بی همسفر سفر همیشگی خاطره ی در به دری هجرت وفرار از خود کوچ بی همسفری جاده انتظارمه من وبا خود می بره می دونه طالب رفتن عاشق در به دره می خونم شعر مسافر غزل تنهایی یا مو توی گوش باد وبارون قصه ی عاشقی یا مو از سفر برای تو گل و خورشید وآوردم برای به تو رسیدن برای تو جون سپردم من وتا رسیدنم بدرقه کن که من از تنهایی ها دلگیرم قصه ی شب وبرام کن اگه خوابم ببره می میرم ی نیست پشت سرم آب بریزه توچشمام نم نم بارون می زنه کوله بار غصه بر دوش منه روی دستام آسمون جون می کنه قصه ی تلخ همیشه در سفر قصه غصه ی بی تو بودنه شعر دلتنگی هجرت منو غروب پاییز وقت خوندن

مشاهده متن کامل ...