پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

بودن
درخواست حذف اطلاعات
… خاک بر سرِ تمامِ این کلمات اگر تو از میانِ تمامشان نفهمی من دلتنگم . . . ! . . . میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی هایَــــــم باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم… تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت… تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم… تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــی… تَـــــــ ـمامِ دُنیـــ ــــام قَلبَــــمه… دنیـــ ــــام باشــــ ـــه واسه تــ ـــــــو… تا بِدانــــ ـــی میانِ ثانیــــ ـــه هایِ دِلتَنگیـــــهامـــ تــــــو وجــــــ ــــود داریــــ ـــ…. فَــقَط تـــ ــــو . . . رسم ” خوب ” ها همین است حرف آمدنشان شادت می کند و حرف رفتنشان با دلت چنان می کند که هنوز نرفته، دلتنگشان می شوی . . . . . . آرام بگیر دلم … تنگ نشو برایش … مگر نشنیدی جمله ی آ ش را ! “چیزی بینمان نبوده” . …

مشاهده متن کامل ...
تولدم شد بی وفا
درخواست حذف اطلاعات
نه ، باورم نمی شه که تو منو از یاد ببری تولدم شد بی وفا ، از تو نیومد خبری چشمای من خشک شد به در، حالا کی بی وفاتره! بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره اینو بدون دستای من گرمی دستاتو می خواد تو رو به عشقمون قسم اون روزا رو یادت بیاد حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه گریه نکن که دستمون به دست هم نمی رسه تو رو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده خدا ! به من بگو چرا خوشی به من نیومده بهش بگین سراغشو از و نا می گیرم بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم آخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه می گن یکی تو قلبشه جونمو آتیش می زنه تو ای خدا ؛ ازت می خوام دست توی دستاش بذارم جز آرزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم بازم می گم دوست دارم ، کاش عشقمون جون بگیره برگرد بیا به کلبمون تا سر و سامون بگیره ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگاه کنم یا سر رو شونت بزارم اسم تو رو صدا کنم تو هم منو بزار برو اما بدون رسمش نبود جز تو آخه کی و دارم دلیل رفتنت چی بود ؟! اون که نخواست پیشم باشی ، خودش باید صبرم بده خدا ، گرفتی عشقمو ! جواب قلبمو بده

مشاهده متن کامل ...
دل نوشته ای ناچیز به یاد تو
درخواست حذف اطلاعات
برای ی که هرگز ندانست که بی او زندگی برایم می میرد گر چه من نفس می کشم ولی لحظه مرگ را آرزومندم : ای ی که شایسته دوست داشتنی ، سزاوار همه خوبی هایی ، سزاوار دل سپردن و سزاوار عشقی ، سزاوار بودن ؛ ذره ذره وجودم به بودنت ، به حضور مبهمت خو گرفته بود . با هر نفسی که می کشم تو را فریاد می زنم ، در وجود تو شکوفا می شوم و باز تو را می طلبم . هنوز هم نگاهم آمدنت را منتظر است . ساعت خانه نیز ؛ می دانم که آمدنت را زنگ می زند ! خواستم با تو باشم ، نخواستی ... ولی کاش تنها به اندازه ی یک سطر این نوشته ، به اندازه ی قطره ی زلال بارانی که از دل ابری آسمان سهم زمین می شود ، یا لحظه ای که قاصدکی متولد می شود و یا پروانه ای می میرد بودنم را آرزو می کردی و می دانستی که ی جز من به اندازه ی من دوستت ندارد و نخواهد داشت . می دانی ؛ روزها و لحظه های چشم به راهیم را هرگز فراموش نمی کنم تو نیز روزی را که با من وداع کردی هرگز از یاد مبر . هنوز هم در لحظات پر از تکرار خود به دنبال حرف های زیبا ، نگاه های زیبا و خاطرات تکرار ناشدنی ام با تو می گردم ، به دنبال یاد فراموش شده ام در تو .... امیدوارم گذشت زمان غارتگر خاطره های تو نباشد !

مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.