در تاریخ 20/2/93در سفر به استان بوشهر از خلیج فارس دیدن نمودم.خلیج وشان بود و خشمگین ، آنچنان خود را به ساحل می رساند که گویی می خواهد تمام انسانهای خشکی را باخود به درون آب بکشاند. گویی حریفی نداشت ، انگار خورشید و باد وحتی سنگ های سخت هم از او هراس داشتند.حتی به گمانم می ترسیدند از او دلیل خشم و ناراحتیش را بپرسند. دیدن صحنه موج و خشم خلیج مرا به فکر وانهاد. سوالی در ذهنم مرا آزار می داد.از چه چیز پریشانی خلیج همیشه فارس ایران؟ باخود فکر می اگر..اگر خلیج دهان باز کند و حرف بزند، چه می خواهد بگوید؟چه می گوید از گذشته ؟بخواهد شیرین ترین و تلخ ترین خاطره اش را بگویدکدام خاطر را می گوید؟چه ی را دوست دارد و از چه انی بیزار است؟چه بزرگانی از ایران که ندیده است؟ کاش می توانستم حرفهایش را بشنوم.کاش می توانستم بدانم ناراحتی او از چیست. حرف هایش را نشنیده ام ولی می دانم از انسانها گله دارد. از ایرانی ها گله دارد. خلیج فارس که روزگاری آوازه نامش بر همگان نمایان بود، خلیج ایرانی که از500هزارسال پیش خلیج فارس نامیده شده است امروزآوازه نامش را می خواهد او را اعراب با نامی دیگر می خوانند واین گرفتن هویت از اوست.نامش را می خواهد. هویتش را. خلیج همیشه فارس آسوده باش، خشمگین نباش در کنار سنگ ،خورشید وباد با دوستی زندگی کن. ایران وایرانی تورا دوست دارد ، جهانیان تو را با نام جلیج فارس میشناسند ،شاید عده ایی دست در گوش خود بگذارند تا نام تو نشوند ولی تو آسوده باش ........تو خلیج همیشه فارس ایرانی

مشاهده متن کامل ...