از این همه هیاهوی باز خسته ام از این همه نگاره تکرار خسته ام شرمانده ام به پیش درختان و سنگ و چوب از این همه خ بیکار خسته ام فرخنده را بسوخت و به رخشانه رحم نکرد از تار ریش و لنگی مکار خسته ام بس کن تیکه داری و انسانی پیشه کن که از این زمین و مردم خونخوار خسته ام بگزار ساز نو بزند تار زندگی از این همه کلاغ سیاه پار خسته ام رحیمی ۲۰۱۵-۱۱-۷ وین

مشاهده متن کامل ...