پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

یکم.................................................
درخواست حذف اطلاعات
چه برف قشنگی! دستم را از پنجره بیرون می کنم برف، نیامده آب می شود. یادت، نیامده می رود..... اگه فاصله افتاده اگه من با خودم سردم تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمی چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره که از این بدترم باشی واسه تو نفسش می ره نمی ترسم اگه گاهی دعامون بی اثر می شه همیشه لحظه ی آ خدا نزدیکتر می شه تو رو دست خودش دادم که از حالم خبر داره که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمی داره تو امید منی اما داری از دست من می ری با دستای خودت داری همه هستیمو می گیری دعا تو رو بازم با چشمی که نخو ده مگه می ذاره دلتنگی مگه گریه امون می ده مریضم کرده تنهایی ببین حالم پریشونه من اونقدر اشک می ریزم که برگردی به این خونه حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم شاید از گریه خوابم برد درا رو باز . درا رو باز می ذارم نمی ترسم اگه گاهی دعامون بی اثر می شه همیشه لحظه ی آ خدا نزدیکتر می شه تو رو دست خودش دادم که از حالم خبر داره که حتی ازتو چشماشو یه لحظه بر نمی داره بغض نیمه کارهتکرار دروغ هایتگلویم را می فشارداز ساده لوحی بی شرم خاطراتم بیزارمآنگاه که از خودم می پرسم:«هنوز دوستم دارد؟!...حتی به دروغ»

مشاهده متن کامل ...
هوات خوبه.....................
درخواست حذف اطلاعات
پر از گرما و تب دارم که همرنگ غروبم من تو این اینجایی کنار من پر از احساس خوبم من تو این اتیش تنهایی یکی شعراشو سوزونده از این جا تا لب دریا همش عطر تو جا مونده هوات خوبه پر از عشقه پر از پیچ و پر از تابه دلم بی تو نمیتونه چشام بی تو نمیخوابه نفس آهسته دل دل کن که قلبم بی هوا مونده تو میری با دل تنها دلم پیش تو جا مونده تو میری با دل تنها دلم پیش تو جا مونده دوباره خط بکش رو من نبودن هامو هاشا کن با یک لبخند رویایی منو بازم تماشا کن

مشاهده متن کامل ...
ویرانگر
درخواست حذف اطلاعات
سکوت بود و سکوت..سنگین و مرگ بار..مردی با نگاهی منتظر، اسیر ِ شنزار ِگرم و سوزنده ی صحرا..صحرایی خشک ولی سحرانگیز.. مرد در حال تقلاست..او اسیر صحراست..تنش پوشیده در مرد از شن.. همه چیز یادش آمد..گذشته ش را..خاطراتش را..قصه ی دلبستگی و دلدادگیش را.. با هر حرکت، شن های نرم و داغ بیش از قبل او را در خود فرو می برند..دیگر رمقی نیست..توانش را از دست داده..فقط می شد..به هر آنچه که او را به مرز جنون رسانیده..از کجا شروع شد؟!..قصه ی دلدادگی ِ او....قصه ی اس ..او که بود؟!روزی شعارش چه بود؟!..فراموش کرده بود..دیگر چیزی از آن شعار به خاطر نداشت..حال..خود را اسیر دستان صحرا نه، بلکه قلبش را به اسارت ِ او در آورده بود..عشقی پاک درون ش، همنوای آن ضربات دیوانه وار..احساسش می کرد..حتی حال که گامی تا مرگ فاصله نداشت..از یاداوری چشمانش..نگاهش..لذت لمس دستانش..آن ضربات را محکم تر می دید..با مرگ درحال نبرد بود.. صحرا، با سکوت ِداغ و تب نگاهش..نظاره گر اوست..چشم فرو می بندد..بر هر آنچه که نباید باشد..نگاهه او فرو بسته و نگاهه مرد هنوز هم منتظر است..او آماده است..آماده ی مرگ..نمی هراسد..نه تا وقتی که دلداده ش را می بیند..نه تا وقتی که نگاهش در نگاهه او گره خورده باشد..همچون مجنونی اسیر ِمرداب شنی در دل صحرا، گرفتار شده است و قصد بازگشت ندارد..او آمده تا بِرُباید..با آن همه غرور..باز هم احساسش سرکش است..او می ماند..تا پای جان..جسم را فدای روح عاشقش می کند..اما قلبش می تپد..با تمام احساس می تپد..پس..آیا امیدی باقی مانده؟!..ماندن..بی فایده نیست!..........*******

مشاهده متن کامل ...
خانه ام کو؟؟
درخواست حذف اطلاعات
باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ …یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز ،غرق در غمهای امروز یاد باران رفته از یاد ،آرزوها رفته بر باد باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬بی بهانه، شایدم گم کرده خانه

مشاهده متن کامل ...
گنا ار
درخواست حذف اطلاعات
ز این دل را ی صاحب نیستاگر باشد پس ی عاقل نیستصاحب دل باش اما کوچک نبین دنیاها جا دارد ز درون بیناین دل گر بشکنی جز تو ی نامرد نیستش ته دل مرحم نداردمحبت را آغاز کن چون جز آن دل را نامی از دل نیستبشکند دستی که آن دل را ش تچون به جز خود ی گنا ارنیستبربستره ی غلیظ گناهان خود دست می کشموباانگشت برروی ان چنین می نویسم گنا ار،گنا ار،گنا ارم من و ن......... اسمم گنا ار , رسمم تبا ارباران به من ببار , آری به من ببارویرانه شد دلم , خون گشت حاصلمنفرین بر این گناه , باران به من ببارآری به من ببار

مشاهده متن کامل ...
ماه عسل
درخواست حذف اطلاعات
سلامممممممممممم........ این روزا یکی هست که کاراش واقعا خسته نباشید داره......... اینم واسه دل دوست عزیزم.............. یه خسته نباشید به همه ماه عسلیا و دوستا.................... اینم محض خنده............. ایشونم یه نی نی خوشگل.................. حالا خ ش واقعا مردو مردونه بخوایم حساب کنیم برنامه با حال وقشنگیه.................. چه جیک ملووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس................. یه عالمه ع ای خوشمل و ناناز از علیخانی هست قول میدیم تو آپای بعدی بزاریم

مشاهده متن کامل ...
والیبال..............
درخواست حذف اطلاعات
تو این روزا تیم ملی والیبال ماهم داره حس گل میکاره........... جا داره از همشون تشکر کنیم خ مردونه وایسادن......... اینم چندتاع از تمرین ها وبازی هاشون................ آقای که حس غوغا .......................... شهرام محمودی واقعا حقش نبود مصدوم بشه داشت خوب بازی میکرد.............. در کل از همه برو بچ والیبالی چه کادر فنی چه بازیکنا چه هوادار چه هوا خواه چه هواخوار از همه متشکریم و بازم اون جمله مشهوره بچه ها متشکریم

مشاهده متن کامل ...
تاریخچه ی پزشکی ایران
درخواست حذف اطلاعات
سلام به روی ماه تک تک دوستای گلمون مرسی که هوامونو دارین و بهمون سر میزنید این مطلب به پیشنهاد یکی از دوستان گذاشته شده و ادامه دادن اون به بازخوردی که از طرف شما به ما میرسه بستگی داره ازخوندن این متن ضررنمیکنید که هیچ به نفعتون هم هست پیش به سوی تاریخچه پزشکی ایران آغاز تاریخچه پزشکی در ایران در واقع از دوره ای می باشد که پاتها ها در زادگاه نخستین خود در خوارزم زندگی می د و اولین پزشک آریایی"تریتا" نامیده شده که در واقع مانند اسکلپیوس برای یونانیان و آسکولاپیوس برای رومیان می باشد.(۱) نوشته های کتابهای مختلف زبان پهلوی نشان می دهند که"تریتا" در جراحی نیز دست داشته . تریتا از خواص دارویی گیاهان مختلف نیز آگاهی کامل داشته وبه ویژه خود عصارهٔ آنها را تهیه می کرد . سومین ناموری که گیاه هئوما را فشرد وعصاره آن را مهیا ساخت تریتا از خاندان سام بود، آنکه صاحب دو پور دلیر یکی ارواخشیه ودیگری گرشاسب گردید" .(۲) نام این پزشک نه تنها در پزشکی ایران به جامانده است بلکه درمنطقهِ هندوستان نیز نخستین پزشک آریایی شناخته شده واین نشان می دهد که وی هنگامی زندگی می کرده که آریاییان هند و ایران از هم جدانبوده اند . پس از تریتا درناحیهِ آریاویژ درمکانی به نام "ورایماکرت" یک پزشک آریایی به نام"یما" توانست گروهی از بیماریان پوستی واستخوانی ودندانی وبسیاری از بیماران دیگر را از افراد سالم تشخیص دهد. نین این ناحیه جهت سلامتی خود از پرتوهای آفتاب بهره می گرفتند .. در مینوخد ورایماکرت در ایران ویژ، ساخته یما است وهرآیین مردمان وستوران وپرندگان در آنجا به خوبی زیسته ودر آنجا از مردان و ن هر چهل سال نسلی جدید وخانواده ای پدید آید وزندگانی آنها بسیار وایشان را درد ورنج وبیماری کمتر است" . ناگفته نماند نام یما نیز مانند تریتا در کتب هنود یادشده است .(۳) بقراط ظاهراً اولین ی بود که در تاریخ طب را بصورت منظم ومدون ارائه کرد و آن را از سحر وجادو جدا ساخت بود ( ۴۶۰-۳۵۵ قبل از میلاد ) . ...

مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.