از ازل نوکریت مست و امانم کردخواندن مرثیه ات بی سروسامانم کرداین دل بی ثمرم لایق دیدار نبودنقش ایوان تواینگونه وشانم کرددرهوای نجفت یادغمت افتادمغم زهرای تو پیوسته پریشانم کرددرفرات تن من قطره ای از عشق نبوداین حسین جان توچون چشمه جوشانم کردساقیاقطره ای ازکوثرعشق تومراذاکرمرثیه ساقی عطشانم کردردمکن نوکر خود را ز درت یا مولانوکریت به جهان یک شبه سلطانم کردعاقلی بودم و راهی نجف گشت دلمبوی ایوان نجف ی ره حیرانم کرد ارسال شده از یار جاماندهمنبع: http://bahman65. /

مشاهده متن کامل ...