پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

i are crazy
درخواست حذف اطلاعات
یه شبایی می شینی با خودت تمرین می کنی تمرین دیوونه بودن تمرین حرف زدن با خودت تمرین دیوونه بودن تمرین مدام ور رفتن با گوشی تمرین دیوونه بودن تمرین صد بار چک یه سری چیزای تکراری تمرین دیوونه بودن! اینا تمرینه؟ بعیید میدونم اینا یه جور امتحان پس دادنه! تمرینامو من چند ساله دارم انجام میدم تمرین دیوونه بودن رو یه وقتایی باید عاقل شد همراه با مزه ی دیوونه بودن! دیوونه ام کردی دیوونه....

مشاهده متن کامل ...
zoling to the khaterat
درخواست حذف اطلاعات
وقتی خلاف میلت باید عمل کنی! وقتی لحظه به لخظه شماره ش رو میگیری حرف یزنی و بیخیال میشی وقتی دلت پر میزنه واسه حرف زدن باهاش ولی فقط زل میزنی به گوشی وقتی فقط باید تحمل کرد وقتی باید تهمت بی معرفتی بشنوی و دلیلش رو نگی وقتی نمیگی داری اذیت میشی اگه داری باهاش حرف میزنی وقتی فقط باید خودتو با خیال و رویای خودت سرگرم کنی وقتی تازه خط استارت هست وقتی تازه شروع برگشتن هست برگشتی که یک ذره، حتی یک ذره شباهتی به قبل نداره وقتی دیگه هر لحظه و هر آدمی میشه یاد آور هر خاطره وقتی پشت هر خنده ات یه کوله بار غمه وقتی می بینیش و دیگه حرف هیچ رو نمیشنوی وقتی از یه جاده ی یک طرفه باید برگردی وقتی ......... چمدونمو دارم می بندم با یه طرح کهنه از دلخوشیام باورم نمیشه باید برم و دیگه هیچوقت به دیدنت نیام تو که میشناسی منو بهم بگو مگه میشه این همه ساده برم با تموم جاده ها عطر تو هست بگو باید از کدوم جاده برم شایدم دوباره باید از همون جاده ای که تک و تنها اومدم تک و تنها برم و یادم بره واسه ی چی دل به این جاده زدم!!!!!! پ.ن: میشینی با خودت فکر می کنی و مرور می کنی یه سری خاطرات رو! می شینی ا خودت بررسی می کنی ببینی چی شد که به اینجا رسیدی! یه لحظه به خودت میای و می بینی اوووه در حرف شنیدی، چقدر تهممت بهت زدن، چقدر حرفات رو باور ن ، چقدر ضجه زدی و بغضت ش ت و هیچ نفهمید و نذاشتی ی بفهمه! گذاشتم پای نامردیه روزگار! این نیز بگذرد.....!!!

مشاهده متن کامل ...
s.m.o.k.e
درخواست حذف اطلاعات
چهره به چهره رو به روی هم نفس به نفس چشیده ام یکایک سخنانت را بو کرده ام عطر وجود نفس هایت را تا هدیه کنم تمام تنم وجودم و سلول به سلول از ذرات روحم را به آن چه از تو به یادگار به خاطر س ام خاطری که نه فراموش می کند نه قوای فراموشی دارد فقط یام می بخشد و دود می کند دود می کند ذره به ذره خود را در پشت عطش های سیگاری که نفسم را بریده پشت نخ هایی که می سوزاند وجودم را از چیزی که به یادگارم گذاشته ای و رفتی! پ.ن : * رنجور عشق دوست چنانم که هرکه دید*** رحمت کند مگر دل نامهربان دوست * بازم قصه ی لعنتیه روزای آ شهریور... قصه ی تکرار رفتن ها ... قصه ی نحس بودن این ایام همچنان ادامه داره!!! * چه غریب م ای دل... نه غمی ، نه غمگساری... نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری... *آدم یه وقتایی به جایی میرسه که دیگه اطرافش رو اونطوری که واقعا هست می بینه نه اونطوی که دوست داره!! این یعنی واسه هر سو فقط یه جواب داری و بس! * خیلی وقتا دیگه نمیشه فرار کرد ولی واسه لحظه هایی میشه آروم شد! بعضی وقتا دیگه مهم نیست به چه روشی و چه مدلی و چجوری، ولی مجبوری و جبر داری به آروم شدن! حتی اگه خودت رو دود کنی و عادت کنی بهش...!!!!

مشاهده متن کامل ...
saboori
درخواست حذف اطلاعات
بعضی وقتا دوست داری اندازه ی چند سال گریه کنی بشینی و زل برنی به ماه و باهاش درد دل کنی درد دل کنی و از تنهاییات و از بغض توی گلو گیر کرده ت بگی از خستگی این مسیر و راه طولانی که اومدی از مسیری که برگشتی نداره و آ ش رو نمیدونی ولی میری پاهام خسته تر از اونیه که بتونه حتی یک قدم مسیرش رو کج کنه صدام خسته تر از اونه که بتونه اسم دیگه ای رو صدا بزنه و ذهنم ناتوان تر از فکر به شخصی دیگه یک عمر پ ر می زنی ولی طوفان فقط پرهات رو پ ر میکنه تا یک لحظه فکر پرواز به سرت نزنه باید نشست باید کمی صبر کرد کمی به اندازه ی همین مدت صبوری کرد پیله بست شاید از این کرم خسته دوباره پروانه ای به پرواز در آمد...!

مشاهده متن کامل ...
hegh hegh!
درخواست حذف اطلاعات
بی تاب و بی قرار به تنهایی خود می پیچم خودم را صدا می زنم هوشیار می شوم چهره ی خی را بر کاغذ ذهن آشفته ام کشیده ام خط خطی ات می کنم بیرون ت می کشم از تصورم روبرویم می نشانمت صدایت می کنم سمعک گوش دلم را حلق آویز نگاهت کرده بودم بر می دارم بر گوش جان می گذارم صدایم می کنی خیالاتی نشده ام می شنومت می بینمت لمست می کنم اما حست نمی کنم نیستی لعنتی! نیستی!

مشاهده متن کامل ...
cry...cry...cry
درخواست حذف اطلاعات
سایه به سایه تو را در نوردیدم برای پیدا ت، دیدنت، بوییدنت... شاخه به شاخه هجوم تاریکی را پس زدم بی تو آفتاب ، شعله ی سرد نگاهش را حریم بی ی وجودم ساخت تا مبادا به من بت و گرمم کنی ماه را پناه کوه دیدم و تپه به تپه صحرای حدس و گمان را دویدم تا شاید به قرص رویت برسم و هرچه دویدم و نزدیکتر شدم کمتر دیدم... قرص رویت پشت غبار ابر دلتنگی هلال شد به دریای پر موج و وش تشویش زدم "تا مگر این دریای پرتلاطم ناخدای قهرمان سازد" به ساحل نرسیدم و ِ دریایِ روزگار به کمینِ منِ از نفس افتاده هستی ام را غارت کرد... و من خسته از ظلمات، حبس در سردی روزگار، از نفس افتاده ی صحرای بی کران، و غرق در دریای اضطراب... دست به دامن خدا زده و جرعه جرعه سرشک دیده نوشیده و مست می شوم به خیال حضورت خیالم را به گرمای نفسی گره می زنم که روح می بخشید به لطف حضورش جان می داد به وسعت کلماتش و غرق می شدم به انتظار دیدارش سکوت زندان پرهیاهوی تنم بال می دهد به رویایی که قصر زندگی ام و تو را باز می بینم و نمی رسم... بال می دهد به تصورات خیالی ام که تیر نبودنت، شوق پرواز را در وجودم ش ته این بار من ماندم و خدا تا دست بیندازم و چنگ بزنم به ریسمانش و پای بکوبم به زمین رحمتش و فریاد سکوت برکشم... کاش بشنود صدای این گلوی خشکیده را کاش ببیند تن از نفس افتاده را کاش صدایم کند و دستم گیرد دستش گیرد تا با خدایمان دست به دست شده باشیم!!! علیرضا.ج 13آبان93 پ.ن : اگه دوباره برگشتم اینجا چون دوباره دستم به قلم رفت ، چون حسم واسه نوشتن زنده شد و چون یه بغضی از سکوت داره خفه م می کنه!

مشاهده متن کامل ...
fada misham! hamin!
درخواست حذف اطلاعات
بعضی رواز سر همه اینقدر گرمه که اگه بمیری گوش تا گوش هیچ خبردار نمیشهروزایی که به خودت میگی کاش حداقل همه ی راه های ارتباطی رو بسته بودی تا صرفا فکر کنی(فقط فکر فکنی) که همه به فکرت هستن و باهات در تماسن ولی چون راهی ندارن تو متوجه نمی شی!!! این روزاس که مشینی فک می کنی! اینقدر فک می کنی و تصمیمای جور واجور می گیری که سرت درد میگیره ، سرت اینقدر درد میگیره و سنگین میشه که میخوای از سر چاش یش و بندازیش دور! این روازس که با خودت میگی بودن و نبودنت همچین تفاوتی هم نداره! این روزاس که تصمیم می گیری اگه نباشی شاید به نفع خیلی ها باشه این روزاس که تصمیم می گیری کارایی که خیلی وقته دوست داره انجام بدی و فکر اینجا رو می کنی که اگه با انجام این کارا بقیه رو خوشحال می کنه پس انجام بدی! این روزاس که میگی لبخند و خوشحالی بقیه ارزش داره که حتی واسه یه عمر به اف بری!!!!! اگه خوشحالی بقیه با فدا شدن من حله ، من فدا میشم :)

مشاهده متن کامل ...
god smile :)
درخواست حذف اطلاعات
بعضی روزا هم هست که حس عجیبی داری قرار نیست اتفاق خاصی بیفتهاصلا اتفاقی هم نمیفتهولی یه حس رضایت عمیقی داری یه احساس آرامش درونی وقتی حتی از دعوای اطرافیات میخندیاز غرغراشون لذت می بریبا درددلاشون بهشون حس آرامش میدیاز اتفاقای خوب بقیه شاد میشیاین روزا رو دوست دارم این روزا در عین تنهاییت فک نکن تنهاییاین روزا خدا هم کنارته و داره میخنده :)

مشاهده متن کامل ...
cry...cry...cry
درخواست حذف اطلاعات
سایه به سایه تو را در نوردیدم برای پیدا ت، دیدنت، بوییدنت... شاخه به شاخه هجوم تاریکی را پس زدم بی تو آفتاب ، شعله ی سرد نگاهش را حریم بی ی وجودم ساخت تا مبادا به من بت و گرمم کنی ماه را پناه کوه دیدم و تپه به تپه صحرای حدس و گمان را دویدم تا شاید به قرص رویت برسم و هرچه دویدم و نزدیکتر شدم کمتر دیدم... قرص رویت پشت غبار ابر دلتنگی هلال شد به دریای پر موج و وش تشویش زدم "تا مگر این دریای پرتلاطم ناخدای قهرمان سازد" به ساحل نرسیدم و ِ دریایِ روزگار به کمینِ منِ از نفس افتاده هستی ام را غارت کرد... و من خسته از ظلمات، حبس در سردی روزگار، از نفس افتاده ی صحرای بی کران، و غرق در دریای اضطراب... دست به دامن خدا زده و جرعه جرعه سرشک دیده نوشیده و مست می شوم به خیال حضورت خیالم را به گرمای نفسی گره می زنم که روح می بخشید به لطف حضورش جان می داد به وسعت کلماتش و غرق می شدم به انتظار دیدارش سکوت زندان پرهیاهوی تنم بال می دهد به رویای که قصر زندگی ام و تو را باز می بینم و نمی رسم... بال می دهد به تصورات خیالی ام که تیر نبودنت، شوق پرواز را در وجودم ش ته این بار من ماندم و خدا تا دست بیندازم و چنگ بزنم به ریسمانش و پای بکوبم به زمین رحمتش و فریاد سکوت برکشم... کاش بشنود صدای این گلوی خشکیده را کاش ببیند تن از نفس افتاده را کاش صدایم کند و دستم گیرد دستش گیرد تا با خدایمان دست به دست شده باشیم!!! علیرضا.ج 13مهر93 پ.ن : اگه دوباره برگشتم اینجا چون دوباره دستم به قلم رفت ، چون حسم واسه نوشتن زنده شد و چون یه بغضی از سکوت داره خفه م می کنه!

مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.