پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

على علیه السلام از عد مى گوید
درخواست حذف اطلاعات
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ یکى از خصوصیات حضرت على علیه السلام این بود که بیت المال را به طور مساوى میان مردم تقسیم مى کرد و بین مسلمانان تبعیض قائل نمى شد؛ این امر باعث شده بود، برخى از طرفداران تبعیض و انحصار طلبها به معاویه بپیوندند. عده اى از دوستان على علیه السلام به حضور حضرت رسیدند و گفتند: - چنانچه افراد سیاس و انحصار طلبها را با پول راضى کنى ، براى پیشرفت امور شایسته تر است . على علیه السلام از این پیشنهاد خشمگین شد فرمود: - آیا نظرتان این است به انى که تحت حکومت من هستند ظلم کنم و حق آنان را به دیگران بدهم و با تضیع حقوق آنان یارانى دور خود جمع نمایم ؟ به خدا سوگند! تا دنیا وجود دارد و آفتاب مى تابد و ستارگان در آسمان مى درخشند، این کار را نخواهم کرد. اگر مال ، از آن خودم بود آن را به طور مساوى تقسیم مى ، چه رسد به اینکه مال ، مال خداست . سپس فرمود: - اى مردم ! ى که کار نیک را در جاى نادرست انجام داد، چند روزى نزد افراد نا اهل و تاریک دل مورد ستایش قرار مى گیرد و در دل ایشان محبت و دوستى مى آفریند؛ ولى اگر روز حادثه بدى براى وى پیش بیاید و به یاریشان نیازمند شود، آنان بدترین و سرزنش کننده ترین دوستان خواهند شد بحار، ج 41، ص 108 و 111؛ نقل از داستانهاى بحارالانوار ج 1 ص 37

مشاهده متن کامل ...
عزیر
درخواست حذف اطلاعات
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ یکی از ان بنی حضرت عُزیر(ع) بود که نام مبارکش یک بار در قرآن آمده است و نامش در لغت یهود،عذرا گفته می شود.پدر و مادرش در منطقە بیت المقدس زندگی می د.خداوند دو پسر دوقلو به آنها داد که نام یکی را عزیر و نام دیگری را عُذره گذاشتند.عزیر و عذره با هم بزرگ شدند تا به سی سالگی رسیدند.عزیر(ع) پس از آنکه ازدواج کرد به قصد سفر از خانه بیرون آمد.پس از خداحافظی با بستگانش،اندکی انجیر و آب و میوە تازه با خود برداشت تا در سفر از آن بهره بگیرد.در بین راه به آبادی رسید که به طور وحشتناکی درهم ریخته و ویران شده بود و حتی استخوان های نان آنجا نیز پوسیده شده بود. هنگامی که عزیر(ع)با دیدن این منظره وحشتناک به فکر معاد و زنده شدن مردگان افتاد و با خود گفت:چگونه خداوند این مردگان را زنده می کند؟البته او این سخن را از روی انکار نگفت بلکه از روی تعجب گفت

مشاهده متن کامل ...
شفاى ابو راجع ى
درخواست حذف اطلاعات
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ یکى از داستانهایى که علماء و افراد مورد اطمینان نقل کرده اند و به عنوان یک حادثه قطعى ، در عصر خود شهرت یافت ، داستان ((ابوراجح ))است .ابو راجح از شیعیان مخلص شهر حله (یکى از اى عراق که در نزدیک نجف اشرف واقع شده ) و س رست یکى از هاى عمومى حله بود، از این رو بسیارى از مردم او را مى شناختند.در آن عصر، فرماندار حله شخصى به نام ((مرجان صغیر))بود، به او اطلاع دادند که ابو راجح ى از بعضى از اصحاب منافق رسول خدا (ص ) بدگوئى مى کند، فرماندار دستور داد او را آوردند، آنقدر او را زدند که در بستر مرگ افتاد، حتى آنقدر به صورتش مشت و لگد زدند که دندانهایش کنده شد، و زبانش را بیرون آوردند و با جوالدوزى سوراخ د، و بینى اش را ب د و با وضع بسیار دل اشى ، او را به عده اى از اوباش سپردند، آنها ریسمان برگردان او کرده و در کوچه ها و خیابانهاى شهر حله مى گرداندند، بقدرى خون از بدن او بیرون آمد، و به او صدمه وارد شد که دیگر نمى توانست حرکت کند، و ى شک نداشت که او مى میرد، و بعد فرماندار تصمیم گرفت او را بکشد، ولى جمعى از حاضران گفتند: او پیرمرد فرتوت است ، و به اندازه کافى مجازات شده و خواه و ناخواه بزودى مى میرد، بنابراین از کشتن او صرف نظر کنید، بسیار از فرماندار خواهش د، تا اینکه فرماندار او را آزاد کرد.فرداى همان روز، ناگاه مردم دیدند او از هر جهت سالم است و دندانهایش در جاى خود قرار گرفته است ، و زخمهاى بدنش خوب شده است ، و هیچگونه اثرى از آنهمه زخمها نیست ، و برخاسته و مشغول خواندن است ، حیران شدند و با تعجب از او پرسیدند:چطور شد که اینگونه نجات یافتى و گوئى اصلا تو را کتک نزدند و آثار پیرى از تو رفته و جوان شده اى ؟ابو راجح گفت : من وقتى که در بستر مرگ افتادم ، حتى با زبان نتوانستم دعا مو تقاضاى کمک از مولایم حضرت ولى عصر (عج ) نمایم ، در قلبم متوسل به آن حضرت شدم ، و از آن حضرت درخواست عنایت ، و به آن بزرگوار پناهنده شدم ، وقتى که شب کاملا تاریک ش ...

مشاهده متن کامل ...
یک زن با ایمان و مسئله حجاب
درخواست حذف اطلاعات
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ در زمان یکى از خلفاى بنى عباس بر اثر ندادن مالیات بر اهل بلخ غضب کرد مردى را طلب کرد بعنوان فرماندار آن شهر روانه کرد و گفت: تا مى‏توانى بر مردم آنجا سخت بگیرید و ترحم بر آناتن روا مدارید تا اینکه مالیات را بدهند. فرماندار روانه شد به شهر بلخ و فرمانى صادر گردید که هرچه زودتر مالیات را بدهید و الا عقوبت و زندان جاى شماست با این گفتار در میان مردم سر و صداها بلند شد و دیگر آرامش نداشتند مردم فلک زده بلخ هرچه فکر د چاره ندیدند تا اینکه شورا د که بروند دامن عیال فرماندار را بگیرند تا شاید راه چاره‏اى پیدا شود. عده‏اى حرکت د به طرف عیال فرماندار و مطلب را اظهار د که ما بیچاره‏ایم قدرت دادن مالیات را نداریم، این وضع رقت بار زنهاى بى س رست تاثیرى در روحیه آن زن با ایمان ایجاد کرد، زن با دیدن این منظره پیراهن مرصع به جواهر که براى مجالس عروسى تهیه کرده بود به شوهر داد به جاى مالیات مردم بلخ به نزد خلیفه عباسى فرستاد که از مردم آن شهر بگذرد البته قیمت پیراهن زیادتر از مالیات بود، فرماندار پیراهن را آورد پیش خلیفه نهاد، خلیفه گفت: این چیست؟ گفت: اج مالیات بلخ است که عیالم به جاى مالیات داده است. آنها تهى دست بودند پس شما قبول نمایید، خلیفه از جریان وضع مردم باخبر شد که قادر به دادن مالیات نیستند و زن فرماندار پیراهن خود را براى مالیات فرستاده، خلیفه این زن را بسیار تحسین کرد و دستور داد بکلى مالیات عفو شود و پیراهن را برگرداند به خود زن، وقتى که فرماندار پیراهن را به زن خود برگرداند و گفت: خلیفه از عمل شما تحسین کرد و احترام گذاشت و مالیات را بخشید، بعد زن سوال کرد: آیا سلطان بر این پیراهن نگاه کرد یا نه؟ گفت: بلى. زن گفت: پیراهنى که نظر نامحرم بر آن افتاده باشد من دیگر نمى‏پوشم ولى آن را بفروشید تا در بلخ مسجدى بنا کرد مسجد فعلى از پول همان پیراهن است، بعد از تکمیل بنا، ثلث پول زیاد آمد آن را نیز زیر یکى از ستون‏هاى ...

مشاهده متن کامل ...
سگ انگلیسی
درخواست حذف اطلاعات
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ در زمانی که نصرت ال ه دارایی بود، لایحه ای به مجلس آورد که به موجب آن، ت ایران یکصد قلاده سگ از انگلستان یداری و وارد کند. او شرحی در باره خصوصیات این سگ ها بیان کرد و گفت: این سگ ها شناسنامه دارند، پدر و مادر دارند، نژادشان معلوم است و به محض آن که را ببینند، او را می گیرند. مدرس، پس از شنیدن توضیحات شاهزاده نصرت ال ه، دست را بر روی میز کوبید و گفت: مخالفم! دارایی گفت: آ چرا هر چه لایحه می آوریم شما مخالفت می کنید; دلیلش چیست؟ مدرس که تبسمی بر لبانش نقش بسته بود، پاسخ داد: مخالفت من، هم دلیل دارد و هم به سود شماست. مگر نگفتید این سگ ها به محض دیدن ، او را می گیرند، خوب، آقای دارایی! با ورود این سگ ها به ایران اول ی که گرفتار آنها می شود خود شما هستید; پس مخالفت من به نفع شماست! به نقل از: داستانهای مدرس، ص177

مشاهده متن کامل ...
اگر آنچه پدرت مى بیند ببینى گریه نمى کنى
درخواست حذف اطلاعات
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ شخصى به نام حبیب بن عمر مى گوید: به عیادت حضرت علیه السلام در همان بیمارى که از دنیا رفت رفتم ، نگاهى به جراحت (سر) آن حضرت انداختم و گفتم : یا المؤمنین این زخم شما چیز (مهمى ) نیست ، و بر شما خوفى نیست ، حضرت فرمود: اى حبیب به خدا قسم من همین ساعت از میان شما مى روم . ام کلثوم دختر حضرت با شنیدن این جمله گریان شد، حضرت فرمود: دخترم چرا گریه مى کنى ؟ جواب داد: بابا شما فرمودى همین ساعت از من جدا مى شوى ، حضرت فرمود: دخترم گریه نکن ، به خدا قسم اگر آنچه پدرت مى بیند ببینى گریه نمى کنى ! حبیب گفت : عرض یا المؤمنین شما چه مى بینى ؟ حضرت فرمود: ملائکه آسمان و ان را مى بینم که کنار یکدیگر ایستاده ، همگى منتظرند مرا در آغوش بگیرند و اینک این برادرم محمد صلى اللّه علیه و آله و سلم است که نزد من نشسته و مى فرماید: (یا على ) بیا آنچه در مقابل تو است از ح ى که تو در آنى بهتر است . راوى گوید: از منزل خارج نشدم تا آنکه حضرت از دنیا رفت . فردا صبح مجتبى علیه السلام بر منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم شب گذشته قرآن نازل شد (شب بیست و سوم رمضان ) و در این شب عیسى بن مریم به آسمان برده شد و در همین شب یوشع بن نون کشته شد و در این شب المؤمنین (ع ) از دنیا رفت . به خدا قسم از اوصیاء و نه انى که بعد از او (على علیه السلام ) مى آیند، بر او در وارد شدن به بهشت سبقت نگیرند. هر گاه اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلم او را به جنگ مى فرستاد، جبرئیل در طرف راست ، و میکائیل در طرف چپ ، او را یارى مى دادند. آنگاه حضرت فرمود: او از مال دنیا طلا و نقره اى (هیچ پولى ) باقى نگذارد، مگر هفتصد درهم که از سهم او زیاد آمده بود و مى خواست براى خانواده اش خدمتکارى بگیرد مناقب اهل البیت علیه السلام ج 1، ص 146. نقل از پیشگویى هاى المؤمنین ، ص 371

مشاهده متن کامل ...
بچه حوری
درخواست حذف اطلاعات
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ توی همه آنهایی که مرا بخاطر کم سن وسالی اذیت می د یکی خیلی مرا سوزاند. هیچ وقت یادم نمی رود. آمد جلوی همه ،خیلی آرام و ساده و بدون کنایه گفت :"تو اگر شهید بشوی آن دنیا یک بچه حوری گیرت می آید روزگاری جنگی بود ، ص 93

مشاهده متن کامل ...
گشایش بعد از صبر(صبر)
درخواست حذف اطلاعات
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ بانوی بینوایی ، یگانه پسرش به سفر رفته بود ، و سفر او طولانی شد . او سخت نگران شده بود و به حضور صادق علیه السلام آمد و گفت : پسرم به مسافرت رفته و سفرش بسیار طول کشیده و هنوز برنگشته و بسیار نگرانم . فرمود : ای خانم صبر کن ، در پرتو آن خود را نگهدار . آن بانو رفت و پس از چند روز انتظار باز پسرش نیامد ، کاسه صبرش لبریز گردید و به محضر آمد و گفت : پسرم نیامده ، سفرش طول کشید ، چه کنم ؟ فرمود : مگر نگفتم صبر و مقاومت کن . گفت : سوگند به خدا صبرم به درجه آ رسیده و دیگر تاب و توان صبر را ندارم ! فرمود : اکنون به خانه ات برو که پسرت آمده است . او سراسیمه به سوی خانه اش رفت ، و دید پسرش از مسافرت بازگشته است ، بسیار خوشحال شد و با خود گفت : مگر بر وحی نازل می شود ، او از کجا فهید که پسرم آمده است ؟ ! بروم این موضوع را از خودش بپرسم . نزد آمد و عرض کرد : آری همانگونه که خبر دادید پسرم از سفر آمده آیا بر شما وحی نازل می شود که چنین خبر پنهان را دادید ؟ فرمود : من این خبر را از یکی از گفتار رسول خدا بدست آوردم که فرمود : (هنگامی که صبر انسان به پایان رسید ، گشایش کار او فرا می رسد از اینکه صبر تو به پایان رسیده بود ، دریافتم که گشایش مشکل تو فراهم شده است . از این رو به تو گفتم : برو که پسرت آمده است ، و خبر من مطابق با واقع گردید حکایتهای شنیدنی 5/ 147 - لیالی الاخبار 1/ 266

مشاهده متن کامل ...
جستجو شده ها
طرح دو فوریتی افزایش حقوق 20 درصدی کارمندان در کمیسیون برنامه تصویب شد شرح قشنگی چشات تو هیچ کتاب قصه نیست مراحل اجرای حسابرسی داخلی در باشگاه های فوتبال آهنگ جدید مهران عزیزی بنام دخترم emperorچه کارایی دارد سوال و پاسخ در مورد سندرم خوب که چی یکی از دوستان ترجمه مقاله درایور جدید گیت ساخت مدارهابرای دستگاه های igbt با حفاظت و جوی پیشرفته آهنگ شاد آذربایجانی بوقالا داشلی قالا محمدحیدری احتمال وقوع سیل در استان بوشهر داستان سوره قریش 0439 a beginning اعضای هیئت نظارت مانع ورود افراد آلوده و اقتصادی به شوراها شوند نفرات برتر مسابقات کتابخوانی در گناوه موبایل longman dictionary of english نرم افزار موبایل دیکشنری انگلیسی لانگمن جشنواره 100 سکوی خوبی برای سازان جوان است به دام تکرار نیفتیم پشت دیوار سکوت بصورت کامل افزایش چهار برابری فرزندآوری ان با اصلاح نژاد اظهار نظر آقای کارگردان درباره رابطه فوتبال و سینما فراخوان تست بازیگری همایون اسعدیان از خندوانه ای ها المعتدون الیهود وإن عدتم عدنا محمد صبیح حسینیه صاحب ا مان عج
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.