بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ در زمانی که نصرت ال ه دارایی بود، لایحه ای به مجلس آورد که به موجب آن، ت ایران یکصد قلاده سگ از انگلستان یداری و وارد کند. او شرحی در باره خصوصیات این سگ ها بیان کرد و گفت: این سگ ها شناسنامه دارند، پدر و مادر دارند، نژادشان معلوم است و به محض آن که را ببینند، او را می گیرند. مدرس، پس از شنیدن توضیحات شاهزاده نصرت ال ه، دست را بر روی میز کوبید و گفت: مخالفم! دارایی گفت: آ چرا هر چه لایحه می آوریم شما مخالفت می کنید; دلیلش چیست؟ مدرس که تبسمی بر لبانش نقش بسته بود، پاسخ داد: مخالفت من، هم دلیل دارد و هم به سود شماست. مگر نگفتید این سگ ها به محض دیدن ، او را می گیرند، خوب، آقای دارایی! با ورود این سگ ها به ایران اول ی که گرفتار آنها می شود خود شما هستید; پس مخالفت من به نفع شماست! به نقل از: داستانهای مدرس، ص177

مشاهده متن کامل ...