پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

بهترین روزم:
درخواست حذف اطلاعات
تقدیم به رزیتا بهترین و مهربونترینم میدونم دیگه به این وبلاگ نمیای ولی میخوام بدونی تولد تو بهترین روز زندگی منه 8/بهمن/1394 روز تولدت مبارک وقتی که پاتو گذاشتی روی این زمین خاکی تموم گل های عالم شدن از دست تو شاکی خدا هم هواتو داشته ، تو رو با گلا سرشته با تو دنیای پر از درد ، واسه من مثل بهشته روز میلادت مبارک عزیزترینم .

مشاهده متن کامل ...
و خانمش:
درخواست حذف اطلاعات
یک رفت کلانترى تا براى همسر گم شده اش فرم پر کنه ! : زنم رفته ید ولى هنوز برنگشته خونه ! پلیس : قدش چقدره ؟ : تا حالا دقت ن ! پلیس : لاغره ؟ چاقه ؟ : یک کم شاید لاغر یا چاق !؟ پلیس : رنگ چشمهاش ؟ : دقیقاً نمی دونم !؟ پلیس : رنگ موهاش ؟ : والا هى رنگ می کنه !! پلیس : چى پوشیده بود ؟ : پیراهن !؟ … یا مانتو !؟ … نمی دونم !! پلیس : با ماشین رفته بود ؟ : بله پلیس : اسم ، رنگ و شماره ماشین ؟ : یک audi مشکى a8 . با موتور v6, حجم ۳۰۰۰ شارژ با۳۳۳ اسب بخار قدرت و دور موتور و تیپ ترونیک هشت سرعته اتوماتیک با قابلیت تبدیل به مد دستى و تمام چراغهاش فول led با دیود هاى تنظیم نور براى تمام فانکشنهاش و… یک اش خیلى کوچولو هم روى در جلویى سمت شاگرد… ( به اینجا که رسید زد زیر گریه !) پلیس (متاثر!) : گریه نکنید ! ما ماشینتون رو براتون پیدا می کنیم ! http://nazbaran.com/

مشاهده متن کامل ...
خخخ
درخواست حذف اطلاعات
ﻏﻀﻨﻔﺮ 15 ﺳﺎﻝ ﺩﻋﺎ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﭘﺴﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ...ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﺷﺎﻧﺰﺩﻫﻢ ﺟﺒﺮﺋﯿﻞ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:ﺩﻫﻨﻤﻮﻧﻮ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎﺑﺎ، ﺍﻭﻝ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯽ!!یکی از ترس های بچگی م این بود وقتی هندونه رو با تخمه ش می خوریمنکنه تخمه اش تو شکمم سبز بشه:|هرکی بگه فتوشاپه با دمپایی میرم تو صورتش خخخ

مشاهده متن کامل ...
یا علی مددی:
درخواست حذف اطلاعات
بعضی از ما شانس گفتن کلماتی رو داریم که بعضی دیگر حسرتش رو کلماتی مثل:مامان،بابا روز همه باباهای گل مبارک چه اونا که هستن چه اونا که تنهامون گذاشتن و رفتن از ته دل ما مخلص همشونم هستیم داداشای گل شادترین وبسایت روز شمام مبارک

مشاهده متن کامل ...
نوشته شده توسط یه روانی:
درخواست حذف اطلاعات
گفت وگوی داماد با پدر زن در روز خواستگاری پدر زن: خب آقا داماد پدرتون کجا هستند؟ نیامدند! داماد: وا… ایشون نیستند. پدرزن: کجا هستند؟ داماد: در آمده اند با اجازه شما. پدرزن: ای بابا. چرا؟ داماد: برای این که من ۱۰ سال است دارم کار می کنم که پولی دربیارم و بتوانم زن بگیرم. پدرزن: خب چه ربطی به پدرتان دارد؟ داماد: آدم که۱۰ سال جان د و در سرما و گرما عرق بریزد پدرش در می آید. کاملن طبیعی است. پدر عروس پیراهنش را می زند بالا و جای بخیه روی شکمش را نشان می دهد: - اینجا رو اینجا رو! - آخی! بمیرم. اوف شده؟ - آره! - چرا؟ - حدس بزن. - در نبرد با بوفالو آسیب دیدین؟ - برو بالاتر. - تانک از شکم مبارک رد شده؟ - برو بالاتر. - کاراکتر گرگ در قصه بز زنگوله پا هستید که توله بز ها را خورده بود و عاقبت مامان بزی زد شکمش را سرویس کرد؟ - برو بالاتر. - عقاب که نیستم پدرجان، تا همین جایش هم با نردبان رفتم. - خب خودم می گویم! بخیه های سزارین است! - عجب! حاج خانوم سرشون شلوغ بود که شما وضع حمل کردید؟ - نه. ناخواسته بود. - الهی! افسردگی هم داشتید بعد زایمان؟ - خیلی زیاد. هنوز هم افسرده ام. - خب پدر بچه کیه؟ - ج ه! - ج ه که مونث است پدرجان. - من هم مذکرم، دلیل نمی شود. مهم تفاهم است. - چطور اتفاق افتاد؟ شما… ج ه… - باباجان اینها همه استعاری است! می خواستم بگویم که من زیر بار ج ه زاییدم، تو هم باید جبران کنی. - یعنی من هم بزایم؟ - نخیر، نیازی نیست. فقط ما رسم داریم که مهریه دختر به تعداد موهای سر پدرش باشد. داماد یک نگاهی به سر خالی پدرزن می کند: خب خدا را شکر که خطر رفع شد. - دلت را خوش نکن! ماینو یدیل زده ام به سر مبارک و قرار است انشاءا… به زودی موهایم بشود قد باتیستوتا! تازه اگر دارو جواب نداد مو می کارم. - به ما که رسید تکنولوژی پیشرفت کرد؟ - همینی که هست. عروسی هم باید در حد المپیک باشد. - یعنی چه؟ - یعنی همین! - یعنی در عروسی مشعل حمل کنیم و مهمانان هم در قالب کاروان های جداگانه ...

مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.