پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

ذلتنگ
درخواست حذف اطلاعات
کاش می دونستی چقدر دلم بهونه تو رو می گیره هر روز کاش می دونستی چقدر دلم هوای با تو بودن کرده کاش می دونستی چقدر دلم از این روزهای سرد بی تو بودن گرفته کاش می دونستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهایت ، داغی بوسه هایت گرمی نفسهایت ، مهربانی صدایت تنگ شده کاش می دونستی چقدر دلواپس تو ام کاش می دونستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم وهمیشه از خود می پرسم این همه که من به تو فکر می کنم تو هم به من فکر می کنی؟؟ دلتنگ شده ای؟؟؟

مشاهده متن کامل ...
گاهی چه نعمتیه این آلمیزر…!
درخواست حذف اطلاعات
چمدونش را بسته بودیم،با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بودکلا یک داشت ،کمی نون روغنی، آبنات، کشمش ،چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …گفت: "مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم یک گوشه هم که نشستم نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!”گفتم: "مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.”گفت: "کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن! آخه اون جامادرجون، آدم دق میکنه ها، من که اینجا به ی کار ندارم اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟”گفتم: "آخه مادر من، شما داری آ ایمر می گیری همه چیزو فراموش می کنی!”گفت: "مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول! اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی پسرم؟!”خج کشیدم …!حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود،راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریمتوان نگاه به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ش رو باز نون روغنی و … همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودند!آبنبات رو برداشتگفت: "بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی.”دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:"مادر جون ببخش، فراموش کن.”اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:"چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد، شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!”در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد زیر لب می گفت: "گاهی چه نعمتیه این آلمیزر…!

مشاهده متن کامل ...
هفت ( صاد ) شما ماندگار ...
درخواست حذف اطلاعات
بعضیا هفت سینشون " سنجد " و " سیر " و " سماق " و " سرکه " و " سیب " و " سبزه " و " ه " ... بعضیا هفت سینشون " سکه " و " سانتافه " و " سفر خارج " و " سونا " و " سگ جیبی " و " ساختمون آنچنانی " و " سرمایه ها " شونه ... بعضی ها هفت سینشون " ساختمون نصفه کاره " و " سقفایی که چکه می کنه " و " سکه های پول خورد واسه ید نون " و " سبد های خالی " و " سیاهی دود هیزم " و " سرمای تنشون " و " سیلی سرخ صورتشونه " ... بعضی ها فقط یه سین تو زندگی شون دارن نمی خوان ازش دل ن " سکـون " .... بعضی ها نگاهشون رو دوختن به دور دست ها و سین " ســراب " که هر چی جلو میرن بهش نمیرسن ... بعضیا درگیر سین " سرکوب " شدن تا دو روز بیشتر " سلطنت " کنن ... اما در مقابلشون بعضیا " سکوت " می کنن و بعضی ها " ستیــز " ... بعضی ها " سیاهـن " بعضی ها " سفیـد " ... بعضیا " سـبز " ن و بعضیا " سـرخ " ... بعضی ها یه سین پرو پیمون " سلامتی " دارن و نمی بیننش … بعضیا در به در " سکه " هاشون رو " سر به نیست " می کنن تا سین " سلامتی " رو " سر " شون باشه .... بعضیا ، از سین های دنیا فقط یه " سر پناه " می خوان ... بعضیا فقط یه " سر پرست " ... بعضی ها همه عمرشون تو سین " سجود " ن ... بعضیا تو سین " سلوک " و بعضیا " سگ دو " میزنن واسه یه لقمه نون .... بعضیا مثل " سرو " می مونن و بعضیا مثل " سایه " ... بعضیا " سرمست " دنیان و بعضی ها " سرسام " می گیرن از اینهمه " سردرگمی " هاش ... بعضی ها رو میشناسم که هفت " سین " زندگیشون رو با " صاد " می چینن : صفا و صداقت و صمیمیت و صبر و صلح و صلابت و صواب .... هفت ( صاد ) شما ماندگار ....

مشاهده متن کامل ...
قول داده ام
درخواست حذف اطلاعات
دلتنگی میکنم... ولــی حق نـــــدارم بهانہ بگیرم... به یادت می افتم... ولی حـق نـدارم اشک بریزم... تو را میخـواهم... ولــی حـق نــدارم سراغــت را بگـیرم... خــواب تورا میبینم... ولــی حق ندارم تعبـیر آمدنـت را کـنم... بـی قرار میشـوم... ولــی حـق گلایه ندارم... دلـم می گــیرد... ولــی حتـــــی حــق صدا ت را ندارم... "قول داده ام"

مشاهده متن کامل ...
عاشق عارف
درخواست حذف اطلاعات
خدایا ، جذبه عشق تو می خواهم که می دانم به هر عشقی جز از عشق تو رو ، مجازی بود ،چو طفلان در پی اش در رفتم و اکنون پشیمانم ، که هر دلبستگی غیراز تو در من بود بازی بود . کوله بارت بربند ، شاید این چند سحر، فرصت آ باشد، که به مقصد برسیم، بشناسیم خدا را وبفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم، می شود آسان رفت،می شود کاری کرد که رضا باشد او . خدایا به قدری که توانایی داشتم ، در شناخت تو کوشیدم، برمن ببخشای که این مایه شناسایی تو تنها وسیله ای است که مرا به سویت ی می کند. خدا دوستدار آشناست عاشق عارف می خواهد ، نه مشتری بهشت . (زنده یاد علی شریعتی )❤️

مشاهده متن کامل ...
داستان پدر حتما بخوانید بسیار زیباست
درخواست حذف اطلاعات
متصدی بانک بودم ... ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ ﺍﻭﺭﺩ ﺁﺧﺮﺍﯼ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺑﻮﺩ، ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻦ.ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ ﻭﻗﺘﺶ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ تا واریز کنم !ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ !ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟ !ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﯽ! ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺎﻧﮏ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ !ﭘﻨﺞ دقیقه ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﮐﻬﻨﻪ ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺭﻧﺠﻮﺩﻩﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﺷﻪ ...ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ سلام و ﻗﺒﺾ ﻭ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ و ﮔﻔﺘﻢ :ﭼﺸﻢ و ﺗﻪ ﻗﺒﻀﻮ ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ.ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﻢ ...ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﺪﯼ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻧﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﻬﺶ !ﺑﻌﺪﺵ ﺧﻨﺪﯾﺪ ...ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﯿﺎﻡﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﭽﻢ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﮐﺮﺩﯼ !ﮔﻔﺘﻢ :بیشتر به خاطر پسرتون بود.ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺑﭽﻪ، ﭘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮﺩﯾﻪ ﮐﻪ ﺣﻼﻝ ﻣﺸﮑﻼﺗﻪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﻮﺩﻧﯿﺎﺳﺖﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩ ﻃﺮﺯ ﻓﮑﺮﺵ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ! ⭐️ پدران حال و آینده ای که این متنو خوندن ...شما بزرگترین فرد تو دنیا از دیدگاه فرزنداتونید ⭐️

مشاهده متن کامل ...
خانم نظافتچی
درخواست حذف اطلاعات
در امتحان پایان ترم دانشکده پرستاری، ما سوال عجیبی مطرح کرده بود. من دانشجوی زرنگی بودم و داشتم به سوالات به راحتی جواب می دادم تا به آ ین سوال رسیدم،نام کوچک خانم نظافتچی دانشکده چیست؟سوال به نظرم خنده دار می آمد. در طول چهار سال گذشته، من چندین بار این خانم را دیده بودم. ولی نام او چه بود؟!من کاغذ را تحویل دادم، در حالی که آ ین سوال امتحان بی جواب مانده بود.پیش از پایان آ ین جلسه، یکی از دانشجویان از پرسید: ، منظور شما از طرح آن سوال عجیب چه بود؟ جواب داد: در این حرفه شما افراد زیادی را خواهید دید. همه آنها شایسته توجه و مراقبت شما هستند، بـاید آنها را بشناسید و به آنهـا محبت کنید حتـی اگر این محبت فقط یک لبخنـد یا یک سلام دادن ساده باشد.من هرگز آن درس را فراموش نخواهم کرد!

مشاهده متن کامل ...
خدایا
درخواست حذف اطلاعات
پروردگارا...بابت زیباترین تکرار این دنیا کهبیداری است از تو سپاسگزاریم... ای مهربانترین....به ما بیاموز که دل آدمی عصارهوجود توستحرمت دلها را از یاد نبریم..... به ما بیاموز که دوست داشتن رافراموش نکنیم و آنانکه کهدوستمان دارند را از خاطر نبریم.... به ما بیاموز که به ناحق حقدیگری عادت نکنیم..... به ما بیاموز همان باشیم که قولش را به تو دادیم"" انسان ""

مشاهده متن کامل ...
آیا شما باهوشید؟
درخواست حذف اطلاعات
گر شما فکر می کنید که جزو افراد باهوش هسیتید بگویید اشبتاه در کجاست؟۱۲۳۴۵۶۷۸۱۲۳۴۵۶۷۸ ........... .................یعنی الان شما روی این موضوع تمرکز کردید !؟ من نگفتم که اشبتاه در اعداد است !!! کلمه هستید ''هسیتید'' و کلمه اشتباه ''اشبتاه'' نوشته شده بود!! پس بهتر نیست برگردیم از اول راهمنایی بخونیم؟؟؟؟!!! حتی کمله راهنمایی رو هم اشتباه خوندی !! پس بهتره برگردیم اول دبستان چون کلمه ''کمله'' رو هم اشتباه خوندی !! پس برگردیم از مهد کودک بخونیم !!..... .......حتی کلمه مهد کودک هم اشتباه بود !! چرابرگشتی بالارو نگاه کردی؟؟! بزار زنگ بزنم یبمارستان روانی ها کلمه بیمارستان هم اشتباهی بود؟؟!!! الوووووو اروژانس یکی بیاد این دیوونه هارو ببرهههههههه !!....... هههههههههه حتی نمتیونی کلمه اورژانس رو بخونی !!.دیدی "نمیتونی" رو هم درست نخوندی !! من دیگه حرفی ندارم ،خودتون قضاوت کنید...

مشاهده متن کامل ...
باورها نباشیم
درخواست حذف اطلاعات
می گویند در قدیم سر گردنه هم معرفت داشتروزی ی در مجلسی پر ازدحام با زیرکی کیسه ی سکه ی مردی غافل را می دهنگامی که به خانه رسید کیسه را باز کرد دید در بالای سکه ها کاغذیست که بر آن نوشته است: خدایا به برکت این دعا سکه های مرا حفاظت بفرمااندکی شه کردسپس کیسه را به صاحبش باز گردانددوستانش او را سرزنش د که چرا این همه پول را از دست داد. کیسه در پاسخ گفت:صاحب کیسه باور داشت که دعا دارایی او را نگهبان است. او بر این دعا به خدا اعتقاد نموده استمن دارایی او بودم نه دین اواگر کیسه او را پس نمیدادم، باورش بر دعا و خدا سست می شد.ان گاه من باورهای او هم بودم.واین دور از انصاف است...!و این روزها عده ای هم خزانه مردمند و هم باورهای شانچونکه بنام دین ی میکنند؟برای همین است که عده ای ازدین زده شده اند وفکر میکنند که این کاری که اینها میکنند تعالیم دین استاگر می بریسکه ها را ببرنه باورها را..

مشاهده متن کامل ...
عروس کم توقع
درخواست حذف اطلاعات
می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم در کل دختر نازی ام!اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی،فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی …!اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند”داماد سر است!” و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود ! اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخو م و بی خود پول هتل ندهیم !اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آ عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد ! اگر عروسیآن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای !اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید… جلوی چشم همه هم که نمی شود ! اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا “به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است”؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه ی کمکم کند؟ اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی !و بالا ه….اگر ج ه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون ج ه سنگین هم دوست داری وعشقمان فارغ ازرنگ و ریای مادیات است !

مشاهده متن کامل ...
تقصیر ایناست دخترا مجردن
درخواست حذف اطلاعات
تقصیر ساعت کاری ام است که صبح وس خوان می روم و صلاة ظهر می آیم و شانس دیده شدن را از دست می دهم! تقصیر خواهرم است که از شوهرش طلاق گرفت و باعث شد نظر همه نسبت به ما عوض شود! تقصیر بابا است که آن قدر پول ندارد که چشم ملت در بیاید! تقصیر مامان است… مگر نمی گویند مادر را ببین دختر را بگیر؟! تقصیر پسر عموست که نفهمید عقد دختر عمو و پسرعمو را در آسمان ها بسته اند! تقصیر مان است که جلوی همه به من ابراز علاقه کرد و باعث شد دیگر ی جرات نکند از من خواستگاری کند! تقصیر مادر شوهر است، می دانم که بختم را او بسته! تقصیر پسر همسایه دست راستی است که به خودش اجازه داد از من خواستگاری کند! تقصیر پسر همسایه دست چپی است که به خودش اجازه نداد از من خواستگاری کند! تقصیر تلویزیون است که توی همه سریال هایش همه جوان ها ازدواج می کنند و اصلا به مشکلات ما جوان های ازدواج نکرده نمی پردازد! تقصیر مطبوعات است که توی مطالبشان همه جوان ها از هم طلاق می گیرند و مردم را نسبت به ازدواج بدبین می کنند! تقصیر ت است که فکری برای حل بحران ازدواج جوان ها نمی کند! تقصیر مجلس است که به جای سربازی اجباری، پسرها را مجبور به ازدواج اجباری نمی کند! تقصیر عراق است که کلی از پسرهای آماده ازدواج ما را به کشتن داد! تقصیر انگلیس است، این که اصلا گفتن ندارد. همه می دانند که همیشه و همه جا کار، کار انگلیس است! تقصیر سازمان ملل است که روی سردرش نوشته شده “بنی آدم اعضای یکدیگرند” اما مشخص نکرده که مثلا من بنی عضو کی هستم؟! تقصیر کره زمین است که جوری نچرخید که من و نیمه گمشده ام به هم برسیم! تقصیر قمر است که روز به دنیا آمدن من در عقرب بوده!!!

مشاهده متن کامل ...
تا ظهر عاشورا ثابته
درخواست حذف اطلاعات
سلام اول از همه ماهِ محرم رو به همه یِ عزادارنِ این ماه تسلیت عرض می کنم و بعد هم می خوام بگم تویِ این یک ماه می خواستم نیام وبلاگ اما خوب دیگه کاری ندارم اگه اینجا هم نیام کلا دیونه میشم از این پس به مدتِ یک ماه تمامِ مطالب مذهبی میشن ازتون ممنون میشم اگه دعاتون پشتم باشه، بهش خیلی نیاز دارم پست خیلی ویژهعشق داری?کپی کن تا ظهر عاشورا توپستات باشهیا اگه کلاست میاد پایین، بیخیال...▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒█████▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒██▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒██▒▒|▒▒██████████▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒███▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒████▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒█▒▒██▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒█▒▒▒██▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒█▒▒██▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒█████▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒█████▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒█████▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒ █████▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒██▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒██▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒|▒▒▒▒▒▒████████▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒|▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒██▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒|▒▒▒▒▒▒████████▒▒▒|▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒|به عشق آقا حسین این پست تا ظهر عاشورا پاک نخواهد شد.اجازه کپی دست آقاس(یقین دارم که حاجتمو میدی ....... آمین ....)

مشاهده متن کامل ...
روضه دروغین
درخواست حذف اطلاعات
علامه محدث نوری در کتاب شریف«لؤلؤ و مرجان»»چنین نقل می نماید:شخصی خدمت عالم کامل و جامع حضرت آیت اله محمد علی «صاحب مقامع»(رض)رسیده و عرض کرد: «در خواب دیدم با دندان خود گوشت بدن مبارک از حضرت سید ال ء(ع) را می کنم». بسیار ناراحت و وحشت رده از خواب بیدار شدم تا اینکه خدمت شما رسیدم ببینم تعبیر این خواب چیست؟ آقا او را نمی شناخت،سرش را پایین انداخت و مقداری در مورد این خواب فکر کرد.سپس به او فرمود:شما روضه خوانی می کنی؟ عرض بله. آقا فرمود:یا ترک کن و دیگر روضه نخوان یا از کتب معتبره روضه نقل کن. یعنی اینکه تو در خواب دیدی با دندان گوشت بدن حسین(ع) را می کنی نتیجه روضه های دروغ و غیر معتبری است که میخوانی و لین روضه های دروغ علاوه بر اینکه ثواب ندارد بلکه باعث رنجش و ناراحتی حسین(ع) می شود و گناه هم دارد. این لطف خدا بوده که در این رویا این را به تو نشان داده است

مشاهده متن کامل ...
پند حسین علیه السلام
درخواست حذف اطلاعات
جوانى خدمت حسین علیه السلام رسید و گفت: «من مردى گناه کارم و نمى توانم خود را از انجام گناهان بازدارم، مرا نصیحتى فرما» حسین علیه السلام فرمود: پنج کار را انجام بده و آن گاه هرچه مى خواهى، گناه کن. اول، روزى خدا را مخور و هرچه مى خواهى گناه کن. دوم، از حکومت خدا بیرون برو و هرچه مى خواهى گناه کن. سوم، جایى را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هرچه مى خواهى گناه کن. چهارم، وقتى عزراییل براى گرفتن جان تو آمد، او را از خود بران و هرچه مى خواهى گناه کن. پنجم، زمانى که مالک دوزخ، تو را به سوى آتش مى برد، در آتش وارد مشو و هرچه مى خواهى گناه کن.جوان اندکى فکر کرد و شرمنده شد و در برابر واقعیت هاى طرح شده، چاره اى جز توبه نیافت.

مشاهده متن کامل ...
به دنیای سیاست، خوش اومدی!
درخواست حذف اطلاعات
از پسر یکی از دوستام پرسیدم که وقتی بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی؟گفت که میخواد رئیس جمهور بشه.دوباره پرسیدم که اگه رئیس جمهور بشی اولین کاری که دوست داری انجام بدی چیه؟ جواب داد: به مردم گرسنه و بی خانمان کمک میکنم. بهش گفتم: نمیتونی منتظر بمونی که وقتی رئیس جمهور شدی این کار رو انجام بدی، میتونی از فردا بیای خونهء من و چمن ها رو بزنی، درخت ها رو وجین کنی و پارکینگ رو جارو کنی. اونوقت من به تو 50 دلار میدم و تو رو میبرم جاهایی که بچه های فقیر هستن و تو میتونی این پول رو بدی بهشون تا برای غذا و خونهء جدید ج کنن. توی چشمام نگاه کرد و گفت:چرا همون بچه های فقیر رو نمیبری خونه ات تا این کارها رو انجام بدن و همون پول رو به خودشون بدی؟! نگاهی بهش و گفتم:به دنیای سیاست، خوش اومدی!

مشاهده متن کامل ...
"سعادت ما در سعادت و مسرّت دیگران است"
درخواست حذف اطلاعات
سمیناری دعوت شدم که در ورودی، به هریک ازمدعوین بادکنکی میدادند!سخنران بعد خوشامدگویی ازحاضرین که ۵۰ نفری بودند تقاضاکرد با ماژیک اسم خودرا روی بادکنک نوشته و آنرا دراطاقی که سمت راست سالن بود بگذارند وخود درسمت دیگر سالن جمع شوند! سپس ازآنها خواست ظرف ۵دقیقه به اطاق بادکنکها بروند وهریک بادکنکی که نامش روی آن بودرا بیابد.من بهمراه سایرین دیوانه وار به جستجو پرداختیم ، یکدیگر را هُل میدادیم و زمین میخوردیم و هرج و مرجی راه افتاده بود تماشایی… مهلت ۵دقیقه با ۵دقیقه اضافه بپایان رسید اما هیچ نتوانست بادکنک خودرا بیابد.این بار سخنران ، همگان را به آرامش دعوت و پیشنهاد داد، هر بادکنکی را اتفاقی بردارد و آنرا به ی بدهد که نامش روی آن نوشته شده! و بدین ترتیب کمتراز ۵دقیقه همه به بادکنک خود دست یافتند. سخنران ادامه داد… این اتّفاقی است که هرروز در زندگی ما می افتد. دیوانه وار درجستجوی سعادت خویش به اینسو و آنسو چنگ می اندازیم و نمیدانیم "سعادت ما در سعادت و مسرّت دیگران است" به یکدست سعادت آنهارا بدهید و سعادت خودرا ازدست دیگر بگیرید.و آیا... هدف از خلقت انسان، چیزی جز این بوده است.

مشاهده متن کامل ...
خدایا شکرت
درخواست حذف اطلاعات
خدایا ازت ممنونم.. به خاطر همه چیز ...به خاطـــرآرامشی که تو اوج سختیـــها بهم دادی ...صبری که تو نهــایـت دلتنگیـــهام بهم دادی ...به خاطــر مشکلایِِِـی که سـر راهم گـذاشتــی و خواستــی که خــودم با خــودم کنـار بیـام ...به خاطر لحظه هایی که صدام زدی ...ممنون که کمــکم کردی تا پیــدا شم ...به خاطــر همـه چیـز ازت ممنـونــم بهتــریــن دوستـم .....!

مشاهده متن کامل ...
نامه ای از سوی خدا
درخواست حذف اطلاعات
سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرده ام( ضحی 1-2) افسوس که هر را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به س ه گرفتی (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن ( توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خو که اگر تو را برهانم با من می مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی ( انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشح از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده ای(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می ش ت پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من که برایت خ کرده است ؟ (اعراف(59 پس کجا می روی؟ ( تکویر 28) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی ...

مشاهده متن کامل ...
کلمه سه حرفی ج زندگی
درخواست حذف اطلاعات
توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به ج رسیدم همین که توی دلم خواندم سه عمودی یکی گفت بلند بگو گفتم یک کلمه سه حرفیه ازهمه چیز برتر است حاجی گفت: پول تازه عروس مجلس گفت: عشق شوهرش گفت: یار کودک دبستانی گفت: علمحاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه گفتم: حاجی اینها نمیشه گفت: پس بنویس مالگفتم: بازم نمیشه گفت: جاه خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه دیدم همه ت شدند مادر بزرگ گفت: مادرجان، "عمر" است. سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار دیگری خندید و گفت: وام و یکی از آن وسط بلندگفت: وقت یکی گفت: آدم خنده تلخی و گفتم: نه اما فهمیدمتا شرح ج زندگی ی را نداشته باشی حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !!! باید ج کامل زندگیشان را داشته باشی. بدون آن همه چیز بی معناست!!! هر ج زندگی خود را دارد. هنوز به آن کلمه سه حرفی ج خودم فکر میکنم شاید کودک پا بگوید: کفشکشاورزبگوید: برف لال بگوید: حرفناشنوا بگوید: صدان نا بگوید: نور و من هنوز در فکرمکه چرا ی نگفت: " خدا صادق هدایت

مشاهده متن کامل ...
ابلیس و فرعون
درخواست حذف اطلاعات
می گویند رانده شده ، زمانی نزد فرعون ستمکار و ظالم آمد در حالی که فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد ابلیس به او گفت : هیچ می تواندکه این خوشهء انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: نه. ابلیس با جادوگری و سحر ، آن خوشهء انگور را به دانه های مروارید خوشاب تبدیل کرد. فرعون تعجب کرد و گفت : آفرین بر تو که و ماهری. ابلیس سیلی ای بر گردن او زد و گفت : مرا با این ی به بندگی قبول ن د ، تو با این حماقت چگونه ادعای خ می کنی

مشاهده متن کامل ...
یکی باید
درخواست حذف اطلاعات
ﯾﮑـــــﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﻪ !!ﯾﮑـــــﯽ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﻮ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻪ ،ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﮐﻮﭼــﯿﮑﺶ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻪ .. .ﯾﻪ ﺟــــــﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﮐﻨﻪ ؛ﯾﻪ ﺟـــــﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭽــــﮑﺲ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻠﺪ ﻧﺒــﺎﺷﻪ …ﯾﮑــــــﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺑﻠﺪ ﺑﺎﺷﻪ !

مشاهده متن کامل ...
قصه من و ...
درخواست حذف اطلاعات
تو اسمون زیبای دلت ماه یواش یواش خودنماییش بیشتر میشه تا اونجایی که به اوج روشنایی و جذ تش میرسه خیلی لذت بخشه براش که اون بالاست و تو نگاهش میکنی، باهاش حرف میزنی ،دوسش داری خوشحاله که تونسته بهت ارامش بده ، بعد کم کم و یواش یواش جوری که هیچکدوم نمیفهمید کی و چطور گذشت ،کم کم از روشنایی مهتاب خانم کم شده و جاش رو به روشنایی خورشید خانم خوشگل میده و رفته رفته نور و درخشندگی خورشید خانم دیگه اجازه نمیده مهتابت رو ببینی این اتفاق انقدر اروم و بی صدا رخ میده و انقد جذب زیبایی و درخشش خورشید خانوم میشی که دیگه مهتابو یادت میره ولی این مهتاب خانوم همونجا توی اسمونت هست و پشت روشنایی زیبای خورشیدت پنهون شده و داره نگات میکنه ،به صورت پرازشور و هیجانت و اینکه چقدر لذت میبری از داشتتن خورشید ،از عشقبازی باهم و همونجا آرومکی اشک میریزه و دعا میکنه که حتی اگه هیچوقت دیگه تو اسمونت طلوع نکنه حتی اگه دیگه بهش نگاه نکنی یا اگه دیدی بهش اهمت ندی اگه دیگه باهاش حرف نزنی اگه دیگه نتونه باهات حرف بزنه ولی دلش میخواد از صمیم قلبش میخواد که اسمون زندگیت همیشه روشن باشه و خورشید خانم خوشگلت اون بالا تو اوج اسمون دلت همیشه بدرخشه و هیچ وقت و هیچ وقت غروب که هیچ حتی ذره ای از درخشندگیش کم نشه مهتاب خانوم اما همیشه بیاد لحظه های با تو بودن خوشه و هیچوقت فراموش نمیکنه هیچ خاطره ای از تورو چون توی دلش حفره ای هست که فقط و فقط با خاطره های تو پر میشه

مشاهده متن کامل ...
ابلیس و فرعون
درخواست حذف اطلاعات
می گویند رانده شده ، زمانی نزد فرعون ستمکار و ظالم آمد در حالی که فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد ابلیس به او گفت : هیچ می تواندکه این خوشهء انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: نه. ابلیس با جادوگری و سحر ، آن خوشهء انگور را به دانه های مروارید خوشاب تبدیل کرد. فرعون تعجب کرد و گفت : آفرین بر تو که و ماهری. ابلیس سیلی ای بر گردن او زد و گفت : مرا با این ی به بندگی قبول ن د ، تو با این حماقت چگونه ادعای خ می کنی؟

مشاهده متن کامل ...
یکی باید
درخواست حذف اطلاعات
ﯾﮑـــــﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﻪ !!ﯾﮑـــــﯽ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﻮ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻪ ،ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﮐﻮﭼــﯿﮑﺶ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻪ .. .ﯾﻪ ﺟــــــﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﮐﻨﻪ ؛ﯾﻪ ﺟـــــﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭽــــﮑﺲ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻠﺪ ﻧﺒــﺎﺷﻪ …ﯾﮑــــــﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺑﻠﺪ ﺑﺎﺷﻪ !

مشاهده متن کامل ...
انلاین
درخواست حذف اطلاعات
یکم پیش رفتم تو واتس اپ ،داداشم انلاین بود حتما فردا سر کارنمیره که تا این وقت شب بیداره یا که حتما داره با عشقش حرف میزنه که دیگه از ساعت خبر نداره ایشالله شب خوشی باهم داشته باشن من هراز گاه که بتونم شبا وارد واتس اپ میشم مثل امشب ، نمیدونم متوجه میشه یا نه ؟! اگه انلاین باشه منم صبر میکنم تا وقتی انلاینه منم انلاین میمونم حتی اگه خیلی خسته باشم اونجا میمونم و به ع پروفایلش نگاه میکنم و ارشیو حرفامون رو میخونم چون حس خیلی خوبی بهم میده وقتی منم جایی باشم که اون هست ! وقتی میبینم انلایه بودنش رو حس میکنم این خیلی قشنگه خیلی مگه نه ؟

مشاهده متن کامل ...
قصه من و ...
درخواست حذف اطلاعات
تو اسمون زیبای دلت ماه یواش یواش خودنماییش بیشتر میشه تا اونجایی که به اوج روشنایی و جذ تش میرسه خیلی لذت بخشه براش که اون بالاست و تو نگاهش میکنی، باهاش حرف میزنی ،دوسش داری خوشحاله که تونسته بهت ارامش بده ، بعد کم کم و یواش یواش جوری که هیچکدوم نمیفهمید کی و چطور گذشت ،کم کم از روشنایی مهتاب خانم کم شده و جاش رو به روشنایی خورشید خانم خوشگل میده و رفته رفته نور و درخشندگی خورشید خانم دیگه اجازه نمیده مهتابت رو ببینی این اتفاق انقدر اروم و بی صدا رخ میده و انقد جذب زیبایی و درخشش خورشید خانوم میشی که دیگه مهتابو یادت میره ولی این مهتاب خانوم همونجا توی اسمونت هست و پشت روشنایی زیبای خورشیدت پنهون شده و داره نگات میکنه ،به صورت پرازشور و هیجانت و اینکه چقدر لذت میبری از داشتتن خورشید ،از عشقبازی باهم و همونجا آرومکی اشک میریزه و دعا میکنه که حتی اگه هیچوقت دیگه تو اسمونت طلوع نکنه حتی اگه دیگه بهش نگاه نکنی یا اگه دیدی بهش اهمت ندی اگه دیگه باهاش حرف نزنی اگه دیگه نتونه باهات حرف بزنه ولی دلش میخواد از صمیم قلبش میخواد که اسمون زندگیت همیشه روشن باشه و خورشید خانم خوشگلت اون بالا تو اوج اسمون دلت همیشه بدرخشه و هیچ وقت و هیچ وقت غروب که هیچ حتی ذره ای از درخشندگیش کم نشه مهتاب خانوم اما همیشه بیاد لحظه های با تو بودن خوشه و هیچوقت فراموش نمیکنه هیچ خاطره ای از تورو چون توی دلش حفره ای هست که فقط و فقط با خاطره های تو پر میشه

مشاهده متن کامل ...
عقد
درخواست حذف اطلاعات
سلام اول از همه با یکم تاخیر سال نو همه مبارک سال پر از شادی و موفقیت و رضایت خدا رو برای همه ارزو میکنم مخصوصا برای خونواده عزیزم و داداش گلم که امروز روز شروع خوشبختیشه امشب جشن عقدکنون داداشی منه ولی من دعوت نیستم بنظرتون باید ناراحت باشم یا خوشحال ارزوم بود داداشم تو لباس دومادی ببینم ولی دوس داشتم الان کنار داداشم بودم قوت قلبی براش بودم بهرحال میخواد بار مسولیت سنگینی رو قبول کنه اخ ای داداش گوچولوی من باورم نمیشه انقد زود بزرگ بشه داداشی ان شالله که خوشبخت بشی عزیزترینم

مشاهده متن کامل ...
سویپرایز داداشم
درخواست حذف اطلاعات
وای خدای من باورم نمیشه یه لحظه حس جا خوردم نمیدونستم خوشحال باشم یا نگران شم اصلا باور ی نبود اخه اصلا انتظار نداشتم برای چند لحظه مات مونده بودم انتظار نداشتم اسم داداشمو رو صفحه گوشیم ببینم اونم وقتی که قرار بود تو مراسم عقدش باشه سر سفره عقد پیش عروسش که مثل قرص ماه شده بشینه وای خدای من حسی پر از استرس بود که نکنه اتفاقی افتاده ولی یه حس خوبی هم ته دلم داشتم دکمه سبز گوشیم زدم صدای ناز داداشم شنیدم که مثل همیشه گفت سلام خوبی ولی فقط همین از حرفاش فهمیدم چون سرو صدا خیلی زیاد بود نمیتونستم بفهمم چی میگه تلفن قطع شد و اس ام اس داد نوشته بود طبق قولی که بهم داده بود زنگ زده تا تو مراسم عقدش باشم وقتی عاقد خطبه عقدمیخونه از خوشحالی داشتم پر درمیاوردم میخواستم داد بزنم ولی نمیشد اخه ما مهمون داشتیم خونمون واسه خواهرکوچیکم خواستگار اومده بود باید ت میموندم زشت بود واقعا باور ن ی بود برام که داداشم یادش بود،یادش بود که بهم قول داده که بذاره صدای بله گفتن خودش و عروسش رو بشنوم ، اینکه بذاره من حس کنم واقعا منو ابجی بزرگه خودش میدونه ، تا قبل اون حتی فکرشم نمی که بخواد سر حرفش بمونه حتی یه درصد هم احتمال نمیدادم وای خدا چقد ذوق کرده بودم یکی از بهترین لحظات زندگیم بود رفتم تو اتاق در بستم و زنگ زدم داداشم اونم گوشی باز کرد نمیدونم کجا گذاشته بود که همه چی رو خوب میشنیدم مخصوصا صدای داداشی خودمو صدای اقا دوماد خوشگل و خوشتیپ رو عاقد اولش یکم دعا کرد و صلوات فرستادیم ،داداش کوچولوی منم که دل تو دلش نبود تو دلش میگفت ای بابا ول کن اینارو برو سر اصل مطلب بعدش اقای عاقد سه بار از عروس خانوم وک خواست که عروس خانوم ماه بعد از چیدن گل و اوردن گلاب بعله رو گفتن و رسما شدن زنداداش ما بعد هم نوبت مهدی جون خودم شد که با اجازه مامانش و بزرگتر ها و البته اجی بزرگه بعله گفت و دوتایشون بسلامتی قاطی مرغا شدن ولی خبر ندارن که این تازه اولشه که خوشن و پر هیجان و ذوق زده ف ...

مشاهده متن کامل ...
تولدت مبارک عزیزم
درخواست حذف اطلاعات
امروز خورشید شادمانه ترین طلوع خود را خواهد کرد سلام امروز یه روز خاصه روزی که خدا یه فرشته به دنیا هدیه داد تولدت مبارک داداش کوچولو روز تولدت شد و نیستم اما کنار توکاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تودرسته ما نمیتونیم این روزُ پیش هم باشیمبیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیممیخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرماز لحظه لحظه های جشن تو خیالم ع بگیرممن باشم و تو باشی و فرشته های آسمونچراغونیِ جشنمون، ستاره های ک شونبه جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنمهر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنمتو غمهات و فوت ی منم ستاره بیارماشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم تمام دارایی من قلبی است که در دارم و برای تو می تپد ، آن را به تو تقدیم میکنم

مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.