گاهی زندگی آدمها به چیزهای کوچکی بند است. شاید به حرفی از ی که مورد تأییدشان است، شاید به رفتاری از ی که برایشان مهم است.  اما یک روز بت بزرگ همه ما می شکند و پس از نشستن گرد و خاک ناشی از ش تن و افتادن آن، چه آرامشی می گیریم از نبودنش. تازه می فهمیم همه اش این نبوده، تازه می فهمیم چه وابستگی پوچی داشته ایم، تازه می فهمیم هیچ اهمیت واقعی در آن وجود نداشت، هیچ چیز ارزش حقیقی در پشت باوری که به آنها داشتیم وجود نداشت. آدم از سادگی خودش بهت می کند؛ همه اش این بود؟! همه اش هیچ شد؟! و بعد آرامش از راه می رسد... وه که چه آرامش شگرفی است در نبودن بعضی آدمها در زندگی مان... آدمهای قل که زندگی مان را به پایشان هدر کرده بودیم، وه که چه آرامش شگرفی است در نبودنشان...

مشاهده متن کامل ...