پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

فصل چهارم گرشاسپ
درخواست حذف اطلاعات
به نام خدا گرشاسپ در بام دنیا ( میراث طورگ ) گرشاسپ به همراه اژدها و برادرش از ان طناب بالا رفتندیک روز گذشت تا این که طناب میوه داد . انان تعجب د ولی از ان میوه ها خوردند .سپس به ادامه راهشان رفتند دوروز دیگر گذشت تا این که انان به دروازه ای رسیدند انان از دروازه گذشتند و وارد دنیا یی دیگر شدند . انجا شهری بود که همه اش سبز بود . خانه هایی کوچک و دنج ، مردمانی نجیب و عادی ، حیواناتی ازاد و رام ، درختانی بزرگ و سبز ، کاخ هایی بزرگ و مستحکم و سربازانی رشیدو قدرت مند داشت . غول ها و وچند صد هزار اژدهایی که همراه با مردمان ان شهر زندگی می د ، همه یشان منتظر چیزی بودند وطرز فکرشان با مردم ایران فرق داشت. برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید

مشاهده متن کامل ...
چند نکته درباره ی وبلاگ
درخواست حذف اطلاعات
سلام برای اینکه برای دیدن پروفایل نویسنده به http://garshasp3. /profile بروید برای دیدن تنها داستانهای گرشاسپ نبودن مطالب حاشیه ی داستان درقسمت برچسب ها روی گزینه ی گرشاسپ متفاوت بزنید قسمت مورخه ، مربوط به حرف های نویسنده ( خودم ) است که توضیحی برای داستان و خودم می دم . لطفا وارد وبلاگ که می شوید اسپیکر هارا روشن نمایید هر دو هفته ای یه بار داستان داده می شود در قسمت بایین که نوشته شده :( ادامه مطلب ... توسط سلطان گرشاسپ محمد حسین اخباری ) فقط نوشته هایی که ادامه مطلب داشته باشه با کلیک بر رویش ادامه اش می آید و بقیه ی نوشته ها بی خودی نوشته است ادامه مطلب . . . توسط سلطان گرشاسپ محمد حسین اخباری ) البته ما مطالبی که ادامه داشته باشند را به شما اطلاع می دهیم ( با نوشتن در عنوان و خلاصه مطلب در صفحه نخست با نوشتن ( ( برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید ) )

مشاهده متن کامل ...
قسمت آ گرشاسپ دوباره پیدا شدن
درخواست حذف اطلاعات
گرشاسپ دوباره پیدا شدن قسمت ا گرشاسپ همچنان در حال جنگ بود در ان سوی میدان هم اتشی به پا بود که نگو ! اژدهای سرخ در نبرد با اژدهای مشکی اتش سهم گینی به به راه انداخته بود . گرشاسپ سخت مشغول جنگ بود که درب بالا بر باز شد و اوروخشه را دید خواست چیزی بگوید که من به ای تو می جنگم توتنها به طبقه ی بالا برو و ان مهم ار ببین س گرشاسپ که نمی واست به برود به گفته ی برادرش گوش کرد و رفت به طبقه ی بالا بی چون و چرا و در انجا چیزی را دید که به خاطر این جا امده بود و یک عالمه برایش درد سر کشیده بود ؟

مشاهده متن کامل ...
بازسازی داستانها
درخواست حذف اطلاعات
خب دوباره با یه خبر خوب برگشتم . من دارم داستانامو باز سازی می کنم . راستش من اون زمانا یکم کوچیک بودم حرفه ای هم نبودم به خاطر همین الان یه کارایی تو داستانام و یه چیزایی تو داستانام اضافه که جذاب تر بشه . البته پایه داستان تغییری نکرده ولی اگه بخونید چیزای بیشتری دستگیرتون میشه . در ضمن ایی که برای بار اول از سایت بازدید مکنن کاری به این حرفا نداشته باشنو با این تصور که داستان از اول همین طوری بوده بخخونن ( شتر دیدی ندیدی )

مشاهده متن کامل ...
فصل چهارم گرشاسپ
درخواست حذف اطلاعات
به نام خدا گرشاسپ در بام دنیا گرشاسپ به همراه اژدها و برادرش از ان طناب بالا رفتندیک روز گذشت تا این که طناب میوه داد . انان تعجب د ولی از ان میوه ها خوردند .سپس به ادامه راهشان رفتند دوروز دیگر گذشت تا این که انان به دروازه ای رسیدند انان از دروازه گذشتند و وارد دنیا یی دیگر شدند . انجا شهری بود که همه اش سبز بود . خانه هایی کوچک و دنج ، مردمانی نجیب و عادی ، حیواناتی ازاد و رام ، درختانی بزرگ و سبز ، کاخ هایی بزرگ و مستحکم و سربازانی رشیدو قدرت مند داشت . غول ها و وچند صد هزار اژدهایی که همراه با مردمان ان شهر زندگی می د ، همه یشان منتظر چیزی بودند وطرز فکرشان با مردم ایران فرق داشت. برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید

مشاهده متن کامل ...
فصل چهارم گرشاسپ
درخواست حذف اطلاعات
به نام خدا گرشاسپ در بام دنیا گرشاسپ به همراه اژدها و برادرش از ان طناب بالا رفتندیک روز گذشت تا این که طناب میوه داد . انان تعجب د ولی از ان میوه ها خوردند .سپس به ادامه راهشان رفتند دوروز دیگر گذشت تا این که انان به دروازه ای رسیدند انان از دروازه گذشتند و وارد دنیا یی دیگر شدند . انجا شهری بود که همه اش سبز بود . خانه هایی کوچک و دنج ، مردمانی نجیب و عادی ، حیواناتی ازاد و رام ، درختانی بزرگ و سبز ، کاخ هایی بزرگ و مستحکم و سربازانی رشیدو قدرت مند داشت . غول ها و وچند صد هزار اژدهایی که همراه با مردمان ان شهر زندگی می د ، همه یشان منتظر چیزی بودند وطرز فکرشان با مردم ایران فرق داشت. برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید

مشاهده متن کامل ...
فصل پنجم گرشاسپ
درخواست حذف اطلاعات
به نام خدا گرشاسپ دوباره پیدا شدن «قسمت اول » همه چیز ارام بود . سارا داشت مطالعه می کرد . دلش تنگ بردرانش بود . حدود7 هفته بود که از انها خبری نبود بی اختیار نگاهی به بیرون انداخت . دید که دیدبان های شهر سرجایشان نیستند با خودش فکر کرد که دارند جاهایشان را باهم عوض می کنند . دوباره رفت به سراغ مطالعه . ولی ناگهان برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید

مشاهده متن کامل ...
فصل پنجم گرشاسپ
درخواست حذف اطلاعات
به نام خدا گرشاسپ دوباره پیدا شدن «قسمت اول » همه چیز ارام بود . سارا داشت مطالعه می کرد . دلش تنگ بردرانش بود . حدود7 هفته بود که از انها خبری نبود بی اختیار نگاهی به بیرون انداخت . دید که دیدبان های شهر سرجایشان نیستند با خودش فکر کرد که دارند جاهایشان را باهم عوض می کنند . دوباره رفت به سراغ مطالعه . ولی ناگهان برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید

مشاهده متن کامل ...
چند نکته درباره ی وبلاگ
درخواست حذف اطلاعات
سلام برای اینکه برای دیدن پروفایل نویسنده به http://garshasp3. /profile بروید برای دیدن تنها داستانهای گرشاسپ نبودن مطالب حاشیه ی داستان درقسنت برچسب ها روی گزینه ی گرشاسپ متفاوت بزنید لطفا وارد وبلاگ که می شوید اسپیکر هارا روشن نمایید ایام محرم بر همه ی شما بینندگان تسلیت باد

مشاهده متن کامل ...
فصل پنجم گرشاسپ
درخواست حذف اطلاعات
به نام خدا گرشاسپ دوباره پیدا شدن «قسمت اول » همه چیز ارام بود . سارا داشت مطالعه می کرد . دلش تنگ بردرانش بود . حدود7 هفته بود که از انها خبری نبود بی اختیار نگاهی به بیرون انداخت . دید که دیدبان های شهر سرجایشان نیستند با خودش فکر کرد که دارند جاهایشان را باهم عوض می کنند . دوباره رفت به سراغ مطالعه . ولی ناگهان برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید

مشاهده متن کامل ...
چند نکته درباره ی وبلاگ
درخواست حذف اطلاعات
سلام برای اینکه برای دیدن پروفایل نویسنده به http://garshasp3. /profile بروید برای دیدن تنها داستانهای گرشاسپ نبودن مطالب حاشیه ی داستان درقسنت برچسب ها روی گزینه ی گرشاسپ متفاوت بزنید لطفا وارد وبلاگ که می شوید اسپیکر هارا روشن نمایید

مشاهده متن کامل ...
فصل دوم گرشاسپ
درخواست حذف اطلاعات
به نام خدا گرشاسپ راز جنگل اهریمن بعد از انکه اوروخشه ماجرای حمله ی هیتاسپ را برای گرشاسپ می گوید و از او برای خواهرشان سارا و نابودی هیتاسپ کمک می خواهد گرشاسپ می گوید:((من برای سارا و دفاع از مردم اوشیدرن هرکاری که لازم باشد می کنم.)) برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید

مشاهده متن کامل ...
کمک رسانی
درخواست حذف اطلاعات
سلام دوستان اگر ی کمکی در بازی گرشاسپ می خواهد من می تانم راه نمایی اش کنم اگر ی بخشی از داستان های من را نمی فهمد یا می خواهد با من همکاری کند یا . . . به من در قسمت نظرات اطلاع رسانی کند . با تشکر برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید

مشاهده متن کامل ...
فصل سوم گرشاسپ
درخواست حذف اطلاعات
به نام خدا گرشاسپ ارباب اژدها (گرز ثریت) گرشاسپ به خانه ی خود رفت و در انجا به سراغ دفتر خاطرات جدش رفت در انجا به گرزی به نام گرز ثریت اشاره شده بود . و در ا کتاب نقشه ی معبد اژدها نیز بود . در کتاب نوشته شده بود :«بعد از من پسرانم از گرز محافظت خواهند کرد» . برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید

مشاهده متن کامل ...
نکته ای در مورد داستان ها ی گرشاسپ
درخواست حذف اطلاعات
هر داستانی مقداری قسمت اکشن ، طنز ، عاشقانه ، و ترسناک و . . . دارد که اگر هر داستانییکی از این موارد را نداشته باشد بی مزه می شود و اگر داستانی همه ی این موارد را داشته باشد زیباست . البته زیاده روی و کم روی در این موارد هم از شیوه های زیبایی کلی و موضوع ان داستان هست . حالا من همه ی این ها را عرض تا بگویم که داستان گرشاسپ من کدام یک را زیاد و کدام یک را کم دارد برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید

مشاهده متن کامل ...
فصل پنجم گرشاسپ
درخواست حذف اطلاعات
به نام خدا گرشاسپ دوباره پیدا شدن «قسمت اول » همه چیز ارام بود . سارا داشت مطالعه می کرد . دلش تنگ بردرانش بود . حدود7 هفته بود که از انها خبری نبود بی اختیار نگاهی به بیرون انداخت . دید که دیدبان های شهر سرجایشان نیستند با خودش فکر کرد که دارند جاهایشان را باهم عوض می کنند . دوباره رفت به سراغ مطالعه . ولی ناگهان برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید

مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.