پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

زنگ
درخواست حذف اطلاعات
آ شب است دراتاق خود نشسته ام بازهم مثل هرشب انتظارمی کشم خسته ام دلم گرفته است می روم ی اتاق را کنارمی کشم ناگهان زنگ می زنی توی گوشی ام حرف های ساده و قشنگ می زنی گرچه ازتو دلخورم با شنیدن صدای تو نرم می شوم فکرمی کنم صدای تو مثل روشنی ست مثل آفتاب مثل ماه مثل یک چراغ درشب سیاه من همیشه ازصدای تو گرم می شوم روی تخت خود درازمی کشم حرف های تو تمام می شود گوش من مثل گوشی ام پرازصداست گاه فکرمی کنم توی خواب هم با تو حرف می زنم

مشاهده متن کامل ...
امتحان
درخواست حذف اطلاعات
( دیروز) صبح تا شروع امتحان خیال من مثل روزهای قبل تخت بود شوق نمره های خوب دردلم شکفت حیف توی برگه چند تا سوال سخت بود روبروی من یک مراقب ایستاده بود حرف های زیرلب یا اشاره های چشم و دست را که دید زود روی برگه ام خط قرمزی کشید برگه ی مچاله ام با یکی دوتا سوال بی جواب با یکی دو تا غلط توی پوشه رفت پشت سر صدای خنده های بچه ها پیش رو نگاه چپ چپ مدیر ( امروز ) صبح بی خیال درس بی خیال اضطراب و ترس شوق نمره های خوب از سرم پرید با شروع امتحان پچ پچ عجیب بچه ها به گوش من رسید شوق تازه ای دردلم دمید حرف های زیرلب یا اشاره های چشم و دست بچه ها چند تا سوال سخت را توی برگه ام نوشت روبروی من مراقبی روی صندلی نشست ت و صبور بی خیال چپ چپ معلم و مدیر بود کاش روز قبل آن مراقب عزیز مثل این نازنین و سربه زیر بود

مشاهده متن کامل ...
بگذارخودم باشم
درخواست حذف اطلاعات
بلد نیستم مثل تو باشم بلد نیستم مثل تو بپوشم چه تلخ می گذرد برمن طعنه ها وکنایه ها شبیه باران بمب می بارند از این راه برو از این راه بیا مانده ام چه کارکنم با انی که مرا نمی فهمند با انی که به قیافه ام می خندند درانبوه طعنه ها و کنایه ها چه کاری ازمن ساخته است ؟ من علاقمند زیبایی و زندگی ام بگذار به شیوه ی خودم رفتارکنم به شیوه ی خودم بپوشم بگذار خودم باشم

مشاهده متن کامل ...
تفنگت را زمین بگذار
درخواست حذف اطلاعات
سلام! من یک قوچ هستم . دریکی از مناطق حفاظت شده میان کوه و ص ه های بلند زندگی می کنم. دوستانم گفته اند برای تو چیزی ننویسم . گفته اند بی فایده است . اما من نظردیگری دارم . می دانم بعضی از شما آن قدرسنگ دل و بی رحم هستید که صدای ضجه های شکارهم بیدارتان نمی کند ؛ اما اگربتوانم با این نامه فقط تو را بیدارکنم تا تفنگت را زمین بگذاری و دیگرحیوانی را شکارنکنی به هدفم رسیده ام . این روزها آن قدرشکارچی ها زیاد شده اند که هرصبح وقتی ازخواب بیدارمی شویم و ازلابه لای ص ه ها بیرون می آییم ، نمی دانیم آیا تا شب زنده می مانیم یا نه . هرلحظه منتظریم تا لوله ی تفنگی از پشت ص ه ای بیرون بیاید و صدای گلوله ای را بشنویم . آن وقت یکی ازما غرق درخون روی سنگ ها می افتد. بعد تو را می بینیم که شاد و خندان نزدیک می شوی و لاشه را بردوش می گیری تا خانواده ات با گوشت آن غذای لذیذی درست کنند و ساعتی را خوش بگذرانند . دراین لحظات ، بعد ازخدا ، تنها انی که با چشم های نگران مراقب ما هستند محیط بانانند . هرچند تعدادشان کم است ؛ اما همین مقدارهم غنیمت است . هروقت محیط بانی را دوروبرخود می بینیم ، آسوده خاطریم . تنها آن لحظه است که آسوده می چریم و بره هایمان بازی می کنند و ازص ه ها بالا و پایین می پرند . محیط بانان خستگی نمی شناسند . درزمستان وقتی چند متربرف می بارد و هرلحظه ازگرسنگی درانتظارمرگ هستیم ، آن ها هستند که علوفه بردوش می گیرند و پای پیاده کیلومترها می آیند تا غذایی به ما برسانند . گاهی حتی جان خود را به خطرمی اندازند . همین چند روزپیش بود که یکی ازمحیط بانان منطقه ی من با شکارچیان درگیرشد . آن ها با تفنگ و تبر و چاقو افتادند به جان محیط بان . من ازپشت ص ه نگاه می . کاری ازدستم برنمی آمد . آرزو ای کاش پلنگ بودم .آن وقت می پ و گلویشان را به دندان می گرفتم و خفه شان می . نمی دانم آن محیط بان زنده است یا نه . بارها تصمیم گرفتم ازاین جا بروم ؛ اما بعد پشیمان شدم . شکارچی همه جا هست . تازه اگربروم با خطر ...

مشاهده متن کامل ...
تلخ و شیرین
درخواست حذف اطلاعات
(1) وقتی تو هستی آدم باید خیالش تخت باشد وقتی که شادی های کوچک پرمی کشد از دل وقتی خط می خورد دلشوره های من باید چقدر آدم خوشبخت باشد وقتی تو هستی دلواپسی را دور می ریزی لبخند تو زیباست خوب است احساس آدم را برانگیزی (2) وقتی تو نیستی دنیا چقدر ت و سرد است هر روز در لابه لای ابرهای غم انگیز گم می شوم می خواهم از خودم فرار کنم گاهی دلم برای خودم می سوزد آن قدر گیج هستم که نمی دانم باید چه کارکنم وقتی تو نیستی غمگین تر از پرنده ای هستم که باد آشیانه ی او را از روی شاخه ها به زمین انداخت یا بچه های بازیگوش یده اند جوجه های قشنگش را

مشاهده متن کامل ...
صبح به خیر درخت !
درخواست حذف اطلاعات
پنجره را می گشایی آپارتمان ها دربرابرت قد می کشند دیوارها و ها چشمان تو را می آشوبند پیش ازآن که گنجشکی آواز بخواند بوق ماشین ها را می شنوی با آسمان وداع کن دیگرآفتاب و ماه را نخواهی دید *** پنجره را می گشایم سبز و شکوهمند درمقابلم قد کشیده ای نسیم شادمان و هلهله کنان دربرگ های تو می چرخد خورشید درهراتاقی سرک می کشد آوازی که ازشاخسارتو می ریزد های عبوس را به وجد می آورد صبح به خیردرخت !

مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.