در این مطلب ماجرایی از حضرت موسی (ع) و موضوعی را که او سعی در پنهان ش از خداوند داشت می خوانید. حضرت موسی(ع) از محلی عبور می کرد که شخصی از بنی به وی گفت:یا موسی من پیغامی دارم که می خواهم آن را به خدا برسانی،به پروردگار بگو من هیچگاه یاد تو نیستم اما وضع دنیای من خیلی هم خوب است و هیچ مشکلی ندارم. هنگامی که حضرت موسی (ع) به کوه طور رسیدند، به خاطر سنگینی پیغام آن را بیان نکرد اما خدای متعال به موسی گفت:پیغام بنده ما را بگو! بنابراین موسی پیغام را رساند و پروردگار خطاب به وی فرمود:به او بگو تو به عذ گرفتار هستی که خودت هم از آن غافلی، عذابت این است که شیریی ذکر و یادم را از تو گرفته ام و از من بیگانه شده ای!  انتهای پیام/ ماجرای حضرت موسی(ع) و پیامی که به خدا نرساند!

مشاهده متن کامل ...