تو می روی ...و نگاه من...به دنبال گامهایت قدم برمی دارند..تو می روی...و من دلم را به اجبار به بدرقه ات می فرستم...تو رفته ای،..اما من هنوز ...روی آن نیمکت چوبی نشسته ام...و دست را بر گردن خاطره هایمان انداخته ام...و سرم را بر شانة ستاره هایی می گذارم...که تو را در آسمان نقاشی کرده اند...

مشاهده متن کامل ...