پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

سلام آ
درخواست حذف اطلاعات
به نام خداسلامدقایقی قبل پ زین الدین اولین ایستگاه را روز آ برای مأموریت جدید ترک کردیم.صدای سلام آ هم دیگر نمی آید.راننده میکند مدحی که نوشتهبر شیشه میزند اشکی که چکیدهابری هوای زمین به طبیعت فصلسبز گشته زمین و دل ها سرسبز ترعطری بما زده شیخ راننده :)فکر میکنم سرفه اش از اوستا و که خود بهتر میداند کیست ...یه نگاه کوچیکشونم برا من دل زنگ زده بس بود...

مشاهده متن کامل ...
دوباره سفر
درخواست حذف اطلاعات
دوباره سفردوباره هوای جنوبدوباره دلم پر میکشد برای شهیددوباره سفردوباره یا مقلب القلوبدوباره میشود حول حالنای جدیددوباره سفردوباره دم سال جدیددوباره می کند دعوتمان شهیددوباره سفردوباره فاطمیه رسیدبرای روضه ای که دلم خواسته بود...

مشاهده متن کامل ...
عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم
درخواست حذف اطلاعات
عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویمبی تماشاگه رویش به تماشا نرویمبوستان خانه عیشست و چمن کوی نشاطتا مهیا نبود عیش مهنا نرویمدیگران با همه دست در آغوش کنندما که بر سفره خاصیم به یغما نرویمنتوان رفت مگر در نظر یار عزیزور تحمل نکند زحمت ما تا نرویمگر به خواری ز در خویش براند ما رابه امیدش بنشینیم و به درها نرویمگر به شمشیر احبا تن ما کنندبه تظلم به در خانه اعدا نرویمپای گو بر سر و بر دیده ما نه چو بساطکه اگر نقش بساطت برود ما نرویمبه درشتی و جفا روی مگردان از ماکه به کشتن برویم از نظرت یا نرویمسعدیا شرط وفاداری لیلی آنستکه اگر مجنون گویند به سودا نرویم

مشاهده متن کامل ...
هر کلام تو تیری است، پس ...
درخواست حذف اطلاعات
وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ رَمَىٰو آنگاه که تیر مى انداختى، تو تیر نمى انداختى، خدا بود که تیر مى انداختسوره مبارکه انفال آیه 17*****امروز تیرِ سلاحِ ماجوهر و سیاهه های قلم ماست،صوت و کلمات جاریِ بر زبان ماست،نور و مناظرِ در چشمان ماست،قدم ها و رد پاهای ماستافکار و افعال ماست ...اگر در لشگر توحید بودیم واگر تیری به هدف خورد نه از ما که « خدا بود که تیر می انداخت»اگر تیر به هدف نخورد باید دید، چرا در لشگر توحید هستی و تیر به هدف نمیخورد...اگر هم در لشگر توحید نباشی آن تیر ، تیر است و باید بشکنی و بشکند.

مشاهده متن کامل ...
حیات عند الرب
درخواست حذف اطلاعات
حیات عند الرب نقطه پایانی معراج بشریت استکه به آن جز با شهادت دست نمی توان یافتماییم که بار تاریخ را بر دوش گرفته ایم تا جهان را به سرنوشت محتوم خویش برسانیم ...هر روز به یک بهانه بوی جنوب می شنوی...یک روز مداحی های جنوبیک روز خاطرات جنوب چمران از لبنانیک "همسفر"ی از جنوب تا جنون ...یک روز هم مسافری از جنوب در حریم امن توس...سفر خوش گذشت...دو روز اول با نگرانی اینکه چرا خوب زیارت نکرم،چرا به دلم ننشسته...میدونستم قراره چند تا پرستوی گمنام بیاد،خودم دیدم پوسترشو تو تابلو اعلانات رضوی ...امافکر نمی یک روز ،در چند قدمی ضریح مبارک رئوفبه تابوت ِ پنج مسافر ِ گمنام ِ جنوبدست بکشم ...بیوفتم روی یکیشون،اشک بشوم،ببارم، سبک بشوم...فقطنمی دونم کی، کجا، چرادوباره این توفیق رو داشته باشم ...و ورق برگشته بودبرگ مهمونی سبز شده بود...فقط از اون سفر موند یه نگاه که نباید تا نشد......لحظه آ آرومم کرد...

مشاهده متن کامل ...
هیــــــسـ
درخواست حذف اطلاعات
هیــسـ گوش کن! چه می شنوی؟ حال می خواهی به کدام سو بروی؟ به بیراهه؟! یا به راه ... « پایان مأموریت ما زمانی است که پیمانی را که با خدا بسته ایم، به مرحله صدق برسانیم. خدا میداند اگر پیام و حماسه های آنها را به پشت جبهه منتقل نکنیم، گن اریم. » شهید عبدالله میثمی

مشاهده متن کامل ...
و من تاب معک ...
درخواست حذف اطلاعات
سوره مبارکه هود آیه ۱۱۲فَاستَقِم کَما أُمِرتَ وَمَن تابَ مَعَکَ وَلا تَطغَوا ۚ إِنَّهُ بِما تَعمَلونَ بَصیرٌ﴿۱۱۲﴾پس همان گونه که فرمان یافته ای، استقامت کن؛ و همچنین انی که با تو بسوی خدا آمده اند (باید استقامت کنند)! و طغیان نکنید، که خداوند آنچه را انجام می دهید می بیند! و اینجا بیشتر بخوانید... تقدیم به شما و تبریک فراوان با خود شمام

مشاهده متن کامل ...
علی ای همای رحمت
درخواست حذف اطلاعات
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا راکه به ماسوا فکندی همه سایه هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بینبه علی شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماندچو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخبه شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو ای گدای مسکین در خانه علی زنکه نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را بجز از علی که گوید به پسر که قاتل منچو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائبکه علم کند به عالم ی کربلا را چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازانچو علی که میتواند که بسر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفتمتحیرم چه نامم شه ملک لافتی را بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمتکه ز کوی او غباری به من آر توتیا را به امید آن که شاید برسد به خاک پایتچه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را چو تویی قضای گردان به دعای مستمندانکه ز جان ما بگردان ره آفت قضا را چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دمکه لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهیبه پیام آشنائی بنوازد آشنا را» ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شبغم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا و ببینید از نهج البلاغه

مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.