یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرداما مرا به عمق درونم کشید و رفت یک آسمان ستاره ی آتش گرفته رابر هاب سرد قرونم کشید و رفت من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشتخطی به روی بخت نگونم کشید و رفت تا از خیال گنگ رهایی رها شومبانگی به گوش خواب س م کشید و رفت شاید به پاس حرمت ویرانه های عشقمرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت تا از حصار حسرت رفتن گذر کنمرنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت دیگر اسیر آن من بیگانه نیستماز خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت منبع: http://manetanha1392. /

مشاهده متن کامل ...