پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

دنیای تلخ
درخواست حذف اطلاعات
♡♡♡♡ دوتا عاشق با هم ازدواج وضع پسره زیاد خوب نبود برا همین همیشه کار میکرد تا زنش راحت زندگی کنه گاهی وقتا حتی شبا هم کار میکرد. همه کار میکرد.کارگری فروشندگی حمالی عملگی .سخت کار میکرد اما حلال.هیچ وقت دست خالی نمیومد خونه.وقتی میومد دختره با جون و دل ازش استقبال میکرد.ماساژش میداد براش غذا میذاشت پاهاشو پاشوره میکرد .همیشه به عشق شوهرش خونه تمیز بود و برق میزد و با چیزایی که داشتن بهترین غذای ممکن رو درست میکرد.هیچ وقت دستشونو جلو ی دراز نمی .ساده زندگی می اما خوشبخت بودن.تا اینکه............. یه شب که پسره برای کار دیر کرده بود یه اس ام اس رو کوشی دختره اومد.کارت شارژ بود.دختره تعجب کرده بود.بعد از اون هیچ زنگ نزد.منتظر شد اما خبری نشد.فکر کرد اشتباهی اومده.خو د.صبح که بیدار شد از رو کنجکاوی کارت شارژ رو کارد کرد.شارژ شد.دختره تعجب کرده بود.فکر کرد شاید ی براش دلسوزی کرده.خیلی با خودش کلنجار رفت.شب بعد دوباره یکی اومد.باز شارژ شد.اما نه ی زنگ میزد نه اس میداد.از اون شب به بعد دختره هر شب براش شارژ میومد.گوشیش پر بود.فکر میکرد یکی داره اینجوری بهشون کمک میکنه.میخواست به شوهرش کمک کنه اما نمیخواست به غرور شوهرش بربخوره.بعد از اون این کارش بود .شبا شارژ میکرد و روزا اونو به دوستاش و همسایه ها میفروخت و پولشو هر چند که کم بود جمع میکرد.یک ماه گدشت.یه شب دختره هر چی منتظر موند اس ام اس نیومد.هزارتا فکر و خیال کرد.ا ش این تصمیمو گرفت.چادر سرش کرد و رفت سر کوچه و با تلفن عمومی زنگ زد.یه پسر گوشی رو برداشت.دختره نتونست حرف بزنه.پسره گفت من این گوشی رو پیدا صاحبش هم تصادف کرده و فلان بیمارستانه.دختره قطع کرد و رفت خونه.تا صبح گریه کرد.برای مردی که بدون چشم داشت به اون کمک میکرد.روز بعد دوباره زنگ زد.این بار با گوشی خودش.پسره خودش برداشت.حالش بهتر شده بود.دختره کلی گریه کرد و تشکر کرد و قطع کرد.اون شب دوتا کارت شارژ اومد.دختره به رسم ادب براش اس فرستاد ممنونم داداش.اما ...

مشاهده متن کامل ...
دنیای تلخ
درخواست حذف اطلاعات
♡♡♡♡ دوتا عاشق با هم ازدواج وضع پسره زیاد خوب نبود برا همین همیشه کار میکرد تا زنش راحت زندگی کنه گاهی وقتا حتی شبا هم کار میکرد. همه کار میکرد.کارگری فروشندگی حمالی عملگی .سخت کار میکرد اما حلال.هیچ وقت دست خالی نمیومد خونه.وقتی میومد دختره با جون و دل ازش استقبال میکرد.ماساژش میداد براش غذا میذاشت پاهاشو پاشوره میکرد .همیشه به عشق شوهرش خونه تمیز بود و برق میزد و با چیزایی که داشتن بهترین غذای ممکن رو درست میکرد.هیچ وقت دستشونو جلو ی دراز نمی .ساده زندگی می اما خوشبخت بودن.تا اینکه............. یه شب که پسره برای کار دیر کرده بود یه اس ام اس رو کوشی دختره اومد.کارت شارژ بود.دختره تعجب کرده بود.بعد از اون هیچ زنگ نزد.منتظر شد اما خبری نشد.فکر کرد اشتباهی اومده.خو د.صبح که بیدار شد از رو کنجکاوی کارت شارژ رو کارد کرد.شارژ شد.دختره تعجب کرده بود.فکر کرد شاید ی براش دلسوزی کرده.خیلی با خودش کلنجار رفت.شب بعد دوباره یکی اومد.باز شارژ شد.اما نه ی زنگ میزد نه اس میداد.از اون شب به بعد دختره هر شب براش شارژ میومد.گوشیش پر بود.فکر میکرد یکی داره اینجوری بهشون کمک میکنه.میخواست به شوهرش کمک کنه اما نمیخواست به غرور شوهرش بربخوره.بعد از اون این کارش بود .شبا شارژ میکرد و روزا اونو به دوستاش و همسایه ها میفروخت و پولشو هر چند که کم بود جمع میکرد.یک ماه گدشت.یه شب دختره هر چی منتظر موند اس ام اس نیومد.هزارتا فکر و خیال کرد.ا ش این تصمیمو گرفت.چادر سرش کرد و رفت سر کوچه و با تلفن عمومی زنگ زد.یه پسر گوشی رو برداشت.دختره نتونست حرف بزنه.پسره گفت من این گوشی رو پیدا صاحبش هم تصادف کرده و فلان بیمارستانه.دختره قطع کرد و رفت خونه.تا صبح گریه کرد.برای مردی که بدون چشم داشت به اون کمک میکرد.روز بعد دوباره زنگ زد.این بار با گوشی خودش.پسره خودش برداشت.حالش بهتر شده بود.دختره کلی گریه کرد و تشکر کرد و قطع کرد.اون شب دوتا کارت شارژ اومد.دختره به رسم ادب براش اس فرستاد ممنونم داداش.اما ...

مشاهده متن کامل ...
دلش ته
درخواست حذف اطلاعات
خدایا توکه آدمو عاشق میکنی پس چراخودت ی راهی جلو پام نمیذاری؟ خدایا خواهش میکنم یامهر این دخترو از دلم بیرون کن یاخودت بهم بهم برسونش" امشب آسمون دلم ابریه آخه امروز عشقمو بعد چند ماه دیدم وای بهم زنگ زد و ی خبر بدی رو بهم داد. بهم گفت مامانم تورو نمیخواد. وای منوبگو چقدر ناراحت شدم کلی باهام حرف زد ولی دیگه حواسم نبود باتمام وجود عصبانی بودم باهیچ حرف نمیزدم فقط صدای خودش منو آروم میکنه!آخه یکی نیست بگه وقتی دونفر همومیخوان چراباید یکی باشه ونگذاره بهم برسن. آخه مامانه الهام چرامنو نمیخوای مگه من گناه عاشق دخترت شدم منم دل دارم چراباید بگی ن الهام که خودش منو میخوای پس چرااا نمیذاری؟ اونقد دخترتو دوست دارم که جلوی خودتم وامیستم. من نمیذارم به همین آسونی ازم بگیریش یک سالو نیمه پای عشقم موندم هنوز به خودم اجازه ندادم به دختره دیگه ای فک کنم اگه میدونستی عاشق شدن یعنی چی این کارشو باهامون نمیکردی. اونقد دوسش دارم که هیچ دختری رو زیبا نمیبینم یا به دستش میارم با ازدستش میدم که اونوقت خدا میدونه من کجا باشم. مامان الهام توروبه همون خ که میپرستی قسمت میدم الهامو ازم نگیر بذار ماله هم باشیم.باور کن الان که اینومینویسم چشمام پراز اشکه خدایا خودت دلشو نرم کن قبول کنه مامانه الهام من تاآ ش، پای همه چیزش وامیستم یا باید قبولم کنی یاخودت بهم بگی بروبمیر.

مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.