پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

گاهی وقتا ......
درخواست حذف اطلاعات
گاهی وقتا: یهویی دریای دلت آروم میشه ! گاهی وقتا:یهویی به خودت میای! چشمات بهتر می بینن دنیای اطرافتو! شادیهات پررنگ ترمیشن! محکم تر میشی در برابر همه ی چیزای سخت! گاهی وقتا نمیتونی شعر بگی چون اینقدر انرژی تو وجودته که دایره لغاتتو میریزه بهم! فقط دل می خواد با همون لفظ عامیانه احساستو بریزی بیرون! گاهی وقتا :سکوت بین آدما میشه همدمت! اما تو تنهایی که میرسه دلت واسه خودش میگه و میخنده ! گاهی وقتا:شادیرو با بند بند وجودت حس می کنی ! حتی شده با راه رفتن روج ای کنار خیابون! با بستنی خوردن تو اوج سرما ! ریزریز خندیدن به دیونه بازیای بقیه! خشحالی واسه یه نم نم بارون چند دقیقه ای! و... گاهی وقتا :کوه هم در برابرت کم می یاره! گاهی وقتا : بدجوری قدر همه چیو می دونی ! گاهی وقتا :دوست داری که همیشه یه لبخند کوچیک رو لبات باشه ! اما... گاهی وقتا و فقط گاهی وقتا ! یه گوشه چشم از خدا دنیاتو زیرو رو می کنه همه این شادی هارو برات به ارمغان میاره! اونوقته که تو می مونی و خدا ویه عالمه از این "گاهی وقتا "! می دونی؟! منم چند وقته که تو همین "گاهی وقتا "غرقم! :) زندگیت پر از گاهی وقتای قشنگ! :)

مشاهده متن کامل ...
بله اینجوریاس
درخواست حذف اطلاعات
میخــــــواهم عوض شوم!چرا بایـــــد دلتنگ آغوشت باشم؟میخـــــــواهم تو دلتـــــنگ آغوشَـــم باشــــی!میخـــواهم آن سیــــبِ قرمزِ بالـــای درخــــــت باشـــــَمدر دورتـــــرین نُـــقطهدقت کن!!!رسیدن بـــــه مَــــن آسان نیـــــستاگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداریآسیــــبی به درخت نــــزنبـــــه همان سیــــب هایـــــ کِرم خورده ی روی زمــــــین قانـــــــــــــع بــاش

مشاهده متن کامل ...
من امروز تصمیم گرفتم...
درخواست حذف اطلاعات
من امروز تصمیمی گرفتم. تصمیم گرفتم که دیگر کودک نباشم. تصمیم گرفتم که دیگر صاف و ساده نباشم و هر حرفی را باور نکنم. من امروز تصمیم گرفتم که بزرگ شوم، حتی اگر دنیای بزرگترها را دوست نداشته باشم و از رنگ و ریای محبت آنها چیزی نفهمم. امروز من تصمیم گرفتم که کمتر هیجان زده شوم و با صدای بلند نخندم و حرف نزنم. تصمیم گرفتم که احساسم را در درونم مخفی کنم تا ی به من ریشخند نزند و حرفهایم را به س ه نگیرد و دلم را نشکند. تصمیم گرفتم که زود عصبانی نشوم و حتی اگر ی را دوست ندارم به او لبخند بزنم. من امروز تصمیم گرفتم تا دیگر با صدای بلند به ی نگویم دوستت دارم و در مقابل غریبه ها به راحتی اشک نریزم. من تصمیم گرفتم که تنهاییم را با ی قسمت نکنم و در اتوبوس صندلی خود را به ی تعارف نکنم. تصمیم گرفتم که در میهمانیهای دسته جمعی یا در اتاق دفتر آ ین چای مانده در سینی را برای خود بردارم و در کنار خود برای ی صندلی خالی نگاه ندارم. و اما امروز من تصمیم گرفتم که کمی خودخواه باشم و سنگدل و کمی بد. اما قول نمی دهم که بر روی تصمیم خود پابرجا باشم.

مشاهده متن کامل ...
جستجو شده ها
کرم خاکی ریز که ریشه را میخورد چطوری از بین ببرم اعضای جامعه چینی ها مبانی کشاورزی پایدار 16 دوره نمونه سوال پاسخنامه هرچه هستی باش اما باش پشت وانه دلسوز نداریمی کتابخانه شهید بهشتی ره میناب هرمزگان عفریدون حسنوند با برداشت خود از چو خواهی ک نامت نماند نهان مکن نام نیک بزرگان نهان در یک بند بنویسید جواب تمام ج های کارو فناوری هشتم رمان ازدواج سوری انشا از بیت از کوزه همان برون تراود که دروست وبلاگ آموزش دهندگان سوادآموزی نیشابور فرازهایی از بیانات علوی سوالات به وجود آمده ساخت و اندازه قطعات چوبی جرثقیل کلاس نهم اول متوسطه برای کاروفناوری چه رابطه ای بین مفهوم کلیشه و تجاری وجود دارد کتاب های درسی ادبیات فارسی و مهارت های نوشتاری متوسطه دوره اول توقف معامله با ریال قطر در 3 بانک انگلیسی یک کشته و 5 مصدوم بر اثر واژگونی پژو پارس در محور اردستان بادرود نگاهی به ادبیات داستانی در ایران مرادی صومعه سرایی سیسمونی 60 ملیونی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.