از آدم هایی که در اتوبوس های شهری معرکه راه می اندازند و همه ی زندگی شخصی شان را برای افراد حاضر در اتوبوس روی پته می ریزند، بدم می آید. آدم هایی که بلند بلند در مورد همه چیز حرف می زنند و می گویند می خواهند به خانه ی کاظم یا فرزادشان برود یا سعی می کنند که سر صحبت را با بغل دستی شان باز کنند. من از آن جمله آدم های بی اعصاب و کم حرفی ام که ترجیح می دهم اتوبوس راهش را برود و در طول مسیر هیچ جیکش در نیاید. اگر مسئولی بودم و قدرت خاصی داشتم یک طرحی را تحت عنوان "اتوبوس سکوت" به اجرا در می آوردم تا به نحوی کپه همه را ببندم تا بتوانم به بدبختی خودم بمیرم! ولی اگر مسئول بودم دیگر آن قدر خودم را می گرفتم که عمرا حاضر می شدم سوار اتوبوس شوم و آن موقع طرحم به کار خودم نمی آمد.

مشاهده متن کامل ...