رسمِ کریم هاست غمِ یار میخورنددر عمرِ خویش، غصه ی بسیار میخورندراز نگفته در دلشان موج میزنداز دوست زهر و طعنه ز اغیار میخورندزیر عبا زره به تنِ خویش می کنندوقت ، خونِ دل زار میخورندحتی یان و غلامانِ یک کریمنان را به نرخِ درهم و دینار میخورندپایینِ منبرند و علی ل ع ن میشودخشمِ مدامِ خویش علی وار میخورندهرشب فقط به سجده و هر روز روزه اندیک کاسه آب لحظه ی افطار میخورنداز همسرانشان طلبِ آب می کننداما به جاش زهر شرر بار میخورنداین زهر را نه از ستم همسرانشاناین زهر را ز کوچه و دیوار میخورندموی حسن ز غصه ی زهرا سپید شدرسم کریم هاست غم یار میخورند

مشاهده متن کامل ...