پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

همه با هم برابرند ، اما عده ای برابرتر!
درخواست حذف اطلاعات
ماهنامه "حدیث زندگی" ماهنامه ای موضوعی با عناوینی به روز و جالبه امروز در یکی از شماره ها که اختصاص به "دین و عد " داشت مطلبی رو می خوندم که به نظرم جالب اومد . کمی طولانیه ولی خوندنش خالی از لطف نیست. طوطیان شکر شکن و راویان خوش گفتار حکایت کنند که : در روزگاری دور، درویشی شوریده موی با قبای و مندرس ، کشکول و خورجین بردوش بر در خانة ملّت کوبید. رجال و تیان که بر کرسی سرخ رنگ خویش جلوس نموده و رگ های گردنشان از مباحث داغ مملکتی ، متورّم و دهان ها کف کرده بود، ناگهان به خود آمده و با چشم های از حدقه به در آمده ، سرتا پای درویش غریب و عجیب الخلقه را بنگریستند....

مشاهده متن کامل ...
آوازهایی که نمی شنوم
درخواست حذف اطلاعات
شب ها ها در کوچه های خلوت با من آواز می خوانی و من تنهاییم را به تو طعنه می زنم هر شب به قدر نیازم فرود می آیی ولی دستان من رو به غیر تو بال بال می زنند و به وسعت آرزوهایم گسترده می شوی اما صبرم را به سنگ می کوبد عجول بودنم می آیی می آیی می آیی تا به فهم محدود من برسی ولی من باز هم تو را گم می کنم گم می شوم در برهوت بی تو بودن گم می شوم و بی محابا فریاد می کشم: آیا ی هست ... و تو همچنان آواز می خوانی و من همچنان فریاد می کشم ... "رقیه ندیری"

مشاهده متن کامل ...
مرگ دلم
درخواست حذف اطلاعات
انا لله و انا الیه ... به زبانم نمی آید من مرگ را دیده ام مرگ آفتاب مرگ پنجره های رو به باغ مرگ شرجی سرزمین های شمال مرگ نفس مرگ یک شب بی عشق ، بی هوس مرگ آواز مرگ یک زن من مرگ قلم در دست های خودم مرگ واژه در شعرهای خودم من ع مرگ را به جای تصویر لبخند دیده ام به زبانم نمی آید به زبانم چیزی جز صبر نمی آید " نیکی فیروز کوهی"

مشاهده متن کامل ...
درد تن درد روح را سبک می کند
درخواست حذف اطلاعات
خسته ام تنم درد می کند . درد تن درد روح را سبک می کند . پلک های فروبسته خسته ام چه رو انداز نرمی ست. سرم را بر دیوار سفت می گذارم ، چه بالش نرمی ست . سکوت این شب ها ، خالی زندگی ست . خوابم نمی برد، می شود امشب تو برایم کتاب بخوانی . دوست دارم در حالی به خواب بروم که آهنگ صدای تو در گوشم می پیچد. ... " حسین اسکندری "

مشاهده متن کامل ...
دوباره به سمت تو تمام می شوم مادر
درخواست حذف اطلاعات
پیشانی ام بوسه گاه مهربانی های توست و دستانت سایبان دلخستگی های من مادر نمیدانی گاهی دلم از تمام دنیا میگیرد . اما پیش تو رو نمی کنم. تا زخمی بر زخم های دلت نیفزایم . هنوز نتوانسته ام یک دل سیر تو را دوست بدارم. مادر! تو را به خدا پیر نشو ! هنوز آنقدرها بزرگ نشده ام که عصای پیری تو باشم .

مشاهده متن کامل ...
جاده ای ...و پایی در آن
درخواست حذف اطلاعات
دلم می خواهد نقاشی بکشم .دلم برای کشیدن یک جاده و پایی در آن تنگ شده ، دلم برای آن مرد غارنشین که به من نقاشی یاد داد تنگ شده. من از او یاد گرفته بودم که هر وقت خواستم از تولد حرف بزنم ، همان جاده را بکشم ، هروقت خواستم از مرگ یا زندگی ، از عشق یا حتی نفرت حرف بزنم جاده ای بکشم و پایی در آن ، دلم به قدر همه غروب های تاریخ گرفته . میخواهم یک نقاشی بکشم به سبک اولین چشم های منتظر ، به سبک دست نخورده ترین احساس های آدمی که میخواست ماه را ببوسد . به سبک شیشه ای ترین دلی که آسمان را با دست های بارانی اش وجب می کرد ، می خواهم یک آه بکشم ، می خواهم یک دست بکشم که صورت های فلکی می کشید و یک چشم که توی آن یک جاده بود و پایی در آن ...

مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.