پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

به توکل ِ نام ِ اعظمت
درخواست حذف اطلاعات
قصه نبود...راه بود...خار بود و خون...لیلی زخم برمیداشت، امّا شمشیر را نمی دید...شمشیرزن را نیز...حریفی نبود...لیلی تنها می باخت...زیرا قصّه، قصّه ی ِ باختن بود...مجنون کلمه بود...ناپیدا و گم...قصّه ی ِ عشق امّا، همه از مجنون بود...مجنون نبود...لیلی قصّه اش را تنها می نوشت...لیلی! زندگی کن...لیلی! قصّه ات را دوباره بنویس...* * عرفان نظرآهاری- لیلی نام ِ تمام ِ دختران ِ زمین است

مشاهده متن کامل ...
اوّلین نامه ی ِ پست نشده
درخواست حذف اطلاعات
سلام " همدم " جان...روزهای ِ سختی را میگذرانم...روزمرگی، تنهایی، بی کاری...مهم تر از همه، بیدادهای ِ مشکلات ِ مالی...حقوق ِ پدر، جواب گوی ِ زندگیمان نیست دیگر...و همین اتّفاق ِ ناگهانی، فضای ِ خانه را هم متشنّج کرده...دست به هرکاری که میخواهم بزنم، جمله ی ِ " پول نداریم " همچون پُتکی سهمگین، میخورد وسط ِ فرق ِ سرم و مجبورم میکند تَن ِ نحیفم را پرت کنم گوشه ای از این خانه که جای ِ خالی ِ " تو " بدجور در آن خودنمایی میکند...مهم نیست...میگذرد...مثل ِ خیلی از روزهای ِ سخت ِ دیگری که گذارندم، بی " تو "...بی کمک ِ " تو "...بی دوستت دارم های ِ " تو " که میدانم تمام ِ انرژی های ِ دنیا را به تک تک ِ سلول هایم روانه میکند...مهم نیست...نامه را طولانی نمیکنم...شاید " تو " هم، همچون من، حوصله ی ِ خواندن ِ متن های ِ طولانی را نداشته باشی...فقط میخواهم بدانی این روزها، وقتی در شلوغی ِ افکارت، لحظه ای به من که نمیدانی کیستم و کجای ِ این جهان ِ نا متناهی، م را بدون ِ نفس های ِ گرم ِ " تو " به صبح میرسانم، فکر میکنی، حس میکنم دلتنگی ات را همسفر ِ دوست داشتنی ِ لحظه هایم...دوستدار ِ " تو "...دخترک ِ لبخندهای ِ صورتی

مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.