گفت وگو با حمیدرضا شاه آبادی به بهانه ی انتشار رُمان «کافه ی خیابان گوته» نشر اُفق رضا فکری: چه شد که از ادبیات کودک و نوجوان رو آوردید به تجربه ی رُمان بزرگسال؟ و اساسا چه شد که بستر تاریخ را به عنوان مبنای روایت «کافه ی خیابان گوته» انتخاب کردید؟حمیدرضا شاه آبادی: من در حقیقت کار داستان نویسی را با کار برای بزرگسالان شروع . البته سابقه ی معلمی و از آن مهم تر همکاری با کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان باعث شد که به ادبیات ک ن هم علاقه مند شوم و حتی در دوره ای آن را جدی تر از ادبیات بزرگسالان دنبال کنم. علاقه به تاریخ از سال های نوجوانی با من بوده. وقتی به رفتم و تاریخ خواندم این علاقه بیشتر شد. تاریخ پر است از حرف های ناگفته، در فاصله ی سفید میان سطور کتاب های تاریخی حرف های زیادی هست که آدم را به فکر می برد. اگر ادبیات چکیده ی تجربه ی بشری باشد، بهترین سرچشمه برای دریافت این تجربه ها تاریخ است. تجربه هایی که حکم یک گنج بزرگ برای داستان نویس را دارند. تا جایی که هروقت تاریخ می خوانم احساس می کنم که در دنیایی از داستان غرق می شوم. طبیعی است که با این حس و حال بستر تاریخ را برای داستان هایم انتخاب کنم. از طرف دیگر درگیری های ذهنی زیادی دارم که در عین حال هم معلول مطالعات تاریخی من هستند و هم علت این مطالعات. این باعث می شود که با تاریخ یک جور بده بستان داشته باشم. وقتی در فضای تاریخی می نویسم امکان بیان این درگیری های ذهنی برایم فراهم می شود و نوشتن شکل لذت بخشی به خودش می گیرد. دو رُمان «دیلماج» و «کافه ی خیابان گوته» و همچنین رُمان نوجوان «لالایی برای دختر مرده» درگیری های ذهنیِ من در یک دوره ی ده ساله را بازتاب می دهند. فکری: با این اوصاف با عنوان «رُمان تاریخی» برای دسته بندی «کافه ی خیابان گوته» مخالفتی ندارید؟شاه آبادی: چرا مخالفم. من رُمان تاریخی نمی نویسم. خصوصا اگر اعتقاد داشته باشیم که در رُمان تاریخی نویسنده باید به وقایع تاریخی وفادار باشد و بر بست ...

مشاهده متن کامل ...