پرسش: چند سال دیگر، وقتی به 1400 شمسی برسیم، رمان ایرانی صد ساله می شود. به نظر شما آیا طی این دوره ی صدساله، رمان نویسیِ فارسی رشدی درخور داشته، و جریان های مختلف رمان نویسی شکل گرفته است یا نه؟ چه علت هایی برای رشد یا عدم رشد رمان فارسی برمی شمارید؟ پاسخ: بسیاری حضور هدایت و نوشتن رُمانی چون بوف کور را در ابتدای رُمان نویسیِ مدرن ایران، خاتمه ای بر یک آغاز می دانند و معتقدند آفت بزرگ رُمان نویسیِ فارسی این بوده که در همان ابتدای پیدایشِ خود به بلوغ رسیده است. این مانع آن چنان بزرگ است که پس از حدود هشتاد سال هنوز به دشواری می توان نویسنده ای هم سنگ او و رُمانی هم پای رُمانش معرفی کرد. معتقدند که نویسندگانِ پس از او، به سختی خود را از زیر سایه ای این چنین سترگ بیرون کشیدند تا راه خود را بروند. به هر حال از ابتدا هم، پیش از آن که هدایتی درمیان باشد، ابداع شیوه های نوین نوشتنِ رُمان، آن هم تنها با جهدِ نویسنده ی ایرانی چندان مقدور و میسر نمی نمود. همان طور که خودِ رُمان به عنوان یک پدیده ی مدرن وارد ایران شده بود، طبیعی بود که رُمان ایرانی هم ناگزیر با جریانات ادبی دنیا همسو شود و انواع شیوه ها و جریان های رُمان نویسی نیز با تاخیر از غرب وارد شود که البته از همان ابتدا هم با تاثیر از فراواقع گراییِ کافکایی تولد رُمان در ایران جشن گرفته شده بود. رُمان ایرانی پس از آن و هربار با این تاثیرها بود که از سبکی به شیوه ای و از تفکری به تفکر دیگر نغییر مسیر می داد. گاهی به واقع گرایی اجتماعی و سوسیالیستی شولوخوف پهلو می زد و گاهی سارتری و یا کامویی و گاهی سیال ذهنِ فاکنری می شد و گاهی به رنگ رئالیسم جادویی مارکز در می آمد. هر کدام از این گونه ها و گونه های دیگر تاثیر خود را بر روند داستان نویسی ما گذاشتند و البته این به آن معنی نیست که رُمان نویسی ما روند طبیعی خودش را طی نکرده باشد. از چشمهایش، دختر رعیت، مدیر مدرسه، شوهر آهو خانم، ملکوت و شازده احتجاب گرفته تا همسایه ...

مشاهده متن کامل ...