این چاره های بی سرانجام موقتی که بی هیچ منطقی الکی محض دلگرمی صف میکشند جلوی چشمانم این وعده های سر من عقل به دل که : درست می شود من از سقط ایمان در رحم تنهایی می گویم از سر درد های سنگین ام عمری به تنهایی مان باج دادیم رفاقت های کالِ مان را رفاقت هایی پوک و تاربخ مصرف دار که فقط به درد یام دردهای موضعی می خورد وَ حالا ایستاده ام روبروی تقویم و زل زده ام به ها که مگر سواری بیاید و حالمان به شود

مشاهده متن کامل ...