1-بود در عصر قدیم مردی سیاه آن سیاهی را گمان کردی گناه 2-در ملال می بود زین رخسار و رنگ داشت از رنگ رخش بیهوده ننگ 3-او رفیقی داشت محروم و فقیر گفت میخواهی رهی زین رنگ قیر 4-گفت آری-گرکه می باشد رهی ای عزیزجان-مراده آگهی 5-گفت راهی هست بس جش کلان لیک در تو نیست آن ت فلان 6-گفت پردازم به کم کم ج آن تا شود کافی همان ج کلان 7- حال ای یار گرام راهش بگو گفت باید کرد پوستت پشت و رو 8-پشت پوست تو بُوَد چون بُز سپید این تراجان برادر یک نوید 9-هر بُزی که رنگ آن باشد سیاه دیده ای چون سلخ گردد گه به گاه 10-پشت پوست او بُوَد رنگش سپید این بِگیر هم مژده برخود هم امید 11-پوستت را می توانم با حساب پشت آن را رو کنم بهر ثواب 12-وجه آنرا گر بپردازی بسال پس از آن راحت شوی از این ملال 13-منهم ریزم طرح آنرا طی سال تا رسد آن طرح ریزی در کمال 14-آن سیه-سالی مرتب ج داد طرح ریز را با ریالش ارج داد 15-روز موعود طرح ریز گفت ای رفیق مانده ام اندر شگفت این طریق 16-زیرا باشد اندرین طرح وسیع سخت اشکالی بزرگ ونابدیع 17-رو چو گردد پوشش پرمایه است می فتد بالای ابرو است 18-راه دیگر نیست گر خواهی بخواب تا دهد مقراض(1) -کار من جواب *** 19-گر نخواهی کند رنگت چنین م با کاردان را برگزین 20-بهر هر ی بستر شود کمتر از و و استر شود 21-گر ستائی هست نقض ات-فی المثال با حقیقت سازگاری کن مثال 1-مقراض= قیچیمنبع: http://setaei. /

مشاهده متن کامل ...