وقتی مدادی میشی واسه نوشتن غصه درد وزمانی که تابستون هم میشه برات سرد دیگه هیچ پاک کنی نمیکنه بهت اثر وقتی هق هق گریه میشه واست یک کوه عقده وقتی بی ت وقتی غم داری هیچ گوشی هیچ چشمی هیچ دلی هیچ عشقی نیس با این همه هیچ چه میکنی بگو شاید هم روزگارت مثل دسته گل خشکیده آویز به دیواره رمقی واسه گلبرگات نمونده نه رنگی و لع خونی و به جونت نمونده حسش حس الان و تا همیشه تو شده کاشکی تموم کنی نهایت یا میشکنی زیر پای زمونه له میشی یا اینکه .... گل خشکیده رها کن دیوار و گل خشکیده رها کن حصارو گل خشکیده تو باید از زندگی تازه جون تازه ای بگیری نمی خوام تو قاب خاطرات برگی از البوم خاطره بشی گل خشکیده اشک و گریه بهت جون میده عقده و کینه تو رو د میکنه ... گل خشکیده زندگی من سرخ شو تازه شو رنگ بگیر تو باید عبور کنی از این دیوار کابوسات تو باید بیای تو رویای نور رویای شادی ات

مشاهده متن کامل ...