پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید: تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟ *****پسر جواب داد: من میزنم ****پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید ****با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شایدجو بهتر بشنود . ... ...****پسرم من میزنم یا تو؟ ****این بار پسر جواب داد شما میزنی؟ ****پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟**** پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دستاز شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی***** کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای د را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت . - فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه !

مشاهده متن کامل ...