پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی

22بهمن
درخواست حذف اطلاعات
سلام...اینکه زیاد خبری ندارم ولی.....دختره دختر خالم ب دنیا اومد ....و چقد زود گذشت....:)22 بهمن هم دختره دختر خالم بدنیا اومد هم سالگرد ازدواج مامانمو بابام بود.....:)سالگردتون مبارک :*و مامان شدنت مبارک دختر جون و همچین شدنت مبارک سارا :)

مشاهده متن کامل ...
حال و هوایه من در این چند روز......:)
درخواست حذف اطلاعات
اینکه عموم از اوله هفته اومده اینجا و سه تارشو با خودش اورده و برای ما میزنه از اون اهن ه دلنشینش:) اینکه ....توی خونه ما 5 تا ساز (سه تار - تار- سنتور-ویالون-دف و به تازگی قراره کمانچه ام بهش اضافه بشه ) داریم و بیشتر بابای عزیزم استفاده میکنه ...منم ویالون رفتم ولی سرم شلوغه وحشتناک و نمیتونم برم کلاس....و بابام همش تیکه میندازه ک نیلو یکم ویالون بزن برامون فیض ببریم :) من تابستون کلاس ساز میرم ...البته اگه داداشم بزاره تو خونه بمونه ...همش میگه بابا ویالونشو بفروش.....:| عمو بهرامم ک سازهارو اکثرا بلده بغییر ویالون (ته تغاریه :) ) و فردا عمویه یکی مونده ب ا م قراره بیاد اینجا :)حسه خوبیه عمو هایه کچیک میان اینجا و هر دوتا عموم با بابام برات کُنسرت اجرا میکنن ...تازه خیلی بهتر از کنسرت :)عمو محمود (همونی ک فردا میاد :) ) ویالون بلده واینکه بیاد اینجا اولین سوالی ک میپرسه اینه ک چقد ویالون یاد گرفتم و من هیچی ندارم بگم :( و دوباره تیکه های بابامو فروختن ویالونمو و.......این چن روز ک خونه ما از 11 ب بعد ساز میزنن عمو و بابام حسه خوبی بم دس میده :) حس ارامش....اصن غیر قابل توصیفه....فردا عمو محمودم بیاد تازه بهتر میشه :) کاش همیشه اینجا بودن .... سنتور با سه تار ....اهنگ بی کلام.... ارامش خونه .... خیلی عالیــــــــــــــــه :)امروز خو ده بودم تا ساعت 6 :دی عمو بهرامم سه تار زد ....من تو اتاقم هوا تاریک شده بود زیره پتو بودم سردم شده بود اهنگ سه تار .....بازم میگم م ه ...ی موضو دیگه اینکه سر کلاس لیست ید گرفتم برا خودم تقریا گرفتم شد صد و خورده ای .....دیدم خیلی زیاده ....قراره یدامو کم کنم و پولامو جم کنم دیگه کتاب کنکور ب م :) و دیدم خیلی چیزایه اضافی یاد دارم و شد حدود 80 :) خخخخخ...چقد صرفه جویی :) پارسال تو اسفند عصری رفتیم بیرون ی دسته گل نرگس یدیم بوی خوبی میداد ...ی خنده : عموم بهرام بره دلم براش تنگ میشه.....عادتمون داده ب صدایه سه تارش..اهن ه قشنگ دلنینش:)دو خنده: استرسه کنکور دارم...اونم دو سال دیگه دارم : ...

مشاهده متن کامل ...
سال نو...:)
درخواست حذف اطلاعات
سلام...ایشالا سال خوبی داشته باشی :)خیلی وقته پست نزاشتم....نذاشتم چون دهنم شلوغه ...درگیره....ذاغونم ...الان میگین بابا ی دختر 15-16 ساله چی داره ک بخوتد داغون شه..حتما دوس پسرش زدهتو حاش:|جا داره بگم اون خودتونید ن من :دینمیدونم چرا تا میرم تو ی جمعی ا اش دلم میگیره :( با دختر جانم کُلی ع گرفتیم:) خیلی قشنگ شدن...چیزی برای ن.شتن ندارم و فقظ خواستم بگم دلم برا همتون تنگ شده..اون از شپیده معلوم نیس کجاس..دو تا زهراها :( نادر...مُجی..............چقد دلم برا کامنت بازی تنگ شده....چقد شور و هیجان داشتم...و الان همش درگیره کنکورم ..درگیره درس نخوندمم...درگیر همه چییییییی:(اصن با گوشیم میخوام 5 دقیقه برم ایترنت عصبانی میشم...نمیدونم چرا :| چقد تعظیلات 92 بد گذشت و چقذ متنفر بودم از حالو هواش:((ی خنده : امسال سال تحویل خونه خودمون بودیم :)دو خنده : فقط 48 روز تا امتاحانای ا ترم و من نهایی میشم:|سه خنده : تصمیم گرفتم تابستون کار کنم :) اونم تایپ :))چاهار خنده: دلم برا همتوووووووون خیلی تنگ شده:|+ جا داره بگم اسمه دختره دخترخالم گوهر شاده :) عزیزم اینقد خوچل گریه میکنه . و خیلی هم ماشالا خوچله :) :x

مشاهده متن کامل ...
روزهای مز فه ما....
درخواست حذف اطلاعات
هِـــــــــــــــی روزگار.....واقعا نمیدونم چرا ها ...ولی حس میکنم خنده ب من و دوستام نیومده .....:)اینکه تا میام شرو کنیم بخندیم ی چی اوار میشه رو سرمون و خندمونو میکوبونه تو سرمون میگه...نیلوووووووو کم بخند :))) اینو البته روح ناظممون بم گف :|یه شنبه 4 ساعت دینی داشتیم خانوم کاف عزیزتر از بقال سره کوچمون گف ساعت چهارم برید خونه چون بعده تعطیلاته ...ما همه شاد دست..جیغ:) در همون لحظه عاشقش شدم:)) ولی کاش نمیشدم...رفتیم خونه ...البته با بچه ها چقد مس ه بازی کردیم بماند :) چقد ب اون دختر پسری ک مثلا قرار گذاشتن بودن خندیدیمو متلک بارشون کردیم:)) در این ح بودن : دختره ب درخت تکیه داه بود پسره ب اندازه 5 قدم اونورتر وایساده بود ... ه ب اندازه 3 قدم با پسره فاصله داشت:))) حالـــــــــــا دوسته پسره ی جا دیگه بود...تو این دنیانبود ...و چقد فک کردیم منو زینب ک چقد پسره اشناس...بعد از کلی فک بازم ب این رسیدم ک ما تو ی این شهر زندگی میکنیمو این مردمو هر روز میبینیم و توی ذهنمون ثبت میشه:) داشتم میگفتم...رفتیم خونه نگو مدرسه زنگ زدن خونه هامونو گفتن : دخترتون با ی سری تَبانی کرده و از مدرسه فرار کرده ...از اونجایی ک من ی سری فرار ...داشتم لباس عوض می گفتم الان تمومه داشتم فاتحه میفرستادم ک مامانم دلیل ازم واست و جواب دادم و در حین خونسردی هیچی مگف...ولی خدا بالا سر شاهده سُری قبل ک فرار کردیم همه بچه ها مامانم بخارش گریه کرد و من واقعا قلبم ش ت:( ولی این سری بابای زینب بد کرد....خیلی ام بد...گوشی گرف...حرف زد...و......پِففففففففففففف واقعا روزای مس ه ای رو پشت سر میذاریم:(ی خنده: بابچه ها کار زنگ تفریحمون شده شکلک دراوردن برا ساختمون روبرو مدرسمون از قضا همم پسرررررر:))دو خنده : پیش پیش بگم ک 26 فروردین تولدمه :)سه خنده : منو زینب تو وبلاگ مدرسه برا شهید و برنده شدیم:)البته همشو زینب نوشته ک دستم درد نکنه ولی خب نم ی کادو میزنم تو رگ:))

مشاهده متن کامل ...
ی روز قشنگ برای اردو...
درخواست حذف اطلاعات
روزه چارشنبه رفتیم اردووووووووووو....بله ما ی همچین مدرسه ای داریم با اینکه درسامون عقبه ولی برای اینکه ما روحی و امــــــــــــــــــــــــــید ب جهان داشته باشیم :)) مارو بردن اردو...و جالبیش اینجاس ک روزه بعد تولدم بود اردو ...من میگم شاید بخاطر تولدم بوده ؟! ها ؟ نظر شما چیه ؟:))) برای ی ایز خفن :dاز ساعت 9 رفتیم تا 3 تقریبا...کلی با دوستام _5 شگفت انگیز_ خندیدیم....خوب بود ....ع امون خب بود... ایی ک گرفتیم:)))سوگند داشت اسنک میخورد بعد سس گوجه فرنگی ریخته بود روش 3تا دندینه سمته راستش کلا قرمز شد:))) شده بود مثه این زامبیا...زینبم ک قیافشو یجوری کرد ک انگار سوگند داره میخورتش:))) ع ش خیلی قشنگ شد:)داشتم میگرفتم من گفتم این زامبیا یی رو ک میبینید نسل منقرضه.....زینب چ و قیچ کرد و نیششو باز کرد ...دیگه من پهن شده بودم رو زمین نتونستم ادایه راز بقارو درارم :)))ممممم...داشتیم بر میگشتیم ...ک ی دختر پسری داشتن در کنار هم شاد و م راه میرفتن ک اقا پسره دختررو .....بَله میتونید حدس بزنید ک بوسش کرد :)))) هممون داشتیم مشعوف میشدیم _ادبیات خوندم :p _ ک گفتیم بابا زن و شوهرن بچه ها کلی دلیل قانع کننده اورئن ک زن و شوهر نیستن و ما کاشف ب عمل اومدیم ک بله این دو نفر دوست بودن :)))) و چقد اون دنیا شاهد دارن برا اون 2 تا بوس:)))) گور خودشونورسما کَندَن:dیه خنده : ی ع گرفتیم منو زینبو سوگند داریم دوربینو لُه میکنیم...خیلی قشنگ شده :)دو خنده : 4 شنبه این هفته میریم کلیسا با دوستام :) ذوق مرگ دارم میشم من :))سه خنده : امتاحانای ترم 3 هفته مونده :(

مشاهده متن کامل ...
هیچ ی نیس ک در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند:)
درخواست حذف اطلاعات
امشب بعد از 3 ماه دلی بدریا زدم و تمام پستا و کامنتاشو خوندم ....عجب دورانی....عجب .....چقد میومدم اینترنت و پست میزاشتم خوشحال بودم .....چقد منتظر بودم بقیه چی میان میگن....چقد خوب بود..... ب وبلاگه همه دوستام سر زدم اکثرا دیگه نیستن ...اکثرا امسال کنکورین....موفق باشین :) البته اگه اومدینو خوندین .....میدونید من ب بزرگترین ارزوم رسیدم ....ب اینکه از گوشی دل م....چقد دنیا بدونه گوشی خوبه ...چقد استرسا کمتره ....چقد زندگی اساسیش داره بدونه گوشی:) نمیدونم شاید من بی جنبه بودم تویه گوشی...همش لاین...همش وایبر...همش وی چت ....پُففففففففف تکراری بود خ ....هی خدا زود میگذره عمر ....امسال ممکنه سال ا ی باشه ک زینب سنندجه و من دوباره بهترین دوستم ازم جدا میشه سوم راهنمایی سارا دوستم و الانم ک زینب....هر چند ذعا میکنم نرن ولی خب قِسمتم نقشه مهمی داره :( امروز با زینبو زن داداشش رفتیم بیرون خوب بود البته عالی بود ....هوایه اردیبهشت اذمو مست میکنه :) و ب این نتیجه بسار مهم رسیدم ک اگه زینب بره داغون میشم:( و ب ی نتیجه دیگم رسیدم اینکه اگه ایران کیلیپسو تحریم کنه یه ایران افسرده میشن:)))))) باور کنین...اصن این دخترا ب چ امیدی اون کلیپسارو میزنن نمیدونم :| ی خنده : دلیل اسمه عنوانم اینه ک ادبیات شعر حفطی داشتیم ....بَرهههههههههههه_ب قوله فامیله دور بجایه بَله میگفت بَره :))) _دو خنده : بابای روزت مبارک :* و پسا پس میگم ک مامانی روزت مبارک:*

مشاهده متن کامل ...
امدم من :)
درخواست حذف اطلاعات
بعد از کلی بی شارژی نت بلا ه بابام شاخه اینترنتو ش ت و بلا ه شارزش کرد :d روزه هاتون قبول باشه:)ممممم......زیاد حرفی ندارم :)ولی شنبه هفته بعد قراره بریم مشهد ....:) اینقد ذوق دارم ک شبا بزور میخوابم :) بسی ذوق دارم چون قراره با های خودم و ها مامانم بریم ...بهله زنونه قراره بریم :)همین ...دعاتون میکنم :)

مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.