پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 آیا حجاب در زمان پیغمبر ص اجباری بود درباره حجاب چه انی اشتباه می کنند
سیری درنهج البلاغه
درخواست حذف اطلاعات
معنى‏«سیره‏»و انواع آن بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین بارى‏ء الخلائق اجمعین و الصلوة و السلام على عبد الله و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سیدنا و نبینا و مولانا ابى القاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین.اعوذ بالله من ال الرجیم: لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الآ و ذکر الله کثیرا . (1) یکى از منابع شناخت که یک نفر مسلمان باید دید و بینش خود را از آن راه اصلاح و تکمیل د،سیره وجود مقدس پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله است. یک مقدمه کوچک یادآورى م و آن اینکه یکى از نعمتهاى خدا بر ما مسلمین و یکى از افتخارات ما مسلمین نسبت‏به پیروان ادیان دیگر این است که از طرفى قسمت‏بسیار زیادى از سخنان پیغمبر ما-که شک نیست که سخن ایشان است،یعنى متواتر و مسلم است-امروز در دست است،در صورتى که هیچ یک از ادیان دیگر نمى‏توانند چنین ادعایى ند که به صورت قطع بگویند فلان جمله جمله‏اى است که از زبان مثلا موسى علیه السلام و یا عیسى علیه السلام و یا یک دیگر شنیده شده است،جمله‏هاى زیادى هست ولى آنقدرها مسلم و قطعى نیست.و ما سخنان متواتر از پیغمبر خودمان زیاد داریم. و از طرف دیگر تاریخ پیغمبر ما تاریخ بسیار روشن و مستندى است.در این جهت هم ان دیگر جهان با ما شرکت ندارند.حتى دقایق و جزئیاتى از زندگى پیغمبر اکرم به صورت قطع و مسلم امروز در دست است که در باره هیچ دیگر چنین نیست،از سال و ماه و حتى روز تولدش و حتى روز هفتم تولدش،دوران شیرخوارگى‏اش،دورانى که در صحرا زندگى کرده است،دوران قبل از بلوغش،مسافرتهایش به خارج عربستان،شغلهایى که قبل از نبوت مجموعا داشته است،ازدواجش در چه سن و سالى بوده است،چه فرزندانى براى او متولد شده‏اند و آنهاشان که قبل از خودش از دنیا رفته‏اند در چه سنى از دنیا رفته‏اند،و امثال اینها.تا مى‏رسد به دوران رس و بعثتش،که اطلاعات دقیقتر مى‏گردد چون حادثه بزرگى مى‏شود: اول ى که به او ایمان آورد که بود؟دومین و سومین فرد که بود؟فلان در چه سالى ایمان آورد؟چه سخنانى میان او و دیگران مبادله شد؟چه کارهایى کرد؟چه روشى داشت؟در صورتى که حضرت عیسى-که نزدیکترین پیغمبر از پیغمبران بزرگ صاحب شریعت‏به ماست-اگر تایید قرآن از او نبود که مسلمانان عالم،عیسى را به حکم قرآن یک پیغمبر حقیقى و الهى دانسته‏اند،اصلا عیسى را در دنیا نمى‏شد اثبات و تایید کرد.خود یها از جنبه تاریخى اصلا اعتقاد ندارند به تاریخ میلادى که مثلا مى‏گویند از تاریخ میلاد حضرت 1975 سال گذشته است،یک حرف قراردادى است نه حقیقى.اگر ما مى‏گوییم از هجرت پیغمبر ما 1395 سال قمرى و 1354 سال شمسى گذشته است‏به اصطلاح مو لاى درزش نمى‏رود،اما اینکه از میلاد 1975 سال گذشته باشد یک حرف قراردادى است و تاریخ آن را هیچ تایید نمى‏کند.احتمال هست دویست‏سیصد سال قبل از این تاریخ بوده و احتمال مى‏رود دویست‏سیصد سال بعد از این!45 تاریخ بوده است.و عده‏اى از یهاى جغرافیایى-نه ى‏اى که ایمانى هم به داشته باشد-اساسا مى‏گویند:آیا ى در دنیا وجود داشته یا یک شخصیت افسانه‏اى است و او را ساخته‏اند؟اصلا در وجود شک مى‏کنند.البته این حرف از نظر ما چرند است.قرآن[وجود را]تایید کرده و ما از آن جهت که به قرآن ایمان داریم،در این مطلب شک نداریم.[همچنین اینکه]حواریین عیسى چه انى بودند؟انجیل در چه تاریخى و چند صد سال بعد از عیساى به صورت کتاب در آمد؟چند انجیل بود؟اینها همه مخدوش است.ولى براى ما مسلمین،این منبع،چه منبع گفتار و چه منبع رفتار پیغمبر اکرم به صورت دو منبع بسیار مسلم و تا شعاع بسیار زیادى قطعى-نه فقط ظنى قابل اعتماد-وجود دارد.این مطلبى بود که در مقدمه این بحث‏خواستم عرض کنم. حال،آنچه ما موظفیم از وجود پیغمبر اکرم استفاده کنیم،هم در گفتار است و هم در رفتار، هم در قول است و هم در فعل،یعنى سخنان پیغمبر براى ما راهنما و سند است و باید از آن بهره بگیریم،و همچنین فعل و رفتار پیغمبر.در اینجا باید توضیحى براى این مطلب عرض کنم.اول این بحث را راجع به سخن و گفتار م تا بعد در رفتار هم بتوانم توضیح بدهم. عمق کلام پیغمبر صلى الله علیه و آله عمده در کلمات بزرگان این است که نکات بسیار دقیقى که در این کلمات گنجانیده شده است،افراد بتوانند درک کنند،خصوصا که پیغمبر اکرم در باره سخنان خودش فرمود(و عمل هم نشان داد): اعطیت جوامع الکلم (2) . خدا به من کلمات جامعه داده است. یعنى خدا به من قدرتى داده است که با یک سخن کوچک یک دنیا مطلب مى‏توانم بگویم. سخنان پیغمبر را همه مى‏شنیدند ولى آیا همه مى‏توانستند به عمق سخنان پیغمبر آنچنانکه باید،برسند؟ابدا.شاید صدى نود و نه‏شان هم نمى‏رسیدند.خود پیغمبر اکرم ببینید چگونه مطلب را پیش‏بینى مى‏کند.جمله‏اى دارد که مفاد آن این است:سخنانى که از من مى‏شنوید ضبط و نگهدارى کنید و به نسلهاى آینده تحویل بدهید و بسپارید.اى بسا نسلهاى آینده و خیلى دور معنى حرف مرا بهتر بفهمند از شما که امروز پاى منبر من هستید.در آن حدیث معروفى که در کتب معتبر ما هست و از احادیثى است که شیعه و سنى روایت کرده‏اند و در کافى و تحف العقول و کتابهاى دیگر هست،پیغمبر اکرم فرمود: نصر الله عبدا سمع مق ى فوعاها و بلغها من لم یسمعها. خداى م سازد چهره آن بنده‏اى را که سخن مرا بشنود و ضبط کند و برساند به انى که آنها را از من نشنیده‏اند. بعد این جمله را اضافه فرمود: «فرب حامل فقه غیر فقیه و رب حامل فقه الى من هو افقه منه.» (3) این جمله خیلى نکته در آن هست،یعنى اشاره‏اى است‏به آینده.«فقه‏»یعنى فهم عمیق،ولى در اینجا مقصود جمله‏اى است که عمق داشته باشد.«فقه‏»با«فهم‏»فرقش این است که‏«فهم‏»مطلق فهمیدن است و«فقه‏»فهم عمیق را مى‏گویند.وقتى که‏«فقه‏»به کلام اطلاق بشود یعنى سخنى که عمق زیاد دارد.فرمود:بسا مردمى که حامل یک سخن عمیقند ولى خودشان عمیق نیستند.جمله را همیشه نقل مى‏کند ولى خودش نمى‏تواند به عمق آن پى ببرد.باز فرمود:بسا مردمى که جمله‏اى را،فقهى را حمل مى‏کنند یعنى جمله‏اى را که از من شنیده‏اند حفظ دارند،فقیه هم هستند،ولى نقل مى‏کند براى ى که از خود او فقیه‏تر است،یعنى نقل مى‏کند براى ى که از او عمیقتر است و عمق فکرش بیشتر است،او که وقتى برایش نقل مى‏کند چیزهایى مى‏فهمد که خود این که براى او نقل کرده نمى‏فهمد.این است که ما مى‏بینیم سخنان پیغمبر،در هر رشته‏اى،دقیقا قرن به قرن عمق بیشترى(نمى‏گویم پیدا کرده)براى آن کشف شده است.(البته مى‏دانید حساب اوصیاى پیغمبر،ائمه اطهار جداست. کلمات آنها مثل کلمات پیغمبر است.راجع به افراد عادى دارم صحبت مى‏کنم.)در قرن اول و دوم هرگز به اندازه قرن سوم نمى‏توانستند به عمق مطالب پیغمبر برسند،و در قرن سوم به اندازه قرن چهارم،و در قرن چهارم به اندازه قرن پنجم.تاریخ علوم ى این امر را نشان مى‏دهد.اگر شما اخلاق را مطالعه کنید،فقه را مطالعه کنید،معارف و فلسفه را مطالعه کنید، عرفان را ملاحظه کنید،مى‏بینید در هر قسمت که پیغمبر سخن گفته است،مفسرینى که در دوره‏هاى بعد آمده‏اند واقعا بهتر توانسته‏اند به عمق کلام پیغمبر برسند.اعجاز پیغمبر در همین است.ما تنها اگر فقه خودمان را در نظر بگیریم،چنانچه یک نابغه هزار سال پیش را مثلا در نظر بگیریم،شیخ صدوق و شیخ مفید و حتى شیخ طوسى را در فهم معانى[کلمات] پیغمبر در مسائل فقهى در نظر بگیریم،و بعد بیاییم نهصد سال بعدش شیخ مرتضى انصارى را در نظر بگیریم،مى‏بینیم شیخ مرتضى انصارى در نهصد سال بعد از شیخ طوسى و شیخ مفید و شیخ صدوق بهتر مى‏تواند سخن پیغمبر را تحلیل کند.آیا از این جهت است که شیخ مرتضى نبوغ بیشترى از شیخ طوسى داشته است؟نه،علم زمان او وسعت‏بیشترى از علم زمان شیخ طوسى دارد،علم جلوتر رفته است و در نتیجه این بهتر مى‏تواند به عمق سخن پیغمبر برسد تا او که در هزار سال قبل بوده است.آینده هم همین طور است.صد سال دیگر، دویست‏سال دیگر افرادى پیدا خواهند شد که خیلى عمیقتر از شیخ انصارى سخنان پیغمبر را درک کنند.این در گفتار. عمق رفتار پیغمبر صلى الله علیه و آله در تفسیر و توجیه رفتار پیغمبر صلى الله علیه و آله هم عینا همین مطلب هست.همین طور که سخن پیغمبر معنى دارد و براى یک معنى ادا شده است،رفتارهاى پیغمبر هم همه معنى و تفسیر دارد و باید در آنها تعمق کرد: «لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الآ .» مخصوصا با تعبیرى که قرآن مى‏گوید که در وجود پیغمبر اسوه و تاسى‏اى است‏براى شما،و وجود پیغمبر کانونى است که ما از آن کانون باید[روش زندگى را]است اج کنیم.صرف اینکه یک نفر بیاید کلمات پیغمبر را روایت کند[کافى نیست].خیلى راویها هستند که چیزى درک نمى‏کنند. اینکه ما بیاییم تاریخ پیغمبر اکرم را نقل کنیم که پیغمبر اکرم در فلان جا چنین کرد کافى نیست،تفسیر و توجیه عمل پیغمبر مهم است.در فلان جا پیغمبر این طور رفتار کرد،چرا این طور رفتار کرد؟چه منظورى داشت؟پس همین طور که گفتار پیغمبر نیاز به تعمق و تفسیر دارد،رفتار پیغمبر هم نیاز به تعمق و تفسیر دارد. ما نمى‏توانیم از این اظهار تاسف درباره خودمان خوددارى کنیم که ما که امت پیغمبر آ ا مان هستیم،از هر کداممان اگر بپرسند،نه چند تا سخن از پیغمبر بلدیم(حتى لفظش را هم بلد نیستیم،چه رسد به معنى و تفسیرش)و نه از سیره و رفتار پیغمبر مى‏توانیم چند کلمه بگوییم.این را من در بعضى از جلسات دیگر هم گفته‏ام:یکى از نویسنده‏هاى معروف ایران که دو سه سال پیش مرد و البته مذهبى نبود(ابتداى عمرش که هیچ مذهبى نبوده،این آ عمرى‏ها به واسطه کتابهایى از من که منتشر شده بود با من ارتباط،و تمایلى[به مذهب] پیدا کرده بود)یک وقتى به من گفت:من دارم کتابى را ترجمه مى‏کنم در حکمت ادیان،یعنى حکمتهایى که در دینهاى مختلف عالم وجود دارد:حکمتهایى که امروز در دین یهود وجود دارد،حکمتهایى که در انجیل وجود دارد،حکمتهایى که به زردشت نسبت مى‏دهند، حکمتهایى که به بودا نسبت مى‏دهند،حکمتهایى که از کنفوسیوس است،و حکمتهایى که از پیغمبر ماست.گفت:من فقط به رگ سیدى‏ام برخورده،زیرا از هر ى کلمات زیادى نقل کرده ولى به پیغمبر که رسیده چند جمله کوتاه نقل کرده،و چون ترجمه من ترجمه آزاد است مى‏خواهم اندکى بیشتر نقل کنم ولى من که دسترسى ندارم.گفت:من تصمیم گرفته‏ام صد آیه از قرآن نقل کنم،صد جمله از کلمات پیغمبر و صد جمله از کلمات المؤمنین.در مورد قرآن گفت:چون قرآن مترجم(قرآن آقاى قمشه‏اى)هست‏خودم مى‏توانم چند آیه انتخاب کنم.از کلمات المؤمنین هم چون نهج البلاغه‏هاى مترجم هست مى‏توانم انتخاب کنم،ولى راجع به سخن پیغمبر چون من به عربى چندان وارد نیستم و در فارسى هم هر چه گشتم پیدا ن ،اگر مى‏توانى صد جمله از پیغمبر براى من پیدا کن و ترجمه هم ولى بعد به قلم خودم در مى‏آورم که مطابق ذوق خودم باشد.گفتم بسیار خوب.من صد جمله از رسول اکرم جمع‏آورى و در اختیارش قرار دادم.ترجمه هم که یک وقت در معنایش اشتباه نکند.بعد هم او در کتابى به نام‏«حکمت ادیان‏»چاپ کرد (4) . البته آنجا اسم نبرد که این صد جمله پیغمبر را از کجا گرفته است.من هم نمى‏خواستم،چون منظورم این بود که این کار انجام شود.به هر حال یک وقت‏به من رسید و گفت:فلانى!پیغمبر ما یک چنین سخنانى داشته؟!من که نمى‏دانستم.در صورتى که خود این نویسنده یک نویسنده معروف ایران و ى است که در کشورهاى خارجى احیانا روى او حساب مى‏کنند و وقتى مى‏خواهند نویسنده‏هاى درجه اول ایران را بشمارند یکى هم او را مى‏شمارند.یک آدمى که به قول خودش سید است و[در همه]عمرش هم سر و کارش با کتاب بوده است،خبر نداشت که پیغمبر ما چنین سخنانى دارد.به من گفت:پیغمبر ما یک چنین سخنانى داشته و من نمى‏دانستم؟!گفتم:بله.بعد که کتاب چاپ شد گفت:فلانى،من حالا مى‏بینم سخنان پیغمبر بر سخنان تمام پیغمبران عالم مى‏چربد،اینقدر عمیق و پر معناست. چرا ما مسلمانها باید اینقدر کوتاهى کرده باشیم که یک نویسنده ما-که او هم کوتاهى کرده است-اطلاع نداشته باشد که اصلا پیغمبر سخنان حکمت آمیزى هم دارد یا ندارد،با اینکه من این سخنان را انتخاب نکرده بودم،بعضى در ذهنم بود،برخى را از روى اثنى عشریه و بعضى را از روى تحف العقول نوشتم و در اختیارش قرار دادم. در سیره و رفتار پیغمبر شاید ما از این هم بیشتر کوتاهى کرده باشیم.چند سال پیش من فکر که در زمینه سیره پیغمبر اکرم کتابى بنویسم به همین سبکى که عرض خواهم کرد.مقدار زیادى یادداشت تهیه ،ولى هر چه جلوتر رفتم دیدم مثل این است که دارم وارد دریایى مى‏شوم که به تدریج عمیقتر مى‏شود.البته صرف نظر ن و مى‏دانم که من نمى‏توانم ادعا کنم که مى‏توانم سیره پیغمبر را بنویسم ولى‏«ما لا یدرک کله لا یترک کله‏». بالا ه تصمیم دارم به حول و قوه الهى روزى چیزى در این زمینه بنویسم تا بعد دیگران بیایند بهترش را بنویسند.ولى وقتى انسان تعمق مى‏کند مى‏بیند چقدر عمیق است.همین طور که سخنان پیغمبر ما عمیق است،رفتار پیغمبر ما آنقدر عمیق است که از جزئى‏ترین کار پیغمبر مى‏شود قوانین است اج کرد.یک کار کوچک پیغمبر یک چراغ است،یک شعله است، یک نورافکن است‏براى انسان که تا مسافتهاى بسیار دور را نشان مى‏دهد. معنى‏«سیره‏» ابتدا لغت‏«سیره‏»را معنى کنم که تا این لغت را معنى نکنم نمى‏توانم سیره پیغمبر را تفسیر کنم.«سیره‏»در زبان عربى از ماده‏«سیر»است (5) .«سیر»یعنى حرکت،رفتن،راه رفتن. «سیره‏»یعنى نوع راه رفتن.سیره بر وزن فعلة است و فعلة در زبان عربى دل ‏بر نوع مى‏کند. مثلا جلسه یعنى نشستن،و جلسه یعنى سبک و نوع نشستن.و این نکته دقیقى است.سیر یعنى رفتن،رفتار،ولى سیره یعنى نوع و سبک رفتار.آنچه مهم است‏شناختن سبک رفتار پیغمبر است.آنها که سیره نوشته‏اند،رفتار پیغمبر را نوشته‏اند.این کتابهایى که ما به نام‏«سیره‏»داریم سیر است نه سیره.مثلا سیره حلبیه سیر است نه سیره،اسمش سیره هست ولى واقعش سیر است.رفتار پیغمبر نوشته شده است نه سبک پیغمبر در رفتار،نه اسلوب رفتار پیغمبر،نه متد پیغمبر. سبک شناسى مساله متد خیلى مهم است.مثلا در باب شعر،رودکى را مى‏گوییم شاعر،سنایى را هم مى‏گوییم شاعر،مولوى را هم مى‏گوییم شاعر،فردوسى را هم مى‏گوییم شاعر،صائب را هم مى‏گوییم شاعر،حافظ را هم مى‏گوییم شاعر.براى یک آدمى که وارد سبک شعر نباشد همه شعر است.مى‏گوید شعر،شعر است دیگر،شعر که فرق نمى‏کند.ولى یک آدم وارد مى‏فهمد که شعر سبکهاى مختلف دارد،شعر به سبک هندى داریم،شعر به سبک اسان داریم،شعر مثلا به سبک عرفان داریم،و سبکهاى دیگر.در شعر شناسى آنچه مهم است‏سبک شناسى است،که ملک الشعراى بهار کتابى در سبک شناسى نوشته است.حتى در نثر هم سبک شناسى هست و اختصاص به شعر ندارد.سبک شناسى غیر از شعر شناسى و غیر از نثر شناسى است.نثر را آن وقت انسان مى‏تواند بشناسد که سبک نثرهاى مختلف را به دست‏بیاورد،و شعر را آن وقت مى‏تواند بشناسد که سبکهاى مختلف در شعر را به دست‏بیاورد. مى‏آییم سراغ هنر.براى یک آدمى که وارد در هنر نیست،بنایى دیگر بنایى است،کاشى کارى دیگر کاشى کارى است،کتیبه نویسى دیگر کتیبه نویسى است.ولى شما بروید سراغ هنر شناس‏ها،مى‏بینید شاید دهها سبک در دنیا وجود دارد و صنعتها و هنرها هر کدام یک سبکى است.مثلا کتابى به نام‏«هنر ى‏»را که یک آلمانى نوشته اخیرا ترجمه کرده‏اند،کتاب خوبى هم هست،یک وقتى هم به من دادند که آن را در مجالس تبلیغ کنم ولى من چون سبکم نبود که تبلیغ کنم نگفتم،الآن هم به زبانم آمد.به هر حال کتابى نوشته‏اند راجع به هنر ى که سبک هنر ى یک سبک مخصوص به خود است.در دنیاى ،در تمدن ى یک سبک[در هنر]به وجود آمد مخصوص به خود،و البته مثل همه سبکهاى دیگر ممکن است در آن اقتباسهایى از جاهاى دیگر شده باشد ولى خودش هم استقلال دارد و سبک مخصوص به خود است. از اینها بالاتر،مى‏آییم سراغ تفکرات.از نظر یک آدم غیر وارد،ارسطو یک عالم و فیلسوف و متفکر است،ابو ریحان بیرونى یک عالم و متفکر است،بو على سینا یک عالم و متفکر است، افلاطون یک عالم و متفکر است،فرانسیس بیکن یک عالم و متفکر است،استوارت میل و دکارت و هگل همین طور.بعد،از آن طرف برویم سراغ یک عده دیگر،شیخ صدوق یک عالم است،شیخ کلینى یک عالم است،اخوان الصفا یک عده علما بودند و همه‏شان هم شیعه هستند،خواجه نصیر الدین یک عالم است.ولى یک آدم وارد مى‏داند که میان سبک و متد و روش این عالمها از زمین تا آسمان تفاوت است.یک عالم سبکش سبک استدلالى و قیاسى است،یعنى در همه مسائل از منطق ارسطویى پیروى مى‏کند:اگر طب را در اختیار او قرار بدهى طب را مى‏خواهد با منطق ارسطویى به دست‏بیاود،اگر فقه را هم به او بدهى مى‏خواهد با منطق ارسطویى استدلال کند،اگر ادبیات و نحو و صرف را هم در اختیارش قرار بدهى منطق ارسطویى را در آن به کار مى‏برد،سبکش این گونه است.یکى دیگر سبکش سبک تجربى است،مثل بسیارى از علماى جدید.مى‏گویند فرق!52 سبک ابو ریحان بیرونى و سبک بو على سینا این است که سبک بو على سینا منطقى ارسطویى است ولى سبک ابو ریحان بیرونى بیشتر حسى و تجربى بوده است،با اینکه اینها معاصر هم و هر دو هم نابغه هستند.یک نفر سبکش عقلى است،دیگرى سبکش نقلى است.بعضى اصلا سبک عقلى هیچ ندارند،در همه مسائل اعتمادشان فقط به منقولات است،غیر از منقولات،دیگر به هیچ چیز اعتماد ندارند.مثلا مرحوم مجلسى اگر طب هم بخواهد بنویسد،مى‏خواهد طبى بنویسد بر اساس منقولات،و چون تکیه‏اش روى منقولات است،خیلى اهمیت هم نمى‏دهد به صحیح و[سقیمش]یا لا اقل در کتابهایش همه را جمع مى‏کند.اگر مى‏خواهد در سعد و نحس ایام هم بنویسد،باز به منقولات استناد مى‏کند.یکى سبکش منقول است،یکى سبکش معقول است، یکى سبکش حسى است،یکى سبکش استدلالى است،یکى سبکش به قول امروزیها دیالکتیکى است‏یعنى اشیاء را در جریان و حرکت مى‏بیند،یکى سبکش استاتیک است‏یعنى اصلا حرکت را در نظام عالم دخ نمى‏دهد.چندین سبک وجود دارد. حال مى‏آییم در رفتارها.رفتارها نیز سبکهاى مختلف دارد.سیره شناسى یعنى سبک شناسى. اولا یک کلیتى دارد:سلاطین عالم به طور کلى یک سبک و یک سیره و یک روش مخصوص به خود دارند با اختلافاتى که میان آنها هست،فلاسفه یک سبک مخصوص به خود دارند، ریاضت کش‏ها یک سبک مخصوص به خود دارند،پیغمبران به طور کلى یک سبک مخصوص به خود دارند،و هر یک را که جدا در نظر بگیریم[یک سبک مخصوص به خود دارد.مثلا] پیغمبر اکرم یک سبک مخصوص به خود دارد. در اینجا یک نکته دیگر را باید عرض کنم:اینکه عرض در هنر سبکها مختلف است،در شعر سبکها مختلف است،در تفکر سبکها مختلف است،در عمل سبکها مختلف است،این براى آدمهایى است که سبک داشته باشند.اکثریت مردم اصلا سبک ندارند.خیلى افراد که شعر مى‏گویند اصلا سبک ندارند،سبک سرش نمى‏شود.خیلى از هنرمندها(شاید کوبیستها این طور باشند)اساسا سبک سرشان نمى‏شود.خیلى از مردم در تفکرشان اصلا سبک و منطق ندارند،یک دفعه به نقل استناد مى‏کند،یک دفعه به عقل استناد مى‏کند،یک دفعه حسى مى‏شود،یک دفعه عقلى مى‏شود.اینها مادون منطق‏اند.من به مادون منطق‏ها کارى ندارم.در رفتار هم!53 اکثریت قریب به اتفاق مردم سبک ندارند.اگر به ما بگویند سبکت را[در رفتار] بگو،سیره خودت را بیان کن،روشت را بیان کن،تو در حل مشکلات زندگى[چه روشى دارى؟ پاسخى نداریم].هر ى براى خودش در زندگى هدف دارد،هدفش هر چه مى‏خواهد باشد، یکى هدفش عالى است،یکى هدفش پست است،یکى هدفش خداست،یکى هدفش دنیاست. بالا ه انسانها هدف دارند.بعضى افراد براى هدف خودشان اصلا سبک ندارند،روش انتخاب نکرده‏اند،روش سرشان نمى‏شود.ولى قلیلى از مردم هستند که در راهى که مى‏روند سبک و روش دارند.قلیلى از مردم این جورند و الا اکثریت مردم دون منطق‏اند،دون سبک‏اند،دون روش‏اند،به اصطلاح هرج و مرج[بر اع ان حکمفرماست و]همج رعاع[هستند.] سیره پیغمبر یعنى سبک پیغمبر،متدى که پیغمبر در عمل و در روش براى مقاصد خودش به کار مى‏برد.بحث ما در مقاصد پیغمبر نیست،مقاصد پیغمبر عج ا براى ما محرز است.بحث ما در سبک پیغمبر است،در روشى که پیغمبر براى هدف و مقصد خودش به کار مى‏برد.مثلا پیغمبر تبلیغ مى‏کرد.روش تبلیغى پیغمبر چه روشى بود؟سبک تبلیغى پیغمبر چه سبکى بود؟پیغمبر در همان حال که مبلغ بود و را تبلیغ مى‏کرد،یک سیاسى براى جامعه خودش بود.از وقتى که آمد به مدینه،جامعه تشکیل داد،حکومت تشکیل داد،خودش جامعه بود.سبک و متد ى و مدیریت پیغمبر در جامعه چه متدى بود؟پیغمبر در همان حال قاضى بود و میان مردم قضاوت مى‏کرد.سبک قضاوتش چه سبکى بود؟پیغمبر مثل همه مردم دیگر زندگى خانوادگى داشت، ن متعدد داشت،فرزندان داشت.سبک پیغمبر در زن دارى چگونه بود؟سبک پیغمبر در معا با اصحاب و یاران و به اصطلاح مریدها چگونه بود؟پیغمبر دشمنان سرسختى داشت.سبک و روش پیغمبر در رفتار با دشمنان چه بود؟و دهها سبک دیگر در قسمتهاى مختلف دیگر که اینها باید روشن بشود. سبکهاى مختلف در رفتار مثلا هاى اجتماعى و سیاسى،بعضى اساسا سبکشان یعنى آنچه که بدان اعتماد دارند، فقط زور است،جز زور به چیز دیگرى ایمان و اعتماد ندارد، منطقشان این است:یک گره شاخ از دو ذرع دم بهتر است،یعنى غیر زور هر چه هست‏بریز دور،سیاستى که الآن امریکاییها در دنیا عمل مى‏کنند که معتقدند مشکلات را فقط و فقط با زور مى‏شود حل کرد،غیر زور را رها کن.بعضى دیگر در سیاست و در اداره امور بیش از هر چیزى به نیرنگ و فریب اعتماد دارند: سیاست انگلیس مآبانه،سیاست معاویه‏اى.آن اولى سیاست‏یزیدى بود.یزید و معاویه هر دو از نظر هدف یکى هستند،هر دو شقى و اشقى الاشقیاء هستند ولى متد یزید با متد معاویه فرق مى‏کند.متد یزید الدرم بولدرم یعنى زور بود ولى متد معاویه بیش از هر چیز دیگر نیرنگ، فریب،نفاق،حقه بازى و مکارى بود. یک نفر دیگر ممکن است متدش بیشتر اخلاق به معنى واقعى باشد نه تظاهر به اخلاق که باز مى‏شود همان نیرنگ معاویه‏اى،صداقت،صفا و صمیمیت.تفاوت سیره على علیه السلام و سیره معاویه در سیاست در همین بود.اکثر مردم زمان،سیاست معاویه را ترجیح مى‏دادند، مى‏گفتند سیاست‏یعنى همین کارى که معاویه مى‏کند (6) .مى‏آمدند به على علیه السلام مى‏گفتند:تو چرا همان متدى را که معاویه به کار مى‏برد به کار نمى‏برى تا کارت پیش برود؟ تو به این فکر باش که کارت پیش برود،حالا هر چه شد،یک جا آدم باید پول قرض کند،از این بگیرد به آن بدهد،یک جا هم یک وعده‏اى مى‏دهد،دروغ هم در آمد در آمد،مى‏تواند وعده بدهد بعد هم عمل نکند.بگذار کارت پیش برود،آن مهمتر است.تا جایى که براى بعضى توهم پیدا شد که شاید على این راهها را بلد نیست،معاویه زیرک و زرنگ است،على این زرنگیها را ندارد،که فرمود: و الله ما معاویة بادهى منى. چرا اشتباه مى‏کنید؟!به خدا قسم که معاویه از من داهیه‏تر و زیرکتر نیست.شما خیال مى‏کنید من که غدر به کار نمى‏برم راهش را بلد نیستم؟! و لکنه یغدر و یفجر. او غدر و نیرنگ به کار مى‏برد و فسق و فجور مى‏کند. و لو لا کراهیة الغدر لکنت من ادهى الناس. اگر نبود که خداى متعال دوست نمى‏دارد غدارى را،آن وقت مى‏دیدید من به آن معنایى که شما اسمش را گذاشته‏اید دهاء و معاویه را داهیه مى‏خوانید[داهیه هستم یا نه؟]آن وقت مى‏دیدید که داهیه کیست،من داهیه هستم یا معاویه؟ و لکن کل غدرة فجرة و کل فجرة کفرة و لکل غادر لواء یعرف به یوم القیامة (7) . من چگونه در سیاست نیرنگ به کار ببرم در صورتى که مى‏دانم غدر و نیرنگ و فریب،فسق و فجور است،و این فسق و فجورها در حد کفر است و در قیامت هر غدارى با پرچمى محشور مى‏گردد!ابدا من غدر به کار نمى‏برم. اینها را مى‏گویند سبک:سبکى که به زور اعتماد مى‏کند،سبکى که به نیرنگ اعتماد مى‏کند، سبکى که به تماوت اعتماد مى‏کند،یعنى خود را به موش مردگى زدن،خود را به بى‏خبرى زدن.یک سیاستمدار پیر مردى بود که در چند سال پیش مرد و به این قضیه معروف بود.حالا نمى‏دانم واقعا ساده بوده یا نه،ولى عده‏اى مى‏گویند خودش را به سادگى مى‏زد.نخست بود.یکى از ملاهاى خیلى بزرگ را گرفته بودند،بعد رفته بودند سراغش که آقا چرا او را گرفتند؟گفته بود کار دست کیست؟حالا نخست مملکت است،مى‏گوید کار دست کیست؟ من به کى مراجعه کنم؟خوب او هم سبکى انتخاب کرده بود که خودش را به حماقت و نفهمى و نادانى بزند،و از همین راه به اصطلاح ش را از پل بگذراند.هدف این است که ش از پل بگذرد و لو اینکه مردم بگویند او احمق است.این هم یک سبکى است:سبک تماوت،یعنى خود را به مردگى زدن،خود را به حماقت زدن،خود را به بى‏خبرى زدن،و عده‏اى با این سبک کار خودشان را پیش مى‏برند. بعضى سبکشان در کارها دفع الوقت است،واقعا به دفع الوقت اعتماد دارند.بعضى سبکشان بیشتر دور شى است.بعضى در سبک خودشان قاطع و برنده هستند.بعضى در سبکشان قاطع و برنده نیستند.بعضى در سبک خودشان فردى هستند یعنى تنها تصمیم مى‏گیرند.بعضى اساسا حاضر نیستند تنها تصمیم بگیرند،آنجا هم که کاملا مطلب برایش روشن است‏باز تنها تصمیم نمى‏گیرند،و این مخصوصا در سیره پیغمبر اکرم عجیب است:در مقام نبوت،در مقامى که اصحاب آنچنان به او ایمان دارند که مى‏گویند اگر تو فرمان بدهى خود را به دریا بریزیم به دریا مى‏ریزیم،در عین حال نمى‏خواهد سبکش انفرادى باشد و در مسائل تنها تصمیم بگیرد،براى اینکه اقل ضررش این است که به اصحاب خودش شخصیت نداده،یعنى گویى شما اساسا فکر ندارید،شما که فهم و شعور ندارید،شما ابزارید،من باید فقط دستور بدهم و شما عمل کنید.آن وقت لازمه‏اش این است که فردا هر دیگر هم بشود همین طور عمل کند و بگوید:لازمه این است که فکر و نظر بدهد و غیر هر که هست فقط باید ابزارهاى بلا اراده‏اى باشند و عمل کنند.ولى پیغمبر در مقام نبوت چنین کارى را نمى‏کند.شورا تشکیل مى‏دهد که اصحاب چه ؟«بدر»پیش مى‏آید شورا تشکیل مى‏دهد،«احد»پیش مى‏آید شورا تشکیل مى‏دهد:اینها آمده‏اند نزدیک مدینه، چه مصلحت مى‏دانید؟از مدینه خارج بشویم و در بیرون مدینه با آنها بجنگیم یا در همین مدینه باشیم و وضع خودمان را در داخل مستحکم کنیم،اینها مدتى ما را محاصره مى‏کنند، اگر موفق نشدند ش ت‏خورده برمى‏گردند.بسیارى از سالخوردگان و تجربه کارها تشخیصشان این بود که مصلحت این است که در مدینه بمانیم.جوانها که بیشتر به اصطلاح ح غرورى دارند و به جوانى‏شان بر مى‏خورد گفتند:ما در مدینه بمانیم و بیایند ما را محاصره کنند؟!ما تن به چنین کارى نمى‏دهیم،مى‏رویم بیرون هر جور هست مى‏جنگیم. تاریخ مى‏نویسد خود پیغمبر اکرم مصلحت نمى‏دید که از مدینه خارج بشوند،مى‏گفت اگر در مدینه باشیم موفقیتمان بیشتر است،یعنى نظرش با آن سالخوردگان و تجربه‏کارها موافق بود،ولى دید اکثریت اصحابش که همان جوانها بودند گفتند:نه یا رسول الله!ما از مدینه مى‏زنیم بیرون،مى‏رویم در دامنه احد همان جا با آنها مى‏جنگیم.جلسه تمام شد.یک وقت دیدند پیغمبر اسلحه پوشیده بیرون آمد و فرمود:برویم بیرون.همانهایى که این نظر را داده بودند،آمدند گفتند:یا رسول الله!چون شما از ما نظر خواستید ما این جور نظر دادیم،ولى در عین حال ما تابع شما هستیم.اگر شما مصلحت نمى‏دانید،ما بر خلاف نظر خودمان در مدینه! 57 مى‏مانیم.فرمود:پیغمبر همین قدر که اسلحه پوشید و بیرون آمد،دیگر صحیح نیست اسلحه‏اش را کنار بگذارد.حالا که بنا شد برویم بیرون،مى‏رویم بیرون. غرض این جهت است که اینها سبکها و روشهاى مختلف است که خوب است در قسمتهاى مختلف بررسى بشود.اینها فهرستهاى مختصرى بود که براى شما عرض .شاید هر شبى توفیق پیدا کنیم که شیوه و روش پیغمبر را در هر قسمتى از این قسمتها براى شما بیان کنیم. فلسفه ذکر مصیبت ایام از نظرى به حضرت زهرا(سلام الله علیها)تعلق دارد.نکته‏اى را چون ب یکى از جوانان سؤال کرد مى‏خواهم برایتان عرض کنم،شاید خوب باشد.البته من هیچ وقت اصرار ندارم که در هر سخنرانى وما ذکر مصیبت کنم.اگر سخن رسید به جایى که ببینم ذکر مصیبت ،به خودم تحمیل است و باید از جایى به جاى دیگر بروم،نمى‏گویم.ولى اکثر،خصوصا در ایام مصیبت،و لو به طور اشاره هم شده است ذکر مصیبت مى‏کنم.جوانى از من پرسید که آیا این کار ضرورتى یا حسنى دارد یا نه؟اگر بناست مکتب حسین علیه السلام احیا بشود،آیا ذکر مصیبت حسین هم ضرورتى دارد؟گفتم بله،دستورى است که ائمه اطهار به ما داده‏اند و این دستور فلسفه‏اى دارد و آن اینکه هر مکتبى اگر چاشنیى از عاطفه نداشته باشد و صرفا مکتب و فلسفه و فکر باشد،آنقدرها در روحها نفوذ ندارد و شانس بقا ندارد،ولى اگر یک مکتب چاشنیى از عاطفه داشته باشد،این عاطفه به آن حرارت مى‏دهد. معنا و فلسفه یک مکتب،آن مکتب را روشن مى‏کند،به آن مکتب منطلق مى‏دهد،آن مکتب را منطقى مى‏کند.بدون شک مکتب حسین منطق و فلسفه دارد،درس است و باید آموخت اما اگر ما دائما این مکتب را صرفا به صورت یک مکتب فکرى بازگو کنیم حرارت و جوشش گرفته مى‏شود و اساسا کهنه مى‏گردد.این،بسیار نظر بزرگ و عمیقانه‏اى بوده است،یک دور شى فوق العاده عجیب و معصومانه‏اى بوده است که گفته‏اند براى همیشه این چاشنى را از دست ندهید،چاشنى عاطفه،ذکر مصیبت‏حسین بن على علیه السلام یا المؤمنین یا حسن یا ائمه دیگر و یا حضرت زهرا(سلام الله علیها).این چاشنى عاطفه را ما حفظ و نگهدارى کنیم.!58 چون این ایام فاصله زمان وفات رسول اکرم و وفات حضرت زهرا هست قهرا تعلق بیشترى به وجود مقدس ایشان دارد.دو سه کلمه‏اى ذکر مصیبت مى‏کنم. نوشته‏اند:«ما ز ‏بعد ها معصبة الراس،ناحلة الجسم،باکیة العین،منهدة الرکن‏».زهرا را بعد از پدر ندیدند که هیچ وقت عصابه‏اى را که به سر بسته بود از سر باز کند.روز به روز زهرا لاغرتر و ناتوانتر مى‏شد.بعد از پدر همیشه زهرا را با چشمى گریان دیدند.«منهدة الرکن‏»این جمله معنى عجیبى دارد.«رکن‏»یعنى پایه،مثل یک ساختمان که پایه‏هایى دارد و روى آن پایه‏ها ایستاده است.از نظر جسمانى،پا و ستون فقرات رکن انسان است،یعنى انسان که مى‏ایستد روى این بناى استخوانى مى‏ایستد.گاهى از نظر جسمى،این رکن اب مى‏شود، مثل ى که فرض کنید پاهایش را بریده باشند یا ستون فقراتش درهم ش ته باشد.ولى گاهى انسان از نظر روحى آنچنان درهم کوبیده مى‏شود که گویى آن پایه‏هاى روحى که روى آن ایستاده است‏ اب شده است.زهرا را بعد از پدر اینچنین توصیف کرده‏اند.زهرا و پیغمبر عاشقانه یکدیگر را دوست مى‏دارند.به فرزندانش حسن و حسین که نگاه مى‏کند، بى‏اختیار مى‏گرید،مى‏گوید:فرزندان من!کجا رفت آن پدر مهربان شما که شما را به دوش مى‏گرفت،شما را به دامن مى‏گذاشت و دست نوازش به سر شما مى‏کشید؟ و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم و صلى الله على محمد و آله الطاهرین. پى‏نوشتها 1- احزاب/21. 2- امالى شیخ طوسى،ج 2/ص 98 و99. 3- سفینة البحار،ج 1/ص 392. 4-[این جملات در پایان این بخش آورده شده است.] 5- لغت‏«سیره‏»را شاید از قرن اول و دوم هجرى،مسلمین به کار بردند.گو اینکه در عمل، مورخین ما از عهده خوب بر نیامدند ولى لغت‏بسیار عالى‏اى انتخاب د.شاید قدیمترین سیره‏ها را ابن اسحاق نوشته که بعد از او ابن هشام آن را به صورت یک کتاب در آورده است.و مى‏گویند ابن اسحاق شیعه بوده و در حدود نیمه قرن دوم هجرى مى‏زیسته است. 6- هنوز هم لغت‏«سیاست‏»در میان ما مساوى است‏با نیرنگ و فریب،و حال آنکه یاست‏یعنى اداره،و سائس یعنى مدیر.ما در باره ائمه مى‏گوییم:«وساسة العباد»یعنى سیاستمداران بندگان،سائسهاى بندگان،ولى کم کم این لغت مفهوم نیرنگ و فریب را پیدا کرد. 7- نهج البلاغه صبحى صالح،ص 318،خطبه 200.

مشاهده متن کامل ...
بیش از 500 موضوع بدانید؟
درخواست حذف اطلاعات

آیا میدانید با هوش ترین زن دنیا ۵ فوق لیسانس دارد و ضریب هوشی او ۲۰۰ است و دنبال کار است
آیا میدانید اولین فردی که در اروپا اقامت گرفت یک زن ایرانی بود و بعد مساله اقامت خارجی ها مطرح شد
آیا میدانید ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت
آیا میدانید ایرانیان در فرهیخته ترین افراد جامعه هستند
آیا میدانید رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی هست
آیا میدانید حدود ۲۵۰ ایرانی در ناسا محقق داریم
آیا میدانید کورش کبیر بر جهان حکومت میکرد به نوعی قدرت جهان در دست ایران بود
آیا میدانید سال ۲۰۰۱ در فرانسه سال ایران نام داشت
آیا میدانید اگر ۳ قاره آسیا و و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان است
آیا میدانید فرشته ها با سرعت نور حرکت میکنند و زمان بر آنها کند میشود
آیا میدانید انسان در سال ۳۰۰۰ قد متوسط ۲ متر و ۱۲۰ سال عمر و پوست قهوه ای خواهد داشت
آیا میدانید وزن ۱ قاشق چایخوری از سیاه چاله ها ۲ میلیارد تن است
آیا میدانید یک سیاهچاله در ک شان راه شیری است که هر ثانیه ۱۰۰۰ بار دور خود می چرخد
آیا میدانید ضریب هوشی انسان های معمولی بین ۸۵ تا ۱۰۵ است
آیا میدانید هر تار موی انسان میتواند تا وزن ۱۰۰ گرم رشد کند
آیا میدانید بلندترین موی سر دنیا ۶ متر است
آیا میدانید وزن موی سر هر فرد در طول عمرش با وزن ۲ فیل آفریقایی برابر است
آیا میدانید چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگا پی ل است
آیا میدانید سریعترین عنکبوت دنیا دارای سرعت ۱۶ km در ساعت است که در افریقاست
آیا میدانید یک انسان نهایتا میتواند با سرعت ۳۵ km در ساعت بدود
آیا میدانید نوعی عنکبوت میتواند ۳۰۰ برابر وزنش را بلند کند
آیا میدانید طول موج نور مرئی بین ۷۰۰ - ۴۰۰ نانومتر است
آیا میدانید خورشید کوچکترین ستاره دنیا است
آیا میدانید وقتی به خورشید نگاه میکنید صحنه ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده میکنید
آیا میدانید زمین در آغاز پیدایش خود ۲۰۰۰ بار بزرگتر از حجم کنونی خود را داشته است.
آیا میدانید مساحت سوراخ اوزون ۲۴ میلیون کیلومتر مربع یا به اندازه ی شمالی است
آیا میدانید سالانه ۱.۳ میلیون متر مکعب چوب صرف چوبهای غذا خوری در چین میشود
آیا میدانید در طوفان شن کویر بین ۶۰ تا ۲۰۰ میلیون تن شن جابجا میشود
آیا میدانید ماموتها که ۱۰ هزار سال پیش منقرض شدند تا ۶ سالگی شیر مادرشان را میخوردند
آیا میدانید شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است
آیا میدانید جوانان هندی شادترین و ژاپنی افسرده ترین های جهانند
آیا میدانید لاشخورها قادر به دیدن یک موش کوچک از ارتفاع ۴ کیلومتری میباشند
آیا میدانید مردم فیلیپین به بیش از ۱۰۰۰ لهجه سخن میگویند
آیا میدانید عمر مفید انسانها در کف دستشان نوشته شده است نگاه کنید ۱۸- ۸۱ = ۶۳
آیا میدانید مسن ترین انسان دنیا با ۱۴۲ سال سن الان در ایران زندگی میکند
آیا میدانید به گفته صندوق پول جهان ایران در تورم رتبه ۵ جهان است و تا چند سال دیگر ۱ خواهد شد
آیا میدانید ایران فلاتی به وسعت ۱/۶۴۸/۱۹۵ کیلومتر مربع است
آیا میدانید گرانترین کفش دنیا ۱ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان است
آیا میدانید گرانترین سینمای خانگی ۲۱۰ میلیون تومان است
آیا میدانید گرانترین بلندگوی جهان ۲۱۰ میلیون تومان قیمت دارد
آیا میدانید گرانترین ساعت دنیا سویسی بوده و ۱ میلیارد تومان است
آیا میدانید گرانترین ماشین دنیا یک الگانس که با الماس تزیین شده و بیش از ۱ میلیارد است
آیا میدانید فاصله بین مچ دست تا ارنج برابر با طول کف پا است
آیا میدانید مورچه ها هم شمردن بلدند و قدم هایشان را برای مسیر ی میشمارند
آیا میدانید یک نانومتر یک میلیاردیم متر یا حدوداً به طول ۱۰ اتم هیدروژن است
آیا میدانید مصرف زغال اخته از تنگی عروق خون جلوگیری میکند
آیا میدانید خورشید در مدار ک شان شیری با سرعت ۹۰۰۰۰۰ کیلومتر در ساعت حرکت میکند
آیا میدانید ادرار گربه زیر نور سیاه می درخشد.
آیا میدانید دوئل در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند
آیا میدانید هر بار که یک تمبر را میلیسید ۱۰.۱ کالری انرژی مصرف می کنید
آیا میدانید فورییه ۱۸۶۵ تنها زمانی بود که ماه کامل نشد
آیا میدانید کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی i am است
آیا میدانید اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می شود
آیا میدانید در مصر باستان افراد تمام موهای بدن خود را می کندند حتی ابروها و موژه ها
آیا میدانید کوتاه ترین جنگ در سال ۱۸۹۶ بین زانزیبار و انگلستان که ۳۸ دقیقه طول کشید
آیا میدانید ۷۰% نفت است اجی خاورمیانه از کانال سوئز می گذرد
آیا میدانید قدمت سیلک کاشان در ایران به ۱۰ هزار سال پیش باز میگردد و کهنترین قدمت را در جهان دارد
آیا میدانید بنای برج دوقولوی تجارت جهانی نیویورک توسط ۲ ایرانی بنا شد
آیا میدانید مشاور بازرگانی امریکا یک ایرانی است
آیا میدانید نام قدیم یونان، هلاس برگرفته از هلیوس خدای خورشید بوده است
آیا میدانید فقط قورباغه های نر قور قور می کنند
آیا میدانید نام قدیمی اندونزی ، هندهلند بوده است
آیا میدانید کشور ایران هفدهمین کشور وسیع دنیاست
آیا میدانید مرد در قیاس با زن مى تواند حروف ریزترى را بخوانند. ولی شنوایى زن بهتر از مرد است
آیا میدانید ۲۸٪ قاره دست نخورده است. این میزان در مورد آفریقاى شمالى ۳۸٪ است
آیا میدانید افراد باهوش داراى روى و مس بیشترى در موهایشان هستند
آیا میدانید جوانترین پدر و مادر جهان یک زوج ۸ و ۹ ساله بودند
آیا میدانید نخستین رمانى که توسط ماشین تایپ نوشته شد، تام سایر بود
آیا میدانید در ۷۵% از خانواده های یی ن مسئول رسیدگی به امور مالی خونه هستند
آیا میدانید به طور میانگین هر فرد ۱۱۴۰ بار در سال تلفن میزند
آیا میدانید س.ک.س ۳۶۰ کالری از بدن رو در هر ساعت میسوزاند
آیا میدانید در امریکا پول از کاغذ درست نشده بلکه از کتان ساخته شده
آیا میدانید و دیسنی از موش می ترسید
آیا میدانید اعلامیه استقلال بر روی کاغذهای ساخته شده با برگ نوشته شده
آیا میدانید اگه یه دونه کشمش رو داخل شامپاین تازه بیندازید مدام بالا و پائین می ره
آیا میدانید در سال ۱۹۹۶ ، ۳۱۵ مورد اشتباه در دیکشنری معروف webster’s وجود داشت
آیا میدانید شکلات بر عصب و قلب سگ تاثیر بد دارد، با کمی شکلات میتوان یک سگ را کشت
آیا میدانید در کازینو های بازی las vegas هیچ ساعتی وجود نداره
آیا میدانید اسم wendy برای خانمها از کتاب peter pan بیرون آمده
آیا میدانید ۱ قطره لیکور عقرب را دیوانه می کند و عقرب خودش را نیش می زند و می کشد
آیا میدانید در انگلیس قدیم قانون بود که شما نباید همسرتان رابا چیزی ضخیمتر از شصتتان بزنید
آیا میدانید کتاب رکودهای گینس، رکورددار یده شدن از کتابخانه های عمومی می باشد
آیا میدانید فضانوردان نباید قبل از رفتن به فضا لوبیا بخورند. چون باد شکم لباس فضا را اب میکنه
آیا میدانید مایع موجود در نارگیل نارس را می توان بجای پلاسمای خون استفاده کرد
آیا میدانید درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالگی میوه نمی دهد
آیا میدانید اولین محصولی که بر روی آن بارکد زده شد آدامس wrigley بود
آیا میدانید تنها شاه دل در میان شاههای سبیل ندارد
آیا میدانید زهره تنها سیاره ای است که در جهت عقربه های ساعت بدور خودش می چرخد
آیا میدانید بیشتر گرد و غبار موجود در منزل از پوست مرده ای است که از بدن شما می ریزد
آیا میدانید مروارید در سرکه حل می شود
آیا میدانید بالا بردن از پله ها امکان پذیر است ،اما پائین آوردن انها از پله امکان ندارد
آیا میدانید کواک اردک تنها ص است که بازتاب ندارد و هیچ ی هم دلیل آنرا نمی داند
آیا میدانید مسواک باید حداقل ۲ متر با دستشوئی فاصله داشته باشد
آیا میدانید عقربه بزرگ ساعت با سرعت ۰.۰۰۰۰۰۲۷۵ مایل بر ساعت حرکت می کند
آیا میدانید تا قبل از سال ۱۹۸۲ چیزی به اسم نوشابه رژیمی وجود نداشت
آیا میدانید بعضی از قالیچه های ایرانی ۵۰۰ سال طول می کشد تا از بین بروند
آیا میدانید هر ساله در شب هالووین بیشتر از ۲,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ دلار شیرینی فروخته می شود
آیا میدانید برای اینکه ۷۰۰ گرم به وزن شما اضافه بشه باید ۹ کیلو سیب زمینی بخورید
آیا میدانید کالبد شکافی انسانهای جدید بسیار بیشتر از انسانهای قدیمی طول میکشد
آیا میدانید شیرینی تنها مزه ای است که جنین در رحم مادر هم می فهمد
آیا میدانید زنبور عسل ۵ چشم دارد که ۲ تا اصلی در بغل سر و ۳ تا بر روی سر اون قرار داره
آیا میدانید ۲۰ درصد آب شیرین جهان میان و کانادا قرار دارد
آیا میدانید بهترین شکارچی در خشکی س قطبی است
آیا میدانید س قطبی هنگامی که روی دو پا می ایستد حدود ۳ متر است
آیا میدانید در بین انواع س ، س پاندا بزرگترین جمجمه را دارد
آیا میدانید س با تمام سنگینی خود میتواند با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت بدود
آیا میدانید حس بویایی س تقریبا ۱۰۰ برابرقوی تر از انسان است
آیا میدانید س نوزاد ۶۰۰ بار از مادر خود کوچکتر است
آیا میدانید کوههای آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند میشوند
آیا میدانید بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است
آیا میدانید گرده گل هرگز فاسد نمیشود
آیا میدانید دانشمندان دریافته اند که مورچه همچون انسان صبح ها خمیازه میکشند
آیا میدانید ویروس عامل آنفلوآنزا بیش از ۲۰۰ نوع دارد
آیا میدانید هیتلر از مکانهای بسته بسیار وحشت داشت
آیا میدانید فنلاند از ۱۷۹ هزار و ۵۸۵ جزیره تشکیل شده است
آیا میدانید زنبور از بوی عرق بدش میاید و به ی که بدنش بو دهد یا عطر زده باشد حمله می کند
آیا میدانید رنگ سفید برای زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوه ای ناراحت کننده است
آیا میدانید انسان با خوردن ۲۰ نیش از زنبور عسل در آن واحد خواهد مرد
آیا میدانید بدن زنبور داران می تواند بیش از ۱۰۰ نیش زنبور عسل را تحمل کنند
آیا میدانید زنبور بی نظمی را دوست ندارد، اگر جلوی کندوی آنها بایستید به شما حمله خواهند کرد
آیا میدانید سختی آب مشابه سختی بتن است
آیا میدانید رعد و برقی به طول ۶.۱ کیلومتر دارای برقی کافی برای روشن ۱ میلیون لامپ است
آیا میدانید هنگام صحبت برای بیا ن هر کلمه ۷۲ ماهیچه به کار گرفته می شود
آیا میدانید خون میگوها آبی رنگ است، عنکبوتها خونی روشن و شفاف دارند
آیا میدانید دانه نوعی درخت غول پیکر از خانواده کاج فقط ۰.۰۰۵ گرم وزن دارد
آیا میدانید ۸۵% گیاهان در اقیانوسها رشد میکنند
آیا میدانید تنها چیزی که در اسید حل نمی شود الماس است و فقط خیلی زیاد آن را از بین می برد
آیا میدانید زرافه تازه متولد شده ۲ متر قد دارد
آیا میدانید در تقسیمات لشگری به ده هزار سرباز ، تومان گفته و فرمانده آنرا تومان می نامند
آیا میدانید تقریبا ۱۱ ساعت و ۱ ربع بعد از ظهر شرعی ا وقت مغرب و عشا است
آیا میدانید از دست دادن تنها ۱٪ از اب بدن موجب تشنگی میشود
آیا میدانید شما به طور متوسط ۱۵۰۰۰ بار در روز پلک میزنید
آیا میدانید حدود ۱۳٪ مردم چپ دست هستند . این رقم در گذشته ۱۱ ٪ بود
آیا میدانید دو سوم وزن بدن از اب تشکیل شده که ۹۲٪ خون ۷۵٪ مغز ۷۵٪ عضلات از اب تشکیل شده اند
آیا میدانید خورشید ۳۳۰,۳۳۰ مرتبه بزرگتر از زمین است
آیا میدانید هر انسان میتواند ۱ دقیقه نفس خود را حبس کند و رکوردش در جهان ۸.۵ دقیقه است
آیا میدانید در ۱۵۰ سال گذشته قد افراد در کشور های صنعتی ۱۰ سانت رشد داشته است
آیا میدانید هر تکه کاغذ را نمی توان بیش از ۹ بار تا کرد
آیا میدانید ۷۵٪ جرم اتمفسردر ۱۰ کیلومتر ضخامت پائین جو قرار گرفته است.
آیا میدانید تغییر فاصله زمین و خورشید تاثیری بر دما ندارد بلکه زوایه تابش خورشید موثر است.
آیا میدانید تبخیر از سطح خاک عمده ترین منبع هدررفت آب بصورت تبخیر در ایران است.
آیا میدانید بر هر سانتی متر از سطح زمین ۱۰۵ کیلو گرم هوا وجود دارد.
آیا میدانید در فصل زمستان در مناطق سردسیر لیمنوگراف از کار انداخته و از اشل استفاده می کنند
آیا میدانید به ازای هر ۱ ٪ افزایش نمک محلول در آب ۱ ٪ از شدت تبخیر کاسته می شود
آیا میدانید اگر تمام یخهای قطبی ذوب شوند آب دریاها ۱۴ متر بالا می آید.
آیا میدانید بیشترین قربانیان سیل ن و سپس ک ن هستند.
آیا میدانید در سالهای آتی جنگهائی بر سر آب در جهان رخ خواهد داد
آیا میدانید ارتفاع تبخیر در ایران ۲ متر و ارتفاع متوسط بارندگی ۲۴ سانت است
آیا میدانید اعص که در بدن شما وجود دارند به اندازه فاصله زمین تا ماه است
آیا میدانید دراز ترین ناخن دست دنیا مربوط به زنی امریکایی است که هر ناخن او ۶ متر است
آیا میدانید در یک سانتی متر از پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ وجود دارد
آیا میدانید رشد کودک در بهار بیشتر است
آیا میدانید در امریکا سالیانه ۸۵ میلیون تن کاغذ مصرف می شود
آیا میدانید اسب ماده ۳۰ واسب نر ۳۶ دندان دارد
آیا میدانید حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند
آیا میدانید زمان لازم برای اینکه آب اقیانوسها ۱ دور در چرخه هیدرولوژیکی بچرخد ۳۰۰۰ سال است
آیا میدانید این زمان برای یخهای قطبی ۸۰۰۰ سال و برای آبهای زیر زمینی ۵۰۰۰ سال می باشد
آیا میدانید فقط ۰.۱ ٪ از ابهای زمین قابل استفاده برای اشامیدن است
آیا میدانید اقآیان روزانه ۴۰ تار مو وخانم ها ۷۰ تا موی خود را از دست می دهند
آیا میدانید وزن اسکلت انسان بالغ ۱۳ تا ۱۵ کیلوگرم است
آیا میدانید زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند
آیا میدانید اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند
آیا میدانید مساحت دریاچه ارومیه ۶ هزار کلیومتر مربع و عمیق ترین جای آن ۱۴ متر میباشد
آیا میدانید نعناع س که و تنگی نفس را شفا میدهد .
آیا میدانید ۲۰۰ ویروس شناخته شده که به دستگاه تنفس اثر و باعث سرماخوردگی می شوند.
آیا میدانید دریای مدیترانه بین ۳ قاره اروپا ، آسیا و آفریقا قرار دارد
آیا میدانید جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است
آیا میدانید انسان اولیه (ناندرتال ها) و اجداد اولیه انسان هر دو در یک زمان در اروپا بودند
آیا میدانید وزن کره زمین ۶ * ۱۰ به توان ۱۸ کیلوگرم که با f = g * m۱ * m۲ / r۲ بدست امده
آیا میدانید نوزاد بیش از ۳۰۰ استخوان دارد که با رشد بعضی از آنها به یکدیگر جوش می خورند
آیا میدانید تقریباً یک سوم وزن یک زن و یک دوم وزن یک مرد را ماهیچه تشکیل می دهد
آیا میدانید ۳۰ برابر جمعیتی که امروزه بر روی کره زمین است در زیر خاک مدفون اند
آیا میدانید با یک مداد می توان خطی به طول ۵۶ کیلومتر کشید
آیا میدانید عقرب ها تنها موجوداتی هستند که اشعه رادیو اکتیو تاثیری بر انها ندارند
آیا میدانید عقرب ها دو دشمن دارند که یکی از انها یک نوع سار و دیگری مگس است
آیا میدانید شیشه به ظاهر جامد به است ولی مایعی است که با سرعت بسیار کند حرکت میکند
آیا میدانید اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد
آیا میدانید نور میتواند در یک ثانیه ۷.۵ دور دور زمین بچرخد
آیا میدانید اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷,۰۰۰ کیلو متر می شود.
آیا میدانید سرعت صوت در فولاد ۱۴ بار سریعتر از سرعت آن در هوا ست.
آیا میدانید وقتی مگس بر روی یک میله فولادی مینشیند به اندازه ۲ میلیونیم میلیمتر خم میشود
آیا میدانید فشار در مرکز خورشید تقریبا ۷۰۰ میلیون تن بر ۴,۵ متر مربع است.
آیا میدانید طول عمر مردم سوید و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است.
آیا میدانید داغ ترین نقطه زمین در دالول اتیوپی است که دمای هوا در سایه ۹۴ درجه است
آیا میدانید ۱ لیتر سرکه درزمستان سنگین تر از تابستان است.
آیا میدانید ۶۰٪ از های جهان نظامی و ۴۰٪ بقیه غیر نظامی است.
آیا میدانید در هر ثانیه ۵۰۰۰ بیلیون بیلیون الکترون به صفحه tv برخورد میکند تا تصویر را ایجاد کند
آیا میدانید یک بیلیون برابر با میلیون ضرب در میلیون است
آیا میدانید شانس شبیه بودن دو اثر انگشت ۱ به ۶۴ میلیارد است
آیا میدانید یک گالن روغن سوخته، می تواند تقریبا ۱ میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند
آیا میدانید خوردن ۱ سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می شود
آیا میدانید قدیمی ترین آدامسی که جویده شده، متعلق به ۹۰۰۰ سال پیش بوده است
آیا میدانید اسکیمو ها هم از یخچال استفاده می کنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن
آیا میدانید جویدن آدامس هنگام خورد پیاز، مانع از اشک ریزی شما می شود
آیا میدانید در ۴۰۰۰ سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود
آیا میدانید به طور متوسط روزانه، ۱۲ نوزاد به خانواده های اشتباه داده می شوند
آیا میدانید هیچ نمی داند چرا صدای اردک ها اکو نمی شود
آیا میدانید سس کچاپ در سال ۱۸۳۰ به عنوان یک دارو به فروش می رفته است
آیا میدانید لئو ناردو داوینچی ۱۰ سال طول کشید تا لب های مونالیزا را نقاشی کند
آیا میدانید وقتی پاهایت را آرام بالا بیاوری و به پشت بخو ، در ماسه فرو نمی روی
آیا میدانید stewardesses طولانی ترین کلمه ایست که می توانید با دست چپ تایپش کنید
آیا میدانید اکثر افراد در کمتر از ۷ دقیقه خوابشان می برد!
آیا میدانید یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است
آیا میدانید سالی ۵۰۰ شهاب سنگ به زمین برخورد میکنند
آیا میدانید خورشید روزی ۱۲۶,۰۰۰ میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می فرستد
آیا میدانید کوچکترین زمین فوتبال ساخته شده یک بیست هزارم یک تار مو است(نانو)
آیا میدانید با دویدن می توان مسافر زمان بود و ری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر کرد
آیا میدانید ۸۰% حرفهایی که در طول روز میزنیم باخودمان است
آیا میدانید در واشنگتن بیشتر از مردمانش، تلفن وجود دارد.
آیا میدانید ۵۶% افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند
آیا میدانید برای تولید ۱ لیتر بنزین ۲۳,۵ تن گیاه در گذشته مدفون شده است
آیا میدانید هر ۱ دقیقه نسل یک موجود زنده منقرض میشود
آیا میدانید داوینچی همزمان با یک دست مینوشت و با دست دیگر نقاشی میکشید
آیا میدانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد میکنند
آیا میدانید اب دریا بهترین ماسک صورت است
آیا میدانید در ساخت برج ایفل ۲,۵ میلیون پیچ و مهره به کار رفته است
آیا میدانید طول تمام رگهای بدن ما ۵۶۰ هزار کیلومتر است
آیا میدانید بینی انسان قادر به تشخیص ۱۰,۰۰۰ نوع بو مختلف است
آیا میدانید انرژی که خورشید در ۱ ثانیه تولید میکند برای مصرف ۱ میلیون سال زمین کافی است
آیا میدانید غیر ممکن است که بتوانید با چشمان باز، عطسه کنید
آیا میدانید ما در طول زندگیمان ۱۸ کیلو پوست می اندازیم
آیا میدانید رنگ مورد علاقه ۸۰% از یی ها، آبی می باشد!
آیا میدانید وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرف دیگر تکان می دهد، یعنی باشه
آیا میدانید در این دنیا تعداد جوجه ها از آدم ها بیشتر است
آیا میدانید دکمه # (فون) که روی کیبرد می باشد، «اُکتُس » خوانده می شود
آیا میدانید نوارهای لاستیکی خیلی طول می کشد تا سرد شوند
آیا میدانید «dreamt» تنها کلمه ایست که در زبان انگلیسی با mt تمام می شود
آیا میدانید «یویو» اولین بار به عنوان یک سلاح در فیلیپین استفاده می شد
آیا میدانید مغز در هنگام خواب فع ر از وقتی است که تلویزیون می بینید
آیا میدانید اگر مادران در زمان بارداری سیب به خصوص سبز استفاده کنند نوزادانشان زیبا میشوند
آیا میدانید مادران باردار از انگور و جوانه گندم و امگا۳ استفاده کنند بچه های انها تیز هوش میشوند
آیا میدانید خورشید در هر یک ثانیه ۴,۲۰۰ هزار تن جرم خود را بصورت انرژی در فضا منتشر می کند
آیا میدانید خورشید فقط ۱ بر ۴۰,۰۰۰ جرم خود را از دست داده است.
آیا میدانید ایران ۱۰۱۸ شهر دارد
آیا میدانید پرآب ترین رود ایران کارون در خوزستان است
آیا میدانید بام ایران استان چهار محال بختیاری است
آیا میدانید هر فردی در طول ۲۴ ساعت ۲۳ هزار بار نفس می کشد
آیا میدانید تنها دریاچه آب شیرین ایران دریاچه پریشان در کازرون است
آیا میدانید بلندترین نقطه ایران قله دماوند است
آیا میدانید ۶۰ قادر هستنددر عرض کمتر از ۱ روز ۱ تن شیر تولید کنند!
آیا میدانید پروانه ها ۱۲۰۰ چشم دارند!
آیا میدانید گربه و سگ می توانند راست دست یا چپ دست باشند.
آیا میدانید س ها ۴۲ دندان دارند
آیا میدانید لایه بیرونی پوست انسان هر ۲ هفته یکبار با سلولهای جدید تعویض میشود
آیا میدانید ابتلای یک نوزاد به دیابت از طرف مادر دیابتی ۱.۵ ٪ و از طرف پدر دیابتی ۶ میباشد
آیا میدانید بیشترین جراحیهای پلاستیک در اسپانیا انجام میشود
آیا میدانید بیشترین عمل زیبایی در ایران انجام میشود
آیا میدانید در بین ۹۱ کشور توسعه یافته جهان, ایران در فرار مغزها رتبه نخست را دارد
آیا میدانید ایران دارای بیشترین فرهنگ غلط در جهان است
آیا میدانید مردم فیلیپین به بیش از ۱۰۰۰ لهجه سخن میگویند
آیا میدانید کلمه شاهراه از راهی که کورش بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته اند
آیا میدانید بیشترین رو مه در چین به چاپ میرسد، روزانه ۱۰۰ میلیون یا ۱۰ ٪ رو مه جهان
آیا میدانید خلیج فارس ۵۰۰ هزار سال قدمت دارد
آیا میدانید اردنی ها چاقترین مردمان دنیایند،۷۵٪ از خانم ها و ۶۰ ٪ آقایون اردنی چاق هستند
آیا میدانید اولین مردمانی که نخ را کشف د و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند
آیا میدانید ۵۰ ٪ جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نکرده است
آیا میدانید مزه سیب، پیاز و سیب زمینی یکی ست و بخاطر بوی آنهاست که طعم متفاوتی دارند
آیا میدانید آ ف هیتلر گیاهخوار بوده است
آیا میدانید سالانه ۵۰۰ در امریکا و ۷۰۰ در هند ساخته میشود
آیا میدانید فیلها قادرند روزانه ۶۰ گالن آب و ۲۵۰ کیلوگرم یونجه مصرف کنند
آیا میدانید کانگوروها قادرند ۳ متر به بالا و ۸ متر به جلو بپرند
آیا میدانید بزرگترین مجسمه بودا در چین قرار دارد که بلندای آن ۴۱۶ و پهنای آن ۶۸ متر میباشد
آیا میدانید عطسه یک شخص بیمار ۵ هزار قطره ریز که حاوی ویروس است در فضا پخش میکند
آیا میدانید پیاز بعلت داشتن انسولین و اینولین برای مبتلای به مرض قند مفید است
آیا میدانید اصلاح صورت را اسکندر مد کرد؟ بطوری که هرگز اصلاح نکرده به میدان جنگ نمی رفت
آیا میدانید فیلها از بوی عسل بدشان می آید. حتی بوی عسل فیل ها را فراری می دهد
آیا میدانید خانومها بیشتر از آقایون مبتلا به بیماری دیابت میشوند
آیا میدانید رناندر طول عمرشان ۱۸ هزار ساعت بیشتر از آقایون تلفنی صحبت میکنند
آیا میدانید دلفین ها هر ۳ سال، فقط ۱ بچه بدنیا میاورند و عمر متوسط آنها ۴۰ سال میباشد
آیا میدانید انسان ۹ هزار سال پیش از میلاد برای اولین بار به کشاورزی پرداخت
آیا میدانید نوشیدن قهوه در طولانی مدت در فشار خون خانم ها تعادل ایجاد می کند
آیا میدانید کوکاکولا باعث ایجاد فشار خون می شود
آیا میدانید سال ۱۷۹۰ جمعیت ۴ میلیون بود و از این ۴ میلیون ۷۰۰ هزار نفر برده بودند
آیا میدانید زرتشت یعنی ستاره زرین!
آیا میدانید قطر شاهرگ گردن ۶ میلیمتر میباشد
آیا میدانید ناخن انگشت میانی سریعتر از دیگر انگشتها رشد میکند
آیا میدانید نروژ سومین کشور صادر کننده نفت میباشد
آیا میدانید با برداشتن تخمدانها عمر بیمار بطور متوسط ۸ سال کمتر میشود
آیا میدانید اسکنر ۴۸ سال پیش اختراع شده است
آیا میدانید ۱۰۰ سال پیش پزشکان یی میگفتند نی که باهوش هستند باردار نمی شوند
آیا میدانید ستاره دریایی فاقد مغز میباشد
آیا میدانید سالانه ۵۰۰۰ کارگر در معادن چین جان خود را از دست میدهند
آیا میدانید مروارید درون سرکه ذوب میگردد
آیا میدانید ارزش مادی تمام عناصر بدن انسان کمتر از ۱۰۰۰ تومان است.
آیا میدانید ساعت اتمی ساخته اند که در ۴۰۰ میلیون سال یک ثانیه هم تغییر نمی کند
آیا میدانید بال زدن یک پروانه هم زمین را تکان میدهد
آیا میدانید ما مغزمان رو کنترل میکنیم یا مغزمان ما را؟
آیا میدانید ۲۰۰ میلیون موجود زنده روی زمین وجود دارد که انسان یکی از انها است
آیا میدانید یک قطره اب دارای ۱۰۰ میلیارد اتم است
آیا میدانید ایران به ۲۰ کشور تسلیهات نظامی صادر میکند
آیا میدانید ۸۰ ٪ موجودات دنیا را ات تشکیل داده اند
آیا میدانید تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند شتر است
آیا میدانید روباه همه چیز را خا تری می بیند
آیا میدانید گربه قادر نیست مزه شیرین را تشخیص دهد
آیا میدانید یک گرم سم مار کبری می تواند ۱۵۰ نفر را بکشد
آیا میدانید حس چشایی نوعی پروانه بزرگ ۱۳ هزار بار دقیق تر از انسان است
آیا میدانید لاما شتر بدون کوهانی است که به هنگام عصبانیت بر صورت طرف مقابل تف می اندازد.
آیا میدانید قلب گنجشک ۱۰۰ بار در دقیقه می تپد. گنجشک ها روی زمین می پرند.
آیا میدانید فیل تنها حیوانی است که می تواند ایستادن روی سر و گردن را یاد بگیرد.
آیا میدانید یک موش کور ۱۴ سانتی می تواند در یک شب تونلی به طول ۹۱/۴ متر حفر کند.
آیا میدانید مرغ ها برای تخمگزاری احتیاجی به وس ندارند. وس فقط برای بارور تخم است
آیا میدانید کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ هزار برابر وزن خود غذا می خورند.
آیا میدانید دارکوب ها قادرند ۲۰ بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند
آیا میدانید زمان گردش سیاره عطارد بدور خود ۲ برابر زمان گردش آن بدور خورشید میباشد
آیا میدانید ۹۰ ٪ سم مارها از پروتئین تشکیل یافته است
آیا میدانید قلب میگو ها در سر آنها قرار دارد
آیا میدانید گونه ای از گوش قادر است ۱۲ ساعت پس از تولد جفت گیری کند
آیا میدانید سطح شهر مکزیک سالانه ۲۵ سانتیمتر نشست میکند
آیا میدانید موشهای صحرایی سالانه یک سوم ذخایر غذایی جهان را نابود میسازند
آیا میدانید بیشترین سرعت که انسان دست یافته ۴۰,۰۰۰ کیلومتربا سفینه آپالو ۱۰ است
آیا میدانید چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد، چین با ۱۳ کشور هم مرز است
آیا میدانید موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند
آیا میدانید کبد انسان در ۳۰۰ تا ۵۰۰ روز نو میشود، یعنی اینکه از سلولهای جدیدی برخوردار میشود
آیا میدانید درازترین دم به سوسمار آبهای شور تعلق دارد که درازای آن به ۳ متر میرسد
آیا میدانید قدمت خالکوبی به بیش از ۵۰۰۰ سال میرسد
آیا میدانید اغلب مارها دارای ۶ ردیف دندان میباشند
آیا میدانید شمپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خود را تشخیص دهند اما میمونها نمیتوانند
آیا میدانید قلب والها تنها ۹ بار در دقیقه میتپد
آیا میدانید درازترین جانور یک نوع کرم خاکی است که درازای آن به بیش ۵۵ متر میرسد
آیا میدانید اولین کلیسای ساخت بشر یعنی کلیسای پطرس مقدس در انطاکیه ترکیه میباشد
آیا میدانید تقریبا ۶۵ ٪ وزن انسان را ا یژن تشکیل میدهد.
آیا میدانید رشد تعداد ماشینها در جهان ۳ برابر رشد جمعیت انسانهاست.
آیا میدانید دفاع اسراییل و ریس حزب کارگر آن ایرانی الاصل میباشند.
آیا میدانید ایران زمان شاه دارای ورزیده ترین خلبانان دنیا بود و تیم اکرو جتش حرف اول را در دنیا میزد
آیا میدانید بیشترین آمار طلاق در جهان متعلق به ایران است
آیا میدانید کوکا کولا در اصل سبز رنگ است
آیا میدانید اسم قاره ها با همان حرفی که آغاز میشود پایان میابد
آیا میدانید شما نمیتوانید با حبس نفستان خود کشی کنید
آیا میدانید محال است آرنج دستتان را بلیسید
آیا میدانید خوک ها به دلیل فیزیک بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند
آیا میدانید فندک قبل ازکبریت اختراع شد
آیا میدانید بیشتر سر دردهای معمولی از کم نوشیدن اب است
آیا میدانید زکریای رازی به غیر از الکل کاشف

مشاهده متن کامل ...

آشنایی با زندگانی علی (ع)
درخواست حذف اطلاعات
ولادت و خاندان
بنا به نوشته مورخین، على(ع) در روز 13 رجب سال سى ‏ام عام الفیل و در خانه ی خدا متولد شدند.
پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف (عموی (ص)) و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراین على(ع) از هر دو طرف هاشمى نسب است.
مادر این حضرت، خداپرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى می کرد و پیوسته به درگاه خدا مناجات کرده و تقاضا می نمود که وضع این حمل را بر او آسان گرداند.
فاطمه بنت اسد، مادر المؤمنین(ع)، در حالی که هنگام تولد فرزندش فرا رسیده بود به زیارت خانه ی خدا رفت و گفت:
"خدایا من به تو و به آن چه از رسولان و کتاب ها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم و اوست که این بیت عتیق را بنا نهاده است. به حق آن که این خانه را ساخته و به حق مولودى که در شکم من است ولادت او را بر من آسان گردان"
در این هنگام به فرمان خدا، دیوارهای خانه ی خدا (کعبه) شکافت و فاطمه به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بیرون آمد و در حالی که المؤمنین(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا کرد: "اى فاطمه نام او را على بگذار که او على است و خداوند على الاعلى می فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأدیب اش و او را به غامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست که بت ها را در خانه من می شکند و اوست که در بام خانه‏ام اذان می گوید و مرا تقدیس و پرستش می نماید. خوشا بر ی که او را دوست داشته باشد و فرمانش را اطاعت کند و واى بر ى که با او دشمنی کرده و از او نافرمانی کند."
و چنین افتخاری منحصر به فردى که براى على(ع) در اثر ولادت در درون کعبه حاصل شده است برای احدى از عموم افراد بشر به دست نیامده است.
در بعضى روایات آمده است که فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل (پیش از آن که به دستور نداى غیبى، نام علی را برای آن حضرت برگزیند) نام وی را حیدر انتخاب کرده بود؛ و چون نام آن حضرت على گذاشته شد، "حیدر" یکی از القاب آن حضرت گردید. از دیگر القاب مشهور آن حضرت " اسدالله، مرتضى، المؤمنین و اخو رسول الله" بوده و کنیه های ایشان نیز "ابوالحسن و ابوتراب" است. همچنین فاطمه بنت اسد براى رسول اکرم(ص) نیز به منزله ی مادر بوده و از اولین گروهى است که به آن حضرت ایمان آورد و به مدینه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اکرم(ص)، پیراهن خود را براى کفن او اختصاص داد و بر جنازه‏اش خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقین فرمود و دعا نمود.
تربیت و پرورش در دامان رسول خدا(ص)

ابوطالب پدر على(ع) در میان قریش بسیار بزرگ و محترم بود، او در تربیت فرزندان خود دقت و تلاش زیادی نموده و از ابتدا آن ها را با تقوى و با فضیلت تربیت می کرد و از کودکى فنون اسب سوارى و رزم و تیراندازى را به رسم عرب به آنها تعلیم می داد.
پیغمبر اکرم(ص) در کودکى از داشتن پدر محروم شده بودند، ایشان در ابتدا تحت کف جد خود عبدالمطلب قرار گرفته بود و پس از فوت عبدالمطلب فرزندش ابوطالب، برادرزاده خود را در دامن پر عطوفت خود بزرگ نمود. همچنین فاطمه بنت اسد، مادر على(ع) و همسر ابوطالب نیز براى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مانند مادرى مهربان دلسوزى کامل داشت بطوری که در هنگام فوت فاطمه رسول اکرم صلى الله علیه و آله نیز مانند على علیه السلام بسیار متأثر و متألم بود و شخصا بر جنازه او گزارد و پیراهن خود را بر وى پوشانید.
چون نبى گرامى در خانه عموى خود ابوطالب بزرگ شد بپاس احترام و بمنظور تشکر و قدردانى از فداکاریهاى عموى خود در صدد بود که بنحوى ازانحاء و بنا به وظیفه حق شناسى کمک و مساعدتى به عموى مهربان خود نموده باشد.
اتفاقا در آنموقع که على علیه السلام وارد ششمین سال زندگانى خود شده بود قحطى عظیمى در مکه پدیدار شد و چون ابوطالب مرد عیالمند بوده و اداره هزینه یک خانواده پر جمعیت در سال قحطى خالى از اشکال نبود لذا پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم؛ على علیه السلام را که دوران شیرخوارگی و کودکى را گذرانیده و در سن شش سالگى بود جهت تکفل معاش از پدرش ابوطالب گرفته و بدین بهانه او را تحت تربیت و قیمومت خود قرار داد و بهمان ترتیب که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در پناه عم خود ابوطالب و زوجه وى فاطمه زندگى میکرد پیغمبر و زوجه‏اش خدیجه(س) نیز براى على علیه السلام بمنزله پدر و مادر مهربانى بودند.
ابن صباغ در فصول المهمه و مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى‏نویسند که سالى در مکه قحطى شد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بعم خود عباس بن عبد المطلب که توانگر و مالدار بود فرمود که برادرت ابوطالب عیالمند است و پریشان حال و قوم و خویش براى کمک و مساعدت از همه سزاوارتر است بیا بنزد او برویم و بارى از دوش او برداریم و هر یک از ما یکى از پسران او را براى تأمین معاشش بخانه خود ببریم و امور زندگى را بر ابوطالب سهل و آسان گردانیم،عباس گفت بلى بخدا این فضل کریم و صله رحم است پس ابوطالب را ملاقات د و او را از تصمیم خود آگاه ساختند ابوطالب گفت طالب و عقیل را (در روایت دیگر گفت عقیل را) براى من بگذارید و هر چه میخواهید ید،عباس جعفر را برد و حمزه طالب را و نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز على علیه السلام را بهمراه خود برد.
نکته‏اى که تذکر آن در اینجا لازم است اینست که على علیه السلام در میان اولاد ابوطالب با سایرین قابل قیاس نبوده است هنگامیکه پیغمبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام را از نزد پدرش بخانه خود برد علاوه بر عنوان قرابت و موضوع‏تکفل،یک جاذبه قوى و شدیدى بین آن دو برقرار بود که گوئى ذره‏اى بود بخورشید پیوست و یا قطره‏اى بود که در دریا محو گردید و به این حسن انتخابى که رسول گرامى بعمل آورده بود میل وافر و کمال اشتیاق را داشت زیرا.
على را قدر پیغمبر شناسد
بلى قدر گوهر زرگر شناسد
البته مربى و معلمى مانند پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم که آیه علمه شدید القوی در شأن او نازل شده و خود در مکتب ربوبى (چنانکه فرماید ادبنى ربى فاحسن تأدیبى) تأدیب و تربیت شده است شاگرد و متعلمى هم چون على لازم دارد.
على علیه السلام از کودکى سرگرم عواطف محمدى بوده و یک الفت و علاقه بى نظیرى به پیغمبر داشت که رشته محکم آن به هیچوجه قابل گسیختن نبود.
على علیه السلام سایه وار دنبال پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم میرفت و تحت تربیت و تأدیب مستقیم آنحضرت قرار میگرفت و در تمام شئون پیرو عقاید و عادات او بود بطوریکه در اندک مدتى تمام حرکات و سکنات و اخلاق و عادات او را فرا گرفت.
دوره زندگانى آدمى به چند مرحله تقسیم میشود و انسان در هر مرحله به اقتضاى سن خود اعمالى را انجام میدهد،دوران طفولیت با اشتغال به اعمال و حرکات خاصى ارتباط دارد ولى على علیه السلام بر خلاف عموم اطفال هرگز دنبال بازیهاى ک نه نرفته و از چنین اعمالى احتراز میجست بلکه از همان کودکى در فکر بود و رفتار و کردارش از ابتداى طفولیت نمایشگر یک تکامل معنوى و نمونه یک عظمت خدائى بود. على علیه السلام تا سن هشت سالگى تحت کف پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و آنگاه به منزل پدرش مراجعت نمود ولى این بازگشت او را از مصاحبت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم مانع نشد و بلکه یک صورت تشریفاتى ظاهرى داشت و اکثر اوقات على علیه السلام در خدمت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم‏سپرى میشد آنحضرت نیز مهربانی ها و محبت‏هاى ابوطالب را که در زوایاى قلبش انباشته بود در دل على منع میساخت و فضائل اخلاقى و ملکات نفسانى خود را سرمشق تربیت او قرار میداد و بدین ترتیب دوران کودکى و ایام طفولیت على علیه السلام تا سن ده سالگى (بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم) در پناه و حمایت آن حضرت برگزار گردید و همین تعلیم و تربیت مقدماتى موجب شد که على علیه السلام پیش از همه دعوت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم را پذیرفت و تا پایان عمر آماده جانبازى و فداکارى در راه حق و حقیقت گردید.

علی (ع) در دوران بعثت

سبقتکم الى ال طفلا صغیرا ما بلغت اوان حلمى

(على علیه السلام)

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع آن روز کناره گرفته و بطور انفرادی به تفکر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانین کلى طبیعت و اسرار وجود مطالعه میکرد،چون به چهل سالگى رسید در کوه حرا که محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابدیت ضمیر او را روشن ساخته و از خلقت و اسرار آفرینش دریچه‏اى بر خاطر او گشوده گردید،زبانش به افشاى حقیقت گویا گشت و براى ارشاد و هدایت مردم مأمور شد.محمد صلى الله علیه و آله و سلم از آنچه میدید ندای حقیقت میشنید و هر جا بود جستجوى حقیقت میکرد،در دل وشى داشت و در عین حال زبان به خاموشى کشیده بود ولى سیماى ملکوتیش گویاى این مطلب بود که:

در اندرون من خسته دل ندانم چیست‏
که من خموشم و او در فغان و در غوغا است

مگر گاهى راز خود بخدیجه میگفت و از غیر او پنهان داشت خدیجه نیز وى را دلدارى میداد و یارى میکرد.چندى که بدین منوال گذشت روزى در کوه‏حرا آوازى شنید که:
(اى محمد بخوان) !

چه بخوانم؟گفته شد: بسم الله الرحمن الرحیم

اقرا باسم ربک الذى خلق،خلق الانسان من علق،اقرا و ربک الاکرم،الذى علم بالقلم،علم الانسان ما لم یعلم... (1)

بخوان بنام پروردگارت که (کائنات را) آفرید،انسان را از خون بسته خلق کرد.بخوان بنام پروردگارت که اکرم الاکرمین است، خدائى که بوسیله قلم نوشتن آموخت و بانسان آنچه را که نمیدانست یاد داد.

چون نور الهى از عالم غیب بر ساحت خاطر وى ت دن گرفت بر خود لرزید و از کوه خارج شد بهر طرف مینگریست جلوه آن نور را مشاهده میکرد،حیرت زده و مضطرب بخانه آمد و در حالیکه لرزه بر اندام مبارکش افتاده بود خدیجه را گفت مرا بپوشان خدیجه فورا او را پوشانید و در آنحال او را خواب ربود چون به خود آمد این آیات بر او نازل شده بود.

یا ایها المدثر،قم فانذر،و ربک فکبر،و ثیابک فطهر،و الرجز فاهجر،و لا تمنن تستکثر،و لربک فاصبر. (2)

اى که جامه بر خود پیچیده‏اى،برخیز (و در انجام وظائف رس بکوش و مردم را) بترسان،و پروردگارت را به بزرگى یاد کن،و جامه خود را پاکیزه دار،و از بدى و پلیدى کناره‏گیر،و در عطاى خود که آنرا زیاد شمارى بر ى منت مگذار،و براى پروردگارت (در برابر زحمات تبلیغ رس ) شکیبا باش.

اما انتشار چنین دعوتى بآسانى ممکن نبود زیرا این دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و سایر ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دینى و فکرى مردم دنیا مخصوصا نژاد عرب را کوچک می نمود لذا از دور و نزدیک هر ى شنید پرچم مخالفت بر افراشت حتى نزدیکان او نیز در مقام طعن و استهزاء در آمدند.در تمام این مدت که حیرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارک آنحضرت را فرا گرفته و بشکرانه این موهبت عظمى بدرگاه ایزد متعال سپاسگزارى و ستایش مینمود چشمان على علیه السلام او را نظاره میکرد و از همان لحظه اول که از بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم آگاه گردید با اینکه ده ساله بود به گرویده و مطیع پیغمبر شد و اولین ى است از مردان که به آنحضرت گرویده است و این مطلب مورد تصدیق تمام مورخین و محدثین اهل سنت میباشد چنانکه محب الدین طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مى‏نویسد که گفت:

کنت انا و ابو عبیدة و ابوبکر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منکب على بن طالب فقال یا على انت اول المؤمنین ایمانا و انت اول المسلمین ا و انت منى بمنزلة هارون من موسى. (3)

من با ابو عبیدة و ابوبکر و گروهى دیگر بودم که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشانه على بن طالب زد و فرمود یا على تو از مؤمنین،اولین ى هستى که ایمان آوردى و تو از مسلمین اولین ى هستى که اختیار کردى و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسى.

همچنین نوشته‏اند که بعث النبى صلى الله علیه و آله یوم الاثنین و اسلم على یوم الثلاثا . (4)

یعنى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم روز دوشنبه بنبوت مبعوث شد و على علیه السلام روز (یکروز بعد) آورد.و سلیمان بلخى در باب 12 ین ع المودة از انس بن مالک نقل میکند که حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

صلت الملائکة على و على على سبع سنین و ذلک انه لم ترفع شهادةان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على. (5)

یعنى هفت سال فرشتگان بر من و على درود فرستادند زیرا که در اینمدت کلمه طیبه شهادت بر یگانگى خدا بر آسمان بر نخاست مگر از من و على.

خود حضرت علیه السلام ضمن اشعارى که بمعاویه در پاسخ مفا ه او فرستاده است بسبقت خویش در اشاره نموده و فرماید:

سبقتکم الى ال طفلا
صغیرا ما بلغت او ان حلمى (6)

بر همه شما براى آوردن سبقت گرفتم در حالیکه طفل کوچکى بوده و بحد بلوغ نرسیده بودم.علاوه بر این در روزى هم که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بفرمان الهى خویشان نزدیک خود را جمع نموده و آنها را رسما بدین دعوت فرمود احدى جز على علیه السلام که کودک ده ساله بود بدعوت آنحضرت پاسخ مثبت نگفت و رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم در همان مجلس ایمان على علیه السلام را پذیرفت و او را بعنوان وصى و جانشین خود بحاضرین مجلس معرفى فرمود و جریان امر به شرح زیر بوده است.

چون آیه شریفه (و انذر عشیرتک الاقربین) (7) نازل گردید رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرزندان عبدالمطلب را در خانه ابوطالب گرد آورد و تعداد آنها در حدود چهل نفر بود (و براى اینکه در مورد صدق دعوى خویش معجزه‏اى بآنها نشان دهد) دستور فرمود براى اطعام آنان یک ران ى را با ده سیر گندم و سه کیلو شیر فراهم نمودند در صورتیکه بعضى از آنها چند برابر آن خوراک را در یک وعده میخوردند .

چون غذا آماده شد مدعوین خندیدند و گفتند محمد غذاى یک نفر را هم آماده نساخته است حضرت فرمود کلوا بسم الله (بخورید بنام خداى) پس از آنکه‏از آن غذا خوردند همگى سیر شدند !ابولهب گفت هذا ما سحرکم به الرجل (محمد با این غذا شما را مسحور نمود) !

آنگاه حضرت بپا خواست و پس از تمهید مقدمات فرمود:

اى فرزندان عبد المطلب خداوند مرا بسوى همه مردمان مبعوث فرموده و بویژه بسوى شما فرستاده (و درباره شما بمن) فرموده است که (خویشاوندان نزدیک خود را بترسان) و من شما را بدو کلمه دعوت میکنم که گفتن آنها بر زبان سبک و در ترازوى اعمال سنگین است،بوسیله اقرار بآندو کلمه فرمانرواى عرب و عجم میشوید و همه ملتها فرمانبردار شما شوند و (در قیامت) بوسیله آندو وارد بهشت میشوید و از آتش دوزخ رهائى مى‏ی د (و آنها عبارتند از) شهادت به یگانگى خدا (که معبود سزاوار پرستش جز او نیست) و اینکه من رسول و فرستاده او هستم پس هر از شما (پیش از همه) این دعوت مرا اجابت کند و مرا در انجام رس م یارى کند و بپا خیزد او برادر و وصى و و وارث من و جانشین من پس از من خواهد بود.

از آن خاندان بزرگ هیچ پاسخ مثبتى نداد مگر على علیه السلام که نابالغ و دهساله بود .

آرى هنگامیکه نبى اکرم در آنمجلس ایراد خطابه میکرد على علیه السلام که با چشمان حقیقت بین خود برخسار ملکوتى آنحضرت خیره شده و با گوش جان کلام او را استماع میکرد بپا خاست و لب باظهار شهادتین گشود و گفت:اشهد ان لا اله الا الله و انک عبده و رسوله.دعوتت را اجابت میکنم و از جان و دل بیاریت بر میخیزم.

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود یا على بنشین و تا سه مرتبه حرف خود را تکرار فرمود ولى در هر سه بار جوابگوى این دعوت دیگرى جز على علیه السلام نبود آنگاه پیغمبر بدان جماعت فرمود این در میان شما برادر و وصیى و خلیفه من است و در بعضى مآخذ است که بخود على فرمود:انت اخى و ى و وارثى و خلیفتى من بعدى (تو برادر و و وارث من و خلیفه من پس از من هستى) فرزندان عبد المطلب از جاى برخاستند و موضوع بعثت و نبوت پیغمبر را مس ه نموده و بخنده برگزار د و ابولهب بابوطالب گفت بعد از این تو باید تابع برادرزاده و پسرت باشى.آنروز را که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بحکم آیه و انذر عشیرتک الاقربین خاندان عبد المطلب را به پرستش خداى یگانه دعوت فرمود یوم الانذار گویند. (8)


از ابتداى طلوع پیغمبر اکرم هر روز با مخالفتهاى قریش مواجه شده و بعناوین مختلفه در اذیت و آزار او میکوشیدند تا سال 13 بعثت که در مکه بود آنى از طعن و آزار قریش حتى از فشار اقوام نزدیک خود مانند ابو لهب در امان نبوده است در تمام اینمدت على علیه السلام سایه صفت دنبال پیغمبر راه میرفت و او را از گزند و آزار مشرکین و از شکنجه و اذیت بت پرستان مکه دور میداشت و تا همراه آنحضرت بود ى را جرأت آزار و ایذاء پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم نبود.

در طول مدت دعوت که در خفا و آشکارا صورت میگرفت على علیه السلام از هیچگونه فداکارى مضایقه نکرد تا اینکه رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز روز بروز در دعوت خود راسختر شده و مردم را علنا بسوى خدا و ترک بت‏پرستى دعوت میکرد و در نتیجه عده‏اى از زن و مرد قریش را هدایت کرده و مسلمان نمود آوردن چند تن از قریش بر سایرین گران آمد و بیشتر در صدد اذیت و آزار پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در آمدند.

بزرگترین دشمنان و مخالفین آنحضرت ابوجهل و احنس بن شریق و ابوسفیان و عمرو عاص و عموى خویش ابولهب بوده‏اند و صراحة از ابوطالب خواستار شدند که دست از حمایت پیغمبر برداشته و او را اختیار قریش بگذارد ولى ابوطالب تا زنده بود پیغمبر را حمایت کرده و تسهیلات لازمه را در باره اشاعه عقیده او فراهم مینمود.

در اثر فشار پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم با عده‏اى از خویشان و یاران خویش سه سال در شعب طالب (دره؛ کوه) مخفى شده و یاراى آنرا نداشته‏اند که خود را ظاهر کرده و آشکارا خدا را عبادت نمایند.

چون ظهور دین در مکه با این موانع و مشکلات روبرو شده بود ناچار بایستى شه‏اى کرد و محیط مناسبى براى رشد و نمو نهال تازه پیدا نمود و همین شیدن و جستجوى راه حل منجر به هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم گردید.

تاکید بر ت و ولایت علی(ع) در غدیر

در سال دهم هجرى پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله از مدینه حرکت و بمنظور اداى مناسک حج عازم مکه گردید،تعداد مسلمین را که در این سفر همراه پیغمبر بودند مختلف نوشته‏اند ولى مسلما عده زیادى بالغ بر چند هزار نفر در رکاب پیغمبر بوده و در انجام مراسم این حج که به حجة الوداع مشهور است شرکت داشتند.نبى اکرم صلى الله علیه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مکه بسوى مدینه روز هجدهم ذیحجه در سرزمینى بنام غدیر خم توقف فرمودند زیرا امر مهمى از جانب خداوند به حضرتش وحى شده بود که بایستى به عموم مردم آنرا ابلاغ نماید و آن ولایت و خلافت على علیه السلام بود که بنا بمفاد و مضمون آیه شریفه زیر رسول خدا مأمور تبلیغ آن بود:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رس ه و الله یعصمک من الناس.
اى پیغمبر آنچه را که از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (این کار را) نکنى رس او را نرسانیده‏اى و (بیم مدار که) خداوند ترا از (شر) مردم نگهمیدارد .
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمایند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نیز باز گردند.مگر چه خبر است؟
هر ى از دیگرى مى‏پرسید چه شده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله ما را در این گرماى طاقت فرسا و در وسط بیابان بى آب و علف نگهداشته و امر به فرموده است؟زمین بقدرى گرم و سوزان بود که بعضى‏ها پاى خود را بدامن پیچیده و در سایه شترها نشسته بودند .بالا ه انتظار بپایان رسید و پس از اجتماع حجاج رسول اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتیب دادند و خود بالاى آن رفت که در محل مرتفعى بایستد تا همه او را ببینند و صدایش را بشنوند و على علیه السلام را نیز طرف راست خود نگهداشت و پس از ایراد خطبه و توصیه درباره قرآن و عترت خود فرمود:
ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟قالوا بلى،قال:من کنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.
آیا من بمؤمنین از خودشان اولى بتصرف نیستم؟ (اشاره بآیه شریفه النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم) عرض د بلى،فرمود من مولاى هر که هستم این على هم مولاى اوست،خدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر که او را نصرت کند کمکش کن و هر که او را وا گذارد خوار و زبونش بدار.
و پس از آن دستور فرمود که مسلمین دسته دسته خدمت آن حضرت که داخل خیمه‏اى در برابر خیمه پیغمبر صلى الله علیه و آله نشسته بود رسیده و مقام ولایت و جانشینى رسول خدا را باو تبریک گویند و بعنوان امارت بر او سلام کنند و بدین ترتیب پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله على علیه السلام را بجانشینى خود منصوب نموده و دستور داد که این مطلب را حاضرین به غائبین برسانند.
حسان بن ثابت از حضرت رسول صلى الله علیه و آله اجازه خواست تا در مورد ولایت و ت على علیه السلام و منصوب شدنش در غدیر خم بجانشینى نبى اکرم صلى الله علیه و آله قصیده‏اى گوید و پس از ب رخصت چنین گفت:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم‏
بخم و اسمع بالنبى منادیا
و قال فمن مولیکم و ولیکم؟
فقالوا و لم یبدوا هناک عادیا
ال مولانا و انت ولینا
و لن تجدن منا لک الیوم عاصیا
فقال له قم یا على و اننى‏
رضیتک من بعدى ا و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیه‏
ف وا له انصار صدق موالیا
هناک دعا اللهم و ال ولیه‏
و کن للذى عادى علیا معادیا
روز غدیر خم مسلمین را پیغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (که همگى شنیدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختیار شما کیست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض د که:
خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختیار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمى‏یابى.پس بعلى فرمود یا على برخیزکه من ترا براى ت و هدایت (مردم) بعد از خودم برگزیدم.
(آنگاه بمسلمین) فرمود هر را که من باو مولا (اولى بتصرف) هستم این على صاحب اختیار اوست پس شما براى او یاران و دوستان راستین بوده باشید.
و آنجا دعا کرد که خدایا دوستان او را دوست بدار و با ى که با على دشمنى کند دشمن باش. رسول اکرم فرمود اى حسان تا ما را بزبانت یارى میکنى همیشه مؤید بروح القدس باشى.

انتخاب به خلافت

مجتمعین ولى کربیضة الغنم فلما نهضت بالامر نکثت طائفة و مرقت ا ى و قسط آ ون.

(خطبه شقشقیه)

پس از کشته شدن عثمان مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و درباره تعیین خلیفه به گفتگو پرداختند،گفتند که امور خلافت را باید بدست ى سپرد که حقیقة از عهده انجام آن بر آید .

در آنمیان عمار یاسر و مالک اشتر و رفاعة بن رافع و چند نفر دیگر که بیش از سایرین شیفته خلافت على علیه السلام بودند صحبت نموده و مردم را براى بیعت آنحضرت آماده ساختند.

این چند نفر با خطابه‏هاى دلنشین و سخنان مستدل اعمال خلفاى سابقه را تجزیه و تحلیل کرده و نتیجه س یچى آنها را از دستورات رسول اکرم صلى الله علیه و آله در مورد خلافت على علیه السلام بمسلمین تذکر داده و سبقت و مجاهدت آنحضرت را در و قرابتش را نسبت برسول اکرم بدانها یاد آور شدند و بالا ه اذهان و افکار عمومى را بر یک سلسله حقایق و واقعیات روشن ساختند به طوریکه در پایان سخن آنها همه مسلمین اعم از مهاجر و انصار یکدل و یک زبان براى بیعت على علیه السلام آماده گردیدند،آنگاه از مسجد خارج شده و رو بخانه آن جناب آورده واظهار د یا على اکنون جامعه مسلمین بدون خلیفه میباشد دست خود بگشاى تا با تو بیعت کنیم که سزاوارتر از تو ى براى این امر مهم وجود ندارد و عموم مسلمین نیز از صمیم قلب حاضرند که بیعت ترا در گردن خود اندازند.
على علیه السلام فرمود دست از من بردارید و دیگرى را براى این کار انتخاب کنید من نیز مثل یکى از شما باو اطاعت میکنم و در هر حال من براى شما باشم بهتر است که باشم.

مسلمین گفتند اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله از تو تقاضا دارند که دعوت آنها را اجابت فرمائى.

على علیه السلام فرمود شما را طاقت حمل خلافت من نباشد و دیر یا زود از من رو گردان میشوید زیرا موضوع خلافت یک مسأله ساده و عادى نیست بلکه بار سنگینى است که دوش کشنده‏اش را د میکند و آرامش و آسایش را از او باز ستاند،من ى نیستم که پا از دائره حقیقت بیرون نهم و بخاطر عناوین موهوم طبقاتى حق مردم را پایمال کنم و یا تحت تأثیر سفارش و توصیه اشراف قرار گیرم،من تا داد مظلوم را از ظالم نستانم وجدانم آرام نمیگیرد و تا بینى گردنکشان را بر خاک سرد و تیره نمالم خود را راضى نمى‏توانم نمود.

على علیه السلام هر چه از این سخنان میگفت مسلمین رنجیده و ستمکش بیشتر فریاد زده و اظهار اطاعت می د،مالک اشتر نزدیک شد و گفت یا ابا الحسن برخیز که مردم جز تو ى را نمیخواهند و بخدا سوگند اگر در اینکار تأنى کنى و خود را کنار کشى از حق مشروع خود باز خواهى ماند.آن گاه مسلمین ازدحام نموده و گفتند:ما نحن بمفارقیک حتى نبایعک،از تو جدا نشویم تا با تو بیعت کنیم.

على علیه السلام فرمود:ان کان و لابد من ذلک ففى المسجد فان بیعتى لا ی خفیا و لا ی الا عن رضاء المسلمین و فى ملاء و جماعة.

یعنى حالا که اصرار دارید و چاره‏اى جز این نیست بمسجد جمع شوید که بیعت با من مخفى و پوشیده نباشد و باید با رضاى مسلمین و در ملاء عام صورت گیرد.مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و عموما با میل و رغبت به آنحضرت بیعت نمودند و بعضى اشخاص سرشناس نیز مانند طلحه و زبیر که خود خیالاتى در سر مى‏پرورانیدند با مشاهده آن حال خوددارى از بیعت را صلاح ندیده بلکه در دل خود چنین میگفتند حالا که ما را از این نمد کلاهى نیست خوبست با على بیعت کنیم تا بلکه او در برابر این بیعت بما امتیازاتى دهد و حکومت ‏اى از ا را بما وا گذار نماید بدین جهت آنها ظاهرا مردم را هم براى بیعت آنحضرت ترغیب نمودند و حتى اول یکه بیعت نمود طلحه بود و تنى چند نیز مانند سعد وقاص و عبد الله بن عمر از بیعت خوددارى نمودند !

على علیه السلام پس از انجام این تشریفات ضمن ایراد خطبه بآنان فرمود بدانید آن گرفتاری ها که در موقع بعثت رسول اکرم صلى الله علیه و آله دامنگیر شما بود امروز بسوى شما بازگشته است سوگند بآن ى که پیغمبر را بحق مبعوث گردانید باید درست بهم مخلوط شده و زیر و رو شوید و در غربال آزمایش غربال گردید تا صاحبان فضیلت که عقب افتاده‏اند جلو افتند و آنان که بنا حق پیشى گرفته‏اند عقب روند
سپس فرمود معاصى مانند اسبهاى سرکش‏اند که سوار شدگان خود را که اهل باطل و گنا ارانند بدوزخ اندازند و تقوى و پرهیزکارى چون شتران رامى هستند که مهارشان بدست سواران بوده و آنها را به بهشت وارد نمایند (بنابر این) تقوى راه حق است و گناهان راه باطل و هر یک پیروانى دارند اگر (اهل) باطل زیاد است از قدیم چنین بوده و اگر (اهل) حق کم است گاهى کم نیز جلو افتد و امید پیشرفت نیز باشد و البته کم اتفاق میافتند چیزى که پشت بانسان کند دوباره برگشته و روى نماید.

على علیه السلام سپس خواند و بمنزل رفت و مشغول رسیدگى بامور گردید فرداى آن روز بمسجد آمد و خطبه خواند و مردم را از روش کار و برنامه حکومت خویش آگاه نمود و پس از حمد و ثناى الهى و درود به پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین فرمود:

بدانید که من شما را براه حق خواهم راند و روش پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله را که سالها متروک مانده است تعقیب خواهم نمود،من دستورات کتاب خدا را درباره شما اجراء خواهم کرد و کوچکترین انحرافى از فرمان خدا و سنت پیغمبر نخواهم نمود،من همیشه آسایش شما را بر خود مقدم شمرده و هر عملى را که درباره شما نمایم بصلاح شما خواهد بود ولى این صلاح و خیر خواهى یک مصلحت کلى است و من عموم مردم را در نظر خواهم گرفت نه یک عده مخصوص را،ممکن است در ابتداء امر اجراى این روش بر شما مشکل باشد ولى متحمل و بردبار باشید و بر سختى آن صبر نمائید،خودتان بهتر میدانید که من نه طمع خلافت دارم و نه حاضر بقبول این تکلیف بودم بلکه باصرار شما س رستى قوم را بعهده گرفتم و چون چشم ملت بمن دوخته است باید بحق و عد در میان آنها رفتار کنم.

حال تا جائى که من خبر دارم بعضى‏ها داراى اموال بسیار و کنیزکان ماهر و املاک حاصل خیز هستند چنانچه این اشخاص بر خلاف حق و موازین شرع این ثروت و دارائى را اندوخته باشند من آنها را مجبور خواهم نمود که اموالشان را به بیتـ المال مسلمین مسترد نمایند و شما باید بدانید که جز تقوى هیچگونه امتیازى میان افراد مسلمین وجود ندارد و پاداش آن هم در جهان دیگر داده خواهد شد بنابر این در تقسیم بیت المال همه مسلمین در نظر من بى تفاوت و ی ان هستند و بناى حکومت من بر پایه عد و مساوات است ستمدیدگان بینوا در نظر من عزیزند و نیرومندان ستمگر ضعیف و زبون.

اشراف عرب مخصوصا بنى امیه که در دوران خلافت عثمان بیت المال را از آن خود میدانستند دفعة در برابر یک حادثه غیر منتظره واقع شدند،آنها خیال نمی د على علیه السلام با این صراحت لهجه با آنان سخن گوید و در حقگوئى و دادخواهى باین پایه اصرار ورزد گویا در مدت 25 سال که از زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله میگذشت همه چیز فراموش شده بود و هر چه از آنزمان سپرى میشد احکام دین بلا اجراء میماند و تنها على علیه السلام بود که پس از 25 سال فترت فرمود:

عرب و عجم،مالک و مملوک،سیاه و سفید در برابر قانون ی انند و بیت المال باید بالسویه تقسیم شود و باز فرمود:

و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق .

بخدا سوگند (زمین‏ها و اموالى را که عثمان باین و آن بخشیده) اگر بیابم بمالک آن برگردانم اگر چه با آن مالها زنهائى شوهر داده شده و یا کنیزانى یده شده باشد زیرا وسعت و گشایش در اجراى عد است و ى که بر او عد تنگ گردد در اینصورت جور و ستم بر او تنگتر شود لذا دستور فرمود اموال شخصى عثمان را براى فرزندان او باقى گذارند و بقیه را که از بیت المال برداشته بود میان مسلمین تقسیم نمایند و از این تقسیم به هر نفر سه دینار رسید و هیچ را بر ى مزیت نداد و غلام آزاد شده را با اشراف عرب با یک چشم نگاه کرد .

این روش عادلانه خوشایند گروهى نگردید،آن عده که برسم جاهلیت خود را برتر از سایرین میدانستند و توقع داشتند که سهم آنها ازبیت المال باید بیشتر از مردم عادى باشد.

اینها پیش خود گفتند که على حرمت قومى و عنوان خانوادگى ما را ناچیز و حقیر شمرد و میان ما و غلامان سیاه و مردم گمنام فرقى نگذاشت آیا ما مى‏توانیم باین روش تحمل کنیم و با او کنار بیائیم؟

على علیه السلام از اول میدانست که بیعت این قبیل اشخاص سست عنصر و جاه طلب تا آ ادامه پیدا نمیکند و چون آنان مردم سرشناس هستند عوام الناس را هم بزودى فریب داده و از طریق تقوى بیرون خواهند کرد بدین جهت از ابتداء مایل بپذیرفتن مقام خلافت نبود.

على علیه السلام در بدو امر با سه مانع بزرگ مواجه و روبرو بود:

نخست اینکه تنى چند از اشخاص بزرگ مانند عبد الله بن عمر و سعد وقاص و امثال آنها با او بیعت نکرده بودند.

دوم اینکه عمال و حکام عثمان (مانند معاویه) هر یک در گوشه‏اى حکومت می د و عزل آنها بدون ایجاد مزاحمت میسر و مقدور نبود.

سوم اینکه موضوع قتل عثمان نیز در میان بود و هر در صدد طغیان و نافرمانى بود آنرا دستاویز و بهانه خود قرار میداد و على علیه السلام ناچار بود که وضع خود را با قاتلین عثمان روشن کند.

این سه عامل مهم بود که دوره کوتاه خلافت على علیه السلام را مختل نموده و اوقات آنحضرت را براى مبارزه با این قبیل عناصر ناصالح مشغول گردانید.

روز چهارم خلافت على علیه السلام بود که عبد الله بن عمر بآنحضرت گفت:بنظر میرسد که عموم مسلمین با خلافت تو موافقت ندارند خوبست این موضوع بشورا برگزار شود!!

على علیه السلام فرمود: ترا باین کارها چکار؟مگر من براى احراز مقام خلافت پیش مردم آمده بودم؟مگر خود مسلمین با ازدحام تمام بمنزل من هجوم نیاوردند؟چه شده است که اکنون تو میگوئى موضوع خلافت بشورى برگزار شود؟سپس آنحضرت بمنبر رفت و ماجرا را در ملاء عام مطرح کرد و مردم‏ را به پیروى از دستورات قرآن و پیغمبر صلى الله علیه و آله دعوت فرمود.از طرفى عده‏اى از بیعت کنندگان نیز خیالات دیگرى در سر مى‏پرورانیدند آن ها تصور می د که خلافت على علیه السلام هم مانند دستگاه عثمان است و چنین گمان می د که اگر بظاهر در مورد بیعت با على علیه السلام نسبت بدیگران پیشدستى کنند آن جناب نیز آنها را بحکومت بلاد مسلمین خواهد گماشت یا سهم آنانرا از بیت المال بیشتر خواهد داد
سهل بن حنیف گفت یا المؤمنین این غلام که باو سه دینار دادى آزاد کرده من است و تو امروز مرا با او در عطیه برابر میدارى،طلحه و زبیر و مروان بن حکم و سعید بن عاص و گروهى از قریش نیز نظیر این سخن را بزبان آوردند.اما على علیه السلام ى نبود که این شکوه‏ها و اعتراضات در او مؤثر واقع شده و وى را از راه حق و عد منصرف نماید در پاسخ آنان فرمود:آیا بمن دستور میدهید درباره ظلم و ستم ب ى که نسبت به او زمامدار شده‏ام کمک نمایم؟بخدا سوگند تا شب و روز در رفت و آمد بوده و ستارگان در آسمان گرد هم در گردشند چنین کارى نکنم،و اگر بیت المال مال شخصى من هم بود آنرا بالسویه میان مسلمین تقسیم می در صورتیکه بیت المال مال خدا است پس چگونه یکى را بدیگرى امتیاز دهم؟سپس فرمود:

از طرفى على علیه السلام پس از بیعت مردم تصمیم گرفت در اولین فرصت حکام و عمال عثمان را که شایستگى و صلاحیت حکومت نداشتند عزل نموده و بجاى آنها اشخاص صالح و درستکار بر گمارد بدین جهت نامه‏اى هم به معاویة بن سفیان که از زمان عمر حکومت شام را در اختیار داشت نوشته و موضوع بیعت مردم و خلافت خود را بوى اعلام نمود و او را به بیعت و اطاعت خود خواند.

اما معاویه براى اینکه خود بخلافت رسد نامه على علیه السلام را از مردم شام مخفى نمود و از آنها براى خود بیعت گرفت و حتى نامه آنحضرت را هم پاسخ نداد تا از فرصت ممکنه استفاده کرده و مقصودش را بمرحله اجرا گذارد.

معاویه براى اینکه فرصت مناسبى براى تحکیم موقعیت خود بدست آورد بدین فکر افتاد که على (ع) را بوسیله اشخاص دیگرى سرگرم مبارزه کند از این رو فورا نامه‏اى به زبیر نوشته و او را تحریص بادعاى خلافت نمود و اضافه کرد که من از مردم شام براى تو و طلحه بیعت گرفتم که به ترتیب خلافت از آن شما باشد و چون بصره و کوفه بشما نزدیک است پیش از على آندو شهر را نموده و بعنوان خونخواهى عثمان در برابر وى بجنگ برخیزید و بر او غلبه نمائید!

چون نامه معاویه بدست زبیر رسید بطمع خلافت فریب معاویه را خورد و نامه را از همه مخفى نمود و در خلوت طلحه را دید و مضمون نامه را باو خبر داد .

نامه معاویه طلحه و زبیر را که بانتصاب امارت بصره و کوفه از جانب على علیه السلام موفق نشده و براى رسیدن بمقاصد خود در جستجوى راه حل دیگرى‏بودند مصمم نمود که با على علیه السلام از در مخالفت در آمده و با او راه منازعه و مقاتله پیش گیرند و چنانکه معاویه نوشته بود خونخواهى عثمان را هم بهانه و دستاویز خود قرار دهند لذا از مدینه عازم مکه شده و در آن شهر زمینه را براى انجام مقاصد خود مساعد دیدند زیرا علاوه بر این دو تن عده‏اى دیگر نیز از مخالفین على علیه السلام مانند مروان بن حکم و عایشه در مکه گرد آمده بودند که با ورود طلحه و زبیر بدانشهر یک گروه چند نفرى تشکیل داده و جنگ جمل را بوجود آوردند.

شهادت علی(ع)

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بکوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حکام ایالات نیز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امکان به بسیج پرداخته و گروههاى تجهیز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.
تا اوا شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد کوفه شده و باردوگاه نخیله پیوستند،على علیه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با کوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه رى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و ان او هم که از رفتار و کردار معاویه و مخصوصا از نیرنگهاى عمرو عاص دل پر کینه داشتند در این کار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالا ه در نیمه دوم ماه مبارک رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یک خطابه غراء تمام یان خود را بهیجان آورده و آنها را براى حرکت بسوى شام آماده نمود ولى در این هنگام خامه تقدیر سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.
فراریان خوارج،مکه را مرکز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برک بن عبد الله و عمرو بن بکر در یکى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمین صحبت می د،در ضمن گفتگو باین نتیجه رسیدند که باعث این همه خونریزى و برادر کشى،معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام میباشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین بکلى آسوده شده و تکلیف خود را معین مى‏کنند،این سه نفر با هم پیمان بستند و آنرا بسوگند مؤکد د که هر یک از آنها داوطلب کشتن یکى از این سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد،عمرو بن بکر عهده‏دار کشتن عمرو عاص گردید،برک بن عبد الله نیز قتل معاویه را بگردن گرفت و هر یک شمشیر خود را با سم مهلک زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد بطور محرمانه و سرى در مکه کشیده شد و براى اینکه هر سه نفر در یک موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار میمانند براى این منظور انتخاب د و هر یک از آنها براى انجام یت خود بسوى مقصد روانه گردید،عمرو بن بکر براى کشتن عمرو عاص بمصر رفت و برک بن عبد الله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه کوفه را پیش گرفت.
برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.
معاویه زخم شدید برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز پیش او حاضر ساختند،معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى که چنین کارى کردى؟
برک گفت مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاویه گفت مقصودت چیست؟برک گفت همین الان على را هم کشتند:معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و بروایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.
چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه کرد اظهار نمود که اگر اولادى نخواهد میتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبد الله) براى من‏کافى است .
عمرو بن بکر نیز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف یکم ب ایستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود که از هاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى جماعت بمسجد فرستاده بود!
پس از شروع در رکعت اول که قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بکر با یک ضربت شمشیر او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصریان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناک عمرو عاص تهدیدش می د عمرو بن بکر گفت مگر عمرو عاص کشته نشد؟شمشیرى که من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آن که تو او را کشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!
بیچاره عمرو آنوقت فهمید که اشتباها قاضى بیگناه را بجاى عمرو عاص کشته است لذا از کثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من بجان خود بیمناک نیستم بلکه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست که نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهم!عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بکر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانکه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز کشته شدند.
اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:این مرد نیز در اوا ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسید و بدون اینکه از تصمیم خود ى را آگاه گرداند در منزل یکى از آشنایان خود مسکن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شد،روزى بدیدن یکى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على علیه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولین برخورد دل از کف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى شوئى نمود.
قطام گفت البته در حال عادى ى نمیتواند باو دست یابد باید او را غافل گیر کنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم کامیاب شوى و چنانچه در انجام اینکار کشته گردى پاداش آ تت بهتر از دنیا خواهد بود!!ابن ملجم که دید قطام نیز از خوارج بوده و همعقیده اوست گفت بخدا سوگند من بکوفه نیامده‏ام مگر براى همین کار!قطام گفت من نیز در انجام این کار ترا یارى‏میکنم و تنى چند بکمک تو میگمارم بدینجهت نزد وردان بن مجالد که با قطام از یک قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست که در اینمورد بابن ملجم کمک نماید وردان نیز (بجهت بغضى که با على علیه السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت.
خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را بنام شبیب که با خوارج همعقیده بود هم دست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را که در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور بمتارکه جنگ نمود از شه خود آگاه ساختند اشعث نیز بآنها قول داد که در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانید،بالا ه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.
مقارن ورود ابن ملجم بکوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت

مشاهده متن کامل ...

آشنایی با زندگانی علی (ع)
درخواست حذف اطلاعات
ولادت و خاندان
بنا به نوشته مورخین، على(ع) در روز 13 رجب سال سى ‏ام عام الفیل و در خانه ی خدا متولد شدند.
پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف (عموی (ص)) و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراین على(ع) از هر دو طرف هاشمى نسب است.
مادر این حضرت، خداپرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى می کرد و پیوسته به درگاه خدا مناجات کرده و تقاضا می نمود که وضع این حمل را بر او آسان گرداند.
فاطمه بنت اسد، مادر المؤمنین(ع)، در حالی که هنگام تولد فرزندش فرا رسیده بود به زیارت خانه ی خدا رفت و گفت:
"خدایا من به تو و به آن چه از رسولان و کتاب ها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم و اوست که این بیت عتیق را بنا نهاده است. به حق آن که این خانه را ساخته و به حق مولودى که در شکم من است ولادت او را بر من آسان گردان"
در این هنگام به فرمان خدا، دیوارهای خانه ی خدا (کعبه) شکافت و فاطمه به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بیرون آمد و در حالی که المؤمنین(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا کرد: "اى فاطمه نام او را على بگذار که او على است و خداوند على الاعلى می فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأدیب اش و او را به غامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست که بت ها را در خانه من می شکند و اوست که در بام خانه‏ام اذان می گوید و مرا تقدیس و پرستش می نماید. خوشا بر ی که او را دوست داشته باشد و فرمانش را اطاعت کند و واى بر ى که با او دشمنی کرده و از او نافرمانی کند."
و چنین افتخاری منحصر به فردى که براى على(ع) در اثر ولادت در درون کعبه حاصل شده است برای احدى از عموم افراد بشر به دست نیامده است.
در بعضى روایات آمده است که فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل (پیش از آن که به دستور نداى غیبى، نام علی را برای آن حضرت برگزیند) نام وی را حیدر انتخاب کرده بود؛ و چون نام آن حضرت على گذاشته شد، "حیدر" یکی از القاب آن حضرت گردید. از دیگر القاب مشهور آن حضرت " اسدالله، مرتضى، المؤمنین و اخو رسول الله" بوده و کنیه های ایشان نیز "ابوالحسن و ابوتراب" است. همچنین فاطمه بنت اسد براى رسول اکرم(ص) نیز به منزله ی مادر بوده و از اولین گروهى است که به آن حضرت ایمان آورد و به مدینه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اکرم(ص)، پیراهن خود را براى کفن او اختصاص داد و بر جنازه‏اش خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقین فرمود و دعا نمود.
تربیت و پرورش در دامان رسول خدا(ص)

ابوطالب پدر على(ع) در میان قریش بسیار بزرگ و محترم بود، او در تربیت فرزندان خود دقت و تلاش زیادی نموده و از ابتدا آن ها را با تقوى و با فضیلت تربیت می کرد و از کودکى فنون اسب سوارى و رزم و تیراندازى را به رسم عرب به آنها تعلیم می داد.
پیغمبر اکرم(ص) در کودکى از داشتن پدر محروم شده بودند، ایشان در ابتدا تحت کف جد خود عبدالمطلب قرار گرفته بود و پس از فوت عبدالمطلب فرزندش ابوطالب، برادرزاده خود را در دامن پر عطوفت خود بزرگ نمود. همچنین فاطمه بنت اسد، مادر على(ع) و همسر ابوطالب نیز براى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مانند مادرى مهربان دلسوزى کامل داشت بطوری که در هنگام فوت فاطمه رسول اکرم صلى الله علیه و آله نیز مانند على علیه السلام بسیار متأثر و متألم بود و شخصا بر جنازه او گزارد و پیراهن خود را بر وى پوشانید.
چون نبى گرامى در خانه عموى خود ابوطالب بزرگ شد بپاس احترام و بمنظور تشکر و قدردانى از فداکاریهاى عموى خود در صدد بود که بنحوى ازانحاء و بنا به وظیفه حق شناسى کمک و مساعدتى به عموى مهربان خود نموده باشد.
اتفاقا در آنموقع که على علیه السلام وارد ششمین سال زندگانى خود شده بود قحطى عظیمى در مکه پدیدار شد و چون ابوطالب مرد عیالمند بوده و اداره هزینه یک خانواده پر جمعیت در سال قحطى خالى از اشکال نبود لذا پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم؛ على علیه السلام را که دوران شیرخوارگی و کودکى را گذرانیده و در سن شش سالگى بود جهت تکفل معاش از پدرش ابوطالب گرفته و بدین بهانه او را تحت تربیت و قیمومت خود قرار داد و بهمان ترتیب که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در پناه عم خود ابوطالب و زوجه وى فاطمه زندگى میکرد پیغمبر و زوجه‏اش خدیجه(س) نیز براى على علیه السلام بمنزله پدر و مادر مهربانى بودند.
ابن صباغ در فصول المهمه و مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى‏نویسند که سالى در مکه قحطى شد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بعم خود عباس بن عبد المطلب که توانگر و مالدار بود فرمود که برادرت ابوطالب عیالمند است و پریشان حال و قوم و خویش براى کمک و مساعدت از همه سزاوارتر است بیا بنزد او برویم و بارى از دوش او برداریم و هر یک از ما یکى از پسران او را براى تأمین معاشش بخانه خود ببریم و امور زندگى را بر ابوطالب سهل و آسان گردانیم،عباس گفت بلى بخدا این فضل کریم و صله رحم است پس ابوطالب را ملاقات د و او را از تصمیم خود آگاه ساختند ابوطالب گفت طالب و عقیل را (در روایت دیگر گفت عقیل را) براى من بگذارید و هر چه میخواهید ید،عباس جعفر را برد و حمزه طالب را و نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز على علیه السلام را بهمراه خود برد.
نکته‏اى که تذکر آن در اینجا لازم است اینست که على علیه السلام در میان اولاد ابوطالب با سایرین قابل قیاس نبوده است هنگامیکه پیغمبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام را از نزد پدرش بخانه خود برد علاوه بر عنوان قرابت و موضوع‏تکفل،یک جاذبه قوى و شدیدى بین آن دو برقرار بود که گوئى ذره‏اى بود بخورشید پیوست و یا قطره‏اى بود که در دریا محو گردید و به این حسن انتخابى که رسول گرامى بعمل آورده بود میل وافر و کمال اشتیاق را داشت زیرا.
على را قدر پیغمبر شناسد
بلى قدر گوهر زرگر شناسد
البته مربى و معلمى مانند پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم که آیه علمه شدید القوی در شأن او نازل شده و خود در مکتب ربوبى (چنانکه فرماید ادبنى ربى فاحسن تأدیبى) تأدیب و تربیت شده است شاگرد و متعلمى هم چون على لازم دارد.
على علیه السلام از کودکى سرگرم عواطف محمدى بوده و یک الفت و علاقه بى نظیرى به پیغمبر داشت که رشته محکم آن به هیچوجه قابل گسیختن نبود.
على علیه السلام سایه وار دنبال پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم میرفت و تحت تربیت و تأدیب مستقیم آنحضرت قرار میگرفت و در تمام شئون پیرو عقاید و عادات او بود بطوریکه در اندک مدتى تمام حرکات و سکنات و اخلاق و عادات او را فرا گرفت.
دوره زندگانى آدمى به چند مرحله تقسیم میشود و انسان در هر مرحله به اقتضاى سن خود اعمالى را انجام میدهد،دوران طفولیت با اشتغال به اعمال و حرکات خاصى ارتباط دارد ولى على علیه السلام بر خلاف عموم اطفال هرگز دنبال بازیهاى ک نه نرفته و از چنین اعمالى احتراز میجست بلکه از همان کودکى در فکر بود و رفتار و کردارش از ابتداى طفولیت نمایشگر یک تکامل معنوى و نمونه یک عظمت خدائى بود. على علیه السلام تا سن هشت سالگى تحت کف پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و آنگاه به منزل پدرش مراجعت نمود ولى این بازگشت او را از مصاحبت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم مانع نشد و بلکه یک صورت تشریفاتى ظاهرى داشت و اکثر اوقات على علیه السلام در خدمت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم‏سپرى میشد آنحضرت نیز مهربانی ها و محبت‏هاى ابوطالب را که در زوایاى قلبش انباشته بود در دل على منع میساخت و فضائل اخلاقى و ملکات نفسانى خود را سرمشق تربیت او قرار میداد و بدین ترتیب دوران کودکى و ایام طفولیت على علیه السلام تا سن ده سالگى (بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم) در پناه و حمایت آن حضرت برگزار گردید و همین تعلیم و تربیت مقدماتى موجب شد که على علیه السلام پیش از همه دعوت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم را پذیرفت و تا پایان عمر آماده جانبازى و فداکارى در راه حق و حقیقت گردید.

علی (ع) در دوران بعثت

سبقتکم الى ال طفلا صغیرا ما بلغت اوان حلمى

(على علیه السلام)

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع آن روز کناره گرفته و بطور انفرادی به تفکر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانین کلى طبیعت و اسرار وجود مطالعه میکرد،چون به چهل سالگى رسید در کوه حرا که محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابدیت ضمیر او را روشن ساخته و از خلقت و اسرار آفرینش دریچه‏اى بر خاطر او گشوده گردید،زبانش به افشاى حقیقت گویا گشت و براى ارشاد و هدایت مردم مأمور شد.محمد صلى الله علیه و آله و سلم از آنچه میدید ندای حقیقت میشنید و هر جا بود جستجوى حقیقت میکرد،در دل وشى داشت و در عین حال زبان به خاموشى کشیده بود ولى سیماى ملکوتیش گویاى این مطلب بود که:

در اندرون من خسته دل ندانم چیست‏
که من خموشم و او در فغان و در غوغا است

مگر گاهى راز خود بخدیجه میگفت و از غیر او پنهان داشت خدیجه نیز وى را دلدارى میداد و یارى میکرد.چندى که بدین منوال گذشت روزى در کوه‏حرا آوازى شنید که:
(اى محمد بخوان) !

چه بخوانم؟گفته شد: بسم الله الرحمن الرحیم

اقرا باسم ربک الذى خلق،خلق الانسان من علق،اقرا و ربک الاکرم،الذى علم بالقلم،علم الانسان ما لم یعلم... (1)

بخوان بنام پروردگارت که (کائنات را) آفرید،انسان را از خون بسته خلق کرد.بخوان بنام پروردگارت که اکرم الاکرمین است، خدائى که بوسیله قلم نوشتن آموخت و بانسان آنچه را که نمیدانست یاد داد.

چون نور الهى از عالم غیب بر ساحت خاطر وى ت دن گرفت بر خود لرزید و از کوه خارج شد بهر طرف مینگریست جلوه آن نور را مشاهده میکرد،حیرت زده و مضطرب بخانه آمد و در حالیکه لرزه بر اندام مبارکش افتاده بود خدیجه را گفت مرا بپوشان خدیجه فورا او را پوشانید و در آنحال او را خواب ربود چون به خود آمد این آیات بر او نازل شده بود.

یا ایها المدثر،قم فانذر،و ربک فکبر،و ثیابک فطهر،و الرجز فاهجر،و لا تمنن تستکثر،و لربک فاصبر. (2)

اى که جامه بر خود پیچیده‏اى،برخیز (و در انجام وظائف رس بکوش و مردم را) بترسان،و پروردگارت را به بزرگى یاد کن،و جامه خود را پاکیزه دار،و از بدى و پلیدى کناره‏گیر،و در عطاى خود که آنرا زیاد شمارى بر ى منت مگذار،و براى پروردگارت (در برابر زحمات تبلیغ رس ) شکیبا باش.

اما انتشار چنین دعوتى بآسانى ممکن نبود زیرا این دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و سایر ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دینى و فکرى مردم دنیا مخصوصا نژاد عرب را کوچک می نمود لذا از دور و نزدیک هر ى شنید پرچم مخالفت بر افراشت حتى نزدیکان او نیز در مقام طعن و استهزاء در آمدند.در تمام این مدت که حیرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارک آنحضرت را فرا گرفته و بشکرانه این موهبت عظمى بدرگاه ایزد متعال سپاسگزارى و ستایش مینمود چشمان على علیه السلام او را نظاره میکرد و از همان لحظه اول که از بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم آگاه گردید با اینکه ده ساله بود به گرویده و مطیع پیغمبر شد و اولین ى است از مردان که به آنحضرت گرویده است و این مطلب مورد تصدیق تمام مورخین و محدثین اهل سنت میباشد چنانکه محب الدین طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مى‏نویسد که گفت:

کنت انا و ابو عبیدة و ابوبکر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منکب على بن طالب فقال یا على انت اول المؤمنین ایمانا و انت اول المسلمین ا و انت منى بمنزلة هارون من موسى. (3)

من با ابو عبیدة و ابوبکر و گروهى دیگر بودم که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشانه على بن طالب زد و فرمود یا على تو از مؤمنین،اولین ى هستى که ایمان آوردى و تو از مسلمین اولین ى هستى که اختیار کردى و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسى.

همچنین نوشته‏اند که بعث النبى صلى الله علیه و آله یوم الاثنین و اسلم على یوم الثلاثا . (4)

یعنى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم روز دوشنبه بنبوت مبعوث شد و على علیه السلام روز (یکروز بعد) آورد.و سلیمان بلخى در باب 12 ین ع المودة از انس بن مالک نقل میکند که حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

صلت الملائکة على و على على سبع سنین و ذلک انه لم ترفع شهادةان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على. (5)

یعنى هفت سال فرشتگان بر من و على درود فرستادند زیرا که در اینمدت کلمه طیبه شهادت بر یگانگى خدا بر آسمان بر نخاست مگر از من و على.

خود حضرت علیه السلام ضمن اشعارى که بمعاویه در پاسخ مفا ه او فرستاده است بسبقت خویش در اشاره نموده و فرماید:

سبقتکم الى ال طفلا
صغیرا ما بلغت او ان حلمى (6)

بر همه شما براى آوردن سبقت گرفتم در حالیکه طفل کوچکى بوده و بحد بلوغ نرسیده بودم.علاوه بر این در روزى هم که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بفرمان الهى خویشان نزدیک خود را جمع نموده و آنها را رسما بدین دعوت فرمود احدى جز على علیه السلام که کودک ده ساله بود بدعوت آنحضرت پاسخ مثبت نگفت و رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم در همان مجلس ایمان على علیه السلام را پذیرفت و او را بعنوان وصى و جانشین خود بحاضرین مجلس معرفى فرمود و جریان امر به شرح زیر بوده است.

چون آیه شریفه (و انذر عشیرتک الاقربین) (7) نازل گردید رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرزندان عبدالمطلب را در خانه ابوطالب گرد آورد و تعداد آنها در حدود چهل نفر بود (و براى اینکه در مورد صدق دعوى خویش معجزه‏اى بآنها نشان دهد) دستور فرمود براى اطعام آنان یک ران ى را با ده سیر گندم و سه کیلو شیر فراهم نمودند در صورتیکه بعضى از آنها چند برابر آن خوراک را در یک وعده میخوردند .

چون غذا آماده شد مدعوین خندیدند و گفتند محمد غذاى یک نفر را هم آماده نساخته است حضرت فرمود کلوا بسم الله (بخورید بنام خداى) پس از آنکه‏از آن غذا خوردند همگى سیر شدند !ابولهب گفت هذا ما سحرکم به الرجل (محمد با این غذا شما را مسحور نمود) !

آنگاه حضرت بپا خواست و پس از تمهید مقدمات فرمود:

اى فرزندان عبد المطلب خداوند مرا بسوى همه مردمان مبعوث فرموده و بویژه بسوى شما فرستاده (و درباره شما بمن) فرموده است که (خویشاوندان نزدیک خود را بترسان) و من شما را بدو کلمه دعوت میکنم که گفتن آنها بر زبان سبک و در ترازوى اعمال سنگین است،بوسیله اقرار بآندو کلمه فرمانرواى عرب و عجم میشوید و همه ملتها فرمانبردار شما شوند و (در قیامت) بوسیله آندو وارد بهشت میشوید و از آتش دوزخ رهائى مى‏ی د (و آنها عبارتند از) شهادت به یگانگى خدا (که معبود سزاوار پرستش جز او نیست) و اینکه من رسول و فرستاده او هستم پس هر از شما (پیش از همه) این دعوت مرا اجابت کند و مرا در انجام رس م یارى کند و بپا خیزد او برادر و وصى و و وارث من و جانشین من پس از من خواهد بود.

از آن خاندان بزرگ هیچ پاسخ مثبتى نداد مگر على علیه السلام که نابالغ و دهساله بود .

آرى هنگامیکه نبى اکرم در آنمجلس ایراد خطابه میکرد على علیه السلام که با چشمان حقیقت بین خود برخسار ملکوتى آنحضرت خیره شده و با گوش جان کلام او را استماع میکرد بپا خاست و لب باظهار شهادتین گشود و گفت:اشهد ان لا اله الا الله و انک عبده و رسوله.دعوتت را اجابت میکنم و از جان و دل بیاریت بر میخیزم.

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود یا على بنشین و تا سه مرتبه حرف خود را تکرار فرمود ولى در هر سه بار جوابگوى این دعوت دیگرى جز على علیه السلام نبود آنگاه پیغمبر بدان جماعت فرمود این در میان شما برادر و وصیى و خلیفه من است و در بعضى مآخذ است که بخود على فرمود:انت اخى و ى و وارثى و خلیفتى من بعدى (تو برادر و و وارث من و خلیفه من پس از من هستى) فرزندان عبد المطلب از جاى برخاستند و موضوع بعثت و نبوت پیغمبر را مس ه نموده و بخنده برگزار د و ابولهب بابوطالب گفت بعد از این تو باید تابع برادرزاده و پسرت باشى.آنروز را که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بحکم آیه و انذر عشیرتک الاقربین خاندان عبد المطلب را به پرستش خداى یگانه دعوت فرمود یوم الانذار گویند. (8)


از ابتداى طلوع پیغمبر اکرم هر روز با مخالفتهاى قریش مواجه شده و بعناوین مختلفه در اذیت و آزار او میکوشیدند تا سال 13 بعثت که در مکه بود آنى از طعن و آزار قریش حتى از فشار اقوام نزدیک خود مانند ابو لهب در امان نبوده است در تمام اینمدت على علیه السلام سایه صفت دنبال پیغمبر راه میرفت و او را از گزند و آزار مشرکین و از شکنجه و اذیت بت پرستان مکه دور میداشت و تا همراه آنحضرت بود ى را جرأت آزار و ایذاء پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم نبود.

در طول مدت دعوت که در خفا و آشکارا صورت میگرفت على علیه السلام از هیچگونه فداکارى مضایقه نکرد تا اینکه رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز روز بروز در دعوت خود راسختر شده و مردم را علنا بسوى خدا و ترک بت‏پرستى دعوت میکرد و در نتیجه عده‏اى از زن و مرد قریش را هدایت کرده و مسلمان نمود آوردن چند تن از قریش بر سایرین گران آمد و بیشتر در صدد اذیت و آزار پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در آمدند.

بزرگترین دشمنان و مخالفین آنحضرت ابوجهل و احنس بن شریق و ابوسفیان و عمرو عاص و عموى خویش ابولهب بوده‏اند و صراحة از ابوطالب خواستار شدند که دست از حمایت پیغمبر برداشته و او را اختیار قریش بگذارد ولى ابوطالب تا زنده بود پیغمبر را حمایت کرده و تسهیلات لازمه را در باره اشاعه عقیده او فراهم مینمود.

در اثر فشار پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم با عده‏اى از خویشان و یاران خویش سه سال در شعب طالب (دره؛ کوه) مخفى شده و یاراى آنرا نداشته‏اند که خود را ظاهر کرده و آشکارا خدا را عبادت نمایند.

چون ظهور دین در مکه با این موانع و مشکلات روبرو شده بود ناچار بایستى شه‏اى کرد و محیط مناسبى براى رشد و نمو نهال تازه پیدا نمود و همین شیدن و جستجوى راه حل منجر به هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم گردید.

تاکید بر ت و ولایت علی(ع) در غدیر

در سال دهم هجرى پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله از مدینه حرکت و بمنظور اداى مناسک حج عازم مکه گردید،تعداد مسلمین را که در این سفر همراه پیغمبر بودند مختلف نوشته‏اند ولى مسلما عده زیادى بالغ بر چند هزار نفر در رکاب پیغمبر بوده و در انجام مراسم این حج که به حجة الوداع مشهور است شرکت داشتند.نبى اکرم صلى الله علیه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مکه بسوى مدینه روز هجدهم ذیحجه در سرزمینى بنام غدیر خم توقف فرمودند زیرا امر مهمى از جانب خداوند به حضرتش وحى شده بود که بایستى به عموم مردم آنرا ابلاغ نماید و آن ولایت و خلافت على علیه السلام بود که بنا بمفاد و مضمون آیه شریفه زیر رسول خدا مأمور تبلیغ آن بود:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رس ه و الله یعصمک من الناس.
اى پیغمبر آنچه را که از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (این کار را) نکنى رس او را نرسانیده‏اى و (بیم مدار که) خداوند ترا از (شر) مردم نگهمیدارد .
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمایند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نیز باز گردند.مگر چه خبر است؟
هر ى از دیگرى مى‏پرسید چه شده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله ما را در این گرماى طاقت فرسا و در وسط بیابان بى آب و علف نگهداشته و امر به فرموده است؟زمین بقدرى گرم و سوزان بود که بعضى‏ها پاى خود را بدامن پیچیده و در سایه شترها نشسته بودند .بالا ه انتظار بپایان رسید و پس از اجتماع حجاج رسول اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتیب دادند و خود بالاى آن رفت که در محل مرتفعى بایستد تا همه او را ببینند و صدایش را بشنوند و على علیه السلام را نیز طرف راست خود نگهداشت و پس از ایراد خطبه و توصیه درباره قرآن و عترت خود فرمود:
ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟قالوا بلى،قال:من کنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.
آیا من بمؤمنین از خودشان اولى بتصرف نیستم؟ (اشاره بآیه شریفه النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم) عرض د بلى،فرمود من مولاى هر که هستم این على هم مولاى اوست،خدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر که او را نصرت کند کمکش کن و هر که او را وا گذارد خوار و زبونش بدار.
و پس از آن دستور فرمود که مسلمین دسته دسته خدمت آن حضرت که داخل خیمه‏اى در برابر خیمه پیغمبر صلى الله علیه و آله نشسته بود رسیده و مقام ولایت و جانشینى رسول خدا را باو تبریک گویند و بعنوان امارت بر او سلام کنند و بدین ترتیب پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله على علیه السلام را بجانشینى خود منصوب نموده و دستور داد که این مطلب را حاضرین به غائبین برسانند.
حسان بن ثابت از حضرت رسول صلى الله علیه و آله اجازه خواست تا در مورد ولایت و ت على علیه السلام و منصوب شدنش در غدیر خم بجانشینى نبى اکرم صلى الله علیه و آله قصیده‏اى گوید و پس از ب رخصت چنین گفت:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم‏
بخم و اسمع بالنبى منادیا
و قال فمن مولیکم و ولیکم؟
فقالوا و لم یبدوا هناک عادیا
ال مولانا و انت ولینا
و لن تجدن منا لک الیوم عاصیا
فقال له قم یا على و اننى‏
رضیتک من بعدى ا و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیه‏
ف وا له انصار صدق موالیا
هناک دعا اللهم و ال ولیه‏
و کن للذى عادى علیا معادیا
روز غدیر خم مسلمین را پیغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (که همگى شنیدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختیار شما کیست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض د که:
خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختیار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمى‏یابى.پس بعلى فرمود یا على برخیزکه من ترا براى ت و هدایت (مردم) بعد از خودم برگزیدم.
(آنگاه بمسلمین) فرمود هر را که من باو مولا (اولى بتصرف) هستم این على صاحب اختیار اوست پس شما براى او یاران و دوستان راستین بوده باشید.
و آنجا دعا کرد که خدایا دوستان او را دوست بدار و با ى که با على دشمنى کند دشمن باش. رسول اکرم فرمود اى حسان تا ما را بزبانت یارى میکنى همیشه مؤید بروح القدس باشى.

انتخاب به خلافت

مجتمعین ولى کربیضة الغنم فلما نهضت بالامر نکثت طائفة و مرقت ا ى و قسط آ ون.

(خطبه شقشقیه)

پس از کشته شدن عثمان مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و درباره تعیین خلیفه به گفتگو پرداختند،گفتند که امور خلافت را باید بدست ى سپرد که حقیقة از عهده انجام آن بر آید .

در آنمیان عمار یاسر و مالک اشتر و رفاعة بن رافع و چند نفر دیگر که بیش از سایرین شیفته خلافت على علیه السلام بودند صحبت نموده و مردم را براى بیعت آنحضرت آماده ساختند.

این چند نفر با خطابه‏هاى دلنشین و سخنان مستدل اعمال خلفاى سابقه را تجزیه و تحلیل کرده و نتیجه س یچى آنها را از دستورات رسول اکرم صلى الله علیه و آله در مورد خلافت على علیه السلام بمسلمین تذکر داده و سبقت و مجاهدت آنحضرت را در و قرابتش را نسبت برسول اکرم بدانها یاد آور شدند و بالا ه اذهان و افکار عمومى را بر یک سلسله حقایق و واقعیات روشن ساختند به طوریکه در پایان سخن آنها همه مسلمین اعم از مهاجر و انصار یکدل و یک زبان براى بیعت على علیه السلام آماده گردیدند،آنگاه از مسجد خارج شده و رو بخانه آن جناب آورده واظهار د یا على اکنون جامعه مسلمین بدون خلیفه میباشد دست خود بگشاى تا با تو بیعت کنیم که سزاوارتر از تو ى براى این امر مهم وجود ندارد و عموم مسلمین نیز از صمیم قلب حاضرند که بیعت ترا در گردن خود اندازند.
على علیه السلام فرمود دست از من بردارید و دیگرى را براى این کار انتخاب کنید من نیز مثل یکى از شما باو اطاعت میکنم و در هر حال من براى شما باشم بهتر است که باشم.

مسلمین گفتند اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله از تو تقاضا دارند که دعوت آنها را اجابت فرمائى.

على علیه السلام فرمود شما را طاقت حمل خلافت من نباشد و دیر یا زود از من رو گردان میشوید زیرا موضوع خلافت یک مسأله ساده و عادى نیست بلکه بار سنگینى است که دوش کشنده‏اش را د میکند و آرامش و آسایش را از او باز ستاند،من ى نیستم که پا از دائره حقیقت بیرون نهم و بخاطر عناوین موهوم طبقاتى حق مردم را پایمال کنم و یا تحت تأثیر سفارش و توصیه اشراف قرار گیرم،من تا داد مظلوم را از ظالم نستانم وجدانم آرام نمیگیرد و تا بینى گردنکشان را بر خاک سرد و تیره نمالم خود را راضى نمى‏توانم نمود.

على علیه السلام هر چه از این سخنان میگفت مسلمین رنجیده و ستمکش بیشتر فریاد زده و اظهار اطاعت می د،مالک اشتر نزدیک شد و گفت یا ابا الحسن برخیز که مردم جز تو ى را نمیخواهند و بخدا سوگند اگر در اینکار تأنى کنى و خود را کنار کشى از حق مشروع خود باز خواهى ماند.آن گاه مسلمین ازدحام نموده و گفتند:ما نحن بمفارقیک حتى نبایعک،از تو جدا نشویم تا با تو بیعت کنیم.

على علیه السلام فرمود:ان کان و لابد من ذلک ففى المسجد فان بیعتى لا ی خفیا و لا ی الا عن رضاء المسلمین و فى ملاء و جماعة.

یعنى حالا که اصرار دارید و چاره‏اى جز این نیست بمسجد جمع شوید که بیعت با من مخفى و پوشیده نباشد و باید با رضاى مسلمین و در ملاء عام صورت گیرد.مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و عموما با میل و رغبت به آنحضرت بیعت نمودند و بعضى اشخاص سرشناس نیز مانند طلحه و زبیر که خود خیالاتى در سر مى‏پرورانیدند با مشاهده آن حال خوددارى از بیعت را صلاح ندیده بلکه در دل خود چنین میگفتند حالا که ما را از این نمد کلاهى نیست خوبست با على بیعت کنیم تا بلکه او در برابر این بیعت بما امتیازاتى دهد و حکومت ‏اى از ا را بما وا گذار نماید بدین جهت آنها ظاهرا مردم را هم براى بیعت آنحضرت ترغیب نمودند و حتى اول یکه بیعت نمود طلحه بود و تنى چند نیز مانند سعد وقاص و عبد الله بن عمر از بیعت خوددارى نمودند !

على علیه السلام پس از انجام این تشریفات ضمن ایراد خطبه بآنان فرمود بدانید آن گرفتاری ها که در موقع بعثت رسول اکرم صلى الله علیه و آله دامنگیر شما بود امروز بسوى شما بازگشته است سوگند بآن ى که پیغمبر را بحق مبعوث گردانید باید درست بهم مخلوط شده و زیر و رو شوید و در غربال آزمایش غربال گردید تا صاحبان فضیلت که عقب افتاده‏اند جلو افتند و آنان که بنا حق پیشى گرفته‏اند عقب روند
سپس فرمود معاصى مانند اسبهاى سرکش‏اند که سوار شدگان خود را که اهل باطل و گنا ارانند بدوزخ اندازند و تقوى و پرهیزکارى چون شتران رامى هستند که مهارشان بدست سواران بوده و آنها را به بهشت وارد نمایند (بنابر این) تقوى راه حق است و گناهان راه باطل و هر یک پیروانى دارند اگر (اهل) باطل زیاد است از قدیم چنین بوده و اگر (اهل) حق کم است گاهى کم نیز جلو افتد و امید پیشرفت نیز باشد و البته کم اتفاق میافتند چیزى که پشت بانسان کند دوباره برگشته و روى نماید.

على علیه السلام سپس خواند و بمنزل رفت و مشغول رسیدگى بامور گردید فرداى آن روز بمسجد آمد و خطبه خواند و مردم را از روش کار و برنامه حکومت خویش آگاه نمود و پس از حمد و ثناى الهى و درود به پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین فرمود:

بدانید که من شما را براه حق خواهم راند و روش پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله را که سالها متروک مانده است تعقیب خواهم نمود،من دستورات کتاب خدا را درباره شما اجراء خواهم کرد و کوچکترین انحرافى از فرمان خدا و سنت پیغمبر نخواهم نمود،من همیشه آسایش شما را بر خود مقدم شمرده و هر عملى را که درباره شما نمایم بصلاح شما خواهد بود ولى این صلاح و خیر خواهى یک مصلحت کلى است و من عموم مردم را در نظر خواهم گرفت نه یک عده مخصوص را،ممکن است در ابتداء امر اجراى این روش بر شما مشکل باشد ولى متحمل و بردبار باشید و بر سختى آن صبر نمائید،خودتان بهتر میدانید که من نه طمع خلافت دارم و نه حاضر بقبول این تکلیف بودم بلکه باصرار شما س رستى قوم را بعهده گرفتم و چون چشم ملت بمن دوخته است باید بحق و عد در میان آنها رفتار کنم.

حال تا جائى که من خبر دارم بعضى‏ها داراى اموال بسیار و کنیزکان ماهر و املاک حاصل خیز هستند چنانچه این اشخاص بر خلاف حق و موازین شرع این ثروت و دارائى را اندوخته باشند من آنها را مجبور خواهم نمود که اموالشان را به بیتـ المال مسلمین مسترد نمایند و شما باید بدانید که جز تقوى هیچگونه امتیازى میان افراد مسلمین وجود ندارد و پاداش آن هم در جهان دیگر داده خواهد شد بنابر این در تقسیم بیت المال همه مسلمین در نظر من بى تفاوت و ی ان هستند و بناى حکومت من بر پایه عد و مساوات است ستمدیدگان بینوا در نظر من عزیزند و نیرومندان ستمگر ضعیف و زبون.

اشراف عرب مخصوصا بنى امیه که در دوران خلافت عثمان بیت المال را از آن خود میدانستند دفعة در برابر یک حادثه غیر منتظره واقع شدند،آنها خیال نمی د على علیه السلام با این صراحت لهجه با آنان سخن گوید و در حقگوئى و دادخواهى باین پایه اصرار ورزد گویا در مدت 25 سال که از زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله میگذشت همه چیز فراموش شده بود و هر چه از آنزمان سپرى میشد احکام دین بلا اجراء میماند و تنها على علیه السلام بود که پس از 25 سال فترت فرمود:

عرب و عجم،مالک و مملوک،سیاه و سفید در برابر قانون ی انند و بیت المال باید بالسویه تقسیم شود و باز فرمود:

و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق .

بخدا سوگند (زمین‏ها و اموالى را که عثمان باین و آن بخشیده) اگر بیابم بمالک آن برگردانم اگر چه با آن مالها زنهائى شوهر داده شده و یا کنیزانى یده شده باشد زیرا وسعت و گشایش در اجراى عد است و ى که بر او عد تنگ گردد در اینصورت جور و ستم بر او تنگتر شود لذا دستور فرمود اموال شخصى عثمان را براى فرزندان او باقى گذارند و بقیه را که از بیت المال برداشته بود میان مسلمین تقسیم نمایند و از این تقسیم به هر نفر سه دینار رسید و هیچ را بر ى مزیت نداد و غلام آزاد شده را با اشراف عرب با یک چشم نگاه کرد .

این روش عادلانه خوشایند گروهى نگردید،آن عده که برسم جاهلیت خود را برتر از سایرین میدانستند و توقع داشتند که سهم آنها ازبیت المال باید بیشتر از مردم عادى باشد.

اینها پیش خود گفتند که على حرمت قومى و عنوان خانوادگى ما را ناچیز و حقیر شمرد و میان ما و غلامان سیاه و مردم گمنام فرقى نگذاشت آیا ما مى‏توانیم باین روش تحمل کنیم و با او کنار بیائیم؟

على علیه السلام از اول میدانست که بیعت این قبیل اشخاص سست عنصر و جاه طلب تا آ ادامه پیدا نمیکند و چون آنان مردم سرشناس هستند عوام الناس را هم بزودى فریب داده و از طریق تقوى بیرون خواهند کرد بدین جهت از ابتداء مایل بپذیرفتن مقام خلافت نبود.

على علیه السلام در بدو امر با سه مانع بزرگ مواجه و روبرو بود:

نخست اینکه تنى چند از اشخاص بزرگ مانند عبد الله بن عمر و سعد وقاص و امثال آنها با او بیعت نکرده بودند.

دوم اینکه عمال و حکام عثمان (مانند معاویه) هر یک در گوشه‏اى حکومت می د و عزل آنها بدون ایجاد مزاحمت میسر و مقدور نبود.

سوم اینکه موضوع قتل عثمان نیز در میان بود و هر در صدد طغیان و نافرمانى بود آنرا دستاویز و بهانه خود قرار میداد و على علیه السلام ناچار بود که وضع خود را با قاتلین عثمان روشن کند.

این سه عامل مهم بود که دوره کوتاه خلافت على علیه السلام را مختل نموده و اوقات آنحضرت را براى مبارزه با این قبیل عناصر ناصالح مشغول گردانید.

روز چهارم خلافت على علیه السلام بود که عبد الله بن عمر بآنحضرت گفت:بنظر میرسد که عموم مسلمین با خلافت تو موافقت ندارند خوبست این موضوع بشورا برگزار شود!!

على علیه السلام فرمود: ترا باین کارها چکار؟مگر من براى احراز مقام خلافت پیش مردم آمده بودم؟مگر خود مسلمین با ازدحام تمام بمنزل من هجوم نیاوردند؟چه شده است که اکنون تو میگوئى موضوع خلافت بشورى برگزار شود؟سپس آنحضرت بمنبر رفت و ماجرا را در ملاء عام مطرح کرد و مردم‏ را به پیروى از دستورات قرآن و پیغمبر صلى الله علیه و آله دعوت فرمود.از طرفى عده‏اى از بیعت کنندگان نیز خیالات دیگرى در سر مى‏پرورانیدند آن ها تصور می د که خلافت على علیه السلام هم مانند دستگاه عثمان است و چنین گمان می د که اگر بظاهر در مورد بیعت با على علیه السلام نسبت بدیگران پیشدستى کنند آن جناب نیز آنها را بحکومت بلاد مسلمین خواهد گماشت یا سهم آنانرا از بیت المال بیشتر خواهد داد
سهل بن حنیف گفت یا المؤمنین این غلام که باو سه دینار دادى آزاد کرده من است و تو امروز مرا با او در عطیه برابر میدارى،طلحه و زبیر و مروان بن حکم و سعید بن عاص و گروهى از قریش نیز نظیر این سخن را بزبان آوردند.اما على علیه السلام ى نبود که این شکوه‏ها و اعتراضات در او مؤثر واقع شده و وى را از راه حق و عد منصرف نماید در پاسخ آنان فرمود:آیا بمن دستور میدهید درباره ظلم و ستم ب ى که نسبت به او زمامدار شده‏ام کمک نمایم؟بخدا سوگند تا شب و روز در رفت و آمد بوده و ستارگان در آسمان گرد هم در گردشند چنین کارى نکنم،و اگر بیت المال مال شخصى من هم بود آنرا بالسویه میان مسلمین تقسیم می در صورتیکه بیت المال مال خدا است پس چگونه یکى را بدیگرى امتیاز دهم؟سپس فرمود:

از طرفى على علیه السلام پس از بیعت مردم تصمیم گرفت در اولین فرصت حکام و عمال عثمان را که شایستگى و صلاحیت حکومت نداشتند عزل نموده و بجاى آنها اشخاص صالح و درستکار بر گمارد بدین جهت نامه‏اى هم به معاویة بن سفیان که از زمان عمر حکومت شام را در اختیار داشت نوشته و موضوع بیعت مردم و خلافت خود را بوى اعلام نمود و او را به بیعت و اطاعت خود خواند.

اما معاویه براى اینکه خود بخلافت رسد نامه على علیه السلام را از مردم شام مخفى نمود و از آنها براى خود بیعت گرفت و حتى نامه آنحضرت را هم پاسخ نداد تا از فرصت ممکنه استفاده کرده و مقصودش را بمرحله اجرا گذارد.

معاویه براى اینکه فرصت مناسبى براى تحکیم موقعیت خود بدست آورد بدین فکر افتاد که على (ع) را بوسیله اشخاص دیگرى سرگرم مبارزه کند از این رو فورا نامه‏اى به زبیر نوشته و او را تحریص بادعاى خلافت نمود و اضافه کرد که من از مردم شام براى تو و طلحه بیعت گرفتم که به ترتیب خلافت از آن شما باشد و چون بصره و کوفه بشما نزدیک است پیش از على آندو شهر را نموده و بعنوان خونخواهى عثمان در برابر وى بجنگ برخیزید و بر او غلبه نمائید!

چون نامه معاویه بدست زبیر رسید بطمع خلافت فریب معاویه را خورد و نامه را از همه مخفى نمود و در خلوت طلحه را دید و مضمون نامه را باو خبر داد .

نامه معاویه طلحه و زبیر را که بانتصاب امارت بصره و کوفه از جانب على علیه السلام موفق نشده و براى رسیدن بمقاصد خود در جستجوى راه حل دیگرى‏بودند مصمم نمود که با على علیه السلام از در مخالفت در آمده و با او راه منازعه و مقاتله پیش گیرند و چنانکه معاویه نوشته بود خونخواهى عثمان را هم بهانه و دستاویز خود قرار دهند لذا از مدینه عازم مکه شده و در آن شهر زمینه را براى انجام مقاصد خود مساعد دیدند زیرا علاوه بر این دو تن عده‏اى دیگر نیز از مخالفین على علیه السلام مانند مروان بن حکم و عایشه در مکه گرد آمده بودند که با ورود طلحه و زبیر بدانشهر یک گروه چند نفرى تشکیل داده و جنگ جمل را بوجود آوردند.

شهادت علی(ع)

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بکوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حکام ایالات نیز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امکان به بسیج پرداخته و گروههاى تجهیز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.
تا اوا شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد کوفه شده و باردوگاه نخیله پیوستند،على علیه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با کوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه رى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و ان او هم که از رفتار و کردار معاویه و مخصوصا از نیرنگهاى عمرو عاص دل پر کینه داشتند در این کار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالا ه در نیمه دوم ماه مبارک رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یک خطابه غراء تمام یان خود را بهیجان آورده و آنها را براى حرکت بسوى شام آماده نمود ولى در این هنگام خامه تقدیر سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.
فراریان خوارج،مکه را مرکز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برک بن عبد الله و عمرو بن بکر در یکى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمین صحبت می د،در ضمن گفتگو باین نتیجه رسیدند که باعث این همه خونریزى و برادر کشى،معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام میباشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین بکلى آسوده شده و تکلیف خود را معین مى‏کنند،این سه نفر با هم پیمان بستند و آنرا بسوگند مؤکد د که هر یک از آنها داوطلب کشتن یکى از این سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد،عمرو بن بکر عهده‏دار کشتن عمرو عاص گردید،برک بن عبد الله نیز قتل معاویه را بگردن گرفت و هر یک شمشیر خود را با سم مهلک زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد بطور محرمانه و سرى در مکه کشیده شد و براى اینکه هر سه نفر در یک موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار میمانند براى این منظور انتخاب د و هر یک از آنها براى انجام یت خود بسوى مقصد روانه گردید،عمرو بن بکر براى کشتن عمرو عاص بمصر رفت و برک بن عبد الله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه کوفه را پیش گرفت.
برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.
معاویه زخم شدید برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز پیش او حاضر ساختند،معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى که چنین کارى کردى؟
برک گفت مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاویه گفت مقصودت چیست؟برک گفت همین الان على را هم کشتند:معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و بروایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.
چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه کرد اظهار نمود که اگر اولادى نخواهد میتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبد الله) براى من‏کافى است .
عمرو بن بکر نیز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف یکم ب ایستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود که از هاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى جماعت بمسجد فرستاده بود!
پس از شروع در رکعت اول که قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بکر با یک ضربت شمشیر او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصریان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناک عمرو عاص تهدیدش می د عمرو بن بکر گفت مگر عمرو عاص کشته نشد؟شمشیرى که من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آن که تو او را کشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!
بیچاره عمرو آنوقت فهمید که اشتباها قاضى بیگناه را بجاى عمرو عاص کشته است لذا از کثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من بجان خود بیمناک نیستم بلکه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست که نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهم!عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بکر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانکه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز کشته شدند.
اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:این مرد نیز در اوا ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسید و بدون اینکه از تصمیم خود ى را آگاه گرداند در منزل یکى از آشنایان خود مسکن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شد،روزى بدیدن یکى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على علیه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولین برخورد دل از کف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى شوئى نمود.
قطام گفت البته در حال عادى ى نمیتواند باو دست یابد باید او را غافل گیر کنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم کامیاب شوى و چنانچه در انجام اینکار کشته گردى پاداش آ تت بهتر از دنیا خواهد بود!!ابن ملجم که دید قطام نیز از خوارج بوده و همعقیده اوست گفت بخدا سوگند من بکوفه نیامده‏ام مگر براى همین کار!قطام گفت من نیز در انجام این کار ترا یارى‏میکنم و تنى چند بکمک تو میگمارم بدینجهت نزد وردان بن مجالد که با قطام از یک قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست که در اینمورد بابن ملجم کمک نماید وردان نیز (بجهت بغضى که با على علیه السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت.
خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را بنام شبیب که با خوارج همعقیده بود هم دست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را که در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور بمتارکه جنگ نمود از شه خود آگاه ساختند اشعث نیز بآنها قول داد که در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانید،بالا ه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.
مقارن ورود ابن ملجم بکوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهاد

مشاهده متن کامل ...

70 دانستنی درباره غذاها، میوه ها و اجسام
درخواست حذف اطلاعات

آیا می دانید کرة گیاهی دروغی بیش نیست؟ و با مواد پایه ای نفت و در برخی کشورها از فضولات انسانی تولید می شود؟!!! که موجب تشکیل «پلاک اتروم» در عروق کرونر قلب و بیماری های ایسکمیک قلبی می شود.




به گزارش وبلاگستان مشرق، علیرضا سهیلی در یکی از مطالب اخیر وبلاگ "میقات" نوشت:
آیا می دانید در قرآن واژة «شفا» برای «عسل» بکار رفته است.1


آیا می دانید فرموده اند: «علیکُم بالشفائین القرآن و العسل»( برشما باد دو شفا دهنده یکی قرآن و دیگری عسل)


آیا می دانید در مرغداریهای صنعتی برای رشد سریع جوجه ها به آنها آمپول های هورمونی تزریغ می کنند؟


آیا می دانید حبوبات بخصوص نخود اگر خیس شده شود و آب آن بدور ریخته شود موجب نفخ نمی شود؟


آیا می دانید بهترین روغن ، روغن حیوانی است مانند کره ی و ی و روغن دنبه؟.


آیا می دانید محتوای روغن های مایع از پارافین خوراکی که محصول پالایشگاه های نفت است درست شده است که کلسترول خون را افزوده موجب چربی خون و .. میشودکه کشنده است؟


آیا می دانید قیمت یک قوطی روغن مایع آفتاب گردان واقعی بیش از 12 تا 15 هزار تومان است؟ در صورتیکه قیمت یک قوطی روغن مایع به اصطلاح آفتاب گردان در بازار حدود 800 الی 900 تومان است! یعنی از یک کیلو تخم آفتاب گردان هم ارزان تر است!


آیا می دانید برای یک قوطی روغن های مایع مثل روغن آفتاب گردان چند کیلو تخم آفتاب گردان لازم است؟


آیا می دانید ذائقة انسان 4 مزة «شوری» ، «شیرینی» ، «ترشی» ، و «تلخی» را احساس میکند و دندانها تنها با «شوری» رابطة نزدیک دارند و 3 مزة دیگر دشمن آن هستند!


آیا می دانید نمک به عربی «ملح» نامیده می شود و اصطلاح «مَلیح» به معنی «نَمَکی» است.


آیا می دانید حدیثی از می فرماید: (مَثَلِ اصحاب من همچون نمک است که طعام جز به آن ، اصلاح نمی پذیرد)2


آیا می دانید می فرماید: «هیچ غذایی اصلاح نمیپذیرد مگر به وجود نمک، همانطور که امت من اصلاح نمی پذیرند الی به وجود من!»


آیا می دانید «نمک» در قدیم حرمت داشته و اصطلاحات: «بی نمک» ، «نمک گیر» ، «نمک نشناس» ، «دست بی نمک» ، «نمک خورده ، نمکدان ش ته» ، «هرچه بگندد نمکش میزنند..» و ... در همین باب است.


آیا می دانید در قدیم هر میهمانی که از شهری وارد شهری دیگر میشد ، برای تحفه و سوغات مقداری از «نمکِ» آن ولایت را همراه می آورد!


آیا می دانید اصطلاح «بشکند دست بی نمک» در همین باب است! یعنی ی که بدون نمک وارد شده است و حرمت آنرا نگه نداشته!


آیا می دانید در سفرة و ائمة معصومین «نمک» و «سرک» یکی از غذاهای اصلی بوده است.


آیا می دانید می فرمایند: پیش از غذا و بعد از غذا حتماً نمک میل کنید!


آیا می دانید حضرت «علی» در باب نمک فرموده اند: «هر غذای خود را با نمک آغاز کند ، هفتاد درد و دردهای بسیار دیگری را که ی جز خداوند آنها را نمی داند از وی دور میکند»


آیا می دانید که باقر(ع) فرموده اند: «اگر مردم میدانستند که در نمک چه خواصی هست خود را جز به آن مداوا نمی د»


آیا می دانید صادق فرموده اند: «هر بر نخستین لقمه از غذای خود نمک بپاشد ، «کک و مک» صورت او از بین می رود»


آیا می دانید بهترین نوع نمک ، «نمک سنگ» و «نمک دریا» است؟ و این نمک ها دارای ید طبیعی هستند.


آیا می دانید نمک معمولی که در دسترس قرار دارد نمک صنعتی و شیمیائی است که فرمول آن کریستال های «کلرور سدیم»nacl است؟


آیا می دانید در هر قطرة (یک گرم) بُزاق آب دهان چیزی در حدود صد هزار میکروب وجود دارد و نمک باعث ضدعفونی و گندز است.


آیا می دانید نمک ید دار داخل بازار نیز بصورت غیر استاندارد و صنعتی تهیه می شود؟


آیا می دانید «یُدات» موجود در این نمک های بازار یکنواخت نیست؟ و دارای ناخالصی است.


آیا می دانید نمک یددار باید دارای 2ppm «یُدات» باشد ولی در نمک های بازار «یُدات» موجود 37/6ppm و در برخی حتی 43/6ppm است که باعث بیماری می باشد.


آیا می دانید در قدیم حکما مزاج انسان را به چهار قسم تقسیم کرده بودند: «بلغم» ، «صفرا» ، «سودا» ، «دم».


آیا می دانید «بلغم» باعث چاقی انسان می شود؟


آیا می دانید سرکه های موجود در بازار موادی شیمیائی است؟ و سرکة خوب تنها سرکة ‌طبیعی است که بطور سنتی تهیه می شود.


آیا می دانید سُس مایونز به دلیل ترکیب خاصی که دارد در کنفرانسهای علمی به عنوان سم کبد معرفی می شود؟


آیا می دانید «سُس مایونز» باعث صدمه زدن به پوست و یکی از علل اصلی جوش صورت است؟


آیا می دانید بهترین سُس طبیعی ، مخلوطی از آبلیموی تازه و روغن زیتون است.


آیا می دانید پنیر پُفک ها ، پنیر تلخ و فاسد و گندیدة تاریخ گذشته می باشد؟


آیا می دانید چسبندگی پُفک بر اساس تحقیقات تا 7 بار مسواک زدن هم تمیز نمی شود؟


آیا می دانید مصرف پُفک باعث بی اشتهایی می شود ؟


آیا می دانید آمار مصرف روزانة پُفک در ایران تقریباً 140 میلیون بسته است؟(به ازای روزانه هر نفر 2 بسته)


آیا می دانید س س ها ، نوشابه ها ، بیسکویت ها ، کیک ها ، و ... همه با قند های چون ساخارین که 1000 برابر شیرین تر از قند معمولی و دشمن کبد و کلیه است ، ساخته می شوند؟


آیا می دانید رنگهای افزودنی در س سها ، نوشابه ها ، بیسکویت ها ، کیک ها ، آدامس ها ، بعضی از شیرینی ها و .. همه سرطان زا هستند؟ .


آیا می دانید کرة گیاهی دروغی بیش نیست؟ و با مواد پایه ای نفت و در برخی کشورها از فضولات انسانی تولید می شود؟!!! که موجب تشکیل «پلاک اتروم» در عروق کرونر قلب و بیماری های ایسکمیک قلبی می شود.


آیا می دانید کره مارگارین (گیاهی) که در تبلیغات بعنوان دوست فلب شما از آن یاد می شود ، فریب افکار عمومی است؟.


آیا می دانید بهترین روغن گیاهی ، روغن کنجد و روغن زیتون است؟.


آیا می دانید بهترین نان ، نان های سبوس دار است ، مثل نان سنتی سنگک و ...است؟


آیا می دانید مواد قندی در نوشابه ها (علاوه بر عوارض جانبی) ، موجب پوسیدگی دندانها می شود؟


آیا می دانید یک دندان ش ته پس از 7 ساعت در داخل نوشابه حل می شود؟


آیا می دانید انواع کولاها بهترین پاک کنندة سنگ تو هستند؟


آیا می دانید بهترین نوشابه ، سنکنجبین است که ترکیبی از عسل و سرکة خانگی است؟.


آیا می دانید بهترین سرکه ، سرکة خانگی و سنتی است؟.


آیا می دانید سرکه های کارخانه ای در بازار ، غیرطبیعی و شیمیائی هستند؟.


آیا می دانید بهترین آبلیمو ، آب لیموی تازه است یا آبلیموی که بصورت سنتی در خانه از لیموی تازه گرفته می شود؟.


آیا میدانید در تمامی کارخانه های آبلیموی صنعتی حتی یک لیمو هم وارد نمی شود؟!


آیا می دانید آبلیموی صنعتی از آب کاه به علاوة برخی اسانس ها و جوهر نمک تولید می شود؟ که همین امر موجب ته نشین نشدن محتوای آب لیموهای بازاری می باشد.


آیا می دانید گیاه چای ، گیاهی سمی است و هیچ حیوانی این گیاه را نمی خورد!؟


آیا می دانید بیش از صد نوع چای هم اکنون در کشور ما وجود دارد که متناسب با مزاجها مصرف آنها توصیه می شود: مثل چای کوهی ، گل زبان ، سنبل الطیب ، گزنه ، زنجبیل ، گل نسترن ، پونه ، بابونه ، دارچین ، آویشن ، استخودوس ، کاکاتو ، و ....


آیا می دانید می شود بجای شکر و قند از ما ، ارده شیره ، عسل ، توت خشک ، کشمش ، مویز ، انجیر خشک و ... استفاده کرد.


آیا می دانید ظروف تفلون ، روحی ، آلمینیومی ، سرطانزا هستند؟


آیا می دانید بهترین ظروف برای استفاده به ترتیب ظروف «سفالی» ، «سنگی» ، «مسی» ، «چدنی» و «شیشه ای» هستند.


ظروف «سنگی» ، «مسی» ، و «چودنی» کمبودهای خون را جبران و هم موجب میکروب ز از غذا می شوند.


آیا می دانید بهترین تنقلات آجیل های طبیعی هستندکه به جهت طبع گرمشان بسیار مفید می باشند.


آیا می دانید می شود سفره های پذیرائی را بجای مواد شیمیائی و شیرینی های غیر طبیعی از مواد شیرینی ها و نان های سنتی پُر کنیم؟ مثل: نان زنجبیلی ، نان سبزی ، نان برنجی ، نان روغنی و .... کشمش ، مویز ، ما ، انجیر خشک ، قیسی ، کِشته زردالو ، برگة هلو ، آلبالو خشک ، چلغوز ، گردو ، فندق ، نخود برشته ، کنجد ، پسته ، و ...


آیا می دانید گردو و بادام و امثال آن که سربسته است فقط در هنگام استفاده باید از پوست خارج شود و مغز آنها بهنگام مجاورت در هوا فاسد میشود.


آیا می دانید کلیة غذاها و میوه های طبیعی باید بطور تازه استفاده شوند؟


آیا می دانید تمامی محصولات غذایی کارخانه ای همانند کنسروها ، کمپوت ها ، انواع رُب های کارخانه ای ، س س ها ، رانی و ... دارای مواد سمی نگهدارنده هستند؟


آیا می دانید برای سلامتی نباید هرگز از محصولات غذایی کارخانه ای استفاده کرد؟ حتی مواد بسته بندی شده و ...


آیا می دانید باید هر میوه را در فصل خود استفاده کرد؟ مصرف میوه در غیر فصل آن مضر است.


آیا می دانید تمامی خاصیت خیار در پوست آن و خصوصاً در ته خیار (که عموماً تلخ است) ، متمرکز است.


آیا می دانید اگر خیار را از قسمت انتها میل بفرمائید تلخ نخواهد بود؟


آیا می دانید استفادة از چوب مسواک (چوب اراک) بهترین مسواک و ضدعفونی کنندة طبیعی و دهندة لثه است.


آیا می دانید نور لامپ های کم مصرف محتوی جیوه هستند که شدیداً سمی و خطرناک است.


آیا می دانید هرگز نباید از لامپ های کم مصرف در چراغ های مطالعه استفاده کرد؟


آیا می دانید نور لامپ های کم مصرف مضر است و حتماً باید با انسان فاصله داشته باشد؟


آیا می دانید در صورت ش تن لامپ کم مصرف باید اطاق را برای مدت کوتاهی ترک کرد؟


آیا می دانید استنشاق گاز لامپ های کم مصرف ش ته باعث بروز «میگرن» ، «اختلال حواس» ، «عدم تعادل» ، « هاب شدید پوستی»(در آنانکه آلرژی دارند) و عوارض دیگر می شود؟


آیا می دانید بهنگام ش تن لامپ های کم مصرف نباید از جارو برقی استفاده کرد؟


آیا می دانید سموم شیمیائی که برای از بین بردن یک نوع آفت توسط کشاورزان در مزارع و باغات استفاده می شود ، جان صدها موجود زندة مفید دیگر را در معرض خطر قرار داده و نظام ا یستم طبیعت را بهم می زند و در چرخة زندگی اثرات آن از بین نمی رود و به انسان سرایت کرده و عامل بسیاری از امراض می شود؟


آیا می دانید درحال حاضر آلودگی صوتی دست کمی از آلودگی هوا و محیط زیست نداشته وعامل بسیاری از ناراحتی های روانی است؟.


آیا می دانید اسماء الله و اسماء متبرک و مقدس ، ملکول های آب و مایعات را منظم می کند؟


 


منابع : «قرآن مجید« ، «دانشنامة قرآن» ، مباحث علمی «رادیو بهداشت» ؛ با استفاده از مجموعة مباحث « روازاده» ، « خدادادی» ، « فرهنگ» ، و ....



normal 0 false false false microsoftinternetexplorer4
[1] - نام عسل یکبار به صورت صریح در آیة 15 «سورة محمد» (و انهارمن عسل مصفی) و یکبار نیز به صورت ضمنی و تلویحی در آیة‌69 سوره نحل به شفا بودن عسل برای مردم اشاره شده است.


[2]- «مَثلُ اَصح کَلمِلح لایُصلِحُ طَعامِ الی بِه»





مشاهده متن کامل ...
فهرست مطالب کتاب راه راستی(1)
درخواست حذف اطلاعات

معرفی کتاب «راه راستی» در سایت مؤسسه کتاب شناسی شیعه / فهرست مطالب کتابنظر به اهمیت فهرست کتاب برای آشنایی خوانندگان با محتوا، فهرست کتاب راه راستی را در زیر، تقدیم می کنیم:


مقدّمه 


بخش اوّل: دین و دین داران
همه ی ادیان برای پرستش خدا آمده اند؛ پس بحث بر سر ترجیح یک دین بر دیگری، چه ضرورت دارد؟
آیا «دین آبا و اجدادی» ملاکی درست برای انتخاب دین است؟
با داشتن عقل چه نیازی به دین است؟
آیا آسان تر بودن، می تواند ملاک برتری یک دین باشد؟
دین موروثی، خوب است یا بد؟
معصومان(ع) در مورد رعایت حقوق دین داران (اهل کتاب) چه سفارش هایی کرده اند؟
معصومان(ع) در عمل چگونه حقوق دین داران را رعایت می د؟
اگر شخصی از اهل کتاب، چیزی را وقف فقیران کرد، آیا می توان فقیران مسلمان را هم دخ داد؟
آیا احکامی ی به نفع اهل کتاب و به ضرر مسلمانان هست؟
آیا دین زرتشتی از ادیان الهی به حساب می آید؟


بخش دوم: زرتشت
زرتشت در چه تاریخی تولد یافت؟
ناآگاهی از تاریخ تولد زرتشت چه ایرادی دارد؟
مگر تاریخ تولد ان دیگر معلوم است که از معلوم نبودن تاریخ تولد زرتشت ایراد گرفته می شود؟
آیا زرتشتیان جهان، روی یک تاریخ تولد برای زرتشت، اتفاق نظر دارند؟
از کجا ششم فروردین سال روز تولد زرتشت است؟
آگاهی از زندگی زرتشت و به عبارت دیگر آگاهی از خواب و خوراک و پوشاک او چه فایده دارد؟
آیا زرتشت ایرانی بود؟
آیا زرتشت تنها ایرانی بود؟
از چه جهات در مورد زرتشت ابهام وجود دارد؟
آیا تفسیر بندها در عصای زرتشت قابل قبول است؟
آیا همه چیز از زرتشت است؟
آیا همه ی دانشمندان وجود زرتشت را پذیرفته اند؟
آرامگاه منسوب به علی(ع) در شهر مزارشریف افغانستان، آیا به زرتشت تعلق دارد؟


بخش سوم: اوستا
کتاب آسمانی زرتشتیان در عصر حاضر چیست؟
حجم اوستا در گذشته چه اندازه بوده و امروزه چقدر است؟
آیا همیشه کتاب آسمانی در اختیار زرتشتی ها بوده است؟
گات ها چیست؟
گات ها چند صفحه است؟
آیا گات ها به صورت کامل به ما رسیده و ممکن نیست که بخش هایی از آن افتاده باشد؟
آیا انتساب گات ها به زرتشت قابل اثبات است؟
دلیل زرتشتی ها برای تحریف نشدن گات ها چیست؟
آیا ترجمه ای قابل اعتماد از گات ها وجود دارد؟
قدیمی ترین نسخه ی موجود از گات ها به چه سالی باز می گردد؟
با توجه به اینکه محتوای کتاب مهم است نه نویسنده ی آن، چه ومی دارد از نویسنده ی گات ها بحث شود؟
آیا با اکتفا به گات ها، نیازهای دینی برآورده می شود؟
با توجه به کمبود یا نبود منبع معتبر زرتشتی، زرتشتیان برای انجام دادن آداب دینی… 
آیا از بین رفتن کتاب های زرتشتیان، نشانه ی اعتبار گفته هایشان است؟
آیا تصمیمات انجمن موبدان مشروعیت دارد؟
وندیداد چیست؟
آیا وندیداد روش های بهداشتی را سفارش کرده؟
استفاده از ادرار ـ که وندیداد سفارش کرده ـ آیا طبق امکانات آن دوران، برای ضدعفونی… 
آیا ادرار در نظر زرتشتیان مانند ادرار شتر در نیست؟
تفاوت ملاک برتری در قرآن و اوستا چیست؟
قدیمی ترین نسخه ی قرآن چند قرن بعد از ارتحال حضرت محمد(ص) نوشته شده است؟
آیا سلمان فارسی قرآن را به یاد نداد؟


بخش چهارم: نمادها و آیین ها
آیا ساخت آتشگاه به دستور زرتشت بوده یا پیش از او هم آتشگاه می ساختند؟
چرا آتش در نظر زرتشتی ها این همه قداست یافته است؟
مگر آتش آلوده می شود که زرتشتی ها این همه نگران آلودگی آن هستند؟
تفاوت آتش و کعبه چیست؟
آیا از نظر ، خداوند همان نور نیست؟
آتشکده و آتشگاه چه تفاوتی با هم دارند؟
آیا نگاره های کهن فْرَوَهَر با تفسیر زرتشتیان همخوانی دارد؟
آیا در بناهای حکومت زرتشتی ساسانی و نیز در آتشگاه های کهن، نقش فْرَوَهَر حک شده است؟
آیا فْرَوَهَر بر درفش کاویانی نقش بسته بوده؟
آیا از میان صاحب نظران زرتشتی، ی هست که قائل به بی ربطی فروهر به دین زرتشتی باشد؟
شعار زرتشتیان ( شه نیک، گفتار نیک، کردار نیک) چقدر ارزش و اهمیت دارد؟
آیا به « شه و گفتار و کردار نیک» سفارش کرده است؟
آیا شعار « شه و گفتار و کردار نیک» را دین زرتشتی آورده است؟
آیا عید نوروز به زرتشتی ها مربوط است؟
آیا جشن مهرگان را زرتشتیان بنیاد نهاده اند؟
آیا رسوم کهن زرتشتی در زمان ما قابل اجراست؟
آیا می توان زرتشتی ها را به دلیل ای آداب و احکام دینی اشان، سرزنش کرد؟
آیا زرتشتی ها در حال حاضر همچنان به آداب دینی خود پایبندند؟
جلوگیری ولی فقیه از اجرای برخی احکام ی یا وضع قوانین بی سابقه در … 


بخش پنجم: نژادپرستی
آیا زرتشتی ها از نژادپرستی به عنوان ابزار تبلیغاتی استفاده می کنند؟
آیا امروزه می توان افرادی را از نژاد آریایی دانست؟
آیا آریایی ها کهن ترین نژاد ایرانی هستند؟
با فرض امکان تشخیص نژادها، آیا درخواست ا اج نژادهای مهاجر به ایران…
آیا در زمان ما، زرتشتیان به صورت رسمی و علنی رفتار نژادپرستانه دارند؟
آیا در کتاب های کهن زرتشتی می توان نژادپرستی را نشان داد؟
چگونه می توان نژادپرست نبودن را نشان داد؟
آیا از آیه ی (هیچ ی را نفرستادیم مگر به زبان قومش) به دست نمی آید که …
زادگاه دین نشر دهندگان شه ی « برای غیر ایرانیان» کجاست و چه هدفی را دنبال می کنند؟
چرا استعمارگران توجه به ملیت و نژاد را در کشورهای دیگر ترویج می کنند؟
حد و مرز علاقه به نژاد و میهن چقدر است؟
آیا احترام به سادات و امتیاز قائل شدن برای آنها، نژادپرستی نیست؟


بخش ششم: زن و ازدواج
آیا از نظر اوستا، دختر و پسر برابرند؟
آیا تحقیر زن در تاریخ ایران باستان و در کتاب های زرتشتیان دیده می شود؟
آیا برای ازدواج دختران زرتشتی، اجازه ی ولی او شرط بوده است؟
ن زرتشتی هنگام حیض، چه احکام و آد را باید رعایت می د؟
آیا احکام دشوار حیض، برای رعایت امور بهداشتی بوده است؟
و زرتشتیان، چه کفاره و مجازاتی را برای با همسر در حال حیض در نظر گرفته اند؟
آیا زرتشتی ها نوزاد را پس از زایمان، از مادر جدا می د؟
آیا چند همسری در عصر ساسانیان و میان زرتشتیان بوده است؟
میان زرتشیان و در چه تفاوتی با هم دارند؟
آیا در ایران باستان، با مرده ازدواج می د؟
آیا ارث دختر و پسر میان زرتشتی ها برابر است؟
خویدوده یعنی چه؟
در مورد ازدواج زرتشتی ها با ، چه مدارکی را می توان نشان داد؟
آیا اوستا ازدواج با را تأیید کرده است؟
آیا شاهان ساسانی با خود ازدواج کرده اند؟
آیا منابع ی در مورد ازدواج زرتشتی ها با ، سخن گفته اند؟
آیا قرآن کریم به ازدواج زرتشتیان با اشاره کرده است؟
آیا صاحب نظران ازدواج زرتشتیان با را تأیید کرده اند؟
آیا صرفاً ازدواج با میان زرتشتیان رواج داشته یا اینکه آن را مقدس نیز می دانستند؟
چه مجازاتی در انتظار ی بود که مانع ازدواج با می شد؟
چرا ازدواج با صورت می گرفت؟
آیا ازدواج با جزء دین زرتشتی بوده یا اینکه از تحریفاتِ راه یافته در این دین است؟
آیا در این زمان زرتشتی ها ازدواج با دارند؟
ازدواج استقراضی چیست؟
آیا نام گذاری ازدواج استقراضی درست است؟
در کدام کتاب کهن زرتشتی سخن از ازدواج استقراضی شده است؟
نظر در مورد ازدواج استقراضی چیست؟
آیا ازدواج استقراضی همان در نیست؟
آیا نسبت دادن ازدواج استقراضی و ازدواج با و امثال آنها به زرتشتی ها توهین به حساب نمی آید؟
بسیاری از احکامی که به عنوان ایراد به زرتشتی ها مطرح می شود، از تحریفات است…


بخش هفتم: ایران باستان
چرا برخی در تلاشند ایران باستان را دورانی طلایی و بسیار مترقی معرفی کنند؟
چه فرق است میان انتخاب رئیس حکومت در ایران باستان و حکومت ی؟
آیا اعلام جانشینی علی(ع) از سوی (ص) برای این نبود که پسر نداشت؟
آیا ازدواج با میان هخا ان بوده است؟
آیا مدرکی از پیش از میلاد (ع) در مورد ازدواج با وجود دارد؟
آیا هخا ان در پرداخت دستمزدها عد را رعایت می د؟
آیا پادشاهان ایران، رفتاری مشابه فتح ایران از سوی مسلمانان، نداشته اند؟
آیا کمبوجیه قاتل برادرش بود؟ چرا؟
آیا مدرکی در مورد رفتارهای ظالمانه ی داریوش در دست است؟
آیا در مورد انوشیروان و عصر حکومت او می توان نمونه هایی از ظلم را نشان داد؟
آیا حدیثی که انوشیروان را عادل خوانده، معتبر است و می توان او را عادل دانست؟
آیا در میان پادشاهان ایران باستان، اظهار ارادت و علاقه به (ص) دیده می شود؟
ایران قبل از ورود از نظر علمی در چه وضعیتی بود؟
آیا جندی شاپور نشانه ی عظمت علمی ایران باستان نیست؟
ادامه ی فهرست



مشاهده متن کامل ...
دانستنی های جدید جالب
درخواست حذف اطلاعات

آیا میدانستید که حس چشایی نوعی پروانه بزرگ 13 هزار بار دقیق تر از انسان است ؟

آیا میدانستید که لاما شتر بدون کوهانی است که به هنگام عصبانیت بر صورت طرف مقابل تف می اندازد ؟

آیا میدانستید که قلب گنجشک 100 بار در دقیقه می تپد ؟

آیا میدانستید که فیل تنها حیوانی است که می تواند ایستادن روی سر و گردن را یاد بگیرد ؟

آیا میدانستید که یک موش کور 14 سانتی می تواند در یک شب تونلی به طول 91?4 متر حفر کند ؟

آیا میدانستید که مرغ ها برای تخمگزاری احتیاجی به وس ندارند و وس فقط برای بارور تخم است ؟

آیا میدانستید که کرم های ابریشم در 56 روز 86 هزار برابر وزن خود غذا می خورند ؟

آیا میدانستید که دارکوب ها قادرند 20 بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند ؟

آیا میدانستید که زمان گردش سیاره عطارد بدور خود 2 برابر زمان گردش آن بدور خورشید میباشد ؟

آیا میدانستید که 90? سم مارها از پروتئین تشکیل یافته است ؟

آیا میدانستید که قلب میگو ها در سر آنها قرار دارد ؟

آیا میدانستید که گونه ای از گوش قادر است 12 ساعت پس از تولد جفت گیری کند ؟

آیا میدانستید که سطح شهر مکزیک سالانه 25 سانتیمتر نشست میکند ؟

آیا میدانستید که بیشترین سرعت که انسان دست یافته 40?000 کیلومتر با سفینه آپولو 10 است ؟

آیا میدانستید که چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد چون چین با 13 کشور هم مرز است ؟

آیا میدانستید که موریانه ها قادرند تا 2 روز زیر آب زنده بمانند ؟

آیا میدانستید که کبد انسان در 300 تا 500 روز نو میشود، یعنی اینکه از سلولهای جدیدی برخوردار میشود ؟

آیا میدانستید که درازترین دم به سوسمار آبهای شور تعلق دارد که درازای آن به 3 متر میرسد ؟

آیا میدانستید که قدمت خالکوبی به بیش از 5000 سال میرسد ؟

آیا میدانستید که اغلب مارها دارای 6 ردیف دندان میباشند ؟

آیا میدانستید که شمپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خود را تشخیص دهند اما میمونها نمیتوانند ؟

آیا میدانستید که قلب والها تنها 9 بار در دقیقه می تپد ؟

آیا میدانستید که درازترین جانور یک نوع کرم خاکی است که درازای آن به بیش از 55 متر میرسد ؟

آیا میدانستید که اولین کلیسای ساخت بشر یعنی کلیسای پطرس مقدس در انطاکیه ترکیه میباشد ؟

آیا میدانستید که رشد تعداد ماشینها در جهان 3 برابر رشد جمعیت انسانهاست ؟

آیا میدانستید که دفاع اسراییل و رئیس حزب کارگر آن ایرانی الاصل میباشند ؟

آیا میدانستید که ایران زمان شاه دارای ورزیده ترین خلبانان دنیا بود و تیم اکرو جتش حرف اول را در دنیا میزد ؟

آیا میدانستید که بیشترین آمار طلاق در جهان متعلق به ایران است ؟

آیا میدانستید که اسم قاره ها با همان حرفی که آغاز میشود پایان میابد ؟

آیا میدانستید که خوک‌ها به دلیل فیزیک بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند ؟

آیا میدانستید که فندک قبل از کبریت اختراع شد ؟

آیا میدانستید که بیشتر سر دردهای معمولی از کم نوشیدن آب است ؟

آیا میدانستید که زکریای رازی به غیر از الکل کاشف گوگرد هم هست ؟

آیا میدانستید که رکورد ضربه زدن به توپ پیگ پنگ در مدت زمان 60 ثانیه 173 ضربه است ؟

آیا میدانستید که مهمترین عامل افزایش طول عمر داشتن تناسب اندام به همراه وزنی مناسب است ؟

آیا میدانستید که 70 در صد جمعیت ایران زیر 30 سال سن دارند و ایران جوانترین جمعیت دنیا را دارد ؟

آیا میدانستید که خوردن کاهو مانع ریزش و سفید شدن موها میگردد ؟

آیا میدانستید که برای جلوگیری از جوانه زدن سیب زمینی درون سبد آن باید یک عدد سیب قرار دهید ؟

آیا میدانستید که آب دریا دارای طلاست و این مقدار در حدود 4 گرم در هر میلیون تن آب است ؟

آیا میدانستید که یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم کافی برای کشتن 2200 انسان را دارد ؟

آیا میدانستید که 350 هزار نوع کفش دوزک در جهان وجود دارد ؟

آیا میدانستید که وال برای شکار از صدای بسیار بلندی که دارد استفاده میکند و ط را فلج یا میکشد ؟

آیا میدانستید که سریعترین قطار دنیا سرعت 581 کیلومتر دارد و این نوع قطارها تنها در ژاپن وجود دارند ؟

آیا میدانستید که چشم انسان حدود 135 میلیون سلول بینایی دارد ؟

آیا میدانستید که مراسم مومیایی در مصر باستان 70 روز به طول میانجامید ؟

آیا میدانستید که ص بلندتر از زمانیکه سفینه ایی به فضا پرتاب میشود در جهان وجود ندارد ؟

آیا میدانستید که در قدیم ارزش نمک بیش از طلا بوده و از نمک برای نگهداری غذا استفاده میشده است ؟

آیا میدانستید که ش تگی استخوان ناشی از پوکی استخوان در ن دو برابر مردان است ؟

آیا میدانستید که توماس ادیسون از تاریکی وحشت داشت ؟

آیا میدانستید که چشم شتر مرغ از مغزش بزرگتر است ؟

آیا میدانستید که الفبای مردم هاوایی 12 حرف دارد ؟

آیا میدانستید که مورچه ها نمیخوابد ؟

آیا میدانستید که اسکندر و ژولیوس سزار صرع داشتند ؟

آیا میدانستید که آدامس توسط یک فرمانده جنگی اختراع شد ؟

آیا میدانستید که کد کشور روسیه 007 است ؟

آیا میدانستید که ارتفاع برج ایفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 ساتنی متر تغییر میکند ؟

آیا میدانستید که عقرب میتواند سه سال بدون غذا زندگی کند ؟

آیا میدانستید که یک کوروکودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون در بیاورد ؟

آیا میدانستید که ح ون می‌تواند 3 سال بخوابد ؟

آیا میدانستید که به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ! ؟

آیا میدانستید که ملت بطور میانگین روزانه 73?000 متر مربع پیتزا می‌خورند ؟

آیا میدانستید که بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد میشوند که در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شوند ؟

آیا میدانستید که پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند ؟

آیا میدانستید که گربه‌‌ها می‌توانند 100 صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگ‌ها کمتر از 10 صدا ؟

آیا میدانستید که نزدیکترین ستاره به ما 1 سال نوری فاصله دارد



مشاهده متن کامل ...
ازدواج یکه پسر سیاه پوست و به قولی زشت با زیباترین دختر شهر
درخواست حذف اطلاعات

باقر علیه السلام فرمود:

مردى از اهل یمامه (1) به نام جویبر به منظور جستجوى آئین به حضور پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم شتافت و با اشتیاق آورد و دیرى نپائید که از خوبان اصحاب پیغمبر به شمار آمد.
جویبر مردى سیاه پوست و فقیر بود، قامتى کوتاه و چهره اى زشت داشت . پیغمبر به ملاحظه اینکه وى مردى غریب و بود، او را مورد تفقد قرار داد و فرمود دو پیراهن به طرز پوشش آن روز به وى بپوشانند و روزانه یک من خوراک برایش مقرر دارند؛ و در مسجد س ت کند، ولى شبها را بیدار بماند.
کم کم افراد غریب و حاجتمند که مانند او به شرف فائز مى گشتند و از روى ناچارى در مدینه مى ماندند، رو به فزونى گذاشت و مسجد پیغمبر براى س ت آنها تنگ شد.
در این هنگام خداوند به پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم وحى فرستاد که آنها را از مسجد خارج سازد، و آن مکان مقدس را همچنان براى عبادت پاک و پاکیزه نگاهدارد.
همچنین پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم ماءمور شد تمام درهاى خانه هائى را که به مسجد باز مى شد و نان آن از مسجد آمد و رفت مى د، جز در خانه على علیه السلام و دخترش فاطمه زهرا علیه السلام را ببندد و کارى کند که نه شخص جنب از آنجا بگذرد و نه غریبى در آن به سر برد.
پیغمبر هم دستور داد صفه اى (سکوئى ) در جنب مسجد براى اسکان این عده ساختند و آنها را در آن محل جاى دادند. به همین جهت این عده از فقرا و غرباى تهى دست که در صدر و روزگار تنگدستى مسلمین با این وضع رقت بار و شرائط طاقت فرسا مى سوختند و مى ساختند به اصحاب صفه یعنى ( نان سکو) معروف گشتند.(2)
چون پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم از مشاهده آنان متاءثر مى گردید، شخصا از آنها دلجوئى مى نمود و فردفرد آنها را مورد تفقد قرار مى داد، و هر قدر میسور بود نان و ما و مویز به آنها مى رسانید.
مسلمانان متمکن هم از آن حضرت پیروى نموده به مقدارى که توانائى داشتند از آنها دستگیرى مى د.
روزى پیغمبر در آن جمع با کمال راءفت و حالى رقت بار به جویبر نگریست و فرمود: جویبر! چه خوب بود که همسرى اختیار مى کردى تا شریک زندگیت گردد و در امور دنیا و آ ت با تو همکارى کند!
جویبر عرض کرد: اى پیغمبر خدا پدر و مادرم فدایت شوند، کدام زن حاضر است به همسرى من تن در دهد؟
من که نه حسب و نسب و نه مال و نه جمال دارم چه زنى رغبت مى کند با من ازدواج نماید؟ پیغمبر فرمود: اى جویبر: خداوند جهان به برکت دین حنیف آن را که در جاهلیت شرافت داشت ، پست نمود، و انى را که پست بودند، شرافت داد، و آنها را که سابقا ذلیل بودند عزیز گردانید، و آن همه نخوت جاهلیت و تفا و بالیدن به قبیله و نسب را که میان آنها مرسوم بود، به کلى برانداخت .
امروز دیگر همه مردم : سفید، سیاه ، قریش ، عرب و عجم برابرند. همه فرزندان آدم هستند و آدم را هم خداوند از خاک آفرید!!
در روز قیامت محبوب ترین مردم در پیشگاه خداوند فقط پارسایان و پرهیزکارانند.
من امروز ى را نمى بینم که نسبت به تو فضیلتى داشته باشد، مگر این که پرهیزکارى و تقواى او در پیشگاه خداوند از تو بیشتر باشد!
سپس پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: اى جویبر! هم اکنون بى درنگ مى روى نزد زیاد بن لبید که شریفترین مردم قبیله بنى بیاضه است ، و مى گوئى رسولخدا مرا فرستاده و دستور داده است که دخترت ذلفا را بعقد همسرى جویبر در آورى !
وقتى جویبر وارد خانه زیاد بن لبید شد زیاد با گروهى از بستگان خود نشسته و سرگرم گفتگو بود، جویبر اجازه ورود خواست و بعد از آنکه به مجلس درآمد سلام کرد، آنگاه زیاد را مخاطب ساخت و گفت : من از جانب رسول خدا آمده ام و براى انجام کارى حامل پیامى مى باشم ، آنرا به طور آشکار بگویم یا خصوصى و پنهانى ؟
زیاد : نه ! چرا پنهانى ! آشکار بگو! من پیام رسول خدا را موجب ف و شرافت خود مى دانم !
جویبر - پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم پیغام داده که دخترت ذلفا را به عقد همسرى من در آورى !!
زیاد - پیغمبر تو را فقط براى ابلاغ این پیام فرستاده ؟
جویبر - آرى ! من سخن دروغ به رسول خدا نسبت نمى دهم .
زیاد - ما مردم مدینه ، دختران خود را به اشخاصى که همشاءن ما نیستند تزویج نمى کنیم ! برگرد و عذر مرا به سمع مبارک پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم برسان .
جویبر ناراحت شد و در حالیکه مى گفت : به خدا قسم این دستور قرآن مجید و گفته پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم نیست ، مراجعت کرد.
ذلفا دختر زیاد سخنان جویبر را شنید. ى فرستاد و پدرش را به اندرون خواست و پرسید: پدر جان ! چه گفتگوئى با جویبر داشتى ؟
زیاد - جویبر مى گفت : پیغمبر مرا فرستاده که دخترت ذلفا را به من تزویج نمایى .
ذلفا - به خدا جویبر دروغ نمى گوید، بفرست تا پیش از آنکه او به نزد پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم مراجعت کند برگردد.
زیاد فرستاد جویبر را از میان راه برگردانیده و مورد تفقد و احترام قرار داد، سپس گفت : اینجا باش تا من برگردم .
آنگاه خود به حضور پیغمبر شرفیاب شد و گفت : پدر و مادرم فدایت گردد، جویبر پیامى از جانب شما آورده ولى من پاسخ او را به نرمى ندادم . اینک شخصا به حضور مبارکت شرفیاب شده و عرض مى کنم که ما طایفه انصار دختران خود را جز به افراد همشاءن خود تزویج نمى کنیم .
پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: اى زیاد: جویبر مردى باایمان است . مرد مؤمن همشاءن زن مؤمنه و مرد مسلمان همشاءن زن مسلمان است ، دخترت را به همسرى جویبر در آور و از دامادى او ننگ مدار!
زیاد برگشت به خانه و آنچه پیغمبر فرموده بود به اطلاع دخترش رسانید.
دختر گفت : پدر جان این را بدان که اگر از فرمان پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم س یچى کنى کافر خواهى شد، با صلاحدید پیغمبر خدا جویبر را به دامادى خود بپذیر!!
زیاد هم چون چنین دید بیرون آمد و دست جویبر را گرفت و به میان بزرگان قوم خود آورد و ذلفا دخترش را به وى تزویج نمود، مهریه و ج ه عروس را نیز شخصا به عهده گرفت !
از جویبر پرسیدند: خانه اى دارى که عروس را به خانه ات بیاوریم ؟ گفت : نه ! به دستور زیاد خانه اى با وسائل و لوازم زندگى تهیه دیدند، و به وى اختصاص دادند. عروس را نیز آرایش کرده و خوشبو نمودند و به جویبر نیز لباس دامادى پوشانیدند.
بدین گونه ذلفا دختر زیباى یکى از بزرگترین اشراف مدینه و قبیله معروف خزرج به همسرى مرد سیاه پوست از نظر افتاده اى که فقط به زیور ایمان و معرفت آراسته بود، در آمد.
لحظه اى بعد جویبر را به حجله آوردند. وقتى اتاق خلوت شد، و نگاهش به رخسار زیباى عروس افتاد، و خود را در خانه اى دید که همه چیز دارد، و غرق در زینت و عطر است ، برخاست به گوشه اى رفت و تا سپیده دم مشغول قرائت قرآن و و عبادت شد!
وقتى صداى اذان شنید برخاست و براى اداى در پشت سر پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم از خانه بیرون رفت . ذلفا نیز وضو گرفت و گزارد.
روز بعد که ماجراى شب را از ذلفا پرسیدند گفت از سر شب تا بامداد یا قرآن مى خواند، یا در رکوع بود، و یا سجده مى نمود! شب بعد نیز همین طور گذشت ، ولى چون شب سوم بدین گونه سپرى شد و زیاد هم از موضوع اطلاع یافت ، به حضور پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم رسید و عرض کرد: یا رسول الله ! امر فرمودى جویبر را به دامادى انتخاب کنم ، با وجودى که همشاءن ما نبود، به فرمان مبارکت گردن نهادم و دخترم را به همسرى او در آوردم .
پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: خوب مگر چه شده ؟ زیاد ماجراى سه شب گذشته را به عرض رسانید و اضافه کرد که جویبر تاکنون با عروس سخن نگفته ، و اصولا شاید میلى به جنس زن نداشته باشد! سپس گفت اکنون هر طور صلاح مى دانید اطاعت مى کنم . این را گفت و از حضور پیغمبر مرخص شد.
بعد از رفتن او پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم جویبر را احضار نمود و فرمود: جویبر! مگر تو میل به زن ندارى ؟
جویبر عرض کرد: یا رسول الله ! براى چه ؟ اتفاقا علاقه من به جنس زن بیش از دیگران است !
پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: من ع این را شنیده ام . مى گویند: خانه وسیعى با تمام اثاث و لوازم زندگى برایت فراهم نموده و تو را به آنجا برده اند، ولى تو اصلا به عروس زیبا و خوشبوى خود توجه نکرده و تاکنون با او سخن نگفته و به وى نزدیک نشده اى ، علت این بى اعتنائى چیست ؟
جویبر عرض کرد یا رسول الله ! من چون خود را در خانه اى وسیع و فرش کرده و پر از لوازم زندگى و عطر و زینت دیدم ، به وضعى که سابقا داشتم شیدم ، و بی ى و نیازمندى و تنگدستى خود را با غریبان و بیچارگان به یاد آوردم !
از اینرو خواستم قبل از هر چیز شکر نعمت را به جاى آورده و بدین گونه به ذات مقدس باریتعالى تقرب جویم ، شبها را تا صبح به عبادت و قرائت قرآن پرداختم و روزها را به همین منظور روزه گرفتم . در عین حال آن را در مقابل آنچه خداوند به من ارزانى داشته ناچیز مى بینم !
ولى قول مى دهم که امشب را با عروس خود به سر برم و رضایت ان او را جلب کنم !
پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم فرستاد و جریان را به اطلاع زیاد بن لبید پدر عروس رسانید، و آنها هم خشنود شدند. جویبر نیز در شب چهارم همان طور که گفته بود عمل کرد.
چیزى نگذشت که جویبر در رکاب پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم بعزم جنگى از مدینه خارج شد، و در آن جنگ شربت شهادت نوشید. بعد از شهادت او ذلفا خواستگاران زیادى پیدا کرد، به طورى که هیچ زنى در مدینه نبود که مانند او آن همه خواستگار داشته باشد، و در راهش آن اندازه اموال فراوان صرف کنند!!(3)


(1) - یمامه نقطه اى در حجاز بوده است .
(2) - در بعضى از کتب صوفیه ، نوشته اند، صوفى منسوب به اصحاب صفه است ، در صورتى که غلط است ، و اگر چنین بود مى باید صفوى باشد. صوفى یعنى پشم پوش ، چون سران اولیه آنها مانند ابوهاشم کوفى لباس پشمى مى پوشیده است .
(3) - کافى ، طبع جدید جلد پنجم ص 239 - باب ان المؤمن کفوالمؤمنه



مشاهده متن کامل ...
رمان اجباری
درخواست حذف اطلاعات

رمان اجباری

رمان اجباری - s2a.ir

s2a.ir/tag/ +رمان+ +اجباری.html
رمان یک اس ام اس. خلاصه ی از داستان رمان: سوگند دانشجوی سال سوم رشته ی کامپیوتره تو یکی از ای شمال. یه دختر شیطون و شر که با همه ی شیطنت و شادی ...

رمان اجباری - s2a.ir

s2a.ir/tag/رمان+ +اجباری.html
رمان از ما بهترون (جلد سوم) | zahrataraneh کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : از ما بهترون (جلد سوم) نویسنده : زهرا رئیسی کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب ...

رمان اجباری :: شهر ع

niloofareabi.blog.ir/tag/ %20رمان%20 %20اجباری
۱ مطلب با کلمه ی کلیدی « رمان اجباری» ثبت شده است - شهر ع .

رمان اجباری

nahamta.ir/tag/ +رمان+ +اجباری.html
رمان یک اس ام اس. خلاصه ی از داستان رمان: سوگند دانشجوی سال سوم رشته ی کامپیوتره تو یکی از ای شمال. یه دختر شیطون و شر که با همه ی شیطنت و شادی ...

رمان اجباری - کانال تلگرام

iranjavan.in/ -رمان- -اجباری/
اخبار وبلاگ عاشقان رمان – خلاصه های رمان های موجود در وبلاگ عاشقانه رمان – خبرها و … فرید به یک زن علاقه مند و بودند ولی ی از این ماجرا خبر ندارد و فرید به ...

رمان پر ماجرا | n133

n133.ir/2017/06/28/رمان- -پر-ماجرا/
jun 28, 2017 - ... داره ادرسشم ایناهستن: رمان پرماجرا – مجله تفریحی تهران خبر ... پس از چند ماه . رمان همسر اجباری – android apps on google play.
همین الان کنید بستن تبلیغ. خوش آموز، آموزشگاه رایگان. داستان ی اجباری. ۱۳۹۵/۰۶/۱۹ 10500 بازدید ... مطالعه گروهی رمان بابا لنگ دراز – قسمت سیزدهم.

رمان همسر اجباری - android apps on google play

https://play.google.com/store/apps/details?id=ir.ali.gholami.best...
rating: 4.2 - ‎86 votes - ‎free
همسر اجباری… به قلم مه گل (nm:gh) داستان دختری طرد شده … که ناخواسته قربانی شده ی یک دسیسه یست و به یک باره از دنیایی به دنیای دیگر تبعید میشود ...

رمان اجباری - خبر دونی

khabarduni.ir/search/?q= +رمان+ +اجباری
رمان «مهمان مهتاب» فرهاد حسن زاده دوشنبه 30 آذرماه در محل فرهنگسرای بهاران نقد می شود. به گزارش خبرنگار ادبیات و نشر ایسنا ، در معرفی این کتاب عنوان شده است: «مهمان ...

همخونه ای archives - یک رمان - رمان

www.1roman.ir/category/dl-roman/اشئنخدث/
نویسنده رمانهای رمان جانان …. رمان گلشیفته… ... رمان عشقم رو نادیده نگیر. نام رمان : عشقم رو ... و دختر دردسر و اجبار میخواند…پایان خوش. داستان هم که ...
نگار با بیزاری از درس خواندن به خاطر اجبار خانواده اش مشغول تحصیل است تا اینکه ... خلاصه رمان: درمورد دختری بنام گلبرگ که تو خونه ارباب کارمیکنه وکم کم ارباب به ...

رمان تاوان دختر بودن جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت | نگاه

www.negahdl.com/1393/12/.../ -رمان-تاوان-دختر-بودن-جاوا،اند...
mar 19, 2015 - رمان تاوان دختر بودن جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت رمان تاوان دختر ... و اون یکی هم تو خود سایت نگاه تو قسمت جستجو بزن و اینا چنتا ... @maryam, رمان های ازواج اجباری و هم خونه ای: عشق به توان ۶ ، درد عاشقی ، یه ...
خلاصه کتاب : داستان زندگی آرام است که به فرید علاقه مند می شود و اما فرید به یک زن علاقه مند و بودند ولی ی از این ماجرا خبر ندارد و فرید به اجبار خانواده با ...
رمان عروس مرده | مژگان زارع کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) ..... و شیطونه که به هیچ عنوان حاضر نیست تن به ازدواج اجباری که پدربزرگش واسه ش درنظر گرفته بده.

رمان همسر اجباری | رمان های عاشقانه

www.romankade.com/.../ -رمان-همسر-اجباری-اندروید،pdf،ایف/
رمان: همسر اجباری نوشته: مه گل (nm:gh) نویسنده انجمن رمان های عاشقانه ژانر: #عاشقانه تعداد صفحات کتاب: پی دی اف ۱۱۲۵ خلاصه: داستان دختری طرد شده …

رمان اجباری - صفحه اصلی - یک مدیر

testytesty3.so24.ir/list/رمان+ +اجباری.html - translate this page
رمان آغوش اجباری. نام رمان : آغوش اجباری به قلم : نگار قادری حجم رمان : 3.01 مگابایت پی دی اف , 1.05 مگابایت نسخه ی اندروید , 0.94 مگابایت نسخه ی جاوا , 150 ...

معرفی کتاب - mozhganfilm

mozhganfilm6.persianblog.ir/tag/معرفی_کتاب
می تونیم کتاب را از سایت نگاه کنید. .... رمان شاه راز درباره 4 شخصیت اصلی است که در جاهای مختلف از زبان ان ها روایت میشود: .... خیلی سال گذشته و لیلا به شدت بدبخته و مجبور می شه که برای به دست اوردن جش بشه. ..... و فرشته پیش پدربزرگ مادربزرگش می مونه در 16 سالگی به اجبار پدربزرگ عقد می کنه و وقتی سعید ...

خلاصه رمان های موجود در سایت [بایگانی] - سایت تخصصی موبایل

forum.mobilestan.net › ... › زبان , فرهنگ , ادبیات
mar 28, 2009 - 100+ posts - ‎13 authors
از دوستان رمان خون درخواست همکاری دارم در مورد کتابهایی که مطالعه می کنند ... به اجبار پدرش با پسر مورد علاقه خواهرش ازدواج می کنه ، یه ازدواج اجباری تا ...
dec 4, 2015 - رمان .... من که به خاطر بابام باید تن به این ازدواج اجباری بدم. ... انگاری پدر جون بلد بود بخونه چون همون شب ی محرمیت بین من و آرشام ...
خلاصه ی رمان کنارم:داستان دریاره دختری به اسم شمیم هستش که پس از فوت مادر و ... و بودند ولی ی از این ماجرا خبر ندارد و فرید به اجبار خانواده با آرام ازدواج می ...

رمان اجباری - سرچ

searchdl.ir › بخش وبلاگیرمان
jul 24, 2017 - این روزها پس از رمان های همخونه ای نوبت به رمان هایی رسیده است که عنوان هایی همچون اجباری و ازدواج اجباری و… مد شده است و بسیاری از نویسندگان ...

رمان هایی باموضوع زن ای - آرشیو نایاب ترین مطالب - رزبلاگ

irun.rozblog.com/post/141/رمان-هایی-باموضوع-زن- -ای.html
رمان هایی با موضوع زن ای - -سریال-رمان. www.dayma.ir/post/. ... رمان باموضوع اجباری - آ ین اخبار ایران و جهان.

انواع خلاصه های رمان - بهمن nopo

tanhavbiks.blogsky.com/1394/11/11/post.../انواع-خلاصه-های-رمان
رمان آراز. این رمان حکایت سرگرد پلیسی هستش که با دخترش تنها زندگی می کند. مشکلات زندگی و اداره کودک چند ماهه برای مرد تنهایی مثل آراز سخته و برای همین ...

رمان اجباری

v3b.ir/tag/رمان+ +اجباری.html
رمان از ما بهترون (جلد سوم) | zahrataraneh کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : از ما بهترون (جلد سوم) نویسنده : زهرا رئیسی کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب ...

رمان هایی که دخترو پسر به اجبار ازدواج میکنند

www.mod.text-ahang.ir/.../ -رمان-هایی-که-دخترو-پسر-به-اجبا...
رمان هایی که دخترو پسر به اجبار ازدواج میکنند - بلاگ ریدر bahari14-blog.blogreader.ir/. ... رمان دختری ک به اجبار شد برای اندروید - یک مدیر.

داستان اجباری همکارم برای شیطنت | شیک ترین ها

micropigmentation.shiektarinha.xyz/.../داستان+ +اجباری+همکار... - translate this page
رمان تقدیر اجباری اما شیرین - بلاگ, بلاگ ریدر, آرشیو . ... زن های ۴۰ سال به بالا که مطلقه یا بیوه اند، یا حتی زن هایی که می شوند. ع و آدرس و شماره تلفن ...

رمان پرماجرا - با

mahmole.ir/tag/ رمان+ +پرماجرا.html
رمان پرماجرا. ... ! می گفت:یک ،یک کره ،یک اسب،یک و 14 دارم.این ه ..... رمان اجباری در کانال حکایتو داستان [248 ورودی].

داستان دردناک محرمیت دختر تهرانی - اولی ها

https://avaliha.ir › خانه و خانواده
داستان دردناک محرمیت دختر تهرانی داستان تلخ و واقعی از محرمیت دختر 25 ساله که زندگی این دختر تهرانی را به نابودی کشاند.

رمان - اران ...ترنم ب

tarannomebaran73. /tag/ -رمان
ترنم باران - رمان - من "تنها" هستم،،اما "تنها" من نیستم. ... به یک زن علاقه مند و بودند ولی ی از این ماجرا خبر ندارد و فرید به اجبار خانواده با آرام ازدواج می کند ...

داستان تلخ و رابطه دختر 13 ساله با شوهر خواهر! - تاپ ناز

www.topnaz.com › مطالب خواندنی و اخباراخبار حوادث
بهش یه رمان که تو بخش بود دادم بخونه . مادره اومد و دوباره شروع کرد به سرزنش و غر زدن . مهری هم شروع کرد به گریه . اومدم تو اتاق و باهاش دعوا که مهری هیچ ...
رمان ازدواج به سبک اجباری کامل با فرمت pdf apk epun java ios مخصوص موبایل کامپیوتر تبلت ایپد ایفون ، رمان ازدواج به سبک اجباری را از تک سایت دریافت کنید . ... بعد فک میکنه عقیمه با یه دختر م ه.اولش یه بوه از پرورشگاه میارن.

داستان اجباری

parsblogs.ir/tag/ +داستان+ +اجباری.html
داستان کوتاه رز قرمز نسخه های اندروید (apk) , آیفون و اندروید (epub) , جاوا (jar) و نسخه کامپیوتر (pdf) نویسنده : mohaddese9898 کاربر انجمن رمان فوریو
خلاصه کتاب : یاشار پسری از یه خانواده ی پروتمند دارای مادری خودخواه هست و بنابه اجبار مادر و خالش. بایدحتما با مینا دختر خالش ازدواج کنه ، طی ماجراهایی با ملیحه دختری ...
یک ساله خو م. این بار خانواده ام حرفی نداشتند. پدرم در حالی که از اجبارم در ازدواج قبلی پشیمان بود، این بار هیچ اعتراضی نکرد؛ اما متأسفانه این ...

پیدا نام رمان ها - صفحه 3 - کافه قلم

forum.cafeghalam.com › ... › مباحث آزاد کتاب و رمان
jul 1, 2016 - 10 posts - ‎7 authors
نوشته اصلی توسط baharehlr فکر کنم رمان ثمره انتظار باشه آها مرسی گلم. ... بوده قبلا ازدواج کنن و رو میکنه بعد دختره طلاق میگیره و با عموی ... این باعث میشه دختره به اجبار پسره به خواستگار دیگش جواب مثبت .... رمان.

رمان نگرانت میشم | melika.sh.m کاربر انجمن نودهشتیا - بازی آنلاین

www.flashkhor.com › ... › علم، فرهنگ، هنرادبیاتداستان و رمان
nov 14, 2013 - اسم رمان: نگرانت میشم نام نویسنده: melika.sh.m اهل خلاصه نویسی هم نیستم. ... دست درازی می کنه و اتفاقاتی میفته که دختره از پسره دل زده میشه اما به اجبار خانوادش مجبوره با پسره بمونه و. ... _ پس اون رو ما واسه امون خوندیم؟
oct 13, 2012 - موضوع: رمانی عاشقانه و زیبا که هرگز از خوندنش پشیمون نمیشین ...... را تلفن رساندم و به اجبار شماره باربد را با دستانی لرزان گرفتم و با خود گفتم ...

رمان ممنوعه | 3vn

3vn.ir › دسته بندی نشده
رمان ممنوعه – به. s2a.ir/tag/ +رمان+ +ممنوعه.html. ... اگر امکان دارد آن را به فارسی رایانامه کنید رمان ممنوعه – با s2a.ir/tag/ +رمان+ +ممنوعه.html فارسی مانهوا بوسه ممنوعه forb. 3 . ..... رمان اجباری · ...
nov 17, 2016 - رمان تب آغوش سرد , رمان تب آغوش سرد اندروید , رمان تب آغوش ... برای چکامه توی این زندگی اجباری چه اتفاقی می افته وشرایط این زندگی چیه! ... این دیگە چه رمانی بود دخترە رو کرد حامله شد بچه دار شد بچشو ازش ...
رمان با موضوع همخونه, رمان باموضوع ازدواج اجباری, رمان به سبک همخونه ..... مند و بودند ولیی از این ماجرا خبر ندارد و فرید به اجبار خانواده با آرام ازدواج می .

رمان عاشقانه

roman .persianblog.ir/tag/ _رمان_عاشقانه
رمان,دنلود رمان جدید, رمان تبلت,رمان ایرانی,رمان عاشقانه,رمان موبایل, ... ایرانی,رمان,نودوهشتیا,رمان ,شهر رمان,نگاه , رایگان رمان, رمان pdf.

رمان اجباری برای شیطنت - صفحه اصلی - یک مدیر

1kid3.ro24.ir/.../رمان%20 %20اجباری%20برای%20شیطنت-35... - translate this page
رمان یکی یه دونه من 2 نوشته negin1380 کاربر انجمن نودهشتیابرای موبایل ،کامپیوتر آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد خلاصه داستان:بخش دوم این رمان،زندگی طنازو به ...

رمان جذاب ی ممنوعه | رمان98 - رمان

https://www.novel98.com/tag/رمان-جذاب- -ی-ممنوعه/
برچسب: رمان جذاب ی ممنوعه. رمان معشوق ممنوعه بدونه سانسور. رمان عاشقانه ... رمان نفست میشوم ولی اجباری. , ۱۱ فروردین ۱۳۹۶. ۱۳,۷۳۴ ...
کمال الدین 2
درخواست حذف اطلاعات
#کمال_الدین۲

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث ما در زمینه کتاب کمال الدین مرحوم شیخ صدوق بود.

در جلسه گذشته چند خطی از مقدمه این کتاب را به خدمت عزیزان عرض کردیم و شرح و توضیح دادیم.

در این مقدمه ابتدا مرحوم شیخ صدوق انگیزه خودشان را از این کتاب و کیفیت شکل گیری و چگونگی نوشتن این کتاب را بیان می کنند.

بحث به اینجا رسید که ایشان فرمودند: پس از آنکه به زیارت علی بن موسی الرضا علیه السلام مشرف شده بودم در حال بازگشت به وطن خودم عبورم به شهر نیشابور افتاد.

چند روزی در این شهر اقامت گزیدم، بزرگ شیعه است در شهری که شهر علما و فقها است وارد شده است و چند روزی اقامت گزیده، ایشان می فرماید که بسیاری از شیعیان، علمای شیعه، بزرگان، مردم عادی به دید و بازدید من می آمدند.

اما نکته مهمی که در این دید و بازدیدها بود این بود که

:small_orange_diamond:( فوجدت اکثر المختلفین إلی من الشیعة قد حیّرتهم الغیبة ) : بسیاری از شیعیانی که به دیدن من می آمدند، از سخنان اینان معلوم می شد که امر غیبت عصر عجل الله تعالی فرجه ایشان را به حیرت داشته است.

:small_orange_diamond:(و دخلت علیهم فی أمر القائم علیه السلام الشبهة) : و نسبت به امر زمانشان در دل و قلبشان شبهاتی وارد شده است.

:small_orange_diamond:(وعدلوا عن طریق سلیم إلى الآراء والمقائیس) :

از راه راست و صراط مستقیم که همان تسلیم نسبت به اوامر خدا و پیغمبر و المؤمنین است، تسلیم نسبت به کتاب و عترت خاتم المرسلین است منحرف شده بودند روی به رأی و قیاس و نظرات شخصی خود آورده بودند.

بعد ایشان می فرماید: چنین وضعی را که در جامعه شیعیان مشاهده .

:small_orange_diamond:(فجعلت أبذل مجهودی فی إرشادهم إلى الحق) :
تمام سعی و تلاش خودم را مبذول به اینکه اینها را ارشاد کنم به سوی حق و حقیقت

:small_orange_diamond:(وردهم إلى الصواب) : دلهای ایشان را که آکنده شده است از شبهات و شک د در امر ت زمانشون دلهایی که متحیر شده است بازگردانم به سوی راه ثواب و صراط مستقیم

:small_orange_diamond:(بالأخبار الواردة) : اما به چه وسیله ای ایشان را ارشاد و هدایت کنم.

آیا با سخنان شرق و غرب از این طرف و آن طرف آنها را هدایت کنم؟ خیر .

هدایت از جانب خدا و پیغمبر و المؤمنین است، ایشان انی هستند که کلامشان نور است و بر قلبها و دلهای تیره و مرده نور می بخشد.

ایشان می فرماید: من تمام تلاش خودم را، تمام جد و جهد خودم را مبذول ، اینکه ایشان را هدایت کنم به راه و صراط مستقیم بوسیله آیات و روایات، بوسیله احادیثی که وارد شده است از پیغمبر اکرم و از ائمه هدی صلوات الله علیهم اجمعین در زمینه امر زمان و غیبت ایشان.

عرض شد در جلسه گذشته نکاتی چند خط که از همین نکات استفاده می شود:

:small_orange_diamond:نکته :one: :

مرحوم شیخ صدوق اعلی الله مقامه الشریف در غیبت صغری زمان صلوات الله علیه متولد شده اند، وفات ایشان سال 381 هجری قمری است و ولادت ایشان سال 311 هجری قمری، چیزی از غیبت صغری عصر و آغاز غیبت کبری زمان نگذشته بود که مردم اینقدر متحیر شده بودند. لذا امر غیبت زمان امتحان و ازمایشی است دین، بصیرت و ایمان افراد را شناخت و در راه بوته ازمایش قرار می گیرد که چه ی ثابت قدم است و ایمانش ایمان سالمی است، هیچ نفاق و شک و درویی و ریبی در ایمان او نیست چنین ی ثابت قدم می ماند.

اما بسیاری از این شیعیان را ایشان می فرماید که متحیر شده بودند در امر غیبت.

:small_orange_diamond:نکته :two: :

عالم شیعه، فقیه شیعه ی که علوم پیغمبران و آل پیغمبر را آموخته است. در مقام جاهلان و نادانان بر می آید، چنین عالمی چه مقامی دارد و چه وظیفه ای دارد.

در جلسه گذشته خدمت دوستان عرض شد که عالم شیعه، فقیه شیعه، ی که سر سفره باقر و صادق علیهماالسلام علم اندوزی کرده است این هرگز بار مسئولیت و وظیفه از گردن خود زمین نمی نهد. شیخ صدوق اعلی الله مقامه الشریف چنین می فرماید:

(أبذل مجهودی) تمام تلاش خود را به کار بردم برای ارشاد نادانان و جاهلان.

این مقام فقیه شیعه است. در جلسه گذشته یکی از امتیازات فقهای راستین و عالمان شیعه را عرض . فقیه شیعه، عالم شیعه، فقیهی که در خانه محمد و آل محمد علم آموزی کرده است این مراقب است، سنگردار و سنگربان است از مرزهای شیعه و از عقاید شیعه المؤمنین علیه السلام، ویژگی دوم این است که علمای شیعه، دانشمندان شیعه اینها ب ا دارنده این دین و حمایت کننده و م ع این دین المؤمنین علیه السلام و مذهب حقه باقر و صادق علیهمالسلام هستند.

مرحوم علامه بزرگوار مجلسی اعلی الله مقامه الشریف در بحارالانوار جلد دوم ابواب کتاب العلم یک ب باز کرده اند به نام( ثواب الهدایة و تعلیم و فضلهما ) : ثواب و اجر هدایت گری مردم، تعلیم دادن شیعیان آل پیغمبر و فضل العلما و عالمی و فقیهی که عمر خود صرف میکند، یک نادانی را عالم کند، یک گمگشته راهی را آشنا با خدا

....
.... ادامه
پیغمبر و زمان کند چنین ی چه مقامی دارد.

در روایت سیزدهم این باب نقل شده از وجود نازنین حسن عسکری صلوات الله علیه که ایشان روایت می کنند از پدران بزرگوارشان از وجود نازنین هادی علیه السلام .. هادی علیه السلام فرمودند:

:small_orange_diamond:(تأتی علماء شیعتنا القوامون بضعفاء محبینا وأهل ولایتنا یوم القیامة) عالم شیعه اولین صفت او این است عالم است، فقیه است، دانشمند است بدون علم انسان نمی تواند ضعیف افتاده ای را بگیرد، دوم این عالم از دانشمندان و علمای شیعه است، علمش را از منبع صحیح از قرآن و عترت ب کرده است و در خانه هر ی نرفته است، علمش را از المؤمنینی گرفته است که به کمیل به زیاد فرمود:

(یا کمیل ! لا تأخذ إلا عنا تکن منا) اگر میخواهی در زمره شیعیان ما اهل بیت باشی از غیر ما ب علم نکن، علم و دانش اینجاست، ب دانش و حقیقت اینجاست.

این عالم شیعه چه خصوصیتی دارد این عالم شیعه القوامون بضعفاء محبینا این عالم ب ا دارنده و قیوم ناتوانان و ضعیفانی است که محب محمد و آل هستند. چگونه ؟ هنگامی که فرض کنید یک بچه ضعیفی است، فرزند من است، ضعیف است ناتوان است من قیوم او هستم تمام امور او به من س شده است، خورد و خوراکش به عهده من است، تعلیم و تربیتش به عهده من است، لباس و پوشاکش به عهده من است من را قیوم او می گویند. قوام او، زندگی او، تمشی امور او، حیات او به ماست، به من است که پدر او هستم.

اگر من بچه ای که به دنیا آمده است او را رها کنم به حال خود، نه خوراکی، نه غذایی، نه پوشاکی مهیا نکنم. او از بین می رود، تلف می شود و من هم مسئول هستم. هادی علیه السلام می فرماید: عالم شیعه

:small_orange_diamond:(القوامون بضعفاء محبینا ) : ی است که قیوم است، ب ا دارنده است، ناتوانان محبین محمد و آل محمد علیهم السلام را، یعنی آن ک سی که از لحاظ علمی و معرفتی قدرت و قوت علمی ندارند با معارف اهل بیت آشنا نیستند به مجرد کوچکترین سوال و شبهه و تشکیک دلشان می لرزد، ی باید دین را ب ا بدارد قیوم او باشد دل او را محکم کند از شبهات شیعه. از کیست؟

عالم شیعه ای که ب ا دارنده ناتوانانی از دوستان محمد و آل محمد علیهم السلام، اون انی که اهل ولایت پیغمبر و آل پیغمبر هستند، محب المؤمنین است، دوستدار المؤمنین و دشمن دشمن المؤمنین است اما ناتوان است، ضعیف است از نظر علمی.

آن ی که قیوم اوست عالم شیعه است بر او وظیفه است که او را هدایت کند چنین ی که هدایت گری می کند در روز قیامت چنین می آید:

:small_orange_diamond:(و الأنوار تسطع من تیجانهم على رأس کل واحد منهم تاج بهاء) در روز قیامت در حالی محشور می شود که تاجی بر سر دارد که از این تاجی که بر سر اوست، انواری ساطع است که بر سر هرکدام از این علمای شیعه تاج درخشنده ای است که نور این تاج قیامت را روشن می کند، چگونه روشن می کند.

حضرت می فرماید: (و دورها مسیرة ثلاثمائة ألف) سنة تا فاصله سیصد هزار سال، آن هم سالهای آ ت نه سالهای دنیا. سالهای آ ت هزار سال این دنیاست تا انجا را روشن می کند این نوری که از تاج عالمی از علمای شیعه که ب ا دارنده و محکم کننده اعتماد و دل و عقیده محبین محمد و آل محمد علیهم السلام است تا جایی که

:small_orange_diamond:( فلا یبقى هناک یتیم) : در روایات اهل بیت علیهم السلام از آن جاهل و نادانی که محبت المؤمنین علیه السلام در قلبش است اما از زمانش دور افتاده است، اما نسبت به دین خودش ب ی اطلاع است از او تعبیر به یتیم شده است. این یتیم آل محمد است. عالم شیعه واجب است، مسئولیت دارد در قبال این یتیم محمد و آل محمد. هادی علیه السلام می فرماید: هیچ کدام از ایتام محمد و آل محمد نیستند که قد کفلوه عالم در دنیا او را س رستی کرده است، از لحاظ علمی، شناخت و معرفت دست او را گرفته است شبهات اعتقادی و عقیدتی از دل او دور کرده پاسخ داده است. نور هدایت اهل بیت علیهم السلام را به قلب آن محبی که یتیم محمد و آل محمد علیهم السلام است، دور افتاده است از پدر حقیقی اش عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، دل او را محکم کرده است قد کفلوه او را کف کرده است س رستی است. ومن ظلمة الجهل أنقذوه او را از ظلمت جهل و جه و تاریکی جه نجات بخشیده است، دل او را به کلام محمد و آل محمد و معارف ایشان آشنا کرده است.

:small_orange_diamond:(ومن حیرة یه أ جوه)

دقت کنید مرحوم شیخ صدوق در مقدمه این کتاب می فرماید: شیعیان، این محبینی که ضعف علمی و معرفتی و اعتقادی دارند، ثبات نداشتند متحیر شده بودند هادی علیه السلام می فرماید: عالمی از علمای شیعه که س رستی کند، کف کند دوستان ما را ، آن دوستی که یتیم محمد و آل محمد است آن دوس را از ظلمت جهل خارج کند، داخل در نور علم کند.
عالمی از علمای شیعه که س رستی کند، کف کند دوستان ما را، آن دوستی که یتیم محمد و آل محمد است، او را از ظلمت جهل خارج
کند و وارد در نور علم کند ، به او تعلیم دهد معارف محمد و آل محمدعلیهم السلام را
:small_orange_diamond:( انقذوه)

او را نجات دهد و من حیرة تیهه ا جوه او را از حیرت و سردرگمی خارج کند. در روز قیامت نسبت به آن عالم که الا تعلق بشعبة من انوارهم در روز قیامت آن عالمی این یتیم را کف کرده است، او را از ظلمت جهل نجات داده است، او را از حیرت بیرون آورده، هدایت کرده است. در روز قیامت این یتیم، یتیم آل محمد دست می گیرد و چنگ می زند به نور همین عالم شیعه تا جایی که علو منزلت و مقام می یابد در روز قیامت. لذا عالم شیعه قوام و ب ا دارنده ضعفای شیعه است، آن انی که از زمان دور افتاده اند، امتیاز دیگر عالم شیعه این است که اینها کافل و س رست هستند در روایات ما از آن عالمی که احکام و معارف آل پیغمبر علیهم السلام را آموخته است از جهت علمی س رستی می کند یتیمان محمد و آل محمد علیهم السلام را از چنین عالمی به عنوان کفیل یاد شده است یعنی ی که س رستی می کند، اداره می کند.حضرت عسکری علیه السلام. از وجود نازنین حسن عسکری علیه السلام است از جواد علیه السلام. حضرت جواد علیه السلام فرمودند: من تکفل بایتام آل محمد علیهم السلام ی که تکفل کند، س رستی کند، اداره کند یتیمی از ایتام آل محمد علیهم السلام را. این یتیم چه ی است ؟ المنقطعین عن هم یتیم آن ی است که از زمان خودش دور افتاده است آن گونه که باید و شاید نسبت به خدا و پیغمبر و زمانش معرفت ندارد به گونه ای که دلش ثابت و قرض و محکم باشد. هیچ شبهه ای در دل او رسوخ نکند. اگر ی تکفل کند چنین یتیمی را که از زمانش دور افتاده است، ی که از زمانش دور بیفتد و منقطع از زمان بشود، خواه ناخواه متحیر می شود. المتحیرین فی جهلهم انی که بواسطه اینکه دور افتاده اند از پیغمبر. و آل پیغمبر ، محب المؤمنین است اما از معارف پیغمبر و آل پیغمبر آشنا نیست، مردم عادی هستند. ار معارف پیغمبر و آل پیغمبر بی اطلاع است ، منقطع شده اند از زمانش. راهی به زمان ندارد متحیر است در جهل خودش و در سرگردانی، تحیر و در جه و تاریکی سردرگم شده است.


الاسراء فی ایدی شیاطینهم چنین ی در دست شیاطین دشمنان سر سخت پیغمبر و آل پیغمبر گیر افتاده است، عرض کنیم که این همه شبهه، این همه شبکه از هر راهی، شبکه های گمراه کننده و ضال مضل، این همه کتابهای گمراه کننده، این همه سخنرانی های گمراه کننده، این همه سایت های گمراه کننده که امروز انسان در خانه خودش هم بنشیند، این شبهات، این سخنان معصوم از در و دیوار انسان می بارد ،دین انسان را هدف قرار می دهد، انسان را در شک و شبهه می برد، مانند ی که اسیر است در دست شیاطین و دشمنان، از هر سوء احاطه کرده است، این عقاید مسموم و باطل دین ما را. این ی که از زمانش دور افتاده است، از حیرت و سرگردانی و جه گم گشته است، در دست دشمنان محمد و آل محمد علیهم السلام اسیر شده است و فی ایدی النواصب اعدائنا دشمنان محمد و آل محمد هر روز، هر لحظه به یک طرز جدیدی، به یک سخن جدیدی دست او را کوتاه کنند، از ولایت و ت المؤمنین علیه السلام. حالا چنین عالمی س رستی کند ، تکفل کند فاستنقذهم با آن علم خودش، با اون علمی که نور است و از پیغمبر و آل پیغمبر آموخته است، علمی که از سفره باقر و صادق علیه السلام آموخته است
می آید نجات دهد این یتیم محمد و آل محمد علیهم السلام را که اسیر شده است در دست این شیاطین و دشمنان پیغمبر و آل پیغمبر و در دست این نواصب، مانند اینکه دشمن میخواهد حمله د، میخواهد تمام مایملک ما را و تمام هستی ما را ببرد، مال ما را، ما را ببرد، اما در یک قلعه محکمی قرار داریم. در یک دژ محکمی قرار گرفته ایم که هرگز نمیتواند در این قلعه و در این دژ رسوخ کند. مرزبانان و مرزدارانی هستند که به محض اینکه جنبنده ای تکان بخورد، قصد نزدیک شدن به این حصن حصین و این دژ محکم را بگیرد او را نابود می کند، عالم شیعه نظر در رصد است، می کند از کجا ، چه ی خواهد ذره ای در دین شیعیان المؤمنین علیه السلام رسوخ کند و اعتقاد ایشان را از بین ببرد، تضلل و شک و ریبه در دل ایشان آشکار کند، همانند سنگربان و سنگرداری همیشه در رصد است، همیشه بیدار است، جواب میدهد، پاسخ میدهد فاستنقذهم منهم این یتیم آل محمد علیهم السلام را از شر دشمنان دین نجات می بخشد، و ا جهم من حیرتهم از حیرت و از سردرگمی او را بیرون می آورد و قهر الشیاطین بوسوسهم یک کتاب می نویسد، یک مقاله می نویسد، یک سخنرانی می کند ، دل شیعیان المؤمنین علیه السلام را قرص می کند، وجواب می دهد. با عقل و با وجدان و با آیات و روایات تمام این تیرهای مسموم را اثرش را خنثی می کند، عالمی که در خانه محمد و آل محمد زان زده است و در این خانه تعلیم و تعلم دیده است، می شود

علامه بزرگوار مجلسی، یک کتاب می نویسد عده اس را هدایت می کند، می شود علامه بزرگوارم الغدیری می نویسد که نور در سماء و آسمان علم و فقاهت و دفاع از ت المؤمنین علیه السلام می درخشد، می شود مرحوم سید شرف الدین صاحب المراجعات یک کتاب المراجعات می نویسد پایه های محکم اعتقادی شیعیان را در دلشان جای می دهد و مستحکم می کند، بسیاری از مخالفین با همین یک کتاب او هدایت می شود، می شود مرحوم شیخ مفید و شیخ طوسی و شیخ صدوق و شیخ کلینی، اینها با بیان آیات و روایات دل شیعیان و دل این ایتام آل محمد علیهم السلام قرص و محکم می کنند، می شود آن فقیه راستینی که مردم را به سوی خدا و پیغمبر و المؤمنین میخواند. برد وسوسهم این شبهه ها، این وسوسه ها را برطرف می کند و قهر الناصب بحجج ربهم این ناصبی ها، این دشمنان سرسخت پیغمبر و آل پیغمبر را با حجت ، با دلیل و منطق با برهانی که از پیغمبر و آل پیغمبر آموخته است و دلیل ائمتهم ادله و استدلالاتی که از در خانه صادق علیه السلام گرفته است، اخذ کرده است، آنها را رد می کند، تمام این شبهات را جواب می دهد، دل شیعیان را قرص میکند، چنین عالمی می شود هشام بن حکم . انسان به کجا می رسد، علوم پیغمبر و آل پیغمبر را یاد گرفته است، فقیه و دین شناس شده است، عقاید حقه را آموخته است، در فروع احکام فقیه شده است، چنین ی لیاقت پیدا کرده است که هدایتگر باشد، مردم را به امر اهل بیت علیهم السلام احیا کند دین محمد و آل محمد علیهم السلام را، زنده کند دین پیغمبر و آل پیغمبر را در دل شیعیان و محبین ایشان ، میشود یک نورس جوانی به نام هشام بن حکم. هشام بن حکمی که در خانه صادق علیه زانو زده است.

دین و عقیده خود را از جعفر بن محمد علیه السلام گرفته است، داره یه روزی صادق علیه السلام، این روایت در کتاب شریف کافی است در جلد اول کافی مرحوم کلینی نقل می کند یک روزی صادق علیه السلام نشسته بودند در خیمه خودشان، بزرگان اصحاب حضور داشتند، اینها همه بودند، یک وقت خیمه بالا رفت، صادق علیه السلام از درون خیمه فریاد زدند، صدا زدند، هشام و رب الکعبه، یک مناظره ای از یکی از مخالفین المؤمنین از شام بلند شده بود، آمده بود به مکه ، ایام حج می خواست مناظره کنه با صادق علیه السلام ، حضرت فرمود: با این اصحاب و شاگردان من مناظره کن. هرکدام مناظره د تا اینکه این بین هشام بن حکم از دور داره میاید، می فرماید: هشام و رب الکعبه به خدا قسم هشام بن حکم است. مانند اینکه صادق علیه السلام حجت خدا به وجد آمده است، وقتی هشام وارد شد ، راوی می گوید حتی ریش و محاسن در سر و صورتش نبود آنقدر جوان بود. لیس فینا الا من هو اکبر مسنا هیچ کدام از اصح که در خیمه بودند، داشتند مناظره می د با این مخالف المؤمنین ، همه بزرگتر بودند از لحاظ سنی از هشام بن حکم، ولی وقتی هشام آمد فوسع له ابوعبدالله علیه السلام صادق علیه السلام به پا خواستند، حضرت به پا خواستند برای او جا باز د، فرمودند: ناصرنا بقلبه و یده ای هشام تو نصرت کننده و یاری دهنده ما هستی با قلبت با زبانت، با دستت، تو یار و یاور ما اهل بیت علیهم السلام هستی، بعد در ادامه دارد که هشام شروع کرد به مناظره با این ناصبی و با این مخالف المؤمنین علیه السلام با علمی که از صادق علیه السلام آموخته بود، تفقه در دین کرده بود، شم و شبهه های او را یکی یکی با حجت های قاطع و براهین و واضح رد کرد، حق را واضح کرد، می شود هشام بن حکم. می شود ی که به شرق و غرب عالم می رود تمام بزرگان، تمام فقهای مخالف، تمام دانشمندان مخالف المؤمنین را از لحاظ علمی با منطق و با برهان و با حجت قاطع به خاک مذلت می کشاند. حضرت صادق علیه السلام از او سوال کرد یا هشام من علمک هذا؟ این استدلال را ، این استدلال واضح و روشن، این دلائل و براهین را از کجا آموخته ای؟ چه ی به تو یاد داده است؟ گفت شی اخذته منک عبدالله یا جعفر بن محمد این علومی است که از شما اخذ کرده ام، از شما گرفته ام، سر سفره علمی شما بزرگ شده ام، از شما گرفتم الّفته بعضی در کنار بعضی دیگر قرار دادم، ولی منبعش را از شما گرفتم. روی آن فکر ، تفکر ، تدبر ، در زمان مناسب در جای مناسب استفاده ، این می شود فقیه در دین، این می شود عالم شیعه، همان که جواد علیه السلام در این روایت فرمودند این عالمی که قهر الناصبی ربهم و دلیلهم نواصب، دشمنان، مخالفین المؤمنین علیه السلام ، شبهات، شکها، هرچه را با حجت های قاطع از خداوند متعال و از ائمه اهل بیت علیهم السلام با راهنمایی ایشان برطرف می کند، پیروز و قاهر می شود، چنین ی لیفضلون عندالله تعالی علی العباد بافضل المواقع باکثر من فضل سماء علی العرش چنین عالمی نزد خداوند متعال جایگاه عظیمی دارد، جایگاهی که برتر از آسمانها و زمین است،
برتر از عرش و کرسی است. این عالم شیعه است که احساس وظیفه می کند ، علم را آموخته است

...
... ادامه

در راه نشر علوم اهل بیت علیهم السلام و در راه نشر معارف ایشان تلاش و کوشش می کند. عالمی که هادی علیه السلام فرمودند: اگر این علما نبودند، دانشمند راستین نبوده اند که فقیه پیغمبر و آل پیغمبر هستند، این را از باقر و صادق علیه السلام گرفته اند هم و غمشان این است که دل شیعیان المؤمنین را محکم کند، تمام هم و غمشان این است که مردم را خدا و پیغمبر و المؤمنین و زمان آشنا کند، اگر اینها نبودند اولا غیبه قائمنا من العلما اگر در زمان غیبت مهدی ما علما و دانشمندان شیعه نبودند، الداعین الیه نه هر ی عمامه بر سر دارد ادعا می کند من عالم شیعه ام، نه عالم شیعه صفاتی دارد ، ویژگی هایی دارد، اول علم است، علمی که آن علم نور است.اون علمی که با فقهاهت باشد، با بصیرت باشد، علمی که از در خانه المؤمنین و فرزند ایشان گرفته شده باشد. الداعین الیه علاوه بر اینکه عالم شیعه است و مردم را به سوی خدا و پیغمبر و زمان دعوت می کند.


و الداعین الیه مردم را به سوی خدا و پیغمبر و المؤمنین دل و راهنمایی می کند. الض ن عن دینه از دین خدا دفاع می کند، حمایت می کند از حجج الله به حجت ها و به ادله واضح و روشن و براهین قاطعی که از قرآن و عترت گرفته شده است، اگر چنین عالمانه نبوده اند، المنقذین لضعفاء عباد الله لشباک ابلیس و وردته این ضعیفان شیعه ، این ایتام آل محمد را از دامهایی که ابلیس و پیروان ابلیس پهن کرده اند در سراسر این دنیا تا شیعیان المؤمنین را گمراه کند لما بقی احد، احدی باقی نمی ماند مگر اینکه مرتد از دین خدا می شد. آن ی که دین تو را حفظ می کند به دل خدا و پیغمبر و زمان ، ولایت عصر که او حافظ و هادی حقیقی است، یک عالمی که رفته در خانه المؤمنین ب علم کرده است، دلش برای دین تو می سوزد، به مادیات تو نظر ندارد، مصالح و مصلحت شی خودش و خودت نگاه نمی کند.


بلکه آنچه برای او مهم است، هدایت توست، بلکه آنچه که برای تو مهم است، این است که دستت ار دست المؤمنین علیه السلام کوتاه نشه، اونی که برای عالم مهم است این است که شرق و غرب و شمال و جنوب با هر شکلی و با قیافه ای با هر ادعایی دست تو را از دامن المؤمنین کوتاه نکند. چنین عالمی علاوه بر اینکه عالم است، علاوه بر اینکه تلاش می کند برای هدایت مردم، علاوه بر اینکه خودش را مسئول می داند در برابر ایتام آل محمد علیهم السلام، س رستی می کند ضعیفان آل محمد علیهم السلام را. این عالمی که تو را به سوی خدا و پیغمبر و زمان راهنمایی می کند نه به سوی خودش، این عالمی که میخواهد دست تو را بگذارد در دست المؤمنین علیه السلام، تو را با دینت آشنا کند ، تمام شک و شبهه ها از دین تو دور کند و کاری کند که تسلیم پیغمبر و آل پیغمبر شوی، با معارف محمد و آل محمد آشنا می کند. دست تو را می گیرد در دست المؤمنین می گذارد. چنین عالمی حضرت رضا علیه السلام فرمودند: افضل ما یقدمه العالم من محبینا و موالینا ه لیوم فقره. چنین عالمی و بهترین عملی که این دانشمند دارد و اندوخته است برای روز قیامت، اون روزی که روز فقر است، روز بیچارگی است، و ذله و مسکنته روز ذلت و خواری است، روزی که احدی به داد ی نمی رسد جز پیغمبر و آل پیغمبر به داد ما نمی رسد، عالمی بهترین چیزی که برای خود اندوخته است. این است که أن یقیت فی الدنیا مسکینا من محبینا در دنیا به فریاد یکی از دوستان نادان ما رسیده است. دل او را محکم کرده است من ید تا شب من عدو الله او را از دست دشمنان خدا و پیغمبر رهانیده است و نجات داده است، چنین عالمی در روز قیامت محشور می شود در حالی که از قبر او تا جایگاه او تا در بهشت ملائک صف کشیده اند، یحملونه علی أجنهتهم پای روی بال ملائک می گذارد، ملائک به او می گویند: طوبی لک خوش به حال تو خوش به سعادت تو، گوارا باد بر تو باد . طوبی آن درخت بهشتی از آن تو باد، یا ع الکلاب عن الابرار ای ی آن سگ ها و سگ صفتان ناصبی و مخالف را از اهل بیت پاک پیغمبر دور کردی، یا ایها المتعصب ای ی که تعصب ورزیدی در راه ولایت ت المؤمنین علیه السلام، بی رگ و بی غیرت نبودی نسبت به المؤمنین و فاطمه زهرا سلام الله علیها، نسبت به زمان، نسبت به دینی که خداست، متعصب بودی، تعصب داشتی، بیش تر از آنچه که نسبت به زن و فرزند و خودت داشتی. تعصبی که ناشی از علم است، نه ناشی از کوری چشم و کوری بصیرت باشد، چنین تعصبی داشتی لذا در راه احیای معارف ما ، هدایت محبین ما تلاش کردی، مرحوم شیخ صدوق اعلی الله مقامه الشریف چنین عالمی بوده است، که میفرماید وقتی دیدم که حیرت و تحیر ، سردرگمی و نادانی دل شیعیان المؤمنین را لرزانده است، متحیر شده است، شیعیان المؤمنین به سبب طولانی شدن غیبت زمان صلوات الله علیه دست از تسلیم به این دین حق برداشتند
(جعلت ابذل مجهودی) تمام سعی و کوشش خودم را انجام دادم تا اینها را ارشاد کنم و هدایت کنم به سوی حق الاخبار الواردة .... بوسیله اخبار آیات و روایاتی که از پیغمبر و آل پیغمبر رسیده بود، همان که حضرت رضا و جواد علیه السلام فرمودند: دل شیعیان را محکم می کند، ایشان را با معارف الهی آشنا می کند، این شک و شبهه ها و تشکیکات را دور می کند بوسیله آن ادله و حجی که از قرآن و عترت آورده است، خداوند متعال به همه ما توفیق دهد که فقیه در دین شویم، بصیر در دین شویم، عالم و عامل به این شویم و از آن انی باشیم که در عمرمان دست یک نفر از ناتوان و ایتام آل محمد علیهم السلام را بگیریم، به داد او برسیم، او را با پیغمبر و المؤمنین اون ی که از زمانش دور افتاده است را با زمان آشنا کند به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد عجل فرجهم.


مشاهده متن کامل ...
آشنایی با زندگانی علی (ع)
درخواست حذف اطلاعات
ولادت و خاندان
بنا به نوشته مورخین، على(ع) در روز 13 رجب سال سى‌‏ام عام الفیل و در خانه‌ی خدا متولد شدند.
پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف (عموی (ص)) و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراین على(ع) از هر دو طرف هاشمى نسب است.
مادر این حضرت، خداپرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى می‌کرد و پیوسته به درگاه خدا مناجات کرده و تقاضا می‌نمود که وضع این حمل را بر او آسان گرداند.
فاطمه بنت اسد، مادر المؤمنین(ع)، در حالی که هنگام تولد فرزندش فرا رسیده بود به زیارت خانه‌ی خدا رفت و گفت:
"خدایا من به تو و به آن چه از رسولان و کتاب‌ها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می‌کنم و اوست که این بیت عتیق را بنا نهاده است. به حق آن که این خانه را ساخته و به حق مولودى که در شکم من است ولادت او را بر من آسان گردان"
در این هنگام به فرمان خدا، دیوارهای خانه‌ی خدا (کعبه) شکافت و فاطمه به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بیرون آمد و در حالی که المؤمنین(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا کرد: "اى فاطمه نام او را على بگذار که او على است و خداوند على الاعلى می‌فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأدیب‌اش و او را به غامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست که بت‌ها را در خانه من می‌شکند و اوست که در بام خانه‏ام اذان می‌گوید و مرا تقدیس و پرستش می‌نماید. خوشا بر ی که او را دوست داشته باشد و فرمانش را اطاعت کند و واى بر ى که با او دشمنی کرده و از او نافرمانی کند."
و چنین افتخاری منحصر به فردى که براى على(ع) در اثر ولادت در درون کعبه حاصل شده است برای احدى از عموم افراد بشر به دست نیامده است.
در بعضى روایات آمده است که فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل (پیش از آن که به دستور نداى غیبى، نام علی را برای آن حضرت برگزیند) نام وی را حیدر انتخاب کرده بود؛ و چون نام آن حضرت على گذاشته شد، "حیدر" یکی از القاب آن حضرت گردید. از دیگر القاب مشهور آن حضرت " اسدالله، مرتضى، المؤمنین و اخو رسول‌الله" بوده و کنیه‌های ایشان نیز "ابوالحسن و ابوتراب" است. همچنین فاطمه بنت اسد براى رسول اکرم(ص) نیز به منزله‌ی مادر بوده و از اولین گروهى است که به آن حضرت ایمان آورد و به مدینه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اکرم(ص)، پیراهن خود را براى کفن او اختصاص داد و بر جنازه‏اش خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقین فرمود و دعا نمود.
تربیت و پرورش در دامان رسول خدا(ص)

ابوطالب پدر على(ع) در میان قریش بسیار بزرگ و محترم بود، او در تربیت فرزندان خود دقت و تلاش زیادی نموده و از ابتدا آن‌ها را با تقوى و با فضیلت تربیت می‌کرد و از کودکى فنون اسب‌سوارى و رزم و تیراندازى را به رسم عرب به آنها تعلیم می‌داد.
پیغمبر اکرم(ص) در کودکى از داشتن پدر محروم شده بودند، ایشان در ابتدا تحت کف جد خود عبدالمطلب قرار گرفته بود و پس از فوت عبدالمطلب فرزندش ابوطالب، برادرزاده خود را در دامن پر عطوفت خود بزرگ نمود. همچنین فاطمه بنت اسد، مادر على(ع) و همسر ابوطالب نیز براى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مانند مادرى مهربان دلسوزى کامل داشت بطوری که در هنگام فوت فاطمه رسول اکرم صلى الله علیه و آله نیز مانند على علیه السلام بسیار متأثر و متألم بود و شخصا بر جنازه او گزارد و پیراهن خود را بر وى پوشانید.
چون نبى گرامى در خانه عموى خود ابوطالب بزرگ شد بپاس احترام و بمنظور تشکر و قدردانى از فداکاریهاى عموى خود در صدد بود که بنحوى ازانحاء و بنا به وظیفه حق‌شناسى کمک و مساعدتى به عموى مهربان خود نموده باشد.
اتفاقا در آنموقع که على علیه السلام وارد ششمین سال زندگانى خود شده بود قحطى عظیمى در مکه پدیدار شد و چون ابوطالب مرد عیالمند بوده و اداره هزینه یک خانواده پر جمعیت در سال قحطى خالى از اشکال نبود لذا پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم؛ على علیه السلام را که دوران شیرخوارگی و کودکى را گذرانیده و در سن شش سالگى بود جهت تکفل معاش از پدرش ابوطالب گرفته و بدین بهانه او را تحت تربیت و قیمومت خود قرار داد و بهمان ترتیب که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در پناه عم خود ابوطالب و زوجه وى فاطمه زندگى میکرد پیغمبر و زوجه‏اش خدیجه(س) نیز براى على علیه السلام بمنزله پدر و مادر مهربانى بودند.
ابن صباغ در فصول المهمه و مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى‏نویسند که سالى در مکه قحطى شد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بعم خود عباس بن عبد المطلب که توانگر و مالدار بود فرمود که برادرت ابوطالب عیالمند است و پریشان حال و قوم و خویش براى کمک و مساعدت از همه سزاوارتر است بیا بنزد او برویم و بارى از دوش او برداریم و هر یک از ما یکى از پسران او را براى تأمین معاشش بخانه خود ببریم و امور زندگى را بر ابوطالب سهل و آسان گردانیم،عباس گفت بلى بخدا این فضل کریم و صله رحم است پس ابوطالب را ملاقات د و او را از تصمیم خود آگاه ساختند ابوطالب گفت طالب و عقیل را (در روایت دیگر گفت عقیل را) براى من بگذارید و هر چه میخواهید ید،عباس جعفر را برد و حمزه طالب را و نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز على علیه السلام را بهمراه خود برد.
نکته‏اى که تذکر آن در اینجا لازم است اینست که على علیه السلام در میان اولاد ابوطالب با سایرین قابل قیاس نبوده است هنگامیکه پیغمبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام را از نزد پدرش بخانه خود برد علاوه بر عنوان قرابت و موضوع‏تکفل،یک جاذبه قوى و شدیدى بین آن دو برقرار بود که گوئى ذره‏اى بود بخورشید پیوست و یا قطره‏اى بود که در دریا محو گردید و به این حسن انتخابى که رسول گرامى بعمل آورده بود میل وافر و کمال اشتیاق را داشت زیرا.

على را قدر پیغمبر شناسد 
بلى قدر گوهر زرگر شناسد
البته مربى و معلمى مانند پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم که آیه علمه شدید القوی در شأن او نازل شده و خود در مکتب ربوبى (چنانکه فرماید ادبنى ربى فاحسن تأدیبى) تأدیب و تربیت شده است شاگرد و متعلمى هم چون على لازم دارد.
على علیه السلام از کودکى سرگرم عواطف محمدى بوده و یک الفت و علاقه بى نظیرى به پیغمبر داشت که رشته محکم آن به هیچوجه قابل گسیختن نبود.
على علیه السلام سایه‌وار دنبال پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم میرفت و تحت تربیت و تأدیب مستقیم آنحضرت قرار میگرفت و در تمام شئون پیرو عقاید و عادات او بود بطوریکه در اندک مدتى تمام حرکات و سکنات و اخلاق و عادات او را فرا گرفت.
دوره زندگانى آدمى به چند مرحله تقسیم میشود و انسان در هر مرحله به اقتضاى سن خود اعمالى را انجام میدهد،دوران طفولیت با اشتغال به اعمال و حرکات خاصى ارتباط دارد ولى على علیه السلام بر خلاف عموم اطفال هرگز دنبال بازیهاى ک نه نرفته و از چنین اعمالى احتراز میجست بلکه از همان کودکى در فکر بود و رفتار و کردارش از ابتداى طفولیت نمایشگر یک تکامل معنوى و نمونه یک عظمت خدائى بود. على علیه السلام تا سن هشت سالگى تحت کف پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و آنگاه به منزل پدرش مراجعت نمود ولى این بازگشت او را از مصاحبت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم مانع نشد و بلکه یک صورت تشریفاتى ظاهرى داشت و اکثر اوقات على علیه السلام در خدمت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم‏سپرى میشد آنحضرت نیز مهربانی‌ها و محبت‏هاى ابوطالب را که در زوایاى قلبش انباشته بود در دل على منع میساخت و فضائل اخلاقى و ملکات نفسانى خود را سرمشق تربیت او قرار میداد و بدین ترتیب دوران کودکى و ایام طفولیت على علیه السلام تا سن ده سالگى (بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم) در پناه و حمایت آن حضرت برگزار گردید و همین تعلیم و تربیت مقدماتى موجب شد که على علیه السلام پیش از همه دعوت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم را پذیرفت و تا پایان عمر آماده جانبازى و فداکارى در راه حق و حقیقت گردید.

علی (ع) در دوران بعثت

سبقتکم الى ال طفلا صغیرا ما بلغت اوان حلمى

(على علیه السلام)

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع  آن روز کناره گرفته و بطور انفرادی به تفکر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانین کلى طبیعت و اسرار وجود مطالعه میکرد،چون به چهل سالگى رسید در کوه حرا که محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابدیت ضمیر او را روشن ساخته و از خلقت و اسرار آفرینش دریچه‏اى بر خاطر او گشوده گردید،زبانش به افشاى حقیقت گویا گشت و براى ارشاد و هدایت مردم مأمور شد.محمد صلى الله علیه و آله و سلم از آنچه میدید ندای حقیقت میشنید و هر جا بود جستجوى حقیقت میکرد،در دل وشى داشت و در عین حال زبان به خاموشى کشیده بود ولى سیماى ملکوتیش گویاى این مطلب بود که:

در اندرون من خسته دل ندانم چیست‏
که من خموشم و او در فغان و در غوغا است

مگر گاهى راز خود بخدیجه میگفت و از غیر او پنهان داشت خدیجه نیز وى را دلدارى میداد و یارى میکرد.چندى که بدین منوال گذشت روزى در کوه‏حرا آوازى شنید که:
 (اى محمد بخوان) !

چه بخوانم؟گفته شد: بسم‌الله الرحمن الرحیم

اقرا باسم ربک الذى خلق،خلق الانسان من علق،اقرا و ربک الاکرم،الذى علم بالقلم،علم الانسان ما لم یعلم... (1)

بخوان بنام پروردگارت که (کائنات را) آفرید،انسان را از خون بسته خلق کرد.بخوان بنام پروردگارت که اکرم الاکرمین است، خدائى که بوسیله قلم نوشتن آموخت و بانسان آنچه را که نمیدانست یاد داد.

چون نور الهى از عالم غیب بر ساحت خاطر وى ت دن گرفت بر خود لرزید و از کوه خارج شد بهر طرف مینگریست جلوه آن نور را مشاهده میکرد،حیرت زده و مضطرب بخانه آمد و در حالیکه لرزه بر اندام مبارکش افتاده بود خدیجه را گفت مرا بپوشان خدیجه فورا او را پوشانید و در آنحال او را خواب ربود چون به خود آمد این آیات بر او نازل شده بود.

یا ایها المدثر،قم فانذر،و ربک فکبر،و ثیابک فطهر،و الرجز فاهجر،و لا تمنن تستکثر،و لربک فاصبر. (2)

اى که جامه بر خود پیچیده‏اى،برخیز (و در انجام وظائف رس بکوش و مردم را) بترسان،و پروردگارت را به بزرگى یاد کن،و جامه خود را پاکیزه دار،و از بدى و پلیدى کناره‏گیر،و در عطاى خود که آنرا زیاد شمارى بر ى منت مگذار،و براى پروردگارت (در برابر زحمات تبلیغ رس ) شکیبا باش.

اما انتشار چنین دعوتى بآسانى ممکن نبود زیرا این دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و سایر ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دینى و فکرى مردم دنیا مخصوصا نژاد عرب را کوچک می‌نمود لذا از دور و نزدیک هر ى شنید پرچم مخالفت بر افراشت حتى نزدیکان او نیز در مقام طعن و استهزاء در آمدند.در تمام این مدت که حیرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارک آنحضرت را فرا گرفته و بشکرانه این موهبت عظمى بدرگاه ایزد متعال سپاسگزارى و ستایش مینمود چشمان على علیه السلام او را نظاره میکرد و از همان لحظه اول که از بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم آگاه گردید با اینکه ده ساله بود به گرویده و مطیع پیغمبر شد و اولین ى است از مردان که به آنحضرت گرویده است و این مطلب مورد تصدیق تمام مورخین و محدثین اهل سنت میباشد چنانکه محب الدین طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مى‏نویسد که گفت:

کنت انا و ابو عبیدة و ابوبکر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منکب على بن طالب فقال یا على انت اول المؤمنین ایمانا و انت اول المسلمین ا و انت منى بمنزلة هارون من موسى. (3)

من با ابو عبیدة و ابوبکر و گروهى دیگر بودم که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشانه على بن طالب زد و فرمود یا على تو از مؤمنین،اولین ى هستى که ایمان آوردى و تو از مسلمین اولین ى هستى که اختیار کردى و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسى.

همچنین نوشته‏اند که بعث النبى صلى الله علیه و آله یوم الاثنین و اسلم على یوم الثلاثا . (4)

یعنى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم روز دوشنبه بنبوت مبعوث شد و على علیه السلام روز (یکروز بعد) آورد.و سلیمان بلخى در باب 12 ین ع المودة از انس بن مالک نقل میکند که حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

صلت الملائکة على و على على سبع سنین و ذلک انه لم ترفع شهادةان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على. (5)

یعنى هفت سال فرشتگان بر من و على درود فرستادند زیرا که در اینمدت کلمه طیبه شهادت بر یگانگى خدا بر آسمان بر نخاست مگر از من و على.

خود حضرت علیه السلام ضمن اشعارى که بمعاویه در پاسخ مفا ه او فرستاده است بسبقت خویش در اشاره نموده و فرماید:

سبقتکم الى ال طفلا
صغیرا ما بلغت او ان حلمى (6)

بر همه شما براى آوردن سبقت گرفتم در حالیکه طفل کوچکى بوده و بحد بلوغ نرسیده بودم.علاوه بر این در روزى هم که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بفرمان الهى خویشان نزدیک خود را جمع نموده و آنها را رسما بدین دعوت فرمود احدى جز على علیه السلام که کودک ده ساله بود بدعوت آنحضرت پاسخ مثبت نگفت و رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم در همان مجلس ایمان على علیه السلام را پذیرفت و او را بعنوان وصى و جانشین خود بحاضرین مجلس معرفى فرمود و جریان امر به شرح زیر بوده است.

چون آیه شریفه (و انذر عشیرتک الاقربین) (7) نازل گردید رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرزندان عبدالمطلب را در خانه ابوطالب گرد آورد و تعداد آنها در حدود چهل نفر بود (و براى اینکه در مورد صدق دعوى خویش معجزه‏اى بآنها نشان دهد) دستور فرمود براى اطعام آنان یک ران ى را با ده سیر گندم و سه کیلو شیر فراهم نمودند در صورتیکه بعضى از آنها چند برابر آن خوراک را در یک وعده میخوردند .

چون غذا آماده شد مدعوین خندیدند و گفتند محمد غذاى یک نفر را هم آماده نساخته است حضرت فرمود کلوا بسم الله (بخورید بنام خداى) پس از آنکه‏از آن غذا خوردند همگى سیر شدند !ابولهب گفت هذا ما سحرکم به الرجل (محمد با این غذا شما را مسحور نمود) !

آنگاه حضرت بپا خواست و پس از تمهید مقدمات فرمود:

اى فرزندان عبد المطلب خداوند مرا بسوى همه مردمان مبعوث فرموده و بویژه بسوى شما فرستاده (و درباره شما بمن) فرموده است که (خویشاوندان نزدیک خود را بترسان) و من شما را بدو کلمه دعوت میکنم که گفتن آنها بر زبان سبک و در ترازوى اعمال سنگین است،بوسیله اقرار بآندو کلمه فرمانرواى عرب و عجم میشوید و همه ملتها فرمانبردار شما شوند و (در قیامت) بوسیله آندو وارد بهشت میشوید و از آتش دوزخ رهائى مى‏ی د (و آنها عبارتند از) شهادت به یگانگى خدا (که معبود سزاوار پرستش جز او نیست) و اینکه من رسول و فرستاده او هستم پس هر از شما (پیش از همه) این دعوت مرا اجابت کند و مرا در انجام رس م یارى کند و بپا خیزد او برادر و وصى و و وارث من و جانشین من پس از من خواهد بود.

از آن خاندان بزرگ هیچ پاسخ مثبتى نداد مگر على علیه السلام که نابالغ و دهساله بود .

آرى هنگامیکه نبى اکرم در آنمجلس ایراد خطابه میکرد على علیه السلام که با چشمان حقیقت بین خود برخسار ملکوتى آنحضرت خیره شده و با گوش جان کلام او را استماع میکرد بپا خاست و لب باظهار شهادتین گشود و گفت:اشهد ان لا اله الا الله و انک عبده و رسوله.دعوتت را اجابت میکنم و از جان و دل بیاریت بر میخیزم.

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود یا على بنشین و تا سه مرتبه حرف خود را تکرار فرمود ولى در هر سه بار جوابگوى این دعوت دیگرى جز على علیه السلام نبود آنگاه پیغمبر بدان جماعت فرمود این در میان شما برادر و وصیى و خلیفه من است و در بعضى مآخذ است که بخود على فرمود:انت اخى و ى و وارثى و خلیفتى من بعدى (تو برادر و و وارث من و خلیفه من پس از من هستى) فرزندان عبد المطلب از جاى برخاستند و موضوع بعثت و نبوت پیغمبر را مس ه نموده و بخنده برگزار د و ابولهب بابوطالب گفت بعد از این تو باید تابع برادرزاده و پسرت باشى.آنروز را که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بحکم آیه و انذر عشیرتک الاقربین خاندان عبد المطلب را به پرستش خداى یگانه دعوت فرمود یوم الانذار گویند. (8)


از ابتداى طلوع پیغمبر اکرم هر روز با مخالفتهاى قریش مواجه شده و بعناوین مختلفه در اذیت و آزار او میکوشیدند تا سال 13 بعثت که در مکه بود آنى از طعن و آزار قریش حتى از فشار اقوام نزدیک خود مانند ابو لهب در امان نبوده است در تمام اینمدت على علیه السلام سایه صفت دنبال پیغمبر راه میرفت و او را از گزند و آزار مشرکین و از شکنجه و اذیت بت پرستان مکه دور میداشت و تا همراه آنحضرت بود ى را جرأت آزار و ایذاء پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم نبود.

در طول مدت دعوت که در خفا و آشکارا صورت میگرفت على علیه السلام از هیچگونه فداکارى مضایقه نکرد تا اینکه رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز روز بروز در دعوت خود راسختر شده و مردم را علنا بسوى خدا و ترک بت‏پرستى دعوت میکرد و در نتیجه عده‏اى از زن و مرد قریش را هدایت کرده و مسلمان نمود آوردن چند تن از قریش بر سایرین گران آمد و بیشتر در صدد اذیت و آزار پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در آمدند.

بزرگترین دشمنان و مخالفین آنحضرت ابوجهل و احنس بن شریق و ابوسفیان و عمرو عاص و عموى خویش ابولهب بوده‏اند و صراحة از ابوطالب خواستار شدند که دست از حمایت پیغمبر برداشته و او را اختیار قریش بگذارد ولى ابوطالب تا زنده بود پیغمبر را حمایت کرده و تسهیلات لازمه را در باره اشاعه عقیده او فراهم مینمود.

در اثر فشار پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم با عده‏اى از خویشان و یاران خویش سه سال در شعب طالب (دره؛ کوه) مخفى شده و یاراى آنرا نداشته‏اند که خود را ظاهر کرده و آشکارا خدا را عبادت نمایند.

چون ظهور دین در مکه با این موانع و مشکلات روبرو شده بود ناچار بایستى شه‏اى کرد و محیط مناسبى براى رشد و نمو نهال تازه پیدا نمود و همین شیدن و جستجوى راه حل منجر به هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم گردید.

تاکید بر ت و ولایت علی(ع) در غدیر

در سال دهم هجرى پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله از مدینه حرکت و بمنظور اداى مناسک حج عازم مکه گردید،تعداد مسلمین را که در این سفر همراه پیغمبر بودند مختلف نوشته‏اند ولى مسلما عده زیادى بالغ بر چند هزار نفر در رکاب پیغمبر بوده و در انجام مراسم این حج که به حجة الوداع مشهور است شرکت داشتند.نبى اکرم صلى الله علیه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مکه بسوى مدینه روز هجدهم ذیحجه در سرزمینى بنام غدیر خم توقف فرمودند زیرا امر مهمى از جانب خداوند به حضرتش وحى شده بود که بایستى به عموم مردم آنرا ابلاغ نماید و آن ولایت و خلافت على علیه السلام بود که بنا بمفاد و مضمون آیه شریفه زیر رسول خدا مأمور تبلیغ آن بود:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رس ه و الله یعصمک من الناس.
اى پیغمبر آنچه را که از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (این کار را) نکنى رس او را نرسانیده‏اى و (بیم مدار که) خداوند ترا از (شر) مردم نگهمیدارد .
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمایند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نیز باز گردند.مگر چه خبر است؟
هر ى از دیگرى مى‏پرسید چه شده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله ما را در این گرماى طاقت فرسا و در وسط بیابان بى آب و علف نگهداشته و امر به فرموده است؟زمین بقدرى گرم و سوزان بود که بعضى‏ها پاى خود را بدامن پیچیده و در سایه شترها نشسته بودند .بالا ه انتظار بپایان رسید و پس از اجتماع حجاج رسول اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتیب دادند و خود بالاى آن رفت که در محل مرتفعى بایستد تا همه او را ببینند و صدایش را بشنوند و على علیه السلام را نیز طرف راست خود نگهداشت و پس از ایراد خطبه و توصیه درباره قرآن و عترت خود فرمود:
ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟قالوا بلى،قال:من کنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.
آیا من بمؤمنین از خودشان اولى بتصرف نیستم؟ (اشاره بآیه شریفه النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم) عرض د بلى،فرمود من مولاى هر که هستم این على هم مولاى اوست،خدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر که او را نصرت کند کمکش کن و هر که او را وا گذارد خوار و زبونش بدار.
و پس از آن دستور فرمود که مسلمین دسته دسته خدمت آن حضرت که داخل خیمه‏اى در برابر خیمه پیغمبر صلى الله علیه و آله نشسته بود رسیده و مقام ولایت و جانشینى رسول خدا را باو تبریک گویند و بعنوان امارت بر او سلام کنند و بدین ترتیب پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله على علیه السلام را بجانشینى خود منصوب نموده و دستور داد که این مطلب را حاضرین به غائبین برسانند.
حسان بن ثابت از حضرت رسول صلى الله علیه و آله اجازه خواست تا در مورد ولایت و ت على علیه السلام و منصوب شدنش در غدیر خم بجانشینى نبى اکرم صلى الله علیه و آله قصیده‏اى گوید و پس از ب رخصت چنین گفت:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم‏ 
بخم و اسمع بالنبى منادیا 
و قال فمن مولیکم و ولیکم؟ 
فقالوا و لم یبدوا هناک عادیا 
ال مولانا و انت ولینا 
و لن تجدن منا لک الیوم عاصیا 
فقال له قم یا على و اننى‏ 
رضیتک من بعدى ا و هادیا 
فمن کنت مولاه فهذا ولیه‏ 
ف وا له انصار صدق موالیا 
هناک دعا اللهم و ال ولیه‏ 
و کن للذى عادى علیا معادیا
روز غدیر خم مسلمین را پیغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (که همگى شنیدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختیار شما کیست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض د که:
خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختیار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمى‏یابى.پس بعلى فرمود یا على برخیزکه من ترا براى ت و هدایت (مردم) بعد از خودم برگزیدم.
(آنگاه بمسلمین) فرمود هر را که من باو مولا (اولى بتصرف) هستم این على صاحب اختیار اوست پس شما براى او یاران و دوستان راستین بوده باشید.
و آنجا دعا کرد که خدایا دوستان او را دوست بدار و با ى که با على دشمنى کند دشمن باش. رسول اکرم فرمود اى حسان تا ما را بزبانت یارى میکنى همیشه مؤید بروح القدس باشى.

انتخاب به خلافت

مجتمعین ولى کربیضة الغنم فلما نهضت بالامر نکثت طائفة و مرقت ا ى و قسط آ ون.

(خطبه شقشقیه)

پس از کشته شدن عثمان مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و درباره تعیین خلیفه به گفتگو پرداختند،گفتند که امور خلافت را باید بدست ى سپرد که حقیقة از عهده انجام آن بر آید .

در آنمیان عمار یاسر و مالک اشتر و رفاعة بن رافع و چند نفر دیگر که بیش از سایرین شیفته خلافت على علیه السلام بودند صحبت نموده و مردم را براى بیعت آنحضرت آماده ساختند.

این چند نفر با خطابه‏هاى دلنشین و سخنان مستدل اعمال خلفاى سابقه را تجزیه و تحلیل کرده و نتیجه س یچى آنها را از دستورات رسول اکرم صلى الله علیه و آله در مورد خلافت على علیه السلام بمسلمین تذکر داده و سبقت و مجاهدت آنحضرت را در و قرابتش را نسبت برسول اکرم بدانها یاد آور شدند و بالا ه اذهان و افکار عمومى را بر یک سلسله حقایق و واقعیات روشن ساختند به طوریکه در پایان سخن آنها همه مسلمین اعم از مهاجر و انصار یکدل و یک زبان براى بیعت على علیه السلام آماده گردیدند،آنگاه از مسجد خارج شده و رو بخانه آن جناب آورده واظهار د یا على اکنون جامعه مسلمین بدون خلیفه میباشد دست خود بگشاى تا با تو بیعت کنیم که سزاوارتر از تو ى براى این امر مهم وجود ندارد و عموم مسلمین نیز از صمیم قلب حاضرند که بیعت ترا در گردن خود اندازند.
على علیه السلام فرمود دست از من بردارید و دیگرى را براى این کار انتخاب کنید من نیز مثل یکى از شما باو اطاعت میکنم و در هر حال من براى شما باشم بهتر است که باشم.

مسلمین گفتند اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله از تو تقاضا دارند که دعوت آنها را اجابت فرمائى.

على علیه السلام فرمود شما را طاقت حمل خلافت من نباشد و دیر یا زود از من رو گردان میشوید زیرا موضوع خلافت یک مسأله ساده و عادى نیست بلکه بار سنگینى است که دوش کشنده‏اش را د میکند و آرامش و آسایش را از او باز ستاند،من ى نیستم که پا از دائره حقیقت بیرون نهم و بخاطر عناوین موهوم طبقاتى حق مردم را پایمال کنم و یا تحت تأثیر سفارش و توصیه اشراف قرار گیرم،من تا داد مظلوم را از ظالم نستانم وجدانم آرام نمیگیرد و تا بینى گردنکشان را بر خاک سرد و تیره نمالم خود را راضى نمى‏توانم نمود.

على علیه السلام هر چه از این سخنان میگفت مسلمین رنجیده و ستمکش بیشتر فریاد زده و اظهار اطاعت می د،مالک اشتر نزدیک شد و گفت یا ابا الحسن برخیز که مردم جز تو ى را نمیخواهند و بخدا سوگند اگر در اینکار تأنى کنى و خود را کنار کشى از حق مشروع خود باز خواهى ماند.آن گاه مسلمین ازدحام نموده و گفتند:ما نحن بمفارقیک حتى نبایعک،از تو جدا نشویم تا با تو بیعت کنیم.

على علیه السلام فرمود:ان کان و لابد من ذلک ففى المسجد فان بیعتى لا ی خفیا و لا ی الا عن رضاء المسلمین و فى ملاء و جماعة.

یعنى حالا که اصرار دارید و چاره‏اى جز این نیست بمسجد جمع شوید که بیعت با من مخفى و پوشیده نباشد و باید با رضاى مسلمین و در ملاء عام صورت گیرد.مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و عموما با میل و رغبت به آنحضرت بیعت نمودند و بعضى اشخاص سرشناس نیز مانند طلحه و زبیر که خود خیالاتى در سر مى‏پرورانیدند با مشاهده آن حال خوددارى از بیعت را صلاح ندیده بلکه در دل خود چنین میگفتند حالا که ما را از این نمد کلاهى نیست خوبست با على بیعت کنیم تا بلکه او در برابر این بیعت بما امتیازاتى دهد و حکومت ‏اى از ا را بما وا گذار نماید بدین جهت آنها ظاهرا مردم را هم براى بیعت آنحضرت ترغیب نمودند و حتى اول یکه بیعت نمود طلحه بود و تنى چند نیز مانند سعد وقاص و عبد الله بن عمر از بیعت خوددارى نمودند !

على علیه السلام پس از انجام این تشریفات ضمن ایراد خطبه بآنان فرمود بدانید آن گرفتاری ها که در موقع بعثت رسول اکرم صلى الله علیه و آله دامنگیر شما بود امروز بسوى شما بازگشته است سوگند بآن ى که پیغمبر را بحق مبعوث گردانید باید درست بهم مخلوط شده و زیر و رو شوید و در غربال آزمایش غربال گردید تا صاحبان فضیلت که عقب افتاده‏اند جلو افتند و آنان که بنا حق پیشى گرفته‏اند عقب روند
سپس فرمود معاصى مانند اسبهاى سرکش‏اند که سوار شدگان خود را که اهل باطل و گنا ارانند بدوزخ اندازند و تقوى و پرهیزکارى چون شتران رامى هستند که مهارشان بدست سواران بوده و آنها را به بهشت وارد نمایند (بنابر این) تقوى راه حق است و گناهان راه باطل و هر یک پیروانى دارند اگر (اهل) باطل زیاد است از قدیم چنین بوده و اگر (اهل) حق کم است گاهى کم نیز جلو افتد و امید پیشرفت نیز باشد و البته کم اتفاق میافتند چیزى که پشت بانسان کند دوباره برگشته و روى نماید.

على علیه السلام سپس خواند و بمنزل رفت و مشغول رسیدگى بامور گردید فرداى آن روز بمسجد آمد و خطبه خواند و مردم را از روش کار و برنامه حکومت خویش آگاه نمود و پس از حمد و ثناى الهى و درود به پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین فرمود:

بدانید که من شما را براه حق خواهم راند و روش پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله را که سالها متروک مانده است تعقیب خواهم نمود،من دستورات کتاب خدا را درباره شما اجراء خواهم کرد و کوچکترین انحرافى از فرمان خدا و سنت پیغمبر نخواهم نمود،من همیشه آسایش شما را بر خود مقدم شمرده و هر عملى را که درباره شما نمایم بصلاح شما خواهد بود ولى این صلاح و خیر خواهى یک مصلحت کلى است و من عموم مردم را در نظر خواهم گرفت نه یک عده مخصوص را،ممکن است در ابتداء امر اجراى این روش بر شما مشکل باشد ولى متحمل و بردبار باشید و بر سختى آن صبر نمائید،خودتان بهتر میدانید که من نه طمع خلافت دارم و نه حاضر بقبول این تکلیف بودم بلکه باصرار شما س رستى قوم را بعهده گرفتم و چون چشم ملت بمن دوخته است باید بحق و عد در میان آنها رفتار کنم.

حال تا جائى که من خبر دارم بعضى‏ها داراى اموال بسیار و کنیزکان ماهر و املاک حاصل خیز هستند چنانچه این اشخاص بر خلاف حق و موازین شرع این ثروت و دارائى را اندوخته باشند من آنها را مجبور خواهم نمود که اموالشان را به بیتـ المال مسلمین مسترد نمایند و شما باید بدانید که جز تقوى هیچگونه امتیازى میان افراد مسلمین وجود ندارد و پاداش آن هم در جهان دیگر داده خواهد شد بنابر این در تقسیم بیت المال همه مسلمین در نظر من بى تفاوت و ی ان هستند و بناى حکومت من بر پایه عد و مساوات است ستمدیدگان بینوا در نظر من عزیزند و نیرومندان ستمگر ضعیف و زبون.

اشراف عرب مخصوصا بنى امیه که در دوران خلافت عثمان بیت المال را از آن خود میدانستند دفعة در برابر یک حادثه غیر منتظره واقع شدند،آنها خیال نمی د على علیه السلام با این صراحت لهجه با آنان سخن گوید و در حقگوئى و دادخواهى باین پایه اصرار ورزد گویا در مدت 25 سال که از زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله میگذشت همه چیز فراموش شده بود و هر چه از آنزمان سپرى میشد احکام دین بلا اجراء میماند و تنها على علیه السلام بود که پس از 25 سال فترت فرمود:

عرب و عجم،مالک و مملوک،سیاه و سفید در برابر قانون ی انند و بیت المال باید بالسویه تقسیم شود و باز فرمود:

و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق  .

بخدا سوگند (زمین‏ها و اموالى را که عثمان باین و آن بخشیده) اگر بیابم بمالک آن برگردانم اگر چه با آن مالها زنهائى شوهر داده شده و یا کنیزانى یده شده باشد زیرا وسعت و گشایش در اجراى عد است و ى که بر او عد تنگ گردد در اینصورت جور و ستم بر او تنگتر شود لذا دستور فرمود اموال شخصى عثمان را براى فرزندان او باقى گذارند و بقیه را که از بیت المال برداشته بود میان مسلمین تقسیم نمایند و از این تقسیم به هر نفر سه دینار رسید و هیچ را بر ى مزیت نداد و غلام آزاد شده را با اشراف عرب با یک چشم نگاه کرد .

این روش عادلانه خوشایند گروهى نگردید،آن عده که برسم جاهلیت خود را برتر از سایرین میدانستند و توقع داشتند که سهم آنها ازبیت المال باید بیشتر از مردم عادى باشد.

اینها پیش خود گفتند که على حرمت قومى و عنوان خانوادگى ما را ناچیز و حقیر شمرد و میان ما و غلامان سیاه و مردم گمنام فرقى نگذاشت آیا ما مى‏توانیم باین روش تحمل کنیم و با او کنار بیائیم؟

على علیه السلام از اول میدانست که بیعت این قبیل اشخاص سست عنصر و جاه طلب تا آ ادامه پیدا نمیکند و چون آنان مردم سرشناس هستند عوام الناس را هم بزودى فریب داده و از طریق تقوى بیرون خواهند کرد بدین جهت از ابتداء مایل بپذیرفتن مقام خلافت نبود.

على علیه السلام در بدو امر با سه مانع بزرگ مواجه و روبرو بود:

نخست اینکه تنى چند از اشخاص بزرگ مانند عبد الله بن عمر و سعد وقاص و امثال آنها با او بیعت نکرده بودند.

دوم اینکه عمال و حکام عثمان (مانند معاویه) هر یک در گوشه‏اى حکومت می د و عزل آنها بدون ایجاد مزاحمت میسر و مقدور نبود.

سوم اینکه موضوع قتل عثمان نیز در میان بود و هر در صدد طغیان و نافرمانى بود آنرا دستاویز و بهانه خود قرار میداد و على علیه السلام ناچار بود که وضع خود را با قاتلین عثمان روشن کند.

این سه عامل مهم بود که دوره کوتاه خلافت على علیه السلام را مختل نموده و اوقات آنحضرت را براى مبارزه با این قبیل عناصر ناصالح مشغول گردانید.

روز چهارم خلافت على علیه السلام بود که عبد الله بن عمر بآنحضرت گفت:بنظر میرسد که عموم مسلمین با خلافت تو موافقت ندارند خوبست این موضوع بشورا برگزار شود!!

على علیه السلام فرمود: ترا باین کارها چکار؟مگر من براى احراز مقام خلافت پیش مردم آمده بودم؟مگر خود مسلمین با ازدحام تمام بمنزل من هجوم نیاوردند؟چه شده است که اکنون تو میگوئى موضوع خلافت بشورى برگزار شود؟سپس آنحضرت بمنبر رفت و ماجرا را در ملاء عام مطرح کرد و مردم‏ را به پیروى از دستورات قرآن و پیغمبر صلى الله علیه و آله دعوت فرمود.از طرفى عده‏اى از بیعت کنندگان نیز خیالات دیگرى در سر مى‏پرورانیدند آن ها تصور می د که خلافت على علیه السلام هم مانند دستگاه عثمان است و چنین گمان می د که اگر بظاهر در مورد بیعت با على علیه السلام نسبت بدیگران پیشدستى کنند آن جناب نیز آنها را بحکومت بلاد مسلمین خواهد گماشت یا سهم آنانرا از بیت المال بیشتر خواهد داد
سهل بن حنیف گفت یا المؤمنین این غلام که باو سه دینار دادى آزاد کرده من است و تو امروز مرا با او در عطیه برابر میدارى،طلحه و زبیر و مروان بن حکم و سعید بن عاص و گروهى از قریش نیز نظیر این سخن را بزبان آوردند.اما على علیه السلام ى نبود که این شکوه‏ها و اعتراضات در او مؤثر واقع شده و وى را از راه حق و عد منصرف نماید در پاسخ آنان فرمود:آیا بمن دستور میدهید درباره ظلم و ستم ب ى که نسبت به او زمامدار شده‏ام کمک نمایم؟بخدا سوگند تا شب و روز در رفت و آمد بوده و ستارگان در آسمان گرد هم در گردشند چنین کارى نکنم،و اگر بیت المال مال شخصى من هم بود آنرا بالسویه میان مسلمین تقسیم می در صورتیکه بیت المال مال خدا است پس چگونه یکى را بدیگرى امتیاز دهم؟سپس فرمود:

از طرفى على علیه السلام پس از بیعت مردم تصمیم گرفت در اولین فرصت حکام و عمال عثمان را که شایستگى و صلاحیت حکومت نداشتند عزل نموده و بجاى آنها اشخاص صالح و درستکار بر گمارد بدین جهت نامه‏اى هم به معاویة بن سفیان که از زمان عمر حکومت شام را در اختیار داشت نوشته و موضوع بیعت مردم و خلافت خود را بوى اعلام نمود و او را به بیعت و اطاعت خود خواند.

اما معاویه براى اینکه خود بخلافت رسد نامه على علیه السلام را از مردم شام مخفى نمود و از آنها براى خود بیعت گرفت و حتى نامه آنحضرت را هم پاسخ نداد تا از فرصت ممکنه استفاده کرده و مقصودش را بمرحله اجرا گذارد.

معاویه براى اینکه فرصت مناسبى براى تحکیم موقعیت خود بدست آورد بدین فکر افتاد که على (ع) را بوسیله اشخاص دیگرى سرگرم مبارزه کند از این رو فورا نامه‏اى به زبیر نوشته و او را تحریص بادعاى خلافت نمود و اضافه کرد که من از مردم شام براى تو و طلحه بیعت گرفتم که به ترتیب خلافت از آن شما باشد و چون بصره و کوفه بشما نزدیک است پیش از على آندو شهر را نموده و بعنوان خونخواهى عثمان در برابر وى بجنگ برخیزید و بر او غلبه نمائید!

چون نامه معاویه بدست زبیر رسید بطمع خلافت فریب معاویه را خورد و نامه را از همه مخفى نمود و در خلوت طلحه را دید و مضمون نامه را باو خبر داد  .

نامه معاویه طلحه و زبیر را که بانتصاب امارت بصره و کوفه از جانب على علیه السلام موفق نشده و براى رسیدن بمقاصد خود در جستجوى راه حل دیگرى‏بودند مصمم نمود که با على علیه السلام از در مخالفت در آمده و با او راه منازعه و مقاتله پیش گیرند و چنانکه معاویه نوشته بود خونخواهى عثمان را هم بهانه و دستاویز خود قرار دهند لذا از مدینه عازم مکه شده و در آن شهر زمینه را براى انجام مقاصد خود مساعد دیدند زیرا علاوه بر این دو تن عده‏اى دیگر نیز از مخالفین على علیه السلام مانند مروان بن حکم و عایشه در مکه گرد آمده بودند که با ورود طلحه و زبیر بدانشهر یک گروه چند نفرى تشکیل داده و جنگ جمل را بوجود آوردند.

شهادت علی(ع)

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بکوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حکام ایالات نیز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امکان به بسیج پرداخته و گروههاى تجهیز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.
تا اوا شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد کوفه شده و باردوگاه نخیله پیوستند،على علیه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با کوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه رى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و ان او هم که از رفتار و کردار معاویه و مخصوصا از نیرنگهاى عمرو عاص دل پر کینه داشتند در این کار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالا ه در نیمه دوم ماه مبارک رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یک خطابه غراء تمام یان خود را بهیجان آورده و آنها را براى حرکت بسوى شام آماده نمود ولى در این هنگام خامه تقدیر سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.
فراریان خوارج،مکه را مرکز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برک بن عبد الله و عمرو بن بکر در یکى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمین صحبت می د،در ضمن گفتگو باین نتیجه رسیدند که باعث این همه خونریزى و برادر کشى،معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام میباشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین بکلى آسوده شده و تکلیف خود را معین مى‏کنند،این سه نفر با هم پیمان بستند و آنرا بسوگند مؤکد د که هر یک از آنها داوطلب کشتن یکى از این سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد،عمرو بن بکر عهده‏دار کشتن عمرو عاص گردید،برک بن عبد الله نیز قتل معاویه را بگردن گرفت و هر یک شمشیر خود را با سم مهلک زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد بطور محرمانه و سرى در مکه کشیده شد و براى اینکه هر سه نفر در یک موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار میمانند براى این منظور انتخاب د و هر یک از آنها براى انجام یت خود بسوى مقصد روانه گردید،عمرو بن بکر براى کشتن عمرو عاص بمصر رفت و برک بن عبد الله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه کوفه را پیش گرفت.
برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.
معاویه زخم شدید برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز پیش او حاضر ساختند،معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى که چنین کارى کردى؟
برک گفت مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاویه گفت مقصودت چیست؟برک گفت همین الان على را هم کشتند:معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و بروایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.
چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه کرد اظهار نمود که اگر اولادى نخواهد میتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبد الله) براى من‏کافى است  .
عمرو بن بکر نیز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف یکم ب ایستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود که از هاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى جماعت بمسجد فرستاده بود!
پس از شروع در رکعت اول که قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بکر با یک ضربت شمشیر او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصریان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناک عمرو عاص تهدیدش می د عمرو بن بکر گفت مگر عمرو عاص کشته نشد؟شمشیرى که من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آن که تو او را کشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!
بیچاره عمرو آنوقت فهمید که اشتباها قاضى بیگناه را بجاى عمرو عاص کشته است لذا از کثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من بجان خود بیمناک نیستم بلکه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست که نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهم!عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بکر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانکه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز کشته شدند.
اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:این مرد نیز در اوا ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسید و بدون اینکه از تصمیم خود ى را آگاه گرداند در منزل یکى از آشنایان خود مسکن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شد،روزى بدیدن یکى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على علیه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولین برخورد دل از کف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى شوئى نمود.
قطام گفت البته در حال عادى ى نمیتواند باو دست یابد باید او را غافل گیر کنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم کامیاب شوى و چنانچه در انجام اینکار کشته گردى پاداش آ تت بهتر از دنیا خواهد بود!!ابن ملجم که دید قطام نیز از خوارج بوده و همعقیده اوست گفت بخدا سوگند من بکوفه نیامده‏ام مگر براى همین کار!قطام گفت من نیز در انجام این کار ترا یارى‏میکنم و تنى چند بکمک تو میگمارم بدینجهت نزد وردان بن مجالد که با قطام از یک قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست که در اینمورد بابن ملجم کمک نماید وردان نیز (بجهت بغضى که با على علیه السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت.
خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را بنام شبیب که با خوارج همعقیده بود هم‌دست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را که در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور بمتارکه جنگ نمود از شه خود آگاه ساختند اشعث نیز بآنها قول داد که در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانید،بالا ه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.
مقارن ورود ابن ملجم بکوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر میداد حتى در یکى از روزهاى ماه رمضان که بالاى منبر بود دست بمحاسن شریفش کشید و فرمود شقى‏ترین مردم این مویها را با خون سر من رنگین خواهد نمود و بهمین جهت روزهاى آ عمر خود را هر شب در منزل یکى از فرزندان خویش مهمان میشد و در شب شهادت نیز در منزل دخترش ام کلثوم مهمان بود.
موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشویش بود،گاهى بآسمان نگاه میکرد و حرکات ستارگان را در نظر میگرفت و هر چه طلوع فجر نزدیکتر میشد تشویش و ناراحتى آنحضرت بیشتر میگشت بطوریکه ام کلثوم پرسید:پدر جان

مشاهده متن کامل ...

ت 8
درخواست حذف اطلاعات
واقعہ غدیر کیا ہے ؟

< یَااٴَیُّہَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اٴُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَہُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنْ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لاَیَہْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ >(1)

”اے پیغمبر ! آپ اس حکم کو پہنچادیں جو آپ کے پروردگار کی طرف سے نازل کیا گیا ہے، اور اگر یہ نہ کیا تو گویا اس کے پیغام کو نہیں پہنچایا اور خدا آپ کو لوگوں کے شر سے محفوظ رکھے گا“۔

اہل سنت کی متعدد کتابوں نیز تفسیر و حدیث اور تاریخ کی (تمام شیعہ مشہور کتابوں میں) بیان ہوا ہے کہ مذکورہ آیت حضرت علی علیہ السلام کی شان میں نازل ہوئی ہے۔

ان احادیث کو بہت سے اصحاب نے نقل کیا ہے، منجملہ: ”ابوسعید خدری“، ”زید بن ارقم“، ”جابر بن عبد اللہ انصاری“، ”ابن عباس“، ”براء بن عازب“، ”حذیفہ“، ”ابوہریرہ“، ”ابن مسعود“اور ”عامر بن لیلی“، اور ان تمام روایات میں بیان ہوا کہ یہ آیت واقعہ غدیر سے متعلق ہے اور حضرت علی علیہ السلام کی شان میں نازل ہوئی ہے۔

قابل توجہ بات یہ ہے کہ ان میں سے بعض روایات متعدد طریقوں سے نقل ہوئی ہیں، منجملہ:

حدیث ابوسعید خدری ۱۱/طریقوں سے۔

حدیث ابن عباس بھی ۱۱/ طریقوں سے۔

اور حدیث براء بن عازب تین طریقوں سے نقل ہوئی ہے۔

جن افراد نے ان احادیث کو (مختصر یا تفصیلی طور پر ) اپنی اپنی کتابوں میں نقل کیا ہے ان کے اسما درج ذیل ہیں:

حافظ ابو نعیم اصفہانی نے اپنی کتاب ”ما نُزِّل من القرآن فی علیّ“ میں (الخصائص سے نقل کیا ہے، صفحہ۲۹)

ابو الحسن واحدی نیشاپوری ”اسباب النزول“ صفحہ۱۵۰۔

ابن ع ر شافعی ( الدر المنثور سے نقل کیا ہے، جلد دوم، صفحہ۲۹۸)

ف الدین رازی نے اپنی ”تفسیر کبیر“ ، جلد ۳، صفحہ ۶۳۶ ۔

ابو اسحاق حموینی نے ”فرائد السمطین“ (خطی)

ابن صباغ مالکی نے ”فصول المہمہ“ صفحہ ۲۷ ۔

جلال الدین سیوطی نے اپنی تفسیر الدر المنثور ، جلد ۲، صفحہ ۲۹۸ ۔

قاضی شوکانی نے ”فتح القدیر“ ، جلد سوم صفحہ ۵۷ ۔

شہاب الدین آلوسی شافعی نے ”روح المعانی“ ، جلد ۶، صفحہ ۱۷۲ ۔

شیخ سلیمان قندوزی حنفی نے اپنی کتاب ”ین ع المودة“ صفحہ ۱۲۰ ۔

بد ر الدین حنفی نے ”عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری“ ، جلد ۸، صفحہ ۵۸۴ ۔

شیخ محمد عبدہ مصری ”تفسیر المنار“ ، جلد ۶، صفحہ ۴۶۳۔

حافظ بن مردویہ (متوفی ۴۱۸ئھ) (الدر المنثور سیوطی سے نقل کیا ہے) اور ان کے علاوہ بہت سے دیگرعلمانے اس حدیث کو بیان کیا ہے ۔

البتہ اس بات کو نہیں بھولنا چاہئے کہ بہت سے مذکورہ علمانے حالانکہ شان نزول کی روایت کو نقل کیا ہے لیکن بعض وجوہات کی بنا پر (جیسا کہ بعد میں اشارہ ہوگا) سرسری طور سے گزر گئے ہیں یا ان پر تنقید کی ہے، ہم ان کے بارے میں آئندہ بحث میں مکمل طور پر تحقیق و تنقیدکریں گے۔(انشاء اللہ )

واقعہٴ غدیر

مذکورہ بحث سے یہ بات اجمالاً معلوم ہوجاتی ہے کہ یہ آیہٴ شریفہ بے شمار شواہد کی بنا پر علی علیہ السلام کی شان میں نازل ہوئی ہے، اور اس سلسلہ میں (شیعہ کتابوں کے علاوہ) خود اہل سنت کی مشہور کتابوں میں وارد ہونے والی روایات اتنی زیادہ ہیں کہ کوئی بھی اس کا انکار نہیں کرسکتا۔

ان مذکورہ روایات کے علاوہ بھی متعددروایات ہیں جن میں وضاحت کے ساتھ بیان ہوا ہے کہ یہ آیت غدیر خم میں اس وقت نازل ہوئی کہ جب پیغمبر اکرم (ص) نے خطبہ دیا اور حضرت علی علیہ السلام کو اپنا وصی و خلیفہ بنایا، ان کی تعداد گزشتہ روایات کی تعداد سے کہیں زیادہ ہے، یہاں تک محقق بزرگوار علامہ امینی ۺ نے کتابِ ”الغدیر“ میں ۱۱۰/ اصحاب پیغمبر سے زندہ اسناد اور مدارک کے ساتھ نقل کیا ہے، اسی طرح ۸۴/ تابعین اور مشہور و معروف۳۶۰/ علماو دانشوروں سے اس حدیث کو نقل کیا ہے۔

اگر کوئی خالی الذہن انسان ان اسناد و مدارک پر ایک نظر ڈالے تو اس کو یقین ہوجائے گا کہ حدیث غدیر یقینا متواتر احادیث میں سے ہے بلکہ متواتر احادیث کا بہترین مصداق ہے، اور حقیقت یہ ہے کہ اگر کوئی شخص ان احادیث کے تواتر میں شک کرے تو پھر اس کی نظر میں کوئی بھی حدیث متواتر نہیں ہوسکتی۔

ہم یہاں اس حدیث کے بارے میں بحث مفصل طور پر بحث نہیں کرسکتے ، حدیث کی سند اور آیت کی شان نزول کے سلسلہ میں اسی مقدار پر اکتفاء کرتے ہیں، اور اب حدیث کے معنی کی بحث کرتے ہیں، جو حضرات حدیث غدیر کی سند کے سلسلہ میں مزید مطالعہ کرنا چاہتے ہیںوہ درج ذیل کتابوں میں رجوع کرسکتے ہیں:

۱۔ عظیم الشان کتاب الغدیر جلد اول تالیف ،علامہ امینی علیہ الرحمہ۔

۲۔ احقاق الحق، تالیف ،علامہ بزرگوار قاضی نور اللہ شوستری، مفصل شرح کے ساتھ آیت اللہ ، دوسری جلد ، تیسری جلد، چودھویں جلد، اور بیسوی جلد۔

۳۔ المراجعات ،تا لیف ،مرحوم سید شرف الدین عاملی۔

۴۔ عبقات الانوار ، تالیف عالم بزرگوار میر سید حامد حسین ہندی (لکھنوی) ۔

۵۔ دلائل الصدق ، جلد دوم، تالیف ،عالم بزرگوار مرحوم مظفر۔

حدیث غدیر کا مضمون

ہم یہاں تمام روایات کے پیش نظر واقعہ غدیر کا خلاصہ بیان کرتے ہیں، (البتہ یہ عرض کردیا جائے کہ بعض روایات میں یہ واقعہ تفصیلی اور بعض میں مختصر طور پر بیان ہوا ہے، بعض میں واقعہ کے ایک پہلو اور بعض میں ی دوسرے پہلو کی طرف اشارہ ہوا ہے، چنا نچہ ان تمام روایات کا خلاصہ یہ ہے:)

پیغمبر اکرم (ص) کی زندگی کا آ ی سال تھا”حجة الوداع “کے مراسم جس قدر باوقار اور باعظمت ہو سکتے تھے وہ پیغمبر اکرم کی ہمراہی میں اختتام پذیر ہوئے، سب کے دل ت سے سرشار تھے ابھی ان کی روح اس عظیم عبادت کی معنوی لذت کا ذائقہ محسوس کررہی تھی ۔ اصحاب پیغمبر کی کثیر تعداد آنحضرت (ص) کے سا تھ اعمال حج انجام دینے کی عظیم سعادت پر بہت زیادہ خوش نظر آرہے تھے ۔(1)

(1) پیغمبر کے ساتھیوں کی تعداد بعض کے نزدیک ۹۰ہزار اور بعض کے نزدیک ایک لاکھ بارہ ہزار اور بعض کے نزدیک ایک لاکھ بیس ہزار اور بعض کے نزدیک ایک لاکھ چوبیس ہزار ہے

نہ صرف مدینہ کے لوگ اس سفر میں پیغمبر کے ساتھ تھے بلکہ جزیرہ نمائے عرب کے دیگر مختلف حصوں کے مسلمان بھی یہ عظیم تاریخی اعزازوافتخار حاصل کرنے کے لئے آپ کے ہمراہ تھے۔

سرزمین حجاز کا سورج درودیوار اور پہاڑوںپر آگ برسارہا تھا لیکن اس سفرکی بے نظیر حلاوت نے تمام تکلیفوں کو آسان بنارہا تھا۔ زوال کا وقت نزدیک تھا، آہستہ آہستہ ”جحفہ“ کی سرزمین او راس کے بعد خشک اور جلانے والے”غدیرخم“ کا بیابان نظر آنے لگا۔

در اصل یہاں ایک چوراہا ہے جو حجاز کے لوگوں کوایک دوسرے سے جدا کرتا ہے، شمالی راستہ مدینہ کی طرف دوسرا مشرقی راستہ عراق کی طرف،تیسرا مغربی ممالک او رمصر کی طرف اور چوتھا جنوبی راستہ سرزمین یمن کو جاتا ہے یہی وہ مقام ہے جہاں ا ی او راس عظیم سفر کااہم ترین مقصدانجام دیاجا نا تھا اور پیغمبر مسلمانوں کے سامنے اپنی آ ی اور اہم ذمہ داری کی بنا پر آ ی حکم پہچا نا چا ہتے تھے ۔

جمعرات کا دن تھا اورہجرت کا دسواں سال، آٹھ دن عید قربان کو گزرے تھے کہ اچانک پیغمبر کی طرف سے سب کو ٹھہر نے کا حکم دیا گیا، مسلمانوں نے بلندآواز سے قافلہ سے آگے چلے جانے والے لو گوں کوواپس بلایااوراتنی دیر تک رکے رہے کہ پیچھے آنے والے لوگ بھی پہنچ گئے۔ آفتاب خط نصف النہار سے گزر گیا تو پیغمبر کے موٴذن نے ”اللہ اکبر “کی صداکے ساتھ لوگوں ماز ظہر پڑھنے کی دعوت دی، مسلمان جلدی جلدی پڑھنے کے لئے تیار ہوگئے، لیکن فضا اتنی گرم تھی کہ بعض لوگ اپنی عبا کا کچھ حصہ پاؤں کے نیچے اور باقی حصہ سر پر رکھنے کے لئے مجبور تھے ورنہ بیابان کی گرم ریت اور سورج کی شعاعیں ان کے سر اور پاؤں کو تکلیف دے رہی تھیں۔

اس صحرا میں کوئی سایہ نظر نہیں آتا تھا اور نہ ہی کوئی سبزہ یاگھاس صرف چند خشک جنگلی درخت تھے جو گرمی کا سختی کے ساتھ مقابلہ کر رہے تھے کچھ لوگ انہی چند درختوں کا سہارا لئے ہوئے تھے، انہوں نے ان برہنہ درختوں پر ایک کپڑاڈال رکھا تھا اور پیغمبر کے لئے ایک سائبان بنا رکھا تھا لیکن سورج کی جلا دینے والی گرم ہوا اس سائبان کے نیچے سے گزر رہی تھی ،بہرحال ظہر کی ادا کی گئی۔

مسلمان کے بعد فوراً اپنے چھوٹے چھوٹے خیموں میں جاکر پناہ لینے کی فکر میں تھے لیکن رسول اللہ نے انہیں آگاہ کیا کہ وہ سب کے سب خداوندتعالیٰ کا ایک نیا پیغام سننے کے لئے تیار ہوجائیں جسے ایک مفصل خطبہ کے ساتھ بیان کیا جائے گا۔

جو لوگ رسول اللہ (ص) سے دور تھے وہ اس عظیم اجتماع میں پیغمبر کا ملکوتی اور نورانی چہرہ دیکھ نہیں پارہے تھے لہٰذا اونٹوں کے پالانوں کا منبر بنایا گیا،پیغمبر اس پر تشریف لے گئے،پہلے پروردگار عالم کی حمد وثنا بجالائے اور خدا پر بھروسہ کرتے ہوئے یوں خطاب فرمایا:میں عنقریب خداوندمتعال کی دعوت پر لبیک کہتے ہوئے تمہارے درمیان سے جا نے والاہوں ،میں بھی جوابدہ ہوں اورتم لو گ بھی جوابدہ ہو ،تم میرے بارے میں کیا کہتے ہو ؟سب لو گوں نے بلند آواز میں کہا :

”نَشھَد اٴنّکَ قَد بَلَغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ جَاھَدتَّ فَجَزَاکَ اللّٰہُ خَیْراً“

”ہم گواہی دیتے ہیں کہ آپ نے فریضہٴ رس انجام دیا اورخیر خواہی کی ذمہ داری کو انجام دیا اور ہماری ہدایت کی راہ میں سعی و کوشش کی،خدا آپکوجزا ئے خیر دے“۔

اس کے بعد آپ نے فرمایا : کیا تم لوگ خدا کی وحدانیت،میری رس اور روز قیامت کی حقانیت اوراس دن مردوں کے قبروں سے مبعوث ہونے کی گواہی نہیں دیتے؟

سب نے کہا:کیوں نہیں ہم سب گواہی دیتے ہیں۔

آپ نے فرمایا: خدایا!گواہ رہنا۔

آپ نے مزید فرمایا:اے لوگو ! کیا تم میری آواز سن رہے ہو؟

انہوں نے کہا: جی ہاں۔

اس کے بعد سارے بیابان پر سکوت کا عالم طاری ہوگیا، سوائے ہوا کی سنسناہٹ کے کوئی چیز سنائی نہیں دیتی تھی ، پیغمبر نے فرمایا:دیکھو! میں تمہارے درمیان دو گرانقدر چیزیں بطور یادگار چھوڑے جارہا ہوں تم ان کے ساتھ کیا سلوک کروگے؟

حاضرین میں سے ایک شخص نے پکار کر کہا:یا رسول اللہ (ص) وہ دو گرا نقدر چیزیں سی ہیں؟

تو پیغمبراکرم نے فرمایا: پہلی چیز تو اللہ تعالیٰ کی کتاب ہے جو ثقل اکبر ہے، اس کا ایک سرا پروردگار عالم کے ہاتھ میں ہے اور دوسرا سراتمہارے ہاتھ میں ہے،اس سے ہاتھ نہ ہٹانا ورنہ تم گمراہ ہو جاؤگے، دوسری گرانقدر یادگار میرے اہل بیت ٪ ہیں اور مجھے خدائے لطیف وخبیر نے خبردی ہے کہ یہ دونوں ایک دوسرے سے جدا نہیں ہوں گے یہاں تک کہ بہشت میں مجھ سے آملیں گے۔

ان دونوں سے آگے بڑھنے (اور ان سے کرنے) کی کوشش نہ کرنا اور نہ ہی ان سے پیچھے رہنا کہ اس صورت میں بھی تم ہلاک ہو جاؤگے۔

اچانک لوگوں نے دیکھا کہ ر سول اللہ اپنے ارد گرد نگاہیں دوڑارہے ہیں گویا ی کو تلاش کررہے ہیں جو نہی آپ کی نظر حضرت علی علیہ السلام پر پڑی فوراً ان کا ہاتھ پکڑلیا اور انہیں اتنا بلند کیا کہ دونوں کی بغلوں کی سفیدی نظر آنے لگی اور سب لوگوں نے انہیں دیکھ کر پہچان لیاکہ یہ تو کا وہی سپہ سالار ہے کہ جس نے کبھی ش ت کا منہ نہیں دیکھا۔

اس موقع پر پیغمبر کی آواز زیادہ نمایاں اوربلند ہوگئی اور آپ نے ارشاد فرمایا:

”اٴیُّھا النَّاس مَنْ اٴولیٰ النَّاسِ بِالمَوٴمِنِیْنَ مِنْ اٴَنْفُسِھم“

اے لوگو! بتاؤ وہ ہے جو تمام لوگوں کی نسبت مومنین پر خود ان سے زیادہ اولویت رکھتا ہے ؟ اس پر سب حاضرین نے بہ یک آواز جواب دیا کہ خدا اور اس کا پیغمبر بہتر جانتے ہیں۔

تو پیغمبر نے فرمایا: خدا میرا مولا اوررہبر ہے اور میں مومنین کا مولااوررہبر ہوں اورمیں ان کی نسبت خود ان سے زیادہ حق رکھتا ہوں(اور میرا ارادہ ان کے ارادے پرمقدم ہے)۔

اس کے بعد فرمایا:

”فَمَن کُنْتُ مَولَاہُ فَہذَا عَلِیّ مَولاہ“۔

”یعنی جس کا میں مولاہوں علی بھی اس کے مولا اوررہبر ہیں“۔

پیغمبر اکرم نے اس جملے کی تین مرتبہ تکرار کی، او ربعض راویوں کے قول کے مطابق پیغمبر نے یہ جملہ چار مرتبہ دہرایا اور اس کے بعد آسمان کی طرف سر بلند کر کے بارگاہ خداوندی میں عرض کی:

”اَللّٰھُمَّ وَالِ مَنْ وَالاٰہُ وَعَادِ مَنْ عَادَاہُ وَاٴحب مَنْ اٴحبہُ وَ ابغِضْ مَنْ اٴبغَضہُ وَ انْصُرْمَنْ نَصَرُہُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَہُ، وَاٴدرِالحَقّ مَعَہُ حَیْثُ دَارَ“

یعنی بار الٰہا! جو اس کو دوست رکھے تو اس کو دوست رکھ او رجو اس سے دشمنی رکھے تو اس سے دشمنی رکھ، جو اس سے محبت کرے تو اس سے محبت کر اور جو اس سے بغض رکھے تو اس سے بغض رکھ، جو اس کی مدد کرے تو اس کی مددکر ، جو اس کی مدد سے کنارہ کشی کرے تو اسے اپنی مددسے محروم رکھ اور حق کو ادھرموڑدے جدھر وہ رخ کرے۔

اس کے بعد فرمایا:

”اٴلَا فَلْیُبَلِّغ الشَّاہدُ الغائبُ“

” تمام حاضرین آگاہ ہوجائیں کہ یہ سب کی ذمہ داری ہے کہ وہ اس بات کوان لوگوں تک پہنچائیں جو یہاں پر اس وقت موجود نہیں ہیں “۔

پیغمبر کا خطبہ ختم ہوگیا پیغمبر پسینے میں ور تھے حضرت علی علیہ السلام بھی پسینہ میں غرق تھے، دوسرے تمام حاضرین کے بھی سر سے پاؤں تک پسینہ بہہ رہا تھا۔

ابھی اس جمعیت کی صفیں ایک دوسرے سے جدا نہیں ہوئی تھیں کہ جبرئیل امین وحی لے کر نازل ہوئے اور پیغمبر کو ان الفاظ میں تکمیلِ دین کی بشارت دی:

<الْیَوْمَ اٴَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَاٴَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی>(2)

”آج کے دن ہم نے تمہارے لئے تمہارے دین اور آئین کو کامل کردیا اور اپنی نعمت کو تم پر تمام کردیا“۔

اتمام نعمت کا پیغام سن کر پیغمبر اکرم (ص)نے فرمایا:

”اللّٰہُ اٴکبرُ اللّٰہُ اٴکبرُ عَلیٰ إکْمَالِ الدِّینِ وَإتْمَام النِعْمَةِ وَرَضیٰ الربِّ بِرسَالَتِی وَالوِلاٰیَة لِعَلیّ مِنْ بَعْدِی“

”ہر طرح کی بزرگی وبڑائی خداہی کے لئے ہے کہ جس نے اپنے دین کو کامل فرمایا اور اپنی نعمت کو ہم پر تمام کیا اور میری نبوت ورس اور میرے بعد علی کی ولایت کے لئے خوش ہوا۔“

پیغمبر کی زبان مبارک سے الموٴمنین علی ابن طالب علیہما السلام کی ولایت کا اعلان سن کر حاضرین میں مبارک باد کا شور بلند ہوا لوگ بڑھ چڑھ کر اس اعزازومنصب پر حضرت علی کو اپنی طرف سے مبارک باد پیش کرنے لگے چنانچہ معروف شخصیتوں میں سے حضرت ابو بکر اور حضرت عمر کی طرف سے مبارک باد کے یہ الفاظ تاریخ کے اوراق میں محفوظ ہیں کہ انہوں نے کہا:

”بخٍ بخٍ لک یا بن اٴبِی طالب اٴصبحتَ وَاٴَمسیتَ مولای و مولاکُلّ موٴمن و موٴمنةٍ“

”مبارک ہو ! مبارک ! اے فرزند ابو طالب کہ آپ میرے اور تمام صاحبان ایمان مردوں اور وں کے مولا اور رہبر ہوگئے“۔

اس وقت ابن عباس نے کہا :بخدا یہ عہد وپیمان سب کی گردنوں میں باقی رہے گا۔

اس موقع پر مشہور شاعر حسان بن ثابت نے پیغمبر اکرم (ص) سے اجازت طلب کی کہ اس

موقع کی مناسبت سے کچھ شعر کہوں ،چنا نچہ انھو ں نے یہ مشہور و معروف اشعار پڑھے:

یَنادِیْھِمْ یَومَ الغَدِیرِ نَبِیُّھُمْ بِخُمٍّ وَاٴسْمِعْ بِالرَّسُولِ مُنَادِیاً

فَقَالَ فَمَنْ مَولٰاکُمْ وَنَبِیُّکُمْ؟ فَقَالُوا وَلَمْ یَبْدُو ھُناکَ َّعامِیا

إلٰھکَ مَولانَا وَاٴنتَ نَبِیُّنَا َولَمْ تَلْقِ مِنَّا فِی الوَلایَةِ عَاصِیاً

فَقَالَ لَہُ قُمْ یَا عَلیّ فَإنَّنِی رَضِیْتُکَ مِنْ بَعْدِی إمَاماً وَ ھَادیاً

فَمَنْ کُنْتُ مَولاہُ فَھَذَا وَلِیُّہُ فَکُونُوا لَہُ اَتْبَاعَ صِدْقٍ مَوَالِیاً

ھَنَاکَ دَعَا اَللّٰھُمَّ وَالِ وَلِیَّہُ وَکُنْ لِلَّذِی لَہُ اٴتْبَاعَ عَلِیًّا مُعَادِیاً(1)

یعنی: ”پیغمبر اکرم (ص) روز غدیر خم یہ اعلان کررہے تھے اور واقعاً قدر عظیم اعلان تھا۔

فرمایا: تمہارامولاا ور نبی ہے؟ تو مسلمانوں نے صاف صاف کہا:

”خداوندعالم ہمارا مولا ہے اور ہمارے نبی ہیں، ہم آپ کی ولایت کے حکم کی مخالفت نہیں کریں گے۔

اس وقت پیغمبر اکرم (ص) نے حضرت علی علیہ السلام سے فرمایا: یا علی اٹھو ، کیونکہ میں نے تم کو اپنے بعد اور ہادی مقرر کیا ہے۔

اس کے بعد فرمایا: جس کامیں مولا و آقا ہوں اس کے یہ علی مولا اور رہبر ہیں ، لہٰذا تم سچے دل سے اس کی اطاعت و پیروی کرنا۔

اس وقت پیغمبر اکرم (ص) نے فرمایا: پالنے والے! اس کے دوست کو دوست رکھ! اور اس کے دشمن کو دشمن۔

(1) ان اشعار کو اہل سنت کے بڑے بڑے علمانے نقل کیا ہے ، جن میں سے حافظ ”ابونعیم اصفہانی،حافظ ”ابو سعید سجستانی“، ”خوارزمی مالکی“، حافظ ”ابو عبد اللہ مرزبانی“،”گنجی شافعی“، ”جلال الدین سیوطی“، سبط بن جوزی“ اور ”صدر الدین حموی“ کا نام لیا جاسکتا ہے

قا ر ئین کرام !یہ تھا اہل سنت اور شیعہ علماکی کتابوں میں بیان ہونے والی مشہور و معروف حدیث غدیر کا خلاصہ۔

آیہ بلغ کے سلسلہ میں ایک نئی تحقیق

اگر ہم مذکورہ آیت کی شان نزول کے بارے میں بیان ہونے والی احادیث اور واقعہ غدیر سے متعلق تمام روایات سے قطع نظر کریں اور صرف اور صرف خود آیہٴ بلغ اور اس کے بعد والی آیتوں پر غور کریں تو ان آیات سے ت اور پیغمبر اکرم (ص) کی خلافت کا مسئلہ واضح و روشن ہوجائے گا۔

کیونکہ مذکورہ آیت میں بیان ہونے والے مختلف الفاظ اس بات کی طرف اشارہ کرتے ہیں کہ اس مسئلہ کی تین اہم خصوصیت ہیں:

۱۔ ی نقطہ نظر سے اس مسئلہ کی ایک خاص اہمیت ہے ، کیونکہ پیغمبر اکرم (ص) کو حکم دیا گیا ہے کہ اس پیغام کو پہنچادو، اور اگر اس کام کو انجام نہ دیا تو گویا اپنے پروردگار کی رس کو نہیں پہنچایا! دوسرے الفاظ میں یوں کہیں کہ ولایت کا مسئلہ نبوت کی طرح تھا ، کہ اگر اس کو انجام نہ دیا تو پیغمبر اکرم کی رس ناتمام رہ جاتی ہے:<وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَہُ>

واضح رہے کہ اس سے مراد یہ نہیں ہے کہ یہ خدا کا کوئی معمولی حکم تھا، اور اگرخدا کے ی حکم ہ پہنچایا جائے تو رس خطرہ میں پڑجاتی ہے، کیونکہ یہ بات بالکل واضح ہے اور اس کے بیان کرنے کی ضرورت نہیں ہے، حالانکہ آیت کا ظاہر یہ ہے کہ یہ مسئلہ ایک خاص اہمیت کا حامل ہے جو رس و نبوت سے خاص ربط رکھتا ہے۔

۲۔ یہ مسئلہ ی تعلیمات جیسے ، روزہ، حج، جہاد اور زکوٰة وغیرہ سے متعلق نہیں تھا کیونکہ یہ آیت سورہ مائدہ کی ہے، اور ہم جانتے ہیں کہ یہ سورہ پیغمبر اکرم (ص) پر سب سے آ میں نازل ہوا ہے، (یا آ ی سوروں میں سے ہے) یعنی پیغمبر اکرم (ص) کی عمر بابرکت کے آ ی دنوں میں یہ سورہ نازل ہوا ہے جس وقت کے تمام اہم ارکان بیان ہوچکے تھے۔(3)

۳۔ آیت کے الفاظ اس بات کو واضح کرتے ہیں کہ یہ مسئلہ ایک ایسا عظیم تھاجس کے مقابلہ میں بعض لوگ سخت قدم اٹھانے والے تھے، یہاں تک کہ پیغمبر اکرم (ص) کی جان کو بھی خطرہ تھا، اسی وجہ سے خداوندعالم نے اپنی خاص حمایت کا اعلان کرتے ہوئے فرمایا:< وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنْ النَّاسِ> ”اور خداوندعالم تم کولوگوں کے (احتمالی) خطرے سے محفوظ رکھے گا“۔

آیت کے آ میں اس بات کی تاکید کی گئی ہے: ”خداوندعالم کافروں کی ہدایت نہیں فرماتا“< إِنَّ اللهَ لاَیَہْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ >

آیت کا یہ حصہ خود اس بات کی عکاسی کرتا ہے کہ بعض مخالف آنحضرت (ص) کے خلاف کوئی منفی قدم اٹھانے والے تھے۔

ہماری مذکورہ باتوں سے یہ بات اچھی طرح واضح ہوجاتی ہے کہ اس آیت کا مقصد پیغمبر اکرم (ص) کی جانشینی اور خلافت کے علاوہ اور کچھ نہیں تھا۔

جی ہاں پیغمبر اکرم (ص) کی آ ی عمر میں صرف یہی چیز مورد بحث واقع ہوسکتی ہے نہ کہ کے دوسرے ارکان ، کیونکہ دوسرے ارکان تو اس وقت تک بیان ہوچکے تھے، صرف یہی مسئلہ رس کے ہم وزن ہوسکتا ہے، اور اسی مسئلہ پر بہت سی مخالفت ہوسکتی تھی اور اسی خلافت کے مسئلہ میں پیغمبر اکرم (ص) کی جان کو خطرہ ہوسکتا تھا۔

اگر مذکورہ آیت کے لئے ولایت، ت اور خلافت کے علاوہ کوئی دوسری تفسیر کی جائے تو وہ آیت سے ہم آہنگ نہ ہوگی۔

آپ حضرات ان تمام مفسرین کی باتوں کو دیکھیں جنھوں نے اس مسئلہ کو چھوڑ کر دوسری تاویلیں کی ہیں، ان کی تفسیر آیت سے بےگانہ دکھائی دیتی ہیں، حقیقت تو یہ ہے کہ یہ لوگ آیت کی تفسیر نہیں ک ائے ہیں۔

توضیحات

۱۔ حدیث غدیر میں مولی کے معنی

جیسا کہ معلوم ہو چکا ہے کہ حدیث غدیر ”فمن کنت مولاہ فعلیٌّ مولاہ“ تمام شیعہ اور سنی کتا بوں میں نقل ہو ئی ہے: اس سے بہت سے حقائق روشن ہوجاتے ہیں۔

اگرچہ بہت سے اہل سنت موٴلفین نے یہ بات باور کرانے کی کوشش کی ہے کہ ”مولی“ کے معنی ”ناصر یا دوست “ کے ہیں، کیونکہ مولی کے مشہور معنی میں سے یہ بھی ہیں، ہم بھی اس بات کو مانتے ہیں کہ ”مولیٰ“ کے معنی دوست اور ناصر ومددگار کے ہیں، لیکن یہاں پر بہت سے قرائن و شواہدہیں جن سے معلوم ہوتا ہے مذکورہ حدیث میں ”مولیٰ“ کے معنی ”ولی ، س رست اور رہبر“ کے ہیں، ہم یہاں پر ان قرائن و شواہد کو مختصر طور پر بیان کرتے ہیں:

۱۔ حضرت علی علیہ السلام سے تمام مومنین کی دوستی کوئی مخفی اور پیچیدہ چیز نہ تھی کہ جس کے لئے اس قدر تاکید اور بیان کی ضرورت ہوتی، اور اس بات کی کوئی ضرورت نہ تھی کہ اس بے آب و گیاہ اور جلتے ہوئے بیابان میں اس عظیم قافلہ کو دوپہر کی دھوپ میں روک کرایک طویل و مفصل خطبہ دیا جائے اور سب لوگوں سے اس دوستی کا اقرارلیا جائے۔

قرآن مجید نے پہلے ہی وضاحت کے ساتھ یہ اعلان فردیا ہے: < إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ>(4)”مومنین آپس میں ایک دوسرے کے بھائی ہیں“

ایک دوسری جگہ ارشاد ہوتا ہے:< وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُہُمْ اٴَوْلِیَاءُ بَعْض>(5) ”مومن مرد اور مومن یں ایک دوسرے کے ولی اور مددگار ہیں“۔

خلاصہ یہ کہ ی اخوت اور مسلمانوں کی ایک دوسرے سے دوستی کے سب سے واضح مسائل میں سے ہے جو پیغمبر اکرم (ص) کے زمانہ سے چلی آرہی ہے، اور خود آنحضرت (ص) نے اس بات کو بارہا بیان فرمایا اوراس سلسلہ میں تاکید فرمائی ہے، اور یہ کوئی ایسا مسئلہ نہیں تھا جس سے آیت کا لب و لہجہ اس قدر شدید ہوجاتا، اور پیغمبر اکرم (ص) اس راز کے فاش ہونے سے کوئی خطرہ محسوس کرتے۔ (غور کیجئے )

۲۔ ”اٴلَسْتُ اٴولیٰ بِکُمْ مِنْ اٴنفُسِکم“ (کیا میں تم لوگوں پر تمہارے نفسوں سے زیادہ اولی اور سزاور نہیں ہوں؟) حدیث کا یہ جملہ بہت سی کتابوں میں بیان ہوا ہے جو ایک عام دوستی کو بیان کرنے کے لئے بے معنی ہے، بلکہ اس جملہ کا مفہوم یہ ہے کہ جس طرح مجھے تم پر اولویت و اختیار حاصل ہے اور جس طرح میں تمہارا رہبر اور س رست ہوں بالکل اس طرح علی علیہ السلام کے لئے بھی ثابت ہے، اورہمارے عرض کئے ہوئے اس جملے کے معنی کے علاوہ دوسرے معنی انصاف اور حقیقت سے دور ہیں، خصوصاً ”من انفسکم“ کے پیش نظر یعنی میں تمہاری نسبت تم سے اولیٰ ہوں۔

۳۔ اس تاریخی واقعہ پرتمام لوگوں کی طرف سے خصوصاً حضرت ”عمر “ اور حضرت ”ابوبکر“ کا علی علیہ السلام کی خد مت میں مبارکباد پیش کرنا اس بات کی عکاسی کرتا ہے کہ یہ مسئلہ صرف خلافت کا مسئلہ تھا، جس کی وجہ سے تبریک و تہنیت پیش کی جارہی تھی، کیونکہ حضرت علی علیہ السلام سے دوستی کا مسئلہ تو سب کو معلوم تھا اس کے لئے تبریک کی کیا ضرورت تھی؟!!

مسند احمد میں بیان ہوا ہے کہ پیغمبر اکرم (ص) کے اعلان کے بعد حضرت عمر نے حضرت علی علیہ السلام کو ان الفاظ میں مبارک باد دی:

”ھنئیاً یا بن اٴبِی طالب اٴصبحتَ وَاٴَمسیتَ مولی کُلّ موٴمن و موٴمنةٍ“(6)

”مبارک ہو مبارک! اے ابو طالب کے بیٹے! آج سے تم ہر مومن اور مومنہ کے مولا بن گئے“۔

علامہ ف الدین رازی نے < یَااٴَیُّہَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اٴُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ >کے ذیل میں تحریر کیا ہے کہ حضرت عمر نے کہا: ”ھنئیاً یا بن اٴبِی طالب اٴصبحتَ وَاٴَمسیتَ مولی کُلّ موٴمن و موٴمنةٍ“جس سے معلوم ہو تا ہے کہ حضرت علی علیہ السلام کوخود حضرت عمر اپنااور ہر مومن و مومنہ کا مولا سمجھتے تھے۔

تاریخ بغداد میں روایت کے الفاظ یہ ہیں: ”بخٍ بخٍ لک یا بن اٴبِی طالب اٴصبحتَ وَاٴَمسیتَ مولای و مولاکُلّ مسلم“(7) ”اے ابو طالب کے بیٹے مبارک ہو مبارک! آپ آج سے میرے اور ہر مسلمان کے مولا ہوگئے“۔

فیض القدیر اور صواعق محرقہ دونوں کتابوں میں نقل ہوا ہے کہ حضرت ابوبکر اور عمر دونوں نے حضرت علی علیہ السلام سے کہا: ”وَاٴَمسیتَ یابن اٴبی طالبٍ مولی کُلّ موٴمن و موٴمنةٍ“

یہ بات واضح ہے کہ ایک عام دوستی تو سبھی مومنین کے درمیان پائی جاتی تھی، تو پھر اتنا اہتمام کیسا؟! لہٰذا معلوم یہ ہوا کہ یہ اس وقت صحیح ہے جب مولی کے معنی صرف اور صرف حا کم اور خلیفہ ہوں۔

۴۔ حسان بن ثابت کے مذکورہ اشعار بھی اس بات پر بہترین گواہ ہیں کہ جن میں بلند مضامین اور واضح الفاظ میں خلافت کے مسئلہ کو بیان کیا گیا ہے، جن کی بنا پر مسئلہ کافی واضح ہے (آپ حضرات ان اشعار کو ایک مرتبہ پھر پڑھ کر دیکھیں)

۲۔ قرآن کی آیات واقعہ غدیر کی تائید کرتی ہیں

بہت سے مفسرین اورراویوں نے سورہ معارج کی ابتدائی چند آیات: <سَاٴَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ # لِلْکَافِرینَ لَیْسَ لَہُ دَافِعٌ # مِنْ اللهِ ذِی الْمَعَارِجِ > (ایک سائل نے واقع ہونے والے عذاب کا سوال کیا جس کا کافروں کے حق میں کوئی دفع کرنے والا نہیں ہے، یہ بلندیوں والے خدا کی طرف سے ہے،)کی شان نزول کو بیان کیا ہے جس کا خلاصہ یہ ہے:

”پیغمبر اکرم (ص) نے حضرت علی علیہ السلام کو غدیر خم میں خلافت پر منصوب کیا، اوران کے بارے میں فرمایا: ”مَن کُنْتُ مَولَاہُ فَہذَا عَلِیّ مَولاہ“۔ تھوڑی ہی دیر میں یہ خبر عام ہوگئی، نعمان بن حارث فہری (8)(جو کہ منافقوں میں سے تھا ) پیغمبر اکرم (ص) کی خدمت میں حاضر ہوکر عرض کرتا ہے: آپ نے ہمیں حکم دیا کہ خدا کی وحدانیت اور آپ کی رس کی گواہی دیں ہم نے گواہی دی، لیکن آپ اس پر بھی راضی نہ ہوئے یہاں تک کہ آپ نے (حضرت علی علیہ السلام کی طرف اشارہ کرکے کہا) اس جوان کو اپنی جانشینی پر منصوب کردیا اور کہا : ”مَن کُنْتُ مَولَاہُ فَہذَا عَلِیّ مَولاہ“۔کیا یہ کام اپنی طرف سے کیا ہے یا خدا کی طرف سے؟ پیغمبر اکرم (ص) نے فرمایا: اس خداکی قسم جس کے علاوہ کوئی خدا نہیں ہے، یہ کام میں نے خدا کی طرف سے انجام دیا ہے“۔

نعمان بن حارث نے اپنا منھ پھیر لیا اور کہا: خداوندا! اگر یہ کام حق ہے اور تیری طرف سے ہے تو مجھ پر آسمان سے پتھر برسا!۔

اچانک آسمان سے ایک پتھر آیا اور اس کے سر پر لگا ، جس سے وہ وہیں ہلاک ہوگیا،اس موقع پر آیہٴ <سَاٴَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِع> نازل ہوئی ۔

(قارئین کرام!) مذکورہ روایت کی طرح مجمع البیان میں بھی یہ روایت ابو القاسم حسکانی سے نقل ہوئی ہے(9)، اور اسی مضمون کی روایت بہت سے اہل سنت مفسرین اور راویان حدیث نے مختصر سے اختلاف کے ساتھ نقل کی ہے، منجملہ: قرطبی نے اپنی مشہور تفسیرمیں(10) آلوسی نے اپنی تفسیر روح المعانی میں(11)، اور ابو اسحاق ثعلبی نے اپنی تفسیر میں۔(12)

علامہ امینی علیہ الرحمہ نے کتاب الغدیر میں تیس علمااہل سنت سے ( معہ منابع )اس روایت کو نقل کیا ہے، جن میں سے: سیرہٴ حلبی، فرائد السمطین حموینی، درر السمطین شیخ محمد زرندی، السراج المنیرشمس الدین شافعی، شرح جامع الصغیر سیوطی، تفسیر غریب القرآن حافظ ابوعبید ہروی، اور تفسیر شفاء الصدور ابو بکر نقّاش موصلی ، وغیرہ بھی ہیں۔(13)

________________________________________

(1) سورہ مائدہ ، آیت 67

(2)سورہٴ مائدہ ، آیت3

3) ف رازی اس آیت کے ذیل میں تحریر کرتے ہیں: بہت سے علما(محدثین اور مورخین) نے لکھا ہے کہ اس آیت کے نازل ہونے کے بعد پیغمبر اکرم (ص) صرف ۸۱ /دن یا ۸۲/ دن زندہ رہے، (تفسیر کبیر ، جلد ۱۱، صفحہ ۱۳۹) ، تفسیر المنار اور بعض دیگر کتابوں میں یہ بھی تحریر ہے کہ پورا سورہ مائدہ حجة الوداع کے موقع پر نازل ہوا ہے، (المنار ، جلد ۶ صفحہ ۱۱۶) البتہ بعض موٴلفین نے مذکورہ دنوں کی تعداد کم لکھی ہے4)سورہٴ حجرات ، آیت ۱۰ (5)سورہٴ توبہ ، آیت73

(6) مسند احمد ، جلد ۴، صفحہ ۲۸۱ ،(فضائل الخمسہ ، جلد اول، صفحہ ۴۳۲ کی نقل کے مطابق )

(7) تاریخ بغداد ، جلد ۷، صفحہ ۲۹۰

(8) بعض روایات میں ”حارث بن نعمان“ اور بعض روایات میں ”نضر بن حارث“ آیا ہے

(9) مجمع البیان ، جلد ۹و۱۰، صفحہ ۳۵۲

(10) تفسیر قرطبی ، جلد ۱۰، صفحہ ۶۷۵۷

(11) تفسیر آلوسی، ، جلد ۲۹، صفحہ ۵۲

(12) نور ا لابصار شبلنجی ، صفحہ ۷۱ کے نقل کے مطابق

(13) تفسیر پیام قرآن ، جلد ۹، صفحہ ۱۸۱



مشاهده متن کامل ...
بعد از رحلت
درخواست حذف اطلاعات

اوضاع حضرت علی علیه السلام بعد از رحلت رسول خدا

اما و الله لقد تقمصها ابن ابى قحافة و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى،ینحدر عنى السیل و لا یرقى الى الطیر. (نهج البلاغه خطبه شقشقیه)
على علیه السلام هنوز از غسل و تکفین جسد مطهر پیغمبر اکرم فارغ نشده بود که ى وارد شد و گفت یا على عجله کن که مسلمین در سقیفه بنى ساعده جمع شده و مشغول انتخاب خلیفه هستند. على علیه السلام فرمود سبحان الله! این جماعت چگونه مسلمان می باشند که هنوز جنازه پیغمبر دفن نشده در فکر ریاست و حب جاه هستند؟ هنوز على علیه السلام سخن خود را تمام نکرده بود که شخص دیگرى رسید و گفت امر خلافت خاتمه یافت، ابتداء کار مهاجر و انصار به نزاع کشید و بالا ه کار خلافت بر ابوبکر قرار گرفت و جز معدودى از طایفه خزرج تمام مردم با وى بیعت د.
على علیه السلام فرمود: دلیل انصار بر حقانیت خود چه بود؟ عرض کرد چون نبوت در خاندان قریش بود آنها نیز مدعى بودند که ت هم باید از آن انصار باشد ضمنا خدمات و فداکاریهاى خود را در مورد حمایت از پیغمبر و سایر مهاجرین حجت میدانستند.
على علیه السلام فرمود چرا مهاجرین نتوانستند جواب مقنعى به انصار بدهند؟ عرض کرد جواب قانع کننده انصار چگونه است؟
على علیه السلام فرمود: مگر انصار فراموش د که پیغمبر صلى الله علیه و آله دفعات زیاد مهاجرین را خطاب کرده و می فرمود که انصار را عزیز بدارید و از بدان آنها درگذرید، این فرمایش پیغمبر دلیل اینست که انصار را به مهاجرین س است و اگر آنها شایسته خلافت بودند مورد وصیت قرار نمی گرفتند بلکه پیغمبر مهاجرین را بآنها توصیه میفرمود.
آنگاه فرمود: مهاجرین به چه نحو استدلال د؟
اغلب مورخین نوشته‏اند که على علیه السلام سه شب متوالى بر منازل مسلمین عبور فرموده و آنها را به بیعت خود دعوت کرد و حقوق خود را بر آنها شمرده و اتمام حجت نمود ولى اغلب روى از وى برتافتند و چون آن حضرت پاسخ مثبتى از آنها نشنید به کنج منزل خود پناه برد.
عرض کرد سخن بسیار گفتند و خلاصه کلام آنها این بود که ما از شجره رسول خدائیم و به کار خلافت از انصار نزدیکتریم. على علیه السلام فرمود: چرا مهاجرین روى حرف خودشان ثابت نیستند اگر آنها از شجره رسول خدایند من ثمره آن شجره هستم، چنانچه نزدیکى به پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم دلیل خلافت باشد من که از هر جهت به پیغمبر از همه نزدیکترم. علاوه بر آیات قرآن و اخبار و احادیث نبوى در مورد خلافت على علیه السلام همین فرمایش خود او براى پاسخ دادن به استدلالات مهاجرین و انصار که در سقیفه جمع شده بودند کافى بنظر میرسد. (1)
به هر تقدیر هنوز جنازه پیغمبر صلى الله علیه و آله به خاک س نشده بود که ابوبکر خلیفه شد ولى در باطن خلافت وى هنوز تثبیت نشده بود زیرا گروهى از انصار و دیگران مخصوصا بنى‏هاشم با او بیعت نکرده بودند، عمر به ابوبکر گفت خوبست عباس بن عبدالمطلب را که عم پیغمبر و بزرگ بنى‏هاشم است ملاقات کرده و او را به وعده تطمیع کنى تا به سوى تو متمایل شود و از على علیه السلام جدا گردد، ابوبکر فورا عباس را ملاقات نمود و مکنونات خاطر خود را عرضه نمود ولى عباس پاسخ محکمى داد و گفت: اگر وجود پیغمبر موجب خلافت تو شده و تو خود را بدان حضرت منسوب کرده‏اى در این صورت حق ما را برده‏اى زیرا پیغمبر صلى الله علیه و آله از ماست و ما به او از همه نزدیکتریم و اگر به وسیله مسلمین خلیفه شده‏اى ما که جزو مسلمین بوده و مقدم بر همه آنها هستیم چنین اجازه‏اى به تو نداده‏ایم و آنچه را که به من وعده می دهى اگر از مال ما است تو چرا آن را تملک کرده‏اى و اگر از مال خودت است بهتر که ندهى و ما را بدان نیازى نیست و اگر مال مؤمنین است تو همچو حقى را در اموال مردم ندارى.
على علیه السلام بر تمام این صحنه سازى‏ها بصیر و آگاه بود و علل وقوع قضایا را به خوبى میدانست و می دید که اصحاب سقیفه مردم ساده‏لوح را چنین فریفته‏اند که گوششان براى شنیدن حرف حق آماده نمى‏باشد و براى این که این مطلب را به بنى‏هاشم و اصحاب خود روشن کند به اتفاق فاطمه و حسنین علیهم السلام پشت خانه‏هاى مردم رفته و آنها را براى بیعت خود دعوت نمود ولى جز چند نفر معدود ى دعوت او را پاسخ نگفت. (2)
اغلب مورخین نوشته‏اند که على علیه السلام سه شب متوالى بر منازل مسلمین عبور فرموده و آنها را به بیعت خود دعوت کرد و حقوق خود را بر آنها شمرده و اتمام حجت نمود ولى اغلب روى از وى برتافتند و چون آن حضرت پاسخ مثبتى از آنها نشنید به کنج منزل خود پناه برد.
از طرف دیگر عمر دائما به ابوبکر می گفت: تا از على بیعت نگیرى پایه‏هاى تخت خلافت تو مستقر و ثابت نمی باشد بنابر این مصلحت اینست که او را احضار نمائى و از وى بیعت بگیرى تا سایر بنى‏هاشم نیز به پیروى از على به تو بیعت نمایند.
ابوبکر دستور داد خالد بن ولید به اتفاق چند نفر از جمله عبدالرحمن بن عوف و خود عمر به سراى على علیه السلام شتافته و در را کوبیدند و آواز دادند که براى جلب آن حضرت به منظور بیعت با ابوبکر آمده‏اند، على علیه السلام قبول نکرد و خالد و همراهانش را از ورود به منزل ممانعت فرمود.
خالد بن ولید همراهانش را دستور داد که عنفا وارد منزل شوند آنها نیز نیمى از در را کندند و به عنف وارد منزل شدند. (3) در این موقع زبیر بن عوام که در خدمت على علیه السلام بود با شمشیر کشیده آنها را تهدید نمود ولى دو نفر از پشت سر زبیر را گرفته و سایرین نیز دور على علیه السلام را احاطه نمودند و در حالی که بازوان او را بسته بودند کشان کشان پیش ابوبکر بردند، چون آن حضرت پیش ابوبکر رسید فرمود اى پسر ابوقحافه این چه دستورى است داده‏اى که مرا با این ترتیب به این جا آورند و با خاندان پیغمبر اینگونه رفتار کنند مگر دستورات آن بزرگوار را فراموش کرده‏اى؟
پیش از این که ابوبکر پاسخ گوید عمر گفت ترا بدین جا آوردیم که با خلیفه رسول خدا بیعت کنى! على علیه السلام فرمود اگر با منطق و استدلال سخن بگوئید بهتر است. پس اول به من بگوئید که رمز موفقیت و غلبه شما به گروه انصار در سقیفه چه بوده و به چه منطقى آنها را قانع و مجاب کردید؟ عمر گفت به دلیل برترى قریش بر سایر قبائل عرب و به علت امتیاز مهاجرین بر انصار و از همه مهم تر به جهت قرابت و نزدیکى که به شخص پیغمبر صلى الله علیه و آله داریم.
على علیه السلام فرمود من هم با همین منطق که شما سخن گفتید رفتار می کنم و به زبان خود شما سخن میگویم و با اینکه دلائل دیگرى نیز دارم، اگر شما به علت قرابت و نزدیکى به رسول خدا صلى الله علیه و آله بر انصار سبقت جستید و اگر ملاک خلافت خویشاوندى و نزدیکى پیغمبر صلى الله علیه و آله است پس همه میدانند که من از تمام عرب به پیغمبر نزدیکترم زیرا پسر عم و داماد او و پدر دو فرزندش میباشم. عمر که یاراى جوابگوئى در برابر این منطق نداشت گفت هرگز از تو دست برنمی داریم تا بیعت کنى!
على علیه السلام فرمود خوب با یکدیگر ساخته‏اید امروز تو براى او کار میکنى که او (خلافت را) به تو برگرداند به خدا سوگند سخن ترا قبول نمیکنم و با او بیعت نمى‏نمایم زیرا او باید با من بیعت کند سپس روى خود را متوجه مردم نمود و فرمود اى گروه مهاجرین از خدا بترسید و سلطه و قدرت پیغمبر صلى الله علیه و آله را از خاندان او که خدا قرار داده است بیرون نبرید به خدا سوگند ما اهل بیعت به این مقام از شما سزاوارتر و احقیم و شما از نفس خود پیروى نکنید که از راه حق دور می افتید، آنگاه على علیه السلام بدون این که بیعت کند به خانه برگشت و ملازم خانه شد تا حضرت زهرا علیهاالسلام رحلت فرمود و آن وقت ناچار بیعت نمود. (4)
اعتراض بعضى از صحابه به ابوبکر
چون خلافت ابوبکر استقرار یافت عده معدودى از صحابه در روز پنجم رحلت پیغمبر صلى الله علیه و آله متفقا در مسجد حضور یافتند و به نصیحت ابوبکر پرداختند، ابتداء ابوذر غفارى پس از حمد خدا و ذکر محامد پیغمبر صلى الله علیه و آله خطاب به ابوبکر کرد و گفت: اى ابوبکر منصب خلافت را از على علیه السلام گرفتن موجب نافرمانى خدا و رسول میباشد و شخص عاقل و مآل ش سراى آ ت را که‏ جاودانى و لا یزال است به زندگى زودگذر دنیا نمی فروشد و شما هم نظیر آن را از امم سالفه شنیده‏اید، این اقدام شما جز به زیان خود و مسلمین ثمره دیگرى بار نخواهد آورد و من اى ابوبکر از نظر مصلحت کلى این سخنان را به تو میگویم و اکنون تو در پذیرفتن آن مختارى.
پس از ابوذر سلمان و خالد بن سعد فضائل على علیه السلام و شایستگى او را به مقام خلافت به زبان آوردند و ابوبکر را از این مقام غاصبانه بیمناک نمودند، آنگاه رو به مهاجرین و انصار کرده و گفتند که موأنست مسلمین را به منافات مبدل نکنید و به خاطر هوى و هوس خود با دین و مذهب بازى مکنید.
على علیه السلام فرمود: مگر انصار فراموش د که پیغمبر صلى الله علیه و آله دفعات زیاد مهاجرین را خطاب کرده و می فرمود که انصار را عزیز بدارید و از بدان آنها درگذرید، این فرمایش پیغمبر دلیل اینست که انصار را به مهاجرین س است و اگر آنها شایسته خلافت بودند مورد وصیت قرار نمی گرفتند بلکه پیغمبر مهاجرین را بآنها توصیه میفرمود.
سپس خالد بن سعد به ابوبکر گفت که بیعت انصار با تو به تحریک عمر و در نتیجه اختلاف دو طایفه اوس و خزرج انجام شده است نه به رضا و رغبت خود آنها و چنین بیعتى چندان ارزشى نخواهد داشت. ابو ایوب انصارى و عثمان بن حنیف و عمار یاسر نیز بپاخاسته و هر یک در فضل و شرف و برترى و حقانیت على علیه السلام سخن‏ها گفتند و از فداکارى‏ها و جانبازی هاى او در غزوات یادآور شدند به طوری که ابوبکر تحت تأثیر سخنان اصحاب و یاران على علیه السلام پریشان و آشفته خاطر شد و از مسجد خارج گردید و به منزل خود رفت و براى مسلمین بدین شرح پیغام فرستاد: اکنون که شما را بر من رغبتى نیست دیگرى را براى خلافت انتخاب کنید.
عمر چون شه و اراده ابوبکر را متز ل دید فورا به سراى وى شتافت و در حالی که آشفته و غضبناک بود با او صحبت نمود و مجددا وى را به مسجد آورد و براى این که نیروى هر گونه مجادله و بحث را از مردم بگیرد دستور داد گروهى با شمشیرهاى در طرفین ابوبکر حرکت کنند و اجازه ندهند که ى وارد بحث و گفتگو با ابوبکر شود، این تدبیر عمر براى بار دوم حشمت و شکوه ابوبکر را زیادتر نمود و دیگر ى جرأت نکرد که با وى بگفتگو پردازد.
احتجاج على علیه السلام با ابوبکر
مرحوم طبرسى احتجاج على علیه السلام را با ابوبکر در کتاب احتجاج خود نقل کرده و ما ذیلا به خلاصه آن اشاره مینمائیم. پس از آن که امر خلافت به ابوبکر قرار گرفت و مردم به او بیعت د براى این که در برابر على علیه السلام بر این کار خود عذرى بتراشد آن حضرت را در خلوت ملاقات کرد و گفت یا ابالحسن به خدا سوگند مرا در این امر میل و رغبتى و حرص و طمعى نبود و نه خود را بدین کار از دیگران ترجیح می دادم! على علیه السلام فرمود در این صورت چه چیزى ترا بدین کار وادار کرد؟ ابوبکر گفت حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که فرمود امت مرا خداوند به گمراهى جمع نمیکند و چون دیدم مردم اجماع نموده‏اند من هم از قول پیغمبر صلى الله علیه و آله پیروى و اگر میدانستم ى تخلف میکند قبول این امر نمی !
على علیه السلام فرمود این که گفتى پیغمبر فرموده است خداوند امت مرا به گمراهى جمع نکند آیا من نیز از این امت بودم یا خیر؟ (5) عرض کرد بلى. فرمود همچنین گروه دیگرى که از خلافت تو امتناع داشتند مانند سلمان و عمار و ابوذر و مقداد و سعد بن عباده و جمعى از انصار که با او بودند آیا از امت بودند یا نه؟عرض کرد بلى همه آنها از امتند. على علیه السلام فرمود پس چگونه حدیث پیغمبر را دلیل خلافت خود میدانى در حالی که اینها با خلافت تو مخالف بودند؟ ابوبکر گفت من از مخالفت آنها خبر نداشتم مگر پس از خاتمه کار و ترسیدم که اگر خود را کنار بکشم مردم از دین برگردند!
على علیه السلام فرمود به من بگو ببینم ى که متصدى چنین امرى میشود چه‏ خصوصیاتى باید داشته باشد؟ ابوبکر گفت: خیرخواهى و وفا و عدم چاپلوسى و نیک سیرتى و آشکار عد و علم به کتاب و سنت و داشتن زهد در دنیا و بی رغبتى نسبت به آن و ستاندن حق مظلوم از ظالم و سبقت (در ) و قرابت (با پیغمبر صلى الله علیه و آله) .
على علیه السلام فرمود ترا به خدا اى ابوبکر این صفاتى را که گفتى آیا در وجود خود مى‏بینى یا در وجود من؟ ابوبکر گفت بلکه در وجود تو یا ابا الحسن! على علیه السلام فرمود آیا دعوت رسول خدا را من اول اجابت یا تو؟ عرض کرد بلکه تو. حضرت فرمود آیا سوره برائت را من به مشرکین ابلاغ یا تو؟ عرض کرد البته تو. فرمود آیا در موقع هجرت رسول خدا من جان خود را سپر آن حضرت یا تو؟ عرض کرد البته تو. على علیه السلام فرمود آیا در غدیر خم بنا به حدیث پیغمبر صلى الله علیه و آله من مولاى تو و کلیه مسلمین شدم یا تو؟ عرض کرد بلکه تو. فرمود آیا در آیه زکوة (انما ولیکم الله...) ولایتى که با ولایت خدا و رسولش آمده براى من است یا براى تو؟ عرض کرد البته براى تو. فرمود آیا حدیث منزلت از پیغمبر و مثلى که از هارون به موسى زده شده است درباره من بوده یا درباره تو؟ ابوبکر گفت بلکه درباره تو.
على علیه السلام فرمود آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله در روز مباهله مرا با اهل و فرزندم براى مباهله مشرکین (نصارا) برد یا ترا با اهل و فرزندانت؟ عرض کرد بلکه شما را . فرمود آیا آیه تطهیر در مورد من و اهل بیتم نازل شده یا درباره تو و اهل بیت تو. ابوبکر گفت البته براى تو و اهل بیت تو. فرمود آیا در روز اء من و اهل و فرزندم مورد دعاى رسول خدا صلى الله علیه و آله بودیم یا تو؟ عرض کرد بلکه تو و اهل و فرزندت.
فرمود آیا (در سوره هل اتى) صاحب آیه: یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا منم یا تو؟ ابوبکر گفت البته تو. على علیه السلام فرمود آیا توئى آن ى که در روز احد او را از آسمان جوانمرد خواندند یا من؟ عرض کرد بلکه تو. فرمود آیا توئى آن که در روز خیبر رسول خدا پرچمش را به دست او داد و خداوند به وسیله او (قلعه‏هاى خیبر را) گشود یا من؟ عرض کرد البته تو.
فرمود آیا تو بودى که از رسول خدا و مسلمین با کشتن عمرو بن عبدود غم را زدودى یا من؟ عرض کرد بلکه تو. فرمود آیا آن ى که رسول خدا او را براى تزویج دخترش فاطمه برگزید و فرمود خدا او را در آسمان براى تو تزویج کرده است منم یا تو؟ ابوبکر گفت بلکه تو. على علیه السلام آیا منم پدر حسن و حسین دو نواده و ریحانه پیغمبر آنجا که فرمود آن دو سید جوانان اهل بهشتند و پدرشان بهتر از آنها است یا تو؟ عرض کرد بلکه تو. فرمود آیا برادر تست که در بهشت به وسیله دو بال با فرشتگان پرواز می کند (جعفر طیار) یا برادر من؟ عرض کرد برادر تو. فرمود آیا منم که رسول خدا صلى الله علیه و آله به علم قضا و فصل الخطاب دل نمود و فرمود على اقضاکم یا تو؟ ابوبکر گفت بلکه تو. على علیه السلام فرمود آیا منم آن ى که رسول خدا به اصحابش دستور فرمود به عنوان امارت مومنین به او سلام دهند یا تو؟ ابوبکر گفت البته تو.
فرمود آیا از نظر قرابت به رسول خدا صلى الله علیه و آله من سبقت دارم یا تو؟ عرض کرد البته تو.
على علیه السلام فرمود آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله براى ش تن بتهاى‏ طاق کعبه ترا روى دوش خود قرار داد یا مرا؟ عرض کرد بلکه ترا.
فرمود آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره تو فرمود که تو در دنیا و آ ت صاحب لواى من هستى یا درباره من؟ عرض کرد بلکه درباره تو. فرمود آیا پیغمبر موقع مسدود در خانه جمیع اهل بیت خود و اصحابش به مسجد در خانه ترا باز گذاشت یا در خانه مرا؟ ابوبکر گفت بلکه در خانه ترا.
على علیه السلام پیوسته از مناقب و فضائل خود که خدا و رسولش آنها را مختص آن حضرت قرار داده بودند سخن می گفت و ابوبکر تصدیق میکرد، آنگاه فرمود پس چه چیز ترا فریب داده که این مقام را تصاحب نموده‏اى؟ ابوبکر گریه کرد و گفت یا اباالحسن راست فرمودى امروز را به من مهلت بده تا در این‏ باره بین م، آنگاه از نزد آن حضرت بیرون آمد و با ى صحبت نکرد شب که فرا رسید خو د و رسول خدا صلى الله علیه و آله را در خواب دید و چون بدان جناب سلام کرد پیغمبر روى خود را از او برگردانید ابوبکر عرض کرد یا رسول الله آیا دستورى فرموده‏اى که من بجا نیاورده‏ام؟ فرمود با ى که خدا و رسولش او را دوست دارند دشمنى کرده‏اى حق را به اهلش بازگردان. ابوبکر پرسید کیست اهل آن؟ فرمود آن که ترا عتاب کرد على علیه السلام ابوبکر گفت به او باز گردانیدم یا رسول الله و دیگر آن حضرت را ندید.
صبح زود خدمت على علیه السلام آمد و عرض کرد یا اباالحسن دست را باز کن تا با تو بیعت کنم و آنچه در خواب دیده بود بدان حضرت نقل نمود، على علیه السلام دست خود را گشود و ابوبکر دست خود را به آن کشید و بیعت نمود و گفت می روم مسجد و مردم را از آنچه در خواب دیده‏ام و از سخنانى که بین گذشته آگاه می گردانم و خود را از این مقام کنار کشیده و آن را به تو تسلیم میکنم!
على علیه السلام فرمود بلى (بسیار خوب) . چون ابوبکر از نزد آن حضرت بیرون آمد در حالی که رنگش دگرگون شده و خود را سرزنش میکرد با عمر که دنبال وى در کوچه می گشت مصادف شد، عمر پرسید چه شده است اى خلیفه پیغمبر؟ ابوبکر ماجرا را تعریف کرد، عمر گفت ترا به خدا اى خلیفه رسول الله گول سحر بنى‏هاشم را نخورى و به آنها وثوق نداشته باشى این اولین سحر آنها نیست (از این کارها زیاد میکنند) و عمر آنقدر از این حرفها زد که ابوبکر را از تصمیمى که گرفته بود منصرف نمود و مجددا او را به امر خلافت راغب گردانید. (6)
پى‏نوشت ها:
(1) در بخش پنجم کتاب در مورد بطلان و عدم اص این شوراء بحث مفصلى خواهد شد.
(2) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید جلد 1 ص 153 نامه معاویه ب المؤمنین علیه السلام مراجعه شود.
(3) بعضى نوشته‏اند که عمر دستور داد براى آتش زدن در خانه هیزم بیاورند و نین خانه را تهدید نمود که اگر بیرون نبایید خانه را آتش میزنم فاطمه علیهاالسلام بر در خانه آمد و فرمود اى پسر خطاب آمده‏اى که خانه ما را بسوزانى؟ گفت بلى تا بیرون آیند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند.(عقد الفرید جزء سیم ص 63)
حافظ ابراهیم مصرى در اینمورد در مدح و تمجید عمر گوید: و کلمة لعلى قالها عمر اکرم بسامعها اعظم بملقیها حرقت بیتک لا ابقى علیک بها ان لم تبایع و بنت المصطفى فیها ما کان غیر ابى حفص بقائلها
یوما لفارس عدنان و حامیها (خلاصه مضمون این اشعار چنین است یعنى غیر از عمر ى نمیتوانست به على که یکه سوار قبیله عدنان بود و به حمایت کنندگان او بگوید اگر بیعت نکنى خانه‏ات را آتش میزنم با این که دختر پیغمبر در آن خانه است.( نقل از شب هاى پیشاور)
برخى هم گویند به دستور خالد در منزل را کندند و یک عده هم از پشت بام داخل منزل شدند . آنچه محرز و مسلم است اینست که على علیه السلام را به عنف و اجبار براى بیعت با ابوبکر برده‏اند.
(4) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید جلد 1 ص 134
(5) باید بدین مطلب توجه داشت که احتجاج حضرت علیه السلام با ابوبکر به منطق جدل بوده یعنى روى اصل مسلمانى که مورد قبول طرف مخالف بوده و در عین حال موجب محکومیت او میگردد و الا شورا و اجماع به فرض محال و لو اجماع حقیقى باشد صلاحیت این کار را ندارد و جانشین پیغمبر را خداوند تعیین میکند همچنان که خود پیغمبر را خدا مبعوث میکند .
(6) الاحتجاج جلد 1 ص 157ـ 184



مشاهده متن کامل ...
مقاله کامل درباره حجاب چیست
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از هایدی مقاله کامل درباره حجاب چیست با و پر سرعت .

 مقاله کامل درباره حجاب چیست


 مقاله کامل درباره حجاب چیست

 

 

 

 

 

 

لینک پرداخت و *پایین مطلب*

فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

تعداد صفحه :84

 

بخشی از متن مقاله

حجاب چیست؟

حجاب یکی از احکام ی است که برای مردان و ن وضع شده است. بخشی از این احکام که در سوره نور مورد اشاره قرار گرفته اند مربوط به حجاب ن میباشند که در بحث از حجاب معمولا بیشتر به این آیات اشاره می شود. اگرچه حجاب اختصاص به مردان نداشته و بین مرد و زن مشترک است ولی از آنجا که احکام مربوط به ن مشکلتر بوده و نمود بیشتری دارد بسیاری از حجاب فقط متوجه احکام مربوط به ن میشوند. مهمترین منبع فارسی را می توان کتاب شهید مطهری با عنوان «مساله حجاب» دانست که ابتدا به صورت مقالاتی در یکی از مجلات ایران به چاپ رسید و سپس در قالب یک کتاب منتشر شده است. حج که به آن اشلره کرده است بسیار متنوع بوده و زن یا مرد را مانع از انجام هرگونه فعالیتی نمی کند.ولی حج که در بعضی از کشورها مانند ایران تحمیل شده حج تحکیلی است که بسیار زننده است


تاریخچه حجاب

آنچه مسلّم است و از کتاب های موجود پیداست حجاب در قبل از در بین ملّت های یهود ، ایران باستان و هند وجود داشته است .

و این قانون حجاب از قانون حجاب ی بسی سخت تر بوده است .

ویل دورانت می گوید : 1 ( اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت مثلا بدون آنکه چیزی بر سر داشته باشد به میان مردم می رفت و یا در خانه آنقدر بلند صحبت می کرد که همسایگانش صدایش را می شنیدند شوهر حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد .)

و همچنین در جای دیگر می گوید : 2 (در زمان زرتشت ن با منزلتی عالی به میان مردم می رفتند .)

و بعد از آن می گوید : (مقام زن در زمان داریوش تنزّل پیدا کرد و در زمان وی ن  پادشاهان حق نداشتند از ها خارج شوند و در مواقعی ن از خویش نیز محروم  بوده اند. و ن حائض در اتاق هایی محبوس می شده اند و این امر خود مبنای پوشی میان مسلمانان به شمار می رود .)

آیا این جمله ویل دورانت که می گوید : ( و این امر خود مبنای پوشی میان مسلمانان به شمار می رود ) درست است ؟

طبیعتا خیر. زیرا در ن حائض از برخی عبادات مانند: و روزه معاف می باشند ولی آنها می توانند در هر موقعی با دیگران معا کنند و در رابطه با اینکه به عقیده ویل دورانت حجاب از ایرانیان قبل از به مسلمانان بعد از سرایت کرده صحیح نمی باشد ، چون قرآن قبل از آوردن ایرانیان ، آیات حجاب را تبیین کرده بود . ویل دورانت در قسمت دیگری می گوید : 3 ( بعد از هجرت ، ن را از پوشیدن جامه گشاد نهی می کرد امّا بعضی از عرب ها با وضع بسیار زیبا و دلربایی از خانه هایشان خارج می شده اند .)

این سخن ویل دورانت غلط است زیرا عایشه همواره ن انصار را اینچنین ستایش می کرد:

 ( مرحبا بر ن انصار که بعد از نزول آیات سوره ی نور4  دیگر دیده نشد که مانند سابق بیرون بیایند و سر خود را با روسری های سیاه پوشاندند .)

حجاب یا پوشش ی یکی از دستورات حکیمانه و سعادت بخش دین مبین است که از هنگام آوردن مردم ایران در دو قرن نخست هجری به گونه ای همیشگی و مستمر توسط اهالی این سرزمین مورد پذیرش واقع شده و بدان عمل می شده است. در واقع رعایت حجاب ی در بین مسلمانان ایرانی و کلیت این جامعه از جمله عوامل مهم پاسداری از شأن و کرامت انسانی ن و رعایت سالم حقوق و حدود در روابط میان مردان و ن بوده است.

امواج مهاجم استعمار بورژوایی و شکل تقلیدی آن در ایران یعنی غرب زدگی شبه مدرن دلایل متعددی  برای مخالفت با حجاب ی خانم ها داشت: اولاً حجاب زن مسلمان هویت بخش و عزت آفرین بود و موجب می شد زن مسلمان ایرانی در برابر هجوم افکار و مدل های رفتاری بیگانه، گرفتار از خودبیگانگی و ضعف و بی هویتی و یا آلودگی نگردد. از این رو از عوامل حفظ استقلال هویتی مردم ما بود و شبه مدرنیست ها که سودای وابستگی ایران را در سر داشتند، دل خوشی از آن نداشته و ندارند. ثانیاً حجاب زن ایرانی به عنوان لباس عفت و پاکدامنی و ساده زیستی او موجب مصونیت ن و حتی مردان مسلمان در مقابل هجوم مصرف زدگی و فرهنگ کالای می گردید. از این رو خود به خود راه را بر سیطره ی نظام سرمایه سالاری و تبعات آن می بست. ساختار تولید سنتی و همچنین ساختار ساده و خودکفا و مستقل زندگی مردم ما بود. حجاب ی، زن ایرانی مسلمان و به تبع آن حتی مرد مسلمان ایرانی را در مقابل گسترش فرهنگ مصرفی و کالازدگی و سرمایه سالاری محافظت می کرد. ثانیاً در جوامع مسلمان تحت سلطه ی امپریالیزم هر نوع تأکید بر عناصر فرهنگ بومی و ملی مردمان چونان شمشیر برنده ای علیه سیاست ها و امیال استعمار مدرن غربی عمل کرده و می کند. زیرا استعمارگران به دنبال تهی و بیگانه ساختن مردم از هویت کلاسیک خود بوده اند تا آنان را اسیر هویت تقلبی غرب زدگی شبه مدرن نموده و از کانال آن این ملت ها را برای همیشه به خود وابسته نمایند. حجاب زن مسلمان در چنین وضعیتی حکم یک اسلحه ی نیرومندی برای جریان انقل و ضداستعمار را پیدا می کرده است.

اساساً غربی ها به منظور برقراری سیطره ی تام و تمام و فراگیر خود بر مقدرات تاریخی جوامع غیرغربی می بایست که نظام منسجم ارزش های دینی آنها را در هم ش ته و فرهنگ قل ظاهرگرا و دنیازده و به تعبیری ی خود را جانشین آن نمایند و یکی از منفذها و روزنه های مقاومت اصیل فرهنگ خودی در جوامع ی همانا حجاب ن مسلمان بوده است که آنان را از م گی و شیئی شدگی و تبدیل شدن به موجودی کالایی باز می داشته است. از این رو بود که از آغاز برقراری سیطره ی فرهنگی ـ غرب زدگی شبه مدرن در ایران [پس از سقوط استبداد صغیر و ب قدرت توسط اعضای لژ بیداری در سال 1327 ق] ای ی برای نفی و انکار حجاب و ت یب و تخطئه ی آن آغاز گردید. به گونه ای که تاریخ برای ما روایت می کند از حدود سال 1329 ق مطبوعات منورالفکری جسته و گریخته اما به طور تقریباً مستمر حملات خود علیه حجاب ی را آغاز د.

آن گونه که از بررسی اسناد و مدارک تاریخی به دست می آید در سال 1303 ش در تهران سخن از «انجمن ضدحجاب» بوده است و به ویژه با اعلام کشف حجاب در افغانستان، در ایران نیز فعالیت ها و تهاجمات منورالفکران علیه حکم الهی حجاب بیشتر گردید. البته این امری کاملاً بدیهی بود که امپریالیزم غربی برای برقراری سیطره ی خود در ایران که از مجرای حاکمیت فرماسیون غرب زدگی شبه مدرن عملی می گردید، هدفی جز نابودی حجاب ی و به تبع آن در هم ش تن هویت زن مسلمان ایرانی را دنبال نمی کرد. باز هم طبیعی بود که به میزانی که غرب زده ها و عوامل استکبار در ایران قدرت می گرفتند و هم زمان با افزایش تهاجم آنها علیه دین و آئین هویت و اعتقادات و استقلال این مردم، هجوم تبلیغاتی و اعمال زور فیزیکی و علیه حجاب نیز بیشتر می گردیده است. در این بین روشنفکران شبه مدرنیست ایرانی به عنوان کارگزاران اصلی بسط سیطره ی فرماسیون غرب زدگی و عمله ی دانسته یا نادانسته تحقق وابستگی ایران به نظام سرمایه داری جهانی، بیشترین نقش را در مبارزه علیه هویت دینی مردم و حکم ی حجاب ن بر عهده گرفته و می گیرند.

در این ایام در رو مه ها و نشریات منفورالفکری شاهد هجوم تبلیغاتی نسبتاً مداوم روشنفکران لائیک و ناسیونالیست علیه حجاب ی هستیم. در این هجمه ی ناجوانمردانه که حتی قبل از مسلط شدن رضاخان و برقراری رژیم پهلوی در ایران، آغاز گردید از همه ی صور فعالیت های ژورنالیستی [اعم از درج مقاله یا انتشار سالانه و یا نشر هجویات و فکاهیات و به س ه گرفتن حکم الهی] استفاده می گردید.

از این گونه اشعار می توان به چند نمونه اشاره کرد. مثلاً عارف قزوینی شاعر و تصنیف سرای متجددمآب و ناسیونالیست آن دوره در قطعه ای که به سال 1336 ق(برابر با 1297 ش) علیه حجاب سروده چنین گفته است:

بفکن نقاب و بگذار در اشتباه ماند                        

تو بر آن ی که می گفت رخت به ماه ماند

بدر این حجاب و آ بدرا زابر چون خود           

که تمدن ارنی بی تو به نیم راه ماند

تو از این لباس خواری شوی عاری و برآری           

 بدر همه گل سر از تربتم ارگیاه ماند

 

عارف و شاعر سکولاریست عهد مشروطه در شعر دیگری به سال 1302 ش این چنین علیه حجاب سخن دری کرده است:

ترک حجاب بایدت ای ماه رو مگیر                  

در گوش وعظ و واعظا بی آبرو مگیر

بالا بزن به ساعد سمین نقاب را                    

گر هر چه شد به گردنم آن را فرو مگیر

بیات، به توهین و هتاکی علیه ت پرداخته و باز علیه حکم آسمانی حجاب سخن گفته است. از این قبیل اشعار علیه حجاب در آثار دیگر شاعران شبه مدرنیست این دوره نیز دیده می شود.

چرا پوشش سر (حجاب) اجباری نیست؟

دلیل اول نوشتار جناب آقای احمد قابل : نظر فقهی شخصی من این است که پوشش سر واجب نیست.

دلیل دوم- اجبار در احکام دین عمل ضد ی است. نه فقط اجبار بلکه هر اکراهی در دین جایز نیست. مسائل دینی باید با قبول قلب صورت گیرد و نه از روی اجبار و زور.

 

دلیل سوم- اهل کتاب و کنیزان مسلمان و غیر مسلمان و حتی مؤمنینی که سنی از آنها گذشته است نباید اجبار به پوشش سر بشوند و این عمل غیر ی و حرام است.

دلیل چهارم - احترام به حقوق ن که نصف جامعه را تشکیل می دهند و هر انسانی برای انسان بودن خود محترم است و اگر خانمی نخواهد پوشش سر داشته باشد باید محترم شناخته شود و مورد احترام عقیده قرار گیرد زیرا پوشش سر و گردن هیچگاه در دنیا باعث آزار جامعه نیست و مسلمانان روزانه هایی نگاه می کنند که پوشش سر در آن نیست. اگر موجب آزار بود این نوع ها را تماشا نمی د.

دلیل پنجم- بقای حجاب در اختیاری بودن آن است و تبدیل به زور باعث تضعیف و اب احکام پوشش سر می شود. نه اجباری می شود پوشش سر را برداشت و نه اجباری می شود آنرا با فشار برگذار کرد و این در دنیا ثابت شده است. قاتلان حجاب انی هستند که حرمت آنرا از قبول قلبی به اجبار تبدیل می کنند.

دلیل ششم- برای درهم ش تن استبداد دینی و دیکتاتوری قرون وسطا باید پوشش سر از ح اجباری خارج شود و به اختیاری تبدیل شود. تمام تلاشها برای دموکراسی و ازادی نتیجه نخواهد داد هنگامی که پوشش سر اجباری حاکم باشد زیرا تضاد در است.

دلیل هفتم- حجاب از ضروریات دین نیست و پوشش سر از ضروریات دین هیچ وقت نبوده است و امروز مراجع فتوا داده اند که حجاب از ضروریات دین نیست.

دلیل هشتم- (ص) و ان (ع) هیچ یک پوشش سر اجباری برگذار ن د و همه مخالف اجباری بودن آن بودند. ی تا بحال نگفته است که روش معصومین غیر از این بوده و آنها به اجبار و زور تکیه کرده باشند.

دلیل نهم- مخالف است که پوشش سر اجباری صورت گیرد. چه پوشش سر و چه بدون پوشش سر هر دو باید اختیاری باشد زیرا از حقوق اولیه بشر محسوب می شود.

دلیل دهم- پوشش خود متغیر است و پوشش مردم جهان بستگی به زمان و مکان دارد و نمی شود یک نوع لباس و دوخت و رنگ را ی دانست زیرا دین مردمسالاری است و به زمان و مکان و تفکر جامعه ها و فرهنگها احترام می گذارد.

دلیل یازدهم- هیچ تی حق ندارد در امور شخصی افراد دخ کند. به حقوق شخصی و خدادادی ظلم عیان است و حرام می باشد. ورود به زندگی و انتخاب شخصی مردم دیکتاتوری است و جایز نمی باشد.

دلیل دوازدهم- آیت الله و ایت الله طالقانی در سال 1358 گفتند که حجاب باید اختیاری باشد و در رو مه های کشور چاپ شد.

دلیل سیزدهم- موها و گردن ن محسوب نمی شود زیرا اگر اینچنین باشد پس نظر به اهل کتاب و کنیزان مسلمان و ن بالا سن مسلمان حلال محسوب می شود.

دلیل چهارهم- قانون اجبار غیر قابل اجرا است و در هیچ جامعه ممکن نیست بتوان تمام موهای سر ن را به اجبار پوشش داد. چیزی که غیر قابل اجرا است مس ه است با زندان مجازات شود.

دلیل پانزدهم- وجه محبت را تغییر می دهد به زور و خشونت. تمام تلاش اکرم این بود که محبت ی را محور قرار بدهد و اجبار یک نوع حرکت علیه روش است. خداوند در قران گفته است که زیبایی برای همه است . نباید فردی خود را تحقیر شده و کوچک محسوب کند.

دلیل پانزدهم- امر به معروف و نهی از منکر واجب می کند که حجاب اختیاری باشد. و حجاب اجباری امر به معروف و نهی از منکر را نابود می کند و به لجن می کشد. فساد در پوشش سر نهفته نیست بلکه است که انسان را از فساد دور می کند ولی حتی نیز نباید اجباری باشد و حتی در اجبار حرام می باشد.

دلیل شانزدهم- برداشت و قرائت دینی افراد یک جامعه در سطوح مختلف جامعه ی ان نیست. بعضی پوشش سر را بر خود واجب می دانند و بعضی امر مستحبی می دانند. حتی فتوا داریم که پوشش سر و گردن مستحب است و نه واجب. حتی برای مردان پوشش سر مستحب است.

دلیل هفدهم- اصولا تندروی و تحکم در مسائل اجتماعی و اعتقادی مردم نتیجه ع می دهد. هر تحکمی واکنش منفی در جامعه بوجود می آورد. چرا باید مردم را به واکنش منفی سوق داد؟ اجبار در پوشش باعث واکنشهای منفی از طرف خانمها می شود که با روح در تضاد است. مردم را نباید به سمت لجبازی و فاصله گرفتن از حجاب سوق داد.

دلیل هجدهم-روش بر اساس استدلال و منطق و خارج از شعار با گذشت زمان از بین نمی رود. اجباری بودن پوشش سر هیچ منطق و استدلالی ندارد و بانوان محترم را بسوی بد حج و بی حج سوق می دهد.

دلیل نوزدهم- شرع ی هیچ وقت با اجبار حجاب و وحج و غیره موافقت نکرده است. اجبار و زور خارج از شرع ی است.

دلیل بیستم- هدف پوشش سر در اصل بر طبق ایات قران کریم برای حرمت بانوان و اینکه باعث آزار نشوند آمده است پس اجبار خود حرمت ش تن و باعث اجبار و آزار بانوان می گردد.

دلیل بیست و یکم- حجاب اجباری اثرات روانی بر نسل جوان و پیر دارد. چگونه دختر جوان بتواند و آگاهی را یاد بگیرد هنگامی که در زنجیر اجبار محکوم می گردد. برای ش ت و فشار به دختران اجبار پیاده می شود و می خواهند با دستور اجباری گردن تفکر آزاد و آگاهی از مسائل اجتماعی را نابود کنند.

دلیل بیست و دوم- دفاع از حجاب اختیاری برای دفاع از بد حج و بی حج نیست بلکه برای دفاع از اصل حجاب ی است که به و لجبازی کشیده نشود.

دلیل بیست و سوم - روزه گرفتن بدون پوشش سر و حتی خواندن در محلی که نامحرم نباشد هیچ اشکالی ندارد و نباید قوانین ساخته شده درست کرد که بعضی بانوان برای همین احکام به ظاهر ی از و روزه فراری بشوند.

دلیل بیست و چهارم- انسان موجود منطقی است و بخصوص نسل جوان فقط روش منطقی را می پذیرند. انسان ی نیست که باید به صورت خشن و زور با او برخورد کرد. حجاب اختیاری یعنی احترام به انسانیت. و اجبار در پوشش یعنی دیدگاه حیوانی به بانوان داشتن و تفکر اینکه فساد در موهای ن جای دارد و نه چشمهای مردم. در حالیکه قران کریم اول چشم را حجاب می داند.

دلیل بیست و پنجم- ترس از نباید باشد. نباید طوری را بیان کرد که بانوان از بترسند. حجاب از روی فشار هیچ اثری که ندارد بلکه فقط رسیدن به یک هدف دیکتاتوری است و آن اینست که بانوان را با اجبار عادت بدهند که از روی عادت پوشش داشته باشند. ولی عبادت از روی روش عادت جایز نیست و در مکانی دیگر بسادگی عادت زور را بکلی فراموش می کنند.

دلیل بیست و ششم- دستورات دینی قداستی دارد زیرا از روی قلب و منطق اجرا می شوند. حجاب قداست دینی دارد. اجبار و تهدید با نیروی انتظامی بکلی قداست دینی و احترام مولیان دینی را از بین می برد. در مکانی که حجاب اجباری است تمام ها قداست خود را نیز بباد می دهند.

دلیل بیست و هفتم- فاشیستهای دینی( و متحجران دیکتاتور پرست)، مذهب خود را پرستش می کنند. تکالیف شرعی را به مردم واگذاشته است و ورود سیاست و حکومت در آن بجز خطر برای حکومت چیزی دیگر محسوب نمی شود. هیچ حکومتی با ظلم نمی ماند ولی با ازادی ادامه پیدا می کند.

دلیل بیست و هشتم- با حجاب اجباری برای خود در دنیا دشمن می سازیم. و کشورهای دیگر را برای بر داشتن حجاب دعوت می کنیم که آنها نیز اجبار در برداشتن حجاب برگذار کنند و حکومتها قانون برای بی حج برگذار کنند.

دلیل بیست و نهم- رضا خان نتوانست با زور حجاب را بگیرد. آقای و حسین عنکوبتمداری نیز نمی توانند با اجبار موهای ن ایرانی را بپوشانند.

دلیل 30- آیت الله منتظری پیرامون حجاب نوشتند: پوشش سر به خودی خود و قطع نظر از پیامدهایی که ممکن است داشته باشد و اجباری نیست. آقای اشکوری برای بیان حجاب اختیاری به سالها زندان محکوم شد. اقای احمد قابل مورد شدیدترین سختیهای اجتماعی قرار گرفتند چون حجاب را مستحب می دانند. محسن کدیور و سروش نیز حجاب را اختیاری می دانند.

*** متن کامل را می توانید بعد از پرداخت آنلاین ، آنی نمائید، چون فقط تکه هایی از متن به صورت نمونه در این صفحه درج شده است ***


با


مقاله کامل درباره حجاب چیست


مشاهده متن کامل ...
آیا می دانید با هوش ترین ن دنیا چه مدرکی دارند
درخواست حذف اطلاعات

 

 

آیا می‌دانید با هوش‌ترین زن دنیا 5 فوق‌لیسانس دارد و ضریب هوشی او 200 است و دنبال کار است.

– آیا می‌دانید اولین فردی که در اروپا اقامت گرفت یک زن ایرانی بود و بعد مسأله اقامت خارجی‌ها مطرح شد.
– آیا می‌دانید ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت.
– آیا می‌دانید ایرانیان در فرهیخته‌ترین افراد جامعه امریکا هستند.
– آیا می‌دانید رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است.
– آیا می‌دانید حدود 250 ایرانی در ناسا محقق داریم.
– آیا می‌دانید کورش کبیر بر جهان حکومت می‌کرد و به نوعی قدرت جهان در دست ایران بود.
– آیا می‌دانید سال 2001 در فرانسه سال ایران نام داشت.
– آیا می‌دانید اگر 3 قاره آسیا و امریکا و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان است.
– آیا می‌دانید فرشته‌ها با سرعت نور حرکت می‌کنند و زمان بر آن‌ها کند می‌شود.
– آیا می‌دانید انسان در سال 3000 قد متوسط 2 متر و 120 سال عمر و پوست قهوه‌ای خواهد داشت.
– آیا می‌دانید وزن 1 قاشق چایخوری از سیاه چاله‌ها 2 میلیارد تن است؛ بله 2 میلیارد تن.
– آیا می‌دانید یک سیاهچاله در ک شان راه شیری است که هر ثانیه 1000 بار دور خود می‌چرخد.
– آیا می‌دانید ضریب هوشی انسان‌های معمولی بین 85 تا 105 است.
– آیا می‌دانید هر تار موی انسان می‌تواند تا وزن 100 گرم رشد کند.
– آیا می‌دانید بلندترین موی سر دنیا 6 متر است.
– آیا می‌دانید چشم انسان معادل یک دوربین 135 مگاپی ل است.
– آیا می‌دانید سریع‌ترین عنکبوت دنیا دارای سرعت km 16 در ساعت است که در افریقاست.
– آیا می‌دانید یک انسان نهایتاً می‌تواند با سرعت km 35 در ساعت بدود.
– آیا می‌دانید نوعی عنکبوت می‌تواند 300 برابر وزنش را بلند کند.
– آیا می‌دانید طول موج نور مرئی بین 700 – 400 نانومتر است.
– آیا می‌دانید خورشید کوچک‌ترین ستاره دنیا است.
– آیا می‌دانید وقتی به خورشید نگاه می‌کنید صحنه 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می‌کنید.
– آیا می‌دانید زمین در آغاز پیدایش خود 2000 بار بزرگ‌تر از حجم کنونی خود را داشته است.
– آیا می‌دانید مساحت سوراخ اوزون 34 میلیون کیلومتر مربع یا به اندازه ی شمالی است.
– آیا می‌دانید سالانه 3,1 میلیون مترمکعب چوب صرف چوب‌های غذاخوری در چین می‌شود.
– آیا می‌دانید ماموت‌ها که 10 هزار سال پیش منقرض شدند تا 6 سالگی شیر مادرشان را می‌خوردند.
– آیا می‌دانید جوانان هندی شادترین و جوانان ژاپنی افسرده‌ترین‌های جهانند.
– آیا می‌دانید مردم فیلیپین به بیش از 1000 لهجه سخن می‌گویند.
– آیا می‌دانید عمر مفید انسان‌ها در کف دستشان نوشته شده است، نگاه کنید. 63 = 18 – 81
– آیا می‌دانید مسن‌ترین انسان دنیا با 142 سال سن الان در ایران زندگی می‌کند.
– آیا می‌دانید به گفته صندوق پول جهان ایران در تورم رتبه 5 جهان است و تا چند سال دیگر البته 1 خواهد شد.
– آیا می‌دانید گران‌ترین کفش دنیا 1 میلیارد و 700 میلیون تومان است.
– آیا می‌دانید گران‌ترین سینمای خانگی 210 میلیون تومان است.
– آیا می‌دانید گران‌ترین بلندگوی جهان 210 میلیون تومان قیمت دارد.

آیا می‌دانید
آیا می‌دانید شیرینی تنها مزه‌ای است که جنین در رحم مادر هم می‌فهمد.
آیا می‌دانید زنبور عسل 5 چشم دارد که 2 تا اصلی در بغل سر و 3 تا بر روی سر قرار دارد.
آیا می‌دانید 20 درصد آب شیرین جهان میان و کانادا قرار دارد.
آیا می‌دانید بهترین شکارچی در خشکی س قطبی است.
آیا می‌دانید س قطبی هنگامی که روی دو پا می‌ایستد حدود 3 متر است.
آیا می‌دانید در بین انواع س، س پاندا بزرگ‌ترین جمجمه را دارد.
آیا می‌دانید س با تمام سنگینی خود می‌تواند با سرعت 50 کیلومتر در ساعت بدود.
آیا می‌دانید حس بویایی س تقریباً 100 برابر قوی‌تر از انسان است.
آیا می‌دانید کوه‌های آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند می‌شوند.
آیا می‌دانید بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است.
آیا می‌دانید گرده گل هرگز فاسد نمی‌شود.
آیا می‌دانید دانشمندان دریافته‌اند که مورچه همچون انسان صبح‌ها خمیازه می‌کشد.
آیا می‌دانید ویروس عامل آنفلوآنزا بیش از 200 نوع دارد.
آیا می‌دانید هیتلر از مکان‌های بسته بسیار وحشت داشت.
آیا می‌دانید فنلاند از 179 هزار و 585 جزیره تشکیل شده است.
آیا می‌دانید زنبور از بوی عرق بدش می‌آید و به ی که بدنش بو دهد یا عطرزده باشد حمله می‌کند.
آیا می‌دانید رنگ سفید برای زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوه‌ای ناراحت کننده‌ است.
آیا می‌دانید بدن زنبورداران می‌تواند بیش از 100 نیش زنبور عسل را تحمل کند.
آیا می‌دانید زنبور بی‌نظمی را دوست ندارد، اگر جلوی کندوی آن‌ها بایستید به شما حمله خواهند کرد.
آیا می‌دانید سختی آب مشابه سختی بتن است.
آیا می‌دانید رعد و برقی به طول 6 و 1کیلومتر دارای برق کافی برای روشن 1 میلیون لامپ است.
آیا می‌دانید هنگام صحبت برای بیان هر کلمه 72 ماهیچه به کار گرفته می‌شود.
آیا می‌دانید خون میگوها آبی رنگ است، عنکبوت‌ها خونی روشن و شفاف دارند.
آیا می‌دانید دانه نوعی درخت غول پیکر از خانواده کاج فقط 005/0 گرم وزن دارد.
آیا می‌دانید 85 درصد گیاهان در اقیانوس‌ها رشد می‌کنند.
آیا می‌دانید تنها چیزی که در اسید حل نمی‌شود الماس است و فقط خیلی زیاد آن را از بین می‌برد.
آیا می‌دانید زرافه تازه متولد شده 2 متر قد دارد.
آیا می‌دانید شما به طور متوسط 15000 بار در روز پلک می‌زنید.
آیا می‌دانید حدود 13 درصد مردم چپ دست هستند، این رقم در گذشته 11 درصد بود.
آیا می‌دانید دو سوم وزن بدن از آب تشکیل شده که 92 درصد خون 75 درصد مغز 75 عضلات از آب تشکیل شده‌اند.
آیا می‌دانید هر انسان می‌تواند 1 دقیقه نفس خود را حبس کند و رکوردش در جهان 8.5 دقیقه است.
آیا می‌دانید در 150 سال گذشته قد افراد در کشورهای صنعتی 10 سانت رشد داشته است.
آیا می‌دانید هر تکه کاغذ را نمی‌توان بیش از 9 بار تا کرد.
آیا می‌دانید 75 درصد جرم اتمسفر در 10 کیلومتر ضخامت پایین جو قرار گرفته است.
آیا می‌دانید تغییر فاصله زمین و خورشید تأثیری بر دما ندارد بلکه زاویه تابش خورشید مؤثر است.
آیا می‌دانید تبخیر از سطح خاک عمده‌ترین منبع هدر رفت آب به صورت تبخیر در ایران است.
آیا می‌دانید بر هر سانتی متر از سطح زمین 105 کیلوگرم هوا وجود دارد.
آیا می‌دانید در فصل زمستان در مناطق سردسیر لیمنوگراف از کار انداخته و از اشل استفاده می‌کنند.
آیا می‌دانید به ازای هر 1 درصد افزایش نمک محلول در آب 1 درصد از شدت تبخیر کاسته می‌شود.
آیا می‌دانید اگر تمام یخ‌های قطبی ذوب شوند آب دریاها 14 متر بالا می‌آید.
آیا می‌دانید بیشترین قربانیان سیل ن و سپس ک ن هستند.
آیا می‌دانید در سال‌های آتی جنگ‌هایی بر سر آب در جهان رخ خواهد داد.
آیا می‌دانید ارتفاع تبخیر در باران 2 متر و ارتفاع متوسط بارندگی 24 سانت است.
آیا می‌دانید اعص که در بدن شما وجود دارند به اندازه فاصله زمین تا ماه است.
آیا می‌دانید درازترین ناخن دست دنیا مربوط به زنی امریکایی است که هر ناخن او 6 متر است.
آیا می‌دانید در یک سانتی متر از پوست شما 12 متر عصب و 4 متر رگ و مویرگ وجود دارد.
آیا می‌دانید رشد کودک در بهار بیشتر است.
آیا می‌دانید در سالیانه 85 میلیون تن کاغذ مصرف می‌شود.
آیا می‌دانید اسب ماده 30 و اسب نر 36 دندان دارد.
آیا می‌دانید حس بویایی مورچه با حس بوبایی سگ برابری می‌کند.
آیا می‌دانید زمان لازم برای این که آب اقیانوس‌ها 1 دور در چرخه هیدرولوژیکی بچرخد 3000 سال است.
آیا می‌دانید این زمان برای یخ‌های قطبی 8000 سال و برای آب‌های زیرزمینی 5000 سال است.
آیا می‌دانید فقط از درصد از آب‌های زمین قابل استفاده برای آشامیدن است.
آیا می‌دانید آقایان روزانه 40 تار مو و خانم‌ها 70 تار موی خود را از دست می‌دهند.
آیا می‌دانید وزن اسکلت انسان بالغ 13 تا 15 کیلوگرم است.
آیا می‌دانید زرافه می‌تواند با زبانگش گوش‌هایش را تمیز کند.
آیا می‌دانید اسب‌ها در مقابل گاز اشک آور مصون‌اند.
آیا می‌دانید مساحت دریاچه ارومیه 6 هزار کیلومتر مربع و عمیق‌ترین جای آن 14 متر است.
آیا می‌دانید نعناع س که و تنگی نفس را شفا می‌دهد.
آیا می‌دانید 200 ویروس شناخته شده که به دستگاه تنفس اثر می‌گذارند و باعث سرماخوردگی می‌شوند.
آیا می‌دانید دریای مدیترانه بین 3 قاره اروپا، آسیا و آفریقا قرار دارد.
آیا می‌دانید جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است.
آیا می‌دانید انسان اولیه و اجداد اولیه انسان هر دو در یک زمان در اروپا بودند.
آیا می‌دانید نوزاد بیش از 300 استخوان دارد که با رشد بعضی از آن‌ها به یکدیگر جوش می‌خورند.
آیا می‌دانید تقریباً یک سوم وزن یک زن و یک دوم وزن یک مرد را ماهیچه تشکیل می‌دهد.
آیا می‌دانید 30 برابر جمعیتی که امروزه بر روی کره زمین است در زیر خاک مدفون‌اند.
آیا می‌دانید با یک مداد می‌توان خطی به طول 56 کیلومتر کشید.
آیا می‌دانید عقرب‌ها تنها موجوداتی هستند که اشعه رادیو اکتیو تأثیری بر آن ها ندارد.
آیا می‌دانید عقرب‌ها دو دشمن دارند که یکی از آن‌ها یک نوع سار و دیگری مگس است.
آیا می‌دانید شیشه به ظاهر جامد است ولی مایعی است که با سرعت بسیار کند حرکت می‌کند.
آیا می‌دانید اولین راه شوسه و زیرسازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.
آیا می‌دانید نور می‌تواند در یک ثانیه 7.5 دور دور زمین بچرخد.
آیا می‌دانید اگر تمام رگ‌های خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا 000/97 کیلومتر می‌شود.
آیا می‌دانید سرعت صوت در فولاد 14 بار سریع‌تر از سرعت آن در هوا است.
آیا می‌دانید وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می‌نشیند به اندازه 2 میلیونیم میلیمتر خم می‌شود.
آیا می‌دانید فشار در مرکز خورشید تقریباً 700 میلیون تن بر 5/4 مترمربع است.
آیا می‌دانید طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است.
آیا می‌دانید داغ‌ترین نقطه زمین در دالول اتیوپی است که دمای هوا در سایه 94 درجه است.
آیا می‌دانید 1 لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است.
آیا می‌دانید 60 درصد از ‌های جهان نظامی و 40 درصد بقیه غیرنظامی است.
آیا می‌دانید در هر ثانیه 5000 بیلیون بیلیون الکترون به صفحه tv برخورد می‌کند تا تصویر را ایجاد کند.
آیا می‌دانید یک بیلیون برابر با میلیون ضرب در میلیون است.
آیا می‌دانید شانس شبیه بودن دو اثر انگشت 1 به 64 میلیارد است.
آیا می‌دانید یک گالن روغن سوخته، می‌تواند تقریباً 1 میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند.
آیا می‌دانید خوردن 1 سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می‌شود.
آیا می‌دانید قدیمی‌ترین آدامسی که جویده شده، متعلق به 9000 سال پیش بوده است.
آیا می‌دانید اسکیموها هم از یخچال استفاده می‌کنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن.
آیا می‌دانید جویدن آدامس هنگام د پیاز، مانع از اشک‌ریزی شما می‌شود.
آیا می‌دانید در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.
آیا می‌دانید به طور متوسط روزانه، 12 نوزاد به خانواده‌های اشتباه داده می‌شوند.
آیا می‌دانید هیچ نمی‌داند چرا صدای اردک‌ها اکو نمی‌شود.
آیا می‌دانید سس کچاپ در سال 1830 به عنوان یک دارو به فروش می‌رفته است.
آیا می‌دانید لئوناردوداوینچی 10 سال طول کشید تا لب‌های مونالیزا را نقاشی کند.
آیا می‌دانید وقتی پاهایت را آرام بالا بیاوری و به پشت بخو در ماسه فرو نمی‌روی.
آیا می‌دانید اکثر افراد در کمتر از 7 دقیقه خوابشان می‌برد!
آیا می‌دانید یک انسان 8 ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است.
آیا می‌دانید سالی 500 شهاب سنگ به زمین برخورد می‌کنند.
آیا می‌دانید خورشید روزی 000/126 میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می‌فرستد.
آیا می‌دانید کوچک‌ترین زمین فوتبال ساخته شده یک بیست هزارم یک تار مو است (نانو).
آیا می‌دانید با دویدن می‌توان مسافر زمان بود و ری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر کرد.
آیا می‌دانید 56 درصد افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند.
آیا می‌دانید برای تولید 1 لیتر بنزین 5/23 تن گیاه در گذشته مدفون شده است.
آیا می‌دانید هر 1 دقیقه نسل یک موجود زنده منقرض می‌شود.
آیا می‌دانید داوینچی با یک دست می‌نوشت و با دست دیگر نقاشی می‌کشید.
آیا می‌دانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد می‌کنند.
آیا می‌دانید آب دریا بهترین ماسک صورت است.
آیا می‌دانید در ساخت برج ایفل 5/2 میلیون پیچ و مهره به کار رفته است.
آیا می‌دانید بینی انسان قادر به تشخیص 000/10 نوع بوی مختلف است.
آیا می‌دانید انرژی که خورشید در 1 ثانیه تولید می‌کند برای مصرف 1 میلیون سال زمین کافی است.
آیا می‌دانید غیرممکن است که بتوانید با چشم باز عطسه کنید.
آیا می‌دانید ما در طول زندگیمان 18 کیلو پوست می‌اندازیم.
آیا می‌دانید رنگ مورد علاقه 80 درصد یی‌ها آبی است!
آیا می‌دانید وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرفی دیگر تکان می‌دهد یعنی باشه.
آیا می‌دانید در این دنیا تعداد جوجه‌ها از آدم‌ها بیشتر است.
آیا می‌دانید نوارهای لاستیکی خیلی طول می‌کشد تا سرد شوند.
آیا می‌دانید مغز در هنگام خواب فعال‌تر از وقتی است که تلویزیون می‌بینید.
آیا می‌دانید اگر مادران در زمان بارداری سیب به خصوص سبز استفاده کنند نوزادانشان زیبا می‌شوند.
آیا می‌دانید مادران باردار از انگور و جوانه گندم و امگا 3 استفاده کنند بچه‌های آن‌ها تیزهوش می‌شوند.
آیا می‌دانید خورشید فقط 1 بر 000/40 جرم خود را از دست داده است.
آیا می‌دانید ایران 1018 شهر دارد.
آیا می‌دانید پر آب‌ترین رود ایران کارون در خوزستان است.
آیا می‌دانید بام ایران استان چهارمحال و بختیاری است.
آیا می‌دانید هر فردی در طول 24 ساعت 23 هزار بار نفس می‌کشد.



مشاهده متن کامل ...
بررسی اشتباه در موضوع قرارداد(اصلاح شده ی جدید خانم اسدی
درخواست حذف اطلاعات
این رساله تحت عنوان بررسی اشتباه در موضوع قرارداد است ابتدا تعریف اشتباه از لحاظ لغوی و حقوقی و تفاوت آن با واژه های مشابه مثل خطا و سهو و جهل و تعریف موضوع قرارداد و اینکه در مباحث پراکنده مربوط به ایجاب و قبول، شروط و خیارات در کتب فقهی در بررسی قواعد فقهی مانند العقود تابعه للقصود ، المؤمنون عند شروطهم، اصاله ال وم استنباط و در حد گنجایش این
دسته بندی حقوق
فرمت فایل doc
حجم فایل 137 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 133
بررسی اشتباه در موضوع قرارداد(اصلاح شده ی جدید خانم اسدی

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

چکیده

این رساله تحت عنوان بررسی اشتباه در موضوع قرارداد است . ابتدا تعریف اشتباه از لحاظ لغوی و حقوقی و تفاوت آن با واژه های مشابه مثل خطا و سهو و جهل و تعریف موضوع قرارداد و اینکه در مباحث پراکنده مربوط به ایجاب و قبول، شروط و خیارات در کتب فقهی در بررسی قواعد فقهی مانند العقود تابعه للقصود ، المؤمنون عند شروطهم، اصاله ال وم استنباط و در حد گنجایش این مجموعه مورد بررسی قرار گرفته است .

کلید واژه : اشتباه ،موضوع مورد معامله

مقدمه

درصحنه اجتماع ، اشتباه همواره یک عذر محسوب نمی شود . و اشخاص نمی توانند بدین بهانه ، خود را از مسئولیت ها و آثار اجتماعی آن رها سازند ،گاه شدت اثر اشتباه آن چنان بالاست که دمندان جامعه از مکافات به اشتباه افتاده، چشم پوشی نمی کنند، هرچند گاه آنچنان ضعیف است که جای ملامت نیز نمی گذراند.

اشتباه در علم حقوق، باحفظ مفهوم عرفی خود چهره های گوناگون دارد . در روابط قرارداری ، گاه یک طرف یا هر دو طرف به علت تصور نابجایی که از حقیقت در ذهن خود پروارنده ، دچار اشتباه می شوند ، یکی خود را به اشتباه متعهد می داند ، دیگری به اشتباه کالای فروشی را به قصد هبه می پذیرد و سومی بدین پندار که با هنرمندی زبردست روبروست ، اثر عادی وی را بجای یک شا ار هنری یداری می کند .

نقطه جنجال برانگیز پدیدۀ اشتباه در تمامی نظامهای حقوقی در راستای ترجیح یکی از دو اصل است که آیا باید همگان را مطیع حاکمیت اراده دانست یا نظم وثبوت در معاملات را محفوظ
دانست .

با توجه به اهمیت نقش اراده در قراردادها، بررسی و تجزیه و تحلیل اراده و مطالعۀ عوامل مؤثر براراده شخص در هنگام انجام اعمال حقوقی، نیز مورد توجه واقع شد. اکنون بررسی عیوب اراده و چگونگی و میزان تأثیرآن در قراردادها از مباحث بسیار مهم حقوق تعهدات است و اشتباه به عنوان عیوب اراده در قوانین مدنی کشورهای مختلف مورد اشاره واقع شده است . اهمیت بحث وقتی روشن می شود که به خاطر آوریم در دنیای داد وستد هر ی سعی دارد بیشتر بستاند و کمتر بدهد و در این کشاکش معمولاً دو عوض برابر نمی ماند ویکی از طرفین معمولاً بهرۀ بیشتری می برد ، همین مسأله باعث سود تجاری می شود ودادوستد را رونق می بخشد . پس تقریبا در هرمعامله یکی از طرفین می تواند ادعا کند که مرتکب اشتباه شده است . به این ترتیب بررسی این پدیده روانی و تعیین اشتباهای مؤثر در عقد بویژه در دنیای امروز که مبادلات تجاری و دادوستدهای بین المللی توسعۀ روز افزونی پیدا کرده ، اهمیت فوق العاده ای دارد . به مقتضای اصل حاکمیت اراده باید هر عاملی که با این اصل در تعارض باشد نادیده انگاشته شود و یگانه حاکم، ارادۀحقیقی اشخاص باشد.

علی رغم طرز فکر مزبور در حقوق امروز، سعی بر این است که اصل حاکمیت اراده در چهارچوبی منطقی شکل گیرد . از جمله مرزهای معقول اصل حاکمیت اراده ،اصل نظم ، و ثبوت در قراردادهاست در صورتی که ارادۀ افراد بخواهد با مصلحت ثبوت در قراردادها، تعارض و برخورد داشته باشد ، به ناچار بایستی تا حدی اصل نخست را فدای اصل دوم ساخت . نظامهای حقوقی به منظور حل تعارض دواصل مذکور ، تمهیداهایی شیده اند مواد قانون مدنی ایران در زمینۀ اثر حقوقی اشتباه، مبهم ، معارض وپراکنده است . رویۀ قضایی، در این باره راه حلی ندارد . بسیاری از حقوقدانان با این ادعا که در فقه یه ، از اشتباه در موضوع ، سخن به میان نیامده سعی بر آن داشته اند تعارض مواد را بر اساس ین و رویۀ قضایی کنونی فرانسه حل کنند هرچند که عنوان اشتباه در موضوع قرارداد در متون فقهی به چشم نمی خورد ، اما در مباحث پراکنده مربوط به ایجاب و قبول ، شروط ضمن عقد و در بحث از برخی قواعد فقهی می توان احکام راجع به آن را مطالعه و استنباط کرد . پس نبود واژه هایی خاص ، نباید سد راه تحقیق شود ، اشتباه پدیده ای نیست که ویژه ی عصری خاص یا فرهنگی خاص باشد . بدون تردید فقیهان دور ش ما از این پدیده سخن به میان آورده اند ،منتهی برای حل مشکلات باید در جستجوی مفاهیم بودتا واژه ها ، برای حل مسأله مزبور ،در طول نگارش این پژوهش سعی شده تا سرحد امکان مطالبی که راجع به اختلاف نظر دربارۀ اشتباه و تأثیر آن در قراردادها و مباحثی که در آن مطرح است بررسی شود تا نتیجه ای که از حل مسأله ارائه می شود منصفانه باشد .


طرح تحقیق

الف ) موضوع تحقیق ب) هدف تحقیق ج) روش تحقیق

الف ـ موضوع تحقیق:

موضوع این رساله اشتباه در موضوع عقد می باشد که با اکثریت آراء شورای پژوهشی دانشکده الهیات و معارف ی تهران واحد شمال دانشکده آزاد ی به تصویب رسید .

ب ـ هدف تحقیق:

نویسندگان حقوق در تفسیر اشتباه وتأثیر آن در قراردادها اتفاق نظر ندارند وتع ر آنان مختلف و گاه متضاد است . وجود همین اختلاف نظرها دربارۀ اشتباه وتأثیر آن در قراردادها وروشن نبودن مفهوم اشتباهات مؤثر ، مثل مفهوم موضوع معامله در قانون گویا نبوده ونیاز به بررسی و دقت دارد وبه همین خاطر باید روشن ساخت که آیا منظور اشتباه در هویت موضوع عقد است یا در جنس موضوع یا آنکه اوصاف جوهری موضوع را نیز در بر می گیرد و یا اینکه آیا اشتباه مؤثر عقد را باطل می سازد یا غیر نافذ ؟ در قانون مدنی ایران تمییز اشتباه های مؤثر در صحت عقود ، اشتباه های موجب خیار فسخ بسیار دشواراست .

در صورتیکه اشتباه قصد و رضا را از بین نبرد و درزمرۀ خیارات نباشد در عقد تأثیری ندارد و یا بحث اشتباه در قانون از جمله اشتباهاتی است که باید آنرا در عقد بی تأثیر دانست .

اما اگر اشتباه در قانون به اشتباه های مؤثر در عقد منتهی شود، نه به واسطه اشتباه در قانون ،بلکه به این دلیل که اشتباهی که روی داده به حکم قانون در عقد مؤثر است، بر صحت عقد تأثیر
می گذارد و چنین مسائل و پرسش هایی اساس این نوشتار را تشکیل می دهد . اساسی و بنیادی بودن این گونه مباحث درسیر شۀ فقهی ـ اجتماعی بیانگر این است که عقود و معاملات از جمله احکامی است که نقش بسزایی در چگونگی روابط انسانها با یکدیگر ایفا می کند تا ازتضییع حقوق جلوگیری شود .


ج ـ روش تحقیق:

دراین تحقیق از روش کتابخانه ای استفاده شده و از منابع موجود در کتابخانه های مجلس شورای ی ، ملی ،مدرسه عالی شهید مطهری و کتابخانه دانشکده بهره لازم را برده ام .

فصل اول

کلیات

1-1- تعریف و تقسیم بندی اشتباه

1-2- کیفیت تأثیر اشتباه در موضوع با اراداه

1-2-1- تحلیل عناصر اراده

1-2-2- بررسی اراده ظاهری و باطنی

1-3- مبنای اشتباه در موضوع مورد معامله

1-4- تعریف موضوع مورد معامله ، اقسام و شرایط آن

1-5- تاریخچه اشتباه در معاملات

1-1- تعریف و تقسیم بندی اشتباه

1-1-1- تعریف اشتباه و تفاوت آن با واژه های مشابه :

1-1-1-1- تعریف اشتباه :

1-1-1-1-1- تعریف اشتباه در لغت :

در اصطلاح لغوی ، اشتباه از «شبه» به معنای مانند شدن یا چیزی را به جای چیز دیگر گرفتن[1] و یا کاری را به غلط انجام دادن است.

1-1-1-1-2- تعریف اشتباه در اصطلاح علم حقوق دانان :

در اصطلاح حقوق دانان اشتباه عبارت است از تصور خلاف واقع از امری به طوری که آنچه را واقعی می پندارد غیر واقعی است و آنچه غیر واقعی است، حقیقت می پندارد.[2]

1- یکی از حقوقدانان فرانسوی در تعریف اشتباه این چنین بیان کرده است : اشتباه ، نمایش نادرست حقیقت است .[3]

2- یکی از فقهاءی یه در تعریف اشتباه این چنین بیان کرده است : اشتباه عبارتست از مطابق نبودن اراده ظاهری با اراده باطنی.[4]

3- یکی از فقهاءی اهل سنت در تعریف اشتباه این چنین بیان کرده است : در اشتباه، انگیزه و عی که موجب قبول تعهد طرف به اشتباه افتاده شده با آنچه که در خارج است ، متفاوت است.[5]

1-1-1-2- تفاوت اشتباه با مفاهیم مشابه :

1-1-1-2-1- تفاوت اشتباه با خطا :

خطا در لغت به معنای نادرست،[6] گناه غیر عمد[7] واشتباه[8] آمده است.

خطا در صورتی که مقابل عمد باشد ، عبارتست از وصف عملی که فاعل آن دارای قوه تمییز بوده و به علت غفلت یا نسیان یا جهل و بی مبالاتی و عدم احتیاط عملی را بر خلاف موازین اخلاق (خطای اخلاقی) یا قانون، مرتکب می شود.

فاعل عمل خطائی بر ع فاعل عمل عمدی قصد نتیجه ندارد.[9]

پس بنابر آنچه گفته شد خطا دارایی معنایی اعم از اشتباه است. و خطا محصول اشتباه است و یکی از علتهای خطا، اشتباه می باشد.

1-1-1-2-2- تفاوت اشتباه با جهل :

جهل در لغت به معنای نادانی و نادان بودن است. [10]

جهل در مقابل علم است و به دوقسم جهل مرکب و جهل بسیط تقسیم می شود .

جهل بسیط عبارتست از عدم آگاهی و نداشتن هیچ گونه صورت ذهنی از امری و جهل مرکب آن است که انسان یک تصور ذهنی از امری دارد و آن تصور خلاف واقع باشد با این تفصیل به سادگی می توان تشخیص داد که مراد از اشتباه همان جهل مرکب است ، زیرا ، جهل مرکب و اشتباه هر دو آگاهی و علم به امری بر خلاف حقیقت است[11]. بنابراین هر اشتباهی مبتنی بر جهل است ولی هر جهلی ضرورتاً در بردارنده اشتباه نیست.

1-1-1-2-3- تفاوت اشتباه با سهو :

سهو در لغت به معنای فراموش ، خطا و خبط آمده است.[12]

سهو اشتباهی است ناشی از غفلت[13] یا فراموشی[14]، به طوری که با کوچکترین یادآوری شخص آگاه می گردد . بنابراین هر سهوی اشتباه است ولی هر اشتباهی سهونیست زیرا اشتباه تصور خلاف واقع از چیزی است ، خواه به کوچکترین چیز آگاه گردد خواه نه.[15] یعنی از لحاظ منطقی رابطه عموم و خصوص مطلق میان این دو مفهوم حاکم است.

1-1-2- تقسیم بندی اشتباه :

1-1-2-1- تقسیم بندی اشتباه به اعتبار متعلق آن :

1-1-2-1-1- اشتباه موضوعی :

این نوع اشتباه در مورد واقعیتهای خارجی است و به عبارتی از این نوع اشتباه فرد در خصوص متعلق حکم قانون، دچار تصور خلاف واقع می گردد و در حالی که از اصل حکم قانونی مطلع
است ، در این موضوع که آیا مورد پیش آمده همان متعلق حکم است یا نه، دچار جهل یا تردید
می باشد.[16] مانند این که شخص در یک مهمانی مایعی را که نمی داند و مسکر است می نوشد. در حالی که واقعاً آن مایع بوده و شخص هم ازاینکه شارع شرب خمر را حرام کرده اطلاع دارد.

در فقه ازاشتباه موضوعی تحت عنوان شبهه موضوعی بحث می کنند مثال حقوقی مطلب آن است که شخص گلدانی را به تصور اینکه عتیقه است ؛ می د و حال آن که گلدان مزبور ساختۀ زمان حاضر است، اشتباه موضوعی در واقع اشتباه در موضوعات است.(در مقابل اشتباه در احکام قانون)

1-1-2-1-2- اشتباه حکمی(حقوقی) :

مراد از این نوع اشتباه که در فقه به شبهه حکمیه مشهور است. و معنایی نزدیک به جهل به حکم دارد، عبارتست از اشتباهی که در یافتن حکم قانون بر انسان عارض می شود. در این نوع از اشتباه دو ح متصور است ، به این صورت که یا انسان در تشخیص حد و مرز و شرایط قانون و مفاد قواعد حقوقی دچار تردید می شود و تفسیر نادرستی از آن ارائه داده و آن را درست می پندارد یا اصلاً از وجود قانون در موردی بی خبر است ، کما اینکه تصور وجود قانونی را بنماید که اصلاً وجود ندارد.[17]

موارد شبهه حکمی محدود به اوامر قانونگذار نبوده بلکه در نواهی او نیز مورد عمل دارد .

در خصوص کیفیت تأثیر هر یک از این دو نوع اشتباه در اعمال حقوقی ، بعضی بر این عقیده هستند که چون هیچ جاهل به قانون فرض نمی شود بنابراین اشتباه حقوقی (بر خلاف اشتباه موضوع) در عقود تأثیری ندارد ؛ زیرا پذیرفتن این ادعا که شخص در وجود و مفهوم یک قاعده حقوقی و قانونی در اشتباه بوده است با اعتبار و ضرورت اجرای همگانی بودن قانون منافات دارد.

اما حقیقت آن است که در فرض آگاه بودن تمام جامعه از قانون ، اشتباه حقوقی خلاف واقع
است . چرا که اگر اجرای قوانین به طور ضروری منوط به آگاهی اشخاص از مفاد آن شود هیچ قاعده ای بدرستی اجرا نمی گرد و جز معدودی ، مشمول تکالیف قانونی قرار نمی گیرد، لذا برای حفظ اعتبار قانون و مصونیت بخشیدن به اجرای آن وماً باید پذیرفت، که جهل به قانون رفع مسئولیت نمی کند ، بنابراین نباید بین اشتباه حکمی و اشتباه موضوعی از نظر معلول نمودن اراده فرقی وجود داشته باشد ، زیرا وقتی که مبنای تأثیر، تصور نادرست (اشتباه) باشد، چه تفاوتی می کند که این تصور ناشی از جهل به موضوع باشد یا جهل به قانون ؟ لذا عقیده عمومی بر این است که اشتباه حقوقی مؤثر در عقد بوده و اراده را فاسد می کند. با این حال نباید چنین پنداشت که اشتباه حکمی خود مستقلاً یکی از اشتباهات مؤثر در عقد است ، بلکه از نظر اصولی باید دامنه اشتباه را منحصر به همان موارد مصرحه در قانون یعنی اشتباه در خود موضوع معامله و اشتباه در شخص طرف قرارداد داشت و اشتباه حکمی نیز صرفاً در صورتی که منتهی به یکی از این دو گروه گردد مؤثر در اعتبار عقد خواهد بود .[18]

1-1-2-2- تقسیم بندی اشتباه به اعتبار کیفیت تحقق آن در ذهن :

برا ین مبنا یکی دیگر از تقسیمات شبهه عبارتست از شبهه مصداقی و شبهه مفهومی .

1-1-2-2-1- شبهه مصداقی :

مراد از شبهه مصداقی آن است که در تطبیق یک ماهیت (فقهی ، حقوقی ) برمصادیق و موارد مختلف تردید پیش آید ، مثل اینکه مفهوم « غنا » را بدانیم اما در تطبیق آن بر آنچه درحال اجرا است تردید کنیم ویا اینکه آیا اصطلاح خواسته مالی شامل دعوای ورش تگی هم می شود یانه ( با اینکه مفهوم خواسته مالی به طور دقیق حتی بر عوام روشن است) این یک شبهه مصداقی است [19].

سؤال مطرح این است که وجه تفاوت و تمایز شبهه مصداقی با شبهه موضوعی در چیست ؟ در پاسخ مختصری میتوان گفت که دربحث شبهه مصداقی ، در مرحله تطبیق واقع یعنی موجود خارجی با یک مفهوم ، اشتباه رخ می دهد ، چنانکه فرد ، مایعی را که خمر نیست تطبیق بر مفهوم خمر تطبیق می دهد و احیاناً در مرحله بعد حکم خمر را در مورد آن جاری می کند . اما درشبهه موضوعی، شبهه در خصوص آن موضوع ، عوارض و صفات آن رخ می دهد و بحث تطبیق آن بریک مفهوم در مرحله بعد قرار دارد (ویا ممکن است اصلاً چنین مرحله ای مطرح نباشد) به عنوان نمونه در مثال فوق ، در مرحله قبل از تطبیق مایع خارجی با مفهوم خمر ، فرد باید آن مایع خارجی و خصوصیات آن را بشناسد و به عنوان نمونه بحث مسکر بودن یا نبودن آن را جویا شود حال چنانچه در این بررسی ها اشتباهی رخ دهد چنانکه مایع مزبور را که مسکرنیست، اشتباهاً مسکر بپندارد شبهه، شبهه موضوعی است و چنین شبهه ای ممکن است منتهی به شبه مصداقی گردد ، یعنی با توجه به شناخت نادرستی که فرد از واقع خارجی دارد در مرحله تطبیق آن بر یک مفهوم هم دچار اشتباه شده و نتیجه این که شبهه مصداقی رخ می دهد. بنابراین شبهه موضوعی ممکن است بعضاً منتهی به شبهه مصداقی گردد.

آنچه قابل تذکر است این که به جهت این دو نوع شبهه به هم و در هر دو مورد ، واقع خارجی رکن و محور تلقی می گردد و بعضاً از روی مسامحه آن را به جای هم به کار می برند.

1-1-2-2-2- شبهه مفهومی :

احتمال دارد که مفهوم یک اصطلاح فقهی و حقوقی روشن نباشد ، به طوری که ذهن در تصور مفهوم آن دچار شک و تردید شود ، مثالی که در فقه مشهور است شک و تردید در مفهوم غنا است ، غنا به چه چیزی گفته می شود . در باب قراردادها هم می توان به عنوان مثال« احوال شخصیه» را در نظر گرفت که آیا شامل ج ه هم می شود یا خیر؟ برخی از حقوقدانان هم اشتباه را در یک معیار کلی از دو نوع خارج ندانسته اند: اشتباه در قانون واشتباه در واقع.

1-1-2-3- تقسیم اشتباه به اعتبار میزان تأثیر آن در عمل حقوقی:

از آنجا که مبنای عمل حقوقی[20] را اراده تشکیل می دهد ، لذا تأثیر اشتباه بر عمل حقوقی هم از همین زاویه یعنی از راه تأثیر بر اراده خواهد بود. تأثیرگذاری اشتباه بر اراده همواره ی ان نیست، بلکه گاهی تأثیر آن به حدی است که تراضی را به طور کلی از بین برده و اراده را معیوب می سازد و گاهی منجر به معلول شدن اراده می گردد . به گونه ای که با اقدامات ترمیمی بعدی قابل تصحیح است ، گاهی هم کیفیت تأثیر اشتباه براراده، به قدری ضعیف وسطحی است که عرفاً به آن توجهی نمی شود. لذا از این دیدگاه سه نوع اشتباه قابل تصور است.

1-1-2-3-1- اشتباه مانع :

عبارتست از اشتباهی که تأثیرش بر اراده به حدی است که قصد را به طور کلی از بین برده لذا با فقدان قصد ، عقدی هم منعقد نمی گردد ؛ به تعبیر دیگر این نوع اشتباه مانع انعقاد عقد می گردد. و لذا عمل حقوقی انجام شده باطل خواهد بود و از این روست که این نوع اشتباه را اشتباه مانع یا مبطل عقد نام نهاده اند.[21]

اشتباه مانع در واقع ماهیت و اصل وجود عقد را تحت تأثیر قرار می دهد، برای مثال شخصی به دیگری مبلغی به عنوان قرض بدهد و او آنرا به عنوان هبه قبول کند و در اینجا چون توافق اراده وجود ندارد، لذا تراضی وجود نداشته و به طور طبیعی چون مبنای وجود عقد ، تراضی است ، عقدی هم بوجود نخواهد آمد ؛ چنین اشتباهی مربوط به اصل وجود تراضی است و ارتباطی به صحت آن پس از فرض وجود واقعی آن ندارد و بر این اساس است که ای اساتید به شمار آوردن «اشتباه» را در زمره عیوب اراده در حقوق ایران را مبتلا به اشکال می دانند.

برخی هم گفته اند اشتباه مانع در مواردی رخ می دهد که بین دو طرف عقد ، سوء تفاهم رخ داده و هرکدام مقصود دیگری را که انگیزه اصلی او در تصمیم گرفتن است را به اشتباه
می فهمد ، بنابراین چون در اینجا اصلاًً توافقی وجود ندارد جمع زیادی از نویسندگان این نوع اشتباه را در زمره عیوب رضا نیاورده اند ، در حقوق ایران چون چنین اشتباهی به عنوان عیب رضا پیش بینی نشده است ، لذا می توان نتیجه تأثیر آن را بربطلان مطلق عقد دانست .

حقوق دانان عموماً از سه قسم زیر تحت عنوان اشتباه مانع نام می برند:

  • · اشتباه در ماهیت عقد : چنانکه یکی به عنوان قرض ایجاب کند و دیگری به عنوان هبه قبول نماید .
  • · اشتباه در سبب تعهد : نظیرآنکه ورثه متوفی مالی را با موصی­­­­ لهم تقسیم نمایند و سپس بطلان وصیت نامه یا رجوع از آن احراز گردد.

در این موارد چون توافق دو اراده برعنصر اساسی ( رکنی از ارکان عقد ) وجود ندارد بنابراین عقد باطل یا منعدم است . البته به شمار آوردن اشتباه در سبب تعهد در ردیف اشتباهات مانع مورد انتقاد هم قرارگرفته است .

  • · وم مطابقت ایجاب و قبول (درحقوق) : یکی ازعناوین مهمی که در ابتدا درمباحث فقهی مطرح بوده وسپس به نوشته های حقوقدانان هم راه پیدا نموده و به وضوح تبیین کننده نوع اشتباهاتی است که از آنها تحت عنوان« اشتباه مانع » نام می برند بحث مهم « وم مطابقت ایجاب و قبول » در انعقاد عقد است .

مطابق این نظر اجماعی و اتفاقی ، در ا نعقاد عقد و به عبارت بهتر در پیدایش تراضی لازم است که قبول مشتری به طور دقیق مطابقت با ایجاب موجب داشته باشد . عموم حقوق دانان بر این مسأله اتفاق نظردارند و اهمیت قضیه به حدی است که موضوع وارد قوانین مدنی کشور ها نیز شده است . در ماده 194 ق.م ایران آمده است . الفاظ و اشارات و اعمال دیگر که متعامیلن بوسیلۀ آن انشاء معامله می نمایند باید موافق باشد به نحوی که احد طرفین همان عقدی را قبول کند که طرف دیگر قصد انشاء را داشته است و الا معامله باطل خواهد بود [22]

1-1-2-3-2- اشتباه معیوب کننده رضا :

مراد از این نوع اشتباه ، اشتباهی است که اگرچه رضا را به طور کلی از بین نمی برد ولی آنرا معیوب می سازد . ساختمان عمل حقوقی که برچنین رضایی بنا نهاده شده باشد نیز معیوب بوده ، منتها این عیب قابل رفع و جبران است . در این فرض دو طرف معامله بر سر ارکان اساسی معامله که قبلاً بیان شد یعنی نوع عقد ، هویت موضوع معامله و جهت تعهد به توافق رسیده اند ولی رضای آنها ناشی از پندار نادرستی است که از حقیقت داشته اند .

از جمله اشتباهات معیوب کننده رضا میتوان اشتباه را در اوصاف ذاتی موضوع معامله و اشتباه شخص طرف عقد (درجائی که علت عمده عقد است) را نام برد.

1-1-2-3-3- اشتباه بی اثر :

اشتباهی را گویند که تأثیر در رضا ندارد و لذا عقد از همان ابتدای انعقاد از صحت و استحکام کافی برخوردارد است ؛ از قبیل اشتباه درداعی ، اشتباه در محاسبه ، اشتباهات قلمی ، اشتباه در اوصاف فرعی و عرفی مورد معامله (وقتی که وارد قلمرو قرارداد نشده باشند) ، اشتباه در شخص طرف عقد (وقتی که علت عمده عقد نیست) ، اشتباه ناشی از جهل به قانون ، اشتباهی که موجب کمال می شود ، اشتباه در ارزش مورد معامله ، (درصورتی که متضمن غبن نباشد) و... اینگونه اشتباهات باید تصحیح شود و نمی توان به استناد آنها مدعی بطلان یا عدم نفوذ عقد شد.

1-2- کیفیت تأثیر اشتباه در موضوع با اراده

1-2-1- تحلیل عناصر اراده :

اشتباه نمایش نادرست واقعیت در ذهن انسان و در شمار پدیده های ذهنی روانی
به شمار می آید ، پس در بررسی چگونگی تأثیر اشتباه بر اراده لازم است از آن مراحل مختلف ذهنی که به اراده منتهی می شوند مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد .

باید دید اشتباه در کدامیک از این مراحل اراده تأثیر می گذارد ؟ پس لازم است روشن شود که آیا اشتباه مؤثر در عقد ، اشتباهی است که در قصد واقعی و نیت درونی فرد روی می دهد یا چنانچه در بیان اراده و اعلام آن و انتقال اراده به دیگری نیز اشتباهی روی دهد بر عقد و صحت آن اثر می کند ؟ چنانچه یکی از متعاملین ، از گفته دیگری تغییری در ذهن داشته باشد که با منظور گوینده مخالف با شد و آن شخص براین مبنا در رابطه قراردادی وارد شود ، چه تأثیری درعقد خواهد داشت و سرنوشت عقد چگونه است؟

از نظر روانشناسان و حقوقدانان مراحل تکوین اراده در کارهایی چون اعمال حقوقی چهار مرحله می دانند.

1-2-1-1- مرحله تصور یا ادراک :

در این مرحله همۀ عناصر عقد مورد نظرو نتایج آن در ذهن نقش می بندد و به ویژه موضوع تعهدهایی که از آن بوجود می آید مورد توجه قرار می گیرد . برای مثال درمورد عقد بیع ، مبیع و ثمن در ذهن تصور می شود و همین تصور محرک اراده برای انعقاد عقد می شود. بنابراین مرحله «تصور» نخستین مرحله زیربنای انجام فعل ارادی است . در این مرحله هرگاه اشتباهی درتصور ارکان اصلی عقد رخ دهد آن را باطل یا دست کم غیر نافذ می کند ، بطور مثال اگر فروشنده دو واحد مس ی داشته باشد یکی در تهران ودیگری در اصفهان ، او قصد فروش خانه خود در تهران را داشته باشد و به انشای بیع اقدام کند و یدار منزل اصفهان را در ذهن خود مجسم می کند و آن را بپذیرد ، چنین عقدی به واسطه تصور غلطی که وجود دارد هرگز ایجاد نمی شود .

وقایع گوناگونی در خارج روی می دهد و همانها باعث می شود که شخص بتواند چیزی را بخواهد یا نخواهد ، وقایع و شرایطی که ذهن را متوجه امکان انجام عمل و آثار آن می سازد داعی نامیده می شوند[23] و همین وقایع است که مبنای تصور می شود.

1-2-1-2- تدبّر :

که در این مرحله انسان می شد که از فعل یا ترک عمل چه منافعی را تحصیل و چه مضاری را دفع می کند . آرمان های مختلفی درذهن انسان در حال رفت و آمدند در این ح عوامل هیچ ترجیحی بر یکدیگر ندارند.

1-2-1-3- میل نفس :

از میان عوامل فوق ، نفس ، انسان سرانجام نسبت به یکی از آنان مشتاق می شود . وهمین شوق مؤکد و رضاست که مبنای قصد عاقد می گردد.

حقوقدانان می گویند : [24]در این مرحله رضا می تواند علیرغم اینکه موجود است، و، معیوب گردد و حتی می تواند ، منتهی به قصد گردد.»

1-2-1-4- قصد :

پس از غلبه یکی از عوامل بردیگر عوامل و شوق انسان به ایجاد عمل حقوقی ، عاقدبا قصد خود عمل را در عالم اعتبار ایجاد می کند . عمل حقوقی در این مرحله تحقق می یابد. اما برای اینکه نفوذحقوقی داشته باشد باید به مرحله ابراز و اظهار برسد.

1-2-1-5- قصد ورضا :

قانون مدنی درماده 190بیان می کند که برای صحت هر معامله شرایط ذیل اساسی است :

  1. قصد طرفین و رضای آنها .
  2. اهلیت طرفین .
  3. موضوع معین که مورد معامله باشد .
  4. مشروعیت جهت معامله .

در بند نخست این ماده از اراده به قصد طرفین و رضای آنها تعبیر شده است ، همچنین در ماده 195 ق.م مقرر می دارد : «اگر ی در حال مستی یا بی هوشی یا در خواب ، معامله نماید آن معامله بواسطه فقدان قصد باطل است» زیرا ، مست و بی هوش و خواب نمی تواند قصد انشاء معامله را داشته باشد و هرگاه مست بتواند در بعضی موارد قصد کند فقط قصد ادای لفظ را دارد نه قصد انشاء معامله .

الفاظی که در این مورد ادا می شود پوستی است بدون مغز و پوک و به تنهایی کافی برای انعقاد عقد نخواهد بود ؛ زیرا الفاظ به خودی خود تأثیری در انعقاد عقد ندارند بلکه وجود آن از نظر حکایت و دل ب د انشاء معامله می باشد . همچنین ماده 1070 ق.م معامله که در آن قصد نباشد باطل است عیب رضا موجب « عدم نفوذ» به شمار آمده و در ماده 1070 ق.م «رضای زوجین شرط نفوذ عقد است وهرگاه مکره بعد از زوال اکراه عقد را اجازه کند نافذ است مگر اینکه اکراه به
درجه ای بوده که عاقد فاقد قصد باشد».

از نظر قانون مدنی اراده به قصد و رضا تجزیه می شود یکی از حقوقدانان بیان می کند : «اشتیاقی که در نتیجه تصدیق مفید بودن عقد در ذهن پیدا می شود و نفس را به سوی انشاء مفاد آن
می کشاند « رضا » نامیده می شود و همان اراده قلبی در اصطلاح علمای حکمت و کلام است[25]».

ولی ایجاد مفاد عقد (طلب یا خواستن ) قصد یا انشاء نام دارد که در واقع همان اراده تکوینی است . بر این مبنا اگر در معامله ای قصد نباشد چون مفاد آن در ذهن ایجاد نشده در واقع هیچ مفهومی بوجود نیامده است تا قابل تنفیذ باشد و ناچار باید آن را باطل دانست .

قصد انشاء امری معنوی و روحی است بدین جهت از آن به اراده حقیقی تعبیر می شود . در عقد آنچه موضوع عقد قرار می گیرد همان موضوع « رضا » است . سنجش نفع و ضرر باید در محیطی آرام صورت گیرد یعنی در اثر تهدید و اکراه حاصل نشود و رضائی که در حال مزبور بوجود می آید کامل نمی باشد و کافی برای انعقاد عقد نخواهد بود.

در قانون مدنی ایران در تجزیه اراده به قصد و رضا از نظر فقهاء پیروی کرده است و فقهاء در مواردی از فقدان رضا سخن می گویند اما سخن از عیب رضا درموارد اشتباه ، چیزی در فقه دیده نمی شود . درفقه یکی از شروط مربوط به متعاقدان را قصد آنها می دانند ، به نظر آنان قصد معانی مختلفی دارد .

اول « قصد للفظ حین استعمالها فی المعنی » در مقابل نائم و ساهی که در بکاربردن لفظ مقصودی را دنبال نمی کنند دوم« قصد المعنی من اللفظ حین الاستعمال » در مقابل استعمال لفظ توسط هازل ، به نظر فقهاء تحقق عقد متوقف ب د به این دو معنی است و بدون آن هرگز عقدی
ایجاد نمی شود . زیرا نائم و ساهی قصد ادای الفاظ خاص را ندارند و هازل قصد معنی ندارد.

مقصود از انشاء در باب عقود عبارتست از : « ایجاد الماده ی ت قابله للایجاد فی عالم الاعتبار بایراد الهیئه علیها ففی مثل بعت یوجد البیع فی عالم الاعتبار الذی هو موطن وجوده با یراد الهیئه علیها علی مفهومه» ، یعنی استعمال کلمه بعت ی است برای ایجاد مصداق بیع در عالم اعتبار است .

سوم ، قصد عبارتست از :« الداعی علی ایجاد الفعل» ، قصد در این معنی ازمقومات عقد نیست . معنی چهارم عقد عبارتست: « الرضا بمضنون العقد و طیب النفس بماوقع ال زام به »[26]

فقدان رضا مانع تحقق عقدنیست اما عقدی که درآن رضا تحقق نیافته باشد ، نافذ نیست به عنوان نمونه در عقد فضولی و مکره رضای یک طرف موجود نیست [27]

بدین ترتیب ، فقدان رضا مانع تحقق عقد نیست ، اما عقدی که در آن رضا وجود ندارد را باید غیر نافذ دانست ،باید افزود ک به نظر فقهاء در صحت عقد برطبق آیه شریفه تجاره عن تراض دو امر شرط است . 1- انشای خبری (قصد) 2- رضای به مفاد عقد .

فقدان رکن اول موجب نابودی اراده می شود ، در حالیکه فقدان رضا مانع تحقق عقد نیست ؛ اما درصورتی که رضا موجود نباشد عقد غیر نافذ است ، مثل عقد مکره که با رضای لاحق نافذ
می شود .

«العقد المکره ی المنتفی هو الرضا وحده لفرض صدوره عنه و بالافاده یتحق الرضا فالعقد الصادر عن المکره و الفضولی واجد لما هو مناط العقد و انما هو الفاقد فی عقدهما هو القصد بالمعنی الغیر المعتبر فی مقومات العقد و فقدان القصد بذاک المعنی غیر منصرفی تحقق العقد»[28]

1-2-1-6- کدامیک ا زمراحل ارداه تحت اصابت اشتباه قرار می گیرد؟

اشتباه آثار مختلفی دارد و گاهی رضا را ازبین می برد و گاهی قصد را زایل
می نماید و گاهی نیز از اثری ازخود برجای می گذارد و این اثر همان عدم تطبیق ایجاب و قبول
می باشد و عقد معارض با مواد 183 و 194 ق. م می باشد ، به همین لحاظ مفسرین در قانون مدنی دراثر اشتباه ، اتفاق نظر ندارند بعضی به بطلان و بعضی به عدم نفوذ قایل هستند .

اشتباه تمام مراحل اراده را تحت شعاع و اثرگذاری خود قرار می دهد و اراده را از ابتدا معیوب می سازد . یعنی اشتباه در تصور پدید می آید و چون تصور مرحله اول اراده است ، مابقی مراحل اراده نیز تحت تأثیر آن و مبتنی بر آن قرار گرفته و در نتیجه تمام مراحل اراده بر آن چیزی که باید مطابقت نماید ، قرار نمی گیرد .

1-2-2- بررسی اراده باطنی وظاهری :

به عنوان مقدمه اعلام می گردد که منظور از قصد همان اراده انشایی است . یعنی قصدی که اثر تازه ای بوجود آورد به اخبار و اعلام آنچه رخ داده است ، نپردازد [29]. برای تشخیص آن را قصد انشاء می نامند .

قبل از ورود به این بحث و بررسی قانون مدنی شایسته است منبع قانون مدنی یعنی فقه یه در این باب تحت رسیدگی قرار گیرد . این عمل مزیت ویژه ای دارد و آن فهم بهتر نظریۀ مقنن است ، بدلیل استفاده ای که مقنن از فقه یه نموده است .

1-2-2-1- اراده باطنی و ظاهری درفقه یه :

درفقه یه برای اثبات اراده باطنی و اراده ظاهری واینکه کدامیک از این دو سازندۀ عقد است ، دلایل زیادی از سوی طرفداران آن دو نظریۀ ارائه شده است . برخی از شمندان به استناد مفاد روایت « انما الاعمال بالنیات » و « ولکل امرء مانوی » و قاعده مشهور « العقود تابعه للقصود» و همچنین « ان ماوقع لم یقصد و ما قصد لم یقع » چنین استناد کرده اند که اصل بر اراده باطنی است و اراده ظاهری هستی و وجود خود را از آن می گیرد. [30]

لذا در جایی که اراده باطنی وجود نداشته باشد به رغم وجود اراده ظاهری معامله صحیح نبوده ، بلکه باطل می باشد . معاملاتی که به قصد استفهام و بزل و مزاح بطورخلاصه و بدون قصد و انشاء عمل دیگر عنوان می گردند به واسطه عدم انطباق اراده باطنی آنچه بوقوع پیوسته را باطل میدانند . به عبارت روشن تر اراده باطنی در این گونه معاملات وجود ندارد.

البته علت این مهم شاید این باشد ، در کشوری که تمام احکام با مذهب و اخلاق اجتماعی آمیخته است و به جان و روان نظردارد ، دست کشیدن از باطن و قناعت به ظاهر کردار و گفتار دشوار به نظر می رسد .

اما طرفداران اراده ظاهری نیز چنین استدلال می نمایند که اراده باطنی به خودی خود نمی تواند ایجاد کننده و انشاگر باشد و برای تحمیل این هدف نیاز به اراده ظاهری دارد و برای آنکه مؤثر باشد باید بوسیله یک امر خارجی نظیر ، لفظ اشاره ، عمل ، کتابت اعلام گردد ، بنابراین آن امر خارجی مؤثردرمقام است . تمام نویسندگان متفق القولند که درتمام عقود و ایقاعات اراده انشایی انشاءکننده باید اعلام شود و به تنهایی اثر ندارد.[31]

بویژه در مباحث دامنه داری که دربارۀ الفاظ عقود و چگونگی دل آن و اعمال طرفین عنوان شده است به خوبی نشان می دهد که مؤلفان حقوق ی برای اراده ظاهری اهمیتی ویژه قائل هستند. البته در دنباله همین مباحث یعنی بحث های مربوط به ایجاب و قبول و الفاظ عقود ونیز حاکمیت اراده باطنی فراموش نشده است . درموارد فوت و حجر یکی از طرفین در خلال ایجاب و قبول مانع از انعقاد قرارداد بوده و موجب ازبین رفتن ایجاب است [32]. توجیه این نظر جز با قبول حاکمیت اراده باطنی امکان ندارد . زیرا فوت و عدم اهلیت گویندۀ ایجاب ، تنها اراده باطنی را
از بین می برد و از نظرمنطقی نباید در آنچه اعلام شده است ، اثر داشته باشد.

درمجموع در فقه یه باید در انتخاب یکی از دو اراده باطنی و ظاهری چنین معتقد بود ، که از هیچ کدام بطورکامل پیروی نشده و نظریات آمیخته ای از هردو است . ولی از مجموعه نظریات
می توان گفت ، که پیروان اراده باطنی بیشتر است و اکثریت برهمین نظر هستند .

1-2-2-1-1- دلایل طر فداران اراده باطنی عبارتند از :

1- اعمال حقوقی با اینکه وابسته به اراده حقیقی افراد است ولی در حقوق به عنوان پدیده های اجتماعی مورد حکم قرار می گیرد . زیرا ، با وسایلی که حقوقدانان دردست دارند ناچارباید به مظهر اراده بپردازند و از تحلیل نیت درونی جز در مواردی که ارزش اخلاق یا حقوقی احکام که هدف نظم بخشیدن ، به این اراده را د یش دارد ل نیاز به ارتباط م ن همین اراده ها را دارد .

2- پای بند بودن به قراردادها تنها جنبه اخلاقی ندارد ، بلکه برای نظم بخشیدن به قراردادها و جلوگیری از ضررو زیان به افراد جامعه نیز می باشد و تا وقتی که اراده درونی جنبه خارجی
پیدا نکند ، خود به تنهایی به چنین هدفی نخواهد رسید و همین که عنوان گردید افراد از وجود آن مطلع می گردند.

3- عقد یک عمل حقوقی دو طرفه است ، پس برای اجرای ایجاد و انشاء آن نیازمند وجود دو اراده است و اگر دو اراده وجود نداشته باشد ،عقدی بوجود نمی آید و اراده زمانی می تواند انشاگر یک عمل و پدیده حقوقی (عقد)باشند ، که از مفاد یکدیگر مطلع باشند و به همین دلیل است که
ماده 191 ق .م مقرر می دارد : «عقد محقق می شود مگر به قصد انشاء به شرط مقرون بودن به چیزی که دل بر قصد کند» ، ودر ماده 339 ق. م آمده است : «پس از توافق بایع و مشتری در بیع و قیمت آن عقد بیع به ایجاب و قبول واقع می شود».

1-2-2-2- اراده باطنی و ظاهری در قانون مدنی :

اما از بین دو اراده مورد بحث در فقه یه و در قانون مدنی به صراحت از هیچ کدام از دو نظریۀ پیروی نشده است و برای فهم ودرک این مطلب ل باید مواد مختلف قانون مدنی در این رابطه مورد بررسی قرار گیرد. ازجمله این مواد ماده 191 ق.م است ، از این ماده چنین بر می آید که قصد انشاء درونی ، سازندۀ عقد است منتهی به موجب قسمت دوم ماده اخیر الذکر نفوذ این نیروی سازندۀ مشروط بر این است که ، به نحوی اعلام شود . علاوه بر این ، مواد دیگری درقانون مدنی وسایر قوانین وجود دارند که اصل حکومت اراده باطنی را تأیید می کنند . ماده 196 ق.م مقرر می دارد : « ی که معامله می کند آن معامله برای خود آن شخص محسوب است مگر اینکه در موقع عقد خلاف آن را تصریح نماید یا بعد خلاف آن ثابت شود... ».

بنابر این به استناد این ماده قانونی اگر اراده ظاهری بیانگر انجام معامله برای خود معامل باشد و بعداً خلاف آن کشف گردد ، یعنی اینکه معامله برای شخص دیگری باشد واراده باطنی چنین اقتضایی داشته باشد ، عقد باطنی بر اعلام ظاهری رجحان دارد و عقد نیز از آن تبعیت می نماید .
بر ع قضیه نیز صادق است بدین نحو که اگر اراده ظاهری ، بیانگر انجام معامله برای معامل باشد چون منطبق با اراده باطنی است و با آن تطبیق می نماید ، چنین معامله ای برای خود او خواهد بود.

ماده 463 ق.م مقرر می دارد : «اگر در بیع شرط ، معلوم شود که قصد بایع به حقیقت بیع نبوده است ،احکام بیع در آن مجری نخواهد بود». یعنی رابطه طرفین عقد تابع امری است که به واقع آن را خواسته اند از این ماده حکومت باطنی و مدنظر بودن و قبول آن از این اراده کاملاً روشن است .

ماده 1149 ق. م در باب طلاق نیز مؤید حاکمیت اراده باطنی است . «رجوع در طلاق به هر لفظ یا فعلی حاصل می شود که دل بر رجوع کند ، مشروط بر اینکه مقرون به قصد رجوع باشد».

اشتباه در شخص طرف ، اشتباه در موضوع معامله ، اشتباه در ارزش و مقدار ، جهت وعلت معامله و غیره از این نوع هستند و لذا اراده باطنی و اشتباه در آن با رعایت شرایط اساسی در عقد یعنی اینکه اولاً :علت عمده عقد باشد . بدین نحو که انگیزه اساسی در انشاء معامله باشد بطوری که اگر آن انگیزه وجود نداشت ، عقد نیز منعقد نمی شود.

ثانیاً : باید موضوع اشتباه در غالب تراضی بیاید و اشتباهاتی که در فکر افراد و متعاقدین است و طرف دیگر از آن آگاهی نداشته باشد ، مؤثر واقع نیست و باید به شکلی هرچند بطور ضمنی در غالب تراضی باشد ، بطور قطع و یقین د رعقد مؤثر است.

1-2-2-2-1- بررسی اشتباه در اراده ظاهری :

درمورد اشتباه در اراده ظاهری ، علی رغم اینکه هم در فقه یه و هم در قانون مدنی عنوان
گردید ؛ اراده باطنی خالق عقد است و لی این اراده باطنی می بایست به نحوی عنوان گردد ، منتهی به اراده ظاهری ، فقط کاشف از اراده باطنی نیست بلکه خود انشاگر ایجاد کننده است و گرنه در مبحث اشتباه ، تمام اشتباهات درونی مؤثر در عقد واقع می شد . [33]ولی اشتباه برای اثر گذاری نیازمند وجود شرایطی است . و هر اشتباهی مؤثر نخواهد بود .




مشاهده متن کامل ...
دین آسمانی یا ابداع محمد
درخواست حذف اطلاعات

دین آسمانی یا ابداع محمد

     (قسمت اول)

 در بخش ها ی قبل به اولین برخورد خود با مذهب اشاره با بزرگتر شدن و برخورد بیش تر با معروف و منکر این سوال در وجودم ایجاد شد که اینهمه قوانین و این همه آیه برای عقوبت الهی در دنیای پسین، از کجا آمده است چرا اینهمه عذاب در مقابل وعده هایی ناچیز بهشت ، که قالباً به خواب و خور و یام غرایز است ،قرار داده شده است چرا تعداد آیه هایی که جهنم را با آنهمه جزئیات تشریح می کند بسیار بیشتر از آیه هایی است که بهشت را تشریح می کند در حالی که در مقابل همین قرآن در تورات و یا انجیل اینچنین نیست مخصوصاً درانجیل به محبت فراوان و بدون چشم داشت اشاره فراوانی شده نه برای اینکه در جهان باقی با هوری و پری باشید بلکه شما جزئی از خدا هستید و خدا به انسان محبت فراوان دارد و انجیل توصیف متفاوتی از بهشت ارائه می دهد و آن قرار گرفتن در کنار پدر آسمانی و رسیدن به جاودانگی است چرا قرآن وعده های بهشتی چون هوری و ...  غیره را که غرایز مادی است وعده می دهد درحالی که نیاز روح چیز دیگریست ، چطور امیال دنیوی را یک راست به جهانی دیگر منتقل می کنند درحالی که بیشتر آنها در همین جهان از نظر قرآن حرام دانسته شده است است . مهمتر ازآن در انجیل چندان تفاوتی میان زن رستگار با مرد رستگار نیست در حالی که جایگاه بهشت در و قرآن برای مردان طراحی شده است مردانی که قرار است در آنجا به عیش و ع بپردازند و هر چقدر هوری که دلشان می خواهد اختیار کنند پس تکلیف اینهمه زن چیست تکلیف ن پرهیزگار و پاک دامن چه می شود . آیا قرار است آنها را تبدیل به هوری کنند و هر شب با مردانی متفاوت سر بر بالین گذارند اگر اینگونه باشد که پاکدامنی این دنیا به از دنیای پس از مرگی است که ارائه می دهد مخلص اینکه پاداشی را که   به مونان ارائه می دهد بسیار ابت و بیشتر غرایز نفسانی هست که در این دنیا ما اسیر آنانیم و البته شاید این برای عربستان آن موقع بسیار پیشرفت بزرگی بوده باشد ولی 6 قرن پیش از شیوه عرفانی و آسمانی تر از انسان بودن به واسطه ارائه شد و از دلایلی که اروپاییان به روی نیاوردند و حتی بعدها پس از عفول ت عثمانی و عقب نشینی آن از سرزمین های ی بسیار از آنان دوباره به کیش یت بازگشتند همین مسائل و مشابهات آنان بوده است چرا که نه تنها در پیشرفتی در معرفت و خداشناسی نمیافتند بلکه عفول و پسرفت شگرفی نسبت به دینی که داشتند در آن مشاهده می د البته برای دنیا پرستان و انی که راه نفس خویش را می پیمایند محمد راه را هموار کرده و شما می توانید ن بسیاری اختیار کنید و یک مدل کوچک از بهشت را روی همین زمین برای خودتان بسازید. آیا بهشتی را که خداوند محمد در قرآن ارائه می دهد با روح کمال جوی انسان سازگار است؟ یعنی انسانی که در همین دنیا دسترسی به آنان دارد اینهمه ریاضت را تحمل کند تا دوباره به آن چیزی که امروز در  دسترس است ، برسد؟ نمی دانم شاید بسیاری از این مسائل برای عرب آنروز آمال و آرزو بوده است ولی قطعا دربسیاری از نقاط دنیای آنروز این مسئله چندان خوشایند نبوده است. چند همسری در دنیای امروز یک فاجعه و باعث تز ل بنیان خانواده است  و مقبول نیست در حالی که هنوز در کشورهای ی رواج دارد این مسئله ریشه در و شریعت آن دارد زمانی که به گواه تاریخ خود چهل زن رسمی اختیار می کند که تمامی آنان جوان و زیباروی و برخلاف گفته معلم دوره راهنماییمان که می گفت اکثراً ، ن بودند و فقیر و برای س رستی آنان را زوجه خود کرده بود ، برع ، ایشان از ن نامی عرب و متمول بودند. ازدواج با دختر ابوبکر ، عایشه ،که با او چهل سال اختلاف سن داشت و در کمتر از هفت سالگی او را به همسری اختیار کرده بود نمود بیرونی از  این موضوع است هرچند برخی از ازدواج های وی نیز بوده است بطور مثال به برخی از ن وی اشاره می کنیم  .

١- حضرت خدیجه دختر خویلد، بانوی متشخص و متمکنی که سومین شوهر او حضرت محمد بود و از محمدچهار دختر و دو پسر به نام قاسم و طاهر که زنده نماندند زایید.

٢- سوده دختر زمعه و بیوه سکران بن عمرو که از مسلمانان حبشه بود و همانجا وفات کرد و به عقیده محمدحسین هیکل پیغمبر سوده را از راه ترحم و برای اینکه بیوه مسلمانی تک و تنها نباشد گرفت.

٣- عایشه دختر ابو بکر صدیق است که در هفت سالگی نامزد شد و در نه سالگی با تفاوت بیش از چهل سال سن به زوجیت پیغمبر درآمد و هنگام رحلت حضرت شانزده یا هفده سال داشت و بیش از ن دیگر مورد علاقه بود. عایشه از جمله حفضه(حافظین) قرآن و از منابع مهم حدیث و سنّت به شمار می رود و پس از قتل عثمان برضد خلافت علی بن طالب قیام کرد و جنگ جمل را به راه انداخت.

۴- اُمّ سلمه دختر بنی امیه که بیوه یک مرد مسلمان بود که در جنگ احد زخم مهلکی برداشت و مرد             5-حفصه دختر عمر بن الخطاب است که پس از بیوه گی به ی پیغمبر ملحق شد و می توان این ازدواج را از ازدواجهای و مصلحتی به شمار آورد.

۶- زینب دختر جحش او قبلاً زن زید بن الحارثه پسر خوانده پیغمبر بود که می توان ازدواج پیغمبر را با وی جزء داستانهای عشقی پیغمبر درآورد و منظومه زید و زینب درباره آن سروده شده است و از حیث لطف وعنایت و محبتی که حضرت رسول نسبت به وی داشت، او را رقیب عایشه دانست.

٧- جویریه دختر حارث بن ابوضرار رییس قبیله بنی مصطلق و زن مسافع بن صفوان که زن با فضل و کمالی بود و در سال ششم هجری جزو غنایم و اسرای بنی مصطلق نصیب یکی از مسلمانها شد . مالک او از او فدیه می خواست که به نظر جویریه گزاف می آمد و از اداء آن عاجز بود . از این رو به در خانه پیغمبر رفت که شفاعت فرموده مبلغ فدیه را پایین آورد . عایشه می گوید : جویریه زیبا و جذّاب بود . هر او را می دید، شیفته او می شد. هنگامی که او را بر در حجره خویش یافتم، احساس ناراحتی زیرا یقین داشتم چشم پیغمبر که به او افتد مفتون وی می شود . همینطور هم شد . پس از رسیدن به حضور پیغمبر و بیان حاجت خود، حضرت فرمود من کار بهتری برایت انجام می دهم . فدیه تو را خودم خواهم داد و تو را به زنی می گیرم . جویریه شادمانه پذیرفت و پس از اینکه پیغمبر با وی همخوابه شد، بسیاری از اسیران بنی مصطلق به ملاحظه اینکه پیغمبر داماد آنها شده)  گمان نمی کنم هیچ زنی برای انش اینقدر حامل خیر و برکت شده باشد  ( است از طرف مسلمانان آزاد شدند) این گفته ازعایشه است.(     ٨- اُمّ حبیبه خواهر ابوسفیان و بیوه عبدالله بن جحش که در حبشه مرده بود. ٩- صفیّه دختر حیّ بن اخطب یهودی و زن کنانه بن ربیع که از رؤسای خیبر بود. پیغمبر از میان اسیران صفیّه را انتخاب کرد و در شب همان روزی که از خیبر به مدینه مراجعت می فرمود با وی همخوابه شد.    ١٠ - میمونه دختر حارث الهلالیه خواهر زن ابوسفیان و عباس بن عبدالمطلب و خالد بن ولید . می گویند پس از این وصلت، خالد آورد و به اردوگاه مسلمین آمد و پیغمبر به او چند اسب داد.

١١ - فاطمه دختر سریح.   ١٢ - هند دختر یزید.  ١٣ - اسماء دختر سیاء.  ١۴ - زینب دختر یزید.    ١۵ - هبله دختر قیس و خواهر اشعث.  ١۶ - اسماء دختر نعمان ١٧ - فاطمه دختر ضحّاک      ١٨ - ماریه قبطیه که از مصر برای حضرت هدیه فرستاده بودند و ابراهیم که در دوران طفولیت درگذشت، از اومتولد شده است                                                                                                  .  ١٩  - ریحانه که مانند ماریه قبطیه بَرده و مشمول اصطلاح قرآنی " ما ملکت ایمانکم " بوده است و همخو ابگی با آنها هیچگونه مراسم و تشریفاتی را ایجاب نمی کرده است ریحانه جزء اسرای بنی قریظه و سهم پیغمبر بود. اما نه آورد و نه حاضر شد زن عقدی محمد گردد و ترجیح داد به حال بردگی در خانه وی بماند.

٢٠ - اُمّ شریک دوسیه . و او یکی از چهار زنی است که خویشتن ر ا به پیغمبر بخشیده بودند، چه غیر از ن عقدی که ازدواج با آنان مست م تشریفاتی چون مهر، حضور گواه و رضایت ولی است و غیر از بردگان که درصورت داشتن شوهر کافر یا مشرک بر مسلمانان حلال هستند . در ی پیغمبر طبقه دیگری نیز از ن وجود داشت و آنان نی بودند که خویشتن را به پیغمبر هبه (بخشیدن) می د . او )امّ شریک دوسیه ( نیز خودرا به پیغمبر هبه کرده بود سه زندیگر میمونه، زینب و خوله  نیز همین کار را کرده بودند. و بسیاری دیگر ...

   هم اکنون نیز رفتار تبعیض آمیزی که با ن در جهان می شود گواه همین موضوع است نمونه هایی که در عربستان امروزی می بنید و حتی ن اجازه رانندگی ندارند و در ایران حجاب اجباری و قوانیین سختگیرانه طلاق در رابطه با ن از همین شریعت و قرآن استنباط گردیده است البته این حرف من نیست جمهموری ی خود مدعی این امر است که قوانیین منطبق بر شریعت می باشد وهر قانون جدیدی که در مجلس تصویب می شود  توسط فقهای تراز اول در شورای نگهبان برسی شده و درصورت عدم مخالفت با شرع ، تصویب نهایی می شود . شاید این جملات بر عده ای سقیل آید اما همین احساس نیز بخاطر این است که وجدان شما می داند صحیح نیست ولی تعصب کور شما و ترس از همان جهنمی که در قرآن شرح داده شده نمی گذارد واقعیت را بپذیرید . وقتی جهنم را از قران فاکتور بگیریم. آنوقت چه چیزی برای ترساندن مسلمانان از گناه باقی می مانند  عموماً اه این آیات که کفاران و یا پیروان ادیان دیگر که نبودند چون آنا نه قران می خوانند و نه ایمان به آن سخنان داشتند اقلیتی از یان ویهودیانی که کیش را در آن اوایل پذیرفتند انی بودند که از قوم خود ترد و یا مورد ظلم قرار گرفته بودند ونه بخاطر شنیدن صدای حق چون تمامی آن سخنان پیشتر در کتب آسمانی خود شنیده بودند بسیاری از احکام برگرفته از شریعت یهود است که با اندک تغییراتی در قرآن آمده است، وهمچنین  قبلا در انجیل این صدای حق در نهایت کمال به گوششان رسیده بود پس هدف آیات آن دسته از مسلمانی بودند و هستند که در آیات تعمل و تفکر می کنند و گاهاً به درستی و یا اشتباه آن شک می کنند و فروانی اینهمه آیه در توصیف جهنم و شکنجه های وحشتناک ، بیانگر این واقعیت است که در ابتدای نشر توسط محمد بسیاری به این آیات شک کرده اند و وی را مورد سوال قرار داده اند و وجود این ایات برای ترساندن این دسته از مسلمنان پرسشگر و شکاک است و علاوه برآن ترس از دست دادن پیروان نیز دلیل دیگر این آیات می باشد

آیه هایی چون- سوره مریم آیه 71 –انبیا 98 تا 100 – معراج 15 تا 18 – نساء 56 – توبه 35- قارعه 8 تا 11 زمر 16 – حج 16 – اعلی 11 تا 13 و .... از این دست از آیه ها هستند

نتایج ترساندن مسلمین از عذاب الهی به همین جا ختم نمی شود و طبعات دامنه داری نیز شامل آن می شود که اثرات اجتماعی و انسانی جبران ناپذیری دارد زمانی که یک حکومت دینی مانند ایران بر پایه های همین دین و مذهب شکل می گیرد تمامی این آیات و سوره های مذکور، نمود واقعی پیدا کرده و با در آمیختن با موضوع امر به معروف و نهی از منکر و مسئله مهم جهاد به وحشتناک ترین شکل خود می رسد و کشتن انسانها بخاطر عقیده شان تبدیل به فریضه الهی و بخاطر رضای خدا می شود شاید این عمل را انگیزه امنیتی و توجیه کنید اما نه ! اینگونه نیست اخیرا در کابل دختر نوجوانی که به ذن آتش زدن قرآن زیر پای مردم لگد کوب شد و سپس به آتش کشیده شد و تصاویر آن را در یوتیوب نیز می توانید ببینید ، بیانگر همین واقعیت می باشد آیاتی که ابتداعاً برای ترساندن و حفظ پیروان شکاک نازل شده بود حالا به معضلی تبدیل شده است که موجبات تحقییر مسلمنان را فراهم کرده است

اما مشکل قرآن به همین جا ختم نمی شود در مقابل آیاتی که جهنم و عذاب الهی را تشریح می کنند آیات دیگری هست که گمراهی و هدایت را در ید خداوند قرار می دهد و این سوال را ایجاد می کند که اگر گمراهی و هدایت با مشیت الهی هست پس عذاب های خدا و جهنم توصیف ناپذیرش در قرآن بکلی خارج از عدل اوست

دهها آیه در قرآن هست که گمراهی و هدایت خلق را تابع مشیّت خداوندی گفته است:

اِنّک لا تَهدِی مَن اَحبَبتَ وَ لکِنَّ الله یَهدی مِن یَشاءُ

. تو هر که را بخواهی بتوانی هدایت کرد. ولی خداوند هر که را خواست هدایت می کند

و در آیه ٢٣ سوره زمر آمده است:

وَمَن یُظِللِ اللهُ فَمالَهُ مِن هادِ

ی را که خداوند گمراه کرد هدایت کننده ای نخواهد داشت.

در سوره محمد آیه ١٣ آمده است:

وَلَو شِئنا لا تَینا کُلَّ نَفَسِ هُدیها

اگر می خواستیم هدایت نصیب اشخاص می کردیم.

از همه این مطالب تنها یک مطلب مسلّم حاصل می شود که بدون مشیّت الهی هدایت صورت نمی گیرد پس اگر فردی هدایت نشد و کافرو یا در دین یت و یهودیت ماند ، خواست خدای محمد هست،پس دیگر عذاب چه معنایی دارد؟ جهنم یعنی چه ، آیا این عدل خدای محمد است؟ هم خود گمراه می کند هم چون گمراه شده ای به جهنم می افکند .

 از این دست تناقضات به فراوانی می توان در قرآن یافت متاسفانه ما ایرانیان از آنجا که نه قرآن را خوانده ایم و اگر خوانده ایم تنها عربی بوده و به معنای آن توجهی نداشته ایم و به شان نزول آن توجه ای نداشته ایم و قالباً با مطالعه بیگانه ایم خواندن این مطالب برایمان سخت و ناباورانه است و گاهاً می گوییم  استفرالله ...

این نوع نگاه به دینی که برای خود برگزیده ایم ، شاید بهتر باشد بگویم که برگزیده اند ، ناشی از عدم مطالعه و پیگیری در آن هست و صرفا شناخت از دین محدود به منبر و کتب درسی می شود که توسط حکامی دینی که سعی در کنترل تفکر مردم دارند تبیین می شود آیا تاکنون شده از خود بپرسید چرا تا کنون در طی سالهای تحصیلی متمادی و حتی در با وجود این همه دروس مذهبی و دینی تنها به برخی از آیات اشاره می شود و قالباً سوره های مکی است(در باب تفاوت سوره های کی و مدنی بعدا مطالبی عرض خواهم کرد) چرا به طور مثال به آیه های قرانیق به سوره جنجالی احزاب و یا نساء هیچوقت اشاره نمی شود چرا به هنگام تلاوت قرآن در هر مراسمی چه در وقت اذان و چه به هنگام پخش از تلویزیون حتی قران هم سانسور می شود و همیشه آیات تکراری تلاوت می شود آنهم همان آیاتی که وعده جهنم و عذاب الهی میدهد و یا آیاتی که دادن زکات را ثواب بیان می کند و ...

دین دارای گوشه ها و زوایای  تاریک  و پنهانی  است  و شاید به عمد از ما پنهان شده است چیدمان آیات قرآن به نحوه ای است که شان نزول انرا پنهان کرده است اگر قرآن به همان روشی که حضرت علی جمع آوری کرده بود به نگارش در می آمد بسیاری از این زوایا امروزه روشن و مبرهن می بود اما جمع آوری و کتابت نهایی آن توسط خلیفه سوم عثمان این امکان را از ما دریغ کرد .هرچند شمندان با تلاش و تطابق آیات با وقایع تاریخی تا حدودی توانسته اند روند نزول آیات توسط محمد را بیان کنند بطور مثال به واقعه ای که برای محمد اتفاق می افتد و بلافاصله پس از آن آیه ای نازل می شود تا مشکل محمد حل شود توجه کنید:

حرام

ماریه روزی نزد پیغمبر آمد . آن روز پیغمبر در خانه حفصه بود و حفصه در خانه نبود . حضرت همانجا با ماریه همبستر شد و در این اثنا حفصه سر رسید و داد و بیداد راه انداخت که چرا حضرت با کنیز خود در خانه و در بستراو خو ده است. پیغمبر برای تسکین خاطر حفصه و آرام وی ماریه را بر خود حرام کرد.

لابد پس از رفع بحران یا به واسطه علاقه ای که به ماریه داشته و یا به واسطه این که ماریه از تحریم خود بر پیغمبرناراحت شده و بازخواست کرده بود، حضرت از حرام ماریه بر خویشتن ع کرد و برای تبرئه و تزکیه وی،آیه های اول تا پنجم سوره تحریم نازل شده است:

یا اَیَّهَا النَّبِی لِمَ تُحَرَّمُ ما اَحَلَّ اللهُ لَکَ تَبتَغی مَرضاتَ اَزواجِکَ وَاللهُ غَفُورُ رَحیُم

یعنی: ای چرا چیزی را که خدا حلال کرده است برای رضایت ن خود بر خویشتن حرام می کنی؟خداوند تو را بر این تحریم )کار بیجا( می بخشد.

در آیه بعد راه غفران و چشم پوشی از تحریم امری که خداوند حلال کرده است، معین شده و آن دادن کفّاره است،که در سوره مائده آمده است آیه سوم که دنباله همین قضیه است، شخص را به شگفت می اندازد که یک امر شخصی و خانوادگی و مربوط به گفتگوی زن و شوهر در قرآن مطرح می شود:

وَ اِذاَ سَرَّ النَّبِیُّ اِلی بَعضِ اَزواجِهِ حَدیثاً فَلَمّا نَبَّأت بِهِ وَ اَظهَرَهُ اللهُ عَلَیهِ عَرَّفَ بَعضَهُ وَ اَعرَصَ عَن بَعضٍ فَلَمّا نَبَّاها بِهِ قالَت مَن اَنبَاکَ هذا قالَ نَبَّانِی العَلیمُ الخَبیرُ

یعنی:  پیغمبر به یکی از ن (حفصه) رازی را گفت (تحریم ماریه بر خود ( و به او گفت آن راز را به ی نگوید اما چون آن راز را به دیگری (عایشه) گفت و خداوند او را (یعنی پیغمبر را) از آن آگاه ساخت وپیغمبر بخشی از آنها را به حفصه گفت و از گفتن قسمتی خودداری کرد . حفصه به گمان اینکه عایشه به پیغمبر گفته است پرسید: کی تو را با خبر ساخت؟ پیغمبر گفت: آنکه بر همه اسرار دانا و آگاه است

آیا ذکر این مطالب خصوصی در قرآن که به اصطلاح شریعت ابدی و دستور قطعی برای  نوع انسان است شگفت آور نیست؟ و از آن شگفت انگیزتر شرح و بسط مفسران است . از جمله در تفسیر کمبریج قضیه را چنین شرح  می دهد : چون حفصه عایشه را از راز پیغمبر علیه السلام خبر کرد و خدای عزوجل بر پیغمبر خویش رسانید : که حفصه راز تو را پیش عایشه بگفت، پیغمبر حفصه را از بعضی آنچه با عایشه گفته بود آگاه کرد.

  آیا این بگومگوهای نگی که هر روزه هزار مانند در هر گوشه جهان دارد، امریست که در متن قرآن آید و مفسران ، خداوند بزرگ و آفریننده کائنات را تا حدّ خبرچینی تنزل دهند که ، گفته حفصه را به عایشه بازگو کند؟ در هر صورت، سه آیه نخستین سوره تحریم در باب این حادثه عادّی و نقار(اختلاف و مشاجره ) زن و شوهر است . آیه ۴ و ۵ نیز تهدیدعایشه و حفصه است که اگر در صورت ادامه این وضع و تعقیب این ادعا و اصول نگی و رشک ورزیدن، موجبات ناراحتی پیغمبر را فراهم کنید، خداوند حامی اوست و حتی ممکن است منجر به طلاق دادن شما شود:

عَسی رَبّهُ اِن طَلّقَکُنَّ اَن یُبدِلَهُ اَزواجاً خَیراً مِنکُنَّ مُسلِماتٍ مُؤمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثّیِباتٍ وَ اَبکاراً

یعنی:  اگر شما را طلاق دهد امید است ن بهتر از شما (الله) به وی ارزانی دارد . مسلم، مؤمن، مطیع، پرهیزکار مهاجر و انصار، بیوه یا .

 معنی آیه و شأن نزول آن واضح است ولی در یکی از تفسیرها، طبری یا کمبریج، مطلبی آمده است که بی اختیار ازساده لوحی مفسران و فرط ایمان آنان خنده عارض می شود . مفسر خشک مقدس که پیوسته می خواهد شأنی برای محمد درست کند می نویسد :  مراد از کلمه  " " حضرت مریم ,  و  مقصود از "بیوه " آسیه زن فرعون است که در بهشت منتظر پیغمبرند تا با وی ازدواج کنند.

 از این دست داستنها می توان بسیار مثال زد و اینکه چگونه تفاوت میان سوره های مکی و مدنی و تغییر شخصیت محمد پس ازحجرت به مدینه بر کیفیت آیات تاثیر گذاشته است ، خود گواه بر این مدعا است که برخلاف گفته مفسران ، قرآن نه تنها معجزه نیست بلکه تنها کلامی است مسجع و آهنگین و نظیر انرا نیز می توان آورد . در آیه که به این منظور نازل شده توجه کنید :

قَل لَثِنِ اجتَمَعَتِ الاِنسُ وَالجِّنُ عَلی اَن یَأتُوا بِمِثِل هذَا القُرآنِ لایَأتُونَ بِمِثِلِهِ وَ لَو کانَ بَعضُهُم لِبَعضِ ظَهیراً

. یعنی اگر جنّ و اِنس جمع شوند نمی توانند مانند آن را بیاورند

و نیز:

یقُولُونَ افتَریهُ قُل فَأتُوا بِعَشِر سُوَرِ مِثلِهِ مُفتَرَیاتِ وَ ادعُوا مَنِ استَطَعنُم مَن دوُنَ اللهُ اِن کُنتُم صادِقینَ

این آیه در پاسخ مشرکان که قرآن را اساطیرالاولین می خواندند و مدعی بودند که اگر بخواهیم مانند آن را می آوریم می باشد در حالی که توانست نمونه آیه ای را مانند آیه های قرآن به محمد وحی کند و آن آیه های قرانیق بود که درذیل به آن اشاه می شود :

آیه های ٢٠ و ٢١ سوره النجم تقریبا در مقام تحقیر این سه بت لات ، منات و عزی است که کاری از آنها ساخته نیست.

پس از این دو آیه، دو آیه دیگر هست که از متن اغلب قرآنها حذف شده است زیرا می گویند این دو آیه را برزبان پیغمبر جاری ساخت و بعداً پیغمبر از گفتن آن پشیمان شد. دو آیه این است:

تِلکَ غَرَانِیقُ العُلی. فَسوفَ شَفَا عَتُهُنَّ لَتُرجَی)اوترتجی(

آنها، یعنی سه بتی که نام برده شد، طایران)مرغان( بلندپروازند. شاید امیدی به شفاعت آنها باشد

و قریشیان حاضر چون دیدند محمد نسبت به سه خدای آنان احترام کرده، آنها را قابل وساطت و شفاعت دانسته است، به سجده افتادند.

پس می توان نتیجه گرفت که این نیز تناقضی فاحش در قرآن است چراکه ابلیس یا که از جنیان است توانسته است آیه ای مانند آیه های قرآن بیاورد

در این باب که چگونه شد که قرآن تبدیل به معجزه شده است بحث فراوان است به تفصیل و خلاصه وار مروری براین موضوع می کنیم تا حقایقی بل اندک از آنچه مفسران دینی و عقلای ی که از فرط ایمان به خورد ما داده اند روشن شود چرا که همین مدارک و شواهد است که من نوعی را از روی گردان کرد تا راه شریعت دیگری را در پیش بگیرم و با حلول در وجودم جان دوباره ای باز یافتم.

 

حضرت محمد قرآن را سند رس خویش می داند . علماء نیز بر این امر اتفاق دارند که معجزه او قرآن است اما در اینکه قرآن از حیث لفظ و فصاحت و بلاغت معجزه است یا از حیث معانی و مطالب آن یا از هر دو حیث،بحث فراوانی در گرفته و غالباً علمای از هر دو حیث قرآن را معجزه دانسته اند.

بدیهی است رأی بدین قاطعی ناشی از شدت ایمان است نه محصول تحقیق بی غرضانه و از این رو محققان و ادیبان غیر مسلمان انتقادات بی شماری بر فصاحت و بلاغت قرآن دارند که در ای از آنها  ، دانشمندان ی نیز هم داستانند و چون مفسران دینی خشک مذهب راه  به جایی نمی برند سعی در توجیه و تفسیر آن بر می آیند.

همانطور که در آیه های بالا ذکر آن رفت ، محمد قرآن را سند رس خود شمرده و فصاحت و بلاغت آنرا معجزه انگاشته است که انس و جن را یارای آن نیست که مانند آنرا بیاورند البته اینکه چرا قران تبدیل به سندی معجزایی شد ریشه در افکار مردم آن زمان دارد که پیاپی از محمد درخواست معجزه می د و می گفتند که اگر تو فرستاده خ از خود معجزه ای نشان ده تا به تو ایمان بیاوریم و محمد نیز پی در پی این خواسته انان را رد می کرد . مردم عادی که از داستانهای موجود در تورات کم ش بخاطر با آنان مطلع یودند یکی از نشانه های رس و ی را معجزه می دانستند و دلیل آنان برای بروز معجزه از محمد نیز ریشه در همین باور داشته است و وجود چندین آیه در قرآن که به عادی بودن و بشر بودن دل دارد در واقع عدم توانایی محمد در بروز معجزه بوده است . آیات زیر از قرآن به همین موضوع اشاره دارد:

ما اَرسَلنا قَبلَکَ اِلاّ رِجالاً نُوحی اِلَیهِم فَسئَلوُا اَهلَ الذّکِرِان کَنتُم لا تعَّلَمُونُ وَ ما جَعَلناهُم جَسُداً لایَا کَلُونُ اّلطَامَ وَ ما کانُوا خالِدینَ

. پیش از تو مردانی را به وحی اختصاص دادیم، آنها نیز می خوردند و جاوید نبودند

قُل سُبحانَ رَبّی هَل کُنتُ اِلاّ بَشَراً رَسُو لاً

یعنی بگو منزه است خدای من . آیا من جز بشری هستم که به رس برگزیده شدم

وَ ما مَنَعَ اّلناسُ اَن یُؤمِنُوا اِذا جاءَ هُمُ الهُدی اِلاّ اَن قالُوا اَبَعَثَ اللهُ بَشَراً رَسُو لاً

یعنی مردم بدین خیال واهی از پیروی حق سر باز زدند که می گفتند خداوند پیغمبر خود را از میان بشر برگزیده است

وَ ما اَرسَلنا قَبلکَ الاّ رِجالاً یُوحی اِلَیهِم

یعنی قبل از تو مردانی را برای وحی انتخاب کردیم 

وَ قالُو اما لِهذَا الرَّسُولِ یَاکُلُ الطَّعامَ وَ یَمشی فِی الاَسوا قِ

یعنی این چگونه پیغمبریست که هم غذا می خوردو هم به بازار می رود

نَحنُ نَقُصَّ عَلیکَ اَحسَنَ القَصَصِ بِما اَوحَینا اِلَیکَ هذَا القُرآن وَ اِن کُنتَ مِن قَبلِهِ لَمِن الغافِلینَ

یعنی ما با وحی خود بهترین حکایتها را در قرآن آوردیم، گرچه قبل از وحی و قبل از قرآن تو نیز از غافلان بودی

 وَ ما جَعَ لنا لِبَشَرَّ مِن قَبِلکَ الخُلدَ اَفَاِنَ مَّتَ فَهُمُ الخالِدُونَ

یعنی برای هیچ بشر عمر جاویدان مقرر نکرده ایم که تو بمیری و آنها جاویدان باشند

 وَ ما مُحَّمَدُ اِلاّ رَسُولُ قَدخَلَت مِن قَبِلِه الرّسُلُ

یعنی : محمد نیست مگرمانند یکی از پیغمبران که قبل از وی آمده اند

ما کُنتَ تَدری ما اِلکتابُ وَ لَ الایمانُ

. یعنی تو خود نمی دانستی کتاب چیست و ایمان چیست

قَل ما کُنتُ بِدعاً مِنَ الرسُلِ وَ ما اَدری ما یُفعَلَ بِ وَ لابِکُم اِن اَتَبَعُ اِلا ما یُوحی اِلّی وَ ما اَنَا اِلا نَذیرُ مُبینُ

یعنی:  من بدعت تازه ای در میان پیغمبران نیستم و نمی دانم خداوند به من و به شما چه می کرد اگر جز آنچه. به من وحی فرموده است سخن می گفتم. من جز نذیر نیستم

البته نه اینکه واقعا عقیده من برآن باشد که محمد حتما باید معجزه ای بروز دهد تا باشد شنیدن سخن حق برای من کافیست اما اینکه قرآن بخاطر بلاغت و شیوایی  معجزه باشد نه  اینگونه نیست چرا که  سراسر قرآن  پر است از ایرادات دستوری و قاعده ای و نظایر آن . البته با ید اشاره کرد که چنین نثری آنهم از زبان محمد که به گفته خود سوادی نداشته را می توان معجزه انگاشت و این به واقعیت نزدیکتر است تا سخن مفسران که از فرط ایمان دست به تفسیر و تغییر واقعیت میزنند

از علمای پیشین که هنوز تعصب و مبالغه اوج نگرفته است به انی چون ابراهیم نظام  برمی خوریم که صریحاً می گوید نظم قرآن و کیفیت ترکیب جمله های آن معجزه نیست و سایر بندگان خدا نیز می توانند نظیر یا بهتر از آن بیاورند، و پس از آن وجه اعجاز قرآن را در این می گوید که در قرآن از آینده خبر می دهد، آن هم نه بر وجه غیبگویی کاهنان، بلکه به شکل امور محقق الوقوع.

بعضی را عقیده بر این است که الفصول و الغایات را ابوالعلاء معرّی به قصد رقابت با قرآن انشاء کرده و از عهده برآمده است . ترکیبات نارسا و غیر وافی)نا تمام و ناکامل ( به معنی و مقصود و نیازمند تفسیر، واژه های بیگانه یا نامأنوس به زبان عرب، استعمال کلمه در معنی غیر متداول، عدم مراعات مذکر و مؤنث یا عدم تطابق فعل با فاعل یا صفت با موصوف و ارجاع ضمیر بر خلاف قیاس و دستور، یا به مناسبت سجع دور افتادن معطوف از معطوف علیه وموارد عدیده ای از این قبیل انحرافات در قرآن هست که خود مسلمانان متدین نیز بدان پی برده اند و این امر مفسران را به تکاپو  وتأویل و توجیه برانگیخته است و شاید یکی از علل اختلاف در قرائت نیز این باشد چنانکه  "یا ایهاالمدثر" " یا ایها المتدثر" شده است و مفسر مجبور است بگوید  "  ت   "به " د" تبدیل شده است و در " د" ادغام شده است همچنین یا "ایهاالمترمل " که "یاایهالمزمل " شده است. در سوره نساء آیه ١۶١ چنین آمده است " لکِنِ الرّاسِخُونَ فِالعِلِم مِنهُم وَ المُؤمِنُو نَ... وَالمُقیِمینَ الصَلاه وَالمُؤتُونَ ا ُکاه " 

لیکن راسخین درعلم و مؤمنین... و بر پا دارندگان و دهندگان زکات

جمله" مقیمن الصلوه " باید مانند "راسخون"،" مؤمنون" و" مؤتون" در حال رفع و به صورت "مقیمون " نوشته شود .

در سوره حجرات آیه ٩ " وَاِن طائِفَتانِ مِنَ المُومِنینَ اقتَتَلوُا " به معنی " و اگر دو گروه از مؤمنان کارزار کنند با هم..." حرف"ن" فاعل جمله و کلمه  " طائفتان" است .بر حسب اصل در زبان عربی فعل می بایستی  " اقتتلتا " باشد تا با فاعل مطابقت کند.

آیه ١٧٧ سوره بقره که در جواب به اعتراض یهود است راجع به تغییر قبله از مسجد الاقصی به کعبه

 "لَیسَ البَّرَ اَن تُوَلّوُا وُجُوهَکم قِبَل المَشرِقِ وَ المغَرِبِ وَ لکِنَّ البَّر مِنَ آمَنَ بِاللهِ وَ الیَومِ الاخِرَ"

که یعنی :  خوبی در این نیست که روی به مشرق آورند یا مغرب . خوبی ی است که ایمان به خدا و روز بازپسین آورد

" که " عطف شخص است به صفت و باید چنین باشد . خوبی روی آوردن به مشرق یا مغر ب نیست، بلکه خوبی آن است که به خدا ایمان آرد.

به همین جهت تفسیر جلالین جمله " و لکن البَر" را چنین توجیه می کند " و لکن البِر" ، مُبَرّد  که یکی از بزرگترین علمای نحو است با ترس و لرز می گفت اگر من به جای یکی از قراء بودم این کلمه " برّ" را با ر نمی خواندم بلکه با زبر و مفتوح می خواندم تا " بَر" مخفف " بارّ" باشد و معنی نکوکار دهد و به همین دلیل سرزنش شد و وی را سست ایمان گفتند.

در آیه ۶٣ سوره طه قوم فرعون راجع به موسی و برادرش هارون می گویند ان هذان لساحران . در صورتی که اسم بعد از " آن " (هذا) باید در ح نصب باشد و " هذین" گفته شود و معروف است که عثمان و عایشه نیز چنین قرائت کرده اند.

در سوره نور آیه  ٣٣  که ما را از وجود یک رسم زشت و ناپسند در آن زمان آگاه می کند چنین آمده است:

 "تکِرهُوا فَتَیاتِکُم عَلَی البِغاء اِن اَرَد نَ تَحَصُّنا لِتَبتَغُوُا عَرضَ الحَیوهِ الدُّنیا وَ مَن یُکرِههُنَّ فَاَنَّ اللهَ مِن بَعدِ اِکراهِهِنَّ غَفُورُ رَحیم "

یعنی: دختران خود را برای تحصیل مال به مجبور نکنید . ی که آنها را مجبور کند پس از مجبور آنها خداوند آمرزنده و رحیم است.

پرواضح است که قصد پیغمبر نهی از یک کار زشت و ناپسند است . یعنی انی که کنیز و برده دارند ،به قصد انتفاع و به جیب زدن مزد همخوابگی آنان، آنان را به نزد حریف نفرستند و به مجبور نکنند.

و باز واضح است که قصد از جمله " فان الله من بعد اکراههن غفور رحیم   "این است که خداوند بر کنیز و برده ای که به امر مولای خود تن به داده است می بخشاید . ولی ظاهر چنین است که خداوند نسبت به مرتکبان این عمل، غفور و رحیم است . پس عبارت نارسا و به مقصود حضرت محمد وافی نیست .

باری بیش از صد مورد انحراف از اصول و استخوان بندی زبان عربی را از این قبیل که اشاره شد ثبت کرده اند و نیازی به گفتن نیست که مفسرین و شارحان قرآن در توجیه این انحرافها کوششها و تأویلها کرده اند و از آن جمله است زمخشری  که از ائمه زبان عرب و از بهترین مفسران قرآن کریم به شمار می رود و یکی از ناقدان اندلسی، که نامش را به خاطر ندارم، درباره وی می گوید این مرد ملا نقطی و مقید به قواعد زبان عرب یک اشتباه فاحش کرده است. ما نیامده ایم قرائت را بر دستور زبان عربی منطبق سازیم . تکلیف ما این است که قرآن را دربست قبول کنیم و قواعد زبان عرب را بر آن منطبق سازیم. این سخن تا درجه ای درست است . فصحای بزرگ هر قومی دستور زبان ملت خویشند. ولی از این بابت که دراستعمال کلمات و ترکیب جمله از اصول متداول و رایج و قابل فهم و قبول عامه دور نمی شوند مگر ضرورتی آنان رابه مسامحه بکشاند . حسن بیان و شعر خوب قبل از در ملت عرب نشو و نما کرده و قواعد زبان عرب استوارگردیده بود . مسلمین معتقدند که قرآن در فصاحت و بلاغت از تمام موالید قریحه فصیحان قبل از خود برتر است . پس باید کمتر از همه آنها از اصول زبان و ضوابط فصاحت منحرف شده باشد.

گفته ناقد اندلسی از این حیث هم خدشه پذیر است که قضیه را مع طرح می کند . قضیه بطور اساسی باید اینطورطرح شود:

قرآن در حد اعلای فصاحت است . به درجه ای که بشر از آوردن مانند آن عاجز است، پس کلام خدا است. پس آن یکه آن را آورده است پیغمبر است. ولی ناقد اندلسی می گوید قرآن کلام خدا است پس اصیل و غیر قابل ایراد است . یعنی هرگونه انحراف از اصول زبان عرب در آن اصل است و باید قواعد زبان عرب را تغییر داد. به عبارت دیگر می خواهند فصاحت و بلاغت قرآن را دلیل نبوت حضرت محمد قرار دهند تا منکران را متقاعد سازند . ولی ناقد اندلسی نبوت حضرت را امری مسلّم می داند و چون او گفته است قرآن سخن خدا است پس دیگر درِ هرگونه گفت و شنود بسته است و باید دربست آن را قبول کرد.

البته باید انصاف داد قرآن ابداعی است . سوره های مکّی و کوچک سرشار از نیروی تعبیر و قوه اقناع، سبک تازه ای است در زبان عرب . جاری شدن آن از زبان مردی که خواندن و نوشتن نمی دانسته، درس نخوانده و برای کار ادب تربیتی ندیده است  ، موهبتی است کم نظیر و اگر از این لحاظ آن را معجزه گویند، بر خطا نرفته اند . آن دسته ای که قرآن را از حیث محتویات معجزه می خوانند بیشتر دچار اشکال می شوند . چیز تازه ای که دیگران نگفته باشند در آن نیست . تمام دستورهای اخلاقی قرآن از امور مسلّم و رایج است . قصص آن مقتبس از اخبار و روایات یهود و ترسایان است که محمد در ضمن سفرهای شام و بحث و مذاکره با احبار و راهبان و بازماندگان عاد و ثمود فرا گرفته و در قرآن به همان شکل یا با اندک انحرافهایی بازگو کرده است. در عین حال که محمد با خطابه های زیبای خود می کوشد قوم خویش را هدایت کند و همه گونه ت از آن می تراود، نمی توان قرآن را از حیث دستورهای اخلاقی معجزه دانست . محمد بازگوکننده اصولی است که انسانیت از قرنها پیش گفته است و در همه جا گفته است . بودا، کنفسیوس، زردشت، سقراط، عیسی و موسی همه گفته اند بخصوص در انجیل شرایط این گفتار در درجه اعلاء قرار دارد .

پایان قسمت اول

"" به زندگانیتان برکت بخشاید""



مشاهده متن کامل ...
آشنایى با قرآن - جلد 8 - (29) - نویسنده : شهید مرتضى مطهرى
درخواست حذف اطلاعات

ترک اولاى یونس علیه السلام

و لا تکن کصاحب الحوت اذ نادى و هو مکظوم مانند آن یار ماهى(یونس)نباش.در فارسى وقتى که بخواهند ى را به اعتبار ملابستش با یک شى‏ء معرفى کنند با همان یاى نسبت مى‏گویند.مثلا به آن که یخ مى‏آورد مى‏گویند«یخى‏»و به آن که پیاز مى‏فروشد مى‏گویند«پیازى‏».در زبان عربى با کلمه‏«صاحب‏»مى‏گویند.قبلا گفتیم کلمه‏«صاحب‏»در زبان عربى معناى خیلى وسیعى دارد.آن ى که یک نوع ملابستى با یک شى‏ء دارد-و لو ملابستش در همین حد باشد که یخ فروش را مى‏گویند«یخى‏»-صاحب آن شى‏ء نامیده مى‏شود.و لهذا شیعه در رد استدلال سنیها که گفتند در قرآن ابو بکر به عنوان صاحب پیغمبر یاد شده است و صاحب به معناى رفیق و دوست و صمیمى است،استدلال د که خیر،در قرآن کلمه‏«صاحب‏»معناى بسیار اعم و وسیعى دارد،هر ى که همراه چیزى باشد[صاحب آن چیز گفته مى‏شود]و لو از قبیل همراهى یونس با ماهى،که همراهى ماهى با یونس فقط این است که امر خدا[به او]شده که یونس را ببلعد.

و لا تکن کصاحب الحوت مانند یار ماهى مباش اذ نادى و هو مکظوم آن وقتى که خداى خود را مى‏خواند،در حالى که از خشم و غضب داشت-به تعبیر ما-مى‏ترکید.(در آیه دیگر است که فلو لا انه کان من المسبحین للبث فى بطنه الى یوم یبعثون (1) اگر نبود که او دائما از مسبحان بود[تا قیامت در دل آن ماهى باقى مى‏ماند.]با اینکه از مسبحان دائم بوده است، [چنان مجازات شده است].)در عین حال یونس زود درک کرد که اشتباه کرده است و به درگاه الهى توبه و بازگشت کرد،که اینجا به تعبیر لو لا ان تدارکه نعمة من ربه آمده است:اگر نبود که نعمت توفیق الهى،نعمت توبه،نعمت الهى شامل حالش شده بود،در یک بیابان قفرى پرت مى‏شد با بدبختى. فاصبر لحکم ربک صابر باش براى حکم پروردگار خودت. و لا تکن کصاحب الحوت مانند یار ماهى(یونس)مباش اذ نادى و هو مکظوم آن وقتى که فریاد مى‏کرد در حالى که در خشم فرو رفته بود.(شاید مقصود آن وقتى است که ندا مى‏کرد،از خدا مى‏خواست که مردم را عذاب کند،نه آن وقتى که ندا مى‏کرد،براى خودش عذر خواهى مى‏کرد.) لو لا ان تدارکه نعمة من ربه اگر نعمت توبه تدارک و جبران نکرده بود لنبذ بالعراء و هو مذموم به این ماهى دستور مى‏رسید که او را در بیابان قفر بى‏سقف بى‏سایبان پرت کن در حالى که مذموم درگاه پروردگار است.ولى او با توبه خود اشتباه خودش را جبران کرد،خداى متعال هم از او پذیرفت. فاجتبیه ربه فجعله من الصالحین خدا او را اختیار و انتخاب کرد و برگزید و او را از صالحان قرار داد،بنابراین جبران شد.

آ ین آیه این سوره آیه معروف است: و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون .ترجمه آیه این است:و نزدیک است که این کافران تو را با چشمهاى خود بلغزانند،آن،وقتى که آیات قرآن را مى‏شنوند،و اینها مى‏گویند که او(یعنى تو) یک دیوانه و جن‏زده است.البته در اینجا مقصود این است که اگر یک جنبه‏هاى غیر عادى در این مى‏بینید،اینها الهامات و القائاتى است که شیاطین به او مى‏کنند،لهذا بعد مى‏فرماید: و ما هو الا ذکر للعالمین خیر،اینها جز ذکرى و تذکرى و تنبهى و القائى که از ناحیه پروردگار براى همه جهانیان است چیز دیگر نیست.

این،ترجمه تحت اللفظى آیه بود.درباره مفاد این آیه کریمه،مفسرین دو جور تفسیر کرده‏اند.

تفسیر اول

بیشتر مفسرین-که شاید قدما این طور بودند-این آیه را فقط به این معنى گرفته‏اند که قرآن مى‏خواهد بفرماید که این کافران یک عناد و غیظ و حسادتى با تو دارند.دشمن وقتى که در مقابل دشمن قرار مى‏گیرد،اگر در برنامه خودش فاتح و پیروز بشود و اگر احساس ش ت در طرف د از غیظ و خشمش کاسته مى‏شود.از کلمات حسین علیه السلام است که: «القدرة تذهب الحفیظة‏»یعنى قدرت و توانایى و نیرومندى،خشم و کینه و حقد را از بین مى‏برد،و لهذا انسانها به هر اندازه از نظر روحى قویتر باشند عقده کمترى دارند،و هر چه انسان از نظر روحى ضعیفتر باشد و در خودش در مقابل دیگران بیشتر احساس ضعف کند عقده بیشترى در روحش هست.آدم قوى،بى‏عقده است و آدم ضعیف است که دچار عقده‏هاى زیاد مى‏شود.همچنین هر آدمى به هر اندازه عقده و غیظ و خشم داشته باشد،وقتى که در مقابل طرف قرار مى‏گیرد،به هر اندازه که احساس پیروزى در خود و ضعف در طرف مقابل کند از عقده‏اش کاسته مى‏شود،چون احساس قدرت در خودش مى‏کند و احساس ضعف در طرف دیگر،و این از عقده مى‏کاهد،و به هر اندازه که در خودش احساس ضعف کند و در طرف احساس پیروزى،مرتب بر عقده و خشمش افزوده مى‏شود.

کفار در مقابل پیغمبر اکرم دچار چنین ح ى بودند.هر روز مى‏دیدند نسبت به روز قبل یک چیزى اینها به اصطلاح باختند و پیغمبر برده است،یعنى مى‏دیدند که مردم به سوى پیغمبر گرایش دارند و از گروه اینها دور مى‏شوند.بعلاوه وقتى در مقابل یگانه ابزار پیغمبر اکرم که قرآن مجید بود قرار مى‏گرفتند دنبال یک عیب و عیبجویى بودند،ببینند آیا مى‏توانند جایى از آن را عیب بگیرند،بگویند فلان چیز اگر خیلى زیباست استثنایى است؟مى‏دیدند هر آیه‏اى که نازل مى‏شود از آیه قبل جذابتر و شیرین‏تر و زیباتر است.این بود که وقتى آیات قرآن را مى‏شنیدند،همان احساس لطافت و فصاحت و زیبایى و علو،مساوى بود با بالا رفتن درجه خشم آنها.در همان حالى که آیات قرآن را گوش مى‏ د و چشمهایشان به پیغمبر بود(گوشهایشان آواز پیغمبر را مى‏شنید که آیات قرآن را مى‏خواند و چشمهایشان به صورت پیغمبر نگاه مى‏کرد)آنچنان خشم بر خشم اینها افزوده مى‏شد که مى‏خواستند با چشمهایشان پیغمبر را بکوبند،مثل اینکه مى‏گوییم فلان با چشمهایش مى‏خواهد من را تیر بزند.

اغلب مفسرین آیه را این طور تفسیر کرده‏اند،یعنى کنایه است. و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر یعنى اینها وقتى که چشمشان به صورت توست و گوشهایشان به آواز تو،و تو دارى قرآن را مى‏خوانى،آنچنان خشم بر خشمشان مى‏افزاید که با چشمهایشان مى‏خواهند تو را تیر بزنند.آن وقت مفاد آیه صرفا کنایه است از کمال و شدت خشمى که مخالفین دارند.انسان وقتى که چنین خشمى گرفت و هیچ توجیه و منطقى براى خودش پیدا نکرد،دست به یک تهمتهاى احمقانه مى‏زند که رهایش کنید،یک آدم جن‏زده و دیوانه است،آدمهاى جن‏زده و دیوانه گاهى یک کارهاى خارق العاده‏اى انجام مى‏دهند: و یقولون انه لمجنون .

حال جواب قرآن چیست؟مى‏گوید:کار جن و که نمى‏تواند اثرش بیدارى جهان باشد. (جواب را ببینید،عجیب است.)قرآن نمى‏گوید: و ما هو الا من رب العالمین چون در این صورت صرفا یک مدعا بود،آنها مى‏گفتند که آنچه این مى‏گوید القاء شیاطین است،قرآن ممکن بود جواب بدهد خیر،القاء خداست.بلکه معیار را ذکر مى‏کند،براى آن چیزى که از ناحیه خداست‏یا از ناحیه جن و باشد.آنچه که از ناحیه خداست آن چیزى است که در جهت‏خیر و صلاح و هدایت مردم و در جهت ذکر یعنى یادآورى و تنبه و بیدارى مردم آنهم بیدارى جهانیان است نه بیدارى یک قوم خاص.تو مى‏گویى از ناحیه و جن است.مگر مى‏تواند یک چیزى از ناحیه جن و باشد ولى اثرش بیدارى بشر و بیدارى همه جهان باشد؟پس به این ما هو الا ذکر للعالمین ضمنا برهان اقامه شده است بر اینکه ادعاى شما چگونه باطل است.

تفسیر دوم

ولى بعضى دیگر از مفسرین-که این نظر اخیرا خیلى رایج‏شده است-گفته‏اند آیه کنایه نیست، بلکه یک جمله صریح است،کنایه از شدت خشم نیست،بلکه بیان یک واقعیت است و آن واقعیت این است که در میان آنها افرادى بودند که به اصطلاح شور چشم بودند و چشم زخم مى‏زدند،و شخصى بود که در میان آنها به این جهت معروف بود که به اصطلاح چشمهایش شور است و هر چه را که ببیند و نگاه کند،بالخصوص اگر به نظر اعجاب نگاه کند،آفتى به آن شى‏ء یا شخص مى‏رسد.اینها فکر د که بهترین راه مبارزه با پیغمبر این است که ما پیغمبر را از بین ببریم بدون آنکه مسؤولیتى در مقابل بنى‏هاشم متوجه ما بشود،چون مى‏دانستند بنى‏هاشم-اعم از آنها که مسلمان بودند یا نبودند-و به طور کلى عرب براى مساله خونخواهى قبیله‏اى به اعتبار وحدت قبیله اهمیت قائل است،یعنى اگر اینها مى‏خواستند پیغمبر را بکشند،همان ابو لهب که دشمن پیغمبر بود ممکن بود که بعد به خونخواهى برخیزد به اعتبار اینکه او فردى از قبیله است.گفتند:یک کار ما مى‏توانیم درباره پیغمبر ،پیغمبر را از بین ببریم بدون اینکه قاتل شناخته بشود،و آن این است که از وجود آن شخص استفاده کنیم،غافل از اینکه یک پیغمبر خدا را که دیگر نمى‏شود با چنین کارها از بین برد. و ان یکاد الذین کفروا نزدیک بود که اینها چنین کارى ند،یعنى اگر نبود عنایت الهى،اینها با این وسیله تو را از بین برده بودند.حال اگر[مقصود آیه]این مطلب دوم باشد،آن وقت معنایش این است که قرآن تلویحا مساله چشم زخم را تایید کرده است،و این خود یک مساله‏اى است که آیا چشم زخم حقیقت است‏یا حقیقت نیست؟

مساله چشم زخم

مقدمتا دو مطلب را عرض م.یکى اینکه چشم زخم اگر هم حقیقت باشد به این معناى رایج امروز در میان ما-بالاخص در میان طبقه نسوان که فکر مى‏کنند همه مردم چشمشان شور است-قطعا نیست.همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزى قائل نبودند،بلکه معتقد بودند که یک نفر وجود دارد و احیانا در یک شهر ممکن است‏یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتى در نگاه و نظر آنها باشد. پس قطعا به این شکل که همه مردم داراى چشم شور هستند و همه مردم به اصطلاح نظر مى‏کنند،نیست.

دوم:اگر بعضى مردم داراى چنین خصلت و خاصیتى باشند،آیا آیه و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم خاصیت جلوگیرى از چشم زخم دارد؟ما تا حالا به مدرکى(حدیثى، جمله‏اى)برخورد نکرده‏ایم که دل کند و بگوید از این آیه براى چشم زخم استفاده کنید. اینکه چشم زخم حقیقت است‏یا نه،یک مساله است(فرضا حقیقت است و لو در بعضى از افراد) و اینکه این آیه براى دفع چشم زخم باشد مساله دیگرى است.چیزى که از طرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده باشد،از پیش خود نباید بتراشیم.نظر به اینکه روح مردم براى چنین چیزى آمادگى دارد[آن را از پیش خود مى‏سازند.]از شعارهایى که مردم انتخاب مى‏کنند روحیه مردم را مى‏شود شناخت.ما در قرآن آیه زیاد داریم،آیاتى که براى شعار قرار دادن فوق العاده عالى است،جمله‏هاى زیادى داریم از پیغمبر و ائمه،ولى هیچ آیه‏اى به اندازه آیه و ان یکاد الذین کفروا در میان مردم براى شعار رایج نشده است.در هر خانه‏اى که بر وى مى‏بینى یک‏«ان یکاد»آنجا زده‏اند،یعنى چشم تو کور که خانه و زندگى من را مى‏بینى،این تابلو را اینجا نصب کرده‏ام براى اینکه چشم تو کور باشد.این امر یک ح ‏خودخواهى در مردم از یک طرف و یک ح بدبینى به دیگران از ناحیه دیگر را نشان مى‏دهد.شما همه شهر تهران را بگردید،به ندرت دیده مى‏شود که در خانه‏اى مثلا آیه هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون (2) تابلو شده باشد.براى شعار چه از این بهتر: هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون ؟براى شعار چه از این بهتر: ان اکرمکم عند الله اتقیکم (3) ؟اینقدر هست الى ما شاء الله،آیاتى که انسان هر وقت‏یکى از آنها را نگاه کند براى او یک درس و آموزش است.اینها را انسان نمى‏بیند ولى در هر خانه‏اى که بروید آیه و ان یکاد الذین کفروا را مى‏بینید،یعنى منم که خداوند چنین نعمتهایى به من داده و تویى که چشم شور دارى و مى‏خواهى چشم زخم به ما بزنى،براى اینکه جلوى چشم شور تو را گرفته باشم این تابلو را در اینجا نصب کرده‏ام،و شاید کمتر خانه‏اى است که چنین چیزى در آن نباشد.

حال منطقا چگونه است؟آیا چشم زخم مى‏تواند حقیقت باشد یا نه؟و اگر حقیقت است آیا امر جسمانى است‏یا امر روحى و نفسانى؟در اینکه اجمالا چنین حقیقتى هست نمى‏شود تردید کرد،منتها بعضى از علماى جدید معتقدند که در برخى از چشمها چنین خاصیتى هست،یعنى بعضى از چشمها نوعى اشعه را از خود بیرون مى‏دهند که این اشعه یک اثر سوئى در اشیاء وارد مى‏کند،مخصوصا اگر با یک نگاه و نظر مخصوص باشد.قبول این حرفها در قدیم خیلى مشکل بود که انسان بگوید یک نفر وقتى که نگاه مى‏کند،از چشم او شعاعى بیرون مى‏آید که مثلا مى‏تواند یک سنگ را بترکاند،اصلا قابل باور نبود.ولى امروز که میدان عمل این شعاعها و امثال اینها پیدا شده که چقدر در طبیعت امواج وجود دارد و این امواج چه کارهاى خارق‏العاده‏اى را انجام مى‏دهند،دیگر این امر تعجبى ندارد که شعاعى از چشم یک انسان بیرون بیاید و واقعا یک شتر را به زمین بزند.

تاثیر اعمال روحى

از این بالاتر مساله نفوس است،و این قضیه بیشتر به نفوس برمى‏گردد تا به شعاع چشم.آن وقت این مساله داخل مساله دیگرى مى‏شود:مساله تاثیر اعمال روحى،که یک بحث بسیار وسیعى است و از قدیم فلاسفه‏اى از قبیل بو على سینا،ملا صدرا و دیگران این مساله را طرح کرده‏اند و در عصر جدید هم این مساله به شدت بیشترى مطرح است.مرحوم حسین کاظم زاده ایرانشهر-که شاید اسمش را شنیده باشید-پیرمردى بود که در زمان ما فوت کرد.یک مرد ایرانى بود و تحصیلات قدیمه هم داشت.در حدود پنجاه سال پیش به اروپا رفت و ظاهرا در سویس مانند یک درویش و یک قطب سکنا کرد و به ایران نیامد ولى در عین حال فکرش فکر شرقى و ى بود.همه کتابهایى که نوشته در این زمینه است.کتاب کوچکى نوشته است به نام تداوى روحى.او در آنجا یک بحث‏خیلى عالى کرده است و نظریات علماى جدید را راجع به تاثیرات روحى و روانى بیان کرده است.البته دایره تاثیرات روحى و روانى،یک وقت در منطقه وجود خود انسان است.هیچ جاى شک و شبهه در این نیست که افکار و نیات و شه‏هاى انسان مى‏تواند در بدن انسان مؤثر واقع شود،و به هر اندازه که روح قویتر باشد بدن را بیشتر تحت تاثیر قرار مى‏دهد.حتى در معالجه شدن بیماریهاى بدنى[این مطلب هست.]او در تداوى روحى بیماریهاى خیلى شدیدى را نشان مى‏دهد که از راه تداوى روحى خوب شده است.از نظر طب امروز یک امر مسلمى است که براى شخص بیمار از نظر روحى باید وضع مساعدى به وجود آورد،یعنى اگر یک نفر بیمار خودش معتقد باشد که من خوب مى‏شوم،و دائما به خودش تلقین کند که من خوب مى‏شوم،این امر به خوب شدنش کمک مى‏کند،بر ع ،اگر بیمار روح خودش را ببازد و فکر کند که من خوب نمى‏شوم،اگر خوب شدنى هم باشد خوب نمى‏شود.

هیپنوتیزم

از این بالاتر این است که روان انسان نه تنها در بدن او مؤثر باشد،فکر و روح انسان نه تنها در خود او مؤثر باشد،در یک انسان دیگر مؤثر باشد،آنچه این انسان فکر مى‏کند،در بدن آن انسان(انسانى که وجود او غیر از وجود خودش است)مؤثر باشد.این هم وجود دارد.تنویمهاى (4) مغناطیسى و هیپنوتیزم که امروز خیلى مطرح است چنین چیزى است.یک انسان،انسان دیگرى را مى‏تواند تحت تاثیر قرار بدهد و آن انسان دیگر هر مقدار که فکرش ساده‏تر باشد یعنى قدرت مقاومتش کمتر باشد و این طرف هر مقدار قویتر باشد بیشتر مى‏تواند او را تحت تاثیر قرار بدهد.در تنویمهاى مغناطیسى،شخص به طرف فرمان مى‏دهد بخواب،او مى‏خوابد،با اینکه مى‏دانیم خواب یک مکانیزم دیگرى دارد و به ح طبیعى یک احتیاجى است که بعد از یک خستگى براى بدن پیدا مى‏شود و تا این خستگى نباشد انسان خوابش نمى‏برد.ولى این به او فرمان مى‏دهد که بخواب،مى‏خوابد،و در حالى که خو ده است به او فرمانها مى‏دهد و او فرمان او را در حال خواب اطاعت مى‏کند.به هر حال دنیاى روح و روان انسان دنیاى خیلى وسیعى است و به این سادگیها که ابتدا افراد خیال مى‏کنند نیست.حال یکى از خصوصیات آن این است(البته چیز خوبى نیست،روحهاى پاک هرگز اینچنین نخواهند بود):ممکن است در بعضى از روحها و روانها چنین ح و خاصیتى باشد که اگر در باره دیگرى به گونه‏اى فکر کند فورا در آنجا روى او اثر بگذارد.در بعضى از احادیث هم از پیغمبر اکرم وارد شده که فرموده است(در سند آن احادیث دقت نکرده‏ام)«العین حق‏»چشم حق است،یعنى دروغ مطلق نیست،بعضى از چشمها اثر دارد.و یا حدیثى از پیغمبر نقل کرده‏اند که‏«العین یجعل الرجل فى القبر و الجمل فى القدر»یعنى چشم چنین قدرتى را دارد که انسانى را به گور بفرستد و شترى را در دیگ.تجربه‏ها و آزمایشها هم نشان داده که در باره بعضى از افراد مطلب چنین است... (5)

پى‏نوشتها:

1- صافات/143 و 144

2- زمر/9

3- حجرات/13

4- [تنویم یعنى خواب ]

5- [چند جمله‏اى از آ این جلسه روى نوار ضبط نشده است.]



مشاهده متن کامل ...
حجاب
درخواست حذف اطلاعات
مفهوم ، فلسفه و فواید حجاب

 


حسین مهدی‌زاده

خبرگزاری فارس: حجاب، به معنای پوشش ی بانوان، دارای دو بُعد ایج و سلبی است. بُعد ایج آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب ی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب ی محقق شده است.


مفهوم و ابعاد حجاب

مفهوم حجاب چیست و از نظر قرآن و حدیث، حجاب و پوشش ی دارای چه ابعاد و اقسامی است؟
حجاب در لغت به معنای مانع، و پوشش آمده است[1]. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی است[2]. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که ، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق واقع شدن صورت ‎گیرد[3].
در این نوشتار مراد ما از حجاب، پوشش ی است، و مراد از پوشش ی زن، به عنوان یکی از احکام وجوبی ، این است که زن، هنگام معا با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه‎گری و خودنمایی نپردازد.
بنابراین، حجاب، به معنای پوشش ی بانوان، دارای دو بُعد ایج و سلبی است. بُعد ایج آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب ی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب ی محقق شده است.
گاهی مشاهده می‎کنیم که بسیاری از ن محجبه در پوشش خود از رنگ‎های شاد و زیبا و تحریک برانگیز استفاده می‎کنند که به اندامشان زیبایی خاصی می‎بخشد و در عین پوشیده بودن بدن زن، زیبایی‎اش آشکار است، گویی که اصلاً لباس نپوشیده است[4]؛ و این دور از روح حجاب است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف ی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛
مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و ن در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده ‎اند:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ[5]؛ ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.
قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ[6]؛ ای رسول به ن مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری ن در مقابل نامحرم است:
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ[7]؛ پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری ن در مقابل نامحرم است. به ن دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند:
وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ[8]؛ و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.
از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب ی، پوشش و حریم قایل شدن در معا ن با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است.


رابطه ‎ی حجاب و

چشم و دل را می‎بایست امّا از
چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود[9]
شبهه: بعضی با تمسک به شعر فوق، ادعا نموده‎اند که بین حجاب و رابطه‎ای نیست؛ لازم است، اما حجاب لازم نیست. گاه همین مطلب با تمسک به حجاب و پوشش ن روستایی و ن شالیزار شمال کشور توجیه می‎شود که آنها حجاب کامل ندارند، ولی عفیف هستند.[10] آیا ادعای مذکور صحیح است؟
پاسخ: قبلاً ذکر شد که حجاب در کتاب‌های لغت به معنای پوشش، و مانع آمده است. به نگهبان، حاجب می‎گویند؛ چون مانع ورود اغیار و بیگانگان در یک حریم و محیط خاص می‎گردد.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد[11]؛ بنابراین، دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک ح درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛[12] بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالع هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد. قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به ن سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.[13]
علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، وماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.
با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از ن با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از ن، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب ی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسیترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست.
البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، وماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب نیست، بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که یا نیمه در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های است، و بین مقدار و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد.[14] بعضی نیز رابطه‌ی و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی ، و ، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای کرده و با تع ری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس شه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حج نخواهد شد.[15]
وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداًً؛[16] زمین پاک نیکو گیاهش به اذان خدا نیکو برآید و زمین خشن ناپاک بیرون نیاورد، جز گیاه اندک و کم ثمر.


هدف و فلسفه‎ی حجاب

هدف از تشریع حجاب ی و فلسفه‌ی حجاب و پوشش چیست؟
‎ هدف اصلی تشریع احکام در ، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ؛[17] بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ4؛
اوست خ که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‎دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جه و گمراهی بودند.
از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب ی، دست‌ی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی هم‎چون:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛[18] ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.
وَ إِذا سَأَلُْتمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ؛[19] و هرگاه از ن رسول متاعی می‎طلبید از پس بطلبید، که حجاب برای آن که دل‌های شما و آنها پاک و پاکیزه بماند بهتر است.
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛[20] و ن سالخورده که از ولادت و عادت بازنشسته‌اند و امید ازدواج و نکاح ندارند، بر آنان باکی نیست که اگر اظهار تجملات و زینت خود نکنند، نزد نامحرمان جامه‎های خود را از تن برگیرند و اگر بازهم عفت و تقوای بیش‌تر گزینند، بر آنان بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا و آگاه است.
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً؛[21] ای پیغمبر با ن و دختران خود و ن مؤمنان بگو که خویشتن را به چادرهای خود فروپوشند که این کار برای این که آنها به عفت و حریت شناخته شوند تا از تعرض و جسارت (هوس‎رانان) آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خدا در حق خلق، آمرزنده و مهربان است.
چون نگاه به نامحرم توسط مردان، باعث تحریک و تهییج آنان و در نتیجه منجر به فساد می‎شود، خداوند در کنار دستور حجاب و پوشش بدن به بانوان، به مردان نیز دستور به حجاب و پوشش چشم داده و نگاه به نامحرم را بر آنان حرام کرده است؛ چنان‎که از رضا(ع) نقل شده است:
حُرّم النظر الی شعور النساء المحجوبات بالازواج و غیرهنّ من النساء لما فیه من تهییج الرجال و ما یدعوا هییج الی الفساد و ال فیما لا یحلّ و لا یجمل؛[22] نگاه به موهای ن با حجاب ازدواج کرده و بانوان دیگر، از آن جهت حرام شده است که نگاه، مردان را برمی‎انگیزد و آنان را به فساد فرا می‎خواند در آنچه که ورود در آن نه حلال است و نه شایسته.
از مجموع آیات و حدیث فوق به خوبی استفاده می‎شود که هدف و فلسفه‌ی وجوب حجاب ی، ایجاد تزکیه‌ی نفس، طهارت و عفت و پاکدامنی در بین افراد جامعه، و ایجاد صلاح و پیش‌گیری از فساد است.


آثار و فواید حجاب در ابعاد مختلف

حجاب و پوشش دارای چه آثار و فوایدی است؟
حجاب و پوشش، در ابعاد مختلف، دارای آثار و فواید زیادی است که بعضی از مهم‌ترین فواید آن عبارت‌اند از:


الف) فایده‎ی حجاب در بُعد فردی

یکی از فواید و آثار مهم حجاب در بُعد فردی، ایجاد آرامش روانی بین افراد جامعه است که یکی از عوامل ایجاد آن عدم تهییج و تحریک است؛ در مقابل، فقدان حجاب و معا ‎های بی‎بندوبار میان زن و مرد، هیجان‎ها و هاب‎های را فزونی می‎بخشد و تقاضای س را به صورت عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی درمی‎آورد. غریزه‌ی ، غریزه‎ای نیرومند، عمیق و دریا صفت است که هرچه بیش‌تر اطاعت شود بیش‌تر سرکش می‎گردد؛ هم‌چون آتشی که هرچه هیزم آن زیادتر شود شعله‎ورتر می‎گردد. بهترین شاهد بر این مطلب این است که در جهان غرب که با رواج بی‎حیایی و برهنگی، اطاعت از غریزه‌ی بیش‌تر شده است، هجوم مردم به مسئله‌ی س نیز زیادتر شده و تیراژ مجلات و کتب بالاتر رفته است. این مطلب پاسخ روشن و قاطع به افرادی است که قایل‎اند همه‌ی گرفتاری‌هایی که در کشورهای ی و شرقی بر سر غریزه‌ی وجود دارد، ناشی از محدودیت‎هاست؛ و اگر به کلی هرگونه محدودیتی برداشته شود و روابط آزاد شود، این حرص و ولعی که وجود دارد، از بین می‎رود.
البته از این افراد باید پرسید؛ آیا غرب که محدودیت روابط زن و مرد و دختر و پسر را برداشته است، حرص و ولع در بین آنان فروکش کرده است یا افزایش یافته است؟![23]
پاسخ هر انسان واقع‎بین و منصفی به این سؤال این است که نه تنها حرص و ولع در غرب افزایش یافته است، بلکه هر روز شکل‎های جدیدتری از تمتّعات و بهره‎برداری‎های در آنها رواج و رسمیت می‎یابد.
یکی از ن غربی منصف، وضعیت جامعه‎ی غرب را در مواجهه با غریزه‎ی این‎گونه توصیف کرده است:
انی می‌گویند مسئله‌ی غریزه‌ی و مشکل زن و حجاب در جوامع غربی حل شده است؛ آری، اگر از زن روی‌گرداندن و به بچه و سگ و یا هم‌جنس روی آوردن حل مسئله است، البته مدتی است این راه حل صورت گرفته است!![24]


ب) فایده‎ی حجاب در بُعد خانوادگی

یکی از فواید مهم حجاب در بُعد خانوادگی، اختصاص یافتن ذاذهای ، به محیط خانواده و در کادر ازدواج مشروع است. اختصاص مذکور، باعث پیوند و اتصال قوی‌تر زن و شوهر، و در نتیجه استحکام بیش‌تر کانون خانواده می‎گردد؛ و برع ، فقدان حجاب باعث انهدام نهاد خانواده است. یکی از نویسندگان، تأثیر برهنگی را در اضمحلال و خشکیدن درخت تنومند خانواده، این گونه بیان کرده است:
در جامعه‎ای که برهنگی بر آن حاکم است، هر زن و مردی، همواره در حال مقایسه است؛ مقایسه‌ی آنچه دارد با آنچه ندارد؛ و آنچه ریشه‌ی خانوده را می‎سوزاند این است که این مقایسه آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن می‎زند. زنی که بیست یا سی سال در کنار شوهر خود زندگی کرده و با مشکلات زندگی جنگیده و در غم و شادی او شریک بوده است، پیداست که اندک اندک بهار چهره‎اش شکفتگی خود را از دست می‎دهد و روی در خزان می‎گذارد. در چنین حالی که سخت محتاج عشق و مهربانی و وفاداری همسر خویش است، ناگهان زن جوان‎تری از راه می‎رسد و در کوچه و بازار، اداره و مدرسه، با پوشش نامناسب خود، به همسر او فرصت مقایسه‎ای می‎دهد؛ و این مقدمه‎ای می‎شود برای ویرانی اساس خانواده و بر باد رفتن امید زَنی که جوانی خود را نیز بر باد داده است؛ و همه‌ی خواهران جوان لابد می‎دانند که هیچ جوانی نیست که به میانسالی و پیری نرسد و لابد می‎دانند که اگر امروز آنان جوان و با طراوت‌اند در فردای بی‎طراوتی آنان، باز هم جوانانی هستند که بتوانند برای خانواده‌ی فردای آنها، همان خطری را ایجاد کنند که خود آنان امروز برای خانواده‎ها ایجاد می‎کنند.[25]


ج) فایده‎ی حجاب در بُعد اجتماعی

یکی از فواید مهم حجاب در بُعد اجتماعی، حفظ و استیفای نیروی کار در سطح جامعه است. در مقابل، بی‎حج و بدحج باعث کشاندن لذت‎های از محیط و کادر خانواده به اجتماع، و در نتیجه، تضعیف نیروی کار افراد جامعه می‎گردد. بدون تردید، مردی که در خیابان، بازار، اداره، کارخانه و … همواره با قیافه‎های محرّک و مهیّج ن بدحجاب و آرایش کرده مواجه باشد، تمرکز نیروی کار او کاهش می‎یابد. برخلاف نظام‎ها و کشورهای غربی، که میدان کار و فعالیت‎های اجتماعی را با لذت‎جویی‎های درهم می‎آمیزند،[26] می‎خواهد با رعایت حجاب و پوشش، محیط اجتماع از این‎گونه لذت‎ها پاک شده، و لذت‎های ، فقط در کادر خانواده و با ازدواج مشروع انجام شود[27].


د) فایده‎ی حجاب در بُعد اقتصادی

استفاده از حجاب و پوشش، به ویژه در شکل چادر مشکی، به دلیل سادگی و ایجاد یکدستی در پوشش بانوان در بیرون منزل، می‎تواند از بُعد اقتصادی نیز تأثیر مثبت در کاهش تقاضاهای مدپرستی بانوان داشته باشد؛ البته به شرط این‎که خود چادر مشکی دست‌خوشِ این تقاضاها نگردد. متأسفانه بعضاً مظاهر مدپرستی در چادرهای مشکی نیز مشاهده می‎گردد، به گونه‎ای که برخی از بانوان به جای استفاده از چادرهای مشکی متین و باوقار، به چادرهای مشکی، توری، نازک و دارای طرح‎های جِلف و سبک که با هدف و فلسفه حجاب و پوشش تناسبی ندارند روی می‎آورند.
یکی از دانشجویان محجبه درباره‌ی رواج فرهنگ مدگرایی در خاطرات خود گفته است:
یادم می‌آید آن وقت‌ها که حجاب نداشتم، اگر دو روز پشت سر هم قرار بود که به خانه‌ی ی بروم، لباسی را که امروز پوشیده بودم، حاضر نمی‌شدم فردا بپوشم! احساس می‌ مس ه است و سعی داشتم حتی اگر شده، لباس دیگران را به عاریه بگیرم و بپوشم، تا من هم با لباس جدیدی رفته باشم. این کارها واقعاً رفاه حال و راحتی را از خانم‌ها سلب کرده بود.[28]
علاوه بر فواید یاد شده، به طور فهرست‎وار فواید و آثار دیگری نیز برای حجاب و پوشش می‎توان نام برد، که مهم‎ترین آنها عبارتند از:
ـ حفظ ارزش‎های انسانی؛ مانند عفت، حیا و متانت در جامعه و کاهش مفاسد اجتماعی.
ـ هدایت،کنترل و بهره‎مندی صحیح و مطلوب از امیال وغرایز انسانی.
ـ تأمین و تضمین سلامت و پاکی نسل افراد جامعه.[29]



مشاهده متن کامل ...
برخی از فضائل مولای متقیان علی علیه السلام
درخواست حذف اطلاعات


بسم الله الرحمن الرحیم

از حضرت علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) روایت نموده که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) ، به من فرمود : یا علىّ آیا می‏دانى معنى شب قدر چیست؟ عرض : نه یا رسول اللَّه! پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند تبارک و تعالى در آن شب به تقدیر و سرنوشتى که در روز قیامت خواهد بود، قضا و حکم، و اندازه‏ گیرى نموده، و در آنچه خداى عزّ و جلّ فرمان داد ولایت تو بود ، و نیز ولایت ان از نژاد تو، تا روز قیامت‏.
معانی الاخبار جلد 2 صفحه 250

مفضّل بن عمرگوید : در محضر صادق (علیه السلام ) از آیه مبارکه إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (بدرستى که ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم ) ( سوره قدر آیه 1 ) سخن به میان آمد ، فرمود: چقدر برترى آن بر سوره ‏هاى دیگر آشکار است! گوید: عرضه داشتم : برترى آن چه می‏باشد؟ فرمود: در آن شب ولایت المؤمنین علی ( علیه السّلام ) نازل شده ، گفتم : در شب قدرى که ما آن را در ماه رمضان امید داریم؟ فرمود: آرى شبى که در آن شب آسمانها و زمین اندازه ‏گیرى شده، و ولایت المؤمنین علیه السّلام در آن تقدیر و معیّن شده است. معانی الاخبار جلد 2 صفحه 250

رسول خدا صلی الله علیه و آله عنوان صحیفة المؤمن حبّ علىّ بن ابى طالب سر آغاز طومار و برنامه هر فرد با ایمان، دوستى على بن ابى طالب (علیه السّلام) است
الغدیر جلد 1 صفحه 12 ‏

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : علی بن طالب (علیه السلام) دانشمندترین امت من است ، و در آنچه پس از من اختلاف کنند داناتر از همه آنها در داوری است.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 28

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : من شهر علم و دانشم ، و علی دَرِ آن شهر است ، پس هر علم و دانش خواهد باید آنرا از علی (ع) فرا گیرد.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 29

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام) را فرا خواند ، و با او خلوت کرد ، همین که از نزد آنحضرت بیرون آمد ، از او پرسیدیم : ( چه به تو آموخت ؟ و ) چه عهدی با تو کرد ؟ مولا علی (علیه السلام ) فرمودند : هزار باب از دانش و علم به من آموخت ، که از هر دری از آن هزار باب بر من گشوده شد.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 29

محمد بن عمر جع ( به سند خود ) برای من حدیث کرد از زر بن حبیش که گفت : علی (علیه السلام) را دیدم که بالای منبر میفرمود : سوگند به آنکه دانه را ( در دل زمین ) شکافت و انسانرا آفرید این عهدی است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) با من فرموده : ( که به من گفت : ای علی ) دوست ندارد تو را جز مومن و دشمنت ندارد جز منافق.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 34

محمد بن عمران مرزبانی ( به سند خود ) از جابر بن یزید از باقر (علیه السلام ) برای من حدیث کرد که آن حضرت (علیه السلام ) فرمود : از ام سلمه همسر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) راجع به علی بن طالب (علیه السلام ) پرسیدند ؟ ام سلمه گفت : شنیدم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که میفرمود : همانا علی و شیعیانش رستگاران هستند.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 36

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به ام سلمه ( رضی الله عنها ) (همسرش) فرمود : ( آنچه می گویم ) بشنو و بر آن گواه باش : این علی مومنان و آقای اوصیاء است.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 39

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود : ولایت و دوستی علی بن طالب (علیه السلام ) ولایت خداست و محبت او عبادت خداست و متابعت او فریضه خدا است و دوستان او دوستان خداوند هستند و دشمنان او دشمنان خدا هستند و جنگ با او ، جنگ با خدا است و صلح او صلح خداست.
کاشف الاستار ترجمه جامع الاخبار صفحه 32

حضرت صادق (علیه السلام ) از پدرش از پدران او (علیه السلام) که فرمود : جبرئیل از جانب پروردگار به رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمود : یا محمد بدرستیکه خدای تعالی میخواند تو را سلام و میگوید تو را که بشارت ده برادر خود علی را به آنکه من عذاب نمی کنم هر را که دوستی میکند با علی و رحم نمی کنم هر ی را که دشمنی میکند با وی. کاشف الاستار ترجمه جامع الاخبار صفحه 32

ابو بصیر گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السّلام از پدرش از اجدادش (علیه السلام ) روایت کرده فرمود روزى به یاران خود چنین فرمود: کدامیک از شما همه عمر روزه ‏دار هستید ؟ سلمان رحمة اللَّه علیه گفت : یا رسول اللَّه من. سپس پیغمبر ( صلی الله علیه و آله ) فرمود: چه شخصى از شما تمامى شبها شب زنده‏ دار است ؟ سلمان جواب داد: اى پیغمبر خدا من. فرمود: کدامیک از شما هر روز همه قرآن را از آغاز تا پایان میخواند؟ سلمان گفت : یا رسول اللَّه من یکى از اصحاب آن حضرت با لحنى خشن گفت: اى رسول خدا سلمان مردى فارسى زبان است و قصد دارد بر ما عرب ها ببالد، در جواب سؤ ان که کدامیک از شما تمامى عمرش روزه دار است؟ گفت: من، با این که بیشتر روزها غذا می‏خورد، و فرمودید کدامیک از شما همه شب براى عبادت بیدار می‏ماند، گفت: من، در صورتى که بیشتر شبها خواب است و فرمودید: چه ى از شما هر روز یک قرآن می‏خواند، گفت: من، با اینکه بیشتر روزش خاموش است. پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: خاموش باش اى مرد! تو را چه با همانند لقمان حکیم ؟ از خودش بپرس تا آگاهت سازد ، آن مرد به سلمان گفت : اى بنده خدا، تو نگفتى همه روز روزه دارى؟ جواب داد: آرى. گفت: ولى من تو را دیده ‏ام که بیشتر روزها غذا می‏خورى! پاسخ داد: چنان ‏نیست که تو گمان بردى من در هر ماه سه روز روزه می‏گیرم و خداى عزّ و جلّ فرماید: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها (شخصى که عمل نیکى انجام دهد ده برابر آن ثواب خواهد داشت- انعام 6: 160) و روزه ماه شعبان را به ماه رمضان پیوند می‏کنم و این روزه همه عمر می‏شود. گفت: تو خیال نکردى که همه شب بیدارى؟ فرمود: بلى، افزود: ولى بیشتر شبها در خوابى! سلمان در جوابش گفت: چنان نیست که تو پنداشته ‏اى، من از دوستم صلى اللَّه علیه و آله شنیدم که فرمود: هر با وضو بخوابد چنان است که همه شب را شب زنده ‏دار بوده و من همواره با وضو می‏خوابم. گفت: آیا گمان نبردى هر روز همه قرآن را می‏خوانى؟ فرمود: آرى.گفت: امّا بیشتر روز را خاموشى! سلمان گفت: چنان نیست که تو فهمیده‏ اى، من از دوستم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله شنیدم که به علىّ علیه السّلام فرمود: «یا أبا الحسن مثل تو در امّتم همانند «قُلْ هُوَ اللَّهُ» است که هر آن را یک بار بخواند یک سوم قرآن را خوانده، و هر دو بار بخواند، دو سوم قرآن را تلاوت کرده، هر سه مرتبه بخواند همه قرآن را خوانده است. (اى علىّ) آن که تو را به زبانش دوست‏ بدارد یک سوم ایمان، و آنکه با زبان و دلش به تو مهر ورزد دو سوم ایمان را دارد، و ى که نه تنها به زبان و دل علاقمند باشد بلکه با دست خویش یاریت دهد ایمانش کامل است، اى على قسم به آنکه مرا به حقّ فرستاده اگر تمامى اهل زمین تو را دوست داشته باشند، چنان که اهل آسمان تو را دوست می دارند، خدا هیچ فردى را در جهنّم عذاب نمی‏کند» و من هر روز سه بار «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را می‏خوانم. آن مرد معترض همچون ى که سنگ در دهانش نهاده باشند و نتواند حرف بزند از جا برخاست.
معانی الاخبار جلد 2 صفحه 81

عبد الرّحمن هاشمى از حضرت صادق (علیه السلام) در مورد آیه شریفه وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ روایت کرده که فرمود: مقصود پیغمبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله و المؤمنین علیه السّلام است.
معانی الاخبار جلد 2 صفحه 217

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) : به همانی که جانم در دست او است هرگز علی (علیه السلام) را به جبهه جنگی در حال رفتن ندیدم جز این که دیدم جبرئیل با هفتاد هزار فرشته در سمت راست ، و دیدم میکائیل را با هفتاد هزار فرشته در سمت چپ اوست ، و فرشته مرگ جلوی اوست ، و ابری بر سرش سایه کند تا پیروزی رسد.
خصال الصدوق جلد 1 صفحه 206

ابو حمزه گوید: شندیدم از باقر علیه السلام که مى فرمود: همانا على (علیه السلام ) درى است که خداوند (بروى مردمان ) گشود، هر که داخل آن گردد مؤ من است ، و هر که از آن بیرون رود کافر است .
اصول کافى جلد 4 صفحه 100

حضرت موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: هر آینه على علیه السلام درى است از درهاى هدایت ، پس هر که آندر وارد شود مؤ من است و هر که از آن بیرون رود کافر است ، و هر که وارد آن نشود و بیرون نرود در آن طبقه اى باشد که کارشان با خدا است (و هر چه خواهد درباره آنان انجام دهد).
اصول کافى جلد 4 صفحه 101

صادق (علیه السلام ) درباره گفتار خدای عزوجل ( سوره انفال آیه 24 ) پرسیدم : که میفرماید : (( ای انی که ایمان آورده اید خدا را اجابت کنید و پیغمبران را نیز اجابت کنید زیرا شما را به چیزی که زندگیتان می دهد ( حیات می بخشد ) دعوت کنند )) حضرت فرمودند : این آیه درباره ولایت علی (علیه السلام ) نازل شده. ( زیرا ولایت علی (علیه السلام ) است که مایه جان و دل و د است )
روضة الکافی جلد 2 صفحه 59

على بن حسان به جواد علیه السلام عرضکرد : آقاى من ! مردم به خُرد سالى شما اعتراض دارند، فرمود: چه اعتراضى دارند، در صورتى که خداى عزوجل به پیغمبرش صلى اللّه علیه وآله فرموده است ((بگو راه من اینست ، من از روى بصیرت بسوى خدا میخوانم ، با آنکه از من پیروى کرده 108 سوره 12 )) به خدا ى جز على علیه السلام از او پیروى نکرده و او نه سال داشت و من هم نه ساله ام .
اصول کافى جلد 2 صفحه 223

میان خاصه و عامه مورد اتفاق است که اولین مردى که به پیغمبر صلى اللّه علیه وآله ایمان آورد و پذیرفت على بن طالب علیه السلام بود و خود آنحضرت هم همیشه بدان افتخار مى کرد و آن را دلیل افضلیت خود مى دانست و پیغمبر صلى اللّه علیه وآله هم به فاطمه (سلام الله علیها) مى فرمود: تو سند نیستى که شوهرت دادم به ى که در ایمان بر همه مقدم است و باز فرمود: اولین ى که از این امت بر سر حوض کوثر وارد شود، اولین ى است که آورده و آن على بن طالب علیه السلام است . اما راجع به سن آنحضرت در زمان پذیرفتن ش اختلافست و میان هفت سال تا پانزده سال گفته اند علامه مجلسى (ره ) گوید: سازگارتر با تاریخ همان قول ده سال است که از نظر عدم توجه به ماههاى میان سال با این روایت که سن آنحضرت را هنگام ش نه سال مى داند، موافق است و نیز شکى نیست که آنحضرت از زمانیکه ایمان آورد تا آ عمر بر ایمانش ثابت و مستقر بود. اگر بعضى از عثمانیهاى متعصب گفته اند: ایمانى که پیش از بلوغ باشد از روى یقین و معرفت نیست ، جوابش این است که : شما که ایمان آنحضرت را از اول بلوغ تا پایان عمر قبول دارید و همان مقدار را هم لازم مى دانید، على علیه السلام چند سال هم اضافه پیش از بلوغش که به عقیده شما اثرى نداشته ایمان داشته است . اما به عقیده شیعه حقیقت مطلب خیلى بالاتر از اینها است ، شیعه مى گوید: گذشته از الطاف معنوى و توفیقات مخصوصى سبحانى ، على بن طالبى که از چهار سالگى در خانه پیغمبر و زیر دست پیغمبر با عنایت و توجه خاص تربیت شده است ، در ده سالگى بخوبى مى تواند، مانند مردى در کمال رشد و عقل فکر کند و بفهمد خداپرستى از بت پرستى بهتر است

صادق علیه السلام فرماید: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در مرض وفات خود فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید، آن دو زن (حفصه و عایشه ) به دنبال پدران خود فرستادند، چون نظر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بر آنها افتاد ، رو بگردانید و فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید ، پس به دنبال على (علیه السلام ) فرستادند ، چون دیدارش به على (علیه السلام ) افتاد، به او متوجه شد و حدیثش گفت . و چون على (علیه السلام ) بیرون آمد، آن دو نفر ( ابوبکر و عمر ) را ملاقات کرد، به او گفتند: دوستت به تو چه حدیث کرد؟ فرمود: هزار باب به من حدیث کرد که هر بابى مفتاح هزار بابست .
اصول کافى جلد 2 صفحه 61

ابو بصیر گوید: خدمت باقر (علیه السلام ) نشسته بودم که مردى به آن حضرت عرض کرد: مرا از ولایت على (علیه السلام) خبر ده ، که آن از جانب خدا هست یا از جانب پیغمبر (صلی الله علیه و آله ) ؟ حضرت خشمگین شد و فرمود: واى بر تو! پیغمبر (صلی الله علیه و آله) از خدا بیمناکتر از آن است که چیزى را که خدا دستورش نداده بگوید، بلکه ولایت على (علیه السلام) را خدا واجب ساخت . چنانکه و زکوة و روزه و حج را واجب ساخت .
اصول کافى جلد 2 صفحه 48

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: من شهر علمم و على دَر اوست ، دروغ گوید هر که گمان کند از غیر دَر به شهر در آمده ، و نیز دروغ گوید هرکه گمان کند مرا دوست داشته و على صلوات الله علیه را دشمن دارد.
اصول کافى جلد 3 صفحه 335

از نبى اکرم صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم روایت شده همانا آن حضرت فرمود : براى برادرم علی بن ابى طالب علیه السّلام فضیلت‏هاى بی ‏شماریست هر یکى از آنها را نقل کند و اقرار هم به آن فضیلت داشته باشد خداوند گناهان گذشته و آینده‏ ى او را بیامرزد و هر فضیلتى را از او بنویسد تا آنگاه که آن نوشته باقى باشد فرشتگان برایش طلب آمرزش کنند و هر فضیلتى از آنها را گوش دهد خداوند گناهانى را که بوسیله گوش انجام داده بیامرزد و هر به فضیلتى از فضائل او نگاه کند گناهانى که بوسیله چشم انجام داده آمرزیده شود.
ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : دوستى على (علیه السلام ) عبادت است، خدا ایمان بنده‏ اى را نمی ‏پذیرد مگر بوسیله دوستى على (علیه السلام) و دورى از دشمنان او.
ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : اگر درختان قلم و دریاها مرکب و جنیان حسابگر و آدمیان کاغذ ، نمی توانند فضائل على بن ابى طالب را بشمارند شکى نیست که فضیلت‏ها و حالات او را از نظر شرف و کمال جز خداى سبحان و رسولش نمیداند.
ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود : اى على جز خدا و من ى آنچنان که باید و شاید تو را نشناخت و به همین سبب نبى اکرم و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام اشباح و دورنمایان‏ پنجگانه نامیده شدند ، زیرا که مردم بواسطه بزرگى مقام و مرتبه‏ ى آنان حقیقت واقعى ایشان را نشناختند مانند دورنمائى که حقیقتش از دور شناخته نمیشود و یکى از فضلا گفت: که از مرد فاضلى در باره ‏ى مقام و مرتبه‏ ى على (علیه السلام) پرسیده شد او فرمود : چه بگویم در فضیلت انسانى که حسد دشمنان و ترس و بیم دوستان فضائلش را پنهان کرده در عین حال فضائلش شرق و غرب جهان را فراگرفته، اراده دارند که نور خداى را به دهنهاى خویش خاموش کنند خوشبختانه خدا نورش را به سرحد کمال و تمام میرساند اگر چه کافران ناراحت باشند ( سوره توبه آیه 36 ) ولى فضائل آن حضرت جهانگیر شده به طورى که مخالفان و موافقان فضائلش را بیان کرده ‏اند. و همانا من دوست دارم با اینکه فضائلش از طریق شیعه جهانگیر شده من از طریق مخالفان نقل کنم تا حجتى بر آنان باشد
ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 3

از اخطب خوارزمى از ابن مسعود روایت شده رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: که فرشته ‏اى به سوى من آمد و گفت: اى محمّد بپرس انى را که پیش از تو برانگیخته شدند به چه چیز مبعوث شدند؟ من گفتم: بر چه چیز برانگیخته شدند. گفت: بر دوستى تو و دوستى على بن ابى طالب مبعوث شدند.
ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 4

از ابن عباس روایت شده که از نبى اکرم (صلی الله علیه و آله ) پرسیده شد از کلماتى که آدم از پروردگارش آموخت سپس توبه‏ ى آدم را خدا قبول کرد، پیغمبر فرمود: آدم خدا را به آبروى محمّد، على، فاطمه، حسن، حسین (صلوات الله علیهما ) خواند که توبه ‏اش را بپذیرد.
ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 4

حضرت صادق (علیه السلام ) فرمودند : هرکه اقرار به ولایت المومنین (علیه السلام ) نکند ، اعمال و عباداتش باطل شود ، مانند خا تریکه در معرض باد تند قرار گیرد.
تفسیر جامع جلد 3 صفحه 429

مفضل بن عمر گوید : ابو عبدالله (علیه السلام) در پایان حدیثی طولانی فرمود : که خدا (صلی الله علیه و آله ) به ام سلمه ( رضی الله عنها ) فرمودند : ای ام سلمه گفتار مرا بشنو و گواه من باش که این علی بن طالب در دنیا و آ ت برادر من میباشد ، ای ام سلمه بشنو ! شاهد باش که این علی بن طالب در دنیا و عقبی قائم مقام من است ، ای ام سلمه از من بشنو ، و گواهم باش که این علی بن طالب پرچمدار من در دنیا ، و حامل پرچم حمد است ، فردا در عقبی ، ای ام سلمه از من بشنو و گواهی ده که این علی بن طالب وصی و جانشینم بعد از من و در هم کوبنده دشمنان من ، و حامی و حافظ شرف حوض من است . ای ام سلمه گفتار مرا بشنو و گواهم باش که این علی بن طالب سالار مسلمانان ، و تقوا پیشگان ، و دست و رو سپیدان ، و کشنده (( ناکثین )) ( پیمان شکن های جنگ جمل ) و (( مارقین )) ( خوارج نهروان که از مرز دین پافراتر نهادند ) و (( قاسطین )) ( بازگشتگان از حق در صفین ) است. ام سلمه گوید : عرض ، ای خدا (( ناکثان )) چه افرادی هستند ؟ فرمود : آنان که در مدینه با وی بیعت د ، و در بصره آن را ش تند ، عرض : (( قاسطان )) چه انی هستند ؟ فرمود : معاویه و همدستان او از مردم دمشق ، بعد عرض (( مارقان )) کیانند ؟ فرمود : اشخاصی که در نهروان صف آرائی د.
معانی الاخبار جلد 2 صفحه 22

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده : « یا علىّ دوستى با تو ایمان، و کینه‏ ورزى با تو نفاق و کفر است»
معانی الاخبار جلد 2 صفحه 25




در جنگ اُحُد مردم فرار د و علی (علیه السلام ) تنها با مشرکین جهاد میکرد تا آنگاه که همه آنان فرار نمودند ، جبرئیل به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله ) عرض کرد : این است فداکاری و مواساة ، پیغمبر فرمود : علی از من است و من هم از وی ، جبرئیل گفت : و من هم از شما هستم ، و حضرت رسول در این روایت او را مانند خود خوانده همانطور که در آیه مباهله خداوند المومنین (علیه السلام ) را به منزله نفس پیغمبر معرفی کرده است.
اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234

حضرت خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله ) به بریده فرمودند : بغض علی را در دل نگیر زیرا که وی از من است و من هم از وی ، مردم از ریشه های مختلفی آفریده شده اند لیکن من و علی از یک اصل و ریشه هستیم.
اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234

رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) در زندگانی خود مکرر میفرمود : علی با حق است و حق هم با وی میباشد ، وی به هر سو میل کند حق هم دنبال او میرود و از وی جدا نمیگردد.
اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234

در حدیث مشهور (( طیر مشوی )) آمده است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله ) فرمود : خداوندا بهترین دوستانت را نزد من حاضر کن تا با من در خوردن این غذا شرکت کند ، در این هنگام که پیغمبر منتظر شخص موصوف بود ناگهان المومنین (علیه السلام) وارد شدند و با او در صرف غذا شرکت د.
اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234

هنگامیکه حضرت زهراء را به علی بن طالب (علیه السلام ) تزویج د ، ن قریش به عنوان اینکه وی را به مرد فقیری داده اند فاطمه (سلام الله علیها ) را سرزنش می د ، در این هنگام حضرت رسول دخترش را مخاطب قرار داده و فرمود : من تو را به مردی تزویج که پیش از همه مسلمان شد ، و از جهت علم و دانش و فضیلت بر سایرین مقدم است. خداوند به مردمان روی زمین نظر افکند و مرا از میان آنان برگزید ، و بر رس مبعوث کرد ، و بار دیگر به طرف مردم نظر نمود ، و از میان آنها علی را اختیار فرمود و او را به وصایت برگزید ، پس از آن به من وحی فرستاد تا تو را در نکاح وی قرار دهم اکنون ای فاطمه بدان خداوند به تو کرامت فرموده و تو را به گرامی ترین و بزرگترین فردی تزویج کرده است. در این هنگام حضرت فاطمه خوشوقت شد ، پس از این رسول الله (صلی الله علیه و آله ) فرمود : ای فاطمه ، علی بن طالب هشت فضیلت دارد که پیکر منافقین و دشمنان او را می شکند ، و خداوند این فضائل را به گذشتگان نداده و به آیندگان نیز نخواهد داد : علی بن طالب (علیه السلام ) در دنیا و آ ت با من برادر است و دیگران از این جهت سهمی ندارند ، و تو ای فاطمه سیده ن بهشت هستی که اینک همسر او می باشی ، حسنین که دو رحمت از طرف پروردگار میباشند فرزند او هستند ، جعفر طیار که خداوند دو بال به وی مرحمت کرده و او در بهشت با فرشتگان پرواز میکند برادر او است ، علی بن طالب دارای علوم گذشتگان و آیندگان است ، و او نخستین ی است که به من ایمان آورد ، و آ ین فردی است که با من سخن خواهد گفت و من عهد و پیمان خود را با وی خواهم بست و او جانشین و وصی من و سایر انبیاء خواهد بود.
اعلام الوری با علام الهدی صفحه 235

محبت علی بن طالب (علیه السلام ) علامت ایمان و بغض و عداوت وی نشانه نفاق است ، حضرت رسول (ص) در این باره میفرمود : تو را جز مومن ی دوست نمیدارد ، و منافقین نیز همواره بغض تو را در دل دارند.
اعلام الوری با علام الهدی صفحه 236

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله ) فرمودند : علی بن طالب (علیه السلام ) و پیروان او اهل نجات هستند.
اعلام الوری با علام الهدی صفحه 237

از جمله فضائل حضرت علی (علیه السلام ) در اخباری که آمده است در اینکه ولایت و دوستی علی (علیه السلام ) نشانه حلال زادگی و دشمنی با آن حضرت نشانه حرام زادگی است. حضرت خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله ) قبول ولایت علی بن طالب (علیه السلام ) را علامت برای طهارت مولد قرار داد ، و هم چنین دشمنی و عناد با آنحضرت را نشانه خبث مولد اعلام فرمود ، در روایت آمده که پیغمبر فرمود : فرزندان خود را به دوستی علی بن طالب آزمایش کنید ، هریک از ک ن شما که به وی علاقه دارند و او را دوست می گیرند ، بدانید این کودک از طریق مشروع متولد شده ، و اگر چنانچه وی را دشمن داشته باشد ، از راه غیر مشروع پدید آمده است. حضرت باقر (علیه السلام ) از جابربن عبدالله انصاری (رضوان الله علیه ) روایت میکند که وی گفت از پیغمبر شنیدم میفرمود : ای علی میل داری تو را خوشحال کنم و مژده دهم ، عرض کرد آری دوست دارم هرچه میخواهید بفرمایید ، حضرت فرمود : من و شما از یک اصل آفریده شده ایم و سرشت ما یکی است ، از طینت ما مقداری زائد آمد و خداوند شیعیان ما را از آن خلق فرمود ، روز قیامت مردم را به نام مادرانشان خطاب خواهند کرد جز شیعیان ما که آنان را به نام پدرانشان فریاد میزنند. روایت کرده اند که جابر بن عبدالله انصاری در کوچه های مدینه گردش میکرد و میگفت : علی بهترین آدمیان است و هر مخالف این باشد وی کافر است ، ای گروه انصار فرزندان خود را به دوستی علی بن طالب (علیه السلام ) آزمایش کنید ، هر کدام امتناع د درباره مادرش تحقیق کنید.
اعلام الوری با علام الهدی صفحه 236

صادق از پدرش علیهما السّلام از جابر بن عبد اللَّه انصارى که گفت: شنیدم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) که به على بن ابى طالب علیه السّلام میفرمود: آیا تو را خوشنود و شادمان نکنم؟ آیا عطایت نکنم؟ آیا مژده به تو ندهم؟ عرضکرد: چرا اى رسول خدا! مژده ‏ام ده! فرمود: همانا از یک طینت آفریده شدیم، پس مقدارى از آن طینت زیاد آمد و خداى تعالى از آن زیادى شیعیان ما را آفرید، و چون روز رستاخیز شود مردمان را بنام مادرانشان بخوانند، جز شیعیان ما که آنها را به نام پدرانشان بخوانند و این بخاطر (حلال ‏زادگى و) پاکى و پاکیزگى زاد و بوم آنها است.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) فرمود: چون روز رستاخیز شود همه مردمان را بنام مادرانشان بخوانند، جز شیعیان ما که به خاط اکیزگى ولادت آنها به نام پدرانشان خوانده شوند.

جعفر بن محمد قمى (بسند خود) از جابر بن عبد اللَّه انصارى برایم حدیث کرد که گفت: من با گروهى از قبیله انصار به حضور رسول خدا (ص) شرفیاب بودیم، پس آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم ) به ما فرمود: اى گروه انصار فرزندان خود را به دوستى على بن ابى طالب آزمایش کنید، پس هر کدام على را دوست داشت بدانید که فرزند شما است (و حلال زاده است) و هر کدام که او را دشمن داشت بدانید او از است.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 37 الی 38

علی بن طالب (علیه السلام ) در شهر بصره در بالای منبر میفرمود : منم صدیق اکبر ، ایمان آوردم پیش از آنکه ابوبکر ایمان آورد ، و آوردم پیش از آنکه او آورد.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 26

از ابن مارد روایت شده که از حضرت صادق (علیه السلام ) پرسید چه ثو است برای ی که جدت المومنین (علیه السلام ) را زیارت کند ، فرمود ای ابن مارد هرکه زیارت کند جدم را و عارف به حق او باشد ، خداوند در ازای هر قدمی که بردارد ثواب یک حج مقبول و یک عمره مبروره برای او بنویسد ، به خدا قسم ای ابن مارد ، خداوند ط آتش نمی کند قدمی را که در زیارت المومنین (علیه السلام ) سواره یا پیاده غبار آلود گردد ، ای ابن مارد این حدیث را با آب طلا بنویس.
انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 71

حکایت شده که به شافعی گفتند ، چه می گویی درباره علی (علیه السلام ) ؟ گفت چه گویم درباره ی که دوستانش بواسطه ترس و دشمنانش به علت حسد ، فضائل او را پنهان نمودند ولی باز هم آنقدر فضائل و مناقب او شیوع یافت که شرق و غرب عالم را فرا گرفت.
انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 54

شیخ صدوق از طبری روایت میکند که حسن بن محمد از حسن بن یحیی دهان نقل نمود که من در بغداد نزد قاضی بغداد که نامش سماعه بود ، بودم ، مردی از بزرگان بغداد نزد او آمد و گفت اصلح الله القاضی ، من در سالهای گذشته حج نمودم و عبورم به کوفه افتاد و در بازگشت خود به مسجد کوفه در آمدم ، در آن حال که ایستاده بودم و میخواستم مشغول شوم در پیش روی خود ، زن عرب بادیه نشینی را دیدم که چادر بلندی بر سر و عبایی بر خویش انداخته بود و میگفت : ( ای ی که در آسمانها و زمینها و در دنیا و آ ت مشهوری ، پادشاهان و ستمگران کوشیدند که نور تو را خاموش کنند و نام تو را از بین ببرند ولی خداوند جز سربلندی نام تو و درخشندگی و کمال نور تو را نخواست ، اگرچه مشرکین ناراضی باشند )من گفتم ای زن کیست آن ی که او را به این صفت توصیف میکنی !؟ گفت علی بن طالب (ع) که پی بردن به یگانگی پروردگار بدون او و ولایت او امکان پذیر نیست ، من بسوی او نگریستم و ی را ندیدم.
انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 53

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم ) به علی (علیه السلام ) فرمودند : یا علی محبت تو در دل هر قرار بگیرد اگر یک قدم او از پل صراط بلغزد ، البته قدم دیگر ثابت می ماند ، تا خدا او را به سبب محبت تو داخل بهشت گرداند.
عین الحیوة صفحه 105

در کتاب بصائرالدرجات از جعفر صادق (علیه السلام ) نقل شده که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود : یا علی امت مرا تمام در عالم ارواح به من نشان دادند و کوچک و بزرگ ایشان را دیدم و به تو و شیعیان تو گذشتم و از برای شما استغفار ، حضرت المومنین (ع) گفت یا رسول الله دیگر از فضائل شیعه بفرمایید ، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود یا علی تو و شیعیان تو از قبرها بیرون خواهید آمد و روی های شما مانند ماه شب چهارده خواهد بود و جمیع شدتها و غمها از شما برطرف خواهد شد و در سایه عرش الهی خواهید بود مردم خواهند ترسید و شما نخواهید ترسید و مردم اندوهناک خواهند بود و شما مسرور خواهید بود برای شما خوان نعمتهای الهی میآورند و مردم مشغول حساب خواهند بود.
عین الحیوة صفحه 105

از حضرت رضا (علیه السلام ) نقل شده است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : یا علی هرکه تو را دوست دارد با پیغمبران خواهد بود در درجه ایشان در روز قیامت و ی که بمیرد و دشمن تو باشد اگر خواهد یهودی بمیرد و اگر خواهد نصرانی بمیرد و فرمود اول چیزی که در روز قیامت از مردم سوال خواهند کرد محبت ما اهلبیت (علیه السلام ) خواهد بود.
عین الحیوة صفحه 105

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل از میکائیل از اسرافیل از لوح از قلم از خداوند عالمیان که فرمود : ولایت علی بن طالب (علیه السلام ) حصن و قلعه من است ، هرکه داخل آن قلعه شود از عذاب من ایمن است.
عین الحیوة صفحه 106

انس گوید که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : خداوند عالم در روز قیامت جمعی را مبعوث خواهد گردانید که روی های ایشان از نور باشد و بر کرسیهای نور خواهند نشست و لباس از نور خواهند پوشید و در سایه عرش الهی خواهند بود مانند پیغمبران و پیغمبر نیستند به منزله و همگی شهید نخواهند بود ، بعد دست بر سر حضرت المومنین (علیه السلام) گذاشت و فرمود این مرد و شیعیانش چنین خواهند بود.
عین الحیوة صفحه 107

شیخ طوسی به اسانید معتبره از حضرت رضا (علیه السلام) از آباء اطهارش صلوات الله علیهم روایت کرده است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت المومنین (علیه السلام) فرمود : چون روز قیامت خدا از حساب خلایق فارغ شود کلیدهای بهشت و دوزخ را به من تسلیم نماید و من به تو تسلیم کنم و گویم هر که را خواهی به جهنم فرست و هرکه را خواهی به بهشت داخل کن.
عین الحیوة صفحه 107

ابن بابویه به سند معتبر از معصوم (علیه السلام ) روایت کرده است که چون قیامت ب ا شود منبری بگذ

مشاهده متن کامل ...

شناسی - جلد 1 - (9) - نویسنده : سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی
درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب شناسی / جلد اول / قسمت نهم: اثبات عصمت علی علیه السلام، داستان لیلة المبیت، افتخار خدا بر ملائکه بخاطر قضیه لیلة...

پیغمبران در تمام افعال خود چه معجزه و چه غیر آن داراى علم و اختیار بوده ‏اند

بحث ‏ششم، انبیاء مانند سایر افراد بشر داراى علم و اختیار بوده، و افعالى که بعنوان معجزه از آنان سر میزده است، یا وحى الهى را که بمردم ابلاغ مینمودند، و یا در مقام عبودیت و استکانت که پیشانى مسکنت ‏بخاک مذلت در برابر پروردگار عظیم می د، تمام بر اساس علم و اختیار خود آنان بوده و اضطرارا و اجبارا از آنان چیزى صادر نمى‏شده است.

ولى تزکیه و طهارت و دانش و قدرت فکرى و عملى، همه و همه باذن خدا از کانون نفوس آنها تراوش نموده و به پیرو آن، آثار و خواص عجیب و خارق العاده ظهور مى‏نموده است.

حال چون این بحث‏ها معلوم و معین شد، کیفیت ‏خلقت انبیاء و ان علیهم السلام و کیفیت عصمت آنان نیز مشخص و روشن میگردد.

اولا ملکه عصمت در انبیاء که آنان را از هر گناه و خطائى برحذر میدارد، بر اثر موهبت الهى بوده و با عنوان توارث و اعطاء بروح القدس کاملا سازش دارد. ولى این عصمت نیز در مراحل اولیه بعنوان قوه و استعداد بوده، و در خواب و بیدارى و جلوت در هر حال با آنان مى‏باشد، و در اثر مجاهده و عبودیت تامه و ابتلائات سنگین و امتحانات بسیار بمرحله فعلیت و تمامیت میرسیده است.

عینا مانند سایر ملکات مکتسبه افراد بشر از علوم و فنون و صنایع که پس از حصول ملکه، درجه عالیتر آن هیچگاه از آنان جدا نبوده، و در هر حال ملازم وجود آنانست.

فعلیت و تمامیت این ملکه اکتسابى است، و لیکن اصل آن که قابلیت و استعداد باشد موهبتى است که بخصوص انبیآء و ان مراحل عالیه آن و بسایر اولیاى خدا و مقربان درگاه الهى بحسب اختلاف درجات آنان، سایر مراحل آن عنایت مى‏شده است.

ثانیا ملکه عصمت‏ی که فضیلت و شرافت علمیه اختیاریه بوده، و از صفات نفوس انست که بر همین اساس موجب کرامت و شرافت آنها شده است، و آنان را از سایر افراد امت متمایز نموده است عینا مانند ملکه علم طب و ریاضى و هیئت که طبیب بدن را از سایر افراد متمایز، و ریاضى‏دان و اخترشناس را از سایر افراد مشخص مینمایند، با این تفاوت که ملکه عصمت، ملکه وصول بواقع و متن حقیقت و علم حضورى نسبت ‏به اشیاء و وصول به واقعیت ‏خارجى مى‏باشد که البته چون در متن خارج گناه و خطا معنى ندارد گناه و خطا در ان نیز معنى ندارد.

و لیکن ملکه علم طب و ریاضى چنین نیست، و فقط نفس طبیب و ریاضى‏دان را در رشته خاصى قوه‏اى میدهد که در هر لحظه بخواهد از آن ملکه استفاده نموده و آثار آنرا در خارج بمنصه ظهور برساند، بتواند.

و ثالثا اعطاء این ملکه به پیغمبران و عدم اعطاى آن بغیر آنان ظلم و ستمى نیست، زیرا که ظلم در وقتى است که از موجودى انتظار تراوش آثارى زیاده از حد وجود او باشد، هیچگاه خداوند تکلیفى را که به ان بر حسب گنجایش وجودى نفوس آنان نموده، بغیر آنان ننموده است، تا در این زمینه ستمى شده باشد.

بلکه بهر بحسب مقدار قابلیت و استعداد تکلیف کرده است، و قابلیت و استعداد موجودات نیز خارج از حیطه قدرت خداوند نیست، بلکه به اعطاء اوست.

و کلام بوعلى سینا: ما جعل الله المشمشة مشمشة بل اوجدها، خداوند ماهیت زردآلو را زردآلو نکرده است، بلکه ایجاد زردآلو نموده است، خوب بر آن دل دارد.

بنابراین بدون ذره ‏اى از استحقاق ذاتى، پروردگار علیم موجودات و از جمله آنها افراد انسان را متفاوت آفرید، و هر کدام از آنها از جمله ان را که در قابلیت و استعداد خدادادى از همه قویتر بودند در راه تکاملى خود به امتحاناتى سنگین‏تر و ابتلآئاتى عجیب‏تر و مجاهداتى فرساینده‏تر به راه انداخت و آنان با قدم اطاعت و اختیار این راه را پیمودند و این سبیل را طى د.

و بالا ه چون کمال اختصاص بخدا دارد و بس، این کمالات چه از انبیآء و چه از غیر انبیآء مرجعش بخداست و بس.

خداوند در انبیآء تجلى فرموده بتجلى تمام و در تجلى فرموده بتجلى اتم و اکمل و در سایر موجودات بتجلیات متفاوته، نه آنکه خدا چیزى را از خود خارج نموده و به آنها وارد نموده باشد یا ملکیت صفتى و ملکه‏اى را از خود سلب، و به آنان منتقل نموده باشد.

«لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد» (آیه 3 از سوره اخلاص)

نزائیده است و زائیده نشده است و هیچ براى او همتا و انبازى نیست.

پس در عالم توحید غیر از ذات مقدس حضرت احدیت، هیچ موجودى از پیش خود چیزى ندارد تا مستحق مدح گردد نه انبیآء و نه غیر انبیآء.، همه از خداست و راجع به خداست.

«له الحمد فى الاولى و الآ ة‏» (آیه 70 از سوره 28 قصص)

در نشئه اولى و در نشئه آ ت حمد و سپاس اختصاص بذات مقدس پروردگار دارد.

بلى این مدح و افضلیت و اشرفیت در عالم کثرت و ظهور موجودات بر حسب اختلاف کثرات و اعتبارات است و معلوم است که چون ان از همه موجودات گنجایش وجودى آنان بیشتر، و ادراک و علمشان افزون‏تر، و مجاهده و ابتلائاتشان بیشتر است افضل و اشرف همه موجودات هستند.

«و الحمد لله اولا و آ ا و ظاهرا و باطنا»

اینها مطالبى بود که راجع بعصمت کلیه براى انبیاء علیهم السلام بیان کردیم.

اثبات عصمت المؤمنین از راه اتحاد نفس او با نفس رسول الله

المؤمنین علیه السلام به مقتضاى نصوص صریحه، حکم نفس پیغمبر را داشته و بنابراین قلب مبارکش داراى ملکه قدسیه عصمت‏بوده است.

روایاتى که در یگانه بودن روح آنحضرت با حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله وارد شده از طریق اهل تسنن بسیار است، و ما براى نمونه چند خبر ذکر مى‏کنم:

قندوزى حنفى گوید:

و فی المناقب عن على بن الحسن عن على الرضا عن ه عن آبائه عن المؤمنین على علیهم حیة و السلام

قال: ان رسول الله صلى الله علیه و آله خطبنا فقال: ایها الناس انه قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکة و الرحمة و المغفرة، و ذکر فضل شهر رمضان ثم بکى فقلت: یا رسول الله ما یبکیک؟

فقال: یا على!ابکى لما یستحل فیک فى هذا الشهر، کانى بک و انت تریدان تصلى، و قد انبعث اشقى الاولین و الا ین، شقیق عاقر ناقة صالح، یضربک ضربة على راسک، فیخضب بها لحیتک.

فقلت‏یا رسول الله و ذلک فى سلامة من دینى؟

قال: فى سلامة من دینک

قلت: هذا من مواطن البشرى و الشکر

ثم قال: یا على من قتلک فقد قتلنى، و من ابغضک فقد ابغضنى، و من سبک فقد سبنى، لانک منى کنفسى، روحک من روحى، و طینتک من طینتى، و ان الله تبارک و تعالى، خلقنى و خلقک من نوره، و اصطفانى، و اصطفاک، فاختارنى للنبوة، و اختارک لل ة

فمن انکر تک فقد انکر نبوتى یا على انت وصیى، و وارثى، و ابو ولدى، و زوج ابنتى، امرک امرى، و نهیک نهیى اقسم بالله الذى بعثنى‏بالنبوة، و جعلنى خیر البریة، انک لحجة الله على خلقه، و امینه على سره و خلیفته على عباده[140]

در این روایت فقراتى وارد است، که صراحت‏بر اتحاد روح مقدس آن حضرت با روح رسول الله دارد، و از همه بیشتر شایان دقت، آنکه فرموده است: ى که ت تو را انکار کند نبوت مرا انکار نموده است.

معلوم مى‏شود که چنان قضیه ت، روح و حقیقت ایمان است که بدون آن با وجود هزاران مرتبه اعتراف به نبوت، شخص عارى از ایمان بوده و منکر نبوت است.

در سیره حلبیه گوید: قال ابوبکر سمعت رسول الله یقول: على منى بمنزلتى من ربى[141]

حضرت رسول فرمودند: منزله على با من مانند منزله من با خداست.

و قندوزى گوید: عن عمران بن الحصین رضى الله عنه، قال: قال رسول الله: على منى و انا منه، و هو ولى کل مؤمن و مؤمنة بعدى رواه صاحب الفردوس.[142] عمران بن حصین گوید: حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله گفتند: على از من است، و من از على هستم، و او س رست و صاحب ولایت هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنه بعد از منست.

نیز از سلمان روایت کند که قال قال رسول الله صلى الله علیه و آله: لکل نبى صاحب سر و صاحب سرى على بن طالب رواه صاحب الفردوس.[143] براى هر پیمبرى، صاحب سرى است و صاحب سر من على بن طالب است.

و نیز گوید: عن على علیه السلام: خلقت انا و على من نور واحد[144].

حضرت رسول اله فرمودند: که من و على از نور واحد آفریده شده ‏ایم.

و نیز از انس بن مالک روایت کند که قال: رایت رسول الله‏جالسا مع على فقال: انا و على حجة الله على خلقه رواه صاحب الفردوس.[145]

انس مى‏گوید که دیدم پیغمبر با على نشسته بود، و فرمود: من و على حجت ‏خدا بر خلقش هستیم.

و نیز از عبدالله بن مسعود روایت کند که او گوید: قال صلى الله علیه و آله: انا و على من شجرة واحدة و الناس من اشجار شتى رواه صاحب الفردوس[146].

حضرت رسول فرمودند: من و على از یک درخت هستیم، و مردم از درختهاى مختلفى.

و نیز گوید: صاحب کتاب «مودة القربى‏» حدیث کند از ابن عباس رضى الله عنه، رفعه: خلقت انا و على من شجرة واحدة، و الناس من اشجار شتى.

و فى روایة عنه: خلق الانبیاء من اشجار شتى و خلقنى و علیا من شجرة واحدة، فانا اصلها و على فرعها و الحسن و الحسین ثمارها و اشیاعنا اوراقها، فمن تعلق بهانجى، و من زاغ عنها هوى.[147]

حضرت فرمودند: خداوند پیغمبران را از درختهاى مختلفى خلق کرده، و من و على را از درخت واحدى آفریده است، من اصل و تنه آن درختم، و على شاخه اوست، و حسن و حسین میوه ‏هاى آن درختند، و پیروان ما برگهاى آندرخت، پس ى که خود را بدان آویزان کند نجات پیدا کرده، و ى که اعراض کند در ورطه هلاکت‏سقوط نموده است.

داستان لیله المبیت و ایثار و فداکارى المؤمنین نسبت‏به رسول الله

المؤمنین علیه السلام در تمام مراحل با پیغمبر اکرم بودند، و خود را فداى آن حضرت مى‏نمودند، در ایثار دقیقه‏اى فروگذارى نمى‏نمودند، کفار قریش مسلمین را بسیار شکنجه مى‏نمودند. تا آنکه مجبور شدند به اذن حضرت به حبشه هجرت کنند.

پیغمبر اکرم براى طلب نصرت و یارى، یکبار بطائف تشریف برد، و از آنها یارى خواست فرمود: من یک نفر از شما را اکراه نمى‏کنم، از شما میخواهم که مرا از کشتن باز دارید، قریش تصمیم قتل مرا گرفته‏اند، شما مرا یارى کنید، و از کشته شدن جلوگیرى نمائید تا رسالات پروردگار خود را به مردم برسانم[148].

هیچ آن حضرت را نپذیرفت، و با سنگ‏هائى که بر آن حضرت مى‏زدند، حضرت را از طائف بیرون د، و پاهاى ایشان در اثر سنگها مجروح شده خون مى‏آمد.

چون ابوطالب از دنیا رفت، تعدى قریش بر آن حضرت شدید شد، دیگر از هیچ آزارى خوددارى نمى‏نمودند، در منزل آن حضرت پیوسته سنگ و چوب پرتاب مى‏ د، و در راه خاک بر سر ایشان مى‏ریختند.

روزى به منزل آمد و خاکها بر سر و صورتش مشهود بود، یکى از دختران آن حضرت خاکها را از سر و روى آن حضرت مى‏شست، و گریه مى‏کرد و حضرت مى‏فرمود:اى دخترک من گریه مکن!خداوند پدر تو را حفظ خواهد کرد[149].

تا آن که انصار مدینه به خدمت ایشان آمده، و ایمان آوردند و با آن حضرت بیعت د بآنکه اگر آن حضرت به مدینه رود مانند خود و اولاد خود آن حضرت را حفظ کنند، و از دشمنان آن حضرت ممانعت نمایند.

از طرفى کفار قریش دیدند که بهر قسم که خواهند آن حضرت را از دعوتش منع کنند نشد، با وعده و با وعید هم نشد، و روز به روز بر عده مسلمین افزوده مى‏گردد.

آ الامر قرار گذاردند در دارالندوة مجلسى گرد آورده و درباره آن حضرت تصمیم نهائى را بگیرند.

چهل نفر از دانایان مجرب در دارالندوة گرد آمدند، و پس از گفتگوهائى طویل تصمیم گرفتند پیغمبر را بکشند، بدینطریق که اگر از هر قبیله یک نفر براى شرکت در قتل آن حضرت انتخاب گردد، و آنان یک مرتبه در مجلس واحد آن حضرت را بکشند، چون خون آن حضرت در میان قبایل پخش مى‏گردد، لذابنى هاشم نمى‏توانند با آن قبایل نبرد نموده، حاضر به دیه مى‏شوند، و این مهم نیست آنها دیه آن حضرت را به بنى هاشم مى‏پردازند.

بر این میعاد تصمیم گرفتند، و از هر قبیله یک شخص شجاع انتخاب نمودند، تا در شب معین بدون اطلاع احدى در منزل رسول خدا ریخته، و بدن مبارکش را در زیر شمشیر قطعه قطعه کنند.

در این تصمیم نهایت جد را ب ج داده و آنرا مخفى داشتند، چون زمان آن فرا رسید و همه حاضر و آماده بودند که در شب به منزل پیغمبر بریزند، جبرائیل آن حضرت را از این قضیه آگهى داد.

«و اذ یمکر بک الذین کفروا لیتبتوک او یقتلوک او ی جوک و یمکرون و یمکر الله و الله خیر الماکرین‏»[150].

و آن حضرت را امر نمود که المؤمنین را در جاى خود و در بستر خود بخواباند، و خود از مکه به مدینه هجرت کند.

حضرت رسول اکرم، المؤمنین را طلبیدند، و فرمودند که خداى من به من امر نموده است که امشب هجرت کنم، آیا راضى هستى در بستر من بخوابى، تا کفار قریش تو را بجاى من گیرند، و از رفتن من اطلاع حاصل نکنند؟

المؤمنین عرض کرد: یا رسول الله!اگر من در جاى شما بخوابم جان شما بسلامت‏خواهد بود؟

فرمود: بلى، عرض کرد جان من فداى شما باد، خندان و شاد شد، و فورا به سجده افتاد، و این اولین سجده شکرى است که در بجاى آورده شده است.

المؤمنین خود را حاضر نمود که شب در منزل رسول الله در بستر آن حضرت بیتوته کند، و در هر لحظه خود را ط ده‏ها شمشیر بران قرار دهد.

«ابن اثیر» با اسناد خود از «ابن اسحق‏» روایت کند که چون اصحاب آن حضرت براى مرتبه دوم به مدینه هجرت د، آن حضرت انتظار مى‏کشید که جبرائیل بیاید، و او را امر به وج از مکه کند بسوى هجرت به مدینه، تا زمانى که قریش مجتمع شدند، و آنچه را که مى‏خواستند در کشتن پیغمبر از غدر و مکر تصمیم گرفتند، و جبرئیل آن حضرت را امر کرد که شب در مکانى که بیتوته مینموده است دیگر نخوابد. حضرت رسول الله المؤمنین على بن طالب را طلبیده، و او را امر د در بستر خودشان بخوابد، و برد سبز رنگى که مخصوص آن حضرت بود بر روى خود بکشد.

على بن طالب همینکار را کرد و پیغمبر از منزل خارج شد[151].

و نیز با اسناد خود از ابى رافع روایت کند که چون آن حضرت تصمیم هجرت گرفت، على را امر نمود که در مکه بماند، و بعدا اهل بیت رسول خدا را به مدینه بفرستد، و او را امر نمود که امانت او را ادا کند، و وصایائى که مردم به حضرت نموده بودند انجام دهد، و امانتهائى که به حضرت س بودند، على همه آنها را به صاحبانش بازگرداند.

و او را امر نمود که در آن شب وج در بستر او به پشت‏بخوابد، و فرمود: اگر قریش تو را در بستر من بدینحال ببینند مطلب بر آنها مشتبه شده و در جستجوى من برنمى‏خیزند.

قریش پیوسته از منزل آن حضرت به فراش رسول خدا نگاه مى‏ د، و على را در فراش خو ده مى‏دیدند، و گمان مى‏ د که پیغمبر خو ده است، تا چون صبح شد و در فراش، على را یافتند، با خود گفتند محمد از مکه بیرون نرفته است، اگر بیرون مى‏رفت على را نیز مسلما با خود برده بود.

همین مطلب آنها را در اشتباه انداخته از تفحص پیغمبر در خارج مکه مایوس شدند.

و پیغمبر على را امر نموده بود که بعدا به مدینه ملحق شود.

على اهل بیت رسول خدا را به مدینه فرستاد، و سپس خود راه مدینه را گرفت، و براى آنکه کفار از حرکت او اطلاع حاصل نکنند شبها پیاده راه مى‏رفت و روزها خود را مخفى مى‏داشت تا به مدینه رسید.

چون خبر ورود على را به پیغمبر دادند فرمود: ادعوا الى علیا قیل: یا رسول الله لا یقدران یمشى.

على را بسوى من بخوانید!عرض د:اى پیغمبر خدا، على دیگر قادر به حرکت نیست!

خون چکیده از پاى على در هجرت بمدینه

پیغمبر اکرم خود براى ملاقات على آمدند، چون على را با آن کیفیت دیدند دست‏بگردن او درآویخته و در آغوش کشیدند، پاهاى على متورم شده و در اثر طول راه و پیاده رفتن در شبهاى تار، قطره قطره از آن خون مى‏چکید، حضرت از روى ترحم و شفقت ‏بر على گریستند، و آب دهان خود را بر جراحات پاى او د، و براى عافیت او دعا د، و گویند: تا هنگامى که بدرجه شهادت رسید هیچگاه از درد پا شکایتى ننمود.[152]

یعفوبی می گوید[153] و نیز قندوزى روایت مى‏کند[154] که ثعلبى در تفسیر خود، و ابن عقبه در «ملحمه‏» خود، و ابوالسعادات در «فضائل العترة الطاهرة‏» و غزالى در «احیاء العلوم‏»، با سندهاى متصل خود از ابن عباس، و از ابورافع، و از هند بن ابى هالة ربیب رسول خدا که مادرش خدیجه ام المؤمنین بود روایت مى‏کنند که آنها گفتند:

افتخار خدا بملائکة در ایثار على جان خود را به رسول الله

قال رسول الله صلى الله علیه و آله: اوحى الله الى جبرائیل و میکائیل انى آخیت ‏بینکما و جعلت عمر احدکما اطول من عمر صاحبه، فایکما یؤثر اخاه عمره؟

فکلاهما کرها الموت، فاوحى الله الیهما انى آخیت‏بین على و لییى و بین محمد نبیى فآثر على حیاته لنبییى.

فرقد على فراش النبى یقیه بمهجته اهبطا الى الارض و احفظاه من عدوه.

فهبطا فجلس جبرئیل عند راسه و میکائیل عند رجلیه، و جعل جبرائیل یقول: بخ بخ من مثلک یابن طالب، و الله عز و جل یباهى بک الملئکة فانزل الله:

و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله[155].

همه آنها گفته ‏اند: که پیغمبر اکرم فرمودند:

خداوند وحى فرستاد به جبرئیل و میکائیل که من بین شما دو فرشته عقد برادرى بسته‏ام، و عمر یکى از شما را درازتر از دیگرى قرار داده ‏ام، کدام یک از شما عمر بیشتر را به برادرش ایثار مى‏کند؟

هر دوى آنها از موت اظهار کراهت نمودند، و راضى نشدند که عمر زیادى خود را بدیگرى بدهند.

خداوند به آنها وحى فرستاد: که من عقد برادرى بین پیغمبر خود محمد و بین ولى خود على بسته ‏ام، و على عمر خود را به محمد ایثار نموده، و در فراش او جان خود را در کف گرفته و خو ده است، و مى‏خواهد خون او را با فداکارى خود حفظ کند. بروید بسوى زمین!و او را از دشمنانش حفظ کنید.

هر دو به پائین در روى زمین نازل شدند، جبرائیل نزد سر آن حضرت نشست، و میکائیل در نزد پاى آن حضرت، و جبرائیل شروع کرد به تحسین و مى‏گفت: به به از مثل تواى فرزند طالب.

خداوند عز و جل به واسطه فداکارى تو بر ملائکه خود مباهات نموده است، و سپس این آیه در شان و منزلت على بن طالب بر رسول اکرم فرود آمد: بعضى از مردم جان خود را براى بدست آوردن رضاى خدا مى‏فروشند، «و الله بصیر بالعباد»[156].

در روایات است که چون پیغمبر از مکه خارج شد، ی ره بغار ثور رفت، و سه روز در آنجا متوقف و مخفى بود، عنکبوت و کبوتر در دهانه غار لانه گذارده، و تار بسته بودند.

کفار براى جستجوى پیغمبر تا در غار آمدند، ولى خدا آنها را از رفتن درون غار منصرف نمود.

و در لیلة المبیت آن افراد جنگجو که از هر عشیره گرد آمده بودند، خواستند شبانه در منزل بریزند، و پیغمبر را قطعه قطعه کنند، ابولهب نگذاشت و گفت: در این خانه ن و اطفال هستند، شما مراقب محمد تا به صبح بوده باشید، و خانه او را از هر طرف در احاطه خود محفوظ دارید، براى آنکه فرار نکند. چون صبح شد، یکباره همه در منزل ریختند، على یکمرتبه برد سبز را از روى خود برداشته و ایستاد.

گفتند: یا على محمد کجاست؟.

فرمود: مگر او را بدست من س بودید؟

در اینحال چون دانستند پیغمبر خارج شد، در جستجوى او برآمدند، و خداوند آن حضرت را بحول و قوه خود مصون داشت.

سبط ابن جوزى گوید: قال احمد بن حنبل فى الفضائل: حدثنا یحیى بن حماد حدثنا ابو عوانه، حدثنا ابوبکر بن محمد، عن عمرو بن میمون قال: انى جالس الى ابن عباس اذا اتاه رهط یقعون فى على بن طالب علیه السلام فرد علیهم ابن عباس قال:

لما هاجر رسول الله صلى الله علیه و آله، لبس على علیه السلام ثوبه و نام على فراشه، و کان المشر یؤذون رسول الله صلى الله علیه و آله الى ان قال:

و بات الکفار، یرمون علیا علیه السلام بالحجارة و هو یتضور قد لف راسه فى الثوب الى الصباح چون رسول خدا بمدینه هجرت نمود، على لباس او را پوشید و در رختخواب او خو د و مشرکین چون عادتشان این بود که رسول الله را دائما اذیت مى‏ د لذا به على علیه السلام که او را پیغمبر فرض کرده بودند دائما سنگ پرتاب مى‏ د و على از شدت درد بخود مى‏پیچید و ملحفه برد را به سرش پیچیده خود را مخفى نموده بود تا صبح شد.

تا اینکه میگوید: قال ابن عباس انشدنى المؤمنین شعرا قاله تلک اللیلة.

وقیت‏ بنفسى خیر من وطئ الحصا و من طاف بالبیت العتیق و بالحجر

رسول الاه خاف ان یمکروا به فنجاه ذو الطول العلى من المکر

و بات رسول الله فى الغار آمنا موقا و فى حفظ الاله و فى ستر

و بت اراعیهم و ما یثبتوننى و قد وطنت نفسى على القتل و الاسر[157]

و نیز حسان بن ثابت درباره لیلة المبیت گفته است، بنا بر نقل ابن جوزى:

من ذا بخاتمه تصدق راکعا و اسرها فى نفسه اسرارا

من کان بات على فراش محمد و محمد اسرى یؤم الغارا

من کان فى القرآن سمى مؤمنا فى تسع آیات تلین غزارا

سپس ابن جوزى گوید: در این بیت اشاره کرده است‏بقول ابن عباس:

ما انزل الله آیة فى القرآن الا و على علیه السلام ها و راسها[158]ابن عباس گوید: هیچ آیه‏اى در قرآن کریم نازل نشد، مگر آنکه على آن آیه و آن آیه باشد.

و سید اسمعیل حمیرى گوید:

و سرى بمکة حین بات مبیته و مضى بروعة خائف مترقب

خیر البریة هاربا من شرها باللیل مکتتما و لم یستصحب

باتوا و بات على الفراش ملفقا فیرون ان محمدا لم یذهب[159]

بهترین مردمان (محمد رسول الله) چون على، در خوابگاه او خو ده و بیتوته نمود، در سیاهى شب از مکه کوچ کرده و مانند شخص ترسناکى که هر لحظه انتظار دارد او را بگیرند، براه افتاد.

براه افتاد در سیاهى شب، در حالیکه از بیم وقوع کشته شدن راه فرار در پیش گرفت و خود را پنهان نموده و با خود رفیق و مصاحبى برنداشت.

کفار قریش شب را خو دند و على در فراش رسول الله خو د و چنان سر خود را در میان برد پیچیده بود که کفار گمان کنند محمد نرفته است.

پاورقی


[140] ین ع المودة ص 53

[141] السیرة الحلبیه ج 3 ص 400

[142] ین ع المودة ص 234

[143] ین ع المودة ص 235

[144] ین ع المودة ص 256

[145] ین ع المودة صفحه 239

[146] «ین ع المودة‏» ص 235 این روایت را نیز در بحارالانوار ج 38 صفحه 309 طبع حروفى از «کشف الغمه‏» از «مناقب‏» خوارزمى آورده است و در صفحه 324 از «امالى‏» طوسى آورده که قال رسول الله صلى الله علیه و آله یا على خلق الله الناس من اشجار شتى و خلقنى و انت من شجرة واحده انا اصلها و انت فرعها فطوبى لمن تمسک باصلها و اکل من فرعها، و نیز در ج 35 «بحار الانوار» ص 35 از «عیون اخبار الرضا» آورده است که قال علیه السلام قال صلى الله علیه و آله لعلى علیه السلام: الناس من اشجار شتى و انا و انت من شجرة واحدة، و نیز درج 40 بحار ص 78 از «فردوس الاخبار» نقل کرده است.

[147] ین ع المودة صفحه 256

[148] تاریخ یعقوبى ج 2 ص 36

[149] تاریخ طبرى ج 2 صفحه 80

[150] سوره انفال، 8 - آیه 30

[151] «اسد الغابة‏» ج 4 صفحه 18

[152] «اسد الغابة‏» ج 4 ص 19

[153] «تاریخ یعقوبى‏» ج 1 ص 39

[154] «ین ع المودة‏» ص 92 و نیز در «تذکره سبط‏» ابن جوزى ص 21 آمده است و نیز در «اسد الغابة‏» ج 4 ص 25 آمده است و نیز در «فصول المهمه‏» ابن صباغ در 33 از غزالى روایت کرده است

[155] سوره بقره: 2 - آیه 207

[156] سوره بقره: 2 - آیه 207

[157] «تذکرة الخواص‏» صفحه 21

[158] تذکرة الخواص ص 10

[159] دیوان حمیرى ص 93 و از این صفحه تا ص 100 در تعلیقه مطالب سودمندى را ذکر کرده است.



مشاهده متن کامل ...
ماجرای کشف حجاب آزاده نامداری
درخواست حذف اطلاعات

ماجرای کشف حجاب آزاده نامداری

ع های کشف حجاب آزاده نامداری در سوییس - مجله اینترنتی فرهو

www.farhoo.com/fa/.../ع -های-کشف-حجاب-آزاده-نامداری-در-سویی...
2 days ago - ع های منتشر شده از کشف حجاب آزاده نامداری azade namdari در سوییس واقعیت دارد؟تصاویری از کشف حجاب آزاده نامداری در سوسس ع ,آ ین اخبار.

تصاویر لو رفته بدون حجاب آزاده نامداری در سوئیس +ع | رکنا

www.rokna.ir/.../286274-تصاویر-لو-رفته-بدون-حجاب-آزاده-نامداری...
2 days ago - رکنا: آزاده نامداری که چندی است در خارج از کشور و در اروپا به سر می برد و هر از چند ... ماجرا از زمانی شروع شد که من و پونه در سرویس کارخانه تنها شدیم و .

واکنش آزاده نامداری به تصاویر لو رفته بدون حجاب اش + | رکنا

www.rokna.ir/.../286300-واکنش-آزاده-نامداری-به-تصاویر-لو-رفته...
2 days ago - رکنا: آزاده نامداری در پی تصاویر لو رفته بدون حجابش در سفر به سوئیس با انتشار ویدئویی واکنش نشان داد. در ادامه می توانید این را ببینید.
2 days ago - این روزها ع های بی حجاب آزاده نامداری در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود و شایعاتی زیادی از قبیل اینکه آزاده نامداری کشف حجاب کرده ...

بدون حجاب آزاده نامداری در اروپا - آپارات

www.aparat.com/v/eogpt/ _بدون_حجاب_آزاده_نامداری_در_اروپا
2 days ago
مِفیستوفل :. حرف انی که این را منتشر می کنند این است که چرا آزاده نامداری که خود را الگوی چادری ها معرفی می کرده و همیشه از چادر بودنش دفاع.

آزاده نامداری در خارج از کشور ، کشف حجاب کرد - آپارات

www.aparat.com/.../آزاده_نامداری_در_خارج_از_کشور_،_کشف_حجاب_...
2 days ago
جوانک تی وی آزاده نامداری در خارج از کشور ، کشف حجاب کرد آزاده نامداری , حجاب , جالب , جوانک تی وی.
1 day ago - انتشار ع بی حجاب آزاده نامداری در سوئیس، روز گذشته حاشیه ساز شد و واکنش های ... نکته مغفول مانده در ماجرای آزاده نامداری، رعایت حریم خصوصی است. ... اصل بیست و دوم: کلیه مراسلات پستی محفوظ و از ضبط و کشف مصون است، مگر ...

بدون حجاب آزاده نامداری در اروپا - youtube

https://www.youtube.com/watch?v=i0wno0zf5_8
2 days ago - uploaded by popcorn
حرف انی که این را منتشر می کنند این است که چرا آزاده نامداری که خود را ... چادری ها معرفی می کرده و همیشه از چادر بودنش دفاع میکرده اینگونه حجاب را .

ماجرای ع های بی حجاب آزاده نامداری در سوئیس - مجله فارسی پرمگ

permag.ir › ... › اخبار بازیگرانبازیگران ایرانی
2 days ago - ماجرای ع های بی حجاب آزاده نامداری در سوئیس - ع های بی حجاب آزاده نامداری در سوئیس - واکنش آزاده نامداری به ع های منتشر شده - کشف حجاب آزاده ...

ع لو رفته و سر آزاده نامداری در سوئیس - سفیدک

www.sefidak.com/pic-model/p os.../کشف-حجاب-آزاده-نامداری
2 days ago - ... و بی حجاب آزاده نامداری در کشور سوئیس , لو رفته آزاده نامداری کشف ... آزاده نامداری اتفاقات پیش آمده را به نوعی توجیه کرد ولی هنوز این ماجرا ...

کشف حجاب آزاده نامداری در سوئیس +ع و - مجله مراحم

morahem.com/majale/کشف-حجاب-آزاده-نامداری-در-سوئیس/
کشف حجاب آزاده نامداری در سوئیس ، بی حج آزاده نامداری در سوئیس ، مشروب خوردن آزاده نامداری و بی حج آزاده نامداری در خارج از کشور.
2 days ago - انتشار ع های بی حجاب آزاده نامداری بازتاب گسترده ای در فضای مجازی داشته به همین خاطر این مجری نسبت به انتشار این ع ها واکنش نشان داد و ...
2 days ago - رکنا: آزاده نامداری که چندی است در خارج از کشور و در اروپا به سر می برد و هر از چند گاهی ... با حجاب چادر اختصاص می داد در اقدامی غیره منتظره امروز و ...

علو رفته بی حجاب آزاده نامداری در سوئیس خوردن آبجو

webiha.ir/search/?q=علو+رفته+بی+حجاب+آزاده+نامداری+در...
ع لو رفته بی حجاب آزاده نامداری در سوئیس خوردن آبجو ع لو رفته بی .... ماجرای کشف حجاب یک زن در خیابانهای بوشهر روابط عمومی نیروی انتظامی بوشهر در ...

کشف حجاب آزاده نامداری در سوییس - مجله خبری وبی ها

webiha.ir/search/?q=کشف+حجاب+آزاده+نامداری+در+سوییس
ع لو رفته بی حجاب آزاده نامداری در سوئیس خوردن آبجو .... ماجرای کشف حجاب یک زن در خیابانهای بوشهر روابط عمومی نیروی انتظامی بوشهر در اطلاعیه ای اعلام ...

به خود بیائیم؛ ماجرای آزاده نامداری کشف اخلاق بود و نه کشف حجاب

khabaredagh.ir/.../به-خود-بیائیم-ماجرای-آزاده-نامداری-کشف-اخلاق-ب...
22 hours ago - به خود بیائیم؛ ماجرای آزاده نامداری کشف اخلاق بود و نه کشف حجاب. بسیاری از ما از همه انتظار داریم. از حکومت، از ت، از مردم اما وقتی نوبت به خود ما ...

کشف حجاب اخلاق - عصر ایران

www.asriran.com › صفحه نخستاجتماعی
1 day ago - شمار متعددی از رسانه ها به دلیل انتشار ع های خصوصی چهره های معروف مثل سیاستمداران یا ... اتفاقات روز گذشته کشف حجاب اخلاق بود نه آزاده نامداری.

و ع آزاده نامداری بی حجاب در سوئیس - جدید 96 |جدید 2017

www.jadid2017.ir/ - -و-ع -آزاده-نامداری-بی-حجاب-در-س...
2 days ago - و ع آزاده نامداری بی حجاب در سوئیس/ماجرای لورفتن ع بی حجاب آزاده ... کشف حجاب آزاده نامداری در سوئیس +ع و - مجله مراحم.

تصاویر بی حجاب آزاده نامداری در سوئیس جنجال آفرین شد! - مووی مگ

moviemag.ir/.../18208-تصاویر-بی-حجاب-آزاده-نامداری-در-سوئیس-...
2 days ago - در روزهای اخیر انتشار تصاویر بی حجاب منسوب به آزاده نامداری در ... تصویری دل اش از کبودی چشم آزاده نامداری به دلیل ضرب و شتم توسط فرزاد حسنی ...

بایگانی ها کشف حجاب آزاده نامداری - جدید ها 96

jadidha96.ir/tag/کشف-حجاب-آزاده-نامداری/
ماجرای دستگیری رضا هلالی و روح الله بهمنی مداحان مشهور 13,328 نمایش; ماجرای ... ع لو رفته بی حجاب آزاده نامداری در سوئیس خوردن آبجو که ع های لو رفته.

ماجرای "آزاده نامداری" و حریم خصوصی! - فرارو

fararu.com/fa/news/323600/ماجرای-آزاده-نامداری-و-حریم-خصوصی
1 day ago - برچسب ها: آزاده نامداری حریم خصوصی سلبریتی ... کشف حجاب ایشان یا هر شخصیت معروف دیگه فقط و فقط نشان دهنده این هست که به زور و احبار نمیشه ...

اولین واکنش آزاده نامداری به انتشار ع جنجالی و بی حجاب + رد شایعه ...

https://mowjonline.ir/.../95698-اولین-واکنش-آزاده-نامداری-به-انتشا...
اولین واکنش آزاده نامداری به انتشار ع جنجالی و بی حجاب + رد شایعه کشف حجاب و پوشش برتر آزاده نامداری متولد نهم آذر ۱۳۶۳ کرمانشاه و دارای مدرک کارشناسی.

ع های کشف حجاب آزاده نامداری - رز وب / مجله اینترنتی

ruzweb.ir/search/?q=ع های+کشف+حجاب+آزاده+نامداری
جنجال انتشار ع های بی حجاب آزاده نامداری در سوئیس .... ماجرای کشف حجاب یک زن در خیابانهای بوشهر روابط عمومی نیروی انتظامی بوشهر در اطلاعیه ای اعلام کرد: در پی ...

کشف حجاب آزاده نامداری در سوییس - مجله تفریحی لاو ت ت

lovetext.ir/tags/?q=کشف+حجاب+آزاده+نامداری+در+سوییس
ع لو رفته بی حجاب آزاده نامداری در سوئیس خوردن آبجو ع لو رفته بی .... ماجرای کشف حجاب یک زن در خیابانهای بوشهر روابط عمومی نیروی انتظامی بوشهر در ...
به خود بیائیم؛ ماجرای آزاده نامداری کشف اخلاق بود و نه کشف حجاب. 1 ساعت قبل اخبار خبر پو 1. خبر داغ. درصورتی که مطلب مغایر با قوانین ایران می باشد ...
22 hours ago - به خود بیائیم؛ ماجرای آزاده نامداری کشف اخلاق بود و نه کشف حجاب - خبر داغ | خبر پو, پویش آ ین اخبار روز ایران و جهان.
2 days ago - ع لو رفته بی حجاب آزاده نامداری در سوئیس خوردن آبجو که ع های لو رفته آزاده نامداری بی حجاب در حال خوردن آبجو به همراه همسرش منتشر شده ...

کشف حجاب آزاده نامداری در سوئیس عو - مجله تفریحی پارسی بون

parsibon.ir/search/?q=کشف+حجاب+آزاده+نامداری+در+سوئیس+عو...
آزاده نامداری بی حجاب در سوئیس در حال مشروب خوری ..... ماجرای کشف حجاب یک زن در خیابانهای بوشهر روابط عمومی نیروی انتظامی بوشهر در اطلاعیه ای اعلام کرد: در ...

آزاده نامداری،کشف حجاب،تصاویر جنجالی - مجله تفریحی بی تک

bitk.ir/search/?q=آزاده+نامداری،کشف+حجاب،تصاویر+جنجالی
ع های جنجالی بی حجاب آزاده نامداری در سوئیس ع بی حجاب آزاده نامداری ع بی حجاب آزاده نامداری آزاده نامداری مجری با حجاب و چادری صدا و سیما که این روزها همراه با ...

ع های لو رفته از کشف حجاب آزاده نامداری در سوئیس - سماتک

www.samatak.com/cinema/performer/کشف-حجاب-آزاده-نامداری.html
خلاصه ایین نامه جدید آموزشی
درخواست حذف اطلاعات

به نام خدا

 

 

 

 


نکات آیین نامه ای تحت عنوان :

« آیا می دانید »

خلاصه آیین نامه جدید آموزشی

 

 

سال تحصیلی 96-95

 

 

 

 اداره کل آموزش و پرورش استان کرمانشاه

اداره آموزش دوره دوم متوسطه نظری

 

 

 

 

فصل اول :  هدف

آیا می دانید ایین نامه آموزشی جدید شش فصل ، هشتادوهشت ماده و صد و بیست و شش تبصره دارد.

آیا مید انید ساختار اصلی نظام متوسطه در سه شاخه نظری ،فنی و حرفه ای و کاردانش خلاصه شده است .

آیا می دانید یک از اه شاخه نظری اعتلای سطح فرهنگ و دانش و تقویت شایستگی تربیتی ، و اجتماعی دانش آموزان و همچنین شناخت استعداد ها و آمادگی نسبی  برای ادامه تحصیل در آموزش های عالی است .

آیا میدانید  یکی از اه شاخه ی فنی و حرفه ای علاوه بر هدف شاخه نظری آمادگی دانش آموزان برای اشتغال نیز می باشد.

آیا می دانید یکی از  اه شاخه کار و دانش علاوه بر هدف شاخه نظری ، تربیت انسانی ماهر و نیمه ماهر نیز می باشد.

فصل دوم :  واحد های درسی و طول مدت تحصیل:

آیا می دانید فرایند آموزش هر درس بطور پیوسته در طول سال تحصیلی انجام می گیرد.

آیا می دانید فرایند آموزشی در بعضی ازدروس شاخه فنی حرفه ای در طول یک نوبت (اول یا دوم )مشروط به صورت زوج دردو نوبت متوالی در طول یک نوبت به صورت مستقل ارایه و ارزشی می گردد .

آیا می دانید مدت دوره آموزش ، سه سال و 96 واحد درسی می باشد.

آیا می دانید هر واحد درسی نظری معادل یک ساعت آموزشی در هفته می باشد.

آیا می دانید هر واحد درسی عملی معادل 5/1 تا 4 برابر ساعت آموزش یک واحد نظری است.

آیا می دانید هر واحد درسی در مدارس استثنایی تا 5/1 برابر ساعت نظری است.

آیا می دانید دانش آموزان مدارس استثنایی و دانش آموزان تلفیقی در مدارس عادی ،  با رعایت سایر شرایط تا 5 سال می توانند در مدارس روزانه ادامه تحصیل دهند.

آیا می دانید  مدارس استعدادهای درخشان می توانند برنامه درسی با محتوای توسعه ای ارایه دهند و در ارزشی نوبت اول و دوم حداکثر 5 نمره از ارزشی مستمر و 5 نمره از ارزشی پایانی را به این امر اختصاص دهند.

آیا می دانیدیک سال تحصیلی از مهر هرسال تا پایان شهریور سال بعد خواهد بود و دوره آموزش از اول مهر هرسال آغاز و تا پایان داد سال بعد ادامه می یابد.

آیا می دانید آموزش مهارت می تواند تا پایان شهریور ماه به صورت رایگان ادامه یابد.

آیا می دانید دروس کارآموزی در فنی و حرفه ای و کارورزی درکار و دانش از تابستان پایه یازدهم تا پایان سال تحصیلی  پایه دوازدهم می تواند ارائه و اجرا شود.

آیا می دانید درس های پایه دهم ، پیش نیاز دروس پایه یازدهم و دوازدهم محسوب نمی شوند.

آیا می دانید بعضی از دروس پایه یازدهم پیش نیاز دروس پایه دوازدهم هستند.

آیا می دانید دانش آموز می تواند دروس باقی مانده پایه یازدهم که پیش نیاز دروس پایه دوازدهم می باشند با رعایت ضوابط          پیش نیاز به همراه سایردروس پایه دوازدهم تا سقف37 واحد انتخاب نماید.

آیا می دانید دانش آموز می تواند درس پیش نیاز و اصلی را به شرط اخذ نمره 7  ؛ هم زمان انتخاب نماید.

آیا می دانید اخذ دروس باقی مانده پایه یازدهم به دوره تابستان(شهریورماه)پایه دوازدهم  موکول می شود.

آیا می دانید دانش آموزان پایه دوازدهم روزانه که در پایه یازدهم موفق به اخذ حداقل نمره 7 دروس پیش نیاز نشده اند و یا امکان حضور در کلاس را ندارند می تواند با موافقت شورای مدرسه در امتحانات نوبت اول و دوم آن درس ها شرکت کنند و نمره پایانی آنان را به جای مستمر منظور نمایند.

آیا می دانید دوره تابستانی برای هر سه پایه برقرار است .

آیا می دانید دوره تابستان 6 هفته می باشد.

آیا می دانید دانش آموزان می توانند در تابستان حداکثر 35 واحد از دروس باقی مانده را اخذ نمایند.

آیا می دانید حداکثر واحد های حضوری در تابستان 10 واحد می باشد.

آیا می دانید انتخاب دروس پیش نیاز  و اصلی برای دانش آموزان پایه دوازدهم در تابستان بلامانع است.

آیا می دانید ساعات دروس نظری و عملی در تابستان سه برابر ساعات هفتگی طول سال تحصیلی می باشد.

آیامی دانید دانش آموزان بدون حضور در کلاس تابستانی می توانند در امتحانات شهریور ماه شرکت کنند.

آیا می دانید ارائه دروس شایستگی و مهارت شاخه های فنی و کارودانش،دردوره تابستانی پایه دوازدهم  به صورت حضوری مجاز نمی باشند.

آیا می دانید دانش آموزان پایه دوازدهم با اخذ 35 واحد به صورت غیر حضوری می توانند در دی ماه شرکت کنند.

آیا می دانید دانش آموزان پایه دوازدهم در آ ین نیم سال تحصیل(دی ماه)می توانند بعد از دوره تابستانی در مدارس بزرگسال و آموزش از راه دورثبت نام نمایند.

آیا می دانید دانش آموزان پایه دوازدهم درآ ین نیم سال تحصیل(دی ماه)چنانچه فارغ حصیل نشوند حق حضور در مدارس روزانه را ندارند.

آیا می دانید دانش آموزان دردروسی که قبول شده اند حق انتخاب مجدد آن دروس را ندارند.

آیا می دانید ساعات حضور دانش آموز نظری در مدرسه حداقل 35 ساعت در هفته می باشد.

آیا می دانید ساعات حضور دانش آموزان فنی و کارودانش حداکثر 40 ساعت در هفته می باشد.

آیا می دانید مدارس حق کاهش ساعات هفتگی هیچ ماده ی درسی را ندارند.

آیا می دانید برنامه هفتگی مدارس برای هر روز حداقل 6 و حداکثر 8 ساعت می باشد.

آیا می دانید چینش برنامه هفتگی دانش آموزان مدارس استعداد های درخشان تا 42 ساعت در هفته بلامانع است.

آیا می دانید حضور منظم دانش آموزان در ایامی که مدرسه رسماً دایر است ا امی می باشد.

آیا می دانید دانش آموزان با نیاز های ویژه از گذراندن بخش عملی درس آمادگی دفاعی معاف هستند.

فصل سوم : مقررات ثبت نام و انتقال دانش آموزان :

آیا می دانید ثبت نام دانش آموزان پایه دهم باید با حضور ولی انجام بگیرد.

آیا می دانید ثبت نام دانش آموزان پایه یازدهم و دوازدهم با حضور خود دانش آموز انجام می گیرد.

آیا می دانید ثبت نام مجدد دانش آموزان تارک تحصیل غیرمشمول ، با رعایت سایر قوانین و شرایط بلامانع است.

آیا می دانید ضوابط ورود به رشته های موسیقی هنرستان ها توسط سازمان تبلیغات ی و وزارت فرهنگ و ارشاد ی  تعیین می گردد.

آیا می دانید ثبت نام دانش آموزان معلول جسمی یا هوشی به هنجار با معرفی اداره استثنایی در مدارس عادی بلامانع است.

آیا می دانید ثبت نام در مدارس استعدادهای درخشان تابع ضوابط خاص این مدارس است.

آیا می دانید ثبت نام از تیرماه تا پایان شهریور ماه هر سال انجام می گیرد.

آیا می دانید حداکثر سن ثبت نام برای ورود به دوره دوم متوسطه 18 سال تمام است .

آیا می دانید ملاک  محاسبه ی سن برای ثبت نام ، اول مهر ماه هر سال است.

آیا می دانید حداکثرسن ادامه تحصیل پسران 20 سال و دختران 22 سال می باشد.

آیا می دانید دانش آموزان پسر پایه دوازدهم که در حین تحصیل به سن 20 سالگی می رسند می توانند تا پایان همان سال تحصیلی ادامه تحصیل دهند.

آیا می دانید دانش آموزان مدارس بزرگسالان ، راه دور و داوطلبان آزاد که متقاضی ورود به پایه های یازدهم و دوازدهم مدارس روزانه می باشند می توانند با رعایت سایر ضوابط و مقررات ثبت نام نمایند.

آیا می دانید حداکثر سن دانش آموزان با نیازهای ویژه درهریک ازپایه های تحصیلی ، دوسال بیشتر می باشد.

آیا می دانید مدارک لازم برای ثبت نام پایه دهم فقط تصویرشناسنامه ع دار، ع ،گواهی نامه پایان دوره اول متوسطه و نمون برگ هدایت تحصیلی است.

آیا می دانید مدارک لازم برای ثبت نام پایه یازدهم ، فقط مدارک  مربوط به سوابق تحصیلی پایه دهم است.

آیا می دانید مدارک لازم برای ثبت نام پایه دوازدهم فقط مدارک مربوط به سوابق تحصیلی پایه دهم و یازدهم است.

آیا می دانید مدارک  اتباع خارجی باید به تایید مراجع ذی ربط برسد.

آیا می دانید کارنامه ها و گواهی های تحصیلی می بایست به امضای معاون اجرایی و مهر و امضای مدیرمدرسه برسد..

آیا می دانید صدور تأییدیه  ارزش تحصیلی به عهده اداره آموزش و پرورش منطقه است.

آیا می دانید مدارک تحصیلی دانش آموزان انتقالی به مناطق دیگر می بایست به تأیید(مهرو امضا) اداره مبدا برسد.

آیا می دانید انتقال دانش آموزان از یک مدرسه به مدرسه دیگر تا یک ماه قبل از امتحانات پایان نیمسال دوم بلامانع است.

آیا می دانید انتقال پرونده تربیتی دانش آموزان باید به صورت محرمانه انجام گیرد.

آیا می دانیدصحت ریزنمرات وسوابق تحصیلی دانش آموزان انتقالی،ظرف یک هفته می بایست ازطرف اداره مبدا استعلام شود.

آیا می دانید انتقال دانش آموزان مدارس استعدادهای درخشان، به شرط دارا بودن حداقل نمره مدرسه مقصد و وجود ظرفیت خالی در آن مدرسه در داخل استان با موافقت اداره کل مجاز است.

آیا می دانید انتقال دانش آموز بین مدارس استعدادهای درخشان یک شهرستان در سال اول پذیرش ممنوع است.

آیا می دانید مدیر باید ظرف یک ماه نسبت به وصول مدارک اصلی دانش آموزان از مدرسه مبدا اقدام نماید.

آیا می دانید رفع نقص پرونده تحصیلی دانش آموزان تا پایان مهر ماه می باشد.

آیا می دانید درصورت پایان مهلت مقرربررسی پرونده های تحصیلی اگرازدانش آموز حقی ضایع شود مدیران مبدا و مقصدمسئولند.

آیا می دانید چنانچه دانش آموزان بر خلاف مقررات به یک رشته هدایت شده  و پرونده آنان در موعد مقرر رفع نقص نشده باشد   می بایست پرونده آنان جهت اقدامات بعدی به اداره مربوطه ارسال شود.

آیا می دانید دفتر آمار ثبت نام دانش آموزان می بایست پس از آغاز سال تحصیلی یا دوره تابستانی ، حداکثر تا یک ماه به تأیید اداره آموزش و پرورش رسانده و مسدود شود.

 

فصل چهارم : شرایط ثبت نام و تحصیل دانش آموزان مشمول نظام وظیفه عمومی :

آیا می دانیددانش آموزان پسراز اولین ماهی که وارد سن 19 سالگی می شوند مشمول می باشند.

آیامی دانیدمدیران باید مشخصات مشمولین را به صورت انفرادی ، جهت استفاده ازمعافیت تحصیلی به حوزه نظام وظیفه اعلام می نمایند.

آیا می دانید تاریخ تولد در شناسنامه اولیه ملاک مشمولیت می باشد.

آیا می دانید دانش آموزانی که با حکم دادگاه، شناسنامه اولیه آنان باطل شده باشد ملاک بررسی واستناد شناسنامه جدیدمی باشد.

آیا می دانید غیبت دانش آموزان با عذرموجه ، تا پایان سال تحصیلی بدون شرکت در امتحان ، وقفه تحصیلی تلقی می شود.

آیا می دانید سه ماه غیبت غیر موجه منجر به ا اج و ترک تحصیلی دانش آموز می شود.

آیا می دانید مدیر باید مراتب ترک تحصیلی هر دانش آموز را به حوزه نظام وظیفه اعلام نماید.

آیا می دانید اگر دانش آموز در موعد مقرر ثبت نام نکند مدیر بایدترک تحصیل وی را به حوزه نظام وظیفه اعلام نماید.

آیا می دانید شرکت در امتحانات متفرقه(داوطلب آزاد)ترک تحصیل محسوب می شود و معافیت تحصیلی ندارد.

آیا می دانید ادامه تحصیل دانش آموزان مشمول که ترک تحصیل کرده اند  مجاز نمی باشد.

فصل پنجم : ضوابط سنجش ارزشی پیشرفت تحصیلی :

آیا می دانید ارزشی دانش آموزان به سه  صورت : آغازین ، مستمر و پایانی انجام می گیرد.

آیامی دانیدارزشی آغازین جهت آگاهی ازتوانایی هاوآمادگی قبلی دانش آموزان درآغازسال تحصیلی توسط معلم انجام می گیرد.

آیا می دانید ارزشی مستمر به منظور تقویت اعتماد بنفس و آگاهی معلمان از نقاط قوت و ضعف درسی و بازخورد به معلمان ، دانش آموزان و اولیا آنان صورت می گیرد.

آیا می دانید ارزشی مستمر به صورت کتبی ، شفاهی، عملی و بررسی فعالیت ها ،مشاهده رفتار ، تلاش و... انجام می گیرد.

آیا می دانید نتایج ارزشی مستمر هر ماده درسی در هر سال تحصیلی در دو نوبت منظور می شود.

آیا می دانید ارزشی پایانی به منظور حصول اطمینان از میزان تحقق هدف های آموزشی و پرورش و احرازشرایط قبولی در هر درس انجام می گیرد.

آیا می دانید ارزشی پایانی در طول سال تحصیلی در دو نوبت اول و دوم انجام می شود.

آیا می دانید ارزشی پایانی اول از 50% کتاب درسی انجام می گیرد.

آیا می دانید ارزشی پایانی دوم ازتمام محتوای کتاب(5 نمره از محتوای نیمه اول و15 نمره از نیمه دوم)در داد ماه به عمل می آید.

آیا می دانید ارزشی پایانی شهریور ماه از همه ی محتوای کتاب و برنامه ی درسی به عمل می آید.

آیا می دانید در شاخه فنی حرفه ای و کار و دانش ؛ نمره هر نوبت در هر درس که آموزش آن در طول نوبت اول یا دوم پایان می یابد به عنوان نمره پایانی منظور می شود.

آیا می دانید دانش آموزان پایه دوازدهم چنانچه در پایان تابستان موفق به گذراندن درس ها(فارغ حصیل)نشوند می توانند در امتحانات دی ماه  شرکت کنند.

آیا می دانید دانش آموزان پس از امتحانات دی ماه دیگر نمی توانند درمدارس روزانه ادامه تحصیل دهند.

آیا می دانید برنامه ریزی و نظارت درامتحانات پایانی دروس غیرنهایی نوبت های اول ، دوم ، شهریور و دی ماه به عهده مدیران می باشد.

آیا می دانید طرح سوال و تصحیح اوراق امتحانات داخلی زیر نظر مدیر به عهده معلم مربوطه است.

آیا می دانید مدیر می تواند با مسئولیت خود اوراق امتحانی را برای تصحیح در خارج از مدرسه در اختیار معلم قرار دهد.

آیا می دانید چناچه معلم در مدت پنج روز پس از امتحانهردرس(داخلی)،اوراق را تصحیح نکند مدیر میتواند ضمن گزارش موضوع، اوراق را در اختیار معلم دیگر قرار دهد.

آیا می دانید نمرات مستمر می بایست دو هفته قبل از شروع امتحانات پایانی توسط معلمان به مدیر مدرسه تحویل شود.

آیا می دانید نمرات مستمر می بایست در طول هر نوبت و قبل از امتحانات پایانی به اطلاع دانش آموزان و اولیای آنان برسد.

آیا می دانید ریز نمرات ارزشی پایانی استاندارد مهارت ، می بایست در دو نسخه صحافی شود.

آیا می دانید مرکز سنجش آموزش و پرورش می تواند امتحانات پایانی داد و شهریور دو ماده درسی پایه های دهم و یازدهم را به صورت هماهنگ کشوری برگزار نماید.

آیا می دانید طراحی سوالات هماهنگ مدارس استعدادهای درخشان و استثنایی می تواند دراختیار سازمان ذی ربط قرارگیرد.

آیا می دانید معلمان دروس نهایی می بایست حداکثر دو روز بعد از هر امتحان با دریافت ابلاغ به حوزه تصحیح مراجعه و حداقل به تعداد دانش آموزان خود اوراق امتحانی نهایی تصحیح نمایند.

آیا می دانید  نتایج امتحانات نهایی حداکثر ده روز پس از برگزاری آ ین امتحان می بایست به مدرسه اعلام گردد.

آیامی دانید مدیران مدارس موظفند فهرست مشخصات دانش آموزان پایه دوازدهم واجد شرایط را با قید مواد درسی،نمره نوبت اول و نمرات مستمر نوبت دوم تا یک هفته قبل از امتحانات نهایی به آموزش وپرورش تحویل نمایند.

آیا می دانید مدیران هنرستان های کار و دانش می بایست مشخصات دانش آموزان واجد شرایط را با قید عنوان استاندارد مهارت ، حداکثر یک ماه قبل از پایان آموزش استاندارد به اداره آموزش و پرورش ارسال نمایند.

آیا می دانید امتحانات عملی غیرکتبی و کارگاهی درس های غیر نهایی و درس های نهایی در مدرسه برگزار می شود.

آیا می دانید نمرات مستمر اول و دوم با ضریب 1 و پایانی اول با ضریب 2 و پایانی دوم با ضریب 4 محاسبه می گردد.

آیا می دانید نمره سالانه هر درس از مجموع نمرات ارزشی های مستمر و پایانی با ضرایب آن ؛ تقسیم بر 8 بدست خواهد آمد.

آیا می دانید دردوره تابستان و همچنین دروسی که در طول یک نوبت اجرا می شوند نمره ارزشی مستمر با ضریب 1 و ارزشب پایانی با ضریب 3 محاسبه می شود و نمره درس از مجموع نمرات ارزشی ها با ضرایب آن تقسیم بر4 اعلام می گردد.

آیا می دانید فعالیت  های ضمن سال نمره پایانی ندارد و نمره آن صرفاً به صورت مستمر می باشد.

آیا می دانید ارزشی استاندارد مهارت و درس های غیرحضوری ، همان نمره پایانی بدون ضریب می باشد.

آیا می دانید محاسبه نمره سالانه و دوره تابستانی عد اری به صورت مثبت در نظر گرفته میشود.

آیا می دانید نصاب قبولی در هر درس ، نمره 10 و در شایستگی های فنی و غیر فنی نمره 12 می باشد.

آیا می دانید مسئولیت حسن برگزاری امتحانات داخلی واعلام به موقع نتایج به عهده مدیرمدرسه می باشد.

آیا می دانید درصورت بازبینی اوراق امتحانات داد و شهریور توسط اداره و تغییر در نمرات ؛ آ ین نمره ملاک عمل خواهد بود.

آیا می دانید در صورت تغییر نمره توسط گروه های بازبین اوراق ، موضوع تغییر نمره می بایست به اطلاع معلم و دانش آموز برسد.

آیا می دانید در صورت تغییر نمره اوراق داد یا شهریور ماه ؛ پس از آبان ماه و بازبینی و تغییر نمره اوراق دی ماه پس از فروردین ماه ، مراتب می بایست  به کمسیون خاص منطقه ارجا ع شود.

آیا می دانید اعلام نتایج ، حداکثر دو هفته پس از پایان امتحانات به عهده مدیر است.

آیا می دانید مهلت اعتراض به نمرات امتحانی ، حداکثر 5 روز پس از اعلام نتایج است.

آیا می دانید مدیر می تواند اوراق مورد اعتراض را در اختیار معلم یا مصحح مربوطه و یا یکی دیگر از معلمان همان درس قرار دهد.

آیا   می دانید اوراق امتحانات درس های غیرنهایی نوبت دوم ، شهریور و دی ماه به مدت شش ماه در مدرسه نگهداری می شود.

آیامی دانید لیست نمرات دست نویس و رایانه ای باید صحافی شده و به طور دائم در مدرسه نگهداری شود

آیا می دانید دانش آموزی که محل اقامت ولی وی تا پانزده روز قبل از امتحانات شهریوریا دی ماه تغییر کرده باشد می تواند به صورت میهمان با رعایت ضوابط در محل س ت جدید امتحان داده و آموزش وپرورش نمره جدید را به مدرسه قبلی ارسال نماید.

آیامی دانید میانگین نمرات انضباط نوبت اول و دوم به عنوان نمره سالانه محسوب و درمعدل سالانه،معادل دو واحد درسی می باشد.

آیا می دانید تعداد واحد های انضباطی به عنوان  دروس گذرانده شده در نظر گرفته نمی شود.

آیا می دانید نمره انضباط در محاسبه معدل کل دوره متوسطه ، به میزان شش واحد لحاظ می شود.

آیا می دانید دوره تابستان نمره انضباط ندارد.

آیا می دانید در هر سال تحصیلی دفتر امتحانات پایه های دهم ویازدهم  باید حداکثرتا پایان آبان تنظیم و پس ازتأیید مسدود شود.       

آیا می دانید دفتر امتحانات  پایه دوازدهم بایدتا پایان اسفند ماه تنظیم و پس از تأیید مسدود شود.

آیا می دانید دانش آموزانی که به علت حادثه ، قادر به نوشتن نیستند درامتحانات اصلی می توانند از که از طرف مدیر و در امتحانات نهایی از طرف رییس حوزه تعیین می شود استفاده کنند.

آیا می دانید دانش آموزی که به دلیل نقص عضو یا بیماری موثر نمی تواند در امتحانات شرکت نماید مدیر یا رییس حوزه باید تسهیلات لازم را برای وی فراهم نماید و درصورت وم از امتحانات آن درس معاف شود و نمره ی که از امتحان درسی معاف شده باشد به سایر بخش ها  اضافه می شود.

آیا می دانید دانش آموزان دارای نقص عضو موثر در شاخه فنی و کارودانش باید تغییر رشته دهند.

آیا می دانید افرادی که به مدرسه دسترسی ندارند و یا به دلیل بیماری نتوانسته اند به موقع به مدرسه بروند می توانند در هریک از پایه های دهم ، یازدهم و دوازدهم با رعایت حداقل سن 15 و 16 و 17 با معرفی آموزش پرورش در اول?

مشاهده متن کامل ...

مفهوم وفلسفه وفواید حجاب.
درخواست حذف اطلاعات

خبرگزاری فارس: حجاب، به معنای پوشش ی بانوان، دارای دو بُعد ایج و سلبی است. بُعد ایج آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب ی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب ی محقق شده است.

مفهوم و ابعاد حجاب

مفهوم حجاب چیست و از نظر قرآن و حدیث، حجاب و پوشش ی دارای چه ابعاد و اقسامی است؟
حجاب در لغت به معنای مانع، و پوشش آمده است[1]. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی است[2]. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که ، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق واقع شدن صورت ‎گیرد[3].
در این نوشتار مراد ما از حجاب، پوشش ی است، و مراد از پوشش ی زن، به عنوان یکی از احکام وجوبی ، این است که زن، هنگام معا با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه‎گری و خودنمایی نپردازد.
بنابراین، حجاب، به معنای پوشش ی بانوان، دارای دو بُعد ایج و سلبی است. بُعد ایج آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب ی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب ی محقق شده است.
گاهی مشاهده می‎کنیم که بسیاری از ن محجبه در پوشش خود از رنگ‎های شاد و زیبا و تحریک برانگیز استفاده می‎کنند که به اندامشان زیبایی خاصی می‎بخشد و در عین پوشیده بودن بدن زن، زیبایی‎اش آشکار است، گویی که اصلاً لباس نپوشیده است[4]؛ و این دور از روح حجاب است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف ی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛
مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و ن در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده ‎اند:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ[5]؛ ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.
قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ[6]؛ ای رسول به ن مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری ن در مقابل نامحرم است:
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ[7]؛ پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری ن در مقابل نامحرم است. به ن دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند:
وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ[8]؛ و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.
از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب ی، پوشش و حریم قایل شدن در معا ن با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه ی پوشش، نگاه، حرف زدن و راه ‎رفتن است.

رابطه ‎ی حجاب و

چشم و دل را می‎بایست امّا از
چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود[9]
شبهه: بعضی با تمسک به شعر فوق، ادعا نموده‎اند که بین حجاب و رابطه‎ای نیست؛ لازم است، اما حجاب لازم نیست. گاه همین مطلب با تمسک به حجاب و پوشش ن روستایی و ن شالیزار شمال کشور توجیه می‎شود که آنها حجاب کامل ندارند، ولی عفیف هستند.[10] آیا ادعای مذکور صحیح است؟
پاسخ: قبلاً ذکر شد که حجاب در کتاب های لغت به معنای پوشش، و مانع آمده است. به نگهبان، حاجب می‎گویند؛ چون مانع ورود اغیار و بیگانگان در یک حریم و محیط خاص می‎گردد.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه ی لغوی عفت نیز وجود دارد[11]؛ بنابراین، دو واژه ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک ح درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی های عمومی انسان است؛[12] بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش تری دارد؛ و بالع هر چه عفت درونی و باطنی بیش تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد. قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به ن سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.[13]
علاوه بر رابطه ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، وماً از همه ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.
با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه ی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از ن با حجاب را بهانه قرار م