پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 اس ام اس های شهادت صادق ع پیامک تسلیت شهادت جعفر صادق علیه السلام
اس ام اس تسلیت شهادت صادق علیه السلام (7)
درخواست حذف اطلاعات
مجموعه: اس ام اس های جالب



اس ام اس تسلیت شهادت صادق,متنهای تسلیت شهادت صادق


اس ام اس تسلیت شهادت صادق (ع)


 


آقا تو را چون حیدر کرار بردند


در پیش چشم بچه های زار بردند


تو آنهمه شاگرد داری پس کجایند!


آقا چه شد آنشب تو را بی یار بردند؟


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


تسلیت شهادت صادق (ع)


 


دلم هواى بقیع دارد و غم صادق


عزا گرفته دل من ز ماتم صادق


دوباره بیرق مشکى به دست دل گیرم


زنم به که آمد محرم صادق


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


تسلیت شهادت جعفر صادق (ع)


 


شیعیان ما را کشتند 


صادق آل عبا را کشتند 


نور چشم علی و فاطمه را  


وارث کربوبلا را کشتند 


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


پیامک تسلیت شهادت صادق (ع)


 


زین ماتمی که چشم ملایک ز خون، ترست


گویا عزای صادق آل پیمبرست


یا رب چه روی داده، کزین سوگ جانگداز


خلقی پریش خاطر و، دلها پر آذرست


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


پیام تسلیت شهادت صادق (ع)


 


رنج این روضه مرا سوزانده


که لعینی دل تو لرزانده


خانه ای را که ملک در آن است


دشمنت با شرری سوزانده


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


متن تسلیت شهادت صادق (ع)


 


برات بمیرم ، صادق ، نداری حتی ، یه زائر امشب


غریبی آقا ، حرم نداری ، ز غصه جونم ، رسیده برلب


چرا نگهبان بقیع نامحربونه


نمی‌زاره که زائری روضه بخونه


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


اس ام اس تسلیت شهادت صادق (ع)


 


رنج این روضه مرا سوزانده


که لعینی دل تو لرزانده


خانه ای را که ملک در آن است


دشمنت با شرری سوزانده


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


متنهای تسلیت شهادت صادق (ع)


 


آمد زمان غربت هر دل عاشق


شد کشته از زهر جفا حضرت صادق


تسلیت یا زهرا ، واویلا واویلا


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


پیام های تسلیت شهادت صادق (ع)


 


غمزده شد دل هر عاشق ، در عزای ِ صادق


واویلا واویلا واویلا


جان عالم ز غم بر لب شد ، عزای رئیس مذهب شد


دهم با سوز سلامش ، دین شده زنده از کلامش


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


 پیامک های تسلیت شهادت صادق (ع)


 


شب غریب عالم شب دلای عاشق


همه عزا می گیرن برا صادق


چشما گریونه قلبا محزونه


آه و واویلا چرا قبرت ویرونه


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


تسلیت شهادت صادق (ع)


 


کشته زهر و خطاکاری منصور شدی


با دلی زار وغمین رهسپر گور شدی


نسل پیغمبر ما بودی واز جور زمان


کنج عزلت زده گردیده و مهجور شدی


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


پیامک شهادت صادق (ع)


 


دل شیعه غصه داره ، شبیه ابر بهاره


دل شیعه ، پر از ماتم ، پر از اشک و پر ستاره


یاد بقیعت می کنم ، قبر غریبت می کنم


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


تسلیت شهادت صادق (ع)


 


دل شده امشب پریشانت


فاطمه شددیده گریانت


جان فدای قبرویرانت


سیدی یاحضرت صادق


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


تسلیت شهادت جعفر صادق (ع)


 


درد دل ما بی تو فراوان شده آقا


دل ها همه امروز پریشان شده آقا


بد می گذرد زندگی مردم دنیا


بی تو همه ی سال ، زمستان شده آقا


 


تسلیت شهادت صادق , تسلیت شهادت صادق


پیامک تسلیت شهادت صادق (ع)


 


صادق آلِ فاطمه، منم که خون جگر شدم


میانِ کوچه‌های غم، غریب و در به در شدم


خدا ببین عدو مرا به هر دمی صدا کند


دلِ غمینِ و خسته‌ام به غصه‌ مبتلا کند


 


گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته




مشاهده متن کامل ...
ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395
درخواست حذف اطلاعات

ع جدید و زیبا 2017-96

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1397

 

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1396

ع جدید و زیبا 2017-96

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1397

 
ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع  های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1398

 
ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

 
ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع جدید و زیبا 2017-96

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

 
ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

 
ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع جدید و زیبا 2017-96

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

 
ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت  جعفر صادق علیه السلام 1395

 
ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 2018

   
ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

 
ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

 
ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت  جعفر صادق علیه السلام 1395

 
ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

   
ع های زیبا به مناسبت شهادت جعفر صادق علیه السلام 1395

ع های زیبا به مناسبت شهادت  جعفر صادق علیه السلام 2017

sony ericsson xperia x10 mini تصاویر زیبا از گل نرگس تصاویر متحرک گلهای زیبا تصاویر مدل مو عروس جدیدتصاویر گلهای زیبای دنیا جدیدترین مدل مو عروس های ایرانیجدیدترین مدلهای کیف و کفش نهجدیدترین مدلهای کیف و کفش مجلسی جدیدترین مدل کیف پول مردانه چرم دست دوز ع از گلهای زیبای جهان ع زیباترین گل دنیا ع زیباترین گل رز جهانع زیباترین گل رز دنیاع زیباترین گل های جهان ع زیباترین گل های دنیا ع زیباترین گلهای دنیا ع زیباترین گل های رز دنیا ع زیباترین گل های طبیعی جهان ع مدل ابرو تاتو هاشوریع های زیباترین گل دنیا ع های زیباترین گلهای جهانع های زیباترین گلهای دنیا ع های زیبای گل رز قرمز ع های گلهای زیبای دنیاع کیف پولی نه چرم دست دوز ع گل رز متحرک ع گل رز سیاه و سفید ع گل رز قرمز عاشقانه ع گل رز قرمز متحرک ع گل رز متحرک زیبا ع گلهای بسیار زیباع گل های زیبای جهان ع گل های زیبای دنیا قیمت گوشی xperia z1 قیمت گوشی xperia z1 mini مدلهای جدید کاشی و سرامیک آشپزخانهمدلهای کیف پول مردانه چرم دست دوز مدل های کیف پول چرم دست دوز نه مدلهای کیف پول چرم نه مدلهای کیف پول چرم نه دست دوز مدلهای کیف چرم دست دوز مردانه مدل کیف پول نه چرم دست دوز مدل کیف پول چرم دست دوز نه و مردانه مدل کیف پول چرم طبیعی دست دوز مردانه مدل کیف پولی نه چرم دست دوز

 

برچسب ها

اس ام اس شهادت جعفر صادق اس ام اس شهادت جعفر صادق 1396 اس ام اس شهادت جعفر صادق 1397 اس ام اس شهادت جعفر صادق 1398 اس ام اس شهادت جعفر صادق 2017 اس ام اس شهادت جعفر صادق 2018 اس ام اس شهادت جعفر صادق 2019 اس ام اس شهادت جعفر صادق 96 اس ام اس شهادت جعفر صادق 97 اس ام اس شهادت جعفر صادق 98 بنر شهادت جعفر صادق (ع) بنر شهادت جعفر صادق (ع) 1396 بنر شهادت جعفر صادق (ع) 1397 بنر شهادت جعفر صادق (ع) 2017 بنر شهادت جعفر صادق (ع) 2018 بنر شهادت جعفر صادق (ع) 96 بنر شهادت جعفر صادق (ع) 97 پیامک ویژه شهادت جعفر صادق(ع) پیامک ویژه شهادت جعفر صادق(ع) 1396 پیامک ویژه شهادت جعفر صادق(ع) 2017 پیامک ویژه شهادت جعفر صادق(ع) 96 شهادت جعفر صادق علیه السلام شهادت جعفر صادق علیه السلام 1396 شهادت جعفر صادق علیه السلام 1397 شهادت جعفر صادق علیه السلام 1398 شهادت جعفر صادق علیه السلام 2017 شهادت جعفر صادق علیه السلام 2018شهادت جعفر صادق علیه السلام 2019 شهادت جعفر صادق علیه السلام 96 شهادت جعفر صادق علیه السلام 97 شهادت جعفر صادق علیه السلام 98 شهادت جعفر صادق علیه السلام 99 شهادت حضرت جعفر صادق (ع) شهادت حضرت جعفر صادق (ع) 1396 شهادت حضرت جعفر صادق (ع) 2017شهادت حضرت جعفر صادق (ع) 96 ع های زیبا به مناسبت تولد ع های زیبا به مناسبت روز پدرع های زیبا به مناسبت روز زن ع های زیبا به مناسبت روز مادر ع های زیبا به مناسبت روز معلمع های زیبا به مناسبت شب یلدا ع های زیبا به مناسبت عید فطر ع های زیبا به مناسبت عید قربانع های زیبا به مناسبت نیمه شعبان ع های زیبا به مناسبت  مقالات فرهنگی -شهادت جعفر صادق نگاهی به نحوه شهادت صادق علیه السلام



مشاهده متن کامل ...
عاشورا و حسین (ع) در کلام معصومین(ع)
درخواست حذف اطلاعات

عاشورا و حسین (ع) در کلام معصومین

عاشورا و حسین (ع) در کلام معصومین(ع)

  اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم):
ای مردم ، این حسین بن علی است ، او را بشناسید؛ قسم به آن که جانم در دست اوست ، او در بهشت است، دوستدانش در بهشت‌اند و دوستداران دوستدارانش نیز در بهشت‌اند».
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 12
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« شهادت حسین (علیه السلام) حرارتی در دلهای مؤمنان افروخته که تا ابد خاموشی ناپذیر است».
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 14

صادق (علیه السلام):
« ای ابوعمار ، درباره حسین بن علی (علیه السلام) شعری برایم بسرای » . ابوعمار گوید : شعری سرودم و گریست ؛ به خدا سوگند پی در پی شعر می‌سرودم و آن حضرت می‌گریست ، تا اینکه صدای گریه از اهل خانه نیز به گوش رسید . سپس به من فرمود : « ای ابوعمار ، ی که شعری برای حسین (علیه السلام) بسراید و پنجاه نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت ، ی که شعری برای حسین (علیه السلام) بسراید و سی نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت ، ی که شعری برای حسین (علیه السلام) بسراید و بیست نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت، ی که شعری برای حسین (علیه السلام) بسراید و ده نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت ، ی که شعری برای حسین (علیه السلام) بسراید و یک نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت ، ی که شعری برای حسین (علیه السلام) بسراید و [ خود ] بگرید پاداش بهشت خواهد داشت و ی که شعری دربارة حسین (علیه السلام) بسراید و خود را به گریه درآورد پاداش بهشت خواهد داشت » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 16
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : « فاطمه دختر محمد (علیه السلام) نزد زائران قبر فرزندش حسین (علیه السلام) حضور می‌یابد و برای گناهانشان طلب آمرزش می‌کند » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 17
صادق (علیه السلام):
خدا لعنت کند کشندة حسین (علیه السلام) را ، چه قدر یاد [ شهادت ] حسین (علیه السلام) زندگی را ناگوار می‌سازد ! من هیچ گاه آب سردی ننوشیدم ، مگر اینکه حسین (علیه السلام) را یاد ؛ و هیچ بنده ای نیست که آب بنوشد و حسین (علیه السلام) را یاد کند و کشنده اش را لعنت فرستد ، مگر اینکه خداوند صد هزار حسنه برایش می‌نویسد ، صد هزار گناه او را پاک می‌سازد ، صد هزار درجه او را بالا می‌برد ، گویی صد هزار بنده را آزاد کرده است و خداوند در روز قیامت او گشاده رو محشور می‌کند » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 18و 19
باقر (علیه السلام):
« اگر مردم می‌دانستند که زیارت قبر حسین (علیه السلام) چه فضیلتی دارد ، از شوق جان می‌دادند و از حسرت ، پیکرشان می‌شد » . گفتم : آن چه [ فضیلتی ] است ؟ فرمود : « ی که از روی شوق به زیارت او آید ، خداوند هزار حج مقبول ، هزار عمره نیکو ، پاداش هزار شهید از ی بدر ، پاداش هزار روزه دار ، ثواب هزار صدقة پذیرفته شده و هزار بنده آزاد با نیت خالص برای خدا را برایش می‌نویسد و در آن سال از هر آفت و بلایی که کمترین آن است محفوظ می‌دارد و فرشته ای گرانمایه بر او گماشته می‌شود که او را از روبرو ، پشت سر ، سمت راست ، سمت چپ ، بالای سر و پائین پا نگاه می‌دارد . اگر در آن سال بمیرد ، فرشتگان رحمت نزد او حضور می‌یابند و در مراسم غسل و کفن او شرکت می‌کنند و برایش طلب آمرزش می‌نمایند و با استغفار بر او وی را تا قبرش مشایعت می‌کنند . [ بعد از اینکه او را در قبر نهادند ] قبر به اندازه دیدش برایش گسترده می‌شود ، خداوند او را از فشار قبر و ترس ‍‍‍‍‍‍‍] دو فرشته ] منکر و ن ایمن می‌دارد و دری به سوی بهشت برایش گشوده می‌شود . [ در م نیز ] نامه اع را به دست راستش می‌دهند و روز قیامت به او نوری می‌بخشند که ما بین شرق و غرب را روشن می‌سازد ، و ندا کننده ای ندا در می‌دهد ، این پاداش ی است که حسین (علیه السلام) را از روی شوق زیارت کرده است . پس از قیامت ی باقی نمی‌ماند مگر اینکه آرزو کند که [ کاش ] از زائران حسین (علیه السلام) می‌بود » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 20 و 21
حسین (علیه السلام) :
از حسین (علیه السلام) روایت شده است که فرمود : « این سخن (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد من راست آمد که فرمود : « برترین کارها پس از شاد دل مؤمن است ، که در آن گناهی نباشد » . زیرا که من غلامی را دیدم که به سگی غذا می‌داد ؛ از او علت را پرسیدم ، گفت : ای فرزند رسول خدا ، من غمگینم و از شاد آن شادی می‌طلبم ، زیرا که ارب یهودی دارم که تصمیم به ج از او دارم . حسین (علیه السلام) نزد ارباب او آمد و دویست دینار بهای غلام را به یهودی داد . یهودی گفت : به مناسبت قدم رنجة شما غلام را به شما و این بوستان را به او بخشیدم و این پول را هم به شما باز گرداندم . [ حسین (علیه السلام) ] فرمود : من هم این پول را به تو بخشیدم . [ یهودی ] گفت : آن را پذیرفتم و به غلام بخشیدم . حسین (علیه السلام) فرمود : من غلام را آزاد ساختم و همه آنها را به او بخشیدم . زن یهودی گفت : من آوردم و مهرم را به همسرم بخشیدم . یهودی گفت : من هم مسلمان گشتم و این خانه را به همسرم بخشیدم » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 26
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : « روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (س) بود و حسین (علیه السلام) را در آغوش داشت ، که آن حضرت گریست و به سجده رفت ، سپس فرمود : ای فاطمه ، ای دخت محمد ! بزرگ والامقام [ جبرئیل امین ] هم اکنون در سرای تو در نیکوترین سیما و آراسته ترین هیئت بر من آشکار شد و مرا گفت : ای محمد ! آیا حسین را دوست داری ؟ گفتم : پروردگارا او نور دیده و گل خوشبوی و میوه دل و پوست میان چشمان من است . پس از آن در حالی که دست بر سر حسین (علیه السلام) نهاده بود گفت : ای محمد ! مبارک باد آن فرزندی که برخوردار از برکات و صلوات و رحمت و [ مقام ] رضوان من است ، و لعنت و خشم عذاب و خواری و نقمتم شامل ی است که او را بکشد و به دشمنی و پیکار با او بپردازد . آگاه باش که او سرور شهیدان اولین و آ ین در دنیا و آ ت است . او آقای جوانان اهل بهشت از میان همه مردم است ... » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 29
باقر (علیه السلام):
باقر (علیه السلام) فرمود : « هنگامی که آن مصائب ناگوار بر حسین (علیه السلام) وارد آمد ، بر پیکر وی سیصد و بیست و ضربة نیزه و شمشیر و تیر یافت شد و روایت شده است که همگی این جراحتها از مقابل آن حضرت بوده است ، زیرا که حسین (علیه السلام) هیچ گاه [ به دشمن ] پشت نمی‌کرد » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 31
اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):
حسین از من است و من از حسینم . خداوند دوست می‌دارد هر که حسین را دوست بدارد .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 32 و 33
باقر (علیه السلام):
باقر (علیه السلام) فرمود : « (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه ام سلمه بود، به او فرمود : ی نزد من نیاید . حسین (علیه السلام) که در آن هنگام کودک بود فرا رسید و ام سلمه نتوانست او را باز دارد ، تا اینکه نزد (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد . در پی او نیز ام سلمه وارد شد . مشاهده کرد که حسین (علیه السلام) بر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته است و آن حضرت چیزی در دست دارد و آن را می‌بوسد . (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : ای ام سلمه ، این جبرئیل مرا آگاه می‌سازد که این [ پسرم ] کشته می‌شود و این خاکی است که بر آن کشته می‌گردد ، آن را نزد خود نگاه دار ، هر گاه که به خون تبدیل شد براستی حبیبم [حسین (علیه السلام) ] کشته شده است . ام سلمه گفت : ای رسول خدا ، از خدا بخواه که آن را از او دور سازد . فرمود : چنین ، اما خدای صاحب عزت و جلال به من وحی کرد که او مرتبه ای دارد که هیچ یک از آفریدگان به آن دست نمی‌یازد و نیز شیعیانی دارد که درخواست شفاعت می‌کنند و خداوند هم شفاعتشان را می‌پذیرند . [همچنین ] مهدی (علیه السلام) از فرزندان اوست . پس خوشا به حال ی که از دوستان و شیعیان حسین (علیه السلام) باشد ؛ آنان ، به خدا سوگند ، در روز قیامت سعادتمند خواهند بود » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 37 و 38
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : « چون حسین (علیه السلام) زاده شد ، خدای صاحب عزت و جلال جبرئیل را فرمان داد تا با هزار فرشته فرود آید و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را از جانب خدای تعالی و جبرئیل تبریک گویند . جبرئیل در هنگام فرود آمدن از یکی از جزائر دریا گذشت که در آن فرشته ای بود به نام فطرس از حاملان [ عرش ] ؛ خداوند عزیز و شکوهمند او را در پی کاری برانگیخته بود و او در آن تأخیر ورزید [ و خداوند به کیفر آن ] بالش را ش ت و او را در آن جزیره افکند . او تا هنگام ولادت حسین (علیه السلام) هفتصد سال خدا را عبادت کرده بود . [ فطرس ] ملک به جبرئیل گفت : کجا می‌روی ؟ گفت : خدای عزوجل به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نعمتی بخشیده و من برانگیخته شدم تا به او از جانب خدا و خودم تبریک گویم . [ فطرس ] گفت : مرا هم با خود بردار شاید محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) برایم دعا کند . [ جبرئیل ] او را با خود برداشت . چون جبرئیل به خدمت (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و به آن حضرت از جانب خدای عزوجل و خود تبریک گفت ، حال فطرس را هم بیان کرد . (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : به او بگو : خود را به این نوزاد بسای و به جایگاه [ و مقام ] خویش بازگرد . فطرس خود را به حسین (علیه السلام) سایید [ و بال و پرش ترمیم یافت ] و پرواز کرد . سپس گفت : ای رسول خدا ، آگاه باش که امتت او را خواهند کشت و من به جبران [ این احسان ] هیچ زائری نیست که او را زیارت کند ، مگر اینکه زی را به وی برسانم ، هیچ مسلمانی بر او سلام نمی‌کند مگر اینکه سلامش را به وی ابلاغ کنم و هیچ درود فرستنده ای نیست که بر او درود فرستد مگر اینکه درودش را به وی برسانم . با گفتن این سخنان ، فطرس پرواز کرد [ و از دیده ها پنهان شد ] » . ابن عباس گوید : « این فرشته در بهشت به رهین احسان حسین بن علی (علیه السلام) شناخته می‌شود » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 42 و43 و 44
حسین (علیه السلام):
حسین (علیه السلام) فرمود : « من به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم ، در حالی که بن کعب در خدمت ایشان بود . خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : « آفرین بر تو ای ابا عبدالله ! ای زیور آسمانها و زمینها ! به آن حضرت عرض کرد : چگونه ی جز شما می‌تواند زیور آسمانها و زمینها باشد ؟ ! فرمود : ای ، سوگند به آن که مرا بحق به ی برانگیخت ، حسین بن علی (علیه السلام) در آسمان عظمت فزونتری دارد تا در زمین ، و در سمت راست عرش خدای عزیز و شکوهمند نوشته شده است . [ حسین ] چراغ هدایت و کشتی نجات است ، پیشوای نیکی و برکت و شکوه و ف و علم و تقواست ... ».
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 45 و 46
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود:«علی (علیه السلام) به حسین (علیه السلام) فرمود : ای ابا عبدالله (علیه السلام)، تو از پیش اسوه مردم بوده ای . [ حسین (علیه السلام) ] عرض کرد: فدایت شوم، حال من چگونه است ؟ فرمود : تو دانشی داری که ایشان بدان نادان‌اند و زود است که دانشمند از دانش خود بهره جوید. ای فرزندم، گوش فرادار و بینا باش، قبل از آنکه [ واقعه ای ] تو را در یابد . قسم به آن که جانم در دست اوست، بنی امیه خون تو را می‌ریزند ، اما نمی‌توانند تو را از آئینت برگردانند و از یاد پروردگارت غافل سازند . حسین (علیه السلام) فرمود : قسم به آن که جانم در دست اوست کافی است . من بدانچه خدا فرود آورده است اقرار و سخن خدا را تصدیق می‌کنم و سخن پدرم را دروغ نمی‌شمارم ».
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 48 و 49
صادق(علیه السلام):
همه ساله به زیارت حسین (علیه السلام) بشت د ، زیرا هر شناسای حق [ ت ]‌ او باشد و او را انکار نورزد و به زیارت او نائل شود ، پاداشی جز بهشت نخواهد داشت و از روزی گسترده ای برخوردار خواهد شد و خداوند گشایشی سریع در کار او ایجاد خواهد کرد . هر آینه خداوند بر قبر حسین بن علی (علیه السلام) چهار هزار فرشته گماشته است که همگی بر او گریان اند و زائر او را تا [ رسیدن به ] خانواده اش مشایعت می‌کنند ، اگر بیمار شد به عیادت او می‌روند و اگر درگذشت در تشییع جنازة او حضور می‌یابند و برایش طلب آمرزش و رحمت می‌کنند » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه52 و 53
رضا (علیه السلام):
رضا (علیه السلام) فرمود:« روز [ شهادت ] حسین (علیه السلام) پلک چشمان ما را مجروح و اشکهای ما را جاری ساخت ، عزیز ما را در سرزمین پریشانی و بلاخوار کرد و تا روز پایان [ یعنی قیامت ] پریشانی و بلا را در ما به یادگار گذاشت . پس گریه کنندگان باید بر همانند حسین (علیه السلام) بگریند، که گریه بر او گناهان بزرگ را فرو می‌ریزد». سپس فرمود:« پدرم با فرا رسیدن ماه محرم خندان دیده نمی‌شد و اندوه و آشفتگی بر او چیره می‌گشت، تا اینکه ده روز از آن بگذرد ، روز دهم [ روز عاشورا ] روز مصیبت و اندوه و گریه او بود و می‌فرمود : در این روز است که حسین - که درود خدا بر او باد - کشته شد ».
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 60
رضا (علیه السلام):
رضا (علیه السلام) در ضمن حدیث به ربان بن شبیب فرمود : « ای پسر شبیب !‌ اگر برای چیزی گریان شدی ، بر حسین بن علی بن طالب (علیه السلام) اشک ببار ، زیرا او را مانند [ از پشت ] سر از پیکرش جدا ساختند و هجده مرد از خانواده او ، که در زمین بی مانند بودند ، همراه او کشته شدند و براستی که آسمانهای هفتگانه و زیمنها در قتل او گریستند . چهار هزار فرشته برای یاری او بر زمین فرود آمدند ، اما اجازه نیافتند . و ایشان آشفته و غبار آلود تا قیام قائم (علیه السلام) نزد قبر او هستند [ و پس از ظهور ] از یاران او هستند و شعارشان خوانخواهی حسین (علیه السلام) است » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 61و 62
صادق (علیه السلام):
فرمود : « مصیبت روز کشته شدن حسین (علیه السلام) بس بزرگتر از مصیبت دیگر ایام [ سوگواری ] است ، و این از آن لحاظ است که خاندان ا ، که گرامیترین مردم نزد خدایند ، پنج نفر بودند ؛ چون (صلی الله علیه و آله و سلم) از جمع آنان درگذشت ، المؤمنین و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) باقی ماندند و مایه تسلی و آرامش مردم بودند . با درگذشت [ شهادت ] فاطمه (س) المؤمنین و حسن و حسین (علیه السلام) تسلی بخش مردم به شمار می‌آمدند . با درگذشت المؤمنین (علیه السلام) حسن و حسین (علیه السلام) ملجأ و مایه آرامش مردم بودند و چون حسن (علیه السلام) درگذشت مردم به حسین (علیه السلام) آرامش می‌جستند . اما با کشته شدن حسین (علیه السلام) دیگر از اصحاب ا ، ی باقی نماند که بدو تسلی جویند و رفتن او برابر با رفتن همه آنان بود ، همان گونه که باقی ماندن او برابر با باقی ماندن تمامی آنان به شمار می‌آمد . از این رو مصیبت روز [ شهادت ] او از دیگر ایام مصائب [ شهادت خاندان (صلی الله علیه و آله و سلم) ] بزرگتر است » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 64 و 65
سجاد (علیه السلام):
سجاد (علیه السلام) فرمود : « سخت ترین روزی که بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذشت ، روز [ غزوه ] احد بود که در آن عمویش حمزه بن عبدالمطلب - که شیر خدا و شیر ش بود - کشته شد ، و پس از آن ، روز [ جنگ ] موته بود که در آن پسر عمویش جعفر بن طالب کشته شد . سپس فرمود : اما هیچ روزی همانند روز حسین (علیه السلام) نیست ، که سی هزار مرد [ جن ر ] بر او روی آوردند و می‌پنداشتند که از این امت هستند و همگی آنان با ریختن خون او به خدای عزوجل تقرب می‌جستند ، در حالی که او خدا را به یاد آنان می‌آورد ، اما آنان پند پذیر نبودند تا اینکه او را به ظلم و ستم و دشمنی کشتند » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 68 و 69
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) از آباء گرامی خود از حسین (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود : « من کشته گریه ام . هیچ مؤمنی مرا یاد نمی‌کند ، مگر اینکه گریان می‌شود » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 70
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : « هر گونه گریه و بی ت برای بنده در هر جا که بی ت کند مکروه و ناپسند است ، مگر گریه بر حسین بن علی (علیه السلام) که پاداش و ثواب دارد » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 71
باقر (علیه السلام) :
باقر (علیه السلام) فرمود : « چون حسین (علیه السلام) بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد ، او را به سوی خود می‌کشید [ و به بازی می‌گرفت ] و به المؤمنین می‌فرمود که او را بگیرد و سپس [ (صلی الله علیه و آله و سلم) ] بر او می‌افتاد و او را می‌بوسید و می‌گریست . [ حسین (علیه السلام) ] می‌گفت : پدر جان ! چرا می‌گریی ؟ می‌فرمود : پسرم ! جای شمشیرها را که بر پیکر تو وارد می‌شوند می‌بوسم و می‌گریم. فرمود: پدرجان! مگر من کشته می‌شوم؟ فرمود: آری به خدا ، پدر و برادرت و تو [ کشته می‌شوید ] . [ حسین (علیه السلام) ] فرمود : پدر جان ! آیا قتلگاههای ما پراکنده خواهد بود ؟ فرمود : آری پسرم . [ حسین (علیه السلام) عرض کرد ] : چه ی از امتت ما را زیارت می‌کند ؟ فرمود : مرا و پدر و برادرت و تو را جز صدیقان از امتم زیارت نمی‌کنند » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 71
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : « چون قصد زیارت حسین (علیه السلام) را کردی ، در حالی که پریشان ، غمناک ، مصیبت دیده ، ژولیده ، غم آلود ، گرسنه و تشنه ای او را زیارت کن ، زیرا حسین (علیه السلام) در حالی کشته شد که غمگین ، مصیبت دیده ، ژولیده ، غم آلود ، گرسنه و تشنه بود . از او حوائجت را بخواه و بازگرد . و آن [ کربلا ] را وطن خود قرار مده » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 74
صادق (علیه السلام):
مردی از اهل طوس به صادق (علیه السلام)گفت : ای فرزند رسول خدا ، یکه قبر ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) را زیارت کند و بداند که او ی است که از جانب خدای عزوجل پیرویش بر بندگان واجب است ، چه [ پاداشی ] خواهد داشت ؟ صادق (علیه السلام)فرمود : خداوند گناهان گذشته و آینده اش را می‌آمرزد و شفاعتش را درباره هفتاد هزار گن ار می‌پذیرد ، و نزد قبر او [ ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) ] هر حاجتی که از خدای عزوجل بخواهد ، خداوند حاجتش را برآورد - تا پایان حدیث » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 85 و 86
صادق (علیه السلام) :
صادق (علیه السلام) فرمود : سوره فجر را در های واجب و مستحب خود بخوانید زیرا این سوره حسین (علیه السلام) است و به آن دل ببندید . خدا شما را رحمت کند و بیامرزد . ابواسامه که در مجلس حاضر بود ، پرسید : چرا این سوره مخصوص حسین (علیه السلام) است ؟ فرمود : آیا نمی‌شنوی سخن حق را که می‌فرماید : ای نفس مطمئن .... ، مقصود حسین (علیه السلام) است زیرا او است که نفس مطمئن است و از خدا راضی و خدا از او راضی است و اصحاب او از آل محمد از خداوند روز قیامت راضی هستند و او از آنان راضی است . این سوره درباره حسین (علیه السلام) و شیعیان و شیعه آل محمد خصوصاً وارد شده است هر که بر آن سوره مداومت کند ، همراه با حسین (علیه السلام) و درجه اش در بهشت است و همانا خداوند غالب و حکیم است .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 56
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : برترین تربت زمین ، تربت سید ال ء است . سجده بر آن حجابهای هفتگانه را کنار می‌زند .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 61
صادق (علیه السلام):
(علیه السلام) به مسمع فرمود :آیا متذکر می‌شوی با حسین چه د ؟ عرض کرد آری ، فرمود : آیا جزع و گریه می‌کنی ؟ گفت: آری ، به خدا سوگند گریه می‌کنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر می‌شود . حضرت فرمود : « خدای اشک چشمت را رحمت کند . آگاه باش که تو از آن اشخاص هستی که از اهل جزع برای ما شمرده می‌شوند ، به شادی ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناک می‌گردند . آگاه باش که بزودی هنگام مرگ ، پدرانم را بر بالین خود حاضر می‌بینی ، در حالی که به تو توجه کرده و ملک الموت را درباره تو بشارت می‌دهند ، و خواهی دید که ملک الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش ، مهربانتر است » . سپس فرمود : « ی که بر ما اهل بیت به خاطر رحمت و مصائب وارده بر ما گریه کند ، رحمت خدا شامل او می‌شـود قبـل از اینکه اشکی از چشمش خارج گردد ؛ پس زمانی که اشک چشمش بر صورت جاری شود اگر قطره ای از آن در جهنم بریزد ، حرارت آن را خاموش کند ، و هیچ چشمی نیست که گریه کند بر ما مگر آنکه با نظر به کوثر و سیراب شدن با دوستان ، خوشوقت می‌گردد » .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 65 و 66
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : تربت حسین (علیه السلام) شفای هر بیماری است .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 61
رضا (علیه السلام):
رضا (علیه السلام) فرمود : هر که عاشورا ، روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد ؛ خداوند ، روز قیامت را برای او روز شادی و سرور قرار می‌دهد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 72
رضا (علیه السلام) :
رضا (علیه السلام) فرمود : براستی محرم ماهی است که مردمان عهد جاهلیت جنگ و خونریزی را در آن حرام می‌شمردند لیکن خونهای ما را در این ماه حلال شمردند ، و حرمت ما را ش تند و فرزندان و ن را به اسارت کشیدند و آتش در خیمه های ما افروختند و آنچه در آنها زاد و توشه داشتیم به یغما بردند و حرمت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را در امر ما نگاه نداشتند .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 74
رضا (علیه السلام) :
رضا (علیه السلام) فرمودند : ی که در روز عاشورا دست از ب و کار بکشد ؛ خداوند ، حوائج دنیا و آ ت وی را برآورد و ی که روز عاشورا در ماتم و عزا بسر ببرد ؛ خداوند متعال روز قیامت را روز شادی و سرور قرار دهد و با دیدار ما ، در بهشت ، چشم او را روشن گرداند ( و افزود ) ی که روز عاشورا را روز برکت بنامد و بعنوان عیدی چیـزی را به منزل ببرد خدا آن را بر او مبارک نگرداند و در قیامت با یزید و عبیدالله و عمر سعد محشور شود و در اسفل السافلین در جهنم درافتد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 74
باقر (علیه السلام) :
باقر (علیه السلام) فرمودند : بر مؤمنان لازم است روز عاشورا را در ماتم بسر برند و به یکدیگر که رسیدند ، بگویند : عظم الله اجورنا و اجورکم بمصابنا بالحسین و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه المهدی من آل محمد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 75
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) به جعفر بن عفان فرمودند : هیچ نیست که درباره حسین (علیه السلام) شعری بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن که خداوند ، بهشت را بر او واجب می‌کند و او را می‌آمرزد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 78
اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):
اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : درود خدا بر گریه کنندگان و عزاداران حسین (علیه السلام) و نیز بر انی که بر دشمنان حسین لعن و نفرین می‌فرستند و نیز درود خدا بر آنان که دل آنان مملو از خشم و کینه نسبت به قاتل حسین (علیه السلام) است ، ی که به قتل حسین (علیه السلام) راضی باشد ؛ در قتل او شریک است .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 83
رضا (علیه السلام):
رضا (علیه السلام) فرمودند : ی که مصیبت ما را به یاد آورد و بر مظلومیت ما گریه کند در قیامت با ما هم درجه خواهد بود و ی که از مصائب ما پیش او بازگو کنند و او بگرید و یا دیگران را بگریاند در روزی که همه دیدگان گریانند ، نمی‌گرید و ی که در مجلسی و محفلی شرکت جوید که در آن امر ما احیاء گردد در روزی که همه قوب به نوعی می‌میرند قلب او نمی‌میرد . ( محزون و افسرده نیست ) .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 84
صادق (علیه السلام) :
صادق (علیه السلام) فرمود : علی بن الحسین بر پدرش حسین بن علی (علیه السلام) بیست سال گریست هیچ طعامی در برابر او نمی‌نهادند مگر آنکه می‌گریست تا آنجا که یکی از خادمان او گفت فدایت شوم ، ای فرزند رسول خدا ، من می‌ترسم شما با این وضع از بین بروید . فرمود : حزن و غم بی پایان خود را نزد خدا شکوه می‌کنم و از خدا می‌دانم آنچه را که نمی‌دانید من هیچگاه قتلگاه فرزندان فاطمه را به یاد نمی‌آورم مگر آنکه گریه راه گلویم را می‌گیرد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 95
صادق (علیه السلام) :
صادق (علیه السلام) شنیدیم که فرمود : پس از آنکه ابا عبدالله حسین بن علی (علیه السلام) رخت از این جهان بربست ، آسمانها و زمینهای هفتگانه و نان درون آنها و نان میان آنها و هر که بر آنها می‌جنبد بر او گریستند بهشت بر او گریست ، دوزخ بر او گریست ، هر چه پروردگار ما آفرید و آنچه دیده می‌شود و دیده نمی‌شود ، بر او گریستند .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 101
سجاد (علیه السلام) :
سجاد (علیه السلام) فرمودند : هر قومی که دیگانش به خاطر کشته شدن حسین (علیه السلام) پر از ا شک گردد به گونه ای که به صورتش روان شود خداوند غرفه هایی از بهشت را برای او اختصاص دهد ، که صدها سال در آن س ت کند و چشمان هر مؤمـنی که به خاطـر آزارهائی که از نـاحیه دشمن در دنیا به ما رسید . اشک آلود شود و اشکش به گونه هایش سرازیر گردد . خداوند او را در منزل صدق ( جایگاه رفیع بهشت ) ن کند.
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 102
صادق (علیه السلام) :
صادق (علیه السلام) فرمودند : حسین (علیه السلام) فرمود من کشته گریه ام که مرا در پریشانی کشتند و سزاوار است بر من که هیچ فرد پریشانی نزدم نیاید مگر آنکه خداوند او را با دل شاد به سوی خانواده اش بازگرداند .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 107
صادق (علیه السلام) :
صادق (علیه السلام) فرمودند : هر که قبر حسین بن علی (علیه السلام) را در روز عاشورا زیارت نماید و عارف به حق او باشد ، همانند ی است که خداوند را در عرش او زیارت نموده باشد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 115
کاظم (علیه السلام) :
کاظم (علیه السلام) فرمودند : هر که حسین (علیه السلام) را با شناخت به حق او زیارت کند . خداوند گناهان گذشته و آینده اش را می‌آمرزد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 116
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
در کانون دلهای مؤمنان معرفتی ویژه نسبت به حسین (علیه السلام) وجود دارد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 25
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
حسین (علیه السلام) چراغ هدایت و کشتی نجات است .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 25
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
برای شهادت حسین (علیه السلام) حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی‌شود.
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 26
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
حسین از من است و من از حسین. خداوند هر که حسین را دوست بدارد، دوست می‌دارد. حسین نوه‌ای از نواده‌های ان است.
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 26
هادی (علیه السلام) :
آرامگاه پاک حسین (علیه السلام) از روزی که حضرت در آن دفن شد باغی از باغ های بهشت بوده است .
منبع : المحجه البیضاء ، ج4،ص65
موسی بن جعفر (علیه السلام) :
هر که زیارت قبر حسین (علیه السلام) کند در حالی که حق آن حضرت را بشناسد خدا گناهان گذشته و آینده اش را می‌آمرزد.
منبع : الحجه البیضاء ،ج4،ص45
صادق (علیه السلام) :
آرامگاه مقدس حسین (علیه السلام) کانالی از کانالهای بهشت است.
منبع : الحجه البیضاء ،ج4،ص45
صادق (علیه السلام) :
در خاک قبر حسین (علیه السلام) شفای هر دردی است و آن دارو است .
منبع : الحجه البیضاء ،ج4،ص45
صادق (علیه السلام) :
میان قبر پاک حسین (علیه السلام) تا آسمان هفتم محل رفت و آمد فرشتگان است .
منبع : الحجه البیضاء ،ج4،ص46
صادق (علیه السلام) :
همانا زیارت کننده حسین بن علی (علیه السلام) زیارت کننده رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است .
منبع : بحار ، 98 ص 76
صادق (علیه السلام) :
اگر بیماری از اهل ایمان حق و حرمت و ولایت حضرت حسین (علیه السلام) را بشناسد و باندازه سر سوزنی از خاک پاکش استشفا نماید ، دوا و شفایش خواهد شد .
منبع : بحار ، ج 98 ، ص 125
صادق (علیه السلام) :
کام ک ن نوزاد خود را با تربت حضرت حسین (علیه السلام) بگیرید زیرا که آن امان هر درد و بیماری است .
منبع : بحار ، ج 98 ، ص 124
صادق (علیه السلام):
هر که را علت و بیماریی در رسد و به خاک پاک قبر مطهر حسین (علیه السلام) مداوا کند خداوند وی را از آن علت شفا دهد ، مگر آنکه بیماری او علت مرگ باشد .
منبع : بحار ، ج 98 ، ص 124
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
درباره تربت حضرت حسین (علیه السلام) چنین فرموده است : خوشا به حال تو ای خاک ! و خوشا به حال آن که در تو شهید می‌شود .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 228
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
هر که دوست دارد به سرور و آقای بهشتیان بنگرد به حسین بن علی علیهما السلام نگاه کند .
منبع : آثار الصادقین ، ج 3 ، ص 424
عبدالله (علیه السلام) :
هر بی ت و گریه ای مکروه و ناپسند است جر بی ت و گریه بر حسین علیه السلام .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 280
حسین بن علی (علیه السلام) :
چشمان هیچ بنده ای بر ما اشک نریزد یا چشمانش بخاطر ( مصائب ما ) نگرید مگر این که خداوند سالها او را در بهشت جای دهد .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 279
عبدالله (علیه السلام) :
هر ما را یاد کند و یا در نزد او یادآوری شویم و از چشمانش به اندازه بال مگسی اشک فرو غلطد خداوند گناهانش را ببخشد ، و اگر چه گناهانش به اندازه کف دریاها باشد .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 278
جعفر (علیه السلام) :
هر مؤمنی که چشمش برای شهادت حسین (علیه السلام) اشکی بریزد و آن اشک بر صورتش جاری شود خداوند او را در اطاقهای بهشتی جای دهد که در آن سکوت نماید .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 285
عبدالله (علیه السلام) :
ما ( با مصائب و رنجها) نزد هر یاد شویم و از چشمهایش اشکی ریزد خداوند صورتش را بر آتش جهنم حرام فرماید .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 285
عبدالله (علیه السلام) :
المؤمنین (علیه السلام) نگاهی بر حسین (علیه السلام) کرده، فرمود: ای اشک و گریه اهل ایمان ( ای سرمشق و عبرت ایمانیان ) عرض کرد : پدر جان ! من ؟ فرمود : بلی پسرم .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 280
ابو عبدالله (علیه السلام) :
حسین (علیه السلام) ( و مصائب جانگداز او موجب ) گریه مؤمنین است .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 280
حسین (علیه السلام) :
حسین (علیه السلام) فرمود : من برای عبرت و پند دیگران شهید می‌شوم .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 280
ابو عبدالله (علیه السلام) :
کربلاء از خاک بیت المقدس است .
منبع : کامل ا یارات ، ص 269 ، باب 88 ، ح 7
جعفر (علیه السلام) :
آدمیان و پریان و پرندگان آسمان و وحوش بیابان بر حسین بن علی علیهما السلام گریستند و از چشمانشان اشک روان گردید .
منبع : بحار ، ج 45 ، ص 250
عبد الله (علیه السلام) :
آسمان جز بر حسین بن علی و یحیی بن زکریا علیهما السلام نگریسته است .
منبع : بحار ، ج 45 ، ص 211
ابو عبدالله (علیه السلام) :
سرزمین کربلا و آب فرات اولین زمین و نخستین آبی بودند که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.
منبع : بحار الانوار ، ج 98 ، ص 109
ابو عبدالله (علیه السلام) :
به راستی که خدا کربلا را حرم امن و با برکت قرار داد پیش از آنکه مکه را حرم قرار دهد .
منبع : کامل ا یارات ، ص 267
رضا (علیه السلام) :
ای دعبل ! برای حسین بن علی علیه السلام مرثیه بگو ، چرا که تا زنده ای تو یاور و ستایشگر مایی ، پس تا می‌توانی ، ازیاری ما کوتاهی مکن .
منبع : جامع احادیث الشیعه ، ج 12 ، ص 567
صادق (علیه السلام) :
زین العابدین (علیه السلام) بیست سال ( به یاد عاشورا ) گریست و هرگز طعامی پیش روی او نمی‌گذاشتند مگر اینکه گریه می‌کرد .
منبع : بحار الانوار ، ج 46 ، ص 108
صادق (علیه السلام) :
نزد هر که از ما ( و مظلومیت ما ) یاد شود و چشمانش پر از اشک شود ، خداوند چهره اش را بر آتش دوزخ حرام می‌کند .
منبع : بحار الانوار ، ج 44 ، ص 285
صادق (علیه السلام) :
برترین تربت زمین ، تربت سید ال ء است .
منبع : جواهر الکلام ، ج 8 ، ص 437
جعفر (علیه السلام) :
چهار هزار ملک ، آشفته و غم آلود تا روز قیامت بر او می‌گریند .
منبع : کامل ا یارات ، ص 113
جعفر (علیه السلام) :
انس و جن و پرندگان و وحوش ( حیوانات خشکی ) بر حسین بن علی (علیه السلام) گریستند به حدی که اشک از چشمانشان جاری گشت .
منبع : کامل ا یارات ، ص 100
صادق (علیه السلام) :
کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید ، چرا که کربلا بهترین فرزندان را در آغوش خویش گرفته است .
منبع : کامل ا یارات ، ص 269
عبدالله (علیه السلام) :
آسمان یک سال بعد از شهادت حسین (علیه السلام) و یحیی بن زکریا سرخ گشت ، و این گریه اش بود .
منبع : کامل ا یارات ، ص 129
عبدالله الصادق (علیه السلام) :
پس از کشته شدن حسین بن علی (علیه السلام) ، چهل روز از آسمان خاک سرخ بارید .
منبع : کامل ا یارات ، ص 130
ابوعبدالله (علیه السلام) :
حسین (علیه السلام) را زیارت کنید و به او جفا روا مدارید ، زیرا که او سرور جوانان بهشت از میان خلایق و سید شهیدان است .
منبع : کامل ا یارات ، ص 181
جعفر (علیه السلام) :
هر مؤمنی که در سوگ حسین (علیه السلام) اشک از دیده ریزد ، به حدی که بر گونه اش جاری گردد ، خداوند او را سالیان سال در غرفه های بهشت مسکن می‌دهد .
منبع : کامل ا یارات ، ص 165
صادق (علیه السلام) :
ی که ( در عزای حسین ) بگرید یا دیگری را بگریاند و یا آنکه خود را به ح اندوه عزا درآورد بهشت بر او واجب است.
منبع : جلاء العیون ، ص 463

 



مشاهده متن کامل ...
پیامک های زیبا عید غدیر, پیامک های زیبای عید غدیر
درخواست حذف اطلاعات

پیامک های زیبا عید غدیر, پیامک های زیبای عید غدیر

پیامک های زیبا عید غدیر, پیامک های زیبای عید غدیر



1 . اس ام اس تبریک عید غدیر - بیتوته
www.beytoote.com/fun/sms/sms-congratulated-petroshimy.html
‎اس ام اس تبریک عید غدیر خورشید چراغکی ز رخسار علیست مه نقطه کوچکی ز ... دندان
های زیبا و مرتب داشته باشید ... جملات زیبای عید غدیر, اس ام اس جدید عید غدیر خم ...




2 . اس ام اس تبریک عید غدیر خم - بیتوته
www.beytoote.com/fun/sms/ghadireid-greetings92-sms.html
‎اس ام اس های ماه محرم , اس ام اس تسلیت ماه محرم ... متخصص گوش,متخصص گوش و حلق,
جراح زیبایی. تماشاخانه ... پیامک تبریک عید غدیر خم, عید غدیر, اس ام اس عید غدیر.




3 . اس ام اس عید غدیر خم archives - اس ام اس برای همه
www.radsms.com/category/اس-ام-اس-جدید-2/اس-ام-اس-عید-غدیر-خم
‎غِصّۀِ زیبای عشق و انتظار / در فراق و دوری و حرمانِ یار. اس ام اس و متن ... پیامک های ویژه
عید غدیر .... برای ورود به آرشیو اس ام اس های تبریک عید غدیر اینجا کلیک کنید.




4 . اس ام اس عید غدیر خم - اس ام اس های جدید سال 94
www.bisms.ir/sms/اس-ام-اس-عید-غدیر-خم/
‎بی اس ام اس,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس جدید,اس ام اس زیبا,اس ام اس خنده دار,اس ام اس تیکه
دار,اس ام اس سنگین,اس ام اس تولد,اس ام اس ... پیام های تبریک عید غدیر خم جدید ...
پیامک به مناسبت عید غدیر خم ..... سری جدید و زیبای اس ام اس های تبریک تولد جالب
...




5 . اس ام اس و متن و پیامک جدید تبریک عید سعید غدیر خم 94 :: اخبار واریز ...
subsidynews.blog.ir/.../اس-ام-اس-و-متن-و-پیامک-جدید-تبریک-عید-سعید-غدیر-خم-94
‎27 سپتامبر 2015 ... پیام های تبریک عید غدیر خم جدید,پیام تبریک عید غدیر خم,پیامک .... اس ام اس های
جدید شب بخیر پیامک و دوبیتی های زیبای تبریک عید فطر سال ...




6 . جدیدترین اس ام اس و پیامک های عید سعید غدیر خم 10 مهر 94 :: نودهشتیا ...
98iaaa.blog.ir/.../جدیدترین-اس-ام-اس-و-پیامک-های-عید-سعید-غدیر-خم-10-مهر-94
‎1 ا کتبر 2015 ... جدیدترین اس ام اس و پیامک های عید سعید غدیر خم 10 مهر 94 اس ام اس و متن های ... خم
پیامک تبریک عید غدیر تبریک عید غدیر خم شعر زیبا برای عید ...




7 . اس ام اس های جدید عید غدیر خم - که
www.irannaz.com/news_detail_17734.html
‎ع های ملکه های زیبایی دنیا و سلفی هایشان ... اس ام اس های جدید عید غدیر خم ... که
بعد احمد مرسل به کهتر و مهتر ، و سرور و مولا علیست علی ، عید غدیر خم بر شما ...




8 . اس ام اس های زیبا برای عید غدیر خم ۹۲ - مجله ابرتازه ها
www.abartazeha.ir/news/.../اس-ام-اس-های-زیبا-برای-عید-غدیر-خم-۹۲/
‎اس ام اس های زیبا برای عید غدیر خم ۹۲ - پیامک تبریک جدید عید غدیر خم 92 - اس ام اس
عید سعید غدیر خم - جمله تبریک عید غدیر خم 92 - شعر زیبا برای عید غدیر خم.




9 . جملات و متن های تبریک عید غدیر خم آبان 91 - چت روم ایرانسلی ها
www.ramsarsms.com/.../جملات-و-متن-های-تبریک-عید-غدیر-خم-آبان-91.html
‎بقیه اس ام اس های عید غدیر خم در ادامه مطلب. عید غدیر خم ... عید غدیر خم مبارک باد ::
پیامک ویژه عید غدیر ... عید غدیر خم مبارک باد :: جملات بسیار زیبا برای عید غدیر.




10 . اس ام اس های زیبای عید غدیر
www.parsnaz.ir/news_detail_24722.html
‎بر عید غدیر عید اکبر صلوات / بر چهره ی نورانی حیدر صلوات. بر فاطمه این عید هزاران
تبریک / بر یک یک اهل بیت کوثر صلوات . . . عید غدیر بر شما مبارک . . . پیامک ...





11 . اس ام اس و پیامک تبریک عید غدیر خم 10 مهر 1394 - و سریال
www.doostiha.ir/1394/07/.../اس-ام-اس-و-اشعار-تبریک-عید-غدیر.html
‎1 ا کتبر 2015 ... جدیدترین اس ام اس و پیامک های عید سعید غدیر خم 10 مهر 1394 ... آموزش سوئیچ و
تغییر زبان های دو زبانه .... نام زیبای تورابردم خزانم شدبهار




12 . مجموعه اس ام اس های جدید برای عید غدیر خم - ها
www. ha.com/.../مجموعه-اس-ام-اس-های-جدید-برای-عید-غدیر-خ/
‎ضمن تبریک عید غدیر خم بر شیعیان عزیز در تمام کره ی خاکی ، سایت ها در این
پست خود به طور اختصاصی کتاب مجموعه اس ام اس های عید غدیر خم را در اختیار شما. ...
این ریش تراش با طراحی ارگونومیک و زیبای خود به راحتی در دستان قرار میگیرد.




13 . اس ام اس تبریک عید غدیر خم 94 | فقط مد ، بهترین های مد و زیبایی
www.justmod.ir/2059/sms-eid-ghadir-khum-94/
‎اس ام اس تبریک عید غدیر خم 94 قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد / ایمان به جز از حب
علی پایه ندارد گفتم بروم سایه لطفش بنشینم / گفتا که علی نور بود سایه.




14 . پیامک تبریک عید غدیر - رشد
www.roshd.ir/default.aspx?tabid=576
‎پیامک تبریک عید غدیر. ... علی(ع), حجة الوداع, مسیر غدیر, در غدیر چه شد؟ هیچ مطلبی در
این بخش وجود ندارد, screen saver · sms & mobile software ... پیامک های عید غدیر ...




15 . اس ام اس های تبریک عید غدیر ۹۳ - اس ام اس خونه
smskhoone.ir/sms-new/5745-اس-ام-اس-های-تبریک-عید-غدیر-93/
‎اس ام اس های تبریک عید غدیر 93 اس ام اس های تبریک-عید غدیر خم،تقدیم به هوادارن و
طرفداران اس ام اس خونه و تمامی عزیزانی که ما رو بانظراتشون یاری میکنن و ما.




16 . پیامک عید غدیر ۹۳ - اس ام اس , مدل ,فال,دکوراسیون,آرایش و زیبایی
www.amazing.ir/1393/06/17/sms-new-eyd-ghdir-93/
‎پیامک عید غدیر 93 اس ام اس تبریک عید غدیر 93 اس ام اس عید غدیر 93 شعر و اس ام اس
زیبا در وصف ... متن و اس ام اس های زیبای تبریک نیمه شعبان ۹۴ + کارت پستال.




17 . شعر زیبا با موضوع عید غدیر - اس ام اس خور
smskhor.ir/tag/شعر-زیبا-با-موضوع-عید-غدیر/
‎برچسب ها 'شعر زیبا با موضوع عید غدیر'. اس ام اس و پیامک های تبریک عید غدیر ۹۲.
منتشر شده در آبان ... اس ام اس و پیام کوتاه زیبای عید غدیر خم ۹۱. منتشر شده در آبان ...




18 . اس ام اس و پیام کوتاه زیبای عید غدیر خم ۹۱ - اس ام اس خور
smskhor.ir/اس-ام-اس-و-پیام-کوتاه-زیبای-عید-غدیر-خم-91/
‎اس ام اس های گلچین زیبا مخصوص عید غدیر 1391 ... برچسب ها : sms eyd ghadir
khom 91 اس ام اس زیبا برای تبریک عید غدیر اس قشنگ برای عید غدیر خم 91 اسمس
...




19 . پیامک های زیبای تبریک عید غدیر خم 93 | کلیپ موبایل
www.clip3nter.org/.../پیامک-های-زیبای-تبریک-عید-غدیر-خم-93.html
‎8 ا کتبر 2014 ... payamak eyde ghadir 300x225 پیامک های زیبای تبریک عید غدیر خم 93. ستاره
سحر از صبح انتظار دمید. غدیر از نفس رحمت بهار چکید. گرفت دست ...




20 . اس ام اس و پیامک و اشعار زیبا به مناسبت عید غدیر خم - ایران ویج
www.iranvij.ir/fa/اس-ام-اس-و-پیامک-و-اشعار-زیبا-به-مناسبت-ع.html
‎اس ام اس عید غدیر ، پیامک تبریک عید غدیر. ... پیامک های عید غدیر, تبریک به سید
ها, جدیدترین اس ام اس های تبریک عید غدیر, جملات بسیار زیبا برای عید غدیر,





21 . بهترین اس ام اس های تبریک عید غدیر - سـه علی سـه
3ali3.com/tag/بهترین-اس-ام-اس-های-تبریک-عید-غدیر/
‎دوبیتی ها و اس ام اس های جدید تبریک عید غدیر ... بهترین پیامک های مناسبتی در سه
علی سه ... ده ها اس ام اس و جمله فوق العاده زیبای تبریک عید غدیر خم در ادامه مطلب.




22 . جدیدترین اس ام اس تبریک عید غدیر خم 94 | مجله اینترنتی یک نت
www.yeknet.ir/node/.../جدیدترین-اس-ام-اس-تبریک-عید-غدیر-خم-94
‎19 سپتامبر 2015 ... اس ام اس تبریک عید غدیر, sms برای تبریک عید غدیر, sms برای عید غدیر, sms
تبریک عید ... فروش تی های زیبای محرم با قیمت استثنایی.




23 . اس ام اس های جدید تبریک عید غدیر خم - تالاب
www.talab.ir/sms/sms-religious/new-sms-eid-ghadir.html
‎در همین راستا برای شما مجموعه ای از اس ام اس هایی برای تبریک عید غدیر در اینجا آماده
کرده ایم . طنین ..... اس ام اس های زیبای ولادت حضرت علی اکبر (ع) · اس ام اس های ...




24 . اس ام اس های تبریک عید غدیر - جملات و ع های عاشقانه و دلتنگی
eshqam.persianblog.ir/tag/اس_ام_اس_های_تبریک_عید_غدیر
‎پیامک های زیبای عاشقانه(۱) · پیامک های شب .... پیامک تبریک عید غدیر خم. *.
eshqam.ir ... بر عید غدیر عید اکبر صلوات / بر چهره ی نورانی حیدر صلوات. بر فاطمه
این ...




25 . جملات زیبا تبریک عید غدیر خم - جملات زیبا گیله مرد
foshtom.persianblog.ir/tag/جملات_زیبا_تبریک_عید_غدیر_خم
‎دلنشین ترین جملات زیبا و کوتاه روزانه - دنیای پیامک و جملات زیبا - گیله مرد. ...




26 . عید سعید غدیر خم بر شما مبارک. جملات زیبا گیله ... اس ام اس های تبریک عید غدیر خم
.




27 . مجموعه اس ام اس و پیامک های اس عید غدیر خم سال 90 - بازی موبایل
www.fardamobile.com/.../مجموعه-اس-ام-اس-و-پیامک-های-اس-عید-غدیر-خ/
‎مجموعه اس ام اس های تبریک عید غدیر 90,اس ام اس,اس ام اس تبریک,اس ام اس تبریک ...
اس ام اس های این روز عزیز را می توانید در ادامه ی مطلب سایت فردا موبایل مشاهده نمایید .




28 . اس ام اس های جدید و زیبا برای تبریک «عید غدیر خم» - مجله خبری دوستان
www.dustaan.com/اس-ام-اس-های-جدید-و-زیبا-برای-تبریک-عید/
‎13 ا کتبر 2014 ... مجله انلاین دوستان : اس ام اس های جدید و زیبا برای تبریک «عید غدیر خم» علی در عرش
بالا بی نظیر است علی بر عالم و آدم است به عشق نام مولایم ...




29 . اس ام اس عید غدیر
www.4jok.com/sms/38
‎اس ام اس غدیر,اس ام اس غدیر خم,اس ام اس عید غدیر. ... از یاد غدیر و "یا علی" درگذرید.عید
... نـکند حـافـظه تـاریخ کـم شـود نـکـندخـبر امـامـت ابـوتـراب لای ورق هـای تـاریخ خـاک
.... جوک و اس ام اس جدید روح را جلا و زندگی را زیبایی می بخشد ( ناپلون بناپارت )




30 . پیامک و اس ام اس های زیبا تبریک عید سعید غدیر خم | ساتین
en.ir/84933/پیامک-و-اس-ام-اس-های-زیبا-تبریک-عید-سعید/
‎2 ا کتبر 2015 ... گلشیفته فراهانی ششمین زن زیبای جهان شد! “نانا” اول شد + ع ... پیامک و اس ام اس
های زیبا تبریک عید سعید غدیر خم ... اس ام اس تبریک عید غدیر.





31 . من یک شیعه ایرانی هستم - اشعار و پیامک های زیبا برای عید غدیر خم
shia-irani. /post-34.aspx
‎قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد ایمان به جز از حب علی پایه ندارد گفتم بروم سایه
لطفش بنشینم گفتا که علی نور بود سایه ندارد . . ما زین جهان از پی دیدار می رویم ،




32 . اس ام اس ویژه تبریک عید غدیر 93 - نیک صالحی
www.niksalehi.com/public/archives/220333.php
‎اس ام اس تبریک عید غدیر 93، اس ام اس عید غدیر، پیامک عید غدیر خم، مسج تبریک
روز عید غدیر، اس ام اس و شعر در مورد ... وقتی ستاره های زیبای هالیوود آرایش نمی کنند!




33 . پیامک های تبریک عید غدیر خم - سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی
www.aviny.com/occasion/ahlebeit/imamali/ghadir/88/sms.aspx
‎sms,sms ghadir,اس ام اس,پیامک,عید,عید غدیر,. خدایا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان
مگردان فرا رسیدن عید غدیرخم بر عاشقان آن حضرت مبارک دلا امشب به می باید وضو ...




34 . جدید ترین اس ام اس های تبریک عید غدیر خم مهر 94
www.takmoj.com/9498/jadid-tarin-sms-ha-eyd-ghadir.html
‎در این پست از سایت تک موج شما عزیزان جدیدترین sms های عید غدیر خم را مشاهده ....
عید غدیر خم مهر 94 مطلب بعدیآهنگ فوق العاده زیبای علی عبدالمالکی به نام چرا من ...




35 . اس ام اس عید غدیر - مثبت اس ام اس
mosbatsms.ir/category/ghadir/
‎پیامک های تبریک عید غدیر خم. ... به همین مناسبت پیامک های (دوبیتی) زیبایی رو با
موضوع غدیر و صلوات، به کاربران گرامی تقدیم می کنیم: ۱. این عید سعید حیدر ...




36 . اس ام اس های زیبا و رسمی تبریک عید غدیر آبان 92
www.lifesms.ir/post/589
‎اس ام اس خطبه ی غدیریه,اس ام اس های زیبا و رسمی تبریک عید غدیر آبان 92,اس ام اس ...
عید غدیر,اشعار زیبا برای عید غدیر,جملات زیبا ویژه روز غدیر,اس عید غدیر,جمله ...




37 . پیامک های زیبای عید غدیر - ج تان، جوک های غضنفر ، اس ام اس، طنز ...
juk.blogsky.com/.../اس-ام-اس-های-زیبای-عید-غدیر-اس-ام-اس-و-متن-تبریک-عید-غدیر-94
‎اس ام اس های زیبای عید غدیر, اس ام اس و متن تبریک عید غدیر 94 - ج تان، جوک های
غضنفر ، اس ام اس، طنز خفن، سرگرمی، پیامک خفن - جک و پیامک، ج تان، جوک های ...




38 . پیامک های زیبا عید غدیر, پیامک های زیبای عید غدیر - جک و پیامک و اس ...
jukjuk.blogsky.com/.../پیامک-های-زیبا-عید-غدیر-پیامک-های-زیبای-عید-غدیر
‎عید غدیر, اس ام اس تبریک عید غدیر خم, اس ام اس عید غدیر, اس ام اس های زیبای عید
غدیر, اس ام اس و متن تبریک عید غدیر 94, اشعار تبریک عید غدیر, بهترین اس ام اس
های ...




39 . اس ام اس عید - blogfa
iranhome. /
‎اس ام اس محرم پیامک عاشورا تاسوعا ماه - اس ام اس محرم اس ام اس عاشورا تاسوعا اس ام اس ماه
محرم - اس ام اس محرم پیامک عاشورا تاسوعا ماه. ... پیامک عاشقانه روز پیامک های عاشقانه
جدید. •. بعضی وقتها آدما ..... اس ام اس زیبای تبریک عید فطر .... پیامک عید غدیر خم.




40 . پیامک های ویژه تبریک عید غدیر خم - مشرق نیوز | آ ین اخبار ایران و ...
www.mashreghnews.ir/fa/.../پیامک-های-ویژه-تبریک-عید-غدیر-خم
‎12 ا کتبر 2014 ... با جدیدترین و زیباترین اشعار و پیامک ها عید سعید غدیر را به دوستان و آشنایان خود
تبریک بگویید. ... به گزارش مشرق، جدیدترین اشعار و پیامک های عید سعید غدیر





41 . اس ام اس عید غدیر خم - اس ام اس جدید 94
www.amirfb.ir/post/15247/sms-eyd-ghadir-khom
‎اس ام اس عید غدیر خم پیامک روز عید غدیر خم بیش از ۵۰ اس ام اس به زبان های مختلف ...
علی زیبایی هر سرنوشت است ... عید بزرگ غدیر بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد.




42 . اس ام اس عید سعید غدیر خم سری 2 - ساسان اس ام اس
www.sasansms.ir/post/566
‎خواهشمندیم برای تبریک عید، از جمله کامل "عید غدیر مبارک" استفاده کنید ... اس ام اس
های عید غدیر، مجموعه اشعار زیبا برای عید غدیر، مجموعه کامل اس ام اس های عید غدیر، ...




43 . اس ام اس و پیامک تبریک عید غدیر خم 93 - مجله اینترنتی ناز بهار-اس ام ...
www.nazbahar.com/post/2721/اس-ام-اس-تبریک-عید-غدیر-خم-93
‎30 سپتامبر 2014 ... اس ام اس های تبریک عید غدیر خم 93 جدید پیامک تبریک عید غدیر93 اس ام اس عید
غدیر جدید عید سعید غدیر خم اس ام اس عید غدیر مبارک رسمی.




44 . اس ام اس های زیبای عید غدیر
www.topnaz.com/اس-ام-اس-های-زیبای-عید-غدیر/
‎17 ا کتبر 2013 ... اس ام اس های زیبای عید غدیر عید است و غــدیرش ، علی والا است ، علی دل تشنه عـــــدل
است و او دریاست ، علی جشن است و مبارک ، علی گشته است ، ولی ...




45 . sms و جملات زیبا به مناسبت عید سعید غدیر - یا صاحب ا مان (عج) ادرکنا
mohsen27358. /post-8.aspx
‎یا صاحب ا مان (عج) ادرکنا - sms و جملات زیبا به مناسبت عید سعید غدیر - - یا
صاحب ا مان (عج) ادرکنا. ... عید غدیر خم مبارک - پیامک های عید غدیر ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,. >>




46 . سری جدید ودلنشین اس ام اس عید غدیر خم - اس ام اسلر
smslar.ir/سری-جدید-ودلنشین-اس-ام-اس-عید-غدیر-خم/
‎عید غدیر خم مبارک باد . . …:::برای خواندن بقیه اس ام اس های دلنشین عید غدیر خم به
ادامه مطلب بروید:::… ... به عشق نام مولایم نوشتم / چه عیدی بهتر از عید غدیر است . . . ؟ .




47 . متن تبریک عید غدیر خم 93 - اس ام اس , مدل ,تقویم 94 , رنگ موی مد 94 ...
www.dailysun.ir/ghadir-khom-eid-sms-eid-text-ghadeer-93.html
‎اس ام اس عید غدیر خم - متن تبریک عید غدیر خم 93 | ghadir khom eid sms - eid ...
گلچینی از بهترین جملات و متن های کوتاه و زیبا ویژه تبریک عید سعید غدیر خم را ...




48 . اس ام اس تبریک عید غدیر (سری پنجم) – آبان 92
www.wikinaz.ir/.../اس-ام-اس-تبریک-عید-غدیر-سری-پنجم-آبان-92.html
‎... بسیار زیبای عید غدیر اشعار زیبا برای تبریک عید غدیر اشعار زیبا برای عید
غدیر اشعار عید غدیر بهترین اس ام اس های تبریک عید غدیر بهترین اس ام اس های علی
...




49 . شعر زیبا عید غدیر خم - ناگفتنی ها
nagoftaniha.com/سرگرمی/شعر-زیبا-عید-غدیر-خم/
‎1 ا کتبر 2015 ... اشعار زیبا ی عید غدیرخم ... قبلی پیامک تبریک عید سعید غدیر خم ... پاسخ سوال
خندوانه ۲۴ مهر، کدامیک از گزینه های زیر برای درمان سرفه های خشک ...




50 . جملات زیبا و کوتاه تبریک عید غدیر - kamyab.ir
www.nayabfun.com/.../sms.../beautiful-short-phrases-and-greetings-eid-ghadir/
‎عید غدیر خم مبارک . . . جملات زیبا برای عید غدیر ... گلچین اس ام اس های عید غدیر . . .
امروز تنها وارث غدیر ... اس ام اس و پیامک تبریک عید غدیر . . ای ساقی کوثر ای ...





51 . متن ها و پیامک های تبریک عید غدیر خم مهر 93 - اس ام اس دونی
www.sms2ni.ir/.../متن-ها-و-پیامک-های-تبریک-عید-غدیر-خم-مهر93/
‎متن تبریک عید غدیر خم93,مسیج تبریک غدیر , مسیج عید غدیر , پیامک برا ... اس ام
اس های جدید شب بخیر پیامک و دوبیتی های زیبای تبریک عید فطر سال 94 اس ام ...




52 . پیامک های ویژه عید غدیر - جکدونی عمو حسن
juk.pishroblog.ir/post/2
‎1 ا کتبر 2015 ... عید غدیر, اس ام اس تبریک عید غدیر خم, اس ام اس عید غدیر, اس ام اس های زیبای عید
غدیر, اس ام اس و متن تبریک عید غدیر 94, اشعار تبریک عید غدیر, ...




53 . متن و پیامکهای زیبا درباره عید غدیر خم - پنجره امید
png.vcp.ir/0.../106231-متن-و-پیامکهای-زیبا-درباره-عید-غدیر-خم.html
‎عید کمال دین، سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت المومنین علی (ع)
برشیعیان و پیروان ولایت خجسته باد. خورشید چراغکی ز رخسار علیست / مه نقطه ...




54 . جملات زیبای عید غدیر,تبریک عید غدیر خم,عید غدیر خم,پیامک عید ...
maedeh-yeganeh.ir/پیامک-تبریک-عید-غدیر-خم.html
‎جملات زیبای عید غدیر,اس ام اس جدید عید غدیر خم,اس ام اس عید غدیر خم,تبریک عید
غدیر خم,عید غدیر خم ... شیوه های کلاهبرداری از کارت های بانکی, 0, 132, mehrdad ...




55 . اس ام اس تبریک عید غدیر ،sms eyd ghadir، پیامک عید غذیر
www.smstank.ir/post/163/اس-ام-اس-های-تبریک-عید-غدیر-خم.html
‎21 جولای 2015 ... اس ام اس های تبریک عید غدیر خم،پیامک عید غدیر امروز به هرکوچه اذان باید گفت در
وصف علی ز آسمان باید گفت ... ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام




56 . پیامک های تبریک عید سعید غدیر خم - باشگاه خبرنگاران جوان
www.yjc.ir/fa/news/4597180/پیامک-های-تبریک-عید-سعید-غدیر-خم
‎23 ا کتبر 2013 ... و سرور و مولا علیست علی. عید غدیر خم بر شما مبارک. لطفا پیامک های زیبای دیگر
و یا اشعاری که در خصوص ولادت علی النقی (ع) سراغ دارید را در ...




57 . اس ام اس عید غدیر,sms به مناسبت عید غدیر خم,پیامک تبریک روز عید
karaj.mihanblog.com/post/421
‎8 سپتامبر 2009 ... اس ام اس عید غدیر,sms به مناسبت عید غدیر خم,پیامک تبریک روز عید غدیر ... عید
غدیر متن های زیبا برای تبریک عید غدیر جملات تبریک عید غدیر ...




58 . تازه های اس ام اس تبریک و مناسبتی
www.samatak.com/sms/occasions
‎اس ام اس,تولد ,عید نوروز,عید مبعث,عید غدیر,نیمه شعبان,ماه رجب, رضا ...
عباس(ع)دریای ادب میان لب های تو بود ♤ پیامک غمگین تسلیت روز تاسوعا ♤ در ....
سماتک; مجله; سینما; مدل لباس; طنز; زیبایی; فال و طالع بینی; آموزش آشپزی; زیبایی
اندام ...




59 . اس ام اس عید غدیر - نصیرمحله
nasirmahaleh.persianblog.ir/tag/اس_ام_اس_عید_غدیر
‎روستای زیبای سقال ار(۱) .... عید غدیر خم مبارک - پیامک ، اس ام اس ،sms ،
payamak ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,. >> ... عید غدیر خم مبارک - پیامک های عید غدیر ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,. >>




60 . اس ام اس های تبریک عید غدیر خم | جدید 94 - ع
www.rahafun.com/اس-ام-اس-های-تبریک-عید-غدیر-خم.html
‎اس ام اس های تبریک عید غدیر خم , اس ام اس های تبریک عید غدیر خم. ... آموزش مسائل
شویی,اس ام اس ,ع بازیگران,بیوگرافی بازیگران,مدل,دختر زیبا,گالری ....





61 . سری جدید اس ام اس و پیام تبریک عید غدیر خم - نم تان
namakstan.ir/sms-eid-ghadir-in-93.html
‎16 ژانویه 2015 ... تبلیغات : ساعت های پر فروش سال. تبلیغات. پرفروش ترین و جدید ترین ساعت های
مچی ... اس ام اس و پیام تبریک عید غدیر خم , پیامک تبریک عید قدیر خم ..... شعر
زیبای حسرت فروغ,فروغ فرخزاد شعر حسرت,شعر حسرت از فروغ ...




62 . دوبیتی ها و اس ام اس های جدید تبریک عید غدیر - پیکو فان
www.picofun.ir/.../دوبیتی-ها-و-اس-ام-اس-های-جدید-تبریک-عید-غدیر.html
‎دوبیتی ها و اس ام اس های جدید تبریک عید غدیر. دسته :اس ... عید غدیر است علی مولا




63 . نبی بشیر است علی مولا .... ع نوشته های زیبای فلسفی 94 (تعداد کلیک ها : 155)
.




64 . اس ام اس های زیبای تبریک عید غدیر خم | سایت تفریحی فانی فاز
www.funyfaz.ir/اس-ام-اس-های-زیبای-تبریک-عید-غدیر-خم/
‎12 ا کتبر 2014 ... اس ام اس عید غدیر خم . . . بر عید غدیر عید اکبر صلوات / بر چهره ی نورانی حیدر
صلوات بر فاطمه این عید هزاران تبریک / بر یک یک اهل بیت کوثر ...




65 . اس ام اس تبریک عید غدیر - اس ام اس برای من
sms4i.ir/1389/09/03/288/
‎جملات تبریک عید غدیر , بهترین پیامک های عید غدیر , تبریک به سید ها , جدیدترین
اس ام اس های تبریک عید غدیر , جملات بسیار زیبا برای عید غدیر , دوبیتی عید اس ...




66 . sms و پیام های تبریک عید غدیر خم : : سرگرمی : : sms : : اس ام اس مذهبی
tebyan-zn.ir/news-article/...ام...عید-غدیر-sms-غدیر.../11847.html
‎23 نوامبر 2010 ... sms و پیام های تبریک عید غدیر خم ... عید غدیر خم مبارک - اس ام اس عید غدیر خم-sms
عید غدیر خم - پیامک عید ... باشد مبارک این گل زیبای آفتاب.




67 . پیامک عید غدیر خم - مرجع بهترین پیامک ها sms -
saeedmohamade. /category/27/پیامک-عید-غدیر-خم
‎اس ام اس و جملات زیبای تبریک عید غدیر ۹۰. بهترین پیامک های مناسبتی در بهترین
پیامک ها. عید کمال دین . سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت




68 . پیامک تبریک عید غدیر 94 | کـفـشـدوزکــ - اس ام اس و سرگرمی
kafshdoozaki.ir/پیامک-تبریک-عید-غدیر-94/
‎پیامک تبریک عید غدیر 94آرشیو اس ام اس عید غدیر هیچ گاه آرزو کرده ای که تو در لب
... وبگاه اس ام اس و سرگرمی کفشدوزک در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت
.... روی دست خودنمایی می کند و نوشته یا همان پلاک love آن، زیبایی این محصول را دو ...




69 . اس ام اس های جدید , کوتاه و زیبا تبریک عید غدیر خم - نوترین
notarin.ir/اس-ام-اس-های-جدید-کوتاه-و-زیبا-تبریک-عید/
‎اس ام اس درباره عید غدیر خم ,اس ام اس در مورد عید غدیر خم,اس ام اس های مخصوص عید غدیر
خم ,اس ام اس های زیبا برای عید غدیر خم , اس ام اس کوتاه عید غدیر خم,




70 . اس ام اس های جدید تبریک عید غدیر خم 92
azadfekri.ir/sms-feast.aspx
‎عید غدیر خم عید ولایت برتمامی مسلمانان جهان مبارک اس ام اس عید غدیر خم(4) عید است
و ... تبریک عید غدیر خم 92,آزاد فکری , پرتال خبری و سرگرمی , دنیای مد و زیبایی ...





71 . مجموعه اس ام اس های تبریک عید غدیر 90 - موبایل
www.persianmob.net/2011/11/sms_eyd_ghadir_khom_1390.php
‎15 آگوست 2015 ... در همین راستا برای شما مجموعه ای از اس ام اس هایی برای تبریک عید غدیر در اینجا آماده
کرده ایم . ... فرا رسیدن عید غدیرخم بر عاشقان آن حضرت مبارک . .... مجموعه اس ام اس های
بسیار زیبای عاشقانه · مجموعه اس ام اس های نیمه شعبان · مجموعه اس ام ...




72 . متن های بسیار زیبا برای عید غدیر | نرم افزار |
www.masterdl.com/tag/متن-های-بسیار-زیبا-برای-عید-غدیر/
‎متن های بسیار زیبا برای عید غدیر. مجموعه پیام کوتاه تبریک عید غدیر خم – sms
ghadir. چهارشنبه, آذر 3ام, 1389 | اس ام اس ایام, اس ام اس فلسفی | 1 نظر. ضمن تبریک ...




73 . اس ام اس جدید - جذاب
www.jazzaab.ir/news_cats_8.html
‎پیام های عاشقانه,اس ام اس تنهایی,پیام تبریک تولد,اس ام اس,اس ام اس تبریک تولد,اس
ام اس ... سخنان زیبای گ خطاب به همسرش .... اس ام اس تبریک عید غدیر خم 94.




74 . اس ام اس ها ووو پیامک های بسیار زیبا برای عید سعید غدیر خم 93
yekeshgh.ir/.../اس%20ام%20اس%20ها%20ووو%20پیامک%20های%20بسیار%20زیبا...
‎اس ام اس تبریک عید غدیر. عید کمال دین . سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و
ولایت. المومنین علیه السلام. بر شیعیان و پیروان ولایت خجسته باد. اس ام اس ...




75 . دوستان من - پیامک های ویژه عید غدیر
mr-sadeghzadeh. /post-104.aspx
‎دوستان من - پیامک های ویژه عید غدیر - ... که بعد احمد مرسل به کهتر و مهتر ، و سرور و
مولا علیست علی ، عید غدیر خم بر شما ... اشعار زیبایی از زنده یاد قیصر امین پور




76 . جک و پیامک و اس ام اس های روز - عید غدیر خم مبارک - پیامک های عید غدیر
gouk. /category/.../عید-غدیر-خم-مبارک-پیامک-های-عید-غدیر
‎عید غدیر خم مبارک - جدید ترین اس ام اس ها www.juk.blogtaz.com ------------------ مدح
علی و .... سری جدید اس ام اس شب یلدا , متن های زیبا برای شب ی · پیامک شب یلدا, اس ام
...




77 . پیامک عید غدیر خم (3) | دنیای پیامک
arnsms.ir/پیامک-عید-غدیر-خم-3/
‎اس ام اس عید غدیر ، پیامک تبریک عید غدیر جدید arnsms.ir. ... موج زد دریای رحمت در
بیابان غدیر / چشمه های نور جاری شد ز دامان غدیر . ... از تو محکم شد شریعت، وز تو نعمت
شد تمام / ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام . .... تبریک عید غدیر sms برای عید
غدیر جدید sms تبریک عید غدیر sms زیبای عید غدیر خم sms عید غدیر sms ویژه
عید ...




78 . اس ام اس تبریک عید غدیر صفحه ۱ - پارست
www.parset.com/sms/showcat.aspx?code=119
‎کارت پستال عاشقانه (11), ع های طنز و دیدنی (19), ع های طنز و دیدنی (40),
ع های بهاره رهنما (جدید), ع ... مدلهای کلاه بافتنی زیبا برای دختربچه. .... در همین




79 . راستا برای شما مجموعه ای از اس ام اس هایی برای تبریک عید غدیر در اینجا آماده کرده ایم
.




80 . اس ام اس تبریک عید غدیر خم - اس ام اس های مثبت!!! - پارسی بلاگ
sms4u.parsiblog.com/archive/اس+ام+اس+تبریک+عید+غدیر+خم/
‎پیامک های تبریک به مناسبت فرا رسیدن عید سعید غدیر خم : ... صبح ولایت (ویژه
نامه سایت تبیان به مناسبت عید سعید غدیرخم شامل مطالب خواندنی و ع های زیبا).





81 . در عبارتی زیبا عید سعید غدیر خم را به حضرت نهدی ... - اس ام اس خونه
smskhune.ir/.../در+عبارتی+زیبا+عید+سعید+غدیر+خم+را+به+حضرت+نهدی+تبریک+بگویید.html
‎پیامک تبریک عید غدیر، اشعار تبریک عید غدیر، پیامک های زیبای عید غدیر. عید
غدیر, اس ام اس تبریک عید غدیر خم, اس ام اس عید غدیر, اس ام اس های زیبای عید غدیر, ...




82 . پیام تبریک اطلاعات به مناسبت عید سعید غدیر خم ... - اس ام اس خونه
smskhune.ir/.../پیام+تبریک+ +اطلاعات+به+مناسبت+عید+سعید+غدیر+خم.html
‎پیامک تبریک عید غدیر، اشعار تبریک عید غدیر، پیامک های زیبای عید غدیر. عید
غدیر, اس ام اس تبریک عید غدیر خم, اس ام اس عید غدیر, اس ام اس های زیبای عید غدیر, ...




83 . اس ام اس جدید و خنده دار - سایت تفریحی و سرگرمی تک مهر
www.takmehr.ir/category/funny/new-sms
‎آموزش تقویت حافظه سیدا کارتون های قدیمی و جدید ... هایی باحال از جشن تولد
شهرام شکوهی · عجیب ترین و جدیدترین ابزار زیبایی برای ن ژاپنی .... اس ام اس
بمناسبت عید غدیر- سری پنجم · اس ام اس مخصوص تبریک عید غدیر- سری سوم · اس ام
اس ...




84 . اس ام اس تبریک عید غدیر خم ۱۳۹۰ - تک پیامک
www.takpayamak.com/1390/.../اس-ام-اس-تبریک-عید-غدیر-خم-۱۳۹۰/
‎11 نوامبر 2011 ... پیامک ، اس ام اس جدید ، سایت اس ام اس , مسیج ، بزرگترین آرشیو اس ام اس ... کام
جدیدترین اس ام اس های تبریک عید غدیر جملات بسیار زیبا برای عید ...




85 . شعرهای زیبا برای عید غدیر خم | زمزار | پیامک و سرگرمی
www.zamzar.ir/12612/شعرهای-زیبا-برای-عید-غدیر-خم.html/
‎1 نوامبر 2012 ... مجموعه متن های و اشعار بسیار خواندنی در مورد عید غدیر خم؛ علی آن اولین ... پیامک,
پیامک مذهبی, پیامک مناسبت ها, مجله سرگرمی نظر دهید 10,755 بازدید.




86 . اس ام اس تبریک عید غدیر - آکا - رو مه ،سلامت
www.akairan.com/sms/nice-sms/2013626164213.html
‎اس ام اس زیبا-اس ام اس یا پیامک-اس ام اس تبریک عید غدیر. ... خود و شریک آنها در
خلوت درونتان را با اس ام اس های دلتنگی بی نظیر و زیبای سایت نمناک همراه کنید.




87 . اس ام اس زیبای تبریک عید غدیر - اس ام اس جدید 92
mosi-sms. /tag/اس-ام-اس-زیبای-تبریک-عید-غدیر
‎اس ام اس جدید 92 - اس ام اس زیبای تبریک عید غدیر - جدیدترین اس ام اس های روز را در
این سایت بخوانید.گلچینی از بهترین اس ام اس های 92 :اس ام اس دلتنگی,ا.




88 . پیامک عید سعید غدیر خم | آسمونی
www.com/sms/occasion/eid-al-ghadir-sms
‎12 ا کتبر 2014 ... پیامک تبریک عید سعید غدیر خم, پیامک عید سعید غدیر خم, اس ام اس تبریک عید
سعید غذیر خم, پیام تبریک عید ... فدای شما آسمونی عزیزم :) بسیارخوشحال شدم اسم
زیبا وپراز محبت آسمونی رودوباره دیدم :) خدا روبی نهایت شکر :) آسمونی توقلب همه ما
بچه های آسمونی هستی :) .... کلینیک زیبایی کیمیا - واژینوپلاستی




89 . اس ام اس تبریک عید غدیر خم (7) - شمسه
shamsehplus.ir/tag/اس-ام-اس-تبریک-عید-غدیر-خم-7/
‎30 سپتامبر 2015 ... اس ام اس تبریک عید غدیر خم (7). مجموعه: اس ام اس های جالب. جملات زیبای عید غدیر, اس
ام اس جدید عید غدیر خم. پیامک عید غدیر, متن زیبا برای عید غدیر.




90 . اس ام اس - یک قدمی
www.yekghadami.com/
‎اس ام اس زیبا (۱۶); اس ام اس سرکاری » اس ام اس ... اس ام اس فلسفی (۱۰۰۴); اس ام اس
مناسبت های مذهبی .... لب های رقیه از عطش خشک شده ... اگر این گنبد زیبای شما بگذارد





91 . پیامک های زیبا برای تبریک عید غدیر 13 آبان 1391 - تک فارس
www.takfars.ir/پیامک-های-زیبا-برای-تبریک-عید-غدیر-13-آبا/
‎28 آگوست 2013 ... غدیرخم از شریف ترین اعیاد امت من است. اکرم(ص) . . . . خدایا به حق شاه مردان /
مرا محتاج نامردان مگردان فرا رسیدن عید غدیرخم بر عاشقان.




92 . اس ام اس ویژه تبریک عید غدیر خم - موبفا
www.mobfa.org/1390/08/19/اس-ام-اس-ویژه-تبریک-عید-غدیر-خم/
‎کیفیت استثنایی در کنار طراحی زیبا . ... اس ام اس عید غدیر موبفا پیامک تبریک
عید غدیر عید غدیر مبارک باد ... غدیر ، ریزش باران الطاف رحمانی بر گ ار جان های
تشنه است . ..... ام اس تبریک ولادت رضا (ع) – پیامک ویژه تبریک ولادت رضا (
ع) · اس ام اس دو بیتی ، شعر ، متن زیبا برای تبریک ولادت رضا (ع) · اس ام اس
تبریک ...




93 . اس ام اس و متن تبریک عید غدیر خم 94 - فتوکده
p okade.com/اس-ام-اس-و-متن-تبریک-عید-غدیر-خم-94/
‎30 سپتامبر 2015 ... اس ام اس و متن زیبا برای تبریک عید غدیر خم ... چشمه های نور جاری شد ز دامان غدیر “
عید شما مبارک ... فرا رسیدن عید غدیر خم بر عاشقان آن حضرت مبارک.




94 . جام نیوز :: jamnews - پیامک های تبریک عید سعید غدیر خم
www.jamnews.ir/detail/news/578877
‎30 سپتامبر 2015 ... عید غدیر پیامک های تبریک عید سعید غدیر خم ... به گزارش سرویس کشکول جام نیوز
، روز عید سعید غدیرخم می باشد به همین دلیل اس ام اس های تبریک عید غدیر را
برای شما عزیزان آماده کرده ایم. ... مکان های زیبای کیش برای خانم ها.




95 . زیباترین اس ام اس های عید غدیر - نوین باش
novinbash.rzb.ir/tag/زیباترین+اس+ام+اس+های+عید+غدیر
‎گلچین اس ام اس های عید غدیر,پیامک ویژه عید غدی,پیامک مخصوص عید غدیر ... زیبا
برای عید غدیر,مسیج برای تبریک گفتن عید غدیر,مجموعه کامل اس ام اس های عید غدیر
...




96 . پیامک تبریک عید غدیر، تبریک عید غدیر، پیامک های زیبای ... - خانه
josar21.ir/.../پیامک+تبریک+عید+غدیر،++تبریک+عید+غدیر،+پیامک+های+زیبای+عید+غدیر.html
‎1 ا کتبر 2015 ... پیامک تبریک عید غدیر، اشعار تبریک عید غدیر، پیامک های زیبای عید غدیر. عید
غدیر, اس ام اس تبریک عید غدیر خم, اس ام اس عید غدیر, اس ام اس های ...




97 . اس ام اس عید غدیر 93 - بروزترین سایت اس ام اس
www.gelsms.ir/tag/اس-ام-اس-عید-غدیر-93/
‎اس ام اس عید غدیر 93 | بروزترین سایت اس ام اس ... اس ام مخصوص عید غدیر ۹۳ ... اس ام
اس های جالب و زیبای فروردین · اس ام اس با حال و جالب · اس ام اس های زیبا و به روز ...




98 . بهترین پیامک های عید غدیر | زنـــگ تــــفـــریـــح
fun.mirani.ir/tag/بهترین-پیامک-های-عید-غدیر/
‎اس ام اس زیبا ویژه به مناسبت عید غدیر خم – پیامک sms. بازدید: اس ام ... اس ام اس های
جدید و زیبای تبریک عید غدیر خم سال ۹۲ در تاریخ ۲ آبان ماه را در این مطلب بخوانید




99 . پیامک تبریک عید غدیر، تبریک عید غدیر، پیامک های زیبای عید ...
weblog24.com/.../پیامک-تبریک-عید-غدیر،-اشعار-تبریک-عید-غدیر،-پیامک-های-زیبای-عید-غدیر.html
‎نتایج جستجوی عبارت ' پیامک تبریک عید غدیر، اشعار تبریک عید غدیر، پیامک
های زیبای عید غدیر ' از بین کلیه اطلاعات و وبلاگهای ثبت شده در سایت در زیر ...




100 . هلو اس ام اس
holosms.ir/
‎ت ت گرافی زیبای زمان (عج) سری (۲) بهمن · نبرد نهایی ... ع نوشته های زیبا
سری (۸۹). دسته بندی ... گلچینی از زیباترین پیامک های منتشر شده در شهریور ماه.


ید بک لینک




مشاهده متن کامل ...
سامانه پیامکی اخبار شبانگاهی سامانه پیامکی بانک
درخواست حذف اطلاعات

برچسب زده شده با:آ ین شماره پیامک خلافی خودرو آمار پیامک برنامه نود آمار پیامک برنامه نود ب اس ام اس برنامه نود اخبار پیامک خبرگزاری فارس ارسال پیامک به 2030 ارسال پیامک خبرگزاری فارس ارسال پیامک خلافی خودرو اس ام اس بانک سپه اس ام اس تراکتورسازی اس ام اس خبرگزاری فارس اس ام اس خلافی خودرو اس ام اس رادیو جوان اس ام اس سفر بخیر اس ام اس سفر بخیر جدید اس ام اس سفر بخیر عاشقانه اس ام اس سفر بخیر عزیزم اس ام اس سمت خدا اس ام اس شبکه 3 اس ام اس صبح بخیر ایران اس ام اس ضد تراکتور سازی اس ام اس نیروی انتظامی اسامی برندگان مسابقه پیامک برنامه نود استعلام خلافی خودرو با پیامک استعلام خلافی خودرو با پیامک استعلام خلافی خودرو توسط پیامک اعلام خلافی خودرو با پیامک برندگان پیامک برنامه نود برندگان پیامکی برنامه نود برندگان مسابقه پیامک برنامه نود پنل پیامک برنامه نود پیامک استعلام خلافی خودرو پیامک اعلام خلافی خودرو پیامک بانک سپه پیامک تبریک روز روابط عمومی پیامک خلافی خودرو پیامک دریافت خلافی خودرو پیامک روابط عمومی پیامک روز روابط عمومی پیامک زیر لحافی پیامک ی پیامک سفر بخیر پیامک شبکه خبر پیامک  پیامک خلافی خودرو پیامک 2030 پیامک 2030 همراه اول پیامک اخبار 2030 پیامک اخبار شبانگاهی پیامک استخدام وزارت دفاع پیامک استعلام خلافی خودرو پیامک اطلاع از خلافی خودرو پیامک اعلام خلافی خودرو پیامک بانک سپه پیامک برای خلافی خودرو پیامک برای دریافت خلافی خودرو پیامک برنامه خانواده پیامک برنامه سفر بخیر پیامک برنامه سمت خدا پیامک برنامه صبح بخیر ایران پیامک برنامه عصر خانواده پیامک برنامه فیتیله پیامک برنامه نود پیامک برنامه ی سمت خدا پیامک به فیتیله پیامک به مناسبت روز روابط عمومی پیامک به  پیامک پرداخت خلافی خودرو پیامک پیک بامدادی پیامک تبریک روابط عمومی پیامک تبریک روز روابط عمومی پیامک تبریک هفته روابط عمومی پیامک تبریک  پیامک تراکتورسازی پیامک تعداد شرکت در برنامه نود پیامک تهدید  پیامک تهدیدآمیز  پیامک جایزه وزارت ارتباطات پیامک جدید استعلام خلافی خودرو پیامک جهت خلافی خودرو پیامک جهت دریافت خلافی خودرو پیامک خبر 2030 پیامک خبر بیست شبکه خبر پیامک خبرگزاری فارس پیامک خلافی خودرو پیامک خلافی خودرو جدید پیامک خلافی خودرو و شناسه پرداخت پیامک در مورد روز روابط عمومی




مشاهده متن کامل ...
نرم افزار ارسال انبوه ف
درخواست حذف اطلاعات
ید پنل پیامک انبوه + پنل رایگان ارسال ف + پیامک صوتی ارسال به بلک لیست

ارسال شده توسط:آریا پیامک درمطالب پیامکی 16 نوامبر 2016دیدگاه ها برای ید پنل پیامک انبوه + پنل رایگان ارسال ف + پیامک صوتی ارسال به بلک لیست بسته هستند 40 بازدید

ارسال اس ام اس انبوه با پنل پیامک آریاپنل اس ام اس آریا چیست؟

با استفاده از پنل پیامک شما میتوانید به تمامی کاربران – نقاط ایران – مشاغل و … ارسال پیامک داشته باشید

ولی پنل یک نرم افزار تحت وب است

که شما پس از ثبت نام یک نام کاربری و رمز عبور دریافت خواهید کرد که با این نام کاربری و رمز

میتوانید از قسمت ورود کاربران سایت وارد شده و پنل خود را از شارژ حساب، شارژ

و ارسال های خود را انجام دهید

سامانه ارسال پیامک تبلیغاتی و انبوه

4 شماره اختصاصی رایگان به هر پنل اعطا میشود

شما فقط هزینه اولیه پنل را پرداخت و شماره اختصاصی برای شما به صورت کاملا رایگان وبه تعداد 4 شماره با انتخاب شش رقم آ دلخواه به شما اعطا میگردد

(توجه داشته باشید در ح عادی بابت خط باید هزینه جداگانه اخذ میشد که در حال حاضر رایگان میباشد)

برای ارسال به بلک لیست مخابرات پیامک صوتی رایگان ارسال میگردد

در حال حاضر به هیچ عنوان امکان ارسال به انی که خود شان دریافت پیامک های تبلیغاتی شان را بسته اند

وجود ندارد

مگر اینکه ——-تعهد نامه از طرف شرکت ها و افراد حقوقی طبق قانون موجود در پنل

و یا باید پیامک صوتی برای این افراد ارسال کرد ( که هم به تلفن همراه و هم تلفن ثابت ارسال میگردد)

که یک پنل 29 هزار تومنی سایت smssooti.ir به شمایی که پنل آریا را ید ه اید رایگان اعطا میگردد

 

با یک پنل به تمام استان ها و شهر های ایران ارسال انبوه پیامک کنید

با یک پنل ارسال اس ام اس شما می توانید به تمامی استان ها و ای ایران sms تبلیغاتی ارسال نمایید

و همچنین برای استان های بزرگ نیز میتوانید از ارسال محله ای

کدپستی

مشاغل نیز استفاده نمایید

پنل ارسال اس ام اس انبوه در تبریز

ارسال با تلفن ثابت برای تهران

کاربرانی که دارای تلفن ثابت تهران (021) هستند میتوانند با ارائه مدارک خود معادل شماره خود را دریافت کنند

و ارسال های خود را با شماره خط ثابت تهران ارسال کنند

هدیه ویژه : پنل ارسال ف رایگان برای کاربران (پنل اس ام اس آریا)

به تمامی کاربرانی که از سایت ارسال پیامک آریا پنل دریافت میکنند یک پنل ارسال ف اعطا میگردد

 

نحوه ید و سفارش پنل پیامک آریا

کلیه افراد ایرانی که بالای 18 سال دارند میتوانند پنل پیامک را یداری نمایند(در صورت داشتن سوال 09100281611 -02155473996 تماس بگیرید)

نحوه ید پنل پیامک انبوه

از لینک میتوانید پنل اس ام اس برای شیراز ید نمایید(در صورت داشتن سوال 09100281611 -02155473996 تماس بگیرید)

 ید پنل ارسال اس ام اس

(در صورت داشتن سوال در مورد  ید پنل اس ام اس با کارشناسان و با شماره 09100281611 -02155473996 تماس بگیرید)

سامانه ارسال پیامک تبلیغاتی و انبوه

tweet
share1

برچسب زده شده با:ارسال sms انبوه تبریز ارسال sms انبوه رایگان ارسال اس ام اس انبوه ارومیه ارسال اس ام اس انبوه از طریق سایت ارسال اس ام اس انبوه با اینترنت ارسال اس ام اس انبوه با پنل رایگان ارسال اس ام اس انبوه پنل رایگان ارسال اس ام اس انبوه در ارومیه ارسال اس ام اس انبوه در رشت ارسال اس ام اس انبوه در شیراز ارسال اس ام اس انبوه رایگان از اینترنت ارسال اس ام اس انبوه زاهدان ارسال اس ام اس انبوه زنجان ارسال اس ام اس انبوه شیراز ارسال اس ام اس انبوه قم ارسال اس ام اس انبوه کرج ارسال اس ام اس انبوه گرگان ارسال اس ام اس انبوه گیلان ارسال اس ام اس انبوه منطقه ای ارسال اس ام اس گروهی از طریق اینترنت ارسال اس ام اس گروهی با اینترنت ارسال اس ام اس گروهی رایگان از طریق اینترنت ارسال اسمس انبوه ارسال اسمس انبوه رایگان ارسال انبوه اس ام اس ارسال انبوه اس ام اس تبلیغاتی ارسال انبوه اس ام اس رایگان ارسال انبوه اسمس ارسال انبوه پیامک ارسال انبوه پیامک تبلیغاتی ارسال انبوه پیام صوتی ارسال انبوه پیام کوتاه ارسال انبوه پیامک ارسال انبوه پیامک تبلیغاتی ارسال انبوه پیامک رایگان ارسال انبوه پیامک صوتی ارسال انبوه ف  ارسال پیام به صورت انبوه ارسال پیامک انبوه ارسال پیامک انبوه 0098 ارسال پیامک انبوه از طریق ایرانسل ارسال پیامک انبوه از طریق اینترنت ارسال پیامک انبوه از طریق تلفن ثابت ارسال پیامک انبوه از طریق مخابرات ارسال پیامک انبوه از طریق همراه اول ارسال پیامک انبوه استان فارس ارسال پیامک انبوه با پنل رایگان ارسال پیامک انبوه با قیمت مناسب ارسال پیامک انبوه با کمترین هزینه ارسال پیامک انبوه به صورت رایگان ارسال پیامک انبوه تبریز ارسال پیامک انبوه تبلیغاتی ارسال پیامک انبوه تبلیغاتی رایگان ارسال پیامک انبوه در شهرکرد ارسال پیامک انبوه در قزوین ارسال پیامک انبوه در قم ارسال پیامک انبوه در کاشان ارسال پیامک انبوه در کرج ارسال پیامک انبوه در گیلان ارسال پیامک انبوه رشت ارسال پیامک انبوه رویانا ارسال پیامک انبوه زنجان ارسال پیامک انبوه سریع ارسال پیامک انبوه سیب ارسال پیامک انبوه شاپرک ارسال پیامک انبوه شاهرود ارسال پیامک انبوه شهر ارسال پیامک انبوه شیراز ارسال پیامک انبوه قزوین ارسال پیامک انبوه ققنوس ارسال پیامک انبوه قم ارسال پیامک انبوه کد پستی ارسال پیامک انبوه کرمان ارسال پیامک انبوه گرگان ارسال پیامک انبوه لرستان ارسال پیامک انبوه مخابرات ارسال پیامک انبوه نارون ارسال پیامک انبوه یزد ارسال پیامک به صورت انبوه ارسال پیامک های انبوه تبلیغاتی ارسال ژیامک انبوه بهترین پنل ارسال اس ام اس انبوه بهترین پنل ارسال پیامک انبوه بهترین پنل اس ام اس انبوه بهترین سامانه ارسال اس ام اس انبوه بهترین سامانه پیامک انبوه پنل sms انبوه پنل ارسال اس ام اس انبوه پنل ارسال اس ام اس انبوه تبلیغاتی پنل ارسال اس ام اس انبوه رایگان پنل ارسال اس ام اس انبوه گیل پیامک پنل ارسال اس ام اس گروهی پنل ارسال انبوه اس ام اس پنل ارسال انبوه پیامک پنل ارسال پیامک انبوه پنل ارسال پیامک انبوه ارزان پنل ارسال پیامک انبوه رایگان پنل اس ام اس ارسال انبوه پنل اس ام اس انبوه پنل اس ام اس انبوه ارزان پنل اس ام اس انبوه اصفهان پنل اس ام اس انبوه ایرانسل پنل اس ام اس انبوه تبریز پنل اس ام اس انبوه رایگان پنل اس ام اس انبوه رشت پنل اس ام اس انبوه مخابرات پنل اس ام اس انبوه نیازپردا پنل اس ام اس گروهی پنل اس مس انبوه پنل اسمس انبوه پنل انبوه اس ام اس پنل انبوه پیامک پنل پیام کوتاه انبوه پنل پیامک انبوه اصفهان پنل پیامک انبوه در مشهد پنل پیامک انبوه رایگان پنل پیامک انبوه مخابرات پنل پیامکی انبوه پنل رایگان پیامک انبوه پنل های ارسال پیامک انبوه پنل های رایگان اس ام اس انبوه ثبت نام پنل اس ام اس انبوه ثبت نام سامانه پیامک انبوه چگونگی ارسال اس ام اس انبوه چگونگی ارسال اس ام اس گروهی چگونه ارسال اس ام اس انبوه چگونه اس ام اس انبوه ارسال کنیم خدمات ارسال اس ام اس انبوه  ید پنل ارسال اس ام اس انبوه  ید پنل ارسال انبوه پیامک  ید پنل ارسال پیامک انبوه  ید پنل اس ام اس انبوه  ید پنل اس ام اس گروهی  ید پنل پیامک انبوه  ید سامانه ارسال اس ام اس انبوه  ید سامانه ارسال انبوه پیام کوتاه  ید سامانه اس ام اس انبوه  ید سامانه پیام کوتاه انبوه  ید سامانه پیامک انبوه  پنل ارسال پیامک انبوه سامانه sms انبوه سامانه ارسال اس ام اس انبوه سامانه ارسال اس ام اس انبوه اصفهان سامانه ارسال اس ام اس انبوه رایگان سامانه ارسال اس ام اس انبوه نیاز پرداز سامانه ارسال انبوه سامانه ارسال انبوه اس ام اس سامانه ارسال انبوه پیام صوتی سامانه ارسال انبوه پیام کوتاه سامانه ارسال انبوه پیامک سامانه ارسال پیامک انبوه سامانه ارسال پیام انبوه سامانه ارسال پیام کوتاه انبوه سامانه ارسال پیامک انبوه سامانه ارسال پیامک انبوه اپیلو سامانه ارسال پیامک انبوه بسیج سامانه ارسال پیامک انبوه پیام رسان سامانه ارسال پیامک انبوه تبریز سامانه ارسال پیامک انبوه تبلیغاتی سامانه ارسال پیامک انبوه تهران سامانه ارسال پیامک انبوه خوزستان سامانه ارسال پیامک انبوه در اصفهان سامانه ارسال پیامک انبوه در شیراز سامانه ارسال پیامک انبوه دفاتر پیشخوان سامانه ارسال پیامک انبوه رایگان سامانه ارسال پیامک انبوه ان گستر سامانه ارسال پیامک انبوه سیب سامانه ارسال پیامک انبوه شیراز سامانه ارسال پیامک انبوه کاشان سامانه ارسال پیامک انبوه کاملا رایگان سامانه ارسال پیامک انبوه کشوری سامانه ارسال پیامک انبوه گیلان سامانه ارسال پیامک انبوه مخابرات سامانه ارسال پیامک انبوه مشهد سامانه ارسال پیامک انبوه نیاز پرداز سامانه ارسال پیامک انبوه نیازپرداز سامانه ارسال پیامک انبوه همدان سامانه ارسال پیامک انبوه همراه اول سامانه اس ام اس انبوه سامانه اس ام اس انبوه تبریز سامانه اس ام اس انبوه در تبریز سامانه اس ام اس انبوه رایگان سامانه اس ام اس انبوه نیاز پرداز سامانه پیام انبوه نیاز پرداز سامانه پیام رسان انبوه سامانه پیام رسانی انبوه سامانه پیام کوتاه انبوه سامانه پیام کوتاه انبوه رایگان سامانه پیام کوتاه انبوه نیازپرداز سامانه پیامک انبوه سامانه پیامک انبوه اپیلو سامانه پیامک انبوه ارزان سامانه پیامک انبوه اصفهان سامانه پیامک انبوه بسیج سامانه پیامک انبوه تبلیغاتی سامانه پیامک انبوه در مشهد سامانه پیامک انبوه راستین سامانه پیامک انبوه رایگان سامانه پیامک انبوه رهانت اس ام اس سامانه پیامک انبوه سیب سامانه پیامک انبوه مخابرات سامانه پیامک انبوه مشهد سامانه پیامک انبوه نیازپرداز سامانه پیامک رسان انبوه سامانه تخصصی پیامک انبوه سامانه فرستادن اس ام اس انبوه سامانه های ارسال اس ام اس انبوه سامانه ی ارسال انبوه پیامک سامانه ی ارسال پیامک انبوه سامانه ی پیامک انبوه سایت ارسال انبوه پیامک سیستم ارسال ف انبوه سیستم پیام کوتاه انبوه طریقه ارسال ف انبوه فروش پنل ارسال اس ام اس انبوه فروش پنل ارسال پیامک انبوه فروش پنل اس ام اس انبوه فروش پنل پیامک انبوه فروش سامانه پیامک انبوه قیمت ارسال انبوه پیامک قیمت پنل ارسال پیامک انبوه قیمت پنل اس ام اس انبوه قیمت پنل پیامک انبوه قیمت سامانه اس ام اس انبوه مرکز ارسال اس ام اس تبلیغاتی و انبوه مرکز سامانه پیامک انبوه نحوه ی ارسال پیامک انبوه نرم افزار ارسال انبوه ف



مشاهده متن کامل ...
گفتار حسین علیه السلام به مرد کوفى پیرامون علم ان علیهم السلام
درخواست حذف اطلاعات

گفتار حسین علیه السلام به مرد کوفى پیرامون علم ان علیهم السلام
( حسین (ع) با کاروان خود از حجاز به سوى کوفه رهسپار بود، در همان سفرى که در کربلا به شهادت رسید) در سرزمین «ثعلبیه » (یکى از منزلگاههاى بین کوفه و مکه ) یک نفر از اهالى کوفه نزد حسین (ع) آمد و سلام کرد، حسین (ع) جواب او را داد و به او فرمود:
«از اهل کجا هستى ؟».
او گفت : از اهل کوفه هستم .
حسین علیه السلام :( که مى خواست حجت را بر او تمام کند، و گویا او از کوفه فرار کرده بود و لازم بود که نصیحت شود) به او فرمود: «سوگند به خدا اى برادر کوفى ، اگر در مدینه تو را دیده بودم ، جاى پاى جبرئیل را در خانه ما به تو نشان مى دادم و محلى که جبرئیل بر (ص ) در آن محل نازل مى شد، مشاهده مى کردى ، اى برادر کوفى ! با اینکه سرچشمه علم مردم در نزد ما است ، آیا مردم ، عالم شدند و ما جاهل م م ، این از مطالبى است که هرگز پذیرفته نیست » (4)

چرا ، خود را در معرض کشته شدن قرار داد؟
بر پایه متون تاریخى و حدیثى ـ که بخشى از آنها گذشت ـ بى‏تردید، على‏علیه السلام از شهادت خود خبر داشت، تاریخ آن را مى‏دانست و قاتل خود را نیز مى‏شناخت، و حتى برخى از خواصّ آن حضرت نیز از این جریان مطّلع بودند. (5) از این‏رو، این پرسش قابل طرح است که: چرا ‏ علیه السلام خود را در معرض کشته شدن قرار داد؟ آیا او مکلّف نبود که از قتل خود پیشگیرى کند، تا امّت ى از برکات وجود او بیشتر بهره ببرند؟ و آیا رفتن ‏علیه السلام به مسجد در شبى که مى‏داند ترور خواهد شد، افکندن نفس در مهلکه نیست؟
این پرسش درباره سایر ان از اهل بیت‏ علیهم السلام نیز وجود دارد که: اگر آنان از چگونگى شهادت خود خبر داشتند، چرا از آن پیشگیرى نمى‏ د؟

مبادى علم

پیش از آن که به پاسخ پرسش‏هاى مذکور بپردازیم، لازم است به سؤال دیگرى جواب دهیم که: اصولاً ائمه‏ علیهم السلام از کجا مى‏دانستند که چگونه شهید مى‏شوند؟
پاسخ تفصیلى این پرسش را در کتاب أهل البیت فى الکتاب والسنة تحت عنوان: «مبادى علومهم» آورده‏ایم و پاسخ اجمالى آن این است که مبادىِ دانش‏هاى متنوّع و گسترده اهل بیت ‏علیهم السلام عبارت است از: آموزش (که از طریق على ‏علیه السلام به همه آنان منتقل شده است)، کتب انبیاى الهى، کتاب على‏علیه السلام، مصحف فاطمه ‏علیها السلام، کتاب جَفْر، کتاب جامعه، و الهام. (5)
و بر اساس متونى که در فصل چهارم همان بخش آورده‏ایم، ان اهل‏ بیت، از طرقى که بدانها اشارت رفت، آنچه را که مى‏خواستند بدانند، مى‏دانستند.

چرا ، خود را در معرض کشته شدن قرار داد؟
براى توجیه پیشگیرى ن ان از شهادت خود (با این‏که از آن مطّلع بودند)، پاسخ‏هاى متعددى ارائه شده است که مى‏توان گفت اصلى‏ترین آنها بدین‏شرح است:

1 . عدم علم تفصیلى

پاسخ نخست این‏که هر چند اهل بیت‏علیهم السلام اجمالاً مى‏دانستند چگونه شهید مى‏شوند، امّا علم تفصیلى به این موضوع نداشتند، هرچند سبب عدم علم تفصیلى آنان، عدم خواست آنان باشد.
این پاسخ برخلاف ظاهر روایاتى است که دل دارد ائمه‏ علیه السلام به تفصیل از جریان شهادت خود خبر داشتند و لااقل در مورد شخص على‏علیه السلام با آن همه متون تاریخى و حدیثى که بخشى از آن ملاحظه شد، این توجیهْ قابل قبول نیست و شگفت از مرحوم شیخ مفید که مى‏فرماید: «این‏که ، به وقت شهادت خویش علم داشته باشد، حدیثى که بر این علم دل کند وجود ندارد»!

2 . عدم علم در هنگام تحقّق تقدیر الهى

پاسخ دوم این است که ان‏ علیهم السلام به تفصیل، جریان شهادت خود را مى‏دانند؛ امّا در هنگامى که طبق تقدیر قطعى الهى باید شهید شوند، آن علم و اطّلاع از آنان سلب مى‏گردد.
روایتى از رضاعلیه السلام نقل شده که بنا بر یک احتمال مى‏تواند مؤیّد این پاسخ باشد:
حسن بن جهم گوید: به حضرت رضاعلیه السلام گفتم: مؤمنان، قاتل خود و شبى را که در آن به شهادت مى‏رسد و جایى را که در آن کشته مى‏شود، مى‏دانست و سخن آن حضرت ـ وقتى صیحه اردک‏ها را در خانه شنید ـ که: «صیحه کنندگانى ‏اند که در پى آنها نوحه‏ گران‏ اند» و سخن اُم کلثوم به آن حضرت که: «کاش را امشب داخل خانه بخوانى و به دیگرى دستور دهى که با مردم بخواند» و امتناع آن حضرت، و ورود و وج مکرّر او در آن شب بدون سلاح، در حالى که مى‏دانست ابن ملجم ملعون او را با شمشیر مى‏کشد، همه اینها از دلایلى است که آن حضرت نمى‏بایست خود را در معرض قرار مى‏داد.
ایشان فرمود: «اینها بود؛ ولى آن حضرت در آن شبْ مخیّر شده بود که تقدیر خداى متعال را محقّق سازد». (6)
در برخى از نسخه‏ هاى مصدر این حدیث، به جاى کلمه «خُیر (مخیر شده بود)» «حُیّر (متحیّر شده بود)» آمده است. بنابراین، احتمال سخن ‏علیه السلام، به‏ روشنى دل دارد که براى ‏علیه السلام در آن لحظه ح ى پیش آمد که تکلیفى براى پیشگیرى از قتل خود نداشت تا تقدیر الهى جریان یابد.

3 . ، مکلّف است شهادت را انتخاب کند

بى‏تردید، تقدیر شهادت براى ‏ علیه السلام براساس حکمت بالغه الهى است و مصالح م مه‏اى دارد که باید تحقق پیدا کند. از این‏رو، ‏علیه السلام نه تنها نباید از آن پیشگیرى نماید؛ بلکه با این‏که دقیقاً مى‏داند چگونه شهید مى‏شود، باید شهادت را انتخاب
کند، و انتخاب شهادت با علم به وقت و چگونگى آن، فضیلتى است که جز پیشوایان بزرگ الهى و خواص اصحاب آنان، آن را برنمى‏تابند.
هر چند ندیدم ى این پاسخ را ارائه کرده باشد؛ امّا به‏ نظر مى‏رسد که این بهترین سخن در توجیه پیشگیرى ن ان اهل بیت‏ علیهم السلام از شهادت خود با علم به چگونگى آن است که با دلایل عقلى و نقلى نیز تأیید مى‏شود. اکنون متن پاسخ شیخ مفید و علّامه طباطبایى - رضوان اللَّه تعالى علیهما - را براى مزید اطلاع پژوهشگران در این‏جا مى‏آوریم.

پاسخ شیخ مفید

علّامه مجلسى روایت کرده است که: در کتاب المسائل العُکبَریة از شیخ مفید سؤال شده است: نزد ما اجماعى است که مى‏داند چه خواهد شد. پس چرا مؤمنان به مسجد رفت، با آن‏که مى‏دانست کشته مى‏شود و قاتل و زمان کشته شدن را هم مى‏دانست؟ و چرا حسین بن على‏علیهما السلام به کوفه رفت، با آن‏که مى‏دانست آنان یارى‏اش نمى‏کنند و او در این سفر کشته مى‏شود؟ و چرا وقتى محاصره‏اش د و مى‏دانست که آب را به روى او بسته‏اند و اگر چند ذراع زمین را حفر کند، آب مى‏جوشد، ولى زمین را نکَند و به ضرر خویش کمک کرد تا از تشنگى جان باخت؟ و چرا حسن‏علیه السلام با معاویه قرار داد بست و حکومت را به او سپرد، با آن‏که مى‏دانست او پیمان مى‏شکند و به عهد خود وفا نمى‏کند و شیعیان پدرش را مى‏کشد؟
شیخ مفید جواب داد: امّا پاسخ این‏که « مى‏داند چه پیش خواهد آمد»، اجماع ما بر خلاف آن است و چنین سخنى مورد اجماع شیعه نیست. اجماع شیعه بر این است که ، حکم هر چه را پیش آید، مى‏داند، نه آن‏که به خودِ پیشامدها دانا باشد و به نحو تفصیل و جزئى بر آنها آگاه باشد. این نکته، اصلى را که همه آن سؤال‏ها را بر آن استوار کرده، ساقط مى‏کند. منعى نمى‏بینیم که ، با آگاهى یافتن از طریق خداى تعالى بعضى از حوادث را بداند؛ ولى این سخن که او همه آنچه را خواهد شد، مى‏داند، به این اطلاق، قبول نداریم و گوینده‏اش را بر صواب نمى‏دانیم، چرا که ادّعایى بدون دلیل است.
سخن این‏که مؤمنان، قاتل و زمان شهادتش را مى‏دانست، خبرهاى متعددى آمده که او فى الجمله مى‏دانست که کشته خواهد شد و نیز قاتلش را به طور مشخّص مى‏شناخت، امّا این‏که زمان شهادتش را بداند، دلیلى بر آن نیست و اگر هم باشد، لازمه‏اش آن نخواهد بود که اعتراض‏کنندگان مى‏پندارند. بعید نیست که خداوند متعالْ او را متعبّد ساخته بوده است که بر شهادتْ صبر کند و آماده مرگ باشد، تا بدین وسیله او را به درجات والایى برساند که جز با شهادت نمى‏رسد و نیز مى‏دانست که با این کار، اطاعت خدا مى‏کند؛ اطاعتى که اگر به جز آن هم مکلّف مى‏شد، آن را رد نمى‏کرد و مؤمنان با این کار، خود را به هلاکت نیفکنده و بر کشته شدن خود کمک نکرده است، کمک ى که نزد دمندان ناپسند است.
امّا «علم حسین‏ علیه السلام به این‏که کوفیان یارى‏اش نمى‏کنند»، ما یقین به این نداریم، چون نه دلیل عقلى براى آن هست، نه چیزى شنیده شده است. اگر هم علم به آن داشت، پاسخش همان پاسخى است که در مورد علم مؤمنان‏علیه السلام به زمان شهادتش و قاتلش گفتم. امّا این ادعاى او که ما (شیعیان) مى‏گوییم: «حسین‏ علیه السلام جاى آب را مى‏دانست و مى‏توانست آب تهیه کند»، ما چنین نمى‏گوییم و در هیچ روایتى هم چنین نیامده است. به‏علاوه، آب طلبیدن و تلاش ‏علیه السلام براى تهیه آب، برخلاف آن حکم مى‏کند و اگر ثابت شود که او بر جاى آب آگاه بود، باز هم عقلاً ممنوع نیست که وى متعبّد و مکلّف به ترک تلاش براى آب طلبیدن بوده است، از آن رو که جلوگیرى شده بود، همان‏گونه که درباره مؤمنان یاد کردیم، جز آن‏که ظاهر حال، برخلاف آن است، آن‏سان که پیش‏تر گفتیم.
سخن درباره علم حسن‏ علیه السلام به سرانجامِ سپردن حکومت به معاویه، برخلاف آن‏است که گذشت. در روایت است که او به فرجام کار آگاه بود و شاهد حال هم گواه آن است، جز آن‏که وى با آن کار، جلوى شتاب در کشته شدن خود و تسلیم شدن یارانش را به معاویه گرفت و لطفى در آن بود که وى تا زمان وفاتش زنده بماند و لطفى براى باقى ماندن بسیارى از پیروان، خانواده و فرزندانش بود، و نیز دفع فسادى در دین که مى‏توانست از فسادى که با آتش‏بس او پدید آمد، بسى بزرگ‏تر باشد و او داناتر بود که چه کرده است، به همان دلیل که یاد کردیم و جهات آن را بیان کردیم.
(پایان کلام شیخ مفید)
علّامه مجلسى مى‏افزاید: سیّد مهنّا بن سنان نیز همین سؤال را از علّامه حلّى در مورد مؤمنان پرسید. وى جواب داد که: احتمال دارد او را از وقوع شهادت در آن شب خبر داده بودند؛ ولى نمى‏دانست در چه وقتى از آن شب یا در کجا کشته مى‏شود و پاسخ دیگر این‏که تکلیف حضرتش با تکلیف ما متفاوت است. پس جایز است که خون شریف خود را در راه خداى متعال نثار کند، همان گونه که بر مجاهد، واجب است پایدارى کند، هر چند مقاومتش به شهادت بینجامد.

پاسخ علامه طباطبایى

علامه سیّد محمّد حسین طباطبایى - رضوان اللَّه تعالى علیه - در این باره مى‏فرماید:
‏ علیه السلام به حقایق جهان هستى، در هرگونه شرایطى وجود داشته باشند، به اذن خدا واقف است، اعم از آنها که تحت حس قرار دارند و آنها که بیرون از دایره حس‏اند، مانند موجودات آسمانى و حوادث گذشته و وقایع آینده. دلیل این مطلب، از راه نقل، روایات متواترى است که در جوامع حدیث شیعه مانند کتاب الکافى و بصائر الدرجات و کتب صدوق و کتاب بحار الأنوار و غیر آنها ضبط شده است.
به موجب این روایات که به حدّ و حصر نمى‏آیند، ‏ علیه السلام از راه موهبت الهى و نه از راه اکتساب، به همه چیز واقف و از همه چیز آگاه است و هر چه را بخواهد به اذن خدا، به ادنى‏ توجّهى مى‏داند...
نکته‏ اى که باید به سوى آن عطف توجّه کرد، این است که این‏گونه علم موهبتى به موجب ادلّه عقلى و نقلى که آن را اثبات مى‏کند، قابل هیچ‏گونه تخلّف نیست و تغیّر نمى‏پذیرد و سر مویى به خطا نمى‏رود و به اصطلاح، علم است به آنچه در لوح محفوظْ ثبت شده و آگاهى است از آنچه قضاى حتمى خداوندى به آن تعلّق گرفته است.
همچنین لازمه این مطلب این است که هیچ‏گونه تکلیفى به متعلَّق این‏گونه علم (از آن جهت که متعلَّق این‏گونه علم و حتمى‏الوقوع است) تعلّق نمى‏گیرد و همچنین قصد و طلبى از انسان با او ارتباط پیدا نمى‏کند؛ زیرا تکلیف، همواره از راه امکان به فعل تعلّق مى‏گیرد و از راه این‏که فعل و ترکش هر دو در اختیار مکلّف‏اند، فعل یا ترک خواسته مى‏شود؛ و امّا از جهت ضرورى الوقوع و متعلَّق قضاى حتمى بودن آن، محال است مورد تکلیف قرار گیرد. مثلاً صحیح است خدا به بنده خود بفرماید: فلان کارى که فعل و ترک آن براى تو ممکن است و در اختیار توست، ؛ ولى محال است بفرماید: فلان کارى را که به موجب مشیّت تکوینى و قضاى حتمى من البته تحقق خواهد یافت و بروبرگرد ندارد، یا مکن؛ زیرا چنین امر و نهى‏اى لغو و بى‏اثر است.
همچنین انسان مى‏تواند امرى را که امکان شدن و نشدن دارد، اراده کرده، براى خود مقصد و هدف قرار دهد و براى تحقّق دادن آن به تلاش و کوشش بپردازد؛ ولى هرگز نمى‏تواند امرى را که به طور یقین (بى‏تغیّر وتخلّف) و به طور قضاى حتمى شدنى است، اراده کند و آن را مقصد خود قرار داده، تعقیب کند؛ زیرا اراده و عدم اراده و قصد و عدم قصد انسان، کم‏ترین تأثیرى در امرى که به‏هر حال شدنى است و از آن جهت که شدنى است، ندارد.
از این بیان روشن مى‏شود که:
1 . این علم موهبتىِ ‏علیه السلام اثرى در اعمال او و ارتباطى با «تکالیف خاصّ» او ندارد و اصولاً هر امر مفروض، از آن جهت که متعلَّق قضاى حتمى و حتمى‏الوقوع است، متعلَّق امر یا نهى یا اراده و قصد انسانى نمى‏شود.
آرى. متعلَّق قضاى حتمى و مشیّت قاطع حق تعالى همان رضا به قضاى الهى است، چنان‏که سیدال علیه السلام در آ ین ساعت زندگى درمیان خاک و خون مى‏گفت: «راضى به تقدیر تو و تسلیم فرمان توام، که معبودى جز تو نیست» و همچنین در خطبه ‏اى که هنگام بیرون آمدن از مکّه خواند، فرمود: «رضاى خدا، رضاى ما خاندان است».
2 . حتمى بودن فعل انسان از نظر تعلّق قضاى الهى منافاتى با اختیارى بودن آن از نظر فعالیت اختیارى انسان ندارد؛ زیرا قضاى آسمانى به فعل (با همه چگونگى ‏هاى آن) تعلّق گرفته است، نه به مطلق فعل. مثلاً خداوند خواسته است که انسان فلان فعل اختیارى را به اختیار خود انجام دهد و در این صورت، تحقّق خارجى این فعل اختیارى از آن جهت که متعلَّق خواست خداست، حتمى و غیرقابل اجتناب است و در عین حالْ اختیارى است و نسبت به انسان، صفت امکان دارد.
3 . این‏که ظواهر اعمال ‏ علیه السلام را که قابل تطبیق به علل و اسباب ظاهرى است، نباید دلیل نداشتن این علم موهبتى و شاهد جهل به واقع گرفت، مانند این‏که گفته شود: اگر سیدال علیه السلام علم به واقع داشت، چرا مُسلم را به نمایندگى خود به کوفه فرستاد؟ چرا توسط صیداوى نامه به اهل کوفه نوشت؟ چرا خود از مکّه رهسپار کوفه شد؟ چرا خود را به هلاکت انداخت و حال آن‏که خدا مى‏فرماید: «وَلَاتُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلَى َّهْلُکَةِ ؛ (8) خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید»؟ (9)

علم به آنچه تا روز قیامت، اتّفاق خواهد افتاد
على علیه السلام ـ در سخنرانى‏ اى که در آن به فضل و دانش خود، آگاه مى‏سازد و فتنه بنى امیّه را بیان مى‏دارد ـ: امّا بعد،... اى مردم! من چشم فتنه را کور و جز من، ى بر این کار، جرئت نمى‏کرد، [آن هم] پس از آن که موج تاریکىِ آن برخاسته و گزندش فراگیر شده بود.
پیش از آن که مرا از دست بدهید، از من بپرسید. سوگند به آن که جانم به دست اوست، از آنچه بین شما تا روز قیامتْ اتّفاق خواهد افتاد و از گروهى که به وسیله آن، صد تن گم‏راه و صد تن هدایت خواهند شد، چیزى نمى‏پرسید، مگر آن که شما را از هدایت کننده، و زمامدار آن و [نیز] مکان فرود و جاى باراَنداز آنان و شمارى که از آنان کشته خواهند شد و شمارى که از آنان خواهند مُرد، باخبر خواهم ساخت. (10)

بحثى درباره خبرهاى از امور غیبى

ابن ابى الحدید در شرح کلام آن حضرت ‏علیه السلام در خطبه 93، فصلى را با عنوان «فصلى در یادکرد امور غیبى‏اى که ‏علیه السلام بدانها خبر داده و تحقّق پیدا کرده است» آورده و در آن، چنین گفته است:
بدان که در این فصل، على‏ علیه السلام به خدایى که جانش در دست اوست، سوگند یاد کرده است که آنان از چیزى که بین آنان تا روز قیامتْ اتّفاق خواهد افتاد، نمى‏پرسند، مگر آن که وى آنان را از آن چیزْ آگاه خواهد ساخت و [نیز] اگر از گروهى بپرسند که توسط آن، صد تن هدایت و صد تن گم‏راه مى‏شوند، با معرّفى اداره کننده، و پیش‏برنده آن و نیز محلّ فرود مرکب‏ها و اسب‏هاى آن گروه، از آنان و کشتگان و مُردگان آن گروه، خبر خواهد داد.
این ادّعاى او، نه ادّعاى پروردگارى است و نه ادّعاى ى؛ زیرا که وى مى‏گفت خدا وى را از آن، خبر داده است.
ما پیشگویى‏ هاى على‏ علیه السلام را آزموده‏ ایم و آن را موافق واقع یافته‏ ایم و با این توافق، بر درستى ادّعاهاى یادشده استدلال مى‏کنیم، ادّعاهایى نظیر:پیشگویى وى درباره ضربه‏اى که بر سرش خورده مى‏شود و مَحاسنش با آن رنگین مى‏گردد؛و خبر دادن وى از قتل پسرش حسین‏علیه السلام و آنچه هنگام گذر از کربلا گفت؛
و پیشگویى آن حضرت درباره پادشاهى معاویه پس از وى؛
و خبر دادن وى درباره حَجّاج و یوسف بن عمر؛
و آنچه از داستان خوارج در نهروان، خبر داده است؛
و پیشگویى وى براى یارانش درباره تعداد کشته‏هاى آنان و شمار مصلوب شوندگان [از آنان]؛
و خبر دادن وى از جنگ با پیمان شکنان، ستمکاران و منحرفان؛
و پیشگویى وى درباره شمار یانى که از کوفه خواهند آمد، به هنگامى که وى براى جنگ با بصریان، به آن دیار رفته بود؛
و پیشگویى وى درباره عبد اللَّه بن زبیر و کلامش درباره او که: «وى نیرنگ‏باز است. در پى کارى مى‏رود؛ ولى آن را به دست نمى‏آورد. او دام دین را براى شکار دنیا پهن مى‏کند و در نهایت، به صلیب‏کشیده از بین قریشیان است»؛
و خبر دادن وى از نابودى بصره به سبب غرق شدن در آب و نابود شدن دوباره آن به وسیله زنگى (همان حدیث که گروهى «زنج (زنگى)» را در آن، تصحیف کرده و «ریح (باد)» خوانده‏اند)؛
و پیشگویى وى درباره آشکار شدن پرچم‏هاى سیاه اسان و تصریح نمودن به قومى از آن سرزمین به نام بنى رُزَیق که از خاندان مصعب‏ اند، و طاهر بن حسین و پسرش و اسحاق بن ابراهیم از آن قوم بوده‏اند و اینان و پیشینیانشان دعوتگران به ت عبّاسى بوده‏ اند؛
و خبر دادن وى از پیشوایانى که در طبرستان از فرزندانش آشکار خواهند شد، از قبیل: ناصر و داعى و غیر آن دو در کلامش: «براى آل محمّدصلى الله علیه وآله گنجى در طالقان است که خداوند هرگاه بخواهد، آن را آشکار خواهد کرد. فراخواننده آن، حق است و به نام خداوند، قیام خواهد کرد و به دین خدا فرا خواهد خواند»؛
و خبر دادنش از کشته شدن نفس زکیّه در مدینه در کلامش: «وى نزدیک اَحجار ا یت (11) کشته خواهد شد»؛
و کلام وى درباره برادر نفس زکیّه، ابراهیم، که در باب حمزه کشته خواهد شد: «پس از پیروزى، کشته خواهد شد و پس از چیرگى، ش ت خواهد خورد» و نیز کلام وى ‏علیه السلام درباره او: «به او تیرى سیاه خواهد رسید که بِدان کشته خواهد شد. بدا به تیرانداز ! دستش شل و بازویش سست باد!»؛
و خبر دادن وى از کشتار مردمِ وَجْ (طائف) و کلام وى درباره آنان که: «آنان بهترین مردم دنیا هستند»؛
و خبر دادن وى از [تشکیل] کشور علوى در مغرب و تصریح نمودن به نام کُتامه ـ و اینان انى بودند که ابو عبد اللَّهِ داعى و معلّم [فاطمى] را یارى رساندند ـ
و سخن وى‏ علیه السلام که به ابو عبد اللَّه مهدى، اشاره داشت: «وى، آغازین آنان است و آن گاه، حاکم قَیروان ظهور خواهد کرد، همان که سخت تنگ‏دست، داراى نسب خالص، برگزیده از سلاله ذو البداء و پیچیده به رداست». عبید اللَّه مهدى، سرخ و سفید بود و سرخى رخسارش بیشتر بود و ذو البداء، اسماعیل بن جعفر بن محمّد صادق‏ علیهما السلام است که در ردا پیچیده گشت (چون پدرش ابو عبد اللَّه جعفر صادق‏ علیه السلام، وى را هنگامى که در گذشت، در ردایش پیچید و بزرگان شیعه را نزد جنازه او برد تا او را ببینند و بدانند که مرده است و تردیدشان در این خصوص، بر طرف شود)؛
و خبر دادن وى از آل بویه که کلام وى: «از دیلمان، فرزندان شکارچى وج خواهند کرد»، اشاره به آنان است؛ چون پدرشان ماهیگیر بود و به دست خویش به مقدارى شکار مى‏کرد که خود و خانواده‏اش به پول آن، گذران زندگى کنند. خداوند از فرزند او، سه پادشاه به وجود آورد و ذریّه او گسترده شدند، به گونه‏اى که پادشاهى آنان، ضرب‏المثل گشت؛
و نیز کلام وى درباره آنان که: « ت آنان پیش خواهد رفت تا آن جا که زوراء (بغداد) را خواهند گرفت و خلیفه را خلع خواهند کرد». ى از آن حضرت پرسید: اى مؤمنان! دوره حکومت آنان چند سال خواهد بود؟ فرمود: «صد و یا اندکى بیشتر»؛
و نیز کلام [دیگر] وى درباره آنان که: «پسر هوسران آن دست‏بریده، که پسر عمویش وى را در کنار دجله خواهد کشت» که اشاره به عزّ ال ه بختیار، پسر معز ال ه ابو حسین است. معزّ ال ه دست‏بریده بود و دستش به خاطر نافرمانى در جنگ، قطع شده بود و پسرش عزّ ال ه بختیار، خوشگذران و اهل لهو و خوارى بود. پسر عمویش عضد ال ه فنا خسرو، او را در قصر جص در کنار دجله در جنگ کشت و اموالش را از دستش بیرون آورد. و امّا کنار گذاشتن خلیفه‏ ها: معز ال ه مستکفى را از خلافتْ کنار گذاشت و خلافت را براى مطیع ترتیب داد؛ و بهاء ال ه ابو نصر بن عضد ال ه، طائع را کنار گذاشت و قادر را به جاى وى نشاند. مدّت پادشاهى آل بویه همان مقدارى بود که على‏علیه السلام به سؤال کننده خبر داده بود؛
و خبر دادن وى به عبد اللَّه بن عبّاس درباره این که حکومت، به دست فرزندان وى خواهد افتاد: وقتى که على بن عبد اللَّه به دنیا آمد، پدرش عبد اللَّه، وى را نزد على‏علیه السلام برد و على‏علیه السلام از آب دهان خویش به دهان وى زد و کام وى را به مایى که پوست آن را گرفته بود، بر داشت و وى را به پدرش باز گرداند و گفت: «پدر پادشاهان را بگیر».
این، روایت صحیح است که ابو عبّاس مبرّد، آن را در کتاب الکامل آورده است و روایتى که در آن، عدد [پادشاهان] یاد شده است، صحیح نیست و از کتاب قابل اعتمادى نقل نشده است؛
و چه بسیار خبرهاى غیبى‏اى که به همین شکل، جریان یافته است که اگر بخواهیم همه آنها را بیاوریم، دفترهاى بسیارى را باید پر کنیم. کتاب‏هاى سِیَر، به طور مشروح در برگیرنده این قبیل امورند. (12)
ابن ابى الحدید در دنباله شرح خطبه 37، ذیل عنوان «اخبارى که درباره آگاهى على‏علیه السلام به امور غیبى وارد شده است» نیز گفته است:
ابن هلال ثقفى در کتاب الغارات [به نقل] از زکریّا بن یحیى عطّار، از فضیل، از محمّد بن على آورده است که او گفت: هنگامى که على‏علیه السلام گفت: «پیش از آن که مرا از دست بدهید، از من بپرسید. به خدا سوگند، از من درباره گروهى که صد نفر را گم‏راه و صد نفر را هدایت مى‏کند، نمى‏پرسید، مگر آن که شما را از پیش‏برنده و آن، خبر خواهم داد»، مردى برخاست و گفت: به من از شمار موهاى سر و ریشم خبر بده.
على‏علیه السلام به وى گفت: «سوگند به خدا، دوست من [ خدا] به من گفته است که بر هر تار موى سر تو، فرشته‏اى است که تو را نفرین مى‏کند و بر هر تار موى ریش تو، ى است که تو را گول مى‏زند. در خانه تو کودکى است که پسر خدا را مى‏کشد».
پسر آن مرد، قاتل حسین ‏علیه السلام بود که در آن روز، کودکى بود و چهار دست و پا راه مى‏رفت. وى سنان بن انس نَخَعى بود.
محمّد بن اسماعیل بن عمرو بَجَلى، روایت کرده است که: عمرو بن موسى وجیهى، از منهال بن عمرو، از عبد اللَّه بن حارث، خبر داد که على‏علیه السلام بر روى منبر گفت: «هیچ به حدّ تکلیف نرسیده، مگر آن که خداوند درباره او آیه‏اى از قرآن را فرو فرستاده است».
یکى از دشمنان وى برخاست و گفت: خداوند متعال، درباره تو چه نازل کرده است؟
مردم برخاستند تا او را بزنند.
على‏ علیه السلام فرمود: «رهایش کنید ». سپس به آن شخص فرمود: « آیا سوره هود را خوانده‏اى؟».
گفت: آرى. على‏علیه السلام این آیه را خواند: «أَفَمَن کَانَ عَلَى‏ بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ ؛ (13) آیا ى که از جانب پروردگارش بر حجّتى روشن است و شاهدى از [خویشان] او به همراه اوست». آن گاه فرمود: «"على‏ بیّنة من ربّه" ، محمّدصلى الله علیه وآله است و "الشاهد الّذى یتلوه"، من هستم...».
عثمان بن سعید بن شریک بن عبد اللَّه گزارش داده است که: وقتى به على‏علیه السلام خبر رسید که مردم، ادّعاى او را درباره مقدّم داشته شدن و برتر شمرده شدنش بر دیگر مردم توسط صلى الله علیه وآله به چشم تردید مى‏نگرند، گفت: «شما را به خدا، هر یک از شما که خدا را دیده و کلام وى را در روز غدیر شنیده است، برخیزد و به آنچه شنیده، گواهى دهد».
شش نفر از سمت راست و شش نفر از سمت چپ وى - که همگى از یاران خدا بودند، برخاستند و گواهى دادند که آنان از خدا شنیده ‏اند که او در آن روز، در حالى که دست على‏ علیه السلام را بالا گرفته بود، چنین گفت: «هر که من مولاى اویم، پس از من، على مولاى اوست. بار خدایا! با هر که دوست اوست، دوست باش و با هر که دشمن اوست، دشمن باشد و آن را که یارى‏اش مى‏کند، یارى کن و آن را که تنهایش مى‏گذارد، تنها بگذار و هر را که دوستش مى‏دارد، دوست بدار و هر را که دشمنش مى‏دارد، دشمن بدار!».
محمّد بن على صوّاف، از حسین بن سفیان، از پدرش، از شُمَیر بن سَدیر اَزدى، گزارش داده است که: على ‏علیه السلام به عمرو بن حَمِق خُزاعى فرمود: «در کجا فرود آمده ‏اى؟».
گفت: در بین خویشانم.
فرمود: «در آن جا فرود نیا».
[عمرو] گفت: آیا در بین همسایگانمان، بنى کنانه، فرود بیایم؟
فرمود: «نه».
[عمرو] پرسید: در بین ثقیف، فرود بیایم؟
فرمود: «[در این صورت،] با مَعرّه و مَجرّه چه مى‏کنى؟».
[عمرو] پرسید: آن دو چیستند؟
فرمود: «دو شعله آتش که از پشت کوفه بیرون مى‏آیند: یکى از آن دو بر تمیم و بکر بن وائل فرود مى‏آید و کم‏تر ى از آن، جان سالم به در خواهد برد؛ و شعله دیگر، بخش دیگر کوفه را در بر خواهد گرفت و کم‏تر ى گرفتار آن خواهد شد و ممکن است از هر خانه‏اى، یک یا دو اطاق را بسوزاند».
[عمرو] پرسید: پس، در کجا فرود بیایم؟
فرمود: «در بین بنى عمرو بن عامر از قبیله اَزد، فرود آى».
مردمى که این سخن را شنیده بودند، گفتند: على را جز کاهنى که سخنانى چون سخنان کاهنان مى‏گوید، نمى‏بینیم.
[على ‏علیه السلام به عمرو] فرمود: «اى عمرو! تو پس از من کشته مى‏شوى و سرت به این سو و آن سو برده مى‏شود و آن، اوّلین سرى است که در ، گردانیده مى‏شود. واى بر قاتل تو!
بدان که تو در بین هر قبیله‏اى باشى، تو را تسلیم خواهند کرد، مگر این شاخه از بنى عمرو بن عامر از قبیله ازد که آنان تو را تسلیم نخواهند کرد و تنهایت نخواهند گذاشت».

سوگند به خدا، چندى نگذشت که عمرو بن حَمِق، در [روزگار] خلافت معاویه، ترسان و فرارى در بنى قبایل عرب مى‏گشت تا آن که در بین قوم خود (بنى خُزاعه) فرود آمد. آنان وى را تسلیم د و وى کشته و سرش از عراق به شام نزد معاویه فرستاده شد، و این، نخستین سرى بود که در جهان از شهرى به شهر دیگر برده مى‏شد.
ابراهیم بن میمون اَزدى، از حَبّه عُرَنى روایت کرده است که او گفت: جُوَیریة بن مُسهِر عبدى، مردى درستکار بود و دوست على بن ابى طالب‏ علیه السلام، و على ‏علیه السلام او را دوست مى‏داشت. روزى، على ‏علیه السلام به وى ـ که در حال حرکت بود ـ نگریست و گفت: «اى جویریه! نزد ما بیا؛ چون هر وقت تو را مى‏بینم، هواى تو مى‏ کنم».
اسماعیل بن اَبان گفت: صبّاح، از مسلم، از حبّه عرنى حدیث کرده است که او گفت: روزى با على‏ علیه السلام مى‏رفتیم که او به پشت سر نگاه کرد و دید جویریه در پشت سرش است؛ ولى در دور دست.
[على‏علیه السلام] او را صدا زد و گفت: «اى جویریه! پیش ما بیا؛ نمى‏دانى که من تو را مى‏خواهم و به تو علاقه‏ مندم؟».
جویریه به طرف آن حضرت دوید. على ‏علیه السلام گفت: «چند موضوع را به تو مى‏گویم؛ خوب به خاطر بسپار». آن گاه دو نفرى شروع به گفت و گوى سرّى د.
جویریه به وى گفت: اى مؤمنان! من مردى فراموشکار هستم.
على‏ علیه السلام گفت: «من سخن را برایت تکرار مى‏کنم تا حفظ کنى» و آن گاه در پایان آنچه به وى گفته بود، افزود: «اى جویریه! دوستمان را دوست بدار تا زمانى که ما را دوست مى‏دارد و هر گاه ما را دشمن داشت، دشمنش بدار؛ و دشمنمان را را دشمن بدار تا زمانى که ما را دشمن مى‏دارد و هر گاه دوستمان داشت، دوستش بدار».
گروهى از مردم که در کار على‏ علیه السلام تردید مى ‏ورزیدند، مى‏گفتند: گویى جویریه را وصىّ خود قرار مى‏دهد، آن گونه که خود مدّعى است وصىّ خداست! آنان این سخنان را به خاطر شدّت خودمانى بودن جویریه با على‏علیه السلام مى‏گفتند [زیرا رابطه وى با على‏علیه السلام] به گونه‏اى بود که یک روز، او وارد منزل على‏علیه السلام شد، در حالى که على‏علیه السلام خو ده بود و یارانش در اطرافش بودند. جویریه على‏ علیه السلام را صدا کرد که: اى خو ده! بیدار شو. بر سر تو ضربه‏اى خواهند زد که ریشت از خون آن، رنگین خواهد گشت.
مؤمنان لبخندى زد و گفت: «اى جویریه! تو را از جریان کارت خبر دهم؟ سوگند به آن که جانم در دست اوست، تو را به درختى سخت، خواهند بست و دست و پایت را خواهند برید و زیر درخت کشاورزى به دارت خواهند زد».
سوگند به خدا، از این بحث، چندى نگذشت که زیاد، جویریه را گرفت و دست و پایش را قطع کرد و او را در کنار درخت ماى ابن مکعبر - که درختى بلند بود - بر درختى کوتاه به دار کشید.
ابراهیم در کتاب الغارات از احمد بن حسن میثمى روایت کرده است که او گفت: میثم تمّار، آزادشده على بن ابى طالب‏علیه السلام، برده‏ اى بود از آنِ زنى از بنى اسد. على‏ علیه السلام وى را ید و آزاد ساخت و به وى فرمود: «نامت چیست؟».
گفت: سالم.
على‏علیه السلام فرمود: « خدا به من خبر داده است نامى که پدرت در زبان عجمى بر تو گذاشته "میثم" است».
گفت: خداوند و او راست گفته ‏اند و تو - اى مؤمنان - راست گفتى. اسم من میثم است.
على ‏علیه السلام فرمود: «به نام اصلى خود برگرد و نام "سالم" را رها کن. ما تو را به "سالم" کنیه مى‏دهیم» و او را "ابو سالم"، کنیه داد.
على‏ علیه السلام او را به دانش‏هاى فراوان و رازهاى فراوانى از رازهاى وصیّت، مطّلع ساخت و میثم، ‏اى از آنها را نقل مى‏کرد. گروهى از اهل کوفه درباره نقل‏هاى او تردید داشتند و على‏ علیه السلام را در این امور به غیبگویى، ابهام گویى و فریبکارى متّهم مى‏ د. روزى، على‏ علیه السلام در جمیع کثیرى از یارانش - که در میان آنان، هم افراد مخلص و هم افراد دو دل، حضور داشتند، به وى فرمود: «اى میثم! تو پس از من دستگیر و به دار آویخته مى‏شوى. روز دوم، از بینى و دهانت خونْ جارى مى‏شود، به طورى که ریشت رنگین خواهد گشت و روز سوم با نیزه‏اى به تو ضربه خواهند زد و کشته خواهى شد. منتظر چنین روزى باش.
مکانى که در آن جا به دار آویخته مى‏شوى، جلوى درِ خانه عمرو بن حُرَیث است. تو دهمین نفر از ده نفرى خواهى بود که به کوتاه‏ترین چوپ و نزدیک‏ترینِ آن به زمین، به دار کشیده مى‏شوند. من درختى را که بر تنه‏اش به دار آویخته مى‏شوى، به تو نشان خواهم داد».

پس از دو روز، على‏ علیه السلام آن درخت را به وى نشان داد.
میثم، نزد آن درخت مى‏ آمد و در آن جا مى‏خواند و مى‏ گفت: مبارک باشى، اى بُن ما، که من براى تو آفریده شده ‏ام و تو براى من روییده‏ اى!
او پس از کشته شدن على ‏علیه السلام، همواره نزد آن درخت مى‏آمد تا آن که آن درخت، قطع شد. [از آن پس،] همیشه به تنه درخت، سر مى‏زد و در آن جا رفت و آمد مى‏کرد و مى‏پایید و عمرو بن حریث را دیده، به وى مى‏گفت: من همسایه تو خواهم شد؛ با من حقّ همسایگى را به نیکى به جا آور. ولى عمرو نمى‏دانست که وى چه مى‏گوید و از وى مى‏پرسید: خانه ابن مسعود را مى‏خواهى ب ى یا خانه ابن حکیم را؟
او، در [همان] سالى که کشته شد، به حج رفت و به خانه اُمّ سلمه - که خداوند از وى خشنود باد - وارد شد. امّ سلمه گفت: تو کیستى؟
میثم گفت: عراقى هستم.
[امّ سلمه] از نسب وى پرسید. وى یادآور گشت که آزاد شده على بن ابى طالب‏علیه السلام است.
[امّ سلمه] گفت: تو هیثم هستى؟
گفت: نه؛ من میثم هستم.
[امّ سلمه] گفت: سبحان اللَّه! سوگند به خدا که گاهى مى‏شنیدم خدا در دل شب، سفارش تو را به على‏علیه السلام مى‏کرد.
میثم، سراغ حسین بن على ‏علیهما السلام را از او گرفت.
[امّ سلمه] گفت: در باغ خودش به سر مى‏برد.
[میثم] گفت: به وى خبر بده که من دوست دارم به وى سلام کنم. ما همدیگر را در نزد پروردگار عالمیان - اگر خدا بخواهد - خواهیم دید. امروز نمى‏ توانم او را ببینم؛ باید برگردم.
امّ سلمه، عطرى خواست و ریش او را معطّر ساخت. میثم گفت: این ریش به خون، رنگین خواهد گشت.
[امّ سلمه] پرسید: چه ى این خبر را به تو داده است؟
گفت: سَرورم على‏علیه السلام به من خبر داده است.
امّ سلمه گریست و به وى گفت: او تنها سَرور تو نبود؛ بلکه سَرور من و همه مسلمانان بود.
آن گاه، میثم از وى خداحافظى کرد و به کوفه رفت و در آن جا بازداشت شد. او را نزد عبید اللَّه بن زیاد بردند و به عبید اللَّه گفتند: وى از نزدیک‏ترینِ مردم به ابو تراب بوده است.
عبید اللَّه گفت: واى بر شما! این فرد غیر عرب؟!
گفتند: آرى.
[عبید اللَّه] به وى گفت: پروردگارت کجاست؟
[میثم] گفت: در کمین [ستمکاران] است.
[عبید اللَّه] گفت: به من خبر رسیده که تو از نزدیکان ابو تراب هستى؟
[میثم] گفت: تا حدودى. منظورت چیست؟
[عبید اللَّه] گفت: مى‏گویند او از آنچه برایت پیش خواهد آمد، به تو خبر داده است؟ گفت: آرى، وى خبرم داده است.
[عبید اللَّه] پرسید: او به تو گفته که من با تو چه کار خواهم کرد؟
گفت: به من خبر داده است که من دهمین نفرى هستم از ده نفرى که تو به دار مى‏زنى و دار من از همه کوتاه‏تر و به زمینْ نزدیک‏تر خواهد بود.
[عبید اللَّه] گفت: من با گفته او مخالفت خواهم کرد.
[میثم] گفت: واى بر تو! چگونه با او مخالفت خواهى کرد؟ او از خدا و خدا از جبرئیل و جبرئیل از خدا خبر داده است. تو چگونه با اینان مخالفت خواهى کرد؟ بدان که به خدا سوگند، مى‏دانم مکانى که در آن به دار آویخته مى‏شوم، در کجاى کوفه است و من، نخستین آفریده خدا هستم که در میان مسلمانان چون اسبان، لگام زده مى‏شوم.
عبید اللَّه او را زندان کرد و مختار بن ابى عُبَیده ثَقَفى را همراه وى زندانى کرد.
میثم به مختار - که هر دو در زندان ابن زیاد بودند - گفت: تو آزاد مى‏شوى و به خونخواهى حسین‏ علیه السلام برمى‏خیزى و این ستمکارى را که ما در زندان او هستیم، مى‏کُشى و با این گام‏هایت صورت و پیشانى او را پایمال خواهى کرد.
عبید اللَّه بن زیاد، مختار را خواست تا او را بکشد که با ورود نامه‏ رسانى مواجه شد که نامه یزید بن معاویه را برایش آورده بود که [در آن، یزید] به وى فرمان داده بود که مختار را رها کند. و این به خاطر آن بود که خواهر مختار، زن عبد اللَّه بن عمر بن خطّاب بود و او از شوهرش خواسته بود که درباره مختار در نزد یزید، شفاعت کند و او شفاعت کرده بود و شفاعتش پذیرفته گشته بود و به وسیله نامه‏رسان، نامه آزادى وى را فرستاده بود. رسیدن نامه‏رسان، هم‏زمان با خارج ساختن مختار از زندان براى کشته شدن بود که [موجب] آزاد [شدن وى] گشت.
میثم پس از مختار، بیرون آورده شد تا به دار آویخته شود. عبید اللَّه گفت: حکم ابو تراب را درباره وى به کار خواهم گرفت.
مردى وى را دید و گفت: اى میثم! [هیچ چیزى] تو را از این درخت، بى‏نیاز نساخت؟ وى لبخندى زد و گفت: من براى آن، آفریده شده‏ام و آن براى من رشد کرده است.
هنگامى که میثم بر تنه درختْ بسته شد، مردم در اطراف او جلوى درِ [خانه] عمرو بن حریث گرد آمدند. عمرو گفت: او دائماً به من مى‏گفت که: من همسایه تو هستم. او هر شب به کنیزش مى‏گفت که زیر این درخت را جاروب کند و آب بپاشد و در زیر آن، اسفند و عود، دود کند.
میثم، شروع به بیان فضایل بنى هاشم و بدى‏هاى بنى امیّه کرد، در حالى که بر چوب، به دار کشیده شده بود. به ابن زیاد گفته شد: این برده، شما را رسوا کرد. [ابن زیاد] گفت: او را لگام بزنید. او را لگام زدند و وى اوّلین بنده خدا گشت که در به وى لگام زده شد. در روز دوم، از بینى و دهانش خون جارى گشت و در روز سوم با نیزه‏اى به وى ضربه زدند و در گذشت.
کشته شدن میثم، ده روز پیش از آمدن حسین‏علیه السلام به کوفه بود.
ابراهیم گفت: ابراهیم بن عبّاس نهدى به من گفت که: مبارک بَجَلى، از ابو بکر بن عیّاشْ روایت کرده است که او گفت: مُجالد، از شَعبى، از زیاد بن نَضْر حارثى نقل کرد که وى گفت: من پیش زیاد بودم که رُشَید هَجَرى را آوردند و وى از دوستان خاصّ على‏علیه السلام بود.
زیاد به وى گفت: دوست تو، درباره آنچه ما بر سرت مى‏آوریم، به تو چه گفته است؟ [رشید] گفت: دستان و پاهاى مرا قطع مى‏کنید و مرا به دار مى‏آویزید.
زیاد گفت: من گفته او را دروغ خواهم ساخت؛ او را رهایش کنید.
هنگامى که رشید مى‏خواست خارج شود، زیاد گفت: برش گردانید. هیچ چیزى را از آنچه دوستت درباره‏ات گفته است، مناسب‏تر نمى‏دانم؛ چون تو هر چه بمانى، به ما بدى مى‏کنى. دست‏ها و پاهایش را ببُرید.
دست و پایش را قطع د و او همچنان سخن مى‏گفت. [زیاد] گفت: او را به گردن، به دار آویزید.
رشید گفت: یک مورد مانده است که هنوز درباره من انجام نداده‏اید.
زیاد گفت: زبانش را ببُرید.
هنگامى که مى‏خواستند زبانش را ببرند، گفت: رهایم کنید تا یک کلمه بگویم. وقتى رهایش د، گفت: سوگند به خدا، این، تصدیق خبر مؤمنان است؛ او به من از قطع شدن زبانم خبر داد.
زبان او را قطع د و وى را به دار کشیدند.
ابو داوود طیالسى، از سلیمان بن رُزَیق، از عبد العزیز بن صُهَیب روایت کرده است که او گفت: ابو عالیه به من حدیث کرد و گفت: مزرع (یار على‏بن ابى طالب‏علیه السلام) به من گفت که على‏علیه السلام گفت: ى خواهد آمد و هنگامى که به بَیداء (14) برسد، زمین، آن را در خود فرو مى‏برد.
[ابو عالیه گفت:] به مزرع گفتم: غیب مى‏گویى!
[مزرع] گفت: هر چه را به تو مى ‏گویم، به یاد داشته باش. این را على بن ابى طالب، آن شخصیّت قابل اطمینان به من گفته است.
[ابو عالیه افزود: مزرع] چیزى دیگرى هم به من گفت: مردى بازداشت و کشته خواهد شد و در بین دو طاق از طاق‏هاى مسجد به دار کشیده خواهد گشت.
به وى گفتم: تو از غیب، سخن مى‏گویى!
[مزرع] گفت: هر چه به تو مى‏گویم، به یاد بسپار.
سوگند به خدا، ‏اى بر ما نگذشت که مزرع، بازداشت و کشته شد و بین دو طاق از طاق‏هاى مسجد به دار آویخته گردید.
من [ابن ابى الحدید] مى‏گویم: داستان «در زمین فرو رفتن » را بخارى و مسلم در صحیح خود، از امّ سلمه - که خداوند از وى خشنود باد - آورده‏اند که وى گفته است: از خدا شنیدم که مى‏گفت: مردمى به خانه خدا پناه مى‏برند. هنگامى که به منطقه بیداء مى‏رسند، زمین، آنها را در خود فرو مى‏برد.
گفتم: اى خدا! شاید در بین آنان افراد مجبورشده و یا ناخواسته باشد.
فرمود: به زمینْ فرو مى‏روند؛ ولى بر پایه نیّت‏هایشان در روز قیامت، محشور (یا مبعوث) مى‏شوند.
از ابو جعفر (محمّد بن على باقرعلیه السلام) پرسیده شد که: آیا منظور، فرو رفتن زمین در دور دست است؟
فرمود: «هرگز! سوگند به خدا، منظور، منطقه بَیداء در اطراف مدینه است».
محمّد بن موسى عَنَزى آورده است که: مالک بن ضَمْره رواسى، از یاران على‏علیه السلام و از انى بود که از ناحیه على ‏علیه السلام دانش فراوانى به دست آورده بودند. او با ابوذر هم دوست بود و از او دانش آموخته بود.
[مالک] در روزگار بنى امیّه مى‏گفت: خداوندا! مرا گرفتارترینِ سه نفر قرار مده!
به وى گفته شد: سه نفر کیستند؟ گفت: مردى که از بالاى بلندى بر زمین افکنده خواهد شد، مردى که دست و پا و زبانش بریده و بر دار خواهد شد، و مردى که در رختخواب خود خواهد مُرد.
بعضى از مردم، او را مورد تمس قرار داده، مى‏گفتند: این، از دروغ‏هاى ابو تراب است.
آن که از بالاى بلندى پرتاب شد، هانى بن عُروه بود و آن که دست و پا و زبانش قطع گشت، رُشَید هَجَرى بود و مالک، در رختخواب درگذشت. (15)



مشاهده متن کامل ...
خورشید شرق ؛ نگین اسان
درخواست حذف اطلاعات
ویژه نامه میلاد حضرت رضا (علیه السلام)






خورشید شرق ؛ نگین اسان

اشاره
یازدهم ذی القعده، سالروز میلاد با برکت پیشوای هشتم، خورشید تابان آسمان پرنور ایران، غریب آشنا، نگین اسان، شهد شیرین مشهد، حضرت رضا علیه‌السلام است. در این روز دیدگاه رنجور و خسته موسی بن جعفر علیه‌السلام ، به چهره دلربا و جمال نورانی فرزند نورسیده‌اش روشن شد و صبح سپید را از پس شب تاریک نوید داد. در روز جشن و سرور اهل بیت اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، سر بر آستان باعظمت حضرتش می‌ساییم و ذرات غبار حرم پاکش را توتیای چشمان خود می‌کنیم.

رضا علیه‌السلام در یک نگاه
وجود مقدس رضا علیه‌السلام در سال شهادت جد بزرگوار خود صادق علیه‌السلام به دنیا آمد. ایشان در دامن پرمهر و محبت پدر و مادر پاک دامن خود، مراحل رشد و شکوفایی جسمی و روحی را پشت سر گذاشت. رضا علیه‌السلام مدت 35 سال از ت پدر بزرگوار خود را درک کرد و از محضر نورانی حضرتش بهره‌مند شد. آن حضرت از 35 سالگی ت امت ی را به عهده گرفت و در 55 سالگی به شهادت رسید.

ازدواج
تاریخ ازدواج رضا علیه‌السلام به درستی معلوم نیست، ولی همسر گرامی حضرت، سبیکه یا خیزران، از ن با فضیلت عصر خود بود. در عظمت شأن و مقام ایشان همین بس که کاظم علیه‌السلام به یزید سلیط امر کرد سلام حضرت را به ایشان برساند. نیز جواد علیه‌السلام تنها فرزند رضا علیه‌السلام از ایشان متولد شده است.

موقعیت در مدینه
رضا علیه‌السلام ، هفده سال از ت بیست ساله خود را در شهر مدینه و در کنار اهل بیت خود سپری، و از آنجا امت ی را ی و هدایت کرد. حضرت، شاگردان پدر را به دور خود جمع کرده، به تدریس و تکمیل حوزه علمیه جد بزرگوارش صادق علیه‌السلام پرداخت و در این راستا، گام‌های استواری برداشت. موقعیت رضا علیه‌السلام در مدینه، همه دانشمندان و شخصیت‌های و اجتماعی حجاز را تحت الشعاع قرار داده بود. ایشان در تمام شئون مادی و معنوی، پناهگاه و مرجعی برای مردم به شمار می‌آمد. وجود مقدس رضا علیه‌السلام خود در این باره به مأمون فرمود: «اینکه من در اینجا ولیعهد شده‌ام، از نظرم هیچ بر موقعیتم نیفزوده است؛ زیرا من در مدینه، در جایگاهی بودم که نامه‌ام به مشرق و مغرب حکومت ی می‌رفت. در آنجا هیچ عزیزتر از من بود و هر حاجتی داشت، آن را از من می‌طلبید و من هم تا حد توان نیازهای نیازمندان را تأمین می‌ ».

عصر هارون
رضا علیه‌السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود، در سال 183 قمری، به ت رسید. مدت ت ایشان بیست سال بود که ده سال از آن در دوران هارون الرشید گذشت. این مدت، دوران نسبی فعالیت‌های فرهنگی و علمی رضا علیه‌السلام به شمار می‌رود؛ زیرا هارون در این مدت چندان با حضرت کاری نداشت و ایشان آزادانه به فعالیت‌های خود ادامه می‌داد. رضا علیه‌السلام ، در این دوره توانست شاگردانی را تربیت و علوم و معارف ی را توسعه دهد. مهم‌ترین علت کاهش فشار از طرف هارون، نگرانی وی از عواقب شهادت کاظم علیه‌السلام بود؛ زیرا اگر چه هارون تلاش فراوانی برای پنهان این جنایت به عمل آورد، اما سرانجام راز این جنایت بزرگ فاش شد و باعث نفرت مردم از هارون گردید. رضا علیه‌السلام هم از این فرصت استثنایی استفاده کرده، ت خود را آشکار ساخت.

رضا علیه‌السلام و امین
با درگذشت هارون‌الرشید در سال 193 قمری در شهر طوس، فرزندش امین به خلافت رسید و به مدت پنج سال زمام امور کشورهای ی را به دست گرفت. در این دوران، برخوردی میان رضا علیه‌السلام و مأموران عباسی صورت نگرفته است؛ زیرا دستگاه خلافت عباسی، گرفتار اختلاف‌های داخلی و نبردهای امین و مأمون عباسی بر سر خلافت بود و فرصتی برای آزار و اذیت علویان به ویژه رضا علیه‌السلام نداشت. ، در فاصله سال‌های 193 تا 198 قمری که مصادف با حکومت امین بود، از نسبی برخوردار بود و توانست با استفاده از این فرصت، کارهای ناتمام پدران بزرگوار خود را سر و سامان داده، خدمات علمی و فرهنگی زیادی به امت ی عرضه کند.

عصر مأمون
با استقرار مأمون عباسی بر تخت سلطنت در سال 198 قمری، فصل تازه‌ای از زندگی رضا علیه‌السلام شروع شد. این بخش از زندگی حضرت، با ناملایمات و سختی‌های فراوانی همراه بود و فرصت هر گونه فعالیت آزادانه را از ایشان گرفت. در این دوران پنج ساله، مأمون تصمیم گرفت را از مدینه به شهر مرو، مقر حکومت خود آورده، ضمن استفاده از موقعیت علمی و اجتماعی‌شان ،کارهای حضرت را زیر نظر بگیرد. مأمون ابتدا از به صورت محترمانه دعوت کرد تا همراه با بزرگان آل علی علیه‌السلام به مرکز خلافت بیایند، ولی از قبول دعوت خلیفه خودداری کرد. مأمون اصرار فراوانی نمود و نامه‌های متعددی میان آن دو رد و بدل شد تا سرانجام حضرت به طرف شهر مرو حرکت کرد.

مسافر ایران
هنگامی که رضا علیه‌السلام خود را از سفر به اسان ناگزیر دید، در چند نوبت کنار مرقد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله حاضر شد و با وداع خویش، نگرانی و نا سندی خود را از این سفر آشکار ساخت. بعد از مراسم وداع با جد بزرگوار و اهل بیت خود، کاروان به حرکت افتاد. مسیر حرکت از مدینه به اسان به گونه‌ای طراحی شده بود که از هر گونه واکنش احتمالی شیعیان و علویان به دور باشد. بر همین اساس، مأمون دستور داد حضرت را از داخل ای شیعه نشین عبور نداده، احساسات و عواطف آنان را تحریک نکنند. آنان کاروان حامل را از شهر مدینه به بصره و از آن‌جا به شهر اهواز حرکت دادند. کاروان در ادامه مسیر خود، وارد فارس شد و آنجا را به قصد مرو ترک کرد. همچنین کاروانیان پیش از رسیدن به مرو، مدتی در نیشابور استراحت د.

نگین نیشابور
رضا علیه‌السلام در میان استقبال با شکوه و بی‌نظیر مردم نیشابور، وارد این شهر شد و چند روزی در آنجا اقامت گزید. رضا علیه‌السلام در شهر نیشابور با نمایاندن چهره محبوب خود برای مردم ولایت‌مدار، در پاسخ به دو تن از علمای بزرگ شهر، حدیث سلسلةُ الذَّهب را چنین روایت فرمود: «من از پدر خود و پدرم از پدران خود و آنها از و ایشان از جبرئیل و او از خداوند متعال شنید که فرمود: کلمه توحید (لا اله الّا اللّه‌) دژ مستحکم من است. هر وارد دژ من شود از عذاب و کیفر الهی در امان است». بعد از خواندن حدیث توحید، شتر به راه افتاد، ولی هنوز دیدگان هزاران انسان شیفته به سوی او بود که ناگهان ایستاد و سر خود را از کجاوه بیرون آورد و کلمات جاویدان دیگری به زبان جاری ساخت و با صدای بلند فرمود: «کلمه توحید شروطی هم دارد، من از جمله شروط آن هستم». رضا علیه‌السلام با این بیان، مسئله ولایت را همانند تنه‌ای بر آمده از ریشه درخت توحید معرفی کرد. در آن روز، این حدیث، به دست بیست هزار نفر نوشته شد.

خورشید مرو
کاروان حامل رضا علیه‌السلام ، ا و روستاها را یکی پس از دیگری طی کرده و سرانجام پس از تحمل حدود چهارماه سفر و گذر از مناطق مختلف، در نیمه اول سال 201 قمری وارد شهر مرو، مرکز حکومت مأمون عباسی شد. با ورود به این شهر، شور و هیجان وصف ناپذیری مردم را فرا گرفت و شیفتگان مقام ولایت، با شور و احساسات پاک خود مقدم حضرت را گرامی داشتند. عبور مرکب از میان انبوه جمعیت که تا خارج شهر به استقبال آمده بودند، شکوهی فراوان و منظره‌ای شگفت‌انگیز پدید آورده بود. پس از طی مسیر و عبور از میان صفوف به هم فشرده مردم، در منزلی نزدیک مرکز حکومتی که از قبل آماده شده بود مستقر شد.

ولایت‌عهدی
چند روز پس از استقرار رضا علیه‌السلام در مرکز حکومت عباسی، مذاکراتی بین حضرت و مأمون آغاز شد. مأمون تظاهر کرد می‌خواهد خلافت را به حضرت واگذار کند، ولی این پیشنهاد را نپذیرفت. مأمون که چیزی جز این از حضرت انتظار نداشت، از موقعیت پیش آمده استفاده کرده، هدف اصلی خود، یعنی واگذاری ولایت‌عهدی را به حضرت پیشنهاد کرد. باز هم نپذیرفت. مأمون از راه تهدید وارد شده و گفت: «باید پیشنهاد مرا بپذیری زیرا چاره‌ای جز این نمی‌بینم. تو همواره بر خلاف میل من پیش می‌آیی و خود را از قدرت من در امان می‌بینی. به خدا سوگند اگر از قبول پیشنهاد ولایت‌عهدی خودداری کنی، تو را وادار به این کار می‌کنم و چنانچه باز هم قبول نکنی، به قتلت می‌رسانم». به ناچار پیشنهاد مأمون را پذیرفت و فرمود: «من به شرطی ولایت‌عهدی تو را می‌پذیرم که هرگز در امور مملکتی و در هیچ یک از امور دستگاه خلافت همانند عزل، نصب، حکم، قضاوت و فتوا دخ نکنم».

اه شوم مأمون
یکی از ترفندهای مأمون در مقابله با ن یتی عمومی و فرونشاندن شورش‌ها ،دعوت از رضا علیه‌السلام بود تا از مدینه به اسان بیاید و او از این راه خلافت خود را مشروعیت بخشد و با خیال آسوده حکومت کند. هدف‌هایی که مأمون در سیاست احظار رضا علیه‌السلام به اسان داشت عبارت است از: 1. زیر نظر داشتن فعالیت‌های و جدا حضرت از مردم؛ 2. کاشتن بذر شک و بدبینی و شایعات در مورد ی اهل بیت و اتهام گرایش به قدرت و سازش با حکومت؛ 3. جلب و جذب ‌های علوی؛ 4. داشتن انسانی نیرومند از نظر علمی و معنوی در دستگاه حکومتی خود برای برطرف ساختن مشکلات و تنگناها؛ 5. در دست‌داشتن به عنوان برگ برنده در مقابل علویان دیگری که با دستگاه عباسی مخالفت می‌ د؛ 6. احساس خطر مأمون از طرف .

مأمون و نگارش عهدنامه
مأمون، عهدنامه ولایت‌عهدی رضا علیه‌السلام را به خط و انشای خویش نوشت و رضا علیه‌السلام نیز به خط شریف خود بر این عهدنامه مطالبی اضافه کرد. در قسمتی از این عهدنامه که از سوی مأمون نوشته شده ، آمده است: «برای رسیدن به انتخاب ولی‌عهد، شب و روز به پیشگاه خدا مناجات و از او خواستم در انتخاب ولی‌عهد ی را الهام فرماید که خشنودی و طاعت خدا در آن باشد. به همین دلیل در افراد خاندان خود و علی بن طالب با دقت نظر و ی را جز علی بن موسی نیافتم که برای این مقام لایق‌تر باشد». این عهدنامه در روز دوشنبه، هفتم رمضان سال 201 نوشته شد.

مناظرات علمی
مأمون پس از تحمیل مقام ولایت‌عهدی به رضا علیه‌السلام ، جلسات گسترده بحث و مناظره تشکیل می‌داد و دانشمندان بزرگ را به این جلسات دعوت می‌کرد. اگرچه منظور از این جلسات در ظاهر اثبات مقام والای هشتم در رشته‌های گوناگون علوم بود، در زیر پوشش ظاهری اه و مقاصد پلیدی دنبال می‌شد. مأمون می‌خواست مقام والای هشتم را تنها در بعد علمی منحصر کرده و به تدریج آن حضرت را از مسائل کنار بزند و شعار ج دین از سیاست را عملی سازد. او مایل بود مسئله مناظره با علمای بزرگ زمان خود، نقل محافل و مجالس شود و همه علاقه‌مندان و عاشقان مکتب اهل بیت در جلسات خود به این مسائل بپردازند و از پیروزی‌های در این مباحث سخن بگویند تا مأمون کارهای خود را با خیال راحت دنبال کرده، آن را پوششی بر نقاط ضعف حکومت خود قرار دهد.

قیام‌ها
در عصر رضا علیه‌السلام ، قیام‌های فراوانی از سوی علویان بر ضد دستگاه عباسی شکل گرفت. علت این انقلاب‌ها و قیام‌ها، ظلم و فساد بی‌پایان خلفای عباسی به مردم و علویان بود. افزون بر این که آنان معتقد بودند ی جامعه ی حق علویان است و عباسیان غاصبان خلافت‌اند. برخی از این قیام‌ها عبارت است از:
1. قیام ابوالسرّایا: وی از نوادگان حسن مجتبی علیه‌السلام است که یکی از گسترده‌ترین انقلاب‌های عصر خود را ی می‌کرد. مرکز قیام ایشان کوفه بود. در این قیام دویست هزار تن از یاران خلیفه به دست انقل ون کشته شدند.
2. قیام ابراهیم بن موسی بن جعفر علیه‌السلام که در یمن انجام شد.
3. قیام محمدبن سلیمان، از نوادگان حسین علیه‌السلام که در شهر مدینه قیام مردم را ی می‌کرد.
4. قیام محمد دیباج، فرزند صادق علیه‌السلام و عموی رضا علیه‌السلام که در مکه و نواحی حجاز رخ داد.

شاگردان
رضا علیه‌السلام در مدت بیست ساله ت خود، شاگردان بسیاری را تربیت کرد و آن‌ها را به سر منزل کمال رساند. در منابع ی، اصحاب و شاگردان حضرت بیش از سیصد نفر ذکر شده که برای نمونه، به چند از آنان اشاره می‌کنیم:
1. احمدبن محمد بَزَنطی کوفی که از افراد مورد اعتماد و اطمینان، و از راویان احادیث اهل بیت است. وی از محضر کاظم علیه‌السلام و رضا علیه‌السلام ب فیض نمود و کت در معارف ی نوشت. بزنطی در سال 221 قمری از دنیا رفت.
2. احمدبن محمد اشعری قمی که از مفا و بزرگان فقهای قم بوده، از محضر رضا علیه‌السلام ، جواد علیه‌السلام و هادی علیه‌السلام ب فیض کرده است.
3. زکریابن آدم که از بزرگان یه به شمار می‌آید. در عظمت علمی او همین بس که رضا علیه‌السلام به علی بن مسیب فرمود: «هر زمان که به ما دسترسی نداشتی، مسائل و معارف خود را از زکریابن آدم بپرس». قبر پاک زکریا، در قبرستان شیخان شهر مقدس قم است.

آثار
وجود منبع علوم آل محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و فیض ربوبی در شهر مدینه، باعث شد تا دانشمندان و بزرگان جهان از نقاط مختلف برای ب فیض از محضر رضا علیه‌السلام به مدینه آمده و از علوم ایشان بهره‌مند شوند. ایشان در مدت ت خود توانست آثار مهمی اعم از تفسیر قرآن، اخلاق، احکام ی، پزشکی و... از خود به یادگار بگذارد. رضا علیه‌السلام آثاری داشته‌اند که برخی از آن‌ها عبارت است از: رساله‌ای در مورد حلال و حرام و واجب و مستحب که به درخواست مأمون خلیفه عباسی نوشته و برای او فرستاد؛ رساله‌ای در طب و مسائل مختلف پزشکی که حضرت، خواص دارویی گیاهان و انواع میوه‌ها را بیان فرموده است؛ رساله‌ای در علل و فلسفه احکام که در جواب پرسش‌های محمدبن سنان برای وی نوشت.

اوضاع فرهنگی
عصر رضا علیه‌السلام از نظر اعتقادی، فکری و فرهنگی، عصر آشفته‌ای بود. مکتب‌های فقهی و کلامی متعددی در متن جامعه حضور داشتند و هر کدام از آنها در ایجاد فساد عقیدتی در میان مردم تلاش می‌ د. واقفیه، یکی از گروه‌های دامنه‌داری بود که به ت رضا علیه‌السلام ، اعتقادی نداشتند. آنها بر این باور بودند که کاظم علیه‌السلام ، همان مهدی موعود بوده، از نظرها غایب شده است. سران این گروه منحرف، به خاطر مسائل مادی، حاضر شدند با دادن رشوه، مسئله ت رضا علیه‌السلام را مسکوت بگذارند. فرقه‌های غلات، مفوّضه، مُرجئه، جبریون و اهل حدیث، از دیگر فرقه‌های ی بودند که به ترویج افکار و شه‌های خود می‌پرداختند. افزون بر فرقه‌های ی، یهودیان، یان، مجوسیان و ستاره‌پرستان نیز با مطرح شبهه‌های دینی، سعی می‌ د مسلمانان را از دایره خارج کنند.

مسافر بغداد
پس از سپردن منصب ولایت‌عهدی به رضا علیه‌السلام مردم بغداد که مهم‌ترین سنگر و پناهگاه عباسیان بود، دست به آشوب و شورش همگانی زدند. آنان به خارج شدن خلافت از دست عباسیان و سپردن آن به دودمان حضرت زهرا علیهاالسلام معترض بودند و به همین دلیل، مأمون را از خلافت عزل و با ابراهیم بن مهدی معروف به ابن‌شکله، یکی از لجوج‌ترین دشمنان علی علیه‌السلام بیعت د. وقتی این خبر به گوش خلیفه رسید، برای فرونشاندن شورش و خلاصی از محبوبیت روز افزون در اسان، به حضرت دستور داد تا همراه لشکر به سوی بغداد حرکت کند. مأمون قصد داشت خودش در مرو باقی بماند. با درخواست مأمون مخالفت کرد و خلیفه مجبور شد همراه به سوی بغداد حرکت کند.

توطئه
مأمون به همراه رضا علیه‌السلام و فضل بن سهل ایرانی‌اش، با لشگر بزرگی از مرو حرکت و در مسیر راه به سرخس رسیدند. در آنجا مأمون برای از بین بردن و فضل نقشه کشیده بود. به همین دلیل از آن دو خواست تا همراه او به سرخس بروند. مأمون می‌خواست نقشه شوم خود را به دست مردان مسلح خود عملی کند. رضا علیه‌السلام پیشنهاد مأمون را نپذیرفت و از قبول درخواست مکرر خلیفه سرباز زد. ، حتی فضل بن سهل را نیز از این کار منع کرد، ولی او به حرف حضرت گوش نداد. هنگامی که فضل وارد شد، به دست نوکران مأمون به قتل رسید و رضا علیه‌السلام از این توطئه مأمون جان سالم به در برد.

هدیه به دوست
معمر بن‌خلا می‌گوید: به سوی اسان می‌رفتم که در بین راه، ریّان بن صلت به من گفت: دوست دارم وقتی به اسان رسیدی، سلام مرا به رضا علیه‌السلام برسانی و از حضرت بخواهی یکی از پیراهن‌های خویش را با درهم‌هایی که به نام ایشان ضرب شده، به من ببخشد. معمر می‌گوید: همین که به محضر شرفیاب شدم، بی‌مقدمه فرمود: ریّان کجاست؟ آیا دوست دارد با ما ملاقات کند و ما از پیراهن خود او را بپوشانیم و از درهم‌های خویش به او بدهیم؟ معمر می‌گوید: گفتم سبحان‌اللّه‌! قسم به خدا که من هنوز سؤالم را مطرح نکرده بودم. فرمودند: ای معمر! مؤمن، صاحب توفیق است. برو و به ریان بگو نزد ما بیاید. ریان به محضر مشرف شد و یکی از پیراهن‌های حضرت را گرفت. وقتی از خانه حضرت خارج می‌شد، از او پرسیدم: چه چیزی در دست داری؟ گفت: سی درهم.

خبر از سرّ درون
شخصی به نام ابوحامد می‌گوید: روزی به رضا علیه‌السلام نامه‌ای نوشته و از حضرت درخواست در حقم دعا کند. حضرت در جواب نامه نوشت: برایت دعا ، ولی عصر خود را از وقت خود تأخیر نینداز و زکات امو را پرداخت کن. وقتی نامه حضرت را خواندم، به خود آمده گفتم: من در نامه خود در مورد عصر و زکات سؤالی نکرده و ی جز از خدا از این مطالب آگاه نبود. من همواره عصر را در لحظه‌های پایانی وقتش می‌خواندم و زکات اموال خود را هم مرتب نمی‌دادم.

اول وقت
رضا علیه‌السلام و عمران ص یکی از دانشمندان بزرگ عصر مأمون، در حضور خلیفه عباسی درباره توحید بحث می‌ د. رضا علیه‌السلام با استدلال محکم، به شبهه‌های او پاسخ می‌داد. هر لحظه بحث و مناظره آن دو اوج می‌گرفت تا اینکه هنگام ظهر فرا رسید. حضرت همان لحظه از جا برخاست و فرمود: وقت فرا رسیده است. عمران که چنین انتظاری نداشت گفت: ای آقای من! ادامه بحث و پاسخ سؤال مرا قطع نکن، همانا دلم آتش گرفت. حضرت تحت تأثیر احساسات و عواطف او قرار نگرفت و با کمال قاطعیت فرمود: را می‌خوانیم و دوباره باز می‌گردیم. حضرت با همراهان خود برخاسته خواندند و سپس به مجلس مناظره بازگشت و به ادامه بحث پرداخت.

احترام به دوستان
یونس بن یعقوب، یکی از شاگردان صادق علیه‌السلام و کاظم علیه‌السلام و از اهالی عراق بود که در سفر به مدینه منوره از دنیا رفت. هنگامی که حضرت رضا علیه‌السلام از وفات یونس آگاه شد، به پاس سابقه طولانی محبت او به اهل‌بیت، از او به نیکی یاد کرد و به س رست قبرستان بقیع پیام داد تا اجازه دهند یونس را در آنجا به خاک بسپارند. حضرت حنوط و کفن یونس را فرستاد و به شاگردان پدرش اعلام کرد که در تشیع جنازه او شرکت کنند. شخصی به نام علی بن الحسین می‌گوید: روزی در قبرستان بقیع کنار قبر یونس بن یعقوب رفتم. نگهبان قبرستان از من پرسید: صاحب این قبر کیست که ابوالحسن الرضا علیه‌السلام به من سفارش کرده تا چهل روز بر روی قبرش آب بپاشم. گفتم: این قبر یونس بن یعقوب، آزاد کرده صادق علیه‌السلام است.

جود و بخشش
رضا علیه‌السلام همانند پدران بزرگوار خود در آشکار و نهان، کمک‌های زیادی به مستمندان و نیازمندان می‌نمود و برای حل مشکلات آنان از هیچ کوششی دریغ نمی‌کرد. روزی شخصی خدمت رضا علیه‌السلام رفت و گفت: ای فرزند رسول خدا! به اندازه جوان‌مردی خویش به من عطا کن و کمکی به من برسان. حضرت فرمودند: ای مرد! چنین توانی ندارم که به اندازه جوان‌مردی خودم انفاق کنم. او گفت: پس به اندازه جوان‌مردی من کمک کن. حضرت به غلام خود فرمود: دو هزار دینار به او بده. در قضیه‌ای دیگر، حضرت تمام اموال خود را در روز عرفه بین مردم تقسیم کرد. فضل بن سهل که شاهد ماجرا بود به حضرتش اعتراض کرد و گفت: ای ابالحسن! این کار خسارت بزرگی است. حضرت فرمودند: بلکه این کار غنیمت است؛ هرگز بخشش آنچه را در برابر آن به اجر و کرم الهی می‌رسم خسارت نمی‌دانم.

همسفره غلامان
روزی رضا علیه‌السلام با غلامان خود که بعضی از آنان سیاه پوست بودند، سر یک سفره غذا می‌خوردند. در این هنگام مردی از شیعیان بلخ وارد شد و حضرت را به آن حال مشاهده کرد. پس رو به حضرت کرد و گفت: ای فرزند رسول خدا! برای شما شایسته نیست با غلامان هم‌غذا شده و بر یک سفره بنشینید. حضرت در جواب او فرمودند: «به درستی که خدای ما یکی است و همه ما از یک پدر و مادر (آدم و حوا) هستیم. پاداش و جزا هم برای اعمال انسان‌هاست. علاوه بر این که غذا خوردن با غلامان علامت تواضع و فروتنی است». بعد دوباره مشغول خوردن غذا شد و به همراه آنان از سفره کنار رفت.

فروتنی
روزی حضرت رضا علیه‌السلام وارد عمومی شد و برای شست و شو در جایی نشست. مردی که حضرت را نمی‌شناخت رو به کرد و از ایشان خواست تا پشت او را کیسه بکشد و بر روی او آب بریزد. حضرت شروع به کیسه کشی و نظافت بدن او کرد. شخصی از راه رسید و رضا علیه‌السلام را در حال شستن بدن مرد دید. با دیدن این منظره، ناراحت شد و به سوی مرد آمده و گفت: آیا این مرد کیسه کش را می‌شناسی؟ گفت: ایشان علی بن موسی علیه‌السلام است. مرد با شنیدن این حرف ناراحت شد و از جای خود برخاست و از حضرت معذرت خواهی کرد، ولی حضرت با کمال مهربانی و فروتنی او را دلداری داد.

پرداخت بد اری
یکی از نان مدینه می‌گوید: رضا علیه‌السلام به دستور مأمون عباسی از مدینه به سوی اسان رفت. من چهار هزار درهم از آن حضرت طلب داشتم که فقط من و آن حضرت از آن باخبر بودیم. فردای آن روز جواد علیه‌السلام ی را فرستاد که به نزد ایشان بروم. من به خانه حضرت جواد علیه‌السلام رفتم. با دیدن من فرمود: پدرم از مدینه رفته است، آیا تو چهار هزار درهم از ایشان طلب داری؟ گفتم: آری ای فرزند رسول خدا. حضرت گوشه جا را بلند کرد، دیدم مقداری دینار در آنجاست. حضرت آن‌ها را که قیمت روز آن چهار هزار درهم بود، بابت طلبکاری‌ام به من داد.

باران
در یکی از سال‌های ولایت‌عهدی رضا علیه‌السلام ، خش الی اسان را فراگرفت. منافقان از این فرصت استفاده کرده، این حادثه را به بدقدمی تعبیر د. در چنین موقعیتی، مأمون از درخواست کرد باران بخواند. حضرت دستور داد مردم سه روز روزه بگیرند و در روز سوم که مصادف با روز دوشنبه بود، به همراه جمعیت زیادی به بیابان رفت. رضا علیه‌السلام بعد از راز و نیاز، دستان خود را به سوی خالق بی‌نیاز بالا گرفت و فرمود: «بار پروردگارا! تو حق ما اهل بیت را بر مردم بزرگ و با اهمیت شمرده‌ای و همان گونه که دستور داده‌ای به ما متوسل شده و به فضل و رحمت تو امیدوار هستند و چشم به احسان و نعمت تو دارند. پروردگارا! باران رحمت خود را بر آنان نازل فرما». بعد از دعای رضا علیه‌السلام به یک‌باره آسمان دگرگون شد و باران بسیاری بارید و همه جا از رحمت بی‌پایان الهی سیراب گردید.

رهیافته
عبداللّه‌ بن مغیره عراقی می‌گوید: من واقفی مذهب و معتقد بودم که بعد از کاظم علیه‌السلام ی نیست. در یکی از سال‌ها برای انجام مراسم حج به مکه رفتم. در آنجا در مورد مذهب خود دچار شک و تردید شده، خود را کنار خانه خدا رساندم و به دیوار کعبه چنگ زدم. از خداوند بزرگ خواستم مرا به بهترین دین خود راهنمایی کند. در همانجا به قلبم خطور کرد که بعد از مراسم حج، به محضر رضا علیه‌السلام رفته و او را زیارت کنم. به قصد مدینه از مکه حرکت و به منزل حضرت رسیدم. به خادم ایشان گفتم به حضرت اطلاع دهد مردی عراقی به در خانه آمده و منتظر اجازه ایشان است. در همین لحظه صدای رضا علیه‌السلام را شنیدم که دوبار مرا صدا کرد و فرمود: «ای عبداللّه‌ بن مغیره وارد خانه شو». وارد خانه حضرت شدم. هنگامی که حضرت به چهره من نگاه کرد فرمود: «خداوند دعایت را مستجاب کرد و تو را به دین خود هدایت فرمود». در همان لحظه به ولایت و ت رضا علیه‌السلام شهادت دادم و بعد از چند روزی به عراق برگشتم.

مقام ت
حضرت رضا علیه‌السلام در سخنانی می‌فرماید: « ، خورشید تابانی است که جهانی را نورانی کرده و در افقی است که دست‌ها و دیده بدان نمی‌رسد. ماه تابنده، چراغ فروزنده، نور طلوع کننده و ستاره راهنما در تاریکی‌های شب است. ابری باران زا، آسمانی سایه بخش، زمینی هموار، و چشمه‌ای جوشان است. ، پدری مهربان، همانند مادری دل سوز و پناه بنده‌های خداست». رضا علیه‌السلام در بیان ت و ولایت حضرت ابراهیم علیه‌السلام می‌فرماید: «حضرت ابراهیم پس از این که به مقام ت مفت شد، از درگاه خداوند آرزو کرد نسل او نیز از این افتخار بهره‌مند شوند. خداوند در پاسخ او فرمود: « ت، عهد و پیمان الهی است که ظالمان و تب اران شایسته آن نیستند». خداوند با این بیان، ت و ی هر انسان ظالم و گن اری را تا روز قیامت باطل کرده است.

خمس
یکی از دستورهای مالی برای مسلمانان، پرداخت یک پنجم از مازاد درآمد سال است که خمس نامیده می‌شود. در زمان غیبت زمان علیه‌السلام ، فقهای جامع شرایط، عهده‌دار مصرف خمس هستند. گروهی از مردم اسان به حضور رضا علیه‌السلام رسیده و از حضرت خواستند آن‌ها را از پرداخت خمس معاف داشته و خمس اموالشان را به آنان ببخشد. حضرت که می‌دانست آنان شایسته بخشش نیستند و با نیرنگ می‌خواهند این وظیفه الهی را ترک کنند، به آن‌ها فرمود: «این چه نیرنگی است که به کار می‌برید؟ شما با زبان خود به ما اظهار اخلاص و دوستی می‌کنید، ولی از حقی که خداوند آن را برای ما قرار داده کوتاهی می‌نمایید». حضرت در ادامه سخنان خود فرمود: «حلال نمی‌کنیم، حلال نمی‌کنیم، حلال نمی‌کنیم». همچنین آن حضرت در بیان فضیلت و آثار و برکات خمس می‌فرماید: «خمس، مایه کمک به دین ماست».





مشاهده متن کامل ...
آشنایی با زندگانی علی (ع)
درخواست حذف اطلاعات
ولادت و خاندان
بنا به نوشته مورخین، على(ع) در روز 13 رجب سال سى ‏ام عام الفیل و در خانه ی خدا متولد شدند.
پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف (عموی (ص)) و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراین على(ع) از هر دو طرف هاشمى نسب است.
مادر این حضرت، خداپرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى می کرد و پیوسته به درگاه خدا مناجات کرده و تقاضا می نمود که وضع این حمل را بر او آسان گرداند.
فاطمه بنت اسد، مادر المؤمنین(ع)، در حالی که هنگام تولد فرزندش فرا رسیده بود به زیارت خانه ی خدا رفت و گفت:
"خدایا من به تو و به آن چه از رسولان و کتاب ها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم و اوست که این بیت عتیق را بنا نهاده است. به حق آن که این خانه را ساخته و به حق مولودى که در شکم من است ولادت او را بر من آسان گردان"
در این هنگام به فرمان خدا، دیوارهای خانه ی خدا (کعبه) شکافت و فاطمه به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بیرون آمد و در حالی که المؤمنین(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا کرد: "اى فاطمه نام او را على بگذار که او على است و خداوند على الاعلى می فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأدیب اش و او را به غامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست که بت ها را در خانه من می شکند و اوست که در بام خانه‏ام اذان می گوید و مرا تقدیس و پرستش می نماید. خوشا بر ی که او را دوست داشته باشد و فرمانش را اطاعت کند و واى بر ى که با او دشمنی کرده و از او نافرمانی کند."
و چنین افتخاری منحصر به فردى که براى على(ع) در اثر ولادت در درون کعبه حاصل شده است برای احدى از عموم افراد بشر به دست نیامده است.
در بعضى روایات آمده است که فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل (پیش از آن که به دستور نداى غیبى، نام علی را برای آن حضرت برگزیند) نام وی را حیدر انتخاب کرده بود؛ و چون نام آن حضرت على گذاشته شد، "حیدر" یکی از القاب آن حضرت گردید. از دیگر القاب مشهور آن حضرت " اسدالله، مرتضى، المؤمنین و اخو رسول الله" بوده و کنیه های ایشان نیز "ابوالحسن و ابوتراب" است. همچنین فاطمه بنت اسد براى رسول اکرم(ص) نیز به منزله ی مادر بوده و از اولین گروهى است که به آن حضرت ایمان آورد و به مدینه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اکرم(ص)، پیراهن خود را براى کفن او اختصاص داد و بر جنازه‏اش خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقین فرمود و دعا نمود.
تربیت و پرورش در دامان رسول خدا(ص)

ابوطالب پدر على(ع) در میان قریش بسیار بزرگ و محترم بود، او در تربیت فرزندان خود دقت و تلاش زیادی نموده و از ابتدا آن ها را با تقوى و با فضیلت تربیت می کرد و از کودکى فنون اسب سوارى و رزم و تیراندازى را به رسم عرب به آنها تعلیم می داد.
پیغمبر اکرم(ص) در کودکى از داشتن پدر محروم شده بودند، ایشان در ابتدا تحت کف جد خود عبدالمطلب قرار گرفته بود و پس از فوت عبدالمطلب فرزندش ابوطالب، برادرزاده خود را در دامن پر عطوفت خود بزرگ نمود. همچنین فاطمه بنت اسد، مادر على(ع) و همسر ابوطالب نیز براى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مانند مادرى مهربان دلسوزى کامل داشت بطوری که در هنگام فوت فاطمه رسول اکرم صلى الله علیه و آله نیز مانند على علیه السلام بسیار متأثر و متألم بود و شخصا بر جنازه او گزارد و پیراهن خود را بر وى پوشانید.
چون نبى گرامى در خانه عموى خود ابوطالب بزرگ شد بپاس احترام و بمنظور تشکر و قدردانى از فداکاریهاى عموى خود در صدد بود که بنحوى ازانحاء و بنا به وظیفه حق شناسى کمک و مساعدتى به عموى مهربان خود نموده باشد.
اتفاقا در آنموقع که على علیه السلام وارد ششمین سال زندگانى خود شده بود قحطى عظیمى در مکه پدیدار شد و چون ابوطالب مرد عیالمند بوده و اداره هزینه یک خانواده پر جمعیت در سال قحطى خالى از اشکال نبود لذا پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم؛ على علیه السلام را که دوران شیرخوارگی و کودکى را گذرانیده و در سن شش سالگى بود جهت تکفل معاش از پدرش ابوطالب گرفته و بدین بهانه او را تحت تربیت و قیمومت خود قرار داد و بهمان ترتیب که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در پناه عم خود ابوطالب و زوجه وى فاطمه زندگى میکرد پیغمبر و زوجه‏اش خدیجه(س) نیز براى على علیه السلام بمنزله پدر و مادر مهربانى بودند.
ابن صباغ در فصول المهمه و مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى‏نویسند که سالى در مکه قحطى شد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بعم خود عباس بن عبد المطلب که توانگر و مالدار بود فرمود که برادرت ابوطالب عیالمند است و پریشان حال و قوم و خویش براى کمک و مساعدت از همه سزاوارتر است بیا بنزد او برویم و بارى از دوش او برداریم و هر یک از ما یکى از پسران او را براى تأمین معاشش بخانه خود ببریم و امور زندگى را بر ابوطالب سهل و آسان گردانیم،عباس گفت بلى بخدا این فضل کریم و صله رحم است پس ابوطالب را ملاقات د و او را از تصمیم خود آگاه ساختند ابوطالب گفت طالب و عقیل را (در روایت دیگر گفت عقیل را) براى من بگذارید و هر چه میخواهید ید،عباس جعفر را برد و حمزه طالب را و نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز على علیه السلام را بهمراه خود برد.
نکته‏اى که تذکر آن در اینجا لازم است اینست که على علیه السلام در میان اولاد ابوطالب با سایرین قابل قیاس نبوده است هنگامیکه پیغمبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام را از نزد پدرش بخانه خود برد علاوه بر عنوان قرابت و موضوع‏تکفل،یک جاذبه قوى و شدیدى بین آن دو برقرار بود که گوئى ذره‏اى بود بخورشید پیوست و یا قطره‏اى بود که در دریا محو گردید و به این حسن انتخابى که رسول گرامى بعمل آورده بود میل وافر و کمال اشتیاق را داشت زیرا.
على را قدر پیغمبر شناسد
بلى قدر گوهر زرگر شناسد
البته مربى و معلمى مانند پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم که آیه علمه شدید القوی در شأن او نازل شده و خود در مکتب ربوبى (چنانکه فرماید ادبنى ربى فاحسن تأدیبى) تأدیب و تربیت شده است شاگرد و متعلمى هم چون على لازم دارد.
على علیه السلام از کودکى سرگرم عواطف محمدى بوده و یک الفت و علاقه بى نظیرى به پیغمبر داشت که رشته محکم آن به هیچوجه قابل گسیختن نبود.
على علیه السلام سایه وار دنبال پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم میرفت و تحت تربیت و تأدیب مستقیم آنحضرت قرار میگرفت و در تمام شئون پیرو عقاید و عادات او بود بطوریکه در اندک مدتى تمام حرکات و سکنات و اخلاق و عادات او را فرا گرفت.
دوره زندگانى آدمى به چند مرحله تقسیم میشود و انسان در هر مرحله به اقتضاى سن خود اعمالى را انجام میدهد،دوران طفولیت با اشتغال به اعمال و حرکات خاصى ارتباط دارد ولى على علیه السلام بر خلاف عموم اطفال هرگز دنبال بازیهاى ک نه نرفته و از چنین اعمالى احتراز میجست بلکه از همان کودکى در فکر بود و رفتار و کردارش از ابتداى طفولیت نمایشگر یک تکامل معنوى و نمونه یک عظمت خدائى بود. على علیه السلام تا سن هشت سالگى تحت کف پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و آنگاه به منزل پدرش مراجعت نمود ولى این بازگشت او را از مصاحبت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم مانع نشد و بلکه یک صورت تشریفاتى ظاهرى داشت و اکثر اوقات على علیه السلام در خدمت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم‏سپرى میشد آنحضرت نیز مهربانی ها و محبت‏هاى ابوطالب را که در زوایاى قلبش انباشته بود در دل على منع میساخت و فضائل اخلاقى و ملکات نفسانى خود را سرمشق تربیت او قرار میداد و بدین ترتیب دوران کودکى و ایام طفولیت على علیه السلام تا سن ده سالگى (بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم) در پناه و حمایت آن حضرت برگزار گردید و همین تعلیم و تربیت مقدماتى موجب شد که على علیه السلام پیش از همه دعوت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم را پذیرفت و تا پایان عمر آماده جانبازى و فداکارى در راه حق و حقیقت گردید.

علی (ع) در دوران بعثت

سبقتکم الى ال طفلا صغیرا ما بلغت اوان حلمى

(على علیه السلام)

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع آن روز کناره گرفته و بطور انفرادی به تفکر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانین کلى طبیعت و اسرار وجود مطالعه میکرد،چون به چهل سالگى رسید در کوه حرا که محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابدیت ضمیر او را روشن ساخته و از خلقت و اسرار آفرینش دریچه‏اى بر خاطر او گشوده گردید،زبانش به افشاى حقیقت گویا گشت و براى ارشاد و هدایت مردم مأمور شد.محمد صلى الله علیه و آله و سلم از آنچه میدید ندای حقیقت میشنید و هر جا بود جستجوى حقیقت میکرد،در دل وشى داشت و در عین حال زبان به خاموشى کشیده بود ولى سیماى ملکوتیش گویاى این مطلب بود که:

در اندرون من خسته دل ندانم چیست‏
که من خموشم و او در فغان و در غوغا است

مگر گاهى راز خود بخدیجه میگفت و از غیر او پنهان داشت خدیجه نیز وى را دلدارى میداد و یارى میکرد.چندى که بدین منوال گذشت روزى در کوه‏حرا آوازى شنید که:
(اى محمد بخوان) !

چه بخوانم؟گفته شد: بسم الله الرحمن الرحیم

اقرا باسم ربک الذى خلق،خلق الانسان من علق،اقرا و ربک الاکرم،الذى علم بالقلم،علم الانسان ما لم یعلم... (1)

بخوان بنام پروردگارت که (کائنات را) آفرید،انسان را از خون بسته خلق کرد.بخوان بنام پروردگارت که اکرم الاکرمین است، خدائى که بوسیله قلم نوشتن آموخت و بانسان آنچه را که نمیدانست یاد داد.

چون نور الهى از عالم غیب بر ساحت خاطر وى ت دن گرفت بر خود لرزید و از کوه خارج شد بهر طرف مینگریست جلوه آن نور را مشاهده میکرد،حیرت زده و مضطرب بخانه آمد و در حالیکه لرزه بر اندام مبارکش افتاده بود خدیجه را گفت مرا بپوشان خدیجه فورا او را پوشانید و در آنحال او را خواب ربود چون به خود آمد این آیات بر او نازل شده بود.

یا ایها المدثر،قم فانذر،و ربک فکبر،و ثیابک فطهر،و الرجز فاهجر،و لا تمنن تستکثر،و لربک فاصبر. (2)

اى که جامه بر خود پیچیده‏اى،برخیز (و در انجام وظائف رس بکوش و مردم را) بترسان،و پروردگارت را به بزرگى یاد کن،و جامه خود را پاکیزه دار،و از بدى و پلیدى کناره‏گیر،و در عطاى خود که آنرا زیاد شمارى بر ى منت مگذار،و براى پروردگارت (در برابر زحمات تبلیغ رس ) شکیبا باش.

اما انتشار چنین دعوتى بآسانى ممکن نبود زیرا این دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و سایر ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دینى و فکرى مردم دنیا مخصوصا نژاد عرب را کوچک می نمود لذا از دور و نزدیک هر ى شنید پرچم مخالفت بر افراشت حتى نزدیکان او نیز در مقام طعن و استهزاء در آمدند.در تمام این مدت که حیرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارک آنحضرت را فرا گرفته و بشکرانه این موهبت عظمى بدرگاه ایزد متعال سپاسگزارى و ستایش مینمود چشمان على علیه السلام او را نظاره میکرد و از همان لحظه اول که از بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم آگاه گردید با اینکه ده ساله بود به گرویده و مطیع پیغمبر شد و اولین ى است از مردان که به آنحضرت گرویده است و این مطلب مورد تصدیق تمام مورخین و محدثین اهل سنت میباشد چنانکه محب الدین طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مى‏نویسد که گفت:

کنت انا و ابو عبیدة و ابوبکر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منکب على بن طالب فقال یا على انت اول المؤمنین ایمانا و انت اول المسلمین ا و انت منى بمنزلة هارون من موسى. (3)

من با ابو عبیدة و ابوبکر و گروهى دیگر بودم که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشانه على بن طالب زد و فرمود یا على تو از مؤمنین،اولین ى هستى که ایمان آوردى و تو از مسلمین اولین ى هستى که اختیار کردى و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسى.

همچنین نوشته‏اند که بعث النبى صلى الله علیه و آله یوم الاثنین و اسلم على یوم الثلاثا . (4)

یعنى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم روز دوشنبه بنبوت مبعوث شد و على علیه السلام روز (یکروز بعد) آورد.و سلیمان بلخى در باب 12 ین ع المودة از انس بن مالک نقل میکند که حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

صلت الملائکة على و على على سبع سنین و ذلک انه لم ترفع شهادةان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على. (5)

یعنى هفت سال فرشتگان بر من و على درود فرستادند زیرا که در اینمدت کلمه طیبه شهادت بر یگانگى خدا بر آسمان بر نخاست مگر از من و على.

خود حضرت علیه السلام ضمن اشعارى که بمعاویه در پاسخ مفا ه او فرستاده است بسبقت خویش در اشاره نموده و فرماید:

سبقتکم الى ال طفلا
صغیرا ما بلغت او ان حلمى (6)

بر همه شما براى آوردن سبقت گرفتم در حالیکه طفل کوچکى بوده و بحد بلوغ نرسیده بودم.علاوه بر این در روزى هم که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بفرمان الهى خویشان نزدیک خود را جمع نموده و آنها را رسما بدین دعوت فرمود احدى جز على علیه السلام که کودک ده ساله بود بدعوت آنحضرت پاسخ مثبت نگفت و رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم در همان مجلس ایمان على علیه السلام را پذیرفت و او را بعنوان وصى و جانشین خود بحاضرین مجلس معرفى فرمود و جریان امر به شرح زیر بوده است.

چون آیه شریفه (و انذر عشیرتک الاقربین) (7) نازل گردید رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرزندان عبدالمطلب را در خانه ابوطالب گرد آورد و تعداد آنها در حدود چهل نفر بود (و براى اینکه در مورد صدق دعوى خویش معجزه‏اى بآنها نشان دهد) دستور فرمود براى اطعام آنان یک ران ى را با ده سیر گندم و سه کیلو شیر فراهم نمودند در صورتیکه بعضى از آنها چند برابر آن خوراک را در یک وعده میخوردند .

چون غذا آماده شد مدعوین خندیدند و گفتند محمد غذاى یک نفر را هم آماده نساخته است حضرت فرمود کلوا بسم الله (بخورید بنام خداى) پس از آنکه‏از آن غذا خوردند همگى سیر شدند !ابولهب گفت هذا ما سحرکم به الرجل (محمد با این غذا شما را مسحور نمود) !

آنگاه حضرت بپا خواست و پس از تمهید مقدمات فرمود:

اى فرزندان عبد المطلب خداوند مرا بسوى همه مردمان مبعوث فرموده و بویژه بسوى شما فرستاده (و درباره شما بمن) فرموده است که (خویشاوندان نزدیک خود را بترسان) و من شما را بدو کلمه دعوت میکنم که گفتن آنها بر زبان سبک و در ترازوى اعمال سنگین است،بوسیله اقرار بآندو کلمه فرمانرواى عرب و عجم میشوید و همه ملتها فرمانبردار شما شوند و (در قیامت) بوسیله آندو وارد بهشت میشوید و از آتش دوزخ رهائى مى‏ی د (و آنها عبارتند از) شهادت به یگانگى خدا (که معبود سزاوار پرستش جز او نیست) و اینکه من رسول و فرستاده او هستم پس هر از شما (پیش از همه) این دعوت مرا اجابت کند و مرا در انجام رس م یارى کند و بپا خیزد او برادر و وصى و و وارث من و جانشین من پس از من خواهد بود.

از آن خاندان بزرگ هیچ پاسخ مثبتى نداد مگر على علیه السلام که نابالغ و دهساله بود .

آرى هنگامیکه نبى اکرم در آنمجلس ایراد خطابه میکرد على علیه السلام که با چشمان حقیقت بین خود برخسار ملکوتى آنحضرت خیره شده و با گوش جان کلام او را استماع میکرد بپا خاست و لب باظهار شهادتین گشود و گفت:اشهد ان لا اله الا الله و انک عبده و رسوله.دعوتت را اجابت میکنم و از جان و دل بیاریت بر میخیزم.

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود یا على بنشین و تا سه مرتبه حرف خود را تکرار فرمود ولى در هر سه بار جوابگوى این دعوت دیگرى جز على علیه السلام نبود آنگاه پیغمبر بدان جماعت فرمود این در میان شما برادر و وصیى و خلیفه من است و در بعضى مآخذ است که بخود على فرمود:انت اخى و ى و وارثى و خلیفتى من بعدى (تو برادر و و وارث من و خلیفه من پس از من هستى) فرزندان عبد المطلب از جاى برخاستند و موضوع بعثت و نبوت پیغمبر را مس ه نموده و بخنده برگزار د و ابولهب بابوطالب گفت بعد از این تو باید تابع برادرزاده و پسرت باشى.آنروز را که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بحکم آیه و انذر عشیرتک الاقربین خاندان عبد المطلب را به پرستش خداى یگانه دعوت فرمود یوم الانذار گویند. (8)


از ابتداى طلوع پیغمبر اکرم هر روز با مخالفتهاى قریش مواجه شده و بعناوین مختلفه در اذیت و آزار او میکوشیدند تا سال 13 بعثت که در مکه بود آنى از طعن و آزار قریش حتى از فشار اقوام نزدیک خود مانند ابو لهب در امان نبوده است در تمام اینمدت على علیه السلام سایه صفت دنبال پیغمبر راه میرفت و او را از گزند و آزار مشرکین و از شکنجه و اذیت بت پرستان مکه دور میداشت و تا همراه آنحضرت بود ى را جرأت آزار و ایذاء پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم نبود.

در طول مدت دعوت که در خفا و آشکارا صورت میگرفت على علیه السلام از هیچگونه فداکارى مضایقه نکرد تا اینکه رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز روز بروز در دعوت خود راسختر شده و مردم را علنا بسوى خدا و ترک بت‏پرستى دعوت میکرد و در نتیجه عده‏اى از زن و مرد قریش را هدایت کرده و مسلمان نمود آوردن چند تن از قریش بر سایرین گران آمد و بیشتر در صدد اذیت و آزار پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در آمدند.

بزرگترین دشمنان و مخالفین آنحضرت ابوجهل و احنس بن شریق و ابوسفیان و عمرو عاص و عموى خویش ابولهب بوده‏اند و صراحة از ابوطالب خواستار شدند که دست از حمایت پیغمبر برداشته و او را اختیار قریش بگذارد ولى ابوطالب تا زنده بود پیغمبر را حمایت کرده و تسهیلات لازمه را در باره اشاعه عقیده او فراهم مینمود.

در اثر فشار پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم با عده‏اى از خویشان و یاران خویش سه سال در شعب طالب (دره؛ کوه) مخفى شده و یاراى آنرا نداشته‏اند که خود را ظاهر کرده و آشکارا خدا را عبادت نمایند.

چون ظهور دین در مکه با این موانع و مشکلات روبرو شده بود ناچار بایستى شه‏اى کرد و محیط مناسبى براى رشد و نمو نهال تازه پیدا نمود و همین شیدن و جستجوى راه حل منجر به هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم گردید.

تاکید بر ت و ولایت علی(ع) در غدیر

در سال دهم هجرى پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله از مدینه حرکت و بمنظور اداى مناسک حج عازم مکه گردید،تعداد مسلمین را که در این سفر همراه پیغمبر بودند مختلف نوشته‏اند ولى مسلما عده زیادى بالغ بر چند هزار نفر در رکاب پیغمبر بوده و در انجام مراسم این حج که به حجة الوداع مشهور است شرکت داشتند.نبى اکرم صلى الله علیه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مکه بسوى مدینه روز هجدهم ذیحجه در سرزمینى بنام غدیر خم توقف فرمودند زیرا امر مهمى از جانب خداوند به حضرتش وحى شده بود که بایستى به عموم مردم آنرا ابلاغ نماید و آن ولایت و خلافت على علیه السلام بود که بنا بمفاد و مضمون آیه شریفه زیر رسول خدا مأمور تبلیغ آن بود:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رس ه و الله یعصمک من الناس.
اى پیغمبر آنچه را که از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (این کار را) نکنى رس او را نرسانیده‏اى و (بیم مدار که) خداوند ترا از (شر) مردم نگهمیدارد .
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمایند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نیز باز گردند.مگر چه خبر است؟
هر ى از دیگرى مى‏پرسید چه شده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله ما را در این گرماى طاقت فرسا و در وسط بیابان بى آب و علف نگهداشته و امر به فرموده است؟زمین بقدرى گرم و سوزان بود که بعضى‏ها پاى خود را بدامن پیچیده و در سایه شترها نشسته بودند .بالا ه انتظار بپایان رسید و پس از اجتماع حجاج رسول اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتیب دادند و خود بالاى آن رفت که در محل مرتفعى بایستد تا همه او را ببینند و صدایش را بشنوند و على علیه السلام را نیز طرف راست خود نگهداشت و پس از ایراد خطبه و توصیه درباره قرآن و عترت خود فرمود:
ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟قالوا بلى،قال:من کنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.
آیا من بمؤمنین از خودشان اولى بتصرف نیستم؟ (اشاره بآیه شریفه النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم) عرض د بلى،فرمود من مولاى هر که هستم این على هم مولاى اوست،خدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر که او را نصرت کند کمکش کن و هر که او را وا گذارد خوار و زبونش بدار.
و پس از آن دستور فرمود که مسلمین دسته دسته خدمت آن حضرت که داخل خیمه‏اى در برابر خیمه پیغمبر صلى الله علیه و آله نشسته بود رسیده و مقام ولایت و جانشینى رسول خدا را باو تبریک گویند و بعنوان امارت بر او سلام کنند و بدین ترتیب پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله على علیه السلام را بجانشینى خود منصوب نموده و دستور داد که این مطلب را حاضرین به غائبین برسانند.
حسان بن ثابت از حضرت رسول صلى الله علیه و آله اجازه خواست تا در مورد ولایت و ت على علیه السلام و منصوب شدنش در غدیر خم بجانشینى نبى اکرم صلى الله علیه و آله قصیده‏اى گوید و پس از ب رخصت چنین گفت:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم‏
بخم و اسمع بالنبى منادیا
و قال فمن مولیکم و ولیکم؟
فقالوا و لم یبدوا هناک عادیا
ال مولانا و انت ولینا
و لن تجدن منا لک الیوم عاصیا
فقال له قم یا على و اننى‏
رضیتک من بعدى ا و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیه‏
ف وا له انصار صدق موالیا
هناک دعا اللهم و ال ولیه‏
و کن للذى عادى علیا معادیا
روز غدیر خم مسلمین را پیغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (که همگى شنیدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختیار شما کیست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض د که:
خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختیار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمى‏یابى.پس بعلى فرمود یا على برخیزکه من ترا براى ت و هدایت (مردم) بعد از خودم برگزیدم.
(آنگاه بمسلمین) فرمود هر را که من باو مولا (اولى بتصرف) هستم این على صاحب اختیار اوست پس شما براى او یاران و دوستان راستین بوده باشید.
و آنجا دعا کرد که خدایا دوستان او را دوست بدار و با ى که با على دشمنى کند دشمن باش. رسول اکرم فرمود اى حسان تا ما را بزبانت یارى میکنى همیشه مؤید بروح القدس باشى.

انتخاب به خلافت

مجتمعین ولى کربیضة الغنم فلما نهضت بالامر نکثت طائفة و مرقت ا ى و قسط آ ون.

(خطبه شقشقیه)

پس از کشته شدن عثمان مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و درباره تعیین خلیفه به گفتگو پرداختند،گفتند که امور خلافت را باید بدست ى سپرد که حقیقة از عهده انجام آن بر آید .

در آنمیان عمار یاسر و مالک اشتر و رفاعة بن رافع و چند نفر دیگر که بیش از سایرین شیفته خلافت على علیه السلام بودند صحبت نموده و مردم را براى بیعت آنحضرت آماده ساختند.

این چند نفر با خطابه‏هاى دلنشین و سخنان مستدل اعمال خلفاى سابقه را تجزیه و تحلیل کرده و نتیجه س یچى آنها را از دستورات رسول اکرم صلى الله علیه و آله در مورد خلافت على علیه السلام بمسلمین تذکر داده و سبقت و مجاهدت آنحضرت را در و قرابتش را نسبت برسول اکرم بدانها یاد آور شدند و بالا ه اذهان و افکار عمومى را بر یک سلسله حقایق و واقعیات روشن ساختند به طوریکه در پایان سخن آنها همه مسلمین اعم از مهاجر و انصار یکدل و یک زبان براى بیعت على علیه السلام آماده گردیدند،آنگاه از مسجد خارج شده و رو بخانه آن جناب آورده واظهار د یا على اکنون جامعه مسلمین بدون خلیفه میباشد دست خود بگشاى تا با تو بیعت کنیم که سزاوارتر از تو ى براى این امر مهم وجود ندارد و عموم مسلمین نیز از صمیم قلب حاضرند که بیعت ترا در گردن خود اندازند.
على علیه السلام فرمود دست از من بردارید و دیگرى را براى این کار انتخاب کنید من نیز مثل یکى از شما باو اطاعت میکنم و در هر حال من براى شما باشم بهتر است که باشم.

مسلمین گفتند اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله از تو تقاضا دارند که دعوت آنها را اجابت فرمائى.

على علیه السلام فرمود شما را طاقت حمل خلافت من نباشد و دیر یا زود از من رو گردان میشوید زیرا موضوع خلافت یک مسأله ساده و عادى نیست بلکه بار سنگینى است که دوش کشنده‏اش را د میکند و آرامش و آسایش را از او باز ستاند،من ى نیستم که پا از دائره حقیقت بیرون نهم و بخاطر عناوین موهوم طبقاتى حق مردم را پایمال کنم و یا تحت تأثیر سفارش و توصیه اشراف قرار گیرم،من تا داد مظلوم را از ظالم نستانم وجدانم آرام نمیگیرد و تا بینى گردنکشان را بر خاک سرد و تیره نمالم خود را راضى نمى‏توانم نمود.

على علیه السلام هر چه از این سخنان میگفت مسلمین رنجیده و ستمکش بیشتر فریاد زده و اظهار اطاعت می د،مالک اشتر نزدیک شد و گفت یا ابا الحسن برخیز که مردم جز تو ى را نمیخواهند و بخدا سوگند اگر در اینکار تأنى کنى و خود را کنار کشى از حق مشروع خود باز خواهى ماند.آن گاه مسلمین ازدحام نموده و گفتند:ما نحن بمفارقیک حتى نبایعک،از تو جدا نشویم تا با تو بیعت کنیم.

على علیه السلام فرمود:ان کان و لابد من ذلک ففى المسجد فان بیعتى لا ی خفیا و لا ی الا عن رضاء المسلمین و فى ملاء و جماعة.

یعنى حالا که اصرار دارید و چاره‏اى جز این نیست بمسجد جمع شوید که بیعت با من مخفى و پوشیده نباشد و باید با رضاى مسلمین و در ملاء عام صورت گیرد.مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و عموما با میل و رغبت به آنحضرت بیعت نمودند و بعضى اشخاص سرشناس نیز مانند طلحه و زبیر که خود خیالاتى در سر مى‏پرورانیدند با مشاهده آن حال خوددارى از بیعت را صلاح ندیده بلکه در دل خود چنین میگفتند حالا که ما را از این نمد کلاهى نیست خوبست با على بیعت کنیم تا بلکه او در برابر این بیعت بما امتیازاتى دهد و حکومت ‏اى از ا را بما وا گذار نماید بدین جهت آنها ظاهرا مردم را هم براى بیعت آنحضرت ترغیب نمودند و حتى اول یکه بیعت نمود طلحه بود و تنى چند نیز مانند سعد وقاص و عبد الله بن عمر از بیعت خوددارى نمودند !

على علیه السلام پس از انجام این تشریفات ضمن ایراد خطبه بآنان فرمود بدانید آن گرفتاری ها که در موقع بعثت رسول اکرم صلى الله علیه و آله دامنگیر شما بود امروز بسوى شما بازگشته است سوگند بآن ى که پیغمبر را بحق مبعوث گردانید باید درست بهم مخلوط شده و زیر و رو شوید و در غربال آزمایش غربال گردید تا صاحبان فضیلت که عقب افتاده‏اند جلو افتند و آنان که بنا حق پیشى گرفته‏اند عقب روند
سپس فرمود معاصى مانند اسبهاى سرکش‏اند که سوار شدگان خود را که اهل باطل و گنا ارانند بدوزخ اندازند و تقوى و پرهیزکارى چون شتران رامى هستند که مهارشان بدست سواران بوده و آنها را به بهشت وارد نمایند (بنابر این) تقوى راه حق است و گناهان راه باطل و هر یک پیروانى دارند اگر (اهل) باطل زیاد است از قدیم چنین بوده و اگر (اهل) حق کم است گاهى کم نیز جلو افتد و امید پیشرفت نیز باشد و البته کم اتفاق میافتند چیزى که پشت بانسان کند دوباره برگشته و روى نماید.

على علیه السلام سپس خواند و بمنزل رفت و مشغول رسیدگى بامور گردید فرداى آن روز بمسجد آمد و خطبه خواند و مردم را از روش کار و برنامه حکومت خویش آگاه نمود و پس از حمد و ثناى الهى و درود به پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین فرمود:

بدانید که من شما را براه حق خواهم راند و روش پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله را که سالها متروک مانده است تعقیب خواهم نمود،من دستورات کتاب خدا را درباره شما اجراء خواهم کرد و کوچکترین انحرافى از فرمان خدا و سنت پیغمبر نخواهم نمود،من همیشه آسایش شما را بر خود مقدم شمرده و هر عملى را که درباره شما نمایم بصلاح شما خواهد بود ولى این صلاح و خیر خواهى یک مصلحت کلى است و من عموم مردم را در نظر خواهم گرفت نه یک عده مخصوص را،ممکن است در ابتداء امر اجراى این روش بر شما مشکل باشد ولى متحمل و بردبار باشید و بر سختى آن صبر نمائید،خودتان بهتر میدانید که من نه طمع خلافت دارم و نه حاضر بقبول این تکلیف بودم بلکه باصرار شما س رستى قوم را بعهده گرفتم و چون چشم ملت بمن دوخته است باید بحق و عد در میان آنها رفتار کنم.

حال تا جائى که من خبر دارم بعضى‏ها داراى اموال بسیار و کنیزکان ماهر و املاک حاصل خیز هستند چنانچه این اشخاص بر خلاف حق و موازین شرع این ثروت و دارائى را اندوخته باشند من آنها را مجبور خواهم نمود که اموالشان را به بیتـ المال مسلمین مسترد نمایند و شما باید بدانید که جز تقوى هیچگونه امتیازى میان افراد مسلمین وجود ندارد و پاداش آن هم در جهان دیگر داده خواهد شد بنابر این در تقسیم بیت المال همه مسلمین در نظر من بى تفاوت و ی ان هستند و بناى حکومت من بر پایه عد و مساوات است ستمدیدگان بینوا در نظر من عزیزند و نیرومندان ستمگر ضعیف و زبون.

اشراف عرب مخصوصا بنى امیه که در دوران خلافت عثمان بیت المال را از آن خود میدانستند دفعة در برابر یک حادثه غیر منتظره واقع شدند،آنها خیال نمی د على علیه السلام با این صراحت لهجه با آنان سخن گوید و در حقگوئى و دادخواهى باین پایه اصرار ورزد گویا در مدت 25 سال که از زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله میگذشت همه چیز فراموش شده بود و هر چه از آنزمان سپرى میشد احکام دین بلا اجراء میماند و تنها على علیه السلام بود که پس از 25 سال فترت فرمود:

عرب و عجم،مالک و مملوک،سیاه و سفید در برابر قانون ی انند و بیت المال باید بالسویه تقسیم شود و باز فرمود:

و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق .

بخدا سوگند (زمین‏ها و اموالى را که عثمان باین و آن بخشیده) اگر بیابم بمالک آن برگردانم اگر چه با آن مالها زنهائى شوهر داده شده و یا کنیزانى یده شده باشد زیرا وسعت و گشایش در اجراى عد است و ى که بر او عد تنگ گردد در اینصورت جور و ستم بر او تنگتر شود لذا دستور فرمود اموال شخصى عثمان را براى فرزندان او باقى گذارند و بقیه را که از بیت المال برداشته بود میان مسلمین تقسیم نمایند و از این تقسیم به هر نفر سه دینار رسید و هیچ را بر ى مزیت نداد و غلام آزاد شده را با اشراف عرب با یک چشم نگاه کرد .

این روش عادلانه خوشایند گروهى نگردید،آن عده که برسم جاهلیت خود را برتر از سایرین میدانستند و توقع داشتند که سهم آنها ازبیت المال باید بیشتر از مردم عادى باشد.

اینها پیش خود گفتند که على حرمت قومى و عنوان خانوادگى ما را ناچیز و حقیر شمرد و میان ما و غلامان سیاه و مردم گمنام فرقى نگذاشت آیا ما مى‏توانیم باین روش تحمل کنیم و با او کنار بیائیم؟

على علیه السلام از اول میدانست که بیعت این قبیل اشخاص سست عنصر و جاه طلب تا آ ادامه پیدا نمیکند و چون آنان مردم سرشناس هستند عوام الناس را هم بزودى فریب داده و از طریق تقوى بیرون خواهند کرد بدین جهت از ابتداء مایل بپذیرفتن مقام خلافت نبود.

على علیه السلام در بدو امر با سه مانع بزرگ مواجه و روبرو بود:

نخست اینکه تنى چند از اشخاص بزرگ مانند عبد الله بن عمر و سعد وقاص و امثال آنها با او بیعت نکرده بودند.

دوم اینکه عمال و حکام عثمان (مانند معاویه) هر یک در گوشه‏اى حکومت می د و عزل آنها بدون ایجاد مزاحمت میسر و مقدور نبود.

سوم اینکه موضوع قتل عثمان نیز در میان بود و هر در صدد طغیان و نافرمانى بود آنرا دستاویز و بهانه خود قرار میداد و على علیه السلام ناچار بود که وضع خود را با قاتلین عثمان روشن کند.

این سه عامل مهم بود که دوره کوتاه خلافت على علیه السلام را مختل نموده و اوقات آنحضرت را براى مبارزه با این قبیل عناصر ناصالح مشغول گردانید.

روز چهارم خلافت على علیه السلام بود که عبد الله بن عمر بآنحضرت گفت:بنظر میرسد که عموم مسلمین با خلافت تو موافقت ندارند خوبست این موضوع بشورا برگزار شود!!

على علیه السلام فرمود: ترا باین کارها چکار؟مگر من براى احراز مقام خلافت پیش مردم آمده بودم؟مگر خود مسلمین با ازدحام تمام بمنزل من هجوم نیاوردند؟چه شده است که اکنون تو میگوئى موضوع خلافت بشورى برگزار شود؟سپس آنحضرت بمنبر رفت و ماجرا را در ملاء عام مطرح کرد و مردم‏ را به پیروى از دستورات قرآن و پیغمبر صلى الله علیه و آله دعوت فرمود.از طرفى عده‏اى از بیعت کنندگان نیز خیالات دیگرى در سر مى‏پرورانیدند آن ها تصور می د که خلافت على علیه السلام هم مانند دستگاه عثمان است و چنین گمان می د که اگر بظاهر در مورد بیعت با على علیه السلام نسبت بدیگران پیشدستى کنند آن جناب نیز آنها را بحکومت بلاد مسلمین خواهد گماشت یا سهم آنانرا از بیت المال بیشتر خواهد داد
سهل بن حنیف گفت یا المؤمنین این غلام که باو سه دینار دادى آزاد کرده من است و تو امروز مرا با او در عطیه برابر میدارى،طلحه و زبیر و مروان بن حکم و سعید بن عاص و گروهى از قریش نیز نظیر این سخن را بزبان آوردند.اما على علیه السلام ى نبود که این شکوه‏ها و اعتراضات در او مؤثر واقع شده و وى را از راه حق و عد منصرف نماید در پاسخ آنان فرمود:آیا بمن دستور میدهید درباره ظلم و ستم ب ى که نسبت به او زمامدار شده‏ام کمک نمایم؟بخدا سوگند تا شب و روز در رفت و آمد بوده و ستارگان در آسمان گرد هم در گردشند چنین کارى نکنم،و اگر بیت المال مال شخصى من هم بود آنرا بالسویه میان مسلمین تقسیم می در صورتیکه بیت المال مال خدا است پس چگونه یکى را بدیگرى امتیاز دهم؟سپس فرمود:

از طرفى على علیه السلام پس از بیعت مردم تصمیم گرفت در اولین فرصت حکام و عمال عثمان را که شایستگى و صلاحیت حکومت نداشتند عزل نموده و بجاى آنها اشخاص صالح و درستکار بر گمارد بدین جهت نامه‏اى هم به معاویة بن سفیان که از زمان عمر حکومت شام را در اختیار داشت نوشته و موضوع بیعت مردم و خلافت خود را بوى اعلام نمود و او را به بیعت و اطاعت خود خواند.

اما معاویه براى اینکه خود بخلافت رسد نامه على علیه السلام را از مردم شام مخفى نمود و از آنها براى خود بیعت گرفت و حتى نامه آنحضرت را هم پاسخ نداد تا از فرصت ممکنه استفاده کرده و مقصودش را بمرحله اجرا گذارد.

معاویه براى اینکه فرصت مناسبى براى تحکیم موقعیت خود بدست آورد بدین فکر افتاد که على (ع) را بوسیله اشخاص دیگرى سرگرم مبارزه کند از این رو فورا نامه‏اى به زبیر نوشته و او را تحریص بادعاى خلافت نمود و اضافه کرد که من از مردم شام براى تو و طلحه بیعت گرفتم که به ترتیب خلافت از آن شما باشد و چون بصره و کوفه بشما نزدیک است پیش از على آندو شهر را نموده و بعنوان خونخواهى عثمان در برابر وى بجنگ برخیزید و بر او غلبه نمائید!

چون نامه معاویه بدست زبیر رسید بطمع خلافت فریب معاویه را خورد و نامه را از همه مخفى نمود و در خلوت طلحه را دید و مضمون نامه را باو خبر داد .

نامه معاویه طلحه و زبیر را که بانتصاب امارت بصره و کوفه از جانب على علیه السلام موفق نشده و براى رسیدن بمقاصد خود در جستجوى راه حل دیگرى‏بودند مصمم نمود که با على علیه السلام از در مخالفت در آمده و با او راه منازعه و مقاتله پیش گیرند و چنانکه معاویه نوشته بود خونخواهى عثمان را هم بهانه و دستاویز خود قرار دهند لذا از مدینه عازم مکه شده و در آن شهر زمینه را براى انجام مقاصد خود مساعد دیدند زیرا علاوه بر این دو تن عده‏اى دیگر نیز از مخالفین على علیه السلام مانند مروان بن حکم و عایشه در مکه گرد آمده بودند که با ورود طلحه و زبیر بدانشهر یک گروه چند نفرى تشکیل داده و جنگ جمل را بوجود آوردند.

شهادت علی(ع)

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بکوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حکام ایالات نیز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امکان به بسیج پرداخته و گروههاى تجهیز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.
تا اوا شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد کوفه شده و باردوگاه نخیله پیوستند،على علیه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با کوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه رى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و ان او هم که از رفتار و کردار معاویه و مخصوصا از نیرنگهاى عمرو عاص دل پر کینه داشتند در این کار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالا ه در نیمه دوم ماه مبارک رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یک خطابه غراء تمام یان خود را بهیجان آورده و آنها را براى حرکت بسوى شام آماده نمود ولى در این هنگام خامه تقدیر سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.
فراریان خوارج،مکه را مرکز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برک بن عبد الله و عمرو بن بکر در یکى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمین صحبت می د،در ضمن گفتگو باین نتیجه رسیدند که باعث این همه خونریزى و برادر کشى،معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام میباشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین بکلى آسوده شده و تکلیف خود را معین مى‏کنند،این سه نفر با هم پیمان بستند و آنرا بسوگند مؤکد د که هر یک از آنها داوطلب کشتن یکى از این سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد،عمرو بن بکر عهده‏دار کشتن عمرو عاص گردید،برک بن عبد الله نیز قتل معاویه را بگردن گرفت و هر یک شمشیر خود را با سم مهلک زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد بطور محرمانه و سرى در مکه کشیده شد و براى اینکه هر سه نفر در یک موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار میمانند براى این منظور انتخاب د و هر یک از آنها براى انجام یت خود بسوى مقصد روانه گردید،عمرو بن بکر براى کشتن عمرو عاص بمصر رفت و برک بن عبد الله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه کوفه را پیش گرفت.
برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.
معاویه زخم شدید برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز پیش او حاضر ساختند،معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى که چنین کارى کردى؟
برک گفت مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاویه گفت مقصودت چیست؟برک گفت همین الان على را هم کشتند:معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و بروایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.
چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه کرد اظهار نمود که اگر اولادى نخواهد میتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبد الله) براى من‏کافى است .
عمرو بن بکر نیز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف یکم ب ایستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود که از هاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى جماعت بمسجد فرستاده بود!
پس از شروع در رکعت اول که قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بکر با یک ضربت شمشیر او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصریان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناک عمرو عاص تهدیدش می د عمرو بن بکر گفت مگر عمرو عاص کشته نشد؟شمشیرى که من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آن که تو او را کشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!
بیچاره عمرو آنوقت فهمید که اشتباها قاضى بیگناه را بجاى عمرو عاص کشته است لذا از کثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من بجان خود بیمناک نیستم بلکه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست که نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهم!عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بکر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانکه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز کشته شدند.
اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:این مرد نیز در اوا ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسید و بدون اینکه از تصمیم خود ى را آگاه گرداند در منزل یکى از آشنایان خود مسکن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شد،روزى بدیدن یکى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على علیه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولین برخورد دل از کف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى شوئى نمود.
قطام گفت البته در حال عادى ى نمیتواند باو دست یابد باید او را غافل گیر کنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم کامیاب شوى و چنانچه در انجام اینکار کشته گردى پاداش آ تت بهتر از دنیا خواهد بود!!ابن ملجم که دید قطام نیز از خوارج بوده و همعقیده اوست گفت بخدا سوگند من بکوفه نیامده‏ام مگر براى همین کار!قطام گفت من نیز در انجام این کار ترا یارى‏میکنم و تنى چند بکمک تو میگمارم بدینجهت نزد وردان بن مجالد که با قطام از یک قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست که در اینمورد بابن ملجم کمک نماید وردان نیز (بجهت بغضى که با على علیه السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت.
خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را بنام شبیب که با خوارج همعقیده بود هم دست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را که در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور بمتارکه جنگ نمود از شه خود آگاه ساختند اشعث نیز بآنها قول داد که در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانید،بالا ه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.
مقارن ورود ابن ملجم بکوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت

مشاهده متن کامل ...

آشنایی با زندگانی علی (ع)
درخواست حذف اطلاعات
ولادت و خاندان
بنا به نوشته مورخین، على(ع) در روز 13 رجب سال سى ‏ام عام الفیل و در خانه ی خدا متولد شدند.
پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف (عموی (ص)) و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراین على(ع) از هر دو طرف هاشمى نسب است.
مادر این حضرت، خداپرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى می کرد و پیوسته به درگاه خدا مناجات کرده و تقاضا می نمود که وضع این حمل را بر او آسان گرداند.
فاطمه بنت اسد، مادر المؤمنین(ع)، در حالی که هنگام تولد فرزندش فرا رسیده بود به زیارت خانه ی خدا رفت و گفت:
"خدایا من به تو و به آن چه از رسولان و کتاب ها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم و اوست که این بیت عتیق را بنا نهاده است. به حق آن که این خانه را ساخته و به حق مولودى که در شکم من است ولادت او را بر من آسان گردان"
در این هنگام به فرمان خدا، دیوارهای خانه ی خدا (کعبه) شکافت و فاطمه به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بیرون آمد و در حالی که المؤمنین(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا کرد: "اى فاطمه نام او را على بگذار که او على است و خداوند على الاعلى می فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأدیب اش و او را به غامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست که بت ها را در خانه من می شکند و اوست که در بام خانه‏ام اذان می گوید و مرا تقدیس و پرستش می نماید. خوشا بر ی که او را دوست داشته باشد و فرمانش را اطاعت کند و واى بر ى که با او دشمنی کرده و از او نافرمانی کند."
و چنین افتخاری منحصر به فردى که براى على(ع) در اثر ولادت در درون کعبه حاصل شده است برای احدى از عموم افراد بشر به دست نیامده است.
در بعضى روایات آمده است که فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل (پیش از آن که به دستور نداى غیبى، نام علی را برای آن حضرت برگزیند) نام وی را حیدر انتخاب کرده بود؛ و چون نام آن حضرت على گذاشته شد، "حیدر" یکی از القاب آن حضرت گردید. از دیگر القاب مشهور آن حضرت " اسدالله، مرتضى، المؤمنین و اخو رسول الله" بوده و کنیه های ایشان نیز "ابوالحسن و ابوتراب" است. همچنین فاطمه بنت اسد براى رسول اکرم(ص) نیز به منزله ی مادر بوده و از اولین گروهى است که به آن حضرت ایمان آورد و به مدینه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اکرم(ص)، پیراهن خود را براى کفن او اختصاص داد و بر جنازه‏اش خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقین فرمود و دعا نمود.
تربیت و پرورش در دامان رسول خدا(ص)

ابوطالب پدر على(ع) در میان قریش بسیار بزرگ و محترم بود، او در تربیت فرزندان خود دقت و تلاش زیادی نموده و از ابتدا آن ها را با تقوى و با فضیلت تربیت می کرد و از کودکى فنون اسب سوارى و رزم و تیراندازى را به رسم عرب به آنها تعلیم می داد.
پیغمبر اکرم(ص) در کودکى از داشتن پدر محروم شده بودند، ایشان در ابتدا تحت کف جد خود عبدالمطلب قرار گرفته بود و پس از فوت عبدالمطلب فرزندش ابوطالب، برادرزاده خود را در دامن پر عطوفت خود بزرگ نمود. همچنین فاطمه بنت اسد، مادر على(ع) و همسر ابوطالب نیز براى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مانند مادرى مهربان دلسوزى کامل داشت بطوری که در هنگام فوت فاطمه رسول اکرم صلى الله علیه و آله نیز مانند على علیه السلام بسیار متأثر و متألم بود و شخصا بر جنازه او گزارد و پیراهن خود را بر وى پوشانید.
چون نبى گرامى در خانه عموى خود ابوطالب بزرگ شد بپاس احترام و بمنظور تشکر و قدردانى از فداکاریهاى عموى خود در صدد بود که بنحوى ازانحاء و بنا به وظیفه حق شناسى کمک و مساعدتى به عموى مهربان خود نموده باشد.
اتفاقا در آنموقع که على علیه السلام وارد ششمین سال زندگانى خود شده بود قحطى عظیمى در مکه پدیدار شد و چون ابوطالب مرد عیالمند بوده و اداره هزینه یک خانواده پر جمعیت در سال قحطى خالى از اشکال نبود لذا پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم؛ على علیه السلام را که دوران شیرخوارگی و کودکى را گذرانیده و در سن شش سالگى بود جهت تکفل معاش از پدرش ابوطالب گرفته و بدین بهانه او را تحت تربیت و قیمومت خود قرار داد و بهمان ترتیب که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در پناه عم خود ابوطالب و زوجه وى فاطمه زندگى میکرد پیغمبر و زوجه‏اش خدیجه(س) نیز براى على علیه السلام بمنزله پدر و مادر مهربانى بودند.
ابن صباغ در فصول المهمه و مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى‏نویسند که سالى در مکه قحطى شد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بعم خود عباس بن عبد المطلب که توانگر و مالدار بود فرمود که برادرت ابوطالب عیالمند است و پریشان حال و قوم و خویش براى کمک و مساعدت از همه سزاوارتر است بیا بنزد او برویم و بارى از دوش او برداریم و هر یک از ما یکى از پسران او را براى تأمین معاشش بخانه خود ببریم و امور زندگى را بر ابوطالب سهل و آسان گردانیم،عباس گفت بلى بخدا این فضل کریم و صله رحم است پس ابوطالب را ملاقات د و او را از تصمیم خود آگاه ساختند ابوطالب گفت طالب و عقیل را (در روایت دیگر گفت عقیل را) براى من بگذارید و هر چه میخواهید ید،عباس جعفر را برد و حمزه طالب را و نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز على علیه السلام را بهمراه خود برد.
نکته‏اى که تذکر آن در اینجا لازم است اینست که على علیه السلام در میان اولاد ابوطالب با سایرین قابل قیاس نبوده است هنگامیکه پیغمبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام را از نزد پدرش بخانه خود برد علاوه بر عنوان قرابت و موضوع‏تکفل،یک جاذبه قوى و شدیدى بین آن دو برقرار بود که گوئى ذره‏اى بود بخورشید پیوست و یا قطره‏اى بود که در دریا محو گردید و به این حسن انتخابى که رسول گرامى بعمل آورده بود میل وافر و کمال اشتیاق را داشت زیرا.
على را قدر پیغمبر شناسد
بلى قدر گوهر زرگر شناسد
البته مربى و معلمى مانند پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم که آیه علمه شدید القوی در شأن او نازل شده و خود در مکتب ربوبى (چنانکه فرماید ادبنى ربى فاحسن تأدیبى) تأدیب و تربیت شده است شاگرد و متعلمى هم چون على لازم دارد.
على علیه السلام از کودکى سرگرم عواطف محمدى بوده و یک الفت و علاقه بى نظیرى به پیغمبر داشت که رشته محکم آن به هیچوجه قابل گسیختن نبود.
على علیه السلام سایه وار دنبال پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم میرفت و تحت تربیت و تأدیب مستقیم آنحضرت قرار میگرفت و در تمام شئون پیرو عقاید و عادات او بود بطوریکه در اندک مدتى تمام حرکات و سکنات و اخلاق و عادات او را فرا گرفت.
دوره زندگانى آدمى به چند مرحله تقسیم میشود و انسان در هر مرحله به اقتضاى سن خود اعمالى را انجام میدهد،دوران طفولیت با اشتغال به اعمال و حرکات خاصى ارتباط دارد ولى على علیه السلام بر خلاف عموم اطفال هرگز دنبال بازیهاى ک نه نرفته و از چنین اعمالى احتراز میجست بلکه از همان کودکى در فکر بود و رفتار و کردارش از ابتداى طفولیت نمایشگر یک تکامل معنوى و نمونه یک عظمت خدائى بود. على علیه السلام تا سن هشت سالگى تحت کف پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و آنگاه به منزل پدرش مراجعت نمود ولى این بازگشت او را از مصاحبت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم مانع نشد و بلکه یک صورت تشریفاتى ظاهرى داشت و اکثر اوقات على علیه السلام در خدمت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم‏سپرى میشد آنحضرت نیز مهربانی ها و محبت‏هاى ابوطالب را که در زوایاى قلبش انباشته بود در دل على منع میساخت و فضائل اخلاقى و ملکات نفسانى خود را سرمشق تربیت او قرار میداد و بدین ترتیب دوران کودکى و ایام طفولیت على علیه السلام تا سن ده سالگى (بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم) در پناه و حمایت آن حضرت برگزار گردید و همین تعلیم و تربیت مقدماتى موجب شد که على علیه السلام پیش از همه دعوت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم را پذیرفت و تا پایان عمر آماده جانبازى و فداکارى در راه حق و حقیقت گردید.

علی (ع) در دوران بعثت

سبقتکم الى ال طفلا صغیرا ما بلغت اوان حلمى

(على علیه السلام)

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع آن روز کناره گرفته و بطور انفرادی به تفکر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانین کلى طبیعت و اسرار وجود مطالعه میکرد،چون به چهل سالگى رسید در کوه حرا که محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابدیت ضمیر او را روشن ساخته و از خلقت و اسرار آفرینش دریچه‏اى بر خاطر او گشوده گردید،زبانش به افشاى حقیقت گویا گشت و براى ارشاد و هدایت مردم مأمور شد.محمد صلى الله علیه و آله و سلم از آنچه میدید ندای حقیقت میشنید و هر جا بود جستجوى حقیقت میکرد،در دل وشى داشت و در عین حال زبان به خاموشى کشیده بود ولى سیماى ملکوتیش گویاى این مطلب بود که:

در اندرون من خسته دل ندانم چیست‏
که من خموشم و او در فغان و در غوغا است

مگر گاهى راز خود بخدیجه میگفت و از غیر او پنهان داشت خدیجه نیز وى را دلدارى میداد و یارى میکرد.چندى که بدین منوال گذشت روزى در کوه‏حرا آوازى شنید که:
(اى محمد بخوان) !

چه بخوانم؟گفته شد: بسم الله الرحمن الرحیم

اقرا باسم ربک الذى خلق،خلق الانسان من علق،اقرا و ربک الاکرم،الذى علم بالقلم،علم الانسان ما لم یعلم... (1)

بخوان بنام پروردگارت که (کائنات را) آفرید،انسان را از خون بسته خلق کرد.بخوان بنام پروردگارت که اکرم الاکرمین است، خدائى که بوسیله قلم نوشتن آموخت و بانسان آنچه را که نمیدانست یاد داد.

چون نور الهى از عالم غیب بر ساحت خاطر وى ت دن گرفت بر خود لرزید و از کوه خارج شد بهر طرف مینگریست جلوه آن نور را مشاهده میکرد،حیرت زده و مضطرب بخانه آمد و در حالیکه لرزه بر اندام مبارکش افتاده بود خدیجه را گفت مرا بپوشان خدیجه فورا او را پوشانید و در آنحال او را خواب ربود چون به خود آمد این آیات بر او نازل شده بود.

یا ایها المدثر،قم فانذر،و ربک فکبر،و ثیابک فطهر،و الرجز فاهجر،و لا تمنن تستکثر،و لربک فاصبر. (2)

اى که جامه بر خود پیچیده‏اى،برخیز (و در انجام وظائف رس بکوش و مردم را) بترسان،و پروردگارت را به بزرگى یاد کن،و جامه خود را پاکیزه دار،و از بدى و پلیدى کناره‏گیر،و در عطاى خود که آنرا زیاد شمارى بر ى منت مگذار،و براى پروردگارت (در برابر زحمات تبلیغ رس ) شکیبا باش.

اما انتشار چنین دعوتى بآسانى ممکن نبود زیرا این دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و سایر ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دینى و فکرى مردم دنیا مخصوصا نژاد عرب را کوچک می نمود لذا از دور و نزدیک هر ى شنید پرچم مخالفت بر افراشت حتى نزدیکان او نیز در مقام طعن و استهزاء در آمدند.در تمام این مدت که حیرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارک آنحضرت را فرا گرفته و بشکرانه این موهبت عظمى بدرگاه ایزد متعال سپاسگزارى و ستایش مینمود چشمان على علیه السلام او را نظاره میکرد و از همان لحظه اول که از بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم آگاه گردید با اینکه ده ساله بود به گرویده و مطیع پیغمبر شد و اولین ى است از مردان که به آنحضرت گرویده است و این مطلب مورد تصدیق تمام مورخین و محدثین اهل سنت میباشد چنانکه محب الدین طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مى‏نویسد که گفت:

کنت انا و ابو عبیدة و ابوبکر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منکب على بن طالب فقال یا على انت اول المؤمنین ایمانا و انت اول المسلمین ا و انت منى بمنزلة هارون من موسى. (3)

من با ابو عبیدة و ابوبکر و گروهى دیگر بودم که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشانه على بن طالب زد و فرمود یا على تو از مؤمنین،اولین ى هستى که ایمان آوردى و تو از مسلمین اولین ى هستى که اختیار کردى و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسى.

همچنین نوشته‏اند که بعث النبى صلى الله علیه و آله یوم الاثنین و اسلم على یوم الثلاثا . (4)

یعنى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم روز دوشنبه بنبوت مبعوث شد و على علیه السلام روز (یکروز بعد) آورد.و سلیمان بلخى در باب 12 ین ع المودة از انس بن مالک نقل میکند که حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

صلت الملائکة على و على على سبع سنین و ذلک انه لم ترفع شهادةان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على. (5)

یعنى هفت سال فرشتگان بر من و على درود فرستادند زیرا که در اینمدت کلمه طیبه شهادت بر یگانگى خدا بر آسمان بر نخاست مگر از من و على.

خود حضرت علیه السلام ضمن اشعارى که بمعاویه در پاسخ مفا ه او فرستاده است بسبقت خویش در اشاره نموده و فرماید:

سبقتکم الى ال طفلا
صغیرا ما بلغت او ان حلمى (6)

بر همه شما براى آوردن سبقت گرفتم در حالیکه طفل کوچکى بوده و بحد بلوغ نرسیده بودم.علاوه بر این در روزى هم که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بفرمان الهى خویشان نزدیک خود را جمع نموده و آنها را رسما بدین دعوت فرمود احدى جز على علیه السلام که کودک ده ساله بود بدعوت آنحضرت پاسخ مثبت نگفت و رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم در همان مجلس ایمان على علیه السلام را پذیرفت و او را بعنوان وصى و جانشین خود بحاضرین مجلس معرفى فرمود و جریان امر به شرح زیر بوده است.

چون آیه شریفه (و انذر عشیرتک الاقربین) (7) نازل گردید رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرزندان عبدالمطلب را در خانه ابوطالب گرد آورد و تعداد آنها در حدود چهل نفر بود (و براى اینکه در مورد صدق دعوى خویش معجزه‏اى بآنها نشان دهد) دستور فرمود براى اطعام آنان یک ران ى را با ده سیر گندم و سه کیلو شیر فراهم نمودند در صورتیکه بعضى از آنها چند برابر آن خوراک را در یک وعده میخوردند .

چون غذا آماده شد مدعوین خندیدند و گفتند محمد غذاى یک نفر را هم آماده نساخته است حضرت فرمود کلوا بسم الله (بخورید بنام خداى) پس از آنکه‏از آن غذا خوردند همگى سیر شدند !ابولهب گفت هذا ما سحرکم به الرجل (محمد با این غذا شما را مسحور نمود) !

آنگاه حضرت بپا خواست و پس از تمهید مقدمات فرمود:

اى فرزندان عبد المطلب خداوند مرا بسوى همه مردمان مبعوث فرموده و بویژه بسوى شما فرستاده (و درباره شما بمن) فرموده است که (خویشاوندان نزدیک خود را بترسان) و من شما را بدو کلمه دعوت میکنم که گفتن آنها بر زبان سبک و در ترازوى اعمال سنگین است،بوسیله اقرار بآندو کلمه فرمانرواى عرب و عجم میشوید و همه ملتها فرمانبردار شما شوند و (در قیامت) بوسیله آندو وارد بهشت میشوید و از آتش دوزخ رهائى مى‏ی د (و آنها عبارتند از) شهادت به یگانگى خدا (که معبود سزاوار پرستش جز او نیست) و اینکه من رسول و فرستاده او هستم پس هر از شما (پیش از همه) این دعوت مرا اجابت کند و مرا در انجام رس م یارى کند و بپا خیزد او برادر و وصى و و وارث من و جانشین من پس از من خواهد بود.

از آن خاندان بزرگ هیچ پاسخ مثبتى نداد مگر على علیه السلام که نابالغ و دهساله بود .

آرى هنگامیکه نبى اکرم در آنمجلس ایراد خطابه میکرد على علیه السلام که با چشمان حقیقت بین خود برخسار ملکوتى آنحضرت خیره شده و با گوش جان کلام او را استماع میکرد بپا خاست و لب باظهار شهادتین گشود و گفت:اشهد ان لا اله الا الله و انک عبده و رسوله.دعوتت را اجابت میکنم و از جان و دل بیاریت بر میخیزم.

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود یا على بنشین و تا سه مرتبه حرف خود را تکرار فرمود ولى در هر سه بار جوابگوى این دعوت دیگرى جز على علیه السلام نبود آنگاه پیغمبر بدان جماعت فرمود این در میان شما برادر و وصیى و خلیفه من است و در بعضى مآخذ است که بخود على فرمود:انت اخى و ى و وارثى و خلیفتى من بعدى (تو برادر و و وارث من و خلیفه من پس از من هستى) فرزندان عبد المطلب از جاى برخاستند و موضوع بعثت و نبوت پیغمبر را مس ه نموده و بخنده برگزار د و ابولهب بابوطالب گفت بعد از این تو باید تابع برادرزاده و پسرت باشى.آنروز را که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بحکم آیه و انذر عشیرتک الاقربین خاندان عبد المطلب را به پرستش خداى یگانه دعوت فرمود یوم الانذار گویند. (8)


از ابتداى طلوع پیغمبر اکرم هر روز با مخالفتهاى قریش مواجه شده و بعناوین مختلفه در اذیت و آزار او میکوشیدند تا سال 13 بعثت که در مکه بود آنى از طعن و آزار قریش حتى از فشار اقوام نزدیک خود مانند ابو لهب در امان نبوده است در تمام اینمدت على علیه السلام سایه صفت دنبال پیغمبر راه میرفت و او را از گزند و آزار مشرکین و از شکنجه و اذیت بت پرستان مکه دور میداشت و تا همراه آنحضرت بود ى را جرأت آزار و ایذاء پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم نبود.

در طول مدت دعوت که در خفا و آشکارا صورت میگرفت على علیه السلام از هیچگونه فداکارى مضایقه نکرد تا اینکه رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز روز بروز در دعوت خود راسختر شده و مردم را علنا بسوى خدا و ترک بت‏پرستى دعوت میکرد و در نتیجه عده‏اى از زن و مرد قریش را هدایت کرده و مسلمان نمود آوردن چند تن از قریش بر سایرین گران آمد و بیشتر در صدد اذیت و آزار پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در آمدند.

بزرگترین دشمنان و مخالفین آنحضرت ابوجهل و احنس بن شریق و ابوسفیان و عمرو عاص و عموى خویش ابولهب بوده‏اند و صراحة از ابوطالب خواستار شدند که دست از حمایت پیغمبر برداشته و او را اختیار قریش بگذارد ولى ابوطالب تا زنده بود پیغمبر را حمایت کرده و تسهیلات لازمه را در باره اشاعه عقیده او فراهم مینمود.

در اثر فشار پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم با عده‏اى از خویشان و یاران خویش سه سال در شعب طالب (دره؛ کوه) مخفى شده و یاراى آنرا نداشته‏اند که خود را ظاهر کرده و آشکارا خدا را عبادت نمایند.

چون ظهور دین در مکه با این موانع و مشکلات روبرو شده بود ناچار بایستى شه‏اى کرد و محیط مناسبى براى رشد و نمو نهال تازه پیدا نمود و همین شیدن و جستجوى راه حل منجر به هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم گردید.

تاکید بر ت و ولایت علی(ع) در غدیر

در سال دهم هجرى پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله از مدینه حرکت و بمنظور اداى مناسک حج عازم مکه گردید،تعداد مسلمین را که در این سفر همراه پیغمبر بودند مختلف نوشته‏اند ولى مسلما عده زیادى بالغ بر چند هزار نفر در رکاب پیغمبر بوده و در انجام مراسم این حج که به حجة الوداع مشهور است شرکت داشتند.نبى اکرم صلى الله علیه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مکه بسوى مدینه روز هجدهم ذیحجه در سرزمینى بنام غدیر خم توقف فرمودند زیرا امر مهمى از جانب خداوند به حضرتش وحى شده بود که بایستى به عموم مردم آنرا ابلاغ نماید و آن ولایت و خلافت على علیه السلام بود که بنا بمفاد و مضمون آیه شریفه زیر رسول خدا مأمور تبلیغ آن بود:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رس ه و الله یعصمک من الناس.
اى پیغمبر آنچه را که از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (این کار را) نکنى رس او را نرسانیده‏اى و (بیم مدار که) خداوند ترا از (شر) مردم نگهمیدارد .
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمایند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نیز باز گردند.مگر چه خبر است؟
هر ى از دیگرى مى‏پرسید چه شده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله ما را در این گرماى طاقت فرسا و در وسط بیابان بى آب و علف نگهداشته و امر به فرموده است؟زمین بقدرى گرم و سوزان بود که بعضى‏ها پاى خود را بدامن پیچیده و در سایه شترها نشسته بودند .بالا ه انتظار بپایان رسید و پس از اجتماع حجاج رسول اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتیب دادند و خود بالاى آن رفت که در محل مرتفعى بایستد تا همه او را ببینند و صدایش را بشنوند و على علیه السلام را نیز طرف راست خود نگهداشت و پس از ایراد خطبه و توصیه درباره قرآن و عترت خود فرمود:
ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟قالوا بلى،قال:من کنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.
آیا من بمؤمنین از خودشان اولى بتصرف نیستم؟ (اشاره بآیه شریفه النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم) عرض د بلى،فرمود من مولاى هر که هستم این على هم مولاى اوست،خدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر که او را نصرت کند کمکش کن و هر که او را وا گذارد خوار و زبونش بدار.
و پس از آن دستور فرمود که مسلمین دسته دسته خدمت آن حضرت که داخل خیمه‏اى در برابر خیمه پیغمبر صلى الله علیه و آله نشسته بود رسیده و مقام ولایت و جانشینى رسول خدا را باو تبریک گویند و بعنوان امارت بر او سلام کنند و بدین ترتیب پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله على علیه السلام را بجانشینى خود منصوب نموده و دستور داد که این مطلب را حاضرین به غائبین برسانند.
حسان بن ثابت از حضرت رسول صلى الله علیه و آله اجازه خواست تا در مورد ولایت و ت على علیه السلام و منصوب شدنش در غدیر خم بجانشینى نبى اکرم صلى الله علیه و آله قصیده‏اى گوید و پس از ب رخصت چنین گفت:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم‏
بخم و اسمع بالنبى منادیا
و قال فمن مولیکم و ولیکم؟
فقالوا و لم یبدوا هناک عادیا
ال مولانا و انت ولینا
و لن تجدن منا لک الیوم عاصیا
فقال له قم یا على و اننى‏
رضیتک من بعدى ا و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیه‏
ف وا له انصار صدق موالیا
هناک دعا اللهم و ال ولیه‏
و کن للذى عادى علیا معادیا
روز غدیر خم مسلمین را پیغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (که همگى شنیدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختیار شما کیست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض د که:
خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختیار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمى‏یابى.پس بعلى فرمود یا على برخیزکه من ترا براى ت و هدایت (مردم) بعد از خودم برگزیدم.
(آنگاه بمسلمین) فرمود هر را که من باو مولا (اولى بتصرف) هستم این على صاحب اختیار اوست پس شما براى او یاران و دوستان راستین بوده باشید.
و آنجا دعا کرد که خدایا دوستان او را دوست بدار و با ى که با على دشمنى کند دشمن باش. رسول اکرم فرمود اى حسان تا ما را بزبانت یارى میکنى همیشه مؤید بروح القدس باشى.

انتخاب به خلافت

مجتمعین ولى کربیضة الغنم فلما نهضت بالامر نکثت طائفة و مرقت ا ى و قسط آ ون.

(خطبه شقشقیه)

پس از کشته شدن عثمان مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و درباره تعیین خلیفه به گفتگو پرداختند،گفتند که امور خلافت را باید بدست ى سپرد که حقیقة از عهده انجام آن بر آید .

در آنمیان عمار یاسر و مالک اشتر و رفاعة بن رافع و چند نفر دیگر که بیش از سایرین شیفته خلافت على علیه السلام بودند صحبت نموده و مردم را براى بیعت آنحضرت آماده ساختند.

این چند نفر با خطابه‏هاى دلنشین و سخنان مستدل اعمال خلفاى سابقه را تجزیه و تحلیل کرده و نتیجه س یچى آنها را از دستورات رسول اکرم صلى الله علیه و آله در مورد خلافت على علیه السلام بمسلمین تذکر داده و سبقت و مجاهدت آنحضرت را در و قرابتش را نسبت برسول اکرم بدانها یاد آور شدند و بالا ه اذهان و افکار عمومى را بر یک سلسله حقایق و واقعیات روشن ساختند به طوریکه در پایان سخن آنها همه مسلمین اعم از مهاجر و انصار یکدل و یک زبان براى بیعت على علیه السلام آماده گردیدند،آنگاه از مسجد خارج شده و رو بخانه آن جناب آورده واظهار د یا على اکنون جامعه مسلمین بدون خلیفه میباشد دست خود بگشاى تا با تو بیعت کنیم که سزاوارتر از تو ى براى این امر مهم وجود ندارد و عموم مسلمین نیز از صمیم قلب حاضرند که بیعت ترا در گردن خود اندازند.
على علیه السلام فرمود دست از من بردارید و دیگرى را براى این کار انتخاب کنید من نیز مثل یکى از شما باو اطاعت میکنم و در هر حال من براى شما باشم بهتر است که باشم.

مسلمین گفتند اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله از تو تقاضا دارند که دعوت آنها را اجابت فرمائى.

على علیه السلام فرمود شما را طاقت حمل خلافت من نباشد و دیر یا زود از من رو گردان میشوید زیرا موضوع خلافت یک مسأله ساده و عادى نیست بلکه بار سنگینى است که دوش کشنده‏اش را د میکند و آرامش و آسایش را از او باز ستاند،من ى نیستم که پا از دائره حقیقت بیرون نهم و بخاطر عناوین موهوم طبقاتى حق مردم را پایمال کنم و یا تحت تأثیر سفارش و توصیه اشراف قرار گیرم،من تا داد مظلوم را از ظالم نستانم وجدانم آرام نمیگیرد و تا بینى گردنکشان را بر خاک سرد و تیره نمالم خود را راضى نمى‏توانم نمود.

على علیه السلام هر چه از این سخنان میگفت مسلمین رنجیده و ستمکش بیشتر فریاد زده و اظهار اطاعت می د،مالک اشتر نزدیک شد و گفت یا ابا الحسن برخیز که مردم جز تو ى را نمیخواهند و بخدا سوگند اگر در اینکار تأنى کنى و خود را کنار کشى از حق مشروع خود باز خواهى ماند.آن گاه مسلمین ازدحام نموده و گفتند:ما نحن بمفارقیک حتى نبایعک،از تو جدا نشویم تا با تو بیعت کنیم.

على علیه السلام فرمود:ان کان و لابد من ذلک ففى المسجد فان بیعتى لا ی خفیا و لا ی الا عن رضاء المسلمین و فى ملاء و جماعة.

یعنى حالا که اصرار دارید و چاره‏اى جز این نیست بمسجد جمع شوید که بیعت با من مخفى و پوشیده نباشد و باید با رضاى مسلمین و در ملاء عام صورت گیرد.مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و عموما با میل و رغبت به آنحضرت بیعت نمودند و بعضى اشخاص سرشناس نیز مانند طلحه و زبیر که خود خیالاتى در سر مى‏پرورانیدند با مشاهده آن حال خوددارى از بیعت را صلاح ندیده بلکه در دل خود چنین میگفتند حالا که ما را از این نمد کلاهى نیست خوبست با على بیعت کنیم تا بلکه او در برابر این بیعت بما امتیازاتى دهد و حکومت ‏اى از ا را بما وا گذار نماید بدین جهت آنها ظاهرا مردم را هم براى بیعت آنحضرت ترغیب نمودند و حتى اول یکه بیعت نمود طلحه بود و تنى چند نیز مانند سعد وقاص و عبد الله بن عمر از بیعت خوددارى نمودند !

على علیه السلام پس از انجام این تشریفات ضمن ایراد خطبه بآنان فرمود بدانید آن گرفتاری ها که در موقع بعثت رسول اکرم صلى الله علیه و آله دامنگیر شما بود امروز بسوى شما بازگشته است سوگند بآن ى که پیغمبر را بحق مبعوث گردانید باید درست بهم مخلوط شده و زیر و رو شوید و در غربال آزمایش غربال گردید تا صاحبان فضیلت که عقب افتاده‏اند جلو افتند و آنان که بنا حق پیشى گرفته‏اند عقب روند
سپس فرمود معاصى مانند اسبهاى سرکش‏اند که سوار شدگان خود را که اهل باطل و گنا ارانند بدوزخ اندازند و تقوى و پرهیزکارى چون شتران رامى هستند که مهارشان بدست سواران بوده و آنها را به بهشت وارد نمایند (بنابر این) تقوى راه حق است و گناهان راه باطل و هر یک پیروانى دارند اگر (اهل) باطل زیاد است از قدیم چنین بوده و اگر (اهل) حق کم است گاهى کم نیز جلو افتد و امید پیشرفت نیز باشد و البته کم اتفاق میافتند چیزى که پشت بانسان کند دوباره برگشته و روى نماید.

على علیه السلام سپس خواند و بمنزل رفت و مشغول رسیدگى بامور گردید فرداى آن روز بمسجد آمد و خطبه خواند و مردم را از روش کار و برنامه حکومت خویش آگاه نمود و پس از حمد و ثناى الهى و درود به پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین فرمود:

بدانید که من شما را براه حق خواهم راند و روش پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله را که سالها متروک مانده است تعقیب خواهم نمود،من دستورات کتاب خدا را درباره شما اجراء خواهم کرد و کوچکترین انحرافى از فرمان خدا و سنت پیغمبر نخواهم نمود،من همیشه آسایش شما را بر خود مقدم شمرده و هر عملى را که درباره شما نمایم بصلاح شما خواهد بود ولى این صلاح و خیر خواهى یک مصلحت کلى است و من عموم مردم را در نظر خواهم گرفت نه یک عده مخصوص را،ممکن است در ابتداء امر اجراى این روش بر شما مشکل باشد ولى متحمل و بردبار باشید و بر سختى آن صبر نمائید،خودتان بهتر میدانید که من نه طمع خلافت دارم و نه حاضر بقبول این تکلیف بودم بلکه باصرار شما س رستى قوم را بعهده گرفتم و چون چشم ملت بمن دوخته است باید بحق و عد در میان آنها رفتار کنم.

حال تا جائى که من خبر دارم بعضى‏ها داراى اموال بسیار و کنیزکان ماهر و املاک حاصل خیز هستند چنانچه این اشخاص بر خلاف حق و موازین شرع این ثروت و دارائى را اندوخته باشند من آنها را مجبور خواهم نمود که اموالشان را به بیتـ المال مسلمین مسترد نمایند و شما باید بدانید که جز تقوى هیچگونه امتیازى میان افراد مسلمین وجود ندارد و پاداش آن هم در جهان دیگر داده خواهد شد بنابر این در تقسیم بیت المال همه مسلمین در نظر من بى تفاوت و ی ان هستند و بناى حکومت من بر پایه عد و مساوات است ستمدیدگان بینوا در نظر من عزیزند و نیرومندان ستمگر ضعیف و زبون.

اشراف عرب مخصوصا بنى امیه که در دوران خلافت عثمان بیت المال را از آن خود میدانستند دفعة در برابر یک حادثه غیر منتظره واقع شدند،آنها خیال نمی د على علیه السلام با این صراحت لهجه با آنان سخن گوید و در حقگوئى و دادخواهى باین پایه اصرار ورزد گویا در مدت 25 سال که از زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله میگذشت همه چیز فراموش شده بود و هر چه از آنزمان سپرى میشد احکام دین بلا اجراء میماند و تنها على علیه السلام بود که پس از 25 سال فترت فرمود:

عرب و عجم،مالک و مملوک،سیاه و سفید در برابر قانون ی انند و بیت المال باید بالسویه تقسیم شود و باز فرمود:

و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق .

بخدا سوگند (زمین‏ها و اموالى را که عثمان باین و آن بخشیده) اگر بیابم بمالک آن برگردانم اگر چه با آن مالها زنهائى شوهر داده شده و یا کنیزانى یده شده باشد زیرا وسعت و گشایش در اجراى عد است و ى که بر او عد تنگ گردد در اینصورت جور و ستم بر او تنگتر شود لذا دستور فرمود اموال شخصى عثمان را براى فرزندان او باقى گذارند و بقیه را که از بیت المال برداشته بود میان مسلمین تقسیم نمایند و از این تقسیم به هر نفر سه دینار رسید و هیچ را بر ى مزیت نداد و غلام آزاد شده را با اشراف عرب با یک چشم نگاه کرد .

این روش عادلانه خوشایند گروهى نگردید،آن عده که برسم جاهلیت خود را برتر از سایرین میدانستند و توقع داشتند که سهم آنها ازبیت المال باید بیشتر از مردم عادى باشد.

اینها پیش خود گفتند که على حرمت قومى و عنوان خانوادگى ما را ناچیز و حقیر شمرد و میان ما و غلامان سیاه و مردم گمنام فرقى نگذاشت آیا ما مى‏توانیم باین روش تحمل کنیم و با او کنار بیائیم؟

على علیه السلام از اول میدانست که بیعت این قبیل اشخاص سست عنصر و جاه طلب تا آ ادامه پیدا نمیکند و چون آنان مردم سرشناس هستند عوام الناس را هم بزودى فریب داده و از طریق تقوى بیرون خواهند کرد بدین جهت از ابتداء مایل بپذیرفتن مقام خلافت نبود.

على علیه السلام در بدو امر با سه مانع بزرگ مواجه و روبرو بود:

نخست اینکه تنى چند از اشخاص بزرگ مانند عبد الله بن عمر و سعد وقاص و امثال آنها با او بیعت نکرده بودند.

دوم اینکه عمال و حکام عثمان (مانند معاویه) هر یک در گوشه‏اى حکومت می د و عزل آنها بدون ایجاد مزاحمت میسر و مقدور نبود.

سوم اینکه موضوع قتل عثمان نیز در میان بود و هر در صدد طغیان و نافرمانى بود آنرا دستاویز و بهانه خود قرار میداد و على علیه السلام ناچار بود که وضع خود را با قاتلین عثمان روشن کند.

این سه عامل مهم بود که دوره کوتاه خلافت على علیه السلام را مختل نموده و اوقات آنحضرت را براى مبارزه با این قبیل عناصر ناصالح مشغول گردانید.

روز چهارم خلافت على علیه السلام بود که عبد الله بن عمر بآنحضرت گفت:بنظر میرسد که عموم مسلمین با خلافت تو موافقت ندارند خوبست این موضوع بشورا برگزار شود!!

على علیه السلام فرمود: ترا باین کارها چکار؟مگر من براى احراز مقام خلافت پیش مردم آمده بودم؟مگر خود مسلمین با ازدحام تمام بمنزل من هجوم نیاوردند؟چه شده است که اکنون تو میگوئى موضوع خلافت بشورى برگزار شود؟سپس آنحضرت بمنبر رفت و ماجرا را در ملاء عام مطرح کرد و مردم‏ را به پیروى از دستورات قرآن و پیغمبر صلى الله علیه و آله دعوت فرمود.از طرفى عده‏اى از بیعت کنندگان نیز خیالات دیگرى در سر مى‏پرورانیدند آن ها تصور می د که خلافت على علیه السلام هم مانند دستگاه عثمان است و چنین گمان می د که اگر بظاهر در مورد بیعت با على علیه السلام نسبت بدیگران پیشدستى کنند آن جناب نیز آنها را بحکومت بلاد مسلمین خواهد گماشت یا سهم آنانرا از بیت المال بیشتر خواهد داد
سهل بن حنیف گفت یا المؤمنین این غلام که باو سه دینار دادى آزاد کرده من است و تو امروز مرا با او در عطیه برابر میدارى،طلحه و زبیر و مروان بن حکم و سعید بن عاص و گروهى از قریش نیز نظیر این سخن را بزبان آوردند.اما على علیه السلام ى نبود که این شکوه‏ها و اعتراضات در او مؤثر واقع شده و وى را از راه حق و عد منصرف نماید در پاسخ آنان فرمود:آیا بمن دستور میدهید درباره ظلم و ستم ب ى که نسبت به او زمامدار شده‏ام کمک نمایم؟بخدا سوگند تا شب و روز در رفت و آمد بوده و ستارگان در آسمان گرد هم در گردشند چنین کارى نکنم،و اگر بیت المال مال شخصى من هم بود آنرا بالسویه میان مسلمین تقسیم می در صورتیکه بیت المال مال خدا است پس چگونه یکى را بدیگرى امتیاز دهم؟سپس فرمود:

از طرفى على علیه السلام پس از بیعت مردم تصمیم گرفت در اولین فرصت حکام و عمال عثمان را که شایستگى و صلاحیت حکومت نداشتند عزل نموده و بجاى آنها اشخاص صالح و درستکار بر گمارد بدین جهت نامه‏اى هم به معاویة بن سفیان که از زمان عمر حکومت شام را در اختیار داشت نوشته و موضوع بیعت مردم و خلافت خود را بوى اعلام نمود و او را به بیعت و اطاعت خود خواند.

اما معاویه براى اینکه خود بخلافت رسد نامه على علیه السلام را از مردم شام مخفى نمود و از آنها براى خود بیعت گرفت و حتى نامه آنحضرت را هم پاسخ نداد تا از فرصت ممکنه استفاده کرده و مقصودش را بمرحله اجرا گذارد.

معاویه براى اینکه فرصت مناسبى براى تحکیم موقعیت خود بدست آورد بدین فکر افتاد که على (ع) را بوسیله اشخاص دیگرى سرگرم مبارزه کند از این رو فورا نامه‏اى به زبیر نوشته و او را تحریص بادعاى خلافت نمود و اضافه کرد که من از مردم شام براى تو و طلحه بیعت گرفتم که به ترتیب خلافت از آن شما باشد و چون بصره و کوفه بشما نزدیک است پیش از على آندو شهر را نموده و بعنوان خونخواهى عثمان در برابر وى بجنگ برخیزید و بر او غلبه نمائید!

چون نامه معاویه بدست زبیر رسید بطمع خلافت فریب معاویه را خورد و نامه را از همه مخفى نمود و در خلوت طلحه را دید و مضمون نامه را باو خبر داد .

نامه معاویه طلحه و زبیر را که بانتصاب امارت بصره و کوفه از جانب على علیه السلام موفق نشده و براى رسیدن بمقاصد خود در جستجوى راه حل دیگرى‏بودند مصمم نمود که با على علیه السلام از در مخالفت در آمده و با او راه منازعه و مقاتله پیش گیرند و چنانکه معاویه نوشته بود خونخواهى عثمان را هم بهانه و دستاویز خود قرار دهند لذا از مدینه عازم مکه شده و در آن شهر زمینه را براى انجام مقاصد خود مساعد دیدند زیرا علاوه بر این دو تن عده‏اى دیگر نیز از مخالفین على علیه السلام مانند مروان بن حکم و عایشه در مکه گرد آمده بودند که با ورود طلحه و زبیر بدانشهر یک گروه چند نفرى تشکیل داده و جنگ جمل را بوجود آوردند.

شهادت علی(ع)

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بکوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حکام ایالات نیز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امکان به بسیج پرداخته و گروههاى تجهیز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.
تا اوا شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد کوفه شده و باردوگاه نخیله پیوستند،على علیه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با کوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه رى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و ان او هم که از رفتار و کردار معاویه و مخصوصا از نیرنگهاى عمرو عاص دل پر کینه داشتند در این کار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالا ه در نیمه دوم ماه مبارک رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یک خطابه غراء تمام یان خود را بهیجان آورده و آنها را براى حرکت بسوى شام آماده نمود ولى در این هنگام خامه تقدیر سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.
فراریان خوارج،مکه را مرکز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برک بن عبد الله و عمرو بن بکر در یکى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمین صحبت می د،در ضمن گفتگو باین نتیجه رسیدند که باعث این همه خونریزى و برادر کشى،معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام میباشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین بکلى آسوده شده و تکلیف خود را معین مى‏کنند،این سه نفر با هم پیمان بستند و آنرا بسوگند مؤکد د که هر یک از آنها داوطلب کشتن یکى از این سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد،عمرو بن بکر عهده‏دار کشتن عمرو عاص گردید،برک بن عبد الله نیز قتل معاویه را بگردن گرفت و هر یک شمشیر خود را با سم مهلک زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد بطور محرمانه و سرى در مکه کشیده شد و براى اینکه هر سه نفر در یک موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار میمانند براى این منظور انتخاب د و هر یک از آنها براى انجام یت خود بسوى مقصد روانه گردید،عمرو بن بکر براى کشتن عمرو عاص بمصر رفت و برک بن عبد الله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه کوفه را پیش گرفت.
برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.
معاویه زخم شدید برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز پیش او حاضر ساختند،معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى که چنین کارى کردى؟
برک گفت مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاویه گفت مقصودت چیست؟برک گفت همین الان على را هم کشتند:معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و بروایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.
چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه کرد اظهار نمود که اگر اولادى نخواهد میتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبد الله) براى من‏کافى است .
عمرو بن بکر نیز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف یکم ب ایستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود که از هاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى جماعت بمسجد فرستاده بود!
پس از شروع در رکعت اول که قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بکر با یک ضربت شمشیر او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصریان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناک عمرو عاص تهدیدش می د عمرو بن بکر گفت مگر عمرو عاص کشته نشد؟شمشیرى که من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آن که تو او را کشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!
بیچاره عمرو آنوقت فهمید که اشتباها قاضى بیگناه را بجاى عمرو عاص کشته است لذا از کثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من بجان خود بیمناک نیستم بلکه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست که نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهم!عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بکر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانکه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز کشته شدند.
اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:این مرد نیز در اوا ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسید و بدون اینکه از تصمیم خود ى را آگاه گرداند در منزل یکى از آشنایان خود مسکن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شد،روزى بدیدن یکى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على علیه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولین برخورد دل از کف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى شوئى نمود.
قطام گفت البته در حال عادى ى نمیتواند باو دست یابد باید او را غافل گیر کنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم کامیاب شوى و چنانچه در انجام اینکار کشته گردى پاداش آ تت بهتر از دنیا خواهد بود!!ابن ملجم که دید قطام نیز از خوارج بوده و همعقیده اوست گفت بخدا سوگند من بکوفه نیامده‏ام مگر براى همین کار!قطام گفت من نیز در انجام این کار ترا یارى‏میکنم و تنى چند بکمک تو میگمارم بدینجهت نزد وردان بن مجالد که با قطام از یک قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست که در اینمورد بابن ملجم کمک نماید وردان نیز (بجهت بغضى که با على علیه السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت.
خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را بنام شبیب که با خوارج همعقیده بود هم دست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را که در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور بمتارکه جنگ نمود از شه خود آگاه ساختند اشعث نیز بآنها قول داد که در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانید،بالا ه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.
مقارن ورود ابن ملجم بکوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهاد

مشاهده متن کامل ...

اس ام اس تسلیت شهادت صادق علیه السلام (6)
درخواست حذف اطلاعات

مجموعه: اس ام اس های جالب


 


پیامک تسلیت شهادت صادق , پیام تسلیت شهادت صادق


 پیامک تسلیت شهادت صادق (ع)


 


سرمایه امروز بقیع، اشک است و اشک. مدینه، جهان را از شیون اکنون خود پر کرده است. امروز بقیع در لباس سوگ، چکیده اشک‏های غربت شیعیان است و دانش، بحارالانوار اشکی است که به تمامی برگ‏های زرین احادیث، تسلیت می‏گوید.


 


شهادت صادق , اس ام اس شهادت صادق


شهادت صادق (ع)


 


سبز آمدى، سرخ رفتى، حال آنکه سپید سپید زیستى و صداقت، تنها واژه‏اى است که برازنده نام توست. تو از زلالى آینه، هر آینه فراترى. در تو کرامت باران موج مى‏زند. با تلاوت قرآن هم آغوشى و دست‏هایت، مونس آسمان مدینه ‏اند.


شهادت صادق علیه السلام تسلیت باد


 


شهادت صادق , اس ام اس شهادت صادق


اس ام اس شهادت صادق (ع)


 


عالم ز آه تیره تر از صبح م است
خون جگر به دیده آل پیمبر است
شهر مدینه گشته عزا خانه وجود
رخت سیاه بر تن زهرا و حیدر است
شهادت صادق علیه السلام تسلیت باد


 


شهادت صادق , اس ام اس شهادت صادق


پیامک شهادت صادق (ع)


 


ز غربتش چه بگویم که ها خون است  
برای صادق زهرا مدینه محزون است
دلم دوباره به یاد رئیس مذهب سوخت           
که داغ غربت لیلی حدیث مجنون است


شهادت صادق علیه السلام تسلیت 


 


شهادت صادق , اس ام اس شهادت صادق


تسلیت شهادت صادق (ع)


 


سرمایه امروز بقیع، اشک است و اشک. مدینه، جهان را از شیون اکنون خود پر کرده است. امروز بقیع در لباس سوگ، چکیده اشک‏های غربت شیعیان است و دانش، بحارالانوار اشکی است که به تمامی برگ‏های زرین احادیث، تسلیت می‏گوید.


 


شهادت صادق , اس ام اس شهادت صادق


پیامک تسلیت شهادت صادق (ع)


 


سلام من به بقیع و به تربت صادق
سلام من به مدینه به غربت صادق
سلام من به مدینه به آستان بقیع
سلام من به بقیع و کبوتران بقیع
سلام من به مزار معطّر صادق
که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع


 شهادت صادق علیه السلام تسلیت باد


 


شهادت صادق , اس ام اس شهادت صادق


 پیام تسلیت شهادت صادق (ع)


 


ای ششم پیشوای اهل ولا
خلق را ی به دین هدی
پای تا سر خدانمایی تو
هم ز سر تا بپای صدق و صفا
زهر منصور زد شرر به دلت
آب شد پیکرت ز زهر جفا
خون شد از داغ تو دل شیعه
عالم از ماتم تو غرق عزا


 شهادت صادق علیه السلام تسلیت باد


 


شهادت صادق , اس ام اس شهادت صادق


شهادت صادق (ع)


 


بنال ای دل که در نای زمان، فریاد را کشتند بهین آموزگار مکتب ارشاد را کشتند
اساتید جهان باید به سوگ علم بنشینند که در دانشگه هستی، بزرگ را کشتند


شهادت صادق علیه السلام تسلیت باد


 


شهادت صادق , اس ام اس شهادت صادق


اس ام اس تسلیت شهادت صادق (ع)


 


الا ای لاله‎ی خوشبو، عزیز آل پیغمبر که بهر دین و قرآنت چنین گردیده‎ای پ ر
شده زین غم، گل خاتم، مدینه غرق در ماتم دوصد لعنت به آن باد که مسمومت نمود از زهر


 شهادت صادق علیه السلام تسلیت باد


 


شهادت صادق , اس ام اس شهادت صادق


دوبیتی شهادت صادق (ع)


 


صادق که اساس دین از او شد معمور
بودند ملایک پی امرش
آ ز جفا، ناصر احکام خدا
مسموم شد از ظلم و جفای منصور


شهادت صادق علیه السلام تسلیت باد


 


شهادت صادق , اس ام اس شهادت صادق


پیامک تسلیت شهادت صادق (ع)


 


الا ای لاله ی خوشبو، عزیز آل پیغمبر
که بهر دین و قرآنت چنین گردیده ای پ ر
شده زین غم، گل خاتم، مدینه غرق در ماتم
دوصد لعنت به آن باد که مسمومت نمود از زهر


 شهادت صادق علیه السلام تسلیت باد


 


شهادت صادق , اس ام اس شهادت صادق


اس ام اس شهادت صادق (ع)


 


هر زمان رنگ جفا را می‎دید
کوچه و کرب و بلا را می‎دید
خانه‎اش چونکه در آتش می‎سوخت
خیمه‎ی آل عبا را می‎دید
شهادت جعفر صادق بر شما تسلیت باد


 


شهادت صادق , اس ام اس شهادت صادق


متن شهادت صادق (ع)


 


بار دیگر ظالمانه، خیل جلادان شبانه
با دو دست بسته بردند یک غریبی را ز خانه
بار دیگر دست گلچین در مدینه آتش افروخت
بار دیگر آشیانی در میان شعله ها سوخت
داغ یک دسته شقایق، بر دل خونین صادق
بار دیگر شد ش ته حرمت قرآن ناطق


شهادت صادق علیه السلام تسلیت باد


 


گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته



مشاهده متن کامل ...
ی کربلا
درخواست حذف اطلاعات

الف) ی خاندان بنی هاشم:

۱) حسین(علیه السلام) و ء خاندانش:

نام پدر: علی(سلام الله علیه)/ نام مادر: فاطمه (سلام الله علیه)/ متولد: ۳ه.ق/ زمان شهادت: ۶۱ه.ق در سن ۵۷ یا ۵۸ سالگی

اولاد ذکور حسین(سلام الله علیه) در کربلا:

علی اکبر(سلام الله علیه): کنیه اش ابوالحسن و مادرش لیلی بنت مرّة ابن عروة ابن مسعود ثقفی است. گویند عروة ابن مسعود اشبه الناس به عیسی (علیه السلام) بوده است. مادرش لیلی دختر میمونه و میمونه دختر ابوسفیان ابن حرب ابن امیه است (لذا از طرف مادر از بنی امیه است). علی اکبر متولد ۱۱ شعبان ۳۳ه.ق است و در کربلا متاهل بوده و از رضا(سلام الله علیه) نقل شده که همسر او یک کنیز بوده است.

سن او در کربلا ۲۳ یا ۲۷ یا ۲۸ سال بوده است.

علی اکبر(سلام الله علیه) به گفته حسین(سلام الله علیه) اشبه الناس برسول الله خَلقا خُلقا و منطقا بوده است. وی فرزند ارشد حسین و اولین شهید از خاندان بنی هاشم است.

علی اوسط(علیه السلام): یا همان سجاد(علیه السلام) که در کربلا ۱۹ تا ۲۳ ساله بوده است. وی در کربلا متاهل بوده و فرزندش باقر(علیه السلام) در واقعه کربلا ۴ ساله بوده است. سجاد(علیه السلام) بخاطر بیماریش و خواست خداوند از قتل دژخیمان در امان ماند. فرزند او باقر(علیه السلام) نیز در سن ۴ سالگی با حضرت در کربلا حضور داشته است.

علی اصغر(سلام الله علیه): مادرش رباب دختر امروالقیس است. امروالقیس از چنان شخصیتی برخوردار بود که وقتی (صل الله علیه و آله) اعلان نبوت نمود قریش گفتند: اگر قرار بود خدا ی برگزیند او ی جز امروالقیس نبود.امروالقیس سه دختر داشت که علی و حسن و حسین (سلام الله علیه) با آنان ازدواج نمودند و با یکدیگر باجناق شدند.

علی اصغر در کربلا ۶ ماهه بود و با تیر سه شعبه بر روی دستان (سلام الله علیه) به شهادت رسید. حسین خون او را به آسمان پاشید و حتی قطره ای از آن به زمین باز نگشت. و از آسمان ندا آمد که «دعه یا حسین فان له مرضعة فی الجنة» یعنی او را رها کن که برای او دایه ای است که هم اکنون به او شیر می دهد و این تنها جائی است که خداوند با (علیه السلام) سخن گفته و دلداری داده است که نشان از سنگینی فاجعه دارد. سجاد (سلام الله علیه) او را بر روی حسین (سلام الله علیه) دفن نمود. خون او از سنگین ترین خون های کربلاست و نشان دهنده عمق کینه و عداوت دشمن با خاندان رسول اکرم(صل الله علیه و آله) است.

اولاد اناث حسین(علیه السلام) در کربلا:

فاطمه(علیها سلام): نام مادرش ام اسحاق دختر طلحة ابن عبیدالله تیمیه (مشهور به طلحة الخیر) است. ام اسحاق در ابتدا همسر حسن (سلام الله علیه) بود و بعد از شهادت همسرش به عقد حسین (سلام الله علیه) درآمد. فاطمه در کربلا ۱۵ساله بود. او در تقوی و کمال و فضائل و جمال نظیری نداشت به گونه ای که او را حورالعین می نامیدند. همسر او حسن ابن حسن ابن طالب (حسن مثنی) جد اعلای طباطبائی هاست. حسن مثنی در کربلا به شدت مجروح شد و علیرغم دوا و درمان های بسیار بعد از یک سال به شهادت رسید. حاصل ازدواج حسن مثنی و فاطمه بنت الحسین (سلام الله علیه) سه پسر و دو دختر بود به نام های عبدالله (عبدالله محض)، ابراهیم (ابراهیم عُمر)، حسن (حسن مثلث)، زینب و ام کلثوم است. ابراهیم عمر جد اعلای علامه طباطبائی(ره) است. لذا علامه از طرف مادر حسینی و از طرف پدر حسنی است. زوج دوم فاطمه عبدالله بن عمر بن عثمان بن عفان بود و محمد دیباج از وی متولد شد که به دست منصور به قتل رسید. فاطمه عروس حسن(سلام الله علیه) در سال ۱۱۷ه.ق در سن ۷۱سالگی در مدینه دار فانی را وداع گفت و در قبرستان بقیع به خاک س شد.

سکینه(علیها سلام): سکینه عقیله بنی هاشم و دارای سیره ای نیکو بود، او صاحب فضل و دانش و فضیلت و کرم فراوان و عقل کامل و مکارم اخلاق بزرگوارانه و مناقب عالی و افتخارآمیز بوده است. او سرور ن عصر خویش و زیباترین، ظریفترین و با اخلاق ترین آنان بود. سکینه در واقعه کربلا پانزده یا دوازده سال داشت که با پسر عمویش عبداللّه بن حسن(علیه السلام) که در کربلا شهید شد ازدواج کرده بود (برخی عبدالله ابن حسن را همان ابوبکر دانسته اند که با تیر سه شعبه در کربلا به شهادت رسید. علت اینکه اهل بیت نام فرزندان خود را ابوبکر یا عمر یا عثمان می گذاشتند این بود که در صدر ئی تحت همین عناوین وجود داشته اند که به یاد آنان نام گذاری می د). مادر او رباب است. لذا با علی اصغر خواهر و برادر تنی هستند. رباب همسر محبوب حسین (علیه السلام) است. رباب بعد از کربلا همواره ذیل آفتاب می نشست و می گفت حسین! دو چیز را هرگز فراموش نمی کنم: تو را و نیزه ها را (که نشان از تولی و تبری اوست). اگر چه خواستگار زیاد داشت اما او می گفت: افتخار عروس رسولخدا بودن را با هیچ چیز عوض نمی کنم. و سرانجام بعد از یک سال دق کرد و جان به جان آفرین تسلیم نمود. سکینه در شعر و ادب قوی بود به طوری که شاعران توانمند و مشهور آن زمان به خبرویت وی در شعر معترف بودند و او را حکم قرار می دادند تا درباره اشعار آنان داوری کند زیرا به عقل و هوش و آگاهی های وی از شعر اعتماد داشتند.

سکینه اهل عرفان و معنا بود طوری که وقتی حسن مثنی او را از پدرش خواستگاری کرد (علیه السلام) به او فرمود: «ان الغالب علی سکینه الاستغراق مع الله فلا تصلح لرجل» یعنی سکینه غالبا غرق در خداست و بهتر است با فاطمه ازدواج کنی. و این سکینه است که در گودی قتلگاه از حلقوم بریده پدرش می شنود که: «شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی او سمعتم بغریب او شهید فندبونی.»

سکینه در پنجم ماه ربیع الاول سال ۱۱۷ در مدینه درگذشت. خلیفه در شام هشام بن عبدالملک بود و حاکم مدینه ابن مطیر، خالد بن عبدالملک بن الحارث بن حکم. پس از درگذشت سکینه حاکم مدینه پیام داد که او را دفن نکنید تا بر او بخوانم و پیش از ظهر از مدینه خارج و به جنگل های اطراف رفت. ظهر خوانده شد نیامد، مغرب را خواندند، وی نیامد. جنازه را در بقیع قرار داده بودند که بر اثر گرما نگران بودند که جسد دچار بوی بد شود از این رو خواسته شد که عود و بخور در کنار جنازه او دود کنند. محمد بن عبداللّه پسر خواهرش فاطمه دختر حسین(علیه السلام)، سی دینار بخور ید و در کنارش دود د. بعد از عشا حاکم مدینه آمد و به شیبة بن نصاح دستور داد بر جنازه بخواند. این نشانه کینه وی نسبت به جناب سکینه است که به عمد این گونه عمل کرد تا از وی انتقام بگیرد. زیرا در برابر سب علی (علیه السلام)، با شجاعت و بدون ترس و هراس از حکام ستمگر اموی مروانی او را سب می کرد. برخی نیز گفته اند وقتی که سکینه با اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان که در مصر بود ازدواج کرد و از مدینه به طرف مصر حرکت کرد و در دمشق درگذشت. از این رو در قبرستان باب الصغیر، قبری منسوب به سکینه است ولی قول اول درست می باشد. رحمت خدا بر او باد.

رقیه(علیها سلام): دختری ۳ یا ۴ ساله از حسین(علیه السلام) است که در ابه شام در داغ پدر به شهادت رسید. برخی وجود او را قطعی و برخی وجود او را از مشهورات دانسته اند. مادر او ام اسحاق بنت طلحة است (لذا طبق این نقل رقیه و فاطمه بنت الحسین خواهر تنی هستند)

۲) از فرزندان علی(علیه السلام) و برادران حسین(علیهم السلام) در کربلا:

عباس ابن علی(علیه السلام): مادرش فاطمه دختر حزام ابن خالد ابن کلاب است. علی(علیه السلام) قریب به ۲۲ سال بعد از فاطمه (علیها السلام) خواستار ازدواج با زنی شجاع شد. عقیل فاطمه بنی کلاب را پیشنهاد داد. بنی کلاب در شجاعت سرنیزه ها را به بازی می گرفتند و قبایل بزرگ هم از شجاعت آنان خوف داشتند. فاطمه گوید شب خواستگاری علی(علیه السلام) از من در خواب دیدم که در باغی نشسته ام پس ماه و سه ستاره به دامن من نشستند.

شب فاطمه بنت حزام به درب خانه علی(سلام الله علیه) رسید گفت: «سادتی انا هنا خادمة عندکم جئت لخدمتکم، فهل تقبلونی بهذا الشرط… و الا فانی راجعة الی داری» برای ورود شرطی دارم اگر آقازاده ها قبول کنند وارد می شوم و الا به خانه پدرم بازمی گردم و آن شرط این است که من خدمتکار شما باشم؛ پس حسن و حسین و زینب (علیهم السلام) به ایشان خوش آمد گفتند و فرمودند: «انت عزیزة و کریمة و هذا بیتک»؛ شما عزیز و بزرگوار هستید و این خانه هم متعلق به شماست.

«و کان العباس رجلا و سیما جمیلا یر کب الفرس و رجلاه یخطان فى الاءرض و کان یقال له قمر بنى هاشم و کانلواء الحسین علیه السلام معه» یعنی عباس (علیه السلام) مردی زیبا، تنومند و آراسته بود که هر گاه بر اسب تناوری سوار می شد پاهایش به زمین می رسید و به او قمر بنی هاشم می گفتند و پرچم حسین(علیه السلام) به دست با کفایت او بود.

او فقط اسب های عربی بلند بالا و قوی را سوار می شد و زانویش در مقابل گوش اسب قرار می گرفت. در وجه تسمیه او به عباس نوشته اند: عموی نیز عباس نام داشت و هنگامی که می ایستاد صورتش روبروی کوهان شتر ایستاده قرار می گرفت لذا او را نیز عباس نامیدند. برخی نیز گفته اند عباس یکی از ۵۰۰ نام شیر در عربی است و عباس به شیری می گویند که به گله شیرها حمله کند و گله را پراکنده کند.

باز نوشته اند: «ان العباس ابن علی زق العلم زقا» یعنی قبل از این که خوردن بیاموزد از علم تغذیه شد. «عالم غیر معلم فهیم غیر مفهم. ان العباس من اعاظم الفقهاء. کان فقیها عالما زاهدا و بین عینیه اثر السجود». صادق (سلام الله علیه): «کانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِیٍّ نافِذَ البَصیرَةِ صُلبَ الإیمانِ جاهَدَ مَعَ أبی عَبدِاللَّهِ و أبلى بَلاءً حَسَناً و مَضى شَهیداً.»

ابوالفضل(علیه السلام) در کربلا ۳۴ سال داشتند. همسرش لبابه دختر عبیدالله ابن عباس(پسر عموی ) است.

فرزندان عباس(علیه السلام): عبیدالله، فضل، حسن، قاسم و یک دختر. بعضی معتقدند ابالفضل(علیه السلام) پسری بنام محمد داشته که در کربلا به شهادت رسیده است.

شاخصه اصلی شخصیت عباس(سلام الله علیه) ولایت پذیری اوست. او آنچنان فانی در (سلام الله علیه) است که نه تنها از دستورات (سلام الله علیه) که حتی از وضعیت (تشنگی) نیز تبعیت می کند و بدون این که آب بنوشد از فرات بیرون می آید. چه سخت است آب نخوردن بعد از سه روز در حالی که خون زیادی از بدن رفته باشد، جنگی سخت نموده باشی و زره سنگین را در روزی گرم بر تن داشته باشی و حال اینکه تا زیر شکم اسبت آب موج بزند. چه سخت است برای مردی رزمی با قدرتی فوق العاده که برادرانش و یارانش و عزیزانش کشته شوند اما او به دستور پرچم به دست بایستد و تماشا کند.

تا این که نوبت به او رسید. عرض کرد: «قد ضاق صدری و سئمت من الحیاة و ارید ان اطلب ثاری من هولاء المنافقین»

پس (سلام الله علیه) فرمود: «اذا مضیت تفرق عسکری» (اگر تو بروی شیرازه لشکرم از هم فرو خواهد پاشید.)عرض می کنیم آقا جان کدام لشکر؟! مگر بجز عباس دیگری هم مانده است؟! آری او به تنهائی یک لشکر بود.

از ۴۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ نفر شریعه را دوره کرده بودند اما او بی اعتنا به سوی آنان می رفت. ناگهان خورشید پنهان شد؛ باران تیر با گرفت آنقدر تیر بر دستانش نشسته بود که از دور شبیه دو بال بنظر می رسیدند و آنقدر بر اش تیر بود که تو را به یاد پشت خا شت بیندازد.

ماه از رود بیرون آمد. آنقدر کشت که ضجه لشکر درآمد. نوشته اند از کشتاری که او راه انداخته بود، لشکر عمر ابن سعد خود را باخته بود. سرانجام دشمن قید مردانگی را زد، دستانش را قطع نمودند اما او همچنان با تمام سرعت بسوی خیمه ها می تاخت پس مشک را زدند. اسب را نگه داشت و مسیر اسب را به سوی تپه ای تغیر داد تا شاید از بلندی برای آ ین بار قد و بالای مولایش(علیه السلام) را بنگرد. اما نگاه ۲۰ کودک بر چشمان خیس او سنگینی کرد. تیری آمد و سنگینی نگاه ک ن را سبک کرد. چشمان ناامید ک ن آ ین صحنه ای بود که کعبة الاولیاء و امید امیدواران مشاهده نمود.

عبدالله ابن علی ابن طالب(علیه السلام): مادرش ام البنین(سلام الله علیها) است و در کربلا ۲۵ سال داشته است

عثمان ابن علی ابن طالب(علیه السلام): مادرش ام البنین(سلام الله علیها) است و در کربلا ۲۳ سال داشته است

جعفر ابن علی ابن طالب(علیه السلام): مادرش ام البنین(سلام الله علیها) است و در کربلا ۲۱ سال داشته است

ابوبکر یا عبدالله ابن علی ابن طالب(علیه السلام): کنیه اش ابوبکر و نام مادرش لیلی دختر مسعود ابن خالد ابن مالک است و در کربلا ۲۵ ساله بوده است.

محمد ابن علی ابن طالب(علیه السلام): بعضی مادر او را اسماء بنت عمیس می دانند.(اسماء همسر جعفر ابن طالب بوده و بعد از شهادت جعفر ابن ابطالب با ابوبکر ازدواج نمود که حاصل این ازدواج محمد ابن بکر است. و بعد از وفات ابوبکر با علی(علیه السلام) ازدواج نمود.) وی در کربلا ۲۲ سال داشته است.

عباس اصغر ابن ابن طالب(علیه السلام): نام مادرش صهبا است. صورت او همچون ماه شب چهارده زیبا و نورانی بود. هنوز محاسن نداشت اما در پیشانیش آثار سجده نمایان بود. (لذا رقیه همسر مسلم ابن عقیل با عباس اصغر خواهر و برادر تنی و از یک مادر هستند)

ابراهیم ابن علی ابن طالب(علیه السلام): در کربلا ۲۰ ساله بود.

مورخین(با حفظ اختلاف) ۱۸ نفر از ی کربلا را از فرزندان علی(علیه السلام) دانسته اند.

فرزندان اناث علی(علیه السلام):

زینب (علیها سلام): معروف به فاطمه صغری در کربلا ۵۵ ساله بوند و در سن ۵۶ سالگی در غم شهادت حسین(علیه السلام) رحلت د. زینب(علیها سلام) عقیله، مستجاب الدعوة، فصیح، عارف، عفیفه، م ع ولایت، مفسر قرآن فهیمة غیر مفهمه و عالمة غیر معلمة و عابده آل علی و از خاندان نبوت است. او همسر عبدالله ابن جعفر طیار است (جعفر طیار در واقعه عاشورا حضور نداشت اما به فرزندانش دستور داد چنان که دائیتان وارد جنگ شد جان خود را فدای او کنید. هنگامی که خبر شهادت فرزندانش به او رسید گفت: تنها چیزی که مرا آرام می کند شهادت فرزندانم در راه (علیه سلام) است. عبدالله بر اثر دعای (صل الله علیه و آله) بسیار ثروتمند بود تا جائی که به ت وام می داد. وی در جنگ های علی(علیه سلام) جزء فرماندهان بود. عبدالله در عاشورای ۶۱ه.ق ۷۰ساله بود.)

ام کلثوم(علیها سلام): ام کلثوم کنیه حضرت زینب نیز هست. اما ام کلثوم نام این شهیده است نه کنیه ایشان. کنیه ایشان زینب صغری است. مادرش فاطمه(علیها سلام) است. او متولد سال ۶ه.ق است و همسرش عون ابن جعفر طیار است. عون فرزند جعفر و اسماء بنت عمیس است (اسماء بنت عمیس همان است که در غسل زهرا(علیها سلام) حضور داشت) و در کربلا در سن ۵۷ سالگی به شهادت رسید.

افراد زیادی از محققان اهل سنت با اسناد تاریخی، گفته‎اند که المؤمنین علی(علیه السلام) دختری به نام “ام کلثوم(علیها سلام)” داشته است و خلیفه دوم ایشان را از حضرت علی(علیه السلام) خواستگاری نیز کرد ولی حضرت قبول ن د؛ از جمله: «انصاب الاشراف؛ بلاذری»، «البدء و اریخ؛ مقدسی»، «تاریخ الائمة؛ ابن لج»، «الموطأ؛ مالک»، «السنن؛ بیهقی»، «سیر اعلام النبلا؛ ذهبی»، «الذریة الطاهرة؛ »، «دلایل ال ه؛ طبری»، «مناقب آل طالب؛ ابن شهراشوب»، «معارف؛ ابن قطیبه»، «کفایة الطالب؛ گنجی شافعی».

لذا برخی از مولوی های حال حاضر اهل سنت هم قبول دارند که مطلب ازدواج او با حضرت ام کلثوم(علیها سلام) دروغ است.

«ابن سعد» هم در کتاب “طبقات” جلد سوم صفحه ۱۸۳ و «ابن هشام» در کتاب “السیرة النبویة” جلد سوم صفحه ۷۹۱ و “تاریخ طبری” جلد سوم صفحه ۲۶۹ آورده‎اند که خلیفه دوم ۱۴ همسر داشته است که یکی از آنها «ام کلثوم بنت جرول خذاعی» بود. پس ایشان زنی به نام ام‎کلثوم داشته ولی نه «ام کلثوم بنت فاطمة ا هراء(سلام الله علیها).

حضرت ام کلثوم(علیها سلام) پس از واقعه هولناک کربلا، دوش به دوش حضرت زینب(علیها سلام) بود. ایشان هم بارها و بارها در طول مسیر خطبه خواند؛ در “کوفه”، “بعلبک”، “سیبور”، “نصیبیین” و چهل منزلی که رفتند سخنان ایشان وجود دارد. همچنین ایشان در ورود به دروازه شام و ماجرای تازیانه و مطالب دیگر حضور داشت.

خطبه ای که ام کلثوم(علیها سلام) در کوفه خواند غوغایی به پا کرد. وقتی دیدند مردم کوفه نان و ما در میان بچه ها تقسیم د حضرت آمدند از دهان بچه ها نان و ما را بیرون کشید و گفتند: مگر ما را نمی‎شناسید؟ مگر نمی‎دانید صدقه بر ما حرام است؟

قافله وقتی در اربعین به کربلا بر‏گشت حضرت زینب(علیها سلام) در کنار قبر برادر آنقدر ناله ‎کرد و لطمه زد که از حال رفت. حضرت ام کلثوم(علیها سلام) نیز به همین شکل. حضرت زینب(علیها سلام) روضه ‎خواند و لطمه ‎زد و از هوش ‎رفت؛ سپس حضرت ام کلثوم(علیها سلام) بر‎خاست و روضه ‎خواند و از حال ‎رفت. یعنی در همه وقایع پا به پای حضرت زینب(علیها سلام) بود.

حضرت ام کلثوم(علیها سلام) همه جا احترام حضرت زینب(علیها سلام) را نگه داشت و قبل از ایشان قدم بر نداشت و حتی قبل از ایشان صحبت نکرد؛ اما هر جا که حضرت زینب(علیها سلام) از حال می‎رود، ایشان ادامه می‎دهند.

سخنرانی هایش دارای فصاحت و بلاغت نه به مانند خواهر ولی در حد خواهر بوده است. در کتاب “بلاغات النساء” کلمات این اولیا مخدره را آورده است.

در کتاب “ریاحین الشریعة” جلد سوم صفحه ۲۵۶ آمده که حضرت ام کلثوم(علیها سلام) به دلیل اینکه صبری که خداوند به حضرت زینب(علیها سلام) عطا کرده بود را نداشت چهار ماه پس از بازگشت از سفر کربلا به مدینه، مورخ ۲۹/جمادی الثانی/۶۱ه.ق دق کرد و در واقع بر اثر شدت تألمات به شهادت رسید.

۳) از فرزندان حسن(علیه السلام) در کربلا:

حسن(علیه السلام) ۱۵فرزند داشت که ۵ نفر از آنان در کربلا به شهادت رسیدند.

حسن ابن حسن(علیه السلام): مشهور به حسن مثنی است. مادر وى، خوله، دختر منظور ابن ریان النزاری است. وی بعد از کشتن ۱۷ نفر و زخمی نمودن ۱۸ نفر دست راستش قطع شد و به اسارت دشمن در آمد. یکى از سربازان عمر بن سعد به نام ابى‏حسان اسماء بن خارجه خزارى، که از بستگان مادرش نیز بود، او را از اسارت دشمن نجات داده و در منزل خویش در کوفه به مداواى وى همت گماشت و پس از بهبودى، او را به مدینه روانه کرد. بعد از بازگشت اسراى کربلا به مدینه، حسن مثنّى همچنان با همسر فداکارش فاطمه بنت الحسین زندگى مى‏کرد تا اینکه به دستور عبدالملک بن مروان از خلفاى اموى مسموم گردیده و در ۳۵ سالگى به شهادت رسید و در قبرستان بقیع مدفون شد.

ابوبکر ابن حسن(علیه السلام): نام مادرش نفیله است لذا او برادر تنی قاسم و عبدالله ابن حسن(علیه السلام) است و بعید نیست که از قاسم بزرگتر بوده باشد. او همسر سکینه بنت الحسین(علیه السلام) است و در کربلا با تیر سه شعبه شهید شد.

قاسم ابن الحسن(علیه السلام): مادرش نفیله است و در کربلا حداکثر ۱۶ساله بود. او بسیار شجاع بود و در کرببلا با هزار نفر جنگید.

قاسم در شب عاشورا از شهادت خود سوال کرد حسین(علیه السلام) فرمود: «کیف الموت عندک؟ گفت: احلی من العسل». فرمود: آری شهید خواهی شد بعد از این که بلای عظیمی به تو برسد (ظاهرا چون زره و کلاه خود نداشت شهادتش فجیع بود). و بعد (علیه السلام) فرمود: حتی آن نوزاد(علی اصغر) در خیمه نیز شهید خواهد شد.

عبدالله ابن الحسن(علیه السلام): نام مادرش نفیله است. او در کربلا ۱۰ساله بوده است و در آغوش حسین(علیه السلام) در آ ین لحظات عمر شریف به شهادت رسید.

عبدالله ابن عبدالله ابن حسن(علیه السلام): از دیگر ی این خاندان است.

۴) از خاندان جعفر ابن طالب(علیه السلام):

عون ابن عبدالله ابن جعفر طیار(علیه السلام): او فرزند حضرت زینب(علیها سلام) است. در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السّلامُ عَلی عَون بن عَبدالله بنِ جَعفرٍ الطّیار.» در زیارت ناحیه، از او با عناوین هم پیمان ایمان، نصیحت کننده به سوی پروردگار و همتای مثانی و قرآن یاد شده و قاتل او مورد لعن خداوند قرار گرفته است.

او در رجز خود می خواند: اگر مرا نمی شناسید، پس من پسر جعفر، شهیدی راستین در بهشت تابان هستم؛ او در آنجا با بالی سبزفام پرواز می کند، در م همین شرافت او را بس است

او با شمشیر به جنگ دشمن رفت تا این که سی نفر سوار و هجده نفر پیاده را به قتل رسانید.

محمد ابن عبدالله ابن جعفر طیار (علیه السلام): او فرزند حضرت زینب(علیها سلام) است. برخی گفته اند او فرزند همسر دیگر عبدالله بنام خوضا است.

عبید الله ابن عبدالله ابن جعفر طیار(علیه السلام): فرزند خوضاء است.

قاسم ابن محمد ابن جعفر طیار(علیه السلام): مادر او، ام کلثوم دختر زینب کبری(علیها سلام) است.(در واقع نوه حضرت زینب است)

۵) از خاندان مسلم ابن عقیل:

نام پدر: عقیل ابن طالب/ نام مادر: کنیزی بنام علیّه است که عقیل او را از شام یداری نمود./ متولد: ۱۱ه.ق یا ۳۳ه.ق/ شهادت: سال ۶۱ه.ق؛ لذا در هنگام شهادت ۲۸ ساله یا ۵۰ ساله بوده است.

نسبتش با حسین(علیه السلام): پسر عمو

نسبتش با علی(علیه السلام): داماد است. او همسر رقیه دختر علی(علیه السلام) است. نام مادر رقیه، صهباء یکی از همسران علی(علیه السلام) است.

فرزندان مسلم(علیه السلام):

عبدالله ابن مسلم بن عقیل(علیه السلام): مادرش رقیه دختر علی(سلام الله علیه) است. وی در کربلا ۱۴ یا ۲۶ ساله بوده است.

محمد ابن مسلم بن عقیل(علیه السلام): مادرش ام ولد بوده است. برخی نیز گویند مادرش رقیه بنت علی(سلام الله علیه) است و در کربلا ۲۷ سال داشته است.

محمد و ابراهیم(علیه السلام): معروف به طفلان مسلم که یک سال بعد از شهادت حسین(سلام الله علیه) از زندان ابن زیاد فرار د و توسط یکی از کوفیان به شهادت رسیدند.

برادران مسلم ابن عقیل(علیه السلام):

جعفر ابن عقیل(علیه السلام): مادر او ام الثغر دختر عامر از بنی کلاب است.وی در کربلا ۲۳ سال داشت. وی ۱۵ نفر را کشت.

عبدالرحمن ابن عقیل(علیه السلام): مادر او ام ولد بوده است. وی با دختر علی(سلام الله علیه) بنام خدیجه ازدواج نمود. وی ۱۷ نفر را کشت.

عبدالله ابن عقیل(علیه السلام): عبدالله بن عقیل که به «عبدالله اکبر» ملقب بود، روز عاشورا در حسین(علیه السلام) به میدان رفت و با یان عمر سعد مبارزه کرد، و سرانجام به دست «عثمان بن خالد» و مردی از قبیله همدان به شهادت رسید.

محمد ابن سعید بن عقیل(علیه السلام): در کربلا پسر بچه ای است. مادرش ام ولد بود. چوبی به دست داشت و به چپ و راست سر می چرخاند. لقیط ابن ایاس جهنی از روی اسب خم شد و او را جلوی چشمان مادرش به دو نیم کرد.

ب) سایر از غیر بنی هاشم:

۶) از سفیران حسین(علیه السلام):

مسلم ابن عقیل(علیه السلام): او در کوفه به شهادت رسید.

عبدالله ابن یَقطُر حِمیری: مادرش ام قیس ابن ذریح (پرستار حسن و حسین(علیه السلام) بوده). او جواب نامه مسلم را مبنی بر لبیک کوفیان می آورد که در قادسیه دستگیر شد. عبیدالله ابن زیاد به او گفت: بالای دارالاماره برو و به درغگو پسر دروغگو لعنت بفرست. او بالای دارالاماره رفت و گفت: ای مردم! من فرستاده حسین ابن فاطمه بنت رسول الله هستم تا او را علیه پسر مرجانه و پسر سمیه آن حرامزاده پسر حرامزاده یاری کنم.

پس او را از بالای دارالاماره پرت د؛ اسنخوان های او ش ت و هنوز رمقی در بدن داشت که با کارد سر از تنش جدا د.

سلیمان ابن رَزین: از غلامان حسین(علیه السلام) و سفیر بسوی رؤسای پنجگانه بصره بود. منذر ابن جارود (پدر زن ابن زیاد) او را دستگیر و بسوی ابن زیاد فرستاد و او سلیمان را گردن زد.

قیس ابن مُسهّر صیداوی: (علیه السلام) توسط او نامه ای به سوی مسلم و مردم کوفه فرستاد. اما او را دستگیر د. ابن زیاد گفت: بالای منبر برو و بگو: من فرستاده دروغگو پسر دروغگو هستم. او بالای منبر رفت و گفت: ای مردم به درستی که حسین ابن علی(علیه السلام) بهترین خلق خداست و او پسر فاطمه دختر رسول الله است و من فرستاده او بسوی شما هستم لذا او را اجابت کنید. بر عبیدالله و پدرش لعنت و به حسین و علی(علیها السلام) درود فرستاد. پس او را از دارالاماره به پایین افکندند.

۷) یاران شیدای حسین(علیه السلام):

*عبدالرحمن ابن عبد رب الانصاری الخزرجی: از صحابه رسول خدا و از یاران مخلص علی(علیه السلام) است. وی قرآن را نزد علی(علیه السلام) آموخت. او از مکه را همراهی نمود تا به فیض شهادت نائل آمد.

*نعیم ابن عجلان انصاری خزرجی: او همراه دو برادرش در جنگ صفین علی(علیه السلام) را همراهی نمود. وی از کوفه خود را به (علیه السلام) رساند.

*عمران ابن کعب ابن حارث الاشجعی: از وی فقط در زیارت ناحیه مقدسه اسم برده شده است.

*قاسط ابن زهیر ابن حرث تغلبی: او همراه با برادرش کردوس در کربلا به شهادت رسیدند. آنها صحابه المومنین(علیه السلام) هستند و علی و حسن(علیه السلام) را در جنگ های متعدد یاری کرده اند.

*کنانة ابن عتیق تغلبی: عابد و قاری و از شجاعان کوفه بود.

*زاهر ابن عمرو کندی: رزم آوری مشهور بود. او از محبان شناخته شده اهل بیت(علیهم السلام) بود. او علیه معاویه شورید و تا سال ۶۰ه.ق فراری بود. او به حج رفت و از آنجا حسین(علیه السلام) را همراهی کرد.

*حارث ابن عمرو القیس کندی: جن ر و اهل عبادت بود. وی به یاری ابن سعد آمده بود ولی وقتی دید او کلام را رد کرد به لشکر حسین(علیه السلام) پیوست.

*یزید ابن ثبیط عبدی بصری: او در قبیله خویش به مردی شریف شهرت داشت و از شیعیان علی(علیه السلام) بود. وی به همراه دو فرزند از ده فرزندش(عبدالله و عبیدالله) و اصحابش (عامر و غلامش و نیز سیف ابن مالک و ادهم ابن امیه) به مکه آمدند. او در مکه به دنبال می گشت و (علیه السلام) به دنبال او می گشت.تا بالا ه (علیه السلام) در خیمه او ایستاد تا او برگشت. وی در کربلا به شهادت رسید.

*عامر ابن مسلم عبدی بصری: وی از شیعیان بصره است که همراه غلامش سالم به همراهی یزید ابن ثبیط (علیه السلام) را از مکه تا کربلا همراهی د.

*سالم غلام عامر ابن مسلم عبدی: وی در حمله نخستین به شهادت رسید.

*سیف ابن مالک عبدی بصری: از شیعیان بصره است و در حمله نخستین شهید شد.

*حباب ابن عامر ابن کعب تیمی: از شیعیان کوفه بود.

*نُعمان ابن عمرو الرّاسبی: از اهالی کوفه و از اصحاب المومنین(علیه السلام) است. او با عمر ابن سعد به کربلا آمد. وقتی عمر ابن سعد پیشنهادات (علیه السلام) را رد کرد شبانه به پیوست.

*حُلاس ابن عمرو ازدی راسبی: برادر نُعمان است. او یار علی(علیه السلام) بوده و از مأموران نیرو انتظامی علی(علیه السلام) در کوفه بوده و همچون برادرش شبانه به حسین(علیه السلام) پیوست.

*عمار ابن سلامه دالانی: از صحابه علی است و آن حضرت را در هر سه جهادش یاری نمود.

*جابر ابن حجاج: غلام عامر است. وی مردی شجاع و رزم آور بود.

*مسعود ابن حجاج: از شیعیان بنام، شجاع و رزم آور است. وی به همراه عمر ابن سعد به کربلا آمد و خود را به (علیه السلام) رساند.

*عبدالرحمن ابن مسعود ابن حجاج: فرزند مسعود است و از شیعیان شناخته شده کوفه.وی به همراه پدرش به خدمت رسیند.

*جبلة ابن علی شیبانی: وی از شجاعان کوفه است. در بدو امر مسلم ابن عقیل را یاری نمود و سپس به یاری (علیه السلام) شتافت.

*عبید الله ابن یزید ثُبیط: وی اهل بصره است و همراه پدر زید و برادرش عبدالله به کربلا آمد.

*عبدالله ابن یزید ثبیط: از شیعیان بصره است.

*ادهم ابن اُمیه: از دیگر ی کربلا

*عمار ابن حسّان ابن شُریح طائی: از قبیله طی است.او شجاع و عاشق ولایت بود. از مکه تا کربلا (علیه السلام) را همراهی نمود. پدرش یاور علی(علیه السلام) در جنگ جمل و شهید صفین است.

*عمر ابن صبیعة ابن قیس ابن ثعلبه ضبُعی تیمی: او با ابن سعد از کوفه خارج شد و با جمعی در کربلا به پیوست.

*مسلم ابن کثیر اعرج ازدی: از یاران علی(علیه السلام) بوده. وی خود را از کوفه به حسین(علیه السلام) رساند.

*زهیر ابن سلیم: وی در شب عاشورا موفق شد خود را به (علیه السلام) برساند.

*رافع ابن عبدالله: غلام مسلم ازدی است. وی بعد از مسلم و بعد از ظهر به شهادت رسید.

*جُندب ابن کندی خولائی: او فرزند حُجر از اصحاب علی(علیه السلام) است. معاویه وی را در محلی بنام مرج عذرا به شهادت رساند. مقبره وی در شام است. جندب از بزرگان شیعه و قبیله بزرگ بنی کنده است. وی قبل از ملاقات و لشکر حر به (علیه السلام) پیوست.

*جنادة ابن کعب ابن الحرث انصاری خزرجی: او با اهل و عیال و فرزندش(عمرو) در مکه به خدمت (علیه السلام) رسیدند و تا روز عاشورا در رکاب ماندند.

*قاسم ابن بِشر ازدی: از شجاعان و شیعیان کوفه است. او به همراه ابن سعد وارد کربلا شد. اما با مشاهده ظلم امویان به (علیه السلام) پیوست.

*جُوین ابن مالک ابن قیس ابن ثَعلبه: وی از شیعیان است و با قبیله خود علیه (علیه السلام) از کوفه خارج شد ولی وقتی ابن سعد شروط (علیه السلام) را نپذیرفت با عده ای شبانه به پیوست.

*اُمیة ابن سعد ابن زید طائی: او از بزرگان علی(علیه السلام) است. وی از رزم آوران بود و شب هشتم به پیوست.

*زهیر ابن بُشر خثعمی: از دیگر ی کربلا

*عبدالله ابن بُشر خثعمی: او از شجاعان است. وی همراه لشکر عمر ابن سعد آمد ولی سرانجام یار حسین(علیه السلام) شد.

*بُشر ابن عمرو حضرمی: از یاران دلاور علی (ع) است. روز عاشورا پسرش در مرزی اسیر شد. (علیه السلام) فرمود: برو و او را آزاد کن. اما او گفت: یا اباعبدالله، درندگان مرا زنده زنده بدرند اگر از شما جدا شوم. پس (علیه السلام) به فرزند او ۵ برد یمانی به قیمت ۱۰۰۰ دینار داد تا برود و برادرش را آزاد کند.

*حجّاج ابن بدر سعدی تیمی بصری: وی اهل بصره است.

*عائذ ابن مجمع ابن عبدالله عائذی(مذحجی): عائذ و پدرش مجمع و جمعی از دوستداران (علیه السلام) در عذیب الهجانات به ملحق شدند.

*قارب ابن عبدالله دئلی: مادرش خادم حسین(علیه السلام) بود و پدرش رسول خدا را از غار ثور تا مدینه همراه بود و همانجا آورد. قارب حسین(علیه السلام) را از مدینه تا مکه و سپس تا کربلا همراهی کرد و سرانجام به فیض شهادت نائل آمد.

*منجح ابن سهم: وی غلام حسین(علیه السلام) است.

*سعد ابن حرث: وی غلام المومنمین(علیه السلام) است. او صح رسول الله و آزاد شده علی(علیه السلام) است. در زمان حکومت علی(علیه السلام) استاندار آذربایجان شد. بعد از شهادت علی(علیه السلام) از ملازمان حسن(علیه السلام) بود و در نهایت حسین(علیه السلام) را تا کربلا همراهی نمود و به فیض عظمی شهادت دست یافت.

*نصر ابن نیزر حبشی مدنی: وی غلام علی(علیه السلام) است. نیزر از نوادگان پادشاهان عجم بوده که به رسول خدا(صل الله علیه و آله) هدیه شد و پس از رسول خدا در خدمت علی(علیه السلام) مشغول به کشاورزی بود. نیزر مردی بلتد قامت و خوش سیما بود. گویند نیزر از فرزندان نجاشی پادشاه حبشه بوده و از دوران کودکی به خدمت رسول خدا(صل الله علیه و آله) درآمد. بعد از رحلت نجاشی آمدند تا تنها بازمانده او را جهت پادشاهی برگردانند اما او گفت: یک ساعت در خدمت رسول خدا بودن برای من از یک عمر پادشاهی حبشه برتر است. فرزندش نصر نیز همچون پدر از یاران علی(علیه السلام) بود. او از مدینه تا کربلا حسین(علیه السلام) را همراهی کرد. (علیه السلام) به او اجازه بازگشت داد ولی او گفت: هرگز هرگز… اگر رفتنی بودیم به اینجا نمی آمدیم (یعنی اگر عافیت طلب بودیم آنگاه که برای پادشاهی ما را فراخواندن به حبشه برمی گشتیم.)

*حبشی ابن قیس نهمی: از دیگر ی دشت کربلا

*حارث ابن نبهان: نبهان غلام حمزه سید ال ء و سواری شجاع بوده است. فرزند او حارث از یاران علی و حسن و حسین(علیهما السلام) است.

*سالم ابن عمرو: وی غلام بنی مدینه است.

*شبیب: وی غلام حرث ابن سریع همدانی جابری است. وی مردی شجاع و جن ر بوده.

*



مشاهده متن کامل ...
ی کربلا
درخواست حذف اطلاعات

این متن در 8 بخش تنظیم شده است: ی خاندان حسین، ی خاندان علی، ی خاندان حسن (علیهم السلام)، ی خاندان جعفربن طالب، خاندان مسلم بن عقیل، از سفیران حسین، یاران از غیر بنی هاشم، و بالا ه ن هاشمی و زنده کنندگان خون ی کربلا.


الف) ی خاندان بنی هاشم:

1) حسین(علیه السلام) و ء خاندانش:

نام پدر: علی(سلام الله علیه)/ نام مادر: فاطمه (سلام الله علیه)/ متولد: 3ه.ق/ زمان شهادت: 61ه.ق در سن 57 یا 58 سالگی

اولاد ذکور حسین(سلام الله علیه) در کربلا:

علی اکبر(سلام الله علیه): کنیه اش ابوالحسن و مادرش لیلی بنت مرّه ابن عروه ابن مسعود ثقفی است. گویند عروه ابن مسعود اشبه الناس به عیسی (علیه السلام) بوده است. مادرش لیلی دختر میمونه و میمونه دختر ابوسفیان ابن حرب ابن امیه است (لذا از طرف مادر از بنی امیه است). علی اکبر متولد 11 شعبان 33ه.ق است و در کربلا متاهل بوده و از رضا(سلام الله علیه) نقل شده که همسر او یک کنیز بوده است.

سن او در کربلا 23 یا 27 یا 28 سال بوده است.

علی اکبر(سلام الله علیه) به گفته حسین(سلام الله علیه) اشبه الناس برسول الله خَلقا خُلقا و منطقا بوده است. وی فرزند ارشد حسین و اولین شهید از خاندان بنی هاشم است.

علی اوسط(علیه السلام): یا همان سجاد(علیه السلام) که در کربلا 19 تا 23 ساله بوده است. وی در کربلا متاهل بوده و فرزندش باقر(علیه السلام) در واقعه کربلا 4 ساله بوده است. سجاد(علیه السلام) بخاطر بیماریش و خواست خداوند از قتل دژخیمان در امان ماند. فرزند او باقر(علیه السلام) نیز در سن 4 سالگی با حضرت در کربلا حضور داشته است.

علی اصغر(سلام الله علیه): مادرش رباب دختر امروالقیس است. امروالقیس از چنان شخصیتی برخوردار بود که وقتی (صل الله علیه و آله) اعلان نبوت نمود قریش گفتند: اگر قرار بود خدا ی برگزیند او ی جز امروالقیس نبود.امروالقیس سه دختر داشت که علی و حسن و حسین (سلام الله علیه) با آنان ازدواج نمودند و با یکدیگر باجناق شدند.

علی اصغر در کربلا 6 ماهه بود و با تیر سه شعبه بر روی دستان (سلام الله علیه) به شهادت رسید. حسین خون او را به آسمان پاشید و حتی قطره ای از آن به زمین باز نگشت. و از آسمان ندا آمد که «دعه یا حسین فان له مرضعه فی الجنه» یعنی او را رها کن که برای او دایه ای است که هم اکنون به او شیر می دهد و این تنها جائی است که خداوند با (علیه السلام) سخن گفته و دلداری داده است که نشان از سنگینی فاجعه دارد. سجاد (سلام الله علیه) او را بر روی حسین (سلام الله علیه) دفن نمود. خون او از سنگین ترین خون های کربلاست و نشان دهنده عمق کینه و عداوت دشمن با خاندان رسول اکرم(صل الله علیه و آله) است.

اولاد اناث حسین(علیه السلام) در کربلا:

فاطمه(علیها سلام): نام مادرش ام اسحاق دختر طلحه ابن عبیدالله تیمیه (مشهور به طلحه الخیر) است. ام اسحاق در ابتدا همسر حسن (سلام الله علیه) بود و بعد از شهادت همسرش به عقد حسین (سلام الله علیه) درآمد. فاطمه در کربلا 15ساله بود. او در تقوی و کمال و فضائل و جمال نظیری نداشت به گونه ای که او را حورالعین می نامیدند. همسر او حسن ابن حسن ابن طالب (حسن مثنی) جد اعلای طباطبائی هاست. حسن مثنی در کربلا به شدت مجروح شد و علیرغم دوا و درمان های بسیار بعد از یک سال به شهادت رسید. حاصل ازدواج حسن مثنی و فاطمه بنت الحسین (سلام الله علیه) سه پسر و دو دختر بود به نام های عبدالله (عبدالله محض)، ابراهیم (ابراهیم عُمر)، حسن (حسن مثلث)، زینب و ام کلثوم است. ابراهیم عمر جد اعلای علامه طباطبائی(ره) است. لذا علامه از طرف مادر حسینی و از طرف پدر حسنی است. زوج دوم فاطمه عبدالله بن عمر بن عثمان بن عفان بود و محمد دیباج از وی متولد شد که به دست منصور به قتل رسید. فاطمه عروس حسن(سلام الله علیه) در سال 117ه.ق در سن 71سالگی در مدینه دار فانی را وداع گفت و در قبرستان بقیع به خاک س شد.

سکینه(علیها سلام): سکینه عقیله بنی هاشم و دارای سیره ای نیکو بود، او صاحب فضل و دانش و فضیلت و کرم فراوان و عقل کامل و مکارم اخلاق بزرگوارانه و مناقب عالی و افتخارآمیز بوده است. او سرور ن عصر خویش و زیباترین، ظریفترین و با اخلاق ترین آنان بود. سکینه در واقعه کربلا پانزده یا دوازده سال داشت که با پسر عمویش عبداللّه بن حسن(علیه السلام) که در کربلا شهید شد ازدواج کرده بود (برخی عبدالله ابن حسن را همان ابوبکر دانسته اند که با تیر سه شعبه در کربلا به شهادت رسید. علت اینکه اهل بیت نام فرزندان خود را ابوبکر یا عمر یا عثمان می گذاشتند این بود که در صدر ئی تحت همین عناوین وجود داشته اند که به یاد آنان نام گذاری می د). مادر او رباب است. لذا با علی اصغر خواهر و برادر تنی هستند. رباب همسر محبوب حسین (علیه السلام) است. رباب بعد از کربلا همواره ذیل آفتاب می نشست و می گفت حسین! دو چیز را هرگز فراموش نمی کنم: تو را و نیزه ها را (که نشان از تولی و تبری اوست). اگر چه خواستگار زیاد داشت اما او می گفت: افتخار عروس رسولخدا بودن را با هیچ چیز عوض نمی کنم. و سرانجام بعد از یک سال دق کرد و جان به جان آفرین تسلیم نمود. سکینه در شعر و ادب قوی بود به طوری که شاعران توانمند و مشهور آن زمان به خبرویت وی در شعر معترف بودند و او را حکم قرار می دادند تا درباره اشعار آنان داوری کند زیرا به عقل و هوش و آگاهی های وی از شعر اعتماد داشتند.

سکینه اهل عرفان و معنا بود طوری که وقتی حسن مثنی او را از پدرش خواستگاری کرد (علیه السلام) به او فرمود: «ان الغالب علی سکینه الاستغراق مع الله فلا تصلح لرجل» یعنی سکینه غالبا غرق در خداست و بهتر است با فاطمه ازدواج کنی. و این سکینه است که در گودی قتلگاه از حلقوم بریده پدرش می شنود که: «شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی او سمعتم بغریب او شهید فندبونی.»

سکینه در پنجم ماه ربیع الاول سال 117 در مدینه درگذشت. خلیفه در شام هشام بن عبدالملک بود و حاکم مدینه ابن مطیر، خالد بن عبدالملک بن الحارث بن حکم. پس از درگذشت سکینه حاکم مدینه پیام داد که او را دفن نکنید تا بر او بخوانم و پیش از ظهر از مدینه خارج و به جنگل های اطراف رفت. ظهر خوانده شد نیامد، مغرب را خواندند، وی نیامد. جنازه را در بقیع قرار داده بودند که بر اثر گرما نگران بودند که جسد دچار بوی بد شود از این رو خواسته شد که عود و بخور در کنار جنازه او دود کنند. محمد بن عبداللّه پسر خواهرش فاطمه دختر حسین(علیه السلام)، سی دینار بخور ید و در کنارش دود د. بعد از عشا حاکم مدینه آمد و به شیبه بن نصاح دستور داد بر جنازه بخواند. این نشانه کینه وی نسبت به جناب سکینه است که به عمد این گونه عمل کرد تا از وی انتقام بگیرد. زیرا در برابر سب علی (علیه السلام)، با شجاعت و بدون ترس و هراس از حکام ستمگر اموی مروانی او را سب می کرد. برخی نیز گفته اند وقتی که سکینه با اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان که در مصر بود ازدواج کرد و از مدینه به طرف مصر حرکت کرد و در دمشق درگذشت. از این رو در قبرستان باب الصغیر، قبری منسوب به سکینه است ولی قول اول درست می باشد. رحمت خدا بر او باد.

رقیه(علیها سلام): دختری 3 یا 4 ساله از حسین(علیه السلام) است که در ابه شام در داغ پدر به شهادت رسید. مادر او ام اسحاق بنت طلحه است (لذا طبق این نقل رقیه و فاطمه بنت الحسین خواهر تنی هستند)

2) از فرزندان علی(علیه السلام) و برادران حسین(علیهم السلام) در کربلا:

عباس ابن علی(علیه السلام): مادرش فاطمه دختر حزام ابن خالد ابن کلاب است. علی(علیه السلام) قریب به 22 سال بعد از فاطمه (علیها السلام) خواستار ازدواج با زنی شجاع شد. عقیل فاطمه بنی کلاب را پیشنهاد داد. بنی کلاب در شجاعت سرنیزه ها را به بازی می گرفتند و قبایل بزرگ هم از شجاعت آنان خوف داشتند. فاطمه گوید شب خواستگاری علی(علیه السلام) از من در خواب دیدم که در باغی نشسته ام پس ماه و سه ستاره به دامن من نشستند.

شب فاطمه بنت حزام به درب خانه علی(سلام الله علیه) رسید گفت: «سادتی انا هنا خادمه عندکم جئت لخدمتکم، فهل تقبلونی بهذا الشرط… و الا فانی راجعه الی داری» برای ورود شرطی دارم اگر آقازاده ها قبول کنند وارد می شوم و الا به خانه پدرم بازمی گردم و آن شرط این است که من خدمتکار شما باشم؛ پس حسن و حسین و زینب (علیهم السلام) به ایشان خوش آمد گفتند و فرمودند: «انت عزیزه و کریمه و هذا بیتک»؛ شما عزیز و بزرگوار هستید و این خانه هم متعلق به شماست.

«و کان العباس رجلا و سیما جمیلا یر کب الفرس و رجلاه یخطان فى الاءرض و کان یقال له قمر بنى هاشم و کان لواء الحسین علیه السلام معه» یعنی عباس (علیه السلام) مردی زیبا، تنومند و آراسته بود که هر گاه بر اسب تناوری سوار می شد پاهایش به زمین می رسید و به او قمر بنی هاشم می گفتند و پرچم حسین(علیه السلام) به دست با کفایت او بود.

او فقط اسب های عربی بلند بالا و قوی را سوار می شد و زانویش در مقابل گوش اسب قرار می گرفت. در وجه تسمیه او به عباس نوشته اند: عموی نیز عباس نام داشت و هنگامی که می ایستاد صورتش روبروی کوهان شتر ایستاده قرار می گرفت لذا او را نیز عباس نامیدند. برخی نیز گفته اند عباس یکی از 500 نام شیر در عربی است و عباس به شیری می گویند که به گله شیرها حمله کند و گله را پراکنده کند.

باز نوشته اند: «ان العباس ابن علی زق العلم زقا» یعنی قبل از این که خوردن بیاموزد از علم تغذیه شد. «عالم غیر معلم فهیم غیر مفهم. ان العباس من اعاظم الفقهاء. کان فقیها عالما زاهدا و بین عینیه اثر السجود». صادق (سلام الله علیه): «کانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِیٍّ نافِذَ البَصیرَهِ صُلبَ الإیمانِ جاهَدَ مَعَ أبی عَبدِاللَّهِ و أبلى بَلاءً حَسَناً و مَضى شَهیداً.»

ابوالفضل(علیه السلام) در کربلا 34 سال داشتند. همسرش لبابه دختر عبیدالله ابن عباس(پسر عموی ) است.

فرزندان عباس(علیه السلام): عبیدالله، فضل، حسن، قاسم و یک دختر. بعضی معتقدند ابالفضل(علیه السلام) پسری بنام محمد داشته که در کربلا به شهادت رسیده است.

شاخصه اصلی شخصیت عباس(سلام الله علیه) ولایت پذیری اوست. او آنچنان فانی در (سلام الله علیه) است که نه تنها از دستورات (سلام الله علیه) که حتی از وضعیت (تشنگی) نیز تبعیت می کند و بدون این که آب بنوشد از فرات بیرون می آید. چه سخت است آب نخوردن بعد از سه روز در حالی که خون زیادی از بدن رفته باشد، جنگی سخت نموده باشی و زره سنگین را در روزی گرم بر تن داشته باشی و حال اینکه تا زیر شکم اسبت آب موج بزند. چه سخت است برای مردی رزمی با قدرتی فوق العاده که برادرانش و یارانش و عزیزانش کشته شوند اما او به دستور پرچم به دست بایستد و تماشا کند.

تا این که نوبت به او رسید. عرض کرد: «قد ضاق صدری و سئمت من الحیاه و ارید ان اطلب ثاری من هولاء المنافقین»

پس (سلام الله علیه) فرمود: «اذا مضیت تفرق عسکری» (اگر تو بروی شیرازه لشکرم از هم فرو خواهد پاشید.) عرض می کنیم آقا جان کدام لشکر؟! مگر بجز عباس دیگری هم مانده است؟! آری او به تنهائی یک لشکر بود.

از 4000 تا 10000 نفر شریعه را دوره کرده بودند اما او بی اعتنا به سوی آنان می رفت. ناگهان خورشید پنهان شد؛ باران تیر با گرفت آنقدر تیر بر دستانش نشسته بود که از دور شبیه دو بال بنظر می رسیدند و آنقدر بر اش تیر بود که تو را به یاد پشت خا شت بیندازد.

ماه از رود بیرون آمد. آنقدر کشت که ضجه لشکر درآمد. نوشته اند از کشتاری که او راه انداخته بود، لشکر عمر ابن سعد خود را باخته بود. سرانجام دشمن قید مردانگی را زد، دستانش را قطع نمودند اما او همچنان با تمام سرعت بسوی خیمه ها می تاخت پس مشک را زدند. اسب را نگه داشت و مسیر اسب را به سوی تپه ای تغیر داد تا شاید از بلندی برای آ ین بار قد و بالای مولایش(علیه السلام) را بنگرد. اما نگاه 20 کودک بر چشمان خیس او سنگینی کرد. تیری آمد و سنگینی نگاه ک ن را سبک کرد. چشمان ناامید ک ن آ ین صحنه ای بود که کعبه الاولیاء و امید امیدواران مشاهده نمود.

عبدالله ابن علی ابن طالب(علیه السلام): مادرش ام البنین(سلام الله علیها) است و در کربلا 25 سال داشته است

عثمان ابن علی ابن طالب(علیه السلام): مادرش ام البنین(سلام الله علیها) است و در کربلا 23 سال داشته است

جعفر ابن علی ابن طالب(علیه السلام): مادرش ام البنین(سلام الله علیها) است و در کربلا 21 سال داشته است

ابوبکر یا عبدالله ابن علی ابن طالب(علیه السلام): کنیه اش ابوبکر و نام مادرش لیلی دختر مسعود ابن خالد ابن مالک است و در کربلا 25 ساله بوده است.

محمد ابن علی ابن طالب(علیه السلام): بعضی مادر او را اسماء بنت عمیس می دانند.(اسماء همسر جعفر ابن طالب بوده و بعد از شهادت جعفر ابن ابطالب با ابوبکر ازدواج نمود که حاصل این ازدواج محمد ابن بکر است. و بعد از وفات ابوبکر با علی(علیه السلام) ازدواج نمود.) وی در کربلا 22 سال داشته است.

عباس اصغر ابن ابن طالب(علیه السلام): نام مادرش صهبا است. صورت او همچون ماه شب چهارده زیبا و نورانی بود. هنوز محاسن نداشت اما در پیشانیش آثار سجده نمایان بود. (لذا رقیه همسر مسلم ابن عقیل با عباس اصغر خواهر و برادر تنی و از یک مادر هستند)

ابراهیم ابن علی ابن طالب(علیه السلام): در کربلا 20 ساله بود.

مورخین(با حفظ اختلاف) 18 نفر از ی کربلا را از فرزندان علی(علیه السلام) دانسته اند.

فرزندان اناث علی(علیه السلام):

زینب (علیها سلام): معروف به فاطمه صغری در کربلا 55 ساله بوند و در سن 56 سالگی در غم شهادت حسین(علیه السلام) رحلت د. زینب(علیها سلام) عقیله، مستجاب الدعوه، فصیح، عارف، عفیفه، م ع ولایت، مفسر قرآن فهیمه غیر مفهمه و عالمه غیر معلمه و عابده آل علی و از خاندان نبوت است. او همسر عبدالله ابن جعفر طیار است (جعفر طیار در واقعه عاشورا حضور نداشت اما به فرزندانش دستور داد چنان که دائیتان وارد جنگ شد جان خود را فدای او کنید. هنگامی که خبر شهادت فرزندانش به او رسید گفت: تنها چیزی که مرا آرام می کند شهادت فرزندانم در راه (علیه سلام) است. عبدالله بر اثر دعای (صل الله علیه و آله) بسیار ثروتمند بود تا جائی که به ت وام می داد. وی در جنگ های علی(علیه سلام) جزء فرماندهان بود. عبدالله در عاشورای 61ه.ق 70ساله بود.)

ام کلثوم(علیها سلام): ام کلثوم کنیه حضرت زینب نیز هست. اما ام کلثوم نام این شهیده است نه کنیه ایشان. کنیه ایشان زینب صغری است. مادرش فاطمه(علیها سلام) است. او متولد سال 6ه.ق است و همسرش عون ابن جعفر طیار است. عون فرزند جعفر و اسماء بنت عمیس است (اسماء بنت عمیس همان است که در غسل زهرا(علیها سلام) حضور داشت) و در کربلا در سن 57 سالگی به شهادت رسید.

افراد زیادی از محققان اهل سنت با اسناد تاریخی، گفته‎اند که المؤمنین علی(علیه السلام) دختری به نام “ام کلثوم(علیها سلام)” داشته است و خلیفه دوم ایشان را از حضرت علی(علیه السلام) خواستگاری نیز کرد ولی حضرت قبول ن د؛ از جمله: «انصاب الاشراف؛ بلاذری»، «البدء و اریخ؛ مقدسی»، «تاریخ الائمه؛ ابن لج»، «الموطأ؛ مالک»، «السنن؛ بیهقی»، «سیر اعلام النبلا؛ ذهبی»، «الذریه الطاهره؛ »، «دلایل ال ه؛ طبری»، «مناقب آل طالب؛ ابن شهراشوب»، «معارف؛ ابن قطیبه»، «کفایه الطالب؛ گنجی شافعی».

لذا برخی از مولوی های حال حاضر اهل سنت هم قبول دارند که مطلب ازدواج او با حضرت ام کلثوم(علیها سلام) دروغ است.

«ابن سعد» هم در کتاب “طبقات” جلد سوم صفحه 183 و «ابن هشام» در کتاب “السیره النبویه” جلد سوم صفحه 791 و “تاریخ طبری” جلد سوم صفحه 269 آورده‎اند که خلیفه دوم 14 همسر داشته است که یکی از آنها «ام کلثوم بنت جرول خذاعی» بود. پس ایشان زنی به نام ام‎کلثوم داشته ولی نه «ام کلثوم بنت فاطمه ا هراء(سلام الله علیها).

حضرت ام کلثوم(علیها سلام) پس از واقعه هولناک کربلا، دوش به دوش حضرت زینب(علیها سلام) بود. ایشان هم بارها و بارها در طول مسیر خطبه خواند؛ در “کوفه”، “بعلبک”، “سیبور”، “نصیبیین” و چهل منزلی که رفتند سخنان ایشان وجود دارد. همچنین ایشان در ورود به دروازه شام و ماجرای تازیانه و مطالب دیگر حضور داشت.

خطبه ای که ام کلثوم(علیها سلام) در کوفه خواند غوغایی به پا کرد. وقتی دیدند مردم کوفه نان و ما در میان بچه ها تقسیم د حضرت آمدند از دهان بچه ها نان و ما را بیرون کشید و گفتند: مگر ما را نمی‎شناسید؟ مگر نمی‎دانید صدقه بر ما حرام است؟

قافله وقتی در اربعین به کربلا بر‏گشت حضرت زینب(علیها سلام) در کنار قبر برادر آنقدر ناله ‎کرد و لطمه زد که از حال رفت. حضرت ام کلثوم(علیها سلام) نیز به همین شکل. حضرت زینب(علیها سلام) روضه ‎خواند و لطمه ‎زد و از هوش ‎رفت؛ سپس حضرت ام کلثوم(علیها سلام) بر‎خاست و روضه ‎خواند و از حال ‎رفت. یعنی در همه وقایع پا به پای حضرت زینب(علیها سلام) بود.

حضرت ام کلثوم(علیها سلام) همه جا احترام حضرت زینب(علیها سلام) را نگه داشت و قبل از ایشان قدم بر نداشت و حتی قبل از ایشان صحبت نکرد؛ اما هر جا که حضرت زینب(علیها سلام) از حال می‎رود، ایشان ادامه می‎دهند.

سخنرانی هایش دارای فصاحت و بلاغت نه به مانند خواهر ولی در حد خواهر بوده است. در کتاب “بلاغات النساء” کلمات این اولیا مخدره را آورده است.

در کتاب “ریاحین الشریعه” جلد سوم صفحه 256 آمده که حضرت ام کلثوم(علیها سلام) به دلیل اینکه صبری که خداوند به حضرت زینب(علیها سلام) عطا کرده بود را نداشت چهار ماه پس از بازگشت از سفر کربلا به مدینه، مورخ 29/جمادی الثانی/61ه.ق دق کرد و در واقع بر اثر شدت تألمات به شهادت رسید.

3) از فرزندان حسن(علیه السلام) در کربلا:

حسن(علیه السلام) 15فرزند داشت که 5 نفر از آنان در کربلا به شهادت رسیدند.

حسن ابن حسن(علیه السلام): مشهور به حسن مثنی است. مادر وى، خوله، دختر منظور ابن ریان النزاری است. وی بعد از کشتن 17 نفر و زخمی نمودن 18 نفر دست راستش قطع شد و به اسارت دشمن در آمد. یکى از سربازان عمر بن سعد به نام ابى‏حسان اسماء بن خارجه خزارى، که از بستگان مادرش نیز بود، او را از اسارت دشمن نجات داده و در منزل خویش در کوفه به مداواى وى همت گماشت و پس از بهبودى، او را به مدینه روانه کرد. بعد از بازگشت اسراى کربلا به مدینه، حسن مثنّى همچنان با همسر فداکارش فاطمه بنت الحسین زندگى مى‏کرد تا اینکه به دستور عبدالملک بن مروان از خلفاى اموى مسموم گردیده و در 35 سالگى به شهادت رسید و در قبرستان بقیع مدفون شد.

ابوبکر ابن حسن(علیه السلام): نام مادرش نفیله است لذا او برادر تنی قاسم و عبدالله ابن حسن(علیه السلام) است و بعید نیست که از قاسم بزرگتر بوده باشد. او همسر سکینه بنت الحسین(علیه السلام) است و در کربلا با تیر سه شعبه شهید شد.

قاسم ابن الحسن(علیه السلام): مادرش نفیله است و در کربلا حداکثر 16ساله بود. او بسیار شجاع بود و در کرببلا با هزار نفر جنگید.

قاسم در شب عاشورا از شهادت خود سوال کرد حسین(علیه السلام) فرمود: «کیف الموت عندک؟ گفت: احلی من العسل». فرمود: آری شهید خواهی شد بعد از این که بلای عظیمی به تو برسد (ظاهرا چون زره و کلاه خود نداشت شهادتش فجیع بود). و بعد (علیه السلام) فرمود: حتی آن نوزاد(علی اصغر) در خیمه نیز شهید خواهد شد.

عبدالله ابن الحسن(علیه السلام): نام مادرش نفیله است. او در کربلا 10ساله بوده است و در آغوش حسین(علیه السلام) در آ ین لحظات عمر شریف به شهادت رسید.

عبدالله ابن عبدالله ابن حسن(علیه السلام): از دیگر ی این خاندان است.

4) از خاندان جعفر ابن طالب(علیه السلام):

عون ابن عبدالله ابن جعفر طیار(علیه السلام): او فرزند حضرت زینب(علیها سلام) است. در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السّلامُ عَلی عَون بن عَبدالله بنِ جَعفرٍ الطّیار.» در زیارت ناحیه، از او با عناوین هم پیمان ایمان، نصیحت کننده به سوی پروردگار و همتای مثانی و قرآن یاد شده و قاتل او مورد لعن خداوند قرار گرفته است.

او در رجز خود می خواند: اگر مرا نمی شناسید، پس من پسر جعفر، شهیدی راستین در بهشت تابان هستم؛ او در آنجا با بالی سبزفام پرواز می کند، در م همین شرافت او را بس است

او با شمشیر به جنگ دشمن رفت تا این که سی نفر سوار و هجده نفر پیاده را به قتل رسانید.

محمد ابن عبدالله ابن جعفر طیار (علیه السلام): او فرزند حضرت زینب(علیها سلام) است. برخی گفته اند او فرزند همسر دیگر عبدالله بنام خوضا است.

عبید الله ابن عبدالله ابن جعفر طیار(علیه السلام): فرزند خوضاء است.

قاسم ابن محمد ابن جعفر طیار(علیه السلام): مادر او، ام کلثوم دختر زینب کبری(علیها سلام) است.(در واقع نوه حضرت زینب است)

5) از خاندان مسلم ابن عقیل:

نام پدر: عقیل ابن طالب/ نام مادر: کنیزی بنام علیّه است که عقیل او را از شام یداری نمود./ متولد: 11ه.ق یا 33ه.ق/ شهادت: سال 61ه.ق؛ لذا در هنگام شهادت 28 ساله یا 50 ساله بوده است.

نسبتش با حسین(علیه السلام): پسر عمو

نسبتش با علی(علیه السلام): داماد است. او همسر رقیه دختر علی(علیه السلام) است. نام مادر رقیه، صهباء یکی از همسران علی(علیه السلام) است.

فرزندان مسلم(علیه السلام):

عبدالله ابن مسلم بن عقیل(علیه السلام): مادرش رقیه دختر علی(سلام الله علیه) است. وی در کربلا 14 یا 26 ساله بوده است.

محمد ابن مسلم بن عقیل(علیه السلام): مادرش ام ولد بوده است. برخی نیز گویند مادرش رقیه بنت علی(سلام الله علیه) است و در کربلا 27 سال داشته است.

محمد و ابراهیم(علیه السلام): معروف به طفلان مسلم که یک سال بعد از شهادت حسین(سلام الله علیه) از زندان ابن زیاد فرار د و توسط یکی از کوفیان به شهادت رسیدند.

برادران مسلم ابن عقیل(علیه السلام):

جعفر ابن عقیل(علیه السلام): مادر او ام الثغر دختر عامر از بنی کلاب است.وی در کربلا 23 سال داشت. وی 15 نفر را کشت.

عبدالرحمن ابن عقیل(علیه السلام): مادر او ام ولد بوده است. وی با دختر علی(سلام الله علیه) بنام خدیجه ازدواج نمود. وی 17 نفر را کشت.

عبدالله ابن عقیل(علیه السلام): عبدالله بن عقیل که به «عبدالله اکبر» ملقب بود، روز عاشورا در حسین(علیه السلام) به میدان رفت و با یان عمر سعد مبارزه کرد، و سرانجام به دست «عثمان بن خالد» و مردی از قبیله همدان به شهادت رسید.

محمد ابن سعید بن عقیل(علیه السلام): در کربلا پسر بچه ای است. مادرش ام ولد بود. چوبی به دست داشت و به چپ و راست سر می چرخاند. لقیط ابن ایاس جهنی از روی اسب خم شد و او را جلوی چشمان مادرش به دو نیم کرد.

ب) سایر از غیر بنی هاشم:

6) از سفیران حسین(علیه السلام):

مسلم ابن عقیل(علیه السلام): او در کوفه به شهادت رسید.

عبدالله ابن یَقطُر حِمیری: مادرش ام قیس ابن ذریح (پرستار حسن و حسین(علیه السلام) بوده). او جواب نامه مسلم را مبنی بر لبیک کوفیان می آورد که در قادسیه دستگیر شد. عبیدالله ابن زیاد به او گفت: بالای دارالاماره برو و به درغگو پسر دروغگو لعنت بفرست. او بالای دارالاماره رفت و گفت: ای مردم! من فرستاده حسین ابن فاطمه بنت رسول الله هستم تا او را علیه پسر مرجانه و پسر سمیه آن حرامزاده پسر حرامزاده یاری کنم.

پس او را از بالای دارالاماره پرت د؛ اسنخوان های او ش ت و هنوز رمقی در بدن داشت که با کارد سر از تنش جدا د.

سلیمان ابن رَزین: از غلامان حسین(علیه السلام) و سفیر بسوی رؤسای پنجگانه بصره بود. منذر ابن جارود (پدر زن ابن زیاد) او را دستگیر و بسوی ابن زیاد فرستاد و او سلیمان را گردن زد.

قیس ابن مُسهّر صیداوی: (علیه السلام) توسط او نامه ای به سوی مسلم و مردم کوفه فرستاد. اما او را دستگیر د. ابن زیاد گفت: بالای منبر برو و بگو: من فرستاده دروغگو پسر دروغگو هستم. او بالای منبر رفت و گفت: ای مردم به درستی که حسین ابن علی(علیه السلام) بهترین خلق خداست و او پسر فاطمه دختر رسول الله است و من فرستاده او بسوی شما هستم لذا او را اجابت کنید. بر عبیدالله و پدرش لعنت و به حسین و علی(علیها السلام) درود فرستاد. پس او را از دارالاماره به پایین افکندند.

7) یاران شیدای حسین(علیه السلام):

*عبدالرحمن ابن عبد رب الانصاری الخزرجی: از صحابه رسول خدا و از یاران مخلص علی(علیه السلام) است. وی قرآن را نزد علی(علیه السلام) آموخت. او از مکه را همراهی نمود تا به فیض شهادت نائل آمد.

*نعیم ابن عجلان انصاری خزرجی: او همراه دو برادرش در جنگ صفین علی(علیه السلام) را همراهی نمود. وی از کوفه خود را به (علیه السلام) رساند.

*عمران ابن کعب ابن حارث الاشجعی: از وی فقط در زیارت ناحیه مقدسه اسم برده شده است.

*قاسط ابن زهیر ابن حرث تغلبی: او همراه با برادرش کردوس در کربلا به شهادت رسیدند. آنها صحابه المومنین(علیه السلام) هستند و علی و حسن(علیه السلام) را در جنگ های متعدد یاری کرده اند.

*کنانه ابن عتیق تغلبی: عابد و قاری و از شجاعان کوفه بود.

*زاهر ابن عمرو کندی: رزم آوری مشهور بود. او از محبان شناخته شده اهل بیت(علیهم السلام) بود. او علیه معاویه شورید و تا سال 60ه.ق فراری بود. او به حج رفت و از آنجا حسین(علیه السلام) را همراهی کرد.

*حارث ابن عمرو القیس کندی: جن ر و اهل عبادت بود. وی به یاری ابن سعد آمده بود ولی وقتی دید او کلام را رد کرد به لشکر حسین(علیه السلام) پیوست.

*یزید ابن ثبیط عبدی بصری: او در قبیله خویش به مردی شریف شهرت داشت و از شیعیان علی(علیه السلام) بود. وی به همراه دو فرزند از ده فرزندش(عبدالله و عبیدالله) و اصحابش (عامر و غلامش و نیز سیف ابن مالک و ادهم ابن امیه) به مکه آمدند. او در مکه به دنبال می گشت و (علیه السلام) به دنبال او می گشت.تا بالا ه (علیه السلام) در خیمه او ایستاد تا او برگشت. وی در کربلا به شهادت رسید.

*عامر ابن مسلم عبدی بصری: وی از شیعیان بصره است که همراه غلامش سالم به همراهی یزید ابن ثبیط (علیه السلام) را از مکه تا کربلا همراهی د.

*سالم غلام عامر ابن مسلم عبدی: وی در حمله نخستین به شهادت رسید.

*سیف ابن مالک عبدی بصری: از شیعیان بصره است و در حمله نخستین شهید شد.

*حباب ابن عامر ابن کعب تیمی: از شیعیان کوفه بود.

*نُعمان ابن عمرو الرّاسبی: از اهالی کوفه و از اصحاب المومنین(علیه السلام) است. او با عمر ابن سعد به کربلا آمد. وقتی عمر ابن سعد پیشنهادات (علیه السلام) را رد کرد شبانه به پیوست.

*حُلاس ابن عمرو ازدی راسبی: برادر نُعمان است. او یار علی(علیه السلام) بوده و از مأموران نیرو انتظامی علی(علیه السلام) در کوفه بوده و همچون برادرش شبانه به حسین(علیه السلام) پیوست.

*عمار ابن سلامه دالانی: از صحابه علی است و آن حضرت را در هر سه جهادش یاری نمود.

*جابر ابن حجاج: غلام عامر است. وی مردی شجاع و رزم آور بود.

*مسعود ابن حجاج: از شیعیان بنام، شجاع و رزم آور است. وی به همراه عمر ابن سعد به کربلا آمد و خود را به (علیه السلام) رساند.

*عبدالرحمن ابن مسعود ابن حجاج: فرزند مسعود است و از شیعیان شناخته شده کوفه.وی به همراه پدرش به خدمت رسیند.

*جبله ابن علی شیبانی: وی از شجاعان کوفه است. در بدو امر مسلم ابن عقیل را یاری نمود و سپس به یاری (علیه السلام) شتافت.

*عبید الله ابن یزید ثُبیط: وی اهل بصره است و همراه پدر زید و برادرش عبدالله به کربلا آمد.

*عبدالله ابن یزید ثبیط: از شیعیان بصره است.

*ادهم ابن اُمیه: از دیگر ی کربلا

*عمار ابن حسّان ابن شُریح طائی: از قبیله طی است.او شجاع و عاشق ولایت بود. از مکه تا کربلا (علیه السلام) را همراهی نمود. پدرش یاور علی(علیه السلام) در جنگ جمل و شهید صفین است.

*عمر ابن صبیعه ابن قیس ابن ثعلبه ضبُعی تیمی: او با ابن سعد از کوفه خارج شد و با جمعی در کربلا به پیوست.

*مسلم ابن کثیر اعرج ازدی: از یاران علی(علیه السلام) بوده. وی خود را از کوفه به حسین(علیه السلام) رساند.

*زهیر ابن سلیم: وی در شب عاشورا موفق شد خود را به (علیه السلام) برساند.

*رافع ابن عبدالله: غلام مسلم ازدی است. وی بعد از مسلم و بعد از ظهر به شهادت رسید.

*جُندب ابن کندی خولائی: او فرزند حُجر از اصحاب علی(علیه السلام) است. معاویه وی را در محلی بنام مرج عذرا به شهادت رساند. مقبره وی در شام است. جندب از بزرگان شیعه و قبیله بزرگ بنی کنده است. وی قبل از ملاقات و لشکر حر به (علیه السلام) پیوست.

*جناده ابن کعب ابن الحرث انصاری خزرجی: او با اهل و عیال و فرزندش(عمرو) در مکه به خدمت (علیه السلام) رسیدند و تا روز عاشورا در رکاب ماندند.

*قاسم ابن بِشر ازدی: از شجاعان و شیعیان کوفه است. او به همراه ابن سعد وارد کربلا شد. اما با مشاهده ظلم امویان به (علیه السلام) پیوست.

*جُوین ابن مالک ابن قیس ابن ثَعلبه: وی از شیعیان است و با قبیله خود علیه (علیه السلام) از کوفه خارج شد ولی وقتی ابن سعد شروط (علیه السلام) را نپذیرفت با عده ای شبانه به پیوست.

*اُمیه ابن سعد ابن زید طائی: او از بزرگان علی(علیه السلام) است. وی از رزم آوران بود و شب هشتم به پیوست.

*زهیر ابن بُشر خثعمی: از دیگر ی کربلا

*عبدالله ابن بُشر خثعمی: او از شجاعان است. وی همراه لشکر عمر ابن سعد آمد ولی سرانجام یار حسین(علیه السلام) شد.

*بُشر ابن عمرو حضرمی: از یاران دلاور علی (ع) است. روز عاشورا پسرش در مرزی اسیر شد. (علیه السلام) فرمود: برو و او را آزاد کن. اما او گفت: یا اباعبدالله، درندگان مرا زنده زنده بدرند اگر از شما جدا شوم. پس (علیه السلام) به فرزند او 5 برد یمانی به قیمت 1000 دینار داد تا برود و برادرش را آزاد کند.

*حجّاج ابن بدر سعدی تیمی بصری: وی اهل بصره است.

*عائذ ابن مجمع ابن عبدالله عائذی(مذحجی): عائذ و پدرش مجمع و جمعی از دوستداران (علیه السلام) در عذیب الهجانات به ملحق شدند.

*قارب ابن عبدالله دئلی: مادرش خادم حسین(علیه السلام) بود و پدرش رسول خدا را از غار ثور تا مدینه همراه بود و همانجا آورد. قارب حسین(علیه السلام) را از مدینه تا مکه و سپس تا کربلا همراهی کرد و سرانجام به فیض شهادت نائل آمد.

*منجح ابن سهم: وی غلام حسین(علیه السلام) است.

*سعد ابن حرث: وی غلام المومنمین(علیه السلام) است. او صح رسول الله و آزاد شده علی(علیه السلام) است. در زمان حکومت علی(علیه السلام) استاندار آذربایجان شد. بعد از شهادت علی(علیه السلام) از ملازمان حسن(علیه السلام) بود و در نهایت حسین(علیه السلام) را تا کربلا همراهی نمود و به فیض عظمی شهادت دست یافت.

*نصر ابن نیزر حبشی مدنی: وی غلام علی(علیه السلام) است. نیزر از نوادگان پادشاهان عجم بوده که به رسول خدا(صل الله علیه و آله) هدیه شد و پس از رسول خدا در خدمت علی(علیه السلام) مشغول به کشاورزی بود. نیزر مردی بلتد قامت و خوش سیما بود. گویند نیزر از فرزندان نجاشی پادشاه حبشه بوده و از دوران کودکی به خدمت رسول خدا(صل الله علیه و آله) درآمد. بعد از رحلت نجاشی آمدند تا تنها بازمانده او را جهت پادشاهی برگردانند اما او گفت: یک ساعت در خدمت رسول خدا بودن برای من از یک عمر پادشاهی حبشه برتر است. فرزندش نصر نیز همچون پدر از یاران علی(علیه السلام) بود. او از مدینه تا کربلا حسین(علیه السلام) را همراهی کرد. (علیه السلام) به او اجازه بازگشت داد ولی او گفت: هرگز هرگز… اگر رفتنی بودیم به اینجا نمی آمدیم (یعنی اگر عافیت طلب بودیم آنگاه که برای پادشاهی ما را فراخواندن به حبشه برمی گشتیم.)

*حبشی ابن قیس نهمی: از دیگر ی دشت کربلا

*حارث ابن نبهان: نبهان غلام حمزه سید الشه

مشاهده متن کامل ...

السلام علیک یا ام البنین
درخواست حذف اطلاعات
زندگینامه اجمالی ام البنین سلام الله علیها

ازدواج المؤمنین على علیه السلام با ام البنین سلام الله علیها
پس از آنکه المؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام به سوگ تن و ریحانه رسول خدا محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله یعنى سرور ن عالمیان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه شهیده راه ولایت و ت نشست ، برادرش عقیل بن ابى طالب علیه السلام را که آشنا به انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست برایش همسرى از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیرى براى مولا به ارمغان آورد که سالار شهیدان حسین بن على علیه السلام را در کربلا یارى کند. (101)
عقیل ، ام البنین کل ه علیه السلام را براى حضرت على علیه السلام برگزید که قبیله و خاندانش ، بنى کلاب ، در شجاعت بى مانند بودند. (102) بنى کلاب از حیث شجاعت و دلاورى در میان عرب زبانزد بودند، ولبید درباره آنان چنین سروده است ما بهترین زادگان عامر بن صعصعه هستم و ى بر این ادعا خورده نمى گرفت . الو براء، همبازى نیزه ها (ملاعب الاءسنة )، که در عرب در شجاعت مانند او را ندیده بود، از همین خاندان است . (103)
حضرت المؤ منین علیه السلام این انتخاب از پسندید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام البنین سلام الله علیه فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت مبارک ، نزد دختر خود شتافت و او نیز با سر بلندى و افتخار پاسخ مثبت داد و پیوندى همیشگى بین وى و مولاى متقیان على بن ابى طالب علیه السلام برقرار شد. علیه السلام در همسر عقلى سترگ ، ایمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیکو مشاهده کرد و او را گرامى مى داشت و از صمیم قلب در حفظ حرمت او کوشید.

ام البنین ، و دو سبط صلى الله علیه و آله
ام البنین بر آن بود که جاى خالى مادر آنها را در زندگى دو سبط اکرم صلى الله علیه و آله دو ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله و دو سرور جوانان بهشت ، حسن و حسین علیه السلام ، پر کند؛ مادرى که در اوج شکوفایى پژمرده شد و آتش به جان فرزندان دسال خود زد.
فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله در وجود این بانوى پارسا، مادر خود را مى دیدند، و رنج فقدان مادر را کمتر احساس مى د. ام البنین سلام الله علیه ، فرزندان دخت گرامى رسول اکرم صلى الله علیه و آله را بر فرزندان خود که نمونه هاى والاى کمال بودند مقدم مى داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى کرد.
تاریخ جز این بانوى پاک ى را به یاد ندارد که به اصطلاح فرزندان هووى خود را بر فرزندان خویش مقدم بدارد. لیکن ام البنین سلام الله علیه توجه به فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله را فریضه اى دینى مى شمرد، زیرا خداوند متعال در کتاب خود همگان را به محبت آنان دستور داده (104)،و آنان امانت و ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله بودند (105). ام البنین با درک عظمت آنان به خدمتشان قیام کرد و در این راه از بذل آنچه در توان داشت دریغ نورزید.
گویند همان روز که پاى در خانه مولا علیه السلام گذاشت ، حسنین علیه السلام هر دو مریض بوده و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه ابو طالب علیه السلام به محض آنکه وارد خانه شد خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادرى مهربان به دلجویى و پرستارى آنان پرداخت (106). چنانکه گفته مى شود خود نیز پس از چندى به مولا پیشنهاد داد که به جاى فاطمه ، که اسم قبلى واصلى وى بوده ، او را ام البنین صدا زند، تا حسنین علیه السلام از ذکر نام اصلى او توسط مولا علیه السلام به یاد مادر خویش ، فاطمه زهرا سلام الله علیه ، نیفتاده و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعى نگردد و رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد

اهل بیت علیه السلام ، و ام البنین سلام الله علیها
محبت بى شائبه ام البنین سلام الله علیه در حق فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله و فداکاریهاى فرزندان او در راه سید ال ء علیه السلام ، در تاریخ بى پاسخ نماند. اهل بیت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان کوشیدند و از قدردانى نسبت به آنان چیزى فرو گذار ن د.
شهید که از فقهاى قله پوى شیعه است ، مى گوید: ام البنین سلام الله علیه از ن با فضیلت و عارف به حق اهل بیت علیه السلام بود. وى محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان کرده بود. آنان نیز براى او جایگاهى والا و موقعیتى ارزنده قائل بودند. زینب کبرى سلام الله علیه پس از رسیدن به مدینه به محضرش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسلیت گفت . چنانکه در اعیاد نیز، براى اداى احترام ، به محضرش مشرف مى شد.
رفتن نواده رسول گرامى صلى الله علیه و آله ، شریک نهضت حسینى و قلب طپنده قیام حسین علیه السلام یعنى زینب کبرى علیه السلام ، نزد ام البنین سلام الله علیه و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والاى ام البنین سلام الله علیه نزد اهل بیت علیه السلام است .

ام البنین سلام الله علیها واسطه فیض الهى
این بانوى بزرگوار نزد مسلمانان جایگاهى ویژه دارد، و بسیارى از انان معتقدند او را نزد خداوند منزلتى والاست و اگر دردمندى او را به درگاه حضرت بارى تعالى شفیع و واسطه قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختیها و درماندگیها، این مادر فداکار را شفیع خود قرار مى دهند. البته بسیار هم طبیعى است که ام البنین سلام الله علیه نزد پروردگار مقرب باشد تا زیرا وى فرزندان هاى جگر خود را خالصانه در راه خدا و استوارى دین حق تقدیم داشته است . (107) در خلال کراماتى که در بخش سوم کتاب حاضر آمده ، با جلوه هایى از مقام والاى ام البنین سلام الله علیه در عالم معنا آشنا خواهیم شد.

سلسله نسب ام البنین سلام الله علیها
وى فاطمه دختر حزام (108) بن خالد بن ربیعه بن وحید بن کعب بن عامر بن کلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة بن معاویة بن بکر بن هوازن است .
مادر او شمامه (109) از خانواده سهل بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب مى باشد و جده هایش عبارتند از:
جده اول : عمره دخت طفیل بن مالک احزام بن جعفر کلاب .
جده دوم : کبته دخت عروة الرحال فرزند جعفر بن کلاب .
جده سوم : ام خشف دخت ابى معاویة فارس هزار بن عبادة بن عقیل بن کلاب .
جده چهارم : فاطمه دخت جعفر بن کلاب . (110)
جده پنجم : عاتکه دخت عبدالشمس بن عبد مناف بن قصى ، جده حضرت رسول صلى الله علیه و آله است که در عمدة الطالب نام او را فاطمه دانسته است .
جده ششم : آمنه دخت وهب بن عمیر بن نصر بن قعین بن حرث بن ثلعبه بن ذودان بن اسد بن خزیمه .
جده هفتم : دخت جحدر بن ضبیعه اغر بن قیس بن ثلعبیة بن عکایة بن صعب بن على بن بکر بن وائل بن ربیعه بن نزار، جد حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله .
جده هشتم : دخت ملک بن قیس بن ثعلبه .
جده نهم : دخت الراءسین : خشین بن ابى عصم بن سمح بن فزاره (در قاموس اللغة خشین بن لاى ، و در تاج العروس لاى بن عصیم آمده است ).
جده دهم : دخت عمر بن صرمة بن عوف بن سعد بن ذبیان بن بغیض بن ریث بن غطفان .
اینان جده هاى ام البنین سلام الله علیه ، مادر ابوالفضل العباس علیه السلام ، هستند که ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبین از ایشان یاد کرده است . تاریخ گواهى مى دهد که پدران و هاى ام البنین سلام الله علیه در دوران قبل از جزو دلیران عرب محسوب مى شده اند و مورخان آنان را به دلیرى و جلادت در هنگام نبرد ستوده اند. افزون بر این ، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانى ، سالار و بزرگ پیشواى قوم خود نیز بوده اند، آنچنان که سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود آورده اند. اینان همانانند که عقیل به المؤ منین علیه السلام گفت : در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمانتر یافت نشود (111).
المؤ منین علیه السلام نیز مقصودش از آن پرس و جو آن بود که زنى را به همسرى خویش برگزیند که زاده دلاوران عرب باشد، چرا که مسلم است سرشت و خصایص اجداد به فرزندان منتقل مى شود، و فرزندان نیز آن ویژگیها را به نسلهاى بعدى منتقل مى سازند. بر این اساس است که رسول اکرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند: دایى به منزله یکى از دو زوج است (یعنى دایى نیز چون پدر و مادر، در صفات و اخلاق طفل مؤ ثر است ) پس براى جایگاه نطفه خود همسرى شایسته برگزینید.
در اینجاست که مى بینیم در وجود شریف ابوالفضل علیه السلام دو گونه شجاعت در هم آمیخته است : 1. شجاعت هاشمى و علوى که ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدر سرور اوصیا به او رسیده ؛ و 2. شجاعت عامرى که از جانب مادرش ام البنین سلام الله علیه ارث برده است ، زیرا که در میان تیره مادریش جدى پیراسته چون عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب (جد ثمامه مادر ام البنین ) بوده است که به سبب قهرمان سالارى و شجاعتش او را ملا الاءسنة یعنى ى که سر نیزه ها را به بازى مى گیرد، مى نامیدند. این لقب را نخستین بار حسان در باب او به کار برد، چون دید که یک تنه با شجاعانى که او را احاطه کرده بودند پیکار مى کند، و لذا گفت : وى سر نیزه ها را با دستش به بازى گرفته است .
نیز از اوس بن حجر نقل شده که درباره عامر گفته است :

یلاعب اطراف الاءسنة عامر
فراح له حظ الکتائب اءجمع

عامر سر نیزه ها را به بازى مى گیرد، پس او در کار آیى و توان نظامى ، به تنهایى یک لشگر را در خود جمع دارد.

عامر بن مالک همان ى است که برادر زاده اش ، عامر بن طفیل ، با علقمة بن علاثه قرار گذاشتند که هر کدام نسبت و حسب افتخارآمیزترى داشت و به نفع او حکم شد، صد شتر از دیگرى بستاند. بدین منظور، هر یک ، یکى از پسران خود را نزد مردى از بنى وحید به گرو گذاشتند (و ضمانت و رهن نیز از آن هنگام دایر گردید). چون ابن طفیل در این مورد از عمویش ، عامر بن مالک ، کمک خواست ، این مرد دلیر نعلین خود را به او داد و گفت : براى تعیین شرافت خود از این نعلین کمک بگیر، زیرا من با آن چهل مرباع را به دست آورده ام (112).

مرباع ، ربع غنائم جنگى ئى بوده است که پس از پیروزى یک قوم بر قوم دیگر در زمان جاهلیت به رئیس قبیله مى رسید. این نعلین ، مخصوص رئیس و پیشواى قوم بوده که در ایام نبرد آن را مى پوشیده است ، والا مزیتى نداشته که براى تعیین افتخار و مباهات به نسبت به کار رود.

دیگر از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل علیه السلام ، عامر بن طفیل بن مالک بن کلاب ، برادر عمره : جده اول ام البنین سلام الله علیه مى باشد که فوقا از او یاد شد. او گرامیترین مردم در عصر خود و نام آورترین شجاعان و دلاوران عرب بود. حتى گویند که : هرگاه یکى از اعراب نزد قیصر روم مى رفت قیصر به او مى گفت : تو با عامر بن طفیل نسبتى دارى ؟ اگر وى میان خود و عامر نسبتى بر مى شمرد، گرامیش کمى شمرد و صله و احسان به او مى کرد، و الا روى خوش به او نشان نمى داد. (113)
نیز از اجداد مادرى ام البنین سلام الله علیه ، عروة الرحال فرزند عتبة بن جعفر بن کلاب ، پدر کبشه : جده دوم این بانو مى باشد. عروه با پادشاهان رفت و آمد بسیار داشت و او را نزد آنها پایگاه و منزلتى رفیع بود، و به همین خاطر هم او را رحال (یعنى جهانگرد) نامیده اند.
از دیگر نیاکان ام البنین ، طفیل : فارس قرزل است که پدر عمره (جده اول این بانوى بزرگوار) مى باشد. او نیز در شجاعت و قهرمان سالارى زبانزد همگان بوده و با ملاعب الاءسنة ربیعه ، عبیده ، و معاویه (پسران جعفر بن کلاب ) برادر بوده است . گویند: یک روز صبح آنان بر نعمان بن منذر ( مشهور عرب ) وارد شدند و مشاهده د که یکى از یاران و ه نان ، موسوم به ربیع بن زیاد عبسى ، با مشغول غذا خوردن است . آنان مطلع شده بودند که ربیع نزد حاکم ایشان سعایت کرده است . لبید، کوچکترین فرزند ربیعه (یکى از برادران یاد شده )، اشعارى در مدح طائفه و عموهاى خویش و ذم ربیع بن زیاد سرود که نعمان و دیگر ه نانش بر او انکار نورزیدند، و این به لحاظ شرافت و بزرگمنشى غیر قابل انکار آنان بود. حتى پس از این ماجرا، آن شخص سخن چین را از خود راند و اتى در توبیخ او سرود.

ام البنین سلام الله علیها همسرى جز المؤ منین على علیه السلام برنگزید
گروهى از مورخین برآنند که المؤ منین علیه السلام با ام البنین سلام الله علیه ، دختر حزام عامریه ، بعد از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه ازدواج نمود. (114) دسته اى دیگر مى گونید که این امر بعد از ازدواج حضرتش با ه بوده است . (115) اما در هر حال ، مسلم است که این ازدواج بعد از صدیقه کبرى سلام الله علیه صورت گرفته است ، زیرا تا فاطمه سلام الله علیه زنده بود خداوند ازدواج با ن را بر المؤ منین علیه السلام حرام نموده بود. (116)
ام البنین داراى چهار پسر به نامهاى عباس ، عبدالله جعفر، و عثمان گردید که سرور همه آنان حضرت عباس علیه السلام مى باشد. این بانوى بزرگوار، بعد از المؤ منین على علیه السلام مدتى طولانى زنده بد و با ى نیز ازدواج نکرد؛ همچنانکه ه و اسماء بنت عمیس و لیلى نهشیله چنین نمودند و این چهار زن آزاده ، کمال وفادارى را در حق شوى و سرورشان المؤ منین على علیه السلام انجام دادند. (117)حتى یک بار مغیرة ین نوفل و یک بار نیز ابو هیاج بن سفیان از ه خواستگارى د، اما او امتناع ورزید و حدیثى از على علیه السلام نقل کرد که همسران و جانشینش بعد از مرگ ایشان نباید به همسرى ى درآیند، بر پایه این سفارش ، ن وارسته مزبور، تن به ازدواج با ى ندادند. (118)
در باب عظمت مقام و علو معرفت حضرت ام البنین سلام الله علیه به مقام و موقعیت اهل بیت علیه السلام همین بس نوشته اند: چون ازدواج المؤ منان علیه السلام در آمد، حسن و حسین علیه السلام بیمار بودند، و او بسان مادرى دلسوز و پرستارى مهربان به مراقبت و دلنوازى از آنان پرداخت ؛ و چنین امرى از همسر سرور اهل ایمان ، که از انوار معارف حضرتش بهره ها گرفته ، در بوستان علوى تربیت یافته و به آداب و اخلاق مولاى متقیان علیه السلام مؤ دب متخلق شده ، شگفت نیست .

فرزندان ام البنین سلام الله علیها
اول از همه ، قمر بنى هاشم علیه السلام متولد گردید، و بعد بترتیب : عبدالله و جعفر و عثمان گام به جهان هستى گذاشتند.
فرزندان ام البنین - همگى - در زمین کربلا شهید شدند و نسل ام البنین علیه السلام از طریق عبیدالله بن قمر بنى هاشم بسیار مى باشند. چون بشیر به فرمان اما زین العابدین علیه السلام وارد مدینه شد تا مردم را از ماجراى کربلا و بازگشت اسراى آل الله با خبر سازد در راه ام البنین سلام الله علیه او را ملاقات کرد و فرمود: اى بشیر، از حسین علیه السلام چه خبر دارى ؟ بشیر گفت : اى ام البنین ، خداى تعالى ترا صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام البنین سلام الله علیه فرمود: از حسین سلام الله علیه مرا خبر ده . بدینگونه ، بشیر خبر قتل یک یک فرزندانش را به او خبر داد اما ام البنین پیاپى از حسین علیه السلام خبر مى گرفت وى گفت : فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است ، فداى حسینم باد! و چون بشیر خبر قتل آن حضرت را به او داد صیحه اى کشید و گفت : اى بشیر، رگ قلبم را کردى ! و صدا به ناله و شیون بلند کرد.
مامقانى گوید: این شدت علاقه ، کاشف از بلندى مرتبه او در ایمان ، و قوت معرفت او به مقام ت است که شهادت چهار جوان خود را که نظیر ندارند در راه دفاع از زمان خویش سهل مى شمارد.
به نوشته علامه سماوى در ابصارالعین : ام البنین سلام الله علیه همه روزه به بقیع مى رفت و مرثیه مى خواند، به نوعى که مروان - با آن قساوت قلب - از ناله و گریه ام البنین سلام الله علیه به گریه مى افتاد و اشکهاى خود را با دستمال پاک مى کرد. نیز هنگامى که زنها او را با عنوان ام البنین خطاب کرده و به وى تسلیت مى داده اند این ات را سرود:

لا تدعونى و یک ام البنین
تذکرنى بلیوث العرین
کانت بنون لى ادعى بهم
و الیوم اصبحت و لا من بنین
اربعه مثل نسور الربى
قد واصلوا الموت بقطع ا ن
تنازع ال صان اشلائهم
فکلهم امسوا صریعا طعین
یا لیت شعرى اکما اخبروا
بان عباسا مقطوع الیدین

یعنى اى ن مدینه ، دیگر ام البنین نخوانید و مادر شیران شکارى ندانید، مرا فرزندانى بود که به سبب آنها ام البنینم مى گفتند، ولى اکنون دیگر براى من فرزندى نمانده همه را از دست داده ام . آرى ، من چهار باز شکارى داشتم که آنها را هدف تیر قرار دادند و رگ گردن آنها را قطع نمودند و دشمنان با نیزه هاى خود ابدان طیبه آنها را از هم متلاشى د و در حالى که روز را به پایان بردند که همه آنها با جسد چاک چاک بر روى زمین افتاده بودند. اى کاش مى دانستم آیا این خبر درست است که دستهاى فرزندم قمر بنى هاشم علیه السلام را از تن جدا د؟!

مخوان جانا دگر ام البنینم
که من با محنت دنیا قرینم
مرا ام البنین گفتند، چون من
پسرها داشتم ز آن شاه دینم
جوانان هر یکى چون ماه تابان
بدندى از یسار و از یمینم
ولى امروز بى بال و پر ستم
نه فرزندان ، نه سلطان مبینم
مرا ام البنین هر که خوائد
کنم یاد از بنین نازنینم
به خاطر آورم آن مه جبیان
زنم سیلى به رخسار و جبینم
به نام عبدالله و عثمان و جعفر
دگر عباس آن در ثمینم
یا من راءى العباس کر
على جماهیر النقد
و وراه من ابناء حیدر
کل لیث ذى لبد
نبئت ان ابنى اصیب
بر اءسه مقطوع ید
و یلى على شبلى و مال
براءسه ضرب العمد
لو کان سیفک فى
یدیک لما دنى منک اءحد

حاصل مضمون این ات جانسوز آنکه : هان اى ى که فرزند عزیزم ، عباس را دیده اى که با دشمن در قتال است و آن فرزند حیدر کرار، پدر وار، حمله مى کند و فرزندان دیگر على مرتضى ، که هر یک نظیر شیر شکارى هستند، در پیرامون وى رزم مى کنند، آه که من خبر داده اند که بر سر فرزندم عباس عمود آهن زدند در حالیکه دست در بدن نداشته است . اى واى بر من ! چه بر سرم آمد و چه مصیبتى بر فرزندانم رسید؟! اگر فرزندم عباس دست در تن داشت ، کدام را جراءت بود که به وى نزدیک شود.

فضل بن محمد بن حسن بن عبدالله بن عباس بن المؤ منین علیه السلام نیز که از تبار قمر بنى هاشم است ، مرثیه ذیل را در سوگ جد خود سروده است:

انى لاذکر للعباس موقفه
بکربلاء و هام القوم یختطف
یحمى الحسین و یحمیه على ظما
و لا یولى و لا یثنى فیختلف
و لا اءرى م یوما کمشده
مع الحسین علیه الفضل و الشرف
اکرم به مشهد اءبانت فضلته
و ما اءضاع له اءفعاله خلف

و چه زیباست سروده است شاعر بزرگ اهل بیت علیه السلام مرحوم سید جعفر حلى ره در مدح حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام :

و قع العذاب على جیوش امیه
من باسل هو فى الوقایع معلم
ما راعهم الا تقحم ضیغم
غیر ان یعجم لفظه و یدمدم
عبست و جوه القوم و غاص الموت
و العباس فیهم ضاحک متبسم
قلب الیمین على الشمال و غاص فى
الاءوساط یحصد للرؤ وس و یحطم
بطل تورث من ه شجاعة
فیها انوف بنى الضلالة ترغم
حامى الظعینة این منه ربیعة
ام این من علیا ه مکدم
فى کفه الیسرى السقاء یقله
وبکفه الیمنى الحسام المخذم
حسمت یدیه المرهقات و انه
و حسامه من حدهن لاحسم
فغذایهم باءن یصول فلم یطق
کاللیث اذ اظفاره تتقلم
اءمن الردى من کان یحذر بطشه
اءمن البغات اذا اصیب القشعم
و هوى بجنب العلقمى فلیته
للشاربین به یدان العلقم (119)

کمیت شاعر چه خوش سروده است :

و ابوالفضل ان ذکرهم الحلو
شفاء النفوس من اسقام
قتل الاءدعیاء اذ قتلوه
اکرم الشاربین صوب الغمام (120)

یعنى : و ابوالفضل (یکى از جوانمردان بود) که یاد شیرین آنها شفاى درد هر دردمندى است .
آن که زادگان را کشت در آن هنگامى که او کشتند، و بزرگوارترین ى که از آب باران آشامید.
شاعر دیگر درباره عباس بن على علیه السلام چنین سروده است :

احق الناس ان یبکى علیه
فتى ابکى الحسین بکربلاء
اءخوه و ابن والده على
ابوالفضل المضرج بالدماء
و من و اساه لایثنیه شى ء
و جاد له على عطش بماء (121)

یعنى : شایسته ترین ى که سزاوار است مردم بر او بگریند آن جوانى است که (شهادتش ) حسین علیه السلام را در کربلا به گریه انداخت .
یعنى برادر و فرزند پدرش على علیه السلام که همان ابوالفضل بود و به خون آغشته کشت .
و ى که با او مواسات کرد و چیزى نتوانست جلوگیر او (در این مواسات ) گردد، و با اینکه خود تشنه آب بود (آب نخورد) به آن حضرت کرم کرد.
به دریا پا نهاد و تشنه برگشت

ام البنین مضطر نالد چو مرغ بى پر
گوید به دیده تر، دیگر پسر ندارم
زنها! مرا نگویید ام البنین از این پس
من ام بى بنینم ، دیگر پسر ندارم
مرا ام البنین دیگر مخوانید
به آه و ناله ام یارى نمایید
بنالم بهر عباسم شب و روز
شده آهم به جانم آتش افروز
به دشت کربلا آن مه جنبینم
شنیدم بود سقاى حسینم
به دریا پا نهاد و تشنه برگشت
حسینش تشنه بود، از آب لب بست
گذشت از آب و ب آبرو کرد
به سوى خیمه ها با آب رو کرد
ز نخلستان چو بر سوى خیم شد
به دست اشقیا دستش قلم شد (122)
شنیدم آنکه جدا شد ز قامت عباس
دو دست بر اثر ظلم قوم حق نشناس
به چشم راست خدنگش رسیده از الماس

چمن خزان شد و پژمرده گشت چون گل یاس .



مشاهده متن کامل ...
یادگار کربلا ، ویژه نامه شهادت سیدالساجدین زین العابدین علیه السلام
درخواست حذف اطلاعات



یادگار کربلا ، ویژه نامه شهادت سیدالساجدین زین العابدین علیه السلام یادگار کربلا ، ویژه نامه شهادت سیدالساجدین زین العابدین علیه السلام یادگار کربلا ، ویژه نامه شهادت سیدالساجدین زین العابدین علیه السلام
یادگار کربلا ، ویژه نامه شهادت سیدالساجدین زین العابدین علیه السلام یادگار کربلا ، ویژه نامه شهادت سیدالساجدین زین العابدین علیه السلام یادگار کربلا ، ویژه نامه شهادت سیدالساجدین زین العابدین علیه السلام
یادگار کربلا ، ویژه نامه شهادت سیدالساجدین زین العابدین علیه السلام یادگار کربلا ، ویژه نامه شهادت سیدالساجدین زین العابدین علیه السلام یادگار کربلا ، ویژه نامه شهادت سیدالساجدین زین العابدین علیه السلام


مشاهده متن کامل ...
گلچین اس ام اس های تبریک میلاد اکرم و جعفر صادق (ع)
درخواست حذف اطلاعات

پیامک های تبریک ولادت (ص) و صادق (ع)

نام احمد، نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست
میلاد نبى رحمت (ص) مبارک باد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

میلاد گل بوستان نبوى، وام دار شیعه علوى ، جعفر صادق (ع) مبارک باد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﺭﺏ ﺧﻮﺩ ﻟﺒﯿﮏ ﮔﻮﯾﯿﻢ
ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻼﺋﮏ ﺟﻤﻠﻪ ﮔﻮﯾﯿﻢ
ﺳﻼﻡ ﻭ ﺭﺣﻤﺖ ﺣﻖ ﺑﺮ ﻣﺤﻤﺪ
ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

فیض دو جهان به حب مولا بسته ست ..
بر گوشه ای از چادر زهرا (س) بسته ست ..
دنیا به گروه “پـنـج تـن” وابسته ست..
دوسـت داشـتـنِ اهـل بـیـت (ع) کـافـی نـیـسـت

بـایـد بـه دوسـت داشـتـه هـاشـون عـمـل کـنـیـم..

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول (ص) انس و جان باید گفت
در شـــــام ولادت دو قــطب عالم / تبریک به صــاحب ا مان (عج) باید گفت . . .

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

محمّد وارث پیغمبران است / که او سلطانِ شهرِ دلبران است
به حق فرمود حق لایزالی / محمّد علت خلقِ جهان است . . .
میلاد خاتم ان بر شما مبارک

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

میلاد جامع علم و عمل و عبادت، پرچم دار شاهراه ولایت علوى،

حضرت جعفر صادق علیه السلام گرامى باد!

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

به آمنه بنت وهب، خدا عطا کرده پسر
پسر چه گویم که به خلق، خدا عطا کرده پدر
میلاد رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد.

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

گوش کن هفت آسمان درشور و حالی دیگرند

عرشیان و فرشیان نام *محمد* میبرند

میلاد نور و رحمت بر همه شما مبارک باد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

ای احمدیان به نام احمد صلوات
هر دم به هزار ساعت از دم صلوات
از نور محمدی دلم مسرورست
پیوسته بگو تو بر محمد صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

خدایا تورا سوگند میدهیم به دو مولود نورانی امشب

سلامتی دین ودنیا رابه شما عطا فرماید

عید بر شما و خانواده محترمتان مبارک

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

در خلوت شب آمنه زیبا پسری زاد تنها نه پسر بربشریت پدری زاد

در فتنه بیدادگران دادگری زاد چشم همه روشن که چه قرص قمری زاد

میلاد حضرت رسول اکرم (ص) و جعفرصادق (ع) مبارک باد.

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

برترین نوع ایمان آن است که بدانى هر جا هستى خدا با توست
حضرت محمد (ص)

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

عرشیان امشب زمین را لاله باران می کنند

خاک را خوشبو تر از زلف نگاران می کنند

آفرینش فیض از دیدار احمد میبرد

کعبه امشب سجده بر خاک محمد میبرد
میلاد (ص) مبارک باد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

با نام نبی مزین دهنت‎ ‎
تا خالق تو بیمه کند جان وتنت
ای آنکه زعاشقان قرآن هستی
خوشبوی کن از نام محمد (ص) دهنت
عیدتان مبارک

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

با محمّد برتر از آنی که اندر وصف آیی
تالی قرانیِ و هموزن آن ثِقل ثقیلی
میلاد نبی اکرم گرامی باد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

بلغ العلی بکماله
کشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله
صلوا علیه و آله

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

حق چو دید آن نور مطلق در حضور / آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست / پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اکرم گرامی باد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتى نیست
در نظر قدر با کمال محمد
میلاد نور مبارک

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
میلاد نبی اکرم مبارک

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
ام بوی محمد می دهد
میلاد اکرم و صادق (ع) تهنیت باد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

ای ششم پیشوای اهل ولا
خلق را ی به دین هدی
پای تا سر خدانمایی تو
هم ز سر تا بپای صدق و صفا
ولادت جعفر صادق و نبی اکرم مبارک

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق،

صادق (ع) بر شما تبریک و تهنیت باد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

صادق که اساس دین ازاو شد معمور / بودند ملایک پی امرش
میلاد ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و نبی اکرم نور هدایت مبارک باد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
ام بوی محمد می دهد
میلاد اکرم و صادق (ع) تهنیت باد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

از بعثت او جهان جوان شد

گیتى چو بهشت جاودان شد

این عید به اهل دین مبارک

بر جمله مسلمین مبارک

عید سعید مبعث مبارک باد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

مـــــژده ای دل کــه مـهــیــن آیـت یــزدان آمــد
مــشــعــل راه هـدا خـتــم رســـولان آمـد
تـا زنـــده پـــرچـــم تــوحـیــد بـهـر بـــام و دری
بـهـر نــابـودی اصــنـــام شــتــابـان آمــد
مـسـلـمـیـن را بـده از قـول خــــداونـــد نــویـــد
اشــرف خـلـق جـهـان نـیـر تــابـــان آمـد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

اسم تو نور امـید است و صفای هاست
دین تو عشق است و بدور از کینه هاست
روز میـلادت شدم مست می عرفان تو
آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو . . .

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت
در شـــــام ولادت دو قــطب عالم / تبریک به صــاحب ا مان (عج) باید گفت . . .

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند
عرشیان و فرشیان نام محمّد می برند
ولادت حضرت محمد بر شما مبارک

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

محمّد وارث پیغمبران است / که او سلطانِ شهرِ دلبران است
به حق فرمود حق لایزالی / محمّد علت خلقِ جهان است . . .
میلاد خاتم ان بر شما مبارک

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

دو چشمِ آمنه بر روی احمد / گره خورده دلش بر موی احمد
گهی خندان گهی محو تماشا / چو می بیند خمِ ابروی احمد
خجسته میلاد اکرم مبارک باد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

جهان را حق به عشقش آفریده / وجودش کلِ هستی را یده
بگویم از مه رویِ محمّد / ی زیباتر از او را ندیده . . .

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

جهان سرسبز و م گشت از میلاد پیغمبر
منور قلب عالم گشت از میلاد پیغمبر
بده ساقى مى باقى که غرق ع و شادى
دل اولاد آدم گشت از میلاد پیغمبر . . .

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

مژده که میلاد شه خاتم است
عید سعید نبى اکرم است
مژده که مسرورى عالم رسید
مى عالم و آدم رسید . . .

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

خورشید عشق را، ره شام و زوال نیست
بر هر دلی که تافت، در آن دل ضلال نیست
در آسمان دلبری و آستان عشق
نور جمال دلبر ما را مثال نیست . . .

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

اسم تو نور امـید است و صفای هاست
دین تو عشق است و بدور از کینه هاست
روز میـلادت شدم مست می عرفان تو
آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

حق چو دید آن نور مطلق در حضور
آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست
پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اکرم (ص) و صادق (ع) گرامی باد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

حمّد وارث پیغمبران است

که او سلطانِ شهرِ دلبران است به حق فرمود حق لایزالی

محمّد علت خلقِ جهان است . . .

میلاد خاتم ان بر شما مبارک

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

ای احمدیان به نام احمد صلوات
هر دم به هزار ساعت از دم صلوات
از نور محمدی دلم مسرورست
پیوسته بگو تو بر محمد صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

اس ام اس میلاد و صادق (ع), پیامک میلاد

حق چو دید آن نور مطلق در حضور / آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست / پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اکرم گرامی باد



مشاهده متن کامل ...
کد عدم ارسال اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل کد عدم ارسال اس ام اس تبلیغاتی همراه اول
درخواست حذف اطلاعات
ارسال اس ام اس تبلیغاتی و تاثیر بالای آن – نحوه فعالسازی

ارسال شده توسط:آریا پیامک درمطالب پیامکی 21 نوامبر 2016 دیدگاه ها برای ارسال اس ام اس تبلیغاتی و تاثیر بالای آن – نحوه فعالسازی بسته هستند 10 بازدید

سامانه پیام کوتاه تبلیغاتی – ید پنل اس ام اس تبلیغاتیاس ام اس و پیامک تبلیغاتی و کاربرد آن

آریا پیامک سیستم ارسال پیامک تبلیغاتی را برای ارسال به تمام نقاط ایران

استان ها و ا و همچنین به شماره های وارد شده در سامانه را فراهم آورده است

که شما با ید یکی از نسخه های این سیستم میتوانید تبلیغات اس ام اس خود را

انجام دهید

امروزه تمامی شرکت ها و سازمان ها از سیستم ارسال پیامک استفاده میکنند

که آریا پیامک توانسته بخش اعظم این شرکت ها و سازمان ها را پوشش دهد

از دیگر کاربرد های ارسال پیامک در فروشگاهها و مغازه ها میباشد که هم میتوانند

به پرسنل خود و هم میتوانند به صورت انبوه اطلاع رسانی و تبلیغات کنند

کاربرد اس ام اس فقط به اینجا ختم نمیگردد تمامی مدارس آموزشگاه ها و رستوران ها

و کافی شاپ ها و همچنین بانک و موسسات میتوانند با راه اندازی باشگاه مشتریان

و همکار میتوانند رضایت مشتریان و افزایش فروش را تجربه کنند

 ید پنل اس ام اس تبلیغاتی

پنل اس ام اس تبلیغاتی چیست؟

یک سیستم تحت وب میباشد که شما با ید یک پنل ، نام کاربری و رمز خود را دریافت میکنید

و وارد اکانت خود از قسمت ورود به سامانه میشوید وسپس میتوانید ارسال های خود را از سیستم

تبلیغاتی انجام دهید

توجه داشته باشید:

شما برای ارسال اس ام اس تبلیغاتی نیاز به هیچ نرم افزار یا سخت افزاری که روی کامپیوتر شما نصب شود ندارید!

فقط کافیست اینترنت داشته باشید

(در صورت داشتن سوال در مورد  ید پنل اس ام اس با کارشناسان و با شماره 09100281611 -02155473996 تماس بگیرید)

 

امکانات سیستم ارسال اس ام اس تبلیغاتی و بانک شماره

 

پنل های آریا پیامک کاملترین و بهترین امکانات را برای تمامی سلیقه ها دارد
هدیه اول: 200پاکت 
چهار خط اختصاصی14رقمی هدیه 
باقابلیت انتخاب 6 رقم آ  
هدیه دوم:بانک شماره موبایل 
هدیه سوم : پنل پیامک صوتی 
هدیه چهارم : پنل ارسال ف  
هدیه پنجم : پنل ارسال ایمیل 
هدیه ششم : وب سرویس رایگان 
ارسال کد پستی مشاغل و محله سن ت
ارسال هوشمند متناظر فلش زماندار 
گزارش ارسالی و دریافتی
نظرسنجی مسابقه پاسخگو کدخوان
تعریف کارمند . پیامکی
افزونه پرستاشاپ whmcs فریر 
پیامک . ید شماره مشاهده تراکنشها
خط خدماتی افراد حقوقی
ارسال پیامک صوتی به بلک لیست
کارت شارژ .انتقال ترافیک ایمیل پیامک
انتقال پیامک. ارسال ازموبایل.ارسال مناسبتی
کارت ویزیت . متناظر. دکل.استعلام لیست سیاه
پشتیبانی تیکتی و تلفنی و آنلاین

و امکانات دیگری که هروز به سامانه ارسال پیامک اضافه خواهد شد

نحوه ید و سفارش سامانه ارسال پیامکی و sms تبلیغاتی ؟

از لینک میتوانید پنل اس ام اس خود را ید نمایید

 ید پنل ارسال اس ام اس

(در صورت داشتن سوال در مورد  ید پنل اس ام اس با کارشناسان و با شماره 09100281611 -02155473996 تماس بگیرید)

 ید پنل اس ام اس تبلیغاتی

طریقه لغو و بستن دریافت اس ام اس تبلیغاتی؟*

جهت لغو اس ام اس های تبلیغاتی که از اپراتور هایی مانند:

1000- 2000 -3000 -5000 – 021 و…. ارسال میگردد

به لینک زیر مراجعه فرمایید

و برای لغو سرویس های پیامکی که با ارسال به آنها هزینه از کاربر ر میگردد

مانند

3070 . 20456 .10479 و….

به لینک زیر مراجعه فرمایید

 

امیدوارم بدردتون خورده باشه

در صورت ید پنل پیامک تبلیغاتی از لینک  ید پنل پیامکی

زیر اقدام به ید نمایید

http://ariyapayamak.com

share1

برچسب زده شده با:ارسال sms تبلیغاتی ارسال sms تبلیغاتی از طریق اینترنت ارسال sms تبلیغاتی اصفهان ارسال sms تبلیغاتی تهران ارسال sms تبلیغاتی در تهران ارسال sms تبلیغاتی در شیراز ارسال sms تبلیغاتی در کرج ارسال sms تبلیغاتی رایگان ارسال sms تبلیغاتی شیراز ارسال sms تبلیغاتی کرج ارسال اس ام اس تبلیغاتی ارسال اس ام اس تبلیغاتی رایگان ارسال اس ام اس تبلیغاتی ارسال اس ام اس تبلیغاتی ارزان ارسال اس ام اس تبلیغاتی ارومیه ارسال اس ام اس تبلیغاتی از روی نقشه ارسال اس ام اس تبلیغاتی از طریق اینترنت ارسال اس ام اس تبلیغاتی از طریق مخابرات ارسال اس ام اس تبلیغاتی از طریق وایبر ارسال اس ام اس تبلیغاتی اصفهان ارسال اس ام اس تبلیغاتی انبوه ارسال اس ام اس تبلیغاتی انبوه رایگان ارسال اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل ارسال اس ام اس تبلیغاتی با اینترنت ارسال اس ام اس تبلیغاتی با وایبر ارسال اس ام اس تبلیغاتی به ایرانسل ارسال اس ام اس تبلیغاتی به دانشجویان ارسال اس ام اس تبلیغاتی به مشاغل ارسال اس ام اس تبلیغاتی تبریز ارسال اس ام اس تبلیغاتی تهران ارسال اس ام اس تبلیغاتی در ارومیه ارسال اس ام اس تبلیغاتی در اصفهان ارسال اس ام اس تبلیغاتی در اهواز ارسال اس ام اس تبلیغاتی در تبریز ارسال اس ام اس تبلیغاتی در تهران ارسال اس ام اس تبلیغاتی در زنجان ارسال اس ام اس تبلیغاتی در شیراز ارسال اس ام اس تبلیغاتی در کرج ارسال اس ام اس تبلیغاتی در کرمان ارسال اس ام اس تبلیغاتی در مشهد ارسال اس ام اس تبلیغاتی رایگان ارسال اس ام اس تبلیغاتی رایگان از طریق اینترنت ارسال اس ام اس تبلیغاتی زنجان ارسال اس ام اس تبلیغاتی شیراز ارسال اس ام اس تبلیغاتی کرج ارسال اس ام اس تبلیغاتی کرمانشاه ارسال اس ام اس تبلیغاتی گیلان ارسال اس ام اس تبلیغاتی مازندران ارسال اس ام اس تبلیغاتی مخابرات ارسال اس ام اس تبلیغاتی مشهد ارسال اس ام اس تبلیغاتی منطقه ای ارسال اس ام اس تبلیغاتی منطقه ای کرج ارسال اس ام اس تبلیغاتی همراه اول ارسال اس ام اس تبلیغاتی و انبوه ارسال اس ام اس گروهی تبلیغاتی ارسال اس ام اس های تبلیغاتی ارسال پیامک انبوه تبلیغاتی رایگان ارسال پیامک تبلیغاتی 75 ریال ارسال پیامک تبلیغاتی ارزان ارسال پیامک تبلیغاتی ارزان قیمت ارسال پیامک تبلیغاتی ارومیه ارسال پیامک تبلیغاتی از طریق اینترنت ارسال پیامک تبلیغاتی از طریق مخابرات ارسال پیامک تبلیغاتی از طریق موبایل ارسال پیامک تبلیغاتی انبوه ارسال پیامک تبلیغاتی با پنل رایگان ارسال پیامک تبلیغاتی با نام ارسال پیامک تبلیغاتی بر اساس کد پستی ارسال پیامک تبلیغاتی به تفکیک ت ارسال پیامک تبلیغاتی به شماره های ایرانسل ارسال پیامک تبلیغاتی به صورت انبوه ارسال پیامک تبلیغاتی تبریز ارسال پیامک تبلیغاتی تعرفه ارسال پیامک تبلیغاتی تهران ارسال پیامک تبلیغاتی در استان قم ارسال پیامک تبلیغاتی در استان گلستان ارسال پیامک تبلیغاتی در اصفهان ارسال پیامک تبلیغاتی در اهواز ارسال پیامک تبلیغاتی در تهران ارسال پیامک تبلیغاتی در زنجان ارسال پیامک تبلیغاتی در شهرکرد ارسال پیامک تبلیغاتی در شیراز ارسال پیامک تبلیغاتی در قزوین ارسال پیامک تبلیغاتی در مشهد ارسال پیامک تبلیغاتی رایگان ارسال پیامک تبلیغاتی رایگان از طریق اینترنت ارسال پیامک تبلیغاتی سازین ارسال پیامک تبلیغاتی سمنان ارسال پیامک تبلیغاتی سهند ارسال پیامک تبلیغاتی سیب ارسال پیامک تبلیغاتی شاهرود ارسال پیامک تبلیغاتی شیراز ارسال پیامک تبلیغاتی قاصدک ارسال پیامک تبلیغاتی قزوین ارسال پیامک تبلیغاتی قم ارسال پیامک تبلیغاتی کرج ارسال پیامک تبلیغاتی کرمان ارسال پیامک تبلیغاتی گروهی ارسال پیامک تبلیغاتی گیلان ارسال پیامک تبلیغاتی مخابرات ارسال پیامک تبلیغاتی منطقه ای ارسال پیامک تبلیغاتی همراه اول ارسال پیامک های تبلیغاتی ارسال نشدن اس ام اس تبلیغاتی ارسال نشدن پیامک تبلیغاتی همراه اول اس ام اس برای تبلیغات اس ام اس پنل تبلیغاتی اس ام اس تبلیغاتی اس ام اس تبلیغاتی بستن اس ام اس تبلیغاتی حذف اس ام اس تبلیغاتی قطع اس ام اس تبلیغاتی لغو اس ام اس تبلیغاتی نیاد اس ام اس تبلیغاتی 0098 اس ام اس تبلیغاتی 8282 اس ام اس تبلیغاتی 98 اس ام اس تبلیغاتی از طریق وایبر اس ام اس تبلیغاتی انبوه اس ام اس تبلیغاتی با پنل رایگان اس ام اس تبلیغاتی برای رستوران اس ام اس تبلیغاتی بستن اس ام اس تبلیغاتی پوشاک اس ام اس تبلیغاتی جذاب اس ام اس تبلیغاتی جلوگیری همراه اول اس ام اس تبلیغاتی حذف همراه اول اس ام اس تبلیغاتی در اراک اس ام اس تبلیغاتی در اصفهان اس ام اس تبلیغاتی در اهواز اس ام اس تبلیغاتی در تهران اس ام اس تبلیغاتی در شیراز اس ام اس تبلیغاتی در قزوین اس ام اس تبلیغاتی در قم اس ام اس تبلیغاتی در کرج اس ام اس تبلیغاتی در مشهد اس ام اس تبلیغاتی رستوران اس ام اس تبلیغاتی رشت اس ام اس تبلیغاتی روز مادر اس ام اس تبلیغاتی روز مرد اس ام اس تبلیغاتی زنجان اس ام اس تبلیغاتی زیبا اس ام اس تبلیغاتی شرکت اس ام اس تبلیغاتی شیراز اس ام اس تبلیغاتی طنز اس ام اس تبلیغاتی عکاسی اس ام اس تبلیغاتی عید فطر اس ام اس تبلیغاتی عید قربان اس ام اس تبلیغاتی عید نوروز اس ام اس تبلیغاتی غیر فعال اس ام اس تبلیغاتی فروش اس ام اس تبلیغاتی قطع اس ام اس تبلیغاتی کد اس ام اس تبلیغاتی کرج اس ام اس تبلیغاتی گروهی اس ام اس تبلیغاتی لغو اس ام اس تبلیغاتی مخابرات اس ام اس تبلیغاتی مغازه اس ام اس تبلیغاتی ممنوع اس ام اس تبلیغاتی موثر اس ام اس تبلیغاتی همراه اول غیر فعال اس ام اس حذف تبلیغات اس ام اس ضد تبلیغات اس ام اس عدم ارسال پیامک تبلیغاتی اس ام اس قطع تبلیغات اس ام اس لغو تبلیغات همراه اول اس ام اس های تبلیغاتی اس ام اس های تبلیغاتی همراه اول اس ام اس های تبلیغاتیبرنامه ضد اس ام اس تبلیغاتی بهترین پنل اس ام اس تبلیغاتی بهترین زمان ارسال اس ام اس تبلیغاتی بهترین زمان برای ارسال اس ام اس تبلیغاتی بهترین ساعت برای ارسال اس ام اس تبلیغاتی بهترین سامانه پیامک تبلیغاتی بهترین سایت ارسال اس ام اس تبلیغاتی پکیج اس ام اس تبلیغاتی پنل sms تبلیغاتی پنل ارسال sms تبلیغاتی پنل ارسال اس ام اس انبوه تبلیغاتی پنل ارسال اس ام اس تبلیغاتی پنل ارسال اس ام اس تبلیغاتی پنل ارسال اس ام اس تبلیغاتی رایگان پنل ارسال پیامک تبلیغاتی پنل ارسال پیامک تبلیغاتی پنل ارسال پیامک تبلیغاتی ارزان پنل ارسال پیامک تبلیغاتی رایگان پنل اس ام اس تبلیغات پنل اس ام اس تبلیغاتی پنل اس ام اس تبلیغاتی اصفهان پنل اس ام اس تبلیغاتی اصفهان پنل اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل پنل اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل پنل اس ام اس تبلیغاتی تهران پنل اس ام اس تبلیغاتی در شیراز پنل اس ام اس تبلیغاتی در کرج پنل اس ام اس تبلیغاتی رایگان پنل اس ام اس تبلیغاتی شیراز پنل اس ام اس تبلیغاتی فرصت سازان پنل اس ام اس تبلیغاتی همراه اول پنل اس ام اس های تبلیغاتی پنل برای اس ام اس تبلیغاتی پنل پیامک تبلیغاتی پنل پیامک تبلیغاتی رایگان پنل پیامک های تبلیغاتی پنل تبلیغات اس ام اسی پنل های ارسال اس ام اس تبلیغاتی پیامک آلفا سامانه ارسال اس ام اس تبلیغاتی تعرفه ارسال sms تبلیغاتی تعرفه ارسال اس ام اس تبلیغاتی تعرفه سامانه پیامک تبلیغاتی توقف ارسال اس ام اس تبلیغاتی توقف اس ام اس تبلیغاتی توقف اس ام اس های تبلیغاتی ثبت نام اس ام اس تبلیغاتی جلوگیری از ارسال اس ام اس تبلیغاتی جلوگیری از اس ام اس تبلیغاتی جلوگیری از ارسال sms تبلیغاتی جلوگیری از ارسال اس ام اس تبلیغاتی جلوگیری از ارسال اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل جلوگیری از ارسال اس ام اس های تبلیغاتی جلوگیری از اس ام اس تبلیغاتی جلوگیری از اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل چکار کنیم اس ام اس تبلیغاتی نیاد چکار کنیم اس ام اس تبلیغاتی نیاید چگونگی ارسال اس ام اس تبلیغاتی چگونه از ارسال اس ام اس تبلیغاتی جلوگیری کنیم چگونه از ارسال پیامک تبلیغاتی جلوگیری کنیم چگونه از اس ام اس تبلیغاتی جلوگیری کنیم چگونه از اس ام اس های تبلیغاتی جلوگیری کنیم؟ چگونه از اس ام اس های تبلیغاتی خلاص شویم چگونه از دریافت اس ام اس تبلیغاتی جلوگیری کنیم چگونه از شر اس ام اس تبلیغاتی خلاص شویم چگونه اس ام اس تبلیغاتی چگونه اس ام اس تبلیغاتی ارسال کنیم چگونه اس ام اس تبلیغاتی از ایرانسل دریافت نکنیم؟ چگونه اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل دریافت نکنیم؟ چگونه اس ام اس تبلیغاتی بفرستیم چگونه اس ام اس تبلیغاتی دریافت کنیم؟ چگونه اس ام اس تبلیغاتی دریافت نکنیم؟ چگونه اس ام اس تبلیغاتی را حذف کنیم چگونه اس ام اس تبلیغاتی را غیر فعال کنیم چگونه اس ام اس تبلیغاتی را فعال کنیم چگونه اس ام اس تبلیغاتی را قطع کنیم چگونه اس ام اس تبلیغاتی نیاید چگونه جلوی اس ام اس تبلیغاتی را بگیریم چه کار کنیم اس ام اس تبلیغاتی نیاد چه کدی بزنیم که اس ام اس تبلیغاتی نیاد چه کنیم اس ام اس تبلیغاتی برایمان نیاید چه کنیم اس ام اس تبلیغاتی نیاد چه کنیم تا اس ام اس تبلیغاتی نیاید چیکار کنم اس ام اس تبلیغاتی نیاد حدف اس ام اس تبلیغاتی حذف ارسال اس ام اس تبلیغاتی حذف ارسال اس ام اس تبلیغاتی همراه اول حذف ارسال پیامک تبلیغاتی همراه اول حذف اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل حذف اس ام اس تبلیغاتی حذف اس ام اس تبلیغاتی 8282 حذف اس ام اس تبلیغاتی 8282 ایرانسل حذف اس ام اس تبلیغاتی 919 حذف اس ام اس تبلیغاتی از همراه اول حذف اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل حذف اس ام اس تبلیغاتی در همراه اول حذف اس ام اس هاس تبلیغاتی  ید اس ام اس تبلیغاتی  ید پنل sms تبلیغاتی  ید پنل ارسال اس ام اس تبلیغاتی  ید پنل ارسال پیامک تبلیغاتی  ید پنل اس ام اس تبلیغاتی  ید پنل پیامک تبلیغاتی  ید خط اس ام اس تبلیغاتی  ید دستگاه ارسال اس ام اس تبلیغاتی  ید دستگاه اس ام اس تبلیغاتی  ید سامانه پیامک تبلیغاتی  ید سامانه تبلیغاتی  ید نرم افزار ارسال اس ام اس تبلیغاتی خلاصی از اس ام اس تبلیغاتی  برنامه ارسال اس ام اس تبلیغاتی  رایگان نرم افزار ارسال اس ام اس تبلیغاتی  نرم افزار ارسال اس ام اس تبلیغاتی رایگان  نرم افزار اس ام اس تبلیغاتی درخواست عدم ارسال اس ام اس تبلیغاتی دریافت اس ام اس تبلیغاتی همراه اول س ام اس تبلیغاتی سامانه ارسال sms تبلیغاتی سامانه ارسال اس ام اس تبلیغاتی سامانه ارسال اس ام اس تبلیغاتی رایگان سامانه ارسال پیام کوتاه تبلیغاتی سامانه ارسال پیامک تبلیغاتی سامانه ارسال پیامک تبلیغاتی رایگان سامانه ارسال پیامک تبلیغاتی سیب اس ام اس سامانه ارسال پیامک های تبلیغاتی سامانه اس ام اس تبلیغاتی سامانه اسمس تبلیغاتی سامانه پیام تبلیغاتی سامانه پیام کوتاه تبلیغاتی سامانه پیامک انبوه تبلیغاتی سامانه پیامک تبلیغات سامانه پیامک تبلیغاتی سامانه پیامک تبلیغاتی ارزان سامانه پیامک تبلیغاتی ایران سامانه پیامک تبلیغاتی رایگان سامانه پیامک تبلیغاتی همراه اول سامانه پیامک های تبلیغاتی سامانه پیامکی تبلیغات ملک سامانه تبلیغات اس ام اس سامانه تبلیغات پیام کوتاه سامانه تبلیغات پیامکی سامانه تبلیغات همراه اول سامانه تبلیغاتی اس ام اس سامانه تبلیغاتی پیام کوتاه سامانه تبلیغاتی پیامک سامانه تبلیغاتی پیامکی سامانه حذف پیام های تبلیغاتی سامانه حذف پیامک تبلیغاتی سامانه حذف پیامک تبلیغاتی همراه اول سامانه عدم دریافت پیامک تبلیغاتی سامانه قطع پیامک تبلیغاتی سامانه قطع پیامک های تبلیغاتی سامانه لغو پیامک تبلیغاتی سامانه های تبلیغاتی سامانه ی پیامک تبلیغاتی سایت ارسال sms تبلیغاتی سایت ارسال اس ام اس تبلیغاتی سایت اس ام اس تبلیغاتی سیستم ارسال اس ام اس تبلیغاتی سیستم پیام رسان تبلیغاتی شرکت ارسال sms تبلیغاتی شرکت ارسال اس ام اس تبلیغاتی شرکت های ارسال اس ام اس تبلیغاتی شماره اس ام اس تبلیغاتی شماره عدم ارسال اس ام اس تبلیغاتی شماره قطع اس ام اس تبلیغاتی طریقه ارسال اس ام اس تبلیغاتی طریقه حذف اس ام اس تبلیغاتی طریقه حذف اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل طریقه حذف اس ام اس تبلیغاتی همراه اول طریقه قطع اس ام اس تبلیغاتیطریقه لغو اس ام اس تبلیغاتی همراه اول عدم ارسال sms تبلیغاتی عدم ارسال sms تبلیغاتی عدم ارسال اس ام اس تبلیغات عدم ارسال اس ام اس تبلیغاتی عدم ارسال اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل عدم ارسال اس ام اس تبلیغاتی همراه اول عدم ارسال اس ام اس های تبلیغاتی عدم ارسال پیامک تبلیغاتی برای همراه اول عدم ارسال پیامک تبلیغاتی همراه اول عدم اس ام اس تبلیغاتی عدم دریافت اس ام اس تبلیغاتی عدم دریافت اس ام اس تبلیغاتی عدم دریافت اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل عدم دریافت اس ام اس تبلیغاتی همراه اول غیر فعال اس ام اس تبلیغاتی غیر فعال سازی اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل غیرفعال اس ام اس تبلیغاتی غیرفعال اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل غیرفعال سازی اس ام اس تبلیغاتی همراه اول غیرفعالسازی اس ام اس تبلیغاتی غیرفعالسازی اس ام اس تبلیغاتی همراه اول فرستادن اس ام اس تبلیغاتی فرستادن اس ام اس تبلیغاتی رایگان فروش پنل اس ام اس تبلیغاتی فروش پنل پیامک تبلیغاتی فعال سازی اس ام اس تبلیغاتی فعال سازی اس ام اس تبلیغاتی همراه اول فعال سازی اس ام اس تبلیغاتی فعال سازی اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل فعال سازی اس ام اس تبلیغاتی همراه اول فعال سازی سامانه پیامک تبلیغاتی فعالسازی اس ام اس تبلیغاتی فعالسازی اس ام اس تبلیغاتی همراه اول قطع ارسال اس ام اس تبلیغاتی قطع ارسال اس ام اس تبلیغاتی همراه اول قطع اس ام اس تبلیغاتی ایرانسلقطع اس ام اس تبلیغاتی همراه اول قطع اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل قطع اس ام اس تبلیغاتی در ایرانسل قطع شدن اس ام اس تبلیغاتی همراه اول قیمت ارسال اس ام اس تبلیغاتی قیمت ارسال اس ام اس های تبلیغاتی قیمت اس ام اس تبلیغاتی قیمت پنل اس ام اس تبلیغاتی قیمت پنل پیامک تبلیغاتی کد اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل کد جلوگیری از ارسال اس ام اس تبلیغاتی کد حذف اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل کد عدم ارسال sms تبلیغاتی کد عدم ارسال اس ام اس تبلیغاتی کد عدم ارسال اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل کد عدم ارسال اس ام اس تبلیغاتی همراه اول کد غیرفعالسازی اس ام اس تبلیغاتی همراه اول کد لغو ارسال اس ام اس تبلیغاتی کد لغو ارسال اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل کد لغو اس ام اس تبلیغاتی کدلغو اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل کدی که اس ام اس تبلیغاتی نیاد کنسل اس ام اس تبلیغاتی لغو ارسال اس ام اس تبلیغاتی لغو ارسال اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل لغو ارسال اس ام اس تبلیغاتی همراه اول لغو ارسال اس ام اس های تبلیغاتی همراه اول لغو اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل لغو اس ام اس تبلیغاتی 2027 لغو اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل لغو اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل و همراه اول لغو اس ام اس تبلیغاتی خط ثابت لغو اس ام اس تبلیغاتی همراه اول لغو اس ام اس هاس تبلیغاتی همراه اول لغو اس ام اس های تبلیغاتی 8282 لغو تمامی اس ام اس های تبلیغاتی ایرانسل متن ارسال اس ام اس تبلیغاتی متن اس ام اس تبلیغاتی پوشاک متن اس ام اس تبلیغاتی تاثیر گذار متن زیبا برای اس ام اس تبلیغاتی مرکز ارسال اس ام اس تبلیغاتی و انبوه نحوه ارسال sms تبلیغاتی نحوه ارسال اس ام اس تبلیغاتی نحوه ارسال اس ام اس های تبلیغاتی نحوه ید پنل اس ام اس تبلیغاتی نحوه ی ارسال پیامک تبلیغاتی نحوه ی حذف اس ام اس های تبلیغاتی نحوه ی غیر فعال سازی اس ام اس های تبلیغاتی نحوه ی قطع اس ام اس های تبلیغاتی نحوه ی قطع اس ام اس های تبلیغاتی همراه اول نحوه ی لغو اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل نحوه ی لغو اس ام اس های تبلیغاتی نرم افزار ارسال sms اس ام اس گروهی تبلیغاتی نرم افزار ارسال sms تبلیغاتی انبوه نرم افزار ارسال اس ام اس تبلیغاتی نرم افزار ارسال اس ام اس تبلیغاتی اندروید نرم افزار ارسال اس ام اس تبلیغاتی با کامپیوتر نرم افزار ارسال اس ام اس تبلیغاتی رایگان نرم افزار ارسال اس ام اس تبلیغاتی و گروهی از کامپیوتر نرم افزار ارسال پیامک تبلیغاتی بصورت انبوه نمونه اس ام اس تبلیغاتی پوشاک نیامدن اس ام اس تبلیغاتی ایرانسل نیامدن اس ام اس تبلیغاتی همراه اول هزینه ارسال اس ام اس تبلیغاتی 



مشاهده متن کامل ...
آیا غایب شدن زمان (علیه السلام) در روایات صحیح پیش بینی شده است؟
درخواست حذف اطلاعات
پاسخ: طبق بررسی انجام شده، روایاتی که موضوع غیبت زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بیان می کنند، به دو دسته تقسیم می شوند: دسته نخست دو مقطع از غیبت (صغرا و کبرا) را پس از دیگری، برای آن حضرت ذکر کرده اند. دسته دوم نیز بیانگر غیبت طولانی برای ایشان است که طبعا اشاره به غیبت کبرای آن حضرت دارد. و نکته قابل توجه این که در هر دو دسته، روایات صحیح وجود دارد و روایات این موضوع در حد استفاضه است؛ از این جهت نیازی به بررسی سندی هم نیست ولی از آنجایی که در متن سؤال، آوردن روایات صحیح درخواست شده، در هر دسته یک روایت را بررسی سندی کرده ایم و از بررسی اسناد بقیه روایات به خاطر پرهیز از اطاله کلام صرف نظر کرده ایم. اما قبل از بیان روایات، کلمات علمای شیعه را در صحت این روایات ذکر می کنیم: سخنان علمای شیعه در صحت روایات این موضوع علمای شیعه بعد از این که روایات این موضوع را در کتابهای شان آورده اند، به صحت اسناد و متواتر بودن این روایات تصریح کرده اند. به سخنان برخی از بزرگان اشاره می کنیم. 1. محمد بن ابراهیم نعمانی (متوفای360هـ) ایشان یکی از علمای عظیم القدر شیعه است و پس از این که روایات موضوع غیبت را در کتاب «الغیبة» ذکر کرده، می نویسد: هذه الأحادیث ی یذکر فیها أن للقائم (علیه السلام) غیبتین أحادیث قد صحت عندنا بحمد الله، وأوضح الله قول الأئمة (علیهم السلام) وأظهر برهان صدقهم فیها، این روایاتی که می گویند برای قائم علیه السلام دو تا غیبت است، در نزد ما بحمد الله صحت شان ثابت شده است. خداوند متعال گفتار ائمه و برهان درست شان را در باره غیبت روشن و ظاهر ساخت. النعمانی، أبی عبد الله محمد بن ابن إبراهیم بن جعفر الکاتب المعروف ب ابن أبی زینب النعمانی (متوفای360ه ـ)، الغیبة، ص 179، تحقیق: فارس حسون کریم، ناشر: أنوار الهدى، چاپخانه: مهر – قم، چاپ: الأولى1422 2. شیخ صدوق (متوفای 381هـ) شیخ صدوق رحمة الله علیه نیز می نویسد: وأنه قد غاب کما جاءت الاخبار فی الغیبة فإنها جاءت مشهورة متواترة وکانت الشیعة تتوقعها وتترجاها کما ترجون بعد هذا من قیام القائم علیه السلام بالحق وإظهار العدل . ونسأل الله عز وجل توفیقا وصبرا جمیلا برحمته. زمان علیه السلام غایب شده است؛ چنانچه روایات در باره غیبت آن حضرت آمده است. این روایت مشهور و متواتر است شیعه متوقّع آن غیبت است و به آن امیدوار است، زیرا رجاء واثق دارد که قائم علیه السّلام پس از آن قیام خواهد کرد و عدل و داد را ظاهر خواهد ساخت. از رحمت واسعه حقّ درخواست توفیق و صبر جمیل مى‏نمائیم. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص94، ناشر: یة ـ تهران‏، الطبعة الثانیة‏، 1395 هـ. 3. شیخ مفید (متوفای 413هـ) شیخ مفید در کتاب «الارشاد» می فرماید: قبل از این که حضرت به دنیا بیاید در باره غیبت و ظهورش خبر داده شده و این روایات مستفیض است: وَکَانَ الْخَبَرُ بِغَیْبَتِهِ ثَابِتاً قَبْلَ وُجُودِهِ وَبِدَوْلَتِهِ مُسْتَفِیضاً قَبْلَ غَیْبَتِهِ وَهُوَ صَاحِبُ السَّیْفِ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى علیه السلام وَالْقَائِمُ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرُ لِدَوْلَةِ الْإِیمَانِ وَلَهُ قَبْلَ قِیَامِهِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى کَمَا جَاءَتْ بِذَلِکَ الْأَخْبَارُ فَأَمَّا الْقُصْرَى مِنْهُمَا فَمُنْذُ وَقْتِ مَوْلِدِهِ إِلَى انْقِطَاعِ السِّفَارَةِ بَیْنَهُ وَبَیْنَ شِیعَتِهِ وَعَدَمِ السُّفَرَاءِ بِالْوَفَاةِ وَأَمَّا الطُّولَى فَهِیَ بَعْدَ الْأُولَى وَفِی آخِرِهَا یَقُومُ بِالسَّیْفِ. و خبر غیبت و ظهور تش پیش از به دنیا آمدن و غیبت آن حضرت ثابت و در کتابها بسیار و به حد استفاضة رسیده است، و در میان ائمه دین علیهم السّلام او است که صاحب شمشیر و قیام‏ کننده بحق، و همگى چشم به راه ت ایمان او هستند. و پیش از قیام، آن حضرت دو غیبت دارد که یکى طولانی تر از دیگرى است چنانچه اخبار بدان مضمون رسیده، اما غیبت کوتاه و صغراى او از زمان به دنیا آمدنش بود تا آنگاه که سفارت و وساطت میان او و شیعیان قطع شد، و وسائط و سفراء عالیقدر آن حضرت به واسطه فوت از میان رفتند، و اما غیبت طولانى (و کبرى) پس از نخستین غیبت اوست، و در پایان آن زمان بشمشیر قیام خواهد فرمود. البغدادی، الشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان، العکبری ، (متوفای 413هـ)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص340، تحقیق : مؤسسة آل البیت علیهم السلام لتحقیق راث، ناشر : دار المفید للطباعة والنشر و وزیع - بیروت – لبنان، سال چاپ : 1414 - 1993 م 4. ابو الحسن الإربلی (متوفاى693هـ) اربلی نیز همانند شیخ مفید روایات غیبت زمان علیه السلام را مستفیض می داند: وکان الخبر بغیبته ثابتا قبل وجوده ، وب ته مستفیضا قبل غیبته، وهو صاحب السیف من أئمة الهدى علیهم السلام ، والقائم بالحق والمنتظر ل ة الایمان وله قبل غیبتان ، أحدهما أطوال من الأ ى ، کما جاءت بذلک الاخبار الإربلی، أبی الحسن علی بن عیسی بن أبی الفتح (متوفاى693هـ)، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج3، ص 244، ناشر: دار الأضواء ـ بیروت، الطبعة الثانیة، 1405هـ ـ 1985م. 5. علامه حلی (متوفای726هـ) علامه حلی نیز می فرماید: وکان الخبر بغیبته ثابتا قبل وجوده وب ته مستفیضا قبل غیبته وهو صاحب السیف من أئمة الهدى علیهم السلام والقائم بالحق المنتظر ل ة الایمان وله قبل قیامه غیبتان : إحدیهما أطول من الأ ى کما جاءت بذلک الاخبار... الحلی، حسن بن المطهر (متوفای726هـ)، المستجاد من کتاب الارشاد، ص 232، ناشر: مکتب آیة الله العظمى المرعشی ال – قم، سال چاپ : 1406 بنا براین، روایات غیبت آن حضرت در نز علمای شیعه مستفیض و صحیح است و هیچگونه ابهامی در آنها وجود ندارد. صدور اخبار موضوع غیبت زمان (ع) از سوی معصومین (ع) نکته مورد توجه دیگر این است که روایات موضوع غایب شدن زمان علیه السلام بعد از تولد، از ناحیه هر یکی از معصومین علیهم السلام از وجود مبارک رسول خدا گرفته تا حسن عسکری علیهم السلام صادر شده و علمای شیعه آنها را در کتب شان نقل کرده اند. مرحوم قطب رو در این باره می نویسد: وقد أخبر بغیبته رسول الله صلى الله علیه وآله ثم أمیر المؤمنین علیه السلام ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسین ، ثم محمد بن علی ، ثم جعفر بن محمد ، ثم موسى بن جعفر ، ثم علی بن موسى ، ثم محمد بن علی ، ثم علی بن محمد ، ثم الحسن ابن علی صلوات الله علیهم أجمعین . از غایب شدن حضرت مهدی علیه السلام، رسول خدا، مؤمنان، حسن، حسین، علی بن الحسین ... حسن بن علی عسکری خبر داده اند. الراوندی، قطب الدین (متوفاى573هـ)، ال ائج والجرائح، ج2، ص953، تحقیق ونشر: مؤسسة الإمام المهدی علیه السلام ـ قم، الطبعة: الأولى، 1409هـ. اگر هریکی از آن بزرگواران در موضوع غیبت ایشان فقط یک روایت فرموده باشند، دوازده روایت می شود در حالی که از هریکی آنها چند روایت در این موضوع نقل شده است. ما در این نوشتار برخی از روایات را نقل کرده ایم. دسته اول: دو غیبت برای زمان یک دسته از روایات تصریح دارند که آن حضرت دو تا غیبت دارد؛ یکی غیبت صغری و دیگری غیبت کبرا : 1. روایت صادق (ع): (سند صحیح) مرحوم کلینی با سند صحیح از صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت مهدی دارای دو غیبت کوتاه و طولانی خواهد بود: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام‏ لِلْقَائِمِ‏ غَیْبَتَانِ‏ إِحْدَاهُمَا قَصِیرَةٌ وَ الْأُخْرَى طَوِیلَةٌ الْغَیْبَةُ الْأُولَى لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ شِیعَتِهِ وَ الْأُخْرَى لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ مَوَالِیهِ. برای قائم علیه السلام دو غیبت است که یکی کوتاه و دیگری طولانی خواهد بود. در غیبت اول ی جایگاه او را نمی داند؛ مگر شیعیان خاص آن حضرت و در غیب دیگر ی جایگاهش را نمی داند؛ مگر خادمان خاص ایشان. الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الکافی، ج‏1، ص340، ناشر: یه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش. بررسی سند روایت: الف: محمد بن یحیی العطار: نجاشی می گوید: او بزرگ شیعیان در زمان خود، شخصیت برجسته آنان بود وی مورد اعتماد و اطمینان و احادیث بسیاری از او نقل شده است: شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث... النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی، ص353، تحقیق: السید موسی الشبیری ا نجانی، ناشر: مؤسسة النشر ال ی ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ. ب: محمد بن الحسین أبی الخطاب: نجاشی می گوید: وی فرد با عظمت در میان علمای شیعه بوده و بسیار گرانقدر است. او روایات زیادی نقل کرده و مورد اعتماد و دارای شخصیت برجسته بود. تألیفات خوبی داشت و روایات او اطمینان آور است: جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایة، ثقة، عین، حسن صانیف، مس إلى روایته... رجال النجاشی، ص334. و شیخ طوسی او را با عنوان «کوفی ثقه» یاد می کند: کوفی، ثقة. الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسی، ص379، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسة النشر ال ی ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ. ج: حسن بن محبوب: شیخ طوسی می گوید که وی اهل کوفه و مورد اعتماد است. بسیار گرانقدر و یکی از ارکان چهارگانه عصر خویش بوده است: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره. الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى460هـ)، الفهرست، ص96، تحقیق: الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامی، الطبعة الأولى1417 د: إسحاق بن عمار بن حیان الساباطی الصیرفی: شیخ طوسی او را ثقه دانسته است: إسحاق بن عمار، ثقة، له کتاب. رجال الطوسی، ص331 نتیجه: این روایت صحیح است. 2. روایت سجاد علیه السلام روایت دیگر که دو مقطع از غیبت را برای زمان علیه السلام بیان کرده، از سجاد علیه السلام این گونه نقل شده است. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْکُلَیْنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَیْسٍ عَنْ ثَابِتٍ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علی السلام أَنَّهُ قَالَ فِینَا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ وَ فِینَا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ وَ الْإِمَامَةُ فِی عَقِبِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ أَنَّ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى أَمَّا الْأُولَى فَسِتَّةُ أَیَّامٍ أَوْ سِتَّةُ أَشْهُرٍ أَوْ سِتُّ سِنِینَ وَ أَمَّا الْأُخْرَى فَیَطُولُ أَمَدُهَا حَتَّى یَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَکْثَرُ مَنْ یَقُولُ بِهِ فَلَا یَثْبُتُ عَلَیْهِ إِلَّا مَنْ قَوِیَ یَقِینُهُ وَ صَحَّتْ مَعْرِفَتُهُ وَ لَمْ یَجِدْ فِی نَفْسِهِ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْنَا وَ سَلَّمَ لَنَا أَهْلَ الْبَیْت. ثابت ثمالى از چهارم روایت کرده است که فرمود آیه: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ ... در باره ما نازل شده و نیز آیه: وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ؛ ت در نسل حسین است تا روز قیامت، در باره ما نازل شده است. و به راستى براى قائم از ما دو غیبت است که یکى از دیگرى طولانی تر است اولى شش روز یا شش ماه یا شش سال است و دیگرى طول کشد تا بیشتر قائلین بآن از آن برگردند و بر آن ثابت نماند مگر ى که یقین او قوى و معرفتش درست باشد و در دلش گرفت و گیرى نباشد از آنچه ما حکم میکنیم و تسلیم ما اهل بیت باشد. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص324، ناشر: یة ـ تهران‏، الطبعة الثانیة‏، 1395 هـ. 3. روایت باقر علیه السلام نعمانی صاحب کتاب «الغیبة» روایات متعددی در این زمینه نقل کرده و از جمله از باقر علیه السلام آورده است که آن حضرت دو غیبت دارد: حدثنا أحمد بن محمد بن سعید، قال: حدثنا علی بن الحسن، قال: حدثنا عبد الرحمن بن أبی نجران، عن علی بن مهزیار، عن حماد بن عیسى، عن إبراهیم بن عمر الیمانی، قال: سمعت أبا جعفر (علیه السلام) یقول:إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ وَسَمِعْتُهُ یَقُولُ لَا یَقُومُ الْقَائِمُ وَلِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَة. ابراهیم بن عمر یمانىّ گوید: از باقر علیه السّلام شنیدم که مى‏فرماید: «همانا صاحب این امر را دو غیبت است و نیز شنیدم مى‏فرماید: قائم در حالى قیام نمى‏کند که براى ى بر گردن او بیعتى باشد». (یعنى تابعیّت هیچ تى را ندارد) کتاب الغیبة - محمد بن إبراهیم النعمانی ، ص 176، ح3 4. روایت صادق علیه السلام در روایت دیگر صادق علیه السلام نیز به موضوع دو غیبت حضرت تصریح می کند: وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ مِنْ کِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّى یَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولُ قُتِلَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولُ ذَهَبَ فَلَا یَبْقَى عَلَى أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ لَا یَطَّلِعُ عَلَى مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وَلِیٍّ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَى الَّذِی یَلِی أَمْرَ. و او از ابى عبد اللَّه ( صادق) علیه السّلام که فرمود: صاحب این امر را دو غیبت است که یکى از آن دو آنقدر بدرازا میکشد که بعضى میگویند مرد و بعضى میگویند کشته شد و بعضى میگویند: رفت پس بجز اندکى از اصحاب او ى بر امر او باقى نمیماند و از جایگاهش هیچ را از دوست و بیگانه اطلاعى نباشد مگر همان نوکرى که بکارهاى آن حضرت میرسد. صاحب کتاب در پایان کتاب می نویسد: ولو لم یکن یروى فی الغیبة إلا هذا الحدیث لکان فیه کفایة لمن تأمله. و اگر در باب غیبت بجز همین یک حدیث نقل نشده بود براى ى که تأمّل در آن کند کافى بود. کتاب الغیبة - محمد بن إبراهیم النعمانی، ص176، ح 5 5. روایت صادق علیه السلام مرحوم کلینی در کافی از صادق علیه السلام روایت دیگری را نیز آورده است: 20 مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا یَرْجِعُ مِنْهَا إِلَى أَهْلِهِ وَ الْأُخْرَى یُقَالُ هَلَکَ فِی أَیِّ وَادٍ سَلَکَ قُلْتُ کَیْفَ نَصْنَعُ إِذَا کَانَ کَذَلِکَ قَالَ إِذَا ادَّعَاهَا مُدَّعٍ فَاسْأَلُوهُ عَنْ أَشْیَاءَ یُجِیبُ فِیهَا مِثْلَه. مفضل بن عمر گوید: شنیدم صادق علیه السلام میفرمود براى صاحب الامر دو غیبت است، در نخستین آنها بسوى خانواده‏اش مراجعت میکند. و در دیگرى مردم میگویند: هلاک شد و در کدام وادى افتاد: عرض : اگر چنان شد. ما چه کنیم؟ فرمود: هر گاه ى مدعى ت شد، مسائلى از او بپرسید که مثل جواب دهد (اگر پاسخ درست نگفت، او نیست) الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الکافی، ج‏1، ص341، ناشر: یه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش. روایات این دسته فراوان است ما به همین مقدار اکتفا می کنیم. دسته دوم: خبر از غیبت کبرای زمان (ع) دسته دیگری از روایات به صورت مطلق یک نوع غیبت را برای آن حضرت بیان کرده اند و مراد همان غیببت کبرا و طولانی ایشان است. در این قسمت نیز روایات فراوان است در ابتد یک روایت با تصحیح سند و بقیه روایات را بعداز آن ذکر می نماییم: 1. روایت رسول خدا (ص) تَکُونُ‏ لَهُ‏ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ (سند صحیح) در این روایت صحیح، رسول خدا صلی الله علیه و آله از غایب شدن فرزندش حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خبر داده و تصریح نموده که غیبت او به گونه ای است که مردم در آن حیران می شوند: حَدَّثَنَا أَبِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْمُتَوَکِّلُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ جَمِیعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ وَأَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ جَمِیعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ السَّرَّادُ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَکُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً تَکُونُ‏ لَهُ‏ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ حَتَّى تَضِلَّ الْخَلْقُ عَنْ أَدْیَانِهِمْ فَعِنْدَ ذَلِکَ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ فَیَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: مهدی از فرزندان من است، همنام و هم کنیه من است. او شبیه ترین شخص نسبت به من از نظر صورت و سیرت است. او دارای غیبتی است که مردم حیران هستند؛ به حدی که مردم از دین شان بر می گردند، در این زمان است که او همانند ستاره نفوذ کننده خواهد آمد و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده است. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص287، ح4، ناشر: یة ـ تهران‏، الطبعة الثانیة‏، 1395 هـ. این روایت چند مطلب را ثابت می کند: 1. حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از نسل رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛ 2. آن حضرت غیبت طولانی خواهد داشت که در این دوران عده ای به خاطر عدم ایمان به گفته های رسول خدا صلی الله علیه وآله از دین خود خارج و گمراه می شوند. 3. حضرت مهدی (علیه السلام) در چنین دورانی ظهور خواهند کرد. 4. آن حضرت از نظر اخلاق و سیرت شبیه ترین فرد به رسول خدا صلی الله علیه وآله است. این مسأله می تواند در پاسخ به شبهه وه ت که مدعی هستند آن حضرت در زمان ظهور خونریزی زیادی خواهد کرد، کاربرد زیادی دارد. بررسی سند روایت ا) علی بن الحسین بن بابویه: او از فقها و از موثقین و علماء قم است، نجاشی در باره او می گوید: شیخ القمیین فی عصره ومتقدمهم، وفقیههم، وثقتهم... النجاشی، أحمد بن علی، رجال النجاشی، ص261، مؤسسة النشر ال ی ـ قم. و شیخ طوسی او را از فقهای بزرگ شیعه و ثقه می داند: کان فقیها، جلیلا، ثقة. الطوسی، محمد بن الحسن، الفهرست، ص157، مؤسسة نشر الفقاهة؛ الخوئی، السید أبو القاسم، معجم رجال الحدیث، ج12، ص397ـ 398. ب) محمد بن الحسن بن فروخ الصفار: نجاشی می گوید: در میان عالمان شیعه قم، دارای قدر و منزلت، مورد اعتماد، گرانقدر و برتر از دیگران بوده و روایات او، افتادگی کمتری داشت: کان وجها فی أصحابنا القمیین، ثقة، عظیم القدر، راجحا، قلیل السقط فی الروایة. رجال النجاشی، ص354 ج) سعد بن عبد الله الأشعری: نجاشی او را عالم بزرگ، فقیه و چهره شناخته شده شیعه معرفی کرده است: شیخ هذه الطائفة وفقیهها ووجهها.... رجال النجاشی، ص177 و شیخ طوسی نیز می گوید که او گرانقدر و قابل اعتماد بوده است. جلیل القدر، ثقة. الفهرست، ص135 د) محمد بن الحسین أبی الخطاب: نجاشی می گوید: وی فرد با عظمت در میان علمای شیعه بوده و بسیار گرانقدر است، روایات زیادی نقل کرده و مورد اعتماد است و دارای شخصیت برجسته بود. تألیفات خوبی داشت و روایات او اطمینان آور است: جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایة، ثقة، عین، حسن صانیف، مس إلى روایته... رجال النجاشی، ص334. و شیخ طوسی او را با عنوان «کوفی ثقه» یاد می کند: کوفی، ثقة. رجال الطوسی، ص379 هـ) حسن بن محبوب: شیخ طوسی می گوید که وی اهل کوفه و مورد اعتماد است. بسیار گرانقدر و یکی از ارکان چهارگانه عصر خویش بوده است: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره. الفهرست، ص96 و) داود بن الحصین: داود بن حصین الأسدی: مولاهم، کوفی، ثقة. رجال النجاشی ، ص 159 ز) ابو بصیر اسدی: او یکی از اصحاب اجماع است که علمای شیعه اتفاق دارند اگر روایتی با سند صحیح به او منتهی شود، صحیح است. نجاشی در باره او می نویسد: یحیى بن القاسم، أبو بصیر الأسدی، وقیل أبو محمد: ثقة، وجیه... «یحیی بن قاسم، أبو بصیر أسدی و گفته شده أبو محمد: مورد اعتماد و بزرگ قوم و دارای قدر منزلت بوده است». رجال النجاشی، ص441 نتیجه: این روایت سندش صحیح است. روایت فوق از طریق جابر بن عبد الله انصاری نیز نقل شده است: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً تَکُونُ بِهِ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ تَضِلُّ فِیهَا الْأُمَمُ ثُمَّ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً. جابر بن عبد اللَّه انصارى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم روایت می کند که فرمود: مهدى از فرزندان من است اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است، از نظر خلق و خلق شبیه‏ترین مردم به من است، براى او غیبت و حیرتى است که امّتها در آن گمراه شوند، سپس مانند شهاب ثاقب پیش آید و زمین را پر از عدل و داد نماید همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص286، ح1 2. روایت رسول خدا (ص): یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِلْقَائِمِ مِنْ وُلْدِکَ غَیْبَةٌ قَالَ إِی وَ رَبِّی در روایت دیگر رسول خدا صلی الله علیه وآله از غیبت زمان علیه السلام خبر داده و این موضوع را مایه آزمایش مؤمنان و غایب شدن حضرت را سری از اسرار الهی می داند: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیُّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُرَاتِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِینَارٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‏ ص إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع إِمَامُ أُمَّتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْهَا مِنْ بَعْدِی وَ مِنْ وُلْدِهِ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الَّذِی یَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً إِنَّ الثَّابِتِینَ عَلَى الْقَوْلِ بِهِ فِی زَمَانِ غَیْبَتِهِ لَأَعَزُّ مِنَ الْکِبْرِیتِ الْأَحْمَرِ فَقَامَ إِلَیْهِ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیُّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِلْقَائِمِ مِنْ وُلْدِکَ غَیْبَةٌ قَالَ إِی وَ رَبِّی وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ یَا جَابِرُ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ مَطْوِیٌّ عَنْ عِبَادِ اللَّهِ فَإِیَّاکَ وَ الشَّکَّ فِیهِ فَإِنَّ الشَّکَّ فِی أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کُفْرٌ ابن عبّاس از رسول خدا صلوات اللَّه علیه روایت کند که فرمود: علیّ بن- أبى طالب پس از من امّت و خلیفه من بر آنها خواهد بود و قائم منتظرى که زمین را پر از عدل و داد نماید همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد از فرزندان اوست و قسم به خدایى که مرا بشیر و نذیر مبعوث فرمود انى که در دوران غیبتش بر اعتقاد بدو ثابت باشند از کبریت احمر کمیاب‏ترند، آنگاه جابر بن- عبد اللَّه انصارىّ برخاست و پیش آمد و گفت: آیا قائمى که از فرزندان توست غیبت دارد؟ فرمود: به خدا چنین است تا در آن غیبت مؤمنان باز شناخته شده و کافران نابود شوند، اى جابر! این امر از امور الهى و سرّى از اسرار ربوبى و مستور از بندگان خدا است، مبادا در آن شکّ کنى که شکّ در امر خداى تعالى کفر است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص: 288، ح7 3. روایت مؤمنان (ع): لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ أَمَدُهَا طَوِیلٌ مؤمنان علیه السلام نیز تصریح می کند که حضرت مهدی علیه السلام غیبت طولانی دارد. شیخ صدوق روایت آن حضرت را با این متن نقل کرده است: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الشَّیْبَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زِیَادٍ الْآدَمِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَظِیمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ أَمَدُهَا طَوِیلٌ کَأَنِّی بِالشِّیعَةِ یَجُولُونَ جَوَلَانَ النَّعَمِ فِی غَیْبَتِهِ یَطْلُبُونَ الْمَرْعَى فَلَا یَجِدُونَهُ أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ وَ لَمْ یَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیْبَةِ إِمَامِهِ فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ قَالَ علیه السلام إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا إِذَا قَامَ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ فَلِذَلِکَ تَخْفَى وِلَادَتُهُ وَ یَغِیبُ شَخْصُه. عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنى از نهم روایت کرده است که از گفته پدرانش حدیث کرده که المؤمنین (ع) فرمود براى قائم ما غیبتى است که مدتش طولانى است گویا من شیعه را مى بینم که در غیبتش چون چها ایان جولان میزنند و چراگاه میجویند و به دست نمى‏آورند آگاه باشید هر کدامشان بر دین خود ثابت بماند و براى طول غیبت دلش دچار قساوت نشود او در روز قیامت در درجه من با من است سپس فرمود براستى قائم ما چون قیام کند براى ى در گردن او بیعتى نباشد و از این جهت است که ولادتش پنهان و شخص او غائب است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص 303، ح14 4. روایت حسین (ع) : لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ فِیهَا عَلَى الدِّینِ آخَرُونَ حسین علیه السلام نیز شبیه فرمایش مؤمنان علیه السلام غیبت حضرت مهدی را به گونه طولانی بیان کرده است که یک عده در شک و تردید می افتند: 3 حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِیِّ قَالَ أَخْبَرَنَا وَکِیعُ بْنُ الْجَرَّاحِ عَنِ الرَّبِیعِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَلِیطٍ قَالَ قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً أَوَّلُهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ َّاسِعُ مِنْ وُلْدِی وَ هُوَ الْإِمَامُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ یُحْیِی اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ یُظْهِرُ بِهِ دِیْنَ الْحَقِّ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ فِیهَا عَلَى الدِّینِ آخَرُونَ فَیُؤْذَوْنَ وَ یُقَالُ لَهُمْ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیْبَتِهِ عَلَى الْأَذَى وَ َّکْذِیبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ. عبد الرحمن بن سلیط می گوید حسین بن على بن ابى طالب علیهما السّلام فرمود ما دوازده مهدى داریم اول آنها المؤمنین على بن ابى طالب است و آ آنها نهمین فرزند من است و او است قائم بحق که خدا به واسطه او زمین را پس از مردگى زنده کند و دین را آشکار کند و بر همه اینها پیروز نماید و اگر چه مشرکان را بد آید براى او غیبتى است طولانى که جمعى در آن از دین بیرون روند و دیگران بر دین پا برجا بمانند و آزار کشند و به آنها گفته شود این وعده چه وقت عملى شود اگر شما راست‏گویانید آگاه باشید که صبرکنندگان در غیبت او بر آزار و تکذیب بمانند جهادکنندگان با شمشیرند در رکاب رسول خدا (ع). کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص 317، ح3 5. روایت سجاد (ع) : فِی الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سجاد علیه السلام می فرماید: حضرت مهدی سنت های انبیاء را دارد و سنت حضرت موسی غیبت و خوف اوست که در وجود حضرت مهدی است: حَدَّثَنَا الشَّرِیفُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى الْکِلَابِیِّ عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِیحٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِیهِ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ قَالَ سَمِعْتُ سَیِّدَ الْعَابِدِینَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ فِی الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُنَّةٌ مِنْ أَبِینَا آدَمَ علیه السلام وَ سُنَّةٌ مِنْ نُوحٍ وَ سُنَّةٌ مِنْ إِبْرَاهِیمَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ عِیسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ أَیُّوبَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَأَمَّا مِنْ آدَمَ وَ نُوحٍ فَطُولُ الْعُمُرِ وَ أَمَّا مِنْ إِبْرَاهِیمَ فَخَفَاءُ الْوِلَادَةِ وَ اعْتِزَالُ النَّاسِ وَ أَمَّا مِنْ مُوسَى فَالْخَوْفُ وَ الْغَیْبَةُ وَ أَمَّا مِنْ عِیسَى فَاخْتِلَافُ النَّاسِ فِیهِ وَ أَمَّا مِنْ أَیُّوبَ فَالْفَرَجُ بَعْدَ الْبَلْوَى وَ أَمَّا مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَالْخُرُوجُ بِالسَّیْف. سعید بن جبیر گوید از چهارم شنیدم می فرمود در قائم از روش هفت پیغمبر باشد روشى از پدر ما آدم و روشى از نوح و روشى از ابراهیم و روشى از موسى و روشى از عیسى و روشى از ایوب و روشى از محمد (ص)، روش آدم و نوح طول عمر است و از ابراهیم پنهانى ولادت است و کناره‏گیرى از مردم و از موسى ترس و غیبت است و از عیسى اختلاف مردم در باره او است و از ایوب فرج بعد از گرفتاریست و از محمد (ص) وج با شمشیر است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص 322، ح3 6. روایت باقر (ع) : وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ مُوسَى ع فَدَوَامُ خَوْفِهِ وَ طُولُ غَیْبَتِهِ باقر علیه السلام نیز شباهت های رسولان الهی را بیان کرده و از جمله شباهت حضرت مهدی علیه السلام را با حضرت موسی، طولانی بودن غیبت آن حضرت می داند. متن روایت به نقل شیخ صدوق این است: وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ الطَّحَّانِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ علیه السلام وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَقَالَ لِی مُبْتَدِئاً یَا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ إِنَّ فِی الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله شَبَهاً مِنْ خَمْسَةٍ مِنَ الرُّسُلِ یُونُسَ بْنِ مَتَّى وَ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَأَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُونُسَ بْنِ مَتَّى فَرُجُوعُهُ مِنْ غَیْبَتِهِ وَ هُوَ شَابٌّ بَعْدَ کِبَرِ السِّنِّ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ علیه السلام فَالْغَیْبَةُ مِنْ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ اخْتِفَاؤُهُ مِنْ إِخْوَتِهِ وَ إِشْکَالُ أَمْرِهِ عَلَى أَبِیهِ یَعْقُوبَ علیه السلام مَعَ قُرْبِ الْمَسَافَةِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَبِیهِ وَ أَهْلِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ مُوسَى علیه السلام فَدَوَامُ خَوْفِهِ وَ طُولُ غَیْبَتِهِ وَ خَفَاءُ وِلَادَتِهِ وَ تَعَبُ شِیعَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِمَّا لَقُوا مِنَ الْأَذَى وَ الْهَوَانِ إِلَى أَنْ أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ظُهُورِهِ وَ نَصْرِهِ وَ أَیَّدَهُ عَلَى عَدُوِّهِ ... محمد بن مسلم ثقفى طحان می گوید حضور ابو جعفر پنجم رسیدم و قصد داشتم در باره قائم آل محمد از او پرسش کنم بدون سؤال به من فرمود اى محمد بن مسلم به راستى در قائم از خاندان محمد (ع) روش از پنج پیغمبر است یونس بن متى، یوسف بن یعقوب و موسى و عیسى و محمد صلوات اللَّه علیهم روش از یونس بن متى اینست که بعد از غیبت خود بر میگردد در حالى که جوانست و سن بسیارى دارد و اما روش از یوسف بن یعقوب اینست که از خاص و عام غائب است و از برادرانش پنهانست و امر او بر پدرش یعقوب پوشیده است با آنکه مسافت میان او و پدرش و خاندانش و شیعیانش کم است و روش موسى علیه السّلام خوف مداوم، طول غیبت و خفاء ولادت و رنج و تعب شیعیان بعد از وى بر اثر آزار و خوارى که از دشمنان بینند تا آنگاه که خداى عز و جل اجازه ظهور او را دهد و او را یارى کند و بر دشمنش تأیید نماید. ... کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص: 328، ح7 7. روایت صادق (ع) : أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ إِمَامُکُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکُمْ صادق علیه السلام در روایتی از غیبت طولانی آن حضرت خبر داده و این مسأله را مایه آزمایش و امتحان مردم آ ا مان می داند: حَدَّثَنَا أَبِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ جَمِیعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُسَاوِرِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِیَّاکُمْ وَ َّنْوِیهَ أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ إِمَامُکُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکُمْ وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى یُقَالَ مَاتَ أَوْ هَلَکَ بِأَیِّ وَادٍ سَلَکَ وَ لَتَدْمَعَنَّ عَلَیْهِ عُیُونُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَتُکْفَؤُنَّ کَمَا تُکْفَأُ السُّفُنُ فِی أَمْوَاجِ الْبَحْرِ وَ لَا یَنْجُو إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَهُ وَ کَتَبَ فِی قَلْبِهِ الْإِیمَانَ وَ أَیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَایَةً مُشْتَبِهَةً لَا یُدْرَى أَیٌّ مِنْ أَیٍّ قَالَ فَبَکَیْتُ فَقَالَ لِی مَا یُبْکِیکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ لَا أَبْکِی وَ أَنْتَ تَقُولُ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَایَةً مُشْتَبِهَةً لَا یُدْرَى أَیٌّ مِنْ أَیٍّ فَکَیْفَ نَصْنَعُ قَالَ فَنَظَرَ إِلَى شَمْسٍ دَاخِلَةٍ فِی الصُّفَّةِ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ تَرَى هَذِهِ الشَّمْسَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ اللَّهِ لَأَمْرُنَا أَبْیَنُ مِنْ هَذِهِ الشَّمْس. مفضل بن عمر جعفى می گوید از ششم شنیدم می فرمود از ثنویه (معتقدان به یزدان و اهریمن) بر حذر باشید به خدا شما مدتى از عمرش غایب باشد و آزمایش شوید تا گویند مرده است یا نابود شده در کدام دره رفته چشم مؤمنان بر او سخت بگرید و چون امواج دریا زیر و رو شوند و ى نجات نیابد مگر آنکه خدا از او عهد ولایت گرفته و ایمان را در دلش نقش کرده و بارواح از آن خود ویرا کمک کرده، دوازده پرچم اشتبا ارى بالا رود که یکى از دیگرى شناخته نشود و معلوم نباشد کدام از کیست؟ من گریستم، فرمود اى ابا عبد اللَّه چه تو را گریانید گفتم چرا نگریم با اینکه شما می فرمائید دوازده پرچم اشتبا ارى بالا میرود که معلوم نباشد کدام از کیست؟ ما چه کنیم؟ گوید نگاهى بپرتو آفتاب افکند که در گوشه ایوان ت ده بود و فرمود اى ابا عبد اللَّه این آفتاب را مى‏بینى؟ عرض آرى؛ فرمود امر ت ما از این آفتاب روشنتر است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص 347، ح35 8. روایت کاظم (ع): یَغِیبُ عَنْ أَبْصَارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَلَا یَغِیبُ عَنْ‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ (سند صحیح) موسی بن جعفر علیه السلام «نعمت باطنی» را در آیه «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً»، زمان علیه السلام می داند که از نظرها غایب شده اند و تصریح می کند که آن حضرت تنها از دیدگان غایب است نه از قلوب مؤمنان. مرحوم شیخ صدوق این روایت را با سند صحیح این گونه آورده است: - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ الْأَزْدِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ سَیِّدِی مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَ‏ «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً» (لقمان/20) فَقَالَ علیه السلام: النِّعْمَةُ الظَّاهِرَةُ الْإِمَامُ الظَّاهِرُ وَالْبَاطِنَةُ الْإِمَامُ الْغَائِبُ فَقُلْتُ لَهُ وَیَکُونُ فِی الْأَئِمَّةِ مَنْ یَغِیبُ قَالَ نَعَمْ یَغِیبُ عَنْ أَبْصَارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَلَا یَغِیبُ عَنْ‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ ذِکْرُهُ وَهُوَ الثَّانِی‏ عَشَرَ مِنَّا یُسَهِّلُ اللَّهُ لَهُ کُلَّ عَسِیرٍ وَیُذَلِّلُ لَهُ کُلَّ صَعْبٍ وَیُظْهِرُ لَهُ کُنُوزَ الْأَرْضِ وَیُقَرِّبُ لَهُ کُلَّ بَعِیدٍ وَیُبِیرُ بِهِ کُلَّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَیُهْلِکُ عَلَى یَدِهِ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ ذَلِکَ ابْنُ سَیِّدَةِ الْإِمَاءِ الَّذِی تَخْفَى عَلَى النَّاسِ وِلَادَتُهُ وَلَا یَحِلُّ لَهُمْ تَسْمِیَتُهُ حَتَّى یُظْهِرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً. محمّد بن زیاد أزدىّ گوید: از سرور خود موسى بن جعفر علیهما السّلام از تفسیر این کلام الهى پرسیدم: «و نعمتهاى آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانى داشته است» فرمود: نعمت ظاهری ظاهر و نعمت باطنی غائب است، گفتم: آیا در میان ائمه ى هست که غائب شود؟ فرمود: آرى، شخص او از دیدگان مردم غایب مى‏شود امّا یاد او از قلوب مؤمنین نمی رود و او دوازدهمین فرد از ما ان است، خداوند براى او هر امر سختى را آسان و هر امر دشوارى را هموار سازد و گنجهاى زمین را برایش آشکار کند و هر دوری را براى وى نزدیک سازد و به توسّط وى تمامى‏ جبّاران لجوج را نابود کند و هر سرکشی را به دست او هلاک می کند، او فرزند سرور کنیزان است ى که ولادتش بر مردمان پوشیده و ذکر نامش بر آنها روا نیست تا آنگاه که خداى تعالى او را ظاهر ساخته و زمین را پر از عدل و داد نماید؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد. کمال الدین وتمام النعمة، ص368 این روایت نیز سندش صحیح است، برای اطلاع از تصحیح سند آن به این آدرس مراجعه فرمایید: http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=2464 9. روایت رضا (ع): ذَاکَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی یُغَیِّبُهُ اللَّهُ فِی سِتْرِهِ (سند صحیح) هشتم علیه السلام به ریان بن صلت می فرماید: صاحب الامر چهارمین شخص از فرزندان من است که خداوند او را زیر غیبت قرار می دهد: 7- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام: أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ؟ فَقَالَ أَنَا صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ وَ لَکِنِّی لَسْتُ بِالَّذِی أَمْلَؤُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَکَیْفَ أَکُونُ ذَلِکَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ ضَعْفِ بَدَنِی وَإِنَّ الْقَائِمَ‏ هُوَ الَّذِی‏ إِذَا خَرَجَ‏ کَانَ فِی سِنِّ الشُّیُوخِ وَمَنْظَرِ الشُّبَّانِ قَوِیّاً فِی بَدَنِهِ حَتَّى لَوْ مَدَّ یَدَهُ إِلَى أَعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَقَلَعَهَا وَلَوْ صَاحَ بَیْنَ الْجِبَالِ لَتَدَکْدَکَتْ صُخُورُهَا یَکُونُ مَعَهُ عَصَا مُوسَى وَخَاتَمُ سُلَیْمَانَ علیه السلام ذَاکَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی یُغَیِّبُهُ اللَّهُ فِی سِتْرِهِ مَا شَاءَ ثُمَّ یُظْهِرُهُ فَیَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً. ریان بن صلت می گوید به رضا علیه السلام عرض شما صاحب الامر هستید؟ فرمود من هم صاحب الامرم ولى آن صاحب الامر نیستم که زمین را پر از عد کند چنانچه پر از ستم شده است و چگونه او باشم با اینکه مى‏بینى بدنم ضعیف است ولى قائم آنست که چون ظهور کند در سن پیرانست و سیماى جوانان دارد نیرومند باشد تا بجائى که اگر دست به بزرگترین درخت زمین اندازد آن را از جا د و اگر میان کوهها نعره کشد سنگهاى آنها از هم بپاشد با او است عصاى موسى و خاتم سلیمان علیهما السلام او چهارمین فرزند من است خدا او را زیر خود دارد تا بخواهد سپس او را ظاهر کند تا زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از جور و ستم شده است. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص 376، تحقیق: علی اکبر ال ، ناشر: مؤس

مشاهده متن کامل ...
آیا غایب شدن زمان (علیه السلام) در روایات صحیح پیش بینی شده است؟
درخواست حذف اطلاعات
پاسخ: طبق بررسی انجام شده، روایاتی که موضوع غیبت زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بیان می کنند، به دو دسته تقسیم می شوند: دسته نخست دو مقطع از غیبت (صغرا و کبرا) را پس از دیگری، برای آن حضرت ذکر کرده اند. دسته دوم نیز بیانگر غیبت طولانی برای ایشان است که طبعا اشاره به غیبت کبرای آن حضرت دارد. و نکته قابل توجه این که در هر دو دسته، روایات صحیح وجود دارد و روایات این موضوع در حد استفاضه است؛ از این جهت نیازی به بررسی سندی هم نیست ولی از آنجایی که در متن سؤال، آوردن روایات صحیح درخواست شده، در هر دسته یک روایت را بررسی سندی کرده ایم و از بررسی اسناد بقیه روایات به خاطر پرهیز از اطاله کلام صرف نظر کرده ایم. اما قبل از بیان روایات، کلمات علمای شیعه را در صحت این روایات ذکر می کنیم: سخنان علمای شیعه در صحت روایات این موضوع علمای شیعه بعد از این که روایات این موضوع را در کتابهای شان آورده اند، به صحت اسناد و متواتر بودن این روایات تصریح کرده اند. به سخنان برخی از بزرگان اشاره می کنیم. 1. محمد بن ابراهیم نعمانی (متوفای360هـ) ایشان یکی از علمای عظیم القدر شیعه است و پس از این که روایات موضوع غیبت را در کتاب «الغیبة» ذکر کرده، می نویسد: هذه الأحادیث ی یذکر فیها أن للقائم (علیه السلام) غیبتین أحادیث قد صحت عندنا بحمد الله، وأوضح الله قول الأئمة (علیهم السلام) وأظهر برهان صدقهم فیها، این روایاتی که می گویند برای قائم علیه السلام دو تا غیبت است، در نزد ما بحمد الله صحت شان ثابت شده است. خداوند متعال گفتار ائمه و برهان درست شان را در باره غیبت روشن و ظاهر ساخت. النعمانی، أبی عبد الله محمد بن ابن إبراهیم بن جعفر الکاتب المعروف ب ابن أبی زینب النعمانی (متوفای360ه ـ)، الغیبة، ص 179، تحقیق: فارس حسون کریم، ناشر: أنوار الهدى، چاپخانه: مهر – قم، چاپ: الأولى1422 2. شیخ صدوق (متوفای 381هـ) شیخ صدوق رحمة الله علیه نیز می نویسد: وأنه قد غاب کما جاءت الاخبار فی الغیبة فإنها جاءت مشهورة متواترة وکانت الشیعة تتوقعها وتترجاها کما ترجون بعد هذا من قیام القائم علیه السلام بالحق وإظهار العدل . ونسأل الله عز وجل توفیقا وصبرا جمیلا برحمته. زمان علیه السلام غایب شده است؛ چنانچه روایات در باره غیبت آن حضرت آمده است. این روایت مشهور و متواتر است شیعه متوقّع آن غیبت است و به آن امیدوار است، زیرا رجاء واثق دارد که قائم علیه السّلام پس از آن قیام خواهد کرد و عدل و داد را ظاهر خواهد ساخت. از رحمت واسعه حقّ درخواست توفیق و صبر جمیل مى‏نمائیم. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص94، ناشر: یة ـ تهران‏، الطبعة الثانیة‏، 1395 هـ. 3. شیخ مفید (متوفای 413هـ) شیخ مفید در کتاب «الارشاد» می فرماید: قبل از این که حضرت به دنیا بیاید در باره غیبت و ظهورش خبر داده شده و این روایات مستفیض است: وَکَانَ الْخَبَرُ بِغَیْبَتِهِ ثَابِتاً قَبْلَ وُجُودِهِ وَبِدَوْلَتِهِ مُسْتَفِیضاً قَبْلَ غَیْبَتِهِ وَهُوَ صَاحِبُ السَّیْفِ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى علیه السلام وَالْقَائِمُ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرُ لِدَوْلَةِ الْإِیمَانِ وَلَهُ قَبْلَ قِیَامِهِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى کَمَا جَاءَتْ بِذَلِکَ الْأَخْبَارُ فَأَمَّا الْقُصْرَى مِنْهُمَا فَمُنْذُ وَقْتِ مَوْلِدِهِ إِلَى انْقِطَاعِ السِّفَارَةِ بَیْنَهُ وَبَیْنَ شِیعَتِهِ وَعَدَمِ السُّفَرَاءِ بِالْوَفَاةِ وَأَمَّا الطُّولَى فَهِیَ بَعْدَ الْأُولَى وَفِی آخِرِهَا یَقُومُ بِالسَّیْفِ. و خبر غیبت و ظهور تش پیش از به دنیا آمدن و غیبت آن حضرت ثابت و در کتابها بسیار و به حد استفاضة رسیده است، و در میان ائمه دین علیهم السّلام او است که صاحب شمشیر و قیام‏ کننده بحق، و همگى چشم به راه ت ایمان او هستند. و پیش از قیام، آن حضرت دو غیبت دارد که یکى طولانی تر از دیگرى است چنانچه اخبار بدان مضمون رسیده، اما غیبت کوتاه و صغراى او از زمان به دنیا آمدنش بود تا آنگاه که سفارت و وساطت میان او و شیعیان قطع شد، و وسائط و سفراء عالیقدر آن حضرت به واسطه فوت از میان رفتند، و اما غیبت طولانى (و کبرى) پس از نخستین غیبت اوست، و در پایان آن زمان بشمشیر قیام خواهد فرمود. البغدادی، الشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان، العکبری ، (متوفای 413هـ)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص340، تحقیق : مؤسسة آل البیت علیهم السلام لتحقیق راث، ناشر : دار المفید للطباعة والنشر و وزیع - بیروت – لبنان، سال چاپ : 1414 - 1993 م 4. ابو الحسن الإربلی (متوفاى693هـ) اربلی نیز همانند شیخ مفید روایات غیبت زمان علیه السلام را مستفیض می داند: وکان الخبر بغیبته ثابتا قبل وجوده ، وب ته مستفیضا قبل غیبته، وهو صاحب السیف من أئمة الهدى علیهم السلام ، والقائم بالحق والمنتظر ل ة الایمان وله قبل غیبتان ، أحدهما أطوال من الأ ى ، کما جاءت بذلک الاخبار الإربلی، أبی الحسن علی بن عیسی بن أبی الفتح (متوفاى693هـ)، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج3، ص 244، ناشر: دار الأضواء ـ بیروت، الطبعة الثانیة، 1405هـ ـ 1985م. 5. علامه حلی (متوفای726هـ) علامه حلی نیز می فرماید: وکان الخبر بغیبته ثابتا قبل وجوده وب ته مستفیضا قبل غیبته وهو صاحب السیف من أئمة الهدى علیهم السلام والقائم بالحق المنتظر ل ة الایمان وله قبل قیامه غیبتان : إحدیهما أطول من الأ ى کما جاءت بذلک الاخبار... الحلی، حسن بن المطهر (متوفای726هـ)، المستجاد من کتاب الارشاد، ص 232، ناشر: مکتب آیة الله العظمى المرعشی ال – قم، سال چاپ : 1406 بنا براین، روایات غیبت آن حضرت در نز علمای شیعه مستفیض و صحیح است و هیچگونه ابهامی در آنها وجود ندارد. صدور اخبار موضوع غیبت زمان (ع) از سوی معصومین (ع) نکته مورد توجه دیگر این است که روایات موضوع غایب شدن زمان علیه السلام بعد از تولد، از ناحیه هر یکی از معصومین علیهم السلام از وجود مبارک رسول خدا گرفته تا حسن عسکری علیهم السلام صادر شده و علمای شیعه آنها را در کتب شان نقل کرده اند. مرحوم قطب رو در این باره می نویسد: وقد أخبر بغیبته رسول الله صلى الله علیه وآله ثم أمیر المؤمنین علیه السلام ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسین ، ثم محمد بن علی ، ثم جعفر بن محمد ، ثم موسى بن جعفر ، ثم علی بن موسى ، ثم محمد بن علی ، ثم علی بن محمد ، ثم الحسن ابن علی صلوات الله علیهم أجمعین . از غایب شدن حضرت مهدی علیه السلام، رسول خدا، مؤمنان، حسن، حسین، علی بن الحسین ... حسن بن علی عسکری خبر داده اند. الراوندی، قطب الدین (متوفاى573هـ)، ال ائج والجرائح، ج2، ص953، تحقیق ونشر: مؤسسة الإمام المهدی علیه السلام ـ قم، الطبعة: الأولى، 1409هـ. اگر هریکی از آن بزرگواران در موضوع غیبت ایشان فقط یک روایت فرموده باشند، دوازده روایت می شود در حالی که از هریکی آنها چند روایت در این موضوع نقل شده است. ما در این نوشتار برخی از روایات را نقل کرده ایم. دسته اول: دو غیبت برای زمان یک دسته از روایات تصریح دارند که آن حضرت دو تا غیبت دارد؛ یکی غیبت صغری و دیگری غیبت کبرا : 1. روایت صادق (ع): (سند صحیح) مرحوم کلینی با سند صحیح از صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت مهدی دارای دو غیبت کوتاه و طولانی خواهد بود: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام‏ لِلْقَائِمِ‏ غَیْبَتَانِ‏ إِحْدَاهُمَا قَصِیرَةٌ وَ الْأُخْرَى طَوِیلَةٌ الْغَیْبَةُ الْأُولَى لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ شِیعَتِهِ وَ الْأُخْرَى لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ مَوَالِیهِ. برای قائم علیه السلام دو غیبت است که یکی کوتاه و دیگری طولانی خواهد بود. در غیبت اول ی جایگاه او را نمی داند؛ مگر شیعیان خاص آن حضرت و در غیب دیگر ی جایگاهش را نمی داند؛ مگر خادمان خاص ایشان. الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الکافی، ج‏1، ص340، ناشر: یه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش. بررسی سند روایت: الف: محمد بن یحیی العطار: نجاشی می گوید: او بزرگ شیعیان در زمان خود، شخصیت برجسته آنان بود وی مورد اعتماد و اطمینان و احادیث بسیاری از او نقل شده است: شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث... النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی، ص353، تحقیق: السید موسی الشبیری ا نجانی، ناشر: مؤسسة النشر ال ی ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ. ب: محمد بن الحسین أبی الخطاب: نجاشی می گوید: وی فرد با عظمت در میان علمای شیعه بوده و بسیار گرانقدر است. او روایات زیادی نقل کرده و مورد اعتماد و دارای شخصیت برجسته بود. تألیفات خوبی داشت و روایات او اطمینان آور است: جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایة، ثقة، عین، حسن صانیف، مس إلى روایته... رجال النجاشی، ص334. و شیخ طوسی او را با عنوان «کوفی ثقه» یاد می کند: کوفی، ثقة. الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسی، ص379، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسة النشر ال ی ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ. ج: حسن بن محبوب: شیخ طوسی می گوید که وی اهل کوفه و مورد اعتماد است. بسیار گرانقدر و یکی از ارکان چهارگانه عصر خویش بوده است: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره. الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى460هـ)، الفهرست، ص96، تحقیق: الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامی، الطبعة الأولى1417 د: إسحاق بن عمار بن حیان الساباطی الصیرفی: شیخ طوسی او را ثقه دانسته است: إسحاق بن عمار، ثقة، له کتاب. رجال الطوسی، ص331 نتیجه: این روایت صحیح است. 2. روایت سجاد علیه السلام روایت دیگر که دو مقطع از غیبت را برای زمان علیه السلام بیان کرده، از سجاد علیه السلام این گونه نقل شده است. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْکُلَیْنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَیْسٍ عَنْ ثَابِتٍ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علی السلام أَنَّهُ قَالَ فِینَا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ وَ فِینَا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ وَ الْإِمَامَةُ فِی عَقِبِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ أَنَّ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى أَمَّا الْأُولَى فَسِتَّةُ أَیَّامٍ أَوْ سِتَّةُ أَشْهُرٍ أَوْ سِتُّ سِنِینَ وَ أَمَّا الْأُخْرَى فَیَطُولُ أَمَدُهَا حَتَّى یَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَکْثَرُ مَنْ یَقُولُ بِهِ فَلَا یَثْبُتُ عَلَیْهِ إِلَّا مَنْ قَوِیَ یَقِینُهُ وَ صَحَّتْ مَعْرِفَتُهُ وَ لَمْ یَجِدْ فِی نَفْسِهِ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْنَا وَ سَلَّمَ لَنَا أَهْلَ الْبَیْت. ثابت ثمالى از چهارم روایت کرده است که فرمود آیه: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ ... در باره ما نازل شده و نیز آیه: وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ؛ ت در نسل حسین است تا روز قیامت، در باره ما نازل شده است. و به راستى براى قائم از ما دو غیبت است که یکى از دیگرى طولانی تر است اولى شش روز یا شش ماه یا شش سال است و دیگرى طول کشد تا بیشتر قائلین بآن از آن برگردند و بر آن ثابت نماند مگر ى که یقین او قوى و معرفتش درست باشد و در دلش گرفت و گیرى نباشد از آنچه ما حکم میکنیم و تسلیم ما اهل بیت باشد. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص324، ناشر: یة ـ تهران‏، الطبعة الثانیة‏، 1395 هـ. 3. روایت باقر علیه السلام نعمانی صاحب کتاب «الغیبة» روایات متعددی در این زمینه نقل کرده و از جمله از باقر علیه السلام آورده است که آن حضرت دو غیبت دارد: حدثنا أحمد بن محمد بن سعید، قال: حدثنا علی بن الحسن، قال: حدثنا عبد الرحمن بن أبی نجران، عن علی بن مهزیار، عن حماد بن عیسى، عن إبراهیم بن عمر الیمانی، قال: سمعت أبا جعفر (علیه السلام) یقول:إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ وَسَمِعْتُهُ یَقُولُ لَا یَقُومُ الْقَائِمُ وَلِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَة. ابراهیم بن عمر یمانىّ گوید: از باقر علیه السّلام شنیدم که مى‏فرماید: «همانا صاحب این امر را دو غیبت است و نیز شنیدم مى‏فرماید: قائم در حالى قیام نمى‏کند که براى ى بر گردن او بیعتى باشد». (یعنى تابعیّت هیچ تى را ندارد) کتاب الغیبة - محمد بن إبراهیم النعمانی ، ص 176، ح3 4. روایت صادق علیه السلام در روایت دیگر صادق علیه السلام نیز به موضوع دو غیبت حضرت تصریح می کند: وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ مِنْ کِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّى یَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولُ قُتِلَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولُ ذَهَبَ فَلَا یَبْقَى عَلَى أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ لَا یَطَّلِعُ عَلَى مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وَلِیٍّ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَى الَّذِی یَلِی أَمْرَ. و او از ابى عبد اللَّه ( صادق) علیه السّلام که فرمود: صاحب این امر را دو غیبت است که یکى از آن دو آنقدر بدرازا میکشد که بعضى میگویند مرد و بعضى میگویند کشته شد و بعضى میگویند: رفت پس بجز اندکى از اصحاب او ى بر امر او باقى نمیماند و از جایگاهش هیچ را از دوست و بیگانه اطلاعى نباشد مگر همان نوکرى که بکارهاى آن حضرت میرسد. صاحب کتاب در پایان کتاب می نویسد: ولو لم یکن یروى فی الغیبة إلا هذا الحدیث لکان فیه کفایة لمن تأمله. و اگر در باب غیبت بجز همین یک حدیث نقل نشده بود براى ى که تأمّل در آن کند کافى بود. کتاب الغیبة - محمد بن إبراهیم النعمانی، ص176، ح 5 5. روایت صادق علیه السلام مرحوم کلینی در کافی از صادق علیه السلام روایت دیگری را نیز آورده است: 20 مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا یَرْجِعُ مِنْهَا إِلَى أَهْلِهِ وَ الْأُخْرَى یُقَالُ هَلَکَ فِی أَیِّ وَادٍ سَلَکَ قُلْتُ کَیْفَ نَصْنَعُ إِذَا کَانَ کَذَلِکَ قَالَ إِذَا ادَّعَاهَا مُدَّعٍ فَاسْأَلُوهُ عَنْ أَشْیَاءَ یُجِیبُ فِیهَا مِثْلَه. مفضل بن عمر گوید: شنیدم صادق علیه السلام میفرمود براى صاحب الامر دو غیبت است، در نخستین آنها بسوى خانواده‏اش مراجعت میکند. و در دیگرى مردم میگویند: هلاک شد و در کدام وادى افتاد: عرض : اگر چنان شد. ما چه کنیم؟ فرمود: هر گاه ى مدعى ت شد، مسائلى از او بپرسید که مثل جواب دهد (اگر پاسخ درست نگفت، او نیست) الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الکافی، ج‏1، ص341، ناشر: یه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش. روایات این دسته فراوان است ما به همین مقدار اکتفا می کنیم. دسته دوم: خبر از غیبت کبرای زمان (ع) دسته دیگری از روایات به صورت مطلق یک نوع غیبت را برای آن حضرت بیان کرده اند و مراد همان غیببت کبرا و طولانی ایشان است. در این قسمت نیز روایات فراوان است در ابتد یک روایت با تصحیح سند و بقیه روایات را بعداز آن ذکر می نماییم: 1. روایت رسول خدا (ص) تَکُونُ‏ لَهُ‏ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ (سند صحیح) در این روایت صحیح، رسول خدا صلی الله علیه و آله از غایب شدن فرزندش حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خبر داده و تصریح نموده که غیبت او به گونه ای است که مردم در آن حیران می شوند: حَدَّثَنَا أَبِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْمُتَوَکِّلُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ جَمِیعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ وَأَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ جَمِیعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ السَّرَّادُ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَکُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً تَکُونُ‏ لَهُ‏ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ حَتَّى تَضِلَّ الْخَلْقُ عَنْ أَدْیَانِهِمْ فَعِنْدَ ذَلِکَ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ فَیَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: مهدی از فرزندان من است، همنام و هم کنیه من است. او شبیه ترین شخص نسبت به من از نظر صورت و سیرت است. او دارای غیبتی است که مردم حیران هستند؛ به حدی که مردم از دین شان بر می گردند، در این زمان است که او همانند ستاره نفوذ کننده خواهد آمد و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده است. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص287، ح4، ناشر: یة ـ تهران‏، الطبعة الثانیة‏، 1395 هـ. این روایت چند مطلب را ثابت می کند: 1. حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از نسل رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛ 2. آن حضرت غیبت طولانی خواهد داشت که در این دوران عده ای به خاطر عدم ایمان به گفته های رسول خدا صلی الله علیه وآله از دین خود خارج و گمراه می شوند. 3. حضرت مهدی (علیه السلام) در چنین دورانی ظهور خواهند کرد. 4. آن حضرت از نظر اخلاق و سیرت شبیه ترین فرد به رسول خدا صلی الله علیه وآله است. این مسأله می تواند در پاسخ به شبهه وه ت که مدعی هستند آن حضرت در زمان ظهور خونریزی زیادی خواهد کرد، کاربرد زیادی دارد. بررسی سند روایت ا) علی بن الحسین بن بابویه: او از فقها و از موثقین و علماء قم است، نجاشی در باره او می گوید: شیخ القمیین فی عصره ومتقدمهم، وفقیههم، وثقتهم... النجاشی، أحمد بن علی، رجال النجاشی، ص261، مؤسسة النشر ال ی ـ قم. و شیخ طوسی او را از فقهای بزرگ شیعه و ثقه می داند: کان فقیها، جلیلا، ثقة. الطوسی، محمد بن الحسن، الفهرست، ص157، مؤسسة نشر الفقاهة؛ الخوئی، السید أبو القاسم، معجم رجال الحدیث، ج12، ص397ـ 398. ب) محمد بن الحسن بن فروخ الصفار: نجاشی می گوید: در میان عالمان شیعه قم، دارای قدر و منزلت، مورد اعتماد، گرانقدر و برتر از دیگران بوده و روایات او، افتادگی کمتری داشت: کان وجها فی أصحابنا القمیین، ثقة، عظیم القدر، راجحا، قلیل السقط فی الروایة. رجال النجاشی، ص354 ج) سعد بن عبد الله الأشعری: نجاشی او را عالم بزرگ، فقیه و چهره شناخته شده شیعه معرفی کرده است: شیخ هذه الطائفة وفقیهها ووجهها.... رجال النجاشی، ص177 و شیخ طوسی نیز می گوید که او گرانقدر و قابل اعتماد بوده است. جلیل القدر، ثقة. الفهرست، ص135 د) محمد بن الحسین أبی الخطاب: نجاشی می گوید: وی فرد با عظمت در میان علمای شیعه بوده و بسیار گرانقدر است، روایات زیادی نقل کرده و مورد اعتماد است و دارای شخصیت برجسته بود. تألیفات خوبی داشت و روایات او اطمینان آور است: جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایة، ثقة، عین، حسن صانیف، مس إلى روایته... رجال النجاشی، ص334. و شیخ طوسی او را با عنوان «کوفی ثقه» یاد می کند: کوفی، ثقة. رجال الطوسی، ص379 هـ) حسن بن محبوب: شیخ طوسی می گوید که وی اهل کوفه و مورد اعتماد است. بسیار گرانقدر و یکی از ارکان چهارگانه عصر خویش بوده است: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره. الفهرست، ص96 و) داود بن الحصین: داود بن حصین الأسدی: مولاهم، کوفی، ثقة. رجال النجاشی ، ص 159 ز) ابو بصیر اسدی: او یکی از اصحاب اجماع است که علمای شیعه اتفاق دارند اگر روایتی با سند صحیح به او منتهی شود، صحیح است. نجاشی در باره او می نویسد: یحیى بن القاسم، أبو بصیر الأسدی، وقیل أبو محمد: ثقة، وجیه... «یحیی بن قاسم، أبو بصیر أسدی و گفته شده أبو محمد: مورد اعتماد و بزرگ قوم و دارای قدر منزلت بوده است». رجال النجاشی، ص441 نتیجه: این روایت سندش صحیح است. روایت فوق از طریق جابر بن عبد الله انصاری نیز نقل شده است: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً تَکُونُ بِهِ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ تَضِلُّ فِیهَا الْأُمَمُ ثُمَّ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً. جابر بن عبد اللَّه انصارى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم روایت می کند که فرمود: مهدى از فرزندان من است اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است، از نظر خلق و خلق شبیه‏ترین مردم به من است، براى او غیبت و حیرتى است که امّتها در آن گمراه شوند، سپس مانند شهاب ثاقب پیش آید و زمین را پر از عدل و داد نماید همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص286، ح1 2. روایت رسول خدا (ص): یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِلْقَائِمِ مِنْ وُلْدِکَ غَیْبَةٌ قَالَ إِی وَ رَبِّی در روایت دیگر رسول خدا صلی الله علیه وآله از غیبت زمان علیه السلام خبر داده و این موضوع را مایه آزمایش مؤمنان و غایب شدن حضرت را سری از اسرار الهی می داند: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیُّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُرَاتِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِینَارٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‏ ص إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع إِمَامُ أُمَّتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْهَا مِنْ بَعْدِی وَ مِنْ وُلْدِهِ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الَّذِی یَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً إِنَّ الثَّابِتِینَ عَلَى الْقَوْلِ بِهِ فِی زَمَانِ غَیْبَتِهِ لَأَعَزُّ مِنَ الْکِبْرِیتِ الْأَحْمَرِ فَقَامَ إِلَیْهِ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیُّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِلْقَائِمِ مِنْ وُلْدِکَ غَیْبَةٌ قَالَ إِی وَ رَبِّی وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ یَا جَابِرُ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ مَطْوِیٌّ عَنْ عِبَادِ اللَّهِ فَإِیَّاکَ وَ الشَّکَّ فِیهِ فَإِنَّ الشَّکَّ فِی أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کُفْرٌ ابن عبّاس از رسول خدا صلوات اللَّه علیه روایت کند که فرمود: علیّ بن- أبى طالب پس از من امّت و خلیفه من بر آنها خواهد بود و قائم منتظرى که زمین را پر از عدل و داد نماید همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد از فرزندان اوست و قسم به خدایى که مرا بشیر و نذیر مبعوث فرمود انى که در دوران غیبتش بر اعتقاد بدو ثابت باشند از کبریت احمر کمیاب‏ترند، آنگاه جابر بن- عبد اللَّه انصارىّ برخاست و پیش آمد و گفت: آیا قائمى که از فرزندان توست غیبت دارد؟ فرمود: به خدا چنین است تا در آن غیبت مؤمنان باز شناخته شده و کافران نابود شوند، اى جابر! این امر از امور الهى و سرّى از اسرار ربوبى و مستور از بندگان خدا است، مبادا در آن شکّ کنى که شکّ در امر خداى تعالى کفر است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص: 288، ح7 3. روایت مؤمنان (ع): لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ أَمَدُهَا طَوِیلٌ مؤمنان علیه السلام نیز تصریح می کند که حضرت مهدی علیه السلام غیبت طولانی دارد. شیخ صدوق روایت آن حضرت را با این متن نقل کرده است: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الشَّیْبَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زِیَادٍ الْآدَمِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَظِیمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ أَمَدُهَا طَوِیلٌ کَأَنِّی بِالشِّیعَةِ یَجُولُونَ جَوَلَانَ النَّعَمِ فِی غَیْبَتِهِ یَطْلُبُونَ الْمَرْعَى فَلَا یَجِدُونَهُ أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ وَ لَمْ یَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیْبَةِ إِمَامِهِ فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ قَالَ علیه السلام إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا إِذَا قَامَ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ فَلِذَلِکَ تَخْفَى وِلَادَتُهُ وَ یَغِیبُ شَخْصُه. عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنى از نهم روایت کرده است که از گفته پدرانش حدیث کرده که المؤمنین (ع) فرمود براى قائم ما غیبتى است که مدتش طولانى است گویا من شیعه را مى بینم که در غیبتش چون چها ایان جولان میزنند و چراگاه میجویند و به دست نمى‏آورند آگاه باشید هر کدامشان بر دین خود ثابت بماند و براى طول غیبت دلش دچار قساوت نشود او در روز قیامت در درجه من با من است سپس فرمود براستى قائم ما چون قیام کند براى ى در گردن او بیعتى نباشد و از این جهت است که ولادتش پنهان و شخص او غائب است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص 303، ح14 4. روایت حسین (ع) : لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ فِیهَا عَلَى الدِّینِ آخَرُونَ حسین علیه السلام نیز شبیه فرمایش مؤمنان علیه السلام غیبت حضرت مهدی را به گونه طولانی بیان کرده است که یک عده در شک و تردید می افتند: 3 حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِیِّ قَالَ أَخْبَرَنَا وَکِیعُ بْنُ الْجَرَّاحِ عَنِ الرَّبِیعِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَلِیطٍ قَالَ قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً أَوَّلُهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ َّاسِعُ مِنْ وُلْدِی وَ هُوَ الْإِمَامُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ یُحْیِی اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ یُظْهِرُ بِهِ دِیْنَ الْحَقِّ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ فِیهَا عَلَى الدِّینِ آخَرُونَ فَیُؤْذَوْنَ وَ یُقَالُ لَهُمْ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیْبَتِهِ عَلَى الْأَذَى وَ َّکْذِیبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ. عبد الرحمن بن سلیط می گوید حسین بن على بن ابى طالب علیهما السّلام فرمود ما دوازده مهدى داریم اول آنها المؤمنین على بن ابى طالب است و آ آنها نهمین فرزند من است و او است قائم بحق که خدا به واسطه او زمین را پس از مردگى زنده کند و دین را آشکار کند و بر همه اینها پیروز نماید و اگر چه مشرکان را بد آید براى او غیبتى است طولانى که جمعى در آن از دین بیرون روند و دیگران بر دین پا برجا بمانند و آزار کشند و به آنها گفته شود این وعده چه وقت عملى شود اگر شما راست‏گویانید آگاه باشید که صبرکنندگان در غیبت او بر آزار و تکذیب بمانند جهادکنندگان با شمشیرند در رکاب رسول خدا (ع). کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص 317، ح3 5. روایت سجاد (ع) : فِی الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سجاد علیه السلام می فرماید: حضرت مهدی سنت های انبیاء را دارد و سنت حضرت موسی غیبت و خوف اوست که در وجود حضرت مهدی است: حَدَّثَنَا الشَّرِیفُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى الْکِلَابِیِّ عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِیحٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِیهِ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ قَالَ سَمِعْتُ سَیِّدَ الْعَابِدِینَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ فِی الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُنَّةٌ مِنْ أَبِینَا آدَمَ علیه السلام وَ سُنَّةٌ مِنْ نُوحٍ وَ سُنَّةٌ مِنْ إِبْرَاهِیمَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ عِیسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ أَیُّوبَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَأَمَّا مِنْ آدَمَ وَ نُوحٍ فَطُولُ الْعُمُرِ وَ أَمَّا مِنْ إِبْرَاهِیمَ فَخَفَاءُ الْوِلَادَةِ وَ اعْتِزَالُ النَّاسِ وَ أَمَّا مِنْ مُوسَى فَالْخَوْفُ وَ الْغَیْبَةُ وَ أَمَّا مِنْ عِیسَى فَاخْتِلَافُ النَّاسِ فِیهِ وَ أَمَّا مِنْ أَیُّوبَ فَالْفَرَجُ بَعْدَ الْبَلْوَى وَ أَمَّا مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَالْخُرُوجُ بِالسَّیْف. سعید بن جبیر گوید از چهارم شنیدم می فرمود در قائم از روش هفت پیغمبر باشد روشى از پدر ما آدم و روشى از نوح و روشى از ابراهیم و روشى از موسى و روشى از عیسى و روشى از ایوب و روشى از محمد (ص)، روش آدم و نوح طول عمر است و از ابراهیم پنهانى ولادت است و کناره‏گیرى از مردم و از موسى ترس و غیبت است و از عیسى اختلاف مردم در باره او است و از ایوب فرج بعد از گرفتاریست و از محمد (ص) وج با شمشیر است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص 322، ح3 6. روایت باقر (ع) : وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ مُوسَى ع فَدَوَامُ خَوْفِهِ وَ طُولُ غَیْبَتِهِ باقر علیه السلام نیز شباهت های رسولان الهی را بیان کرده و از جمله شباهت حضرت مهدی علیه السلام را با حضرت موسی، طولانی بودن غیبت آن حضرت می داند. متن روایت به نقل شیخ صدوق این است: وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ الطَّحَّانِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ علیه السلام وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَقَالَ لِی مُبْتَدِئاً یَا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ إِنَّ فِی الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله شَبَهاً مِنْ خَمْسَةٍ مِنَ الرُّسُلِ یُونُسَ بْنِ مَتَّى وَ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَأَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُونُسَ بْنِ مَتَّى فَرُجُوعُهُ مِنْ غَیْبَتِهِ وَ هُوَ شَابٌّ بَعْدَ کِبَرِ السِّنِّ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ علیه السلام فَالْغَیْبَةُ مِنْ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ اخْتِفَاؤُهُ مِنْ إِخْوَتِهِ وَ إِشْکَالُ أَمْرِهِ عَلَى أَبِیهِ یَعْقُوبَ علیه السلام مَعَ قُرْبِ الْمَسَافَةِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَبِیهِ وَ أَهْلِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ مُوسَى علیه السلام فَدَوَامُ خَوْفِهِ وَ طُولُ غَیْبَتِهِ وَ خَفَاءُ وِلَادَتِهِ وَ تَعَبُ شِیعَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِمَّا لَقُوا مِنَ الْأَذَى وَ الْهَوَانِ إِلَى أَنْ أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ظُهُورِهِ وَ نَصْرِهِ وَ أَیَّدَهُ عَلَى عَدُوِّهِ ... محمد بن مسلم ثقفى طحان می گوید حضور ابو جعفر پنجم رسیدم و قصد داشتم در باره قائم آل محمد از او پرسش کنم بدون سؤال به من فرمود اى محمد بن مسلم به راستى در قائم از خاندان محمد (ع) روش از پنج پیغمبر است یونس بن متى، یوسف بن یعقوب و موسى و عیسى و محمد صلوات اللَّه علیهم روش از یونس بن متى اینست که بعد از غیبت خود بر میگردد در حالى که جوانست و سن بسیارى دارد و اما روش از یوسف بن یعقوب اینست که از خاص و عام غائب است و از برادرانش پنهانست و امر او بر پدرش یعقوب پوشیده است با آنکه مسافت میان او و پدرش و خاندانش و شیعیانش کم است و روش موسى علیه السّلام خوف مداوم، طول غیبت و خفاء ولادت و رنج و تعب شیعیان بعد از وى بر اثر آزار و خوارى که از دشمنان بینند تا آنگاه که خداى عز و جل اجازه ظهور او را دهد و او را یارى کند و بر دشمنش تأیید نماید. ... کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص: 328، ح7 7. روایت صادق (ع) : أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ إِمَامُکُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکُمْ صادق علیه السلام در روایتی از غیبت طولانی آن حضرت خبر داده و این مسأله را مایه آزمایش و امتحان مردم آ ا مان می داند: حَدَّثَنَا أَبِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ جَمِیعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُسَاوِرِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِیَّاکُمْ وَ َّنْوِیهَ أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ إِمَامُکُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکُمْ وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى یُقَالَ مَاتَ أَوْ هَلَکَ بِأَیِّ وَادٍ سَلَکَ وَ لَتَدْمَعَنَّ عَلَیْهِ عُیُونُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَتُکْفَؤُنَّ کَمَا تُکْفَأُ السُّفُنُ فِی أَمْوَاجِ الْبَحْرِ وَ لَا یَنْجُو إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَهُ وَ کَتَبَ فِی قَلْبِهِ الْإِیمَانَ وَ أَیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَایَةً مُشْتَبِهَةً لَا یُدْرَى أَیٌّ مِنْ أَیٍّ قَالَ فَبَکَیْتُ فَقَالَ لِی مَا یُبْکِیکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ لَا أَبْکِی وَ أَنْتَ تَقُولُ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَایَةً مُشْتَبِهَةً لَا یُدْرَى أَیٌّ مِنْ أَیٍّ فَکَیْفَ نَصْنَعُ قَالَ فَنَظَرَ إِلَى شَمْسٍ دَاخِلَةٍ فِی الصُّفَّةِ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ تَرَى هَذِهِ الشَّمْسَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ اللَّهِ لَأَمْرُنَا أَبْیَنُ مِنْ هَذِهِ الشَّمْس. مفضل بن عمر جعفى می گوید از ششم شنیدم می فرمود از ثنویه (معتقدان به یزدان و اهریمن) بر حذر باشید به خدا شما مدتى از عمرش غایب باشد و آزمایش شوید تا گویند مرده است یا نابود شده در کدام دره رفته چشم مؤمنان بر او سخت بگرید و چون امواج دریا زیر و رو شوند و ى نجات نیابد مگر آنکه خدا از او عهد ولایت گرفته و ایمان را در دلش نقش کرده و بارواح از آن خود ویرا کمک کرده، دوازده پرچم اشتبا ارى بالا رود که یکى از دیگرى شناخته نشود و معلوم نباشد کدام از کیست؟ من گریستم، فرمود اى ابا عبد اللَّه چه تو را گریانید گفتم چرا نگریم با اینکه شما می فرمائید دوازده پرچم اشتبا ارى بالا میرود که معلوم نباشد کدام از کیست؟ ما چه کنیم؟ گوید نگاهى بپرتو آفتاب افکند که در گوشه ایوان ت ده بود و فرمود اى ابا عبد اللَّه این آفتاب را مى‏بینى؟ عرض آرى؛ فرمود امر ت ما از این آفتاب روشنتر است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص 347، ح35 8. روایت کاظم (ع): یَغِیبُ عَنْ أَبْصَارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَلَا یَغِیبُ عَنْ‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ (سند صحیح) موسی بن جعفر علیه السلام «نعمت باطنی» را در آیه «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً»، زمان علیه السلام می داند که از نظرها غایب شده اند و تصریح می کند که آن حضرت تنها از دیدگان غایب است نه از قلوب مؤمنان. مرحوم شیخ صدوق این روایت را با سند صحیح این گونه آورده است: - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ الْأَزْدِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ سَیِّدِی مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَ‏ «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً» (لقمان/20) فَقَالَ علیه السلام: النِّعْمَةُ الظَّاهِرَةُ الْإِمَامُ الظَّاهِرُ وَالْبَاطِنَةُ الْإِمَامُ الْغَائِبُ فَقُلْتُ لَهُ وَیَکُونُ فِی الْأَئِمَّةِ مَنْ یَغِیبُ قَالَ نَعَمْ یَغِیبُ عَنْ أَبْصَارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَلَا یَغِیبُ عَنْ‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ ذِکْرُهُ وَهُوَ الثَّانِی‏ عَشَرَ مِنَّا یُسَهِّلُ اللَّهُ لَهُ کُلَّ عَسِیرٍ وَیُذَلِّلُ لَهُ کُلَّ صَعْبٍ وَیُظْهِرُ لَهُ کُنُوزَ الْأَرْضِ وَیُقَرِّبُ لَهُ کُلَّ بَعِیدٍ وَیُبِیرُ بِهِ کُلَّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَیُهْلِکُ عَلَى یَدِهِ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ ذَلِکَ ابْنُ سَیِّدَةِ الْإِمَاءِ الَّذِی تَخْفَى عَلَى النَّاسِ وِلَادَتُهُ وَلَا یَحِلُّ لَهُمْ تَسْمِیَتُهُ حَتَّى یُظْهِرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً. محمّد بن زیاد أزدىّ گوید: از سرور خود موسى بن جعفر علیهما السّلام از تفسیر این کلام الهى پرسیدم: «و نعمتهاى آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانى داشته است» فرمود: نعمت ظاهری ظاهر و نعمت باطنی غائب است، گفتم: آیا در میان ائمه ى هست که غائب شود؟ فرمود: آرى، شخص او از دیدگان مردم غایب مى‏شود امّا یاد او از قلوب مؤمنین نمی رود و او دوازدهمین فرد از ما ان است، خداوند براى او هر امر سختى را آسان و هر امر دشوارى را هموار سازد و گنجهاى زمین را برایش آشکار کند و هر دوری را براى وى نزدیک سازد و به توسّط وى تمامى‏ جبّاران لجوج را نابود کند و هر سرکشی را به دست او هلاک می کند، او فرزند سرور کنیزان است ى که ولادتش بر مردمان پوشیده و ذکر نامش بر آنها روا نیست تا آنگاه که خداى تعالى او را ظاهر ساخته و زمین را پر از عدل و داد نماید؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد. کمال الدین وتمام النعمة، ص368 این روایت نیز سندش صحیح است، برای اطلاع از تصحیح سند آن به این آدرس مراجعه فرمایید: http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=2464 9. روایت رضا (ع): ذَاکَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی یُغَیِّبُهُ اللَّهُ فِی سِتْرِهِ (سند صحیح) هشتم علیه السلام به ریان بن صلت می فرماید: صاحب الامر چهارمین شخص از فرزندان من است که خداوند او را زیر غیبت قرار می دهد: 7- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام: أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ؟ فَقَالَ أَنَا صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ وَ لَکِنِّی لَسْتُ بِالَّذِی أَمْلَؤُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَکَیْفَ أَکُونُ ذَلِکَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ ضَعْفِ بَدَنِی وَإِنَّ الْقَائِمَ‏ هُوَ الَّذِی‏ إِذَا خَرَجَ‏ کَانَ فِی سِنِّ الشُّیُوخِ وَمَنْظَرِ الشُّبَّانِ قَوِیّاً فِی بَدَنِهِ حَتَّى لَوْ مَدَّ یَدَهُ إِلَى أَعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَقَلَعَهَا وَلَوْ صَاحَ بَیْنَ الْجِبَالِ لَتَدَکْدَکَتْ صُخُورُهَا یَکُونُ مَعَهُ عَصَا مُوسَى وَخَاتَمُ سُلَیْمَانَ علیه السلام ذَاکَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی یُغَیِّبُهُ اللَّهُ فِی سِتْرِهِ مَا شَاءَ ثُمَّ یُظْهِرُهُ فَیَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً. ریان بن صلت می گوید به رضا علیه السلام عرض شما صاحب الامر هستید؟ فرمود من هم صاحب الامرم ولى آن صاحب الامر نیستم که زمین را پر از عد کند چنانچه پر از ستم شده است و چگونه او باشم با اینکه مى‏بینى بدنم ضعیف است ولى قائم آنست که چون ظهور کند در سن پیرانست و سیماى جوانان دارد نیرومند باشد تا بجائى که اگر دست به بزرگترین درخت زمین اندازد آن را از جا د و اگر میان کوهها نعره کشد سنگهاى آنها از هم بپاشد با او است عصاى موسى و خاتم سلیمان علیهما السلام او چهارمین فرزند من است خدا او را زیر خود دارد تا بخواهد سپس او را ظاهر کند تا زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از جور و ستم شده است. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص 376، تحقیق: علی اکبر ال ، ناشر: مؤس

مشاهده متن کامل ...
اس ام اس شهادت مصطفی چمران
درخواست حذف اطلاعات

مجموعه: اس ام اس های جالب


 


اس ام اس شهادت مصطفی چمران , مصطفی چمران


پیامک شهادت مصطفی چمران


 


چمران عزیز با عقیده پاک خالص غیر وابسته به دستجات و گروه های و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد.


( رحمه الله)


 


شهادت مصطفی چمران , اس ام اس تسلیت شهادت مصطفی


پیامک شهادت مصطفی چمران


 


او (شهید چمران) جنگجویی پرهیزکار و معلمی متعهد بود که کشور ی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت.


( رحمه الله)


 


شهادت مصطفی چمران , اس ام اس تسلیت شهادت مصطفی


اس ام اس شهادت مصطفی چمران


 


مثل چمران بمیرید


( رحمه الله)


 


شهادت مصطفی چمران , اس ام اس تسلیت شهادت مصطفی


اس ام اس تسلیت شهادت چمران


 


چمران، با عزت و عظمت و با تعهد به ، جان خودش را فدا کرد و در این دنیا شرف را بیمه کرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد.


( رحمه الله)


 


شهادت مصطفی چمران , اس ام اس تسلیت شهادت مصطفی


شهادت مصطفی چمران


 


این تربیت و آموزش های جنگ را مرحوم چمران درست کرد. جاهایی را معین کرد برای تمرین. خود ایشان، انصافا به کارهای چریکی وارد بود. در فضای در فلسطین و مصر تمرین دیده بود.


( ی)


 


شهادت مصطفی چمران , اس ام اس تسلیت شهادت مصطفی


شهید مصطفی چمران 


 


او (شهید چمران) در عین داشتن ابعاد عرفانی، معنوی و ذوقی و لطافت های روحی، یک نظامی کامل بود.


( ی)


 


شهادت مصطفی چمران , اس ام اس تسلیت شهادت مصطفی


متن تسلیت شهادت مصطفی چمران


 


از خصوصیات بسیار بارز دیگر او (شهید چمران) شجاعتش در میدان های جنگ بود؛ این را من خودم از نزدیک دیدم.


( ی)


 


شهادت مصطفی چمران , اس ام اس تسلیت شهادت مصطفی


پیامک شهادت مصطفی چمران


 


او (شهید چمران) سال ها در سنگر جهاد فی سبیل الله، دل دشمنان خدا را لرزانیده بود.


( ی)


 


شهادت مصطفی چمران , اس ام اس تسلیت شهادت مصطفی


تسلیت شهادت مصطفی چمران


 


انتقام خون چمران، جز با سرنگونی رژیم صدام و او و دستیارانش چیز دیگری نخواهد بود.


(هاشمی رفسنجانی)


 


شهادت مصطفی چمران , اس ام اس تسلیت شهادت مصطفی


اس ام اس شهادت مصطفی چمران


 


چمران، شخصیت عظیم مجاهد و مبارز عارف و متعبد از میان ما رفت و به لقای خداوند بزرگ و معشوق همیشگی اش پیوست.


(شهید رجایی)


 


شهادت مصطفی چمران , اس ام اس تسلیت شهادت مصطفی


تسلیت شهادت چمران 


 


او فرمانده لایقی بود که با حضور مستمر و مداوم خویش در سنگر و جبهه، به استقبال شهادت می رفت و به هم رزمان خود درس امید و مقاومت می داد.


(همسر موسی صدر)


 


شهادت مصطفی چمران , اس ام اس تسلیت شهادت مصطفی


پیامک شهادت مصطفی چمران


 


شهید چمران، معلمی آگاه و مجاهدی با استقامت بود که تنها به ایران شهیدپرور تعلق نداشت؛ بلکه سرتاسر خاک خونین لبنان عرصه فداکاری و جانبازی آن عارف مشتاق شهادت بود.


(سید باقر حکیم)


 


شهادت مصطفی چمران , اس ام اس تسلیت شهادت مصطفی


شهادت مصطفی چمران


 


شهید چمران برای ما عراقی ها الگو و امید بود. او الگوی حرکت و برنامه ریزی انقل بود. او امید انقلاب ی عراق بود؛ چون در تمام شرایط متغیر حاکم بر روابط بین المللی، همواره از پشتیبانی انقل دریغ نمی ورزید. از این رو لذا از دست دادن او نه فقط برای ملت مسلمان ایران که یکی از ان خود را از دست داده است، بلکه بر ملت مسلمان عراق و ملت محروم لبنان، سخت گران آمده است؛ چون او امید و الگو بود.


( رحمه الله)


 


شهادت مصطفی چمران , اس ام اس تسلیت شهادت مصطفی


پیامک شهادت مصطفی چمران


 


یاد آن ابرمرد بخیر که با مدرک ای فیزیک پلاسما قید زندگی راحت مادی را در زد و راهی لبنان و ایران شد تا در مبارزه مستضعفان جهان علیه استکبار شرکت کند و عروس شهادت را در آغوش کشد.


 



مشاهده متن کامل ...
بعد از شهادت مظلومانه ی سالار شهیدان حسین علیه السلام در کر
درخواست حذف اطلاعات

بعد از شهادت سالار شهیدان حسین(ع) در کربلا چه گذشت

بعد از شهادت حسین علیه‌السلام و یاران باوفای ایشان در عصر عاشورا، مشکلات و مصیبت‌های خاندان ، صد چندان شد.

ماجراهایی اتفاق افتاد که قلم از نوشتن آن و زبان از گفتنش شرم دارد. چنان سو ک است که اشک هر انسان آزاده‌ای را سرازیر و هر جوانمردی را بی‌تاب می‌کند.

در کتاب «عاشورا ریشه‌‏ها، انگیزه‌‏ها، رویدادها، پیامد‌ها» که زیر نظر حضرت آیت‌الله ناصر مکارم نوشته شده مطالب ارزنده‌ای در این‌باره نقل شده است.

* آمدن ذوالجناح به خیام‏


پس از شهادت ، اسب آن حضرت شیهه‏‌ ن و ناله‌‏کنان در حالى که پیشانى خود را به خون علیه‌السلام آغشته کرده بود، به جانب خیمه‏‌ها شتافت.


از باقر علیه‌السلام نقل شده است که اسب آن حضرت در شیهه‌‏اش مى‏‌گفت: «الظَّلیمَةَ الظَّلیمَةَ مِنْ أُمَّةٍ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها؛ امان از ظلم و ستمِ امتى که فرزند دختر شان را کشتند».


ن و خواهران و دختران علیه‌السلام با دیدن مرکب بى‏‌سوار ناله‏‌ها سر دادند و زار زار گریستند.


«فَوَضَعَتْ أُمُّ کُلْثُومٍ یَدَها عَلى‏ امِّ رَأْسِها وَنادَتْ: وامُحَمَّداه! وَاجَدَّاه! وانَبِیَّاه! وا أَبَاالْقاسِماه! واعَلِیَّاه! واجَعْفَراه! واحَمْزَتاه! واحَسَناه! هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراءِ، صَریعٌ بِکَرْبَلاءَ، مَجْزُورُ الْرِأْسِ مِنَ الْقَفاءِ، مَسْلُوبُ الْعِمامَةِ وَالرِّداءِ، ثُمَّ غُشِیَ عَلَیْها»


ام کلثوم، دستها را روى سر نهاد و فریاد زد: وامحمداه! واجدّاه، وانبیاه، وا ابالقاسماه، واعلیّاه، واجعفراه، واحمزتاه، واحسناه، این حسین است که در خاک کربلا روى زمین افتاده، سرش را از پشت سر جدا د، عبا و عمامه‌‏اش را به غارت بردند، این بگفت و بیهوش بر زمین افتاد».


* غارت سلاح و لباس‌هاى علیه‌السلام‏


غارتگر ابن سعد، پس از شهادت علیه‌السلام براى غارت لباس‌ها و سلاح علیه‌السلام هجوم آوردند. حتى برخى آنقدر رذ و پستى به ج دادند که پیش از شهادت علیه‌السلام به این کار اقدام نمودند. در این بخش از تاریخ کربلا شگفتى‌‏هایى در کتب مقاتل نقل شده است که هر یک از دیگرى عبرت‏‌انگیزتر است و ما بخشى از آن را در اینجا مى‌‏آوریم از جمله: «مالک بن بشیر کندى» کلاه آن حضرت را که با ارزش بود به‏ یغما برد و چون آن را به خانه‏‌اش برد، همسرش به وى گفت: «اموال پسر پیغمبر را غارت مى‏‌کنى و آن را به خانه مى‌‏آورى؟! از نزد من خارج شو که خدا قبرت را از آتش پر کند» این مرد تا زنده بود با فقر و تنگدستى دست و پنجه نرم کرد و دستهایش خشک شد و در زمستان خون و چرک از آن جارى بود.


«بحر بن کعب» جامه آن حضرت را گرفت و پوشید و به نقل سید بن طاووس پاهاى او خشک شد و زمین گیر گشت.


«اسحاق بن حویّة» پیراهن حضرت را که یکصد و هفده سوراخ از آثار نیزه و شمشیر و تیر در آن بود، گرفت و پوشید و به برص گرفتار شد.


عمامه آن بزرگوار را «اخنَس بن مَرثَد» گرفت و به سر نهاد و دیوانه شد!


زره مخصوص آن حضرت را که فقط جلو را مى‌‏پوشاند و پشت نداشت «عمر بن سعد» گرفت و زره دیگر آن شهید را «مالک بن نمیر» گرفت و پوشید و بنا به روایتى مجنون شد.


«قیس بن اشعث» حوله مخصوص حضرت را گرفت و پس از آن به «قیس قطیفه» مشهور شد و بنا به نقل خوارزمى، به مرض جذام گرفتار شد و افراد خانواده‏‌اش از او کناره گرفتند.


«اسود بن خالد» کفش‏‌هاى حضرت را برداشت.


«بجدل بن سلیم کلبى» انگشتر علیه‌السلام را با قطع انگشت آن حضرت به چنگ آورد. بنا به نقل سید بن طاووس این انگشتر غیر از آن انگشترى است که از ذخائر نبوت است و آن را به فرزندش على بن الحسین علیه‌السلام داده است.


شمشیر حضرت را «جُمیع بن خلق» یا «اسود بن حنظله» گرفت و این شمشیر غیر از ذوالفقار است که از ذخائر ت شمرده مى‏‌شود.


در واقع هر کدام به غارت‏ چیزى از مختصات حضرت افتخار مى‏‌ د ولى افتخارى که سرانجام سبب شرمندگى همه آنها شد.


غارت لباس‌ها و سلاح‌‏ها نسبت به سایر نیز اتفاق افتاد. به گونه‌‏اى که کوفه بدن‌هاى آن عزیزان خدا را و روى خاکها رها د.



 بعد از شهادت سالار شهیدان حسین علیه السلام در کربلا چه گذشت
* غارت خیمه‌‏‌‌ها

روسیاه کوفه به فرماندهى «شمر» خیمه‌‏گاه را محاصره کرد. شمر دستور داد وارد خیمه‏‌ها شوند، و هر چه به دستشان مى‏‌رسد غارت کنند. اراذل و اوباش کوفه با شنیدن این فرمان بر یکدیگر سبقت گرفتند. دختران رسول خدا و یادگاران حضرت زهراى اطهر علیها‌السلام از سرا بیرون آمدند و همگى مى‏‌گریستند.


دشمن هر چه را مى‌‏یافت، مى‌‏گرفت، حتى گوشواره حضرت ام کلثوم دختر المؤمنین علیه‌السلام را از گوشش کشیدند و گوش‏‌هاى آن بانوى بزرگ را د.


مردى پست از ابن سعد چشمش به خلخال پاى فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام افتاد، و در حالى که مى‏‌گریست خلخال را از پایش کشید. دختر حسین علیه‌السلام با تعجب پرسید: چرا گریه مى‌‏کنى؟! گفت: چرا گریه نکنم در حالى که اموال دختر رسول خدا را غارت مى‏‌کنم. فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام گفت: خوب، اگر کار بدى است چرا چنین مى‏‌کنى؟! گفت: مى‌‏ترسم اگر من نکنم دیگرى آن را انجام دهد!


در روایتى مى‌‏خوانیم: هنگامى که ابن سعد به خیمه‌‏ها یورش بردند، زینب علیهاالسلام فریاد زد: عمر سعد! اگر مقصودتان اسباب و زیورآلات است، خودمان‏ مى‌‏دهیم، به ت بگو شتاب نکنند. مگذار دست نامحرمان به سوى خانواده صلى الله علیه و آله دراز شود.


زینب خود لباس مندرس پوشیده بود به ن فرمان داد هر چه وسایل و زیورآلات داشتند در گوشه‏‌اى جمع کنند، گوشواره‏‌ها را از گوشهایشان درآورند، حتى فاطمه دختر حسین علیه السلام که نوعروس بود و دوست داشت گوشواره‏‌هایش را که یادگار پدر مظلومش بود نگه دارد، ‏‌اش زینب از ترس آنکه مبادا دست نامحرمى به سویش دراز شود، اجازه نداد. ن و ک ن در گوشه‌‏اى جمع شدند، آنگاه زینب فریاد زد: هر مى‏‌خواهد اسباب و وسایل دختران على علیه‌السلام و فاطمه علیها‌السلام را به یغما ببرد بیاید. عده‌‏اى از آمدند و هر چه بود را به غارت بردند.


در این میان، تنها یک زن از قبیله بکر بن وائل که با شوهرش در ابن سعد بود این جسارت و بى‌‏حرمتى را تحمل نکرد و فریاد حمایت از دختران و ن رسول خدا را سر داد، شمشیر گرفت و قبیله‌‏اش را مخاطب ساخت و گفت: «یا آلَ بَکرٍ أَتُسْلَبُ بَناتُ رَسُولِ اللَّهِ! لا حُکْمَ إلّا لِلَّهِ، یالَثاراتِ رَسُولِ اللَّهِ؛ اى قبیله بکر، دختران رسول خدا غارت مى‏‌شوند و شما نظاره مى‌‏کنید؟! هیچ فرمانى جز فرمان خدا نیست (کنایه از اینکه دیگر نباید از آل امیه اطاعت کرد) به خونخواهى رسول خدا بپاخیزید».


شوهرش آمد و او را به جایگاهش برگرداند.


این اولین فریاد خونخواهى از خون‏‌هاى به نا حق ریخته مظلومان کربلا بود که از حلقوم زنى خارج مى‌‏شد. از فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام روایت شده است که گفت: در جلو خیمه ایستاده بودم و به کشته‌‏ها نظاره مى‏‌ و در این شه بودم که حال بر سر ما چه خواهد آمد؟ ناگاه متوجه شدم که مردى سوار بر اسب، ن را با نیزه‌‏اش تعقیب مى‏‌کند و ن در حالى که لباس‌‏ها و زینت‌‏هایشان به غارت رفته به یکدیگر پناه مى‌‏‌برند و فریاد بر مى‌‏آورند: واجَدَّاه وا أَبَتاه، وا عَلِیَّاه، واقِلَّةَ ناصِراه واحَسَناه، أَما مِنْ مُجیرٍ یُجیرُنا، أَما مِنْ زائِدٍ یَذُودُ عنَّا.


تا آنکه آن مرد متوجه من شد و با نیزه به سویم حمله کرد، من به صورت بر زمین افتادم، گوشهایم را درید و گوشواره از گوشم خارج کرد و مقنعه از سرم ربود. خون از گوشها بر گونه‌هایم جارى بود. با سر بیهوش بر زمین افتادم، چون به هوش آمدم دیدم ‌‏ام در کنارم نشسته گریه مى‌‏کند.


گفتم: «یا عَمَّتاه! هَلْ مِنْ خِرْقَةٍ أَسْتُرُ بِها رَأْسِی؛ عمّه جانم! آیا پارچه‏‌اى هست که سرم را با آن بپوشانم؟!».


‌‏ام فرمود: «یا بِنْتاه! وَ عَمَّتُکِ مِثْلُکِ؛ دخترم! عمّه‌‏ات نیز مانند تو است» نگاه دیدم ‌‏ام نیز سر است و تمام بدنش بر اثر ضربات دشمن سیاه شده است.


* یورش به خیمه سجاد علیه‌السلام‏


شمر با گروهى از پیاده نظام به خیمه على بن الحسین علیه‌السلام آمد، از شدت بیمارى در بسترى آرمیده بود، همراهان شمر گفتند: آیا این بیمار را نمى‏‌کشى؟


حمید بن مسلم- واقعه ‏نگار روز عاشورا- گفت: سبحان اللَّه! آیا نوجوان بیمار هم کشته مى‌‏شود؟! او را همین بیمارى بس است. پس اصرار کرد تا آنان را از کشتن بازداشت.


بنا به نقلى دیگر، زینب دختر المؤمنین علیه‌السلام چون از قصد شمر و یارانش مطلع شد فرمود: «او هرگز کشته نمى‌‏شود مگر آنکه من کشته شوم» آنان به ناچار دست از او کشیدند.


در این هنگام عمر سعد نیز آمد. ن حرم با گریه و خشم بر او اعتراض د و از رفتار بى‌‏شرمانه ش شکایت نمودند. عمر سعد گفت: ى حق ندارد وارد خیمه‌‏هاى ن شود و متعرض این جوان بیمار ( سجاد علیه‌السلام) شود.


ن از عمر سعد خواستند تا لباس‏‌هاى آنان را برگردانند تا خود را بپوشانند. ابن سعد خطاب به سربازانش گفت: هر چیزى از این خیمه‏‌ها گرفته‌ ‏است آنها را برگرداند.


حمید بن مسلم مى‏‌گوید: ولى به خدا سوگند، حتى یک نفر هم چیزى را بر نگرداند.



 بعد از شهادت مظلومانه ی سالار شهیدان حسین علیه السلام در کربلا چه گذشت


* آتش زدن خیمه‏‌ها


از حوادث بسیار تکان دهنده در غروب عاشورا، سوزاندن خیمه‏‌هاى آل رسول اللَّه صلى الله علیه و آله بود. این صحنه جانسوز در شرایطى اتفاق مى‌‏افتاد که بدنهاى مظلومان و یاران ایثارگر و شهیدش در بیابان رها شده و قبل از آن خیمه‏‌ها غارت شده بود و جامه‏‌ها و زیورها از ن پاک دامن هاشمى ربوده شده بود و آفتاب آن روز که شاهد شگفت‏‌آورترین حادثه تاریخ بود به سرعت رو به غروب مى‏‌شتافت و شب سیاه از راه مى‌‏رسید. در چنین وضعیت اسفبارى که غم و اندوه از هر طرف بر ذریه رسول خدا احاطه کرده بود، دشمن به قصد آتش زدن آشیانه‌‏هاى آن ن مصیبت دیده، با شعله‏‌هایى از آتش به خیمه‌‏ها یورش بردند. در این حال یکى از ابن سعد فریاد مى‌‏زد: «أَحْرِقُوا بُیُوتَ الظَّالِمینَ!؛ خیمه‌‏هاى ستمگران را آتش بزنید!».


خیمه‏‌ها به سرعت مى‏‌سوخت و خا تر مى‌‏شد، دختران رسول خدا سراسیمه از خیمه‌‏ها بیرون دویدند و برخى از ک ن یتیم به دامن ‏‌شان پناه بردند. بعضى راه‏ بیابان در پیش گرفتند و در آن متوارى شدند. تعدادى نیز به دشمن سنگدل استغاثه مى‌‏ د و تقاضاى رحم و مروت داشتند.


یادآورى این خاطره تلخ همواره اشک‏‌ها را از دیدگان سجاد علیه‌السلام جارى مى‌‏ساخت. او مى‏‌فرمود: «بخدا سوگند، من هیچگاه به عمّه‌‏ها و خواهرانم نظر نمى‌‏کنم جز اینکه گریه گلویم را مى‌‏فشارد و یاد مى‌‏کنم آن لحظات را که آنها از خیمه‏‌اى به خیمه دیگر مى‏‌دویدند و منادى دشمن فریاد مى‌‏زد که: خیمه‏‌هاى ستمگران را آتش بزنید!».


حتى ان معصوم علیه‌السلام دیگر نیز با یادآورى آتش گرفتن خیام حسین علیه‌السلام به سختى متأثّر مى‌‏شدند.


در روایتى مى‌‏خوانیم هنگامى که منصور دوانیقى درِ خانه صادق علیه‌السلام را آتش زد، تعدادى از شیعیان خدمت آن حضرت شرفیاب شدند، علیه‌السلام را گریان و اندوهگین دیدند، از دلیل آن پرسیدند، فرمود: «لَمَّا أَخَذَتِ النَّارُ ما فِی الدِّهْلیزِ نَظَرْتُ إلَى نِسائِی وَبَناتِی یَتَراکَضْنَ فِی صَحْنِ الدَّارِ مِنْ حُجْرَةٍ إلى‏ حُجْرَةٍ وَمِنْ مَکانٍ إلى‏ مَکانٍ، هذا وَأَنا مَعَهُنَّ فی الدّارِ فَتَذَکَّرْتُ فِرارَ عِیالِ جَدِّیَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَوْمَ عاشُورا مِنْ خَیْمَةٍ إلى‏ خَیْمَةٍ وَمِنْ خَباءٍ إلى‏ خَباءٍ؛ گریه من براى آن است که وقتى آتش در دهلیزخانه زبانه کشید، ن و دخترانم را دیدم که از این اطاق به آن اطاق و از این جا به آن جا پناه مى‌‏برند با آنکه (تنها نبودند و) من نزدشان حضور داشتم، با دیدن این صحنه به یاد بانوان جدّم حسین علیه‌السلام در روز عاشورا افتادم که از خیمه‏‌اى به خیمه دیگر و از پناهگاهى به پناهگاه دیگر فرار مى‌‏ د».


آتش زدن خیمه‏‌هایى که ن و ک ن دسال در آن بودند، نشان مى‌‏دهد که هدف نهایى دشمن این بود که حتى نسل و ذریه پاک رسول خدا صلى الله علیه و آله را ریشه‌‏کن کنند، این صحنه‏‌ها نشان از بى‌‏رحمى و سنگ‏‌دلى دشمنان و اوج مظلومیت خاندان اهل‌‏بیت علیهم‌السلام‏ دارد. و خدا را شکر که این اعمال وحشیانه و ددمنشانه از روى نیات شوم آنها برداشت و رسواى خاص و عام شدند.


* تاختن اسب‌ها بر پیکر علیه‌‌السلام‏


برابر فرمانى که ابن زیاد صادر کرده بود، «ابن سعد» مأمور بود پس از شهادت حسین علیه‌السلام بدن مبارکش را زیر سمّ اسبان قرار دهد؛ وى که به خاطر تقرّب به ابن زیاد و در خیال خامش براى رسیدن به حکومت رى از هیچ جنایتى خوددارى نمى‏‌کرد، در میان اصحابش فریاد زد: «مَنْ یَنْتَدِبُ لِلْحُسَیْن علیه السلام فَیُوطِیَ الْخَیْلَ صَدْرَهُ وَ ظَهْرَهُ؛ کیست که داوطلبانه بر پیکر حسین اسب بتازد تا و پشت وى را زیر سم اسبان پایمال کند؟!»


شمر که قساوت فوق‏‌العاده‏اى داشت با شنیدن این فرمان، پیشقدم شد و بر بدن پاک زاده زهرا علیها‌السلام اسب تاخت. ده نفر دیگر نیز از وى تعبیت د که عبارت بودند از:


1? اسحاق بن حُویّة. 2? هانى بن ثُبیت حضرمى. 3? واحظ بن ناعم. 4? اسید بن مالک. 5? حکیم بن طفیل طائى. 6? اخنس بن مَرثَد. 7? عمرو بن صُبیح. 8? رجاء بن مُنقِذ عبدى. 9? صالح بن وهب. 10? سالم بن خثیمه.


اینان آن قدر با اسبان خویش بر پیکر مقدس فرزند صلى الله علیه و آله تاختند که استخوان‌‏ها را درهم ش تند. آنان نه تنها از این عمل ننگین خویش پروایى نداشتند که به آن افتخار هم کرده تقاضاى جایزه نمودند، چنانکه اسید بن مالک- یکى از این افراد- در برابر ابن زیاد چنین گفت: «ما حسین علیه‌السلام را بعد از پشت وى با اسبان قوى هیکل و نیرومند درهم کوبیدیم!»


ولى برخلاف انتظارشان ابن زیاد دستور داد به آنان جایزه ناچیزى دادند. بعدها مختار چون این عده را دستگیر کرد، دست و پاى آنان را بر زمین میخ‌کوب کرد و اسب بر بدنشان تاخت تا به هلاکت رسیدند.


* فرستاده شدن سر علیه‌السلام به سوى کوفه‏


«ابن سعد» براى اینکه خبر پیروزى ظاهرى خویش را هر چه زودتر به عبیداللَّه بن زیاد برساند در عصر همان روز عاشورا سر علیه‌السلام را توسط «خولى بن یزید» و «حمید بن مسلم» به کوفه فرستاد.


خولى که حامل خبرى عظیم بود خود را با شتاب به کوفه رساند و جلو دارالاماره آمد و چون در قصر را بسته یافت به ناچار به سوى خانه خود رفت و سرِ را زیر طشتى قرار داد و به نزد همسرش- نوار دختر مالک بن عقرب حضرمى- رفت.


«نوار» از وى سؤال کرد: چه خبر؟ گفت: «جِئْتُکِ بِغِنَى الدَّهْرِ؛ ثروت دنیا را برایت آورده‏‌ام!» اینک سر حسین علیه‌السلام در خانه توست!


گفت: شگفتا! مردم زر و سیم به خانه مى‌‏آورند، تو سر پسر دختر صلى الله علیه و آله را. «لا، وَاللَّهِ لا یَجْمَعُ رَأْسِی وَرَأْسُکَ بَیْتٌ أَبَداً؛ نه به خدا سوگند، هرگز سر در زیر یک سقف جمع نخواهد شد».


این گفت و از اتاق بیرون آمد، مشاهده کرد نورى از آسمان تا زیر آن طشت کشیده‏ شده است و مرغان سفیدى اطراف طشت و در مسیر نور در پروازند. چون صبح شد خولى با عجله و شتاب سر علیه‌السلام را نزد عبیداللَّه برد.


* تقسیم سرهاى


«ابن سعد» تا حدود ظهر روز یازدهم به دفن اجساد پلید کوفیان مشغول بود. پس از اتمام کار در حالى که پیکر پاک فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و یاران پاکبازش در زیر آفتاب رها شده بود، دستور داد سرهاى دیگر ى کربلا را از بدنها جدا کنند و به قصد تقرّب به ابن زیاد و گرفتن جایزه با خود به کوفه ببرند.


این سرهاى پاک که مجموع آنها با سر علیه‌السلام به 72 سر نورانى مى‌‏رسید اینگونه بین قبائل تقسیم شد:


1? قبیله کنده به سرکردگى قیس بن اشعث، سیزده سر!


2? قبیله هوازن به فرماندهى شمر بن ذى الجوشن، دوازده سر!


3? قبیله تمیم، هفده سر!


4? قبیله بنى اسد، نه سر!


5? قبیله مذحج، هفت سر!


6? سایر قبایل، سیزده سر!


* اسارت اهل‏بیت علیهم‌السلام‏


عمر سعد پس از دفن اجساد پلید یانش نزدیک ظهر روز یازدهم دستور حرکت به سوى کوفه را صادر کرد. با این دستور ن و دختران و ک ن حرم حسینى را بر شتران بدون جهاز سوار د و همانند اسیران بلاد کفر به سوى کوفه‏ حرکت دادند.


«ابن عبد ربه» در «عقد الفرید» مى‌‏نویسد: در میان اسراء دوازده پسر بچه و نوجوان از جمله آنها محمد بن الحسین و على بن الحسین علیه‌السلام بودند.


از جمله ن بزرگوارى که در کربلا به اسارت درآمدند عبارتند از:


زینب کبرى علیها السلام، ام کلثوم، فاطمه دختر المؤمنین علیه‌السلام، فاطمه دختر حسین علیه‌السلام، سکینه دختر حسین علیه السلام ، و دختر چهارساله حسین علیه السلام (رقیه)، و رباب دختر امرء القیس همسر با وفاى حسین علیه‌السلام، رمله، مادر حضرت قاسم و همسر حسن مجتبى علیه‌السلام.


اینان بازماندگان از عترت رسول اللَّه بودند که ابن سعد و ش حرمت را در حق آنها رعایت ن د و با جسارت تمام آنان را چون اسیران جنگى به بند کشیدند و با خیل نامحرمان که قاتلان ذرارى صلى الله علیه و آله و یارانش بودند، به سوى کوفه روانه ساختند.


* عبور قافله اسیران از قتلگاه‏


از دشوارترین لحظات تاریخ کربلا، که در عظمت و سنگینى با همه آسمانها و زمین برابرى مى‌‏کند، لحظه وداع جانسوز قافله اسیران با بدن‌‏هاى شهیدان است.


دشمنان، اسیران دل‌‏سوخته را از کنار آن پیکرهاى پاک شهیدان عبور دادند، همان پیکرهاى غرقه به خونى که یکجا همه عزّت و مظلومیت را در خود جمع و خلاصه کرده بودند.


برابر بعضى از نقل‏‌ها، اسیران خود چنین درخواستى داشتند تا براى وداع با آن عزیزان شهیدشان از کنار قتلگاهشان عبور کنند.


ناگفته پیداست که ترک سرزمین کربلا در آن وضعیت غمبار و وحشتناک براى آن دل‏‌سوختگان بسیار دشوار و سخت بوده است. به ویژه آنکه دشمن اجساد پلید سربازانش را دفن کرده بود ولى پیکرهاى ذرارى صلى الله علیه و آله به خصوص پیکر پاک سرور جوانان بهشت بى‏غسل و کفن در بیابان رها شده بود. دشمن بدکینه نه خود به دفن آنها اقدام نمود و نه اجازه تدفین آنها را به ى داد.


مشاهده آن صحنه‏‌هاى دل اش با آن بدن‏‌هاى و پایمال سمّ اسبان که عمدتاً قابل شناسایى نبودند، مى‏‌توانست هر بیننده‏‌اى را از پاى درآورد ولى طمأنینه و آرامشى که در زینب کبرى‏ علیها‌السلام، یادگار صبر و شکوه على علیه‌السلام ظهور کرد و صلابت و استحکامى که در کلمات دلنشین او موج مى‌‏زد، تا حدود زیادى آن فضاى سنگین را ش ت و آن را براى آل رسول قابل تحمل کرد.


ن حرم چون چشمشان به آن بدنهاى افتاد، فریادشان به ناله و شیون بلند شد و بر صورت خود لطمه زدند.


زینب که مى‌‏دانست دشمن در انتظار است تا با دیدن کوچکترین نشانه‌‏اى از ضعف وپشیمانى درخاندان ، قهقهه مستانه سر دهد، با دیدن پیکر به خون آغشته برادر، رو به آسمان کرد و گفت: «أَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ هذا الْقُرْبانَ؛ خدایا این قربانى را قبول فرما!».


این جمله چون پتکى بر سر دشمن فرود آمد و رسوایى آنها را به ‏صدا در آورد.


راوى مى‌‏گوید: هر چه را فراموش کنم، هرگز کلمات زینب دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام را فراموش نخواهم کرد، به خدا سوگند بى‏‌قرارى‏ها و سخنان زینب هر دوست و دشمن را به گریه واداشت.


او با دلى ش ته و صدایى محزون چنین گفت: وامُحَمَّداه! صَلّى‏ عَلَیْکَ مَلیکُ السَّماء، هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضاءِ، یا مُحَمَّداه! بَناتُکَ سَبایا وَذُرِّیَّتُکَ مُقَتَّلَة، تَسْفى‏ عَلَیْها ریحُ الصَّبا، هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراءِ، مَجْزُورُ الرَّأسِ مِنَ الْقَفا، مَسْلُوبُ الْعِمامَةِ وَالرِّداءِ؛


اى محمد صلى الله علیه و آله! درود فرشتگان آسمان بر تو باد! این حسین توست که در خون غلتیده است و پیکر او شده است. اى محمد صلى الله علیه و آله! دختران تو اسیر شده‌‏اند و فرزندانت کشته گشته‏‌اند و باد صبا بر پیکرهایشان مى‌‏وزد. این حسین توست که روى خاک افتاده، سرش را از قفا بریده‌‏اند، عمامه و رداى او را به یغما برده‌‏اند.


زینب علیها‌السلام همچنان سخن مى‌‏گفت و دوست و دشمن مى‌‏گریستند.


زینب علیها‌السلام که گویا سخنگوى آن صحنه عجیب بود چنین ادامه داد:


بِأَبِی مَنْ [أَضْحى‏] عَسْکَرُهُ فی یَوْمِ الإثْنَیْن نَهْباً، بِأَبی مَنْ فُسْطاطُهُ مُقَطَّعُ الْعُرى‏، بِأَبِی مَنْ لا هُوَ غائِبٌ فَیُرْتَجى‏ وَلا جَریحٌ فَیُداوى‏، بِأَبِی مَنْ نَفْسی لَهُ الْفِداءُ، بِأبِی الْمَهْمُومَ حَتّى‏ قَضى‏، بِأبی الْعَطْشانَ حَتّى‏ مَضى‏، بِأَبِی مَنْ شَیْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّماءِ؛


پدرم فداى آن ى باد که (خیمه‏‌گاه) ش روز دوشنبه غارت شد. پدرم فداى آن باد که طنابهاى خیمه‏‌اش بریده و بر زمین افتاد. پدرم فداى آن که نه سفر رفته است تا امید بازگشتش باشد و نه چنان زخمى برداشته که امید مداوایش باشد. پدرم فداى آن که جانم فداى او باد. پدرم فداى آن که با دل پرغصّه جان سپرد، پدرم فداى آن که با لب تشنه شهید شد، پدرم فداى آن که از محاسنش خون مى‏‌چکد».


دلها مى‌‏رفت که از ‌‏ها بیرون بزند، باران اشک به احدى مجال نمى‏‌داد، زینب این بار اصحاب جدّش را مخاطب ساخت و گفت:


یا حُزْناه! یا کَرْباه! الْیَوْمَ ماتَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ، یا أَصْحابَ مُحَمَّداه! هؤُلاءِ ذُرِّیَّةُ الْمُصْطَفى‏، یُساقُونَ سَوْقَ السَّبایا؛


امروز گویا جدم رسول خدا از دنیا رفته، اى اصحاب محمد صلى الله علیه و آله! اینان فرزندان برگزیده‏‌اند که آنان را همانند اسیران مى‏‌برند.


در اینجا بود که سکینه قدم پیش نهاد، پیکر پاک پدر را در آغوش گرفت، هر چه تلاش د وى را جدا کنند ممکن نشد، جماعتى از اعراب آمدند و سکینه را کشان کشان از پیکر پدرش جدا ساختند (ثُمَّ إِنَّ سُکَیْنَةَ اعْتَنَقَتْ جَسَدَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَاجْتَمَعَ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرابِ حَتّى‏ جَرُّوها عَنْهُ).


ناگهان زینب علیهاالسلام سنگ صبور اهل کاروان، که با نوحه سرائى بجا و به موقعش تا حدودى باعث تخلیه بغض‏‌هاى فرو ه در گلو شده بود، متوجه على بن الحسین علیه‌السلام شد که مى‌‏رفت از سر بى‏‌قرارى قالب تهى کند، زینب علیهاالسلام خود را به سجاد علیه‌السلام رساند و گفت: «مالِی أَراکَ تَجُودُ بِنَفسِکَ یا بَقِیَّةَ جَدِّی وَ أَبِی وَإخْوَتی؛ تو را چه شده، اى یادگار جدّ و پدر و برادرانم! مى‌‏بینم که مى‌‏خواهى جانت را تسلیم کنى؟!».


سجاد علیه‌السلام پاسخ داد: چگونه بى‌‏تابى نکنم در حالى که مى‌‏بینم پدر و برادران و عموها و عموزادگان و ان من بر زمین افتاده و در خونشان غلتیده، سرهایشان جداشده، لباسهایشان به غارت رفته است، نه کفنى دارند، نه دفنى و ى به آنها توجهى ندارد.


زینب علیهاالسلام پاسخ عجیبى داد: فرزند برادرم! نگران مباش، به خدا سوگند این پیمانى است که خدا از جد و پدر و عمویت گرفته است و آنان نیز آن را پذیرفته‌‏اند.


خداوند از جماعتى از این امت که گردنکشان زمین آنها را نمى‌‏شناسند ولى فرشتگان آسمان آنان را مى‌‏شناسند، عهد گرفته است که این پیکرهاى و پراکنده را جمع کنند و به خاک بسپارند، در آینده در این سرزمین بر مرقد پدرت حسین علیه‌السلام پرچمى به اهتزاز در مى‏‌آید که هیچگاه کهنه نشود و در گذر زمان گزندى به آن نرسد و سردمداران کفر هرچه در محو آن تلاش کنند، روز به روز بر عظمت آن افزوده شود.


زینب دختر شجاع مؤمنان علیه‌السلام با این پیش‏گویى عجیب و شگفت‏‌آورش، فرزند برادر خود را تسلى بخشید و آینده کربلا و عاشورا را آن‌‏گونه که ما امروز بعد از حدود 14 قرن مى‏‌بینیم دقیقاً ترسیم کرد، آرى قلب نازنین زینب علیها‌السلام مى‌‏دانست که این آغاز کار است هر چند تاریک‌‏دلان بنى‌‏امیّه و منافقان آن را پایان کار مى‌‏پنداشتند.


* دفن اجساد پاک‏


به تعبیر مرحوم حاج «شیخ عباس قمى» در نفس المهموم: «در کتب معتبر کیفیت دفن حسین علیه السلام و اصحابش به تفصیل نیامده است».


ولى بنا به نقل مشهور اجساد مطهر سه روز زیر آفتاب بر روى زمین مانده‏ بودند و باد صحرا بر آن بدنهاى پاک مى‌‏وزید. تا آنکه طائفه بنى‌‏اسد که در غاضریه- محله‏‌اى نزدیک کربلا- منزل داشتند، پس از تخلیه کربلا از ابن سعد به کربلا آمدند و آن بدنهاى پاک را در خاک و خون مشاهده د.


آنان از زن و مرد فریادشان به ناله و شیون بلند شد. وقتى که مصمم شدند آن بدنهاى پاک را دفن کنند، چون نه سر در بدن داشتند و نه لباسى بر تن، هیچ یک را نمى‏‌شناختند. لذا متحیر و سرگردان بودند که چه کنند، ناگاه سجاد علیه‌السلام از سمت صحرا به‏ سوى آنان آمد و را به آنها معرفى کرد و قبل از همه به دفن پیکر پاک حسین علیه‌السلام اقدام فرمود.


او در گوشه‏‌اى از کربلا کمى خاک را کنار زد، قبرى ساخته و پرداخته آشکار شد، دستها را زیر بدن قرار داد و به تنهایى به داخل قبر برد و فرمود: «با من انى هستند که مرا یارى کنند». چون بدن را در قبر نهاد صورت مبارکش را بر گلوى بریده پدرش گذاشت و در حالى که باران اشک چون ابر بهارى بر گونه‌‏هایش جارى بود، فرمود:


طُوبى‏ لِأَرْضٍ تَضَمَّنَتْ جَسَدَکَ الطّاهِرَ، فَإنّ الدُّنْیا بَعْدَک مُظْلِمَةٌ وَالْآخِرَةُ بِنُورِکَ مُشْرِقَةٌ، أَمَّا اللَّیْلُ فَمُسَهَّدٌ وَالْحُزْنُ فَسَرْمَدٌ، أَوْ یَخْتارَ اللَّهُ لِأَهْلِ بَیْتِکَ دارَکَ الَّتی أَنْتَ بِها مُقیمٌ وَعَلَیْکَ مِنّی السَّلامُ یَابْنَ رَسُولِ اللَّه وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ


خوشا به آن زمینى که پیکر پاک تو را در برگرفته، دنیا پس از تو تاریک شد و آ ت به نور جمال تو روشن گشت. شبها دیگر خواب به سراغم نمى‌‏آید و اندوهم پایانى نخواهد داشت. تا آن زمان که خداوند اهل بیت تو را به تو ملحق کند و در کنار تو جاى دهد. درود و سلامم بر تو باد اى فرزند رسول خدا و رحمت و برکات خدا بر تو باد.


آنگاه از قبر خارج شد و آن را از خاک پوشاند و با انگشت روى قبر نوشت: «هذا قَبْرُ الحُسَیْنِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی‌‏طالِب الَّذِی قَتَلُوهُ عَطْشاناً غَریباً؛ این قبر حسین بن على علیه‌السلام است که او را با لب تشنه و غریب کشتند.


سپس بدن پاک على اکبر علیه‌السلام پایین پاى حضرت به خاک س شد و بقیه از بنى‌‏هاشم و اصحاب نیز در یک قبر دسته‏‌جمعى پایین پاى علیه‌السلام دفن شدند.


آنگاه سجاد علیه‌السلام، قوم بنى‏اسد را به طرف نهر علقمه محل شهادت حضرت عباس قمر بنى‏‌هاشم راهنمایى کرد. و پیکر پاک آن حضرت را در همانجا دفن نمودند.


زین العابدین علیه‌السلام در حال دفن عمویش گریه سو کى کرد و فرمود: «عَلَى الدُّنْیا بَعْدَکَ الْعَفا یا قَمَرَ بَنی هاشِمٍ وَعَلَیْکَ مِنّی السَّلامُ مِنْ شَهیدٍ مُحْتَسَبٍ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ؛ اى قمر بنى‌‏هاشم! بعد از تو خاک بر سر دنیا، بر تو درود مى‌‏فرستم و رحمت و برکات خداوند را براى تو طلب مى‏‌کنم».


سپس بنى‏‌اسد «حبیب بن مظاهر» را که بزرگ قبیله آنان بود، جداگانه- همانجایى که اکنون هست- دفن نمودند.


در اینکه سجاد علیه‌السلام چگونه در حال اسارت اقدام به چنین عملى نموده است، روایات زیادى در دست است که مى‏‌رساند برابر مبانى اعتقادى شیعه، متولى کفن و دفن هر ى، بعد از اوست.


از جمله در روایتى از رضا علیه‌السلام مى‌‏خوانیم که به همین نکته اشاره کرده در پاسخ على بن ‏حمزه فرمودند: «همان ى که على بن الحسین علیه‌السلام را قدرت داده است که (در حال اسارت) به کربلا بیاید و جسد مطهّر پدرش را به خاک سپارد، به صاحب این امر (اشاره به خودش) قدرت داده است تا به بغداد آمده و امر پدرش (حضرت موسى بن جعفر علیه‌السلام) را عهده‌‏دار شود و سپس باز گردد.».



 



مشاهده متن کامل ...
حج و عمره در قرآن و حدیث (12) - نویسنده: محمّدى رى شهرى
درخواست حذف اطلاعات

فضیلتِ مدینه


نام هاى مدینه

1 ـ ابن عمر: هرگز در بازگشت از هیچ سفرى، بر مدینه مُشرِف نشد، مگر آن که فرمود: اى پاک! اى سرور ا!

2 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : خداى متعال، مرا فرمان داد که مدینه را طیبه (پاک) بنامم.

3 ـ ابوحمید: همراه صلّى الله علیه و آله از تبوک آمدیم. چون به مدینه رسیدیم، فرمود: این طابه (پاک) است.

4 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : خداى متعال، مدینه را طابه (پاک) نامیده است.

5 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : مدینه ده نام دارد: مدینه، طَیْبه، طابه، مسکینه، جَبار، محبوره، یندد و یثرب.

نکته اى پیرامون نام هاى مدینه
مورخان و سیره نویسان ، نام هاى فراوانى براى مدینه برشمرده اند از جمله سمهودى در وفاء الوفا نود و چهار اسم ذکر مى کند که به بعضى از آن ها در قرآن هم اشاره شده است ، مانند یثرب والمدینه . گفتنى است واژه «مدینه» چهارده بار در قرآن به کار رفته است، ولى فقط چهار مورد آن به مدینة النبی صلّى الله علیه و آله اشاره دارد .

1 / 2
ویژگى هاى مدینه

الف ـ حرم
6 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
هر ى را، حرمى است و حرم من، مدینه است.

7 ـ سهل بن حنیف: رسول خدا صلّى الله علیه و آله با دست خویش به مدینه اشاره کرد و فرمود: آن، حرمى ایمن است.

8 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : حضرت ابراهیم، مکّه را گرامى داشت و براى آن دعا کرد. من نیز مدینه را گرامى داشته و حرمت نهادم، آن گونه که ابراهیم ، مکّه را حرمت نهاد. من براى مُدّ و صاعِ[1] مدینه دعا ، آن گونه که ابراهیم براى مکه دعا کرد.

9 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : پروردگارا، ابراهیم، مکّه را حرمت نهاد و آن را حرم قرار داد. من نیز مدینه را؛ محدوده دو تنگه آن را حرمت مى نهم و حرام مى کنم، تا خونى در آن ریخته نشود، سلاح براى جنگ، همراه برداشته نشود و گیاه آن جز براى علوفه دام چیده نشود. خدایا، مدینه را بر ما مبارک گردان، خدایا، پیمانه ما را (مُدّ و صاع) پربرکت گردان. خدایا، مدینه ما را پر برکت گردان. خدایا با یک برکت، دو برکت قرار بده. سوگند به آن که جانم در دست اوست، هیچ درّه و شکافى در مدینه نیست، مگر آن که دو فرشته مأمور نگهبانى از آنند، تا وارد آن شوید.

10 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : مدینه، حرم است، از «عائر» تا فلان جا، هر در آن قتلى مرتکب شود، یا قاتلى را پناه دهد، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر او باد. از او هیچ توبه و فدیه اى پذیرفته نمى شود.

11 ـ على علیه السّلام : مکه، حرم خداست و مدینه، حرم رسول خدا صلّى الله علیه و آله است.

12 ـ صادق علیه السّلام : مکّه، حرم ابراهیم علیه السّلام است ومدینه، حرم محمّد صلّى الله علیه و آله است.

ب ـ هجرت گاه
13 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
مدینه، هجرت گاه و آرامگاه من در زمین است. بر امّت من است که همسایگانم را تا وقتى که از گناهان کبیره پرهیز مى کنند، احترام کنند.

ج ـ محبوب
14 ـ انس:
هرگاه صلّى الله علیه و آله از سفر مى آمد و نگاهش به دیوارهاى مدینه مى افتاد، از شوق مدینه، وسایلش را بر زمین مى نهاد و اگر سواره بود، مرکب خود را حرکت مى داد.

15 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : خدایا! ابراهیم، دوست و بنده و توست، براى اهل مکّه تو را خواند. من، محمّد، بنده و و فرستاده توام و براى اهل مدینه تو را مى خوانم، مثل آنچه ابراهیم براى اهل مکّه خواست. تو را مى خوانیم که پیمانه و میوه آنان را برکت دهى. خدایا، مدینه را محبوب ما گردان، آن چنان که مکّه را محبوب ما ساختى.

د ـ قُبّه
16 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
مدینه، گنبد و خانه ایمان و سرزمین هجرت و جایگاه حلال و حرام است.

17 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : ایمان به مدینه باز مى گردد، آنگونه که مار به لانه خود باز مى گردد.

هـ ـ فتح با قرآن
18 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
آبادى ها با شمشیر فتح شد، ولى مدینه با قرآن فتح شد.

و ـ زداینده پلیدى
19 ـ زید بن ثابت:
گروهى از اصحاب صلّى الله علیه و آله از اُحد بازگشتند و مردم درباره آنان دو دسته شدند گروهى مى گفتند : «آنها را بکشید» و گروهى مى گفتند : «نکشید» . پس این آیه نازل شد : «شما را چیست که درباره منافقین دو گروهید» و فرمود: مدینه پاک است، پلیدى ها را مى زداید، آنگونه که آتش، چرک هاى نقره را مى زداید.

1 / 3
فضیلت اقامت در مدینه

20 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : مدینه، بهتر از مکّه است.

21 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : رمضان در مدینه بودن، بهتر از هزار رمضان در اى دیگر است و در مدینه، بهتر از هزار در اى دیگر است.

22 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : ى که بتواند در مدینه بمیرد، پس چنین کند. من براى ى که در مدینه بمیرد شفاعت مى کنم.

23 ـ حسن بن جهم: از حضرت ابوالحسن علیه السّلام پرسیدم: کدام یک برتر است، ماندن در مکّه یا مدینه؟ فرمود: تو چه مى گویى؟ گفتم: سخن من در برابر کلام شما چه مى تواند باشد! فرمود: سخن تو، تو را به کلام من بر مى گرداند. گفتم: امّا من، مى پندارم اقامت در مدینه، بهتر از مکّه است. فرمود: تو که چنین مى گویى، صادق علیه السّلام نیز روز عید فطر این را فرمود. و نزد (مرقد) آمد و در مسجد بر او سلام کرد سپس فرمود: امروز ما با سلام ان بر خدا صلّى الله علیه و آله ، از مردم دیگر برتریم.

24 ـ مرازم: من و عمار و گروهى، در مدینه خدمت صادق علیه السّلام رسیدیم. حضرت پرسید: اقامت شما چه مقدار است؟ عمّار گفت: مرکبِ سوارى خود را رها کردیم و دستور دادیم پانزده روز دیگر سراغ ما بیایند. فرمود: به اقامت در شهر خدا و در مسجد او نائل شده اید. براى آ تتان کار کنید، براى خودتان بیشتر کار کنید. گاهى ى در دنیا زرنگ است و گفته مى شود: فلانى چه قدر زرنگ است! همانا زرنگ،
زرنگِ آ ت است!

1 / 4
آداب مدینه

25 ـ صادق علیه السّلام : هرگاه وارد مدینه شدى، پیش از ورود یا هنگام ورود، غسل کن.

26 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : در مسجد قبا، مانند یک عمره است.

27 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : هر بیرون آید تا به این مسجد ـ مسجد قبا ـ بیاید و در آن بخواند، براى او پاداشى برابر عمره است.

28 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : هر وضو بگیرد و خوب وضو بگیرد سپس به قصد مسجد قبا بیرون آید و جز آن را قصد نکند و انگیزه اى از این آمدن جز در مسجد قبا نداشته باشد، پس در آن چهار رکعت بخواند که در هر رکعت سوره حمد را بخواند، پاداشى دارد، همچون پاداش ى که براى عمره به خانه خدا رفته است.

29 ـ جابر: خدا صلّى الله علیه و آله در مسجد به، مسجد قبلتین و مسجد بنى حرام که در دشت بود، خواند.

30 ـ حلبى: صادق علیه السّلام فرمود: آیا به مسجد قبا، یا مسجد فضیخ ، یا مشربه امّ ابراهیم رفته اید؟ گفتم: آرى. فرمود: آگاه باشید که از آثار خدا، جز این ها باقى نمانده است.

31 ـ معاویة بن عمار: صادق علیه السّلام فرمود: رفتن به همه مشاهد و اماکن را ترک نکن، مانند مسجد قبا، مسجدى که از نخستین روز بر تقوا بنا شده است، مشربه امّ ابراهیم، مسجد فضیخ، قبور شهیدان و مسجد احزاب که همان مسجد فتح است. فرمود: بما چنین رسیده که خدا صلّى الله علیه و آله هرگاه به زیارت قبر مى رفت، مى گفت:
«سلام بر شما به خاطر صبرى که کردید، پس خانه آ ت چه نی ت!»
کنار مسجد فتح، دعاى تو چنین باشد:
«اى فریاد رس گرفتاران، اى پاسخ دهنده دعاى بیچارگان، اندوه و غم و ناراحتى مرا بزداى ، آن گونه که از ت اندوه و غم و گرفتارى اش را زدودى و در این مکان از هراس دشمن او را کفایت کردى».

32 ـ عقبة بن خالد: از صادق علیه السّلام پرسیدم: ما سراغ مساجد اطرافِ مدینه مى رویم. از کدام یک آغاز کنیم؟ فرمود: از قبا آغاز کن، در آن بخوان، زیاد هم بخوان، چرا که نخستین مسجدى است که خدا صلّى الله علیه و آله در این پهنه در آن خوانده است. سپس به مشربه امّ ابراهیم برو و در آن بخوان، آن جا محلّ س ت و خدا صلّى الله علیه و آله بوده است. سپس به مسجد فضیخ رفته در آن مى خوانى، که ت در آن خوانده است، این طرف را که انجام دادى به سمت اُحد رفته از مسجدى که پایین حرّه[2] است شروع مى کنى و در آن مى خوانى. سپس به قبر حمزة بن عبدالمطلب گذشته بر او سلام مى دهى، آنگاه بر قبور گذشته، کنار آن ها مى ایستى و مى گویى:
«سلام بر شما اى اهل این دیار! شما پیشتاز مایید و یقیناً ما هم به شما خواهیم پیوست».
آنگاه به مسجدى که در آن مکان باز، کنار کوه، سمت راست تو وقتى که وارد اُحد مى شوى مى آیى و در آن مى خوانى. صلّى الله علیه و آله از کنار این مسجد به سمت اُحد بیرون آمد، وقتى که با مشرکان برخورد کرد، آن جا بودند تا آن که وقت رسید و در آن خواند. سپس دوباره بر مى گردى کنار قبور ، واجب خود را مى خوانى. آنگاه به طرف جلو و رو به روى خود برو تا به مسجد احزاب رسى در آن خوانده و خدا را بخوانى. خدا صلّى الله علیه و آله در روز جنگ احزاب، در آن دعا کرد و گفت: «اى فریادرس گرفتاران، اى پاسخگوى دعاى بیچارگان، اى پناه غمگینان! اندوه و رنج و غصّه مرا بزداى، حال من و حال یاران مرا مى بینى.

1 / 5
مسجد صلّى الله علیه و آله

الف ـ بناى آن
33 ـ صادق علیه السّلام :
رسول خدا صلّى الله علیه و آله مسجد خویش را با خشت هاى یک ردیفه ساخت. چون مسلمانان زیاد شدند، گفتند: یا رسول الله ! کاش فرمان دهى بر مسجد بیفزایند فرمود: باشد. دستور داد بر آن افزودند و از یک خشت و نیم بنا کرد. باز هم مسلمانان زیاد شدند و گفتند: یا رسول الله! کاش دستور دهى مسجد را بزرگ کنند. فرمود: باشد. و دستور داد آن را بزرگ د و دیوار آن را با دو ردیف خشت بنا کرد. سپس گرما بر آنان شدّت یافت. گفتند: یا رسول الله! کاش دستور مى دادى سایه بانى بر مسجد مى زدند. دستور داد تا ستون هایى از تنه درخت ما بر پا د، سپس چوب هاى پهن، شاخ و برگ ما و اِذ [3] بر آن افکنند و در آن به سر بردند، تا آن که باران ها به آنان رسید و از مسجد بر آنان مى چکید. گفتند: یا رسول الله ! کاش فرمان دهى مسجد را گِل اندود کنند. فرمود، نه، بلکه سقف و سایه بانى همچون سایه بان موسى. چنان بود تا آن که رسول خدا صلّى الله علیه و آله از دنیا رفت. دیوار مسجد پیش از آن که سایه بان بر آن بزنند، به اندازه قامت بود. هرگاه که سایه به اندازه یک ذراع ـ که به اندازه آغل بُز بود ـ مى رسید، ظهر را مى خواند. سایه دو برابر آن که مى شد، عصر را مى خواند.

34 ـ انس: صلّى الله علیه و آله به مدینه آمد و دستور ساختن مسجد داد و فرمود: اى بنى نجّار! قیمت آن را بر من حساب کنید. گفتند: بهاى آن را جز از خدا نمى خواهیم. پس دستور داد گور مشرکان را کندند، ویرانه ها و ناهموارى ها را هموار د، نخل ها را ب د و آن ها را در سمت قبله مسجد چیدند.

ب ـ حدود آن
35 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
اگر این مسجد من تا صنعا ساخته مى شد، باز مسجد من بود.

36 ـ عبدالأعلى غلام آل سام: به صادق علیه السّلام عرض : مسجد خدا صلّى الله علیه و آله چه قدر بود؟ فرمود: 3600 ذراع ش ته[4].

37 ـ ذریح محاربى: از صادق علیه السّلام درباره محدوده مسجد پرسیدم. فرمود: از ستون تا بالا سر قبر تا دو ستون پشت منبر در سمت راست قبله. و از پشت منبر راهى بود که از آن مى گذشت، یا ى که کجکى بخواهد برود و پنداشت که محوطه مسجد تا سنگفرش جزء مسجد است.

38 ـ صادق علیه السّلام : محدوده «روضه» در مسجد صلّى الله علیه و آله تا طرف سایه بانهاست و حدّ مسجد تا دو ستونى که سمت راست منبر به طرف راه است، نزدیک سوق اللیل (بازار شب).

توضیحى درباره توسعه مسجد
مسجد نبوى مانند مسجد الحرام توسعه هاى مکرّرى را شاهد بوده است . نخستین توسعه به دست مبارک سازنده آن ، حضرت رسول اکرم در سال هفتم هجرى صورت گرفته است . سپس عمر به سال 17 هجرى و عثمان به سال 29 هجرى ، هر یک اندکى از سمت غرب و شمال به مسجد افزودند . عثمان از سمت قبله «جنوب مسجد» نیز چند ستون افزود و براى مسجد محراب ساخت .
در سال 88 هجرى عمر بن عبدالعزیز هنگام ولایتش بر مدینه از سوى ولید بن عبدالملک ، شش ستون از شرق و غرب و چهارده ستون در شمال مسجد افزود. سپس مهدى عباسى در سال 161 هجرى ناحیه شمالى مسجد را توسعه داد .
از زمان سلاطین عثمانى، ترمیم و تعمیراتى انجام گرفت و سلطان عبدالمجید عثمانى بیشترین توسعه و تعمیر و تزئین را انجام داد .
اقدامات او از سال 1265 تا آ دوره سلطنتش (1277 هجرى) استمرار داشت .
در زمان معاصر و در سال هاى 1370 هجرى و 1406 توسعه هاى پهناورى را از همه سوى مسجد به جز سمت قبله شاهد بوده ایم که مساحت مسجد را چند برابر کرده است و به علاوه مساحتى هم در بیرون مسجد براى ، تسطیح و سنگفرش شده است . جریان احکام فقهى ویژه مسجد نبوى در این زیادت ها مورد تردید فقها است .
گفتنى است مسجد النبی دو بار ط حریق شده است . نخست در سال 654 هجرى و در زمان خلافت المستعصم بالله بود که به تدریج تعمیر شد . سپس در سال 886 هجرى تمام مسجد به جز حجره شریف نبوى و گنبد سوخت که به دستور سلطان مصر «ملک قایتباى» ، آن را از نو ساختند . این تجدید بنا در سال 888 هجرى پایان یافت و در ضمن آن اندکى در جهت مشرق مسجد توسعه دادند .

ج ـ فضیلت آن
39 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
بهترین مقصدى که مرکب ها را به سوى آن سوار شوند، این مسجد من و خانه خداست.

40 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : تنها به سوى سه مسجد مسافرت مى شود: مسجد کعبه، مسجد من و مسجد ایلیا (در شهر بیت المقدس).

41 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : هر با طهارت بیرون شود و قصدى جز آمدن به این مسجد مرا نداشته باشد تا در آن بخواند، مانند انجام حج است.

د ـ فضیلت در آن
42 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
یک در مسجد من برابر با هزار در مساجد دیگر است، بجز مسجد الحرام.

43 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : یک در این مسجد من بهتر از هزار در غیر آن است، مگر مسجدالحرام.

44 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : در مسجد من برابر با ده هزار در مساجد دیگر است، مگر مسجد الحرام که در آن با صد هزار برابرى مى کند.

45 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : شخص در خانه اش، برابر همان یک است ... ش در مسجد من برابر پنجاه هزار است و ش در مسجد الحرام با صد هزار برابر است.

46 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : هر در مسجد من چهل بخواند، بى آن که حتّى یک از او فوت شود، براى او برائت از دوزخ و نجات از عذاب نوشته مى شود و از نفاق هم پاک مى شود.

47 ـ صادق علیه السّلام : در این مسجد تا مى توانید زیاد بخوانید که برایتان بهتر است و بدانید که گاهى شخص، در کار دنیا زرنگ است و مى گویند: فلانى چه قدر هوشمند است، پس چگونه خواهد بود ى که در کار آ تش زرنگ باشد!

48 ـ ابوبکر حضرمى: صادق علیه السّلام مرا دستور داد تا مى توانم در مسجد صلّى الله علیه و آله زیاد بخوانم و فرمود: چنین نیست که هر وقت بخواهى بتوانى.

49 ـ عمّار بن موسى ساباطى: از صادق علیه السّلام درباره در مسجد صلّى الله علیه و آله پرسیدم که آیا مثل در شهر مدینه است؟ فرمود: نه، چون که در مسجد رسولِ خدا صلّى الله علیه و آله برابر هزار است و در مدینه مثل در اى دیگر است.

هـ ـ تمام خواندن در آن
50 ـ صادق علیه السّلام :
در چهار جا تمام است: در مسجد الحرام، مسجد صلّى الله علیه و آله ، مسجد کوفه و حرم حسین علیه السّلام .

و ـ آداب آن
51 ـ صادق علیه السّلام :
هرگاه وارد مسجد شدى، اگر بتوانى (در مدینه) سه روز بمانى: چهار شنبه، پنج شنبه و ، پس روز چهارشنبه بین قبر و منبر ، کنار ستونى که نزدیک قبر است بخوان و کنار آن دعا بخوان و از خداوند، هر حاجتى را که در کار آ ت یا دنیا مى خواهى بطلب. روز دوم کنار ستون توبه و روز سوّم کنار جایگاه صلّى الله علیه و آله مقابل ستونى که خلوق[5] آن زیاد است، پس نزد این ستون ها براى هر حاجتى خدا را مى خوانى و این سه روز را روزه مى گیرى.

52 ـ صادق علیه السّلام : اگر سه روز مدینه ماندى، اوّلین روزش، چهارشنبه را روزه بگیر و شب چهارشنبه کنار ستون ابولبابه ـ یعنى ستون توبه ، که ابولبابه خود را به آن بست تا آیه اى نازل شد و پذیرش عذر او را از سوى آسمان اعلام کرد ـ مى خوانى و روز چهارشنبه کنار آن مى نشینى. سپس شب پنج شنبه نزد ستونى که نزدیک جایگاه صلّى الله علیه و آله است آمده، شب و روز خود را مى گذرانى و روز پنج شنبه را روزه مى گیرى. اگر بتوانى در این سه روز با ى حرف نزنى، چنین کن، مگر در حدّ ناچارى. و جز براى نیاز، از مسجد بیرون نروى و اگر بتوانى نه شب و نه روز نخوابى چنین کن، چرا که همه این ها فضیلت به شمار مى آید. سپس روز خدا را حمد و ثنا کن، بر صلّى الله علیه و آله درود فرست و حاجت خویش را بطلب و از خواسته هایت این باشد:
«خدایا هر حاجتى که به درگاهت داشتم، چه به طلب و خواستن آغاز کرده ام یا نه، از تو طلبیده ام یا نه، خدایا من در بر آمدن حاجتهایم، چه کوچک و چه بزرگ، به وسیله ت، رحمت، حضرت محمد صلّى الله علیه و آله ، به تو روى مى آورم».
پس یقیناً سزاوار آنى که به خواست خدا حاجتت برآورده شود.

53 ـ صادق علیه السّلام : هرگاه از دعا نزد قبر صلّى الله علیه و آله فارغ شدى، نزد منبر برو و به آن دست بکش و دو قبّه پایین را بگیر وچشم ها و صورتت را به آن بمال، که مى گویند شفاى چشم است و نزد آن بایست و خدا را حمد و ثنا بگو و حاجتت را بخواه، که خدا صلّى الله علیه و آله فرمود: میان منبر و خانه ام بوستانى از بوستان هاى بهشت است و منبر من روى دریچه اى از دریچه هاى بهشت قرار دارد ـ و تُرعه همان درِ کوچک است ـ سپس نزد جایگاه صلّى الله علیه و آله آمده هر قدر که بخواهى در آن جا مى خوانى. هرگاه وارد مسجد شدى بر صلّى الله علیه و آله صلوات بفرست و چون خارج شدى نیز چنین کن و در مسجد صلّى الله علیه و آله زیاد بخوان.

54 ـ صادق علیه السّلام : بهترین جاى مسجد که در آن خوانده شود، نزدیک قبر است. هرگاه وارد مدینه شدى غسل کن، به مسجد برو، به قبر صلّى الله علیه و آله آغاز کن، کنار آن بایست، بر صلّى الله علیه و آله سلام بده و به رس او و ابلاغ رس گواهى بده و بر او زیاد صلوات بفرست و هر چه که خدا برایت گشایش دهد، در آن جا دعا بخوان.


پانوشت ها


(1) مُدّ و صاع، پیمانه و واحد وزن در عربى است.
(2) حرّه به تپه ها و منطقه هاى سنگلاخ گفته مى شود.
(3) نوعى گیاهِ خشک سبز، گورگیاه (فرهنگ لاروس).
(4) مقصود از ذراع م ّر، یا حاصلضرب طول و عرض است، یا مقصود آن است که ذراعى معمولى که شش مشت است که یک مشت کمتر از ذراعِ شاهى است.
(5) از عطریاتى که از زعفران و جز آن مى گیرند، اغلب زرد یا سرخ است.



مشاهده متن کامل ...
تصاویر شهادت جعفر صادق
درخواست حذف اطلاعات

مجموعه: کارت پستال و تصاویر متحرک


 


بنال ای دل که در نای زمان، فریاد را کشتند بهین آموزگار مکتب ارشاد را کشتند


اساتید جهان باید به سوگ علم بنشینند که در دانشگه هستی، بزرگ را کشتند


شهادت صادق علیه السلام تسلیت باد


 


کارت پستال شهادت جعفر صادق,کارت تسلیت شهادت جعفر صادق


شهادت جعفر صادق,تصاویر شهادت جعفر صادق


شهادت صادق


 


تصاویر شهادت صادق, کارت تسلیت شهادت صادق


شهادت صادق, کارت تسلیت شهادت صادق


تصاویر شهادت جعفر صادق


 


کارت تسلیت شهادت جعفر صادق, تصویر شهادت جعفر صادق


تصاویر شهادت جعفر صادق, کارت پستال شهادت جعفر صادق


شهادت جعفر صادق


 


شهادت صادق, تصاویر شهادت صادق


کارت تسلیت شهادت صادق, شهادت صادق


تصویر شهادت جعفر صادق


 


شهادت صادق,تصاویر شهادت جعفر صادق


کارت تسلیت شهادت صادق,شهادت جعفر صادق


کارت تسلیت شهادت صادق


 


شهادت جعفر صادق,تصاویر شهادت جعفر صادق


کارت پستال شهادت جعفر صادق


 


گردآوری: بخش اسرارخانه داری بیتوته



مشاهده متن کامل ...
برخی از فضائل مولای متقیان علی علیه السلام
درخواست حذف اطلاعات


بسم الله الرحمن الرحیم

از حضرت علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) روایت نموده که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) ، به من فرمود : یا علىّ آیا می‏دانى معنى شب قدر چیست؟ عرض : نه یا رسول اللَّه! پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند تبارک و تعالى در آن شب به تقدیر و سرنوشتى که در روز قیامت خواهد بود، قضا و حکم، و اندازه‏ گیرى نموده، و در آنچه خداى عزّ و جلّ فرمان داد ولایت تو بود ، و نیز ولایت ان از نژاد تو، تا روز قیامت‏.
معانی الاخبار جلد 2 صفحه 250

مفضّل بن عمرگوید : در محضر صادق (علیه السلام ) از آیه مبارکه إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (بدرستى که ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم ) ( سوره قدر آیه 1 ) سخن به میان آمد ، فرمود: چقدر برترى آن بر سوره ‏هاى دیگر آشکار است! گوید: عرضه داشتم : برترى آن چه می‏باشد؟ فرمود: در آن شب ولایت المؤمنین علی ( علیه السّلام ) نازل شده ، گفتم : در شب قدرى که ما آن را در ماه رمضان امید داریم؟ فرمود: آرى شبى که در آن شب آسمانها و زمین اندازه ‏گیرى شده، و ولایت المؤمنین علیه السّلام در آن تقدیر و معیّن شده است. معانی الاخبار جلد 2 صفحه 250

رسول خدا صلی الله علیه و آله عنوان صحیفة المؤمن حبّ علىّ بن ابى طالب سر آغاز طومار و برنامه هر فرد با ایمان، دوستى على بن ابى طالب (علیه السّلام) است
الغدیر جلد 1 صفحه 12 ‏

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : علی بن طالب (علیه السلام) دانشمندترین امت من است ، و در آنچه پس از من اختلاف کنند داناتر از همه آنها در داوری است.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 28

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : من شهر علم و دانشم ، و علی دَرِ آن شهر است ، پس هر علم و دانش خواهد باید آنرا از علی (ع) فرا گیرد.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 29

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام) را فرا خواند ، و با او خلوت کرد ، همین که از نزد آنحضرت بیرون آمد ، از او پرسیدیم : ( چه به تو آموخت ؟ و ) چه عهدی با تو کرد ؟ مولا علی (علیه السلام ) فرمودند : هزار باب از دانش و علم به من آموخت ، که از هر دری از آن هزار باب بر من گشوده شد.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 29

محمد بن عمر جع ( به سند خود ) برای من حدیث کرد از زر بن حبیش که گفت : علی (علیه السلام) را دیدم که بالای منبر میفرمود : سوگند به آنکه دانه را ( در دل زمین ) شکافت و انسانرا آفرید این عهدی است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) با من فرموده : ( که به من گفت : ای علی ) دوست ندارد تو را جز مومن و دشمنت ندارد جز منافق.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 34

محمد بن عمران مرزبانی ( به سند خود ) از جابر بن یزید از باقر (علیه السلام ) برای من حدیث کرد که آن حضرت (علیه السلام ) فرمود : از ام سلمه همسر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) راجع به علی بن طالب (علیه السلام ) پرسیدند ؟ ام سلمه گفت : شنیدم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که میفرمود : همانا علی و شیعیانش رستگاران هستند.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 36

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به ام سلمه ( رضی الله عنها ) (همسرش) فرمود : ( آنچه می گویم ) بشنو و بر آن گواه باش : این علی مومنان و آقای اوصیاء است.
ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 39

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود : ولایت و دوستی علی بن طالب (علیه السلام ) ولایت خداست و محبت او عبادت خداست و متابعت او فریضه خدا است و دوستان او دوستان خداوند هستند و دشمنان او دشمنان خدا هستند و جنگ با او ، جنگ با خدا است و صلح او صلح خداست.
کاشف الاستار ترجمه جامع الاخبار صفحه 32

حضرت صادق (علیه السلام ) از پدرش از پدران او (علیه السلام) که فرمود : جبرئیل از جانب پروردگار به رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمود : یا محمد بدرستیکه خدای تعالی میخواند تو را سلام و میگوید تو را که بشارت ده برادر خود علی را به آنکه من عذاب نمی کنم هر را که دوستی میکند با علی و رحم نمی کنم هر ی را که دشمنی میکند با وی. کاشف الاستار ترجمه جامع الاخبار صفحه 32

ابو بصیر گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السّلام از پدرش از اجدادش (علیه السلام ) روایت کرده فرمود روزى به یاران خود چنین فرمود: کدامیک از شما همه عمر روزه ‏دار هستید ؟ سلمان رحمة اللَّه علیه گفت : یا رسول اللَّه من. سپس پیغمبر ( صلی الله علیه و آله ) فرمود: چه شخصى از شما تمامى شبها شب زنده‏ دار است ؟ سلمان جواب داد: اى پیغمبر خدا من. فرمود: کدامیک از شما هر روز همه قرآن را از آغاز تا پایان میخواند؟ سلمان گفت : یا رسول اللَّه من یکى از اصحاب آن حضرت با لحنى خشن گفت: اى رسول خدا سلمان مردى فارسى زبان است و قصد دارد بر ما عرب ها ببالد، در جواب سؤ ان که کدامیک از شما تمامى عمرش روزه دار است؟ گفت: من، با این که بیشتر روزها غذا می‏خورد، و فرمودید کدامیک از شما همه شب براى عبادت بیدار می‏ماند، گفت: من، در صورتى که بیشتر شبها خواب است و فرمودید: چه ى از شما هر روز یک قرآن می‏خواند، گفت: من، با اینکه بیشتر روزش خاموش است. پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: خاموش باش اى مرد! تو را چه با همانند لقمان حکیم ؟ از خودش بپرس تا آگاهت سازد ، آن مرد به سلمان گفت : اى بنده خدا، تو نگفتى همه روز روزه دارى؟ جواب داد: آرى. گفت: ولى من تو را دیده ‏ام که بیشتر روزها غذا می‏خورى! پاسخ داد: چنان ‏نیست که تو گمان بردى من در هر ماه سه روز روزه می‏گیرم و خداى عزّ و جلّ فرماید: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها (شخصى که عمل نیکى انجام دهد ده برابر آن ثواب خواهد داشت- انعام 6: 160) و روزه ماه شعبان را به ماه رمضان پیوند می‏کنم و این روزه همه عمر می‏شود. گفت: تو خیال نکردى که همه شب بیدارى؟ فرمود: بلى، افزود: ولى بیشتر شبها در خوابى! سلمان در جوابش گفت: چنان نیست که تو پنداشته ‏اى، من از دوستم صلى اللَّه علیه و آله شنیدم که فرمود: هر با وضو بخوابد چنان است که همه شب را شب زنده ‏دار بوده و من همواره با وضو می‏خوابم. گفت: آیا گمان نبردى هر روز همه قرآن را می‏خوانى؟ فرمود: آرى.گفت: امّا بیشتر روز را خاموشى! سلمان گفت: چنان نیست که تو فهمیده‏ اى، من از دوستم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله شنیدم که به علىّ علیه السّلام فرمود: «یا أبا الحسن مثل تو در امّتم همانند «قُلْ هُوَ اللَّهُ» است که هر آن را یک بار بخواند یک سوم قرآن را خوانده، و هر دو بار بخواند، دو سوم قرآن را تلاوت کرده، هر سه مرتبه بخواند همه قرآن را خوانده است. (اى علىّ) آن که تو را به زبانش دوست‏ بدارد یک سوم ایمان، و آنکه با زبان و دلش به تو مهر ورزد دو سوم ایمان را دارد، و ى که نه تنها به زبان و دل علاقمند باشد بلکه با دست خویش یاریت دهد ایمانش کامل است، اى على قسم به آنکه مرا به حقّ فرستاده اگر تمامى اهل زمین تو را دوست داشته باشند، چنان که اهل آسمان تو را دوست می دارند، خدا هیچ فردى را در جهنّم عذاب نمی‏کند» و من هر روز سه بار «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را می‏خوانم. آن مرد معترض همچون ى که سنگ در دهانش نهاده باشند و نتواند حرف بزند از جا برخاست.
معانی الاخبار جلد 2 صفحه 81

عبد الرّحمن هاشمى از حضرت صادق (علیه السلام) در مورد آیه شریفه وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ روایت کرده که فرمود: مقصود پیغمبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله و المؤمنین علیه السّلام است.
معانی الاخبار جلد 2 صفحه 217

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) : به همانی که جانم در دست او است هرگز علی (علیه السلام) را به جبهه جنگی در حال رفتن ندیدم جز این که دیدم جبرئیل با هفتاد هزار فرشته در سمت راست ، و دیدم میکائیل را با هفتاد هزار فرشته در سمت چپ اوست ، و فرشته مرگ جلوی اوست ، و ابری بر سرش سایه کند تا پیروزی رسد.
خصال الصدوق جلد 1 صفحه 206

ابو حمزه گوید: شندیدم از باقر علیه السلام که مى فرمود: همانا على (علیه السلام ) درى است که خداوند (بروى مردمان ) گشود، هر که داخل آن گردد مؤ من است ، و هر که از آن بیرون رود کافر است .
اصول کافى جلد 4 صفحه 100

حضرت موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: هر آینه على علیه السلام درى است از درهاى هدایت ، پس هر که آندر وارد شود مؤ من است و هر که از آن بیرون رود کافر است ، و هر که وارد آن نشود و بیرون نرود در آن طبقه اى باشد که کارشان با خدا است (و هر چه خواهد درباره آنان انجام دهد).
اصول کافى جلد 4 صفحه 101

صادق (علیه السلام ) درباره گفتار خدای عزوجل ( سوره انفال آیه 24 ) پرسیدم : که میفرماید : (( ای انی که ایمان آورده اید خدا را اجابت کنید و پیغمبران را نیز اجابت کنید زیرا شما را به چیزی که زندگیتان می دهد ( حیات می بخشد ) دعوت کنند )) حضرت فرمودند : این آیه درباره ولایت علی (علیه السلام ) نازل شده. ( زیرا ولایت علی (علیه السلام ) است که مایه جان و دل و د است )
روضة الکافی جلد 2 صفحه 59

على بن حسان به جواد علیه السلام عرضکرد : آقاى من ! مردم به خُرد سالى شما اعتراض دارند، فرمود: چه اعتراضى دارند، در صورتى که خداى عزوجل به پیغمبرش صلى اللّه علیه وآله فرموده است ((بگو راه من اینست ، من از روى بصیرت بسوى خدا میخوانم ، با آنکه از من پیروى کرده 108 سوره 12 )) به خدا ى جز على علیه السلام از او پیروى نکرده و او نه سال داشت و من هم نه ساله ام .
اصول کافى جلد 2 صفحه 223

میان خاصه و عامه مورد اتفاق است که اولین مردى که به پیغمبر صلى اللّه علیه وآله ایمان آورد و پذیرفت على بن طالب علیه السلام بود و خود آنحضرت هم همیشه بدان افتخار مى کرد و آن را دلیل افضلیت خود مى دانست و پیغمبر صلى اللّه علیه وآله هم به فاطمه (سلام الله علیها) مى فرمود: تو سند نیستى که شوهرت دادم به ى که در ایمان بر همه مقدم است و باز فرمود: اولین ى که از این امت بر سر حوض کوثر وارد شود، اولین ى است که آورده و آن على بن طالب علیه السلام است . اما راجع به سن آنحضرت در زمان پذیرفتن ش اختلافست و میان هفت سال تا پانزده سال گفته اند علامه مجلسى (ره ) گوید: سازگارتر با تاریخ همان قول ده سال است که از نظر عدم توجه به ماههاى میان سال با این روایت که سن آنحضرت را هنگام ش نه سال مى داند، موافق است و نیز شکى نیست که آنحضرت از زمانیکه ایمان آورد تا آ عمر بر ایمانش ثابت و مستقر بود. اگر بعضى از عثمانیهاى متعصب گفته اند: ایمانى که پیش از بلوغ باشد از روى یقین و معرفت نیست ، جوابش این است که : شما که ایمان آنحضرت را از اول بلوغ تا پایان عمر قبول دارید و همان مقدار را هم لازم مى دانید، على علیه السلام چند سال هم اضافه پیش از بلوغش که به عقیده شما اثرى نداشته ایمان داشته است . اما به عقیده شیعه حقیقت مطلب خیلى بالاتر از اینها است ، شیعه مى گوید: گذشته از الطاف معنوى و توفیقات مخصوصى سبحانى ، على بن طالبى که از چهار سالگى در خانه پیغمبر و زیر دست پیغمبر با عنایت و توجه خاص تربیت شده است ، در ده سالگى بخوبى مى تواند، مانند مردى در کمال رشد و عقل فکر کند و بفهمد خداپرستى از بت پرستى بهتر است

صادق علیه السلام فرماید: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در مرض وفات خود فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید، آن دو زن (حفصه و عایشه ) به دنبال پدران خود فرستادند، چون نظر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بر آنها افتاد ، رو بگردانید و فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید ، پس به دنبال على (علیه السلام ) فرستادند ، چون دیدارش به على (علیه السلام ) افتاد، به او متوجه شد و حدیثش گفت . و چون على (علیه السلام ) بیرون آمد، آن دو نفر ( ابوبکر و عمر ) را ملاقات کرد، به او گفتند: دوستت به تو چه حدیث کرد؟ فرمود: هزار باب به من حدیث کرد که هر بابى مفتاح هزار بابست .
اصول کافى جلد 2 صفحه 61

ابو بصیر گوید: خدمت باقر (علیه السلام ) نشسته بودم که مردى به آن حضرت عرض کرد: مرا از ولایت على (علیه السلام) خبر ده ، که آن از جانب خدا هست یا از جانب پیغمبر (صلی الله علیه و آله ) ؟ حضرت خشمگین شد و فرمود: واى بر تو! پیغمبر (صلی الله علیه و آله) از خدا بیمناکتر از آن است که چیزى را که خدا دستورش نداده بگوید، بلکه ولایت على (علیه السلام) را خدا واجب ساخت . چنانکه و زکوة و روزه و حج را واجب ساخت .
اصول کافى جلد 2 صفحه 48

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: من شهر علمم و على دَر اوست ، دروغ گوید هر که گمان کند از غیر دَر به شهر در آمده ، و نیز دروغ گوید هرکه گمان کند مرا دوست داشته و على صلوات الله علیه را دشمن دارد.
اصول کافى جلد 3 صفحه 335

از نبى اکرم صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم روایت شده همانا آن حضرت فرمود : براى برادرم علی بن ابى طالب علیه السّلام فضیلت‏هاى بی ‏شماریست هر یکى از آنها را نقل کند و اقرار هم به آن فضیلت داشته باشد خداوند گناهان گذشته و آینده‏ ى او را بیامرزد و هر فضیلتى را از او بنویسد تا آنگاه که آن نوشته باقى باشد فرشتگان برایش طلب آمرزش کنند و هر فضیلتى از آنها را گوش دهد خداوند گناهانى را که بوسیله گوش انجام داده بیامرزد و هر به فضیلتى از فضائل او نگاه کند گناهانى که بوسیله چشم انجام داده آمرزیده شود.
ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : دوستى على (علیه السلام ) عبادت است، خدا ایمان بنده‏ اى را نمی ‏پذیرد مگر بوسیله دوستى على (علیه السلام) و دورى از دشمنان او.
ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : اگر درختان قلم و دریاها مرکب و جنیان حسابگر و آدمیان کاغذ ، نمی توانند فضائل على بن ابى طالب را بشمارند شکى نیست که فضیلت‏ها و حالات او را از نظر شرف و کمال جز خداى سبحان و رسولش نمیداند.
ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود : اى على جز خدا و من ى آنچنان که باید و شاید تو را نشناخت و به همین سبب نبى اکرم و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام اشباح و دورنمایان‏ پنجگانه نامیده شدند ، زیرا که مردم بواسطه بزرگى مقام و مرتبه‏ ى آنان حقیقت واقعى ایشان را نشناختند مانند دورنمائى که حقیقتش از دور شناخته نمیشود و یکى از فضلا گفت: که از مرد فاضلى در باره ‏ى مقام و مرتبه‏ ى على (علیه السلام) پرسیده شد او فرمود : چه بگویم در فضیلت انسانى که حسد دشمنان و ترس و بیم دوستان فضائلش را پنهان کرده در عین حال فضائلش شرق و غرب جهان را فراگرفته، اراده دارند که نور خداى را به دهنهاى خویش خاموش کنند خوشبختانه خدا نورش را به سرحد کمال و تمام میرساند اگر چه کافران ناراحت باشند ( سوره توبه آیه 36 ) ولى فضائل آن حضرت جهانگیر شده به طورى که مخالفان و موافقان فضائلش را بیان کرده ‏اند. و همانا من دوست دارم با اینکه فضائلش از طریق شیعه جهانگیر شده من از طریق مخالفان نقل کنم تا حجتى بر آنان باشد
ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 3

از اخطب خوارزمى از ابن مسعود روایت شده رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: که فرشته ‏اى به سوى من آمد و گفت: اى محمّد بپرس انى را که پیش از تو برانگیخته شدند به چه چیز مبعوث شدند؟ من گفتم: بر چه چیز برانگیخته شدند. گفت: بر دوستى تو و دوستى على بن ابى طالب مبعوث شدند.
ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 4

از ابن عباس روایت شده که از نبى اکرم (صلی الله علیه و آله ) پرسیده شد از کلماتى که آدم از پروردگارش آموخت سپس توبه‏ ى آدم را خدا قبول کرد، پیغمبر فرمود: آدم خدا را به آبروى محمّد، على، فاطمه، حسن، حسین (صلوات الله علیهما ) خواند که توبه ‏اش را بپذیرد.
ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 4

حضرت صادق (علیه السلام ) فرمودند : هرکه اقرار به ولایت المومنین (علیه السلام ) نکند ، اعمال و عباداتش باطل شود ، مانند خا تریکه در معرض باد تند قرار گیرد.
تفسیر جامع جلد 3 صفحه 429

مفضل بن عمر گوید : ابو عبدالله (علیه السلام) در پایان حدیثی طولانی فرمود : که خدا (صلی الله علیه و آله ) به ام سلمه ( رضی الله عنها ) فرمودند : ای ام سلمه گفتار مرا بشنو و گواه من باش که این علی بن طالب در دنیا و آ ت برادر من میباشد ، ای ام سلمه بشنو ! شاهد باش که این علی بن طالب در دنیا و عقبی قائم مقام من است ، ای ام سلمه از من بشنو ، و گواهم باش که این علی بن طالب پرچمدار من در دنیا ، و حامل پرچم حمد است ، فردا در عقبی ، ای ام سلمه از من بشنو و گواهی ده که این علی بن طالب وصی و جانشینم بعد از من و در هم کوبنده دشمنان من ، و حامی و حافظ شرف حوض من است . ای ام سلمه گفتار مرا بشنو و گواهم باش که این علی بن طالب سالار مسلمانان ، و تقوا پیشگان ، و دست و رو سپیدان ، و کشنده (( ناکثین )) ( پیمان شکن های جنگ جمل ) و (( مارقین )) ( خوارج نهروان که از مرز دین پافراتر نهادند ) و (( قاسطین )) ( بازگشتگان از حق در صفین ) است. ام سلمه گوید : عرض ، ای خدا (( ناکثان )) چه افرادی هستند ؟ فرمود : آنان که در مدینه با وی بیعت د ، و در بصره آن را ش تند ، عرض : (( قاسطان )) چه انی هستند ؟ فرمود : معاویه و همدستان او از مردم دمشق ، بعد عرض (( مارقان )) کیانند ؟ فرمود : اشخاصی که در نهروان صف آرائی د.
معانی الاخبار جلد 2 صفحه 22

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده : « یا علىّ دوستى با تو ایمان، و کینه‏ ورزى با تو نفاق و کفر است»
معانی الاخبار جلد 2 صفحه 25




در جنگ اُحُد مردم فرار د و علی (علیه السلام ) تنها با مشرکین جهاد میکرد تا آنگاه که همه آنان فرار نمودند ، جبرئیل به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله ) عرض کرد : این است فداکاری و مواساة ، پیغمبر فرمود : علی از من است و من هم از وی ، جبرئیل گفت : و من هم از شما هستم ، و حضرت رسول در این روایت او را مانند خود خوانده همانطور که در آیه مباهله خداوند المومنین (علیه السلام ) را به منزله نفس پیغمبر معرفی کرده است.
اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234

حضرت خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله ) به بریده فرمودند : بغض علی را در دل نگیر زیرا که وی از من است و من هم از وی ، مردم از ریشه های مختلفی آفریده شده اند لیکن من و علی از یک اصل و ریشه هستیم.
اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234

رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) در زندگانی خود مکرر میفرمود : علی با حق است و حق هم با وی میباشد ، وی به هر سو میل کند حق هم دنبال او میرود و از وی جدا نمیگردد.
اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234

در حدیث مشهور (( طیر مشوی )) آمده است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله ) فرمود : خداوندا بهترین دوستانت را نزد من حاضر کن تا با من در خوردن این غذا شرکت کند ، در این هنگام که پیغمبر منتظر شخص موصوف بود ناگهان المومنین (علیه السلام) وارد شدند و با او در صرف غذا شرکت د.
اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234

هنگامیکه حضرت زهراء را به علی بن طالب (علیه السلام ) تزویج د ، ن قریش به ع