پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 اهل خدا
tfjtdyjdtyktfjtdyjdtyktfjtdyjdtyktfjtdyjdtyktfjtdyjdtyk
درخواست حذف اطلاعات
اهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلماهل قلم


مشاهده متن کامل ...
آیه تطهیر - تفسیر المیزان
درخواست حذف اطلاعات

 

 

سوره احزاب آیایه 33

اعوذ بالله من ال رجیم

وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبرَّجْنَ تَبرُّجَ الْجَهِلِیَّةِ الأُولیوَ أَقِمْنَ الصلَوةَ وَ ءَاتِینَ ا َّکوةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسولَهُإِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِب عَنکمُ الرِّجْس أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطهِّرَکمْ تَطهِیراً(33)

صدق الله العلی العظیم

ترجمه آیه :
و در خانه های خود بنشینید ، و چون ن جاهلیت نخست خود نمایی نکنید ، و بپا دارید ، و زکات دهید ، و خدا و رسولش را اطاعت کنید ، خدا جز این منظور ندارد که پلیدی را از شما اهل بیت ببرد ، و آن طور که خود می‏داند پاکتان کند ( 33) .

بیان آیه :

و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی ... و اطعن الله و رسوله کلمه قرن امر از ماده قر است ، که به معنای پا بر جا شدن است ، و اصل این کلمه اقررن بوده ، که یکی از دو تا راء آن حذف شده است ، ممکن هم هست از ماده قار ، یقار به معنای اجتماع ، و کنایه از ثابت ماندن در خانه ‏ها باشد ، و مراد این باشد که ای ن پیغمبر ! از خانه ‏های خود بیرون نیایید .

و کلمه تبرج به معنای ظاهر شدن در برابر مردم است ، همان طور که برج قلعه برای همه هویدا است ، و کلمه جاهلیة اولی به معنای جاهلیت قبل از بعثت است ، پس در نتیجه مراد از آن ، جاهلیت قدیم است ، و اینکه بعضی گفته‏اند مراد از آن دوران هشتصدساله ما بین آدم و نوح است ، و یا گفته ‏اند : زمان داوود و سلیمان است ، و یا گفتار آنانکه گفته ‏اند زمان ولادت ابراهیم است ، و یا گفتار آنانکه گفته اند زمان فترت بین عیسی و محمد ( صلوات الله علیهما ) است ، اقوالی است بدون دلیل .

و اقمن الصلوة و اتین ا کوة و اطعن الله و رسوله - این آیه دستور می‏دهد که اوامر دینی را امتثال کنند ، و اگر از بین همه اوامر فقط و زکات را ذکر نمود ، برای این است که این دو دستور رکن عبادت ، و معاملات است ، و بعد از ذکر این دو به طور جامع فرمود : و خدا و رسولش را اطاعت کنید .

و طاعت خدا عبارت است از امتثال تکالیف شرعی او ، و اطاعت رسولش به این است که آنچه با ولایتی که دارد امر و نهی می‏کند ، امتثال شود ، چون امر و نهی او نیز از ناحیه خدا جعل شده ، خدا او را به حکم النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم ولی مؤمنین کرده ، و فرمان او را فرمان خود خوانده .

انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا کلمه انما در آیه انحصار خواست خدا را می‏رساند ، و می ‏فهماند که خدا خواسته که رجس و پلیدی را تنها از اهل بیت دور کند ، و به آنان عصمت دهد ، و کلمه اهل البیت چه اینکه صرفا برای اختصاص باشد ، تا غیر از اهل خانه داخل در حکم نشوند ، و چه اینکه این کلمه نوعی مدح باشد ، و چه اینکه نداء ، و به معنای ای اهل بیت بوده باشد ، علی ای حال دل دارد بر اینکه دور رجس و پلیدی از آنان ، و تطهیرشان ، مساله‏ای است مختص به آنان ، و انی که مخاطب در کلمه عنکم - از شما هستند .

بنابر این در آیه شریفه در حقیقت دو قصر و انحصار بکار رفته ، یکی انحصار اراده و خواست خدا در بردن و دور پلیدی و تطهیر اهل بیت ، دوم انحصار این عصمت و دوری از پلیدی در اهل بیت .

حال باید دید اهل بیت چه انی هستند ؟

حال باید دید اهل بیت چه انی هستند ؟

بطور مسلم فقط ن آن جناب اهل بیت او نیستند ، برای اینکه هیچگاه صحیح نیست ضمیر مردان را به ن ارجاع داد ، و به ن گفت عنکم - از شما بلکه اگر فقط همسران اهل بیت بودند ، باید می‏فرمود : عنکن ، بنابر این ، یا باید گفت مخاطب همسران و دیگران هستند همچنان که بعضی دیگر گفته‏اند : مراد از اهل البیت ، اهل بیت الحرام است ، که در آیه ان اولیاؤه الا المتقون آنان را متقی خوانده ، و بعضی دیگر گفته‏اند : مراد اهل مسجد رسول خدا (ص‏) است ، و بعضی گفته‏اند : همه آن انی است که در عرف جزو خاندان آن جناب به شمار می‏روند ، چه همسرانش ، و چه خویشاوندان و نزدیکانش ، یعنی آل عباس ، آل عقیل ، آل جعفر ، و آل علی ، و بعضی دیگر گفته‏اند : مراد خود رسول خدا (ص) و همسران اوست ، و شاید آنچه به عکرمه و عروه نسبت داده ‏اند همین باشد ، چون آنها گفته ‏اند : مراد تنها و تنها همسران رسول خدا (ص) است .

تا اینکه مخاطب همچنانکه بعضی دیگر گفته ‏اند : غیر از همسران آن جناب هستند و خطاب در عنکم - از شما متوجه اقربای رسول خدا (ص‏) است ، یعنی آل عباس ، آل علی ، آل عقیل ، و آل جعفر .

و به هر حال ، مراد از بردن رجس و تطهیر اهل بیت تنها همان تقوای دینی ، و اجتناب از نواهی ، و امتثال اوامر است ، و بنابر این معنای آیه این است که خدای تعالی از این تکالیف دینی که متوجه شما کرده سودی نمی‏برد ، و نمی‏خواهد سود ببرد ، بلکه می‏خواهد شما را پاک کند ، و پلیدی را از شما دور سازد ، و بنابر این آیه شریفه در حد آیه ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم می‏باشد ، و اگر معنا این باشد ، آن وقت آیه شریفه ، با هیچ یک از چند معنایی که گذشت نمی‏سازد ، چون این معنا با اختصاص آیه به اهل بیت منافات دارد ، زیرا خدا این گونه تطهیر را برای عموم مسلمانان و مکلفین باحکام دین می‏خواهد ، نه برای خصوص اهل بیت ، و حال آنکه گفتیم آیه شریفه دو انحصار را می‏رساند ، که انحصار دوم تطهیر اهل بیت است .

و اگر بگویی مراد از بردن رجس ، و تطهیر ، همانا تقوای شدید و کامل است ، و معنای آیه این است که این تشدیدی که در تکالیف متوجه شما کردیم ، و در برابر اجر دو چندان هم وعده ‏تان دادیم ، برای این نیست که خود ما از آن سودی ببریم ، بلکه برای این است که می‏خواهیم پلیدی را دور نموده و تطهیرتان کنیم .

و در این معنا هم اختصاص رعایت شده ، و هم عمومیت خطاب به همسران رسول خدا (ص‏) و به دیگران ، چیزی که هست در اول ، خطاب را متوجه خصوص همسران آن جناب نمود ، و در آ یعنی در کلمه عنکم متوجه عموم . لیکن این حرف هم صحیح نیست ، برای اینکه در آ ، خطاب متوجه غیر از ایشان شده ، و اگر بگویی خطاب متوجه همه است چه همسران و چه غیر آنان ، می‏گوییم : این نیز باطل است ، برای اینکه غیر از همسران شریک در تشدید تکلیف نبودند ، و اجر دو چندان هم ندارند ، و معنا ندارد خدای تعالی بفرماید : اگر به شما همسران رسول خدا (ص‏) تکالیف دشوارتری کردیم ، برای این است که خواستیم عموم مسلمانان و شما را پاک نموده و پلیدی را از همه دور کنیم .

خواهی گفت : چرا جایز نباشد که خطاب متوجه همسران رسول خدا (ص‏) و خود رسول خدا (ص) باشد ، با اینکه تکلیف خود رسول خدا (ص‏) هم مانند تکالیف همسرانش شدید است ؟ در پاسخ می‏گوییم : نباید همسران آن جناب را با خود آن جناب مقایسه کرد ، چون آن جناب مؤید به داشتن عصمت خ است ، و این موهبتی است که با عمل و اکتساب به دست نمی‏آید ، تا بفرماید تکلیف تو را تشدید کردیم ، و اجرت را مضاعف نمودیم ، تا پاکت کنیم ، چون معنای این حرف این است که تشدید تکلیف ، و دو چندان اجر مقدمه و یا سبب است برای بدست آمدن عصمت ، و به همین جهت هیچ یک از مفسرین این احتمال را نداده ‏اند که خطاب متوجه رسول خدا (ص‏) و همسرانش باشد و بس .

و اگر ما آن را جزو اقوال ذکر کردیم ، به عنوان این است که این هم یک احتمال است ، و خواستیم با ایراد این احتمال نظریه آن مفسرینی که گفته ‏اند : مراد خصوص همسران آن جناب است تصحیح کنیم ، نه اینکه بگوییم : ی از مفسرین این احتمال را هم داده .

و اگر مراد بردن رجس و پاک ، به اراده خدا باشد ، و در نتیجه مراد این باشد که خدا می‏خواهد به طور مطلق ، و بدون هیچ قیدی شما را تطهیر کند ، نه از راه توجیه تکالیف ، و نه از راه تکلیف شدید ، بلکه اراده مطلقه‏ای است از خدا که شما پاک و از پلیدیها دور باشید ، چون اهل بیت پیغمبرید ، در این صورت معنای آیه منافی با آن شرطی است که کرامت آنان مشروط بدان شد ، و آن عبارت بود از تقوی ، حال چه اینکه مراد از اراده ، اراده تشریعی باشد ، و چه تکوینی ، هر یک باشد با شرط نمی‏سازد ، پس معلوم می‏شود اراده مطلقه نیست .

با این بیانی که گذشت آن روایاتی که در شان نزول آیه وارد شده تایید می‏شود ، چه در آن روایت آمده که آیه شریفه در شان رسول خدا (ص‏) و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهماالسلام‏) نازل شده است ، و احدی در این فضیلت با آنان شرکت ندارد . و این روایات بسیار زیاد ، و بیش از هفتاد حدیث است ، که بیشتر آنها از طرق اهل سنت است ، و اهل سنت آنها را از طرق بسیاری ، از ام سلمه ، عایشه ، سعید خدری ، سعد ، وائلة بن الاسقع ، الحمراء ، ابن عباس ، ثوبان غلام آزاد شده رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) عبد الله بن جعفر ، علی ، و حسن بن علی (علیهماالسلام‏) که تقریبا از چهل طریق نقل کرده‏اند . و شیعه آن را از حضرت علی ، سجاد ، باقر ، صادق و رضا (علیه‏السلام‏) ، و از ام سلمه ، ذر ، لیلی ، الاسود دؤلی ، عمرو بن میمون اودی ، و سعد بن وقاص ، بیش از سی طریق نقل کرده‏اند .

حال اگر ی بگوید : این روایات بیش از این دل ندارد که علی و فاطمه و حسنین (علیهم‏السلام‏) نیز مشمول آیه هستند ، و این منافات ندارد با اینکه همسران رسول خدا نیز مشمول آن باشند ، چون آیه شریفه در سیاق خطاب به آنان قرار گرفته .

در پاسخ می‏گوییم : بسیاری از این روایات و بخصوص آنچه از ام سلمه - که آیه در خانه او نازل شده - روایت شده است ، تصریح دارد بر اینکه آیه مخصوص همان پنج تن است ، و شامل همسران رسول خدا (ص‏) نیست ، که ان شاء الله روایات مزبور که بعضی از آنها دارای سندی صحیح هستند ، از نظر خواننده خواهد گذشت . و اگر ی بگوید : آن روایات باید به خاطر ناسازگاری‏اش با صریح قرآن طرح شود ، چون روایت هر قدر هم صحیح باشد ، وقتی پذیرفته است که با نص صریح قرآن منافات نداشته باشد ، و روایات مذکور مخالف قرآن است ، برای اینکه آیه مورد بحث دنبال آیاتی قرار دارد که خطاب در همه آنها به همسران رسول خدا (ص‏) است ، پس باید خطاب در این آیه نیز به ایشان باشد .

در پاسخ می‏گوییم : همه حرفها در همین است ، که آیا آیه مورد بحث متصل به آن آیات ، و تتمه آنها است یا نه ؟ چون روایاتی که بدان اشاره شد ، همین را منکر است ، و می‏فرماید آیه مورد بحث به تنهایی ، و در یک واقعه جداگانه نازل شده ، و حتی در بین این هفتاد روایت ، یک روایت هم وجود ندارد ، که بگوید آیه شریفه دنبال آیات مربوط به همسران رسول خدا (ص‏) نازل شده ، و حتی احدی هم از مفسرین این حرف رانزده‏اند ، حتی آنها هم که گفته‏اند آیه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا (ص‏) است ، مانند عکرمه و عروه ، نگفته‏اند که : آیه در ضمن آیات نازل شده . پس آیه مورد بحث از جهت نزول جزو آیات مربوط به همسران رسول خدا (ص‏) و متصل به آن نیست ، حال یا این است که به دستور رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) دنبال آن آیات قرارش داده‏اند ، و یا بعد از رحلت رسول خدا(ص‏) اصحاب در هنگام تالیف آیات قرآنی در آنجا نوشته ‏اند ، مؤید این احتمال این است که اگر آیه مورد بحث که در حال حاضر جزو آیه و قرن فی بیوتکن است ، از آن حذف شود ، و فرض کنیم که اصلا جزو آن نیست ، آیه مزبور با آیه بعدش که می‏فرماید : و اذکرن کمال اتصال و انسجام را دارد ، و اتصالش بهم نمی‏خورد .

پس معلوم می‏شود جمله مورد بحث نسبت به آیه قبل و بعدش نظیر آیه الیوم یئس الذین کفروا است که در وسط آیاتی قرار گرفته که آنچه خوردنش حرام است می‏شمارد ، که در جلد پنجم این کتاب در سوره مائده گفتیم که : چرا آیه مزبور در وسط آن آیات قرار گرفته ، و این بی نظمی از کجا ناشی شده است .

بنابر آنچه گفته شد ، کلمه اهل البیت در عرف قرآن اسم خاص است که هر جا ذکر شود ، منظور از آن ، این پنج تن هستند ، یعنی رسول خدا(ص‏) و علی و فاطمه و حسنین (علیهم‏السلام‏) ، و بر هیچ دیگر اطلاق نمی‏شود ، هر چند که از خویشاوندان و اقربای آن جناب باشد ، البته این معنا ، معنایی است که قرآن کریم لفظ مذکور را بدان اختصاص داده ، و گر نه به حسب عرف عام ، کلمه مزبور بر خویشاوندان نیز اطلاق می‏شود .

کلمه رجس - به ره را ، و س جیم - صفتی است از ماده رجاست ، یعنی پلیدی ، و قذارت، و پلیدی و قذارت هیاتی است در نفس آدمی ، که آدمی را وادار به اجتناب و نفرت می‏نماید ، و نیز هیاتی است در ظاهر موجود پلید ، که باز آدمی از آن نفرت می‏نماید اولی مانند پلیدی رذائل ، دومی مانند پلیدی خوک ، همچنان که قرآن کریم این لفظ را در هر دو معنا اطلاق کرده ، در باره پلیدی ظاهری فرموده : او لحم خنزیر فانه رجس و هم در پلیدیهای معنوی ، مانند شرک و کفر و اعمال ناشایست به کار برده و فرموده : و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الی رجسهم و ماتوا و هم کافرون ، و نیز فرموده : و من یرد ان یضله یجعل صدره ضیقا حرجا کانما یصعد فی السماء کذلک یجعل الله الرجس علی الذین لا یؤمنون .

و این کلمه به هر معنا که باشد نسبت به انسان عبارت است از ادراکی نفسانی ، و اثری شعوری ، که از علاقه و بستگی قلب به اعتقادی باطل ، یا عملی زشت حاصل می‏شود ، وقتی می‏گوییم ( انسان پلید ، یعنی انسانی که به خاطر دل بستگی به عقاید باطل ، یا عمل باطل دلش دچار پلیدی شده است) .

و با در نظر گرفتن اینکه کلمه رجس در آیه شریفه الف و لام دارد ، که جنس را می‏رساند ، معنایش این می‏شود که خدا می‏خواهد تمامی انواع پلیدیها ، و هیاتهای خبیثه ، و رذیله، را از نفس شما ببرد ، هیاتهایی که اعتقاد حق ، و عمل حق را از انسان می‏گیرد ، و چنین ازاله‏ای با عصمت الهی منطبق می‏شود ، و آن عبارت است از صورت علمیه‏ای در نفس که انسان را از هر باطلی ، چه عقاید و چه اعمال حفظ می‏کند ، پس آیه شریفه یکی از ادله عصمت اهل بیت است .

برای اینکه قبلا گفتیم اگر مراد از آیه ، چنین معنایی نباشد ، بلکه مراد از آن تقوی و یا تشدید در تکالیف باشد ، دیگر اختصاصی به اهل بیت نخواهد داشت ، خدا از همه بندگانش تقوی می‏خواهد ، نه تنها از اهل بیت ، و نیز گفتیم که یکی از اهل بیت خود رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و با اینکه آن جناب معصوم است ، دیگر معنا ندارد که خدا از او تقوی بخواهد .

پس چاره‏ای جز این نیست که آیه شریفه را حمل بر عصمت اهل بیت کنیم ، و بگوییم : مراد از بردن رجس ، عصمت از اعتقاد و عمل باطل است ، و مراد از تطهیر در جمله یطهرکم تطهیرا که با مصدر تطهیر تاکید شده ، زایل ساختن اثر رجس به وسیله وارد مقابل آن است ، و آن عبارت است از اعتقاد به حق ، پس تطهیر اهل بیت عبارت شد ، از اینکه ایشان را مجهز به ادراک حق کند ، حق در اعتقاد ، و حق در عمل ، و آن وقت مراد از اراده این معنا ، ( خدا می‏خواهد چنین کند ) ، نیز اراده تکوینی می‏شود ، چون قبلا هم گفتیم اراده تشریعی را که منشا تکالیف دینی و منشا متوجه ساختن آن تکالیف به مکلفین است ، اصلا با این مقام سازگار نیست ، ( چون گفتیم اراده تشریعی را نسبت به تمام مردم دارد نه تنها نسبت به اهل بیت ) .

پس معنای آیه این شد که خدای سبحان مستمرا و دائما اراده دارد شما را به این موهبت یعنی موهبت عصمت اختصاص دهد به این طریق که اعتقاد باطل و اثر عمل زشت را از شما اهل بیت ببرد ، و در جای آن عصمتی بیاورد که حتی اثری از آن اعتقاد باطل و عمل زشت در دلهایتان باقی نگذارد .

بحث روایتی :

و در الدر المنثور است که طبرانی از ام سلمه روایت کرده که گفت : رسول خدا (ص‏) به فاطمه فرمود : همسرت و دو پسرانت را نزدم حاضر کن ، فاطمه ایشان را به خانه ما آورد ، پس رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) عبایی بافت فدک بر سر ایشان انداخت ، و دست خود را روی سر همگی آنان گذاشت ، و گفت : بار الها ! اینهایند اهل محمد ، - و در نقلی دیگر آمده اینهایند آل محمد - پس صلوات و برکات خود را بر آل محمد قرار ده ، همانطور که بر آل ابراهیم قرار دادی ، و تو حمید و مجیدی ، ام سلمه می‏گوید : پس من عبا را بلند که من نیز جزو آنان باشم ، رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) عبا را از دستم کشید ، و فرمود : تو عاقبت بخیر هستی .


مؤلف : این روایت را صاحب غایة المرام هم از عبد الله بن احمد بن حنبل ، از پدرش احمد ، و او به سند خود از ام سلمه نقل کرده است .

و در الدر المنثور است که ابن مردویه ، از ام سلمه روایت کرده که گفت : آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا در خانه من نازل شد ، و در خانه هفت نفر بودند ، جبرئیل ، میکائیل ، علی ، فاطمه ، حسن ، و حسین ، و من که دم در ایستاده بودم ، عرضهداشتم : یا رسول الله (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) آیا من از اهل بیت نیستم ؟ فرمود تو عاقبت بخیری ، تو از همسران پیغمبری .

باز در همان کتاب است که ابن جریر ، و ابن منذر ، و ابن حاتم ، و طبرانی ، و ابن مردویه همگی از ام سلمه همسر رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) روایت کرده‏اند که رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) در خانه او عبایی بافت خیبر به روی خود کشیده ، و خو ده بود ، که فاطمه از در درآمد ، در حالی که ظرفی غذا با خود آورده بود ، رسول خدا فرمود : همسرت و دو پسرانت حسن و حسین را صدا بزن ، فاطمه برگشت و ایشان را با خود بیاورد ، در همان بین که داشتند آن غذا را می‏خوردند این آیه نازل شد : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا .

پس رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) زیادی جامه‏ای که داشت بر سر آنان کشید ، آن گاه دست خود را از زیر ا بیرون آورد ، به آسمان اشاره کرد ، و عرضه داشت : بار الها اینها اهل بیت من ، و خاصگان من هستند ، پس پلیدی را از ایشان ببر ، و تطهیرشان کن ، و این کلام را سه بار تکرار کرد .

ام سلمه می‏گوید : من سر خود را در زیر جامه بردم ، و عرضه داشتم : یا رسول الله (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) منهم با شمایم ، حضرت دو بار فرمود : تو عاقبت بخیری .


مؤلف : این حدیث را صاحب غایة المرام از عبد الله پسر احمد بن حنبل ، به سه طریق از ام سلمه نقل کرده ، و همچنین تفسیر ثعلبی نیز آن را روایت کرده است .

و در همان کتاب است که ابن مردویه ، و خطیب ، از سعید خدری روایت کرده که گفت : روزی که نوبت ام سلمه بود ، و رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏)در خانه او قرار داشت ، جبرئیل بر آن جناب نازل شد ، و آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا را نازل کرد ، سعید سپس می‏گوید : رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) حسن و حسین و علی و فاطمه را خواست ، بعد از آنکه نزدش حاضر شدند ، ایشان را به خود چسبانید ، و جامه‏ای رویشان افکند ، و این در حالی بود که ام سلمه در قرار داشت ، آن گاه گفت : بار الها اینان اهل بیت منند ، پروردگارا پلیدی را از ایشان ببر ، و آن طور که خودت می‏دانی پاکشان کن ، ام سلمه گفت : ای پیغمبر خدا ! آیا من نیز با ایشان هستم ؟ حضرت فرمود : تو جای خود داری ، و عاقبتت بخیر است .

باز در آن کتاب آمده که ابن جریر ، و ابن حاتم ، و طبرانی ، از سعید خدری روایت کرده که گفت : رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) فرمود : آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا در باره پنج نفر نازل شد ، من ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین .

مؤلف : این روایت را صاحب غایة المرام نیز از تفسیر ثعلبی نقل کرده .

و نیز در آن کتاب آمده که ترمذی ( وی حدیث را صحیح دانسته ) ، و ابن جریر ، ابن منذر ، و حاکم ( وی نیز حدیث را صحیح دانسته ) ، و ابن مردویه ، و بیهقی ، در سنن خود ، از چند طریق از ام سلمه روایت کرده‏اند که گفت آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت در خانه من نازل شد ، و آن روز در خانه من فاطمه ، علی ، حسن و حسین ، بودند ، که رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) ایشان را با عبایی پوشانید آن گاه گفت : خدایا اینهایند اهل بیت من ، پس پلیدی را از ایشان ببر ، و پاکشان گردان . و در غایة المرام از حمیدی روایت کرده که گفت : شصت و چهارمین حدیث متفق علیه از احادیث بخاری و مسلم ، از مسند عایشه ، از مصعب بن شیبه ، از صفیه دختر شیبه ، از عایشه این حدیث است که گفت : روزی صبح رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) از اطاق بیرون شد در حالی که بر تن خود مرط مرحل از مو و رنگ سیاه داشت ، در این هنگام حسن بن

علی (علیه‏السلام‏) وارد شد ، رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) او را داخل جامه برد ، پس از او حسین آمد ، او را هم داخل کرد ، سپس فاطمه آمد ، او را هم درون برد ، در آ علی آمد ، او را نیز داخل برد ، آنگاه فرمود : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا .

مؤلف : این حدیث به طرق مختلفه از عایشه روایت شده .

و در الدر المنثور است که ابن مردویه ، از سعیدخدری روایت کرده که گفت : چون علی (علیه‏السلام‏) با فاطمه ازدواج کرد ، چهل روز صبح رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) به در خانه او آمد ، و گفت ، سلام بر شما اهل بیت ، و رحمت خدا و برکات او ، وقت است ، خدا رحمتتان کند ، انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا من در جنگم ، با ی که با شما بجنگد ، و آشتی و دوستم با ی که با شما آشتی و دوست باشد .

و نیز در همان کتاب است که ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده که گفت : ما نه ماه همه روزه شاهد این جریان بودیم ، که رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) هنگام هر ی به در خانه فاطمه آمد ، و گفت : سلام بر شما اهل بیت و رحمت خدا و برکات او انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا .

مؤلف : و نیز این روایت را الدر المنثور از طبرانی ، از الحمراء نقل کرده ، اما به این عبارت که گفت : من شش ماه تمام رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) را دیدم که به در خانه علی و فاطمه می‏آمد ، و می‏گفت : انما یرید الله ... .

و نیز از ابن جریر ، و ابن مردویه ، از الحمراء نقل کرده که چنین گفت : من از رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) حفظ ، درست هشت ماه در مدینه بر آن جناب گذشت ، که حتی یک روز برای صبح بیرون نشد مگر آنکه به در خانه علی می‏آمد ، و دست خود را بر دو طرف در می‏گذاشت ، و سپس می‏گفت : انما یرید الله لیذهب ... .

و نیز همین روایت را از ابن شیبه ، احمد و ترمذی ، ( وی حدیث را حسن شمرد ) ، و ابن جریر ، ابن منذر ، طبرانی ، و حاکم ( وی آن را صحیح دانسته) .

و ابن مردویه ، از انس نقل کرده که عب چنین است که : رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) همواره وقتی برای صبح بیرون می‏شد ، به در خانه فاطمه می‏گذشت و می‏گفت : ای اهل بیت ، ، که انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا .

مؤلف : روایات در این معانی از طرق اهل سنت ، و همچنین از طرق شیعه بسیار زیاد است ، هر بخواهد بدان اطلاع یابد ، باید به کتاب غایة المرام بحرانی ، و کتاب عبقات مراجعه کند ، ( و فارسی آن روایات در کتاب علی در کتب اهل سنت به قلم مترجم آمده) .

و در غایة المرام از حموینی ، و او به سند خود از یزید بن حیان ، روایت کرده که گفت : داخل شدیم بر زید بن ارقم ، او گفت : روزی رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) ما را خطاب کرد ، و فرمود : آگاه باشید که من در بین شما امت دو چیز گرانبها می‏گذارم ، و می‏روم ، یکی کتاب خدای عز و جل است ، که هر آن را پیروی کند هدایت می‏شود ، و هر که آن را پشت سر اندازد ، در ضل است ، و سپس اهل‏بیتم ، من خدا را به یاد شما می‏آورم در باره اهل‏بیتم ، و این کلمه را سه بار تکرار کرد .

ما از زید بن ارقم پرسیدیم : اهل بیت رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) چه انی بودند ؟ آیا همسرانش بودند ؟ گفت : نه ، اهل بیت او ، دودمان اویند ، که بعد از آن جناب صدقه خوردن بر آنان حرام است ، یعنی آل علی ، آل عباس ، آل جعفر ، و آل عقیل .

و نیز در همان کتاب از صحیح مسلم ، به سند خود از یزید بن حیان از زید بن ارقم روایت کرده که گفت : رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) فرمود : من در بین شما دو چیز گرانبها و سنگین می‏گذارم ، یکی کتاب خدا است ، که حبل الله است و هر آن را پیروی کند بر طریق هدایت ، و هر ترکش گوید بر ضل است ، و دومی اهل‏بیتم پرسیدیم : اهل بیت او کیست ؟ همسران اویند ؟ گفت : نه ، به خدا قسم ، همسر آدمی چند صباحی با آدمی است ، و چون طلاقش دهند به خانه پدرش بر می‏گردد ، و دو باره بیگانه می‏شود ، اهل بیت رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) اهل او ، و عصبه و خویشاوندان اویند ، که بعد از او صدقه برایشان حرام است .

مؤلف : در این روایت کلمه بیت به نسب تفسیر شده ، همچنانکه عرفا هم بر این معنا اطلاق می‏شود ، می‏گویند بیوتات عرب ، یعنی خاندانها و تیره‏های عرب ، و لیکن روایات سابق که از ام سلمه و غیر او نقل شد ، با این معنا سازگار نیست ، برای اینکه در آن روایت اهل بیت تنها به علی ، فاطمه ، و حسنین (علیهم‏السلام‏) تفسیر شده .

------------------------------------------------

خلاصه : ترجمة المیزان ج : 16ص :454



مشاهده متن کامل ...
مباهله» از دیدگاه اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت ت
درخواست حذف اطلاعات

 

تفسیر آیه«مباهله» از دیدگاه اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت
تفسیر آیه«مباهله» از دیدگاه اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت

 

چکیده

آیه «مباهله» (آل عمران:61) از مهم‌ترین ادله قرآنی، در خصوص فضیلت و برتری اهل بیت(ع) محسوب می‌گردد. مفسران و دانشمندان مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت در طول تاریخ درباره این آیه بحثهای مختلفی را انجام داده‌اند. در این مقاله با توجه به اهمیت موضوع، آیه «مباهله» را به صورت تطبیقی از دیدگاه فریقین بررسی و به شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط پاسخ داده شده است.
نکته حائز اهمیت این است که از ظاهر آیه «مباهله» نمی‌توان برای ولایت و ی اهل بیت (ع) استفاده نمود؛ چون ظاهر این آیه شریفه صرفاً فضیلت و برتری اهل بیت(ع) را بیان می‌کند، ولی با توجه به معنا و مفهوم آیه و مقایسه مصادیق آن با دیگران، می‌توان از آن برای ولایت و ی اهل بیت(ع) نیز استفاده‌هایی کرد.
واژه‌های کلیدی: آیه مباهله، تفسیر تطبیقی، اهل بیت(ع)، اهل سنت، روایات، مفسران.

بخش اول: تفسیر و تبیین اجمالی آیه مباهله

آیه مباهله، آیه 61 از سوره مبارکه آل عمران است که دارای دویست آیه است و از سوره‌های مدنی به حساب می‌آید. در این سوره مبارکه از معارف بلند ی، دستورهای جاوید دینی و برخی سرگذشتها سخن به میان آمده است. خداوند متعال در آیه مباهله چنین می‌فرماید:
ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فی . الحق من ربک فلاتکن من الممترین. فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛1
«همانا مثل عیسی در نزد خدا، همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد ]بنابراین ولادت بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست[. اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردیدکنندگان مباش. هرگاه بعد از علم و دانشی که ]درباره عیسی [ به تو رسیده، باز انی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما ن خویش را دعوت نماییم، شما هم ن خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن‌گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ‌گویان قرار دهیم.
همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، در این آیه، سخن از «مباهله» می‌رود که تبیین و توضیح این کلمه بسیار مناسب و ضروری است.

نگاهی به معنای مباهله

«مباهله» واژه‌ای عربی است و معنای آن رها و قید و بندی را از چیزی برداشتن است. یکی از معانی آن به حال خود گذاشتن حیوان مادّه و نبستن اوست تا بدین وسیله نوزادش بتواند به راحتی شیر بنوشد. در زبان عربی به این حیوان مادّه «باهل» گفته می‌شود.2 همچنین این کلمه به معنای لعنت نیز آمده است.3 امّا این واژه در اصطلاح به معنای نفرین دو نفر یا دو گروه به یکدیگر است؛ به‌گونه‌ای که افرادی که با هم درباره یک مسئله مهم دینی، مذهبی و... با یکدیگر گفت‌وگو و اختلاف دارند، در یک جا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع کنند و از خداوند بخواهند که فرد دروغگو یا ظالم را رسوا سازد و یا بر او عذ نازل فرماید.

شأن نزول آیه مباهله

روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله متعدد و کمی متفاوت است که در اینجا به نقل یکی از آنها اکتفا می‌کنیم:
هیأتی از یان منطقه نجران در شهر مدینه، خدمت (صلی الله علیه واله) رسیدند و چنین گفتند: آیا فرزندی را که بدون پدر به دنیا آمده باشد، دیده‌اید؟ خداوند متعال در جواب سؤال آنها، آیه 59 (ان مثل عیسی عندالله...) از سوره آل عمران را نازل فرمود و به آنها اعلام کرد که عیسی(ع) همانند حضرت آدم(ع) است که بدون پدر و مادر به وجود آمد. وقتی که هیأت ی بر جهل و ادعای خود اصرار ورزیدند، (صلی الله علیه واله) بر اساس دستور الهی آنها را به مباهله فراخواند. آنها تا فردای آن روز از (صلی الله علیه واله) مهلت درخواستند. اسقف اعظم بزرگ هیأت ی به آنها چنین گفت: شما فردا به محمد (صلی الله علیه و اله) نگاه کنید. اگر برای مباهله با فرزندان و اهل خود آمد، از مباهله با او بترسید و اگر با اصحاب خود آمد، با او مباهله کنید، زیرا در این صورت چیزی در بساط ندارند.
فردای آن روز اکرم(صلی الله علیه و اله) همراه علی‌بن‌ ‌طالب، حسن و حسین و فاطمه آمد. آن حضرت(صلی الله علیه و اله) دست علی‌بن‌ ‌طالب را گرفته بود، حسن و حسین در پیش روی او راه می‌رفتند و حضرت فاطمه پشت سر آن حضرت(صلی الله علیه و اله) بود.
هیأت ی نیز در حالی آمدند، که اسقف اعظم آنها پیشاپیششان بود. هنگامی که او (ص) را با آن چند نفر دید، درباره آنها سؤال کرد به او گفتند که این پسر عمو و داماد او و محبوبترین مردم نزد اوست و این دو پسر، فرزندان دختری او، از علی(علیه السلام) هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه(علیها السلام) است که عزیزترین مردم نزد او و نزدیک‌ترین افراد به قلب اوست....
در این هنگام هیأت ی از مباهله امتناع ورزید و اسقف اعظم یان به (صلی الله علیه و اله) گفت: یا اباالقاسم! ما با تو مباهله نمی‌کنیم، بلکه مصالحه می‌کنیم. (صلی الله علیه و اله) نیز با آنها بر پرداخت جزیه مصالحه نمود.4
در روایتی آمده است که اسقف آنها گفت: «من صورتهایی را می‌بینم که اگر از خدا تقاضا کنند که کوهها را از جا برکند، چنین خواهد کرد. هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و یک ی تا روز قیامت بر روی زمین باقی نخواهد ماند.»5 همچنین در روایت دیگری آمده است که (صلی الله علیه و اله) پس از امتناع هیأت ی از مباهله و رضایت دادن آنها به پرداخت جزیه چنین فرمود: «قسم به خ که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها با ما مباهله می‌ د، وادی آتش بر روی آنها می‌بارید.»6

بخش دوم: آیه مباهله از دیدگاه روایات فریقین

اگر به منابع حدیثی و تفسیری مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت نگاه کنیم، خواهیم دید که درباره آیه شریفه مباهله، روایات بسیاری از (صلی الله علیه و اله)، اهل بیت(ع) و اصحاب و تابعین نقل شده است.
در اینجا قبل از ذکر نمونه‌هایی از این روایات، نگاهی گذرا به منابع فریقین می‌کنیم و قسمتی از منابع متعدد این روایات را ارائه می‌دهیم:
1. صحیح مسلم، مسلم نیشابوری(متوفای 261ق)، ص 1042، ح 32(کتاب الفضائل باب فضائل علی‌بن‌ ‌طالب).
2. الجامع الصحیح(سنن ترمذی)، ابوعیسی محمد‌بن‌عیسی ترمذی(209ـ297ق)، ج 5، ص 225، ح 2999.
3. اسباب النزول، واحدی نیشابوری(متوفای 468ق)، ص 90ـ91.
4. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری(متوفای 405ق)، ج 3، ص 150.
5. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، محمد‌بن‌جریر طبری(متوفای 310ق) ج 3، ص 300ـ301، جزء 3.
6. تفسیر القرآن العظیم، ابن ‌حاتم(متوفای 327ق)، ج 2، ص 667ـ668، احادیث 3616ـ3619.
7. تفسیر القرآن العظیم، ابن‌کثیر دمشقی(متوفای 774ق)، ج 1، ص 379.
8ـ الدر المنثور فی فسیر المأثور، جلال‌الدین سیوطی(متوفای 911ق)، ج 2، ص 231ـ233.
9. تفسیر الکشاف، جارالله زمخشری(متوفای 538ق)، ج 1، ص 368ـ370.
10. الجامع الاحکام القرآن، قرطبی(متوفای 671ق)، ج 3، ص 104( چاپ مصر، 1936م).
11. تفسیر السمرقندی، نصربن‌محمد سمرقندی(متوفای 375ق)، ج 1، ص 274ـ275.
12. تفسیر الف الرازی، ف رازی( 544ـ604ق)، ج 8، ص 88ـ89.
13. تفسیر البیضاوی، عبدالله‌بن‌عمربیضاوی(متوفای 791ق)، ج 1، ص 163.
14. المسند، احمدبن‌حنبل، ج 1، ص 185، چاپ مصر.
15. دلائل النبوة، حافظ ابونعیم اصفهانی، ص 297.
16. جامع الاصول، ابن‌اثیر، ج 9، ص 470، السنة المحمدیة، مصر.
17. تذکرة الخواص، ابن‌جوزی، ص 17.
18. تفسیر روح المعانی، آلوسی، ج 3، ص 167، منیریه، مصر.
19. تفسیر الجواهر، شیخ طنطاوی، ج 2، ص 120، چاپ مصر.
20. الاصابة، احمدبن‌حجرعسقلانی، ج 2، ص 503، چاپ مصر.
21. تفسیر العیاشی، ابونصر محمدبن‌مسعود‌بن عیاش‌سمرقندی، ج 1، ص 175ـ177، احادیث 54،57،58 و 59.
22. تفسیر فرات الکوفی، ص 85ـ90، ح 61.
23. الامالی، شیخ طوسی(385ـ460ق)، ص 307، ح 616.
24. بیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی(385ـ460ق)، ج 2، ص 484.
25. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، شیخ طبرسی(متوفای 548ق)، ج 2، ص 762ـ763.
26. البرهان فی تفسیر القرآن، سیدبحرانی(متوفای 1091ق)، ج 2، ص 49ـ50، ح 9،12،13، و14.
27. تفسیر نورالثقلین، حویزی(متوفای 1112ق) ج 1، ص 349، ح 163.
28. تفسیر ابوالفتوح رازی(متوفای 554ق)، ج 4، ص 360ـ361.
شایان ذکر است که قاضی نور الله شوشتری در کتاب احقاق الحق حدوداً شصت نفر از بزرگان (مفسران، محدثان و…) اهل سنت را نام می‌برد که به اختصاص آیه مباهله به اهل بیت(ع) تصریح نموده‌اند.
اکنون پس از آشنایی اجمالی با قسمتی از منابع روایات مربوط به آیه مباهله، با مراجعه به تعدادی از منابع تفسیری و حدیثی مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت، نمونه‌هایی از احادیث و روایات را ذکر می‌کنیم و در پایان به جمع‌بندی و نتیجه‌گیری از روایات خواهیم پرداخت.

الف. منابع مذهب اهل بیت(علیهم السلام)

1. «قال علی(علیه السلام)... لما نزلت هذه الایة «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم...» اخذ بید علی و فاطمه و ابنیهما(ع)، فقال رجل من النصاری(الیهود): لاتفعلوا فتحیبکم عنت...7؛ علی(ع) فرمود:... هنگامی که آیه مباهله نازل شد، (صلی الله علیه و اله) دست علی،‌فاطمه و دو پسر او(ع) را گرفت و برای مباهله آمد. که در این هنگام مردی از یان ( و یا مردی از یهود) گفت: (با اینها مباهله) نکنید که به مشقت گرفتار می‌شوید.»
2. صادق(علیه السلام) نقل می‌کند که از المؤمنین، علی(ع) درباره فضایلش سؤال شد. آن حضرت(ع)، قسمتی از فضایل خود را برای آنها بازگو نمود. گفتند: (یا علی!) باز هم بگو. آن حضرت فرمود: «نزد (ص) دو نفر از احبار نصارا از اهل نجران آمدند و درباره عیسی(ع) به مباحثه پرداختند. خداوند متعال هم آیات مباهله را نازل فرمود. پس از این (صلی الله علیه و اله) دست علی(من)، حسن و حسین و فاطمه را گرفت و کف دست خود را به سوی آسمان گشود و آنها را به مباهله فراخواند.»8
3. «عن جعفر(ع) فی قوله «ابنائنا وابنائکم»(یعنی) الحسن و الحسین، «انفسنا و انفسکم» رسول الله(ص) و علی(ع). «و نسائنا و نسائکم» فاطمه ا هراء(س)؛9 باقر(ع) درباره آیه مباهله فرمود: منظور از «پسران ما...» حسن و حسین و منظور از «خودمان...»، خدا(ص) و علی(ع) و منظور از « نمان...»، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است.»
4. حضرت رضا(علیه السلام) در یک مجلس علمی که مأمون عباسی آن را در کاخ خود برگزار نموده بود، چنین فرمود: «خداوند، بندگان پاک خود را در آیة مباهله مشخص ساخته و به ش دستور ]انجام مباهله با یان نجران[ داده است.... به دنبال نزول آیه، (صلی الله علیه و اله)، علی و فاطمه، حسن و حسین(ع) را با خود به مباهله برد.... این مزیتی است که هیچ در آن بر اهل بیت(ع) پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن هیچ از آن برخوردار نبوده است.»10
5. عامربن‌سعدبن‌ ‌وقاص از پدرش(سعدبن‌ ‌وقاص) نقل می‌کند که روزی معاویه به وی گفت: چه چیز مانع می‌شود که ابوتراب(علی‌بن‌ ‌طالب) را سبّ کنی؟ سعد‌بن‌وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که در او دیده‌ام و یکی از آنها چنین است: «لما نزلت آیة المباهلة (تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم...) اخذ رسول الله(ص) بید علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) قال: هؤلاء اهلی؛11 هنگامی که آیة مباهله نازل شد... خدا(ص) دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفت و چنین گفت: اینان اهل بیت من هستند.»
6ـ عن سعد‌بن‌ابن‌وقاص قال...لما نزلت هذه الایة «ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله(صلی الله علیه و اله) علیا و فاطمة و حسنا و حسینا(ع) و قال: اللهم هؤلاء اهلی؛12 سعد‌بن‌ ‌وقاص می‌گوید: هنگامی که این آیه ]مباهله [... نازل شد، خدا(صلی الله علیه و اله) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را فراخواند و گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»

ب. منابع مذهب اهل سنت

1. «قال جابر: و فیهم نزلت «ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم» قال جابر: «انفسنا و انفسکم» رسول الله(ص) و علی‌بن‌ ‌طالب و «ابنائنا» الحسن و الحسین و «نسائنا» فاطمة؛13 جابر می‌گوید: ]این آیه مباهله[ درباره آنها ]اهل بیت[ نازل شده است… منظور از «خودمان» رسول خدا و علی‌بن‌ ‌طالب است، منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از « ن ما» فاطمه است.»
2. «عن زیدبن‌علی فی قوله:«تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم...» الآیة، قال: کان النبی(ص) و علی و فاطمة و الحسن و الحسین؛14 از زید‌بن‌علی نقل شده است که درباره آیه مباهله گفت: آنان (ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین بودند.»
3. «عن السدی «فمن حاجک فیه من بعد ماجائک من العلم...الایة» فأخذ یعنی النبی(ص) بید الحسن و الحسین و فاطمة و قال لعلی اتبعنا، ف ج معهم. فلم‌ی ج یومئذ النصاری و قالوا: انا نخاف ان ی هذا النبی(ص) و لیس دعوة النبی کغیرها، فتخلفوا عنه یومئذ. فقال النبی(ص): لو جوا لاحترقوا فصالحوه علی صلح...؛15 سدی نقل می‌کند: هنگامی که آیه مباهله نازل شد، خدا(ص) دست حسن و حسین و فاطمه را گرفت و به علی فرمود که به دنبال آنها بیاید و بدین وسیله جهت مباهله آماده شدند، ولی یان حاضر به مباهله نشدند و گفتند: ما می‌ترسیم که این همان خدا باشد و دعای مانند دعای دیگران نیست. بدین جهت در آن روز از مباهله امتناع ورزیدند. خدا(ص) فرمود: اگر آنها مباهله می‌ د، می‌سوختند. بنابراین خدا(ص) با آنها مصالحه نمود... .»
4. عامربن‌سعدبن‌ ‌وقاص از پدرش نقل می‌کند که روزی معاویة‌بن‌ ‌سفیان به وی گفت: چرا ابوتراب(علی‌بن‌ ‌طالب) را سبّ می‌کنی؟ سعدبن‌ ‌وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که خدا درباره وی فرموده است... ]و یکی از آنها چنین است[:
«و لما نزلت هذه الآیة «فقل ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله(ص) علیا و فاطمه و حسنا و حسینا، فقال: اللهم هؤلاء اهلی؛16 هنگامی که آیه مباهله نازل شد، خدا(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین را فراخواند و سپس گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»
حاکم نیشابوری(متوفای 405ق) پس از نقل این روایت چنین می‌نویسد: «هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم ی جاه؛17 این حدیث بر اساس شرط]صحت و پذیرش حدیث[ بخاری و مسلم، صحیح است، ولی آن دو این روایت را نقل نکرده‌اند.»
5. جابربن‌عبدالله نقل می‌کند که هیأتی از اهل نجران پیش (ص) آمدند و با آن حضرت(ص) به گفت‌وگو پرداختند. (ص) آنها را به مباهله(ملاعنه) دعوت نمود و قرار گذاشتند که فردای آن روز مباهله کنند. فردای آن روز، خدا(ص) دست علی، فاطمه، حسن و حسین را گرفت و آنها را به مباهله فراخواند، ولی آنها از انجام مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند. (ص) پس از آن فرمود: «قسم به خ که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها مباهله می‌ د، بر روی آنها یک وادی آتش می‌بارید.»18
6. «قال الشعبی: «ابنائنا» الحسن و الحسین «و نسائنا» فاطمة، «و انفسنا» علی‌بن‌ ‌طالب؛19 شعبی می‌گوید: منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از « ن ما» فاطمه و منظور از «خودمان» علی‌بن‌ ‌طالب است.»

بررسی و جمع بندی روایات

آنچه می‌توان به طور کلی از روایات و احادیث فوق به دست آورد، شامل مطالب ذیل است:
1. آیة مباهله در درجة نخست، به طور روشن بر فضیلت و برتری پنج تن آل عبا (ع) ـ ، علی، فاطمه زهرا، حسن و حسین ـ دل دارد.
2. آیة مباهله مختص به پنج تن مقدس است و این از ظاهر آیة شریفه و روایات فریقین به دست می‌آید.
3. علی(ع)، فاطمه زهرا(س)، حسن(ع) و حسین(ع)، در نزد (ص) شأن و منزلت بسیار ویژه‌ای داشتند.
4. طبق این روایات، گرامی (ص) هنگام آوردن عزیزترین افراد خود، آنها را اهل بیت(ع) خود نامیده است که این هم در درجة نخست به معنای اصطلاح قرآنی و حدیثی «اهل بیت» مربوط می‌شود.
5. احتجاج خود ان(ع) و نیز برخی از اصحاب اکرم(ص) به آیة مباهله برای اثبات برتری اهل بیت(ع)، قرینة محکمی بر وقوع این حادثه است و نیز بر اختصاص آن به اهل بیت(ع) تأکید می‌ورزد.

بخش سوم: آیة مباهله از دیدگاه مفسران فریقین

پس از تبیین و تفسیر اجمالی آیة مباهله و بررسی آن از دیدگاه احادیث و روایات فریقین، در این بخش با رعایت اختصار، این آیه را از دیدگاه تعدادی از مفسران مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت بررسی می‌کنیم و سپس بر جمع‌بندی دیدگاهها می‌پردازیم.
آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل بیت(علیهم السلام)
1. شیخ طوسی(385ـ460ق) در تفسیر خود و در ذیل همین آیة شریفه می‌نویسد: «هنگامی که این آیه نازل شد، (ص)، دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفت و سپس یان(نجران) را به مباهله فراخواند، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و با ذلت به جزیه دادن رضایت دادند… حتی برخی از آنها گفتند: اگر با اینها مباهله کنیم، تا روز قیامت هیچ مرد و زن ی باقی نمی‌ماند.»20
2. شیخ طبرسی(متوفای 548ق) در ذیل همین آیه می‌نویسد: «این آیه، درباره هیأت ی نجران نازل شده است که از (ص) دربارة حضرت عیسی ـ تولد یافتن او بدون پدرـ سؤال نمودند و چون جواب (ص) را نپذیرفتند، آنها را به مباهله فراخواند و فردای آن روز همراه علی‌بن‌ ‌طالب، حسن، حسین و فاطمه آمد... ولی آنها از مباهله سرباز زدند و به جزیه دادن راضی شدند.»21
3. شیخ ابوالفتوح رازی(متوفای 554ق) در تفسیر خود، ضمن بیان مفصل شأن نزول آیة مباهله، می‌نویسد: «... پس از نزول این آیه، هنگام مباهله همراه علی، حسن و حسین و فاطمه آمد و آمادة مباهله شدند، اما یان نجران ترسیدند و از مباهله عذر آوردند.»22
4. سید فضل الله(مفسر معاصر) در تفسیر خود، ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله ـ مباحثه بین یان نجران و و دعوت آنها به مباهله ـ می‌نویسد: « (ص) فردای آن روز همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و آمادة مباهله شد، ولی آنها با دیدن (ص) و اهل بیت آن حضرت از مباهله عذر خواستند و با قبول پرداخت جزیه برگشتند.»23
5. شیخ ناصر مکارم (مفسر معاصر) نیز در تفسیر خود ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله می‌نویسد: «... برای مباهله با یان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورده بود.»24

آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل سنت

1. محمدبن‌جریر طبری(متوفای 310ق) در تفسر معروف خود ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله می‌نویسد: « (ص) جهت مباهله با یان نجران، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با مصالحه نمودند و راضی به پرداخت جزیه شدند.»25
2. نصربن‌محمد سمرقندی(متوفای 375ق) در تفسیر خود می‌نویسد: « (ص) آنها ] یان نجران[ را به مباهله دعوت نمود و جهت مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد، ولی آنها از انجام مباهله سرباز زدند. در این هنگام (ص) به آنها فرمود: یا بیاورید و یا جزیه بدهید. آنها به پرداخت جزیه رضایت دادند و برگشتند. (ص) فرمود: اگر آنها مباهله می‌ د، همگی هلاک می‌شدند، حتی گنجشکهای نشسته بر دیوارهایشان.»26
3. ف رازی(544ـ604ق) در تفسیر خود پس از بیان توضیحات لازم می‌نویسد: « (ص) ـ پس از اصرار یان نجران بر جهل خود ـ آنها را به مباهله فراخواند و برای مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و به آنها فرمود: هرگاه من دعا ، شما آمین بگویید. اسقف نجران گفت: ای یان! من صورتهایی را می‌بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند، ]کوهها[ از جای خود کنده می‌شوند. با آنها مباهله نکنید؛ زیرا هلاک می‌شوید و در روی زمین تا روز قیامت هیچ نصرانی باقی نمی‌ماند. آنها سپس به پرداخت جزیه راضی شدند و (صلی الله علیه واله) فرمود: اگر آنها مباهله می‌ د، تبدیل به میمون و خوک می‌شدند... و خداوند نجران و اهل آن را ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه‌های درختانشان را ـ هلاک می‌نمود.»
ف رازی در ادامه می‌افزاید: «و روی انه علیه السلام لما ج فی المرط الاسود فجاء الحسن(ع) فأدخله ثم جاء الحسین(علیه السلام) فادخله، ثم فاطمه، ثم علی(علیه السلام)، ثم قال: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً. روایت شده است که (صلی الله علیه و اله) با یک عبای پشمی سیاه رنگ از منزل خارج شد، حسن(علیه السلام) آمد و آن را داخل عبای خود نمود و سپس حسین(ع) آمد، او را نیز در زیر عبای خود قرار داد، سپس علی و فاطمه(ع) آمدند و سپس آن حضرت(ص) فرمود:«خدا فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.»
ف رازی پس از نقل این روایت چنین می‌نویسد: «واعلم ان هذه الروایة کالمتفق علی صحتها بین اهل فسیر و الحدیث؛27 «بدان که در مورد صحت این روایت بین مفسران و محدثان اتفاق نظر وجود دارد.»
4. ابوالفدا اسماعیل‌بن‌کثیر دمشقی(متوفای 774ق) در تفسیر خود می‌نویسد: عده‌ای از یان نجران حضور (صلی الله علیه و اله) آمدند و با آن حضرت(ص) درباره عیسی(ع) احتجاج د...هنگامی که (ص) آنها را به مباهله فراخواند، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) آمد، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند.»28
5. عبدالله‌بن‌عمر بیضاوی(متوفای 791ق) نیز در تفسیر خود ذیل آیه مباهله چنین می‌نویسد: « (ص) برای مباهله با یان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورد و به آنها فرمود: هنگامی که من دعا ، شما آمین بگویید. اسقف آنها گفت: ای یان، من صورتهایی را می‌بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند،]کوهها [ از جای خود کنده می‌شوند. با آنها مباهله نکنید که هلاک می‌شوید. سپس آنان به پرداخت جزیه راضی شدند. (ص) فرمود: قسم به خ که جانم در دست اوست، اگر مباهله می‌ د، تبدیل به میمون و خوک می‌شدند... نجران و اهل آن ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه‌های درختانشان نیز ـ از بین می‌رفتند.»
بیضاوی در ادامه چنین می‌گوید: «و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛29 این ]حادثه و روایت[ دلیلی بر نبوت ] [ و دلیلی بر برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت است که همراه او ]به مباهله [ آمده بودند.»

بررسی و جمع‌بندی دیدگاهها

جمع‌بندی ما از دیدگاههای مفسران اهل بیت(ع) و اهل سنت چنین است:
1. مفسران مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت، همگی مصادیق آیة مباهله را (صلی الله علیه و اله) علی‌بن‌ ‌طالب(علیه السلام)، فاطمه زهرا، حسن و حسین(علیه السلام) می‌دانند و هیچ یک از آنها شخص دیگری را در این امر با آنها شریک نمی‌پندارند.
2. مفسران فریقین در بیان دیدگاه خود، دربارة آیة مباهله، به روایات و احادیث مربوط تکیه کرده و تقریباً بر اساس روایات و احادیث، دیدگاه خود را بیان نموده‌اند.
3. برخی از آنها(عبدالله‌بن‌عمر بیضاوی) آیة مباهله را دلیل بر فضیلت و برتری اهل بیت(ع) معرفی نموده و به این مسئله تصریح کرده‌اند.
بخش چهارم: نقد و بررسی شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط به آیه مباهله
آنچه در سه بخش گذشته دربارة آن بحث شد، شامل مطالبی بود که بر اختصاص آیه مباهله به پنج تن آل عبا(ع) تأکید می‌کرد. با وجود این، دربارة آیة مباهله نیز چند سؤال و شبهه مطرح شده است که در این بخش به نقد و بررسی آنها خواهیم پرداخت.
1. آیة مباهله و تعبیر جمع
یکی از مهم‌ترین سؤالات مطرح شده دربارة آیة مباهله، تعبیر جمع در این آیه شریفه و عدم مطابقت آن با احادیث و روایات موجود در منابع فریقین است که در آنها مصادیق این آیه افراد معیّن ـ نه جمع ـ معرفی می‌شوند. طبق احادیث و روایات موجود در منابع فریقین، منظور از «ابناءنا» ـ پسران ما ـ حسن و حسین، منظور از «نسائنا» ـ ن خویش ـ فاطمه زهرا(س) و منظور از «انفسنا» ـ نفوس خود ـ (ص) و علی(ع) است.30 از طرف دیگر طبق بیان محمدرشیدرضا(1865ـ1935م)، در زبان عربی کلمه «نسائنا» ـ ن ما ـ بر دختر شخص و نیز «انفسنا» ـ نفوس ما ـ بر یک نفر ( علی) اطلاق نمی‌شود.31

نقد و بررسی

در پاسخ به این سؤال مطرح شده باید بگوییم:
1. عظیم الشأن (ص) مبیّن و مفسر آیات نورانی قرآن کریم است. خداوند متعال در همین خصوص می‌فرماید: «وانزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون؛32 ما این ذکر ]قرآن[ را بر تو نازل کردیم تا آنچه را به سوی مردم نازل شده است، برای آنها روشن سازی و شاید شه کنند.» بنابراین بر امت ی فرض است که (صلی الله علیه و اله) را مفسر و مبیّن حقیقی قرآن کریم بدانند و بیانات آن حضرت(ص) را در این‌باره بدون چون و چرا بپذیرند.
2. بر اساس روایات و احادیث صحیح و مورد قبول مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت، پس از نزول آیه مباهله، (صلی الله علیه و اله) جهت انجام مباهله با هیأت ی نجران، علی‌بن‌ ‌طالب(ع)، فاطمه زهرا(س)، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورده و آنها را اهل بیت خود معرفی نموده است.33 به همراه آوردن این اشخاص در واقع نوعی تفسیر و تبیین کلمات به کار رفته در این آیة مباهله(ابنائنا، نسائنا، و انفسنا) است و اگر ی در این خصوص اعتراضی داشته باشد، در واقع به شخص اکرم(صلی الله علیه و اله) اعتراض می‌کند.
3. قرآن کریم مملو از چنین مواردی است که در آنها به جای یک فرد ضمیر یا جمع به کار رفته است که در اینجا به دو مورد آن اشاره می‌کنیم:
الف. سوره آل عمران، آیه 173
«الذین قال لهم الناس قدجمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا الله و نعم ال ؛ اینها (مومنان واقعی) انی بودند که (بعضی از) مردم به آنان گفتند: مردم]لشکر دشمن [ برای ]حمله به[ شما اجتماع کرده‌اند. از آنها بترسید، اما این سخن برایمان آنها افزود و گفتند: «خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست.» براساس دیدگاه عده‌ای از مفسران، قائل این سخن نعیم بن مسعود الاشجعی بود که وی به دستور ابوسفیان، قصد ترساندن مسلمانان از مشرکان را داشت.34
ب. سوره آل عمران، آیه 181
«لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء...؛ همانا خداوند سخن آنها را که گفتند: خدا فقیر است و ما بی‌نیازیم، شنید.» بر اساس اعتراف عده‌ای از مفسران فریقین، قائل این سخن بی‌اساس، حیّ‌بن‌احطب و یا غنحاص]از یهودیان [ بوده است.35
اگر به آیات نورانی قرآن کریم و شأن نزول آنها توجه بیشتری کنیم، روشن خواهد شد که در موارد متعددی، به جای یک فرد از ضمیر و یا صیغة جمع استفاده شده است که همة اینها نشانة بی‌اساس بودن سؤال مورد بحث است.
2. آیة مباهله و سن کم حسن و حسین(علیهما السلام)
یکی دیگر از سؤالات و شبهات مطرح شده دربارة آیة مباهله و روایات مربوط به آن، این است که می‌گویند: حسن و حسین(ع) هنگام نزول آیة مباهله، غیربالغ و غیرمستحق برای ثواب بوده‌اند و اگر آن دو غیرمستحق برای ثواب باشند، افضل الصحابه(برترین اصحاب) به حساب نمی‌آیند.»36

نقد و بررسی

در پاسخ این شبهه باید بگوییم:
1. با اینکه حسن و حسین(ع) هنگام نزول آیة مباهله سن کمتری داشتند، نباید فراموش کرد که انتخاب آن دو برای مباهله بر اساس روایات متعدد و صحیح فریقین توسط اکرم(صلی الله علیه و اله) انجام گرفته است و اگر اشخاص دیگری برتر و افضل از آنها وجود داشتند، حتماً (صلی الله علیه و اله) به جای آن دو، همان افراد را همراه خود به مباهله می‌آوردند. بنابراین، صرف آوردن این دو برای مباهله، به طور روشن بر برتری و افضل بودن آنها دل دارد و کم بودن سن آنها در این‌باره مشکلی ایجاد نمی‌کند. البته برتری آنها پس از (صلی الله علیه و اله) و علی‌بن‌ ‌طالب(ع) است.
2. نباید فراموش کرد که برتری و افضلیت، همواره با رسیدن فرد به مرتبة بلوغ و ازدیاد سن نیست و گاه اشخاص مقدسی در سن بسیار کم به مقامات بزرگ الهی رسیده‌اند که با مراجعه به آیات نورانی قرآن کریم، دو مورد از آنها را ذکر می‌کنیم:
الف. حضرت یحیی(ع)
«یا یحیی خذ الکتاب بقوة و ءاتیناه الحکم صبیاً؛37 ]ما پس از تولد یحیی به او گفتیم[: ای یحیی!‌ کتاب ]الهی[ را با قوّت بگیر ]و به آن عمل کن[ و ما ]حکمت و ی را[ در سن کودکی به وی دادیم.»
بر اساس بیان نصربن‌محمد سمرقندی(متوفای 375ق) و مفسر معروف، ف رازی(544ـ604ق)، منظور از «حکم» در این آیه شریفه، ی، شه و خیر و برکت است.38 همچنین مرحوم شیخ طبرسی(متوفای 548ق) در ذیل همین آیه، از عبدالله‌بن‌عباس روایتی نقل می‌کند که بر اساس آن، حضرت یحیی(ع) در سه سالگی به مقام ی رسیده است.39
ب. حضرت عیسی (ع)
«قال انی عبدالله ءاتانی الکتاب و جعلنی نبیاً؛40 ]عیسی در گهواره به سخن آمد و چنین[ گفت: همانا من بندة خدا هستم و خداوند به من کتاب ]انجیل[ داده و مرا قرار داده است.»
شیخ کلینی(متوفای 329ق) در کتاب الکافی از باقر(علیه السلام) نقل می‌کند که آن حضرت(ع) فرمود: «کان یومئذ نبیاً حجة الله غیر مرسل...؛ حضرت عیسی(ع) در آن هنگام یک الهی غیر مرسل(و) حجت الهی بود.» آن حضرت(ع) در ادامه می‌فرماید: «فلما بلغ عیسی(ع) سبع سنین تکلم بالنبوة و الرسالة حین اوحی الله تعالی الیه...؛41 وقتی حضرت عیسی(ع) به هفت سالگی رسید، بر اساس وحی الهی نازل شده بر او، از نبوت و رس خود خبر داد... .»
همان‌گونه که از آیات و روایات مذکور به دست می‌آید، رسیدن به یک مقام و فضیلت الهی و به ویژه مقام نبوت و رس ، حتماً مبتنی بر رسیدن آن شخص به حد تکلیف و بلوغ نیست. بنابراین برتری و افضلیت حسن(ع) در سن کودکی، امری عادی به حساب می‌آید؛ چون این مسئله کمتر از مقام نبوت و رس است که حتی در سن سه و هفت سالگی و حتی در گهواره، به برخی از ان الهی داده شده است. آنچه در این مورد ضرورت دارد، معرفت، عقل و طاعت الهی و اقرار به رس و نبوت (ص) است که این ویژگیها نیز بدون شک در حسن و حسین(ع) وجود داشته است.
بنابراین آمدن حسن(ع) و حسین(ع) برای مباهله، دلیل روشنی بر افضلیت و برتری آن دو پس از (ص) و علی‌بن‌ ‌طالب(ع) در میان امت ی و نیز دلیلی بر برتری و افضلیت آنها بر اصحاب دیگر (ص) ـ البته بعد از پدرشان علی (ع) ـ به حساب می‌آید و کم بودن سن آنها در این‌باره هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کند.
3. آیة مباهله و ادعای جعل و نشر احادیث
یکی دیگر از شبهات مهم در خصوص آیة مباهله و روایات مربوط به آن، ادعای ساختگی بودن احادیث و روایات مربوط به آن است.
محمد رشیدرضا(1865ـ1935م) در همین خصوص چنین می‌نویسد:
و مصادر هذه الروایات الشیعة و مقصدهم منها معروف و قداجتهدوا فی ترویجها مااستطاعوا حتی راجت علی کثیر من اهل السنة...؛42 مصادر این روایات مربوط به شیعه است و منظور و مقصود آنها نیز معلوم است. آنها در ترویج این روایات به اندازة توان خود کوشش نمودند و بدین وسیله این روایات در میان بسیاری از اهل سنت رایج گشته است.

نقد و بررسی

در پاسخ به این شبهة بسیار سست و غیرعلمی، ذکر مطالب ذیل را مناسب و کافی می‌بینیم:
1. همان‌گونه که در ابتدای این بحث(بخش دوم) گذشت، روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله، در منابع متعدد برادران اهل سنت موجود است.
همچنین علاوه بر منابع متعدد برادران اهل سنت، در تعداد قابل توجهی از منابع تفسیری، حدیثی و کلامی مذهب اهل بیت(ع) نیز امثال این روایات با طرق مختلف نقل و ثبت شده است که قسمتی از آنها را در بخش دوم ملاحظه کردید. 2. ادعای مزبور به سبب نداشتن دلیل علمی و منطقی، قابل قبول نیست و در عین حال برای مذهب اهل سنت، بسیار خطرناک به نظر می‌رسد؛ چون اگر روایات مربوط به آیة مباهله به وسیلة پیروان مذهب اهل بیت(ع) در کتب حدیثی و تفسیری معتبر اهل سنت مانند صحیح مسلم، سنن ترمذی، مستدرک علی الصحیحین و تفاسیر طبری، سمرقندی، ف رازی و ابن‌کثیر دمشقی، وارد شده باشد، آن وقت باید در مورد سایر احادیث و روایات موجود در آنها نیز چنین ادعایی به عمل آید که در این حال، این احادیث و روایات برای خوانندة خود یقین و اعتماد نمی‌آورند، اما چنین ادعایی تنها در مورد احادیث و روایات مربوط به برتری و فضیلت اهل بیت(ع) ارائه می‌شود که این هم دلیل و قرینة خوبی بر بی‌اساس بودن آن است.

بخش پایانی: نتیجه‌گیری

آنچه می‌توان از مباحث گذشته به عنوان نتیجه به دست آورد، عبارت است از:
1. بر اساس آیة شریفة مباهله و روایات و احادیث مربوط به آن، می‌توان نتیجه گرفت که حسن(ع) و حسین(ع) پسران رسول گرامی (صلی الله علیه و اله) محسوب می‌شوند. شیخ طبرسی(متوفای 548) در همین باره می‌نویسد:
اجمع المفسرون علی ان المراد بأبناءنا، الحسن و الحسین(علیهما السلام) و قال ابوبکر الرازی: هذا یدل علی ان الحسن و الحسین(ع) ابناء رسول‌الله(صلی الله علیه و اله) و ان ولد الابنة ابن نبی الحقیقة؛43 مفسران اتفاق نظر دارند که منظور از «ابنائنا» ]پسران ما در آیه مباهله[ حسن و حسین(ع) است و ابوبکر رازی می‌گوید: این دل می‌کند که حسن و حسین(ع) دو پسر رسول خدا (صلی الله علیه و اله) هستند و همانا فرزند دختر در حقیقت پسر به شمار می‌آید.
همچنین مفسر اهل سنت، ف رازی(544ـ604ق) می‌نویسد:
هذه الایة دالة علی ان الحسن و الحسین(ع) کانا ابنی رسول الله(صلی الله علیه و اله)...؛ 44 این آیه دل بر آن دارد که حسن و حسین(ع) دو پسر خدا(صلی الله علیه و اله) هستند... .
گفتنی است که همین مطلب را می‌توان از آیات دیگر قرآنی نیز به دست آورد. ف رازی در این‌باره به آیات 84ـ85 سوره انعام استدلال نموده است.
2. بر اساس آیة شریفة مباهله و روایات مربوط به آن، نتیجه می‌گیریم که منظور از «نسائنا» ـ‌ ن خویش ـ در آیة مباهله حضرت فاطمه(س) و منظور از «انفسنا» ـ خود ما ـ در درجة نخست عظیم الشأن (ص) و سپس علی‌بن‌ ‌طالب(ع) است.
بدون شک تلقی علی‌بن‌ ‌طالب(ع) به عنوان «انفسنا» ـ خود ـ به نزدیک و گرامی‌تر بودن آن حضرت(ع) نزد رسول اکرم(ص) دل آشکار دارد، اما با این تفاوت که المؤمنین علی‌بن‌ ‌طالب(ع) نیست و بر او وحی نازل نمی‌شود، ولی در عین حال پس از رسول اکرم (ص) برترین صحابه برای تصدی ی و خلافت امت ی به شمار می‌آید.
3. آوردن علی‌بن‌ ‌طالب (علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) جهت انجام مباهله، در نوع خود بر برتری و افضل بودن آنها دل آشکار دارد. چون اگر افراد مقدس دیگری در میان همسران و اصحاب (صلی الله علیه و اله) وجود داشتند، (صلی الله علیه و اله) حتماً به جای اینها، آن افراد برتر را برای مباهله همراه خود می‌آوردند. مفسر معروف اهل سنت، جارالله زمخشری(467ـ538ق) در همین خصوص می‌نویسد:
و فیه دلیل لاشی اقوی منه علی فضل اصحاب ال اء(ع)؛ 45 در این ]آیه و روایات[ دلیل بسیار محکمی است بر فضل و برتری اصحاب اء ] ، علی، فاطمه، حسن و حسین
همچنین مفسر دیگر اهل سنت، عبدالله‌بن‌عمر بیضاوی (متوفای 791ق) پس از توضیح و تفسیر آیه مباهله چنین می‌نویسد:
و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛46 این دلیلی بر نبوت (ص) و برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت(ص) است که همراه او ]به مباهله[ آمده بودند.
بنابراین نتیجه می‌گیریم که علی‌بن‌ ‌طالب(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع)، برترین و بافضیلت‌ترین اشخاص نزد (ص) و نیز برترین اصحاب آن حضرت(ص) محسوب می‌شوند. همچنین اگر در میان اصحاب آن حضرت(ص) همین اشخاص مقدس، برتر و افضل باشند، بدون شک ی و خلافت امت ی نیز باید پس از (صلی الله علیه و اله) ازآنِ علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) باشد و این حقیقتی است که با تأمل و شة اساسی، می‌توان آن را درک نمود.
4. برخلاف تصور برخی که می‌گویند: دین عملاً دین و آیین مربوط به مردان است و ن در آن به حساب نیامده‌اند، ن در مواقع حساس و خطیر، به سهم خود در پیشبرد اه مقدس ی مؤثر بودند و در کنار مردان در برابر مخالفان ایستاده‌اند. حضور حضرت فاطمه(س) در جریان مباهله، دلیل روشن این مطلب است.47
5. با اینکه علی‌بن‌ ‌طالب(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) از بستگان بسیار نزدیک (ص) به شمار می‌آیند و بر اساس عرف و لغت می‌توان آنها را اهل بیت (ص) نامید، ولی منظور اکرم(ص) از اهل بیت نامیدن آنها هنگام آمادگی جهت مباهله، اشاره به معنای خاص آن ـ‌اهل خانه نبوت و رس ـ بوده که در آیة شریفة تطهیر در این‌باره به تفصیل بحث شده است.
6. دعوت هیأت یان منطقه نجران برای مباهله به دستور الهی و (ص)، دلیل آشکار برتری دین مبین و حقانیت عظیم الشأن (ص) است، والا دین و غیر حقیقی نمی‌تواند مخالف خود را این‌گونه به مباهله و ملاعنه دعوت نماید.
7. آیه شریفه مباهله در رساندن معنای فضیلت و برتری، مخصوص (ص)، علی بن طالب(ع)، فاطمه، حسن و حسین(ع) است و دیگران در آن شریک نیستند، ولی مسئله مباهله حکم و مسئله‌ای کلی و عمومی است. حتی که اگر دو نفر و یا دو گروه در مورد یک مسئله مهم (دینی، مذهبی و ...) با یکدیگر نزاع و اختلاف داشته باشند، می‌توانند برای اثبات حقانیت خود و رسوایی شخص دروغگو و یا ظالم دست به مباهله بزنند. در این‌باره می‌توان به برخی از روایات نیز استدلال نمود که در یکی از آنها می‌خوانیم:
روزی ابو مسروق ـ‌یکی از اصحاب صادق(ع) ـ از عنادورزی مخالفان اهل بیت(ع) در پذیرش برتری آنها به آن حضرت(ع) شکایت نمود. صادق(ع) به وی فرمود: اگر آنها سخن شما را نپذیرفتند، آنها را به مباهله دعوت کنید. ابومسروق پرسید: چگونه با آنها مباهله کنیم؟ صادق(ع) فرمود: خود را سه روز اصلاح کن(ابو مسروق می‌گوید: گمان می‌کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن). سپس با ی که می‌خواهی مباهله کنی، به صحرا برو و سپس انگشتان دست راست خود را در انگشتان او قرار بده و سپس از خودت آغاز کن و بگو:
«اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع، عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم...
منبع:پایگاه اطلاع رسانی اسوه


مشاهده متن کامل ...
بسم الله الرحمن الرحیم
درخواست حذف اطلاعات
shia-news.com شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز»، یکی از افتخارات شیعه این است که همیشه در مقابل دشمنان ولایت با سلاح استدلال و منطق و با شمشیر برهان به میدان بحث و گفتگو آمده و در طول تاریخ با هر فرقه و مسلکی حاضر به مناظره شده است. شیعیان حتی از بزرگترین علما و ماهرترین جدالگران غیرشیعی ابداً هراسی در دل ندارند و این امر بر خود مخالفین روشن است. لذا بسیاری از دشمنان شیعه، جوانان ِ مکتب خود را از بحث با علمای شیعه بر حذر می دارند و این خود بهترین دلیل بر بطلان راه آنها و حقّانیت مذهب شیعه است.علمای شیعه حاضرند تمام استدلالات خود را بر اساس منطق و فلسفه و عقل بیان کنند و در بحث با فرقه ای از فرقه های ، حاضرند فقط از قرآن و کتاب های مورد قبول خودشان استفاده کنند؛ و این خصوصیتی است که هیچ فرقه دیگری دارای آن نیست. موارد زیادی از بحث های استدلالی اهل تشیّع با اهل تسنّن در کتاب های تاریخی به ثبت رسیده است.

شیعه المؤمنین مانند خود علی (علیه السلام) است که فرمود:«اگر قرار باشد به تخت استدلال تکیه بزنم، با یهودیان به تورات و با یان به انجیل استدلال می کنم.»شیعیان نیز به پیروی از خود، اعلان می کنند که با تمام گروه ها و فرقه های مسلمان و غیر مسلمان حاضر به بحث و استدلال هستند و با دلیل و منطق، ثابت می کنند که تنها راه صحیح، تشیع و پیروی از المؤمنین علی علیه السلام است.

ادله حقانیت شیعه
عوامل ظهور و بروز شیعه و یا به تعبیر دیگر: ج شیعه از عامه را می توان در امور ذیل خلاصه کرد:
اوّل: وجود آیات فراوان بر امات و ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
دوم: وجود آیات فراوان در مورد فضائل و مناقب اهل بیت ـ علیه السّلام ـ.
سوم: وجود آیات فراوان درباره مرجعیّت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
چهارم: وجود روایات فراوان بر ت و ولایت اهل بیت ـ علیه السّلام ـ.
پنجم : وجود روایات فراوان درباره فضایل و مناقب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
ششم: وجود روایات فراوان درباره مرجعیّت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
هفتم: وجد روایات فراوان در مرح شیعه و پیروان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
ما سعی کرده ایم در این رساله مخترصر برای هر یک از امور فوق به طور فهرست وارد ادله و شواهدی اقامه نماییم:
امر اوّل: آیات ت
با مراجعه به قرآن کریم پی به وجود آیاتی خو.اهیم برد که بر ت و ولایت علی ـ علیه السّلام ـ یا مجموعه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دل می کنند که در ذیل به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد:
1. آیه ولایت
خداوند متعال می فرماید: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُوْتُونَ ا َّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونُ » [1] « ولیّ امر شما تنها خدا و رسول خدا و مومنانی هستند که را به پا داشته و فقیران را در حال رکوع زکات می دهند. »
داستان نزول آیه شریفه بنا بر آنچه در کتاب های تاریخی، تفسیری و روایی آمده، چنین است: روزی مرد فقیری در مسجد از مردم تقاضای کمک کرد، علی ـ علیه السّلام ـ که در حال رکوع بود، انگشتر خود را به عنوان صدقه به او داد. آن گاه این آیه توسط جبرئیل پیابر ـ که در منزل بود ـ نازل شد.مضمن این حدیث توسط ده نفر از صحابه نقل گردیده و بیش از پنجاه نفر از علمای اهل سنت آن را در کتب خود آورده اند؛ مثل طبرانی،[2] ابوبکر جصّاص،[3] واحدی،[4] زمخشری،[5] و....
2. آیه انذار
خداوند متعال می فرماید: «اِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ. »[6] « همانا تو بیم دهنده ای و برای هر قومی هدایت گری می باشی. »جمهور عامه از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت کرده اند که فرمود: « من منذر و علی هادی است و با تو ای علی! هدایت شوندگان هدایت یابند. »[7]
3. آیه تبلیغ
خداوند می فرماید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنزِلَ الَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ. »[8] « ای رسول! ابلاغ نما آنچه را که پروردگارت محافظت می نماید. »ابن عسا کر به سند صحیح از سعید خدری نقل می کند که این آیه شریفه در روز غدیر خم بر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شأن علی ـ علیه السّلام ـ نازل شد.[9]این حدیث را هشت نفر از صحابه و چهارده نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
4. آیه اکمال
خداوند متعال می فرماید: «الْیُومَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ ال ُ دیناً »؛[10] « امروز دینتان را بر شما کامل نموده ونعمتم را بر شما تمام و راضی شدن بر شما که دین شما است. »خطیب بغدادی به سند صحیح از هریره نقل می کند که هر روز هجدهم ذی حجه (روز غدیر خم) را روزه بگیرد خداوند ثواب شصت ماه روزه را به او عطا می کند. روز غدیر روزی است که ـ صلّی الله علیه و آله ـ دست علیّ را گرفت و فرمود: آیا من ولیّ مومنین نیستم؟ گفتند: آری ای رسول خدا! آن گاه فرمود: هر که من مولای او هستم ای علیّ مولای اوست. در این حال عمر بن خطاب دو بار به علی تبریک گقفت و عرض کرد: ای پسر طالب تو مولای من و مولای تمام مسلمانان گشتی، در این هنگام آیه فوق نازل شد. [11]مضمون این حدیث را بیش از پانزده نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
امر دوم: آیات فضائل
در ذیل به برخی از این آیات اشاره می کنیم.
1. سوره دهر
خداوند متعال می فرماید: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّه مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیرًا، اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورًا »[12]« و هم به دوستی خدا به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام یم دهند (و گویند) فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی هم نمی طلبیم.سی و شش نفر از علمای اهل سنت تصریح نموده اند که این آیه در شأن اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نازل شده است: ف رازی در فسیر الکبیر، ذیل همین آیه، قاضی بیضاوی در انوار نزیل، سیوطی در الدّر المنثور، ابوالفداءِ در تاریخش،[13] بغدادی در تاریخش[14] و غیره.
2. آیه شراء
خداوند متعال می فرماید : « وَ مِنَ النّاسَ مَنْ یَشری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَءُوفُ بِالْعِبادِ»[15] « برخی مردان اند که از جان خود در طلب رضایت خداوند در گذرند و خداوند دوست دار چنین بندگانی است. »ابن عباس می گوید: « این آیه در شأن علیّ ـ علیه السّلام ـ نازل شد، هنگامی که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از دست مشرکین فرار کرده و با ابوبکر به غاری پناه برد، علی ـ علیه السّلام ـ در مکه در رخت خواب ـ صلّی الله علیه و آله ـ خو د. »[16] ابن الحدید می گوید: « تمام مفسرین، روایت کرده اند که آیه فوق در شأن علی ـ علیه السّلام ـ نازل شد، آن هم در شبی که آن حضرت در فِراش ـ صلّی الله علیه و آله ـ آرمید تا جان محفوظ بماند. »[17]
چهارده نفر از علمای اهل سنت بر نزول آیه شریفه در شأن اما علی تصریح نموده اند که عبارت اند از: زینی دحلان،[18] ف رازی،[19] ابن اثیر، دیار بکری[20] و غیره.سیزده نفر نیز تصریح نموده اند که این آیه در « لیله المبیت » بر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نازل شده است که عبارت اند از: احمد بن حنبل،[21] طبری،[22][23] ابن سعد،[24] ابن هشام،[25] ابن اثیر،[26] ابن کثیر[27] و غیره.
3. آیه مباهله
خداوند متعال می فرماید: « فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا تَدْعُ أبْناءَنا وَ أبناءَکُمْ و نساءَنا وَ نساءَکُمْ وَ أنفُسَنا و أنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَتَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبینَ »[28] « پس هر با تو در مقام مجادله در باره عیسی برآید پس از آنکه به وحی خدا بر احوال و آگاه شدی بگو که بیایید ما و شما با رزندان و ن خود با هم به مباهله می خیزیم تا دروغ گو و کافران را به لعن عذاب خدا گرفتار سازیم. »مفسرین، اجماع دارند بر این که مراد از « انفسنا » در این آیه علی بن طالب ـ علیه السّلام ـ است که در این جا از علی ـ علیه السّلام ـ به نس ـ صلّی الله علیه و آله ـ تعبیر شده است.
احمد بن حنبل نقلمی کنند: هنگامی که این آیه نازل شد ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی، فاطمه ـ حن و حسین را واست، آن گاه عرض کرد: بار خدایا اینان اهل بیت من اند.[29]بیست و چهار نفر از صحابه و تابعین این مضمون را نقل کرده و آیه را در شأن اهل بیت ـ علیهم السّلام می دانند. از قرن سوم تا سیزدهم نیز بیش از پنجام نفر از علمای اهل سنت این مضمون را نقل کرده اند.
این حدیث را می توان از اه های مختلف تصحیح نمود:
1. حدیث در صحیح مسلم از سعد بن وقاص نقل شده.[30]
2. ترمذی به صحّت آن تصریح نموده.[31]
3. حاکم به صحت آن تصریح نموده.[32]
4. ذهبی در تلخیص المستدرک به صحت آن تصریح کرده. [33]
5. ابن اثیر اصل قضیه را از مسلّمات دانسته است.[34]
6. جصاص تصریح به عدم اختلاف در حدیث نموده است. [35]
7. قاضی ایجی نیز به صحت این حدیث تصریح دارد. [36]
4. آیه مودّت
خداوند متعال می فرماید: « قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً اِلّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی؛ »[37] « بگو من از اجر رس جز این نمی خواهم که مودّت مرا در حق خویشوندان من منظور داریم. »جمهور عامه روایت کرده اند که بعد از نزول آیه فوق، سوال د: ای رسول خدا! نزدیکان تو که مودّت آنان بر ما واجب است کیانند؟ فرمود: « علی، فاطمه، حسن و حسین. »این مضمون را بیست و چهار نفر از صحابه و تابعین و حدود شصت نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند؛ امثال : سیوطی،[38] طبری،[39] احمد بن حنبل و دیگران.عده ای نیز؛ مانند: ابن حبّان در تفسیرش حدیث را از مسلمات دانسته است.
امر سوم: آیات مرجعیت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ
برخی از آیات دل بر عصمت و مرجعیّت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دارند که عبارت اند از:
1. آیه تطهیر
خداوند متعال می فرماید: « اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ أهْلَ البَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا »[40] « همانا خداوند اراده کرده تا هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دور کرده و شما را پاک نماید. »شکی نیست که این آیه ـ که دل بر عصمت دارد ـ در شأن اهل بیت ـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد شده است.این شأن نزول را سیزده نفر از صحابه و ده ها نفر از علمای ا9هل سنت در کتب خود ذکر کرده اند.ترمذی در صحیحش از عمر بن سلمه نقل می کند: « هنگامی که آیه تطهیر بر ـ صلّی الله علیه و آله ـ درخ انه ام سلمه نازل شد، ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی، فاطمه، حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ را دعوت کرد و سپس اء را بر روی آ،ها کشید و عرض کرد: بار خدایا! اینان اهل بیت من هستند. پس رجس و پلیدی را از آنان دور کند و آنان را پاک فرما »[41]
2. آیه اولی الأمر
خداوند متعال می فرماید: « أطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ وَ ألِی الْأمْرِ مِنْکُمْ. »؛[42] « خدا و رسول و صاحبان امر از خود را اطاعت کنید. »مقصود از اولی الامر معصومینی هستند که اطاعت آنان به طور مطلق همانند اطاعت خدا و رسول خدا واجب است. البته در حقّ انی غیر از این دوازده اما، ادّعای عصمت نشده است. ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « هر ی مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر ی مرا نافرمانی کند خدا را نفرمانی کرده است و هر ی علی را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر ی علی را نافرمانی کند مار نافرمانی کرده است.» [43]
امر چهارم : روایات ت و ولایت
یکی دیگر از عوامل ظهور و بروز شیعه، روایاتی است که دل بر ت و ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و در رأس آن علی بن عبی طالب ـ علیه السّلام ـ دارد؛ مانند:
1. حدیث غدیر
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در غدیر خم فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه »؛[44] « هر که من مولای اویم این علی مولای اوست.»
2. حدیث دوازده خلیفه
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « ی بعدی اثنا عشر اً کلّهم من قریش »؛[45] « بعد از من دوازده خلیفه و خواهد بود که همه آنان از قریش هستند. »
3. حدیث ولایت
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « انت ولیّ کلّ مومن بعدی »؛[46] « تو ولی و س رست هر مومنی بعد از من هستی. »
4. حدیث وصایت
ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « انّ لکلّ نبی وصیّاً؛ و وارثاً و انّ علیاً وصیَّی و وارثی »؛ [47] « همانا برای هر نبی، و صی و وارثی است و همانا علیّ وصیّ و وارث من است. »
5. حدیث منزلت
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « انت منّی بمنزله هارون من مویسی الّا انّه لا نبیّ بعدی »؛[48] « تو نزد من مانند هارون نزد موسایی، مگر آنکه بعد از من نبی ای نیست. »
6. حدیث خلافت
ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « انت اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و أطیعوا » [49] « تو برادر، وصیّ و جانشین من در میان قومت می باشی، پس به ساخنان او گوش داده و او را اطاعت کنید. »
امر پنجم: روایات فضائل
در ذیل به برخی از این روایات اشاره می کنیم:
1. حدیث نور
پیابر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « کنت انا و علی بن طالب ـ علیه السّلام ـ نوراً بین یدی الله قبل أن یخلق آدم باربعه آلاف عام، فلمّا خلق آدم قسّم ذلک النور جزئین. فجزء أنا و جزء علیّ » [50] « من و علی بن طالب نوری واحد نزد خداوند متعال بودیم، قبل از آ، که خداوند حضرت آدم را به چهار هزار سال خلق کند، بعد از خلقت آدم آن نور را به دو جزء تقسیم نمود: جزئی من و جزء دیگر از علیّ است. »این حدیث را هشت نفر از صحابه، هشت نفر از تابعین و بیش از چهل نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
2. حدیث « أحبّ الخلق »
علی ـ علیه السّلام ـ ی است که طبق نصّ نبوی : « احبّ الخلق الی الله » است.ترمذی به سند خود از انس بن مالک نقل می کند: مرغ بریانی نزد ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود.عرض کرد: خدایا! محبوبترین خلق نزد خودت را نزد من بفرست تا با من در این غذا شرکت کند. در این هنگام علی ـ علیه السلام ـ وارد شد و با او در غذا شرکت کرد. [51]این حدیث صحیح را نه نفر از صحابه، نود و یک نفر از تابعین و پنجاه نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند. هفت نفر از آنان نیز درباره این حدیث کتاب تألیف نموده اند و گروهی از آنان نیز حدیث را از مسلّمات دانسته اند؛ مانند: مسعودی در مروج الذهب،[52] ابن عبد البرّ، محمد بن طلحه شافعی در مطالب السوول،[53] صفوری در نزهه المجالس و فضل بن روز بهان در ابطال الباطل.
این حدیث را می توان از راه هایی تصحیح نمود:
الف ـ عد و وثاقت راویانش.
ب ـ تصحیح جماعتی از علمای اهل سنت؛ مانند: حاکم نیشابوری و قاضی عبد الجبار معتزلی.
ج ـ به شعر در آمدن حدیث که دل بر اشتهار آن دارد.
احمد حسن باقوری مصری می گوید: « اگر ی از تو سوال کند که به چه دلیل مردم علیّ ـ علیه السّلام ـ را دوست دارند، تو باید در جواب بگویی: این دوستی از حدیث نبوی شأن گرفته است، زیرا طبق نصّ ـ صلّی الله علیه و آله ـ علیّ محبوب ترین فرد نزد خداست. »[54]
3. علی ـ علیه السّلام ـ میزان ایمان و نفاق
اما علی ـ علیه السّلام ـ فرمد: « لا یحبّنی الّا مومن و لایبغضنی الا منافق »؛ دوست ندارد مرا مگر مومن و مبغوض ندارد مگر منافق. »
این حدیث را هشت نفر از صحابه و حدود چهل نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند، مانند مسلم در صحیح،[55] ترمذی در صحیح،[56] احمد در مسند [57] و ابن ماجه در سنن. [58]
4. اما علی ـ علیه السّلام ـ برادر معنوی ـ صلّی الله علیه و آله ـ
جابر بن عبدالله و سعید بن مسیّب می گویند: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بی اصحابش عقد اخوت بست و تنها رسول خدا، ابوبکر، عمر و علیّ باقی مادند، آن گاه بین ابوبکر و عمر عقد اخوت بست و سپس به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « تو برادر من و من برادر تو ام ».این حدیث را چهارده نفر از صحابه و حدود چهل نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند؛ امثال: ترمذی در صحیح [59] و حاکم در مستدرک.[60]
5. علی و باز بودن درب خانه او به مسجد
احمد بن حنبل از زید بن ارقم نقل می کند که : گروهی از اصحاب، درهایی را از منزلشان به مسجد باز نموده بودند، ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « همه درها بسته شود، غیر از درب خانه علی ».آن گاه فرمود: « من دربها را از جانب خود نبستم و باز نگذاشتم، بلکه مأمور شدم و به مأموریتم عمل نمودم.» [61]ترمذی نقل می کند که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « دربها را به مسجد، ببندید، جز درب خانه علی. » [62]این حدیث را حدود دوازده نفر از صحابه و سی نفر از علمای عامه نقل کرده اند.
6. علی ـ علیه السّلام ـ و ردّ شمس
ابوهریره می گوید: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حالی که سرش در دامان علی ـ علیه السّلام ـ بود خو د، عصر نخوانده بود که خورشید غروب کرد. پیابر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که بیدار شد بر او دعا کرد، خورشید بازگشت، علی علیه السّلام، عصر را وقت خود به جای آورد، آن گاه خورشید بازگشت. [63]این حدیث را نُه نفر از صحابه و چهل نفر از علمای عامه نقل کرده اند که ده نفر از آنها درباره این حدیث کتاب تألیف نموده و حدود سیزده نفر نیز آن را تصحیح کرده اند؛ امثال: ابوجعفر طحاوی،[64] طبرانی،[65] بیهقی،[66] هیثمی[67] و قسطلانی.[68]
7. علی ـ علیه السّلام ـ و ابلاغ سوره برائت:
ابو رافع می گوید: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ ابوبکر را برای ابلاغ سوره برائت به مکه فرستاد. جبرئیل بر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نازل شد و گفت: سوره را یا باید خودت ابلاغ کنی یا ی که از توست. ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را به دنبال او فرستاد. علی ـ علیه السّلام ـ بین مکه و مدینه به او رسید، سوره را از او گرفته و بر مردم قرائت نمود. [69]
این حدیثص را هفتاد و سه نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند که برخی از آنها عبارت است از: احمد بن حنبل در مسند،[70] ابن ماجه در سنن[71] و ترمذی در صحیح. [72]
8. علی ـ علیه السّلام ـ مولود کعبه
حاکم نیشابوری می گوید: « در اخبار متواتر آمده است که فاطمه دختر اسد، المؤمنین علی بن طالب، ـ کرّم الله وجهه ـ را داخل کعبه زایید. » [73]این حدیث را هفده نفر از علمای اهل سنت نقل کرده، دوازده نفر به تواتر یا شهرت آن تصریح نموده و نه نفر نیز به اختصاص این فضیلت به علی ـ علیه السّلام ـ تصریح کرده اند.
9. علی ـ علیه السّلام ـ و گرفتن لواء
بریده اسلمی از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می کند که فرمود: « فردا پرچم را به دست ی خواهم داد که خدا رسول او را دوست دارند و او نیز خدا و رسول را دوست دارد. روز بعد ابوبکر و عمر منتظر بودند که آنها را صدا زند، ولی ـ صل الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را در حالی که درد چشم داشت صدا زد و آب دهان در چشم او مالید، آن گاه پرچم را به دست او داد و عده ای نیز با او حرکت د.» [74]
10. علی ـ علیه السّلام ـ اولین مسلمان و مؤمن
ـ صلّی الله علیه و آله ـ به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرمود: « علیّ اوّلین نفر از اصحاب من است که آورد. »[75]
11. علی ـ علیه السّلام ـ اولین گزار با ـ صلّی الله علیه و آله ـ
حاکم نیشابوری به سندش از علی ـ علیه السّلام ـ نقل می کند که فرمود: « با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ هفت سال قبل از دیگران عبادت . » [76]
12. علی ـ علیه السّلام ـ اعلم صحابه
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود : « من خانه حکمت و علیّ درب آن است. » [77]
و نیز فرمود: من خانه علم و علیّ درب آن است، هر ی که ارده علم مرا دارد باید از درب آن وارد شود. »[78]
امر ششم: وجود روایات فراوان در مرجعیت دینی اهل بیت ـ علیه السّلام ـ
ازروایات نیز می توان مرجعیت دینی اهل بیت ـ علیه السّلام ـ را استفاده نمود که در ذیل به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1. حدیث ثقلین
ترمذی از جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که: در حجه الوداع روز عرفه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را دیدم درح الی که بر شتر خود سوار بود و خطبه می خواند. شنیدم که فرمود: ای مردم! من در میان شما دو چیز گران بها می گذرام که اگر به آن دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم. [79]
مضمون این حدیث را سی و چهار نفر از صحابه نقل کرده اند و نیز دویست و شصت و شش نفز از علمای اهل سنت در کتب خود به آن اشاره نموده اند.
2. حدیث « انا مدینه العلم »
حاکم نیشابور به سند خود از جابر نقل می کند که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « من شهر علم و علی درب آن است، هر ی که اراده کرده است شهر علم را دریابد باید از درب آن وارد شود. » [80]
مضمون این حدیث را ده نفر از صحابه پانزده نفر از تابعین و ده ها نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
3. حدیث سفینه
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « مثل اله بیت من مثل کشتی نوح است، هر ی از آن تخلف کند در آتش قرار خواهد گرفت.»[81]
این حدیث را هشت نفر از صحابه؛ هفت نفر از تابعین و صد و پنجاه نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
4. حدیث امان
حاکم نیشابوری از این عباس نقل می کند که ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « ستارگان، امان بر اهل زمین اند. از غرق شدن و اهل بیت من امان این امت از اختلاف اند، اگر قبیله ای از عب با اهل بیتم مخالفت نمایند بیت خودشان اختلاف شده و از گروه محسوب خواهند شد. » [82]
این حدیث را گروه زیادی از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
5. حدیث: « علیّ مع الحقّ »
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « خدا رحمت کند علیّ را، با خدایا! هر جا علی است حق را با او قرار بده. » [83]
حاکم نیشابوری از ام سلمه نقل می کند که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « علیّ با قرآن و قرآن با علیّ است، این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. » [84]
این حدیث را بیست و سه نفر از صحابه و ده ها نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند. آیات و روایاتی که در شأن اهل بیت ـ علیه السّلام ـ ذکر شدند تنها فضیلتی برای آنان محسوب می شود بلکه از آنجا که این فضائل انحصاری آنان است دل بر افضلیت و برتری آنان بر دیگران دارد، و طبق نصّ عدّه ای ای اهل سنت همچون ابن تیمیر ت حقّ افضل امت است.
امر هفتم : وجود روایات فراوان در مدح شیعه
در مصادر حدیثی اهل سنت روایات بسیاری می ی م که اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیروان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را تحت عنوان شیعیان علی ـ علیه السّلام ـ مورد مدح و ستایش قرار داده است، اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:
جابر بن عبدالله انصاری می گوید: نزد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودیم که علیّ ـ علیه السّلام ـ وارد شد، ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « قسم به ی که جانم به دست اوست همانا این (علی) و شیعیان او قطعاً انی هستند که روز قیامت به فوز بهشت و سعادت نائل خواهند شد.»[85]
علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به من فرمود: تو و شیعیانت در بهشت خواهید بود.» [86]
این مضمون را حدود سی و چهار نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند که برخی از آنها عبارت اند از: ابن ع ر، ابن حجر، ابن اثیر، طبرانی، هیثمی، حاکم نیشابوری، سیوطی، ابن حجر، بلاذری، طری، خطیب بغدادی، علامه مناوی، متقی هندی، آلوسی و شوکانی.

برای اثبات حقانیت مذهب شیعه دوازده ی دلایل منطقی و متقن فراوانی وجود دارد، براهین موجود را می‏توان به سه دسته کلی تقسیم نمود: 1. براهین عقلی، 2. دلایل قرآنی، 3. روایات اکرم(صلی الله علیه واله).
طبیعی است گستردگی هر یک از این استدلالات، مطالعه کتاب های متعددی را می‏طلبد و در این مختصر امکان بحث از آنها نیست؛ لیکن اختصارا به این برهان اشاره می‏گردد:

یک. از دیدگاه قرآن:

1. از نظر قرآن ی و ت امت، حتما باید به ‏دست انسانی معصوم باشد که از هر گونه کژی دور باشد. این نکته‏ به تع ر مختلفی در کتاب ‏الهی بیان شده‏ است. از جمله هنگامی که ابراهیم(ع) به‏ ت رسید و آن منصب الهی را برای فرزندانش درخواست نمود پاسخ آمد: عهد من به ستمکاران نمی‏رسد.«قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ؛[بقره/124] خداوند به او فرمود: «من تو را و پیشواى مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز انى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى ‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)»آیه مذکور نشان می‏دهد که ت منصبی الهی است؛ نه به انتخاب افراد و به انی اعطا می شود که از هر ظلمی با مفهوم وسیع قرآنی آن پاک و مبرا باشند.آیه ابلاغ: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»[مائده/67] و به دنبال آن آیه اکمال دین که درخصوص ولایت المؤمنین(علیه السلام) است و جزئیات آن در روایات متواتره بیان گردیده است.

دو. از دیدگاه عقلی نیز باید توجه داشت که:

1. وم ی در جامعه، امری ضروری و انکار ناپذیر است.
2. ی در جامعه‏ ی، باید براساس‏ احکام و قوانین الهی باشد.
3. احکام الهی و اجرای آن به وسیله ی ممکن است که صد در صد به زوایای آن احکام آگاه و نسبت به آنها متعهد باشد.به عبارت دیگر اگر (صلی الله علیه واله) حضور ندارد، این شرایط و اوصاف در نزدیک‏ترین فرد به‏ آن حضرت می باشد و به شهادت تاریخ و گواهی خلفا، هیچ در این جهات قابل مقایسه به ان معصوم(علیهم السلام) نبوده است. حتی خلفا در موارد بسیاری احساس نیاز به ائمه(علیهم السلام) می‏ د.

سه. از دیدگاه روایی:

روایات بی شماری از اکرم(صلی الله علیه واله) در کتاب‏های شیعه و سنی، به تواتر نقل شده که به صراحت ت و ولایت اهل بیت(علیهم السلام) را ثابت میکند مانند:
1. روایات مربوط به حادثه غدیر،
2. روایات لیله الانذار،
3. احادیث سفینه،
4. احادیث ثقلین و...


تا وقتی (صلی الله علیه و آله وسلم ) زنده بودند شیعه و سنی نبود. همه بود. بعد از ما شیعیان فقه خودمان را از اهل بیت گرفتیم و اهل سنت از چهار تا عالم دیگه ، احمد حنبل ، ابو حنیفه ، مالک و شافعی.هنوز یک دقیقه نشده!!اولا: ما که فقه مان را از اهل بیت گرفتیم، سه تا آیه داریم، قرآن راجع به اهل بیت (علیهم السلام ) وقتی به کلمه اهل بیت می رسد می فرماید : یطهرکم تطهیرا [احزاب/ ۳۳]"یطهرکم" یعنی معصومند. هیچ نگفته یطهرکم مال ابو حنیفه و شافعی هست. نه شیعه گفته نه سنی.

دوما : اهل بیت در قرن اول هجری بودند، اما چهار تا عالم سنی یعنی ابوحنیفه و شافعی و مالکی و احمد حنبل مال قرن دوم هجری بودند.اهل بیت یک قرن از آنها جلوتر بودند.قرآن می فرماید "و السابقون السابقون اولئک المقربون " [واقعه ۱۰-۱۱]

سوما : تمام اهل بیت شهید شدند، یکی از علماء اهل سنت سیلی نخوردند .قرآن می فرماید : "فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما " [نساء ۹۵]

نتیجه:ما شیعه هستیم بدلیل اینکه:
یک : ما فقه مان را اهل بیت گرفتیم، که معصومند «یطهرکم تطهیرا»
دو :یک قرن جلوترند «و السابقون السابقون »
سوم : همه ائمه شهید شدند « قتلوا فی سبیل الله »

البته باید بدانید که این مقدار آگاهی، برای ی که خود را در معرض انواع شبهات قرار داده، هرگز کافی نیست و نیازمند مطالعات جدی است. که در پایان منابعی در این رابطه خدمت شما معرفی می کنم.علاوه بر مطالب فوق، فقط همین قدر کافی است بدانید که تمام عقاید شیعه از طریق منابع اهل سنت قابل اثبات است و کتاب هایی مانند ((عبقات الانوار)) که ده ها جلد می باشد, همه با منابع اهل سنت حقانیت شیعه را به اثبات رسانده است.نویسندگان برخی از کتب ذکر شده خودشان از علمای اهل سنت بوده که پس از تحقیق شیعه شده اند. برخی از این کتاب ها مناظرات علمای شیعه و سنی می باشد. مانند المراجعات که بسیار عمیق و عالی است و بزرگترین علمای اهل سنت را به اعتراف نسبت به حقانیت شیعه واداشت.

دیندار واقعی ی است که به تمامی فرامین الهی پایبند باشد و از تمام دستورات اطاعت کند، نه این که هر عملی موافق طبع او بود انجام داده و هر کدام که مخالف بود رها کند.اگر تمام فرامین الهی؛ اعم از واجب و حرام، سهل و سخت و... را انجام داد، می شود به او گفت دیندار واقعی، گاهی اشخاصی به عنوان دیندار در بین مردم هستند که فقط ظاهر خود را حفظ می کنند امّا در واقع، همه دستورات دین را انجام نمی دهند؛ این شخص به عنوان سمبل دینداری نمی تواند باشد، زیرا ی سمبل دینداری است که: هیچ نقص و کاستی در دین او نباشد.

حال یک عده، اشخاصی که خود را دیندار واقعی می نامند را دیده و می گویند: دینداران، انسان های در غایت تز ل هستند و این در حالی است که این اشخاص، دیندار واقعی نیستند و دیندار واقعی در دین خود هیچ تز لی ندارد.اباصلت هروی روایت می کند که از رضا(علیه السلام) درباره ایمان سوال ، فرمود:«اَلاِیمانُ عَقدٌ بِالقَلبِ وَ لَفظٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالجَوارحِ لایَکوُنُ الاِیمانُ اِلّا هَکَذا؛ ایمان، اعتقاد با قلب و گویش با زبان و عمل به اعضا و جوارح است و ایمان جز این چیز دیگری نیست.» مومن واقعی که همان دیندار واقعی است، هم در گفتار، هم در رفتار و هم در کردار، تمام فرامین الهی را انجام می دهد.

شهید مرتضی آوینی در مورد دینداری می گوید:دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند و گرنه، در راحت فراغت و صلح چه بسیارند اهل دین!دیندار واقعی ی است که همیشه و همه حال پایبند به دین باشد، امّا انی که فقط در رفاه و آسایش، یا در هر جا که به نفعشان است چهره دینداری به خود بگیرند، در واقع دیندار نیستند. و این گونه افراد هستند که تز ل در دین خود دارند، نه دینداران واقعی.

پانوشت:[1] . مائده ( 5 ) آیه 55.
[2] . معجم الاوسط، ج7، ص 10، ح6228.
[3] . احکام القرآن، ج2، ص 446.
[4] . اسباب النزول، ص 133.
[5] . الکشاف، ج1، ص 649.
[6] . رعد ( 13 ) آیه 7.
[7] . جامع البیان، ذیل آیه .
[8] . مائده ( 5 ) آیه 67.
[9] . ترجمه ایام علی ـ علیه السّلام ـ ابن ع ر، ج2، ص 86.
[10] . مائده ( 5 ) آیه 3.
[11] . تاریخ بغداد، ج8، ص 290.
[12] . دهر ( 76 ) آیات 8 و 9 .
[13] . تاریخ الفداء ، ج1، ص 126.
[14] . تاریخ بغداد، ج13، ص 191.
[15] . بقره ( 2 ) آیه 207.
[16] . مستدرک حاکم، ج3، ص 4.
[17] . شرح ابن الحید، ج 13، ص 262.
[18] . السیره الحلبیه، ج1، ص 306.
[19] . فسیر الکبیر، ج 5،: ص 223.
[20] . اسد الغابه، ج 4، ص 25.
[21] . تاریخ الخمیس، ج1، ص 325.
[22] . سمند احمد، ج1، ص 348.
[23] . تاریخ طبری.
[24] . طبقات ابن سعد، ج1، ص 212.
[25] . سیره ابن هشام، ج2، ص 291.
[26] . کامل ابن اثیر، ج2، ص 42.
[27] . البدایه و النهایه، ج7، ص 338.
[28] . آل عمران (3) ، 61 .
[29] . سمند احمد، ج1، ص 185.
[30] . صحیح مسلم، ج7، ص 120.
[31] . صحیح ترمذی، ج5، ص 596.
[32] . مستدرک حاکم، ج3، ص 150.
[33] . همان.
[34] . کامل ابن اثیر، ج2، ص 293.
[35] . احکام القرآن ، ج2، ص 16.
[36] . شرح مواقف، ج8، ص 367.
[37] . شوری ( 42 ) آیه 23.
[38] . درالمنثور، ج6، ص 7.
[39] . جامع البیان، ج 25، ص 14 و 15 و مسند احمد، ج 1، ص 199.
[40] . احزاب ( 33 ) آیه 33.
[41] . صحیح ترمذی، ج5، ص 327.
[42] . نساء ( 4 ) آیه 59.
[43] . ترجمه علی ـ علیه السّلام ـ ابن ع ر، ج1، ص 364.
[44] . مسند احمد، ج6، ص 401، ح 18506.
[45] . صحیح بخاری، باب الاستخلاف.
[46] . المعجم الکبیر، ج 12، ص 78.
[47] . تاریخ دمشق، ج 42، ص 392.
[48] . صحیح ترمذی، ج 5، ص 641، ح 3730.
[49] . کامل ابن اثیر حوادث سالم سوم بعثت.
[50] . تذکره الخواص، ص 46.
[51] . صحیح ترمذی، ج5، ص 595.
[52] . مروج الذهب، ج1، ص 711.
[53] . مطالب السوول ، ص 42.
[54] . علیّ اما الئمه، ص 107.
[55] . صحیح مسلم، ج1، ص 120، ح 131، کتاب الایمان.
[56] . صحیح ترمذی، ج5، ص 601، ح 3736.
[57] . مسند احمد، ج1، ص 135، ح 643.
[58] . سنن ابن ماجه، ج1، ص 42، ح 114.
[59] . صحیح ترمذی، ج5، ص 601، ح 3736.
[60] . مستدرک حاک، ج3، ص 16، ح 4289.
[61] . مسند احمد، ج4، ص 369.
[62] . سنن ترمذی، ج5، ص 641.
[63] . الخصائص الکبری ، ج 2 ، ص 324.
[64] . کشف الرمس، سوطی، ص 29.
[65] . همان، ص 34.
[66] . همان.
[67] . مجمع ا وائد، ج 8، ص 279.
[68] . المواهب اللدنیه، ج 1، ص 358.
[69] . در المنثور، ج3، ص 210.
[70] . مسند احمد، ج 4، ص 165.
[71] . سنن ابن ماجه، ج!، ص 44.
[72] . صحیح ترمذی، ج5، ص 636.
[73] . مستدرک حاکم، ج3، ص 550، ح 6044.
[74] . تاریخ بری، ج3، ص 93.
[75] . مسند احمد، ج5، ص 662، ح 19796.
[76] . مستدرک حاکم، ج3، ص 112.
[77] . صحیح ترمذی، ج5، ص 637.
[78] . مستدرک حاک، ج3، ص 127.
[79] . صحیح ترمذی، ج5، ص 621.
[80] . مستدرک حاکم، ج32، ص 136.
[81] . نهایه ابن اثیر، ماده زخّ.
[82] . مستدرک حاکم، ج3، ص 149.
[83] . همان، ص 135 و صحیح ترمذی، ج5، ص 592.
[84] . مستدرک حاکم، ج3، ص 34.
[85] . در المنثور، ج6، ص 589.
[86] . ترجمه ال علی بن طالب، ابن ع ر، ج2، ص 345، رقم 845 .

وهمچنین منابع دیگر مورد استفاده:

1-بخشی از سخنان حجت ال قرائتی

2-علی اصغر رضوانی - شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، ص41

منبع: بکه وبلاگی کردستان

انتهای پیام/ ز.ح


مشاهده متن کامل ...
سلام بر پروردگار لا شریک پروردگار ملکوتیان زمینو آسمان عشق و هدف ما رضای خدا ست
درخواست حذف اطلاعات
خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 و 14 معصوم سال را 365 روز قرار داد ضرب 5 تن در خودش ضرب 12 در خودش ضرب 14 معصوم ضربدر خودش جمع سه ضرب میشود 365 روز سال = 196+144+25= 365 روز ساله ابجد365 براهی یه 365شاه جهان 365 حجاب قرآن 365 قرآن طه 365روز سال 5+6+3= 14 معصوم ضرب عالم امکان محمد استو جمال محمد علیست فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 اهل سنت عزیر وه ها بگفته چند تن از خود خاندان آل سعود که شیعه شده اند هر ی در مقابل اینها بحق بایستد به او مهر کافر است میزنند کافر همه را به کیش خود پندارد یاران مهدی کجایند [email protected] بیائید با هم قله های ایمان را فتح کنیم ه حق245علی110+135 فاطمه = 245منهای231 ابو بکر کنی = 14 معصوم 245 علیو فاطمه میباشند کلمات قصار طلایی خدایا بزرگی از آن تست معلومه که دلت برای گمرا هان امت محمد هم سوخته 1400 سال این برای اولین بار به اذن خدا و رسول و آیه به ابجد 59مهدی 59 این آیه هم 59 حروف دارد ( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏59) منظور صاحب الا مر مهدی صاحب ا مان میباشد انی که در غدیر خم کلمه آ این آیه منکم به ابجد منکم 18 ذالججه در غدیر خم از سوی خدا و رسول46 نصب گردیده اند 46= محمد 20+26 علی = 46 لا اله الا الله 46 46+46= 92 محمد ذلحجه غدیر خم = 110 علی مولای جهان است چرا دین 74 فرقه شد و 73 فرقه اش باطل میباشد جالب اینکه همه خود را صددرصد بحق میدانند از دره عقب صندلی جلو چه انی باعث 74 فرقه شدن دین شدند 74 لعنت خدا بر ابجد 74 شما هم با من بگوئید لعنت خدا بر منکر عصیان دین خدا ابجد ابوبکر 27+22 عمر +25 عثمان = 74بنفرین شده های مکه 74 و الشجرتها الملعونه74 اینم آیه قرآن هم ابجد کبیر و هم ابجد صغیر سه خلیفه میباشد آیه قرآن =74ان من المجرمین منتقمون 74دور از رسول خداوندیا74بمظهر پلیدی ها بمکه 74 جالب اینجاست این آیه قرآن هم به ابجد کبیر و هم به ابجد صغیر ابجد سه خلیفه میباشد این سه خلیفه باعث 74 فرقه شدن دین شدند 74ان من المجرمین منتقمون74به لعنت ان الهی 74به لعنت خدا و رسولا74به نفرین شده های مکه 74 ت یب دین 1276- 1202 ان من المن المجرمین منتقمون =74 سه خلیفه دین را ت یب نمودندند به ابجد مردان ۶۱۵-۵۴۱ عمر و ابوبکر =74 ابجد صغیر سه خلیفه74 باب رجیم لعنت 74یاران ه رجیم 74 روز بعد از وفات 74 روز بعد دختر عزیز رسول خدا را به شهادت رساندند 74 = 4+7= 11 جانشین بر حق رسول خدا را به شهادت رساندند 74منافقین پست و کوری74 اشداء علی الکفار74»؟: 74به درک اسفله سافلین 74و الشجرتها الملعونه74 ابوبکر +عمر +عثمان=74بدروغگویان عالمی 74وینهى عن المنکر 74أو جاهل فیتعلمی74و الشجرتها الملعونه74به ابجد کبیر هم ابجد سه خلیفه است ت یب دین 1276- 1202 ان من المن المجرمین منتقمون 1202 ابجد سه خلیفه ظالم به ابحدظالم 971+231 ابوبکر= 1202 سه خلیفه ظالم بوده اندبرادران اهل سنت بخود آئید نمیشود که 74 فرقه همه ادعا ء میکنند بحق میباشند فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 اهل سنت عزیر وه ها بگفته چند تن از خود خاندان آل سعود که شیعه شده اند هر ی در مقابل اینها بحق بایستد به او مهر کافر است میزنند کافر همه را به کیش خود پندارد به ابجد یعنی چه 12 12 ساعت 12 ماه ها 12 قلب 12 حق12 مغز انسان 12 رگ عصب دارد اضلاع کعبه 12 نام هم 12 بار در قرآن آمده سوره 12 دوازدهم هم یوسف زهراست در آیه دوازدهم یاسین آیه 12 به ابجد مهدی 12 منجی تمام ادیان میباشد عیسی (ع) 12 حواریون داشت حضرت محمد هم فرمود جانشینان من 12 نفرند 12 چشمه جوشان در قرآن این آیه هم ابجد زمان 23 حروف دارد وکل شیئ احصیناه فی مبین 23 مهدی 23سرورا 23 ا حق23 به ابجد اهل نجات دین 564-541 عمر و ابوبکر = 23 مهدی 23 وارث 23 زمین 23نام در قرآن 12 بار آمده به ابجد غدیر 1214-1202 سه خلیفه کن = 12 انتخاب شد به ابجد شورای دینها 587-541 ابوبکر و عمر = 46 محمد علی را انتخاب نموددین کامل شد 124 هزار را خدا انتخاب نمود جانشین هیچ ی را مردم بت پرست انتخاب ن د دوست خدا و رسول فقط علی و محمد است به ابجد محمد 20+26 علی = 46 انتخاب درست 26+ 20محمد = 46 غدیر 26+20 محمد =46 لا اله الا الله46 علی و محمد از جانب خدا = انتخاب جانشین 1567-1202 = 365 روز سال 5+6+3= 14 معصوم شاه جهان 365 علی 124 هزار شناخته شد بعد از غدیر منافقان و بت پرستها به تحریک یهودیان بدون حضور علی بجای تشحیح پیکر رسول خدا باطل است شورای بدون و خلیفه خدا در غدیر ابومکر و عمر بیش از حد جاه طلبّ بودند به ابجد کبیر و صغیر 144 ضرب 12 در 12 = 144 و به ابجد کبیر 132+92 محمد +110 علی +30 جزء قرآن = 365 روز سال 5+6+3 = 14 معصوم ه حق 245علی110+135 فاطمه = 245منهای غاصب خلافت عمر 22و 27 ابوبکر = 196 دین 196 ضرب 14 معصوم میباشد 196 یعنی 114 سوره قرآن 114+30 جزء آن 144 ضرب دوازده +26 راه حق +26 علی = 196 ضرب 14 معصوم در 14 = 196 غصب 1092 -1202 سه خلیفه = 110 حق علی را سه خلیفه غصب نمودند اولین ظالم و مقصر دین کیست به ابجد ظالم 971 -430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر لعنت الله علیه درود بر ریاضی قرآن اعظم که ابجد ریاضی قرآن را معرفی نمود به ابجد 22 22 کید 22 تکبر 22 عمر 22 ابابکر 22 حماقتا 22دروغ 22 لعنت 22 ملحد 22 مقصر 22 بدبختی 22 قصبی22 بانامرد 22 عمر 22 22 اولین شهری که در ایران به تشرف ناب تشیع نایل شوند و حق را بپذیرند هزارو صد نفر به قید قرعه به حج نائل خواهند شدعلم ابجد ریاضی در قرآن باب ظالم 971 - 430 مقصر= 541 عمر و ابوبکر یعنی ابجد ابوبکر 231 +310 عمر = 541 این معادله طلائی خودش 30 مرحله زیبا دارد ابجد ابوبکر و عمر 541 - 430مقصر = 971 ظالم به دست میآید با ب مقصر عالم 430 - 60پلیدیها =370 - 60 پلیدیها =310 عمر از پلیدتر بوده است 310 نیرنگ 310 هم به ابجد کبیر هم صغیر ابجد عمر و ابابکر است نیرنگ 22 نیرنگ 22 عمر 22 22 ابابکر 22 منکر 22 منکر 310 نیرنگ 310 عمر 310 بحریص310 تمام فرق ی 74 فرقه شیعه شوند و حق را بپذیرند و فقط یک فرقه بر حق است به ابجد فرقه 385 فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است فرقه 385 فرقه بحق کیست شیعه 385 به ابجد اهل آیه های دینی الله 245 ه حق 245 - 231 ابوبکر= 14 معصوم ه حق 245- 110علی = 135 فاطمه و علی حق میباشند245 ه حق 245 یعنی 110علی +135 فاطمه = 245 ه حق 245 فاطمه و علی پدر مادر شیعیان 245 مادر245فاطمه و علی 245 ه حق245 افق دین 245 مسلم دینی 245 بای ی 245 با بحق 245 رمز بای بسم الله الرحمن رحیم رمز اسم اعظمی مولاء علی 245 افق دین 245 با مسلمانیا 245 با علی 245 خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 و 14 معصوم سال را 365 روز قرار داد ضرب 5 تن در خودش ضرب 12 در خودش ضرب 14 معصوم ضربدر خودش جمع سه ضرب میشود 365 روز سال = 196+144+25= 365 روز ساله ابجد براهی یه 365 روز سال 5+6+3= 14 معصوم به ابجد بر حق ترین دین 1034 منهای ناحق ترین دین 838= بر حق ترین دین 196 برحق ترین دین 196 میباشد تا رسیدن به مقام ضرب 14 در 14 معصوم 196 میلیون سال نوری طول میکشد ضرب 14 معصوم در 14= 196 ناحق ترین منهای( ناحق) کنی میشود 310 عمر به ابجد ه حق 245 - 231 ابوبکر= 14 معصوم ه حق 245- 110علی= 135 فاطمه و علی حق میباشند245 ه حق 245 یعنی 110علی +135 فاطمه = 245 ه حق245 فاطمهوعلی پدرمادرشیعیان 245 مادر 245 یفاطمه 245 ه حق245 علی 110+135 فاطمه=245 به ابجد دین حق شیعه 557-541 عمر و ابوبکر= 26 علی 26 راه حق 26 علی 26 انتخاب درست 26 غدیر26 بیعت 26 وصیت 26 شیعها 26 دین 26 حان رسول 26 جانه قرآن26 حکمها 26 راه 26 عشق 26 بمرد انه26 دینی26 خیلی 26 مردی 26 علی 26 تاج سری26 توآقای26 ارباب 26 ارباب حق 26 ارباب جانها 26 دین 2614معصوم +12 = 26 راه حق 26 علی 26 بیعت 26 انتخاب درست 26 وصیت 26 بیعت 26 دین 26 راه 26 بامکتبه 26 بوحی26 غدیر 26 با محممدا 26 علی 26انتخاب درست 26 غدیر 26در غدیر خم چرا انی دیگر را انتخاب نکرد26 انتخاب نمود26 انتخاب درست 26 علی26 بیعت 26 راه حق26 26 راه 26 بامکتبه 26 بوحی26 الهیا 26 صدباره26 فرشتها26 ا26 با جانشینه 26 رسول خدا 2626 حق انتخاب 26 جن انس 26 قلب 26 راه حق 26 بنام علی 26 میباشد 26 دامادی 26 حق 26ارباب جن انس 26 انتخاب راه26 د 26 خلف حق26 اخلاص الناس26 عشق حم 26 جن و انس 26 پرچم حم 26 علی 26 اهل اخلاص 26 راه حق26 سید حق 26 انتخاب عشق 26 د 26 عشق نرگس 26 علی 26بیعت 26 26 راه حق 26 علی 26 راه 26 انتخاب نمود26 انتخاب درست 26 علی26 اینجا معدن طلای ناب 26 عیار است علی به ابجد ریاضی قرآن 26راه حق26راه 26 فرق جان 26 دین 26 طلاء 26 غدیر 26 وصیت 26 بیعت 26 انتخاب درست 26 علی 26 با جانشینه 26 محمد ها 26 محمود 26 علی 26 به ابجد جانشین 667 - 541 عمر و ابوبکر = 126 یا علی ه 26راه حق 26 ارباب 26 دین 26 عشق 26 علی 26 میباشد به ابجد بحق دین اللهیه 245 فاطمه بر شیعه عزت میدهد درس توحیدو نبوت میدهد کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست صد کتابو صد حدیث آئینه روی محمد علیست با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه لا اله الا الله است توحیدو نبوتو ت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است صد کتابو صد حدیث آئینه روی محمد علیست همین بس که نام محمدعلیست برای حقانیت شیعه کافیست اگه مرد هستید شما ثابت کنید بحق میباشید فرمود دین هم مثل دین 74 فرقه میشود ابجد ابوبکر 27+22 عمر +25 عثمان = 74 این سه خلیفه باعث 74 فرقه شدن دین شدند 74 روز بعد از وفات دختر عزیز رسول خدا را به شهادت رساندند 74 = 4+7= 11 جانشین بر حق رسول خدا را به شهادت رساندند 74منافقین پست و کوری74 اشداء علی الکفار74»؟: 74به درک اسفله سافلین 74و الشجرتها الملعونه74 ابوبکر +عمر +عثمان=74بدروغگویان عالمی 74وینهى عن المنکر 74أو جاهل فیتعلمی74و الشجرتها الملعونه74برادران اهل سنت سلام بعضی از شما وه و سنی نیستید ما شیعیان اهل سنت واقعی هستیم به ابجد اهل سنت به ی میگویند که عاشق خانواده 5 تن باشد به ابجد اهل سنت 546-541 عمر و ابوبکر= 5 تن آل عباء علیه سلام هر ی واقعا" اهل سنت واقعی است خانواده اهل بیت و یطهر کم تطهیرا را دوست دارد و به او شیعه وا قعی میگویند خوشم میآد اهل سنت وقتی حرف حق میشنونداینقدر مرد هستند و قبول میکنندبه ابجد اختلاف دین 1176-1202 سه خلیفه = 26 فقط علی میتواند اختلافات دینی را بر طرف سازد ابوبکر و عمر و عثمان منافقانی کور دل بودند که قصب خلافت نمودند کوردل پلیدها 310 عمر 310و ابوبکر کودتا بر علیه حق نمودند به ابجد کودتا 431-541 عمر و ابوبکر = 110 مظلوم علی مولاء بر علیه علی خدا در غدیر خم با اینکه عهد بستند عهد خود را ش ه و 74 روز 74روز بعد از وفات کوثر قرآن دختر رسول خدا را به شهادت رساندند به ابجد اختلاف دین 1276-1202 ابوبکر و عمر و عثمان = 74 انی که باعث شدند در دین اختلاف بیفتد و دین را به 74 فرقه از هم متلاشی نمودند ابجدصغیر سه خلیفه 74 میباشد ابوبکر27+22 عمر +25 عثمان = 74 و الشجرتها الملعونه74 لعنت خدا بر سه خلیفه نادان که باعث 74 فرقه شدن دین شدن وقتی در غدیر خم تمام مسلمین را جمع نمود و دوست خدا را معرفی نمود و عالم و آدم متذکر این امر والا شدند در روز غدیر خم نور حق پیدا شد وز جهاز اشتران منبری بر پا شد بگرفت محمد چو علی را سر دست سوگند به ذات حق که حق پیدا شد جمع منافقان در سقیفه بنی غراضه اصلا جمع نبوده محل جلسات یهودیان و بت پرستان بوده و مسلمانان اصلا نبوده اند و کاملا" با طل و این کودتای کفار مکه بر علیه شیعیان علی بوده در ی که مسلمانان نبوده باشند اصلا مورد قبول و مسلمین نخواهد بود و همکی طبق نامه عمر به معاویه جمیعا" کافر بوده اند بجای خا پاری اشرف مخلوقات اعظم را رها کرده و شورای یهودی و بت پرستی انجام داده اند شورایی که علی در آن نباشد غدیر خم دوست خدا معلوم شده علیست و تمام آنها کافر محضند بله اگر رسول خدا بود و علی بود که نبود پس بر باطل است به ابجد قرآن سقیفه بنی ساعده محلی جشن یهودیان و بت پرستان بوده باور ندارید به ابجد سقیفه بنی ساعده به ابجد 457-541 ابوبکر و عمر = 84 محل عید 84 جشنها عمر آنجا میرفت به ابجد جشنها 359-310 عمر = 49 ابجد ابوبکر و عمر لعنت الله علیه بر علیه دین خدا کودتا نمودنددشمن ت علی ۵۹۰-۵۴۱ = ۴۹ ب رجیم 49 ابوبکرعمر 49 22+27 حمارها = 49 عمر ابوبکر49 و ظالم ۹۷۱ - ۴۳۰ مقصر = ۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱چه فلاکته۵۴۱ فلاکتی۵۴۱ مرگ کافر۵۴۱کفرمنافق به ابجد ۵۷۱- ۳۰ جزء قرآن = ۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر=مرگ کافر ۵۴۱ مقصر۴۳۰+۲۳۱ ابوبکر +۳۱۰عمر = ۹۷۱ ظالم به دست میآید به ابجد ولایت حق ۲۵۵ + ۱۱۰ علی = ۳۶۵ روز سال به ابجد عنایت حق ۳۳۹ +۲۶ علی راه حق ۲۶= ۳۶۵ روز سال درود بر شما مولوی که شیعه شدی آفرین بر شما همین آیه قرآن را برای طلبه ها توضیح بده اینقدر هم نفهم نیستند خدا لعنت کند نرمک 310 زردک 231 را طلبه ها قبول میکنند شما هر دو وانه هم و می خواین هم ما ی 851-541 = 310 عمر 310 نرمک 310 منکر 310 +60پلیدیها = 370 +60 پلیدیها = 430 مقصر عالم 430+231 ابوبکر = 661 عثمان 661+310 عمر = 971 ظالم به دست میآید در کتاب اوستا هم بوده که فرموده خدا لعنت کند نرمک و زردک را به ابجد نرمک 310 عمر 310نرمک و زردک 231 ابوبکر است چون معنای آن را نمیفهمیدند در دین 49 بو های49 آهای د فت 49 مزدک سه آمده در کتابهای جدید بنظرم حذف شده باشد در حقیقت ایرانی های جدید میگویند آهای فت ولی ایرانیان باستان میگفتند آهای د فت 49 ابوبکر 27+22 عمر = 49 همان آهای فت میباشد عمر و ابوبکر است صدا و سیما این معادلات را بازی کند بسیار زیبا میباشد(لمسئله دین 431 -541عمر و ابوبکر = 110علی مولاء فقط است فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 به راه دین حق385 به ابجد صغیر فرقه 25 کعبه 25شیعه 25 اهل نجات دینا 555-541 = 14 معصوم است هر دینی باشی اگر به 14معصوم 14 عشق 14 بحق 14عشق 14وقت 14 نونت 14راه طه 14عشق 14 سید 14 جمال 14بحق 14آسمانها 14صف 14وقت 14جمال 14شمسی14 ت 14 نبوت14 نبی 14 آدمه 14 بحق 14 برق 14 باهوش 14راه 14نجاتت 14 نبی14 ماهت14 قوت 14 قلم 14خاتمه ۱۴ ت 14 نبوت 14 بسلاما 14 حضرت مهدی مسلمین در همه عالم یکی باشد )قال رسوالله زمانی فرا برسدکه یاران سلمان فارسی را بر عرب عرضه نماید و شما در کفر نمپذیرید به ابجد یاران قرآن ۳۵۱ قرآن ۳۵۱ فارسی ۳۵۱ +۱۴معصوم= ۳۶۵ روز سال به ابجد مقصر 430 - 60 پلیدیها = 370 370-60 پلیدیها = 310 عمر از پلیدتر بوده است یا بنویسید عثمان 661 خائن 661 اینتر 661 اینتر یادتون نره فقط اینتر 661 عثمان میباشد به ابجد ظالم 971 - 430 مقصر = 541 عمر و ابوبکر 541 میباشند ظالم 971- 310 عمر = 661 عثمان اینتر 661 خائن 661 عثمان 661 - 310 عمر این دو ملحد قرآنها و کتب حدیث را به آتش کشیدند قرآن 351به عمر خبر رسید کتابهای حدیث در بین مردم است فرمود بیاورید بخوانم آوردند دید همه در مدح ذکر و تحسین علی و اهل بیت میباشد همه را به آتش کشید عثمان هم 7 قرآن را جمع آوری و به آتش کشید عثمان 661-231 ابوبکر = 430 مقصر عالم بوده است 430 +231 ابوبکر+ 310 عمر= 971 ظالم به دست میآید ظالم 971 - 430 مقصر = 541 عمر و ابوبکر 541 -971 ظالم = 430 مقصر عالم تف به روی هر ی نادان بوود هم طرفدار ابوبکرو عمر عثمان بوود این نام عمر چیست که عرعر میکند اهل سنت را همه می کند ابجد صفت به ابجد صغیر 22 عمر 22 22 ابابکر 22 مقصر 22 دروغ 22 هذیان 22 بمکر22 باخدعه22 بکرد22 بمکر 22 نامردان 22 بدشمن بشر 22 لعنت22 ملحد 22 22 عمر 22خیانته22 لامذهب 22با خدعه 22 ابابکر22 با فتنه 22 بدبختی 22 لواط 22 ایدز 22 عمر 22 ابابکر 22 22بمکر 22عمر22 لجنیا 22بنادانی 22 قصبی 22 یا 22 ب خار 22 دوزخه 22 تکبر 22بنفاقه22 نیرنگ 22 منکر22 22 دروغ 22 مفصد 22 مقصر 22 هذیان 22 دروغگو 22 عمر 22 مقصر 22 لعنت 22 22 مقصر 22 ملحد 22 لعنت 22 دروغ 22 مفصد 22 مقصر 22 هذیان 22 دروعگو 22 عمر 22 مقصر 22 لعنت 22 ابابکر22 دروغ 22 مقصر 22 ملحد 22 بدبختی22 ایدز 22 لواط22 بکرد 22 ایدز22 بگرفت 22تعصب 22 مکارا 22 نفرت 22بناحقه 22 به ابجد 22 عمر 22 ابابکر 22مقصر22بناحقه دروغ 22ناخلفه22 دروغ22 کلک22 بناجور 22 ها 22نیرنگ22بناحقه ۲۲ ابابکر ۲۲عمر ۲۲ کلک۲ ۲ نیرنگ ۲۲بظلمته ۲۲ دوزخه ۲۲لامذهب۲۲نفرت ۲۲انزجار22ناخلفه 22نابحقه 22 پررو۲۲ ۲۲عمر22 نیرنگ ۲۲بظلمته ۲۲ دوزخه ۲۲لامذهب۲۲ مقصر22 بمنافقا۲۲ یا ۲۲ عمر ۲۲ ابابکر۲۲22 بنامردا 22 عمر 22 ابابکر22 22 با خج ه 22 شرمکن 22 661خائن 661 عثمان 661 اینتر 661 برای محوه هر مسئله یک اینتر بزنید حق ناحق شده و مسئله پاک میشود و نامردان از این روش بسیار استفاده میکنند هست ابوبکر 231 رکب وبا ۲۳۱ بکج راه۲۳۱ با دینه ناحق 231 ه دینه ی 231 براه کج 231 راه ی 231 ابوبکر 231نفاق 231 دورویه 231 فقان 231 چاه عمیقه231 دشمنه ی 231براه کج 231 عصیان 231 بی عقلیه ها 231 نافهمندا۲۳۱ فلا کت۲۳۱ مفسدینه۲۳۱ به ابجد 231 ابوبکر 231نفاق به ابجد 231 ابوبکر 231 ظالم 971 – عثمان 661=310 عمر ظالم بود310 به ابجد ابوبکر 231 و نفاق هم 231 ابوبکر 231 بکج راه231 +جبل باطل ا 231 نفاق 231 به ابجد عمر 310+جبل باطل ا زاد گاه پدران عمر 310+جبل باطل ا =231 ابوبکر نفاق 231 مقصر و باطل بوده با عمر مثل بز کوهی از جنگ فرار می دبه ابجدمقصر۴۳۰- ۶۰ پلیدیها=231 ابوبکر 231 بی آبروی 231مشرک دینهای 231القاصبلها 231 احمقان آل231 ابوبکر 231عدوتی ه231 فقان 231 541 ابجد ابوبکر و عمر عدالله و آل رسول الله 541 بدشمن خدا و رسولی 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان = ۳۷۰ ۳۷۰- ۶۰ پلیدیها = ۳۱۰ عمر310 60 پلیدیها = 370 از پلیدتر بوده است۲۲به ابجد رجم 243 - 12 = 231 ابوبکر 231 سنگ زدن به سه در مکه سنگ زدن به سه آل سعود یا آل سقوط جدیدا" هر دو طرف دیواری کشیده تا حاجیان نتوانند را سنگ بزنند مس ه ترین کار وه ها مس ه 310 باب مس ه 310عمر 310 به ابجد 22 22 عمر22مقصر22 ابابکر 22 ملحد 22 دروغ 22 برای امتحان امت ت را در خلافت پیچاند که شجره ملعونه شما را گمراه کنند پبامبر فرمود بعد ازمن دین 74 فرقه خواهد شد فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 فقط شیعه اهل نجات است و 73 فرقه گمراه هستند 74 فرقه ابوبکر 27 +22 عمر+ 25 عثمان= 74 اشداء علی الکفار 74و الشجرتها الملعونه74 بدروغ گویان74 سجده آیه 22 عمر 22 22 ابابکر 22 ان من المجرمین منتقمون این آیه ابحد کبیر عمر و ابوبکر و عثمان میباشد 1202به دروغ گویان عالمی74 فرقه ابوبکر 27 +22عمر+ 25 عثمان = 74و الشجرتها الملعونه 74چند تا آیه قرآن در کفر یهود امت میخواهید بیاورم کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست آتش به دره خانه مولاء بهانه بود منظور خسم کشتن بانوی خانه بود 74 «اشداء علی الکفار74»؟: 74به درک اسفله سافلین 74 و الشجرتها الملعونه74 ابوبکر +عمر +عثمان = 74بدروغگویان عالمی 74وینهى عن المنکر 74أو جاهل فیتعلمی 74 ناحق 27 ابوبکر27دشمنا دین27لا مذهبه27 وجی 27 آلودگی 27 ابوبکر 27 روانی 27 حیوان 27آلوده با 27 عمره 27لعنته 27 ناحق 27 باز 27 ب خاره 27 دوزخی 27 حرامی 27 دجاله 27 دشمن خداوند 27 سقیفه 27 پیمانشکن 27 دشمن بخلقه 27 ناحق 27 ابوبکر 27 عمره27 ه 27 دوزخی 27منافقون 27بنادانه نادان 27دوزخی 27 نادانتره 27 زایده 27 مکاره 27تعصبه 27 نفرته 27بجاهلیه 27 ه بجه ها 27 با گمراها 27 دوزخی 27 ابلهی با 27 عمره 27 ناحق 27 نیت پلیدی 514- 541 = 27 ابوبکر رکب وبا کب را بردار میشه روبا با نیت پلیدی 49 ابجد ابوبکر و عمر 49 به ابجد بجانشین بمحمدا 510- 541 = 31 با جانشینا بمحمدا 510 - 541 عمر و ابوبکر = 31 کلام حق 31 قرآن ناطق 31 نور قرآن 31 منظور 5تن +12 +14 معصوم = 31 انسانیت 572- 541 = 31 منظور 5تن +12 +14 معصوم = 31 جانشین محمدی 516 -541 = 25 کعبه 25 شیعه 25 فرقه 25 فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 25 شیعه 25 بجای محمدی 46 بجای محمدی 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46 بجای محمدی 46نتیجه ی46حزب الله ی46کعبه دل یا 46حقیقت دین46 فقط شیعه 46 قرآن العظیم46مذهبه شیعها46حقیقت دین 46بنور ایمانی 46باشیعیانی 46نور هدایتی46محمد 20+26 علی= 46 لا اله الا الله 46گنجینه نوره46کعبه دل یا 46 با دریای دل 46 علی26+20محمد = 46 حقیقت دین 46 فقط شیعه 46 نور قرآن 46 مذهب شیعه ها 46 خالصتری نابها46 ناب ناب ن 46 بناب ترینیها 46باشیعیانی 46نور هدایتی 46 لا اله الا الله 46ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ (فرشتگان به آنها مى‏گویند:) داخل این باغها شوید با سلامت و امنیّت! آیه ۴۶ سوره الحجر سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ نور هدایتی 46 نتیجه ی ۴۶حزب الله ی ۴۶حقیقت دین46 فقط شیعه 46 قرآن العظیم46مذهبه شیعها46حقیقت دین 46بنور ایمانی46باشیعیانی46نور هدایتی46 ی میتواند جانشین محمد باشد که نامش هم مثل محمد باشد ع نام محمد علیست آئینه روی محمد علیست جانشین دین حسین 128 میباشد دین ما حسینی از خود کلمه جانشین 413 - 541 عمر و ابوبکر= 128 حسین دین ما حسینیست بقرآن اگر عمر و ابوبکر میشد 25 من ق می ولی عمر 22 ابابکر 22 22 منکر 22 دروغ 22 بدبختی 22 عمر 22 22 ابابکر 22 به اندازه تمام آیات قرآن بیشتر نوشتم تمام حرفها ی بد میشه 22 آیه 22 سوره سجده ابجدش 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 میباشدآیه 22 ان من المجرمین منتقمون 1202 لعنت خدا بر مجرمان عالم که با زور شمشیر قصب خلافت نمودند به ابجد وارث دین آدم 816- 541عمر و ابوبکر = 365 روز سال یعنی 14 معصوم (ع) 6+5+3= 14 معصوم به ابجد ه حق 245 - 231 ابوبکر= 14 معصوم ه حق 245- 110علی = 135 فاطمه و علی حق میباشند245 ه حق 245 یعنی 110علی +135 فاطمه = 245 ه حق 245 فاطمه و علی پدر مادر شیعیان 245 مادر 245 علی فاطمه 245 ه حق245 علی 110+135فاطمه=245 اهل نجات دین 564 فقط طرفداران مهدی صاحب ا مان هستند به ابجد اهل نجات دین 564-541 عمر و ابوبکر = 23 مهدی 23 وارث 23 زمین 23 نام هم 12 بار در قرآن آمده سوره 12 دوازدهم هم یوسف زهراست در آیه دوازدهم یاسین آیه 12 به ابجد مهدی 23 حرف دارد 23 وکل شیئ احصیناه فی مبین 23 مهدی 23سرورا 23 ا حق23 به ابجد اهل نجات دین 564-541 عمر و ابوبکر = 23 مهدی 23 وارث 23 زمین 23نام در قرآن 12 بار آمده ی که زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت میمیرد اسسلام علیک یا بقیه" الله اعظم روحی و جسمی له الفداء اوصاف عشق همینطور است که میگوئید ایشان زیباترین خلقت خداو دلرباترین چهره رسول خداست ولی من میگویم خود رسول خداست اگر علی و رسول خدارا کنارش قرار دهند همه فکر میکنند او هم رسول خدا هم علی مرتضاست ایشان رزمندگان جبهه جنگ ایران را بر علیه صدام ی میکرد من یکی از جانبازان جنگ با 40 درصد جانبازی قبل از رفتن به زیارت مولایم نایل و ایشان اجازه رفتن به جبهه را بمن با169 یا علی مدد 169 مهدی علی 169امضاء نمود ایشان با و علی برابر است تا جایی که علی و و فاطمه خود را و پدر و مارشان را بقربان او خوانده اند پدرو مادرم به فدایش یا رسواالله (ص) همه عالم ف اویند در تعجبم خدا اجازه ظهورش را نمیدهد من مانده ام وعجل فرجهم یا مولاء یا صاحب ا مان یوسف زهراء دوازدهمین سوره قرآن دوازدهمین آیه یاسین به ابجد مهدی 23 وارث 23 زمین 23 این آیه هم 23 حروف دارد وکل شی احصیناه فی مبین 23 علم او علم خدا و بر تمام اشیاه زرات عالم احاطه دارد بنجات دین 651-541 عمر و ابوبکر= 110 علی 26 حبلی 26 وعتصمو بحبل الله جمیعا" ولا تفرقو 144 ضرب 12 در 12 میباشد و به ابجد کبیر علی 110 اهل دینی 110با اولینی 110 مومن136 علی میباشد ه حق 245 منظور ابجد علی 110+135 فاطمه = 245 میباشد به ابجد ه حق 245 - 231 ابوبکر = 14 معصوم ه حق 245- 110 علی = 135 فاطمه و علی حق میباشند245 ه حق 245 یعنی 110علی +135 فاطمه = 245 ه حق245 فاطمه و علی پدر مادر شیعیان درنشستی که با احباء بود صحبت از ارزش تولی بود گفته شد ارزش ولای علی بی کمو کاست جانه حضرت زهراء بود کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمامه آیه ها حق با علیست نام جانشینان علی و قائم آل محمد هم علیست خداوندا خودت بر داد ما رس ابوبکرو عمر بودند نا من از بیگانگان هرگز ننالم ابوبکرو عمر را بیخیارم اگر ابومکر و عمر= ظالم 971-430 مقصر = 541 عمر و ابوبکر 541 - 245 ه حق = 306 -110 علی = 196 ضرب 14 معصوم میباشد به ابجد ١٣٢ - ٦١٢تبری = ٥٤١ ابجد ابوبکر و عمر باید از این دو ملحد تبری بجوئید تا مسلمان واقعی باشید معرفی اولین ظالم و مقصر چرا ظالم را منهای مقصر میکنی 541 ابجد ابوبکر و عمر به دست میآید این از معجرات عالم است به ابجد قرآنی مقصر 430+ 541 ابجد عمر و ابوبکر =971 ظالم به دست میآید971ظالم 971 منهای 310 عمر = 661 عثمان میشود مولاء علی عمر و ابوبکر بت پرست و بعد از 41 سال بت پرستی آنهم به دروغ ایمان آوردند بحقیقت مذهب 803-541 عمر و ابوبکر = 262-231 ابوبکر= 31 قرآن ناطق 31 کلام حق 31 نور قرآن 31 یعنی 5 تن +12 +14 معصوم = 31 بحقیقت مذهب ائمه شیعه میباشند به ابجد حقیقت مذهب 669-451 عمر و ابوبکر= 128 حسین (ع) میباش به ابجد مقصر 430 -60 پلیدیها = 370 370-60 پلیدیها = 310 عمر از پلیدتر بوده است یا بنویسید عثمان 661 خائن 661 اینتر 661 اینتر یادتون نره فقط اینتر 661 عثمان ابجدش اینتر 661 میباشد عثمان فرصت طلبی نامرد بود به ابجد ظالم 971 - 430 مقصر = 541 عمر و ابوبکر 541 قاتلی 541 میباشند ظالم - مقصر = 541 قاتلی عمر و ابوبکر 541+430 مقصر ظالم 971- 310 عمر = 661 عثمان اینتر 661 خائن 661 - 310 عمر این دو ملحد قرآنها و کتب حدیث را به آتش کشیدند قرآن 351به عمر خبر رسید کتابهای حدیث در بین مردم است فرمود بیاورید بخوانم آوردند دید ذکر و تحسین علی و اهل بیت میباشد همه را به آتش کشید عثمان هم 7 قرآن را جمع آوری و به آتش کشید عثمان 661-231 ابوبکر = 430 مقصر عالم بوده است 430 + 231 ابوبکر +310 عمر= 971 ظالم به دست میآید ظالم 971 - 430 مقصر = 541 عمر و ابوبمر 541 -971 ظالم = 430 مقصر عالم تف به روی هر ی نادان بوود هم طرفدار ابوبکرو عمر عثمان بوود ابجد صفت به ابجد صغیر 22 عمر 22 22 ابابکر 22 مقصر 22 دروغ 22 هذیان 22 بمکر22 لعنت22 ملحد 22 بدبختی 22 لواط 22 ایدز 22 عمر 22 ابابکر 22 22 برای امتحان امت ت را در خلافت پیچاند که شچره ملعونه شما را گمراه کنند یعنی چه به ابجد 82 حضرت مهدی 82 ابجد کبیر وصغیر 82 ابر مرد 744- 82= 365 روز سال مهدی ابر مرد 447 مهدی صاحب ا مان میباشد ابر مرد تاریخ و خلیفه کیست 1225-1202= 23 مهدی به ابجد معجزه 257+59 مهدی = 366 روز سال معجزه حضرت مهدی صاحب 385 با معنای دینه ی 385 شیعه 385 الماس بزمرد 385 بطلا ئی ن 385 مرد عالم 358 الماس اصل 385 فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 مرد عالم 385 الماس اصل 385 با معنای دینه ی 385 سلطانی بحقیه علی 385 بقیه"الله خیرا" لکم به ابجد خدا 605 خدا منهای 541 ابجد ابوبکر و عمر = 144 ضرب 12 در 12= 144 مهدی شیعیان میباشد مهدی 12 دوازدهمین بحق شیعیان است نام هم 12 بار در قرآن آمده سوره 12 دوازدهم هم یوسف زهراست در آیه دوازدهم یاسین آیه 12 به ابجد مهدی 23 حرف دارد 23 وکل شیئ احصیناه فی مبین 23 مهدی 23 ا حق23 به ابجد اهل نجات دین 564-541 عمر و ابوبکر = 23 مهدی 23 وارث 23 زمین 23نام در قرآن 12 بار آمده ی که زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت میمیرد و مادرشان فاطمه مادر شیعیان هم ن به ابجد میشود 135 فاطمه 135 ن 135 ه حق 245 ه حق 245 فاطمه و علی یعنی فاطمه 135+ علی 110علی = 245 علی 110+135 فاطمه = 245 فاطمه 135 فاطمه -3 خلیفه = 132 منهای فاطمه 3 خلیفه گمرا کفر 541 ابجد ابوبکر و عمر541 +430 مقصر 971 ظالم به دست میآید حق 245-231 ابوبکر = 14 معصوم به ابجد مقصر 430+ ابجد ابوبکر و عمر 541 =971 ظالم میشود مقصر430+ 231ابوبکر =عثمان 661 + 310 عمر= 971ظالم به ابجد قرآنی ظالم 971+231 ابوبکر = 1202 ابجد سه خلیفه ابومکر عمر عثمان 1202به دست میآید مقصر 430+231 ابجد ابوبکر= 661 عثمان ابوبکر وعمر 541 +430 =971 ظالم میشود مقصر430+ 231ابوبکر =عثمان 661 + 310 عمر= 971ظالم و بر ع مثل نام ابوبکر رکب وبا هست ع نام محمد علیست همین بس که نام محمد علیستبه علم ریاضی یعنی چه به ابجد صغیر و کبیر عالم قسم 144 ضرب 12 در خودش 12= 144 میباشد ه حق245 منظور علی 110+135 فاطمه = 245 میباشد میخواهیم بدانیم ظالم 971 - 430 مقصر = 541 لعنت خدا بر ظالم و مقصر عالم از مولاء قائم صاحب الامر پرسیدم مولاء 541 کیست فرمود دو قاصب خلافت عمر و ابوبکر 541 میباشند برای رو کم کنی باید کم کنیم تا روی دشمنان دین کم شود و ابوجهل ها از و خاری دق کنند و آنها که ابوجهل نیستند راه حق 26 علی 26 غدیر 26 انتخاب درست 26 بیعت 26 علی26 وصیت26 محمدها 26 علی 26 ی جانشین رسول خداست که آئینه نامش هم مثل محمد باشد شجاع عالم 515- 541 عمر و ابوبکر= 26 علی شجاع عالم است چرا دین 74 فرقه شد و همه هم به دروغ و بدون دلیل خود را بر حق میدانند 74 و الشجرتها الملعونه74 روز قیامت جواب الله را چه خواهید داد 74 روز بعد از وفات ابوبکر27+22 عمر +25 عثمان = 74 فرقه دختر رسول خدا را شهید نمودند 74 «اشداء علی الکفار74»؟: 74به درک اسفله سافلین 74ابجد ابوبکرو عمر و عثمان 74 و الشجرتها الملعونه74 خنزیر867- خوکی636=231ابوبکر231 راه ی231 ه دینه ی231به بیراهه ها 231 ب عقلیها 231عصیانی231ابوبکر231 با دینه ناحق 231راه ی231عصیان 231 ه دینه ی231 ابوبکر 231با احمقی بدینه231 عمر ابوبکر 231نفاق دورویه 231 فقان 231 چاه عمیقه231 دوزخی های پلید 631-144 = 541 ابوبکر و عمر 541قاتلی 541 عدواهل بیت 527 +14 معصوم = 541 ابوبکر و عمر 541 عدواهل بیت بوده اند و لعنت خدا بر ابوبکر و عمر که تا سن 41 سالگی بت پرست بوده وبعد یهودی شدند و عمر در نامه به معاویه توضیح داده من بت پرست هستم یهود را هم قبول ندارم یهود امت محمد نمیخواند بی وضوء به ابجد یهود امت محمد 588-541 عمر و ابوبکر = 17 یک بار هم برای خدا نخواندند برای ریاست بوده ی که بت پرست میباشد حب ریاست جانو دله او را کور کرده در غدیر به ابجد غدیر 1214-1202 سه خلیفه کن = 12 انتخاب شد به ابجد شورای دینها 587-541 ابوبکر و عمر = 46 محمد علی را انتخاب نمود دوست خدا و رسول فقط علی و محمد است به ابجد محمد 20+26 علی = 46 انتخاب درست 26+ 20محمد = 46 غدبر 26+20 محمد =46 از جانب خدا = انتخاب جانشین 1567-1202 = 365 روز سال به ابجد انتخاب بدین بحق 1312- 1202 ابوبمکر عمر و عثمان = 110 خدا و در غدیر خم علی را انتخاب نمودند و بت پرستان و ن یهودی ابوبکر و عمر را خودشان خودشان را انتخاب نمودند نه مردم انتخ که شیعیان نباشد باطل است ابوبکر و به ابجد نقض ی۱۰۹۲+ ۱۱۰ علی = ۱۲۰۲ ابجد ابوبکر و عمر و عثمان ۱۲۰۲حکم را سه خلیفه نقض نمودند بحق 110 علی 110 باب آیه های دینها 110بحق 110علی 110دین الهی 110با ایمانه 110 صحبی110میدانه 110 العهد 110 زاداکعبه 110 سنگ 110با حجرها 110 اهل دینی 110صبحی 110میدانه 110 نگین110 110دینماه 110ماه دین 110به اولینها 110بکعبه ای110جایه نبی بوده ای110جایه نبی بوده ای 110 ف ه 110 فدائیه 110 باب وصی 110با جان نبیا110 اسلحه ها 110 بااولینی110بمیزان110 ماه جانی 110بجهانه دلی110 محب جانها 110 جانه محبا 110بحق110علی110 بحق110بمیزان 110 عدلها 110دینه ما 110 یلع110مع110 اسلحه ها 110ف ه110بحمدی ها 110 بحق110 علی 110نان جو 110 نمک110ماه دین علی 110 دین ما ه علی 110 دین الهی 110بحق 110علی 110با ایمانه 110 دین ماه 110ماه دین 110 بااولینی110بمیزان110 ماه جانی 110بجهانه دلی110 محب جانها 110 جانه محبا 110بحق110علی110 بحق110بمیزان 110 عدلها 110دینه ما 110 یلع110مع110 اسلحه ها 110ف ه110 بحق110 علی 110 نان جو 110 نمک110ماه دین110دین ماه 110ف ه 110 احمد حمده110 جنه نبی 110 نبی جنه هر کی از عدد 110 ناراحت بشه دوزخی میباشد این مقاله از عدد 110و 59 92 و 365 روز سال 114 قرآن 30و 144و 196 و منهای ابوبکر و عمر و عثمان نوشته شده یک آیه در کفر ابجد سه خلیفه 1202 سه خلیفه آیه 22سجده ان من المجرمین منتقمون 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان میباشد 22 عمر 22 ابابکر22 مقصر 22 بدبختی 22 بنادانی 22ملحد 22 لعنت 22 سلام بر نام شریفت ای بزرگوار حقا که جانشین آن بزرگواری سلام برروی ماهت یا قائم آل محمد وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ به ابجد23 وارث 23 مهدی 23 با محمد 23 جانشینه23 مکتبه 23 حق یا 23 مهدی 23وارث23 زمین 23 جانشینه 23بمحمدا 23 با محمد 23به ابجد اهل نجات دین 564-541 عمر و ابوبکر = 23 مهدی 23 وارث 23 زمین 23علی 110بحق 110علی 110با ایمانه 110 دین ماه 110ماه دین 110 بااولینی110بمیزان110 ماه جانی 110بجهانه دلی110 محب جانها 110 جانه محبا 110جانه ماهه 110علی110 بحق110بمیزان 110 عدلها 110دینه ما 110 یلع110مع110 اسلحه ها 110ف ه110 بحق110 علی 110نان جو 110 نمک110ماه دینی 110 ماه مهدیه 110محب جانها 110 ماه دین 110 دین ماه 110جان محبا 110و 74 فرقه دین ابجد ابوبکر و عمر وعثمان 74 میباشد این سه خلیفه باعث 74 فرقه شدن دین شدند ابوبکر 27+ 22 عمر+25 عثمان = 74 و الشجرتها الملعونه 74 «اشداء علی الکفار»؟:74 منظور ابوبکر27 +22عمر 25 عثمان=74 و الشجرتها الملعونه74 74 اشداء علی الکفار 74 بدروغ گویان عالمی 74 فرقه 73تاش باطل73 و یکی بحق 110علی با مذهبن ها 110 با اصحابه 110 اهل دینی 110 ه حق245 منظور علی 110+135 فاطمه = 245 میباشددر مملکت ایران ابوبکر ها و عمر ها هنوز به رتبه های بالا تر سعود نکرده اند در ادارات مانده اند گر چه چشم دیدن امثال بابا شجاع را ندارند اگر ما درخواستی کنیم باید به چه ی بگوئم خدایا همه را به راه راست هدایت کن همه عالم را به راه حق 26 علی 26 هدایت خواهم نمود و اگر ا اجم کنند برای همیشه از اینترنت و اداره خدا حافظی مینمایم زمان ه زمان حکم ما را هم به امر خدا تمدید کن تا برای مسلمین و خدا بنویسیم ما را مران زمانی ها شاهد باشید 62237 اگر کاری برای ما ن د ما مقصر نیستیم تعطیلش نمیکنیم به ابجد گوهر دینه خدا 685 - 541 عمر و ابوبکر = 144 فقط گوهر دین خدا 12 میباشد یعنی 114 سوره قرآن +30 جزء آن = 144 ضرب 12 ضربدر 12 = 144 ساعت 12 قلب 12 ماه ها 12 12 به ابجد صغیر و کبیر 144 اهل حق 144 یاران زمان پس کجایند به رئیس اینجانب بگویند دوسال دیگر حکم ما را تمدید نماید من که بگویم فایده ندارد یا زمان شما احتdاج به گفتن نداری از خدا بخواه تا ما را ا اج نکنند و تمدیدمان کنند62237 )( [email protected] ایمیل رئیسم تا دو سال دیگر جهان را متحول می کنیم و همه را از خواب نکبت بیدار و شیعه قائم آل محمد گردند ان شاء الله مومن 136+110علی = 246 و حق 246+337 محمد علی فاطمه = 583 پنچ تنه آل عباءبه ابجد اصل دینه ی 337ره 337 بنقطه دین حق 337 منظورمحمد92+110 علی+135 فاطمه =337 ره 337میباشد337+246 ه حقا = 583 پنج تن آل عباء خانواده حدیث کثاء آیه مباهله وووو ریاضی در قرآن583 احد عشر583 در قرآن به ابجداحد عشر 583 یعنی جمع ابجد 5 تن آل عباء میشود 583پنج تن آل عبا.اگر مجموع جمع ابجدی حروف پنج تن آل عبا علیهم سلام را محاسبه کنیم عدد جالبی بدست می آید وآن 583 است محمد 92 پهلوان 92 ذالحجه غدیر خم = 110 علی = محمد 92 ذالحجه غدیر= 110 علی تمام انی که با نوح علیه سلام دست بیعت دادند کف دست چپشان نوشته 81 و انی که در غدیر بیعت نمودندکف دست راستشان نوشته 18 ذالحجه غدیر خم 18ضربدر 26 علی= 468 انی که به علی نامردی نمودند 468 -541 = 73 فرقه نامرد + یک فرقه بحق = 74 ابجد صغیر ابوبکر27+22عمر +25 عثمان = 7474 و الشجرتها الملعونه74 روز قیامت جواب الله را چه خواهید داد 74 روز بعد از وفات ابوبکر27+22 عمر +25 عثمان = 74 فرقه دختر رسول خدا را شهید نمودند 74 «اشداء علی الکفار74»؟: 74به درک اسفله سافلین 74ابجد ابوبکرو عمر و عثمان 74 و الشجرتها الملعونه74 به دروغ گویان عالمی 74 محمد92+علی 110+فاطمه+ 135+حسن 1 حسین+ 128پس مجموع ابجدی اسامی بالا =583 این عدد عجیب سه خاصیت شگفت انگیز دارد یکی اینکه برابر ابجد کلمه احد عشر = 583است که همان عدد 11 است ودیگری اینکه خود عدد 583 باز بر یازده قابل تقسیم است که از تقسیم آن به یازده عدد 53 بدست می آید خوب!فکر می کنید که این عدد53 که از تقسیم عدد583 (که ابجد احد عشراست ) به 11 بوجود آمده نشانه ی چیست ؟ ابجد احد ع قسیم بر یازده = 53بله این عدد 53 همان ابجد کلمه ی مبارک احمد است به عبارت دیگر اگر مجموع ابجدی 5 تن آل عبا یعنی (محمد92 +علی110+فاطمه13 5+حسن1 128حسین =583) را که همان احد عشر است به یازده تقسیم کنیم باز اسم حضرت محمد( احمد =53)بدست می آید به ابجد594 مکتب 594 منهای 541 عمر و ابوبکر = 53 احمد 53 هر سال 53 داریم +313 روز = 366 روز سال 366روحی ی 366 نور علی 366 نسیم دین ی 366 دین 74 فرقه شد 74 و الشجرتها الملعونه74 روز قیامت جواب الله را چه خواهید داد 74 روز بعد از وفات ابوبکر27+22 عمر +25 عثمان = 74 فرقه دختر رسول خدا را شهید نمودند 74 «اشداء علی الکفار74»؟: 74به درک اسفله سافلین 74ابجد ابوبکرو عمر و عثمان 74 و الشجرتها الملعونه74 خنزیر867- خوکی636=231ابوبکر231 راه ی231 ه دینه ی231 ب عقلیها 231عصیانی231ابوبکر231 راه ی231عصیان 231 ه دینه ی231 ابوبکر 231دوزخی های پلید 631-144= 541 ابوبکر و عمر 541قاتلی 541 به ابجد ه حق 245 - 231 ابوبکر = 14 معصوم 245 ه حق 245- 110 علی =135 فاطمه135+110علی و فاطمه=245 ه حق میباشد مولاء علی (ع)فرمود اگر در باره ب بسم الله اگر بخواهم صحبت کنم سه روز طول میکشد خداوند آسمانها و ملکوت را در 7 روز ما یک ثانیه خداست در یک ثانیه خلق نمود این قدرت خداست و علی هم سه روز طول میکشد در باره به بسم الله صحبت کند و این غلام علی در آینده میخواهم در باره هر معادله یک مقاله بنویسم مثلا در باره عدد365 روز سال تمام معادلاتش به 365 ختم شود به ابجد معدن دینه 365 روز سال میشود 5+6+3= 14 معصوم منظور میباشد 14 ضربدر 26 راه حق = علی = 364+1 خدا = 365 روز سا ل به ابجد معدن الماس دین 365 روز سال بگوهره یه 365 روز سال حجاب قرآن 365 روز سال 365شاه جهان 365 حجاب قرآن 365 شماره مع آغاز شده است فوج فوج گرویدن مسلمانان به واقعی تشیع میپیوندند مقدم یاران دین را به تشیع قائم آل محمد خیر مقدم میگوئیم 370- 60پلیدیها =310 عمر خطای کاری 851-541 عمر و ابوبکر = 310 عمر =دوزخی های پلید 631 - 144 قرآن یا 12 = 541 عمر و ابوبکر خداوند سال را بخاطر 5 تن و12 و 14 معصوم سالرا 365 روز قرار دادضرب عالم امکان علی ولی الله 5تن ضربدر5= 25 کعبه شیعه 25 + ساعت 12 ضربدر ماها 12= 144 ضرب عالم امکان علیست وعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقو 144 ضرب 12 در 12 = 144 حبل الله نجات بخش12 نور الهی دوره کعبه با الله 5 تن به دوازده ضلع کعبه قسم به 5 تنو 12 و 14 معصوم دوره کعبه بصفا و مروه رسم46بصفا و مروه رسم46 محمد 20+26 علی = 46 لا اله الا الله 46ضربدر5 تن = 230+110علی = 340+ 26علی =366 روز سال هر پذیرش ولایت12 نور الهی سلا له پاک قرآنه ناطق بر حقا محمد20+26 علی46+ لا اله الاالله 46+ علی 26=72 هفتادو دو شهید کربلاء 72 +72= 144 ضرب 12 در 12 = 144 جانشینان برحق را بپذیرد به ریسمان خدا متصل میشود144 رمز پیروزی شیعیان قائم آل محمد است 144 آیه ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاون اند ربهم یرزقون 144بسلام با ادب144 طناب عشق144وعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقو 144 ابجد کبیر محمد 92+59 مهدی = 144 قطره قطره جمع گردد آنگهی دریا شود144 اهل حق 144واقعی پیرو 12 بر حق است ابجد آیه 59 نساء( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏) انی که در غدیر خم کلمه آ این آیه منکم به ابجد منکم 18 دالججه در غدیر خم از سوی خدا و رسول46 نصب گردیده است 46 سوره اسری آیه 110 ابجد علی و حضرت مهدی 59 سالار عالم کیست 59 حضرت مهدیست59 با خلیفه خداوندی 59 دوازدهمین ها 59 میباشد به ابجد راه نجاتی 667 - 541 عمر و ابوبکر = 59 مهدی 59 راه نجاتی به ابجد 92 محمد غدیر خم علی را انتخاب نمودا 92 جانشینش محمد92 دوازدهمین 92 92 ذلحجه غدیر خم مثبت 18 = 110+30 کوثر30 جزء قرآن = 144 علی مولای جهان است الهم صل علی محمدن و آل محمد= 110 علی +30 جزء قران+4 چهارم خدا = 144 مولاء علی در 6 سطح کعبه به دنیا آمده و 19 رمضان به شهادت رسیده 6ضربدر 19= 114+ کوثر 30 جز= 144 با کولاک دین 144 باران الهی دینا 365 روز تمام راه های دین مسدود شد فقط یک144شاهراها دین 144باز است خلیفه اول آدم ابولبشر است خلیفه دوم داود نبی خلیفه سوم هارون برادر موسی خلیفه چهارم علی بر محمد مصطفی خواست ره گم کند به اشتباه گفت خلیفه اول ابوبکر رکب وبا کب را بردار میشود روبا محمد20+26 علی46+ لا اله الاالله 46+ علی 26= 72 +72= 144 ابجد 132+12 = 144 قرآن 114 سوره+ 30 جزء = 144 بخاطر 12 114 سوره قرآن نازل برمحمدی 30= 144 یعنی 114 سوره قرآن نازل بر بپیغمبرجزء 30= 114سوره قرآن نازل بر +30بپیغمبر=144 جانشینان برحق محمد چه انی هستند 144 بر حق ترین مکتب تشیع مهدی میباشد 144 یا علی مهدی 144 دین کمک 144 جان آیه دین 144با الدین الهی 144 ی الهی ها 144 جمال ها 144 ی الهیه ها 144 با آل علی 144 سایه دین خدا 144 بر تمام ادیان سایه افکنده یعنی 12 ضربدر 12 = 144 منظور قدرت نور ولایت 144 وعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقو 144 بقلبی 144 کحقی ها 144 حق کیها 144 بحدف ۹۲ محمد +۱۸ ذالحجه غدیر خم = ۱۱۰ علی هدف خلقت ۱۲۲۰- ۱۲۰۲ عمر و ابوبکرعثمان = ۱۸ کف دستت نوشته ۱۸ ذالحجه غدیر خم با علی عهدوپیمان بستند ۷۴ روز74 روز بعد از وفات عهد شکنان عهد خود را ش تند و امت را ۷۴ فرقه نمودند ۷۴ ابجد ابوبکر و عمر و عثمان ۷۴ میباشدکف دستت نوشته ۱۸ ذالحجه غدیر خم منهای ۸۱ عهد با حضرت نوح۱۸-۸۱ = ۶۳ سن مبارک و جانشینش به سه جمعا” بخاطر آزار و اذیت علی۶۳ سنگ به سه میزنیم ۶۳ سال سن مبارک علی و محمد ۶۳+۸۱ =۱۴۴ ضرب ۱۲ در ۱۲ = ۱۴۴ دوازده شیعه که هنوز وارد آیه های قرآن نشده ام تا آیات 144 را روشن سازم کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست سال تولد عظیم الشأن (ص) در144 عام الفیل بوده که برابر با سال 570 میلادی است 570تقسیم بر 5 تن = 114 سوره قرآن +30 جزء آن = 144 و همه محدثان و مورخان اتفاق نظر دارند که ماه تولد گرامی در ماه ربیع الاول بوده،144 عامل الفیل هر چند در روز آن اختلاف نظر دارند. گروهی آن را 17 ربیع و گروهی دیگر 12 آن ماه می دانند.در هر دو تاریخ حققانیت تشیع هویداست13 رجب تولد مولاء در کعبه قرآنه ناطق علیست 114+30= 144 است به ابجد الفبای ابجدی 144 را مولاء علی طرح نموده و اولین خلقت زیبای روح را خداوند علی و محمد و فاطمه و حسن و حسین را خلق نموده اهل بیت و یطهر کم تطهیرا و شناخت نایب پروردگار=63محمد و علی کف دستت نوشته 81 – 18ذلحجه غدیر خم = 63 سن و علی 63سال = 63+81= 144 رمز پیروزی شیعیان قائم آل محمد است 144 آیا از همه جا رانده وامانده بی صاحب هستید شیعه ش مثل حضرت خضر و الیاس و عیسی (ع) زنده و بر شیعیانو عالم 12 دوازدهمین سوره قرآن یوسف زهراء بر عالم فرمانروایی میکند افتخار ما این است سایه الهی مولایمان روی سرمان است و144 رمز پیروزی شیعیان قائم آل محمد است 144 تاریخ تولد هم حقانیت تشیع را ثابت میکندبه وحدانیت خدا و به روح رسول خدا تنها دین برحق شیعه میباشد ه حق 245علی110+135 فاطمه = 245منهای49 غاصب خلافت عمر 22و 27 ابوبکر = 196 دین 196 ضرب 14 معصوم میباشد 196 دین اصلیا 196 یعنی 114 سوره قرآن 114+30 جزء آن 144 ضرب دوازده +26 راه حق +26 علی = 196 ضرب 14 معصوم در 14 = 196 غصب 1092 -1202 سه خلیفه = 110 حق علی را سه خلیفه غصب نمودند ضرب عالم امکان محمد استو جمال محمد علیست ضرب 14 معصوم در 14 = 196سلام ن ا 196 اساسه دین196 اصوله دین196 ه ناب بحمده 196قلب دین 196دین 196 اصوله دین 196ندای سلام 196 جهانه 196 دین 196 باب جانه 196 ضرب 14 معصوم در خودش ضرب عالم امکان محمد استو جمال محمد علیست 196 اصوله دین 196ادب دینی علی

مشاهده متن کامل ...
سلسله مباحث معاد از حضرت آیت الله محمد شجاعی ( قدس الله نفسه ا کیه )
درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله مباحث معـــاد از حضرت آیت الله العظمی محمد شجاعی ( قدس الله نفسه ا کیه )  (جلسه سیزدهم )

موضوع بحثعالم اول قیامت ( جلسه دوم )

 خلاصه عرایض ما در برزخ این شد که هر انسان با هر رنگ و وصف و هدفی که وارد عالم برزخ بشود ، برزخ او را تکمیل کرده و او را سیر میدهد و پیش می برد و گفتیم هر ی طوری سیر میکند ولی قهرا وضعی پیش خواهد آمد که نظام برزخ برچیده خواهد شد 

برچیده شدن عالم برزخ یعنی چه ؟ 

 

حضرت آیت الله العظمی محمد شجاعی ( قدس الله نفسه ا کیه )یعنی همان طور که روح ها در عالم ماده از بدن  منقطع میشود و وارد عالم برزخ میشود ، درست نظیر همین مسئله آن وقتی پیش میاید که روحها از عالم برزخ به یک عالم دیگر منقطع میشود و مستقل میشوند ، یعنی مرگ پیش میاید ، یعنی ترک همان قالب که آنجا بود . هر انسانی که دارای قالبی شبیه قالب مادی و دنیوی در عالم برزخ بود و به حرکت و تکامل خودش ادامه میداد یا به سوی خدا یا به سوی فرار از پروردگار عالم ، آنوقت که به آ ین نقطه برزخ رسید ، در آنجا هم قالب مثالی را ترک خواهد کرد .  قران میفرماید : ( رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ )  میفرماید : وقتی که انسانها را از برزخ هم می ر م و وارد یک نظام دیگر و یک عالم دیگر می کنیم , یعنی آنوقتی که روح از برزخ قطع علاقه کرد و وارد عالم اول قیامت شد , آنجا این ندای از همه انسانها بلند میشود که ( رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ) پروردگارا , تو ما را میر و دوباره هم زنده کرده ای . این اولین حرف است از هر انسان در مرحله ورود بر قیامت است . آیه شاهد بر این است که آنجا هم یک مرگ در پیش است ، یعنی ورود روح از برزخ به عالم اول قیامت یک مرگ است که قالب مثالی برزخ را ترک خواهد کرد و قالب دیگری را انتخاب خواهد کرد .

قرآن می فرماید : همین بدن دنیوی که ما الان  داریم و زیر خاک قرار گرفت ، بعد از اینکه خاک شد و به شکلهای مختلف در آمد , آنرا به صورت ذرات ریز در می آوریم و آن ذرات ریز آنوقتی که روح از برزخ به عالم قیامت میاید برای او بدن خواهد شد . همان بدن اول است ولی دیگر خاک نیست و تحول یافته ؛ بنابراین روح وارد همان جسد اولیه میشود بعد از اینکه آن جسد اولی به شکل دیگری درآمده است و از آن بدنی برای روح و به اقتضای روح ساخته خواهد شد . دقت کنید " مسئله تحول است قانون تحول را فراموش نکنید و کاملا توجه کنید "

مقدمتا مطلبی را که لازم است میگویم :

روح ها وارد عالم قیامت می شوند ( گفتم عالم اول ، چون قیامت عوالم دارد . حالا به آنجا که مسئله بهشت و جهنم است نرسیده و هنوز تکامل تمام نشده ، هنوز انسانها آماده ورود به بهشت و جهنم نیستند ) در عالم اول قیامت حسابها جور به جور پیش خواهد آمد و همانطوری که از آیات و روایات استفاده میشود من برای شما شرح خواهم کرد .

در جلسه گذشته گفتیم الهی ها ، آنها که در اینجا خدا رامی خواستند و در برزخ هم به سوی خدا حرکت د , از برزخ که وارد صحنه قیامت شدند درحرکت به سوی همان مقصد اصلی که ذات مقدس پروردگار عالم و مبداء وجود و الله است هستند . ولی آنها که مجموعا به سوی خدا حرکت نمی کنند و به سوی نقطه مقابل و در حال فرار از ذات مقدس پروردگار عالم هستند طور دیگری هستند . ( دو دسته از انسانها ) شما حساب کنید که انسانها مجموعا دو صورت دارند , یا بسوی خداوند کشش و جذبه دارند و یا در نقطه مقابل یعنی در حال فرار از خدا هستند مثلا از باب مثال ؛ یک ی که در اینجا خدا را نخواست و غیر خدا را خواست و 70_80 سال همینطور عمر کرده در واقع در اینجا 70 سال از خدا فرار کرده , حالا یا ریاست میخواست از خدا فرارمیکرد ، یا اشباع غریزه میخواست که از خدا فرار میکرد ، یا پول میخواست از خدا فرار میکرد ، یا به خیالات مبتلا بوده و از خدا فرا ر میکرده و یا معتقدات غلط داشته , بهر حال ح فرار از مبداء وجود داشت . به جنبه علمی اش خوب دقت کنید که میخواهم نکته کوچکی بگویم که بهشت و جهنم چیست ؟ چون اگر این نکته روشن نشود و دانسته نشود مسئله کاملا واضح نمیشود .

شما نمی توانید انسانها را بیشتر از دو دسته از لحاظ اصول پیدا کنید ؛ یا در حال فرار از مبداء وجود و الله است و از خدا فرار میکند یا بسوی خدا میرود . فرار کننده ها هم رنگ برنگ هستند ، خدا خواه ها هم جور واجور هستند . بالا ه به صورت کلی  دو قسمت می شوند و پایه اش هم از دنیا گذاشته میشود . شما الان انسانها را در دنیا بیشتر از دو دسته نمی توانید پیدا کنید ، گر چه هر دسته خودش دارای انواع مختلف است ولی کلا یا خدا را میخواهد یا از مبداء فرار میکند .  فرار کننده ها مقاصد مختلفی دارند ، خدا خواه هم جور با جور هستند . من یک جور میروم ، علی ( علیه السلام ) یک جور رفته ، شما هم اگر خدا را بخواهید یک جور میروید ، مسلمان دیگرهم طور دیگری میرود . بالا ه عده ای هستند که خدا را میخواهند گرچه متفاوتند . یک عده هم از خدا فرار میکنند گرچه اینها هم متفاوتند . جان مسئله در بهشت وجهنم در همین نکته که گفتم خو ده است که انشاء الله در این جلسه شرح خواهیم کرد . مطلب خیلی سخت است و بنده هم سعی میکنم بزبان ساده بگویم .

مسئله بهشت و جهنم یعنی چه ؟

اصولا فهمیدنش خیلی مشکل است و در قرآن کریم هم نکاتی هست که میخواهد بفهماند که مسئله بهشت و جهنم چیست ؟ انسانها یا ح فرار بسوی خداوند دارند یا فرار آنها از خداوند است ، دو دسته انسان بیشتر نخواهد بود و پایه اش هم در اینجا گذاشته خواهد شد و طبق همان پایه در برزخ یا پیش میروند یا فرار میکنند ، از برزخ هم که وارد قیامت شدند صحنه اول قیامت که شد با همان حال یا بسوی خداوند میروند و یا به حال فرار از خداوند  ادامه میدهند .

حالا این دو جمله , یعنی مسئله فرار از خداوند و یا حرکت بسوی خداوند را شرح میکنیم . مسئله فرار از خداوند یعنی چه ؟ مسئله خداوند یعنی چه ؟ مسئله الله یعنی چه ؟ میگویند جهنم عالمی است که هر آنجا رود در آنجا چیزی جز عذاب نیست , این یعنی چه ؟ باید دانست   ی که خدا را نمیخواهد همان طور که از خدا فرار می کند تا آ هم از خدا فرار خواهد کرد ، در اینجا دور شدنش کم است ، در برزخ باز هم دور خواهد شد و در اول قیامت باز هم دور میشود . این دور شدنها منتهی به جایی میشود که نقطه آ فرار از خداوند است یعنی به یک نقطه ای منتهی خواهد شد که در آنجا اصلا خبری از خداوند  نیست . حالا ممکن است بگویید که آیا خدا به آنجا محیط نیست ؟ نه هست . انسان باید آنقدر از مبداء وجود فرار کند که کاملا فاصله بیفتد بین او و مبداء وجود و ذات مقدس پروردگار عالم .

فاصله افتادن یعنی چه ؟ قرآن می فرماید : دقت کنید اولا باید خدا را بشناسید و بدانید که دور شدن از خدا چه معنایی دارد ؟ الله یعنی چه ؟الله یعنی مبداء همه خیرات ، منشاء همه زیبائی ها ، منشاء همه خوبیها ، منشاء همه لذّات و مبداء همه نعمتها .

قران میفرماید : اساسا اگرشما در خلقت دقت کنید ، در خلقت هر چه خوبی است از کیست ؟ از خداست . انسان هر قدر به خدا نزدیک شود به همان اندازه از خوبیها ، از لذات  و از این همه نعمتها برخوردار است و هر قدر از خدا فرار کند ( مسئله تکوینی است ) هر اندازه از خدا دور شود به همان اندازه از لذات و هر چه خوبی و نعمت و لذت هست فرار میکند . عالمی که به خدا نزدیک است سرتا پا نعمت و لذت است و عالمی که از خدا دور باشد , هر قدر دورتر باشد نعمت و لذتش کمتر است تا جائیکه برسیم به آنجا که اصلا آن عالم از خداوند دور است .

خدا یعنی چه ؟خدا یعنی جمال مطلق ، قهرا آن عالمی که از خدا دور است از جمال مطلق دور است ؛ یعنی خبری از زیبائی در آنجا نیست و از جمال دور است . خدا علم مطلق است ، عالمی که از علم مطلق دور باشد , در آنجا هیچگونه خبری از درک و علم نیست .

جهنم  کجاست ؟یک عالمی که در آنجا خبری از جمال و زیبائی نیست ، در آنجا خبری از علم نیست . قران میفرماید : جهنمی ها چندان نمی فهمند , فقط عذاب را درک میکنند و چیزی دیگر نمی فهمند . به بیان قرآن دقت کنید " قرآن عجیب است می گوید خصوصیات جهنمّیان اینطور است که  فقط یک نوع درک در وجودشان مانده , آن هم نسبت به عذاب است , دیگر چیزی نمی فهمند ، چون از علم فرار کرده اند , چون از جمال فرار کرده اند . یعنی یک موجود عاجز میشود ( در نقطه انتها ) . چون از قدرت فرار کرده عجز محض خواهد شد . حتی اگر اینجا کمی سعی میکرد ومی توانست با اختیار حرکتی بخودش بدهد , این اراده ها و این حرکتها و این قدرتها کلا از دست اش گرفته میشود و در اینصورت یک موجود عاجز به تمام معنا است .

هر چه خیر و خوبی  در خدا هست را حساب کنید , من دو سه مثال زدم دقت کنید . جهنمی از قدرت فرار کرد , از منشاء تمام خیرات فرار کرد , در نتیجه از هیچکدام از خیرها خبری نیست , از نعمتها هیچ خبری نیست . اما نقطه مقابلش آن ی که بسوی خدا حرکت میکند است . ی که به سوی خدا حرکت میکند به سوی علم  در حرکت است ، به سوی قدرت در حرکت است ، به سوی جمال در حرکت است و قهرا به سوی الله تعالی میرود . این آدم هم خیلی از علم برخوردار است و هم از قدرت زیاد برخوردار است و هم از جمال و زیبائی زیادی برخوردار است . بهشت عالمی است که نزدیک تر به مبداء وجود و جمال مطلق است . این آدم  در آنجا قرار میگیرد که اسمش را  بهشت میگویند . بهشت یعنی عالم نزدیکتر به خدا ( جهنم یعنی عالم دورتر از خداوند ) . انسانها هم یا حال فرار به سوی خداوند را دارند یا در حال فرار از خداوند هستند .

مقدمه ای را امشب می خواهم بگویم تا بقیه فرمایشات علی ( علیه السلام ) را معنی کنیم علی ( علیه السلام ) فرمود : آن که خداوند عالم را می خواهد در همان حالی که خدا را می خواست وارد برزخ می شود . از برزخ که وارد قیامت شد ، به عالم اول قیامت می افتد ( دقت کنید ) میفرماید : یک دفعه روح آنها میاید و با بدن اولیه علاقه پیدا میکند . همانطور که در جلسه قبل گفتیم میفرماید اینها موجوداتی هستند که از هر لحاظ کاملتر شده اند و در اول قیامت در حضور پروردگار هستند . همین که اول قیامت آمد اینها یک کمی به خدا نزدیک شدند ولی در عین حال کاملا نزدیک نشده اند و به آن مقام که اسمش را جنّت میگویم , قابلیت وارد شدن را ندارند . قهرا خدا اینها را دوباره تکمیل خواهد کرد . اما تکمیل اینها چگونه است ؟ فرض علی بن طالب ( علیه السلام ) در آنصورت است که آن شخص خدا را خواسته باشد مانند سلمان ، او در اینجا خدا را خواسته و پیش رفته ، در آنجا هم خدا را خواسته و جلو رفته است . به عالم اول قیامت که وارد شد بدن اولیه اش به همان شکل دنیوی ، منتهی خیلی زیباترو دارای وجود کاملترمیفتد . درآنجا هم در حرکت  به سوی مبداء وجود و خدای تعالی است . ( خدا میفرماید در عالم قیامت باز هم تکمیل خواهیم کرد ) این فرد هنوز آمادگی ندارد به الله که مبداء وجود است نزدیک شود , یعنی آماده نیست تا به آن عالم که اسمش بهشت است بیفتد , لیاقت آنجا را هم ندارد . فلذا علی ( علیه السلام ) میفرماید : اینها که عذاب ی نیستند ، اینها الهی ها  بودند , جای عذاب که نیست  .

فردی مانند سلمان را خدا چگونه  تکمیل خواهد کرد ؟ فرمایشی از علی بن طالب ( علیه السلام ) را در اینجا میگویم , اگراهل ذوق باشید متوجه می شوید . عالم خدا خواستن چه حسابهایی دارد ؟ خدا عبارت است از خیر مطلق ، علم مطلق ، جهان مطلق و ی که به سوی او حرکت میکند باید آمادگی داشته باشد . در اینجا سلمان خدا را خواسته بود و وقتی وارد برزخ شد در آنجا کامل شد و وارد قیامت می شود . وقتی وارد قیامت شد  در اولین صحنه قیامت ( برای امثال سلمان ها و الا دیگران را بعدا بحث می کنیم ) سلمان  از اول خدا را میخواست و واقعا هم با انقطاع کامل خدا را میخواست ( الهی هب لی کمال الانقطاع الیک) از دعاهایی است که ائمه ( علیهم السلام ) در این دنیا می د ؛ خدایا به من کمال انقطاع در این دنیا بده که کاملا ترا بخواهم . سلمان با این انقطاع وارد عالم برزخ شد , با جذبه سوی حق رفت , برزخ هم او را برد ( رفتن را هم معنی کردیم که چگونه میرود ، خودش کامل میشود تا به کمال مطلق نزدیک شود ، تا به کمال مطلق مقرب شود ) وقتی عالم برزخ را طی کرد وارد عالم قیامت شد . علی ( علیه السلام ) فرمود : خدا اینها را تکمیل خواهد کرد . حالا چگونه ؟

اولین خاصیت این عالم چیست ؟ اولین خاصیت این عالم ( عالم اول قیامت ) عبارتست از شرم دادن . سلمان یک مقدار به خدا نزدیک شده ، یک مقدار برداشته شده و عظمت خدا ، جمال خدا ، علم خدا و تمام کمالات خدا برای سلمان بیشتر واضح میشود . وقتی انسان بیشتر خدا را خواست و یا بیشتر شناخت با بیشتر شناختن به چه چیز پی خواهد برد ؟ به نقصان عبودیت خودش . می بیند آن جور که باید میخواست ، نخواسته است . عالم شرم و افتضاح یکی از مراحل قیامت است .

اولین مرحله عالم قیامت عبارتست از عالم شرم و افتضاح و خج و رسوایی .  اگر مناجات کبیره سجاد ( علیه السلام ) را بخوانید , در یکی از مناجاتش می فرماید ( فوا اسفا من خجلتی و افتضاحی ) حالا خواهیم گفت شرم و افتضاح یعنی چه ؟ از علی ( علیه السلام ) این جمله را شنیده اید که می فرمود : ما عبدناک حق عبادتک. پروردگارا , آنطور که باید به تو عبادت نکرده ایم .

میدانید چرا ما الان این عبادتهای خودمان را کامل می بینیم ؟ ( علتش را بدانید ) وقتی من دست و پا ش ته ای می خوانم به جهت خاطر جمع شدنم است . ما خدا را نمی شناسیم و فکر میکنیم این اندازه عبودیت برای خدا بس است ، این از نشناختن سرچشمه میگیرد . انسان هرقدر خدا را بشناسد عبودیت خودش را ناقص می بیند . این یکی از حقایق است یادتان باشد و الا عبادت علی ( علیه السلام ) از نظر بنده  و شما یک عبادت کامل بوده اما از نظر خود حضرت عبادت ناقص بود . من خیال میکنم عبادت علی ( علیه السلام ) خوب بود اما علی ( علیه السلام ) عبادت خودش را خوب نمیدانست . من چرا خوب می بینم و او خوب نمیداند ؟ من چرا کامل میدانم و او کامل نمیداند ؟ آیا علی ( علیه السلام ) تعارف میکرد ؟ بعضی ها میگویند علی ( علیه السلام ) به جهت فهم  دیگران میخواست بگوید والا خودش میدانست حق عبادت را ادا کرده است . علی ( علیه السلام ) خواسته دیگران را تادیب کند ؟ نه . اینها حرف است . علی ( علیه السلام ) چون خدا را خوب شناخته بود ، چون از مقابلش برداشته شده بود , فلذا عبادتش را سزاوار بر ساحت قدس الهی نمی دانست و میگفت ( ما عبدناک حق عبادتک )پروردگارا ... . اینکه میگویند در قیامت عرق میریزند ، این عرق افتضاح  است ، عرق رسوائی است ، برداشته میشود و حقیقت را میبیند که عبودیتش ناقص است ، می بیند خیلی غفلت کرده , می بیند بالا ه حق بندگی را ادا نکرده است .

در مناجات خمس عشر   سجاد ( علیه السلام ) گریه میکند و میگوید : فوا اسفا من خجلتی و افتضاحی . یک دفعه به حال خودش نگاه میکند و خیلی تاسف میخورد از خج کشیدن و شرم و افتضاح . اصلا خودش را در مقابل پروردگار رسوا می بیند . این صحنه ای است که برای ( علیه السلام ) اینجا و در این دنیا پیش آمده ولی برای سلمان در قیامت پیش میاید . اول گفتیم ائمه اطهار ( علیهم السلام ) آن مراحلی که دیگران در قیامت طی خواهند کرد را آنها در اینجا طی کرده اند .  در اولین مرحله ح شرمندگی و رسوایی و افتضاح است .  در روایات شنیده اید که در قیامت بنده های خدا بسیار عرق میریزند و ... . در یک روایت میگوید به اندازه ای عرق میریزند که اگر 40  شتر از عرق اینها بخورند سیراب میشوند ( البته بنده های خدا ، نه غیر بنده ها ) این را میدانید که عرق آنوقت میاید که انسان شرمنده و مفتضح بشود . این دعاها را میخوانید ( الهی لا تفضحنی فی الدنیا و الا ه علی روس الاشهاد ) این دعا را میکند " خدایا من از تو میخواهم که مرا در میان مردم مفتضح نکن . چه دارد که مفتضح شود ؟ غیبت نکرده بود ، زیر پای مردم ننشسته بود که مفتضح بشود . برای چه مفتضح بشود وقتی که میگوید ( لا تفتضحنی ) . مقامی است که پیش میاید و یک عده را فقط شرمندگی در آن ح درست میکند .

حالا حضرت علی ( علیه السلام ) چه میگوید ؟ خدایا بما عقل بده که بفهمیم حقیقت چیست ؟ علی ( علیه السلام ) بیانی دارند که میفرماید : خدا رحمت کند آن ی را که به دنیا بیاید ولی فکر د که بقول طلبه ها چه ای است ؟ فکر کند که چه بوده ؟ از کجا آمده ؟  چرا آمده ؟ چگونه آمده ؟ کجا میرود ؟ چگونه میرود ؟ و چرا میرود ؟ من و شما خیلی شنیده ایم که در قیامت عرق میریزند و میگویند آفتاب در بالای سر قرار میگیرد ، نه . آفتاب بالای سر قرار نمیگیرد , آنکه در بالای سر قرار میگیرد الله است ، شمس حقیقت است . آفتاب کجا بود ؟ خود قرآن فرمود : آفتاب از بین میرود . عوامها میگویند آفتاب بالای سر انسان قرار میگیرد و آن وقت انسان عرق میکند . پس ( إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ) چه میگوید ؟ من از شما سوال کنم ای مسلمان معتقد به قرآن و بگو این حرف غلط که آفتاب همین آفتاب است چیست؟ خود قرآن میگوید : آفتاب هم از میان میرود ( یَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَیْرَ الأَرْضِ ) همه چیز از بین میرود , آفتاب هم معاد دارد , آفتاب هم بهشت و جهنم دارد البته به تناسب خود . حالا این آفتاب از کجا آمد ؟ علی ( علیه السلام ) فرمود : فکر نکنید در قیامت همین آفتاب هست ، عالم دیگری است.  در آنجا هم آفتاب هست اما آنچه که فرمود شمس حقیقت است , آفتاب حقیقت است .

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی          چرخ با این اختران نقش و خوش و زیباستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت               بر رود بالا همو با اصل خود یکتاستی    

میفرماید : خدا به انسان نزدیک می شود . البته خیلی ها سعی میکنند جان مسئله را از من و شما بگیرند و مسلمان مثل من و شما خشک بشود . چرا این های من و شما ما را اصلاح نمیکند ؟ چرا روزه های ما ، ما را اصلاح نمیکند ؟  چرا این همه ور رفتن ها ما را اصلاح نمیکند ؟ چرا با این احساسات پیش آمدنها مرا اصلاح نمیکند ؟ چرا من سرتا پا عیب هستم ؟ چرا انسانی که مکه میرود و برمیگردد ابتر میشود ؟ واقعا آنها که دین را یک سری دستورات خشک خالی معرفی د خیانت کرده اند که میگویند فقط بخوان و روزه بگیر . محبت خداوند یعنی چه ؟ مگر میشود به خدا محبت پیدا کرد؟ وقتی محبت به خدا نبود آنوقت میشود مثل من که هر چه میخوانم بدتر میشوم , مکه میروم و بر میگردم بدتر میشوم . چرا ؟ چون دینم  خشک است , در انجذاب و محبت به خداوند اساس مسئله بوده است . انی که خشک می خوانند میشوند مثل ابن ملجم . چرا ها در ما اثر نمیگذارد ؟ چون ما اصلا نفهمیدیم دین چه چیزی را پرورش میدهد .  شما هر انسان منشاء خیری پیدا کنید , چه ائمه و انبیا باشند و چه انسانهای کامل , جزء آنهایی بوده اند که به خدا عشق و محبت داشته اند . خشک بخوانها هر قدر شب و روز پیشانی بر مهر بگذارند آ ش میشوند مثل ابن ملجم . حتما شنیده اید که ابن ملجم بسیار طولانی شب میخواند و پیشانیش پینه بسته بود که در پیشانی من و شما انچنان اثری وجود ندارد . مثل بلبل قرآن میخواند و شب زنده دار بود . چرا آنچنان شد ؟ چون عرفان نداشت و نفهمید که خدا چه گفته ، نفهمید که باید خدا را بخواهد ، فلذا او شد (ابن ملجم) و یکی  هم شد علی بن طالب ( علیه السلام ) . بعضی نفهم ها میگویند : این یعنی چه که باید به خدا محبت و عشق داشت ؟ پس خوف خدا چیست که این عارف ها گاهی از خدا میترسند و گاهی به خدا عشق ورزی میکنند ؟ دلم می خواست به این نویسنده ها  و ایراد بگیرها بگویم  فقط یک بار دعای کمیل را بخوانید آنوقت جرات این توهین ها را نمیکردید و دین مردم را خشک نمی کردید . اینها خیانت د که دستورات دین را خشک و خالی بما معرفی د که فقط بخوان و روزه بگیر و محبت خدا یعنی چه ! مگر میشود به خدا عشق داشت ؟! آنوقت می شود مثل من وشما که هر قدر میخوانیم ابتر میشویم . مکه میرویم و برمیگردیم ابتر میشویم (مثل معروف است) چوب خشک می شویم .  

در دعای کمیل , علی ابن طالب ( علیه السلام ) میگوید : کیف اصبر علی فراقک, آیا غیر از عشق معنی دیگری میدهد ؟ حالا عشق به خداوند چیست ؟ ( نباید انکار کنیم ) صادق ( علیه السلام ) می فرماید : هل الدین الا الحب... , اصلا اول و آ دین را بگردید جز حب به پروردگار چیزی دیگری را نمیخواهد در وجود انسان ببار بیاورد ، فلذا عبادتهای آنها روح داشته است . علی ( علیه السلام ) میفرماید : آنها که با عشق و محبت پیش میروند در عالم محبت افتضاح و رسوایی هست . میفرماید : وقتی بنده در آن صحنه قرار گرفت  خدا به امثال سلمان خواهد گفت (هل لا راقبتنی یا مسیئی ) علی میفرماید : تمام زندگی سلمان آنجا مجسم میشود . سلمانی که خدا را خواسته یک دفعه در یک صحنه از اول تا آ زندگی خودش را می بیند ، مسامحه خودش را در مقام عبودیت می بیند . یک دفعه خدا به او عتاب میکند آی سلمان تو مرا میخواستی بگو ببینم آن ح تو , آن عبودیت تو ، آن تو ، آن روزه تو ( هل لا راقتبنی یا مسیئی ) ای بدکار ایا حق مرا مراعات کردی ؟ ببینید بیان علی ( علیه السلام ) چه بوده ؟ جان مسئله چه بوده و از ما چه چیزی را گرفته اند ؟ خدا میفرماید : آی بدکار مرا هیچ رعایت نکردی ؟ بگو ببینم که حق مرا مراعات کرده ای یا نه ؟ ( مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ) سلمان یک نگاه به خدا میکند یک نگاه به عبادتش میکند . به مسامحه خودش ، به قصور و کوتاهی خودش نگاه میکند ، در آنجا شرم میکند . ( شماخودتان منصفانه بگوئید این جز مسئله عشق و محبت معنای دیگری می دهد ؟) می فرماید : سلمان آنجا شرم میکند ، عرق میکند ، خدا هی عتاب میکند در فلان وقت فلان ساعت خو ده بودی , در آنوقت بگو ببینم آیا باید می خو دی یا باید مرا میخواستی ؟ به سلمان باید اینطور عتاب کند . سلمان می بیند انصافا آن خواب ها بیجا  و خلاف ادب بوده . بعد سلمان چنان شرمنده میشود که  خواهش میکند که خدا او را به جهنم ببرد و بسوزاند ولی این شرمندگی را ندهد . این عالم اول است حالا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

این عرق ریختن ها چیست ؟ علی ( علیه السلام ) میفرماید : خوشا به حال آنها که از عتاب خدا نجات پیدا کنند ( مقام عتاب است ) .چون سلمان موجود جهنمی نیست , تکامل او فقط با شرمندگی درست میشود  . میگوید و عرق میریزد . بعد فلان منظره اش را پیش میاورد , باز عتاب میشود و سلمان شرم میکند ، عرق میریزد و بالا ه  وقتی خدا تمام مناظر زندگی دنیوی  ، عبودی و قصورات سلمان را نشان داد یک دفعه پروردگار عالم با صفت ( ستار) پیش میاید و تمام آن منظره ها را که در آنجا  برای این آدم بوده و خدا خواهی او را نشان داده ولی ناقص و بی ادب پیش آمده بوده ، همه آن منظره ها را از دیدگاه همه انسانها محو میکند و از بین میبرد  تا آن سلمان دیده نشود ، آن روزه و آن دعایش دیده نشود , چون شرم آورم است و چون خدا ستار است . بعد خدا سلمان را به عالم دیگر وارد میکند ، بقیه مطالب را نمیگویم چون آمادگی نمی بینم ...

فقط توجه داشته باشید که حبّ چیزی است که انسان را درست میکند . آنها که ایراد میگیرند و میگویند پس اگر مسئله حب و عشق پروردگار است بگوئید ببینیم پس چرا از خدا میترسند ؟ خدا عشق ورزیدنی است یا ترسیدنی ؟ خدا جبّار و قهّار است یا انسان باید خدا را دوست داشته باشد ؟ این آدم باید یکبار دعای کمیل میخواند و میدید که علی در یکجا میگوید ( کیف اصبر علی فراقک ) و در طرف دیگر میگوید پروردگارا نمیدانم و میخواهم بدانم آیا این بدن ضعیف علی را در آتش جهنم خواهی سوزاند . علی ( علیه السلام ) چرا این  حرف را گفته ؟ گاهی در عالم عشق میگوید خدایا در فراق تو طاقت نمی آورم و گاهی چنان میگوید و در آ این آقای ایراد بگیر نتیجه گرفته ( عشق به خدا معنا ندارد ، ترس از خدا هم معنی ندارد ، مگر خداوند عشق ورزیدنی است ؟! خدا را نمیشود شناخت و به ذاتش نمی توان رسید . مگر خدا دیدنی است که عاشق شود ، از خدا هم نباید ترسید ، مگر خدا جبّار است ؟  مگر خدا قهار است ؟ بله خدا قهّار است . چه ی گفته خدا منتقم نیست ؟ خدا قهّار نیست ؟ خدا خودش فرموده ( وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ ) خدا هم ترسیدنی است و هم خواستنی است .

در جلسه های بعدی از لحاظ علمی شرح میکنیم که خدا در عین حال که خوبست این خوب هم ترسیدنی است و هم  دوست داشتنی است . خدا قهّار است ، خدا منتقم است ، خدا شدید العذاب است ، شدید العقاب است . در اینها حرفی نیست ، فلذا علی ( علیه السلام ) گاهی میترسید و گاهی عشق فوق العاده برای ذات مقدس پروردگار عالم داشت . این ح ها چیست ؟ ممکن است برای شما حل نشود , ولی من سربسته میگویم که برای ارباب معنا دو ح هست ، اینها گاهی در حال عشق و سوز هستند و گاهی در ح خوف هستند . رسول الله ( صلوات الله علیه ) هم اینطور بود . رسول الله ( صلوات الله علیه ) گاهی چنان بود که در مرحله عشق و محبت بود و گاهی فوق العاده میترسید حالا اینها یعنی چه ؟ جای انکار که نیست پیغمبر ( صلوات الله علیه ) دو ح داشته ولی اینکه من نفهمیدم ، نباید بگویم چنین چیزی نیست . این مسائل را افراد عادی نمی فهمند . علی بن طالب ( علیه السلام ) گاهی چنان ح ی داشت که جملاتی در عالم عشق و سوز میگفت و برای خدا آنچنان گریه میکرد و گاهی مفاصل بدنش میلرزید و حتی صدایش انسانها را میترساند . این یعنی چه ؟ اینرا خدا میداند و علی بن طالب . چطور میشود که گاهی انسان میترسد و گاهی خدا را میخواهد ؟

علی ( علیه السلام ) چنان میترسید که وقتی  برادرش عقیل با بچه هایش که کاملا گرسنه بودند , خود عقیل هم کاملا گرسنه بود ، از علی ( علیه السلام ) یک من گندم خواست ، دقت کنید که چه کرد ؟ علی ( علیه السلام ) در نهج البلاغه میفرماید : من دیدم عقیل رنگ و رخ خودش از گرسنگی پریده , بچه ها را دیدم که واقعا رنگشان پریده ، عقیل به من گفت علی تو خلیفه ای بیت المال در اختیار توست ، من از تو خواهش می کنم یک من تبریزی از بیت المال گندم بده که این بچه ها گرسنه اند . علی ( علیه السلام ) می فرماید : گفتم عقیل من نمی توانم بدهم ( حساب کنید برادر است ولی خوف از خداوند دارد ) عقیل هم میگوید من اصرار علی گفت نمیشود . اصرار علی بلند شد و آهنی پیدا کرد , آنرا داغ کرد و نزدیک کرد به بدن من ، داد و فریادم بلند شد , گریه گفتم علی مرا میسوزانی ؟ عوض اینکه از بیت المال بدهی ، یک من گندم خواسته ام نه بیشتر . علی ( علیه السلام ) میفرماید : گفتم عقیل بیت المال مال همه مسلمانهاست . تو به این آتش که بصورت شوخی روشن کرده ام نمی توانی طاقت بیاوری , آنوقت مرا بسوی غضب پروردگار میکشی ؟ علی ( علیه السلام ) برادرش را با بچه هایش با آن وضع رها کرد و یک من از بیت المال به برادرش نداد . این خوف علی است . اینها خوف داشتند ، عشق هم داشتند . لازم نیست من از عشق او بگویم همان ( کیف اصبر علی فراقک ) را تامل کنید خودتان متوجه میشوید که عشق علی بن طالب نسبت به مبداء خدای متعال چه بود .

در نظر داشته باشید که خیانت بزرگی به دین شده و آن عبارت است از اینکه محبت پروردگار عالم را از تمام دستورات که روح و جان و مغز آنست بیرون کشیده اند و فقط ی ری از دستورات خشک را بما داده اند و سعی کرده اند بگویند خدا را دوست داشتن درویشی است ، صوفی گری است ، خدا را دوست داشتن یکنوع خیالات است . آن نویسنده در کتابش می نویسد اینها تصور است ، توالید است ، درون اینها اب است , اینها مریض بوده اند باید به بیمارستان میرفتند ، مگر خدا را میشود دوست داشت ؟! به این نفهم بگویند پس آیا علی بن طالب (علیه السلام ) مریض بود ؟ سجاد مریض بود ؟ دعای خمس عشر سجاد (علیه السلام ) را بخوانید و منصفانه ببینید محبت حق در مناجات خمس عشر چه اندازه متجلی است.

همین اندازه یادتان باشد که عالم اول قیامت اولیاء عالم عتاب است و بعد ... . و خیلی حرفها به عالم عتاب مربوط است . عالم شرمندگی دادن که با آن شرمندگی انسانها را تکمیل میکند و از آن عالم بالاتر میروند که میفرماید : یک حج , یک فاصله ای میماند بین اینها و ذات مقدس پروردگار عالم که آنجا اینها را اینگونه تطهیر و تکمیل میکنند تا به جوار قرب پروردگار عالم برسانند .  خدا به حضرت موسی آنوقتی که گفت پروردگارا میخوام ترا ببینم  فرمود : موسی مرا نمیتوانی ببینی و آن جریان که خدا به کوه تجلی کرد و کوه متلاشی شد پیش آمد . موسی خدا را نمی توانست ببیند . در این فکر کنید که موسی چه میخواست ؟ خدا چرا او را رد کرد ؟ آیا این مسئله را نمی رساند که نزدیک شدن به خدا ظرفیت مخصوص میخواهد و هر ی نمیتواند به سوی خدا برود و در هر موجودی این لیاقت نیست ؟ به خدا رسیدن خیلی سخت است . آیا موسی نمیتوانست به خدا نزدیک شود ؟ چرا خدا آنچه را که از دل موسی می گذشت رد کرد؟ ( همان خدائی که موسی را دوست میداشت ) موسی گفت : میخواهم ترا ببینم . فرمود : نمیتوانی ببینی . چرا نمیتوانم ؟ فرمود طاقت نداری . چرا طاقت ندارم ؟ چه بود که طاقت نداشت ؟ آیا در موسی این استعداد نبود که به خدا نزدیک شود ؟ بله این استعداد نبود .

بنابراین ؛ آیا بهشت رفتن که به خدا نزدیک شدن است یک استعداد خاص نمیخواهد ؟ یا آن آیه را بخوانید و خوب تفکر کنید که به رسول الله ( صلوات الله علیه ) خطاب میکند : ( یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا * نِصْفَهُ أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا * إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا ) . ببینید معنای این آیه چیست ؟ پیغمبر ( صلوات الله علیه ) که به ی مبعوث شد از کوه حرا که به منزلش آمد در بدنش حالات مخصوصی  میدید , منقلب بود و اضطر در بدنش میدید . به منزل خدیجه که وارد شد به خدیجه (علیها السلام ) گفت ( زملونی , زملونی ) من میلرزم روی من چیزی بکش . لرزیدن مخصوصی بود ( چرا میلرزید ؟ به این مسئله هم فکر کنید حالا صحبت من در اینجا نیست , در جمله بعدی دقت کنید ) وقتی پیغمبر ( صلوات الله علیه ) را پوشاندند در آنجا این آیه آمد که یا الله ( یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ ) ای لباس به خود پیچیده ، ای پیغمبر بلند شو شب را راز و نیاز کن یا نصف شب و یا کمی بیشتر یا کمی کمتر ، خلاصه باید تهجّد کنی و مرا بخواهی . چرا ؟ برای اینکه آماده شوی . ما میخواهیم برای تو یک مسئله سنگینی پیش بیاوریم , تو هنوز آماده نیستی , شبها گریه کن تا آماده شوی ( سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا ) دقت کنید ؛ پیغمبر است , از کوه حرا آمده ، مبعوث بر رس شده ، خدا میخواهد به کدام مقام ببرد و چه بگوید و به خودش چه اندازه نزدیک کند ؟ فرمود : آمادگی نداری شبها را نیمی یا بیشتر از نیم بطرف ما بیا , راز و نیاز کن و منقطع شو . چرا ؟ ما با تو یک کار بزرگی داریم . ساده اش اینست با تو کار بزرگی داریم آماده شو پیغمبر آماده نبود ؟ چرا ؟  برای اینکه به خدا نزدیک شدن آمادگی میخواهد . آنوقت فکر کنید علی ( علیه السلام ) چه میگفت : وقتی مثلا من و شما را میدید که در خانه بی ی را می بینیم و طاقت میاوریم و بروی او میخندیم یا یک زنی که گناه میکند به روی او میخندیم یا با او معا میکنیم . علی ( علیه السلام ) فرمود : تو که این گنا ار و بی و آلوده و مخالف خداوند را دوست داری , تو با دوست داشتن او میخواهی به خدا برسی ؟! ( افبذالک ان تریدون ان تجاور الله فی دار قدسه ) تو با این آلودگی که وابسته به یک موجودی هستی که خدا از او خوشش نمیاید , تو با این آلودگی نمی توانی به خدا نزدیک شوی .  علی فرمود : آمادگی میخواهد تا به خدا نزدیک شوی . بنابراین انسان باید خیلی عوض شود . بنابراین نتیجه بگیرید که انسان باید خیلی عوض شود ،  خیلی کامل شود ، باید خیلی پاک شود تا به ذات مقدس پروردگار عالم برسد . آنوقت به او بگویند که او موجود بهشتی شده , چون بهشت نزدیک پروردگار عالم است . مخصوصا پیغمبر ( صلوات الله علیه ) را بیاد بیاورید ( إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا ) آنهم میفرماید باید شب باشد ، روز نمیشود ، در شب حس است که آن حساب در روز نیست ( إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْءًا وَأَقْوَمُ قِیلًا ) شب باید گریه کنی تا آماده بشوی به ما نزدیک شوی ، روز نمیشود چون  شب خصوصیتی دارد .

 فلذا میبینید صاحبان معنا آنها که خدا را میخواهند گریه میکنند البته شبها نه روز ها . گریه شب خودش خصوصیتی دارد , انشاءالله اهل ذوق شوید . خلاصه به مثل سلمانها خدا چنان شرمندگی خواهد داد که علی مفرماید : سلمان خواهد گفت خدایا مرا در جهنمت بسوزانی خیلی بهتر است از اینکه به من عتاب کنی .

 

تذکر:

این سری از مباحث معاد از فرزانه حضرت آیت الله محمد شجاعی در بیش از بیست جلسه ایراد شده که با استعانت از خداوند متعال در نظر داریم جهت استفاده علاقه مندان در این وبلاگ قراردهیم .

اصل مباحث به زبان ترکی بوده و از نوارها پیاده و ترجمه شده است , فلذا چنانچه در صراحت مطالب و یا ترجمه نقایصی باشد شرعا به عهده این حقیر میباشد .

تاریخ : ماه رمضان سال ١٣۵۶هجری شمسی

هرگونه کپی برداری با ذکر نام منبع بلا مانع است .



مشاهده متن کامل ...
حضرت مهدی (عج) و ظهور ایشان در روایات و کتب برادران اهل تسنن
درخواست حذف اطلاعات

از منابع و گفته های علمای اهل سنت، می توان برداشت کرد که مهدی (عج) از اولاد فاطمه (س) است و ظهور خواهد نمود.

علمای اهل سنت در رابطه با موضوع ظهور این گونه اظهار نظر کرده اند:

راجع به ظهور مصلح آ ا مان در میان اصحاب و تابعین از قرن اوّل هجرت و بعد از آن تا به امروز خلافی نبوده و همه (علمای اهل سنت) بر ظهور آن حضرت اتفاق داشته و دارند و اگر ی در صحت احادیث آن و صدور این بشارت از (ص) تردید می کرد، حمل بر عدم استقامت یا بی اطلاعی او می د. به همین جهت تاکنون ی مدعیان مهدویت را به انکار اصل ظهور حضرت مهدی (عج) رد نکرده است.

در این راستا سویدی می گوید: آنچه بر آن اتفاق دارند این است که مهدی (عج) آن ی است که در آ ا مان قیام می فرماید و زمین را پر از عدل و داد می کند.[1]

خیرالدین آلوسی یکی دیگر از علمای اهل سنت می گوید: بر اساس صحیح ترین گفته ها نزد اکثر شمندان ظهور مهدی (عج) از جمله نشانه های قیامت است و نظر برخی از اهل سنت که آمدن وی را انکار نموده اند فاقد ارزش و اعتبار است.[2]

کتاب های متعدد و متنوعی درباره ظهور آن حضرت از سوی علمای اهل سنت تألیف شده است، به گونه ای که شیخ محمد ایروانی در کتاب ال المهدی (عج) می نویسد: اهل سنت، کتاب های متعددی در گردآوری روایات مربوط به مهدی (عج ) و این که در آ ا مان شخصی به اسم مهدی (عج) ظهور خواهد کرد، نوشته اند. تا حدی که من اطلاع دارم اهل سنت بیش از سی کتاب در این باره تألیف کرده اند.[3] هر چند این مسئله مورد اتفاق اهل سنت و شیعه است، اما تعداد انگشت شماری از اهل سنت احادیث مربوط به مهدی(عج) را ضعیف می انگارند. مثلاً ابن خلدون در تاریخ خود این احادیث را ضعیف می شمارد[4] و یا رشید رضا (مؤلف تفسیر المنار) در ذیل آیه سی و دوم سوره توبه به ضعیف بودن احادیث مربوط به مهدویت اشاره می کند.[5] البته، این دو دلیلی بر ادعای خود نیاورده اند و تنها به مطالبی واهی استناد کرده اند. سخنان آن دو از سوی دیگر علمای اهل سنت به شدت رد شده است. در تألیفات علمای شیعه نیز به آن دو پاسخ داده شده است. خود ابن خلدون در بیان عقیده مسلمانان در مورد مهدی (عج) می نویسد: مشهور بین همه اهل این است که حتما در آ ا مان مردی از اهل بیت (ع) ظهور می کند که دین را حمایت و عدل را آشکار می کند و مسلمانان از او پیروی می کنند و او بر ممالک ی استیلا می یابد. آن شخص مهدی (عج) نامیده می شود.[6] بنابراین، ضعیف شمردن احادیث از سوی وی خدشه ای بر اتفاق نظر اهل سنت در مورد ظهور مهدی (عج ) وارد نمی کند؛ زیرا این اعتقاد ناشی از کثرت احادیثی است که از طرق عامه نقل شده است.

در زیر به ذکر برخی از انی که این گونه احادیث را در کتاب های خود آورده اند می پردازیم. هر چند تقریبا می توان ادعا کرد که تمام کتاب های معتبر حدیثی اهل سنت حداقل چند مورد از احادیث مهدی (عج ) را ذکر کرده اند: 1. ابن سعد (متوفی 230 هـ)؛ 2. ابن شیبه (متوفی 235 هـ)؛ 3. احمد بن حنبل (متوفی 241 هـ)؛ 4 . بخاری (متوفی 273 هـ)؛ 5. مسلم (متوفی 261 هـ)؛ 6. ابن ماجه (متوفی 273 )؛ 7. ابوبکر اسکافی (متوفی 273 هـ)؛ 8. ترمذی (متوفی 279 هـ)؛ 9. طبری (متوفی 380 )؛ 10. ابن قتیبه دینوری (متوفی 276 )؛ 11. حاکم نیشابوری (متوفی 405 )؛ 12. بیهقی (متوفی 458 )؛ 13. خطیب بغدادی (متوفی 463 )؛ 14. ابن اثیر جزری (متوفی 606 ). [7] یکی دیگر از علمای اهل سنت می نویسد: روایات فراوانی درباره مهدی (عج) وارد شده که به حدتواتر می رسد. این امر در میان علمای اهل سنت شیوع دارد، به گونه ای که از جمله معتقدات آنان به شمار می آید. نیز یکی دیگر از علمای اهل سنت نوشته است: احادیث مهدی (عج) به طرق گوناگون و متعدد از صحابه نقل و بعد از آنان از تابعان نقل شده است، به گونه ای که مجموع آنها مفید علم قطعی است. به همین دلیل ایمان به ظهور مهدی (عج) واجب است، همان گونه ای که این وجوب در نزد اهل علم ثابت بوده و در عقائد اهل سنت و جماعت مدون شده است.[8] ابن کثیر نیز در البدایة و النهایة می گوید: مهدی (عج) در آ ا مان می آید و زمین را پر از عدل و قسط می کند همان گونه که پر از جور و ظلم شده است. ما احادیث مربوط به مهدی (عج) را در جلد جداگانه ای گرد آوردیم همان گونه که ابوداوود در سنن خود کتاب جداگانه ای را به آن اختصاص داده است.[9] از این مطالب که از بزرگان اهل سنت نقل شد، معلوم می شود که مسئله مهدویت و اعتقاد به ظهور مهدی (عج ) جزو عقاید ثابت اهل سنت و جماعت است و احادیث مربوط به ظهور آن حضرت در میان آنان به حد تواتر رسیده است.

با توجه به مطالبی که بیان شد به این نتیجه می رسیم که در مسئله مهدویت بین اهل سنت و شیعه مشترکاتی وجود دارد. در این جا مشترکاتی که در رابطه با زمان (عج) بین دو مذهب تشیع و تسنن وجود دارد، اشاره می شود:

1. حتمی بودن ظهور و قیام حضرت مهدی (عج)

2. نسبت حضرت مهدی (عج)

نسبت حضرت مهدی (عج) در دیدگاه شیعه مشخص است. اما اهل سنت در موارد معینی به آن اشاره کرده اند.

2-1. حضرت مهدی (عج) از اهل بیت و فرزندان رسول خدا؛ ابن ماجه در سنن خود نقل کرده که (ص) فرمود: "المهدی ]عج[ منا اهل البیت یصلحه الله عزوجل فی لیلة".[10]

2-2. حضرت مهدی (عج) از نسل حضرت علی (ع)؛ سیوطی در عرف الوردی نقل کرده که رسول خدا (ص) دست علی (ع) را گرفت و فرمود: "سی ج من صلب هذا فتی یملأ الارض قسطاً و عدلاً".[11]

2-3. حضرت مهدی (عج) از نسل فاطمه (س)؛ ابن ماجه از ام سلمه نقل کرده که وی از رسول خدا (ص) چنین شنید: "المهدی من ولد فاطمه".[12]

3. ویژگی های جهانی حضرت مهدی (عج)

اوصافی که در کتاب های اهل سنت برای مهدی (عج) ذکر شده، بر گرفته از احادیثی است که آنان از (ص) نقل می کنند و در کلیات با اوصاف ذکر شده در کتاب های علمای شیعه فرقی ندارد.

3-1. قدرتمند بودن آن حضرت هنگام ظهور؛ در روایات فراوانی تأکید شده است که حضرت مهدی (عج) هنگام ظهور دارای بدنی بسیار قدرتمند است.[13]

3-2. چهره نورانی؛ جوینی از رسول خدا (ص) روایت کرده است: "المهدی ]عج[ من ولدی ... کانّ وجهه کوکب درّی".[14]

3-3. پیشانی بلند و بینی کشیده؛ صنعانی از رسول خدا (ص) نقل کرده است: "ان المهدی ]عج[ اقنی اجلی".[15]

3-4. خال بر گونه؛ بر گونه راست مهدی (عج)، خالی مشکی وجود دارد.[16]

3-5. ظهور در سن چهل سالگی؛ البته از نظر شیعه ظهور حضرت در سن پیری، ولی به هیئت و صورت چهل سالگی است.

4. هم نام بودن حضرت مهدی (عج) با (ص)

اهل سنت و شیعه اتفاق نظر دارند که حضرت مهدی (عج) هم نام رسول خدا (ص) است.[17]

5. زمینه های ظهور

5-1. ناامیدی کامل مردم؛ داود ابن کثیر الرقی می گوید: به حضرت صادق (ع) عرض : این موضوع (ظهور) برای ما طولانی شد، تا بدان جا که های ما تنگ شده است. حضرت فرمود: هنگامی که ناامیدی از فرج بیش از همه چیز شد، منادی از آسمان به اسم قائم ندا خواهد داد.[18]

5-2. فراگیر شدن ستم؛ رسول خدا (ص) در این باره فرموده است: "اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را چنان طولانی خواهد کرد، تا این که مردی از اهل بیتم برانگیخته شود و زمین را آکنده از عدل و قسط کند. آن گونه که پر از ظلم و جور شده باشد".[19]

6. نشانه های ظهور

6-1. ندای آسمانی؛ رسول گرامی (ص) فرمود: "در ماه محرم بانگی از آسمان برآید بدین مضمون که برگزیده خداوند فلان (مهدی) است، پس سخنش را بشنوید و از او پیروی کنید".[20]

6-2. وج سفیانی.

6-3. خسف در بیداء؛ واژه خسف به معنای فرو رفتن و پنهان شدن و بیداء نام سرزمینی بین مکه و مدینه است. منظور از این نشانه این است که سفیانی با لشکری عظیم، به قصد جنگ با حضرت مهدی (عج) عازم مکه می شود. آنان در بین مکه و مدینه و در محل معروف بیداء به گونه ای معجزه آسا در زمین فرو می روند.[21]

6-4. قتل نفس زکیه؛ کشته شدن انسانی پاک و بی گناه در آستانه قیام حضرت مهدی (عج) بین رکن و مقام.[22]

7. امور مربوط به ظهور حضرت مهدی (عج)

7-1. اصلاح امر ظهور مهدی (عج) در یک شب.[23]

7-2. محل ظهور؛ وجه اشتراک روایات این است که ظهور آن حضرت از مکه و از کنار کعبه آغاز خواهد شد.[24]

7-3. بیعت با حضرت مهدی (عج)؛ یکی از موضوعاتی که در منابع شیعی و سنی مورد توجه قرار گرفته، بیعت یاران حضرت مهدی (عج) با ایشان، در طلیعه ظهور است.[25]

7-4. نزول فرشتگان برای یاری حضرت مهدی (عج)[26]

7-5. نزول عیسی و اقتدا به حضرت مهدی (عج)؛ رسول گرامی (ض) فرمود: "مهدی (عج) می بیند که عیسی فرود آمده و گویا آب از موهایش می چکد. پس به او می گوید: جلو برو به بایست. عیسی پاسخ می دهد: برای تو به پا شده و آن گاه پشت سر مهدی (عج) به می ایستد".[27]

8. ویژگی های حکومت مهدی (عج)

8-1. عد گستری[28]

8-2. رفاه و آسایش عمومی؛ رسول اکرم (ص) فرمود: "مهدی (عج) در امت من خواهد بود... مردم در زمان او چنان زندگی خواهند کرد که هرگز قبل از آن زندگی نکرده اند.[29]

8-3. رضایت همگانی از حکومت مهدی (عج)[30]

8-4. امنیت همه جانبه[31]

8-5. احساس بی نیازی در مردم؛ فرمود: "شما را به مهدی (عج) بشارت می دهم به هنگام ظهور او خداوند دل های امت محمد را سرشار از بی نیازی می کند.[32]

8-6. غلبه بر سایر ادیان

8-7. جهانی بودن حکومت حضرت مهدی (عج)؛ صادق (ع) فرمودند: "نگامی که قائم قیام نماید، هیچ زمینی نخواهد ماند، مگر آن که در آن ندای شهادتین سر داده شود".

تفاوت مهدویت از دیدگاه شیعه و اهل سنت

1. اختلاف در ولادت:

شیعه دوازده ی معتقد است، مهدی (عج ) فرزند حسن عسکری (ع) است و هم اکنون نیز زنده و غایب است، ولی اهل سنت هر چند بالاتفاق به مهدویت معتقد هستند و به دلیل وجود روایت های متواتر ظهور حضرت مهدی (عج ) در آ ا مان را جزو اعتقادات قطعی خود می دانند، اما در مورد نسب و ولادت ایشان به چند گروه تقسیم می شوند:

عده ای از اهل سنت مدعی اند که مهدی (عج) همان عیسی بن مریم است و در این مورد به خبری واحد که از انس بن مالک نقل شده است، استناد می کنند.[33]

تعداد اندکی نیز مدعی هستند که مهدی (عج) از اولاد عباس بن عبدالمطلب است. آنان به خبر واحدی استناد می کنند که در کنزالعمال ذکر شده است. [34]

عده ای نیز معتقدند مهدی (عج) از اولاد حسن مجتبی است و نه حسین (ع). [35]

گروهی می گویند: پدر مهدی (عج) هم نام پدر (ص) است و چون نام پدر حضرت محمد (ص) عبدالله بود، پس مهدی (عج) بن حسن عسکری (ع) نمی تواند مهدی (عج) موعود باشد. مستند این احتمال هم باز خبری است که در کنزالعمال ذکر شده است.[36]

جمعی از آنان همانند شیعه دوازده ی معتقدند که مهدی (عج ) از اولاد (ص) و فاطمه (س ) است و حضرت عیسی نیز به هنگام ظهور مهدی (عج) به یاری او خواهد شتافت و در به آن حضرت اقتدا خواهد کرد.

چنان که در روایت های متعدد آمده است. از ام سلمه نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود : "المهدی (عج) من عترتی من ولد فاطمه(س) ".[37] مهدی (عج) از عترت من و از فرزندان فاطمه است. جابر بن عبدالله از (ص) نقل می کند که حضرت عیسی به هنگام ظهور مهدی (عج) نزول خواهد کرد.[38] عبدالله بن عمر می گوید: "المهدی (عج) الذی ینزل علیه عیسی بن مریم و یصلی خلفه عیسی (ع)".[39] مهدی (عج) ی است که عیسی بن مریم بر او نزول می کند و پشت سر او می خواند. این گروه حدیثی را که می گوید: "مهدی (عج) از اولاد عباس بن عبدالمطلب است". قبول نمی کند. ذهبی می گوید: این خبر را فقط محمد بن ولید نقل کرده و از انی است که احادیث را جعل می کرد.[40] البته این گروه نیز تولد حضرت مهدی (عج ) و غیبت او را قبول ندارند. ابن حجر ادعا می کند: همه مسلمانان غیر از یه معتقدند که مهدی (عج) غیر از حجت (عج ) است؛ چون غیبت یک شخص آن هم با این مدت طولانی از خوارق عادات است ....[41] در پاسخ گروه اخیر باید گفت: اوّلا: روایات نبوی متعددی وجود دارد که ان دوازده گانه را با نام های آنان به طور روشن معرفی کرده اند پس سخن او باطل است. از ابن عباس روایت شده که شخصی یهودی به نام نعثل نزد رسول خدا (ص) آمد و سوال های بسیاری را مطرح کرد. او از اوصیا نیز پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: "نخستین وصی من علی، پس از او حسن، حسین (ع) و ان نه گانه از فرزندان اویند". نعثل پرسید : نام آنان چیست. حضرت ، نام تک تک ان را تا دوازدهم (عج ) شمردند. رسول خدا ، در پاسخ جابر بن عبدالله انصاری که از ائمه بعد از علی (ع) سوال کرده بود، فرمود: "بعد از علی، حسن، حسین (ع) هستند. سپس سید العابدین، سپس محمد بن علی باقر، تو او را خواهی دید. وقتی او را دیدی سلام مرا برسان. سپس جعفر بن محمد صادق، سپس موسی بن جعفر کاظم، سپس علی بن موسی الرضا، سپس محمد بن علی جواد، سپس علی بن محمد نقی، سپس حسن بن علی زکی، و پس از او قائم بالحق مهدی (عج) امت من (محمد بن حسن) صاحب زمان است. او زمین را پر از قسط و عدل می کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده است".[42]

ثانیا: شواهد تاریخی و گزارش های بسیاری وجود دارد که ولادت آن حضرت و ایام کودکی او را نقل کرده اند. برای نمونه چند مورد از اقوال اهل سنت نقل می شود:

1. حافظ سلیمان حنفی می گوید: خبر معلوم نزد محققان و موثقان این است که ولادت قائم (عج ) در شب پانزدهم شعبان (255 ق) در شهر سامرا واقع شده است.[43]

2. خواجه محمد پارسا در کتاب فصل الخطاب گفته است: یکی از اهل بیت ابو محمد بن عسکری است که فرزندی جز ابوالقاسم که قائم و حجت و مهدی (عج) و صاحب ا مان نامیده می شود، باقی نگذاشت. او در نیمه شعبان سال 255 هجری متولد شد. مادرش نرجس نام دارد. او هنگام شهادت پدرش پنج سال داشت.[44]

3. ابن خلکان در وفیات الاعیان می نویسد: ابوالقاسم محمد فرزند حسن عسکری فرزند علی هادی فرزند محمدجواد.... دوازدهمین از ائمه دوازده گانه شیعه است که به "حجت" معروف است... ولادت او روز نیمه شعبان سال 255 هـ . ق است.[45]

4. ذهبی نیز در سه کتاب از کتاب هایش به ولادت مهدی (عج ) اشاره کرده و در کتاب العبر و در حوادث سال 256 هـ . ق می نویسد: در این سال محمدبن حسن بن علی الهادی فرزند محمدجواد فرزند علی الرضا فرزند موسی الکاظم فرزند جعفر الصادق علوی حسینی به دنیا آمد. کنیه اش ابوالقاسم است و رافضیان او را الخلف الحجة مهدی (عج) منتظر و صاحب ا مان می نامند. او آ ین از ائمه دوازده گانه است.[46]

5. خیر الدین زرکلی (متوفی 1396 هـ . ق ) از علمای معاصر اهل سنت نیز در کتاب اعلام می نویسد: او در سامرا به دنیا آمد و هنگام وفات پدرش پنج سال داشت و گفته شده که در شب نیمه شعبان سال 255 به دنیا آمده و در سال 265 هـ . ق، غایب شده است.[47] آیت الله العظمی صافی در کتاب مهَدویت بیش از هفتاد و هفت نفر از علمای اهل سنت را نام می برد که هر یک، به نحوی، ولادت آن حضرت را بیان کرده اند.[48] بنابراین، اگر برخی از اهل سنت می گویند: حضرت مهدی (عج ) به دنیا نیامده است، ادعایی بی اساس است که حتی با گفته ها و نوشته های بزرگان خودشان نیز سازگار نیست. شاید برخی از اهل سنت همانند ابن حجر هیثمی طولانی بودن عمر را دلیل بر عدم ولادت مهدی (عج ) بدانند، ولی باید گفت: خ که قادر است عیسی بن مریم را زنده نگه دارد تا به مهدی (عج ) اقتدا کند و یونس را در شکم ماهی محافظت کند و یا به نوح نه صد و پنجاه سال عمر بدهد آیا قدرت ندارد به مهدی(عج) عمر طولانی عنایت کند؟[49] خود اهل سنت نیز به زنده بودن عیسی، خضر، صالح و ... معتقدند. نتیجه این که ولادت حضرت مهدی (عج) امری است مسلم و قطعی و خود اهل سنت هم به آن واقف اند.

محمد بن علی حمزه می گوید: از حضرت عسکری (ع) شنیدم که فرمود: "ولی خدا و حجت او بر بندگان و خلیفه من در شب نیمه شعبان سال 255 به هنگام سپیده دم به دنیا آمد".[50]

2. اختلاف بر سر عصمت زمان

بیشتر علمای اهل سنت به عصمت حضرت عقیده ندارند و آن حضرت را یک انسان عادی به حساب می آورند که احتمال ارتکاب برخی گناهان و اشتباهات مثل هر انسان دیگری از او می رود. این عقیده را ابن کثیر و بسیاری از علمای اهل تسنن بدان اهتمام ورزیده اند.[51] اهل سنت در این باور به حدیثی منقول از نبی اکرم (ص) استناد می کنند که فرمود: "مهدی (عج) از ما اهل بیت است و خداوند وی را در یک شب اصلاح می کند".[52] اما از دیدگاه شیعه همه ان معصوم اند و در باره آنان احتمال اشتباه و خطا داده نمی شود.

3. یکی دیگر از اختلافات انکار غیبت است.

علمای شیعه اتفاق نظر دارند که سال غیبت مهدی (عج)، سال 329 هـ ق است. آنان بر این باورند که ایشان همچنان زنده است تا زمانی که خداوند متعال اجازه ظهور به ایشان دهد. چنین باوری بر اساس احادیث و روایات نقل شده از نبی اکرم (ص) و اهل بیت (ع) است. روایاتی که پیش از رُخ دادن غیبت و یا برخی از آنها صد سال و یا دویست سال قبل از ولادت حضرت مهدی (عج) صادر شده است.

اما بیشتر دانشمندان اهل سنت اعتقاد به غیبت زمان (عج) ندارند. در این جا از بیان ادله و رد آنها به جهت اختصار صرف نظر کردیم.

این مختصر، مطالبی بود در رابطه با دیدگاه اهل سنت نسبت به زمان. در پایان مهم ترین مطلبی که درباره زمان از زبان اهل سنت می توان بیان کرد، مسئله فتاوای چهارگانه صادره در حق فرد منکر اعتقاد به ظهور مهدی (عج) است.

این اشخاص عبارت اند از: ابن حجر هیثمی شافعی، 2. شیخ احمد ابوسرور بن صباحنفی، 3. شیخ محمد بن محمد خط مالکی، 4. شیخ یحیی بن محمد حنبلی.

همه این افراد قائل به این هستند که شخص منکر اعتقاد به ظهور باید مجازات شود و تصریح کرده اند که واجب است که چنین شخصی را بزنند و او را تحقیر کنند، تا ادب شود و به حق روی آورد و در غیر این صورت واجب القتل و مهدور الدم است.[53]

.[1]ََ سبائک الذهب، ص 78.

.[2]اقتباس از کتاب و آینده جهان، مصطفی محقق راد.

.[3]ایروانی، محمد باقر، ال المهدی (ع)، ص11.

[4]. تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 199.

[5]. تفسیر المنار، ج10، ص 393، ج 9، ص 499 ،507.

[6] تاریخ ابن خلدون، ج1، ص 555، فصل52.

[7] در مورد انی که به ذکر احادیث مربوط به مهدی (ع)پرداخته اند، به، المهدی المنتظر فی الفکر ال ی، ص 2926 مراجعه شود.

[8] نظم المتناثر فی الحدیث المتواتر، ص226، (به نقل از الطریق الی المهدی المنتظر، ص 91).

[9] البدایه و النهایه، ج 6، ص281.

[10] سنن ابن ماجه، ص699، ح 4085.

[11] سیوطی، عرف الوردی، ص76 و 88.

[12] سنن ابن ماجه، ص699، ح4086.

[13] فرائد السمطین، ج2، ص 327، ح 589.

[14] همان، ح 565.

[15] صنعانی، المصنف، ج3، ص 2077.

[16] گنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب ا مان، ب 8، ح51.

[17] مقدس شافعی، عقدالدرر، ص 45 و 55.

[18] نعمانی، الغیبة، ص 186.

[19] سنن داود، ح 4282. در الغیبة للنعمانی، ص، 187چنین آمده :حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا محمد بن یحیى عن أحمد بن إدریس عن محمد بن أحمد عن جعفر بن القاسم عن محمد بن الولید الخزاز عن الولید بن عقبة عن الحارث بن زیاد عن شعیب عن أبی حمزة قال دخلت على أبی عبد الله ع فقلت له أنت صاحب هذا الأمر فقال لا فقلت فولدک فقال لا فقلت فولد ولدک فقال لا قلت فولد ولد ولدک قال لا قلت فمن هو قال الذی یملأها عدلا کما ملئت ظلما و جورا لعلى فترة من الأئمة یأتی کما أن النبی ص بعث على فترة من الرسل.

[20] نعیم بن حماد، الفتن، ص93.

[21] صنعانی، المصنف، ج11، ص371.

[22] ابن شیبه، المصنف، ج8، ص679.

[23] البیان فی اخبار صاحب ا مان، ص31، ح11.

[24] نعمانی، الغیبة، ص313، ح4.

[25] گنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب ا مان، ص 35، ح 15.

[26] عقد الدرر، ص46، ص 117 و 185.

[27] مقدس شافعی، عقدالدرر، ص292.

[28] مصنف ابن شیبه، ح 19484، سنن داوود، ح4282.

[29] ابن شیبه، المصنف، ج7، ح 19484.

[30] صنعانی، المصنف، ح20770.

[31] احمد بن حنبل، مسند ج3، ص37.

[32] عقدالدرر، ص95.

[33] سنن ابن ماجه، کتاب الفتن، ح4029.

[34] کنزالعمال، ج14، ص 264، ح38663.

[35] الاطناب المنیف، ابن قیم جوزی، ص 151 (به نقل از ال مهدی، میلانی، ص 21).

[36] کنزالعمال، ج 14، ص 268، ح38678.

[37] . السنن الوارده فی الفتن و غوائلها و الساعه و اشراطها، عثمان بن سعید المقری، ج 5، ص 1057، نشر دارالعاصمه، ریاض، چاپ اول، 1416 هـ .

[38] . همان، ج 6، ص1237.

[39] الفتن، ج 1، ص 373، نعیم بن حماد المروزی، مکتبه وحید، قاهره، چاپ اول، 1412.

[40] تفرد به محمد بن الولید مولی بنی هاشم و کان یضع الحدیث. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی، ج2، ص478، موسسة الرسالة، بیروت، چاپ اول،1997.

[41] همان، ج2، ص482.

[42] الاحتجاج، احمد بن علی طبرسی، تحقیق ابراهیم بهادری و ... ، ج1، ص 68-69، انتشارات اسوه، چ دوم، سال 1416؛ نیز درباره احادیثی که نام ائمه (ع) را ذکر کرده اند، به صحیح مسلم، ج 6، ص3 و 4، باب الامارة، رجوع شود.

[43] ین ع المودة، شیخ سلیمان قندوزی حنفی، ص179.

[44] همان مدرک.

[45] وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج4، ص562.

[46] العبر فی خبر من غبر، ج3 ، ص31.

[47] الاعلام ج6، ص80.

[48] ت و مهدویت، ج2، ص 56 ـ 241، چاپ بهمن، نوبت اول .

[49] به بحارالانوار، ج51، ص99 ـ 102 رجوع شود.

[50] اقتباس از خورشید ت و ولایت، مهدی کامرانی.

[51] شارح سنن ابن ماجه، ج2، ص519.

[52] سنن ابن ماجه، ج2، ص4087.

[53] البرهان علی علامات مهدی آ ا مان، ص183 – 187.



مشاهده متن کامل ...
حقوقی برای دیگران
درخواست حذف اطلاعات

حقوقی برای دیگران

حتما از سایت های زیبای زیر دیدن نمایید .. بهترین دکوراسیون و تزیینات خانه

    www.takcarpet.       www.takcarpet.ir 

اگر قصد ید کادو و هدیه ای زیبا و نفیس برای عزیزانتان را دارید به سایت های بالا مراجعه نمایید

حقوق اقلیت‌ها یکی از مباحث مهم مربوط به معاصر است. این نوشتار کوتاه بر آن است که حقوق اهل کتاب (اقلیت های دینی) را از منظر قرآن در یک جامعه ی و به عنوان شهروند آن جامعه باز شناسد.
این بحث، قرآنی است و به جنبه روایی و فقهی اشاره ندارد. مراد از «حقوق» در این نوشتار، معنای لغوی آن است که جمع «حق» است. به بیان دیگر «حقوق» یعنی امتیازاتی که اهل کتاب دارند. ادای این حقوق برعهده مسلمانان و یا حکومت ی است.


مراد از «اقلیت‌ها» در این نوشتار، اقلیت های دینی است که قرآن و سنت آنان را معتبر دانسته اند، نه هر طایفه و اقلیتی با هر آیین و مذهبی. در این نوشتار به حقوق اهل کت که شهروند جامعه ی نیستند، پرداخته نمی شود.


حقوق اهل ذمّه (شهروندان اهل کتاب)


قرارداد ذمه، همان گونه که تکالیف مختلفی بر دوش اهل کتاب می گذارد، حقوق بسیاری نیز برای آنها برعهده حکومت ی و تک‌تک مسلمانان می گذارد. این حقوق را در یازده عنوان مرتب می‌کنیم:


۱. حق حیات


مهم‌ترین حق از میان حقوق اهل ذمه، حق زندگانی و ادامه حیات انسانی است. این خود مهم‌ترین اثر قرار داد ذمه است. تعدادی از آیات قرآنی بر اثبات این حق دل دارند. آیه جزیه خود به صراحت به این حق اشاره می کند که در صورت برقراری قرارداد ذمه، جنگ با اهل کتاب پایان می یابد و هیچ حق ادامه جنگ با آنان را ندارد. آنان در سایه حکومت ی و در ذمه خدا و رسولش به زندگانی خود رنگ تازه ای می بخشند.


۲. حق امنیت جانی و مالی


اهل ذمه پس از قرارداد ذمه، باید در بلاد ی از امنیت مالی و جانی برخوردار باشند. این حقی است برای آنان برعهده حکومت ی و تک تک مسلمانان. مفاد آیه جزیه بر این مطلب دل دارد. بنا بر آیه شریفه، اموال و جانشان در امان است. همچنین بر حاکم ی لازم است از آنان در برابر خارجی دفاع کند، چنان که از مسلمانان دفاع می کند.(1)


این حفظ و دفاع حتی تا آن جا پیش می رود که اگر مسلمانی آنان را به هدر دهد و یا خوک آنان را بکشد، در صورتی که تظاهر به استفاده از آن نکرده باشند، باید قیمت آن را بپردازد و خسارت را جبران کند.(2)


۳. حق عقیده


به دلایل گوناگون قرآنی و روایی، یکی دیگر از حقوق مهم اهل ذمه، حق عقیده و مذهب است. اصولاً اهل ذمه شدن به این دلیل است که اهل کتاب زنده بماند، دین خود را حفظ کنند و لازم نباشد حتماً مسلمان شوند. چند آیه می توانند بر این مطلب دل کنند.


آیه جزیه که مفاد آن بقای حیات اهل کتاب بدون تغییر در مذهب آنان است.
«قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لانشرک به شیئاً (آل عمران/ ۶۴).
«ولاتجادلوا اهل الکتاب الا ب ی هی احسن» (عنکبوت/ ۴۶).
«لااکراه فی الدین» (بقره/ ۲۵۶).
در آیه اول، پس از پذیرش و ابقای اصل دین و مذهب اهل کتاب، از آنان می خواهد که به نقاط مشترک ادیان که همان توحید الهی است رجوع کنند و در کنار مسلمانان باشند. ممکن است اشکال شود نزول این آیه شریفه قبل از نزول آیه جزیه است و ربطی به اهل ذمه ندارد.


در آیه دوم نیز خداوند از مسلمانان می خواهد با اهل کتاب به نیکویی بحث و مجادله کنند و در ادامه آیه تنها انی از اهل کتاب استثناء می شوند که ظلم کرده اند. به عقیده بسیاری از مفسران، مراد از «ظلم» در این جا عمل انی است که محاربند.(3) منظور از «مجادله احسن» نیز مجادله ای است که خالی از طعن، اهانت، اجبار و شدت باشد.


در آیه سوم نیز دین و عقیده اجباری و از روی اکراه نفی شده است. نمی خواهد با زور به پیروان خود بیفزاید، بلکه می خواهد ایمان، حقیقی و از روی اعتقاد قلبی باشد. غرض، گسترش توحید میان مردم و خضوع آنان نسبت به نبوت است؛ بنابراین نزاعی میان مسلمان و موحدان دیگر، اگرچه اهل کتاب، نیست.(4)


۴. حق عبادت


یکی دیگر از حقوق اهل ذمه، عبادت و ب ایی مراسم مذهبی است. طبیعی است که ابقای اصل مذهب و اعتقاد آنان، بدون بروز ظواهر آن و ب ایی مراسم مذهبی بی معناست. به بیان دیگر، و براساس تمام دلایلی که در مورد حق اعتقاد گفتیم، اهل کتاب علاوه بر اعتقاد خود می توانند مراسم مذهبی خود را در معابد، کلیساها و... ب ا کنند. آیه کریمه جزیه و آیه مجادله مست م چنین حقی است. فتوای عالمان و فقیهان درباره ابقای برخی کلیساها و معابد نیز مؤید همین حق است.


۵. حق قانون گذاری و اجرای حقوق شخصیه


پس از ابقای مذهب و عبادت براساس مذهب اهل کتاب، اجرای حقوق شخصیه نیز طبیعتاً به خود آنان واگذار می شود. حقوق و احوال شخصیه آنان می تواند براساس احکام و تکالیف مذهب خود آنان باشد؛


چرا که مذهب فقط در عبادت خلاصه نمی شود و هر مذهبی، به خصوص مذاهب الهی، دارای احکام و تکالیف مختلفی هستند، پس مذهب بدون اجرای احکام و شرایط آن بی معناست. به دنبال این مطلب برای آنان و بر اساس دین و آیینشان حق قانون گذاری میان خودشان مطرح می‌شود.


قرآن کریم می فرماید: «ولیحکم اهلُ الانجیل بما أنزل الله فیه (مائده/ ۴۷)؛ اهل انجیل باید طبق آنچه خدا در آن فرستاده است حکم کنند.»


طبق این آیات شریفه، و بنا بر نظر غالب مفسران، در صورت تحاکم اهل کتاب نزد حاکم ی، او در قضاوت میان آنها براساس و یا ارجاع آنها به کتاب آسمانی خودشان مختار است.


حتی در این آیات ترغیب بسیاری نسبت به عمل به احکام تورات و انجیل دیده می شود؛ تورات و انجیلی که چه بسا در بسیاری احکام تحریف شده باشد.


برخی مفسران معتقدند آیه اخیر به معنای دستور جزمی به برای حکم راندن میان اهل کتاب نیست، بلکه مخاطب آن مسلمانان (ناس) هستند، و بنابراین منافاتی با آیات قبلی ندارد.(5)


درباره حق قانون گذاری و اجرای حقوق شخصی چند نکته گفتنی است:


در مورد برخی احوال شخصیه مانند ارث، روایاتی وارد شده است که طبق حکم رفتار می شود.(6)
اگر حاکم ی بخواهد، می تواند براساس فقه ی در ترافعات اهل کتاب حکم کند.
با توجه به شرایط کلی برقراری قرارداد ذمه، مسلماً اگر اجرای احکام اهل کتاب باعث ظهور خللی در جامعه ی و بلاد مسلمانان شود، حاکم ی می تواند از آن جلوگیری کند و، در برخی موارد، حکم ی را جاری کند. این مطلب از قید «احوال شخصیه» روشن می شود.
در مواردی که حکم اهل کتاب با احکام ی در تضاد است، و افشا، اظهار و اجرای آن به جامعه ی آسیب می رساند، باید از اظهار و اجرای آن حکم خودداری شود. مواردی چون نگه داری خمر و شرب آن، نگه داری خوک و خوردن آن و... نباید آشکار باشد وگرنه حاکم ی طبق شرع مقدس رفتار می‌کند.(7)
۶. حق تعلیم و تربیت


با توجه به عقیده و حق اجرای حقوق شخصیه، روشن می شود که اهل ذمه می توانند به تعلیم و تربیت فرزندان خود و آموزش احکام، دستورات و مراسم مذهبی به آنان بپردازند.


به عبارت دیگر یک یهودی یا ی می تواند فرزند خود را یهودی و ی بار آورد. آنان می توانند با ایجاد مدارس خاص خود به آموزش و پرورش فرزندان خود بپردازند. قطعی است که آنان به هیچ وجه حق تعلیم و تربیت مسلمانان و یا تبلیغ دین خود در میان مسلمانان را ندارند و حاکم ی چنین اجازه ای را به آنان نخواهد داد؛ چرا که این مطلب با مصالح امت ی و شرایط کلی قرارداد ذمه مغایر است.


۷.حق بیان و مشارکت و مدنی


قرآن کریم می فرماید: «یاایها الذین آمنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولَّهم منکم فانه منهم (مائده/ ۵۱)؛ ای انی که ایمان آورده‌اید، یهود و نصاری را ولیّ خود نگیرید، برخی از آنها اولیاء برخی دیگرند و هر از شما آنان را ولیّ بگیرد از آنان است.»


همچنین با توجه به دو آیه شریفه «و لاتجادلوا اهل الکتاب الا ب ی هی احسن الا الذین ظلموا منهم» (عنکبوت/ ۴۶) و «لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم ی جوکم من دیارکم انْ تَبَرّوهم وَ تُقسطوا الیهم» (ممتحنه/ ۸) می‌توان تصویری عمومی از حق بیان و مشارکت اهل ذمه داشت.


اهل کتاب پس از قبول قرارداد ذمه، در چارچوب قرارداد و با توجه به شرایط عمومی قرار ذمه و با توجه به آنچه در بحث حق تعلیم و تعلم گذشت، می‌توانند، در حد یک شهروند، بیان داشته باشند و در حد خود در مسایل و مدنی مشارکت کنند. البته این مشارکت نباید به حدی باشد که به نوعی باعث تفوق آنان شود و یا برخی مسلمانان آنان را به عنوان ولیّ خود به حساب آورند.


۸. حق تجارت


درباره دامنه فعالیت اقتصادی (تجاری) اهل ذمه و های آنان و حدود رفت وآمد آنان در بلاد ی، عالمان مسلمان مطالب بسیاری بیان کرده اند. همچنین با توجه به آیه ای مانند «أوفوا بالعقود» (مائده/ ۱) حدود تجارت و رفت و آمد اهل ذمه روشن می شود.


این آیه، براساس نظر اکثر مفسران، عام است و شامل تمامی عقود و پیمان‌ها می‌شود. بنابراین از این نظر تفاوتی میان شهروندان مسلمان و غیرمسلمان در جامعه ی نیست.


9. حق مالکیت


اهل ذمه، به عنوان شهروند جامعه ی، مانند مسلمانان می توانند با اسباب مختلف مالکیت، مالک شوند. آیه شریفه جزیه بر این حق دل دارد؛ چرا که پرداخت جزیه آن گاه برای اهل ذمه ممکن است که خود مالک چیزی باشند و مقداری از آن را به عنوان جزیه بپردازند.


آنان حتی می توانند در جامعه ی مالک خمر و خوک بشوند؛ یعنی چیزهایی که مسلمانان حق مالکیت آنها را ندارند. البته در مورد مالکیت اهل ذمه استثناهایی در فقه ی مطرح است. «قرآن مجید» و «عبد مسلمان» از موارد استثنا در مالکیت آنان است.


یکی دیگر از آیاتی که بیانگر حق مالکیت اهل کتاب است، آیه شریفه «أوفوا بالعقود» است. این آیه، به تصریح برخی مفسران، شامل عقودی که با اهل ذمه بسته شده نیز هست. لازمه وفای به عهد، عقد و معامله با آنان و، در واقع، مالک شدن آنهاست، و اگر آنان مالک نشوند این دستور به نوعی لغو می شود.


۱۰. حق مسکن


اهل ذمه می‌توانند و حق دارند در بلاد ی و در هر جای آن که خواستند، ن شوند و دارای خانه و کاشانه مستقل و مناسب باشند. این مطلب، علاوه بر این که از حقوق اولیه شهروندان یک جامعه است، به دلیل فقهی مربوط به شرایط مسکن اهل ذمه ثابت می شود.


همه عالمان مسلمان در اصل ثبوت این حق اتفاق نظر دارند، اگرچه در برخی خصوصیات، اختلاف دارند. همچنین تاریخ صدر ، حتی پس از نزول آیه جزیه و چگونگی رفتار (ص) با اهل ذمه، گویای این مدعاست. در صدر هیچ گاه اهل ذمه از این حق محروم نشده اند، مگر این که آنان خود خیانتی مرتکب شده باشند و یا نقض عهد کرده باشند.


۱۱. حق اشتغال


حق اشتغال اهل ذمه در جامعه ی، مانند هر شهروند دیگر، یکی از حقوق قطعی آنان است. آنان حق دارند در تمامی زمینه های تولیدی، تجاری و... به کار و ب بپردازند. البته در مشاغل اداری و حکومتی ملاحظاتی وجود دارد. آیه جزیه به نوعی دل بر این حق دارد؛


با این توضیح که آنان باید قطعاً کار و ب و اشتغالی داشته باشند تا مالک اموالی شوند و از اموال خود جزیه بپردازند. از سوی دیگر روایات ی لبریز از آثاری است که در آنها به اشتغال و کار و ب اهل ذمه در بلاد ی به گونه ای اشاره شده است.


پرهیز از ظلم و وم رفتار عادلانه


قبح و ممنوعیت شرعی و عقلی ظلم و رفتار غیرعادلانه، غیرقابل تردید است. این سخن بر اساس بسیاری از آیات و روایات ثابت است. تأکید بر رعایت قسط و عدل در تمامی زمینه‌ها، حتی حکم میان اهل کتاب، در قرآن به چشم می خورد. در این جا به برخی از آیات قرآن کریم، که بر حرمت و منع ظلم و تعدی دل دارند، اشاره می کنیم:


«هل یهلک الا ّ القوم الظالمون (انعام/ ۴۷)؛ آیا غیر از ظالمان هلاک شونده ای هست؟»
همچنین برخی آیات بر وم رفتار عادلانه و برقراری قسط و عدل دل دارند:


«یاایها الذین آمنوا وا قوامین بالقسط ء اللّه (نساء/ ۱۳۵)؛ ای انی که ایمان آورده اید! پیوسته در راه قسط و عدل و شاهدان خدا باشید.»
«و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط ان الله یحب المقسطین (مائده/ ۴۲)؛ و اگر میان آنها [اهل کتاب] حکم کردی، به عد حکم نما، همانا خدا عادلان را دوست دارد.»
مرحوم مقدس اردبیلی در ذیل آیه ۴۲ سوره مائده می فرماید: «دفع ظلم از مسلمانان و کافر کت و غیرکت واجب است.»(8) پس وقتی رفع ظلم از کافر غیرکت واجب باشد، دفع ظلم از کت نیز واجب است؛ بنابراین ظلم به اهل کتاب نیز قطعاً با ادله قطعی قرآنی و روایی حرام است.


آیه شریفه «لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم ی جوکم من دیارکم أنْ تَبرّواهم و تُقسطوا الیهم، ان الله یحب المقسطین» (ممتحنه/ ۸) نیز بر اصل عدم ظلم و رفتار با قسط و عدل و نیکی به اهل کت که با و مسلمانان دشمنی نمی ورزد، تأکید می کند.


پس از سیادت و برتری مسلمانان بر اهل کتاب، باید از هرگونه و رفتار ظالمانه پرهیز شود. این نه تنها از بدنامی و فرار دیگران از آن جلوگیری می کند، بلکه، باعث جلب نظر غیرمسلمانان می شود. از سوی دیگر باید احکام در مورد آنها اجرا شود. اجرای این احکام نیز عین قسط و داد است.



مشاهده متن کامل ...
دانشمند اهل سنت: تحمل وَ حقانیت علی ...
درخواست حذف اطلاعات


 





 


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید



  بسم الله الرحمن الرحیم


یکی از دانشمندان اهل سنت استان سیستان و بلوچستان اظهار داشته است که محبت به اهل‎بیت(ع) جزء ایمان اهل تسنن است و در تمام http://s1.picofile.com/file/7981232147/qad3re_xom_ali_2.jpegبحث هایی که میان حضرت علی و صحابه اتفاق افتاد حق با حضرت علی بوده است.
گفت و گوی علی شاکر، خبرنگار ابنا با ، را در زیر بخوانید:
مولوی علی احمد سلامی، مشهور به «مولوی نذیر احمد» در سال 1324 ش. در دهستان "کیشکور" شهرستان سرباز استان سیستان و بلوچستان در خانواده متولد شد. دوره ابت را در این منطقه گذراند و پس از آن، تحصیلات مقدماتی حوزوی را در محضر اساتیدی همچون «مولانا تاج محمد بزرگ‏زاده» در سرباز و سپس «مولانا مفتی محمد شفیع» مفتی اعظم پا تان، «مولانا محمدرفیع عثمانی»، «مولانا محمدتقی عثمانی»، «مولانا شمس‏الحق» و «مولانا سبحان محمود» در کراچی پا تان به اتمام رساند. وی علاوه بر تحصیلات دینی و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد از کراچی هم شد.
وی علاوه بر نمایندگی مردم استان سیستان و بلوچستان در مجلس خبرگان ی و عضویت در شورای عالی مجمع جهانی تقریب مذاهب
http://s3.picofile.com/file/7981231391/qad3re_xom_ali_1.jpeg ی، عضو هیئت علمی گروه فقه و حقوق حنفی مذاهب ی و مدرس حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان نیز می‏باشد.
ابـنا: برای هر شیعه بویژه جوانانی که کم اطلاع هستند بسیار جالب است که بدانند شما اهل تسنن چه نظری درباره اول ما دارید؟ لذا لطفاً بفرمایید دیدگاه اهل تسنن درباره ویژگی ها و فضائل این بزرگمرد تاریخ ـ از جمله ایمان، عدل، شجاعت، عبادت، قضاوت، جهاد، فداکاری و علاقه (ص) به ایشان ـ چیست؟
ــ بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. اگر اجازه بدهید من دیدگاه اهل سنت را در ارتباط با تمام اهل بیت عرض کنم و بعد برسیم به خود حضرت علی (رضی الله عنه).
ابـنا: بفرمایید.
http://s3.picofile.com/file/7981232903/qad3re_xom_ali_3.jpegــ محبت به اهل بیت جزء ایمان ماست و ما به این موضوع اعتقاد داریم. ما در های خود به و به اهل بیت درود می فرستیم؛ درودی که در کتب صحاح ما ثبت شده و ما را بدون این درود ناقص می‏دانیم. صلواتی که ما واجب می دانیم در ذکر کنیم این است که: "اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم انک حمید مجید، اللهم بارک علی محمد و علی آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید." ما در تشهد آ هر جماعت، فرادی، شب و تهجد این دعا و این درود را هم برای و هم برای آل می‎فرستیم.
همچنین در خطبه‎های اهل سنت، در جاهایی که خطبه به زبان عربی خوانده می‎شود این کلمات جزء عبارات خطبه های است که: "الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه و فاطمة سیدة نساء اهل الجنة". این خطبه در تمام جهان و در ایران ـ حتی ی ـ هر در مساجد خوانده می‎شد و می‏شود. نه اینکه بگوییم بعد از اینکه انقلاب ی آمد و حکومت شیعه شد چنین سخنانی در خطبه ها وارد شد. نه، نیز چنین بود. این الفاظ "الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه و فاطمة سیدة نساء اهل الجنة" کلماتی است که خطبا می‎گویند و تمام سامعین اهل سنت نیز می‎شنوند و به آن اعتقاد دارند.
مثلاً درباره فاجعه ای که در کربلا رخ داد و شهادت حضرت حسین ـ رضی الله تعالی عنه ـ علمای واقعی اهل سنت این کار را محکوم می‏کنند و در حمایت و تمجید از اقدامات آن حضرت در حادثه کربلا نیز مطالب و مقالاتی را چاپ کرده اند.
در این راستا? دانشمندان بزرگ اهل سنت در شبه قاره هند همچون «ابو الاعلی مودودی»? «ابوالکلام آزاد» و «مولانا محمد شفیع» مفتی اعظم وقت پا تان کتاب‏ نوشتند. مولانا مفتی محمد شفیع کت به نام "شهید کربلا" تألیف کرد و در مقدمه این کتاب نوشت: "بر فاجعه کربلا نه تنها مردم بلکه ماهتاب? آفتاب? ماه? خورشید و آسمان نیز گریستند".
بنده نیز تمام مطالبی که که علمای اهل سنت و شیعه درمورد محکومیت پیدایش فرقه همسو با فرقه ضاله خوارج که حادثه کربلا را به وجود آوردند و در حمایت از اقدامات ارزنده حضرت حسین در رو مه ها? مقالات و کتب چاپ د را جمع آوری نمودم ـ که اغلب به زبان اردو بوده ـ که قرار است در کت تحت نام "دورنمای حادثه کربلا" چاپ گردد.
ابـنا: درباره شخص حضرت المؤمنین علی(ع)؟
ـ عبادات ایشان بسیار برجسته بود؛ شجاعت‎ اش برجسته بود؛ تقوایش برجسته بود؛، شخصیت اش برجسته بود. اینها همه در منابع صحیح ما وجود دارد.
حضرت علی داماد است و نسل حضرت ، از ایشان و فاطمه زهراء ادامه پیدا کرد. سادات همه از اولاد فاطمه زهراء و علی هستند. ما این را قبول داریم.
درباره علم آن حضرت در منابع روایی ما وجود دارد که: "انا مدینة العلم و علی بابها". همچنین فرمود: "علی اقضاکم" و در جای دیگر درباره اصحابش فرمود: "اقضاهم علی ابن طالب". یعنی در قضاوت ماهرترین و عالم‏ترین اصحاب، حضرت علی بود.
باب خیبر را حضرت علی فتح کرد و فرمودند فردا پرچم را به دست ی می‏دهم که او خیبر را فتح می کند. همه اصحاب منتظر بودند که فردا پرچم به آنها برسد اما صبح حضرت رسول فرمودند علی را بگویید بیاید. گفتند علی بیماری ناراحتی چشم دارد. آب دهان مبارک خود را به چشمان حضرت د و چشمان خوب شدند و پرچم را در دست گرفت و قلعه خیبر را فتح کرد. این مظهر شجاعت حضرت علی است.
ابـنا: ما معتقدیم که آیه 55 سوره مائده در شأن حضرت علی(ع) نازل شده است که انگشتر خود را در هنگام به یک سائل بخشید. شما به این اعتقاد دارید؟
ــ چند نوع تفسیر در این مورد وجود دارد. یکی از مصداق هایش شاید آن حضرت باشد و شاید مصداق های دیگر داشته باشد. اگر واقعاً این آیه در مصداق حضرت علی باشد برای ما هیچ تفاوتی نکرده و موجب عصبانیت ما نمی‏شود؛ چراکه حضرت علی شایسته چنین چیزی هستند.
همچنین در سوره هل اتی که خداوند می‎فرماید "ویطعمون الطعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً" بعضی از روایات نقل می کنند که حضرت علی و حضرت زهرا و فرزندان آنها حسن و حسین روزه بودند و دم افطار یک روز یک فقیری آمد، یک روز یک یتیم آمد و یک روز اسیری آمد که آنها افطار خود را به این نیازمندان دادند. این روایات تفسیری هستند و بعضی ها اینطور تفسیر د و برخی مصادیق دیگری آوردند. اگر فرض کنیم برای حضرت علی باشد ما هیچ حساسیتی نداریم. ی حساسیت پیدا می‎کند که فضل و بزرگواری حضرت علی را خدای ناخواسته تحمل نکند. ما از اینکه فضیلت حضرت علی و اهل بیت را بگوییم خوشحال می شویم و برای ما هیچ حساسیتی وجود دارد.
ابـنا: اما می بینیم که برخی از انی که خود را اهل سنت می‏نامند از ذکر فضایل اهل بیت(ع) خوشحال نمی‏شوند؛ بلکه آنها را منکر هستند و حتی ـ نستجیر بالله ـ اهانت می کنند. حکم شخص سُنی که به حضرت علی(ع) یا اهل بیت عصمت و طهارت هتاکی کند چیست؟
ــ من این را با ضرس قاطع به شما می گویم که هر سنی ای که به اهل‎بیت توهین کند نه تنها از اهل سنت نیست بلکه مرتد و از دایره خارج است.
ابـنا: در منابع متعدد اهل سنت ـ مانند تفسیر روح المعانی از ف رازی، شرح نهج البلاغه ابن الحدید، الحافی شافعی، ین ع المودة حنفی و ده ها منبع دیگر ـ نقل کرده اند که جناب عمر بارها گفت: "لولا علی لهلک عمر". نظر شما به عنوان یک دانشمند معاصر سنی درباره صحت این نقل چیست؟
ــ در بعضی قضایا حضرت عمر مسأله ای را فیصله دادند که اشتباه بود؛ لذا حضرت علی که کنار ایشان بودند به او توجه دادند که این مسأله اینطوری نباشد و آنطور باشد و حضرت عمر هم بلافاصله پذیرفتند و فرمودند: "لولا علی لهلک عمر"؛ یعنی اگر علی نبود من هلاک می شدم.
ابـنا: این نشانه ارجحیت علمی حضرت علی(ع) بر جناب عمر نیست؟
ــ چرا، این را همه قبول دارند. غیرممکن است که اهل‎سنتی پذیرای این موضوع نباشد.
ابـنا: ما روایتی داریم که فرمودند: "علی مع الحق و الحق مع علی". شما نیز این موضوع را قبول دارید؟
ــ بله؛ اهل سنت اعتقاد دارند در تمام مشاجراتی که میان حضرت علی و صحابه اتفاق افتاد حق با حضرت علی بود؛ مانند اختلاف میان حضرت علی و معاویه و اختلاف ایشان با حضرت عایشه.
ابـنا: بنابراین شما اعتقاد ندارید که صحابه معصوم هستند.
ــ ابتدا بگذارید تعریف صحیح صح را خدمت شما ارایه دهم. صح نزد مذهب ما ی است که (ص) را در حال ایمان دیده و در حال این ایمان هم از دنیا رفته است. این صح معصوم نیست ولی محترم است. صحابه درجات مختلفی دارند ولی حرمتشان برای ما محفوظ است.
ابـنا: شما ارجحیت علم حضرت علی(ع) نسبت به همه صحابه را قبول دارید؟
ــ بله؛ در جواب سؤالات قبل گفتم که به اصحاب خود فرمودند: " قاضی ترین شما علی است". ما در خطبه‌های می‎گوییم: "اقضاهم علی". اقضا اسم تفضیل است؛ یعنی قاضی ترین. قضاوت بدون علم که نمی‎شود. بنابراین وقتی حضرت علی اقضا (یعنی قاضی ترین) است اعلم هم هست، یعنی دانشمندترین صحابه است.
البته این را هم می‎گوییم که سایر صحابه در ابعاد دیگری مهارت داشتند؛ مثلا عمر در یک بعدی، ابوبکر در یک بعدی. ولی این "اقضاهم علی" چیزی پذیرفته شده است.
ابـنا: آیا این سخنان را به این دلیل که بنده یک خبرنگار شیعه هستم بر زبان آوردید؟
ــ هرگز. در مورد حضرت علی به هیچ عنوان جز خوبی و فضیلت نمی‎توان تصور کرد. من هرچه بخواهم در مورد ایشان بگویم خوبی و خوبی است.
ابـنا: یعنی اگر منبری فراهم شود که مستمعان آن، هم سنی و هم شیعه باشند این سخنان را در مورد حضرت علی(ع) می‏گویید؟
ــ من درباره حضرت علی جز خوبی چیزی ندارم که بگویم؛ زیرا آن حضرت غیر از خوبی چیزی ندارد. در این باره خاطره جالبی هم دارم.
ابـنا: بفرمایید.
ــ شبی به همراه تعدادی از ون شیعه و سنی از زاهدان به جبهه می‏رفتیم. به سیرجان که رسیدیم مهمان بودیم. گفتند بعد از شام صحبتی شود و یک شیعه و یک سنی سخنرانی کنند. وقتی نوبت به من رسید? عقیده اهل سنت را نسبت به اهل‎بیت ـ هماطور که امروز خدمت شما عرض ـ شرح دادم. جلسه که تمام شد? بچه های همه آمدند دور بنده نشستند که شما را به خدا عقیده شما اهل سنت همین است؟ گفتم: من آماده ام سوگند بخورم که عقیده اهل‎سنت در کل جهان نسبت به اهل‎بیت(ع) همین است.
حالا بخاطر اینکه این ادعای من مصداق پیدا کند؛ شما منبری را در بین شیعیان برای بنده فراهم کنید تا بیایم فقط درمورد "فضایل حضرت علی" و "حضرت علی در دیدگاه اهل سنت" سخنرانی کنم.
ابـنا: شیعیان هم درباره فضایل اهل بیت(ع)؛ اعتقادی غیر از همینها که شما فرمودید ندارند. پس چرا الان در کشورهای پا تان، عراق، ، بحرین و گاهی هم در ایران و افغانستان با پدیده "شیعه کشی" روبرو هستیم؟ حتی گفته می شود که برخی علمای اهل سنت فتوا داده اند که هر هفت شیعه را بکشد به بهشت می‏رود! آیا این مطلب مبنایی دارد؟ آیا اعلام کرده است که با کشتن مسلمانان به بهشت راه پیدا می کنید؟
ــ من معتقدم گروهی که این عقیده را به شکل مکتوب داشته باشد وجود ندارد. تندرو علیه شیعه هست؛ مثل صحابه پا تان یا جبهة النصره شام. آنها ممکن است این کار را ثواب بدانند و ادعا کنند در اینکه مسلمانان را می‏کشند از سنت پیروی می‏کنند؛ اما این ادعا کذب است. در سنت اصلا چنین چیزی نیست.
در روایات داریم که مجاهدین را برای جهاد فرستادند و به آنها گفتند به هر روستایی که رفتید و صدای اذان را شنیدید اصلا به آن تعرض نکنید. یعنی چه یک نفر در آن روستا مسلمان بود و چه همه حق جهاد ندارید. همین که بدانید مسلمان هستند تعرض نکنید. اگر ی چنین اعتقادی دارد که با کشتن مسلمان به بهشت می رود آن یک اعتقاد دینی محسوب نمی‎شود? بلکه افات است. این اصلا اساس و مبنای دینی، شرعی و اعتقادی ندارد؛ بلکه احساسات و افات است. فاعلان این موضوع? انسان های جاهل را ابزار قرار می‎دهند تا میان مسلمانان اختلاف ایجاد کنند.
ابـنا: پس این که اگر هفت شیعه را بکشی به بهشت می روی افات است و افرادی که مدعی می‎شوند با چنین اقداماتی به سنت (ص) عمل می کنند کذاب هستند؟
ــ بله؛ افات محض است. من حتی معتقدم ی که چنین اعتقادی داشته باشد از دایره خارج می‎شود.
ابـنا: پس جنایاتی که می‏بینیم ـ مانند بمب‏گذاری در هیئات، مثله شیعیان،خوردن جگر مسلمانان و .. ـ را چگونه ارزی می‎کنید؟
ــ اینها گروه های افراطی بوده و به هیچ وجه مسلمان نیستند. اگر هم نام خود را مسلمان می‎گذارند افراد نادان، احساساتی و افراطی هستند که ابزار دشمنان شده اند.
من یک قانون کلی عرض می‌کنم: هر معتقد باشد کشتن شیعه به دلیل گرایش به مذهب تشیع اجر و ثواب دارد? از دایره خارج است.
ابـنا: پس به نظر شما مرتکبان این اعمال، همسو با دشمنان ـ از جمله دشمن قسم خورده یعنی ـ هستند؟
ــ بله کاملا. هر حرکتی که مسلمانی انجام بدهد که نفع اش به و برسد این خدمت مستقیم به آنهاست.
ابـنا: اما سخنان شما مخالف حرفهای علمای اهل سنت وابسته به آل سعود است. اینها که اصطلاحاً وه خوانده می‏شوند غیر از خودشان همه مسلمانان ـ و به طریق اولی، شیعه ها ـ را کافر می دانند. این موضوع را چگونه ارزی می کنید؟
ــ من به بعد این امر کاری ندارم؛ بلکه بعد علمی این موضوع را عرض می‏کنم: هیچ گروهی که خود را وه بداند در دنیا وجود ندارد. یعنی گروه یا فرقه ای که خودش را مسمی به وه ت د و خود را وه بنامد الان وجود ندارد. در پایان قرن اول و اوایل قرن دوم در شاخ آفریقا? شخصی به نام «عبدالوهاب بن عبد الرحمن بن رستم» ظهور کرد که از خوارج بود با همان تفکرات و شه های خوارج. پیروان او خود را موسوم به وه د چون بانی اش شخصی به نام عبدالوهاب بود. وی عیناً عقیده اش این بود که غیر از ما شخص دیگری مسلمان نیست و تمام مساجد فرقه ها را مساجد ضرار تلقی می‏کرد! اما این گروه نرسیده به نیمه قرن دوم منقرض شد و اکنون اثری از آنان نیست.
ابـنا: پس انی که اکنون با عنوان وه می‏نامیم چگونه توجیه می‎شود؟
ــ اینهایی که الان ما آنها را وه می دانیم خودشان خود را وه نمی‎گویند بلکه معتقدند که "سلفی" هستند.
به لحاظ لغت همه ما و شما سلفی هستیم؛ زیرا "سلفیت" به معنای تبعیت از سلف صالح ـ یعنی گذشتگان نیکوکار ـ است. چه شیعه و چه سنی همه ما از گذشتگان صالح خود تبعیت می‏کنیم. پس به لحاظ لغوی همه ما سلفی هستیم؛ اما سلفیت به لحاظ اصطلاحی ریشه در مسائلی علمی و تاریخی دارد که عرض می کنم:
در قرن دوم که تقریباً غنای علمی محقق شد و تفاسیر و کتب حدیث تدوین شدند دشمنان می خواستند که مبانی ی را متز ل کنند. آنها با این هدف فلسفه یونان را وارد علوم ی د و بر اساس مبانی فلسفه یونانی شروع د به اعتراض به قرآن و روایات تا آنها را ضعیف? بی اعتبار و کم ارزش تلقی کنند. مثلا گفتند قرآن شما می‎گوید خدا دست دارد؛ یا قرآن شما می‎گوید: "الرحمن علی العرش استوی" یعنی خداوند متعال دنیا را ساخت و بر تخت نشست؛ یا در روایات شما هست که خدا پا دارد. در حالی که دست و پا و نشستن، همه اینها خواص جسم هستند و آنی که جسم است حادث است، ولی خدا قدیم است. آنها با این ایرادات و با استعانت از مبانی فلسفه یونانی می خواستند منابع ی ـ که قرآن و سنت و حدیث است تضعیف و کم رنگ و بی اعتبار کنند.
علمای در برابر ایرادات به دو دسته تقسیم شدند. یعنی دو موضع اختیار د: یک دسته از این علما در برابر این ایرادات توقف د. یعنی موضعشان این بود که ما می‏پذیریم خدا دست دارد، خدا وجه دارد، خدا پا دارد، خدا روی عرش می نشیند اما کیفیت آنها را نمی‏دانیم. ظاهر این الفاظ در قرآن و روایات هست و نمی شود آنها را انکار کرد. اما اینکه دست خدا چطور است؟ وجه خدا چگونه است؟ خدا چگونه روی عرش نشست؟ و ... ما نه مکلف هستیم که کیفیت آنها بدانیم و نه موظف هستیم که آنها را تاویل و تفسیر کنیم. نام این گروه "سلفی" شد.
مثلاً از « مالک بن انس» پرسیدند: الرحمن علی العرش چگونه است؟ فرمود: "«علی العرش استوی» حق است و سؤال از آن بدعت است". یعنی سؤال از اینکه خدا چه جوری روی عرش نشست سؤال بیهوده ای است. کیفیت آن مجهول است؛ ما نمی‏دانیم چطور نشست؛ اما ایمان آوردن به آن واجب است. ما نه این را می دانیم و نه مکلفیم که بدانیم. همین که به آن ایمان داشته باشیم درست است.
گروه دوم علمایی بودند که آن مطالب غامض قرآن و روایات را تأویل د. مثلاً گفتند منظور از دست خدا، قدرت است؛ منظور از اینکه خداوند روی تخت نشست این است که کنترل و مدیریت جهان را به دست گرفت. یعنی اینطور نیست که خدا مانند یک معماری باشد که نقشه ساختمانی را کشیده ولی حالا نمی‏داند این ساختمان در چه وضع و حالی است. خدا اینطور نیست؛ او کائنات و جهان هستی را ساخته و دارد مدیریت می‎کند و ذره ذره حوادث جهان هستی در علم و قدرت خدا هست.
پس در برابر شبهات ملحدین، سلفی و غیر سلفی از هم جدا شدند. تأویل کنندگان را "غیر سلفی" و آنهایی که تاویل ن د را "سلفی" می‏گویند. عقیده سلف این است که "ما به مطالب غامض قرآن و سنت ایمان داریم و سؤال را بیهوده می دانیم. کیفیت آنها برای ما معلوم نیست بلکه ایمان آوردن به آنها واجب است."
سلفی ها چند گروه هستند که وه ون، یک گروه جاهل، کم سواد و کم بینش از آنها هستند.
ابـنا: چه نسبتی بین آن اختلاف علمی با این جنایات عملی وجود دارد؟
مسلمانان جهان را اگر جمع بندی کنیم آنها را می توان به سه گروه تقسیم کرد:
1. گروه "نصی، ظاهری، احساساتی": اینها افرادی هستند که ظاهر یک عبارت در قرآن یا همان نص قرآن را مبنای کار خود قرار می دهند و احساساتی عمل می‏کنند. یعنی نصوص و عبارات قرآن را در کنار عمل ? ائمه و صحابه قرار نمی‎دهند تا یک وجه مشترکی از آن برداشت کنند. اینها بیشتر افراد جاهل، بیسواد و کم بینش هستند و حتی به منهج و روش خودشان هم پایبند نیستند. افراد این طبقه از نظر علمی خیلی پایین و جاهل هستند. آنهایی که بقیه را تکفیر می‏کنند از همین گروه هستند. بخشی از این گروه سلفی ها هم هستند. سلفیون این گروه? خود را وه نمی دانند بلکه سلفی می‏دانند؛ اما ما آن‎ها را وه می‎نامیم. آنها به یک ظاهر قرآن و حدیث توجه می‎کنند و بقیه را مسلمان نمی‎دانند. روش آنها مثل همان وه هایی است که در قرن دوم بودند.
2. گروه "نصی? عقلی? غیر احساساتی": اکثریت مسلمانان جهان از این دسته هستند. آنها به نص عمل می‎کنند ولی مثل گروه اول فقط به ظاهر یک نص متوسل نمی شوند؛ بلکه عبارت قرآن را با روایات و تفسیر ? ائمه و صحابه تطبیق می‎دهند و یک مطلب درستی را برداشت می‎کنند و در کنارش از عقل هم کمک می‎گیرند. آنها حرکات غیر معقول انجام نمی‎دهند و توجه شان معطوف به تبلیغ معارف دینی و ی است. این گروه توجه و اهمیت زیادی هم به تشکیل حکومت ی نمی‏دهند؛ بلکه به تألیف، تدریس و تبلیغ روی آوردند. می‎گویند این کارها را ما انجام می دهیم مردم سالم می‎شوند و حکومت خود به خود ی می شود. در واقع این گروه تأسیس حکومت را درجه ثانوی می دانند.
3. گروه "نصی? عقلی? غیر احساساتی نوین": اینها به لحاظ اعتقاد دینی مانند گروه دوم هستند اما هدف اصلی شان در درجه اول تأسیس حکومت ی هستند. این گروه حدود 130 سال قبل به وجود آمد. نخستین افراد این دسته «سید جمال الدین افغانی (اسدآبادی)» و «مفتی محمد عبده» شاگرد او بودند. سپس «علامه رشید رضا»? «شیخ حسن البناء» مؤسس اخوان المسلمین? «سید قطب»? «سید ابوالاعلی مولودی» تا «حضرت رحمة الله علیه» از این گروه هستند. اینها سعی د که در درجه اول حکومت ی تأسیس کنند و تاسیس حکومت را جزء اهم مقاصد خود قرار دادند. اینها متفکران نوینی هستند که با زبان صحبت می‏کنند؛ به مقتضیات زمان عمل می‏کنند؛ و می‏خواهند حکومت ی را براساس مقتضیات زمان تأسیس کنند.
حال، با دقت در مبانی و عملکرد گروه اول، نسبت بین جنایاتی که برشمردید با آن اختلاف عملی معلوم می‏شود.
ابـنا: مردم بی‎گناه توسط گروه های تکفیری و سلفی ـ که شما فرمودید بازی خورده اسراییل و هستند ـ کشته می‎شوند و خونشان بی هیچ دلیلی ریخته می‎شود. دیدگاه شما به عنوان یک عالم اهل سنت درباره وقایع چیست؟
ــ علمای اهل سنت دیدگاه های متفاوتی دارند. بعضی معارضین را حمایت می کنند و بعضی حکومت را.
ابـنا: نظر شخص شما درمورد حمله به چیست؟
ــ دیدگاه من این است که انجام دادن هرحرکتی از ناحیه هر ی که به نفع ? و استکبار تمام شود محکوم است. ما حمله به هیچ جا را جایز نمی‎دانیم. بنده حملات انجام شده به ? پا تان و افغانستان را جایز نمی‎دانم. در همه این کشورها انسان‎های بی‏گناه کشته می‏شوند.
عامل چنین اقداماتی القاعده است که بسیاری از آنها انتحاری انجام می‎شود. اینها از نظر و شرع محکوم است. چنین چیزی را اجازه نمی‎دهد. اگر به جهاد دستور می‎دهد? شرایطی دارد. با کفار جهاد می‏کند نه با مسلمانان.
ابـنا: نظرتان درباره جهاد نکاح که در به راه انداخته اند چیست؟
اولاً اصل این لفظ جهاد اشتباه است؛ چون جهاد در برابر کفار جایز است نه در برابر مسلمان.
ثانیاً این باصطلاح جهاد اصلاً شرعی نیست. در جهاد نکاح وجود ندارد. دخترانی که خود را به عنوان جهاد نکاح در اختیار افراد قرار می‎دهند از لحاظ شرعی مرتکب خودکشی می‎شوند.
ابـنا: آیا اینکه حرم فرزندان و صحابه رسول الله(ص) را در ت یب می کنند مورد تأیید است؟
ــ اینهایی که دست به ت یب اماکن مقدسه می‌زنند اگر از آن دسته سلفی‎هایی باشند که عرض ـ یعنی گروه نصی، ظاهری، احساساتی ـ آن‎ها معتقدند ساختن بنا و گنبد و به کار بردن آجر و سیمان روی قبور نادرست است. آنها می‎گویند ما روایت داریم که روی قبر? بنا و گنبد نباید ساخته شود.
ولی در مقابل این گروه? افرادی از مسلمانان هم هستند که معتقد به ساخت مراقد و بنا روی قبور هستند. پس معارضین باید به اعتقادات دیگران احترام بگذارند. معارضین وه اگر اعتقاد به این امر ندارند خب خودشان نسازند، آنها حق ت یب بنا را ندارند. به معتقدات دیگران نباید تعرض کرد. ت یب این مقبره ها جرم است و گناه دارد.
ابـنا: شما فرمودید ما اهل سنت به حسین(ع) اعتقاد داریم. وقتی شخصی به یک نفر اعتقاد دارد طبیعتاً به خانواده و فرزندان او نیز احترام می گذارد. اما می‏بینیم این معارضین، به حرم حضرات زینب? سکینه و رقیه ـ سلام الله علیهن ـ که از گوشت و پوست و خون رسول خدا(ص) و حسین(ع) هستند حمله ور می‎شوند. آیا این جسارت به و توهین به شخص (ص) نیست؟
ــ بله همینطور است. ت یب مراقد نه تنها به این دلیل که محل دفن فرزندان رسول الله است جایز نیست? بلکه ت یب مقدسات و مراقد بزرگان دیگر نیز از لحاظ شرعی جایز نیست. آنهایی که چنین بناهایی را ساخته‎اند? اعتقاد به چنین چیزهایی دارند و باید معتقدات آنها حفظ شود.
قرآن می‎فرماید? «وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ ؛ شما به آنهایی که غیر خدا را می‎پرستند بی حرمتی نکنید چرا که آنها نیز به خدای شما بی‎حرمتی می‎کنند». خلاصه سخن اینکه هیچ ی شرعا حق چنین اقدامی مبنی بر "اهانت و ت یب اماکن مقدسه? مساجد? تکایا? مقبره اشخاص و ..." را ندارد.
ابـنا: ت یب وه ون? تنها در نیست بلکه مدینه منوره نیز از این حوادث در امان نبوده است. ت یب مراقد جگرگوشه‎های (ص) در بقیع چه توجیهی دارد؟
ــ آنها تنها آنجا را ت یب ن د. آنها هرچه گنبد و بارگاه که به دستشان رسید ـ غیر از بارگاه ـ را ت یب د. آن‎ها روایت دارند که "لا بناء علی القبر". معتقدند با ت یب گنبد و بارگاه? اهانت به قبر نمی‎شود!
در زمان عثمانی‎ها هم برای ی بدر و هم در مدینه گنبد و بارگاه هایی درست د. اما وقتی این وه ون روی کار آمدند? ساخت و سازها را ت یب د. پس از ت یب مراقد از سوی وه ون? شمار زیادی از علمای خصوصا عثمانی‎ها که گنبدها را ساخته بودند معترض شدند و سر و صدای بسیاری در جهان به راه افتاد. اما آنان بی‎توجه بودند و چون قدرت در دست‎شان بود? ت یب د.
ما این اقدام را جایز نمی‎دانیم. آثار باید ماندگار باشد و نباید ت یب کرد. آثاری که مشخص می‏کند قبر متعلق به فلان است باید بماند. قبور با آثار و کتیبه‎هایی که به جا می‏ماند شناخته می‎شود. این کارها درست نیست.
ابـنا: معظم انقلاب بارها تأکید د حضرت علی بن ‏طالب(ع) چون مورد قبول هر دو طایفه شیعه و سنی هستند می‎تواند محور وحدت قرار بگیرند. نظر حضرتعالی در این رابطه چیست؟
ــ سخن ی سخن بسیار به جایی است. اگر اینگونه شود بسیاری از اختلافات میان مسلمین از بین می‏رود. ما اهل سنت? هم حضرت علی و هم تمام اهل بیت را جزء مقدسات خود می‎دانیم.
البته ما انتظار داریم همانطور که حضرت علی ـ رضی الله تعالی عنه ـ با خلفای ثلاثه تعامل داشتند? پیروان ایشان که هم ما اهل تسنن هستیم و هم شما برادران اهل تشیع? همان تعامل را با هم داشته باشند. اگر این تعامل صورت گیرد? اختلافات میان شیعه و سنی حتی اگر تماماً از بین نرود ولی تا حد بسیار زیادی کاسته می‌‎شود و فضا برای وحدت? هماهنگی و انسجام آماده می‎شود.
ابـنا: گفتگو با شما به دلیل صراحت، انعطاف پذیری و منطقی بودن بسیار لذت بخش بود.
ــ نظر لطف شما است. من چهار ترم در ادیان قم تدریس ؛ فضای وحدتی به وجود آمد که اصلا باور ی نبود. حتی یکی از دانشجویان گفت: در قم برخی محافل بود که اگر اسم عمر را می بردی شما را می زدند اما شما فضایی ایجاد کردید که اتحاد و انسجام به وجود آمد که فکر نمی‎کنم در هیچ کلاسی در ایران به این شکل بوجود آمده باشد.
ابـنا: از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید متشکریم.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


     




مشاهده متن کامل ...
اعمال شب عید فطر
درخواست حذف اطلاعات

در اعمال ماه شَوّال


اعمال شب عید فطر

شب اوّل از جمله لیالى شریفه است و در فضیلت و ثواب عبادت و احیاى آن احادیث بسیار وارد شده و روایت شده است که آنشب کمتر از شب قدر نیست و از براى آن چند عمل است
اوّل غسل است در وقتى که غروب کرد آفتاب
دوّم احیاء آن شب به و دعا و استغفار و سؤ ال از حقّ تعالى و بَیْتُوته در مسجد
سوّم آنکه بخواند در عقب مغرب و عشاء و صبح و عقب عید

اَللّهُ اَکْبَرُ اَللّهُ اَکْبَرُ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ اَللّهُ اَکْبَرُ وَلِلّهِ

خدا بزرگتر است ... نیست معبودى جز خدا و خدا بزرگتر است ...

الْحَمْدُ اَلْحَمْدُ لِلّهِ عَلى ما هَدینا وَلَهُ الشُّکْرُ على ما اَوْلینا

و ستایش خاص خدا است ستایش از آن خدا است بر آنچه ما را راهنمائى فرمود و براى او است سپاس بر آنچه به ما بخشود

چهارم آنکه چون مغرب و نافله آنرا خواند دستها را بسوى آسمان بلند کند و بگوید:

یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ یا ذَاالْجُودِ یا مُصْطَفِىَ مُحَمَّدٍ وَناصِرَهُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

اى صاحب نعمت و فضل اى صاحب جود و بخشش اى برگزیننده محمد و یاور او درود فرست بر محمد

وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لى کُلَّ ذَنْبٍ اَحْصَیْتَهُ وَهُوَ عِنْدَکَ فى کِتابٍ مُبینٍ

و آل محمد و بیامرز از من هر گناهى را که شماره کرده اى و در کتابى روشن در پیش تو ثبت است

پس به سجده برود و صد مرتبه در سجده بگوید اَتُوبُ اِلَى اللّهِ پس هر حاجت که دارد از حقّ تعالى بخواهد که انشاء الله برآورده خواهد شد و در روایت شیخ است که بعد از مغرب به سجده رود و بگوید:

یا ذَاالْحَوْلِ یا ذَاالطَّوْلِ یا مُصْطَفِیا مُحَمَّدا وَناصِرَهُ

اى صاحب نیرو و اى صاحب فضل اى برگزیننده محمد و یاورش

صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لى کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَنَسیتُهُ اَنَا

درود فرست بر محمد و آل محمد و بیامرز از من هر گناهى را که از من سر زده و خود فراموش کرده ام

وَهُوَ عِنْدَکَ فى کِتابٍ مُبینٍ

ولى نزد تو در دفترى روشن ثبت است

پس بگوید صد مرتبه اَتُوبُ اِلَى اللّهِ

پنجم زیارت کند حسین علیه السلام را که فضیلت بسیار دارد و زیارت مخصوصه این شب در باب زیارات بیاید انشاءالله
ششم ده مرتبه بگوید ذکر یا دآئِمَ الْفَضْلِ را که در اعمال شب گذشت
هفتم بجا آورد ده رکعت ى که در شب آ ماه رمضان گذشت
هشتم بجا آورد دو رکعت در رکعت اوّل بعد از حمد هزار مرتبه توحید و در دوّم یک مرتبه بخواند و بعد از سلام سر به سجده بگذارد و صدمرتبه بگوید:

اَتُوبُ اِلَى اللّهِ پس بگوید: یا ذَالْمَنِّ وَالْجُودِ

توبه کنم بسوى خدا * * * * * * اى صاحب منّت و جود

یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ یا مُصْطَفِىَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ صَلِّ عَلى

اى صاحب نعمت و بخشش اى برگزیننده محمد صلى الله علیه و آله درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِهِ وَافْعَلْ بى کَذا وَکَذا و بجاى آن حاجات خود را بطلبد.

محمد و آلش و درباره من چنین و چنان

روایت است که حضرت المؤ منین علیه السلام این دو رکعت را به این کیفیت به جا مى آورد پس سر از سجده برمى داشت و مى فرمود بحقّ آن خداوندى که جانم بدست قدرت اوست هر که این را د هر حاجت از خدا بطلبد البتّه عطا کند و اگر بعدد ریگهاى بیابان گناه داشته باشد خدا بیامرزد و در روایت دیگر بجاى هزار مرتبه توحید صد مرتبه وارد شده لکن را بعد از مغرب و نافله آن باید بجا آورد و شیخ و سیّد بعد از این این دعا را نقل کرده اند :

یا اَللّهُ یا اَللّهُ یا اَللّهُ یا رَحْمنُ یا اَللّهُ یا رَحیمُ یا اَللّهُ یا مَلِکُ یا اَللّهُ یا قُدُّوسُ یا

اى خدا اى خدا اى خدا اى بخشاینده اى خدا اى مهربان اى خدا اى پادشاه اى خدا اى منزه از هر عیب اى

اَللّهُ یا سَلامُ یا اَللّهُ یا مُؤْمِنُ یا اَللّهُ یا مُهَیْمِنُ یا اَللّهُ یا عَزیزُ یا اَللّهُ یا

خدا اى سلامت بخش اى خدا اى ایمنى بخش اى خدا اى مراقب اى خدا اى نیرومند اى خدا اى

جَبّارُ یا اَللّهُ یا مُتَکَبِّرُ یا اَللّهُ یا خالِقُ یا اَللّهُ یا بارِئُ یا اَللّهُ یا مُصَوِّرُ یا

مقتدر اى خدا اى عظیم الشاءن اى خدا اى آفریننده اى خدا اى موجد اى خدا اى صورت بخش اى

اَللّهُ یا عالِمُ یا اَللّهُ یا عَظیمُ یا اَللّهُ یا عَلیمُ یا اَللّهُ یا کَریمُ یا اَللّهُ یا حَلیمُ

خدا اى دانا اى خدا اى بزرگ اى خدا اى آگاه اى خدا اى بزرگوار اى خدا اى بردبار

یا اَللّهُ یا حَکیمُ یا اَللّهُ یا سَمیعُ یا اَللّهُ یا بَصیرُ یا اَللّهُ یا قَریبُ یا اَللّهُ یا

اى خدا اى فرزانه اى خدا اى شنوا اى خدا اى بینا اى خدا اى نزدیک اى خدا اى

مُجیبُ یا اَللّهُ یا جَوادُ یا اَللّهُ یا ماجِدُ یا اَللّهُ یا مَلِىُّ یا اَللّهُ یا وَفِىُّ یا

اجابت کننده اى خدا اى بخشنده اى خدا اى با شوکت اى خدا اى توانگر مقتدر اى خدا اى وفادار اى

اَللّهُ یا مَوْلى یا اَللّهُ یا قاضى یا اَللّهُ یا سَریعُ یا اَللّهُ یا شَدیدُ یا اَللّهُ یا

خدا اى سرور اى خدا اى داور اى خدا اى سریع اى خدا اى سخت گیر اى خدا اى

رَؤُفُ یا اَللّهُ یا رَقیبُ یا اَللّهُ یا مَجیدُ یا اَللّهُ یا حَفیظُ یا اَللّهُ یا مُحیطُ

مهربان اى خدا اى نگهبان اى خدا اى شوکتمند اى خدا اى نگهبان اى خدا اى احاطه کننده

یا اَللّهُ یا سَیِّدَ السّاداتِ یا اَللّهُ یا اَوَّلُ یا اَللّهُ یا اخِرُ یا اَللّهُ یا ظاهِرُ یا

اى خدا اى بزرگ بزرگان اى خدا اى آغاز اى خدا اى انجام اى خدا اى پیدا اى

اَللّهُ یا باطِنُ یا اَللّهُ یا فاخِرُ یا اَللّهُ یا قاهِرُ یا اَللّهُ یا رَبّاهُ یا اَللّهُ یا رَبّاهُ

اى خدا اى ناپیدا اى خدا اى با ف اى خدا اى چیره اى خدا اى پروردگار من اى خدا اى پروردگار من

یا اَللّهُ یا رَبّاهُ یا اَللّهُ یا وَدُودُ یا اَللّهُ یا نُورُ یا اَللّهُ یا رافِعُ یا اَللّهُ یا

اى خدا اى پروردگار من اى خدا اى دوستدار اى خدا اى نور اى خدا اى رفعت ده اى خدا اى

مانِعُ یااَللّهُ یا ِعُ یااَللّهُ یا فاتِحُ یااَللّهُ یانَفّاحُ [عُ] یااَللّهُ یاجَلیلُ یااَللّهُ

بازدارنده اى خدا اى جلوگیرنده اى خدا اى گشاینده اى خدا اى دمنده نسیم رحمت اى خدا اى با جل اى خدا

یا جَمیلُ یا اَللّهُ یا شَهیدُ یا اَللّهُ یا شاهِدُ یا اَللّهُ یا مُغیثُ یا اَللّهُ یا

اى زیبا اى خدا اى گواه اى خدا اى شاهد اى خدا اى فریادرس اى خدا اى

حَبیبُ یا اَللّهُ یا فاطِرُ یا اَللّهُ یا مُطَهِّرُ یا اَللّهُ یا مَلِکُ یا اَللّهُ یا مُقْتَدِرُ یا

دوست اى خدا اى خالق اى خدا اى پاک کننده اى خدا اى پادشاه اى خدا اى نیرومند اى

اَللّهُ یا قابِضُ یا اَللّهُ یا باسِطُ یا اَللّهُ یا مِحیى یا اَللّهُ یا مُمیتُ یا اَللّهُ یا

خدا اى گیرنده اى خدا اى گسترنده اى خدا اى زنده کننده اى خدا اى میراننده اى خدا اى

باعِثُ یا اَللّهُ یا وارِثُ یا اَللّهُ یا مُعطى یا اَللّهُ یا مُفْضِلُ یا اَللّهُ یا مُنْعِمُ

برانگیزنده اى خدا اى ارث برنده اى خدا اى عطا کننده اى خدا اى فزون بخش اى خدا اى نعمت بخش

یا اَللّهُ یا حَقُّ یا اَللّهُ یا مُبینُ یا اَللّهُ یا طَیِّبُ یا اَللّهُ یا مُحْسِنُ یا اَللّهُ یا

اى خدا اى برحق اى خدا اى آشکار کننده اى خدا اى پاکیزه اى خدا اى نیکوکننده اى خدا اى

مُجْمِلُ یا اَللّهُ یا مُبْدِئُ یا اَللّهُ یا مُعیدُ یا اَللّهُ یا بارِئُ یا اَللّهُ یا بَدیعُ یا

زیبا پرور اى خدا اى آغازنده اى خدا اى بازگرداننده اى خدا اى پدیدآرنده اى خدا اى نوآفرین اى

اَللّهُ یا هادى یا اَللّهُ یا کافى یا اَللّهُ یا شافى یا اَللّهُ یا عَلِىُّ یا اَللّهُ یا

خدا اى راهنما اى خدا اى کفایت کننده اى خدا اى شفابخش اى خدا اى والا مرتبه اى خدا اى

عَظیمُ یا اَللّهُ یا حَنّانُ یا اَللّهُ یا مَنّانُ یا اَللّهُ یا ذَاالْطَّوْلِ یا اَللّهُ یا

بزرگ اى خدا اى بسیار مهربان اى خدا اى بسیار بخشنده اى خدا اى صاحب نعمت اى خدا اى

مُتَعالى یا اَللّهُ یا عَدْلُ یا اَللّهُ یا ذَاالْمَعارِجِ یا اَللّهُ یا صادِقُ یا اَللّهُ یا

برتر اى خدا اى دادگر اى خدا اى داراى مراتب بلند اى خدا اى راستگو اى خدا اى

صَدُوقُ یا اَللّهُ یا دَیّانُ یا اَللّهُ یا باقى یا اَللّهُ یا واقى یا اَللّهُ یا

راستى پیشه اى خدا اى جزاده اى خدا اى باقى اى خدا اى نگهدارنده اى خدا اى

ذَاالْجَلالِ یا اَللّهُ یا ذَاالاِْکْرامِ یا اَللّهُ یا مَحْمُودُ یا اَللّهُ یا مَعْبُودُ یا اَللّهُ یا

صاحب جل اى خدا اى صاحب بزرگوارى اى خدا اى پسندیده اى خدا اى معبود اى خدا اى

صانِعُ یا اَللّهُ یا مُعینُ یا اَللّهُ یا مُکَوِّنُ یا اَللّهُ یا فَعّالُ یا اَللّهُ یا لَطیفُ یا

سازنده اى خدا اى یاور اى خدا اى بوجود آرنده اى خدا اى کننده هر کار اى خدا اى با لطف اى

اَللّهُ یاغَفُورُ یااَللّهُ یا شَکُورُ یااَللّهُ یا نُورُ یااَللّهُ یا قَدیرُ [یمُ] یااَللّهُ یا رَبّاهُ

خدا اى آمرزنده اى خدا اى سپاس دارنده اى خدا اى نور اى خدا اى توانا اى خدا اى پروردگار

یا اَللّهُ یا رَبّاهُ یا اَللّهُ یا رَبّاهُ یا اَللّهُ یا رَبّاهُ یا اَللّهُ یا رَبّاهُ یا اَللّهُ یا رَبّاهُ

اى خدا . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

یااَللّهُ یا رَبّاهُ یااَللّهُ یا رَبّاهُ یا اَللّهُ یا رَبّاهُ یا اَللّهُ یا رَبّاهُ یااَللّهُ

. . . . . . .. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

اَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَتَمُنَّ عَلَىَّ بِرِضاکَ وَ تَعْفُوَ عَنّى

از تو خواهم که درود فرستى بر محمد و آل محمد و به خشنودى خود بر من منت گذارى و به بردباریت از من

بِحِلْمِکَ وَتُوَسِّعَ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ الطَّیِّبِ وَ مِنْ حَیْثُ

بگذرى و فراخ گردانى بر من از روزى حلال و پاکیزه ات و از جایى که

اَحْتَسِبُ وَمِنْ حَیْثُ لا اَحْتَسِبُ فَاِنّى عَبْدُکَ لَیْسَ لى اَحَدٌ سِواکَ وَلا

گمان دارم و از جائى که گمان ندارم زیرا من بنده توام و ى را جز تو ندارم و نه هیچ است

اَحَدٌ اَسْئَلُهُ غَیْرُکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ ما شاَّءَ اللّهُ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ

که از او درخواست کنم جز تو اى مهربانترین مهربانان ، آنچه خدا خواهد نیروئى نیست جز به خداى والاى بزرگ

پس به سجده مى روى و مى گویى :

یااَللّهُ یااَللّهُ یااَللّهُ یارَبُِّ یارَبُِّ یارَبُِّ

اى خدا اى پروردگار من ...............

یا مُنْزِلَ الْبَرَکاتِ بِکَ تُنْزَلُ کُلُّ حاجَةٍ اَسْئَلُکَ بِکُلِّ اسْمٍ فى مَخْزُونِ

اى فرستنده برکات هر حاجتى بدست تو فرود آید از تو خواهم به هر نامى که در خزینه

الْغَیْبِ عِنْدَکَ وَالاْسْماَّءِ الْمَشْهُوراتِ عِنْدَکَالْمَکْتُوبَةِعَلى سُرادِقِ

غیب تو محفوظ است و نامهائى که پیش تو آشکار است آنها که بر سرا هاى

عَرْشِکَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَقْبَلَ مِنّى شَهْرَ

عرشت نوشته شده که درود فرستى بر محمد و آل محمد و از من بپذیرى ماه

رَمَضانَ وَتَکْتُبَنى مِنَ الْوافِدینَ اِلى بَیْتِکَ الْحَرامِ وَتَصْفَحَ لى عَنِ

رمضان را و نامم را در زمره رفتگان بسوى خانه محترمت (کعبه ) بنویسى و از گناهان بزرگم

الذُّنُوبِ الْعِظامِ وَتَسْتَخْرِجَ [لى ] یا رَبِّ کُنُوزَکَ یا رَحْمنُ

چشم پوشى کنى و گنجهاى خود را برایم بیرون آورى اى خداى بخشاینده

نهم چهارده رکعت کند بخواند در هر رکعتى حمد و آیة الکرسى و سه مرتبه قل هُوَ اللّه اَحَدٌ تا براى او باشد به هر رکعتى ثواب عبادت چهل سال و عبادت هر که روزه گرفته و خوانده در آن ماه
دهم شیخ در مصباح فرموده که در آ شب غسل کن و بنشین در جاى خود تا طلوع فجر


اعمال روز عید فطر

روز اوّل روز عید فطر است و اعمال آن چند چیز است :
اوّل آنکه بخوانى بعد از صبح و عید آن تکبیراتى را که در شبش بعد از فریضه مى خواندى
دوّم آنکه بخوانى بعد از صبح دعائى را که سیّد روایت کرده اَللّهُمَّ اِنّى تَوَجَّهْتُ اِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ اِمامى الخ و شیخ این دعا را بعد از عید ذکر فرموده
سوّم بیرون زکوة فطره است از هر سرى صاعى پیش از عید به تفصیلى که در کتب فقهیّه است و بدانکه زکوة فطره واجب مؤ کّد است و شرط قبولى روزه ماه رمضان و سبب حفظ تا سال دیگر است و حق تعالى آن را مقدّم بر ذکر فرموده در این آیه شریفه قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکّى وَ ذَکَرَاسْمَ رَبِّهِ فَصَلّى
چهارم غسل است و بهتر آن است که اگر ممکن شود از نهر غسل کنى و وقت آن بعد از طلوع فجر است تا زمان بجا آوردن عید چنانچه شیخ فرموده و در جزء روایتى است که غسل را در زیر سقفى و چون خواستى غسل کنى بگو :

اَللّهُمَّ ایمانا بِکَ وَتَصْدیقا

خدایا بخاطر ایمان به تو و تصدیق

بِکِتابِکَ وَاتِّباعُ سُنَّةِ نَبیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ

کتاب تو و پیروى از روش پیغمبرت محمد صلى اللّه علیه و آله

پس بسم اللّه بگو و غسل کن و چون از غسل فارغ شدى بگو:

اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ کَفّارَةً لِذُنُوبى وَطَهِّرْ

خدایا قرارش ده کفاره گناهانم و دین و مذهبم را

دینى اَللّهُمَّ اَذْهِبْ عَنِّى الدَّنَسَ

پاک گردان خدایا دور کن از من چرکى را

پنجم پوشیدن جامه نیکو و به کار بردن بوى خوش و رفتن به صحرا در غیر مکّه براى در زیر آسمان
ششم پیش از عید در اوّل روز افطار کنى و بهتر آنست که به ما یا به شیرینى باشد و شیخ مفید فرموده مستحب است تناول مقدار کمى از تربت سیّدال ء علیه السلام که شفا است از براى هر دردى
هفتم آنکه چون مهیّا شدى از براى رفتن به عید بیرون نروى مگر بعد از طلوع آفتاب و آنکه بخوانى دعاهائى را که سیّد در اقبال نقل کرده از جمله از ابوحمزه ثمالى روایت کرده از حضرت محمّد باقرعلیه السلام که فرمود بخوان در عید فطر و قربان و وقتى که مهیّا شدى به جهت بیرون رفتن به این دعا را:

اَللّهُمَّ مَنْ تَهَیَّاءَ فى هذَا الْیَوْمِ اَوْ تَعَبَّاءَ اَوْ اَعَدَّ

خدایا هر که آماده شده در این روز یا مهیا

وَاسْتَعَدَّ لِوِفادَةٍ اِلى مَخْلُوقٍ رَجاَّءَ رِفْدِهِ وَنَوافِلِهِ وَفَواضِلِهِ

و مستعد و مجهز گشته براى ورود به یکى از مخلوقاتت به امید جایزه و صله و بهره ها

وَعَطایاهُ فَاِنَّ اِلَیْکَ یا سَیِّدى تَهْیِئَتى وَتَعْبِئَتى وَاِعْدادى

و عطاهاى او ولى اى آقاى من تنها بسوى تو است آمادگى و تهیه

وَاسْتِعْدادى رَجاَّءَ رِفْدِکَ وَجَوائِزِکَ وَنَوافِلِکَ وَفَواضِلِکَ وَفَضاَّئِلِکَ

و استعداد و تجهیز من به امید جایزه و صله ها و بهره ها و بخششها و فضلها

وَعَطایاکَ وَقَدْ غَدَوْتُ اِلى عیدٍ مِنْ اَعْیادِ اُمَّةِ نَبیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ

و عطاهاى تو و بامداد در عیدى از عیدهاى امت ت محمد که درودهاى تو

اللّهِ عَلَیْهِ وَعَلى الِهِ وَلَمْ اَفِدْ اِلَیْکَ الْیَوْمَ بِعَمَلٍ صالِحٍ اَثِقُ بِهِ قَدَّمْتُهُ

بر او و برآلش باد و البته ورود من بسوى تو نه به امید کردار شایسته اى است که بدان اطمینان داشته و پیشکش آورده

وَلا تَوَجَّهْتُ بِمَخْلُوقٍ اَمَّلْتُهُ وَلکِنْ اَتَیْتُکَ خاضِعاً مُقِرّاً بِذُنُوبى

باشم و نه اینست که به مخلوقى رو کرده و آرزومندش باشم بلکه با حال خضوع به درگاه تو آمده و معترف به گناه

وَاِساَّئَتى اِلى نَفْسى فَیا عَظیمُ یا عَظیمُ یا عَظیمُ اِغْفِرْ لِىَ الْعَظیمَ مِنْ

و بدى خود بر نفس خویشتنم پس اى خداى بزرگ . . . . . . . . بیامرز بزرگ گناهانم را زیرا

ذُنُوبى فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ الْعِظامَ اِلاّ اَنْتَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ یا

نیامرزد گناهان بزرگ را جز تو اى که معبودى جز تو نیست اى

اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

مهربانترین مهربان


عید فطر

هشتم خواندن عید است و آن دو رکعت است در رکعت اوّل حمد و سوره اءعْلى بخواند و بعد از قرائت پنج تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیرى این قنوت را بخواند :

اَللّهُمَّ اَهْلَ الْکِبْرِیاَّءِ وَالْعَظَمَةِ وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَهْلَ الْعَفْوِ

خدایا اى اهل بزرگى و عظمت و اى شایسته بخشش و قدرت و سلطنت و اى شایسته عفو

وَالرَّحْمَةِ وَاَهْلَ َّقْوى وَالْمَغْفِرَةِ اَسْئَلُکَ بِحَقِّ هذَا الْیَومِ الَّذى

و رحمت و اى شایسته تقوى و آمرزش از تو خواهم به حق این روزى که

جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمینَ عیداً وَلِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ ذُخْراً [وَشَرَفاً]

قرارش دادى براى مسلمانان عید و براى محمد صلى الله علیه و آله ذخیره و شرف

وَمَزِیْداً اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُدْخِلَنى فى کُلِّ خَیْرٍ

و فزونى مقام که درود فرستى بر محمد و آل محمد و درآورى مرا در هر خیرى که

اَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُخْرِجَنى مِنْ کُلِّ سُوَّءٍ اَخْرَجْتَ

درآوردى در آن خیر محمد و آل محمد را و برونم آرى از هر بدى و شرى که برون آوردى

مِنْهُ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ

از آن محمد و آل محمد را - که درودهاى تو بر او و بر ایشان باد - خدایا از تو خواهم

خَیْرَ ما سَئَلَکَ مِنْهُ عِبادُکَ الصّالِحُونَ وَاَعُوذُ بِکَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ

بهترین چیزى را که درخواست د از تو بندگان شایسته ات و پناه برم به تو از آنچه پناه بردند از آن

عِبادُکَ الْصّالِحُونَ

بندگان شایسته ات

پس تکبیر ششم بگوید و به رکوع رود و بعد از رکوع و سجود برخیزد به رکعت دوّم و بعد از حمد سوره وَالشَّمْسِ بخواند پس چهار تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیرى آن قنوت را بخواند و چون فارغ شد تکبیر پنجم گوید و به رکوع رود پس را تمام کند و بعد از سلام تسبیح زهراءعَلیهَاالسَّلام بفرستد و بعد از عید دعاهاى بسیار وارد شده است و شاید بهترین آنها دعاى چهل و ششم صحیفه کامله باشد و مستحب است که عید در زیر سمان و بر روى زمین بدون فرش و بُوریا واقع شود و آنکه برگردد از مُصَلّى از غیر آن راهى که رفته بود و دعا کند از براى برادران دینى خود به قبولى اعمال

نهم زیارت کند حسین علیه السلام را
دهم بخواند دعاى ندبه را که بعد از این بیاید انشاءالله تعالى و سیّد بن طاوس فرموده که چون از دعا فارغ شود به سجده رود و بگوید:

اَعُوذُ بِکَ مِنْ نارٍ حَرُّها لا یُطْفى

پناه مى برم به تو از آتشى که حر خاموش نشود

وَجَدیدُها لا یَبْلى وَعَطْشانُها لا یَُرْوى پس بگذارد گونه راست را و بگوید :

و تازه اش کهنه نگردد و تشنه اش سیراب نشود

اِلهى لا تُقَلِّبْ وَجْهى فى النّارِ بَعْدَ سُجُودى وَتَعْفیرى لَکَ بِغَیْرِ مَنٍّ

خدایا بدست آتش مسپار چهره ام را پس از سجده م و بخاک م آن را براى تو بدون اینکه منّتى

مِنّى عَلَیْکَ بَلْ لَکَ الْمَنُّ عَلَىَّ پس بگذارد گونه چپ را وبگوید:

بر تو داشته باشم بلکه تو بر من منّت دارى

اِرْحَمْ مَنْ اَساَّءَ وَاقْتَرَفَ وَاسْتَکانَ وَاعْتَرَفَ پس برگردد بحال سجده و بگوید:

رحم کن ى را که بد کرده و به نافرمانى دست زده و بیچاره گشته و اعتراف بدانها دارد

اِنْ کُنْتُ بِئْسَ الْعَبْدُ فَاَنْتَ نِعْمَ الرَّبُّ عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ

اگر من بد بنده اى هستم پس تو خوب پروردگارى هستى بزرگ است گناه بنده ات پس باید گذشت تو نیز

عِنْدِکَ یا کَریمُ پس بگوید: اَلْعَفْوَ الْعَفْوَ صد مرتبه آنگاه سید فرموده :

نیکو باشد اى خداى کریم * * * * * * گذشت خواهم گذشت خواهم

وَلا تَقْطَعْ یَوْمَکَ هذا بِالْلَّعْبِ وَالاِْهْمالِ وَاَنْتَ لا تَعْلَمُ اَمَرْدُودٌ اَمْ مَقْبُولُ

و مگذران این روزت را به بازى و اهمال کارى در صورتى که تو نمى دانى آیا مردود درگاهى یا اینکه اعم

الاْعْمالِ فَاِنْ رَجَوْتَ الْقَبُولَ فَقابِلْ ذلِکَ بِالشُّکْرِ الْجَمیلِ وَاِنْ خِفْتَ

پذیرفته شده پس اگر امید پذیرفته شدن دارى برابرش کن به سپاسگزارى نیکو و اگر از بازگشتنش ترسى

الرَّدَّ فَکُنْ اَسیرَ الْحُزْنِ الطَّویلِ

دست به گریبان اندوه طولانى باش

روز بیست و پنجم سنه صد و چهل و هشت به قول بعضى وفات جعفر صادق علیه السلام واقع شده و بعضى روز وفات را نیمه رجب گفته اند و سبب وفات آن حضرت زهرى بوده که در انگور به آن حضرت خورانیده بودند و روایت شده که چون هنگام وفات آن حضرت شد چشمهاى خود را گشود و فرمود که خویشان مرا جمع کنید چون همه جمع شدند بسوى ایشان نظر کرد و فرمود شفاعت ما نمى رسد به ى که را سبک بشمارد و اعتنا به شاءن او ننماید.



مشاهده متن کامل ...
ستاره‏ ای از آفریقا فضه زهرا (سلام الله علیها)
درخواست حذف اطلاعات


ستاره‏ ای از آفریقا فضه زهرا (سلام الله علیها)

شمیم نوازشگر کوثر چند گاهی آسمان مدینه را آکند و رایحه حضور «بانوی آب‏» فضای شهر را لبریز ساخت. در همین زمان اندک فاطمه فرزانگانی را پرورش داد که از جاری معرفت نوشیدند. و بر تارک تاریخ درخششی ابدی یافتند.

گذر بر زندگانی پروانگان فاطمی، ضمن تبیین فضای دینی بعد از عروج رسول اکرم(ص)، و بررسی جریانهای منحرف، نقش اسوه ‏های جاودانه را که ثباتشان در مسیر حق زبانزد تاریخ شد، آشکار می‏سازد و راه های عملی دفاع از حکومت علوی را در چشم‏ انداز نسل امروز به تصویر می‏کشد.
از این مجموعه، گروهی همچون اسماء بنت عمیس و ام‏ سلمه، انسانهایی آزاد و صاحب موقعیتهای قبیله‏ای و خویشاوندی بودند و برخی دیگر مانند فضه نوبیه، بردگانی آزاده، که از مسیر حق پای به عقب نکشیدند، هر چند پایگاه اجتماعی در اختیار نداشتند و فشارهای اجتماعی مستقیما روح و جانشان را آزار می‏داد. از این روی مروری بر رخدادهای زندگی آزادگان، بهترین الگو برای نسل پویای امروزی است.
دیار فضه
فضه در دامنه رشته کوه های سرخ و برافراشته نوبه در شرق آفریقا به دنیا آمد. این رشته‏ کوه ها در جنوب مصر، مناطق وسیعی را شامل می‏شود و گرداگردش را ای مختلفی احاطه کرده‏اند. کوه معروف نوبه نیز با قامتی راست و ‏ای سرخ در جزیره حواب واقع شده است. مناطق نوبه ‏ای سرزمین مظلومیت هاست. عوامل طبیعی از قبیل رنگ پوست، فقر، گرمای شدید و کم‏ غذایی، طمع انسان‏ فروش های بی ‏رحم و سودجو را برمی‏ انگیخت. از این روی ک ن این سرزمین از دسالی با اسارت دل اش پدران و مادران جوان خویش روبرو بودند و گاه خود نیز ط آدم‏فروشان می‏شدند.
فضه کیست؟
صورتی گندم‏گون و نمکین داشت، گرم و شیرین سخن می‏گفت. چهره ‏ای مهربان، قلبی غمخوار، قریحه‏ ای دلپذیر و ذوقی ظریف داشت. استعدادهای شگرفی که از خود نشان می‏داد، از نسب و اص ویژه ‏اش حکایت می‏کرد. از این روی ابن‏حجر او را دختر یکی از ملوک هند یا حبشه دانسته است. نخستین بار در دوران اولیه بعد از هجرت رسول اکرم(ص) به مدینه، از این بانوی پرهیزکار در کتب تاریخ نام برده شده است. به نظر می‏رسد، تا آن تاریخ جنگی بین مسلمانان و سایر کشورها رخ نداد. از طرفی در همین دوره کنیزهای دیگری از نوبه در مدینه به خدمت اشتغال داشتند. از جمله عایشه، حاطب و ... که هر یک کنیزی از نوبه در اختیار داشتند. بنابر این می‏توان گفت: این گروه از کنیزها از نوبه و سرزمین های اطراف، توسط تاجران برده جمع‏آوری و به مناطق داخلی عربستان آورده شدند. و در جنگهای داخلی مسلمین و مشرکین به اسارت مسلمانان درآمدند.
لحظه حضور
انسانهای دلباخته از نقاط مختلف به عشق و دیدار روی آ ین فرستاده خدا به مدینه می‏آمدند و چون مهر جانشان را شعله ‏ور می‏کرد، حاضر به ترک او نمی‏شدند آنان س ناهی نداشتند و محتاج غذا و امکانات زندگی بودند. ناچار اکرم(ص) بخشی از فعالیت هایش را برای تهیه حداقل امکانات مورد نیاز مهاجران غریب به کار می‏برد. آنان را در کنار مسجد جای داد و از غنایم و ... برای تامین نیازهایشان استفاده می‏کرد.
هر چند به تدریج وضع عمومی مردم مدینه بهتر می‏شد، اما مهاجران ن در صفه عموما در فقر بودند و همچنان به کمک های مستقیم رسول خدا وابسته بودند. دلیل اصلی این امر نداشتن زمین و زراعت که سرمایه اصلی آن روز به شمار می‏رفت، بود. همین معضل اقتصادی مهاجران از مکه را نیز گرفتار کرده بود که با ایثار و همیاری انصار برطرف شد و اختلاف عمده ‏ای در بین آنان به چشم نخورد. اما این همیاری در باره مهاجران غریب که بدون سر و صدا و تک‏تک وارد شهر می‏شدند، هرگز دیده نشد.
خانواده رسول گرامی خصوصا حضرت مؤمنان علی و فاطمه زهرا(علیهم السلام) بر خلاف وضع عمومی با رنج و سختی امور خانه را اداره می‏ د. تا آنجا که بر اساس نصوص تاریخی از شدت خستگی رنگ از رخسار دختر رسول خدا پریده، دستانش پینه بسته بود و هر روز بیشتر از قبل قوایش به تحلیل می‏رفت. گاه شب را با آسیاب به صبح می‏رساند و علی(ع)، رنجور از زخم مشکی که تا شب بر دوش می‏کشید، به خانه می‏آمد و حسن و حسین علیهماالسلام را در آغوش کشیده، تا صبح از آنها پرستاری می‏کرد.
عزت نفس فاطمه(س) مانع از آن می‏شد که اعتراضی به وضع سخت زندگی کند، از این روی هر گاه اکرم از حال و روزش سؤال می‏کرد، ابراز رضایت می‏نمود. تا اینکه روزی مؤمنان از ورود عده‏ای اسیر به مدینه مطلع شد. بی‏درنگ خود را به نزد فاطمه رساند و از آمدن اسیران خبر داد. آن دو ی شیدند. آنگاه فاطمه نزد پدر آمد. اما بی آنکه سخنی از نیاز بر زبان آورد، به خانه بازگشت. وقتی خود را در مقابل مؤمنان دید، فرمود: از هیبت آن بزرگوار قدرت سخن گفتن از من گرفته شد.
این بار هر دو به حضور رسول خدا آمدند و علی(ع) رشته سخن را در دست گرفت. او از سختی کار خانه برای فاطمه(س) و کار بیرون برای خود حکایتها گفت و در نهایت‏ خدمتکاری از رسول الله درخواست کرد. اشک در چشمان رسول خدا حلقه زد و فرمود: «یا فاطمة والذی بعثنی بالحق ان فی المسجد اربعماة رجل مالهم طعام و لاثیاب ولولا خشیتی خصلة لاعطیتک ما س ‏یا فاطمة انی لا ارید ان ینفک اجرک الی الجاریة و انی اخاف ان یخصمک علی بن‏ ‏طالب یوم القیمة بین یدی الله عزوجل اذا طلب حقه منک‏». مدتی بعد از این جریان آنگاه که وضع عمومی اصحاب صفه نیز بهتر شد آنگاه این اسیرها باید فروخته شود و درآمدش برای اصحاب صفه هزینه شود» آنگاه تسبیحات حضرت زهرا(س) را به فاطمه آموخت. روایتی دیگر حکایت از این دارد که; آنگاه که درخواست آن دو را شنید از جای برخاست و خانه را ترک کرد. در همان حال آیه ‏ای نازل شد «و اما تعرض عنهم ابتغاء رحمة ربک ترجوها فقل لهم قولا میسورا»در پی نزول آیه (ص) خدمتکاری از میان اسیران برگزید و به خانه فاطمه(س) فرستاد و نامش را فضه گذاشت. به این ترتیب فضه افتخار یاری‏رسانی به بهترین بانوی جهان رایافت.
صاحب کتاب «نخبة البیان فی تفضیل سیدة النسوان‏» معتقد است که: اعطای خادمه به فاطمه زهرا(س) بعد از زمانی بوده که همه فقراء مدینه از جمله اصحاب صفه به تمکن مالی رسیده بودند او می‏نویسد:
و اما ما هو المعروف من انه کانت لفاطمة خادمة اسمها فضة قدوهبها النبی «صلی الله علیه و آله‏» لها فهذا انما کان اخیرا بعد ما کثر اولادها و زادت کلفتها علی ما قبل و کثرت الفتوح و المغانم و سلط الله رسوله علی من شاء من خیبر وبنی قریظة و النضیر و غیرهم و استرسلت الدنیا للمسلمین فارتفع الفقر و العناء عن اهل الصفة و ضعفاء المدینة اذ کان الرسول «صلی الله علیه و آله‏» یعطیهم من تلک الاموال فصاروا فی سعة و فضل من الله فمن سعة الله و فضله علی المسلمین فی ذاک الوقت وسع النبی «صلی الله علیه و آله‏» ایضا علی ابنته کما ورد عنه انه قال ان المؤمن یاخذ بادب الله تعالی وسع الله علیه استع و اذا امسک عنه امسک.»
آنچه که معروف است، فاطمه خادمه‏ای داشت اسمش فضه بود و به او بخشیده بود، این بعد از زمانی است که اولادش و کارهایش بیشتر از قبل شد. و پیروزی و غنایم افزونتر گشت. رسول خدا بر آنچه از خیبر و بنی‏قریظه و نضیر و غیر آن به دست آمد مسلط شد. و دنیا به مسلمانان رو کرد. فقر و عنا از اهل صفه و ضعفای مدینه روی برگرداند چه‏ث رسول خدا از این اموال به آنها بخشید و آنان به وسعتی که خدا عنایت کرده بود، روی آوردند. نیز بر دخترش در این وقت گشایش ایجاد کرد. (روایت کافی در باب کفایة عیال و توسع از کتاب زکاة از صادق از ) همانطور که از وارد شده، مؤمن روش خدا را در پیش می‏گیرد وقتی خدا توسعه داد او نیز توسعه می‏دهد و آنگاه که ام گزید او نیز ام می‏کند.
صادق(ع) به نقل از مؤمنان در این باره فرمود: «ان رسول الله(ص) اخدم فاطمة ابنته جاریة اسمها فضه النوبیه و کانت تشاطرها الخدمة‏» رسول خدا برای دخترش فاطمه خادمی استخدام کرد که اسمش فضه نوبیه بود و فاطمه(س) کارهای خانه را بین خود و او تقسیم می‏کرد.
در مکتب رسول
فضه تنها چند سالی توانست از وجود رسول اکرم(ص) بهره ببرد اما در همین مدت اندک ارتباطی مستحکم بین آنها به وجود آمد. تا آنجا که از عمق صفای دل و خلوص این بانوی پاکیزه آگاه بود از این روی دعایی به وی آموخت که هنگام دشواری با خواندن آن گرفتاریش حل می‏شد. مؤمنان علی(ع) در این باره فرمود: فضه برای تهیه هیزم به بیرون خانه رفت. دسته بزرگی از هیزم تهیه کرد اما به دلیل سنگینی نتوانست‏بیاورد به یاد دعای افتاد پس لب گشود و گفت «یا واحد لیس کمثله احدا تمیت کل احد و انت علی عرشک واحد لا تاخذه سنة و لا نوم‏» ای یگانه‏ای که مانند تو ی نیست. می‏میرانی هر ی را و تو بر عرش خود تنهایی، و تو را خواب فرا نمی‏گیرد.» در همان حال شخصی آمد و او را یاری کرد. گویی او نیز همان دعا را می‏کرد.
روح بلند فضه تا به آن حد اوج گرفت و معنویت در سیمایش جلوه‏گر شد که شگفتی مؤمنان را برانگیخت و خدا از مقام احتیاط و طهارت فضه او را آگاه ساخت. صادق(ع) فرمود: مؤمنان(ع) به اتاق عایشه که مجاور اتاق فاطمه(س) بود آمد و سه بار فضه را صدا زد تا آب برای وضو بیاورد. اما از فضه خبری نشد. هاتفی ظرفی پر از آب زلال حاضر کرد و ... مؤمنان بعد از وضو نزد رسول اکرم(ص) آمد. حضرت از آب وضویش که مانند قطرات مروارید ریزان بود سؤال کرد. علی(ع) نیز آنچه گذشته بود را باز گفت، فرمود: آنکه تو را صدا زد جبرییل، آن ظرف از بهشت و آن آب یک سومش از مغرب و یک سومش نیز از بهشت‏بود. جبرییل از قول خود و خدا به تو سلام می‏رساند و می‏گوید «فضه حائض بود نخواست‏ با آن حال آب وضو حاضر کند». مؤمنان بعد از رد جواب سلام در حالی که از مقام فضه و احتیاط او در شگفتی بود. با تحسین تمام فرمود: «اللهم بارک لنا من فضتنا» خدایا برای مادر فضه‏مان برکت قرار بده.
زهد علی(ع)، عدل حضرت زهرا(س)
فضه غالب عمرش را با فاطمه(س) و مؤمنان(ع) گذراند زهد علی و عد فاطمه دو اصلی بود که از همان روزهای آغازین حضور خود در بیت نبوت شاهدش بود. هر چند آن دو از منسوبین و بستگان درجه اول (ص) بودند، اما کوچکترین امتیازی بر دیگران نداشتند فضه به این حقیقت روز اول ورود به خانه پی برد. دیوارهای کوتاه، اتاق تنگ و کوچک ظروف گلی، زیراندازهای کهنه و نخ‏نما، لباس های ساده آنان، چشمان فضه را خیره ساخت.
حافظ رجب برسی در این باره داستانی بیان می‏کند که در هیچ یک از کتب دیگر از آن یاد نشده است. او مردی صوفی بود و شیخ حر عاملی می‏نویسد: در کتابش «مشارق الانوار» افراط کرده است و او را به غلو نسبت داده‏اند. از این روی احتمال ساختگی بودن می‏رود. روشن‏ترین دلیل در این باره را محمد علی عالمی در کتاب پیغمبر و یاران یادآور می‏شود او می‏نویسد: تا اول قرن نهم که برسی این کتاب را نوشته از این مطلب سراغی نیست. و در کت قبل از آن یافت نشده است. و اما اصل داستان او که از آن پس بارها در کتب دیگر نقل شده چنین است.
«وقتی فضه به خانه زهرا(س) آمد، در آنجا غیر از شمشیر و سپر و آسیا نبود او دختر پادشاه هند بود و مقداری از «ا یر» به همراه داشت قطعه‏ای از مس را برداشت و به شکل شمش درآورد. دوا بر آن زد و طلا ساخت وقتی پیش مؤمنان آمد و طلا را روبرویش گذاشت و علی(ع) آن را دید فرمود: آفرین ای فضه اما اگر جسم را آب می‏کردی، رنگش بهتر و قیمتش بالاتر می‏شد.
فضه گفت: ای آقای من آیا تو هم این عمل را می‏شناسی؟
فرمود: بله و این کودک (هم آن را بلد است).
فضه با شگفتی پرسید: و این کودک هم می‏شناسد.
فرمود: این کودک هم می‏شناسد. آنگاه به حسین(ع) اشاره کرد. آمد و مانند علی(ع) توضیح داد.»
به هر روی هر چند این واقعه از قرن نهم به بعد در کتابهای مختلفی تکرار شده است. و منشا برخی توهمات نیز گشته مانند اینکه برخی فضه را اهل هند پنداشته‏اند، با این حال روایات و وقایع فراوان دیگری وجود دارد که بیانگر زندگی زاهدانه مؤمنان(ع) است و ما را از مراجعه به این گونه اخبار بی‏نیاز می‏کند. از جمله در کشف الغمه، الغارات، المناقب و دهها سند دیگر به نقل سوید بن‏ غفله آمده است که: عصر یکی از روزها نزد مؤمنان رفتم. دیدم سفره‏ای پیش روی گسترده که در آن شیر ترش شده قرار داده‏اند و از شدت ترشیدن، بویش از فاصله دور به مشام می‏رسید، در دستش نیز تکه نانی دیدم که سبوس جو روی آن پیدا بود و حضرت آن را با دست می‏ش ت و هر گاه نمی‏توانست آن را به زانو فشار می‏داد و می‏ش ت و می‏خورد. از من خواست جلوتر بروم و غذا بخورم. امتناع و گفتم روزه‏ ام.
فرمود: «سمعت رسول الله یقول من منعه الصوم من الطعام یشتهیه کان حقا علی الله ان یط من طعام الجنة و یسقیه من ها» هر شخصی که روزه گرفتن او را از خوردن غذایی که سیرش می‏کند بازدارد، حق است‏بر خدا که از غذای بهشتی اطعامش کند و از بهشتی سیرابش سازد. به فضه که نزدیک حضرت بود گفتم: وای بر تو ای فضه در حق این پیرمرد از خدا نمی‏ترسی؟ چرا سبوس نان را نمی‏گیرید، ن آن روی نان حضرت معلوم است فضه گفت: به ما فرموده است که سبوس غذا را نگیریم. گاه آن را در کیسه‏ ای می‏گذارد و مهر هم می‏زند تا نتوانند سبوسش را بگیرند.
فضه همواره غذای حضرت را که در منزل آماده می‏شد به ایشان می‏رساند و به این ترتیب با وی ملازم بود از این روی چندین بار که اشخاص مختلف حضرت را در حال خوردن غذای ساده بعد از خستگی ناشی از کشاورزی می‏دیدند به فضه اعتراض می‏ د و او که در مقابل این سؤالها قرار می‏گرفت‏خود بهتر از دیگران به مقام والای مؤمنان وصی و برادر رسول بزرگ خدا پی می‏برد عمروبن حریث نیز یکی از اشخاصی است که به فضه اعتراض‏کرد.
مؤمنان فرمود: «یا عمرو لقد هانت هذه - و مد یده الی معانیه - و خسرت هذه ان ادخلها النار من اجل الطعام و هذا یجزونی‏»فاطمه(س) نیز با اینکه دختر رسول خدا(ص) بود، هرگز کوچکترین بی‏عد ی در حقش روا نداشت. همانند خود به وی نیز اجازه و فرصت عبادت می‏داد. و از تمام امتیازات چون خودش بهره‏مند می‏ساخت.
قطب رو می‏نویسد:
روزی سلمان به خانه فاطمه(س) آمد. آن حضرت را دید که در کنار آسیاب نشسته و به آرد جو برای خانواده مشغول است دست‏بانوی دو سرا مجروح شده و پینه بسته و خونش بر چوب آسیا ه بسته است. در همان حال فرزند کوچکش حسین در گوشه‏ای از خانه از گرسنگی در اضطراب و گریه است.
سلمان گفت: ای دختر رسول خدا دستهای شما از آسیاب مجروح شده است. فضه خادمه‏تان حاضر است چرا این کار را به او نمی‏سپارید؟
فرمود: «اوصانی رسول الله ان ی الخدمة لها یوما ولی یوما» رسول خدا(ص) به من وصیت کرده است که خدمت‏خانه یک روز با او باشد و روز دیگر با من و امروز نوبت من است.
ابن حجر عسقلانی در باره عد فاطمة روایتی از صادق(ع) که از مؤمنان نقل شده را آورده و می‏نویسد:
«ان رسول الله(ص) اخدم فاطمة ابنته جاریة اسمها فضة النوبیة و کانت تشاطرها الخدمة. فعلمها رسول الله(ص) دعاء تدعو به فق لها فاطمة اتعجینی او تخبزین؟ فق : بل اعجن یا سیدتی و احتطب..
رسول خدا زنی را به استخدام فاطمه درآورد که (فضه نوبیه) نام داشت. رسول خدا به این زن دعایی آموخته بود که پیوسته از آن دعا استمداد می‏کرد. یک روز فاطمه گفت: آیا خمیر را به عهده می‏گیری یا نان پختن را؟ فضه گفت: خمیر و هیزم آوردن به عهده من...»
مقام نیکان
اندک زمانی از آشنایی فضه با خاندان طهارت می‏گذشت. در این مدت اوبا دریای زهد و عدل پیوندی مستحکم یافت. انس و الفت وی با خاندان (ص) تاآنجا پیش رفت که چشمه جوشان معارف را فرا رویش گشود و کام جانش را با عالی‏ترین‏ معارف الهی و انسانی آشنا ساخت.
«استجابت دعا» از مراتبی است که نصیبش شد. (1) این کمال روحی، که نشان ازموقعیت ممتاز روحی دارد، بارها در زمان رسول اکرم(ص) ظاهر گشت.
در مص ح القلوب می‏خوانیم « مومنان، فاطمه، حسن و حسین(ع) هر یک شبی ازماه رمضان رسول الله را برای افطار دعوت د، فضه با اینکه خانه‏ای جداگانه‏ نداشت، برای شب پنجم را دعوت کرد. هنگام افطار نگاه های ناباورانه فضه به ‏دیدار چهره رسول اکرم(ص) روشن شد. اهل خانه که غافلگیر شده بودند، گفتند: ما رادر جریان می‏گذاشتی تا تدارکی ببینیم. فضه که آرزوی میزبانی رسول خدا را داشت،از درگاه الهی طعام خواست و آنگاه که غذا حاضر شد، سفره افطار را گسترد». (2)
علاوه بر این نشانه ‏های زیادی از مستجاب الدعوه بودن فضه در این دوران به چشم ‏می‏خورد که همه حکایت از یک واقعیت دارند. آری، فضه در خانه ولایت پرورش یافته‏بود، و این امر باعث‏شد به مرور زمان به والاترین مقام انسانی ست‏یابد. اوج ‏همراهی و دلبستگی او به اهل بیت را در ماجرای اطعام می ‏ی م که به واسطه آن فضه‏به مقام «ابرار» ست‏یافت. قرآن کریم اینگونه از اطعام فقیر و اسیر و یتیم‏یاد می‏کند:
«همانا نیکان از جام هایی می‏نوشند که آمیخته به کافور است. چشم ه‏ای که بندگان‏ خدا از آن می‏نوشند و آن را به هر جای که خواهند روان می‏سازند. به نذر وفا می‏کنند و از روزی که شر آن فراگیر است، می ‏ترسند. و طعام را در حالی که خود دوست‏دارند، به مسکین و یتیم و اسیر می‏خورانند و در دل چنین می‏گویند. جز این نیست که‏شما را برای خدا اطعام می‏کنیم و از شما نه پاداشی می‏خواهیم و نه سپاسی.
ما از پروردگار خود می‏ترسیم در روزی که آن روز سخت و هولناک است. خداوند آنان‏را از شر آن روز نگاه داشت‏». (3)
فضه در خانه ولایت پرورش یافته بود.
در کتب روایی و تفسیری شان نزول این آیات را چنین بیان می‏کنند.
حسن و حسین(علیهماالسلام) فرزندان مومنان(ع) مریض شدند. (ص) به همراه اصحاب به‏ ملاقات آنان آمد.
وقتی حالشان را نگران کننده دید، یکی از آنان پیشنهاد کرد که ای علی اگر نذرکنی برای سلامتی ک نت امید است‏ خدا شفایشان دهد. (4)
علی(ع) فرمود: اگر خدا شفایشان داد، سه روز روزه می‏گیرم. دختر رسول الله(ص) وخادمش فضه نیز چنین نذر د. بعد از مدتی آن دو سلامت‏ خود را بازیافتند.
اینک وقت وفا به نذر رسیده بود.
مومنان به نزد شمعون خیبری رفت (5) و مقداری پشم برای ریسیدن و سه پیمانه جوبه عنوان اجرت گرفت و به منزل بازگشت. حضرت فاطمه(س) یک سوم از جو را آرد کرد ونان پخت.
هنگام افطار فقیری آمد و گفت: السلام علیکم یا اهل بیت محمد(ص) فقیری ازمسلمانان هستم غذایی به من دهید; خدا غذایی از بهشت‏ به شما دهد. همه سهم‏ افطارشان را یکجا جمع کرده به او دادند. روز دوم یتیم و روز سوم اسیری آمد وآنان نیز تمام غذایشان را با رضایت قلبی تقدیم د. (6)
سه روز بود که علی، فاطمه، حسن، حسین علیهماالسلام و فضه بی هیچ غذایی روزه گرفته بودند.
صبح روز چهارم به خانه فاطمه آمد. حسن و حسین از شدت ضعف بر خودمی‏لرزیدند. حال رسول اکرم(ص) دگرگون شد و از مومنان علت را سؤال کرد و گفت‏دخترم را به من نشان بده. علی(ع) رسول خدا را به طرف فاطمه راهنمایی کرد. او درمحرابش می‏خواند در حالی که آثار گرسنگی از سیمایش پیدا بود. ضعف به جسم‏فاطمه غالب شده و رنگ رخسارش به زردی گراییده بود. تا این منظره را دیدفرمود:
«وا غوثاه بالله! انتم هذا ثلاث فیما اری؟» پناه بر خدا، شما سه روز به این‏ حال بودید. جبرئیل نازل شد و گفت:
«خذ یا محمد هناک الله فی اهل بیتک‏» بگیر ای محمد! خدا گوارای اهل بیت توکند. فرمود: چه را بگیرم. جبرئیل سوره «هل اتی‏» تا «ان هذا کان لکم‏جزاء و کان سعیکم مشکورا» را خواند. (7)
حسن بن مهران معتقد است آنگاه که داخل خانه شد و آنها را دید گریان شدو ... جبرئیل این آیات را فرود آورد: «ان الابرار یشربون من کاءس کان مزاجهاکافورا عینا یشرب بها عبادالله یفجرونها تفجیرا». (8)
علامه طباطبایی در ذیل این آیات تفسیری از صادق(ع) آورده، می‏نویسد:
«یوفون بالنذر» یعنی علی، فاطمه، حسن، حسین علیهماالسلام و خادم آنها فضه (9) در این میان‏ علامه مجلسی بعد از نقل 15 روایت مختلف از شان نزول این آیات می‏نویسد: «بعد ازآنکه بر اجماع مفسرین و محدثین بر اینکه این سوره در حق اصحاب اء نازل شد، پی ‏بردی هیچ شبهه نیندازد زیرا; اینگونه ایثار از غیر ائمه برنمی‏آید و نزول این‏سوره به همراه غذا برای آنها دلیل بر جلال و رفعت و کرامت آنها نزد خداست و اختصاص آنها به این نیکو داشت‏به همراه مکارم دیگر باعث می‏شود که نسبت دادن این‏فضل به غیر آنها که هیچ مکارمی ندارند، قبیح باشد».
این تعریض علامه مجلسی در حقیقت پاسخی به گروههای ناصبی و منحرفین است که غیراهل بیت را مستحق چنین پاداشی دانسته‏اند و اساسا مدنی بودن این سوره را زیرسؤال برده‏اند (10) و گرنه تعریض وی به عدم سهیم بودن فضه در این پاداش عظیم نمی‏تواندصحیح باشد.
ذبیح الله محلاتی در ریاحین الشریعه می‏نویسد: «سی آیه در حق مومنان‏ بدون استثنای فضه وارد شده است که از فوائد و علائم متابع ت‏خلوص مودت اوست. و آن‏بر حسب ظاهر صبر و شکیبایی بر گرسنگی در مدت سه روز است که در اطعام قرص نان به‏ مسکین و یتیم و اسیر با موالی خود همراهی می‏کرد.
فضه گرسنه بود زمانی که اهل بیت گرسنه بودند و تشنه بود وقتی تشنه بودند.
نمی‏خو د وقتی نمی‏خو دند روزه می‏گرفت وقتی روزه بودند...» (11) آنچه برای‏ بانوان ما می‏تواند را اری در عصر حاضر برای دستی به قله ‏های معرفت و شرافت ‏معنوی باشد پی بردن به سر مقاماتی است که بانوانی شایسته چون فضه به آن دست‏یافته‏ اند.
و این راز چیزی جز همراهی با اهل بیت و محو شدن در خواسته آنان نیست. چهاراصل مقدمات همراهی فضه با اهل بیت را فراهم ساخت. این اصول عبارتند از:
1 وفای به نذر: بشر به هنگام گرفتاری در دام رنج و سختی روی به خدا می‏آورد،اما به محض خلاصی، خدا از یادش می‏رود. نذر انسان را به پروردگار توجه می‏دهد تاگرفتاریش برطرف شود. وفای به عهد و نذر انجام عملی است که خدای تعالی به آن‏ دستور داده و عدم وفا به فراموشی سپردن خداست و به این صورت بین دستی به‏شرافت معنوی و وفاء به نذر رابطه‏ای عمیق وجود دارد.
2 ترس از روز حساب: مشخصه دوم ابرار به فکر حساب و روز جزاء بودن است چه‏انسانهای نیکوکار نیز نمی‏توانند به طوری که شایسته خداست او را عبادت کنند ازاین روی همواره نقص و کاستی در اعمال انسان وجود دارد و فضه با آگاهی از این ‏نقیصه و ترس از حساب بود که توانست ‏با میل خود به یاری مستمندان بپردازد.
3 و 4 اطعام به نیازمندان و رضایت الهی: سرکوب خودخواهی و برتری‏جویی درسایه اطعام به دیگران خصوصا نیازمندان تحقق می‏یابد. اطعام به این معنی است که‏ شخص تنها غم خود را نمی‏بیند بلکه دیگران را نیز مستحق یاری می‏داند و به آنان‏نیز عشق می‏ورزد. رضایت الهی نیز اساس اعمال است تا آنجا که هیچ درخواستی ازفقیر و اسیر و یتیم ندارند و در هنگام گفتگو نیز با خدا سخن می‏گویند و از اوپاداش می‏خواهند.
از این روی صادق(ع) فرمود:
«و یقولون اذا اطعموهم «انما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاء و لا شکورا»قال والله ماقالوا هذا لهم و لکنهم اضمروه فی انفسهم فاخبر الله باضمارهم‏یقولون:
لا نرید جزاء تکافوننا به شکورا تثنون علینا به ولکنا انما اطعمناکم لوجه الله‏و طلب ثوابه‏». (12)
«به خاطر خدا غذا می‏دهیم و از شما جزا و شکری نمی‏خواهیم‏» صادق(ع)فرمود: به خدا قسم این را نگفتند بلکه با خود چنین گفتند و خدا از باطن آنهاخبر داد...
رحلت (ص)
فضه ضمن ب فضایل والای انسانی، یاوری دلسوز و مهربان برای‏فاطمه(س) و فرزندانش بود (13) او در خدمت رسول اکرم سالهایی را سپری کرد تا اینکه‏سال دهم هجری با تمام حزن و اندوهش فرا رسید. در این سال حال رسول اکرم پس ازحجه الوداع رو به وخامت گذاشت و سرانجام در غروب روز دوشنبه 28 صفر سال 10 هجرت‏به دیدار حق شتافت. (14)
فضه از آن روز تلخ اینگونه یاد می‏کند:
وقتی وفات یافت کوچک و بزرگ سوگوار شدند و گریه بر او زیاد شد ودلداری ‏دهنده نبود و مصیبت وی بر نزدیکان، اصحاب، اولیاء، دوستان، و بیگانگان وخویشان گران بود و ی را ندیدم از زن و مرد مگر آنکه گریان بود و فریاد می‏زد. (15)
دوران بعد از رحلت
محور و تکیه ‏گاه های اصلی انقل که اکرم(ص)بنیانگذاری کرد، از سوی عوامل خارجی مانند روم و تهدیدهایی داخلی همچون منافقان‏و اقلیت های دینی ناراضی که در قالب مسلمانان وارد جامعه ی شده بودند، شدیدا در معرض مخاطره بود.
آنچه باعث‏ شد فضه راه حق را برگزیند و در مقابل سیل تحریف واقعیتها و غصب‏حقوق مسلم مقاومت کند، معرفت عمیقی بود که در سایه اهل بیت(ع) به دست آورد.
بنابراین او نمی‏توانست‏ باور کند بانویی که در تقسیم کار خانه با خادمی تنها وبی‏س رست، عد را تا آ ین حد رعایت می‏کند در ادعایش درغگو باشد. و یا مومنان(ع) به حکومت ذره‏ای دلبستگی داشته باشد.
همه این عوامل موجب شد در میان کشمکش های او راه صحیح را برگزیند ومانند تعداد انگشت ‏شماری از جامعه ن (اسماء بنت عمیس، ام ایمن و ...) در راه‏ مستقیم ثابت قدم بماند. این گروه از ن هر چند اندک بودند، اما توانستند بطور شگفت‏ انگیزی از سیطره فکری و تبلیغی جریان حاکم خارج شوند و این در حالی بودکه بعضی نزدیکان همچون برخی همسران وی به وضع موجود و حکومت ایجاد شده ‏رضایت دادند.
ارزش رویکرد فضه در این فضای بحرانی آنگاه آشکار می‏شود که به کنیزان هم گروه‏ و هم‏وطن وی نظری بیفکنیم که هر یک در خانه‏ای از خانه‏ های مدینه به خدمتکاری‏ مشغول بودند و هرگز در کشمکش های وارد نمی‏شدند. از این روی آنگاه که ازکنیز عایشه می‏پرسند از عایشه چه دیدی تنها با این کلام (از او جز خیر ندیدم) خودرا خلاص می‏کند اما سکوت در مکتب فضه جای نداشت. فضه بعد از رحلت رسول اکرم(ص) به‏گروه اقلیتی از ن پیوست که با مظلومیت تمام از افشای حقیقت اباء ن د و درصف طرفداران مومنان علیه السلام، فاطمه زهرا(س) قرار گرفتند.
روزی که لاله پ ر شد
او به دلیل قرابت‏ با فاطمه(س) از همان لحظات وفات‏ (ص) به دقت تمام قضایای برای غصب مقام ولایت را مشاهده می‏کرد ودر کنار آن مظلومیت اهل بیت را به نظاره می‏نشست. در حالی که برخی از اصحاب به‏شدت در پی ب مقام حکومت ‏بودند او فاطمه را می‏دید که با چشمانی گریان و کمری‏ خمیده از فراق پدر می‏نالید و با ناله‏ های جان‏سوز خدو از مظلومیتش شکوه می‏کند.
ابن‏ ‏ الحدید می‏نویسد: «ابوبکر به همراه ابن‏ خطاب و ابوعبیده و گروهی ازاصحاب سقیفه می‏ آمدند در حالی که به هیچ برخورد نمی‏ د مگر این که او راکتک می‏زدند و جلو می‏ آوردند و دستش را می‏گرفتند و روی دست ابوبکر می‏گذاشتند وخواه نا خواه از او بیعت می‏گرفتند.» (16) فضه در همین زمان از وضعیت زهرا(س) خبرمی‏دهد و می‏گوید:
از اهل زمین، اصحاب و نزدیکان و دوستان ی به اندازه مولایم فاطمه(س) غمگین وشدیدا گریان نبود. اندوهش تجدید و زیاد می‏شد و گریه ‏اش افزونتر می‏شد. و می‏فرمود:
پدر قوتم رفته و خویشتن‏داریم را از دست داده ‏ام و دشمنم سرزنش کننده‏ ام شده و حزن‏و اندوه درونی مرا می‏کشد.
پدر، یکه و تنها باقی مانده و در کار خود حیران و سرگردانم، صدایم ه وپشتم ش ته و زندگیم درهم ریخته و روزگارم تیره شده است.
پدر پس از تو برای وحشتم انیسی نمی‏یابم و مانعی برای گریه‏ ام و یاوری برای‏ ضعفم پیدا نمی‏کنم.
و می‏فرمود: ای پدر مردم از ما روی برگردانده‏اند حال آنکه نزد مردم به برکت تومحترم بودیم و ضعیف شده نبودیم پس کدامین اشک در فراقت‏ سرازیر نشود و ... (17)
فضه که خود شاهد تمام این مظلومیت ها بود و بارها از زبان گویای فاطمه(س)کلماتی چون سرزنش دشمنان، تنهایی، نداشتن یاور، روی گرداندن مردم، استضعاف‏ تحمیل شده و ... می‏شنید چنان اراده‏ای یافت که بتواند در کنار فاطمه(س) بماند و به ‏دفاع از حریم رسول الهی اقدام کند هر چند خادم ه‏ای بیش نیست و به راحتی عوامل‏ حکومتی می‏توانند وی را تا مرز نابودی پیش برند.
او راه خود را انتخاب کرد و در مقابل صدماتش را نیز به جان ید. او درسخت‏ترین شرایط نیز از همراهی اهل بیت دست‏برنداشت و با غیر مومنان بیعت‏نکرد. خلیفه دوم طی نامه‏ای که به معاویه نوشته است از جرات و جسارت فضه سخن‏می‏گوید و می‏نویسد: ای پسر ابوسفیان بدان که با خالد بن‏ولید، قنفذ و عده‏ای ازخواص اصحابم به در خانه فاطمه آمدیم و در را به شدت کوبیدیم. در خانه علی،فاطمه، حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و فضه بودند. پس فضه درآمد و گفت: چه‏ می‏خواهی، گفتم: علی را بگو بیرون بیاید و با جانشین رسول خدا(ص) بیعت کند.
آنگاه فضه شروع به احتجاج با من کرد.
گفتم برو و به علی بگو بیرون بیاید. و الا وارد خانه می‏شوم و او را بیرون‏ می‏کشم.
فاطمه وقتی این را شنید خود پشت در آمد و گفت: ای گمراهان تکذیب‏کننده چه‏می‏گویید و چه می‏خواهید؟ از خدا نمی‏ترسی و داخل خانه می‏شوی یا با گروه ی‏خود مرا می‏ترسانی حال آنکه گروه ضعیف است وای بر تو و بر جرئتی که نسبت‏به خدا و رسول او کردی. می‏خواهی نسل را از دین قطع کنی و نورش را خاموش‏سازی؟ و ... (18)
آ ین فریاد
فضه چهره فاطمه(س) را آنگاه که بین در و دیوار ماند، در خاطرنگاه داشت. لحظه ‏ای که فاطمه(س) تنها او را صدا کرده و به کمک طلبید. خلیفه دوم‏ می‏گوید: هیزم جمع کرده در را آتش زدم. فاطمه(س) پشت در مانع از ورودم شد...
وقتی کشته ‏های بدر و احد را که به دست علی هلاک شده بودند به یاد آوردم ‏برافروختم و لگدی بر در زدم فاطمه(س) در پشت در بود چنان در خانه را فشار دادم که‏ کودکش (محسن) سقط شد. فاطمه(س) چنان نالید که گویا مدینه زیر و رو شد و داد زد:
آه ای فضه به سویم بیا و مرا دریاب به خدا قسم کودکم کشته شد. (19)
محرم کوثر
همراهی فضه با حضرت فاطمه(س) در آن شرایط بحرانی تا به آنجا رسیدکه جزء معدود محرمان حرم وی شد او باب حضرت فاطمه(س) بود (20) و ارتباط ن دیگر باحضرت توسط وی صورت می‏گرفت از این روی فضه از درونی ‏ترین اسرار اهل‏بیت می‏توانست‏ مطلع شود و به این ترتیب استوارتر از دیگران در راه حقیقت گام بنهد تا به آنجامقام محرمیت وی پیش رفت که صادق(ع) فرمود: مومنان فرمود:
وقتی از مرقد برگشتیم به من ناله کرد. به سویش رفتم و گفتم: چرا شکوه‏ می‏کنی؟ او از خو که دیده بود مرا مطلع کرد و به خدا و رسول خدا از من عهدگرفت که وقتی وفات کرد غیر از ام سلمه (همسر رسول‏الله) ام ایمن، فضه و از مردان‏ غیر از دو پسرش، عبدالله بن ‏عباس، سلمان فارسی، عمار یاسر، مقداد، ابوذر و حذیفه‏ ی از آن مطلع نباشد. (21)
عشق او به فاطمه تا حدی بود که وقتی نامش را می‏شنید اشک از چشمانش بی‏ اختیار سرازیر می‏شد. به این جهت وقتی ورقه بن ‏عبدالله نام فاطمه را برد سیلاب اشک برگونه‏ های فضه جاری شد و گفت ای ورقه بن عبدالله حزن ن مرا به هیجان آوردی ومصیبت و دردهای دلم را که در قلبم پوشیده بود، آشکار کردی. (22)
همیشه میل قلبی و رضایت ‏خاطر این بزرگوار را بقدر امکان بر میل و رضای خودترجیح می‏داد. (23)
شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها
فضه که خبر وقایع آن روز را با تلاش بسیار برای آیندگان زنده‏نگاه داشت می‏گوید: بزرگان مدینه جمع شدند و به سوی حضرت مومنان علی آمدند وگفتند: به فاطمه(س) بگو یا شب گریه کند یا روز حضرت سخن آنان را برای فاطمه(س) بازگفت:
فاطمه فرمود: ای اباالحسن! توقف من در بین آنها کوتاه و مرگم نزدیک است. به‏ خدا شب و روز ت نخواهم شد تا اینکه به پدرم رسول خدا ملحق شوم. (24)
علی(ع) خانه ‏ای در بقیع برای او ساخت که حسن و حسین علیهماالسلام و مادرشان به آنجا رفته‏می‏گریستند و مومنان فاطمه را در بین دستهایش به خانه برمی‏گرداند. (25)
فضه در مراسم غسل حضرت نیز شرکت داشت. او که لحظه لحظه زندگی حضرت فاطمه(س) را از لحظه وفات (ص) تا شهادت حضرت فاطمه(س) بیان کرده است لحظه غسل تا دفن را اززبان علی(ع) اینگونه شرح می‏دهد:
«فقال علی والله لقد اخذت فی امرها و غسلتها فی قمیصها و لم اکشفه عنهافوالله لقد کانت میمونه طاهره مطهره ثم حنطتها من فضله حنوط رسول الله و کفنتهاو ادرجتها فی اکفانها فلما هممت ان اعقد الردا نادیت‏یا ام کلثوم یا زینب یاسکینه یا فضه یا حسن یا حسین هلموا تزودوا من امکم فهذا الفراق و اللقا فی‏الجنه‏» (26) علی(ع) فرمود: «به خدا قسم کارش را به عهده گرفتم و در لباسش غسل دادم‏و لباسش را جدا ن ، به خدا او مبارک طاهر و مطهره بود. آنگاه با باقی‏ مانده ‏حنوط حنوط کشیده کفنش و در کفن پیچیدم. وقتی خواستم رداء را ببندم‏ ای ام ‏کلثوم ای زینب ای فضه ای حسن ای حسین بشت د و از مادرتان بهره بگیرید که‏این ج است و دیدار در بهشت است.» محمد بن‏هارون بن‏موسی تلعکبری از پدرش ازمحمد بن‏هاشم فخل می‏گوید: وقتی فاطمه وفات یافت مومنان غسلش داد و ی جز حسن، حسین، زینب، ام‏کلثوم، فضه و اسماء بنت عمیس و ... حاضر نبود. (27)
خانواده و فرزندان
بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، فشارهای قدرت حاکم برای از بین بردن نفوذ و مقاومت اهل بیت و اقلیت طرفدار آنان فزونی یافت. هر دو ستون ب ادارنده خمیه ( (ص) و فاطمه(س)) فرو ریختند و مؤمنان یکه و تنها با یارانی انگشت ‏شمار در معرض خباثت ها و دشمنی ‏ها واقع شد اما فضه، همچنان نزد مؤمنان علی(ع) ماند و از ک ن فاطمه(س) س رستی کرد. بر اساس روایتی از صادق(ع) در همین دوران مؤمنان، فضه را تشویق به ازدواج کرد. در این خبر که در عوالم العلوم از عمروبن داود نقل شده، آمده است: «فضه با نظر مؤمنان(ع) به عقد ابوثعلبه که مردی از اهالی حبشه بود، درآمد و از وی صاحب فرزندی شد و بعد از وفات ابوثعلبه، با سلیک غطفان ازدواج کرد. در این حین یگانه فرزندش از ابوثعلبه وفات یافت.
نصیرالدین صادق در کتاب (فاطمه) بر خلاف دیگر متون ازدواج اول فضه را در زمان حیات حضرت فاطمه می‏داند و می‏نویسد: «ابوثعلبه از دنیا رفت، فاطمه از فضه دلجویی نمود و او را با خود مانوس کرد تا خود از دار جهان رحلت فرمود. فضه بعد از وفات فاطمه با مردی به نام سلیک ازدواج کرد».
این ادعای صادق ظاهرا بدون دلیل است و هیچ مدارکی دال بر اینکه ازدواج وی قبل از شهادت حضرت زهرا باشد، یافت نشد.
در اغلب کتب تاریخی نامی از فرزندان سلیک به میان نیامده است از این رو برخی احتمال داده‏اند فرزندان از شخصی دیگر باشند، چه در موارد فراوانی نام دختر، نوه و پسرانی از فضه نقل شده که مسلم می‏نمایاند فضه شوهری غیر این دو نیز داشته است. و یا فرزندانش از سلیک، مورد اشاره منابع تاریخ قرار نگرفته‏اند.
علامه مجلسی در خبری از «مسکه‏» دختر فضه و « ‏» نوه ‏اش نام می‏برد و ذبیح‏ الله محلاتی در ریاحین الشریعة بعد از نقل روایتی که نام فرزندان پسر (داود، محمد، یحیی و موسی) فضه را ثبت کرده است، می‏نویسد: مرحوم مجلسی مدرک این خبر را در بحارالانوار از دو نفر مشیخه اهل سلوک و عرفان حکایت می‏نماید که بهتر از روات کثیر الروایة غیر ضابط است.
فضه با وجود تمام درگیریهای هرگز شانه از مسؤولیت پرورش فرزندان فرزانه خالی نکرد او چنان به تربیت فرزندان همت گمارد که نسل بعد از نسل حافظ قرآن بوده و از و تقوا و تقرب نزد خدای متعال در حد کمال برخوردار گشتند تا به آنجا که در طول تاریخ روایات مربوط به پاکیزگی روحی آنان بارها مورد اشاره و تاکید نویسندگان و محققان قرار گرفته است و به عنوان بانوان نمونه از آنها یاد شده است.
ابن‏شهر آشوب در مناقب به نقل از مالک دینار می‏نویسد: «هنگام حج‏بانویی را دیدم که بر حیوانی ضعیف سوار شده است و زمانی که حاجیان برمی‏گشتند، در حال رفتن به حج است. وسط بیابان او را دیدم که خسته و رنجور همچنان به زحمت و آرامی راه می‏پیماید. اندکی جلوتر رفتم و خود را به او رساندم و ملامتش . گفتم: چرا با این مرکب لاغر حرکت کرده‏ ای که چنین در راه بمانی؟
سر به سوی آسمان بالا برد و گفت: «لا فی بیتی ترکتنی و لا الی بیتک حملتنی فوعزتک و جلالک لو فعل بی هذا غیرک لما شکوته الا الیک‏».
نه مرا به خانه ‏ام واگذاری و نه به خانه خودت رس . قسم به عزت و جل اگر جز تو چنین می‏کرد، نزد تو شکایت می ‏آوردم.
همان دم شخصی خود را به او رساند و زمام ناقه‏اش را در دست گرفت و از او خواست ‏سوار شود. آنگاه ناقه با سرعتی شگفت‏ به پیش تاخت. در جایگاه طواف دوباره همان زن را دیدم حس کنجکاوی راحتم نگذاشت، جلوتر رفتم و پرسیدم تو کیستی؟ گفت: من « ‏» دختر مسکه دختر فضه خادمه فاطمه زهرا(س) هستم.
اعتراض به حاکمیت
فضه هوش سرشار و قدرت یادگیری بسیاری داشت. قابلیت پذیرش در حد وسیع، وجودش را برای ب فضایل از اهل بیت(ع) آماده ساخت. از این‏رو در مدتی اندک به مقامهای والایی در پیروی و همراهی عترت(ع) رسید. آنچه فضه را از دیگران متمایز می‏کند و از وی بانویی شاخص برای آیندگان می‏سازد این است که وی ظرفیت وجو اعم از، قدرت، یادگیری، پذیرش حق، خستگی‏ ناپذیری، حافظه قوی، خطابه و قدرت انتقال همه و همه را در راه دفاع از اهل بیت(ع) به کار برد و از هر امتیاز به عنوان ابزاری برای نبرد با ظالمان غاصب سود برد حتی بعد از شهادت حضرت زهرا و تشکیل خانواده (روایات تاریخی به پرجمعیت‏ بودن خانواده وی تاکید دارد) در جریان مبارزه ‏اش وقف ه‏ای ایجاد نکرد. وی با تسلط ویژه ‏ای که به احکام فقهی داشت، به انتقاد علمی از حکام وقت می‏پرداخت و بر ناروا بودن جایگاهی که در اختیار گرفته ‏اند، اشاره می‏کرد.
صادق(ع) می‏فرماید: بعد از وفات شوهر اول فضه (ابوثعلبه) روزی سلیک (شوهر دوم) نزد عمر آمد و از فضه شکایت کرد و گفت: فضه اجازه به من نمی‏دهد. «فاشتکاها الی عمرو ذالک فی ایامه. فقال لها عمر: ما یشتکی منک ابومالک یا فضه؟ فق : انت تحکم فی ذالک و ما یخفی علیک. قال عمر: ما اجدلک رخصة ق : یا ابااحفض ذهبت‏بک المذاهب ان ابنی من غره مات فاردت ان استبری ...
عمر به او گفت: ای فضه ابومالک چه شکایتی از تو دارد؟
- تو حکم می‏کنی در باره‏اش; پس بر تو مخفی نیست.
- من که دلیلی بر این کار تو نمی‏بینم.
- ای اباحفض مذاهب تو را منحرف نکنند. پسرم از (ابوثعلبه) وفات یافته است; در این مدت از حیض استبراء می‏ که اگر حامله ‏ام جنین من بچه ثعلبه است و اگر حیض شدم معلوم شود بچه از ثعلبه نیست. عمر که در مقابل پاسخ متین فضه درمانده شد، به شگرد همیشگی خود پناه برد و به موضع انفعالی فرو رفت. وی هر گاه که در بین مردم از حل مسایل عاجز می‏ماند و علی گره را می‏گشود، با عبارت «لولا علی لهلک عمر» اگر علی نبود خلیفه از بین می‏رفت، خود را از سرزنش فکری و زبانی مردم می‏رهانید. این بار نیز گفت: «شعرة من آل ‏طالب افقه من عدی‏» یک تار مو از خانواده ‏ طالب از قبیله عدی فقیه‏ تر است. عظمت این گفتار آنگاه روشن می‏شود که بدانیم قبیله عدی در فقاهت‏ سرآمد روزگار خویش و ضرب‏ المثل فقاهت‏ بودند.
فریاد با سکوت
نقطه آغازین مهجوریت اهل بیت را بی‏گمان باید در آ ین روز مریضی اکرم(ص) جستجو کرد «هنگامی که فرمود برای من استخوان شانه و دوات و یا کاغذ و دواتی بیاورید تا چیزی بنویسم که بعدها گمراه نشوید ...»
خلیفه دوم در مقابل درخواست گفت: بیماری بر غلبه کرده و قرآن پیش شماست. کتاب آسمانی ما را کافی است. ابن‏ عباس دانشمند معروف که با یادآوری آن روز دانه ‏های اشک بسان مروارید بر روی گونه ‏اش می‏ غلطتید می‏گوید: بزرگترین مصیبت ‏برای این بود که اختلاف گروهی از صحابه مانع شد که نامه ‏اش را بنویسد؟
همین تفکر که برای جلوگیری از نفوذ مؤمنان و اهل بیت در ی جامعه بعد از به ذهن برخی صحابه خطور کرد، زمینه‏ های مهجوریت اهل بیت، و احادیث و حقایق دینی را که آنان بیان می‏ د، به وجود آورد. به این ترتیب بعد از وفات اکرم(ص) عموم مردم از منبع جوشان اهل بیت‏به طور گسترده‏ای محروم شدند و جامعه ‏ای به وجود آمد که قرآن ظاهری پایه فکریش و حاکمان تنها مفسرینش شدند در این دوره مفسران مستقل به طور شدیدی از سوی خلافت تحت فشار بودند تا از حریم ظاهر قرآن نکنند و به سیره و سخن و رای علی(ع) اشاره نکنند. فضه تدبیری شید وی دیگر سخن نگفت و تنها به تلاوت و پاسخگویی با آیات الهی پرداخت و با این کار آرمانهای اهل بیت و آراء آنان را به مردم بازگو کرد.
یکی از نویسندگان آنگاه که به معرفی فضه و کمالات وی می‏پردازد، می‏نویسد: «وقتی دید مردم روایات وارده در باب سفارش اهل بیت و سایر حقایق دین پشت‏سر انداخته‏اند، فضه تصمیم گرفت جز به آیات قرآن استشهاد نکند».
به این ترتیب با استشهاد به قرآن جلوی هر گونه اعتراض حاکمان و عوامل آنان را گرفت و آزادانه به نشر فرهنگ اهل بیت(ع) همت گمارد. حفظ قرآن و استفاده به جا از آن از دیدگاه دیگر مبین آگاهی فضه به معارف قرآن و طبیعتا آراء و افکار اهل بیت و خصوصا مؤمنان مراجع به تفسیر و تاویل آیات قرآنی نیز هست چه وی پرورش‏یافته در خاندان پاکان بود و تمام اع حکایت از تاثی ذیری علمی و عملی از آنان داشت.
ابوالقاسم قشیری خبری مربوط به حفظ قرآن و تسلط وی به معارف قرآنی از فضه نقل می‏کند. این مطلب که در منابع گوناگون شیعی و سنی از جمله «الدرالمنثور» و «بحارالانوار» مورد اشاره و استفاده قرار گرفته به این صورت است.
در راه مکه از قافله بازمانده بودم زنی را دیدم که تنها و سرگردان می‏رود. پرسیدم کیستی؟ این آیه را خواند «قل سلام فسوف تعلمون‏» سلام و سؤال خود را تکرار نمودم خواند «من یهدی الله فلا مضل له‏» - آنکه را خدا هدایت کند گمراه‏ کننده‏ ای نخواهد داشت.
- از کجا می‏آیی؟ - «ینادون من مکان بعید» - از مکان دوری ندا می‏شوند.
- قصد کجا داری؟ - «ولله علی الناس حج البیت‏»
- چند روز است‏سرگردانی؟ - «و لقد خلقنا السموات و الارض فی ستة ایام‏»آیا گرسنه هستی؟ - «و ما جعلناهم جسدا لایاکلون الطعام‏» به او طعام دادم و به راه افتادیم و چون آهسته می ‏آمد تقاضا که شتاب کند زودتر برسیم. - «لا یکلف الله نفسا الا وسعها». دانستم قدرت شتاب ندارد.
درخواست بر تک مرکب من سوار شود. گفت: «لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا» پیاده شدم و او را سوار . گفت: «سبحان الذی س لنا هذا»شکر خ را که این مرکب را مس ما کرد.
به قافله رسیدیم - آیا میان این کاروان ی را داری؟ - یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض - یا یحیی خذا الکتاب بقوه - یا موسی انی «انا الله - و ما محمد الا رسول‏». - اینها چه نسبتی با تو دارند؟ «المال و البنون زینة الحیوة الدنیا» این چهار نفر را صدا زدم چهار تن رسیدند از من اظهار تشکر د.
این آیه را خواند «یا ابت استاجره ان خیر من استاجرت القوی الامین‏» به من احسان د. و الله یضاعف لمن یشاء. عطا را زیادتر د.
- این زن کیست؟ - فضه خادمه دختر پیغمبر است که امسال بیستمین سال است او لب به سخنی جز به آیات قرآن باز نکرده است.
البته منظور آنان تداوم در ارائه جوابهای قرآنی در طی 20 سال بوده است. و به طور قطع وی در جایگاه های خاص نیز بودن قرآن به پاسخگویی می‏پرداخت آنگونه که در نقل اخبار مربوط به شهادت حضرت زهرا(س) ثبت ‏شده است که وی طی حدیثی طولانی وقایع آن روز را شرح می‏دهد. هر چند در این حکایت‏خاص هیچ نوع اشاره ‏ای که موضعگیری فضه در قبال اهل بیت و مسایل و حکومتی عصر خویش را نشان دهد، به چشم نمی‏خورد. اما نقل آن از جهاتی سودمند است از جمله اینکه گروهی بر اساس نقل دیگری از روایت‏ سعی کرده ‏اند فضه را از این افتخار بی‏ن صیب کنند روایت دوم که از عبدالله بن‏ مبارک نقل شده و همین مطالب را با افزایش و کاهش از زنی گمنام نقل می‏کند.
تبلیغ ولایت

مشاهده متن کامل ...
صحابه اهل بیت را می ستایند
درخواست حذف اطلاعات

صحابه اهل بیت را می ستایند

ستایش ابوبکر صدیق خلیفه ،بر اهل بیتش

بخاری در صحیح خود روایت می کند که ابوبکر به علی گفت: «سوگند به ی که جانم در دست اوست! رعایت خویشاوندی برایم مهم تر از رعایت خویشاوندی خودم است»().

و همچنین ابن عمرب از ابوبکر روایت می کند که گفت: در مورد اهل بیت رعایت ایشان را ید().

و در مسند یعلی از عقبه بن حارث روایت است که ابوبکر چند روزی بعد از وفات عصر را خواند و سپس بیرون رفت و شروع به قدم زدن نمود، آنگاه حسن را دید که همراه با بچه ها بازی می کند، او حسن را بر دوش خود گذاشت و گفت: به شباهت دارد و به علی شباهت ندارد، و علی می خندید().

و این که در حدیث آمده که «چند شب بعد از وفات »، دلیلی است بر این که آنچه در بعضی از کتاب های تاریخ آمده که علی بیعت نکرد و تا چند ماه از جماعت جدا شد صحت ندارد، و شایسته مقام علی نیست که از برادران صحابه اش جدا شود، و یا جماعت مسلمین را متفرق نماید و همچنین به او نمی سزد که از حق شرعی خویش دست بکشد، چون در آن وقت صحابه به اتفاق با ابوبکر بیعت د حتی علی بن طالب و زبیر بن عوام با او بیعت د، چنانکه بیهقی از سعید خدری روایت می کند که گفت: وفات یافت و مردم در خانه سعد بن عباده گرد هم آمدند، ابوبکر و عمر نیز آنجا بودند. سخنران انصار بلند شد و گفت: آیا می دانید که ما انصار و یاوران رسول خدا هستیم پس همانطور انصار و یاوران خلیفه هستیم. آنگاه عمر بن خطاب گفت: راست می گوئید و اگر غیر از این را می گفتید با شما بیعت نمی کردیم. آنگاه دست ابوبکر را گرفت و گفت: با این بیعت کنید و سپس عمر با او بیعت کرد و مهاجرین و انصار با او بیعت نمودند، پس از آن ابوبکر بر منبر رفت و به چهره های مردم نگاه کرد و زبیر را ندید، زبیر را فرا خواند و به او گفت: پسر رسول خدا آیا می خواهی در میان مسلمین تفرقه ایجاد شود؟ زبیر گفت: علامتی بر شما نیست ای خلیفه رسول خدا! و بلند شد و با او بیعت کرد، سپس به چهره های مردم نگاه کرد و گفت: علی را ندید و علی را صدا زد، و گفت: پسر عموی رسول خدا و دامادش! می خواهی در میان مسلمین تفرقه ایجاد شود؟ علی گفت: ملامتی نیست ای خلیفه رسول خدا و با او بیعت کرد. حافظ ابوعلی نیشابوری می گوید: از ابن خزیمه شنیدم که می گفت: مسلم بن حجاج نزد من آمد و مرا در بارة این حدیث پرسید، من آن را در کاغذی برای او نوشتم و آن را برایش خواندم، او گفت: این حدیث یک شتر ارزش دارد، گفتم: برابر با یک شتر است خیر بلکه برابر با بدره() است، و این حدیث این حدیث را در مسند به طور مختصر و حاکم در مستدرک از طریق عفان بن مسلم از وهیب به صورت مطول روایت کرده است().

روایت مذکور با حدیثی که عائشهب روایت کرده که علی تا شش ماه بیعت نکرد منافاتی ندارد، چون عائشه براساس آگاهی خود سخن گفته و ابوسعید خدری براساس آگاهی خود سخن گفته است و سخن ی که می داند بر ی که نمی داند و خبر ندارد حجت است:

و دارقطنی در فضائل صحابه و مناقب شان از عبدالله بن جعفر روایت می کند که گفت: رحمت خدا بر ابوبکر باد او فرمانروای ما بود، او بهترین فرمانروای ما بود هیچگاه پرورش دهنده ای() بهتر از او ندیده ایم، روزی در خانه نزد او نشسته بودیم که ناگهان عمر آمد،- رسم اجازه گرفتن سه بار بود- او یک بار اجازه گرفت و به او اجازه داده نشد، سپس بار دوم اجازه ورود خواست و به او اجازه داده نشد و در بار سوم به او اجازه دادند، ابوبکر به او گفت: وارد شو، او به همراه تنی چند از صحابه وارد شد و به ابوبکر گفت: ای خلیفه رسول خدا! چرا ما را پشت درب نگاه داشتی؟ ما دو بار اجازه ورود خواستیم اجازه داده نشد و این بار سوم بود که اجازه خواستیم و به ما اجازه دادند. گفت: فرزندان جعفر مشغول خوردن غذا بودند، ترسیدم که شما وارد شوید و در غذایشان با آن شریک شوید.

و در اینجا می بینیم که ابوبکر خیلی مراقب فرزندان جعفر بوده و از آنان مواظبت می کرده است.

المؤمنین عمر بن خطاب و اهل بیت

تردیدی نیست که فاروق با اهل بیت روابط بسیار خوبی داشت، چنانکه عمر از اهل بیت تمجید می کرد و آنان نیز او را می ستودند و عمر با أم کلثوم دختر علی ازدواج کرد، و بسیاری از اهل بیتش اسم فرزندان شان را عمر می گذاشتند، و در بخاری روایت است که هرگاه قحط سالی می شد عمر از عباس بن عبدالمطلب می خواست برای باران دعا کند و گفت: بار خدایا! به دعای ت متوسل می شدیم و شما به ما باران می دادی و اینک به دعای عموی متوسل می شویم پس ما را باران بده().

و در طبقات ابن سعد آمده که عمر به عباس بن عبدالمطلب گفت: «سوگند به خدا! روزی که مسلمان شدی آوردنت برایم از آوردن خطاب پسندیده تر بود، چون مسلمان شدن شما را از مسلمان شدن خطاب بیشتر دوست داشت»().

و در فضائل الصحابه احمد ش [1089] از عروه بن زبیر روایت است که گفت: «مردی در حضور عمر به علی توهین کرد، عمر به او گفت: صاحب این قبر را می شناسی او محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب است و علی بن طالب بن عبدالمطلب است، پس علی را به بدی یاد مکن، اگر نسبت به علی کینه داشته باشی این را در قبرش آزار داده ای»().

و در الاستیعاب ابن عبدالبر از عمر روایت است که گفت: «آگاه ترین ما به قضاوت علی است»().

و در تاریخ دمشق ابن ع ر روایت شده که «عمر بن خطاب وقتی دیوان را تدوین کرد و عطاء را مقرر کرد برای حسن و حسین سهمیه ای به اندازه پدرشان که از اهل بدر بود مقرر کرد، چون نوه های بودند، از این رو عمر برای هریک پنج هزار مقرر کرد»().

و ابن سعد از جبیر بن حویرث بن تقید روایت کرده که عمر بن خطاب با مسلمین در باره تدوین دیوان مشوره کرد، علی به او گفت: هر سال مالی که نزد تو جمع می شود آن را تقسیم کن و از آن چیزی در دست خود نگاه ندار، و عثمان بن عفان گفت: به نظرم مال زیادی مردم را کفایت می کند حتی اگر شمرده نشوند تا ی را که گرفته از ی که نگرفته بدانی، ولید بن هشام بن مغیره به او گفت: «ای المؤمنین به شام رفتم و پادشاهان آنجا را دیدم که دیوانی درست کرده اند و سربازانی تشکیل داده اند، پس دیوانی تدوین کن و لشکری درست نما، پس سخن او را پذیرفت و دیوان درست کرد و سرباز تشکیل داد، و عقیل بن طالب و م مةبن نوفل و جبیر بن مطعم که از نسب دانان قریش بودند فرا خواند و گفت: اسم مردم را براساس جایگاه شان بنویسید، آنان نوشتند و از بنی هاشم شروع د، سپس اسامی ابوبکر و قومش را نوشتند و سپس عمر و قومش وقتی عمر به این نوشته نگاه کرد، گفت: سوگند به خدا دوست داشتم که همینطور می شد، اما از خویشاوندان شروع کنید تا عمر را در جایگاهی قرار دهید که خداوند او را قرار داده است.

و از محمد بن عمر روایت می کند که گفت: اسامه بن زید بن اسلم از پدرش از جدش روایت می کند که گفت: وقتی نوشته را به عمر تقدیم د او را دیدم، بنی تیم به دنبال بنی هاشم و بنی عدی به دنبال بنی تیم ثبت شده بودند، از عمر شنیدم که گفت: عمر را در جایگاهش قرار دهید، و از نزدیک ترین خویشاوندان شروع کنید، آنگاه بنی عدی نزد عمر آمدند و گفتند: تو خلیفه رسول خدا هستی یا خلیفه ابوبکر هستی و ابوبکر خلیفه است، پس اگر خود را در جایگاهی این قوم تو را قرار داده اند قرار می دادی بهتر بود، عمر گفت: بنی تیم می خواهید با سوارشدن بر پشت من نان بخورید و نیکی هایم را برایتان از بین ببرم نه سوگند به خدا! مگر آن که فرا خوانده شوید و طبق آنچه در دفتر ثبت شده اید براساس آن با شما رفتار کنم – یعنی حتی اگر آ ین نفر باشید – دو دوست دارم که راهی را رفته اند اگر با آنان مخالفت کنم با من مخالفت می شود، سوگند به خدا که ما فضیلت را در دنیا و آ ت به دست نیاورده ایم مگر به سبب محمد پس او افتخار ماست و قومش شریف ترین مردم عرب می باشند().

و در کتاب سیر اعلام النبلاء ذهبی آمده است: «عمر به فرزندان صحابه لباس داد و لباسی که مناسب حسن و حسین باشد نبود، به یمن فرستاد و برای آنان لباسی آوردند، آنگاه عمر گفت: اکنون خوشحال و راحت شدم»(). ببینید عمر حتی به لباس حسن و حسینب اهمیت می داد، و آنان نزد عمر مانند دیگران نبودند.

و ابن ع ر در تاریخ دمشق می گوید: «عمر به حسین گفت: فرزندم، نزد ما بیا، حسین می گوید: روزی آمدم او با معاویه تنها نشسته بودند و ابن عمر دم درب بود و به او اجازه ورود داده نشد من هم برگشتم، بعداً عمر مرا دید گفت: فرزندم! نزد ما نمی آیی؟ گفتم: آمدم و تو و معاویه تنها نشسته بودید و دیدم که به پسرت ابن عمر برگشت من هم برگشتم. تو به اجازه ورودیافتن از ابن عمر سزاوارتری آنچه در سر ما روئیده از خدا و سپس شماست. و دستش را بر سرش گذاشت»().

شما سن حسن را در زمان عمر در نظر بگیرید که چقدر کوچک بود، اما بازهم عمر به او علاقه شدیدی داشت و به او اهتمام می ورزید، آیا این دلیل اهمیت دادن فاروق به اهل بیت نیست؟

و بخاری از ابن عباس روایت می کند که گفت: « عمر به من اجازه می داد که همراه او و بزرگان بدر بنشینم، یکی از آنان گفت: چرا این جوان را در جمع ما می آوری؟ گفت: این از انی است که شما می دانید().

و ابن عبدالبر از عمر روایت می کند که او در باره ابن عباسب می گفت: «عبدالله بن عباس چه ترجمان خوبی است برای قرآن» و وقتی ابن عباس می آمد عمر می گفت: «جوان بزرگسال و دارای زبان پرسشگر و دل عاقل آمد»().

و در مستدرک حاکم از علی بن حسین روایت است که عمر بن خطاب از علی دخترش ام کلثوم را خواستگاری کرد. و گفت: او را به نکاح من دربیاور. علی گفت: می خواهم او را به ازدواج برادر زاده ام عبدالله بن جعفر دربیاورم، آنگاه عمر گفت: سوگند به آنگونه که من سعادت او را می خواهم ی نمی خواهد او را به ازدواج من دربیاور، سپس عمر نزد مهاجرین آمد و گفت: آیا به من تبریک نمی گوئید؟

گفتند: به چه ی ای المؤمنین؟ گفت: به ام کلثوم دختر علی و فاطمه دختر ، من از شنیدم که می گفت: هر نسب و ارتباطی روز قیامت قطع می گردد جز نسب و سبب من().

و در سیر أعلام النبلاء از محمد بن علی (ابن الحنفیه) روایت است که گفت: «عمر وارد شد و من نزد خواهرم ام کلثوم بودم، او مرا به آغوش گرفت و گفت: به او حلوا بده»().

اگر عمر علی و فرزندانش را دوست نمی داشت محمد بن علی را به آغوش نمی گرفت و از ام کلثوم نمی خواست که به او حلوا و شیرینی بدهد.

ستایش عثمان بن عفان از اهل بیتش

خلیفه راشد عثمان نیز مانند دیگر برادران صحابه اش قدر و جایگاه اهل بیت را می دانست و آنان را می ستود، چنانکه ابن کثیر در البدایه والنهایه می گوید: (... و گفته اند عمر بن خطاب و عثمان هرگاه از کنار عباس در حال سواری عبور می د به احترام عباس پیاده می شدند)().

و ابن کثیر / می گوید:

«عثمان بن عفان حسن و حسینب را گرامی و دوست می داشت، روزی که عثمان در خانه اش محاصره بود حسن شمشیر به دست از عثمان دفاع می کرد، عثمان از بیم این که مبادا کشته شود به حسن قسم داد که به خانه اش برگردد، تا دل علی خوش شود».

طلحه بن عبیدالله و تمجید از اهل بیتش

طلحه ابن عباس را که یکی از افراد برجسته اهل بیت بود می ستاید، و در طبقات ابن سعد آمده که طلحه می گفت: به ابن عباس فهم و درک و عمل داده شده است().

سعد بن وقاص و بزرگداشت اهل بیتش

سعد علی را می ستاید، مسلم از سعد روایت می کند که گفت: «در غزوة تبوک علی را به عنوان جانشین خود در مدینه گذاشت، علی گفت: ای رسول خدا آیا مرا با ن و بچه ها می گذاری؟ فرمود: آیا راضی نمی شوی که برای من به منزله هارون برای موسی باشی؟ اما بعد از من ی نیست().

و سعد ابن عباسب را می ستاید، چنانکه در الطبقات ابن سعد از سعد بن وقاص روایت است که گفت: هیچ ی را فهمیده تر و داناتر و عالم تر و بردبارتر از ابن عباس ندیده ام، عمر را دیدم که برای مسائل مشکل او را فرا می خواند و سپس می گفت: مشکلی پیش آمده، و سپس از آنچه او می گفت: فراتر نمی رفت، و حال آن که مهاجرین و انصار اهل بدر اطراف عمر بودند().

تمجید جابر بن عبداللهب

ابن شیبه از عطیه بن سعد روایت می کند که گفت: نزد جابر بن عبدالله رفتیم در حالی که ابروهایش رو چشم هایش افتاده بود، گفتم: از علی بن طالب برای ما بگو. او با دست هایش ابروهایش را بلند کرد و گفت: او از بهترین انسان ها بود().

و از تمجید جابر بر حسین ب آنچه روایت شده که روزی حسین وارد مسجد شد، پس جابر گفت:« هر دوست دارد به سرور جوانان بهشت بنگرد پس به این نگاه کند». واین روایت را از رسول الله نقل کرد().

و در الطبقات ابن سعد آمده که وقتی ابن عباسب وفات یافت جابر بن عبدالله گفت: امروز عالم ترین مردم و بردبارترین مردم وفات یافته است، و با دست دادن آن امت دچار مصیبت جبران ناپذیری گردیده است().

و مسلم از جعفر بن محمد بن علی بن حسین از پدرش روایت می کند که گفت: نزد جابر بن عبدالله رفتیم از یکایک افراد پرسید تا به من رسید، گفتم: من محمد بن علی بن حسین هستم، او دستش را به سوی سرم کج کرد و پیراهنم را باز کرد و سپس دستش را روی ام گذاشت و من در آن روز جوان بودم، و گفت: خوش آمده ای ای برادرزاده ام هرچه می خواهی بپرس...().

ستایش و تمجید ام المؤمنین عائشه ل از اهل بیتش

با این که عائشهل از آن جا که همسر است از اهل بیت می باشد، اما ترجیح دادیم که ای از آنچه در ستایش از بقیه اهل بیت گفته را ذکر کنیم، تا روابط صمیمانه و محبت بزرگی که با یکدیگر داشتند روشن گردد.

در تاریخ طبری روایت است که عائشهب گفت: سوگند به خدا که در گذشته بین من و علی چیزی نبوده مگر آنچه بین زن و فامیل های شوهرش هست. و با این که بین ما ملامت هایی وجود داشت ولی علی از دیدگاه من از برگزیدگان است.و علی گفت: ای مردم! سوگند به خدا او راست گفته بین من و او چیزی جز این نبوده است، او همسر تان در دنیا و آ ت است().

و در الاستیعاب() ابن عبدالبر اندلسی آمده است که عائشهل گفت: چه ی شما را به روزه گرفتن روز عاشورا فتوا داده است؟ گفتند: علی. گفت: او به سنت آگاه ترین مردم است.

و ابوداود از أم المؤمنین عائشه ل روایت می کند که گفت: هیچ ی را در هیئت و زیبایی و رفتار و در نشستن و بلندشدن از فاطمه به ی را شبیه تر ندیده ام().

و در مستدرک حاکم روایت است که عائشهل گفت: هیچ ی را ندیدم که از فاطمه لهجه اش صادق تر باشد جز پدرش().

و بحار الأنوار روایت می کند که وقتی به عائشه خبر رسید که خوارج علی را کشته اند، عائشه گفت: از شنیدم که می گفت: بار خدایا! آنان بدترین امت من هستند که بهترین افراد امت من آنان را می کشند، و بین من و علی چیزی جز آنچه بین زن و فامیل های شوهرش هست نبود().

و وقتی علی عمر بن ود را به قتل رسانید ابوبکر و عمر ب بلند شدند و سر ایشان را بوسیدند().

و همچنین عائشه به فاطمه گفت: آیا تو را مژده ندهم، من از رسول خدا شنیده ام که می گفت: سرور ن بهشت چهارتا هستند، مریم دختر عمران، و فاطمه دختر رسول خدا، و خدیجه بنت خویلد، و آسیه زن فرعون().

اگر عائشه و فاطمه ب کوچکترین اختلافی می داشتند عائشه به او چنین مژده ای نمی داد.

عبدالله بن مسعود و اهل بیتش

از ابن مسعود روایت است که گفت: «آگاه ترین فرد مدینه به قضاوت علی بن طالب است»().

و همچنین در آن آمده که گفت: «بهترین مفسر و ترجمان قرآن ابن عباس است، اگر ما را درمی یافت هیچ ی از ما با او زندگی نمی کرد»().

تمجید عبدالله بن عمر ب

ابن عمر ب در نبود علی وقتی ی به علی طعنه می زد از علی دفاع می کرد، چنانکه بخاری روایت می کند که مردی نزد ابن عمر آمد و از او در بارة عثمان پرسید، ابن عمر از خوبی های عثمان گفت، و گفت: شاید از او خوشت نمی آید. گفت: بله، گفت: خداوند تو را به بدی گرفتار نماید. سپس آن مرد او را از علی پرسید، ابن عمر خوبی های علی را ذکر کرد، مرد گفت: او خانه اش در وسط خانه های است، سپس ابن عمر گفت: شاید این تو را ناراحت می کند؟ گفت: بله، ابن عمر گفت: خداوند بدی را برایت بیاورد...().

و در بخاری از ابن نعم روایت است که گفت: نزد عبدالله بن عمر بودم مردی او را در مورد خون پشه پرسید، ابن عمر به او گفت: از کجا هستی؟ گفت: از عراق، گفت: این را نگاه کنید، مرا در بارة خون پشه می پرسد و حال آن که پسر رسول خدا را کشته اند. و من از خدا شنیدم که می گفت: آن دو ریحانه های من از دنیا هستند().

و عبدالله بن عمر رابطه ی صمیمانه با عبدالله بن جعفر بن طالب ب داشت، چنانکه در تاریخ ابن ع ر آمده است: «عبدالله بن عمر نزد عبدالله بن جعفر ب می آمد، مردم به او گفتند: شما زیاد نزد عبدالله بن جعفر می آیی، ابن عمر گفت: شما اگر پدر او را می دیدید این را دوست می داشتید، پدرش از سر تا پا هفتاد ضربه شمشیر و نیزه خورده بود»().

و در بخاری از شعبی روایت است که گفت: ابن عمرب هرگاه به ابن جعفر سلام می کرد می گفت: «سلام ای پسر ذوالجناحین ( ی که دو بال دارد)»().

تمجید مسوره بن م مه

احمد روایت می کند: «حسن بن حسن() به مسور نامه ی نوشت و از دخترش خواستگاری کرد، او گفت: شب نزد من بیا، شب وقتی حسن آمد مسور بعد از حمد خدا گفت: هیچ سبب و نسب و وصلتی را از نسب و وصلت شما بیشتر دوست ندارم، اما رسول خدا فرمود: فاطمه ی تن من است آنچه او را شاد کند مرا شاد می کند و آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت می کند، و روز قیامت اسباب قطع می گردد جز سبب و نسب من، و زن تو دختر فاطمه() است، اگر دخترم را به ازدواج شما دربیاورم این عمل او را ناراحت می کند، و اینگونه با عذرخواهی از او جدا شد»().

نگاه کنید چقدر این صح بزرگوار فاطمه دختر را گرامی می دارد که حتی بعد از مرگش به او احترام می گذارد و احساسات او را در بارة نوه اش رعایت می کند.

و وصلت با یکی از سران بنی هاشم را از دست می دهد.

ابوهریره و ستایش از اهل بیتش

ترمذی و حاکم از ابوهریره روایت کرده اند که گفت:« بعد از هیچ ی بهتر از جعفر بن طالب نعال نپوشیده و بهتر از ایشان سوار بر اسب یا شتر نشده است» منظور ایشان همان است که در صحیح بخاری آمده است:« بهترین برای فقیران و تنگدستان جعفر بن طالب است»().

و در مسند یعلی از سعید مقبری روایت است که گفت: با ابوهریره بودیم که حسن بن علیب آمد او سلام کرد و ما جواب سلام را گفتیم، ابوهریره متوجه نشد و رفت، گفتیم: ای ابوهریره این حسن بن علی است که به ما سلام کرد. ابوهریره به دنبال حسن رفت و خود را به او رسانید و گفت: وعلیک السلام یا سیدی. از شنیدم که می گفت: «او سید است»().

و حاکم از ابوهریره روایت می کند که او با حسن بن علیب ملاقات کرد و گفت: را دیدم که شکمت را بوسید، همان جا را که بوسیده بیاور تا ببوسم، آنگاه حسن پیراهنش را دور کرد و ابوهریره بر شکم او بوسه زد().

و در سیر أعلام النبلاء ذهبی از ابن اسحاق روایت است که روزی که حسن وفات یافت ابوهریره گریه می کرد و با صدای بلند می گفت: ای مردم! امروز محبوب رسول خدا وفات یافت().

و در سیر أعلام النبلاء از مهزم روایت است: «در جنازه ای بودیم ابوهریره آمد و با لباسش خاک های پای حسین را دور می کرد»، با توجه به تفاوت سنی ابوهریره و حسین می بینیم که اگر محبت و بزرگداشت و شناخت حق حسین نمی بود ابوهریره چنین نمی کرد().

تمجید زید بن ثابت

زید بن ثابت چنان ابن عباسب را گرامی می داشت که اجازه نداد او رکابش را با دست خود نگاه دارد. از ابن عباس روایت است که او رکاب زید بن ثابت را گرفت، زید گفت: کنار باش ای پسر عموی رسول خدا. ابن عباس گفت: ما با بزرگان و علمای خود اینگونه رفتار می کردیم().

انس و براء بن عازب و سعید خدری و تمجید از اهل بیت

براء بن عازب و ابوسعید خدری و انس بن مالک با روایت احادیثی در صفات و فضائل اهل بیت محبت خود با آنان را ابراز داشته اند.

انس بن مالک می گوید: «هیچ ی از حسن بن علی به شبیه تر نبود»().

براء بن عازب

ترمذی از براء بن عازب روایت می کند که گفت: رسول خدا حسن و حسین را دید فرمود: بار خدایا! من آن دو را دوست دارم تو آنان را دوست بدار»().

ابوسعید خدری

احمد از ابوسعید خدری روایت می کند که گفت: فرمود: «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند»().

عبدالله بن عمرو بن عاصب

عبدالله بن عمرو بن عاص ب علی بن حسین بن علیب را می ستاید، چنان از رجاء بن ربیعه روایت است که گفت: در مسجد رسول خدا بودم که حسین بن علی از آنجا گذشت او سلام کرد و مردم به او سلام گفتند، و عبدالله بن عمرو سکوت اختیار کرد، پس از آن که مردم ت شدند ابن عمرو صدایش را بلند کرد و گفت: وعلیک السلام ورحمة الله وبرکاته. سپس رو به مردم کرد و گفت: آیا شما را خبر ندهم که اهل آسمان از اهل زمین چه ی را بیشتر دوست دارند؟ گفتند: بله، گفت: این مرد که پشت به ما نموده و می رود، سوگند به خدا از روزهای جنگ صفین نه با او حرفی زده ام و نه او با من سخنی گفته است، سوگند به خدا اگر از من راضی شود از آن که به اندازه کوه احد طلا داشته باشم بیشتر راضی می شوم، آنگاه ابوسعید خدری به او گفت: آیا به سوی او نمی روی؟ گفت: بله. پس وعده گذاشتند و نزد او رفتند ابوسعید اجازه خواست، او اجازه داد و ما وارد شدیم و ابن عمرو اجازه خواست و همچنان اجازه می خواست تا این که حسین اجازه ورود داد و او وارد شد. ابوسعید که در کنار حسین نشسته بود تکانی خورد تا جا را برای ابن عمر و خالی کند و حسین او را به سوی خود کشاند، ابن عمرو ایستاد و ننشست، وقتی حسین دید که چنین است سعید را گذاشت و ابوسعید آن طرف تر رفت و جا برای ابن عمرو خالی کرد و ابن عمرو در میان آن دو نشست، آنگاه ابوسعید داستان را تعریف کرد، حسین گفت: آیا چنین است ای ابن عمرو؟ آیا تو می دانی که من محبوب ترین اهل زمین به پیشگاه اهل آسمان هستم؟ گفت: بله، سوگند به پروردگار کعبه که تو از همه اهل زمین نزد اهل آسمان پسندیده تری، گفت: پس چرا روز صفین با من و پدرم جنگیدی؟ سوگند به خدا که پدرم از من بهتر بود. گفت: بله، ولی عمرو از من به شکایت برد و گفت: عبدالله روز روزه می گیرد و شب را با سپری می کند، آنگاه فرمود: بخوان و بخواب روزه بگیر و افطار کن، و از عمرو پیروی کن.

روز صفین سوگند خورد، سوگند به خدا سیاهی لشکر آنان را بیشتر ن و شمشیری نکشیدم و تیر و نیزه ای نزده ام.

آنگاه حسین به او گفت: آیا نمی دانی که در جایی که معصیت خدا باشد نباید از مخلوق اطاعت کرد؟ گفت: بله. گفت: گویا از او پذیرفته است().

تمجید معاویه از علی و سائر اهل بیتش

هم اینک در بعضی از نصوص مشاهده خواهید کرد که معاویه علیب را می ستاید، چنانکه در الاستیعاب ابن عبدالبر آمده است:

معاویه هر وقت با مساله یا مشکلی مواجه میشد به علی بن طالب نامه می نوشت و از او می پرسید. وقتی که خبر قتل علی بن طالب به او رسید، گفت: « همانا فقه و علم با مرگ علی بن طالب از دنیا رفت»().

و احمد از معاویه روایت می کند که گفت: « را دیدم که زبان یا لب حسین را می مکید و زبان و لبی که آن را مکیده عذاب نخواهند شد»().

و از اصبغ بن نباته روایت است که گفت: حزار بن ضمره نهشلی نزد معاویه بن سفیان آمد و به او گفت: علی را برایم توصیف کن! او گفت: مرا ببخش؟ گفت: نه او را توصیف کن، ضرار گفت: رحمت خدا بر علی باد! سوگند به خدا او در میان ما مانند یکی از ما بود و وقتی نزد او می آمدیم ما را به خود نزدیک می کرد و هیچ مانعی از رسیدن به او نداشتیم و ما سوگند به خدا با این که او به ما نزدیک بود از هیبت و عظمت با او حرف نمی زدیم؟ و به خاطر عظمت و هیبتش قبل از او لب به سخن نمی گشودیم، هرگاه او تبسم می کرد؛ لبخندش چون مروارید به هم پیوسته بود. معاویه گفت: بیشتر از او بگو. ضرار گفت: رحمت خدا بر علی باد، خیلی بیدار بود و کم می خو د، شب و روز قرآن می خواند.

می گوید: آنگاه معاویه گریه کرد و گفت: کافی است ای ضرار! سوگند به خدا که علی چنین بود، رحمت خدا بر ابالحسن باد().

ابن کثیر در البدایه والنهایه از عکرمه روایت می کند که گفت: وقتی ابن عباسب وفات یافت از معاویه شنیدم که می گفت: سوگند به خدا که فقیه ترین شخص وفات یافت().

و در سیر أعلام النبلاء ذهبی آمده است که یزید بن معاویه به حسن به علی ف فروشی کرد، پدر یزید به او گفت: آیا خود را بالاتر از حسن شمرده ای؟ گفت: بله، شاید گمان می کنی که مادرش مانند مادر توست و جدش مانند جد توست().

و همچنین از ابن شیبه روایت است که حسن نزد معاویه رفت، معاویه گفت: جایزه ای به تو می دهم که به هیچ ی نداده ام، و چهار صد هزار به حسن داد و او قبول کرد().

و ابن ع ر در تاریخ دمشق روایت می کند که عبدالملک بن مروان گفت: از پدرم شنیدم که می گفت: از معاویه شنیدم که می گفت: بنی هاشم دو مرد هستند، که دارای همه خوبی هایی است که گفته می شود، و عبدالله بن جعفر که دارای هر افتخار و شرافتی است، سوگند به خدا او از همگان در به دست آوردن هر افتخاری گوی سبقت را بوده است، و او سر نیز از سر چشمه گرفته است.

سوگند به خدا گویا افتخار و شرافت در جایی است که هیچ ی به آن دسترسی ندارد، اما عبدالله در وسط آن قرار دارد().

islam30.



مشاهده متن کامل ...
ع نوشته های فانتزی با موضوع خدا
درخواست حذف اطلاعات


مشاهده متن کامل ...
اعتراف دانشمند اهل سنت درباره حضرت علی(ع)
درخواست حذف اطلاعات
به گزارش مشرق به نقل از ابنا، «مولوی علی احمد سلامی» مشهور به «مولوی نذیر احمد» در سال 1324 ش. در دهستان "کیشکور" شهرستان سرباز استان سیستان و بلوچستان در خانواده متولد شد. دوره ابت را در این منطقه گذراند و پس از آن، تحصیلات مقدماتی حوزوی را در محضر اساتیدی همچون «مولانا تاج محمد بزرگ‏زاده» در سرباز و سپس «مولانا مفتی محمد شفیع» مفتی اعظم پا تان، «مولانا محمدرفیع عثمانی»، «مولانا محمدتقی عثمانی»، «مولانا شمس‏الحق» و «مولانا سبحان محمود» در کراچی پا تان به اتمام رساند. وی علاوه بر تحصیلات دینی و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد از کراچی هم شد.

وی علاوه بر نمایندگی مردم استان سیستان و بلوچستان در مجلس خبرگان ی و عضویت در شورای عالی مجمع جهانی تقریب مذاهب ی، عضو هیئت علمی گروه فقه و حقوق حنفی مذاهب ی و مدرس حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان نیز می‏باشد.

از تألیفات ایشان می‎توان به کتاب هایی همچون "تاریخ "، "محورهای دعوت و تبلیغ"، "بانوان نمونه عصر پی (ص) و صحابه"، "سه همسفر"، "چگونه زیستن در پرتوی آداب شریعت"، "دورنمای تاریخ حادثه کربلا" و "هدیه ای به خواهران" و همچنین بیش از 15 مقاله علمی در موضوعات مختلف در مجامع بین المللی اشاره کرد. مجموعه این موارد سبب شده است که از او به عنوان یکی از برجسته ترین علما و نخبگان اهل سنت ایران نام ببرند.

به همین دلیل خبرنگار خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ در حاشیه اجلاس مجلس خبرگان به محضر ایشان رسید تا به دلیل اشراف کاملی که مولوی سلامی٬ بر مبانی اعتقادی و فقهی مذهب تسنن دارد٬ گفتگویی با عنوان "حضرت علی(ع) از دیدگاه اهل سنت" و "کاوشی در جنایات تکفیری ها و سلفی ها" را انجام دهد تا تحفه‎ای به مناسبت روز بزرگ عید غدیر خم پیشکش مخاطبان ابنا کند.

برای هر شیعه بویژه جوانانی که کم اطلاع هستند بسیار جالب است که بدانند شما اهل تسنن چه نظری درباره اول ما دارید؟ لذا لطفاً بفرمایید دیدگاه اهل تسنن درباره ویژگی ها و فضائل این بزرگمرد تاریخ ـ از جمله ایمان، عدل، شجاعت، عبادت، قضاوت، جهاد، فداکاری و علاقه (ص) به ایشان ـ چیست؟

ــ بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. اگر اجازه بدهید من دیدگاه اهل سنت را در ارتباط با تمام اهل بیت عرض کنم و بعد برسیم به خود حضرت علی (رضی الله عنه).

بفرمایید.

ــ محبت به اهل بیت جزء ایمان ماست و ما به این موضوع اعتقاد داریم. ما در های خود به و به اهل بیت درود می فرستیم؛ درودی که در کتب صحاح ما ثبت شده و ما را بدون این درود ناقص می‏دانیم. صلواتی که ما واجب می دانیم در ذکر کنیم این است که: "اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم انک حمید مجید، اللهم بارک علی محمد و علی آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید." ما در تشهد آ هر جماعت، فرادی، شب و تهجد این دعا و این درود را هم برای و هم برای آل می‎فرستیم.

همچنین در خطبه‎های اهل سنت، در جاهایی که خطبه به زبان عربی خوانده می‎شود این کلمات جزء عبارات خطبه های است که: "الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه و فاطمة سیدة نساء اهل الجنة". این خطبه در تمام جهان و در ایران ـ حتی ی ـ هر در مساجد خوانده می‎شد و می‏شود. نه اینکه بگوییم بعد از اینکه انقلاب ی آمد و حکومت شیعه شد چنین سخنانی در خطبه ها وارد شد. نه، نیز چنین بود. این الفاظ "الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه و فاطمة سیدة نساء اهل الجنة" کلماتی است که خطبا می‎گویند و تمام سامعین اهل سنت نیز می‎شنوند و به آن اعتقاد دارند.

مثلاً درباره فاجعه ای که در کربلا رخ داد و شهادت حضرت حسین ـ رضی الله تعالی عنه ـ علمای واقعی اهل سنت این کار را محکوم می‏کنند و در حمایت و تمجید از اقدامات آن حضرت در حادثه کربلا نیز مطالب و مقالاتی را چاپ کرده اند.


در این راستا٬ دانشمندان بزرگ اهل سنت در شبه قاره هند همچون «ابو الاعلی مودودی»٬ «ابوالکلام آزاد» و «مولانا محمد شفیع» مفتی اعظم وقت پا تان کتاب‏ نوشتند. مولانا مفتی محمد شفیع کت به نام "شهید کربلا" تألیف کرد و در مقدمه این کتاب نوشت: "بر فاجعه کربلا نه تنها مردم بلکه ماهتاب٬ آفتاب٬ ماه٬ خورشید و آسمان نیز گریستند".


بنده نیز تمام مطالبی که که علمای اهل سنت و شیعه درمورد محکومیت پیدایش فرقه همسو با فرقه ضاله خوارج که حادثه کربلا را به وجود آوردند و در حمایت از اقدامات ارزنده حضرت حسین در رو مه ها٬ مقالات و کتب چاپ د را جمع آوری نمودم ـ که اغلب به زبان اردو بوده ـ که قرار است در کت تحت نام "دورنمای حادثه کربلا" چاپ گردد.

درباره شخص حضرت المؤمنین علی(ع)؟

ـ عبادات ایشان بسیار برجسته بود؛ شجاعت‎ اش برجسته بود؛ تقوایش برجسته بود؛، شخصیت اش برجسته بود. اینها همه در منابع صحیح ما وجود دارد.

حضرت علی داماد است و نسل حضرت ، از ایشان و فاطمه زهراء ادامه پیدا کرد. سادات همه از اولاد فاطمه زهراء و علی هستند. ما این را قبول داریم.

درباره علم آن حضرت در منابع روایی ما وجود دارد که: "انا مدینة العلم و علی بابها". همچنین فرمود: "علی اقضاکم" و در جای دیگر درباره اصحابش فرمود: "اقضاهم علی ابن طالب". یعنی در قضاوت ماهرترین و عالم‏ترین اصحاب، حضرت علی بود.

باب خیبر را حضرت علی فتح کرد و فرمودند فردا پرچم را به دست ی می‏دهم که او خیبر را فتح می کند. همه اصحاب منتظر بودند که فردا پرچم به آنها برسد اما صبح حضرت رسول فرمودند علی را بگویید بیاید. گفتند علی بیماری ناراحتی چشم دارد. آب دهان مبارک خود را به چشمان حضرت د و چشمان خوب شدند و پرچم را در دست گرفت و قلعه خیبر را فتح کرد. این مظهر شجاعت حضرت علی است.

ما معتقدیم که آیه 55 سوره مائده در شأن حضرت علی(ع) نازل شده است که انگشتر خود را در هنگام به یک سائل بخشید. شما به این اعتقاد دارید؟

ــ چند نوع تفسیر در این مورد وجود دارد. یکی از مصداق هایش شاید آن حضرت باشد و شاید مصداق های دیگر داشته باشد. اگر واقعاً این آیه در مصداق حضرت علی باشد برای ما هیچ تفاوتی نکرده و موجب عصبانیت ما نمی‏شود؛ چراکه حضرت علی شایسته چنین چیزی هستند.

همچنین در سوره هل اتی که خداوند می‎فرماید "ویطعمون الطعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً" بعضی از روایات نقل می کنند که حضرت علی و حضرت زهرا و فرزندان آنها حسن و حسین روزه بودند و دم افطار یک روز یک فقیری آمد، یک روز یک یتیم آمد و یک روز اسیری آمد که آنها افطار خود را به این نیازمندان دادند. این روایات تفسیری هستند و بعضی ها اینطور تفسیر د و برخی مصادیق دیگری آوردند. اگر فرض کنیم برای حضرت علی باشد ما هیچ حساسیتی نداریم. ی حساسیت پیدا می‎کند که فضل و بزرگواری حضرت علی را خدای ناخواسته تحمل نکند. ما از اینکه فضیلت حضرت علی و اهل بیت را بگوییم خوشحال می شویم و برای ما هیچ حساسیتی وجود دارد.

اما می بینیم که برخی از انی که خود را اهل سنت می‏نامند از ذکر فضایل اهل بیت(ع) خوشحال نمی‏شوند؛ بلکه آنها را منکر هستند و حتی ـ نستجیر بالله ـ اهانت می کنند. حکم شخص سُنی که به حضرت علی(ع) یا اهل بیت عصمت و طهارت هتاکی کند چیست؟

ــ من این را با ضرس قاطع به شما می گویم که هر سنی ای که به اهل‎بیت توهین کند نه تنها از اهل سنت نیست بلکه مرتد و از دایره خارج است.

در منابع متعدد اهل سنت ـ مانند تفسیر روح المعانی از ف رازی، شرح نهج البلاغه ابن الحدید، الحافی شافعی، ین ع المودة حنفی و ده ها منبع دیگر ـ نقل کرده اند که جناب عمر بارها گفت: "لولا علی لهلک عمر". نظر شما به عنوان یک دانشمند معاصر سنی درباره صحت این نقل چیست؟

ــ در بعضی قضایا حضرت عمر مسأله ای را فیصله دادند که اشتباه بود؛ لذا حضرت علی که کنار ایشان بودند به او توجه دادند که این مسأله اینطوری نباشد و آنطور باشد و حضرت عمر هم بلافاصله پذیرفتند و فرمودند: "لولا علی لهلک عمر"؛ یعنی اگر علی نبود من هلاک می شدم.

این نشانه ارجحیت علمی حضرت علی(ع) بر جناب عمر نیست؟

ــ چرا، این را همه قبول دارند. غیرممکن است که اهل‎سنتی پذیرای این موضوع نباشد.

ما روایتی داریم که فرمودند: "علی مع الحق و الحق مع علی". شما نیز این موضوع را قبول دارید؟

ــ بله؛ اهل سنت اعتقاد دارند در تمام مشاجراتی که میان حضرت علی و صحابه اتفاق افتاد حق با حضرت علی بود؛ مانند اختلاف میان حضرت علی و معاویه و اختلاف ایشان با حضرت عایشه.

بنابراین شما اعتقاد ندارید که صحابه معصوم هستند.

ــ ابتدا بگذارید تعریف صحیح صح را خدمت شما ارایه دهم. صح نزد مذهب ما ی است که (ص) را در حال ایمان دیده و در حال این ایمان هم از دنیا رفته است. این صح معصوم نیست ولی محترم است. صحابه درجات مختلفی دارند ولی حرمتشان برای ما محفوظ است.

شما ارجحیت علم حضرت علی(ع) نسبت به همه صحابه را قبول دارید؟

ــ بله؛ در جواب سؤالات قبل گفتم که به اصحاب خود فرمودند: " قاضی ترین شما علی است". ما در خطبه های می‎گوییم: "اقضاهم علی". اقضا اسم تفضیل است؛ یعنی قاضی ترین. قضاوت بدون علم که نمی‎شود. بنابراین وقتی حضرت علی اقضا (یعنی قاضی ترین) است اعلم هم هست، یعنی دانشمندترین صحابه است.

البته این را هم می‎گوییم که سایر صحابه در ابعاد دیگری مهارت داشتند؛ مثلا عمر در یک بعدی، ابوبکر در یک بعدی. ولی این "اقضاهم علی" چیزی پذیرفته شده است.

آیا این سخنان را به این دلیل که بنده یک خبرنگار شیعه هستم بر زبان آوردید؟

ــ هرگز. در مورد حضرت علی به هیچ عنوان جز خوبی و فضیلت نمی‎توان تصور کرد. من هرچه بخواهم در مورد ایشان بگویم خوبی و خوبی است.

یعنی اگر منبری فراهم شود که مستمعان آن، هم سنی و هم شیعه باشند این سخنان را در مورد حضرت علی(ع) می‏گویید؟

ــ من درباره حضرت علی جز خوبی چیزی ندارم که بگویم؛ زیرا آن حضرت غیر از خوبی چیزی ندارد. در این باره خاطره جالبی هم دارم.

بفرمایید.

ــ شبی به همراه تعدادی از ون شیعه و سنی از زاهدان به جبهه می‏رفتیم. به سیرجان که رسیدیم مهمان بودیم. گفتند بعد از شام صحبتی شود و یک شیعه و یک سنی سخنرانی کنند. وقتی نوبت به من رسید٬ عقیده اهل سنت را نسبت به اهل‎بیت ـ هماطور که امروز خدمت شما عرض ـ شرح دادم. جلسه که تمام شد٬ بچه های همه آمدند دور بنده نشستند که شما را به خدا عقیده شما اهل سنت همین است؟ گفتم: من آماده ام سوگند بخورم که عقیده اهل‎سنت در کل جهان نسبت به اهل‎بیت(ع) همین است.

حالا بخاطر اینکه این ادعای من مصداق پیدا کند؛ شما منبری را در بین شیعیان برای بنده فراهم کنید تا بیایم فقط درمورد "فضایل حضرت علی" و "حضرت علی در دیدگاه اهل سنت" سخنرانی کنم.

شیعیان هم درباره فضایل اهل بیت(ع)؛ اعتقادی غیر از همینها که شما فرمودید ندارند. پس چرا الان در کشورهای پا تان، عراق، ، بحرین و گاهی هم در ایران و افغانستان با پدیده "شیعه کشی" روبرو هستیم؟ حتی گفته می شود که برخی علمای اهل سنت فتوا داده اند که هر هفت شیعه را بکشد به بهشت می‏رود! آیا این مطلب مبنایی دارد؟ آیا اعلام کرده است که با کشتن مسلمانان به بهشت راه پیدا می کنید؟

ــ من معتقدم گروهی که این عقیده را به شکل مکتوب داشته باشد وجود ندارد. تندرو علیه شیعه هست؛ مثل صحابه پا تان یا جبهة النصره شام. آنها ممکن است این کار را ثواب بدانند و ادعا کنند در اینکه مسلمانان را می‏کشند از سنت پیروی می‏کنند؛ اما این ادعا کذب است. در سنت اصلا چنین چیزی نیست.

در روایات داریم که مجاهدین را برای جهاد فرستادند و به آنها گفتند به هر روستایی که رفتید و صدای اذان را شنیدید اصلا به آن تعرض نکنید. یعنی چه یک نفر در آن روستا مسلمان بود و چه همه حق جهاد ندارید. همین که بدانید مسلمان هستند تعرض نکنید. اگر ی چنین اعتقادی دارد که با کشتن مسلمان به بهشت می رود آن یک اعتقاد دینی محسوب نمی‎شود٬ بلکه افات است. این اصلا اساس و مبنای دینی، شرعی و اعتقادی ندارد؛ بلکه احساسات و افات است. فاعلان این موضوع٬ انسان های جاهل را ابزار قرار می‎دهند تا میان مسلمانان اختلاف ایجاد کنند.

پس این که اگر هفت شیعه را بکشی به بهشت می روی افات است و افرادی که مدعی می‎شوند با چنین اقداماتی به سنت (ص) عمل می کنند کذاب هستند؟

ــ بله؛ افات محض است. من حتی معتقدم ی که چنین اعتقادی داشته باشد از دایره خارج می‎شود.

پس جنایاتی که می‏بینیم ـ مانند بمب‏گذاری در هیئات، مثله شیعیان،خوردن جگر مسلمانان و .. ـ را چگونه ارزی می‎کنید؟

ــ اینها گروه های افراطی بوده و به هیچ وجه مسلمان نیستند. اگر هم نام خود را مسلمان می‎گذارند افراد نادان، احساساتی و افراطی هستند که ابزار دشمنان شده اند.

من یک قانون کلی عرض می کنم: هر معتقد باشد کشتن شیعه به دلیل گرایش به مذهب تشیع اجر و ثواب دارد٬ از دایره خارج است.

پس به نظر شما مرتکبان این اعمال، همسو با دشمنان ـ از جمله دشمن قسم خورده یعنی ـ هستند؟

ــ بله کاملا. هر حرکتی که مسلمانی انجام بدهد که نفع اش به و برسد این خدمت مستقیم به آنهاست.

اما سخنان شما مخالف حرفهای علمای اهل سنت وابسته به آل سعود است. اینها که اصطلاحاً وه خوانده می‏شوند غیر از خودشان همه مسلمانان ـ و به طریق اولی، شیعه ها ـ را کافر می دانند. این موضوع را چگونه ارزی می کنید؟

ــ من به بعد این امر کاری ندارم؛ بلکه بعد علمی این موضوع را عرض می‏کنم: هیچ گروهی که خود را وه بداند در دنیا وجود ندارد. یعنی گروه یا فرقه ای که خودش را مسمی به وه ت د و خود را وه بنامد الان وجود ندارد. در پایان قرن اول و اوایل قرن دوم در شاخ آفریقا٬ شخصی به نام «عبدالوهاب بن عبد الرحمن بن رستم» ظهور کرد که از خوارج بود با همان تفکرات و شه های خوارج. پیروان او خود را موسوم به وه د چون بانی اش شخصی به نام عبدالوهاب بود. وی عیناً عقیده اش این بود که غیر از ما شخص دیگری مسلمان نیست و تمام مساجد فرقه ها را مساجد ضرار تلقی می‏کرد! اما این گروه نرسیده به نیمه قرن دوم منقرض شد و اکنون اثری از آنان نیست.

پس انی که اکنون با عنوان وه می‏نامیم چگونه توجیه می‎شود؟

ــ اینهایی که الان ما آنها را وه می دانیم خودشان خود را وه نمی‎گویند بلکه معتقدند که "سلفی" هستند.

به لحاظ لغت همه ما و شما سلفی هستیم؛ زیرا "سلفیت" به معنای تبعیت از سلف صالح ـ یعنی گذشتگان نیکوکار ـ است. چه شیعه و چه سنی همه ما از گذشتگان صالح خود تبعیت می‏کنیم. پس به لحاظ لغوی همه ما سلفی هستیم؛ اما سلفیت به لحاظ اصطلاحی ریشه در مسائلی علمی و تاریخی دارد که عرض می کنم:

در قرن دوم که تقریباً غنای علمی محقق شد و تفاسیر و کتب حدیث تدوین شدند دشمنان می خواستند که مبانی ی را متز ل کنند. آنها با این هدف فلسفه یونان را وارد علوم ی د و بر اساس مبانی فلسفه یونانی شروع د به اعتراض به قرآن و روایات تا آنها را ضعیف٬ بی اعتبار و کم ارزش تلقی کنند. مثلا گفتند قرآن شما می‎گوید خدا دست دارد؛ یا قرآن شما می‎گوید: "الرحمن علی العرش استوی" یعنی خداوند متعال دنیا را ساخت و بر تخت نشست؛ یا در روایات شما هست که خدا پا دارد. در حالی که دست و پا و نشستن، همه اینها خواص جسم هستند و آنی که جسم است حادث است، ولی خدا قدیم است. آنها با این ایرادات و با استعانت از مبانی فلسفه یونانی می خواستند منابع ی ـ که قرآن و سنت و حدیث است تضعیف و کم رنگ و بی اعتبار کنند.



علمای در برابر ایرادات به دو دسته تقسیم شدند. یعنی دو موضع اختیار د: یک دسته از این علما در برابر این ایرادات توقف د. یعنی موضعشان این بود که ما می‏پذیریم خدا دست دارد، خدا وجه دارد، خدا پا دارد، خدا روی عرش می نشیند اما کیفیت آنها را نمی‏دانیم. ظاهر این الفاظ در قرآن و روایات هست و نمی شود آنها را انکار کرد. اما اینکه دست خدا چطور است؟ وجه خدا چگونه است؟ خدا چگونه روی عرش نشست؟ و ... ما نه مکلف هستیم که کیفیت آنها بدانیم و نه موظف هستیم که آنها را تاویل و تفسیر کنیم. نام این گروه "سلفی" شد.

مثلاً از « مالک بن انس» پرسیدند: الرحمن علی العرش چگونه است؟ فرمود: "«علی العرش استوی» حق است و سؤال از آن بدعت است". یعنی سؤال از اینکه خدا چه جوری روی عرش نشست سؤال بیهوده ای است. کیفیت آن مجهول است؛ ما نمی‏دانیم چطور نشست؛ اما ایمان آوردن به آن واجب است. ما نه این را می دانیم و نه مکلفیم که بدانیم. همین که به آن ایمان داشته باشیم درست است.

گروه دوم علمایی بودند که آن مطالب غامض قرآن و روایات را تأویل د. مثلاً گفتند منظور از دست خدا، قدرت است؛ منظور از اینکه خداوند روی تخت نشست این است که کنترل و مدیریت جهان را به دست گرفت. یعنی اینطور نیست که خدا مانند یک معماری باشد که نقشه ساختمانی را کشیده ولی حالا نمی‏داند این ساختمان در چه وضع و حالی است. خدا اینطور نیست؛ او کائنات و جهان هستی را ساخته و دارد مدیریت می‎کند و ذره ذره حوادث جهان هستی در علم و قدرت خدا هست.

پس در برابر شبهات ملحدین، سلفی و غیر سلفی از هم جدا شدند. تأویل کنندگان را "غیر سلفی" و آنهایی که تاویل ن د را "سلفی" می‏گویند. عقیده سلف این است که "ما به مطالب غامض قرآن و سنت ایمان داریم و سؤال را بیهوده می دانیم. کیفیت آنها برای ما معلوم نیست بلکه ایمان آوردن به آنها واجب است."

سلفی ها چند گروه هستند که وه ون، یک گروه جاهل، کم سواد و کم بینش از آنها هستند.

چه نسبتی بین آن اختلاف علمی با این جنایات عملی وجود دارد؟

مسلمانان جهان را اگر جمع بندی کنیم آنها را می توان به سه گروه تقسیم کرد:

1. گروه "نصی، ظاهری، احساساتی": اینها افرادی هستند که ظاهر یک عبارت در قرآن یا همان نص قرآن را مبنای کار خود قرار می دهند و احساساتی عمل می‏کنند. یعنی نصوص و عبارات قرآن را در کنار عمل ٬ ائمه و صحابه قرار نمی‎دهند تا یک وجه مشترکی از آن برداشت کنند. اینها بیشتر افراد جاهل، بیسواد و کم بینش هستند و حتی به منهج و روش خودشان هم پایبند نیستند. افراد این طبقه از نظر علمی خیلی پایین و جاهل هستند. آنهایی که بقیه را تکفیر می‏کنند از همین گروه هستند. بخشی از این گروه سلفی ها هم هستند. سلفیون این گروه٬ خود را وه نمی دانند بلکه سلفی می‏دانند؛ اما ما آن‎ها را وه می‎نامیم. آنها به یک ظاهر قرآن و حدیث توجه می‎کنند و بقیه را مسلمان نمی‎دانند. روش آنها مثل همان وه هایی است که در قرن دوم بودند.

2. گروه "نصی٬ عقلی٬ غیر احساساتی": اکثریت مسلمانان جهان از این دسته هستند. آنها به نص عمل می‎کنند ولی مثل گروه اول فقط به ظاهر یک نص متوسل نمی شوند؛ بلکه عبارت قرآن را با روایات و تفسیر ٬ ائمه و صحابه تطبیق می‎دهند و یک مطلب درستی را برداشت می‎کنند و در کنارش از عقل هم کمک می‎گیرند. آنها حرکات غیر معقول انجام نمی‎دهند و توجه شان معطوف به تبلیغ معارف دینی و ی است. این گروه توجه و اهمیت زیادی هم به تشکیل حکومت ی نمی‏دهند؛ بلکه به تألیف، تدریس و تبلیغ روی آوردند. می‎گویند این کارها را ما انجام می دهیم مردم سالم می‎شوند و حکومت خود به خود ی می شود. در واقع این گروه تأسیس حکومت را درجه ثانوی می دانند.

3. گروه "نصی٬ عقلی٬ غیر احساساتی نوین": اینها به لحاظ اعتقاد دینی مانند گروه دوم هستند اما هدف اصلی شان در درجه اول تأسیس حکومت ی هستند. این گروه حدود 130 سال قبل به وجود آمد. نخستین افراد این دسته «سید جمال الدین افغانی (اسدآبادی)» و «مفتی محمد عبده» شاگرد او بودند. سپس «علامه رشید رضا»٬ «شیخ حسن البناء» مؤسس اخوان المسلمین٬ «سید قطب»٬ «سید ابوالاعلی مولودی» تا «حضرت رحمة الله علیه» از این گروه هستند. اینها سعی د که در درجه اول حکومت ی تأسیس کنند و تاسیس حکومت را جزء اهم مقاصد خود قرار دادند. اینها متفکران نوینی هستند که با زبان صحبت می‏کنند؛ به مقتضیات زمان عمل می‏کنند؛ و می‏خواهند حکومت ی را براساس مقتضیات زمان تأسیس کنند.

حال، با دقت در مبانی و عملکرد گروه اول، نسبت بین جنایاتی که برشمردید با آن اختلاف عملی معلوم می‏شود.

مردم بی‎گناه توسط گروه های تکفیری و سلفی ـ که شما فرمودید بازی خورده اسراییل و هستند ـ کشته می‎شوند و خونشان بی هیچ دلیلی ریخته می‎شود. دیدگاه شما به عنوان یک عالم اهل سنت درباره وقایع چیست؟

ــ علمای اهل سنت دیدگاه های متفاوتی دارند. بعضی معارضین را حمایت می کنند و بعضی حکومت را.

نظر شخص شما درمورد حمله به چیست؟

ــ دیدگاه من این است که انجام دادن هرحرکتی از ناحیه هر ی که به نفع ٬ و استکبار تمام شود محکوم است. ما حمله به هیچ جا را جایز نمی‎دانیم. بنده حملات انجام شده به ٬ پا تان و افغانستان را جایز نمی‎دانم. در همه این کشورها انسان‎های بی‏گناه کشته می‏شوند.

عامل چنین اقداماتی القاعده است که بسیاری از آنها انتحاری انجام می‎شود. اینها از نظر و شرع محکوم است. چنین چیزی را اجازه نمی‎دهد. اگر به جهاد دستور می‎دهد٬ شرایطی دارد. با کفار جهاد می‏کند نه با مسلمانان.

نظرتان درباره جهاد نکاح که در به راه انداخته اند چیست؟

اولاً اصل این لفظ جهاد اشتباه است؛ چون جهاد در برابر کفار جایز است نه در برابر مسلمان.

ثانیاً این باصطلاح جهاد اصلاً شرعی نیست. در جهاد نکاح وجود ندارد. دخترانی که خود را به عنوان جهاد نکاح در اختیار افراد قرار می‎دهند از لحاظ شرعی مرتکب خودکشی می‎شوند.

آیا اینکه حرم فرزندان و صحابه رسول الله(ص) را در ت یب می کنند مورد تأیید است؟


مشاهده متن کامل ...
پیام انجیل
درخواست حذف اطلاعات

ن ندارد]
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 ساعت 12:54 شماره پست: 4


یهوه
خداى هستى )از لغت هستم آنکه هستم گرفته شده(125 . کلمههستى ، دلیل همه چیز، منشاء121 . عیسىخدا نجات است )نجات دهنده(123 . مسح شده ، پادشاهان را مسح می د، پادشاه ) خدا (128 . عمانوئیلخدا با ما122 . عهد عتیقپیمان قدیم ، عهد بعنوان زمان و دوره نیست بلکه پیمان خدا با ما از طریق کلام خود و ان. اینپیمان دوستى و رابطه صحیح در 32 کتاب بعنوان کتب عهد عتیق و یا تورات و کتب انبیاء معروفاست112 . عهد جدیدپیمان جدید که در خون عیسى خداوند با ما بست که به ما حیات جاودانى دهد . این نیز بعنوانزمان جدید نیست بلکه عهد عشق خدا و نجات خدا براى بشر است که در 23 کتاب که در جمع بهانجیل شناخته شده براى ما بیان شده است .111 . لغت انجیلخبر خوش ، مژده ، از لغت انجل یونانى که در انگلیسى نیز بعنوان فرشته که همیشه خبر خوش میآورد گرفته شده.92112 . کفارهپوشش )پوشش گناه(113 . قصاصجزا ، مجازات ، مکافات و داورى111 . رحمتبخشش )آنچه جریمه ما بوده ویا حق ما بوده و عفو گردد(115 . فیضبخشش )آنچه حق ما نیست ولی به ما داده و بخشیده می شود(111 . راستىحقیقت ، حق )عیسى فرمود من راه و راستى هستم(113 . عد )پارسائی – نیک مطلق (یکى شدن با خدا ، در رابطه درست با خدا بودن .118 . عادل شمرده شده ( پارسا ( ى که خدا او را بدون گناه می بیند )بخاطر خون (112 . آیا عیسى فرزند خداست ؟خیر ، لغت فرزند در فارسى از لغتى گرفته شده که بمعنى زاییده شده از انسان دیگر و متعلق به آنشخص . مثل شمعون فرزند یونا یا اینکه مثلا" شما فرزند مادرتان هستید . ولی عیسى فرزند خدا نیستچون خدا ى را نزاییده و از ى زاییده نشده است . بلکه لغت پسر خدا یعنى خدا جسم پوشیده . وتنها لقب عیسى است و بس. در کتب انجیل تفسیرى و انجیل شریف ، مترجم پسر خدا را بهصورت فرزند خدا ترجمه کرده است . این ترجمه براى یک فردى که با زمینه فرهنگى و مذهبى بزرگ شده است باید توضیح داده شود . خدا یکی است و دوتا نیست و ى را نزاییده است بلکه خداى93قادر مطلق براى نجات فرزندانش به صورت ما شد تا جریمه گناهان ما را پرداخت کند .122 . چه ى فرزند خداست ؟شما و من )بخاطر دریافت به عنوان خدا و نجات دهنده(94تعلیم نهایی عیسی خداوند و صعود او به آسماندوستان در مقاله ای امروز می خواهیم بر روی رویدادی عظیم از کلام حیات بخش انجیل مقدس درمورد تعلیم نهایی شبان نیکو عیسی خداوند و صعود او به آسمان ، مطالعه و در آن تعمق نمایم .این موضوع یکی از پایه های مهم و ستونهای اصلی ایمان ی ما می باشد و همانگونه خواهیمخواند ، هم به شاگردان و هم به ما ، در قلب شادی و امید وافری را در روح و جان بخشیده و میبخشد ." تعلیم نهایی و صعود "سه روز بعد از مرگ عیسی بر روی صلیب و قیام عظیمش از دنیای مردگان ، که پانصد نفر برزنده شدن او شهادت دادند ، در طی چهل روز، عیسی قیام کرده تعالیم بسیاری را به شاگردانش داد.عیسی می خواست شاگردانش نوشته های مقدس عهد عتیق را درک کنند، وی می خواست که ایشان آنچهرا که در عهد عتیق در مورد او گفته شده و اکنون جامه عمل پوشیده است، بدانند. او تمام این چیزهارا سر راه عموآس به دو تن از شاگردانش گفت . بر طبق بسیاری از نبوت های عهد عتیق، ا1 : می بایست رنج برده، بمیرد )مزمور 22 -1 :۴2 ؛ 31 -13 : 3۴ ؛ اشعیا ۲2 -1 :۲3 ؛ 1۲ -12 (. تنهابعد از رنج بردن بود که موعود وارد جلال خود می گشت. بله تنها بعد از مصیبت و تحمل درد ومرگ روی صلیب بود که ا ملکوت خود را مستقر می ساخت، ملکوتی که تا به ابد دواممی دانستند، لیکن فکر نمی د » خادم رنجبر « خواهد داشت. یهودیان مطالبی از عهد عتیق در موردکه او همان ا باشد. به زعم ایشان خادم رنجبر و ا دو فرد متفاوت بودند. این خود عیسی بودکه تعلیم داد که خادم رنجبر، همان است. عیسی بارها و بارها به شاگردانش گفته بود که باید رنج31 : برده، بمیرد، لیکن ایشان نمی توانستند آن را بپذیرند )مرقس 8 -31 :2 ؛ 32 -31 : 32 ؛ لوقا 18 -3۶ (. دو شاگرد مشتاقانه گوش فرا داده بودند. وقتی که عیسی با ایشان تکلم می نمود، دل در درونایشان می سوخت ؛ که چرا اینگونه با آنها صحبت می کند .اکنون وی این چیزها را به همۀ شاگردانش تعلیم می داد. وی بار دیگر آنچه را که بارها پیش از این بهایشان گفته بود، مطرح کرد: یعنی اینکه سزاوار بود که زحمت کشد و روز سیم از مردگان3 : 31 ؛ اول قرنتیان 1۲ :2 ؛31 : برخیزد )مرقس 8 -۶ (. وی ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب ) عهدعتیق ( را بفهمند . فقط زمانی می توانیم کتاب مقدس و موعظۀ کلام خدا را کاملا درک نماییم که ذهنما توسط روح القدس روشن شده باشد. عیسی همچنین به شاگردانش از عهد عتیق تعلیم داد که توبه وآمرزش گناهان باید به همه ملت ها و قوم ها موعظه شود، نه تنها بر یهودیان بلکه بر غیر یهودیان نیز2 : )اشعیا 2 -۶ :۲1 ؛۴ :۶2 ؛ 3 -2 : 12 ؛ رومیان 1۲ : ۴ ؛ متی 28 -12 (. توبه و آمرزش گناهان دو گاماولیه برای نجات انسان می باشند. بدون توبه آمرزشی نمی تواند وجود داشته باشد؛ و بدون آمرزش،شاگردان خود این .» شما شاهد بر این امور هستید « : نجاتی وجود نخواهد داشت . سپس عیسی فرمود: امور را دیده بودند؛ اینک می بایست به سراسر جهان رفته، آنها را به دیگران اعلام نمایند )اعمال 18 ( آنگاه عیسی به شاگردانش فرمود که قدرت و اقتداری که دریافت خواهند کرد، از نوع دنیوی یا نخواهد بود، اقتدار حکومت آنان، بسی فراتر از این مسائل خواهد بود، اقتدار آنان ناشی ازروح القدس می باشد. این عطایی بود که پدر وعده داده بود و شاگردان می بایست منتظر آن بمانند .95شما شاهدان من خواهید بود ... تا اقصای « : آنگاه عیسی نکته ای حیرت انگیز به شاگردان فرموداین اشخاص عامی فروتن و معمولی اکنون شاهدان یعنی و سفیران پسر خدا می شدند .» جهان22 (! اما درضمن، ایشان در راه متحمل زحمت شده، سرانجام همگی )به جز : )دوم قرنتیان ۲یوحنا( به خاطر او کشته خواهند شد. عیسی به شاگردان گفت که باید در اورشلیم شهادت دهند. همچنینباید در یهودیه و سامره شاهدین او باشند و پیام او را تا اقصای جهان موعظه کنند. پیام ایشان این بودکه ملکوت خدا نزدیک است و عیسی به جهان آمده تا مردمان را از مجازات گناهانشان نجات18 : داده آنان را با خدا مصالحه دهد )دوم قرنتیان ۲ -12 (. همه یان خوانده نشدند که واعظ باشنداما خوانده شدند که شاهدان باشند. روح القدس فرستاده شد تا قدرت بی م که شاگردان اما شهادت » روح القدس را دریافت کرده ام « باشیم. با این حال امروزه بسیاری از یان می گویندنمی دهند. این غیر ممکن است. شخصی که از روح القدس پُر باشد، همواره بر شهادت خواهدداد. اگر شخصی شهادت ندهد، باید گفت که از روح القدس پُر نشده است. .1۴ : یعنی روح القدس را )یوحنا 1۲ ؛» اینک من موعود پدر خود را بر شما می فرستم « : آنگاه فرمود -2۴ (. سپس به ایشان گفت که در اورشلیم بمانند تا روح القدس بر ایشان نازل شده، به ایشان قدرت ،13۶ : لازم عطا فرماید تا شاهدان وی باشند )اعمال 1 -1 :2 ؛8 ، ۲ -۶ (. بدون روح القدس ایشان قادر۲(. به راستی نیز بدون روح القدس، شاگردان هرگز : نمی بودند که کاری برای ند )یوحنا 1۲نمی توانستند کلیسای را مستقر سازند.دوستان ایماندار عزیزم ؛ در این نکته و عمیق در اینقسمت دقت کنید . عیسی فرمود که " در اورشلیم بمانید تا موعود پدر را بر شما بفرستم " .اینفرمان فقط برای شاگردان آن زمان عیسی نبود ، بلکه این فرمان همیشگی و تازه است و برایهر ایماندار ی یک حکم است که تا از عطایا و خواندگی خود برای خدمت به او پُر نشده ایم بایددر همان موضع ) سپردن خود به روح القدس ( در دعا و رشد ایمانی بمانیم تا خود روح القدس خدمتما را مشخص کند . البته از چشیدن و لمس نجات خود هر زمان می توان با دیگران گفتگو و شهادتداد .صعود عیسیعیسی چهل روز بعد از قیامش از مردگان، به همراه شاگردان به بیت عَنْیا، درست در خارج شهر،11 (. پس از برکت دادن ایشان، وقتی که ایشان همی نگریستند، به ،1 : اورشلیم رفت )مرقس 112(. چون ایشان به سوی آسمان چشم دوخته بودند، دو فرشته آمده، به : آسمان بالا برده شد )اعمال 1همین عیسی که نزد شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد به همین طوری که او را به « : آنان گفتند12 : اعمال 1 ( » سوی آسمان روانه دیدید -11 (. سپس شاگردان آکنده از شادی گشتند. دیگر هیچ شکیدز ذهن ایشان باقی نمانده بود که عیسی، خداوند و و پسر خدا است. همان وعده ای که براینجات تمامی مردم سراسر جهان خدای پدر مهربان برای ثابت عشق و محبتش به انسان داده بودو در این رویداد عظیم تاریخی بوقع پیوست .آنگاه با شادی و امید وافر به اورشلیم بازگشتند و منتظر آمدن روح القدس گشتند. آن زمان، تمام وقت96خود را در هیکل به عبادت و تسبیح خدا گذراندند. روح القدس بر انی نازل می شود که وقت زیادیرا صرف تسبیح و دعا نمایند. پس برادران و خواهران ایمانی من ؛ فراموش نکنیم ، تا زمان دریافتعطایا و مهر خدمتی مان توسط روح القدس ، در این موضع بجهت تسبح و دعا و مطالعه و تعمق درکلام حیات بخش و مشارکت با دیگر ایماندارن در اورشلیم بمانیم تا موعود پدر را در روز پنطیکاسبی م و در قوت روح و پُری او خدمت و خواندگی خود را شروع نمایم .در فیض و آرامی و پُری چنین روزهای عظیم باشید و بمانید تا ابدلااباد .97روح القدسآغاز می شود. » من ایمان دارم « و اینک می رسیم به پاراگراف سوم اعتقادنامه نیقیه که باز با عبارتمن ایمان دارم به روح القدس که خداوند و بخشنده حیات است که از پدر و پسر صادر « : می گویدمی گردد و او را با پدر و پسر یک پرستش و یک جلال است. او از طریق ان سخن گفته استروح القدس کیستکتاب مقدس توضیح نمی دهد که روح القدس کیست، بلکه فقط وجود او را همچون شخص سوم تثلیثبدیهی می شمارد. کتاب مقدس او را شخص معرفی می کند، نه یک نیرو. طبق این اعتقادنامه،روح القدس از پدر و پسر صادر می گرددیوحنا 11:21 ؛ اعمال 2:33اما توضیح نمی دهد که او کیست. ،». روح خدا سطح آبها را فرو گرفت « در پیدایش 1:2 ، ذکر شده کهولیکن از اشارات بعدی کتاب مقدس به روح القدس، مشخص می شود که او وجودی است الهی و همذاتبا خدای پدر. در بعضی جاهای عهدجدید نبوت هایی که در عهدعتیق از زبان خدا جاری شده، بهروح القدس نسبت داده شده است، و همین مؤید الوهی بودن او است )مثلاً اعمال 28:25 ؛ عبرانیان11 می فرماید که خدا حقایق را توسط روح القدس - 12:15 (. پولس نیز در اول قرنتیان 2:12چرا که روحْ همه چیز، حتی اعمال خدا را نیز می کاود. زیرا کیست که از « ، بر ما آشکار فرمودهافکار آدمی آگاه باشد جز روح خود او که در درون اوست؟ بر همین قیاس، فقط روح خداست که از ، پس از قیامش، به شاگردانش امر فرمود که نزد همه ملت ها رفته، ایشان .». افکار خدا آگاه استرا شاگرد سازند و آنان را به نام پدر و پسر و روح القدس تعمید دهند )متی 28:12 ؛ نیز ر.ک. دومقرنتیان 13:11 (. همه اینها گواه است بر اینکه روح القدس وجودی است الوهی و شخص سوم از تثلیثمقدس. در فصل بعد، در باره تثلیث بحث خواهیم کردکار روح القدس-روح القدس نگهدارنده خلقت است. در پیدایش 1:2 می بینیم که او به جهانی که در آب غوطه ور بودنظم می بخشد. همچنین در مزمور 121:32 می خوانیم که روح القدس عاملی است برای بقای خلقت.-روح القدس الهام بخش انبیا بوده است. هر آنچه انبیا و رسولان می نوشتند تحت الهام مستقیم روح القدسزیرا وحی هیچگاه به اراده انسان آورده نشد، بلکه آدمیان تحت « : بوده است. پطرس رسول می فرمایددوم پطرس 2:21 (. به همین دلیل است که در اعتقادنامه ( ». نفوذ روح القدس از جانب خدا سخن گفتنداو از طریق ان سخن گفته است « آمده که-نکته بسیار مهم دیگر این است که آنچه در انسان باعث می شود که ایمان بیاورد، روح القدس است.2( فرمود که انسان تا از - خداوند ما عیسی در گفتگویی که با نیقودیموس داشت )یوحنا 3:5روح القدس مولود نگردد، ملکوت خدا را نخواهد دید. در اول قرنتیان 12:3 نیز می خوانیم که انسانبدون عاملیت روح القدس نمی تواند عیسی را خداوند بخواند98-روح القدس جمع ایمانداران را به سوی جمیع راستی هدایت می کند )یوحنا 11:13 (. به همین دلیلاست که رسولان در نخستین شورای کلیسایی )اعمال فصل 15 (، تصمیماتی گرفتند و آن راخواندند اعمال 15:28 » مصلحت ما و روح القدس «-روح القدس بر شهادت می دهد )یوحنا 15:21 ( و او را جلال می بخشد )یوحنا 11:11 (. او اینکار را امروزه از طریق عطاهایی که به کلیسا می دهد و خدماتی که از طریق آن به انجام می رساندتحقق می بخشد-روح القدس به راستی صاحب و هادی کلیسا است. این امر را در تمام کتاب اعمال رسولان مشاهدهمراقب خود و تمامی « : می کنیم. شاید بارزترین آیه در این زمینه، اعمال 22:28 باشد که می فرمایدگله ای که روح القدس شما را به نظارت بر آن بر گماشته است باشید-و بالا ه به کاری می رسیم که روح القدس در زندگی ایمانداران انجام می دهد. روح القدس از جانبخدای پدر و پسر خدا در وجود ایمانداران ن می شود و تسلی دهنده یا م ع ایشان است )یوحنا11:11 (. او در ایمانداران زندگی می کند )یوحنا 11:13 ( و ایشان را تعلیم می دهد یوحنا 11:21به این ترتیب، می توان گفت که روح القدس آن بخشی از وجود خدا است که ما با او سر و کار داریم.پدر در آسمان است و ی هرگز او را ندیده است، اما پسر خدا که در آغوش او است، او را بر ماحیات ظاهر شد؛ « : ظاهر کرد و ما از طریق او خدای پدر را شناختیم )یوحنا 1:18 (. یوحنا می فرمایدما آن را دیده ایم و بر آن شهادت می دهیم. ما حیات جاویدان را به شما اعلام می کنیم که با پدر بود و بر». ما ظاهر شد. ما آنچه را دیده و شنیده ایم به شما نیز اعلام می کنیم تا شما نیز با ما رفاقت داشته باشید3(. به آسمان باز گشت و به دست راست خدا نشسته است. اما او اکنون از - )اول یوحنا 1:2طریق روح القدسش با ما مشارکت دارد. روح القدس آن جزئی از وجود خدا است که در جهان و درمیان مردم و در دل ایمانداران از جانب خدای پدر و پسر خدا فعال است. هر گاه حضور خدا رااحساس کنیم، در واقع حضور روح القدس را احساس کرده ایم. سر و کار و ما در این عصر در واقع بااو است. اوست که از جانب پدر و پسر در جهان، در میان مردم، و در دل مؤمنین کار می کنداز این رو، ترتیب درست دعا این است که به قوت روح القدس، به نام عیسی ، یعنی با اجازه ایکه خون او به ما می دهد، خطاب به خدای پدر دعا کنیم. اما اگر خطاب به یا روح القدس نیز دعاکنیم، خطا نکرده ایم. برای همین است که اعتقادنامه می گوید: او را با پدر و پسر یک پرستش و یکجلال استپدر پسر را فرستاد تا خود را بر ما بشناسند. پسر نیز روح القدس را از پدر دریافت کرد و بر ماریخت. روح القدس پسر را جلال می بخشد و بر او شهادت می دهد تا او را بشناسیم. وقتی عیسی راشناختیم، او ما را به سوی پدر هدایت می کند تا در نهایت پدر جلال یابد و او کل در کل باشد اولقرنتیان 15:2899پری روح القدساولاً باید یادآوری کنیم که هیچ بدون عمل روح القدس نمی تواند به ایمان بیاورد و تولد تازهبیابد. این را در بخشهای قبلی همین فصل تذکر دادیم. به این ترتیب، می توان با قطع و یقین گفت کههمه ایمانداران واقعی که ایمان نجات بخش را یافته اند، در اثر عمل روح القدس نجات یافته اند وروح القدس را دارند. اینکه ایمانداری عضو کلیسا یعنی خانواده الهی می گردد، کار روح القدس است.زیرا همه ما، چه یهود و چه یونانی، چه غلام و چه آزاد، در یک روح تعمید « : پولس رسول می فرماید.) اول قرنتیان 12:13 ( ». یافتیم تا یک بدن را تشکیل دهیم؛ و همه ما از یک روح نوشانیده شده ایمنه تنها انی که عطای تکلم به زبانها را دریافت ،» همه ما « توجه بفرمایید که پولس می فرمایدداشته انداما نباید به این عمل اولیه روح القدس اکتفا کنیم که سبب می شود ایمان بیاوریم و عضو بدن گردیم. کتاب مقدس بارها ما را اندرز داده تا دائماً از روح القدس پر باشیم و کنترل زندگی خود را بهدست او بسپاریم )رومیان 8:11 ؛ غلاطیان 5:11 ؛ افسسیان 5:18 (. اگر می خواهیم بدانیم که ازروح القدس پر هستیم یا نه، باید به زندگی خود نگاه کنیم. ی از روح القدس پر است که زندگی اش درزیرا آنان که از روح خدا هدایت می شوند، پسران « : اطاعت از کلام خدا سپری شود. پولس می فرمایدرومیان 8:11 (. تولد تازه از روح القدس کافی نیست؛ باید زندگی مان دائماً تحت کنترل و ( ». خدایندهدایت او باشد. اما کنترل و هدایت از روح القدس به این معنی نیست که خودمان کنترلی بر زندگی خودنداشته باشیم. ما مانند دیوزدگان نمی شویم تحت تسخیر دیو در می آیند و کنترلی بر خود ندارند. ما بااراده آزاد، کنترل زندگی خود را به دست روح القدس می سپاریمپری از روح القدس دست خودمان است. این بستگی به اطاعت ما از کلام خدا دارد؛ بستگی به میزاناشتیاق ما دارد. وقتی زندگی مان تحت کنترل و هدایت روح القدس قرار گرفت، این ثمرات از ما سرخواهد زد: محبت، شادی، آرامش، صبر، مهربانی، نیکویی، وفاداری، فروتنی و خویشتنداری23 (. اما اگر یکی از این عوامل در زندگی ما دیده شود، مشخص می گردد که - )غلاطیان 5:22زندگی مان تحت کنترل و هدایت نفس اماره ما است: بی عفتی، ناپاکی، هرزگی، بت پرستی وجادوگری؛ دشمنی، ستیزه جویی، رشک، خشم؛ جاه طلبی، نفاق، دسته بندی، حسد؛ مستی و عیاشی21 (. کاش همه ما کنترل زندگی خود را در اطاعت از کلام خدا به روح القدس - )غلاطیان 5:12بسپاریمعطایای روح القدسپولس رسول در رساله اول قرنتیان، فصل های 12 تا 11 به تفصیل به مسأله عطایای می پردازد. از فحوای این سه فصل چنین بر می آید که عده ای از یان قرنتس تصور می دعطای تکلم به زبانها مهم ترین عطیه است و اگر ی به زبانها سخن نگوید شخصی نیست.پولس به شکلی مبسوط در فصل 12 شرح می دهد که عطایا مختلف است. بخشنده عطایا روح القدس111است و اوست که بر حسب اراده خود به هر عطیه ای می بخشد، آن هم برای منفعت همگان نه11 (. عطای تکلم به زبانها تنها یکی از عطایا است و همه از آن برخوردار ، شخص خودش ) 12:332 (. تازه عطای تکلم به زبانها به بقیه اعضای کلیسا نفع نمی رساند، بلکه فقط به خود - نیستند ) 12:235- شخص 11:112 نمی شود. در 11:21 و رومیان - همچنین باید توجه داشت که عطایای روح القدس محدود به 12:88-12:1 و اول پطرس 1:12 به عطاهای دیگر نیز اشاره شده استوظیفه شخص ی این است که با اطاعت و اشتیاق، از روح القدس پر بوده، مشتاق خدمت به کلیساباشد. در این صورت، روح القدس بر حسب اراده خود )اول قرنتیان 12:3 و 11 ( عطایی به او خواهدبخشید تا بتواند برای بنای کلیسا مفید واقع شودکفر به روح القدسهر که سخنی بر ضد پسر انسان گوید آمرزیده شود، اما هر که بر ضد روح القدس « : فرمودمتی 12:32 (. در یت، ( ». سخن گوید، نه در این عصر و نه در عصر آینده، آمرزیده نخواهد شدکفر به روح القدس گناهی است نابخشودنی. اکنون که به همه کارهای روح القدس اشاره کردیم، مشخصاست که اوست که از جانب خدای پدر و پسر خدا بر زمین و در زندگی ما کار می کند. پس اگر یبه او کفر گوید، در واقع تنها عاملی را که می تواند باعث توبه و ایمان آوردن او، و در نتیجه دریافتتولد تازه گردد، رد کرده است و دیگر به هیچ روی نمی تواند بخشوده شوداما خیلی دشوار است که تشخیص دهیم چه ی به روح القدس کفر گفته است و اینکه کفر بهروح القدس دقیقاً چه عملی است، زیرا در کلام خدا توضیح بیشتری در این مورد داده نشده است. پسبهتر است زود دست به قضاوت نزنیم؛ نه خود را محکوم کنیم به این گناه، و نه دیگران را.111تثلیث چیست؟حساس بودن موضوع یان در باره خدا چه اعتقادی دارند؟ آیا به سه خدا قائلند؟ آیا معتقدند که خدا همسری اختیار کرد وصاحب فرزندی شد به نام عیسی ؟ آیا خدا شریکی برای خود اختیار کرده است؟ تثلیث چیست؟موضوع تثلیث و پسر خدا بودنِ عیسی از حساسترین و بحثانگیزترین موضوعات کتابمقدس و یت میباشد. بسیاری بههنگام تشریح این دو عقیدت، کوشیدهاند آنها را بهگونهای شرح دهند کهبرای ذهن بشری، موجه و منطقی و قابل قبول باشدتوضیح، نه اثباتاما در این مقاله، قصد نداریم تثلیث یا پسر خدا بودنِ عیسی را اثبات کنیم و نشان دهیم که چنیناعتقادی منطقی است. ما فقط خواهیم کوشید این موضوعها را آنطور تشریح کنیم که در کتابمقدس واعتقادنامه های ی آمده است. قصد ما آشنایی خوانندگان عزیز با شه و دیدگاه یت است،نه اثبات موضوع و جَدَل در مورد آنضرورت پذیرش ناتوانی بشرییقین و اعتقاد ما این است که درک ذات الهی فقط ب مک خود او امکانپذیر است، وگرنه نباید از مغزچندصد گرمی انسان که مخلوق دست خداست، انتظار برود که خالق خود را بشناسد، همانگونه ک امپیوتر، علیرغم تواناییهای خارقالعادهاش، قادر به درک ذات سازندهاش نمیباشدترتیب موضوعات این مقالهدر این مقاله، نخست اعتقاد یان را در خصوص وحدانیت خدا و تثلیث تشریح کنیم و آن را تا آنجاکه ممکن است روشن سازیم. سپس شرح خواهیم داد که چرا عقیده به تثلیث شکل گرفت. پس از آن، باعیسی » پسر خدا بودنِ « تشریح بخشهایی از کتابمقدس، توضیح خواهیم داد که منظور یان از چیستاعتقاد دارند؟ » یک خدا « آیا یان بهلازم است بر اعتقاد یت به » پسر خدا بودنِ عیسی « و » تثلیث « پیش از بحث در خصوصخدای واحد تأکید بگذاریمدر عهدعتیقدر کتابمقدس همه صفاتی که ادیان ابراهیمی برای خدا قائل شدهاند، تأئید شده است که مهمترین آنها،وحدانیت یا یگانگی خداست. آیههای متعددی، چه در عهدعتیق و چه در عهدجدید، وحدانیت خدا را باقاطعیت اعلام میدارد. یکی از این آیات، در تورات موسی یافت میشود که در واقع در حکمیهودیان میباشد. در عصری که تمام ملل دنیا پرستش خدایان متعدد را امری بدیهی » شهادتین «ای ، بشنو! یهوه خدای ما، یهوه واحد است. «: میپنداشتند، موسی به قوم چنین فرمودتثنیه 1:1 و 5( . در کتاب ( » پس یهوه، خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نماخداوند، پادشاه «: اشعیای نبی نیز که حدود 322 سال پیش از نوشته شده، خداوند چنین میفرماید112 … که ولی ایشان است چنین میگوید:من اول هستم و من آ هستم، و غیر از من خ اشعیا 11 ( » نیستدر عهدجدید شه یکتا بودن خدا توسط عیسی و رسولان او در عهدجدید نیز مورد تأکید قرار گرفته است.عیسی در بحثی که با یکی از فقهای یهود داشت، این موضوع را تأکید کرد؛ ماجرا به این شکلو یکی از کاتبان چون مباحثه ایشان را شنیده، دید که ایشان را جواب نیکو داد، پیش آمده، از او «: بودپرسید که "اول همه احکام کدام است؟" عیسی او را جواب داد که "اول همه احکام این است که بشنوای ، خداوند خدای ما خداوند واحد است. و خداوند خدای خود را بهتمامی دل و تمامی جان و32-: انجیل مرقس 12 ( »…" تمامی خاطر و تمامی قوت خود محبت نما که اول از احکام این استما را یک خدا است، یعنی پدر که همه چیز از «: پولس، رسول برجسته نیر چنین فرموده است» اوست و ما برای او هستیم، و یک خداوند، یعنی عیسی که همه چیز از اوست و ما از او هستیم)اول قرنتیان 8:2 در این زمینه، در کتابمقدس آیات بیشماری هست که بهخاطر محدودیت زمان، ازنقل آنها خودداری میکنیم.بنابراین، مطابق تعلیم صریح کتابمقدس، بدون هیچگونه تردیدی، خدا یکی است و خدای دیگری جز اووجود ندارد. ی را نیز در جلال خود شریک نمیسازدپس اعتقاد به تثلیث چیست؟چیست؟ چرا یان معتقدند که عیسی » تثلیث « پس اگر یان فقط به یک خدا قائلند، عقیدت و روحالقدس نیز از ذات الهی برخوردارند؟ آیا این بدان معنی نیست که سه خدا وجود دارد،یعنی پدر و پسر و روحالقدس؟تعریف "علمی" تثلیث» علمی « را بهزبانی ساده تعریف کنیم و توضیح دهیم، لازم است نخست تعریف » تثلیث « پیش از آنکهمورد قبول تمامی فرقههای ی است و مرجع نهایی اعتقاد » علمی « آن را ارائه دهیم. این تعریف یان در خصوص این موضوع میباشد.سه بخش « میآید . بنابراین، تثلیث یعنی » سه « به معنی » ثَلاثَه « از کلمه عربی » تثلیث « اصطلاح … قائل به سگانگی )در اُلوهیت( شدندر کتاب فرهنگ لغات کتابمقدس در مورد تثلیث آمده، نقل میکنیم؛ این فرهنگ، تثلیث را در سه-1 خ نیست جز یکی؛ 2- پدر، پسر، و روحالقدس هر یک «: عبارت ساده، اینچنین توضیح میدهداما » . بهطور کامل و ابدی خدا است. 3- پدر، پسر، و روحالقدس هر یک شخص متمایزی میباشدخدای تثلیث قابل تجزیه نیست، یعنی نمیتوان گفت که خدای پدر یک سومِ تمامیت خداست، و پسر نیزیک سوم و روحالقدس هم یک سوماینها تعریف ساده و درضمن رسمی آموزه تثلیث میباشد. اکنون به تعاریف فنیتر که از کتابهای اصولاعتقادات متعلق به فرقههای مختلف یت اخذ شده، توجه بفرماییداز » آرمینیوسی « نقل میکنیم. این کتاب معرف اعتقادات » الهیات ی « نخستین تعریف را از کتابدر الهیات ی، اصطلاح «: فرقه پروتستان میباشد. در این کتاب، تثلیث چنین تعریف شده است113"تثلیث اقدس" به این معنی است که در خدای واحد، سه شخصیت یا اُقنومِ مشخص وجود دارد کههمذات بوده و به نام پدر و پسر و روحالْقُدُس معروفاند. ما خدای واحد را که دارای سه اقنوم میباشد،عبادت میکنیم. اعتقادنامه آتاناسیوس این اعتقاد را به این صورت بیان میکند:"ما خدای واحد را کهدارای تثلیث میباشد و تثلیث را که دارای وحدت میباشد، عبادت مینماییم. اقانیم ثلاثه از یکدیگر متمایزهستند، ولی ذات الهی را قابل تقسیم نمیدانیم. این سه اقنوم با یکدیگر دارای ابدیت و تساوی همانندمیباشند، بهطوری که ما وحدانیت کامل را در تثلیث، و تثلیث کامل را در وحدانیت عبادت مینماییمنوشته عالِم بزرگ الهیات، لوئیس برکوف » خلاصه اعتقادات ی « تعریف دیگری را از کتابمیباشد )اکثر پروتستانها پیرو » کالوینیستی « 1253 31 ( نقل میکنیم. این کتاب معرف اعتقادات (کتابمقدس تعلیم میدهد که «: این نظام عقیدتی هستند(. در این کتاب، عقیدت تثلیث چنین تبیین شده استخدا در عین حال که واحد است، بهصورت سه شخص )یا اقنوم( وجود دارد، یعنی پدر و پسر و روحالقدس… این سه در عین حال چنان ماهیتی دارند که میتوانند با یکدیگر وارد رابطه شخصی شوند.پدر میتواند با پسر سخن گوید و بالع ، و هر دو میتوانند روحالقدس را صادر کنند. راز واقعی تثلیثدر این است که هر یک از شخصها از تمامی و کل ذات یا جوهر الهی برخوردار است، و اینکه اینجوهر الهی خارج و جدا از این شخصها موجودیت ندارد. این سه در ذات، یکی تابع دیگری نیست،گرچه میتوان گفت که به ترتیب موجودیت، نخست پدر قرار دارد، دوم پسر، و سوم روح القدس. ایننیز تثلیث » اصول اعتقادات کلیسای کاتولیک « ترتیب در نقشهای ایشان نیز منع میباشد در کتاباصل جزمی تثلیث اقدس:تثلیثْ واحد است. ما قائل به سه خدا نیستیم، بلکه به «: اینچنین تبیین شده استشخصهای الهی در الوهیتِ یکتا شریک .» تثلیثِ هم ذات « یک خدای واحد در سه شخص، یعنینیستند، بلکه هر یک از آنها، خدای کامل است:"پدر همانی است که پسر است، و پسر همانی است کهپدر است و پدر و پسر همانی هستند که روحالقدس است، یعنی در طبیعت خود، یک خدای واحد." هریک از این سه شخص همین واقعیت است، یعنی ذات، جوهر، یا ماهیت الهیتعریف و توضیح سادهبهعبارتی ساده، یت به یک خدای واحد عقیده دارد. اما این خدای واحد در درون خود دارای سهمیباشد، یعنی پدر و پسر )عیسی ( و روحالقدس. این هر سه شخص به یک اندازه » شخص «را » سه خدا « ، خدا نیست. اما این سه شخص » کمتر « یا » بیشتر « هستند؛ هیچیک از دیگری » خدا «تشکیل نمیدهند، بلکه یک خدای واحد رانه پسر است » پدر « درضمن، هر یک از این سه شخص، برای خود وجودی مستقل است، یعنی اینکهنیز نه پدر است و نه پسر » روحالقدس « . نیز نه پدر است و نه روحالقدس » پسر « . و نه روحالقدسمتجلی » پدر « که خدا گاه خود را بهصورت » نیست « همچنین باید تذکر داد که منظور از تثلیث اینو گاه بهصورت روحالقدس » پسر « میساخت، گاه بهصورتوحدانیت و تثلیث:یک تناقض؟تعریف وحدانیت خدا در کتابمقدسخدا را در کتابمقدس مشخص کرد » وحدانیت « برای پاسخگویی بهتر به این سؤال، نخست باید تعریفدر کتابمقدس، واحد بودنِ خدا در مقابل تعدد و کثرت خدایان بتپرستان و پرستان قرار داشت.114ایشان قائل به خدایان متعددی بودند که هر یک بخشی از عالم هستی را آفریده بود و بر آن حاکمیتداشت. این خدایان بهخاطر منافع خود اغلب با هم در تخاصم بودند و بشر و طبیعت نیز از نزاع میانآنها دچار مصائب میشد. این موضوع بهتفصیل در مقاله a-1 مورد بحث قرار گرفته است. اعتقاد بهاین حقیقت که تمامی عالم هستی با تمامی جزئیات آن را فقط یک خدا بهتنهایی آفرید، برای نخستین باردر دین یهود مکشوف گشت؛ این ایمان فقط در میان قوم یهود حاکم بود و بس. با ظهور یت، ایناعتقاد برای نخستین بار به نقاط مختلف جهان برده شد. جالب است بدانیم که وقتی یان اعتقاد بهخدای یگانه را در امپراطوری روم ترویج میدادند، رومیها و یونانیهای چندگانهپرست ایشان را متهم بهمی د، چون منکر وجود خدایان متعدد بودند » الحاد «بدینسان، وحدت خدا در کتابمقدس، در نقطه مقابلِ تعدد خدایان متخاصم و بوالهوس بتپرستان قرار» یک حکومت « یا » یک نظام « داشت. یعنی کتابمقدس میگفت که منشأ و مقدراتِ عالم هستی در دستخدا « یا » حکومت « یک خدا و خالق قرار دارد، نه چندین « یادر عالم هستی » حکومت « فقط یکشاید یک مثال ناقص به درک مطلب در چارچوب تاریخیاش کمک کند. هر کشوری را یک حکومتواحد اداره میکند که بر تمامی شئون آن کشور حاکمیت دارد. اما اگر در اثر مسائل ، کشوردچار بحران گردد و مدعیان مختلف بر بخشهای مختلف مملکت حکمرانی کنند، آنگاه دیگر نمیتوانگفت که آن کشور دارای یک حکومت واحد است. یا در کشورهایی که به صورت ملوک الطوایفیاداره میشدند، حکومت واحدی وجود نداشت. اما باز گردیم به کشورهایی که در آنها حکومتی واحدوجود دارد. آیا منظور از وحدت حکومت یعنی اینکه تمام امور را یک شخص واحد انجام میدهد واداره میکند؟ طبعاً چنین نیست. در بطنِ یک حکومت و تِ واحد، ارگانهای مختلفی وجود دارد، امااینها همه هدف و اراده و برنامه مشترکی را دنبال میکنند.اعتقاد به خدایان متعدد مشابه حکومت ملوکالطوایفی است، یعنی هر بخش از عالم خلقت را یکی ازخدایان اداره میکند! اما در اعتقاد تکخ ، اعتقاد بر این است که یک نظام حکومتی، یا یک وجود، یایک ارگان، خالق تمامی هستی است و بر امور آن حاکمیت داردمتشکل از سه شخص » حکومت « یکبا چنین توضیحی، شاید ذهن ما نسبت به مسأله وحدانیت خدا در یت اندکی روشنتر شده باشد. در یت وقتی میگوییم خدا یکی است، منظورمان همین است که در پاراگراف پیشین ذکر کردیم. امااین به آن معنا نیست که این خدا وماً در وجود یگانه خود دارای کثرت نیست. یت در موردوجود خدا، به کثرت در وحدت معتقد است، یعنی یک خدای واحد که از سه شخص تشکیل یافته است.این سه شخص دارای ذات و جوهر ی انی هستند، و از یک هدف و یک اراده برخوردار میباشنددر تثلیث » شخص « کار هراست؛ » والد « در تثلیث مقدس، هر یک از سه شخص، کار و نقش خاصی را ایفا میکند. خدای پدرمولود اوست. پسر از ازلیت از پدر مولود شده است » پسر «یا » ضامن بقا « و روحالقدس ،» مجری طرح « بود، پسر » طراح « در آفرینش عالم هستی، خدای پدرگرداننده طرحِ اجرا شده میباشد. یعنی طرح را پدر ریخت؛ پسرش عیسی این طرح را بهمرحله115اجرا در آورد؛ و روح القدس حافظ جهان خلقت و ضامن بقای آن میباشددر امر نجات بشر، طرح را باز پدر ریخت؛ پسر به آمدنش به این جهان آن را بهموقع اجرا گذاشت؛ واینک روح القدس است که برنامه نجات را در دل انسانها و در این جهان بهعمل میآوردیکی دو مثالبرای روشن شدن موضوع، یکی دو مثال میآوریم. فراموش نکنید که اینها مَثَل هستند و در مثل نیزمناقشه نیست. این مثلها قطعاً ناقصند و تماماً حق مطلب را ادا نمیکنند. درضمن، جزئیات مثلها ا اماًربطی به اصل موضوع نداردمتشکل از سه عضو است، آقای یوسفی که پدر است، و منوچهر و سعید » یوسفی « فرض کنید خانوادهاست که » یوسفی « هستند؛ منوچهر همانقدر » یوسفی « که دو پسر او میباشند. این سه نفر به یک میزانپدرش و برادرش سعید برخوردار » ذات « آقای یوسفی و سعید هستند، نه کمتر و نه بیشتر. او از هماناست، و نیز از همان اقتدار. هر که منوچهر را دید، انگار خانواده یوسفی را دیده است. هر چهخانواده یوسفی وجود دارد » یک « میگوید. اما فقط » خانواده یوسفی « منوچهر بگوید، همان است کهحکومت کشوری را در نظر بگیرید. این حکومت متشکل از یک رئیس مملکت است و چند . آیابه این علت که این حکومت را چند نفر تشکیل میدهند، میتوان گفت که این حکومت واحد نیست؟ نه!درضمن، اگر این حکومت بخواهد با حکومت کشور دیگری مذاکره کند، آیا تمامی اعضای حکومتدست به سفر میزنند و به آن کشور میروند؟ نه! بلکه یکی را از میان خود انتخاب میکنند و بهعنوان به آن کشور میفرستند. هر چه آن بگوید، همان است که آن حکومت میگویدو این درست همان چیزی است که در الوهیت رخ داد. خدای یکتا اراده فرمود که برای نجات بشر بهیعنی عیسی ، » مجری طرح « . به زمین بیاید » حکومت « کره خاکی بیاید. اما لازم نبود تمامیهر که او را دید، خدا را دید. هر .» بود « بود، او نیز » خدا « پسر خدا، انسان شد و به زمین آمد. هر چهچه او گفت، سخن خدا بود. هر که به او ایمان آورد، به خدا ایمان آورد. او ذات خدا بود. او پسر خدابودچگونگی شکلگیری آموزه تثلیثبرای اینکه ببینیم آموزه و عقیدت تثلیث از کجا آمد و چگونه شکل گرفت، نخست باید اشاراتی را کهدر کتابمقدس آمده، مطرح کنیم. در کتابمقدس، چه در عهدعتیق )توارت و کتب انبیای یهود( و چه درعهدجدید )انجیل و نوشتههای رسولان (، رویدادها و مطالبی عجیبی ذکر شده است، رویدادهاییحاکی از آن که در مقاطع خاصی از زمان، جلوهای از خدا بهصورت قابل رؤیت بر بشر ظاهر شدهاست، در عین حال که ذات الهی کماکان در تمام عالم هستی وجود داشته است. در واقع مقولهاینامید. برای روشن شدن موضوع، فقط به چند » تجلی قابل رؤیت خدا « مطرح میشود که میتوان آن رانمونه از این رویدادها و مطالب میپردازیم.در عهدعتیقبهروشنی مکشوف نشده بود، اما رویدادهایی در آن قید شده که » تثلیث « در عهدعتیق گرچه موضوعبرای یهودیان سؤالبرانگیز بود، رویدادهایی که طی آنها انسانی بر انبیا یا افراد برگزیده ظاهر میشد وکاری میکرد که آنها یقین بیابند که آن انسان خدا است! علمای یهود برای توجیه این مطلب، آن وجود116خدا میدانستند؛ نه فرشتهای بهسان فرشتگان دیگر، بلکه فرشتهای که مظهر ذات » فرشته خاص « راخدا بود و میشد او را خدا خواندبهعنوان مثال، زمانی که یعقوب، نوه ابراهیم، به سرزمین پدری خود باز میگردد، بهخاطر ترسی کهاز برادر خود در دل داشت، دچار اضطراب و تلاطم روحی میشود. در شب پیش از ملاقات دو برادر،مرد ناشناسی بدون مقدمه قبلی، به سراغ یعقوب میآید و تا پگاه با او کشتی میگیرد. پیش از طلوعتا مرا برکت «: آفتاب، آن مرد که هنوز هویتش آشکار نشده، قصد رفتن میکند. اما یعقوب به او میگویدآن مرد یعقوب را برکت میدهد و نام او را به تغییر میدهد. یعقوب که »! ندهی، تو را رها نکنمپیدایش »! خدا را روبرو دیدم و جانم رستگار شد «: عمیقاً تحت تأثیر این رویداد قرار گرفته، میگوید32-32:1سالها پس از این ماجرا، وقتی قوم در سرزمین کنعان سکنی گرفته بودند، زن نازایی با مردیمواجه میشود که به او نوید تولد پسری را داد، پسری که برگزیده خدا خواهد بود. شوهر آن زن، از آنچرا در باره اسم من سؤال میکنی چونکه آن عجیب «: مرد نامش را میپرسد. مرد در جواب میگویدشوهر آن زن وقتی در مقام سپاسگزاری از خدا، در حضور آن مرد برای خدا قربانی تقدیم »! استمیکند، آن شخص ناگهان در میان آتش و دود قربانی به آسمان بالا میرود. آن زن و شوهر با دیدن اینالبته خواهیم «: رویداد خارقالعاده، از وحشت بر زمین میافتند. در این لحظه، شوهر به زن خود میگویددر واقع آنها، آن مرد یا آن فرشته را مظهر وجود خدا میدانستند و کتابمقدس »! مرد زیرا خدا را دیدیمنیز این تصور را نفی نمیکند. این ماجرا شباهت زیادی به ماجرای ملاقات یعقوب با آن مرد دارد.نامیدند، همان قهرمان معروف » سامسون « وقتی فرزندشان بهدنیا آمد، او رادر قسمتهای دیگر کتابمقدس نیز آیاتی وجود دارد که به شخصی اشاره میکند که الوهیت دارد و مظهروجود خدا شناخته شده است. بهعنوان مثال، در کتاب اشعیای نبی، در مورد ای موعود چنینبرای ما ولدی زاییده و پسری به ما بخشیده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود؛ «: پیشگویی شده استاشعیا 2:2 ( » و اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سَرور سلامتی خوانده خواهد شداین یکی از عجیبترین آیههای عهدعتیق میباشد. توجه کنید که در این آیه آمده که این پسر، پادشاه بوده،خوانده شود. بهعلاوه » خدا « ، خوانده خواهد شد. عجیب است که یک پسر » خدای قدرتمند « نامش نیزتمام این صفات و القاب، صفات خدا .» سرمنشأ ابدیت « نیز نامیده شده است، یعنی » پدر سرمدی « اوهستند که به یک موجود انسانی نسبت داده شده استجالب اینجاست که این مطالب در کت نوشته شده )یعنی عهدعتیق( که شدیداً مروج یکتاپرستی استو بارها مؤکداً اعلام داشته که هیچ موجود دیگری نباید در کنار خدا مورد پرستش واقع شود و خداهیچگاه دیگری را در جلال خود شریک نمیسازددر عهدجدیددر عهدجدید بسیار روشنتر از عهدعتیق مطرح میشود. » تجلی قابل رؤیت خدا « موضوعنخست، پیش از تولد عیسی ناصری، فرشتهای در خواب به یوسف، نامزد مریم، ظاهر میشود و به اومیگوید که فرزندی که از مریم بهدنیا خواهد آمد، از جانب روحالقدس در بطن مریم قرار گرفته و اوهمان نجات دهنده ای خواهد بود که اشعیا در مورد او پیشگویی کرده و گفته است که نامش21 (. در واقع، لقب عیسی - اشعیا 3:1 و متی 1:22 ( » خدا با ما « خواهد بود، یعنی » عمانوئیل «بود » در میان انسانها « و » با انسانها « بود، زیرا او خ بود که » عمانوئیل « ، ناصری117همین عیسی ناصری، چون رس خود را آغاز کرد، در مباحث ههایی که با علما و فقهای یهودمعرفی میکرد . به چند نمونه توجه بفرمایید » مساوی با خدا « و » پسر خدا « داشت، خود راعیسی در جواب « . روزی عیسی در روز شنبه بیماری را شفا داد. کاهنان یهود به او اعتراض دایشان گفت:"پدر من تا کنون کار میکند و من نیز کار میکنم." پس از این سبب، یهودیان بیشتر قصدقتل او د زیرا که نهتنها سبت را میش ت بلکه خدا را نیز پدر خود گفته، خود را مساوی خداانجیل یوحنا 5: و 13 ( » میساختواکنش سران یهود این ». من و پدر یک هستیم «: در مباحثه دیگری با سران مذهبی یهود، عیسی فرمودآنگاه یهودیان باز سنگها برداشتند تا او را سنگسار کنند. عیسی ب ان جواب داد:"از جانب پدر «: بودخود بسیار کارهای نیک به شما نمودم. به سبب کدامیک از آنها مرا سنگسار میکنید؟" یهودیان درجواب گفتند:"به سبب عمل نیک تو را سنگسار نمی کنیم بلکه به سبب کفر، زیرا تو انسان هستی و» خود را خدا میخوانی33 یوحنا 12عیسی «: و یک بار نیز وقتی در شب آ با شاگردانش صحبت میکرد، چنین گفتگویی رد و بدل شدبدو گفت:"من راه و راستی و حیات هستم. هیچ جز به وسیله من نزد پدر نمیآید. اگر مرا میشناختید، پدر مرا نیز می شناختید و بعد از این او را می شناسید و او را دیده اید." فیلیپس بدوگفت:"ای آقا، پدر را به ما نشان ده که ما را کافی است." عیسی بدو گفت:"ای فیلیپس، در این مدت باشما بوده ام، آیا مرا نشناخته ای؟ ی که مرا دید، پدر را دیده است؛ پس چگونه تو میگویی پدر را به2-: یوحنا 11 »"؟ ما نشان دهدر صدر یتاز همان آغاز یت، به گواهی اسناد تاریخی غیر ی، یان در ات خود، عیسی را همچون خدا ستایش و نیایش می د. آنان طبق تعلیم رسولان ، عیسی را یک وجود الهی میدانستندشکل گیری آموزه تثلیثپس از عروج به آسمان پس از مرگ و قیامش، رسولان و بعدها پدران کلیسا با بررسی زندگی وخدا در » تجلی قابل رؤیت « تعالیم او، تحت هدایت روح القدس به این آگاهی رسیدند که همانعهدعتیق بوده که در مقطعی خاص از زمان، تن گرفت و انسان شد و در میان ما زیست تا کفارهگناهان ما را بپردازد. آنان ایمان داشتند که عیسی صاحب الوهیت بود؛ و همیشه با خدا بوده استخدا » تجلی قابل رؤیتِ « اما تبیین و بیان دقیق این موضوع سؤالاتی را بر می انگیخت. آیا ، اینبا خدا برابر است؟ آیا با خدا هم ذات است؟ آیا با خدای پدر هم مرتبه است یا پایین تر از او قرار دارد؟آیا مخلوق است یا مولود، یا اینکه همراه با خدا ازلی است؟ آیا به این ترتیب سه خدا نخواهیم داشت،یعنی پدر و پسر و روح القدس؟ رابطه این سه با هم چگونه است؟جمعبندی و بیان و تبیین این اصول کار ساد ای نبود. در کتابمقدس حقایق بهصورت غیرسیستماتیک وعمدتاً در لابلای رویدادها و تعالیم مختلف ابراز شده بود، حال چگونه میشد تمام آنها را به شکل یکاصل منسجم بیان داشت که هم جامع باشد و هم مانع؟ هم تمامی حقایق کتابمقدسی را بیان دارد و هم ازشرک و چندخ بهدور ماند؟ هم تمامی مندرجات کتابمقدس را مد نظر داشته باشد و هم پاسخ118بدعتکاران را بدهد، بدعتکارانی که پسر خدا را در مرتبهای پایینتر از خدای پدر قرار میدادند؟در قرون دوم و سوم، علمای الهیات و پدران برجسته کلیسا بهتدریج نیاز به تدوین یک آموزه رسمی وجامع را احساس د. از اینرو، علمای الهی برجستهای چون ایرِنهئوس، ترتولیان، اُریجن ودیگران، در کتابها و رسالات الهیاتی و فلسفی خود، به تشریح این آموزه بر اساس کتابمقدس و سنترسولان پرداختند. تا اینکه سرانجام، با برگزاری چند شورای بینالکلیسایی در سدههای چهارم و پنجماستفاده د. برای این » تثلیث « میلادی، آموزه و عقیدتی تدوین شد که برای نامگذاری آن، از کلمهمنظور، نوشتههای علمای الهی برجسته نیز که از بعضی از آنها نام بردیم، مد نظر قرار داده شدچند توضیح و تمثیل غلطبرخی، برای اینکه تثلیث را توضیح دهند و آن را قابل درک بسازند، دست به ارائه توضیحات، یا بهتراست بگوییم، تمثیلها میزنند. ذیلاً چند مورد از این تمثیلهای غلط را مورد اشاره قرار میدهیمتمثیل مثلثمیگویند همانطور که مثلث دارای سه ضلع است، اما این سه ضلع مجموعاً یک مثلث واحد را تشکیلمیدهند، خدا نیز از سه شخص تشکیل شده که با هم یک خدای واحد را بوجود میآورند. در وهله اول،این مثال منطقی بهنظر میرسد، اما با تعریفی که از تثلیث بهدست دادیم ناسازگار است. در مثلث، هرضلع بهخودی خود فقط یک "ضلع" است، نه یک مثلث. اما در تثلیث، هر شخص )پدر یا پسر یاروحالقدس( بهتنهایی کاملاً ذات الهی دارند و با دو شخص دیگر از نظر ذات الوهی و ابدیت برابرند.ما در واقع، سه مثلث داریم که روی هم یک مثلث را بوجود میآورند و این یک راز استتمثیل مولکول آببرخی دیگر نیز میگویند که مولکول آب یعنی هاش-دو-اُو، میتواند به سه صورت ظاهر شود،بهصورت آب، بهصورت بخار، و بهصورت یخ. اما در هر سه صورت، همان یک مولکول وجوددارد. و میگویند خدا نیز طبق صلاحدید خود، خود را بهصورتهای مختلف نشان میدهد. این تمثیل نی درست است، زیرا در اینجا ما یک مولکول واحد داریم که "بر حسب شرایط محیطی" بهصورتهایمختلف ظاهر میشود. آب میتواند تبدیل به بخار یا یخ شود، یخ و بخار نیز همینطور. اما در تثلیث، پدرهیچگاه بهصورت پسر ظاهر نمیشود، پسر نیز هرگز بهصورت پدر ظاهر نمیشود، و روح القدس نیزبه همین شکل. این سه شخص هیچگاه تبدیل به یکدیگر نمیشوند. درضمن، خدا "بر حسب شرایط"هیچگاه تغییر شکل و صورت نمیدهد و سه شخص الوهی در تثلیث همواره هویت ذاتی خود را حفظمیکنندتمثیل تخم مرغبعضی دیگر هم میگویند که تثلیث مانند تخم مرغ است. با اینکه تخم مرغ از زرده و سفیده و پوستهتشکیل شده، اما کماکان یک تخم مرغ است. و میگویند که تثلیث هم به همین صورت است. این تمثیلنیز بسیار نادرست است. در تخم مرغ، زرده تخم مرغ نیست، سفیده و پوسته هم تخم مرغ نیستند. امادر تثلیث، هر یک از سه شخص، به تنهایی کاملاً خدا است. در واقع ما سه تخم مرغ داریم که بهگونهای که برای بشر رازگونه است، یک تخم مرغ واحد را تشکیل میدهند119تمثیل مردی که نقشهای مختلف داردعده ای نیز میگویند مثلاً نادر برای فرزند خود پدر است و برای پدر خود پسر است و برای همسرخود، شوهر، و او در "شرایط مختلف" نقشهای مختلفی ایفا میکند. لذا سه شخص تثلیث نیز همینطورهستند. این کاملاً اشتباه است. نادر یک شخص واحد است که برای افراد مختلف فقط "نقشهای" مختلفو روابط متفاوت دارد. در حالیکه در تثلیث ما واقعاً سه شخص داریم. این سه شخص هر یک نقشخاص خود را دارند. خدا در شرایط متفاوت نقشهای متفاوت ایفا نمیکند. خدای واحد از سه شخصالوهی تشکیل شده

مشاهده متن کامل ...
سلسله مباحث معاد از حضرت آیت الله محمد شجاعی ( قدس الله نفسه ا کیه )
درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله مباحث معـــاد از حضرت آیت الله العظمی محمد شجاعی ( قدس الله نفسه ا کیه )  (جلسه هشتم )

موضوع بحثتطهیر انسان ها در برزخ از غیر خدا ( برای الهی ها ) و تطهیر از خدا (برای غیر الهی ها )

 

آیات و شواهدی گفتیم که همه موجودات دارای معاد هستند منتها برای هر موجودی  مفهوم خاصی دارد ومانند معاد انسان نیست  چون همه موجودات هر کدام از یک مسیرخاص  حرکت می کنند  قهرا معاد هر کدام معنی دیگری خواهد داشت . اولا معاد کلی است چون حرکت موجودات به سوی آن نقطه است .

حضرت آیت الله محمد شجاعی ( قدس الله نفسه ا کیه )مسئله انسان و معاد انسان یعنی چه  ؟ یعنی انسان از آن وقت که وجود پیدا کرد و پا به عرصه وجود گذاشت به اصطلاح فلاسفه , دیگر باید معدوم شدنش را یکباره از فکرتان دور کنید . همین که انسان به وجود آمد مسلما دیگر نابود نخواهد شد و فقط تغییر صورت خواهد داد , یک مدت در این دنیا تعییرات خواهد داشت و چون انسان مشمول تحول است از اول به وجود آمدن شروع به رنگ گرفتن می کند , شروع به ب خصوصیات می کند و بیشتر هم خصوصیاتش بر روی روح پیاده می شود نه جسم , گرچه جسم انسان هم در حرکت است , از جنین تا به آ ولی اصل حرکت و اصل تحول و اصل تغییر صورت دادن متوجه روح انسان است .

بالا ه انسانها جسما و روحا از بدو بوجود آمدن متحول هستند  و به این تحولها ادامه می دهند تا برسند به آغاز فصل دیگر یا شروع فصل دیگری از تحول که نامش را مرگ می گوییم  .

مرگ یعنی چه ؟ ینتقلون من دار الی دار , از رسول اکرم (صلوات الله علیه )

مسئله مرگ یعنی یک تحول جدید دیگر , یعنی بدن به یک مجرای دیگر افتاد و روح هم به یک عالم دیگر افتاد , هر کدام هم در مسیر خودشان  حرکت را ادامه می دهند . همه موجودات به سوی آن نقطه می روند , انسان هم می رود , منتها انسان به این فصل که رسید روح از بدن جدا می شود . بدن در مجرای دیگر و روح در مسیر و طریق دیگر توام در حرکت هستند , منتها حتی اگر عوامانه از شما سوال کنند که آیا منشاء همه عقیده های بد , صفت های بد , همه جرمها , همه آلودگی ها و همه کارهای خوب و همه ثواب ها و عقیده های خوب و بد , ... , آیا منشاء همه اینها جسم است یا روح , چه جواب می دهید ؟ خواهید گفت روح است که منشاء همه صفتهای بد , عصیان ها , تعدی ها , ها , هوس بازی ها , جاه طلبی ها , ریاست طلبی ها و از طرف دیگر خیر خواهی ها , خواستها , احسانها , انفاق ها , عد ها و ...است و این همه از خصوصیات روح است .  مسئله همه پیاده شده در روح است ولی نمی گوییم بدن به قیامت نخواهد آمد , ولی منشاء همه عبارت است از روح , هر قدر هم عوام باشید مجبورید این را قبول کنید. یعنی هر چه منشاء  فساد یا خیر در زندگی دنیوی باشد و بعد منشاء عذاب و نعمت  در زندگی ا وی بشود , بالا ه سرچشمه اش روح است , پایه و اساس فقط روح است و بدن فقط مرکب است و السلام .

به طوریکه در زندگی دنیوی , بدن و ابزار عملیات و خصوصیات روح بوده است . هرچه من خصوصیات داشته باشم و هرچه آرزو و امیال داشته باشم به وسیله بدن من پیاده خواهد شد , در آ ت هم همینطور است . هر چه عذاب یا نعمت متوجه باشد بالا ه بدن بعدی من باز مرکب است و منشاء اصلی عبارت است از روح .

دقت کنید که چرا من زیاد درباره روح صحبت می کنم , چون منشاء و سر چشمه روح خواهد بود . معاد جسمانی را بعدا شرح خواهیم کرد . حتی عوامها هم می گویند که بدن در قیامت سراغ روح می آید در قیامت این خاک ها زنده خواهند شد . ما هم در بحث بعد از برزخ به معاد جسمانی می پردازیم چون ما زیاد به بدن محبت داریم , خیلی توجه به بدن داریم . اینکه بدن در قیامت مرکب روح خواهد بود را بحث خواهیم کرد , منتها ( بصورت اصول علمی و منطقی ) حقیقت را می خواهیم روشن کنیم . بدن هم به صورت تحول یافته در خواهد آمد , که هم این بدن است و هم این بدن نیست ولی همین من و شما هستیم در نظام دیگر , که گفتیم می سوزیم و تمام نمی شویم اینچنین بدنی برای ما خواهد بود .

به بحث اصلی بپردازیم .  دنباله بحث جلسه  گذشته که گفتیم روح ها در این عالم رنگ بر می دارند و هر دارای یک هدف یا هدفهای معین است . یک دسته را اول شرح کردیم که عبارت بود از آنهایی که بسوی مبداء بودند و از اول زندگی در همین دنیا بیدار شدند و به خود آمدند و فهمیدند که فقط خدا را باید خواست و خدا را خواستند . اینها ٨٠ - ٧٠ سال زندگی دنیوی د . روح اینها که از بدن قطع علاقه کرد وارد عالم برزخ شد , مانند سلمان و نظایر سلمان ( البته بعد از ائمه اطهار (علیهم السلام )  که بحث آنها جدای از اینهاست که بعدا خواهیم گفت که نظام سیر آنها اصلا جدای همه است ) ولی اینها که از اول موجود الهی بودند , و در دنیا مقصودی جز خدا و لقاء و وصال حق برای آنها نبود , وقتی وارد نظام برزخ می شوند  تحولاتی برای اینها خواهد بود که مرتبا به خدا نزدیک تر خواهند شد . برزخ را هم که تمام د و وارد عوالم دیگر شدند , مرتبا به سوی خداوند متعال سیر می کنند , چون رنگی که از اول گرفته بودند خدا خواستن بود .

یک عده عبارتند از امثال من و شما که , خلطوا عملا صالحا و آ سیئا , که قرآن کریم می فرماید که در دنیا نتوانستند صاحب یک هدف ثابت شوند , هم خدا را خواستند و هم غیر خدا را . ( یعنی من و شما ) . حالا اگر ما از این دسته هم باشیم باز خوب است , یعنی در روح این عده مقاصد مختلفی است . تحولی که در این دنیا برای اینها  پیش آمد اینطور شد که هم خدا را خواستند هم غیر خدا را . اینها را جلسه گذشته شرح کردیم که اینها با این رنگ منتقل به عالم برزخ می شوند , نظام برزخ اینها را اینچنین پیش می برد که آن  ۵٠ الی ١٠٠ مقصودی که در اینجا داشتند , غلبه و کشش هر کدام در این زندگی دنیوی در وجود این فرد زیاد بود , همان مقصود او را به سوی خودش خواهد کشید . اگر خدا در وجود من و شما غلبه داشت و من و شما رضای حق در وجودمان غلبه برعقاید دیگر داشت , وقتی به نظام برزخ افتادیم , آن نظام با یک جذبه خاص ما را به سوی خداوند خواهد برد  و اما اگر مقصود های دیگری داشتیم , ما را کم کم از آنها پاک خواهد کرد و این پاک هم به صورت عذاب و فشار خواهد بود . حالا مسئله گوشه و کناری دارد که آنرا می خواهیم بگوییم ولی قبل از اینکه به آن بپردازیم ,  بگوییم که دسته سوم , آنهایی هستند که خدا را اصلا نداشتند و دارای مقاصد دیگری هستند , اینکه که آنها از لحاظ قانون تحول چگونه هستند را در این جلسه برای شما شرح خواهیم کرد .

اولا گوشه و کنار مسئله خودمان , آنچنانکه لازم است را می گوییم , کاملا تامل کنید و با دقت متوجه شوید که قانون علمی و مسئله تحول درباره ما که دارای روحی با مقاصد مختلف هستیم چگونه است . با شرحی که در جلسه گذشته بیان اگر جانب جذبه به سوی پروردگارعالم زیادتر باشد به سوی آن خواهیم رفت و تدریجا به مرور زمان در برزخ فشارهای دیگر و زحمت ها و مقصود های دیگر متوجه ما خواهد شد , تا از آنها ما را پاک کند . در برزخ پاک خواهیم شد و اگر آنجا نشد در عوالم بعدی , بالا ه بسوی خدا می رویم و از علاقه ها و مقصودهای دیگر پاک خواهیم شد . منتها اگر مسئله برع شد چه ؟ ( اینرا شرح ن )

متوجه شوید در برزخ خصوصیت دیگری هست که باید با آن آشنا شوید . ممکن است در ارتباط با ارواح این مسئله پیش بیاید و آن عبارت است از این که , یک مسلمان را حساب کنید که هم به خدا معتقد است و هم خدا را می خواهد و مقصودهای دیگر زیادی هم دارد ولی بر ع است , یعنی جذبه بسوی خداوند ضعیف تر از مقصودهای دیگر است . اینچنین است که وقتی به برزخ افتاد , یک یا چند تا از جذبه های علاقه های دیگر او را به عالم دیگر میکشاند ولی در وجود او علاقه به خدا و خواست خدا هم هست . این علاقه به خدا در وجود چنین فردی چگونه می شود ؟ آیا این علاقه از او گرفته می شود ؟

اشاره ای کرده ام , دقت کنید که مسئله دقیق است . مثل اینکه یک انسان به ده جا جذبه دارد , پول می خواهد , زن می خواهد , خوب خوردن می خواهد , خیلی ساده می گویم از اینها خوشش میاید ,  اینها برای او مقصود است در زندگی . زیاد هم مسئله را بزرگ فرض نکنید , اگر بخواهید ببینید یعنی چه ؟ یعنی ما . به باطن خودتان نگاه کنید , از چند چیز خوشمان میاید ؟ دریعنی چه آن معطل نمایند .  یعنی مثل ما , که در باطن خودمان از خیلی چیزها خوشمان می آید , به خیلی چیزها می خواهیم برسیم . یکی اینست که به خدا برسیم و خدا از ما خوشش بیاید , یکی اینست که شما از من خوشتان بیاید و من از شما خوشم بیاید , یکی دیگر اینکه من و شما می خواهیم شوهر از ما خوشش بیاید , زن از ما خوشش بیاد , بشمارید الی آ . من می خواهم به خدا برسم , می خواهم به پول برسم , به فلان خانه و عمارت برسم , به جاه برسم , خیلی چیزها در باطن مقصود من است . حالا فرض کنید خدای ناکرده من چنان موجودی هستم که غیر خداها در وجود من غلبه دارد , خدارا هم می خواهم ولی این خواست خیلی ضعیف است , قهرا به حساب قانون تحول آنکه قویتر است مرا خواهد برد . من متوجه آن نقطه ام که, زن هست , پول هست . خوب آنجا کجاست ؟ خود زن یا پول و یا جاه نیست , اما آ ش به آنجا خواهد کشید که جهنم است . حالا این چگونه است , مسئله عجیبی است . به آنجا خواهیم رفت , آ ش از آنجا سر در خواهیم آورد که یک مقدار آن را شرح دادیم . آنکه می خواستم پول بود , خاطرتان جمع باشد که بعد از مردن هم بازهمان ها را خواهیم خواست . فکر نکنید فقط در اینجاست , آنجا اهل و عیال و ... نیست ولی علاقه اش با ما خواهد ماند . با آن علاقه خواهیم رفت , ولی به کجا خواهد کشید ؟ تا آن نقطه آ .

گفتیم در نظام برزخ آن علقه بر یک مقصود باطل غیر الهی قرار شد که بکشاند به سوی آن نقطه آ . اینجا در من علاقه بر خداوند هم هست , در دنیا خدا را هم تا حدی خواسته ام و خدا را تا حدی هم شناخته ام , ولی در برزخ کم کم از خدا پاک خواهم شد . آن دسته اول از غیر حق پاک می شوند و این دسته از خدا پاک می شوند . یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ  ,  قرآن می گوید عده ای از ظلمات پاک می شوند , حالا ظلمات یعنی چه ؟

ظلمات هم معنی مخصوصی دارد , عده  ای از این ظلمات خلاص می شوند , در نتیجه عذاب و فشار قبر و عوالم بعدی .  جذبه به سوی حق دارند و از نجات یافتگان هستند و عده ای هم که وضع خطرناکی دارند اینطور هستند که کم کم خدا از اینها گرفته می شود . عده ای از برزخیها در اول برزخ نعمتهایشان خوب است و به تدریج اب می شود . اینهم یادتان بماند این از خصوصیات برزخ است . در ارتباط با ارواح این مسئله مشهود است , من خودم دیده ام که عده ای هستند که رفته رفته وضعشان اب می شود و عده ای هم هستند که رفته رفته  وضعشان خوب میشود . درست مسئله جذبه است و آثار جذبه است و آثار هرطرف  در آنجا معلوم خواهد شد .  به عنوان مثال من با خدا رابطه ای داشتم و گهگاه خدا را صدا می زدم  و گهگاه ی می خواندم و گهگاه خدا را یاد می , بالا ه این رابطه تکوینی است , در روح من هست , خاصیت است ,  واقعیت است , قرارداد نیست , در آنجا آن جذبات باطل که مرا به سوی خود می برد , باید کم کم , قطعه قطعه , تدریجا این رابطه من با خدا را قطع کند و از خدا دور کند و دور کند و با دور شدنها قهرا نعمتهایی که بوده بتدریج آن نعمتها از بین می رود و به ع , آنهایی که به طرف خدا کشیده می شوند آنها عذاب هایشان کم می شود و رفته رفته و بتدریج نعمتها و آسایششان و رفاه و آنها در برزخ بیشتر می شود , این نکته ای بود که یادتان بماند و آیه آیة الکرسی را فراموش نکنید ,  اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ .

این اولین نکته ای بود که گفتم . ثانیا نکته دیگری که در این بحث می خواهم بگویم , قبل از اینکه دسته سوم از انسانها را به لحاظ قانون تحول وضعشان را در برزخ شرح کنم این است که ممکن هم هست اشتباها از صحبت ها برداشت شود , لذا لازم است گفته شود  که چون نمی خواستیم از برزخ صحبت کنیم از گوشه و کنار برزخ چیزی برای شما نگفته ام , در عین حال که مسئله تحول در برزخ را شرح می کنم , که برزخ نظام مخصوصی است و وقتی که روح ها به آن عالم که وارد شدند , چگونه پیش میروند ؟ (با قانون تحول) مسئله این است که ما نمی خواهیم بگوییم در برزخ عذاب و نعمت نیست , بلکه نتایج تمام جزئیات عقاید , اوصاف و اعمال را در برزخ خواهیم دید . فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ . نتایج و تمام جزئیات اعمالمان را از خیر و شر خواهیم دید .

علی ابن طالب (علیه السلام ) فرمود : من مات قام قیامتة . خیلی شیرین بیان می فرماید , فکر نکنید مطلب خیلی تاخیر خواهد داشت . عوامها اینطور فکر می کنند که تا قیامت خیلی مانده است . حضرت فرمود :  هر که مرد قیامتش ب ا شد , یعنی با مرگ مجازات بد و یا نعمتهای ا وی شروع خواهد شد و در عین حال تکامل هم در جای خودش هست , با تحول پیش میرویم یا بطرف جهنم یا به سوی بهشت و در عین حال  هم نعمت ها هست و هم عذابها و ضمنا بدن هم داریم , بدن هم بدن برزخی است , بدن مثالی است , قالب مثالی است , یعنی فکر نکنید روح در عالم برزخ بی شکل است . درست است که بدن در این عالم زیر خاک  قرار گرفت , ولیکن همان وقت که روح از بدن جدا شد قیافه مان عوض می شود .  بنده اگر در همین ساعت بمیرم , به همین شکل و قیافه هستم و هر مرا در برزخ ببیند به همین قیافه خواهد دید ,  گرچه بعدا تغییر قیافه خواهم داد . بعدا قیافه یا بدتر می شود و یا خیلی زیباتر , ولی اولین بدنی که روح با آن بدن وارد برزخ میشود همان قالب مثالی است که با همان قیافه ای که در وقت مرگ دارد وارد عالم برزخ می شود .

صادق ( علیه السلام ) در زمان خودشان به یونس بن ظبیان مسئله جسد مثالی را خیلی زیبا بیان فرموده اند . از همان اول صادق ( علیه السلام ) و ائمه دیگر ( علیهم السلام ) فرموده اند . متون ی راجع به مسئله قالب مثالی فراوان است . این را هم بدانید که فکر نکنید قالب مثالی بعدا خلق میشود . نمونه ای از روایت ها را بخوانم که این روایت را ملاصدرا در کتاب اسفار در فلسفه اش نقل می کند و در بحار الانوار مجلسی هم هست و همچنین روایات دیگری به این مضمون ازائمه اطهار ( علیهم السلام ) در کتب سابق از قبل آمده است .  در آنجا صادق ( علیه السلام ) به یونس بن ظبیان می فرماید : که این مردم درباره روح مومن ها چه فکر می کنند ( این عقیده عوامانه که می گویند روح بصورت پرنده ای در میاید برسر دیوار خانه اش میاید , از اول این عقیده باطل بوده ) و از این روایت معلوم می شود که در زمان صادق ( علیه السلام ) هم بوده است . یونس بن ظبیان گفت : یا بن رسول الله عقیده مردم این است که روح وقتی از بدن مفارقت می کند به قیافه یک پرنده می افتد .

فرمودند :  ان المومن اکرم من ذلک , نه , یونس بن ظبیان این حرف اشتباهی است , عقیده خام و بی معنا است . کرامت و خصوصیات انسان از این بالاتر است . ان المومن اذا قبضه الله جعله فی قالب کقالبه فی الدنیا . وقتی خدا روح مومن را قبض می کند آن روح در یک قالبی قرار می گیرد که مانند قالب دنیا است . بعد فرمود :  که در آنجا با همین بدن می روند و می گردند و می خورند و ... در عین حال که سیر تحولی و تکاملی دارند به سوی خداوند یا به سوی جهنم پیش میروند . بنابر این مسئله قالب مثالی حرف جدید نیست , اما راجع به اینکه قالب مثالی بعدا خلق می شود یا قبلا بوده , این را توجه داشته باشید که از همین الان این قالب را داریم , بعدا خلق نمیشود . من و شما همین الان هم دارای قالب مثالی هستیم . همان قالب است که من و شما همدیگر را با آن قالب در خواب می بینیم . در خواب که می بینید با این بدن گردش می کنید , همان قالب مثالی شماست , یک بدن نامرئی است , مرکب اول روح آن قالب مثالی است که قالب مثالی یک قالب لطیف و نامرئی است و در بدن انسان است و در شرایط مخصوص شکل میگیرد و دیده میشود . هم آنچه که از بدن خودمان در خواب می بینیم قالب مثالی است  و هم موقع مردن , روح با این قالب مثالی از بدن خارج می شود , ولی با این چشم نمی شود دید , چونکه نامرئی است و فقط در شرایط مخصوص دیده می شود . این را هم انکار نمی کنم که مثلا انیکه هیبنوتیزم می کنند وقتی در جای تاریکی ی ا به خواب مغناطیسی میبرد می تواند قالب مثالی او را ببینید .( البته در شرایط مخصوص نه اینکه هر بتواند هیبنوتیزم کند می تواند قالب مثالی را ببیند ) بعضی از خواب کننده ها وقتی ی را به یک خواب مخصوص و سنگین می برند ( البته انواع خواب ها متعدد است ) اگر در یک جای تاری ا بخواباند می تواند قالب مثالی او را ببیند , ولی بعد از لحظاتی و تا یک دقایق مخصوص اینطور دیده می شود . در کتابهای خوابهای مغناطیسی این نکته دیده می شود که وقتی ی ا که در روبروی شماست بخواهید بخوابانید ( با تلقین و اراده و توجه و سیطره و راه هایی که دارد ) در پشت سراو با دو سه قدم فاصله از او  اگر خواب کننده  ماهر و قوی باشد و اراده اش محکم باشد , فشار که داد و خواب سنگین که ایجاد شد در پشت سر در فاصله دو سه قدمی نوری دیده می شود . البته اول دو ستون نور دیده می شود مثل تیر , یکی نور سفید رنگ و یکی نور زرد رنگ که به طرف بالا می رود و فاصله  کمی با هم دارند که از دو طرف خواب شونده بالا می روند کم کم خواب که محکمتر شد همان نورها کم کم به هم نزدیک می شوند و با نزدیک شدن جمع و جور می شود وقتی کامل شد به صورت قیافه همان شخص در می آید . ولی نوری است , نور سفید متمایل به زرد درست به همان قیافه انسان است . نوری است که همان قالب مثالی است . جای تعجب هم در اینجاست که اگر در همان حال آن بدن خو ده را اگر سوزن بزنند و کتک بزنند و ببرند مسئله ای ایجاد نمی شود ولی اگر به آن قالب مثالی  نزدیک شوید دست دراز کنید که بزنید در اینجا این بدنی که بی روح افتاده فریاد می زند .  ولی دنبال اینها نباشید که یاد بگیرید این مسلم است حتی در کتابهای دانشمندان خارجی هم هست البته اینطور فکر نکنید که کار هر ی است ممکن است اگر ی ناشی باشد خوب نتواند خواب کند در بدن مرض ایجاد کند , اختلال روانی پیش بیاید , یک طرف شخص لمس بشود  و درست و حس نتوانید خواب کنید یا بیدار کنید.  به هر صورت قالب مثالی مسئله ای است که الان در وجود ما هست و در موقع مرگ روح با این قالب مثالی وارد عالم برزخ می شود . روح بی شکل وارد برزخ نمی شود و همیشه شکل دارد گرچه واقعیتش بی شکل است .

 حالا برویم سراغ دسته سوم , آنها که در زندگی دنیوی معتقد بر مبداء یا متوجه بر مبداء نیستند و طوری پیش می روند و مقاصد مختلفی دارند ولی خدا را نمی شناسند و به خدا معتقد نیستند و یا معتقدند که خدا هست ولی رضای خدا را جلب و به دستور خدا عمل در آنها نیست . می خواهیم بدانیم این دسته از لحاظ تحول چگونه خواهند شد . اول یک یا دو آیه می خوانم و نکاتی را می گویم تا متوجه شویم که مسئله این منکرها چگونه خواهد شد .

قرآن کریم می فرماید : منکرین خداوند یعنی آنها که خدا را نمی خواهند و یا اگر می خواهند رضای حق در نظر آنها مفهومی ندارد , اینها در واقع چون از اول متوجه خدا نیستند , هر قدر در زندگی دنیوی بمانند فقط برای اینست که بسوی مقصود خودشان بروند .

خدا در قرآن کریم به رسول اکرم ( صلوات الله علیه ) میفرماید : وَلاَ یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئًا یُرِیدُ اللّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ .

واقعا دقت کنید که نکته مهم در مسئله تحول چیست ؟ خیلی ها به نظرشان میاید که چرا خدا به گنا ار و معصیت کار و منکر مبداء و معاد زمان میدهد و چرا عمر میدهد و چرا وسایل زندگی آنها را روز به روز فراهم تر میکند ؟ این سوالی است که ممکن است به نظر خیلی ها بیاید . ولی این سوال از خامی است و از توجه نداشتن بر مسئله تحول است . خداوند در قرآن میفرماید : ما این زندگی دنیوی را اساسا برای این تنظیم کرده ایم که انسان ها در اینجا رنگ به خودشان بگیرند و طبق رنگی که گرفته اند وارد برزخ شوند و آنها را پیش ببریم , اصلا دنیا را برای همین خلق کرده ایم . اینکه در زندگی دنیوی به انسان عمر می دهیم و آزاد میگذاریم و میدان میدهیم , این اصلا خواست ماست تا ببینیم چه ی چه چیز را انتخاب میکند و چه ی چه چیزی را در باطن خودش تثبیت میکند , و بعد از تثبیت , ما بعدا حساب خودمان را با او در برزخ شروع میکنیم . خدا به پیغمبر اکرم ( صلوات الله علیه ) چه میگوید ؟ میفرماید : ممکنست به فکر انسان بیاید خدا به فلان کافر چرا مهلت میدهد و حتی وسایل عیاشی و عیش و آسایش آنها را روز به روز فراهم تر میکند ؟ چرا خدا یکدفعه آنها را سنگ نمیکند , این خدا که بر همه چیز قادر است چرا مخالفین را اینجور آزاد میگذارد ؟ این سوال از خامی است , چون در مسئله تحول انسان را آزاد میگذارند , این قانون تحول است . زندگی دنیوی برای پایه گذاری مسئله تحول است  . میفرماید : من انسان را با اراده خلق کرده ام , راه را هم نشان داده ام , پیغمبر هم آمده , عقل هم داده ام , ترا هم آزاد گذاشته ام , هیچ جبری نیست , قد تبین الرشد من الغی , رشد از غی کاملا روشن است . خدا هست , پیغمبر هست , معاد هست , عقل داده ام , این خلقت , آن اول این آ .  فکر کن هرچه را می خواهی انتخاب کن , فقط دار دار انتخاب است والسلام . عالم عالم انتخاب است . در اینجا ی نباید بگوید پس چرا خدا به او مهلت داده اصلا خدا این زندگی دنیوی را برای همین خلق کرده که من چگونه می خواهم باشم , شما می خواهید چگونه باشید , آن دیگری چگونه می خواهد باشد ؟ اصلا مقصود خداوند است که انسان در اینجا رنگ بگیرد . مقصود حق است که انسان در اینجا مبداء تحول انتخاب کند , یا خدا یا پول , یا ریاست یا اشباع غریزه , یا ظلم و یا هر چیز دیگر , همین قدر هر هرچه انتخاب می کند این مقصود حق است که برای آن باید وقت بدهد . اصلا این زندگی دنیا برای همین است .

ای پیغمبر ( البته لفظ پیغمبر نیاورده , یعنی تو ای انسان مومن ومتوجه بر قرآن و معتقد برقرآن ) وَلاَ یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئًا , آنهایی را که می بینی شب و روز فعالیت در مرحله کفر و عصیان و طغیان و شرک می کنند اینها ترا محزون نکند (عوامانه فکر نکنی که خدایا چرا به اینها مهلت داده ای ) یُرِیدُ اللّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ  ( آیه ١٧۶ سوره آل عمران ) خدا اراده کرده است و می خواهد ببیند اینها چه انتخاب می کنند. اگر  کفر را کاملا در خود تثبیت می کنند و معلوم شود که این فرد دیگر خدا را نمی خواهد و با خدا عناد دارد و اینکه اصلا خدا را نمی خواهد , در وجودش تثبیت شود به محض  تثبیت شدن به برزخ او را میاندازیم تا برود به همان طرف , که أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ . می خواهد حظی برای اینها در آ ت نماند و  یکباره در اینجا معلوم شود که اینها چه می خواهند و اصلا یکباره منقطع از حق بتمام معنا بشوند . یکی دو روزه معلوم نمی شود این انسان انسان جدلی است , از اینطرف می گوید اینها را چراخدا از بین نمیبرد , همین انسان اگر او را زود از بین ببریم می گوید خدایا چرا او را زود هلاک کردی ؟ حقیقت عبارت از این است که تحول است و انسان باید رنگ انتخاب کند . بعد می فرماید : وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا , این کافرها گمان نکنند که شب و روز با خدا مخالفت می کنند و خدا هم به اینها زمان می دهد ! این برایشان خدمت و مایه گذاشتن است , نمی فهمند ما چه می کنیم . خودشان نمی دانند برای خود چه درست می کنند , شب و روز به تمام خواسته هایش می رسند . ٨٠ - ٧٠ سال تمام وسایل برایشان فراهم می شود , پول هم زیاد دارند و هرچه که می خواهند و هر مقصودی که دارند واقعا اشباع می شوند و یکدفعه (طرفه واحده) إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ  , قرآن می فرماید :  که کافرها گمان نکنند که ما مهلتی که به آنها می دهیم به نفع آنهاست . مهلت می دهیم تا اینها در طریق اثم و در طریق مقاصد باطل کاملا تکمیل و تثبیت بشوند (خدا کارهای عجیبی دارد )

به دنبال آن می فرماید : مَّا کَانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَآ أَنتُمْ عَلَیْهِ حَتَّىَ یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ  , آیات عجیبی است خوب بخوانید و تدبر کنید , مسئله تحول و تکامل است . از باب مثال یکدفعه خیلی ها بیادشان می افتد که در جریان ابا عبد الله (علیه السلام ) خدا که  از اول می دانست چه خواهد شد , بله می دانست . باز با خود می گویند چه می شد آن قشونی که می آمدند خدا بلایی بر سر آنها می آورد و آنها می مردند و ابا عبد الله ( علیه السلام ) هم نجات پیدا می کرد ؟ نمی شود , هم باید ابا عبد الله ( علیه السلام ) تکمیل بشود و هم عمر سعد ! رگ رگ است , این آب یا شیرین یا شور . به  دنبال آیه این جور می فرماید : به آنها اینجور مهلت می دهیم و از این طرف , مَّا کَانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَآ أَنتُمْ عَلَیْهِ حَتَّىَ یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ , خدا به مومنین می فرماید : خیال نکنید شما را همینطور سر خود رها خواهیم کرد , حَتَّىَ یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ , تا مؤمن پاک را از مؤمن نا پاک تمیز دهد , الله اکبر , مسئله تکمیل است . تکمیل در خلقت  وانتخاب مبدأ تحول و اتخاد مبدأ تحول . روی همین حساب سؤالی که در اینجا مطرح میشود اینست که قهرا این مسئله پیش می آید , کافری خدا را نمی خواهد ولی اعمالی انجام می دهد که اعمال یک فرد الهی است , رفتار و حرکت ,  حرکت یک فرد الهی است . از باب مثال من اگر یک فرد احسان کننده باشم , به اصطلاح جواد باشم و به این وآن احسان م , به حساب رضای حق این عمل مرا به خدا نزدیک می کند و مرا در طلب حق تثبیت می کند و در برزخ هم خیلی کمک می کند و همچنین در عوالم بعدی . ولی همین عمل را اگر یک فرد منکر و منقطع از خدا بجا می آورد ( ی که خدا را نمی خواهد این اعمال را انجام می دهد ) مانند حاتم طاعی که معروف است و منقطع از خداوند است آیا این اعمال او راهم به خدا نزدیک می کند یا نه ؟ این نفعی می دهد یا نه ؟ آیا به دردش می خورد یا نمی خورد ؟ عوامها می گویند حاتم طاعی نه در بهشت است و نه در جهنم. این عوامی است .

منشاء این عوام بودن چیست؟ این است که اینها به قانون تحول متوجه نیستند. تحول می گوید , إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ , عمل خوب انسان را به خدا نزدیک می کند , اما آن وقت که انسان به حساب تحول متوجه حق باشد به خدا نزدیک می شود . ولی وقتی یک موجود متوجه حق نیست هرکار خوبی از او باشد هَبَاء مَّنثُورًا می شود . مثال بزنم گندمی که به سوی سنبل بودن می خواهد برود آب به نفع او خواهد بود ولی اگر نخواست به سوی سنبل بودن برود و حرکت به سوی سنبل شدن نکرد آیا آب به دردش می خورد ؟ از آب به نفع خودش و کمال خودش استفاده می کند ؟ نه . شما اگر گندم را زیر خاک قرار دادید وآب دادید , یک کاسه آب هم روی آن بریزید از آن استفاده می کند . اما اگر یک دانه گندم به سوی سنبل شدن نرفت در اینصورت آنرا به یک دریا هم بیندازید بسوی مقصد متوجه نیست و بی فایده است. اگر به سوی سنبل بودن متوجه باشد از یک قطره آب هم به نفع خودش استفاده می کند . آن آب او را به سوی مقصد می برد اما چون متوجه مقصد نیست به نفع خودش از آن آب نمی تواند استفاده کند و هرقدر آب هم باشد به درد او نمی خورد . اگر ی هم داد و فریاد راه بیندازد و بگوید پس چرا آن کشاورز یک کاسه آب داد به این دانه هدر نرفت , ولی من روزی ده کاسه به این گندم که در بشقاب قرار داده ام آب می دهم پس چرا این به دردش نخورد ؟ چون متوجه مقصد نیست به دردش نمی خورد , چون اساس غلط است انسان کافر خدا نمی خواهد , بنابر این هرقدر اعمال خیر انجام بدهد به سوی خداوند اعمال خیر حرکتش نمی دهد .

 لذا قرآن می فرماید : وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا , کافرها را می گوید , که آن که منصرف از مبدا است منقطع از مبدا است , هرقدر عمل خوب انجام بدهد هَبَاء مَّنثُورًا می شود . حاتم طاعی اگر چنانچه خدا را می خواست و این احسانها را بخاطر رضای خدا انجام می داد به دردش می خورد . ولی وقتی به سوی خدا حرکت نمی کند احساناتش هم او را به سوی خدا نمی برد . همانطور که گندم را مثال زدم , که گندم وقتی به سوی سنبل شدن می رود آب به دردش می خورد اما اگر به سوی سنبل شدن حرکت نکند آب به دردش نمی خورد . مثلا یک گندم گندیده یا گندم کرم زده را زیر خاک هم بیندازید وقتی از درون اب است و  به سوی سنبل شدن رفتنی نیست , هرقدر هم آب بریزید چون توجه به سوی مقصد در او نیست قهرا از آن آب استفاده نمی کند . فلذا این سؤال در نظر شما حل شده است .عمل خیر اگر به خاطر خدا انجام شود , چون خدا را می خواهم , چون گذشت است قهرا مرا به خدا نزدیک می کند . ولی عمل خیر به خودی خود خود به صورت یک عمل انسانی اگر متوجه مقصد نباشد , گرچه عمل مطلوبی است ولی این انسان را به سوی پروزدگار عالم حرکت نمی دهد .

حالا یک مثال بزنم , مثلا شما یک ماه روزه بگیرید ولی برای نشان دادن به مردم که مردم بگویند شما روزه می گیرید , این روزه شما را به خدا نزدیک می کند ؟ نه . چرا؟ برای اینکه حرکت به سوی خداوند نیست . اساس توجه بر مبداء باید باشد . هر روزه ای به سوی خدا نمی برد , عملی که از روی ریا باشد انسان را به سوی خدا نمی برد . عملهای ما هم که بیشترش اینطور است . چطور است که اینجا شروع کنم ریا را شرح کنم ؟ عمل همه شما در رأس آن هم عمل خود من همه بشود هیچ . شرح ؟ حالا خیال می کنید اعم ان خالص است ؟ خواهید گفت به خاطر خدا روزه می گیرم , به خاطر خدا می خوانیم , اما مسئله ریا آنقدر دقیق است که حضرت علی ( علیه السلام ) فرمود : اگر ی به سراغ اخلاص عمل نرود نمی تواند عملش را خالص کند . فقط این تذکر را به شما بدهم که این اندازه که زحمت می کشید عبادت کنید و انفاق کنید , بخوانید و روزه بگیرید باید چند برابر زحمت بکشید و مو شکافی کنید که عملتان برای خدا باشد . خیلی دقیق است , انسان یک جا نمی گوید که روزه برای غیر خدا می گیرم . با ی خاصی پیش می رود , مدام می گوید برای خدامیکنم . اما از باب مثال , لا تؤدی ولا تذر , مثل جهنم یک تر و خشک را جا نمی گذارد . عمل ریائی انسان را به خدا نزدیک نمی کند ! چرا ؟ برای اینکه مقصود خدا نیست , مثل احسان کافر که مقصودش خدا نبود . حاتم طاعی  خودش خوشش می آمد احسان د برای اینکه خدا خوشش بیاید که نکرد .

 ریا عملی است که توجه به خدا در آن نباشد . از ریا بگویم . شما یکدفعه نمی گویید که من روزه می گیرم برای اینکه به پدر و مادر و خانواده و غیره نشان بدهم . این خامی است . هم موجود خامی نیست که این شکلی انسان را از راه بدر کند و بعد انسان بفهمد که مسئله از بوده است . حالا روزه آز آن عبادت هاست که ریا به آنجا کم راه دارد , یعنی حیله نفس در آن کم راه دارد . اما با اینهمه راههایی دارد که ما خودمان هیچ متوجه نمی شویم . مثلا روزه می گیرید و  قبلا ناراحتی معده داشته اید و روزه را می خوردید و حالا یکدفعه خدا شفا داده و اولش است که روزه می گیرید , روزه را هم برای خدا گرفته اید , واقعا نیت برای خداست , ولی می آیید در مسجد یکی می گوید فلانی نمی تواند روزه بگیرد ,شما از درون تکان می خورید که من الان روزه ام , خیال می کنند که شما روزه نیستید ولی شما با یک اطواری پیش می آیید (خودتان هم متوجه نیستید ) که بفهمانید روزه اید و  ناراحت می شوید از اینکه شما را روزه دار نمی داند . همین که این ناراحتی پیش آمد ریا میشود . البته دو جور ناراحتی هست , یکی اینکه ناراحت می شوید که او چرا نمی داند من شفا یافته ام . این بد نیست , ولی از اینکه نمی داند من روزه ام ناراحت شدید می شود ریا . چون معلوم می شود که درون نیت غیر حق است . ( تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ) هیچ برای مردم روزه نمی گیرد . انسان واقعا روزه می گیرد و ریا می آید و اینطور می شود .

 حالا از مثل بزنم تا سعی در اخلاص کنید . مثلا در کنار من نشسته اید , یک نفر هم پیش شما تعریف مرا می کند که فلانی فرد موفقی است , شبها خیلی کم می خوابد ,شب زنده دار است , سجده طولانی می کند , الحمد لله موفق است . شما هم فرض کنید اهل شب هستید ولی آنطرف که نمی داند و من معروف شده ام , متهجد شده ام و شب زنده دارم ولی شما معروف نشده اید , به زبانها نیفتاده اید . حالا من یک مقدار کمی از این مسئله خوشم بیاید معلوم می شود که عبادت نبوده , یعنی فقط خدا نبوده . یا اگرمن اینجا نشسته ام ,  یکی برگردد به من بگوید شما هم که شب زنده دارید و اهل عبادت هستید . اگر از درون تکان خوردید و مایل بودید که طرف هم بفهمد که شما هم اهل شب هستید این میشود ریا .  حالا برای خدا هم خوانده اید , ١٠ سال است شب می خوانید ولی امتحان خدا تازه پیش آمده , یا مثلا شب بیدار شده بودید شب بخوانید باران می آمد بعد روز می گویید ب باران می آمد , در واقع خواسته اید بفهمانید که شما بیدار بودید . می بینید که نفس شما اطوار در می آورد که به یک نفرهم شده وانمود کنید , آن وقت می شود عمل ریایی . اینها در تحول به درد نمی خورد .

حضرت علی ( علیه السلام ) فرمود : تخلیص العمل اشد من العمل ,  پاک عمل از خود عمل خیلی سخت تر است . واقعا هم سخت است آنهایی که به پاک باطن خودشان خیی مقید هستند آنها می فهمند . انشاءالله ازفردا امتحان کنید , خیلی سعی کنید ببینید چقدر سخت است . خواندن خیلی آسان است , روزه گرفتن و هر عمل خوبی انجامش خیلی آسان است ولی تخلیص آن برای خدا  آن از کارهای مشکل است . چنان چیزی است که افراد کمی در این وادی نجات پیدا می کنند . دقت می کنید , تخلیص العمل اشد من العمل , بالا ه مسئله تحول توجه به حق می خواهد . حرکت به سوی خدا باید از اول پایه و اساس باشد . قهرا اگر خدا درنظر نباشد به درد نمی خورد , نه کار کافر , نه کار ریا , نه کار متظاهر و نه کار مشرک هیچکدام به درد نمی خورد .

آ ین آیه سوره نور را بخوانم که خدا من و شما را موفق به اخلاص عمل د . ولی این حرف را ساده نشمارید , از فردا در فکر تخلیص عمل شوید . یعنی اگر یک درجه به همت صرف کنید برای عمل هزار برابر زحمت بکشید برای تخلیص آن , که بندگان خدا از درون تلاش می کنند و با نفس خودشان در جنگ هستند . سعی کنید درونتان را از غیر حق پاک کنید که اگر این طور نباشد در موقع مرگ یک وقت می بینید همه عمل ها بی جا بوده و شما را سوق به سوی خدا نداده است . آیه آ سوره نور را می خوانم , وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ , آنها که کافرند منقطع از خدا هستند , هرقدر کار خوب انجام بدهند و هر قدر زحمت بکشند و کار الهی انجام دهند چون خدا در نظرشان نبود  أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ , عمل آنها مانند سراب است که انسان فکر می کند آب است بلکه آب نما است و انسان را فریب می دهد . می فرماید شما خیال می کنید عمل خوب است در صورتیکه در تحول به دردتان نمی خورد . عمل خوب آن است که در قانون تحول به درد انسان بخورد و انسان را به سوی مقصد اصلی اش حرکت دهد .

کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء 

 تذکر:

این سری از مباحث معاد از فرزانه حضرت آیت الله محمد شجاعی در بیش از بیست جلسه ایراد شده که با استعانت از خداوند متعال در نظر داریم جهت استفاده علاقه مندان در این وبلاگ قراردهیم .

اصل مباحث به زبان ترکی بوده و از نوارها پیاده و ترجمه شده است , فلذا چنانچه در صراحت مطالب و یا ترجمه نقایصی باشد شرعا به عهده این حقیر میباشد .

تاریخ : ماه رمضان سال ١٣۵۶هجری شمسی

هرگونه کپی برداری با ذکر نام منبع بلا مانع است .

 



مشاهده متن کامل ...
اهل بیت(ع) در قرآن
درخواست حذف اطلاعات
اهل بیت(ع) در قرآن


اهل بیت (ع) براساس آیات قرآن و حدیث متواتر ثقلین، همتاى قرآن بوده، تمسک به یکى از آن دو، بدون دیگرى، مساوى با ترک هر دو است و دستیابى به دین کامل، در پرتو تمسک به آیات و روایات امکان پذیر است. در حقیقت، قرآن و عترت، عصاره نبوت و تداوم بخش رس هستند و هدایت بشر را تا روز قیامت تضمین مى کنند. [1]

  • قرآن، مکتوب است و اهل بیت ناطق.
  • قرآن، راه است و اهل بیت راهبر.
  • قرآن، قانون است و اهل بیت قانون شناس و مجرى قانون.
  • قرآن مشعل است و ، مشعل دار.
  • قرآن، کتاب حکمت است و اهل بیت داناى حکمت.

کلمه «اهل بیت» در قرآن در سه آیه آمده است.

  • نخست در سوره قصص مى خوانیم: «هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى أَهْلِ بَیْت یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ; [2] [پس خواهر موسى آمد و گفت:] آیا شما را به خانواده اى راهنمایى کنم که براى شما از وى س رستى کند.» این آیه اشاره به جریان حضرت موسى(ع) در ایام کودکى دارد که شیر هیچ دایه اى را در کاخ فرعون قبول نمى کرد. آنگاه خواهر موسى(ع) به آن ها گفت: آیا مایلید که من شما را بر خانواده اى که دایه و پرستار این طفل شوند، راهنمایى کنم.
    مراد از اهل بیت در این آیه، واضح است و به ى که در خانواده دایه و پرستار طفل است; یعنى مادر خانواده اطلاق شده است.

 

  • دومین آیه در سوره هود آمده است که: «قَالُواْ أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکَـتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْت» [3] بعد از آنکه خداوند، بشارت داشتن فرزند را به ساره همسر حضرت ابراهیم(ع) داده است، او به خاطر پیرى خود و همسرش متعجب شد; اما فرشتگان به او گفته اند: «آیا از کار خدا در شگفت هستى که رحمت و برکات خداوند مخصوص شما اهل بیت رس است.»                    در این آیه نیز منظور از اهل بیت آشکار است و شامل خاندان و خانواده حضرت ابراهیم(ع) مى باشد.
  • سومین آیه اى که درباره «اهل بیت» سخن به میان آورده، در سوره احزاب آمده است که مى فرماید: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا; به راستى که خداوند، مى خواهد پلیدى را از شما اهل بیت بزداید و کاملاً پاک و پیراسته تان نماید».

با بررسى تفسیر و شأن نزول و سیاق آیات فوق، در مى ی م که در دو آیه اول، مراد از «اهل بیت» مشخص بوده و داراى هیچ ابهامى نیست. اما با بررسى سیاق آیه سوم و شأن نزول آن مى توان فهمید که این آیه در مقام بیان مسأله مهمى درباره «اهل بیت» است که نیازمند دقت و بررسى بیشترى است.
براى بررسى این آیه، چند نکته را باید مورد توجه قرار داد:

  1. اول: آیه «تطهیر» داراى سه تأکید است.
  2. دوم: اراده خداوند در جمله «انما یرید الله...» بر فعل او، «اذهاب رجس»، و «تطهیر» تعلق گرفته و چنین اراده اى جز اراده تکوینى نیست چرا که اراده تشریعى به فعل دیگران تعلق خواهد گرفت نه به فعل صاحب اراده، همچنین سیاق آیه در مقام مدح و ستایش اهل بیت است و اگر این اراده تشریعى بود; اختصاص به گروه خاصى نداشت و این مدح و ستایش نیز موردى نداشت.
  3. سوم: با ملاحظه موارد استعمال لفظ «رجس» در قرآن (مائده، آیه 90; انعام، 125; یونس، 100) مى توان گفت این لفظ هم شامل پلیدى محسوس و ظاهرى مى شود و هم آلودگى معنوى و نامحسوس را در بر دارد. [5] و شکى نیست که مقصود از «رجس» در آیه تطهیر (که با الف و لام نیز آمده) شامل تمام گناهان مى شود. [6]
  4. چهارم: علماى اهل تسنن با توجه به معناى لغوى «اهل بیت»، آیه را به خانواده و همسران تفسیر مى کنند. [7] در پاسخ آنها باید گفت اگرچه در کتابهاى لغت، کلمه «اهل بیت» به معناى اهل خانواده (اعم از پدر، مادر، فرزندان و...) و خاندان آمده است. [8] اما سیاق آیه تطهیر نشان مى دهد که «اهل بیت» در این آیه افراد خاص از خانواده هستند و شامل همسران (ص) نمى شود زیرا اگر شامل آنها مى شد لازم بود ضمیر «عنکم» که مذکر است به «عنکنّ» تبدیل شود. [9] علاوه بر آن از روایاتى که تبیین کننده مجهولات و تأویل کننده متشابهات قرآن هستند; استفاده مى شود. که این قسمت از آیه (مانند بعضى از آیات دیگر) جداگانه نازل شده است و به هنگام جمع آورى آیات قرآن، در کنار این آیات قرار گرفته است. [10] و روایات به وضوح، مصداق «اهل بیت» در این آیه را بیان کرده اند. طبرى [11] در تفسیر خود «17» حدیث و جلال الدین سیوطى، [12] در الدر المنثور «14» حدیث را نقل نموده اند که سند همه آنها به صحابه و تابعین (همچون: ابوسعید خدرى، انس بن مالک، ابو اسحاق، ابوهریره، ابوحمراء، سعد بن وقاص، على بن حسین، عایشه، ابن عباس و...) منتهى مى گردد.

طبق این احادیث، (ص) اء یا عباء بر سر پنج تن ( ، على، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام)) افکند و ام سلمه را که قصد ورود به آن را داشت; منع نمود و این جمله را فرمود: «خدایا! اینان اهل بیت من مى باشند، پروردگارا! پلیدى را از آن ها دور ساز». [13]
آیات زیادى در شأن و منزلت «اهل بیت» نازل شده است تا جایى که ابن عباس مى گوید درباره على(ع) به تنهایى، سیصد آیه نازل شده است. [14] و برخى دیگر گفته اند: ربع آیات قرآن در مورد اهل بیت مى باشد. [15]
در این جا نمونه هایى از آیات که شیعه و سنى در آن اتفاق نظر دارند که درباره اهل بیت نازل شده را ذکر مى نمائیم:

  • الف. حرف «ان» که در پى آن «ماى» حصر آمده و دل دارد که طهارت منحصر در اهل بیت است.
  • ب. «لام» تأکید که بر کلمه «یذهب» آمده تا از ازاله کامل تمام گناهان و معاصى از اهل بیت بردارد.
  • ج. جمله «یطهرکم تطهیرا» در آ این آیه بیانگر آن است که طهارت اهل بیت، کامل و بدور از هر گونه شائبه و شبهه است. [4]

این سه تأکید نشان مى دهد که «اهل بیت» خاندانى معمولى نیستند و داراى خصوصیات منحصر به فرد مى باشند.

  • 1. آیه مودّت:

خداوند متعال مى فرماید: «قُل لاَّ أَسْـَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى; [16] به مردم بگو! براى تبلیغ و رس ، پاداش از شما نمى خواهم; مگر مودت و دوستى خویشانم».
صحیح مسلم و صحیح بخارى و مسند احمد بن حنبل و تفسیر ثعلبى همگى از ابن عباس نقل کرده اند که وقتى این آیه نازل شده مسلمانان از سؤال د; اقرباى شما چه انى هستند؟ فرمود: آنها على و فاطمه و دو فرزندانشان (حسن و حسین) هستند. [17]

  • 2. آیه مباهله:

خداوند در سوره نساء آیه 47 مى فرماید: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ...; [18] پس هر با تو درباره عیسى در مقام مجادله بر آید، بعد از آن که به وحى خدا بر احوال او آگاهى یافتى بگو: بیایید ما و شما با فرزندان و ن خود به مباهله برخیزیم...».
مفسران شیعه و سنى اتفاق نظر دارند که لفظ «ابنائنا» اشاره به حسن و حسین و لفظ «نسائنا و انفسنا» به ترتیب فاطمه زهرا(س) و حضرت على(ع) را شامل مى شود. مسلم و ترمذى در کتاب هاى خود در باب فضایل على(ع) از سعیدبن وقاص روایت کرده اند: وقتى که این آیه نازل شد، ، على و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند و فرمود: خداوندا، اینان اهل من مى باشند. [19]

  • 3. آیه کلمات:

قرآن، داستان توبه حضرت آدم را چنین بیان مى کند: «فَتَلَقَّى ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَـت فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ َّوَّابُ الرَّحِیمُ; [20 ]حضرت آدم از پروردگارش کلماتى را گرفت پس توبه او را پذیرفت، همانا خداوند توبه پذیر و مهربان است.»
جلال الدین سیوطى در تفسیر «الدر المنثور» در ذیل همین آیه از ابن عباس روایت کرده که گفت از رسول خدا درباره کلمات که حضرت آدم از خداوند دریافت کرد و موجب پذیرش توبه شد سؤال ، فرمود: «حضرت آدم به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسین از خداوند طلب بخشش کرد و خداوند هم پذیرفت.» [21]

  • 4. آیات نازل شده در شأن اهل بیت:

آیاتى که در شأن اهل بیت به خصوص درباره حضرت على(ع) نازل شده، بسیار زیاد است که بررسى همه آنها در این مجال نمى گنجد ما براى اختصار فقط به آدرس سوره ها و آیات اکتفا مى کنیم: [22] آیات برائت (توبه، 1)، آیه سقایة الحاج (توبه، 19)، آیه صالح المؤمنین (تحریم، 4)، آیه حکمت (بقره، 269)، آیه بینه (هود، 17)، آیه نور (حدید، 28)، آیه انذار (شعراء، 214) آیه مرج البحرین (الرحمن، 19، 22)، آیه نجوى (مجادله، 12)، آیه سابقون (واقعه، 10 ـ 11)، آیه محبت (مریم، 96 ; مائده، 54)، آیه انفاق (بقره، 274)، آیه حبل الله (آل عمران، 103)، آیه راسخون در علم (آل عمران، 7)، آیه ولایت (مائده، 55)، آیه علم الکتاب (رعد، 13)، اهل الذکر (نحل، 43) و... .
آنچه ذکر شد گوشه هایى از شأن و منزلت اهل بیت در قرآن بود که هیچ قادر به انکار این آیات نیست. بدون شک اهل بیت حلقه ناگسستنى قرآن هستند و قرآن بدون اهل بیت و اهل بیت بدون قرآن، نمى توانند کشتى پرتلاطم هدایت را به مقصد برسانند امیدواریم بتوانیم با تبعیت از اهل بیت، مسیر صراط مستقیم را بپیماییم.

مقاله از :رضایی، حسن رضا

پى‏ نوشتها:

1 . تفسیر تسنیم، حضرت آیت الله جوادى آملى، انتشارات اسراء، چ 1، قم، 1379، ج 1، ص 132.
2 . قصص/ 12.
3 . هود/ 73.
4 . اهل بیت ان الهى، محمد کاظم، محمدجواد، انتشارات عاشورا، قم، چ 1، 1374، ص 17.
5 . ره توشه راهیان نور، ویژه محرم 1377، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، مقاله سیماى اهل بیت در قرآن و سنت. عبدالرحیم سلیمانى، ص 35.
6 . تفسیر نمونه، حضرت آیت الله مکارم شیرازى و همکاران (دارالکتب ال یة، تهران، چ 11، 1371، ج 17، ص 195.
7 . تفسیر الدر المنثور، سیوطى، ج 5، ص 196.
8 . مفردات راغب اصفهانى، تهران، مکتب مرتضویه، ذیل.
9 . تفسیر المیزان، علامه طباطبایى، انتشارات اسراء، قم، 1364، ج 16، ص 484.
10 . همان.
11 . تفسیر طبرى، محمد بن جریر طبرى، ج 2، ص 5 ـ 7، انتشارات مؤسسه رس ، بیروت، 1415 ق.
12 . تفسیر الدر المنثور، جلال الدین سیوطى، ج 5، ص 199، قم منشورات کتابخانه مرعشى، 1404 ق.
13 . ر.ک: اهل بیت در کتاب و سنت، محمد رى شهرى، دارالحدیث تهران، چ 1، ص 35 ; شواهد نزیل، حفطایى، ج 2، ص 25، بیروت، مؤسسه علمى للمطبوعات، 1393 ق.
14 . الصواعق المحرقه، حیثمى، فصل 3، باب 9، ص 76، مکتبة القاهره، چاپ مصر، 1312.
15 . المراجعات، ص 48.
16 . شورى، آیه 23.
17 . ر.ک: اهل بیت در کتاب و سنت، رى شهرى، ص 40; رک: و دلائل الصدق، حسن بن محمد مظفر، ج 2، ص 119، انتشارات بصیرت، قم 1395 ق.
18 . آل عمران، آیه 61.
19 . دلائل الصدق، همان، ج 2، ص 135.
20 . بقره، آیه 37.
21 . تفسیر الدر المنثور، ج 1، ص ذیل آیه.
22 . تفسیر نور الثقلین، عروس حویزى ; تفسیر بحرانى، سید هاشم بحرانى ; تفسیر الدر المنثور، جلال الدین سیوطى و تفسیر نمونه، مکارم شیرازى ; تفسیر المیزان، علامه طباطبایى، ذیل آیات فوق.

 



مشاهده متن کامل ...
«ثار الله»
درخواست حذف اطلاعات
تکنولوژی درخدمت آیین عاشورائیِ حضرت ابا عبداللهِ الحسین (ع)
چرا به حسین(ع) «ثار الله» می گویند؟
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَوَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِساءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِوَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاًسَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِىالسَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْاَهْلَ الْبَیْتِ ولَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ اَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها.سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه؛ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا؛ سلام بر تو اى فرزند المؤمنین و اى فرزند سیّد اوصیا؛ سلام بر تو اى فرزندفاطمه زهرا سیّده ن اهل عالم؛ سلام بر تو اى ى که از خون پاک تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مى‏کشد؛ و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مى‏کند. سلام بر تو و بر ارواح پاکى که در حرم مطهرت با تو مدفون شدند.بر جمیع شما تا ابد از من درود و تحیت و سلام خدا باد. تا دلیل و نهار در جهان بر قرار است. اى ابا عبد اللَّه همانا تعزیتت (در عالم) بزرگ و مصیبتت درجهان بر ما شیعیان و تمام اهل سخت و عظیم و ناگوار و دشوار بود. و تحمل آن مصیبت بزرگ در آسمانها برجمیع اهل سموات نیز سخت و دشوار بود. پس خدا لعنت کند امتى که اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بیت رسول بنیاد د و خدا لعنت کند امتى را که شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع د و رتبه‏ هایى که خدا مخصوص به شما گردانیده بود، از شما گرفتند.وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِ َّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْوَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیائِهِمْ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْاِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّهَ قاطِبَهً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَمَرْجانَهَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ وَ اَکْرَمَنىبِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِاَللَّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِخدا لعنت کند آن امتى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آن مردمى را که از امراى ظلم و جور براى قتال با شما اطاعت د. من به سوى خدا و به سوى شما از آن ظالمان و شیعیان آنها و پیروان و دوستانشان بیزارى مى‏جویم.اى ابا عبد اللَّه من تا قیامت سلم و صلحم با هر که با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هر که با شما در جنگ است.خدا لعنت کند آل زیاد و آل مروان را. و خدا لعنت کند بنى­امیه را تمامی و لعنت کند پسر مرجانه را و لعنت کند عمر سعد را و خدا لعنت کند شمر را. و خدا لعنت کند گروهى را که اسبها را براى جنگ با حضرتت زین و لگام د و بر تو بناگاه هجوم آوردند و براى جنگ با تو مهیا گشتند. پدر و مادرم فداى تو باد؛ تحمل حزن ومصیبت بر منبه واسطه ظلم و ستمى که بر شما رفته سخت دشوار است. پس از خدایى که مقام تو را گرامى داشت و مرا هم به واسطه دوستى تو عزّت بخشید از او درخواست می کنم که روزى من گرداند تا با منصور از اهل بیت محمد صلى اللَّه علیه وآله خون خواه تو باشم. پروردگارا مرا به واسطه حضرت حسین نزد خود در دو عالم وجیه وآبرومند گردان.یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَهَ وَاِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِاْلبَرائَهِ [مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَهِمِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِعَلَیْکُم ْوَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَذلِکَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلى اَشْیاعِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِوَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاهِ وَلِیِّکُمْ وَ بِالْبَرائَهِ مِنْ اَعْدائِکُمْ وَالنَّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَهِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْحارَبَکُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداکُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ مَعْرِفَهِاَوْلِیائِکُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَرائَهَ مِنْ اَعْدائِکُمْ اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ.اى اباعبداللّه من تقرب جویم به درگاه خدا و پیشگاه رسولش و المؤمنین و فاطمه و حسن و شما بوسیله دوستى تو و بوسیله بیزارى از ى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را ب ا آرد و به بیزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ریخت و بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى رسولش از ى که پى ریزى کرد شالوده این کار را و پایه گذارى کرد بر آن بنیانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پیروان شما بیزارى جویم بدرگاه خدا و به پیشگاه شما از ایشان و تقرب جویم بسوى خدا سپس بشما بوسیله دوستیتان و دوستى دوستان شما و به بیزارى از دشمنانتان و ب ا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بیزارى از یاران و پیروانشان من در صلح و سازشم با ى که با شما در صلح است و در جنگم با ى که با شما در جنگ است و دوستم با ى که شما را دوست دارد و دشمنم با ى که شما را دشمن دارد و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزیم کند بیزارى جستن از دشمنانتان را به اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آ ت.وَ اَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ وَ اَسْأَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِىَ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْعِنْدَاللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْکُمْ وَ اَسْئَلُ اللَّهِبِحَقِّکُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباًبِمُصیبَتِه مُصیبَهً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الْاِسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ. اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَهٌ وَمَغْفِرَهٌ اَللَّهُمَّ اجْعَلْمَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍو در دو عالم به مقام صدق و صفاى با شما مرا ثابت بدارد و باز از خدا درخواست می کنم که به مقام محمودى که خاص شما است مرا برساند.و مرا نصیت کند که دررکاب زمان شما اهلبیت، که هادى و ظاهر شونده ناطق به حق است؛ خون خواه باشم. و ازخدا به حق شما و به شأن و مقام تقرب شما نزد خدا در خواست مى‏کنم، که ثواب غم و حزن و اندوه مرا به واسطه مصیبت بزرگ شما، بهترین ثوابى که به هر مصیبت زده‏اى عطا مى‏کند به من آن ثواب را عطا فرماید. و مصبت شما آل محمد در عالم بلکهدر تمام عالم سماوات و ارض چقدر بزرگ بود و بر عزادارانش تا چه حد سخت و ناگوار گذشت. پروردگارا مرا در این مقام که هستم از آنان قرار ده که درود و رحمت و مغفرتت شامل حال آنها است. پروردگارا مرا به آیین محمد و آل اطهارش زنده بدار و گاه رحلت هم به آن آیین بمیراناَللَّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّهَ وَ ابْنُ آکِلَهِ الْاَکْبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَلِسانِ نَبِیِّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِوَ آلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعاوِیَهَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَهَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَهُ اَبَدَ الْآبِدینَوَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ اَللَّهُمَّ فَضاعِفْعَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَالْعَذابَ الْاَلیمَ اَللَّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَا الْیَوْمِ وَ فى مَوْقِف هذا وَاَیَّامِ حَیاتى بِالْبَرائَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ.پروردگارا این روز؛ روزى است که مبارک می دانستند آن را بنى امیه و پسر جگر خوار و یزید پلید لعین، پسر معاویه ملعون در زبان تو و زبان رسول تو صلى اللَّه علیه و آله در هر مسکن و منزل که رسول تو توقف داشت (همه جا او را به لعن یاد کرد).پرورگارا لعنت فرست بر ابى سفیان و بر پسرش معاویه و پسرش یزید پلید. برهمه آنان لعن ابدى فرست و این روز (عاشورا)روزى است که آل زیاد بن ه لعین و آل مروان بن حکم خبیث، به واسطه قتل حضرت حسین صلوات اللَّه علیه شادان بودند. پروردگارا تولعن و عذاب الیم آنان را چندین برابر گردان. پروردگارا من به تو در این روز و در این مکان و در تمام دوران زندگانى به بیزارىجستن و لعن بر آن ظالمان و دشمنى آنها و بدوستى پیغمبر وآل اطهار او تقرّب می جویم.سپس ۱۰۰ مرتبه می گویی:اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَهَالَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنِ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.پروردگارا تو لعنت فرست بر اوّل ظالمى که در حق محمد و آل پاکش صلوات الله علیهم ظلم و ستم کرد. و آ ین ظالمى که از آن ظالم نخستین درظلم تبعیّت کرد. پروردگارا تو بر جماعتى که بر علیه حضرت حسین بجنگ برخاستند لعنت فرست و بر شیعیانشان و بر هر که با آنان بیعت کرد و از آنها پیروى کرد. خدایا بر همه لعنت فرست.سپس ۱۰۰ مرتبه می گویی:اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداًما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَىالْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْن ِوَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه و بر ارواح پاکى که فانی در وجود تو شدند. سلام خدا از من بشما باد الى الابد مادامى که شب و روزی برقرار و باقى است و خدا این زیارت مرا آ ین عهد با حضرتت قرار ندهد. سلام بر حضرت حسین و بر حضرت على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب حسین. و آنگاه می گویی:اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الْعَنِ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ اَللَّهُمِّ الْعَنْیَزیدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَابْنَ مَرْجانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَاَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ.پروردگارا تو لعنت مرا مخصوص گردان باولین شخص ظالم و اول در حق اولین ظالم و آنگاه در حق دومین و سوّمین و چهارمین. پروردگارا و آنگاه لعنت فرست بر یزید پنجم آن ظالمان و باز لعنت فرست بر عبید اللَّه بن زیاد پسر مرجانه و عمر سعد و شمر وآل ابى سفیان و آل زیاد و آل مروان تا روز قیامت.سپس به سجده رفته و می گویی:اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ للَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى اَللَّهُمَّارْزُقْنى شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِالْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ.خدایا ترا ستایش مى کنم بستایش شکر گزاران تو؛ برغم اندوهى که بمن در مصیبت رسید. سپاس خدا را، بر عزادارى و اندوه و غم بزرگ من.پروردگارا شفاعت حضرت حسین را روزى که بر تو وارد می شوم نصیبم بگردان. و مرا نزد خود ثابت قدم بدار به صدق و صفا در روزى که بر تو وارد می شوم؛ با حضرت حسین و اصحابش که در راه خدا جانشان را نزد حسین فدا د (ه ن) باشم.

«ثار» در لغت هم به معنی خون آمده و هم به معنی طلب و انتقام گرفتن از خون ی که به دست دیگران کشته شده است. «ثارالله» لقبی است که در زیارت معتبر عاشورا آمده است.

یکی از سوالات درباره القاب حسین علیه السلام این است که چرا به حسین (ع) ثار الله می گویند و چه ی این لقب را به ایشان داده است؟

پاسخ:

«ثار» در لغت هم به معنی خون آمده است، و هم به معنی طلب و انتقام گرفتن از خون ی که به دست دیگران کشته شده است. (1)

ثار الله از دو واژه «ثار» و «الله» تشکیل یافته و یکی از القاب حسین علیه السّلام است که در زیارت عاشورا آن حضرت را با این لقب مورد خطاب قرارمی دهیم. ثارالله: یعنی (طلب دمه الله) ی که طالب خون او خداست و انتقام از قاتلین او را خداوند خواهد گرفت. (2)

ثارالله به ی که خود و خویشانش در راه خدا کشته شوند نیز گفته می شود.

مرحوم مجلسی نوشته است: «وتر الله ای الفرد المتفرد فی الکمال من نوع البشر فی عصره الشریف او المراد ثار الله ای الذی الله تعالی طالبُ دَمِه و الموتور قتیلُ له، قتیلُ فلم یدرک بدمهِ»: یعنی فردی که از لحاظ رسیدن به کمال در دوران خویش یگانه و بی همتاست، و یا مراد از آن همان ثار الله است که به معنی ی است که طالب خون او خداوند است، و موتور به معنای کشته شدن در راه خداوند و کشته شده ای است که انتقام خونش را نگرفته باشند. (3) اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَوَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِساءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِوَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاًسَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِىالسَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْاَهْلَ الْبَیْتِ ولَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ اَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها.سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه؛ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا؛ سلام بر تو اى فرزند المؤمنین و اى فرزند سیّد اوصیا؛ سلام بر تو اى فرزندفاطمه زهرا سیّده ن اهل عالم؛ سلام بر تو اى ى که از خون پاک تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مى‏کشد؛ و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مى‏کند. سلام بر تو و بر ارواح پاکى که در حرم مطهرت با تو مدفون شدند.بر جمیع شما تا ابد از من درود و تحیت و سلام خدا باد. تا دلیل و نهار در جهان بر قرار است. اى ابا عبد اللَّه همانا تعزیتت (در عالم) بزرگ و مصیبتت درجهان بر ما شیعیان و تمام اهل سخت و عظیم و ناگوار و دشوار بود. و تحمل آن مصیبت بزرگ در آسمانها برجمیع اهل سموات نیز سخت و دشوار بود. پس خدا لعنت کند امتى که اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بیت رسول بنیاد د و خدا لعنت کند امتى را که شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع د و رتبه‏ هایى که خدا مخصوص به شما گردانیده بود، از شما گرفتند.وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِ َّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْوَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیائِهِمْ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْاِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّهَ قاطِبَهً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَمَرْجانَهَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ وَ اَکْرَمَنىبِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِاَللَّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِخدا لعنت کند آن امتى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آن مردمى را که از امراى ظلم و جور براى قتال با شما اطاعت د. من به سوى خدا و به سوى شما از آن ظالمان و شیعیان آنها و پیروان و دوستانشان بیزارى مى‏جویم.اى ابا عبد اللَّه من تا قیامت سلم و صلحم با هر که با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هر که با شما در جنگ است.خدا لعنت کند آل زیاد و آل مروان را. و خدا لعنت کند بنى­امیه را تمامی و لعنت کند پسر مرجانه را و لعنت کند عمر سعد را و خدا لعنت کند شمر را. و خدا لعنت کند گروهى را که اسبها را براى جنگ با حضرتت زین و لگام د و بر تو بناگاه هجوم آوردند و براى جنگ با تو مهیا گشتند. پدر و مادرم فداى تو باد؛ تحمل حزن ومصیبت بر منبه واسطه ظلم و ستمى که بر شما رفته سخت دشوار است. پس از خدایى که مقام تو را گرامى داشت و مرا هم به واسطه دوستى تو عزّت بخشید از او درخواست می کنم که روزى من گرداند تا با منصور از اهل بیت محمد صلى اللَّه علیه وآله خون خواه تو باشم. پروردگارا مرا به واسطه حضرت حسین نزد خود در دو عالم وجیه وآبرومند گردان.یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَهَ وَاِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِاْلبَرائَهِ [مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَهِمِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِعَلَیْکُم ْوَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَذلِکَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلى اَشْیاعِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِوَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاهِ وَلِیِّکُمْ وَ بِالْبَرائَهِ مِنْ اَعْدائِکُمْ وَالنَّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَهِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْحارَبَکُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداکُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ مَعْرِفَهِاَوْلِیائِکُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَرائَهَ مِنْ اَعْدائِکُمْ اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ.اى اباعبداللّه من تقرب جویم به درگاه خدا و پیشگاه رسولش و المؤمنین و فاطمه و حسن و شما بوسیله دوستى تو و بوسیله بیزارى از ى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را ب ا آرد و به بیزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ریخت و بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى رسولش از ى که پى ریزى کرد شالوده این کار را و پایه گذارى کرد بر آن بنیانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پیروان شما بیزارى جویم بدرگاه خدا و به پیشگاه شما از ایشان و تقرب جویم بسوى خدا سپس بشما بوسیله دوستیتان و دوستى دوستان شما و به بیزارى از دشمنانتان و ب ا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بیزارى از یاران و پیروانشان من در صلح و سازشم با ى که با شما در صلح است و در جنگم با ى که با شما در جنگ است و دوستم با ى که شما را دوست دارد و دشمنم با ى که شما را دشمن دارد و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزیم کند بیزارى جستن از دشمنانتان را به اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آ ت.وَ اَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ وَ اَسْأَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِىَ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْعِنْدَاللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْکُمْ وَ اَسْئَلُ اللَّهِبِحَقِّکُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباًبِمُصیبَتِه مُصیبَهً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الْاِسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ. اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَهٌ وَمَغْفِرَهٌ اَللَّهُمَّ اجْعَلْمَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍو در دو عالم به مقام صدق و صفاى با شما مرا ثابت بدارد و باز از خدا درخواست می کنم که به مقام محمودى که خاص شما است مرا برساند.و مرا نصیت کند که دررکاب زمان شما اهلبیت، که هادى و ظاهر شونده ناطق به حق است؛ خون خواه باشم. و ازخدا به حق شما و به شأن و مقام تقرب شما نزد خدا در خواست مى‏کنم، که ثواب غم و حزن و اندوه مرا به واسطه مصیبت بزرگ شما، بهترین ثوابى که به هر مصیبت زده‏اى عطا مى‏کند به من آن ثواب را عطا فرماید. و مصبت شما آل محمد در عالم بلکهدر تمام عالم سماوات و ارض چقدر بزرگ بود و بر عزادارانش تا چه حد سخت و ناگوار گذشت. پروردگارا مرا در این مقام که هستم از آنان قرار ده که درود و رحمت و مغفرتت شامل حال آنها است. پروردگارا مرا به آیین محمد و آل اطهارش زنده بدار و گاه رحلت هم به آن آیین بمیراناَللَّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّهَ وَ ابْنُ آکِلَهِ الْاَکْبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَلِسانِ نَبِیِّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِوَ آلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعاوِیَهَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَهَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَهُ اَبَدَ الْآبِدینَوَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ اَللَّهُمَّ فَضاعِفْعَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَالْعَذابَ الْاَلیمَ اَللَّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَا الْیَوْمِ وَ فى مَوْقِف هذا وَاَیَّامِ حَیاتى بِالْبَرائَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ.پروردگارا این روز؛ روزى است که مبارک می دانستند آن را بنى امیه و پسر جگر خوار و یزید پلید لعین، پسر معاویه ملعون در زبان تو و زبان رسول تو صلى اللَّه علیه و آله در هر مسکن و منزل که رسول تو توقف داشت (همه جا او را به لعن یاد کرد).پرورگارا لعنت فرست بر ابى سفیان و بر پسرش معاویه و پسرش یزید پلید. برهمه آنان لعن ابدى فرست و این روز (عاشورا)روزى است که آل زیاد بن ه لعین و آل مروان بن حکم خبیث، به واسطه قتل حضرت حسین صلوات اللَّه علیه شادان بودند. پروردگارا تولعن و عذاب الیم آنان را چندین برابر گردان. پروردگارا من به تو در این روز و در این مکان و در تمام دوران زندگانى به بیزارىجستن و لعن بر آن ظالمان و دشمنى آنها و بدوستى پیغمبر وآل اطهار او تقرّب می جویم.سپس ۱۰۰ مرتبه می گویی:اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَهَالَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنِ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.پروردگارا تو لعنت فرست بر اوّل ظالمى که در حق محمد و آل پاکش صلوات الله علیهم ظلم و ستم کرد. و آ ین ظالمى که از آن ظالم نخستین درظلم تبعیّت کرد. پروردگارا تو بر جماعتى که بر علیه حضرت حسین بجنگ برخاستند لعنت فرست و بر شیعیانشان و بر هر که با آنان بیعت کرد و از آنها پیروى کرد. خدایا بر همه لعنت فرست.سپس ۱۰۰ مرتبه می گویی:اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداًما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَىالْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْن ِوَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه و بر ارواح پاکى که فانی در وجود تو شدند. سلام خدا از من بشما باد الى الابد مادامى که شب و روزی برقرار و باقى است و خدا این زیارت مرا آ ین عهد با حضرتت قرار ندهد. سلام بر حضرت حسین و بر حضرت على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب حسین. و آنگاه می گویی:اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الْعَنِ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ اَللَّهُمِّ الْعَنْیَزیدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَابْنَ مَرْجانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَاَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ.پروردگارا تو لعنت مرا مخصوص گردان باولین شخص ظالم و اول در حق اولین ظالم و آنگاه در حق دومین و سوّمین و چهارمین. پروردگارا و آنگاه لعنت فرست بر یزید پنجم آن ظالمان و باز لعنت فرست بر عبید اللَّه بن زیاد پسر مرجانه و عمر سعد و شمر وآل ابى سفیان و آل زیاد و آل مروان تا روز قیامت.سپس به سجده رفته و می گویی:اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ للَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى اَللَّهُمَّارْزُقْنى شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِالْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ.خدایا ترا ستایش مى کنم بستایش شکر گزاران تو؛ برغم اندوهى که بمن در مصیبت رسید. سپاس خدا را، بر عزادارى و اندوه و غم بزرگ من.پروردگارا شفاعت حضرت حسین را روزى که بر تو وارد می شوم نصیبم بگردان. و مرا نزد خود ثابت قدم بدار به صدق و صفا در روزى که بر تو وارد می شوم؛ با حضرت حسین و اصحابش که در راه خدا جانشان را نزد حسین فدا د (ه ن) باشم.

و احتمال دارد معنای ثارالله چنین باشد، خونی که صاحب آن خداوند است و ولیّ دم او خداوند است. چون خون حسین (ع) در راه خدا و برای حفظ قرآن و تمامیت ریخته شده این خون و این شهیدان، خدائی هستند. بنابراین انتقام آن نیز باید از طرف خداوند باشد ، یا اینکه چون حسین علیه السّلام حجت خداوند بر زمین و ولی مطلق حق بود و مردم او را کشتند بنا بر این خداوند انتقام حجتش را از قاتلین او خواهد گرفت.

و احتمال دارد به این معنا باشد که جان و خون حسین (ع) چنان متعالی و حقانی است که به خداوند استناد دارد و از شرافت ویژه ای برخوردار است مثل: بیت الله، یوم الله، ید الله، و ...

امّا درباره اینکه این لقب را چه ی به حسین علیه السّلام داده است باید گفته شود که این لقب در زیارت معتبر عاشورا آمده است و چون سند زیارت عاشورا قدسی است، یعنی زیارت عاشورا که زیارت حسین علیه السّلام است از طرف خداوند به ائمه رسیده است و آنرا اکرم از جبرئیل گرفته و جبرئیل آن را از خداوند یاد گرفته است و از طریق معصومین به ما آموخته اند تا آن حضرت را زیارت کنیم (4) بر این اساس این لقب را خداوند به حسین علیه السّلام داده است. اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَوَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِساءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِوَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاًسَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِىالسَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْاَهْلَ الْبَیْتِ ولَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ اَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها.سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه؛ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا؛ سلام بر تو اى فرزند المؤمنین و اى فرزند سیّد اوصیا؛ سلام بر تو اى فرزندفاطمه زهرا سیّده ن اهل عالم؛ سلام بر تو اى ى که از خون پاک تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مى‏کشد؛ و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مى‏کند. سلام بر تو و بر ارواح پاکى که در حرم مطهرت با تو مدفون شدند.بر جمیع شما تا ابد از من درود و تحیت و سلام خدا باد. تا دلیل و نهار در جهان بر قرار است. اى ابا عبد اللَّه همانا تعزیتت (در عالم) بزرگ و مصیبتت درجهان بر ما شیعیان و تمام اهل سخت و عظیم و ناگوار و دشوار بود. و تحمل آن مصیبت بزرگ در آسمانها برجمیع اهل سموات نیز سخت و دشوار بود. پس خدا لعنت کند امتى که اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بیت رسول بنیاد د و خدا لعنت کند امتى را که شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع د و رتبه‏ هایى که خدا مخصوص به شما گردانیده بود، از شما گرفتند.وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِ َّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْوَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیائِهِمْ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْاِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّهَ قاطِبَهً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَمَرْجانَهَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ وَ اَکْرَمَنىبِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِاَللَّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِخدا لعنت کند آن امتى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آن مردمى را که از امراى ظلم و جور براى قتال با شما اطاعت د. من به سوى خدا و به سوى شما از آن ظالمان و شیعیان آنها و پیروان و دوستانشان بیزارى مى‏جویم.اى ابا عبد اللَّه من تا قیامت سلم و صلحم با هر که با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هر که با شما در جنگ است.خدا لعنت کند آل زیاد و آل مروان را. و خدا لعنت کند بنى­امیه را تمامی و لعنت کند پسر مرجانه را و لعنت کند عمر سعد را و خدا لعنت کند شمر را. و خدا لعنت کند گروهى را که اسبها را براى جنگ با حضرتت زین و لگام د و بر تو بناگاه هجوم آوردند و براى جنگ با تو مهیا گشتند. پدر و مادرم فداى تو باد؛ تحمل حزن ومصیبت بر منبه واسطه ظلم و ستمى که بر شما رفته سخت دشوار است. پس از خدایى که مقام تو را گرامى داشت و مرا هم به واسطه دوستى تو عزّت بخشید از او درخواست می کنم که روزى من گرداند تا با منصور از اهل بیت محمد صلى اللَّه علیه وآله خون خواه تو باشم. پروردگارا مرا به واسطه حضرت حسین نزد خود در دو عالم وجیه وآبرومند گردان.یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَهَ وَاِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِاْلبَرائَهِ [مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَهِمِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِعَلَیْکُم ْوَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَذلِکَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلى اَشْیاعِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِوَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاهِ وَلِیِّکُمْ وَ بِالْبَرائَهِ مِنْ اَعْدائِکُمْ وَالنَّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَهِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْحارَبَکُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداکُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ مَعْرِفَهِاَوْلِیائِکُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَرائَهَ مِنْ اَعْدائِکُمْ اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ.اى اباعبداللّه من تقرب جویم به درگاه خدا و پیشگاه رسولش و المؤمنین و فاطمه و حسن و شما بوسیله دوستى تو و بوسیله بیزارى از ى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را ب ا آرد و به بیزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ریخت و بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى رسولش از ى که پى ریزى کرد شالوده این کار را و پایه گذارى کرد بر آن بنیانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پیروان شما بیزارى جویم بدرگاه خدا و به پیشگاه شما از ایشان و تقرب جویم بسوى خدا سپس بشما بوسیله دوستیتان و دوستى دوستان شما و به بیزارى از دشمنانتان و ب ا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بیزارى از یاران و پیروانشان من در صلح و سازشم با ى که با شما در صلح است و در جنگم با ى که با شما در جنگ است و دوستم با ى که شما را دوست دارد و دشمنم با ى که شما را دشمن دارد و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزیم کند بیزارى جستن از دشمنانتان را به اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آ ت.وَ اَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ وَ اَسْأَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِىَ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْعِنْدَاللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْکُمْ وَ اَسْئَلُ اللَّهِبِحَقِّکُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباًبِمُصیبَتِه مُصیبَهً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الْاِسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ. اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَهٌ وَمَغْفِرَهٌ اَللَّهُمَّ اجْعَلْمَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍو در دو عالم به مقام صدق و صفاى با شما مرا ثابت بدارد و باز از خدا درخواست می کنم که به مقام محمودى که خاص شما است مرا برساند.و مرا نصیت کند که دررکاب زمان شما اهلبیت، که هادى و ظاهر شونده ناطق به حق است؛ خون خواه باشم. و ازخدا به حق شما و به شأن و مقام تقرب شما نزد خدا در خواست مى‏کنم، که ثواب غم و حزن و اندوه مرا به واسطه مصیبت بزرگ شما، بهترین ثوابى که به هر مصیبت زده‏اى عطا مى‏کند به من آن ثواب را عطا فرماید. و مصبت شما آل محمد در عالم بلکهدر تمام عالم سماوات و ارض چقدر بزرگ بود و بر عزادارانش تا چه حد سخت و ناگوار گذشت. پروردگارا مرا در این مقام که هستم از آنان قرار ده که درود و رحمت و مغفرتت شامل حال آنها است. پروردگارا مرا به آیین محمد و آل اطهارش زنده بدار و گاه رحلت هم به آن آیین بمیراناَللَّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّهَ وَ ابْنُ آکِلَهِ الْاَکْبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَلِسانِ نَبِیِّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِوَ آلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعاوِیَهَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَهَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَهُ اَبَدَ الْآبِدینَوَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ اَللَّهُمَّ فَضاعِفْعَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَالْعَذابَ الْاَلیمَ اَللَّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَا الْیَوْمِ وَ فى مَوْقِف هذا وَاَیَّامِ حَیاتى بِالْبَرائَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ.پروردگارا این روز؛ روزى است که مبارک می دانستند آن را بنى امیه و پسر جگر خوار و یزید پلید لعین، پسر معاویه ملعون در زبان تو و زبان رسول تو صلى اللَّه علیه و آله در هر مسکن و منزل که رسول تو توقف داشت (همه جا او را به لعن یاد کرد).پرورگارا لعنت فرست بر ابى سفیان و بر پسرش معاویه و پسرش یزید پلید. برهمه آنان لعن ابدى فرست و این روز (عاشورا)روزى است که آل زیاد بن ه لعین و آل مروان بن حکم خبیث، به واسطه قتل حضرت حسین صلوات اللَّه علیه شادان بودند. پروردگارا تولعن و عذاب الیم آنان را چندین برابر گردان. پروردگارا من به تو در این روز و در این مکان و در تمام دوران زندگانى به بیزارىجستن و لعن بر آن ظالمان و دشمنى آنها و بدوستى پیغمبر وآل اطهار او تقرّب می جویم.سپس ۱۰۰ مرتبه می گویی:اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَهَالَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنِ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.پروردگارا تو لعنت فرست بر اوّل ظالمى که در حق محمد و آل پاکش صلوات الله علیهم ظلم و ستم کرد. و آ ین ظالمى که از آن ظالم نخستین درظلم تبعیّت کرد. پروردگارا تو بر جماعتى که بر علیه حضرت حسین بجنگ برخاستند لعنت فرست و بر شیعیانشان و بر هر که با آنان بیعت کرد و از آنها پیروى کرد. خدایا بر همه لعنت فرست.سپس ۱۰۰ مرتبه می گویی:اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداًما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَىالْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْن ِوَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه و بر ارواح پاکى که فانی در وجود تو شدند. سلام خدا از من بشما باد الى الابد مادامى که شب و روزی برقرار و باقى است و خدا این زیارت مرا آ ین عهد با حضرتت قرار ندهد. سلام بر حضرت حسین و بر حضرت على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب حسین. و آنگاه می گویی:اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الْعَنِ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ اَللَّهُمِّ الْعَنْیَزیدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَابْنَ مَرْجانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَاَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ.پروردگارا تو لعنت مرا مخصوص گردان باولین شخص ظالم و اول در حق اولین ظالم و آنگاه در حق دومین و سوّمین و چهارمین. پروردگارا و آنگاه لعنت فرست بر یزید پنجم آن ظالمان و باز لعنت فرست بر عبید اللَّه بن زیاد پسر مرجانه و عمر سعد و شمر وآل ابى سفیان و آل زیاد و آل مروان تا روز قیامت.سپس به سجده رفته و می گویی:اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ للَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى اَللَّهُمَّارْزُقْنى شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِالْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ.خدایا ترا ستایش مى کنم بستایش شکر گزاران تو؛ برغم اندوهى که بمن در مصیبت رسید. سپاس خدا را، بر عزادارى و اندوه و غم بزرگ من.پروردگارا شفاعت حضرت حسین را روزى که بر تو وارد می شوم نصیبم بگردان. و مرا نزد خود ثابت قدم بدار به صدق و صفا در روزى که بر تو وارد می شوم؛ با حضرت حسین و اصحابش که در راه خدا جانشان را نزد حسین فدا د (ه ن) باشم.



مشاهده متن کامل ...
طالع بینی ماه تولد
درخواست حذف اطلاعات

طالع

طالع بینی شخصیت متولدین فروردین ماه:
پرجنب و جوش ، فعّال ، عجول ، رک و بی پروا ، زود ع العمل نشان می دهد، لایق و کاردان ، عاشق قدرت ،بی صبر و طاقت ، قادر است مدّتها تنها باشد ، اهل امر و نهی ، طرّاح ، اهل هیجان ، حادثه جو ، پرتوقّع ، ریاستمآب ، با اعتماد به نفس ، سازنده ، به گذشته فکر نمی کند ، جوانتر از سنش ، شایسته ، ماجراجو ، روشنفکر ،دقیق ، اشتباه خود را نمی پذیرد ، با مدیریّت عالی ، متنفّر از مداخله دیگران ، فعّال و جنجالی ، با شهامت ، بامطالعه ، هوشیار و زرنگ ، صاحب عقیده ، مبتکر ، مقتدر ، اهل بخشش ،اهل تنوّع ، با حس مسئولیّت ، پر انرژی ، اهل کشمکش و ستیز ، سالم و پرقدرت ، خودخواه، گاهی یاغی ، بی ریا ، گاهی خشک و یک دنده ،مخالف دوز و کلک ، در باطن ضعیف تر از ظاهر است ، مددکار ، گاهی غیر واقعی و غیر منطقی ، هوشمند.
طالع بینی مرد متولد فروردین :
رک و راست، عاشق پیشه، حسود، پرتوقع و ریاست طلب، هرگز به گذشته فکر نمی کند، رفتار و قیافه اش جوانتر از سنش به نظر می رسد، از زن خجول، مل آور و منفی باف بیزار است.

طالع بینی زن متولد فروردین :
او بیش از هر زن دیگری در دنیا می تواند بدون مرد زندگی کند. دارای قابلیتهای زیادی است بطوریکه تقریبا از عهده انجام هر کاری از فروشندگی تا نخست ی بر می آید. خوش بین است و خواهان داشتن کاری در خارج از منزل می باشد. عصبانیتهایش ظاهری و مهربانیش عمیق و واقعی می باشد.

طالع بینی شخصیت متولدین اردبیهشت ماه:
خیلی قانع ، صبور و آرام ، پرتحمّل ، عاشق مالکیّت ، حسود ، متعصّب ، اهل اعتدال ، با محبّت ، خیلی قوی وسالم ، عاشق عطر و بوی طبیعی ، از تجارب گذشته الهام می گیرد ، واقعاْ وفادار ، مخالف افراط ، ‎‎‎با سلیقه ،خوشگل پسند ، پول دوست ، همیشه راضی ، مصمّم ، پرکار ، سخاوتمند ، مؤقّر و سنگین ، فقط در مقابل حرف آرام رام می شود ، اهل مادیّات ، دنبال زندگی شیرین ، مادّی گرا و سودجو ، به هر کاری صورت واقعی می دهد ،مخالف خشونت ، با ثبات و پایدار ، عاشق صلح و آرامش ، صادق ، مال جمع کن ، اهل هنر ، مخالف درگیری ، اگرعصبانی شود طوفان بپا می کند ، مستعد کشاورزی ، هرکاری را به پایان می رساند ، رئیس فعّال و لایق ، با هم نار می آید ، خود سر ، نجیب، عاشق خانه و خانواده ، عاشق طبیعت ، عاشق رفتار ملایم ، کمک رسان ، دارایقلبی بزرگ ، با صفا ، مسلّط به نفس ، دارای عزّت نفس ، عاشق گل و زیبائی ، بی تفاوت نسبت به دشمنان ،
میانه رو ، رفیق و دوست بسیار شیرین ،شیک پوش ، علاقه مند به موسیقی ، قدر شناس ، مخالف عجله ، دارای تحمّل زیاد ، محتاط و مخالف اعتراض و انتقاد .
طالع بینی مرد متولد اردیبهشت:
دیر ناراحت می شود اما اگر ناراحت شود دنیا را به هم میریزد. زن شوخ، سیاستمدار، مطیع و خانه دار را به حد پرستش دوست دارد. آرام، اهل عمل، حساس، محتاط است ولی اصلا رویائی نیست. زود رنج و بد خشم است اما هرگز از خانه اش قهر نمی کند. دست و دلباز اما حسابگر است و علاقه مند است پسر داشته باشد.
طالع بینی زن متولد اردیبهشت:
طبیعت را دوست دارد. مادری سخت گیر، همسری فداکار و کمک دهنده، عاشق موسیقی و ساز و آواز است. از بسیاری جهات نمک رندگی محسوب می شود. دغلباز و ناپاک و اهل فلسفه بافی نیست. در عشق بی پرواست.در شیک پوشی طرفدار سادگی است، مخالف شتابزدگی است و یک رگ لجبازی دارد.

طالع بینی شخصیت متولدین داد ماه:
اهل تنّوع ، واقعاْ باهوش ، سریع الانتقال ، متلّون المزاج ، غیر پایدار ، عاشق کارهای فکری ، کنجکاو ، پرانرژی ،دارای شخصیّت دوتایی ، بی ثبات ، دمدمی مزاج ، هرگز کار را تمام نمی کند ، عاشق مسافرت ، معا ی ، سر به هوا ، زرنگ ، قابل تطبیق با هر محیط ، پی به اسرار می برد ، نا آرام ، در جستجوی مطالب جدید ، واقعاْ با سلیقه ، ماهر ، دارای قدرت فکری زیاد ، آدم شناس ، عاشق برنامه های کوتاه مدت ، منطقی ، عاشق حرکت ،متنفّر از تقلّب ، عاشق کامپیوتر ، از کار طولانی خسته می شود، عاشق شطرنج ، زود جوش ، در یک جا بند نمی شود ، نرم و غیرمستقیم حرف می زند ، قابل انعطاف ، عاشق مطالعه ، عاشق جمع مردم ، رنگارنگ ،دارای قوّه تخیّل زیاد ، خوش سر و زبان ، ماجراجو و بی ثبات ، شیک پوش ، غیر حسود ، گاهی شاد و گاهی غمگین ، گاهی پر حرف و گاهی خاموش ، نکته سنج ، اهل هنر ، خواهان وفاداری ، کم حرف ، آب زیر کاه ، اهل معا ، رویائی ، بی قرار ، اصلاْ رویش حساب نکنید ، میل ندارد ی از کارش سر در بیارد ، با انصاف ، بدقول ، اهل زخم زبان ، گاهی لجباز ، عاشق غذاهای تند .
طالع بینی مرد متولد داد:
با ذوق، هنر دوست، غیر حسود و کمی بدقول، برای فرزندان پدری نرم و مهربان، در شوئی و معا با زن اهل تنوع و ماجرا، خوش صحبت است، علاقه دارد که مرموز جلوه کند، گاهی اهل زخم زبان، کنایه و آزار است. از شنیدن انتقاد از رفتار عاشقانه اش بیزار است.
طالع بینی زن متولد داد:
زنی با چند شخصیت گوناگون، با قوه تخیل بالا، خوش سر و زبان و با سلیقه، ماجرا دوست و بی ثبات، خیلی بیش از اینکه طالب عصبانیت شما باشد به شفقت شما نیاز دارد. عاشق تغییر و تحول است. مادری است شاد و خندان و بچه هایش مانند خودش خود مختارند و روی پای خود می ایستند.

طالع بینی شخصیت متولدین تیرماه:
خیلی حسّاس ، سریع الانتقال ، رویایی ، عاشق خانه و خانواده ، منزوی ، عاشق مهتاب ، عاشق فرزند ، علاقه مند به کشاورزی ، گاهی آرام و گاهی طوفانی ، خج ی ، بسیار با سلیقه و شیک پوش ، پشتیبان اقوام ، دارای قویترین احساسات ، بهترین آشپز ، علاقه زیاد به گل ، دارای حس پدرانه یا مادرانه ، با وفا ، رفیق باز ، صرفه جو و اقتصادی ، محتاج به کمک دیگران ، پر محبّت ، مطیع همسر ، تا حدودی خسیس ، متنفّر از انتقاد ، با هوش ، اهلقهر و آشتی ، در آشتی پیشقدم نمی شود ، همسری با وفا ، غمگین در روزهای ابری ، گاهی خوب و گاهی بد، خیالاتی ، عاشق عتیقه و اشیاء کهنه ، اهل تدارک و آذوقه ، مادیّگرا و پول پرست ، رک گو ، خودخواه ومغرور ، تا حدودی سطحی نگر ، صبور و آرام ، حافظ اسرار ، علاقه زیاد به مادر ، عاشق تعریف و تمجید ، مهمان نواز عالی . خیلی ظریف ، شکیبا ، صمیمی ، محافظه کار ، اهل ریسک نیست ، میهن پرست ، انتقامجو ، وسواسی ، رئوف ومهربان .
طالع بینی مرد متولد تیر:
اخمو، بچه مسلک، تودار، همبازی بچه ها، کمی بخیل و پول دوست، او بدون شک است و می تواند طولانی ترین مطالب را در کوتاهترین جملات بیان کند. حواسش هرگز پرت نمی شود و از پرچانگی بیزار است. اگر قلبش جریحه دار شود فورا به لاک خویش فرو می رود. هیچ مردی به اندازه او زنش را دوست ندارد.
طالع بینی زن متولد تیر:
با وفا، نجیب، گاهی اوقات خسیس، در آشپزی قابل، در شبهای مهت عاشق، در دوران مادری یک زن کم نظیر، از انتقاد نفرت دارد، اگر مورد تمس قرار گیرد به شدت آزرده خاطر می گردد و تاب تحمل طرد شدن را ندارد. صبر و از خودگذشتگی او برای انیکه دوستشان دارد حد و مرزی ندارد.
طالع بینی شخصیت متولدین مرداد ماه:
پر محبّت ، متنفّر از دروغ ، واقعاْ قدرتمند ، ثابت قدم ، عاشق شهرت ، بسیار مغرور ، سر حال و بشّاش ، خودخواه و جاه طلب ، بد پیله ، خود بزرگ بین ، مقتدر ، مؤدّب ، فعّال و کوشا ، با ثبات و پایدار ، قوی و با اراده ، اهل معنویّات، خود نما ، عاشق تعریف و تمجید ، با جرأت و شهامت ، و فرمانروا ، زود گول می خورد ، پر انرژی ، بلند نظر ، صدّیق و مهربان ، سخاوتمند ، وفادار ، شجاع ، علاقه مند به زندگی تجمّلی ، لجوج ، حساس ، پر توقّع ، پر تحمّل ، دوستِ واقعی ، یک پدر نمونه ، بی ریا ، رام شونده ، دارای خشمی طوفانی ، م ع و پشتیبان اطرافیان ، علاقه مند به موسیقی ، باید مورد ستایش قرار گیرد ، کمی حسود ، کار آمد ، دست و دلباز و تا حدودی ول ج ، با گذشت ولی خودخواه ، بدون کینه ، فاقد بد ذاتی ، خون گرم ، ظریف کار ، سریع الانتقال ، خوش سیما و شکیل ، همیشه تمیز ، یک دفعه و ناگهانی عصبانی میشود ، بسیار مؤدب و مورد احترام مردم.
طالع بینی مرد متولد مرداد:
یک شیر ژیان و سر کش، یک عاشق پاکباز، یک دوست واقعی و یک پدر نمونه، بی عشق نمی تواند زندگی کند دل او از آئینه پاکتر و روشنتر است اما خشم او هم توفانی هم سهمگین خواهد بود. اغلب آدمهای کارآمدی هستند به نحوی که اغلب کارهای منزل را شخصا و با مهارت تمتم انجام می دهند.
طالع بینی زن متولد مرداد:
باهوش، گرم و جذاب، شیک پوش، با شخصیت، خواهان تجمل، ریاست طلب، دوستدار تعریف و تمجید و کدبانو، در دوستان تاثیر بسیار مطلوب بر جای می گذارد. مادری مهربان و صمیمی که می کوشدفرزندان خود را مستقل و دارای اعتماد به نفس بار بیاورد.

طالع بینی شخصیت متولدین شهریورماه:
حسّاس ، با هوش ، شاد و سر حال ، دقیق ، وظیفه شناس ، خوش هیکل و خوش تیپ ، سالم و تندرست ، اهل سازش ، سود جو ، خجول ، بد پیله ، واقعاْ ساعی و کوشا ، سرمایه دار ، کمال گرا ، صبور و آرام ، عاشق سلامت خود ، متّکی به نفس ، خونسرد و خوددار ، عاشق کامپیوتر ، روشنفکر و دانشمند ، قابل انعطاف ، وسواسی ، پر انرژی ، مبتکر ، اهل اعتدال و میانه روی ، کمک رسان ، اهل انتقاد ، معتمد ، وفادار ، با ایمان ، رام نشدنی ، بی ریا و بی تزویر ، خوش قلب ، چشم و گوش بسته ، با شرم و حیا ، ثابت قدم ، مورد حسد قرار می گیرد ، دور از جرّ و بحث ، گول زرق و برق را نمی خورد ، فرشته خو ، خیلی درس خوان ، چابک ، خیال پرداز ، دارای ذائقه قوی ، با انضباط و مستقل ، کاردان و لایق ، نکته سنج ، خود کفا ، پر توقّع ، اهل همدردی ، زود رنج ، قاطع ، دور ش، ده گیر و خورده بین

طالع بینی مرد متولد شهریور:
آتش عشق این مرد بسیار کم شعله اما جاودانه و با حرارت است. مجموعه ای است از کمال و هوش و ثبات قدم.بر انگیختن احساساتش کار دشواری است. او می تواند سالهای سال بدون اینکه قلبش برای ی بتپد زندگی کند. به کوچکترین چیزهائی که مورد علاقه همسرش است فکر می کند و به آنها اهمیت میدهد.
طالع بینی زن متولد شهریور:
بسیار احساساتی، بی ریا و تزویر، خوش قلب، خواستار عشق حقیقی و وفادار به همسر و خانواده، در مناسبات خود با او سعی کنید از جر و بحث پرهیز نمائید. در هیچ کاری زیادهروی نمی کند و خوب می تواند از خود مراقبت کند. در مقابل اقرار به گناهان خویش سرسختی عجیبی نشان می دهد.

طالع بینی شخصیت متولدین مهر ماه:
اهل اعتدال ، حامی وپشتیبان همسر ، شیرین بیان ، صلح جو ، علاقه مند به فضا ، آرام و متین ، بسیار منطقی، بی آلایش ، عاشق اص ، علاقه مند به موسیقی ، اجتماعی ، مؤقّر ، بد پیله ، خج ی ، پر از احساس ، اهل م ، عاشق هنر و ادبیات ، سیاستمدار ، به فکر فردا نیست ، مقبول اطرافیان ، اهل مساوات و برابری ، پر شور و حرارت نیست ، عاقل ، اهل حمایت از دیگران ، معتدل و پایدار ، شکمو ، امیدوار ، با انصاف ،خوش سلیقه ،اهل تجزیه و تحلیل ، گاهی تنبل ، کنجکاو و جستجو گر ، متنفّر از زیادی مهمان ، انتقامجو ، از بی بند و باری متنفّر است ، با معلومات و با درایت ، به آسانی تغییر عقیده نمی دهد ، مهربان ، شیک پوش و جذّاب ، نکته سنج ،دارای پشتکار فراوان ، یک روز گرم و یک روز سرد ، هوشمند ، مشاور خوب ، دوست یاب ، منظّم و مرتّب ،عاشقرنگ آبی ، گاهی لجباز ، مثل باتری باید مرتّب شارژ شود ، صادق و درستکار ، خوش مشرب ، ساده دل ، آسان
گیر ، دو دل و مردد ، خوش بین .
طالع بینی مرد متولد مهر:
با انصاف، متعادل، زن پرست، خوش سلیقه و گاه تنبل و بی اعتنا نسبت به زندگی، اگر شوهر متولد مهر دارید همیشه به سر و وضع خود برسید خانه را تمیز و مرتب نگاه دارید. این مرد به هیچ وجه مایل به رنجاندن دیگران نیست. شما می توانید به خود ببالید که هوشمند ترین مشاور جهان را د رجوار خود دارید.
طالع بینی زن متولد مهر:
معمولا استخوان بندی درشتی دارد و نسبتا سنگین وزن است. شما بارها در او علائم یاز قدرت، اراده، جدیت و تصمیم می بیند که با خلق و خوی نه کمتر سازگاری دارد. در هر موقعیتی چه جزئی و چه مهم هوشیاری و انصاف و قدرت استدلال خود را ظاهر می سازد و از انزوا و تنهائی نفرت دارد.

طالع بینی شخصیت متولدین آبان ماه:
قوی و قدرتمند ، مصمّم و با اراده پولادین ، ورزشکار ، هوشیار ، حسّاس و خجول ، در ظاهر آرام ولی در باطن وشان ، انتقامجوی شدید ، پر انرژی ، واقعاْ کوشا ، عاشق ماورالطبیعه ، اهل معنویّات ، عاشق مسائل مرموز، هر کاری را به پایان می رساند ، مشکوک و کنجکاو و تودار ، مجری بسیار خوب ، پایدار و با ثبات ، محقّق ورزیده ،کاشف و دانشمند ، علاقه مند به تفتیش عقاید ، فکر سایرین را می خواند ، دارای روح قوی ، واقعاْ امیدوار ،فرمانده و سیاستمدار ، مقاوم و پر تحمّل ، فنا ناپذیر ، عدّه کمی را وارد زندگی خود می کند ، عاشق تولّد مجدّد ،دارای اه عالی ، بلند پرواز ، علاقه مند به روانکاوی و روانشناسی ، پر شور و حرارت ، پدری فداکار ، عاشقنصیحت دیگران ، دارای افکار تخیّلی و ایده آل ، زیبا ، حسود ، موقع شناس ، جاه طلب ، خشن ، قابل اعتماد، متنفّر از دروغ ، با وقار ، منطقی ، ماجراجو ، عاشق اسرار حیات و جهان ، با اعتماد به نفس ، شجاع و دلیر ،کمال گرا ، اهل معنویّات و واقعاْ قاطعانه عمل می کند .
طالع بینی مرد متولد آبان:
تیز هوش، با اراده، خواستار هدفهای بزرگ، پدری دلسوز و مهربان، مواظب باشید که هرگز به مرد متولد این ماه دروغ نگوئید و احساسات او را جریحه دار نکنید و یا بر خلاف غرور مردانه او رفتار و گفتاری نداشته باشید زیرا که انتقام و ع العمل خشمگینانه او بسیار سوزنده و خطرناک است.
طالع بینی زن متولد آبان:
طناز و زیبا، خانه دار و گرم، حسود و انتقامجو، راز دار و خود دار، موقع شناس و گاه جاه طلب، جذاب و مغرور و با اعتماد به نفس، برای متولد این ماه اندکی علاقه و یا اندکی تنفر مفهوم ندارد یا عاشق است یا دشمن و در غیر اینصورت کاملا بی تفاوت و بی اعتناست.

طالع بینی شخصیت متولدین آذرماه:
پر شانس ترین فرد ، ساده و بی آلایش ، عاشق تعلیم و تربیت ، سازش کار ، با هوش و با نشاط ، اهل دین و مذهب و معنویّات ، کنجکاو ، خوش قلب ، دوست داشتنی ، علاقه مند به مسافرت و گردش ، اجتماعی و خوش مشرب ، اهل تجربه ، سخاوتمند ، با ذوق ، چالاک ، یک دفعه حرف شیرین می پراند ، انعطاف پذیر ، فراموشکار ،اهل عد ، مشتاق و پر انرژی ، زود خسته می شود ، علاقه مند به معا و دوست ی ، مرتّب کار عوض می کند ، عاشق تنوّع ، شاد و خندان ، با شهامت ، پاک و معصوم ، دعوائی و زودرنج ، اهل فرار از مسئولیّت ، خوش ذات ، صادق ، کم دقّت ، خوش بین ، منطقی ، مهمان دوست ، ول ج ، رک گو ، اهل سؤال و جواب ، دمدمی مزاج ، برای دوست هر کاری می کند ، عاشق شهرت و افتخار ، خونگرم ، با معلومات ، سریع الانتقال و باهوش ، خوش گذران ، چیز فهم ، مشتاق بیان حقایق .
طالع بینی مرد متولد آذر:
صادق و راستگو، دمدمی مزاج، در عشق کم اعتنا، خواهان و بی قیدی و طرفدار تنوع و مسافرت، خطرناکترین شوهر دنیا است. صاحب بزرکترین کل یون دوست آشنا در دنیاست، به هنگام انتخاب دوست به جای توجه به ظاهر دقت خود را متوجه باطن آنها میسازد.
طالع بینی زن متولد آذر:
اهل منطق و واقعیت، مهمان دوست، بی ریا و پول ج کن، بی نظم و انضباط، راستگو اما بد زبان و درشت گو، زبان متولد این ماه نیشدار و پر کنایه است اما قلبش پاک و صمیمی و بی ریا ست. بیشتر اهل شکار افتخارات و شهرت است تا اهل شکار و پول و مادیات

طالع بینی شخصیت متولدین دی ماه:
دارای شخصیّت عالی ، خیلی لایق و کاردان ، بهترین رئیس ، انتقامجوی شدید ، ساده پوش و بی آلایش ،محتاط ، آرام و صبور ، مرد عمل ، مقتدر ، پر تحمّل ، جدّی و جاه طلب ، فعّال و کوشا ، واقع بین ، سرکش ، پولدوست ، بیهوده انرژی تلف نمی کند ، از تجربیّات خود و دیگران به خوبی استفاده می کند ، با شرف و با وجدان ،تمیز ، خودکفا و سودجو ، دارای حس مسئولیّت زیاد ، دشمن ول جی و اسراف ، حسابگر ، مخالف تجمّلات ،صاحب شأن و مقام ، سازمان دهنده خوب ، تقریباْ سیاستمدار ، کوشا و مطمئن و خونسرد ، تودار ، مالک همسرخود ، حسود و بدبین ، متنفّر از طلاق ، دارای عدم اعتماد به نفس کافی ، قدرت طلب ، خانواده دوست ، خشک ولی مهربان ، خشن ، دارای زبان نیش دار ، شاد و با نشاط ، دارای باطن وشان ، غیر قابل گذشت ، قدر شناس، گاهی اوقات خج ی ، باانضباط ، بد اخم و بد عنق ، دارای حافظه قوی ، زود سر کار می آید و دیر می رود ، ازتنبلی بیزار است ، اهل و دارو ، خونسرد و مداوم ، ثابت قدم ، خ ر ، مذهبی ، شنونده خوب و گاهی اوقات لجباز .
طالع بینی مرد متولد دی:
قدرت طلب، خانواده دوست، خوددار و سرد، در عرصه عشق کم حرف و کم تظاهر، پدری جدی و خشک اما مهربان و دلسوز. مقام را به ثروت ترجیح می دهد. در جوانی بسیار جدی است ولی به تدریج که پا به سن می گذارد نرم می شود. ابراز عشق و علاقه را باید به وی یاد بدهید. مرد این ماه هرگز از روی هوس ازدواجنمی کند.
طالع بینی زن متولد دی :
جاه طلب، کد بانو، منظم، کمی لجباز و زود رنج، همیشه آراسته و خوش لباس، هدف نهائی او همیشه تامین زندگی، جلب احترام و ب اقتدار و برخورداری از موقعیتهای چشمگیر است. از نظر اجتماعی فوق العاده مبادی آداب و با نزاکت است.

طالع بینی شخصیت متولدین بهمن ماه:
بسیار حسّاس ، استوار و ثابت قدم ، واقعاْ عاقل و تودار ، بدون ریا و تزویر ، انسان واقعاْ خوب ، دانا ، خونسرد ،رک گو ، روی خودش بیش از دیگران حساب می کند ، مستقل ، منطقی ، عاشق بشریّت و انسانیّت ، فکر دیگران را می خواند ، ثابت قدم ، آرامش دوست ، کمک رسان ، آسان زندگی می کند ، پرسه زدن را دوست دارد ، دارای حسّ ششم قوی ، علاقه مند به دوستان ، خواه ، بلند پرواز ، رام نشدنی ، هر جا برود بر می گردد ، جاه طلب ، از اقرار به گناه منزجر است ، دوستان بسیار زیادی دارد ، رازدار و تو دار ، اجتماعی ، تا حدودی خودخواه و مغرور ، انتقاد را قبول ندارد ، فرشته خو ، از تعریف لذّت می برد ، راه و روش خود را به طور دائم تغییر میدهد ، منافع خود را به خاطر دیگران به خطر می اندازد ، سخاوتمند مخصوصاْ در دوستی ، دوستی او عمیق و شکوهمند است ، ول جیش از روی عقل است ، خوش قلب و مهربان ، کم حافظه ، بهترین مشاور ، پرحرکت و بی قرار ، کم علاقه به اصول سنتّی و قدرشناس .
طالع بینی مرد متولد بهمن:
دارا دوستان زیادی است، از اقرار به نقطه ضعف های خود منزجر است. حسود و سوظنی نیست، هارت و پورت و هیاهو دارد. دیر ازدواج می کند و در بیماری وسواس است. ذاتآ اجتماعی است و افکاری را در سر می پروراند که اصلآ عملی نیستند. عشق اول خود را برای تمام عمر در خاطر نگه می دارد.
طالع بینی زن متولد بهمن:
بسیار غافلگیر کننده، سزیع الانتقال، دارادی حس پیش بینی، کنجکاو، رفیق باز و کم علاقه به آداب و رسوم، درعشق خود بسیار جدی و وفادار است اما قادر به ابراز آن نیست. او متعلق به همه جا همه است اما د رعین حال از آن هیچ نمی باشد.
طالع بینی شخصیت متولدین اسفند ماه:
بسیار حسّاس و رؤیایی ، دارای حسّ ششم ، خیلی ظریف و نرم عمل میکند ، اهل آرامش و ملایمت ، همیشه موافق ، سازش کار و دارای تخیّلات شدید ، اصلاْ واقع بین نیست سازگار ، زود رنگ عوض می کند ، احساساتی، قابل انعطاف ، دارای افکار غیر واقعی و غیر منطقی ، بسیار متین و آرام ، کم عصبانی می شود ، مهربان ،علاقه مند به موسیقی ، عاشق صلح و آرامش ، کم انرژی ، ساده لوح ، پول دوست ، مرموز ، داستان پرداز قوی ، نیکوکار خج ی ، خواستار تشویق و حمایت ، زود رنج ، از نظر جسمی ضعیف ، دو دل ، ترسو ، خیلی حسود ، باریک بین و دقیق ، خیالباف ، نا امید ، اهل نامه نگاری ، علاقه زیادی به جشن تولّد ، یا منفی کامل است یا مثبت کامل ، دارای صبر ایّوب است ، گاهی اوقات واهی و پوچ گرا ، نازنین ولی ناقلا ، اهل معنویّات ، به دخترانش علاقه زیادی دارد ، غم گرا ، خواستار نوازش ، احساس آرامش می دهد .

طالع بینی مرد متولد اسفند:
به هیچ عنوان حد وسط ندارد، یا منفی کامل است یا مثبت کامل، از کم کاری و خونسردی او نرنجید، هفته ای دو سه بار به او بگوئید دوستش دارید. متعصب نیست و هرگز به قضاوت نمینشیند و تا زمانیکه به مطلبی پی نبرده باشد نظریه ای ابراز نمی دارد.
طالع بینی زن متولد اسفند:
ظرف عسلی است که قدری فلفل به داخل آن ریخته شده است. از بسیاری جهات بی نظیر است. ناراحت ترین مردها در جوار زن اسفند احساس آرامش می کنند. سخت رویائی و خیالباف است، به ک ن خویش عشق می ورزد



مشاهده متن کامل ...
آیه ی مبارکه ی تطهیر همراه با نکات
درخواست حذف اطلاعات

سوال: مهم تری ن آیاتی که در قرآن حقانیت اهل بیت علیهم السلام و

ولایت آنان را اثبات می کنند، کدام آیات هستند؟

آقای زاهدی: آیات فراوانی در حقانیت اهل بیت علیهم السلام ناز ل شده

است که به چند مورد از آنها اشاره می کنم.

  1. آیه ی مبارکه ی تطهیر

یکی از مهم ترین آیات قرآن کریم که دل بر عصمت ان معصوم

علیهم السلام می کند، آیه ی تطهیر است. خداوند متعال در سوره ی

احزاب آیه ی 33 می فرماید: « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» .

خداوند می خواهد گناه و پلیدی را فقط از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملا پاک سازد.

من به چند نکته درمورد آیه ی تطهر اشاره می کنم:

نکته ی 1 .

به دلیل { انما} در آیه ( که دل بر انحصار می کند) خداوند

اراده کرده است هر گونه پلیدی چه ظاهری و باطنی ( ال در { الرجس}.

ال جنس « ال جنس » است یعنی هرنوع پلیدی ) راتنها از اهل بیت دور

کند؛ لذا آنا به خواست خدا پاک و مطهر می باشند.

نکته ی 2.

درست این که اهل بیت در لغت به اهل یک خانواده اطلاق می شود که

همسرهم جزو آنهاست ولی دلایل متعددی داریم که خداوند از کلمه ی

اهل بیت در این آیه ، معنای خاصی اراده کرده است؛ روایات فراوانی

درمنابع اهل تسنن موجود است که رسول خدا ص صراحتا مصداق «

اهل بیت » در آیه ی تطهیر را روشن کرده است.

« مسلم نیشاوبری » در « صحیح » خود که طبق عقیده ی اهل تسنن

صحیح ترین کتاب بعد ازقرآن و بخاری است می نویسد: عایشه گفت: که

رسول خدا صبح هنگام بیرون رفتند وبر روی دوش ایشان عبائی از موی

سیاه بود. پس حسن بن علی آمد پس او را زیر عبا گرفت. سپس

حسین آمد، او رانیز وارد کرد. سپس فاطمه آمد، او را در زیر عبا گرفت.

سپس علی آمداو را نیز وارد کرد. سپس فرمود: خداوند می خواد از شما

اهل بیت پلیدی ها را دور کند و شما راپاک نماید.( 44)

« ترمذی » در « سنن» خود- که از صحاح سته ی اهل تسنن است-

چنین نقل می کند. از عمر بن اب سلمه پسر همسر رسول خدا ص نقل

شده است که ؛ وقتی آیه ی { انما یرید الله } بر ص نازل شد، من

در خانه ی ام سلمه بودم، رسول خدا ص ، فاطمه، حسن ، حسین، و

علی را خواست و فرمود: اینان اهل بیت من هستند آنان را ازهرگونه

رجس و پلیدی دور کن و پاکیزه بگردان، ام سلمه گفت: ای خدا من

هم جزو آنان ( اهل بیت ) هستم؟ آن حضرت فرمود: سر جای خودت بمان، تو بر خوبی هستی.(45).

طبق این روایت ص به ام السلمه اجازه ندادوارد اء شود و

فرمود:تو خوب هستی  ولی اهل بیت من این چند نفرند.

نکته 3.

در « صحیح مسلم » آمده که از زید ابن ارقم سوال شده که آیا

منظور از اهل بیت ، ن او هستند؟ پاسخ داد: همسر یک مرد از

اهل بیت او به حساب نمی آید؛ زیرا چه بسا زنی با مردی یک عمر

زندگی می کند ولی در آ عمر طلاق گرفته ، به خانه ی پدرش رفته، جزء اهل بیت پدر محسوب می شود. (46)

نکته ی 4.

هیچ یک از همسران رسول خدا ص در طول عمرشان، حتی

یک بار ادعا ن د که منظوراز اهل بیت ص در این آیه، ما همسران

ص هستیم، حال آنکه چنین ادعائی ن د چگونه اهل تسنن با

قاطعیت ادعا می کنند اهل بیت ص همسران وی هستند.

نکته ی5.

در قرآن کریم از همسران ص با دو عبارت« ازواج النبی»

و « نساء النبی » یاد شده مانند « یا ایها النبی قل لازواجک ... » احزاب

آیه ی 28 ؛ « یانساء النبی » احزاب آیه ی 30 ، ولی در آیه ی 33 همین

سوره به یکباره از عبارت اهل بیت، استفاده می شود. پس مشخص می

شود که اهل بیت ص غیر از ازواج و نساء هستند.

نکته ی 6.

ص همسران متعددی داشتند که هر کدام از آنها

دارای خانه ی مستقلی بوده است؛ بنابراین اگرمراد از « اهل بیت» در

این آیه ن ص می بود، باید به جای اهل البیت « اهل البیوت»

گفته می شد. چنان چه در آغاز آیه آمده است« وقرن فی بیوتکن » (

احزاب آیه ی 33) ودر آیه ی 53 سوره ی احزاب می فرماید:

{ یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی } ای انیکه ایمان آورده اید!

داخل خانه های نشوید.

بنابراین مراد از « اهل بیت» در آیه ی تطهیر هرگز نمی تواند ن باشد .

نکته ی 7.

وقتی که قرآن با همسران ص سخن می گوید از ضمیر جمع مونث

استفاده می کند. مثلا می فرماید: لستن، اتقیتن، قلن، قرن، بیوتکن و

... در حالی که در آیه ی مورد بحث از دو ضمیر جمع مذکر( عنکم و یطهرکم) بهره گرفته است.

نکته ی 8.

درآیات سوره ی احزاب دو نوع خطاب است؛ یکی خطاب همراه با عتاب و

تهدید است که مخاطب آن همسران ص هستند و یک خطاب

همراه با احترام و پاکی است که مخاطب آن افرادی غیر از ن

هستند. در خطاب به ن ، آنان را دعوت به ساده زیستی با

کرده ودر صورت نپذیرفتن آن تهدید به طلاق می کند. به آنان توصیه می

کند با نامحرمان عفت در کلام داشته باشند، به آنان فرمان داده تا در

خانه هایشان بمانند و مانند دوران جاهلیت با آرایش ظاهر نشوند و از

رسول خدا ص اطاعت کنند این لحن و خطاب با این قسمت از آیه که می

فرماید: « شما ای اهل بیت به اراده ی الهی از هر رجس و آلودگی

پاکیزه هستید» سازگار نیست و معلوم می شود که مخاطب این قسمت اشخاص دیگری اند.( 47)

نکته ی 9 .

مقصود از « بیت» در اینجا بیت مادی که از خشت و گل یاآجرو سنگ

ساخته می شود نیست؛ بلکه مقصود از بیت، بیت نبوت و خانه ی وحی

است و اهل آن، انی هستند که با صاحب خانه علاوه بر علایق مادی

، رابطه ی معنوی و پیوند روحی داشته باشند تا همگی از بیت واحدی

باشند. از این روست که خداوند به حضرت نوح ع خطاب می کند که فرزند

منحرفت از اهل تو نیست { انه لیس من اهلک }(48) در حالی که از

لحاظ جسمی و نادی، فرزند حضرت نوح ع بود. به خاطر همین ارتباط

روحی و معنوی با نبوت بود که درحق حضرت سلمان فرمود: «

سلمان منا اهل بیت» (49) زیرا حضرت سلمان، مصداق کامل آیه ی

شریفه ی { فمن تبعنی فانه منی}(50) بود.

 

سوال انی که ادعا می کنند منظور از اهل بیت، فقط همسران ص هستند، روایت « سلمان منا اهل البیت »  را چگونه توجیه می کنند؟

 

در حالی که سلمان مرد است ولی ص او را جزء اهل بیت خود

دانسته است. اگر ص معتقد بود که اهل  بیت

، همسرانش هستند، نباید سلمان را داخل در اهل بیت خود می کرد.

پس معلوم می شود مراد از اهل بیت ، ان دیگری غیر از همسران ص می باشند.



مشاهده متن کامل ...
ترجمه و توضیح سوره الفتح
درخواست حذف اطلاعات

سورة الفتح

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا ﴿١﴾

حقا ما تو را پیروزی بخشیدیم، پیروزی درخشانی (1)

در این آیه شریفه خداوند به خاطر فتحی که در صلح حدیبیه نصیب (ص) شد، بر ایشان منّت می گذارد؛ چون بیرون شدن رسول خدا (ص) و مؤمنین به منظور حج در خانه خدا، عملی بسیار خطرناک بود، آن قدر که امید برگشتن به مدینه محال می نمود، چون مسلمانان عده ای قلیل یعنی 1400 نفر بودند، و با پای خود به طرف قریش می روند، قریشی که داغ دل جنگ بدر و اُحُد و احزاب را از آنان در دل دارند، قریشی که پیروان بسیار دارند و دارای شوکت و قدرتند. و مسلمانان کجا می توانند حریف لشگر مشرکین نیرومند، آن هم در داخل شهر آنان باشند؟ ولی خدای سبحان مسأله را به نفع رسول خدا (ص) و مؤمنین و علیه مشرکین تغییر داد، به طوری که مشرکین به این قدر راضی شدند که برای مدت ده سال صلح کنند، و هر یک از دو طرف به طرف دیگری پناه برد، آزارش ندهند، و در امانش بدانند و نیز رسول خدا (ص) آن سال را به مدینه برگردد، و سال بعد به مکه وارد شود، و مردم مکه شهر را سه روز برای ایشان خالی کنند. و این سرنوشت روشن ترین فتح و پیروزی است، که خدا نصیب ش کرد و مؤثرترین عامل برای فتح مکه در سال هشتم هجری شد، چون جمع کثیری از مشرکین در این دو سال بین صلح و فتح مکه آوردند، و در سال هفتم هجری خیبر و قریه های اطرافش را هم فتح د، و مسلمانان شوکتی بیشتر یافتند، و دامنه ی وسعتی روشن یافت، و نفرات مسلمین بیشتر شد، و آوازه شان منتشر شد، و سرزمین های زیادی را د، آن وقت در سال هشتم رسول خدا (ص) برای فتح مکه حرکت کرد، در حالی که به جای 1400 نفر در صلح حدیبیه، 10 یا 12 هزار نفر لشکر داشت.

لِّیَغْفِرَ لَکَ اللَّـهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَ اطًا مُّسْتَقِیمًا ﴿٢﴾ وَیَنصُرَ کَ اللَّـهُ نَصْرً ا عَزِیزًا ﴿٣﴾

تا خدا گناه گذشته و اخیرت را برطرف سازد، و نعمتش را بر تو تمام کند، و تو را به راهی راست هدایت کند (2) و خدا تو را به نصرتی بی ش ت یاری دهد (3)

کلمه " ذنب " عبارت است از هر عملی که آثار شوم داشته باشد، و معنای " مغفرت " پوشاندن هر چیز است. بنابراین؛ قیام رسول خدا (ص) به دعوت مردم، و نهضتش علیه کفر و بت پرستی، و جنگ هایی که بعد از هجرت با کفار مشرک داشتند، عملی بود دارای آثار شوم، و خلاصه عملی بود حادثه آفرین و دردسر ساز، و تا زمانی که کفار، دارای شوکت و نیرو بودند، از ایجاد درد سر برای آن جناب کوتاهی نمی د، و انهدام سنّت و طریقه ی خود را، و نیز خون هایی را که از بزرگان ایشان ریخته شده بود، از یاد نمی بردند، و نسبت به ایشان سخت کینه در دل داشتند. پس مراد از " ذنب " تبعات بد، و آثار خطرناکی است که دعوت آن جناب، از ناحیه کفار و مشرکین به بار می آورد، که در نظر کفار، ایشان مستحق عقوبت بود. این معنای گناهان گذشته ی رسول خدا (ص) است. و اما گناهان آینده اش عبارت است از خون هایی که بعد از هجرت از بزرگان قریش ریخت. ومنظور از" مغفرت خدا نسبت به گناهان آن جناب " ، این است که خدای سبحان با صلح حدیبیه که منتهی به فتح مکه شد، شوکت و نیروی قریش را از آنان گرفت، و در نتیجه گناهانی که رسول خدا (ص) در نظر مشرکین داشت پوشانید، و آن جناب را از شرّ قریش ایمنی داد.سپس می فرماید: این پیروزی مقدمه چینی و فراهم شدن زمینه برای تمامیت کلمه توحید است، یعنی خداوند جَو و افق را برای یک پیروزی ش ت ناپذیر برایت پاک سازی می کند، که این، هدایت به سوی صراط مستقیم است، چون این پاک سازی سبب شد که آن جناب سلطه ی دین را در جزیرة العرب گسترش دهد، و در آ هم به فتح مکه منتهی گردد. درواقع این پیروزی چنان خیره کننده بود که شرک را ریشه کن و یهود را ذلیل، و یان و مجوس ن در جزیره، تسلیم شدند، و خدای تعالی دین مردم را تکمیل، و نعمتش را تمام نمود، را برایشان دینی پسندیده کرد.

هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ ۗ وَلِلَّـهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ ضِ ۚ وَکَانَ اللَّـهُ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿٤﴾

او ی است که آرامش را در دل های مؤمنین نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید، و لشکریان آسمان ها و زمین از آن اوست، و خداوند دانای حکیم است (4)

یعنی، اگر آن مواهب نصیب شد، موهبت عظیمی نیز به همه مؤمنان مرحمت شد، و آن فرو فرستادن آرامش و سکینه در دل های مؤمنان می باشد، تا ایمانی که قبل از نزول آرامش، داشتند بیشتر و کامل تر شود. منظور از سکینه از بین رفتن تز ل اعتقادات و شک و تردیدهاست، که سبب ثبات قدم و شکیبایی بیشتر انسان می شود. سپس می فرماید: همه ی اسباب و عللی که در عالم هستی است از آن خداست، پس او می تواند هرچه را بخواهد به هر که بخواهد برساند، و چیزی نیست که بر اراده ی او غالب شود، چون او علیم است و از تمام نیاز ها و مشکلات و نیّات باخبر است، و چون حکیم است، دقیقاً آن کاری را می کند که باید د. پس اگر مسلمانان ایمان بیاورند که همه ی جنود آسمان ها و زمین برای خداست، در این صورت با خدا بودن، یعنی این که تمام قوای هستی با آنهاست، و اگر ایمان بیاورند که او علیم و حکیم است و همه کارهایش حساب شده است ، آن وقت به آرامش واقعی دست می یابند، و دیگر نه از چیزی می ترسند و نه از پیشامدی غمگین می شوند.پس از آیه فهمیده می شود که، ایمان درجات و مراتبی دارد، و علت این است که ایمان عبارت است از علم به چیزی و پذیرش قلبی آن، به طوری که آثار آن علم در عملش ظاهر شود و چون هم علم و هم پذیرش قلبی شدت و ضعف دارد پس ایمان نیز دارای درجات و مراتب است.

لِّیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِ ی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَیُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ ۚ وَکَانَ ذَٰلِکَ عِندَ اللَّـهِ فَوْزًا عَظِیمًا ﴿٥﴾ وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِ کِینَ وَالْمُشْرِ کَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّـهِ ظَنَّ السَّوْءِ ۚ عَلَیْهِمْ دَائِرَ ةُ السَّوْءِ ۖ وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ ۖ وَسَاءَتْ مَصِیرً ا ﴿٦﴾

تا مردان و نی را که ایمان آورده اند، به بهشت هایی داخل کند که نهرها از پای درختانش جاری است و در آن جاویدان بمانند، و بدی هایشان را از آنها بپوشاند و این در پیشگاه خدا کامی عظیمی است (5) و تا مردان و ن منافق و مردان و ن مشرک را که به خدا سوء ظنّ دارند، عذاب کند، حوادث بد زمانه بر آنها باد، وخدا بر آنها خشم گرفته و لعنتشان کرده و جهنم را برای آنها آماده کرده و چه بد سرانجامی است (6)

این آیه یکی دیگر از علت های فرو فرستادن سکینه و آرامش را در دل های مؤمنین را بیان می فرماید که، اگر سکینه و آرامش را به مؤمنین اختصاص داد و دیگران را از آن محروم کرد، برای این بود که ایمان آنان اضافه شود، تا آنها را در باغ هایی از بهشت داخل کند که نهرها از زیر درختانش جاری است، در حالی که در آن بهشت ها جاودانه خواهند ماند، و گناهانشان را بپوشاند. که داخل شدن در چنین حیاتی، سعادت حقیقی و رستگاری عظیمی است. سپس می فرماید: اگر سکینه را بر مؤمنین نازل کرد برای این بود که منافقین و مشرکین را که به خدا سوء ظنّ داشتند، گرفتار عذاب کند، چون این ها خیال می د خدا نمی تواند رسول خود را یاری کند، و به زودی مسلمانان از پای در خواهند آمد. لذا؛ خدای تعالی می فرماید: به زودی گردونه ی، بلا بر سرشان می چرخد تا آنها را هلاک و عذاب کند، و حوادث بدی را که انتظار داشتند بر سر بیاید، بر خودشان نازل می شود، و خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خویش آنها را دور ساخته و جهنم را که بازگشت گاه بدی است از هم اکنون برای آنها آماده کرده است. قابل توجه این که: اگر منافق را قبل از مشرک آورده، برای این است که بفهماند ، خطر منافق برای مسلمانان از خطر مشرک بیشتر است ، و دیگر این که، عذاب اهل نفاق سخت تر از عذاب اهل شرک است. ،

وَلِلَّـهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ ضِ ۚ وَکَانَ اللَّـهُ عَزِیزًا حَکِیمًا ﴿٧﴾

و لشکریان آسمان ها و زمین از آن خداست، و خداوند ش ت ناپذیر با حکمت است (7)

منظور از جنود آسمان ها و زمین اسب است که در عالم دست در کارند، چه آنهایی که به چشم دیده می شوند، چه آنهایی که دیده نمی شوند، پس این اسباب واسطه هایی هستند بین خدای تعالی و خلق او، و آنچه را که او اراده کند اطاعت می کنند، و مخالفت نمی ورزند. پس چون تمامی اسباب آسمان ها و زمین در اختیار اوست، و چون او خدای ش ت ناپذیر و حکیم است، می تواند آن مجازات ها را به منافقین و مشرکین برساند، و اگر خداوند بر آنها غضب کند، هیچ مجرمی قادر به فرار نیست.

إِنَّا أَرْ سَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرً ا وَنَذِیرً ا ﴿٨﴾ لِّتُؤْمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَ سُولِهِ وَتُعَزِّرُ وهُ وَتُوَقِّرُ وهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُکْرَ ةً وَأَصِیلًا ﴿٩﴾

همانا ما تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم (8) تا به خدا و فرستاده اش ایمان بیاورید و او را یاری کنید و بزرگش بدارید و خدا را صبح و شام به پاکی بستایید (9)

منظور از شاهد بودن (ص) شهادتش بر اعمال امت، یعنی ایمان و کفر و عمل صالح و طالح ایشان است. و مبشّر بودن آن جناب به این است که افراد با ایمان و متقی را به قرب خدا و پاداش عظیم در آ ت بشارت می دهند. و نذیر بودن ایشان به این است که کفار و انی را که از دین خدا روی برمی گردانند را، از عذاب دردناک خدا می ترساند. سپس می فرماید: ما تو را به عنوان شاهد و مبشّر و نذیر فرستادیم، تا مردم به خدا و رسولش ایمان آورند، و او را با دست و زبان یاری کنند، و خدا را هر صبح و شام تسبیح و تعظیم نمایند، که منظور تسبیح در است.

إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّـهَ یَدُ اللَّـهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ ۚ فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ ۖ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّـهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرً ا عَظِیمًا ﴿١٠﴾

انی که با تو بیعت می کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می کنند دست خدا بالای دست هایشان است، پس هر که پیمان بشکند، تنها به زیان خود می شکند و هر که بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودی خدا پاداشی بزرگ به او می بخشد (10)

آیه بیعت با رسول خدا (ص) را به منزله ی بیعت با خدا معرفی می کند، یعنی هر اطاعتی که از رسول خدا(ص) ند، در حقیقت از خدا کرده اند، آن گاه برای بیان تأکید بیشتر می فرماید: دست او دست خداست، یعنی دست همان دست خداست، چون (ص) در هنگام بیعت دست خود را روی دست مردم می گذاشتند. سپس می فرماید: حال که چنین است و بیعت تو بیعت با خداست، پس ی که بیعت تو را بشکند، شکننده ی بیعت خداست، به همین جهت به جز خودش ی متضرر نمی شود، همچنان که اگر وفا کند ی جز خودش از آن بیعت سود نمی برد، چون خدا بی نیاز از همه ی عالم است.

سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَ ابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا ۚ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ ۚ قُلْ فَمَن یَمْلِکُ لَکُم مِّنَ اللَّـهِ شَیْئًا إِنْ أَرَ ادَ بِکُمْ ضَرًّ ا أَوْ أَرَ ادَ بِکُمْ نَفْعًا ۚ بَلْ کَانَ اللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرً ا ﴿١١﴾

به زودی اعراب بادیه نشین که وامانده اند به تو خواهند گفت: اموال ما و انمان ما را مشغول داشت، پس برای ما آمرزش بخواه، با زبان هایشان چیزی را می گویند که در دل هایشان نیست، بگو: چه ی برای شما در برابر خدا اختیار چیزی را دارد، اگر برای شما ضرری را بخواهد، یا برای شما نفعی بخواهد، بلکه خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است (11)

آیه در مورد اعراب و قبایل اطراف مدینه است، که در سفر حدیبیه شرکت ن د و از دستور آن جناب تخلف د، و گفتند: اموال و زن و فرزندانمان مانع شد تا در خدمت شما باشیم، چون ی را نداشتیم برای س رستی آنها بگذاریم، و بیم آن داشتیم که در نبود ما دچار حادثه ای شوند، لذا م م، و تو از خدا برای ما طلب مغفرت کن، که خدا ما را بیامرزد، و به خاطر این گناه ما را مؤاخذه نکند. اما آیه در جواب آنها می فرماید: نه گرفتاری مال و اولاد آنان را بازداشت، و نه اعتنایی به استغفار تو دارند، بلکه همه ی این ها را می گویند تا روپوشی باشد که به وسیله ی آن از شرّ توبیخ مردم در امان باشند. تازه بر فرض هم که راست گفته باشند، به آنها بگو: دلبستگی شما در دفع ضرر و جلب منفعت هیچ سودی نمی دهد، چون اگر خدا چیزی را اراده کند هیچ قادر نیست بر اراده ی او غلبه کند. بله این درست است که انسان باید امور زندگیش را تدبیر کند، اما وقتی امر مهمتری مانند دفاع از دین و کشور پیش آید، باید هرگونه خطری را بپذیرد و س رستی زندگیش را به خدا بسپارد. در پایان با کنایه به این نکته اشاره می شود که شما در این بهانه ی خود دروغ می گویید، و علت تخلف شما مسأله ی اشتغال به امور اموال و اولاد نبود، چون خدای سبحان به آنچه که می کنید آگاه است.

بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَّن یَنقَلِبَ الرَّ سُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَىٰ أَهْلِیهِمْ أَبَدًا وَزُیِّنَ ذَٰلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَکُنتُمْ قَوْمًا بُورً ا ﴿١٢﴾

ولی شما گمان کردید که و مؤمنان هرگز به سوی خانواده هایشان برنخواهند گشت و این در دل های شما زینت یافته بود و گمان بد کردید؛ و سرانجام هلاک شدید (12)

این آیه علت واقعی تخلف را بیان می کند، و می فرماید: تخلف شما از شرکت در جهاد برای اشتغال به امور نامبرده نبود، بلکه این بود که شما پنداشتید رسول خدا (ص) و مؤمنین هرگز از این جنگ برنمی گردند، و هر در این سفر شرکت کرده به دست قریش که آن همه لشکر فراهم کرده، و آن همه نیرو و شوکت دارد، کشته خواهد شد، و همین بهانه بودکه در دلتان به دست زینت داده شد، و شما هم طبق آن عمل کردید، و از حرکت به سوی جهاد خودداری کردید، تا مبادا شما هم کشته شوید. البته علتش این بود که شما گمان کردید که خدای تعالی رسولش را یاری نمی کند، و دین خود را غلبه نمی دهد. اما این شما بودید که به خاطر این س یچی از جهاد، هم مورد سرزنش مردم قرار گرفتید، و هم در آینده دچار عذ دردناک خواهید شد، که شما مردمی فاسد بوده اید.

وَمَن لَّمْ یُؤْمِن بِاللَّـهِ وَرَ سُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِ ینَ سَعِیرً ا ﴿١٣﴾

و هر ی به خدا و پی ش ایمان نیاورد پس قطعا ما برای کافران آتشی سوزان را آماده کرده ایم (13)

آیه شریفه با لحنی تهدیدآمیز می خواهد بفهماند، کفر به رسول خدا (ص) و اطاعت ن از او کفر به خدا هست.سپس می فرماید: اگر ما برای آنها آتشی فروزان فراهم کردیم، بدین علت است که آنها کافرند. جالب توجه این که (سعیراً) را نکره آورده تا دلهره ی بیشتری را ایجاد کند. یعنی عظمت این آتش چقدر است، فقط خدا می داند!

وَلِلَّـهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ ضِ ۚ یَغْفِرُ لِمَن یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاءُ ۚ وَکَانَ اللَّـهُ غَفُورً ا رَّ حِیمًا ﴿١٤﴾

و فرمانروایی آسمان ها و زمین از آن خداوند است، هر که را بخواهد می بخشاید و هر که را بخواهد عذاب می کند، و خداوند آمرزنده ی مهربان است (14)

این آیه مطالب قبل را تأیید می کند، یعنی چون خداوند مالک و حاکم آسمان ها و زمین است، و در عالم هستی فقط اراده ی او نافذ است، پس قدرت بر مجازات کافران و منافقان را دارد. با این که آیه راجع به مالکیت مطلق خداست، اما با آوردن دو نام غفور و رحیم، به این مطلب اشاره دارد که رحمتش از غضبش پیشی دارد، تا بندگانش به این وسیله تحریک و تشویق به استغفار شوند، و مورد رحمت خدا قرار گیرند.

سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَىٰ مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُ ونَا نَتَّبِعْکُمْ ۖ یُرِ یدُونَ أَن یُبَدِّلُوا کَلَامَ اللَّـهِ ۚ قُل لَّن تَتَّبِعُونَا کَذَٰلِکُمْ قَالَ اللَّـهُ مِن قَبْلُ ۖ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا ۚ بَلْ کَانُوا لَا یَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِیلًا ﴿١٥﴾

به زودی متخلفان، هنگامی که شما به طرف غنایم حرکت کنید تا آن را به تصرف درآورید، به شما خواهند گفت: بگذارید ما هم دنبال شما بیاییم. می خواهند سخن خدا را تغییر دهند. بگو: هرگز از پی ما نخواهید آمد. خدا از پیش چنین گفته است! آنها به زودی خواهند گفت: شما به ما حسد می ورزید، ولی آنها جز اندکی نمی فهمند. (15)

در این آیه خبر از یک آینده ای دیگر می دهد، که مؤمنین به زودی جنگی می کنند، و در آن جنگ پیروز می شوند و غنیمت هایی به دست می آورند، آن وقت آنهایی که تخلف د پشیمان شده درخواست می کنند اجازه دهند به دنبالش به صحنه ی جنگ آیند، تا از غنیمت بهره مند شوند، این جنگ خیبر بود که رسول خدا (ص) و مؤمنین آنجا را فتح د و غنیمت هایی گرفتند، و خدای تعالی آن غنایم را به انی اختصاص داد که در سفر حدیبیه با بودند، و نه دیگری. تخلف کنندگان از جهاد می خواستند این حکم خدا را تغییر دهند، اما خدا به رسولش دستور می دهد که بگو: شما هرگز دنبال ما نمی آیید، یعنی آن جناب از غیب خبرشان دادکه خدا از پیش این چنین خبر داده که شما هرگز ما را پیروی نمی کنید. اما متخلفین بعد از این که درخواستشان پذیرفته نشد، گفتند: شما به ما حسد می ورزید، و این گفته ی خدا نیست، بلکه شما نمی گذارید ما با شما بیاییم، به این علت که می خواهید غنایمی را که به دست می آورید خودتان به تنهایی بخورید و چیزی به ما ندهید. باید توجه کرد که این پاسخ ی است که نه ایمان دارد و نه عقل، ی که این قدر تشخیص نمی دهد که رسول خدا (ص) معصوم است، و در هیچ امری داخل و خارج نمی شود مگر به امر خدا. و در پایان خداوند می فرماید: این ها حرف به جشان نمی رود، یعنی سخن اشخاص را آن طور که باید درک نمی کنند. ،

قُل لِّلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرَ ابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَىٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ ۖ فَإِن تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللَّـهُ أَجْرً ا حَسَنًا ۖ وَإِن تَتَوَلَّوْا کَمَا تَوَلَّیْتُم مِّن قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا ﴿١٦﴾

به متخلفان بادیه نشین بگو: به زودی به سوی قومی بسیار زورمند فراخوانده می شوید که یا با آنها می جنگید و یا مسلمان می شوند. پس اگر اطاعت کنید، خداوند به شما پاداشی نیکو می دهد و اگر روی برگردانید، چنان که قبلا نافرمانی کردید، شما را به عذ دردناک عذاب می کند (16)

در واقع آیه راه بازگشت را برای متخلفان سفر حدیبیه مشخص می کند. معلوم می شود که هنوز از آنها قطع امید نشده است. و علامه می فرماید: چون سخن از جزیه گرفتن در آیه نیامده، پس آن قوم نیرومند جزء مشرکین بودند، و جزیه از مشرک قبول نمی شود و مخصوص اهل کتاب است، مشرک یا باید مسلمان شود یا بجنگد. خدای سبحان سپس کلام خود را با وعده و وعید خاتمه می دهد، وعده در مقابل اطاعت، و وعید در مقابل نافرمانی، می فرماید: اگر اطاعت کنید و برای جنگ بیرون شوید خدا اجر نیکی به شما می دهد، و اگر روی برگردانید، و نافرمانی کنید، و خارج نشوید، همان طور که دفعه ی پیش روگرد د، و در سفر حدیبیه خارج نشدید، آن وقت خدا در دنیا و آ ت شما را عذ دردناک می کند.

لَّیْسَ عَلَى الْأَعْمَىٰ حَرَ جٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَ جِ حَرَ جٌ وَلَا عَلَى الْمَرِ یضِ حَرَ جٌ ۗ وَمَن یُطِعِ اللَّـهَ وَرَ سُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِ ی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۖ وَمَن یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِیمًا ﴿١٧﴾

بر ن نا و لنگ و بیمار گناهی نیست، و هر که خدا و رسولش را اطاعت کند، او را در باغ هایی که از پای درختانش نهر ها جاری است، داخل می کند، و هر که روی برگرداند او را به عذ دردناک عذاب می کند (17)

در این آیه حکم جهاد را برای معلولین که جهاد برایشان طاقت فرساست، بیان می کند. نمی فرماید: این ها حکم جهاد ندارند، بلکه با جمله ی هر اطاعت خدا و رسولش را کند... می فهماند که همین عده نیز باید به هر نحو که قادرند، جبهه را تقویت کنند. در این آیه هم نیز مانند آیه قبلی با وعده ی بهشت به انی که خدا و رسول را اطاعت می کنند، و وعید(تهدید) به عذاب دردناک برای هر که روی بگرداند، کلام را خاتمه می دهد.

لَّقَدْ رَ ضِیَ اللَّـهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَ ةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِ یبًا ﴿١٨﴾ وَمَغَانِمَ کَثِیرَ ةً یَأْخُذُونَهَا وَکَانَ اللَّـهُ عَزِیزًا حَکِیمًا ﴿١٩﴾

به راستی خداوند از مؤمنان هنگامی که با تو زیر درخت بیعت می د راضی شد و از آنچه در دل هایشان بود آگاه گردید، پس آرامش را بر آنها نازل کرد و فتحی نزدیک را به آنها پاداش داد (18) و غنیمت های فراوانی که می گیرند، و خداوند ش ت ناپذیر حکیم است (19)

در صلح حدیبیه " عثمان بن عفان " مسلمین بود که نزد مشرکان رفت تا بگوید ما برای جنگ نیامده ایم و قصدمان زیارت است. با توقیف موقتی عثمان به ناگاه شایع شد که عثمان کشته شده است، لذا فرمود: من از این جا حرکت نمی کنم تا با این گروه پیکار کنم، سپس به زیر درختی که آنجا بود، رفتند و با مردم تجدید بیعت د. آوازه ی این بیعت در مکه پیچید و با وحشت، عثمان را آزاد د. این بیعت، به بیعت رضوان معروف شد، چون سبب خشنودی خدا و انسجام و تقویت هرچه بیشتر مؤمنین گردید.خدا به افرادی که در این لحظه ی حساس بیعت د چهار پاداش بزرگ داد. 1) رضایت و خشنودی خود را، که در واقع از ثو و پاداشی خبر می دهد که خدای تعالی در مقابل بیعتشان در زیر درخت به ایشان ارزانی داشته. 2) چون خدا از صداقت و ایمان آنها خبر داشت، پس سکینه و آرامش را بر آنها نازل کرد،پآن چنان که از ثبات قدمشان مشرکان وحشت د. 3) فتح را که همان فتح خیبر است، در سال بعد به عنوان پاداش نصیب آنها کرد. 4) غنایم بسیاری را به دنبال فتح خیبر بدست آوردند. و چون خدا ش ت ناپذیر است، در آنچه اراده می می کند مسلط و غالب است، و چون حکیم است، آنچه را اراده می کند، متقن و از روی حساب انجام می دهد.

وَعَدَکُمُ اللَّـهُ مَغَانِمَ کَثِیرَ ةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَکُمْ هَـٰذِهِ وَکَفَّ أَیْدِیَ النَّاسِ عَنکُمْ وَلِتَکُونَ آیَةً لِّلْمُؤْمِنِینَ وَیَهْدِیَکُمْ صِرَ اطًا مُّسْتَقِیمًا ﴿٢٠﴾ وَأُخْرَ ىٰ لَمْ تَقْدِرُ وا عَلَیْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّـهُ بِهَا ۚ وَکَانَ اللَّـهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرً ا ﴿٢١﴾

خداوند به شما غنیمت های فراوانی را وعده داده است که آنها را خواهید گرفت ولی این غنایم را زودتر به شما ارزانی داشت و دست مردم را از شما کوتاه ساخت، تا برای مؤمنان نشانه ای باشد و شما را به راه راست هدایت کند (20) و دیگری که بر آنها دست نیافته اید تنها خدا بر آنها احاطه دارد، و خدا بر هر چیزی قادر است (21)

مراد از این" غنیمت های فراوانی " که مؤمنین به زودی آنها را به دست می آورند، اعم از غنیمت های خیبر و غیر خیبر است، که بعد از مراجعت از حدیبیه به دست مسلمانان افتاد، و آن که زودتر محقق شد همان غنایم خیبر است. اما دو قبیله اسد و غطفان، تصمیم گرفتند بعد از مراجعت رسول خدا (ص) از خیبر به مدینه حمله نموده اموال و زن و بچه مسلمین را به غارت ببرند، ولی خدای تعالی وحشتی در دل آنان انداخت، و از این کار بازشان داشت، که این لطف دیگری بود که خداوند در حق مسلمانان انجام داد. سپس می فرماید: تمام این غنایم و فتوحات و ثواب های ا وی، برای این است که تو علامت و نشانه ای باشی، تا مؤمنان را به حق دعوت کنی، و بفهمانی که پروردگارشان در وعده ای که به پیغمبر خود می دهد صادق و در پیشگویی هایش راستگو است. این سوره مشتمل بر یک عده پیشگویی و اخبار غیبی است که همین ها هدایتی است برای مردم با تقوا، آیات ( 11, 15, 16, 20, 21). در ادامه می فرماید: همه ی این ها برای این بود که شما را به سوی صراط مستقیم،که همان طریقی است که سبب بسط دین می شود، هدایت فرماید. سپس بشارت می دهد که به شما غنیمت های دیگری وعده داده شده، که خود شما قادر نبودید آنها را به دست بیاورید، اما چون خداوند بر آن فتوحات و غنایم احاطه دارد، آنها را نصیب شما می کند، زیرا خدا بر هر چیزی قادر است.

وَلَوْ قَاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُ وا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرً ا ﴿٢٢﴾ سُنَّةَ اللَّـهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ ۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّـهِ تَبْدِیلًا ﴿٢٣﴾

و اگر انی که کافر شدند، به جنگ با شما برمی خاستند، قطعا به شما پشت می د و یار و یاوری نمی یافتند (22) سنّت الهی است که در گذشته نیز بوده است، و هرگز برای سنّت الهی تغییری نخواهی یافت (23)

آیه به صلح حدیبیه اشاره دارد،که در واقع پیشگویی دیگری است که در آن خدای تعالی از ناتوانی کفار در پیکار با مؤمنین خبر می دهد، و می فرماید: نه ولی و س رستی دارند که آنها را به درستی برای جنگ مدیریت کند، و نه کمکی از اعراب دارند، که یاریشان کنند. و این سنتی قدیمی است، از خدای سبحان که انبیا و مؤمنین به انبیا را در صورتی که در ایمان خود صادق و در نیّاتشان خالص باشند بر دشمنان غلبه می دهد، و سنّت خدا هرگز تغییر نمی کند، اگرهم صدمه و ش تی مسلمانان در جنگ های خود دیدند، به خاطر ای مخالفت ها بوده که با خدا و رسولش مرتکب شدند.

وَهُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَکَّةَ مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَ کُمْ عَلَیْهِمْ ۚ وَکَانَ اللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرً ا ﴿٢٤﴾

و او ی است که در دل مکه بعد از پیروز شما بر آنها دست های آنها را از شما و دست های شما را از آنها کوتاه کرد، و خداوند به آنچه انجام می دهید بیناست (24)

آیه در مورد همان صلحی است که در حدیبیه واقع شد، چون حدیبیه محلی است در مکه و در بطن آن قرار دارد، و آن قدر به آن اتصال دارد که بعضی گفته اند از حدود حرم است. در این محل قریش تمامی قدرت خود را در جمع آوری لشگر به کار برده بود، مؤمنین هم با رسول خدا بیعت کرده بودند که تا آ ین قطره خون خود در برابر آنها مقاومت کنند، مسلمانان داخل سرزمین کفار شده بودند و در چنین وضعی جز جنگ و خونریزی هیچ احتمال دیگری نمی رفت، اما خدای سبحان دست کفار را از مؤمنین، و دست مؤمنین را از کفار دور نگه داشت، و در عین حال مؤمنین را بر آنان پیروزی بخشید، و خدا به آنچه می کنند داناست.

هُمُ الَّذِینَ کَفَرُ وا وَصَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَ امِ وَالْهَدْیَ مَعْکُوفًا أَن یَبْلُغَ مَحِلَّهُ ۚ وَلَوْلَا رِ جَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُّؤْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَئُوهُمْ فَتُصِیبَکُم مِّنْهُم مَّعَرَّ ةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ ۖ لِّیُدْخِلَ اللَّـهُ فِی رَ حْمَتِهِ مَن یَشَاءُ ۚ لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُ وا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا ﴿٢٥﴾

آنها انی بودند که کافر شدند و شما را از مسجد الحرام باز داشتند و نگذاشتند قربانی که بازداشته شده بود به محلّش برسد. و اگر مردان و نی مؤمنی که شما آنها را نمی شناختید، وجود نداشتند که ندانسته آنها را زیر دست و پا هلاکشان سازید، پس دیه و غرامت آن ها به گردن شما می ماند، تا خدا هر که را بخواهد در رحمت خود داخل گرداند. اگر از یکدیگر جدا بودند همانا انی از آنان را که کافرند به عذ دردناک معذب می ساختیم (25)

می فرماید: مشرکین مکه همان هایی هستند که به خدا کفر ورزیدند، و نگذاشتند شما داخل مسجد الحرام شوید، و نگذاشتند شترهای قربانی که با خود آورده بودید به محل قربانیش در مکه برسد، چون حج عمره بود و الّا برای حج تمتع محل قربانی منی است. سپس می فرماید: در میان کفار گروهی از مردان و ن مسلمان بودند که ناشناس مانده بودند، و اگر مسلمانان به مکه حمله می د جان این گروه به خطر می افتاد ، و در نتیجه به خاطر کشتن آن بی گناهان دچار گرفتاری می شدند، پس خدا دست شما را از قتال اهل مکه باز داشت، برای این که هر که از مؤمنین و مؤمنات را بخواهد داخل در رحمت خود کند، و تا دست شما به خون آن مؤمنین ناشناس آلوده نشود، و شما را هم از این که مبتلا به گرفتاری طعنه و سرزنش شوید، حفظ کرد. اما اگر مؤمنین از کفار مکه جدا بودند، ما آنهایی که کافر بودند عذ دردناک می کردیم، ولی از آن جایی که آن دو گروه به هم آمیخته بودند عذابشان نکردیم.

إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُ وا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ فَأَنزَلَ اللَّـهُ سَکِینَتَهُ عَلَىٰ رَ سُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ َّقْوَىٰ وَکَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا ۚ وَکَانَ اللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا ﴿٢٦﴾

آن گاه که کافران در دل هایشان تعصب ورزیدند، تعصب جاهلیّت، پس خدا آرامش خود را به فرستاده ی خویش و مؤمنین نازل کرد و آنها را پای بند آرمان تقوا کرد که آنها بدان سزاوارتر بودند و اهلیت آن را داشتند، و خداوند بر هر چیزی داناست (26)

یعنی ایشان انی هستند که کفر ورزیدند، و دل های خود را به خاطر کفرشان پر از خشم د، و به همین خاطر شما را از خانه خدا جلوگیری د. بنابراین؛ خدا هم در مقابل، سکینه و آرامش را بر رسول خدا (ص) و مؤمنین نازل کرد، و در نتیجه آرامش دل یافتند، و خشم و شجاعت دشمن سستشان نکرد، و بر ع از خود سکینه و وقار نشان دادند، بدون این که دچار جه ی شوند. و نیز خداوند روح ایمان را، که همواره آدمی را امر به تقوا می کند، همراه آنها ساخت؛ چون آنها با اعمال صالح استعداد خود را تکمیل کرده بودند، پس آنها نسبت به دیگران سزاوارتر بودند که چنین عطیه ای الهی به آنها داده شود، و اما این که اهل آن بودند، باز برای این بود که به غیر ایشان ی شایستگی دریافت روح ایمان و تقوا را نداشت. در پایان می فرماید: خدا بر هر چیزی داناست، پس می داند چه ی سزاوار و شایسته تقوا است، و چه ی باید مشمول خشم و غضب خداوند باشد.

لَّقَدْ صَدَقَ اللَّـهُ رَ سُولَهُ الرُّ ؤْیَا بِالْحَقِّ ۖ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَ امَ إِن شَاءَ اللَّـهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُ ءُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِ ینَ لَا تَخَافُونَ ۖ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِکَ فَتْحًا قَرِ یبًا ﴿٢٧﴾

حقا خدا رؤیای خود را راست کرد که شما حتما به خواست خدا سر تراشیده و موی سر کوتاه کرده بدون هیچ ترسی با خاطری آسوده وارد مسجد الحرام خواهید شد، پس خدا چیزهایی می دانست که شما نمی دانستید، و قبل از آن، فتح قرار داده است. (27)

چون مؤمنین خیال می د این که رسول خدا (ص) در خواب دیده به زودی داخل مسجد الحرام می شوند، در حالی که سرها تراشیده و تقصیر هم کرده اند، پیشگویی مربوط به همان سال است، و وقتی به این قصد از مدینه به سوی مکه حرکت د و مشرکین جلو آنان را در حدیبیه گرفتند، و از ورودشان به مسجد الحرام جلوگیری نمودند، دچار شک و تردید شدند، بنابراین؛ خدای تعالی برای این که این شک و تردید را از بین ببرد، می فرماید: آن رؤیای حقی که خدا به رسولش نشان داد، درست نشان داد، رؤیای صادقه ای بود، ولی اگر یک سال آن را به تأخیر انداخت، برای این بود که اول فتح حدیبیه را نصیب شما د، تا داخل شدنتان به مسجد الحرام میسر گردد، چون خدا می دانست در همان سالی که رؤیا را نشان داد شما نمی توانستید بدون ترس داخل مسجد شوید و اعمال حج را انجام دهید.

هُوَ الَّذِی أَرْ سَلَ رَ سُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَ هُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِیدًا ﴿٢٨﴾

او ی است که خود را با هدایت و آیین درست فرستاد تا آن را بر همه ی ادیان پیروز گرداند، و گواهی خدا کفایت می کند (28)

به این علت همه گیر می شود که از یک طرفمحتوایش انسان را به سمت سعادت واقعی اش هدایت می کند، و از طرف دیگر حق است و اصول و فروعش با هم موافق بوده و با فطرت انسان و حقیقت آفرینش منطبق است. آیه به صراحت به مسلمانان بشارت می دهد هر فتنه ای که ب ا می شود به خواست خدا به نفع ایشان و به ضرر دشمنان تمام می شود .و خدای قادر متعال شاهد بر صدق نبوت رسولش است، و نیز شاهد بر صدق این وعده است که بزودی یر همه ی ادیان غلبه پیدا می کند.

مُّحَمَّدٌ رَّ سُولُ اللَّـهِ ۚ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُ حَمَاءُ بَیْنَهُمْ ۖ تَرَ اهُمْ رُ کَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّـهِ وَرِ ضْوَانًا ۖ سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی َّوْرَ اةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْ عٍ أَخْرَ جَ شَطْأَهُ فَآزَرَ هُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ ا ُّرَّ اعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ ۗ وَعَدَ اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَ ةً وَأَجْرً ا عَظِیمًا ﴿٢٩﴾

محمد صلّ