اکه دلت ش ته و غمگینی بیا تو جستجو
پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 اکه دلت ش ته و غمگینی بیا تو
خـدآیـا :|
درخواست حذف اطلاعات

̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ز̹̹ا̹̹ح̹̹م̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ل̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹ی̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹غ̹̹ض̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ت̹̹ر̹̹ک̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹آ̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ا̹̹غ̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ع̹̹ج̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹غ̹̹ر̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹چ̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ب̹̹ن̹̹د̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹و̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹:̹̹ ̹̹«̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹س̹̹ت̹̹ج̹̹ا̹̹ب̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹»̹̹

ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ل̹̹ج̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ر̹̹ا̹̹ی̹̹ت̹̹ ̹̹ل̹̹و̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹ق̹̹ض̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ و̹̹ ̹̹ک̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ب̹̹ع̹̹ض̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹پ̹̹ش̹̹ت̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹د̹̹م̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ ̹̹ج̹̹ن̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ح̹̹ا̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹آ̹̹م̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹؟̹̹

ا̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹و̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ه̹̹ ̹̹آ̹̹د̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ب̹̹ت̹̹و̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ت̹̹ش̹̹خ̹̹ی̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹ی̹̹ ̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ج̹̹ا̹̹ ̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ر̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ل̹̹ب̹̹ا̹̹س̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹ر̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ش̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ه̹̹ ̹̹ر̹̹ن̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹؛̹̹

ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹چ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹ی̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ .̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ت̹̹ص̹̹م̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ج̹̹د̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ع̹̹و̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ز̹̹ر̹̹گ̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ت̹̹ر̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ع̹̹ا̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹ک̹̹س̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ل̹̹د̹̹ ̹̹ن̹̹ی̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹

ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ش̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ص̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹؟̹̹!̹̹؟̹̹

ا̹̹ز̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ش̹̹ر̹̹و̹̹ع̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹ص̹̹ح̹̹ب̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹و̹̹ا̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ب̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹د̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ع̹̹ی̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ر̹̹ف̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹!

کـــپــــی ====» آزاد



مشاهده متن کامل ...
آهنگ شاد و بندری سهلم سهیلو امید جهان با کیفیت بسیار بالا مخصوص ساب ووفر و سیستم
درخواست حذف اطلاعات


full subwoofer 320kb

آهنگ شاد و بندری سهلم سهیلو امید جهان با کیفیت بسیار بالا مخصوص ساب ووفر و سیستم ماشین 320kb

mp3 sahlam soheiloo

متن ترانه:

متن آهنگ سهیلو از امید جهان:
می خوام که همسرم بشی سهلم سهیلو عروس مادرم بشی سهلم سهیلو می خوام عزیز مو بشی سهلم سهیلو تو همه چیز مو بشی سهلم سهیلو یار سهل سهیلو جون مو سهلم سهیلو یار سهل سهیلو جون مو سهلم سهیلو ای یارم بیا جان و دلدارم بیا مو که میل تو دارم گرفتارم بیا ای یارم بیا جان و دلدارم بیا مو که میل تو دارم گرفتارم بیا حالا دوست دارم مو بیا حالا خاطرخواتم مو بیا حالا دوست دارم مو بیا حالا خاطرخواتم مو بیا می خوام که همسرم بشی سهلم سهیلو عروس مادرم بشی سهلم سهیلو می خوام عزیز مو بشی سهلم سهیلو تو همه چیز مو بشی سهلم سهیلو یار سهل سهیلو جون مو سهلم سهیلو یار سهل سهیلو جون مو سهلم سهیلو ای یارم بیا جان و دلدارم بیا مو که میل تو دارم گرفتارم بیا ای یارم بیا جان و دلدارم بیا مو که میل تو دارم گرفتارم بیا حالا دوست دارم مو بیا حالا خاطرخواتم مو بیا حالا دوست دارم مو بیا حالا خاطرخواتم مو بیا می خوام که همسرم بشی سهلم سهیلـــــــــو


مشاهده متن کامل ...
دوستش دارم
درخواست حذف اطلاعات

چرا (̲̅د̲̅)(̲̅ر̲̅)(̲̅و̲̅)(̲̅غ̲̅)...


همیشه :̤̈ا̤̤̈̈ع̤̤̈̈ت̤̤̈̈ر̤̤̈̈ا̤̤̈̈ف̤̈: میکنم...



دะوะسะتะتะ دะاะرะمะ


همه میگن [̲̲̅̅ق̲̲̅̅ی̲̲̅̅د̲̲̅̅ت̲̲̅̅و̲̲̅̅] بزنم


اما نمیزنم...


اره شاید هیچ وقت مال من نشی،


اما میخوام که (̲̅د̲̅)(̲̅و̲̅)(̲̅س̲̅)(̲̅ت̲̅) (̲̅د̲̅)(̲̅ا̲̅)(̲̅ش̲̅)(̲̅ت̲̅)(̲̅ه̲̅) (̲̅ب̲̅)(̲̅ا̲̅)(̲̅ش̲̅)(̲̅م̲̅)...


همه میگن ̑ف̑̑ر̑̑ا̑̑م̑̑و̑̑ش̑̑ش̑̑ ̑̑ک̑̑ن̑،منم میگم نمیتونم...


▂▃▄▅▆▇█▓▒░اما دروغ میگم!░▒▓█▇▆▅▄▃▂


میتونم اما نمیخوام،


نمیخوام [̲̲̅̅ف̲̲̅̅ر̲̲̅̅ا̲̲̅̅م̲̲̅̅و̲̲̅̅ش̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅]کنم...


اشکال نداره،


زجر میکشم اما تو دلم نگه میدارمت...


این همه مدت با نداشتنت عاشقت موندم...


شماهایی که میگید لیاقتت بیشتر از اینه


من حرف از لیاقت نمیزنم،


حرفه من عشقه،عشق...


چیزی که همتون فکر میکنید تجربه اش کردید


اما فقط فکر میکنید! ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ he╤───


︻╦̵̵͇̿̿̿̿ عشقم╤───...


حرف آ ...


از همه چیزم [̲̲̅̅ب̲̲̅̅خ̲̲̅̅ا̲̲̅̅ط̲̲̅̅ر̲̲̅̅ت̲̲̅̅] گذشتم...


غرورم


̅̅ش̅̅خ̅̅ص̅̅ی̅̅ت̅̅م̅̅


الانم فقط ┣▇ زندگیم ▇▇═─ مونده


از اونم میگذرم بخاطرت


هیچ کدومو نفهمیدی


اما ̮م̮̮ه̮̮م̮ ̮ن̮̮ی̮̮س̮̮ت̮ ̮ف̮̮د̮̮ا̮̮ت̮ ̮ش̮̮م̮...


من از اینا نگذشتم که بیای سمتم،


گذشتم چون وظیفه ̛̭̰̃ع̛̛̰̭̭̰̃̃ا̛̛̰̭̭̰̃̃ش̛̛̰̭̭̰̃̃ق̛̛̰̭̭̰̃̃ه̛̰̭̃

که بخاطره:̤̈ ̤̤̈̈ع̤̤̈̈ش̤̤̈̈ق̤̤̈̈ش̤̈: از همه چیز بگذره...


شاید خیلی زود ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ عاشقت شدم╤───،

[̲̲̅̅ا̲̲̅̅م̲̲̅̅ا̲̲̅̅ ̲̲̅̅ع̲̲̅̅ش̲̲̅̅ق̲̲̅̅م̲̲̅̅ ̲̲̅̅ب̲̲̅̅چ̲̲̅̅گ̲̲̅̅ا̲̲̅̅ن̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ن̲̲̅̅ب̲̲̅̅و̲̲̅̅د̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ ̲̲̅̅ن̲̲̅̅ی̲̲̅̅س̲̲̅̅ت̲̲̅̅]

•••همیـــــــــــن •••

ی را دارم ..

که انقدر برایم ی هست که

نگاهم دنبال ی نیست

این را هزاران بار فریاد زده ام و میزنم که دیگر

ی به چشمانم نمی آید " هرگز "



مشاهده متن کامل ...
اگر #مجردی #کلیک_کن #بیا #تو!مجردها با یک کلیک #همسر_آینده خود ر
درخواست حذف اطلاعات

#مجردها با یک #کلیک #همسر_آینده خود را #انتخاب کنید ! اگر #مجردی #کلیک_کن بیا تو!


مجردها با یک کلیک همسرآینده خود را انتخاب کنید ! اگر مجری کلیک کن بیا تو!


ارائه دامنه رایگان با هر بسته امنیت بالا سرعت استثنایی 10 سال سابقه حرفه ای بازگشت وجه در صورت ن یتی پشتیبانی آنلاین 9 نفر در 3 شیفت


قوانین سایت





  1. در چارچوب قوانین اینترنتی ایران فعالیت میکند.

  2. به عنوان یک شبکه احتماعی به هیچ عنوان در زمینه های دوست ی و فعالیت نمیکند، بلکه یک پایگاه داده در زمینه ازدواج دایم است.

  3. حق حریم خصوصی کلیه اعضای سایت محفوظ بوده و اطلاعات شخصی آنها در اختیار ی قرار نخواهد گرفت.

  4. چنانچه کاربری بخواهد در این سایت در زمینه هایی غیر از همسری دایم فعالیت کند ، پروفایل وی مسدود خواهد شد.

  5. ip کاربران سایت ذخیره شده و در صورت وم برای پیگیری تخلفات در اختیار مراجع قضایی و انتظامی قرار خواهد گرفت.

  6. یک جامعه مجازی در زمینه همسری ازدواج دایم میباشد که با توجه به فرهنگ ی-ایرانی ازدواج، طراحی و راه اندازی  شده است. این سایت  به افراد مجرد کمک میکند تا چنانچه بدنبال ازدواج و تشکیل خانواده هستند، با ثبت نام و تشکیل پروفایل در سایت، با فردی که مطابق معیارهایشان است آشنا شوند.

  7. هدف عبارت است از:

    1. ترویج فرهنگ ازدواج

    2. تسهیل انتخاب همسر جوانان علی الخصوص افرادی که در سنین بالاتر هستند و یا قبلا متارکه داشته اند

    3. نشر معارف مرتبط با ازدواج


  8.  وابسته به هیچ نهاد و یا موسسه خاصی نبوده و به صورت مستقل اداره میشود.

  9.  در تارنمای ساماندهی سایت های اینترنتی به ثبت رسیده است.  

    پذیرش قوانین



  10. ثبت نام در سایت و استفاده از خدمات آن به معنای پذیرش و موافقت با کلیه قوانین سایت میباشد. چنانچه شما موافق قوانین و مقررات سایت نمیباشید در سایت ثبت نام ننمایید

  11. چنانچه شما دارای سن کمتر از 18 سال میباشید و یا متاهل هستید نباید قوانین را پذیرفته و در سایت ثبت نام نمایید. 

    استفاده از خدمات سایت



  12. شما پس از تشکیل پروفایل میتوانید در میان کاربران سایت (جنس مخالف) جستجو نمایید.

  13. پس ار انتخاب فرد مورد نظر به وی پیام علاقه مندی ارسال نمایید تا ایشان نیز پس از مطالعه پروفایل شما، تمایل یا عدم تمایل خود را اعلام نماید.

  14. در صورتی که دو نفر مایل به آشنایی بیشتر باشند میتوانند اقدام به ارسال پیام شخصی نمایند. ارسال پیام شخصی از امکانات اعضای ویژه است.

  15. در صورتی که شما عضو ویژه باشید، گیرنده پیام میتواند به پیام شما با متن دلخواه، پاسخ دهد.

  16. در صورتی که که مایل باشید میتوانید با تهیه بسته های پیامکی، پیامهای خود به کاربران را از طریق پیامک (اس ام اس) اطلاعرسانی نمایید. این امکان خصوصا برای فردی که مدتیست به سایت مراجعه نکرده و شما مایلید با وی آشنا شوید مفید خواهد بود.

  17. ما پیامک ها را به صورتی آنی و به شکل مطلوب ارسال میکنیم، اما تحویل آن به مقصد بر عهده مخابرات است

  18. در صورتی که شما سرویسی را یداری نمایید، پس از فعال شدن سرویس به هیج عنوان امکان استرداد وجه وجود ندارد.

  19. در صورتی که مسوولین سایت به صحت برخی از اطلاعات پروفایل شما مشکوک شوند، مختارند تا پروفایل را بح تعلیق درآورده و درخواست مدراک مثبته نمایند.


تخلف کاربر



  1. موارد زیر تخلف بوده و منجر به اخطار و یا انسداد پروفایل میگردد:

    1. داشتن اه ی غیر از انتخاب همسر به منظور ازدواج دایم مانند دوستی ، و ...

    2. داشتن تاهل

    3. ارسال پیامهای تبلیغاتی و در سایت

    4. توهین و تحقیر به اعضای سایت و یا قومیت ها

    5. ثبت اطلاعات نادرست اعم از نوشتاری و تصویری

    6. ارسال اسپم (هر مه)


  2. با توجه به فضای مجازی اینترنت ، اثبات برخی موارد تخلف بعضا دشوار میباشد، با این حال مسئولین سایت چنانچه ظن قوی به تخلف شما پیدا کنند مختارند تا از ادامه فعالیت شما جلوگیری بعمل آورند

  3. در صورت انسداد پروفایل شما توسط مسوولین سایت، تمام سرویسهای شما قطع و چنانچه بابت آنها پرداختی انجام داده اید، قابل استرداد نمیباشد.

  4. چنانچه پروفایل شما در گذشته مسدود شده باشد، حق استفاده مجدد از سایت را نخواهید داشت و در صورت مشاهده، بدون تذکر قبلی پروفایل جدید شما بسته خواهد شد.


سلب مسئولیت



  1. ما تمام تلاش خود را میکنیم تا محیط امنی را برای شما فراهم کنیم، اما تحقیق و بررسی اصلی در مورد صحت و سقم اطلاعات کاربران بر عهده خود شماست.

  2. ما هیچگونه مسئولیتی را در مقابل اطلاعات غلط، سوء استفاده و یا فریب احتمالی را نمی پذیریم.


حریم خصوصی



  1. ما اطلاعات شخصی شما مانند ایمیل و شماره تماس را در اختیار دیگران قرار نمیدهیم


اطلاعات تماس شما به صورت پیش فرض به کاربران سایت نمایش داده نمیشود مگر اینکه در بخش تنظیمات سایت به نحو دیگری آنرا تغییر دهید.



  1. در صورت درخواست مقامات قضایی، ما اطلاعات لازم را در اختیار ایشان قرار خواهیم داد


تغییر قوانین



  1. قوانین سایت ممکن است به مرور زمان دستخوش تغییراتی شود، لذا شما موظفید تا به این صفحه مراجعه و آ ین تغییرات را مطالعه نمایند

  2. در صورت تغییر قوانین در بخش اخبار سایت اطلاعرسانی صورت خواهد گرفت.


شیوه استفاده از سایت



  1. خانمها و آقایانی که تمایل به ازدواج دارند، به صورت رایگان ثبت نام کرده و با تشکیل پروفایل، اطلاعات و مشخصات خود را ثبت می نمایند. اطلاعات تماس (مانند ایمیل و شماره تلفن و ...) موجود در پروفایل، به هیچ کاربری نمایش داده نمی شود.

  2. افرادی که به دنبال شریک زندگی خود می گردند، با جستجو در پروفایل های ثبت نام شده به مطالعه دقیق اطلاعات آنها می پردازند.

  3. افراد برای حصول اطمینان از علاقه فرد مورد نظر به آشنایی های بیشتر می توانند اقدام به ارسال پیام علاقه مندی نمایند.

  4. در صورتی که دو نفر مایل به آشنایی بیشتر باشند میتوانند اقدام به ارسال پیام شخصی نمایند

  5. برای ارسال پیام شخصی حداقل یکی از طرفین باید عضو ویژه باشد.

  6. کاربران عادی میتوانند در منوی تنظیمات، اطلاعات تماس خود را قابل نمایش برای اعضای ویژه نمایند.

  7. اعضای ویژه میتوانند اطلاعات تماس خود را قابل نمایش برای تمام بازدیدکنندکان قرار دهند تا حتی افراد غیر عضو نیز در صورت تمایل بتوانند با ایشان ارتباط برقرار نمایند.

  8. افرادی که مایلند به صورت ویژه به کاربران سایت معرفی شوند، می توانند با درخواست ایجاد «آگهی همسری » ، فرصت های بیشتری را برای خود فراهم نمایند. برای اطلاعات بیشتر به قسمت تعرفه سایت مراجعه بفرمایید.




 درباره جامعه مجازی 



. یک وبگاه رسمی به منظور آشنایی افراد برای ازدواج دایم است. این سایت به هیچ عنوان به منظور دوستی پایه گذاری نشده است. هدف این سایت، تشکیل پایگاه داده ای از اطلاعات خانمها و آقایان علاقه مند به ازدواج است.


در جامعه ای که در حدود ده میلیون جوان در سن ازدواج در آن زندگی می کنند، اگر خواهان جامعه ای سالم و شاداب هستیم، توجه به تشکیل خانواده برای آنان باید در راس سیاست گذاری ها و برنامه ریزی ها باشد. در دنیای امروز باید از ظرفیت همه امکانات و رسانه های عمومی به خصوص رسانه های دیجیتال، به منظور بستر سازی و فرهنگ سازی در این راستا استفاده نمود.


ما معتقدیم باید فضایی را ایجاد کرد تا خانمهای علاقه مند، خود را بخوبی معرفی کرده و ار علایق خود بگویند. از آنطرف آقایونی که به دنبال نیمه گمشده خود می گردند بجای دوستی های  خیابانی و  ناگهانی، با مطالعه مشخصات ثبت شده خانمهای مختلف، با تامل و درایت و مشاوره گزینه مطلوب خود را انتخاب نمایند. این شیوه (یعنی معرفی از سوی خانم و خواستگاری از سوی آقا) ضمن حفظ کرامت زن و مرد، از بسیاری از سوء استفاده ها هم جلوگیری خواهد کرد.


همچنین نباید فراموش کرد که همه زنهای مجرد جامعه ما، دختران بین 18 تا 24 سال نمی باشند.  خانمهای بسیاری هستند که  سنشان بالای 30 رفته است ولی بدلایل مختلف هنوز موفق به ازدواج نشده اند. یا ممکن است در گذشته ازدواج ناموفقی داشته و امروز در انتظار فرصت دیگری هستند. طبیعی است که در ح عادی یک خانم مطلقه اون فرصت های گذشته را نخواهد داشت؛ لذا باید محیطی را فراهم کرد تا آنها با معرفی خود فرصت های طلایی بیشتری را تجربه کنند.


 


این مهم میسر نخواهد شد، جز با همراهی شما خانم و آقای علاقه مند به تشکیل یک خانواده سبز. نظراتتان را با ما در میان بگذارید.



ارائه دامنه رایگان با هر بسته امنیت بالا سرعت استثنایی 10 سال سابقه حرفه ای بازگشت وجه در صورت ن یتی پشتیبانی آنلاین 9 نفر در 3 شیفت




مشاهده متن کامل ...
مقایسه افسردگی در بین جوانان 18ساله ورزشکارو غیر ورزشکار شهر کرج
درخواست حذف اطلاعات
هدف از تحقیق حاضر مقایسه افسردگی در بین نوجوانان ورزشکار و غیر ورزشکار 18 ساله شهر کرج است که فرضیه های عنوان شده در تحقیق حاضر عبارتست از از اینکه بین ورزش و افسردگی رابطه وجود دارد و همین طور جوانان ورزشکار و غیر ورزشکار از لحاظ افسردگی دارای تفاوت هستند که جامعه مورد مطالعه جوانان ورزشکار و غیر ورزشکار کرج که در حدود 100 نفر بعنوان نمونه انتخاب
دسته بندی روانشناسی و علوم تربیتی
فرمت فایل doc
حجم فایل 85 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 79
مقایسه افسردگی در بین جوانان 18ساله ورزشکارو غیر ورزشکار شهر کرج

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فهرست

عنوان صفحه

چکیده 1

فصل اول : کلیات تحقیق 2

مقدمه 3

بیان مسئله 5

سوال مسئله 5

اهمیت و ضرورت تحقیق 5

اه تحقیق 6

فرضیه های تحقیق 6

تعاریف عملیاتی واژه ها و مفاهیم 7

فصل دوم : پیشینه و ادبیات تحقیق 8

اختلالهای افسردگی و آشفتگی – افسردگی 9

تعریف افسردگی 11

شکل گیری افسردگی در جریان تحول 13

افسردگی های دوره اول کودکی 13

نکات کلی 13

افسردگی نوزاد به منزله یک واقعیت شایع بالینی 14

افسردگی اتکایی 14

تصریحای جدید در قلمرو نشانه شناسی افسردگی زود رس 16

افسردگیهای زود رس دیگر 17

افسردگی در خلال دوره های دوم و سوم کودکی 21

نشانه هایی که مستقیما به افسردگی وابسته اند 22

نشانه های وابسته به رنج افسرده وار 22

نشانه های دفاعی علیه افسردگی 24

رفتارهای معادل افسردگی 25

افسردگیهای نوجوانی 25

واکنش اضطر افسرده وار 26

افسردگی مبتنی بر احساس کهتری 26

افسردگی مبتنی بر احساس رها شدگی 27

افسردگی مالیخولیایی 28

معادلهای افسرده وار 28

فراوانی افسردگی در خلال تحول 30

طبقه بندی اختلالهای خلقی 32

گستره اول : افسردگیهای یک قطبی 33

گستره افسردگی مهاد 34

ضوابط تشخیصی اختلالهای افسردگی (افسردگیهای یک قطبی) 35

فصل سوم : روش تحقیق 40

جامعه مورد مطالعه 41

حجم نمونه 41

روش نمونه گیری 41

ابزار اندازه گیری 41

روش تحقیق 42

روش آماری مربوط به فرضیه 42

فصل چهارم : تحلیل داده های پژوهش 43

مقدمه فصل چهارم 44

تجزیه و تحلیل داده ها 46

فصل پنجم : بحث و نتیجه گیری 48

بحث و نتیجه گیری 49

پیشنهادات 51

محدودیت های تحقیق 52

ضمائم پرسشنامه افسردگی بک 53

منابع و ماخذ 60

چکیده :

هدف از تحقیق حاضر مقایسه افسردگی در بین نوجوانان ورزشکار و غیر ورزشکار 18 ساله شهر کرج است که فرضیه های عنوان شده در تحقیق حاضر عبارتست از از اینکه بین ورزش و افسردگی رابطه وجود دارد و همین طور جوانان ورزشکار و غیر ورزشکار از لحاظ افسردگی دارای تفاوت هستند که جامعه مورد مطالعه جوانان ورزشکار و غیر ورزشکار کرج که در حدود 100 نفر بعنوان نمونه انتخاب گردیده که انتخاب نمونه بصورت تصادفی بوده است که جهت آزمون از آزمون افسردگی یک دارای 21 سئوال 4 گزینه ای است بر روی آزمودنیها اجرا گردیده است . جهت آزمون فرضیه ها از ارزش آماری t و متغییر مستقل استفاده گردیده که نتایج بدست آمده نشان می دهد که بین جوانان ورزشکار و غیر ورزشکار ا لحاظ افسردگی تفاوت وجود دارد و سطح ذهنی دارای آن برابر 5 % است.

فصل اول

کلیات تحقیق

مقدمه

در زندگی همه ی ما روز هایی وجود دارند که همه چیز را سیاه می بینم و هیچ چیز شادی ما را بر نمی انگیزد و هیچ امیدی به موفقعیت نداریم .بد خلق و غمگین هستیم و احساس تنهایی ، خلأ نا امیدی و گن اری بر ما چیره می شود و اضطراب ما را فرا می گیرد همه ما با چنین ح ها و احساسهایی که اغلب پس از ش ت ها یا فقدا نها و یا حتی بدون دلیل آشکار به وجود می آیند ،کم و بیش آشنا هستیم و با آنها با موفعقیت بیش وکم ، مقابله می کنیم . اما انچه موجب می شود تا چنین احساسهایی به صورت اختلال های روانی درآیند نوع و تعداد نشانه های،شدت و طول مدت و هم چنین حدی است که به جریان بهنجار زندگی روزمره آسیب می رسانند در قلمره زندگی بهنجار و در زمینه تجربه آسیب شناختی ، این احساس ها و شیوه دریافت آنها را با مفهوم افسردگی مرتبط ساخته اند .از زمانی که بقراط نخستین نظریه علت شناختی افسردگی را با عنوان عارضه سودا ارائه کرد فرضیه های متعددی درباره ی مبنای افسردگی مطرح شده اند و کوشش های فراوانی برای درمانگری آن انجام داده اند معادل اصطلاح سودا در زبان یونانی ،اصطلاح مالیخولیا ست که امروزه نوع خاصی از افسردگی را مشخص می کند .بدرغم پایدار ماندن مفهوم مالیخولیا در خلال قرون ،همواه معانی مبهم و متفاوتی به آن نسبت داده شده است که با معنای کنونی مالیخولیا که عبارت است از ختلال عمیق خلقی و بر اساس غمگینی مرضی مشخص می شود متفاوت بوده است در قرن 19 مؤلفان دو گروه هذیانهایی که «تک جنونی »نامیده میشوند «هذیانهای جزی غمگینی » «با مالیخولیایی هذیانی»را متمایز د و در وهله بعد مفاهیم جنون ادواری (فا ه) وجنون دو شکلی ( با یارژه)به منظور متمایز افسردگی های راجعه که در تناوب با حالات شادی نا آرام بودند ،ظاهر شدند و سپس بیماری اخیر توسط ک لین «روان گستسگی– آشفتگی افسردگی »نامیده شد ، اما ح افسردگی این روان گستسگی ،انواع دیگر افسردگیها را پوشش نمیدهد و فقط می توان آنرا به عنوان یک زیر گروه افسردگیها در نظر گرفت ، بنا بر این باید گفت که اصطلاح افسردگی از چنین چارچوبی فراتر می رود وهله غمگینی و کاهش تنود روانی که رفتار و زندگی فرد را زیر تأثیر می گیرد متمایز کند .

بیان مسئله

گرچه غمگینی معادل افسردگی نیست اما بی ترید افسردگی شامل ح غمگینی است که بر زندگی روزمره فعالیت و ارزشی خود ، قضاوت و کنشهای ابت مانند خواب و اشتها اثر می گذارد .

غمگینی میتواند واکنشی نسبت به یک دیدار رنج آور باشد و هنگامی مرضی محسوب می شود که از لحاظ شدت و طول مدت با در نظر گرفتن اهمیت این رویداد ، جنبه افراطی پیدا کند و به خصوص وقتی بدون علت ظاهری آشکار شود ، بنا بر این غمگینی افراطی یا بدون علت موجه در چارچوب افسردگی قرار می گیرد و وجود عوامل آمادگی و آسیب پذیری فردی را القا می کند این عوامل میتواند ژنیتکی روان شناختی –وزیست شناختی یا محیطی باشند و در اغلب موارد با هم در تنیدگی آنها مواجه هستیم افسردگی در اقشار مختلف کودک ونوجوانان و ورزشکار و غیر ورزشکار می تواند وجود داشته باشد که بر حسب ویژگی های هر فرد این افسردگی می تواند کم یا زیاد باشد که مسأله مورد تحقیق در این پژوهش مقایسه افسردگی در بین افرادی که ورزش می کنند با افرادی که ورزش نمی کنند است .

سؤال مسئله

آیا افسردگی در بین جوانان غیر ورزشکار بیشتر از جوانان ورزشکار است؟

اهمیت و ضرورت تحقیق

اصطلاح افسردگی در بزرگسالان و ک ن دارای معنای مشابهی نیست و همین مورد در بین قشرهای مختلف مانند جوانانی که ورزش می کنند و به نوعی ورزشکار هستندو جوانانی که ورزش نمی کنند و به نوعی ورزشکار نیستند تحول مفهوم افسردگی دربین افراد ورزشکار به وضوح دیده می شود و این که حتی پس از بازشناشی و پذیرش واقعیت بالینی این مفهوم نظریه هایی بیان شده که شخص می کند استفاده بهینه از وقت و به کار بردن اوقات فراغت به نحوه احسن و حتی تمایل به ورزش کاهی باعث از بین رفتن ناراحتی های روانی بخصوص افسردگی می شود و تمایل افراد به ورزش می تواند راهی به سوی سلامت روانی فرد باشد . که امید است با تحقیقات انجام شده در این رابطه میزان افسردگی را در جوانان خود کاهش دهیم و تمایل آنها را به ورزش و ورزش بیشتر کنیم تا به این وسیله بتوانیم میزان افسردگی را در این گروه سنی حساس کاهش دهیم.

اه تحقیق

هدف از تحقیق حاضر برسی مقایسه افسردگی در بین جوانان ورزشکار و غیر ورزشکار شهر کرج است . و این که تمایل به ورزش و ورزشکار بودن افسردگی را در جوانان کاهش می دهد یا نه هیچ تفاوتی از لحاظ افسردگی در بین ورزشکاران و غیر ورزشکاران وجود ندارد؟

فرضیه های تحقیق

افسردگی در بین جوانان غیر ورزشکار بیشتر از جوانان ورزشکار است.

متغییرهای تحقیق

افسردگی = متغییرهای وابسته

جوانان ورزشکار و جوانان غیر ورزشکار = متغییر مستقل در دو گروه

تعاریف عملیاتی واژ ها و مفاهیم

افسردگی :عبارتند از گوشه گیری و انزوا – احساس حقارت – کم شدن اشتها – گریه که اینها یک ح روانی در فرد است که به مرور زمان یا یک دفعه به سراغ آدمی می آید و تمام این ح در انسان باعث تمایل به خود کشی در مرحله آ می شود و بالا ه عبارتند ازغره ای است که آزمودنی از آزمون افسردگی بک بدست آورده است.

جوانان ورزشکار: عبارتند از جوانانی که به ورزش اشتغال دارند و برای گذراندن اوقات فراغت خود در رشته های ورزشی مشغول ورزش هستند.

جوانان غیر ورزشکار به جوانانی گفته می شود که اصلا" به ورزش علاقه ندارند و در ساعت بیکاری خود هم حتی ورزش نمی کنند.

فصل دوم

پیشینه و ادبیات تحقیق

اختلالهای افسردگی و آشفتگی افسردگی :

در زندگی همه ی ما روز هایی وجود دارند که همه چیز را سیاه می بینم و هیچ چیز شادی ما را بر نمی انگیزد و هیچ امیدی به موفقعیت نداریم .بد خلق و غمگین هستیم و احساس تنهایی ، خلأ نا امیدی و گن اری بر ما چیره می شود و اضطراب ما را فرا می گیرد همه ما با چنین ح ها و احساسهایی که اغلب پس از ش ت ها یا فقدا نها و یا حتی بدون دلیل آشکار به وجود می آیند ،کم و بیش آشنا هستیم و با آنها با موفعقیت بیش وکم ، مقابله می کنیم . اما انچه موجب می شود تا چنین احساسهایی به صورت اختلال های روانی درآیند نوع و تعداد نشانه های،شدت و طول مدت و هم چنین حدی است که به جریان بهنجار زندگی روزمره آسیب می رسانند در قلمره زندگی بهنجار و در زمینه تجربه آسیب شناختی ، این احساس ها و شیوه دریافت آنها را با مفهوم افسردگی مرتبط ساخته اند .از زمانی که بقراط نخستین نظریه علت شناختی افسردگی را با عنوان عارضه سودا ارائه کرد فرضیه های متعددی درباره ی مبنای افسردگی مطرح شده اند و کوشش های فراوانی برای درمانگری آن انجام داده اند معادل اصطلاح سودا در زبان یونانی ،اصطلاح مالیخولیا ست که امروزه نوع خاصی از افسردگی را مشخص می کند .بدرغم پایدار ماندن مفهوم مالیخولیا در خلال قرون ،همواه معانی مبهم و متفاوتی به آن نسبت داده شده است که با معنای کنونی مالیخولیا که عبارت است از ختلال عمیق خلقی و بر اساس غمگینی مرضی مشخص می شود متفاوت بوده است در قرن 19 مؤلفان دو گروه هذیانهایی که «تک جنونی »نامیده میشوند «هذیانهای جزی غمگینی » «با مالیخولیایی هذیانی»را متمایز د و در وهله بعد مفاهیم جنون ادواری (فا ه) وجنون دو شکلی ( با یارژه)به منظور متمایز افسردگی های راجعه که در تناوب با حالات شادی نا آرام بودند ،ظاهر شدند و سپس بیماری اخیر توسط ک لین «روان گستسگی– آشفتگی افسردگی »نامیده شد ، اما ح افسردگی این روان گستسگی ،انواع دیگر افسردگیها را پوشش نمیدهد و فقط می توان آنرا به عنوان یک زیر گروه افسردگیها در نظر گرفت ، بنا بر این باید گفت که اصطلاح افسردگی از چنین چارچوبی فراتر می رود وهله غمگینی و کاهش تنود روانی که رفتار و زندگی فرد را زیر تأثیر می گیرد متمایز کند .

گرچه غمگینی معادل افسردگی نیست اما بی ترید افسردگی شامل ح غمگینی است که بر زندگی روزمره فعالیت و ارزشی خود ، قضاوت و کنشهای ابت مانند خواب و اشتها اثر می گذارد .

غمگینی میتواند واکنشی نسبت به یک دیدار رنج آور باشد و هنگامی مرضی محسوب می شود که از لحاظ شدت و طول مدت با در نظر گرفتن اهمیت این رویداد ، جنبه افراطی پیدا کند و به خصوص وقتی بدون علت ظاهری آشکار شود ، بنا بر این غمگینی افراطی یا بدون علت موجه در چارچوب افسردگی قرار می گیرد و وجود عوامل آمادگی و آسیب پذیری فردی را القا می کند این عوامل میتواند ژنیتکی روان شناختی –وزیست شناختی یا محیطی باشند و در اغلب موارد با هم در تنیدگی آنها مواجه هستیم .

اصطلاح افسردگی در بزرگسالان و ک ن دارای معنای مشابهی نیست . افسردگی ک نه نیز محتوای مشابهی ندارد و بر حسب سنین مختلف ، نشان دهنده تجربه های متفاوتی است: در حالی که ای از مؤلفان افسردگی را به منزله وهله بهنجاری از تحول دانسته اند ، ای دیگر، آن را به عنوان پدیده مرضی تلقی وگروهی نیز اعتقاد به واقعیت بالینی آن نداشته اند.نکته که بر اساس بررسی فرایند تحول مفهوم افسردگی در کودک آشکار می شود اینست که حتی پیش از باز شناسی و پذیرش واقعیت بالینی این مفهوم، نظریه های متعددی درباره آن ارائه شده اند و در نتیجه با کمی وافر ج بالینی، حداقل به شکلی که برای بزرگسالان تدارکمی شود ، که فراوانی چشم گیر مرجعهای نظری در این قلمرو مواجه هستیم.

بدین ترتیب، به رغم آنکه در حال حاضر ، مفهوم افسردگی در کودک پذیرفته شده است اما معنا و نشانه شناسی آن از دیدگاه مؤلفان مختلف بسیار متفاوت است و حتی در مورد مسأله ساده %

مشاهده متن کامل ...

آهنگ جدید شاد و بندری از محمود جهان به نام مریم بیا بیا این بار با کیفیت فوق الع
درخواست حذف اطلاعات

mahmoud jahan
maryam bia bia


آهنگ جدید شاد و بندری از محمود جهان به نام مریم بیا بیا این بار با کیفیت فوق العاده
+ متن ترانه
و بیس بالا

full
320kb



متن آهنگ جدید محمود جهان به نام مریم بیا بیا:

مهتاب نقره زردت مریم بیا بیا انگشتری به دستت مریم بیا بیا ستاره میزنه سوسو اشاره میکنه ابرو شب آشنایی مریم بیا بیا همه دلربایی مریم بیا بیا شب آشنایی مریم جونم بیا همه دلربایی مریم بیا بیا تو نگین اشک چشمم میره زیر دست زرگر مینشونمش خدایا تو هلال حلقه ی در تو زرگری عشوه گری نگین یاقوت می ی چون من پریشان توام تو عاشق سیم و زری

♫♫♫♫♫♫

full sub & b 320kb


new equalizer by jackson2010.
exclusive jackson2010.




مشاهده متن کامل ...
آقا بیا
درخواست حذف اطلاعات

و را قسم می دهم به همه فلسفه وجودت آقا

تو را قسم می دهم به اشکهای در سجودت آقا

که بیا

آقا بیا اما نه بخاطر من

آقا بیا بخاطر آنانی که فدا شوند جان و تن من

آقا بیا بخاطر دستان بسته مولا

بیا عزیز دل برای دوای پهلوی ش ته زهرا

آقا بیا بخاطر دلتنگی های چاه

آقا بیا برای خاطر خستگی بچه ها

آقا بیا بخاطر شرم و نجابت کوچه ها

آقا بیا بخاطر درب ش ته خانه مولا

آقا بیا برای تمام غربت آن روزها

آقا بیا برای انتقام سیلی آن نامردها

آقا بیا بخاطر مظلومیت حسن و سیل روان اشکها

آقا بیا بخاطر دل زینب زهرا

آقا بیا بخاطر طفلان کربلا

آقا بیا بخاطر دستان بریده نینوا

آقا بیا که علمدار نباشد شرمسار بچه ها

آقا بیا که در انتظار ت پر آب ترین مشکها

آقا بیا که حسین هنوز مانده در قتلگاه

آقا بیا برای انتقام تمام آن جسارتها

آقا بیا برای آن فصل تا خواند مقتل ها

آقا بیا برای دلخوشی زینب و ام البنین و لیلا

آقا بیا که سنگین است بر آسمان امانت خونها

آقا بیا بخاطر دلهره اهل خیمه ها

آقا بیا که هنوز دلتنگ است رقیه برای بابا

آقا بیا بخاطر ما نه ، بخاطر شیرخوار مظلوم خیمه ها

آقا بیا برای بازگرفتن انگشت و انگشترها

آقا بیا بخاطر ترسیم آ ین برگ دفتر عشق کربلا

آقا بیا برای رفع دلتنگی غروب ها

آقا بیا در این عصر طعنه و زخم زبان دشمن ها

آقا بیا نه بخاطر دل روی سیاه ما

بخاطر اشکهای این سید تنها

آقا بیا که کوفه بازاریست این دنیا

آقا بیا برای قطع صدای هلهله دشمن در این روزها

آقا بیا به جان مادرت کمی تندتر بیا

آقا بیا ، آقا بیا ، آقا بیا



مشاهده متن کامل ...
ای غایب از چشمان ما...
درخواست حذف اطلاعات

ای غایب از چشمان ما

یارا ببین هجران ما، این درد بی درمان ما، این خار در چشمان ما،

وین دیده گریان ما، این کوه غم بر جان ما، دیگر چه باشد آن ما،

ای غایب از چشمان ما

ای جلوه ای در طورما، ای نور اندر نور ما، نور دو چشم کور ما،

عیسای هر رنجور ما، در غربت و مستور ما، پر درد از هجران ما

ای غایب از چشمان ما

مستی عالم مست تو، هستی عالم هست تو، هست همه در دست تو،

دست همه پیوست تو، پیوسته جان پابست تو، گریان تو چشمان ما،

ای غایب از چشمان ما

موسی به قربان شما، عیسی به فرمان شما، یعقوب گریان شما،

یوسف پریشان شما، جان علی جان شما، دستم به دامان شما،

ای غایب از چشمان ما

مولا! زمان شی ت، جان جهان سو ت، پیوسته دل ارزانیت،

مجنون تو صحراییت، عالم همه قربانیت، یک گوشه چشمی حالیا،

ای غایب از چشمان ما

یارا سلامت می کنم، چشمم به راهت می کنم، دیده سرایت می کنم،


هر شب صدایت می کنم، این جان فدایت می کنم، ای نازنین پنهان ما،

ای غایب از چشمان ما

من تشنه روی توام، آشفته موی توام، در حسرت کوی توام،

صد لیلی بوی توام، در بند ابروی توام، جانان! به سوی جان بیا

ای غایب از چشمان ما

مستور چون زهرای ما، تنهای چون مولای ما، اسرار در سینای ما،

وی هم نوا با نای ما، وی اشک طوفان سای ما، ای کوثر آدینه ها،

ای غایب از چشمان ما

دل ها همه پروانه ات، دل ها همه کاشانه ات، دل ها همه دیوانه ات،

در حسرت پیمانه ات، پوینده راه خانه ات، گر بگذری بر کوچه ها،

ای غایب از چشمان ما

مولا جوابم می کنی، در غم هلاکم می کنی؟ پر اضطرابم می کنی؟

یا خود خطابم می کنی؟ خود انتخابم می کنی؟ تا من بیایم ها،

ای غایب از چشمان ما

زلف تو و ابروی تو، ماه تمام روی تو، وان حلقه های موی تو،


زیبا لب دلجوی تو، مینو شمیم کوی تو، وصف بهشت جان ما،

ای غایب از چشمان ما

یارا به راهت می شوم، جزو ت می شوم، مست نگاهت می شوم،

همراز آهت می شوم، هم اشک چاهت می شوم، گر بگذری بر دیده ها،

ای غایب از چشمان ما

یارا غبارت می شوم، چون جان نثارت می شوم، در انتظارت می شوم،

دور مدارت می شوم، من بی قرارت می شوم، جانم به قربان شما،

ای غایب از چشمان ما

ای همدم باد سحر، در آسمان ما قمر، صد یوسف اندر پشت سر

آیینه خیر البشر، یعنی منتظر، برکش نقاب از ره بیا،

ای غایب از چشمان ما

ای شه امانم می دهی؟ خود را نشانم می دهی؟ ملک جهانم می دهی؟

سوز نهانم می دهی؟ هم خود زبانم می دهی؟ تا گویمت مدح و ثنا،

ای غایب از چشمان ما

جانا چراغ دل تویی، این دیده را ساحل تویی، آواره را منزل تویی،

نور دل غافل تویی، جان مرا قابل تویی، بشنو سلام جان ما،

ای غایب از چشمان ما

هر دم شوی اندر نظر، از بهر تو در پشت در، آیند اصحاب سحر،

جوینده ره بی پا و سر، خواهی بیایی از سفر؟ زیبانگار قرن ها،

ای غایب از چشمان ما

هم جان تو و جانان تویی، امداد بی پایان تویی، شه بیت هر دیوان تویی،

محبوب هر دوران تویی، ارباب صد خاقان تویی، بنما کرم بر این گدا،

ای غایب از چشمان ما

ای یوسف زهرا بیا، هم ناله با مولا بیا، آواز بعص آسا بیا،

اندر بقیع مأوا بیا، شرب مدام ما بیا، غایب ز جهل بیا،

ای غایب از چشمان ما

ای ساربان جان بیا، ای همره قرآن بیا، ای رونق ایمان بیا،

آب کویرستان بیا، نور شب هجران بیا، وی لولو و مرجان بیا،



مشاهده متن کامل ...
آهنگ جدید شاد و بندری از محمود جهان به نام مریم بیا بیا این بار با کیفیت فوق الع
درخواست حذف اطلاعات

mahmoud jahan
maryam bia bia


full
320kb
آهنگ جدید شاد و بندری از محمود جهان به نام مریم بیا بیا این بار با کیفیت فوق العاده
+ متن ترانه
و بیس بالا

متن آهنگ جدید محمود جهان به نام مریم بیا بیا:

مهتاب نقره زردت مریم بیا بیا انگشتری به دستت مریم بیا بیا ستاره میزنه سوسو اشاره میکنه ابرو شب آشنایی مریم بیا بیا همه دلربایی مریم بیا بیا شب .......................



مشاهده متن کامل ...
بیا بیا گل نرگس...
درخواست حذف اطلاعات

بیا بیا گل نرگس جهان برای شماست جهان به یمن وجودت به افتخار شماست

بیا بیا گل نرگس اگر چه بد کردیم ولی تمام نظرها به لطف و جود شماست
بیا بیا گل نرگس که ندبه میخوانیم اگرچه بر دلمان نیست ولی برای شماست
بیا بیا گل نرگس به آسمان سوگند قسم به نام و نهادت علی به یاد شماست
بیا بیا گل نرگس زرنجمان تو بکاه هزار همت و کاوه فدای راه شماست
بیا بیا گل نرگس به جان تشنه عشق دعا دعای ظهور است که با نگاه شماست
بیا بیا گل نرگس که عهدها خو م اگرچه هیچ نم م ولی به لطف شماست
بیا بیا گل نرگس و دستمان تو بگیر که با ظهور وجودت جهان فدای شماست
بیا بیا گل نرگس که در زلال دلی و بین این همه دلها دلی برای شماست
بیا بیا گل نرگس که کوفیان رفتند هزار نامه مصری که جان فدای شماست
بیا بیا گل نرگس تو را به خاک بقیع که قلب و روح جهانی به جستجوی شماست
بیا بیا گل نرگس بیا به دعوت یاس که دست به پهلو نشسته به انتظار شماست
بیا بیا گل نرگس به مادرت زهرا که جان برای شهادت به کربلای شماست
بیا بیا گل نرگس و العجل مولا که این نوای هدایت و با نگاه شماست
شاعر: ف السادات تقی زاده-یاس


مشاهده متن کامل ...
بیا بیا گل نرگس ...
درخواست حذف اطلاعات

بیا بیا گل نرگس جهان برای شماست جهان به یمن وجودت به افتخار شماست

بیا بیا گل نرگس اگر چه بد کردیم ولی تمام نظرها به لطف و جود شماست بیا بیا گل نرگس که ندبه میخوانیم اگرچه بر دلمان نیست ولی برای شماست بیا بیا گل نرگس به آسمان سوگند قسم به نام و نهادت علی به یاد شماست بیا بیا گل نرگس زرنجمان تو بکاه هزار همت و کاوه فدای راه شماست بیا بیا گل نرگس به جان تشنه عشق دعا دعای ظهور است که با نگاه شماست بیا بیا گل نرگس که عهدها خو م اگرچه هیچ نم م ولی به لطف شماست بیا بیا گل نرگس و دستمان تو بگیر که با ظهور وجودت جهان فدای شماست بیا بیا گل نرگس که در زلال دلی و بین این همه دلها دلی برای شماست بیا بیا گل نرگس که کوفیان رفتند هزار نامه مصری که جان فدای شماست بیا بیا گل نرگس تو را به خاک بقیع که قلب و روح جهانی به جستجوی شماست بیا بیا گل نرگس بیا به دعوت یاس که دست به پهلو نشسته به انتظار شماست بیا بیا گل نرگس به مادرت زهرا که جان برای شهادت به کربلای شماست بیا بیا گل نرگس و العجل مولا که این نوای هدایت و با نگاه شماست شاعر: ف السادات تقی زاده-یاس



مشاهده متن کامل ...
بیا بیا گل نرگس...
درخواست حذف اطلاعات

بیا بیا گل نرگس جهان برای شماست ؛ جهان به یمن وجودت به افتخار شماست


بیا بیا گل نرگس اگر چه بد کردیم ، ولی تمام نظرها به لطف وجود شماست


بیا بیا گل نرگس که ندبه میخوانیم اگرچه بر دلمان نیست ولی برای شماست


بیا بیا گل نرگس به آسمان سوگند قسم به نام و نهادت علی به یاد شماست


بیا بیا گل نرگس زرنجمان تو بکاه هزار همت و کاوه فدای راه شماست


بیا بیا گل نرگس به جان تشنه عشق دعا دعای ظهور است که با نگاه شماست


بیا بیا گل نرگس که عهدها خو م اگرچه هیچ نم م ولی به لطف شماست


بیا بیا گل نرگس و دستمان تو بگیر که با ظهور وجودت جهان فدای شماست


بیا بیا گل نرگس که در زلال دلی و بین این همه دلها دلی برای شماست


بیا بیا گل نرگس که کوفیان رفتند هزار نامه مصری که جان فدای شماست


بیا بیا گل نرگس تو را به خاک بقیع که قلب و روح جهانی به جستجوی شماست


بیا بیا گل نرگس بیا به دعوت یاس که دست به پهلو نشسته به انتظار شماست


بیا بیا گل نرگس به مادرت زهرا که جان برای شهادت به کربلای شماست


بیا بیا گل نرگس و العجل مولا که این نوای هدایت و با نگاه شماست



مشاهده متن کامل ...
آقا جون گوش ندیا !! همه میگیم مهدی بیا...
درخواست حذف اطلاعات
زمان من؟؟؟

امروز دلم خیلی هوایت را کرد...

امروز در گوشم د که به زمانت بگو نیا اینجا خبری نیست !!

دل به هوای جمکران نسپاریم مردم اینجا صبحشان قضا میشود ندبه کیلویی چند؟!

امروز تو گوشم د آهای!! گوشاتو وا کن!! بس کن زمان زمان مهدی بیا مهدی بیا!!!

ببین!!! اینو تو کلت فرو کن تو بگی فرج فرج فرج نزدیک نمیشه نه خودتو خسته کن نه گوش و چشم مارو با این کلیپای آبغوره ایت در مورد زمان بدرد بیار!!

زمان من؟!

میدونی من چکار ؟!!!

زمان بیا جلو!!

بیا جلوتر !!!

بهشون خندیدم عین خلا!!!

آخه اونا که نمیفهمن عشق مارو مهدی جونم!!!

تو که میدونی قربون نفسهات بشم وقتی دعای سلامتیت اسم حجه بن الحسن اومد اعضام دستم چشمم قلبم بغضم خندم ... اینا ماله من نبودن و بال گرفتن سوی تو!!

زمان؟!؟

نکنه حرف اینا رو باور کنیا!!

بخدا اینام عاشقتن آقا!

منتها انقد عاشقتن عاشثی رو از یاد بردن...

مهدی جان؟! مبادا قربون صدف چشمات بشم به خاطر این بنده ها عطر گلها تو چشات مایع بشه و بارون رو نقش صورت رنگین کمان یکرنگت جوهر بده و جون دیوونه هاتو بگیره ها!!!

مبادا دلت بدرد بیاد که من چقد تنهامو تو این همه میلیون میلیون مسلمون و شیعه یاری ندارم قربونت برما!!!

مبادا سرخی لبهات کبودی چشمان دریات از شدت گریه جایگزینی رنگ عشق کنه بهار من!!

من همون یار کوچولوتم که از صب که بیدار میشم بهت میگم دوست دارم و شب که میشه بازم میگم دوست دارم!!

دیدی آقا جون مادر قهر میکنه با بچش غم دنیا اب میشه تو سرمون؟!!

نکنه مهدی زهرا با این حرفا و اعمال ما دیوونه ها دنیامون اب بشه روسرمون آقا جون!!

من همون بنده کوچولوم که دستاش که پر پروانه ربنا میشه کف دستش سفید میشه نور میشه ورنگ خود خدا میشه دستای سیامو نبین آقا جون!!

لق لق زبونمو تو نشنو آقاجون!!

اخممو زدن شارگ اعتقادمو باور نکن تو آقا جون

مهدی جون با دل و جون میگم بیا بیا بیا

تو را جون خدا جون! بیا بیا بیا بیا

تو را جون جون زینبمون بیا بیا بیا بیا

قربون صورت زیباتر یوسفیت آقا تو را جون بنده های پر گناه خالی از یاد خدا بیا بیا بیا بیا

آسمون قلب خدا رو کویر این زمین تو راجون شبنم باغچه ی حسن یوسف خونمون بیا بیا بیا بیا

تو را جون ماهی های حوض و تنگ خونمون تو را خاطر گلای نرگس دسته به دسته هدیه ی روزا به مسجد فیروزه ایت تو را خاطر خدا جون گلا نور ستاره های شهرما زودی بیا بیا بیا

مهدی بیا

همش میگم

با دلی پر گناه

جون گلا

مهدی بیا!!

الهم عجل لولیک الفرج

هدیه به صاحت مقدس ارباب خوبی ها مهدی صاحب ا مان



مشاهده متن کامل ...
مقاله افسردگی در نوجوانان علل و روش های درمان
درخواست حذف اطلاعات

مقاله افسردگی در نوجوانان علل و روش های درمان

افسردگی چیست؟
افسردگی شایع ترین اختلال خلقی و عاطفی و بزرگترین بیماری روانی قرن حاضر است. به بیان ساده تر، افسردگی یک واکنش روانی ـ زیستی در برابر فشارها و استرس های زندگی است. چنین ح واکنشی و اختلال خلقی محدود به زمان و مکان خاصی نیست و می تواند در هر زمان و هر مکان و برای هر شخصی در هر موقعیتی که باشد، پدید آید.
در واقع خلق آدمی حاصل مجموعه ای از واکنش های عاطفی در یک موقعیت خاص و زمان معین است. به سخن دیگر، خلق یک زمینه عاطفی زیربنایی است که آکنده از گرایش های هیجانی و غریزی بوده، به ح های روانی، احساسی انسان طعم خوشایند یا ناخوشایند می دهد و در بین دو قطب لذت و درد در نوسان است. یک تغییر محسوس یا انحراف از ح طبیعی و متعادل خلق می تواند به صورت اندوه و غم زدگی مشخص گردد. اگر شدت یا مدت زمان اندوه از حد متعارف کند، یا در یک شرایط خاص به صورت یک اختلال قابل توجه و بیمارگونه ظاهر شود، می تواند به یک خلق افسرده تبدیل گردد.
ح غمگینی با افسردگی چه تفاوتی دارد؟
باید توجه داشت که افسردگی با ح غمگینی یا غم زدگی معمولی متفاوت است. در زندگی هر ممکن است موقعیت هایی بوجود آید که موجب تاثرات روانی و غم و غصه درونی گردد، مثل از دست دادن پدر، مادر، همسر، فرزند، دوست یا یکی از نزدیکان و محبوبان، اما این ح کاملاً موقت خواهد بود. غمگینی یک ح ناخشنودی یا ن یتی موقت از شرایطی است که وفق مراد فرد نیست. ح غم زدگی با آشفتگی واقعی روانی و کاهش یا از دست دادن هدف ها و کمرنگ شدن نگرش های حیاتی و معیارهای ارزشی در زندگی فردی و اجتماعی همراه نمی باشد.
در حقیقت بین زمانی که انسان با یک مشکل خانوادگی، شغلب و حرفه ای مواجه شده، احساس ناخوشایندی از یک ضربه عاطفی و روانی را تجربه می کند، یا هنگامی که از یک شرایط غمناک و تاثرانگیز متاثر می گردد و با احساس پاک با آن همدلی کرده، غمگین می شود و احساس پاک با آن همدلی کرده، غمگین می شود و احساس تالم و غم زدگی برای مدتی وجودش را فرا می گیرد، با دورانی که انسان دچار افسردگی می شود، متفاوت است.
ح غمگینی و غم زدگی که اساساً موقت است، بخشی از زندگی و حیات اجتماعی انسان است و لطمه ای به فعالیت های زیستی، پویایی زندگی و برنامه های هدفمند انسان نمی زند. غم زدگی ناشی از مواجه شدن با مشکلات و ناملایمات زندگی و درگیری های بین فردی ممکن است احساس ناخوشایندی نیز به همراه داشته باشد ، لیکن احساس ناشی از همدلی با مصایب دیگران و شرایط تاثرانگیز انسانی که ممکن است در شرایطی خاص با تبلور احساسات و ح های غم زدگی همراه باشد، بر بهداشت روانی، تعادل عاطفی و انگیزه های تلاش وی می افزاید.
اما ح انسان افسرده، انسانی که دچار اختلال قابل توجه خلقی است با ح انسان غم زده کاملاً متفاوت است. ح افسردگی همواره ناخوشایند و آزاردهنده است و حیات زیستی انسان را متاثر می سازد؛ نگرش ها، باورها و بینش ها را دگرگون می کند. هدف های متعالی زندگی را دستخوش ضعف و سستی و انسان را دچار احساس بیهودگی می کند.
بنابراین ح هایی همچون دل ش تگی ها، دل تنگی ها، تاثرات روانی و غمگینی های گذرا که اساساً یک احساس و هیجان عادی بشری است، هرگز به عنوان یک اختلال روانی تلقی نمی گردد، بلکه چنین ح هایی نشانه تبلور احساس همگانی و عمومی است.
غم و اندوه یک ح غمگینی خلقی عادی و واکنشی طبیعی، واقع بینانه و مناسب نسبت به آنچه از دست رفته می باشد و کاملاً موقت بوده، به تدریج و به طور طبیعی محدود شده، فروکش می کند و در موارد بسیار نادر و شرایط خاص، نسبتاً طولانی شده، موجب پدیدآیی اختلال جدی در زندگی فردی و اجتماعی می شود.
به طور کلی، افسردگی یک واکنش روانی و زیستی در برابر فشارها و استرهای حیاتی است و شدت واکنش هر در مقابل استرس بستگی به کیفیت و شاکله شخصیت وی دارد. برخی از افراد، بویژه جوانان به علت تجارب تلخ و ناخوشایند دوران کودکی، تحمل هرگونه استرس ناشی از دست دادن چیزی و ی برایشان دشوار است و به شدت متاثر می شوند. مثلاً جوانی که در کودکی شاهد فوت پدر و مادر خود بوده، یا به علت طلاق، یکی از والدین خود را از دست داده، در برابر استرس های ناشی از ناکامی ها و از دست دادن موقعیت هایی که برایش مطلوب بوده است، فوق العاده متاثر می شود و رگه های افسردگی می تواند وجودش را به تدریج فرا گیرد.
در بسیاری از مواقع استرس ها و هیجان زدگی ها در زمانی که محدود نیز ممکن است زمینه های افسردگی را در هر فردی فراهم آورد، ولو اینکه بعضی از استرس ها و شرایط هیجانی وماٌ ناخوشایند نیز نباشند. مثلاً شخصی که در سازمان و وزارتخانه ای صاحب شغل قابل توجهی شده است، به ناگزیر به خاطر همسرش به شهر دیگری می رود و در یک پست عادی مشغول می گردد و موقعیت قبلی شغلی را از دست می دهد. همزمان با این مساله، همسرش دچار بیماری سختی می گردد و خبر فوت مادرش نیز او را سخت متاثر می سازد. از سوی دیگر از تعاونی مسکن که در آن عضویت داشته، به وی خبر می دهند که آ ین قسط را برای تحویل مسکن فراهم کند و همه این ها در ظرف چند هفته و یا در یکی دو ماه اتفاق می افتد.
چنین شخصی ممکن است به خاطر ناتوانی در ارائه پاسخ هیا مناسب به فشارها و تقاضاهای اجتماعی تا حد قابل توجهی دچار افسردگی شود. این نوع افسردگی، در واقع واکنشی عادی در برابر مجموعه ای از استرس هاست. بنابراین همزمانی یک سلسله تغییرات مهم و قابل توجه در زندگی فردی و خانوادگی، اعم از خوشاینده و ناخوشایند، آن هم در محدوده زمانی کوتاه می تواند در بسیاری از انسان ها بویژه زمینه های افسردگی را فراهم آورد.
انتظار این است که یک انسان متعادل در مقابل استرس ها و فشارهای روانی یک واکنش روانی ـ زیستی معقول از خود بروز دهد. احساس بی تفاوتی یا کم تفاوتی نسبت به استرس موردنظر یا واکنش فوق العاده زیاد نسبت به آن امری غیرعادی تلقی می شود. به عبارت دیگر، اگر فردی به هنگام مواجهه با یک استرس قوی هیچ نوع واکنش رونی ـ زیستی از خود نشان نمی دهد، به احتمال قوی دچار نوعی افسردگی نهفته شده است. در این شرایط احتمالی خطر بروز یک واکنش تاخیری، مثلاً طی ماه های بعد یا ابتلا به افسردگی مزمن بسیار زیاد است.
در یک نگاه کلی و از یک منظر دیگر، واکنش افسردگی را می توان بر دو نوع تقسیم کرد:
• واکنش افسردگی حاد یال گذرا؛
• واکنش افسردگی پایدار و مداوم
منظور از افسردگی حاد یا گذرا چیست؟
افسردگی حاد که عموماً با غمگینی و اندوه و غم زدگی همراه است، همواره کوتاه، شدید و در عین حال ناخوشایند و ناراحت کننده است و موجب تغییرات خلقی می شود. این نوع افسردگی عموماً گذراست و در مدت زمان مناسب قابل پیش بینی بهبود می یابد. البته بعضاً ممکن است این نوع افسردگی هفته ها یا چندین ماه طول بکشد، اما در اغلب موارد، شدت و مدت واکنش افسردگی متناسب با نوع و شدت عامل ایجاد کننده افسردگی است. مثلاًٌ وجود رگه های افسردگی به مدت شش ماه بعد از طلاق، بویژه در خانم ها امری نسبتاً عادی می باشد. در حالی که پدیدآیی افسردگی جدی در جوانان پس از دو سه بار ش ت و ناکامی در امتحانات یا یافتن کار مناسب، وضعیتی غیرعادی تلقی می گردد.
واکنش افسردگی حاد و گذرا ممکن است بسیار خفیف باشد، مانند چند ساعت غمگینی و غم زدگی، یک احساس موقت طرد شدگی و احساس موقت یاس و ناامیدی. البته چنانچه استرس و فشار روانی وارد آمده بر فرد بسیار قوی بوده، یا شخص نسبت به آن حساسیتی خاص داشته باشد، ممکن است واکنش افسردگی نسبتاًٌ شدید باشد.
مثلاً جوانی که در یک حادثه رانندگی پدر و مادرش را از دست داده بود، برای مدتی دچار افسردگی حاد شده و مدت ها ح غمگینی، گوشه گیری و مدت ها ح غمگینی، گوشه گیری و انزواطلبی پیدا کرده بود، غذا نمی خورد، نمی خوابد، حال و حوصله صحبت با ی را نداشت و خیلی از اوقات آرزوی مرگ می کرد، اما او به کمک روان شناس و مشاور حاذق به تدریج در عرض چند ماه از مرحله واکنش حاد افسردگی بیرون آمد و یاد گرفت که چگونه باید با حوادث و اتفاقات ناگوار و مصیبت های بزرگ مقابله کرد و صبورانه آنها را تحمل نمود. با اینکه چنین واکنش افسردگی بسیار دردناک و جانگدز بود، به هر حال این جوان توانست از اسارت افسردگی مزمن نجات یابد و به زندگی طبیعی و فعالیت های پویای خود ادامه دهد.
در واقع دوره های حاد و در عین حال گذرای واکنش افسردگی، بستری برای بروز احساسات شدید، استرس ها و فشارهای روانی قوی بوده، اساساً یک واکنش طبیعی و عادی در مقابل برخی اتفاقات غیرمترقبه و تحولات و تغییرات مهم زندگی مثل از دست دادن برخی از نزدیکان و محبوبان یا تحمل خسارت های شدید اقتصادی است.
باید توجه داشت که بعضی اتفاقات و حوادث ناگوار و ناخوشایند مانند مرگ پدر، مادر، همسر، بیماری شدید و صعب العلاج فرزندان، برادر، خواهر، ش ت های مکرر در امتحانات نهایی و ورود به ها، ناکامی های مکرر در به دست آوردن کار مناسب یا از دست دادن شغل و تحمل خسارت های شدید اقتصادی برای همه مردم، بویژه جوانان ناراحت کننده و تهدیدآمیز است. همچنین از هم پاشیده شدن کانون گرم خانوادگی، طلاق و ج به عنوان یک پدیده ناخوشایند می تواند موجبات افسردگی قابل توجه مادر و فرزندان یا فرزندان را به همراه داشته باشد.
افسردگی پایدار و مداوم چیست؟
واکنش افسردگی مزمن بر خلاف افسردگی حاد، غم زدگی های موقت که به شخص فرصت شه و بصیرت می دهد، بسیار بازدارنده و عاجزکننده است. افسردگی مزمن در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی فرد اشکالات و اختلالات قابل توجهی فراهم می نماید که ممکن است اصلاح و برطرف آنها بسیار دشوار یا بعضاً امکان ناپذیر به نظر آید. در افسردگی مزمن تا زمانی که سیستم عصبی و نظام ارتباطی فرد اثرات و حالات بازدارنده و عاجزکننده خود را تکرار می کند، کیفیت درماندگی و ح افسردگی در شخص به صورت پایدار باقی می ماند.
کاهش قابل ملاحظه اعتماد به نفس، افزایش حساسیت و زودرنجی، گوشه گیری و انزواطلبی، عدم تحمل انتقاد، کم توانی در اتخاذ تصمیمات معقول، تمایل به تعویق انداختن کارها از جمله علائم و نشانه های افسردگی مزمن است. البته باید توجه داشت که همواره یک انگیزه قوی برای منطقی و معقول جلوه دادن افسردگی وجود دارد. اشخاص مبتلا به افسردگی مزمن عموماً محیط زندگی و کار خود را عامل اصلی کاهش انرژی حیاتی و انگیزه تلاش و ارتباطات اجتماعی تلقی می کنند و همواره جملاتی از قبیل:
همیشه خسته ام، دل و دماغ هیچ کاری را ندارم، با این همه گرفتاری دیگر فرصت هیچ کاری باقی نمی ماند، کارم خیلی زیاد و خسته است، حوصله رفتن به اینجا و آنجا را ندارم و ...، را در توجیه وضعیت خود به زبان می آورند. بدیهی است که شخص مبتلا به افسردگی مزمن، زمانی که دور از محل زندگی و محیط کارش باشد، حالش بدتر می شود، اگر هم گاهی احساس راحتی کند، باز به سرعت به حال اول برخواهد گشت. در حقیقت کلید اصلی تمیز دادن افسردگی مزمن از افسردگی حاد، دوام و پایدار بودن آن است. این نوع افسردگی معمولاً به خودی خود مرتفع نمی شود و نیازمند اقدامات درمانی و روان شناختی است.
دستی به نقطه روشنی که افسردگی مزمن از آن شروع شده، معمولاً بسیار دشوار است. برخلاف افسردگی حاد، در نوع واکنش افسردگی مزمن، علت عارضه از خاطر شخص محو شده یا به روشنی نمی تواند آن را توصیف کند.
شایان ذکر است که بسیاری از اختلافات خانوادگی و مشکلات روابط انسانی، نتیجه نوعی افسردگی پایدار و مزمن است که شخص را مبتلا کرده است. عوارض افسردگی پایدار و مزمن هرچه باشد، اساساً اختلالی است که نمی توان علت واحد و دقیق و محلی روشن برایش پیدا کرد. بسیاری از دعواهای زن ها و شوهرها، به علت عدم گفت وگو و مصاحبت های صمیمانه آنهاست و علت آن ممکن است افسردگی مزمن و ناشناخته ای باشد که بعضاً آنها را به مرز ج می کشاند.
افسردگی معمولاً مانع مصاحبت، همدمی و همدلی است و غالباً افراد افسرده به لحاظ حساسیتی که دارند، ممکن است سکوت دیگران را بی تفاوتی یا طرد شدن از جانب آنان تلقی نمایند و چون طبیعت گوشه گیر دارند، ممکن است در دیگران احساس دوری و طرد را برانگیزانند. شخص افسرده احساس تنهایی می کند و می پندارد که دیگران او را درک نمی کنند و عموماً بر این باور است که انسان ها نمی توانند همدیگر را درک کنند و به همین خاطر از مصاحبت با دیگران (حتی نزدیکان) پرهیز می کند. در هرحال، باید توجه داشت که افسردگی تقریباً در همه موارد به طور کامل قابل درمان است و لازمه آن توجه نمودن به پدیده افسردگی در خانواده، مدرسه، و در سطوح مختلف جامعه توسط همه مدیران و کارگزاران فرهنگی و مسولان بهداشت روانی جامعه است.
فراوانی افسردگی در بین گروه های مختلف مردم در چه حد است؟
همانطور که اشاره شد، افسردگی بزرگترین و شایع ترین بیماری روانی قرن حاضر و در واقع از اولین اختلالات روانی است که از دیربار مورد توجه حکیمان و پزشکان بوده است. افسردگی مشکل روانی درجه اول غرب، بویژه امریکاست. مطابق آمار سازمان بهداشت جهانی، حدود 12% از جمعیت کشورهای مختلف به درجاتی از افسردگی مبتلا می باشند. بعضی از محققان نیز بر این باورند که حدود 30درصد از مردم بویژه در غرب در طول حیات خود دچار افسردگی می شوند که بسیاری از ایشان نیاز به مراجعه به پزشک را در خود احساس نمی کنند. بیش از 75% انی که در بیمارستان ها و بخش های روانی بستری می شوند، دچار افسردگی قابل توجهی اند.
شیوع افسردگی در خانم ها بیشتر از آقایان است. بسیاری از گزارش های تحقیقاتی حاکی از آن است که خانم ها 26-20درصد از عمر خود را با درجاتی از ح های افسردگی می گذرانند و این رقم در آقایان حدود 12-10درصد است.
در واقع احتمال افسردگی و بستری شدن در بیمارستان ها برای خانم ها دو برابر آقایان است. بدیهی است که این نسبت در جوامع و فرهنگ های مختلف می تواند متفاوت باشد.
کلارک و همکارانش (1990)، در تحقیقات خود نشان دادند که حدود 20% از نوجوانان 19-13 ساله تا قبل از 18 سالگی یک بار به افسردگی مبتلا شده اند.
در واقع به قول سلیگ من، متاسفانه آمار افسردگی به قدری زیاد و قابل ملاحظه است که فراوانی این بیماری تنها با سرماخوردگی ساده جسمانی قابل مقایسه می باشد.

فرمت این مقاله به صورت word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 28 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین کنید


فایل



ادامه مطلب


مشاهده متن کامل ...
اشک غزل
درخواست حذف اطلاعات
مجنونم و ف لیلا بیا بیا

دلگیرم از زمانه و دنیا بیا بیا

باید هزار مرتبه عاشق شوم ولی

یاری نمی کند دل تنها بیا بیا

ساحل غریب مانده صدا می زند تو را

پژواک عاشقانه دریا بیا بیا

پیچیده در تمامی جنگل سکوت مرگ

ای بغض در ترنم افرا بیا بیا

اشک غزل درامده بانو نگاه کن

لبریزم از ترانه و رویا بیا بیا

هاتف کلانتری(رهگذر)

10 شهریور 95



مشاهده متن کامل ...
آهنگ مرتضی پاشایی - بیا برگرد - آپارات
درخواست حذف اطلاعات
www.aparat.com/v/ibv7e بیا برگرد نذار دیر بشه خسته شم نذار قلبم بره جایی وابسته شم دل من تنگ شده باز بیا پیشه من بیا بازم تو گوشم یه حرفی بزن بگو دوستم داری من که دوست دارم بیا برگرد نذار بی تو جایی برم بیا برگرد دل من برات پر زده بیا تنها نرو وای ج بده بگو دوستم داری زل بزن تو چشم بزار حرفه دلم رو دوباره بگم تو رو میخوام بیا تو هنوز عشقمی بگو تنگه دلت واسه من یه کمی بیا برگرد هنوزم دلم خونته بیا برگرد یبار گوش به حرفم بده تو رو میخوام بیا تو هنوز عشقمی بگو تنگه دلت واسه من یه کمی بیا بازم بیا دل ببازم بیا بیا دنیام و با تو بسازم بیا بیا دنیام شده باز تماشای تو دل من تنگ شده واسه چشمای تو دلم هر جا بری میره دنبال تو بیا احساس من قلب من مال تو بیا تنهام نذار دیگه برگرد بیا تو که میدونی پیشه همه قلب ما بگو دوستم داری زل بزن تو چشم بزار حرف دلم رو دوباره بگم تو رو میخوام بیا تو هنوز عشقمی بگو تنگه دلت واسه من یه کمی بیا برگرد هنوزم دلم خونته بیا برگرد یه بار گوش به حرفم بده تو رو میخوام بیا تو هنوز عشقمی بگو تنگه دلت واسه من یه کمی

مشاهده متن کامل ...
بیا...
درخواست حذف اطلاعات
بیا اضلاع هر دو مثلث را بردار

بیا به جهان نقش تازه بزنیم

بیا برای مرغان غزلخوان عاشق

رکبی تازه از جنس حرف بزنیم

بیا برای شاعران دلمرده ی مست

تازه بریزیم و حد بزنیم

بیا برای کهنه سواران مرکب عشق

زلال ناب بگوییم و دست بزنیم

بیا دست های مردمان را حلقه کنیم

و قلب جدیدی در جهان رقم بزنیم

بیا و قلم بردار و شعری تازه بگو

برای من برای او برای تو سبک بزنیم

بیا و نقش فرش تازه بکش

و رنگهای عجیب و غریبی بهم بزنیم

بیا تا خودِ صبح قیامت عهد بندیم

واز زیباییهای عشق حرف بزنیم

بیا تمام اقاقی ها قیام کرده اند

بیا برای آمدنت صف بزنیم

برای دلهای مجروح مادران عزیز

نمک دانها را جمع کرده شکر بزنیم

چقدر صبح شریفیست صبح آمدنت

بیا که عصرهای را ورق بزنیم

چقدر بی شکیبست قلب آمدنت

بیا پیاله های گلاب را بهم بزنیم

خدا کند که آمدنت زودتر برسد

بیا برای آمدنت خیمه ی دعا بزنیم

همه چیز مهیاست نیمه شعبان

خودِخود است بیا قدم بزنیم

بیا که ی آمدنت طلوع کرده

تمام جهان مهیاست بیا که سد بزنیم

میان هر چه خوبی و بدی است یکباره

قیامتی به پا کرده و فصل بزنیم

عجب روح غریبیست روح آمدن

ت و حس نجیبیست بیا شفق بزنیم

دلی که غرق تفکرات تو شد

بیا که فکر و دلش به هم بزنیم

ش ته اند پشت قامت سروها

بیا که سرو های تازه ای بهم بزنیم

بیا که روزهای عاشقی فرق کنند

بیا که عاشقانه های عشق را بلد بزنیم

بیا برای آمدنت باران تا خود صبح بارید

بیا زیر باران قلم بزنیم

بیا فرق گذاریم بین آمدن و آمدنت

بیا که آمدنی تازه را رقم بزنیم



مشاهده متن کامل ...
خوب تر از واقعیت
درخواست حذف اطلاعات

امروز آ ین روز سال است، بیا حرف‌های خوب بزنیم. بیا در کنار هم نشسته و آ ین غروب این زمستان سرد را تماشا کنیم، اصلا بیا حسِ مازوخیسمی‌مان هم گل کند و هنگام ناپدید شدن خورشید بستنی هم بخوریم، خودت که می‌دانی چه کیف دیگری دارد. بیا با هم دیوانگی‌هایمان در سالی که گذشت را مرور کنیم. بیا از ته ته ته ته ته ته دل با هم بخندیم، آن‌قدری که لُپ‌هایمان درد بگیرد، اشک از چشمانمان جاری شود، نتوانیم روی پای خود بایستیم. بیا از ته ته ته ته ته ته قلب با هم بخندیم، آن‌قدری که صدای خندیدنمان موسیقی مورد علاقه‌ی‌مان شود.

بیا هنگام خوردن سبزی پلو با ماهی شب عید خاطرات سالی که گذشت را با هم مرور کنیم. بیا از پیاده‎‌روی‌های بهارانه‌مان در اردیبهشت ولی‌عصر بگوییم، بیا از خنده‌هامان زیر باران بهاری بگوییم. بیا از آن سبز دل‌انگیز که دلمان برایش تنگ شده بگوییم. بیا از گوجه سبز هایی که شسته و نشسته می‌خوردیم، بگوییم. یادت هست جاده چالوس و ابرهایش را؟ قَدِمان آن‌قدر بلند شده بود که در میان ابر‌ها بودیم، چه دیوانه‌وار بود.

بیا از تابستان داغ بگوییم، از آب بازی‌های پُر از هیجانش، از بستنی‌هایش که بعضی وقت‌ها لذت بخش‌ترین چیزِ دنیا بود. بیا از بیداری‌های شبانه‌مان بگوییم، از صحبت‌های در گوشی، از شب‌های رصدی و آسمان پُر ستاره‌اش. بیا از صدای پشه‌کُش برقی رستوران‌ها بگوییم که وقتی می‌شنیدیمش جگرمان خنک می‌شد.بیا از دوچرخه‌سواری‌های سحر گاهانمان بگوییم، چه قدر شهر ت زیبا بود.

بیا از رنگ‌های پاییز بگوییم، از زرد و نارنجی و قرمز‌اش، بیا از لرزه‌هامان زیر باران پاییزی بگوییم، یادت هست چتر نداشتیم و معتقد بودیم باران بدون چتر معنا دارد؟ وقتی به خانه رسیدیم موش آب چکیده بودیم، چه سرمایی هم بعدش خوردیم، یادش بخیر. بیا از صدای خش خش قدم‎‌هایمان روی برگ‌های خشک شده بگوییم. وای، وای که دیگر این صدا تکرار شدنی نیست.

بیا از زمستان سرد بگوییم، از سرمایی که ما را مجبور کرد روز‌هایی که در خانه هستیم با هم پازل بسازیم و بخندیم و از تکمیل شدنش ذوقمان شود، بیا از نشستن‌هایمان در بال بگوییم، از پتویی که همانند مومیایی ها به دور خود می‌پیچیدیم، از فنجان‌های شکلات داغی که آن‌ موقع عزیز‌ترینِ دنیا بود. بیا از اولین برف زمستانی بگوییم، از برف بازی‌مان، از گلوله‌ای که به تو زدم و آن‌قدر خوب بازی کردی که واقعا باور چیزی شد.

بیا امروز از آن‌ ‌ای بگوییم که قرار بود غروبش را در سینما سپری کنیم تا دل‌تنگی و غمش بر سرمان اب نشود، اما در ترافیک م م و زیباترین سینمای زنده دنیا را دیدیم. بیا از آهنگ‌هایی که حفظ کردیم تا با هم بخوانیم، بگوییم. بیا از خوبی های انی که دیگر نیستند بگوییم.

بیا امروز فقط از خوبی ها بگوییم، خوبی هایی که روزی تنها دارایی‌مان می‌شوند، اصلا به ی چه مربوط بیا امروز خوب باشیم، خوب‌تر از واقعیت.

نباش خسیس، تو بیا.

پ.ن1: هر آنچه خوندید زاییده‌ی ذهن بیمار من بود.

پ.ن2: سال نو مبارک، همیشه بخندید، یک هزارمش گریه کنید که معنی خنده را بهتر درک کنید.

پ.ن3: این پست و سبکش اقتباسی از این بود.

رنگ : رنگ خیال، آبی آسمانی و سبز.

پیشنهاد: آهنگ مورد علافه‌تان برای را با صدای بسیار بلند پخش کرده و با آن قِر بدهید.

 



مشاهده متن کامل ...
دلتنگتم
درخواست حذف اطلاعات

مادرم... مرا ببخش درد بدنم بهانه بود... ی رهایم کرده که صدای بلندگریه ام... اشک هایت را در آورد...

وقتی دلتنگ میشوم تو را میان اشک هایم میبینم ،
ولی اشکهایم را پاک میکنم تا ی تو را نبیند....ولی وقتی

یادم میوفته ک همه میبیننت جز من فقط میتونم بجاهایی که بام

بودی نگاه کنم خیره بشم ساعتها فقط به جات نگاه کنم

نمیدونی چی میکشم با خاطراتی ک گذاشتی و براحتی ازشون گذشتی ینی تو

هم یااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد من

میوفتی چشات پراشک میشه مثل الان من که چرا بم نرسیدی

یا میگی خداروشکر از شرش خلاص شدم یا وقتیایی هست ک دلتنگ صدام باشی

ک ناز می برات جیغ میزدم میگفتی دیونه عاشقتم یا میگی اخشو دیگه بم زنگ نمیزنه

راحت شدم تورو نمیدونم ولی الان اشکامو پاک مکنم و میگم ک ی نبینه اخه همه

فک میکنن فراموشت و دارم زندگی میکنم اما نمیدونن که توکه عشقم بودی بم گفتی

ابجی برو از زندگیم و بذار زندگی کنم اهای تو تویی ک منو ابجی صداکردی

این ابجی الان دلتنگته بیا اشکاشو ببین

الان سی هفت روزه دلتنگ صداته ولی بخودش جرات نمیده بهت بزنگه

چون میترسه باز ابجی صداش کنی باز تیکه شه بخودم میگم فراموشت

ولی بچشام میگم برات ببارن تا شاید کور شن و نمبینم با عشقت میگردی

اخه این ابجی روت خیلی غیرت داره خیلی

http://ap2.persianfun.info/img/92/2/namayeshe%20ehsas%2012/12.jpg
شکایت از ی نکن ;اگه یه روز دلت ش ت
اینم تقاص اون دلی که عمریو به پات نشست
گریه نمیکنم دیگه ;غرورمم نمیشکنم
رفتی ولی یادت باشه
هیچ وقت ازت نمیگذرم
بهزاد پ
مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم

اما تا دلت بخواهد همدرد دارد

داغِ تمامِ نوشته هایم …
دلم پر از دردهاییست که قرار است هر وقت بزرگ شدم از یاد ببرم...
ع عاشقانه 2014 ,ع های عاشقانه, جدیدترین ع عاشقانه, ع عاشقانه دخترانه
یه وقتایی که دلت گرفته/بغض داری/اروم نیستی
دلت براش تنگ شده...
به یاد لحظه ای بیفت که اون همه ی بی قراری هاتو دید اما...
چشماشو بست و رفت
آسمان جای عجیبی است نمی دانستم>عاشقی کار غریبی است

نمی دانستم> عمر مدیون نفس نیست نمی دانستم عشق کار

همه نیست نمی دانستم...

وقتی ١۵ س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی.

وقتی که ٢٠ س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی.

وقتی که ٢۵ س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صبحانه من رو آماده کردی وبرام آوردی، پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی، داره دیرت میشه.

وقتی ٣٠ س شد و من بهت گفتم دوستت دارمف بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری بعد از کارت زود بیا خونه.

وقتی ۴٠ ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم، تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درس ها به بچه مون کمک کنی.

وقتی که ۵٠ س شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همون جور که بافتنی می بافتی بهم نکاه کردی و خندیدی.

وقتی ۶٠ س شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی.

وقتی که ٧٠ ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که ۵٠ سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود.

وقتی که ٨٠ س شد، این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری، نتونستم چیزی بگم، فقط اشک در چشمام جمع شد.

اون روز بهترین روز زندگی من بود، چون تو هم گفتی که منو دوست داری.

به ی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری، و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی، چون زمانی که از دستش بدی، مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی.

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

http://ap1.persianfun.info/img/92/1/namayeshe%20ehsas%2011/7.jpg

چرا غمگینی؟: عاشق شدم

آیا عشق شیرین است؟: بله شیرین تر از زندگی

چرا تنهایی؟: ویژگی عاشق هاست

لذت تنهایی چیست؟: فکر به او و خاطرات او

چرا می روی؟: برای اینکه او رفت

دلت کجاست؟: پیش او

قلبت کجاست؟: او برده

پس حتما بی رحم بوده نه؟: نه اصلا

....چرا؟:

چون باز هم او را میپرستم

روزهای خوب باهم بودنمان گذشت ...
روزهایی که با چند خاطره تلخ و شیرین به سر رسید و
تنها یادگار از آن روزها یک قلب ش ته برجا ماند.
روزهای شیرین عاشقی گذشت و امروز من تنهای تنهایم ، گذشت
و اینک دلم هوای تو را کرده است...
دلم تنگ است برای آن لحظه های شیرین با هم بودنمان !
کاش دوباره آن روزهای شیرین عاشقی مان تکرار می
شد ، کاش دوباره
می توانستم آن ص که شب و روز به من آرامش میداد را بشنوم...
دلم برای آن خنده های قشنگت تنگ شده است عزیزم...
تو رفتی و تنها چند خاطره که هیچگاه نمی توانم فراموش کنم بر جا گذاشتی...
خاطره هایی که یاد آن این دل عاشقم را می سوزاند....
دلم بدجور برای تو تنگ است عزیزم....
برگرد! بیا تا قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیم...
برگرد تا قصه پایانش تلخ و غم انگیز نباشد!
دلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شده است...
چه عاشقانه به من می گفتی که مرا دوست می داری!
چرا رفتی از کنارم؟ تو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای
بی محبت با چند خاطره تلخ مانده ام...
برگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین با هم بودنمان تکرار شود....
دلم بدجور برای تو ، برای حرفهایت ، درد دلهایت ، صدای گریه هایت تنگ شده است..
عزیزم برگرد تا دوباره جان بگیرم و منی که اینک خسته از زندگی ام نفس بگیرم....
با آمدنت مرا دوباره زنده کن و احساس را در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از همیشه از تو و آن عشق پاکت بنویسم...
عزیزم برگرد تا دوباره جان بگیرم
و منی که اینک خسته از زندگی ام نفس بگیرم...

تقدیم به عشق از دست رفته ام.....

[̲̲̅̅[̲̲̅̅ت̲̲̅̅ـ̲̲̅̅م̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ا̲̲̅̅م̲̲̅̅ ̲̲̅̅م̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ن̲̲̅̅]

[̲̲̅̅پ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ا̲̲̅̅ی̲̲̅̅ ̲̲̅̅ح̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ض̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅ر̲̲̅̅ ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ر̲̲̅̅ב̲̲̅̅ ̲̲̅̅ک̲̲̅̅ـ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ی̲̲̅̅ ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅خ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅]

[̲̲̅̅ ̲̲̅̅ا̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ک̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ب̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅ב̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ی̲̲̅̅ـ̲̲̅̅چ̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ق̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅ن̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ب̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅ב̲̲̅̅ ̲̲̅̅.̲̲̅̅.̲̲̅̅]

[̲̲̅̅ک̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ر̲̲̅̅ف̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ـ̲̲̅̅م̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ی̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ش̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ـ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅!̲̲̅̅]

ع عاشقانه 2014 ,ع های عاشقانه, جدیدترین ع عاشقانه, ع عاشقانه دخترانه

-نـزدیک هـم کـه باشـی
شـانه به شـانه...
دسـت در دسـت...
چشـم در چشـم...
بـاز حسـرت بـه قلبـم چنـگ خـواهد زد...!
تــو سهـم مـن نیسـتی...

اون فک کرد همه مث منن،رفت سراغ بقیه منم فک همه مثه اونن،خط کشیدم دور همه خدا من فقط اونو میخوام حالاکه او با دیگریست همونطور که به خودشم گفته بودم بری به خداوندی خودت قسم به تمام دیگری هایت خیانت میکنم

هر چقدم میخوام ب خودم خوش بگذرونمو بگم بیخیال اینه ک هست خوشی کن ولی حس مکنم ک تو زندانم بزوره تحمیلیه نمتونم خوشی کنم نمتونم نمتونم نمتونم



مشاهده متن کامل ...
دلتنگتم
درخواست حذف اطلاعات

مادرم... مرا ببخش درد بدنم بهانه بود... ی رهایم کرده که صدای بلندگریه ام... اشک هایت را در آورد...

وقتی دلتنگ میشوم تو را میان اشک هایم میبینم ،
ولی اشکهایم را پاک میکنم تا ی تو را نبیند....ولی وقتی

یادم میوفته ک همه میبیننت جز من فقط میتونم بجاهایی که بام

بودی نگاه کنم خیره بشم ساعتها فقط به جات نگاه کنم

نمیدونی چی میکشم با خاطراتی ک گذاشتی و براحتی ازشون گذشتی ینی تو

هم یااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد من

میوفتی چشات پراشک میشه مثل الان من که چرا بم نرسیدی

یا میگی خداروشکر از شرش خلاص شدم یا وقتیایی هست ک دلتنگ صدام باشی

ک ناز می برات جیغ میزدم میگفتی دیونه عاشقتم یا میگی اخشو دیگه بم زنگ نمیزنه

راحت شدم تورو نمیدونم ولی الان اشکامو پاک مکنم و میگم ک ی نبینه اخه همه

فک میکنن فراموشت و دارم زندگی میکنم اما نمیدونن که توکه عشقم بودی بم گفتی

ابجی برو از زندگیم و بذار زندگی کنم اهای تو تویی ک منو ابجی صداکردی

این ابجی الان دلتنگته بیا اشکاشو ببین

الان سی هفت روزه دلتنگ صداته ولی بخودش جرات نمیده بهت بزنگه

چون میترسه باز ابجی صداش کنی باز تیکه شه بخودم میگم فراموشت

ولی بچشام میگم برات ببارن تا شاید کور شن و نمبینم با عشقت میگردی

اخه این ابجی روت خیلی غیرت داره خیلی

http://ap2.persianfun.info/img/92/2/namayeshe%20ehsas%2012/12.jpg
شکایت از ی نکن ;اگه یه روز دلت ش ت
اینم تقاص اون دلی که عمریو به پات نشست
گریه نمیکنم دیگه ;غرورمم نمیشکنم
رفتی ولی یادت باشه
هیچ وقت ازت نمیگذرم
بهزاد پ
مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم

اما تا دلت بخواهد همدرد دارد

داغِ تمامِ نوشته هایم …
دلم پر از دردهاییست که قرار است هر وقت بزرگ شدم از یاد ببرم...
ع عاشقانه 2014 ,ع های عاشقانه, جدیدترین ع عاشقانه, ع عاشقانه دخترانه
یه وقتایی که دلت گرفته/بغض داری/اروم نیستی
دلت براش تنگ شده...
به یاد لحظه ای بیفت که اون همه ی بی قراری هاتو دید اما...
چشماشو بست و رفت
آسمان جای عجیبی است نمی دانستم>عاشقی کار غریبی است

نمی دانستم> عمر مدیون نفس نیست نمی دانستم عشق کار

همه نیست نمی دانستم...

وقتی ١۵ س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی.

وقتی که ٢٠ س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی.

وقتی که ٢۵ س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صبحانه من رو آماده کردی وبرام آوردی، پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی، داره دیرت میشه.

وقتی ٣٠ س شد و من بهت گفتم دوستت دارمف بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری بعد از کارت زود بیا خونه.

وقتی ۴٠ ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم، تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درس ها به بچه مون کمک کنی.

وقتی که ۵٠ س شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همون جور که بافتنی می بافتی بهم نکاه کردی و خندیدی.

وقتی ۶٠ س شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی.

وقتی که ٧٠ ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که ۵٠ سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود.

وقتی که ٨٠ س شد، این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری، نتونستم چیزی بگم، فقط اشک در چشمام جمع شد.

اون روز بهترین روز زندگی من بود، چون تو هم گفتی که منو دوست داری.

به ی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری، و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی، چون زمانی که از دستش بدی، مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی.

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

http://ap1.persianfun.info/img/92/1/namayeshe%20ehsas%2011/7.jpg

چرا غمگینی؟: عاشق شدم

آیا عشق شیرین است؟: بله شیرین تر از زندگی

چرا تنهایی؟: ویژگی عاشق هاست

لذت تنهایی چیست؟: فکر به او و خاطرات او

چرا می روی؟: برای اینکه او رفت

دلت کجاست؟: پیش او

قلبت کجاست؟: او برده

پس حتما بی رحم بوده نه؟: نه اصلا

....چرا؟:

چون باز هم او را میپرستم

روزهای خوب باهم بودنمان گذشت ...
روزهایی که با چند خاطره تلخ و شیرین به سر رسید و
تنها یادگار از آن روزها یک قلب ش ته برجا ماند.
روزهای شیرین عاشقی گذشت و امروز من تنهای تنهایم ، گذشت
و اینک دلم هوای تو را کرده است...
دلم تنگ است برای آن لحظه های شیرین با هم بودنمان !
کاش دوباره آن روزهای شیرین عاشقی مان تکرار می
شد ، کاش دوباره
می توانستم آن ص که شب و روز به من آرامش میداد را بشنوم...
دلم برای آن خنده های قشنگت تنگ شده است عزیزم...
تو رفتی و تنها چند خاطره که هیچگاه نمی توانم فراموش کنم بر جا گذاشتی...
خاطره هایی که یاد آن این دل عاشقم را می سوزاند....
دلم بدجور برای تو تنگ است عزیزم....
برگرد! بیا تا قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیم...
برگرد تا قصه پایانش تلخ و غم انگیز نباشد!
دلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شده است...
چه عاشقانه به من می گفتی که مرا دوست می داری!
چرا رفتی از کنارم؟ تو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای
بی محبت با چند خاطره تلخ مانده ام...
برگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین با هم بودنمان تکرار شود....
دلم بدجور برای تو ، برای حرفهایت ، درد دلهایت ، صدای گریه هایت تنگ شده است..
عزیزم برگرد تا دوباره جان بگیرم و منی که اینک خسته از زندگی ام نفس بگیرم....
با آمدنت مرا دوباره زنده کن و احساس را در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از همیشه از تو و آن عشق پاکت بنویسم...
عزیزم برگرد تا دوباره جان بگیرم
و منی که اینک خسته از زندگی ام نفس بگیرم...

تقدیم به عشق از دست رفته ام.....

[̲̲̅̅[̲̲̅̅ت̲̲̅̅ـ̲̲̅̅م̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ا̲̲̅̅م̲̲̅̅ ̲̲̅̅م̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ن̲̲̅̅]

[̲̲̅̅پ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ا̲̲̅̅ی̲̲̅̅ ̲̲̅̅ح̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ض̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅ر̲̲̅̅ ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ر̲̲̅̅ב̲̲̅̅ ̲̲̅̅ک̲̲̅̅ـ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ی̲̲̅̅ ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅خ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅]

[̲̲̅̅ ̲̲̅̅ا̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ک̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ب̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅ב̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ی̲̲̅̅ـ̲̲̅̅چ̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ق̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅ن̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ب̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅و̲̲̅̅ב̲̲̅̅ ̲̲̅̅.̲̲̅̅.̲̲̅̅]

[̲̲̅̅ک̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ر̲̲̅̅ف̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ـ̲̲̅̅م̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ی̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ش̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ه̲̲̅̅ـ̲̲̅̅س̲̲̅̅ـ̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅!̲̲̅̅]

ع عاشقانه 2014 ,ع های عاشقانه, جدیدترین ع عاشقانه, ع عاشقانه دخترانه

-نـزدیک هـم کـه باشـی
شـانه به شـانه...
دسـت در دسـت...
چشـم در چشـم...
بـاز حسـرت بـه قلبـم چنـگ خـواهد زد...!
تــو سهـم مـن نیسـتی...

اون فک کرد همه مث منن،رفت سراغ بقیه منم فک همه مثه اونن،خط کشیدم دور همه خدا من فقط اونو میخوام حالاکه او با دیگریست همونطور که به خودشم گفته بودم بری به خداوندی خودت قسم به تمام دیگری هایت خیانت میکنم

هر چقدم میخوام ب خودم خوش بگذرونمو بگم بیخیال اینه ک هست خوشی کن ولی حس مکنم ک تو زندانم بزوره تحمیلیه نمتونم خوشی کنم نمتونم نمتونم نمتونم



مشاهده متن کامل ...
این خلق حیران تا به کی؟؟؟؟
درخواست حذف اطلاعات

ای سرّ توحید ازل ----- در طالع تقدیرها

ای نور ذات جلوه گر ----- در جلوه ها، تصویرها

در ذات ذرّات جهان ----- هر دم ز تو تأثیرها

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

ای از افق های قِدَم ---- ت ده ای بر کائنات

اندر بیان تو بُوَد ----- آیات حق را بینات

ای بینات حق و عدل ----- ای رایت راه نجات

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

مقهور افکار قرون ----- آیات قرآن تا به کی؟

ای عالم ایجاد را ----- حکمت تویی، حشمت تویی

ای خلق را از سوی حق ----- نعمت تویی، رحمت توئی

ای «عقل» را «هادی» توئی ----- وی «نقل» را حجت توئی

ای آفتاب، ای آفتاب ------ از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

با اذن خلاقّ جهان ----- تو روح اشباحی همه

ارواح چو جسمند و تو ----- خود جان ارواحی همه

در آیه «نورٌ علی» ----- مِشکات و مصباحی همه

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

بی بهره، اینسان عقل ها ----- در روزگاران تا به کی؟

ای چشم بیدار وجود ----- ای مطلع نور وجود

ای ما نبود و ای تو بود ----- ای ذات اعلی را نمود

ای قائم دربار جود ----- ای سرّ آدم در سجود

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

ای روشنیّ سرّ جان ----- ای از تو ی ر نور دل

ای نور دل، ای شور دل ----- ای موسی دل، طور دل

ای کز فروغ نام تو ----- امضا شدی منشور دل

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

دور از جهانی پر گنه ----- آن ابر غفران تا به کی؟

ای غیب ظاهر در نهان ----- ای نور باطن در جهان

ای مطلع فیض روان ----- از بیکران تا بیکران

آفاق ها در مُلک جان ----- از تابش نورت عیان

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

ای راز حرف مختفی ----- دربطن اسماء و سُوَر

ای کزّ مؤثر می رسد ----- هر دم ز یُمن تو اثر

اندر کف تو بگذرد ----- گاهی قضا، گاهی قدر

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی

بر پهنه گیتی روان ----- فرمان تا به کی؟

از فیض تو، تسبیح خوان ----- ارواح ذرّات جهان

بی تو جهان، تاریک جان ----- خالی زنور جاودان

اینک زهر جای جهان ----- فریاد می خیزد که هان

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

یک شب، در این آفاق شب ----- بشکفت چنان روح فَلَق

افروز گیتی را بجان ----- با خون خونبار شفق

تا روح بیداد و ستم ----- گردد اسیر عدل و حق

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

در دست دیوان وددان ----- ملک سلیمان تا به کی؟

سیر تکاپوی زمان ----- در «دَور»ها تدبیر شد

راز تقادیر زمین ----- در «عصر»ها تقریر شد

اکنون ظهور آ ین ----- بر طالعت تقدیر شد

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

راه ستم را از جهان ----- آن سان که می دانی بزن

منشور داوودی بخوان ----- تخت سلیمانی بزن

ِعلوم احمدی ----- بر بام «فارانی» بزن

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

افکار «باطل باوران» ----- در تاب و جولان تا به کی؟

یکدم چنان سوز سحر ----- بفروز در سرّ نظر

وین جان خاکی را رسان ----- تا حضرت فیض قدر

شاید که یابد سِرّسَر ----- تا عرش رحمانی گذر

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

گیتی ز تو بالد به خود ----- عقل از تو، نورانی بود

افکار اقوام و ملل ----- در مَدَرست فانی بود

با علم تو، این علم ها ----- ی ر چو نادانی بود

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

خلق جهان بی بهره زآن ----- علم فراوان تا به کی؟

تو نور یزدانی بیا ----- تو سّر دورانی بیا

تو جان هر جانی بیا ----- تو پیک جانانی بیا

تو فجر قرآنی بیا ----- تو رمز ایمانی بیا

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

جدّت علی گوید همی ----- احیاگر قرآن توئی

تأویل عرفانی کجا ----- «تنزیل» را، تا جان توئی

ای ترجُمان وحی حق ----- این وحی را تِبیان توئی

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

وحی اُلوهی اینچنین ----- بی شرح و تِبیان تا به کی؟

«الله اکبر» را، ز تو ----- باید که عالم بشنود

این بانگ «انسان ساز» را ----- فرزند آدم بشنود

با صِدق ِصدیقان ِحق ----- گیتی، به یکدم، بشنود

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

حقِّ تلاوت زان ِ تو ----- آنسان که می خواهی، بگو

صد جلوه کرد آیات حق ----- در «حرف» و چون دانی،بگو

ای آیت کبرای یکی ----- زان حرف نورانی بگو

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

انسان همه، دور این همه ----- ز اسرار فرقان تا به کی؟

از خطبه های فاطمی ----- باید که خود تو دم زنی

از شور عاشورا همی ----- ظلم جهان برهم زنی

بربام بیت الله شوی ----- با دست خود پرچم زنی

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

از ظلم جباران نگر ----- گیتی سراسر شور و شر

اندر سقوط مستمر ----- در هر کجا نسل بشر

زین آتش گیتی گذر ----- عالم همه غرق شرر

ای آفتاب ، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

صهیون به خون مسلمین ----- آغشته دندان تا به کی؟

ای هرچه گل در گلسِتان ----- یک ذرّه از رویت نشان

ای ازسوی منظومه ها ----- سر در قدومت ک شان

از دوریت جان ها همه ----- آتشفشان، آتشفشان

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

ای نوح با کشتی بیا ----- بنگر که طغیان تا کجا

عالم سراسر غرقه در ----- امواج طوفان تا کجا

طوفان ظلم ظالمان ----- گسترده دامان تا کجا

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

نسل جوان سر خورده زین ----- وضع پریشان تا به کی؟

از سّر اسماء مبین ----- یاری رسان بر اهل دین

با قهر قهّار متین ----- نابود کن مستکبرین

ای در همه روی زمین ----- یاری گر مستضعفین

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

خون شهیدان بشر ----- اندر شقایق ها توئی

اسرار کُنه معرفت ----- عین حقایق ها توئی

احیاگر عدل و کرم ----- بهر خلایق ها توئی

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

قرآن و عدل و داد و دین ------ بر طاق نیسان تا به کی؟

ای شمس آفاق د ----- عقل بشر را زنده کن

ای «علم مصبوبِ» ابد ----- جان ها همه تابنده کن

از آن معارف سر به سر ----- آفاق را آکنده کن

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

تو حمد و اَعرافی، بیا ----- تو سوره قافی بیا

از جمله پیغمبران ----- مجموع اوصافی، بیا

نهج البلاغه تا ز تو ----- شرحی شود کافی، بیا

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

فریاد جدّت همچنان ----- در چاه پیچان تا به کی؟

ای اسم اعظم، هان بدم ----- سّر الهی! جلوه کن

از بهر نشر عدل و حق ----- تا ماه و ماهی، جلوه کن

آن دم که خواهی، رخ نما ----- آنسان که خواهی، جلوه کن

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ------ این خلق، حیران تا به کی؟

از سرّ یس آیه ای ----- با خون عاشورا، بخوان

زآن خطبه های آتشین ----- با مادرت زهرا بخوان

با عمّه ات زینب همی ----- رمز نجات ما، بخوان

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

گیتی ، اسِیرِ فتنه ----- قارون و هامان تا به کی؟

هر جا روان مستکبران ----- کاروان

انسان حقیر و ناتوان ----- جنگ صلیبی شد عیان

قدس و نجف را این خسان ----- بش ته حرمت همچنان

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

ای رایت خشم خدا ----- مستکبران را خوار کن

ای آیت نصر و هُدی ----- این خلق را بیدار کن

ای عزّت حق باوران ----- حق را به نصرت یار کن

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

رایات حق اندر جهان ----- اینسان نگونسان تا به کی؟

نسل جوان، نسل جوان ----- سرخورده گشت و بی توان

زیرا ندید اندر میان ----- از عدل و از قسطی نشان

قارونیان بس چیره تر ----- بر کیل و میزان همچنان

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

جز از کف فیّاض تو ----- انسان نیابد تربیت

جز با قیام تت ----- عالم نبیند معدلت

جز از علوم ناب تو ----- حاصل نیاید معرفت

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

جُستن خود از خشکاب ها ----- آب فراوان تا به کی؟

راز حروف سوره ها ----- در سّر الرّحمن تویی

در خَلق نَفس ُالاَمرها ----- ظرفیّت امکان، تویی

بر واقع توحید حق ----- برهان صدّ یقان، تویی

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

ای وارث پیغمبران ----- ای صاحب عصر و زمان

ای سوره قَدر "ت" نشان ----- در شام تقدیر جهان

یکره ز فتح آسمان ----- رمزی به گیتی کن عیان

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

اینگونه گیتی شعله ور ----- از ظلم دونان تا به کی؟

این ظالمان رو سیه ----- د عالم را تبه

روز بشر زین ظلم ها ----- گردید چونان شب سیه

هر جا رسیدندی، ستم ----- هر جا کشیدندی، سپه

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

مستکبران با کرّ و فر ----- مستضعفان محروم تر

هم خارجی، هم داخلی ----- بر ظلم بستندی کمر

ایمان فتاده زیر پا ----- انسان ش ته بال و پر

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

اهل تکاثر مالکِ ----- اموال ایران تا به کی؟

ای منجی خلق خدا ----- جولان را نگر

ای مُحیی ِ توحید حق ----- تأویل قرآن را نگر

توحید هندی را ببین ----- افکار یونان را نگر

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

آیا، وَلیِّ حق بود ----- راضی از این کردارها

آیا نتیجه این شدی ----- از آن همه ایثارها

آیا، شهیدان جانفشان ----- رفتند و این رفتارها

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

در انتظار مقدمت ----- خون شهیدان تا به کی؟

ای روح سبز آب ها ----- ای رونق مهتاب ها

ای گیتی از سر سبزیت ----- سر سبز چون فاراب ها

ای ّمی افزای دل ----- در گلشن محراب ها

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

ای شادی جان بشر ----- دور از محبّان تا به کی؟

ای آتش سوز شو ----- ای دل، جهان افروز شو

هر دم ظهورش را طلب ----- هر جا طلب آموز شو

فریاد زن، هر روز و شب ----- کای شام هجران، روز شو

ای آفتاب، ای آفتاب ----- از خلق پنهان تا به کی؟

عالم سیه، از بس ستم ----- این خلق، حیران تا به کی؟

عزیز محمد رضا حکیمی



مشاهده متن کامل ...
حرف دل
درخواست حذف اطلاعات
یا صاحب ا مان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران می خواهم از جور زمانه بگویم ، می خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان.

پس ذره ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته ام.

آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان: مولای من می دانی چند سال است انتظار می کشم.

از وقتی سخن گفته ام و معنای سخن خود را فهمیده ام انتظارت را می کشم.

بیا و این انتظار مرا پایان بده. خسته ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم.

چقدر ناله مظلومانه ک ن و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده.

بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره اند؟

چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش. چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پ و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم. راستش می ترسم. می ترسم بیائی و من خواب باشم.

می ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم... حس می کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم. بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن. همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل ش تگان را نمی شنوند. خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده. ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من! نیستی تا ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می کنند! چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند.

منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند. ی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می کنند؟ روز ، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ ش ته و ی زخمی ام را مرهمی باشم. می دانی چه آمد؟ یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور.... نه؛ غم می خورم؛ غم می خورم بخاطر روزهایی که نبوده ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی. غم می خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده ام و با گناه شب شده اند. همان روزهایی که در تقویم خاطره ها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده ام. بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می آید؟ کی می شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.«بهترین روز ، روز ظهور مولاست» با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده ام و مطلبی برای نوشتن ندارم. تا پایان نوشتن انتظارت می کشم. دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی اش ایمان می آورد....ز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست


برای سلامتیو تعجیل ظهور یوسف زهرا*عج*

صلوات



مشاهده متن کامل ...
متن چند تصنیف زیبا
درخواست حذف اطلاعات

جوانی

نواب صفا

ای ، جوانی رفتی زدستم درخون نشستم

جوانی ، کجایی ، چرا رفتی که من از تو طرفی نبستم

غم پیری ، نبود دیری که درهم ، ش تم

جوانی را زکف داده ام رایگانی

کنون حسرت ، برم روز و شب برجوانی

نه هوشیار و نه مستم …… ندانم که کی هستم جوانی ، چو رفتی تو زدستم

ندیدم سود از جوانی ، در زندگانی چه حاصل از زندگانی دور از جوانی

جفاها ، کشیدم دردا که دیدم از مهربانان ، نامهربانی

غمت را ، نهفتم در اما با نگفتم ، راز نهانی

ندیدم سود از جوانی ، در زندگانی چه حاصل از زندگانی دور از جوانی

تویی جلوه شبابم که چون جویمت نیابم

امیدم ، کجایی ، کجایی اگر در برم نیایی

بسازم با سوز هجر و ، داغ ج

بسازم با سوز هجر و ، داغ ج




در خلوت غم

هوشنگ ابتهاج


به وفایت که به جایت، صنما ننشانم
به جم که خی ، نرود از دل و جانم

به وفایت که به جایت، صنما ننشانم
به جم که خی ، نرود از دل و جانم

به غمت به غمت که مرا جز غم تو، شب همه شب، همنفسی نیست
به غمت به غمت که در این خلوت غم، همدم من، جز تو ی نیست
چه کند مانده و تنها دل تنگی که مراست
من و این گریه ی شب ها که همین گریه دواست

تو کجایی تو کجایی که ببینی ز ج دل تنگم چه کشید
تو کجایی تو کجایی که ببینی ز ج دل تنگم چه کشید
تو نداری سر یاری چه ثمر زین همه زاری که به جایی نرسید
تو نداری سر یاری چه ثمر زین همه زاری که به جایی نرسید

من و این گریه ی شب ها که همین گریه دواست
چه کند مانده و تنها دل تنگی که مراست




سیه مو

فراز حلمی


تو هم دلبندی هم دل میبری زیبای ه
گهی با ما گهی با دیگرانی ای سیه مو
کمی کم کن از آن ناز ادا گنگ و پنهان
شبیهه نامه های بی نشانی ای سیه مو
نمی دانم زلفت جنونم را بر انگیخت


کجای زندگیه من تو رخ دادی سیه مو
نمی دانی کجای قلبم و گیری نشونه
تو صاحت اختیاری و مختاری سیه مو
وای سیه موی من گل خوش بوی من
بیا با ما وفا کن بیا بگذر از کوی من


ای وای سیه موی من نرو از سوی من
اگه بری می میرم بیا خم به ابروی من
تو میایی و من از دم از غم قلبم می گیره
که هر آمدنی رفتنی داره ای سیه مو
تو میدانی که طوفان حراس دارم تو


که این دل از وداع تو بی زاره سیه مو
تو در خو و من بازم آوازم بر سازم می شینه
نگاهم را به زلفت تو می دوزم ای سیه مو
کمی باش و وفا کن با دل بی چاره ی من
نباشی خانه بر دوشم سیه روزم سیه روز


وای سیه موی من گل خوش بوی من
بیا با ما وفا کن بیا بگذر از کوی من
ای وای سیه موی من نرو از سوی من
اگه بری می میرم بیا خم به ابروی من



ای میهنم

همای

ای میهنم ای خاک پاک ایران
ای میهنم ای سرزمین شیران
شه های دشمنانت ویران
ای ات لبریز عشق و ایمان
ای میهنم

روییده لاله ز خاکت همرنگ شاخه ی تاکت
از خون پاک شهیدان در خاک ی پاکت
ای میهنم،جانها که با تو فدا شد،در قلب پاک تو جا شد
پاداش خون شهیدان،آغوش گرم خدا شد
تا در هوای تو هستم،از بوی خاک تو مستم
میخواهمم که بمیرم،با مشت خاک تو دستم
تا مهر امین تو دارم،جز آه تو در دل و جان تو ننگارم
ای نام تو مایه ی ف و قهارم،جز خاک تو جان به جهان نسپارم



عشق نو

رهی معیری

باز دل زارم عاشق شد به مه مشگین مویی
آه که پریشان دل گشتم ز پریشان گیسویی
از نگاه ماهی دل از کف دادم،در کمند زلفی به دام افتادم
آتشی فتاده بر جانم از نو،کرده نو گلی پریشانم از نو
برده دلم روی مهی،گردش چشم سیهی
فسونگر یاری،پری رخساری
ای دل ز عشق خوبان جز محنت دگر چه دیدی
کز نو ز یک نگاهی جان دادی بلا یدی
خون شوی دلا که از نو مرا در آتش عشق افکندی

دل به کار عاشقی بستی و ز عیش و راحت برکندی
دل من،به عشق روی مهش،ز حسرت نگهش،چو لاله از غم خون گردد
کنم از،ستیزه خویی او،هر آنچه ناله فزون،جفای او افزون گردد
سپه غم بر من تازد،دل من از پای اندازد
شب هجران جانم سوزد
غم دوری کارم سازد
چو زلف او شود پریشان احوالم



بدرقه

بیژن ترقی

چو می روی، بدرقه راه تو، این دعای من باشد
تو می روی، مونس من، این دل بینوای من باشد
چه غمی ای وعده شکن، که تو بش تی دل من،
که نگهدار دل من، خدای من باشد

نشناسی قدر وفا، ز تو دیدم جور و جفا، که گناه من به خدا، وفای من باشد
تو نگفتی درد تو را، با چه ی گویم، تو نگفتی بوی تو را، از چه گلی جویم


تو که پیمانت ش تی، چه کنی دیگر چه هستی، چه کنم، که غمت، بلای من باشد


عمرم را تبه کردی، می دانی گنه کردی
من، که رضا به رضای توام، همه شب به دعای
توام


چه بنالم، ز تو ای گل، که وفایم خطای من باشد
من، که نشسته به پای توام، به امید وفای توام
تو که نوش، دگرانی، ز چه نیشت برای من باشد

آن سفر کرده که صد غافله دل همره اوست
هر کجا هست،خدایا، به سلامت دارش



حق ناشناس

بیژن ترقی

بعد عمری بی وفایی،با رقیبان آشنایی
رفتی و دیدی که تنها ،جز من افتاده از پا،در جهان یاری نداری
در شب تاریک غم ها،یار غمخواری نداری

ای دریغ از آن همه دلدادگی ها،سادگی ، افتادگی ، ها
شد نصیب من از این بیگانگی ها،گریه ها هنگامه ها دیوانگی ها
رفتی و در های غم را بر من از هر سو گشودی
گر چه در دلدادگی صد گونه ما را آزمودی
ساده دل من کز همه عالم به تو رو کرده بودم
با همه دیر آشنایی ها به تو خو کرده بودم
دل به عشقت بسته بودم،با غمت بنشسته بودم

مردم از این ناسپاسی،وای از این حق ناشناسی
اگر تو ز پا افتاده بودی،به دل شکنی دل داده بودی
دست این افتاده از پا ،می گرفتی می گرفتی
جای این نیرنگها ، رنگ تمنا ،می گرفتی میگرفتی



دام بسته

حسین گل گلاب

ﻪ ﺷﻮﺩ ﺮ ﻓﻨ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﺴﻴﻦ ﻧﻬ
ﺗﻮ ﻣﻬ ﺑﺮ ﺁﺳﻤﺎﻧ ﻭ ﻣﻨﻢ ﺧﺎﺭ ﺭﻫ
ﺭﻭ ﺧﻮﻳﺶ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺟﺎﻧﺎ ﻣﻦ ﻫﺮﺰ ﻧﻬﺎﻥ
ﻧﻮﺭ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺗﺎﺑﺪ ﺑﺮ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺟﻬﺎﻥ
ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺗﺮ ﺟﻔﺎﺳﺖ ﺍ ﺻﻨﻢ


ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺗﻴﺮ ﺗﻮ ﻴﺴﺖ ﺁﻥ ﻣﻨﻢ
ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﺍﻡ ﺗﻮ ﺭَﺳﺖ ﺑ ﺧﻄﺮ
ﺩﻣ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﺴﺘﻪ ﺩﺍﻡ ﻦ ﻧﻈﺮ
ﺍ ﻠﻌﺬﺍﺭﻡ ، ﺑﺮﺩ ﻗﺮﺍﺭﻡ، ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻫﺮﺰ ﻣﻦ ﺑﺮﻧﺪﺍﺭﻡ

ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺭﻩ ﺩﺮ ﻧﺮﻭﻡ
ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﺻﺎﺩ ﻪ ﺩﺮ ﻣﻦ ﻧﺸﻮﻡ
ﻮﻥ ﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﺷﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺩﺳﺖ ﺍ ﺣﺒﺐ


ﻣﺮﺍ ﺑﻤ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺟﻮﺭ ﻭ ﺍﺯ ﺪ ﺭﻗﺐ
ﺬﺷﺘﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﻣﻮﺝ ﺍﺯ ﺳﺮﻡ
ﺑﻮ ﺰ ﺍﻦ ﺮﺩﻩ ﻪ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﻡ


ﺧﻮﺵ ﺁﻥ ﻪ ﺍﻧﺪﺭ ﺭﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺟﺎﻥ ﺩﻫﺪ
ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻋﺸﻖ ﺁﻧﻪ ﻧﻮﺳﺖ ﺁﻥ ﺩﻫﺪ
ﺁﻥ ﺭﻭ ﻣﻬﻮﺵ، ﺁﻥ ﻣﻮ ﺩﻟﺶ، ﺒﺎﺭﻩ ﺍﻓﻨﺪ ﺑﺮ ﺟﺎﻧﻢ ﺁﺗﺶ



عاشق مشو

رضا ثابت

یاری چون ز تو دل ببرد یا تو دهی دل خود به ی

میدانی چه به ما گذرد در غم روی تو هر نفسی

چون که کند او به تو پیمان شکنی میشوی آگه ز وفای چو منی

گر بنشیند به کنار دگری خون خوری و تو همچو من دم نزنی

خواهم که تو را عاشق و دیوانه ببینم

در شهر جنون و افسانه ببینم

از درد ج روزی که چون من بگذری از عقل و سلامت

دیگر ز نگاهت بر ساغر عشقم نزنی سنگ ملامت



خدا داد

شهر آشوب


ما ز درمان دل ریش گذشتیم و گذشت
وز سر زندگی خویش گذشتیم و گذشت
ز کم و بیش جهان گوشه ی غم ما را بس
که ز سودای کم و بیش گذشتیم و گذشت
گذشت


اگر بر دل من بر دل من عشق و وفا داد خدا داد خدا داد
اگر مهر تو را مهر تو را بر دل ما داد خدا داد خدا داد
مگو حکم قضا بود
که این کار خدا بود
چه سازم که نصیبم
همین رنج و بلا بود

اگر بر دل من بر دل من عشق و وفا داد خدا داد خدا داد
اگر مهر تو را مهر تو را بر دل ما داد خدا داد خدا داد
مگو حکم قضا بود
که این کار خدا بود
چه سازم که نصیبم
همین رنج و بلا بود

تو را دیدم و دنیا دگر از چِشم من افتاد
که با یاد تواَم مهر جهان می رود از یاد
شَوَم از تو جدا تا کی
نترسی ز خدا تا کی
جفا دیده وفا
تحمل به بلا
آتشم مزن به جان خدایا
شد بهار من خزان خدایا

چه کنم به چه گویم غم عشق و ج را
چه کنم که خدا بخشد به تو عشق خ را
ای خدا مرا ز غم رها کن
درد بی دوای من دوا کن
ای خدا مرا ز غم رها کن
درد بی دوای من دوا کن

چه کنم به چه گویم غم عشق و ج را
چه کنم که خدا بخشد به تو عشق خ را
ای خدا مرا ز غم رها کن
درد بی دوای من دوا کن
ای خدا مرا ز غم رها کن
درد بی دوای من دوا کن

اگر بر دل من بر دل من عشق و وفا داد خدا داد خدا داد
اگر مهر تو را مهر تو را بر دل ما داد خدا داد خدا داد
مگو حکم قضا بود
که این کار خدا بود
چه سازم که نصیبم
همین رنج و بلا بود



برایم دعا کن


دلت با صفا کن
برایم دعا کن

که در راهِ عشق تو از پا نیافتم
ش ته دل اینجا و آنجا نیافتم

برایم دعا کن


نلغزم به گودالِ شب، بی چراغی
نسوزم چو خاری به دشتی به باغی
ز یاد و خیال تو غافل نمانم


تو را از حریم دل خود نرانم نگیرد دلم را هراسی
نماند به لبهای من ماسی

برایم دعا کن

برایم دعا کن که بین ج نیافتد ج پس از آشنایی نیافتد



ش ته پر

در آتشم از برق نگاهی بنش نشستی در خلوت سیاهی بنش ننشستی
گشتم چو غباری که به دامان تو یک دم بنشینم
چون خاک رهم بر سر راهی بنش ننشستی

تا رشته ی امید و قرارم نگسستی ننشستی
تا در به رخ عاشق دلداده نبستی ننشستی
دیدی که به بال و پر عشق تو پ ز سر شوق
تا بال و پر عشق و امیدم نش تی ننشستی

از عالم به در منم، بی خبر منم
شب ز کوی تو، رهگذر منم
بی تو من چه سازم

آه بی اثر منم، چون شرر منم
شام تیره دل، بی سحر منم
بی تو من چه سازم

با من همسفر تویی، همسفر تویی
من ش ته پر، بال و پر تویی تو
هر دم در نظر تویی، در نظر تویی
گر چه از دلم، بی خبر تویی تو

با آتش آتشکده ی دل چه بسازم
با این همه سوز دل غافل چه بسازم
دل را نه قراری نه نویدی نه شکیبی
جان را نه پناهی نه امیدی نه نصیبی

دیدی که به بال و پر عشق تو پ ز سر شوق
تا بال و پر عشق و امیدم نش تی ننشستی



مکن فراموشم

بیژن ترقی

مرا تو جانی چو مهر تابانی
به شام تارم ستاره بارانی
طلوع صبحی فروغ ایمانی
مرا که همچون خزان غمگینم
نشاط جانی بهار خندانی
به یاد چشمت چو جام می در جوشم
چو گل صبویی نهاده ای بر دوشم
به یاد رویت ندیده می سرمستم
در آرزویت نخورده می مدهوشم
شب از تو دور از تو چو شمع خاموشم
اگر دلی داری مکن فراموشم
صبوی صبرم تهی ز می شد زمان گذشت و زمانه طی شد
مبین که دور از تو غمی به جان دارم دلی جوان دارم
اگر از پا نشستم من از این عمر پُر از محنت
اگر طرفی نبستم من تویی همرازم،تویی غمخوارم
دلی گر مبتلا دارم به دل گر شکوه ها دارم،چه غم دارم تو را دارم
تویی دم سازم ،تویی غمخوارم
مرا همدردی ،مرا همراهی،مرا دلجویی،مرا دلخواهی



نگاه گویا

تورج نگهبان


سوزم از آتش ج
ای امید دلم کجایی
سوزم از آتش ج
ای امید دلم کجایی

شب به یاد تو گذشت و سپیده ی سحر دمیده
چَشم من بوده به راهت دمی ن ه تا سپیده
سوزم از آتش ج
ای امید دلم کجایی

دمی با من، نمانده می گذری
به سوز دل، نشانده می گذری
نگاهم را نمی دیدی که موج آرزوها بود
اگر رازم نپرسیدی نگاه من که گویا بود
سوزم از آتش ج
ای امید دلم کجایی
شب به یاد تو گذشت و سپیده ی سحر دمیده
چَشم من بوده به راهت دمی ن ه تا سپیده


سوزان شرری ز نگه زده ای تو به جان
سوزان شرری ز نگه زده ای تو به جان
دیگر شده این دل من همه سوز نهان


همره دل رفته ای از آشیانم نازنینا خدا نگهدار
همچو امید از برِ من رفته ای عشق آفرینا خدا نگهدار
همره دل رفته ای از آشیانم نازنینا خدا نگهدار
سوزم از آتش ج
ای امید دلم کجایی
شب به یاد تو گذشت و سپیده ی سحر دمیده
چَشم من بوده به راهت دمی ن ه تا سپیده
سوزم از آتش ج
ای امید دلم کجایی



هرگزهرگز

هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمیبندم
خدا خدا خدایا اگر به کام من جهان نگردانی جهان بسوزانم
اگر خدا خدایا مرا بگریانی من آسمانت را زغم بگریانم


منم که در دل ز نامرادی فسانه ها دارم
منم که چون گل شکفته بر لب ترانه ها دارم
هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمیبندم
تو بیا فروغ آرزوها که رنج جستجو را پایان تویی


توبیا که بی تو آه سردم که بی تو موج دردم درمان تویی

منم که در دل ز نامرادی فسانه ها دارم
منم که چون گل شکفته بر لب ترانه ها دارم


هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمیبندم
تو بیا فروغ آرزوها که رنج جستجو را پایان تویی
توبیا که بی تو آه سردم که بی تو موج دردم درمان تویی


منم که در دل ز نامرادی فسانه ها دارم
منم که چون گل شکفته بر لب ترانه ها دارم
هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمیبندم



به میخانه بیا

بیژن ترقی


تو اگر خواهی که ببینی حالم به میخانه بیا به میخانه بیا
ز سرِ مستی چو دل مجنونم تو دیوانه بیا تو دیوانه بیا

به خلوت شب بی سحرم
دمی به عالمِ بی خبرم
خنده به لب، خون بر دل، چو پیمانه بیا چو پیمانه بیا
به خلوت شب بی سحرم
دمی به عالمِ بی خبرم
خنده به لب، خون بر دل، چو پیمانه بیا چو پیمانه بیا

مست از غم عشقم تنها بِنِشَستَم
افتاده ز مستی پیمانه ز دستم
زبان به سخن بُگشاده دلم
در آتشِ می افتاده دلم
ز جان به غمت تن داده دلم

تو اگر خواهی که ببینی حالم به میخانه بیا به میخانه بیا
ز سرِ مستی چو دل مجنونم تو دیوانه بیا تو دیوانه بیا

بازا تا که مگر یک نفس به دادم بِرِسی
بر افسرده دلان جان دهد دمِ همنفسی
جان دهد دمِ همنفسی
بازا تا که مگر یک نفس به دادم بِرِسی
بر افسرده دلان جان دهد دمِ همنفسی
جان دهد دمِ همنفسی

گاهی تو پنهانی چون مستی در صَهبا
گاهی هم پی همچون می در مینا
ای آرام دلم
من در دام دلم
حیرانم به کار دل
بازا غمگسار دل
حیرانم به کار دل
بازا غمگسار دل

تو اگر خواهی که ببینی حالم به میخانه بیا به میخانه بیا
ز سرِ مستی چو دل مجنونم تو دیوانه بیا تو دیوانه بیا



چه سازم به این دل

شهرآشوب

چه سازم به این دل که دیوانه سامان ندارد

ز درمان چه حاصل که این خسته درمان ندارد

بی نصیبی ای دل ز وصل خوبان فتاده در دام بلا

خوش فتاده ای دل پریشان در آتش عشق و وفا

ای که ز سوز دلم خبر داری و دانی ندارد گناهی

خسته دلم من از این دل خسته نالان چه خواهی

من به نیازم تو همه نازی با دل تنگم چه سازم که نسازی

از دل زارم توآگه بودی آگه از دل تو ای مه بودی

آه که دیگر نباشد نشانی از وفای تو عشق و جوانی

وه که از جفایت دگر مستی و جوانی رفته ز یادم

وه که فتنه هایت دگر چون گل خزانی داده به بادم

کرده ام خطا گر من از وفا دل به تو دادم



عاشق مشو


یاری چون ز تو دل ببرد یا تو دهی دل خود به ی


میدانی چه به ما گذرد در غم روی تو هر نفسی


چون که کند او به تو پیمان شکنی میشوی آگه ز وفای چو منی


گر بنشیند به کنار دگری خون خوری و تو همچو من دم نزنی


خواهم که تو را عاشق و دیوانه ببینم


در شهر جنون و افسانه ببینم


از درد ج روزی که چون من بگذری از عقل و سلامت


دیگر ز نگاهت بر ساغر عشقم نزنی سنگ ملامت



خوش است خلوت

خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

روا مدار خدایا که در حریم وصال
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد

همای گو مفکن سایه شرف هرگز
در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد

هوای کوی تو از سر نمی رود آری
غریب را دل سرگشته با وطن باشد

به سان اگر ده زبان شود حافظ
چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد



ساقی

ای ساقی آرامم کن دیوانه ام رامم کن

من خسته ایامم ساقی تو آرامم کن

گمگشته ای در خویشم ساقی تو پیدایم کن

با ساغر شی سرمست و شیدایم کن

در پنهان فریاد آوازم را

محض خدا روزگار مشکن دگر سازم را

من مرغ خوش آواز این شهرم می دانم می دانی

کز رنج این خاموشی می گریم در خلوت پنهانی

از جان ما چه خواهی ای دست بیرحم زمونه

تا کی به تیر ناحق می گیری قلب ما نشونه

در پنهان فریاد آوازم را

محض خدا روزگار مشکن دگر سازم را

ای ساقی آرامم کن دیوانه ام رامم کن

من خسته ایامم ساقی تو آرامم کن

گمگشته ای در خویشم ساقی تو پیدایم کن

با ساغر شی سرمست و شیدایم کن
سرمست و شیدایم کن ...



مست رویا

ابوالحسن ورزی

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود

نقش عشق و آروز از چهره دل شسته بود
عکش شی در آن آیینه سیما نبود

لب همان لب بود،اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود

در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گر چه روزی ه ن جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود

دیده ام آن چشم درخشان را ولی در این صدف
گوهر اشکی که من میخواستم پیدا نبود

در لب لرزان من فریاد دل خاموش بود
آ آن تنها امید جان من تنها نبود

جز من و او دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد دلم زآن عشق جان فرسا نبود



زندگانی

اسماعیل نواب صفا


زندگانی ها جدا از شادِمانی ها نَیرزد
بی تو ای دنیای شادی، زندگانی ها نیرزد
شب سیه، ابر
ندیده ، زندگی دوباره
شب سیه، ابر
ندیده ، زندگی دوباره



زندگانی ها جدا از شادِمانی ها نَیرزد
بی تو ای دنیای شادی، زندگانی ها نیرزد
شب سیه، ابر
ندیده ، زندگی دوباره
شب سیه، ابر
ندیده ، زندگی دوباره



دل و جان و سر و زر را همه در پای تو ریزم
نَبُوَد طاقت دوری نَبُوَد تاب گریزم
دل و جان و سر و زر را همه در پای تو ریزم


نَبُوَد طاقت دوری نَبُوَد تاب گریزم
شب سیه، ابر
ندیده ، زندگی دوباره
شب سیه، ابر
ندیده ، زندگی دوباره


قصه ی ناخوانده منم
جام تهی مانده منم
قصه ی ناخوانده منم
جام تهی مانده منم


اگر پس از من رِسَد به گوشَت ترانه ی من
بدان که عشقی نبوده جز تو بهانه ی من
اگر پس از من رِسَد به گوشَت ترانه ی من
بدان که عشقی نبوده جز تو بهانه ی من


شب سیه، ابر
ندیده ، زندگی دوباره
شب سیه، ابر
ندیده ، زندگی دوباره



دلم گرفته

هما میرافشار

نشسته ام من و ، ش ته های دل ، ش ته و رسوا ، غریبم و تنها
خدا خدا دلم گرفته ، دلم گرفته


جهان پُر از غمه ، یه دشت ماتمه ، برای زندونه
شراره های غم ، درون ام ، یه عمره مهمونه
جهان پُر از غمه ، یه دشت ماتمه ، برای زندونه
شراره های غم ، درون ام ، یه عمره مهمونه
هی ای خدا ببین ، ببین آبرویم دگر ز غم ، ش ته در گلوم


رها کن از مستی ، دلی که بش تی
ش ته دل صدا نداره ، صدا نداره
دلی که خاموشه ، دگر نمی جوشه ،
درین جهان بها نداره بها نداره
نه شوق و تمنّایی ، نه حسرت فر
که دگر ز جهان دلم گرفته ، دلم گرفته


رها کن از مستی ، دلی که بش تی
ش ته دل صدا نداره ، صدا نداره
دلی که خاموشه ، دگر نمی جوشه ،
درین جهان بها نداره بها نداره


نشسته ام من و ، ش ته های دل ، ش ته و رسوا ، غریبم و تنها
خدا خدا دلم گرفته ، دلم گرفته



بازا


بخت بیدار منی حُسن گ ار منی
منم که رام تواَم اسیر دام تواَم

ای روی تو بهشت من
عشق تو سرنوشت من
بازا بازا
بازا بازا


تو گل زیبای منی، مه من مینای منی
به خدا ای ماه دَرَخشان روشنی منی
سحر امید منی، مه من خورشید منی
به خدا ای جلوه ی هستی زندگی جاوید منی

ای دل، نور تو کو، ای جان، شور تو کو
ای مه، مهــر و وفای تو کجا شد
بی آن سلسله مو، با من قصه مگو
دل خواهان فنا شد، چه به جا شد

بی شکیب و دلداده منم، بی نصیب و آزاده منم
چون بی دلارامم، بی صبر و آرامم
باشد چون افسانه، آغاز و انجامم


تو گل زیبای منی، مه من مینای منی
به خدا ای ماه دَرَخشان روشنی منی
سحر امید منی، مه من خورشید منی
به خدا ای جلوه ی هستی زندگی جاوید منی
بازا بازا
بازا بازا



دیدی که رسوا شد دلم

رهی معیری


دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل
بی آرزو عاشق شدم
با آن همه بر زلف او عاشق شدم
عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من
غافل شود از یاد من قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود
وز رشته ی گیسوی خود
بازم رهاند

دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
در پیش بی دردان
چرا
فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحب دل کنم
وای ز دردی که درمان ندارد فتادم به راهی که پایان ندارد
از گل شنیدم بوی او
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او
در کوی جان منزل کنم
وای ز دردی که درمان ندارد فتادم به راهی که پایان ندارد
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که در گرداب غم
از فتنه گردون رهی
افتادم و سرگشته چون
امواج دریا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم



وعده وصال

نزاری قهستانی

نظر آن داده بودی که شبی به خلوت آئی
بگذشت روزگاری و نیامدی کجائی

تو وصال وعده کردی و دلی که بود ما را
به امید در تو بستیم و دری نمیگشائی

وگرت ندیده بودم به صفت شنیده بودم
که دل من از تو می داد نشان آشنائی

به ابه فقیران نفسی درآی روزی
بنشین حکایتی کن که حیات می فزائی

به خلاف دوستانی تو به کام دشمنانی
که به حسن بی نظیری که به عهد بی وفائی

کم از آنکه آشنائی به سلام ما فرستی
وگرت مجال آن نیست که خویشتن بیائی





مشاهده متن کامل ...
بیا برگرد نذار دیر بشه خسته شم
درخواست حذف اطلاعات

بیا برگرد نذار دیر بشه خسته شم
نذار قلبم بره جایی وابسته شم

دل من تنگ شده باز بیا پیش من
بیا بازم تو گوشم ی حرفی بزن

بگو دوسم داری من که دوست دارم
بیا برگرد نذار بی تو جایی برم

بیا برگرد دل من برات پر زده
بیا تنها نرو وای ج بده

بگو دوسم داری زل بزن تو چشم
بذار حرف دلم رو دوباره بگم

تو رو میخوام بیا تو هنوز عشقمی
بگو تنگ دلت واسه من یکمی

بیا برگرد هنوزم دلم خونته
بیا برگرد ی بار گوش بحرفم بده

تو رو میخوام بیا تو هنوز عشقمی
بگو تنگ دلت واسه من یکمی

بیا بازم بیا دل ببازم
بیا دنیام و با تو بسازم

بیا دنیام باز تماشای تو
دل من تنگ شده واسه چشمای تو

دلم هرجا بری میره دنبال تو
بیا احساس من قلب من مال تو

بیا تنهام نذار دیگه برگرد بیا
تو که میدونی پیش همه قلب ما

بگو دوسم داری زل بزن تو چشم
بذار حرف دلم رو دوباره بگم

تو رو میخوام بیا تو هنوز عشقمی
بگو تنگ دلت واسه من یکمی

بیا برگرد هنوزم دلم خونته
بیا برگرد ی بار گوش بحرفم بده

تو رو میخوام بیا تو هنوز عشقمی
بگو تنگ دلت واسه من یکمی



مشاهده متن کامل ...
رسول چهارمحالی
درخواست حذف اطلاعات

یا صاحب ا مان،تو کجایی بیا بیا
ای صاحب العزا،تو کجایی بیا بیا
زهرا به ماتم است به غم زده
ای مهدی ای گل طاها بیا بیا
شد ماتم حسین همان جد اطهرت
خون حسین آمده در جوش بیا بیا
زینب رسیده کرب و بلا عمۂ غریب
ای غیرت اسد الله بیا بیا
روضه به پا شده از ماتم حسین
ای روضه خوان نسل ا بیا بیا
عیسی ز نام حسین روح می دمید
ای روح جان فزای ت بیا ییا
در روضه های ما ز کرامت بیا بیا
تسکین قلب مادر امت بیا بیا
یک دختری به ابه به زاری است
همراه آن سه سالۂ مظلوم بیا بیا
با کاروان به قصد عد به کربلا
ای منتقم قسم به حضرت زهرا بیا بیا
ذکر دعای فرج هر کجا به پاست
ای خاتم ت عالم بیا بیا
ساقی دو چشم بر ره تو ایها العزیز
ای روضۂ خوان شاه شهیدان بیا بیا



مشاهده متن کامل ...
مرغ و وس ( شعر )
درخواست حذف اطلاعات

ماههای فروردین و شهریور بیشتر فرومدیها به زادگاهشان بر می ­گردند و اگر همزمان با ماههای رمضان و محرّم نباشد بیشترین عروسی رُخ می ­دهد . علی اکبر معینی شعری با گویشِ فرومدی آمیخته با طنز و واقعیّت در این زمینه برای شما فرستاده است :

مُـرغ و خـروس

هو بِچا خوب گُوش کِنین مِ « اکبَرام »

دِ ای دِنیا غُصَّه و غِم نِدَرام

آهای بچّه­ ها خوب گوش کنید : من « اکبر » : هستم ، در این دنیا غصّه و غم ندارم .

گوش کِنین ای قِصِّه ­ها راسته هَمَش

شِعرا « اَکبَر » قَطِق و ماستِ هَمَش

گوش کنید : این قصّه­ ها همه­ اش راست است ، شعرهای اکبر قاطق و ماست است .

یَک خِروس بو و یَکی مَردَکی پیر

پیرمَرد مِدایِشَ ماست و فِطیر

یک وس با پیرمردی بود که به وس ماست و فطیر می ­داد .

وسَک به جو سِحَر ، نِمازی شوم

بنگ مِدا تمرین مِکِرد اَروم اَروم

وس به جای سحر ، شام / غروب بانگ می ­داد و آرام آرام تمرین می ­کرد .

سِحَری روزی زِمِستو صِحَبی آقا خِروس

مِشنِوَه بانگ خِروس : عروس عروس !

سحرِ یک روز زمستان ، صاحبِ آقا وس می ­شنود که وس بانگ می ­دهد : عروس ، عروس !

صِحَبی خِروسَکی قِصِّۀ مِ

گفت کی : اَی خِروسِ چشم بستۀ مِ

صاحبِ وسِ قصّۀ من ، گفت که : ای وس چشم بسته­ ام

تِه کی نِه پول دَری و نِه شُغل و کار

سَرِت نِخوردِه به سِنگی روزگار

تو که نه پول داری ، نه شغل و کار ، سرت هم به سنگِ روزگار نخورده است .

تِ کی هوچ پِگَه نِگی قوقولی قوقو

صِحَبِت به تِه مِگَ : « کَچِه لِگو »

تو که هیچ صبح پگاهی « قوقولی قوقو » نگویی ، صاحبت به تو می ­گوید : ساده !

صُحبَتی زِن بُردنت دِگَه چینِه ؟

گِندِمو دَری خَنَه ر کی وَرچینه ؟

صحبت از زن بُردنَت دیگر چیست ؟ پس گندمهای دربِ خانه را چه ی برچیند ؟

خِروسک پاشه دِ یَک کَوش کِرد و گفت :

نِگا کو اَلاون صِدام رِفته کِلوفت

وس پایش را در یک کفش کرد و گفت : نگاه کن الآن صدای من کُلُفت شده است !

پِرُّ مِ وَل وَل مِنِن مثلی طِلا

دُمبمِ شَنَه مِنام مِ سِر بَلا

پَرهای من مثل طلا وَل وَل / بَرق می ­زنند ، دُمم را هم سَربالا شانه می­ کنم !

دِگَه وَختِش رِسیَه کی زِن کِنام

پَیی دَری هَمسَیَه ر چِمِن کِنام

دیگر وقتش رسیده که زن بگیرم ، پای دربِ همسایه را چَمن کنم / بکوبم !

( کنایه از اصرار در خواستگاری )

مُرغی هَمسَیَه ر دِیه چِه خوشکِله ؟

صِحَبی مُرغِ دِیه دِ وِل وِلِه ؟

مُرغ همسایه را دیده­ ای چقدر خوشگل است ؟! صاحبِ مرغ را دیده ­ای در ولوله و هیجان است ؟!

مرغی چاق و با وفا و سر به زیر

پِرُّ او نَرم و سفید عَینی حریر

مرغِ چاق و باوفا و سر به زیری است ، پَرهایش هم نَرم و سفید مانندِ حریر است .

ابروهاش کِمَانینه مِردُمکش سیا سیا

چِشمَکام مِزنَه مِگَه : خِروسِ مِ بیا بیا

اَبروهایش مانندِ کَمان است ، مردمکش سیاهِ سیاه ، به من چشمک می ­زند می ­گوید : وسِ من بیا بیا !

ماری او پیرِ و لِکِّ لِک مِنَه

هَنَر از سِر پِنجِه­ هاش چِکِ چِک مِنَه

مادرِ او پیر است و به سختی راه می ­رود ، هنر از س نجه­ هایش می ­چکد !

اَگه او بشوِه عَروسی ای خَنَه

نِه نِهار مُشکِل دَرَه ، نِه صُبحَنَه

اگر او عروسِ این خانه شود ، مشکلِ ناهار و صبحانه وجود ندارد .

صِحَبی خِروس کی دی خِروسِ جاهلِ جِوو

پا دِ یَک کَوش کِردَه و مِگَه : هَمو

صاحبِ وس که دید وسِ جاهلِ جوان ، پا در یک کفش کرده و می ­گوید : فقط همان !

گفت کی : خاب بَشِه خودام فِردا سَحَر

مِرام و هَمسیه هار مِنام خِبَر

گفت که : خُب ، باشد خودم فردا صبح ، می ­روم و همسایه ­ها را خبر می­ کنم .

فامیلا هَمسَیه­ ها با دِهُل و سِنّا و دَف

خُنچه ­ها وَردِشتَنو دِ خُنچِه ­ها تُخمِ عَلَف

فامیلها و همسایه­ ها با دُهُل و سُرنا و دَف ، خُنچه ­ها / خوانچه­ / طَبَق بر روی سر گذاشته و در آنها تخمِ علف است .

+++

زِناشَ اَرا کنون و مِرداشَ سِبیل سِبیل

چو بَزی مِنِن اونا دو نِفری با دسته بیل

زنهایشان آرا / آرایش ­کُنان و مردهایشان سبیل در سبیل ، دو نفری با دسته­ بیل چوب ­بازی می ­کنند .

یَک عَدّه هورا مِنِن و یَک عَدّه شَباش مِگِن

یَک عِدّه فُحِش مِتن و یَک عِدّه دِعاش مِنِن

عدّه ­ای « هورا » و عدّه ­ای « شادباش » می ­گویند ، گروهی می ­دهند و گروهی دعا می ­کنند .

جِوونا یَک عَدِّه­­ شَه لات بَزی ­ها به دَر مِنِن

با او کار و گِندِشَه شیطونِ هَی خِبَر مِنِن

گروهی از جوانها لات ­بازی در می ­آورند ، با کار و گندشان هی را خبر می ­کنند .

دخترا یَک عَده­ شَه خیلی اَروم و مَحجوبِن

هَمونا پیشِ خدا بندۀ خوب و محبوبِن

گروهی از دخترها خیلی آرام و محجوبند ، همانها پیشِ خدا بندۀ خوب و دوست داشتنی ­اند .

خلاصه عروسی و بزِن بکووی وَر پانِه

مرغی هَمسایَه عروس و او وسام دَمانه

خلاصه عروسی و بزن و بکوبی ب است ، مرغِ همسایه عروس و وس هم داماد است .

+++

وقتی شَو عروس دَمار وَ جا مِنِن

یَک عِدّه کیسه گِناه دِ جا مِنِن

وقتی شب عروس و داماد را به حِجله می­ فرستند ، گروهی کیسۀ گناه خود را پُر می­ کنند .

+++

فِردَا ، روزی شَوی دامادی او

خِروسَک مِخَنَه هَی : قوقولی قوقو

فردا ، صبحِ شبِ دامادی ، وس هی آواز سر می ­دهد : قوقولی قوقو

بیا اَی مُرغَک خوب ، تازِه عَروس

بیا اَی مرغک خوب ، جُفتِ وس

ای مرغک خوب ! ای تازه عروس بیا ! ای جُفتِ وس بیا !

بیا از خَنَه وَبیری ، سِحَره !

بیا ببو دِ بیری چه خِبَره

بیا از خانه بیرون ، سَحَر است ، بیا ببین در بیرون چه خبر است !

بیا و کُندی خَنَه ر جَرو بزِن

بیا ، بَرف اَمیَه ، اونار پَرو بزِن

بیا کَندوخانه / انباری را جارو بزن ، بیا برف آمده آنها را پارو بزن .

بیا و قِلِف وَزِیِری پوسَه کو

سِوا از ای گِندِما شِبوشَه کو

بیا قلف / قابلمه مسی را زیر پوسه / آرام ­پز بگذار ، و آفتها را از گندمها جدا کُن .

پوسه : ریختن زُغال زیر و روی قلف ـ شبوشه : نوعی حَشره­ آفتِ گندم

بیا ، یَک بجَگَری وَردَ بریم

یَک کِمی خُلفَه و روجنَجی اَریم

بیا یک وجین­ کننده بردار برویم ، مقداری خُلفه و روجناجی ( نوعی سبزی خودرو ) بیاوریم .

بیا و با تِیغ ای علِف دِرَو

کِمَکام کو تَا کِنام مِیمار بیرَو

بیا کمک کن تا با داس ، شاخه ­های بی ­رویّۀ میم / مو / درختانِ انگور را ببرّم .

بیا و میشار بدوش و برِّهار

سِواشَه کو و برو برِ نِهار

بیا و میش ­ها را بدوش و برّه ­ها را جدا کن و برای درست ِ ناهار برو .

خِلَاصَه ، خِروس مِگُفت و کار مِکِرد

دِ دِلِش هَی هَوَسی نِهار مِکِرد

خلاصه وس این حرفها را می ­گفت و کار می ­کرد و گاه در دلش هوس ناهار می ­کرد .

خِروسَک هَی کار مِکِرد و حَرف مِزَه

نوکِّشِه هَی دِ یَخ و دِ بَرف مِزَه

وس همین طور کار می ­کرد و حرف می­ زد و منقارش را در یخ و برف می ­زد .

او خِروس هَمی کی شُد وَختی نِهار

اَمَه بنشَست عَینی بُرجِ زَهرمار

آن وس همین که وقت ناهار شد ، دقیقاً مثل « بُرج زهر مار » ( کنایه از ناراحتی بسیار ) آمد نشست .

خَنوم مُرغَه تَحتِروم کِردَه و تَخت

خُسبیَه ، پونِکی مِزنَه دِ رو تَخت

خانم مرغ پَرهایش را باد انداخته و راحت روی تخت خُسبیده و پینکی / چُرت می ­زند .

نِه نِهار دِرُسته ، نِه خَنَه جَرو

نِه حَیاط تِمیزه ، نِه برفا پَرو

نه ناهار درست است ، نه خانه جارو شده ، نه حیاط تمیز است ، نه برفها پارو شده .

خِروسَه دَست از دهَن وَرداشت و گفت :

وَخی یالّا مُرغَکی تِنِه کِلُفت

وس دست از دهان برداشت و گفت : برخیز ای مرغک تنه کُلُفت !

برو پیش صِحَبی اَولِه دِروت

برو یالّا کی نِبونام رِنگ و روت

برو پیشِ صاحبِ آبله در صورتت ، زود برو که رنگ و رویت را نبینم .

برو زود کُونِه پلَشتی بی­ حَیا

برو یالّا چَنِه خُشکی لِوسیا

زود برو ای کُهنۀ پلشت / ناپاک بی­ حیا ، زود برو چانه خشکِ لب ­سیاه

مارِتام مثلی خودِت رَاحت ­طِلَب

برو یالّا مُرغکی جِشتِ جِلَب

مادرت هم مثلِ خودت راحت طلب است ، زود برو مرغکِ زشتِ جَلَب

مُرغَکِ تازه ­عروسِ خوش ­خیال

تَزَه بیدار شد از خُو و خیال

مرغکِ تازه ­عروس خوش­ خیال ، تازه از خواب و خیال بیدار شد .

دید کی اَی داد خِروس حُرحُری

عَینی یَک مُرغِ کِروجِ کُرکُری

دید که ای داد و بی­ داد وسِ حُرحُری مانندِ یک مرغِ کُرچ کُرکُری

پشَنیش چُرتِه و اَخمِش دِ هَمِه

سر و تِه حَرفِش نِهار و شِکِمِه

پیشانیش چُرت و اَخمهایش در هم است ، سر و تَه حرفش ناهار و شکم است !

گُفت : کی اَی داد خِروسی بی مِحَل

همه حَرفات دِروغ بو و دِغَل

مرغ گفت : ای داد و بیداد وسِ بی ­محلّ ، همۀ حرفهایت دروغ و دَغَل بود ؟!

مُرغ لَو سی­ سیری از تِرسِ وس

کی دِلِشِه بزیَه بو هَمچی عروس

مرغِ لب سی سیری ( 2250 گرمی ) از ترسِ وسی که از چُنین عروسی د ده شده بود

سَری لُخت و پا برینه بی ­قِرار

اَمیَه به دِمی دَر و کِردَه فِرار

سرِ لُخت و پا ، بی ­قرار ، دمِ درب آمده بود و فرار کرده بود .

29 / 12 / 1374



مشاهده متن کامل ...
ای مظهر آدینه ام ، من عاشق دیرینه ام
درخواست حذف اطلاعات

یا صاحب ا مان (عج)...

ای مظهر آدینه ام ، من عاشق دیرینه ام عشقت شفای ام ، مهدی بیا ، مهدی بیا

مهدی بیا ، مهدی بیا

دست و دامان تو ، جان جهان قربان تو چشم من و احسان تو ، مهدی بیا ، مهدی بیا

مهدی بیا ، مهدی بیا

ای دلبر دور از نظر ، ای شاهد والا گهر ای منتظر ، ای منتظر ، مهدی بیا ، مهدی بیا

مهدی بیا ، مهدی بیا

ای سید و سالار من ، ای حجت دادار من ای غمخوار من ، مهدی بیا ، مهدی بیا

مهدی بیا ، مهدی بیا

اندر سر راه تو من ، بنشسته ام با صد محن ای صاحب عصر وزمن ، مهدی بیا ، مهدی بیا

مهدی بیا ، مهدی بیا

اندر سر راه تو من ، صبر و تأمل تا به کی هجرت تحمل تا به کی ، مهدی بیا ، مهدی بیا

مهدی بیا ، مهدی بیا



مشاهده متن کامل ...
مـرغ و خـروس
درخواست حذف اطلاعات

ماههای فروردین و شهریور بیشتر فرومدیها به زادگاهشان بر می ­گردند و اگر همزمان با ماههای رمضان و محرّم نباشد بیشترین عروسی رُخ می ­دهد . علی اکبر معینی شعری با گویشِ فرومدی آمیخته با طنز و واقعیّت در این زمینه برای شما فرستاده است :

مُـرغ و خـروس

هو بِچا خوب گُوش کِنین مِ « اکبَرام »

دِ ای دِنیا غُصَّه و غِم نِدَرام

آهای بچّه­ ها خوب گوش کنید : من « اکبر » : هستم ، در این دنیا غصّه و غم ندارم .

گوش کِنین ای قِصِّه ­ها راسته هَمَش

شِعرا « اَکبَر » قَطِق و ماستِ هَمَش

گوش کنید : این قصّه­ ها همه­ اش راست است ، شعرهای اکبر قاطق و ماست است .

یَک خِروس بو و یَکی مَردَکی پیر

پیرمَرد مِدایِشَ ماست و فِطیر

یک وس با پیرمردی بود که به وس ماست و فطیر می ­داد .

وسَک به جو سِحَر ، نِمازی شوم

بنگ مِدا تمرین مِکِرد اَروم اَروم

وس به جای سحر ، شام / غروب بانگ می ­داد و آرام آرام تمرین می ­کرد .

سِحَری روزی زِمِستو صِحَبی آقا خِروس

مِشنِوَه بانگ خِروس : عروس عروس !

سحرِ یک روز زمستان ، صاحبِ آقا وس می ­شنود که وس بانگ می ­دهد : عروس ، عروس !

صِحَبی خِروسَکی قِصِّۀ مِ

گفت کی : اَی خِروسِ چشم بستۀ مِ

صاحبِ وسِ قصّۀ من ، گفت که : ای وس چشم بسته­ ام

تِه کی نِه پول دَری و نِه شُغل و کار

سَرِت نِخوردِه به سِنگی روزگار

تو که نه پول داری ، نه شغل و کار ، سرت هم به سنگِ روزگار نخورده است .

تِ کی هوچ پِگَه نِگی قوقولی قوقو

صِحَبِت به تِه مِگَ : « کَچِه لِگو »

تو که هیچ صبح پگاهی « قوقولی قوقو » نگویی ، صاحبت به تو می ­گوید : ساده !

صُحبَتی زِن بُردنت دِگَه چینِه ؟

گِندِمو دَری خَنَه ر کی وَرچینه ؟

صحبت از زن بُردنَت دیگر چیست ؟ پس گندمهای دربِ خانه را چه ی برچیند ؟

خِروسک پاشه دِ یَک کَوش کِرد و گفت :

نِگا کو اَلاون صِدام رِفته کِلوفت

وس پایش را در یک کفش کرد و گفت : نگاه کن الآن صدای من کُلُفت شده است !

پِرُّ مِ وَل وَل مِنِن مثلی طِلا

دُمبمِ شَنَه مِنام مِ سِر بَلا

پَرهای من مثل طلا وَل وَل / بَرق می ­زنند ، دُمم را هم سَربالا شانه می­ کنم !

دِگَه وَختِش رِسیَه کی زِن کِنام

پَیی دَری هَمسَیَه ر چِمِن کِنام

دیگر وقتش رسیده که زن بگیرم ، پای دربِ همسایه را چَمن کنم / بکوبم !

( کنایه از اصرار در خواستگاری )

مُرغی هَمسَیَه ر دِیه چِه خوشکِله ؟

صِحَبی مُرغِ دِیه دِ وِل وِلِه ؟

مُرغ همسایه را دیده­ ای چقدر خوشگل است ؟! صاحبِ مرغ را دیده ­ای در ولوله و هیجان است ؟!

مرغی چاق و با وفا و سر به زیر

پِرُّ او نَرم و سفید عَینی حریر

مرغِ چاق و باوفا و سر به زیری است ، پَرهایش هم نَرم و سفید مانندِ حریر است .

ابروهاش کِمَانینه مِردُمکش سیا سیا

چِشمَکام مِزنَه مِگَه : خِروسِ مِ بیا بیا

اَبروهایش مانندِ کَمان است ، مردمکش سیاهِ سیاه ، به من چشمک می ­زند می ­گوید : وسِ من بیا بیا !

ماری او پیرِ و لِکِّ لِک مِنَه

هَنَر از سِر پِنجِه­ هاش چِکِ چِک مِنَه

مادرِ او پیر است و به سختی راه می ­رود ، هنر از س نجه­ هایش می ­چکد !

اَگه او بشوِه عَروسی ای خَنَه

نِه نِهار مُشکِل دَرَه ، نِه صُبحَنَه

اگر او عروسِ این خانه شود ، مشکلِ ناهار و صبحانه وجود ندارد .

صِحَبی خِروس کی دی خِروسِ جاهلِ جِوو

پا دِ یَک کَوش کِردَه و مِگَه : هَمو

صاحبِ وس که دید وسِ جاهلِ جوان ، پا در یک کفش کرده و می ­گوید : فقط همان !

گفت کی : خاب بَشِه خودام فِردا سَحَر

مِرام و هَمسیه هار مِنام خِبَر

گفت که : خُب ، باشد خودم فردا صبح ، می ­روم و همسایه ­ها را خبر می­ کنم .

فامیلا هَمسَیه­ ها با دِهُل و سِنّا و دَف

خُنچه ­ها وَردِشتَنو دِ خُنچِه ­ها تُخمِ عَلَف

فامیلها و همسایه­ ها با دُهُل و سُرنا و دَف ، خُنچه ­ها / خوانچه­ / طَبَق بر روی سر گذاشته و در آنها تخمِ علف است .

+++

زِناشَ اَرا کنون و مِرداشَ سِبیل سِبیل

چو بَزی مِنِن اونا دو نِفری با دسته بیل

زنهایشان آرا / آرایش ­کُنان و مردهایشان سبیل در سبیل ، دو نفری با دسته­ بیل چوب ­بازی می ­کنند .

یَک عَدّه هورا مِنِن و یَک عَدّه شَباش مِگِن

یَک عِدّه فُحِش مِتن و یَک عِدّه دِعاش مِنِن

عدّه ­ای « هورا » و عدّه ­ای « شادباش » می ­گویند ، گروهی می ­دهند و گروهی دعا می ­کنند .

جِوونا یَک عَدِّه­­ شَه لات بَزی ­ها به دَر مِنِن

با او کار و گِندِشَه شیطونِ هَی خِبَر مِنِن

گروهی از جوانها لات ­بازی در می ­آورند ، با کار و گندشان هی را خبر می ­کنند .

دخترا یَک عَده­ شَه خیلی اَروم و مَحجوبِن

هَمونا پیشِ خدا بندۀ خوب و محبوبِن

گروهی از دخترها خیلی آرام و محجوبند ، همانها پیشِ خدا بندۀ خوب و دوست داشتنی ­اند .

خلاصه عروسی و بزِن بکووی وَر پانِه

مرغی هَمسایَه عروس و او وسام دَمانه

خلاصه عروسی و بزن و بکوبی ب است ، مرغِ همسایه عروس و وس هم داماد است .

+++

وقتی شَو عروس دَمار وَ جا مِنِن

یَک عِدّه کیسه گِناه دِ جا مِنِن

وقتی شب عروس و داماد را به حِجله می­ فرستند ، گروهی کیسۀ گناه خود را پُر می­ کنند .

+++

فِردَا ، روزی شَوی دامادی او

خِروسَک مِخَنَه هَی : قوقولی قوقو

فردا ، صبحِ شبِ دامادی ، وس هی آواز سر می ­دهد : قوقولی قوقو

بیا اَی مُرغَک خوب ، تازِه عَروس

بیا اَی مرغک خوب ، جُفتِ وس

ای مرغک خوب ! ای تازه عروس بیا ! ای جُفت وس بیا !

بیا از خَنَه وَبیری ، سِحَره !

بیا ببو دِ بیری چه خِبَره

بیا از خانه بیرون ، سَحَر است ، بیا ببین در بیرون چه خبر است !

بیا و کُندی خَنَه ر جَرو بزِن

بیا ، بَرف اَمیَه ، اونار پَرو بزِن

بیا کَندوخانه / انباری را جارو بزن ، بیا برف آمده آنها را پارو بزن .

بیا و قِلِف وَزِیِری پوسَه کو

سِوا از ای گِندِما شِبوشَه کو

بیا قلف / قابلمه مسی را زیر پوسه / آرام­پز بگذار ، و آفتها را از گندمها جدا کُن .

پوسه : ریختن ذغال زیر و روی قلف ـ شبوشه : نوعی حَشره­ آفتِ گندم

بیا ، یَک بجَگَری وَردَ بریم

یَک کِمی خُلفَه و روجنَجی اَریم

بیا یک وجین­ کننده بردار برویم ، مقداری خُلفه و روجناجی ( نوعی سبزی خودرو ) بیاوریم .

بیا و با تِیغ ای علِف دِرَو

کِمَکام کو تَا کِنام مِیمار بیرَو

بیا کمک کن تا با داس ، شاخه ­های بی ­رویّۀ میم / مو / درختانِ انگور را ببرّم .

بیا و میشار بدوش و برِّهار

سِواشَه کو و بروبرِ نِهار

بیا و میش ­ها را بدوش و برّه ­ها را جدا کن و برای درست ِ ناهار برو .

خِلَاصَه ، خِروس مِگُفت و کار مِکِرد

دِ دِلِش هَی هَوَسی نِهار مِکِرد

خلاصه وس این حرفها را می ­گفت و کار می ­کرد و گاه در دلش هوس ناهار می ­کرد .

خِروسَک هَی کار مِکِرد و حَرف مِزَه

نوکِّشِه هَی دِ یَخ و دِ بَرف مِزَه

وس همین طور کار می ­کرد و حرف می­ زد و منقارش را در یخ و برف می ­زد .

او خِروس هَمی کی شُد وَختی نِهار

اَمَه بنشَست عَینی بُرجِ زَهرمار

آن وس همین که وقت ناهار شد ، دقیقاً مثل « بُرج زهر مار » ( کنایه از ناراحتی بسیار ) آمد نشست .

خَنوم مُرغَه تَحتِروم کِردَه و تَخت

خُسبیَه ، پونِکی مِزنَه دِ رو تَخت

خانم مرغ پَرهایش را باد انداخته و راحت روی تخت خُسبیده و پینکی / چَرت می ­زند .

نِه نِهار دِرُسته ، نِه خَنَه جَرو

نِه حَیاط تِمیزه ، نِه برفا پَرو

نه ناهار درست است ، نه خانه جارو شده ، نه حیاط تمیز است ، نه برفها پارو شده .

خِروسَه دَست از دهَن وَرداشت و گفت :

وَخی یالّا مُرغَکی تِنِه کِلُفت

وس دست از دهان برداشت و گفت : برخیز ای مرغک تنه کُلُفت !

برو پیش صِحَبی اَولِه دِروت

برو یالّا کی نِبونام رِنگ و روت

برو پیشِ صاحبِ آبله در صورتت ، زود برو که رنگ و رویت را نبینم .

برو زود کُونِه پلَشتی بی­ حَیا

برو یالّا چَنِه خُشکی لِوسیا

زود برو ای کُهنۀ پلشت / ناپاک بی­ حیا ، زود برو چانه خشکِ لب ­سیاه

مارِتام مثلی خودِت رَاحت ­طِلَب

برو یالّا مُرغکی جِشتِ جِلَب

مادرت هم مثلِ خودت راحت طلب است ، زود برو مرغکِ زشتِ جَلَب

مُرغَکِ تازه ­عروسِ خوش ­خیال

تَزَه بیدار شد از خُو و خیال

مرغکِ تازه ­عروس خوش­ خیال ، تازه از خواب و خیال بیدار شد .

دید کی اَی داد خِروس حُرحُری

عَینی یَک مُرغِ کِروجِ کُرکُری

دید که ای داد و بی­ داد وسِ حُرحُری مانندِ یک مرغِ کُرچ کُرکُری

پشَنیش چُرتِ و اَخمِش دِ هَمِه

سر و تِه حَرفِش نِهار و شِکِمِه

پیشانیش چُرت و اَخمهایش در هم است ، سر و تَه حرفش ناهار و شکم است !

گُفت : کی اَی داد خِروسی بی مِحَل

همه حَرفات دِروغ بو و دِغَل

مرغ گفت : ای داد و بیداد وسِ بی ­محلّ ، همۀ حرفهایت دروغ و دَغَل بود ؟!

مُرغ لَو سی­ سیری از تِرسِ وس

کی دِلِشِه بزیَه بو هَمچی عروس

مرغِ لب سی سیری ( 2250 گرمی ) از ترسِ وسی که از چُنین عروسی د ده شده بود

سَری لُخت و پا برینه بی ­قِرار

اَمیَه به دِمی دَر و کِردَه فِرار

سرِ لُخت و پا ، بی ­قرار ، دمِ درب آمده بود و فرار کرده بود .

29 / 12 / 1374



مشاهده متن کامل ...
جان ها به لب رسیده ز هجران بیا بیا
درخواست حذف اطلاعات

ای یادگار عترت و قرآن بیا بیا
جان ها به لب رسیده ز هجران بیا بیا
گردیده سخت گلۀ بی صاحبت اسیر
در چنگ گرگ های بیابان بیا بیا
بشنـو صدای نالۀ مولا درونِ چاه
تا چند چشم فاطمه گریان بیا بیا
تا کی سر حسین به بـالای نیزه ها؟
تا کی به خاک آن تن بیا بیا
تا کی کبود قامت زینب ز کعب نی؟
تا کی غریب عترت و قرآن بیا بیا
تا چند دست های عمویت به روی خاک
تا چند هات پریشان بیا بیا
سقای سر بریدۀ صحرای کربلا
گوید هماره با لب عطشان بیا بیا
گر بی تو صبح عید برآید به چشم ماست
دلگیر تو ز شام غریبان بیا بیا
روز فراق باغ و گلستان بـرای ما
باشد سیه تر از شب زندان بیا بیا
اشعار «میثم» ات شده فریاد انتظار
تا عمر او نیافته پایان بیا بیا

اللهم عجل لولیک الفرج

جهت تعجیل در فرج زمان(عج) صلوات



مشاهده متن کامل ...
بداهه های شروع تابستان
درخواست حذف اطلاعات

۹

یکی شانسی شده فرزند "س.ج"

نداره او غم و درد ، از ی بیم

نداره گرچه اون اصلا سوادی

به ماشین بعد چل سال میگه ماشیم

ولی یک ای نون و آب دار

به ایشون می شود هرساله تقدیم

تو فوتبال و والیبال ،توی کشتی

میشه کاپتان میشه فرمانده ی تیم

عد یعنی "پورش" و بنز باباش

مساوی با داداشش گشته تقسیم

تو صنعت که نگو، اوضاع ردیفه

میشه مثل باباش در وقت تحریم

میاره جنس چینی، روسی، بنجل

می ه نفت و بعدش هم میشه جیم

نمی ده تن به قانون تا باباش هس

میشه قانون به نفعش جوری تنظیم

اگه جایی بیفته توی زندون

فقط کافیه پیجی توی بی سیم

یه مجلس هم تو دنیا هست که اصلا

به باب طبع اون نیس یا که تصمیم

اونم هس مجلس ختمش! الهی

بشه چاپ آگهی از بهر ترحیم

چه ساده ساده ش تم ،نگاه بی ثمرم را" ؟

برای آنکه ش ته، همیشه بال و پرم را

برای آنکه نگاهی نکرده بر من و عمری

سفید کرده به راهش، دلم دو چشم ترم را

به باد هدیه نمودم ، وجود پ ر خود را

مگر براش بیارد، صبا زمن خبرم را

زخود برون شده ام من، به سوی اوست مسیرم

خدا کند که خدا خود، اثر دهد سفرم را

به روی خاک کشیدم، تنم به خون رگانم

نوشتم "عاشقتم من" ندیده او اثرم را

به خاک کوچه تنم را جسد نمودم و دیدم

چه ساده ساده ش تم ،نگاه بی ثمرم را

موهایت امشب

چون شاخه های طوبی

مامن هزاران پرنده ی عاشق شده است

و سرخی لبانت

سرخ تر از هر سیبی

مرا وسوسه می کند

بهشت دامنت

پاداش کدام ثواب است

پیغمبری بفرست

شاید رستگار شوم

شعرهای عاشقانه پوست از من میکند

زی وستی عاشقم حتی اگر شوم

داود داشی

بالش خیسم گواهی می دهد در پیش تو

نیمه های هر شبم با یاد تو گریان شوم

تو فقط یک لحظه یک لحظه نگاهم کن که من

جان کنم قربان چشمان تو و خندان شوم

روسری بردار بانو از سزت تا یک نفس

بین موهای چو گندمزار تو پنهان شوم

جام لبهایت کن ارزانتر شبی بانو که من

تا سحر از باده ات حیران و سرگردان شوم

تا بنوشم باده از جام لبانت جرعه ای

بعد از آن تا روز م اسوه ی مستان شوم

تا که بنویسم به خون توی رگها این سخن

زی وستی عاشقم حتی اگر شوم

حسودی می کنم

به گنجشکهایی که در نقاشی هایت

روی موهای تو نشسته اند

در حالیکه دستانم

در آرزوی لمس این موها

سالهاست که به دعا بلند شده

این بار دستان مرا بکش

چون شاخه ای خشکیده

که موریانه ها در آن لانه کرده اند

۷

❣ ۱*الحمدلله رب العالمین*

در این دنیا که باشد منزل ما

میان جمله ی خوبان دنیا

مربی اوست، بر خلق و یقینا

فقط او لایق مدح است اینجا

❣ ۲*ٱلْلٰهُمَ صَلِ عَلَی مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد*

خداوندا! خدای دشت و بیشه

تو که هستی به خوبی اصل و ریشه

سلامت را، درودت را تو بفرست

به احمد، آل احمد، تا همیشه

❣۳ *لَااِلَهَ اِلَّااللّٰه وَحدَهُ لَا شَرِیکَ له، لَهُ المُلکُ و لَهُ الحَمدُ و هُوَ عَلَی کُلَ شَیءٍ قَدِیر*

بناشد غیر او رب و الهی

شریکی نیست او را هیچ گاهی

ستایش، مُلک این دنیاست از او

بود قادر که سازد کوه، کاهی

❣ ۴*لَا اِلَهَ اِلَّا اَنت سُبحَانَکَ اِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین*

نباشد جز تو ربّی، بارالها

تو پاکی و منزه، ای خدایا

منم عصیانگری عاصی که باشد

به ظلم آلوده از سر تا کف پا

❣ ۵*ٱلْلٰهُمَ اشف مرضانا و مرض المسلمین*

خداوندا به دنیا کدخ

تو که بر درد قلب ما دوایی

مرضها ، جسمی و روحی به هرجا

گرفته مرد و زن را، ده شفایی

❣ ۶*رَبِّ ٱغْفِرْ وَ ٱرْحَمْ وَ اَنْتَ خَیْرُ ٱلرَّاحِمِین*

تویی از مادران هم مهربان تر

پر از مهری، به آدم مهربان تر

ببخش و بگذر و در وقت میزان

به زهرا و به خاتم! مهربان تر...

❣۷ *اِستَغفِرُاللّٰهَ العَظِیم مِن کُل ذَنب و اَتُوبُ اِلَیه*

به سوی رب الارباب توانا

خدای این زمین و آسمانها

ز هر زشتی کنم من توبه، باید

که برگردم به سویش پاک و زیبا

❣۸ *رَبِّ زِدنِی عِلمِا و الحقنی بالصَّالِحین*

خداوندا به من علمی عطا کن

میان جمع خوبانم رها کن

به دانش قلب من را روشنی ده

ز بدکاران مرا دور و جدا کن

❣ ۹*رب هب لی من لدنک ذریه طیبه انک سمیع الدعا

ز هر ، هر زبان، هر لحظه، هر جا

دعا را بشنوی ای بارالها

به من نسلی بده که تا قیامت

بوَد از زشتی و سستی مبرا

❣۱۰ *ٱلْلٰهُمَ ٱعتِق رِقَابَنا مِن النَّار*

خداوندا به حقّ ماه رمضان

به پیغمبر، علی ، شاه شهیدان

به زهرا و حسن ما را در این شب

ز نار قهر خود آزاد گردان

❣ ۱۱*ٱلْلٰهُمَ اغفرلی و لوالدیَّ و للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات الأحیاء منهم و الأموات*

مرا یا رب ببخشا جرم و عصیان

گناه والدینم پاک گردان

اگر زنده اگر مرده ببخشا

زن و مردِ گنه کارِ مسلمان

❣ ۱۲*ٱلْلٰهُمَ إنِّی أسألک الجنه و نعیمها*

خداوندا بزرگی ، مهربانی

منم کوچک،منم آن سان که دانی

بهشتت خواهم از تو نعمتش هم

بده نزدیک خوبانت مکانی

❣ ۱۳*رَبِّ ارحَمهُما کَما رَبَّیانی صَغیرا*

به خُردی والدینم با محبت

نموده تربیت من را زحمت

خداوندا بزرگی ، رحمتی کن

به آنها کن نظر با چشم رحمت

❣ ۱۴*ٱلْلٰهُمَ اغفرلی و لوالدیَّ*

خدایا حق شاه عالمینم

به اصغر نوگل باغ حسینم

بزرگی کن شتر دیدی ندیدی

ببخشا بنده را با والیدینم

❣ ۱۵*ٱلْلٰهُمَ إنِّی أسألک الهدی و قی و ال و الغنی*

ز درگاهت هدایت خواهم ای دوست

و تقوا از نگاهت خواهم ای دوست

حیا بر چشم و دل بخشا الهی

غنا را با قناعت خواهم ای دوست

❣ ۱۶*رَبَّنا هَب لَنا مِن أزوَاجِنَا و ذُرِّیَّـاتِنَا قُرَّةَ أعیُنٍ و ٱجْعَلْنا لِلمُتَّقِینَ إمَامَا*

زن و فرزندِ من را ای خداوند

چو نور دیده گردان و برومند

نما الگوی خوبان جمع ما را

نما ما را عزیز و آبرومند

❣ ۱۷*ٱلْلٰهُمَ وقفنا لطاعتک*

بگیر از من خدایا این منم را

بده شادی تمام میهنم را

به خدمت در طریق دین پاکت

عطا کن قدرتی جسم و تنم را

❣۱۸ *ٱلْلٰهُمَ بارک لی فیما اَعطَیت*

مرا دادی هزاران چیز زیبا

ز جسم و روح و فرزندان برنا

خدایا شاکرم بر لطفت اما

بده برکت، به نعمتها خدایا

❣ ۱۹*ٱلْلٰهُمَ نَوِّر قلوبنا بالقرآن*

خدایا تیره گشته روحم و جان

شده زخمی به تیر نفس و

در این ماه صیامت رحمتی کنی

منور کن دلم با نور قرآن

❣۲۰ *ٱلْلٰهُمَ زَیِّن اَخلاقنا بِزِینةِ القرآن*

خدای خالق دنیا و انسان

به پیغمبر عطا کردی تو قرآن

کتابت درس اخلاق و مرام است

مودب کن مرا با زینت آن

❣ ۲۱*ٱلْلٰهُمَ ٱجْعَلْنِی مِن عُتَقَاءِ شَهرِ رَمَضَان*

در این ماه صیام ای ربِّ سبحان

که ماه بخشش است و ماه غفران

به قرآنت به حق روزه داران

ببخشا جرم من را حق رمضان

❣ ۲۲*ٱلْلٰهُمَ إنِّکَ عَفُوٌ کَریمٌ تُحِبُّ العَفوَ فَاعْفُ عَنَّیٰ*

تو بخشاینده بی حد و حس

کریمی نور محضی، آفِت

اگرچه روسیاهم رحمتی کن

زمن بگذر نکن من را عِق

❣۲۳ *ٱلْلٰهُمَ بَلِّغْنَا لَیلَة القَدر و بَارِکْ لَنَا فِیه*

شب قدر آمد و نادانم ای دوست

به رازش آشنا گردانم ای دوست

بده برکت در این شب بر من و بعد

ببخشا جرم و هر عصیانم ای دوست

❣۲۴ *رَبَّنا إننا ءامَنَّا فَاغفِرلَنَا ذُنُوبَنَا و قِنَا عَذَابَ النَّار*

اگرچه روسیاه و پست و پستیم

تورا با جرم و عصیان می پرستیم

ببخشا جرم و از آتش رها کن

خدایا مومن دین تو هستیم

❣۲۵ *رَبَّنا ءاتِنا فِی الدُّنیَا حَسَنَةً و فِی الآخِرَةِ حَسَنةً و قِنَا عَذَابَ النَّار*

در این دنیا و در روز حسابت

به حق دین و هم حق کتابت

ز هر خوبی مرا هم قسمتی ده

رها کن جمع ما را عذابت

❣ ۲۶ *ٱلْلٰهُمَ أجرنی من النار*

خدایا کن منزه این زبان را

نکن فاش آنچه دانی در نهان را

به فرق حیدر و پهلوی زهرا

رهایی ده ز آتش جسم و جان را

اثری نیست از آن خانه که سرشار تو بود

قلقی داشت ؛ نگه داشتنش کار تو بود " ؟

خانه بی روی تو ویرانه ی سردی شده است

گرمی خانه ی ما از تن تبدار تو بود

خنده ها بر لب ما مرده و دل پژمرده

شادی خانه ما از گل رخسار تو بود

مادرم رفته ای و خانه ی بی مادر ما

غصه اش قصه ی در، قصه ی دیوار تو بود

شد جهان تیره تر پیش، سیاه است سیاه

رنگ غم گشته ،جهان نیز عزادار تو بود

مرتضی گرچه دلیر است ولی از غم تو

قد کمان کرده، قدش راست به دیدار تو بود

زینبت مادر طفلان تو شد، در دی

الحق این دختر تو زینت بازار تو بود

در عوض گشته و دیوار تمیز است ولی

اثری نیست از آن خانه که سرشار تو بود

۶

"از عرش صدای ربنا می آید" ؟

مانند قدیم و بی ادا می آید

! چقدر ربنایت زیباست

حقاً به صدایت این دعا می آید

میلی شده این صدا و سیما، !

انگار از آن بوی "هوا" می آید

این ماه، عسل شده برای سیما

معتاد، ر، وبلا می آید

اما تو و ربنای تو مهجورید

از جعبه ی جادویی، جفا می آید

دلگیر نشو، خدای آواز، ببخش

از آنچه که بر سر شما می آید

در وقت اذان اگر چه سیما گنگ است

"از عرش صدای ربنا می آید"

هوا پر صورتک

مملوّ از نیرنگ

و چشمان کور

لبها بسته

هر رو به سویی دارد و دنیا

سیاه و ابری و سرد است

ای خورشید عالمتاب

طلوعت چاره ی درد است

۵

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به، که ببندی و نپایی

سعدی

مانده ام بر سر راهت که ببینم گذر تو

عمر من رفته به پایان و ندیدم که بیایی

غصه ی هجر رخ تو دل من سوخته جانا

مظهر بارش باران، ای همه لطف کجایی

می زنم ناله زدل تا برسد بر سر کویت

مگر از مرحمت باد، زمن سوز و نوایی

من گنه کارم و عاصی تو بیا مرحمتی کن

تو که بخشنده ترینی تو که خود لطف خ

بر سر قبر من آیی و بخندی به مزارم

که الا عاشق مسکین که کنون در کف پایی

می کشنم نعره ی جانسوز من از قعر مزارم

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

شنیدم گشته دریا اشک حیدر

از آن روزی که زهرا گشته پ ر

شده فانوس او خاموش و مولا

به چاه تیره باید که برد سر

آتش بزن تمام مرا دود کن،بکش

لطفا مرا درون تو نابود کن،بکش

هدا هدایتى

ای ابر من ببار که من گشته ام کویر

من را مسیر رد شدن رود کن بکش

"روزگاریست که دلها شده خالی ز وفا

عشق افسانه و رویاست، بیا تا برویم " ؟

گرچه سوزان و کویریست ولی وادیِ عشق

سفر عشق چه زیباست، بیا تا برویم

این سفر گرچه خطرها به دلش هست نهان

خضرِ ره هم سفر ماست بیا تا برویم

رودی از اشک اگر جاریِ از دیده شود

میزِبان حضرت دریاست بیا تا برویم

نام تو حضرت معشوقه ی ما بی تردید

مطلع شعر و غزلهاست بیا تا برویم

در سرم نام تو پیچید ، هیاهو دارد

در سرم ولوله، غوغاست بیا تا برویم

گفتی این راه ز جان توشه ی ره می خواهد

گفتم این توشه مهیاست، بیا برویم

مدعی گفت گ نکن و آقا باش

گفتمش عشق خود آقاست، بیا تا برویم

ربُّ العشقی تو و بی نام تو هر پیر و جوان

بر لبش ذکر خدایاست، بیا تا برویم

کودکی بودم و با قصه ی تو پیر شدم

قصه ی عشق فریباست بیا تا برویم

کور و کر، لال شود هر که به ما می گوید

"عشق افسانه و رویاست" بیا تا برویم

"روزگاریست که دلها شده خالی ز وفا

عشق افسانه و رویاست، بیا تا برویم " ؟

پر شده کوفه ی ویرانه ز ابن ملجم

مرتضی یکه و تنهاست بیا تا برویم

می رود سایه ای و سایه ای از شمشیرش

گرچه مخفی شده، پیداست بیا تا برویم

نا مرادی که "مرادی" ست به عشق قطام

در پی کشتن مولاست بیا تا برویم

می رود مسجد و مرغان ز پی اش ناله کنند

خانه اش مامن غمهاست بیا تا برویم

می رود تیغ به بالا و زمین می لرزد

ز له، م کبراست بیا تا برویم

از سما می رسد این بانگ به گوش هستی

عرش حق پر غم و غوغاست بیا تا برویم

زینب از خانه برون آمده، بابا چه شده؟

در دلش ولوله ب است بیا تا برویم

کودکی کاسه ی شیری سر دستش دارد

در دلش غصه ی باباست بیا تا برویم

ای شب قدر! ببین فرق علی گشته دوتا

منتظر حضرت زهراست بیا تا برویم

بی علی دین حق و عدل ندارد معنا

عشق افسانه و رویاست، بیا تا برویم

۳

میان دره پوتین بود و یک گل

شده پ ر جوانی زود و یک گل

برای مادری جامانده تنها

دو چشم خیس و اشک آلود و یک گل

در لحظه های انتهایی راست میگویند

معشوقه ها وقت ج راست میگویند

علی شاه چراغ

ما را احاطه کرده انواع دروغ اما

اما به تو، وقتی شمایی راست می گویند

زندانیان در بازجویی ها که نه اما

در لحظه ی خوب رهایی راست می گویند

مسئول نازی یک زمانی گفت می خندیم

ما دلقکیم اینجا، خ راست می گویند

وقتی همه هرجا دروغ ناب می گویند

در صحنه های سینمایی راست می گویند؟

مردم تو را هی ناقلا خواندند و گفتم نه!

اما تو رندی و بلایی ! راست می گویند

پرونده ات امروز امضا می شود حتما

وقتی که دادی پول پایی راست می گویند

در شعر شاعر ها همه اتشان کشک و

در لحظه های انتهایی راست میگویند

در بین گرد و خاک بی پایان این دنیا

در لابلای وعده های خوشگل و زیبا

لالا بخواب ای کودک زیبا و دلبندم

در بستر آغوش من لالا لالا لالا

مادر بخواب آسوده در آغوش گرم من

لالا نبینی سرفه های خشک مادر را

لالا بخواب و توی خواب خود ببین مادر

پر گل شود مانند جنگل می شود اینجا

در خواب خود بی سرفه بی یک ماسک بر صورت

بازی کن و بپّر برو بالا برو بالا

من را ببین اینجا از آن بالا که جا ماندم

در بین گرد و خاک بی پایان این دنیا

اگر یار مایی فقط یار باش

گلم نیستی لااقل خار باش" مظفر

تو که نیش تو نیش من گشته پس

خودت هم بیا و فقط مار باش

بگیر از من آرای ما را و بعد

فقط در پی ب آمار باش

تو که روزه را خورده ای یک نفس

نخور خون ما، فکر افطار باش

تو گردانده ای هی مرا لطف کن

نشو آدم و شکل فانفار باش

بگو هر چه می خواهی و بعد آن

به تکذیب حرفت، به انکار باش

اگر دشمنی دشمنی کن ولی

اگر یار مایی فقط یار باش

گروهان خسته

سربازان ولی شادند

شده آموزشی رد از سر اما

پیچ آ مانده بود و حیف

شده راننده خسته

مرگ بیدار است

جوان جان باخته

در دره ای سنگی

وطن شد غصه دار و مادری دق کرد

صدا سیما ولی امشب تامل کرد

خط اول کلاغی غار غاری کرد

خط دوم ی رم کرد

گلی زد لیگ هندُستان

زنی پانصد تومن برده است

و خیلی ریز در پایین صفحه یک خبر هم بود

اتوبوسی پر از سرباز چپ کرده

اگر غم داری ت باش

اگر شادی خموش و هیس

نباشد اعتراضت جایز و اینجا

شده ممنوع هر حرفی

فقط باید کنی مدح بزرگان را

پشت سرت یک کاسه پر گل ریختم مادر

سربازِ من تا زود تر برگردی از خدمت

رفتی دوسال خدمتت پایان گرفت امروز

در کوره راهی، گوشه ی یک دره ی سنگی

برگشتی از خدمت لباست شد کفن حالا

نعشت به زیر خاک شهر ویرانم نگهبان است

من! مادرت! با کاسه ای پر گل

بر قبر تو گریانم و نالان

برگرد مادر جان!

۲

من دلم پیش تو از روز ازل درگیر است

دل جوان است اگر جسم نحیفم پیر است

ای ظریف ای همه لبخند به تو محتاجم

ای وجودت همه اش عشق، همه تدبیر است

دستی از لطف بکش بر دل زارم، این دل

غصه دار غم تو، از همه عالم سیر است

دست تو بر سر من دست من و دامن تو

بهترین حادثه و ناب ترین تصویر است

ابن سیرین شده مهمان من و در شعرم

خواب خوش دیدم و محتاج به این تفسیر است

"خواب دیدم که برایم غزلی می خو

دوستم داری و این خوب ترین تعبیر است" ؟

خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان" ؟

رحم از روز ازل نیست میان گِلشان

خون عشاق شده رونق بزم مستی

گرمِ از آه شده بزم می و محفلشان

این طرف محفل عشاق ندارد رونق

همچو گوریست سیه خانه ی شان، منزلشان

نیست غیر از غم و غم حرف و سخن در آنجا

غیر اندوه نباشد به جهان حاصلشان

ی عالم و آدم شده با عشق، جنون

گشته مجنون بیابانی شان عاقلشان

عمری این جمع دعا گو شده و می نالند

تا شود لطف خداوند دمی شاملشان

تا مگر لطف خدا رحم به معشوقه دهد

خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان

تو پری زاده ندانم ز کجا می آیی

کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی

سعدی

گر پری زاده ای یا آدمی ای مظهر حُسن

مثل و مانند نداری تو تک و تنهایی

در همه دهر نباشد چو تو دلبر جانا

زیر این گنبد و این دایره ی مینایی

ای خداوند عطوفت ، همه ی زیبایی

صاحب چشم پر از جاذبه ی دریایی

قسمتت گشته همه حُسن همه خوشبختی

قسمت ما شده از روز ازل رسوایی

خورده بر نام تو دلداری و معشوقی و حیف

خورده بر جبهه ی ما عاشقی و شی

من ز جنت به زمین خورده ام از روز نخست

تو پری زاده ندانم ز کجا می آیی

باید که ز داغم خبری داشته باشد

هرمرد که باخودجگری داشته باشد" ؟

ای کاش که این آه به قلب همه سنگش

تاثیر کمی یا اثری داشته باشد

رویش به کنار سیهِ زلف نشسته

باید شب زلفش سحری داشته باشد

این سرو امان من این مظهر سبزی

جز عشق نباید ثمری داشته باشد

حتی به مثل نیز به گَردش نرسیده

هر سرو که خود شاخ و بری داشته باشد

ای کاش که از روی کرم لحظه ای از عرش

بر خاک نشینش نظری داشته باشد

با باد خبر سوی نگارم بفرستید

باید که ز داغم خبری داشته باشد

هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست" ؟

در ره عشق تو رسوایی و شی هست

ما نترسیم ز عشق گرچه که خودد میدانم

در ته قصه ی ما غصه و رسوایی هست

هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست" ؟

روی میز تو کمی قهوه و هم چایی هست

حیف و صد حیف که خوشگل ترِ از شخص شما

دخترِ و هم و هم هست

اُشتر به شعر عرب در ح ست و طرب" سعدی

استر به شعر عرب از قافله مانده عقب

در شعر ملک عجم رفته خط نخست

مرد عجم از خدا با طلبد رطب

پرایدم گرد و خاکی کرده امشب

زخود یک شهر شاکی کرده امشب

گرانی کرده آدم این پراید و

هوای رنگ لاکی کرده امشب

۱

شود روزی حرم اینجا، حرم با هشت گلدسته

حرم با چار گنبد با هزاران زائر خسته

ز هر سویش در و ایوان، به نام حضرتی، اما

در باب الحسن هرگز نگردد روی ما بسته

منگر چنین به چشمم ،ای چشم آهوانه

ترسم قرار و صبرم ،برخیزد از میانه

«حسین منزوی »

ترسم که عشق ما را ،زخمی رسد زمانی

از چشم تنگ مردم، از گردش زمانه

من مات و گیج ماندم ، بانو خودم که آیا

عشق اکنون، عشق است یا فسانه

چیزی بگو عزیزم، شعری بخوان برایم

یک جمله پر محبت! یا حرفی آمرانه

چیزی بگو که من هم ، حرف دلم برایت

گویم به یک غزل یا ، یک شعر عاشقانه

خوانم برایت از عشق، دشتی، به لحن پر غم

گویم برای عشقت، بانو دو صد ترانه

آماده ام که جان را ، قربان کنم برایت

قربانی تو گردم ، بی عذر و بی بهانه

من طاقتم نمانده، عاشق شدم دوباره

منگر چنین به چشمم ،ای چشم آهوانه

اندوه چرا؟ حادثه ی عشق، همین است!

ابری که شدی تا خود خورشید، زمین است!

شادی کن و خوش باش ، مبادا که برنجی

غم با همه ی لشک خود باز کمین است

دنیا همه درد است ولی تا تو نباشی

وقتی که تو باشی همه جا خلد برین است

نشد که زندگی ام را کمی تکان بدهی

نگو که آمده بودی خودی نشان بدهی

"زهرا شعبانی"

به میهمانی ِ تو آمدم خدا جانم

که شاید از سر لطفت به بنده نان بدهی

من آمدم که ز قبل قیامتت ، اینجا

تو بی خیال شوی ، تو به من امان بدهی

به من اجازه ی مخصوص ویژه ای بهر

هزار بوسه ی مشتی از آن لبان بدهی

همان لبان که خودت کرده ای حرام ، همان

اجازه ای که ببوسم فقط همان بدهی

اگر که لب نشود ممکن از کرم امشب

به من کلید در یک اتول، ژیان بدهی

فدای لطف شما حضرت خدا ! ممنون!

نشد که زندگی ام را کمی تکان بدهی

گل به سر دارد گلِ گلدار من ، به به خدا

این گلستان را عنایت کن کمی لطف و صفا

یک کمی لطفش بده تا مهربان تر گردد

بر من بیچاره گاهی خنده ار دارد روا

گلی در دست خود دارد

گلی بر سر گل نازم

خداوندا گل من را

حیات جاودانش ده!

شده پایان این ترم و

شدم من فارغ از تحصیل

بگیرم مدرک خود را

ز ِ آزادم

برای آنکه کار درس و من کامل شود فردا

روم بازار و با شادی

سبویی می م فوری

آباد شوی! ببین! ابت شده ام

مدهوش لبِ رطب، پرآبت شده ام

گفتند رطب ثواب دارد اما

از بهر ثواب حق، کبابت شده ام!

در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه مدرک هم روش

گفتم که اب گردد این

کو فارغ با سواد و آگاهش! کوش!

یا حضرت حق ! خدای من! آی خدا!

ای صاحب هرچه هست، زشت و زیبا

از نفس رهایی ام ده ، آزادم کن

لا حول و لا قوه الا بالله

شده رمضان به تابستان خدایا

عطش برده زمن ایمان خدایا

ندارم طاقت گرما و روزه

یکی از این دو را بستان خدایا



مشاهده متن کامل ...
جستجو شده ها
mahan bahramkhan برگزاری تورهای بهاره در تهران میشود آنلاین دار رجمه ایمیل دار رجمه آنلاین داده میشود فرستاده میشود آدرس ایمیل چرایی افزایش خشونت در جامعه ایرانی مداحی ویژه ماشین و ایستگاه صلواتی محرم ت یک چرخ به تعریف موتورسیکلت اضافه کرد سند توافق اوباما نتانیاهو روابط ایران وجود وجود دارد بهبود روابط احتمال بهبود بهبود روابط احتمال ب ثبت نام آزمون ی ی هوافضا سراسری آزاد خودروی پلیس پس از اصابت نارنجک دست ساز ع اولین اکران ملی و راه های نرفته اش تأخیر در نمایش سرمای قلندر کشف 360 گرم از معده یک قاچاقچی چرا مقادیر بارشهای رگباری در نقاط مختلف مشهد متغیر است تقویت توانایی شناختی در بیماران سندرم داون با چای سبز افزایش تعرفه امریکا برای جلوگیری از ترازتجاری منفی کری سرمربی الهلال برای پرسپولیس و آسیایی ها ویدئو کلیپ گل فیرمینو در بازی با آاس رم خصوصی شیمی کنکور تدریس فیزیک دبیرستان تدریس خصوصی شیمی دبیرستان تدریس خصوصی کنکور سراسری خصوصی فیزیک معلم شیمی کنکور معلم خصوصی فی منابع طبیعی مس مکانیسم کلی استاج آن آل اسحاق همراه ک دای جمنا تیم معرفی می کنیم معرفى شغلهاى پر درامد
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.