پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 باز باران با به سبک من
وای باران باران
درخواست حذف اطلاعات
ع دختر -چتر - باران-دویدن-خیس شدن

وای باران باران
شیشه پنجره رو باران شست
از دل من اما چه ی نقش تو را خواهد شست
وای باران باران
هر نفس بوی تو آید اینجا
هر نفس نام تو را گویم من
یاد تو خاطرم آید هر جا
وای باران باران
گرچه که تنهایم و از تو دورم
لیک سرشارم از خاطر تو
لیک با شادی تو مسرورم
وای باران باران
گرچه یک لحظه نبودم با تو
بودم اما شب و روز
شاد با خاطره زیبای تو
وای باران باران
مهربانی و سرشار خوبی
وای باران باران
نفسم .. بازدمم .. یاد منی
منم و تنهایی
تو همیشه ز فریاد منی

زیر بارانم بی چتر …
تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها، اما…
تابلوی قشنگی شده ایم: من و جاده و باران …



مشاهده متن کامل ...
باران
درخواست حذف اطلاعات
باران

خیال توست

می اید،شدید می شود،صورتم را خیس می کند...

باران؛

امدن توست

همه را عاشق می کند...

باران؛

نگاه توست

زیرش که باشی تب می کنی...

باران؛

پیراهن توست

بویش تا مدت ها همه را دیوانه می کند...

باران؛

داغ توست

سیگار می خواهد...

باران...

بگذریم...

باران گریه من که نیست

بند می اید...



مشاهده متن کامل ...
باران مرا بهانه کن
درخواست حذف اطلاعات
باران مرا بهانه کن آرام پشت شیشه ای

اشک مرا روانه کن

باران مرا بهانه کن مانند آن گذشته باز

مهتاب را تو خانه کن

باران مرا بهانه کن بر شانه ام بزن دمی

این عشق را تو شانه کن

باران مرا بهانه کن احساس خود بگو بگو

برگوش من ترانه کن

باران بزن که سخت نیست عشقی به هر بهانه ای

دیدارخود تو تازه کن

این مرگ را زعطر خود باران به شب خلاصه کن

باران مرا بهانه کن

باران مرا بهانه کن

سعید ماکویی فروردین 94



مشاهده متن کامل ...
باران که می بارد
درخواست حذف اطلاعات
باران که می بارد دلم تنگ می شود

برای روزهایی که گذشت

باران که می بارد

دلم هوای شمع میکند

شب و نورمهتاب

و چه رابطه ای است میان باران و بوی عود وعشق!

نمیدانم باران آدم را عاشق میکند

یا عشق باران را ،باران میکند

یک لیوان چای در دستم

کنار پنجره ی اتاقم به تماشای خاطره هایم نشسته ام

اینقدر گرم باران هستم که شیشه را بخار میگیرد

روی بخار پنجره ،نام تو را می نویسم با انگشت کوچکم

و به آن خیره می شوم

وای باران باران

شیشه ی پنجره را

باران شست

از دل من اما ، چه ی نقش تو را خواهد شست

...



مشاهده متن کامل ...
باران
درخواست حذف اطلاعات
آن روز تمام کوچه را باران برد

پاتوقمان,پل را باران برد

خیس میشد ع هایت زیرآب

قاب ع ت, یادگارت زیر آب

آشیانه بی تو پر پر میشود

دست من هی سرد سرد تر میشود

شست باران جای پایت

برد باران روی ماهت

هر چه را بود باران میبرد

هدیه ات , نقاشی ات باران برد

اشک من , بیداد من

امشب برس فریاد من

خاطرت هست

آنروز که با هم گل مریم کاشتیم

کاش می دانستیم

کاش آنروز شقایق کاشتیم

بوی تو رفت دگر,چون انروز

تورا , آن کوچه را باران برد



مشاهده متن کامل ...
باران
درخواست حذف اطلاعات
ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد ببار باران که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش ببار باران درخت و برگ خو دن اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن ببار باران جماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن ولی باران ، تو با من بی وفایی توهم تا خانه ی همسایه می باری و تا من میشوی یک ابر تو خالی ببار باران ببار باران.......که تنهایم

مشاهده متن کامل ...
باران و یار
درخواست حذف اطلاعات
من زیر باران ایستاده ام و انتظار تورا میکشم...چتری روی سرم نیست...

میخواهم قدمهایت را، با تعداد قطرات باران شماره کنم.

تو قبل از باران میرسی یا...باران قبل از آمدن تو به پایان میرسد؟

مرا که ملالی نیست...

حتی اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم،نه از بوی یاس باران خورده خسته میشوم،

نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است...

هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند و خواستی دیوار را از بین دیدارهایمان برداری بیا...

من تا آ ین فصل باران منتظرت میمانم...



مشاهده متن کامل ...
ببار
درخواست حذف اطلاعات
ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد ببار باران که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش ببار باران درخت و برگ خو دن اقاقی....یاس وحشی.... کوچه ها روزهاست خشکیدن ببار باران جماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن ولی باران ، تو با من بی وفایی توهم تا خانه ی همسایه می باری و تا من میشوی یک ابر تو خالی ببار باران ببار باران.......که تنهایم

مشاهده متن کامل ...
ببار
درخواست حذف اطلاعات
ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد ببار باران که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش ببار باران درخت و برگ خو دن اقاقی....یاس وحشی.... کوچه ها روزهاست خشکیدن ببار باران جماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن ولی باران ، تو با من بی وفایی توهم تا خانه ی همسایه می باری و تا من میشوی یک ابر تو خالی ببار باران ببار باران.......که تنهایم

مشاهده متن کامل ...
زیر باران...
درخواست حذف اطلاعات
چتر ها را باید بست ،
زیر باران باید رفت .
فکر را ، خاطره را زیر باران باید برد .
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت .
دوست را ، زیر باران باید دید .
عشق را زیر باران باید جست .
زیر باران باید با زن خو د .
زیر باران باید بازی کرد .
زیر باران باید چیز نوشت ، نیلوفر کاشت....



مشاهده متن کامل ...
با من ببار ....
درخواست حذف اطلاعات

باران

باران بهاری یاد اور خاطرات دور و نزدیک

زیر باران های شهر من در خود می شکنی

می باری

مرور می کنی رویاهایت را با هر قطره

با هر قطره ی اشک هایت

چه بغضی دارد این باران

او هم می داند که هر جا رویم باز ...

باز دلتنگ همیم

ا چه قسمتی چه تقدیری

دنیای که تو را از من بگیرد

تا دنیا دنیاست

تا منی نفس نفس می زند

باید با بغض من ببیارد!

ای باران به پای دلم بنشین!

ای باران تو دیگر نرو در گرمای تابستان هم

با من ببار ....





مشاهده متن کامل ...
با من ببار ....
درخواست حذف اطلاعات

باران

باران بهاری یاد اور خاطرات دور و نزدیک

زیر باران های شهر من در خود می شکنی

می باری

مرور می کنی رویاهایت را با هر قطره

با هر قطره ی اشک هایت

چه بغضی دارد این باران

او هم می داند که هر جا رویم باز ...

باز دلتنگ همیم

ا چه قسمتی چه تقدیری

دنیای که تو را از من بگیرد

تا دنیا دنیاست

تا منی نفس نفس می زند

باید با بغض من ببیارد!

ای باران به پای دلم بنشین!

ای باران تو دیگر نرو در گرمای تابستان هم

با من ببار ....





مشاهده متن کامل ...
باران
درخواست حذف اطلاعات

ببار باران
که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم

ببار باران
کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد
که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران
بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن
که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران
که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش

ببار باران
درخت و برگ خو دن
اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار باران
جماعت عشق را کشتن
کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن
ولی باران ، تو با من بی وفایی
توهم تا خانه ی همسایه می باری
و تا من
میشوی یک ابر تو خالی

ببار باران
ببار باران.......که تنهایم



مشاهده متن کامل ...
باران
درخواست حذف اطلاعات
امروز یکی می پرسید مگر باران نخو م؟پس چرا باران نمی بارد.

گفتم تو را نمی دانم ولی من لیاقت باران را نداشتم

دیگری می گفت بارانی که بعد از پیش بینی باران خوانده شود یعنی اینکه خودمان هم به خلوص نیت و پاکی دلمان شک داریم



مشاهده متن کامل ...
زندگی بارانی
درخواست حذف اطلاعات
من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.

و چرا در قفس هیچ ی کر نیست.

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

واژه ها را باید شست .

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

چترها را باید بست. زیر باران باید رفت.

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.

با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.

دوست را، زیر باران باید دید.

عشق را، زیر باران باید جست.

زیر باران باید بازی کرد.

زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی ، زندگی آب تنی در حوضچه “اکنون”است.



مشاهده متن کامل ...
ببار باران...
درخواست حذف اطلاعات

ببار باران

که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم

ببار باران

کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران

بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن

که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران

که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش

ببار باران

درخت و برگ خو دن

اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار باران

جماعت عشق را کشتن

کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن

ولی باران ، تو با من بی وفایی

توهم تا خانه ی همسایه می باری

و تا من

میشوی یک ابر تو خالی



مشاهده متن کامل ...
اشک خدا
درخواست حذف اطلاعات

بزن باران بهاری کن فضا را

بزن باران و تر کن قصه ها را

بزن باران که از عهد اساطیر

ی خواب زمین را کرده تعبیر

بشارت داده این آغاز راه است

نبا دلیل یک گناه است

بزن باران به سقف دل که خون است

کمی آنسوتر از مرز جنون است

بزن باران که گویی در کویرم

به زنجیر سکوت خود اسیرم

بزن باران سکوتم را به هم زن

و فردا را به کام ما رقم زن

بزن باران به شعرم تا نمیرد

در آغوش طبیعت جان بگیرد

بزن باران بزن بر پیکر شب

بر ایمانی که می سوزد در این تب



مشاهده متن کامل ...
کمی باران
درخواست حذف اطلاعات
خدایا

دلم باران می خواهد

دلم بارانی تند می خواهد

آرام بیاید و نرم نرم تند شود

زیر قطرات بارات آرام آرم محو شوم

چه لذت بخش است زیر باران

موقع مهتاب شب

قدم میزنی

همه وجودت را باران فراگرفته است

خیس خیس

آرام قدم می زنی

و فکر میکنی

و می روی

همین طور می روی

تمامی ندارد

و آرام آرم در باران حل می شوی

خدایا میدانم لیاقت زلالی و پاکی باران را ندارم

برای همین است میخواهم این قدر زیر بارانت باشم

تا شسته شوم

تا روحم ... جسمم ... با باران حل شود ..

خدایا .....



مشاهده متن کامل ...
باران ببار
درخواست حذف اطلاعات
غصه می سوزد مرا ، باران ببار
کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار سبز سبز
تازه تر باید هوا ، باران ببار
ام آشوب و دل خونابه است
غصه می سوزد مرا ، باران ببار



مشاهده متن کامل ...
باز هم باران
درخواست حذف اطلاعات
+دیروز نوشتم باران بارید ... اما اندک.

ولی امروز بارید ولی نه اندک.

و چه حس زیباییست خیس شدن زیر باران.

گوش کن ...

چه صدای زیباییست صدای برخورد قطره های باران با زمین خسته.

صدای باران زیباست.

و آرامش بخش.

و من دوست دارم حال و هوای بارانی را.

هوا دونفرست ...

من و خدا , بی چتر ... زیر باران



مشاهده متن کامل ...
باز هم باران
درخواست حذف اطلاعات
+دیروز نوشتم باران بارید ... اما اندک.

ولی امروز بارید ولی نه اندک.

و چه حس زیباییست خیس شدن زیر باران.

گوش کن ...

چه صدای زیباییست صدای برخورد قطره های باران با زمین خسته.

صدای باران زیباست.

و آرامش بخش.

و من دوست دارم حال و هوای بارانی را.

هوا دونفرست ...

من و خدا , بی چتر ... زیر باران



مشاهده متن کامل ...
باز هم باران
درخواست حذف اطلاعات
+دیروز نوشتم باران بارید ... اما اندک.

ولی امروز بارید ولی نه اندک.

و چه حس زیباییست خیس شدن زیر باران.

گوش کن ...

چه صدای زیباییست صدای برخورد قطره های باران با زمین خسته.

صدای باران زیباست.

و آرامش بخش.

و من دوست دارم حال و هوای بارانی را.

هوا دونفرست ...

من و خدا , بی چتر ... زیر باران



مشاهده متن کامل ...
خسته ام...
درخواست حذف اطلاعات
خسته ام، قطره، قطره بشمارم، باران
دوست دارم که بر این خاک ببارم، باران
دوست دارم که دل از شهر و دیارم م
بروم سر به بیابان بگذارم باران

سبز نه! زرد نه! آمیزه ای از سبزم و زرد

بس که درهم شده، پاییز و بهارم، باران!
داروک نیست، خدا! قاصدکی بود ای کاش
کاش می شد به نگارم بنگارم باران!

تو نمی آیی و من این همه خاکی شده ام
تو اگر باشی با خاک چکارم؟ باران!

نسل در نسل دلم در عطش خواندن توست
آه ای ی ایل و تبارم! باران!

خسته ام خسته از این قول و قرارم باران!
که نمی باری بر سنگ مزارم باران!

خسته ام از خودم و هر چه که با من مانده است

گله دارم، گله دارم، گله دارم باران!



مشاهده متن کامل ...
مــــــــــادر
درخواست حذف اطلاعات
تقدیم به تمام مادران سرزمینم :

تومیخوانی برایم باز هم املای باران را

ومعنا میکند چشمت ؛معماهای باران را

میان دستهایت سیب ؛مویت خوشه ی گندم

هوایی می کند دیدار تو ؛حوای باران را

بهشت افتاد د ایت؛دلت ازجنس باران شد

و عشق آرام خم می شد ؛ببوسد پای باران را

نگفتی پشت ابرستان؛چرا خورشید می بافی؟!

تو شاید خوب می فهمی ؛تب فردای باران را

من از چشم تو می بینم ؛هنوز احساس یک پیچک

و سرخ ماهی ها ؛در این آوای باران را ت

و از مهتاب لبریزی ؛برایم ماه را زین کن

بکش بر خواب شبوها ؛شبی رویای باران را

در این فکرم که با دریا ؛توشاید نسبتی داری

که نامت باز کرد آ ؛به شعرم پای باران را

تورا دیدم که کاغذها ؛نمیفهمند فهمیدم

که بر دامان گل باید؛ نوشت انشای باران را

سمانه وحید دستجردی (بااراان)



مشاهده متن کامل ...
مادر
درخواست حذف اطلاعات
تقدیم به تمام مادران سرزمینم : تومیخوانی برایم باز هم املای باران را ومعنا میکند چشمت ؛معماهای باران را میان دستهایت سیب ؛مویت خوشه ی گندم هوایی می کند دیدار تو ؛حوای باران را بهشت افتاد د ایت؛دلت ازجنس باران شد و عشق آرام خم می شد ؛ببوسد پای باران را نگفتی پشت ابرستان؛چرا خورشید می بافی؟! تو شاید خوب می فهمی ؛تب فردای باران را من از چشم تو می بینم ؛هنوز احساس یک پیچک و سرخ ماهی ها ؛در این آوای باران را تو از مهتاب لبریزی ؛برایم ماه را زین کن بکش بر خواب شبوها ؛شبی رویای باران را در این فکرم که با دریا ؛توشاید نسبتی داری که نامت باز کرد آ ؛به شعرم پای باران را تورا دیدم که کاغذها ؛نمیفهمند فهمیدم که بر دامان گل باید؛ نوشت انشای باران را سمانه وحید دستجردی (بااراان)

مشاهده متن کامل ...
زندگی بارانی
درخواست حذف اطلاعات

من نمی دانم

که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.

و چرا در قفس هیچ ی کر نیست.

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

واژه ها را باید شست .

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

چترها را باید بست.

زیر باران باید رفت.

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.

با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.

دوست را، زیر باران باید دید.

عشق را، زیر باران باید جست.

زیر باران باید بازی کرد.

زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی ،

زندگی آب تنی در حوضچه “اکنون”است.



مشاهده متن کامل ...
اس باران...
درخواست حذف اطلاعات

سراپا خیس از عشق و باران …
در پاسخشان چه خواهی گفت اگر بپرسند : آستینت را کدامیک تر کرده است ؟

.

.

.

باران یعنی تو برمی گردی …
الان داره بارون میاد …

.

.

.

من برای تو چتری بیش نبودم …
بـاران که تمام شد فراموشم کردی !
تو تتنها همقدم باران می خواستی اما من خود باران شدم بعد از تو …

.

.

.

باران که میبارد ، دلم برایت تنگ میشود …
راه می افتم بدون چتر ، من بغض میکنم ، آسمان گریه !.

.

.

.

باز باران میبارد و همه جا خیس است ، چشمان خیسم را کجا آویزان کنم ؟



مشاهده متن کامل ...
اس باران...
درخواست حذف اطلاعات

سراپا خیس از عشق و باران …
در پاسخشان چه خواهی گفت اگر بپرسند : آستینت را کدامیک تر کرده است ؟

.

.

.

باران یعنی تو برمی گردی …
الان داره بارون میاد …

.

.

.

من برای تو چتری بیش نبودم …
بـاران که تمام شد فراموشم کردی !
تو تتنها همقدم باران می خواستی اما من خود باران شدم بعد از تو …

.

.

.

باران که میبارد ، دلم برایت تنگ میشود …
راه می افتم بدون چتر ، من بغض میکنم ، آسمان گریه !.

.

.

.

باز باران میبارد و همه جا خیس است ، چشمان خیسم را کجا آویزان کنم ؟



مشاهده متن کامل ...
ببار
درخواست حذف اطلاعات

ببار باران

که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم

ببار باران

کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران

بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن

که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران

که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش

ببار باران

درخت و برگ خو دن

اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار باران

جماعت عشق را کشتن

کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن

ولی باران ، تو با من بی وفایی

توهم تا خانه ی همسایه می باری

و تا من

میشوی یک ابر تو خالی



مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.