پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 برخورد با انتشار و افشای غیرقانونی گزارش های سازمان بازرسی کل کشور و استناد به آن ها علیه اشخاص و مقامات
شرایط صحت و ایمنی پلها
درخواست حذف اطلاعات
شرایط صحت و ایمنی پلها

تاریخ ایجاد 18/11/2013 12:00:00 ق.ظ تعدادبرگ: 133 قیمت: 10000 تومان حجم فایل: 211 kb تعدادمشاهده 12



1- مقدمه 13
ج 1-1: کشورها و سازمانها 14
2- هدف و گستره نظرسنجی 15
ج 2-1: تعداد پلها، طول کلی پل (چهارده کشور در مجموع) 16
3- سیستم های بازرسی و مجموعه قوانین 19
1-3- موارد عمومی: 19
2-3- استانداردهای بازرسی یا دستورالعمل ها 20
ج 1-3: گستره استانداردها یا دستورالعمل ها 22
ج 2-3: هدف و گستره بازرسی 24
4-3- تناوب بازرسی 24
ج 3-3: تناوب بازرسی-1 25
ج 4-3: تناوب بازرسی-2 (دلائلی برای تنوع حد فاصل بین بازرسیها) 28
5-3- متد بازرسی 29
ج 5-3: متد بازرسی 30
6-3- بازرسی 31
ج 6-3: بازرسی 32
ج 7-3: ترکیب بازرسان گروه 34
ج 8-3: شرایط و ویژگیهای بازرسان 36
ج 9-3: شرایط عمومی مورد نیاز جهت واجد شرایط شدن 37
7-3- مدیریت اطلاعات بازرسی 38
ج 10-3: پردازش نتایج بازرسی 39
ج 11-3: استمرار نتایج بازرسی 40
8-3- امکانات بازرسی 41
ج 12-3: امکانات بازرسی دائمی 42
ج 13-3: خودروهای بازرسی 44
4- تکنیکهای بازرسی 45
1-4- سبکها و شرایط فعلی 45
1-1-4- تکنیکهای بازرسی برای سازه های فولادی 45
1) انواع آسیب دیدگی و خسارت: 45
2- متد بازرسی 47
آسیب دیدگی روکش ها: 48
ج 1-4: وضعیت فعلی متدهای بازرسی کشورها 50
تشخیص آسیب های اعضای فولادی سازه 52
ج 2-4: وضعیت فعلی متدهای بازرسی کشورها 54
2-1-4- تکنیکهای بازرسی برای اعضای بتنی سازه 55
1) انواع اصلی آسیب دیدگی/ خسارت 55
صدمه نمکی: 55
واکنش قلیا- سیلیس (بتن) 56
کربناسیون بتن: 56
دوغاب ریزی مجرا: 56
تاوه های rc 57
ترکها 57
2) متدهای بازرسی 58
بازرسی بصری: 58
خوردگی آرماتورها و کابل های pc 58
ج 3-4: وضعیت فعلی متدهای بازرسی کشورها 60
ترکها در بتن: 61
ج 4-4: وضعیت فعلی متدهای بازرسی کشورها 62
کربناسیون بتن: 63
شرایط دوغاب ریزی: 63
ج 5-4: تعداد کشورهایی که از متدهای زیر استفاده می کنند (از میان شانزده کشور) 65
محل و قطر آرماتورها و کابل های pc 66
ج 6-4: تعداد کشورهایی که از متدهای زیر استفاده می نمایند 66
مقاومت بتن: 66
ت یب تاوه های rc: 67
ت یب نمکی: 68
ج 7-4: تعداد کشورهایی که از متدهای 69
واکنش قلیا- سیلیس (بتن) 69
ج 8-4: تعداد کشورهایی که از متدهای زیر استفاده می نمایند 71
انواع آسیب ها: 72
تغییر شکل بواسطه تغییرات زمینی شامل موارد زیر می شود: 72
2) متد بازرسی 73
آب شستگی: 73
ج 9-4: وضعیت فعلی متدهای بازرسی در کشورها 74
نشست: 74
ج 10-4: وضعیت فعلی متدهای بازرسی در کشورها 75
انحراف: 75
ج 11-4: وضعیت فعلی متدهای بازرسی در کشورها 76
بررسی ساختاری زیر سازه ها: 76
ج 12-4: وضعیت فعلی متدهای بازرسی در کشورها 77
4-1-4- تکنیکهای بازرسی برای تجهیزات فرعی 78
تکیه گاهها: 78
اتصالات انبساط: 79
2-4- مثالهایی از تکنولوژی بازرسی در حال توسعه : 79
1-2-4- کاربردهای ارزی های کف پل (فنلاند): 80
مقدمه: 80
تکنیک مطالعه و بررسی gpr 81
شکل 1-2-4 83
2-2-4- آزمایش غیر م ب پلهای بتنی بوسیله سیستم اسکو یون(فرانسه) 83
مقدمه: 83
ج 1-2-4: متدها و تجهیزات در دسترس برای آزمایش غیر م ب 86
اصول اولیه متدها: 86
1) تشخیص: 87
2) تعمیر: 87
رادیوگرافی: 88
رادیوگرافی گاما: 88
را کوپی: 89
محل شکل 3-2-4 90
3-2-4- سیستم بازرسی تاوه rc اتوماتیک (ژاپن) 90
شکل 4-2-4 91
سیستم اندازه گیری اتوماتیک: 91
شکل 5-2-4 91
شکل 7-2-4 91
شکل 4-2-4 92
شکل 6-2-4 92
سیستم آنالیز اطلاعات: 92
4-2-4- اندازه گیریهای کف پل با استفاده از رادار تکانه (سوئد) 93
شرایط اولیه: 94
آزمایش های میدانی در سال 1993: 95
شکل 8-2-4 تکانه انتقال یافته و سیگنال رادار مع 96
5-2-4- اندازه گیری پتانسیل (سوئیس) 96
گستره کاربرد: 97
شکل 9-2-4 100
شکل 10-2-4 100
شکل 11-2-4 100
3-4- موضوعات پیش رو در آینده: 100
5- مثالی از تکنیکهای تشخیص در مدیریت پل 102
1-5- تصویر کیفی سازه ها (فرانسه) 103
تهیه لیست: 103
شرایط سازه ها: 104
2-5- معیارهایی برای مدیریت پلهای راه (ایتالیا) 106
مرحله 1: 107
مرحله 2- نظارت: 107
3-5- تخمین فراوانی پلهای راه (ژاپن) 110
ج 1-3-5: بارگذاریها 112
ج 2-3-5: بارگذاریهای زنده (بار زنده b) 112
شکل 3-3-5 114
4-5- تحریم موقتی پلهای pc پس کشیده (انگلستان) 114
شبکه راه پرآمد و شد و مدیریت پل: 115
روشهای بازرسی پل: 115
بازرسی صوری: 116
بازرسی عمومی: 116
بازرسی اصلی: 116
بازرسی ویژه: 117
مثال- پلهای پیش تنیده پس کشیده: 117
تحریم- وضعیت عمرانی 25 سپتامبر 1992 119
توسعه ها در م ومات مدیریت پل: 120
5-5- دستورالعمل هایی برای ایجاد وضعیت فنی یک پل (رومانی): 121
ج 1-4-5 123
6- جمع بندی و توصیه ها: 125
ج 1- سازمان و گستره آن (مجموعاً 14 کشور) 128
7- فهرست نگاری: 132

ج a2- لایه های پوشش غیرقابل نفوذ سواره رو 137
ج b2- لایه های پوشش غیرقابل نفوذ سواره رو 139
ج 9- محل دهانه ریزش آبروها 141
ج 13- بتن ریزی دهانه ریز آبروها یا مجراهای وجی معادل 143
ج 14- ز شی عرضی آب تراوشی 145
ج 3- آسف متخلخل بعنوان مصالح رویه سواره رو 147
ج 4- مجرای وجی عارضه های کناره جاده 149
ج 5- لایه بالایی نفوذپذیر یا نفوذناپذیر عارضه های کنار جاده 151
ج 7- مقررات ویژه کانال در درزهای انبساط 153
ج 8- مجرای وجی کانال 155
ج 10- فضای دهانه ریزش آبروها یا مجراهای وجی معادل 157
ج 11(1)- طراحی دهانه ریزش آبروها یا مجراهای وجی معادل 159
ج 11(2)- طراحی دهانه ریزش آبروها یا مجراهای وجی معادل 161
ج 11(3)- طراحی دهانه ریزش آبروها یا مجراهای وجی معادل 163
ج 11(4)- طراحی دهانه ریزش آبروها یا مجراهای وجی آب 165
ج 12- ابعاد دهانه ریزش آبروها یا مجراهای وجی معادل 167
ج 15- ز شی طولی آب تراوشی 169
ج 16- دستگاه های آبریز ویژه آب تراوشی 171
ج 17- ز شی زیر لایه آبندی 173
ج 19- تخلیه آزاد (طراحی) 175
ج 20- لوله های جمع کننده 177
ج 21- لوله های جمع کننده (طراحی) 179
ج 23- ز شی در درزه های انبساط 181
ج 24- ز شی رواناب در پایه کناری (کوله پل) 182
ج 18- انتخاب بین تخلیه آزاد و لوله های جمع کننده 184
ج 22- لوله های جمع کننده وجی و نگهداری 186
ج 25- ز شی آب تراوش پشت پایه کناری (کوله پل) 188
ج 26- ز ش آب تراوشی زیر درزه انبساط 189

1- مقدمه
در بیستمین جلسه کمیته پیرامون پلهای راه که در فوریه 1992 برگزار شد، یک نظرسنجی در رابطه با، مدیریت پل- پیرامون شاخصی از شرایط صحت و ایمنی پلهای در حال استفاده پیشنهاد شد.
سرانجام تصمیم گرفته شد که این نظرسنجی، در جلسه کمیته اجرایی که در 27 ماه مه همان سال در برو ل برگزار شد، انجام بگیرد.
این نظرنسجی، به منظور روشن نمودن وضعیت و گرایش های فعلی مدیریت پلهای در حال استفاده از طریق جمع آوری دانش و اطلاعات در رابطه با مدیریت پل در کشورهای مختلف، انجام گرفت. نتایج این نظرسنجی، بعدها می تواند در ارتقای تکنیکهای بازرسی و تشخیص، مورد استفاده قرار بگیرند.
پرسشنامه های نظرسنجی در میان کشورهای مختلفی توزیع شد و بطور کلی هفده، کشور به این پرسشنامه ها، پاسخ دادند (به ج 1-1 نگاه کنید) این نظرسنجی براساس اطلاعات جمع آوری شده تکمیل شد. این گزارش، نتایج نظرسنجی و اطلاعات ب شده را ارائه می نماید و پیشنهادی در راستا و موضوعات مدیریت پل در آینده، مطرح می نماید.
ج 1-1: کشورها و سازمانها
کشور نام سازمان (به زبان انگلیسی)
اتریش- a وزارت فدرال امور اقتصادی، شناخت بخش پل و تونل، بخش پل وزارت ت فدرال
دانمارک- dk مدیریت راه dn (r.d)
فنلاند- fin وزارت راه ملی فنلاند (fin nra)
فرانسه- f مدیریت راه
مجارستان- h مدیریت راههای عمومی وزارت حمل و نقل، ارتباطات و راههای آبی (m.t.c.e)
ایتالیا- i مدیریت راه وزارت امور ملی ایتالیا
ژاپن- j شرکت عمومی بزرگراه شهری (jae)
هلند- nl بخش ساخت و احداث وزارت کارهای عمومی
نروژ- n وزارت راههای عمومی نروژ(npra) مدیریت بزرگراه ها
لهستان- pl مدیریت جامع راههای عمومی (gddp)
پرتغال- p junta autoname de estradas (jae)
رومانی- r موسسه تحقیقات حمل و نقل بخارست (incertran)
اسلوواکی- sk مدیریت بزرگراه ها
سوئد- s وزارت راه ملی سوئد (snra)
سوئیس- ch اداره بزرگراه فدرال سوئیس، کانتونز
انگلستان- uk بخش حمل و نقل
امریکا (nj)- usa بخش حمل و نقل نیو ی

توجه: پاسخهای در فصل دوم و سوم از سازمانهای فوق، بدست آمده اند.
2- هدف و گستره نظرسنجی
ساختارهای پل، حلقه های ارتباطی مهمی را در یک سیستم راه، ایجاد می نمایند. پلها، یکی از بخشهای راه هستند که نیاز به بیشترین توجه دارند و 30 درصد از سرمایه گذاریهای کلی در بخش راه را به خود اختصاص می دهند. پلها، راههایی کلیدی به منظور تضمین ایمنی ترافیک راه، هستند و پلها نقش مهمی در حفظ و نگهداری محیط زیست دارند. نیمه دوم قرن بیستم، شامل توسعه جهانی چشمگیری در زمینه ترافیک راه بوده است که طی آن رشد قابل ملاحظه ای در تعداد پلهای احداث شده طی دهه 1950 و 1960 صورت گرفته است (ج 2-1). هرچند این رشد در دهه 1970 به اوج خود رسید. با این حال، بسیاری از کشورها، برای احداث راهها، همچنان نیاز به سرمایه گذاری در پلها دارند.
ج 2-1: تعداد پلها، طول کلی پل (چهارده کشور در مجموع)
کشور تعداد پلها طول کلی پلها (km) طول پل (b) یا طول دهانه پل (s) تاریخ اطلاعات ملاحظات
راههای ملی(n)
راههای اصلی (m)
اتریش 10641 320 (b)m 0/2
1990/1/1 m
دانمارک 2018 9/74 (b)m 0/2
1990/12 m
فنلاند 18380 0/375 (b)m 0/2
1993/1/1 n
فرانسه 256000 - (b)m 0/2
1993 n
مجارستان 10451 7/140 (b)m 0/2
1993/12/31 n
ژاپن 124604 6/7008 (b)m 0/15
1993/4/1 n
هلند 23000 445 (b)m 0/5
1993/10 n
نروژ 18200 240 (s)m 5/2
1992 تعداد n طول m
لهستان 29869 0/540 (s)m 0/3
1992/12 n
رومانی 11163 2/316 (s)m 0/5
1993/12/31 n
اسلوواکی 13831 8/160 (s)m 0/2
- -
سوئد 10230 0/242 (s)m 0/3
1993/1/1 m (به جز حدود 400 در سه شهر بزرگ)
سوئد 3119 0/248 (s)m 0/3
1992/12/31 m
انگلستان 16000 - (s)m 0/3
1993 m

طبق اطلاعات جمع آوری شده، طول اجرا شده در هر کشور متفاوت است. بنابراین به منظور مقایسه شرایط پلهای راه در میان کشورها، حتی الامکان از نقطه نظری برابر، این گستره با اطلاعات دقیق، بعنوان «راه اصلی» تعیین و تعریف شده است (به ضمیمه، ج 1 نگاه کنید).

از سوی دیگر، سرمایه گذاری در تعمیر و نگهداری پلهای از قبل ساخته شده، نیز حائز اهمیت می باشند. پلهایی که در دهه 1950 ساخته شده بودند، در حال حاضر بالغ بر سی سال است که در حال استفاده بوده اند. این امر نیاز به توجه بیشتر در رابطه با تعمیر ونگهداری پل کارا و امن را به منظور نگهداری و تداوم راههای تردد، می طلبد. به منظور حفظ حراست از منافع عمومی، لازم است که نگهداری موثری از پلهای موجود به منظور افزایش طول عمر آنها، بعمل آید.
از یک نقطه نظر واحد، شرایط موجود، امکان سرمایه گذاری نامحدود را نمی دهند و سرمایه گذاری در سیستم راه به موثرترین و کارآمدترین روش، موضوعی مشترک برای کلیه کشورها می باشد. به همین ترتیب، لازم است که درک و شناخت دقیقی از شرایط حاضر و آتی پلها داشته باشیم و تصمیم گیریهای معقول و متقاعد کننده ای در رابطه با توزیع و تقسیم بودجه ها از نقطه نظر حفظ و نگهداری راههای تردد و محیط زیست در حین توجه به شرایط موجود، داشته باشیم.
مقوله مدیریت پل اخیراً در پاسخ به این نیازها، مطرح شده است. کمیته c11 به این مقوله، بعنوان یک استراتژی برای مواجهه با موضوعات گسترده مربوطه، به منظور تضمین ایمنی و توانایی استفاده از پلهای موجود به نحوی که در گزارش oecd تعریف شده بود، به خوبی واقف است.
فعالیت های خاص، موضوعات گسترده ای از این قبیل را در بر می گیرند:
- تکمیل و روز آمد موجودی پلهای در حال استفاده و اطلاعات مربوطه
- تخمین های بودجه و توزیع های آن
- برنامه ریزی بازرسی
- آموزش و پرورش پرسنل بازرسی و تعمیر و نگهداری
- تجهیزات و متدهای بازرسی
- دسترسی به کلیه اطلاعات مربوط به پلها
- تشخیص شرایط صحت و ایمنی
- تعمیر و تقویت
- برنامه تعویض و جایگزینی
- کنترل ترافیک
کمیته c11 موضوع مدیریت پل را برگزید، به این دلیل که از نقطه نظر نیازهای فعلی در جاییکه مدیریت و نگهداری پل به منظور ایمنی راه و حفظ و نگهداری زیست محیطی، ضروری است، بسیار مهم است که یک سازمان بین المللی، تئوری مثبتی را در رابطه با متدهای کارآمد برای مدیریت پل، براساس تجربیات و مفاهیم انفرادی استفاده شده در کشورهای مختلف ارائه نماید.
با این حال، تفاوتهایی در تاریخچه مدیریت پل و در سطوح گسترش و ارتقا که بدلیل تفاوت در شرایط جوی، تاریخ، فرهنگ و شرایط ارتقای راه در کشورهای مختلف، هستند، وجود دارد. بنابراین، تصمیم بر این گرفته شد که تا دوره جلسه 1995 مونترال، این تحقیق، بر روی موضوع مشترک یک، شاخصه ای از شرایط صحت و سلامت پلهای در حال استفاده، متمرکز شده چرا که این موضوع بخش عمده ای از فعالیت های مدیریت پل را در بسیاری از کشورها، تشکیل می دهد. پس از این موضوع، تکنیک بازرسی و تشخیص که به منظور شناسایی شرایط پلهای در حال استفاده، مورد بررسی قرار گرفت.
این گزارش، نتایج این نظرسنجی را که طبق موارد و دسته های زیر، جمع بندی شده اند، ارائه می نماید:
1) سیستم های بازرسی و مجموعه قوانین استفاده شده برای شناسایی پیشینه و سابقه پلها در کشورهای مختلف.
2) سبکها و شرایط فعلی تکنیکهای بازرسی که در حال استفاده هستند یا در کشورهای مختلف، توسعه یافته اند.
3) مثالهایی از تکنیکهای تشخیصی.
3- سیستم های بازرسی و مجموعه قوانین
1-3- موارد عمومی:
به منظور نگهداری و مدیریت موثر پلهای در حال استفاده، چند سری فرآیند باید بطور سیستماتیک بکار گرفته شوند تا شرایط ت یب، شناسایی، پیوستگی و اتصال آن، بررسی و هرگونه معیارهای مخالف، مشخص شوند. بعنوان مثال فرایندهایی از بازرسی گرفته تا تشخیص. بنابراین، ضروری است که استانداردها یا دستورالعمل هایی که این موارد را تصریح می نمایند، استمرار پیدا کنند.
ترکیبات متنوع و گسترده ای از طبقه راه و تعداد، نوع و تاریخ احداث پلهایی که تحت مدیریت هستند، در هر کشوری، وجود دارد. استانداردهای بازرسی، یا دستورالعمل هایی که در هر کشوری، در پاسخ به شرایط انفرادی به منظور کشف آسیب پل، وضع شده اند، میزان پیوستگی را شناسایی و در مورد وم تعمیر یا جایگزینی، قضاوت می نمایند. نتایج چنین بازرسیهایی در پایگاههای اطلاعاتی کامپیوتری، در بیشتر کشورها، استمرار پیدا می کنند، چرا که این نتایج، برای بازرسیهای بعدی و کارهای تعمیراتی، ضروری هستند. این استانداردها، دستورالعمل ها، نتایج جمع آوری شده بازرسیها و متدهای بازرسی، برای هر کشوری، در زمینه اداره و کنترل پلهای مشابه، بسیار مفید هستند.
2-3- استانداردهای بازرسی یا دستورالعمل ها
هر کشور گزارش کننده، استانداردهای بازرسی و دستورالعمل های وضع شده خاص خودش را دارد. یکی از بکارگیریهای اولیه استانداردها و دستورالعمل های موجود وضع شده، در امریکا و در سال 1970، صورت گرفت.
در هر کشوری مبنای بکارگیری بازرسی، در استانداردها و دستورالعمل ها، مشخص شده است، جاییکه ان، می توانند متدهای واقعی قابل استفاده را تعیین نمایند.
مطالب و محتوای استانداردها و دستورالعمل ها در هر کشوری می تواند، متفاوت باشد، برخی از آنها براساس نوع ساختار طبقه بندی می شوند (مانند سازه روزمینی، سازه زیر زمینی و تجهیزات فرعی)، در حالیکه، سایرین براساس نوع بازرسی، گروه بندی می شوند.
در بیشتر کشورهای تحت مطالعه، بازرسی اصلی، به تفصیل شرح داده شده اند این جزئیات شامل هدف، تناوب، سیستم/ متد، موضوع و اقلام، ثبت نتایج بازرسی و ارزی نتایج بازرسی می باشد. همچنین در بسیاری از کشورها، برای هر تعمیر و یا تعویض توصیه شده براساس نتایج بازرسی، این توضیحات، ارائه می شوند.

ج 1-3: گستره استانداردها یا دستورالعمل ها
نام کشور اتریش دانمارک فنلاند فرانسه مجارستان ژاپن هلند نروژ لهستان رومانی اسلوواکی سوئد سوئیس انگلستان امریکا
- هدف از بازرسی o o o o o o x o o o o o o o o
- تناوب بازرسی o o o o o o x o o o o o o o o
- سیستم/ متد o o o o o o x o o o x o x x o
- موضوع/ چک لیست موارد بازرسی o o o o o o x o o o x o x x o
- ثبت نتایج o o o o o o x o o o x o x x o
-تصمیم گیری براساس نتایج o o o o o o x o o o x o x x o
- توصیه برای تعمیر o o o o o o x o o o x o x x o
- کار تعویض براساس نتایج بازرسی o o o o o x x o x o x o x x o

بله: o خیر: x
3-3- هدف و گستره بازرسی
هر کشوری، از بازرسیهای عمومی برای کشف زود هنگام ت یب، بازرسیهای کامل برای ارزی سالم بودن و نیاز به تعمیر و سایر بازرسیها برای منظورهایی خاص، استفاده می نماید. از میان آنها، بازرسیهای عمومی و کامل، بصورت ادواری بکار گرفته می شوند. بازرسیهای خاصی در صورت وم، مانند پس از یک مورد غیرعادی یا آسیب شدید، یا زمانیکه بواسطه نتایج یک بازرسی کامل و مشروح، نیاز به بازرسی دیگری می باشد، بکار گرفته می شوند.
بازرسیهای عمومی، در طول بررسیهای راه روزانه، انجام می گیرند که از طریق بررسیهای بصری (از درون یک خودرو) رویه جاده، درزهای انبساط سیستم های ز شی و غیره و همچنین از طریق مطالعات دورازمحل سازه های روزمینی و زیرزمینی، اینکار، انجام می گیرد.
بازرسیهای تفصیلی و خاص بصورت عینی و در مجاورت سازه از داربست موقتی یا خودروی بازرسی، انجام می گیرند. همچنین از تجهیزات بازرسی نیز استفاده می شود.
ج 2-3: هدف و گستره بازرسی
تناوب هدف گستره
- چند دفعه در ماه بازرسی عمومی (بازرسی معمول) شناسایی ت یب
شناخت شرایط عمومی پل بازرسی بصری رویه جاده، نرده محافظ، درزهای انبساط، سیستم های ز شی و غیره از داخل خودرو
- یک دفعه در سال بازرسی سالانه (بازرسی ادواری)
قضاوت در مورد ت یب و آسیب دیدگی بازرسی بصری در مجاورت سازه زیرزمینی، روزمینی و تجهیزات فرعی
- هرچند سال یک دفعه بازرسی کامل (بازرسی دوره ای)
قضاوت در مورد نیاز به تعمیر بازرسی کامل از داربست موقتی یا خودروی بازرسی
- سایر موارد (زمانیکه اختلالی بروز می کند) بازرسی خاص (بازرسی اضافه)
قضاوت در مورد نیاز به تعمیر همانند موارد فوق

4-3- تناوب بازرسی
تناوب بازرسی بسیار متنوع است از بازرسی روزانه تا هر ده سال یک مرتبه:

ج 3-3: تناوب بازرسی-1
نام کشور اتریش دانمارک فنلاند فرانسه مجارستان ژاپن هلند نروژ لهستان رومانی اسلوواکی سوئد سوئیس انگلستان امریکا (نیو ی)
روزانه o x x - - o o x o
بیش از یک مرتبه در هفته o x o - - x
یک مرتبه در هفته o o x - - o o x x
چند مرتبه در ماه o x x - o x
یک مرتبه در ماه o x x - - o o x x
چند مرتبه در سال o x x - - o x x o o x o x o o
یک مرتبه در سال o o o - o o x o o o o o
یک مرتبه در چند سال o o o - - o o o o o o o o o o*
یک مرتبه در ده سال o x x - o x x o x
:o بله :x خیر -: بدون پاسخ :* هر دو سال یک مرتبه

حد فاصلهای بازرسی، بیشتر براساس اهمیت پل، تاریخ اه و نوع سازه (فولادی یا بتنی)، متنوع و متفاوت هستند. سایر عوامل، شامل میزان ت یب (مجارستان، هلند، سوئیس، امریکا (نیو ی)) و شرایط ترافیک (دانمارک، انگلستان، امریکا(نیو ی)) می باشند.

ج 4-3: تناوب بازرسی-2 (دلائلی برای تنوع حد فاصل بین بازرسیها)
نام کشور اتریش دانمارک فنلاند فرانسه مجارستان ژاپن هلند نروژ لهستان رومانی اسلوواکی سوئد سوئیس انگلستان امریکا (نیو ی)
- بازرسی بر اساس اهمیت پل؟ x o o o o x o o x o o o x x o*
- حدفاصل های بازرسی براساس عمر پل؟ o o x o x o o o x o x o*
- حدفاصل های بازرسی براساس ساختا ل(فولادی یابتنی) x o x o x x o o o o o x
:o بله :x خیر -: بدون پاسخ :* چنانچه شرایط پل تضمین نماید، تناوب بیشتر

5-3- متد بازرسی
علاوه بر بازرسیهای بصری، بازرسی های به کمک تجهیزات نیز در بیشتر کشورها، انجام می گیرد که طی آن، بازرسان ابزار و وسایل را حمل می نمایند (مانند دوربین دوچشمی، اندازه گیریهای ترک خوردگی و دوربین).
در زمان بازرسی، ممکن است، ع نیزگرفته شود و شرایط بازرسی در قالب نقشه، ثبت شوند. برخی از کشورها، علاوه بر اینها، از آزمایش چکش، حرارت سنج سطح، نوار ضبط صوت ها، اندازه گیر درز یا شکاف ترازیاب، آشکارساز کلرید و غیره، استفاده نمایند. در سوئد، اندازه گیری از طریق کامپیوترها نیز، گسترش پیدا کرده است.

ج 5-3: متد بازرسی
نام کشور اتریش دانمارک فنلاند فرانسه مجارستان ژاپن هلند نروژ لهستان رومانی اسلوواکی سوئد سوئیس انگلستان امریکا (نیو ی)
آیا ع برداری در حین بازرسی انجام می گردد؟ o o o o o o o* o o o o o o o o
آیا نتایج در قالب نقشه جداول و غیره ثبت می گردد؟ o o o o o o o o o o o o o o o

o= بله *= بستگی دارد
6-3- بازرسی
بیشتر کشورها از بازرسان داخلی به منظور بازرسیهای معمول پل خود، استفاده می نمایند، در حالیکه بسیاری دیگر از بازرسان خارجی برای بازرسیهایی خاص، استفاده می نمایند.


کلمات کلیدی مرتبط:
شرایط, صحت ,و, ایمنی, پلها , پروژه دانشجویی ,پاو وینت ,مقاله ,کارآفرینی ,مقاله معماری ,تحقیق ,پروژه ,پایان نامه معماری ,پروژه , هدف و گستره نظرسنجی ,تعداد پلها، , طول کلی پل , (چهارده کشور در مجموع) , سیستم های بازرسی ,مجموعه قوانین ,موارد عمومی: ,استانداردهای بازرسی ,دستورالعمل ها , گس,
مقالات مرتبط در این دسته
, کارگاه آموزشی مبحث 19 مقررات ملی ساختمان ایران - pdf
کتاب ,ضوابط و معیارهای طراحی ,فضاهای آموزشی
کتاب معرفی , موزه های جهان - pdf
مطالعات ,موزه (عرضه بندی و برنامه فیزیکی) - پاو وینت
موزه چیست و تعریف موزه -فایل ورد- تحقیق
لوئی کان : پیشرفت یا بازگشت به گذشته
آشنایی با, معماری معاصر , ( جزوه )
شیتهای کانسبت نقشه ها و رندرها معماری موزه هنر معاصر
مجموعه کات ها و دستورات نرم افزار اتوکد
اصول و ضوابط طراحی پارکینگ
,هدف و ماهیت معماری-پاو وینت
مطالعات طراحی بیمارستان عمومی با رویکرد معماری پایدار
مقاله ای کامل در مورد آجر و دیوارهای آجری 120 صفحه word
مبانی پایه مشترک در ادبیات و معماری word
ف در معماری,پاو وینت
استانداردهای ارگونومی طراحی صندلی. (تحقیق مقدمات طراحی معماری 1),word
تحقیق معماری بیزانس (روم شرقی) ,پاو وینت
مقاله نقش ی piping در تحقیق های ساختمانی word
نقشه های کامل طراحی معماری نمایشگاه بین المللی/ فرمت فایل rar
تحقیق معماری خانه تئاتر word


مشاهده متن کامل ...
آشنایی با زندگانی علی (ع)
درخواست حذف اطلاعات
ولادت و خاندان
بنا به نوشته مورخین، على(ع) در روز 13 رجب سال سى ‏ام عام الفیل و در خانه ی خدا متولد شدند.
پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف (عموی (ص)) و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراین على(ع) از هر دو طرف هاشمى نسب است.
مادر این حضرت، خداپرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى می کرد و پیوسته به درگاه خدا مناجات کرده و تقاضا می نمود که وضع این حمل را بر او آسان گرداند.
فاطمه بنت اسد، مادر المؤمنین(ع)، در حالی که هنگام تولد فرزندش فرا رسیده بود به زیارت خانه ی خدا رفت و گفت:
"خدایا من به تو و به آن چه از رسولان و کتاب ها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم و اوست که این بیت عتیق را بنا نهاده است. به حق آن که این خانه را ساخته و به حق مولودى که در شکم من است ولادت او را بر من آسان گردان"
در این هنگام به فرمان خدا، دیوارهای خانه ی خدا (کعبه) شکافت و فاطمه به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بیرون آمد و در حالی که المؤمنین(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا کرد: "اى فاطمه نام او را على بگذار که او على است و خداوند على الاعلى می فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأدیب اش و او را به غامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست که بت ها را در خانه من می شکند و اوست که در بام خانه‏ام اذان می گوید و مرا تقدیس و پرستش می نماید. خوشا بر ی که او را دوست داشته باشد و فرمانش را اطاعت کند و واى بر ى که با او دشمنی کرده و از او نافرمانی کند."
و چنین افتخاری منحصر به فردى که براى على(ع) در اثر ولادت در درون کعبه حاصل شده است برای احدى از عموم افراد بشر به دست نیامده است.
در بعضى روایات آمده است که فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل (پیش از آن که به دستور نداى غیبى، نام علی را برای آن حضرت برگزیند) نام وی را حیدر انتخاب کرده بود؛ و چون نام آن حضرت على گذاشته شد، "حیدر" یکی از القاب آن حضرت گردید. از دیگر القاب مشهور آن حضرت " اسدالله، مرتضى، المؤمنین و اخو رسول الله" بوده و کنیه های ایشان نیز "ابوالحسن و ابوتراب" است. همچنین فاطمه بنت اسد براى رسول اکرم(ص) نیز به منزله ی مادر بوده و از اولین گروهى است که به آن حضرت ایمان آورد و به مدینه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اکرم(ص)، پیراهن خود را براى کفن او اختصاص داد و بر جنازه‏اش خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقین فرمود و دعا نمود.
تربیت و پرورش در دامان رسول خدا(ص)

ابوطالب پدر على(ع) در میان قریش بسیار بزرگ و محترم بود، او در تربیت فرزندان خود دقت و تلاش زیادی نموده و از ابتدا آن ها را با تقوى و با فضیلت تربیت می کرد و از کودکى فنون اسب سوارى و رزم و تیراندازى را به رسم عرب به آنها تعلیم می داد.
پیغمبر اکرم(ص) در کودکى از داشتن پدر محروم شده بودند، ایشان در ابتدا تحت کف جد خود عبدالمطلب قرار گرفته بود و پس از فوت عبدالمطلب فرزندش ابوطالب، برادرزاده خود را در دامن پر عطوفت خود بزرگ نمود. همچنین فاطمه بنت اسد، مادر على(ع) و همسر ابوطالب نیز براى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مانند مادرى مهربان دلسوزى کامل داشت بطوری که در هنگام فوت فاطمه رسول اکرم صلى الله علیه و آله نیز مانند على علیه السلام بسیار متأثر و متألم بود و شخصا بر جنازه او گزارد و پیراهن خود را بر وى پوشانید.
چون نبى گرامى در خانه عموى خود ابوطالب بزرگ شد بپاس احترام و بمنظور تشکر و قدردانى از فداکاریهاى عموى خود در صدد بود که بنحوى ازانحاء و بنا به وظیفه حق شناسى کمک و مساعدتى به عموى مهربان خود نموده باشد.
اتفاقا در آنموقع که على علیه السلام وارد ششمین سال زندگانى خود شده بود قحطى عظیمى در مکه پدیدار شد و چون ابوطالب مرد عیالمند بوده و اداره هزینه یک خانواده پر جمعیت در سال قحطى خالى از اشکال نبود لذا پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم؛ على علیه السلام را که دوران شیرخوارگی و کودکى را گذرانیده و در سن شش سالگى بود جهت تکفل معاش از پدرش ابوطالب گرفته و بدین بهانه او را تحت تربیت و قیمومت خود قرار داد و بهمان ترتیب که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در پناه عم خود ابوطالب و زوجه وى فاطمه زندگى میکرد پیغمبر و زوجه‏اش خدیجه(س) نیز براى على علیه السلام بمنزله پدر و مادر مهربانى بودند.
ابن صباغ در فصول المهمه و مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى‏نویسند که سالى در مکه قحطى شد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بعم خود عباس بن عبد المطلب که توانگر و مالدار بود فرمود که برادرت ابوطالب عیالمند است و پریشان حال و قوم و خویش براى کمک و مساعدت از همه سزاوارتر است بیا بنزد او برویم و بارى از دوش او برداریم و هر یک از ما یکى از پسران او را براى تأمین معاشش بخانه خود ببریم و امور زندگى را بر ابوطالب سهل و آسان گردانیم،عباس گفت بلى بخدا این فضل کریم و صله رحم است پس ابوطالب را ملاقات د و او را از تصمیم خود آگاه ساختند ابوطالب گفت طالب و عقیل را (در روایت دیگر گفت عقیل را) براى من بگذارید و هر چه میخواهید ید،عباس جعفر را برد و حمزه طالب را و نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز على علیه السلام را بهمراه خود برد.
نکته‏اى که تذکر آن در اینجا لازم است اینست که على علیه السلام در میان اولاد ابوطالب با سایرین قابل قیاس نبوده است هنگامیکه پیغمبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام را از نزد پدرش بخانه خود برد علاوه بر عنوان قرابت و موضوع‏تکفل،یک جاذبه قوى و شدیدى بین آن دو برقرار بود که گوئى ذره‏اى بود بخورشید پیوست و یا قطره‏اى بود که در دریا محو گردید و به این حسن انتخابى که رسول گرامى بعمل آورده بود میل وافر و کمال اشتیاق را داشت زیرا.
على را قدر پیغمبر شناسد
بلى قدر گوهر زرگر شناسد
البته مربى و معلمى مانند پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم که آیه علمه شدید القوی در شأن او نازل شده و خود در مکتب ربوبى (چنانکه فرماید ادبنى ربى فاحسن تأدیبى) تأدیب و تربیت شده است شاگرد و متعلمى هم چون على لازم دارد.
على علیه السلام از کودکى سرگرم عواطف محمدى بوده و یک الفت و علاقه بى نظیرى به پیغمبر داشت که رشته محکم آن به هیچوجه قابل گسیختن نبود.
على علیه السلام سایه وار دنبال پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم میرفت و تحت تربیت و تأدیب مستقیم آنحضرت قرار میگرفت و در تمام شئون پیرو عقاید و عادات او بود بطوریکه در اندک مدتى تمام حرکات و سکنات و اخلاق و عادات او را فرا گرفت.
دوره زندگانى آدمى به چند مرحله تقسیم میشود و انسان در هر مرحله به اقتضاى سن خود اعمالى را انجام میدهد،دوران طفولیت با اشتغال به اعمال و حرکات خاصى ارتباط دارد ولى على علیه السلام بر خلاف عموم اطفال هرگز دنبال بازیهاى ک نه نرفته و از چنین اعمالى احتراز میجست بلکه از همان کودکى در فکر بود و رفتار و کردارش از ابتداى طفولیت نمایشگر یک تکامل معنوى و نمونه یک عظمت خدائى بود. على علیه السلام تا سن هشت سالگى تحت کف پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و آنگاه به منزل پدرش مراجعت نمود ولى این بازگشت او را از مصاحبت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم مانع نشد و بلکه یک صورت تشریفاتى ظاهرى داشت و اکثر اوقات على علیه السلام در خدمت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم‏سپرى میشد آنحضرت نیز مهربانی ها و محبت‏هاى ابوطالب را که در زوایاى قلبش انباشته بود در دل على منع میساخت و فضائل اخلاقى و ملکات نفسانى خود را سرمشق تربیت او قرار میداد و بدین ترتیب دوران کودکى و ایام طفولیت على علیه السلام تا سن ده سالگى (بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم) در پناه و حمایت آن حضرت برگزار گردید و همین تعلیم و تربیت مقدماتى موجب شد که على علیه السلام پیش از همه دعوت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم را پذیرفت و تا پایان عمر آماده جانبازى و فداکارى در راه حق و حقیقت گردید.

علی (ع) در دوران بعثت

سبقتکم الى ال طفلا صغیرا ما بلغت اوان حلمى

(على علیه السلام)

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع آن روز کناره گرفته و بطور انفرادی به تفکر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانین کلى طبیعت و اسرار وجود مطالعه میکرد،چون به چهل سالگى رسید در کوه حرا که محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابدیت ضمیر او را روشن ساخته و از خلقت و اسرار آفرینش دریچه‏اى بر خاطر او گشوده گردید،زبانش به افشاى حقیقت گویا گشت و براى ارشاد و هدایت مردم مأمور شد.محمد صلى الله علیه و آله و سلم از آنچه میدید ندای حقیقت میشنید و هر جا بود جستجوى حقیقت میکرد،در دل وشى داشت و در عین حال زبان به خاموشى کشیده بود ولى سیماى ملکوتیش گویاى این مطلب بود که:

در اندرون من خسته دل ندانم چیست‏
که من خموشم و او در فغان و در غوغا است

مگر گاهى راز خود بخدیجه میگفت و از غیر او پنهان داشت خدیجه نیز وى را دلدارى میداد و یارى میکرد.چندى که بدین منوال گذشت روزى در کوه‏حرا آوازى شنید که:
(اى محمد بخوان) !

چه بخوانم؟گفته شد: بسم الله الرحمن الرحیم

اقرا باسم ربک الذى خلق،خلق الانسان من علق،اقرا و ربک الاکرم،الذى علم بالقلم،علم الانسان ما لم یعلم... (1)

بخوان بنام پروردگارت که (کائنات را) آفرید،انسان را از خون بسته خلق کرد.بخوان بنام پروردگارت که اکرم الاکرمین است، خدائى که بوسیله قلم نوشتن آموخت و بانسان آنچه را که نمیدانست یاد داد.

چون نور الهى از عالم غیب بر ساحت خاطر وى ت دن گرفت بر خود لرزید و از کوه خارج شد بهر طرف مینگریست جلوه آن نور را مشاهده میکرد،حیرت زده و مضطرب بخانه آمد و در حالیکه لرزه بر اندام مبارکش افتاده بود خدیجه را گفت مرا بپوشان خدیجه فورا او را پوشانید و در آنحال او را خواب ربود چون به خود آمد این آیات بر او نازل شده بود.

یا ایها المدثر،قم فانذر،و ربک فکبر،و ثیابک فطهر،و الرجز فاهجر،و لا تمنن تستکثر،و لربک فاصبر. (2)

اى که جامه بر خود پیچیده‏اى،برخیز (و در انجام وظائف رس بکوش و مردم را) بترسان،و پروردگارت را به بزرگى یاد کن،و جامه خود را پاکیزه دار،و از بدى و پلیدى کناره‏گیر،و در عطاى خود که آنرا زیاد شمارى بر ى منت مگذار،و براى پروردگارت (در برابر زحمات تبلیغ رس ) شکیبا باش.

اما انتشار چنین دعوتى بآسانى ممکن نبود زیرا این دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و سایر ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دینى و فکرى مردم دنیا مخصوصا نژاد عرب را کوچک می نمود لذا از دور و نزدیک هر ى شنید پرچم مخالفت بر افراشت حتى نزدیکان او نیز در مقام طعن و استهزاء در آمدند.در تمام این مدت که حیرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارک آنحضرت را فرا گرفته و بشکرانه این موهبت عظمى بدرگاه ایزد متعال سپاسگزارى و ستایش مینمود چشمان على علیه السلام او را نظاره میکرد و از همان لحظه اول که از بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم آگاه گردید با اینکه ده ساله بود به گرویده و مطیع پیغمبر شد و اولین ى است از مردان که به آنحضرت گرویده است و این مطلب مورد تصدیق تمام مورخین و محدثین اهل سنت میباشد چنانکه محب الدین طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مى‏نویسد که گفت:

کنت انا و ابو عبیدة و ابوبکر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منکب على بن طالب فقال یا على انت اول المؤمنین ایمانا و انت اول المسلمین ا و انت منى بمنزلة هارون من موسى. (3)

من با ابو عبیدة و ابوبکر و گروهى دیگر بودم که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشانه على بن طالب زد و فرمود یا على تو از مؤمنین،اولین ى هستى که ایمان آوردى و تو از مسلمین اولین ى هستى که اختیار کردى و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسى.

همچنین نوشته‏اند که بعث النبى صلى الله علیه و آله یوم الاثنین و اسلم على یوم الثلاثا . (4)

یعنى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم روز دوشنبه بنبوت مبعوث شد و على علیه السلام روز (یکروز بعد) آورد.و سلیمان بلخى در باب 12 ین ع المودة از انس بن مالک نقل میکند که حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

صلت الملائکة على و على على سبع سنین و ذلک انه لم ترفع شهادةان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على. (5)

یعنى هفت سال فرشتگان بر من و على درود فرستادند زیرا که در اینمدت کلمه طیبه شهادت بر یگانگى خدا بر آسمان بر نخاست مگر از من و على.

خود حضرت علیه السلام ضمن اشعارى که بمعاویه در پاسخ مفا ه او فرستاده است بسبقت خویش در اشاره نموده و فرماید:

سبقتکم الى ال طفلا
صغیرا ما بلغت او ان حلمى (6)

بر همه شما براى آوردن سبقت گرفتم در حالیکه طفل کوچکى بوده و بحد بلوغ نرسیده بودم.علاوه بر این در روزى هم که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بفرمان الهى خویشان نزدیک خود را جمع نموده و آنها را رسما بدین دعوت فرمود احدى جز على علیه السلام که کودک ده ساله بود بدعوت آنحضرت پاسخ مثبت نگفت و رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم در همان مجلس ایمان على علیه السلام را پذیرفت و او را بعنوان وصى و جانشین خود بحاضرین مجلس معرفى فرمود و جریان امر به شرح زیر بوده است.

چون آیه شریفه (و انذر عشیرتک الاقربین) (7) نازل گردید رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرزندان عبدالمطلب را در خانه ابوطالب گرد آورد و تعداد آنها در حدود چهل نفر بود (و براى اینکه در مورد صدق دعوى خویش معجزه‏اى بآنها نشان دهد) دستور فرمود براى اطعام آنان یک ران ى را با ده سیر گندم و سه کیلو شیر فراهم نمودند در صورتیکه بعضى از آنها چند برابر آن خوراک را در یک وعده میخوردند .

چون غذا آماده شد مدعوین خندیدند و گفتند محمد غذاى یک نفر را هم آماده نساخته است حضرت فرمود کلوا بسم الله (بخورید بنام خداى) پس از آنکه‏از آن غذا خوردند همگى سیر شدند !ابولهب گفت هذا ما سحرکم به الرجل (محمد با این غذا شما را مسحور نمود) !

آنگاه حضرت بپا خواست و پس از تمهید مقدمات فرمود:

اى فرزندان عبد المطلب خداوند مرا بسوى همه مردمان مبعوث فرموده و بویژه بسوى شما فرستاده (و درباره شما بمن) فرموده است که (خویشاوندان نزدیک خود را بترسان) و من شما را بدو کلمه دعوت میکنم که گفتن آنها بر زبان سبک و در ترازوى اعمال سنگین است،بوسیله اقرار بآندو کلمه فرمانرواى عرب و عجم میشوید و همه ملتها فرمانبردار شما شوند و (در قیامت) بوسیله آندو وارد بهشت میشوید و از آتش دوزخ رهائى مى‏ی د (و آنها عبارتند از) شهادت به یگانگى خدا (که معبود سزاوار پرستش جز او نیست) و اینکه من رسول و فرستاده او هستم پس هر از شما (پیش از همه) این دعوت مرا اجابت کند و مرا در انجام رس م یارى کند و بپا خیزد او برادر و وصى و و وارث من و جانشین من پس از من خواهد بود.

از آن خاندان بزرگ هیچ پاسخ مثبتى نداد مگر على علیه السلام که نابالغ و دهساله بود .

آرى هنگامیکه نبى اکرم در آنمجلس ایراد خطابه میکرد على علیه السلام که با چشمان حقیقت بین خود برخسار ملکوتى آنحضرت خیره شده و با گوش جان کلام او را استماع میکرد بپا خاست و لب باظهار شهادتین گشود و گفت:اشهد ان لا اله الا الله و انک عبده و رسوله.دعوتت را اجابت میکنم و از جان و دل بیاریت بر میخیزم.

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود یا على بنشین و تا سه مرتبه حرف خود را تکرار فرمود ولى در هر سه بار جوابگوى این دعوت دیگرى جز على علیه السلام نبود آنگاه پیغمبر بدان جماعت فرمود این در میان شما برادر و وصیى و خلیفه من است و در بعضى مآخذ است که بخود على فرمود:انت اخى و ى و وارثى و خلیفتى من بعدى (تو برادر و و وارث من و خلیفه من پس از من هستى) فرزندان عبد المطلب از جاى برخاستند و موضوع بعثت و نبوت پیغمبر را مس ه نموده و بخنده برگزار د و ابولهب بابوطالب گفت بعد از این تو باید تابع برادرزاده و پسرت باشى.آنروز را که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بحکم آیه و انذر عشیرتک الاقربین خاندان عبد المطلب را به پرستش خداى یگانه دعوت فرمود یوم الانذار گویند. (8)


از ابتداى طلوع پیغمبر اکرم هر روز با مخالفتهاى قریش مواجه شده و بعناوین مختلفه در اذیت و آزار او میکوشیدند تا سال 13 بعثت که در مکه بود آنى از طعن و آزار قریش حتى از فشار اقوام نزدیک خود مانند ابو لهب در امان نبوده است در تمام اینمدت على علیه السلام سایه صفت دنبال پیغمبر راه میرفت و او را از گزند و آزار مشرکین و از شکنجه و اذیت بت پرستان مکه دور میداشت و تا همراه آنحضرت بود ى را جرأت آزار و ایذاء پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم نبود.

در طول مدت دعوت که در خفا و آشکارا صورت میگرفت على علیه السلام از هیچگونه فداکارى مضایقه نکرد تا اینکه رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز روز بروز در دعوت خود راسختر شده و مردم را علنا بسوى خدا و ترک بت‏پرستى دعوت میکرد و در نتیجه عده‏اى از زن و مرد قریش را هدایت کرده و مسلمان نمود آوردن چند تن از قریش بر سایرین گران آمد و بیشتر در صدد اذیت و آزار پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در آمدند.

بزرگترین دشمنان و مخالفین آنحضرت ابوجهل و احنس بن شریق و ابوسفیان و عمرو عاص و عموى خویش ابولهب بوده‏اند و صراحة از ابوطالب خواستار شدند که دست از حمایت پیغمبر برداشته و او را اختیار قریش بگذارد ولى ابوطالب تا زنده بود پیغمبر را حمایت کرده و تسهیلات لازمه را در باره اشاعه عقیده او فراهم مینمود.

در اثر فشار پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم با عده‏اى از خویشان و یاران خویش سه سال در شعب طالب (دره؛ کوه) مخفى شده و یاراى آنرا نداشته‏اند که خود را ظاهر کرده و آشکارا خدا را عبادت نمایند.

چون ظهور دین در مکه با این موانع و مشکلات روبرو شده بود ناچار بایستى شه‏اى کرد و محیط مناسبى براى رشد و نمو نهال تازه پیدا نمود و همین شیدن و جستجوى راه حل منجر به هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم گردید.

تاکید بر ت و ولایت علی(ع) در غدیر

در سال دهم هجرى پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله از مدینه حرکت و بمنظور اداى مناسک حج عازم مکه گردید،تعداد مسلمین را که در این سفر همراه پیغمبر بودند مختلف نوشته‏اند ولى مسلما عده زیادى بالغ بر چند هزار نفر در رکاب پیغمبر بوده و در انجام مراسم این حج که به حجة الوداع مشهور است شرکت داشتند.نبى اکرم صلى الله علیه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مکه بسوى مدینه روز هجدهم ذیحجه در سرزمینى بنام غدیر خم توقف فرمودند زیرا امر مهمى از جانب خداوند به حضرتش وحى شده بود که بایستى به عموم مردم آنرا ابلاغ نماید و آن ولایت و خلافت على علیه السلام بود که بنا بمفاد و مضمون آیه شریفه زیر رسول خدا مأمور تبلیغ آن بود:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رس ه و الله یعصمک من الناس.
اى پیغمبر آنچه را که از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (این کار را) نکنى رس او را نرسانیده‏اى و (بیم مدار که) خداوند ترا از (شر) مردم نگهمیدارد .
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمایند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نیز باز گردند.مگر چه خبر است؟
هر ى از دیگرى مى‏پرسید چه شده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله ما را در این گرماى طاقت فرسا و در وسط بیابان بى آب و علف نگهداشته و امر به فرموده است؟زمین بقدرى گرم و سوزان بود که بعضى‏ها پاى خود را بدامن پیچیده و در سایه شترها نشسته بودند .بالا ه انتظار بپایان رسید و پس از اجتماع حجاج رسول اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتیب دادند و خود بالاى آن رفت که در محل مرتفعى بایستد تا همه او را ببینند و صدایش را بشنوند و على علیه السلام را نیز طرف راست خود نگهداشت و پس از ایراد خطبه و توصیه درباره قرآن و عترت خود فرمود:
ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟قالوا بلى،قال:من کنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.
آیا من بمؤمنین از خودشان اولى بتصرف نیستم؟ (اشاره بآیه شریفه النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم) عرض د بلى،فرمود من مولاى هر که هستم این على هم مولاى اوست،خدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر که او را نصرت کند کمکش کن و هر که او را وا گذارد خوار و زبونش بدار.
و پس از آن دستور فرمود که مسلمین دسته دسته خدمت آن حضرت که داخل خیمه‏اى در برابر خیمه پیغمبر صلى الله علیه و آله نشسته بود رسیده و مقام ولایت و جانشینى رسول خدا را باو تبریک گویند و بعنوان امارت بر او سلام کنند و بدین ترتیب پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله على علیه السلام را بجانشینى خود منصوب نموده و دستور داد که این مطلب را حاضرین به غائبین برسانند.
حسان بن ثابت از حضرت رسول صلى الله علیه و آله اجازه خواست تا در مورد ولایت و ت على علیه السلام و منصوب شدنش در غدیر خم بجانشینى نبى اکرم صلى الله علیه و آله قصیده‏اى گوید و پس از ب رخصت چنین گفت:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم‏
بخم و اسمع بالنبى منادیا
و قال فمن مولیکم و ولیکم؟
فقالوا و لم یبدوا هناک عادیا
ال مولانا و انت ولینا
و لن تجدن منا لک الیوم عاصیا
فقال له قم یا على و اننى‏
رضیتک من بعدى ا و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیه‏
ف وا له انصار صدق موالیا
هناک دعا اللهم و ال ولیه‏
و کن للذى عادى علیا معادیا
روز غدیر خم مسلمین را پیغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (که همگى شنیدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختیار شما کیست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض د که:
خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختیار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمى‏یابى.پس بعلى فرمود یا على برخیزکه من ترا براى ت و هدایت (مردم) بعد از خودم برگزیدم.
(آنگاه بمسلمین) فرمود هر را که من باو مولا (اولى بتصرف) هستم این على صاحب اختیار اوست پس شما براى او یاران و دوستان راستین بوده باشید.
و آنجا دعا کرد که خدایا دوستان او را دوست بدار و با ى که با على دشمنى کند دشمن باش. رسول اکرم فرمود اى حسان تا ما را بزبانت یارى میکنى همیشه مؤید بروح القدس باشى.

انتخاب به خلافت

مجتمعین ولى کربیضة الغنم فلما نهضت بالامر نکثت طائفة و مرقت ا ى و قسط آ ون.

(خطبه شقشقیه)

پس از کشته شدن عثمان مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و درباره تعیین خلیفه به گفتگو پرداختند،گفتند که امور خلافت را باید بدست ى سپرد که حقیقة از عهده انجام آن بر آید .

در آنمیان عمار یاسر و مالک اشتر و رفاعة بن رافع و چند نفر دیگر که بیش از سایرین شیفته خلافت على علیه السلام بودند صحبت نموده و مردم را براى بیعت آنحضرت آماده ساختند.

این چند نفر با خطابه‏هاى دلنشین و سخنان مستدل اعمال خلفاى سابقه را تجزیه و تحلیل کرده و نتیجه س یچى آنها را از دستورات رسول اکرم صلى الله علیه و آله در مورد خلافت على علیه السلام بمسلمین تذکر داده و سبقت و مجاهدت آنحضرت را در و قرابتش را نسبت برسول اکرم بدانها یاد آور شدند و بالا ه اذهان و افکار عمومى را بر یک سلسله حقایق و واقعیات روشن ساختند به طوریکه در پایان سخن آنها همه مسلمین اعم از مهاجر و انصار یکدل و یک زبان براى بیعت على علیه السلام آماده گردیدند،آنگاه از مسجد خارج شده و رو بخانه آن جناب آورده واظهار د یا على اکنون جامعه مسلمین بدون خلیفه میباشد دست خود بگشاى تا با تو بیعت کنیم که سزاوارتر از تو ى براى این امر مهم وجود ندارد و عموم مسلمین نیز از صمیم قلب حاضرند که بیعت ترا در گردن خود اندازند.
على علیه السلام فرمود دست از من بردارید و دیگرى را براى این کار انتخاب کنید من نیز مثل یکى از شما باو اطاعت میکنم و در هر حال من براى شما باشم بهتر است که باشم.

مسلمین گفتند اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله از تو تقاضا دارند که دعوت آنها را اجابت فرمائى.

على علیه السلام فرمود شما را طاقت حمل خلافت من نباشد و دیر یا زود از من رو گردان میشوید زیرا موضوع خلافت یک مسأله ساده و عادى نیست بلکه بار سنگینى است که دوش کشنده‏اش را د میکند و آرامش و آسایش را از او باز ستاند،من ى نیستم که پا از دائره حقیقت بیرون نهم و بخاطر عناوین موهوم طبقاتى حق مردم را پایمال کنم و یا تحت تأثیر سفارش و توصیه اشراف قرار گیرم،من تا داد مظلوم را از ظالم نستانم وجدانم آرام نمیگیرد و تا بینى گردنکشان را بر خاک سرد و تیره نمالم خود را راضى نمى‏توانم نمود.

على علیه السلام هر چه از این سخنان میگفت مسلمین رنجیده و ستمکش بیشتر فریاد زده و اظهار اطاعت می د،مالک اشتر نزدیک شد و گفت یا ابا الحسن برخیز که مردم جز تو ى را نمیخواهند و بخدا سوگند اگر در اینکار تأنى کنى و خود را کنار کشى از حق مشروع خود باز خواهى ماند.آن گاه مسلمین ازدحام نموده و گفتند:ما نحن بمفارقیک حتى نبایعک،از تو جدا نشویم تا با تو بیعت کنیم.

على علیه السلام فرمود:ان کان و لابد من ذلک ففى المسجد فان بیعتى لا ی خفیا و لا ی الا عن رضاء المسلمین و فى ملاء و جماعة.

یعنى حالا که اصرار دارید و چاره‏اى جز این نیست بمسجد جمع شوید که بیعت با من مخفى و پوشیده نباشد و باید با رضاى مسلمین و در ملاء عام صورت گیرد.مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و عموما با میل و رغبت به آنحضرت بیعت نمودند و بعضى اشخاص سرشناس نیز مانند طلحه و زبیر که خود خیالاتى در سر مى‏پرورانیدند با مشاهده آن حال خوددارى از بیعت را صلاح ندیده بلکه در دل خود چنین میگفتند حالا که ما را از این نمد کلاهى نیست خوبست با على بیعت کنیم تا بلکه او در برابر این بیعت بما امتیازاتى دهد و حکومت ‏اى از ا را بما وا گذار نماید بدین جهت آنها ظاهرا مردم را هم براى بیعت آنحضرت ترغیب نمودند و حتى اول یکه بیعت نمود طلحه بود و تنى چند نیز مانند سعد وقاص و عبد الله بن عمر از بیعت خوددارى نمودند !

على علیه السلام پس از انجام این تشریفات ضمن ایراد خطبه بآنان فرمود بدانید آن گرفتاری ها که در موقع بعثت رسول اکرم صلى الله علیه و آله دامنگیر شما بود امروز بسوى شما بازگشته است سوگند بآن ى که پیغمبر را بحق مبعوث گردانید باید درست بهم مخلوط شده و زیر و رو شوید و در غربال آزمایش غربال گردید تا صاحبان فضیلت که عقب افتاده‏اند جلو افتند و آنان که بنا حق پیشى گرفته‏اند عقب روند
سپس فرمود معاصى مانند اسبهاى سرکش‏اند که سوار شدگان خود را که اهل باطل و گنا ارانند بدوزخ اندازند و تقوى و پرهیزکارى چون شتران رامى هستند که مهارشان بدست سواران بوده و آنها را به بهشت وارد نمایند (بنابر این) تقوى راه حق است و گناهان راه باطل و هر یک پیروانى دارند اگر (اهل) باطل زیاد است از قدیم چنین بوده و اگر (اهل) حق کم است گاهى کم نیز جلو افتد و امید پیشرفت نیز باشد و البته کم اتفاق میافتند چیزى که پشت بانسان کند دوباره برگشته و روى نماید.

على علیه السلام سپس خواند و بمنزل رفت و مشغول رسیدگى بامور گردید فرداى آن روز بمسجد آمد و خطبه خواند و مردم را از روش کار و برنامه حکومت خویش آگاه نمود و پس از حمد و ثناى الهى و درود به پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین فرمود:

بدانید که من شما را براه حق خواهم راند و روش پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله را که سالها متروک مانده است تعقیب خواهم نمود،من دستورات کتاب خدا را درباره شما اجراء خواهم کرد و کوچکترین انحرافى از فرمان خدا و سنت پیغمبر نخواهم نمود،من همیشه آسایش شما را بر خود مقدم شمرده و هر عملى را که درباره شما نمایم بصلاح شما خواهد بود ولى این صلاح و خیر خواهى یک مصلحت کلى است و من عموم مردم را در نظر خواهم گرفت نه یک عده مخصوص را،ممکن است در ابتداء امر اجراى این روش بر شما مشکل باشد ولى متحمل و بردبار باشید و بر سختى آن صبر نمائید،خودتان بهتر میدانید که من نه طمع خلافت دارم و نه حاضر بقبول این تکلیف بودم بلکه باصرار شما س رستى قوم را بعهده گرفتم و چون چشم ملت بمن دوخته است باید بحق و عد در میان آنها رفتار کنم.

حال تا جائى که من خبر دارم بعضى‏ها داراى اموال بسیار و کنیزکان ماهر و املاک حاصل خیز هستند چنانچه این اشخاص بر خلاف حق و موازین شرع این ثروت و دارائى را اندوخته باشند من آنها را مجبور خواهم نمود که اموالشان را به بیتـ المال مسلمین مسترد نمایند و شما باید بدانید که جز تقوى هیچگونه امتیازى میان افراد مسلمین وجود ندارد و پاداش آن هم در جهان دیگر داده خواهد شد بنابر این در تقسیم بیت المال همه مسلمین در نظر من بى تفاوت و ی ان هستند و بناى حکومت من بر پایه عد و مساوات است ستمدیدگان بینوا در نظر من عزیزند و نیرومندان ستمگر ضعیف و زبون.

اشراف عرب مخصوصا بنى امیه که در دوران خلافت عثمان بیت المال را از آن خود میدانستند دفعة در برابر یک حادثه غیر منتظره واقع شدند،آنها خیال نمی د على علیه السلام با این صراحت لهجه با آنان سخن گوید و در حقگوئى و دادخواهى باین پایه اصرار ورزد گویا در مدت 25 سال که از زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله میگذشت همه چیز فراموش شده بود و هر چه از آنزمان سپرى میشد احکام دین بلا اجراء میماند و تنها على علیه السلام بود که پس از 25 سال فترت فرمود:

عرب و عجم،مالک و مملوک،سیاه و سفید در برابر قانون ی انند و بیت المال باید بالسویه تقسیم شود و باز فرمود:

و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق .

بخدا سوگند (زمین‏ها و اموالى را که عثمان باین و آن بخشیده) اگر بیابم بمالک آن برگردانم اگر چه با آن مالها زنهائى شوهر داده شده و یا کنیزانى یده شده باشد زیرا وسعت و گشایش در اجراى عد است و ى که بر او عد تنگ گردد در اینصورت جور و ستم بر او تنگتر شود لذا دستور فرمود اموال شخصى عثمان را براى فرزندان او باقى گذارند و بقیه را که از بیت المال برداشته بود میان مسلمین تقسیم نمایند و از این تقسیم به هر نفر سه دینار رسید و هیچ را بر ى مزیت نداد و غلام آزاد شده را با اشراف عرب با یک چشم نگاه کرد .

این روش عادلانه خوشایند گروهى نگردید،آن عده که برسم جاهلیت خود را برتر از سایرین میدانستند و توقع داشتند که سهم آنها ازبیت المال باید بیشتر از مردم عادى باشد.

اینها پیش خود گفتند که على حرمت قومى و عنوان خانوادگى ما را ناچیز و حقیر شمرد و میان ما و غلامان سیاه و مردم گمنام فرقى نگذاشت آیا ما مى‏توانیم باین روش تحمل کنیم و با او کنار بیائیم؟

على علیه السلام از اول میدانست که بیعت این قبیل اشخاص سست عنصر و جاه طلب تا آ ادامه پیدا نمیکند و چون آنان مردم سرشناس هستند عوام الناس را هم بزودى فریب داده و از طریق تقوى بیرون خواهند کرد بدین جهت از ابتداء مایل بپذیرفتن مقام خلافت نبود.

على علیه السلام در بدو امر با سه مانع بزرگ مواجه و روبرو بود:

نخست اینکه تنى چند از اشخاص بزرگ مانند عبد الله بن عمر و سعد وقاص و امثال آنها با او بیعت نکرده بودند.

دوم اینکه عمال و حکام عثمان (مانند معاویه) هر یک در گوشه‏اى حکومت می د و عزل آنها بدون ایجاد مزاحمت میسر و مقدور نبود.

سوم اینکه موضوع قتل عثمان نیز در میان بود و هر در صدد طغیان و نافرمانى بود آنرا دستاویز و بهانه خود قرار میداد و على علیه السلام ناچار بود که وضع خود را با قاتلین عثمان روشن کند.

این سه عامل مهم بود که دوره کوتاه خلافت على علیه السلام را مختل نموده و اوقات آنحضرت را براى مبارزه با این قبیل عناصر ناصالح مشغول گردانید.

روز چهارم خلافت على علیه السلام بود که عبد الله بن عمر بآنحضرت گفت:بنظر میرسد که عموم مسلمین با خلافت تو موافقت ندارند خوبست این موضوع بشورا برگزار شود!!

على علیه السلام فرمود: ترا باین کارها چکار؟مگر من براى احراز مقام خلافت پیش مردم آمده بودم؟مگر خود مسلمین با ازدحام تمام بمنزل من هجوم نیاوردند؟چه شده است که اکنون تو میگوئى موضوع خلافت بشورى برگزار شود؟سپس آنحضرت بمنبر رفت و ماجرا را در ملاء عام مطرح کرد و مردم‏ را به پیروى از دستورات قرآن و پیغمبر صلى الله علیه و آله دعوت فرمود.از طرفى عده‏اى از بیعت کنندگان نیز خیالات دیگرى در سر مى‏پرورانیدند آن ها تصور می د که خلافت على علیه السلام هم مانند دستگاه عثمان است و چنین گمان می د که اگر بظاهر در مورد بیعت با على علیه السلام نسبت بدیگران پیشدستى کنند آن جناب نیز آنها را بحکومت بلاد مسلمین خواهد گماشت یا سهم آنانرا از بیت المال بیشتر خواهد داد
سهل بن حنیف گفت یا المؤمنین این غلام که باو سه دینار دادى آزاد کرده من است و تو امروز مرا با او در عطیه برابر میدارى،طلحه و زبیر و مروان بن حکم و سعید بن عاص و گروهى از قریش نیز نظیر این سخن را بزبان آوردند.اما على علیه السلام ى نبود که این شکوه‏ها و اعتراضات در او مؤثر واقع شده و وى را از راه حق و عد منصرف نماید در پاسخ آنان فرمود:آیا بمن دستور میدهید درباره ظلم و ستم ب ى که نسبت به او زمامدار شده‏ام کمک نمایم؟بخدا سوگند تا شب و روز در رفت و آمد بوده و ستارگان در آسمان گرد هم در گردشند چنین کارى نکنم،و اگر بیت المال مال شخصى من هم بود آنرا بالسویه میان مسلمین تقسیم می در صورتیکه بیت المال مال خدا است پس چگونه یکى را بدیگرى امتیاز دهم؟سپس فرمود:

از طرفى على علیه السلام پس از بیعت مردم تصمیم گرفت در اولین فرصت حکام و عمال عثمان را که شایستگى و صلاحیت حکومت نداشتند عزل نموده و بجاى آنها اشخاص صالح و درستکار بر گمارد بدین جهت نامه‏اى هم به معاویة بن سفیان که از زمان عمر حکومت شام را در اختیار داشت نوشته و موضوع بیعت مردم و خلافت خود را بوى اعلام نمود و او را به بیعت و اطاعت خود خواند.

اما معاویه براى اینکه خود بخلافت رسد نامه على علیه السلام را از مردم شام مخفى نمود و از آنها براى خود بیعت گرفت و حتى نامه آنحضرت را هم پاسخ نداد تا از فرصت ممکنه استفاده کرده و مقصودش را بمرحله اجرا گذارد.

معاویه براى اینکه فرصت مناسبى براى تحکیم موقعیت خود بدست آورد بدین فکر افتاد که على (ع) را بوسیله اشخاص دیگرى سرگرم مبارزه کند از این رو فورا نامه‏اى به زبیر نوشته و او را تحریص بادعاى خلافت نمود و اضافه کرد که من از مردم شام براى تو و طلحه بیعت گرفتم که به ترتیب خلافت از آن شما باشد و چون بصره و کوفه بشما نزدیک است پیش از على آندو شهر را نموده و بعنوان خونخواهى عثمان در برابر وى بجنگ برخیزید و بر او غلبه نمائید!

چون نامه معاویه بدست زبیر رسید بطمع خلافت فریب معاویه را خورد و نامه را از همه مخفى نمود و در خلوت طلحه را دید و مضمون نامه را باو خبر داد .

نامه معاویه طلحه و زبیر را که بانتصاب امارت بصره و کوفه از جانب على علیه السلام موفق نشده و براى رسیدن بمقاصد خود در جستجوى راه حل دیگرى‏بودند مصمم نمود که با على علیه السلام از در مخالفت در آمده و با او راه منازعه و مقاتله پیش گیرند و چنانکه معاویه نوشته بود خونخواهى عثمان را هم بهانه و دستاویز خود قرار دهند لذا از مدینه عازم مکه شده و در آن شهر زمینه را براى انجام مقاصد خود مساعد دیدند زیرا علاوه بر این دو تن عده‏اى دیگر نیز از مخالفین على علیه السلام مانند مروان بن حکم و عایشه در مکه گرد آمده بودند که با ورود طلحه و زبیر بدانشهر یک گروه چند نفرى تشکیل داده و جنگ جمل را بوجود آوردند.

شهادت علی(ع)

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بکوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حکام ایالات نیز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امکان به بسیج پرداخته و گروههاى تجهیز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.
تا اوا شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد کوفه شده و باردوگاه نخیله پیوستند،على علیه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با کوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه رى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و ان او هم که از رفتار و کردار معاویه و مخصوصا از نیرنگهاى عمرو عاص دل پر کینه داشتند در این کار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالا ه در نیمه دوم ماه مبارک رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یک خطابه غراء تمام یان خود را بهیجان آورده و آنها را براى حرکت بسوى شام آماده نمود ولى در این هنگام خامه تقدیر سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.
فراریان خوارج،مکه را مرکز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برک بن عبد الله و عمرو بن بکر در یکى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمین صحبت می د،در ضمن گفتگو باین نتیجه رسیدند که باعث این همه خونریزى و برادر کشى،معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام میباشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین بکلى آسوده شده و تکلیف خود را معین مى‏کنند،این سه نفر با هم پیمان بستند و آنرا بسوگند مؤکد د که هر یک از آنها داوطلب کشتن یکى از این سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد،عمرو بن بکر عهده‏دار کشتن عمرو عاص گردید،برک بن عبد الله نیز قتل معاویه را بگردن گرفت و هر یک شمشیر خود را با سم مهلک زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد بطور محرمانه و سرى در مکه کشیده شد و براى اینکه هر سه نفر در یک موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار میمانند براى این منظور انتخاب د و هر یک از آنها براى انجام یت خود بسوى مقصد روانه گردید،عمرو بن بکر براى کشتن عمرو عاص بمصر رفت و برک بن عبد الله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه کوفه را پیش گرفت.
برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.
معاویه زخم شدید برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز پیش او حاضر ساختند،معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى که چنین کارى کردى؟
برک گفت مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاویه گفت مقصودت چیست؟برک گفت همین الان على را هم کشتند:معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و بروایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.
چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه کرد اظهار نمود که اگر اولادى نخواهد میتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبد الله) براى من‏کافى است .
عمرو بن بکر نیز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف یکم ب ایستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود که از هاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى جماعت بمسجد فرستاده بود!
پس از شروع در رکعت اول که قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بکر با یک ضربت شمشیر او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصریان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناک عمرو عاص تهدیدش می د عمرو بن بکر گفت مگر عمرو عاص کشته نشد؟شمشیرى که من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آن که تو او را کشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!
بیچاره عمرو آنوقت فهمید که اشتباها قاضى بیگناه را بجاى عمرو عاص کشته است لذا از کثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من بجان خود بیمناک نیستم بلکه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست که نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهم!عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بکر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانکه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز کشته شدند.
اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:این مرد نیز در اوا ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسید و بدون اینکه از تصمیم خود ى را آگاه گرداند در منزل یکى از آشنایان خود مسکن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شد،روزى بدیدن یکى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على علیه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولین برخورد دل از کف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى شوئى نمود.
قطام گفت البته در حال عادى ى نمیتواند باو دست یابد باید او را غافل گیر کنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم کامیاب شوى و چنانچه در انجام اینکار کشته گردى پاداش آ تت بهتر از دنیا خواهد بود!!ابن ملجم که دید قطام نیز از خوارج بوده و همعقیده اوست گفت بخدا سوگند من بکوفه نیامده‏ام مگر براى همین کار!قطام گفت من نیز در انجام این کار ترا یارى‏میکنم و تنى چند بکمک تو میگمارم بدینجهت نزد وردان بن مجالد که با قطام از یک قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست که در اینمورد بابن ملجم کمک نماید وردان نیز (بجهت بغضى که با على علیه السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت.
خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را بنام شبیب که با خوارج همعقیده بود هم دست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را که در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور بمتارکه جنگ نمود از شه خود آگاه ساختند اشعث نیز بآنها قول داد که در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانید،بالا ه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.
مقارن ورود ابن ملجم بکوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت

مشاهده متن کامل ...

آشنایی با زندگانی علی (ع)
درخواست حذف اطلاعات
ولادت و خاندان
بنا به نوشته مورخین، على(ع) در روز 13 رجب سال سى ‏ام عام الفیل و در خانه ی خدا متولد شدند.
پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف (عموی (ص)) و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراین على(ع) از هر دو طرف هاشمى نسب است.
مادر این حضرت، خداپرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى می کرد و پیوسته به درگاه خدا مناجات کرده و تقاضا می نمود که وضع این حمل را بر او آسان گرداند.
فاطمه بنت اسد، مادر المؤمنین(ع)، در حالی که هنگام تولد فرزندش فرا رسیده بود به زیارت خانه ی خدا رفت و گفت:
"خدایا من به تو و به آن چه از رسولان و کتاب ها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم و اوست که این بیت عتیق را بنا نهاده است. به حق آن که این خانه را ساخته و به حق مولودى که در شکم من است ولادت او را بر من آسان گردان"
در این هنگام به فرمان خدا، دیوارهای خانه ی خدا (کعبه) شکافت و فاطمه به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بیرون آمد و در حالی که المؤمنین(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا کرد: "اى فاطمه نام او را على بگذار که او على است و خداوند على الاعلى می فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأدیب اش و او را به غامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست که بت ها را در خانه من می شکند و اوست که در بام خانه‏ام اذان می گوید و مرا تقدیس و پرستش می نماید. خوشا بر ی که او را دوست داشته باشد و فرمانش را اطاعت کند و واى بر ى که با او دشمنی کرده و از او نافرمانی کند."
و چنین افتخاری منحصر به فردى که براى على(ع) در اثر ولادت در درون کعبه حاصل شده است برای احدى از عموم افراد بشر به دست نیامده است.
در بعضى روایات آمده است که فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل (پیش از آن که به دستور نداى غیبى، نام علی را برای آن حضرت برگزیند) نام وی را حیدر انتخاب کرده بود؛ و چون نام آن حضرت على گذاشته شد، "حیدر" یکی از القاب آن حضرت گردید. از دیگر القاب مشهور آن حضرت " اسدالله، مرتضى، المؤمنین و اخو رسول الله" بوده و کنیه های ایشان نیز "ابوالحسن و ابوتراب" است. همچنین فاطمه بنت اسد براى رسول اکرم(ص) نیز به منزله ی مادر بوده و از اولین گروهى است که به آن حضرت ایمان آورد و به مدینه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اکرم(ص)، پیراهن خود را براى کفن او اختصاص داد و بر جنازه‏اش خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقین فرمود و دعا نمود.
تربیت و پرورش در دامان رسول خدا(ص)

ابوطالب پدر على(ع) در میان قریش بسیار بزرگ و محترم بود، او در تربیت فرزندان خود دقت و تلاش زیادی نموده و از ابتدا آن ها را با تقوى و با فضیلت تربیت می کرد و از کودکى فنون اسب سوارى و رزم و تیراندازى را به رسم عرب به آنها تعلیم می داد.
پیغمبر اکرم(ص) در کودکى از داشتن پدر محروم شده بودند، ایشان در ابتدا تحت کف جد خود عبدالمطلب قرار گرفته بود و پس از فوت عبدالمطلب فرزندش ابوطالب، برادرزاده خود را در دامن پر عطوفت خود بزرگ نمود. همچنین فاطمه بنت اسد، مادر على(ع) و همسر ابوطالب نیز براى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مانند مادرى مهربان دلسوزى کامل داشت بطوری که در هنگام فوت فاطمه رسول اکرم صلى الله علیه و آله نیز مانند على علیه السلام بسیار متأثر و متألم بود و شخصا بر جنازه او گزارد و پیراهن خود را بر وى پوشانید.
چون نبى گرامى در خانه عموى خود ابوطالب بزرگ شد بپاس احترام و بمنظور تشکر و قدردانى از فداکاریهاى عموى خود در صدد بود که بنحوى ازانحاء و بنا به وظیفه حق شناسى کمک و مساعدتى به عموى مهربان خود نموده باشد.
اتفاقا در آنموقع که على علیه السلام وارد ششمین سال زندگانى خود شده بود قحطى عظیمى در مکه پدیدار شد و چون ابوطالب مرد عیالمند بوده و اداره هزینه یک خانواده پر جمعیت در سال قحطى خالى از اشکال نبود لذا پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم؛ على علیه السلام را که دوران شیرخوارگی و کودکى را گذرانیده و در سن شش سالگى بود جهت تکفل معاش از پدرش ابوطالب گرفته و بدین بهانه او را تحت تربیت و قیمومت خود قرار داد و بهمان ترتیب که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در پناه عم خود ابوطالب و زوجه وى فاطمه زندگى میکرد پیغمبر و زوجه‏اش خدیجه(س) نیز براى على علیه السلام بمنزله پدر و مادر مهربانى بودند.
ابن صباغ در فصول المهمه و مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى‏نویسند که سالى در مکه قحطى شد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بعم خود عباس بن عبد المطلب که توانگر و مالدار بود فرمود که برادرت ابوطالب عیالمند است و پریشان حال و قوم و خویش براى کمک و مساعدت از همه سزاوارتر است بیا بنزد او برویم و بارى از دوش او برداریم و هر یک از ما یکى از پسران او را براى تأمین معاشش بخانه خود ببریم و امور زندگى را بر ابوطالب سهل و آسان گردانیم،عباس گفت بلى بخدا این فضل کریم و صله رحم است پس ابوطالب را ملاقات د و او را از تصمیم خود آگاه ساختند ابوطالب گفت طالب و عقیل را (در روایت دیگر گفت عقیل را) براى من بگذارید و هر چه میخواهید ید،عباس جعفر را برد و حمزه طالب را و نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز على علیه السلام را بهمراه خود برد.
نکته‏اى که تذکر آن در اینجا لازم است اینست که على علیه السلام در میان اولاد ابوطالب با سایرین قابل قیاس نبوده است هنگامیکه پیغمبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام را از نزد پدرش بخانه خود برد علاوه بر عنوان قرابت و موضوع‏تکفل،یک جاذبه قوى و شدیدى بین آن دو برقرار بود که گوئى ذره‏اى بود بخورشید پیوست و یا قطره‏اى بود که در دریا محو گردید و به این حسن انتخابى که رسول گرامى بعمل آورده بود میل وافر و کمال اشتیاق را داشت زیرا.
على را قدر پیغمبر شناسد
بلى قدر گوهر زرگر شناسد
البته مربى و معلمى مانند پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم که آیه علمه شدید القوی در شأن او نازل شده و خود در مکتب ربوبى (چنانکه فرماید ادبنى ربى فاحسن تأدیبى) تأدیب و تربیت شده است شاگرد و متعلمى هم چون على لازم دارد.
على علیه السلام از کودکى سرگرم عواطف محمدى بوده و یک الفت و علاقه بى نظیرى به پیغمبر داشت که رشته محکم آن به هیچوجه قابل گسیختن نبود.
على علیه السلام سایه وار دنبال پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم میرفت و تحت تربیت و تأدیب مستقیم آنحضرت قرار میگرفت و در تمام شئون پیرو عقاید و عادات او بود بطوریکه در اندک مدتى تمام حرکات و سکنات و اخلاق و عادات او را فرا گرفت.
دوره زندگانى آدمى به چند مرحله تقسیم میشود و انسان در هر مرحله به اقتضاى سن خود اعمالى را انجام میدهد،دوران طفولیت با اشتغال به اعمال و حرکات خاصى ارتباط دارد ولى على علیه السلام بر خلاف عموم اطفال هرگز دنبال بازیهاى ک نه نرفته و از چنین اعمالى احتراز میجست بلکه از همان کودکى در فکر بود و رفتار و کردارش از ابتداى طفولیت نمایشگر یک تکامل معنوى و نمونه یک عظمت خدائى بود. على علیه السلام تا سن هشت سالگى تحت کف پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و آنگاه به منزل پدرش مراجعت نمود ولى این بازگشت او را از مصاحبت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم مانع نشد و بلکه یک صورت تشریفاتى ظاهرى داشت و اکثر اوقات على علیه السلام در خدمت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم‏سپرى میشد آنحضرت نیز مهربانی ها و محبت‏هاى ابوطالب را که در زوایاى قلبش انباشته بود در دل على منع میساخت و فضائل اخلاقى و ملکات نفسانى خود را سرمشق تربیت او قرار میداد و بدین ترتیب دوران کودکى و ایام طفولیت على علیه السلام تا سن ده سالگى (بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم) در پناه و حمایت آن حضرت برگزار گردید و همین تعلیم و تربیت مقدماتى موجب شد که على علیه السلام پیش از همه دعوت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم را پذیرفت و تا پایان عمر آماده جانبازى و فداکارى در راه حق و حقیقت گردید.

علی (ع) در دوران بعثت

سبقتکم الى ال طفلا صغیرا ما بلغت اوان حلمى

(على علیه السلام)

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع آن روز کناره گرفته و بطور انفرادی به تفکر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانین کلى طبیعت و اسرار وجود مطالعه میکرد،چون به چهل سالگى رسید در کوه حرا که محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابدیت ضمیر او را روشن ساخته و از خلقت و اسرار آفرینش دریچه‏اى بر خاطر او گشوده گردید،زبانش به افشاى حقیقت گویا گشت و براى ارشاد و هدایت مردم مأمور شد.محمد صلى الله علیه و آله و سلم از آنچه میدید ندای حقیقت میشنید و هر جا بود جستجوى حقیقت میکرد،در دل وشى داشت و در عین حال زبان به خاموشى کشیده بود ولى سیماى ملکوتیش گویاى این مطلب بود که:

در اندرون من خسته دل ندانم چیست‏
که من خموشم و او در فغان و در غوغا است

مگر گاهى راز خود بخدیجه میگفت و از غیر او پنهان داشت خدیجه نیز وى را دلدارى میداد و یارى میکرد.چندى که بدین منوال گذشت روزى در کوه‏حرا آوازى شنید که:
(اى محمد بخوان) !

چه بخوانم؟گفته شد: بسم الله الرحمن الرحیم

اقرا باسم ربک الذى خلق،خلق الانسان من علق،اقرا و ربک الاکرم،الذى علم بالقلم،علم الانسان ما لم یعلم... (1)

بخوان بنام پروردگارت که (کائنات را) آفرید،انسان را از خون بسته خلق کرد.بخوان بنام پروردگارت که اکرم الاکرمین است، خدائى که بوسیله قلم نوشتن آموخت و بانسان آنچه را که نمیدانست یاد داد.

چون نور الهى از عالم غیب بر ساحت خاطر وى ت دن گرفت بر خود لرزید و از کوه خارج شد بهر طرف مینگریست جلوه آن نور را مشاهده میکرد،حیرت زده و مضطرب بخانه آمد و در حالیکه لرزه بر اندام مبارکش افتاده بود خدیجه را گفت مرا بپوشان خدیجه فورا او را پوشانید و در آنحال او را خواب ربود چون به خود آمد این آیات بر او نازل شده بود.

یا ایها المدثر،قم فانذر،و ربک فکبر،و ثیابک فطهر،و الرجز فاهجر،و لا تمنن تستکثر،و لربک فاصبر. (2)

اى که جامه بر خود پیچیده‏اى،برخیز (و در انجام وظائف رس بکوش و مردم را) بترسان،و پروردگارت را به بزرگى یاد کن،و جامه خود را پاکیزه دار،و از بدى و پلیدى کناره‏گیر،و در عطاى خود که آنرا زیاد شمارى بر ى منت مگذار،و براى پروردگارت (در برابر زحمات تبلیغ رس ) شکیبا باش.

اما انتشار چنین دعوتى بآسانى ممکن نبود زیرا این دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و سایر ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دینى و فکرى مردم دنیا مخصوصا نژاد عرب را کوچک می نمود لذا از دور و نزدیک هر ى شنید پرچم مخالفت بر افراشت حتى نزدیکان او نیز در مقام طعن و استهزاء در آمدند.در تمام این مدت که حیرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارک آنحضرت را فرا گرفته و بشکرانه این موهبت عظمى بدرگاه ایزد متعال سپاسگزارى و ستایش مینمود چشمان على علیه السلام او را نظاره میکرد و از همان لحظه اول که از بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم آگاه گردید با اینکه ده ساله بود به گرویده و مطیع پیغمبر شد و اولین ى است از مردان که به آنحضرت گرویده است و این مطلب مورد تصدیق تمام مورخین و محدثین اهل سنت میباشد چنانکه محب الدین طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مى‏نویسد که گفت:

کنت انا و ابو عبیدة و ابوبکر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منکب على بن طالب فقال یا على انت اول المؤمنین ایمانا و انت اول المسلمین ا و انت منى بمنزلة هارون من موسى. (3)

من با ابو عبیدة و ابوبکر و گروهى دیگر بودم که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشانه على بن طالب زد و فرمود یا على تو از مؤمنین،اولین ى هستى که ایمان آوردى و تو از مسلمین اولین ى هستى که اختیار کردى و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسى.

همچنین نوشته‏اند که بعث النبى صلى الله علیه و آله یوم الاثنین و اسلم على یوم الثلاثا . (4)

یعنى نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم روز دوشنبه بنبوت مبعوث شد و على علیه السلام روز (یکروز بعد) آورد.و سلیمان بلخى در باب 12 ین ع المودة از انس بن مالک نقل میکند که حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

صلت الملائکة على و على على سبع سنین و ذلک انه لم ترفع شهادةان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على. (5)

یعنى هفت سال فرشتگان بر من و على درود فرستادند زیرا که در اینمدت کلمه طیبه شهادت بر یگانگى خدا بر آسمان بر نخاست مگر از من و على.

خود حضرت علیه السلام ضمن اشعارى که بمعاویه در پاسخ مفا ه او فرستاده است بسبقت خویش در اشاره نموده و فرماید:

سبقتکم الى ال طفلا
صغیرا ما بلغت او ان حلمى (6)

بر همه شما براى آوردن سبقت گرفتم در حالیکه طفل کوچکى بوده و بحد بلوغ نرسیده بودم.علاوه بر این در روزى هم که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بفرمان الهى خویشان نزدیک خود را جمع نموده و آنها را رسما بدین دعوت فرمود احدى جز على علیه السلام که کودک ده ساله بود بدعوت آنحضرت پاسخ مثبت نگفت و رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم در همان مجلس ایمان على علیه السلام را پذیرفت و او را بعنوان وصى و جانشین خود بحاضرین مجلس معرفى فرمود و جریان امر به شرح زیر بوده است.

چون آیه شریفه (و انذر عشیرتک الاقربین) (7) نازل گردید رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرزندان عبدالمطلب را در خانه ابوطالب گرد آورد و تعداد آنها در حدود چهل نفر بود (و براى اینکه در مورد صدق دعوى خویش معجزه‏اى بآنها نشان دهد) دستور فرمود براى اطعام آنان یک ران ى را با ده سیر گندم و سه کیلو شیر فراهم نمودند در صورتیکه بعضى از آنها چند برابر آن خوراک را در یک وعده میخوردند .

چون غذا آماده شد مدعوین خندیدند و گفتند محمد غذاى یک نفر را هم آماده نساخته است حضرت فرمود کلوا بسم الله (بخورید بنام خداى) پس از آنکه‏از آن غذا خوردند همگى سیر شدند !ابولهب گفت هذا ما سحرکم به الرجل (محمد با این غذا شما را مسحور نمود) !

آنگاه حضرت بپا خواست و پس از تمهید مقدمات فرمود:

اى فرزندان عبد المطلب خداوند مرا بسوى همه مردمان مبعوث فرموده و بویژه بسوى شما فرستاده (و درباره شما بمن) فرموده است که (خویشاوندان نزدیک خود را بترسان) و من شما را بدو کلمه دعوت میکنم که گفتن آنها بر زبان سبک و در ترازوى اعمال سنگین است،بوسیله اقرار بآندو کلمه فرمانرواى عرب و عجم میشوید و همه ملتها فرمانبردار شما شوند و (در قیامت) بوسیله آندو وارد بهشت میشوید و از آتش دوزخ رهائى مى‏ی د (و آنها عبارتند از) شهادت به یگانگى خدا (که معبود سزاوار پرستش جز او نیست) و اینکه من رسول و فرستاده او هستم پس هر از شما (پیش از همه) این دعوت مرا اجابت کند و مرا در انجام رس م یارى کند و بپا خیزد او برادر و وصى و و وارث من و جانشین من پس از من خواهد بود.

از آن خاندان بزرگ هیچ پاسخ مثبتى نداد مگر على علیه السلام که نابالغ و دهساله بود .

آرى هنگامیکه نبى اکرم در آنمجلس ایراد خطابه میکرد على علیه السلام که با چشمان حقیقت بین خود برخسار ملکوتى آنحضرت خیره شده و با گوش جان کلام او را استماع میکرد بپا خاست و لب باظهار شهادتین گشود و گفت:اشهد ان لا اله الا الله و انک عبده و رسوله.دعوتت را اجابت میکنم و از جان و دل بیاریت بر میخیزم.

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود یا على بنشین و تا سه مرتبه حرف خود را تکرار فرمود ولى در هر سه بار جوابگوى این دعوت دیگرى جز على علیه السلام نبود آنگاه پیغمبر بدان جماعت فرمود این در میان شما برادر و وصیى و خلیفه من است و در بعضى مآخذ است که بخود على فرمود:انت اخى و ى و وارثى و خلیفتى من بعدى (تو برادر و و وارث من و خلیفه من پس از من هستى) فرزندان عبد المطلب از جاى برخاستند و موضوع بعثت و نبوت پیغمبر را مس ه نموده و بخنده برگزار د و ابولهب بابوطالب گفت بعد از این تو باید تابع برادرزاده و پسرت باشى.آنروز را که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بحکم آیه و انذر عشیرتک الاقربین خاندان عبد المطلب را به پرستش خداى یگانه دعوت فرمود یوم الانذار گویند. (8)


از ابتداى طلوع پیغمبر اکرم هر روز با مخالفتهاى قریش مواجه شده و بعناوین مختلفه در اذیت و آزار او میکوشیدند تا سال 13 بعثت که در مکه بود آنى از طعن و آزار قریش حتى از فشار اقوام نزدیک خود مانند ابو لهب در امان نبوده است در تمام اینمدت على علیه السلام سایه صفت دنبال پیغمبر راه میرفت و او را از گزند و آزار مشرکین و از شکنجه و اذیت بت پرستان مکه دور میداشت و تا همراه آنحضرت بود ى را جرأت آزار و ایذاء پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم نبود.

در طول مدت دعوت که در خفا و آشکارا صورت میگرفت على علیه السلام از هیچگونه فداکارى مضایقه نکرد تا اینکه رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز روز بروز در دعوت خود راسختر شده و مردم را علنا بسوى خدا و ترک بت‏پرستى دعوت میکرد و در نتیجه عده‏اى از زن و مرد قریش را هدایت کرده و مسلمان نمود آوردن چند تن از قریش بر سایرین گران آمد و بیشتر در صدد اذیت و آزار پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در آمدند.

بزرگترین دشمنان و مخالفین آنحضرت ابوجهل و احنس بن شریق و ابوسفیان و عمرو عاص و عموى خویش ابولهب بوده‏اند و صراحة از ابوطالب خواستار شدند که دست از حمایت پیغمبر برداشته و او را اختیار قریش بگذارد ولى ابوطالب تا زنده بود پیغمبر را حمایت کرده و تسهیلات لازمه را در باره اشاعه عقیده او فراهم مینمود.

در اثر فشار پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم با عده‏اى از خویشان و یاران خویش سه سال در شعب طالب (دره؛ کوه) مخفى شده و یاراى آنرا نداشته‏اند که خود را ظاهر کرده و آشکارا خدا را عبادت نمایند.

چون ظهور دین در مکه با این موانع و مشکلات روبرو شده بود ناچار بایستى شه‏اى کرد و محیط مناسبى براى رشد و نمو نهال تازه پیدا نمود و همین شیدن و جستجوى راه حل منجر به هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم گردید.

تاکید بر ت و ولایت علی(ع) در غدیر

در سال دهم هجرى پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله از مدینه حرکت و بمنظور اداى مناسک حج عازم مکه گردید،تعداد مسلمین را که در این سفر همراه پیغمبر بودند مختلف نوشته‏اند ولى مسلما عده زیادى بالغ بر چند هزار نفر در رکاب پیغمبر بوده و در انجام مراسم این حج که به حجة الوداع مشهور است شرکت داشتند.نبى اکرم صلى الله علیه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مکه بسوى مدینه روز هجدهم ذیحجه در سرزمینى بنام غدیر خم توقف فرمودند زیرا امر مهمى از جانب خداوند به حضرتش وحى شده بود که بایستى به عموم مردم آنرا ابلاغ نماید و آن ولایت و خلافت على علیه السلام بود که بنا بمفاد و مضمون آیه شریفه زیر رسول خدا مأمور تبلیغ آن بود:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رس ه و الله یعصمک من الناس.
اى پیغمبر آنچه را که از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (این کار را) نکنى رس او را نرسانیده‏اى و (بیم مدار که) خداوند ترا از (شر) مردم نگهمیدارد .
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمایند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نیز باز گردند.مگر چه خبر است؟
هر ى از دیگرى مى‏پرسید چه شده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله ما را در این گرماى طاقت فرسا و در وسط بیابان بى آب و علف نگهداشته و امر به فرموده است؟زمین بقدرى گرم و سوزان بود که بعضى‏ها پاى خود را بدامن پیچیده و در سایه شترها نشسته بودند .بالا ه انتظار بپایان رسید و پس از اجتماع حجاج رسول اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتیب دادند و خود بالاى آن رفت که در محل مرتفعى بایستد تا همه او را ببینند و صدایش را بشنوند و على علیه السلام را نیز طرف راست خود نگهداشت و پس از ایراد خطبه و توصیه درباره قرآن و عترت خود فرمود:
ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟قالوا بلى،قال:من کنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.
آیا من بمؤمنین از خودشان اولى بتصرف نیستم؟ (اشاره بآیه شریفه النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم) عرض د بلى،فرمود من مولاى هر که هستم این على هم مولاى اوست،خدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر که او را نصرت کند کمکش کن و هر که او را وا گذارد خوار و زبونش بدار.
و پس از آن دستور فرمود که مسلمین دسته دسته خدمت آن حضرت که داخل خیمه‏اى در برابر خیمه پیغمبر صلى الله علیه و آله نشسته بود رسیده و مقام ولایت و جانشینى رسول خدا را باو تبریک گویند و بعنوان امارت بر او سلام کنند و بدین ترتیب پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله على علیه السلام را بجانشینى خود منصوب نموده و دستور داد که این مطلب را حاضرین به غائبین برسانند.
حسان بن ثابت از حضرت رسول صلى الله علیه و آله اجازه خواست تا در مورد ولایت و ت على علیه السلام و منصوب شدنش در غدیر خم بجانشینى نبى اکرم صلى الله علیه و آله قصیده‏اى گوید و پس از ب رخصت چنین گفت:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم‏
بخم و اسمع بالنبى منادیا
و قال فمن مولیکم و ولیکم؟
فقالوا و لم یبدوا هناک عادیا
ال مولانا و انت ولینا
و لن تجدن منا لک الیوم عاصیا
فقال له قم یا على و اننى‏
رضیتک من بعدى ا و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیه‏
ف وا له انصار صدق موالیا
هناک دعا اللهم و ال ولیه‏
و کن للذى عادى علیا معادیا
روز غدیر خم مسلمین را پیغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (که همگى شنیدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختیار شما کیست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض د که:
خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختیار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمى‏یابى.پس بعلى فرمود یا على برخیزکه من ترا براى ت و هدایت (مردم) بعد از خودم برگزیدم.
(آنگاه بمسلمین) فرمود هر را که من باو مولا (اولى بتصرف) هستم این على صاحب اختیار اوست پس شما براى او یاران و دوستان راستین بوده باشید.
و آنجا دعا کرد که خدایا دوستان او را دوست بدار و با ى که با على دشمنى کند دشمن باش. رسول اکرم فرمود اى حسان تا ما را بزبانت یارى میکنى همیشه مؤید بروح القدس باشى.

انتخاب به خلافت

مجتمعین ولى کربیضة الغنم فلما نهضت بالامر نکثت طائفة و مرقت ا ى و قسط آ ون.

(خطبه شقشقیه)

پس از کشته شدن عثمان مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و درباره تعیین خلیفه به گفتگو پرداختند،گفتند که امور خلافت را باید بدست ى سپرد که حقیقة از عهده انجام آن بر آید .

در آنمیان عمار یاسر و مالک اشتر و رفاعة بن رافع و چند نفر دیگر که بیش از سایرین شیفته خلافت على علیه السلام بودند صحبت نموده و مردم را براى بیعت آنحضرت آماده ساختند.

این چند نفر با خطابه‏هاى دلنشین و سخنان مستدل اعمال خلفاى سابقه را تجزیه و تحلیل کرده و نتیجه س یچى آنها را از دستورات رسول اکرم صلى الله علیه و آله در مورد خلافت على علیه السلام بمسلمین تذکر داده و سبقت و مجاهدت آنحضرت را در و قرابتش را نسبت برسول اکرم بدانها یاد آور شدند و بالا ه اذهان و افکار عمومى را بر یک سلسله حقایق و واقعیات روشن ساختند به طوریکه در پایان سخن آنها همه مسلمین اعم از مهاجر و انصار یکدل و یک زبان براى بیعت على علیه السلام آماده گردیدند،آنگاه از مسجد خارج شده و رو بخانه آن جناب آورده واظهار د یا على اکنون جامعه مسلمین بدون خلیفه میباشد دست خود بگشاى تا با تو بیعت کنیم که سزاوارتر از تو ى براى این امر مهم وجود ندارد و عموم مسلمین نیز از صمیم قلب حاضرند که بیعت ترا در گردن خود اندازند.
على علیه السلام فرمود دست از من بردارید و دیگرى را براى این کار انتخاب کنید من نیز مثل یکى از شما باو اطاعت میکنم و در هر حال من براى شما باشم بهتر است که باشم.

مسلمین گفتند اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله از تو تقاضا دارند که دعوت آنها را اجابت فرمائى.

على علیه السلام فرمود شما را طاقت حمل خلافت من نباشد و دیر یا زود از من رو گردان میشوید زیرا موضوع خلافت یک مسأله ساده و عادى نیست بلکه بار سنگینى است که دوش کشنده‏اش را د میکند و آرامش و آسایش را از او باز ستاند،من ى نیستم که پا از دائره حقیقت بیرون نهم و بخاطر عناوین موهوم طبقاتى حق مردم را پایمال کنم و یا تحت تأثیر سفارش و توصیه اشراف قرار گیرم،من تا داد مظلوم را از ظالم نستانم وجدانم آرام نمیگیرد و تا بینى گردنکشان را بر خاک سرد و تیره نمالم خود را راضى نمى‏توانم نمود.

على علیه السلام هر چه از این سخنان میگفت مسلمین رنجیده و ستمکش بیشتر فریاد زده و اظهار اطاعت می د،مالک اشتر نزدیک شد و گفت یا ابا الحسن برخیز که مردم جز تو ى را نمیخواهند و بخدا سوگند اگر در اینکار تأنى کنى و خود را کنار کشى از حق مشروع خود باز خواهى ماند.آن گاه مسلمین ازدحام نموده و گفتند:ما نحن بمفارقیک حتى نبایعک،از تو جدا نشویم تا با تو بیعت کنیم.

على علیه السلام فرمود:ان کان و لابد من ذلک ففى المسجد فان بیعتى لا ی خفیا و لا ی الا عن رضاء المسلمین و فى ملاء و جماعة.

یعنى حالا که اصرار دارید و چاره‏اى جز این نیست بمسجد جمع شوید که بیعت با من مخفى و پوشیده نباشد و باید با رضاى مسلمین و در ملاء عام صورت گیرد.مسلمین در مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله جمع شده و عموما با میل و رغبت به آنحضرت بیعت نمودند و بعضى اشخاص سرشناس نیز مانند طلحه و زبیر که خود خیالاتى در سر مى‏پرورانیدند با مشاهده آن حال خوددارى از بیعت را صلاح ندیده بلکه در دل خود چنین میگفتند حالا که ما را از این نمد کلاهى نیست خوبست با على بیعت کنیم تا بلکه او در برابر این بیعت بما امتیازاتى دهد و حکومت ‏اى از ا را بما وا گذار نماید بدین جهت آنها ظاهرا مردم را هم براى بیعت آنحضرت ترغیب نمودند و حتى اول یکه بیعت نمود طلحه بود و تنى چند نیز مانند سعد وقاص و عبد الله بن عمر از بیعت خوددارى نمودند !

على علیه السلام پس از انجام این تشریفات ضمن ایراد خطبه بآنان فرمود بدانید آن گرفتاری ها که در موقع بعثت رسول اکرم صلى الله علیه و آله دامنگیر شما بود امروز بسوى شما بازگشته است سوگند بآن ى که پیغمبر را بحق مبعوث گردانید باید درست بهم مخلوط شده و زیر و رو شوید و در غربال آزمایش غربال گردید تا صاحبان فضیلت که عقب افتاده‏اند جلو افتند و آنان که بنا حق پیشى گرفته‏اند عقب روند
سپس فرمود معاصى مانند اسبهاى سرکش‏اند که سوار شدگان خود را که اهل باطل و گنا ارانند بدوزخ اندازند و تقوى و پرهیزکارى چون شتران رامى هستند که مهارشان بدست سواران بوده و آنها را به بهشت وارد نمایند (بنابر این) تقوى راه حق است و گناهان راه باطل و هر یک پیروانى دارند اگر (اهل) باطل زیاد است از قدیم چنین بوده و اگر (اهل) حق کم است گاهى کم نیز جلو افتد و امید پیشرفت نیز باشد و البته کم اتفاق میافتند چیزى که پشت بانسان کند دوباره برگشته و روى نماید.

على علیه السلام سپس خواند و بمنزل رفت و مشغول رسیدگى بامور گردید فرداى آن روز بمسجد آمد و خطبه خواند و مردم را از روش کار و برنامه حکومت خویش آگاه نمود و پس از حمد و ثناى الهى و درود به پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین فرمود:

بدانید که من شما را براه حق خواهم راند و روش پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله را که سالها متروک مانده است تعقیب خواهم نمود،من دستورات کتاب خدا را درباره شما اجراء خواهم کرد و کوچکترین انحرافى از فرمان خدا و سنت پیغمبر نخواهم نمود،من همیشه آسایش شما را بر خود مقدم شمرده و هر عملى را که درباره شما نمایم بصلاح شما خواهد بود ولى این صلاح و خیر خواهى یک مصلحت کلى است و من عموم مردم را در نظر خواهم گرفت نه یک عده مخصوص را،ممکن است در ابتداء امر اجراى این روش بر شما مشکل باشد ولى متحمل و بردبار باشید و بر سختى آن صبر نمائید،خودتان بهتر میدانید که من نه طمع خلافت دارم و نه حاضر بقبول این تکلیف بودم بلکه باصرار شما س رستى قوم را بعهده گرفتم و چون چشم ملت بمن دوخته است باید بحق و عد در میان آنها رفتار کنم.

حال تا جائى که من خبر دارم بعضى‏ها داراى اموال بسیار و کنیزکان ماهر و املاک حاصل خیز هستند چنانچه این اشخاص بر خلاف حق و موازین شرع این ثروت و دارائى را اندوخته باشند من آنها را مجبور خواهم نمود که اموالشان را به بیتـ المال مسلمین مسترد نمایند و شما باید بدانید که جز تقوى هیچگونه امتیازى میان افراد مسلمین وجود ندارد و پاداش آن هم در جهان دیگر داده خواهد شد بنابر این در تقسیم بیت المال همه مسلمین در نظر من بى تفاوت و ی ان هستند و بناى حکومت من بر پایه عد و مساوات است ستمدیدگان بینوا در نظر من عزیزند و نیرومندان ستمگر ضعیف و زبون.

اشراف عرب مخصوصا بنى امیه که در دوران خلافت عثمان بیت المال را از آن خود میدانستند دفعة در برابر یک حادثه غیر منتظره واقع شدند،آنها خیال نمی د على علیه السلام با این صراحت لهجه با آنان سخن گوید و در حقگوئى و دادخواهى باین پایه اصرار ورزد گویا در مدت 25 سال که از زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله میگذشت همه چیز فراموش شده بود و هر چه از آنزمان سپرى میشد احکام دین بلا اجراء میماند و تنها على علیه السلام بود که پس از 25 سال فترت فرمود:

عرب و عجم،مالک و مملوک،سیاه و سفید در برابر قانون ی انند و بیت المال باید بالسویه تقسیم شود و باز فرمود:

و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق .

بخدا سوگند (زمین‏ها و اموالى را که عثمان باین و آن بخشیده) اگر بیابم بمالک آن برگردانم اگر چه با آن مالها زنهائى شوهر داده شده و یا کنیزانى یده شده باشد زیرا وسعت و گشایش در اجراى عد است و ى که بر او عد تنگ گردد در اینصورت جور و ستم بر او تنگتر شود لذا دستور فرمود اموال شخصى عثمان را براى فرزندان او باقى گذارند و بقیه را که از بیت المال برداشته بود میان مسلمین تقسیم نمایند و از این تقسیم به هر نفر سه دینار رسید و هیچ را بر ى مزیت نداد و غلام آزاد شده را با اشراف عرب با یک چشم نگاه کرد .

این روش عادلانه خوشایند گروهى نگردید،آن عده که برسم جاهلیت خود را برتر از سایرین میدانستند و توقع داشتند که سهم آنها ازبیت المال باید بیشتر از مردم عادى باشد.

اینها پیش خود گفتند که على حرمت قومى و عنوان خانوادگى ما را ناچیز و حقیر شمرد و میان ما و غلامان سیاه و مردم گمنام فرقى نگذاشت آیا ما مى‏توانیم باین روش تحمل کنیم و با او کنار بیائیم؟

على علیه السلام از اول میدانست که بیعت این قبیل اشخاص سست عنصر و جاه طلب تا آ ادامه پیدا نمیکند و چون آنان مردم سرشناس هستند عوام الناس را هم بزودى فریب داده و از طریق تقوى بیرون خواهند کرد بدین جهت از ابتداء مایل بپذیرفتن مقام خلافت نبود.

على علیه السلام در بدو امر با سه مانع بزرگ مواجه و روبرو بود:

نخست اینکه تنى چند از اشخاص بزرگ مانند عبد الله بن عمر و سعد وقاص و امثال آنها با او بیعت نکرده بودند.

دوم اینکه عمال و حکام عثمان (مانند معاویه) هر یک در گوشه‏اى حکومت می د و عزل آنها بدون ایجاد مزاحمت میسر و مقدور نبود.

سوم اینکه موضوع قتل عثمان نیز در میان بود و هر در صدد طغیان و نافرمانى بود آنرا دستاویز و بهانه خود قرار میداد و على علیه السلام ناچار بود که وضع خود را با قاتلین عثمان روشن کند.

این سه عامل مهم بود که دوره کوتاه خلافت على علیه السلام را مختل نموده و اوقات آنحضرت را براى مبارزه با این قبیل عناصر ناصالح مشغول گردانید.

روز چهارم خلافت على علیه السلام بود که عبد الله بن عمر بآنحضرت گفت:بنظر میرسد که عموم مسلمین با خلافت تو موافقت ندارند خوبست این موضوع بشورا برگزار شود!!

على علیه السلام فرمود: ترا باین کارها چکار؟مگر من براى احراز مقام خلافت پیش مردم آمده بودم؟مگر خود مسلمین با ازدحام تمام بمنزل من هجوم نیاوردند؟چه شده است که اکنون تو میگوئى موضوع خلافت بشورى برگزار شود؟سپس آنحضرت بمنبر رفت و ماجرا را در ملاء عام مطرح کرد و مردم‏ را به پیروى از دستورات قرآن و پیغمبر صلى الله علیه و آله دعوت فرمود.از طرفى عده‏اى از بیعت کنندگان نیز خیالات دیگرى در سر مى‏پرورانیدند آن ها تصور می د که خلافت على علیه السلام هم مانند دستگاه عثمان است و چنین گمان می د که اگر بظاهر در مورد بیعت با على علیه السلام نسبت بدیگران پیشدستى کنند آن جناب نیز آنها را بحکومت بلاد مسلمین خواهد گماشت یا سهم آنانرا از بیت المال بیشتر خواهد داد
سهل بن حنیف گفت یا المؤمنین این غلام که باو سه دینار دادى آزاد کرده من است و تو امروز مرا با او در عطیه برابر میدارى،طلحه و زبیر و مروان بن حکم و سعید بن عاص و گروهى از قریش نیز نظیر این سخن را بزبان آوردند.اما على علیه السلام ى نبود که این شکوه‏ها و اعتراضات در او مؤثر واقع شده و وى را از راه حق و عد منصرف نماید در پاسخ آنان فرمود:آیا بمن دستور میدهید درباره ظلم و ستم ب ى که نسبت به او زمامدار شده‏ام کمک نمایم؟بخدا سوگند تا شب و روز در رفت و آمد بوده و ستارگان در آسمان گرد هم در گردشند چنین کارى نکنم،و اگر بیت المال مال شخصى من هم بود آنرا بالسویه میان مسلمین تقسیم می در صورتیکه بیت المال مال خدا است پس چگونه یکى را بدیگرى امتیاز دهم؟سپس فرمود:

از طرفى على علیه السلام پس از بیعت مردم تصمیم گرفت در اولین فرصت حکام و عمال عثمان را که شایستگى و صلاحیت حکومت نداشتند عزل نموده و بجاى آنها اشخاص صالح و درستکار بر گمارد بدین جهت نامه‏اى هم به معاویة بن سفیان که از زمان عمر حکومت شام را در اختیار داشت نوشته و موضوع بیعت مردم و خلافت خود را بوى اعلام نمود و او را به بیعت و اطاعت خود خواند.

اما معاویه براى اینکه خود بخلافت رسد نامه على علیه السلام را از مردم شام مخفى نمود و از آنها براى خود بیعت گرفت و حتى نامه آنحضرت را هم پاسخ نداد تا از فرصت ممکنه استفاده کرده و مقصودش را بمرحله اجرا گذارد.

معاویه براى اینکه فرصت مناسبى براى تحکیم موقعیت خود بدست آورد بدین فکر افتاد که على (ع) را بوسیله اشخاص دیگرى سرگرم مبارزه کند از این رو فورا نامه‏اى به زبیر نوشته و او را تحریص بادعاى خلافت نمود و اضافه کرد که من از مردم شام براى تو و طلحه بیعت گرفتم که به ترتیب خلافت از آن شما باشد و چون بصره و کوفه بشما نزدیک است پیش از على آندو شهر را نموده و بعنوان خونخواهى عثمان در برابر وى بجنگ برخیزید و بر او غلبه نمائید!

چون نامه معاویه بدست زبیر رسید بطمع خلافت فریب معاویه را خورد و نامه را از همه مخفى نمود و در خلوت طلحه را دید و مضمون نامه را باو خبر داد .

نامه معاویه طلحه و زبیر را که بانتصاب امارت بصره و کوفه از جانب على علیه السلام موفق نشده و براى رسیدن بمقاصد خود در جستجوى راه حل دیگرى‏بودند مصمم نمود که با على علیه السلام از در مخالفت در آمده و با او راه منازعه و مقاتله پیش گیرند و چنانکه معاویه نوشته بود خونخواهى عثمان را هم بهانه و دستاویز خود قرار دهند لذا از مدینه عازم مکه شده و در آن شهر زمینه را براى انجام مقاصد خود مساعد دیدند زیرا علاوه بر این دو تن عده‏اى دیگر نیز از مخالفین على علیه السلام مانند مروان بن حکم و عایشه در مکه گرد آمده بودند که با ورود طلحه و زبیر بدانشهر یک گروه چند نفرى تشکیل داده و جنگ جمل را بوجود آوردند.

شهادت علی(ع)

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بکوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حکام ایالات نیز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امکان به بسیج پرداخته و گروههاى تجهیز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.
تا اوا شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد کوفه شده و باردوگاه نخیله پیوستند،على علیه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با کوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه رى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و ان او هم که از رفتار و کردار معاویه و مخصوصا از نیرنگهاى عمرو عاص دل پر کینه داشتند در این کار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالا ه در نیمه دوم ماه مبارک رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یک خطابه غراء تمام یان خود را بهیجان آورده و آنها را براى حرکت بسوى شام آماده نمود ولى در این هنگام خامه تقدیر سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.
فراریان خوارج،مکه را مرکز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برک بن عبد الله و عمرو بن بکر در یکى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمین صحبت می د،در ضمن گفتگو باین نتیجه رسیدند که باعث این همه خونریزى و برادر کشى،معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام میباشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین بکلى آسوده شده و تکلیف خود را معین مى‏کنند،این سه نفر با هم پیمان بستند و آنرا بسوگند مؤکد د که هر یک از آنها داوطلب کشتن یکى از این سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد،عمرو بن بکر عهده‏دار کشتن عمرو عاص گردید،برک بن عبد الله نیز قتل معاویه را بگردن گرفت و هر یک شمشیر خود را با سم مهلک زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد بطور محرمانه و سرى در مکه کشیده شد و براى اینکه هر سه نفر در یک موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار میمانند براى این منظور انتخاب د و هر یک از آنها براى انجام یت خود بسوى مقصد روانه گردید،عمرو بن بکر براى کشتن عمرو عاص بمصر رفت و برک بن عبد الله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه کوفه را پیش گرفت.
برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.
معاویه زخم شدید برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز پیش او حاضر ساختند،معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى که چنین کارى کردى؟
برک گفت مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاویه گفت مقصودت چیست؟برک گفت همین الان على را هم کشتند:معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و بروایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.
چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه کرد اظهار نمود که اگر اولادى نخواهد میتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبد الله) براى من‏کافى است .
عمرو بن بکر نیز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف یکم ب ایستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود که از هاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى جماعت بمسجد فرستاده بود!
پس از شروع در رکعت اول که قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بکر با یک ضربت شمشیر او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصریان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناک عمرو عاص تهدیدش می د عمرو بن بکر گفت مگر عمرو عاص کشته نشد؟شمشیرى که من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آن که تو او را کشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!
بیچاره عمرو آنوقت فهمید که اشتباها قاضى بیگناه را بجاى عمرو عاص کشته است لذا از کثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من بجان خود بیمناک نیستم بلکه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست که نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهم!عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بکر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانکه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز کشته شدند.
اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:این مرد نیز در اوا ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسید و بدون اینکه از تصمیم خود ى را آگاه گرداند در منزل یکى از آشنایان خود مسکن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شد،روزى بدیدن یکى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على علیه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولین برخورد دل از کف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى شوئى نمود.
قطام گفت البته در حال عادى ى نمیتواند باو دست یابد باید او را غافل گیر کنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم کامیاب شوى و چنانچه در انجام اینکار کشته گردى پاداش آ تت بهتر از دنیا خواهد بود!!ابن ملجم که دید قطام نیز از خوارج بوده و همعقیده اوست گفت بخدا سوگند من بکوفه نیامده‏ام مگر براى همین کار!قطام گفت من نیز در انجام این کار ترا یارى‏میکنم و تنى چند بکمک تو میگمارم بدینجهت نزد وردان بن مجالد که با قطام از یک قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست که در اینمورد بابن ملجم کمک نماید وردان نیز (بجهت بغضى که با على علیه السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت.
خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را بنام شبیب که با خوارج همعقیده بود هم دست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را که در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور بمتارکه جنگ نمود از شه خود آگاه ساختند اشعث نیز بآنها قول داد که در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانید،بالا ه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.
مقارن ورود ابن ملجم بکوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهاد

مشاهده متن کامل ...

تأثیر سودآوری و پراکندگی مالکیت بر میزان افشای اختیاری
درخواست حذف اطلاعات
تأثیر سودآوری و پراکندگی مالکیت بر میزان افشای اختیاری

تأثیر سودآوری و پراکندگی مالکیت بر میزان افشای اختیاری

 صفحه عنوان

چکیده

فصل اول : کلیات تحقیق

1-1 مقدمه 3

1-2 بیان مسئله 4

1-3 اه تحقیق 6

1-4 اهمیت موضوع تحقیق و انگیزه انتخاب آن 7

1-5 فرضیه های تحقیق 8

1-6 روش تحقیق 8

1-7 قلمرو تحقیق 8

1-8 جامعه و حجم نمونه ............................................... 9

1-9 روش تجزیه و تحلیل اطلاعات و آزمون فرضیات ................ 9

1-10 واژه های کلیدی تحقیق .......................................... 9

1- 11 چارچوب کلی تحقیق ............................................. 11

 فصل دوم : مطالعات نظری

2-1 مقدمه .............................................................. 13

2-2 افشا و مفهوم آن در حسابداری .................................. 13

2-3 مبانی نظری افشا در حسابداری .................................. 15

- هدف از افشا

- مخاطبین افشا

- محتوای افشا

- میزان افشا

- روش های افشا

2-4 رعایت انصاف در افشای اطلاعات ............................. 25

- پیشنهاد بدفورد برای افشای اطلاعات

- تئوری لِو

- دیدگاه گ آ ، حفظ حریم شخصی مصرف کننده

- دستاوردهای کمیته جنکینز

2-5 جایگاه افشا در بازار سرمایه ..................................... 28

2-6 هزینه های افشا ................................................... 30

2-7 مفهوم و مبانی نظری افشای اختیاری ........................... 32

2-8 انگیزه های افشای اختیاری ...................................... 34

- فرضیه معاملات بازار سرمایه

- فرضیه پاسخ خواهی در خصوص کنترل شرکت

- فرضیه سهام جایزه

- فرضیه هزینه دعاوی حقوقی

- فرضیه آشکار توانایی و استعداد مدیریت

- فرضیه هزینه خصوصی

2-9 ساختار مالکیت ..................................................... 38

- تعریف ساختار مالکیت

- ساختار مالکیت و نظریه نمایندگی

- ساختار مالکیت و افشای اختیاری

2-10 سودآوری و نقش آن در افشای اختیاری ........................ 43

2-11 مروری بر مطالعات پیشین ........................................ 44

- مطالعات خارج از ایران

- مطالعات داخل ایران

فصل سوم : روش شناسایی تحقیق (مت وژی)

3-1 مقدمه .............................................................. 51

3-2 روش تحقیق ........................................................ 51

3-3 فرضیه تحقیق و مبانی نظری آن ................................. 51

3-4 جامعه آماری تحقیق .............................................. 53

3-5 برآورد حجم نمونه و روش نمونه گیری ........................... 54

3-6 روش جمع آوری داده ها.......................................... 55

3-7 قلمرو زمانی تحقیق ................................................ 56

3-8 متغیرهای تحقیق و نحوه اندازه گیری آن ها .................... 56

- متغیر وابسته تحقیق

- متغیرهای مستقل تحقیق

- متغیرهای کنترلی تحقیق

3-9 مدل تحقیق ........................................................ 58

3-10 نحوه آزمون فرضیه های تحقیق ..................................... 59

- مدل رگرسیون

- آزمون خودهمبستگی جملات خطا

- روش تجزیه و تحلیل داده ها

- آزمون های مرتبط با انتخاب نوع مدل

- تحلیل توصیفی داده ها

3-11 خلاصه فصل ..................................................... 67

فصل چهارم : تجزیه وتحلیل یافته های تحقیق

4-1 مقدمه .......................................................... 69

4-2 آماررسیر توصیفی متغیرهای تحقیق .......................... 69

4-3 آزمون نرمال بودن توزیع متغیرهای وابسته تحقیق ......... 74

4-4 بررسی همبستگی میان متغیرهای تحقیق .................... 75

4-5 بررسی همخطی بین متغیرهای تحقیق ....................... 77

4-6 نتایج حاصل از آزمون فرضیه های تحقیق.................... 77

- برآورد مدل

- تفسیر نتایج حاصل از آزمون فرضیه اول تحقیق

- تفسیر نتایج حاصل از آزمون فرضیه دوم تحقیق

- سایر یافته های تحقیق

4-7 خلاصه تحقیق ................................................. 83

فصل پنجم: نتیجه گیری و پیشنهادات

5-1 مقدمه ........................................................ 85

5-2 خلاصه و نتیجه گیری ........................................ 85

- نتایج حاصل از فرضیه اول

- نتایج حاصل از فرضیه دوم

- نتایج سایر یافته های تحقیق

5-3 بررسی تطبیقی یافته های تحقیق ............................ 89

5-4 پیشنهادهای تحقیق ............................................ 90

- پیشنهادهایی مبنی بر نتایج تحقیق

- سایر پیشنهادهای تحقیق

- پیشنهادهایی برای تحقیقات آتی

پیوستها و ضمائم

- چک لیست افشای اختیاری .......................................... 93

- وجی های نرم افزار آماری ...................................... 95

115 فهرست منابع و مأخذ .....................................................

چکیده انگلیسی ................................................................. 121

  فهرست ج ها

صفحه عنوان

3-1 ج روند غربالگری جامعه آماری .......................................................................... 54

3-2 ج پارامترهای محاسبه تعداد و نمونه آماری تحقیق ...................................................... 55

3-3 ج ج تحلیل واریانس .................................................................................. 61

4-1 ج آمار توصیفی متغیرهای تحقیق ........................................................................... 71

4-2 ج نتایج آزمون نرمال بودن متغیر وابسته تحقیق ........................................................... 74

4-3 ج نتایج آزمون نرمال بودن متغیر وابسته تحقیق بعد از فرایند نرمال سازی ............................. 75

4-4 ج ماتریس ضرایب همبستگی پیرسون بین متغیرهای تحقیق ............................................... 76

4-5 ج ج نتایج آزمون چاو برای مدل تحقیق .............................................................. 78

4-6 ج ج نتایج آزمون هاسمن برای مدل تحقیق .......................................................... 78

4-7 ج ج نتایج آزمون های مربوط به مفروضات آماری مدل تحقیق ..................................... 80

4-8 ج ج نتایج آزمون مدل تحقیق با استفاده از روش اثرات ثابت ....................................... 81

5-1 ج ج نتایج فرضیه اول .................................................................................. 87

5-2 ج نتایج فرضیه دوم ......................................................................................... 87

5-3 ج نتایج سایر یافته های تحقیق ............................................................................. 88

 فهرست نمودارها

صفحه عنوان

4-1 نمودار روند امتیاز افشای اختیاری شرکت های نمونه طی سال های 1389- 1385 ...................... 72

4-2 نمودار میزان پراکندگی مالکیت شرکت های نمونه طی سال های 1389- 1385 .......................... 73

4-3 نمودار روند سودآوری شرکت های نمونه طی سال های 1389- 1385 .................................... 73

 چکیده

در سال های اخیر تقاضا برای ارائه اطلاعات و شفافیت در بازار سرمایه افزایش یافته است. در این راستا، شرکت ها جهت تأمین تقاضای بازار سرمایه، علاوه بر افشای اجباری، اقدام به افشای اختیاری اطلاعات اضافی می نمایند. با این حال میزان و محتوای افشای اختیاری در میان شرکت های مختلف متفاوت از هم می باشد. هدف از این مطالعه بررسی عوامل تبیین کننده میزان محتوای اطلاعاتی افشای اختیاری در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می باشد. در این راستا ضمن کنترل اثر متغیرهای اندازه شرکت و نسبت بدهی، تأثیر سودآوری و میزان پراکندگی مالکیت بر محتوای اطلاعاتی افشای اختیاری شرکت ها طی دوره زمانی 1389-1385 و با استفاده از داده های 70 شرکت و روش رگرسیون داده های پانلی مورد آزمون قرار گرفته است. شواهد تجربی بدست آمده از آزمون فرضیات حاکی از این است رابطه مع و معنی داری میان سودآوری و میزان افشای اختیاری وجود دارد بطوری که با افزایش سودآوری از میزان افشای اختیاری شرکت‏ها کاسته می شود. با این وجود میان میزان پراکندگی مالکیت و میزان افشای اختیاری شرکت ها رابطه معنی داری قابل مشاهده نمی باشد. همچنین با توجه به یافته های تحقیق اندازه شرکت رابطه مستقیمی با امتیار افشای اختیاری داشته و میزان افشای اختیار شرکت ها را بصورت مستقیم تحت تأثیر خود قرار می دهد.

 کلمات کلیدی: افشای اختیاری، سودآوری، پراکندگی مالکیت

  فصل اول:

کلیات تحقیق

1-1 مقدمه

براساسمبانینظریگزارشگریمالی،هدفاولیه گزارشگریمالییارینمودنسرمایهگذاراندر اتخاذتصمیمات اقتصادیاست. دلیلاصلینیازبهگزارشگریمالیوافشا اطلاعات،عدمتقارن اطلاعاتوتضادمنافعبینمدیرانو سرمایهگذارانمی باشد. دراینرابطهشرکت هاافشای اطلاعات راازطریقگزارشهایمالی،یادداشتهایپیوستو ... انجام میدهند. بااینوجوددر عصری کهانتقالبهموقعاطلاعات شرکتبهواسطهتحلیلگرانمالی،جراید،گزارشهایاینترنتی و ... صورتمی پذیرد،گزارشهایمالیسنتیبهطورفزایندهبه حاشیهراندهشدهاستودریک دیدگاهافراطیاینگزارشها صرفاًبهمنظوررفعنیازهایقانونیموردملاحظهقرارمی گیرد (گییتزمنوترومبتا[1]، 2003).

افشاء مجموعه ای از اطلاعات شامل صورت های مالی و یادداشت های همراه، بحث و تجزیه و تحلیل مدیریت، گزارش حسابرس و بازرس قانونی و سایر ا امات مقرر توسط مراجع قانونی و نظارتی نظیر سازمان بورس اوراق بهادار را دربر می گیرد. بسیاری از شرکت ها علاوه بر افشاء اجباری اقدام به افشای اختیاری اطلاعاتی نظیر پیش بینی مدیریت و ارائه تفسیر تحلیل گران مالی می نمایند. افشای اختیاری یک مکانیسم کنترلی خارجی می باشد که تلاش می کند مشکلات بین سهامداران آگاه (دارای اطلاعات نهانی) و سهامداران ناآگاه را از طریق فراهم اطلاعات مربوط به نتایج مالی و غیر مالی کاهش دهد. تئوریافشایاختیاری چنیناستدلالمیکندکهمدیران چنینافشاهاییرازمانیانجاممی دهندکهمنافعحاصلازآنبیش ازهزینههایآنباشد (هیتزمن،واسلی،زیمرمن[2]، 2010). بهعنوانمثال تصمیماتافشایاختیاری مدیرانبراساسمیزان تأثیرگذاریچنینافشاهاییبرهزینهسرمایه،خطراطلاعاتو کاهشعدم اطمیناندرخصوص دورنمایآتیشرکتصورت می پذیرد؛چراک یفیتافشایاختیاریبهطور مستقیمیاغیر مستقیم ازطریقتأثیربرهزینهحقوقصاحبانسهاموجریانهای نقدی،ارزششرکترا تحتتأثیرقرار میدهد (پلاملیوهمکاران[3]، 2008).افزونبراینازدیگرعواملمؤثربر تصمیماتافشا مدیران درخصوصبازارسرمایهعبارتنداز: معاملاتبازارسرمایه،پاسخگوییدرخصوصکنترلشرکت، سهامجایزه،دعاویحقوقی،هزینههایخصوصی،آشکار تواناییواستعدادمدیران. همچنین واسطه های اطلاعاتی نظیر موسسات اعتبارسنجی، کارشناسان صنعت و جراید مالی، اطلاعاتی پیرامون شرکت منتشر می کنند. شفافیت اطلاعاتی از طریق گزارشگری و افشاء اجباری و اختیاری می تواند شرایط عملکرد مطلوب بازار سرمایه و اداره اثربخش بنگاه های اقتصادی را فراهم آورد.

براساسفرضیاتبازارکاراقیمتسهامشرکتهابه طورکاملوآنیبازت ازکلیهاطلاعاتوجوددربازار است. باعنایتبهاینواقعیتکهغالباًمدیراندرمقایسهبا سرمایهگذاراندارایاطلاعاتبیشترودرکبهتریدرخصوص عملکردشرکتهستند،ازاینرواحتمالمیروداینعدم تقارناطلاعاتزمینه ایبرایارزشگذاریاشتباهشرکتفراهم سازد. دراینراستامدیرانبهمنظور تصحیحارزشگذاریاشتباه شرکتعلاوهبرافشایحداقلاطلاعاتبراساساستانداردها و قوانین موضوعه،بهافشایاختیاریاطلاعاتازطریقپیشبینیعملکرد آتی،گزارشهایاینترنتی،جرایدمالیو ... می پردازد (ایزدی نیا و سروش یار، 1388، ص 46).هدف از این مطالعه بررسی عواملی است که منجر به تفاوت در میزان محتوای اطلاعاتی افشای اختیاری شرکت ها شود. به بیان دیگر اصلی ترین سوال در این تحقیق این است که چه عواملی در بورس اوراق بهادار تهران تبیین کننده میزان افشای اختیاری شرکت ها می باشد؟ در این راستا پژوهش حاضر تأثیر دو متغیر سودآوری و پراکندگی مالکیت بر میزان افشای اختیاری شرکت ها را با مد نظر قرار دادن اثرات اندازه شرکت ها و نسبت بدهی ها مورد بررسی قرار می گیرد.

 1-2 بیان مسئله

بر اساس تئوری اثباتی و تئوری نمایندگی عواملی مانند ساختار مالکیتی (تمرکز مالکیت، مالکیت مدیریتی و مالکیت خارجی)، اهرم مالی، سودآوری و اندازه شرکت می توانند تفاوت در میزان افشای اختیاری شرکت ها را تشریح نمایند. طبق اظهارت فاما و جنسن (1983)، ج مالکیت و کنترل از یکدیگر و ایجاد تضاد منافع میان مالکیت و مدیریت هزینه هایی را در پی دارد که تحت عنوان هزینه های نمایندگی نامیده می شوند. در این میان افشا می تواند به عنوان علامتی از سوی مدیران مبنی بر حرکت آن ها در راستای منافع مالکان باشد. با توجه به اینکه سطح تضاد منافع میان مالکیت و مدیریت و همچنین رفتارهای فرصت طلبانه مدیریت در شرکت هایی که تعداد سهامداران آن ها زیاد است، بالا می باشد، از این رو انتظار می رود این شرکت ها نسبت به شرکت هایی که از مالکیت متمرکزتر برخوردار هستند افشای بیشتری داشته باشند. بنابراین ما انتظار داریم میزان پراکندگی مالکیت اثر قابل ملاحظه ای بر میزان محتوای اطلاعاتی افشای اختیاری شرکتها داشته باشد.

تئوری نمایندگی و تئوری علامت دهی رابطه معنی داری را میان رویه های افشا و سودآوری متصور می باشد (واتسون و همکاران[4]، 2002؛ ایسمیل و کندلر[5]، 2005). در شرکت هایی که از سودآوری بالایی برخوردار می باشند مدیران در راستای تثبیت موقعیت شغلی خود و افزایش میزان پرداخت ها به ویژه تلاش می کنند تا اطلاعات را با جزئیات بیشتری ارائه نمایند. همچنین از آنجایی که شرکتهای سودآور بیشتر در معرض فشار و رسیدگی عمومی قرار دارند لذا از مکانیسم هایی همچون افشای اختیاری بیشتر بهره می گیرند. بر اساس مطالعات هولند (2005) شرکت ها در موقعیت های خوب افشای اختیاری بیشتری را نسبت به موقعیت های بد ارائه می نمایند. بنابراین ما انتظار داریم رابطه معنی داری میان سودآوری و میزان محتوای اطلاعاتی افشای اختیاری شرکت ها وجود داشته باشد.

همچنین شواهد تجربی ارائه شده حاکی از این است که شرکت هایی که از نسبت بدهی بالایی برخوردار می باشند تمایل به افشا اطلاعات بیشتری دارند. مطابق با اظهارات جنسن و مکلینگ (1976) از آنجایی که اعتباردهندگان این توانایی را دارند تا با استفاده از ابزارهای قراردادی از منافع خود محافظت کنند لذا نسبت بدهی بالا هزینه های نمایندگی میان سهامداران و مدیران را افزایش می دهد. در این راستا شرکت ها با ارائه اطلاعات بیشتر تلاش می کنند تا میزان عدم اطمینان سهامداران را کاهش داده و از این طریق هزینه های نمایندگی شرکت را تقلیل دهند (واتسون و همکاران، 2002). از سوی دیگر برخی از تحقیقات اعتقاد دارند رابطه میان نسبت بدهی و میزان محتوای اطلاعاتی افشای اختیاری مع می باشد. یافته های میک و همکارانش[6] (1995) حاکی از این است که شرکت هایی که از نسبت بدهی پایینی برخوردار می باشند در گزارشگری سالانه خود اطلاعات اختیاری بیشتری را افشا می نمایند. با توجه به مطالب فوق انتظار می رود نسبت بدهی با میزان محتوای اطلاعاتی افشای اختیاری شرکت ها رابطه معنی داری داشته باشد که این رابطه ممکن است مستقیم یا مع باشد.

در ارتباط با اندازه شرکت نیز مطالعات تجربی رابطه مستقیمی را بین اندازه شرکت و میزان افشای اطلاعات متصور می باشد. (جاگی و لاو[7]، 2000). بر اساس تئوری نمایندگی، میزان هزینه های نمایندگی با افزایش سهم سرمایه های برون شرکتی افزایش می یابد. میزان سرمایه های برون شرکتی در شرکت های بزرگ در سطوح بالاتری قرار داد. مدیران شرکت ها می توانند با افشای اطلاعات بیشتر، عدم تقارن اطلاعاتی و به تبع آن هزینه های نمایندگی را کاهش دهند. از طرفی دیگر، عموم سرمایه گذاران و رسانه ها تقاضای افشای اطلاعات بیشتری از سوی شرکت های بزرگ نسبت به شرکت های کوچک دارند (آدرم، 1999). مطابق با اظهارات واتز و زیمبرمن (1986) شرکت های بزرگ با هزینه های مواجه هستند که افشای اختیاری می تواند تلاشی در راستای کاهش این هزینه ها باشد (اسکات، 2003). با توجه به موارد فوق ما انتظار داریم اندازه شرکت رابطه معنی داری با میزان محتوای اطلاعاتی افشای اختیاری داشته باشد.

با توجه به مطالب فوق ما در این تحقیق جهت روشن شدن میزان تأثیر هر یک از این عوامل یاد شده بر میزان افشای اختیاری، رابطه میان میزان افشای اختیاری با تمرکز مالکیتو سودآوری را با مد نظر قرار دادن اثرات متغیرهای اندازه شرکت و نسبت بدهی بررسی خواهیم کرد. بنابراین اصلی ترین سوالات پژوهش به شرح زیر قابل بیان می باشد:

1- آیا میان میزان پراکندگی مالکیت و میزان محتوای اطلاعاتی افشای اختیاری رابطه وجود دارد؟

2- آیا میان سود آوری و میزان محتوای اطلاعاتی افشای اختیاری شرکت ها رابطه وجود دارد؟

 1-3 اه تحقیق

هدف اصلی از این مطالعه بررسی عوامل تبیین کننده میزان محتوای اطلاعاتی افشای اختیاری در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می باشد. در این راستا ابتدا اثر ساختار مالکیت بر میزان افشای اختیاری مورد توجه قرار گرفته و رابطه میان پراکندگی مالکیت و میزان افشای اختیاری بررسی می شود. در ادامه نیز اثر سودآوری بر میزان افشای اختیاری نیز به عنوان دومین عامل تبیین کننده میزان افشای اختیاری مورد بررسی واقع می شود. همچنین در این مطالعه اثرات متغیرهای اندازه شرکت و نسبت بدهی بر رابطه تمرکز مالکیت و سودآوری با افشای اختیاری کنترل می شود. با توجه به موارد فوق اه خاص این تحقیق را می توان به شرح زیر بیان نمود:

1- بررسی نوع و میزان تأثیر پراکندگی مالکیت بر سطح افشای اختیاری شرکت ها

2- ارزی چگونگی تأثی ذیری میزان محتوای اطلاعاتی افشای اختیاری شرکت ها از سودآوری آنها

 1-4 اهمیت موضوع و انگیزه انتخاب آن

اهمیت دسترسی به اطلاعات مناسب و مرتبط با موضوع تصمیم به حدی است که در جوامع دموکراتیک، شفافیت اطلاعات و امکان دسترسی به آن را در شمار حقوق سرمایه گذار در نظر می گیرند. تقاضا برای افشا و گزارشگری مالی برخواسته از عدم تقارن اطلاعاتی و وجود تضاد منافع نمایندگی بین مدیران و سرمایه گذاران برون سازمانی است. افشای اطلاعات نقش با اهمیتی در کاهش این مسئله دارد. افشای اختیاری دارای دستاوردهای اقتصادی متعددی بوده و تحقیقات مختلف نقش و اهمیت بالای آن را مورد تأیید قرار داده اند. این مطالعات استدلال می کنند که افشای اختیاری گسترده می تواند حداقل از سه طریق بر بازار سرمایه تأثیر بگذارد. از یک سو افشای اختیاری می تواند باعث بهبود نقدینگی سهام شرکتها در بازار سرمایه شود. از سوی دیگر افشای اختیاری منجر به کاهش هزینه سرمایه شرکت ها می شود. علاوه بر این، افشای اختیاری گسترده افزایش تعداد تحلیل گران مالی شرکت ها را در پی دارد که این امر تحلیلگرانمالیراقادربهتولید اطلاعاتجدید وبا ارزشیهمچون پیش بینی هایبهتروپیشنهادات یدیا فروشمی کند.

موضوع شفافیت صورت های مالی و افشای گسترده و باکیفیت اطلاعات به عنوان یکی از ساز و کارهای کنترلی برای محافظت سهامداران در مقابل تضاد منافع نیز به شمار می آید.

[1]gietzmann and trombetta

[2] heitzman, wasley and zimmerman

[3] plumlee et al

[4]watson et al

[5] ismail and chandler

[6] meek et al

[7] jaggi and low







مشاهده متن کامل ...
بررسی رابطه بین ضرایب مالیاتی و افشای گزارشات مالی شرکت های پذیر
درخواست حذف اطلاعات



بررسی رابطه بین ضرایب مالیاتی و افشای گزارشات مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران




















دسته بندی علوم انسانی
فرمت فایل docx
حجم فایل 6103 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 152




بررسی رابطه بین ضرایب مالیاتی و افشای گزارشات مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران



فروشنده فایل


کد کاربری 4674







بررسی رابطه بین ضرایب مالیاتی و افشای گزارشات مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران


چکیده: 1


مقدمه: 2


فصل اول:کلیات تحقیق


1-1 مقدمه 4


2-1 تاریخچه مطالعاتی. 5


3-1- بیان مسئله 7


4-1- چارچوب نظری تحقیق. 8


5-1- سوالات و فرضیات تحقیق. 9


6-1-اه تحقیق. 10


7-1 حدود مطالعاتی. 10


1-7-1 قلمرو مکانی تحقیق. 10


2-7-1 قلمرو زمانی تحقیق. 10


8-1- واژه های کلیدی و اصطلاحات.. 10


فصل دوم:مروری بر ادبیات تحقیق


1-2 مقدمه 13


2-2 بخش اول- مالیات و ضرایب مالیاتی. 14


1-2-2 تعریف واهمیت مالیات.. 14


2-2-2 نظریه های مالیات.. 15


1-2-2-2 اصول چهارگانه مالیات بندی آدام اسمیت.. 16


3-2-2 ضرایب مالیاتی. 17


1-3-2-2 گذری بر کتابچه ضرایب مالیات برعملکرد 17


4-2-2 قرائن مالیاتی. 18


5-2-2 نسبت مالیاتی. 19


6-2-2 پایه مالیاتی. 19


7-2-2 نرخ مالیاتی و انواع آن. 20


8-2-2 امتیازات مالیاتی. 20


9-2-2 اصول مالیاتها (شرایط برقراری مالیات) 21


10-2-2 سال مالیاتی. 23


11-2-2 کارایی و عد مالیاتی. 23


1-11-2-2 کارایی. 24


2-11-2-2 عد مالیاتی. 24


12-2-2 مالیات بر شرکتها 25


13-2-2 عوامل تشخیص مالیات.. 25


14-2-2 موارد تشخیص علی الرأس درآمدهای مشمول مالیات.. 26


15-2-2 اه سیاست های مالیاتی. 26


16-2-2 مشکلات و ریشه ها در نظام مالیاتی. 27


17-2-2 مطالعه متون تحقیقاتی. 28


3-2 بخش دوم: افشا و میزان افشا در گزارشگری مالی. 30


1-3-2 گزارشگری مالی. 30


2-3-2 اه گزارشگری مالی. 31


3-3-2 استانداردهای گزارشگری. 31


4-3-2 استفاده کنندگان گزارشگری مالی. 32


5-3-2 افشاء اطلاعات.. 33


1-5-3-2 افشاءاجباری. 38


2-5-3-2 افشاءاختیاری. 39


6-3-2 شاخص های افشاءسازی. 42


4-2 بخش سوم : بررسی ارتباط بین ضرایب مالیاتی و میزان افشا در گزارشگری. 43


1-4-2 ارتباط بین ضرایب مالیاتی و میزان افشاء در گزارشگری. 43


5-2 بخش چهارم: پیشینه تحقیق. 45


1-5-2 تحقیقات انجام شده داخلی. 45


2-5-2 تحقیقات انجام شده خارجی. 46


 


فصل سوم:روش‌ اجرای تحقیق


. 50


1-3 مقدمه 51


2-3 روش تحقیق. 52


3-3 فرضیات تحقیق. 53


4-3 مدل تحلیلی تحقیق. 54


5-3 طبقه بندی متغیرهای تحقیق. 54


6-3 متغیرهای تحقیق و روش محاسبه آنها 55


7-3- جامعه آماری. 57


8-3- روش گردآوری اطلاعات.. 57


9-3- روش نمونه گیری و تعیین اندازه نمونه 58


10-3 روش تجزیه و تحلیل داده 59


11-3 مدل آماری مورد استفاده در تحقیق. 59


1-11-3 مدل رگرسیون. 59


2-11-3- معادله رگرسیون چند متغیره 59


1-2-11-3 روشهای ورود متغیرها در رگرسیون. 60


3-11-3 ضریب همبستگی و ضریب تشخیص... 61


1-3-11-3 روش همبستگی گشتاوری (پیرسون): 63


4-11-3 بررسی فرض نرمال بودن متغیرها 63


فصل چهارم:تجزیه و تحلیل داده‌ها


1-4 مقدمه‏ 65


2-4 شاخص های توصیفی متغیرها 66


3-4 تجزیه و تحلیل فرضیه های تحقیق. 72


1-3-4 بررسی فرض نرمال بودن متغیرها 72


2-3-4 بررسی همبستگی بین متغیرهای وابسته و مستقل. 76


 


فصل پنجم:نتیجه‌گیری و پیشنهادات


1-5 مقدمه 114


2-5 نتایج حاصل از فرضیه ها 114


1-2-5 نتیجه گیری پیرامون فرضیه اصلی اول. 114


2-2-5 نتیجه گیری پیرامون فرضیه فرعی اول. 114


3-2-5 نتیجه گیری پیرامون فرضیه فرعی دوم 115


4-2-5 نتیجه گیری پیرامون فرضیه اصلی دوم 115


5-2-5 نتیجه گیری پیرامون فرضیه فرعی سوم 115


6-2-5 نتیجه گیری پیرامون فرضیه فرعی چهارم 116


3-5 تجزیه وتحلیل. 116


4-5 پیشنهادها 117


1-4-5 پیشنهادهای کاربردی ناشی از نتایج تحقیق. 117


2-4-5 پیشنهادهایی برای تحقیق های آتی. 117


5-5 محدودیت های تحقیق. 118


پیوستها


پیوست الف) چک لیست موارد افشا 120


پیوست ب) جداول آماری و وجی نرم افزار. 123


منابع و ماخذ 


منابع فارسی. 194


منابع لاتین. 196


منابع اینترنتی. 198


چکیده انگلیسی. 199


 


 


 


ج (1-2) خلاصه تحقیقات صورت گرفته در زمینه تحقیق. 5


ج (1-4) شاخص های توصیف کننده متغیرها تحت، شاخص های مرکزی، شاخص های پراکندگی و شاخص های شکل توزیع statistics افشای اختیاری کلی. 66


ج (2-4) شاخص های توصیف کننده متغیرها تحت، شاخص های مرکزی، شاخص های پراکندگی و شاخص های شکل توزیع statistics افشای اجباری کلی. 67


ج (3-4) شاخص های توصیف کننده متغیرها تحت، شاخص های مرکزی، شاخص های پراکندگی و شاخص های شکل توزیع statistics افشای اختیاری شرکتهای خدماتی. 68


ج (4-4) شاخص های توصیف کننده متغیرها تحت، شاخص های مرکزی، شاخص های پراکندگی و شاخص های شکل توزیع statistics افشای اجباری شرکتهای خدماتی. 69


ج (5-4) شاخص های توصیف کننده متغیرها تحت، شاخص های مرکزی، شاخص های پراکندگی و شاخص های شکل توزیع statistics افشای اختیاری شرکتهای تولیدی. 70


ج (6-4) شاخص های توصیف کننده متغیرها تحت، شاخص های مرکزی، شاخص های پراکندگی و شاخص های شکل توزیع statistics افشای اجباری شرکتهای تولیدی. 71


ج (7-4) آزمون کلموگروف- اسمیرنوف.. 73


ج (8-4) آزمون کلموگروف- اسمیرنوف.. 73


ج (9-4) آزمون کلموگرف-اسمیرنوف.. 74


ج (10-4) آزمون کلموگروف- اسمیرنوف.. 74


ج (11-4) آزمون کلموگروف- اسمیرنوف.. 75


ج (12-4) آزمون کلموگرف اسمیرنوف.. 75


ج (13-4) : ضریب همبستگی پیرسون در افشای اختیاری کلی. 76


ج (14-4) : ضریب همبستگی پیرسون در افشای اجباری شرکتهای خدماتی. 78


ج (15-4) : ضریب همبستگی پیرسون در افشای اختیاری شرکتهای تولیدی. 79


ج (16-4) : ضریب همبستگی پیرسون در افشای اجباری کلی. 81


ج (17-4) : ضریب همبستگی پیرسون در افشای اجباری شرکتهای خدماتی. 82


ج (18-4) : ضریب همبستگی پیرسون در افشای اجباری شرکتهای تولیدی. 84


ج (19-4) : ضریب همبستگی، ضریب تعیین ، ضریب تعیین تعدیل شده ، دوربین واتسون. 85


ج (20-4) : تحلیل واریانس رگرسیون. 86


ج (21-4) : ضرایب معادله رگرسیون. 86


ج (22-4) : ضریب همبستگی، ضریب تعیین ، ضریب تعیین تعدیل شده ، دوربین واتسون. 89


ج (23-4) : تحلیل واریانس رگرسیون. 90


ج (24-4) : ضرایب معادله رگرسیون. 90


ج (25-4) : ضریب همبستگی، ضریب تعیین ، ضریب تعیین تعدیل شده ، دوربین واتسون. 94


ج (26-4) : تحلیل واریانس رگرسیون. 95


ج (27-4) : ضرایب معادله رگرسیون. 95


ج (28-4) : ضریب همبستگی، ضریب تعیین ، ضریب تعیین تعدیل شده ، دوربین واتسون. 99


ج (29-4) : تحلیل واریانس رگرسیون. 100


ج (30-4) : ضرایب معادله رگرسیون. 100


ج (31-4) : ضریب همبستگی، ضریب تعیین ، ضریب تعیین تعدیل شده ، دوربین واتسون. 103


ج (32-4) : تحلیل واریانس رگرسیون. 104


ج (33-4) : ضرایب معادله رگرسیون. 104


ج (34-4) : ضریب همبستگی، ضریب تعیین ، ضریب تعیین تعدیل شده ، دوربین واتسون. 108


ج (35-4) : تحلیل واریانس رگرسیون. 109


ج (36-4) : ضرایب معادله رگرسیون. 109


 


 


نمودار (1-4) : آزمون نرمال بودن خطاهای معادله رگرسیون فرضیه اصلی اول. 87


نمودار (2-4) نمودار p-p فرضیه اصلی اول. 88


نمودار (3-4) بیانگر چگونگی رابطه بین پاسخ ها و باقی مانده ها فرضیه اصلی اول. 89


نمودار (4-4) : آزمون نرمال بودن خطاهای معادله رگرسیون فرضیه فرعی اول. 92


نمودار (5-4) نمودار p-p فرضیه فرعی اول. 93


نمودار (6-4) بیانگر چگونگی رابطه بین پاسخ ها و باقی مانده ها فرضیه فرعی اول. 94


نمودار (7-4) : آزمون نرمال بودن خطاهای معادله رگرسیون فرضیه فرعی دوم 97


نمودار (8-4) نمودار p-p فرضیه فرعی دوم 98


نمودار (9-4) بیانگر چگونگی رابطه بین پاسخ ها و باقی مانده ها فرضیه فرعی دوم 98


نمودار (10-4) : آزمون نرمال بودن خطاهای معادله رگرسیون فرضیه اصلی دوم 101


نمودار (11-4) نمودار p-p فرضیه اصلی دوم 102


نمودار (12-4) بیانگر چگونگی رابطه بین پاسخ ها و باقی مانده ها فرضیه اصلی دوم 103


نمودار (13-4) : آزمون نرمال بودن خطاهای معادله رگرسیون فرضیه فرعی سوم 106


نمودار (14-4) نمودار p-p فرضیه فرعی سوم 107


نمودار (15-4) بیانگر چگونگی رابطه بین پاسخ ها و باقی مانده ها فرضیه فرعی سوم 107


نمودار (16-4) : آزمون نرمال بودن خطاهای معادله رگرسیون فرضیه فرعی چهارم 110


نمودار (17-4) نمودار p-p فرضیه فرعی چهارم 111


نمودار (18-4) بیانگر چگونگی رابطه بین پاسخ ها و باقی مانده ها فرضیه فرعی چهارم 112


 


 


چکیده:


نقش اصلی گزارشگری مالی، انتقال اثربخش اطلاعات به افراد برون سازمانی به روش معتبر و به موقع می­باشد، که این امر در سایه افشاء با کیفیت اطلاعات مالی صورت می­گیرد. یکی از استفاده کنندگان گزارشات مالی، ت جهت تشخیص مالیات می­باشد.این تحقیق به بررسی رابطه بین ضرایب مالیاتی و میزان افشاء گزارشات مالی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می ­پردازد.


در مرحله اول، به منظور تعیین میزان افشاء صورتهای مالی که در این تحقیق در راستای تعیین مقدار متغیر وابسته لازم است چک لیست میزان افشا تنظیم و برای هر شرکت یک نمره یا شاخص افشا تعریف می­شود. در مرحله دوم، اطلاعات مربوط به متغیرهای کنترل نظیر نسبت کل بدهیها به کل داراییها و لگاریتم کل داراییها محاسبه و است اج می­گردد.در مرحله سوم، ضرایب مالیاتی هر شرکت با توجه به نوع محصولات یا خدمات آنها محاسبه و تعیین می­گردد. سپس در این تحقیق از تحلیل رگرسیون چند متغیره بر اساس داده­های تابلویی جهت بررسی رابطه ضرایب مالیاتی با میزان افشاء در صورتهای مالی طی سالهای 1383 لغایت1387 استفاده شده است. نمونه تحقیق شامل 99 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بازده زمانی5 ساله می­باشد.


یافته­ها نشان می­دهد بین ضرایب مالیاتی و میزان افشاء اجباری گزارشات مالی رابطه معنا داری مع ی وجود دارد.یعنی هرچه ضرایب مالیاتی بیشتر باشد میزان افشاء اجباری کمتر می­باشد.


واژه­های کلیدی: افشاءاختیاری، افشاءاجباری، ضرایب مالیاتی، گزارشگری مالی


 


 


مقدمه:


افشای اطلاعات حسابداری از دیرباز به عنوان یکی از مهمترین مسائل مورد توجه محققین بوده و محصول نهایی یک سیستم حسابداری به شمار می­رود. در واقع هدف نهایی سیستم حسابداری فراهم نمودن اطلاعات برای اشخاص ذینفع در قالب گزارشات درون سازمان و برون سازمانی می­باشد. واژه افشا به مجموعی متنوع از اطلاعات ا امی و اختیاری، شامل صورتهای مالی و یادداشت های همراه ارائه می­گردد.


همچنین اطلاعات افشا شده برای ت­ها جهت تشخیص مالیات مورد استفاده قرار می­گیرد. در تشخیص مالیات زمانی که اسناد و مدارک کافی برای تعیین مالیات وجود نداشته باشد، از ضرایب مالیاتی جهت تشخیص مالیات استفاده می­شود.


سند چشم انداز بیست ساله ت ایران دربخش اقتصادی در بند42، بر حرکت برای تبدیل درآمد نفت و گاز به دارایی مولد به منظور پایدارسازی فرآیند توسعه و تخصیص و بهره بردای بهینه از منابع تاکید خاص کرده است که این امر توجه برنامه ریزان را به سایر منابع درآمد غیر نفتی ت که در راس آن مالیات ، به عنوان منیع درآمدی قابل اطمینان قراردارد، نمایان می­کند.


در ماده 2 قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر وم توسعه افزایش سهم درآمدهای نفتی (مالیاتها و سایر درآمدها) از کل منبع بودجه تاکید شده به گونه­ای که تا پایان برنامه چهارم اعتبارات هزینه­ای ت به طور کامل از طریق درآمدهای مالیاتی و سایر درَآمدهای غیر نفتی تامین شود.


در این راستا ت می تواند با برنامه ریزی و سیاست گذاری سازمان امور مالیاتی کشور درتعیین ضرایب مالیاتی باعث ایجاد مکانیزمی شود که نسبت به تعیین درآمد مشمول مالیات واقعی و مالیات عادلانه مودی از طریق تحقیق و رسیدگی اتخاذ تصمیم شود، همچنین مودی را بیشتر به ارائه دفاتر واسناد و مدارک جهت رسیدگی متمایل سازد.






 



مشاهده متن کامل ...
خورشید شرق ؛ نگین اسان
درخواست حذف اطلاعات
ویژه نامه میلاد حضرت رضا (علیه السلام)






خورشید شرق ؛ نگین اسان

اشاره
یازدهم ذی القعده، سالروز میلاد با برکت پیشوای هشتم، خورشید تابان آسمان پرنور ایران، غریب آشنا، نگین اسان، شهد شیرین مشهد، حضرت رضا علیه‌السلام است. در این روز دیدگاه رنجور و خسته موسی بن جعفر علیه‌السلام ، به چهره دلربا و جمال نورانی فرزند نورسیده‌اش روشن شد و صبح سپید را از پس شب تاریک نوید داد. در روز جشن و سرور اهل بیت اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، سر بر آستان باعظمت حضرتش می‌ساییم و ذرات غبار حرم پاکش را توتیای چشمان خود می‌کنیم.

رضا علیه‌السلام در یک نگاه
وجود مقدس رضا علیه‌السلام در سال شهادت جد بزرگوار خود صادق علیه‌السلام به دنیا آمد. ایشان در دامن پرمهر و محبت پدر و مادر پاک دامن خود، مراحل رشد و شکوفایی جسمی و روحی را پشت سر گذاشت. رضا علیه‌السلام مدت 35 سال از ت پدر بزرگوار خود را درک کرد و از محضر نورانی حضرتش بهره‌مند شد. آن حضرت از 35 سالگی ت امت ی را به عهده گرفت و در 55 سالگی به شهادت رسید.

ازدواج
تاریخ ازدواج رضا علیه‌السلام به درستی معلوم نیست، ولی همسر گرامی حضرت، سبیکه یا خیزران، از ن با فضیلت عصر خود بود. در عظمت شأن و مقام ایشان همین بس که کاظم علیه‌السلام به یزید سلیط امر کرد سلام حضرت را به ایشان برساند. نیز جواد علیه‌السلام تنها فرزند رضا علیه‌السلام از ایشان متولد شده است.

موقعیت در مدینه
رضا علیه‌السلام ، هفده سال از ت بیست ساله خود را در شهر مدینه و در کنار اهل بیت خود سپری، و از آنجا امت ی را ی و هدایت کرد. حضرت، شاگردان پدر را به دور خود جمع کرده، به تدریس و تکمیل حوزه علمیه جد بزرگوارش صادق علیه‌السلام پرداخت و در این راستا، گام‌های استواری برداشت. موقعیت رضا علیه‌السلام در مدینه، همه دانشمندان و شخصیت‌های و اجتماعی حجاز را تحت الشعاع قرار داده بود. ایشان در تمام شئون مادی و معنوی، پناهگاه و مرجعی برای مردم به شمار می‌آمد. وجود مقدس رضا علیه‌السلام خود در این باره به مأمون فرمود: «اینکه من در اینجا ولیعهد شده‌ام، از نظرم هیچ بر موقعیتم نیفزوده است؛ زیرا من در مدینه، در جایگاهی بودم که نامه‌ام به مشرق و مغرب حکومت ی می‌رفت. در آنجا هیچ عزیزتر از من بود و هر حاجتی داشت، آن را از من می‌طلبید و من هم تا حد توان نیازهای نیازمندان را تأمین می‌ ».

عصر هارون
رضا علیه‌السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود، در سال 183 قمری، به ت رسید. مدت ت ایشان بیست سال بود که ده سال از آن در دوران هارون الرشید گذشت. این مدت، دوران نسبی فعالیت‌های فرهنگی و علمی رضا علیه‌السلام به شمار می‌رود؛ زیرا هارون در این مدت چندان با حضرت کاری نداشت و ایشان آزادانه به فعالیت‌های خود ادامه می‌داد. رضا علیه‌السلام ، در این دوره توانست شاگردانی را تربیت و علوم و معارف ی را توسعه دهد. مهم‌ترین علت کاهش فشار از طرف هارون، نگرانی وی از عواقب شهادت کاظم علیه‌السلام بود؛ زیرا اگر چه هارون تلاش فراوانی برای پنهان این جنایت به عمل آورد، اما سرانجام راز این جنایت بزرگ فاش شد و باعث نفرت مردم از هارون گردید. رضا علیه‌السلام هم از این فرصت استثنایی استفاده کرده، ت خود را آشکار ساخت.

رضا علیه‌السلام و امین
با درگذشت هارون‌الرشید در سال 193 قمری در شهر طوس، فرزندش امین به خلافت رسید و به مدت پنج سال زمام امور کشورهای ی را به دست گرفت. در این دوران، برخوردی میان رضا علیه‌السلام و مأموران عباسی صورت نگرفته است؛ زیرا دستگاه خلافت عباسی، گرفتار اختلاف‌های داخلی و نبردهای امین و مأمون عباسی بر سر خلافت بود و فرصتی برای آزار و اذیت علویان به ویژه رضا علیه‌السلام نداشت. ، در فاصله سال‌های 193 تا 198 قمری که مصادف با حکومت امین بود، از نسبی برخوردار بود و توانست با استفاده از این فرصت، کارهای ناتمام پدران بزرگوار خود را سر و سامان داده، خدمات علمی و فرهنگی زیادی به امت ی عرضه کند.

عصر مأمون
با استقرار مأمون عباسی بر تخت سلطنت در سال 198 قمری، فصل تازه‌ای از زندگی رضا علیه‌السلام شروع شد. این بخش از زندگی حضرت، با ناملایمات و سختی‌های فراوانی همراه بود و فرصت هر گونه فعالیت آزادانه را از ایشان گرفت. در این دوران پنج ساله، مأمون تصمیم گرفت را از مدینه به شهر مرو، مقر حکومت خود آورده، ضمن استفاده از موقعیت علمی و اجتماعی‌شان ،کارهای حضرت را زیر نظر بگیرد. مأمون ابتدا از به صورت محترمانه دعوت کرد تا همراه با بزرگان آل علی علیه‌السلام به مرکز خلافت بیایند، ولی از قبول دعوت خلیفه خودداری کرد. مأمون اصرار فراوانی نمود و نامه‌های متعددی میان آن دو رد و بدل شد تا سرانجام حضرت به طرف شهر مرو حرکت کرد.

مسافر ایران
هنگامی که رضا علیه‌السلام خود را از سفر به اسان ناگزیر دید، در چند نوبت کنار مرقد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله حاضر شد و با وداع خویش، نگرانی و نا سندی خود را از این سفر آشکار ساخت. بعد از مراسم وداع با جد بزرگوار و اهل بیت خود، کاروان به حرکت افتاد. مسیر حرکت از مدینه به اسان به گونه‌ای طراحی شده بود که از هر گونه واکنش احتمالی شیعیان و علویان به دور باشد. بر همین اساس، مأمون دستور داد حضرت را از داخل ای شیعه نشین عبور نداده، احساسات و عواطف آنان را تحریک نکنند. آنان کاروان حامل را از شهر مدینه به بصره و از آن‌جا به شهر اهواز حرکت دادند. کاروان در ادامه مسیر خود، وارد فارس شد و آنجا را به قصد مرو ترک کرد. همچنین کاروانیان پیش از رسیدن به مرو، مدتی در نیشابور استراحت د.

نگین نیشابور
رضا علیه‌السلام در میان استقبال با شکوه و بی‌نظیر مردم نیشابور، وارد این شهر شد و چند روزی در آنجا اقامت گزید. رضا علیه‌السلام در شهر نیشابور با نمایاندن چهره محبوب خود برای مردم ولایت‌مدار، در پاسخ به دو تن از علمای بزرگ شهر، حدیث سلسلةُ الذَّهب را چنین روایت فرمود: «من از پدر خود و پدرم از پدران خود و آنها از و ایشان از جبرئیل و او از خداوند متعال شنید که فرمود: کلمه توحید (لا اله الّا اللّه‌) دژ مستحکم من است. هر وارد دژ من شود از عذاب و کیفر الهی در امان است». بعد از خواندن حدیث توحید، شتر به راه افتاد، ولی هنوز دیدگان هزاران انسان شیفته به سوی او بود که ناگهان ایستاد و سر خود را از کجاوه بیرون آورد و کلمات جاویدان دیگری به زبان جاری ساخت و با صدای بلند فرمود: «کلمه توحید شروطی هم دارد، من از جمله شروط آن هستم». رضا علیه‌السلام با این بیان، مسئله ولایت را همانند تنه‌ای بر آمده از ریشه درخت توحید معرفی کرد. در آن روز، این حدیث، به دست بیست هزار نفر نوشته شد.

خورشید مرو
کاروان حامل رضا علیه‌السلام ، ا و روستاها را یکی پس از دیگری طی کرده و سرانجام پس از تحمل حدود چهارماه سفر و گذر از مناطق مختلف، در نیمه اول سال 201 قمری وارد شهر مرو، مرکز حکومت مأمون عباسی شد. با ورود به این شهر، شور و هیجان وصف ناپذیری مردم را فرا گرفت و شیفتگان مقام ولایت، با شور و احساسات پاک خود مقدم حضرت را گرامی داشتند. عبور مرکب از میان انبوه جمعیت که تا خارج شهر به استقبال آمده بودند، شکوهی فراوان و منظره‌ای شگفت‌انگیز پدید آورده بود. پس از طی مسیر و عبور از میان صفوف به هم فشرده مردم، در منزلی نزدیک مرکز حکومتی که از قبل آماده شده بود مستقر شد.

ولایت‌عهدی
چند روز پس از استقرار رضا علیه‌السلام در مرکز حکومت عباسی، مذاکراتی بین حضرت و مأمون آغاز شد. مأمون تظاهر کرد می‌خواهد خلافت را به حضرت واگذار کند، ولی این پیشنهاد را نپذیرفت. مأمون که چیزی جز این از حضرت انتظار نداشت، از موقعیت پیش آمده استفاده کرده، هدف اصلی خود، یعنی واگذاری ولایت‌عهدی را به حضرت پیشنهاد کرد. باز هم نپذیرفت. مأمون از راه تهدید وارد شده و گفت: «باید پیشنهاد مرا بپذیری زیرا چاره‌ای جز این نمی‌بینم. تو همواره بر خلاف میل من پیش می‌آیی و خود را از قدرت من در امان می‌بینی. به خدا سوگند اگر از قبول پیشنهاد ولایت‌عهدی خودداری کنی، تو را وادار به این کار می‌کنم و چنانچه باز هم قبول نکنی، به قتلت می‌رسانم». به ناچار پیشنهاد مأمون را پذیرفت و فرمود: «من به شرطی ولایت‌عهدی تو را می‌پذیرم که هرگز در امور مملکتی و در هیچ یک از امور دستگاه خلافت همانند عزل، نصب، حکم، قضاوت و فتوا دخ نکنم».

اه شوم مأمون
یکی از ترفندهای مأمون در مقابله با ن یتی عمومی و فرونشاندن شورش‌ها ،دعوت از رضا علیه‌السلام بود تا از مدینه به اسان بیاید و او از این راه خلافت خود را مشروعیت بخشد و با خیال آسوده حکومت کند. هدف‌هایی که مأمون در سیاست احظار رضا علیه‌السلام به اسان داشت عبارت است از: 1. زیر نظر داشتن فعالیت‌های و جدا حضرت از مردم؛ 2. کاشتن بذر شک و بدبینی و شایعات در مورد ی اهل بیت و اتهام گرایش به قدرت و سازش با حکومت؛ 3. جلب و جذب ‌های علوی؛ 4. داشتن انسانی نیرومند از نظر علمی و معنوی در دستگاه حکومتی خود برای برطرف ساختن مشکلات و تنگناها؛ 5. در دست‌داشتن به عنوان برگ برنده در مقابل علویان دیگری که با دستگاه عباسی مخالفت می‌ د؛ 6. احساس خطر مأمون از طرف .

مأمون و نگارش عهدنامه
مأمون، عهدنامه ولایت‌عهدی رضا علیه‌السلام را به خط و انشای خویش نوشت و رضا علیه‌السلام نیز به خط شریف خود بر این عهدنامه مطالبی اضافه کرد. در قسمتی از این عهدنامه که از سوی مأمون نوشته شده ، آمده است: «برای رسیدن به انتخاب ولی‌عهد، شب و روز به پیشگاه خدا مناجات و از او خواستم در انتخاب ولی‌عهد ی را الهام فرماید که خشنودی و طاعت خدا در آن باشد. به همین دلیل در افراد خاندان خود و علی بن طالب با دقت نظر و ی را جز علی بن موسی نیافتم که برای این مقام لایق‌تر باشد». این عهدنامه در روز دوشنبه، هفتم رمضان سال 201 نوشته شد.

مناظرات علمی
مأمون پس از تحمیل مقام ولایت‌عهدی به رضا علیه‌السلام ، جلسات گسترده بحث و مناظره تشکیل می‌داد و دانشمندان بزرگ را به این جلسات دعوت می‌کرد. اگرچه منظور از این جلسات در ظاهر اثبات مقام والای هشتم در رشته‌های گوناگون علوم بود، در زیر پوشش ظاهری اه و مقاصد پلیدی دنبال می‌شد. مأمون می‌خواست مقام والای هشتم را تنها در بعد علمی منحصر کرده و به تدریج آن حضرت را از مسائل کنار بزند و شعار ج دین از سیاست را عملی سازد. او مایل بود مسئله مناظره با علمای بزرگ زمان خود، نقل محافل و مجالس شود و همه علاقه‌مندان و عاشقان مکتب اهل بیت در جلسات خود به این مسائل بپردازند و از پیروزی‌های در این مباحث سخن بگویند تا مأمون کارهای خود را با خیال راحت دنبال کرده، آن را پوششی بر نقاط ضعف حکومت خود قرار دهد.

قیام‌ها
در عصر رضا علیه‌السلام ، قیام‌های فراوانی از سوی علویان بر ضد دستگاه عباسی شکل گرفت. علت این انقلاب‌ها و قیام‌ها، ظلم و فساد بی‌پایان خلفای عباسی به مردم و علویان بود. افزون بر این که آنان معتقد بودند ی جامعه ی حق علویان است و عباسیان غاصبان خلافت‌اند. برخی از این قیام‌ها عبارت است از:
1. قیام ابوالسرّایا: وی از نوادگان حسن مجتبی علیه‌السلام است که یکی از گسترده‌ترین انقلاب‌های عصر خود را ی می‌کرد. مرکز قیام ایشان کوفه بود. در این قیام دویست هزار تن از یاران خلیفه به دست انقل ون کشته شدند.
2. قیام ابراهیم بن موسی بن جعفر علیه‌السلام که در یمن انجام شد.
3. قیام محمدبن سلیمان، از نوادگان حسین علیه‌السلام که در شهر مدینه قیام مردم را ی می‌کرد.
4. قیام محمد دیباج، فرزند صادق علیه‌السلام و عموی رضا علیه‌السلام که در مکه و نواحی حجاز رخ داد.

شاگردان
رضا علیه‌السلام در مدت بیست ساله ت خود، شاگردان بسیاری را تربیت کرد و آن‌ها را به سر منزل کمال رساند. در منابع ی، اصحاب و شاگردان حضرت بیش از سیصد نفر ذکر شده که برای نمونه، به چند از آنان اشاره می‌کنیم:
1. احمدبن محمد بَزَنطی کوفی که از افراد مورد اعتماد و اطمینان، و از راویان احادیث اهل بیت است. وی از محضر کاظم علیه‌السلام و رضا علیه‌السلام ب فیض نمود و کت در معارف ی نوشت. بزنطی در سال 221 قمری از دنیا رفت.
2. احمدبن محمد اشعری قمی که از مفا و بزرگان فقهای قم بوده، از محضر رضا علیه‌السلام ، جواد علیه‌السلام و هادی علیه‌السلام ب فیض کرده است.
3. زکریابن آدم که از بزرگان یه به شمار می‌آید. در عظمت علمی او همین بس که رضا علیه‌السلام به علی بن مسیب فرمود: «هر زمان که به ما دسترسی نداشتی، مسائل و معارف خود را از زکریابن آدم بپرس». قبر پاک زکریا، در قبرستان شیخان شهر مقدس قم است.

آثار
وجود منبع علوم آل محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و فیض ربوبی در شهر مدینه، باعث شد تا دانشمندان و بزرگان جهان از نقاط مختلف برای ب فیض از محضر رضا علیه‌السلام به مدینه آمده و از علوم ایشان بهره‌مند شوند. ایشان در مدت ت خود توانست آثار مهمی اعم از تفسیر قرآن، اخلاق، احکام ی، پزشکی و... از خود به یادگار بگذارد. رضا علیه‌السلام آثاری داشته‌اند که برخی از آن‌ها عبارت است از: رساله‌ای در مورد حلال و حرام و واجب و مستحب که به درخواست مأمون خلیفه عباسی نوشته و برای او فرستاد؛ رساله‌ای در طب و مسائل مختلف پزشکی که حضرت، خواص دارویی گیاهان و انواع میوه‌ها را بیان فرموده است؛ رساله‌ای در علل و فلسفه احکام که در جواب پرسش‌های محمدبن سنان برای وی نوشت.

اوضاع فرهنگی
عصر رضا علیه‌السلام از نظر اعتقادی، فکری و فرهنگی، عصر آشفته‌ای بود. مکتب‌های فقهی و کلامی متعددی در متن جامعه حضور داشتند و هر کدام از آنها در ایجاد فساد عقیدتی در میان مردم تلاش می‌ د. واقفیه، یکی از گروه‌های دامنه‌داری بود که به ت رضا علیه‌السلام ، اعتقادی نداشتند. آنها بر این باور بودند که کاظم علیه‌السلام ، همان مهدی موعود بوده، از نظرها غایب شده است. سران این گروه منحرف، به خاطر مسائل مادی، حاضر شدند با دادن رشوه، مسئله ت رضا علیه‌السلام را مسکوت بگذارند. فرقه‌های غلات، مفوّضه، مُرجئه، جبریون و اهل حدیث، از دیگر فرقه‌های ی بودند که به ترویج افکار و شه‌های خود می‌پرداختند. افزون بر فرقه‌های ی، یهودیان، یان، مجوسیان و ستاره‌پرستان نیز با مطرح شبهه‌های دینی، سعی می‌ د مسلمانان را از دایره خارج کنند.

مسافر بغداد
پس از سپردن منصب ولایت‌عهدی به رضا علیه‌السلام مردم بغداد که مهم‌ترین سنگر و پناهگاه عباسیان بود، دست به آشوب و شورش همگانی زدند. آنان به خارج شدن خلافت از دست عباسیان و سپردن آن به دودمان حضرت زهرا علیهاالسلام معترض بودند و به همین دلیل، مأمون را از خلافت عزل و با ابراهیم بن مهدی معروف به ابن‌شکله، یکی از لجوج‌ترین دشمنان علی علیه‌السلام بیعت د. وقتی این خبر به گوش خلیفه رسید، برای فرونشاندن شورش و خلاصی از محبوبیت روز افزون در اسان، به حضرت دستور داد تا همراه لشکر به سوی بغداد حرکت کند. مأمون قصد داشت خودش در مرو باقی بماند. با درخواست مأمون مخالفت کرد و خلیفه مجبور شد همراه به سوی بغداد حرکت کند.

توطئه
مأمون به همراه رضا علیه‌السلام و فضل بن سهل ایرانی‌اش، با لشگر بزرگی از مرو حرکت و در مسیر راه به سرخس رسیدند. در آنجا مأمون برای از بین بردن و فضل نقشه کشیده بود. به همین دلیل از آن دو خواست تا همراه او به سرخس بروند. مأمون می‌خواست نقشه شوم خود را به دست مردان مسلح خود عملی کند. رضا علیه‌السلام پیشنهاد مأمون را نپذیرفت و از قبول درخواست مکرر خلیفه سرباز زد. ، حتی فضل بن سهل را نیز از این کار منع کرد، ولی او به حرف حضرت گوش نداد. هنگامی که فضل وارد شد، به دست نوکران مأمون به قتل رسید و رضا علیه‌السلام از این توطئه مأمون جان سالم به در برد.

هدیه به دوست
معمر بن‌خلا می‌گوید: به سوی اسان می‌رفتم که در بین راه، ریّان بن صلت به من گفت: دوست دارم وقتی به اسان رسیدی، سلام مرا به رضا علیه‌السلام برسانی و از حضرت بخواهی یکی از پیراهن‌های خویش را با درهم‌هایی که به نام ایشان ضرب شده، به من ببخشد. معمر می‌گوید: همین که به محضر شرفیاب شدم، بی‌مقدمه فرمود: ریّان کجاست؟ آیا دوست دارد با ما ملاقات کند و ما از پیراهن خود او را بپوشانیم و از درهم‌های خویش به او بدهیم؟ معمر می‌گوید: گفتم سبحان‌اللّه‌! قسم به خدا که من هنوز سؤالم را مطرح نکرده بودم. فرمودند: ای معمر! مؤمن، صاحب توفیق است. برو و به ریان بگو نزد ما بیاید. ریان به محضر مشرف شد و یکی از پیراهن‌های حضرت را گرفت. وقتی از خانه حضرت خارج می‌شد، از او پرسیدم: چه چیزی در دست داری؟ گفت: سی درهم.

خبر از سرّ درون
شخصی به نام ابوحامد می‌گوید: روزی به رضا علیه‌السلام نامه‌ای نوشته و از حضرت درخواست در حقم دعا کند. حضرت در جواب نامه نوشت: برایت دعا ، ولی عصر خود را از وقت خود تأخیر نینداز و زکات امو را پرداخت کن. وقتی نامه حضرت را خواندم، به خود آمده گفتم: من در نامه خود در مورد عصر و زکات سؤالی نکرده و ی جز از خدا از این مطالب آگاه نبود. من همواره عصر را در لحظه‌های پایانی وقتش می‌خواندم و زکات اموال خود را هم مرتب نمی‌دادم.

اول وقت
رضا علیه‌السلام و عمران ص یکی از دانشمندان بزرگ عصر مأمون، در حضور خلیفه عباسی درباره توحید بحث می‌ د. رضا علیه‌السلام با استدلال محکم، به شبهه‌های او پاسخ می‌داد. هر لحظه بحث و مناظره آن دو اوج می‌گرفت تا اینکه هنگام ظهر فرا رسید. حضرت همان لحظه از جا برخاست و فرمود: وقت فرا رسیده است. عمران که چنین انتظاری نداشت گفت: ای آقای من! ادامه بحث و پاسخ سؤال مرا قطع نکن، همانا دلم آتش گرفت. حضرت تحت تأثیر احساسات و عواطف او قرار نگرفت و با کمال قاطعیت فرمود: را می‌خوانیم و دوباره باز می‌گردیم. حضرت با همراهان خود برخاسته خواندند و سپس به مجلس مناظره بازگشت و به ادامه بحث پرداخت.

احترام به دوستان
یونس بن یعقوب، یکی از شاگردان صادق علیه‌السلام و کاظم علیه‌السلام و از اهالی عراق بود که در سفر به مدینه منوره از دنیا رفت. هنگامی که حضرت رضا علیه‌السلام از وفات یونس آگاه شد، به پاس سابقه طولانی محبت او به اهل‌بیت، از او به نیکی یاد کرد و به س رست قبرستان بقیع پیام داد تا اجازه دهند یونس را در آنجا به خاک بسپارند. حضرت حنوط و کفن یونس را فرستاد و به شاگردان پدرش اعلام کرد که در تشیع جنازه او شرکت کنند. شخصی به نام علی بن الحسین می‌گوید: روزی در قبرستان بقیع کنار قبر یونس بن یعقوب رفتم. نگهبان قبرستان از من پرسید: صاحب این قبر کیست که ابوالحسن الرضا علیه‌السلام به من سفارش کرده تا چهل روز بر روی قبرش آب بپاشم. گفتم: این قبر یونس بن یعقوب، آزاد کرده صادق علیه‌السلام است.

جود و بخشش
رضا علیه‌السلام همانند پدران بزرگوار خود در آشکار و نهان، کمک‌های زیادی به مستمندان و نیازمندان می‌نمود و برای حل مشکلات آنان از هیچ کوششی دریغ نمی‌کرد. روزی شخصی خدمت رضا علیه‌السلام رفت و گفت: ای فرزند رسول خدا! به اندازه جوان‌مردی خویش به من عطا کن و کمکی به من برسان. حضرت فرمودند: ای مرد! چنین توانی ندارم که به اندازه جوان‌مردی خودم انفاق کنم. او گفت: پس به اندازه جوان‌مردی من کمک کن. حضرت به غلام خود فرمود: دو هزار دینار به او بده. در قضیه‌ای دیگر، حضرت تمام اموال خود را در روز عرفه بین مردم تقسیم کرد. فضل بن سهل که شاهد ماجرا بود به حضرتش اعتراض کرد و گفت: ای ابالحسن! این کار خسارت بزرگی است. حضرت فرمودند: بلکه این کار غنیمت است؛ هرگز بخشش آنچه را در برابر آن به اجر و کرم الهی می‌رسم خسارت نمی‌دانم.

همسفره غلامان
روزی رضا علیه‌السلام با غلامان خود که بعضی از آنان سیاه پوست بودند، سر یک سفره غذا می‌خوردند. در این هنگام مردی از شیعیان بلخ وارد شد و حضرت را به آن حال مشاهده کرد. پس رو به حضرت کرد و گفت: ای فرزند رسول خدا! برای شما شایسته نیست با غلامان هم‌غذا شده و بر یک سفره بنشینید. حضرت در جواب او فرمودند: «به درستی که خدای ما یکی است و همه ما از یک پدر و مادر (آدم و حوا) هستیم. پاداش و جزا هم برای اعمال انسان‌هاست. علاوه بر این که غذا خوردن با غلامان علامت تواضع و فروتنی است». بعد دوباره مشغول خوردن غذا شد و به همراه آنان از سفره کنار رفت.

فروتنی
روزی حضرت رضا علیه‌السلام وارد عمومی شد و برای شست و شو در جایی نشست. مردی که حضرت را نمی‌شناخت رو به کرد و از ایشان خواست تا پشت او را کیسه بکشد و بر روی او آب بریزد. حضرت شروع به کیسه کشی و نظافت بدن او کرد. شخصی از راه رسید و رضا علیه‌السلام را در حال شستن بدن مرد دید. با دیدن این منظره، ناراحت شد و به سوی مرد آمده و گفت: آیا این مرد کیسه کش را می‌شناسی؟ گفت: ایشان علی بن موسی علیه‌السلام است. مرد با شنیدن این حرف ناراحت شد و از جای خود برخاست و از حضرت معذرت خواهی کرد، ولی حضرت با کمال مهربانی و فروتنی او را دلداری داد.

پرداخت بد اری
یکی از نان مدینه می‌گوید: رضا علیه‌السلام به دستور مأمون عباسی از مدینه به سوی اسان رفت. من چهار هزار درهم از آن حضرت طلب داشتم که فقط من و آن حضرت از آن باخبر بودیم. فردای آن روز جواد علیه‌السلام ی را فرستاد که به نزد ایشان بروم. من به خانه حضرت جواد علیه‌السلام رفتم. با دیدن من فرمود: پدرم از مدینه رفته است، آیا تو چهار هزار درهم از ایشان طلب داری؟ گفتم: آری ای فرزند رسول خدا. حضرت گوشه جا را بلند کرد، دیدم مقداری دینار در آنجاست. حضرت آن‌ها را که قیمت روز آن چهار هزار درهم بود، بابت طلبکاری‌ام به من داد.

باران
در یکی از سال‌های ولایت‌عهدی رضا علیه‌السلام ، خش الی اسان را فراگرفت. منافقان از این فرصت استفاده کرده، این حادثه را به بدقدمی تعبیر د. در چنین موقعیتی، مأمون از درخواست کرد باران بخواند. حضرت دستور داد مردم سه روز روزه بگیرند و در روز سوم که مصادف با روز دوشنبه بود، به همراه جمعیت زیادی به بیابان رفت. رضا علیه‌السلام بعد از راز و نیاز، دستان خود را به سوی خالق بی‌نیاز بالا گرفت و فرمود: «بار پروردگارا! تو حق ما اهل بیت را بر مردم بزرگ و با اهمیت شمرده‌ای و همان گونه که دستور داده‌ای به ما متوسل شده و به فضل و رحمت تو امیدوار هستند و چشم به احسان و نعمت تو دارند. پروردگارا! باران رحمت خود را بر آنان نازل فرما». بعد از دعای رضا علیه‌السلام به یک‌باره آسمان دگرگون شد و باران بسیاری بارید و همه جا از رحمت بی‌پایان الهی سیراب گردید.

رهیافته
عبداللّه‌ بن مغیره عراقی می‌گوید: من واقفی مذهب و معتقد بودم که بعد از کاظم علیه‌السلام ی نیست. در یکی از سال‌ها برای انجام مراسم حج به مکه رفتم. در آنجا در مورد مذهب خود دچار شک و تردید شده، خود را کنار خانه خدا رساندم و به دیوار کعبه چنگ زدم. از خداوند بزرگ خواستم مرا به بهترین دین خود راهنمایی کند. در همانجا به قلبم خطور کرد که بعد از مراسم حج، به محضر رضا علیه‌السلام رفته و او را زیارت کنم. به قصد مدینه از مکه حرکت و به منزل حضرت رسیدم. به خادم ایشان گفتم به حضرت اطلاع دهد مردی عراقی به در خانه آمده و منتظر اجازه ایشان است. در همین لحظه صدای رضا علیه‌السلام را شنیدم که دوبار مرا صدا کرد و فرمود: «ای عبداللّه‌ بن مغیره وارد خانه شو». وارد خانه حضرت شدم. هنگامی که حضرت به چهره من نگاه کرد فرمود: «خداوند دعایت را مستجاب کرد و تو را به دین خود هدایت فرمود». در همان لحظه به ولایت و ت رضا علیه‌السلام شهادت دادم و بعد از چند روزی به عراق برگشتم.

مقام ت
حضرت رضا علیه‌السلام در سخنانی می‌فرماید: « ، خورشید تابانی است که جهانی را نورانی کرده و در افقی است که دست‌ها و دیده بدان نمی‌رسد. ماه تابنده، چراغ فروزنده، نور طلوع کننده و ستاره راهنما در تاریکی‌های شب است. ابری باران زا، آسمانی سایه بخش، زمینی هموار، و چشمه‌ای جوشان است. ، پدری مهربان، همانند مادری دل سوز و پناه بنده‌های خداست». رضا علیه‌السلام در بیان ت و ولایت حضرت ابراهیم علیه‌السلام می‌فرماید: «حضرت ابراهیم پس از این که به مقام ت مفت شد، از درگاه خداوند آرزو کرد نسل او نیز از این افتخار بهره‌مند شوند. خداوند در پاسخ او فرمود: « ت، عهد و پیمان الهی است که ظالمان و تب اران شایسته آن نیستند». خداوند با این بیان، ت و ی هر انسان ظالم و گن اری را تا روز قیامت باطل کرده است.

خمس
یکی از دستورهای مالی برای مسلمانان، پرداخت یک پنجم از مازاد درآمد سال است که خمس نامیده می‌شود. در زمان غیبت زمان علیه‌السلام ، فقهای جامع شرایط، عهده‌دار مصرف خمس هستند. گروهی از مردم اسان به حضور رضا علیه‌السلام رسیده و از حضرت خواستند آن‌ها را از پرداخت خمس معاف داشته و خمس اموالشان را به آنان ببخشد. حضرت که می‌دانست آنان شایسته بخشش نیستند و با نیرنگ می‌خواهند این وظیفه الهی را ترک کنند، به آن‌ها فرمود: «این چه نیرنگی است که به کار می‌برید؟ شما با زبان خود به ما اظهار اخلاص و دوستی می‌کنید، ولی از حقی که خداوند آن را برای ما قرار داده کوتاهی می‌نمایید». حضرت در ادامه سخنان خود فرمود: «حلال نمی‌کنیم، حلال نمی‌کنیم، حلال نمی‌کنیم». همچنین آن حضرت در بیان فضیلت و آثار و برکات خمس می‌فرماید: «خمس، مایه کمک به دین ماست».





مشاهده متن کامل ...
کتاب شاهدی بر عقب نشینی های گسترده!
درخواست حذف اطلاعات

آقای و آقای ظریف هرزمانی که پرونده هسته‌ای ما را به‌دست می‌گیرند، عقب‌نشینی‌های گسترده از جمله درخواست بازدید از مراکز نظامی را انجام می‌دهند. از سال 82 تا 84 باتوجه به مستنداتی که آورده شد بازدید از تمامی امکان نظامی توسط آژانس انجام گرفت. در هم مواردی وجود دارد که اینها بهانه برای انجام این کارها را دارند.


به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از رجانیوز: گرم شدن بحث بازرسی از مراکز نظامی ایران و سفیر نیکی هیلی به وین بهانه‌ای شد تا با حجت‌ال و المسلمین سید محمود نبویان گفت و گوی کوتاهی داشته باشیم. دبیر سابق کمیسیون ویژه در این گفت و گو اطلاعات تاریخیِ جالبی درباره پذیرش پروتکل الحاقی در سال‌های 82 تا 84 و عقب نشینی‌های درباره خواسته‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ارائه می‌دهد. متن کامل این گفت و گو به شرح زیر می‌باشد:

محور  بحث ما  دسترسی به اماکن نظامی است که امریکا ادعا کرده و متأسفانه آقای آمانو هم گفته در وجود دارد، منتهی الان نمی‌خواهیم، ولی اگر هروقت خواستیم طبق می‌توانیم مراکز نظامی ایران را بازدید کنیم، آیا این موضوع که در بهانه‌ای مبنی بر این موضوع وجود دارد یا خیر به مسائلی اشاره می‌کنم.

متأسفانه از وقتی‌که پرونده هسته‌ای ایران دست آقای و آقای ظریف می‌افتد، چند ویژگی دارد. یکی از ویژگی‌ها این است که عقب‌نشینی‌ها از منافع ملی ایران بسیار گسترده است. آقای و ظریف دو بار مسئول پرونده‌ هسته‌ای ایران شدند. یک‌بار از سال 82 تا 84 که عقب‌نشینی‌ها را می‌بینیم و یک‌بار هم الان که بحث پیش آمده است. در ابتدا اشاره خواهم کرد در سال‌های 82 تا 84 همین بلا، یعنی بازدید از مراکز نظامی ما سر ما آمد واین عقب‌نشینی را آقایان و ظریف انجام دادند. این را با سند مطرح می‌کنم، سند بنده هم کتاب شخص آقای است. کارهایی که آقای از سال 82 تا 84 انجام داده را در کت بنام امنیت ملی و دیپلماسی نوشته است که چاپ پنجم این کتاب را دارم. آدرس‌هایی که می‌دهم از زبان خودش است. 

 

پادمان و پروتکل الحاقی دو سند برای بازرسی آژانس

 

بازرسی‌هایی که آژانس نسبت به کشورهای هسته‌ای دارد، چند نوع است که من دو نوع از آن را مطرح می‌کنم؛ یکی پادمان که از ریشه پایش است. در پادمان یک کشور هسته‌ای مثل ایران یا هر کشور دیگر است که می‌خواهد با آژانس بین‌المللی همکاری داشته باشد و نمی‌خواهد در کارهای هسته‌ای خود مانند اکثریت کشورهای دنیا مخفی‌کاری کند، با آژانس یک قرارداد می‌بندند و توافقی که آژانس با کشوری مثل ایران انجام می‌دهد، نسبت به مواد و فعالیت‌های اعلام‌شده آژانس بازرسی می‌کند. معنای آن این است که ایران هسته‌ای دارد، یک سایت بنام نطنز دارد که به آژانس بین‌المللی اعلام می‌کند که مثلاً 10 هزار سانتریفیوژ در آنجا دارم و پنج تن موارد غنی‌شده تا 3.5 درصد آنجا نگه‌داری می‌کنم. آژانس نیروی خود را می‌فرستد که آن مواد و فعالیتی که اعلام شده درست است یا خیر، یعنی وقتی گفته می‌شود 10هزار سانتریفیوژ وجود دارد واقعاً درست است یا کمتر و بیشتر از آن حد است؟ این می‌شود مواد و فعالیت‌های اعلام‌شده آژانس.

اما کم‌کم آژانس به این نکته رسیده که کشورهای هسته‌ای یک‌سری فعالیت‌های هسته‌ای مخفیانه انجام می‌دهند و اعلام نمی‌کنند، طبیعتاً یکی از این کارهای مخفیانه تولید بمب اتم می‌شود، یعنی به سراغ انحراف در موارد هسته‌ای می‌روند. کشوری که می‌خواهد بمب اتم بسازد هیچ‌وقت به آژانس اعلام نمی‌کند. آژانس این کشورها را چگونه اداره می‌کند؟ اینها می‌شود مواد و فعالیت‌های اعلام‌نشده. به‌خاطر این مورد غیر از پادمان، نوع دوم نظارت یعنی پروتکل الحاقی را در نظر گرفتند.

اصلاً پروتکل الحاقی برای این پدید آمده است که روی مواد و فعالیت‌های اعلام‌نشده نظارت کنند. مواد و فعالیت‌های اعلام‌نشده کجای ایران است و چرا اعلام نشده است؟ ما در ایران چه‌ چیزی را اعلام نکردیم؟ یکی از ادعای اینها این است که آیا کار نظامی می‌کنید یا خیر. اعلام‌نشده شامل تک‌تک نقاط ایران می‌شود.

جالب است برای همین اینها می‌گویند بعد از پروتکل الحاقی ما هر مکانی را که گفتیم می‌توانیم بازرسی کنیم، این «هر» اطلاق است. هر مکان شامل سایت‌های هسته‌ای و سایت‌ها و مراکز نظامی می‌شود. اگر ی ادعا کند زیر حرم و بارگاه رضا(ع) فعالیت نظامی و هسته‌ای می‌شود و بخواهند بازرسی کنند، باید به آنها اجازه بدهیم. یا فلان ، فلان مدرسه، بیوت مراجع، مجلس و ... . لذا در پروتکل الحاقی نظارت‌ها هر مکان و هر زمان است. مثلاً امروز عاشوراست و نیروهای ما نیستند و امکان بازرسی وجود ندارد، می‌گویند قابل قبول نیست، هر زمانی که گفتیم باید امکان بازرسی وجود داشته باشد. متأسفانه هم در آن دوره آقایان ظریف و پروتکل الحاقی را پذیرفتند و هم در این زمان یعنی از سال‌های 92 تا 96 این پروتکل را پذیرفتند. آقای جلالی قبل از آن این پروتکل را امضا نکرد، چون می‌دانست قضایا از چه قرار است. 

 

کتاب شاهدی بر عقب نشینی‌های گسترده! 

 

اتفاقات سال 82 تا 84 را از روی کتاب آقای قرائت می‌کنم. متأسفانه عقب‌نشینی‌های گسترده‌ای که می‌کنند به‌جای اینکه آنها تعهدات خود را به کشورهای اروپایی در سال 82 و 83 انجام دهند، تندتند خواسته‌های خود را اضافه می‌کنند، شورای حکام هم قطعنامه می‌دهد و از ایران امضا و اجرای کامل پروتکل الحاقی را می‌خواهد. سه روز بعد از این آقای قول امضای پروتکل الحاقی را می‌دهد. 22 روز بعد آقای صالحی که الان رئیس سازمان انرژی اتمی است و وقت ایران در سازمان بین‌المللی انرژی اتمی، دقیقاً در 18 دسامبر 2003 مصادف با 27 آذر 1382 پروتکل را امضا می‌کند. آقای در کتاب خود این‌طور می‌نویسد: در 18 دسامبر 2003 ایران در آژانس (آقای صالحی) پروتکل را امضا کرد. این موضوع در همین کتاب صفحه 214 و همچنین 294 آمده است.

امضای پروتکل الحاقی در آن زمان چه آسیب‌هایی برای ما داشت؟ اولین نکته افشای وسیع اطلاعات گسترده محرمانه ما بود. آنها از ما خواستند براساس پروتکل الحاقی دامنه اختیار بازرسان آژانس برای بازدید از اماکن هسته‌ای یا غیر هسته‌ای به‌عنوان راستی‌آزمایی افزایش پیدا می‌کند و بسیار گسترده می‌شود. برخی از مواردی را که از ما گرفتند را می‌خوانم؛

 

دسترسی نامحدود به هر مکان، یعنی هرگونه آنها دوست دارند 
 

در قطعنامه شورای حکام در تاریخ پنجم آذر 82 مصادف با 26 نوامبر 2003 این‌گونه آمده است: «از ایران می‌خواهد آ ین اقدامات اصلاحی را به‌صورت فوری و به‌منظور همکاری کامل با آژانس در اجرای تعهد ایران و افشای کامل و اعطای اساسی نامحدود اتخاذ نماید». این در صفحات 872 و 873 کتاب آقای آمده است. آیا ایران حرف آنها را گوش داد، یعنی دسترسی نامحدود به کشورهای مثل امریکا داد؟ مدیرکل آژانس در نوزدهم آبان 83 مصادف با 10 نوامبر 2003 گزارش می‌دهد؛ « ت ایران مدیرکل را مطلع ساخت که این کشور اکنون سیاست آشکارسازی کامل را پیش گرفته است و تصمیم دارد تصویر کاملی از کلیه فعالیت‌های هسته‌ای خویش را به آژانس ارائه کند از آن‌زمان تاکنون ایران از خود همکاری فعالانه و آشکاری نشان داده است، این امر به‌ویژه با توجه به اعطای دسترسی نامحدود به آژانس از جانب ایران به تمام محل‌های مورد درخواست آژانس»، یعنی هر مکانی که آنها خواستند و این‌گونه نبود که مکان نظامی در اختیار آنها قرار ندهیم. این هم در صفحه 893 کتاب آقای آمده است.

حالا اگر هر مکانی را خواستند بگردند، جالب است خود آقای درصفحه 652 همین کتاب می‌گوید: «چون پروتکل را امضا کردیم، نگران بودیم. ایران نگرانی وجود داشت که بازرسان آژانس بخواهند از اماکن تی مانند مجلس شورای ی و یا مقر ریاست‌جمهوری بازدید کنند، همان‌گونه که بازرسان سازمان ملل از کاخ صدام بازرسی د».

 

 اجازه دسترسی جاسوس‌ها به اماکن نظامی  ایران! 

 

در هم آقای ظریف و آقای دو باره پروتکل الحاقی را قبول د. جالب است مأموران آژانس که بازرسی می‌کنند، چه انی هستند؟ آقای در کتاب خودش می‌گوید اینها جاسوس هستند. در صفحه 211 این کتاب می‌نویسد: «مکان‌هایی که آژانس از ما درخواست د، این مکان‌ها را سرویس‌های اطلاعاتی غرب برای آنها مشخص د». سرویس‌های اطلاعاتی غرب به سازمان ciaو mi6 و موساد می‌گویند.

در این صفحه آمده است «براساس قطعنامه سپتامبر 2003، آژانس هم بازرسی از مراکز مختلف را درخواست نموده بود که قاعدتاً سرویس‌های غرب موارد را برای آژانس مشخص کرده بودند»، در ادامه هم می‌گوید: «شفاف‌سازی یعنی هر موضوعی که مورد شبهه و اقدام آژانس است باید روشن شود، بنابراین از ما خواستند چندین نقطه را که آدرس آنها را قاعدتاً دستگاه‌های اطلاعاتی غرب به آنها داده بودند مورد بازرسی قرار دهند»، یعنی آقایان ظریف و براساس پروتکل الحاقی دسترسی به اماکن نظامی و غیرنظامی را به بازرسان آژانس یعنی انی که آقای اذعان می‌کند اینها جاسوس هستند داده‌اند.

آقای در ابتدا می‌گوید مراکز نظامی را به‌هیچ وجه اجازه نمی‌دهیم. الان هم دارند اعلام می‌کنند اجازه نمی‌دهیم، چون پروتکل الحاقی شامل مراکز نظامی می‌شود، متوجه بود که اگر آن را امضا کرد باید مراکز نظامی را در اختیار آنها قرار دهد. در هم متأسفانه پروتکل الحاقی امضا شده بود. در صفحه 651 این کتاب آمده است: «در زمینه بازرسی آژانس، نخستین مسئله حفظ اسرار کشور، به‌ویژه حفظ اسرار نظامی بود. نگرانی این بود که به بهانه شفافیت، بررسی موارد مشکوک و حل و فصل باقی‌مانده، آژانس در پی کشف امکانات و اسرار نظامی کشور باشد».

خود آقای احساس نگرانی می‌کند، «یکی از پرسش‌های آنها و حتی برخی از درخواست‌های بازرسی آنها شک‌برانگیز بود، مثلاً می‌خواستند از داخل مجموعه پارچین (یکی از مراکز نظامی) نمونه‌برداری کنند، موجب تردید و نگرانی مسئولان کشور شده بود». آقای می‌گوید نگران شده بودیم، برای همین اجازه ندادیم. لذا می‌گوید اگر اینها بخواهند از مراکز نظامی ما بازدید داشته باشند، من اعلام می‌کنم که ما از پروتکل خارج می‌شویم. این موضوع را در صفحه 179 این کتاب آورده است: «در بخش پروتکل الحاقی هم توضیح دادم که اگر ما احساس کنیم با اجرای پروتکل امنیت ملی یا حیثیت ملی ما خدشه‌دار شود و یا امکان نظامی و محرمانه ما مورد بازرسی قرار گیرد، قطعاً پروتکل را نمی‌پذیریم». پس ایشان گفته است مطلقاً نباید بازدید شود. آیا به حرف خود عمل د؟ نه! بلافاصله عقب‌نشینی د و گفتند ببینید! متأسفانه هروقت پرونده هسته‌ای دست آقای بود این‌گونه از منافع ملت عقب‌نشینی می‌شود. در گزارش مدیر کل در تاریخ 12 داد 83، مطابق با اولین ژوئن 2004، آقای در صفحه 924 کتاب مزبور این‌گونه نقل می‌کند: «آژانس در بند 43، ایران بر ارائه دسترسی به مکان‌ها شامل کارگاه‌های واقع در سایت‌های نظامی در پاسخ به درخواست‌های آژانس همکاری نموده است». اینکه آقای گفته بود اجازه نمی‌دهیم، می‌بینیم که بلافاصله اجازه داده است.

آقای در مصاحبه مطبوعاتی به‌تاریخ 13 داد 1383 تصریح می‌کند: «همان‌طور که شب گذشته مدیرکل آژانس گزارش 20 صفحه‌ای خود را به برای 25 کشور دنیا به شورای حکام فرستاد... ثانیاً در این گزارش آمده است که ایران همکاری خوبی برای پاسخ به سئوالات جهت رفع ابهامات آژانس داشته است، همچنین دسترسی‌های مورد نظر آژانس، حتی در سایت‌های نظامی را به آژانس داده است». خود آقای می‌گوید من اجازه داده‌ام که سایت‌های نظامی را ببینند! کجاها را دیدند؟ همین پارچینی که آقای گفته بود حساس است و نباید ببینند، می‌گوید اجازه دادیم که پارچین را هم ببینند. 

 

بازدید آژانس از پارچین، کلاهدوز و شیان بر خلاف مخالفت‌های اولیه

 

در صفحات 342 و  283 این کتاب آمده است: «در زمینه بازرسی‌های آژانس مخصوصاً بازدید از مراکز نظامی و از جمله پارچین، ماه‌ها در داخل کشور بحث بود و جلسات زیادی برگزار شد که این بازدید با چه شرایطی انجام شود، نسبت به درخواست آژانس برای بازدید از پارچین، مخالفت‌های جدی وجود داشت و جوّ داخل کشور به‌شدت علیه بازدید بازرسان از پارچین و کلاً مراکز نظامی بود. بر مبنای پروتکل الحاقی آژانس می‌توانست با ارائه دلایل منطقی و قانع‌کننده ازپارچین بازدید کند». پس یکی از ثمرات پروتکل الحاقی این است که می‌توانند از مراکز نظامی بازدید کنند. متأسفانه آقایان در پروتکل الحاقی را پذیرفتند. برای همین است که بهانه دست آنها افتاده است. آقای در ادامه همین بند می‌گوید: «ولی ما نیز می‌توانستیم بازدید آنها را کاملاً محدود کنیم». بالا ه آقای اجازه بازدید از پارچین را به بازرسان داد یا خیر؟ ایشان می‌گوید: «در نهایت با بازدید از پارچین با این شرایط موافقت شد که نمونه‌گیری کنند و مقررات حفاظتی هم باید شود».

در گزارشی که مدیرکل آژانس در تاریخ دهم اسفند 1383به شورای حکام می‌دهد، آنجا هم تصریح می‌کند که ما رفتیم و دیدیم. فقط به پارچین هم نرفتند. تقاضا د که سایت کلاهدوز را هم ببینند، آقای اجازه آن را هم داد. در صفحه 165 کتاب آمده است: «در مذاکره با البرادعی گفتم که پس از قطعنامه سپتامبر شما از ما 24 مورد را درخواست کرده‌اید که یکی از آنها بازدید از یک منطقه نظامی است، این امر بسیار پیچیده و دردساز است، مع‌هذا تلاش زیادی شده است که تنها یک‌بار این مرکز (سایت کلاهدوز) را بازدید کنید، ولی بدانید تکرار این‌گونه درخواست‌ها با پاسخ منفی ایران مواجه خواهد شد». پس اینجا تصریح شده است که یک‌بار را اجازه داده‌اند.

طبق گزارش آژانس در تاریخ 24 آبان 1383 که آقای این گزارش را در صفحه 942 کتاب خود نقل می‌کند در بند 96 این‌گونه آمده است: «در پنجم اکتبر 2003، آژانس 3 نقطه را در یک مجتمع صنعتی در کلاهدوز در غرب تهران که در گزارش‌های منابع باز مورد اشاره قرار گرفته بود به‌عنوان فعالیت‌های مرتبط با غنی‌سازی مورد بازدید قرار داد». آقای ظریف و فقط پارچین و کلاهدوز را در اختیار آنها قرار ندادند، سایت کلاهدوز و شیان را هم در اختیار آنها قرار دادند. در مورد شیان توضیح نمی‌دهم، چون حساسیت آن بالاست و بسیار برای ما مهم است. حتی در آن زمان آقایان به‌درخواست آژانس بولدوزر انداختند و ساختمان‌های آن را اب د، در عین حال باز هم گفتند می‌خواهیم بیاییم و بازدید کنیم.


بند 42 گزارش مدیرکل آژانس در تاریخ دهم شهریور 1383 که آقای در صفحه 932 کتاب خود آورده بدین شرح است: «در جلسه ژوئن 2004 شورای حکام به سایت لویزان و شیان اشاره شد که مظنون به داشتن فعالیت‌های مربوط به برنامه هسته‌ای بود و با برچیدن ساختمان‌ها از آن سایت احتمال اقدامات پنهان‌کاری مطرح گردید».


بند 43: «همان‌گونه که در بالا آمد در پاسخ به درخواست آژانس به آن سایت دسترسی داد». تصریح می‌کند که آقای و آقای ظریف اجازه بازرسی را دادند.


باز هم مدیرکل آژانس در باره برنامه هسته‌ای ایران در تاریخ 15 نوامبر 2004  در بند 112 گزارش خود که در صفحه 946 کتاب مزبور آمده است می‌گوید: «اما آژانس براساس رویه خود در رابطه با ارزی خود از برنامه هسته‌ای دیگر کشورها، همچنین با همکاری ایران گزارش‌های منابع باز مربوط به استفاده از تجهیزات و مواد دوگانه که کاربردهایی در زمینه نظامی متعارف و غیرنظامی و همچنین در زمینه نظامی هسته‌ای دارد را دنبال می‌کند. ایران این اجازه را به آژانس داده است تا به‌عنوان اقدامی اعتمادساز از تعدادی از سایت‌های نظامی مزبور از جمله کلاهدوز و لویزان بازدید کند». جالب است آقایان به مواد دوگانه هم اجازه بازرسی دادند.


بازهم وقتی جلوتر می‌آییم می‌بینیم که آقایان به مراکز مختلف صنایع دفاع هم اجازه بازرسی دادند. آژانس در بند 40 گزارش خود در تاریخ 12 داد سال 1383 این‌گونه می‌گوید: «آژانس تا تاریخ 21 می 2004 از سه کارگاه سازمان صنایع دفاع بازدید نکرده بود، کیفیت دسترسی به این‌گونه مراکز هنوز از سوی ایران پذیرفته نشده بود. توافق با ایران از نظر کیفیت دسترسی اکنون حاصل شده است و سه کارگاه سازمان صنایع دفاع قرار است در خلال هفته 31 می 2004 مورد بازدید قرار گیرد. تا زمان انتشار این گزارش دو سایت از سه سایت مورد بازدید قرار گرفته است».


در بند 43 این گزارش که در صفحه 924 کتاب آقای آورده شده نیز آمده است: «ایران در ارائه دسترسی به مکان‌ها، شامل کارگاه‌های واقع در سایت‌های نظامی در پاسخ به درخواست‌های آژانس همکاری نموده است».


نام آقای هم در دنیا «برند» است، چون هرچه جاسوسان گفتند گوش دادند و عمل د


در ادامه باز قطعنامه شورای حکام می‌آید که البته از آقای و آقای ظریف و ت وقت تقدیر می‌کند که با ما خیلی همکاری می‌کنید. اینها در دنیا خیلی مطرح شدند، چون هرچه آنها گفتند گوش دادند، چون دسترسی به امکان نظامی دادند اسم آن «برند» شد. خیلی‌ها ایشان را در دنیا می‌شناسند، چون هرچه گفتند گوش دادند و عمل د!


در بند «1» قطعنامه شورای حکام که در صفحه 878 کتاب مزبور هم آورده شده این‌گونه آمده است: «تصدیق می‌کند که همکاری ایران منجر به دسترسی آژانس به تمام مکان‌های درخواست شده شامل چهار کارگاه متعلق به سازمان صنایع دفاع شده است». آقای هم می‌گوید ما جلوی آنها ایستادیم! آنها می‌خواستند سالی 9 بار مراکز نظامی ما را ببینند، ما نگذاشتیم و فقط دو بار گذاشتیم بازدید کنند!


در صفحه 262 این کتاب، آقای این‌طور نوشته است: «بحث پیرامون بازرسی آژانس از مراکز نظامی در چهارچوب راستی‌آزمایی تعلیق قطعات ما اعلام کرده بودیم که یک تا دو بار بازدید از کارگاه‌ها امکان‌پذیر است، ولی آژانس متقاضی سالی 9 بار بازدید بود». هیچ کشوری در دنیا اجازه نمی‌دهد که از کارگاه‌های تولید «روتور» بازدید شود. روتور دستگاهی است که در ثانیه بین 700 تا 1000 دور می‌چرخد. اینها در مکان‌هایی که فقط ابزار حساس نظامی خود را تولید می‌کنیم تولید می‌شود. آقایان اجازه بازدید به کارگاه تولید روتور را هم به انی که آقای به آنها می‌گوید جاسوس داده‌اند.


مدیرکل آژانس در 12 داد 1383 در بند 25 گزارش خود که در صفحه 920 کتاب آقای هم آمده است نقل می‌کند: «کارگاهی که در آن روتورها تولید شده بودند در سال 2004 مورد بازدید قرار گرفته‌ است». پس تمام مراکز نظامی و بالاتر از آن مراکز ساخت روتور را هم بازرسی د. از این هم بالاتر این جاسوسان از آقایان و ظریف درخواست می‌کنند که می‌خواهیم با دانشمندان شما مصاحبه (بازجویی) کنیم و این کار را د. همین‌ها شده بود که معظم انقلاب بعد از لوزان گفتند که نباید برای بازرسی به مراکز نظامی بیایند و از شخصیت‌های ما بازجویی کنند. در حالی‌که آقای از سال 82 تا 84 که مسئول پرونده هسته‌ای بود و مذاکره‌کننده ما آقای ظریف بود، علاوه بر مراکز نظامی، شخصیت‌ها و متخصصین ما را نیز در اختیار آنها قرار دادند. واقعاً جای نگرانی دارد. ما در واقعاً نگران هستیم.


در گزارش مدیرکل آژانس در 4 شهریور سال 1382 مطابق با 26 اوت سال 2003 که در صفحه 889 کتاب آورده شده آمده است: «آژانس قصد دارد ارزی خود را در مورد این اظهارنظر ایران که ذرات اورانیوم بسیار غنی‌شده موجود در نمونه‌های اخذ شده در نطنز می‌تواند ناشی از آلودگی‌های آن در قطعات وارداتی باشد ادامه دهد. همان‌گونه که از سوی ایران مورد موافقت قرار گرفت، این روند مست م مذاکره با مقامات ایرانی و نیز پرسنل ذی‌مدخل در فرایند تحقیق وتوسعه مربوط در ایران و همچنین بازدید از تأسیسات و دیگر اماکن مربوطه توسط بازرسان و متخصصان فناوری غنی‌سازی آژانس خواهد بود». پس دسترسی به تمام اشخاص با اجازه آقای انجام می‌شود.


در بند 53 گزارش مدیرکل آژانس در تاریخ 19 آبان 1382 مطابق با 10 نوامبر 2003 در صفحه 893 کتاب آقای این‌گونه آمده است: «به‌دنبال تصویب قطعنامه شورای حکام ت ایران، مدیرکل را مطلع ساخت که این کشور اکنون سیاست آشکارسازی را پیش گرفته است و تصمیم دارد تصویر کاملی از کلیه فعالیت‌های هسته‌ای خود را به آژانس ارائه کند، از آن زمان تاکنون ایران از خود همکاری فعالانه و آشکارسازی نشان داده است. این امر به‌ویژه با توجه به اعطای دسترسی نامحدود به آژانس از جانب ایران به تمام محل‌های مورد نظر آژانس، ارائه اطلاعات و شفاف‌سازی در رابطه با منشأ تجهیزات و اجزای وارداتی و در دسترس قراردادن اشخاص برای مصاحبه معلوم می‌گردد».


خود آقای در تاریخ 30 داد 1383 در مصاحبه مطبوعاتی در رادیو و تلویزیون این‌گونه می‌گوید: «تعلیق برای اعتمادسازی بود، آن‌هم در جوی که هنوز پروتکل را امضا نکرده بودیم و هنوز گزارش کاملی از برنامه‌های خود به آژانس ارائه نداده بودیم، هنوز آژانس بازدید چندانی از مراکز هسته‌ای نکرده بود. هنوز اسناد فراوانی که مورد درخواست آژانس بود در اختیار آنها نگذاشته بودیم، اما امروز در جوی هستیم که پروتکل را امضا کرده، بازدیدهای مکرر آژانس صورت گرفته و مصاحبه‌ها انجام گرفته است». نتیجه این شده است که متأسفانه آقای و آقای ظریف در سال 82 تا 84 اجازه دسترسی به اماکن نظامی ما را کامل داده‌اند. پارچین، کلاهدوز، شیان، لویزان و کارگاه‌های وابسته به صنایع دفاع و حتی متخصصین و دانشمندان ما را جهت بازجویی نیز در اختیار آنها قرار دادند. الان تمام نگرانی ما در همین است. در کجا بهانه گرفتند؟ دو سال بعد از 84 یعنی سال 86 که پرونده هسته‌ای دست آقای جلیلی می‌افتد، ایشان پروتکل الحاقی را نپذیرفت و دسترسی به یک مکان را اجازه نداد. آقای و آقای ظریف قبلاً اجازه داده بودند. دو باره این موضوع به دست آقای افتاده است که این‌گونه بهانه‌گیری می‌کنند، چون دو باره پروتکل الحاقی را پذیرفته‌اند و در بند 74 عنوان «دسترسی» آمده است و در همان‌جا ذکر شده که ما می‌خواهیم امکان نظامی را ببینیم. ی که باعث افتخار آقایان است، علی‌رغم اینکه معظم انقلاب هزاران بار فرموده‌اند این کار را نکنید و بهانه دست آنها برای دسترسی به امکان نظامی ندهید که البته این اتفاق الان افتاده است.


در بند 74 آمده که البته ما نمی‌خواهیم در کار مداخله کنیم و می‌خواهیم با نیت صادقانه مراکز نظامی شما را ببینیم، منتهی نگرانی‌هایی داریم که می‌خواهیم ببینیم!


بازدید از مراکز نظامی ما یعنی اینکه ملت ایران! آماده جنگ باشید


بندهای 74 تا 78 به‌جز بند 77 مربوط به بحث دسترسی است. بهانه‌ها این‌گونه به دست آنها آمده است که ان‌شاءالله این آرزو را به‌گور خواهند برد تا مراکز نظامی ما را بازرسی کنند، چون اگر مراکز نظامی ما را ببینند ملت عزیز ایران باید آماده جنگ باشد، چون بفهمند ما چه داریم به‌راحتی می‌زنند. اصلاً کشور را به سمت جنگ می‌برد، چون اطلاعات دست آنها می‌افتد.


دو نکته بگویم؛ به یکی از مذاکره‌کنندگان هسته‌ای گفتم که چرا شما در دسترسی به اماکن نظامی بهانه دست اینها دادید؟ گفت اصلاً چنین چیزی نیست. گفتم در این بندها واژه نظامی آمده است. گفت خیر نیامده است. گفتم اینجا کلمه نظامی آمده است، در ترجمه وزارت خارجه هم کلمه نظامی آمده است. به من گفت: اگر شما یک‌بار واژه نظامی را در پیدا کردید من از همه حرف‌هایم برمی‌گردم. من متن را به ایشان نشان دادم. بند 74 روی «military» تصریح دارد. این نشان می‌دهد دوستان ما در مذاکرات هسته‌ای به متن دقت نداشته‌اند. اینها دروغ نمی‌گویند که در این کلمه نیامده است، بلکه اطلاع ندارند که این خیلی بد است، چون نمی‌دانند چه چیزی را امضا کرده‌اند. من این موارد را به آقای ظریف هم نشان دادم، ایشان هم خبر نداشت. آقای ظریف در مجلس در باره حرف‌هایی می‌زد که اصلاً در آن واژه «تعلیق» (suspend) وجود نداشت و همه‌جا از گزینه «لغو» استفاده می‌کرد. می‌گفت اصلاً کلمه تعلیق نیامده است. آقای توکلی و نجابت 4 مورد در را به ایشان نشان دادند. آقای ظریف گفت که من اینها را ندیده بودم. این موارد خیلی جای نگرانی دارد. به قول معظم انقلاب «خسارت محض» است.


نکته دوم؛ یک راه برای ما وجود دارد. ایران می‌تواند به کمیسیون مشترک شکایت کند. کمیسیون مشترک هم یعنی امریکا. چرا؟ این کمیسیون 8 عضو دارد. کشورهای 1+5 (امریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان، چین و روسیه)، هفتمی هم خانم موگرینی اتحادیه اروپا و هشتمی ایران است. یعنی ما به امریکا شکایت کنیم که می‌خواهند اماکن نظامی ما را بگردند! جالب اینجاست 16 وظیفه و کارکرد برای کمیسیون مشترک درنظر گرفته شده است. در 15 مورد از اینها گفته است اگر کمیسیون مشترک می‌خواهد به نتیجه و تصمیم برسد، اتفاق آرا لازم است، یعنی اینکه یک کشور از 8 کشور مخالفت کند، کمیسیون مشترک نمی‌تواند تصمیم بگیرد. اگر ایران به کمیسیون مشترک شکایت کند که اینها می‌خواهند اماکن نظامی ما را بازدید کنند، اگر می‌گفت اجماع آرا لازم است به‌نفع ما بود، چون اگر یک کشور مثل ایران مخالفت می‌کرد، تمام می‌شد. امریکا اینجا با چه دقتی اینها را نوشته است. نوشته اجماع لازم نیست، اگر شد که شد، اگر نشد 5 رأی از 8 رأی کافی است. چون احتمال می‌دادند چین و روسیه هم مخالفت کنند اینها را کنار گذاشتند و به عدد 5 رسیدند.


آقای و آقای ظریف هرزمانی که پرونده هسته‌ای ما را به‌دست می‌گیرند، عقب‌نشینی‌های گسترده از جمله درخواست بازدید از مراکز نظامی را انجام می‌دهند. از سال 82 تا 84 باتوجه به مستنداتی که آورده شد بازدید از تمامی امکان نظامی توسط آژانس انجام گرفت. در هم مواردی وجود دارد که اینها بهانه برای انجام این کارها را دارند.




مشاهده متن کامل ...
عاشورا و حسین (ع) در کلام معصومین(ع)
درخواست حذف اطلاعات

عاشورا و حسین (ع) در کلام معصومین

عاشورا و حسین (ع) در کلام معصومین(ع)

  اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم):
ای مردم ، این حسین بن علی است ، او را بشناسید؛ قسم به آن که جانم در دست اوست ، او در بهشت است، دوستدانش در بهشت‌اند و دوستداران دوستدارانش نیز در بهشت‌اند».
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 12
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« شهادت حسین (علیه السلام) حرارتی در دلهای مؤمنان افروخته که تا ابد خاموشی ناپذیر است».
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 14

صادق (علیه السلام):
« ای ابوعمار ، درباره حسین بن علی (علیه السلام) شعری برایم بسرای » . ابوعمار گوید : شعری سرودم و گریست ؛ به خدا سوگند پی در پی شعر می‌سرودم و آن حضرت می‌گریست ، تا اینکه صدای گریه از اهل خانه نیز به گوش رسید . سپس به من فرمود : « ای ابوعمار ، ی که شعری برای حسین (علیه السلام) بسراید و پنجاه نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت ، ی که شعری برای حسین (علیه السلام) بسراید و سی نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت ، ی که شعری برای حسین (علیه السلام) بسراید و بیست نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت، ی که شعری برای حسین (علیه السلام) بسراید و ده نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت ، ی که شعری برای حسین (علیه السلام) بسراید و یک نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت ، ی که شعری برای حسین (علیه السلام) بسراید و [ خود ] بگرید پاداش بهشت خواهد داشت و ی که شعری دربارة حسین (علیه السلام) بسراید و خود را به گریه درآورد پاداش بهشت خواهد داشت » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 16
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : « فاطمه دختر محمد (علیه السلام) نزد زائران قبر فرزندش حسین (علیه السلام) حضور می‌یابد و برای گناهانشان طلب آمرزش می‌کند » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 17
صادق (علیه السلام):
خدا لعنت کند کشندة حسین (علیه السلام) را ، چه قدر یاد [ شهادت ] حسین (علیه السلام) زندگی را ناگوار می‌سازد ! من هیچ گاه آب سردی ننوشیدم ، مگر اینکه حسین (علیه السلام) را یاد ؛ و هیچ بنده ای نیست که آب بنوشد و حسین (علیه السلام) را یاد کند و کشنده اش را لعنت فرستد ، مگر اینکه خداوند صد هزار حسنه برایش می‌نویسد ، صد هزار گناه او را پاک می‌سازد ، صد هزار درجه او را بالا می‌برد ، گویی صد هزار بنده را آزاد کرده است و خداوند در روز قیامت او گشاده رو محشور می‌کند » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 18و 19
باقر (علیه السلام):
« اگر مردم می‌دانستند که زیارت قبر حسین (علیه السلام) چه فضیلتی دارد ، از شوق جان می‌دادند و از حسرت ، پیکرشان می‌شد » . گفتم : آن چه [ فضیلتی ] است ؟ فرمود : « ی که از روی شوق به زیارت او آید ، خداوند هزار حج مقبول ، هزار عمره نیکو ، پاداش هزار شهید از ی بدر ، پاداش هزار روزه دار ، ثواب هزار صدقة پذیرفته شده و هزار بنده آزاد با نیت خالص برای خدا را برایش می‌نویسد و در آن سال از هر آفت و بلایی که کمترین آن است محفوظ می‌دارد و فرشته ای گرانمایه بر او گماشته می‌شود که او را از روبرو ، پشت سر ، سمت راست ، سمت چپ ، بالای سر و پائین پا نگاه می‌دارد . اگر در آن سال بمیرد ، فرشتگان رحمت نزد او حضور می‌یابند و در مراسم غسل و کفن او شرکت می‌کنند و برایش طلب آمرزش می‌نمایند و با استغفار بر او وی را تا قبرش مشایعت می‌کنند . [ بعد از اینکه او را در قبر نهادند ] قبر به اندازه دیدش برایش گسترده می‌شود ، خداوند او را از فشار قبر و ترس ‍‍‍‍‍‍‍] دو فرشته ] منکر و ن ایمن می‌دارد و دری به سوی بهشت برایش گشوده می‌شود . [ در م نیز ] نامه اع را به دست راستش می‌دهند و روز قیامت به او نوری می‌بخشند که ما بین شرق و غرب را روشن می‌سازد ، و ندا کننده ای ندا در می‌دهد ، این پاداش ی است که حسین (علیه السلام) را از روی شوق زیارت کرده است . پس از قیامت ی باقی نمی‌ماند مگر اینکه آرزو کند که [ کاش ] از زائران حسین (علیه السلام) می‌بود » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 20 و 21
حسین (علیه السلام) :
از حسین (علیه السلام) روایت شده است که فرمود : « این سخن (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد من راست آمد که فرمود : « برترین کارها پس از شاد دل مؤمن است ، که در آن گناهی نباشد » . زیرا که من غلامی را دیدم که به سگی غذا می‌داد ؛ از او علت را پرسیدم ، گفت : ای فرزند رسول خدا ، من غمگینم و از شاد آن شادی می‌طلبم ، زیرا که ارب یهودی دارم که تصمیم به ج از او دارم . حسین (علیه السلام) نزد ارباب او آمد و دویست دینار بهای غلام را به یهودی داد . یهودی گفت : به مناسبت قدم رنجة شما غلام را به شما و این بوستان را به او بخشیدم و این پول را هم به شما باز گرداندم . [ حسین (علیه السلام) ] فرمود : من هم این پول را به تو بخشیدم . [ یهودی ] گفت : آن را پذیرفتم و به غلام بخشیدم . حسین (علیه السلام) فرمود : من غلام را آزاد ساختم و همه آنها را به او بخشیدم . زن یهودی گفت : من آوردم و مهرم را به همسرم بخشیدم . یهودی گفت : من هم مسلمان گشتم و این خانه را به همسرم بخشیدم » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 26
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : « روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (س) بود و حسین (علیه السلام) را در آغوش داشت ، که آن حضرت گریست و به سجده رفت ، سپس فرمود : ای فاطمه ، ای دخت محمد ! بزرگ والامقام [ جبرئیل امین ] هم اکنون در سرای تو در نیکوترین سیما و آراسته ترین هیئت بر من آشکار شد و مرا گفت : ای محمد ! آیا حسین را دوست داری ؟ گفتم : پروردگارا او نور دیده و گل خوشبوی و میوه دل و پوست میان چشمان من است . پس از آن در حالی که دست بر سر حسین (علیه السلام) نهاده بود گفت : ای محمد ! مبارک باد آن فرزندی که برخوردار از برکات و صلوات و رحمت و [ مقام ] رضوان من است ، و لعنت و خشم عذاب و خواری و نقمتم شامل ی است که او را بکشد و به دشمنی و پیکار با او بپردازد . آگاه باش که او سرور شهیدان اولین و آ ین در دنیا و آ ت است . او آقای جوانان اهل بهشت از میان همه مردم است ... » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 29
باقر (علیه السلام):
باقر (علیه السلام) فرمود : « هنگامی که آن مصائب ناگوار بر حسین (علیه السلام) وارد آمد ، بر پیکر وی سیصد و بیست و ضربة نیزه و شمشیر و تیر یافت شد و روایت شده است که همگی این جراحتها از مقابل آن حضرت بوده است ، زیرا که حسین (علیه السلام) هیچ گاه [ به دشمن ] پشت نمی‌کرد » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 31
اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):
حسین از من است و من از حسینم . خداوند دوست می‌دارد هر که حسین را دوست بدارد .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 32 و 33
باقر (علیه السلام):
باقر (علیه السلام) فرمود : « (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه ام سلمه بود، به او فرمود : ی نزد من نیاید . حسین (علیه السلام) که در آن هنگام کودک بود فرا رسید و ام سلمه نتوانست او را باز دارد ، تا اینکه نزد (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد . در پی او نیز ام سلمه وارد شد . مشاهده کرد که حسین (علیه السلام) بر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته است و آن حضرت چیزی در دست دارد و آن را می‌بوسد . (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : ای ام سلمه ، این جبرئیل مرا آگاه می‌سازد که این [ پسرم ] کشته می‌شود و این خاکی است که بر آن کشته می‌گردد ، آن را نزد خود نگاه دار ، هر گاه که به خون تبدیل شد براستی حبیبم [حسین (علیه السلام) ] کشته شده است . ام سلمه گفت : ای رسول خدا ، از خدا بخواه که آن را از او دور سازد . فرمود : چنین ، اما خدای صاحب عزت و جلال به من وحی کرد که او مرتبه ای دارد که هیچ یک از آفریدگان به آن دست نمی‌یازد و نیز شیعیانی دارد که درخواست شفاعت می‌کنند و خداوند هم شفاعتشان را می‌پذیرند . [همچنین ] مهدی (علیه السلام) از فرزندان اوست . پس خوشا به حال ی که از دوستان و شیعیان حسین (علیه السلام) باشد ؛ آنان ، به خدا سوگند ، در روز قیامت سعادتمند خواهند بود » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 37 و 38
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : « چون حسین (علیه السلام) زاده شد ، خدای صاحب عزت و جلال جبرئیل را فرمان داد تا با هزار فرشته فرود آید و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را از جانب خدای تعالی و جبرئیل تبریک گویند . جبرئیل در هنگام فرود آمدن از یکی از جزائر دریا گذشت که در آن فرشته ای بود به نام فطرس از حاملان [ عرش ] ؛ خداوند عزیز و شکوهمند او را در پی کاری برانگیخته بود و او در آن تأخیر ورزید [ و خداوند به کیفر آن ] بالش را ش ت و او را در آن جزیره افکند . او تا هنگام ولادت حسین (علیه السلام) هفتصد سال خدا را عبادت کرده بود . [ فطرس ] ملک به جبرئیل گفت : کجا می‌روی ؟ گفت : خدای عزوجل به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نعمتی بخشیده و من برانگیخته شدم تا به او از جانب خدا و خودم تبریک گویم . [ فطرس ] گفت : مرا هم با خود بردار شاید محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) برایم دعا کند . [ جبرئیل ] او را با خود برداشت . چون جبرئیل به خدمت (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و به آن حضرت از جانب خدای عزوجل و خود تبریک گفت ، حال فطرس را هم بیان کرد . (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : به او بگو : خود را به این نوزاد بسای و به جایگاه [ و مقام ] خویش بازگرد . فطرس خود را به حسین (علیه السلام) سایید [ و بال و پرش ترمیم یافت ] و پرواز کرد . سپس گفت : ای رسول خدا ، آگاه باش که امتت او را خواهند کشت و من به جبران [ این احسان ] هیچ زائری نیست که او را زیارت کند ، مگر اینکه زی را به وی برسانم ، هیچ مسلمانی بر او سلام نمی‌کند مگر اینکه سلامش را به وی ابلاغ کنم و هیچ درود فرستنده ای نیست که بر او درود فرستد مگر اینکه درودش را به وی برسانم . با گفتن این سخنان ، فطرس پرواز کرد [ و از دیده ها پنهان شد ] » . ابن عباس گوید : « این فرشته در بهشت به رهین احسان حسین بن علی (علیه السلام) شناخته می‌شود » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 42 و43 و 44
حسین (علیه السلام):
حسین (علیه السلام) فرمود : « من به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم ، در حالی که بن کعب در خدمت ایشان بود . خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : « آفرین بر تو ای ابا عبدالله ! ای زیور آسمانها و زمینها ! به آن حضرت عرض کرد : چگونه ی جز شما می‌تواند زیور آسمانها و زمینها باشد ؟ ! فرمود : ای ، سوگند به آن که مرا بحق به ی برانگیخت ، حسین بن علی (علیه السلام) در آسمان عظمت فزونتری دارد تا در زمین ، و در سمت راست عرش خدای عزیز و شکوهمند نوشته شده است . [ حسین ] چراغ هدایت و کشتی نجات است ، پیشوای نیکی و برکت و شکوه و ف و علم و تقواست ... ».
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 45 و 46
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود:«علی (علیه السلام) به حسین (علیه السلام) فرمود : ای ابا عبدالله (علیه السلام)، تو از پیش اسوه مردم بوده ای . [ حسین (علیه السلام) ] عرض کرد: فدایت شوم، حال من چگونه است ؟ فرمود : تو دانشی داری که ایشان بدان نادان‌اند و زود است که دانشمند از دانش خود بهره جوید. ای فرزندم، گوش فرادار و بینا باش، قبل از آنکه [ واقعه ای ] تو را در یابد . قسم به آن که جانم در دست اوست، بنی امیه خون تو را می‌ریزند ، اما نمی‌توانند تو را از آئینت برگردانند و از یاد پروردگارت غافل سازند . حسین (علیه السلام) فرمود : قسم به آن که جانم در دست اوست کافی است . من بدانچه خدا فرود آورده است اقرار و سخن خدا را تصدیق می‌کنم و سخن پدرم را دروغ نمی‌شمارم ».
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 48 و 49
صادق(علیه السلام):
همه ساله به زیارت حسین (علیه السلام) بشت د ، زیرا هر شناسای حق [ ت ]‌ او باشد و او را انکار نورزد و به زیارت او نائل شود ، پاداشی جز بهشت نخواهد داشت و از روزی گسترده ای برخوردار خواهد شد و خداوند گشایشی سریع در کار او ایجاد خواهد کرد . هر آینه خداوند بر قبر حسین بن علی (علیه السلام) چهار هزار فرشته گماشته است که همگی بر او گریان اند و زائر او را تا [ رسیدن به ] خانواده اش مشایعت می‌کنند ، اگر بیمار شد به عیادت او می‌روند و اگر درگذشت در تشییع جنازة او حضور می‌یابند و برایش طلب آمرزش و رحمت می‌کنند » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه52 و 53
رضا (علیه السلام):
رضا (علیه السلام) فرمود:« روز [ شهادت ] حسین (علیه السلام) پلک چشمان ما را مجروح و اشکهای ما را جاری ساخت ، عزیز ما را در سرزمین پریشانی و بلاخوار کرد و تا روز پایان [ یعنی قیامت ] پریشانی و بلا را در ما به یادگار گذاشت . پس گریه کنندگان باید بر همانند حسین (علیه السلام) بگریند، که گریه بر او گناهان بزرگ را فرو می‌ریزد». سپس فرمود:« پدرم با فرا رسیدن ماه محرم خندان دیده نمی‌شد و اندوه و آشفتگی بر او چیره می‌گشت، تا اینکه ده روز از آن بگذرد ، روز دهم [ روز عاشورا ] روز مصیبت و اندوه و گریه او بود و می‌فرمود : در این روز است که حسین - که درود خدا بر او باد - کشته شد ».
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 60
رضا (علیه السلام):
رضا (علیه السلام) در ضمن حدیث به ربان بن شبیب فرمود : « ای پسر شبیب !‌ اگر برای چیزی گریان شدی ، بر حسین بن علی بن طالب (علیه السلام) اشک ببار ، زیرا او را مانند [ از پشت ] سر از پیکرش جدا ساختند و هجده مرد از خانواده او ، که در زمین بی مانند بودند ، همراه او کشته شدند و براستی که آسمانهای هفتگانه و زیمنها در قتل او گریستند . چهار هزار فرشته برای یاری او بر زمین فرود آمدند ، اما اجازه نیافتند . و ایشان آشفته و غبار آلود تا قیام قائم (علیه السلام) نزد قبر او هستند [ و پس از ظهور ] از یاران او هستند و شعارشان خوانخواهی حسین (علیه السلام) است » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 61و 62
صادق (علیه السلام):
فرمود : « مصیبت روز کشته شدن حسین (علیه السلام) بس بزرگتر از مصیبت دیگر ایام [ سوگواری ] است ، و این از آن لحاظ است که خاندان ا ، که گرامیترین مردم نزد خدایند ، پنج نفر بودند ؛ چون (صلی الله علیه و آله و سلم) از جمع آنان درگذشت ، المؤمنین و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) باقی ماندند و مایه تسلی و آرامش مردم بودند . با درگذشت [ شهادت ] فاطمه (س) المؤمنین و حسن و حسین (علیه السلام) تسلی بخش مردم به شمار می‌آمدند . با درگذشت المؤمنین (علیه السلام) حسن و حسین (علیه السلام) ملجأ و مایه آرامش مردم بودند و چون حسن (علیه السلام) درگذشت مردم به حسین (علیه السلام) آرامش می‌جستند . اما با کشته شدن حسین (علیه السلام) دیگر از اصحاب ا ، ی باقی نماند که بدو تسلی جویند و رفتن او برابر با رفتن همه آنان بود ، همان گونه که باقی ماندن او برابر با باقی ماندن تمامی آنان به شمار می‌آمد . از این رو مصیبت روز [ شهادت ] او از دیگر ایام مصائب [ شهادت خاندان (صلی الله علیه و آله و سلم) ] بزرگتر است » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 64 و 65
سجاد (علیه السلام):
سجاد (علیه السلام) فرمود : « سخت ترین روزی که بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذشت ، روز [ غزوه ] احد بود که در آن عمویش حمزه بن عبدالمطلب - که شیر خدا و شیر ش بود - کشته شد ، و پس از آن ، روز [ جنگ ] موته بود که در آن پسر عمویش جعفر بن طالب کشته شد . سپس فرمود : اما هیچ روزی همانند روز حسین (علیه السلام) نیست ، که سی هزار مرد [ جن ر ] بر او روی آوردند و می‌پنداشتند که از این امت هستند و همگی آنان با ریختن خون او به خدای عزوجل تقرب می‌جستند ، در حالی که او خدا را به یاد آنان می‌آورد ، اما آنان پند پذیر نبودند تا اینکه او را به ظلم و ستم و دشمنی کشتند » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 68 و 69
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) از آباء گرامی خود از حسین (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود : « من کشته گریه ام . هیچ مؤمنی مرا یاد نمی‌کند ، مگر اینکه گریان می‌شود » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 70
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : « هر گونه گریه و بی ت برای بنده در هر جا که بی ت کند مکروه و ناپسند است ، مگر گریه بر حسین بن علی (علیه السلام) که پاداش و ثواب دارد » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 71
باقر (علیه السلام) :
باقر (علیه السلام) فرمود : « چون حسین (علیه السلام) بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد ، او را به سوی خود می‌کشید [ و به بازی می‌گرفت ] و به المؤمنین می‌فرمود که او را بگیرد و سپس [ (صلی الله علیه و آله و سلم) ] بر او می‌افتاد و او را می‌بوسید و می‌گریست . [ حسین (علیه السلام) ] می‌گفت : پدر جان ! چرا می‌گریی ؟ می‌فرمود : پسرم ! جای شمشیرها را که بر پیکر تو وارد می‌شوند می‌بوسم و می‌گریم. فرمود: پدرجان! مگر من کشته می‌شوم؟ فرمود: آری به خدا ، پدر و برادرت و تو [ کشته می‌شوید ] . [ حسین (علیه السلام) ] فرمود : پدر جان ! آیا قتلگاههای ما پراکنده خواهد بود ؟ فرمود : آری پسرم . [ حسین (علیه السلام) عرض کرد ] : چه ی از امتت ما را زیارت می‌کند ؟ فرمود : مرا و پدر و برادرت و تو را جز صدیقان از امتم زیارت نمی‌کنند » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 71
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : « چون قصد زیارت حسین (علیه السلام) را کردی ، در حالی که پریشان ، غمناک ، مصیبت دیده ، ژولیده ، غم آلود ، گرسنه و تشنه ای او را زیارت کن ، زیرا حسین (علیه السلام) در حالی کشته شد که غمگین ، مصیبت دیده ، ژولیده ، غم آلود ، گرسنه و تشنه بود . از او حوائجت را بخواه و بازگرد . و آن [ کربلا ] را وطن خود قرار مده » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 74
صادق (علیه السلام):
مردی از اهل طوس به صادق (علیه السلام)گفت : ای فرزند رسول خدا ، یکه قبر ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) را زیارت کند و بداند که او ی است که از جانب خدای عزوجل پیرویش بر بندگان واجب است ، چه [ پاداشی ] خواهد داشت ؟ صادق (علیه السلام)فرمود : خداوند گناهان گذشته و آینده اش را می‌آمرزد و شفاعتش را درباره هفتاد هزار گن ار می‌پذیرد ، و نزد قبر او [ ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) ] هر حاجتی که از خدای عزوجل بخواهد ، خداوند حاجتش را برآورد - تا پایان حدیث » .
منبع : کتاب چهل حدیث صفحه 85 و 86
صادق (علیه السلام) :
صادق (علیه السلام) فرمود : سوره فجر را در های واجب و مستحب خود بخوانید زیرا این سوره حسین (علیه السلام) است و به آن دل ببندید . خدا شما را رحمت کند و بیامرزد . ابواسامه که در مجلس حاضر بود ، پرسید : چرا این سوره مخصوص حسین (علیه السلام) است ؟ فرمود : آیا نمی‌شنوی سخن حق را که می‌فرماید : ای نفس مطمئن .... ، مقصود حسین (علیه السلام) است زیرا او است که نفس مطمئن است و از خدا راضی و خدا از او راضی است و اصحاب او از آل محمد از خداوند روز قیامت راضی هستند و او از آنان راضی است . این سوره درباره حسین (علیه السلام) و شیعیان و شیعه آل محمد خصوصاً وارد شده است هر که بر آن سوره مداومت کند ، همراه با حسین (علیه السلام) و درجه اش در بهشت است و همانا خداوند غالب و حکیم است .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 56
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : برترین تربت زمین ، تربت سید ال ء است . سجده بر آن حجابهای هفتگانه را کنار می‌زند .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 61
صادق (علیه السلام):
(علیه السلام) به مسمع فرمود :آیا متذکر می‌شوی با حسین چه د ؟ عرض کرد آری ، فرمود : آیا جزع و گریه می‌کنی ؟ گفت: آری ، به خدا سوگند گریه می‌کنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر می‌شود . حضرت فرمود : « خدای اشک چشمت را رحمت کند . آگاه باش که تو از آن اشخاص هستی که از اهل جزع برای ما شمرده می‌شوند ، به شادی ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناک می‌گردند . آگاه باش که بزودی هنگام مرگ ، پدرانم را بر بالین خود حاضر می‌بینی ، در حالی که به تو توجه کرده و ملک الموت را درباره تو بشارت می‌دهند ، و خواهی دید که ملک الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش ، مهربانتر است » . سپس فرمود : « ی که بر ما اهل بیت به خاطر رحمت و مصائب وارده بر ما گریه کند ، رحمت خدا شامل او می‌شـود قبـل از اینکه اشکی از چشمش خارج گردد ؛ پس زمانی که اشک چشمش بر صورت جاری شود اگر قطره ای از آن در جهنم بریزد ، حرارت آن را خاموش کند ، و هیچ چشمی نیست که گریه کند بر ما مگر آنکه با نظر به کوثر و سیراب شدن با دوستان ، خوشوقت می‌گردد » .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 65 و 66
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) فرمود : تربت حسین (علیه السلام) شفای هر بیماری است .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 61
رضا (علیه السلام):
رضا (علیه السلام) فرمود : هر که عاشورا ، روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد ؛ خداوند ، روز قیامت را برای او روز شادی و سرور قرار می‌دهد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 72
رضا (علیه السلام) :
رضا (علیه السلام) فرمود : براستی محرم ماهی است که مردمان عهد جاهلیت جنگ و خونریزی را در آن حرام می‌شمردند لیکن خونهای ما را در این ماه حلال شمردند ، و حرمت ما را ش تند و فرزندان و ن را به اسارت کشیدند و آتش در خیمه های ما افروختند و آنچه در آنها زاد و توشه داشتیم به یغما بردند و حرمت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را در امر ما نگاه نداشتند .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 74
رضا (علیه السلام) :
رضا (علیه السلام) فرمودند : ی که در روز عاشورا دست از ب و کار بکشد ؛ خداوند ، حوائج دنیا و آ ت وی را برآورد و ی که روز عاشورا در ماتم و عزا بسر ببرد ؛ خداوند متعال روز قیامت را روز شادی و سرور قرار دهد و با دیدار ما ، در بهشت ، چشم او را روشن گرداند ( و افزود ) ی که روز عاشورا را روز برکت بنامد و بعنوان عیدی چیـزی را به منزل ببرد خدا آن را بر او مبارک نگرداند و در قیامت با یزید و عبیدالله و عمر سعد محشور شود و در اسفل السافلین در جهنم درافتد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 74
باقر (علیه السلام) :
باقر (علیه السلام) فرمودند : بر مؤمنان لازم است روز عاشورا را در ماتم بسر برند و به یکدیگر که رسیدند ، بگویند : عظم الله اجورنا و اجورکم بمصابنا بالحسین و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه المهدی من آل محمد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 75
صادق (علیه السلام):
صادق (علیه السلام) به جعفر بن عفان فرمودند : هیچ نیست که درباره حسین (علیه السلام) شعری بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن که خداوند ، بهشت را بر او واجب می‌کند و او را می‌آمرزد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 78
اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):
اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : درود خدا بر گریه کنندگان و عزاداران حسین (علیه السلام) و نیز بر انی که بر دشمنان حسین لعن و نفرین می‌فرستند و نیز درود خدا بر آنان که دل آنان مملو از خشم و کینه نسبت به قاتل حسین (علیه السلام) است ، ی که به قتل حسین (علیه السلام) راضی باشد ؛ در قتل او شریک است .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 83
رضا (علیه السلام):
رضا (علیه السلام) فرمودند : ی که مصیبت ما را به یاد آورد و بر مظلومیت ما گریه کند در قیامت با ما هم درجه خواهد بود و ی که از مصائب ما پیش او بازگو کنند و او بگرید و یا دیگران را بگریاند در روزی که همه دیدگان گریانند ، نمی‌گرید و ی که در مجلسی و محفلی شرکت جوید که در آن امر ما احیاء گردد در روزی که همه قوب به نوعی می‌میرند قلب او نمی‌میرد . ( محزون و افسرده نیست ) .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 84
صادق (علیه السلام) :
صادق (علیه السلام) فرمود : علی بن الحسین بر پدرش حسین بن علی (علیه السلام) بیست سال گریست هیچ طعامی در برابر او نمی‌نهادند مگر آنکه می‌گریست تا آنجا که یکی از خادمان او گفت فدایت شوم ، ای فرزند رسول خدا ، من می‌ترسم شما با این وضع از بین بروید . فرمود : حزن و غم بی پایان خود را نزد خدا شکوه می‌کنم و از خدا می‌دانم آنچه را که نمی‌دانید من هیچگاه قتلگاه فرزندان فاطمه را به یاد نمی‌آورم مگر آنکه گریه راه گلویم را می‌گیرد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 95
صادق (علیه السلام) :
صادق (علیه السلام) شنیدیم که فرمود : پس از آنکه ابا عبدالله حسین بن علی (علیه السلام) رخت از این جهان بربست ، آسمانها و زمینهای هفتگانه و نان درون آنها و نان میان آنها و هر که بر آنها می‌جنبد بر او گریستند بهشت بر او گریست ، دوزخ بر او گریست ، هر چه پروردگار ما آفرید و آنچه دیده می‌شود و دیده نمی‌شود ، بر او گریستند .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 101
سجاد (علیه السلام) :
سجاد (علیه السلام) فرمودند : هر قومی که دیگانش به خاطر کشته شدن حسین (علیه السلام) پر از ا شک گردد به گونه ای که به صورتش روان شود خداوند غرفه هایی از بهشت را برای او اختصاص دهد ، که صدها سال در آن س ت کند و چشمان هر مؤمـنی که به خاطـر آزارهائی که از نـاحیه دشمن در دنیا به ما رسید . اشک آلود شود و اشکش به گونه هایش سرازیر گردد . خداوند او را در منزل صدق ( جایگاه رفیع بهشت ) ن کند.
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 102
صادق (علیه السلام) :
صادق (علیه السلام) فرمودند : حسین (علیه السلام) فرمود من کشته گریه ام که مرا در پریشانی کشتند و سزاوار است بر من که هیچ فرد پریشانی نزدم نیاید مگر آنکه خداوند او را با دل شاد به سوی خانواده اش بازگرداند .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 107
صادق (علیه السلام) :
صادق (علیه السلام) فرمودند : هر که قبر حسین بن علی (علیه السلام) را در روز عاشورا زیارت نماید و عارف به حق او باشد ، همانند ی است که خداوند را در عرش او زیارت نموده باشد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 115
کاظم (علیه السلام) :
کاظم (علیه السلام) فرمودند : هر که حسین (علیه السلام) را با شناخت به حق او زیارت کند . خداوند گناهان گذشته و آینده اش را می‌آمرزد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 116
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
در کانون دلهای مؤمنان معرفتی ویژه نسبت به حسین (علیه السلام) وجود دارد .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 25
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
حسین (علیه السلام) چراغ هدایت و کشتی نجات است .
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 25
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
برای شهادت حسین (علیه السلام) حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی‌شود.
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 26
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
حسین از من است و من از حسین. خداوند هر که حسین را دوست بدارد، دوست می‌دارد. حسین نوه‌ای از نواده‌های ان است.
منبع : کتاب پیام عاشورا صفحه 26
هادی (علیه السلام) :
آرامگاه پاک حسین (علیه السلام) از روزی که حضرت در آن دفن شد باغی از باغ های بهشت بوده است .
منبع : المحجه البیضاء ، ج4،ص65
موسی بن جعفر (علیه السلام) :
هر که زیارت قبر حسین (علیه السلام) کند در حالی که حق آن حضرت را بشناسد خدا گناهان گذشته و آینده اش را می‌آمرزد.
منبع : الحجه البیضاء ،ج4،ص45
صادق (علیه السلام) :
آرامگاه مقدس حسین (علیه السلام) کانالی از کانالهای بهشت است.
منبع : الحجه البیضاء ،ج4،ص45
صادق (علیه السلام) :
در خاک قبر حسین (علیه السلام) شفای هر دردی است و آن دارو است .
منبع : الحجه البیضاء ،ج4،ص45
صادق (علیه السلام) :
میان قبر پاک حسین (علیه السلام) تا آسمان هفتم محل رفت و آمد فرشتگان است .
منبع : الحجه البیضاء ،ج4،ص46
صادق (علیه السلام) :
همانا زیارت کننده حسین بن علی (علیه السلام) زیارت کننده رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است .
منبع : بحار ، 98 ص 76
صادق (علیه السلام) :
اگر بیماری از اهل ایمان حق و حرمت و ولایت حضرت حسین (علیه السلام) را بشناسد و باندازه سر سوزنی از خاک پاکش استشفا نماید ، دوا و شفایش خواهد شد .
منبع : بحار ، ج 98 ، ص 125
صادق (علیه السلام) :
کام ک ن نوزاد خود را با تربت حضرت حسین (علیه السلام) بگیرید زیرا که آن امان هر درد و بیماری است .
منبع : بحار ، ج 98 ، ص 124
صادق (علیه السلام):
هر که را علت و بیماریی در رسد و به خاک پاک قبر مطهر حسین (علیه السلام) مداوا کند خداوند وی را از آن علت شفا دهد ، مگر آنکه بیماری او علت مرگ باشد .
منبع : بحار ، ج 98 ، ص 124
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
درباره تربت حضرت حسین (علیه السلام) چنین فرموده است : خوشا به حال تو ای خاک ! و خوشا به حال آن که در تو شهید می‌شود .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 228
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
هر که دوست دارد به سرور و آقای بهشتیان بنگرد به حسین بن علی علیهما السلام نگاه کند .
منبع : آثار الصادقین ، ج 3 ، ص 424
عبدالله (علیه السلام) :
هر بی ت و گریه ای مکروه و ناپسند است جر بی ت و گریه بر حسین علیه السلام .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 280
حسین بن علی (علیه السلام) :
چشمان هیچ بنده ای بر ما اشک نریزد یا چشمانش بخاطر ( مصائب ما ) نگرید مگر این که خداوند سالها او را در بهشت جای دهد .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 279
عبدالله (علیه السلام) :
هر ما را یاد کند و یا در نزد او یادآوری شویم و از چشمانش به اندازه بال مگسی اشک فرو غلطد خداوند گناهانش را ببخشد ، و اگر چه گناهانش به اندازه کف دریاها باشد .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 278
جعفر (علیه السلام) :
هر مؤمنی که چشمش برای شهادت حسین (علیه السلام) اشکی بریزد و آن اشک بر صورتش جاری شود خداوند او را در اطاقهای بهشتی جای دهد که در آن سکوت نماید .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 285
عبدالله (علیه السلام) :
ما ( با مصائب و رنجها) نزد هر یاد شویم و از چشمهایش اشکی ریزد خداوند صورتش را بر آتش جهنم حرام فرماید .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 285
عبدالله (علیه السلام) :
المؤمنین (علیه السلام) نگاهی بر حسین (علیه السلام) کرده، فرمود: ای اشک و گریه اهل ایمان ( ای سرمشق و عبرت ایمانیان ) عرض کرد : پدر جان ! من ؟ فرمود : بلی پسرم .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 280
ابو عبدالله (علیه السلام) :
حسین (علیه السلام) ( و مصائب جانگداز او موجب ) گریه مؤمنین است .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 280
حسین (علیه السلام) :
حسین (علیه السلام) فرمود : من برای عبرت و پند دیگران شهید می‌شوم .
منبع : بحار ، ج 44 ، ص 280
ابو عبدالله (علیه السلام) :
کربلاء از خاک بیت المقدس است .
منبع : کامل ا یارات ، ص 269 ، باب 88 ، ح 7
جعفر (علیه السلام) :
آدمیان و پریان و پرندگان آسمان و وحوش بیابان بر حسین بن علی علیهما السلام گریستند و از چشمانشان اشک روان گردید .
منبع : بحار ، ج 45 ، ص 250
عبد الله (علیه السلام) :
آسمان جز بر حسین بن علی و یحیی بن زکریا علیهما السلام نگریسته است .
منبع : بحار ، ج 45 ، ص 211
ابو عبدالله (علیه السلام) :
سرزمین کربلا و آب فرات اولین زمین و نخستین آبی بودند که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.
منبع : بحار الانوار ، ج 98 ، ص 109
ابو عبدالله (علیه السلام) :
به راستی که خدا کربلا را حرم امن و با برکت قرار داد پیش از آنکه مکه را حرم قرار دهد .
منبع : کامل ا یارات ، ص 267
رضا (علیه السلام) :
ای دعبل ! برای حسین بن علی علیه السلام مرثیه بگو ، چرا که تا زنده ای تو یاور و ستایشگر مایی ، پس تا می‌توانی ، ازیاری ما کوتاهی مکن .
منبع : جامع احادیث الشیعه ، ج 12 ، ص 567
صادق (علیه السلام) :
زین العابدین (علیه السلام) بیست سال ( به یاد عاشورا ) گریست و هرگز طعامی پیش روی او نمی‌گذاشتند مگر اینکه گریه می‌کرد .
منبع : بحار الانوار ، ج 46 ، ص 108
صادق (علیه السلام) :
نزد هر که از ما ( و مظلومیت ما ) یاد شود و چشمانش پر از اشک شود ، خداوند چهره اش را بر آتش دوزخ حرام می‌کند .
منبع : بحار الانوار ، ج 44 ، ص 285
صادق (علیه السلام) :
برترین تربت زمین ، تربت سید ال ء است .
منبع : جواهر الکلام ، ج 8 ، ص 437
جعفر (علیه السلام) :
چهار هزار ملک ، آشفته و غم آلود تا روز قیامت بر او می‌گریند .
منبع : کامل ا یارات ، ص 113
جعفر (علیه السلام) :
انس و جن و پرندگان و وحوش ( حیوانات خشکی ) بر حسین بن علی (علیه السلام) گریستند به حدی که اشک از چشمانشان جاری گشت .
منبع : کامل ا یارات ، ص 100
صادق (علیه السلام) :
کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید ، چرا که کربلا بهترین فرزندان را در آغوش خویش گرفته است .
منبع : کامل ا یارات ، ص 269
عبدالله (علیه السلام) :
آسمان یک سال بعد از شهادت حسین (علیه السلام) و یحیی بن زکریا سرخ گشت ، و این گریه اش بود .
منبع : کامل ا یارات ، ص 129
عبدالله الصادق (علیه السلام) :
پس از کشته شدن حسین بن علی (علیه السلام) ، چهل روز از آسمان خاک سرخ بارید .
منبع : کامل ا یارات ، ص 130
ابوعبدالله (علیه السلام) :
حسین (علیه السلام) را زیارت کنید و به او جفا روا مدارید ، زیرا که او سرور جوانان بهشت از میان خلایق و سید شهیدان است .
منبع : کامل ا یارات ، ص 181
جعفر (علیه السلام) :
هر مؤمنی که در سوگ حسین (علیه السلام) اشک از دیده ریزد ، به حدی که بر گونه اش جاری گردد ، خداوند او را سالیان سال در غرفه های بهشت مسکن می‌دهد .
منبع : کامل ا یارات ، ص 165
صادق (علیه السلام) :
ی که ( در عزای حسین ) بگرید یا دیگری را بگریاند و یا آنکه خود را به ح اندوه عزا درآورد بهشت بر او واجب است.
منبع : جلاء العیون ، ص 463

 



مشاهده متن کامل ...
السلام علیک یا ام البنین
درخواست حذف اطلاعات
زندگینامه اجمالی ام البنین سلام الله علیها

ازدواج المؤمنین على علیه السلام با ام البنین سلام الله علیها
پس از آنکه المؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام به سوگ تن و ریحانه رسول خدا محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله یعنى سرور ن عالمیان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه شهیده راه ولایت و ت نشست ، برادرش عقیل بن ابى طالب علیه السلام را که آشنا به انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست برایش همسرى از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیرى براى مولا به ارمغان آورد که سالار شهیدان حسین بن على علیه السلام را در کربلا یارى کند. (101)
عقیل ، ام البنین کل ه علیه السلام را براى حضرت على علیه السلام برگزید که قبیله و خاندانش ، بنى کلاب ، در شجاعت بى مانند بودند. (102) بنى کلاب از حیث شجاعت و دلاورى در میان عرب زبانزد بودند، ولبید درباره آنان چنین سروده است ما بهترین زادگان عامر بن صعصعه هستم و ى بر این ادعا خورده نمى گرفت . الو براء، همبازى نیزه ها (ملاعب الاءسنة )، که در عرب در شجاعت مانند او را ندیده بود، از همین خاندان است . (103)
حضرت المؤ منین علیه السلام این انتخاب از پسندید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام البنین سلام الله علیه فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت مبارک ، نزد دختر خود شتافت و او نیز با سر بلندى و افتخار پاسخ مثبت داد و پیوندى همیشگى بین وى و مولاى متقیان على بن ابى طالب علیه السلام برقرار شد. علیه السلام در همسر عقلى سترگ ، ایمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیکو مشاهده کرد و او را گرامى مى داشت و از صمیم قلب در حفظ حرمت او کوشید.

ام البنین ، و دو سبط صلى الله علیه و آله
ام البنین بر آن بود که جاى خالى مادر آنها را در زندگى دو سبط اکرم صلى الله علیه و آله دو ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله و دو سرور جوانان بهشت ، حسن و حسین علیه السلام ، پر کند؛ مادرى که در اوج شکوفایى پژمرده شد و آتش به جان فرزندان دسال خود زد.
فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله در وجود این بانوى پارسا، مادر خود را مى دیدند، و رنج فقدان مادر را کمتر احساس مى د. ام البنین سلام الله علیه ، فرزندان دخت گرامى رسول اکرم صلى الله علیه و آله را بر فرزندان خود که نمونه هاى والاى کمال بودند مقدم مى داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى کرد.
تاریخ جز این بانوى پاک ى را به یاد ندارد که به اصطلاح فرزندان هووى خود را بر فرزندان خویش مقدم بدارد. لیکن ام البنین سلام الله علیه توجه به فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله را فریضه اى دینى مى شمرد، زیرا خداوند متعال در کتاب خود همگان را به محبت آنان دستور داده (104)،و آنان امانت و ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله بودند (105). ام البنین با درک عظمت آنان به خدمتشان قیام کرد و در این راه از بذل آنچه در توان داشت دریغ نورزید.
گویند همان روز که پاى در خانه مولا علیه السلام گذاشت ، حسنین علیه السلام هر دو مریض بوده و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه ابو طالب علیه السلام به محض آنکه وارد خانه شد خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادرى مهربان به دلجویى و پرستارى آنان پرداخت (106). چنانکه گفته مى شود خود نیز پس از چندى به مولا پیشنهاد داد که به جاى فاطمه ، که اسم قبلى واصلى وى بوده ، او را ام البنین صدا زند، تا حسنین علیه السلام از ذکر نام اصلى او توسط مولا علیه السلام به یاد مادر خویش ، فاطمه زهرا سلام الله علیه ، نیفتاده و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعى نگردد و رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد

اهل بیت علیه السلام ، و ام البنین سلام الله علیها
محبت بى شائبه ام البنین سلام الله علیه در حق فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله و فداکاریهاى فرزندان او در راه سید ال ء علیه السلام ، در تاریخ بى پاسخ نماند. اهل بیت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان کوشیدند و از قدردانى نسبت به آنان چیزى فرو گذار ن د.
شهید که از فقهاى قله پوى شیعه است ، مى گوید: ام البنین سلام الله علیه از ن با فضیلت و عارف به حق اهل بیت علیه السلام بود. وى محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان کرده بود. آنان نیز براى او جایگاهى والا و موقعیتى ارزنده قائل بودند. زینب کبرى سلام الله علیه پس از رسیدن به مدینه به محضرش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسلیت گفت . چنانکه در اعیاد نیز، براى اداى احترام ، به محضرش مشرف مى شد.
رفتن نواده رسول گرامى صلى الله علیه و آله ، شریک نهضت حسینى و قلب طپنده قیام حسین علیه السلام یعنى زینب کبرى علیه السلام ، نزد ام البنین سلام الله علیه و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والاى ام البنین سلام الله علیه نزد اهل بیت علیه السلام است .

ام البنین سلام الله علیها واسطه فیض الهى
این بانوى بزرگوار نزد مسلمانان جایگاهى ویژه دارد، و بسیارى از انان معتقدند او را نزد خداوند منزلتى والاست و اگر دردمندى او را به درگاه حضرت بارى تعالى شفیع و واسطه قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختیها و درماندگیها، این مادر فداکار را شفیع خود قرار مى دهند. البته بسیار هم طبیعى است که ام البنین سلام الله علیه نزد پروردگار مقرب باشد تا زیرا وى فرزندان هاى جگر خود را خالصانه در راه خدا و استوارى دین حق تقدیم داشته است . (107) در خلال کراماتى که در بخش سوم کتاب حاضر آمده ، با جلوه هایى از مقام والاى ام البنین سلام الله علیه در عالم معنا آشنا خواهیم شد.

سلسله نسب ام البنین سلام الله علیها
وى فاطمه دختر حزام (108) بن خالد بن ربیعه بن وحید بن کعب بن عامر بن کلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة بن معاویة بن بکر بن هوازن است .
مادر او شمامه (109) از خانواده سهل بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب مى باشد و جده هایش عبارتند از:
جده اول : عمره دخت طفیل بن مالک احزام بن جعفر کلاب .
جده دوم : کبته دخت عروة الرحال فرزند جعفر بن کلاب .
جده سوم : ام خشف دخت ابى معاویة فارس هزار بن عبادة بن عقیل بن کلاب .
جده چهارم : فاطمه دخت جعفر بن کلاب . (110)
جده پنجم : عاتکه دخت عبدالشمس بن عبد مناف بن قصى ، جده حضرت رسول صلى الله علیه و آله است که در عمدة الطالب نام او را فاطمه دانسته است .
جده ششم : آمنه دخت وهب بن عمیر بن نصر بن قعین بن حرث بن ثلعبه بن ذودان بن اسد بن خزیمه .
جده هفتم : دخت جحدر بن ضبیعه اغر بن قیس بن ثلعبیة بن عکایة بن صعب بن على بن بکر بن وائل بن ربیعه بن نزار، جد حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله .
جده هشتم : دخت ملک بن قیس بن ثعلبه .
جده نهم : دخت الراءسین : خشین بن ابى عصم بن سمح بن فزاره (در قاموس اللغة خشین بن لاى ، و در تاج العروس لاى بن عصیم آمده است ).
جده دهم : دخت عمر بن صرمة بن عوف بن سعد بن ذبیان بن بغیض بن ریث بن غطفان .
اینان جده هاى ام البنین سلام الله علیه ، مادر ابوالفضل العباس علیه السلام ، هستند که ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبین از ایشان یاد کرده است . تاریخ گواهى مى دهد که پدران و هاى ام البنین سلام الله علیه در دوران قبل از جزو دلیران عرب محسوب مى شده اند و مورخان آنان را به دلیرى و جلادت در هنگام نبرد ستوده اند. افزون بر این ، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانى ، سالار و بزرگ پیشواى قوم خود نیز بوده اند، آنچنان که سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود آورده اند. اینان همانانند که عقیل به المؤ منین علیه السلام گفت : در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمانتر یافت نشود (111).
المؤ منین علیه السلام نیز مقصودش از آن پرس و جو آن بود که زنى را به همسرى خویش برگزیند که زاده دلاوران عرب باشد، چرا که مسلم است سرشت و خصایص اجداد به فرزندان منتقل مى شود، و فرزندان نیز آن ویژگیها را به نسلهاى بعدى منتقل مى سازند. بر این اساس است که رسول اکرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند: دایى به منزله یکى از دو زوج است (یعنى دایى نیز چون پدر و مادر، در صفات و اخلاق طفل مؤ ثر است ) پس براى جایگاه نطفه خود همسرى شایسته برگزینید.
در اینجاست که مى بینیم در وجود شریف ابوالفضل علیه السلام دو گونه شجاعت در هم آمیخته است : 1. شجاعت هاشمى و علوى که ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدر سرور اوصیا به او رسیده ؛ و 2. شجاعت عامرى که از جانب مادرش ام البنین سلام الله علیه ارث برده است ، زیرا که در میان تیره مادریش جدى پیراسته چون عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب (جد ثمامه مادر ام البنین ) بوده است که به سبب قهرمان سالارى و شجاعتش او را ملا الاءسنة یعنى ى که سر نیزه ها را به بازى مى گیرد، مى نامیدند. این لقب را نخستین بار حسان در باب او به کار برد، چون دید که یک تنه با شجاعانى که او را احاطه کرده بودند پیکار مى کند، و لذا گفت : وى سر نیزه ها را با دستش به بازى گرفته است .
نیز از اوس بن حجر نقل شده که درباره عامر گفته است :

یلاعب اطراف الاءسنة عامر
فراح له حظ الکتائب اءجمع

عامر سر نیزه ها را به بازى مى گیرد، پس او در کار آیى و توان نظامى ، به تنهایى یک لشگر را در خود جمع دارد.

عامر بن مالک همان ى است که برادر زاده اش ، عامر بن طفیل ، با علقمة بن علاثه قرار گذاشتند که هر کدام نسبت و حسب افتخارآمیزترى داشت و به نفع او حکم شد، صد شتر از دیگرى بستاند. بدین منظور، هر یک ، یکى از پسران خود را نزد مردى از بنى وحید به گرو گذاشتند (و ضمانت و رهن نیز از آن هنگام دایر گردید). چون ابن طفیل در این مورد از عمویش ، عامر بن مالک ، کمک خواست ، این مرد دلیر نعلین خود را به او داد و گفت : براى تعیین شرافت خود از این نعلین کمک بگیر، زیرا من با آن چهل مرباع را به دست آورده ام (112).

مرباع ، ربع غنائم جنگى ئى بوده است که پس از پیروزى یک قوم بر قوم دیگر در زمان جاهلیت به رئیس قبیله مى رسید. این نعلین ، مخصوص رئیس و پیشواى قوم بوده که در ایام نبرد آن را مى پوشیده است ، والا مزیتى نداشته که براى تعیین افتخار و مباهات به نسبت به کار رود.

دیگر از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل علیه السلام ، عامر بن طفیل بن مالک بن کلاب ، برادر عمره : جده اول ام البنین سلام الله علیه مى باشد که فوقا از او یاد شد. او گرامیترین مردم در عصر خود و نام آورترین شجاعان و دلاوران عرب بود. حتى گویند که : هرگاه یکى از اعراب نزد قیصر روم مى رفت قیصر به او مى گفت : تو با عامر بن طفیل نسبتى دارى ؟ اگر وى میان خود و عامر نسبتى بر مى شمرد، گرامیش کمى شمرد و صله و احسان به او مى کرد، و الا روى خوش به او نشان نمى داد. (113)
نیز از اجداد مادرى ام البنین سلام الله علیه ، عروة الرحال فرزند عتبة بن جعفر بن کلاب ، پدر کبشه : جده دوم این بانو مى باشد. عروه با پادشاهان رفت و آمد بسیار داشت و او را نزد آنها پایگاه و منزلتى رفیع بود، و به همین خاطر هم او را رحال (یعنى جهانگرد) نامیده اند.
از دیگر نیاکان ام البنین ، طفیل : فارس قرزل است که پدر عمره (جده اول این بانوى بزرگوار) مى باشد. او نیز در شجاعت و قهرمان سالارى زبانزد همگان بوده و با ملاعب الاءسنة ربیعه ، عبیده ، و معاویه (پسران جعفر بن کلاب ) برادر بوده است . گویند: یک روز صبح آنان بر نعمان بن منذر ( مشهور عرب ) وارد شدند و مشاهده د که یکى از یاران و ه نان ، موسوم به ربیع بن زیاد عبسى ، با مشغول غذا خوردن است . آنان مطلع شده بودند که ربیع نزد حاکم ایشان سعایت کرده است . لبید، کوچکترین فرزند ربیعه (یکى از برادران یاد شده )، اشعارى در مدح طائفه و عموهاى خویش و ذم ربیع بن زیاد سرود که نعمان و دیگر ه نانش بر او انکار نورزیدند، و این به لحاظ شرافت و بزرگمنشى غیر قابل انکار آنان بود. حتى پس از این ماجرا، آن شخص سخن چین را از خود راند و اتى در توبیخ او سرود.

ام البنین سلام الله علیها همسرى جز المؤ منین على علیه السلام برنگزید
گروهى از مورخین برآنند که المؤ منین علیه السلام با ام البنین سلام الله علیه ، دختر حزام عامریه ، بعد از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه ازدواج نمود. (114) دسته اى دیگر مى گونید که این امر بعد از ازدواج حضرتش با ه بوده است . (115) اما در هر حال ، مسلم است که این ازدواج بعد از صدیقه کبرى سلام الله علیه صورت گرفته است ، زیرا تا فاطمه سلام الله علیه زنده بود خداوند ازدواج با ن را بر المؤ منین علیه السلام حرام نموده بود. (116)
ام البنین داراى چهار پسر به نامهاى عباس ، عبدالله جعفر، و عثمان گردید که سرور همه آنان حضرت عباس علیه السلام مى باشد. این بانوى بزرگوار، بعد از المؤ منین على علیه السلام مدتى طولانى زنده بد و با ى نیز ازدواج نکرد؛ همچنانکه ه و اسماء بنت عمیس و لیلى نهشیله چنین نمودند و این چهار زن آزاده ، کمال وفادارى را در حق شوى و سرورشان المؤ منین على علیه السلام انجام دادند. (117)حتى یک بار مغیرة ین نوفل و یک بار نیز ابو هیاج بن سفیان از ه خواستگارى د، اما او امتناع ورزید و حدیثى از على علیه السلام نقل کرد که همسران و جانشینش بعد از مرگ ایشان نباید به همسرى ى درآیند، بر پایه این سفارش ، ن وارسته مزبور، تن به ازدواج با ى ندادند. (118)
در باب عظمت مقام و علو معرفت حضرت ام البنین سلام الله علیه به مقام و موقعیت اهل بیت علیه السلام همین بس نوشته اند: چون ازدواج المؤ منان علیه السلام در آمد، حسن و حسین علیه السلام بیمار بودند، و او بسان مادرى دلسوز و پرستارى مهربان به مراقبت و دلنوازى از آنان پرداخت ؛ و چنین امرى از همسر سرور اهل ایمان ، که از انوار معارف حضرتش بهره ها گرفته ، در بوستان علوى تربیت یافته و به آداب و اخلاق مولاى متقیان علیه السلام مؤ دب متخلق شده ، شگفت نیست .

فرزندان ام البنین سلام الله علیها
اول از همه ، قمر بنى هاشم علیه السلام متولد گردید، و بعد بترتیب : عبدالله و جعفر و عثمان گام به جهان هستى گذاشتند.
فرزندان ام البنین - همگى - در زمین کربلا شهید شدند و نسل ام البنین علیه السلام از طریق عبیدالله بن قمر بنى هاشم بسیار مى باشند. چون بشیر به فرمان اما زین العابدین علیه السلام وارد مدینه شد تا مردم را از ماجراى کربلا و بازگشت اسراى آل الله با خبر سازد در راه ام البنین سلام الله علیه او را ملاقات کرد و فرمود: اى بشیر، از حسین علیه السلام چه خبر دارى ؟ بشیر گفت : اى ام البنین ، خداى تعالى ترا صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام البنین سلام الله علیه فرمود: از حسین سلام الله علیه مرا خبر ده . بدینگونه ، بشیر خبر قتل یک یک فرزندانش را به او خبر داد اما ام البنین پیاپى از حسین علیه السلام خبر مى گرفت وى گفت : فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است ، فداى حسینم باد! و چون بشیر خبر قتل آن حضرت را به او داد صیحه اى کشید و گفت : اى بشیر، رگ قلبم را کردى ! و صدا به ناله و شیون بلند کرد.
مامقانى گوید: این شدت علاقه ، کاشف از بلندى مرتبه او در ایمان ، و قوت معرفت او به مقام ت است که شهادت چهار جوان خود را که نظیر ندارند در راه دفاع از زمان خویش سهل مى شمارد.
به نوشته علامه سماوى در ابصارالعین : ام البنین سلام الله علیه همه روزه به بقیع مى رفت و مرثیه مى خواند، به نوعى که مروان - با آن قساوت قلب - از ناله و گریه ام البنین سلام الله علیه به گریه مى افتاد و اشکهاى خود را با دستمال پاک مى کرد. نیز هنگامى که زنها او را با عنوان ام البنین خطاب کرده و به وى تسلیت مى داده اند این ات را سرود:

لا تدعونى و یک ام البنین
تذکرنى بلیوث العرین
کانت بنون لى ادعى بهم
و الیوم اصبحت و لا من بنین
اربعه مثل نسور الربى
قد واصلوا الموت بقطع ا ن
تنازع ال صان اشلائهم
فکلهم امسوا صریعا طعین
یا لیت شعرى اکما اخبروا
بان عباسا مقطوع الیدین

یعنى اى ن مدینه ، دیگر ام البنین نخوانید و مادر شیران شکارى ندانید، مرا فرزندانى بود که به سبب آنها ام البنینم مى گفتند، ولى اکنون دیگر براى من فرزندى نمانده همه را از دست داده ام . آرى ، من چهار باز شکارى داشتم که آنها را هدف تیر قرار دادند و رگ گردن آنها را قطع نمودند و دشمنان با نیزه هاى خود ابدان طیبه آنها را از هم متلاشى د و در حالى که روز را به پایان بردند که همه آنها با جسد چاک چاک بر روى زمین افتاده بودند. اى کاش مى دانستم آیا این خبر درست است که دستهاى فرزندم قمر بنى هاشم علیه السلام را از تن جدا د؟!

مخوان جانا دگر ام البنینم
که من با محنت دنیا قرینم
مرا ام البنین گفتند، چون من
پسرها داشتم ز آن شاه دینم
جوانان هر یکى چون ماه تابان
بدندى از یسار و از یمینم
ولى امروز بى بال و پر ستم
نه فرزندان ، نه سلطان مبینم
مرا ام البنین هر که خوائد
کنم یاد از بنین نازنینم
به خاطر آورم آن مه جبیان
زنم سیلى به رخسار و جبینم
به نام عبدالله و عثمان و جعفر
دگر عباس آن در ثمینم
یا من راءى العباس کر
على جماهیر النقد
و وراه من ابناء حیدر
کل لیث ذى لبد
نبئت ان ابنى اصیب
بر اءسه مقطوع ید
و یلى على شبلى و مال
براءسه ضرب العمد
لو کان سیفک فى
یدیک لما دنى منک اءحد

حاصل مضمون این ات جانسوز آنکه : هان اى ى که فرزند عزیزم ، عباس را دیده اى که با دشمن در قتال است و آن فرزند حیدر کرار، پدر وار، حمله مى کند و فرزندان دیگر على مرتضى ، که هر یک نظیر شیر شکارى هستند، در پیرامون وى رزم مى کنند، آه که من خبر داده اند که بر سر فرزندم عباس عمود آهن زدند در حالیکه دست در بدن نداشته است . اى واى بر من ! چه بر سرم آمد و چه مصیبتى بر فرزندانم رسید؟! اگر فرزندم عباس دست در تن داشت ، کدام را جراءت بود که به وى نزدیک شود.

فضل بن محمد بن حسن بن عبدالله بن عباس بن المؤ منین علیه السلام نیز که از تبار قمر بنى هاشم است ، مرثیه ذیل را در سوگ جد خود سروده است:

انى لاذکر للعباس موقفه
بکربلاء و هام القوم یختطف
یحمى الحسین و یحمیه على ظما
و لا یولى و لا یثنى فیختلف
و لا اءرى م یوما کمشده
مع الحسین علیه الفضل و الشرف
اکرم به مشهد اءبانت فضلته
و ما اءضاع له اءفعاله خلف

و چه زیباست سروده است شاعر بزرگ اهل بیت علیه السلام مرحوم سید جعفر حلى ره در مدح حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام :

و قع العذاب على جیوش امیه
من باسل هو فى الوقایع معلم
ما راعهم الا تقحم ضیغم
غیر ان یعجم لفظه و یدمدم
عبست و جوه القوم و غاص الموت
و العباس فیهم ضاحک متبسم
قلب الیمین على الشمال و غاص فى
الاءوساط یحصد للرؤ وس و یحطم
بطل تورث من ه شجاعة
فیها انوف بنى الضلالة ترغم
حامى الظعینة این منه ربیعة
ام این من علیا ه مکدم
فى کفه الیسرى السقاء یقله
وبکفه الیمنى الحسام المخذم
حسمت یدیه المرهقات و انه
و حسامه من حدهن لاحسم
فغذایهم باءن یصول فلم یطق
کاللیث اذ اظفاره تتقلم
اءمن الردى من کان یحذر بطشه
اءمن البغات اذا اصیب القشعم
و هوى بجنب العلقمى فلیته
للشاربین به یدان العلقم (119)

کمیت شاعر چه خوش سروده است :

و ابوالفضل ان ذکرهم الحلو
شفاء النفوس من اسقام
قتل الاءدعیاء اذ قتلوه
اکرم الشاربین صوب الغمام (120)

یعنى : و ابوالفضل (یکى از جوانمردان بود) که یاد شیرین آنها شفاى درد هر دردمندى است .
آن که زادگان را کشت در آن هنگامى که او کشتند، و بزرگوارترین ى که از آب باران آشامید.
شاعر دیگر درباره عباس بن على علیه السلام چنین سروده است :

احق الناس ان یبکى علیه
فتى ابکى الحسین بکربلاء
اءخوه و ابن والده على
ابوالفضل المضرج بالدماء
و من و اساه لایثنیه شى ء
و جاد له على عطش بماء (121)

یعنى : شایسته ترین ى که سزاوار است مردم بر او بگریند آن جوانى است که (شهادتش ) حسین علیه السلام را در کربلا به گریه انداخت .
یعنى برادر و فرزند پدرش على علیه السلام که همان ابوالفضل بود و به خون آغشته کشت .
و ى که با او مواسات کرد و چیزى نتوانست جلوگیر او (در این مواسات ) گردد، و با اینکه خود تشنه آب بود (آب نخورد) به آن حضرت کرم کرد.
به دریا پا نهاد و تشنه برگشت

ام البنین مضطر نالد چو مرغ بى پر
گوید به دیده تر، دیگر پسر ندارم
زنها! مرا نگویید ام البنین از این پس
من ام بى بنینم ، دیگر پسر ندارم
مرا ام البنین دیگر مخوانید
به آه و ناله ام یارى نمایید
بنالم بهر عباسم شب و روز
شده آهم به جانم آتش افروز
به دشت کربلا آن مه جنبینم
شنیدم بود سقاى حسینم
به دریا پا نهاد و تشنه برگشت
حسینش تشنه بود، از آب لب بست
گذشت از آب و ب آبرو کرد
به سوى خیمه ها با آب رو کرد
ز نخلستان چو بر سوى خیم شد
به دست اشقیا دستش قلم شد (122)
شنیدم آنکه جدا شد ز قامت عباس
دو دست بر اثر ظلم قوم حق نشناس
به چشم راست خدنگش رسیده از الماس

چمن خزان شد و پژمرده گشت چون گل یاس .



مشاهده متن کامل ...
بررسی ارتباط بین نسبت های فعالیت و میزان افشای اطلاعات در صورت ه
درخواست حذف اطلاعات



بررسی ارتباط بین نسبت های فعالیت و میزان افشای اطلاعات در صورت های مالی شرکت های پذیرفته شده در بازار بورس تهران




















دسته بندی علوم انسانی
فرمت فایل docx
حجم فایل 498 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 128




بررسی ارتباط بین نسبت های فعالیت و میزان افشای اطلاعات در صورت های مالی شرکت های پذیرفته شده در بازار بورس تهران



فروشنده فایل


کد کاربری 4674







بررسی ارتباط بین نسبت های فعالیت و میزان افشای اطلاعات در صورت های مالی شرکت های پذیرفته شده در بازار بورس تهران


چکیده: 1


مقدمه: 2


فصل اول:کلیات تحقیق


1-1 مقدمه 5


2-1 تاریخچه مطالعاتی. 5


3-1 بیان مسأله تحقیق. 7


4-1چارچوب نظری تحقیق. 8


5-1 فرضیه های تحقیق. 10


6-1 اهمیت و ضرورت تحقیق. 10


7-1 اه تحقیق. 11


8-1 حدود مطالعاتی. 12


1-8-1 قلمرو مکانی تحقیق. 12


2-8-1 قلمرو زمانی تحقیق. 13


3- 8-1 قلمرو موضوعی تحقیق. 13


9-1- تعریف واژه ها و اصطلاحات تحقیق. 13


فصل دوم:مروری بر ادبیات تحقیق


1-2 مقدمه 15


2-2- تعاریف مختلف افشا 16


3-2- اصل افشا 16


4-2- پرسش های اساسی مطرح شده در حوزه افشا (مبانی نظری) 17


1-4-2- اطلاعات مالی برای چه اشخاصی افشا می‌گردد؟ 18


2-4-2- هدف از افشای اطلاعات مالی چیست؟ 20


3-4 -2- چه میزان از اطلاعات لازم است افشا شود؟ 21


4-4 -2- چگونه اطلاعات مالی باید افشا شود؟ 24


1-4 -4- 2- شکل و ترتیب صورتهای مالی اساسی. 26


2-4 -4- 2- اصطلاحات و ارائه جزئیات.. 29


3-4-4- 2- گزارش حسابرس مستقل. 30


4-4 -4- 2-گزارش هیأت مدیره 30


5-4 -2- خصوصیات کیفی مرتبط با ارائه اطلاعات چگونه باشد؟ 31


5 - 2 - عملکرد 32


1-5-2- مقدمه 32


6-2- انواع نسبت های مالی. 35


1-6-2- نسبت های فعالیت (شاخص های بکارگیری دارایی ) 36


7-2- کفایت گزارشگری (افشا) و نسبت های مالی. 37


8-2- پیشینه داخلی و خارجی تحقیق. 38


1-8-2- مطالعات خارجی. 38


2-8-2- مطالعات داخلی. 52


فصل سوم:روش‌ اجرای تحقیق


1-3 مقدمه 61


2-3- فرضیه های تحقیق. 62


1-2-3- فرضیه اصلی تحقیق : 62


2-2-3- فرضیه ی فرعی تحقیق : 62


3-3 مدل تحقیق. 63


4-3 شیوه اندازه گیری متغیرها 64


5-3 روش تحقیق. 65


6-3- متغیر های مورد بررسی. 66


7-3- مدل های مورد استفاده برای آزمون فرضیه ها 68


8-3- دلایل انتخاب متغیرها 70


9-3- جامعه آماری و روش نمونه گیری. 70


9-3- روش‌های جمع‌آوری اطلاعات و داده‌ها 71


1-9-3- منبع اطلاعات.. 71


2-9-3- آماده سازی اطلاعات.. 72


10-3- روش شناختی تحقیق (تجزیه و تحلیل داده ها) 72


1-10-3- مدل های داده های تابلویی. 73


2-10-3- آزمون لیمر (معنی داربودن اثرات فردی) 73


3-10-3- آزمون هاسمن. 75


4-10-3- فروض مدل رگرسیون خطی کلاسیک... 75


1-4-10-3- نرمال بودن خطاها 76


2-4-10-3- نا ی واریانس.. 76


3-4-10-3- هم خطی. 76


4-4-10-3- عدم وجود خود همبستگی بین ها: 77


5-10-3- آزمون مانایی. 78


6-10-3 آزمونهای آماری و معیارهای استفاده شده به منظور مقایسه مدل های تحقیق. 79


1-6-10-3- ضریب تعیین تعدیل شده 79


2-6-10-3- آماره f رگرسیون. 80


7-10-3- نرم افزارهای تجزیه و تحلیل. 80


فصل چهارم:تجزیه و تحلیل داده‌ها


1-4 مقدمه‏ 82


2-4- تحلیل توصیفی داده ها 82


3-4- مراحل تخمین مدل به وسیله داده‌های تابلویی. 84


1-3-4- آزمون f لیمر( بررسی ی عرض از مبدأ های مقاطع ) 85


2-3-4- آزمون هاسمن ( انتخاب بین اثرات ثابت و تصادفی ) 86


4-4- بررسی فروض کلاسیک رگرسیون. 87


5-4- آزمون مانایی متغیرها 88


6-4- آزمون فرضیه های تحقیق. 88


1-6-4- آزمون فرضیه فرعی اول. 89


2-6-4- آزمون فرضیه فرعی دوم 91


3-6-4- آزمون فرضیه فرعی سوم 92


4-6-4- آزمون فرضیه فرعی چهارم 93


5-6-4- آزمون فرضیه اصلی تحقیق. 94


فصل پنجم:نتیجه‌گیری و پیشنهادات


1-5 مقدمه 98


2-5- بحث و نتیجه گیری. 98


1-2-5- نتیجه گیری پیرامون فرضیه فرعی اول. 99


2-2-5- نتیجه گیری پیرامون فرضیه فرعی دوم 100


3-2-5- نتیجه گیری پیرامون فرضیه فرعی سوم 101


4-2-5- نتیجه گیری پیرامون فرضیه فرعی چهارم 101


5-2-5- نتیجه گیری پیرامون فرضیه اصلی تحقیق. 102


3-5- پیشنهادها 104


1-3-5- پیشنهادهای کاربردی ناشی از نتایج تحقیق. 105


2-3-5- پیشنهادهایی برای تحقیق های آتی. 105


4-5- محدودیت ها 106


پیوستها


ج مربوط به صنایع و نام شرکت های نمونه آماری. 108


منابع و ماخذ


منابع فارسی: 110


منابع لاتین: 111


منابع اینترنتی: 114


چکیده انگلیسی: 115


 


 


 


ج 1-2- موارد افشا از نظر سرف.. 39


ج 1-3 : ترکیب شرکت های نمونه بر اساس نوع صنعت.. 71


ج 1-4: اندازه شاخص های آمار توصیفی مربوط به متغیرهای تحقیق (ارقام به درصد) 84


ج 2-4 : نتایج آزمون f لیمر( ی عرض از مبدأ های مقاطع) 86


ج 3-4 : نتایج آزمون هاسمن(انتخاب بین اثرات ثابت و تصادفی) 87


ج 4-4 : نتایج آزمونllc )بررسی مانایی متغیرها) 88


ج 5- 4 : نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها برای آزمون فرضیه فرعی اول- مدل (1) 90


ج 6- 4 : نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها برای آزمون فرضیه فرعی دوم- مدل (2) 91


ج 7-4 : نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها برای آزمون فرضیه فرعی سوم – مدل(3) 92


ج 8-4 نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها برای آزمون فرضیه فرعی چهارم – مدل(4) 93


ج 9-4 نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها برای آزمون فرضیه اصلی تحقیق– مدل(5) 95


 


 


چکیده:


نقش اصلی گزارشگری مالی، انتقال اثربخش اطلاعات به افراد برون سازمانی به روشی معتبر و به موقع است، که این امر در سایه شفافیت گزارشگری و افشا با کیفیت اطلاعات مالی تحقق می یابد. مرور مطالعات گذشته نشان می دهد شفافیت و کیفیت افشای اطلاعات مالی واحدهای اقتصادی ، تاثیرات مهمی بر استراتژی های سرمایه گذاران گذاشته است. این تحقیق، به بررسی رابطه بین میزان افشاء در صورتهای مالی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران با نسبتهای متداول فعالیت (شاخصهای استفاده از داراییها) می‌ پردازد.


در مرحله اول، به منظور تعیین میزان افشا صورت های مالی که در این تحقیق در راستای تعیین مقدار متغیر وابسته لازم است چک ‌لیست کفایت افشاء براساس استانداردهای حسابداری ایران تنظیم و برای هر شرکت یک نمره یا شاخص افشا تعریف شود. در مرحله دوم متداولترین نسبتهای فعالیت (شاخصهای استفاده از داراییها) یعنی نسبت فروش به سرمایه در گردش، نسبت فروش به داراییهای ثابت ، نسبت فروش به کل داراییهاو نسبت فروش به حقوق صاحبان سهام (ارزش ویژه) محاسبه و است اج گردید. سپس در این تحقیق از تحلیل رگرسیونی مقطعی بر اساس داده های تابلویی جهت بررسی رابطه بین میزان افشاء در صورتهای مالی با نسبتهای متداول فعالیت در سال های 1382 لغایت 1387 استفاده شده است. نمونه تحقیق شامل 65 شرکت پذیرفته شده در بورس تهران در بازه زمانی 5 ساله می باشد.


یافته ها نشان می دهد به طور کلی بین میزان افشاء در صورتهای مالی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران با نسبتهای متداول فعالیت رابطه معناداری وجود دارد.


 


 


 


مقدمه:


حسابداری یک سیستم اطلاعاتی است. این سیستم اطلاعاتی به عنوان زیر مجموعه سیستم های اطلاعاتی مدیریت ، وظیفه پردازش داده های مالی را به عهده دارد. اگرچه استفاده کننده بخش عمده ای از محصولات این سیستم اطلاعاتی ، مدیریت یک واحد اقتصادی است ، اما مدیریت بنا به وظایف و مسئولیتهایی که در قبال گروه های مختلف استفاده کنندگان اطلاعات مالی دارد و همچنین بنا برا امات قانونی یا درخواست های طرفهای تجاری یا تامین کنندگان مالی واحدهای اقتصادی ، اطلاعات مختلفی را در اختیار استفاده کنندگان خارج از واحدهای اقتصادی قرار می دهد. گزارشهای مالی سالانه از مهمترین محصول سیستم های اطلاعاتی حسابداری است که برای گروه های مختلفی از استفتده کنندگان خارجی اطلاعات مالی ، در چهارچوب مشخصی ارائه می شود (عرب مازاریزدی ،1374، 58)[1].


براساس نظر هیئت استانداردهای حسابداری مالی تصمیمات سرمایه گذاران واعتباردهندگان واستفاده آنها از اطلاعات دارای گستردگی بسیار بیشتری نسبت به سایر گروه های خارجی می باشد وبه همین دلیل تصمیمات آنها دارای تاثیرات عمده ای در تخصیص منابع اقتصادی یک کشور است (هیأت استانداردهای حسابداری مالی ،1978، 30)[2].


ازآنجائیکه سرمایه گذاران و اعتبار دهندگان دو گروه اصلی برون سازمانی استفاده کنندگان اطلاعات مالی بشمار می روند وتهیه و فراهم اطلاعات مربوط برای این دو گروه یکی از رس های اصلی مدیریت و سیستم های حسابداری می باشد ، لذا توجه ویژه به نوع نیازهای اطلاعاتی این افراد ضرورت دارد.


با توجه به اینکه استفاده کنندگان مزبور گزارشهای مالی را به عنوان یکی از منابع اصلی اطلاعات مالی در مورد واحد های اقتصادی ملاک تصمیم گیری قرار می دهند ، بنابراین گزارشگری مالی براساس نظر هیئت استاندارد های مالی باید اطلاعاتی را فراهم سازد که برای سرما یه گذاران و اعتبار دهندگان بالفعل و بالقوه و سایر استفاده کنند گان در تصمیم گیری های سرمایه گذاری و اعطای اعتبار وسایر تصمیمات مشابه مفید واقع شود ( همان منبع،30)3.


گزاشگری مالی تخصیص منابع سرمایه در یک شرکت تجاری و قابلیت سوددهی آن را افشا می نماید. بدیهی است اصل افشا به عنوان یکی از اصول حسابداری ، کلیه واقعیت های با اهمیت و مربوط در رابطه با رویدادها و فعالیتهای واحد تجاری را بیان می نماید.


اصل افشا ایجاب می نماید که صورت های مالی به گونه ای تهیه و ارائه شود که از لحاظ اه مربوط در صورت های مالی به گونه ایست که ازیک طرف امکان اتخاذ تصمیمات آگاهانه برای استفاده کنندگان را فراهم نموده و از طرف دیگر باعث گمراهی آنان نشود.


محققین در حوزه افشاء گزارشگری مالی به منظور سنجش میزان افشاء و تاثیر آن بر تصمیمات سرمایه‌گذاران از انواع مختلفی از عوامل تاثیرگذار برافشاء اطلاعات مالی بهره‌برده‌اند. سیر تاریخی تحقیقات صورت گرفته در حوزه افشاء اطلاعات مالی نشان می‌دهد که این عوامل در چهار حوزه کلی شامل حوزه اول استفاده از متغیرهای تراز نامه‌ای (متغیرهای مرتبط به حجم و فعالیت شرکتها) و رابطه آن با کفایت افشاء اطلاعات مالی حوزه دوم، رابطه بین متغیرهای سود و زیانی (عملکردی)با سطح افشای گزارشگری مالی ، حوزه سوم ترکیبی از متغیرهای سود و زیانی و ترا مه‌ای برای سنجش میزان افشای گزارشگری مالی شرکت ها و حوزه آ رابطه بین متغیرهای کیفی و متغیرهایی غیر از متغیرهای فوق‌الذکر مانند ماهیت و نوع صنعت، نوع موسسه حسابرسی کننده، اعضای حرفه‌ای و غیر حرفه‌ای هیئت مدیره، وجود یا عدم وجود سهامدار نهادی با میزان افشای گزارشگری مالی قابل تقسیم‌بندی هستند . اما در این پژوهش سعی خواهد شد با توجه به تمامی موارد ذکر شده فوق و در بخش پیشینه تحقیق، صرفاً از شاخص‌های سنجش بکارگیری دارایی ها به ویژه نسبت‌های فعالیت شرکت‌ها برای بررسی سطح افشاء گزارشگری مالی استفاده شود


 




 


[2] . financial accounting standards board (fasb),1978,30






 



مشاهده متن کامل ...
خـدآیـا :|
درخواست حذف اطلاعات

̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ز̹̹ا̹̹ح̹̹م̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ل̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹ی̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹غ̹̹ض̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ت̹̹ر̹̹ک̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹آ̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ا̹̹غ̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ع̹̹ج̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹غ̹̹ر̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹چ̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ب̹̹ن̹̹د̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹و̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹:̹̹ ̹̹«̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹س̹̹ت̹̹ج̹̹ا̹̹ب̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹»̹̹

ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ل̹̹ج̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ر̹̹ا̹̹ی̹̹ت̹̹ ̹̹ل̹̹و̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹ق̹̹ض̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ و̹̹ ̹̹ک̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ب̹̹ع̹̹ض̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹پ̹̹ش̹̹ت̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹د̹̹م̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ ̹̹ج̹̹ن̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ح̹̹ا̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹آ̹̹م̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹؟̹̹

ا̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹و̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ه̹̹ ̹̹آ̹̹د̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ب̹̹ت̹̹و̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ت̹̹ش̹̹خ̹̹ی̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹ی̹̹ ̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ج̹̹ا̹̹ ̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ر̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ل̹̹ب̹̹ا̹̹س̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹ر̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ش̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ه̹̹ ̹̹ر̹̹ن̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹؛̹̹

ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹چ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹ی̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ .̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ت̹̹ص̹̹م̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ج̹̹د̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ع̹̹و̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ز̹̹ر̹̹گ̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ت̹̹ر̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ع̹̹ا̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹ک̹̹س̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ل̹̹د̹̹ ̹̹ن̹̹ی̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹

ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ش̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ص̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹؟̹̹!̹̹؟̹̹

ا̹̹ز̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ش̹̹ر̹̹و̹̹ع̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹ص̹̹ح̹̹ب̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹و̹̹ا̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ب̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹د̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ع̹̹ی̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ر̹̹ف̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹!

کـــپــــی ====» آزاد



مشاهده متن کامل ...
حج و عمره در قرآن و حدیث (12) - نویسنده: محمّدى رى شهرى
درخواست حذف اطلاعات

فضیلتِ مدینه


نام هاى مدینه

1 ـ ابن عمر: هرگز در بازگشت از هیچ سفرى، بر مدینه مُشرِف نشد، مگر آن که فرمود: اى پاک! اى سرور ا!

2 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : خداى متعال، مرا فرمان داد که مدینه را طیبه (پاک) بنامم.

3 ـ ابوحمید: همراه صلّى الله علیه و آله از تبوک آمدیم. چون به مدینه رسیدیم، فرمود: این طابه (پاک) است.

4 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : خداى متعال، مدینه را طابه (پاک) نامیده است.

5 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : مدینه ده نام دارد: مدینه، طَیْبه، طابه، مسکینه، جَبار، محبوره، یندد و یثرب.

نکته اى پیرامون نام هاى مدینه
مورخان و سیره نویسان ، نام هاى فراوانى براى مدینه برشمرده اند از جمله سمهودى در وفاء الوفا نود و چهار اسم ذکر مى کند که به بعضى از آن ها در قرآن هم اشاره شده است ، مانند یثرب والمدینه . گفتنى است واژه «مدینه» چهارده بار در قرآن به کار رفته است، ولى فقط چهار مورد آن به مدینة النبی صلّى الله علیه و آله اشاره دارد .

1 / 2
ویژگى هاى مدینه

الف ـ حرم
6 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
هر ى را، حرمى است و حرم من، مدینه است.

7 ـ سهل بن حنیف: رسول خدا صلّى الله علیه و آله با دست خویش به مدینه اشاره کرد و فرمود: آن، حرمى ایمن است.

8 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : حضرت ابراهیم، مکّه را گرامى داشت و براى آن دعا کرد. من نیز مدینه را گرامى داشته و حرمت نهادم، آن گونه که ابراهیم ، مکّه را حرمت نهاد. من براى مُدّ و صاعِ[1] مدینه دعا ، آن گونه که ابراهیم براى مکه دعا کرد.

9 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : پروردگارا، ابراهیم، مکّه را حرمت نهاد و آن را حرم قرار داد. من نیز مدینه را؛ محدوده دو تنگه آن را حرمت مى نهم و حرام مى کنم، تا خونى در آن ریخته نشود، سلاح براى جنگ، همراه برداشته نشود و گیاه آن جز براى علوفه دام چیده نشود. خدایا، مدینه را بر ما مبارک گردان، خدایا، پیمانه ما را (مُدّ و صاع) پربرکت گردان. خدایا، مدینه ما را پر برکت گردان. خدایا با یک برکت، دو برکت قرار بده. سوگند به آن که جانم در دست اوست، هیچ درّه و شکافى در مدینه نیست، مگر آن که دو فرشته مأمور نگهبانى از آنند، تا وارد آن شوید.

10 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : مدینه، حرم است، از «عائر» تا فلان جا، هر در آن قتلى مرتکب شود، یا قاتلى را پناه دهد، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر او باد. از او هیچ توبه و فدیه اى پذیرفته نمى شود.

11 ـ على علیه السّلام : مکه، حرم خداست و مدینه، حرم رسول خدا صلّى الله علیه و آله است.

12 ـ صادق علیه السّلام : مکّه، حرم ابراهیم علیه السّلام است ومدینه، حرم محمّد صلّى الله علیه و آله است.

ب ـ هجرت گاه
13 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
مدینه، هجرت گاه و آرامگاه من در زمین است. بر امّت من است که همسایگانم را تا وقتى که از گناهان کبیره پرهیز مى کنند، احترام کنند.

ج ـ محبوب
14 ـ انس:
هرگاه صلّى الله علیه و آله از سفر مى آمد و نگاهش به دیوارهاى مدینه مى افتاد، از شوق مدینه، وسایلش را بر زمین مى نهاد و اگر سواره بود، مرکب خود را حرکت مى داد.

15 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : خدایا! ابراهیم، دوست و بنده و توست، براى اهل مکّه تو را خواند. من، محمّد، بنده و و فرستاده توام و براى اهل مدینه تو را مى خوانم، مثل آنچه ابراهیم براى اهل مکّه خواست. تو را مى خوانیم که پیمانه و میوه آنان را برکت دهى. خدایا، مدینه را محبوب ما گردان، آن چنان که مکّه را محبوب ما ساختى.

د ـ قُبّه
16 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
مدینه، گنبد و خانه ایمان و سرزمین هجرت و جایگاه حلال و حرام است.

17 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : ایمان به مدینه باز مى گردد، آنگونه که مار به لانه خود باز مى گردد.

هـ ـ فتح با قرآن
18 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
آبادى ها با شمشیر فتح شد، ولى مدینه با قرآن فتح شد.

و ـ زداینده پلیدى
19 ـ زید بن ثابت:
گروهى از اصحاب صلّى الله علیه و آله از اُحد بازگشتند و مردم درباره آنان دو دسته شدند گروهى مى گفتند : «آنها را بکشید» و گروهى مى گفتند : «نکشید» . پس این آیه نازل شد : «شما را چیست که درباره منافقین دو گروهید» و فرمود: مدینه پاک است، پلیدى ها را مى زداید، آنگونه که آتش، چرک هاى نقره را مى زداید.

1 / 3
فضیلت اقامت در مدینه

20 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : مدینه، بهتر از مکّه است.

21 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : رمضان در مدینه بودن، بهتر از هزار رمضان در اى دیگر است و در مدینه، بهتر از هزار در اى دیگر است.

22 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : ى که بتواند در مدینه بمیرد، پس چنین کند. من براى ى که در مدینه بمیرد شفاعت مى کنم.

23 ـ حسن بن جهم: از حضرت ابوالحسن علیه السّلام پرسیدم: کدام یک برتر است، ماندن در مکّه یا مدینه؟ فرمود: تو چه مى گویى؟ گفتم: سخن من در برابر کلام شما چه مى تواند باشد! فرمود: سخن تو، تو را به کلام من بر مى گرداند. گفتم: امّا من، مى پندارم اقامت در مدینه، بهتر از مکّه است. فرمود: تو که چنین مى گویى، صادق علیه السّلام نیز روز عید فطر این را فرمود. و نزد (مرقد) آمد و در مسجد بر او سلام کرد سپس فرمود: امروز ما با سلام ان بر خدا صلّى الله علیه و آله ، از مردم دیگر برتریم.

24 ـ مرازم: من و عمار و گروهى، در مدینه خدمت صادق علیه السّلام رسیدیم. حضرت پرسید: اقامت شما چه مقدار است؟ عمّار گفت: مرکبِ سوارى خود را رها کردیم و دستور دادیم پانزده روز دیگر سراغ ما بیایند. فرمود: به اقامت در شهر خدا و در مسجد او نائل شده اید. براى آ تتان کار کنید، براى خودتان بیشتر کار کنید. گاهى ى در دنیا زرنگ است و گفته مى شود: فلانى چه قدر زرنگ است! همانا زرنگ،
زرنگِ آ ت است!

1 / 4
آداب مدینه

25 ـ صادق علیه السّلام : هرگاه وارد مدینه شدى، پیش از ورود یا هنگام ورود، غسل کن.

26 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : در مسجد قبا، مانند یک عمره است.

27 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : هر بیرون آید تا به این مسجد ـ مسجد قبا ـ بیاید و در آن بخواند، براى او پاداشى برابر عمره است.

28 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : هر وضو بگیرد و خوب وضو بگیرد سپس به قصد مسجد قبا بیرون آید و جز آن را قصد نکند و انگیزه اى از این آمدن جز در مسجد قبا نداشته باشد، پس در آن چهار رکعت بخواند که در هر رکعت سوره حمد را بخواند، پاداشى دارد، همچون پاداش ى که براى عمره به خانه خدا رفته است.

29 ـ جابر: خدا صلّى الله علیه و آله در مسجد به، مسجد قبلتین و مسجد بنى حرام که در دشت بود، خواند.

30 ـ حلبى: صادق علیه السّلام فرمود: آیا به مسجد قبا، یا مسجد فضیخ ، یا مشربه امّ ابراهیم رفته اید؟ گفتم: آرى. فرمود: آگاه باشید که از آثار خدا، جز این ها باقى نمانده است.

31 ـ معاویة بن عمار: صادق علیه السّلام فرمود: رفتن به همه مشاهد و اماکن را ترک نکن، مانند مسجد قبا، مسجدى که از نخستین روز بر تقوا بنا شده است، مشربه امّ ابراهیم، مسجد فضیخ، قبور شهیدان و مسجد احزاب که همان مسجد فتح است. فرمود: بما چنین رسیده که خدا صلّى الله علیه و آله هرگاه به زیارت قبر مى رفت، مى گفت:
«سلام بر شما به خاطر صبرى که کردید، پس خانه آ ت چه نی ت!»
کنار مسجد فتح، دعاى تو چنین باشد:
«اى فریاد رس گرفتاران، اى پاسخ دهنده دعاى بیچارگان، اندوه و غم و ناراحتى مرا بزداى ، آن گونه که از ت اندوه و غم و گرفتارى اش را زدودى و در این مکان از هراس دشمن او را کفایت کردى».

32 ـ عقبة بن خالد: از صادق علیه السّلام پرسیدم: ما سراغ مساجد اطرافِ مدینه مى رویم. از کدام یک آغاز کنیم؟ فرمود: از قبا آغاز کن، در آن بخوان، زیاد هم بخوان، چرا که نخستین مسجدى است که خدا صلّى الله علیه و آله در این پهنه در آن خوانده است. سپس به مشربه امّ ابراهیم برو و در آن بخوان، آن جا محلّ س ت و خدا صلّى الله علیه و آله بوده است. سپس به مسجد فضیخ رفته در آن مى خوانى، که ت در آن خوانده است، این طرف را که انجام دادى به سمت اُحد رفته از مسجدى که پایین حرّه[2] است شروع مى کنى و در آن مى خوانى. سپس به قبر حمزة بن عبدالمطلب گذشته بر او سلام مى دهى، آنگاه بر قبور گذشته، کنار آن ها مى ایستى و مى گویى:
«سلام بر شما اى اهل این دیار! شما پیشتاز مایید و یقیناً ما هم به شما خواهیم پیوست».
آنگاه به مسجدى که در آن مکان باز، کنار کوه، سمت راست تو وقتى که وارد اُحد مى شوى مى آیى و در آن مى خوانى. صلّى الله علیه و آله از کنار این مسجد به سمت اُحد بیرون آمد، وقتى که با مشرکان برخورد کرد، آن جا بودند تا آن که وقت رسید و در آن خواند. سپس دوباره بر مى گردى کنار قبور ، واجب خود را مى خوانى. آنگاه به طرف جلو و رو به روى خود برو تا به مسجد احزاب رسى در آن خوانده و خدا را بخوانى. خدا صلّى الله علیه و آله در روز جنگ احزاب، در آن دعا کرد و گفت: «اى فریادرس گرفتاران، اى پاسخگوى دعاى بیچارگان، اى پناه غمگینان! اندوه و رنج و غصّه مرا بزداى، حال من و حال یاران مرا مى بینى.

1 / 5
مسجد صلّى الله علیه و آله

الف ـ بناى آن
33 ـ صادق علیه السّلام :
رسول خدا صلّى الله علیه و آله مسجد خویش را با خشت هاى یک ردیفه ساخت. چون مسلمانان زیاد شدند، گفتند: یا رسول الله ! کاش فرمان دهى بر مسجد بیفزایند فرمود: باشد. دستور داد بر آن افزودند و از یک خشت و نیم بنا کرد. باز هم مسلمانان زیاد شدند و گفتند: یا رسول الله! کاش دستور دهى مسجد را بزرگ کنند. فرمود: باشد. و دستور داد آن را بزرگ د و دیوار آن را با دو ردیف خشت بنا کرد. سپس گرما بر آنان شدّت یافت. گفتند: یا رسول الله! کاش دستور مى دادى سایه بانى بر مسجد مى زدند. دستور داد تا ستون هایى از تنه درخت ما بر پا د، سپس چوب هاى پهن، شاخ و برگ ما و اِذ [3] بر آن افکنند و در آن به سر بردند، تا آن که باران ها به آنان رسید و از مسجد بر آنان مى چکید. گفتند: یا رسول الله ! کاش فرمان دهى مسجد را گِل اندود کنند. فرمود، نه، بلکه سقف و سایه بانى همچون سایه بان موسى. چنان بود تا آن که رسول خدا صلّى الله علیه و آله از دنیا رفت. دیوار مسجد پیش از آن که سایه بان بر آن بزنند، به اندازه قامت بود. هرگاه که سایه به اندازه یک ذراع ـ که به اندازه آغل بُز بود ـ مى رسید، ظهر را مى خواند. سایه دو برابر آن که مى شد، عصر را مى خواند.

34 ـ انس: صلّى الله علیه و آله به مدینه آمد و دستور ساختن مسجد داد و فرمود: اى بنى نجّار! قیمت آن را بر من حساب کنید. گفتند: بهاى آن را جز از خدا نمى خواهیم. پس دستور داد گور مشرکان را کندند، ویرانه ها و ناهموارى ها را هموار د، نخل ها را ب د و آن ها را در سمت قبله مسجد چیدند.

ب ـ حدود آن
35 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
اگر این مسجد من تا صنعا ساخته مى شد، باز مسجد من بود.

36 ـ عبدالأعلى غلام آل سام: به صادق علیه السّلام عرض : مسجد خدا صلّى الله علیه و آله چه قدر بود؟ فرمود: 3600 ذراع ش ته[4].

37 ـ ذریح محاربى: از صادق علیه السّلام درباره محدوده مسجد پرسیدم. فرمود: از ستون تا بالا سر قبر تا دو ستون پشت منبر در سمت راست قبله. و از پشت منبر راهى بود که از آن مى گذشت، یا ى که کجکى بخواهد برود و پنداشت که محوطه مسجد تا سنگفرش جزء مسجد است.

38 ـ صادق علیه السّلام : محدوده «روضه» در مسجد صلّى الله علیه و آله تا طرف سایه بانهاست و حدّ مسجد تا دو ستونى که سمت راست منبر به طرف راه است، نزدیک سوق اللیل (بازار شب).

توضیحى درباره توسعه مسجد
مسجد نبوى مانند مسجد الحرام توسعه هاى مکرّرى را شاهد بوده است . نخستین توسعه به دست مبارک سازنده آن ، حضرت رسول اکرم در سال هفتم هجرى صورت گرفته است . سپس عمر به سال 17 هجرى و عثمان به سال 29 هجرى ، هر یک اندکى از سمت غرب و شمال به مسجد افزودند . عثمان از سمت قبله «جنوب مسجد» نیز چند ستون افزود و براى مسجد محراب ساخت .
در سال 88 هجرى عمر بن عبدالعزیز هنگام ولایتش بر مدینه از سوى ولید بن عبدالملک ، شش ستون از شرق و غرب و چهارده ستون در شمال مسجد افزود. سپس مهدى عباسى در سال 161 هجرى ناحیه شمالى مسجد را توسعه داد .
از زمان سلاطین عثمانى، ترمیم و تعمیراتى انجام گرفت و سلطان عبدالمجید عثمانى بیشترین توسعه و تعمیر و تزئین را انجام داد .
اقدامات او از سال 1265 تا آ دوره سلطنتش (1277 هجرى) استمرار داشت .
در زمان معاصر و در سال هاى 1370 هجرى و 1406 توسعه هاى پهناورى را از همه سوى مسجد به جز سمت قبله شاهد بوده ایم که مساحت مسجد را چند برابر کرده است و به علاوه مساحتى هم در بیرون مسجد براى ، تسطیح و سنگفرش شده است . جریان احکام فقهى ویژه مسجد نبوى در این زیادت ها مورد تردید فقها است .
گفتنى است مسجد النبی دو بار ط حریق شده است . نخست در سال 654 هجرى و در زمان خلافت المستعصم بالله بود که به تدریج تعمیر شد . سپس در سال 886 هجرى تمام مسجد به جز حجره شریف نبوى و گنبد سوخت که به دستور سلطان مصر «ملک قایتباى» ، آن را از نو ساختند . این تجدید بنا در سال 888 هجرى پایان یافت و در ضمن آن اندکى در جهت مشرق مسجد توسعه دادند .

ج ـ فضیلت آن
39 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
بهترین مقصدى که مرکب ها را به سوى آن سوار شوند، این مسجد من و خانه خداست.

40 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : تنها به سوى سه مسجد مسافرت مى شود: مسجد کعبه، مسجد من و مسجد ایلیا (در شهر بیت المقدس).

41 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : هر با طهارت بیرون شود و قصدى جز آمدن به این مسجد مرا نداشته باشد تا در آن بخواند، مانند انجام حج است.

د ـ فضیلت در آن
42 ـ خدا صلّى الله علیه و آله :
یک در مسجد من برابر با هزار در مساجد دیگر است، بجز مسجد الحرام.

43 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : یک در این مسجد من بهتر از هزار در غیر آن است، مگر مسجدالحرام.

44 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : در مسجد من برابر با ده هزار در مساجد دیگر است، مگر مسجد الحرام که در آن با صد هزار برابرى مى کند.

45 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : شخص در خانه اش، برابر همان یک است ... ش در مسجد من برابر پنجاه هزار است و ش در مسجد الحرام با صد هزار برابر است.

46 ـ خدا صلّى الله علیه و آله : هر در مسجد من چهل بخواند، بى آن که حتّى یک از او فوت شود، براى او برائت از دوزخ و نجات از عذاب نوشته مى شود و از نفاق هم پاک مى شود.

47 ـ صادق علیه السّلام : در این مسجد تا مى توانید زیاد بخوانید که برایتان بهتر است و بدانید که گاهى شخص، در کار دنیا زرنگ است و مى گویند: فلانى چه قدر هوشمند است، پس چگونه خواهد بود ى که در کار آ تش زرنگ باشد!

48 ـ ابوبکر حضرمى: صادق علیه السّلام مرا دستور داد تا مى توانم در مسجد صلّى الله علیه و آله زیاد بخوانم و فرمود: چنین نیست که هر وقت بخواهى بتوانى.

49 ـ عمّار بن موسى ساباطى: از صادق علیه السّلام درباره در مسجد صلّى الله علیه و آله پرسیدم که آیا مثل در شهر مدینه است؟ فرمود: نه، چون که در مسجد رسولِ خدا صلّى الله علیه و آله برابر هزار است و در مدینه مثل در اى دیگر است.

هـ ـ تمام خواندن در آن
50 ـ صادق علیه السّلام :
در چهار جا تمام است: در مسجد الحرام، مسجد صلّى الله علیه و آله ، مسجد کوفه و حرم حسین علیه السّلام .

و ـ آداب آن
51 ـ صادق علیه السّلام :
هرگاه وارد مسجد شدى، اگر بتوانى (در مدینه) سه روز بمانى: چهار شنبه، پنج شنبه و ، پس روز چهارشنبه بین قبر و منبر ، کنار ستونى که نزدیک قبر است بخوان و کنار آن دعا بخوان و از خداوند، هر حاجتى را که در کار آ ت یا دنیا مى خواهى بطلب. روز دوم کنار ستون توبه و روز سوّم کنار جایگاه صلّى الله علیه و آله مقابل ستونى که خلوق[5] آن زیاد است، پس نزد این ستون ها براى هر حاجتى خدا را مى خوانى و این سه روز را روزه مى گیرى.

52 ـ صادق علیه السّلام : اگر سه روز مدینه ماندى، اوّلین روزش، چهارشنبه را روزه بگیر و شب چهارشنبه کنار ستون ابولبابه ـ یعنى ستون توبه ، که ابولبابه خود را به آن بست تا آیه اى نازل شد و پذیرش عذر او را از سوى آسمان اعلام کرد ـ مى خوانى و روز چهارشنبه کنار آن مى نشینى. سپس شب پنج شنبه نزد ستونى که نزدیک جایگاه صلّى الله علیه و آله است آمده، شب و روز خود را مى گذرانى و روز پنج شنبه را روزه مى گیرى. اگر بتوانى در این سه روز با ى حرف نزنى، چنین کن، مگر در حدّ ناچارى. و جز براى نیاز، از مسجد بیرون نروى و اگر بتوانى نه شب و نه روز نخوابى چنین کن، چرا که همه این ها فضیلت به شمار مى آید. سپس روز خدا را حمد و ثنا کن، بر صلّى الله علیه و آله درود فرست و حاجت خویش را بطلب و از خواسته هایت این باشد:
«خدایا هر حاجتى که به درگاهت داشتم، چه به طلب و خواستن آغاز کرده ام یا نه، از تو طلبیده ام یا نه، خدایا من در بر آمدن حاجتهایم، چه کوچک و چه بزرگ، به وسیله ت، رحمت، حضرت محمد صلّى الله علیه و آله ، به تو روى مى آورم».
پس یقیناً سزاوار آنى که به خواست خدا حاجتت برآورده شود.

53 ـ صادق علیه السّلام : هرگاه از دعا نزد قبر صلّى الله علیه و آله فارغ شدى، نزد منبر برو و به آن دست بکش و دو قبّه پایین را بگیر وچشم ها و صورتت را به آن بمال، که مى گویند شفاى چشم است و نزد آن بایست و خدا را حمد و ثنا بگو و حاجتت را بخواه، که خدا صلّى الله علیه و آله فرمود: میان منبر و خانه ام بوستانى از بوستان هاى بهشت است و منبر من روى دریچه اى از دریچه هاى بهشت قرار دارد ـ و تُرعه همان درِ کوچک است ـ سپس نزد جایگاه صلّى الله علیه و آله آمده هر قدر که بخواهى در آن جا مى خوانى. هرگاه وارد مسجد شدى بر صلّى الله علیه و آله صلوات بفرست و چون خارج شدى نیز چنین کن و در مسجد صلّى الله علیه و آله زیاد بخوان.

54 ـ صادق علیه السّلام : بهترین جاى مسجد که در آن خوانده شود، نزدیک قبر است. هرگاه وارد مدینه شدى غسل کن، به مسجد برو، به قبر صلّى الله علیه و آله آغاز کن، کنار آن بایست، بر صلّى الله علیه و آله سلام بده و به رس او و ابلاغ رس گواهى بده و بر او زیاد صلوات بفرست و هر چه که خدا برایت گشایش دهد، در آن جا دعا بخوان.


پانوشت ها


(1) مُدّ و صاع، پیمانه و واحد وزن در عربى است.
(2) حرّه به تپه ها و منطقه هاى سنگلاخ گفته مى شود.
(3) نوعى گیاهِ خشک سبز، گورگیاه (فرهنگ لاروس).
(4) مقصود از ذراع م ّر، یا حاصلضرب طول و عرض است، یا مقصود آن است که ذراعى معمولى که شش مشت است که یک مشت کمتر از ذراعِ شاهى است.
(5) از عطریاتى که از زعفران و جز آن مى گیرند، اغلب زرد یا سرخ است.



مشاهده متن کامل ...
رایگان سوالات استخدامی کد شغل 96 بازرس کار (دستگاههای اجرایی 96)
درخواست حذف اطلاعات

رایگان سوالات استخدامی بازرس کار خوشه شغلی 96 دستگاه اجرایی ...


نمونه سوالات استخدامی مدیریت ایمنی و ریسک 150 سوال با پاسخنامه

نمونه سوالات استخدامی حوادث ناشی از کار 150 سوال با پاسخنامه

نمونه سوالات استخدامی ی ایمنی (مبانی حریق و آتش نشانی ایمنی برق ایمنی ماشین آلات)120 سوال با پاسخنامه

نمونه سوالات استخدامی عوامل زیان آور در محیط کار (عوامل فیزیکی، شیمیایی و ارگونومیک) 240 سوال با پاسخنامه

freeemployment.blog.ir/.../ -رایگان-سوالات-استخدامی-بازرس-...

apr 9, 2015 - رایگان سوالات استخدامی بازرس کار خوشه شغلی 96 سوالات عمومی رایگان ویژه آزمون استخدام مشترک فراگیر دستگاه های اجرایی در سال ۹۴ ...

رایگان سوالات آزمون استخدامی کارشناس بازرس کار با پاسخنامه ...

freeemployment.blog.ir/.../ -رایگان-سوالات-آزمون-استخدامی-کا...

translate this page

apr 16, 2015 - 1263 رایگان نمونه سوالات آزمون استخدامی کارشناس بازرس کار خوشه سوالات عمومی رایگان ویژه آزمون استخدام مشترک فراگیر دستگاه های اجرایی ...

نمونه سوالات استخدامی کارشناس بازرس کار خوشه 1263 | نمونه سوالات ...

failha.com/نمونه-سوالات-استخدامی-کارشناس-بازرس-ک/2745

translate this page

apr 21, 2015 - نمونه سوالات استخدامی کارشناس بازرس کار خوشه ۱۲۶۳. نمونه سوالات استخدامی استاتیک و ترمو دینامیک ۱۰۰ سوال با پاسخ. نمونه سوالات استخدامی ...

تجربیات و سوالات مصاحبه استخدامی سازمان بازرسی کل کشور سال 95 ...

iranestekhdam.ir/مصاحبه-استخدامی-سازمان-بازرسی-کل-کشور/

translate this page

mar 17, 2017 - جهت مشاهده آرشیو جامع سوالات مصاحبه های استخدامی سالهای قبل (رایگان) ... در ضمن راجع به نظر دوستان در مورد کار تی و مخصوصا سازمان بازرسی :

استخدام سازمان بازرسی کل کشور سال 96

iranestekhdam.ir/آگهی-استخدام-در-سازمان-بازرسی-کل-کشور/

translate this page

sep 18, 2016 - ... کلیک نمایید. ایران استخدام گام به گام تا زمان شروع به کار شما همراهتان خواهد بود ... استخدام سازمان بازرسی کل کشور در تهران مراکز استان ها – مرداد ۹۵. سازمان بازرسی کل ... نظرات; جدیدترین پاسخ ها; جستجو در نظرات; سوالات متداول.

استخدام بازرس | ایران استخدام

iranestekhdam.ir › ... › آگهی استخدام به تفکیک مشاغل و مهارت ها

translate this page

جهت سفارش پستی کتاب اصل نمونه سوالات استخدامی 10 سال اخیر اینجا کلیک کنید. ... استخدام بازرس. خانه » آگهی ... استخدام فوق لیسانس ریاضی جهت کار انبارداری و بازرسی در اصفهان ... استخدام بازرس کنترل کیفیت با مدرک لیسانس مکانیک در قم.

استخدام بازرس hse بصورت تمام وقت در تهران - «ای استخدام» - 843567

www.e-estekhdam.com/استخدام-بازرس-hse-بصورت-تمام-وقت-در-...

translate this page

jun 22, 2016 - به بازرس hse دارای تجربه کاری در زمینه عمرانی و شهرسازی با حداقل ۳ ... کتاب از آگهی استخدامی تا مصاحبه تخصصی،گزینش + منابع و سوالات آزمون ...

استخدام بازرس کنترل کیفیت جهت کار در هشتگرد - «ای استخدام ...

www.e-estekhdam.com/استخدام-بازرس-کنترل-کیفیت-جهت-کار-...

translate this page

apr 6, 2017 - به تعدادی بازرس کنترل کیفیت قطعات خودرو جهت کار در هشتگرد ... کتاب از آگهی استخدامی تا مصاحبه تخصصی،گزینش + منابع و سوالات آزمون ...

, سوالات استخدامی کد شغل 96 کارشناس بازرس کار

kalame.xyz/.../سوالات+استخدامی+کد+شغل+96+کارشناس+بازرس+ک...

translate this page

پست , سوالات استخدامی کد شغل 96 کارشناس بازرس کار نمایش داده شده از وبلاگ مرجع با لینک منبع.

پرسش و پاسخ | وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی

https://www.mcls.gov.ir/fa/kar/rahnamayemorajein/.../questions

translate this page

بخش اول : سوالات عمومی. 1- چه کارگاه هایی مشمول بازرسی کار در خصوص مسایل ایمنی و حفاظت فنی می باشند ..... با عنایت به مفاد ماده 90 قانون تامین اجتماعی ،کارگران به هنگام استخدام باید مورد معاینه پزشکی قرار گیرند لذا اگر این معاینه و آزمایشات انجام ...

استخدامی بهداشت محیط - سایت بهداشت محیط ایران

www.environmentalhealth.ir/استخدامی-بهداشت-محیط

translate this page

۳ داد ۱۳۹۶ در این صفحه فقط استخدامی های بهداشت محیط قرار داده می شود ... با توجه به شرایط محیط کار، فقط امکان استخدام داوطلبان مرد وجود دارد. افرادی که سابقه کار ...

آگهی استخدام یک شرکت بازرسی فنی در یکی از پروژه های خارجی - کاری

karyab.net/agahi/آگهی-استخدام-یک-شرکت-بازرسی-فنی-در-یکی-ا/

translate this page

دارندگان سوابق کاری مرتبط با نظارت و بازرسی حین ساخت پروژه های خارج از کشور ... نمونه سوالات استخدامی دستگاههای اجرایی در سال 1386 ، مرجعی بسیار ارزنده ...

استخدام سازمان بازرسی کل کشور | استخدامی | نیازمندیها | کار | استخدام ...

www.baroot.com/news/استخدام-سازمان-بازرسی-کل-کشور-3/

translate this page

۱۳ شهریور ۹۵ – استخدام سازمان بازرسی کل استان فارس. سازمان بازرسی کل استان فارس در نظر دارد در راستای تحقق برنامه های راهبردی خود در امر نظارت و بازرسی از فارغ ...

استخدام بازرس کنترل کیفیت جهت کار در هشتگرد

tarahandigikala.com/.../استخدام-بازرس-کنترل-کیفیت-جهت-کار-د...

translate this page

نمونه سوالات استخدامی · تماس با ما. انتخاب شهر, صفحه اصلی و ... خانه » استخدام وکاری » استخدام بازرس کنترل کیفیت جهت کار در هشتگرد. بازگشت ... به تعدادی بازرس کنترل کیفیت قطعات خودرو جهت کار در هشتگرد نیازمندیم. متقاضیان واجد ...

استخدام | استخدام 95 | آگهی استخدام | استخدامی | استخدام دهوند

dehvand.ir/

translate this page

استخدام دهوند - استخدامی 95 و آگهی استخدام سال 95 و کاری سراسری سایت استخدامی و کاری آگهی استخدامی سال 95 - استخدام ... استخدام سازمان بازرسی کل کشور.

ایران کار | آگهی استخدام | کاری | اشتغال : استخدام بازرس کنترل ...

www.irankar.biz/استخدام-بازرس-کنترل-کیفیت-تهران-3/

translate this page

ایران کار - استخدام - کاری و اشتفال. ... برچسب ها: آقا, استخدام بازرس کنترل کیفیت, استخدام تهران, جهت شرکت تولید قطعات خودرو, دیپلم ریاضی, دیپلم فنی.

استخدام بازرس کنترل کیفیت جهت کار در هشتگرد - کافه ورک

cafework.ir/ads/استخدام-بازرس-کنترل-کیفیت-جهت-کار-در-هش/

translate this page

خانه » استخدام وکاری » استخدام بازرس کنترل کیفیت جهت کار در هشتگرد. بازگشت ... به تعدادی بازرس کنترل کیفیت قطعات خودرو جهت کار در هشتگرد نیازمندیم. متقاضیان ... کافه ورک : رایگان نمونه سوالات آزمون استخدامی بانک ملت. استخدام ...

سازمان بازرسی کل کشور - مقررات اداری و استخدامی سازمان بازرسی کل کشور

https://www.bazresi.ir/index.aspx?fkeyid=&siteid=1&pageid...

translate this page

مقررات اداری و استخدامی سازمان بازرسی کل کشور مصوب 31/02/1363. ماده 1: سازمان بازرسی کل کشور به تعداد لازم بازرس خواهد داشت که از بین دارندگان رتبه قضائی و ...

وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به دنبال استخدام 800 بازرس کل است

banki.ir/.../14163-وزارت-تعاون،-کار-و-رفاه-اجتماعی-به-دنبال-است...

translate this page

محمد اصابتیˈ روز در حاشیه برگزاری کارگاه آموزشی بررسی حوادث ناشی از کار در قزوین در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: در حال حاضر 800 بازرس کار در ...

سوالات استخدامی کارشناس بازرسی و نظارت شهرداری|

www.e-soal.ir/سوالات-استخدامی-کارشناس-بازرسی-نظارت/

translate this page

در این قسمت نمونه سوالات استخدامی کارشناس بازرسی و نظارت شهرداری را که مختص ... از نتایج کار واحد حسابرسی داخلی، ممکن است درصدی از این مسئولیت کاسته شود ...

سوالات استخدامی کد شغل 3331 هنرآموز کار متالوروژی - جستجو

bahar.xyz/.../سوالات+استخدامی+کد+شغل+3331+هنرآموز+کار+متالو...

translate this page

... سوالات استخدامی کد شغل 96 کارشناس بازرس کار, سوالات استخدامی کد شغل 99 مأمور اجرایی محیط زیست, سوالات استخدامی کد شغل 117 کارشناس جنگل و مرتع, سو .

نمونه سوالات استخدامی رایگان » کندو | مرجع سوالات و اخبار استخدام

https://kandoocn.com/index.php?do=tags...سوالات+استخدامی...

translate this page

سایت نیازمندی استخدام و نمونه سوالات استخدامی اخبار استخدام عمران برق و ... سوالات استخدامی شرکت گاز - نمونه سوالات کارشناسی ایمنی و بازرسی فنی سال 90.

استخدام کارشناس ارشد و ی در سازمان بازرسی کل کشور در سراسر ...

www.unp.ir/news/job/goverment/24458

translate this page

استخدام کارشناس ارشد و ی در سازمان بازرسی کل کشور در سراسر کشور کارفرما ... با ۳ سال سابقه کار تجربی برای دارندگان مدارک ای تخصصی phd و ۵ سال برای فوق لیسانس و ... سوالات عمومی آزمون های استخدامی بانک شهرداری شرکت نفت و .

نمونه سوالات استخدامی شهرداری | مربوط به کارشناس ها - تاپ سوال

topsoal.ir/نمونه-سوالات-استخدامی-شهرداری-مربوط-ب/

translate this page

سوالات استخدامی کارشناس بهداشت حرفه ای شهرداری تاپ سوال همانند نمونه کارهای ... برای قبولی در آزمون استخدامی شهرداری شغل کارشناس بازرسی و نظارت نیازمندید به ...

سوالات استخدامی شرکت گاز - ایمنی و بازرسی فنی | اکنون هم زمان - قطره

www.ghatreh.com/.../سوالات-استخدامی-شرکت-گاز-ایمنی-بازرسی-... - translate this page

feb 20, 2017 - اکنون هم زمان با استخدامی شرکت ملی گاز ایران نمونه سوالات ایمنی و بازرسی فنی این استخدامی را به صورت رایگان در. ... مدیر عامل فرش عظیم زاده:در7سالگی یتیم وشروع به کار /افتخارم این است در کشور ولایتی کارآفرینی می کنم ...

بایگانی ها نمونه سوالات آزمون استخدامی “کارشناس بازرس کار خوشه ۱۲۶۳”با ...

testdoni.ir/tag/نمونه-سوالات-آزمون-استخدامی-کارشناس-5 - translate this page

رایگان نمونه سوالات استخدامی کارشناس بازرس کار خوشه ۱۲۶۳. " رایگان نمونه سوالات استخدامی کارشناس بازرس کار" رایگان نمونه سوالات استخدامی ...

ارائه خدمات تست و بازرسی فنی و ارائه تاییدیه از وزارت کار و مراجع ...

faramarzrashidi.weblogyad.xyz/.../ارائه+خدمات+تست+و+بازرسی+ف... - translate this page

ام ارائه تاییدیه گواهی بازرسی برای اظهارنامه های بانکی(ارزی) از ابتدای هفته جاری در .... نمونه سوالات آزمون استخدامی آموزش و پرورش تربیت بدنی با پاسخ ( دبیر ...

آگهی استخدام بازرس در بانک قوامین - میهن کار | استخدام | کاری

mihankar.com/استخدام/استخدام.../1210-آگهی-استخدام-بازرس-در-بان...

translate this page

mar 8, 2013 - بانک قوامین به منظور تامین نیروی انسانی مورد نیاز در سمت بازرس جهت بازرسی از ... استخدام | روزمه خوب | روزمه کاری | رایگان نمونه سوالات استخدام ... لذا افراد واجد شرایط تصویر مدارک شناسایی خود را منضم به رزومه کاری به ...

سوالات استخدامی رشته کاری کارگزینی

web-file.ir/سوالات-استخدامی-رشته-کاری-کارگزینی/

translate this page

این فایل های ازمون استخدامی حاوی سوالات بدون پاسخنامه می باشنند. دوستان عزیز و گرامی. ما در این فایل برای شما نمونه سوالات استخدامی رشته کاری کارگزینی را که بدون ... رشته شغلی ایمنی صنعتی و بازرسی فنی · سوالات استخدامی رشته طراحی دوخت ...

استخدام در شرکت مشاور بازرسی – استخدامی عسلویه و مناطق ویژه

estekhdam-asaluyeh.ir/استخدام-در-شرکت-مشاور-بازرسی/

translate this page

jan 16, 2017 - استخدام در شرکت مشاور بازرسی مدیر کنترل کیفیت با ۱۰ سال سابقه کاری مرتبط کارشناس تضمین کیفیت با ۵ سال سابقه کاری مرتبط

آگهی استخدام در شرکت بازرسی قطعات خودرو-بدون سابقه کاری | مرجع آگهی ...

www.estekhdami.org/استخدام-در-شرکت-بازرسی-قطعات-خودرو

translate this page

jun 19, 2012 - شرکت بازرسی قطعات خودرو نیاز به تعدادی صنایع آقا واقع در تهران با ... آشنا با نرم افزارهای office و کنترل پروژه ترجیحا بدون سابقه کار.

سوال جوابهای کارجویان و کارفرمایان - کاری آریا

www.aryajob.com/?page&id=109

translate this page

مشاوره و سوالات حوزه کار و تامین اجتماعی و اشتغال و ییکاری که توسط مشاوران سایت ... قرارداد بامن موظف به استخدام دائم بنده میباشد ودر کل حکم قانون دراین راستا چیست ؟ ... در صورتی که دامداری شما لیست بیمه یا بازرسی نداشته حداکثر تا ی ال قبل را ...

کنار آمدن با سوالات بی ربط مصاحبه - مجله استخدام کار 118

https://kar118.com › مجله استخدامکارجومصاحبه استخدامی

translate this page

nov 14, 2016 - گاهی اوقات ، امکان دارد مصاحبه کننده از شما سوالات بی ربط بپرسد . این کار ، ممکن است در زمره «سیاست های نادرست» قرار بگیرد یا شما را در موقعیت ...

استخدام در سازمان بازرسی کل کشور - بازارکار

www.bazarekar.ir/02/fa/employers/showemployerad.aspx?aid...

translate this page

aug 27, 2016 - سازمان بازرسی کل کشور با هدف تأمین نیروی انسانی مورد نیاز در مقاطع فوق لیسانس و بالاتر در تخصص های «بیمه، امور ,مرکز اطلاع رسانی بازارکار.

استخدام | جدید ترین آگهی های استخدام در ادارات ، سازمانها، ها، بانکها ...

www.estekhtam.com/

translate this page

چهارمین آزمون استخدامی مشترک فراگیر دستگاه های اجرایی سوالات استخدام متمرکز ... بودن موضوع، بازرسی کل اسان شمالی نیز به پرونده استخدامی ها ورود پیدا کرده است. ... تهران عنوان شغلی مدرک تحصیلی سابقه کار ت شرایط فایل کارمند ...

you've visited this page 4 times. last visit: 7/5/14

رایگان نمونه سوالات استخدامی با جواب

testiha.ir/

translate this page

سوالات استخدامی کد شغل ۸۵ کارشناس امور فنی صنایع. , سوالات استخدامی کد شغل ۹۳ کارشناس امور بهزیستی. , سوالات استخدامی کد شغل ۹۶ کارشناس بازرس کار

you've visited this page many times. last visit: 12/4/14

نمونه سوالات آزمون های استخدامی همراه با جواب - شگفت انگیز سخنان ...

www.ehsan-news123. /category/17

translate this page

شگفت انگیز ✿ سخنان حکیمانه *wonderful☆ - نمونه سوالات آزمون های استخدامی همراه با جواب - ღღ ... و حرفه ای + اداره کار + راه و ترابری + سوالات آزمون های شهرداری ها + سوالات استخدامی فرمانداری + سوالات ...... 3- سازمان بازرسی کل کشور 4 - دیوان عالی کشور.

استخدام کارشناس آزمایشگاه تست مکانیکی،بازرس فنی فرآیند ریخته گری

madahnews.ir/.../استخدام-کارشناس-آزمایشگاه-تست-مکانیکی-بازر...

translate this page

jun 7, 2017 - nنوشته استخدام کارشناس آزمایشگاه تست مکانیکی،بازرس فنی فرآیند ریخته گری ... ردیف, عنوان شغلی, ت, رشته و مدرک تحصیلی, شرایط احراز, محل کار ... در صورتی که در مورد سوالات استخدامی سوالی دارید اینجا کلیک کنید.

سوالات آزمون استخدامی سازمان بازرسی کل کشور در اکثریت رشت

naftazmon.mihanblog.com/.../ %20سوالات%20آزمون%20استخ...

translate this page

jul 6, 2011 - فراخوان همکاری سازمان بازرسی کل کشور در اکثریت رشته ها و در تمامی کشور ... در صورت دارا بودن حداقل معدل 15 با یک سال سابقه کار تجربی برای ...

الف - شکایت از نهادهای تی + پاسخ سوالات بینندگان

alef.ir/vdcc14q4.2bq0x8laa2.html?84803

translate this page

oct 17, 2010 - 3– رسیدگی به شکایات قضات و مشمولین قانون استخدام کشوری و سایر .... بنظر می رسد راحت ترین کار استقرار یک واحد از سازمان بازرسی در ادارات و یا ...

استخدامی های سال 91 آذربایجان شرقی از سال آینده به کار گرفته می شوند ...

www.vaghtnews.com/news/11046.aspx

translate this page

وقت نیوز - پذیرفته شدگان آزمون استخدامی سال 91 دستگاه های اجرایی آذربایجان شرقی از سال آینده ... در ادامه این اطلاعیه آمده است: داوطلبان حایز شرایط که موفق به دریافت سوالات اختصاصی در ... رشته شغلی بازرس (تبریز) با کد رشته های شغلی 242 و 249

سؤالات مصاحبه های حضوری و گزینش استخدامی - مجموعه سوالات گزینش ...

hajjahmad. /post/6

translate this page

سؤالات مصاحبه های حضوری و گزینش استخدامی - مجموعه سوالات گزینش استخدامی « قانون اساسی ایران » - نان حلال سر هیچ ... جواب : با رئیس جمهور، وظیفه رئیس جمهور این است که بر کار ان نظارت کند. ... سازمان بازرسی کل کشور » -229.

استخدام تهران - استخدام رئیس دفتر مدیرعامل،کارشناس فروش،طراح،بازرس ...

estekhdamtehran.com/استخدام-رئیس-دفتر-مدیرعامل-کارشناس-فر...

translate this page

jun 17, 2017 - نوشته استخدام رئیس دفتر مدیرعامل،کارشناس فروش،طراح،بازرس کنترل کیفی اولین ... مداری و قراردادها; دارا بودن مدرک کارشناسی مرتبط; حداقل ۵ سال سابقه کار در زمینه فروش; روابط عمومی قوی .... لطفا سوالات و نظرات خود را بیان کنید.

شرکت بازرسی کیفیت و استاندارد ایران

www.isqi.co.ir/

translate this page

پیام مدیرعامل شرکت بازرسی کیفیت و استاندارد ایران به مناسبت بیست و . ... استخدام و دعوت به همکاری. شرکت بازرسی کیفیت و ... این بخش با هدف حفظ رقابت پذیری و رشد ب و کار سازمان ها در بازارها و محیط های متغیر امروزی ایجاد شده است.

مجموعه پرسش و پاسخ های مربوط به قانون کار ایران :: قانون و ...

www.mgtsolution.com/olib/467501267.aspx

translate this page

نحوه کارکنان دستگاههای تی با وضعیت استخدامی قرارداد کار مشخص تا چند سال باید با .... سوال 47 : کاملا غیرقانونی است و به محض مراجعه به بازرسی شعبه ای که به محل ...

سؤالات رایج بیمه شدگان، کارفرمایان، مستمری بگیران+ پاسخ

www.tamin.ir/advertise/click/2400

translate this page

jul 28, 2016 - مستمری ازکارافتادگی کلی غیرناشی از کار تنها به بیمهشدهای تعلق میگیرد .... ٢-٤- موافقت¬نامه شورای امور اداری استخدامی کشور با بازنشستگی .... سوال دوم آیا می توانم دوباره به صندوق تامین اجتماعی برگردم و در این صورت چه کار باید م؟ ..... پاسخ : با مراجعه به شعبه و ارائه درخواست به واحد بازرسی پس از تائید ...

علوم پزشکی لرستان ::

www.lums.ac.ir/

translate this page

آگهی پذیرش بهورز استخدام قراردادی ... استخدام پرستار و کارشناس فوریتهای پزشکی به صورت شرکتی در بروجرد ... سامانه ثبت اطلاعات فردی افراد جویای کار.

رایگان نمونه سوالات عمومی استخدامی دوره های قبلی به همراه جواب/نمونه ...

shenasname.ir › اخبارنمونه سؤالات استخدامی

translate this page

jan 1, 2017 - مجموعه ای از نمونه سوالات عمومی آزمون های استخدامی که در سال ۹۳ گردآوری شده در قالب چندین فایل pdf شامل سوال به همراه پاسخنامه تستی (کلید)، که شامل ...

perm: صدور گواهی کار - ویزای eb3 مهاجرت به از طریق eb3

eb3visa.com/ویزای-eb3/perm/

translate this page

تحت سیستم perm ، درخواست های صدور گواهی کار به صورت الکترونیکی و به طور ... هیچ معیار در ترتیب دستور بازرسی و یا برای دستور استخدام تحت نظارت وجود ...

سوالات متداول - بانک ملی ایران

https://www.bmi.ir/fa/faqlist.aspx?smnuid=73

27) آیا کارکنان بانکها تحت پوشش قانون کار قرار میگردند یا خیر ؟ ... 29) آیا بازرسان سازمان بازرسی کل کشور می تواند اسناد و مدارک ?

مشاهده متن کامل ...

امربامعروف نهی از منکر
درخواست حذف اطلاعات

بهـترین مــردم

4 عَنْ رَسُولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: ...آمُرُهُمْ بِالمَعْرُوفِ وَ أَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَتـْقـاهـُـمْ لِلّهِ.
مردى خدمت اکرم صلی الله علیه و آلهآمد: در حالى که حضرت بر فراز منبر بود ـ آمد و پرسید مَنْ خَیرُالنّاسِ بهترین مردم کیست؟ صلی الله علیه و آله فرمودند: آن که از همه بیشتر امر به معروف و نهى از منـکر کند و آن که از همه پرهیزگارتر باشد.


هم رتبـه شهـیدان

5 عَنْ رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله: أَلا اُخْبِرُکُمْ عَنْ اَقْوامٍ لَیْسُوا بِأَنْبِیاء وَ لا شُهدَاء تَغْبِطُـهُمْ النّاسُ یَـوْمَ الْقِـیامَةِ ... یَأْمُرُونَهُمْ بِما یُحِّبُ اللّه ُ وَ یَنْهَوْنَهُمْ عَمّا یَکْرَهُ اللّه ُ.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: گروهى هستند که نه ند و نه شهید ولى مردم به مقامى که خداوند به خاطر امر به معروف و نهى از منکر به آنان عطا فرموده غبطه مى خورند.


پـایه واجـبات

6 عَنْ الباقِرِ علیه السلام: اِنَّ الأمرَ بِالمَعْرُوفِ وَ النَّهْىَ عَنِ الْمُنکَرِ فَریَضَةٌ عـَظیمَةٌ بِهـا تـُقامُ الفـَرائِضُ وَ تَأْمَنُ المَذاهِبُ وَ تَحِلُّ المَکاسِبُ وَ تَرُدُّ الْمَظـالِمُ وَ تَعْمـُر الأرْضُ
باقر علیه السلام فرمودند: امر به معروف و نهى از منکر دو واجب بزرگ الهى مى باشند که سایر واجبات با آنها بر پا مى مانند و بوسیله این دو راهها امن و ب و کار مردم حـلال مى شود. با این دو واجب است که داد ستمدیدگان ستانده مى شود و زمین آباد مى گردد.


اقسـام جـهاد

7 قالَ رَسولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: وَالْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَالصِّدْقِ فِیالْمَوَاطِنِ، وَشَنْآنِ الْفَاسِقِینَ
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: جهاد بر چهار قسم است: 1 ـ امر به معروف 2 ـ نهى از منکر 3 ـ راستى در هنگامه شکیبائى 4 ـ دورى از گنا ار.


غـیرت مـؤمـن

8 عَن أبى عَبْدِاللّه علیه السلام: حَسْبُ الْمؤْمِنِ غَیْراً إِذا رَأى مُنْکَراً اَنْ یَعْلَمَ اللّه ُ مِنْ نِیَّـتِهِ أَنـَّهُ لَهُ کارِهٌ.
صادق علیه السلام فرمودند: در غیرتمندبودن مؤمن همین بس که هرگاه کار زشت و ناپسندى مشاهده کرد خداى متعال از نیّتش در مورد ناخوش داشتن آن منکر آگاه باشد.


ایـن چـنین بـاش

9 عَنْ أَمیرِالمُؤْمِنین علیه السلام: کُنْ بِالْمَعْرُوفِ آمِراً وَ عَنِ المـُنْکَرِ ناهِیاً وَلِمَنْ قَطَعَکَ واصِلاً وَلِمَنْ حَرمَکَ مُعْطِیاً.
على علیه السلام فرمودند: به کار نیک امر کن و از منکر (کار زشت) بازدار، و با ى کـه از تو بریـده پیـوند کن، و به ى که تو را محروم کرده عطا کن.


سفارش حضرت علیه‏السلام

10 قَالَ أَمیرُالمُؤْمِنین علیه السلام: اُوصـیکَ بِتَقْـوَى اللّه ِ... وَ الأمرِ بِالْمَعرُوفِ وَ الْنَّهىِ عَنِ المُنکَرِ.
على علیه السلام در وصیّت به فرزند بزرگوارشان حسن علیه السلامفرمودند: تـو را بـه تقــواى الهى... وامر به معروف و نهى از منکر سفارش مى کنم.


بخش دوم
شیوه و مراتب امر به معروف و نهى از منکر
سـخن زیــبا

11 عَنْ أَمیرِالمُؤمِنین علیه السلام: أصـْلِـحِ الْمُسى ءَ بِحُسْنِ فِعـالِکَ وَ دُلَّ عَلَى الْخَیْرِ بِجَمیل مَقالِکَ.
على علیه السلام فرمودند: آدم بدکار را به وسیله کارِنیک خود اصـلاح کن، وباسخن زیبایت دیگران را به کارخیر رهنمون باش.


سفارش رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله

12 عَنْ أَمیرِالمُؤمِنین علیه السلام: أَمـَرَنـا رَسـُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله اَنْ نُلْقِىَ اَهْلَ المَعاصى بِوُجُوهٍ مُکْفَهِّرةٌ.
على علیه السلام فرمودند: رسـول خـدا صلی الله علیه و آله به ما امـر فرمـودند کـه با گن اران با چهره اى درهم کشیده برخورد کنیم.


اوصاف آمر به معروف

13 عَنْ أَبى عَبْدِاللّه علیه السلام: اِنّما یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهى عَنِ الْمُنْکَرِ، مَنْ کانَتْ فیه ثـَلاثُ خِصـالٍ: عامِلٌ بِما یَأْمَرُ بِهِ تارِکٌ لِما یَنْهى عَنْهُ عـادِلٌ فیما یَأْمـُرُ عـادِلٌ فیما یَنْهى، رَفیـقٌ فیما یَأْمـُرُ رَفیـقٌ فیما یَنْهى.
صادق علیه السلام فرمودند: ى مى توانـد امر به معروف و نهى از منکر کند که داراى سه صفت باشد: 1 ـ به آنچه امر مى کند عمل کند و از آنچه نهى مى کند اجتناب نماید. 2 ـ در امر و نهى نمودن میانه روى را پیشه خود کند. 3 ـ از روى دلسوزى و مهربـانى و با مـدارا امـر و نهى کند.


اوصـاف منـافقـین

14 عَنْ عَلِىِ بْنِ الحُسَیْنِ علیهماالسلام: اَلْمُنافِقُ یَنْهى وَ لا یَنْتَهى وَ یَأْمُرُ بِمالا یَأْتى
سجاد علیه السلام فرمودند: منافق از کار زشت نهى مى کند، امـا خـود از آن اجتناب نمى کند و به کار خوب سفارش مى کند، اما خـود انجـام نمى دهـد.


آمرى که ملعون است

15 عَنْ أَمیرِالمُؤمِنین علیه السلام: لَعَنَ اللّه ُ اَلاْمِرینَ بِالْمَعْرُوفِ ّارِکینَ لَهُ وَ النـّاهینَ عَنْ المُنْـکْرِ الْعـامِلینَ بِـهِ.
حضرت على علیه السلام مى فرمودند: انى که مردم را به کارهاى نیک امر مى کنند و خود آن را انجام نمى دهند و انى که مردم را از کارهاى زشت باز مى دارند اما خود مرتکب آن مى شوند مورد لعن و نفرین الهى هستند.


انسـان وارونـه

16 عَنْ أَمیرِالمُؤمِنین علیه السلام: مَنْ لَمْ یَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْروُفاً وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً قـُلِبَ فَجـُعِلَ اَعْـلاهُ اَسْفـَلَهُ.
حضرت على علیه السلام فرمودند: ى که قلباً موافق کار نیک نباشد و از کار بد منضجر نباشد انسان وارونه اى است که بجاى آنکه عقل بر او حاکم باشد هوى وهوس بر او حاکم است.


پذیراى معروف باشید

17 عَنْ أَمیرِالمُؤمِنین علیه السلام: اِئْـتَمِرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ أْمـُرُوا بِهِ وَ تَناهَوْا عَنْ المُنْکَرِ وَ انْهَوْا عَنْهُ.
على علیه السلام فرمودند: پذیراى معـروف باشید و به آن نـیز دسـتور بدهید و بپذیرید نهى از منکر را و خود نیز از آن نهى کنید.


انـکار قـلبى

18 عَنْ أَمیرِالمُؤمِنین علیه السلام: اِذا رَأى اَحـَدُکـُمْ المـُنـْـکَر وَ لَمْ یَسْتَطِعْ اَنْ یُنـْکِرَهُ بِیَدِهِ وَ لِسانِهِ وَ اَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ وَ عَلِمَ اللّه ُ صِدْقَ ذلِکَ مِنْهُ فـَقـَدْ أَنـْـکَـرَهُ.
على علیه السلام فرمودند: هرگاه یکى از شما کارزشت و ناپسندى را مشاهده کرد وتوان آنکه با دست و زبان از آن جلوگیرى کند ندارد اما با دل خود آن را انکار کند و خداوند از نیّت صادقانه او آگاه باشد، آن کار ناپسند را به حقیقت انکار کرده است.


بهترین نیکى به مادر

19 عَنْ رَسُولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: قَیْدِّها فَاِنَّک لا تَبُرُّها بِشَى ءٍ أَفْضَلَ مِنْ أَنْ تَمْنَعَها مِن محارِمِ اللّه ِ عَزَّوَجَّلَ.
شخصى نزد اکرم صلی الله علیه و آله آمد و گفت مادرم مرتکب گناه مى شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: او را ببند که بهترین نیـکى در حـق او منـع او از گـنـاه اسـت.


اوّل ترک بعد نهى

20 عَنْ أَمیرِالمُؤمِنین علیه السلام: ... وَ انْهَوْا غَیْرَکُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَ تَناهَوْا عَنْهُ فـَإِنَّمـا أُمِـرتُمْ بِالنَّهىِ بَعـْدَ ـَّناهِى.
المؤمنین على علیه السلام فرمودند: ... دیگران را از منکر باز دارید و خود نیز از آن دورى کنید زیرا شما مأمور شده اید که اوّل خودتان منکر را ترک کنید بعد نهى از منکر نمائید.


بخش سوم
نتیجه و ثمرات امر به معروف و نهى از منکر
راهنـمائى به نیکى

21 عَنْ رَسُولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: أَلدّالُّ عَلَى الْخَیْرِ کَفاعِلِهِ.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: ى که دیگران را به کار نیک راهنمائى کند گـویـا خـود آن را انـجـام داده اسـت.


ثمره امر به معروف

22 عَنْ عَلى علیه السلام: اُؤْمُر بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ اَهْلِهِ.
على علیه السلام فرمودند: امر به معروف کن تا از اهل معروف شوى.


راهنـمائى به خیر

23 عَنْ رَسُولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: مـَنْ اَمَرَ بِمَعْرُوفٍ أَوْ نَهى عَنْ مُنـْکَرٍ أَوْدَلَّ عَلى خَیْرٍ اَوْ أَشارَ بِهِ فَهُوَ شَریکٌ.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هر دیگرى را به کار نیکى امر کند یا او را از کار زشتى باز دارد یا اینکه او را به خیرى راهنمائى نماید و یا اشاره به امر خیرى داشته باشد در آن کارنیک شریک خواهد بود.


سلامت دنیا و آ ت

24 عَنْ أَمیرِالمُؤمِنین علیه السلام: مَنْ کانَ فیه ثَلاثٌ سَلِمَتْ لَهُ الدُّنیا وَ الاْخِرَةُ: یـَأْمُرُ بِالْمـَعْرُوفِ وَ یـَأْتـَمِرُ بِـهِ وَ یَنْهى عَنِ المْنُکَرِ وَیَنْتَهى عَنْهُ وَ یُحافِظُ عَلى حُدُودِاللّه ِ جَلَّ وَ عَلا.
على علیه السلام فرمودند: ى که سـه چیز در او باشد، دنیـا و آ تش سـالم مى مـاند: 1. امر به معروف کند و خود نیز پذیراى آن باشد. 2. نهى از منکر کند وخود نیز پذیرا باشد. 3. حدود الهى را نگهدارى کند


پشتیبانى از مؤمنان

25 عَنْ أَمیرِالمُؤمِنین علیه السلام: مَنْ اَمَرَ بَالْمَعْرُوفِ شَّد ظُهُورَ الْمُؤْمِنینَ
على علیه السلام فرمودند: ى که امـر به معـروف کـند پشتِ مؤمنان را محکم کرده است.


عــزّت الـهى

26 عَنْ اَبىجَعْفَر علیه السلام: اَلْأَمْرُبِاْلمَعْرُوفِ وَالنَّهىٌ عَنِ الْمُنْکَرِ خـُلقـانِ مِـنْ خـُلْـقِ اللّه ِ فَمَنْ نَصَرَهُما أَعـَزَّهُ اللّه ُ وَ مَنْ خَذَ لَهُما خـَذَلَهُ اللّه ُ.
باقر علیه السلام فرمودند: امر به معـروف و نهى از منـکر، دو خصلت از خصلتهاى خداوند مى باشد، هر آن دو را یارى کند، خداوند او را عزیز و آقا گرداند و هر آن دو را خوار نماید، خداوند او را خوار و ذلیل گرداند.


اتمـام امــور

27 عَن أَمیرِالْمُؤْمِنین علیه السلام: اِنَّ اِسْتِتْمامَ الاُمُورِ عِنْدَ اللّه ِ تَبارَکَ وَ تَعالى الأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ الْنَّهىُ عَنِ المُنْکَرِ.
على علیه السلام فرمودند: اتمـام امـور و کارها نـزد خـدا با امر به معروف ونهى از منکر است.


بهـترین انفـاق

28 عَنْ رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله: وَ الَّـذى نَفْسى بِیـَدهِ ما اُنْفِقَ مِنْ نَفَقَةٍ أَحَّبُ مِنْ قَوْلِ الْخَیْرِ.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: قسـم به خــدا کـه هیچ انفاقى بهتر از امر به معروف نیست.


خوار فاسـقان

29 عَنْ أَمیرِالْمُؤْمِنین علیه السلام: مَنْ نَهى عَنْ المُنْکَرِ اَرْغَمَ انُوُفَ الْفاسِقین
على علیه السلام فرمود: ى کـه نـهى از منـکر کـند بینى فاسقان و گن اران را به خاک مالیده است (و آنها را خوار و خفیف گردانده است)


نجـات یافتـگان

30 عَنْ أَبى عَبْدَاللّه علیه السلام: فى قَولِهِ تَعالى «فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَونَ عَنِ السُّوءِ» قالَ: صِنْفٌ ائْتَمَروُا وَ أَمَرُوا فَنَجَوْا.
صادق علیه السلام در مورد نجات یافتگان در این آیه شریفه مى فرمایند: آنها انى بودند که از کارهاى نیک پیروى مى د و مردم را نیز به آن امر مى نمودند.


بخش چهارم
عاقبت ترک امر به معروف و نهى از منکر
اعلان جنگ با خدا

31 عَنِ الرِّضا علیه السلام: کانَ رَسُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ: إِذا اُمـَّتى تَواکَلَتِ الْأَمـْرَ بِاْلمـَعْرُوفِ وَالنَّهىَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَلْیَأْذَنوُا بِوِقاعٍ مِنَ اللّه ِ.
رضا علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره مى فرمودند: هرگاه امّت من از انجام امر به معروف و نهى از منکر س یچى کنند و آن را به یکدیگر واگذار نمایند، گویا با خـداوند اعـلان جنگ داده اند.


مـؤمن بى دیـن

32 عَنْ رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله: اِنَ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ لَیُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الْضَعیفَ الَّذى لادینَ لَهُ، فَقیلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الْضَعْیفُ الَّذى لادینَ لَهُ؟ قالَ صلی الله علیه و آله: اَلَّذى لایَنْهى عَنِ المُنْکَرِ.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: خداوند مورد غضب خود قرار مى دهد مؤمن ضعیفى را که دین نـدارد. سؤال شد مقصود چه ى مى باشد فرمودند: ى که نهى از منکر نکند.


فراگیر شدن عذاب الهى

33 عَنْ رَسُولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: لَتَأْمُرُنَّ بِاَلْمَعْرُوفِ وَ لَتَنهُنَّ عَنِ المُنکَرِ أَوْ لَیَعُـمَّنـَّـکُمْ عـَذابُ اللّه ِ.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: امر به معروف کنید و از کارهاى زشـت نهى کنید وگرنه عـذاب خدا همه شـما را فراخواهد گرفت.


راضى به ظلم ظالم است

34 عَنْ أَمیرِالمُؤْمِنین علیه السلام: اَلْعامِلُ بِالْظُلْمِ وَ الرّاضى بِه ِ وَ المْعُینُ عَلَیْه ِ شُـرَکاءُ ثـَلاثـَةٌ.
على علیه السلام فرمودند: ى که ظلم مى کند و ى که راضى به ظلم باشد و ى که کمک به ظالم مى کند هر سه شرکاء ظلم محسوب مى شوند.


مردگان زنـده‏نمـا

35 عَنْ اَمیرِالمُؤْمِنین علیه السلام: وَ مِنْهُمْ تارِکٌ لاِءنْکارِ المُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ یَدهِ فـَذلِکَ مَیـِّتُ الأَحْـیاءِ
على علیه السلام فرمودند: گروهى از مردم مبارزه با منکر را با دل و زبان و دست ترک مى کنند (در برابر خلافکار هیچ گونه ع العملى نشان نمى دهند) پس اینها در حقیقت مردگانى زنده نما هستند.


مـؤمـن ضعـیف

36 عَنْ رَسُولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: اِنَّ اللّه َ یُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعیفَ الَّذى لازِبْرٌ لَهُ وَ هـُو الَّذى لایَنْهى عَنِ الْمُنْـکَرِ.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: ى که نهى از منکر نکند مورد غضب خداوند قرار مى گیرد و ایمانش ضعیف است و از عقل بهره اى نـدارد.


برکت از میان مى‏رود

37 عَنْ النَّبِیّ صلی الله علیه و آله: لاتَزالُ اُمَّتی بِخَیْرٍ ما أُمِروُا بِالمَعرُوفِ وَنَهَوا عَنْ الْمُنکَرِ وَتَعاوَنُوا عَلى البِرِّ فَإذا لَمْ یَفْعَلُوا ذلِکَ نُزِعَتْ عَنهُمْ الْبَرَکاتُ.
اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: همواره امت من در خیر و خوبى بسر خواهند برد مادامى که امر به معروف و نهى از منکر نموده و در کارهاى نیک همکارى داشته باشند و اگر این امور را ترک کنند برکت از میان آنان خواهد رفت.


دشمنى بـا خـدا

38 عَنْ الصادقِ علیه السلام: اِذا رَأى الْمُنکَرَ فَلَمْ یُنکِرَهُ وَ هوُ یَقْدِرُ عَلَیْهِ، فـَقـَدْ أَحـَبَّ أَنْ یـُعْصَى اللّه ُ، وَ مَنْ أَحَبَّ اَنْ یُعْصَى اللّه ُ فَقَدْ بارَزَ اللّه َ بِالْعَداوةِ.
صادق علیه السلام فرمودند: ى کـه توانـائى نـهى از منـکر را داشـته باشـد و نهى از منـکر نکـند، دوست دارد که خـداوند اطـاعت نشـود، و ى که نافرمانى خـدا را دوست داشته باشد، آشکارا بـا خـداوند دشمنى کرده است.


مـردم نـاپسـند

39 قالَ رسُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: بِئْسَ الْقـَومُ قـَوْمٌ لا یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ لا یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: بد مـردمى هســتـند ـانى کـه امر به معروف ونهى از منکر نمى کنند.


دعا مستجاب نمى‏شود

40 عَنْ أَمیرِالمُؤْمِنین علیه السلام: لا تَتْرُکُوا الأمْرَ بِالْمَعرُوفِ وَ النَّهىَ عَنِ الْمُنکَرِ فَیُـوَلّى عَلَـیْکُمْ أَشْـرارُکُـمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلا یُستَجابُ لَکُمْ.
على علیه السلام فرمودند: امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید زیرا در این صورت افراد نادرست برشما مسلط مى گردند آنگاه دعا مى کنید و دعایتان مستجاب نمى شود.




مشاهده متن کامل ...
گفتار حسین علیه السلام به مرد کوفى پیرامون علم ان علیهم السلام
درخواست حذف اطلاعات

گفتار حسین علیه السلام به مرد کوفى پیرامون علم ان علیهم السلام
( حسین (ع) با کاروان خود از حجاز به سوى کوفه رهسپار بود، در همان سفرى که در کربلا به شهادت رسید) در سرزمین «ثعلبیه » (یکى از منزلگاههاى بین کوفه و مکه ) یک نفر از اهالى کوفه نزد حسین (ع) آمد و سلام کرد، حسین (ع) جواب او را داد و به او فرمود:
«از اهل کجا هستى ؟».
او گفت : از اهل کوفه هستم .
حسین علیه السلام :( که مى خواست حجت را بر او تمام کند، و گویا او از کوفه فرار کرده بود و لازم بود که نصیحت شود) به او فرمود: «سوگند به خدا اى برادر کوفى ، اگر در مدینه تو را دیده بودم ، جاى پاى جبرئیل را در خانه ما به تو نشان مى دادم و محلى که جبرئیل بر (ص ) در آن محل نازل مى شد، مشاهده مى کردى ، اى برادر کوفى ! با اینکه سرچشمه علم مردم در نزد ما است ، آیا مردم ، عالم شدند و ما جاهل م م ، این از مطالبى است که هرگز پذیرفته نیست » (4)

چرا ، خود را در معرض کشته شدن قرار داد؟
بر پایه متون تاریخى و حدیثى ـ که بخشى از آنها گذشت ـ بى‏تردید، على‏علیه السلام از شهادت خود خبر داشت، تاریخ آن را مى‏دانست و قاتل خود را نیز مى‏شناخت، و حتى برخى از خواصّ آن حضرت نیز از این جریان مطّلع بودند. (5) از این‏رو، این پرسش قابل طرح است که: چرا ‏ علیه السلام خود را در معرض کشته شدن قرار داد؟ آیا او مکلّف نبود که از قتل خود پیشگیرى کند، تا امّت ى از برکات وجود او بیشتر بهره ببرند؟ و آیا رفتن ‏علیه السلام به مسجد در شبى که مى‏داند ترور خواهد شد، افکندن نفس در مهلکه نیست؟
این پرسش درباره سایر ان از اهل بیت‏ علیهم السلام نیز وجود دارد که: اگر آنان از چگونگى شهادت خود خبر داشتند، چرا از آن پیشگیرى نمى‏ د؟

مبادى علم

پیش از آن که به پاسخ پرسش‏هاى مذکور بپردازیم، لازم است به سؤال دیگرى جواب دهیم که: اصولاً ائمه‏ علیهم السلام از کجا مى‏دانستند که چگونه شهید مى‏شوند؟
پاسخ تفصیلى این پرسش را در کتاب أهل البیت فى الکتاب والسنة تحت عنوان: «مبادى علومهم» آورده‏ایم و پاسخ اجمالى آن این است که مبادىِ دانش‏هاى متنوّع و گسترده اهل بیت ‏علیهم السلام عبارت است از: آموزش (که از طریق على ‏علیه السلام به همه آنان منتقل شده است)، کتب انبیاى الهى، کتاب على‏علیه السلام، مصحف فاطمه ‏علیها السلام، کتاب جَفْر، کتاب جامعه، و الهام. (5)
و بر اساس متونى که در فصل چهارم همان بخش آورده‏ایم، ان اهل‏ بیت، از طرقى که بدانها اشارت رفت، آنچه را که مى‏خواستند بدانند، مى‏دانستند.

چرا ، خود را در معرض کشته شدن قرار داد؟
براى توجیه پیشگیرى ن ان از شهادت خود (با این‏که از آن مطّلع بودند)، پاسخ‏هاى متعددى ارائه شده است که مى‏توان گفت اصلى‏ترین آنها بدین‏شرح است:

1 . عدم علم تفصیلى

پاسخ نخست این‏که هر چند اهل بیت‏علیهم السلام اجمالاً مى‏دانستند چگونه شهید مى‏شوند، امّا علم تفصیلى به این موضوع نداشتند، هرچند سبب عدم علم تفصیلى آنان، عدم خواست آنان باشد.
این پاسخ برخلاف ظاهر روایاتى است که دل دارد ائمه‏ علیه السلام به تفصیل از جریان شهادت خود خبر داشتند و لااقل در مورد شخص على‏علیه السلام با آن همه متون تاریخى و حدیثى که بخشى از آن ملاحظه شد، این توجیهْ قابل قبول نیست و شگفت از مرحوم شیخ مفید که مى‏فرماید: «این‏که ، به وقت شهادت خویش علم داشته باشد، حدیثى که بر این علم دل کند وجود ندارد»!

2 . عدم علم در هنگام تحقّق تقدیر الهى

پاسخ دوم این است که ان‏ علیهم السلام به تفصیل، جریان شهادت خود را مى‏دانند؛ امّا در هنگامى که طبق تقدیر قطعى الهى باید شهید شوند، آن علم و اطّلاع از آنان سلب مى‏گردد.
روایتى از رضاعلیه السلام نقل شده که بنا بر یک احتمال مى‏تواند مؤیّد این پاسخ باشد:
حسن بن جهم گوید: به حضرت رضاعلیه السلام گفتم: مؤمنان، قاتل خود و شبى را که در آن به شهادت مى‏رسد و جایى را که در آن کشته مى‏شود، مى‏دانست و سخن آن حضرت ـ وقتى صیحه اردک‏ها را در خانه شنید ـ که: «صیحه کنندگانى ‏اند که در پى آنها نوحه‏ گران‏ اند» و سخن اُم کلثوم به آن حضرت که: «کاش را امشب داخل خانه بخوانى و به دیگرى دستور دهى که با مردم بخواند» و امتناع آن حضرت، و ورود و وج مکرّر او در آن شب بدون سلاح، در حالى که مى‏دانست ابن ملجم ملعون او را با شمشیر مى‏کشد، همه اینها از دلایلى است که آن حضرت نمى‏بایست خود را در معرض قرار مى‏داد.
ایشان فرمود: «اینها بود؛ ولى آن حضرت در آن شبْ مخیّر شده بود که تقدیر خداى متعال را محقّق سازد». (6)
در برخى از نسخه‏ هاى مصدر این حدیث، به جاى کلمه «خُیر (مخیر شده بود)» «حُیّر (متحیّر شده بود)» آمده است. بنابراین، احتمال سخن ‏علیه السلام، به‏ روشنى دل دارد که براى ‏علیه السلام در آن لحظه ح ى پیش آمد که تکلیفى براى پیشگیرى از قتل خود نداشت تا تقدیر الهى جریان یابد.

3 . ، مکلّف است شهادت را انتخاب کند

بى‏تردید، تقدیر شهادت براى ‏ علیه السلام براساس حکمت بالغه الهى است و مصالح م مه‏اى دارد که باید تحقق پیدا کند. از این‏رو، ‏علیه السلام نه تنها نباید از آن پیشگیرى نماید؛ بلکه با این‏که دقیقاً مى‏داند چگونه شهید مى‏شود، باید شهادت را انتخاب
کند، و انتخاب شهادت با علم به وقت و چگونگى آن، فضیلتى است که جز پیشوایان بزرگ الهى و خواص اصحاب آنان، آن را برنمى‏تابند.
هر چند ندیدم ى این پاسخ را ارائه کرده باشد؛ امّا به‏ نظر مى‏رسد که این بهترین سخن در توجیه پیشگیرى ن ان اهل بیت‏ علیهم السلام از شهادت خود با علم به چگونگى آن است که با دلایل عقلى و نقلى نیز تأیید مى‏شود. اکنون متن پاسخ شیخ مفید و علّامه طباطبایى - رضوان اللَّه تعالى علیهما - را براى مزید اطلاع پژوهشگران در این‏جا مى‏آوریم.

پاسخ شیخ مفید

علّامه مجلسى روایت کرده است که: در کتاب المسائل العُکبَریة از شیخ مفید سؤال شده است: نزد ما اجماعى است که مى‏داند چه خواهد شد. پس چرا مؤمنان به مسجد رفت، با آن‏که مى‏دانست کشته مى‏شود و قاتل و زمان کشته شدن را هم مى‏دانست؟ و چرا حسین بن على‏علیهما السلام به کوفه رفت، با آن‏که مى‏دانست آنان یارى‏اش نمى‏کنند و او در این سفر کشته مى‏شود؟ و چرا وقتى محاصره‏اش د و مى‏دانست که آب را به روى او بسته‏اند و اگر چند ذراع زمین را حفر کند، آب مى‏جوشد، ولى زمین را نکَند و به ضرر خویش کمک کرد تا از تشنگى جان باخت؟ و چرا حسن‏علیه السلام با معاویه قرار داد بست و حکومت را به او سپرد، با آن‏که مى‏دانست او پیمان مى‏شکند و به عهد خود وفا نمى‏کند و شیعیان پدرش را مى‏کشد؟
شیخ مفید جواب داد: امّا پاسخ این‏که « مى‏داند چه پیش خواهد آمد»، اجماع ما بر خلاف آن است و چنین سخنى مورد اجماع شیعه نیست. اجماع شیعه بر این است که ، حکم هر چه را پیش آید، مى‏داند، نه آن‏که به خودِ پیشامدها دانا باشد و به نحو تفصیل و جزئى بر آنها آگاه باشد. این نکته، اصلى را که همه آن سؤال‏ها را بر آن استوار کرده، ساقط مى‏کند. منعى نمى‏بینیم که ، با آگاهى یافتن از طریق خداى تعالى بعضى از حوادث را بداند؛ ولى این سخن که او همه آنچه را خواهد شد، مى‏داند، به این اطلاق، قبول نداریم و گوینده‏اش را بر صواب نمى‏دانیم، چرا که ادّعایى بدون دلیل است.
سخن این‏که مؤمنان، قاتل و زمان شهادتش را مى‏دانست، خبرهاى متعددى آمده که او فى الجمله مى‏دانست که کشته خواهد شد و نیز قاتلش را به طور مشخّص مى‏شناخت، امّا این‏که زمان شهادتش را بداند، دلیلى بر آن نیست و اگر هم باشد، لازمه‏اش آن نخواهد بود که اعتراض‏کنندگان مى‏پندارند. بعید نیست که خداوند متعالْ او را متعبّد ساخته بوده است که بر شهادتْ صبر کند و آماده مرگ باشد، تا بدین وسیله او را به درجات والایى برساند که جز با شهادت نمى‏رسد و نیز مى‏دانست که با این کار، اطاعت خدا مى‏کند؛ اطاعتى که اگر به جز آن هم مکلّف مى‏شد، آن را رد نمى‏کرد و مؤمنان با این کار، خود را به هلاکت نیفکنده و بر کشته شدن خود کمک نکرده است، کمک ى که نزد دمندان ناپسند است.
امّا «علم حسین‏ علیه السلام به این‏که کوفیان یارى‏اش نمى‏کنند»، ما یقین به این نداریم، چون نه دلیل عقلى براى آن هست، نه چیزى شنیده شده است. اگر هم علم به آن داشت، پاسخش همان پاسخى است که در مورد علم مؤمنان‏علیه السلام به زمان شهادتش و قاتلش گفتم. امّا این ادعاى او که ما (شیعیان) مى‏گوییم: «حسین‏ علیه السلام جاى آب را مى‏دانست و مى‏توانست آب تهیه کند»، ما چنین نمى‏گوییم و در هیچ روایتى هم چنین نیامده است. به‏علاوه، آب طلبیدن و تلاش ‏علیه السلام براى تهیه آب، برخلاف آن حکم مى‏کند و اگر ثابت شود که او بر جاى آب آگاه بود، باز هم عقلاً ممنوع نیست که وى متعبّد و مکلّف به ترک تلاش براى آب طلبیدن بوده است، از آن رو که جلوگیرى شده بود، همان‏گونه که درباره مؤمنان یاد کردیم، جز آن‏که ظاهر حال، برخلاف آن است، آن‏سان که پیش‏تر گفتیم.
سخن درباره علم حسن‏ علیه السلام به سرانجامِ سپردن حکومت به معاویه، برخلاف آن‏است که گذشت. در روایت است که او به فرجام کار آگاه بود و شاهد حال هم گواه آن است، جز آن‏که وى با آن کار، جلوى شتاب در کشته شدن خود و تسلیم شدن یارانش را به معاویه گرفت و لطفى در آن بود که وى تا زمان وفاتش زنده بماند و لطفى براى باقى ماندن بسیارى از پیروان، خانواده و فرزندانش بود، و نیز دفع فسادى در دین که مى‏توانست از فسادى که با آتش‏بس او پدید آمد، بسى بزرگ‏تر باشد و او داناتر بود که چه کرده است، به همان دلیل که یاد کردیم و جهات آن را بیان کردیم.
(پایان کلام شیخ مفید)
علّامه مجلسى مى‏افزاید: سیّد مهنّا بن سنان نیز همین سؤال را از علّامه حلّى در مورد مؤمنان پرسید. وى جواب داد که: احتمال دارد او را از وقوع شهادت در آن شب خبر داده بودند؛ ولى نمى‏دانست در چه وقتى از آن شب یا در کجا کشته مى‏شود و پاسخ دیگر این‏که تکلیف حضرتش با تکلیف ما متفاوت است. پس جایز است که خون شریف خود را در راه خداى متعال نثار کند، همان گونه که بر مجاهد، واجب است پایدارى کند، هر چند مقاومتش به شهادت بینجامد.

پاسخ علامه طباطبایى

علامه سیّد محمّد حسین طباطبایى - رضوان اللَّه تعالى علیه - در این باره مى‏فرماید:
‏ علیه السلام به حقایق جهان هستى، در هرگونه شرایطى وجود داشته باشند، به اذن خدا واقف است، اعم از آنها که تحت حس قرار دارند و آنها که بیرون از دایره حس‏اند، مانند موجودات آسمانى و حوادث گذشته و وقایع آینده. دلیل این مطلب، از راه نقل، روایات متواترى است که در جوامع حدیث شیعه مانند کتاب الکافى و بصائر الدرجات و کتب صدوق و کتاب بحار الأنوار و غیر آنها ضبط شده است.
به موجب این روایات که به حدّ و حصر نمى‏آیند، ‏ علیه السلام از راه موهبت الهى و نه از راه اکتساب، به همه چیز واقف و از همه چیز آگاه است و هر چه را بخواهد به اذن خدا، به ادنى‏ توجّهى مى‏داند...
نکته‏ اى که باید به سوى آن عطف توجّه کرد، این است که این‏گونه علم موهبتى به موجب ادلّه عقلى و نقلى که آن را اثبات مى‏کند، قابل هیچ‏گونه تخلّف نیست و تغیّر نمى‏پذیرد و سر مویى به خطا نمى‏رود و به اصطلاح، علم است به آنچه در لوح محفوظْ ثبت شده و آگاهى است از آنچه قضاى حتمى خداوندى به آن تعلّق گرفته است.
همچنین لازمه این مطلب این است که هیچ‏گونه تکلیفى به متعلَّق این‏گونه علم (از آن جهت که متعلَّق این‏گونه علم و حتمى‏الوقوع است) تعلّق نمى‏گیرد و همچنین قصد و طلبى از انسان با او ارتباط پیدا نمى‏کند؛ زیرا تکلیف، همواره از راه امکان به فعل تعلّق مى‏گیرد و از راه این‏که فعل و ترکش هر دو در اختیار مکلّف‏اند، فعل یا ترک خواسته مى‏شود؛ و امّا از جهت ضرورى الوقوع و متعلَّق قضاى حتمى بودن آن، محال است مورد تکلیف قرار گیرد. مثلاً صحیح است خدا به بنده خود بفرماید: فلان کارى که فعل و ترک آن براى تو ممکن است و در اختیار توست، ؛ ولى محال است بفرماید: فلان کارى را که به موجب مشیّت تکوینى و قضاى حتمى من البته تحقق خواهد یافت و بروبرگرد ندارد، یا مکن؛ زیرا چنین امر و نهى‏اى لغو و بى‏اثر است.
همچنین انسان مى‏تواند امرى را که امکان شدن و نشدن دارد، اراده کرده، براى خود مقصد و هدف قرار دهد و براى تحقّق دادن آن به تلاش و کوشش بپردازد؛ ولى هرگز نمى‏تواند امرى را که به طور یقین (بى‏تغیّر وتخلّف) و به طور قضاى حتمى شدنى است، اراده کند و آن را مقصد خود قرار داده، تعقیب کند؛ زیرا اراده و عدم اراده و قصد و عدم قصد انسان، کم‏ترین تأثیرى در امرى که به‏هر حال شدنى است و از آن جهت که شدنى است، ندارد.
از این بیان روشن مى‏شود که:
1 . این علم موهبتىِ ‏علیه السلام اثرى در اعمال او و ارتباطى با «تکالیف خاصّ» او ندارد و اصولاً هر امر مفروض، از آن جهت که متعلَّق قضاى حتمى و حتمى‏الوقوع است، متعلَّق امر یا نهى یا اراده و قصد انسانى نمى‏شود.
آرى. متعلَّق قضاى حتمى و مشیّت قاطع حق تعالى همان رضا به قضاى الهى است، چنان‏که سیدال علیه السلام در آ ین ساعت زندگى درمیان خاک و خون مى‏گفت: «راضى به تقدیر تو و تسلیم فرمان توام، که معبودى جز تو نیست» و همچنین در خطبه ‏اى که هنگام بیرون آمدن از مکّه خواند، فرمود: «رضاى خدا، رضاى ما خاندان است».
2 . حتمى بودن فعل انسان از نظر تعلّق قضاى الهى منافاتى با اختیارى بودن آن از نظر فعالیت اختیارى انسان ندارد؛ زیرا قضاى آسمانى به فعل (با همه چگونگى ‏هاى آن) تعلّق گرفته است، نه به مطلق فعل. مثلاً خداوند خواسته است که انسان فلان فعل اختیارى را به اختیار خود انجام دهد و در این صورت، تحقّق خارجى این فعل اختیارى از آن جهت که متعلَّق خواست خداست، حتمى و غیرقابل اجتناب است و در عین حالْ اختیارى است و نسبت به انسان، صفت امکان دارد.
3 . این‏که ظواهر اعمال ‏ علیه السلام را که قابل تطبیق به علل و اسباب ظاهرى است، نباید دلیل نداشتن این علم موهبتى و شاهد جهل به واقع گرفت، مانند این‏که گفته شود: اگر سیدال علیه السلام علم به واقع داشت، چرا مُسلم را به نمایندگى خود به کوفه فرستاد؟ چرا توسط صیداوى نامه به اهل کوفه نوشت؟ چرا خود از مکّه رهسپار کوفه شد؟ چرا خود را به هلاکت انداخت و حال آن‏که خدا مى‏فرماید: «وَلَاتُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلَى َّهْلُکَةِ ؛ (8) خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید»؟ (9)

علم به آنچه تا روز قیامت، اتّفاق خواهد افتاد
على علیه السلام ـ در سخنرانى‏ اى که در آن به فضل و دانش خود، آگاه مى‏سازد و فتنه بنى امیّه را بیان مى‏دارد ـ: امّا بعد،... اى مردم! من چشم فتنه را کور و جز من، ى بر این کار، جرئت نمى‏کرد، [آن هم] پس از آن که موج تاریکىِ آن برخاسته و گزندش فراگیر شده بود.
پیش از آن که مرا از دست بدهید، از من بپرسید. سوگند به آن که جانم به دست اوست، از آنچه بین شما تا روز قیامتْ اتّفاق خواهد افتاد و از گروهى که به وسیله آن، صد تن گم‏راه و صد تن هدایت خواهند شد، چیزى نمى‏پرسید، مگر آن که شما را از هدایت کننده، و زمامدار آن و [نیز] مکان فرود و جاى باراَنداز آنان و شمارى که از آنان کشته خواهند شد و شمارى که از آنان خواهند مُرد، باخبر خواهم ساخت. (10)

بحثى درباره خبرهاى از امور غیبى

ابن ابى الحدید در شرح کلام آن حضرت ‏علیه السلام در خطبه 93، فصلى را با عنوان «فصلى در یادکرد امور غیبى‏اى که ‏علیه السلام بدانها خبر داده و تحقّق پیدا کرده است» آورده و در آن، چنین گفته است:
بدان که در این فصل، على‏ علیه السلام به خدایى که جانش در دست اوست، سوگند یاد کرده است که آنان از چیزى که بین آنان تا روز قیامتْ اتّفاق خواهد افتاد، نمى‏پرسند، مگر آن که وى آنان را از آن چیزْ آگاه خواهد ساخت و [نیز] اگر از گروهى بپرسند که توسط آن، صد تن هدایت و صد تن گم‏راه مى‏شوند، با معرّفى اداره کننده، و پیش‏برنده آن و نیز محلّ فرود مرکب‏ها و اسب‏هاى آن گروه، از آنان و کشتگان و مُردگان آن گروه، خبر خواهد داد.
این ادّعاى او، نه ادّعاى پروردگارى است و نه ادّعاى ى؛ زیرا که وى مى‏گفت خدا وى را از آن، خبر داده است.
ما پیشگویى‏ هاى على‏ علیه السلام را آزموده‏ ایم و آن را موافق واقع یافته‏ ایم و با این توافق، بر درستى ادّعاهاى یادشده استدلال مى‏کنیم، ادّعاهایى نظیر:پیشگویى وى درباره ضربه‏اى که بر سرش خورده مى‏شود و مَحاسنش با آن رنگین مى‏گردد؛و خبر دادن وى از قتل پسرش حسین‏علیه السلام و آنچه هنگام گذر از کربلا گفت؛
و پیشگویى آن حضرت درباره پادشاهى معاویه پس از وى؛
و خبر دادن وى درباره حَجّاج و یوسف بن عمر؛
و آنچه از داستان خوارج در نهروان، خبر داده است؛
و پیشگویى وى براى یارانش درباره تعداد کشته‏هاى آنان و شمار مصلوب شوندگان [از آنان]؛
و خبر دادن وى از جنگ با پیمان شکنان، ستمکاران و منحرفان؛
و پیشگویى وى درباره شمار یانى که از کوفه خواهند آمد، به هنگامى که وى براى جنگ با بصریان، به آن دیار رفته بود؛
و پیشگویى وى درباره عبد اللَّه بن زبیر و کلامش درباره او که: «وى نیرنگ‏باز است. در پى کارى مى‏رود؛ ولى آن را به دست نمى‏آورد. او دام دین را براى شکار دنیا پهن مى‏کند و در نهایت، به صلیب‏کشیده از بین قریشیان است»؛
و خبر دادن وى از نابودى بصره به سبب غرق شدن در آب و نابود شدن دوباره آن به وسیله زنگى (همان حدیث که گروهى «زنج (زنگى)» را در آن، تصحیف کرده و «ریح (باد)» خوانده‏اند)؛
و پیشگویى وى درباره آشکار شدن پرچم‏هاى سیاه اسان و تصریح نمودن به قومى از آن سرزمین به نام بنى رُزَیق که از خاندان مصعب‏ اند، و طاهر بن حسین و پسرش و اسحاق بن ابراهیم از آن قوم بوده‏اند و اینان و پیشینیانشان دعوتگران به ت عبّاسى بوده‏ اند؛
و خبر دادن وى از پیشوایانى که در طبرستان از فرزندانش آشکار خواهند شد، از قبیل: ناصر و داعى و غیر آن دو در کلامش: «براى آل محمّدصلى الله علیه وآله گنجى در طالقان است که خداوند هرگاه بخواهد، آن را آشکار خواهد کرد. فراخواننده آن، حق است و به نام خداوند، قیام خواهد کرد و به دین خدا فرا خواهد خواند»؛
و خبر دادنش از کشته شدن نفس زکیّه در مدینه در کلامش: «وى نزدیک اَحجار ا یت (11) کشته خواهد شد»؛
و کلام وى درباره برادر نفس زکیّه، ابراهیم، که در باب حمزه کشته خواهد شد: «پس از پیروزى، کشته خواهد شد و پس از چیرگى، ش ت خواهد خورد» و نیز کلام وى ‏علیه السلام درباره او: «به او تیرى سیاه خواهد رسید که بِدان کشته خواهد شد. بدا به تیرانداز ! دستش شل و بازویش سست باد!»؛
و خبر دادن وى از کشتار مردمِ وَجْ (طائف) و کلام وى درباره آنان که: «آنان بهترین مردم دنیا هستند»؛
و خبر دادن وى از [تشکیل] کشور علوى در مغرب و تصریح نمودن به نام کُتامه ـ و اینان انى بودند که ابو عبد اللَّهِ داعى و معلّم [فاطمى] را یارى رساندند ـ
و سخن وى‏ علیه السلام که به ابو عبد اللَّه مهدى، اشاره داشت: «وى، آغازین آنان است و آن گاه، حاکم قَیروان ظهور خواهد کرد، همان که سخت تنگ‏دست، داراى نسب خالص، برگزیده از سلاله ذو البداء و پیچیده به رداست». عبید اللَّه مهدى، سرخ و سفید بود و سرخى رخسارش بیشتر بود و ذو البداء، اسماعیل بن جعفر بن محمّد صادق‏ علیهما السلام است که در ردا پیچیده گشت (چون پدرش ابو عبد اللَّه جعفر صادق‏ علیه السلام، وى را هنگامى که در گذشت، در ردایش پیچید و بزرگان شیعه را نزد جنازه او برد تا او را ببینند و بدانند که مرده است و تردیدشان در این خصوص، بر طرف شود)؛
و خبر دادن وى از آل بویه که کلام وى: «از دیلمان، فرزندان شکارچى وج خواهند کرد»، اشاره به آنان است؛ چون پدرشان ماهیگیر بود و به دست خویش به مقدارى شکار مى‏کرد که خود و خانواده‏اش به پول آن، گذران زندگى کنند. خداوند از فرزند او، سه پادشاه به وجود آورد و ذریّه او گسترده شدند، به گونه‏اى که پادشاهى آنان، ضرب‏المثل گشت؛
و نیز کلام وى درباره آنان که: « ت آنان پیش خواهد رفت تا آن جا که زوراء (بغداد) را خواهند گرفت و خلیفه را خلع خواهند کرد». ى از آن حضرت پرسید: اى مؤمنان! دوره حکومت آنان چند سال خواهد بود؟ فرمود: «صد و یا اندکى بیشتر»؛
و نیز کلام [دیگر] وى درباره آنان که: «پسر هوسران آن دست‏بریده، که پسر عمویش وى را در کنار دجله خواهد کشت» که اشاره به عزّ ال ه بختیار، پسر معز ال ه ابو حسین است. معزّ ال ه دست‏بریده بود و دستش به خاطر نافرمانى در جنگ، قطع شده بود و پسرش عزّ ال ه بختیار، خوشگذران و اهل لهو و خوارى بود. پسر عمویش عضد ال ه فنا خسرو، او را در قصر جص در کنار دجله در جنگ کشت و اموالش را از دستش بیرون آورد. و امّا کنار گذاشتن خلیفه‏ ها: معز ال ه مستکفى را از خلافتْ کنار گذاشت و خلافت را براى مطیع ترتیب داد؛ و بهاء ال ه ابو نصر بن عضد ال ه، طائع را کنار گذاشت و قادر را به جاى وى نشاند. مدّت پادشاهى آل بویه همان مقدارى بود که على‏علیه السلام به سؤال کننده خبر داده بود؛
و خبر دادن وى به عبد اللَّه بن عبّاس درباره این که حکومت، به دست فرزندان وى خواهد افتاد: وقتى که على بن عبد اللَّه به دنیا آمد، پدرش عبد اللَّه، وى را نزد على‏علیه السلام برد و على‏علیه السلام از آب دهان خویش به دهان وى زد و کام وى را به مایى که پوست آن را گرفته بود، بر داشت و وى را به پدرش باز گرداند و گفت: «پدر پادشاهان را بگیر».
این، روایت صحیح است که ابو عبّاس مبرّد، آن را در کتاب الکامل آورده است و روایتى که در آن، عدد [پادشاهان] یاد شده است، صحیح نیست و از کتاب قابل اعتمادى نقل نشده است؛
و چه بسیار خبرهاى غیبى‏اى که به همین شکل، جریان یافته است که اگر بخواهیم همه آنها را بیاوریم، دفترهاى بسیارى را باید پر کنیم. کتاب‏هاى سِیَر، به طور مشروح در برگیرنده این قبیل امورند. (12)
ابن ابى الحدید در دنباله شرح خطبه 37، ذیل عنوان «اخبارى که درباره آگاهى على‏علیه السلام به امور غیبى وارد شده است» نیز گفته است:
ابن هلال ثقفى در کتاب الغارات [به نقل] از زکریّا بن یحیى عطّار، از فضیل، از محمّد بن على آورده است که او گفت: هنگامى که على‏علیه السلام گفت: «پیش از آن که مرا از دست بدهید، از من بپرسید. به خدا سوگند، از من درباره گروهى که صد نفر را گم‏راه و صد نفر را هدایت مى‏کند، نمى‏پرسید، مگر آن که شما را از پیش‏برنده و آن، خبر خواهم داد»، مردى برخاست و گفت: به من از شمار موهاى سر و ریشم خبر بده.
على‏علیه السلام به وى گفت: «سوگند به خدا، دوست من [ خدا] به من گفته است که بر هر تار موى سر تو، فرشته‏اى است که تو را نفرین مى‏کند و بر هر تار موى ریش تو، ى است که تو را گول مى‏زند. در خانه تو کودکى است که پسر خدا را مى‏کشد».
پسر آن مرد، قاتل حسین ‏علیه السلام بود که در آن روز، کودکى بود و چهار دست و پا راه مى‏رفت. وى سنان بن انس نَخَعى بود.
محمّد بن اسماعیل بن عمرو بَجَلى، روایت کرده است که: عمرو بن موسى وجیهى، از منهال بن عمرو، از عبد اللَّه بن حارث، خبر داد که على‏علیه السلام بر روى منبر گفت: «هیچ به حدّ تکلیف نرسیده، مگر آن که خداوند درباره او آیه‏اى از قرآن را فرو فرستاده است».
یکى از دشمنان وى برخاست و گفت: خداوند متعال، درباره تو چه نازل کرده است؟
مردم برخاستند تا او را بزنند.
على‏ علیه السلام فرمود: «رهایش کنید ». سپس به آن شخص فرمود: « آیا سوره هود را خوانده‏اى؟».
گفت: آرى. على‏علیه السلام این آیه را خواند: «أَفَمَن کَانَ عَلَى‏ بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ ؛ (13) آیا ى که از جانب پروردگارش بر حجّتى روشن است و شاهدى از [خویشان] او به همراه اوست». آن گاه فرمود: «"على‏ بیّنة من ربّه" ، محمّدصلى الله علیه وآله است و "الشاهد الّذى یتلوه"، من هستم...».
عثمان بن سعید بن شریک بن عبد اللَّه گزارش داده است که: وقتى به على‏علیه السلام خبر رسید که مردم، ادّعاى او را درباره مقدّم داشته شدن و برتر شمرده شدنش بر دیگر مردم توسط صلى الله علیه وآله به چشم تردید مى‏نگرند، گفت: «شما را به خدا، هر یک از شما که خدا را دیده و کلام وى را در روز غدیر شنیده است، برخیزد و به آنچه شنیده، گواهى دهد».
شش نفر از سمت راست و شش نفر از سمت چپ وى - که همگى از یاران خدا بودند، برخاستند و گواهى دادند که آنان از خدا شنیده ‏اند که او در آن روز، در حالى که دست على‏ علیه السلام را بالا گرفته بود، چنین گفت: «هر که من مولاى اویم، پس از من، على مولاى اوست. بار خدایا! با هر که دوست اوست، دوست باش و با هر که دشمن اوست، دشمن باشد و آن را که یارى‏اش مى‏کند، یارى کن و آن را که تنهایش مى‏گذارد، تنها بگذار و هر را که دوستش مى‏دارد، دوست بدار و هر را که دشمنش مى‏دارد، دشمن بدار!».
محمّد بن على صوّاف، از حسین بن سفیان، از پدرش، از شُمَیر بن سَدیر اَزدى، گزارش داده است که: على ‏علیه السلام به عمرو بن حَمِق خُزاعى فرمود: «در کجا فرود آمده ‏اى؟».
گفت: در بین خویشانم.
فرمود: «در آن جا فرود نیا».
[عمرو] گفت: آیا در بین همسایگانمان، بنى کنانه، فرود بیایم؟
فرمود: «نه».
[عمرو] پرسید: در بین ثقیف، فرود بیایم؟
فرمود: «[در این صورت،] با مَعرّه و مَجرّه چه مى‏کنى؟».
[عمرو] پرسید: آن دو چیستند؟
فرمود: «دو شعله آتش که از پشت کوفه بیرون مى‏آیند: یکى از آن دو بر تمیم و بکر بن وائل فرود مى‏آید و کم‏تر ى از آن، جان سالم به در خواهد برد؛ و شعله دیگر، بخش دیگر کوفه را در بر خواهد گرفت و کم‏تر ى گرفتار آن خواهد شد و ممکن است از هر خانه‏اى، یک یا دو اطاق را بسوزاند».
[عمرو] پرسید: پس، در کجا فرود بیایم؟
فرمود: «در بین بنى عمرو بن عامر از قبیله اَزد، فرود آى».
مردمى که این سخن را شنیده بودند، گفتند: على را جز کاهنى که سخنانى چون سخنان کاهنان مى‏گوید، نمى‏بینیم.
[على ‏علیه السلام به عمرو] فرمود: «اى عمرو! تو پس از من کشته مى‏شوى و سرت به این سو و آن سو برده مى‏شود و آن، اوّلین سرى است که در ، گردانیده مى‏شود. واى بر قاتل تو!
بدان که تو در بین هر قبیله‏اى باشى، تو را تسلیم خواهند کرد، مگر این شاخه از بنى عمرو بن عامر از قبیله ازد که آنان تو را تسلیم نخواهند کرد و تنهایت نخواهند گذاشت».

سوگند به خدا، چندى نگذشت که عمرو بن حَمِق، در [روزگار] خلافت معاویه، ترسان و فرارى در بنى قبایل عرب مى‏گشت تا آن که در بین قوم خود (بنى خُزاعه) فرود آمد. آنان وى را تسلیم د و وى کشته و سرش از عراق به شام نزد معاویه فرستاده شد، و این، نخستین سرى بود که در جهان از شهرى به شهر دیگر برده مى‏شد.
ابراهیم بن میمون اَزدى، از حَبّه عُرَنى روایت کرده است که او گفت: جُوَیریة بن مُسهِر عبدى، مردى درستکار بود و دوست على بن ابى طالب‏ علیه السلام، و على ‏علیه السلام او را دوست مى‏داشت. روزى، على ‏علیه السلام به وى ـ که در حال حرکت بود ـ نگریست و گفت: «اى جویریه! نزد ما بیا؛ چون هر وقت تو را مى‏بینم، هواى تو مى‏ کنم».
اسماعیل بن اَبان گفت: صبّاح، از مسلم، از حبّه عرنى حدیث کرده است که او گفت: روزى با على‏ علیه السلام مى‏رفتیم که او به پشت سر نگاه کرد و دید جویریه در پشت سرش است؛ ولى در دور دست.
[على‏علیه السلام] او را صدا زد و گفت: «اى جویریه! پیش ما بیا؛ نمى‏دانى که من تو را مى‏خواهم و به تو علاقه‏ مندم؟».
جویریه به طرف آن حضرت دوید. على ‏علیه السلام گفت: «چند موضوع را به تو مى‏گویم؛ خوب به خاطر بسپار». آن گاه دو نفرى شروع به گفت و گوى سرّى د.
جویریه به وى گفت: اى مؤمنان! من مردى فراموشکار هستم.
على‏ علیه السلام گفت: «من سخن را برایت تکرار مى‏کنم تا حفظ کنى» و آن گاه در پایان آنچه به وى گفته بود، افزود: «اى جویریه! دوستمان را دوست بدار تا زمانى که ما را دوست مى‏دارد و هر گاه ما را دشمن داشت، دشمنش بدار؛ و دشمنمان را را دشمن بدار تا زمانى که ما را دشمن مى‏دارد و هر گاه دوستمان داشت، دوستش بدار».
گروهى از مردم که در کار على‏ علیه السلام تردید مى ‏ورزیدند، مى‏گفتند: گویى جویریه را وصىّ خود قرار مى‏دهد، آن گونه که خود مدّعى است وصىّ خداست! آنان این سخنان را به خاطر شدّت خودمانى بودن جویریه با على‏علیه السلام مى‏گفتند [زیرا رابطه وى با على‏علیه السلام] به گونه‏اى بود که یک روز، او وارد منزل على‏علیه السلام شد، در حالى که على‏علیه السلام خو ده بود و یارانش در اطرافش بودند. جویریه على‏ علیه السلام را صدا کرد که: اى خو ده! بیدار شو. بر سر تو ضربه‏اى خواهند زد که ریشت از خون آن، رنگین خواهد گشت.
مؤمنان لبخندى زد و گفت: «اى جویریه! تو را از جریان کارت خبر دهم؟ سوگند به آن که جانم در دست اوست، تو را به درختى سخت، خواهند بست و دست و پایت را خواهند برید و زیر درخت کشاورزى به دارت خواهند زد».
سوگند به خدا، از این بحث، چندى نگذشت که زیاد، جویریه را گرفت و دست و پایش را قطع کرد و او را در کنار درخت ماى ابن مکعبر - که درختى بلند بود - بر درختى کوتاه به دار کشید.
ابراهیم در کتاب الغارات از احمد بن حسن میثمى روایت کرده است که او گفت: میثم تمّار، آزادشده على بن ابى طالب‏علیه السلام، برده‏ اى بود از آنِ زنى از بنى اسد. على‏ علیه السلام وى را ید و آزاد ساخت و به وى فرمود: «نامت چیست؟».
گفت: سالم.
على‏علیه السلام فرمود: « خدا به من خبر داده است نامى که پدرت در زبان عجمى بر تو گذاشته "میثم" است».
گفت: خداوند و او راست گفته ‏اند و تو - اى مؤمنان - راست گفتى. اسم من میثم است.
على ‏علیه السلام فرمود: «به نام اصلى خود برگرد و نام "سالم" را رها کن. ما تو را به "سالم" کنیه مى‏دهیم» و او را "ابو سالم"، کنیه داد.
على‏ علیه السلام او را به دانش‏هاى فراوان و رازهاى فراوانى از رازهاى وصیّت، مطّلع ساخت و میثم، ‏اى از آنها را نقل مى‏کرد. گروهى از اهل کوفه درباره نقل‏هاى او تردید داشتند و على‏ علیه السلام را در این امور به غیبگویى، ابهام گویى و فریبکارى متّهم مى‏ د. روزى، على‏ علیه السلام در جمیع کثیرى از یارانش - که در میان آنان، هم افراد مخلص و هم افراد دو دل، حضور داشتند، به وى فرمود: «اى میثم! تو پس از من دستگیر و به دار آویخته مى‏شوى. روز دوم، از بینى و دهانت خونْ جارى مى‏شود، به طورى که ریشت رنگین خواهد گشت و روز سوم با نیزه‏اى به تو ضربه خواهند زد و کشته خواهى شد. منتظر چنین روزى باش.
مکانى که در آن جا به دار آویخته مى‏شوى، جلوى درِ خانه عمرو بن حُرَیث است. تو دهمین نفر از ده نفرى خواهى بود که به کوتاه‏ترین چوپ و نزدیک‏ترینِ آن به زمین، به دار کشیده مى‏شوند. من درختى را که بر تنه‏اش به دار آویخته مى‏شوى، به تو نشان خواهم داد».

پس از دو روز، على‏ علیه السلام آن درخت را به وى نشان داد.
میثم، نزد آن درخت مى‏ آمد و در آن جا مى‏خواند و مى‏ گفت: مبارک باشى، اى بُن ما، که من براى تو آفریده شده ‏ام و تو براى من روییده‏ اى!
او پس از کشته شدن على ‏علیه السلام، همواره نزد آن درخت مى‏آمد تا آن که آن درخت، قطع شد. [از آن پس،] همیشه به تنه درخت، سر مى‏زد و در آن جا رفت و آمد مى‏کرد و مى‏پایید و عمرو بن حریث را دیده، به وى مى‏گفت: من همسایه تو خواهم شد؛ با من حقّ همسایگى را به نیکى به جا آور. ولى عمرو نمى‏دانست که وى چه مى‏گوید و از وى مى‏پرسید: خانه ابن مسعود را مى‏خواهى ب ى یا خانه ابن حکیم را؟
او، در [همان] سالى که کشته شد، به حج رفت و به خانه اُمّ سلمه - که خداوند از وى خشنود باد - وارد شد. امّ سلمه گفت: تو کیستى؟
میثم گفت: عراقى هستم.
[امّ سلمه] از نسب وى پرسید. وى یادآور گشت که آزاد شده على بن ابى طالب‏علیه السلام است.
[امّ سلمه] گفت: تو هیثم هستى؟
گفت: نه؛ من میثم هستم.
[امّ سلمه] گفت: سبحان اللَّه! سوگند به خدا که گاهى مى‏شنیدم خدا در دل شب، سفارش تو را به على‏علیه السلام مى‏کرد.
میثم، سراغ حسین بن على ‏علیهما السلام را از او گرفت.
[امّ سلمه] گفت: در باغ خودش به سر مى‏برد.
[میثم] گفت: به وى خبر بده که من دوست دارم به وى سلام کنم. ما همدیگر را در نزد پروردگار عالمیان - اگر خدا بخواهد - خواهیم دید. امروز نمى‏ توانم او را ببینم؛ باید برگردم.
امّ سلمه، عطرى خواست و ریش او را معطّر ساخت. میثم گفت: این ریش به خون، رنگین خواهد گشت.
[امّ سلمه] پرسید: چه ى این خبر را به تو داده است؟
گفت: سَرورم على‏علیه السلام به من خبر داده است.
امّ سلمه گریست و به وى گفت: او تنها سَرور تو نبود؛ بلکه سَرور من و همه مسلمانان بود.
آن گاه، میثم از وى خداحافظى کرد و به کوفه رفت و در آن جا بازداشت شد. او را نزد عبید اللَّه بن زیاد بردند و به عبید اللَّه گفتند: وى از نزدیک‏ترینِ مردم به ابو تراب بوده است.
عبید اللَّه گفت: واى بر شما! این فرد غیر عرب؟!
گفتند: آرى.
[عبید اللَّه] به وى گفت: پروردگارت کجاست؟
[میثم] گفت: در کمین [ستمکاران] است.
[عبید اللَّه] گفت: به من خبر رسیده که تو از نزدیکان ابو تراب هستى؟
[میثم] گفت: تا حدودى. منظورت چیست؟
[عبید اللَّه] گفت: مى‏گویند او از آنچه برایت پیش خواهد آمد، به تو خبر داده است؟ گفت: آرى، وى خبرم داده است.
[عبید اللَّه] پرسید: او به تو گفته که من با تو چه کار خواهم کرد؟
گفت: به من خبر داده است که من دهمین نفرى هستم از ده نفرى که تو به دار مى‏زنى و دار من از همه کوتاه‏تر و به زمینْ نزدیک‏تر خواهد بود.
[عبید اللَّه] گفت: من با گفته او مخالفت خواهم کرد.
[میثم] گفت: واى بر تو! چگونه با او مخالفت خواهى کرد؟ او از خدا و خدا از جبرئیل و جبرئیل از خدا خبر داده است. تو چگونه با اینان مخالفت خواهى کرد؟ بدان که به خدا سوگند، مى‏دانم مکانى که در آن به دار آویخته مى‏شوم، در کجاى کوفه است و من، نخستین آفریده خدا هستم که در میان مسلمانان چون اسبان، لگام زده مى‏شوم.
عبید اللَّه او را زندان کرد و مختار بن ابى عُبَیده ثَقَفى را همراه وى زندانى کرد.
میثم به مختار - که هر دو در زندان ابن زیاد بودند - گفت: تو آزاد مى‏شوى و به خونخواهى حسین‏ علیه السلام برمى‏خیزى و این ستمکارى را که ما در زندان او هستیم، مى‏کُشى و با این گام‏هایت صورت و پیشانى او را پایمال خواهى کرد.
عبید اللَّه بن زیاد، مختار را خواست تا او را بکشد که با ورود نامه‏ رسانى مواجه شد که نامه یزید بن معاویه را برایش آورده بود که [در آن، یزید] به وى فرمان داده بود که مختار را رها کند. و این به خاطر آن بود که خواهر مختار، زن عبد اللَّه بن عمر بن خطّاب بود و او از شوهرش خواسته بود که درباره مختار در نزد یزید، شفاعت کند و او شفاعت کرده بود و شفاعتش پذیرفته گشته بود و به وسیله نامه‏رسان، نامه آزادى وى را فرستاده بود. رسیدن نامه‏رسان، هم‏زمان با خارج ساختن مختار از زندان براى کشته شدن بود که [موجب] آزاد [شدن وى] گشت.
میثم پس از مختار، بیرون آورده شد تا به دار آویخته شود. عبید اللَّه گفت: حکم ابو تراب را درباره وى به کار خواهم گرفت.
مردى وى را دید و گفت: اى میثم! [هیچ چیزى] تو را از این درخت، بى‏نیاز نساخت؟ وى لبخندى زد و گفت: من براى آن، آفریده شده‏ام و آن براى من رشد کرده است.
هنگامى که میثم بر تنه درختْ بسته شد، مردم در اطراف او جلوى درِ [خانه] عمرو بن حریث گرد آمدند. عمرو گفت: او دائماً به من مى‏گفت که: من همسایه تو هستم. او هر شب به کنیزش مى‏گفت که زیر این درخت را جاروب کند و آب بپاشد و در زیر آن، اسفند و عود، دود کند.
میثم، شروع به بیان فضایل بنى هاشم و بدى‏هاى بنى امیّه کرد، در حالى که بر چوب، به دار کشیده شده بود. به ابن زیاد گفته شد: این برده، شما را رسوا کرد. [ابن زیاد] گفت: او را لگام بزنید. او را لگام زدند و وى اوّلین بنده خدا گشت که در به وى لگام زده شد. در روز دوم، از بینى و دهانش خون جارى گشت و در روز سوم با نیزه‏اى به وى ضربه زدند و در گذشت.
کشته شدن میثم، ده روز پیش از آمدن حسین‏علیه السلام به کوفه بود.
ابراهیم گفت: ابراهیم بن عبّاس نهدى به من گفت که: مبارک بَجَلى، از ابو بکر بن عیّاشْ روایت کرده است که او گفت: مُجالد، از شَعبى، از زیاد بن نَضْر حارثى نقل کرد که وى گفت: من پیش زیاد بودم که رُشَید هَجَرى را آوردند و وى از دوستان خاصّ على‏علیه السلام بود.
زیاد به وى گفت: دوست تو، درباره آنچه ما بر سرت مى‏آوریم، به تو چه گفته است؟ [رشید] گفت: دستان و پاهاى مرا قطع مى‏کنید و مرا به دار مى‏آویزید.
زیاد گفت: من گفته او را دروغ خواهم ساخت؛ او را رهایش کنید.
هنگامى که رشید مى‏خواست خارج شود، زیاد گفت: برش گردانید. هیچ چیزى را از آنچه دوستت درباره‏ات گفته است، مناسب‏تر نمى‏دانم؛ چون تو هر چه بمانى، به ما بدى مى‏کنى. دست‏ها و پاهایش را ببُرید.
دست و پایش را قطع د و او همچنان سخن مى‏گفت. [زیاد] گفت: او را به گردن، به دار آویزید.
رشید گفت: یک مورد مانده است که هنوز درباره من انجام نداده‏اید.
زیاد گفت: زبانش را ببُرید.
هنگامى که مى‏خواستند زبانش را ببرند، گفت: رهایم کنید تا یک کلمه بگویم. وقتى رهایش د، گفت: سوگند به خدا، این، تصدیق خبر مؤمنان است؛ او به من از قطع شدن زبانم خبر داد.
زبان او را قطع د و وى را به دار کشیدند.
ابو داوود طیالسى، از سلیمان بن رُزَیق، از عبد العزیز بن صُهَیب روایت کرده است که او گفت: ابو عالیه به من حدیث کرد و گفت: مزرع (یار على‏بن ابى طالب‏علیه السلام) به من گفت که على‏علیه السلام گفت: ى خواهد آمد و هنگامى که به بَیداء (14) برسد، زمین، آن را در خود فرو مى‏برد.
[ابو عالیه گفت:] به مزرع گفتم: غیب مى‏گویى!
[مزرع] گفت: هر چه را به تو مى ‏گویم، به یاد داشته باش. این را على بن ابى طالب، آن شخصیّت قابل اطمینان به من گفته است.
[ابو عالیه افزود: مزرع] چیزى دیگرى هم به من گفت: مردى بازداشت و کشته خواهد شد و در بین دو طاق از طاق‏هاى مسجد به دار کشیده خواهد گشت.
به وى گفتم: تو از غیب، سخن مى‏گویى!
[مزرع] گفت: هر چه به تو مى‏گویم، به یاد بسپار.
سوگند به خدا، ‏اى بر ما نگذشت که مزرع، بازداشت و کشته شد و بین دو طاق از طاق‏هاى مسجد به دار آویخته گردید.
من [ابن ابى الحدید] مى‏گویم: داستان «در زمین فرو رفتن » را بخارى و مسلم در صحیح خود، از امّ سلمه - که خداوند از وى خشنود باد - آورده‏اند که وى گفته است: از خدا شنیدم که مى‏گفت: مردمى به خانه خدا پناه مى‏برند. هنگامى که به منطقه بیداء مى‏رسند، زمین، آنها را در خود فرو مى‏برد.
گفتم: اى خدا! شاید در بین آنان افراد مجبورشده و یا ناخواسته باشد.
فرمود: به زمینْ فرو مى‏روند؛ ولى بر پایه نیّت‏هایشان در روز قیامت، محشور (یا مبعوث) مى‏شوند.
از ابو جعفر (محمّد بن على باقرعلیه السلام) پرسیده شد که: آیا منظور، فرو رفتن زمین در دور دست است؟
فرمود: «هرگز! سوگند به خدا، منظور، منطقه بَیداء در اطراف مدینه است».
محمّد بن موسى عَنَزى آورده است که: مالک بن ضَمْره رواسى، از یاران على‏علیه السلام و از انى بود که از ناحیه على ‏علیه السلام دانش فراوانى به دست آورده بودند. او با ابوذر هم دوست بود و از او دانش آموخته بود.
[مالک] در روزگار بنى امیّه مى‏گفت: خداوندا! مرا گرفتارترینِ سه نفر قرار مده!
به وى گفته شد: سه نفر کیستند؟ گفت: مردى که از بالاى بلندى بر زمین افکنده خواهد شد، مردى که دست و پا و زبانش بریده و بر دار خواهد شد، و مردى که در رختخواب خود خواهد مُرد.
بعضى از مردم، او را مورد تمس قرار داده، مى‏گفتند: این، از دروغ‏هاى ابو تراب است.
آن که از بالاى بلندى پرتاب شد، هانى بن عُروه بود و آن که دست و پا و زبانش قطع گشت، رُشَید هَجَرى بود و مالک، در رختخواب درگذشت. (15)



مشاهده متن کامل ...
قداست قیام عاشورا و تحریف ناپذیرى آن
درخواست حذف اطلاعات

حوادث تاریخى گذشتگان پیوسته با نوعى ابهام و تحریف همراه بوده است ، و تاریخ حیات انبیا و اولیا نیز از این امر مستثنا نیست . وقتى درباره زندگى آنان مطالعه مى کنیم ، درمى ی م که آنان در زمان خودشان نیز با ابهام آمیخته بوده و این ابهامها بعد از وفاتشان به مرور فزون تر گشته است . صلى الله علیه و اله مانند سایر انبیا، به زشت ترین تهمتها متهم مى شد. براى مثال ، مى گفتند این شخص عقلش را از دست داده و مجنون شده است ؛ به سخنانش گوش ندهید؛ یا اینکه به ایشان نسبت ساحرى و جادوگرى مى دادند و به جوانان سفارش مى د که انگشت در گوش خود بگذارند تا صداى او را نشنوند؛ مى گفتند که او با سخنش آنان را افسون مى کند. درباره دروغها و تهمتهایى نیز که بعد از وفات آن حضرت درباره او مطرح ساختند، پیغمبر اکرم صلى الله علیه و اله ، خود، پیش بینى فرموده بودند که بعد از وفاتشان ، انى که خود را از پیروان آن حضرت قلمداد مى د، به ایشان دروغهایى ببندند؛ چنان که فرمود:

قدکثرت على الکذابة و ستکثر؛دروغ بستن بر من زیاد شده و به زودى بعد از من ان زیادى به دروغ ، احادیثى را از قول من نقل خواهند کرد.

[محمدباقر مجلسى ، بحار الانوار، ج 2، ص 225، باب 29، روایت 2.]

سپس ایشان معیار و ملاکى براى تشخیص حدیث راست از دروغ تعیین کرده ، فرمودند روایات را بر قرآن کریم عرضه کنند، اگر مخالف قرآن بود، بدانند که صحیح نیست . بعد از اکرم صلى الله علیه و اله نیز ان معصوم علیهم السلام - به منزله کارشناسان علوم الاهى - بارها احادیث ساختگى را پالایش د. در زمان صادق علیه السلام نیز چنین شرایطى پیش آمد. از جمله انى که جعل حدیث مى د، ابوالخطاب بود و صادق علیه السلام احادیث ساختگى او را تصفیه و احادیث صحیح را معرفى د.

[شیخ طوسى ، اختیار معرفة الرجال معروف به رجال کشى ، با حاشیه و تعلیقه میرداماد، ص 576.]

این کار یک بار نیز در زمان رضا علیه السلام انجام گرفت و آن حضرت روایات را تصحیح فرمودند، و کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام بر همین اساس نوشته شد. بر این اساس ، مى توان گفت احادیثى که به طور قطع از اکرم صلى الله علیه و اله صادر شده ، در قیاس با احادیث جعلى و ساختگى زیاد نیست و روایات دروغین بسیارى در کتابهاى حدیثى شیعه و سنى پراکنده هستند.

در زمینه تحریف واقعیتها و حوادث گذشته ، مى توان مثالهایى از سیره صلى الله علیه و اله ذکر کرد. مسئله جانشینى یکى از این نمونه هاست . آن حضرت از روزى که دعوت خود را علنى ساخت ، على علیه السلام را جانشین خود معرفى کرد. اکرم صلى الله علیه و اله طبق دستور قرآن - واءنذر عشیرتک الا قربین[شعراء (26)، 214.] همه عموها، عموزادگان و اقوام و خویشان را دعوت کرد و فرمود: هر پیش از همه به من ایمان بیاورد، جانشین من خواهد بود. در این هنگام ، ى جز على علیه السلام - که نوجوانى ده یا سیزده ساله بود - به آن حضرت جواب مثبت نداد. صلى الله علیه و اله در این جلسه حضور داشتند، با تمس به ابوطلب گفتند: طولى نمى کشد که تو باید تابع فرزندت شوى. [ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه ، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم ، ج 13، ص 211.]

پیغمبر صلى الله علیه و اله در زمان حیاتشان ، بارها، و به شکلهاى مختلف بر مسئله جانشینى على علیه السلام تاءکید ورزیدند. براى مثال ، پیغمبر اکرم صلى الله علیه و اله خطاب به على علیه السلام فرمودند:

اءنت منى بمنزلة هارون من موسى الا اءنه لا نبى بعدى ؛تو براى من مانند هارون براى موسى هستى ، با این فرق که بعد از من ى نخواهد بود. [ابن هشام ، السیرة النبویه ، ج 4، ص 520.]

سرانجام اکرم صلى الله علیه و اله هفتاد روز قبل از وفاتشان ، در غدیر خم ، دستور دادند مسلمانان در گرماى سوزان جمع شوند، در حالى که عده اى متعجب بودند که چرا در گرماى ظهر چنین دستورى صادر مى کنند. آن گاه على علیه السلام را بر منبرى از جهاز شتران بالا بردند و جانشینى او را به مردم اعلان کرده ، فرمودند: من کنت مولاه فهذا على مولاه . [ ر.ک : تاج الدین محمد بن حیدر شعیرى ، جامع الاخبار، ص 10 - 11.] بدین ترتیب ، اکرم صلى الله علیه و اله در آ ین روزهاى زندگى شان ، به صورت علنى و رسمى ، على علیه السلام را جانشین خود معرفى د، در حالى که بعد از گذشت هفتاد روز از واقعه غدیر خم ، آن گاه که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله رحلت د، همان مسلمانانى که در غدیر خم حضور داشتند، در سقیفه بنى ساعده جمع شدند تا براى ایشان جانشین تعیین کنند. برخى گفتند باید جانشین از مهاجرین باشد؛ بعضى گفتند باید از انصار باشد؛ برخى دیگر گفتند دو برگزینیم : ى از انصار و ى از مهاجرین : منااءمیر و منکم اءمیر. [ابن واضح ، تاریخ الیعقوبى ، ج 2، ص 7.] ولى هیچ سخنى از سفارش و فرمان صلى الله علیه و اله در غدیر خم به میان نیامد و هیچ گاه یادآور نشدند که در غدیر خم چه گذشت و اکرم صلى الله علیه و اله درباره على علیه السلام چه فرمود. بدین ترتیب هم سخنان پیغمبر صلى الله علیه و اله و هم رفتار آن حضرت تحریف شد. حتى برخى از همسران نیز به آن حضرت تهمت مى زدند، و سوره تحریم بر این مطلب دل دارد.

از جمله تحریف وقایع گذشته ، تحریف شخصیت المؤمنین علیه السلام است . عد و عبادت دو صفت متمایز على علیه السلام است و هرگاه نام مبارک على علیه السلام ذکر شود، این دو صفت به ذهن خطور مى کند. على علیه السلام در هنگام کار در مزرعه نیز نافله مى خواند. او در شبانه روز پانصد یا هزار رکعت به جاى مى آورد، و همگان این اوصاف او را مى شناختند. با وجود این ، در میان مردم شام طورى تبلیغ شده بود که وقتى خبر رسید، على علیه السلام در مسجد کوفه به شهادت رسیده است ، مردم شام گفتند: ((مگر على علیه السلام مى خواند؟!)) و همین طور سایر ان معصوم علیهم السلام و بزرگان دین ، هر کدام به گونه هایى مختلف آماج تهمتها قرار گرفتند. حتى از همین قرآن که بالاترین حجت بر تمام خلق است و از روزى که حضرت آدم علیه السلام خلق شده تا پایان زندگى انسان بر روى کره زمین ، حجتى رساتر، روشن تر و هدایتگرتر از آن نخواهد بود، پیوسته تفسیرهاى غلط ارائه داده اند. همه فرقه هاى مسلمین با اختلافاتى که در مذاهبشان دارند، به نحوى ، به آیات قرآن تمسک مى جویند: چه براى اثبات یک مسئله ، چه براى نفى آن ، هر دو گروه به آیاتى از قرآن تمسک مى جویند، و قرآن را به نحوى مبهم ، به خدمت مى گیرند. اینکه چرا قرآن به گونه اى است که مى توان از آن تفسیرهاى مختلفى ارائه کرد، مسئله اى جداگانه است و به بررسیها و بحثهاى مفصل نیاز دارد؛ ولى به طور قطع ، مى توان گفت که در این مسائل تعمدهایى نیز در کار بوده و انى به عمد مى خواهند قرآن را طبق راءى خویش تفسیر کنند. ترور شخصیتها، تهمتها و افتراها درباره حجتهاى الاهى از جمله تحریفهاى معنوى است . روشن ترین حجت خدا قرآن است که این ابهامها در تفسیر آن وجود دارد. برترین انبیا، صلى الله علیه و اله و افضل اوصیا، مؤمنان علیه السلام بودند که این گونه ابهامها درباره آنان پدید آمده است . پس از گذشت بیست و پنج سال از وفات صلى الله علیه و اله ، اولین انى که با المؤمنین بیعت د، همان اصحاب نزدیک و بعضى از اقوام و خویشان على علیه السلام بودند - از جمله زبیر که پسر پیغمبر صلى الله علیه و اله و على علیه السلام بود - ولى پس از گذشت چند روز از بیعتشان ، على علیه السلام را قاتل عثمان خواندند و به بهانه خون خواهى عثمان ، با او جنگیدند. آنان بسیارى از مردم را درباره کشته شدن عثمان به اشتباه انداختند و این گونه شایع د که عثمان به دست على علیه السلام کشته شده است ، و خود را خون خواه او جلوه دادند و جنگ جمل را به راه انداختند. همچنین امروز سیره و شخصیت صلى الله علیه و اله با توجه به اطلاعات موجود در منابع اهل سنت ، در هاله اى از ابهام قرار داد؛ از این جمله ، اختلافى است که در نحوه وضو گرفتن آن حضرت وجود دارد. پیغبمبر اکرم صلى الله علیه و اله طى بیست و سه سال رس خود، با مردم محشور بود و آنان همیشه رفتار و کردار وى را به چشم خود مى دیدند. با وجود این ، آیا ممکن است مردم در طول بیست و سه سال ندیده باشند که صلى الله علیه و اله چگونه وضو مى گیرد؟ آیا ممکن است چنین مسئله اى براى مردم مخفى بماند؟ دست کم ده سال مهاجرین و انصار در مدینه دیده بودند که صلى الله علیه و اله چگونه وضو مى گیرد. حتى بسیار مى شد که مسلمانان آب وضوى پیغبر صلى الله علیه و اله را براى تبرک مى بردند. [ر.ک : ابن هشام ،
السیرة النبویه ، ج 3، ص 314.] اما مدتى پس از رحلت صلى الله علیه و اله ، این مسئله مطرح شد که هنگام وضو گرفتن ، دستها را چگونه باید شست . اگرچه مردم مى خواستند به صلى الله علیه و اله اقتدا کنند و به رفتار ایشان تاءسى جویند، عواملى ى در کار بودند که مى کوشیدند در سیره ابهام ایجاد کنند.

در میان حوادث گذشته و گفتار و رفتار انبیا و اولیا، چیزى که قابل تحریف و تغییر نیست و نمى توان آن را به غلط تفسیر کرد، قیام سیدال علیه السلام است ؛ قیامى که براى ترویج دین صورت گرفت ، و طى آن ، حسین علیه السلام و تمام یارانش و حتى طفل شیرخواره اش به شهادت رسیدند. هیچ تاکنون نتوانسته است این مطلب تاریخى را تحریف کند. گرچه درباره اى از جزئیات حادثه عاشورا - همچون شمار عمر سعد - اختلافاتى به چشم مى خورد، در حادثه کربلا امورى هست که تحریف پذیر نیست . یکى از این امور، اصل حادثه است ، و دیگر اینکه حسین علیه السلام براى احیاى دین قیام کرد و در این راه ، خود و یارانش شهید شدند و اهل بیتش به اسارت رفتتند. از این روى ، درباره حادثه کربلا، نه مى توان اصل حادثه را انکار کرد، و نه مى توان هدف آن را به گونه اى دیگر جلوه داد؛ زیرا براى رسیدن به مقام و ریاست ، راهى به مراتب بهتر و آسان تر از این قیام وجود داشت . ى که در پى مقام است ، هنگامى که جانش به خطر افتد، بالا ه راهى براى صلح مى جوید و به هر طریق مى کوشد تا خود را نجات دهد؛ در حالى که هم در شب عاشورا و هم در روز عاشورا به حضرت پیشنهاد د که با یزید بیعت کند تا در امان بماند؛ ولى ایشان نپذیرفت و فرمود: هیهات منى الذلة .[ محمدباقر مجلسى ، بحار الانوار ج 45، ص 83، باب 37، روایت 10.] حتى در میان عمر سعد انى بودند که تا روز عاشورا امید داشتند قضیه با صلح خاتمه یابد؛ چنان که این مطلب در ماجراى توبه حر کاملاً مشهود است .

افزون بر این ، با توجه به موارد ذیل ، حسین علیه السلام مى دانست که کشته خواهد شد:

الف ) احادیث فراوانى از اکرم صلى الله علیه و اله رسیده بود مبنى بر اینکه حسین علیه السلام شهید خواهد شد، و اطرافیان و اصحاب صلى الله علیه و اله ، این احادیث را شنیده بودند؛ به گونه اى که آن حضرت حتى قاتل خود را مى شناخت ؛ [ر.ک : خوارزمى ، مقتل الحسین ، ص 231 - 247.]

ب ) حسین علیه السلام از راه الهام غیبى و علم ت ، به شهادت خود آگاهى داشت ؛ چنان که فرموده است :

کاءنى باءوصالى یتقطعها عسلان الفلوات بین النواویس و کربلا؛ [محمدباقر مجلسى ، بحار الانوار، ج 4، ص 366، باب 37، روایت 2.] گویا مى بینم که بین نواویس و کربلا، گرگهاى بیابان بند از بند من جدا مى کنند.

همچنین رویاها و خوابهاى صادقى در این باره دیده شد. کاروان علیه السلام هنگام ظهر، در منزل ثعلبیه فرود آمد. علیه السلام به خواب سبکى فرو رفت . وقتى از خواب بیدار شد، به فرزندش على اکبر فرمود: ((فرزندم ، این ساعت ، زمانى است که رؤ یا در آن کاذب نیست . اندک ساعتى به خواب رفتم ؛ ى را دیدم که سوار بر اسب ایستاده ، به من گفت : اى حسین ، مرگ با شما مى رود و شما را سوى بهشت مى راند. پس فهمیدم که کشته خواهیم شد)). [خوارزمى ، مقتل الحسین ، الجزء الاول ، ص 324.]

با این حال ، حسین علیه السلام اهل و عیالش را نیز با خود برد، و به این ترتیب هرگز نمى توان گفت این کار علیه السلام نیز براى رسیدن به مال و ریاست بوده است . هرچند ممکن است - انى نظیر اى از ناصبیها که منسوب به هستند - عملکرد را نادرست بدانند، اما مى پذیرند که آن حضرت این کار را براى احیاى دین انجام داد.

واقعه عاشورا تاءثیرات انکار ناپذیرى ، از جمله راهنمایى انسانها، و آموختن درس فداکارى به آنان دارد، و در نهایت ، حجت را بر همه مسلمانان تمام کرده است که اگر وضعیتى نظیر اوضاع زمان حسین علیه السلام پدید آمد آنان مى باید همان شیوه را پیشه سازند. اما به هر روى ، هر به این حادثه توجه کند، نور هدایت در دلش مى تابد و وجدانش بیدار مى شود؛ عواطف مذهبى او شکوفا مى گردد و احساس مسئولیت در دلش پدید مى آید.

شهادت و فداکارى حسین علیه السلام و خاندان و یارانش موجب ایجاد مسئولیت و حساسیت در قبال شریعت مقدس مى شود، که آن حضرت چراغ هدایت است : انالحسین ... مصباح هدى و سفینة نجاة. [ محمدباقر مجلسى ، بحار الانوار، ج 94، ص 184، باب 35، روایت 1.] این چراغ تا روز قیامت فراروى انسانها برافروخته است و راه نجات و هدایت را نشان خواهد داد. مسلمانان و به ویژه شیعیان ، از همان روزهاى نخست ، به زنده نگاه داشتن واقعه کربلا اهتمام مى ورزیدند؛ از جمله این امر را مى توان در حرکت تو ن و گریستن آنان براى مصیبت حسین علیه السلام در کنار قبر شریف آن حضرت و نیز فداکارشان در خون خواهى حسین علیه السلام جست وجو کرد. [ر.ک : ابن اثیر، الکامل فى اریخ ، ج 4، ص 158 - 186.] همچنین است قداستى که خاک کربلا یافت و شیعیان و دوست داران خاندان از آن براى شفاى دردهاى صعب العلاج بهره مى جستند. از سوى دیگر، خواست خدا بر این بود که نام و یاد حسین علیه السلام به منزله راهنماى انسانها جاودانه بماند؛ از این روى ، معاندان هرچه کوشیدند یاد و خاطره آن حضرت را محو کنند، راه به جایى نبردند. این کوششهاى شوم از قرون نخستین هجرى تا امروز ادامه داشته است . براى نمونه ، در عصر رضاشاه عزادارى حسین علیه السلام ممنوع بود؛ واعظان اجازه نداشتند لباس ت بپوشند؛ صداى مرثیه خوانى نباید از مکانى بلند مى شد، و هیچ مجلسى نمى بایست به نام حسین علیه السلام تشکیل مى گردید.

اما باید پرسید مگر نام سیدال علیه السلام چه خطرى براى حکومت پهلوى داشت . چرا این قدر با احیاى یاد آن حضرت دشمنى مى د؟ [من در آن زمان چهار - پنج ساله بودم و به یاد دارم که هنگام شب از روضه خوان دعوت مى د. او با کت و شلوار و لباس شخصى مى آمد و در دالان منزل ، لباس خود را عوض مى کرد و عمامه بر سر مى گذاشت و به زیرزمین خانه مى آمد و در آنجا با صداى آرام روضه مى خواند که مبادا در کوچه ، ماءموران صداى او را بشنوند و وى را مورد تعقیب قرار دهند.] چرا امروز نیز به گونه اى برنامه ریزى شده ، با نام سیدال علیه السلام دشمنى مى ورزند؟ این معاندان که خود را روشنفکر دینى مى دانند، در واقع ، نه از دین بهره اى دارند و نه از فکر روشن ، اثرى . آنان اصرار مى ورزند که شهادت حسین علیه السلام رویدادى عادى یا واکنشى در برابر خشونت پیغمبر صلى الله علیه و اله بوده است : صلى الله علیه و اله در جنگ بدر با بنى امیه خشونت کرد؛ در مقابل ، بنى امیه نیز در کربلا آتش جنگ را برافروختند و پسر صلى الله علیه و اله و یارانش را کشتند و این عمل نتیجه آن خشونت بود. [ر.ک : اکبر گنجى ، ((خون به خون شستن آمد محال ))، صبح امروز، 23/2/1378، ص 6.]

البته در جنگ بدر، شمارى از مسلمانان نیز کشته شدند ولى کشتگان کفار بیشتر بود و خداى تعالى مسلمانان را پیروز ساخت . مى گویند: چون در جنگ بدر پیغبمر صلى الله علیه و اله با بنى امیه با خشونت برخورد کرد، فرزندان بنى امیه نیز با اولاد صلى الله علیه و اله همان گونه رفتار د. این امرى طبیعى و ع العمل رفتار صلى الله علیه و اله با بنى امیه بوده است . به زعم این روشنفکران ، درس عبرت از واقعه عاشورا این است که در برابر هیچ نباید خشونت به ج داد تا موجب خشونت متقابل نشود. در نظر این افراد، جهاد، دفاع و امر به معروف و نهى از منکر باید تعطیل شود تا ى به دیگرى کارى نداشته باشد، و این دستور خداوند در قرآن بى پایه است که مى فرماید:

قاتلوهم یعذبهم الله باءیدیکم و یخزهم و ینصرکم علیهم ویشف صدور قوممؤمنین ؛با مشرکین بجنگید تا خدا آنها را به دست شما عذاب کند و رسوایشان کند و شما را بر آنها پیروز کند تا دلهاى مؤمنان شاد شود. [توبه (9)، 14.]

ایشان عمل پیغمبر صلى الله علیه و اله را در جنگ بدر اشتباه مى دانند؛ زیرا نتیجه اش کشته شدن فرزندش در کربلا بود؛ اما یزید و یزیدیان را تبرئه مى کنند؛ چرا که کار آنان واکنشى طبیعى بیش نبود. این نوع تلقى از ، (( مدرن )) و ((قرائت جدید از )) خوانده مى شود! این قرائت ، نگره اى است که میان جوانان معصوم ترویج مى شود تا آنان بعد از این ، حسین علیه السلام را این گونه بشناسند. این دشمنیها از آن روست که حسین علیه السلام چراغ هدایت و مانع گم راهى و ضل انسانهاست ؛ وظیفه مردم را درباره حمایت از دین روشن مى سازد؛ در سیره او غیرتمندى به بهانه تساهل و تسامح ، کنار نمى رود. حسین علیه السلام فرمود:هیهات منا الذلة ، و از این روى نتوانستند او را با مال و قدرت بفریبند، و پیروان حسین علیه السلام نیز به او اقتدا مى کنند.

منبع: آذرخش کربلا، آیت الله محمدتقى مصباح یزدى، ص 2-3 .



مشاهده متن کامل ...
آیا غایب شدن زمان (علیه السلام) در روایات صحیح پیش بینی شده است؟
درخواست حذف اطلاعات
پاسخ: طبق بررسی انجام شده، روایاتی که موضوع غیبت زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بیان می کنند، به دو دسته تقسیم می شوند: دسته نخست دو مقطع از غیبت (صغرا و کبرا) را پس از دیگری، برای آن حضرت ذکر کرده اند. دسته دوم نیز بیانگر غیبت طولانی برای ایشان است که طبعا اشاره به غیبت کبرای آن حضرت دارد. و نکته قابل توجه این که در هر دو دسته، روایات صحیح وجود دارد و روایات این موضوع در حد استفاضه است؛ از این جهت نیازی به بررسی سندی هم نیست ولی از آنجایی که در متن سؤال، آوردن روایات صحیح درخواست شده، در هر دسته یک روایت را بررسی سندی کرده ایم و از بررسی اسناد بقیه روایات به خاطر پرهیز از اطاله کلام صرف نظر کرده ایم. اما قبل از بیان روایات، کلمات علمای شیعه را در صحت این روایات ذکر می کنیم: سخنان علمای شیعه در صحت روایات این موضوع علمای شیعه بعد از این که روایات این موضوع را در کتابهای شان آورده اند، به صحت اسناد و متواتر بودن این روایات تصریح کرده اند. به سخنان برخی از بزرگان اشاره می کنیم. 1. محمد بن ابراهیم نعمانی (متوفای360هـ) ایشان یکی از علمای عظیم القدر شیعه است و پس از این که روایات موضوع غیبت را در کتاب «الغیبة» ذکر کرده، می نویسد: هذه الأحادیث ی یذکر فیها أن للقائم (علیه السلام) غیبتین أحادیث قد صحت عندنا بحمد الله، وأوضح الله قول الأئمة (علیهم السلام) وأظهر برهان صدقهم فیها، این روایاتی که می گویند برای قائم علیه السلام دو تا غیبت است، در نزد ما بحمد الله صحت شان ثابت شده است. خداوند متعال گفتار ائمه و برهان درست شان را در باره غیبت روشن و ظاهر ساخت. النعمانی، أبی عبد الله محمد بن ابن إبراهیم بن جعفر الکاتب المعروف ب ابن أبی زینب النعمانی (متوفای360ه ـ)، الغیبة، ص 179، تحقیق: فارس حسون کریم، ناشر: أنوار الهدى، چاپخانه: مهر – قم، چاپ: الأولى1422 2. شیخ صدوق (متوفای 381هـ) شیخ صدوق رحمة الله علیه نیز می نویسد: وأنه قد غاب کما جاءت الاخبار فی الغیبة فإنها جاءت مشهورة متواترة وکانت الشیعة تتوقعها وتترجاها کما ترجون بعد هذا من قیام القائم علیه السلام بالحق وإظهار العدل . ونسأل الله عز وجل توفیقا وصبرا جمیلا برحمته. زمان علیه السلام غایب شده است؛ چنانچه روایات در باره غیبت آن حضرت آمده است. این روایت مشهور و متواتر است شیعه متوقّع آن غیبت است و به آن امیدوار است، زیرا رجاء واثق دارد که قائم علیه السّلام پس از آن قیام خواهد کرد و عدل و داد را ظاهر خواهد ساخت. از رحمت واسعه حقّ درخواست توفیق و صبر جمیل مى‏نمائیم. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص94، ناشر: یة ـ تهران‏، الطبعة الثانیة‏، 1395 هـ. 3. شیخ مفید (متوفای 413هـ) شیخ مفید در کتاب «الارشاد» می فرماید: قبل از این که حضرت به دنیا بیاید در باره غیبت و ظهورش خبر داده شده و این روایات مستفیض است: وَکَانَ الْخَبَرُ بِغَیْبَتِهِ ثَابِتاً قَبْلَ وُجُودِهِ وَبِدَوْلَتِهِ مُسْتَفِیضاً قَبْلَ غَیْبَتِهِ وَهُوَ صَاحِبُ السَّیْفِ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى علیه السلام وَالْقَائِمُ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرُ لِدَوْلَةِ الْإِیمَانِ وَلَهُ قَبْلَ قِیَامِهِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى کَمَا جَاءَتْ بِذَلِکَ الْأَخْبَارُ فَأَمَّا الْقُصْرَى مِنْهُمَا فَمُنْذُ وَقْتِ مَوْلِدِهِ إِلَى انْقِطَاعِ السِّفَارَةِ بَیْنَهُ وَبَیْنَ شِیعَتِهِ وَعَدَمِ السُّفَرَاءِ بِالْوَفَاةِ وَأَمَّا الطُّولَى فَهِیَ بَعْدَ الْأُولَى وَفِی آخِرِهَا یَقُومُ بِالسَّیْفِ. و خبر غیبت و ظهور تش پیش از به دنیا آمدن و غیبت آن حضرت ثابت و در کتابها بسیار و به حد استفاضة رسیده است، و در میان ائمه دین علیهم السّلام او است که صاحب شمشیر و قیام‏ کننده بحق، و همگى چشم به راه ت ایمان او هستند. و پیش از قیام، آن حضرت دو غیبت دارد که یکى طولانی تر از دیگرى است چنانچه اخبار بدان مضمون رسیده، اما غیبت کوتاه و صغراى او از زمان به دنیا آمدنش بود تا آنگاه که سفارت و وساطت میان او و شیعیان قطع شد، و وسائط و سفراء عالیقدر آن حضرت به واسطه فوت از میان رفتند، و اما غیبت طولانى (و کبرى) پس از نخستین غیبت اوست، و در پایان آن زمان بشمشیر قیام خواهد فرمود. البغدادی، الشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان، العکبری ، (متوفای 413هـ)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص340، تحقیق : مؤسسة آل البیت علیهم السلام لتحقیق راث، ناشر : دار المفید للطباعة والنشر و وزیع - بیروت – لبنان، سال چاپ : 1414 - 1993 م 4. ابو الحسن الإربلی (متوفاى693هـ) اربلی نیز همانند شیخ مفید روایات غیبت زمان علیه السلام را مستفیض می داند: وکان الخبر بغیبته ثابتا قبل وجوده ، وب ته مستفیضا قبل غیبته، وهو صاحب السیف من أئمة الهدى علیهم السلام ، والقائم بالحق والمنتظر ل ة الایمان وله قبل غیبتان ، أحدهما أطوال من الأ ى ، کما جاءت بذلک الاخبار الإربلی، أبی الحسن علی بن عیسی بن أبی الفتح (متوفاى693هـ)، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج3، ص 244، ناشر: دار الأضواء ـ بیروت، الطبعة الثانیة، 1405هـ ـ 1985م. 5. علامه حلی (متوفای726هـ) علامه حلی نیز می فرماید: وکان الخبر بغیبته ثابتا قبل وجوده وب ته مستفیضا قبل غیبته وهو صاحب السیف من أئمة الهدى علیهم السلام والقائم بالحق المنتظر ل ة الایمان وله قبل قیامه غیبتان : إحدیهما أطول من الأ ى کما جاءت بذلک الاخبار... الحلی، حسن بن المطهر (متوفای726هـ)، المستجاد من کتاب الارشاد، ص 232، ناشر: مکتب آیة الله العظمى المرعشی ال – قم، سال چاپ : 1406 بنا براین، روایات غیبت آن حضرت در نز علمای شیعه مستفیض و صحیح است و هیچگونه ابهامی در آنها وجود ندارد. صدور اخبار موضوع غیبت زمان (ع) از سوی معصومین (ع) نکته مورد توجه دیگر این است که روایات موضوع غایب شدن زمان علیه السلام بعد از تولد، از ناحیه هر یکی از معصومین علیهم السلام از وجود مبارک رسول خدا گرفته تا حسن عسکری علیهم السلام صادر شده و علمای شیعه آنها را در کتب شان نقل کرده اند. مرحوم قطب رو در این باره می نویسد: وقد أخبر بغیبته رسول الله صلى الله علیه وآله ثم أمیر المؤمنین علیه السلام ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسین ، ثم محمد بن علی ، ثم جعفر بن محمد ، ثم موسى بن جعفر ، ثم علی بن موسى ، ثم محمد بن علی ، ثم علی بن محمد ، ثم الحسن ابن علی صلوات الله علیهم أجمعین . از غایب شدن حضرت مهدی علیه السلام، رسول خدا، مؤمنان، حسن، حسین، علی بن الحسین ... حسن بن علی عسکری خبر داده اند. الراوندی، قطب الدین (متوفاى573هـ)، ال ائج والجرائح، ج2، ص953، تحقیق ونشر: مؤسسة الإمام المهدی علیه السلام ـ قم، الطبعة: الأولى، 1409هـ. اگر هریکی از آن بزرگواران در موضوع غیبت ایشان فقط یک روایت فرموده باشند، دوازده روایت می شود در حالی که از هریکی آنها چند روایت در این موضوع نقل شده است. ما در این نوشتار برخی از روایات را نقل کرده ایم. دسته اول: دو غیبت برای زمان یک دسته از روایات تصریح دارند که آن حضرت دو تا غیبت دارد؛ یکی غیبت صغری و دیگری غیبت کبرا : 1. روایت صادق (ع): (سند صحیح) مرحوم کلینی با سند صحیح از صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت مهدی دارای دو غیبت کوتاه و طولانی خواهد بود: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام‏ لِلْقَائِمِ‏ غَیْبَتَانِ‏ إِحْدَاهُمَا قَصِیرَةٌ وَ الْأُخْرَى طَوِیلَةٌ الْغَیْبَةُ الْأُولَى لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ شِیعَتِهِ وَ الْأُخْرَى لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ مَوَالِیهِ. برای قائم علیه السلام دو غیبت است که یکی کوتاه و دیگری طولانی خواهد بود. در غیبت اول ی جایگاه او را نمی داند؛ مگر شیعیان خاص آن حضرت و در غیب دیگر ی جایگاهش را نمی داند؛ مگر خادمان خاص ایشان. الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الکافی، ج‏1، ص340، ناشر: یه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش. بررسی سند روایت: الف: محمد بن یحیی العطار: نجاشی می گوید: او بزرگ شیعیان در زمان خود، شخصیت برجسته آنان بود وی مورد اعتماد و اطمینان و احادیث بسیاری از او نقل شده است: شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث... النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی، ص353، تحقیق: السید موسی الشبیری ا نجانی، ناشر: مؤسسة النشر ال ی ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ. ب: محمد بن الحسین أبی الخطاب: نجاشی می گوید: وی فرد با عظمت در میان علمای شیعه بوده و بسیار گرانقدر است. او روایات زیادی نقل کرده و مورد اعتماد و دارای شخصیت برجسته بود. تألیفات خوبی داشت و روایات او اطمینان آور است: جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایة، ثقة، عین، حسن صانیف، مس إلى روایته... رجال النجاشی، ص334. و شیخ طوسی او را با عنوان «کوفی ثقه» یاد می کند: کوفی، ثقة. الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسی، ص379، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسة النشر ال ی ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ. ج: حسن بن محبوب: شیخ طوسی می گوید که وی اهل کوفه و مورد اعتماد است. بسیار گرانقدر و یکی از ارکان چهارگانه عصر خویش بوده است: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره. الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى460هـ)، الفهرست، ص96، تحقیق: الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامی، الطبعة الأولى1417 د: إسحاق بن عمار بن حیان الساباطی الصیرفی: شیخ طوسی او را ثقه دانسته است: إسحاق بن عمار، ثقة، له کتاب. رجال الطوسی، ص331 نتیجه: این روایت صحیح است. 2. روایت سجاد علیه السلام روایت دیگر که دو مقطع از غیبت را برای زمان علیه السلام بیان کرده، از سجاد علیه السلام این گونه نقل شده است. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْکُلَیْنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَیْسٍ عَنْ ثَابِتٍ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علی السلام أَنَّهُ قَالَ فِینَا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ وَ فِینَا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ وَ الْإِمَامَةُ فِی عَقِبِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ أَنَّ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى أَمَّا الْأُولَى فَسِتَّةُ أَیَّامٍ أَوْ سِتَّةُ أَشْهُرٍ أَوْ سِتُّ سِنِینَ وَ أَمَّا الْأُخْرَى فَیَطُولُ أَمَدُهَا حَتَّى یَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَکْثَرُ مَنْ یَقُولُ بِهِ فَلَا یَثْبُتُ عَلَیْهِ إِلَّا مَنْ قَوِیَ یَقِینُهُ وَ صَحَّتْ مَعْرِفَتُهُ وَ لَمْ یَجِدْ فِی نَفْسِهِ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْنَا وَ سَلَّمَ لَنَا أَهْلَ الْبَیْت. ثابت ثمالى از چهارم روایت کرده است که فرمود آیه: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ ... در باره ما نازل شده و نیز آیه: وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ؛ ت در نسل حسین است تا روز قیامت، در باره ما نازل شده است. و به راستى براى قائم از ما دو غیبت است که یکى از دیگرى طولانی تر است اولى شش روز یا شش ماه یا شش سال است و دیگرى طول کشد تا بیشتر قائلین بآن از آن برگردند و بر آن ثابت نماند مگر ى که یقین او قوى و معرفتش درست باشد و در دلش گرفت و گیرى نباشد از آنچه ما حکم میکنیم و تسلیم ما اهل بیت باشد. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص324، ناشر: یة ـ تهران‏، الطبعة الثانیة‏، 1395 هـ. 3. روایت باقر علیه السلام نعمانی صاحب کتاب «الغیبة» روایات متعددی در این زمینه نقل کرده و از جمله از باقر علیه السلام آورده است که آن حضرت دو غیبت دارد: حدثنا أحمد بن محمد بن سعید، قال: حدثنا علی بن الحسن، قال: حدثنا عبد الرحمن بن أبی نجران، عن علی بن مهزیار، عن حماد بن عیسى، عن إبراهیم بن عمر الیمانی، قال: سمعت أبا جعفر (علیه السلام) یقول:إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ وَسَمِعْتُهُ یَقُولُ لَا یَقُومُ الْقَائِمُ وَلِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَة. ابراهیم بن عمر یمانىّ گوید: از باقر علیه السّلام شنیدم که مى‏فرماید: «همانا صاحب این امر را دو غیبت است و نیز شنیدم مى‏فرماید: قائم در حالى قیام نمى‏کند که براى ى بر گردن او بیعتى باشد». (یعنى تابعیّت هیچ تى را ندارد) کتاب الغیبة - محمد بن إبراهیم النعمانی ، ص 176، ح3 4. روایت صادق علیه السلام در روایت دیگر صادق علیه السلام نیز به موضوع دو غیبت حضرت تصریح می کند: وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ مِنْ کِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّى یَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولُ قُتِلَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولُ ذَهَبَ فَلَا یَبْقَى عَلَى أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ لَا یَطَّلِعُ عَلَى مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وَلِیٍّ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَى الَّذِی یَلِی أَمْرَ. و او از ابى عبد اللَّه ( صادق) علیه السّلام که فرمود: صاحب این امر را دو غیبت است که یکى از آن دو آنقدر بدرازا میکشد که بعضى میگویند مرد و بعضى میگویند کشته شد و بعضى میگویند: رفت پس بجز اندکى از اصحاب او ى بر امر او باقى نمیماند و از جایگاهش هیچ را از دوست و بیگانه اطلاعى نباشد مگر همان نوکرى که بکارهاى آن حضرت میرسد. صاحب کتاب در پایان کتاب می نویسد: ولو لم یکن یروى فی الغیبة إلا هذا الحدیث لکان فیه کفایة لمن تأمله. و اگر در باب غیبت بجز همین یک حدیث نقل نشده بود براى ى که تأمّل در آن کند کافى بود. کتاب الغیبة - محمد بن إبراهیم النعمانی، ص176، ح 5 5. روایت صادق علیه السلام مرحوم کلینی در کافی از صادق علیه السلام روایت دیگری را نیز آورده است: 20 مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا یَرْجِعُ مِنْهَا إِلَى أَهْلِهِ وَ الْأُخْرَى یُقَالُ هَلَکَ فِی أَیِّ وَادٍ سَلَکَ قُلْتُ کَیْفَ نَصْنَعُ إِذَا کَانَ کَذَلِکَ قَالَ إِذَا ادَّعَاهَا مُدَّعٍ فَاسْأَلُوهُ عَنْ أَشْیَاءَ یُجِیبُ فِیهَا مِثْلَه. مفضل بن عمر گوید: شنیدم صادق علیه السلام میفرمود براى صاحب الامر دو غیبت است، در نخستین آنها بسوى خانواده‏اش مراجعت میکند. و در دیگرى مردم میگویند: هلاک شد و در کدام وادى افتاد: عرض : اگر چنان شد. ما چه کنیم؟ فرمود: هر گاه ى مدعى ت شد، مسائلى از او بپرسید که مثل جواب دهد (اگر پاسخ درست نگفت، او نیست) الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الکافی، ج‏1، ص341، ناشر: یه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش. روایات این دسته فراوان است ما به همین مقدار اکتفا می کنیم. دسته دوم: خبر از غیبت کبرای زمان (ع) دسته دیگری از روایات به صورت مطلق یک نوع غیبت را برای آن حضرت بیان کرده اند و مراد همان غیببت کبرا و طولانی ایشان است. در این قسمت نیز روایات فراوان است در ابتد یک روایت با تصحیح سند و بقیه روایات را بعداز آن ذکر می نماییم: 1. روایت رسول خدا (ص) تَکُونُ‏ لَهُ‏ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ (سند صحیح) در این روایت صحیح، رسول خدا صلی الله علیه و آله از غایب شدن فرزندش حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خبر داده و تصریح نموده که غیبت او به گونه ای است که مردم در آن حیران می شوند: حَدَّثَنَا أَبِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْمُتَوَکِّلُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ جَمِیعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ وَأَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ جَمِیعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ السَّرَّادُ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَکُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً تَکُونُ‏ لَهُ‏ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ حَتَّى تَضِلَّ الْخَلْقُ عَنْ أَدْیَانِهِمْ فَعِنْدَ ذَلِکَ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ فَیَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: مهدی از فرزندان من است، همنام و هم کنیه من است. او شبیه ترین شخص نسبت به من از نظر صورت و سیرت است. او دارای غیبتی است که مردم حیران هستند؛ به حدی که مردم از دین شان بر می گردند، در این زمان است که او همانند ستاره نفوذ کننده خواهد آمد و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده است. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص287، ح4، ناشر: یة ـ تهران‏، الطبعة الثانیة‏، 1395 هـ. این روایت چند مطلب را ثابت می کند: 1. حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از نسل رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛ 2. آن حضرت غیبت طولانی خواهد داشت که در این دوران عده ای به خاطر عدم ایمان به گفته های رسول خدا صلی الله علیه وآله از دین خود خارج و گمراه می شوند. 3. حضرت مهدی (علیه السلام) در چنین دورانی ظهور خواهند کرد. 4. آن حضرت از نظر اخلاق و سیرت شبیه ترین فرد به رسول خدا صلی الله علیه وآله است. این مسأله می تواند در پاسخ به شبهه وه ت که مدعی هستند آن حضرت در زمان ظهور خونریزی زیادی خواهد کرد، کاربرد زیادی دارد. بررسی سند روایت ا) علی بن الحسین بن بابویه: او از فقها و از موثقین و علماء قم است، نجاشی در باره او می گوید: شیخ القمیین فی عصره ومتقدمهم، وفقیههم، وثقتهم... النجاشی، أحمد بن علی، رجال النجاشی، ص261، مؤسسة النشر ال ی ـ قم. و شیخ طوسی او را از فقهای بزرگ شیعه و ثقه می داند: کان فقیها، جلیلا، ثقة. الطوسی، محمد بن الحسن، الفهرست، ص157، مؤسسة نشر الفقاهة؛ الخوئی، السید أبو القاسم، معجم رجال الحدیث، ج12، ص397ـ 398. ب) محمد بن الحسن بن فروخ الصفار: نجاشی می گوید: در میان عالمان شیعه قم، دارای قدر و منزلت، مورد اعتماد، گرانقدر و برتر از دیگران بوده و روایات او، افتادگی کمتری داشت: کان وجها فی أصحابنا القمیین، ثقة، عظیم القدر، راجحا، قلیل السقط فی الروایة. رجال النجاشی، ص354 ج) سعد بن عبد الله الأشعری: نجاشی او را عالم بزرگ، فقیه و چهره شناخته شده شیعه معرفی کرده است: شیخ هذه الطائفة وفقیهها ووجهها.... رجال النجاشی، ص177 و شیخ طوسی نیز می گوید که او گرانقدر و قابل اعتماد بوده است. جلیل القدر، ثقة. الفهرست، ص135 د) محمد بن الحسین أبی الخطاب: نجاشی می گوید: وی فرد با عظمت در میان علمای شیعه بوده و بسیار گرانقدر است، روایات زیادی نقل کرده و مورد اعتماد است و دارای شخصیت برجسته بود. تألیفات خوبی داشت و روایات او اطمینان آور است: جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایة، ثقة، عین، حسن صانیف، مس إلى روایته... رجال النجاشی، ص334. و شیخ طوسی او را با عنوان «کوفی ثقه» یاد می کند: کوفی، ثقة. رجال الطوسی، ص379 هـ) حسن بن محبوب: شیخ طوسی می گوید که وی اهل کوفه و مورد اعتماد است. بسیار گرانقدر و یکی از ارکان چهارگانه عصر خویش بوده است: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره. الفهرست، ص96 و) داود بن الحصین: داود بن حصین الأسدی: مولاهم، کوفی، ثقة. رجال النجاشی ، ص 159 ز) ابو بصیر اسدی: او یکی از اصحاب اجماع است که علمای شیعه اتفاق دارند اگر روایتی با سند صحیح به او منتهی شود، صحیح است. نجاشی در باره او می نویسد: یحیى بن القاسم، أبو بصیر الأسدی، وقیل أبو محمد: ثقة، وجیه... «یحیی بن قاسم، أبو بصیر أسدی و گفته شده أبو محمد: مورد اعتماد و بزرگ قوم و دارای قدر منزلت بوده است». رجال النجاشی، ص441 نتیجه: این روایت سندش صحیح است. روایت فوق از طریق جابر بن عبد الله انصاری نیز نقل شده است: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً تَکُونُ بِهِ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ تَضِلُّ فِیهَا الْأُمَمُ ثُمَّ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً. جابر بن عبد اللَّه انصارى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم روایت می کند که فرمود: مهدى از فرزندان من است اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است، از نظر خلق و خلق شبیه‏ترین مردم به من است، براى او غیبت و حیرتى است که امّتها در آن گمراه شوند، سپس مانند شهاب ثاقب پیش آید و زمین را پر از عدل و داد نماید همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص286، ح1 2. روایت رسول خدا (ص): یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِلْقَائِمِ مِنْ وُلْدِکَ غَیْبَةٌ قَالَ إِی وَ رَبِّی در روایت دیگر رسول خدا صلی الله علیه وآله از غیبت زمان علیه السلام خبر داده و این موضوع را مایه آزمایش مؤمنان و غایب شدن حضرت را سری از اسرار الهی می داند: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیُّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُرَاتِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِینَارٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‏ ص إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع إِمَامُ أُمَّتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْهَا مِنْ بَعْدِی وَ مِنْ وُلْدِهِ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الَّذِی یَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً إِنَّ الثَّابِتِینَ عَلَى الْقَوْلِ بِهِ فِی زَمَانِ غَیْبَتِهِ لَأَعَزُّ مِنَ الْکِبْرِیتِ الْأَحْمَرِ فَقَامَ إِلَیْهِ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیُّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِلْقَائِمِ مِنْ وُلْدِکَ غَیْبَةٌ قَالَ إِی وَ رَبِّی وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ یَا جَابِرُ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ مَطْوِیٌّ عَنْ عِبَادِ اللَّهِ فَإِیَّاکَ وَ الشَّکَّ فِیهِ فَإِنَّ الشَّکَّ فِی أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کُفْرٌ ابن عبّاس از رسول خدا صلوات اللَّه علیه روایت کند که فرمود: علیّ بن- أبى طالب پس از من امّت و خلیفه من بر آنها خواهد بود و قائم منتظرى که زمین را پر از عدل و داد نماید همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد از فرزندان اوست و قسم به خدایى که مرا بشیر و نذیر مبعوث فرمود انى که در دوران غیبتش بر اعتقاد بدو ثابت باشند از کبریت احمر کمیاب‏ترند، آنگاه جابر بن- عبد اللَّه انصارىّ برخاست و پیش آمد و گفت: آیا قائمى که از فرزندان توست غیبت دارد؟ فرمود: به خدا چنین است تا در آن غیبت مؤمنان باز شناخته شده و کافران نابود شوند، اى جابر! این امر از امور الهى و سرّى از اسرار ربوبى و مستور از بندگان خدا است، مبادا در آن شکّ کنى که شکّ در امر خداى تعالى کفر است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص: 288، ح7 3. روایت مؤمنان (ع): لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ أَمَدُهَا طَوِیلٌ مؤمنان علیه السلام نیز تصریح می کند که حضرت مهدی علیه السلام غیبت طولانی دارد. شیخ صدوق روایت آن حضرت را با این متن نقل کرده است: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الشَّیْبَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زِیَادٍ الْآدَمِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَظِیمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ أَمَدُهَا طَوِیلٌ کَأَنِّی بِالشِّیعَةِ یَجُولُونَ جَوَلَانَ النَّعَمِ فِی غَیْبَتِهِ یَطْلُبُونَ الْمَرْعَى فَلَا یَجِدُونَهُ أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ وَ لَمْ یَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیْبَةِ إِمَامِهِ فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ قَالَ علیه السلام إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا إِذَا قَامَ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ فَلِذَلِکَ تَخْفَى وِلَادَتُهُ وَ یَغِیبُ شَخْصُه. عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنى از نهم روایت کرده است که از گفته پدرانش حدیث کرده که المؤمنین (ع) فرمود براى قائم ما غیبتى است که مدتش طولانى است گویا من شیعه را مى بینم که در غیبتش چون چها ایان جولان میزنند و چراگاه میجویند و به دست نمى‏آورند آگاه باشید هر کدامشان بر دین خود ثابت بماند و براى طول غیبت دلش دچار قساوت نشود او در روز قیامت در درجه من با من است سپس فرمود براستى قائم ما چون قیام کند براى ى در گردن او بیعتى نباشد و از این جهت است که ولادتش پنهان و شخص او غائب است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص 303، ح14 4. روایت حسین (ع) : لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ فِیهَا عَلَى الدِّینِ آخَرُونَ حسین علیه السلام نیز شبیه فرمایش مؤمنان علیه السلام غیبت حضرت مهدی را به گونه طولانی بیان کرده است که یک عده در شک و تردید می افتند: 3 حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِیِّ قَالَ أَخْبَرَنَا وَکِیعُ بْنُ الْجَرَّاحِ عَنِ الرَّبِیعِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَلِیطٍ قَالَ قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً أَوَّلُهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ َّاسِعُ مِنْ وُلْدِی وَ هُوَ الْإِمَامُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ یُحْیِی اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ یُظْهِرُ بِهِ دِیْنَ الْحَقِّ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ فِیهَا عَلَى الدِّینِ آخَرُونَ فَیُؤْذَوْنَ وَ یُقَالُ لَهُمْ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیْبَتِهِ عَلَى الْأَذَى وَ َّکْذِیبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ. عبد الرحمن بن سلیط می گوید حسین بن على بن ابى طالب علیهما السّلام فرمود ما دوازده مهدى داریم اول آنها المؤمنین على بن ابى طالب است و آ آنها نهمین فرزند من است و او است قائم بحق که خدا به واسطه او زمین را پس از مردگى زنده کند و دین را آشکار کند و بر همه اینها پیروز نماید و اگر چه مشرکان را بد آید براى او غیبتى است طولانى که جمعى در آن از دین بیرون روند و دیگران بر دین پا برجا بمانند و آزار کشند و به آنها گفته شود این وعده چه وقت عملى شود اگر شما راست‏گویانید آگاه باشید که صبرکنندگان در غیبت او بر آزار و تکذیب بمانند جهادکنندگان با شمشیرند در رکاب رسول خدا (ع). کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص 317، ح3 5. روایت سجاد (ع) : فِی الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سجاد علیه السلام می فرماید: حضرت مهدی سنت های انبیاء را دارد و سنت حضرت موسی غیبت و خوف اوست که در وجود حضرت مهدی است: حَدَّثَنَا الشَّرِیفُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى الْکِلَابِیِّ عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِیحٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِیهِ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ قَالَ سَمِعْتُ سَیِّدَ الْعَابِدِینَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ فِی الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُنَّةٌ مِنْ أَبِینَا آدَمَ علیه السلام وَ سُنَّةٌ مِنْ نُوحٍ وَ سُنَّةٌ مِنْ إِبْرَاهِیمَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ عِیسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ أَیُّوبَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَأَمَّا مِنْ آدَمَ وَ نُوحٍ فَطُولُ الْعُمُرِ وَ أَمَّا مِنْ إِبْرَاهِیمَ فَخَفَاءُ الْوِلَادَةِ وَ اعْتِزَالُ النَّاسِ وَ أَمَّا مِنْ مُوسَى فَالْخَوْفُ وَ الْغَیْبَةُ وَ أَمَّا مِنْ عِیسَى فَاخْتِلَافُ النَّاسِ فِیهِ وَ أَمَّا مِنْ أَیُّوبَ فَالْفَرَجُ بَعْدَ الْبَلْوَى وَ أَمَّا مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَالْخُرُوجُ بِالسَّیْف. سعید بن جبیر گوید از چهارم شنیدم می فرمود در قائم از روش هفت پیغمبر باشد روشى از پدر ما آدم و روشى از نوح و روشى از ابراهیم و روشى از موسى و روشى از عیسى و روشى از ایوب و روشى از محمد (ص)، روش آدم و نوح طول عمر است و از ابراهیم پنهانى ولادت است و کناره‏گیرى از مردم و از موسى ترس و غیبت است و از عیسى اختلاف مردم در باره او است و از ایوب فرج بعد از گرفتاریست و از محمد (ص) وج با شمشیر است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص 322، ح3 6. روایت باقر (ع) : وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ مُوسَى ع فَدَوَامُ خَوْفِهِ وَ طُولُ غَیْبَتِهِ باقر علیه السلام نیز شباهت های رسولان الهی را بیان کرده و از جمله شباهت حضرت مهدی علیه السلام را با حضرت موسی، طولانی بودن غیبت آن حضرت می داند. متن روایت به نقل شیخ صدوق این است: وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ الطَّحَّانِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ علیه السلام وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَقَالَ لِی مُبْتَدِئاً یَا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ إِنَّ فِی الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله شَبَهاً مِنْ خَمْسَةٍ مِنَ الرُّسُلِ یُونُسَ بْنِ مَتَّى وَ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَأَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُونُسَ بْنِ مَتَّى فَرُجُوعُهُ مِنْ غَیْبَتِهِ وَ هُوَ شَابٌّ بَعْدَ کِبَرِ السِّنِّ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ علیه السلام فَالْغَیْبَةُ مِنْ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ اخْتِفَاؤُهُ مِنْ إِخْوَتِهِ وَ إِشْکَالُ أَمْرِهِ عَلَى أَبِیهِ یَعْقُوبَ علیه السلام مَعَ قُرْبِ الْمَسَافَةِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَبِیهِ وَ أَهْلِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ مُوسَى علیه السلام فَدَوَامُ خَوْفِهِ وَ طُولُ غَیْبَتِهِ وَ خَفَاءُ وِلَادَتِهِ وَ تَعَبُ شِیعَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِمَّا لَقُوا مِنَ الْأَذَى وَ الْهَوَانِ إِلَى أَنْ أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ظُهُورِهِ وَ نَصْرِهِ وَ أَیَّدَهُ عَلَى عَدُوِّهِ ... محمد بن مسلم ثقفى طحان می گوید حضور ابو جعفر پنجم رسیدم و قصد داشتم در باره قائم آل محمد از او پرسش کنم بدون سؤال به من فرمود اى محمد بن مسلم به راستى در قائم از خاندان محمد (ع) روش از پنج پیغمبر است یونس بن متى، یوسف بن یعقوب و موسى و عیسى و محمد صلوات اللَّه علیهم روش از یونس بن متى اینست که بعد از غیبت خود بر میگردد در حالى که جوانست و سن بسیارى دارد و اما روش از یوسف بن یعقوب اینست که از خاص و عام غائب است و از برادرانش پنهانست و امر او بر پدرش یعقوب پوشیده است با آنکه مسافت میان او و پدرش و خاندانش و شیعیانش کم است و روش موسى علیه السّلام خوف مداوم، طول غیبت و خفاء ولادت و رنج و تعب شیعیان بعد از وى بر اثر آزار و خوارى که از دشمنان بینند تا آنگاه که خداى عز و جل اجازه ظهور او را دهد و او را یارى کند و بر دشمنش تأیید نماید. ... کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص: 328، ح7 7. روایت صادق (ع) : أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ إِمَامُکُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکُمْ صادق علیه السلام در روایتی از غیبت طولانی آن حضرت خبر داده و این مسأله را مایه آزمایش و امتحان مردم آ ا مان می داند: حَدَّثَنَا أَبِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ جَمِیعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُسَاوِرِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِیَّاکُمْ وَ َّنْوِیهَ أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ إِمَامُکُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکُمْ وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى یُقَالَ مَاتَ أَوْ هَلَکَ بِأَیِّ وَادٍ سَلَکَ وَ لَتَدْمَعَنَّ عَلَیْهِ عُیُونُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَتُکْفَؤُنَّ کَمَا تُکْفَأُ السُّفُنُ فِی أَمْوَاجِ الْبَحْرِ وَ لَا یَنْجُو إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَهُ وَ کَتَبَ فِی قَلْبِهِ الْإِیمَانَ وَ أَیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَایَةً مُشْتَبِهَةً لَا یُدْرَى أَیٌّ مِنْ أَیٍّ قَالَ فَبَکَیْتُ فَقَالَ لِی مَا یُبْکِیکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ لَا أَبْکِی وَ أَنْتَ تَقُولُ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَایَةً مُشْتَبِهَةً لَا یُدْرَى أَیٌّ مِنْ أَیٍّ فَکَیْفَ نَصْنَعُ قَالَ فَنَظَرَ إِلَى شَمْسٍ دَاخِلَةٍ فِی الصُّفَّةِ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ تَرَى هَذِهِ الشَّمْسَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ اللَّهِ لَأَمْرُنَا أَبْیَنُ مِنْ هَذِهِ الشَّمْس. مفضل بن عمر جعفى می گوید از ششم شنیدم می فرمود از ثنویه (معتقدان به یزدان و اهریمن) بر حذر باشید به خدا شما مدتى از عمرش غایب باشد و آزمایش شوید تا گویند مرده است یا نابود شده در کدام دره رفته چشم مؤمنان بر او سخت بگرید و چون امواج دریا زیر و رو شوند و ى نجات نیابد مگر آنکه خدا از او عهد ولایت گرفته و ایمان را در دلش نقش کرده و بارواح از آن خود ویرا کمک کرده، دوازده پرچم اشتبا ارى بالا رود که یکى از دیگرى شناخته نشود و معلوم نباشد کدام از کیست؟ من گریستم، فرمود اى ابا عبد اللَّه چه تو را گریانید گفتم چرا نگریم با اینکه شما می فرمائید دوازده پرچم اشتبا ارى بالا میرود که معلوم نباشد کدام از کیست؟ ما چه کنیم؟ گوید نگاهى بپرتو آفتاب افکند که در گوشه ایوان ت ده بود و فرمود اى ابا عبد اللَّه این آفتاب را مى‏بینى؟ عرض آرى؛ فرمود امر ت ما از این آفتاب روشنتر است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص 347، ح35 8. روایت کاظم (ع): یَغِیبُ عَنْ أَبْصَارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَلَا یَغِیبُ عَنْ‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ (سند صحیح) موسی بن جعفر علیه السلام «نعمت باطنی» را در آیه «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً»، زمان علیه السلام می داند که از نظرها غایب شده اند و تصریح می کند که آن حضرت تنها از دیدگان غایب است نه از قلوب مؤمنان. مرحوم شیخ صدوق این روایت را با سند صحیح این گونه آورده است: - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ الْأَزْدِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ سَیِّدِی مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَ‏ «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً» (لقمان/20) فَقَالَ علیه السلام: النِّعْمَةُ الظَّاهِرَةُ الْإِمَامُ الظَّاهِرُ وَالْبَاطِنَةُ الْإِمَامُ الْغَائِبُ فَقُلْتُ لَهُ وَیَکُونُ فِی الْأَئِمَّةِ مَنْ یَغِیبُ قَالَ نَعَمْ یَغِیبُ عَنْ أَبْصَارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَلَا یَغِیبُ عَنْ‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ ذِکْرُهُ وَهُوَ الثَّانِی‏ عَشَرَ مِنَّا یُسَهِّلُ اللَّهُ لَهُ کُلَّ عَسِیرٍ وَیُذَلِّلُ لَهُ کُلَّ صَعْبٍ وَیُظْهِرُ لَهُ کُنُوزَ الْأَرْضِ وَیُقَرِّبُ لَهُ کُلَّ بَعِیدٍ وَیُبِیرُ بِهِ کُلَّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَیُهْلِکُ عَلَى یَدِهِ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ ذَلِکَ ابْنُ سَیِّدَةِ الْإِمَاءِ الَّذِی تَخْفَى عَلَى النَّاسِ وِلَادَتُهُ وَلَا یَحِلُّ لَهُمْ تَسْمِیَتُهُ حَتَّى یُظْهِرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً. محمّد بن زیاد أزدىّ گوید: از سرور خود موسى بن جعفر علیهما السّلام از تفسیر این کلام الهى پرسیدم: «و نعمتهاى آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانى داشته است» فرمود: نعمت ظاهری ظاهر و نعمت باطنی غائب است، گفتم: آیا در میان ائمه ى هست که غائب شود؟ فرمود: آرى، شخص او از دیدگان مردم غایب مى‏شود امّا یاد او از قلوب مؤمنین نمی رود و او دوازدهمین فرد از ما ان است، خداوند براى او هر امر سختى را آسان و هر امر دشوارى را هموار سازد و گنجهاى زمین را برایش آشکار کند و هر دوری را براى وى نزدیک سازد و به توسّط وى تمامى‏ جبّاران لجوج را نابود کند و هر سرکشی را به دست او هلاک می کند، او فرزند سرور کنیزان است ى که ولادتش بر مردمان پوشیده و ذکر نامش بر آنها روا نیست تا آنگاه که خداى تعالى او را ظاهر ساخته و زمین را پر از عدل و داد نماید؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد. کمال الدین وتمام النعمة، ص368 این روایت نیز سندش صحیح است، برای اطلاع از تصحیح سند آن به این آدرس مراجعه فرمایید: http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=2464 9. روایت رضا (ع): ذَاکَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی یُغَیِّبُهُ اللَّهُ فِی سِتْرِهِ (سند صحیح) هشتم علیه السلام به ریان بن صلت می فرماید: صاحب الامر چهارمین شخص از فرزندان من است که خداوند او را زیر غیبت قرار می دهد: 7- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام: أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ؟ فَقَالَ أَنَا صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ وَ لَکِنِّی لَسْتُ بِالَّذِی أَمْلَؤُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَکَیْفَ أَکُونُ ذَلِکَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ ضَعْفِ بَدَنِی وَإِنَّ الْقَائِمَ‏ هُوَ الَّذِی‏ إِذَا خَرَجَ‏ کَانَ فِی سِنِّ الشُّیُوخِ وَمَنْظَرِ الشُّبَّانِ قَوِیّاً فِی بَدَنِهِ حَتَّى لَوْ مَدَّ یَدَهُ إِلَى أَعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَقَلَعَهَا وَلَوْ صَاحَ بَیْنَ الْجِبَالِ لَتَدَکْدَکَتْ صُخُورُهَا یَکُونُ مَعَهُ عَصَا مُوسَى وَخَاتَمُ سُلَیْمَانَ علیه السلام ذَاکَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی یُغَیِّبُهُ اللَّهُ فِی سِتْرِهِ مَا شَاءَ ثُمَّ یُظْهِرُهُ فَیَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً. ریان بن صلت می گوید به رضا علیه السلام عرض شما صاحب الامر هستید؟ فرمود من هم صاحب الامرم ولى آن صاحب الامر نیستم که زمین را پر از عد کند چنانچه پر از ستم شده است و چگونه او باشم با اینکه مى‏بینى بدنم ضعیف است ولى قائم آنست که چون ظهور کند در سن پیرانست و سیماى جوانان دارد نیرومند باشد تا بجائى که اگر دست به بزرگترین درخت زمین اندازد آن را از جا د و اگر میان کوهها نعره کشد سنگهاى آنها از هم بپاشد با او است عصاى موسى و خاتم سلیمان علیهما السلام او چهارمین فرزند من است خدا او را زیر خود دارد تا بخواهد سپس او را ظاهر کند تا زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از جور و ستم شده است. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص 376، تحقیق: علی اکبر ال ، ناشر: مؤس

مشاهده متن کامل ...
آیا غایب شدن زمان (علیه السلام) در روایات صحیح پیش بینی شده است؟
درخواست حذف اطلاعات
پاسخ: طبق بررسی انجام شده، روایاتی که موضوع غیبت زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بیان می کنند، به دو دسته تقسیم می شوند: دسته نخست دو مقطع از غیبت (صغرا و کبرا) را پس از دیگری، برای آن حضرت ذکر کرده اند. دسته دوم نیز بیانگر غیبت طولانی برای ایشان است که طبعا اشاره به غیبت کبرای آن حضرت دارد. و نکته قابل توجه این که در هر دو دسته، روایات صحیح وجود دارد و روایات این موضوع در حد استفاضه است؛ از این جهت نیازی به بررسی سندی هم نیست ولی از آنجایی که در متن سؤال، آوردن روایات صحیح درخواست شده، در هر دسته یک روایت را بررسی سندی کرده ایم و از بررسی اسناد بقیه روایات به خاطر پرهیز از اطاله کلام صرف نظر کرده ایم. اما قبل از بیان روایات، کلمات علمای شیعه را در صحت این روایات ذکر می کنیم: سخنان علمای شیعه در صحت روایات این موضوع علمای شیعه بعد از این که روایات این موضوع را در کتابهای شان آورده اند، به صحت اسناد و متواتر بودن این روایات تصریح کرده اند. به سخنان برخی از بزرگان اشاره می کنیم. 1. محمد بن ابراهیم نعمانی (متوفای360هـ) ایشان یکی از علمای عظیم القدر شیعه است و پس از این که روایات موضوع غیبت را در کتاب «الغیبة» ذکر کرده، می نویسد: هذه الأحادیث ی یذکر فیها أن للقائم (علیه السلام) غیبتین أحادیث قد صحت عندنا بحمد الله، وأوضح الله قول الأئمة (علیهم السلام) وأظهر برهان صدقهم فیها، این روایاتی که می گویند برای قائم علیه السلام دو تا غیبت است، در نزد ما بحمد الله صحت شان ثابت شده است. خداوند متعال گفتار ائمه و برهان درست شان را در باره غیبت روشن و ظاهر ساخت. النعمانی، أبی عبد الله محمد بن ابن إبراهیم بن جعفر الکاتب المعروف ب ابن أبی زینب النعمانی (متوفای360ه ـ)، الغیبة، ص 179، تحقیق: فارس حسون کریم، ناشر: أنوار الهدى، چاپخانه: مهر – قم، چاپ: الأولى1422 2. شیخ صدوق (متوفای 381هـ) شیخ صدوق رحمة الله علیه نیز می نویسد: وأنه قد غاب کما جاءت الاخبار فی الغیبة فإنها جاءت مشهورة متواترة وکانت الشیعة تتوقعها وتترجاها کما ترجون بعد هذا من قیام القائم علیه السلام بالحق وإظهار العدل . ونسأل الله عز وجل توفیقا وصبرا جمیلا برحمته. زمان علیه السلام غایب شده است؛ چنانچه روایات در باره غیبت آن حضرت آمده است. این روایت مشهور و متواتر است شیعه متوقّع آن غیبت است و به آن امیدوار است، زیرا رجاء واثق دارد که قائم علیه السّلام پس از آن قیام خواهد کرد و عدل و داد را ظاهر خواهد ساخت. از رحمت واسعه حقّ درخواست توفیق و صبر جمیل مى‏نمائیم. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص94، ناشر: یة ـ تهران‏، الطبعة الثانیة‏، 1395 هـ. 3. شیخ مفید (متوفای 413هـ) شیخ مفید در کتاب «الارشاد» می فرماید: قبل از این که حضرت به دنیا بیاید در باره غیبت و ظهورش خبر داده شده و این روایات مستفیض است: وَکَانَ الْخَبَرُ بِغَیْبَتِهِ ثَابِتاً قَبْلَ وُجُودِهِ وَبِدَوْلَتِهِ مُسْتَفِیضاً قَبْلَ غَیْبَتِهِ وَهُوَ صَاحِبُ السَّیْفِ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى علیه السلام وَالْقَائِمُ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرُ لِدَوْلَةِ الْإِیمَانِ وَلَهُ قَبْلَ قِیَامِهِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى کَمَا جَاءَتْ بِذَلِکَ الْأَخْبَارُ فَأَمَّا الْقُصْرَى مِنْهُمَا فَمُنْذُ وَقْتِ مَوْلِدِهِ إِلَى انْقِطَاعِ السِّفَارَةِ بَیْنَهُ وَبَیْنَ شِیعَتِهِ وَعَدَمِ السُّفَرَاءِ بِالْوَفَاةِ وَأَمَّا الطُّولَى فَهِیَ بَعْدَ الْأُولَى وَفِی آخِرِهَا یَقُومُ بِالسَّیْفِ. و خبر غیبت و ظهور تش پیش از به دنیا آمدن و غیبت آن حضرت ثابت و در کتابها بسیار و به حد استفاضة رسیده است، و در میان ائمه دین علیهم السّلام او است که صاحب شمشیر و قیام‏ کننده بحق، و همگى چشم به راه ت ایمان او هستند. و پیش از قیام، آن حضرت دو غیبت دارد که یکى طولانی تر از دیگرى است چنانچه اخبار بدان مضمون رسیده، اما غیبت کوتاه و صغراى او از زمان به دنیا آمدنش بود تا آنگاه که سفارت و وساطت میان او و شیعیان قطع شد، و وسائط و سفراء عالیقدر آن حضرت به واسطه فوت از میان رفتند، و اما غیبت طولانى (و کبرى) پس از نخستین غیبت اوست، و در پایان آن زمان بشمشیر قیام خواهد فرمود. البغدادی، الشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان، العکبری ، (متوفای 413هـ)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص340، تحقیق : مؤسسة آل البیت علیهم السلام لتحقیق راث، ناشر : دار المفید للطباعة والنشر و وزیع - بیروت – لبنان، سال چاپ : 1414 - 1993 م 4. ابو الحسن الإربلی (متوفاى693هـ) اربلی نیز همانند شیخ مفید روایات غیبت زمان علیه السلام را مستفیض می داند: وکان الخبر بغیبته ثابتا قبل وجوده ، وب ته مستفیضا قبل غیبته، وهو صاحب السیف من أئمة الهدى علیهم السلام ، والقائم بالحق والمنتظر ل ة الایمان وله قبل غیبتان ، أحدهما أطوال من الأ ى ، کما جاءت بذلک الاخبار الإربلی، أبی الحسن علی بن عیسی بن أبی الفتح (متوفاى693هـ)، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج3، ص 244، ناشر: دار الأضواء ـ بیروت، الطبعة الثانیة، 1405هـ ـ 1985م. 5. علامه حلی (متوفای726هـ) علامه حلی نیز می فرماید: وکان الخبر بغیبته ثابتا قبل وجوده وب ته مستفیضا قبل غیبته وهو صاحب السیف من أئمة الهدى علیهم السلام والقائم بالحق المنتظر ل ة الایمان وله قبل قیامه غیبتان : إحدیهما أطول من الأ ى کما جاءت بذلک الاخبار... الحلی، حسن بن المطهر (متوفای726هـ)، المستجاد من کتاب الارشاد، ص 232، ناشر: مکتب آیة الله العظمى المرعشی ال – قم، سال چاپ : 1406 بنا براین، روایات غیبت آن حضرت در نز علمای شیعه مستفیض و صحیح است و هیچگونه ابهامی در آنها وجود ندارد. صدور اخبار موضوع غیبت زمان (ع) از سوی معصومین (ع) نکته مورد توجه دیگر این است که روایات موضوع غایب شدن زمان علیه السلام بعد از تولد، از ناحیه هر یکی از معصومین علیهم السلام از وجود مبارک رسول خدا گرفته تا حسن عسکری علیهم السلام صادر شده و علمای شیعه آنها را در کتب شان نقل کرده اند. مرحوم قطب رو در این باره می نویسد: وقد أخبر بغیبته رسول الله صلى الله علیه وآله ثم أمیر المؤمنین علیه السلام ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسین ، ثم محمد بن علی ، ثم جعفر بن محمد ، ثم موسى بن جعفر ، ثم علی بن موسى ، ثم محمد بن علی ، ثم علی بن محمد ، ثم الحسن ابن علی صلوات الله علیهم أجمعین . از غایب شدن حضرت مهدی علیه السلام، رسول خدا، مؤمنان، حسن، حسین، علی بن الحسین ... حسن بن علی عسکری خبر داده اند. الراوندی، قطب الدین (متوفاى573هـ)، ال ائج والجرائح، ج2، ص953، تحقیق ونشر: مؤسسة الإمام المهدی علیه السلام ـ قم، الطبعة: الأولى، 1409هـ. اگر هریکی از آن بزرگواران در موضوع غیبت ایشان فقط یک روایت فرموده باشند، دوازده روایت می شود در حالی که از هریکی آنها چند روایت در این موضوع نقل شده است. ما در این نوشتار برخی از روایات را نقل کرده ایم. دسته اول: دو غیبت برای زمان یک دسته از روایات تصریح دارند که آن حضرت دو تا غیبت دارد؛ یکی غیبت صغری و دیگری غیبت کبرا : 1. روایت صادق (ع): (سند صحیح) مرحوم کلینی با سند صحیح از صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت مهدی دارای دو غیبت کوتاه و طولانی خواهد بود: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام‏ لِلْقَائِمِ‏ غَیْبَتَانِ‏ إِحْدَاهُمَا قَصِیرَةٌ وَ الْأُخْرَى طَوِیلَةٌ الْغَیْبَةُ الْأُولَى لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ شِیعَتِهِ وَ الْأُخْرَى لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ مَوَالِیهِ. برای قائم علیه السلام دو غیبت است که یکی کوتاه و دیگری طولانی خواهد بود. در غیبت اول ی جایگاه او را نمی داند؛ مگر شیعیان خاص آن حضرت و در غیب دیگر ی جایگاهش را نمی داند؛ مگر خادمان خاص ایشان. الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الکافی، ج‏1، ص340، ناشر: یه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش. بررسی سند روایت: الف: محمد بن یحیی العطار: نجاشی می گوید: او بزرگ شیعیان در زمان خود، شخصیت برجسته آنان بود وی مورد اعتماد و اطمینان و احادیث بسیاری از او نقل شده است: شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقة، عین، کثیر الحدیث... النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی، ص353، تحقیق: السید موسی الشبیری ا نجانی، ناشر: مؤسسة النشر ال ی ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ. ب: محمد بن الحسین أبی الخطاب: نجاشی می گوید: وی فرد با عظمت در میان علمای شیعه بوده و بسیار گرانقدر است. او روایات زیادی نقل کرده و مورد اعتماد و دارای شخصیت برجسته بود. تألیفات خوبی داشت و روایات او اطمینان آور است: جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایة، ثقة، عین، حسن صانیف، مس إلى روایته... رجال النجاشی، ص334. و شیخ طوسی او را با عنوان «کوفی ثقه» یاد می کند: کوفی، ثقة. الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسی، ص379، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسة النشر ال ی ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ. ج: حسن بن محبوب: شیخ طوسی می گوید که وی اهل کوفه و مورد اعتماد است. بسیار گرانقدر و یکی از ارکان چهارگانه عصر خویش بوده است: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره. الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى460هـ)، الفهرست، ص96، تحقیق: الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامی، الطبعة الأولى1417 د: إسحاق بن عمار بن حیان الساباطی الصیرفی: شیخ طوسی او را ثقه دانسته است: إسحاق بن عمار، ثقة، له کتاب. رجال الطوسی، ص331 نتیجه: این روایت صحیح است. 2. روایت سجاد علیه السلام روایت دیگر که دو مقطع از غیبت را برای زمان علیه السلام بیان کرده، از سجاد علیه السلام این گونه نقل شده است. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْکُلَیْنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَیْسٍ عَنْ ثَابِتٍ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علی السلام أَنَّهُ قَالَ فِینَا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ وَ فِینَا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ وَ الْإِمَامَةُ فِی عَقِبِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ أَنَّ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى أَمَّا الْأُولَى فَسِتَّةُ أَیَّامٍ أَوْ سِتَّةُ أَشْهُرٍ أَوْ سِتُّ سِنِینَ وَ أَمَّا الْأُخْرَى فَیَطُولُ أَمَدُهَا حَتَّى یَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَکْثَرُ مَنْ یَقُولُ بِهِ فَلَا یَثْبُتُ عَلَیْهِ إِلَّا مَنْ قَوِیَ یَقِینُهُ وَ صَحَّتْ مَعْرِفَتُهُ وَ لَمْ یَجِدْ فِی نَفْسِهِ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْنَا وَ سَلَّمَ لَنَا أَهْلَ الْبَیْت. ثابت ثمالى از چهارم روایت کرده است که فرمود آیه: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ ... در باره ما نازل شده و نیز آیه: وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ؛ ت در نسل حسین است تا روز قیامت، در باره ما نازل شده است. و به راستى براى قائم از ما دو غیبت است که یکى از دیگرى طولانی تر است اولى شش روز یا شش ماه یا شش سال است و دیگرى طول کشد تا بیشتر قائلین بآن از آن برگردند و بر آن ثابت نماند مگر ى که یقین او قوى و معرفتش درست باشد و در دلش گرفت و گیرى نباشد از آنچه ما حکم میکنیم و تسلیم ما اهل بیت باشد. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص324، ناشر: یة ـ تهران‏، الطبعة الثانیة‏، 1395 هـ. 3. روایت باقر علیه السلام نعمانی صاحب کتاب «الغیبة» روایات متعددی در این زمینه نقل کرده و از جمله از باقر علیه السلام آورده است که آن حضرت دو غیبت دارد: حدثنا أحمد بن محمد بن سعید، قال: حدثنا علی بن الحسن، قال: حدثنا عبد الرحمن بن أبی نجران، عن علی بن مهزیار، عن حماد بن عیسى، عن إبراهیم بن عمر الیمانی، قال: سمعت أبا جعفر (علیه السلام) یقول:إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ وَسَمِعْتُهُ یَقُولُ لَا یَقُومُ الْقَائِمُ وَلِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَة. ابراهیم بن عمر یمانىّ گوید: از باقر علیه السّلام شنیدم که مى‏فرماید: «همانا صاحب این امر را دو غیبت است و نیز شنیدم مى‏فرماید: قائم در حالى قیام نمى‏کند که براى ى بر گردن او بیعتى باشد». (یعنى تابعیّت هیچ تى را ندارد) کتاب الغیبة - محمد بن إبراهیم النعمانی ، ص 176، ح3 4. روایت صادق علیه السلام در روایت دیگر صادق علیه السلام نیز به موضوع دو غیبت حضرت تصریح می کند: وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ مِنْ کِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّى یَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولُ قُتِلَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولُ ذَهَبَ فَلَا یَبْقَى عَلَى أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ لَا یَطَّلِعُ عَلَى مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وَلِیٍّ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَى الَّذِی یَلِی أَمْرَ. و او از ابى عبد اللَّه ( صادق) علیه السّلام که فرمود: صاحب این امر را دو غیبت است که یکى از آن دو آنقدر بدرازا میکشد که بعضى میگویند مرد و بعضى میگویند کشته شد و بعضى میگویند: رفت پس بجز اندکى از اصحاب او ى بر امر او باقى نمیماند و از جایگاهش هیچ را از دوست و بیگانه اطلاعى نباشد مگر همان نوکرى که بکارهاى آن حضرت میرسد. صاحب کتاب در پایان کتاب می نویسد: ولو لم یکن یروى فی الغیبة إلا هذا الحدیث لکان فیه کفایة لمن تأمله. و اگر در باب غیبت بجز همین یک حدیث نقل نشده بود براى ى که تأمّل در آن کند کافى بود. کتاب الغیبة - محمد بن إبراهیم النعمانی، ص176، ح 5 5. روایت صادق علیه السلام مرحوم کلینی در کافی از صادق علیه السلام روایت دیگری را نیز آورده است: 20 مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا یَرْجِعُ مِنْهَا إِلَى أَهْلِهِ وَ الْأُخْرَى یُقَالُ هَلَکَ فِی أَیِّ وَادٍ سَلَکَ قُلْتُ کَیْفَ نَصْنَعُ إِذَا کَانَ کَذَلِکَ قَالَ إِذَا ادَّعَاهَا مُدَّعٍ فَاسْأَلُوهُ عَنْ أَشْیَاءَ یُجِیبُ فِیهَا مِثْلَه. مفضل بن عمر گوید: شنیدم صادق علیه السلام میفرمود براى صاحب الامر دو غیبت است، در نخستین آنها بسوى خانواده‏اش مراجعت میکند. و در دیگرى مردم میگویند: هلاک شد و در کدام وادى افتاد: عرض : اگر چنان شد. ما چه کنیم؟ فرمود: هر گاه ى مدعى ت شد، مسائلى از او بپرسید که مثل جواب دهد (اگر پاسخ درست نگفت، او نیست) الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الکافی، ج‏1، ص341، ناشر: یه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش. روایات این دسته فراوان است ما به همین مقدار اکتفا می کنیم. دسته دوم: خبر از غیبت کبرای زمان (ع) دسته دیگری از روایات به صورت مطلق یک نوع غیبت را برای آن حضرت بیان کرده اند و مراد همان غیببت کبرا و طولانی ایشان است. در این قسمت نیز روایات فراوان است در ابتد یک روایت با تصحیح سند و بقیه روایات را بعداز آن ذکر می نماییم: 1. روایت رسول خدا (ص) تَکُونُ‏ لَهُ‏ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ (سند صحیح) در این روایت صحیح، رسول خدا صلی الله علیه و آله از غایب شدن فرزندش حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خبر داده و تصریح نموده که غیبت او به گونه ای است که مردم در آن حیران می شوند: حَدَّثَنَا أَبِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْمُتَوَکِّلُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ جَمِیعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ وَأَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ جَمِیعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ السَّرَّادُ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَکُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً تَکُونُ‏ لَهُ‏ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ حَتَّى تَضِلَّ الْخَلْقُ عَنْ أَدْیَانِهِمْ فَعِنْدَ ذَلِکَ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ فَیَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: مهدی از فرزندان من است، همنام و هم کنیه من است. او شبیه ترین شخص نسبت به من از نظر صورت و سیرت است. او دارای غیبتی است که مردم حیران هستند؛ به حدی که مردم از دین شان بر می گردند، در این زمان است که او همانند ستاره نفوذ کننده خواهد آمد و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده است. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص287، ح4، ناشر: یة ـ تهران‏، الطبعة الثانیة‏، 1395 هـ. این روایت چند مطلب را ثابت می کند: 1. حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از نسل رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛ 2. آن حضرت غیبت طولانی خواهد داشت که در این دوران عده ای به خاطر عدم ایمان به گفته های رسول خدا صلی الله علیه وآله از دین خود خارج و گمراه می شوند. 3. حضرت مهدی (علیه السلام) در چنین دورانی ظهور خواهند کرد. 4. آن حضرت از نظر اخلاق و سیرت شبیه ترین فرد به رسول خدا صلی الله علیه وآله است. این مسأله می تواند در پاسخ به شبهه وه ت که مدعی هستند آن حضرت در زمان ظهور خونریزی زیادی خواهد کرد، کاربرد زیادی دارد. بررسی سند روایت ا) علی بن الحسین بن بابویه: او از فقها و از موثقین و علماء قم است، نجاشی در باره او می گوید: شیخ القمیین فی عصره ومتقدمهم، وفقیههم، وثقتهم... النجاشی، أحمد بن علی، رجال النجاشی، ص261، مؤسسة النشر ال ی ـ قم. و شیخ طوسی او را از فقهای بزرگ شیعه و ثقه می داند: کان فقیها، جلیلا، ثقة. الطوسی، محمد بن الحسن، الفهرست، ص157، مؤسسة نشر الفقاهة؛ الخوئی، السید أبو القاسم، معجم رجال الحدیث، ج12، ص397ـ 398. ب) محمد بن الحسن بن فروخ الصفار: نجاشی می گوید: در میان عالمان شیعه قم، دارای قدر و منزلت، مورد اعتماد، گرانقدر و برتر از دیگران بوده و روایات او، افتادگی کمتری داشت: کان وجها فی أصحابنا القمیین، ثقة، عظیم القدر، راجحا، قلیل السقط فی الروایة. رجال النجاشی، ص354 ج) سعد بن عبد الله الأشعری: نجاشی او را عالم بزرگ، فقیه و چهره شناخته شده شیعه معرفی کرده است: شیخ هذه الطائفة وفقیهها ووجهها.... رجال النجاشی، ص177 و شیخ طوسی نیز می گوید که او گرانقدر و قابل اعتماد بوده است. جلیل القدر، ثقة. الفهرست، ص135 د) محمد بن الحسین أبی الخطاب: نجاشی می گوید: وی فرد با عظمت در میان علمای شیعه بوده و بسیار گرانقدر است، روایات زیادی نقل کرده و مورد اعتماد است و دارای شخصیت برجسته بود. تألیفات خوبی داشت و روایات او اطمینان آور است: جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایة، ثقة، عین، حسن صانیف، مس إلى روایته... رجال النجاشی، ص334. و شیخ طوسی او را با عنوان «کوفی ثقه» یاد می کند: کوفی، ثقة. رجال الطوسی، ص379 هـ) حسن بن محبوب: شیخ طوسی می گوید که وی اهل کوفه و مورد اعتماد است. بسیار گرانقدر و یکی از ارکان چهارگانه عصر خویش بوده است: کوفی، ثقة. وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعة فی عصره. الفهرست، ص96 و) داود بن الحصین: داود بن حصین الأسدی: مولاهم، کوفی، ثقة. رجال النجاشی ، ص 159 ز) ابو بصیر اسدی: او یکی از اصحاب اجماع است که علمای شیعه اتفاق دارند اگر روایتی با سند صحیح به او منتهی شود، صحیح است. نجاشی در باره او می نویسد: یحیى بن القاسم، أبو بصیر الأسدی، وقیل أبو محمد: ثقة، وجیه... «یحیی بن قاسم، أبو بصیر أسدی و گفته شده أبو محمد: مورد اعتماد و بزرگ قوم و دارای قدر منزلت بوده است». رجال النجاشی، ص441 نتیجه: این روایت سندش صحیح است. روایت فوق از طریق جابر بن عبد الله انصاری نیز نقل شده است: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً تَکُونُ بِهِ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ تَضِلُّ فِیهَا الْأُمَمُ ثُمَّ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً. جابر بن عبد اللَّه انصارى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم روایت می کند که فرمود: مهدى از فرزندان من است اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است، از نظر خلق و خلق شبیه‏ترین مردم به من است، براى او غیبت و حیرتى است که امّتها در آن گمراه شوند، سپس مانند شهاب ثاقب پیش آید و زمین را پر از عدل و داد نماید همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص286، ح1 2. روایت رسول خدا (ص): یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِلْقَائِمِ مِنْ وُلْدِکَ غَیْبَةٌ قَالَ إِی وَ رَبِّی در روایت دیگر رسول خدا صلی الله علیه وآله از غیبت زمان علیه السلام خبر داده و این موضوع را مایه آزمایش مؤمنان و غایب شدن حضرت را سری از اسرار الهی می داند: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیُّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُرَاتِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِینَارٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‏ ص إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع إِمَامُ أُمَّتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْهَا مِنْ بَعْدِی وَ مِنْ وُلْدِهِ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الَّذِی یَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً إِنَّ الثَّابِتِینَ عَلَى الْقَوْلِ بِهِ فِی زَمَانِ غَیْبَتِهِ لَأَعَزُّ مِنَ الْکِبْرِیتِ الْأَحْمَرِ فَقَامَ إِلَیْهِ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیُّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِلْقَائِمِ مِنْ وُلْدِکَ غَیْبَةٌ قَالَ إِی وَ رَبِّی وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ یَا جَابِرُ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ مَطْوِیٌّ عَنْ عِبَادِ اللَّهِ فَإِیَّاکَ وَ الشَّکَّ فِیهِ فَإِنَّ الشَّکَّ فِی أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کُفْرٌ ابن عبّاس از رسول خدا صلوات اللَّه علیه روایت کند که فرمود: علیّ بن- أبى طالب پس از من امّت و خلیفه من بر آنها خواهد بود و قائم منتظرى که زمین را پر از عدل و داد نماید همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد از فرزندان اوست و قسم به خدایى که مرا بشیر و نذیر مبعوث فرمود انى که در دوران غیبتش بر اعتقاد بدو ثابت باشند از کبریت احمر کمیاب‏ترند، آنگاه جابر بن- عبد اللَّه انصارىّ برخاست و پیش آمد و گفت: آیا قائمى که از فرزندان توست غیبت دارد؟ فرمود: به خدا چنین است تا در آن غیبت مؤمنان باز شناخته شده و کافران نابود شوند، اى جابر! این امر از امور الهى و سرّى از اسرار ربوبى و مستور از بندگان خدا است، مبادا در آن شکّ کنى که شکّ در امر خداى تعالى کفر است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص: 288، ح7 3. روایت مؤمنان (ع): لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ أَمَدُهَا طَوِیلٌ مؤمنان علیه السلام نیز تصریح می کند که حضرت مهدی علیه السلام غیبت طولانی دارد. شیخ صدوق روایت آن حضرت را با این متن نقل کرده است: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الشَّیْبَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زِیَادٍ الْآدَمِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَظِیمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ أَمَدُهَا طَوِیلٌ کَأَنِّی بِالشِّیعَةِ یَجُولُونَ جَوَلَانَ النَّعَمِ فِی غَیْبَتِهِ یَطْلُبُونَ الْمَرْعَى فَلَا یَجِدُونَهُ أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ وَ لَمْ یَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیْبَةِ إِمَامِهِ فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ قَالَ علیه السلام إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا إِذَا قَامَ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ فَلِذَلِکَ تَخْفَى وِلَادَتُهُ وَ یَغِیبُ شَخْصُه. عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنى از نهم روایت کرده است که از گفته پدرانش حدیث کرده که المؤمنین (ع) فرمود براى قائم ما غیبتى است که مدتش طولانى است گویا من شیعه را مى بینم که در غیبتش چون چها ایان جولان میزنند و چراگاه میجویند و به دست نمى‏آورند آگاه باشید هر کدامشان بر دین خود ثابت بماند و براى طول غیبت دلش دچار قساوت نشود او در روز قیامت در درجه من با من است سپس فرمود براستى قائم ما چون قیام کند براى ى در گردن او بیعتى نباشد و از این جهت است که ولادتش پنهان و شخص او غائب است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص 303، ح14 4. روایت حسین (ع) : لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ فِیهَا عَلَى الدِّینِ آخَرُونَ حسین علیه السلام نیز شبیه فرمایش مؤمنان علیه السلام غیبت حضرت مهدی را به گونه طولانی بیان کرده است که یک عده در شک و تردید می افتند: 3 حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِیِّ قَالَ أَخْبَرَنَا وَکِیعُ بْنُ الْجَرَّاحِ عَنِ الرَّبِیعِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَلِیطٍ قَالَ قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً أَوَّلُهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ َّاسِعُ مِنْ وُلْدِی وَ هُوَ الْإِمَامُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ یُحْیِی اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ یُظْهِرُ بِهِ دِیْنَ الْحَقِّ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ فِیهَا عَلَى الدِّینِ آخَرُونَ فَیُؤْذَوْنَ وَ یُقَالُ لَهُمْ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیْبَتِهِ عَلَى الْأَذَى وَ َّکْذِیبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ. عبد الرحمن بن سلیط می گوید حسین بن على بن ابى طالب علیهما السّلام فرمود ما دوازده مهدى داریم اول آنها المؤمنین على بن ابى طالب است و آ آنها نهمین فرزند من است و او است قائم بحق که خدا به واسطه او زمین را پس از مردگى زنده کند و دین را آشکار کند و بر همه اینها پیروز نماید و اگر چه مشرکان را بد آید براى او غیبتى است طولانى که جمعى در آن از دین بیرون روند و دیگران بر دین پا برجا بمانند و آزار کشند و به آنها گفته شود این وعده چه وقت عملى شود اگر شما راست‏گویانید آگاه باشید که صبرکنندگان در غیبت او بر آزار و تکذیب بمانند جهادکنندگان با شمشیرند در رکاب رسول خدا (ع). کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص 317، ح3 5. روایت سجاد (ع) : فِی الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سجاد علیه السلام می فرماید: حضرت مهدی سنت های انبیاء را دارد و سنت حضرت موسی غیبت و خوف اوست که در وجود حضرت مهدی است: حَدَّثَنَا الشَّرِیفُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى الْکِلَابِیِّ عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِیحٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِیهِ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ قَالَ سَمِعْتُ سَیِّدَ الْعَابِدِینَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ فِی الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُنَّةٌ مِنْ أَبِینَا آدَمَ علیه السلام وَ سُنَّةٌ مِنْ نُوحٍ وَ سُنَّةٌ مِنْ إِبْرَاهِیمَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ عِیسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ أَیُّوبَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَأَمَّا مِنْ آدَمَ وَ نُوحٍ فَطُولُ الْعُمُرِ وَ أَمَّا مِنْ إِبْرَاهِیمَ فَخَفَاءُ الْوِلَادَةِ وَ اعْتِزَالُ النَّاسِ وَ أَمَّا مِنْ مُوسَى فَالْخَوْفُ وَ الْغَیْبَةُ وَ أَمَّا مِنْ عِیسَى فَاخْتِلَافُ النَّاسِ فِیهِ وَ أَمَّا مِنْ أَیُّوبَ فَالْفَرَجُ بَعْدَ الْبَلْوَى وَ أَمَّا مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَالْخُرُوجُ بِالسَّیْف. سعید بن جبیر گوید از چهارم شنیدم می فرمود در قائم از روش هفت پیغمبر باشد روشى از پدر ما آدم و روشى از نوح و روشى از ابراهیم و روشى از موسى و روشى از عیسى و روشى از ایوب و روشى از محمد (ص)، روش آدم و نوح طول عمر است و از ابراهیم پنهانى ولادت است و کناره‏گیرى از مردم و از موسى ترس و غیبت است و از عیسى اختلاف مردم در باره او است و از ایوب فرج بعد از گرفتاریست و از محمد (ص) وج با شمشیر است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص 322، ح3 6. روایت باقر (ع) : وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ مُوسَى ع فَدَوَامُ خَوْفِهِ وَ طُولُ غَیْبَتِهِ باقر علیه السلام نیز شباهت های رسولان الهی را بیان کرده و از جمله شباهت حضرت مهدی علیه السلام را با حضرت موسی، طولانی بودن غیبت آن حضرت می داند. متن روایت به نقل شیخ صدوق این است: وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ الطَّحَّانِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ علیه السلام وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَقَالَ لِی مُبْتَدِئاً یَا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ إِنَّ فِی الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله شَبَهاً مِنْ خَمْسَةٍ مِنَ الرُّسُلِ یُونُسَ بْنِ مَتَّى وَ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَأَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُونُسَ بْنِ مَتَّى فَرُجُوعُهُ مِنْ غَیْبَتِهِ وَ هُوَ شَابٌّ بَعْدَ کِبَرِ السِّنِّ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ علیه السلام فَالْغَیْبَةُ مِنْ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ اخْتِفَاؤُهُ مِنْ إِخْوَتِهِ وَ إِشْکَالُ أَمْرِهِ عَلَى أَبِیهِ یَعْقُوبَ علیه السلام مَعَ قُرْبِ الْمَسَافَةِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَبِیهِ وَ أَهْلِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ مُوسَى علیه السلام فَدَوَامُ خَوْفِهِ وَ طُولُ غَیْبَتِهِ وَ خَفَاءُ وِلَادَتِهِ وَ تَعَبُ شِیعَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِمَّا لَقُوا مِنَ الْأَذَى وَ الْهَوَانِ إِلَى أَنْ أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ظُهُورِهِ وَ نَصْرِهِ وَ أَیَّدَهُ عَلَى عَدُوِّهِ ... محمد بن مسلم ثقفى طحان می گوید حضور ابو جعفر پنجم رسیدم و قصد داشتم در باره قائم آل محمد از او پرسش کنم بدون سؤال به من فرمود اى محمد بن مسلم به راستى در قائم از خاندان محمد (ع) روش از پنج پیغمبر است یونس بن متى، یوسف بن یعقوب و موسى و عیسى و محمد صلوات اللَّه علیهم روش از یونس بن متى اینست که بعد از غیبت خود بر میگردد در حالى که جوانست و سن بسیارى دارد و اما روش از یوسف بن یعقوب اینست که از خاص و عام غائب است و از برادرانش پنهانست و امر او بر پدرش یعقوب پوشیده است با آنکه مسافت میان او و پدرش و خاندانش و شیعیانش کم است و روش موسى علیه السّلام خوف مداوم، طول غیبت و خفاء ولادت و رنج و تعب شیعیان بعد از وى بر اثر آزار و خوارى که از دشمنان بینند تا آنگاه که خداى عز و جل اجازه ظهور او را دهد و او را یارى کند و بر دشمنش تأیید نماید. ... کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص: 328، ح7 7. روایت صادق (ع) : أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ إِمَامُکُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکُمْ صادق علیه السلام در روایتی از غیبت طولانی آن حضرت خبر داده و این مسأله را مایه آزمایش و امتحان مردم آ ا مان می داند: حَدَّثَنَا أَبِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ جَمِیعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُسَاوِرِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِیَّاکُمْ وَ َّنْوِیهَ أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ إِمَامُکُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکُمْ وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى یُقَالَ مَاتَ أَوْ هَلَکَ بِأَیِّ وَادٍ سَلَکَ وَ لَتَدْمَعَنَّ عَلَیْهِ عُیُونُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَتُکْفَؤُنَّ کَمَا تُکْفَأُ السُّفُنُ فِی أَمْوَاجِ الْبَحْرِ وَ لَا یَنْجُو إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَهُ وَ کَتَبَ فِی قَلْبِهِ الْإِیمَانَ وَ أَیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَایَةً مُشْتَبِهَةً لَا یُدْرَى أَیٌّ مِنْ أَیٍّ قَالَ فَبَکَیْتُ فَقَالَ لِی مَا یُبْکِیکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ لَا أَبْکِی وَ أَنْتَ تَقُولُ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَایَةً مُشْتَبِهَةً لَا یُدْرَى أَیٌّ مِنْ أَیٍّ فَکَیْفَ نَصْنَعُ قَالَ فَنَظَرَ إِلَى شَمْسٍ دَاخِلَةٍ فِی الصُّفَّةِ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ تَرَى هَذِهِ الشَّمْسَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ اللَّهِ لَأَمْرُنَا أَبْیَنُ مِنْ هَذِهِ الشَّمْس. مفضل بن عمر جعفى می گوید از ششم شنیدم می فرمود از ثنویه (معتقدان به یزدان و اهریمن) بر حذر باشید به خدا شما مدتى از عمرش غایب باشد و آزمایش شوید تا گویند مرده است یا نابود شده در کدام دره رفته چشم مؤمنان بر او سخت بگرید و چون امواج دریا زیر و رو شوند و ى نجات نیابد مگر آنکه خدا از او عهد ولایت گرفته و ایمان را در دلش نقش کرده و بارواح از آن خود ویرا کمک کرده، دوازده پرچم اشتبا ارى بالا رود که یکى از دیگرى شناخته نشود و معلوم نباشد کدام از کیست؟ من گریستم، فرمود اى ابا عبد اللَّه چه تو را گریانید گفتم چرا نگریم با اینکه شما می فرمائید دوازده پرچم اشتبا ارى بالا میرود که معلوم نباشد کدام از کیست؟ ما چه کنیم؟ گوید نگاهى بپرتو آفتاب افکند که در گوشه ایوان ت ده بود و فرمود اى ابا عبد اللَّه این آفتاب را مى‏بینى؟ عرض آرى؛ فرمود امر ت ما از این آفتاب روشنتر است. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص 347، ح35 8. روایت کاظم (ع): یَغِیبُ عَنْ أَبْصَارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَلَا یَغِیبُ عَنْ‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ (سند صحیح) موسی بن جعفر علیه السلام «نعمت باطنی» را در آیه «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً»، زمان علیه السلام می داند که از نظرها غایب شده اند و تصریح می کند که آن حضرت تنها از دیدگان غایب است نه از قلوب مؤمنان. مرحوم شیخ صدوق این روایت را با سند صحیح این گونه آورده است: - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ الْأَزْدِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ سَیِّدِی مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَ‏ «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً» (لقمان/20) فَقَالَ علیه السلام: النِّعْمَةُ الظَّاهِرَةُ الْإِمَامُ الظَّاهِرُ وَالْبَاطِنَةُ الْإِمَامُ الْغَائِبُ فَقُلْتُ لَهُ وَیَکُونُ فِی الْأَئِمَّةِ مَنْ یَغِیبُ قَالَ نَعَمْ یَغِیبُ عَنْ أَبْصَارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَلَا یَغِیبُ عَنْ‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ ذِکْرُهُ وَهُوَ الثَّانِی‏ عَشَرَ مِنَّا یُسَهِّلُ اللَّهُ لَهُ کُلَّ عَسِیرٍ وَیُذَلِّلُ لَهُ کُلَّ صَعْبٍ وَیُظْهِرُ لَهُ کُنُوزَ الْأَرْضِ وَیُقَرِّبُ لَهُ کُلَّ بَعِیدٍ وَیُبِیرُ بِهِ کُلَّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَیُهْلِکُ عَلَى یَدِهِ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ ذَلِکَ ابْنُ سَیِّدَةِ الْإِمَاءِ الَّذِی تَخْفَى عَلَى النَّاسِ وِلَادَتُهُ وَلَا یَحِلُّ لَهُمْ تَسْمِیَتُهُ حَتَّى یُظْهِرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً. محمّد بن زیاد أزدىّ گوید: از سرور خود موسى بن جعفر علیهما السّلام از تفسیر این کلام الهى پرسیدم: «و نعمتهاى آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانى داشته است» فرمود: نعمت ظاهری ظاهر و نعمت باطنی غائب است، گفتم: آیا در میان ائمه ى هست که غائب شود؟ فرمود: آرى، شخص او از دیدگان مردم غایب مى‏شود امّا یاد او از قلوب مؤمنین نمی رود و او دوازدهمین فرد از ما ان است، خداوند براى او هر امر سختى را آسان و هر امر دشوارى را هموار سازد و گنجهاى زمین را برایش آشکار کند و هر دوری را براى وى نزدیک سازد و به توسّط وى تمامى‏ جبّاران لجوج را نابود کند و هر سرکشی را به دست او هلاک می کند، او فرزند سرور کنیزان است ى که ولادتش بر مردمان پوشیده و ذکر نامش بر آنها روا نیست تا آنگاه که خداى تعالى او را ظاهر ساخته و زمین را پر از عدل و داد نماید؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد. کمال الدین وتمام النعمة، ص368 این روایت نیز سندش صحیح است، برای اطلاع از تصحیح سند آن به این آدرس مراجعه فرمایید: http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=2464 9. روایت رضا (ع): ذَاکَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی یُغَیِّبُهُ اللَّهُ فِی سِتْرِهِ (سند صحیح) هشتم علیه السلام به ریان بن صلت می فرماید: صاحب الامر چهارمین شخص از فرزندان من است که خداوند او را زیر غیبت قرار می دهد: 7- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام: أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ؟ فَقَالَ أَنَا صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ وَ لَکِنِّی لَسْتُ بِالَّذِی أَمْلَؤُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَکَیْفَ أَکُونُ ذَلِکَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ ضَعْفِ بَدَنِی وَإِنَّ الْقَائِمَ‏ هُوَ الَّذِی‏ إِذَا خَرَجَ‏ کَانَ فِی سِنِّ الشُّیُوخِ وَمَنْظَرِ الشُّبَّانِ قَوِیّاً فِی بَدَنِهِ حَتَّى لَوْ مَدَّ یَدَهُ إِلَى أَعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَقَلَعَهَا وَلَوْ صَاحَ بَیْنَ الْجِبَالِ لَتَدَکْدَکَتْ صُخُورُهَا یَکُونُ مَعَهُ عَصَا مُوسَى وَخَاتَمُ سُلَیْمَانَ علیه السلام ذَاکَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی یُغَیِّبُهُ اللَّهُ فِی سِتْرِهِ مَا شَاءَ ثُمَّ یُظْهِرُهُ فَیَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً. ریان بن صلت می گوید به رضا علیه السلام عرض شما صاحب الامر هستید؟ فرمود من هم صاحب الامرم ولى آن صاحب الامر نیستم که زمین را پر از عد کند چنانچه پر از ستم شده است و چگونه او باشم با اینکه مى‏بینى بدنم ضعیف است ولى قائم آنست که چون ظهور کند در سن پیرانست و سیماى جوانان دارد نیرومند باشد تا بجائى که اگر دست به بزرگترین درخت زمین اندازد آن را از جا د و اگر میان کوهها نعره کشد سنگهاى آنها از هم بپاشد با او است عصاى موسى و خاتم سلیمان علیهما السلام او چهارمین فرزند من است خدا او را زیر خود دارد تا بخواهد سپس او را ظاهر کند تا زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از جور و ستم شده است. الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص 376، تحقیق: علی اکبر ال ، ناشر: مؤس

مشاهده متن کامل ...
حقیقة الاحتفال بالمولد النبوی
درخواست حذف اطلاعات
- الاختلاف حول الاحتفال بالمولد النبوی لیس اختلافاً بین من یحب الرسول ویعظمه وبین من یبغضه ویهمل شأنه بل الأمر على الع من ذلک تماماً.
- الفاطمیون الإسماعیلیون هم أول من ابتدع بدعة الاحتفال بالمولد النبوی.
- (الحقیقة المحمدیة) فی الفکـر الصوفی تختلف تماماً عما نؤمن به نحو النبی محمد صلى الله علیه وسلم.

مقدمة

اطلعت على بعض المقالات ی یـروج أصحابها لفکرة الاحتفال بمولد الرسول صلى الله علیه وسلم، واتخاذ یوم ولادته عیداً لی ملتقى روحیاً للمسلمین -على حد تعبیرهم- ومحاسبة النفس على مدى الاتباع و مسک بالدین الإسلامی کما یزعمون..
وبالرغـم من أن هذا الموضوع قدیم، وقد کتب فیه المؤیدون والمعارضون، ولن یزال الخلاف فیه -الا ما شاء الله- إلا أننی رأیت من واجبی تجلیة بعض الحقائق ی تغیب عن جمهـور الناس عند نقاش هذه القضیة.. وهذا الجمهور هو الذی یهمنی الآن أن أضع مجموعة من الحقائق بین یدیه لیعلم حقیقة الدعوة إلى الاحتفال بمولده صلى الله علیه وسلم.. ولماذا ترفض هذه الدعوى من أهل وحید والدین الخالص والإسلام الصحیح.

ماذا یرید الدعاة
إلى الاحتفال بالمولد النبوی على حدید؟

یصور دعاة الاحتفال والاحتفاء بیوم مولد الرسول صلى الله علیه وسلم على أنه هو مقتضى المحبة و عظیم لرسول الله صلى الله علیه وسلم، وأن یوم مولده یوم مبارک ففیه أشرقت شمس الهـدایة، وعم النور هذا ال ، وأن الرسول صلى الله علیه وسلم کان یصوم یوم الاثنین، ولما سئل عن ذلک قـال: [هذا یوم ولدت فیه وترفع الأعمال إلى الله فیه، وأحب أن یرفع عملی وأنا صائم]، وأنه إذا کان العظماء یحتفل بمولدهم ومناسباتهم فالرسول صلى الله علیه وسلم أولى لأنه أعظم العظماء وأشرف القادة..

ویعرض دعاة الاحتفال بالمولد هذه القضیة على أنها خصومة بین أحباب الرسول صلى الله علیه وسلم وبین أعدائه وخلاف بین من یعظمون الرسول صلى الله علیه وسلم ویقدرونه وینتصرون له، وبین من یهملونه، ولا یحبونه ولا یضعونه فی الموضع اللائق به.

ولا شک أن عرض القضیة على هذا النحو هـو من أعظم لبیس وأکبر الغش لجمهور الناس، وعامة المسلمین، فالقضیة لیست على هذا النحو بتاتاً فالذین لا یرون جواز الاحتفال بمولد الرسول صلى الله علیه وسلم خوفاً من الإبتداع فی الدین هم أسعد الناس حظاً بمحبة النبی صلى الله علیه وسلم وطاعته، فهم أکثر الناس تمسکاً بسنته، واقتفاءاً لآثاره، وتتبعاً لحرکاته وسکناته، وإقتـداء به فی کل أعماله صلى الله علیه وسلم، وهم کذلک أعلم الناس بسنته وهدیه ودینه الذی أرسل به، وأحفظ الناس لحدیثه، وأعرف الناس بما صح عنه وما افتراه الکذابـون علیه، ومن أجل ذلک هم الذابون عن سنته، والم عون فی کل عصر عن دینه وملته وشریعته بل إن رفضهم للإحتفال بیوم مولده وجعله عیداً إنما ینبع من محبتهم وطاعتهم له فهم لا یریدون مخالفة أمره، ولا الإفتئات علیه، ولا الإستدراک على شریعته لأنهم یعلمون جازمین أن إضافة أی شیء إلى الدین إنما هو استدراک على الرسول صلى الله علیه وسلم لأن معنی ذلک أنه لم یکمل الدین، ولم یبلغ النبی صلى الله علیه وسلم کل ما أنزل الله إلیه أو أنه استحیا أن یبلغ الناس بمکانته ومنزلته، وما ینبغی له، وهذا أیضا نقص فیه، لأن وضع الرسول صلى الله علیه وسلم فی مکانته من الدین الذی أمر الرسول صلى الله علیه وسلم بتبلیغه وقـد فعل صلى الله علیه وسلم، فقد بین ما یجب على الأمة نحوه أتم البیان فقال مثلا [لا یؤمن أحدکم حتى أ أحب إلیه من ولده ووالده والناس أجمعین] (أ جه البخاری ومسلم)
* وقال عمر بن الخطاب: والله یا رسول الله لأنت أحب إلی من کل شیء إلا من نفسی، فقال : [لا یا عمر حتى أ أحب إلیک من نفسک] فقـال -أی عمر- : فأنت الآن أحب إلی من نفسی، فقال: [الآن یا عمر] (أ جه البخاری)..
والشاهد أن الرسول صلى الله علیه وسلم لا یستحی من بیان الحق، ولا یجوز له کتمانه، ولا شک أن من أعظم الحق أن یشرح للناس واجبهم نحوه، وحقه علیهم، ولو کان من هذا الحق الذی له أن یحتفلوا بیوم مولده لبینه وأرشد الأمة إلیه.
وأما ه کان یصوم یوم الاثنین وأنه علل ذلک أنه یوم ولد فیه، ویوم ترفع الأعمال إلی الله فیه، فإن أحباب الرسول صلى الله علیه وسلم على الحقیقة یصومون هذا الیوم من کل أسبوع اقتداء بالنبی صلى الله علیه وسلم فی ذلک.
وأما أولئک الملبسون فإنهم یجعلون الثانی عشر من ربیع الأول یوم عید ولو کان خمیساً أو ثلاثاءً أو جمعةً.
وهذا لم یقله ولم یفعله رسول الله صلى الله علیه وسلم، فلم یثبت أنه صام الثانی عشر من ربیع الأول، ولا أمر بصیامه.
فاستنادهم إلى إحیـاء ذکرى المولد، وجعل الثانی عشر من ربیع الأول عیداً لأن الرسول صلى الله علیه وسلم صام یوم الاثنین تلبیس على عامة الناس وتضلیل لهم.

والخلاصة:
أن الذین یُتهمون بأنهم أعداء الرسول صلى الله علیه وسلم ومنکرو فضله، وجاحدوا نعمته، کما یدّعی الکذابون هم أسعد الناس حظا بإتباع الرسول صلى الله علیه وسلم، ومحبته، وهم الذین علموا دینه وسنته على الحقیقة.
وأما أولئک الدعاة إلی الاحتفال بالمولد فدعوتهم هذه نفسها هی أول الحرب لرسول الله صلى الله علیه وسلم، وأول الکذب علیه، والاستهانة بحقه.
لأنها مزاحمةٌ له فی شریع واتهام له أنه ما بیّن الدین کما ینبغی، وترک منه ما یستحسن، وأهمل ما کان ینبغی ألا یغفل عنه من شعائر محبته وتعظیمه وتوقیره، وهذا أبلغ الأذى لرسول الله صلى الله علیه وسلم.
وهذه نقطة الفصل فی هذه القضیة، وبدایة الطریق لمعرفة من اهتدى ومن ضل فیها.
فدعاة المولد -بدعوتهم إلیه- مخالفون لأمره صلى الله علیه وسلم، مفتئتون علیه، مستدر على شریعته، ونفاة المولد متبعون للرسول صلى الله علیه وسلم، متابعون لسنته، محبون له، معظمون لأمره غایة عظیم متهیبون أن یستدرکوا علیه ما لم یأمر به، لأنه هو نفسه صلى الله علیه وسلم حذرهم من ذلک فقال : [من أحدث فی أمرنا هذا ما لیس فیه فهو رد] (أ جه البخاری ومسلم) و [من عمل عملا لیس علیه أمرنا فهو رد] (أ جه البخاری ومسلم)

مَنْ هَؤُلاَءِ؟ ومَنْ هَؤُلاَءِ؟

وهنا یأتی السؤال من الداعون إلى المولد ومن الرافضون له؟ والجواب أن الرافضین للمولد هم أصحاب النبی صلى الله علیه وسلم الکـرام، ونقول الرافضین -تجوزاً- فالمولد هذا ما کان فی عصرهم قط، ولم یعرفوه أبدا، ولا خطر ببالهم أصلا، وعلى هذا کان ابعون وتابعوهم وأئمة السلف جمیعاً ومنهم الأئمة الأربعة أعلام المذاهب الفقهیة المشهورة.

وعلماء الحدیث قاطبةً إلا من شذ منهم فی عصور متأ ة عن القرون الثلاثة الأولى قرون الخیر، وکل من سار على دربهم ومنوالهم إلى یومنا هذا.
وهؤلاء هم السلف والأمة المهتدیة الذین أمرنا الله باتباعهم و رضی عنهم، وفیهم الخلفاء الراشدون المهدیون الذین أمرنا الرسول صلى الله علیه وسلم باتباع سنتهم فقال : [علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین المهدیین من بعدی عضوا علیها بالنواجذ وإیاکم ومحدثات الأمور فإن کل بدعة ضلالة] (أ جه ابن أبی عاصم فی (السنة) و رمذی وابن ماجه من حدیث العرباض بن ساریة وصححه الألبانی)

فهل کان هؤلاء من جعل یوم مولده عیداً، ومن خصه بشیء من العبادات أو العادات أو ذ أو الخطب، أو المواعظ.
وإذا کانت الأمة الصالحة هی ما ذکرنا وهی ی لم تحتفل بیوم مولده، وترکت ذلک تعظیماً للرسول صلى الله علیه وسلم لا إهانة له، ومعرفة بحقه لا جحوداً لحقه، فمن إذن الذین ابتدعوا الاحتفال بمولده، وأرادوا -فی ز م- أن یعظموا الرسول صلى الله علیه وسلم بما یعظمه به سلف الأمة الصالح، وأرادوا أن یحیُّوُهُ صلى الله علیه وسلم بما لم یُحَیِّه به الله؟
والجواب: أن أول من ابتدع ذلک هم ملوک ال ة الفاطمیة فی القرن الرابع الهجری ومن تسمى منهم باسم (المعز لدین الله) ومعلوم أنه وقومه جمیعا إسماعیلیون دقة، متفلسفون. أدعیاء للنسب النبوی الشریف، فهم من ذریة عبد الله بن میمون القداح الیهودی الباطنی وقد ادعوا المهدیة وحکموا المسلمین ب ضلیل والغوایة، وحولوا الدین الى کفر وزندقة وإلحاد، فهذا الذی تسمى (بالحاکم بأمر الله)، هو الذی ادعى الألوهیة وأسس جملة من المذاهب الباطنیة الدرزیة احدها، وأرغم المصریین على سب أبی بکر وعمر وعائشة وعلق ذلک فی مساجد المسلمین ومنع المصریین من صلاة راویح، ومن العمل نهاراً إلى العمل لیلاً ونشر الرعب والقتل واستحل الأموال وأفسد فی الأرض، مما تعجز المجلدات عن الإحاطة به. وفی عهد هؤلاء الفاطمیین أیضا وبإفسادهم فی الأرض أکل المصریون القطط والکلاب وأکلوا الموتى، بل وأکلوا أطفالهم.
وفی عهد هؤلاء الذین ابتدعوا بدعة المولد تمکن الفاطمیون والقرامطة من قتل الحجاج وت یب الحج، وخلع الحجر الأسود.
والخلاصة: أن بدعة المولد نشأت من هنا، وهل یقول عاقل أن هؤلاء ا نادقة الملحدون قد اهتدوا إلی شیء من الحق لم یعرفه الصدیق والفاروق وعثمان وعلی والصحابة والسلف الأئمة وأهل الحدیث؟ هل ی کل هؤلاء على باطل وأولئک الکفرة الملاعین على الحق؟ وإذا کان قد اغتر بدعوتهم بعض من أهل الصلاح و قوى وظن -جهلاً منه- أن المولد تعظیم للرسول صلى الله علیه وسلم ومحبة له هل ی الجاهلون المغفلون حجة فی دین الله؟!

ماذا فی المولد؟ وما الذی یصنع فیه؟

ونأتی الآن إلى سؤال هام: وماذا فی المولد؟ وما الذی یصنع فیه؟
والجواب: أن الذین یحتفلون بالمولد هم فی أحسن أحوالهم مبتدعون، مفتئتون على رسول الله صلى الله علیه وسلم مستدر علیه. مجهلون لسلف الأمة وأئمتها. هذا فی أحسن الأحوال إذا صنعوا معروفا فی الأصل لتذکر لنعمة الله بإرسال الرسول صلى الله علیه وسلم، وقراءة فی سیرته وصلاةٍ وسلامٍ علیه، وإظهارٍ للفرح والسرور بمبعثه، ونحو ذلک مما هو من الدین فی الجملة ولکنه لم یشرع فی هذه المناسبة. ولکن الحق أن أهل الاحتفال بمولده صلى الله علیه وسلم هم فی العموم لیسوا على شیء من هذا أصلا.

فالمولد عندهم بدعة أنشأت بدعاً منکرة، بل شرکاً وزندقة، فالاحتفال بالمولد عند أهله المبتدعین نظام وتقلید معین، واحتفال مخصوص بشعائر مخصوصة وأشعار تقرأ على نحو خاص، وهذه الأشعار تتضمن الشرک الصریح، والکذب الواضح، وعند مقاطـع مخصوصة من هذا الشعر یقوم القوم قیاماً على أرجلهم زاعمین أن الرسول صلى الله علیه وسلم یدخل علیهم فی هذه اللحظة ویمدون أیدیهم للسلام علیه، وبعضهم یُطفئ الأنوار، ویضعون کذلک کأساً للرسول صلى الله علیه وسلم لیشرب منه، فهم یضیفونه فی هذه اللیلة!! ویضعون مکاناً خاصاً له لیجلس فیه بز م - إما وسط الحلقة، وإما بجانب کبیرهم.. الذی یدَّعی بدوره أنه من نسله...
ثم یقوم (الذِکر) فیهم علی نظام مخصوص بهز الرأس والجسم یمیناً وشمالاً وقوفاً على أرجلهم، وفی أماکن کثیرة یدخل حلقات (الذِکر) هذه الرجال والنساء جمیعاً.
وتذکر المرأة هزاً علی ذلک النحو حتى تقع فی وسط الجمیع ویختلط الحابل بالنابل حتى أن شعوباً کثیرة ممن ابتلیت بهذه البدعـة المنکرة اذا أرادت أن تصف أمرا بالفوضى وعدم النظام یقولون (مولد) یعنون أن هذا الأمر فی الفوضى وعدم النظام یشبه الموالد.
والعجیب أن هذه ا ندقة ی ابتلی به العالم الإسلامی منذ الفاطمیین وإلى یومنا هذا -وإن کان قد خف شرها کثیراً- و ی ابتدعها القوم تعظیما للرسول صلى الله علیه وسلم فی ز م لم یقصروها على رسول الله صلى الله علیه وسلم بل جعلوا لکل أفاکٍ منهم مولداً، ولکل زندیق مدع للولایة مولداً، وبعض هؤلاء یعظم مولد هؤلاء ما لا یعظمون مولد الرسول صلى الله علیه وسلم.
فهذا مولد من یسمى (بالسید البدوی) الذی لا یعرف له اسم ولا نسب والذی لم یثبت قط أنه صلى جمعة أو جماعـة والذی لا یعرف أیضاً أکان ذکراً أم أنثى حیث أنه لم یکشف وجهه قط!! وکان ملثماً أبداً!! هذا (السید البدوی) والذی أنکر أهل مکة أن ی منهم أو یعرفوه - یحتفل بمولده أعظم من الاحتفال بمولد رسول الله صلى الله علیه وسلم. فإلى الیوم یجتمع بمولده فی أسبوع واحد أکثر من سبعة ملایین شخص وهو عدد أعظم من العدد الذی یجتمع فی الحج.
فإذا کان أمثال هؤلاء تُعظم موالدهم واحتفالاتهم على نحو ذلک، فهل ی هذا أیضاً من تعظیم الرسول؟!
وهل من تعظیم رسول الله صلى الله علیه وسلم أن یجعل (المعز الفاطمی) وهو الذی ابتدع بدعة المولد النبوی. لنفسه مولداً کمولد رسول الله صلى الله علیه وسلم؟ فهل أراد تعظیم رسول الله صلى الله علیه وسلم ومحبته حقا؟! وإذا کانوا قد نافسوه فی هذه العظمة بل احتفلوا بغیره أعظم من احتفالهم به صلى الله علیه وسلم فهل هذا دلیل محبتهم وتوقیرهم لرسول الله صلى الله علیه وسلم؟!
فلیتهم اذا ابتدعوا بدعة المولد أن ی وا قد حرموها على غیر رسـول الله صلى الله علیه وسلم وقصروها علیه لمنزلته ومکانته، ولکنهم ابتدعوه قنطرة یقفزون علیها لتعظیم أنفسهم واتباع أهوائهم، وجعل هذا مناسبة لترویج مذاهب بعینها وعقائد مخصوصة یعرفها من قرأ شیئا عن الفکر الصوفی والفکر الباطنی..

عقیدة الأمة فی الرسول غیر عقیدة هؤلاء!

والحق أن عقیدة الأمة الإسلامیة المهتدیة فی الرسول صلى الله علیه وسلم غیر عقیدة هؤلاء المبتدعین.. فرسـول الله صلى الله علیه وسلم عند المسلم الحقیقی هو النبی والرسول الذی تجب طاعته قبل کل أحد وبعد کل أحد، ولا تجوز معصیته، والذی یجب محبته فوق کل أحد والذی لا للجنة إلا بمحبته وطاعته واقتفاء أثره، وأنه النبی الخاتم الذی جاء ب وحید والإیمان والدین الصحیح الذی یعبد به الله وحده لا شریک له..
وأما أولئک فإن الرسول صلى الله علیه وسلم عندهم غیر ذلک تماما فالرسول صلى الله علیه وسلم عند هؤلاء هو أول من خلق الله من الهباء -فی ز م- وهو المستوی على عرش الله، والذی من نوره هُوَ خلق العرش والکرسی والسموات والأرض، والملائکة والجن والإنس وسائر المخلوقات وهذه عقیدة ابن عربی (صاحب الفصوص والفتوحات المکیة)، واقرأ فی ذلک (الذهب الإبریز لعبد العزیز بن مبارک السجلماسی) وانظر کتابنا (الفکر الصوفی فی ضوء الکتاب والسنة) باب: (الحقیقة المحمدیة) (ص 151) وانظر فیه ما قاله محمد عبده البرهامی فی کتابه (تبرئة الذمة فی نصح الأمة)!!
والذی یدعی فیه أن الرسول صلى الله علیه وسلم قال لجبریل من یأتیک بالوحی یا جبریل؟ فقال جبریل تمتد ید من خلف الحجاب فتعطنی الآیات فآتیک بها.. فکشف الرسول صلى الله علیه وسلم فی ز م - عن یده وقال مثل هذه یا جبریل؟! فقال جبریل متعجبا : (منک وإلیک یا محمد) فانظر هذه هی عقیدتهم فی الرسول صلى الله علیه وسلم أنه أنزل الوحی من السماء وتلقاه فی الأرض.
وقـد فصَّل هذه العقیدة عبد الکریم الجیلی الصوفی ا ندیق فی کتابه (الإنسان الکامل).. فانظره إن شئت. فالرسول صلى الله علیه وسلم عندهم لیس هو الرسول عندنا بل هو عند أساطینهم ومحققیهم هو الله المستوی على العرش، وعند جهلائهم وأغبیائهم هو المخلوق من نور العرش، أو من نور الله وهؤلاء ربما یعتقدون أن الله موجود قبل الرسول صلى الله علیه وسلم، وأن العرش مخلوق قبل الرسول صلى الله علیه وسلم.. ولکن أولئک (المحققین فی ز م) یعتقدون أن وجود الرسول صلى الله علیه وسلم سابق على وجود العرش بل وجود کل مخلوق لأنه أول ( عینات) أی أول من أصبح عیناً أی شیئاً معیناً ومن نوره تخلقت کل الخلائق بعد ذلک.
وأما المغفلون منهم فیقـول یا أول خلق الله ظانین أنه مخلوق قبل کل البشر فهو عندهم مخلوق قبل آدم نفسه وأولئک یقولون یا أول خلق الله على الأرض قبل العرش والکرسی والسموات والأرض والجنة والنار بل کل هذه فی ز م خلقت من نور الرسول صلى الله علیه وسلم.
ولا شک أن هذا کفر وهذا کفر، فالرسول صلى الله علیه وسلم قد خُلِق بشَراً کما یُخلق سائر البشر وکان خلقه فی وقت ت ه نطفة فعلقة فمضغة.. وولیداً {قل إنما أنا بشر مثلکم یوحى إلیَّ} (الکهف:110)
ولا یخفى أیضاً أن هؤلاء المبتدعین لم یخطئوا فقط فی حقیقة النبی صلى الله علیه وسلم بل کذلک أخطئوا فی إعطاء کل ما یجب لله أعطوه للرسول صلى الله علیه وسلم، من دعاء له واستغاثة به، وعبادة بکل معانی العبادة.
وهذه أمور لا یتسع المقام لذکرها.

والخلاصة: أننا یجب أن نفهم هـذا الأمر الذی یبدو صغیراً فی أوله ولکنه عظیم جداً فی نهایته فالاحتفال بالمولد: أوله بدعة وآ ه کفر وزندقة.
والاختلاف فیه لیس کما یصوره الداعون إلى المولد أنهم ورَّاث الرسول صلى الله علیه وسلم وأحبابه ی عون عن شرف النبی صلى الله علیه وسلم ویخاصمون من یتر فضله ومنزلته، بل الأمر على الع تماماً:
إن المنکرین للمولد منکـرون للبدعة، محبون لرسول الله صلى الله علیه وسلم لا یریدون مخالفة أمره، والاستدراک علیه، متبعون سنة رسول الله صلى الله علیه وسلم، وسنة خلفائه الراشدین، والأئمة المهدیین وأما أولئک فهم على سنة ا نادقة الإسماعیلیة سائرون وببدعتهم وکفرهم معتقدون، فأی الفریقین أحق بالأمن إن کنتم تعلمون.
هذا والحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على نبی الهدى والرحمة فی العالمین إلى یوم الدین.



مشاهده متن کامل ...
بعد از شهادت مظلومانه ی سالار شهیدان حسین علیه السلام در کر
درخواست حذف اطلاعات

بعد از شهادت سالار شهیدان حسین(ع) در کربلا چه گذشت

بعد از شهادت حسین علیه‌السلام و یاران باوفای ایشان در عصر عاشورا، مشکلات و مصیبت‌های خاندان ، صد چندان شد.

ماجراهایی اتفاق افتاد که قلم از نوشتن آن و زبان از گفتنش شرم دارد. چنان سو ک است که اشک هر انسان آزاده‌ای را سرازیر و هر جوانمردی را بی‌تاب می‌کند.

در کتاب «عاشورا ریشه‌‏ها، انگیزه‌‏ها، رویدادها، پیامد‌ها» که زیر نظر حضرت آیت‌الله ناصر مکارم نوشته شده مطالب ارزنده‌ای در این‌باره نقل شده است.

* آمدن ذوالجناح به خیام‏


پس از شهادت ، اسب آن حضرت شیهه‏‌ ن و ناله‌‏کنان در حالى که پیشانى خود را به خون علیه‌السلام آغشته کرده بود، به جانب خیمه‏‌ها شتافت.


از باقر علیه‌السلام نقل شده است که اسب آن حضرت در شیهه‌‏اش مى‏‌گفت: «الظَّلیمَةَ الظَّلیمَةَ مِنْ أُمَّةٍ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها؛ امان از ظلم و ستمِ امتى که فرزند دختر شان را کشتند».


ن و خواهران و دختران علیه‌السلام با دیدن مرکب بى‏‌سوار ناله‏‌ها سر دادند و زار زار گریستند.


«فَوَضَعَتْ أُمُّ کُلْثُومٍ یَدَها عَلى‏ امِّ رَأْسِها وَنادَتْ: وامُحَمَّداه! وَاجَدَّاه! وانَبِیَّاه! وا أَبَاالْقاسِماه! واعَلِیَّاه! واجَعْفَراه! واحَمْزَتاه! واحَسَناه! هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراءِ، صَریعٌ بِکَرْبَلاءَ، مَجْزُورُ الْرِأْسِ مِنَ الْقَفاءِ، مَسْلُوبُ الْعِمامَةِ وَالرِّداءِ، ثُمَّ غُشِیَ عَلَیْها»


ام کلثوم، دستها را روى سر نهاد و فریاد زد: وامحمداه! واجدّاه، وانبیاه، وا ابالقاسماه، واعلیّاه، واجعفراه، واحمزتاه، واحسناه، این حسین است که در خاک کربلا روى زمین افتاده، سرش را از پشت سر جدا د، عبا و عمامه‌‏اش را به غارت بردند، این بگفت و بیهوش بر زمین افتاد».


* غارت سلاح و لباس‌هاى علیه‌السلام‏


غارتگر ابن سعد، پس از شهادت علیه‌السلام براى غارت لباس‌ها و سلاح علیه‌السلام هجوم آوردند. حتى برخى آنقدر رذ و پستى به ج دادند که پیش از شهادت علیه‌السلام به این کار اقدام نمودند. در این بخش از تاریخ کربلا شگفتى‌‏هایى در کتب مقاتل نقل شده است که هر یک از دیگرى عبرت‏‌انگیزتر است و ما بخشى از آن را در اینجا مى‌‏آوریم از جمله: «مالک بن بشیر کندى» کلاه آن حضرت را که با ارزش بود به‏ یغما برد و چون آن را به خانه‏‌اش برد، همسرش به وى گفت: «اموال پسر پیغمبر را غارت مى‏‌کنى و آن را به خانه مى‌‏آورى؟! از نزد من خارج شو که خدا قبرت را از آتش پر کند» این مرد تا زنده بود با فقر و تنگدستى دست و پنجه نرم کرد و دستهایش خشک شد و در زمستان خون و چرک از آن جارى بود.


«بحر بن کعب» جامه آن حضرت را گرفت و پوشید و به نقل سید بن طاووس پاهاى او خشک شد و زمین گیر گشت.


«اسحاق بن حویّة» پیراهن حضرت را که یکصد و هفده سوراخ از آثار نیزه و شمشیر و تیر در آن بود، گرفت و پوشید و به برص گرفتار شد.


عمامه آن بزرگوار را «اخنَس بن مَرثَد» گرفت و به سر نهاد و دیوانه شد!


زره مخصوص آن حضرت را که فقط جلو را مى‌‏پوشاند و پشت نداشت «عمر بن سعد» گرفت و زره دیگر آن شهید را «مالک بن نمیر» گرفت و پوشید و بنا به روایتى مجنون شد.


«قیس بن اشعث» حوله مخصوص حضرت را گرفت و پس از آن به «قیس قطیفه» مشهور شد و بنا به نقل خوارزمى، به مرض جذام گرفتار شد و افراد خانواده‏‌اش از او کناره گرفتند.


«اسود بن خالد» کفش‏‌هاى حضرت را برداشت.


«بجدل بن سلیم کلبى» انگشتر علیه‌السلام را با قطع انگشت آن حضرت به چنگ آورد. بنا به نقل سید بن طاووس این انگشتر غیر از آن انگشترى است که از ذخائر نبوت است و آن را به فرزندش على بن الحسین علیه‌السلام داده است.


شمشیر حضرت را «جُمیع بن خلق» یا «اسود بن حنظله» گرفت و این شمشیر غیر از ذوالفقار است که از ذخائر ت شمرده مى‏‌شود.


در واقع هر کدام به غارت‏ چیزى از مختصات حضرت افتخار مى‏‌ د ولى افتخارى که سرانجام سبب شرمندگى همه آنها شد.


غارت لباس‌ها و سلاح‌‏ها نسبت به سایر نیز اتفاق افتاد. به گونه‌‏اى که کوفه بدن‌هاى آن عزیزان خدا را و روى خاکها رها د.



 بعد از شهادت سالار شهیدان حسین علیه السلام در کربلا چه گذشت
* غارت خیمه‌‏‌‌ها

روسیاه کوفه به فرماندهى «شمر» خیمه‌‏گاه را محاصره کرد. شمر دستور داد وارد خیمه‏‌ها شوند، و هر چه به دستشان مى‏‌رسد غارت کنند. اراذل و اوباش کوفه با شنیدن این فرمان بر یکدیگر سبقت گرفتند. دختران رسول خدا و یادگاران حضرت زهراى اطهر علیها‌السلام از سرا بیرون آمدند و همگى مى‏‌گریستند.


دشمن هر چه را مى‌‏یافت، مى‌‏گرفت، حتى گوشواره حضرت ام کلثوم دختر المؤمنین علیه‌السلام را از گوشش کشیدند و گوش‏‌هاى آن بانوى بزرگ را د.


مردى پست از ابن سعد چشمش به خلخال پاى فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام افتاد، و در حالى که مى‏‌گریست خلخال را از پایش کشید. دختر حسین علیه‌السلام با تعجب پرسید: چرا گریه مى‌‏کنى؟! گفت: چرا گریه نکنم در حالى که اموال دختر رسول خدا را غارت مى‏‌کنم. فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام گفت: خوب، اگر کار بدى است چرا چنین مى‏‌کنى؟! گفت: مى‌‏ترسم اگر من نکنم دیگرى آن را انجام دهد!


در روایتى مى‌‏خوانیم: هنگامى که ابن سعد به خیمه‌‏ها یورش بردند، زینب علیهاالسلام فریاد زد: عمر سعد! اگر مقصودتان اسباب و زیورآلات است، خودمان‏ مى‌‏دهیم، به ت بگو شتاب نکنند. مگذار دست نامحرمان به سوى خانواده صلى الله علیه و آله دراز شود.


زینب خود لباس مندرس پوشیده بود به ن فرمان داد هر چه وسایل و زیورآلات داشتند در گوشه‏‌اى جمع کنند، گوشواره‏‌ها را از گوشهایشان درآورند، حتى فاطمه دختر حسین علیه السلام که نوعروس بود و دوست داشت گوشواره‏‌هایش را که یادگار پدر مظلومش بود نگه دارد، ‏‌اش زینب از ترس آنکه مبادا دست نامحرمى به سویش دراز شود، اجازه نداد. ن و ک ن در گوشه‌‏اى جمع شدند، آنگاه زینب فریاد زد: هر مى‏‌خواهد اسباب و وسایل دختران على علیه‌السلام و فاطمه علیها‌السلام را به یغما ببرد بیاید. عده‌‏اى از آمدند و هر چه بود را به غارت بردند.


در این میان، تنها یک زن از قبیله بکر بن وائل که با شوهرش در ابن سعد بود این جسارت و بى‌‏حرمتى را تحمل نکرد و فریاد حمایت از دختران و ن رسول خدا را سر داد، شمشیر گرفت و قبیله‌‏اش را مخاطب ساخت و گفت: «یا آلَ بَکرٍ أَتُسْلَبُ بَناتُ رَسُولِ اللَّهِ! لا حُکْمَ إلّا لِلَّهِ، یالَثاراتِ رَسُولِ اللَّهِ؛ اى قبیله بکر، دختران رسول خدا غارت مى‏‌شوند و شما نظاره مى‌‏کنید؟! هیچ فرمانى جز فرمان خدا نیست (کنایه از اینکه دیگر نباید از آل امیه اطاعت کرد) به خونخواهى رسول خدا بپاخیزید».


شوهرش آمد و او را به جایگاهش برگرداند.


این اولین فریاد خونخواهى از خون‏‌هاى به نا حق ریخته مظلومان کربلا بود که از حلقوم زنى خارج مى‌‏شد. از فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام روایت شده است که گفت: در جلو خیمه ایستاده بودم و به کشته‌‏ها نظاره مى‏‌ و در این شه بودم که حال بر سر ما چه خواهد آمد؟ ناگاه متوجه شدم که مردى سوار بر اسب، ن را با نیزه‌‏اش تعقیب مى‏‌کند و ن در حالى که لباس‌‏ها و زینت‌‏هایشان به غارت رفته به یکدیگر پناه مى‌‏‌برند و فریاد بر مى‌‏آورند: واجَدَّاه وا أَبَتاه، وا عَلِیَّاه، واقِلَّةَ ناصِراه واحَسَناه، أَما مِنْ مُجیرٍ یُجیرُنا، أَما مِنْ زائِدٍ یَذُودُ عنَّا.


تا آنکه آن مرد متوجه من شد و با نیزه به سویم حمله کرد، من به صورت بر زمین افتادم، گوشهایم را درید و گوشواره از گوشم خارج کرد و مقنعه از سرم ربود. خون از گوشها بر گونه‌هایم جارى بود. با سر بیهوش بر زمین افتادم، چون به هوش آمدم دیدم ‌‏ام در کنارم نشسته گریه مى‌‏کند.


گفتم: «یا عَمَّتاه! هَلْ مِنْ خِرْقَةٍ أَسْتُرُ بِها رَأْسِی؛ عمّه جانم! آیا پارچه‏‌اى هست که سرم را با آن بپوشانم؟!».


‌‏ام فرمود: «یا بِنْتاه! وَ عَمَّتُکِ مِثْلُکِ؛ دخترم! عمّه‌‏ات نیز مانند تو است» نگاه دیدم ‌‏ام نیز سر است و تمام بدنش بر اثر ضربات دشمن سیاه شده است.


* یورش به خیمه سجاد علیه‌السلام‏


شمر با گروهى از پیاده نظام به خیمه على بن الحسین علیه‌السلام آمد، از شدت بیمارى در بسترى آرمیده بود، همراهان شمر گفتند: آیا این بیمار را نمى‏‌کشى؟


حمید بن مسلم- واقعه ‏نگار روز عاشورا- گفت: سبحان اللَّه! آیا نوجوان بیمار هم کشته مى‌‏شود؟! او را همین بیمارى بس است. پس اصرار کرد تا آنان را از کشتن بازداشت.


بنا به نقلى دیگر، زینب دختر المؤمنین علیه‌السلام چون از قصد شمر و یارانش مطلع شد فرمود: «او هرگز کشته نمى‌‏شود مگر آنکه من کشته شوم» آنان به ناچار دست از او کشیدند.


در این هنگام عمر سعد نیز آمد. ن حرم با گریه و خشم بر او اعتراض د و از رفتار بى‌‏شرمانه ش شکایت نمودند. عمر سعد گفت: ى حق ندارد وارد خیمه‌‏هاى ن شود و متعرض این جوان بیمار ( سجاد علیه‌السلام) شود.


ن از عمر سعد خواستند تا لباس‏‌هاى آنان را برگردانند تا خود را بپوشانند. ابن سعد خطاب به سربازانش گفت: هر چیزى از این خیمه‏‌ها گرفته‌ ‏است آنها را برگرداند.


حمید بن مسلم مى‏‌گوید: ولى به خدا سوگند، حتى یک نفر هم چیزى را بر نگرداند.



 بعد از شهادت مظلومانه ی سالار شهیدان حسین علیه السلام در کربلا چه گذشت


* آتش زدن خیمه‏‌ها


از حوادث بسیار تکان دهنده در غروب عاشورا، سوزاندن خیمه‏‌هاى آل رسول اللَّه صلى الله علیه و آله بود. این صحنه جانسوز در شرایطى اتفاق مى‌‏افتاد که بدنهاى مظلومان و یاران ایثارگر و شهیدش در بیابان رها شده و قبل از آن خیمه‏‌ها غارت شده بود و جامه‏‌ها و زیورها از ن پاک دامن هاشمى ربوده شده بود و آفتاب آن روز که شاهد شگفت‏‌آورترین حادثه تاریخ بود به سرعت رو به غروب مى‏‌شتافت و شب سیاه از راه مى‌‏رسید. در چنین وضعیت اسفبارى که غم و اندوه از هر طرف بر ذریه رسول خدا احاطه کرده بود، دشمن به قصد آتش زدن آشیانه‌‏هاى آن ن مصیبت دیده، با شعله‏‌هایى از آتش به خیمه‌‏ها یورش بردند. در این حال یکى از ابن سعد فریاد مى‌‏زد: «أَحْرِقُوا بُیُوتَ الظَّالِمینَ!؛ خیمه‌‏هاى ستمگران را آتش بزنید!».


خیمه‏‌ها به سرعت مى‏‌سوخت و خا تر مى‌‏شد، دختران رسول خدا سراسیمه از خیمه‌‏ها بیرون دویدند و برخى از ک ن یتیم به دامن ‏‌شان پناه بردند. بعضى راه‏ بیابان در پیش گرفتند و در آن متوارى شدند. تعدادى نیز به دشمن سنگدل استغاثه مى‌‏ د و تقاضاى رحم و مروت داشتند.


یادآورى این خاطره تلخ همواره اشک‏‌ها را از دیدگان سجاد علیه‌السلام جارى مى‌‏ساخت. او مى‏‌فرمود: «بخدا سوگند، من هیچگاه به عمّه‌‏ها و خواهرانم نظر نمى‌‏کنم جز اینکه گریه گلویم را مى‌‏فشارد و یاد مى‌‏کنم آن لحظات را که آنها از خیمه‏‌اى به خیمه دیگر مى‏‌دویدند و منادى دشمن فریاد مى‌‏زد که: خیمه‏‌هاى ستمگران را آتش بزنید!».


حتى ان معصوم علیه‌السلام دیگر نیز با یادآورى آتش گرفتن خیام حسین علیه‌السلام به سختى متأثّر مى‌‏شدند.


در روایتى مى‌‏خوانیم هنگامى که منصور دوانیقى درِ خانه صادق علیه‌السلام را آتش زد، تعدادى از شیعیان خدمت آن حضرت شرفیاب شدند، علیه‌السلام را گریان و اندوهگین دیدند، از دلیل آن پرسیدند، فرمود: «لَمَّا أَخَذَتِ النَّارُ ما فِی الدِّهْلیزِ نَظَرْتُ إلَى نِسائِی وَبَناتِی یَتَراکَضْنَ فِی صَحْنِ الدَّارِ مِنْ حُجْرَةٍ إلى‏ حُجْرَةٍ وَمِنْ مَکانٍ إلى‏ مَکانٍ، هذا وَأَنا مَعَهُنَّ فی الدّارِ فَتَذَکَّرْتُ فِرارَ عِیالِ جَدِّیَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَوْمَ عاشُورا مِنْ خَیْمَةٍ إلى‏ خَیْمَةٍ وَمِنْ خَباءٍ إلى‏ خَباءٍ؛ گریه من براى آن است که وقتى آتش در دهلیزخانه زبانه کشید، ن و دخترانم را دیدم که از این اطاق به آن اطاق و از این جا به آن جا پناه مى‌‏برند با آنکه (تنها نبودند و) من نزدشان حضور داشتم، با دیدن این صحنه به یاد بانوان جدّم حسین علیه‌السلام در روز عاشورا افتادم که از خیمه‏‌اى به خیمه دیگر و از پناهگاهى به پناهگاه دیگر فرار مى‌‏ د».


آتش زدن خیمه‏‌هایى که ن و ک ن دسال در آن بودند، نشان مى‌‏دهد که هدف نهایى دشمن این بود که حتى نسل و ذریه پاک رسول خدا صلى الله علیه و آله را ریشه‌‏کن کنند، این صحنه‏‌ها نشان از بى‌‏رحمى و سنگ‏‌دلى دشمنان و اوج مظلومیت خاندان اهل‌‏بیت علیهم‌السلام‏ دارد. و خدا را شکر که این اعمال وحشیانه و ددمنشانه از روى نیات شوم آنها برداشت و رسواى خاص و عام شدند.


* تاختن اسب‌ها بر پیکر علیه‌‌السلام‏


برابر فرمانى که ابن زیاد صادر کرده بود، «ابن سعد» مأمور بود پس از شهادت حسین علیه‌السلام بدن مبارکش را زیر سمّ اسبان قرار دهد؛ وى که به خاطر تقرّب به ابن زیاد و در خیال خامش براى رسیدن به حکومت رى از هیچ جنایتى خوددارى نمى‏‌کرد، در میان اصحابش فریاد زد: «مَنْ یَنْتَدِبُ لِلْحُسَیْن علیه السلام فَیُوطِیَ الْخَیْلَ صَدْرَهُ وَ ظَهْرَهُ؛ کیست که داوطلبانه بر پیکر حسین اسب بتازد تا و پشت وى را زیر سم اسبان پایمال کند؟!»


شمر که قساوت فوق‏‌العاده‏اى داشت با شنیدن این فرمان، پیشقدم شد و بر بدن پاک زاده زهرا علیها‌السلام اسب تاخت. ده نفر دیگر نیز از وى تعبیت د که عبارت بودند از:


1? اسحاق بن حُویّة. 2? هانى بن ثُبیت حضرمى. 3? واحظ بن ناعم. 4? اسید بن مالک. 5? حکیم بن طفیل طائى. 6? اخنس بن مَرثَد. 7? عمرو بن صُبیح. 8? رجاء بن مُنقِذ عبدى. 9? صالح بن وهب. 10? سالم بن خثیمه.


اینان آن قدر با اسبان خویش بر پیکر مقدس فرزند صلى الله علیه و آله تاختند که استخوان‌‏ها را درهم ش تند. آنان نه تنها از این عمل ننگین خویش پروایى نداشتند که به آن افتخار هم کرده تقاضاى جایزه نمودند، چنانکه اسید بن مالک- یکى از این افراد- در برابر ابن زیاد چنین گفت: «ما حسین علیه‌السلام را بعد از پشت وى با اسبان قوى هیکل و نیرومند درهم کوبیدیم!»


ولى برخلاف انتظارشان ابن زیاد دستور داد به آنان جایزه ناچیزى دادند. بعدها مختار چون این عده را دستگیر کرد، دست و پاى آنان را بر زمین میخ‌کوب کرد و اسب بر بدنشان تاخت تا به هلاکت رسیدند.


* فرستاده شدن سر علیه‌السلام به سوى کوفه‏


«ابن سعد» براى اینکه خبر پیروزى ظاهرى خویش را هر چه زودتر به عبیداللَّه بن زیاد برساند در عصر همان روز عاشورا سر علیه‌السلام را توسط «خولى بن یزید» و «حمید بن مسلم» به کوفه فرستاد.


خولى که حامل خبرى عظیم بود خود را با شتاب به کوفه رساند و جلو دارالاماره آمد و چون در قصر را بسته یافت به ناچار به سوى خانه خود رفت و سرِ را زیر طشتى قرار داد و به نزد همسرش- نوار دختر مالک بن عقرب حضرمى- رفت.


«نوار» از وى سؤال کرد: چه خبر؟ گفت: «جِئْتُکِ بِغِنَى الدَّهْرِ؛ ثروت دنیا را برایت آورده‏‌ام!» اینک سر حسین علیه‌السلام در خانه توست!


گفت: شگفتا! مردم زر و سیم به خانه مى‌‏آورند، تو سر پسر دختر صلى الله علیه و آله را. «لا، وَاللَّهِ لا یَجْمَعُ رَأْسِی وَرَأْسُکَ بَیْتٌ أَبَداً؛ نه به خدا سوگند، هرگز سر در زیر یک سقف جمع نخواهد شد».


این گفت و از اتاق بیرون آمد، مشاهده کرد نورى از آسمان تا زیر آن طشت کشیده‏ شده است و مرغان سفیدى اطراف طشت و در مسیر نور در پروازند. چون صبح شد خولى با عجله و شتاب سر علیه‌السلام را نزد عبیداللَّه برد.


* تقسیم سرهاى


«ابن سعد» تا حدود ظهر روز یازدهم به دفن اجساد پلید کوفیان مشغول بود. پس از اتمام کار در حالى که پیکر پاک فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و یاران پاکبازش در زیر آفتاب رها شده بود، دستور داد سرهاى دیگر ى کربلا را از بدنها جدا کنند و به قصد تقرّب به ابن زیاد و گرفتن جایزه با خود به کوفه ببرند.


این سرهاى پاک که مجموع آنها با سر علیه‌السلام به 72 سر نورانى مى‌‏رسید اینگونه بین قبائل تقسیم شد:


1? قبیله کنده به سرکردگى قیس بن اشعث، سیزده سر!


2? قبیله هوازن به فرماندهى شمر بن ذى الجوشن، دوازده سر!


3? قبیله تمیم، هفده سر!


4? قبیله بنى اسد، نه سر!


5? قبیله مذحج، هفت سر!


6? سایر قبایل، سیزده سر!


* اسارت اهل‏بیت علیهم‌السلام‏


عمر سعد پس از دفن اجساد پلید یانش نزدیک ظهر روز یازدهم دستور حرکت به سوى کوفه را صادر کرد. با این دستور ن و دختران و ک ن حرم حسینى را بر شتران بدون جهاز سوار د و همانند اسیران بلاد کفر به سوى کوفه‏ حرکت دادند.


«ابن عبد ربه» در «عقد الفرید» مى‌‏نویسد: در میان اسراء دوازده پسر بچه و نوجوان از جمله آنها محمد بن الحسین و على بن الحسین علیه‌السلام بودند.


از جمله ن بزرگوارى که در کربلا به اسارت درآمدند عبارتند از:


زینب کبرى علیها السلام، ام کلثوم، فاطمه دختر المؤمنین علیه‌السلام، فاطمه دختر حسین علیه‌السلام، سکینه دختر حسین علیه السلام ، و دختر چهارساله حسین علیه السلام (رقیه)، و رباب دختر امرء القیس همسر با وفاى حسین علیه‌السلام، رمله، مادر حضرت قاسم و همسر حسن مجتبى علیه‌السلام.


اینان بازماندگان از عترت رسول اللَّه بودند که ابن سعد و ش حرمت را در حق آنها رعایت ن د و با جسارت تمام آنان را چون اسیران جنگى به بند کشیدند و با خیل نامحرمان که قاتلان ذرارى صلى الله علیه و آله و یارانش بودند، به سوى کوفه روانه ساختند.


* عبور قافله اسیران از قتلگاه‏


از دشوارترین لحظات تاریخ کربلا، که در عظمت و سنگینى با همه آسمانها و زمین برابرى مى‌‏کند، لحظه وداع جانسوز قافله اسیران با بدن‌‏هاى شهیدان است.


دشمنان، اسیران دل‌‏سوخته را از کنار آن پیکرهاى پاک شهیدان عبور دادند، همان پیکرهاى غرقه به خونى که یکجا همه عزّت و مظلومیت را در خود جمع و خلاصه کرده بودند.


برابر بعضى از نقل‏‌ها، اسیران خود چنین درخواستى داشتند تا براى وداع با آن عزیزان شهیدشان از کنار قتلگاهشان عبور کنند.


ناگفته پیداست که ترک سرزمین کربلا در آن وضعیت غمبار و وحشتناک براى آن دل‏‌سوختگان بسیار دشوار و سخت بوده است. به ویژه آنکه دشمن اجساد پلید سربازانش را دفن کرده بود ولى پیکرهاى ذرارى صلى الله علیه و آله به خصوص پیکر پاک سرور جوانان بهشت بى‏غسل و کفن در بیابان رها شده بود. دشمن بدکینه نه خود به دفن آنها اقدام نمود و نه اجازه تدفین آنها را به ى داد.


مشاهده آن صحنه‏‌هاى دل اش با آن بدن‏‌هاى و پایمال سمّ اسبان که عمدتاً قابل شناسایى نبودند، مى‏‌توانست هر بیننده‏‌اى را از پاى درآورد ولى طمأنینه و آرامشى که در زینب کبرى‏ علیها‌السلام، یادگار صبر و شکوه على علیه‌السلام ظهور کرد و صلابت و استحکامى که در کلمات دلنشین او موج مى‌‏زد، تا حدود زیادى آن فضاى سنگین را ش ت و آن را براى آل رسول قابل تحمل کرد.


ن حرم چون چشمشان به آن بدنهاى افتاد، فریادشان به ناله و شیون بلند شد و بر صورت خود لطمه زدند.


زینب که مى‌‏دانست دشمن در انتظار است تا با دیدن کوچکترین نشانه‌‏اى از ضعف وپشیمانى درخاندان ، قهقهه مستانه سر دهد، با دیدن پیکر به خون آغشته برادر، رو به آسمان کرد و گفت: «أَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ هذا الْقُرْبانَ؛ خدایا این قربانى را قبول فرما!».


این جمله چون پتکى بر سر دشمن فرود آمد و رسوایى آنها را به ‏صدا در آورد.


راوى مى‌‏گوید: هر چه را فراموش کنم، هرگز کلمات زینب دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام را فراموش نخواهم کرد، به خدا سوگند بى‏‌قرارى‏ها و سخنان زینب هر دوست و دشمن را به گریه واداشت.


او با دلى ش ته و صدایى محزون چنین گفت: وامُحَمَّداه! صَلّى‏ عَلَیْکَ مَلیکُ السَّماء، هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضاءِ، یا مُحَمَّداه! بَناتُکَ سَبایا وَذُرِّیَّتُکَ مُقَتَّلَة، تَسْفى‏ عَلَیْها ریحُ الصَّبا، هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراءِ، مَجْزُورُ الرَّأسِ مِنَ الْقَفا، مَسْلُوبُ الْعِمامَةِ وَالرِّداءِ؛


اى محمد صلى الله علیه و آله! درود فرشتگان آسمان بر تو باد! این حسین توست که در خون غلتیده است و پیکر او شده است. اى محمد صلى الله علیه و آله! دختران تو اسیر شده‌‏اند و فرزندانت کشته گشته‏‌اند و باد صبا بر پیکرهایشان مى‌‏وزد. این حسین توست که روى خاک افتاده، سرش را از قفا بریده‌‏اند، عمامه و رداى او را به یغما برده‌‏اند.


زینب علیها‌السلام همچنان سخن مى‌‏گفت و دوست و دشمن مى‌‏گریستند.


زینب علیها‌السلام که گویا سخنگوى آن صحنه عجیب بود چنین ادامه داد:


بِأَبِی مَنْ [أَضْحى‏] عَسْکَرُهُ فی یَوْمِ الإثْنَیْن نَهْباً، بِأَبی مَنْ فُسْطاطُهُ مُقَطَّعُ الْعُرى‏، بِأَبِی مَنْ لا هُوَ غائِبٌ فَیُرْتَجى‏ وَلا جَریحٌ فَیُداوى‏، بِأَبِی مَنْ نَفْسی لَهُ الْفِداءُ، بِأبِی الْمَهْمُومَ حَتّى‏ قَضى‏، بِأبی الْعَطْشانَ حَتّى‏ مَضى‏، بِأَبِی مَنْ شَیْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّماءِ؛


پدرم فداى آن ى باد که (خیمه‏‌گاه) ش روز دوشنبه غارت شد. پدرم فداى آن باد که طنابهاى خیمه‏‌اش بریده و بر زمین افتاد. پدرم فداى آن که نه سفر رفته است تا امید بازگشتش باشد و نه چنان زخمى برداشته که امید مداوایش باشد. پدرم فداى آن که جانم فداى او باد. پدرم فداى آن که با دل پرغصّه جان سپرد، پدرم فداى آن که با لب تشنه شهید شد، پدرم فداى آن که از محاسنش خون مى‏‌چکد».


دلها مى‌‏رفت که از ‌‏ها بیرون بزند، باران اشک به احدى مجال نمى‏‌داد، زینب این بار اصحاب جدّش را مخاطب ساخت و گفت:


یا حُزْناه! یا کَرْباه! الْیَوْمَ ماتَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ، یا أَصْحابَ مُحَمَّداه! هؤُلاءِ ذُرِّیَّةُ الْمُصْطَفى‏، یُساقُونَ سَوْقَ السَّبایا؛


امروز گویا جدم رسول خدا از دنیا رفته، اى اصحاب محمد صلى الله علیه و آله! اینان فرزندان برگزیده‏‌اند که آنان را همانند اسیران مى‏‌برند.


در اینجا بود که سکینه قدم پیش نهاد، پیکر پاک پدر را در آغوش گرفت، هر چه تلاش د وى را جدا کنند ممکن نشد، جماعتى از اعراب آمدند و سکینه را کشان کشان از پیکر پدرش جدا ساختند (ثُمَّ إِنَّ سُکَیْنَةَ اعْتَنَقَتْ جَسَدَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَاجْتَمَعَ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرابِ حَتّى‏ جَرُّوها عَنْهُ).


ناگهان زینب علیهاالسلام سنگ صبور اهل کاروان، که با نوحه سرائى بجا و به موقعش تا حدودى باعث تخلیه بغض‏‌هاى فرو ه در گلو شده بود، متوجه على بن الحسین علیه‌السلام شد که مى‌‏رفت از سر بى‏‌قرارى قالب تهى کند، زینب علیهاالسلام خود را به سجاد علیه‌السلام رساند و گفت: «مالِی أَراکَ تَجُودُ بِنَفسِکَ یا بَقِیَّةَ جَدِّی وَ أَبِی وَإخْوَتی؛ تو را چه شده، اى یادگار جدّ و پدر و برادرانم! مى‌‏بینم که مى‌‏خواهى جانت را تسلیم کنى؟!».


سجاد علیه‌السلام پاسخ داد: چگونه بى‌‏تابى نکنم در حالى که مى‌‏بینم پدر و برادران و عموها و عموزادگان و ان من بر زمین افتاده و در خونشان غلتیده، سرهایشان جداشده، لباسهایشان به غارت رفته است، نه کفنى دارند، نه دفنى و ى به آنها توجهى ندارد.


زینب علیهاالسلام پاسخ عجیبى داد: فرزند برادرم! نگران مباش، به خدا سوگند این پیمانى است که خدا از جد و پدر و عمویت گرفته است و آنان نیز آن را پذیرفته‌‏اند.


خداوند از جماعتى از این امت که گردنکشان زمین آنها را نمى‌‏شناسند ولى فرشتگان آسمان آنان را مى‌‏شناسند، عهد گرفته است که این پیکرهاى و پراکنده را جمع کنند و به خاک بسپارند، در آینده در این سرزمین بر مرقد پدرت حسین علیه‌السلام پرچمى به اهتزاز در مى‏‌آید که هیچگاه کهنه نشود و در گذر زمان گزندى به آن نرسد و سردمداران کفر هرچه در محو آن تلاش کنند، روز به روز بر عظمت آن افزوده شود.


زینب دختر شجاع مؤمنان علیه‌السلام با این پیش‏گویى عجیب و شگفت‏‌آورش، فرزند برادر خود را تسلى بخشید و آینده کربلا و عاشورا را آن‌‏گونه که ما امروز بعد از حدود 14 قرن مى‏‌بینیم دقیقاً ترسیم کرد، آرى قلب نازنین زینب علیها‌السلام مى‌‏دانست که این آغاز کار است هر چند تاریک‌‏دلان بنى‌‏امیّه و منافقان آن را پایان کار مى‌‏پنداشتند.


* دفن اجساد پاک‏


به تعبیر مرحوم حاج «شیخ عباس قمى» در نفس المهموم: «در کتب معتبر کیفیت دفن حسین علیه السلام و اصحابش به تفصیل نیامده است».


ولى بنا به نقل مشهور اجساد مطهر سه روز زیر آفتاب بر روى زمین مانده‏ بودند و باد صحرا بر آن بدنهاى پاک مى‌‏وزید. تا آنکه طائفه بنى‌‏اسد که در غاضریه- محله‏‌اى نزدیک کربلا- منزل داشتند، پس از تخلیه کربلا از ابن سعد به کربلا آمدند و آن بدنهاى پاک را در خاک و خون مشاهده د.


آنان از زن و مرد فریادشان به ناله و شیون بلند شد. وقتى که مصمم شدند آن بدنهاى پاک را دفن کنند، چون نه سر در بدن داشتند و نه لباسى بر تن، هیچ یک را نمى‏‌شناختند. لذا متحیر و سرگردان بودند که چه کنند، ناگاه سجاد علیه‌السلام از سمت صحرا به‏ سوى آنان آمد و را به آنها معرفى کرد و قبل از همه به دفن پیکر پاک حسین علیه‌السلام اقدام فرمود.


او در گوشه‏‌اى از کربلا کمى خاک را کنار زد، قبرى ساخته و پرداخته آشکار شد، دستها را زیر بدن قرار داد و به تنهایى به داخل قبر برد و فرمود: «با من انى هستند که مرا یارى کنند». چون بدن را در قبر نهاد صورت مبارکش را بر گلوى بریده پدرش گذاشت و در حالى که باران اشک چون ابر بهارى بر گونه‌‏هایش جارى بود، فرمود:


طُوبى‏ لِأَرْضٍ تَضَمَّنَتْ جَسَدَکَ الطّاهِرَ، فَإنّ الدُّنْیا بَعْدَک مُظْلِمَةٌ وَالْآخِرَةُ بِنُورِکَ مُشْرِقَةٌ، أَمَّا اللَّیْلُ فَمُسَهَّدٌ وَالْحُزْنُ فَسَرْمَدٌ، أَوْ یَخْتارَ اللَّهُ لِأَهْلِ بَیْتِکَ دارَکَ الَّتی أَنْتَ بِها مُقیمٌ وَعَلَیْکَ مِنّی السَّلامُ یَابْنَ رَسُولِ اللَّه وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ


خوشا به آن زمینى که پیکر پاک تو را در برگرفته، دنیا پس از تو تاریک شد و آ ت به نور جمال تو روشن گشت. شبها دیگر خواب به سراغم نمى‌‏آید و اندوهم پایانى نخواهد داشت. تا آن زمان که خداوند اهل بیت تو را به تو ملحق کند و در کنار تو جاى دهد. درود و سلامم بر تو باد اى فرزند رسول خدا و رحمت و برکات خدا بر تو باد.


آنگاه از قبر خارج شد و آن را از خاک پوشاند و با انگشت روى قبر نوشت: «هذا قَبْرُ الحُسَیْنِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی‌‏طالِب الَّذِی قَتَلُوهُ عَطْشاناً غَریباً؛ این قبر حسین بن على علیه‌السلام است که او را با لب تشنه و غریب کشتند.


سپس بدن پاک على اکبر علیه‌السلام پایین پاى حضرت به خاک س شد و بقیه از بنى‌‏هاشم و اصحاب نیز در یک قبر دسته‏‌جمعى پایین پاى علیه‌السلام دفن شدند.


آنگاه سجاد علیه‌السلام، قوم بنى‏اسد را به طرف نهر علقمه محل شهادت حضرت عباس قمر بنى‏‌هاشم راهنمایى کرد. و پیکر پاک آن حضرت را در همانجا دفن نمودند.


زین العابدین علیه‌السلام در حال دفن عمویش گریه سو کى کرد و فرمود: «عَلَى الدُّنْیا بَعْدَکَ الْعَفا یا قَمَرَ بَنی هاشِمٍ وَعَلَیْکَ مِنّی السَّلامُ مِنْ شَهیدٍ مُحْتَسَبٍ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ؛ اى قمر بنى‌‏هاشم! بعد از تو خاک بر سر دنیا، بر تو درود مى‌‏فرستم و رحمت و برکات خداوند را براى تو طلب مى‏‌کنم».


سپس بنى‏‌اسد «حبیب بن مظاهر» را که بزرگ قبیله آنان بود، جداگانه- همانجایى که اکنون هست- دفن نمودند.


در اینکه سجاد علیه‌السلام چگونه در حال اسارت اقدام به چنین عملى نموده است، روایات زیادى در دست است که مى‏‌رساند برابر مبانى اعتقادى شیعه، متولى کفن و دفن هر ى، بعد از اوست.


از جمله در روایتى از رضا علیه‌السلام مى‌‏خوانیم که به همین نکته اشاره کرده در پاسخ على بن ‏حمزه فرمودند: «همان ى که على بن الحسین علیه‌السلام را قدرت داده است که (در حال اسارت) به کربلا بیاید و جسد مطهّر پدرش را به خاک سپارد، به صاحب این امر (اشاره به خودش) قدرت داده است تا به بغداد آمده و امر پدرش (حضرت موسى بن جعفر علیه‌السلام) را عهده‌‏دار شود و سپس باز گردد.».



 



مشاهده متن کامل ...
آموزش بزرگسال در هندوستان
درخواست حذف اطلاعات

تا اوا جنگ جهانی اول، پیشرفت ناچیزی در حوزه آموزش بزرگسالان هند رخ داده و تنها به مدارس شبانه کلان ای کشور محدود گردیده بود. در همین اثنا برخی از شاهزادگان روشن فکر هندی متعلق به ایالات baroda، travancore و mysore به افزایش حمایت های مالی خود از مدارس شبانه مبادرت نمودند. آن ها همچنین به احداث کتابخانه های روستایی طی قرن 19 و حمایت از این مراکز پرداختند. از سوی دیگر ان ملی که به هدایت و ی بخش می پرداختند، به موضوع آموزش همگانی به عنوان بخش مهمی از اصل استقلال کشور توجه نمودند.این در حالی است که طی سال 1937 با به قدرت رسیدن مجلسین سنا و نمایندگان رسیدگی بر امور آموزش بزرگسالان به ت مرکزی تفویض گردید. در همین اثنا سری مبارزات با بی سوادی و سوادآموزی همگانی در سطح ایالات مختلف کشور به راه افتاد. اما با این حال مجلسین سنا و نمایندگان از قدرت افتاده و مبارزات با بی سوادی متوقف گردید. این در حالی بود که طی سال 1939 برای بار دیگر کمیته ای با عنوان (cabe) جهت رفع معضل بی سوادی و تدارک امکانات لازم آموزش بزرگسالان در مقیاس وسیع و به عنوان مقدمه ای برای آموزش رایگان و اجباری تشکیل یافت. ریشه کنی بی سوادی از جمله اصلی ترین اه ت هند از زمان استقلال کشور طی سال 1947 تاکنون بوده است. در طول نخستین طرح 5 ساله، پروژه آموزش اجتماعی که مسأله سوادآموزی را نیز شامل گردید طی سال 1952 به عنوان بخشی از طرح توسعه ملی معرفی گردید. اجرای پروژه مذکور با تدارک جدید تشکیلاتی و سازمانی مشتمل بر نهادهای سازمان دهنده آموزش اجتماعی مردان و ن در سطح پایه و نهاد آموزش اجتماعی اصلی در روند اجرای طرح صورت گرفت. حمایت جامع آموزشی با احداث مراکز آموزش رؤسای آموزش اجتماعی با عنوان (seotcs) به وقوع پیوست. در همین اثنا کتابخانه های روستایی، کالج های janata، باشگاه های ویژه جوانان و مدارس گروهی (قومی) آغاز به فعالیت نمود. مدارس گروهی (قومی) که مطابق الگوی پیشرفته دانمارکی تحت عنوان vidyapeeths فعالیت می نمودند به ارائه و اجرای طرح های آموزش بزرگسالان به جوانان و افراد بزرگسالان روستایی مناطق karnataka و vihars در ای بیهار پرداختند. ت هند نیز به تشکیل شورای آموزش عالی روستایی در جهت ارتقاء سطح سواد افراد روستایی از طریق اجرای پروژه احداث مؤسسات روستایی مبادرت نمود. اجرای این طرح ها خود به توسعه روستایی من جمله توسعه برنامه های سوادآموزی در روستا های کشور منجر گردید. طی سال 1956 کمیته دائمی cabe در حوزه آموزش اجتماعی تشکیل یافت. در همین اثنا مرکز ملی آموزش پایه در جهت تدارک امکانات آموزش پیشرفته و تقبل پژوهش های مربوط به آموزش جوانان آغاز به فعالیت نمود. علاوه بر این تلاش های مختلفی در جهت نشر سوادآموزی توسط ایالات مختلف کشور صورت پذیرفت که از این میان می توان به منطقه gran shihshan واقع در ای maharashtra اشاره نمود که طی سال 1959 یکی از ایالات موفق کشور در جهت نیل به اه آموزش بزرگسالان به شمار می آمد. هدف اصلی مسوولین منطقه فوق اجرای سیاست سوادآموزی روستا به روستای ای ظرف مدت زمان کمتر از 6 ماه به واسطه بهره گیری از خدمات افتخاری معلمین ابت و متوسطه بود. گفتنی است که عملکرد این منطقه از انعکاس موفقی برخوردار بوده اما با عدم اتمام طرح به علت بحران های مالی نیز مواجه بوده است. علی رغم تمامی تلاش های به عمل آمده در حوزه آموزش بزرگسالان این حوزه آموزشی از پیشرفت رضایت بخش و مطلوبی برخوردار نبوده است. چرا که طرح های توسعه ملی کاهش یافته و به تدریج از میان رفته اند. تنها در صورتی آموزش بزرگسالان به صورت خ ر جهانی می گردد که آموزش ابت به صورت جهانی و اجباری مطرح گردد. با بررسی نرخ جمعیت باسواد کشور هند درمی ی م که این کشور طی سال 1951 از رشد 37/19 درصدی و طی سال 1961 از رشد 02/24 برخوردار بوده است این در حالی است که بعدها طی سال 1966 کمیسیون kothari بر اهمیت گسترش سواد و برنامه های سوادآموزی تأکید نمود که از جمله اصلی ترین اصول آن می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

. گسترش آموزش عمومی 5 ساله برای ک ن رده های سنی 11-6 سال

· تدارک دوره های آموزش نیمه وقت برای آندسته از ک ن رده های سنی 14-11 سال که یا از تحصیل بازمانده و یا مردود علمی شناخته شده اند

. تدارک آموزش وقت و حرفه ای برای افراد بالغ رده های سنی 30-15 سال

. بهره گیری از رسانه های گروهی به عنوان ابزاری قدرتمند در جهت آماده سازی افراد به برخورداری از نعمت سواد

. احداث کتابخانه ها در سراسر کشور

. تأکید بر وم پی گیری برنامه های آموزشی

. نقش بارز و مهم ها و سازمان های داوطلب در سطوح ای ی و منطقه ای

با توسل به معیارهای فوق، نرخ سوادآموزی در کشور طی سال 1971 بر 60 درصد و طی سال 1976 بر 80 درصد بالغ گردید. بعدها کمیته آموزش هند به این موضوع پی برد که اگر چنانچه سواد ارزشمند تلقی گردد می بایستی به صورت عملی به مورد اجرا درآید. با این هدف طی سال 68-1967 پروژه بین سازمانی آموزش حرفه ای سوادآموزی به کشاورزان با هدف تعمیم ارائه برنامه های آموزش به افراد بزرگسال به مورد اجرا درآمد. گفتنی است که پروژه مذکور 144 منطقه کشور شامل 8640 کلاس درس را تحت پوشش قرار داده و به سازماندهی آموزش 6/2 میلیون کشاورز تا سال 1978 منتهی گردید.

نهاد های مرکزی

در می ان کشوره ای جه ان این کشور هندوستان است که با بزرگترین مشکلات آموزشی روبروست. تقریباً یک سوم افراد بی سواد جهان در کشور هندوستان قرار گرفته اند. با توجه به سرشماری به عمل آمده طی سال 1991 بالغ بر 200 میلیون بزرگسال بی سواد در کشور هندوستان وجود دارد. عدم توجه به آموزش در زمان استعمار کشور به کاهش برنامه های آموزشی به ویژه برنامه های ویژه افراد ن مناطق محروم کشور منتهی گردید. بر این اساس نهاد آموزش ملی با عنوان nlm به طور مأموریتی و در چ ارچوب زم انی مشخص و تحت نظارت سازمان ملل در کشور راه ان دازی گردید. هدف اصلی nlm ارائه برنامه های آموزشی به 100 میلیون نفر از افراد بی سواد رده های سنی 30-15 سال تا سال 1991 بود.

طرح آموزش پیوسته بزرگسالان

طرح آموزش پیوسته بزرگسالان تا زمان دستی کامل به هدف باسوادی کلیه افراد رده های سنی 35-15 و جلوگیری از افت تحصیلی دانش آموختگان و ارتقاء مهارت های آموزشی آنان ادامه خواهد داشت. گفتنی است که این طرح با همکاری ngos (سازمان های خصوصی)، سازمان های جوانان، معلمان و دانش آموزان داوطلب صورت می گیرد. دو دسته از فعالیت ها در کانون برنامه های آموزش بزرگسالان قرار گرفته اند. از یک سو در حالی که به نیاز دانش آموختگان جدید آموزش عالی و پیوسته از طریق تدارک امکانات آموزشی مستقل، ایجاد برابری در سیستم باز آموزشی، آموزش های آشنایی با مشاغل و برنامه های توسعه مهارت های آموزشی افراد اهمیت داده می شود، از سوی دیگر برنامه های آموزش عمومی نیز با انرژی و نیروی حرکتی تازه ای تغذیه می گردند. پرداختن به مورد دوّم جهت جذب افراد بی سواد، ضروری است. منظور از افراد بی سواد آندسته از افرادی است که به دلیل ترک تحصیل از عملیات آموزشی بازمانده و یا به هر دلیلی از برنامه های آموزشی مدارس محروم مانده و لایة جدیدی را به اقشار بی سواد جامعه افزوده اند.

طرح عملیاتی مبارزه با بی سوادی

طی دهة اخیر طرح مبارزه با بی سوادی بالغ بر 90 درصد از روستاها و مناطق کشور هندوستان را تحت پوشش قرار داده است. حوزه های ای ی مرکز اجرایی این برنامه ها محسوب می شوند با مشارکت مردم صورت می گیرد. طی 5 سال اخیر، این عملیات به طور چشمگیری در من اطق دورافت اده و ایالاتی که از لحاظ آموزشی عقب افتاده و محروم می باشند به مورد اجرا در آمده است. ایالاتی نظیر بیهار، مدهیا یرادش، آث ار یرادش و راجستان در ای ن دسته ق رار می گیرند. روح همکاری و تعاون داوطلبان در اجرای این طرح عملیاتی، قابل تحسین بوده است. در مناطق دیگر کشور همانند دامکا[5]و بانسوانا[6] در راجستان که از ن با سطح پائین آموزش برخوردار بوده و دسترسی به آن مناطق آسان نمی باشد چندین عملیات بسیج اجتماعی به اجرا درآمده و خیل عظیمی از مردم کشور در آن حضور یافته اند.

نظارت و ارزی بر طرح عملیاتی

با گسترش برنامه های آموزشی نیاز به نظارت و ارزی به طور کامل احساس گردید. لازم به ذکر است که این قبیل نظارت ها به صورت ملاق ات از مناطق عملیاتی و تدارک گزارشاتی در خصوص میزان کارایی و عملکرد آنان صورت می گیرد. جهت س اده و مؤثرتر نمودن هر چه بیشتر نظارت ها، جلسات نظارتی ماهیانه ای در سطح ایالات تشکیل می یابد. بحث هایی که در این جلسات صورت می گیرند، تنها بر جمع آوری اطلاعات متمرکز نگردیده، بلکه جنبه های کیف ی آموزشی هم انند مشکلات آتی پیش روی طرح های عملیاتی نیز مورد بحث و گفتگو قرار می گیرند. ارزی م تقارن و سطحی برنامه های آموزشی در سرتاسر ایالات به اجرا درآمده و میزان موفقیت عملیات انجام ی افته را م ورد ارزی ق رار می دهند. ارزی م تقارن زمان ی صورت می پذیرد که حداقل 50 درصد از ک ن ثبت ن امی به گذراندن م راحل ابتدای ی آموزشی نائل آیند. ارزی نهایی نیز زمانی صورت می گیرد ک ه 60 درصد از دانش آموزان به تکمیل مرحلة سوّم آموزش ابتدای ی نائل آمده و یا در حال تکمیل آن ب اشند.

نتایج یافته های ارزی های ملّی

در خصوص نرخ سواد ملّی می توان از طریق سرشماری هایی که 10 سال یک بار در سطح کشور صورت می گیرد به اطلاعات کافی دست یافت. آ ین سرشماری به سال 1991 صورت گرفته است. از آنجایی که ایجاد اصلاحات در نرخ رشد سوادآموزی منحصرا به تلاش های آموزشی مربوط نشده و معرفه های دیگری همچون مؤثر و کارآمد بودن برنامه های آموزشی نیز در آن دخیل می باشند از این روی می باید به میزان ارتقاء سطح سوادآموزی با دیدی کلّی تر نگریسته شود.

نرخ ارتقاء سوادآموزی در کشور هندوستان از سال 1951 به بعد یکنواخت بوده است. این در حالی است که این نرخ پس از س ال 1991 با جهش عظیمی همراه بوده است. میانگین نرخ رشد دورة 10 ساله تنها 31/10 درصد ب وده و ای ن در حالیست ک ه بین سال ه ای 97-91 (یک دورة 6 ساله) افزایش 10 درصدی در این میزان به ثبت رسیده است. براساس پیش بینی های به عمل آمده، کشور هندوستان با تلاش بیشتر سعی در افزایش این میزان تا نرخ 70 درصد تا اوا قرن حاضر دارد

آمار جمعیتی افراد بی سواد کشور (برحسب میلیون)

سال تعداد جمعیت بی سواد(بالاتر از 7 سال) جمعیت بالاتر از 7سال جمعیت کل
1961 24940 35685 43893
1971 28303 44565 54816
1981 30531 54104 66529
1997 32888* 77491 95304
2001 25842** 83882 103163
نرخ رشد سواد در مناطق شهری و روستایی برمبنای درصد
نرخ رشد سواد در میان ن و مردان برمبناای درصد

از سال 1991 ب ه بعد ت غییراتی در این روند صورت گرفته است. کاهش نرخ افراد بی سواد کشور طی سال های 97-1991 کاملاً محسوس بوده که این خود نشانگر موفقیت تلاش های صورت گرفته در زمینة ارتقاء سطح سواد و آموزش بنیادی کشور می باشد. مطابق نمودار فوق تفاوت های موجود در مناطق شهری و روستایی، سدّی عظیم در مقابل ارتقاء سطح سواد افراد بوده است. مطابق این نمودار شکاف میان شهر و روستا بتدریج رو به کاهش گذارده است. در این دوره در مقایسه با دهه های پیشین نرخ رشد سواد در مناطق روستایی بیشتر نیز بوده است. این روند احتمالاً از دو عامل تأثیر پذیرفته است. اوّل اینکه پیشرفت عظیمی در آموزش ابت صورت گرفته و دوّم اینکه طی دهة 1990 همکاری و مشارکت مردم در طرح عملیاتی مبارزه با بی سوادی به طور ناباورانه ای افزایش یافته است. این عامل خود بوضوح بیانگر کاهش تفاوت های آموزشی در مناطق شهری و روستایی کشور می باشد. با توجه به نمودار مذکور افزایش نرخ ن باسواد در فاصلة سال های 1991 و 1997 نیز مشهود می باشد. نرخ مذکور در فاصلة زمانی مشخص برای ن با 11 درصد و برای مردان با 9 درصد رشد مواجه بوده است. این در حالی است که طی دهة قبل نیز ن از رشد بیشتری نسبت به مردان برخوردار بوده اند. (6/9 درصد در مقابل 8/7 درصد) از این روی رشد سریع نرخ سوادآموزی ن نه تنها پابرجا مانده بلکه طی دهة اخیر به مقدار آن نیز افزوده گردیده است. دلیل این مورد تأکید nlm بر مشارکت هر چه بیشتر ن و ثبت نام از دختران در مدارس ابت بوده است. از جمله مهم ترین اه آموزش بزرگسالان می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

بسیج اجتماعی برجسته ترین ویژگی طرح عملیات آموزشی این بوده است که از آموزش تحت عنوان جزء لاینفک زندگی یاد نموده و به هدایت مردم جامعه به سوی آموزش و یادگیری مبادرت نموده است. گفتنی است که جهت عملی سازی این طرح از کلیه ابزارهای ممکن من جمله ب ایی مراسم فرهنگی و به اجراگذاشتن بازی های محلّی، خیمه شب بازی و سرودهای دسته جمعی و غیره استفاده گردید.

سیاستهای آموزشی

ازجمله مهمترین سیاستهای آموزش بزرگسالان در کشورهند می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

1. افزایش نرخ ثبت نام مدارس

برنامة آموزش بزرگسالان به گونه ای طراحی گردیده است که به ارتقاء نرخ ثبت نام ک ن در مدارس منجر گردد. یافته های مطالعاتی در کشور هندوستان نشان می دهند که ک ن خانواده های باسواد بیشتر از ک ن خانواده های بی سواد در مدارس ابت ثبت نام نموده اند. به عبارت دیگر در خانواده های باسواد از هر 3 کودک 2 نفر در مدارس ابت ثبت نام می نمایند. در خصوص دختران این تفاوت محسوس تر است. نرخ ثبت نام خانواده های محروم از آموزش بزرگسالان نیز بر 58 درصد و خانواده های سهیم در این آموزش بر 72 درصد بالغ می گردد.

2. افزایش میزان آگاهی مردم جامعه از اهمیّت آموزش

طبق تحقیقات به عمل آمده در کشور هندوستان به اثبات رسیده است که خانواده ها از اهمیت آموزش برای خود و فرزندانشان آگاهی کامل دارند. بزرگترین دستاورد آموزش بزرگسالان تأثیرگذاری آن بر حوزه آموزش دختران است. اعتماد به نفسی که دختران از طریق انجام تکالیف مدرسه و ایفای دیگر نقش ها ب می کنند حاصل آگاهی والدین باسواد از این موضوع است که دختران باید آموزش دیده و وارد محیط اجتماعی شوند. از این روی جهت برقراری شرایط برابر آموزشی برای دختران و پسران باید به مقولة آموزش کمی اهمیت بیشتری داد.

3. ایجاد برابری در حوزه آموزش

مشارکت زن ان در حوزه آم وزش از جمله دیگر نقاط قوّت طرح آموزش بزرگسالان محسوب می گردد. چرا که بالغ بر 62 درصد از شرکت کنندگان طرح مذکور از ن متشکل می گردد. طرح آموزش بزرگسالان به آندسته از نی که از آموزش محروم مانده اند، فرصت ارتقاء موقعیّت اجتماعی از طریق ارتقاء سطح آموزش، معلومات و یادگیری مهارت ها را فراهم آورد. طرح مبارزه با بی سوادی و طرح عملیاتی آموزش بزرگسالان هر دو بر از میان برداشتن اختلافات و اعطای قدرت به ن تمرکز داشته اند.

4. ارتقاء جایگاه زن در خانواده

اجرای طرح آموزش بزرگسالان همچنین به ایفای نقش مهمی در زمینة ارتقاء مقام و منزلت زن در خانواده ها منتهی گردیده است. با وجودی که ن از اجازة دخ در تصمیم گیری های خانواده برخوردار نبودند اما با اجرای طرح مذکور این اعتماد به ن داده شد تا از سهمی هر چند ناچیز در امورات داخلی و خارجی خانواده ها برخوردار گردند.

5. ارتقاء سلامتی و بهداشت خانواده و جامعه

اجرای طرح آموزش بزرگسالان همچنین تأثیر مسلّمی بر سلامتی و بهداشت خانواده به همراه داشته است. چرا که با ارتقاء سواد علمی ی ک جامعه نرخ زاد و ول د و م رگ و می ر آن جامعه نیز کاهش می یابد. اجرای طرح آموزش بزرگسالان همچنین به گسترش علوم بهداشتی و تغذیه ای منتهی گردیده است. این امر مادران را قادر می سازد تا به مراقبت ه ای لازم بهداشت ی از اعضای خانواده به ویژه ک ن مبادرت نمایند.

اطلاع رسانی عمومی، اراده های و صلاحیت ملّی

طی دهة اخیر شاهد آن بودیم که جامعة متمدن در بسیج عقاید عمومی و تشویق برنامه های آموزش همگانی دست توانایی داشته است. بسیج همگانی آموزش که حاصل طرح عملیاتی مبارزه با بی سوادی است خود شاهدی بر این مدّعاست. علاوه بر این اجرای این طرح عملیاتی به آمادگی هر چه بیشتر افراد داوطلب در جهت ارتقاء سطح آموزش منجر گردیده است. علاوه بر این با بررسی این طرح عملیات مذکور همچنین مشخص گردید که میزان درخواست برنامه های آموزش بنیادی در کشور به طور فوق العاده ای بالا می باشد. مأموریت گسترده ای که در پیش روی ت هندوستان قرار دارد، اجرای سیاست برقراری تعادل و هماهنگی میان نرخ درخواست آموزشی بنیادین مناطق حاشیه ای و مناطق محروم کشور می باشد. سیاست مذکور باید از طریق تلاش های نه چندان گسترده اما مؤثر صورت گیرد. دهة 90 شاهد فعالیت های موفقی در این زمینه بوده است. بعلاوه در چندین پروژه آموزش همگانی efa من جمله لاک جامبیش و مبارزه با بی سوادی، سازمان های تی و غیر تی از پتانسیل مشارکتی و همکاری بالایی برخوردار بوده اند. در کل می توان گفت که طی چند سال اخیر شاهد مشارکت گسترده جامعة مدنی در فعالیت های آموزش همگانی efa بوده ایم. گفتنی است که این امر به طور غیرمستقیم به ارتقاء سطح آگاهی مردم و توجه به جانب آموزش همگانی efa منتهی گردیده است. با توجه به سه دسته از فعالیت های عمده ای که توسط ت اتخاذ گردیده اند، آرایش مثبت داخل کشور مشهود می گردد. دستة اوّل معیارهای قانون گذاری بودند که طی سال های اخیر به عرصة ظهور درآمدند. از جمله این قوانین می توان به وم تشکیل شوراهایی اشاره نمود که ت را م م می نمود تا به تدارک برنامه های آموزشی رایگان برای کلیه ک ن رده های سنی 14-5 سال مبادرت نماید. این روند هم اکنون در کشور هندوستان به صورت قاعدة کلّی درآمده و در حال اجراست. در برخی ایالات کشور نیز معیارهای قانون گذاری جدیدی ارائه گردیده است. به عنوان مثال ای تامیل نادو به طراحی طرح آموزش مبادرت نمود، که براساس آن کلیه ک ن م م به حضور در کلاس های ابت بودند. معیار قانون گذار دیگری نیز با عنوان تمرکزز از آموزش ابت در چندین ای کشور به مورد اجرا گذارده شد.

دستة دوّم این فعالیت ها که همانند دستة اوّل جهت گیری مثبتی به ی های بخشید، اختصاص منابع آموزشی بیشتر به حوزه آموزش پایه بود. چرا که منابع در دسترس آموزش بنیادی هرگز کافی نبوده است. از این روی تلاش های صورت گرفته در جهت اختصاص منابع بیشتر به آموزش همگانی efa نسبت به بخش های دیگر آموزشی، نکتة مهمی است که باید بدان توجه داشت. طی سال های اخیر همچنان تلاش در جهت اختصاص منابع هر چه بیشتر به آموزش همگانی آغاز گردیده که جهت هر چه مؤثرتر واقع شدن آن، این روند باید ادامه یابد. همانگونه که در بخش های قبلی نیز بدان اشاره گردید، حصول پیشرفتی دائمی در آموزش همگانی تنها از طریق ابتکارات پروژه ای صورت نمی گیرد. بلکه می بایستی با روند اصلاحات مدیریتی همراه شده تا بتواند از تغییرات حاصله (پیشرفت های حاصله) در طول عملیات کوتاه مدت پشتیبانی به عمل آورد. روند فوق بعد دیگر این طرح عملیاتی است که جهت ایجاد اصلاحات در ساختار فعلی و روند مدیریتی به آمادگی بالای نهادهای نیازمند است. در اینجا نیز می شود تأثیرات مثبت این روند را در ت های ای ی مشاهده نمود. چرا که تلاش های زیادی در سطح ایالات در زمینة تمرکزز و مقتدرسازی پرسنل مدرسه ای جهت اجرای مدیریتی مؤثر و کارآمد صورت گرفته است. با این حال جهت عملی سازی تلاش ها در زمینة اصلاحات و ایجاد تغییرات در مدیریت گستردة ایالات، این امر کافی به نظر نمی رسد. با وجود کلیه مشکلات و کنش هایی که پیش روی این سیستم قرار دارد، ابتکارات جدید پروژه های آموزش همگانی efa اثبات می نماید که کشور هندوستان در جهت پیشبرد اه آموزش همگانی efa در هر دو زمینة سیاست اجرایی مداوم و در دسترس قرار دادن منابع بشری مورد نیاز از آمادگی لازم برخوردار می باشد.

ارزی آموزشی

توسعة فراهم سازی آموزش بنیادی در کشور هندوستان جریانی تدریجی بوده است که حتی پیش از دهة 90 نیز به مورد اجرا درآمده است. این در حالی است که طی سال های اخیر گام بزرگی در جهت نیل به آموزش ابت در سرتاسر کشور برداشته شده است. به گونه ای که کلیه ک ن می توانند در نزدیکترین مکان ممکن به آموزش ابت دست یابند. گفتنی است سیاست مذکور با خلق امکانات جدید و همیاری اهالی بخش های مختلف کشور صورت پذیرفته است. در کنار ارتقاء دسترسی ک ن به امکانات مدرسه ای نرخ ثبت نام و حضور ک ن در مدارس نیز رو به افزایش گذارده است. از جمله نکات قابل توجه در این خصوص کاهش ناهمگونی های دو جنس زن و مرد در نرخ ثبت نام بوده است. چرا که اکراهی که از قدیم نسبت به آموزش دختران نشان داده می شد، هم اکنون مغلوب گردیده است. این امر می تواند حاصل طرح عملیاتی مبارزه با بی سوادی در زمینة ارتقاء مقام و منزلت ن بوده باشد. در هر حال این پروژه در ابتدای راه بوده و راه طولانی و دراز مدتی پیش روی دارد. مشکل دیگری که به نظر می رسد به طور کامل مهار نگردیده مشارکت محدود برخی گروه های حاشیه ای در برنامه های آموزشی می باشد. این بدان مفهوم نیست که هیچ تلاشی در این زمینه صورت نگرفته است. اما با این حال در جهت مقابله با این مشکل باید بررسی هایی دقیق به عمل آمده و پروژه های قدیمی تجدید و اصلاح گردند. بدون شک بهبود کیفیت آموزشی بخش عظیمی از فعالیت های آموزش همگانی efa را به خود اختصاص داده است. سرمایه گذاری های کلانی در زمینه تجدید زیربناهای آموزشی و تخصیص منابع به مدارس ابت صورت گرفته است. اگر چه بانکداران خارجی در زمره تأمین کنندگان این طرح بوده اند اما نباید فراموش کرد که عمده ترین سرمایه گذاری ها از جانب منابع داخلی صورت گرفته است. علاوه بر افزایش سرمایه گذاری ها، گام های بزرگی در جهت بهبود کیفیت آموزش و یادگیری برداشته شده است. طی دهة اخیر تلاش عمده ای در جهت آموزش معلمان ضمن خدمت صورت گرفته است. این طرح در کنار پروژة “حداقل سطح یادگیری” به ارتقاء میزان آگاهی مردم نسبت به بهبود کیفیت آموزش و یادگیری منجر گردیده است. همچنین مراکز محلّی جدیدی همانند crc,brc,diet تأسیس گردیدند که عمده هدف آنها حمایت از معلمین و ارائه خدمات مشاوره به آنان بوده است. گفتنی است که در این خصوص نیز نمی توان میزان دقیق تأثیرگذاری این مراکز در بهبود روند آموزش و یادگیری و میزان دسترسی به آموزش ابت را مشخص نمود. کلیه این تلاش ها باید به مدت طولانی ادامه یابد، تا تأثیر دقیق آن مشخص گردد. تملک اجتماعی برای مدت زمان طولانی در حوزه آموزش همگانی مطرح بوده است. اگر چه این شعار مکرّرا در اسناد و سیاست های کشور لحاظ گردیده است، اما تلاش های محدودی در این زمینه صورت گرفته و تعداد محدودی از این شعارها به عرصه ظهور درآمده اند. تلاش ها و موفقیت های حاصله در سرتاسر کشور ی ان نبوده است. چرا که در این صورت ابتکارات تکنیکی و اجرایی صورت پذیرفته طی چند سال اخیر می باید به مشارکت و واکنش مثبت جامعه منجر می گردید. نوسامانی سیستم مدیریتی فاز دیگر طرح عملیاتی مبارزه با بی سوادی محسوب می گردد که طی چند سال اخیر توجه عموم را مجذوب خود ساخته است. چندین معیار در این زمینه اتخاذ گردیده اند که انتظار می رود تأثیری ماندگار بر کارآیی نظام آموزشی داشته باشند. تقریباً در کلیه ایالات کشور ساختمان مجزایی ویژه ارائه برنامه های آموزش بنیادی اختصاص یافته است. امید می رود که این امر به اقتدار و تکمیل فعالیت های آموزش بنیادی منجر گردد. توسعة دیگری که در این زمینه صورت گرفت، به عرصه ظهور درآمدن اعضای ثانویه در اجرای برنامه های ت های ای ی بود که به ساده و مؤثر نمودن روند سرمایه گذاری ها و مدیریت ابتکارات آموزش همگانی منتهی گردید. در حال حاضر کلیه این امور در مفاد برنامه های آموزش همگانی efa گنجاده شده و به عنوان ابزاری بسیار مفید و مؤثر در بهبود کارایی مدیریت ها دخیل می باشد. فلذا می باید در جهت تداوم این پروژه ها تلاش های عمده ای صورت گرفته و سرمایه گذاری های بیشتری به آن اختصاص می یابد. سومین و شاید مهم ترین توسعه ای که در این زمینه صورت پذیرفته، روند تمرکزز آموزش است که در تعاقب اصلاحات قبلی به عرصة ظهور درآمد. ت های ای ی با اتخاذ معیارهای جدید اصلاحاتی، ساختار مدیریتی جدیدی را تقدیم آموزش همگانی نمودند. انتظار می رود که این امر با ی اعضاء ت های ای ی که بیش از هر بخش دیگری در تغییر مفاد آموزشی و شرایط محلّی توانا می باشند تغییرات عمده ای را در مقام مدیریتی اعمال نماید. از همان ابتدا که بحث بسیج منابع مطرح گردید، روز به روز به اهمیت و حیاتی بودن آن افزوده گردید. اجرای سیاست اقتصادی و تعدیل و تطبیق ساختارها اهمیت آن را به میزان دو برابر افزایش داده است. طی دهه اخیر گام های مثبت در این زمینه برداشته شده است. در این دوره می توان شاهد افزایش نرخ بودجه اختصاص یافته به آموزش بنیادی بود. که این خود می تواند معرف در دسترس بودن سرمایه ها جهت ارتقاء سطح آموزش بنیادی باشد.

جهت گیریهای آموزشی کشور طی قرن بیستم

قانون اساسی هندوستان که به سال 1950 اقتباس گردید، ایالات کشور را بر آن داشت تا ظرف مدت زمان 10 سال به فراهم سازی امکان برخورداری ک ن رده های سنی 14-5 سال از امکانات آموزشی پایه مبادرت نمایند. گفتنی است که این عملیات گسترده سریعاً پی گیری شده و ظرف مدت 50 سال اخیر فرسنگها راه جهت نیل به این منظور پیموده شده است. این عملیات در شرایطی آغاز گردید که از 5 نفر شهروند هندی 4 نفر از نعمت سواد بی بهره بوده و از هر 10 کودک تنها 2 نفر در کلاس های درس حضور می یافتند. با اتخاذ و اجرای عملیات مذکور در کشور هندوستان در جهت نیل به هدف آموزش همگانی مدارس بیشتری در سرتاسر کشور تأسیس گردید. سیستم عملیاتی مذکور از لحاظ وسعت و سطح پوشش از گسترش چشمگیری برخوردار بوده است. به نحوی که در حال حاضر از هر 5 کودک گروه سنی 14-6 چهار نفر در مدارس عادی حضور داشته و از هر سه نفر، دو نفر از نعمت سواد برخوردار می باشند. با وجودی که پیشرفت حاصله ناچیز نبوده اما جهت نیل به هدف آموزش همگانی ناچیز شمرده می شود. در تعقیب هدف تدارک آموزش همگانی، سیاست ملّی آموزش و سایر فعالیت های اصلاحاتی از اهمیت بالایی برخوردار گردیدند. انتشار بیانیه جهانی آموزش همگانی پس از سال 1990، جلوه ویژه ای به جریانات کنونی داخل کشور بخشید. به نحوی که طی دهة اخیر قرن بیستم شاهد پیشرفت عمده ای در زمینة آموزش بنیادی در کشور هندوستان بوده ایم. اما با این حال سفر طولانی و دور و درازی در پیش است. مهم ترین وظیفه حال حاضر ت، از دست ندادن ی است که طی دهة اخیر خلق گردیده است. استراتژی ها باید بگونه ای طراحی شوند که طی قرن آتی دسترسی کامل به اه efa حاصل گردد. سیاست ها و برنامه های آتی کشور نیز باید با توجه به این دیدگاه جهت گیری گردد. از جمله مهم ترین جبهه گیری های efa طی قرن بیست و یکم می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

1- تدارک آموزش ابت برای کلیه ک ن - ادامة مأموریت ناتمام

روش های مأخوذه جهت نیل به هدف جهانی سازی آموزش ابت طی سال های اخیر با تبعیت از ضابطه های ذیل صورت پذیرفته است.

الف) عزم ملّی در تدارک آموزش رایگان و اجباری با کیفیتی مطلوب برای کلیه ک ن رده های سنی 14- 5 سال

ب) گنجاندن آموزش ابت در زمرة حقوق بنیادی افراد و پیشبرد آن در قالب معیارهای اساسی

ج) به اجرا گذاردن هفتاد و چهارمین روند اصلاحات آموزشی در جهت تمرکز ز آموزش و برجسته تر نمودن نقش اعضاء محلّی، سازمان های اجتماعی و عاملین داوطلب جهت نیل به vee

علاوه بر این ت مرکزی که بر اهمیّت آموزش ابت واقف می باشد در مانوری مشترک با ت مرکزی در جهت نیل به اه vee می باشد. ت هندوستان نیز در تعاقب مأموریت ناتمام خود به حمایت از ابتکارات آموزش ابت ادامه داده و به ارتقاء صلاحیت ت های ای ی ادامة تلاش و فعالیت مؤثر، مبادرت می نماید. بسیج عمومی منابع جهت رساندن سهم آموزش به 6 درصد درآمد ناخالص ملّی، هدفی است که کشور هندوستان تا زمان دستی به آن از هیچ تلاش و کوششی مضایقه نخواهد نمود.

2- درنظر گرفتن ضابطه ها جهت برقراری تعادل

اعمال فعالیت های گسترده پنجاه سال اخیر به توسعة سیستم آموزشی کشور و ارتقاء مقام و منزلت آموزش از لحاظ در دسترس بودن و نرخ مشارکت ک ن در آن، منتهی گردیده است. گفتنی است این گونه فعالیت ها با درنظر گرفتن ضوابطی در جهت برقراری تعادل، هدایت می گردد. با این وجود در نگاهی اجمالی به آمار و ارقام ارائه شده در می ی م که ناهمگونی گسترده ای در پیشرفت های حاصله وجود داشته است. افراد ن مناطق جغرافیایی خاص در بهره برداری از سرمایه گذاری ها موفق نبوده اند. با توجه به این موضوع باید طی سال های آتی روش جدیدی جهت برطرف نمودن این معضل اتخاذ گردد. روشی که به برطرف نمودن احتیاجات آموزشی دسته های ذیل تأکید داشته باشد:

. ن و دختران

. گروه های قبیله ای

. ک ن مشغول به کار

. ک ن استثنایی

. ک ن متعلق به گروه های اقلیت

. ک ن اقشار محروم و کم درآمد جامعه

. ک ن مناطق عقب افتادة آموزشی در ایالات مختلف کشور

. همگرایی مدیریتی و ارائة برنامه های ارتقاء آموزشی

با توسعه سیستم آموزشی کشور، تشکیلات اجرایی سطوح مختلف نیز گسترش یافته و مدیریت مجزایی به آموزش مدرسه ای، آموزش مشاوره، آموزش تکنیکی و آموزش بزرگسالان اختصاص یافت. شعبات اداری متفاوتی در سرتاسر کشور فعالیت دراند که از ساختاری ی ان برخوردار بوده و اه مشابه را دنبال می نمایند. این روند بویژه در خصوص آموزش ابت ، آموزش غیررسمی و آموزش بزرگسالان مصداق بیشتری دارد. ی زیاده از حدّ تشکیلات فوق سبب شده است تا مراکز مذکور نتیجه ای مع دربر داشته باشند. جهت برطرف نمودن این مشکل، طرحهای تکمیلی و همگرایی قوانین ذیل طراحی گردید:

الف) اجتناب از ایجاد ساختارهای جهت اجرای برنامه های مختلف آموزشی

ب) بررسی مجدد معیارها و الگوهای عملیاتی طرح های مختلف

ج) تشویق ت های ای ی در محکم سازی پایه های مدیریتی آموزشی از جانب ت مرکزی

ارتقاء کیفیت آموزشی

دهة 1990 که از همان ابتدا با طرح “بهره برداری از تخته سیاه[7]” جهت تشکیل مدارس ابت با حداقل زیربنا و امکانات آموزشی همراه شد، شاهد ابتکارات جدیدی در زمینة بهبود کیفیت آموزشی بوده است. با این حال این رشته از عملیات مرحلة آغازین خود را طی نموده و در جهت نیل به اه تعیین شده می باید ادامه یابند. تجارب بدست آمده نشان می دهند که ارتقاء کیفیت آموزشی نه تنها بر نرخ ثبت نام و ماندگاری ک ن در مدارس تأثیر داشته است، بلکه به افزایش قدرت فن آوری و میزان مسئولیت پذیری شهروندان هندی منجر گردیده است. از جمله مهم ترین ضوابط روند ارتقاء کیفیت آموزشی کشور طی دهه 90 می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

. بهبود کیفی محتویات دروس آموزشی

. مستعدسازی معلمان در حال خدمت و ی ا آمادة به خدمت

. تدارک امکانات زیربنایی و مناسب آموزشی

. تأکید بر مقتدرسازی مدیریت نهادی

. تأسیس نهاد ارزی آموزشی

علی رغم اعمال سیاست مذکور عملکرد کیفی مدارس کشور رضایت بخش نبوده است. از این روی تلاش هایی در جهت اقتدار هر چه بیشتر مدیریت داخلی مدارس و اصلاح روند کیفی آموزش و یادگیری صورت پذیرفته است. علاوه بر این تلاش هایی در جهت سمت و سو دادن به روند توسعه از طریق اجرای طرح های نهادی و نظارتی و اعمال سیاست های مدیریتی ساده و مؤثّر به مورد اجرا گذارده شده است. جهت نیل به این هدف، در حال حاضر طرحی به اجرا درآمده که از طریق آن از معلمان و سرمعلّمان منطقه ای حمایت می گردد.

مدیریت غیر متمرکز آموزشی

مطابق قانون سیاست ملّی آموزش مصوب سال 1986 که در جهت بهبود طرح های آموزشی و سیستم مدیّریتی و ایجاد نهادهای مسئول امور آموزشی کشور به تصویب رسیده است، روند تمرکزز آموزشی لازم و ضروری به شمار می آید. در حال حاضر چندین ت ای ی به اجرای روند تمرکزز از چارچوب مدیریت آموزش ابت مبادرت نموده اند. برخی از ایالات کشور نیز از حمایت های لازم ت در زمینة تمرکزز از مدیریت آموزشی برخوردار می باشند. با توجه به مکانیزم فشرده و متمرکز، عملیات تمرکزز آموزشی کار آسانی نبوده است. کشور هندوستان نیز با ایجاد فضایی جهت همکاری هر چه بیشتر افراد جامعه و تغییر تدریجی تصمیم گیری ها از سطوح ای ی به حوزه ها توسط نهادهای پانچایاتی راج، جهت نیل به هدف تمرکزز آموزشی تلاش می نماید. گفتنی است که تغییر و تحولات به عمل آمده در ساختار مدیریتی نیازمند تلاش های وسیعی در جهت ابقاء و جلب نظر سازمان های آموزشی است. جهت نیل به این هدف از نهادهای محلّی آموزشی و نهادهای هم پیمان به نحو شایسته ای حمایت و پشتیبانی به عمل می آید. همچنین انتظار می رود که سیستم آموزش از راه دور نقش مهمی در جهت مستعدسازی کادر فعال آموزشی ایفا نماید. از این روی برنامه های آموزش از راه دور که در جهت تربیت و آموزش معلمان پایه ریزی گردیده، جهت ایفای مؤثرتر نقش خود مورد تقویت و پشتیبانی قرار گرفته است.

ادامة دستی به هدف “تمرکزز ” از طریق برقراری مشارکت میان ت های مرکزی و ای ی، نیازمند هماهنگی و تنظیم دقیق سیاست ها و برنامه ها می باشد.

حوزه های ای ی

از حوزه های ای ی کشور هند به عنوان مراکزی جهت برنامه ریزی های آموزشی یاد می گردد. در گذشته، چندین طرح توسعة آموزشی در سطوح ت های ای ی به مورد اجرا گذارده شد اما با آغاز عملیّات ملّی مبارزه با بی سوادی این طرح ها در قالب حوزه های ای ی در آمده و کلیه ارزی ها در داخل حوزه ها انجام می گیرند. در تعاقب این روند، کلیه برنامه ریزی های آموزش ابت به ویژه آندسته از برنامه هایی که تحت پوشش طرح آموزش همگانی قرار دارند در سطح حوزه ها به انجام می رسند. برنامه ریزی آموزشی در سطوح حوزه های ای ی از چندین مزیّت به شرح ذیل برخوردار می باشد:

الف) تطابق هر چه بیشتر استراتژی طرح های آموزشی با شرایط محلی

ب) تشویق و ترغیب مردم به مشارکت در برنامه ریزی های آموزشی

پ) کمک به کشف و شناسایی ناهمگونیهای داخل حوزه ای ایالات کشور

انتظار می رود که اتخاذ چنین سیاستی سرمایه گذاری های بیشتری را متوجه نیازمندی حوزه های ای ی نموده و از این طریق جوابگوی برنامه ریزی آموزشی در سطوح مناطق در و روستاهای کشور باشد.

طرح های آموزشی

طرح آموزش و مراقبت های دوران کودکی ( ecce )

طراحی و تدارک طرح آموزشی و مراقبت های دوران کودکی ecce به روشی اصولی به اجتماعی تر نمودن گروه های ک ن، ایجاد سلامتی و تندرستی، تشویق روند یادگیری خلاق و ارتقاء شخصیتی انان منتهی می گردد. اجرای طرح مذکور برای اقشار کم درآمد جامعه به جبران نقایص فیزیکی، روانی و عاطفی ک ن منجر می گردد. علاوه بر این اجرای طرح ecce به جهانی شدن آموزش ابت و افزایش نرخ ثبت نام و ابقاء تحصیلی دانش آموزان در مدارس ابت کمک می نماید. در حال حاضر طرح تکمیلی توسعه خدمات ویژه ک ن با عنوان (icds) عمده ترین هدف طرح ecce به شمار می رود. علاوه بر ت های ای ی، مراکز پیش دبستانی، بالوادیس و غیره نیز که تحت پوشش نهاد مرکزی رفاه اجتماعی قرار دارند به اجرای طرح مذکور مبادرت می نمایند. جهت ایجاد همگرایی هر چه بیشتر در برنامه های ت و سایر نهادها، بر مشارکت اعضاء محلّی و گروه های پانچایاتی راج تأکید فراوان شده است. بعلاوه طرح ecce که به عنوان طرح ویژه مراقبت های بهداشتی، روانی-اجتماعی، تغذیه ای و آموزشی ک ن به حساب می آید، طی سال های آتی ترویج و رشد چشمگیری برخوردار بوده است.

طرح تشویق سیستم خدمات پیوسته

با وجودی که طی سال های اخیر سیستم خدمات آموزشی مدراس کشور چندین بار گسترش یافته است. اما با این حال نمی توان گفت که این سیستم قادر به برآوردن کلیه نیازهای آموزشی ک ن می باشد. این مورد بیشتر در خصوص حوزه آموزش ابت مصداق می یابد. مطالعات نشان داده اند که با پرداختن انحصاری به برنامه های آموزش رسمی ابت نمی توان سریعاً به اه ملّی دست یافت. چرا که برنامه های آموزشی مدارس می باید برخلاف کالبد آموزش رسمی، انعطاف پذیر و قابل تطبیق باشند. مراکزی همانند مراکز آموزش غیررسمی، مراکز آموزش فصلی ویژه ک ن مهاجر و مشغول به کار، مدارس داوطلبی، سیستم باز آموزشی سطوح بالاتر از ابت ، مراکز آموزش اردوگاهی ویژه دختران جوان و غیره، همگی باید به طریق اصولی ارتقاء یابند. برنامه های آموزش غیررسمی که با حمایت ت مرکزی در اکثر مناطق کشور به اجرا درآمدند، با کوله باری از ش ت و موفقیت توأم بوده است. اگر چه این برنامه ها به گونه ای مؤثر و کارآمد به اجرا درمی آمد، اما به گونه ای که انتظار می رفت در سطح ای ی بدون نتیجه ماند. اگر نه، دهة اخیر می بایست شاهد به روی کار آمدن مدل هایی متناوب در اجرای برنامه های آموزشی می بود. سیستم باز یادگیری (ols) بخش مهمی از فعالیت های آموزش همگانی را به خود اختصاص داده است. سیستم مذکور در جهت تدارک امکانات آموزشی اولیه و برآوردن نیاز آن عده از افرادی که از ادامة آموزش در نظام آموزش تمام وقت محروم مانده و همچنین جهت برقراری تعادل در روند آموزش تقویت گردیده و مورد حمایت ت قرار گرفته است. با این هدف که مراکز شغلی و آکادمیک بیشتری را تحت پوشش قرار داده و از دانش آموزان بیشتری در هر دو بخش آموزش عادی و بزرگسالان حمایت به عمل آورد.

طرح برقراری مشارکت میان بخش های عمومی و خصوصی

عملیات اجرایی برنامه های آموزشی کشور هندوستان چنان عظیم و طاقت فرسا است که نمی توان از بخش عمومی انتظار داشت تا به برآوردن نیازهای روزافزون آموزشی جامعه مبادرت نماید. اگر چه فعالیت های آموزشی کشور همواره با ابتکارات بخش خصوصی همراه بوده اما به گونه ای که پیداست ت قادر به بهره برداری صحیح از این ابتکارات نبوده است که در این خصوص باید راه چاره ای شیده شود. ناگفته نماند که بخش خصوصی نه تنها از لحاظ تأمین نیروهای متخصص و از طریق ارائة مدیریتی کارآمد و توسعة ابزارهای آموزشی به بهبود کیفیت آموزش کشور کمک می نماید. در حال حاضر جهت بالابردن منحنی ابتکارات خصوصی در آموزش ابت سعی شده است تا در سطح نهادهای آموزشی و نحوة اجرای برنامه های آموزشی تعاون و تقارب برقرار گردد.

طرح برجسته ترسازی نقش سازمان های غیر تی ( ngos )

همانگونه که اشاره شد سازمان های غیر تی به عنوان شرکای ت به حمایت از آن در جهت نیل هدف “آموزش همگانی (efa)” مبادرت می نمایند. از این روی به ویژه طی سال های اخیر ت هندوستان تصمیم دارد تا به ارتقای نقش این سازمان ها در کلیه سطوح اجتماعی مبادرت نماید. هدف اصلی اتخاذ چنین سیاستی گسترش مشارکت عمومی در برنامه های آموزش همگانی و کاستن بار سنگین تقبل هزینه های آن است. از اینرو نقش ngos در برنامه های توسعة آموزشی برجسته تر شده و دامنة فعالیت آن ها به هدایت برنامه های nfe و اجرای بخشی از طرح های آزمایشی ابداعی در مدارس کشور منتهی گردیده است. تلاش ت هند بر این است تا در کنار ادامه برنامه های فعلی، بخش های شایسته و صلاحیت دار ngos را شناسایی نموده و به اعطای نقش های برجسته تر به این سازمان ها در جهت همکاری با عاملین تی مبادرت نماید.

طرح ملّی ارائة آموزش همگانی (ساروا شیکشا ابهیان)

همکاری بخش های خصوصی در اجرای این طرح مشهود می باشد. طرح مذکور از طریق اجرای سیاست های ویژه ای سعی در ملی سازی برنامه های آموزش ابت در کشور دارد. از جمله مهم ترین فعالیت های تحت پوشش طرح ساروا شیکشا ابهیان می توان به اجرای سیاست تمرکزز آموزشی، سرمایه گذاری های ماندگار، هزینه برروی استراتژی های مؤثر ملی سازی، طراحی فنون آموزشی کارآمد، اجرای طرح های آموزشی مختص دختران و گروههای مرزی و اقلیتهای قومی اشاره نمود.



مشاهده متن کامل ...
اطلاعاتی کامل درباره دوربین های مداربسته
درخواست حذف اطلاعات

اطلاعاتی کامل درباره دوربین های مداربسته


مجموعه: آیا می دانید ؟
اخبار،سرگرمی,آشپزی,مد,روانشناسی,اینترنت

دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


اطلاعاتی کامل درباره دوربین های مداربسته
"دوربین مداربسته" چیست؟
واژه "دوربین مداربسته" برگردان فارسی کلمه انگلیسی  closet circuit television  یا به اختصار cctv می باشد. معنی لغوی آن جعبه جادویی مدار بسته است و به دوربین هایی گفته می شود که در جای خود ثابت اند.
دوربین مداربسته به کلیه دوربین هایی اطلاق می گردد که در محل خود ثابت بوده و تصاویر را به یک یا چند محل ارسال می کنند. از آنجا که اغلب این دوربین ها در حفاظت، نظارت و سیستم های مانیتورینگ امنیت بکار می رود این واژه بیشتر به همین حیطه بر می گردد اما معنی فنی آن حتی دوربین های ویدیو تلفن و کنفرانس را نیز دربر می گیرد.



تاریخچه:
نخستین سیستم مداربسته در سال 1942 میلادی توسط شرکت زیمنس آلمان به منظور مشاهده پرتاب موشک های v2 نصب شد. یک آلمانی بنام "و ر بروچ" مسئول نصب این سیستم بود.
در اولین تبلیغ دوربین مداربسته در سال 1949 مربوط به محصولی با نام "وری " بود که در تبلیغات گفته میشد به مجوز تی نیازی ندارد.از آن پس سیستم های ضبط تصاویر دوربین مداربسته در برخی پایگاه های فضایی بزرگ جهت ضبط تصاویر پرتاب موشک ها بکار گرفته شد و خیلی زود روی موشک ها نصب شد تا جایی که تصاویر را همراه با صدا به زمین ارسال کرد.


 


 اولین رونمایی از دوربین مداربسته در اماکن عمومی در سال 1973 بود. زمانی که در میدان تایمز نیویورک اولین دوربین مداربسته به منظور جلوگیری از جرایم در محدوده نصب شد اما نقش چشمگیری در کاهش جرایم ایفا نکرد. تا ایتکه در سال 1980 دوربین های مداربسته در سطح گسترده ای در سراسر بخصوص در مراکز عمومی بکار گرفته شد. بنظر می آمد استفاده از دوربین مداربسته راهی ارزان تر در مقایسه با بکارگیری نیروهای پلیس برای شناسایی جرایم باشد.



بتدریج برخی از حرفه ها و مشاغل بخصوص آنهایی که بیشتر در معرض سرقت قرار داشتند نیز به دوربین مداربسته روی آوردند. در سال 1990 دستگاه های ضبط تصاویر دوربین ها تنها با قابلیت " ضبط بعد از شناسایی حرکت" وارد بازار شدند که استفاده از دوربین مداربسته را در این کشور بسیار بیشتر کرد. تا قبل از آن، دستگاه های ضبط تصاویر تا حد زیادی از نظر میزان حجم ذخیره و قابلیت ها بسیار محدود بود. از نیمه دوم سال 1990 پلیس دوربین های زیادی را در سطح ا بخصوص مراکز عمومی ، مدارس و پروژه های ساختمانی نصب کرد.
در انگلستان نیز استفاده از دوربین مداربسته بسیار متداول شد. شهر "نورفولک" انگلستان نخستین جایی در این کشور بود که دوربین ها در آن نصب شدند.بطور کلی در دهه میلادی بین 1990 تا 2000 استفاده از دوربین های مداربسته در بسیاری از کشورها رواج یافت.



کاربردهای دوربین مداربسته
کاربرد اصلی و عمده دوربین های مداربسته در سیستم های حفاظتی است اما کاربرد های آن به سیستم های حفاظتی محدود نبوده و از آن فراتر میرود کاربردهایی از قبیل کاربردهای پلیسی ، نظامی، فضایی ،صنعتی ، کنترل ترافیک ، ارتباطات ویدیویی، و تصویر برداری نامحسوس.


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


 - جلوگیری از ارتکاب جرایم:
کاربرد دوربین های مداربسته در جلوگیری از ارتکاب جرایم بسیار وسیع است. از جلوگیری از جرایم رانندگی تا جرایم جنایی. استفاده نامحسوس از دوربین های مخفی نیز بسیار رواج یافته است. بطور مثال می توان به دوربین های دستگاه های خود پرداز اشاره کرد که برای شناسایی جرایمی چون وارد تصادفی رمز کارت اعتباری کاربرد دارد.



آ ین تحقیقات آماری از شهر های بزرگ و انگلستان نشان می دهد بعد از نصب دوربین های مداربسته در پارکینگ ها 51 درصد از تعداد جرایم کاسته شده است. در فرودگاه ها میزان کاهش جرایم 23% و در سایر مراکز عمومی روی هم رفته این مقدار 7% بوده است.


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


 -کاربرد صنعتی:
در کارخانجات صنعتی نیز از دوربین های مداربسته در محل ها یا مراحلی از کار که حضور فیزیکی انسان خطرناک،دشوار یا حتی غیر ممکن است نیز بهره گرفته می شود. در کارخانجاتی مثل کارخانجات شیمیایی یا نیروگاه های هسته ای.در مراکز صنعتی استفاده از دوربین های اسکن خط تولید و دوربین های حرارتی رواج زیادی دارد.


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


  -کنترل ترافیک:
امروزه در اکثر کشورهای جهان از دوربین های مداربسته برای کنترل ترافیک وسایل نقلیه در سطح گسترده ای استفاده می شود. از جمله کنترل میزان ترافیک در خیابان ها و ارسال اطلاعات توسط gps به رانندگانی که قصد عبور از مسیر آن خیابان ها را دارند.تحت نظارت قراردادن تصادفات و شناسایی جرایم رانندگی حداقل کاربرد های دوربین مداربسته در کنترل وسایل نقلیه هستند. شناسایی اتوماتیک پلاک خودروها از جمله آ ین دستاورد های دوربین های مداربسته در این بخش می باشند.


 


-امنیت نقل و انتقالات:
در نقل و انتقلات عمومی از دوربین مداربسته برای جلوگیری از حوادثی که ممکن است در اثر خارج از دید بودن محل صورت بگیرد استفاده می شود. بطور مثال در متروها از دوربین مداربسته برای کنترل درهای ورود و وج مسافران به منظور اطمینان از اینکه مسافر از در عبور کرده است و یا موارد مشابه آن در اتوبوس ها و قطارهای شهری.



انواع دوربین مداربسته
از نظر نوع سیگنال:
-دوربین های آنالوگ
-دوربین های ip (آی پی تحت شبکه)
-دوربین های دو منظوره



از نظر شکل ظاهری و کاربرد متناظر:
-دوربین های دام dome
-دوربین های صنعتی
-دوربین های مینیاتوری
-دوربین های مادون قرمز ir
-دوربین های اسپید دام (دوربین های چرخشی ptz)



از نظر قاب و پوشش:
-دوربین های ضد آب قاب بزرگ (پمپ بنزینی)
-دوربین های مخفی
-دوربین های قاب فانتزی


 


دوربین های آنالوگ


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


 


 این دوربین ها نسل ابت دوربین های مداربسته می باشند که برای دریافت و ارسال اطلاعات صدا و تصویر از امواج آنالوگ استفاده می کنند.صدا و تصویر این دوربین ها هر یک توسط کابل دورشته ای جداگانه منتقل می شوند که یک رشته از سیم ها نقش جلوگیری از نویز بر سیم اصلی را ایفا می کند. کابل متداول برای تصویر این دوربین ها کابل کوا یال rg59 است گرچه ارتباط تصویر این دوربین ها با کابل های مختلف بر حسب نیاز امکان پذیر است.


کیفیت این دوربین ها همانگونه که از نامشان پیداست تابعی از امواج آنالوگ است. امواج آنالوگ همواره در معرض نویز قرار دارد. نویز های مختلف الکترومغناتیسی و نویز های ناشی از نوسانات برق همواره یکی از تهدیدات جدی بر کیفیت دوربین های مداربسته آنالوگ می باشند. به همین دلیل استفاده از کابل ها و تجهیزات با کیفیت بالا روی کیفیت تصویر در این نوع دوربین ها تاثیر بسزایی دارد.


 


زمانی که نیاز به ارسال تصاویر و صدا بصورت بی سیم باشد این دوربین ها ضعف بزرگی از خود نشان میدهند. اگر قرار باشد تصاویر به همان صورت آنالوگ انتقال یابند باید از محدوده امواج آنالوگ استفاده شود و این مسئله کیفیت تصویر را بیش از پیش تحت تاثیر امواج نویز و تداخلی قرار می دهد. ضمن اینکه امکان رصد تصاویر در محدوده برای هر دیگر بسادگی فراهم می شود. بنابراین هیچوقت نمی تواند راه امن و مطمئن برای ارسال تصاویر آنالوگ باشد.



برای ضبط تصاویر آنالوگ نیز چاره ای از روی آوردن به سیستم دیجیتال نیست. بنابراین در نهایت باید تصاویر آنالوگ به دیجیتال تبدیل شوند. بدین منظور از دستگاه "ضبط تصاویر دیجیتال" dvr استفاده می شود. دی وی آر ها دستگاه های مختص ضبط و کنترل تصاویر دوربین های آنالوگ هستند. این دستگاه امکان کنترل و ارتباط دیجیتال با شبکه را نیز فراهم می کند.



به دلیل قیمت پایین تر دوربین های آنالوگ نسبت به دوربین های دیجیتال این دوربین ها به عنوان دوربین های مداربسته رایج در بازار ایران شناخته می شوند. گرچه اخیرا بازار به سمت دیجیتال شدن پیش می رود و بسیاری از سازمان ها به سوی دوربین های ip  متمایل شده اند اما هنوز سرعت جایگزینی این نسل قبلی دوربین ها با نسل جدید دوربین های دیجیتال کند است.



مزایای دوربین های آنالوگ:
-قیمت پایین
-تنوع گسترده در بازار ایران
-سادگی نصب نسبت به دوربین های دیجیتال



معایب دوربین های آنالوگ:
 -کیفیت آنالوگ : کیفیت پایین تر نسبت به دیجیتال
-امکان نویز پذیری: به دلیل استفاده از سیستم آنالوگ
-هزینه بالای سیم کشی
-ارتباط بیسیم با کیفیت پایین و نا امن



همانگونه که اشاره گردید هنوز دوربین های آنالوگ در بازار ایران به عنوان دوربین های مداربسته متداول بکار می روند. شاید بتوان یکی از دلایل عمده آن را عدم نیاز به دانش شبکه ای دانست. بسیاری از شرکت ها کارمندان خود را تنها به منظور راه اندازی و نصب دوربین های آنالوگ آموزش می دهند و از آموزش های نسبتا پیچیده شبکه ای در مورد دوربین های دیجیتال صرف نظر می کنند. لذا همچنان تقاضای دوربین های آنالوگ در بازار ایران بسیار بالاتر از دوربین های ip و تحت شبکه است.



همین امر واردکنندگان دوربین های مداربسته را نیز به واردات بیشتر دوربین های آنالوگ نسبت به دوربین های دیجیتال سوق می دهد. در هر حال یکی از مزایای اصلی دوربین های آنالوگ قیمت پایین تر آنهاست. گرچه همین قیمت پایین در پروژه های بزرگ در بالابودن هزینه های سیم کشی گم می شود. توجه به این اصل که هر دوربین با یک سیم جداگانه به دستگاه کنترل کننده وصل می شود و این خود با افزایش تعداد دوربین ها و مسافت بالای بین دوربین ها هزینه هنگفتی را سبب می شود.


 


دوربین های آی پی تحت شبکه
دوربین های ip نسل جدید دوربین های مداربسته هستند. امروزه بازارهای جهانی تمایل زیادی به دوربین های دیجیتال نشان داده است. این دوربین ها همانگونه که از نامشان پیداست از امواج کاملا دیجیتال برای تحلیل و ارسال داده های تصویر و صدا استفاده می کنند. یعنی برخلاف دوربین های آنالوگ، این دوربین ها از همان ابتدای دریافت تصاویر امواج را دیجیتال می کنند. ضمن بکارگیری از امواج دیجیتال ، آنها تحت بستر شبکه کنترل و مرتبط می شوند. هر دوربین همانند یک وسیله در شبکه عمل می کند و به وسیله شناسه شبکه ip و در قالب الگوها و قوانین شبکه به مرکز کنترل متصل می گردد.


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


 


همین ویژگی تحت شبکه بودن در دوربین های مداربسته ip برای آنها مزایای زیادی را به همراه می آورد.



مزایای دوربین های آی پی
-کیفیت بالای تمام دیجیتال
-امکان استفاده بهینه از کابل های ارتباطی
--امکان ارتباط بیسیم با امنیت و کیفیت بالا
-امکان ارسال همزمان تصویر،صدا و برق در بستر شبکه



معایب دوربین های آی پی
-قیمت بالای دوربین ها
-محدودیت پهنای باند
دوربین های تحت شبکه ارتباط با شبکه جهانی اینترنت دارند. می توانند از شبکه داخلی به شبکه اینترنت متصل شوند و یا حتی مستقل از شبکه داخلی به اینترنت مرتبط شده و از آن طریق کنترل شوند.
برای ضبط تصاویر آنها دیگر نیازی به dvr  نیست بلکه یک دستگاه که تنها ارتباط شبکه ای ایجاد کرده و داده های دوربین های آی پی را ذخیره کند کافی است. به همین دلیل مفهوم ضبط دیجیتال جای خود را به مفهوم کاربردی تر ضبط شبکه می دهد. دستگاه ضبط تصاویر دیحیتال nvr  بدین منظور مورد استفاده قرار می گیرد.



کاربرد دوربین های مداربسته ip آنجا نمود روشنی پیدا می کند که در پروژه های بزرگ بهینه سازی سیستم یک امتیاز محسوب می شود. اینکه چگونه تصاویر با حداقل کابل ارتباطی و با بالاترین کیفیت ممکن به مرکز نظارتی منتقل شود تنها از سیستم های تحت بستر شبکه بر می آید. امروزه یکی از دغدغه های مردم، عدم تمایل به وجود هرگونه سیم ارتباطیست. به همین دلیل است که شرکت های جهان تمام تلاش خود را بر ارتباطات بیسیم متمرکز می کنند.


در سیستم های مداربسته آنجا که نیاز به کابل ارتباطی است دوربین های تحت شبکه می توانند با ارتباطات سری و شبکه ای از افزایش تعداد سیم جلوگیری کنند. حال آنکه در بسیاری از مواقع در دوربین های شبکه می توان از ارتباط کاملا بی سیسم استفاده کرد.



ارتباط دوربین های مداربسته بیسیم از طریق ip  بسیار مطمئن تر و امن تر است. برخلاف دوربین های آنالوگ که نگرانی است ربوده شدن تصاویر توسط هر فرد مبتدی توسط دریافت امواج آنالوگ وجود داشت در سیستم های بستر شبکه امکان کد گذاری امنیت بالایی را برای آن فراهم می کند. ضمن اینکه ارتباط بیسیم دیجیتال و تحت شبکه بدون افت کیفیت تصویر و صداست و امواج نویز بر کیفیت تصویر بی تاثیر است.



بحث دوربین های تحت شبکه آی پی با بحث بر سر شبکه های کامپیوتری بسیار گسترده و پیچیده است. اما ارتباط شبکه با دوربین های آی پی هر پیشرفت مرتبط با شبکه را نیر بر دوربین ها لحاظ می کند. از آن جمله می توان به یکی از آ ین پیشرفت های شبکه یعنی power ove ethernet یا به اختصار poe اشاره کرد که این قابلیت دوربین های آی پی را نیز شامل شده است.


poe برق را در بستر شبکه می فرستد و از کابل برق جداگانه فاکتور می گیرد. در واقع دوربین های مداربسته ip با قابلیت poe تصویر ، صدا و برق را تنها از طریق همان کابل شبکه منتقل می کنند. که این یک مزیت برای سیستم های تحت شبکه بشمار می رود.



دوربین های دومنظوره
این دوربین ها در واقع دوربین های آنالوگی هستند که پرت وجی شبکه نیز در آنها تعبیه شده است. کیفیت آنها آنالوگ است و امکان استفاده از آنها بصورت دوربین آنالوگ و یا دوربین تحت شبکه وجود دارد.


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


 


 استفاده از این دوربین ها تنها زمانی توصیه می شود که سیستم مداربسته از نوع آنالوگ بوده اما اتصال یک یا چند دوربین بصورت مستقیم به شبکه مورد نیاز است.



 دوربین های دام dome


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


 


معنی لغتی کلمه دام dome گنبد است. در واقع دوربین دام به معنی دوربین گنبدی شکل بوده و عنوان دوربین های سقفی نیز درباره آنها بکار میرود. این دوربین ها بیشتر برای نصب بر روی سقف طراحی شده و در اشکال فانتزی و متفاوتی در بازار موجود است. صرف نظر از قابلیت دید در شب و یا نوع لنز یا نوع امواج به کلیه دوربین های سقفی گنبدی شکل دوربین دام گفته می شود.



دوربین های صنعتی


 


 دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


 


استفاده از این دوربین ها برخلاف نامشان در بازار ایران، منحصر به مصارف صنعتی نیست. این دوربین ها که نام اصلیشان دوربین های بادی body era می باشد دوربین های مکعب مستطیل شکلی هستند که معمولا قابلیت نصب لنز بصورت جداگانه روی آنها تعبیه شده است. از آنجا که سایر دوربین ها قابلیت سوار شدن لنز یا تعویض آن را ندارند از این دوربین ها بیشتر در جاهایی استفاده می شود که زوم یا ف مطلوب باشد.
دوربین های صنعتی با قاب و یا بدون قاب در داخل و یا خارج ساختمان ها مورد استفاده قرار می گیرند.


 


دوربین های مینیاتوری


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


 دوربین های مینیاتوری یا mini era همانگونه که از نامشان پیداست دوربین های مداربسته کوچک متداول در بازار هستند. از این دوربین ها بیشتر به عنوان دوربین های مخفی استفاده می شود. معمولا آنها را در جایی که می خواهند دوربین نامحسوس باشد بکار می گیرند.



دوربین های آی آر


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


  
به کلیه دوربین ها که از نور مادون قرمز برای تشخیص تصاویر استفاده می کنند دوربین های اینفرارد یا ir گفته می شود. در دوربین های مداربسته از این تکنولوژی بیشتر برای تشخیص تصاویر در تاریکی استفاده می شود. معمولا تعدادی led در اطراف لنز این دوربین ها نصب شده و بوسیله یک سنسور نور در تاریکی روشن می شوند.



دوربین های اسپیددام چرخشی


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


  
دوربین های چرخشی یا speed dome و یا ptz به کلیه دوربین های مداربسته گفته می شود که قابلیت چرخش دوربین در جای خود بوسیله کنترل کننده یا اتوماتیک فراهم شده باشد. از این دوربین ها بیشتر در مواقعی استفاده می شود که نیاز است که فرد تصاویر دوربین مداربسته را همزمان نظارت کند. از اینرو فرد می تواند با استفاده از قابلیت ptz سیستم های مداربسته ، دوربین را به هر جهت که می خواهد بچرخاند و در هر جا که می خواهد زوم کند. دوربین های اسپید دام به دلیل تعبیه شدن موتور روی آنها از قیمت بالاتری نسبت به سایر دوربین های مداربسته برخوردارند.



دوربین های ضد آب


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


  
به هر دوربین مداربسته که قاب آنها طوری طراحی شده باشد که از نفوذ آب به آن جلوگیری کند دوربین های ضد آب می گویند. ممکن است خود لنز نیز ضد آب (واتر پروف) طراحی شود اما در بیشتر موارد این قاب دوربین است که به عنوان ضد آب شناخته می شود. دوربین هایی که باید در فضای باز استفاده شوند و یا به اصطلاح دوربین های out door می بایست از قاب های ضد آب استفاده کنند.



دوربین های مخفی


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


 


دوربین های مداربسته مخفی می توانند در هر شکل و اندازه وجود داشته باشند. از آنجا که استفاده از دوربین های مخفی کاملا ابتکاری می باشد می توان آنها را در هر جای ممکن جاسازی کرد. انواع پیش ساخته آنها در قاب های مختلفی مثل قاب سیستم اطفاء یا قاب زنگ ، ساعت دیواری ، پریز برق موجود است. معمولا از دوربین های مینیاتوری به عنوان دوربین های مخقی استفاده می شود.



تجهیزات دوربین مداربسته
در این بخش به معرفی و بررسی برخی از تجهیزات و لوازم جانبی دوربین های مداربسته می پردازیم.


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


  dvr  چیست ؟
دستگاه ضبط تصاویر دیجیتال digital video recording  که به اختصار dvr نامیده می شود یک سیستم نظارت و کنترل بر دوربین های مداربسته آنالوگ است. این سیستم قابلیت های فرآوانی را برای دوربین ها فرآهم می کند. از ضبط تصاویر با فرمت های تصویری و کیفیت های مختلف تا قابلیت های هشداری متنوع. ارتباط با شبکه و بکارگیری نرم افزارهای کاربردی.



دی وی آر ها شامل تعداد محدودی ورودی و وجی تصویر و صدا هستند و همین محدودیت تعداد ورودی ها آنها را دسته بندی کرده است. دی وی آر های با 4 ورودی تصویر را دی وی آر 4 کانال (dvr 4ch) می نامند. به همین ترتیب تعداد کانال ها می تواند 8 ، 16 و 32 باشد. دی وی آر های رایج در بازار از 32 فراتر نمی روند. اینها استاندارد های ورودی تصاویر هستند گرچه ممکن است برخی از شرکت ها خصوصا شرکت های چینی تعداد ورودی های متفاوتی برای محصولات خود در نظر بگیرند.



انواع dvr :
صرف نظر از انواع دی وی آر از نظر تعداد کانال که می توانند 4 کانال ، 8 کانال ، 16 کانال ، 32 کانال و یا... باشند ، dvr  های موجود در بازار در دو دسته کلی نیز تقسیم بندی می شوند.
-دی وی آر های استندلون standalone
-کارت دی وی آر



کارت dvr:
کارت dvr یک کارت کامپیوتری است که در دو ح داخلی (اینترنال) یا خارجی (ا ترنال) بر روی کامپیوتر نصب می گردد. کارت دی وی آر در واقع رابط بین دوربین های مداربسته آنالوگ با سیستم کامپیوتر است. مابقی وظایف را کامپیوتر انجام می دهد. اطلاعات نیز درون کامپیوتر ذخیره می شود.


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


 


این سیستم بیشتر برای مصارف کوچک و استفاده های کوتاه مدت توصیه می شود. اشاره به این نکته که یک کامپیوتر را باید برای استفاده از این کارت در نظر گرفت ضمن اینکه برای کارایی و امنیت بیشتر می بایست از استفاده های دیگر با کامپیوتر پرهیز شود هزینه های بالای برق که همزمان بخش های مختلف پی سی مورد استفاده قرار می دهند همگی بازار را به استفاده از سیستم های مستقل دی وی آر سوق می دهد.



دی وی آر استندلون standalone:
سیستم dvr مستقل از کامپیوتر را دی و آر استندالون می نامند. این دستگاه که معمولا در اندازه های متفاوتی در ابعاد دی وی دی پلیر تا کیس کامپیوتر در بازار موجود است بر حسب نیاز می تواند کوچک یا بزرگ و با قابلیت های متفاوت باشد. از آنجا که این سیستم بطور خاص برای ذخیره و کنترل دوربین های مداربسته طراحی شده است استفاده از آن در مقابل نوع کارت کامپیوتر دی وی آر ترجیح داده شده و توصیه میگردد.



همانگونه که اشاره گردید تعداد کانال dvr  ها از روی تعداد ورودی تصویر تعیین می شود حال آنکه دی وی آر ها می توانند دارای تعداد کانال متفاوت ورودی برای صدا باشند. در بازار این دستگاه ها ممکن است هیچ ورودی صدا نداشته باشند و یا یک یا چند ورودی صدا در آنها تعبیه شده باشد.


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


 


معمولا دستگاه های دی وی آر ، پرتی برای لن lan شبکه دارند که به منظور ارتباط با شبکه داخلی یا اینترنت و بخصوص در  مبحث انتفال تصویر روی اینترنت استفاده می شود. دی وی آر هایی که ورودی صدا و پرت lan داشته باشند در بازار ایران اصطلاحا فول آپشن (full option) می نامند.


گرچه قابلیت های dvr ها متفاوت است و در بین فول آپشن ها نیز گزینه ها بسیار متنوع خواهند بود.



برخی از قابلیت های متفاوت dvr ها:
-هشدار قطع یا دوربین
-قابلیت حسگر حرکت motion detection
- قابلیت ضبط تصاویر با فرمت های مختلف و کیفیت های متفاوت
-ارتباط lan یا dial up
-هشدار حرکت از طریق ایمیل
-امکان ارتباط با ftp
-کنترل از طریق وب
- شمارنده ورود و وج counter
-تنظیم نور در نور شدید یا تاریکی مطلق
-زبان های سیستم (فارسی و ...)


 


nvr  چیست ؟
دستگاه کنترل و ذخیره سازی تصاویر دوربین های مداربسته تحت شبکه ip را network video recording یا به اختصار nvr می نامند. این دستگاه بر مبنای کنترل دوربین های شبکه طراحی شده و مدل های مختلف آن در ابعاد مختلف موجود است. این سیستم امکان کنترل دوربین های ip و ذخیره سازی تصاویر آنها را فراهم می کند.


 


وظایف عمده ان وی آر ها همانند دی وی آر ها بوده و قابلیت های نسبتا مشابهی را دارا می باشند. تفاوت ها تنها در بکارگیری و نحوه ارتباطشان با دوربین هاست. برخلاف dvr ها که اتصال تصویر و صدا را بسادگی فراهم کرده اند نحوه اتصال در nvr ها تابع مستقیمی از مفاهیم شبکه های کامپیوتریست. nvr در واقع مرکز اتصال شبکه بشمار می رود و سیاست های اتصال در شبکه بر حسب نیاز با توجه به الگوی شبکه متفاوت خواهد بود.


 


 bnc


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


  
bnc یا british naval connector نوعی فیش ارتباطیست که به منظور اتصال کابل های کواسیال بکار  می رود. این اتصال دهنده ها برای کابل های کوا یلی از قبیل rg59، rg58 تا rg179 و rg316 مناسب هستند.


بی ان سی ها در زمینه های متفاوتی از جمله تجهیزات رادیویی،تلویزیونی،تجهیزات آزامایشگاهی، سیگنال های ویدیویی و همچنین برخی شبکه های کامپیوتری بکار برده می شوند. همچنین این اتصال دهنده ها فیش های متداول برای ارتباط دوربین های مداربسته آنالوگ هستند.


 


همانند سایر اتصال دهنده ها bnc ها نیز بصورت نری و مادگی با یکدیگر متصل می شوند شامل یک پین داخلی و یک فک دوار چرخنده می باشند. بدنه چرخشی بی ان سی نر در بی ان سی ماده با چرخشی 180 درجه قفل می شود.طراحی داخلی bnc ها سبب اتصال قفل شونده و مطمئن شده است.
bnc های موجود در بازار بسته به نوع اتصال آنها با کابل و همچنین ابزار اتصال دهنده آنها در انواع مختلفی یافت میشوند. از آن جمله می توان به بی ان سی های پیچی ، بی ان سی های فنری، بی ان سی های پرسی و... اشاره کرد.



برای اتصال بی ان سی های پرسی به کابل کوا یال ابزار پرس بی ان سی نیاز است اما برای بی ان سی های پیچی یک پیچ گوشتی ریز کفایت می کند. که البته نیاز به توضیح نیست که اتصال بی ان سی های پرسی مطمئن تر می باشد.


 


راهنمای انتخاب لنز مناسب
یکی از دغدغه ها هنگام نصب دوربین های مداربسته خصوصا دوربین های صنعتی ،انتخاب نوع لنز مناسب برای محل و هدف مورد نظر است. اینکه چه لنزی را برای زوم و فو روی بخشی خاص از محیط انتخاب کنیم.
همانطور که میدانید لنزها در اندازه های متفاوتی در بازار موجودند. که متداولترین آنها لنزهای 4.3 ، 6 ، 8 ، 12 و یا 16 میلیمتری هستند.
در تصاویر زیر دوربین در موقعیت ی ان و فاصله 10 متری از ساختمان روبرو نصب شده است. با تغییر لنزها تصاویر را با هم مقایسه می کنیم. با توجه به تصویر مربوط به لنز 4.3 میلیمتری ، واضح است که برای دید کاملتر باید این لنز را انتخاب کنیم. هرچه به لنز 16 میلیمتری پیش می رویم زوم بیشتر شده و دامنه دید کمتر می شود.


 


 دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


   لنز 4.3 میلیمتری


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


لنز 6 میلیمتری


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


لنز 8 میلیمتری


 


دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


لنز 12 میلیمتری


 


 دوربین مداربسته,انواع دوربین مداربسته,کاربردهای دوربین مداربسته


 لنز 16 میلیمتری


منبع:imenbartar.co



مشاهده متن کامل ...
ماه مبارک رمضان
درخواست حذف اطلاعات

چهل حدیث در مورد روزه

قال الله تبارک و تعالى:

یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون.

خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید:

اى انى که ایمان آورده‏اید روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانکه بر آنان که پیش از شما بوده‏اند واجب شده بود باشد که پرهیزگار شوید.

سوره بقره آیه 183

پایه‏هاى

قال الباقر علیه السلام:

بنى ال على خمسة اشیاء، على الصلوة و ا کاة و الحج و الصوم و الولایه.

باقر علیه السلام فرمود:

بر پنج چیز استوار است، بر و زکات حج و روزه و ولایت ( ى ى).فروع کافى، ج 4 ص 62، ح 1

فلسفه روزه

قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج 2 ص 43، ح 1

روزه آزمون اخلاص

قال المومنین علیه السلام:

فرض الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏ على علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

نهج البلاغه، حکمت 252

روزه یاد آور قیامت

قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الا .

رضا علیه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آ ت را بیابند.

وسائل الشیعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرایع، ص 10

روزه زکات بدن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله لکل شیئى زکاة و زکاة الابدان الصیام.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است.

الکافى، ج 4، ص 62، ح 3

روزه سپر آتش

قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

الکافى، ج 4 ص 162

اهمیت روزه

الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج 96، ص 257

روزه نفس

قال المومنین علیه السلام

صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام.

المومنان على علیه السلام فرمود:

روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه‏هاست.

غرر الحکم، ج 1 ص 416 ح 64

روزه واقعى

قال المومنین علیه السلام

الصیام اجتناب ال کما یمتنع الرجل من الطعام و ال .

على علیه السلام فرمود:

روزه پرهیز از حرامها است همچنانکه شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى‏کند.

بحار ج 93 ص 249

برترین روزه

قال المومنین علیه السلام

صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

على علیه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

غرر الحکم، ج 1، ص 417، ح 80

روزه چشم و گوش

قال الصادق علیه السلام

اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

صادق علیه السلام فرمود:

آنگاه که روزه مى‏گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند.»

الکافى ج 4 ص 87، ح 1

روزه اعضا و جوارح

عن فاطمه ا هرا سلام الله علیها

ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا علیها السلام فرمود:

روزه‏دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه‏اش به چه کارش خواهد آمد.

بحار، ج 93 ص 295

روزه ناقص

قال الباقر علیه السلام

لا صیام لمن عصى ال و لا صیام لعبد ابق حتى یرجع و لا صیام لامراة ناشزة حتى تتوب و لاصیام لولد عاق حتى یبر.

باقر علیه السلام فرمود:

روزه این افراد کامل نیست:

1 - ى که ( ) را نافرمانى کند.

2 - بنده فرارى تا زمانى که برگردد.

3 - زنى که اطاعت‏شوهر نکرده تا اینکه توبه کند.

4 - فرزندى که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود.

بحار الانوار ج 93، ص 295.

روزه بى ارزش

قال المومنین علیه السلام

کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.

على علیه السلام فرمود:

چه بسا روزه‏دارى که از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى که از ش جز بیخوابى و سختى سودى نمى‏برد.

نهج البلاغه، حکمت 145

روزه و صبر

عن الصادق علیه السلام فى قول الله عزوجل

«واستعینوا بالصبر و الصلوة‏»

قال: الصبر الصوم.

صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و کمک بگیرید، صبر، روزه است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 298، ح 3

روزه و صدقه

قال الصادق علیه السلام

صدقه درهم افضل من صیام یوم.

صادق علیه السلام فرمود

یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 218، ح 6

پاداش روزه

قال رسول الله صلى الله علیه و آله: قال الله تعالى

الصوم لى و انا اجزى به

رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است:

روزه براى من است و من پاداش آن را مى‏دهم.

وسائل الشیعه ج 7 ص 294، ح 15 و 16 ; 27 و 30

جرعه نوشان بهشت

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا على الله ان یط من طعام الجنة و یسقیه من ها.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

ى که روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از هاى بهشتى به او بنوشاند.

بحار الانوار ج 93 ص 331

خوشا بحال روزه داران

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامة

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

خوشا بحال انى که براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اینان در روز قیامت‏سیر مى‏شوند.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 299، ح‏2.

مژده به روزه‏داران

قال الصادق علیه السلام

من صام لله عزوجل یوما فى شدة الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر.

صادق علیه السلام فرمود:

هر که در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏گمارد تا دست‏به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.

الکافى، ج 4 ص 64 ح 8; بحار الانوار ج 93 ص 247

شادى روزه دار

قال الصادق علیه السلام

للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه

صادق علیه السلام فرمود:

براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است:

1 - هنگام افطار 2 - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت)

وسائل الشیعه، ج 7 ص 290 و 294 ح‏6 و 26.

بهشت و باب روزه‏دارن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

ان للجنة بابا یدعى الریان لا یدخل منه الا الصائمون.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى بهشت درى است‏بنام (ریان) که از آن فقط روزه داران وارد مى‏شوند.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 295، ح‏31.

معانى الاخبار ص 116

دعاى روزه‏داران

قال الکاظم (علیه السلام)

دعوة الصائم تستجاب عند افطاره

کاظم (علیه السلام) فرمود:

دعاى شخص روزه‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏شود.

بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33.

بهار مومنان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به على قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به على صیامه.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

زمستان بهار مومن است از شبهاى طولانى‏اش براى شب زنده‏دارى واز روزهاى کوتاهش براى روزه دارى بهره مى‏گیرد.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 302، ح 3.

روزه مستحبى

قال الصادق (علیه السلام)

من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلک صیام ثلاثة ایام من کل شهر.

صادق علیه السلام فرمود:

هر کار نیکى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

وسائل الشیعه، ج 7، ص 313، ح 33

روزه ماه رجب

قال الکاظم (علیه السلام)

رجب نهر فى الجنه اشد بیاضا من اللبن و احلى من العسل فمن صام یوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر.

کاظم (علیه السلام) فرمود:

رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر هر یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند از آن نهر به او مى‏نوشاند.

من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 56 ح 2

وسائل الشیعه ج 7 ص 350 ح 3

روزه ماه شعبان

من صام ثلاثة ایام من ا شعبان و وصلها بشهر رمضان کتب الله له صوم شهرین متتابعین.

صادق (علیه السلام) فرمود:

هر سه روز آ ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برایش محسوب مى‏کند.

وسائل الشیعه ج 7 ص 375،ح 22

افطارى دادن

قال الصادق (علیه السلام)

من فطر صائما فله مثل اجره

صادق (علیه السلام) فرمود:

هر روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

الکافى، ج 4 ص 68، ح 1

افطارى دادن

قال الکاظم (علیه السلام)

فطرک اخاک الصائم خیر من صیامک.

کاظم (علیه السلام) فرمود:

افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

الکافى، ج 4 ص 68، ح 2

روزه خوارى

قال الصادق (علیه السلام)

من افطر یوما من شهر رمضان ج روح الایمان منه

صادق (علیه السلام)فرمود:

هر یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد - روح ایمان از او جدا مى‏شود

وسائل الشیعه، ج 7 ص 181، ح 4 و 5

من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 73، ح 9

رمضان ماه خدا

قال المومنین

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

على (علیه السلام) فرمود:

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 266، ح 23.

رمضان ماه رحمت

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و ا ه عتق من النار.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج 93، ص 342

فضیلت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

ان ابواب السماء تفتح فى اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الى ا لیلة منه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آ ین شب آن بسته نخواهد شد.

بحار الانوار، ج 93، ص 344

اهمیت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان ی رمضان السنة

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

اگر بنده «خدا» مى‏دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتى وجود دارد] دوست مى‏داشت که تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج 93، ص 346

قرآن و ماه رمضان

قال الرضا (علیه السلام)

من قرا فى شهر رمضان ایة من کتاب الله کان کمن ختم القران فى غیره من الشهور.

رضا (علیه السلام) فرمود:

هر ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند.

بحار الانوار ج 93، ص 346

شب سرنوشت‏ساز

قال الصادق (علیه السلام)

راس السنة لیلة القدر یکتب فیها ما ی من السنة الى السنة.

صادق (علیه السلام) فرمود:

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته مى‏شود.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 258 ح 8

برترى شب قدر

قیل لابى عبد الله (علیه السلام)

کیف ت لیلة القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیلة القدر.

از صادق (علیه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 256، ح 2

تقدیر اعمال

قال الصادق (علیه السلام)

قدیر فى لیلة تسعة عشر و الابرام فى لیلة احدى و عشرین و الامضاء فى لیلة ثلاث و عشرین.

صادق (علیه السلام) فرمود:

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى‏گیرد و تصویب آن در شب بیست ویکم و تنفیذ آن در شب بیست‏سوم.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 259

احیاء شب قدر

عن فضیل بن یسار قال:

کان ابو جعفر (علیه السلام) اذا کان لیلة احدى و عشرین و لیلة ثلاث و عشرین اخذ فى الدعا حتى یزول اللیل فاذا زال اللیل صلى.

فضیل بن یسار گوید:

باقر (علیه السلام) در شب بیست و یکم و بیست‏سوم ماه رمضان مشغول دعا مى‏شد تا شب بسر آید و آنگاه که شب به پایان مى‏رسید صبح را مى‏خواند.

وسائل الشیعه، ج 7، ص 260، ح 4

زکات فطره

قال الصادق (علیه السلام)

ان من تمام الصوم اعطاء ا کاة یعنى الفطرة کما ان الصلوة على النبى (صلى الله علیه و آله) من تمام الصلوة.

صادق (علیه السلام) فرمود:

تکمیل روزه به پرداخت زکاة یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر (صلى الله علیه و آله) کمال است.

وسائل الشیعه، ج 6 ص 221، ح 5

منبع: http://kanoonquran.com

در سایت منبع که در بالا نوشتم میتونید احکام ماه مبارک رمضان و کاهایی که روزه رو باطل میکنه و فرایض ماه مبارک رمضان و ... رو بخونید

توجه:

دوستان گلم دو تا آهنگ ربنا و اسماء الله رو تو وباگ گذاشتم هر کدوم رو خواستید گوش بدید گوشه سمت راست وبلاگ هست قسمت پایینش میتونید هر کدوم رو دوست داشتید گوش بدید رو اون یکی استپ بزنید (رو دکمه شکل مربع که کنارشه ) چون وقتی وبلاگ باز میشه هردوش همزمان پخش میشه !

ماه مبارک رمضان رو به همه مسلمانان جهان تبریک میگم



مشاهده متن کامل ...
ماه مبارک رمضان
درخواست حذف اطلاعات

چهل حدیث در مورد روزه

قال الله تبارک و تعالى:

یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون.

خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید:

اى انى که ایمان آورده‏اید روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانکه بر آنان که پیش از شما بوده‏اند واجب شده بود باشد که پرهیزگار شوید.

سوره بقره آیه 183

پایه‏هاى

قال الباقر علیه السلام:

بنى ال على خمسة اشیاء، على الصلوة و ا کاة و الحج و الصوم و الولایه.

باقر علیه السلام فرمود:

بر پنج چیز استوار است، بر و زکات حج و روزه و ولایت ( ى ى).فروع کافى، ج 4 ص 62، ح 1

فلسفه روزه

قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.