پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 بنده ی صالح
نحوه ثبت نام بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح سال تحصیلی 96-97
درخواست حذف اطلاعات

  پیام نور ی شهرستان به آباد صالح در سال جدید برای ورودی مهر و بهمن 96 - 97 در رشته های اعلام شده ثبت نام بدون آزمون ( بدون کنکور ) انجام می دهد . بسیاری از نان شهرستان به آباد صالح ممکن است اطلاعات زیادی در خصوص زمان و نحوه ثبت نام بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح و ثبت نام بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح رشته های مختلفی که برای سال تحصیلی در مقاطع تحصیلی در شهرستان به آباد صالح ارائه می شود بی خبر باشند.

در مقالات قبلی درباره زمان و نحوه ثبت نام بدون کنکور پیام نور توضیح داده شد که از لینک های زیر می توانید مشاهده نمایید ثبت نام بدون کنکور کارشناسی پیام نور و ثبت نام بدون کنکور کارشناسی ارشد پیام نور و ثبت نام بدون کنکور پیام نور 96 حالا می خواهیم در ادامه درباره لیست رشته های بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح برای سال تحصیلی جدید در نیمسال مهرماه و بهمن ماه توضیح دهیم. بسیاری از افراد درباره تفاوت ثبت نام بدون کنکور پیام نور و با کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح سوال می پرسند که در جواب به این عزیزان باید گفت تنها در نوع ورود به پیام نور است و در بقیه مسائل تفاوتی با هم دیگر ندارند. و تنها نقل و انتقالات آزاد شهرستان به آباد صالح به دیگر برای این داوطلبان ممکن نمی باشد

ثبت نام بدون کنکور پیام نور 96-97

پس اگر می خواهید ثبت نام بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح از طریق سایت سازمان سنجش در سال  sanjesh.org تحصیلی جدید برای بهمن ماه و مهر ماه 96 را دارید می توانید با خیال راحت اقدام به ثبت نام کنید. باید به داوطلبان عزیز عرض کنم هیچ کدام از رشته های پزشکی و پیراپزشکی در لیست رشته های بدون کنکور پیام نور به صورت بدون کنکور پیام نور ارائه نمی شود. . در صورت نیاز برای انتخاب رشته آزاد مانند انتخاب رشته آزاد 96 می توانید از مشاوران مرکز مشاوره تحصیلی سامانه ندای مشاور کمک بگیرید تا ثبت نام پیام نور 96 شهرستان به آباد صالح را به صورت بدون کنکور و با کنکور را از طریق خدمات مشاوره تحصیلی تلفنی به راحتی انجام دهید. برای دفترچه ثبت نام بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح می توانید از لینک زیر استفاده کنید.

دفترچه ثبت نام بدون کنکور پیام نور 96 شهرستان به آباد صالح

نرم افزار انتخاب رشته آزاد

نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96

رشته های بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح

برای ثبت نام بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح با مشاوران مرکز سامانه ندای مشاور در ارتباط باشید.

تماس از طریق تلفن ثابت بدون گرفتن پیش شماره

9099071375

پاسخگویی همه روزه از ساعت 8 صبح تا 12 شب حتی ایام تعطیل

لیست رشته های بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح در نیمسال جدید 96-97 ورودی مهر و بهمن ماه

ثبت نام بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح برای سال تحصیلی جدید یعنی مهر ماه و بهمن ماه 96 بصورت بدون کنکور ثبت نام انجام می دهد. ثبت نام بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح در سال جدید در پنج گروه جدید انجام می گیرد.

رشته های بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح شامل رشته های ی ، انسانی ، تجربی و هنر و زبان می باشد. لیست رشته های بدون آزمون پیام نور 96 شهرستان به آباد صالح را می توایند از طریق سایت سازمان سنجش مشاهده کنید.

لیست رشته های بدون کنکور کارشناسی پیام نور شهرستان به آباد صالح ورودی نیمسال جدید مهر و بهمن 96-97

پیام نور شهرستان به آباد صالح برای سال تحصیلی جدید در مقاطع مختلف مانند  ثبت نام بدون کنکور کارشناسی پیام نور انجام می دهد. رشته های بدون کنکور کارشناسی پیام نور شهرستان به آباد صالح را می توانید از طریق لینک زیر مشاهده نمایید.

لیست رشته های بدون کنکور کارشناسی پیام نور شهرستان به آباد صالح

لیست رشته های بدون کنکور کارشناسی ارشد پیام نور شهرستان به آباد صالح ورودی نیمسال جدید مهر و بهمن 96-97

پیام نور شهرستان به آباد صالح برای سال تحصیلی جدید در مقاطع مختلف مانند کاردانی ثبت نام بدون کنکور انجام می دهد. رشته های بدون کنکور کارشناسی ارشد پیام نور شهرستان به آباد صالح را می توانید از طریق لینک زیر مشاهده نمایید.

لیست رشته های بدون کنکور کارشناسی ارشد پیام نور شهرستان به آباد صالح

لیست رشته های بدون کنکور فراگیر پیام نور پیام نور شهرستان به آباد صالح برای سال جدید

پیام نور شهرستان به آباد صالح برای سال تحصیلی جدید در مقاطع مختلف مانند کارشناسی بدون کنکور پیام نور انجام می دهد. رشته های بدون کنکور فراگیر پیام نور پیام نور شهرستان به آباد صالح و ثبت نام کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور شهرستان به آباد صالح را می توانید از طریق لینک زیر مشاهده و انجام نمایید.

لیست رشته های بدون کنکور فراگیر پیام نور شهرستان به آباد صالح

لیست رشته های بدون کنکور ی پیام نور شهرستان به آباد صالح برای سال جدید

پیام نور شهرستان به آباد صالح برای سال تحصیلی جدید در مقاطع مختلف مانند ثبت نام بدون کنکور ی پیام نور انجام می دهد. رشته های بدون کنکور ی پیام نور شهرستان به آباد صالح و ثبت نام ی پیام نور شهرستان به آباد صالح را می توانید از طریق لینک زیر مشاهده و انجام نمایید.

لیست رشته های بدون کنکور ی پیام نور شهرستان به آباد صالح

در صورت نیاز به مشاوره تحصیلی و ثبت نام بدون کنکور پیام نور 96 شهرستان به آباد صالح و اطلاع از لیست رشته های بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح و انتخاب رشته کنکور سراسری 96 با مشاوران سامانه ندای مشاور در ارتباط باشید.

تماس از طریق تلفن ثابت بدون گرفتن پیش شماره

9099071375

پاسخگویی همه روزه از ساعت 8 صبح تا 12 شب حتی ایام تعطیل

ثبت نام بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح . در این مقاله لیست رشته های بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح و ثبت نام بدون کنکور پیام نور شهرستان به آباد صالح آمده است.

ثبت نام کنکور پیام نور

کنکور پیام نور در مقاطع مختلفی برگزار می شود که شامل: ثبت نام کنکور کاردانی پیام نور، ثبت نام کنکور کاردانی به کارشناسی پیام نور، ثبت نام کنکور کارشناسی پیام نور، ثبت نام کنکور کارشناسی ارشد پیام نور، ثبت نام کنکور ی پیام نور میباشد.

داوطلبان کنکور پیام نور پس از اعلام نتایج کنکور سراسری در صورت مجاز بودن، میتوانند اقدام به انتخاب رشته کنکور پیام نور ند. پس انتخاب رشته کنکور سراسری و انتخاب رشته کنکور پیام نور با انتخاب رشته کنکور آزاد متفاوت میباشد.

برای اطلاع از زمان و نحوه شرکت در کنکور پیام نور با مشاورین ما تماس بگیرید

تماس از طریق تلفن ثابت بدون گرفتن پیش شماره

9099071375

پاسخگویی همه روزه از ساعت 8 صبح تا 12 شب حتی ایام تعطیل

ثبت نام کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور شهرستان به آباد صالح

پیام نور شهرستان به آباد صالح هر سال به صورت فراگیر دانشجو جذب می کند. ثبت نام فراگیر پیام نور شهرستان به آباد صالح قبلا برای مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد صورت می پذیرفت ولی در چند سال اخیر این کار را برای داوطلبان کارشناسی ورود به این آسان تر کرده است و ثبت نام فراگیر پیام نور کارشناسی به ثبت نام بر اساس سوابق تحصیلی پیام نور تبدیل شده است و فقط در مقطع کارشناسی ارشد پیام نور بصورت فراگیر دانشجو جذب می کند.

ثبت نام کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور 96 شهرستان به آباد صالح

ثبت نام فراگیر پیام نور شهرستان به آباد صالح فعلا در مقطع کارشناسی ارشد ارائه می گردد و داوطلبان می توانند در این مقطع ثبت نام کنند. ثبت نام کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور 96-97 شهرستان به آباد صالح دارای تغییراتی در میزان ظرفیت ها می باشد. ثبت نام کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور شهرستان به آباد صالح در سال فقط یکبار پذیرش دارد و مانند ثبت نام براساس سوابق تحصیلی پیام نور شهرستان به آباد صالح در سال دوبار نیست.

داوطلبان برای ثبت نام کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور همیشه سوالات و ابهاماتی دارند سوالاتی مانند؟

1- زمان ثبت نام فراگیر پیام نور شهرستان به آباد صالح

2- زمان ثبت نام کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور 96

3- منابع کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور شهرستان به آباد صالح چیه؟

4- نحوه ثبت نام فراگیر پیام نور شهرستان به آباد صالح چجوریه و گزینش به چ?

مشاهده متن کامل ...

بسوی حیات طیبه (بخش دوم)
درخواست حذف اطلاعات

مقدمه

در فرهنگ قرآن زندگی مطلوب در سایه ایمان و عمل صالح شکل میگیرد و قرآن انسان ها را به این زندگی فرا خوانده است ایمان به خداوند و اسماءو صفات او حقیقتی است که انسان ها با آن زندگی کرده و بر اساس آن به اجتماع و انسان های دیگر خدمت می کند و در نتیجه ایمان و عمل صالح زندگی انسان شکل جدیدی به خود می گیرد که در فرهنگ قرآن از آن به حیات طیبه تعبیر می شود انسان با داشتن ایمان و عمل صالح در طریق استکمال روح و تعالی آن قرار می گیرند .

آموزش و پرورش با عنایت به نگاه قرانی،در تدوین کتاب های درسی سیاست خود را بر محور شکل گیری حیات طیبه در دانش آموزان دوره های مختلف تحصیلی قرارداده است. دراین ارتباط مجله رشد آموزش ابت برای بستر سازی و ایجاد زمینه لازم برای معلمان و کارشناسان آموزشی، اقدام به نشر مقاله ای در توضیح و تبیین حیات طیبه نمود .آنچه در زیر می آید اصل مقاله ای است که در مجله رشد آموزش ابت شماره 1و3درسال 1392به چاپ رسیده است

بسوی حیات طیبه(عمل صالح )

حیات طیبه دو رکن اساسی در وجود انسان دارد که انسان با داشتن آن دو امکان ورود به حیات طیبه را پیدامیکند که عبارت از ایمان و عمل صالح هستند . عمل صالح ،عملی استکه ازایمان به خداوند ناشی شده و باعث پیدایش حیات طیبه و تقرب یه پروردگار میگردد. ابتدا باید معنای عمل صالح را بدانیم و ببینیم به چه عملی ،عمل صالح گفته می شود. بطور کلی ما دو جورعمل داریم عمل صالح و عمل فاسد . در آموزه های دینی و تربیتی ما را تشویق به انجام عمل صالح و دوربودن از عمل فاسد کرده اند.

صالح بودن عمل به چیست ؟

در قرآن کریم بطور فراوان روی عمل صالح تاکید شده است ولی صلاحیتی که عمل را صالح می کند چیست؟ بیان نشده است . امااز شواهد و قرائنی که ذکرشده می توان فهمیدکه عمل صالح چیست. به بعضی از آن آیات اشاره می شود .

1- عمل صالح آن عملی ست که شایستگی برای درگاه خدای متعال داشته باشد .صبروا ابتغاء وجه ربهم . رعد/22 به منظور بدست آوردن وجه پروردگار صبر د. و یا اینکه در سوره بقره آیه277 می فرماید:و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله . انفاق نمی کنید مگر برآی بدست آوردن وجه خداوند. در این دو آیه ملاحظه می کنید انفاق و صبر که از عمل های صالح میباشند جهت تقرب و بدست آوردن رضایت خداوند انجام میگیرد.

2- نشانه دیگرصالح بودن عمل آن است که صلاحیت دارد در مقابل آن ثواب داده شود

ثَوابُ اللَّه ِخَیْرٌلِمَنْ آمَن َوَعَمِلَ صالِحا .قصص/80 ثواب خداوند بهتر است برای ی که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد .

با توجه به این نشانه ها عمل صالح، عملی است که برای بدست آوردن رضایت پروردگار و تقرب به آن صورت می گیرد و بااین نگاه عمل صالح میدان وسیعی دارد که هرگونه کار نیک و خوب را که در جهت ارتقاء و استکمال انسان باشد شامل می شود بطورمثال یک پزشک باید کار خود را در درمان بیمار طوری انجام دهد که وقتی کار خود را مرورمیکند بتواند بگوید واقعا آنچه در توانم بود انجام دادم و بهتر از آن ممکن نبود و یا یک مکانیک و نجار وقتی کارهایی را برای مردم انجام می دهند باید به نحوی خوب کارش را انجام دهد که در پیشگاه خداوند احساس تقرب و وجدان خود احساس رضایت کند .

معلمی نیز از آن مواردی است که در محورعمل صالح قرار می گیرد و شاید بتوان گفت که درمیان شغل ها شغلی همانند معلمی در ردیف مصادیق عمل صالح قرار نمی گیرد . معلمی با روح و روان انسان سرو کاردارد و این معلم است که تربیت و شخصیت و اعنماد به نفس و خلاقیت و در یک کلام دین و دنیای دانش آموز خود را در دست گرفته و به او تقدیم میکند. با توجه به ملاک صلاحیت عمل که تقرب به خداوند میباشد کارهای معمولی و روز مره زندگی ما اگربا قصدقربت ونیت الهی انجام گیرد عنوان عبادت و عمل صالح پیدا خواهدکرد . در توصیه ای به اباذر فرمود: یااباذر لیکن لک فی کل شیی نیه حتی فی النوم و الاکل. بحار الانوار ج 77ص84 ای ابوذر بایددرهر کاری حتی در خوردن و خو دن قصد الهی داشته باشی (تا آن کاربرای تو عبادت محسوب شود و ازثواب آن بهره مند شوی ). نیت در غذا خوردن و خو دن به این معنا است که انسان مومن به هنگام خوردن و خو دن قصد می کند که غذا می خورم و یا می خوابم تا نیرو بگیرم و بتوانم بهتر خدا را عبادت و به بندگان خدا خدمت نمایم .

آثار مثبت عمل صالح

عمل صالح در زندگی فردی ،خانوادگی و اجتماعی انسان آثار مثبت و نتائج مفید دارد که به بعض ازآنها اشاره می کنیم .

1-عمل صالح باعث افزایش ایمان و تقویت اراده میگردد.

2-عمل صالح تاثیر در صالح بودن ذریه و نسل انسان دارد . بنابر این بنای کعبه توسط ابراهیم ازبهترین نمونه های عمل صالح می باشد و هدف حضرت ابراهیم واسماعیل ازساختن خانه خدا آن بودکه این خانه دلیل عینی برای آوردنشان باشد و مرکز دینی توحیدی فرزندانشان شود.

3- عمل صالح باعث راهی و دانایی بیشتر صاحب عمل در آینده می شود . والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا .عنکبوت/69 انی که در راه ما بکوشند راههای خود را به ایشان نشان خواهیم داد .

4- عمل صالح باعث پذیرش توبه و بخشش گنا هان دیگر می گردد .وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ وَیَعْمَلْ صَالِحًایُکَفِّرْعَنْه ُسَیَِّاتِهِ وَیُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتهَِاالْأَنْهَارُ .تغابن/9

وهر به خداایما ن بیاورد وعمل صالح انجام دهدخداوندگناهانش رامى‏زداید واورادربهشت‏هاوباغ‏هایى که اززیر (ساختمان ودرختان) آنها نهرهاجارى است واردمى‏کند.

صدقه وانفاق که ازبهترین های عمل صالح است و انسان های مومن و نیکوکار در زندگی خود برای آن حساب جداگانه ای دارندچنانچه اگر ی اهل صدقه و انفاق باشدو بخشی ازاموال خود را انفاق کند همین موجب بخشش گناهان او میگردد . إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِىَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء َفَهُوَخَیرٌْلَّکُمْ وَیُکَفِّرُعَنکُم مِّن سَیَِّاتِکُمْ وَاللَّه ُبِمَاتَعْمَلُونَ خَبِیر . بقره/271یعنی اگرصدقه‏هاراآشکاربدهید،خوب است واگرآنهاراپنهان کنیدوبه نیازمندان بدهید،براىشما بهتراست وگناهان را ازشمامى‏زدایدوخدابه آنچه مى‏کنیدآگاه است.‏

5- اثر دیگر عمل صالح آن است که کلمه طیب را بسوی خداوند بالا می برد إِلَیْه ِیَصْعَدُالْکلَِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه .فاطر/10کلمه طیب بسوی خداوند صعود می کند و عمل صالح آن را در صعود مدد می دهد .کلمه طیب یعنی سخن پاک،و منظورازکلمه طیب اعتقاد به خداوند و اسماء و صفات خداوند متعال است . ایمان تنها راه ارتباطی انسان با خداوند است که در کلمه توحید یعنی لا اله الا الله خلاصه شده است . وچیزی که ایمان و ارتباط انسان باخداوند را حفظ می کند طبق بیان آیه شریفه عمل صالح است که ایمان را حفظ و موجب قوت آن شده و انسان رادر پیشگاه خداوند تعالی می بخشد.

6-فلاح و رستگاری : از نگرانی های انسان های بیدار و آگاه رستگاری و به اصطلاح سوء عاقبت و یا عاقبت بخیر نشدن است. در علم اخلاق هنگامی که از ترس به عنوان یکی از رزائل اخلاق بحث میکنند ترس از سوء عاقبت را ممدوح شمرده واز آن به نیکی یاد میکنند. یکی از راه های بدست آوردن رستگاری و عاقبت بخیری به تعبیر قرآن ، عمل صالح است انی که اهل ایمان باشند و درطی زندگی خود دارای عمل صالح باشند از رستگاران و عاقبت بخیر ها هستند فَأَمَّا مَنْ تا بَ وَآمَن َوَعَمِلَ صالِحاً فَعَسى‏أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحین سوره قصص/17اما ى که توبه کرد وعمل صالح انجام داد شایدچنین ى ازرستگاران باشد.

مصادیق عمل صالح

بعد از این که آثار وملاک صلاحیت عمل صالح را دانستیم مواردی از آنها را ذکر می کنیم . اما قبل از آن بعنوان مقدمه باید بدانیم عمل صالح از دو جهت قابل توجه است 1-جنبه ایج : جنبه ایج عمل صالح کارهایی است که تحت عنوان واجبات و مستحبات انجام می شود 2-جنبه سلبی:بعضی ازعمل ها هستندکه ازگناهان کبیره بوده و در مقابل عمل صالح قرار دارند اما هنگام مواجه شدن با آنها تر ک و انجام ندادن آن،خود عمل صالح محسوب میشود بطورمثال انسان با مال حرام و یا زن نامحرم مواجه می شود انجام آنها گناه کبیره بوده و خداوند بر آنها عذاب و آتش جهنم وعده داده است . امااگرانسان ازمال حرام و زن نامحرم اجتناب کرده و از آنها دور شود و دست و دامن خود را به آنها آلوده نکند ازبهترین اعمال صالح محسوب می شود. و همینطور پرهیزاز غیبت ،عیب جویی ،دروغ گفتن ،سخن چینی ،مس ه دیگران ،حسد، غضب و عصبانیت بی جا از اعمال نیک و صالح محسوب میشود.

بر اساس روایتی که ازطریق شیعه و اهل سنت نقل شده و معروف به حدیث قرب نوافل است واجبا ت ازبهترین و محبوبترین اعمال پیش خداوند است باقر علیه السلام این حقیقت رااززبان خداوند چنین بیان می کند: هیچ یک از بندگانم بمن تقرب نجوید با عملى که نزد من محبوبترباشدازآنچه براوواجب کرده‏ام،وبدرستى که بوسیله نافله بمن تقرب جویدتاآنجاکه من دوستش دارم،وچون دوستش دارم آنگاه گوش اوشوم که بدان بشنود،وچشمش شوم که بدان ببیند،وزبانش گردم که بدان بگوید،ودستش شوم که بدا ن برگیرد،اگربخواندم اجابتش کنم،واگرخواهشى ازمن کند باوبدهم. کافی ج 4 ص 75 طبق این حدیث شریف واجبات دینی ازقبیل و روزه و حج و امر به معروف و نهی ازمنکر،ادای امانت ، راستگویی ،نیت یا اخلاص در عبادت و واجبات دیگر که دردین بیان شده پیش خداوند ازمحبوب ترین و با فضیلت ترین اعمال محسوب میشود ودر روایتی از سجاد نقل شده که فرمود:هر عمل کند به آنچه خدا بر او واجب کرده از بهترین مردم است –اصول کافی ج2ص81- و بعد ازواجبات اعمال مستحبی که به نافله یا نوافل معروف هستند از بهترین مصادیق اعمال صالحه محسوب می شوند که درمتن حدیث به آن اشاره شده که انسان با انجام مستحبات تا چه اندازه به خداوند تقرب پیدا میکند به حدی که خداوند چشم،گوش و در یک کلام همه مجاری ادراکی و تحریکی بنده خود می شود. بنابر این واجبات دینی و مستحبات ازبهترین مصادیق اعمال صالحه بوده که انسانها با انجام دادن آنهادر دنیا از حیات طیبه بر خوردار شده و تقرب به پروردگار پیدا کرده و در جهان آ ت از زندگی سعادتمندانه برخوردار شده و ازنعمتهای آن جهان در سطح وسیعی بهره مند میگردند . ازجمله چیزهایی که از اعمال صالح محسوب می شود تحصیل علم و دانش است تحصیل علم و معرفت به حدی از ارزش و کمال برخوردار است که خدا آن را بر هر مرد و زن مسلمان واجب میداند النبی «ص»: طلب العلم فریضة على کلّ مسلم،ألاإنّاللَّه یحبّ بغاةالعلم اصول کافی ج1ص30 یعنی طلب علم بر هر مسلمانی واجب است و خداوند دانشجویان را دوست می دارد .در این باب ما روایت های زیادی داریم که ارزش علم و دانشجویی را بیان کرده است. رسول خدا در روایتی ثواب دانشجو را چنین بیان میکند: ى که در راهى رودکه درآن دانشى جوید خدا اورا براهى سوى بهشت برد، همانا، فرشتگان با سندى بالهاى خویش براه دانشجو فرونهند واهل زمین وآسمان تابرسدبماهیان دریا براى دانشجوآمرزش طلبند وبرترى عالم برعابد مانندبرترى ماه شب چهارده است برستارگان. در این حدیث عالم را بر عابد افضل دانسته است و سعدی با الهام از این حدیث در گلستان حکایتی را نقل میکند که خواندنی است.

صاحب دلی به مدرسه آمد زخانقاه بش ت عهد صحبت اهل طریق را

گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود تا اختیار کردی از آن این فریق را

گفت آن گلیم خویش برون می برد زموج وین سعی میکند که بگیرد غریق را

رسول اکر م ودوحلقه جمعیت‏

رسول اکرم صلّى اللَّه علیه وآله واردمسجدشد،چشمش به دواجتماع افتادکه ازدو دسته تشکیل شده بودوهردسته‏اى حلقه‏اى تشکیل داده سرگرم کارى بودند. یکدسته مشغول عبادت وذکرودسته دیگربه تعلیم وتعلم ویاددادن ویادگرفتن سرگرم بودند. هردودسته را ازنظرگذرانید وازدیدن آنهامسرورو سندشد. به انى که همراهش بودندروکردوفرمود: «این هردودسته کارنیک مى‏کنندوبرخیروسعادتند.» آنگاه جمله‏اى اضافه کرد: لکن من براى تعلیم ودانا فرستاده شده‏ام. پس خودش به طرف همان دسته که به کارتعلیم وتعلم اشتغال داشتندرفت ودرحلقه آنها نشست –منیه المرید شهید ثانی –

و از عملهای صالح می توان ریاضت و مجاهدت با نفس که درحدیثی ازرسول خدا به جهاد اکبر تعبیر شده است ،نظم، انضباط و تقسیم اوقات و برنامه ریزی ،خدمت به بندگان خدا ، اصلاح بین مردم ،س رستی یتیمان ،خوشرفتاری با مردم ،صله رحم و دید و بازدید با اقوام خود و عیادت بیمار و انصاف در رفتاربادیگران و قناعت و در آ رعایت آداب و سنن درتمام شئون زندگی فردی واجتماعی نام برد که هرکدام در ساختار حیات طیبه نقش اساسی دارند.



مشاهده متن کامل ...
یادداشت های یک سفیر
درخواست حذف اطلاعات
۲۹ دسامبر ۲۰۱۱ - ۸ دی ۱۳۹۰
داریوش دبیر

دهه های سی و چهل خورشیدی در ایران از حیث حضور اهل فرهنگ مایه دار و سیاستمداران استخوان دار، دورۀ حیرت انگیزی است. محمدعلی فروغی، حسن تقی زاده، غلامحسین صدیقی، علی اکبر ، علی اکبر داور، یحیی عدل و خلیل ملکی فقط چند نام مشهور از میان خیل فرهیختگانی اند که در این دوره از روشنفکر منتقد به روشنفکر ت مرد تغییر جایگاه دادند و در میان حال وهوای تجددخواهانۀ پدیدآمده اثراتی بر روزگار خود گذاشتند که کم وبیش تا امروز هم ادامه دارد.

اللهیار صالح یکی دیگر از تبار سیاستمداران این دوره است که گرچه در وزارت دارایی و دادگستری در دوره های متعدد از جمله مشاغل اصلی او بوده، اما حضورش در سفارت در جوانی به عنوان مترجم رسمی سفارت، از او در دوره ای کوتاه دیپلمات ویژۀ ایران در روابط با ساخت. ایرج افشار، ایران شناس و پژوهشگر تاریخ، در ماه های آ زندگی، مجموعه ای از نامه های اللهیار صالح را گردآوری کرد که اخیراً به صورت کتاب منتشر شده است.
در واشنگتن حمایت از مصدق، در تهران حمایت از ترومن
اولین تماس رسمی اللهیار صالح با از طرف ت ایران مربوط به اوا دورۀ شانزده سالۀ رضاشاه است. در این دوره صالح مأمور شد که به برود و طرح قرارداد تجاری اقتصادی ایران و را تنظیم کند؛ اما با ورود متفقین به ایران و سقوط رضاشاه، صالح ناکامانه به ایران بازگشت.
الهیار صالح
به نظر می رسد که علاقۀ شخصی صالح به روابط ایران و و روزآمد ماندن او نسبت به تحولات دو کشور باعث شد ۱۱ سال بعد در موقعیتی قوی تر و به عنوان سفیر کبیر ت شاهشنشاهی ایران عازم واشنگتن شود. آغاز مأموریت صالح در سفارت ایران در از شهریور ۱۳۳۱ و در گرماگرم ملی شدن صنعت نفت و درگیری های ت محمد مصدق با ت بریتانیا و سپس باز شدن پای به این پرونده است.
در واقع در برهه ای که سیاست های بین المللی ت ایران و تحولات داخلی این کشور، بریتانیا و را متقاعد به انجام کودتا در ایران و ساقط ت مصدق می کرد، صالح به عنوان سفیر ت ایران از نزدیک شاهد تغییر سیاست نسبت به ت ملی گرای مصدق است.
مجموعه ای که ایرج افشار از نامه های اللهیار صالح گرد آورده، در دو بخش نامه های روزانه و یادداشت های واشنگتن تنظیم شده. نامه های روزانۀ صالح که برنامۀ کاری رو مه اش را در آن به دقت درج کرده، بیش از هر چیز به کار کنکاش در معاشران او و تأثیر این افراد بر صالح و تأثیر صالح بر افراد و تحولات همان دوره می آید، اما یادداشت های واشنگتن به مرور و به وضوح تأثیر بی ثباتی داخلی ایران را بر ناامیدی از توان ت و جبهۀ ملی در فیصله دادن بی دردسر مجادلۀ نفت را نشان می دهد.
نامه های امید به سوی تهران
مأموریت اللهیار صالح از اوایل پاییز ۱۳۳۱، یعنی کمتر از یک سال مانده به کودتا علیه ت محمد مصدق و در آ ین روزهای ریاست جمهوری هری ترومن، سی و سومین رئیس جمهوری ، در واشنگتن آغاز می شود. نخسین گزارش او به تهران مربوط به ۲۶ آبان ۱۳۳۱ است که سفیر ایران در آن به ت خبر می دهد، به دلیل انتخابات ریاست جمهوری موضوع نفت و اختلافات ایران و انگلیس موقتاً مسکوت مانده، اما نگرانی اصلی در خطر زمامداری و قرار گرفتن ایران در پشت پردۀ آهنین است... "یعنی از هم اکنون می خواهند بدانند در صورت روی کار آمدن حزب توده در ایران چه رویه ای را در ت باید اتخاذ کنند".
اما صالح در دومین گزارشش از واشنگتن خبر می دهد که با روشن شدن نتیجۀ انتخابات و پیروزی دوایت دیوید آیزنهاور به عنوان رئیس جمهور جدید، انگلیسی ها بر فعالیت شان در در ارتباط با ایران افزوده اند. بر اساس گزارش صالح، وینستون چرچیل، نخست وقت بریتانیا، تلگراف "صمیمانه ای" به رئیس جمهور جدید فرستاده که او را به اسم "آیک" که فقط دوستان نزدیک ژنرال آیزنهاور او را با این اسم می خوانند، خطاب کرده و خارجۀ بریتانیا هم برای تبریک به واشنگتن رفته است.
صالح در این این گزارش به وزارت خارجۀ ایران هشدار داده که همزمان با مشخص شدن رئیس جمهور جدید ، بریتانیا در جراید طرفدار خود مثل نیویورک تایمز به ایران حمله می کند و سر رید بولارد، سفیر کبیر سابق بریتانیا در ایران، به مسافرت در سراسر پرداخته و در ها و کلیساها و سایر مجامع از ایران صحبت می کند. اصلاحاتی که ت مصدق همزمان با آغاز مذاکره با کشورهای غربی بر سر ملی نفت انجام می دهد، از دید صالح، تأثیر مثبتی بر تلقی ت و افکار عمومی این کشور از ایران داشته است.
در یکی از این گزارش ها صالح می نویسد که " نسبت به اشخاص و کشورهایی که برای نجات خود رأساً اقدام می نمایند، احترام بسیار قائل می شود، زیرا در این مملکت سنت جاری بر این است که هر باید روی پای خود بایستد..."
گزارش های صالح تا اوایل زمستان ۱۳۳۱ نشان می دهد که با تقویت مواضع محمد مصدق در ایران و تصویب لایحۀ افزایش اختیارات نخست در مجلس شورای ملی، نگرانی مزمن در غرب دربارۀ نفوذ کمونیسم در ایران کم رنگ می شود.
گزارش های صالح در اویل بهمن ۱۳۳۱ نشان می دهد که با ادامۀ اختلافات داخلی در ایران این سؤال در تقویت می شود که اگر محمد مصدق در جریان این اختلافات ش ت بخورد، چه ی می تواند زمام امور را به دست بگیرد و ایران را از خطر کمونیسم نجات دهد. با این همه سفیر وقت ایران در گزارش هایش مکرراً یادآوری کرده که دیگر از عبارات زننده و نیشدار علیه ایران در مطبوعات خبری نیست.
همزمان با رسوب دوبارۀ نگرانی ها در ، مذاکرات محمد مصدق، نخست ایران، و لوی هندرسون، سفیر ایالات متحده، در جریان بود و چنانکه اللهیار صالح می گوید، حساسیت مذاکرات به جایی رسیده بود که وزارت خارجۀ از دادن هرگونه اطلاعی به جراید راجع به کیفیت مذاکرات مربوط به تهران خودداری کرده... و باطناً تشخیص داده اند که نباید اظهاری کرد که امکان سؤ تأثیر داشته باشد".
تغییر فضا به ضرر ایران
با نزدیک شدن به ماه آ زمستان لحن نامه های صالح و خبرهایی که در گزارش هایش به تهران ارسال می کرده، تغییر فضا علیه ایران ملموس است. هرچند تحلیل رسانه های دربارۀ وضعیت ایران آرام آرام فضای لرزان را به ضرر ایران در تغییر می دهد، اما ضربۀ اساسی به اطمینان نسبت به ثبات ایران را اختلاف میان محمد مصدق و محمدرضاشاه وارد می کند.
"صبح شنبه که آ هفته در محسوب می شود، به طور ناگهانی رادیوها خبر دادند که بین اعلیحضرت همایون شاهنشاهی و جناب آقای نخست اختلافی روی داده است و اعلیحضرت همایونی تصیم گرفته اند که ایران را ترک فرمایند... چون مانند همیشه از این قبیل اتفاقات فقط کمونیست ها استفاده می نمایند و در آ ین اخبار واصله از ایران گفته شد که در خیابان روزولت حملاتی از طرف آنها (کمونیست ها) به مأمورین سفارت صورت به عمل آمده و اولیای ت و کلیه مردم علاقه مند پیوسته از تسلط کمونیست ها بر ایران نگران باک دارند، لذا اخبار موجب وحشت و نگرانی شد".
این گزارش مربوط به یازدهم اسفند است، اما علی رغم کاهش اختلافات مقطعی شاه با مصدق، گزارش هفتۀ بعد اللهیار صالح می گوید که این واقعه به ضرر ایران تمام شده است. "اتفاقات اخیر تأثیر بسیار سوئی در بخشید... و این طور جلوه داده است که زمینۀ امنیت و ثبات در ایران موجود نیست و هر لحظه ممکن است اتفاق مهمتری روی بدهد".
کاهش اطمینان به ت ایران
صالح در این گزارش برای اولین بار به صراحت می گوید اطمینانی که یی ها به محمد مصدق پیدا کرده بودند و احترامی که به آیندۀ اوضاع ایران داشتند، مجدداً جای خود را به اظهار نگرانی داده است. ماحصل این واقعه در اعلامیۀ مشترک ان خارجه بریتانیا و بازتاب پیدا کرد که در جریان سفر خارجۀ بریتانیا، برای اولین بار و به طور علنی پشتیبانی خود را از نظریات ت انگلیس دربارۀ حل مسئلۀ نفت اعلام کرد.
آ ین گزارش صالح از واشنگتن در سال ۱۳۳۱ صراحتاً می گوید دوستداران ایران در واشنگتن هم از همراهی کشورشان با انگلیس گرچه راضی نیستند، اما ایرادی هم به این موضوع نمی گیرند. لحن آگنده از تأسف و نگرانی اللهیار صالح نسبت به آیندۀ روابط ایران و و نگرانی از تأثیر مواضع این کشور در مذاکرات مربوط به نفت، در اولین نامۀ او در سال ۱۳۳۲ مشهود است. صالح در گزارش دوشنبه، دهم فرودین ۱۳۳۲، به انتشار مصاحبۀ خبرنگار رو مۀ نیویورک تایمز که در تهران با سرلشکر فضل الله زاهدی گفتگو کرده، پرداخته و نوشته است که گفته های زاهدی دربارۀ احتمال سقوط ت محمد مصدق نگرانی ها در را افزایش داده است.
اللهیار صالح در ۱۷ فروردین برای آ ین بار گزارشی حاوی مسائل ایران و از واشنگتن به تهران می فرستد و می گوید که در "با نگرانی زیاد" اوضاع ایران دنبال می شود و بریتانیا هم تلاش می کند از موج این نگرانی ها به سود خودش استفاده کند. صالح در آ ین گزارش به مقالۀ سر ریدر بولارد، سفیر کبیر سابق بریتانیا در تهران، که در مجلۀ معروف امور خارجی (foreign affairs) اشاره می کند که در آن سعی شده ان نهضت ملی در انظار یی ها "موهون" و بی اعتبار جلوه کنند.
آ ین دیدار وزارت خارجۀ همراه با دلخوری
با این همه، سفیر ایران می گوید نویسندگان و مفسران یی تا اندازه ای روش احتیاط پیش گرفته اند و به امید باز شدن روزنه ای نمی خواهند مناسبات ایران و را تیره کند و برای ییان مقیم ایران مشکلاتی تولید کند. گزارش های الهیار صالح به وزارت امور خارجه هفتگی ارسال می شده و برخی از موارد که احتیاج به توضیحات بیشتر داشته، ضمیمۀ گزارش ها توضیحات بیشتر تلگراف رمز می شده است. این نامه ها، گزارش هایی است که صالح برای وزارت امور خارجه می فرستاده و نسخه ای از آن را برای خود نگه داشته است.
اللهیار صالح تا حدود پنج ماه پس از این هم همچنان سفیر ایران در واشنگتن بود، اما سرانجام با وقوع کودتای نظامی علیه ت ایران که با همکاری و بریتانیا صورت گرفت، پیشنهاد سرلشکر زاهدی، نخست ت کودتا را برای ادامۀ مأموریت در را نپذیرفت و راهی ایران شد.
آ ین گزارش او که حاوی دیدارش با قائم مقام وزارت خارجه است، مربوط به ۲۱ مرداد است که در مجموعۀ کتاب سقوط پهلوی ها منتشر شده و ایرج افشار هم که به نسخۀ اصلی آن دست نیافته، کپی آن را به نقل از کتاب پهلوی ها (انتشارات تاریخ معاصر ایران) آورده است. دیدار در یک فضای دوستانه و صریح، اما درعین حال همراه با گلایه مندی صورت گرفته است.
این نامه آ ین مذاکرات رسمی سفیر کبیر ایران در ت محمد مصدق است که پنج روز پیش از شروع عملیات آژا که ۲۸ مرداد به سقوط مصدق انجامید، منتشر شده و به نوشتۀ گردآورندۀ کتاب، ظاهراً هرگز به دست نخست وقت محمد مصدق نرسیده و معلوم نیست که شاه هم آن را دیده باشد.
ایرج افشار در مقدمۀ کوتاهی بر کتاب گزارش های واشنگتن و یادداشت های زندان نوشته است که گزارش های اللهیار صالح از واشنگتن که ارسال آن تا پنجم مرداد ۱۳۳۲ ادامه داشته، از ۱۷ فرودین مبحثی مربوط به ایران ندارد که "ایجاد تعجب می کند". به عقیدۀ ایرج افشار، شاید به دلیل حاد شدن مسائل کشور صالح گزارش های خود را برای درز پیدا ن در راهروهای وزارت خارجه به شخص مصدق فرستاده باشد.
مجموع این نامه ها، چه آنهایی که در کتاب یادداشت های اللهیار صالح منتشر شده و چه آنهایی که ارتباطی با مسائل ایران نداشته و در این کتاب نیامده، اکنون در گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار در دایره المعارف بزرگ ی در دسترس مورخان و پژوهشگران است.
گزارش های واشنگتن و یادداشت های زندان،
از اللهیار صالح به کوشش ایرج افشار و با یاری پژمان فیروزبخش،
تهران، نشر سخن، ۱۳۸۹

۴۱۴ صفحه، ۱۵ هزار تومان



مشاهده متن کامل ...
406) سوره عنکبوت (29) آیه9 وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا
درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم


406) سوره عنکبوت (29) آیه9 


وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحینَ


ترجمه


و انی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند البته آنان را در زمره شایستگان درمی‌آوریم.


نکات ترجمه


«الصَّالِحاتِ» و «الصَّالِحینَ»


«صالح» اسم فاعل از ماده «صلح» است. «صلاح» نقطه مقابل «فساد» می‌باشد (درباره «فساد» و ماده «فسد» قبلا در جلسه 175 توضیح داده شد http://yekaye.ir/sad-38-28/ )و این تقابل در بسیاری از آیات قرآن مد نظر قرار گرفته است؛ مثلا: «الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ‏» (شعراء/152) «وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ‏» (اعراف/142) «إِنَّ اللَّهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ‏» (یونس/81) «وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها» (شعراء/56) «وَ اللَّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِح‏» (بقره/220)


هرچند گاهی در مقابل «صلاح» از تعبیر «سیئة» استفاده شده است؛ مثلا «خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً» (توبه/102)


همچنین «صُلح» هم از همین ماده، و به معنای زدودن نفرت و دشمنی بین دو نفر (یا دو گروه) است و «صالح» نام یکی از ان هم می‌باشد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص489-490)


در واقع، «صلاح» را یک نحوه استقامت ناشی از حکمت، دانسته‌اند؛ خواه همراه با نفع باشد یا ضرر؛ البته در مورد ضرر در جایی به کار می‌رود که نهایتا نفعی برای شخص داشته باشد؛ همچنین گفته شده که «صلاح» تغییر ح به وضعیتی است که آن وضعیت استقامت داشته باشد و «صالح» ی است که حال خود را به چنین وضعی تغییر می‌دهد و لذاست که در مورد خود خداوند تعبیر «صالح» به کار نمی‌رود. (الفروق فی اللغة، ص204)


«صلاح»، تاحدودی به مفاهیم «صحت» (سلامتی) و «خیر» (خوبی) نزدیک است؛ تفاوتش با «صحت» این است که صلاح را غالبا در مورد ذات (انسان صالح) و فعل (عمل صالح) به کار می‌برند؛ اما «صحت» را غالبا در مورد جسم ( حقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏6، ص266)؛ و تفاوت «صلاح» با «خیر» در این است که خیر بیشتر دل بر حُسن و سرور دارد (البته جایی که سرور باشد اما کار نیکویی محسوب نشود، «خیر» گفته نمی‌شود) لذا مثلا ممکن است در مورد «بیماری» تعبیر اینکه «صلاحش در این است» به کار رود، اما اینکه بیماری «خیر» است به کار نمی‌رود؛ مگر به صورت «افعل تفضیل» و در مقام مقایسه (که مثلا بگویند الان بیماری برای او بهتر (=خیر) از سلامتی است) (الفروق فی اللغة، ص204) که اینجا در همان معنای «صلاح» به کار رفته است.


حدیث


1) از صادق ع درباره این سخن خداوند عز و جل که می‌فرماید: « ی را که خداوند هدایت کند، هدایت‌یافته است؛ و ی را که خدا گمراه کند هیچ ولیّ رشددهنده‌ای برای او نمی‌ی .» (کهف/27) سوال شد.


فرمودند: بدرستی که خداوند تبارک و تعالی ظالمان را در روز قیامت از [مسیر] سرای کرامت خود گمراه می‌کند؛ و انی که اهل ایمان و عمل صالح هستند، به بهشت هدایت می‌فرماید همان طور که خداوند عز و جل فرمود: «و خداوند ظالمان را گمراه می‌کند و خداوند آنچه بخواهد انجام می‌دهد.» (ابراهیم/27) و خداوند عز و جل می‌فرماید: «بدرستی که انی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، پروردگارشان آنها را با ایمانشان هدایت می‌کند، نهرهایی از پایین آنان روان است، در بهشت‌های نعمت.» (یونس/9)


گفتم: پس سخن خداوند چه می‌شود که می‌فرماید «و توفیق من نیست مگر به خدا» (هود/88) ویا می فرماید: «اگر خداوند شما را یاری کند هیچ بر شما غلبه نخواهد کرد و اگر خوارتان سازد چه ی بعد از او شما را یاری می‌کند؟» (آل‌عمران/160)


فرمود: هنگامی که بنده آانچه از طاعت را که خداوند عز و جل دستور داده، انجام می دهد، کار او موافق است با امر خداوند عز و جل، و چنین بنده‌ای «موفق» (=دارای توفیق) نامیده می‌شود؛ و هرگاه این بنده بخواهد در چیزی از معاصی خداوند وارد شود خداوند تبارک و تعالی، بین او و آن معصیت حائل می‌گردد، و او آن را ترک می کند و این ترک او به توفیقی از جانب خداوند متعال است؛ و هرگاه که بین او و معصیت را خالی کند و بین او و آن قرار نگیرد تا جایی که او مرتکب آن شود، او را خوار کرده و یاری ننموده و توفیق ارزانی‌اش نداشته است.


معانی الأخبار، ص21؛ وحید (للصدوق)، ص241


حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بن [زائد] الشَّیْبَانِیُّ وَ عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانُ قَالَ‏ حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِیمُ بْنُ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سُلَیْمَانَ الْبَصْرِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِیِّ قَالَ:


سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً»


فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یُضِلُّ الظَّالِمِینَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَنْ دَارِ کَرَامَتِهِ وَ یَهْدِی أَهْلَ الْإِیمَانِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ إِلَى جَنَّتِهِ کَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ» وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ‏» قَالَ فَقُلْتُ فَقَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ» وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ» فَقَالَ إِذَا فَعَلَ الْعَبْدُ مَا أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الطَّاعَةِ کَانَ فِعْلُهُ وِفْقاً لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُمِّیَ الْعَبْدُ بِهِ مُوَفَّقاً وَ إِذَا أَرَادَ الْعَبْدُ أَنْ یَدْخُلَ فِی شَیْ‏ءٍ مِنْ مَعَاصِی اللَّهِ فَحَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بَیْنَهُ وَ بَیْنَ تِلْکَ الْمَعْصِیَةِ فَتَرَکَهَا کَانَ تَرْکُهُ لَهَا بِتَوْفِیقِ اللَّهِ تَعَالَى وَ مَتَى خُلِّیَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْمَعْصِیَةِ فَلَمْ یَحُلْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهَا حَتَّى یَرْتَکِبَهَا فَقَدْ خَذَلَهُ وَ لَمْ یَنْصُرْهُ وَ لَمْ یُوَفِّقْهُ.




2) المومنین ع در فرازی از عهدنامه مالک اشتر می‌فرمایند:


و این را بدان ای مالک! من تو را به سرزمینی فرستادم که قبل از تو ت‌های عادل و ستمگری بوده‌اند؛ و همانا مردم در کارهای تو می‌نگرند همان گونه که تو در کار والیان پیش از خود می‌نگری؛ و در مورد تو می‌گویند آنچه تو در مورد آنها می‌گویی؛ و همانا دلیلی بر اینکه شخصی در زمره صالحان است، آن چیزی است که خداوند بر زبان بندگانش جاری می‌سازد [یعنی اگر واقعا صالح باشی، خدا کاری می‌کند که مردم به صالح بودن تو اعتراف کنند]؛ پس بهترین ذخیره‌ها نزد تو، [اهتمام به] ذخیره عمل صالح باشد.


  نهج البلاغه، نامه53


... ثُمَّ اعْلَمْ یَا مَالِکُ أَنِّی قَدْ وَجَّهْتُکَ إِلَى بِلَادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَیْهَا دُوَلٌ قَبْلَکَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ وَ أَنَّ النَّاسَ یَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِکَ فِی مِثْلِ مَا کُنْتَ تَنْظُرُ فِیهِ مِنْ أُمُور الْوُلَاةِ قَبْلَکَ وَ یَقُولُونَ فِیکَ مَا کُنْتَ تَقُولُ فِیهِمْ وَ إِنَّمَا یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِینَ بِمَا یُجْرِی اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ فَلْیَکُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَیْکَ ذَخِیرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِح‏ ...




3) المومنین ع در یکی از خطبه‌های خود در وصف ایمان می‌فرمایند:


راهى است که گشاده و روشن؛ و چراغش نورانى و پرتو افکن. با ایمان است که بر اعمال صالح دلیل آورده گردد و با اعمال صالح است که بر ایمان استدلال شود. با ایمان است که علم آباد می‌شود؛ و با علم است که از مرگ هراس [دغدغه‌مندی] در دل می‌افتد؛ و با مرگ است که دنیا پایان یابد، و با دنیاست که آ ت به دست آید؛ و با قیامت است که بهشت نزدیک شود و جهنم برای گمراهان، خودی نشان دهد. آفریدگان را جز قیامت قرارگاهى نبود، در این میدان مسابقت شتابان مى‏روند، تا به نقطه پایان رسند.


نهج البلاغه، خطبه156


سَبِیلٌ أَبْلَجُ الْمِنْهَاجِ أَنْوَرُ السِّرَاجِ فَبِالْإِیمَانِ یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحَاتِ وَ بِالصَّالِحَاتِ یُسْتَدَلُّ عَلَى الْإِیمَانِ وَ بِالْإِیمَانِ یُعْمَرُ الْعِلْمُ وَ بِالْعِلْمِ یُرْهَبُ الْمَوْتُ وَ بِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْیَا وَ بِالدُّنْیَا تُحْرَزُ الْآخِرَةُ وَ بِالْقِیَامَةِ تُزْلَفُ الْجَنَّةُ وَ تُبَرَّزُ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ وَ إِنَّ الْخَلْقَ لَا مَقْصَرَ لَهُمْ عَنِ الْقِیَامَةِ مُرْقِلِینَ فِی مِضْمَارِهَا إِلَى الْغَایَةِ الْقُصْوَى‏.[1]




تدبر


1) «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحینَ»


مگر «شخص صالح» به معنای مومنی نیست که عمل صالح انجام می‌دهد؛ پس وارد « ی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده» در «صالحان»، یعنی چه؟ آن هم با دو تاکید شدید (لام قسم و «ن» مشدد: «لـ» + «ندخل» + «نّ»)


الف. با توجه به سیاق آیات، این تعبیر برای اطمینان دادن و رفع دغدغه مومنانی است که با والدینشان بر سر دینداری‌شان مجاهده می‌کنند؛ می‌خواهد بفرماید که اگر آنها تو را تنها گذاشتند و آزار دادند، نگران نباش؛ تو اگر اهل ایمان و عمل صالح باشی، خدا بهتر از آنها را نصیب تو می‌کند و تو را در میان صالحان - که بهشتی‌اند - قرار می‌دهد. (المیزان، ج‏16، ص104)


ب. شاید اشاره به آن است که با عمل صالح است که شاکله و شخصیت صالح در انسان شکل می‌گیرد.


نکته تخصصی انسان‌شناسی


ما یک رفتار و عمل داریم و یک خلق و خوی و ملکه. این ملکات با همین رفتارهای جزیی شکل می‌گیرد؛ اگر انسان می‌خواهد یک شخصیت صالح داشته باشد، راهش انجام اعمال صالح است.


ج. شاید اشاره است به الحاق به جماعت «صالحان». در واقع، شاید اشاره دارد به آن واقعه عد جهانی که توسط جماعتی از صالحان به ی صالحترین انسان، مهدی موعود ع، حاصل می‌شود.


بر این اساس، این آیه نشان می‌دهد که چگونه می‌توانیم در زمره یاران زمان ع درآییم: انی که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند،‌ خداوند آنان را در زمره آن صالحان وارد خواهد کرد.


د. ...




2) «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحینَ»


نفرمود « انی که عمل صالح انجام می‌دهند»، بلکه فرمود « انی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام می‌دهند»، در صالحان وارد می‌کنیم.


پس،


صِرف عمل صالح، انسان را در زمره‏ى صالحان (شایستگان) قرار نمى‏دهد. عمل صالحی که از ایمان به خدا برخیزد ارزشمند است (تفسیر نور، ج‏9، ص117)






[1] . این حدیث هم درباره حقیقت ایمان و عمل صالح قابل توجه است:


قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ رَوَى فَضَالَةُ بْنُ أَیُّوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قَالَ آمَنُوا بِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بَعْدَ الْمَعْرِفَة (تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص302)


 



مشاهده متن کامل ...
شعیب بن صالح کیست؟؟؟
درخواست حذف اطلاعات

 


                                  بسم رب المهدی المنتظر


 


با سلام خدمت امت حزب الله...



شعیب بن صالح کیست؟؟؟


 


در این مطلب می خواهم احتمالات شعیب بن صالح را بررسی کنم :


شعیب بن صالح فردی است که فرمانده ی سید اسانی و ایران است و هنگامی که حضرت مهدی (عج)ظهور می کند او را به عنوان فرمانده ی خود انتخاب می کند.


ابتدا حدیثی از کتاب عصر ظهور:
 درفشهاى سیاهى از بنى عباس و پس از آن درفشهاى سیاه دیگرى از اسان وج مى کنند که حاملان آنها کلاه سیاه و لباس سفید بر تن دارند، پیشاپیش آنان مردى است که وى را صالح بن شعیب یا شعیب بن صالح مى نامند او از قبیله بنی  تمیم است آنان نیروهاى سفیانى را ش ت داده و در بیت المقدس فرود مى آیند تا مقدمه حکومت حضرت مهدى علیه السلام را فراهم آورند، تعداد سیصد تن دیگر از شام به او مى پیوندد، فاصله وج او تا تقدیم زمام امور را به حضرت مهدى علیه السلام هفتاد و دو ماه میباشد.

بخشی دیگر از کتاب عصر ظهور در مورد نقش سید اسانی و شعیب بن صالح در ایران :

ظاهر شدن اسانى و شعیب در ایران
برگرفته از کتاب : عصر ظهور
روایات ، بیانگر این است که ، این دو شخصیت از یاران حضرت مهدى علیه السلام بوده و مقارن ظهور آن حضرت از ایران ظاهر مى شوند و در نهضت ظهورش شرکت مى جویند.
به طور خلاصه نقش آن دو، چنانکه از منابع حدیث اهل سنت و برخى از روایات شیعه روشن مى شود این است که در آن زمان ایرانیان درگیر جنگى نابرابر با دشمنان خویش اند و در اثر طولانى شدن آن جنگ ، سید اسانى را به عنوان س رستى امورشان انتخاب مى نمایند، گر چه وى به این امر چندان رغبتى نشان نمى دهد اما با اصرار زیاد آنان مى پذیرد و زمانیکه ى ایرانیان را پذیرفت ، با ایجاد وحدت کلمه در صفوف نیروهاى مسلح ایرانى ، رشید خود شعیب بن صالح را به فرماندهى کل نیروهاى مسلح ، تعیین مى کند
بدین ترتیب اسانى و شعیب جنگ را در مرزهاى ایران ترکیه عراق هدایت و اداره مى نمایند و نیروهاى مستقر در شام خود را به پیش رانده و در همان زمان ، از دو جناح عراق و شام ، آماده پیشروى بزرگ به سوى فلسطین و قدس عزیز مى شوند.
****


برخى از روایات بیان مى کند که انبوه مردم ایران در جنوب کشور، در منطقه (کوه سفید) نزدیک شهر اهواز و تحت ى سید اسانى است ، که زمان علیه السلام بعد از فراغت از آزادسازى کشور حجاز متوجه این منطقه مى شود و با یاران اسانى خود و لشکریان خویش ملاقات مى نماید و در همان جا بین این نیروها به ى آن حضرت و بین نیروهاى سفیانى جنگ سختى در مى گیرد. احتمال دارد این درگیرى که گفته شد نبرد و رویاروئى با نیروى دریائى رومیان که از سفیانى حمایت مى کنند باشد این مطلب مؤ ید این است که نبرد بین سفیانى و یاران حضرت مهدى علیه السلام جنگى است سرنوشت ساز که راهگشاى موج مردمى ، براى یارى آن حضرت است در این لحظات مردم آرزوى دیدار آن حضرت داشته و او را مى جویند.
از آن زمان ، اسانى و شعیب در زمره یاران خاص آن حضرت قرار مى گیرند و شعیب به فرماندهى کل نیروهاى حضرت منصوب مى گردد نیروهاى اسانیان مرکز ثقل و یا هسته مرکزى لشکریان حضرت را تشکیل مى دهند که وى براى تصفیه وضع داخلى کشور عراق و مخالفان و شورشیان و سپس در درگیرى با ترکان و در نهایت ، در پیشروى بزرگ ، جهت آزادسازى قدس ، بر آنها تکیه مى کند.


***


اما نسبت به شعیب بن صالح و یا صالح بن شعیب باید گفت که روایات ، ویژگیها و اوصاف وى را ذکر نموده است ، که جوانى است گندم گونه و لاغر، داراى محاسنى کم پشت ، صاحب بصیرت و یقین ، و اراده اى خلل ناپذیر و از جن ران بنام و ممتاز مى باشد. او مردى است ش ت ناپذیر که اگر کوه در مقابلش بایستد آن را منهدم کرده و عبور مى کند... تا آ . البته احتمال دارد که جهت حفظ و ایمنى ، نام او مستعار باشد تا وعده الهى محقق شود، همچنین امکان دارد که نام او و نام پدرش ‍ مشابه شعیب و صالح و یا به معناى این دو باشد. برخى از روایات وى را اهل سمرقند که هم اکنون در شوروى است مى داند اما بیشتر روایات مى گوید که او اهل رى مى باشد و با قبیله بنى تمیم نسبتى دارد و یا اینکه از یکى از بخش هاى بنى تمیم بنام (محروم ) باشند و یا اینکه وى غلامى از بنى تمیم است به هر حال اگر این مطلب صحیح باشد احتمال دارد وى در اصل اهل جنوب ایران باشد زیرا در آنجا هنوز عشایرى از قبیله هاى بنى تمیم وجود دارد و یا اینکه از قبایل بنى تمیم که در صدر در استان اسان ن شده اند باشد، که امروزه بیشتر آنان در مردم ایران هضم شده و فقط چند روستاى کوچک نزدیک مشهد از آنان باقى است که با زبان عربى هم صحبت مى کنند و یا اینکه رابطه خویشاوندى (نسبى ) با آنها دارد.


***اما صفات  شعیب بن صالح در روایات:

1.ریش کم پشت دارد


2.لاغر اندام است


3.گندمگون است


4.نظامی بنام و ممتاز است


5.صاحب بصیرت و یقین

6.اراده ی خلل ناپذیر دارد

7.جنگ را در مرز های ایران مدیریت و ی می کند


8.اهل ری است


****


و اما بررسی احتمالات شعیب بن صالح بودن افراد :

ابتدا 2 نکته در مورد صفات شعیب :

نکته ی 1. لاغر اندام بودن شعیب  می تواند مربوط به گذشته باشد و ومی ندارد مربوط به امروز او باشد.

نکته ی 2.در مورد اهل ری بودن شعیب باید بگوییم طبق آنچه در احادیث آمده منظور از ری یعنی ایران و این را از حدیث زیر از کتاب عصر ظهور می فهمیم:

عده اى از بزرگان رى نقل کرده اند که حضور صادق (ع ) رسیدند و:
عرض د: ما از اهل رى هستیم که خدمت رسیده ایم ، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما، سپس عرض د ما اهل رى هستیم ، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما مجددا عرض ‍ د: ما اهالى رى هستیم ، نیز کلام اول خود را تکرار کرد، آنان گفتند خود را چند بار یادآور شدند، نیز مانند اول آنان را پاسخ داد و چنین فرمود: خداوند داراى حرمى است که عبارت است از مکه مکرمه و داراى حرمى است و آن مدینه منوره است و المؤ منین (ع ) داراى حرمى است که کوفه است و ما اهل بیت نیز داراى حرمى هستیم که آن شهر قم است ، بزودى بانوئى از سلاله من بنام فاطمه در این شهر دفن خواهد شد ى که آن بزرگوار را در قم زیارت کند اهل بهشت مى باشد))
راوى گفت این سخن را صادق (ع ) زمانى فرمود که هنوز حضرت کاظم (ع ) متولد نشده بودند.
***
همان طور که می بینید عده ای از اهالی ری خدمت صادق(ع) رفتند و گفتند ما اهل ری هستیم و ایشان فرمودند :خوش آمدند برادران قمی ما ...
نکته اینجاست که منظور از قم در عمده ی  احادیث یعنی ایران  پس منظور از ری هم یعنی همه ی ایران ...

1. قاسم سلیمانی


سرافراز حاج قاسم سلیمانی فرمانده ی قدس تمام صفات شعیب بن صالح را با احتساب نکات 1 و 2 دارا می باشد .
به ویژه صفت 7 یعنی مدیریت جنگ در مرز های ایران .
البته باز هم با قطعیت نمی توان گفت که شعیب بن صالح حتما سلیمانی عزیز حفظه الله است .چرا که احتمال دارد که خ نکرده ایشان تا موقع ظهور شهید شود و زنده نباشد ولی
اگر ایشان تا ظهور زنده باشد بیشترین شانس را برای شعیب بن صالح بودن دارا می باشد .با همه ی اوصاف ما احتمال شعیب بودن سلیمانی عزیز را 40 درصد می دانیم .




شعیب  بن صالح سلیمانی عزیز به احتمال 40 درصد


2. محمود

آقای 6 صفت از 8 صفت شعیب بن صالح را دارا می باشد .ایشان صفت 4 یعنی نظامی بنام را دارا نمی باشد زیرا یک نظامی نا آشنا برای عموم مردم بوده است .
ایشان همچنین صفت 7 را دارا نمی با شد یعنی ایشان  جنگ را در مرز های ایران مدیریت نمی کند .با این حال ما شانس شعیب بودن را 30 درصد می دانیم .
شخص بنده شک ندارم که آقای از یاران زمان است ولی در شعیب بودن ایشان شک دارم .
شعری را بنده چند سال پیش در مورد آقای سرودم که در زیر می آورم:

خوشا آن لحظه ی خوب نتایج ***که عالم را کرد او بس مهیج
بیامد صاحب تقوا و عزت *** بیامد جلوه ی ایثار و همت
همه ترسان شدند ان عالم***همه لرزان شدند بتان عالم
بنازم جلوه ی خوب شجاعت ***طی کند هفت خان رستم را به راحت
شعیبی یا که صالح احمدی جان ***سر یا که خواهش احمدی جان
تویی فرمانده ی پاک اسان ***که خندان می کنی سید علی شاه اسان
تویی یا احمدی پیرو ***شود راحت خیال جان
که گر دارد بلادش مشکلاتی ***3 سوت حل می کنی ای صلواتی



شعیب بن صالح به احتمال 30 درصد

3.سرلشگر رحیم صفوی

ایشان نیز جزو گزینه های شعیب بودن است و از 8 صفت شعیب 6 صفت را دارا  می باشد .ایشان صفت 7 یعنی مدیریت جنگ در مرز های ایران و صفت 3 یعنی گندمگون بودن را دارا نمی باشد .با این حال احتمال شعیب بودن ایشان 20 درصد است .


 


شعیب بن صالح سرلشگر رحیم صفوی به احتمال 20 درصد


4. گزینه  های دیگر(10درصد)


احتمال اول:همان طور که سید حسن نصرالله در جایی گفت احتمال دارد که شعیب جزو شخصیت های میانی و ایران باشد .

احتمال دوم:یک احتمال که دوست دارم شما عزیزان حتما به آن توجه کنید این نکته است که شعیب می تواند یک شخصیت درسایه باشد مثل شخصیت های امنیتی -اطلاعاتی -نظامی


5.احتمال شعیب بودن آقای رفسنجانی که با مرگش به صفر تبدیل شد .

آقای رفسنجانی هم به دلیل مخصوصا ریش کم پشتش و ه بودنش جزو گزینه های شعیب بود از دید عده ای ولی ما احتمال این موضوع را از همان ابتدا بسیار اندک می دانستیم .
ایشان صفت دوم یعنی لاغربودن و صفت 5 یعنی صاحب بصیرت بودن و صفت 6 یعنی اراده ی خلل ناپذیر و گزینه ی 7 یعنی مدیرت جنگ در مرز های ایران را دارا نبود .



شعیب بن صالح رفسنجانی که با مرگش این فرضیه نا تمام باقی ماند هرچند از اول هم احت نزدیک صفر بود.



****
والسلام علیکم و رحمة الله



مشاهده متن کامل ...
علی صالح خان و ابدال خان بختیاری به روایت نویسندگان
درخواست حذف اطلاعات
نخستین ی که به علی صالح خان اشاره نموده است ، محمد کاظم مروی مورخ دوران نادرشاه افشار می باشد .وی می نویسد: « پس از کشته شدن احمدخان بختیاری(آسترکی) و حضور نادرشاه در بنه وار برای تنبیه و مجازات قاتلین ، ابوالفتح خان برادر احمدخان، محمدحسین خان ، علی صالح خان ، جلال خان به درگاه نادرشاه حضوریافته اند و خواستار قصاص شده اند.» وی در ادامه می نویسد: « از جمله کارهای دیگر نادر که انجام داد این بود که علی صالح خان را که از جمله معتبرین آن ایل بود و در آن سفر خدمات شایسته انجام داده بود را به ریاست آن جماعت برگزید و تعیین نمود و از خوانین ابوالفتح خان بختیاری و منصور خان و محمد حسین خان و جلال خان و سایر سرکردگان و سرخیلان آن طوایف را مقرر فرمود: که خانه هایشان را به دارالسلطنه اصفهان برده و در آنجا سکنی گزینند و خود نیز برمناصبی اشتغال ورزیدند.»

درسال 1145ه ق محمدحسین خان فرزند یوسف خان و نوه خلیل خان آسترکی حاکم بختیاری بوده است و احمدخان فرزند قاسم خان آسترکی در رکاب نادرشاه بود. نادر پس از خلع سلطنت صفویه ، احمدخان را به حکومت بختیاری تعیین نمود .لذا علی صالح خان برادر محمدحسین خان از این امر س یچی می نماید و حتا محمدکاظم در جایی او را مسبب قتل احمدخان می داند . امادوباره از زبان علی صالح خان ، نقش اورا در کشته شدن احمدخان منتفی می داند. بدون شک معزول نمودن محمدحسین خان برادر علی صالح خان از حکومت حاکی از این است که انتقال قدرت از یک خانواده آسترکی به خانواده دیگر (از خانواده بهرامسری به شهرامسری) احمدخان به تحریک خود آسترکی ها کشته شده است.

فرمان نادرشاه به علی صالح بیگ و ابوالفتح بیگ بختیاری

اعوذبالله تعالی شأنه فرمان همایون شد

آنگه بنابر شفقت بی نهایت شاهنشاهی دربارة عمدة الاعیان علی صالح بیگ مین باشی و ریش سفید بختیاری از ابتدا ده ماهه سال بارس ئیل حاصل یک حجر طاحونه دیوانی واقعه در قصبه لنگرجام که از ملک نتیجه الخوانین العضام ابوالفتح بیگ بختیاری ضبط شده بمدد معاش همه ساله مشارالیه شفقت فرمودیم که هر سال حاصل آن را بعالوه مواجب مستمری خود بازیافت و صرف معیشت و مدار گذار خود نموده به مواقع خدمات مقرره قیام و اقدام نماید ضابط و عمال الطای جام به نحو مقرر معمول داشته و حاصل طاحونه مزبور را متعلق به همه ساله عمدة اعیان مشارالیه و از حشو جمع مالیات ابواب جمعی خود موضوع دانند مستوفیان عظام کرام دیوان اعلی اقدس را در دفاتر خود ثبت نمایند تحریرأ فی 10شهر جمادی الاولی سنه 1159 .



کریم نیکزاد حسینی می نویسد: «حکومت بختیاری، پس از خلیل خان( آسترکی) به پسرش (در بعضی نسخ نوه اش که صحیح تر است) علی صالح خان با فرمان نادری واگذار گردید. علی صالح خان به تدریج بدرجه عالی رسید و کارهای بزرگ از او سرزد بطوریکه نوشتیم در دستگاه نادر خدمات بسیار نمود و بعد از مراجعت از هندستان مدتی در بختیاری به ادامه خدمت مشغول بود و پس از چندی مریض شد ، وفات نمود. ( قبرش در محلی بنام س یر نزدیک قریه دشتک پشتکوه بختیاری است.)»

علی قلی خان اسعد بختیاری می نویسد:« ریاست کل بختیاری از ابتدای سلطنت صفویه تا زمان کریم خان زند چنانکه در این کتاب ( منظور کتاب خودش) مندرج است به عهدة فرزندان جهانگیرخان بوده ، اشخاص سابق الذکر کمال قوت و قدرت را داشته اند چنانکه از ابنیه ای که در دو محل گرمسیر ساخته اند ، شوکت آنها را می رساند.»
اسعد بختیاری دردنباله بحث خود از فرزندان جهانگیرخان آسترکی می نویسد:« علی صالح خان تا اوایل سلطنت کریم خان حیات داشت چنانکه از فرمان ذیل که نزد من(نزد اسعد) موجود است معلوم می شود، کریم خان که به اسم شاه اسماعیل صفوی سلطنت می کرد فرمان مزبور را از طرف شاه اسماعیل به ابدال خان پسر علی صالح خان داده است. شاه اسماعیل مزبور همان میرزا ابوتراب صفوی است.»

گارثویت می نویسد: پس از آنکه نادر به غایله بختیاری پایان داد ، تصمیم گرفت که به قندهار حمله برد. لذا در صدد بر آمد که از قشون ش ت خورده بختیاری استفاده کند. به همین خاطر هم منصب علی صالح خان بختیاری را از رتبه خانی به ی ارتقاء داد و اورا جزو ان قشون در آورد. علی صالح خان اولین خان بختیاری است که از طرف پادشاه ایران به لقب ی مفت گردیده است. علی صالح خان در رکاب نادر در جنگ قندهار شرکت داشت و رشادتهای زایدالوصفی از خود نشان داد .»

سر آرنولد ویلسون:«همچنین هنگامی که نادر شاه در سال1152ه / 1739 م دهلی را به تصرف درآورد علی صالح خان با هزار سوار بختیاری در اردوی نادر بودند

داراب رییسی می نویسد: «علی صالح خان فرزند خلیل خان بزرگ دورکی ( خلیل خان آسترکی ) بود. علی صالح خان در جوار زاده خاتون حلب در روستای سر پیر نزدیک دشتک مدفون است »

مهدی بامداد می نویسد: «پس از کشته شدن علی مرادخان هفت لنگ بختیاری به دست نادرشاه ، علی صالح خان بختیاری برادر زاده او به حکومت بختیاری منصوب شد.»



اسفندیار آهنجیده می نویسد: « در سال 1164 هـ ق /1751م از طرف کریم خان حکومت بختیاری به ابدالخان ، پسر علی صالح خان داده شد، قابل ذکر است که علی صالح خان پسر (نوه) خلیل خان، از طرف نادر، حکومت بختیاری را داشت و اکنون قبرش در د ده ای به نام سر پیر نزدیک دشتک پشتکوه بختیاری ست. ابدالخان بر طوایف هفت لنگ ریاست داشت و با ایل چهارلنگ نیز اتحاد برقرار نمود و او به دستیاری ایل خود و گروهی از مردم گلپایگان و فراهان، رایت خودسری برداشت و از اطاعت پادشاه قاجار خودداری کرد. »

غلامرضا میرزایی می نویسد: « مبارزه ابدالخان با آغامحمدخان قاجار از سال 1199 هـ ق تا 1203 هـ ق به درازا کشید.»

محمد فتح الله ساروی مورخ پر آوازه دوره آقامحمدخان و فتحعلی شاه قاجار در کتاب « احسن واریخ یا تاریخ محمدی»می نویسد:« ابدال خان بختیاری و چند نفر روسای آن طایفه را که هیمه آن فتنه را فروزینه و دامن زدن آتش پرشراره آن همه شرارت و کینه بودند، به امر والا آتش آبدار تیغ در گرفته سر گرفته.

نتیجه می گیریم که ابدالخان فرزند علی صالح خان فرزند یوسف خان فرزند خلیل خان فرزند میرجهانگیرخان فرزند میرتاجمیرخان ، فرزند بابک شاه، فرزند بختیارشاه، فرزند بهرام شاه آسترکی معروف به بهرامسر می باشد



مشاهده متن کامل ...
اعلام نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97
درخواست حذف اطلاعات

اعلام نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97

اعلام نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 - 97

اعلام نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97

برای ب اطلاعات درباره اعلام نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97  با مشاوران مرکزسبزتدریس تماس حاصل نمایید.شماره تماس از طریق تلفن های ثابت در سراسر کشور – 9099071647

در طی سال های اخیر بسیاری از مدارس به دلیل جایگاه علم در جوامع امروزی ، تحصیل در مقاطع بالا در راستای  پیشرفت بیشتر دانش آموزان تاسیس شده اند که امکانات ویژه ای از جمله اساتید مجرب، استفاده از مواد کمک آموزشی و رفاهی و … در اختیار دانش آموزان قرار دهند که از جمله این مدارس می توانیم به مدارس تیزهوشان (استعداد درخشان) اشاره کنیم که در سال های  اخیر دانش آموزان بسیاری را در پایه های ششم و نهم در سراسر ایران به خود جذب کرده است که البته از شرایط ورود به  مدارس تیزهوشان  قبولی در آزمون تیزهوشان(در شهرستان صالح آباد) می باشد.

اعلام نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97

اعلام نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 - 97

اعلام نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97

برای ب اطلاعات درباره اعلام نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97  با مشاوران مرکزسبزتدریس تماس حاصل نمایید.شماره تماس از طریق تلفن های ثابت در سراسر کشور – 9099071647

در طی سال های اخیر بسیاری از مدارس به دلیل جایگاه علم در جوامع امروزی ، تحصیل در مقاطع بالا در راستای  پیشرفت بیشتر دانش آموزان تاسیس شده اند که امکانات ویژه ای از جمله اساتید مجرب، استفاده از مواد کمک آموزشی و رفاهی و … در اختیار دانش آموزان قرار دهند که از جمله این مدارس می توانیم به مدارس تیزهوشان (استعدادد درخشان) اشاره کنیم که در سال های اخیر دانش آموزان بسیاری را در پایه های ششم و نهم در سراسر ایران به خودد جذب کرده است که البته از شرایط ورود به  مدارس تیزهوشان  قبولی در آزمون تیزهوشان(در شهرستان صالح آباد) می باشد.

نحوه سوالات آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97

داوطلبان گرامی شهرستان صالح آباد اگر از نحوه طراحی سوالات آزمون تیزهوشان اطلاعی ندارید به اطلاعتان می رسانیم که سوالاتآزمون تیزهوشان(استعداد درخشان) شهرستان صالح آباد از 2 بخش تشکیل شده که بخشش اول استعداد تحصیلی که شامل 80 درصد سوالات بوده و بخش دیگر استعداد تحلیلی که شامل 200 درصد از سوالات میی شود.

تاریخ برگزاری آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97

در خصوص نحوه ثبت نام آزمون تیزهوشان 96 – 97 به اطلاعتان می رسانیم که تمامی مراحل ثبت نام  به صورت اینترنتی (مجازی) خواهد بود و نیازی به حضور اولیا و دانش آموزان به مدرسه نخواهد بود.به این صورت که دانش آموزان می بایست در اسفند ماه نسبت به ثبت نام خود اقدام نمایند و کارت ورود به جلسه آزمون که نشان دهنده ی تکمیل ثبت نام و مجوزی برای حضور در جلسه آزمون می باشد را به صورت اینترنتی حدود 10 روز پیش از برگزاری آزمون تیزهوشان دریافت نمایند.ضمن اینکه تاریخ برگزاری آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97 نیز در اردیبهشت ماه خواهد بود.

 

اعلام نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97

تاریخ اعلام نتایج آزمون تیزهوشان 96 – 97 شهرستان صالح آباد حدودا 20 روز پس از برگزاری آزمون  بر روی سایت قرار خواهد گرفت و شما دانش آموزان می بایست پس از مشاهده نتایج در صورت ب نمره قبولی در زمان تعیین شده نسبت به ثبت نام حضوری در مدرسه اقدام نمایید.برای آگاهی از تاریخ دقیق اعلام نتایج آزمون تیزهوشان 96 – 97  شهرستان صالح آباد و اخبار ثبت نام آزمون نمونه تی 96 – 97 می توانید در کانال تلگرام تیزهوشان عضو شوید و یا با مشاوران سبزتدریس تماس حاصل نمایید.برای عضویت در کانال تلگرام تیزهوشان و نمونه تی 96 سبزتدریس کلیک نمایید.

نحوه تجدید نظر در نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97

دانش آموزانی که از نتیجه اعلام شده آزمون تیزهوشان 96 -97 رضایت ندارند می توانند در نیمه دوم تیرماه به صورت اینترنتی به مدت 44 روز ضمن اطلاع از نحوه پاسخگویی خود به سوالات تجدید نظر خود را نیز ثبت نمایند.به این منظور و برایی ب اطلاع بیشتر می توانید با مشاوران سبزتدریس تماس حاصل نمایید.

شرایط پذیرفته شدگان پس از اعلام نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97

پس از اعلام نتایج آزمون تیزهوشان 96 داوطلبان پذیرفته شده می بایست برای آگاهی از نشانی مدرسه پذیرفته شده به اداره آموزش و پرورش ناحیه محل تحصیل خود مراجعه نمایند و با به همراه داشتن مدارک لازم جهت ثبت نام در مدرسه پذیرفته شده از جمله شناسنامه ،کارنامه قبولی 2 سال آ تحصیلی و مدارک دیگر تا پایان مرداد ماه اقدام به ثبت نام نمایند.همچنین در صورتی که در مدت زمان معین شده جهت ثبت نام در مدرسه اقدام نکنند در این صورت عدم اقدام به ثبت نام به منزله ی انصراف از تحصیل در آن مدرسه محسوب خواهد شد.

میزان شهریه مدارس تیزهوشان 

شهریه مدارس استعدادهای درخشان حدود 50 درصد مدارس غیرانتفاعی محل است و ملاک شهریه مدارس غیر تی براساس بخشنامه اداره کل آموزش و پرورش است، به عنوان مثال اگر شهریه دبیرستان در شهرستانی 80000 هزار تومان باشد، شهریه مدارس استعدادهای درخشان در آن منطقه 400 هزار تومان است که البته داخل شهریه تغذیه و ایاب و ذهاب نیست.در خصوص شهریه دانش آموزان تیزهوش بی بضاعت برای دانش آموزان بی بضاعت، تخفیف 100 درصد تا کمتر پیش بینی شده است.

برای ب اطلاعات درباره اعلام نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97  با مشاوران مرکزسبزتدریس تماس حاصل نمایید.شماره تماس از طریق تلفن های ثابت در سراسر کشور – 9099071647

 

منبع: اعلام نتایج آزمون تیزهوشان شهرستان صالح آباد 96 – 97

مشاوره تحصیلی – سبزتدریس – تکمیل ظرفیت آزاد – برنامه ریزی کنکور 96 – برنامه ریزی کنکور تجربی – تاثیر معدل در کنکور 96 – انصراف از تحصیل – انصراف از  – تعهد خدمت – مشاوره انتخاب رشته کارشناسی ارشد – منابع کنکور 96 – بهترین آزمون آزمایشی – مقایسه آزمون های آزمایشی  – برنامه ریزی تیزهوشان – پیراپزشکی بدون کنکور – پزشکی بدون کنکور – بهترین کتاب های کمک درسی کنکور – کارنامه سبز چیست – اعتراض به نتایج کنکور آزاد – رتبه قبولی رشته های آزاد – رتبه قبولی آزاد – رتبه قبولی پرستاری – برنامه ریزی کنکور ارشد 96 – منابع کنکور انسانی – تغییر رشته در مقطع کارشناسی ارشد – رتبه قبولی پرستاری آزاد 94 – امریه سربازی – انتخاب رشته اشتباه – اشتباه در انتخاب رشته – نتایج تکمیل ظرفیت آزاد 95 – ثبت نام آزمون ی 96 – ثبت نام کنکور ی 96 – شهریه پردیس – مشاوره کنکور 96 – انتقالی در آزاد – تکمیل ظرفیت کنکور سراسری 95 – ثبت نام کنکور سراسری 96 – تحصیل پزشکی در خارج از کشور – رتبه قبولی مامایی 95 – رتبه قبولی پزشکی 95 – شرایط تحصیل در های پردیس – امریه آموزش و پرورش –امریه شرکت نفت 95 – ثبت نام آزمون تیزهوشان ششم به هفتم 96 – ثبت نام آزمون تیزهوشان نهم به دهم 96 – شیمی دارویی به داروسازی – سهمیه بومی گزینی – ثبت نام کنکور آزاد 96 – ثبت نام کنکور کارشناسی ارشد سراسری 96 – اعلام نتایج تکمیل ظرفیت کنکور سراسری 95 – رتبه قبولی تکمیل ظرفیت کنکور سراسری 95 – دفترچه تکمیل ظرفیت کنکور سراسری 95 – تاثیر سهمیه بسیج در کنکور سراسری و آزاد – مدارس برتر تهران – امریه خاتم الانبیا – منابع کنکور انسانی – مشاوره تحصیلی تلفنی –تدریس خصوصی عربی – تدریس خصوصی در شهر – مشاوره تحصیلی کارشناسی ارشد – ثبت نام آزمون تیزهوشان 96 – 97 – انتخاب رشته کنکور سراسری 96 – انتخاب رشته کنکور 96 – شهریه آزاد – سوالات مصاحبه حضوری گزینش آموزش و پرورش – برنامه ریزی کنکور – تفاوت بدون کنکور و با کنکور آزاد – کارشناسی ارشد بدون آزمونتحصیل همزمان با خدمت سربازی – کارنامه آ ین فرد قبولی ، رتبه قبولی در 3 رشته پزشکی ، دندان پزشکی و داروسازی – کارنامه آ ین رتبه قبولی رشته داروسازی آزاد و سراسری 95 – 96 – کارنامه آ ین رتبه قبولی پزشکی سراسری سال 95 – 96 – ثبت نام آزمون تیزهوشان استان تهران 96 -97 – برنامه ریزی کنکور ریاضی 96 – کارت آزمون تیزهوشان 96 – اعلام نتایج آزمون تیزهوشان 96-97 – شرایط تحصیل مجدد پزشکی – پیرا پزشکی بدون کنکور 96 – مشاوره تلفنی کنکور – مشاوره تحصیلی آنلاین – بهترین دی وی دی های کنکور – کنکور هنر 96 –شرایط ثبت نام کنکور سراسری 96 – مشاوره انتخاب رشته کنکور سراسری – مشاوره تحصیلی حرفه ای – مشاوره تحصیلی ی – مطالعه برای کنکور از نوروز 96 – انتخاب رشته کنکور آزاد 96 – ثبت نام آزمون نمونه تی 96 – 97 – مصاحبه ی سراسری 96  – مشاوره انتخاب رشته کنکور 96 – کنکور انسانی 96 – کنکور ریاضی 96 – کنکور تجربی 96 – میزان تاثیر سهمیه ها در کنکور سراسری و آزاد – اعلام نتایج آزمون نمونه تی 96 – 97 – دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 – حذفیات کنکور 96 – تفاوت دوره های تمام وقت و وقت آزاد – برنامه ریزی کنکور 97 – شرایط تحصیل در ما ی – جمع بندی کنکور 96 – شرایط تحصیل در اتریش – شرایط تحصیل در نروژ – شرایط تحصیل در فرانسه – شرایط تحصیل در انگلستان – راهنمای ثبت نام جامع علمی کاربردی – نحوه دریافت کد سوابق تحصیلی دیپلم و پیش ی –  شرایط تحصیل در ایتالیا – شرایط تحصیل در سوئیس – شرایط تحصیل در سوئد – شرایط تحصیل در  – شرایط تحصیل در کانادا – شرایط تحصیل در ژاپن – ثبت نام علمی کاربردی 96 – 97 – مشاوره تحصیلی رایگان – کارت ورود به جلسه آزمون ی 96 – انتخاب رشته ی سراسری 96 – انتخاب رشته ی آزاد 96 – کانال تلگرام مشاوره تحصیلی – تاریخ برگزاری کنکور سراسری 96 – شرایط تحصیل در روسیه – شرایط تحصیل در هلند – شرایط تحصیل در برزیل – بهترین منابع کنکور 97 – انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 – مشاوره انتخاب رشته ی – اعلام نتایج آزمون نمونه تی استان تهران 96 – 97 – برنامه ریزی کنکور کارشناسی ارشد 97 – شرایط تحصیل در اسپانیا – برنامه ریزی کنکور تجربی 97 – شرایط تحصیل در قبرس – حداقل درصد و کارنامه آ ین رتبه قبولی رشته داروسازی تی 95 – 96 – پرستاری بدون کنکور – حداقل درصد و کارنامه آ ین رتبه قبولی رشته فیزیوتراپی تی 95 – 96 – حداقل درصد و کارنامه آ ین رتبه قبولی رشته شنوایی شناسی تی 95 – 96 – حداقل درصد و کارنامه آ ین رتبه قبولی رشته کار درمانی تی 95 – 96 – حداقل درصد و کارنامه آ ین رتبه قبولی رشته علوم تغذیه تی 95 – 96 – حداقل درصد و کارنامه آ ین رتبه قبولی رشته بهداشت حرفه ای تی 95 – 96 – حداقل درصد و کارنامه آ ین رتبه قبولی رشته ی عمران تی 95 – 96 – حداقل درصد و کارنامه آ ین رتبه قبولی رشته حقوق تی 95 – 96 – حداقل درصد و کارنامه آ ین رتبه قبولی رشته ی معماری تی 95 – 96 – منابع آزمون کارشناسی ارشد رشته ی نقشه برداری سراسری و آزاد 96 – شرایط تحصیل در اوکراین – پزشکی بدون کنکور – حداقل درصد و کارنامه آ ین رتبه قبولی رشته ی مکانیک تی 95 – 96 – شرایط تحصیل در بلژیک –  شرایط تحصیل در دانمارک – شرایط تحصیل در لهستان – دندانپزشکی بدون کنکور – برنامه ریزی کنکور انسانی 97 – برنامه ریزی کنکور ریاضی 97 – انتخاب رشته کنکور 96 – اعلام نتایج آزمون ی 96 – 97 – انتخاب رشته ارشد 96 – امریه سربازی 96 – انتخاب رشته کنکور تجربی 96 – حداقل درصد و کارنامه آ ین رتبه قبولی رشته بینایی سنجی تی 95 – 96 – حداقل درصد و کارنامه آ ین رتبه قبولی رشته اتاق عمل تی 95 – 96 – ثبت نام آزاد 96 – ثبت نام آزاد – شهریه پیام نور 96 – ثبت نام بدون کنکور کاردانی آزاد – ثبت نام بدون کنکور کارشناسی آزاد – لیست رشته های بدون کنکور آزاد 96 – لیست رشته های بدون کنکور کاردانی آزاد – لیست رشته های بدون کنکور کارشناسی آزاد – ثبت نام علمی کاربردی – لیست رشته های بدون کنکور علمی کاربردی 96 – ثبت نام بدون کنکور کارشناسی علمی کاربردی – ثبت نام بدون کنکور کاردانی علمی کاربردی –



مشاهده متن کامل ...
زمان (ع) فرزندی به نام ‘صالح’ دارد!!!!
درخواست حذف اطلاعات

در دعای ندبه، یکی از کنیه هایی که حضرت مهدی(عج) را با آن می خوانیم کنیه ‘اباصالح’ است و در لغت این لقب ‘پدر صالح’ معنا می شود.

یکی از سوالاتی که پیرامون عصر(عج) به ذهن می رسد این است که آیا زمان(عج) فرزندی به نام صالح دارند که او را «اباصالح» می خوانیم و یا دلیل دیگری برای دادن این کنیه به حضرت وجود دارد؟

معنای لغوی «اباصالح»کلمه “اب” در لغت عرب به معنای پدر آمده است. بدین جهت برخی از مردم تصور می کنند که عبارت اباصالح در ح ترکیبی باید به معنای پدر صالح باشد تا معنی و مفهوم جمله صحیح گردد.

برای رفع این شبهه برخی از مومنین هم در مقام جواب برآمده و چنین اظهار داشته اند که: چون زمان(عج) با تشکیل زندگی خانوادگی، فرزندی به نام صالح دارند، بدین جهت او را با کنیه اباصالح می خوانیم.

به نظر می رسد که اینگونه جواب ها از حقیقت برنمی دارد، چون راهی برای درک چگونگی زندگی زمان(عج) و پی بردن به این موضوع که آیا آن حضرت به طور یقین فرزندی به نام صالح دارند یا نه، وجود ندارد.

اوّلا: با جستجو و تفحّص در میان کنیه های نقل شده برای حضرت مهدی (علیه السلام) در کتابهای معتبر، چنین کنیه ای نقل نشده است، بلکه به نظر میرسد این کنیه بر اثر کثرت استعمال در میان مردم، معروف شده است، و در بعضی از مجلاّت و کتابها که در پاسخ از این سوال مطالبی گفته شده است، بیشتر جنبه های ذوقی و استحسانی، با احتمالاتی بدون ذکر سند و دلیل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است که این کنیه ممکن است از آیه شریفه (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی ا َّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الاَْرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّــلِحُونَ) گرفته شده باشد.

و یا می گویند: چه مانعی دارد که ما به آن حضرت بگوئیم أبا صالح یعنی پدر تمام نیکی ها و خوبی ها؟ وممکن است برخی استدلال کنند به احادیثی که در آنها واژه أبا صالح و صالح بکار رفته است.

در کتاب من لا یحضره الفقیه چنین آمده است: « صادق(ع)فرمود: هرگاه راه را گم کردى صدا بزن یا صالح! یا بگو: یا أبا صالح راه را به ما نشان دهید، خداوند شما را رحمت کند».

ممکن است کنیه ابا صالح بدین جهت باشد که زمان(ع) پدر و مجری اصلاح جامعه است، یعنی او تنها ی است که به اذن خدا جامعه بشری را اصلاح خواهد نمود.

امّا مرحوم مجلسی(ره) در حکایات و داستانهای اشخاصی که زمان(ع) را دیدهاند «قضیهاى را از پدرش نقل میکند و او نیز از شخصى بنام اسحاق استرآبادى که چهل مرتبه با پاى پیاده به حجّ مشرّف شده بود نقل می کند که در یکى از سفرهایش قافله را گم کرد و متحیّر با ح عطش و بى آبى مانده بود، سپس صدا زد یا صالح یا أبا صالح ما را راهنمایى بفرما، ناگاه شخص سوارهاى را از دور دید که آمد و او را راهنمایى کرد و به قافله اش رساند، وى میگوید: پس از آن قضیّه من متوجه شدم که او حضرت مهدى(ع) بوده است.»

روشن است که این قضیه ارزش علمی و استدلالی ندارد، و صرفاً داستانی بیش نیست، زیرا معلوم نیست که شخص مورد نظر واقعاً (ع) را دیده باشد.ثانیاً: با توجّه به معانی مختلف کلمه «أب» در لغت عرب که تنها به معنای پدر نیست، بلکه به معنای صاحب و غیر آن نیز آمده است، و همچنین در روایتی از رسول خدا(ص) آمده است که فرمود: «من و على پدران این امتیم»، می توان استفاده نمود که مقصود از این کنیه معنای پدرِ فرزندی به نام صالح نیست، بلکه أبا صالح یعنی ی که افراد صالح و شایسته در اختیار دارد.

و نیز ممکن است کنیه ابا صالح بدین جهت باشد که زمان (علیه السلام) پدر و مجری اصلاح جامعه است، یعنی او تنها ی است که به اذن خدا جامعه بشری را اصلاح خواهد نمود.

القاب و صفات و کنیه هایی که برای و اهل بیت آن حضرت در روایات و دعاها به کار رفته است هر کدام معنی و مورد خاصی دارند، مثلا کلمه «امین» که یکی از القاب معروف (ص) است به طور یقین به خاطر امانتداری و امین اسرار و اموال مردم بودن به آن حضرت گفته شده است.

هدف از به کار بردن کنیه «اب» و «ام» برای افراد، اثبات پدر یا مادر بودن آن اشخاص است نسبت به مضاف الیه شان، مانند ابوالحسن (پدر حسن)، ابو جعفر (پدر جعفر)، ام داوود (مادر داوود)، لکن از نظر لغت عرب این طور نیست که کلمات یاد شده (اب و ام) همیشه به معنای پدر و مادر باشد، بلکه گاهی به معنای صاحب و مالک و کنه و اساس شی ء می باشد مانند: ابوالفضل، ابوتراب، ام القری، ام الفساد و امثال آن که به طور یقین هیچ کدام آنها در معنای پدر و مادر به کار نرفته است.

چون حضرت ابوالفضل(ع) پسری به نام فضل نداشته است که ابوالفضل – در این مورد – به معنای پدر فضل باشد. المومنین(ع) نیز فرزندی به نام تراب نداشته است که آن حضرت پدر تراب باشد و همچنین است کلمه ام القری که کنیه معروف شهر مکه است، چرا که شهر مکه فرزندی نداشته است که مادر آن باشد.
بنابراین با عنایت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نمی توان از این کنیه بر ازدواج و داشتن فرزند برای آن حضرت استفاده کرد.

مرحوم مجلسی(ره) نیز در این رابطه داستانی در بحار الأنوار نقل کرده است،، در حالیکه با رجوع به آن احادیث و دقّت در آنها معلوم میگردد، صالح یا أباصالح نام جنّی است که مأموریت دارد تا اشخاص گمشده را هدایت و راهنمایی کند

زمان(عج) را چه وقت «اباصالح» بخوانیم؟

شکی نیست که وقتی با خداوند متعال مناجات می کنیم و نیازها و احتیاجات خود را به محضر مقدسش عرضه می داریم همسو و متناسب با نیازمان نام ها و صفات مقدس او را بر زبان می آوریم. مثلا در مقام طلب مغفرت از ساحت مقدس خداوند متعال او را «یا غفار» و در مقام طلب نمودن روزی حلال و فراوان با کلمه «یا رزاق»، و در مقام درخواست ثبات قدم و استوار و پایدار ماندن در راه حق او را با جمله یا «مقلب القلوب و الابصار» و امثال آن می خوانیم. بنابراین برای اجابت دعا و قبولی مناجات با خداوند متعال، راه و رمز و اوقات و ساعات خاصی وجود دارد که اکرم(ص) و اهل بیت آن حضرت آنها را در میان احادیث و روایات معتبر به ما تعلیم فرموده اند به گونه ای که حتی دعای صبح و شام و دعای اول و آ هفته و ماه و سال و چند و چون آن را هم یاد داده اند حال باید دید که دعای معروف گم شدگان در صحرا و بیابان را که در روایات آمده است و همچنین کنیه معروف اباصالح(عج) را در کجا و چه وقت باید خواند؟از باقر(ع) و همچنین از صادق(ع) روایت کرده اند که فرمود: «اذا ضللت فی الطریق فناد «یا صالح» او «یااباصالح» ارشدنا الی الطریق رحمکم الله» «اگر در دشت و صحرا از جاده منحرف شده و راه گم کردید پس «صالح» و یا «اباصالح» را صدا کن و بگو: «ای صالح» و یا بگو «ای اباصالح» ما را دری د و راه را بر ما نشان دهید، خداوند شما را رحمت فرماید.»

( محدث نوری، نجم الثاقب، ص ۴۰۵، انتشارات مسجد جمکران.)
و روی همین اساس است که علمای ربانی و مومنین پیرو اهل بیت (علیهم السلام) در جلسات و اجتماعات معنوی و پر شورشان، آن هم نه فقط در حال گم شدن در دشت و صحرا، بلکه در همه گمراهی های فکری و عملی و علمی و نابسامانی های مادی و معنوی در غیبت کبری، زمان اباصالح(عج) را به کمک و یاری می طلبند.

پی نوشت:
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج)
کتاب مناجات منتظران، سید محمد بنی هاشم



مشاهده متن کامل ...
حاج سعید فرمودند فقط شطرنجی بنویس منم اطاعت امر
درخواست حذف اطلاعات

امروز از ساعت پنج صبح که برخاستم تا این لحظه، منتظر بودم که از ستاد با من تماس بگیرند که بجای جنتی اقامه خطبه کنم و به صورت ددمنشانه بگویم که اینترنت است اما متاسفانه به دلیل مشکلات فنی، برادران نتوانستند با بنده تماس بگیرند و خلاصه من ضرر زیرا روزهای ریشم را می تراشم و امروز به دلیل آنکه قرار بود جماعت شوم، با خودم گفتم که خوبیت ندارد با ریش شیش تیغه بروم آنجا چون سپس ابوبکر بغدادی برایم دست می گیرد و دیگه هیچی، فردا تصاویر 3d بنده در حالی که سر بریده ام را در دستان مبارکم گرفته ام در یوتیوب منتشر می شود و خلاصه اینجوری شد که کلاه سرم رفت و الان ته ریش دارم و اگر همین الان "مشتی عباد" یا همون علی ربیعی کار، مرا ببیند پیش خودش تصور می کند که من یکی از ان باسابقه و کارکشته اطلاعات هستم و یحتمل با توجه به مو و ریش سپیدم، حتی به من سلام هم می دهد و تقبل الله می گوید و الی آ !
خلاصه از صبح که ریشم را نزدم، نشستم پای کامپیوتر و هویجوری توی اینترنت ازین سایت به آن سایت رفتم و یک کشکول برگ سبز درویشی از همه چیز پیدا و خواندم و خواندم و خواندم تا الان که رفتم ایمیل و پیامهای خوانندگان وبلاگ د یتی ام را نگاه و دیدم ای بابااااااااا چقدر امروز چیزهای خوب خوب اتفاق افتاده و چه پیامها و ایمیلهای جالب انگی کی برایم ارسال شده و به همین دلیل گفتم بیایم درباره این پیامها و ایمیلها بنویسم
یکی از خوانندگان گرامی وبلاگ دو پیام برایم نوشته که بدین شرح می باشند:
28 شهریور1393 ساعت: 15:11
توسط: ذهن خونسرد
لینکو درست ببین...اون سیزدهمه فوریه است
ایشان این پیام را ذیل مطلب دیروزم با عنوان ◄سایت چس بیس؟ خیلی ریز می بینم شما و ایشان را مرقوم فرمودند و بنده نیز چنین پاسخ دادم:
پاسخ: با سلام و آرزوی سلامتی برای شما
عرض می شود که امروز صبح سایت چیس بیس تاریخ را درست کرد و به سیزدم فوریه تبدیل نمود و لطفا به تاریخ درج مطلب بنده توجه بفرمایید زیرا آن را دیروز و هنگامی که سایت چیس بیس آن را در بدو امر منتشر نمود، نوشتم
بنده یک کپی از آنچه سایت چیس بیس نوشته بود را در وبلاگم نشان دادم و نمی دانم آن را ملاحظه فرمودید یا خیر؟
ببخشید یعنی چه؟
موفق و شاد باشید
می توانید پیام ایشان و پاسخ بنده را در ◄اینجا ملاحظه بفرمایید
پیام دوم ایشان نیز بدین شرح است:
28 شهریور1393 ساعت: 15:24
توسط: همون قبلی
و تو که یه دستم شطرنج بازی نکری..چیه هی میکنی؟ افکارت مالیخولیاییه
ایشان این پیام را ذیل مطلب ◄آناند و آناند و آناند، و وای از دست آرونیان که نهایتا مجبور به قتلش می شوم مرقوم فرمودند و بنده نیز چنین پاسخ دادم:
پاسخ: با سلام و آروزی سلامتی مجدد برای وجود شریف شما
والله تا آنجا که از سن چهار پنج سالگی به یاد دارم، شطرنج بازی و بنابراین می توانم در این دنیا و آن دنیا، به شرافتم و م قسم بخورم که یک دست شطرنج بازی کرده ام
شاید اگر می فرمودی که یک میلیون دست شطرنج بازی نکرده ام آنگاه با شما همعقیده می گشتم
در مورد باد معده نیز بنا به همه شواهد علمی که در تمامی کتب پزشکی درج گشته و بویژه بنده از کودکی در کتب پزشکی مرجع که عموهایم مطالعه می نمودند و بنده نیز آنها را می خواندم (مثلا ت ت هریسون که کتاب مرجع پزشکی است) نوشته شده که دستگاه گوارشی همه انسانها هنگام هضم غذا و در پی یک سلسله واکنشهای پیچیده شیمیایی به ناچار مقادیر زیادی مولکولهای مختلف به صورت گاز تولید می کند که این گازها نیز به دو طریق از بدن همه انسانها دفع می شود: یکی از راه دهان و دیگری از طریق مجرای انتهایی روده بزرگ
بنابراین شما و همه دوستان مطمئن باشید که همه انسانها از خود گاز دفع می کنند و به همین دلیل آن عنوانی که شما برای بنده فرمودید کاملا علمی و صحیح می باشد و نشاندهنده هوش و دقت علمی بارز شما است
اما معمولا بنا به رسم ادب، و عرف اجتماعی، این عمل گوارشی را در جایی بازگو نمی کنند و بازگویی آن را عملی زشت و ناهنجار می دانند زیرا در آن صورت همه هشت میلیارد انسان روی زمین می توانند به یکدیگر با عنوانی که شما برای بنده نوشتید، خطاب نمایند
در مورد افکار مالیخولیایی نیز با توجه به کثرت تعاریفی که از واژه "مالیخولیایی" در علم پزشکی و نیز در زبان فارسی وجود دارد، لطفا به صورت مشخص توضیح فرمایید تا بنده قادر به پاسخگویی یا اصلاح خویش باشم
متاسفانه شما این واژه را به صورت کلی بیان فرمودید و بنده قادر به درک جزییات آن نیستم و تصور می کنم شما که انسانی هوشمند می باشید با بنده موافق باشید که برای حل یک مشکل باید به جزییات توجه نمود و کلی گویی راه به جایی نمی برد و ابهام باقی می ماند
موفق و شاد باشید انشالله
می توانید پیام ایشان و پاسخ بنده را در ◄اینجا ملاحظه بفرمایید
یادم رفت برای "ذهن خونسرد" بنویسم که گرچه سایت چیس بیس امروز به تصحیح تاریخ مراسم گشایش مسابقه خ دست زد اما یک چیز را یادشان رفت که تصحیح کنند و آن درجه الو بازیکنان بود و همانگونه که دیروز توضیح دادم آنها اشتباه د که درجه شناور بازیکنان را برای ج خویش درج نمودند و مثلا آنها برای کاروآنا درجه شناور دیروزش را درنظر گرفتند که ۲۸۳۶ بود ولی با برد ب کاروآنا امروز صبح درجه او به ۲۸۴۲ ارتقا یافت و یا مثلا دیروز به اتکا ارقام فهرست شناور نوشتند که آرونیان نفر سوم جهان است با درجه ۲۷۹۳ که امروز آرونیان در رتبه ششم نشسته با درجه ۲۷۹۴ و نوشته بودند که آناند نفر ششم جهان است با درجه ۲۷۸۵ که اکنون آناند مقام سوم جهان و رتبه ۲۷۹۷ را دارا می باشد و این امر درمورد همه بازیکنان صدق می کند بجز کرامنیک که این روزها در جایی بازی نمی کند و درجه شناورش همچنان روی ۲۷۶۰ ثابت مانده است

پیام دیگری از آقای پیرداد لاهی بندری دریافت داشتم که سراسر محبت بود، به شرح زیر:
28 شهریور1393 ساعت: 9:46
توسط: پیرداد لاهی بندری
من از این وبلاگ خیلی خوشم میاد، چون تنها وبلاگیست که از تملق جویی به دور است و بدون تعارف و رودربایستی با ی، حرف حقیقت را میزند
دم گرداننده اش گرم
هزار لایک
بنده از آقای پیرداد لاهی بندری بسیار سپاسگزارم و عرض می کنم که شما بهتر از بنده می دانید که تملق و دروغگویی به عوامل مختلف مربوط است، هم تربیت خانوادگی و شخصیت مادر و پدر و سایر بستگان به شکل گیری شخصیت افراد می انجامد و نیز (با قید احتیاط علمی عرض می کنم) شاید به ژنتیک هر شخص مربوط باشد و شاید چیزهای دیگر که بنده در آن امور تخصص ندارم و شاید هنوز دانشمندان بزرگ زیست شناسی نیز نتوانسته باشند همه عوامل مربوط به شکل گیری شخصیت را بدانند و مثلا بنده اطلاع دارم که با پیشرفت ابزارهای الکترونیکی، اکنون به دستگاه mri بسیار پیشرفته می توانند بخشهای مختلف مغز را بررسی کنند و گویا مثلا فهمیده اند که اگر بتوان فلان بخش مغز را با فلان ماده شیمیایی تحت تاثیر قرار داد آنگاه خاطرات ناخوشایند و عقده ها و کینه جویی ها از وجود آن شخص رخت برمی بندد ولی دانشمندان می گویند این امور هنوز در دست بررسی آزمایشگاهی ست؛ گرچه من با سابقه ای که ازین دانشمندان در طول تاریخ در حافظه ام دارم و بویژه در مورد تحقیقات مربوط به مغز و سیستم عصبی، تقریبا مطمئنم که چند سالی ست که دانشمندان برروی افراد بی گناه و بی پناه؛ بخصوص زندانیان به آزمایش واقعی می پردازند و مثلا شما تصور کن اگر الان در زندان یی و مخوف گوانتانامو، دانشمندان به تزریق مواد شیمیایی به اعضای القاعده بپردازند و تاثیر آن را روی زندانیانی که بدل به موش آزمایشگاهی گشته اند، مورد بررسی قرار دهند آنگاه چه ی باخبر می شود؟
و نکته ای که مایلم حتما به آن اشاره کنم، این است که تحقیقا بنده تنها وبلاگ نویسی نیستم که چاپلوسی و دروغگویی نمی کنم و بی گمان بسیاری از انسانهای شریف و نجیب و حلال زاده در کشور ایران هستند که به مراتب ارزش اخلاقی بیشتری نسبت به بنده دارند و اگر چنین نبود که سنگ روی سنگ بند نمی شد
بار دیگر از محبت شما سپاسگزارم و برای شما و خانواده گرامی شما، بهترینها را در همه امور آروزمندم

پیام دیگری آمده که به دلایل خاص آن را درج می کنم و بدان پاسخی که شاید چندان مربوط به این پیام خاص نباشد می دهم:
پنجشنبه 27 شهریور1393 ساعت: 23:16
توسط: بابک
سلام. شب بخیر
یک سر به بازی کاروآنا و ممدیاروف بزنید بازی بسیار جالبی بود
بنده از این بازی اطلاع داشتم و اتفاقا می خواستم امروز به آن بپردازم ولی به دلیل آنکه از شما که بابک هستید خوشم نمی آید، بنابراین به عمد آن را نقد ن و دیگر هم برای من پیام ننویس زیرا دیدن اسمت باعث نارحتی ذهنی ام می شود
می دانم که حداقل تا لحظه خواندن این مطلب مرا بسیار دوست داری و به قول خودت، حتی به خانواده ات نیز گفته ای که فلانی "نابغه" است اما اگر باز هم مرا دوست داشتی و خواستی برایم پیام بگذاری با یک اسم دیگر بنویس که من دچار آزردگی ذهنی نشوم زیرا انسانی بسیار بسیار حساس هستم و فکر می کنم اگر بابک و سایر خوانندگان وبلاگ د یتی ام، قدری به مطالعه در امور پزشکی پرداخته باشند آنگاه می دانند که افرادی با هوش و حافظه اندکی بالاتر از دیگران و نیز بویژه انی که هنرمند هستند و موسیقی اجرا می کنند و شعر و نامه و داستان می نویسند، بسیار بیشتر از دیگران حساس هستند و کاملا زودرنج می باشند و دوست دارند همه چیز، منجمله انسانهای دوروبرشان را کاملا شفاف و منطقی و عاری از پلیدی ببینند و وقتی چنین نشود آنگاه خیلی زود و عمیقا می رنجند
تصور می کنم اغلب خوانندگان وبلاگ شطرنجی ام، با این ات سهراب سپهری، بهتر از بنده آشنا باشند:
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
سهراب این ات را برا جانش نسرود بلکه سرود تا قدری سطح فرهنگ و بینش مردم این سرزمین را بالا ببرد و امثال بابک بتوانند شخصیت و میزان حساسیت هنرمند جماعت را درک کنند
شاید بسیاری از خوانندگان وبلاگ شطرنجی ام تعجب کنند که چرا به بابک چنین می گویم ولی من مانند همیشه با صداقت، آنچه روی داده و منتج به نفرت من از بابک شده را شرح می دهم و پیشاپیش بگویم که توضیح دادن بابک یا دیگران در تصمیم گیری من هیچ تاثیری ندارد و بهتر است هیچ در این باره برایم ننویسد و راهنمایی و میانجیگری نکند
این بابک همان ی ست که چند روز قبل ازو با نام مستعار "آقای ب" اسم بردم و اکنون لازم می بینم به شرح آنچه بین ما گشت بپردازم
این دو پیام از بابک را ملاحظه فرمایید و به تاریخ ارسال آنها نیز دقت نمایید و توجه داشته باشید که بابک این پیامها را به صورت قابل نشر ارسال نموده و بنابراین ی نمی تواند به من ده بگیرد که چرا آنها را منتشر می سازم زیرا اگر او مایل به انتشار آنها نبود می توانست به صورت خصوصی بفرستد:
یکشنبه 23 شهریور1393 ساعت: 11:4
توسط: بابک
با سلام خدا اون روزی رو نیاره که بنده بخواهم ی رو مس ه کنم
بنده بابک خاقانی هستم ریتینگ 2320 دارم
فرمایشات شما رو کاملا میخونم و بسیاری از اونها رو قبول دارم. تفسیرهایی شما رو بسیار دقیق میخونم از اینکه تفسیرها از خودتون هست و این شهامت رو که خیلی از شطرنجبازان ما ندارند دارید لذت میبرم
شما آدم آزاد شی هستید و در این زمانه این ارزشه
فقط خواهشی داشتم چون آقای قائم مقامی به منزل ما رفت و آمد دارند و از نزدیک میشناسمشون با ایشان خیلی نامهربان هستید، البته خیلی از گفته های شما واقعیت دارد ولی ایشان بسیار پسر مودبی هستند و من میدانم ماهی 3 میلیون تومان کمک به ایتام دارند، البته این پیش خودمان بمونه
در آ با سپاس فراوان، من اولین روزی که مطالب شما رو خوندم به اهل خانه عرض شما نابغه هستید
اگر اصرار بازیهای شما رو ببینم به خاطر این بود که مطمئن بودم خلاقیت شما در بازیتون نمود داره و البته که شما قلم توانایی دارید
به هر حال من شما رو دوست دارم و همیشه منتظر خواندن مطالب شما هستم
این پیامی که بود که آن روز بابک فرستاد و من به صورت سربسته در مطلبی با عنوان ◄ باور کنید فقط درباره شطرنج نوشتم، باور هم نکردید مهم نیست، بعدا یک خاکی به سرم می ریزم جوابش را دادم
سپس بابک پیام دیگری فرستاد به شرح زیر:
یکشنبه 23 شهریور1393 ساعت: 22:53
توسط: بابک
با سلام خدمت ایرج خان عزیز
بنده نظر شخصی خود را گفتم و ایشان (منظور بابک از ایشان، احسان قائم مقامی است) اصلا در جریان نیستند
به هر حال با توجه به هزینه های زندگی و عشق بیحد ایشان به شطرنج اینکه ما بخواهیم ایشان شطرنج حرفه ای را کنار گذاشته تا راه برای جوانترها باز شود به خود ایشان بستگی دارد و فکر می کنم که ایشان نمیتواند سد راه ی برای پیشرفتش شود
بنده به گروه خاصی تعلق ندارم و برآیم فرقی ندارد که خصوصی صحبت کنیم یا عمومی
سالی یکبار هم از در فدراسیون رد نمیشوم
در ضمن نتیجه بازی بنده با احسان اشتباه ثبت شده و ایشان برده اند
به هر حال نباید فراموش کنیم که قبل از احسان سطح شطرنج ایران در حد 2400 بود و الان در حد 2600
در جمع های بازیکنان ایرانی خیلی راجع به حمایت فدراسیون از احسان صحبت میشه ولی واقعیتی وجود دارد هیچ کدام از بازیکنان ایرانی عشق احسان به شطرنج و پشتکار ایشان را ندارند
با تشکر
این دو پیام بابک خیلی برایم عجیب است و این را درنظر داشته باشید که بابک یک پسربچه یا نوجوان و جوان نیست بلکه ۳۸ ساله هست و گرچه چیزی درباره سطح نحصیلات خود ننوشته ولی تصور می کنم دارای درجه ی باشد و بنابراین می داند که چکار می کند و چه می نویسد و معنی واژگان فارسی را نیز به خوبی از بر هست
تناقضات پیامهای ایشان به قدری زیاد است که من واقعا نمی دانم از کجا شروع کنم زیرا می دانم بسیاری از خوانندگان، حوصله خواندن این همه سطرهای مختلف را ندارند
مثلا وقتی بابک اینقدر از هوش من تعریف می کند سپس آیا با خود نمی شد که بالا ه این روزدار اگر باهوش است پس باید نوشته هایش نیز نشانه ای از هوش را در خود داشته باشند و نوشته هوشمندانه نیز صحت دارد و دیگر نمی شود که بابک هرجا دلش خواست مرا هوشمند و نابغه بداند و هرجا میل مبارکش کشید مرا نادان فرض کند و بیهوده طرف احسان را بگیرد
و یا بی منطقی و تناقض بابک آنجاست که نمی فهمد بنده تاکنون و هرگز نسبت به زندگی خصوصی احسان هیچ چیزی نگفته ام و نمی گویم زیرا اصولا احسان را ندیده ام و فقط او را از طریق مصاحبه هایی که کرده و چیزهایی که دیگران درباره اش نوشته اند می شناسم و حتی اگر من از روز تولد احسان با او بودم نیز، هرگز هیچ چیزی درباره زندگی خصوصی او نمی نوشتم و فقط به زندگی تخصصی او و آنچه به شطرنج ایران مربوط می شود، می پرداختم و انتقاد می
مثلا اگر بنده یک کلمه نوشته بودم که احسان پسر بداخلاقی است، این ورود به حریم خصوصی احسان بود و بابک حق داشت بگوید که نه احسان خیلی خوش اخلاق است
اگر بنده گفته بودم که احسان انسانی عیاش است و فقط به فکر خودش می باشد (که نگفته ام)، آنگاه بابک حق داشت بگوید که خیر زیرا احسان به ایتام کمک می کند× البته در مورد کمک به ایتام نیز همه می دانیم که حتی بابک زنجانی نیز بسیار کمک به ایتام در پرونده اش دارد و این را جدی می گویم و تصور نکنید که نیش و کنایه می زنم
یادم هست وقتی شهرام جزایری را به جرم ی میلیاردی گرفتند، آنگاه خودش و دوستانش بارها نوشتند که او به فقرا و ایتام کمک نموده و حتی گفتند که چندین مسجد در ای مختلف بنا نموده است و غیره و غیره که می توانید با جستجو در گوگل به شرح ماوقع برسید
یک نکته را برایتان بگویم که از نظر علم پزشکی اثبات شده است و آن اینکه بسیاری از افرادی که به ایتام و فقرا کمک می کنند و یا در مراسم مذهبی شرکت می نمایند و خیلی اشک می ریزند و به سرو خود می زنند، اتفاقا به دلیل آگاهی از پلیدیهای درون خود و عذاب وجدان این کارها را می کنند و نه به صورت عادی و به عنوان انسانی فرشته خوی؛ بنابراین بهتر است بابک و دیگران، ازین پس با دقت بیشتری به افرادی که خیلی به دیگران کمک مادی می کنند و مذهبی هستند، بنگرند و تا زمانی که کاملا مطمئن نشده اند که آن شخص پاک است، نه به تایید و نه تکذیبش نپردازند
مثلا برای من جای تعجب دارد که بابک در پیام نخست به یتیم نوازی احسان با ذکر رقم ماهی سه میلیون تومان اشاره می کند و سپس در پیام دوم بلافاصله همان آهنگ همیشگی را در توجیه رفتار احسان می نوازد: " به هر حال با توجه به هزینه های زندگی". کدام هزینه زندگی؟ مگر بقیه مردم بدون نگرانی از "هزینه زندگی" در همسایگی احسان هستند؟ آیا بنده را یک شاهزاده میلیاردر در جزایر هاوایی تصور کردید که فقط مشغول موج سواری و دیسکو و خوش گذرانی هستم و قصد داشتید با گفتن "هزینه زندگی" به یاد من آورید که مسکن و خوراک و لباس و غیره و غیره نیز وجود دارند؟
بیایید از همین فردا زندگی و موجودی بانکی بنده و احسان را به صورت کاملا دقیق و به صورت گروهی بررسی نمایید تا ببینیم چه ی باید به آن دیگری هشدار دهد که چیزی به نام "هزینه زندگی" وجود دارد
بابک گرچه قصد دفاع از احسان داشته و دارد اما حواسش نیست که اتفاقا این "هزینه زندگی" اشاره به حرص و ولع به مادیات و عشق به تجملات دارد و اتفاقا همین چیزهاست که باعث نکبت و سقوط انسانها می شود و آنها را به شنیدن شعار "حیا کن، رها کن" سوق می دهد
سخن بابک برای اینکه می گوید احسان درجه الو ایران را از ۲۴۰۰ به ۲۶۰۰ رساند مایه خنده است و من نمی دانم اصولا بابک متوجه هست که چه می نویسد؟
بابک به این ترتیب اگر احسان ۲۰۰ درجه به سطح شطرنج ایران افزوده آنگاه باید تو و احسان بگردید و دستبوس انی باشید که درجه شطرنج ایران را از صفر به ۲۴۰۰ رساندند
ایزاک نیوتن را که همه می شناسید، ایشان بسیار انسان تندخو و خودستایی بود و به معنی دقیق کلمه نه اعصاب داشت و نه ادب و ی را نیز داخل آدم حساب نمی کرد حتی لایب نیتس کبیر را، که می توانید با مراجعه به اینترنت درباره رفتارهای خاص نیوتن بیشتر بخوانید، اما همین نیوتون با همه ف فروشی هایش یک جمله درخشان و دقیق و متواضعانه در تاریخ بجا گذارد، آنجا که گفت: اگر من کوتوله افق های دوردست تری را می بینم به دلیل آن است که روی دوش غول گذشته ایستاده ام!
از سخن نیوتن بهتر و دقیق تر می توانید چیزی تصور کنید؟
بابک و احسان اول بروند انی که شطرنج ایران را از صفر به ۲۴۰۰ رساندند پیدا کنند و دستتشان را ببوسند و اگر درگذشته اند، ذکر خیرشان را بگویند و سپس بیایند از ۲۰۰ درجه خودشان حرف بزنند
اما مهمتر از همه این است که اصولا چیزی به نام نقش احسان در افزودن ۲۰۰ درجه به شطرنج ایران صحت ندارد و این مانند آن است که مثلا ی بگوید اگر علی نبود آنگاه فوتبال ایران هم نبود! خدا را شکر که زمان شاه و با مربی ایرانی به نام حشمت مهاجرانی به جام جهانی رفتیم وگرنه علی و دوستانش (نظیر بابک) این زاده دروغین را درست می د که علی فوتبال ایران را به جام جهانی برد و جهانی کرد!
بگذارید فرق انسانها را بهتر بشناسیم؛ اکنون دگیر ی نیست که نام شازده خانمی به نام مریم میرزاخانی را نداند و به بزرگی کاری که در سطح جهان انجام داد پی نبرده باشد: نخستین بانوی ریاضی دان که توانست دنیای کاملا مردانه ریاضی را کنار زند و تصور می کنم احسان و بابک هرچه بخواهند خودشان را باد بزنند، دیگر در اینجا کوتاه می آیند و می پذیرند که شازده مریم بانو کهشکشان است و احسان یک دانه شن و اما نتیجه آنکه بنده سالها قبل مصاحبه ای از این شازده خانم خواندم که فکر کنم مربوط به ۲۰۰۶ بود و در و به زبان انگلیسی با ایشان شده بود. مریم بانو در همان سطر اول به وضوح به آن مصاحبه گر یی گفته بود که اگر چند سال زودتر به دنیا آمده بود هیچ حتی اسمش را نیز نمی دانست و نمی توانست چیزی از ریاضی بفهمد و به خارج بیاید که منظورش همان نسل سوخته اوایل انقلاب بود ( انی نظیر من که بین ۵۰ تا ۶۰ سال دارند؛ حدودا عرض ) و بینید مریم بانو چقدر باوقار و باشخصیت است که نخستین جملات مصاحبه را نه با خودستایی بلکه با ذکر خیر از نسل سوخته ای که به دلیل انقلاب و گروگانگیری سفارت و سپس داستان انقلاب فرهنگی و بستن ها و به سلامتی با جنگ هشت ساله، پ ر شدند و اصلا هیچ نپرسید که اصلا شما انسان هستید یا یک مشت روح؟
بنده مثال خودم را زدم که در سن ۱۱ سالگی یک حکم سلطنتی از سوی شاه و به امضای هویدا (نخست ) و خانم فرخ روپارسا ( آموزش پرورش) دریافت نمودم که به دلیل برتری جستن به تمامی دانش آموزان ایران، دو امیتاز از سوی شاه به من داده شد: اول آنکه حق دارم بدون کنکور وارد هر رشته و هر شوم و دوم اینکه ت ایران هزینه تحصیلات مرا در داخل و خارج ایران تا زمانی که بخواهم، متقبل می شود و شما درنظر بگیرید که بازی روزگار با من چنان کرد که تقریبا چهار پنج سال بعد، بنده جنگ زده و بی خانمان بودم و پدرم روی تخت بیمارستان بود و پزشکان مجبور شدند یک چشمش را بیرون آورند و بنده که ن تی برترین دانش آموز ایران بودم، کنار خیابان و روی چند تکه مقوا ایستاده بودم و جوراب و دستکش و شال گردن می فروختم تا چند ریال جی به دست آورم. شطرنج که حرام و تعطیل بود، موسیقی که حرام و تعطیل بود، حتی اغلب رشته های ورزشی نیز به دلیل آنکه در انگلیس و بوجود آمده بودند (مانند فوتبال) نیز حرام و تعطیل بودند و اینجاست که اهمیت سخن دقیق مریم بانو و شخصیت فروافتاده و متین و نجیب ایشان معلوم می گردد که می گوید اگر چند سال زودتر دنیا آمده بودم، هیچ نمی شدم و نه ریاضی می دانستم و نه ی مرا می شناخت
آیا احسان و بابک نیز متانت مریم بانو را دارند و اصولا چیزی از زندگی می فهمند یا غرق در خودستایی و حرص و طمع گشته اند وسپس منت می گذارند که بله ماهی سه میلیون به ایتام کمک می کنیم، به قول قدما این کمک بخورد توی کمرتان!
من به صراحت پرسیدم که یعنی برای همین جام اکو که همه می دانند یکی از مفتضح ترین مسابقات شطرنج بود، چرا احسان شرکت داده شد؟ آدم قحطی بود؟ یعنی احسان یک پسر ۱۰ ساله بود که برای ب تجربه برود با یک بازیکن بدون درجه افغان بازی کند؟ مثلا چیزی می شد اگر امثال مطهره در جام اکو بازی می د؟
آیا فکر می کنید که بقیه مردم عقب مانده هستند و نشانه های تبعیض آشکار را نمی بینند و درک نمی کنند؟ آیا تصور می کنید مردم مفهوم "رانت حکومتی" را نمی فهمند؟
بابک به اتفاق احسان و همه دوستان و آشنایان خود بروید و تحقیق کنید و ببینید که مقام ایران در المپیاد شطرنج قبلا چگونه بود و از وقتی "رانت حکومتی" احسان را روی میز شماره یک نشاند به چه رتبه ای رسیده است؟ چرا اینها را نمی بینی؟
و از همه اینها گذشته آنجا مشت بابک در دروغگویی باز می شود که به من می تازد که چرا باید احسان کنار برود و چرا بقیه شطرنجبازان احسان را ش ت نمی دهند؟ اگر همه مسایل مربوط به ناداوریها و رشوه و بده بستانها و تبانی هایی که خود رییس فدراسیون ایران به زبان آورد را کنار بگذاریم، آنگاه من حق دارم از بابک بپرسم که چگونه ادعا می کنی که خواننده مطالب من هستی و مرا نابغه می دانی و غیره و غیره اما اصلا نمی دانی من چه نوشته ام؟
بنده بسیار قبل از آنکه پیام بابک را ببینم، به صراحت نوشتم که هیچ نمی تواند احسان را از حضور در مسابقات منع کند و نوشتم اگر خسرو هرندی هم امروز مایل به شرکت در مسابقات باشد نیز هیچ نمی تواند مخالفت کند و فقط وقتی که یک مرجع صاحب صلاحیت، یک نفر را از شرکت در مسابقات رسمی منع نموده باشد می توان از حضور آن شخص ممانعت نمود و عجیب است که بابک این نوشته مرا ندیده و نخوانده و اینک دیدگاه قبلا نوشته شده خودم را برایم بازنویسی می کند!
و نیز من به جوانان و نوجوانان ایرانی به صراحت نوشتم که از ایشان گلایه دارم که چرا نمی توانند افسانه پردازیها و هاله نوری که احسان دور خودش ایجاد کرده را فراموش کنند و قرص و محکم جلوی احسان بازی کنند؟
اما در این میان به چیز دیگری نیز اشاره که آن چیز را شما میتوانید در کناره گیری کاپیتان تیم فوتبال آلمان در روز بازگشت پرافتخارش و هنگامی که جام جهانی را در دست داشت به وضوح اعلام کرد و نیز کناره گیری بازیکنان افسانه ای فوتبال جهان مانند جرالد و لمپارد انگلیسی و غیره و غیره
بابک و احسان اگر به سن بلوغ رسیده اند باید به این چیزها نیز توجه کنند و بدانند که دنیا فقط در "رانت حکومتی" و چاپلوسی و منم زدن در تلویزیون پاسدار ضرغامی خلاصه نشده و درضمن مردم ایران با دقت و هوشیاری کامل هر حرکت افراد "رانت خور حکومتی" را در حافظه تاریخی خود ظبط می کنند و وقتی روز داوری فرا رسید بجای این چیزهایی که من می نویسم با سلاخی به افراد خائن و رانت خور، جواب می دهند؛ من شاهد حوادث سال ۱۳۵۶ و ۵۷ و ۵۸ و ۵۹ و ۶۰ و ۶۱ و غیره و غیره و غیره بوده ام و دقیقا می دانم که چه می گویم و چه می نویسم و بابک و احسان نیز بد نیست برای یادگیری این مسایل، از گلخانه کامبوزیا و کامبوزه نگاهی به بیرون بیندازند و حوادث عراق و افغانستان و مصر و و تونس و لیبی را بنگرند تا قدری به سن بلوغ نزدیک شوند
باز هم حرف دارم که بنویسم اما می دانم مثنوی می شود و امثال بابک و احسان همیشه در جه خویش باقی می مانند و عاقل نمی شوند مگر روزی که خود را در گور بیابند
بابک و احسان حواسشان نیست که وقتی خودشان می دانند " در جمع های بازیکنان ایرانی خیلی راجع به حمایت فدراسیون از احسان صحبت میشه" یعنی چه؟ و برایم خیلی عجیب است که بابک و احسان اینقدر نادان و بسته هستند که حتی به سایت فیده و گزارش بدون خدشه فیده از میزان رشد درجه بازیکنان ایران نیز رجوع نمی کنند و مثلا نمی دانند که وقتی میزان رشد درجه سارا خادم یا پویا آیدنی در یک بازه زمانی و ثابت، بسیار بیشتر از احسان باشد به معنی آن است که علاقه و جدیت سارا و پویا از احسان بیشتر است؛ شاید یک روز که خسته نیستم و حوصله داشتم با ارجاع دادن به لینکهای سایت فیده و به کمک علم ریاضی ثابت کنم که احسان عاشق پول و خودستایی و رانت حکومتی ست و نه شطرنج

درباره ایمیل حاج سعید و کاری که انجام داده در یک روز دیگر می نویسم زیرا الان بسیار خسته هستم اما همینجا به حاج سعید می گویم که نه تنها پول را قبول ندارم و برای ایشان مسترد می دارم بلکه ایشان هیچ حقی ندارد که به من بگوید در وبلاگم چه بنویسم و یا ننویسم و ایشان بهتر است سرش به کار وبلاگ خودش باشد و حدو مرز خودش را بشناسد و اگر لینک دادن به وبلاگ د یتی مرا حذف کند بسیار خوشحال می شوم زیرا دوست ندارم منت هیچ بر سرم باشد؛ نمی دانم چرا مردم فکر می کنند با پرداخت دیرهنگام چند ریال بدهی خود حق امر و نهی دارند؟ اگر شماره کارت بدهی فردا پولت را پس می فرستم و در غیر این صورت آن را به کمیته امداد خواهم داد اما هرگز پول ی را که نمی شناسم و ازو خوشم نمی آید در زندگی خودم وارد نمی کنم؛ شما هنوز "بچه سوسول" هستید و نمی دانید زندگی چیست



مشاهده متن کامل ...
حاج سعید فرمودند فقط شطرنجی بنویس منم اطاعت امر
درخواست حذف اطلاعات

امروز از ساعت پنج صبح که برخاستم تا این لحظه، منتظر بودم که از ستاد با من تماس بگیرند که بجای جنتی اقامه خطبه کنم و به صورت ددمنشانه بگویم که اینترنت است اما متاسفانه به دلیل مشکلات فنی، برادران نتوانستند با بنده تماس بگیرند و خلاصه من ضرر زیرا روزهای ریشم را می تراشم و امروز به دلیل آنکه قرار بود جماعت شوم، با خودم گفتم که خوبیت ندارد با ریش شیش تیغه بروم آنجا چون سپس ابوبکر بغدادی برایم دست می گیرد و دیگه هیچی، فردا تصاویر 3d بنده در حالی که سر بریده ام را در دستان مبارکم گرفته ام در یوتیوب منتشر می شود و خلاصه اینجوری شد که کلاه سرم رفت و الان ته ریش دارم و اگر همین الان "مشتی عباد" یا همون علی ربیعی کار، مرا ببیند پیش خودش تصور می کند که من یکی از ان باسابقه و کارکشته اطلاعات هستم و یحتمل با توجه به مو و ریش سپیدم، حتی به من سلام هم می دهد و تقبل الله می گوید و الی آ !
خلاصه از صبح که ریشم را نزدم، نشستم پای کامپیوتر و هویجوری توی اینترنت ازین سایت به آن سایت رفتم و یک کشکول برگ سبز درویشی از همه چیز پیدا و خواندم و خواندم و خواندم تا الان که رفتم ایمیل و پیامهای خوانندگان وبلاگ د یتی ام را نگاه و دیدم ای بابااااااااا چقدر امروز چیزهای خوب خوب اتفاق افتاده و چه پیامها و ایمیلهای جالب انگی کی برایم ارسال شده و به همین دلیل گفتم بیایم درباره این پیامها و ایمیلها بنویسم
یکی از خوانندگان گرامی وبلاگ دو پیام برایم نوشته که بدین شرح می باشند:
28 شهریور1393 ساعت: 15:11
توسط: ذهن خونسرد
لینکو درست ببین...اون سیزدهمه فوریه است
ایشان این پیام را ذیل مطلب دیروزم با عنوان ◄سایت چس بیس؟ خیلی ریز می بینم شما و ایشان را مرقوم فرمودند و بنده نیز چنین پاسخ دادم:
پاسخ: با سلام و آرزوی سلامتی برای شما
عرض می شود که امروز صبح سایت چیس بیس تاریخ را درست کرد و به سیزدم فوریه تبدیل نمود و لطفا به تاریخ درج مطلب بنده توجه بفرمایید زیرا آن را دیروز و هنگامی که سایت چیس بیس آن را در بدو امر منتشر نمود، نوشتم
بنده یک کپی از آنچه سایت چیس بیس نوشته بود را در وبلاگم نشان دادم و نمی دانم آن را ملاحظه فرمودید یا خیر؟
ببخشید یعنی چه؟
موفق و شاد باشید
می توانید پیام ایشان و پاسخ بنده را در ◄اینجا ملاحظه بفرمایید
پیام دوم ایشان نیز بدین شرح است:
28 شهریور1393 ساعت: 15:24
توسط: همون قبلی
و تو که یه دستم شطرنج بازی نکری..چیه هی میکنی؟ افکارت مالیخولیاییه
ایشان این پیام را ذیل مطلب ◄آناند و آناند و آناند، و وای از دست آرونیان که نهایتا مجبور به قتلش می شوم مرقوم فرمودند و بنده نیز چنین پاسخ دادم:
پاسخ: با سلام و آروزی سلامتی مجدد برای وجود شریف شما
والله تا آنجا که از سن چهار پنج سالگی به یاد دارم، شطرنج بازی و بنابراین می توانم در این دنیا و آن دنیا، به شرافتم و م قسم بخورم که یک دست شطرنج بازی کرده ام
شاید اگر می فرمودی که یک میلیون دست شطرنج بازی نکرده ام آنگاه با شما همعقیده می گشتم
در مورد باد معده نیز بنا به همه شواهد علمی که در تمامی کتب پزشکی درج گشته و بویژه بنده از کودکی در کتب پزشکی مرجع که عموهایم مطالعه می نمودند و بنده نیز آنها را می خواندم (مثلا ت ت هریسون که کتاب مرجع پزشکی است) نوشته شده که دستگاه گوارشی همه انسانها هنگام هضم غذا و در پی یک سلسله واکنشهای پیچیده شیمیایی به ناچار مقادیر زیادی مولکولهای مختلف به صورت گاز تولید می کند که این گازها نیز به دو طریق از بدن همه انسانها دفع می شود: یکی از راه دهان و دیگری از طریق مجرای انتهایی روده بزرگ
بنابراین شما و همه دوستان مطمئن باشید که همه انسانها از خود گاز دفع می کنند و به همین دلیل آن عنوانی که شما برای بنده فرمودید کاملا علمی و صحیح می باشد و نشاندهنده هوش و دقت علمی بارز شما است
اما معمولا بنا به رسم ادب، و عرف اجتماعی، این عمل گوارشی را در جایی بازگو نمی کنند و بازگویی آن را عملی زشت و ناهنجار می دانند زیرا در آن صورت همه هشت میلیارد انسان روی زمین می توانند به یکدیگر با عنوانی که شما برای بنده نوشتید، خطاب نمایند
در مورد افکار مالیخولیایی نیز با توجه به کثرت تعاریفی که از واژه "مالیخولیایی" در علم پزشکی و نیز در زبان فارسی وجود دارد، لطفا به صورت مشخص توضیح فرمایید تا بنده قادر به پاسخگویی یا اصلاح خویش باشم
متاسفانه شما این واژه را به صورت کلی بیان فرمودید و بنده قادر به درک جزییات آن نیستم و تصور می کنم شما که انسانی هوشمند می باشید با بنده موافق باشید که برای حل یک مشکل باید به جزییات توجه نمود و کلی گویی راه به جایی نمی برد و ابهام باقی می ماند
موفق و شاد باشید انشالله
می توانید پیام ایشان و پاسخ بنده را در ◄اینجا ملاحظه بفرمایید
یادم رفت برای "ذهن خونسرد" بنویسم که گرچه سایت چیس بیس امروز به تصحیح تاریخ مراسم گشایش مسابقه خ دست زد اما یک چیز را یادشان رفت که تصحیح کنند و آن درجه الو بازیکنان بود و همانگونه که دیروز توضیح دادم آنها اشتباه د که درجه شناور بازیکنان را برای ج خویش درج نمودند و مثلا آنها برای کاروآنا درجه شناور دیروزش را درنظر گرفتند که ۲۸۳۶ بود ولی با برد ب کاروآنا امروز صبح درجه او به ۲۸۴۲ ارتقا یافت و یا مثلا دیروز به اتکا ارقام فهرست شناور نوشتند که آرونیان نفر سوم جهان است با درجه ۲۷۹۳ که امروز آرونیان در رتبه ششم نشسته با درجه ۲۷۹۴ و نوشته بودند که آناند نفر ششم جهان است با درجه ۲۷۸۵ که اکنون آناند مقام سوم جهان و رتبه ۲۷۹۷ را دارا می باشد و این امر درمورد همه بازیکنان صدق می کند بجز کرامنیک که این روزها در جایی بازی نمی کند و درجه شناورش همچنان روی ۲۷۶۰ ثابت مانده است

پیام دیگری از آقای پیرداد لاهی بندری دریافت داشتم که سراسر محبت بود، به شرح زیر:
28 شهریور1393 ساعت: 9:46
توسط: پیرداد لاهی بندری
من از این وبلاگ خیلی خوشم میاد، چون تنها وبلاگیست که از تملق جویی به دور است و بدون تعارف و رودربایستی با ی، حرف حقیقت را میزند
دم گرداننده اش گرم
هزار لایک
بنده از آقای پیرداد لاهی بندری بسیار سپاسگزارم و عرض می کنم که شما بهتر از بنده می دانید که تملق و دروغگویی به عوامل مختلف مربوط است، هم تربیت خانوادگی و شخصیت مادر و پدر و سایر بستگان به شکل گیری شخصیت افراد می انجامد و نیز (با قید احتیاط علمی عرض می کنم) شاید به ژنتیک هر شخص مربوط باشد و شاید چیزهای دیگر که بنده در آن امور تخصص ندارم و شاید هنوز دانشمندان بزرگ زیست شناسی نیز نتوانسته باشند همه عوامل مربوط به شکل گیری شخصیت را بدانند و مثلا بنده اطلاع دارم که با پیشرفت ابزارهای الکترونیکی، اکنون به دستگاه mri بسیار پیشرفته می توانند بخشهای مختلف مغز را بررسی کنند و گویا مثلا فهمیده اند که اگر بتوان فلان بخش مغز را با فلان ماده شیمیایی تحت تاثیر قرار داد آنگاه خاطرات ناخوشایند و عقده ها و کینه جویی ها از وجود آن شخص رخت برمی بندد ولی دانشمندان می گویند این امور هنوز در دست بررسی آزمایشگاهی ست؛ گرچه من با سابقه ای که ازین دانشمندان در طول تاریخ در حافظه ام دارم و بویژه در مورد تحقیقات مربوط به مغز و سیستم عصبی، تقریبا مطمئنم که چند سالی ست که دانشمندان برروی افراد بی گناه و بی پناه؛ بخصوص زندانیان به آزمایش واقعی می پردازند و مثلا شما تصور کن اگر الان در زندان یی و مخوف گوانتانامو، دانشمندان به تزریق مواد شیمیایی به اعضای القاعده بپردازند و تاثیر آن را روی زندانیانی که بدل به موش آزمایشگاهی گشته اند، مورد بررسی قرار دهند آنگاه چه ی باخبر می شود؟
و نکته ای که مایلم حتما به آن اشاره کنم، این است که تحقیقا بنده تنها وبلاگ نویسی نیستم که چاپلوسی و دروغگویی نمی کنم و بی گمان بسیاری از انسانهای شریف و نجیب و حلال زاده در کشور ایران هستند که به مراتب ارزش اخلاقی بیشتری نسبت به بنده دارند و اگر چنین نبود که سنگ روی سنگ بند نمی شد
بار دیگر از محبت شما سپاسگزارم و برای شما و خانواده گرامی شما، بهترینها را در همه امور آروزمندم

پیام دیگری آمده که به دلایل خاص آن را درج می کنم و بدان پاسخی که شاید چندان مربوط به این پیام خاص نباشد می دهم:
پنجشنبه 27 شهریور1393 ساعت: 23:16
توسط: بابک
سلام. شب بخیر
یک سر به بازی کاروآنا و ممدیاروف بزنید بازی بسیار جالبی بود
بنده از این بازی اطلاع داشتم و اتفاقا می خواستم امروز به آن بپردازم ولی به دلیل آنکه از شما که بابک هستید خوشم نمی آید، بنابراین به عمد آن را نقد ن و دیگر هم برای من پیام ننویس زیرا دیدن اسمت باعث نارحتی ذهنی ام می شود
می دانم که حداقل تا لحظه خواندن این مطلب مرا بسیار دوست داری و به قول خودت، حتی به خانواده ات نیز گفته ای که فلانی "نابغه" است اما اگر باز هم مرا دوست داشتی و خواستی برایم پیام بگذاری با یک اسم دیگر بنویس که من دچار آزردگی ذهنی نشوم زیرا انسانی بسیار بسیار حساس هستم و فکر می کنم اگر بابک و سایر خوانندگان وبلاگ د یتی ام، قدری به مطالعه در امور پزشکی پرداخته باشند آنگاه می دانند که افرادی با هوش و حافظه اندکی بالاتر از دیگران و نیز بویژه انی که هنرمند هستند و موسیقی اجرا می کنند و شعر و نامه و داستان می نویسند، بسیار بیشتر از دیگران حساس هستند و کاملا زودرنج می باشند و دوست دارند همه چیز، منجمله انسانهای دوروبرشان را کاملا شفاف و منطقی و عاری از پلیدی ببینند و وقتی چنین نشود آنگاه خیلی زود و عمیقا می رنجند
تصور می کنم اغلب خوانندگان وبلاگ شطرنجی ام، با این ات سهراب سپهری، بهتر از بنده آشنا باشند:
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
سهراب این ات را برا جانش نسرود بلکه سرود تا قدری سطح فرهنگ و بینش مردم این سرزمین را بالا ببرد و امثال بابک بتوانند شخصیت و میزان حساسیت هنرمند جماعت را درک کنند
شاید بسیاری از خوانندگان وبلاگ شطرنجی ام تعجب کنند که چرا به بابک چنین می گویم ولی من مانند همیشه با صداقت، آنچه روی داده و منتج به نفرت من از بابک شده را شرح می دهم و پیشاپیش بگویم که توضیح دادن بابک یا دیگران در تصمیم گیری من هیچ تاثیری ندارد و بهتر است هیچ در این باره برایم ننویسد و راهنمایی و میانجیگری نکند
این بابک همان ی ست که چند روز قبل ازو با نام مستعار "آقای ب" اسم بردم و اکنون لازم می بینم به شرح آنچه بین ما گشت بپردازم
این دو پیام از بابک را ملاحظه فرمایید و به تاریخ ارسال آنها نیز دقت نمایید و توجه داشته باشید که بابک این پیامها را به صورت قابل نشر ارسال نموده و بنابراین ی نمی تواند به من ده بگیرد که چرا آنها را منتشر می سازم زیرا اگر او مایل به انتشار آنها نبود می توانست به صورت خصوصی بفرستد:
یکشنبه 23 شهریور1393 ساعت: 11:4
توسط: بابک
با سلام خدا اون روزی رو نیاره که بنده بخواهم ی رو مس ه کنم
بنده بابک خاقانی هستم ریتینگ 2320 دارم
فرمایشات شما رو کاملا میخونم و بسیاری از اونها رو قبول دارم. تفسیرهایی شما رو بسیار دقیق میخونم از اینکه تفسیرها از خودتون هست و این شهامت رو که خیلی از شطرنجبازان ما ندارند دارید لذت میبرم
شما آدم آزاد شی هستید و در این زمانه این ارزشه
فقط خواهشی داشتم چون آقای قائم مقامی به منزل ما رفت و آمد دارند و از نزدیک میشناسمشون با ایشان خیلی نامهربان هستید، البته خیلی از گفته های شما واقعیت دارد ولی ایشان بسیار پسر مودبی هستند و من میدانم ماهی 3 میلیون تومان کمک به ایتام دارند، البته این پیش خودمان بمونه
در آ با سپاس فراوان، من اولین روزی که مطالب شما رو خوندم به اهل خانه عرض شما نابغه هستید
اگر اصرار بازیهای شما رو ببینم به خاطر این بود که مطمئن بودم خلاقیت شما در بازیتون نمود داره و البته که شما قلم توانایی دارید
به هر حال من شما رو دوست دارم و همیشه منتظر خواندن مطالب شما هستم
این پیامی که بود که آن روز بابک فرستاد و من به صورت سربسته در مطلبی با عنوان ◄ باور کنید فقط درباره شطرنج نوشتم، باور هم نکردید مهم نیست، بعدا یک خاکی به سرم می ریزم جوابش را دادم
سپس بابک پیام دیگری فرستاد به شرح زیر:
یکشنبه 23 شهریور1393 ساعت: 22:53
توسط: بابک
با سلام خدمت ایرج خان عزیز
بنده نظر شخصی خود را گفتم و ایشان (منظور بابک از ایشان، احسان قائم مقامی است) اصلا در جریان نیستند
به هر حال با توجه به هزینه های زندگی و عشق بیحد ایشان به شطرنج اینکه ما بخواهیم ایشان شطرنج حرفه ای را کنار گذاشته تا راه برای جوانترها باز شود به خود ایشان بستگی دارد و فکر می کنم که ایشان نمیتواند سد راه ی برای پیشرفتش شود
بنده به گروه خاصی تعلق ندارم و برآیم فرقی ندارد که خصوصی صحبت کنیم یا عمومی
سالی یکبار هم از در فدراسیون رد نمیشوم
در ضمن نتیجه بازی بنده با احسان اشتباه ثبت شده و ایشان برده اند
به هر حال نباید فراموش کنیم که قبل از احسان سطح شطرنج ایران در حد 2400 بود و الان در حد 2600
در جمع های بازیکنان ایرانی خیلی راجع به حمایت فدراسیون از احسان صحبت میشه ولی واقعیتی وجود دارد هیچ کدام از بازیکنان ایرانی عشق احسان به شطرنج و پشتکار ایشان را ندارند
با تشکر
این دو پیام بابک خیلی برایم عجیب است و این را درنظر داشته باشید که بابک یک پسربچه یا نوجوان و جوان نیست بلکه ۳۸ ساله هست و گرچه چیزی درباره سطح نحصیلات خود ننوشته ولی تصور می کنم دارای درجه ی باشد و بنابراین می داند که چکار می کند و چه می نویسد و معنی واژگان فارسی را نیز به خوبی از بر هست
تناقضات پیامهای ایشان به قدری زیاد است که من واقعا نمی دانم از کجا شروع کنم زیرا می دانم بسیاری از خوانندگان، حوصله خواندن این همه سطرهای مختلف را ندارند
مثلا وقتی بابک اینقدر از هوش من تعریف می کند سپس آیا با خود نمی شد که بالا ه این روزدار اگر باهوش است پس باید نوشته هایش نیز نشانه ای از هوش را در خود داشته باشند و نوشته هوشمندانه نیز صحت دارد و دیگر نمی شود که بابک هرجا دلش خواست مرا هوشمند و نابغه بداند و هرجا میل مبارکش کشید مرا نادان فرض کند و بیهوده طرف احسان را بگیرد
و یا بی منطقی و تناقض بابک آنجاست که نمی فهمد بنده تاکنون و هرگز نسبت به زندگی خصوصی احسان هیچ چیزی نگفته ام و نمی گویم زیرا اصولا احسان را ندیده ام و فقط او را از طریق مصاحبه هایی که کرده و چیزهایی که دیگران درباره اش نوشته اند می شناسم و حتی اگر من از روز تولد احسان با او بودم نیز، هرگز هیچ چیزی درباره زندگی خصوصی او نمی نوشتم و فقط به زندگی تخصصی او و آنچه به شطرنج ایران مربوط می شود، می پرداختم و انتقاد می
مثلا اگر بنده یک کلمه نوشته بودم که احسان پسر بداخلاقی است، این ورود به حریم خصوصی احسان بود و بابک حق داشت بگوید که نه احسان خیلی خوش اخلاق است
اگر بنده گفته بودم که احسان انسانی عیاش است و فقط به فکر خودش می باشد (که نگفته ام)، آنگاه بابک حق داشت بگوید که خیر زیرا احسان به ایتام کمک می کند× البته در مورد کمک به ایتام نیز همه می دانیم که حتی بابک زنجانی نیز بسیار کمک به ایتام در پرونده اش دارد و این را جدی می گویم و تصور نکنید که نیش و کنایه می زنم
یادم هست وقتی شهرام جزایری را به جرم ی میلیاردی گرفتند، آنگاه خودش و دوستانش بارها نوشتند که او به فقرا و ایتام کمک نموده و حتی گفتند که چندین مسجد در ای مختلف بنا نموده است و غیره و غیره که می توانید با جستجو در گوگل به شرح ماوقع برسید
یک نکته را برایتان بگویم که از نظر علم پزشکی اثبات شده است و آن اینکه بسیاری از افرادی که به ایتام و فقرا کمک می کنند و یا در مراسم مذهبی شرکت می نمایند و خیلی اشک می ریزند و به سرو خود می زنند، اتفاقا به دلیل آگاهی از پلیدیهای درون خود و عذاب وجدان این کارها را می کنند و نه به صورت عادی و به عنوان انسانی فرشته خوی؛ بنابراین بهتر است بابک و دیگران، ازین پس با دقت بیشتری به افرادی که خیلی به دیگران کمک مادی می کنند و مذهبی هستند، بنگرند و تا زمانی که کاملا مطمئن نشده اند که آن شخص پاک است، نه به تایید و نه تکذیبش نپردازند
مثلا برای من جای تعجب دارد که بابک در پیام نخست به یتیم نوازی احسان با ذکر رقم ماهی سه میلیون تومان اشاره می کند و سپس در پیام دوم بلافاصله همان آهنگ همیشگی را در توجیه رفتار احسان می نوازد: " به هر حال با توجه به هزینه های زندگی". کدام هزینه زندگی؟ مگر بقیه مردم بدون نگرانی از "هزینه زندگی" در همسایگی احسان هستند؟ آیا بنده را یک شاهزاده میلیاردر در جزایر هاوایی تصور کردید که فقط مشغول موج سواری و دیسکو و خوش گذرانی هستم و قصد داشتید با گفتن "هزینه زندگی" به یاد من آورید که مسکن و خوراک و لباس و غیره و غیره نیز وجود دارند؟
بیایید از همین فردا زندگی و موجودی بانکی بنده و احسان را به صورت کاملا دقیق و به صورت گروهی بررسی نمایید تا ببینیم چه ی باید به آن دیگری هشدار دهد که چیزی به نام "هزینه زندگی" وجود دارد
بابک گرچه قصد دفاع از احسان داشته و دارد اما حواسش نیست که اتفاقا این "هزینه زندگی" اشاره به حرص و ولع به مادیات و عشق به تجملات دارد و اتفاقا همین چیزهاست که باعث نکبت و سقوط انسانها می شود و آنها را به شنیدن شعار "حیا کن، رها کن" سوق می دهد
سخن بابک برای اینکه می گوید احسان درجه الو ایران را از ۲۴۰۰ به ۲۶۰۰ رساند مایه خنده است و من نمی دانم اصولا بابک متوجه هست که چه می نویسد؟
بابک به این ترتیب اگر احسان ۲۰۰ درجه به سطح شطرنج ایران افزوده آنگاه باید تو و احسان بگردید و دستبوس انی باشید که درجه شطرنج ایران را از صفر به ۲۴۰۰ رساندند
ایزاک نیوتن را که همه می شناسید، ایشان بسیار انسان تندخو و خودستایی بود و به معنی دقیق کلمه نه اعصاب داشت و نه ادب و ی را نیز داخل آدم حساب نمی کرد حتی لایب نیتس کبیر را، که می توانید با مراجعه به اینترنت درباره رفتارهای خاص نیوتن بیشتر بخوانید، اما همین نیوتون با همه ف فروشی هایش یک جمله درخشان و دقیق و متواضعانه در تاریخ بجا گذارد، آنجا که گفت: اگر من کوتوله افق های دوردست تری را می بینم به دلیل آن است که روی دوش غول گذشته ایستاده ام!
از سخن نیوتن بهتر و دقیق تر می توانید چیزی تصور کنید؟
بابک و احسان اول بروند انی که شطرنج ایران را از صفر به ۲۴۰۰ رساندند پیدا کنند و دستتشان را ببوسند و اگر درگذشته اند، ذکر خیرشان را بگویند و سپس بیایند از ۲۰۰ درجه خودشان حرف بزنند
اما مهمتر از همه این است که اصولا چیزی به نام نقش احسان در افزودن ۲۰۰ درجه به شطرنج ایران صحت ندارد و این مانند آن است که مثلا ی بگوید اگر علی نبود آنگاه فوتبال ایران هم نبود! خدا را شکر که زمان شاه و با مربی ایرانی به نام حشمت مهاجرانی به جام جهانی رفتیم وگرنه علی و دوستانش (نظیر بابک) این زاده دروغین را درست می د که علی فوتبال ایران را به جام جهانی برد و جهانی کرد!
بگذارید فرق انسانها را بهتر بشناسیم؛ اکنون دگیر ی نیست که نام شازده خانمی به نام مریم میرزاخانی را نداند و به بزرگی کاری که در سطح جهان انجام داد پی نبرده باشد: نخستین بانوی ریاضی دان که توانست دنیای کاملا مردانه ریاضی را کنار زند و تصور می کنم احسان و بابک هرچه بخواهند خودشان را باد بزنند، دیگر در اینجا کوتاه می آیند و می پذیرند که شازده مریم بانو کهشکشان است و احسان یک دانه شن و اما نتیجه آنکه بنده سالها قبل مصاحبه ای از این شازده خانم خواندم که فکر کنم مربوط به ۲۰۰۶ بود و در و به زبان انگلیسی با ایشان شده بود. مریم بانو در همان سطر اول به وضوح به آن مصاحبه گر یی گفته بود که اگر چند سال زودتر به دنیا آمده بود هیچ حتی اسمش را نیز نمی دانست و نمی توانست چیزی از ریاضی بفهمد و به خارج بیاید که منظورش همان نسل سوخته اوایل انقلاب بود ( انی نظیر من که بین ۵۰ تا ۶۰ سال دارند؛ حدودا عرض ) و بینید مریم بانو چقدر باوقار و باشخصیت است که نخستین جملات مصاحبه را نه با خودستایی بلکه با ذکر خیر از نسل سوخته ای که به دلیل انقلاب و گروگانگیری سفارت و سپس داستان انقلاب فرهنگی و بستن ها و به سلامتی با جنگ هشت ساله، پ ر شدند و اصلا هیچ نپرسید که اصلا شما انسان هستید یا یک مشت روح؟
بنده مثال خودم را زدم که در سن ۱۱ سالگی یک حکم سلطنتی از سوی شاه و به امضای هویدا (نخست ) و خانم فرخ روپارسا ( آموزش پرورش) دریافت نمودم که به دلیل برتری جستن به تمامی دانش آموزان ایران، دو امیتاز از سوی شاه به من داده شد: اول آنکه حق دارم بدون کنکور وارد هر رشته و هر شوم و دوم اینکه ت ایران هزینه تحصیلات مرا در داخل و خارج ایران تا زمانی که بخواهم، متقبل می شود و شما درنظر بگیرید که بازی روزگار با من چنان کرد که تقریبا چهار پنج سال بعد، بنده جنگ زده و بی خانمان بودم و پدرم روی تخت بیمارستان بود و پزشکان مجبور شدند یک چشمش را بیرون آورند و بنده که ن تی برترین دانش آموز ایران بودم، کنار خیابان و روی چند تکه مقوا ایستاده بودم و جوراب و دستکش و شال گردن می فروختم تا چند ریال جی به دست آورم. شطرنج که حرام و تعطیل بود، موسیقی که حرام و تعطیل بود، حتی اغلب رشته های ورزشی نیز به دلیل آنکه در انگلیس و بوجود آمده بودند (مانند فوتبال) نیز حرام و تعطیل بودند و اینجاست که اهمیت سخن دقیق مریم بانو و شخصیت فروافتاده و متین و نجیب ایشان معلوم می گردد که می گوید اگر چند سال زودتر دنیا آمده بودم، هیچ نمی شدم و نه ریاضی می دانستم و نه ی مرا می شناخت
آیا احسان و بابک نیز متانت مریم بانو را دارند و اصولا چیزی از زندگی می فهمند یا غرق در خودستایی و حرص و طمع گشته اند وسپس منت می گذارند که بله ماهی سه میلیون به ایتام کمک می کنیم، به قول قدما این کمک بخورد توی کمرتان!
من به صراحت پرسیدم که یعنی برای همین جام اکو که همه می دانند یکی از مفتضح ترین مسابقات شطرنج بود، چرا احسان شرکت داده شد؟ آدم قحطی بود؟ یعنی احسان یک پسر ۱۰ ساله بود که برای ب تجربه برود با یک بازیکن بدون درجه افغان بازی کند؟ مثلا چیزی می شد اگر امثال مطهره در جام اکو بازی می د؟
آیا فکر می کنید که بقیه مردم عقب مانده هستند و نشانه های تبعیض آشکار را نمی بینند و درک نمی کنند؟ آیا تصور می کنید مردم مفهوم "رانت حکومتی" را نمی فهمند؟
بابک به اتفاق احسان و همه دوستان و آشنایان خود بروید و تحقیق کنید و ببینید که مقام ایران در المپیاد شطرنج قبلا چگونه بود و از وقتی "رانت حکومتی" احسان را روی میز شماره یک نشاند به چه رتبه ای رسیده است؟ چرا اینها را نمی بینی؟
و از همه اینها گذشته آنجا مشت بابک در دروغگویی باز می شود که به من می تازد که چرا باید احسان کنار برود و چرا بقیه شطرنجبازان احسان را ش ت نمی دهند؟ اگر همه مسایل مربوط به ناداوریها و رشوه و بده بستانها و تبانی هایی که خود رییس فدراسیون ایران به زبان آورد را کنار بگذاریم، آنگاه من حق دارم از بابک بپرسم که چگونه ادعا می کنی که خواننده مطالب من هستی و مرا نابغه می دانی و غیره و غیره اما اصلا نمی دانی من چه نوشته ام؟
بنده بسیار قبل از آنکه پیام بابک را ببینم، به صراحت نوشتم که هیچ نمی تواند احسان را از حضور در مسابقات منع کند و نوشتم اگر خسرو هرندی هم امروز مایل به شرکت در مسابقات باشد نیز هیچ نمی تواند مخالفت کند و فقط وقتی که یک مرجع صاحب صلاحیت، یک نفر را از شرکت در مسابقات رسمی منع نموده باشد می توان از حضور آن شخص ممانعت نمود و عجیب است که بابک این نوشته مرا ندیده و نخوانده و اینک دیدگاه قبلا نوشته شده خودم را برایم بازنویسی می کند!
و نیز من به جوانان و نوجوانان ایرانی به صراحت نوشتم که از ایشان گلایه دارم که چرا نمی توانند افسانه پردازیها و هاله نوری که احسان دور خودش ایجاد کرده را فراموش کنند و قرص و محکم جلوی احسان بازی کنند؟
اما در این میان به چیز دیگری نیز اشاره که آن چیز را شما میتوانید در کناره گیری کاپیتان تیم فوتبال آلمان در روز بازگشت پرافتخارش و هنگامی که جام جهانی را در دست داشت به وضوح اعلام کرد و نیز کناره گیری بازیکنان افسانه ای فوتبال جهان مانند جرالد و لمپارد انگلیسی و غیره و غیره
بابک و احسان اگر به سن بلوغ رسیده اند باید به این چیزها نیز توجه کنند و بدانند که دنیا فقط در "رانت حکومتی" و چاپلوسی و منم زدن در تلویزیون پاسدار ضرغامی خلاصه نشده و درضمن مردم ایران با دقت و هوشیاری کامل هر حرکت افراد "رانت خور حکومتی" را در حافظه تاریخی خود ظبط می کنند و وقتی روز داوری فرا رسید بجای این چیزهایی که من می نویسم با سلاخی به افراد خائن و رانت خور، جواب می دهند؛ من شاهد حوادث سال ۱۳۵۶ و ۵۷ و ۵۸ و ۵۹ و ۶۰ و ۶۱ و غیره و غیره و غیره بوده ام و دقیقا می دانم که چه می گویم و چه می نویسم و بابک و احسان نیز بد نیست برای یادگیری این مسایل، از گلخانه کامبوزیا و کامبوزه نگاهی به بیرون بیندازند و حوادث عراق و افغانستان و مصر و و تونس و لیبی را بنگرند تا قدری به سن بلوغ نزدیک شوند
باز هم حرف دارم که بنویسم اما می دانم مثنوی می شود و امثال بابک و احسان همیشه در جه خویش باقی می مانند و عاقل نمی شوند مگر روزی که خود را در گور بیابند
بابک و احسان حواسشان نیست که وقتی خودشان می دانند " در جمع های بازیکنان ایرانی خیلی راجع به حمایت فدراسیون از احسان صحبت میشه" یعنی چه؟ و برایم خیلی عجیب است که بابک و احسان اینقدر نادان و بسته هستند که حتی به سایت فیده و گزارش بدون خدشه فیده از میزان رشد درجه بازیکنان ایران نیز رجوع نمی کنند و مثلا نمی دانند که وقتی میزان رشد درجه سارا خادم یا پویا آیدنی در یک بازه زمانی و ثابت، بسیار بیشتر از احسان باشد به معنی آن است که علاقه و جدیت سارا و پویا از احسان بیشتر است؛ شاید یک روز که خسته نیستم و حوصله داشتم با ارجاع دادن به لینکهای سایت فیده و به کمک علم ریاضی ثابت کنم که احسان عاشق پول و خودستایی و رانت حکومتی ست و نه شطرنج

درباره ایمیل حاج سعید و کاری که انجام داده در یک روز دیگر می نویسم زیرا الان بسیار خسته هستم اما همینجا به حاج سعید می گویم که نه تنها پول را قبول ندارم و برای ایشان مسترد می دارم بلکه ایشان هیچ حقی ندارد که به من بگوید در وبلاگم چه بنویسم و یا ننویسم و ایشان بهتر است سرش به کار وبلاگ خودش باشد و حدو مرز خودش را بشناسد و اگر لینک دادن به وبلاگ د یتی مرا حذف کند بسیار خوشحال می شوم زیرا دوست ندارم منت هیچ بر سرم باشد؛ نمی دانم چرا مردم فکر می کنند با پرداخت دیرهنگام چند ریال بدهی خود حق امر و نهی دارند؟ اگر شماره کارت بدهی فردا پولت را پس می فرستم و در غیر این صورت آن را به کمیته امداد خواهم داد اما هرگز پول ی را که نمی شناسم و ازو خوشم نمی آید در زندگی خودم وارد نمی کنم؛ شما هنوز "بچه سوسول" هستید و نمی دانید زندگی چیست



مشاهده متن کامل ...
پاو وینت بررسی خانه صالح کاشان -خانه مبصرالممالک صالح
درخواست حذف اطلاعات

پاو وینت بررسی خانه صالح کاشان -خانه مبصرالممالک صالح



تاریخ ایجاد 11/11/2015 12:00:00 ق.ظ تعدادبرگ: 25اسلاید دارای نقشه پلان مقطع پرسپکتیو و تصاویر قیمت: 5000 تومان حجم فایل: 3450 kb تعدادمشاهده 7


خانه صالح، کاشان
بخشی از مطلب
محله سی قند خانه صالح مانند بسیاری از خانه های اوا عصر قاجاری فقط یک حیاط وسیع اندرونی دارد. این خانه به صورت دو طرف ساخت اطراف حیاط در سه طبقه بنا گردیده است. از فضا های مهم معماری این خانه میتوان از شش سرداب، شاه نشین، مهت ، هشتی ورودی، ایوان تابستانی، ایوان زمستانی، و بادگیر نام برد. از تزئینات مهم این خانه می توان از یزدی بندی سرداب اصلی آن نام برد.


خانه صالح در میدان جانباز، خیابان غیاث الدین جمشید، پشت درمانگاه، کوچه سرسنگ، شهر کاشان استان اصفهان قرار گرفته.

خانه صالح توسط بزرگ این خاندان، میرزا حسن خان مبصر الممالک ساخته شده و معمار بنا احتمالا محمود حسن آبادی بوده. مجموعه خانه شامل بیرونی و اندرونی بوده که خانه فعلا تنها اندرونی بنای اولیه می باشد. فضای اصلی این خانه ترکیبی از دو مجموعه فضائی در دو جبهه رو به روی هم، واقع در جنوب و شمال حیاط است که ارتفاع این دو جبهه بیشتر از دو جبهه دیگر حیاط می باشد.

مهم ترین بخش خانه در جبهه جنوبی واقع است. در این جبه سه تالار تقریبا یک شکل در کنار یکدیگر قرار گرفته اند که ارتباطی با هم ندارند. تالار وسط به ایوان ستون داری باز می شود که در مجاورت حیاط واقع است، اما دو تالار دیگر تنها دری به این ایوان دارند. به غیر از تالارها دو اتاق نیز در دو سوی ایوان قرار گرفته اند و به این ترتیب، ایوان اهمیتی خاص در ترکیب فضائی این بخش پیدا کرده است.

در جبهه شمالی، مجموعه ای متشکل از یک تالار بزرگ با شاه نشین در وسط و دو اتاق سه دری در طرفین قرار دارد و رواقی ستون دار جلوی کلیه فضاهای این جبهه دیده می شود.

در جبهه شرقی، یک ایوان کم عمق ستون دار در میانه نما واقع شده و دو ایوان کوچکتر در طرفین آن قرار دارند. در جبهه مقابل آن یک رواق ممتد به اندازه طول حیاط ساخته شده که به رواق جبهه شمالی متصل می گردد.

یک سرداب بسیار بزرگ و متشکل از فضاهای متعدد و متنوع در زیر جبهه جنوبی ساخته شده و ورود به آن از داخل حیاط صورت می گیرد. سرداب دیگری شامل یک تالار بزرگ صلیبی شکل و دو فضا در دو سوی آن نیز در جبهه شمالی واقع است. حیاط خانه فضایی وسیع و گشاده با حوضی کشیده و چهار باغچه در دو سوی آن است. یک حیاط فرعی و خدماتی نیز در پشت رواق جبهه غربی وجود دارد.(الف-1) خانه مبصر الممالک صالح مربوط به دوره قاجار می باشد که در تاریخ 26 آبان 1375 با شماره ثبت 1768 به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.


کلمات کلیدی مرتبط:
خانه صالح، کاشان ,پلان خانه صالح، کاشان ,مقطه نما خانه صالح، کاشان ,پرسپکتیو خانه صالح، کاشان ,تصاویر خانه صالح، کاشان ,معماری خانه صالح، کاشان ,تحقیق خانه صالح، کاشان ,خانه صالح، کاشان , پاو وینت ,بررسی خانه , صالح کاشان ,خانه مبصرالممالک صالح,
مقالات مرتبط در این دسته
پاو وینت بررسی خانه علوى تبریز-موزه سفال- alavi house
پاو وینت بررسی خانه کبیر گرگان
پاو وینت معماری خانه بروجردی کاشان
پاو وینت معماری خانه عطارها
پاو وینت معماری خانه مبصرالممالک صالح - خانه صالح کاشان
پاو وینت بررسی عمارت الملک سنندج
پاو وینت بررسی خانه رسولیان یزد از نظر اقلیمی و ارائه الگو هایی در جهت بهبود وضعیت فعلی آن ها
پاو وینت بررسی خانه مرتضوی در کاشان
پاو وینت بررسی خانه کارخانه چی در کاشان
پاو وینت بررسی خانه علومی ها یزد بهمراه پلان ها و نما و پرسپکتیو و تصاویر
پاو وینت بررسی خانه جهان آرایی در کاشان بهمراه پلان ها و نما و تصاویر


مشاهده متن کامل ...
آهنگ یه صورت ساده صالح رضایی
درخواست حذف اطلاعات

آهنگ یه صورت ساده صالح رضایی با و کیفیت بالا

موزیک صالح رضایی بنام یه صورت ساده ، با دو کیفیت متفاوت ۳۲۰ و ۱۲۸ همراه با متن آهنگ یه صورت ساده صالح رضایی و پخش آنلاین

new saleh rezaei – ye soorate sadeh

آهنگ یه صورت ساده ، آهنگ جدید 96 ، آهنگ جدید صالح رضایی ، آهنگ غمگین

آهنگ جدید یه صورت ساده از صالح رضایی

 آهنگ یه صورت ساده صالح رضایی

در ادامه مطلب

انگار این روزا یه جورایی شدم از حال خودم هی بیخودم
ای وای دلم
عاشق شدم
باخودم میگم کاشکی بودی پیشم
نمیشه آروم عشق دو آتیشم
فکر میکنم دارم عاشق میشم
یه صورت ساده ولی فوق العاده
میبینی چه کاری دستی دستی دست دلم داده
یه صورت ساده ولی فوق العاده

متن آهنگ یه صورت ساده صالح رضایی

ببین چه کاری دست دل دیوونه داده
سراغ تورو میگیرم از همه
یه چیزی توی دنیام کمه
گوش کن قلبم تند میزنه
دلمو ازت دور کنی میشکنه
همینه آ دوست داشتنه
عشقم بخند خنده هات عشقمه
یه صورت ساده ولی فوق العاده
میبینی چه کاری دستی دستی دست دلم داده
یه صورت ساده ولی فوق العاده
ببین چه کاری دست دل دیوونه داده

یه صورت ساده صالح رضایی

, ye soorate sadeh, radio javan, saleh rezaei, saleh rezaei new song, ye soorate sadeh saleh rezaei, آهنگ جدید, آهنگ جدید صالح رضایی, آهنگ جدید غمگین, آهنگ غمگین جدزیک, آهنگ, آهنگ جدید, آهنگ جدید 96, آهنگ جدید صالح رضایی, آهنگ جدید صالح رضایی یه صورت ساده, آهنگ جدید غمگین, آهنگ جدید یه صورت ساده, آهنگ غمگین, آهنگ غمگین 2017 - 96, آهنگ غمگین جدید, آهنگ های جدید, آهنگ های جدید صالح رضایی, رادیو جوان - سایت رادیو جوان | radiojavan, شتاب موزیک, صالح رضایی, صالح رضایی یه صورت ساده, متن آهنگ یه صورت ساده از صالح رضایی, یه صورت ساده


مشاهده متن کامل ...
♥ ختم قرآن 23♥
درخواست حذف اطلاعات
کانون گفتگوی قرآنی - صفحه اصلی

با درود فراوان به همه دوستان عزیز

این ختم قرآن برای به حاجت رسیدن دوست خوبمون رقیه که ازمون

خواستن این ختمو به رضا هدیه کنیم برگزار میشود.

السلام علیک یا غریب الغربا یا معین الضعفا السلطان علی بن موسی الرضا (ع)

هزارجور آدم با هزار خُلق و خَلقِ مختلف می آیند و در صفای صحنت مقیم می شوند
چه فرق دارد برای تو اما


نازِ آن مست یا نیازِ این دست
وقتی که از کبوترها هم نمی گذری ...

این ختم از تاریخ 1393/10/21 آغاز

و

تا تاریخ 1393/11/30 فرصت دارد

حمد دانی زمر یه بنده خدا مرسلات بنده خدا
بقره همسرمعصومه مومن یه بنده خدا
نبا نور
آل عمران همسرمعصومه فصلت
یه بنده خدا
نازعات نور
نسا
معصومه
شوری یه بنده خدا عبس نور
مائده مدیر وبلاگ
ز ف یه بنده خدا تکویر نور
انعام مدیروبلاگ دخان یه بنده خدا انفطار نور
اعراف
معصومه
جاثیه سردسیری مطفقین نور
انفال
یه بنده خدا
احقاف سردسیری انشقاق نور
توبه درسا محمد
سردسیری
بروج نور
یونس عاشق علی کوچولو فتح یه بنده خدا طارق نور
هود عاشق علی کوچولو حجرات یه بنده خدا الاعلی نور
یوسف فرزانه ق یه بنده خدا غاشیه نور
رعد درسا ذاریات یه بنده خدا فجر نور
ابراهیم درسا طور یه بنده خدا بلد نور
حجر درسا نجم یه بنده خدا شمس نور
نحل درسا قمر یه بنده خدا لیل نور
اسری درسا الرحمان نور ضحی نور
کهف یه بنده روسیاه واقعه نور انشراح نور
مریم سلمان حدید نور تین نور
طـه سلمان مجادله نور علق نور
انبیا سلمان نور قدر نور
حج سلمان ممتحنه نور بینه نور
مومنون آسیه صف نور
ز له نور
نور یه بنده روسیاه بنده خدا عادیات نور
فرقان محسن منافقون بنده خدا قارعه نور
شعرا محسن تغابن بنده خدا تکاثر نور
نمل یه بنده خدا طلاق بنده خدا عصر فارغ حصیل
قصص یه بنده خدا تحریم بنده خدا همزه فارغ حصیل
عنکبوت کتی ملک بنده خدا فیل فارغ حصیل
روم کتی قلم بنده خدا قریش فارغ حصیل
لقمان کتی حاقه بنده خدا ماعون فارغ حصیل
سجده کتی معارج بنده خدا کوثر فارغ حصیل
احزاب کتی نوح بنده خدا کافرون فارغ حصیل
سبا کتی جن بنده خدا نصر فارغ حصیل
فاطر کتی المزمل بنده خدا تبت فارغ حصیل
یـاسین کتی المدثر بنده خدا اخلاص فارغ حصیل
صافات یه بنده خدا قیامت بنده خدا
فلق فارغ حصیل
ص یه بنده خدا الدهر بنده خدا ناس فارغ حصیل



مشاهده متن کامل ...
چرا نباید به اصلح رأی بدهیم؟
درخواست حذف اطلاعات

مراجعه به صندوق رأی روشی است در اداره ی امور مملکت. روشی برای چرخش قدرت بدون خشونت و صرفاً با اتکا به نظر عموم مردم جامعه. انتخابات قطعاً مثل هر روش دیگری، کامل نیست و نقاط ضعف بسیاری دارد ولی روشی است که تجربه ی بشری تاکنون به آن رسیده و آن را نسبت به سایر روش ها ترجیح داده. مراجعه به آراء عمومی هرچند مساوی با دموکراسی نیست، بخش مهمی از آن است، به نحوی که می توانیم بگوییم هرچه در اداره ی کشوری نظر مردم بیشتر پرسیده شود، نظام آن کشور دموکراتیک تر است. [۱]

هنگام سخن گفتن از دموکراسی باید به این نکته توجه داشته باشیم که این روش، روشی بسیار حداقلی است ولذا انتظار ما هم باید از آن حداقلی باشد. دموکراسی (اینجا =صندوق رأی) برای انتخاب شدن بهترین افراد برای حکومت طراحی نشده. دموکراسی هیچ تضمینی برای انتخاب افراد صالح و شایسته به ما نمی دهد، هرچند انتخاب افراد شایسته از طریق انتخابات البته محال نیست. صندوق رأی این امکان را به من (به عنوان یک شهروند) می دهد که بین گزینه های موجود افرادی را انتخاب کنم (و متعاقب آن امور طوری رقم بخورد) که فاصله ی کمتری نسبت به وضعیت مطلوب (از نظر من) داشته باشد. صندوق رأی هیچ تضمینی برای بهتر شدن امور به شهروندان نمی دهد. حتی هیچ تضمینی برای بدتر نشدن امور هم نمی دهد. گاهی مجبور می شویم گزینه ای انتخاب کنیم که اوضاع را خیلی از این چیزی که هست بدتر نکند. با توضیحات فوق باید روشن شده باشد که انتخابات اساساً برای حاکم شدن افراد صالح طراحی نشده (چه برسد به اصلح!)

با این حساب، باید از خود بپرسیم که اصلاً چرا چنین روشی را برای تعیین حاکمان برگزیده ایم؟ چرا روشی را انتخاب نمی کنیم که منجر به تعیین حاکمان صالح شود؟ جواب روشن است: عدم کفایت روش های دیگر. هرچند روش هایی بوده اند و هستند که ادعای حکومت بهترین افراد جامعه را دارند، متأسفانه هیچ کدام از این روش های موجودِ مملکت داری در عمل نتوانسته اند انتخاب چنین حاکمانی را ضمانت کنند. به علاوه، آن روش ها مزیت های دموکراسی را هم ندارند: هرچند دموکراسی تضمین نمی کند که حاکمان خوب می آیند ولی تضمین می کند که حاکمان بد زیاد نمی مانند. دموکراسی روشی است که در آن حتی اگر فردی فاسد زمام امور را به دست بگیرد (به دلیل وجود نهادهای نظارتی) نمی تواند زیاد ابکاری کند. دموکراسی هرچند انتخاب بر اساس نظر اکثریت است، ولی بهترین روش است برای حفظ و صیانت از حقوق اقلیت. دموکراسی بهترین روش است برای انتقال مسالمت آمیز قدرت و ... . بنابراین، دموکراسی و مراجعه به آرای مردم بهترین روش موجود برای اداره ی امور مملکت است.

این نکته نزدیک به بداهت است که برای رسیدن به هر هدفی، باید وسیله و روش خاصی را انتخاب کرد و با هر روشی نمی شود به هر هدفی رسید. اگر هدفمان تعیین حاکمان صالح برای جامعه است، باید توجه داشته باشیم که روش انتخابات برای رسیدن به چنین هدفی تنظیم نشده. [۲] اگر در عمل نگاهی به انتخابات های موجود در جهان بیاندازیم، می بینیم که معمولاً برندگان انتخابات انی هستند که بتوانند بیشتر حقه بازی کنند، دروغ بگویند، به رقیبشان اتهام ناروا بزنند و ... . در همین انتخابات ریاست جمهوری اخیر فرض کنید فرد صالح و خداترسی به عنوان نامزد هفتم می آمد و در مناظره ها شرکت می کرد. اصلاً چنین ی دیده می شد؟ پاسخ را می شود از نتایج انتخابات فهمید: در هر دو جناح، نامزدهایی که اخلاقی تر رفتار می د کمترین رأی را آوردند. این نشان می دهد که در عمل هم افراد صالح شانس زیادی برای پیروز بیرون آمدن از صندوق رأی ندارند. ممکن است انی بگویند همین رأی مردم نشانگر صالح بودن فرد پیروز است. افکار عمومی روی هم رفته صالح (و شاید حتی اصلح) را می شناسد و آن را از طریق صندوق رأی تعیین می کند. در پاسخ باید گفت که چنین نیست؛ صالح بودن امری آفاقی [۳] است و تنها خداوند صلاحیت تعیین صلاحیت افراد را دارد، که تنها او دانای همه ی اسرار است. تعیین میزان صالح بودن افراد امری بین الاذهانی [۴] نیست که مردم بتوانند آن را تعیین کنند.

مشکل دیگری که انتخاب فرد صالح برای ما ایجاد می کند این است که آیا صالح بودن افراد معیاری همه دسترس پذیر دارد؟ آیا می توانیم صرفاً با اتکا به ظواهر درباره ی شخصی حکم به صالح بودن کنیم و زمام امور کشور را به دست او بسپاریم؟ آیا امکان ندارد که افراد سودجو، ریاکارانه بخواهند خود را ظاهرالصلاح نشان دهند و به این وسیله مردم را فریب دهند و رأی جمع کنند؟ به گمانم پاسخ به پرسش های فوق روشن است: هیچ معیار همه دسترس پذیری برای انتخاب افراد صالح وجود ندارد و برای تعیین صالحان مجبور به اکتفا به ظواهر هستیم که این امر هم با وجود ریاکاری های ممکن، اصلاً و ابداً روش قابل اطمینانی نیست. پس چه کار کنیم؟ اصلاً به صالح بودن افراد کاری نداشته باشیم.

جمله ی معروفی از شهید چمران (ره) نقل شده: «می گویند تقوا از تخصص لازم تر است. آن را می پذیرم اما می گویم آن که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد بی تقوا است.» به نظرم جمله ی بسیار درخشان و راهگشایی است و نشان می دهد که باید در انتخاب مان تخصص را ملاک قرار دهیم. اگر فرد متخصص، با تقوا و متعهد هم باشد، که ما به هرحال با نظر به تخصصش او را انتخاب می کنیم. ولی اگر فرد متخصص، با تقوا و متعهد نباشد باز هم بهتر از فردی نامتخصص است که در ظاهر متعهد است، چون بنا به نظر شهید چمران چنین شخصی نه تخصص دارد و نه تعهد. نتیجه ای که می خواهم از این بحث بگیرم این است که هنگام رأی دادن، باید به تخصص افراد نگاه کرد و بر این اساس انتخاب کرد. انتخاب صالح (یا اصلح) کاری است که فقط از عهده ی خداوند برمی آید و چیزی از مردم انتظار داشت که توانایی برآورده ش را ندارند. [۵]

موضوع دیگری که رأی دادن به فرد صالح را منتفی می کند توجه به این نکته است که رأیی که به صندوق می اندازیم، صرفاً انتخاب یک فرد نیست؛ انتخاب یک فکر و ایده است. هنگام شرکت در انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری ما با رأیمان به طور غیر مستقیم فرهنگ یا امور خارجه را هم انتخاب می کنیم. بنابراین شرکت در انتخابات، رأی مستقیم است به یک (یا چند) فرد و رأی غیر مستقیم است به افرادی دیگر که آن فرد منتخب در انتخابشان دخیل است. ما امکان تعیین صالح بودن آن افرادی که به وسیله ی رأی غیرمستقیم ما انتخاب می شوند را نداریم، چون اصلاً موقع انتخابات نمی دانیم دقیقاً چه انی قرار است انتخاب شوند. ما فقط می توانیم به افکار و ایده های فرد منتنخبمان در مثلاً فرهنگ و سیاست خارجی رأی دهیم نه به انی که قرار است آن افکار را پیاده کنند.

موضوع آ ی که در این یادداشت به آن می پردازم، این است که شرکت در انتخابات و رأی دادن سازوکاری است که کنشی متناسب با خودش را می طلبد. چنان که ذکر شد، سازوکار انتخابات برای پیروز شدن فرد اصلح طراحی نشده ولذا کنش ما نباید معطوف به انتخاب فرد اصلح باشد. مثل بازی شطرنج است: شاید شما در یک حرکت مهره ی اسب را از دست بدهید، ولی اگر بتوانید حریف را از صفحه حذف کنید، شما برنده ی آن حرکت هستید. صحنه ی انتخابات هم مثل صفحه ی شطرنج است. باید عملگرایانه به آن نگاه کرد: نمی شود طوری بازی کرد که هیچ کدام از مهره هایت از صفحه حذف نشوند و در عین حال همه ی مهره های حریف را حذف کنی. باید ببینی در هر حرکت چه به دست می آوری و چه از دست می دهی. انتخابات صحنه ی بازی آرمان گرایان نیست. آٰرمان گرایان اگر نتوانند واقع بینی پیشه کنند، در این بازی ش ت می خورند. بر اساس همین موضوع هم امری به نام «لیستی رأی دادن» کنش درست و مناسب در انتخابات ها است. رأی دادن به لیست یعنی بی معنا بحث صالح و اصلح و فاسد و افسد. رأی دادن به لیست یعنی رأی دادن به حزب/ جریان و نه به افراد. حتی اگر ی را می شناسیم که مطمئنیم صلاحیتش بیشتر از تمام افراد لیست حزب مورد علاقه مان است، نباید به او رأی بدهیم وگرنه زمینه را برای ش ت خوردن حزب مورد علاقه مان هموار کرده ایم. دموکراسی تمرین رضایت دادن به حداقل ها است. آرمان گرایی در دموکراسی موجب از دست رفتن حداقل ها می شود.

پانوشت ها:

[۱] در این نوشته مسامحتاً در جاهای مختلف دموکراسی، صندوق رأی و انتخابات را به جای هم به کار برده ام.

[۲] البته این موضوع منافاتی با این ندارد که گاهی نتیجه ی انتخابات، پیروز شدن افراد صالح است. تمرکز من بر این نکته است که انتخابات برای چنین هدفی ساخته نشده. شما اگر لوله ی تفنگ بادی را به سمت دریا بگیرید و شلیک کنید ممکن است بتوانید چند ماهی را زخمی و صید کنید ولی تفنگ بادی برای صید ماهی ساخته نشده است.

[۳] objective

[۴] intersubjective

[۵] اینجا عمداً مباحث مربوط به اخلاق را از معادله حذف کرده ام تا معادله آنقدر پیچیده نشود که از حل آن عاجز بمانم. در انتخاب واقعی شاید زمانی مجبور به انتخاب بین فردی متخصص بدون پایبندی به اخلاق و فردی نامتخصص ولی متخلق باشیم.



مشاهده متن کامل ...
چرا نباید به اصلح رأی بدهیم؟
درخواست حذف اطلاعات

مراجعه به صندوق رأی روشی است در اداره ی امور مملکت. روشی برای چرخش قدرت بدون خشونت و صرفاً با اتکا به نظر عموم مردم جامعه. انتخابات قطعاً مثل هر روش دیگری، کامل نیست و نقاط ضعف بسیاری دارد ولی روشی است که تجربه ی بشری تاکنون به آن رسیده و آن را نسبت به سایر روش ها ترجیح داده. مراجعه به آراء عمومی هرچند مساوی با دموکراسی نیست، بخش مهمی از آن است، به نحوی که می توانیم بگوییم هرچه در اداره ی کشوری نظر مردم بیشتر پرسیده شود، نظام آن کشور دموکراتیک تر است. [۱]

هنگام سخن گفتن از دموکراسی باید به این نکته توجه داشته باشیم که این روش، روشی بسیار حداقلی است ولذا انتظار ما هم باید از آن حداقلی باشد. دموکراسی (اینجا =صندوق رأی) برای انتخاب شدن بهترین افراد برای حکومت طراحی نشده. دموکراسی هیچ تضمینی برای انتخاب افراد صالح و شایسته به ما نمی دهد، هرچند انتخاب افراد شایسته از طریق انتخابات البته محال نیست. صندوق رأی این امکان را به من (به عنوان یک شهروند) می دهد که بین گزینه های موجود افرادی را انتخاب کنم (و متعاقب آن امور طوری رقم بخورد) که فاصله ی کمتری نسبت به وضعیت مطلوب (از نظر من) داشته باشد. صندوق رأی هیچ تضمینی برای بهتر شدن امور به شهروندان نمی دهد. حتی هیچ تضمینی برای بدتر نشدن امور هم نمی دهد. گاهی مجبور می شویم گزینه ای انتخاب کنیم که اوضاع را خیلی از این چیزی که هست بدتر نکند. با توضیحات فوق باید روشن شده باشد که انتخابات اساساً برای حاکم شدن افراد صالح طراحی نشده (چه برسد به اصلح!)

با این حساب، باید از خود بپرسیم که اصلاً چرا چنین روشی را برای تعیین حاکمان برگزیده ایم؟ چرا روشی را انتخاب نمی کنیم که منجر به تعیین حاکمان صالح شود؟ جواب روشن است: عدم کفایت روش های دیگر. هرچند روش هایی بوده اند و هستند که ادعای حکومت بهترین افراد جامعه را دارند، متأسفانه هیچ کدام از این روش های موجودِ مملکت داری در عمل نتوانسته اند انتخاب چنین حاکمانی را ضمانت کنند. به علاوه، آن روش ها مزیت های دموکراسی را هم ندارند: هرچند دموکراسی تضمین نمی کند که حاکمان خوب می آیند ولی تضمین می کند که حاکمان بد زیاد نمی مانند. دموکراسی روشی است که در آن حتی اگر فردی فاسد زمام امور را به دست بگیرد (به دلیل وجود نهادهای نظارتی) نمی تواند زیاد ابکاری کند. دموکراسی هرچند انتخاب بر اساس نظر اکثریت است، ولی بهترین روش است برای حفظ و صیانت از حقوق اقلیت. دموکراسی بهترین روش است برای انتقال مسالمت آمیز قدرت و ... . بنابراین، دموکراسی و مراجعه به آرای مردم بهترین روش موجود برای اداره ی امور مملکت است.

این نکته نزدیک به بداهت است که برای رسیدن به هر هدفی، باید وسیله و روش خاصی را انتخاب کرد و با هر روشی نمی شود به هر هدفی رسید. اگر هدفمان تعیین حاکمان صالح برای جامعه است، باید توجه داشته باشیم که روش انتخابات برای رسیدن به چنین هدفی تنظیم نشده. [۲] اگر در عمل نگاهی به انتخابات های موجود در جهان بیاندازیم، می بینیم که معمولاً برندگان انتخابات انی هستند که بتوانند بیشتر حقه بازی کنند، دروغ بگویند، به رقیبشان اتهام ناروا بزنند و ... . در همین انتخابات ریاست جمهوری اخیر فرض کنید فرد صالح و خداترسی به عنوان نامزد هفتم می آمد و در مناظره ها شرکت می کرد. اصلاً چنین ی دیده می شد؟ پاسخ را می شود از نتایج انتخابات فهمید: در هر دو جناح، نامزدهایی که اخلاقی تر رفتار می د کمترین رأی را آوردند. این نشان می دهد که در عمل هم افراد صالح شانس زیادی برای پیروز بیرون آمدن از صندوق رأی ندارند. ممکن است انی بگویند همین رأی مردم نشانگر صالح بودن فرد پیروز است. افکار عمومی روی هم رفته صالح (و شاید حتی اصلح) را می شناسد و آن را از طریق صندوق رأی تعیین می کند. در پاسخ باید گفت که چنین نیست؛ صالح بودن امری آفاقی [۳] است و تنها خداوند صلاحیت تعیین صلاحیت افراد را دارد، که تنها او دانای همه ی اسرار است. تعیین میزان صالح بودن افراد امری بین الاذهانی [۴] نیست که مردم بتوانند آن را تعیین کنند.

مشکل دیگری که انتخاب فرد صالح برای ما ایجاد می کند این است که آیا صالح بودن افراد معیاری همه دسترس پذیر دارد؟ آیا می توانیم صرفاً با اتکا به ظواهر درباره ی شخصی حکم به صالح بودن کنیم و زمام امور کشور را به دست او بسپاریم؟ آیا امکان ندارد که افراد سودجو، ریاکارانه بخواهند خود را ظاهرالصلاح نشان دهند و به این وسیله مردم را فریب دهند و رأی جمع کنند؟ به گمانم پاسخ به پرسش های فوق روشن است: هیچ معیار همه دسترس پذیری برای انتخاب افراد صالح وجود ندارد و برای تعیین صالحان مجبور به اکتفا به ظواهر هستیم که این امر هم با وجود ریاکاری های ممکن، اصلاً و ابداً روش قابل اطمینانی نیست. پس چه کار کنیم؟ اصلاً به صالح بودن افراد کاری نداشته باشیم.

جمله ی معروفی از شهید چمران (ره) نقل شده: «می گویند تقوا از تخصص لازم تر است. آن را می پذیرم اما می گویم آن که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد بی تقوا است.» به نظرم جمله ی بسیار درخشان و راهگشایی است و نشان می دهد که باید در انتخاب مان تخصص را ملاک قرار دهیم. اگر فرد متخصص، با تقوا و متعهد هم باشد، که ما به هرحال با نظر به تخصصش او را انتخاب می کنیم. ولی اگر فرد متخصص، با تقوا و متعهد نباشد باز هم بهتر از فردی نامتخصص است که در ظاهر متعهد است، چون بنا به نظر شهید چمران چنین شخصی نه تخصص دارد و نه تعهد. نتیجه ای که می خواهم از این بحث بگیرم این است که هنگام رأی دادن، باید به تخصص افراد نگاه کرد و بر این اساس انتخاب کرد. انتخاب صالح (یا اصلح) کاری است که فقط از عهده ی خداوند برمی آید و نباید چیزی از مردم انتظار داشت که توانایی برآورده ش را ندارند. [۵]

موضوع دیگری که رأی دادن به فرد صالح را منتفی می کند توجه به این نکته است که رأیی که به صندوق می اندازیم، صرفاً انتخاب یک فرد نیست؛ انتخاب یک فکر و ایده است. هنگام شرکت در انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری ما با رأیمان به طور غیر مستقیم فرهنگ یا امور خارجه را هم انتخاب می کنیم. بنابراین شرکت در انتخابات، رأی مستقیم است به یک (یا چند) فرد و رأی غیر مستقیم است به افرادی دیگر که آن فرد منتخب در انتخابشان دخیل است. ما امکان تعیین صالح بودن آن افرادی که به وسیله ی رأی غیرمستقیم ما انتخاب می شوند را نداریم، چون اصلاً موقع انتخابات نمی دانیم دقیقاً چه انی قرار است انتخاب شوند. ما فقط می توانیم به افکار و ایده های فرد منتنخبمان در مثلاً فرهنگ و سیاست خارجی رأی دهیم نه به انی که قرار است آن افکار را پیاده کنند.

موضوع آ ی که در این یادداشت به آن می پردازم، این است که شرکت در انتخابات و رأی دادن سازوکاری است که کنشی متناسب با خودش را می طلبد. چنان که ذکر شد، سازوکار انتخابات برای پیروز شدن فرد اصلح طراحی نشده ولذا کنش ما نباید معطوف به انتخاب فرد اصلح باشد. مثل بازی شطرنج است: شاید شما در یک حرکت مهره ی اسب را از دست بدهید، ولی اگر بتوانید حریف را از صفحه حذف کنید، شما برنده ی آن حرکت هستید. صحنه ی انتخابات هم مثل صفحه ی شطرنج است. باید عملگرایانه به آن نگاه کرد: نمی شود طوری بازی کرد که هیچ کدام از مهره هایت از صفحه حذف نشوند و در عین حال همه ی مهره های حریف را حذف کنی. باید ببینی در هر حرکت چه به دست می آوری و چه از دست می دهی. انتخابات صحنه ی بازی آرمان گرایان نیست. آٰرمان گرایان اگر نتوانند واقع بینی پیشه کنند، در این بازی ش ت می خورند. بر اساس همین موضوع هم امری به نام «لیستی رأی دادن» کنش درست و مناسب در انتخابات ها است. رأی دادن به لیست یعنی بی معنا بحث صالح و اصلح و فاسد و افسد. رأی دادن به لیست یعنی رأی دادن به حزب/ جریان و نه به افراد. حتی اگر ی را می شناسیم که مطمئنیم صلاحیتش بیشتر از تمام افراد لیست حزب مورد علاقه مان است، نباید به او رأی بدهیم وگرنه زمینه را برای ش ت خوردن حزب مورد علاقه مان هموار کرده ایم. دموکراسی تمرین رضایت دادن به حداقل ها است. آرمان گرایی در دموکراسی موجب از دست رفتن حداقل ها می شود.

پانوشت ها:

[۱] در این نوشته مسامحتاً در جاهای مختلف دموکراسی، صندوق رأی و انتخابات را به جای هم به کار برده ام.

[۲] البته این موضوع منافاتی با این ندارد که گاهی نتیجه ی انتخابات، پیروز شدن افراد صالح است. تمرکز من بر این نکته است که انتخابات برای چنین هدفی ساخته نشده. شما اگر لوله ی تفنگ بادی را به سمت دریا بگیرید و شلیک کنید ممکن است بتوانید چند ماهی را زخمی و صید کنید ولی تفنگ بادی برای صید ماهی ساخته نشده است.

[۳] objective

[۴] intersubjective

[۵] اینجا عمداً مباحث مربوط به اخلاق را از معادله حذف کرده ام تا معادله آنقدر پیچیده نشود که از حل آن عاجز بمانم. در انتخاب واقعی شاید زمانی مجبور به انتخاب بین فردی متخصص بدون پایبندی به اخلاق و فردی نامتخصص ولی متخلق باشیم.



مشاهده متن کامل ...
دامنه و یک
درخواست حذف اطلاعات

پست 647 : به قلم دامنه : به نام خدا. دامنه از لحظات پیش بر روی رایانه ی منزلش با رویت دل و عقل و مصلحت و اقتضائات و ضرورت جواب و احیای جدی و بی تعارف تضارب آراء، مشغول تهیه ی پاسخ به جناب حجت ال والسلمین آق سیدحسین شفیعی دار محترم حوزه و که در ادامه ی متن، فقط  «یک » خطاب می شود، می باشد. منتظر بمانید. ابتدا قسمت های منتشرشده ی متن یک در قله بصیرت:  قسمت اول: بنام خدای علیم و بصیر و دوستدار هر طالب بصیرت؛ سلام به جناب دامنه، سلام به همة کامنت گذاران در دامنه؛ به ویژه کامنت گذارانیکه با نیّت خیر خواهیشان، پیشنهادات مثبتی را مطرح نموده اند؛ و سلام به اصحاب وبلاگ دارابکلا قلّة بصیرت. سالروز شکوهمند انقلاب ی را به همة دوستدارانش تبریک عرض می کنم.

آغاز سخن: جناب دامنه، چند روز و شبی بود که به جهت فشرده گی برنامه های آموزشی و غیره فرصت نکرده بودم به وبلاگ های دارابکلا؛ از جمله به دو وبلاگ دامنه و دارابکلا قلّة بصیرت سری بزنم؛ امّا شب 22 بهمن، پس از بازگشت (حدود ساعت 5/ 10) از مجلس جشن عروسی آقا پسر یکی از دوستان و آشنایان مشترکمان به منزل، توفیق یافتم به وبلاگ های مذکور روی آرم؛ همة پست ها و کامنت های جدید موجود در آن دو را مطالعه نموده و از مفاد آنها مطّلع شدم؛ هم خوشحال شدم و هم ناراحت؛ خوشحال از اینکه، فضای مجازی دارابکلا، تقریبا از تک صدائی خارج شده و به صورت جدّی، به عرصة تضارب آراء تبدیل شده است؛ بنده معتقدم: ممکن است در این مدّت، اشتباهاتی از هر دو طرف صورت پذیرفته باشد، ولی می توان با حسن نیّت (که خوشبختانه در هردو طرف وجود دارد)، این عرصه را به درستی مدیریّت نمود، و به جای پ به یکدیگر و چنگ زدن به صورت هم، بر معرفت و بصیرت یکدیگر و دیگران افزود؛ و این نتیجه، دست یافتنی است؛ امّا ناراحتم، چون دیدم: متأسّفانه از هر دو سوی، برخوردهای افراطی و اهانت آمیزی غیر منتظره رخ داده است؛ حتّی نسبت به انی که روحشان از این مطالب مطّلع نیست، و آنان بسیاری از کامنت گذاران را هم نمی شناسند؛ ضمنا از خواندن قصّة فرجام بسیار بد « زهتابچی» در پست مربوطه، نیز ناراحت شدم؛ همانگونه که برادر بزرگوارتان شدیدا از این ماجرای پردرد و غصّه، به حق ناراحت شد؛ که این احساس ناراحتی خود ریشه در سیرة مؤمنان علیه السّلام دارد؛ چه آنکه آن بزرگوار، پس از کشته شدن طلحه و زبیر در جنگ جمل (که سالها در کنار نبیّ اکرم صلوات الله علیه برای نشر عزیز جنگیدند)، بسیار غمگین و ناراحت شد که چرا چنین؟؛ و ظاهرا پس از حضور در کنار جسدشان، بر این بد فرجامیشان بسیار هم گریست؛

تبیین هدف از تدوین این نگاشته و ارسال آن: جناب دامنه و همة کامنت گذاران محترمِ معترضْ به برخی از کامنت های وبلاگ دارابکلا قلّة بصیرت، خدا خود شاهد است که اینجانب، این نوشته را به جهت ترس و یا متأثّر شدن از برخی بی مهری ها و کم لطفی ها برآمدة از نوشته های برخی از اشخاص، نمی نویسم (؛ چه آنکه باورم این است: «آن را که حساب پاک است، چه باک است)؛ و نیز به این جهت نمی نویسم که افکار و آراء خویش را بر شما تحمیل کنم (؛ چون به لطف الهی شما ها، هم عاقلید، و هم برخوردار از قدرت تشخیص و انتخاب؛ و باورم این است که : «صلاح مملکت خویش را خسروان دانند»)؛ بلکه هدفم از این اقدام، اطّلاع رسانی و خیر خواهی است و برای اینکه اتمام حجّتی کرده باشم در جهت کنار گذاشتن سوء ظنّ هائی که ممکن است برخی از افراد نسبت به بنده پیدا کرده باشند، و خیال می کنند که مطالب انتقادی علیه دامنه ویا... (با نام هم محلّی و یا...) در وبلاگ دارابکلا قلّة بصیرت را بنده نوشته ام، و یا آن ها به هدایت و م با بنده نوشته شده اند؛ و یا بنده با نویسنده و یا نویسندگان آن مطالب آشنا هستم؛ و یا...؛ خلاصه سخن اینکه: جناب دامنه و همة دوستان محترم و م عان ایشان، به صراحت اعلام میدارم: هدف بنده از نوشتن این جملات (که اکنون با همة مشکلات کاری و ضیق وقتم دارم آن ها را می نویسم)، این است که ی در سرای قیامت نگوید: فلانی، اگر غیر این بود که ما در ذهنمان داشتیم، پس چرا اطّلاع رسانی نکرده ای تا ما از سوء ظنّ نسبت به شما بیرون بیائیم و مرتکب این گناه بزرگ نشویم؛ بدین جهت از همین الآن اعلام میدارم: همة انیکه که تاکنون دچار این خصلت زشت نسبت به اینجانب شده اند را بخشیدم؛ ولی پس از این اطّلاع رسانی، ادامة آن را از هیچ نمی بخشم؛ تقاضایم این است هر مطلبی را که در مورد بنده می شنوید و یا در ذهنتان خطور می کند، از شخص بنده به پرسید ( تلفن همراه: 09122520345 )؛ و یا هروقت به محلّ آمدم، به صورت شفاهی از خودم به پرسید؛ امید وارم این تذکّر را جدّی تلقّی کنید (؛من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم/ تو خواه از سخنم پندگیر و خواه ملال)؛

چند تذکّر:
1- جناب دامنه، بنده ضمن منتقد بودن نسبت به برخی از نوشته هایتان در دامنه و غیره،هیچگاه نقاط مثبت در سایر نوشته هایت را نادیده نمی گیرم؛ از جمله: سفر نامة عتبات عالیات را؛ جهت اطّلاع بیشتر عرض می کنم: قطعا جنابعالی و دوستان ارجمندتان خبر ندارید؛ ولی بدانید: وقتی که بنده آن نوشتة زیبایت را که در نقد نوشته های برخی از افراد در مورد مسئلة حجاب (؛به ویژه در مورد حجاب بانوان دارابکلا) نگاشته بودید را خواندم، به برخی از دوستان مشترکمان گفتم: جناب دامنه، بسیار خوب و منطقی پاسخ داد، و قطعا مأجور خواهد بود؛ حتّی با وجود ای از اشکالات، نوشتن سرگذشت شیخ وحدت را نیز نقطة مثبت میدانم، و بر اطّلاعاتم نسبت به فعالیتهای مثبتش در دورة انقلاب و...افزوده گشت؛ به هرحال، به جهت اقدام مثبتتان در برخی از این نوشتها، برای چندمین بار، تشکّر می کنم؛ چه آنکه هشتم علیه السّلام فرمود: «مَنْ لَمْ‏ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَمْ یَشْکُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ» (صدوق، عیون أخبار الرّضا علیه السّلام / ج‏2 / 24 /ح2/ ب31)؛
2- بنده ممکن است همانند برخی از افراد محلّ، انتقاد و یا انتقاداتی به برخی از نوشته های جنابعالی و یا برخی از دوستان محترمتان داشته باشم؛ ولی از روز اوّلی که بنده با نام مستعار «محسن دار » مطالبی را نوشته ام، سعیم بر این بوده و می باشد که با ادبیّات دینی و به شیوة منطقی، انتقاداتم را مطرح کنم و بنویسم؛ مطمئنم اگر بدون حبّ و بغض شخصی، نوشته هایم را خوانده باشید، به این پایبندی حقیر، صحّه خواهید گذاشت (؛البته ممکن است در برخی از موارد به صورت ناخواسته، دچار لغزش شده باشم؛ که هم اکنون عذر خواهی می کنم)؛

3- خدا شاهد و گواه است، بنده تا این لحظه نمیدانم کامنت گذاران منتقد دامنه و دوستان دامنه در وبلاگ داربکلا قلّة بصیرت (که با نام های: هم محلّی، بیان ، پروانة آزاد و...) چه ی و یا چه انی هستند؟؛ بنده حتّی به بعضی از دوستان مشترکمان زنگ زدم که این وبلاگ مال کیست؟ و گردانندگان آن چه انی هستند؟؛ دیدم اوهم مطّلع نیست؛ بلی پس از آنکه دیدم قدم مثبتی برداشته شد؛ پس از چند هفته تأخیر و تأمّل، مطالبی را فرستادم؛ مسئول و یا مسئولان محترمشان هم، به چاپ آن اقدام د؛ امّا برقراری چنیین ارتباطی، با هر صاحب وبلاگی (؛اگرچه طرفین یکدیگر را نشناسند، و یا لا أقلّ شناختشان یک طرفه باشد)، امری طبیعی است؛ و جرم محسوب نمی شود؛
4- البته بر قراری این ارتباط، به این معنا نیست که بنده تمام نوشته های موجود در پست ها و کامنت های مختلف در این وبلاگ را قبول داشته باشم و همة آنها را، تأیید کنم؛ اتفاقا نسبت به یکی از نوشته های موجود در یکی از پست های آن (= آیا خدا حجاب را واجب کرده است؟)، انتقادی داشته ام و...؛
5- بنده نسبت به برخی از کامنت های اخیر موجود در این وبلاگ (که آمیخته با ای از انتقاد هایی تند و شاید هم برخوردهائی نادرست نسبت به جنابعالی و یا منسوبین و یا دوستانتان باشد)؛ ضمن احترام به نویسنده و یا نویسندگان آن، منتقد هستم؛ اینجانب، همچون خود شماها معتقدم: می توان با ادبیاتی مناسب و شرعی سخن گفت؛ به همین جهت به آن دوستان نا آشنا هم عرض می کنم: در عین حالیکه انتقاد و تذکّر دادن حقتان هست؛ ولی مواظب باشید، فضا را تاریک و غبار آلود نکنید؛ بگذارید، در فضای منطقی، گفتمان ادامه یابد؛

6- جناب دامنه، ای کاش جنابعالی نیز همانند برخی از دوستان محترم مشترکمان؛ از جمله جناب آقای ... و آقا.... (؛ که خدا میداند: برای هردو بزرگوار، احترام خاصّی قائلم و ازهنر نوشتاری و برخوردهای منطقیشان تشکّر می کنم، و در تماس تلفنی هم از شیوة برخورد منطقی هردوتن، تقدیر نمودم)، کمی با حوصله و منطقی تر با منتقدان خود مواجه می شدی، و با آنان برخورد بهتری می نمودید؛ زیرا از قدیم گفته اند: خون را با خون نمی شویند؛ ای کاش به توصیه های خیر خواهانه آن دو عزیز، توجّه بیشتری می نمودی؛ لطفا برخی از همین کامنت های اخیری که بارگذاری نمودید را یکبار دیگر بنگرید؛ بنده نمیگویم: چرا پخش کردی؟؛ ولی به بنده اجازه بدهید که بگویم: برخی از پاسخهایت به صاحبان این کامنت ها و تشویقهایت، همانند ریختن مواد آتش زا برروی بنزین بوده است؛ این انتظار مشترک بنده و دوستان خیر خواهتان از جنابعالی نا بجا نیست؛ پس قدری سنجیده تر و پخته تر عمل کن؛ و به بهانة دادن پاسخ به منتقدان خود (؛ حتّی اگرنا حقّ باشند)، از به کار بردن برخی از تع ر ناخوشایند که میدانم خود جنابعالی هم در شرایط عادی از به کاگیری آنها امتناع میورزی، پرهیز کن؛ و این سیرة اولیائ دین و همة خیر خواهان است؛

7- از روز اوّلی که بنده با نام مستعار «محسن دار »، به نوشتن مطالبی در جهت نقد برخی از نوشته های جنابعالی و دوست محترمتان جناب آقای محمّد عبدی ( کشاورزی) روی آوردم، یقین (و یا دست کم حدس قوی) داشتم که با خواندن نوشتة اوّل و یا حدّ اکثر نوشتة دوّم بنده، خواهید فهمید که محسن دار کیست؟؛ چون ساختار الفاظ و مفاد مورد نظر از آن ها، و ادبیّات مورد استفادة در آن ها، داد می زد که نویسندة این سطور کیست؟؛ خوشبختانه، این یقین و یا لا أقلّ حدس قوی بنده درست از آب درآمد؛ زیرا پاسخهای ارسالی از سوی شما بزرگواران، به خوبی نشان می داد که اگر نگویم صد در صد؛ امّا در صد بالائی پی برده بودید که محسن دار کیست؟؛ وگرنه به میان آوردن تعبیر «عوامل فی النّحو»؛ و تاختن (متأسّفانه باید بگویم: خلاف واقع) به برخی از شخصیت ها؛ و حمله به مدارک غیر حوزوی و...معنی نداشت؛ بنده همة آن هارا خواندم ولی صبورانه از کنارشان گذشتم و می گذرم؛ البته بنده از مشخص شدن نام واقعی خود در مورد آن نوشته ها هراسی نداشته و ندارم؛ چون اگر هراسی داشتم، خلاف یقینم عمل نمی ؛ و یا لاأقلّ زادگاه آباء و اجدادیم را مشخّص نمی نمودم و...؛ 
ذکر چند نکتة لازم دیگر: 
الف- آیا استفاده از نام مستعار در ارتباطات مجازی، نشانة ترس، و نامردی و...؛ و دلیل بر مجهول الهویّه بودن است؛ مگر پیشینیان (که بنده هم برای برخی از آنان احترام قائلم) از این شیوه استفاده نکرده اند؟؛ مگر در همین وبلاگ های اخیر در دامنه، از اسم های مستعار استفاده نشده است؟ و مگر....؛ آیا معتقدید: این شیوة برخورد درست است؟؛ آیا منتقدین جنابعالی حق دارند که بگویند: «چرا آنچه که برای خود و دوستان خویش می پسندید، برای دیگران نمی پسندید؟؛

ب- بنده فکر می کنم: افراد با توجیهاتی منطقی، این حق را دارند که با اسم مستعار، به فعالیت در یک عرصة فرهنگی و غیره شوند؛ باورم این است: اگر ی (چه از دوستان و چه از مخالفان) از چنین شوه ای استفاده کند، نه نامرد است ، و نه ترسو، و نه مجهول الهویه، و نه....؛ مهمّ این است که با ادبیّاتی منطقی، و مقبول در شرع و عرف عقلاء از آن بهره جوید؛
ج- اگر جنابعالی و یا دوستان محترمتان فکر می کنید با نام شناسنامه ای و کارکردهای حوزوی و ی، بهتر و راحت تر می شود باهم گفتگو کرد، و با ضریب اطمینان بیشتری وارد صحنه خواهید شد؛ بنده به مصالحی (؛ از قبیل خیر خواهی، و گرفتن بهانه از دست افراد، و اثبات اینکه: نه ترسو هستم و نه مجهول الهویّه و نه نامرد و نه...)، به این خواستتان پاسخ مثبت می دهم؛ و از این پس با نام سیّد حسین شفیعی دار ، فرزند مرحوم سیّد محسن و مرحومه سلیمة آهنگری (دارابکلائی)، داماد مرحوم آیه الله دارابکلائی، شاگرد اساتیدی فرهیخته؛ از جمله:

علّامه آیه الله مصباح یزدی، علاّمه آیه الله جوادی آملی، علّامه آیه الله حسن زادة آملی؛ مدرّس سطوح عالی حوزة علمیّة قم،عضو مجمع عمومی جامعة محترم مدرّسین، عضو انجمن علمی گروه تفسیر و علوم قرآنی حوزة علمیّة قم، عضو مجمع اساتید سطوح عالیة حوزة عمیّة قم، عضو مبلّغان نخبة کشوری، (مستقر در دفتر تبلیغات ی قم)، برندة جایزه مقاله در دو کنفرانس بین المللی، مورد تشویق در کنفرانس بین المللی شة تربیتی (ره)، و کنفرانس بین المللی سیّد شرف الدّین جبل عاملی، مبلّغ اعزامی از سوی سازمان ارتباطات فرهنگی به کشورهائی همانند: روسیه (مسکو، تاتارستان و...)، ازب تان، و... ، سابقة تدریس فراوان در های تی و آزاد، عضو هیئت علمی مجازی جامعه المصطفی العالمیّه و مسئول گروه مطالعات قرآنی (با بخش های چهارگانة فارسی، اردو، انگلیسی و عربی)، ب رتبة ممتازی در مقطع کارشناسی از مؤسسّة آموزشی و پژوهشی (ره)، مسئول گروه تفسیر و علوم قرآنی جامعه ا ّهراء سلام الله علیها (با حدود دو هزار دانشجو در مقاطع تحصیلی: عمومی، گرایشی، تکمیلی و ا)، مدرّس سطح تکمیلی مدرسة بنت الهدی و عضو شورای علمی گروه تفسیر و علوم قرآن این مدرسه، تدوین و نشر 23 مقاله در مجلّات و رو مه ها، تدوین و چاپ حدود 15 کتاب؛ ایراد سخنرانی در حدود 25 استان کشور؛ اعزامی به حجّ، عمره و عتبات عالیات، مبلّغ اعزامی از سوی بعثة مقام معظّم ی به عربستان و نجف و کربلا (؛ خارج از برنامة کاروانها)؛ دانشجوی ای تفسیر و علوم قرآنی (که در ترم دوّم 1388 ش پذیرش شدم، به لطف الهی، امتحان جامع آن به پایان رسیده و در هفتة آینده زمان برگزاری جلسة پیش دفاع آن معیّن خواهد شد) و....؛

د- امّید وارم: ذکر عناوین و برشمردن جایگاه و مراتب علمی مذکور در فوق، موجب خورده گیری دوستان نشود؛ چون بیان آنها از روی ناچاری و پاسخ به برخی طعن و طنزهای موجود در وبلاگ دامنه و دفع ای از پندارهای غلط بوده است؛ و به خصوص از باب عمل به آیة شریفة « وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»: «و نعمت هاى پروردگارت را بازگو کن» (ضحى: 11) می باشد؛ وگرنه بنده به افتخار اعلام میدارم: «اهل روستای همیشه در یاد دارابکلا از بخش میاندرود استان مازندران، و به قول هم محلّی های خوبم: فرزند «شفیع سیّد محسن» هستم» و به این نسب و زادگاهم همواره می بالم و افتخار می کنم.
ناگفته پیدا است که از این پس، تنها با عنوان: «حوزة علمیّة قم، سیّد حسین شفیعی دار »، قلم خواهم زد (البته در صورت ضرورت؛ و هرگاه به بینم: از این طریق می توانم بار بر زمین مانده ای را بردارم. انشاء الله. 

نکتة پایانی: راستی جناب دامنه، در آ ین یاد داشت ارسالیم با نام «محسن دار »؛ نوشته بودم: پس از دهة مبارکة فجر، نوشته ای را تحت عنوان «چرا نقدی تحریفانه» ارسال خواهم داشت و بنا داشتم در آن ضمن قبول اینکه مقصودتان از «حاج قاسم» در عبارت معهود، «حاج قاسم سلیمانی» نبوده است؛ تحریف رخ داده در این راستا وهمچنین در مورد علّت مقبول نبودن توضیح ذکر شده پیرامون دو نسبت ذکر شده در بارة مرحوم آیه الله دارابکلائی؛ و به خصوص در مورد برداشت نادرستی که در فهم از واژة ترکیبی «أشدّاء عَلی الکُفْار» به وقوع پیوست توضیحاتی را ذکر کنم؛ امّا به لحاظ وضعیّت فعلی حاکم بر عرصة گفتمان در ارتباط مجازی و غبار آلود بودن فضا، از پرداختن به آن امتناع می ورزم؛ امید است در صورت عادی شدن شرایط و احساس ضرورت، به آن به پردازم.
پیشایپیش از جنابعالی و همة خوانندگان محترمی که برای مطالعة این نوشتة نسبتا طولانیم، حوصله می کنید صمیمانه تشکّر می کنم؛ و مجددا هم از دوستان در وبلاگ دامنه و هم در وبلاگ قلّة بصیرت تقاضا می کنم، سعی کنیم در کاستن غبار برخواسته (که قطعا با وجود آن، طرفین ضرر خواهند نمود) سهیم باشیم. انشاء الله. موفق و سربلند و سعادتمند باشیم. آمین یا ربّ العالمین.

قسمت دوم:

سلام مدیر یا مدیران وبلاگ «دارابکلا قلّة بصیرت»، ضمن تشکّر از تلاشهای خوبتان، محترما معروض می دارم: صبح پس از تشرّف به حرم و بازگشت به منزل به وبلاگتان سرزدم؛ متوجّه شدم: متأسّفانه، بخش اصلی نوشته ام که در سلام به مدیر محترم دامنه، جناب آقا ابراهیم نوشته بودم، ارسال و بار گذاری نشد؛ ضمن پوزش از ایشان تقاض می شود: این بخش از نوشته ام، هم به صورت مستقلّ و هم در کنار سایر قسمتها بار گذاری شود:

ز- سلام بر مدیر ارجمند دامنه؛ آقا ابراهیم، حدود ساعت 8 صبح روز پنجشنبه، (اوّلین روز طلوع بیست و هفتمین سال انقلاب ی ایران) برای ایفاء وظیفة سنگین داوری، به جلسة دفاعیّه کارشناسی ارشد رفتم، که می بایست، دو پایان نامة در این سطح را داوری کنم؛ یکی با عنوان «مفهوم شناسی دنیا از نگاه قرآن و نهج البلاغه» و دیگری هم «وحدت ی از نگاه قرآن و حدیث»؛ به لطف الهی، دو جلسة پیوسته، پس از سه ساعت مذاکرة علمی که بمزیّن به حضور دو راهنما و دو مشاور و جمع حاضر بود، به پایان رسید؛ اینجانب در آغاز هریک از این دو جلسه و قبل از طرح نقاط مثبت و منفی موجود در این دو پایان نامه، ضمن عرض تبریک به مناسبت آغاز سال جدید انقلاب عزیزمان، به این نکته اشاره نمودم که: یکی از ارمغان های فرهنگی آن، رشد کمّی و کیفی حوزه های علمیّة؛ به ویژه در بخش خوهران بود؛ و گفتم: «شایسته است همگان، قدر دان این نظام مقدّس، راحل و ء عزیز باشیم؛ باید در جهت حفظ وحدت شرعی کوشا باشیم و در مقام عمل هم تلاش کنیم تا زرق و برق زوال پذیر دنیوی دل نخوریم و...؛ پس از آن به جهت انجام برخی از کاهای اجرائی، به محلّ کارم رفتم؛ و بالأ ه پس از انجام فریضة الهی، به منزل آمدم؛ امّا خسته و کوفته؛ ولی چون ع العمل نوشتة ارسالی بم را دنبال می ، با همة خسته گی و گرسنه گی به سراغ لب تابم رفتم (؛ چه کنم، معتادش شدم)؛ سراسیمه روشنش ، از دیدن و خواندن کامنت های ارسالی (؛ از جمله کامنت خوب ارسالی جنابعالی) بسیار خوشحال شدم و خستگی ها از تنم رفت؛ به گونه ای که با آنکه رسم همیشگیم این است که با اعضاء خانواده غذا بخورم؛ امّا این بار آنان مشغول خوردن نهار شدند وبنده هم مشغول نگریستن به این کامنت های فرح بخش و مسرّت آفرین؛ مخصوصا این جمله ات که نوشتی: «9صبح امروز برادر متفکرم عبدی در تماسی فوق العاده مرا به دفتر کارش دعوت نمود فی الفور اطاعت امر کرده و خدمتش رسیدم. دیدم کامپیوترش روشن و متن متین شما را که حاکی ار روح زیّ طلبگی اصیل شما بود بر روی من گشود»؛ آقا ابراهیم، لازم می دونم، از همینجا از جناب آقای عبدی تشکّر کنم؛

گو اینکه می خواست عامل به این آیة شریفه باشد که : «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ» : «پس [به جاى بحث و گفتگو] به جانب نیکى‏ها و کارهاى خیر پیشى جویید» (بقرة : 148)؛ و یا خواست به این فرمان الهی پاسخ گوید که «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»: «و به سوى آمرزشى از پروردگارتان بشت د » (آل‏عمران : 133)؛ گو اینکه تقدیر الهی این بود که وی به این مدال واسطة خیر دست یابد؛ وگرنه، بنده شب گذشته چندین نوبت تصمیم گرفته بودم که به آقا سیّد علی اصغر شفیعی بزرگوار، زنگ بزنم و از ایشان بخواهم که از «آقا ابراهیم بخواه که تا قبل از مطالعة این نوشته ام (نوشتة بم)، از نوشتن پاسخ در قبال برخی از کامنت های بار گذاری شده در وبلاگ خوب «دارابکلا قلّة بصیرت»، دست نگه دارد؛ پس از خواندن آن، هر تصمیمی خواست بگیرد»؛ امّا هربار که اراده که به وی زنگ بزنم، مانعی پیش میآمد؛ و همین موجب شد که جناب آقای عبدی، جنابعالی را در جریان بگذارد؛ خوشحالم که به در خواست خیر خواهانه ام، پاسخ مثبت دادی؛ بی صبرانه، منتظر دیدن و خواندن پاسخ تفصیلی جنابعالی در وبلاگ دامنه میمانم؛

امّا آقا ابراهیم؛ ( یعنی دامنه ) خدا خود میداند که بنده بدون هیچ چشم داشت و یا انگیزة دیگری (خوف، تملّق و...)، به نقاط مثبت در کار و تلاشها و حتّی قصد خدمتت، معترفم؛ ولی ممکن است نکاتی هم باشد که نیاز باشد، گفتو شنودی داشته باشیم؛ بی تردید، این گفت و گو ها باید در فضائی غیر غبار آلود باشد؛ نباید اجازه دهیم که دیگران با ارسال و پخش کامنت هایشان، ایجاد چنین فضائی را دنبال کنند، و از گل آلود شدن آب، در پی گرفتن ماهی باشند؛ البتّه طرفین و نیز آشنایان مشترکمان میدانیم که ما در برخی از مسائل و غیره، اختلافاتی داریم؛ ولی گسترة نقاط مشترکمان بسیار وسیع است؛ حتّی می توان، در قالبی منطقی به گفتمان در موارد اختلاف پرداخت و آن ها را نیز به مشترکات تبدیل نمود؛ البته با فراعت بالی که ظاهرا برایت فراهم شد، فرصت بیشتری در اختیار خواهی داشت؛ امّا دستم کمی بسته است و مشغله ام زیاد؛ طبیعتا حضورم در عرصة مجازی کمرنگ تر از جنابعالی و دوستانتان خواهد بود، امید وارم، عذرم را پذیرا باشی؛

قسمت سوم:بنام خالق بصیر و حکیم، سلام بر همة دوستداران بصیرت دینی؛ به جنابان: آقای دامنه و آقای عبدی ( کشاورزی) نیز سلام عرض می کنم؛ نوشته های مفصّل و جامعتان را در دو وبلاکتان خواندم؛ احساسم این است در نوشته های اخیرتان، نقاط مثبت بیشتری به چشم می آید؛ و ذهن و قلم خویش را با کنترل بیشتری، در جهتی که دنبال می کنید (؛ یعنی اطّلاع رسانی به خوانندگان نوشته های خود)، به کار گرفته اید؛ بدین جهت از این اقدام مثبتتان، تشکر ویژه دارم؛ مخصوصا از جناب آقای عبدی؛ چون ظاهرا اکثر (و شاید هم تمام) نوشته های بنده و خویش را، یکجا نقل نموده است؛ امید وارم جناب دامنه هم از این گام رو به پیش، الگو بگیرند و به پیشنهاد برخی از کامنت گذاران خویش هم (؛ که نوشت: دوست ندارد به وبلاگ قلّة بصیرتی که در گمان او یکطرفه عمل می کند، سری بزند) پاسخ مثبت دهد؛ و تمام نوشته های خود و بنده را در کنار (و یا بهتر در طول) هم ذکر کند؛ یعنی بسنده نکند به توصیة این خوانندة محترم به سرزدن به وبلاگ ذکرشده؛ چون ممکن است به جهت زمینه سازی هائیکه شده است و ذهنیّتیکه برای ایشان به وجود آمده، این توصیه، مؤثّر واقع نشود؛ پس بهتر این است که به پیشنهاد ایشان عمل نموده؛ و قضاوت را به عهدة خوانندگان بگذارد؛ چون هردو (؛ بلکه هرسه مان) معتقدیم: «سیه روی شود آنکه در او غش باشد»؛

بلکه بهتر اینکه بگویم: باور قرآنیمان این است که خدای متعال به نبیّ خاتمش فرمود «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً» : «ما راه را به او نشان دادیم یا سپاس گزار خواهد بود یا ناسپاس» (إنسان: 3)؛ در سخن دیگری نیز فرمود: «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ» : « و بر عهده این جز رساندن آشکار [پیام وحى‏] نیست». (نور : 54). ضمنا: اگرچه در نوشتة اخیر جنابعالی، نقاط مثبت قابل تحسینی را شاهد بودم؛ ولی در عین حال، حجم مطالب قابل نقد و گفتمان موجود در آن هم کم نیست (؛ چه در عبارات جنابعالی و چه در کامنت های برخی از خوانندگان محترم دامنه)؛

راستی جناب دامنه، نهادن ع ماندگار از کنار چاه آب زاده جعفر (ره) در صفحة ویلاگ دامنه، خیلی زیبا بود؛ مخصوصا آمیخته بودنش با نگاهی تیز و زیر نویسی مناسب؛ جناب دامنه، ضمن تشکّر از تذکّر در مورد درج غیر عمدی نام «سعید ی» به جای» «سعید قاسمی»، در گفتمان نوشتاری بعدی، پس از بر شمردن نقاط مثبت موجود در نوشتة اخیر جنابعالی، به نقد برخی از مطالب مذکور در آن خواهم پرداخت؛ و در آن، از انحرافی بودن نقدتان (؛ چه در مورد ماجرای مرحوم آیه الله دارابکلائی، و چه ماجرای حاج قاسم و چه...)؛ و نیز در راستای تذکّر و تحلیل مناسبی پیرامون زیر نویس یاد شده سخن خواهم گفت. انشاء الله. پس تا زمانی دیگر (؛ که احتمالا پس از پایان دهة مبارکة فجر انقلاب ی خواهد بود)، خدا حافظ و منتظرم باش. محسن دار .

قسمت چهارم:ثانیا به جناب دامنه بفرمائید: لطف کنند مشخصات دیگری از «حاج قاسم ی» ذکر کند، تا مشخص شود وی کیست؟ که این نگارندة خوش قریحه، در کنار آقای ده نمکی و سرتیپ اللّه کرم و... از او به عنوان گروه فشار یاد نموده است؟؛ چون باز ممکن است ذهن خوانندگان متوجّه «حاج قاسم ی» دیگری شود که سالها قبل از پیروزی انقلاب ی ایران، به نقد آراء و شه نادرست شریعتی در حوزه های مختلف دینی می پرداخت؛ که شاید همین کارکرد مثبت، سبب شد تا آن آقا نیز مورد بغض برخی از اشخاص معلوم الحال قرار گیرد؛ البته بعید است که مقصود دوست عزیزت، این شخص باشد؛ زیرا وی پیش از بر پائی نظام مقدّس ، به سرای ابدیّت پیوسته است؛ و اگر اصرارش براین باشد که مقصودش همین مرحوم بوده است؛ بخش دیگر نوشته اش، دروغ جلوه می کند؛ آنجا که در ، ۴ آذر ۱۳٩۳ در دامنه نوشت: «با تعطیلی مجله ی کیان توسط آیة الله شیخ محمد یزدی و مهاجرت دو نفر از عوامل کیان به خارج و خصوصا رفتن سروش از کشور به دلیل فشارهای خشونت بار گروه فشار ( مثل مسعود ده نمکی و سرتیپ حسین الله اکرم و حاج قاسم و ... ) ...»؛ زیرا همچنانکه اشاره شد، این بندة خدا؛ یعنی حاج قاسم ی نقّاد مکتوبات و گفته های شریعتی، در زمان تاخت و تاز نویسندگان مجلّة کیان (که امروزه بیشتر آنان، بر سر سفرة اربابشان؛ یعنی انگلیسیهای مکّار و استعمار گران کهنة تاریخ نشسته اند)، در دنیا نبوده است؛ بدانید اگر مشخّصات درست و کافی از حاج قاسم ی مورد ادّعاء صاحب دامنه داده شود، بنده و هر خوانندة طالب صداقت آن را قبول خواهیم نمود.

قسمت پنجم:بنده اینبار نیز همچون نوشتة پیشینم اعلام می دارم: بر اساس تعلیمات دینی قبول می کنم: مقصود یار دیرین جنابعالی ( یعنی دامنه )از تعبیر «حاج قاسم»، «حاج قاسم ی» بوده است و نه ؛ یعنی جناب «حاج قاسم سلیمانی»؛ ولی آقای عبدی (، با توجّه به اینکه جنابعالی دست کم، دستی در ادبیّات عمومی دارید) خود بهتر می دانید که تعبیر «حاج قاسم» در نوشتة رفیق شفیقت و در بافت جملة «به دلیل فشارهای خشونت بار گروه فشار (مثل مسعود ده نمکی و سرتیپ حسین الله اکرم و حاج قاسم و ...»، انصراف به «حاج قاسم سلیمانی» دارد؛ بدین جهت می گویم: ممکن است: توجیه ذکر شده در نوشتة جنابعالی در پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳ (ساعت: ۱۱:۴۳)، مورد قبول خوانندگان واقع نشود و یا خدای نکرده آن را آمیختة با دروغ تلقّی کنند؛ پس بهتر اینکه: اوّلا از دوست محترمتان ( یعنی دامنه ) بخواهید که از این پس در نوشته های خود، از نگاشتن تع ر مطلق ولی دارای انصراف و مصداقی روشن پرهیز کند؛ تا نه موجب تشویش اذهان دیگران شود، و نه نیاز باشد که در فرصتهای بعدی، به اینگونه توجیهات غیر مقبول روی آورد، و خود و جنابعالی را با چالش مواجه سازد؛

اینک جواب دامنه به " یک "

بسم الله الرحمن الرحیم. یکم : دامنه در پاسخش  به " یک " از این روزنه یی ورود می کند که خود " یک " آن را بر روی دامنه گشود که گویی هنوز بر وی ثابت نگردید که دامنه کاملا منقطع شد از آن جایی که مشتغل بود: جناب " یک "چنین نوشت در پاراگراف نهایی قسمت دوم متن بالا :

" البته با فراعت بالی که ظاهرا برایت فراهم شد، فرصت بیشتری در اختیار خواهی داشت؛ امّا دستم کمی بسته است و مشغله ام زیاد..."

قید " ظاهرا " را که جناب " یک " در گزاره های مهم فوق، برای دامنه آورده است، به نظر دامنه یک راز و یک کلید واژه یی ست که آن غبارهایی که برخی به صورت سازمان یافته، آن را بر هوای سیاست و شه ی دارابکلا ب ا و پراکندند، به آن سنجاق است. و دامنه پس از 24 سال، برای نخستین بار خود را می خواهد بسوزاند تا همه باور کنند دامنه رسما" یک فعال شده است. آن هم نه فقط در محل که در هفت محیط قابل دسترسی او تهران، قم، ساری، نکا، دارابکلا، فضای مَجازی و نیز حلقه های فکری مُجازی.

دوم: قبل از آن سوزاندن که به صورت مصوّر است، ابتداء منتظر باشید دامنه بر حسب و انسان، ادب مناظره را رعایت کند و کمی در باره ی " یک " بگوید و ابتهاج اش را آشکار نماید:

دامنه از ساعتی که دریافت جناب مستعار " محسن دار " همان " یک " ست، به همان خدا قسم، از صمیم قلب سند شد که یک چه محکم و باانرژی و با متن ها و گزاره های متین و حتی در اغلب جاها مبین، وارد عرصه ی تضارب آراء گردیده است. دامنه همچنین وقتی یقین نمود که " یک " این همه اخلاق مدارانه و مهربانانه و نیز جدی و بی تعارف ورود کرد به عرصه ی نقد بر دامنه  و نیز محکومیت برخی از حملات غیر پذیرا به دامنه، تاحد بسیار بالایی دچار شرم و شعف شد. دامنه از سالها قبل نیز وی را بیسار محترم می شمرد و از لفظی که او سالها و بارها بر دامنه خطاب می نمود، یعنی " آق ابراهیم " دچار غرور مثبت بود. فقط کدورت زمانی نُضج گرفت که ایشان اشاراتی داشتند که دامنه به این صورت از ناحیه ی " یک " متوقّع نبود. همین. در اینجا دامنه نیز مثل ایشان که با عزت نفس بالایی آن واقعه ی خاص و صُدفه ای  منبر در تکیه را شبیه یک متشابه در برابر یک محکم تلقی نمود، از محضر شریف و سیادتش عذر شرعی و برادری و شاگردی می طلبد.

اما بعد، اینک دامنه به تک تک مسائل مورد اشاره ی " یک " می پردازد تا در این تعاطی و تضارب دیدگاه ها " حق " مشخص شود که به تعبیر قرآن، حق وقتی بیان شود، تبعیت هم آغاز می شود و ما به عبارتی مشهور، فرزند دلیل هستیم ( نحنُ اَبناء الدلیل ...) و هر کجا این دلیل رود ما هم به دنبال دلیل می رویم.

سوم: ===  !!؟؟  ===

چهارم:در این بند چهارم جواب دامنه، گویی دامنه باید روشن سازد که اعتقاداتش نسبت به انقلاب ی چیست؟ عجب روزگاری شده، چون همه ی آن غبار بپا کنندگان به دامنه شکّ دارند و وی را  ضد و حتی ضد نظام می دانند.

و دامنه امشب پس از اقامه ی مغرب با طهارت و وضو این مساله ی عقیدتی اش را افشاء می کند. خدایا کمک کن به دامنه که سی سال عقیده اش را مخفی نگه داشته، تا متهم به ریا و دروغ و اعترافات کشکی نشود و امشب افشاء اش می کند.

زیرا راه مسالمت آمیزی درحال شکل گیری ست در محل به مدد ورود آگاهانه و ایثاگرانه ی " یک " و دامنه در واقع، دائم تابع وارسته و آگاه است و جناب آقای " یک " هم در این ردیف صف بسته است؛ تا صف بندی های غبارآلود را شفاف سازد. بعون الله تعالی.

دامنه از صمیم قلب و از روی تحقیقی که دارد و تاریخ ایران  و  و نظریه ی شیعه علوی را تا حدی مطمئن می فهمد سید علی را این گونه ادارک می کند و ارادت می ورزد : ابتدا نقد " یک " بر دامنه را ببینید تا دلیل ورودم به بحث " ی " را بدانید. " یک " چنین گفت به دامنه:

" نکتة مهمّ دیگر اینکه: جناب آقای دامنه، از جنابعالی که طبق ادّعاء همیشگیتان از مؤمنان به راحل هستید، و اصل ولایت مطلقة فقیه را، ستون خیمة انقلاب ی می دانید، و ارادتمند به آقا هستید (؛ که بنده به جهت این اعترافات صریح و گویایتان از جنابعالی تقدیر می کنم و آن را نشانة شهامتتان میدانم؛ چون خودت میدانی که برخی از دوستانت همین اعتراف را بر جنابعالی خورده می گیرند و آن را برایت نمی پسندند) تقاضا می شود: لطفا در صدد احیاء راه خطأ سران فتنة سبز در سال 1388 مَباشید. "

دامنه در تاریخ 12 بهمن 1393 در متن 616 خود، به این نقد " یک " مفصل پاسخ داد : اینجا  را کلیک کنید.

اما حالا در این مناظره ی شفاف و خداپسندانه که خود ایشان سبب خیر گردیدند، دامنه نیز مجبور است باورهای اعتقادی اش را در باره ی عیان کند. هر چند بزودی سلسله بحثی را در دامنه مفتوح می سازد تحت عنوان " باورهای عقیدتی دامنه " ولی در اینجا ارائه ی خلاصه ی آن واجب است :

بسم الله الرحمن الرحیم. دامنه هماره، به سه علی همزمان عشق می ورزید و می ورزد و خواهد ورزید. علی وصیّ ( صلوات الله علیهما ) . علی شریعتی رحمهُ الله. و علی حفظهُ الله. دامنه در این بحث، از دو علی اول و دوم می گذرد و علی سوم را به بحث می گذارد. آنچه دامنه می نویسد از منبع درونش است که سال ها آن را مطالعه نموده:

سید علی، یک مبارز رُعب آفرین رژیم سلاطین دوستِ طاغوت در خطّه ی خطیر اسان بود.

سید علی، در ایام طلبگی وقت هرزی نداشت و در طُرقبه ی اسان، در یک باغ مخفی دور از دست اندازی رزیم ستم شاهی،  وقت ضیقش را اول به اُنس با قرآن و حفظ آن و سپس مدیریت و هدایت مبارزات مخفی علیه ستم و زور و جور پیوند می نمود.

سید علی، چهره ای کاریزماتیک و صوتی فوق کاریزماتیک داشت، رفیق شفیق علی شریعتی بود و دو تایی امان رژیم ستم را با اوج شجاعت و سیاست دانی بریده بودند. و سالها در رنج و تعب و زندان و شکنجه و تبعید بسر بردند تا نظامی ی بنیان گذاری شد.

سیدعلی، وقتی مرحوم آیت الله منتظری به گفت من دیگر فرصت خواندن ی تهران را ندارم، خود سیدعلی را به معرفی کرد و آن سال 1359 در سراسر ایران شوقی آفرید که از هفته ی بعد ی تهران سید علی ست. و یک آگاه می داند ی مرکز حکومت بودن چه معنای عمیقی دارد و او هنوز نیز علاوه بر ی انقلاب، ی تهران است. الله اکبر.

سید علی، تنها ی بود در قضیه ی عزل مرحوم آیت الله منتظری بر سر موضوع " های دسته جمعی " و پرونده ی شمس آبادی سیدمهدی هاشمی، که با حال گریان خواست آبروی آن آیت الله مبارز برای همیشه ی تاریخ حفظ شود و درخواست اکید کرد از که اطلاعات آن جلسه ی مهم سران، برای همیشه در امانت بماند و ماند.

سید علی، در سال 1368 انقلاب شد و این یعنی ولایت متجلی در حضرت وصیّ در وی جاری شد تا امت و ت در شیعه به ظهور موعود (عج) وصل شود. پس چگونه می شود ی شیعه باشد و از " ولایت " برائت کند و از ظلّ آن در روَد. دامنه هرگز خود را از زعامت و ولایت شان بیرون نبُرد و نمی برد و نخواهد برد چون در نظریه تابع منطقی تئوری " امت و ت علی شریعتی " ست.  دامنه البته در سیاست داخلی نقد و شِکوه های زیادی دارد اما این گلایه ها دلیلی برای وج از ظلّ ی و ولایت نمی شود. آیا مگر در جامعه ی شیعه انسان چون رَمه است و دائم هی شود؟ شهروند شیعه شهروندی آگاه و آزاد و شجاع و حرّ است و هرگز دست از ی که عمود خیمه ی ناب محمدی ست، بر نمی دارد ولو آن که در جایی سیاستی یا نظری از آن را نپذیرد. اساسا اگر ی  اصل مهم شیعه یعنی " ولایت" را نفی کند، دچار خلاء عقیدتی می شود و مثل امثال اکبر گنجی باید با پول سازمان سیا ارتزاق کند. حال دامنه نمی داند چرا باید با این باورهای عمیق خود، متهم به ضد ولایت شود و ضد !!؟؟. خدایا تو شاهدی و کفایت دارد. و کفی بالله شهیدا.

سید علی، هم اینک شجاع جبهه ی ضد امپریالستی جهان است و نقش پرقدرتی را در حال ایفاء است. بر دامنه و همگان است در سایه ی تدبیر

مشاهده متن کامل ...

آهنگ جدید صالح رضایی به نام جاذبه
درخواست حذف اطلاعات

آهنگ جدید صالح رضایی به نام جاذبه با و کیفیت بالا

موزیک صالح رضایی بنام جاذبه ، با دو کیفیت متفاوت ۳۲۰ و ۱۲۸ همراه با متن آهنگ جاذبه و پخش آنلاین

new saleh rezaei – jazebe

آهنگ جدید جاذبه از صالح رضایی

 آهنگ جدید صالح رضایی به نام جاذبه

در ادامه مطلب

گوشه ی دنج دلم مال تو
دوس دارم چشمای معرکتو
قد یه دنیا من عشقو به پات میریزم
درصد عشق منو میدونی
صد میشه وقتی که مهربونی
وای که دلم داره میره برات عزیزم
پرچم عشقم بالای بالا
رو دور عشقیم از همین حالا
ما خاصیمو دل نمیدیم به هیچ ی
رو دست عشقم هیچکی نمیاد
رو فاز عشقم تا دلت بخواد

متن آهنگ صالح رضایی به نام جاذبه

میخوام تورو بدون هیچ استرسی
پرچم عشقم
جاذبه داری عجیبه برام
وقتی که زل میزنی تو چشام
زندگی رو بدون تو دیگه نمیخوام
گاهی یهو به سرم میزنه
داد میزنم بگم این عشق منه
من دیگه با ی جز تو رانمیام
پرچم عشقم بالای بالا
رو دور عشقیم از همین حالا
ما خاصیمو دل نمیدیم به هیچ ی
رو دست عشقم هیچکی نمیاد
رو فاز عشقم تا دلت بخواد
میخوام تورو بدون هیچ استرسی
پرچم عشقم




مشاهده متن کامل ...
بحث نظری میان دامنه و حجة ال سیدحسین شفیعی دار
درخواست حذف اطلاعات

پست 647 : به قلم دامنه : به نام خدا. دامنه از لحظات پیش بر روی رایانه ی منزلش با رویت دل و عقل و مصلحت و اقتضائات و ضرورت جواب و احیای جدی و بی تعارف تضارب آراء، مشغول تهیه ی پاسخ به جناب حجت ال والسلمین آق سیدحسین شفیعی دار محترم حوزه و که در ادامه ی متن، فقط  «یک » خطاب می شود، می باشد. منتظر بمانید. ابتدا قسمت های منتشرشده ی متن یک در قله بصیرت:  قسمت اول: بنام خدای علیم و بصیر و دوستدار هر طالب بصیرت؛ سلام به جناب دامنه، سلام به همة کامنت گذاران در دامنه؛ به ویژه کامنت گذارانیکه با نیّت خیر خواهیشان، پیشنهادات مثبتی را مطرح نموده اند؛ و سلام به اصحاب وبلاگ دارابکلا قلّة بصیرت. سالروز شکوهمند انقلاب ی را به همة دوستدارانش تبریک عرض می کنم.


حجة ال والسلمین سیدحسین شفیعی دار


روز تشییع آیت الله سیدرضی شفیعی دار . نفر وسط حجة ال سیدحسین شفیعی. عکاس:مجتبی آهنگر


آغاز سخن: جناب دامنه، چند روز و شبی بود که به جهت فشرده گی برنامه های آموزشی و غیره فرصت نکرده بودم به وبلاگ های دارابکلا؛ از جمله به دو وبلاگ دامنه و دارابکلا قلّة بصیرت سری بزنم؛ امّا شب 22 بهمن، پس از بازگشت (حدود ساعت 5/ 10) از مجلس جشن عروسی آقا پسر یکی از دوستان و آشنایان مشترکمان به منزل، توفیق یافتم به وبلاگ های مذکور روی آرم؛ همة پست ها و کامنت های جدید موجود در آن دو را مطالعه نموده و از مفاد آنها مطّلع شدم؛ هم خوشحال شدم و هم ناراحت؛ خوشحال از اینکه، فضای مجازی دارابکلا، تقریبا از تک صدائی خارج شده و به صورت جدّی، به عرصة تضارب آراء تبدیل شده است؛ بنده معتقدم: ممکن است در این مدّت،

 


 اشتباهاتی از هر دو طرف صورت پذیرفته باشد، ولی می توان با حسن نیّت (که خوشبختانه در هردو طرف وجود دارد)، این عرصه را به درستی مدیریّت نمود، و به جای پ به یکدیگر و چنگ زدن به صورت هم، بر معرفت و بصیرت یکدیگر و دیگران افزود؛ و این نتیجه، دست یافتنی است؛ امّا ناراحتم، چون دیدم: متأسّفانه از هر دو سوی، برخوردهای افراطی و اهانت آمیزی غیر منتظره رخ داده است؛ حتّی نسبت به انی که روحشان از این مطالب مطّلع نیست، و آنان بسیاری از کامنت گذاران را هم نمی شناسند؛ ضمنا از خواندن قصّة فرجام بسیار بد « زهتابچی» در پست مربوطه، نیز ناراحت شدم؛ همانگونه که برادر بزرگوارتان شدیدا از این ماجرای پردرد و غصّه، به حق ناراحت شد؛ که این احساس ناراحتی خود ریشه در سیرة مؤمنان علیه السّلام دارد؛ چه آنکه آن بزرگوار، پس از کشته شدن طلحه و زبیر در جنگ جمل (که سالها در کنار نبیّ اکرم صلوات الله علیه برای نشر عزیز جنگیدند)، بسیار غمگین و ناراحت شد که چرا چنین؟؛ و ظاهرا پس از حضور در کنار جسدشان، بر این بد فرجامیشان بسیار هم گریست؛

تبیین هدف از تدوین این نگاشته و ارسال آن: جناب دامنه و همة کامنت گذاران محترمِ معترضْ به برخی از کامنت های وبلاگ دارابکلا قلّة بصیرت، خدا خود شاهد است که اینجانب، این نوشته را به جهت ترس و یا متأثّر شدن از برخی بی مهری ها و کم لطفی ها برآمدة از نوشته های برخی از اشخاص، نمی نویسم (؛ چه آنکه باورم این است: «آن را که حساب پاک است، چه باک است)؛ و نیز به این جهت نمی نویسم که افکار و آراء خویش را بر شما تحمیل کنم (؛ چون به لطف الهی شما ها، هم عاقلید، و هم برخوردار از قدرت تشخیص و انتخاب؛ و باورم این است که : «صلاح مملکت خویش را خسروان دانند»)؛ بلکه هدفم از این اقدام، اطّلاع رسانی و خیر خواهی است و برای اینکه اتمام حجّتی کرده باشم در جهت کنار گذاشتن سوء ظنّ هائی که ممکن است برخی از افراد نسبت به بنده پیدا کرده باشند، و خیال می کنند که مطالب انتقادی علیه دامنه ویا... (با نام هم محلّی و یا...) در وبلاگ دارابکلا قلّة بصیرت را بنده نوشته ام، و یا آن ها به هدایت و م با بنده نوشته شده اند؛ و یا بنده با نویسنده و یا نویسندگان آن مطالب آشنا هستم؛ و یا...؛


خلاصه سخن اینکه: جناب دامنه و همة دوستان محترم و م عان ایشان، به صراحت اعلام میدارم: هدف بنده از نوشتن این جملات (که اکنون با همة مشکلات کاری و ضیق وقتم دارم آن ها را می نویسم)، این است که ی در سرای قیامت نگوید: فلانی، اگر غیر این بود که ما در ذهنمان داشتیم، پس چرا اطّلاع رسانی نکرده ای تا ما از سوء ظنّ نسبت به شما بیرون بیائیم و مرتکب این گناه بزرگ نشویم؛ بدین جهت از همین الآن اعلام میدارم: همة انیکه که تاکنون دچار این خصلت زشت نسبت به اینجانب شده اند را بخشیدم؛ ولی پس از این اطّلاع رسانی، ادامة آن را از هیچ نمی بخشم؛ تقاضایم این است هر مطلبی را که در مورد بنده می شنوید و یا در ذهنتان خطور می کند، از شخص بنده به پرسید ( تلفن همراه: 09122520345 )؛ و یا هروقت به محلّ آمدم، به صورت شفاهی از خودم به پرسید؛ امید وارم این تذکّر را جدّی تلقّی کنید (؛من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم/ تو خواه از سخنم پندگیر و خواه ملال)؛


چند تذکّر:


1- جناب دامنه، بنده ضمن منتقد بودن نسبت به برخی از نوشته هایتان در دامنه و غیره،هیچگاه نقاط مثبت در سایر نوشته هایت را نادیده نمی گیرم؛ از جمله: سفر نامة عتبات عالیات را؛ جهت اطّلاع بیشتر عرض می کنم: قطعا جنابعالی و دوستان ارجمندتان خبر ندارید؛ ولی بدانید: وقتی که بنده آن نوشتة زیبایت را که در نقد نوشته های برخی از افراد در مورد مسئلة حجاب (؛به ویژه در مورد حجاب بانوان دارابکلا) نگاشته بودید را خواندم، به برخی از دوستان مشترکمان گفتم: جناب دامنه، بسیار خوب و منطقی پاسخ داد، و قطعا مأجور خواهد بود؛ حتّی با وجود ای از اشکالات، نوشتن سرگذشت شیخ وحدت را نیز نقطة مثبت میدانم، و بر اطّلاعاتم نسبت به فعالیتهای مثبتش در دورة انقلاب و...افزوده گشت؛ به هرحال، به جهت اقدام مثبتتان در برخی از این نوشتها، برای چندمین بار، تشکّر می کنم؛ چه آنکه هشتم علیه السّلام فرمود: «مَنْ لَمْ‏ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَمْ یَشْکُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ» (صدوق، عیون أخبار الرّضا علیه السّلام / ج‏2 / 24 /ح2/ ب31)؛


2- بنده ممکن است همانند برخی از افراد محلّ، انتقاد و یا انتقاداتی به برخی از نوشته های جنابعالی و یا برخی از دوستان محترمتان داشته باشم؛ ولی از روز اوّلی که بنده با نام مستعار «محسن دار » مطالبی را نوشته ام، سعیم بر این بوده و می باشد که با ادبیّات دینی و به شیوة منطقی، انتقاداتم را مطرح کنم و بنویسم؛ مطمئنم اگر بدون حبّ و بغض شخصی، نوشته هایم را خوانده باشید، به این پایبندی حقیر، صحّه خواهید گذاشت (؛البته ممکن است در برخی از موارد به صورت ناخواسته، دچار لغزش شده باشم؛ که هم اکنون عذر خواهی می کنم)؛


3- خدا شاهد و گواه است، بنده تا این لحظه نمیدانم کامنت گذاران منتقد دامنه و دوستان دامنه در وبلاگ داربکلا قلّة بصیرت (که با نام های: هم محلّی، بیان ، پروانة آزاد و...) چه ی و یا چه انی هستند؟؛ بنده حتّی به بعضی از دوستان مشترکمان زنگ زدم که این وبلاگ مال کیست؟ و گردانندگان آن چه انی هستند؟؛ دیدم اوهم مطّلع نیست؛ بلی پس از آنکه دیدم قدم مثبتی برداشته شد؛ پس از چند هفته تأخیر و تأمّل، مطالبی را فرستادم؛ مسئول و یا مسئولان محترمشان هم، به چاپ آن اقدام د؛ امّا برقراری چنیین ارتباطی، با هر صاحب وبلاگی (؛اگرچه طرفین یکدیگر را نشناسند، و یا لا أقلّ شناختشان یک طرفه باشد)، امری طبیعی است؛ و جرم محسوب نمی شود؛


4- البته بر قراری این ارتباط، به این معنا نیست که بنده تمام نوشته های موجود در پست ها و کامنت های مختلف در این وبلاگ را قبول داشته باشم و همة آنها را، تأیید کنم؛ اتفاقا نسبت به یکی از نوشته های موجود در یکی از پست های آن (= آیا خدا حجاب را واجب کرده است؟)، انتقادی داشته ام و...؛


5- بنده نسبت به برخی از کامنت های اخیر موجود در این وبلاگ (که آمیخته با ای از انتقاد هایی تند و شاید هم برخوردهائی نادرست نسبت به جنابعالی و یا منسوبین و یا دوستانتان باشد)؛ ضمن احترام به نویسنده و یا نویسندگان آن، منتقد هستم؛ اینجانب، همچون خود شماها معتقدم: می توان با ادبیاتی مناسب و شرعی سخن گفت؛ به همین جهت به آن دوستان نا آشنا هم عرض می کنم: در عین حالیکه انتقاد و تذکّر دادن حقتان هست؛ ولی مواظب باشید، فضا را تاریک و غبار آلود نکنید؛ بگذارید، در فضای منطقی، گفتمان ادامه یابد؛


6- جناب دامنه، ای کاش جنابعالی نیز همانند برخی از دوستان محترم مشترکمان؛ از جمله جناب آقای ... و آقا.... (؛ که خدا میداند: برای هردو بزرگوار، احترام خاصّی قائلم و ازهنر نوشتاری و برخوردهای منطقیشان تشکّر می کنم، و در تماس تلفنی هم از شیوة برخورد منطقی هردوتن، تقدیر نمودم)، کمی با حوصله و منطقی تر با منتقدان خود مواجه می شدی، و با آنان برخورد بهتری می نمودید؛ زیرا از قدیم گفته اند: خون را با خون نمی شویند؛ ای کاش به توصیه های خیر خواهانه آن دو عزیز، توجّه بیشتری می نمودی؛ لطفا برخی از همین کامنت های اخیری که بارگذاری نمودید را یکبار دیگر بنگرید؛ بنده نمیگویم: چرا پخش کردی؟؛ ولی به بنده اجازه بدهید که بگویم: برخی از پاسخهایت به صاحبان این کامنت ها و تشویقهایت، همانند ریختن مواد آتش زا برروی بنزین بوده است؛ این انتظار مشترک بنده و دوستان خیر خواهتان از جنابعالی نا بجا نیست؛ پس قدری سنجیده تر و پخته تر عمل کن؛ و به بهانة دادن پاسخ به منتقدان خود (؛ حتّی اگرنا حقّ باشند)، از به کار بردن برخی از تع ر ناخوشایند که میدانم خود جنابعالی هم در شرایط عادی از به کاگیری آنها امتناع میورزی، پرهیز کن؛ و این سیرة اولیائ دین و همة خیر خواهان است؛


7- از روز اوّلی که بنده با نام مستعار «محسن دار »، به نوشتن مطالبی در جهت نقد برخی از نوشته های جنابعالی و دوست محترمتان جناب آقای محمّد عبدی ( کشاورزی) روی آوردم، یقین (و یا دست کم حدس قوی) داشتم که با خواندن نوشتة اوّل و یا حدّ اکثر نوشتة دوّم بنده، خواهید فهمید که محسن دار کیست؟؛ چون ساختار الفاظ و مفاد مورد نظر از آن ها، و ادبیّات مورد استفادة در آن ها، داد می زد که نویسندة این سطور کیست؟؛ خوشبختانه، این یقین و یا لا أقلّ حدس قوی بنده درست از آب درآمد؛ زیرا پاسخهای ارسالی از سوی شما بزرگواران، به خوبی نشان می داد که اگر نگویم صد در صد؛ امّا در صد بالائی پی برده بودید که محسن دار کیست؟؛ وگرنه به میان آوردن تعبیر «عوامل فی النّحو»؛ و تاختن (متأسّفانه باید بگویم: خلاف واقع) به برخی از شخصیت ها؛ و حمله به مدارک غیر حوزوی و...معنی نداشت؛ بنده همة آن هارا خواندم ولی صبورانه از کنارشان گذشتم و می گذرم؛ البته بنده از مشخص شدن نام واقعی خود در مورد آن نوشته ها هراسی نداشته و ندارم؛ چون اگر هراسی داشتم، خلاف یقینم عمل نمی ؛ و یا لاأقلّ زادگاه آباء و اجدادیم را مشخّص نمی نمودم و...؛ 


ذکر چند نکتة لازم دیگر:


الف- آیا استفاده از نام مستعار در ارتباطات مجازی، نشانة ترس، و نامردی و...؛ و دلیل بر مجهول الهویّه بودن است؛ مگر پیشینیان (که بنده هم برای برخی از آنان احترام قائلم) از این شیوه استفاده نکرده اند؟؛ مگر در همین وبلاگ های اخیر در دامنه، از اسم های مستعار استفاده نشده است؟ و مگر....؛ آیا معتقدید: این شیوة برخورد درست است؟؛ آیا منتقدین جنابعالی حق دارند که بگویند: «چرا آنچه که برای خود و دوستان خویش می پسندید، برای دیگران نمی پسندید؟؛


ب- بنده فکر می کنم: افراد با توجیهاتی منطقی، این حق را دارند که با اسم مستعار، به فعالیت در یک عرصة فرهنگی و غیره شوند؛ باورم این است: اگر ی (چه از دوستان و چه از مخالفان) از چنین شوه ای استفاده کند، نه نامرد است ، و نه ترسو، و نه مجهول الهویه، و نه....؛ مهمّ این است که با ادبیّاتی منطقی، و مقبول در شرع و عرف عقلاء از آن بهره جوید؛


ج- اگر جنابعالی و یا دوستان محترمتان فکر می کنید با نام شناسنامه ای و کارکردهای حوزوی و ی، بهتر و راحت تر می شود باهم گفتگو کرد، و با ضریب اطمینان بیشتری وارد صحنه خواهید شد؛ بنده به مصالحی (؛ از قبیل خیر خواهی، و گرفتن بهانه از دست افراد، و اثبات اینکه: نه ترسو هستم و نه مجهول الهویّه و نه نامرد و نه...)، به این خواستتان پاسخ مثبت می دهم؛ و از این پس با نام سیّد حسین شفیعی دار ، فرزند مرحوم سیّد محسن و مرحومه سلیمة آهنگری (دارابکلائی)، داماد مرحوم آیه الله دارابکلائی، شاگرد اساتیدی فرهیخته؛ از جمله:


علّامه آیه الله مصباح یزدی، علاّمه آیه الله جوادی آملی، علّامه آیه الله حسن زادة آملی؛ مدرّس سطوح عالی حوزة علمیّة قم،عضو مجمع عمومی جامعة محترم مدرّسین، عضو انجمن علمی گروه تفسیر و علوم قرآنی حوزة علمیّة قم، عضو مجمع اساتید سطوح عالیة حوزة عمیّة قم، عضو مبلّغان نخبة کشوری، (مستقر در دفتر تبلیغات ی قم)، برندة جایزه مقاله در دو کنفرانس بین المللی، مورد تشویق در کنفرانس بین المللی شة تربیتی (ره)، و کنفرانس بین المللی سیّد شرف الدّین جبل عاملی، مبلّغ اعزامی از سوی سازمان ارتباطات فرهنگی به کشورهائی همانند: روسیه (مسکو، تاتارستان و...)، ازب تان، و... ، سابقة تدریس فراوان در های تی و آزاد، عضو هیئت علمی مجازی جامعه المصطفی العالمیّه و مسئول گروه مطالعات قرآنی (با بخش های چهارگانة فارسی، اردو، انگلیسی و عربی)، ب رتبة ممتازی در مقطع کارشناسی از مؤسسّة آموزشی و پژوهشی (ره)، مسئول گروه تفسیر و علوم قرآنی جامعه ا ّهراء سلام الله علیها (با حدود دو هزار دانشجو در مقاطع تحصیلی: عمومی، گرایشی، تکمیلی و ا)، مدرّس سطح تکمیلی مدرسة بنت الهدی و عضو شورای علمی گروه تفسیر و علوم قرآن این مدرسه، تدوین و نشر 23 مقاله در مجلّات و رو مه ها، تدوین و چاپ حدود 15 کتاب؛ ایراد سخنرانی در حدود 25 استان کشور؛ اعزامی به حجّ، عمره و عتبات عالیات، مبلّغ اعزامی از سوی بعثة مقام معظّم ی به عربستان و نجف و کربلا (؛ خارج از برنامة کاروانها)؛ دانشجوی ای تفسیر و علوم قرآنی (که در ترم دوّم 1388 ش پذیرش شدم، به لطف الهی، امتحان جامع آن به پایان رسیده و در هفتة آینده زمان برگزاری جلسة پیش دفاع آن معیّن خواهد شد) و....؛


د- امّید وارم: ذکر عناوین و برشمردن جایگاه و مراتب علمی مذکور در فوق، موجب خورده گیری دوستان نشود؛ چون بیان آنها از روی ناچاری و پاسخ به برخی طعن و طنزهای موجود در وبلاگ دامنه و دفع ای از پندارهای غلط بوده است؛ و به خصوص از باب عمل به آیة شریفة « وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»: «و نعمت هاى پروردگارت را بازگو کن» (ضحى: 11) می باشد؛ وگرنه بنده به افتخار اعلام میدارم: «اهل روستای همیشه در یاد دارابکلا از بخش میاندرود استان مازندران، و به قول هم محلّی های خوبم: فرزند «شفیع سیّد محسن» هستم» و به این نسب و زادگاهم همواره می بالم و افتخار می کنم.


ناگفته پیدا است که از این پس، تنها با عنوان: «حوزة علمیّة قم، سیّد حسین شفیعی دار »، قلم خواهم زد (البته در صورت ضرورت؛ و هرگاه به بینم: از این طریق می توانم بار بر زمین مانده ای را بردارم. انشاء الله.


نکتة پایانی: راستی جناب دامنه، در آ ین یاد داشت ارسالیم با نام «محسن دار »؛ نوشته بودم: پس از دهة مبارکة فجر، نوشته ای را تحت عنوان «چرا نقدی تحریفانه» ارسال خواهم داشت و بنا داشتم در آن ضمن قبول اینکه مقصودتان از «حاج قاسم» در عبارت معهود، «حاج قاسم سلیمانی» نبوده است؛ تحریف رخ داده در این راستا وهمچنین در مورد علّت مقبول نبودن توضیح ذکر شده پیرامون دو نسبت ذکر شده در بارة مرحوم آیه الله دارابکلائی؛ و به خصوص در مورد برداشت نادرستی که در فهم از واژة ترکیبی «أشدّاء عَلی الکُفْار» به وقوع پیوست توضیحاتی را ذکر کنم؛ امّا به لحاظ وضعیّت فعلی حاکم بر عرصة گفتمان در ارتباط مجازی و غبار آلود بودن فضا، از پرداختن به آن امتناع می ورزم؛ امید است در صورت عادی شدن شرایط و احساس ضرورت، به آن به پردازم.


پیشایپیش از جنابعالی و همة خوانندگان محترمی که برای مطالعة این نوشتة نسبتا طولانیم، حوصله می کنید صمیمانه تشکّر می کنم؛ و مجددا هم از دوستان در وبلاگ دامنه و هم در وبلاگ قلّة بصیرت تقاضا می کنم، سعی کنیم در کاستن غبار برخواسته (که قطعا با وجود آن، طرفین ضرر خواهند نمود) سهیم باشیم. انشاء الله. موفق و سربلند و سعادتمند باشیم. آمین یا ربّ العالمین.


قسمت دوم:


سلام مدیر یا مدیران وبلاگ «دارابکلا قلّة بصیرت»، ضمن تشکّر از تلاشهای خوبتان، محترما معروض می دارم: صبح پس از تشرّف به حرم و بازگشت به منزل به وبلاگتان سرزدم؛ متوجّه شدم: متأسّفانه، بخش اصلی نوشته ام که در سلام به مدیر محترم دامنه، جناب آقا ابراهیم نوشته بودم، ارسال و بار گذاری نشد؛ ضمن پوزش از ایشان تقاض می شود: این بخش از نوشته ام، هم به صورت مستقلّ و هم در کنار سایر قسمتها بار گذاری شود:


ز- سلام بر مدیر ارجمند دامنه؛ آقا ابراهیم، حدود ساعت 8 صبح روز پنجشنبه، (اوّلین روز طلوع بیست و هفتمین سال انقلاب ی ایران) برای ایفاء وظیفة سنگین داوری، به جلسة دفاعیّه کارشناسی ارشد رفتم، که می بایست، دو پایان نامة در این سطح را داوری کنم؛ یکی با عنوان «مفهوم شناسی دنیا از نگاه قرآن و نهج البلاغه» و دیگری هم «وحدت ی از نگاه قرآن و حدیث»؛ به لطف الهی، دو جلسة پیوسته، پس از سه ساعت مذاکرة علمی که بمزیّن به حضور دو راهنما و دو مشاور و جمع حاضر بود، به پایان رسید؛ اینجانب در آغاز هریک از این دو جلسه و قبل از طرح نقاط مثبت و منفی موجود در این دو پایان نامه، ضمن عرض تبریک به مناسبت آغاز سال جدید انقلاب عزیزمان، به این نکته اشاره نمودم که: یکی از ارمغان های فرهنگی آن، رشد کمّی و کیفی حوزه های علمیّة؛ به ویژه در بخش خوهران بود؛ و گفتم: «شایسته است همگان، قدر دان این نظام مقدّس، راحل و ء عزیز باشیم؛ باید در جهت حفظ وحدت شرعی کوشا باشیم و در مقام عمل هم تلاش کنیم تا زرق و برق زوال پذیر دنیوی دل نخوریم و...؛ پس از آن به جهت انجام برخی از کاهای اجرائی، به محلّ کارم رفتم؛ و بالأ ه پس از انجام فریضة الهی، به منزل آمدم؛ امّا خسته و کوفته؛ ولی چون ع العمل نوشتة ارسالی بم را دنبال می ، با همة خسته گی و گرسنه گی به سراغ لب تابم رفتم (؛ چه کنم، معتادش شدم)؛ سراسیمه روشنش ، از دیدن و خواندن کامنت های ارسالی (؛ از جمله کامنت خوب ارسالی جنابعالی) بسیار خوشحال شدم و خستگی ها از تنم رفت؛ به گونه ای که با آنکه رسم همیشگیم این است که با اعضاء خانواده غذا بخورم؛ امّا این بار آنان مشغول خوردن نهار شدند وبنده هم مشغول نگریستن به این کامنت های فرح بخش و مسرّت آفرین؛ مخصوصا این جمله ات که نوشتی: «9صبح امروز برادر متفکرم عبدی در تماسی فوق العاده مرا به دفتر کارش دعوت نمود فی الفور اطاعت امر کرده و خدمتش رسیدم. دیدم کامپیوترش روشن و متن متین شما را که حاکی ار روح زیّ طلبگی اصیل شما بود بر روی من گشود»؛ آقا ابراهیم، لازم می دونم، از همینجا از جناب آقای عبدی تشکّر کنم؛


گو اینکه می خواست عامل به این آیة شریفه باشد که : «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ» : «پس [به جاى بحث و گفتگو] به جانب نیکى‏ها و کارهاى خیر پیشى جویید» (بقرة : 148)؛ و یا خواست به این فرمان الهی پاسخ گوید که «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»: «و به سوى آمرزشى از پروردگارتان بشت د » (آل‏عمران : 133)؛ گو اینکه تقدیر الهی این بود که وی به این مدال واسطة خیر دست یابد؛ وگرنه، بنده شب گذشته چندین نوبت تصمیم گرفته بودم که به آقا سیّد علی اصغر شفیعی بزرگوار، زنگ بزنم و از ایشان بخواهم که از «آقا ابراهیم بخواه که تا قبل از مطالعة این نوشته ام (نوشتة بم)، از نوشتن پاسخ در قبال برخی از کامنت های بار گذاری شده در وبلاگ خوب «دارابکلا قلّة بصیرت»، دست نگه دارد؛ پس از خواندن آن، هر تصمیمی خواست بگیرد»؛ امّا هربار که اراده که به وی زنگ بزنم، مانعی پیش میآمد؛ و همین موجب شد که جناب آقای عبدی، جنابعالی را در جریان بگذارد؛ خوشحالم که به در خواست خیر خواهانه ام، پاسخ مثبت دادی؛ بی صبرانه، منتظر دیدن و خواندن پاسخ تفصیلی جنابعالی در وبلاگ دامنه میمانم؛


امّا آقا ابراهیم؛ ( یعنی دامنه ) خدا خود میداند که بنده بدون هیچ چشم داشت و یا انگیزة دیگری (خوف، تملّق و...)، به نقاط مثبت در کار و تلاشها و حتّی قصد خدمتت، معترفم؛ ولی ممکن است نکاتی هم باشد که نیاز باشد، گفتو شنودی داشته باشیم؛ بی تردید، این گفت و گو ها باید در فضائی غیر غبار آلود باشد؛ نباید اجازه دهیم که دیگران با ارسال و پخش کامنت هایشان، ایجاد چنین فضائی را دنبال کنند، و از گل آلود شدن آب، در پی گرفتن ماهی باشند؛ البتّه طرفین و نیز آشنایان مشترکمان میدانیم که ما در برخی از مسائل و غیره، اختلافاتی داریم؛ ولی گسترة نقاط مشترکمان بسیار وسیع است؛ حتّی می توان، در قالبی منطقی به گفتمان در موارد اختلاف پرداخت و آن ها را نیز به مشترکات تبدیل نمود؛ البته با فراعت بالی که ظاهرا برایت فراهم شد، فرصت بیشتری در اختیار خواهی داشت؛ امّا دستم کمی بسته است و مشغله ام زیاد؛ طبیعتا حضورم در عرصة مجازی کمرنگ تر از جنابعالی و دوستانتان خواهد بود، امید وارم، عذرم را پذیرا باشی؛


قسمت سوم:


بنام خالق بصیر و حکیم، سلام بر همة دوستداران بصیرت دینی؛ به جنابان: آقای دامنه و آقای عبدی ( کشاورزی) نیز سلام عرض می کنم؛ نوشته های مفصّل و جامعتان را در دو وبلاکتان خواندم؛ احساسم این است در نوشته های اخیرتان، نقاط مثبت بیشتری به چشم می آید؛ و ذهن و قلم خویش را با کنترل بیشتری، در جهتی که دنبال می کنید (؛ یعنی اطّلاع رسانی به خوانندگان نوشته های خود)، به کار گرفته اید؛ بدین جهت از این اقدام مثبتتان، تشکر ویژه دارم؛ مخصوصا از جناب آقای عبدی؛ چون ظاهرا اکثر (و شاید هم تمام) نوشته های بنده و خویش را، یکجا نقل نموده است؛ امید وارم جناب دامنه هم از این گام رو به پیش، الگو بگیرند و به پیشنهاد برخی از کامنت گذاران خویش هم (؛ که نوشت: دوست ندارد به وبلاگ قلّة بصیرتی که در گمان او یکطرفه عمل می کند، سری بزند) پاسخ مثبت دهد؛ و تمام نوشته های خود و بنده را در کنار (و یا بهتر در طول) هم ذکر کند؛ یعنی بسنده نکند به توصیة این خوانندة محترم به سرزدن به وبلاگ ذکرشده؛ چون ممکن است به جهت زمینه سازی هائیکه شده است و ذهنیّتیکه برای ایشان به وجود آمده، این توصیه، مؤثّر واقع نشود؛ پس بهتر این است که به پیشنهاد ایشان عمل نموده؛ و قضاوت را به عهدة خوانندگان بگذارد؛ چون هردو (؛ بلکه هرسه مان) معتقدیم: «سیه روی شود آنکه در او غش باشد»؛


بلکه بهتر اینکه بگویم: باور قرآنیمان این است که خدای متعال به نبیّ خاتمش فرمود «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً» : «ما راه را به او نشان دادیم یا سپاس گزار خواهد بود یا ناسپاس» (إنسان: 3)؛ در سخن دیگری نیز فرمود: «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ» : « و بر عهده این جز رساندن آشکار [پیام وحى‏] نیست». (نور : 54). ضمنا: اگرچه در نوشتة اخیر جنابعالی، نقاط مثبت قابل تحسینی را شاهد بودم؛ ولی در عین حال، حجم مطالب قابل نقد و گفتمان موجود در آن هم کم نیست (؛ چه در عبارات جنابعالی و چه در کامنت های برخی از خوانندگان محترم دامنه)؛


راستی جناب دامنه، نهادن ع ماندگار از کنار چاه آب زاده جعفر (ره) در صفحة ویلاگ دامنه، خیلی زیبا بود؛ مخصوصا آمیخته بودنش با نگاهی تیز و زیر نویسی مناسب؛ جناب دامنه، ضمن تشکّر از تذکّر در مورد درج غیر عمدی نام «سعید ی» به جای» «سعید قاسمی»، در گفتمان نوشتاری بعدی، پس از بر شمردن نقاط مثبت موجود در نوشتة اخیر جنابعالی، به نقد برخی از مطالب مذکور در آن خواهم پرداخت؛ و در آن، از انحرافی بودن نقدتان (؛ چه در مورد ماجرای مرحوم آیه الله دارابکلائی، و چه ماجرای حاج قاسم و چه...)؛ و نیز در راستای تذکّر و تحلیل مناسبی پیرامون زیر نویس یاد شده سخن خواهم گفت. انشاء الله. پس تا زمانی دیگر (؛ که احتمالا پس از پایان دهة مبارکة فجر انقلاب ی خواهد بود)، خدا حافظ و منتظرم باش. محسن دار .


image result for ‫دامنه دارابکلا ع چاه زاده جعفر‬‎



دامنه و چاه آب زاده جعفر دارابکلا. سال 1384. عکاس: سیدعلی اصغر


قسمت چهارم: ثانیا به جناب دامنه بفرمائید: لطف کنند مشخصات دیگری از «حاج قاسم ی» ذکر کند، تا مشخص شود وی کیست؟ که این نگارندة خوش قریحه، در کنار آقای ده نمکی و سرتیپ اللّه کرم و... از او به عنوان گروه فشار یاد نموده است؟؛ چون باز ممکن است ذهن خوانندگان متوجّه «حاج قاسم ی» دیگری شود که سالها قبل از پیروزی انقلاب ی ایران، به نقد آراء و شه نادرست شریعتی در حوزه های مختلف دینی می پرداخت؛ که شاید همین کارکرد مثبت، سبب شد تا آن آقا نیز مورد بغض برخی از اشخاص معلوم الحال قرار گیرد؛ البته بعید است که مقصود دوست عزیزت، این شخص باشد؛ زیرا وی پیش از بر پائی نظام مقدّس ، به سرای ابدیّت پیوسته است؛ و اگر اصرارش براین باشد که مقصودش همین مرحوم بوده است؛ بخش دیگر نوشته اش، دروغ جلوه می کند؛ آنجا که در ، ۴ آذر ۱۳٩۳ در دامنه نوشت: «با تعطیلی مجله ی کیان توسط آیة الله شیخ محمد یزدی و مهاجرت دو نفر از عوامل کیان به خارج و خصوصا رفتن سروش از کشور به دلیل فشارهای خشونت بار گروه فشار ( مثل مسعود ده نمکی و سرتیپ حسین الله اکرم و حاج قاسم و ... ) ...»؛ زیرا همچنانکه اشاره شد، این بندة خدا؛ یعنی حاج قاسم ی نقّاد مکتوبات و گفته های شریعتی، در زمان تاخت و تاز نویسندگان مجلّة کیان (که امروزه بیشتر آنان، بر سر سفرة اربابشان؛ یعنی انگلیسیهای مکّار و استعمار گران کهنة تاریخ نشسته اند)، در دنیا نبوده است؛ بدانید اگر مشخّصات درست و کافی از حاج قاسم ی مورد ادّعاء صاحب دامنه داده شود، بنده و هر خوانندة طالب صداقت آن را قبول خواهیم نمود.


قسمت پنجم:


بنده اینبار نیز همچون نوشتة پیشینم اعلام می دارم: بر اساس تعلیمات دینی قبول می کنم: مقصود یار دیرین جنابعالی ( یعنی دامنه )از تعبیر «حاج قاسم»، «حاج قاسم ی» بوده است و نه ؛ یعنی جناب «حاج قاسم سلیمانی»؛ ولی آقای عبدی (، با توجّه به اینکه جنابعالی دست کم، دستی در ادبیّات عمومی دارید) خود بهتر می دانید که تعبیر «حاج قاسم» در نوشتة رفیق شفیقت و در بافت جملة «به دلیل فشارهای خشونت بار گروه فشار (مثل مسعود ده نمکی و سرتیپ حسین الله اکرم و حاج قاسم و ...»، انصراف به «حاج قاسم سلیمانی» دارد؛ بدین جهت می گویم: ممکن است: توجیه ذکر شده در نوشتة جنابعالی در پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳ (ساعت: ۱۱:۴۳)، مورد قبول خوانندگان واقع نشود و یا خدای نکرده آن را آمیختة با دروغ تلقّی کنند؛ پس بهتر اینکه: اوّلا از دوست محترمتان ( یعنی دامنه ) بخواهید که از این پس در نوشته های خود، از نگاشتن تع ر مطلق ولی دارای انصراف و مصداقی روشن پرهیز کند؛ تا نه موجب تشویش اذهان دیگران شود، و نه نیاز باشد که در فرصتهای بعدی، به اینگونه توجیهات غیر مقبول روی آورد، و خود و جنابعالی را با چالش مواجه سازد؛

=================


اینک جواب دامنه به «یک »


بسم الله الرحمن الرحیم. یکم : دامنه در پاسخش  به " یک " از این روزنه یی ورود می کند که خود " یک " آن را بر روی دامنه گشود که گویی هنوز بر وی ثابت نگردید که دامنه کاملا منقطع شد از آن جایی که مشتغل بود: جناب " یک "چنین نوشت در پاراگراف نهایی قسمت دوم متن بالا:

"البته با فراعت بالی که ظاهرا برایت فراهم شد، فرصت بیشتری در اختیار خواهی داشت؛ امّا دستم کمی بسته است و مشغله ام زیاد..."


قید " ظاهرا " را که جناب " یک " در گزاره های مهم فوق، برای دامنه آورده است، به نظر دامنه یک راز و یک کلید واژه یی ست که آن غبارهایی که برخی به صورت سازمان یافته، آن را بر هوای سیاست و شه ی دارابکلا ب ا و پراکندند، به آن سنجاق است. و دامنه پس از 24 سال، برای نخستین بار خود را می خواهد بسوزاند تا همه باور کنند دامنه رسما" یک فعال شده است. آن هم نه فقط در محل که در هفت محیط قابل دسترسی او تهران، قم، ساری، نکا، دارابکلا، فضای مَجازی و نیز حلقه های فکری مُجازی.



دوم: قبل از آن سوزاندن که به صورت مصوّر است، ابتداء منتظر باشید دامنه بر حسب و انسان، ادب مناظره را رعایت کند و کمی در باره ی " یک " بگوید و ابتهاج اش را آشکار نماید:


دامنه از ساعتی که دریافت جناب مستعار " محسن دار " همان " یک " ست، به همان خدا قسم، از صمیم قلب سند شد که یک چه محکم و باانرژی و با متن ها و گزاره های متین و حتی در اغلب جاها مبین، وارد عرصه ی تضارب آراء گردیده است. دامنه همچنین وقتی یقین نمود که " یک " این همه اخلاق مدارانه و مهربانانه و نیز جدی و بی تعارف ورود کرد به عرصه ی نقد بر دامنه  و نیز محکومیت برخی از حملات غیر پذیرا به دامنه، تاحد بسیار بالایی دچار شرم و شعف شد. دامنه از سالها قبل نیز وی را بیسار محترم می شمرد و از لفظی که او سالها و بارها بر دامنه خطاب می نمود، یعنی " آق ابراهیم " دچار غرور مثبت بود. فقط کدورت زمانی نُضج گرفت که ایشان اشاراتی داشتند که دامنه به این صورت از ناحیه ی " یک " متوقّع نبود. همین. در اینجا دامنه نیز مثل ایشان که با عزت نفس بالایی آن واقعه ی خاص و صُدفه ای  منبر در تکیه را شبیه یک متشابه در برابر یک محکم تلقی نمود، از محضر شریف و سیادتش عذر شرعی و برادری و شاگردی می طلبد.



مشاهده متن کامل ...

فرو عمده ظرف جا قاشقی استوانه ای
درخواست حذف اطلاعات

بازار صالح آباد تهران | عمده فروشی آنلاین

صالح آباد تهران|عمده فروشی آنلاین|سایت عمده

فروش عمده جا قاشقی استیل طرح اپل با قیمت استثنایی

ید عمده ظرف جا قاشقی استوانه ای به صورت مستقیم با قیمت رقابتی و کیفیت اصلی محصول

(همراه با هولوگرام درج شده روی بسته بندی کالا)

(با ضمانت کیفی محصول و تعویض کالا یا بازگشت وجه در صورت عدم رضایت مشتری)

فروش عمده جا قاشقی استیل طرح اپل

****لطفا جهت ید محصول یا ب اطلاعات بیشتر بر روی تصویر آگهی کلیک کنید****

صالح آباد دات کام

www.salehabad.com

ویژگی های جاقاشقی استیل طرح سیب :

  • ساخته شده از استیل درجه 1
  • در رنگ نقره ای
  • طراحی مدرن و شیک در مدل سیب ، اپل
  • جنس استیل ضد زنگ stainless steel
  • قابل استفاده به صورت ایستاده
  • ساده در عین حال بسیار شیک
  • مورد استفاده در منزل ، رستوران ها و …
  • زیبایی منحصر به فرد
  • عرضه شده با قیمت عمده بسیار ارزان و کاملا رقابتی
  • نگهدارنده انواع لوازم آشپزخانه اعم از قاشق ، چنگال ، چاقو ، کفگیر ، ملاغه و …

بازار صالح آباد تهران | عمده فروشی آنلاین

صالح آباد تهران|عمده فروشی آنلاین|سایت عمده

بازار صالح آباد تهران | عمده فروشی آنلاین

صالح آباد تهران|عمده فروشی آنلاین|سایت عمده

فروش عمده جا قاشقی استیل طرح اپل با قیمت استثنایی

ید عمده ظرف جا قاشقی استوانه ای به صورت مستقیم با قیمت رقابتی و کیفیت اصلی محصول

(همراه با هولوگرام درج شده روی بسته بندی کالا)

(با ضمانت کیفی محصول و تعویض کالا یا بازگشت وجه در صورت عدم رضایت مشتری)

فروش عمده جا قاشقی استیل طرح اپل

****لطفا جهت ید محصول یا ب اطلاعات بیشتر بر روی تصویر آگهی کلیک کنید****

صالح آباد دات کام

www.salehabad.com

ویژگی های جاقاشقی استیل طرح سیب :

  • ساخته شده از استیل درجه 1
  • در رنگ نقره ای
  • طراحی مدرن و شیک در مدل سیب ، اپل
  • جنس استیل ضد زنگ stainless steel
  • قابل استفاده به صورت ایستاده
  • ساده در عین حال بسیار شیک
  • مورد استفاده در منزل ، رستوران ها و …
  • زیبایی منحصر به فرد
  • عرضه شده با قیمت عمده بسیار ارزان و کاملا رقابتی
  • نگهدارنده انواع لوازم آشپزخانه اعم از قاشق ، چنگال ، چاقو ، کفگیر ، ملاغه و …

بازار صالح آباد تهران | عمده فروشی آنلاین

صالح آباد تهران|عمده فروشی آنلاین|سایت عمده


مشاهده متن کامل ...
مصادیق باقیات صالحات چیست؟
درخواست حذف اطلاعات

مصادیق باقیات صالحات چیست؟

 

========================

اکرم(ص) می‌فرماید: اذا مات الانسان انقطع عمله الا من ثلاث:

صدقه جاریه، او علم ینتفع به، او ولد صالح یدعو له؛ هرگاه انسان بمیرد،

عملش هم قطع می‌شود، مگر از سه راه: صدقه جاریه، یا عملی که از

آن سود می‌برند، یا فرزند شایسته‌ای که برای او دعا می‌کند.

از نظر قرآن انسانیت انسان در ایمان و عمل صالح است که زمینه‌ساز

تقوای الهی و بهره‌مندی از مقامات بسیار از جمله خلافت الهی

می‌شود و انسان را در دنیا و آ ت رستگار می‌سازد. دست‌ی به

کرامت در کنار شرافت برای انسان سخت نیست، بلکه بسیار آسان

است به شرط آنکه تقوای الهی را پیشه گیرد و تسلیم محض خدا بوده و

به بایدها و نبایدهای الهی توجه داشته باشد.

البته انسان با مرگ خویش توان عمل را از دست می‌دهد و در عالم برزخ

نمی‌تواند کاری انجام دهد که موجبات رشد و افزایش درجات و کمالات او

شود، مگر آنکه اعمالی صالح در قالب باقیات صالحات داشته باشد که

حتی پس از مرگ نیز ادامه می‌یابد و او را از فواید و آثارش بهره‌مند

می‌سازد. نویسنده در مطلب پیش‌رو درباره اهمیت باقیات صالحات و

برخی مصادیق آن سخن گفته است.

چیستی باقیات صالحات

اصطلاح باقیات صالحات یک اصطلاح قرآنی است. خداوند در دو آیه

بصراحت این اصطلاح را به کار برده و فرموده است: المال و البنون زینهًْ

الحیاهًْ الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر املا؛ مال و

پسران زیور زندگی دنیاند و نیکیهای ماندگار (باقیات الصالحات) از نظر

پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید نیز بهتر بوده و امید به ثمر دهی

و نجات بخشی آنها بیشتر است. (کهف، آیه 46) و نیز در جایی دیگر

می‌فرماید: و یزید الله الذین اهتدوا هدی و الباقیات الصالحات خیر عند

ربک ثوابا و خیر مردا؛ و خداوند انی را که هدایت یافته‌اند بر

هدایتشان می‌افزاید و نیکیهای ماندگار، نزد پروردگارت از حیث پاداش

بهتر و خوش‌فرجام‌تر است. (مریم، آیه 76)

در این اصطلاح کلمه صالح که صفت است به جای موصوف نشسته

است؛ زیرا مراد از صالحات، اعمال صالح است نه چیز دیگر. همچنین

کلمه باقیات به معنای مانده از چیزی است؛ بنابراین مراد از باقیات

صالحات آن اعمال صالح ماندگار و باقیمانده است. این بدان معناست که

برخی از اعمال صالح وقتی انجام می‌شود، آثاری دارد که در حال، مورد

استفاده قرار می‌گیرد و در آینده نیز به سبب ماندگاری‌اش مورد استفاده

قرار خواهد گرفت. از این رو، می‌توان به پایداری آن عمل توجه یافت. به

این معنا که عمل از این خصوصیت برخوردار است که ماندگار و پایدار

بماند. پس باید گفت که اعمال انسانی همان‌طوری که به دو دسته

صالح و طالح تقسیم می‌شوند؛ می‌توانند به دو دسته ماندگار و

غیرماندگار نیز تقسیم شوند. بر همین اساس باید گفت که ما چهار نوع

عمل خواهیم داشت: 1. عمل صالح ماندگار؛ 2. عمل صالح غیرماندگار؛

3. عمل طالح ماندگار؛ 4. عمل طالح غیرماندگار.

بعضی از چیزها همانند میوه‌ها و خوراکی‌ها وقتی مصرف می‌شوند دیگر

مانایی و پایایی ندارند، اما برخی دیگر از این خصوصیت برخوردار هستند

که بارها و بارها مورد استفاده قرار گیرند که از جمله بسیاری از اثاثیه‌ها

و وسایل منزل است. وقتی ی جاده و خیابانی را می‌سازد از زمان

ساخت تا زمانی که به عللی ت یب شود، قابل استفاده است و

هر ی از آن استفاده می‌کند به سازنده‌اش «خدا بیامرزی» می‌دهد و

«دست مریزاد» می‌گوید. اگر ی باقیات صالحاتی را از خود به جا

بگذارد مردم برایش خدا بیامرزی می‌دهند و همین بر وزنه اع

می‌افزاید. علی(ع) فرموده است: الا! و ان اللسان الصالح یجعله

الله تعالی للمرء فی الناس خیر له من المال یورثه من لا یحمده؛ آگاه

باشید! زبان خیر و یاد نیکی که خداوند در میان مردم از ی برجای

می‌گذارد، برای او بهتر از ثروتی است که برای ی به ارث بگذارد که

سپاسگزار او نباشد. (نهج‌البلاغه، فیض ال ، خطبه 119)

 به قول شاعر: نام نیکی گر بماند ز آدمی/ به کزو ماند سرای زرنگار.

البته عمل بد نیز این‌گونه است که برخی اعمال بد مانند میوه و خوراکی

گندیده است که اگر خورده شود موجب بیماری و دل‌درد می‌شود ولی

یک بار است و تکرار نمی‌شود، اما برخی از اعمال بد است که آثار و

تبعات آن باقی و برقرار است، مانند «دو به هم‌زنی» و ایجاد نفرت و کینه

و دشمنی میان دو نفر؛ یا ساخت ابزاری برای یک کار حرام و زشت یا

یک سنت پلید چون لواط در میان جامعه و جوانان.

علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان می‌نویسد: و مراد از «باقیات

الصالحات» در جمله « و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر

املا» (کهف /46) اعمال صالح است، زیرا اعمال انسان، برای انسان نزد

خدا محفوظ است و این را نص صریح قرآن فرموده. پس اعمال آدمی برای

آدمی باقی می‌ماند. اگر صالح باشد «باقیات الصالحات» خواهد بود، و

اینگونه اعمال نزد خدا ثواب بهتری دارد، چون خدای تعالی در قبال آن به

هر که آن را انجام دهد جزای خیر می‌دهد. و نیز نزد خدا بهترین آرزو

را متضمن است، چون آنچه از رحمت و کرامت خدا در برابر آن عمل

انتظار می‌رود و آن ثواب و اجری که از آن توقع دارند بدون کم و کاست و

بلکه صددرصد به آدمی می‌رسد.

پس این‌گونه کارها، از زینت‌های دنیوی و زخارف زودگذر آن که برآورنده

یک درصد آرزوها نیست، آرزوهای انسان را به نحو احسن برآورده

می‌سازند و آرزوهایی که آدمی از زخارف دنیوی دارد اغلب آرزوهای

کاذب است و آن مقدارش هم که کاذب نیست فریبنده است.

از طرق شیعه (نور الثقلین، ج 3، ص 264 ح، 98) و سنی (الدر المنثور،

ج 4، ص 225 و تفسیر طبری، ج 15، ص 166) از رسول خدا(ص) و از

طرق شیعه (تفسیر برهان، ج 2، ص 270، ح 5) از ائمه اهل‌بیت(ع)

روایت شده که منظور از «باقیات الصالحات» تسبیحات چهارگانه یعنی

«سبحان‌الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر» است. و در بعضی

دیگر آمده که مراد از آن اس. (تفسیر برهان، ج 2، ص 470، ح 4 و

منهج الصادقین، ج 5، ص 357) و در بعضی دیگر آمده که مقصود از آن

مودت اهل‌بیت است، (منهج الصادقین، ج 5، ص 358)

سپس علامه طباطبایی در یک جمع‌بندی می‌فرماید: و همه اینها از باب

ذکر مصادیق آیه است که جامعش این می‌شود  که منظور از «باقیات

الصالحات» اعمال صالح است.

مفسران تفسیر نمونه نیز می‌نویسند: گرچه جمعی از مفسران

خواسته‌اند مفهوم «باقیات صالحات» را در  دائره خاصی مانند های

پنجگانه، یا ذکر سبحان‌الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله‌اکبر و امثال آن

محدود کنند، ولی روشن است که مفهوم این تعبیر آنچنان وسیع و

گسترده است که هر فکر و ایده و گفتار و کردار صالح و شایسته‌ای که

طبعا باقی می‌ماند و اثرات و برکاتش در اختیار افراد و جوامع قرار

می‌گیرد شامل می‌شود.

اگر می بینیم در بعضی از روایات به شب و یا مودت اهل بیت

علیهم‌السلام تفسیر شده بدون شک منظور بیان مصداقهای روشن

است، نه منحصر ساختن مفهوم در این امور بخصوص اینکه در ‌ای از

این روایات «من» که دل بر تبعیض می‌کند به کار رفته است. مثلا در

روایتی از صادق(ع) می‌خوانیم که فرمود: لا تستصغر مودتنا فانها

من الباقیات الصالحات؛ دوستی ما را کوچک مشمر که از باقیات صالحات

است.

و در حدیث دیگری از (ص) می‌خوانیم که فرمود: از گفتن تسبیحات

اربع مضایقه نکنید که آنها از باقیات صالحات است.

حتی اگر همان اموال ناپایدار و فرزندانی که گاهی فتنه و مایه آزمایش

هستند در مسیر الله قرار بگیرند آنها هم به رنگ باقیات صالحات در

می‌آیند؛ چرا که ذات پاک خداوند جاودانی است و هر چیزی برای او و در

راه او قرار گیرد جاودانه خواهد بود.

آ ت طلبی در باقیات صالحات

نگاه انسان به هستی و اص بخشی به دنیا و یا آ ت نقش

تاثیرگذاری در سبک زندگی افراد و اعمال و رفتار آنان دارد. اگر ی

اص را به آ ت می‌دهد و باور و اعتقاد دارد که دنیا، مزرعه‌ای برای

آ ت است، به طور طبیعی دنبال اعمالی می‌رود که آ تش را درست

کند . پس ی که در زبان و گفتارش همواره «آ ت آ ت» می‌کند،

ولی جان برای مال دنیا می‌دهد، منافقی بیش نیست؛ زیرا اگر برای

شخص، آ ت اصل است تمام وجودش را برای دنیا هزینه نمی‌کند و

برای ب سعادت آ ت تلاش می‌کند و به سوی کارهای خیر به تعبیر

قرآن سبقت و سرعت می‌جوید. (بقره، آیه 148؛ مائده، آیه 48؛ یس، آیه

66 و آیات دیگر)

خداوند درباره این سرعت جویی انسان‌ها به کارهای خیر ماندگار

آ ت‌ساز می‌فرماید: و برای نیل به آمرزشی از پروردگار خود و بهشتی

که پهنایش به‌قدر آسمانها و زمین است و برای پرهیزگاران آماده شده

است، بشت د. (آل‌عمران، آیه 133)

اصولا از نظر قرآن و روایات انی به کار نیک شتاب می‌گیرند که مرگ و

حساب و کتاب قیامت را در مقابل خود می‌بینند و برای آن تلاش می‌کنند

و می‌کوشند تا آ ت خویش را آباد کنند حتی اگر دنیایشان به یک معنا

اب شود و بهره‌ای از مادیات و لذائذ آن نبرند.

رسول خدا(ص) می‌فرماید: من ارتقب الموت سارع فی الخیرات؛ هر

که چشم به راه مرگ باشد، در کارهای خیر، شتاب می‌کند.

(بحار‌الانوار، ج 77، ص 171)

المؤمنین(ع) درباره آمادگی برای مرگ فرموده است: چیزی را که

نمی‌دانی کی ناگهانی سراغت می‌آید، سزاوار است پیش از آنکه تو را

فراگیرد، برای روبه‌رو شدن با آن آماده شوی. (میزان‌الحکمه، ج 9، ص

248)

بیشتر مردم از مرگ می‌ترسند، زیرا کارهایی نکرده‌اند که آ ت و

بهشت‌ساز باشد، بلکه برای خود دوزخی را با اعمال بد خویش

ساخته‌اند که از آن هراسان هستند. بسیاری از مردم دنیای خویش را با

ت یب آ ت آباد می‌کنند و کم هستند انی که با ت یب دنیای

خویش آ ت خود را آباد کنند. از این رو بسیاری از مردم از مرگ ترس

دارند.

از حسن مجتبی(ع) درباره راز ناخوشایندی مرگ پرسیدند: چرا از

مرگ بدمان می‌آید و آن را دوست نداریم؟ فرمود: زیرا شما آ ت خود را

اب کرده و دنیایتان را آباد ساخته‌اید، از این رو منتقل شدن از محل

آباد به ویرانه را، دوست ندارید. (میزان‌الحکمه، ج 9، ص 261)

انسان پیش از آنکه بمیرد باید آ ت خویش را آباد کند و با پیش

فرستادن نیکی زمینه‌ای برای استقبال نیک از خود در دنیا و آ ت فراهم

آورد. خداوند همه ابزارهای لازم برای رهایی از دوزخ و ورود به بهشت را

در دنیا برای همگان فراهم کرده که باید از آن بهره گیرد؛‌ اما بسیاری از

مردم از این فرصت بی‌نظیر هیچ بهره‌ای نمی‌برند. از یکی از ان روایت

است که فرمود: خداوند متعال می‌فرماید: ای فرزند آدم! با سه نعمت به

تو احسان : چیزهایی را از کارهایت پوشاندم که اگر خانواده‌ات آنها

را می‌دانستند، تو را دفن نمی‌ د، رزق و روزی تو را توسعه دادم و از

تو قرض خواستم و تو کار نیکی پیش نفرستادی و تو را مهلت دادم که

هنگام مرگت در یک سوم مال خویش وصیت کنی و تو نیکی و خیری را

پیش نفرستادی. (وسائل الشیعه، ج 13، ص 356)

البته انسان تا زنده است برای آبادی آ ت خویش باید از بهره

گیرد؛ زیرا بهره‌گیری از مال پس از مرگ حتی در صورت وصیت سخت

است؛ زیرا ممکن است بدان عمل نشود و خیانتی در وصیت صورت گیرد

که بارها دیده و شنیده شده است. پس نمی‌توان به زن و فرزند و وارثی

اعتماد کرد که نگاهش به آبادانی دنیای خود با مال بادآورده ارثی است.

در حالی که فرشتگان می‌گویند چه آورده؟ وارثان می‌گویند: چه گذاشته

است؟ علی(ع) درباره دو نگاه متفاوت در این زمینه فرموده است:

هرگاه بنده‌ای از دنیا رود، فرشتگان گویند:‌«چه پیش فرستاده است؟» و

مردم گویند: «چه برجا گذاشته است؟» پس مال اضافه خود را (با صدقه)

پیش فرستید تا به سود شما شود و همه را بر جای نگذارید که به زیان

شما شود. همانا محروم، ی است که از خیر دارایی خود محروم

شود و مغبوط (که دیگران به حال او غبطه می‌خورند) ی است که

وزنه اع با صدقات و خیرات سنگین شود. (بحارالانوار، ج 73، ص

88)

رسول خدا(ص) فرمود: بهترین صدقه آن است که در حالی که صحیح و

سالم هستی و امید به زندگی داری و از تنگدستی هم هراسان

باشی، صدقه بدهی، صدقه را آنقدر به تأخیر نینداز تا آنکه جان به

گلوگاه برسد، آنگاه بگویی: برای فلانی این قدر بدهید و به فلانی آن

قدر! (میزان‌الحکمه، ج 5، ص 326)

المؤمنین(ع) نیز در این باره فرموده است: تنها بهره تو از دارایی‌ات،

همان مقدار است که برای آ ت خود پیش فرستاده‌ای و آنچه را که

تأخیر بیندازی و به جا گذاری، سهم وارث است. (غرر‌الحکم)

بزرگترین حسرت در روز قیامت آن است که تو مال جمع کنی و دیگری با

خیرات تو به بهشت برسد. المؤمنین(ع) فرموده است: یقینا

بزرگ‌ترین حسرتها در روز قیامت، حسرت ی است که در غیر راه خدا

ثروتی به دست آورده باشد (و چون از دنیا برود) آن را برای دیگری به ارث

بگذارد و آن وارث، آن را در راه طاعت خدای سبحان ج کند و از این راه

به بهشت برود، ولی آن شخص اول، به وسیله همان مال به دوزخ رود.

(نهج‌البلاغه، فیض‌ال ، حکمت 421)

از نظر این اعمال خوب و بد آدمی است که همدم و ه ن

دائمی‌اش پس از مرگ و در قیامت است. بنابراین می‌بایست مواظب

اعمال خود به ویژه خوب و بدی که مانایی و پایانی دارند باشد، زیرا آثار

آن اعمال دامن‌گیر او خواهد بود و خوب و بدش برای او همیشگی باقی

می‌ماند. پس هیچ‌ و هیچ‌چیزی با انسان جز عمل، همراه نخواهد

بود. چنانکه خدا(ص) فرموده است: همراه مرده، سه چیز او را

همراهی می‌کند (تا لب گور)، دو تا بر می‌گردد و یکی باقی می‌ماند.

خانواده و برمی‌گردد ولی عملش با او همراه می‌ماند.

(کنزالعمال، حدیث 42761)

علی(ع) درباره جهت‌گیری خوشحالی و بدحالی در انسان

می‌فرماید: شادی خود را برای کارهای نیکی که پیشاپیش (برای آ ت)

فرستاده‌ای زیاد کن و اندوه فراوانت را برای نیکی‌هایی قرار بده که از

دستت رفته است. (غررالحکم، ج 2، ص 592)

مصادیقی از باقیات صالحات

چنان‌که در بخش چیستی باقیات صالحات بیان شد، براساس روایات،

مصادیق بسیاری برای باقیات صالحات مطرح است که شامل اعمال

عبادی و کارهای نیک اجتماعی و فردی و شخصی و مانند آنها می‌شود

که انسان به نیت وجه‌الله و با اخلاص برای رضای الهی انجام می‌دهد.

البته برخی از اعمال صالح به سبب بقا و ماندگاری حتی پس از مرگ و

تاثیرگذاری در روند رو به رشد آدمی حتی در عالم برزخ از این خصوصیت

بقا و ماندگاری و پایداری بیشتر برخوردار است و انسان حتی در زمانی

که با مرگش توان عمل را از دست می‌دهد بقای همین اعمال صالح در

دنیا موجب می‌شود تا آثار عمل او پس از مرگ نیز ادامه داشته باشد.

علی(ع) درباره محدودیت انسان پس از مرگ می‌فرماید: الیوم عمل

بلاحساب و غذا حساب بلا عمل، امروز- دنیا- زمان تلاش و فعالیت، بدون

حساب است و فردای قیامت، زمان حساب و بررسی اعمال است و

امکان عمل وجود ندارد. (شرح‌ نهج‌البلاغه ابن عبده: ج 1، کتاب 41)

اما این محدودیت برای همگان نیست؛ زیرا انی هستند که

سنت‌های خوب و بدی از خود به جا می‌گذارند که تبعات و آثار آن حتی

پس از مرگ برای آنان است. خداوند می‌فرماید: انا نحن نحیی الموتی و

نکتب ما قدموا و آثارهم و کل شیء احصیناه فی مبین؛ آری! ماییم

که مردگان را زنده می‌سازیم و آنچه را از پیش فرستاده‌اند، با آثار ‌]و

اعمال[ شان درج می‌کنیم، و هر چیزی را در کارنامه‌ای روشن

برشمرده‌ایم. (یس، آیه 12)

پس خداوند نه‌تنها خود عمل را ثبت می‌کند، بلکه آثاری که حتی پس از

مرگ باقی می‌ماند را ثبت کرده و آمار آن را می‌گیرد تا در قیامت

بازخواست کند و یا پاداش دهد.

صادق(ع) نیز درباره باقی ماندن اعمال حتی پس از مرگ فرموده

است:

پس از مرگ انسان، جز از ناحیه سه عمل، پاداشی به او نمی‌رسد:

صدقه‌ای که در حال حیاتش جاری ساخته و پس از مرگش هم جریان

می‌یابد، سنت و روش هدایتی که بنیان گذاشته و پس از مرگ هم به

آن عمل می‌شود و فرزند شایسته‌ای که برای او ادعا می‌کند.

(وسائل‌الشیعه، ج12، ص292)

انسان می‌تواند حتی پس از مرگ خویش از دارایی‌های خود برای

آ ت‌سازی استفاده کند. یکی از راه‌هایی که می‌تواند به عنوان باقیات

صالحات عمل کند، وصیت به یک سوم از دارایی‌ها و اموال برای کارهای

نیک و عام‌المنفعه است.

صادق(ع) فرمود: شخص صاحب‌ مال می‌تواند تا زنده است، هر نوع

تصرفی در مال خود انجام دهد: اگر بخواهد، آن را می‌بخشد و اگر

بخواهد، آن را صدقه می‌دهد و اگر بخواهد، می‌تواند همانطور بگذارد تا

مرگش فرا رسد. پس اگر وصیت کرد (که در راهی ج شود) جز به

اندازه یک سوم حق وصیت ندارد، الا اینکه فضیلت در آن است که حق

افراد تحت تکفل خود را ضایع نکند و به ورثه خود زیان نرساند.

(وسائل‌الشیعه، ج13، ص381)

البته انسان نباید منتظر وارث بماند تا برایش از مالی که به ارث گذاشته

خیرات کند، بلکه باید انسان خودش وصی خودش باشد و پیش از مرگ

خیرات نماید. علی(ع) فرموده است: ای فرزند آدم! خودت وصی

خود باش و درباره دارایی خود، آنگونه عمل کن که می‌خواهی پس از تو

با آن، آنگونه عمل کنند. (نهج‌البلاغه فیض‌ال ، حکمت 246).

یکی از مصادیقی که به عنوان باقیات صالحات مطرح شده است، مواردی

است که اکرم(ص) در این حدیث بیان فرموده است: ایشان

می‌فرماید: اذا مات الانسان انقطع عمله الا من ثلاث: صدقه جاریه، او

علم ینتفع به، او ولد صالح یدعو له؛ هرگاه انسان بمیرد، عملش هم

قطع می‌شود، مگر از سه راه: صدقه جاریه، یا عملی که از آن سود

می‌برند، یا فرزند شایسته‌ای که برای او دعا می‌کند. (نهج‌الفصاحه،

حدیث 239)

از دیگر مصادیق باقیات صالحات که پس از مرگ، شخص به عنوان عمل

خودش از آن بهره می‌گیرد، مواردی است که صادق(ع) بیان کرده

است. ایشان می‌فرماید: پس از درگذشت مؤمن، شش چیز است که

(ثوابش) به او می‌پیوندد: 1- فرزندی که برای او آمرزش می‌طلبد، 2-

قرآنی که بر جای می‌گذارد (و آن را می‌خوانند)، 3- نهالی که آن را

می‌کارد، 4- صدقه آبی که آن را جاری می‌سازد، 5- چاهی که آن را

حفر می‌کند 6- سنت و روشی که بنیان می‌نهد و پس از او دیگران به

آن عمل می‌کنند. (من لا یحضره الفقیه، ج1، ص185)

بهترین اندوخته و ره توشه آ ت پس از تقوا همین انفاقات مالی از

جمله صدقات است. اکرم(ص) فرمود: بهترین ثروت و اندوخته

انسان، «صدقه» است. (وسائل الشیعه، ج6، ص258) شایسته است

انسان را در خدمت نیکی به مردم و در راه عام‌المنفعه قرار دهد تا

هم خود سود برد و هم دیگران. در این میان کمک مالی به خویشان و

صله رحم از این راه بسیار مفید و سازنده‌تر است. علی(ع) فرمود:

ی که مال و ثروتی دارد، با آن به خویشاوندانش نیکی کند و خوب

مهمانی کند و بوسیله آن، گرفتار و اسیری را آزاد سازد، همانا رسیدن

به این ویژگی‌ها، بزرگواری‌های دنیا و شرافت آ ت است. (مستدرک

نهج‌البلاغه، ص174)

شاعر می‌گوید: تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن/ به دمی یا درمی

یا قلمی یا قدمی.

از جمله باقیات صالحات رفتاری است که دیگران از آن سرمشق

می‌گیرند. علی(ع) فرمود: ی که کارهای شایسته‌ای از خود به

یادگار گذارد که دیگران از آن پیروی کنند، هرگز نمرده است بلکه زنده

جاوید است. (کنزالفوائد، ج1، ص349)

دنیایی ارزش دارد و باید برای آن تلاش کرد که برای آ ت آدمی مفید و

سازنده باشد و موجب آبادانی آ ت شود. علی(ع) فرموده است:

انما لک من دنیاک ما اصلحت به مثواک؛ بهره تو از دارایی و دنیای تو،

همان اندازه است که با آن، خانه آ تت را آباد کرده‌ای. (بحارالانوار،

ج93، ص133)

به قول شاعر: برگ عیشی به گور خویش فرست/ نیارد ز پس، تو

پیش فرست.

چرا که چنین ثروتی همان ثروت ماندگار و باقی است. خدا(ص)

فرمود: یقول ابن آدم: مالی، مالی، هل لک من مالک الا ما تصدقت

فأبقیت، او اکلت فأفنیت، او لبست فأبلیت؟ آدمیزاده پیوسته می‌گوید:

مالم، مالم! آیا بهره تو از م جز چیزی است که آن را صدقه داده‌ای و

باقی ساخته‌ای، یا خورده‌ای و فانی کرده‌ای، یا پوشیده‌ای و

پوسانده‌ای؟ (میزان‌الحکمه، ج9، ص301)

پس آن مالی که صرف دیگران شد در حقیقت صرف آبادی آ ت شده

است و چنین اشخاصی در قیامت از گروه آسودگان هستند و برای

خودشان باقیات صالحات فراهم آورده‌اند. رضا(ع) می‌فرماید: همانا

خداوند را در روی زمین بندگانی است که در راه نیازهای مردم

می‌کوشند، آنان در روز قیامت، ایمن و آسوده‌اند و هر که بر دل

مؤمنی شادمانی وارد کند، خداوند در روز قیامت، قلبش را شاد

می‌سازد. (اصول کافی، ج2، ص197)



مشاهده متن کامل ...
بحث های انتقادی از طرف دوستان اما سازنده و جدی
درخواست حذف اطلاعات
نظر خصوصی ذیل را دوستی که خودشان را چورسی اصل معرفی کرده اند در وب گذاشته اند . اما بخلاف رسم و رسوم با اینکه نظر خصوصی بوده است به دلیل اینکه حرف ایشان در دلشان نماند و یا با اعتقاد به اینکه انتقاد نعمتی بزرگ است عینا آورده ام :

ابتدا نظر ایشان :

سلام برادر و دوست عزیز
آقای سلطان بیگی می دانم که خوب و با دقت و هر روز وب های مربوط به چورس را نگاه می کنی و گاهی هم نظراتی را ارائه می نمایی هرچند هم با نام های مستعار دیگر اما جنابعالی نثر و لحن مخصوص خودتان را دارید که برای بنده قابل فهم است. اما در مورد کاسبان عسل:
1- بنده یک نظر خصوصی به آقای غیور زاده در جواب یکی از دوستان داده بودم که نمی دانم آیا آقا یوسف آن را به سمع و نظر دوستمان به نام چورسی رساند یا نه؟ اما اصل بحث، دادن پول شکر برای وعده سر من با آن بهره های کمر شکن را خودتان می دانید بنده به هیچ عنوان این کاسبان را در ردیف مفا نمی دانم .
2 کاسبانی و تولید کنندگانی که شهد قل به بازار روانه می کنند در ردیف مفا که نیستند بلکه در ردیف انسان ها هم نمی گنجند.
3- آقای غیور زاده اسامی را در بخش مفا درج نموده اند که نه تنها مدرک رشته مربوطه را ندارند، بلکه در آن پست هم نیستند. بحث یر روی این است که دقت شود تا موضوع لوث نشود و ارزش خود را از دست ندهد.
باتشکر.

اما جواب بنده (دارنده وب ) به این دوست :

۱- برادرم یک عسل از من طلب دارید که نوش جان فرمایید و قضاوت کنید که بنده عسل تقلبی تولید نمی کنم حتی

ادعا می کنم که کیفیت آن قابل قبول است . کل عسلی که بنده امسال تولید کرده ام تا ۴۰۰ کیلو بود .

۲ - من در طول وب بازی ام نظر ی با هویت ناشناس نگذاشته ام هرچه نوشته ام . با آدرس وب خودم نوشته ام هر ی که نظر با هویت مستعار می گذارد خودش می داند و به آنها هیچ نقدی هم نداریم شاید ترجیح آنها است که خودشان را معرفی نکنند اما ما می توانیم جواب این عده از عزیزان را ندهیم و یا در حد مقدورات پاسخ می دهیم .

بنده در چهار چوب مقدورات- مرسومات و فرهنگ جامعه مان می نویسم و هیچوقت از ی که عسل تقلبی تولید می کند به عنوان نخبه یاد نمی کنم اما هیجوقت خلقم این جوری هم نیست که به چسبم به یکی و این جوری که پیش آمد و یک مقدار هم شما باعث شدید و یک مقدار هم خودم مقصرم منجر به این شد که این مطالب را در ملا عام بنویسم و بی حرمتی پیش آید. بنده علاقه دارم در ظرفیتی ظاهر شوم و حرفی را بزنم که بتوانم آن را در رو بگویم نه در قفا - پس انقدر حرف را باز می کنم و پا را تا ان حد روی گلیم باز می کنم که از پس اش بر بیایم . و تا ته قضیه نمی روم . تازه بنده که دادستان شهر و استان نیستم که به هر چیز دخ کنم . حقیر هم حدی دارم .

۳- اگر نظری به آقای غ- ز نوشته اید کاری خوب کردید . بلی درست است که باید از ی تعریف شود که واقعا حق اش است . چه هر هم نداند بنده خودم خوب می دانم که در حد نخبه نیستم . اما یک تعریف معمولی و یاد از یک ، بنده را زیاد ناراحت نمی کند حال آن شخص اگر یک نخبه هم نباشد و برای بنده قابل قبول است مثلا همین جند روز قبل روز مادر بود و می دانیم مادران ما از سوی مقامات ذیربط کشور به عنوان نخبه هم انتخاب نشده اند و صاحب کشف مهمی در شیمی و فیزیک هسته ای نیستند . ولی مادر ما هستند و می دانیم که حداقل وفاداری به زندگی و تربیت بچه هایشان را در کارنامه ی خود دارند . تعریف از اینها چه قدر می تواند ناراحت کننده باشد بنده نمی دانم .؟ و تا آنجا که بنده می توانم قضاوت کنم این است که آقا یوسف هم در همین حد کار کرده اند و الا از زنبوردارانی که عسل تقلبی تولید می کنند کادویی دریافت نکرده تا جنس تقلبی انها را تبلیغ کند .

۴- از همه ی این مطالب بگذریم حال آمدند از ی تعریف د چه چیزی از بنده کم می شود؟ بنده که مالیاتی بابت آن پرداخت نمی کنم و امید است این شائبه پیش نیاید که زنبورداران زحمتکش کشور که از زحمت شب و روز ندارند همه شان دست بکار شده و شکر ها را در دیگها ریخته و عسل تقلبی تولید می کنند.

امید وارم منظور شما را درست متوجه شده باشم و بار دیگر به صداقت عرض می کنم بنده ایمیل یا نظر بی اسم رسمی خودم و مستعار نمی نویسم برادر اگر قرار باشد این کار را م خوب یک دفعه وارد گود نشوم بهتر نیست. اگر بنده نتوانم حرفم را صادقانه بزنم حرف نزنم که بهتر است و اگر تعارف حساب نکنید در حساب و چرتکه بنده اگر من به یک چورسی توهین کنم و یا جواب سر بالا بدهم مثل اینکه به خودم توهین کرده ام .

اگر اجازه بدهید کمی ذائقه را عوض کنیم و به یک ضرب المثل بسیار با مفهوم و عمیق به پردازیم در فارسی داریم : فلان کار تف سربالا شد .

تف سر بالا تکلیفش معین است به صورت خود آدم بر می گردد . یعنی عمل زشت افراطیان را اذیت می کند که هیچ، به خود فرد هم سرایت می کند .

نظر دوم برادر چورسی

با سلام خدمت برادر بزرگوارم
آقای سلطان بیگی مثل این که متوجه سخن بنده نشده ای:
1- اولا بنده از شما دوست به عنوان تولید کننده عسل تقلبی یاد که نکرده ام.
2 - دوستی در ستون مفا یادی از کاسبان عسل کرده یود و بنده هم نظری خصوصی با همین نظر که در وب شما گذاشتم در وب آقای غیور زاده دادم تا همه را با یک چشم نگاه نکنند.
3- اسم بنده ناخود آگاه قاطی لیست مفا شده است هرجند خود را در این حد نمی دانم.
4- بحث در مورد این است که با تامل، شه و با در نظر گرفتن همه جوانب افراد معرفی شوند تا ارزش واقعی خود را از دست ندهد.
5- باید منصفانه به مسائل نگاه کرد. بحث ناراحتی و تنگ نظری نیست، بنده بار ها بیان کرده ام که در این وب قرار نیست به ی مدال افتخار داد که خدای نکرده حق ی پایمال شود حالا آقا یوسف با توجه به علاقه خودش این کار را کرده هرچند که جای انتقاد هم وجود دارد.
5- به جنابعالی اطمینان می دهم که قصد توهین و یا ت یب قشر خاصی در ذهن بنده نیست اما هر چه گفته می شود حرف دل و بعضی واقعیت هاست که باید گفته شود.
6- بنده نظرم را بصورت خصوصی ارسال کرده بودم و منتظر جواب در وب بودم بی آنکه متن نظر نمایش داده شود.
7- حالا شما که واجب دانستید نمایش داده شود خود دانید.

جواب بنده به این دوست - والله هرچه شما فرموده اید راست است به جز که در چند جا الق خوب را به بنده داده اید که بنده مستحق آن نیستم- برادرم منظورم دفاع از خودم نبود منظورم این است که املای نانوشته که غلط ندارد. نویسندگان بزرگ هم بعضی اوقات تعدادی از کتاب هایشان استقبال زیادی نداشته، بالا ه ضعف هم داریم . یا گاهی ی کوزه گر هم کوزه اش ش ته در می اید در هر سهوی نیاز به عذر خواهی و نیز امکان گذشت و عفو هم است .

خوب این قدر که شما ملاحظه کرده اید خوب است حال جا دارد کمی هم صاحبان مشاغل که حرمت کار خود و هم صنفان خود را ندارند دقت کنند . اینها حرف بدی نیست اما لحن ما (بنده بیشتر اشاره به خودم هست که گاهی از کوره در می روم ) هم باید جوری باشد که مشکلی بر مشکلها اضافه نکند و یا به قول خودمان" ایشه یاراسین ".

از دقت شما ممنون و اگر اجازه بدهید من هم تعریفی از شما م که تعریفی بی شیله پیله است

بنده افتخار می کنم که عزیزی مثل شما از چورس زاده شده است .



مشاهده متن کامل ...
بحث های انتقادی از طرف دوستان اما سازنده و جدی
درخواست حذف اطلاعات
نظر خصوصی ذیل را دوستی که خودشان را چورسی اصل معرفی کرده اند در وب گذاشته اند . اما بخلاف رسم و رسوم با اینکه نظر خصوصی بوده است به دلیل اینکه حرف ایشان در دلشان نماند و یا با اعتقاد به اینکه انتقاد نعمتی بزرگ است عینا آورده ام :

ابتدا نظر ایشان :

سلام برادر و دوست عزیز
آقای سلطان بیگی می دانم که خوب و با دقت و هر روز وب های مربوط به چورس را نگاه می کنی و گاهی هم نظراتی را ارائه می نمایی هرچند هم با نام های مستعار دیگر اما جنابعالی نثر و لحن مخصوص خودتان را دارید که برای بنده قابل فهم است. اما در مورد کاسبان عسل:
1- بنده یک نظر خصوصی به آقای غیور زاده در جواب یکی از دوستان داده بودم که نمی دانم آیا آقا یوسف آن را به سمع و نظر دوستمان به نام چورسی رساند یا نه؟ اما اصل بحث، دادن پول شکر برای وعده سر من با آن بهره های کمر شکن را خودتان می دانید بنده به هیچ عنوان این کاسبان را در ردیف مفا نمی دانم .
2 کاسبانی و تولید کنندگانی که شهد قل به بازار روانه می کنند در ردیف مفا که نیستند بلکه در ردیف انسان ها هم نمی گنجند.
3- آقای غیور زاده اسامی را در بخش مفا درج نموده اند که نه تنها مدرک رشته مربوطه را ندارند، بلکه در آن پست هم نیستند. بحث یر روی این است که دقت شود تا موضوع لوث نشود و ارزش خود را از دست ندهد.
باتشکر.

اما جواب بنده (دارنده وب ) به این دوست :

۱- برادرم یک عسل از من طلب دارید که نوش جان فرمایید و قضاوت کنید که بنده عسل تقلبی تولید نمی کنم حتی

ادعا می کنم که کیفیت آن قابل قبول است . کل عسلی که بنده امسال تولید کرده ام تا ۴۰۰ کیلو بود .

۲ - من در طول وب بازی ام نظر ی با هویت ناشناس نگذاشته ام هرچه نوشته ام . با آدرس وب خودم نوشته ام هر ی که نظر با هویت مستعار می گذارد خودش می داند و به آنها هیچ نقدی هم نداریم شاید ترجیح آنها است که خودشان را معرفی نکنند اما ما می توانیم جواب این عده از عزیزان را ندهیم و یا در حد مقدورات پاسخ می دهیم .

بنده در چهار چوب مقدورات- مرسومات و فرهنگ جامعه مان می نویسم و هیچوقت از ی که عسل تقلبی تولید می کند به عنوان نخبه یاد نمی کنم اما هیجوقت خلقم این جوری هم نیست که به چسبم به یکی و این جوری که پیش آمد و یک مقدار هم شما باعث شدید و یک مقدار هم خودم مقصرم منجر به این شد که این مطالب را در ملا عام بنویسم و بی حرمتی پیش آید. بنده علاقه دارم در ظرفیتی ظاهر شوم و حرفی را بزنم که بتوانم آن را در رو بگویم نه در قفا - پس انقدر حرف را باز می کنم و پا را تا ان حد روی گلیم باز می کنم که از پس اش بر بیایم . و تا ته قضیه نمی روم . تازه بنده که دادستان شهر و استان نیستم که به هر چیز دخ کنم . حقیر هم حدی دارم .

۳- اگر نظری به آقای غ- ز نوشته اید کاری خوب کردید . بلی درست است که باید از ی تعریف شود که واقعا حق اش است . چه هر هم نداند بنده خودم خوب می دانم که در حد نخبه نیستم . اما یک تعریف معمولی و یاد از یک ، بنده را زیاد ناراحت نمی کند حال آن شخص اگر یک نخبه هم نباشد و برای بنده قابل قبول است مثلا همین جند روز قبل روز مادر بود و می دانیم مادران ما از سوی مقامات ذیربط کشور به عنوان نخبه هم انتخاب نشده اند و صاحب کشف مهمی در شیمی و فیزیک هسته ای نیستند . ولی مادر ما هستند و می دانیم که حداقل وفاداری به زندگی و تربیت بچه هایشان را در کارنامه ی خود دارند . تعریف از اینها چه قدر می تواند ناراحت کننده باشد بنده نمی دانم .؟ و تا آنجا که بنده می توانم قضاوت کنم این است که آقا یوسف هم در همین حد کار کرده اند و الا از زنبوردارانی که عسل تقلبی تولید می کنند کادویی دریافت نکرده تا جنس تقلبی انها را تبلیغ کند .

۴- از همه ی این مطالب بگذریم حال آمدند از ی تعریف د چه چیزی از بنده کم می شود؟ بنده که مالیاتی بابت آن پرداخت نمی کنم و امید است این شائبه پیش نیاید که زنبورداران زحمتکش کشور که از زحمت شب و روز ندارند همه شان دست بکار شده و شکر ها را در دیگها ریخته و عسل تقلبی تولید می کنند.

امید وارم منظور شما را درست متوجه شده باشم و بار دیگر به صداقت عرض می کنم بنده ایمیل یا نظر بی اسم رسمی خودم و مستعار نمی نویسم برادر اگر قرار باشد این کار را م خوب یک دفعه وارد گود نشوم بهتر نیست. اگر بنده نتوانم حرفم را صادقانه بزنم حرف نزنم که بهتر است و اگر تعارف حساب نکنید در حساب و چرتکه بنده اگر من به یک چورسی توهین کنم و یا جواب سر بالا بدهم مثل اینکه به خودم توهین کرده ام .

اگر اجازه بدهید کمی ذائقه را عوض کنیم و به یک ضرب المثل بسیار با مفهوم و عمیق به پردازیم در فارسی داریم : فلان کار تف سربالا شد .

تف سر بالا تکلیفش معین است به صورت خود آدم بر می گردد . یعنی عمل زشت افراطیان را اذیت می کند که هیچ، به خود فرد هم سرایت می کند .

نظر دوم برادر چورسی

با سلام خدمت برادر بزرگوارم
آقای سلطان بیگی مثل این که متوجه سخن بنده نشده ای:
1- اولا بنده از شما دوست به عنوان تولید کننده عسل تقلبی یاد که نکرده ام.
2 - دوستی در ستون مفا یادی از کاسبان عسل کرده یود و بنده هم نظری خصوصی با همین نظر که در وب شما گذاشتم در وب آقای غیور زاده دادم تا همه را با یک چشم نگاه نکنند.
3- اسم بنده ناخود آگاه قاطی لیست مفا شده است هرجند خود را در این حد نمی دانم.
4- بحث در مورد این است که با تامل، شه و با در نظر گرفتن همه جوانب افراد معرفی شوند تا ارزش واقعی خود را از دست ندهد.
5- باید منصفانه به مسائل نگاه کرد. بحث ناراحتی و تنگ نظری نیست، بنده بار ها بیان کرده ام که در این وب قرار نیست به ی مدال افتخار داد که خدای نکرده حق ی پایمال شود حالا آقا یوسف با توجه به علاقه خودش این کار را کرده هرچند که جای انتقاد هم وجود دارد.
5- به جنابعالی اطمینان می دهم که قصد توهین و یا ت یب قشر خاصی در ذهن بنده نیست اما هر چه گفته می شود حرف دل و بعضی واقعیت هاست که باید گفته شود.
6- بنده نظرم را بصورت خصوصی ارسال کرده بودم و منتظر جواب در وب بودم بی آنکه متن نظر نمایش داده شود.
7- حالا شما که واجب دانستید نمایش داده شود خود دانید.

جواب بنده به این دوست - والله هرچه شما فرموده اید راست است به جز که در چند جا الق خوب را به بنده داده اید که بنده مستحق آن نیستم- برادرم منظورم دفاع از خودم نبود منظورم این است که املای نانوشته که غلط ندارد. نویسندگان بزرگ هم بعضی اوقات تعدادی از کتاب هایشان استقبال زیادی نداشته، بالا ه ضعف هم داریم . یا گاهی ی کوزه گر هم کوزه اش ش ته در می اید در هر سهوی نیاز به عذر خواهی و نیز امکان گذشت و عفو هم است .

خوب این قدر که شما ملاحظه کرده اید خوب است حال جا دارد کمی هم صاحبان مشاغل که حرمت کار خود و هم صنفان خود را ندارند دقت کنند . اینها حرف بدی نیست اما لحن ما (بنده بیشتر اشاره به خودم هست که گاهی از کوره در می روم ) هم باید جوری باشد که مشکلی بر مشکلها اضافه نکند و یا به قول خودمان" ایشه یاراسین ".

از دقت شما ممنون و اگر اجازه بدهید من هم تعریفی از شما م که تعریفی بی شیله پیله است

بنده افتخار می کنم که عزیزی مثل شما از چورس زاده شده است .



مشاهده متن کامل ...
سخنرانی تاریخی عصر عاشورای (ره) در مدرسه فیضیه
درخواست حذف اطلاعات

/رحلت عالم بزرگ "سیدحسین کوه کمره ‏ای"

خبرگزاری تسنیم:در عصر عاشورای آن سال برابر با سیزدهم داد ۱۳۴۲ ش حضرت (ره) با حضور در مدرسه فیضیه، طی سخنان کوبنده‏ای، ضمن انتقاد شدید از رژیم پهلوی و اربابان یی و ی شاهِ ایران، از جنایات طاغوت برداشتند.

به گزارش خبرنگار گروه "رسانه‌های دیگر" خبرگزاری تسنیم، مهمترین رویدادهای تاریخی روز 13 داد ماه به شرح زیر است:

**رویدادهای مهم این روز در تقویم خورشیدی ( 13 داد 1392 )**

*سخنرانی تاریخی عصر عاشورای (ره) در مدرسه فیضیه قم (1342 ش)
در آغاز محرم سال 1383 ق برابر با داد 1342 ش، قم به صورت پایگاه ضد رژیم درآمده و شور خاصی در آن ب ا بود. در عصر عاشورای آن سال برابر با سیزدهم داد 1342 ش حضرت (ره) با حضور در مدرسه فیضیه، طی سخنان کوبنده‏ای، ضمن انتقاد شدید از رژیم پهلوی و اربابان یی و ی شاهِ ایران، از جنایات طاغوت برداشتند. حضور مردم در سخنرانی به اندازه‏ای بود که تمام صحن فیضیه و دارالشفاء، صحن حرم حضرت معصومه، میدان آستانه و اطراف، مملو از جمعیت بود. در پی سخنرانی افشاگرانه حضرت ، در سحرگاه پانزدهم داد سال 1342، دژخیمان رژیم ستمشاهی به خانه ساده و بی‏آلایش در قم یورش برده و را دستگیر و دور از چشم مردم به زندانی در تهران منتقل د. هنوز چند ساعتی از این حادثه نگذشته بود که فریاد مردم معترض و انقل ، علیه حکومت دیکتاتوری شاه بلند شد و خواستار برقراری حکومت ی و پایان دادن به رژیم ستمشاهی شدند. به همین جرم بود که گلوله‏ های برخاسته از خشم و کینه حکومت ننگین شاه، قلب هزاران مسلمان انقل بپاخاسته را در این روز نشانه رفت و با به خاک و خون کشیدن آنان، قیام خونبار و جاوید پانزدهم داد 42 شکل گرفت.

*عملیات کوچک نصر 2 در منطقه عملیاتی میمک توسط (1366 ش)
عملیات نصر 2 در نیمه شب 13 داد 1366 با رمز مبارک یا حسین مظلوم(ع) و با هدف آزادسازی ارتفاعات مشرف بر خطوط مواصلاتی دشمن، در منطقه عملیاتی میمک آغاز شد. نیروهای ایران در این عملیات با هجوم به گردان‏هایی از دشمن، نیروهای کماندویی و زرهی بعثی را در ارتفاعات میمک، درهم کوبیدند و بر برخی از این ارتفاعات تسلط یافتند. در این میان، دشمن بعثی با احساس خطر از استقرار رزمندگان در مواضع و ارتفاعات جدید و نیز زیردید و تیر قرار گرفتن ای اطراف، اقدام به چند پاتک نمود که با مقاومت یان سلحشور مواجه گردید و با از دست دادن ده‏ها تانک، ده‏ها قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین و تعدادی کشته و زخمی و اسیر، مجبور به عقب‏ نشینی گردید.

*اعتراف آلمان غربی به م بودن رژیم بعث عراق در جریان جنگ تحمیلی (1366 ش)

*ثبت پل خشتی لنگرود (گیلان) در فهرست آثار ملی ایران
امروزه، از پل خشتی لنگرود که از آجر و ساروج ساخته شده است، بعنوان معروف‌ترین بنای تاریخی و نماد شهر لنگرود یاد می شود. این پل تاریخی بر روی رودخانه لنگرود ساخته شده است. در گویش گیلکی لنگرودی، به آن خَشته پٌل و خَشته پورد می گویند. بر اساس اطلاعات کتاب تاریخ خانی تا سال 912 هـ . ق در شهرلنگرود، فقط پلی چوبی موجود بود. از این رو ساخت این پل را می توان به زمان حکام کیایی گیلان منسوب دانست. هر چند ای از بومیان ساخت این پل را منطقه به عهد تیموری و ایلخانیان نسبت می دهند که البته سند و مدرک معتبری در این باره در دست نیست؛ اما در کتاب دارالمرز ولایت گیلان نوشتهٔ ر نو ساخت آن را مربوط به دوران صفویه ذکر نموده است. پل از یک سطح میانی و دو بخش جانبی شیب دار تشکیل شده و طول قسمت اول آن 10/15 متر و دو قسمت جانبی 10 الی 11 متر است . عرض پل در قسمت میانی و بین دو جان پناه 345 تا 350 سانتیمتر و عرض قسمت جان پناه‌ها هریک 45 و ارتفاع آنها 35 سانتیمتر است . عرض کلی پل 430 سانتیمتر است . محل عبور عابر پیاده روی پل را در مرمت‌های اخیر با قلوه سنگ مفروش ساخته اند . پل دارای دهانه با طاق جناقی نسبتاً کند است. دو فرو رفتگی در پیشانی پل و در فاصله بین دو قوس قرار دارد . هر یک از قوس‌ها در سمت بیرونی دارای یک نوار آجرکاری به عرض 12 سانتیمتر است که ح ی تزیینی و برجسته دارند. علاوه بر آن در کنارهٔ قوس‌ها آجر چینی خاصی نیز انجام شده و حاشیه ای به عرض 60 سانتیمتر را به وجود آورده است. پایه میانی قطور پل 4 متر عرض دارد و دو موج شکن یا سیل برگردان در دو طرف پل برای کاستن از فشار آب در ایام افزایش سطح آب تعبیه شده است. یک دهانه کوچک بین پایه میانی پل و یک طاق نمای جناقی بر بالای آن با عرض 50 سانتیمتر وجود دارد.

*شهادت شهید صالح سمیعی‌ نژاد (1363ش)
شهید صالح سمیعی‌نژاد (آتش‌پور)، بیست و پنجم بهمن‌ماه 1336ش در محله سلمقان بیدگل چشم به جهان هستی گشود. فقر و تنگدستی عمومی مردم در آن سال‌ها، صالح را نیز مانند بسیاری دیگر از درس و مدرسه محروم کرد. صالح از‌‌ همان کودکی برای کمک به وضعیت معیشتی خانه پدری، مجبور به قالی‌بافی شد. اما محرومیت‌های مادی و سختی معیشت خانواده‌ در آن سال‌ها، مانع تربیت دینی فرزندان نمی‌شد. صالح نیز از‌‌ همان سال‌ها با مسجد و و قرآن و هیئات مذهبی خو گرفته بود و علیرغم بی‌سوادی، روح بلند و منش انسانی داشت. ده ساله بود که بالا موفق شد در کنار قالی‌بافی، در کلاس‌های شبانه هم مشغول تحصیل شود و با هر سختی مدرک ششم ابتدائی را اخذ نماید. هفده ساله بود که با دخترعمویش وصلت نمود و علی‌رغم تمامی مشکلات و سختی‌ها، به‌دلیل روحیه و اخلاق خاص خود، زندگی گرم و همراه با مهر و صفائی را آغاز نماید. سال 1355ش، لیلا اولین فرزندش شش ماهه بود که صالح عازم خدمت سربازی شد. پایان خدمت سربازی‌اش مصادف با روزهای اوج مبارزات انقلاب ی بود. انقلاب که پیروز شد، صالح هم بخشی از وقت زندگی خود را وقف حضور در صحنه‌های مختلف انقلاب ی کرد و با تشکیل بسیج به عضویت آن درآمد. جنگ تحمیلی که آغاز شد، غیرت و همت و ایمان صالح اجازه نداد که زن و بچه و زندگی مانع از انجام وظیفه دینی‌اش شود و از این زمان تا وقت شهادت، لحظه‌ای درنگ و غفلت را جایز ندانست. صالح در عملیات‌های متعددی شرکت نمود. شجاعت و مهربانی، دو خصلت بارز صالح بود که باعث شده بود دوستان و هم‌رزمانش شیفته او باشند.

عملیات خیبر در اسفندماه 1362ش به پایان رسیده بود و صالح علی‌رغم این‌که پدر سه فرزند بود و آن‌ها را از صمیم قلب دوست می‌داشت و دلتنگی‌های دوطرفه حضور در جبهه‌ها را بسیار سخت می‌کرد، باز هم به خود اجازه نداد که صحنه را خالی کند. وظیفه ایمانی و روح جهادی، صالح را بعد از عملیات خیبر در جبهه ماندگار کرد. در آ ین مرخصی که به شهر و نزد خانواده و دوستانش آمده بود، بی‌قراری صالح بر همه مشخص شده بود. صالح در این آ ین روزهای مرخصی از شهید و شهادت گفت و از همگی حلالیت طلبید. او آماده شهادت شده بود و خانواده را نیز آماده این ماجرا کرد. دل و روحش دیگر تاب ماندن در قفس خاکی را نداشت. او از جانب حضرت دوست برای یک میهمانی خونین دعوت شده و از جان و دل این دعوت را پذیرفته بود. در بهار سال 1363ش، گردان حضرت محمد باقر علیه‌السلام از لشکر 14 حضرت حسین علیه‌السلام، خط پ ندی پاسگاه زید را تحویل گرفت و در همین مأموریت پ ندی و در تاریخ سیزدهم دادماه سال 1363 هجری شمسی (مصادف با سوم ماه مبارک رمضان) بود که صالح در سن بیست و هفت سالگی، مزد جهاد و ایمان و لیاقت خود را گرفت. لیلا، ریحانه و حمیدرضا دردانه‌های دوست‌داشتنی صالح به‌هنگام شهادت بودند. شهید صالح سمیعی‌نژاد (آتش‌پور) در گ ار ی هفت زاده بیدگل مدفون می‌باشد.

**رویدادهای مهم این روز در تقویم هجری ( 23 رجب 1434 )**

*رحلت عالم بزرگ "سیدحسین کوه کمره ‏ای" (1299 ق)

عالم بزرگ آیت ‏اللَّه سید حسین کوه کمره‏ای از بزرگان علمای شیعه است که نَسَب شریفش با 24 واسطه به حسین(ع) می‏رسید. وی پس از فراگیری مقدمات راهی نجف اشرف گردید و سال‏ها در عتبات عالیات از محضر شیخ کاشف الغطاء، شیخ محمدحسن صاحب جواهر و شیخ انصاری بهره‏مند گردید. آیت ‏اللَّه کوه کمره‏ای در فقه و اصول بود و پس از مرحوم شیخ انصاری از زعمای حوزه‏ی عراق به شمار می‏رفت و قسمتی از بلاد جهان تشیع از ایشان تقلید می‏ د. گویند بیش از 800 نفر از فُضلای بزرگ در محضر درس او حضور می‏یافتند. حضرات آیات میرزا موسی تبریزی و شیخ حسن مامقانی از جمله شاگردان این فقیه فرزانه بودند. آیت اللَّه کوه کمره‏ای هم‏چنین رساله‏هایی در باب عبادات، فروع دین و احکام حلال و حرام به رشته‏ی تحریر در آورده است. وفات این عالم ربانی در نجف اشرف واقع شد و در مقبره‏ای که به نام خودش و در مقابل مقبره‏ی ش، محمدحسن صاحب جواهر، قرارداشت به خاک س شد.

**رویدادهای مهم این روز در تقویم میلادی ( 3 ژوئن 2013 )**

*قتل عام فجیع "کالی کوت" توسط "واسکودو گاما" دریانورد پرتغالی (1502م)
کالی کوت که امروزه کوزیکود نامیده می‏شود، بندری در مَدرس در جنوب هندوستان است. این بندر اولین محلی بود که واسکودو گاما دریانورد پرتغالی در سال 1498م به آنجا رسید و آن را کرد. او نیز مانند سایر استعمارگران، خود را صاحب اصلی هند می‏دانست و از انجام هرگونه جنایتی ابا نداشت. از این رو در سوم ژوئن 1502م هنگامی که هشت‏صد دریانورد عرب به قصد تجارت برنج وارد بندر کالی کوت شدند، واسکودو گاما دستور داد ابتدا دست‏ها، گوش‏ها و بینی دریانوردان را ب د و پس از آتش زدن و غارت کشتی‏های آنان، همه را قتل عام د.

*مرگ "ویلیام هارْوی" کاشف جریان گردش خون و بنیان‏گذار طب نوین (1657م)
ویلیام هاروی، دانشمند برجسته انگلیسی در اول آوریل 1578م در فولْکْستون انگلستان به دنیا آمد و از کودکی به تحصیل پرداخت. وی تحصیلات خود را در رشته پزشکی به پایان برد و به ی طب کمبریج دست یافت. او مدتی نیز در دربار انگلیس خدمت کرد و طی سالیان بعد به شهرت رسید. وی معتقد بود که نمی‏توان شناخت وظایف اعضای بدن را در کتاب‏ها آموخت بلکه وسیله آموختن آن، کالبد شکافی و تجربه است. هاروی در راه شناسایى اعمال بدن تلاش وافری به کار برد تا اینکه پس از سال‏ها مطالعه و تحقیق، در چهارم دسامبر 1619م موفق به کشف جریان گردش خون گردید. وی هم‏چنین وظایف و عمل قلب را بدون کمک میکروسکوپ کشف کرد. هاروی در سال 1628م تمام تجربیات خود را در یک جزوه هفتاد صفحه‏ای منتشر نمود. با انتشار این جزوه، نفرت عجیبی درمردم به وجود آمد. زیرا آن‏ها عقیده داشتند که قلب مرکز و جایگاه روح است و خون در کبد وجود دارد. هم‏چنین مردم زمان بر این باور بودند که غذا بعد از وارد شدن به معده، هضم و به وسیله روده‏ها وارد کبد می‏شود و به صورت خون در می‏آید. ولی هاروی ثابت کرده بود که غذا پس از هضمْ وارد خون شده و خون پس از گردش در قلب، به تمام نقاط بدن می‏رود. ویلیام هاروی سرانجام در سوم ژوئن 1657م در شصت و نه سالگی درگذشت ولی افکارش مطرود شد، تا اینکه در سال 1661م، یکی از متخصصان پزشکی در مشاهدات میکروسکوپی، جریان خون را مشاهده کرد و بدین وسیله، کشف بزرگ هاروی مورد تایید پزشکان و مردم قرار گرفت.

*انجام اولین تزریق خون به بدن انسان توسط "ژان دنیس" پزشک فرانسوی (1667م)
در سوم ژوئن 1667م برای نخستین بار در تاریخ طب و جراحی، عمل تزریق خون به انسان توسط ژان باپتیست دنیس، پزشک فرانسوی صورت گرفت. تزریق خون به بیماران، تحولی عظیم در علم پزشکی ایجاد کرد، زیرا تا آن هنگام، بسیاری از بیماران بر اثر خون‏ریزی‏های شدید و کمبود خون، جانِ خود را از دست می‏دادند. این پزشک فرانسوی در نخستین آزمایش خود، خونِ یک بَره را به بدن انسان تزریق کرد، اما بعدها به بیماران، خون انسان نیز تزریق شد.

*اختراع بی‏سیم توسط "گولیلْمو مار ی" مخترع معروف ایتالیایی (1898م)

منبع: راسخون
انتهای پیام/
خبرگزاری تسنیم: انتشار مطالب خبری و تحلیلی رسانه‌های داخلی و خارجی وما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر می‌شود.

s9/ct12


مشاهده متن کامل ...
اقرار ابوبکر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها
درخواست حذف اطلاعات

طرح شبهه

عبد الرحمن دمشقیه، نویسنده معاصر وهّابى، در مقاله اش با عنوان «قصة حرق عمر رضی الله عنه لبیت فاطمة رضی الله عنها» که در سایت «فیصل نور» آمده، در باره روایت إبن أبی شیبه مى نویسد:

1. وددت أنی لم أحرق بیت فاطمة... (قول أبی بکر). فیه عُلْوان بن داود البجلی (لسان المیزان، ج4، ص218، ترجمه رقم 1357- 5708 و میزان الاعتدال، ج3، ص108، ترجمه رقم 5763) قال البخاری وأبو سعید بن یونس وابن حجر والذهبی «منکر الحدیث» وقال العُقیلی (الضعفاء للعُقیلی، ج3، ص420).

در روایت ابوبکر، نام داوود بن عُلْوان بَجَلِى وجود دارد که بخارى، ابوسعید بن یونس، ابن حجر و عقیلى وى را منکر الحدیث مى دانند.

اصل روایت در منابع اهل سنت

ابن زنجویه در الأموال، ابن قتیبه دینورى در الإمامة والسیاسة، طبرى در تاریخش، ابن عبد ربه در العقد الفرید، مسعودى در مروج الذهب، طبرانى در المعجم الکبیر، مقدسى در الأحادیث المختاره، شمس الدین ذهبى در تاریخ الإسلام و... داستان اعتراف ابوبکر را با اندک اختلافى نقل کرده اند که متن آن را از کتاب الأموال ابن زنجویه، از دانشمندان قرن سوم اهل سنّت نقل مى کنیم:

أنا حمید أنا عثمان بن صالح، حدثنی اللیث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمی، حدثنی علوان، عن صالح بن کیسان، عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف، أن أباه عبد الرحمن بن عوف، دخل على أبی بکر الصدیق رحمة الله علیه فی مرضه الذی قبض فیه ... فقال [أبو بکر] : « أجل إنی لا آسى من الدنیا إلا على ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّی تَرَکْتُهُنَّ، وثلاث ترکتهن وددت أنی فعلتهن، وثلاث وددت أنی سألت عنهن رسول الله (ص)، أما اللاتی وددت أنی ترکتهن، فوددت أنی لم أَکُنْ کَشَفْتُ بیتَ فاطِمَةَ عن شیء، وإن کانوا قد أَغْلَقُوا على الحرب... .

عبد الرحمن بن عوف به هنگام بیمارى ابوبکر به دیدارش رفت و پس از سلام و احوال پرسى، با او گفت و گوى کوتاهى داشت. ابوبکر به او چنین گفت:

من در دوران زندگى بر سه چیزى که انجام داده ام تأسف مى خورم ، دوست داشتم که مرتکب نشده بودم ، یکی از آن ها هجوم به خانه فاطمه زهرا بود ، دوست داشتم خانه فاطمه را هتک حرمت نمى ؛ اگر چه آن را براى جنگ بسته بودند... .

ال سانی، أبو أحمد حمید بن مخلد بن قتیبة بن عبد الله المعروف بابن زنجویه (متوفاى251هـ) الأموال، ج 1، ص 387؛

الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج 1، ص 21، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م، با تحقیق شیری، ج1، ص36، و با تحقیق، زینی، ج1، ص24؛

الطبری، محمد بن جریر (متوفای 310هـ)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 353، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت؛

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفای: 328هـ)، العقد الفرید، ج 4، ص 254، ناشر: دار إحیاء راث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م؛

المسعودی، أبو الحسن على بن الحسین بن على (متوفاى346هـ) مروج الذهب، ج 1، ص 290؛

الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم(متوفای360هـ)، المعجم الکبیر، ج 1، ص 62، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة ا هراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م؛

العاصمی المکی، عبد الملک بن حسین بن عبد الملک الشافعی (متوفای1111هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل و والی، ج 2، ص 465، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419هـ- 1998م.

نقد و بررسى شبهه عبد الرحمن دمشقیه

پاسخ اول: نقل روایت با سند هاى دیگر

این روایت با چندین سند نقل شده است که تنها در یکى از آن ها «علوان بن داوود» وجود دارد؛ از جمله شمس الدین ذهبى پس از نقل روایت مى گوید:

رواه ذا وأطول من هذا ابن وهب، عن اللیث بن سعد، عن صالح بن کیسان، أ جه کذلک ابن عائذ.

ابن وهب و نیز ابن عائذ، این روایت را با تفصیل بیشترى نقل کرده اند.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 3، ص 118، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

در این سند هیچ نامى از علوان بن داوود به میان نیامده و لیث بن سعد به طور مستقیم از صالح بن کیسان روایت را نقل کرده است.

ابن ع ر نیز با این سند روایت را نقل مى کند:

أخبرنا أبو البرکات عبد الله بن محمد بن الفضل الفراوی وأم المؤید نازیین المعروفة بجمعة بنت أبی حرب محمد بن الفضل بن أبی حرب قالا أنا أبو القاسم الفضل بن أبی حرب الجرجانی أنبأ أبو بکر أحمد بن الحسن نا أبو العباس أحمد بن یعقوب نا الحسن بن مکرم بن حسان البزار أبو علی ببغداد حدثنی أبو الهیثم خالد بن القاسم قال حدثنا لیث بن سعد عن صالح بن کیسان عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف عن أبیه... .

و پس از نقل روایت مى گوید:

کذا رواه خالد بن القاسم المدائنی عن اللیث وأسقط منه علوان بن داود وقد وقع لی عالیا من حدیث اللیث وفیه ذکر علوان.

مدائنى نیز این روایت را از لیث نقل کرده و در از آن علوان بن داوود نامى نبرده و روایتى که من از لیث نقل کرده ام و علوان در آن وجود دارد، با سلسه سند کوتاه ترى نقل شده است.

ابن ع ر الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 30، ص417 ـ 419، تحقیق محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.

بلاذرى در انساب الأشراف همین روایت را با سند ذیل نقل مى کند:

حدثنی حفص بن عمر، ثنا الهیثم بن عدی عن یونس بن یزید الأیلی عن ا هری أن عبد الرحمن بن عوف قال: دخلت على أبی بکر فی مرضه... .

البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای279هـ) أنساب الأشراف، ج 3، ص 406 ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

استفاضه و تقویت روایت با سندهاى متعدد

بنابراین، دست کم این روایت با سه سند گوناگون نقل شده است. حتّى اگر فرض کنیم که همه این اسناد مشکل داشته باشند، بازهم نمى توانیم از حجیّت آن دست برداریم؛ زیرا بر مبناى قواعد علم رجال اهل سنّت، اگر سند روایت از سه عدد گذشت، حتّى اگر همه آن ها ضعیف باشد، یک دیگر را تقویت کرده و حجّت مى شود؛ چنانچه بدر الدین عینى (متوفای 855هـ) در عمدة القارى به نقل از محیى الدین نووى مى نویسد:

وقال النووی فی (شرح المهذب): إن الحدیث إذا روی من طرق ومفرداتها ضعاف یحتج به، على أنا نقول: قد شهد لمذهبنا عدة أحادیث من الصحابة بطرق مختلفة کثیرة یقوی بعضها بعضا، وإن کان کل واحد ضعیفا.

نووى در شرح مهذب گفته است: اگر روایتى با سند هاى گوناگون نقل شود؛ ولى برخى از راویان آن ضعیف باشند، بازهم به آن احتجاج مى شود، افزون بر این که ما مى گوییم: تعدادى حدیث از صحابه و از راه هاى گوناگونى نقل شده است که برخى از آن برخى دیگر را تقویت مى کنند؛ اگرچه هریک از آن احادیث ضعیف باشند.

العینی، بدر الدین محمود بن أحمد (متوفای 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج 3، ص 307، ناشر: دار إحیاء راث العربی – بیروت.

ابن تیمیه حرّانى در مجموع فتاوى مى نویسد:

تعدّد الطرق وکثرتها یقوی بعضها بعضا حتى قد یحصل العلم بها ولو کان الناقلون فجّارا فسّاقا فکیف إذا کانوا علماء ع ا ولکن کثر فی حدیثهم الغلط.

زیادى و تعدد راه هاى نقل حدیث برخى برخى دیگر را تقویت مى کند که خود زمینه علم به آن را فراهم مى کند؛ اگر چه راویان آن فاسق و فاجر باشند؛ حال چگونه خواهد بود حال حدیثى که تمام راویان آن افراد عادلى باشند که خطا و اشتباه هم در نقلشان فراوان باشد.

ابن تیمیه الحرانی، أحمد عبد الحلیم أبو العباس (متوفای 728 هـ)، کتب ورسائل وفتاوى شیخ الإسلام ابن تیمیة، ج 18، ص 26، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة.

هنگامى که روایتى طرق متعدد داشته باشد و راویان آن همگى فاسق و فاجر باشند، هم دیگر را تقویت کرده و حجت مى شود، روایت اقرار ابوبکر که تنها یکى از راویان آن متّهم به «منکر الحدیث» بودن شده است، به یقین حجّت خواهد بود.

محمد ناصر البانى در ارواء الغلیل پس از نقل طُرُق یک روایت مى گوید:

وجملة القول: أن الحدیث طرقه کلها لا تخلو من ضعف ولکنه ضعف یسیر إذ لیس فی شئ منها من اتهم بکذب وإنما العلة الارسال أو سوء الحفظ ومن المقرر فی « علم المصطلح » أن الطرق یقوی بعضها بعضا إذا لم یکن فیها متهم.

خلاصه آن که، تمام سند هاى این حدیث بدون ضعف نیست؛ اگر چه ضعف مهمى نیست؛ زیرا ى که متهم به دروغ باشد، در طُرُق حدیث وجود ندارد و علّت ضعف یا ارسال آن است و یا کم حافظه بودن راوى. از مسائل ثابت شده در علم رجال این است که سند هاى متعدد درصورتى که در سلسله سند فرد متّهمى نباشد، یک دیگر را تقویت مى کنند.

البانی، محمد ناصر، إرواء الغلیل فی ت یج أحادیث منار السبیل، ج 1، ص 160، تحقیق: إشراف: زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة، 1405 - 1985 م.

در نتیجه، این روایات حتّى اگر از نظر سند هم ضعیف باشند ، بازهم حجّت و قابل استدلال هستند.

پاسخ دوم: شهادت عالمان اهل سنت بر صحت روایت

1. تحسین سعید بن منصور (متوفاى 227هـ.)

سعید بن منصور، از بزرگان حدیث در قرن سوم هجرى در سنن خود این روایت را نقل کرده و گفته که این روایت «حسن» است.

جلال الدین سیوطى در جامع الأحادیث و مسند فاطمة و متقى هندى در کنز العمّال پس از نقل این روایت مى گویند:

أَبو عبید فی کتاب الأَمْوَالِ، عق وخیثمة بن سلیمان الطرابلسی فی فضائل الصحابة، طب، کر، ص، وقال: إِنَّه حدیث حسن إِلاَّ أَنَّهُ لیس فیه شیءٌ عن النبی.

این روایت را ابوعبید در کتاب الأموال، عقیلى، طرابلسى در فضائل الصحابه، طبرانى در معجم الکبیر، ابن ع ر در تاریخ مدینه دمشق و سعید بن منصور در سنن خود نقل کرده اند و سعید بن منصور گفته: این حدیث «حسن» است؛ مگر این که در آن سخنى از رسول خدا نیست.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج 13، ص 101 و ج 17، ص 48؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ) مسند فاطمه، ص34 و 35، ناشر: مؤسسة الکتب الثقافیة ـ بیروت، الطبعة الأولی.

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج 5، ص 252، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

طبق آن چه سیوطى و متّقى هندى در مقدّمه کتابشان گفته اند، مقصود از (ص) سعید بن منصور در سنن او است؛ چنانچه مى گوید:

(ص) لسعید ابن منصور فی سننه.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، الشمائل الشریفة، ج 1، ص 16، تحقیق: حسن بن عبید باحبیشی، ناشر: دار طائر العلم للنشر و وزیع؛

القاسمی، محمد جمال الدین (متوفای1332هـ)، قواعد حدیث من فنون مصطلح الحدیث، ج 1، ص 244، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1399هـ - 1979م؛

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج 1، ص 15، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1419هـ - 1998م.

شرح حال سعید بن منصور

ذهبى در باره او مى نویسد:

سعید بن منصور. ابن شعبة الحافظ الإمام شیخ الحرم... وکان ثقة صادقا من أوعیة العلم... وقال أبو حاتم الرازی هو ثقة من المتقنین الأثبات ممن جمع وصنف.

سعید بن منصور، حافظ و و شیخ حرم بود... وى فردى دانشمند، مورد اعتماد و راست گو بود، ابوحاتم رازى او را مورد اعتماد و از نویسندگان و مؤلّفان قوى معرّفى کرده است.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 10، ص 586، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: اسعة، 1413هـ.

و در تذکرة الحفاظ مى گوید:

سعید بن منصور بن شعبة الحافظ الإمام الحجة... .

سعید بن منصور، حافظ ، و حجت بود.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، تذکرة الحفاظ، ج 2، ص 416، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى.

اعتراف شخصى مانند سعید بن منصور در قرن سوم هجرى و تعبیر او از این روایت به «حسن»، نشان دهنده این است که این روایت در قرون نخستین ى مطرح و مورد قبول دانشمندان اهل سنت بوده است.

2 . تحسین ضیاء المقدسى (متوفاى 643 هـ)

مقدسى حنبلی، از مشاهیر قرن هفتم هجرى و از بزرگان علم حدیث اهل سنت، این روایت را «حسن» دانسته، مى گوید:

قلت وهذا حدیث حسن عن أبی بکر إلا أنه لیس فیه شیء من قول النبی (ص).

این روایت از ابوبکر «حسن» است؛ گرچه در آن سخنى از رسول خدا (ص) نیست.

المقدسی الحنبلی، أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (متوفای643هـ)، الأحادیث المختارة، ج 1، ص 90، تحقیق عبد الملک بن عبد الله بن دهیش، ناشر: مکتبة النهضة الحدیثة - مکة المکرمة، الطبعة: الأولى، 1410هـ.

شرح حال مقدسى حنبلى

ذهبى در باره او مى نویسد:

الضیاء الإمام العالم الحافظ الحجة محدث الشام شیخ السنة ضیاء الدین أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد... الحنبلی صاحب صانیف النافعة... وحصل أصولا کثیرة ونسخ وصنف وصحح ولین وجرح وعدل وکان المرجوع إلیه فی هذا الشأن.

قال تلمیذه عمر بن الحاجب: شیخنا أبو عبد الله شیخ وقته ونسیج وحده علما وحفظا وثقة ودینا من العلماء الربانیین وهو أکبر من أن یدل علیه مثلی کان شدید حری فی الروایة مجتهدا فی العبادة کثیر الذکر منقطعا متواضعا سهل العاریة.

رأیت جماعة من المحدثین ذکروه فأطنبوا فی حقه ومدحوه بالحفظ وا هد سألت ا کی البرزالی عنه فقال: ثقة جبل حافظ دین قال بن النجار: حافظ متقن حجة عالم بالرجال ورع تقی ما رأیت مثله فی نزاهته وعفته وحسن طریقته وقال الشرف بن النابلسی: ما رأیت مثل شیخنا الضیاء.

ضیاء مقدسى، پیشواى حافظ، دانشمند و محدّث اهل شام، حدیث، صاحب آثار مفید بود... دو بار به اصفهان رفت و از آن جا بهره هاى فراوانى برد که قابل وصف نیست؛ از جمله نسخه بردارى تألیف و تصحیح و جرح و تعدیل راویان و مصنّفان که مرجع دیگران نیز بود، از آثار و برکات حضورش در این شهر بود.

عمر بن حاجب، شاگرد مقدسى در باره وى گفته است: ما ابوعبدالله یگانه روزگار و تنها دانشمند زمانش از نظر عمل و دین بود، مورد اعتماد و از دانشمندان بنام به شمار مى رفت، من کوچک تر از آن هستم که در باره او سخن بگویم، او روایت شناس، در راز و نیاز با خداوند پرتلاش و از دنیا بریده بود و اهل تواضع و فروتنى بود.

گروهى از محدّثان و راویان را دیدم که در حقّ وى زیاد سخن مى گفتند و با الفاظى مانند: حافظ و زاهد او را وصف مى د، از زکى برزانى در باره وى پرسیدم، گفت: مقدسى مورد اعتماد، حافظ و دین دار بود، ابن نجار او را با وصف حافط، حجّت، آگاه به علم رجال، اهل ورع و تقواى که مانند او ندیدم، مى ستاید. و شرف نابلسى در حق وى گفته است: مانند م ضیاء مقدسى ى را ندیدم.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ) تذکرة الحفاظ، ج 4، ص 1405، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى.

همین مطالب را ابن رجب حنبلى ، جلال الدین سیوطى و عکرى حنبلى نقل کرده اند.

إبن رجب الحنبلی، عبد الرحمن بن أحمد (متوفای795هـ)، ذیل طبقات الحنابلة، ج 1، ص 279.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، طبقات الحفاظ، ج 1، ص 497، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ.

العکری الحنبلی، عبد الحی بن أحمد بن محمد (متوفای1089هـ)، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ج 5، ص 225، تحقیق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن کثیر - دمشق، الطبعة: الأولی، 1406هـ.

با تعریف و تمجیدى که بزرگان اهل سنت از مقدسى کرده اند، براى اعتبار روایت کفایت مى کند.

پاسخ سوم: صحت سند روایت

در این بخش ابتدا به بررسى سند روایت پرداخته و سپس سخنان عبد الرحمن دمشقیه و دیگر همفکران او را که در تضعیف روایت به دلیل «منکر الحدیث بودن عُلوان» استناد کرده اند بررسى و ثابت مى کنیم که اولاً: وثاقت عُلوان ثابت است؛ ثانیاً: نسبت «منکر الحدیث» به وى صحت ندارد؛ ثالثاً: بر فرض صحت این انتساب، منکر الحدیث بودن علوان ضررى به اعتبار روایت وارد نمى سازد.

حمید بن مخلد بن قتیبة بن عبد الله الأزدى (متوفاى 248 یا 251هـ)، صاحب کتاب الأموال. ابن حجر در باره او مى گوید:

حمید بن مخلد بن قتیبة بن عبد الله الأزدی أبو أحمد بن زنجویه وهو لقب أبیه ثقة ثبت له تصانیف.

العسقلانی، ابن حجر، تقریب هذیب، ج 1، ص 182، رقم: 1558.

عثمان بن صالح بن صفوان السهمى (متوفاى 219هـ)، از روات بخارى، نسائى و ابن ماجه.

عثمان بن صالح بن صفوان السهمی مولاهم أبو یحیى المصری صدوق.

العسقلانی، ابن حجر، تقریب هذیب، ج 1، ص 384، رقم4480.

اللیث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمی (متوفاى175هـ) ، از روات بخارى ، مسلم و …

اللیث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمی أبو الحارث المصری ثقة ثبت فقیه إمام مشهور.

العسقلانی، ابن حجر، تقریب هذیب، ج 1، ص 464، رقم: 5684.

علوان بن داوود ، به صورت تفصیلى بررسى خواهد شد

صالح بن کیسان (متوفاى بعد از 130 یا 140 هـ) ، از روات صحیح بخارى ، مسلم و…

صالح بن کیسان المدنی أبو محمد أو أبو الحارث مؤدب ولد عمر بن عبد العزیز ثقة ثبت فقیه.

العسقلانی، ابن حجر، تقریب هذیب، ج 1، ص 273، رقم: 2884.

حمید بن عبد الرحمن بن عوف (متوفاى 105هـ)، از روایت صحیح بخاری و مسلم.

حمید بن عبد الرحمن بن عوف ا هری المدنی ثقة.

العسقلانی، ابن حجر، تقریب هذیب، ج 1، ص 182، رقم: 1552.

عبد الرحمن بن عوف. صح

آیا عُلْوَانَ بن داوود، منکر الحدیث است؟

تنها اشکال سندى که به این روایت وارد کرده اند، این است که علوان بن داوود، منکر الحدیث است. ذهبى و ابن حجر عسقلانى پس از نقل روایت اقرار ابوبکر مى گویند:

قال البخاری: عُلْوَانُ بن دَاوُد، ویقال ابن صالح. منکر الحدیث.

بخارى گفته: علوان بن داوود منکر الحدیث است.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ) میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 5، ص 135، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م؛

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ) لسان المیزان، ج 4، ص 189، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.

این سخن اشکالات متعددى دارد که به آن ها مى پردازیم.

1. توثیق عُلوان توسط ابن حبان

ابن حبّان ، از دانشمندان مشهور علم رجال اهل سنت، علوان بن داوود را در کتاب «الثقات» ذکر کرده است :

عُلْوان بن داود البِجِلّی من أهل الکوفة یروی عن مالک بن مِغْوَل روى عنه عمر بن عثمان الحِمْصی.

میمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم (متوفای354 هـ)، الثقات، ج 8، ص 526، رقم: 14829، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

و این دلیل بر وثاقت او است

آیا ابن حبان تساهل در توثیق داشت؟

ممکن است ى اشکال کند که ابن حبان از متساهلین بوده است یعنى دقت لازم را در توثیق راویان به ج نداده و به آسانى نسبت به توثیق آنان نظر مى داده.

با توجه به قرائن و شواهد موجود، چنین مطلبى صحّت ندارد و بلکه بزرگان اهل سنت، ع آن را قائل هستند و او را سخت گیر در امور وثاقت مى دانند.

الف: توثیقات ابن حبان مورد تأیید مزى و ابن حجر است

شعیب ارنؤوط، محقق کتاب صحیح ابن حبان پس از نقل کلام ذهبى در اقسام عالمان رجال مى نویسد :

من هنا برزت أهمیة توثیق ابن حبان، ولأهمیتها فقد اعتمد الحافظ المزی على کتاب «الثقات» له، و زم فی «تهذیب الکمال» إذا کان الراوی ممن له ذکر فی «الثقات» أن یقول: ذکره ابن حبان فی «الثقات».

وتابعه الحافظ ابن حجر فی «تهذیب هذیب». ولکن بعضهم، مع هذا، نسب ابن حبان إلى ساهل، فقال: وهو واسع الخطو فی باب وثیق، یوثّق کثیراً ممن یستحق الجرح.

به همین جهت توثیقات ابن حبان اهمیتش را نشان مى دهد، حافظ مزى بر کتاب ثقات او اعتماد کرده است و بناى او در کتاب تهذیب الکمال این است که اگر یک راوى نامش در کتاب ثقات ابن حبان ذکر شده باشد، به همین خاطر او را توثیق مى کند.

ابن حجر در تهذیب هذیب از مزى پیروى کرده و همین اعتقاد را دارد؛ ولى برخى ابن حبان را به سهل انگارى نسبت داده و گفته اند: ابن حبان در توثیقاتش وسعت نظر دارد؛ زیرا افراد زیادى را توثیق کرده است که استحقاق جرح و ذم را دارند.

رک: مقدمة ابن الصلاح، ص22، طبعة الدکتور نور الدین عتر .

ب: ذهبى، ابن حبان را سرچشمه شناخت ثقات مى داند

ذهبى در کتاب الموقظة مى گوید:

ویَنْبُوعُ معرفة الثقات: تاریخُ البخاریِّ، وابنِ أبی حاتم، وابنِ حِبَّان، وکتابُ تهذیب الکمال.

کتاب هاى تاریخ بخارى، ابن أبى حاتم، ابن حبان و کتاب تهذیب الکمال، منبع و سر چشمه شناخت افراد مورد اطمینان مى باشند.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، الموقظة فی علم مصطلح الحدیث، ج 1، ص 18، طبق برنامه المکتبة الشاملة.

این سخن ذهبى نشان دهنده جایگاه رفیع ابن حبان است که در حقیقت مى خواهد بگوید: اگر مى خواهید افراد ضعیف را از ثقه تشخیص دهید، من شما را راهنمایى مى کنم که به انى همچون ابن حبان مراجعه کنید؛ چرا که او منبع شناخت ثقات است.

ج: سیوطى تساهل ابن حبان را صحیح نمى داند

سیوطى نیز در تدریب الراوى به نقل از ابن حازم، در پاسخ این مطلب که ابن حبان از متساهلین است، مى گوید:

وما ذکر من تساهل ابن حبان لیس بصحیح؛ فإن غایته أنه یسمی الحسن صحیحاً فإن کانت نسبته إلى ساهل باعتبار وجدان الحسن فی کتابه فهی مشاحة فی الاصطلاح وإن کانت باعتبار خفة شروطه فإنه ی ج فی الصحیح ما کان راویه ثقة غیر مدلس.

آنچه که در باره تساهل ابن حبان گفته شده است، درست نیست؛ زیرا نهایت چیزى که گفته شده آن است که وى روایت حسن را صحیح مى داند؛ پس اگر مقصود از تساهل وى این باشد که در کتاب او روایات حسن وجود دارد، این تنها اشکال در اصطلاح ابن حبان است ( و نه به خود وى ) و اگر اشکال به جهت سبک گرفتن شرائط صحت روایت باشد؛ بازهم بر او ایرادى نیست؛ زیرا او در کتاب صحیح خویش از راویان مورد اطمینان غیر مدلس روایت کرده است.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج 1، ص 108، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبة الریاض الحدیثة - الریاض.

د: سخاوى، تساهل ابن حبان را رد مى کند

شمس الدین سخاوى، مى نویسد :

مع أن شیخنا (ابن حجر) قد نازع فی نسبته (ابن حبان) إلى ساهل من هذه الحیثیة وعبارته إن کانت باعتبار وجدان الحسن فی کتابه فهی مشاحة فی الإصطلاح؛ لأنه یسمیه صحیحا.

ما ابن حجر نسبت سهل انگارى در وثاقت راویان را به ابن حبان مردود مى داند و مى گوید: اگر در کتاب وى از وصف به «حَسَن» فراوان دیده مى شود، این در حقیقت نوعى اختلاف در کاربرد اصطلاحات است که او آن را صحیح نامیده است.

السخاوی، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن (متوفای902هـ)، فتح المغیث شرح ألفیة الحدیث، ج 1، ص 36، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1403هـ.

همین مطلب را عبد الحى لکنوى در الرفع و کمیل و محمد جمال الدین قاسمى در قواعد حدیث نقل کرده اند.

اللکنوی الهندی، أبو الحسنات محمد عبد الحی (متوفای1304هـ)، الرفع و کمیل فی الجرح و عدیل، ج 1، ص 338، تحقیق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مکتب المطبوعات الإسلامیة - حلب، الطبعة: الثالثة، 1407هـ.

القاسمی، محمد جمال الدین (متوفای1332 هـ)، قواعد حدیث من فنون مصطلح الحدیث، ج 1، ص 250، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1399هـ - 1979م.

هـ: علماى اهل سنت ابن حبان را از متشددین مى شمارند
1. شمس الدین ذهبی

بر خلاف ادعاى شهرت ابن حبان به سهل انگاری در توثیق، ذهبى نظر دیگرى دارد و در کتاب میزان الإعتدال در باره او مى گوید:

ابن حبان ربما قصب (جرح) الثقة حتی کأنه لا یدری ما ی ج من رأسه.

ابن حبان، فرد مورد اعتماد را آن چنان تضعیف مى کند که انگار متوجه نیست که از کله اش چه چیزهایى خارج مى شود، و نمى فهمد که چه مى گوید.!!!

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ) میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 1، ص 441، ترجمه افلج بن یزید، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م.

2. لکنوى الهندی

ابوالحسنات لکنوی در الرفع و کمیل مى نویسد:

وقد نسب بعضهم ساهل إلى ابن حبان وقالوا هو واسع الخطو فی باب وثیق، یوثّق کثیراً ممّن یستحق الجرح وهو قول ضعیف.

فإنّک قد عرفت سابقاً أنّ ابن حبان معدود ممن له تعنت وإسراف فی جرح الرجال ومن هذا حاله لا یمکن أن ی متساهلاً فی تعدیل الرجال وإنّما یقع عارض کثیراً بین توثیقه وبین جرح غیره لکفایة ما لا یکفی فی وثیق عند غیره عنده.

بعضى ابن حبان را به سهل انگارى متهم نموده و گفته اند: وى در باب توثیق افراد وسعت نظر دارد؛ زیرا افراد زیادى را مدح و توثیق کرده است که مستحق ذم و جرح مى باشند؛ ولى این سخن بى اساس و ضعیف است؛ زیرا پیش از این گفتیم که ابن حبان از افرادى است که در ذم و جرح افراد، زیاده روى کرده است؛ پس ى که حالش این گونه باشد، امکان ندارد که در نسبت دادن عد به افراد، سهل انگارى کند. آرى، بین توثیقات او و جرح دیگران تعارض وجود دارد؛ زیرا آن مقدار که در توثیق نزد وى کفایت مى کند نزد دیگران مکفى نیست.

اللکنوی الهندی، أبو الحسنات محمد عبد الحی (متوفای1304هـ)، الرفع و کمیل فی الجرح و عدیل، ج 1، ص 335، تحقیق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مکتب المطبوعات الإسلامیة - حلب، الطبعة: الثالثة، 1407هـ.

3. شعیب الأرنؤوط

شعیب أرنؤوط، محقق کتاب صحیح ابن حبان در این باره مى نویسد :

قد أشار الأئمة إلى تشدده وتعنته فی الجرح.

پیشوایان و بزرگان علم به این مطلب اعتراف دارند که وى در غیر موثق دانستن افراد زیاده روى مى کند.

رک: صحیح ابن حبان، ج 1، ص 36، با تحقیق شعیب الأرنؤوط.

سپس موارد متعددى از سخت گیرى هاى ابن حبان را در توثیق رجال ذکر مى کند.

2. استناد چنین سخنى به بخارى ثابت نیست

با تفحص در کتاب هاى بخارى؛ از جمله اریخ الکبیر، الکنى، اریخ الأوسط و ضعفاء الصغیر، هیچ شرح حالى از علوان بن داوود پیدا نکردیم تا به صحت نسبت «منکر الحدیث» بودن علوان از دیدگاه بخارى اطمینان پیدا کنیم. نخستین ى که این مطلب ذکر کرده، عقیلى در کتاب الضعفاء الکبیر است که از آدم بن موسى، از بخارى نقل کرده است:

حدثنی آدم بن موسى قال سمعت البخاری قال علوان بن داود البجلی ویقال علوان بن صالح منکر الحدیث.

آدم بن موسى مى گوید: از بخارى شنیدم که مى گفت: علوان بن داوود بجلى که به او علوان بن صالح نیز مى گویند، روایات وى غیر قابل قبول است.

العقیلی، أبو جعفر محمد بن عمر بن موسى (متوفای322هـ)، الضعفاء الکبیر، ج 3، ص 419، تحقیق: عبد المعطی أمین قلعجی، ناشر: دار المکتبة العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ - 1984م.

اشکال اساسى این است که نامى از آدم بن موسى ناقل سخن بخارى، در هیچ یک از کتاب هاى رجالى اهل سنت نیامده است و در حقیقت مجهول است؛ چنانچه محمد ناصر البانى در ارواء الغلیل در رد روایتى که آدم بن موسى در سلسله سند آن وجود دارد مى نویسد:

لکن آدم بن موسى لم أجد له ترجمة الآن.

در باره آدم بن موسى تا کنون شرح وتوضیحى ندیده ام.

الألبانی، محمد ناصر (متوفای1420هـ)، إرواء الغلیل، ج 5، ص 242، تحقیق: إشراف: زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة، 1405 - 1985 م.

بنابراین اصل استناد چنین سخنى به بخارى قابل اثبات نیست.

2. هر منکر الحدیثى ضعیف نیست

هر منکر الحدیثى نمى تواند ضعیف باشد؛ چرا که این اصطلاح در باره بسیارى از راویان ثقه نیز به کار رفته است.

ذهبى و ابن حجر نیز در جاى دیگر که تقویت راوى به نفع آن ها بوده، تصریح کرده اند که هر منکر الحدیثى، ضعیف نیست.

ذهبى در میزان الإعتدال در ترجمه احمد بن عتاب المروزى مى گوید:

ما کل من روی المنا یضعّف.

هر ى که روایت منکر نقل کند، نباید تضعیف شود.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ) میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 1، ص 259، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م.

ابن حجر عسقلانى در لسان المیزان در ترجمه حسین بن فضل البجلى مى گوید:

فلو کان کل من روى شیئاً منکراً استحق أن یذکر فی الضعفاء، لما سلم من المحدثین أحد.

اگر بنا باشد هر ى که روایت منکرى را نقل کرده است ضعیف بدانیم و نام او را در ردیف ضعفا بیاوریم، هیچ یک از محدثان و راویان سالم نخواهند ماند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ) لسان المیزان، ج 2، ص 307، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.

حال باید از ذهبى و ابن حجر پرسید که دلیل این برخورد دوگانه چیست؟! آیا جز تعصب و دفاع جانبدارانه از خلفا، مى توان براى آن دلیل دیگرى یافت؟ و اتفاقا تنها روایتى که او نقل کرده و از دیدگاه عالمان سنى «منکر» شمرده شده، همین روایت است.

دار قطنى در سؤالات الحاکم مى نویسد:

فسلیمان بن بنت شرحبیل؟ قال: ثقة. قلت: ألیس عنده منا ؟ قال: یحدث بها عن قوم ضعفاء؛ فأما هو فهو ثقة.

از حاکم نیشابورى در باره سلیمان بن داود پرسیدم، پاسخ داد: او مورد اعتماد است، گفتم: مگر وى روایات منکر ن دارد؟ پاسخ داد: احادیث منکر را از راویان ضعیف نقل مى کند؛ ولى خود مورد اعتماد است.

الدارقطنی البغدادی، علی بن عمر أبو الحسن (متوفای385هـ)، سؤالات الحاکم النیسابوری، ج 1، ص 217، رقم: 339، تحقیق: د. موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، ناشر: مکتبة المعارف - الریاض، الطبعة: الأولى، 1404هـ – 1984م.

شمس الدین سخاوى مى نویسد:

وقد یطلق ذلک [منکر الحدیث] على الثقة إذا روى المنا عن الضعفاء.

اگر راوى مورد اعتماد روایات منکر از ضعفا نقل کند، واژه «منکر الحدیث» به وی اطلاق می شود.

السخاوی، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن (متوفای902هـ)، فتح المغیث شرح ألفیة الحدیث، ج 1، ص 373، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1403هـ.

4. بخارى، از منکر الحدیث، روایت نقل کرده است

در صحیح بخارى که صحیح ترین کتاب اهل سنت پس از قرآن به شمار مى رود، از راویان متعددى نقل کرده است که اصطلاح «منکر الحدیث» در باره آنان به کار رفته است؛ به عنوان نمونه به نام چند نفر از آنان اشاره مى کنیم:

خالد بن مخلد

شمس الدین ذهبى در المغنى فى الضعفاء مى نویسد:

خالد بن مخلد القطوانی من شیوخ البخاری. صدوق إن شاء الله. قال أحمد بن حنبل: له أحادیث منا . وقال ابن سعد: منکر الحدیث مفرط شیع. وذکره ابن عدی فی الکامل فَساقَ له عشرة أحادیث منکرة. وقال الجوزجانی: کان شتّاماً معلناً بسوء مذهبه. وقال أبو حاتم: یکتب حدیثه ولا یحتج به.

خالد بن مخلد قطوانى، بخارى و راستگو است، احمد بن حنبل مى گوید: او احادیث منکرى دارد، ابن سعد او را منکر الحدیث و شیعه افراطى نامیده است، ابن عدى در کتاب الکامل فی الضعفاء ده حدیث منکر از او نام مى برد، جوزجانى مى گوید: او فحاش است و مذهب باطل خود را آشکارا ترویج مى کرده است. ابوحاتم گفته: حدیث خالد را مى شود نوشت و یادداشت کرد؛ ولی نمى شود به آن استدلال کرد.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ) المغنی فی الضعفاء، ج 1، ص 206، تحقیق: الدکتور نور الدین عتر.

ابن حجر در تهذیب هذیب مى نویسد:

(خ م کد ت س ق) البخاری ومسلم وأبی داود فی مسند مالک و رمذی والنسائی وابن ماجة خالد بن مخلد القطوانی أبو الهیثم البجلی مولاهم الکوفی... قال عبد الله بن أحمد عن أبیه، له أحادیث منا ... وقال بن سعد: کان متشیعاً، منکر الحدیث، مفرطا فی شیع وکتبوا عنه للضرورة.

بخارى، مسلم، ابوداوود در مسند مالک، ترمذى، نسائى وابن ماجه از خالد بن مخلد قطوانى روایت نقل کرده اند.

عبد الله، پسر احمد از پدرش نقل مى کند که گفت: خالد بن مخلد، احادیث غیر قابل قبول نقل کرده است و ابن سعد گفته: خالد، گرایش به تشیع داشت و در آن افراط مى کرد و منکر الحدیث است؛ ولى به اندازه ضرورت، احادیث وى نقل مى شود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، تهذیب هذیب، ج 3، ص 101، رقم: 221، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

نعیم بن حماد

ابن حجر عسقلانى در ترجمه نعیم بن حماد مى نویسد:

وقرأت بخط الذهبی أن هذا الحدیث لا أصل له ولا شاهد تفرد به نعیم وهو منکر الحدیث على إمامته. قلت نعیم من شیوخ البخاری.

دست نوشته ذهبى را خواندم که گفته بود: این حدیث ریشه ندارد و حدیث دیگرى شاهد بر صحت آن نیست؛ زیرا تنها راوى آن نعیم است ، با این که او از پیشوایان اهل سنت محسوب مى شود، منکر الحدیث است.

من [ابن حجر] مى گویم: نعیم از ان بخارى است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، الأمالی المطلقة، ج 1، ص 147، تحقیق: حمدی بن عبد المجید بن إسماعیل السلفی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1416 هـ -1995م.

و در النکت الظراف مى نویسد:

قرأت بخط الذهبی: لا أصل له ولا شاهد، ونعیم بن حماد منکر الحدیث مع إمامته.

براى این حدیث نه شاهدى بر صحت آن از احادیث دیگر وجود دارد و نه اساسى دارد، نعیم با آن که پیشوا بود؛ ولى منکر الحدیث است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، النکت الظراف على الأطراف، ج 10، ص 173، تحقیق: عبد الصمد شرف الدین، زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثانیة، 1403 هـ - 1983 م.

محمد بن عبد الرحمن الطفاوی

مزى در شرح حال محمد بن عبد الرحمن طفاوى مى نویسد:

(خ د ت س): محمد بن عبد الرحمن الطفاوی، أبو المنذر البَصْرِیّ... وَقَال أبو زُرْعَة: منکر الحدیث.

بخارى، ابوداوود، ترمذى و نسائى از محمد بن عبد الرحمن طفاوى روایت نقل کرده اند. ابوزرعه گفته: او منکر الحدیث است.

المزی، یوسف بن ا کی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج 25، ص 652 ـ 653، تحقیق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

مقصود از (خ) بخاری؛ (د) ابوداوود؛ (ت) ترمذى و (س) نسائى است.

ابوولید باجى (متوفای474هـ) مى نویسد:

محمد بن عبد الرحمن أبو المنذر الطفاوی، البصری، أ ج البخاری فی الرقاب والبیوع عن علی بن المدینی وأحمد بن المقدام.

عنه عن أیوب والأعمش وهشام بن عروة قال أبو حاتم الرازی: لیس به بأس، صدوق، صالح؛ إلا أنه یهم أحیانا. وقال أبو زرعة الرازی: هو منکر الحدیث.

بخارى، از محمد بن عبد الرحمن طفاوى در مبحث رقاب و بیع حدیث نقل کرده است ، ابوحاتم رازى گفته: اشکالى در وى نیست، او راستگو و صالح است، فقط بعضى وقت ها دچار وهم وخیال مى شده و اشتباه مى کرده. ابوزرعه او را منکر الحدیث نامیده است.

الباجی، سلیمان بن خلف بن سعد أبو الولید (متوفای474هـ)، عدیل و جریح لمن ج له البخاری فی الجامع الصحیح، ج 2، ص 533، رقم: 533، تحقیق: د. أبو لبابة حسین، ناشر: دار اللواء للنشر و وزیع - الریاض، الطبعة: الأولى، 1406هـ – 1986م.

حسان بن حسان البصری

ابن حجر در شرح حال حسابن حسان مى نویسد:

(خ: البخاری) حسان بن حسان البصری أبو علی بن أبی عباد نزیل مکة روى عن شعبة وعبد الله بن بکر... .

وعنه البخاری وأبو زرعة وعلی بن الحسن الهسنجانی... قال أبو حاتم: منکر الحدیث. وقال البخاری: کان المقری یثنی علیه، توفی سنة 213.

بخارى از او روایت نقل کرده.

حسان بن حسان بصرى، ن مکه بود و از شعبه و عبد الله بن ب روایت نقل کرده است. بخارى، ابوزرعه و علی بن حسن هسنجانى از او روایت نقل کرده اند. ابوحاتم گفته: او منکر الحدیث است و بخارى گفته: مقرى او را ستایش کرده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، تهذیب هذیب، ج 2، ص 217، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

الحسن بن بشر

ذهبى در باره حسن بن بِشْر مى نویسد:

(خ ت س) البخاری و رمذی والنسائی الحسن بن بشر بن سلم بن المسیب الهمدانی البجلی أبو علی الکوفی روى عن أبی خیثمة الجعفی... .

وعنه البخاری وروى له رمذی والنسائی بواسطة أبی زرعة...

وقال أحمد: أیضا روى عن زهیر أشیاء منا . وقال أبو حاتم: صدوق. وقال النسائی: لیس بالقوی. وقال: بن اش: منکر الحدیث.

بخارى، ترمذى و نسائى از او روایت نقل کرده اند.

حسن بن بشر همدانى، از ابوخیثمه جعفى روایت نقل کرده، و از او بخارى، و نسائى ـ با واسطه ابوزرعه ـ روایت نقل کرده اند. احمد گفته: حسن بن بشر از زهیر روایات منکر نقل کرده است، ابوحاتم او را راستگو مى داند ، نسائى گفته: قوى نیست و ابن اش او را منکر الحدیث مى داند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، تهذیب هذیب، ج 2، ص 223، رقم: 473، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

مفضل بن فضاله القتبانى المصری

ابن حجر در باره مفضل بن فضاله مى گوید:

وثقه یحیى بن معین وأبو زرعة والنسائی وآ ون وقال أبو حاتم وابن اش: صدوق. وقال ابن سعد: منکر الحدیث.

( قلت ) اتفق الأئمة على الاحتجاج به وجمیع ماله فی البخاری حدیثان.

یحیى بن معین و ابوزرعه و نسائى و دیگران او را توثیق کرده اند، ابوحاتم وابن اش او را راستگو دانسته ؛ ولى ابن سعد او را منکر الحدیث مى داند.

من مى گویم: بزرگان از علما همه اتفاق دارند بر استدلال به روایات وى با توجه به اینکه در بخارى فقط دو حدیث از وى نقل شده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ) هدی الساری مقدمة فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 1، ص 445، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت – 1379هـ.

داوود بن حُصین المدنی:

ابن حجر در باره داوود بن حُصین مى گوید:

داود بن الحصین المدنی وثقه ابن معین وابن سعد والعجلی وابن إسحاق وأحمد بن صالح المصری والنسائی... وقال الساجی: منکر الحدیث متهم برأی الخوارج.

ابن معین، ابن سعد، عجلى، ابن اسحاق، احمد بن صالح مصرى و نسائى او را توثیق کرده اند؛ ولى ساجى احادیث وى را منکر دانسته و مى گوید: او از خوارج بود و از عقاید آنان پیروى مى کرد.

با این حال در ادامه مى نویسد:

(قلت) روى له البخاری حدیثا واحدا.

من [ابن حجر] مى گویم: بخارى یک حدیث از وى نقل کرده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ) هدی الساری مقدمة فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 1، ص 339، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت – 1379هـ.

اسماعیل بن عبد الله

ابن حجر عسقلانى در ترجمه اسماعیل بن عبد الله بن زراره مى گوید:

قلت: وقد ذکر إسماعیل بن عبد الله بن زرارة الرقی أیضا فی شیوخ البخاری الحاکم وأبو إسحاق الحبال وأبو عبد الله بن مندة وأبو الولید الباجی وابن خلفون فی الکتاب المعلم برجال البخاری ومسلم وقال: قال الأزدی: منکر الحدیث جداً وقد حمل عنه.

عالمان رجال؛ مانند حاکم نیشابوری، ابواسحاق حبال، ابن منده، باجى، و ابن خلدون در کتاب المعلّم برجال البخارى ومسلم، اس

مشاهده متن کامل ...

آشنایی با بقعه زاده صالح
درخواست حذف اطلاعات
مجموعه: مکانهای زیارتی ایران و جهان


 زاده صالح تجریش

زاده صالح نام آرامگاهی در محله تجریش تهران است.این آرامگاه را منسوب به صالح پسر موسی کاظم (ع) می دانند. صحن و حیاط این بقعه گورستان عمومی بود و در بیست سال اخیر اثر گورها را از بین برده اند و فقط تعداد محدودی از سنگ قبرها را باقی گذاشته اند.


از جمله سنگ قبر محم ی خان تنکابنی (سپهسالار اعظم). گفته می شود که سر این زاده در این آرامگاه مدفون است و بدن وی نیز در آرامگاهی با نام مشابه (واقع در میدان عالی قاپو اردبیل) آرمیده است.



بنای بقعه اصلی شامل ساختمان چهارگوش بزرگ و مستحکمی با دیوارهای قطور است و فضای درونی آن تقریبا ۵٫۶ متر مربع مساحت دارد. وضع طاق نماها و معماری ساختمان و پوشش آن از معماری بناهای سدهٔ هفتم و هشتم است.



گنبد کاشی کاری شده بقعه در سال ۱۳۳۸ در آ ین سال عمر حسن فداکار با هزینه شخصی تعمیر و کاشی کاری مجدد شد.



محوطه زاده صالح پیش از تغییر فضای خیابانی تجریش، محوطه ای کاملا محصور شده همچون دیگر زیارتگاه های ایران بوده است ولی امروزه از حصار دیوارها خارج شده است.



بقعه و بارگاه و صحن گسترده زاده صالح (ع) به مساحت سه هزار متر مربع یکی از بزرگترین و باشکوه ترین زاده های ایران است.



زاده صالح (ع) بر اساس کتیبه بالای سردر صحن و زیارتنامه از فرزندان بلافصل حضرت موسی کاظم (ع) و برادر رضا (ع) معرفی شده است.



این زاده، نه تنها در تهران بلکه در ایران و حوزه های شیعه نشین جهان که هر سال تعداد زیادی از مشتاقان را از گوشه و کنار ایران، عراق، پا تان، افغانستان و لبنان به خود می طلبد، شهرت دارد.



بنای اصلی و اولیه بقعه به صورت چهارگوش و مربع شکل بزرگ و باشکوهی است که فضای درونی آن ۴۲۲ هزار و ۵۰ متر مربع وسعت داشته و دارای دیوارهای قطوری است که با توجه به وضع طاق نماها از نظر سبک و شیوه معماری به بناهای دوران ایلخانی همانند و به احتمال زیاد در سده هفتم و هشتم هجری و قدیم تر ساخته شده است.



گنبد شلجمی شکل آن با کاشی های زیبا پوشیده شده است. این گنبد در سال ۱۳۲۳ شمسی به همت حسن فداکار تعمیر و کاشیکاری آن به صورت اولیه تجدید شده است.



احداث گنبد کنونی همراه با تزیینات و مقرنس کاری و نقاشی های ظریف و اصلاحات داخل حرم، تعمیرات و ای الحاقات و به طور کلی استحکام بخشی را به هاکو میرزا ملقب به بهادرخان پسر حسنعلی میرزا شجاع السطنه و نوه فتحعلی شاه نسبت داده اند.



بنا به شواهد در زاده صالح کتیبه ای به سال ۷۰۰ قمری وجود داشته که ظاهرا در تعمیرات و تغییر مدخل بنا از میان رفته است که بنا بر آن همزمان با پادشاهی غازان خان نخستین ایلخان مسلمان مغول و مروج در میان مغولان بوده است.



در داخل حریم وسیع زاده صالح صندوقی چوبین وجود دارد که احتمالا به دوران اوا صفوی یا افشار تعلق دارد و ضریح ممتاز نقره ای آن که اضلاع شرقی و شمال شرقی و غربی آن دارای محفظه مشبک مزین به نقره و ضلع جنوبی آن مشبک چوبی است از وقفیات مرحوم آقای میرزا سعیدخان امور خارجه اوا قاجار است.

دور دنیا با یک کلیک

  • قلعه زیبای دزک چهارمحال و بختیاری
  • کاخ هشت بهشت آثار زیبای اصفهان
  • با باغ گلشن طبس آشنا شویم
  • بنای تاریخی قلعه اردشیر در کرمان-تصویری
  • زواره شهری کوچک از آبادی های کهن ایران
  • سرای زیبای مشیر در شیراز



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

مشاهده متن کامل ...
ختم حدیث ا
درخواست حذف اطلاعات
سلام دوستای خوبم

من خودم متوسل شدم به حدیث ا برای حل شدن مشکل ازدواجم

فکر گفتم شاید خیلی ها مشکل من رو داشته باشند وبخوانم هرچه

زودتر ازدواج کنن بخاطر همین

میخوام یه ختم حدیث ا یذارم

اخه تو حدیث ا خود اکرم (س) قسم خورده که هر جمعی این حدیت رو بخونن اگر درون جمع غمگینی باشه غمش برطرف میشه واگر صاحب حاجتی باشه حاجتش روا میشه

پس هر ی میخواد زودتر ازدواج کنه بیاید یه گروه اینترنی بشم و ختم حدیث ا رو شروع کنیم .

این ختم به نیت ازدواج و فقط از دختران مجرد ثبت نام میشه ومدت ختم دو هفته یعنی چهارده روز است .
زمان خوندن ساعت 10 شب هست چون قرار شد زمانی باشه که همه بتونیم تو اون زمان بخونیم و تاثیرش بیشتر باشه چون دوستان گفتند غروب آفتاب تو ای مختلف فرق داره و همزمان نمیشه. تو یک زمان بخونیم انرژی بیشتری داره و همین طور تو خود حدیث ا هم نوشته تو جمع هایی که حدیث خوانده بشه حاجت روایی هست یعنی تعداد زیاد چون ما کنار هم نیستیم اما یک زمان رو انتخاب می کنیم که همه با هم بخونیم
قبل از خواندن حدیث هم 14 صلوات و بعد از اون هم 14 صلوات بفرستید که دعا با صلوات موثر تر هست
از امروز یه تغییر ایجاد اونم اینکه دیگه اسامی افراد شرکت کنند رو نمی نویسم وبه جای
اسم هر فرد می نویسم بنده ی خدا کامنتهای رو میذارید برای اینکه تاییدشون کنم اسم
نویسنده رو خودم تغییر میدم ومی نویسم بنده ی خدا .
خوب بعضی ها گفتن اینطوری بهتر منم حرفی ندارم چون فقط هدفم خالصانه دعا ودر ا
حاجت گرفتن همین .

به امید ازدواج و خوشبختی همه دختران کشورمون و خصوصا بچه های وبلاگ

ماس دعا

یا زهرا

اسامیه دوستانی تا امشب اعلام امادگی

1-بنده ی خد 21-بنده ی خدا

2-بنده ی خدا 22-بندهی خدi

3-بنده ی خدا 23-بندهی خدا

4-بنده ی خدا 24-بنده ی خدا

5-بنده ی خدا 25-بنده ی خدا

6-بنده ی خدا 26-ینده ی خدا

7- بنده ی خدا 27-بنده ی خدا

8- بنده ی خدا 28-بندهی خدا

9-بنده ی خدا 9 2-بنده ی خدا

10-بنده ی خدا 30-بنده ی خدا

11-بنده ی خدا

12-بنده ی خدا

13-بنده ی خدا

14-بنده ی خدا

15-بنده ی خدا

16-بنده ی خدا

17-بنده ی خدا

18-بنده ی خدا

19-بنده ی خدا

20-بنده ی خدا



مشاهده متن کامل ...
مهمان 2
درخواست حذف اطلاعات

مهمان 2

یادداشت زیر مجددا" توسط آقای مجتبی غفوری و در پاسخ به اتهامات اخیر ارسال شده است. که بدون کم و کاستی نصب می گردد. بد نیست هم اشاره داشته باشیم متوجه منظور برخی دوستان از اعتراض به یادداشت نویسی آقای غفوری به بهانه مستند ساز بودن ایشان نمی شویم مگر اینکه برخی انتظار داشته باشند آقای غفوری برای پاسخ به هر اتهامی, باید به صورت مستندی تصویری و در جلوی دوربین پاسخ دهند.

پاسخ به توحید

(آنجا که خدا نباشد همه چیز مجاز است)

جناب توحید, عده ای از دوستان بطور غیر مستقیم از یکی از دوستان خواسته بودند بنده در باره موضوعاتی که مکررا در وبلاگ توسط طرح میشود پاسخگو باشم حتی گفته بودند که بنده پاسخی ندارم وگرنه ع العمل نشان میدادم . جالب است که بعدا برخی از همان دوستان در تماس با همان دوست عزیزمان گفته اند ای کاش من ع العمل نشان نمیدادم . هرچند معتقدم مسیر گفتگو را به سمت های دیگر کشاندن یک کار لوس و زنک بازی می باشد و دوست ندارم ناخواسته وارد این مسیر بشوم

خاطرتان باشد قریب یک سال است که بنده سکوت کرده ام حتی ع العمل آ بنده را که بدنبال هواخوری 21 بود همه دیدند که از چه نوع بود . قصد ندارم جو را متشنج کنم و باعث پراکندگی دوستان از وبلاگ شوم به همین خاطر صلاح میبینم که همه سکوت کنند نه با تحریک و کامنت گذاری های آبکی که برای تمام آنها پاسخی وجود دارد جو را متشنج کنند . خیر خواهان بنیان شی فعلا چنین میکنند . پاسخ اخیر بنده هم به از جهاتی لازم بود در آن یادداشت مسائلی پنهان است که خود خوب میدانند بنده از چه چیزی صحبت میکنم. مثلا" وقتی من درباره گذشته و سرانجام بنیان شی صحبت میکنم خود خوب می دانند که چه میگویم. اگر تقاضا می کنم بنیان شی را با علایق گره نزنند بازهم ایشان متوجه موضوع هستند که کمترین ع العمل به آن تقاضا, نصب یادداشت ده سال پیش "میراث ت یب" در قسمت کامنت ها می باشد. توصیه می کنم به اشاره ظریف یادداشت " در مورد هواخوری 26" در وبلاگ "ایمان و تقوا" نیز دقت کافی داشته باشید تا برخی اشاره ها را بگیرید. در مجموع گویا تنها ی که متوجه متن آن یادداشت شده بود فقط خود بود که اشاره داشتند متن قلنبه سلنبه ای است.

اگر به قول و سایر دوستان مستند "تختگاه هیچ " مطالب را دوباره احیا و علنی کرد به شما اطمینان میدهم که یادداشت اخیر بدلایلی که شما نمی دانید در زمان لازم تاثیر خود را خواهد گذاشت و دیگر ادامه تغییر مصلحتی ! مسیر ی اله اخیر بنیان شی متوقف خواهد شد و این مطالب را آنطور که متاسفانه طراحی شده بود به باد فنا نخواهد داد . شاید سالها بعد این خدمتی را که بنده با گذاشتن این مطلب انجام دادم بفهمید هر چند برای من قطعا" هزینه های سنگینی خواهد داشت.من خود را سرباز بنیان شی می دانم و نمی گذارم نه به خود و نه به بنیان شی لطمه ای بزنند .البته عده ای هستند که به بنده می گویند چکارداری ! ولش کن بگذار کار خودش را د ولی من کار خودم را می کنم .

اما در پاسخ سئوال شما باید بگویم بنده از تمام زیر و بم بنیان شی باخبرم جز همین پول بنیان شی که شما میفرمایید . جوری میگویید پول بنیان شی که خیال میکنم بنیان شی حساب مخفی جایی داشته که ما خبر نداشته ایم. اگر ی از شما به حس پولی ریخته اعلام کند تا حرف و حدیثی باقی نماند . در طول این سالها هزینه های این ها تماما بوسیله خود بنده پرداخت شده و هنگامی که پولی کم می آمد هم کمک می د.( البته با اصرار خودشان) گرچه اگر کمک های مالی برای این ری ها هم از طرف نبود قطعا بنده از زیر سنگ هم که شده پول جور می و کار را ادامه میدادم . خاطرم هست سالها قبل یکی از دوستان قدیمی به نام م.ستاره کمکی به شخص بنده کرده اند مبلغش خاطرم نیست ولی خدا را شاهد می گیرم پول زیادی نبود در حد چند صد هزار تومن و این کمک ها صرفا برای تکمیل ها بوده . بارها و بارها در وبلاگ و از طرق دیگر اعلام آمادگی برای پرداخت هزینه ها شده بود ولی همواره جواب بنده منفی بود که این موضوع باعث اعتراض هم می شد . حالا جالب است به جای اینکه بنده طلبکار باشم بد ار هم شده ام

فرموده اند که به تدریج !!!به بنده 18 میلیون تومان ((بابت ساخت ها)) پرداخت کرده اند بنده بیخبرم شاید ایشان تراکنش های مالی دیگر را با هم جمع کرده اند و به این رقم رسیده اند . بنده در یکی دوسال اخیر برای ساخت مستندها بلاخص مستند زمین بعلاوه پنج درصد تنها مبلغ سه میلیون تومان از ایشان پول گرفتم و بابت آنهم به ایشان چکی پرداخت که ایشان بدلیل خط خورده بودن آنرا قبول ن د به محض اینکه هزینه این برگردد آن پول را عودت خواهم داد البته ممکن است ایشان با سند سازی و کارهایی مشابه این گفته بنده را زیر سوال ببرند ولی حقیقت همین است که بنده عرض میکنم ضمن اینکه این واژه به تدریج هم بسیار گنگ است و طول زمان آن معلوم نیست. ولی بد نیست از ایشان سوال کنید اگر در طول این سالها چند هزار نسخه از مستندها در انتشارات نیل و کارنگ فروخته باشند چه مبلغی جمع کرده اند و از این فروش ها که تاثیر به سزایی در ید سایر آثار ایشان نیز داشته چه مقدار به بنده پرداخت کرده اند . آیا اینطور صحبت درست است ؟!!. آیا دیگران را به این لحن خطاب درست است؟ کدام مستند سازی را سراغ دارید که مثل من کارش را مجانی در اختیار این و آن قرار داده است؟ تهیه و اشاعه این مستندها وظیفه من و بوده است و در اینجا منتی علیه این و آن نیست. ولی این حرکت اخیر ایمانم را به کاری که کرده ام صد چندان کرده است و به نظر می رسد با طرح مبهم موضوع مالی قصد دارند اذهان را به سمت دیگری هدایت نمایند تا اصل مطلب فراموش گردد که به نظر می رسد تا حدودی هم موفق شده اند.

من برای مستند اخیر خیلی بیشتر از حدس و گمان هزینه کرده ام چون این فقط نزدیک به 30 دقیقه انیمیشن دارد و هنوز هم بابت هزینه های این بد ارم. شاید عده ای بگویند را خودت می خواستی بسازی و به ی مربوط نیست . البته تهیه این به ی مربوط نیست ولی این هم یک دروغ دیگر است در ابتدای کار قرار بود و با صحبت شد و هماهنگ شد که ی در موضوع اقتصاد ساخته شود حتی برای ساختن آن مصاحبه های زیادی از ضبط کرده ام که آرشیو خام این مصاحبه ها موجود است. آرشیو مورد اشاره مصاحبه هایی است در رابطه با مشکلات اقتصادی های اجتماعی سرمایه داری و سوسیالیزم و... از روی آنها و صحبت های داخلی آن میتوانید به خوبی بفهمید که آیا میدانستند که چه میسازیم یا خیر. آیا اخلاقی است که بنده مقداری از آن مصاحبه ها را بصورت خام منتشر کنم تا ایشان بفهمند که جلوی دوربین بنده درباره چه موضوعی ساعت ها حرف میزدند؟ منتها بعد از اعتراض به حق دوستان و من به نحوه ارائه اسناد در مستند ابطال ایشان بنده را مار یست خطاب د و روند کار دگرگون شد. و متاسفانه متوجه شدیم دیدگاه ایشان در مورد ربا چیز دیگری است و اصلا" زیاد علاقه به طرح مسئله ربا ندارند. در حال حاضر و در طول این سالها برای اینکه بدانید مثل انی که تنها شعار میدهند بنده بیکار نبوده ام , در حدود 200 گیگابایت اطلاعات و مصاحبه با بهترین کیفیت ممکن از تمامی مسائل اساسی بنیان شی مربوط به زمانی که در وضعیت مناسبی برای انجام آن مصاحبه ها بودند در اختیار دارم . حال پاسخ دهید آیا بنده به فکر دور زدن در ها هستم ؟!! .

نکته دیگری هم عرض کنم خاطرتان باشد آن فرم و مدلی که دوست داشتند و دارند که مستند ها ساخته شوند همان است که فقط در مستند ابطال میبینید . ولی آن فرمی را که در مستند های مجعولات و تختگاه می بینید فرم و مدل من است. اگر قرار بود من همانطور که میخواستند آن مستند های قبلی را هم میساختم امروز موضوع تختگاه هم قطعا" دارای هزاران گاف و ایراد بود, کما اینکه در "تختگاه هیچ " به اصرار قسمتی بعدا اضافه شد که همان قسمت باعث بروز حرف حدیث هایی درباره کل شد درحالیکه من قبل از اضافه آن تذکر دادم و حتی نسخه مخصوص خودم را بدون آن تکه انتشار دادم . برخی از این گاف ها را درباره تخت جمشید اگر مطالب را دوستان بادقت خوانده باشند که مطمئن هستم اینکارا نکرده اند میتوانند در وبلاگ پیدا کنند. جالب است که در زمان انتشار این گاف ها با بنده تماس میگرفتند و علت نصب فلان ع را جویا میشدند ولی امروز برای بنده کامنت میگذارند بدون اینکه ذره ای از موضوع باخبر باشند. البته تذکر دهم که این گاف ها به اصل موضوع هیچ ایرادی وارد نمی کند ولی باعث لجن پراکنی عده ای میگردد .


در پایان لازم است قبل از ورود به هر بحث دیگری , بنیان شان نسبت به سئوالات" کاملا" ساده " زیر تعیین تکلیف کنند و پاسخ های خود را در وبلاگ یا وبلاگ ایمان وتقوا بگذارند که بدون پاسخ و تعیین تکلیف با آنها , ورود به هر مدخل دیگری بیهوده خواهد بود


1- آیا ادله مستند ابطال برای ابطال شناسنامه کتیبه بیستون کافی بود؟

2- آیا ع چهارم یادداشت "مقدمه 53" اکبر عبدی است یا مظفرالدین شاه؟

3- آیا به تقسیم بندی ربای جدید و ربای قدیم آنطور که در هواخوری 26 آمده است موافقید؟

پاسخ ها در حد آره یا نه نیز کافی است ولی بدون عبور صادقانه و شجاعانه از پاسخ به این سئوالات دلیلی برای ادامه گفتگو نمی بینم

مجتبی غفوری



مشاهده متن کامل ...
انبار 88 بازار صالح آباد تهران
درخواست حذف اطلاعات

کانال تلگرام صالح آباد تهران

صالح آباد تهران|عمده فروشی آنلاین|سایت عمده

 

عمده فروشی آنلاین بازار بزرگ صالح آباد تهران )

( عرضه و فروش مستقیم و بدون واسطه محصولات بازار توسط تولید کننده گان و وارد کنندگان )

 

انبار عمده فروشی صالح آباد

 

در بازار عمده فروشی صالح آباد انبارهای زیادی وجود دارد که واردکنندگان در این انبار ها هستند.معروفترین انبارهای صالح آبادتهران:انبار88,انبارفیاضی,انبارداوری,انبار69,انبار77 و …می باشد.همینطور سایر مغازه ها در که راسته صالح آباد یا خیابان کلهر هستند.

عمده فروشی شلف

بازار صالح آباد تهران در ابتدا از انبار88صالح آباد شروع به فعالیت می کند و به همین دلیل معروفترین انبار صالح آباد هم می باشد و درحال حاضر تعداد زیادی واردکننده در این انبار محصولات خود را عرضه می کنند.سایر انبارها هم فعالیت خوبی دارند و محصولات متنوعی در بخش های مختلف عرضه می گردد.

بازار صالح آباد تهران عمده فروشی آنلاین

صالح آباد تهران|عمده فروشی آنلاین|سایت عمده

 



مشاهده متن کامل ...
مرکز فروش شلف در صالح آباد تهران
درخواست حذف اطلاعات

کانال تلگرام صالح آباد تهران

صالح آباد تهران|عمده فروشی آنلاین|سایت عمده

 

عمده فروشی آنلاین بازار بزرگ صالح آباد تهران )

( عرضه و فروش مستقیم و بدون واسطه محصولات بازار توسط تولید کننده گان و وارد کنندگان )

 

انبار عمده فروشی صالح آباد

 

در بازار عمده فروشی صالح آباد انبارهای زیادی وجود دارد که واردکنندگان در این انبار ها هستند.معروفترین انبارهای صالح آبادتهران:انبار88,انبارفیاضی,انبارداوری,انبار69,انبار77 و …می باشد.همینطور سایر مغازه ها در که راسته صالح آباد یا خیابان کلهر هستند.

عمده فروشی شلف

بازار صالح آباد تهران در ابتدا از انبار88صالح آباد شروع به فعالیت می کند و به همین دلیل معروفترین انبار صالح آباد هم می باشد و درحال حاضر تعداد زیادی واردکننده در این انبار محصولات خود را عرضه می کنند.سایر انبارها هم فعالیت خوبی دارند و محصولات متنوعی در بخش های مختلف عرضه می گردد.

بازار صالح آباد تهران عمده فروشی آنلاین

صالح آباد تهران|عمده فروشی آنلاین|سایت عمده

 



مشاهده متن کامل ...
آنچه از سنن پیغمبران در وجود مبارک زمان علیه السلام است و...
درخواست حذف اطلاعات

شیخ صدوق در کتاب کمال الدین به سند خود از زید شحام روایت نمودم که حضرت جعفر صادق علیه السلام فرمود: صالح پیغمبر مدتى از نظر قومش غائب شد.

وى در روز غیبت مردى کامل و داراى شکمى هموار و اندامى زیبا و محاسنى انبوه و گونه‏ هاى کم گوشت، میانه بالا و متوسط القامه بود ولى چون به سوى قوم باز گشت تغییر کرده بود و او را نشناختند در موقع بازگشت وى قوم سه دسته گشتند:

یک دسته منکر وى شدند، و دسته ‏اى به شک افتادند، و دسته دیگر یقین داشتند که او همان صالح پیغمبر است.

صالح چون به جانب قوم بازگشت نخست به دسته ‏اى که در باره وى شک داشتند برخورد نمود و فرمود: من صالح هستم. ولى قوم او را تکذیب نمودند و به وى دشنام دادند و آزار رسانیدند، و گفتند: ما از تو به خدا پناه می بریم، صالح پیغمبر شکل تو نبود!.

سپس به نزد دسته منکرین آمد. آنها نیز سخن او را نشنیدند و سخت از وى دورى گزیدند!

آنگاه از پهلوى دسته سوم که اهل یقین بودند گذشت و به آنها گفت: من صالح هستم. آنها گفتند: اگر راست می گوئى خبرى به ما ده که بدان وسیله در باره ‏ات شک نکنیم و بدانیم تو صالح هستى، چه ما تردید نداریم که خالق متعال قادر است انسان را در هر صورتى که می خواهد تغییر دهد!

گفت: من همان صالح هستم که ناقه را براى شما آوردم.

گفتند: راست گفتى منظور ما نیز پرسش از همین مطلب بود، ولى بگو بدانیم ناقه چه علائمى داشت؟

صالح فرمود: علامت ناقه این بود که یک روز براى خوردن آب به آبشخور می رفت و روز دیگر آن را براى شتران دیگر می گذاشت.

گفتند: راست گفتى ما به خدا و آنچه تو از نزد او آوردى ایمان آوردیم.

در اینجا خداوند فرمود: صالح پیغمبر فرستاده ‏اى از جانب خداى خود است. اهل یقین هم گفتند: ما هم به آنچه صالح به خاطر آن فرستاده شده، ایمان آوردیم ولى دسته متکبرین که اهل شک بودند و دسته منکرین به آنها گفتند: ما به آن که شما به وى ایمان آوردید کافر گشتیم.

زید شحّام: راوى خبر می گوید: از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم: آیا آن روز در میان قوم صالح عالمى بود؟

فرمود: خدا عادل ‏تر از اینست که زمین را بدون وجود عالمى که مردم را راهنمائى کند، رها نماید. قوم بعد از بیرون رفتن صالح، هفت روز در حال فترت به سر بردند و در آن مدت پیشوائى نمی شناختند، جز همان اندازه احکام دین خدا را که در دست داشتند. چون صالح به سوى آنها بازگشت بدو روى گرد آمدند.

این را بدانید که مثل على علیه السّلام و قائم آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین، مانند صالح پیغمبر است!

- نیز در کمال الدین است که عبد اللَّه بن سنان گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می فرمود: در قائم علامتى از موسى بن عمران وجود دارد.

عرض : آن علامت چیست؟

فرمود: پنهان بودن ولادت و غیبت او از قومش.

پرسیدم: موسى چند مدت از ان و قوم خود غائب گردید؟

فرمود: بیست و هشت سال!

-نیز در کمال الدین است که ابو بصیر گفت: شنیدم حضرت محمد باقر علیه السّلام می فرمود: در صاحب این امر چهار سنت از پیغمبران است: یک سنت از موسى بن عمران و یک سنت از عیسى و یک سنت از یوسف و یک سنت از محمد صلوات اللَّه علیهم. سنتى که از موسى دارد ترس و انتظار است‏[1] سنت یوسف زندان و سنت عیسى اینست که خواهند گفت‏ او مرده است با این که نمرده است و اما سنتى که از محمد (صلی الله علیه و آله) دارد، شمشیر است در غیبت شیخ از محمد حمیرى از پدرش مانند آن را روایت کرده. و نیز در کتاب « ت» و «تبصره» تألیف على بن بابویه از عبد اللَّه بن جعفر حمیرى مانند آن نقل شده.

-و نیز در کمال الدین از سعید بن جبیر روایت می کند که گفت شنیدم حضرت زین العابدین علیه السّلام می فرمود: در قائم ما چند سنت از سنن پیغمبران است، یک سنت از آدم و یک سنت از نوح و یک سنت از ابراهیم و یک سنت از موسى، و یک سنت از عیسى و یک سنت از ایوب و یک سنت از محمد صلّى اللَّه علیه و آله اما سنتى که از آدم و نوح دارد: طول عمر است، از ابراهیم پنهان بودن ولادتش و دورى گزیدن وى از مردم است از موسى ترس و غیبت از مردم. از عیسى اختلافى که مردم در باره او دارند. و از ایوب فرج بعد از شدت. از محمد صلّى اللَّه علیه و آله قیام با شمشیر است!.

نیز در آن کتاب از سعید بن جبیر نقل شده که آن حضرت فرمود: در قائم علیه السلام علامتى از نوح است و آن طول عمر اوست. هم در کتاب مزبور از حمزة بن حمران مانند آن را روایت کرده است.

همچنین در کمال الدین از محمد بن مسلم روایت نموده که گفت: خدمت محمد باقر علیه السّلام رسیدم تا در باره قائم آل محمد صلّى اللَّه علیه و آله از آن حضرت پرسشى کنم.

پیش از آنکه من سؤال بنمایم فرمود: اى محمد بن مسلم! در قائم آل محمد صلّى اللَّه علیه و آله پنج شباهت از پیغمبران است: شباهت یونس بن متى و یوسف بن یعقوب و موسى و عیسى و محمد صلوات اللَّه علیهم.

شباهتى که به یونس دارد، غیبت اوست که بعد از پیرى به صورت جوانى به سوى قومش بازگشت.

شباهت او به یوسف: غیبت و پنهانى او از خواص خود و عموم مردم و برادرانش و اشکالى بود که کار وى براى پدرش یعقوب پدید آورده بود با اینکه مسافت بین او و پدر و ان و علاقمندانش نزدیک بود! شباهتى که از موسى دارد، ترس ممتد وى از مردم و غیبت طولانى و مخفى بودن ماجراى ولایتش، و پنهان گشتن پیروان او به واسطه آزار و خوارى که بعد از وى به آنها رسید[2] تا گاهى که خداوند عز و جل فرمان ظهور او را صادر کرد و بر دشمنانش پیروز و مؤید داشت.

شباهت وى به عیسى: اختلافى است که مردم در باره او دارند. زیرا جماعتى گفتند: او متولد نشده. و عده‏ اى گفتند: او مرده است، و گروهى گفتند او را کشتند و به دار زدند.[3] و اما شباهتى که به جدش محمد مصطفى صلّى اللَّه علیه و آله دارد: قیام به شمشیر و کشتن دشمنان خدا و رسول و جباران و گردن کشان و پیروزى وى به وسیله شمشیر و رعبى است که در دلها پدید مى‏ آورد، از جمله علامات قیام او: وج سفیانى از جانب شام و شخص یمنى از یمن و صدائى آسمانى در ماه مبارک رمضان، و نداکننده‏ اى است که او را به نام و نام پدرش، صدا می زند.

و نیز در کمال الدین از ابو بصیر نقل کرده که گفت: از حضرت محمد باقر علیه السّلام شنیدم می فرمود: در صاحب الامر سنتى از موسى (علیه السّلام) و سنتى از عیسى و سنتى از یوسف و سنتى از محمد صلّى اللَّه علیه و آله است. سنتى که از موسى علیه السّلام دارد اینست که پیوسته هراسان و منتظر است. سنتى که از عیسى دارد اینست که آنچه در باره عیسى گفته شد در باره او نیز گفته مى‏ شود. سنتى که از یوسف دارد زندان و حفظ خود از مردم است،

و امّا من محمّد فالقیام بسیرته و تبیین آثاره ثمّ یضع سیفه على عاتقه ثمانیة اشهر و لا یزال یقتل اعداء اللَّه حتّى یرضى اللَّه‏

. سنتى که از محمد (صلی الله علیه و آله) دارد، قیام به سیرت وى و بیان آثار اوست. آنگاه شمشیرش را برداشته و تا هشت ماه چندان از دشمنان خدا را به قتل می رساند که خدا خشنود گردد.

عرض : از کجا می داند که خدا خشنود شده است؟

فرمود: رحمتى در دل وى پدید مى‏ آورد که بر آنها ترحم کند[4].

نیز در کمال الدین از ضریس کناسى روایت نموده که گفت: شنیدم آن حضرت می فرمود: صاحب الامر سنتى از یوسف دارد، وى فرزند کنیزى سیاه است.

خداوند کار او را در یک شب اصلاح گرداند. در غیبت نعمانى نیز مانند این روایت را آورده است.

مؤلف: «فرزند کنیزى سیاه» ظاهرا با روایات بسیارى که راجع به مادر آن حضرت رسیده مخالف است. ممکن است، از کنیز سیاه مادر یا مربیه مادر حضرت منظور باشد[5].[6]

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم 

نام کتاب: مهدى موعود( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار) ص 478

نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏

تاریخ وفات مؤلف: 1110 ق‏

مترجم: دوانى، على‏



[1] ( 1) اشاره به آیه شریفه‏\i فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ‏\e است، که موسى با ترس از میان قوم بیرون رفت و سالها انتظار می کشید، تا خدا اراده کند و او را براى نجات بنى از چنگال فرعونیان، بازگرداند».

[2] ( 1) می دانیم که شیعیان و معتقدین به وجود اقدس زمان علیه السلام تا قبل از ظهور صفویه، در تقیه می زیستند، و تحت فشار حکومت هاى سنى و خلفاى جور قرار داشتند. مخصوصا به موازات ولادت و غیبت زمان علیه السلام در سال‏هاى 255- 260 هجرى، که مصادف با رحلت حسن عسکرى علیه السلام بود این محدودیت و سختگیرى‏ ها بیشتر احساس شد. و احتیاط و خود نگاهدارى آنها، افزایش یافته بود.

[3] ( 2) قرآن مجید این سه عقیده را رد کرده است در سوره مریم از آیه 16 تا آیه 37 داستان ولادت عیسى به تفصیل ذکر شده است و در سوره نساء آیه 156 می فرماید:\i وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ‏\e تا\i وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ‏\e یعنى او را نکشتند و دار نزدند. بلکه مطلب بر آنها مشتبه گشت، و یقین است که او را نکشتند، بلکه خدا او را به سوى خود بالا برد.

[4] ( 1) به طورى که در این باب از نظر خوانندگان می گذرد، چند روایت به این مضمون از حضرت محمد باقر و جعفر صادق علیهما السّلام رسیده، که در آن شباهت زمان( علیه السلام) را به چند تن از پیغمبران توضیح داده ‏اند.

میرزا حسین على مازندرانى (ملعون) که خود را( بهاء اللَّه) نامیده و به همین جهت نیز پیروانش معروف به( بهائى) شده‏ اند، در کتاب« ایقان» صفحه 211 تنها این روایت را که تا حدى مجمل است، آن هم با تغییراتى آورده! و از آن سوء استفاده نموده است.

اینک عین گفته او و روایت مزبور را همان گونه که نقل کرده است مى ‏آوریم. میرزا بهاء ( ملعون) می نویسد:

\iُ« فی البحار انّ فی قائمنا اربع علامات من اربعة نبىّ موسى و عیسى و یوسف و محمّد. اما العلامة من موسى الخوف و الانتظار و امّا العلامة من عیسى ما قالوا فی حقّه و العلامة من یوسف السّجن و ّقیة، و العلامة من محمد فیظهر بآثار مثل قرآن‏\e

! با این حدیث به این محکمى که جمیع امورات(!) را مطابق آنچه واقع شده ذکر فرموده ‏اند مع ذلک احدى متنبه نشده و گمان ندارم که بعد هم متنبه شوند»!! اولا- لفظ امورات، غلط است. جمع امر، امور است و الف و تا زیادى است! ثانیا- در این گونه روایات بجاى« فی قائمنا» فی القائم منا، یا( فی القائم من آل محمد) یا( فی صاحب الامر)( یا فی صاحب هذا الامر) آمده است! ثالثا- به جاى علامة و علامات که میرزا بهاء نقل کرده، شباهت، و سنن و سنت، آمده است بدین گونه سنن من اربع انبیاء یا شبها من خمسة من الرسل.

رابعا- جمله آ حدیث را به کلى تغییر داده، و جمله( یظهر بآثار مثل قرآن) بجاى آن گذارده است! در صورتى که چنین چیزى اصلا در بحار نیست! و در تمام این روایات علامت و شباهت قائم علیه السلام را به جدش پیغمبر صلی الله علیه و آله، قیام به شمشیر و پیروى از دین و طریقه آن حضرت دانسته است.

مخصوصا ما در ترجمه این روایات، شباهت صاحب الامر را، به جدّش رسول اکرم صلی الله علیه و آله روشن نوشتیم و چند جا عبارت عربى آن را آوردیم، تا خوانندگان از میرزا بهاء  ( ملعون)که  (مدعی است) هم جانشین زمان علیه السلام است  ، و هم پیغمبر و هم خداست!!! بپرسند در کجاى بحار مجلسى یا هیچ کتاب دیگرى است که( یظهر بآثار مثل قرآن) یعنى قائم آثارى مثل قرآن مى ‏آورد؟ تا آن را تطبیق به مهملات و کلمات بى‏ معنى و خنده- آور باب کنند، کلماتى که شمه ‏اى از آن در مقدمه کتاب از لحاظ خوانندگان گذشت!! دروغ از این بزرگ‏تر، و ى از این رسواتر، سراغ دارید؟!

(لعنت خدا بر بهاء و بهائی ها) 

در باب 32- سیرت آن حضرت. نیز ابو بصیر روایتى به همین مضمون از حضرت باقر علیه السّلام نقل می کند و در آ می گوید:

\iُ قلت و ما شبه محمّد( صلی الله علیه و آله) قال: اذا قام سار بسیرة رسول اللَّه( صلی الله علیه و آله) الا انّه یبیّن آثار محمّد و یضع السّیف ثمانیة اشهر ...»\e

یعنى: پرسیدم شباهت قائم علیه السلام به پیغمبر صلی الله علیه و آله چیست؟

فرمود: وقتى قیام کند( مردم را) به روش رسول خدا راه می برد. آگاه باش که: که قائم علیه السلام آثار( دین) محمد صلی الله علیه و آله را آشکار می گرداند، و شمشیر برداشته تا هشت ماه دشمنان خدا را به قتل می رساند.

به علاوه با اینکه شباهت نوح و ایوب و موسى و ابراهیم، هم در روایات بوده است، چرا فقط شباهت به یوسف را ذکر کرده است؟ بدیهى است که منظور از زندان دورى از پدر و برادران و مردم است که همان غیبت باشد، چنان که در اول باب یازدهم حضرت صادق( علیه السلام) و در همین صفحه محمد باقر علیه السلام می فرماید: شباهت قائم علیه السلام به یوسف حیرانى و غیبت وى می باشد!

خواننده محترم یک بار دیگر روایت میرزا بهاء ( ملعون) را با آنچه در این باب نقل شده، و توضیحاتى که ما در این پاورقى داده ‏ایم، با دقت و کمال انصاف و بى‏ طرفى مقایسه کند: تا سپه روى شود هر که در او غش باشد!

[5] ( 1) رجوع کنید به مقدمه کتاب در بحث ما راجع به مادر زمان علیه السّلام.

[6] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار) - تهران، چاپ: بیست و هشتم، 1378 ش.



مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.