پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 بیت الع ب اس
بیت آهنگ های علیرضا جی جی
درخواست حذف اطلاعات

beats available from alireza jj

بیت آهنگ های علیرضا جی جی

* بیت آهنگ های آلبوم پیر شدیم ولی بزرگ نه 2 اضافه شد *

منتظر بیت دیگر آهنگ ها باشید

برای دریافت اخبار ، ع ها و فایل ها به کانال سایت بپوندید

علیرضا جی جی


با


آموزش از سایت
: [ لینک ]


در صورت اب بودن لینک ها از طریق فرم تماس با ما به ما گزارش دهید

بیت آهنگ های زدبازی ، لیتو و دیگر خواننده ها



مشاهده متن کامل ...
طرح بیت الائمه= خانه هایتان را با نام یکی از 14 معصوم پربرکت کنید
درخواست حذف اطلاعات
با نام و یاد خدای زبیا و دوست دار زیبایی ها

اینجانب و همکاران بنده در راستای فعالیتهای فرهنگی و هنری طبق فرمایشات ی در این امور فعالیت می کنیم و با هنر معرق به صورت دستی یا ماشینی و یا لیزر کار می شود.

1- بیت المحمد- بیت الرسول و ...

2- بیت العلی- بیت المومنین- بیت الحیدر و ...

3- بیت الفاطمه- بیت ا هراء- بیت ام ها- بیت الجده سادات و ...

4- بیت الحسن- بیت المجتبی- بیت الحسن المجتبی- بیت الکریم و ...

5- بیت الحسین- بیت الشهید کربلا- بیت ال ء- بیت سیدال ء- بیت العاشورا و ...

6- بیت السجاد- بیت ا ین العابدین- بیت البکاح- بیت الحزن و ...

7- بیت الباقر- بیت العلوم و ...

8- بیت الصادق- بیت الحدیث و ...

9- بیت الکاظم- بیت الموسی بن جعفر و ...

10- بیت الرضا- بیت ال اسان- بیت الطوس- بیت الرؤف- بیت الغریب الغربا- بیت القریب القربا و ...

11- بیت الجواد- بیت الابن الرضا- بیت قی و ...

12- بیت الهادی- بیت النقی و ...

13- بیت الحسن العسکری- بیت السامراء و ...

14- بیت المهدی- بیت الفرج- بیت الحجه- بیت المنتقم فاطمه- بیت المنتقم الحسین- بیت صاحب ا مان و ...



مشاهده متن کامل ...
آب بادخاک آتش در بوستان سعدی 17 ص
درخواست حذف اطلاعات
اختصاصی از یاری فایل آب بادخاک آتش در بوستان سعدی 17 ص با و پر سرعت .

دسته بندی : علوم انسانی _ تاریخ و ادبیات

فرمت فایل :  doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) word


قسمتی از محتوی متن ...

 

تعداد صفحات : 24 صفحه

آب باد خاک آتش در بوستان سعدی مربوطه :صالح زاده تهیه کننده : سمیه گلاب 79286251 فهرست مطالب مقدمه باب اول در عدل و تدبیر و رای باب دوم در احسان باب سوم در عشق و مستی و شور باب چهارم در تواضع مقدمه همه می داند که شیخ سعدی گذشته از قصاید و غزلیات بی نظیری که از خود با یادگار گذاشته است ، دو کتاب یکی به نثر موسوم به «گلستان» و یکی به نظم معروف به «بوستان» به نگارش در آورده است که شاید بتوان گفت نه تنها در زبان فارسی سمبه در هیچ زبانی جهت فصاحت و بلاغت و روانی و زیبایی و دلاربایی و حکمت و معرفت مثل و مانند ندارد و منظور ما در این جا این نیست که در ستایش آثار جاویدانی شیخ اجل قلم فرسایی کنیم چه گمان داریم که برای اداری این وظیفه قدرت بیانی مانند آنکه خود شیخ بزرگوار داشته است باید او ی که آن توانایی ندارد دست بردنش این کار شاید .
در این جا به مناسب آگاهی می دهیم که در هیچ یک از نسخه های کهنه اسم «بوستان» برای این کتاب دیده نمی شود و همه آن را »سعدی نامه» می نامند چنانکه گویی شیخ اجل خود اسمی برای این کتاب اختیار ننموده و به این جهت نسخه کنندگان قدیم آن را «سعدی نامه» نامیده اند .
پس از آن اهل ذوق اسم «بوستان» را به قرینه «گلستان» برای این کتاب اختیار کرده اند و چندان بی مناسبت هم نبوده است .
نسخه ی متعلق به لردگرنیوی که در موزه انگلستان ع برداری شده و تاریخ کتاب آن سال 720 هجریست و همان است که نسخه ی «گلستان» را نیز همراه دارد و در تنظیم آن کتاب هم مورد استفاده بوده است .
این نسخه که به خط نسخ خوانا نوشته شده با اینکه از اشتباه کتابتی خالی نیست تمام و کمال و بی عیب و در نهایت اعتبار و صحت است و محل اعتنای تام بوده است .
»کلیات» متعلق به دانشمند محترم آقای محمد حسین لقمان ادهم (لقمان ال ه) که متضمن قسمتی از غزلیات و تقریباً دو ثلث «بوستان» است .
گذشته از این ها بیش از ده نسخه ی خطی و چاپی معتبر (چاپ تبریز و تهران و هندوستان) در دسترس ما بوده و در مواقع لازم از مراجعه و مطالعه ی آنها کوتاهی نشده است .
باب اول در عدل و تدبیر و رای بیت 53 که گویند برگشته باد آن زمین کزو مردم آیند بیرون چنین بیت 74 گهش می زند تا شود دردناک گهی می کند آبش از دیده پاک حکایت 1 بیت 10 در آمد بایوان شاهنشهی که بختت جوان باد و ت رهی بیت 53 بر ش بر ده چون دست یافت درون بزرگان بآتش بتاخت بیت 54 ب ده توان آتش افروختن پس آنگه درخت کهن سوختن بیت 91 ی که جاه من آبش بریخت بفرسنگ باید زمکرش گریخت حکایت 3 بیت 6 چو بینند ی زهرارکام خلق کی اش بگذرد آب نوشین به حلق حکایت 7 بیت 3 بخوشید سرچشمه های قدیم نماند آب جز آب چشم یتیم حکایت 8 بیت 1 شبی دود خلق آتشی برفروخت شنیدم که بغداد نیمی بسوخت بیت 2 یکی شکر گفت اندران خاک و دود که دکان ما را گزندی نبود حکایت 12 بیت 32 به آ ندیدی که بر باد رفت خنک آنکه بادانش و داد رفت حکایت 15 بیت 6 گرفت آتش خشم در وی عظیم سرش خواست چو جوزا دو نیم باب دوم در احسان بیت 22 به رحمت آبش از دیده پاک شفقت بیفشانش از چهره خاک حکایت 7 بیت 13 چو باد صبا زان میان سیر کرد نه سیری که بادش رسیدی بگرد حکایت 8 بیت 3 بخدمت میان بست و باز و گشاد سگ ناتوان را دمی آب داد حکایت 14 بیت 7 بیابان نوردی چو کشتی بر آب که بالای سیرش نپرد عقاب حکایت 17 بیت 8 رعایت نپاها دلت شاد باد سبعیت مسلمانی آباد باد بیت 9 سرافراز در این خاک فرخنده بوم زعدلت بر اقلیم یونان و روم حکایت 19 بیت 4 فرو گفت و بگریست بر خاک کوی جفایی کزآن شخصش آمد بروی بیت 15 اگر بوسه بر خاک مردان زنی به مردی که پیش آیدت روشنی حکایت 20 بیت 5 زخاکش براؤرد وبر باد داد شنبیدم که سنگی در آن جا نهاد بیت 39 یکی تخم در خاک از آن می نهد که روز فروماندگی بر دهد بیت 43 بگیر ای جهانی بروی تو شاد جهانی که شادی بروی تو باد حکایت 21 بیت 19 جهانسوز را کشته بهتر چراغ یکی به در آتش که خلقی بداغ حکایت 22 بیت 17 ببند ای پس دجله در آب کاست که سودی ندارد چو سیلاب خاست باب سوم در عشق و مستی و شور بیت 9 بسر وقتشان خلق ره کی بزند که چون اب حیوان بظلمت درند بیت 11 چو پروانه آتش بخود در زنند نه چون کرم پیله بخود برتنند بیت 13 نگویم که بر آب قادر ننیند که در شاطی نیل مستقنیند بیت 14 ترا عشق همچون خودی ز آب و گل ر باید همی صبر و آرام دل بیت 17 چو در چشم شاهد نیاد زرت زر و خاک ی ان نماید برت بیت 28 گروهی عمل دار عزلت نشین قدمهای خاکی دم آتشین بیت 31 سحرها بگریند چندانکه آب فرو شوید از دیده شان کحل خواب حکایت 1 بیت 30 تو آتش به نی در زن و در گذر که نه خشک در بیشه ماند نه تر بیت 32 زدل های شوریده پیرامنش گرفت آتش شرم در دامنش بیت 34 ترا آتش ای دوست دامن بسوخت مرا خود به یکباره من بسوخت حکایت 2 بیت 13 نمی بینم از خاک کویش گریز ببیداد گو آبرویم بریز بیت 16 بسوزاندم هر شبی آتشش سحر زنده گردم ببوی خوشش حکایت 3 بیت 8 مبر تلخ عیشی ز روی ترش بآب دگر آتشش باز کش حکایت 11 بیت 1 قضا را من و پیری از فرایاب رسیدیم در خاک مغرب بآب بیت 6 بگسترد سجاده بر روی آب خیالیست پنداشتم یا بخواب بیت 9 چرا اهل معنی بدین نگروند که ابدال در آب و آتش روند بیت 12 نگه دارد از تاب آتش خلیل چو تابوت موسی زغرقاب نیل حکایت 12 بیت 15 ببین کاتشی کرک خاکزاد جواب از سر روشنایی چه داد حکایت 13 بیت 1 ثنا گفت بر سعد زنگی ی که بر تربتش باد رحمت بسی حکایت 15 بیت 10 بآبی فرو رفت نزدیک بام برو بسته سر مادری ازرخام بیت 11 نصیحتگری لومش آغاز کرد که خود رابکشتی درین آب سرد بیت 15 پس آن را که شخصم زخاک آفرید به قدرت درو جان پاک آفرید بیت 18 مترس از محبت که خاکت کند که باقی شوی گر هلاکت کند بیت 34 پریشان شود گل بباد سحر نه هیزم که شکافدش جز تبر حکایت 16 بیت 2 پدر بارها بانگ بر روی زدی تبندی آتش در آن فی زدی بیت 4 همیگفت و بر چهره افکند خوی که آتش بمن در زد این برنی حکایت 17 بیت 3 سمندر نه ای گرد آتش مگرد که مردانگی باید آنگه نبرد بیت 12 مرا چون خلیل آتشی در دلست که پنداری این شعله بر من گلست بیت 14 نه خود را بر آتش بخود می زنم که زنجیر شوقست در گردنم بیت 15 مرا همچنان دور بودم که سوخت نه این دم که آتش بمن در فروخت بیت 25 چه نغز آمد این نکته درسندباد که عشق آتشست - ای پسر - پند باد بیت 26 بباد آتش تیز برتر شود پلنگ از زدن کینه ورتر شود حکایت 18 بیت 4 چوشیرینی از من بدر می رود چو فرها دم آتش بسر می رود بیت 8 ترا آتش عشق اگر پر بسوخت مرا بین که از پای تا سر بسوخت باب چهارم در تواضع بیت 1 زخاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چوخاک بیت 2 حریص و جهانسوز و سرکش مباش زخاک آف دت آتش مباش بیت 3 چو گردن کشید آتش هولناک بیچارگی تن بینداخت خاک حکایت 1 بیت 9 نه گرداندر آن بقعه دیدم نه خاک من آلوده بودم در آن جای پاک بیت 10 گرفتم قدم ل باز پس که پاکیزه به مسجد از خاک و خس حکایت 2 بیت 4 که ای نفس من در خور آتشم بخا تری روی در هم کشم ؟
بیت 7 تواضع سر رفعت افرازدت تکبر بخاک اندر اندازدت حکایت 3 بیت 22 نگون مانده از شرمساری سرش روان آب حسرت شییت و برش بیت 26 بگردن در آتش در افتاده ای بباد هوا عمر برداده ای حکایت 4 بیت 9 چو آتش برآورد بیچاره دود فروتر نشست از مقامی که بود بیت 30 تفاوت کند هرگز آب زلال گرش کوزه زرین بود یا سفال ؟
بیت 40 بدین شیوه مرد سخنگوی چست بآب سخن کینه از دل بشست حکایت 5 بیت 23 ز وجد آب درچشمش آمد چو میغ ببارید بر چهره سیل دریغ حکایت 6 بیت 11 برد آب گرم از لب جوی خور نه جلاب سرد تر شروی خور حکایت 9 بیت 4 مدامش بر وی آب چشم بسل دویدی زبوی پیاز بغل حکایت 10 بیت 12 که لعنت برین نسل ناپاک باد که نامند و و ز رقند و باد حکایت 11 بیت2 کمربند و دستش تهی بود و پاک که زربر فش بروشین چو خاک بیت 34 گراز خاک مردان سبویی کنند بسنگش ملامت کنان بشکنند حکایت 12 بیت 27 ترا کی بود چون چراغ هاب که از خود پری همچو قندیل از آب حکایت 14 بیت 10 غرض زین حدیث آنکه گفتار نرم چو آب است بر آتش مرد گرم حکایت 21 بیت 6 شنیدم که در خاک و خش از مهان کی بود در کنج خلوت نهان حکایت 22 بیت 14 نبینی که از خاکت افتاده خوار بروید گل و بشکفد نوبهار حکایت 25 بیت 1 چنین یاد دارم که سقای نیل نکرد آب بر مصر سالی سبیل بیت 16 ازین خاکدان بنده ای پاک شد که در پای کمتر ی خاک شد بیت 17 الا ای که بر خاک ما بگذری بخاک عزیزان که یاد آوری بیت 18 که گر خاک شد سعدی او را چه غم که در زندگی خاک بودست هم بیت 19 به بیچارگی تن فرا خاک داد وگر گرد عالم برآمد چو باد بیت 20 بسی بر نیاید که خا خورد دگرباره بادش بعالم برد .


با


آب بادخاک آتش در بوستان سعدی 17 ص


مشاهده متن کامل ...
تاریخچه بیت المقدس
درخواست حذف اطلاعات
مجموعه: مکانهای زیارتی ایران و جهان


بیت المقدس, تاریخچه بیت المقدس,مسجدالاقصى

 تاریخچه بیت المقدس
فلسطین به لحاظ مقام و موقع مذهبى خاصى که در میان مسلمانان و یان و یهودیان داشته و دارد، به‏ عنوان سرزمینى مقدّس مطرح شده و همواره در میان پیروان این ادیان از اهمیّت ویژه ‏اى برخوردار بوده است.

هیچ مسأله‏ اى در جهان و در بین پیروان دیگر ادیان، اهمیتى به اندازه مسأله فلسطین نیافته است. اهمیّت ویژه فلسطین در میان مسلمانان، بیشتر به لحاظ وجود اماکن  مقدّسه در آن سرزمین است. از آن جمله مى‏ توان به شهر ایلیا اشاره کرد که پس از فتح فلسطین به همّت مسلمانان، بیت‏ المقدس نامگذارى شده است.


بیت ‏المقدس یا قدس شریف، سرزمینى است که در بین سه دین از ادیان بزرگ معاصر یعنى ، یت و یهودیت که داراى پیروان کلان در جهان هستند، اهمیت بسیار زیادى دارد و مقدس شمرده مى‏شود.

 

بیت المقدس, تاریخچه بیت المقدس,مسجدالاقصى

 

ویژگى که براى بیت ‏المقدس به لحاظ دینى مى ‏توان برشمرد این است که هیچ نقطه ‏اى در جهان از لحاظ تقدس مثل قدس نمى ‏باشد حتى جایى مانند مکه یا مدینه، على‏ رغم همه تقدس و اهمیتى که دارند، باز تنها در نزد پیروان یک دین( ) محترم شمرده مى‏ شود.

 

در حالى که قدس براى هر سه دین بزرگ آسمانى داراى تقدس بوده و از اهمیت طراز اول در نزد آنان برخوردار است. مطالبى که در پى مى‏ آید به خوبى بیانگر تقدس این سرزمین مى‏باشد.


برگزیده شدن نام مسجدالاقصى توسط خداوند
همان طور که شهر بیت ‏المقدس در طول تاریخ نام‏هاى متعددى مثل یبوس، یورشالیم – اورشلیم، ایلیا، بیت همیقداش، بیت‏ المقدس، قدس و… داشته است، پرستشگاه، کهن و مهم آن نیز که اکنون نزد ما مسلمانان حرم شریف و مسجدالاقصى نامیده مى‏ شود، در طول تاریخ نام‏هایى مثل هیکل حضرت سلیمان و… داشته است.


از آن جا که این پرستشگاه را حضرت داوود و حضرت سلیمان به فرمان خداوند بنیان نهادند تا موحدان در آن جا به عبادت خداوند بپردازند، مسلمانان نیز مثل همه‏ ى موحدان تاریخ به آن توجه داشتند. به همین دلیل، ابتدا به سوى آن بر پا مى‏ د.
نام (مسجدالاقصى) را نخستین بار خداوند بزرگ بر این مکان مقدس و پرستشگاه کهن تاریخ نهاد.

 

خداوند تبارک و تعالى در آیه‏ى اول سوره‏ى اسراء که موضوع معراج حضرت رسول اکرم(ص)را مطرح کرده است، چنین مى‏ فرماید:
سبحان الذى اسرى بعبده لیلاً من‏المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذى بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هوالسمیع البصیر.
پاک و منزه است خدایى که در مبارک شبى بنده خود (حضرت محمد(ص) ) را از مسجد الحرام به مسجد الاقصایى که پیرامونش را )به حضور و قدوم خاصان( مبارک ساخت، سیر داد تا آیات خدا را به او بنمایاند. به درستى که خداوند شنوا و بیناست.

 

بیت المقدس, تاریخچه بیت المقدس,مسجدالاقصى

 

ان در بیت‏ المقدس
اگر تاریخ ان، مورد مطالعه و بررسى قرار گیرد تقدس شهر بیت‏ المقدس بیشتر روشن مى‏ شود.


حضرت ابراهیم (ع)
هنگامى که حضرت ابراهیم(ع)در جریان مهاجرت خود، از مصر به فلسطین بازگشت به دستور خداوند در شهر قدس که در آن زمان یُبُوس نام داشت و به شهر صلح و آرامش (یورشالیم) مشهور شده بود، اقامت کرد. آن حضرت پس از مدتى، به دستور خداوند، قربانگاه و مکان مقدسى در این شهر به‏ وجود آورد و آن را بیت ‏الله نام نهاد. این مکان مقدس، بعدها به بیت‏ المقدس مشهور شد.


در حقیقت، با ساخته شدن قربانگاه، نخستین قدم براى ایجاد تقدس در شهر بیت ‏المقدس برداشته شد و بزرگ خدا به دستور خداوند، روح پاکى و تقدس را به این شهر دمید.


حضرت موسى (ع)
پس از آن که حضرت ابراهیم(ع) در فلسطین درگذشت، فرزندان و نوادگان آن حضرت (حضرت یعقوب و فرزندانش( که ى عبرانى‏ ها را عهده ‏دار بودند به مصر رفتند اما حضرت موسى(ع) که به تازگى ظهور کرده بود، تصمیم گرفت عبرانى‏ ها را به فلسطین بازگرداند. در آن زمان تب ارى و سرکشى‏هاى قوم بنى ‏ به اندازه ‏اى افزایش یافت که براى حضرت موسى(ع) غیرقابل تحمل شد.

 

خداوند نیز به سبب همین نافرمانى‏ هاى بنى ‏ ، آن‏ها را چهل سال در بیابان‏ها سرگردان کرد و اجازه نداد به فلسطین بازگردند. این وضع ادامه یافت تا آن‏که عمر حضرت موسى به پایان رسید. در شهر قدس بود که خداوند تبارک و تعالى با حضرت موسى(ع)تکلم کرد و به اعتبار این تکلم آن حضرت کلیم‏ الله محسوب مى‏شود.


حضرت داوود و حضرت سلیمان (ع)
پس از آن‏که حضرت داوود به ى برگزیده شد مأموریت یافت بنى‏ را به راه راست هدایت کند. آن خدا توانست تب ارى و شرارت‏هاى بنى‏ را تا حدّ زیادى مهار کرده و با فتح بیت‏ المقدس و سایر مناطق فلسطین، تمدن جدیدى را بنیان‏گذارى کند.


یکى از کارهایى که حضرت داوود (ع) در جریان بنیان‏ گذارى تمدن الهى انجام داد، ایجاد پرستشگاه و مکان مقدس (مسجد)در محل فعلى مسجدالاقصى است. به همین دلیل، از این خدا نیز به عنوان یکى از بانیان شهر بیت‏ المقدس نام برده شده است.


درباره‏ ى تعمیر شهر بیت‏المقدس و ایجاد مسجد (پرستشگاه) توسط حضرت داوود، حکایت زیر هم نقل شده است:
پس از آن‏که حضرت داوود(ع) بیت ‏المقدس را فتح کرد، درباره تجدید بناى شهر و ایجاد مسجد، از طرف خداوند وحى شد که به مکانى از این شهر (بیت‏ المقدس) که فرشته‏ اى با شمشیر ایستاده است، نگاه کند و مسجد را در آن جا بسازد.


همگامى که حضرت داوود(ع) نگاه کرد، یکى از فرشتگان خدا را بالاى سنگ مشاهده نمود. با مشاهده فرشته، حضرت داوود(ع) بدون درنگ به تجدید بناى شهر و بناى مسجد مشغول شد.


گرچه حضرت داوود(ع) تعمیر شهر بیت‏المقدس (قدس)و پرستشگاه بزرگ (مسجدالاقصى)آن جا را آغاز کرد ولى فرصت نیافت کار بزرگ خود را به ثمر برساند. هنگامى که آن حضرت متوجه شد مرگ به او نزدیک شده است به فرزندش سلیمان چنین گفت:
اى سلیمان! خداوند به من فرمان داده بود که مسجد و خانه‏ اى برایش در این شهر (بیت‏ المقدس) بنا کنم.

 

با این که مقدمات کار را آغاز کرده‏ام، ولى گویا تقدیر خداوند این است که من از این جهان بروم و ادامه‏ ى کار را به تو بسپارم. اکنون به تو که بعد از من و جانشین من خواهى شد، سفارش مى‏کنم که در ساختن این مسجد شکوهمند لحظه‏ اى درنگ نکنى.


پس از وفات حضرت داوود، پرستشگاهى که بعدها مسجدالاقصى نام گرفت، با شکوه فراوانى توسط حضرت سلیمان ساخته شد. شهر قدس نیز مقرّ سلطنت این الهى شد. بنابر این حدود هشتاد سال حضرت داوود و حضرت سلیمان(ع) در این شهر حکومت تشکیل دادند.


حضرت عیسى(ع)
یکى از وقایع مهمى که در دوره‏ ى تسلط رومیان در فلسطین اتفاق افتاد، تولد حضرت عیسى (ع) است. حضرت در روستاى بیت ‏لحم نزدیک قدس دیده به جهان گشود. با تولد حضرت (ع) فلسطین به‏ ویژه شهر بیت‏ المقدس دوران مهمى را آغاز کرد.


در حالى که حضرت عیسى(ع) به ى برگزیده شده بود، از شهر ناصره به سوى بیت ‏المقدس حرکت کرد. در راه بیت‏ المقدس، از حضرت عیسى معجزه‏ هاى فراوانى به ظهور پیوست. برخى از معجزه‏ هاى آن حضرت در این سفر را چنین عنوان کرده‏ اند:
شفا دادن بیمارى که هیچ امیدى به بهبودى او نبود؛ زنده کرده شخص مرده؛ شفا دادن انى که به بیمارى صرع و برص مبتلا بودند؛ غذا دادن به چهار هزار نفر با هفت قرص نان؛ راه رفتن روى آب؛ شفاى مردى که دستش خشک شده بود؛ شفا دادن به افراد فلج و جزامى و…

 

بیت المقدس, تاریخچه بیت المقدس,مسجدالاقصى

 

 حضرت عیسى (ع) پس از ورود به بیت ‏المقدس، بى‏درنگ به پرستشگاه بزرگ شهر )مسجدالاقصى رفت و در آن جا به تبلیغ دین خدا و تعلیم مردم مشغول شد. او در پرستشگاه شهر، هر روز مردم را با تعالیم الهى آشنا مى‏ کرد و به آن‏ها اندرز مى‏ داد.


بالا ه، باز ظهور حضرت عیسى)ع( و ورود ایشان به بیت‏ المقدس، بار دیگر روح خدایى به این شهر دمیده شد و فصل تازه‏ اى آغاز شد. در این شهر بود که حضرت عیسى (ع) از آن جا به اوج رفت.


حضرت محمد (ع)
بیت‏ المقدس جایى است که حضرت محمد (ص) از آن جا به معراج رفت و یکى از معجزات خود را در آن جا تحقق بخشید. این حادثه یکى از مهم‏ترین وقایع مسجدالاقصى و شهر بیت‏ المقدس در زمان رسول اکرم(ص) است.

 

گرامى در جریان معراج، ابتدا به آن سرزمین رفتند و سپس از آن جا به سیر در آسمان‏ها پرداختند. در همین زمان بود که رسول خدا در مسجدالاقصى براى ان برگزار د.


رسول اکرم (ص) واقعه‏ ى بر پا در مسجدالاقصى و بیت‏المقدس را چنین تعریف مى‏ کنند:
در همان حال که با حضرت جبرئیل سیر مى‏ کردیم، ناگهان او مرا در جایى پایین آورد و گفت: (اى محمد! بخوان)
در همین هنگام بار دیگر جبرئیل به من گفت: (آیا مى‏دانى جایى که مى‏خواهى بخوانى کجاست؟)


پس از آن که به این پرسش پاسخ منفى دادم، جبرئیل گفت: (این جا، طور سینا است؛ همان جایى که خدا با ش حضرت موسى سخن گفت.) بار دیگر حرکت کردیم و به سیر خود ادامه دادیم. خدا مى‏داند که چه اندازه حرکت کرده بودیم که جبرئیل بار دیگر مرا پایین آورد و گفت: (این جا نیز بگزار.)


پس از آن که خواندم، جبرئیل به من گفت: (اى محمد! مى‏دانى کجا مى‏خوانى؟«پاسخ دادم: »نه؛ نمى‏دانم)
جبرئیل گفت: »این جا بیت‏لحم است. بیت‏لحم محلى از بیت‏المقدس است که عیسى بن مریم در آن جا متولد شده است.)


 از بیت ‏لحم به سوى بیت ‏المقدس به راه افتادیم در آن جا بُراق را به حلقه ‏اى که قبلاً انبیا مرکب خود را به آن مى ‏بستند، بستم و در حالى که جبرئیل همراهم بود، وارد مسجدالاقصى شدم. در مسجدالاقصى حضرت ابراهیم، حضرت موسى و حضرت عیسى در میان عده‏ى زیادى از ان که خدا مى‏ داند، چه اندازه بودند، حضور داشتند.

 

همه این ان به خاطر من در آن جا اجتماع کرده، آماده برگزارى بودند. یقین داشتم که جبرئیل جلوتر از همه خواهد ایستاد و به ت او برگزار خواهد شد؛ ولى بعد از آن که صف مرتب شد، جبرئیل بازوى مرا گرفت و به جلو برد تا براى آن جمع برگزار کنم…


در احادیث و روایت‏ها نقل شده است: در ماجراى معراج، علاوه بر آن که موضوع برگزارى پیش آمد، جبرئیل به رسول خدا گزارش‏هایى در مورد اماکن مقدس بیت‏ المقدس ارائه داد و ضمن نشان دادن محراب انبیا، سایر ویژگى‏ هاى این شهر و پرستشگاه آن را برشمرد.


پس از آن که حضرت رسول اکرم(ص) از معراج بازگشت، این واقعه مهم را براى مردم مکه بازگو کرد و در مورد بیت‏ المقدس و مسجدالاقصى فرمود:
شب گذشته خداوند بزرگ مرا به بیت ‏المقدس برد و آثار انبیا و س ت‏گاه آنان را به من نشان داد و…


پس از معراج حضرت رسول اکرم(ص) به مسجدالاقصى، توجه مسلمانان به بیت ‏المقدس و پرستشگاه آن (مسجدالاقصى) بیش از گذشته شد.


در آ ین روزهاى حیات مبارک گرامى (ص) که آن حضرت نمى‏ توانست شاهد باشد که شهر قدس و اماکن و جایگاه‏هاى مقدس آن که میراث انبیاى بزرگ خدا و موحدان مخلص تاریخ است، در دست ستمگران و فرمانروایان فاسد باقى مانده و آن‏ها در این شهر فساد کنند تصمیم گرفت به یکى از آرزوهاى خویش جامه‏ى عمل بپوشاند و با اعزام به شام و فلسطین، این مناطق، به‏ ویژه شهر بیت‏المقدس را آزاد کند.


در پى این تصمیم، فرمان بسیج و تشکیل صادر شد و جوان هیجده ساله‏اى به نام اسامة بن زید بن حارثه، به فرماندهى این بزرگ انتخاب شد. وى بعد از این فرمان آماده حرکت شد. اما هنوز او حرکت نکرده بود که پیکى از مدینه به قرارگاه رسید و این خبر را آورد که رسول خدا در حال بسیار سختى است و ممکن است از دنیا برود.


بدین ترتیب، رسول خدا در حالى رحلت د که آ ین فرمان بسیج ایشان در مورد حرکت به سوى شام و فلسطین و نجات بیت ‏المقدس، عملى نشد.


قرآن مجید
کتاب‏هاى آسمانى از قبیل تورات و قرآن کریم نیز بر روى تقدس این سرزمین تأکید داشته و به ابعادى از آن اشاره کرده‏اند. در قرآن مجید آیات متعددى راجع به فلسطین آمده است، که بیشتر درباره ‏ى قوم بنى ‏اسراییل در این سرزمین است. در این آیات، عمدتاً به فساد این قوم در زمین و برترى‏ جویى ‏هاى یهودیان اشاره شده است. و مفسران نیز تفاسیر گوناگونى بر آن‏ها نوشته‏ اند، از جمله:


(ما به بنى اسراییل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دو بار در زمین فساد خواهید کرد و برترى‏ جویى بزرگى خواهید نمود. هنگامى که نخستین وعده فرا رسد، مردانى پیکارجو بر شما مى ‏فرستیم تا سخت شما را در هم ‏کوبند و حتى براى تسلط بر شما خانه ‏ها را جست و جو کنند و این وعده البته قطعى است.

 

سپس شما را بر آن‏ها چیره مى ‏کنیم و اموال و فرزندانتان را افزون خواهیم کرد، و افراد شما را بیشتر (از دشمن) قرار خواهیم داد. اگر نیکى کنید، به خودتان نیکى مى ‏کنید، و اگر بدى کنید، باز هم به خود مى‏ کنید. و هنگامى که وعده‏ى دوّم فرا رسد )آن چنان دشمن بر شما سخت خواهد گرفت( آثار غم و اندوه در چهره‏هاى شما ظاهرمى‏شود، و )آن‏ها( داخل مسجد )اقصى( مى‏شوند، همان‏گونه که بار اوّل وارد شدند، و البتّه آن چه در زیر سلطه خود مى‏گیرند، در هم مى ‏کوبند.)


در آیات فوق، از دو انحراف اجتماعى بنى‏ اسراییل، که منجر به فساد و برترى‏ جویى مى‏ شود، سخن به میان آمده است. به دنبال هر یک از این دو، خداوند مردانى نیرومند و پیکارجو بر آن‏ها مسلط مى‏ کند تا آنان را سخت مجازات کنند و به کیفر اع ان برسانند. همچنین، بیانگر این است که تاریخ بنى‏اسراییل در فلسطین فراز و نشیب بسیار دارد.

منبع:asemoni.com

دور دنیا با یک کلیک

  • مسجد سهله؛ به نام زمان(عج)
  • مناطق مذهبی مجلل جهان
  • 10 آرامگاه مشهور در سراسر جهان +ع
  • 10 جاذبه گردشگری مهم مذهبی ایران وجهان
  • «مسجد خانم» بنای هفتاد ساله قاجاری که فراموش شده است+ع
  • آرامش را کجا پیدا کنیم؟



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

مشاهده متن کامل ...
ع های دیدنی و اینستاگرامی حسن بیت سعید + بیوگرافی
درخواست حذف اطلاعات

ع های جالب و ازدواج حسن بیت سعید به همراه بیوگرافی


ع های حسن بیت سعید , ازدواج حسن بیت سعید , بیوگرافی حسن بیت سعید


بیوگرافی ورزشکاران :ع های جالب به همراه ازدواج حسن بیت سعید و بیوگرافی وی


psk fdj sudn , بیوگرافی و ازدواج حسن بیت سعید , ع های حسن بیت سعید


ع های جالب و ازدواج حسن بیت سعید به همراه بیوگرافی


بیوگرافی حسن بیت سعید


حسن بیت سعید متولد 12 فروردین ماه سال 1369 در شهر گرد می باشد. وی از بازیکن های خوب و کم حاشیه ایرانی می باشد که در پست مهاج بازی میکند و گل های مختلفی را در ایران و آسیا به ثمر رسانده است.


حسن بیت سعید توانست عنوان بهترین بازیکن دسته اول فوتبال کشور را به دست آورد و بعد از آن با حضور در لیگ برتر و باشگاه استقلال خوزستان توانست در لیگ برتر نیز درخشش خود را ادامه دهد. او علاقه زیادی به پیراهن شماره هفت دارد.


psk fdj sudn , بیوگرافی و ازدواج حسن بیت سعید , ع های حسن بیت سعید


ع حسن بیت سعید


ع حسن بیت سعید به همراه رحیم زهیوی و دانیال ماهینی و مهدی زبیدی و عقیل کعبی


psk fdj sudn , بیوگرافی و ازدواج حسن بیت سعید , ع های حسن بیت سعید


ع های حسن بیت سعید , ازدواج حسن بیت سعید , بیوگرافی حسن بیت سعید


خلاصه زندگی نامه حسن بیت سعید


نام ==» حسن بیت سعید
سال تولد ==» 1369
ماه تولد ==» فروردین
شهر ==» گرد
حرفه ==» فوتبال
پست ==» مهاجم


psk fdj sudn , بیوگرافی و ازدواج حسن بیت سعید , ع های حسن بیت سعید


 


ع های جالب و ازدواج حسن بیت سعید به همراه بیوگرافی



مشاهده متن کامل ...
بهترین درگاه پرداخت واسط برای وبلاگ و سایت
درخواست حذف اطلاعات

بیت پی به عنوان تجمیع کننده ب و کارهای اینترنتی ، از اوا شهریورماه 1395 معرفی گردید. این برند تحت مالکیت شرکت آرتین تک عرشیا با شماره ثبت 7681 بوده که فعالیت خود را از مردادماه 1394 با موضوع توسعه فناوری های تحت وب آغاز نموده است. هدف از راه اندازی بیت پی امنیت معاملات آنلاین می باشد که سعی در ارائه خدمات مناسب در حوزه پرداخت اینترنتی به دو قشر وبمستر(فروشنده) و یدار این برند را متمایز نموده است.

شیوه کار درگاههای واسط :

درواقع پلی میان وبلاگ یا سایت شما و درگاه پرداخت آنلاین بانک ها است.

گرفتن درگاه پرداخت مستقیم بانکی ،برای وبلاگ ها میسر نیست و مدیران سایتها نیز برای گرفتن درگاه پرداخت آنلاین مستقیم، ابتدا باید نماد اعتماد الکترونیکی دریافت نموده و سپس درخواست درگاه مستقیم از بانک دلخواه نمایند، لذا با توجه به پیچیدگی دریافت درگاه مستقیم بانکی و نیاز به برنامه نویسی و اتصال درگاه به سایت ، شرکتهای واسطه ای بوجود امده اند که با دریافت کارمزد اندک ، سایت شما را به درگاه بانکی متصل نموده تا براحتی بتوانید محصولات و خدمات خود را بفروش برسانید.

این شرکتهای واسطه که با نام درگاههای واسط شناخته می شوند ، کدهای آماده ای را نیز در اختیار پذیزنده ( وبلاگنویس یا مدیر سایت) قرار می دهند تا براحتی بتوانند وبلاگ یا سایت خود را به درگاه بانکی متصل نمایند .


نکته : مشخصات کارتهای بانکی به هیچ عنوان در سایت فروشگاهی یا درگاههای واسط ثبت نمی شود .به عبارت دیگر ، مشخصات کارتهای بانکی تنها در فرم پرداخت بانکها ثبت شده و پس از پرداخت موفق یا ناموفق، کاربر به سایت فروشگاهی برمی گردد.


میزان کارمزد درگاه واسط بیت پی :

تنها هزینه ای که در بیت پی دریافت می شود، کارمزد انجام تراکنش موفق می باشد که به انتخاب پذیرنده( وبلاگنویس یا مدیر سایت) ، از یدار یا خود پذیرنده اخذ می گردد.

هزینه ها در بیت پی به شرح ذیل می باشد :

کارمزد درگاه واسط 0.5% با سقف 5,000 تومان ( یعنی بیشترین کارمزدی که اخذ می شود تا 5000 تومان است یعنی برای مبالغ بالای 100 هزار تومان)

کارمزد درگاه مستقیم 1% با سقف 10,000 تومان


ثبت نام و دریافت درگاه بانکی بیت پی ( کلیک کنید ) :

ابتدا بر روی دکمه ( عضویت) در صفحه اصلی سایت کلیک نموده و در فرم ثبت نام ، ایمیل و رمز عبور( رمز عبور جدید که با رمز عبور ایمیلتان متفاوت باشد) را وارد نمایید.

در مراحل بعد می توانید مشخصات خودتان و اسکن کارت ملی جهت تایید نهایی را آپلود نمایید :


* مشخصات تماس و آدرس شرکت :


لیست ابزارها و پلاگین های بیت پی جهت اتصال سایت به درگاه واسط بانکی :


whmcs
پلاگین پرداخت درگاه بیت پی برای سیستم whmcs تمامی نسخه ها و نسخه 7
directi
پلاگین پرداخت درگاه بیت پی برای directi
digital s pro
درگاه بیت پی برای اسکریپت digital s pro
wordpress
افزونه پرداخت بیت پی برای پلاگین gravity forms
پلاگین پرداخت وجه و محصولات مجازی در وردپرس
پلاگین پرداخت درگاه بیت پی برای افزونه ووکامرس
با استفاده از پلاگین paid membership pro قادر خواهید بود برای بخش های مختلف وب سایت خود حق عضویت تعیین نموده و وجه آنرا از طریق درگاه بیت پی دریافت نمایید
افزونه mycred درگاه بیتی پی را به پلاگین mycred اضافه می کند و قابلیت پرداخت بر روی این پلاگین را فراهم می سازد
پرداخت آنلاین بیت پی برای contact form 7
پلاگین پرداخت برای افزونه easy digital
افزونه پرداخت بیت پی برای پلاگین easy donation
افزونه پرداخت بیت پی برای پلاگین restrict content pro (rpc)
درگاه بیت پی ویژه اعضای سایت های وردپرسی
عضویت ویژه حرفه ای وب سایت های وردپرس
prestashop
درگاه بیت پی برای فروشگاه ساز prestashop نسخه 1.6
tomatocart
درگاه بیت پی برای سیستم فروشگاه ساز tomatocart
cardstore
درگاه بیت پی برای سیستم فروشگاه ساز cardstore
opencart
درگاه بیت پی برای سیستم فروشگاه ساز opencart 2
درگاه بیت پی برای سیستم فروشگاه ساز opencart 1.5.1.3
سبد ید
درگاه بیت پی برای فروشگاه ساز سبد ید
مارکت ساز
درگاه بیت پی برای فروشگاه ساز مارکت ساز
vbulletin
حمایت از سایت های vbulletin
پرداخت اشتراک vbulletin 4.x.x
فرم ساز پرداخت همیار vbulletin 4.2.x
mybb
درگاه بیت پی برای پلاگین عضویت در گروه ویژه برای mybb
ipb
دریافت ماژول subscription با قابلیت پرداخت با بیت پی برای اسکریپت ipb
دریافت ماژول پرداخت بیت پی برای اپلیکیشن nexus نسخه 4
joomla
پلاگین اتصال djcl ifieds به bitpay برای جوملا 3.5
پلاگین اتصال guru به bitpay برای جوملا 3.5
پلاگین اتصال hikashop به bitpay برای جوملا 3.5
پلاگین اتصال j2store به bitpay برای جوملا 3.5
پلاگین اتصال joomshopping به bitpay برای جوملا 3.5
پلاگین اتصال k2store به bitpay برای جوملا 3.5
پلاگین اتصال rsform به bitpay برای جوملا 3.5
پلاگین اتصال rsmembership به bitpay برای جوملا 3.5
پلاگین اتصال virtuemart به bitpay برای جوملا 3.5
پلاگین اتصال mediastore به bitpay برای جوملا 3.5
پلاگین اتصال rsform به bitpay برای جوملا 1.5
پلاگین اتصال rsform به bitpay برای جوملا 2.5
پلاگین پرداخت بیت پی برای فروشگاه ساز virtuemart 2 سازگار با جوملا 2.5
پلاگین پرداخت بیت پی برای پلاگین rsmembership سازگار با جوملا 1.5
پلاگین پرداخت بیت پی برای پلاگین rsmembership سازگار با جوملا 2.5
پلاگین پرداخت بیت پی کامپومننت joomla-rsmembership j3 سازگار با جوملا نسخه 3 (نسخه قدیمی)
پلاگین پرداخت بیت پی برای پلاگین joomshopping سازگار با جوملا 1.5 و 2.5
پلاگین آسان پرداخت بیت پی برای جوملا 1.5
پلاگین آسان پرداخت بیت پی برای جوملا 2.5
پلاگین پرداخت ید گروهی بیت پی برای جوملا
پلاگین اتصال افزونه j2store به در گاه بیت پی
virtual freer
پلاگین پرداخت درگاه بیت پی برای سیستم virtual freer
box billing
پلاگین پرداخت درگاه بیت پی برای اسکریپت با بیلینگ
hostbill
پلاگین پرداخت درگاه بیت پی برای اسکریپت هاست بیل
ptc iran
پلاگین پرداخت درگاه بیت پی برای اسکریپت تبلیغات کلیکی ptc iran
sharetronix
پلاگین حمایت مالی برای اسکریپت جامعه مجازی sharetronix
ایجاد گروه پس از پرداخت هزینه
پلاگین ید امتیاز برای اسکریپت جامعه مجازی sharetronix
پلاگین کیف پول الکترونیکی برای اسکریپت جامعه مجازی sharetronix
phpfox
پلاگین پرداخت بیت پی برای اسکریپت شبکه اجتماعی phpfox
پلاگین پرداخت درگاه بیت پی برای ید امتیاز در اسکریپت phpfox
oxwall
پلاگین پرداخت درگاه بیت پی برای اسکریپت شبکه اجتماعی oxwall سازگار با پلاگین user credit
magento
پلاگین پرداخت درگاه بیت پی برای اسکریپت magento
phpnuke
پلاگین پرداخت درگاه بیت پی برای حمایت از سایت های phpnuke
datalifeengine
پلاگین آسان پرداخت بیت پی برای دیتالایف انجین
pes pro
پلاگین درگاه پرداخت بیت پی برای اسکریپت pes pro
drupal
پلاگین پرداخت درگاه بیت پی برای اسکریپت دروپال نسخه 7
oscl
پلاگین پرداخت درگاه بیت پی برای اسکریپت oscl
flynax
میتوانید اسکریپت تبلیغاتی فلاین را به درگاه بیت پی مجهز نمایید
yetishare
میتوانید اسکریپت yetishare را به درگاه بیت پی مجهز نمایید





مشاهده متن کامل ...
آیه تطهری شامل ن می شود یا خیر ؟
درخواست حذف اطلاعات

آیا آیه تطهیر شامل ن (ص) هم می شود

پاسخ : عبارت " انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا"در بین آیاتی آمده که مربوط به همسران رسول خداست ، یعنی هم مخاطب آیات قبل و هم آیات بعد همسران است ، ولی مخاطب این عبارت به دلایل متعدد همسران نیست ، از جمله :

1- آیات قبل همه با جمع مونث مخاطب یا غایب آمده ، مثلا:"ان کنتن" ، "تردن" ، "تعالین" ، " امتعکن " و... ؛ ولی به ناگاه در این عبارت ضمیر عوض شده و ضمیر جمع مذکر می آید:

"عنکم"،،،،، "یطهرکم"

این نشان می دهد که مخاطب این عبارت ن نیستند .

2- آیات قبل و بعد خطاب به ن است و بر این تصریح شده است . در ابتدای آیات آمده :"یا ایها النبی قل لازواجک ... "و باز در آیات بعد تصریح می کند : "یا نساء النبی من ...یا نساء النبی لستن... " ولی به ناگاه در این عبارت مخاطب را با عنوان "اهل البیت" یاد می کند و این هم نشان می دهد مخاطب غیر از مخاطب قبلی است .

3-این عبارت دل بر اراده خاص خدا بر طهارت و عصمت اهل بیت دارد ، زیرا اراده عمومی خدا بر پاکی همه انسان ها است .

ارسال کتب و مبعوث ان برای محقق ساختن آن اراده عمومی است .

خداوند در سوره مائده بعد از بیان احکام وضو و غسل و تیمم می فرماید :

«ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم» (1)

در این جا سخن از اراده اختصاصی است چون با "انما" آورده که دل بر انحصار دارد.

پس غیر از اراده عمومی است و به همین جهت دل بر عصمت دارد اما هیچ ادعا نکرده ن معصوم بوده اند، بلکه همه بر معصوم نبودن آنان اتفاق دارند ، به خصوص که قرآن بر گنا ار بودن بعضی صراحت دارد.

در سوره تحریم راجع به بعضی ن آمده: " ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما و ان تظاهرا علیه فان الله هو مولیه و ..." (2)

در سوره احزاب آمده :"ان الله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما"(3)

در همین سوره آنان به خانه نشینی بعد از و دوری از سردمداری جریانات امر شدند : "و قرن فی بیوتکن"(4)

اما بعضی از آنان از این فرمان صریح سر پیچی د .پس معلوم می شود ن قطعا منظور نبوده اند.

4-"اهل بیت " که مخاطب آیه تطهیر است، یک عنوان است که مصداق های مختلفی می تواند داشته باشد . اهل خانه یک فرد می تواند خودش ، زن یا نش، فرزندان، پدر و مادرش که با او زندگی می کنند و ان دیگری که تحت تکفل او هستند ، باشند. قرآن ساره ، همسر حضرت ابراهیم را جزو اهل بیت ایشان می شمارد . ملائکه خطاب به ساره می گویند: "رحمت الله و برکاته علیکم اهل البیت"(5) .

علاوه اینکه ما شیعیان، علی را که داماد و پسر عمو ی است و زهرا را که جزو دختران است و حسن و حسین را که دختر زاده های ند، جزو اهل بیت می شماریم ، حال آن که دامادها و دخترها و دختر زاده های دیگر هم داشته است . پس باید گفت مصداق اهل بیت افراد فراوانی می تواند باشد، ولی در این جا اهل بیت با وصف عصمت آمده و بسیاری از اینان معصوم نبوده اند . نمی دانیم کدامین معصوم بوده اند. پس در این جا برای شناسایی مصداق ها راهی جز مراجعه به شخص نداریم.

5 - حدیث رسول خدا که تنها راه شناسایی مصداق های اهل بیت است ، به ما اعلام می کند اهل بیت فقط علی ، حسن، حسین و حضرت زهرا علیهم السلام بودند که اصحاب پنجگانه ا را تشکیل دادند . دیگران هر چند از جانب به خیر و صلاح معرفی شدند، ولی از اهل بیت به شمار نیامدند . بنا بر روایات متعدد بارها با پیچاندن عبا به دور خود و این چهار نفر اعلام کرد این افراد اهل بیت هستند و جز این ها نیست . به همین جهت دو تن از همسران در دو بار که رسول خدا اهل بیت خود را زیر عبا جمع و آن ها را معرفی و برای آن ها دعا می کرد، خواستند به زیر عبا و در جمع اهل بیت وارد شوند، ولی رسول خدا ضمن تایید آن ها اجازه ورود آن ها به زمره اهل بیت را نداد ، همچنان که در مباهله جز این چهار را با خود نبرد. بنا بر این آیه تطهیر دل بر عصمت اهل بیت دارد. اهل بیت گر چه می تواند مصداق های مختلف داشته باشد، ولی اهل بیت معصوم را فقط خدا و می شناشد. جز معرفی ، هیچ راهی برای شناسایی آنان وجود ندارد. می توانیم با دلایلی بفهمیم که بعضی جزو اهل بیت نیستند ، زیرا گناه آشکار کرده اند، ولی نمی توانیم بدانیم چه انی جزو اهل بیت هستند، چون عصمت امری درونی است و جز خدا ی بدان علم ندارد . پس راه شناسایی اهل بیت معصوم فقط مراجعه به است و هم نش را جزو اهل بیت نشمرده است.

پی نوشت ها : 1. مائده(5) آیه6.

2. تحریم(66)آیه4

3. احزاب(33)آیه 29

4. همان ،آیه 33.

5. هود(11)آیه 73



مشاهده متن کامل ...
بیت کوین و است اج آن
درخواست حذف اطلاعات

بیت کوین - تولید و است اج آن(ارز سری و رمزگذاری)







است اج بیت کوین



کمتر از 4 سال از تاریخ ارز های سری و رمزگذاری شده ای مانند بیت کوین نمیگذرد که با نگاهی در اینترنت، مشاهده میشود  که این ارزها با بر گرفتن فضای اینترنت به عنوان یک موضوع اصلی مطرح میشوند. براختی میتوان تایید کرد که آنها به یکی از ابزارهای مالی سود آور  اینترنت در جهان تبدیل شده اند. اخبار این ارزها اینترنت را فرا گرفته است. قیمت bitcoin از 3 دلار به بیش از 400 دلار افزایش یافته است و سرمایه آن $ 8b فراتر رفته است. بانک های مرکزی برخی از بزرگترین کشورها (از جمله ایالات متحده ، فرانسه، آلمان و غیره) ارزها رمزگذاری شده (سری)، آنها را به عنوان پول جایگزین به رسمیت شناخته اند. مبادلات ده ها شرکت معتبر و هزاران تجارت بر پایه این ارزها انجام میشود و بزرگترین کارگزاران جهان استراتژی سرمایه گذاری خود را با استفاده از ارزهای رمزگذاری شده انتخاب نموده اند و مدام در حال افزایش است. و نیز باعث بوجود آمدن یک صنعت شده است و شرکت ها و کارخانه های بزرگی به تولید سخت افزارهای آن، روی آورده اند.



bitcoin cloud mining


قبل از انجام هر سرمایه گذاری ابتدا به صفحات زیر بروید و با تمامی نکات و قوانین مربوط به سرمایه گذاری آشنا شوید تا در این راه با سایتهای اسکم و آشنا نشوید. ضمنا در این صفحات میتوانید نکاتی درباره ایمن خود در برابر رها مشاهده نمایید.بر روی کلیدهای زیر کلیک نمایید

هر آنچه برای امنیت نیازمند آن هستید                             نکاتی قبل از اقدام به سرمایه گذاری باید به آنها توجه نمود


سپس اگر  با بیت کوین و سایر ارزهای رمزنگاری شده، آشنایی ندارید ، ابتدا از طریق صفحات زیر با بیت کوین و ارزهای شبیه به آن و نیز انواع  کیف پول آشنا شوید

بیت کوین چیست و آموزش افتتاح حساب بیتکوین    انواع حساب های بیت کوین و سایر کریپتوها   آموزش کامل نرم افزار مولتی بیت و مولتی داگ   افتتاح حساب داگ کوین و کیف پول داگ کوین


 شما برای ثبت نام در یک ای چنجر ارز باید اقدام کنید:

این صرافی میتواند خارجی باشد (یعنی شما در این صرافی ها میتوانید در برخی بوسیله دلار پرفکت مانی(ایران تحریم نیست) بیت کوین ید نمایید. و یا اینکه به مرور زمان که با ارزهای مختلف (ارزهای مخفی- به ارزهایی مانند بیت کوین اطلاق میشود) سرو کار دارید در برخی از این صرافی ها نیاز پیدا میکنید که به عنوان مثال بیت کوین را به داگ کوین و یا لایتکوین و ....و نیز برع تبدیل نمایید
لیست صرافی های خارجی 

یا این صرافی یک صرافی ایرانی باشد( اگر نیاز به بیت کوین داشتید و یا خواستید که بیت کوین خود را بفروشید، پیشنهاد ما تنها این صرافی میباشد . تنها ارتباط خود ما با این صرافی هم در حد ید و فروش است و از این نظر این صرافی را پیشنهاد میکنیم که دارای نماد اعتماد از صنعت و تجارت است و قیمت های آن کاملا لحظه ای و به روز است ولی در عین حال تصمیم با شماست. ضمنا برای تایید حساب شما در این صرافی حدود 48 ساعت زمان برده میشود (آموزش در صفحه زیر):
صرافی ها و ای چنجرهای ایرانی

نکته : هر سایت و شرکتی باید توسط کاربر بررسی شود- حتی به هر کریپتو کارنسی نمیتوان اعتماد نمود


برای بدست آوردن و ب درآمد بیت کوین راههای متفاوتی است :
1- شما میتوانید به پست زیر بروید و در سایتهای بیت کوینی آن ثبت نام کنید و با کلیک و بازدید ، مقدار ناچیزی بیت کوین بدست آورید. به درآمد قطره ای مشهور است(یعنی بیت کوین قطره قطره جمع ....) و یا اینکه مانند یک سایت کلیکی است ولی با ارز بیت کوین این کار را انجام میدهد. 
این نوع ب درآمد کاملا رایگان است و مقدار درآمد آن خیلی کم میباشد
میتوانید به این صفحه بروید و تنها با سایتهای ب درآمد رایگان بیتکوین آشنا شوید

2- روش دوم نیز استفاده از سخت افزارهای خودتان برای است اج میباشد که یکی از آنها استفاده از سایتهای است بیت کوین و ... میباشد و استفاده از نرم افزارهای مخصوص این کار است(البته به صورت انفرادی نیز میتوان است اج کرد ولی دیگر با توجه به زمان بسیار حل یک بلوک ، کاربردی ندارد که در هر  ح بدلیل فرسوده شدن سیستم شما و کارت گرفیک شما در برابر درآمد نسبتا کم آن ، این روش تقریبا برای سیستم های خانگی منسوخ شده است.

البته این روش بوسیله دستگاههایی که مخصوص این کار است نسبتا خوب است. یا بهتر باز هم گفت خوب بود. 
 fpga و یا حتی تراشه های اسیک asic
 ولی در ایران این چنین دستگاههایی نیست و اگر هم باشد به قیمت چند برابر قیمت اصل آن در خارج از کشور به شما پیسنهاد میدهند. منظور از دستگاه های مخصوص این کار همان کامپیوتر است که تجهزات اضافی ندارد و تمام قدرت آن به پردازش آن اختصاص داده میشود تا کاملا از نظر قیمت و قدرت پردازش بهینه باشد.  ضمنا هزینه برق و نت و ... نیز باید در نظر گرفته شود.
میتوانید پست بررسی ارزهای رمزنگاری و سوداگری در این حوزه را مطالعه نمایید

3- روش سوم که بهترین نوع ب درآمد است ، است اج به روش ابری است که در آن شما باید در یکی از سایتهای این روش ثبت نام کنید و سپس در آن سرمایه گذاری کنید و این سایتها با داشتن یک سرور ، گیگاهاش خود را به من و شما اجاره و یا میفروشند. در این روش درآمد شما به مقدار سرمایه گذاری شما بستگی دارد
برای ب درآمد در روش کلود ماینینگ یا همان است اج ابری میتوانید به پست زیر بروید و در سایتهای ب درآمد بیت کوین به روش کلود ماینینگ ثبت نام نمایید . (آموزش از سوی ما)

آموزش ب درآمد بیتکوین بدون صرف وقت

پس از ثبت نام  در هر یک از سایتها، به ما اطلاع دهید تا آموزش کامل همان سایت بعلاوه دعوت نامه برای پیوستن به گروه و استفاده از اخبار و نکات این سایتها و ارزهای رمزنگاری به صورت صوتی و ..برای شما ارسال شود

در ابتدا باید بگویم که اصلا عجله ای برای این کار نداشته باشید و اگر پول و بیت کوین کنار گذاشته دارید، سرمایه گذاری کنید و اگر نه به هر قمیت و راهی این کار را انجام ندهید . زیرا وقت برای این کار همیشه وجود دارد. 

تا آشنایی کامل با بیت کوین و است اج آن سعی کنید، اقدام به سرمایه گذاری نکنید و در این کار عجله نداشته باشید .
  • نکته :  برای ارسال و است اج بیت کوین و انجام تراکنش و برقرای امنیت نیاز به پردازش است- این پردازش توسط پردازش گرها میتواند هر قطعه ای که امکان پردازش ... چون سی پی یو و یا کارت گرافیک و یا مدارهای مجتمع اسیک و باشد.
کاربران و هر شخص و یا شرکت میتواند در این پردازش سهیم باشد و در مقابل به میزان سهم خود، از کوین های جدید که ایجاد میشود ، دریافت کند.
شبکه بیتکوین و یا هر کوین دیگری با توجه به نیاز خود و مقدار قدرت هش شبکه ، اقدام به تغییر در سختی انجام حل هر بلاک میکند. تغییر الگوریتم
هر اگر میزان هش شبکه زیاد شود، به همان نسبت رسیدن به یک بلاک سخت تر میشود و برع .

نکته : این طور نیست که حتما به تعداد بسیار زیادی کامپیوتر نیاز باشد و این یک مسئله قراردادی است. (از زیبایی های همین ایده است)
یعنی با زیاد شدن تعداد کاربران ، شبکه طوری طراحی شده است که حل الگوریتم را سخت تر میکند و برع ... (دیفیک ی)
حال با وجود پیوستن شرکت های بسیار و معادن و است های پول (pool mining) و نیز کاربران بسیاری و ... 
اگر همین کار را بخواهیم با یک پی سی خانگی انجام دهیم ،  (حل یک بلاک)،  بایدبه طور مثال  یک سال به صورت مداوم کار کندتا به هدف برسد .  البته در است اها به همین دلیل، کامپیوترها با یکدیگر مجتمع میشوند یعنی به صورت گروهی برای رسیدن به هدف این کار را انجام میدهند . و این یکی از راهها است اج میباشد
کلود ماینینگ
 و  راه دیگر آن معادن کلود است . به وسیله سرور های بسیار قوی انجام میپذیرد. یعنی برخی از سایتها خود اقدام به راه اندازی سرور میکنند ( سرمایه بسیار بالایی میخواهد) و گیگاهاش سرور را به دیگر مردم کرایه میدهند و یا میفروشند یا دستگاه های است اج بیت کوین را یده و اجاره میدهند و در مقابل کارمزد دریافت میکنند.
در این حوزه کلاهبرداری بسیار رواج یافته است. 
دو روش معمول است اج بیتکوین به روش کلود ماینینگ و یا همان است اج ابری:
  1. فعالیت در اکثریت آنها به اجاره هش همراه است و در برخی امکان ید و فروش وجود دارد. هر کدام مزیت و معایب خود را دارا هستند. در حوزه اجاره هش ، معمولا اکثر آنها اسکم میشوند.
  2. در نوع دیگر یعنی امکان ید و فروش هش به همراه ماین به مانند پنل سابق  ، شما امکان ید و فروش هش خود و یا وج سرمایه را در هر زمان به همراه سود و ماین دارا خواهید بود. و یا اسکریپت سی سی  که اسکم شد.
در نوع اجاره هش، شما وقتی در این سایتها سرمایه گذاری میکنید یعنی شما از این سایتها گیگاهاش  اجاره میکنید و این سرور که مقداری از قدرت گیگاهاش آن را شما اجاره کرده اید، شروع به است اج میکند و سهم شما از سود، متناسب با گیگاهاش شما را داده میشود. مثلا با اجاره گیگاهاش در سایت یک سرور کلود با روش اجاره، درآمد است اج تا مدت قرارداد برای شما است و اگر دقت کنید قیمت گیگاهاش وقتی که شما اجاره میکنید ، چندین برابر ارزانتر از روشی است که شما اقدام به ید سخت افزار(مانند کارت گرافیک) کرده اید و حتی سخت افزارهای است اج نیز معمولا با فشاری که آنها وارد میشود ، بین 5 تا 10 سال عمر مفید خواهند داشت. البته در روش کلود دیگر شما هزینه هایی چون نت و برق را که بسیار قابل توجه هستند را نخواهید داشت. اما متاسفانه این امر به ح واقعی پیش نمیرود و اکثر این نوع فعالیت ها پونزی و اسکم هستند و معادن آنها جعلی است. در بیشتر موارد ممکن است که اصلا سرور و است ی وجود نداشته باشد. 
معادن کلود واقعی نیز وجود دارد اما بیشتر به فکر سود خود هستند تا کاربران (بازدهی ندارند)
حتما در این باره به صفحه کلود مراجعه نمایید
. است اج بیت کوین همان تولید و کمک به شبکه بیت کوین است (یک کار قراردادی است و هر چه است اج گران و قدرت شبکه بیشتر شود، حل هر بلاک و رسیدن به هدف نیز به همان نسبت سخت میشود که این یعنی سختی کار و یا دیفیک ی  (difficulty)
واحد اندازه گیری قدرت شبکه (پردازش)  و احدی به نام گیگاهاش و این واحد اندازه گیری قدرت سی پی یو و یا کارت گرافیک شما نیز هست . 
گروهی اقدام به راه اندازی سرور میکنند و برای توسعه سرور و سرمایه خود ، گیگاهاش آن را به ما اجاره میدهند و درآمد است اج را به نسبت سرمایه هر نفر بین آنها تقسیم میکنند و اجاره و کارمزد خود را نیز برمیدارند و یا در ابتدا گرفته اند.

هر عملی  در شبکه بیتکوین با  پردازش انجام میشود - یعنی به صورت خ ر و بدون دخ فیزیکی شخص و یا ...... که شبکه به وسیله علم برنامه نویسی -شبکه های p2p و ایجاد شده است  . در شبکه بیت کوین ، برای انتقال - تایید و یا ایجاد امینت بیتکوین و ...  ، باید بلاک (الگوریتم های پیچیده) حل شود و میزان سختی حل این الگورتیم بسته به قدرت شبکه متغییر است (دیفیک ی)  .
در سیستم انتقال بیت کوین هربار که شما عمل انتقال را انجام میدهید 120 بلوک ریاضی باید حل گردد تا انتقال پول شما موفقیت آمیز باشد و تا زمانی که این بلوک ها حل نشود انتقال کامل نمیشود و شما با مقدار کارمزدی که میدهید سرعت انتقال را مشخص میکنید)
بلاکها به صورت یک زنجیره ای به یکدیگر مرتبط هستند و این باعث ایجاد امنیت و اطمینان از انجام یک تراکنش و انتقال میشود.

  • نکته :  است اج بیت کوین هر 4 سال یک بار نصف میشود و الان حدود 13 میلیون در دنیا بیت کوین وجود دارد و دقیقه ای 25 تا تولید میشود و ریاضیات نشان میدهد که تعداد بیت کوین های جهان ، هیچ وقت از 21 میلیون بیشتر نخواهد شد و همین سیاست و مسئله باعث رشد بسیار زیاد این ارز در دراز مدت خواهد شد و تا الان نیز بشدت عملی بوده است و حتی انی که در سال 2012 ، حدود 10 میلیون بیت کوین داشته اند ، به این مقدار بیت کوین به یکباره میلیاردر شده اند. به این مسئله سختی کار یا همان دیفیک ی بیت کوین گفته میشود و ضمنا برای ارزهایی مانند لایتکوین نیز وجود دارد و تفاوت آن را زمان و مقدار میباشد و هر کدارم از این ارزها از یک الگوریتم خاصی برای حل معادلات استفاده میکنند.

دستمزد در بلاک چین:

نکته : در کیف پول جدید بلاک چین، امکان بازی رمز عبور را میتوان فعال کرد (عبارت ریکاوری)

مقدار دستمزد بانک بلاک چین بسته به مقدار بیت کوین انتقالی دارد و همینطور سرعت انتقال پول. تنظیمات در حساب شما بصورت پیش فرض است و درحدود یک درصد از شما بابت انتقال کارمزد می گیرد و شما می توانید در تنظیمات حساب خود سه نوع کارمزد را انتخاب کنید اول ح ویژه که در این نوع انتقال حساب شما بصورت آنی و بدون وقفه انتقال پیدا میکند و کارمزدش حدود ده درصد است. دوم نوع استاندارد است که بصورت پیش فرض برای شما فعال است و انتقال بین پنج دقیقه تا بیست و چهارساعت بسته به ترافیک سایت انجام میشود. نوع سوم با کارمزد بسیار کم میباشد که در حد 1000 ساتوشی دستمزد کم میکند ولی زمان انتقال بسیار بالا میباشد و بلوک های انتقالی شما در رده های آ محاسبه قرار می گیرد و ممکن است انتقال تا سه روز طول بکشد

بلوک ریاضی باید حل گردد تا انتقال پول شما موفقیت آمیز باشد و تا زمانی که این بلوک ها حل نشود انتقال کامل نمیشود و شما با مقدار کارمزدی که میدهید سرعت انتقال را مشخص میکنید

پس یعنی شما چه 50000هزار ساتوشی را انتقال دهید و جه 5000000 ساتوشی را انتقال دهید کارمزد آن همان 10000 تا است در حا استاندارد

برای دیدن کارمزد ها و گزینه های بلاک چین آن به صفحه زیر بروید: کارمزد(استیپ 9)

http://elmodars.ir/bitcoin   یا  http://elmodars.ir/bitcoin


نکته : در کیف پول جدید بلاک چین این موارد تغییر کرده است


 در سایت بلاک چین گزینه آ که زده 0.001 ، این مقدار حداقل است و مطمئن باشید که در هر انتقال از گزینه نورمال بیشتر خواهد شد .
بلاک چین هزینه را بر اساس سرعت انتقال ، مشخص میکند و نیز اولیتی که شما با انتخاب گزینه ها انتخاب میکنید.
من خودم این روزها که سرعت بالا است و هزینه زیاد میشود ، روی گزینه اول قرار میدهم که به رنگ قرمز است و شما هم حتما این کار را انجام دهید و مطمئن باشید که قبل از یک ساعت و حتی خیلی کمتر انتقال انجام میشود و کارمزد آن معمولا 0.0001 و نهایتا که خیلی کم پیش میآید 0.0005 است و حتما به گزینه اول تغییر دهید و یک بار امتحان کنید.
بهترین گزینه برای کارمزد، همان گزینه پیش فرض و یا روش دستی است
برای کارمزد میتوانید از روش تنظیم دستی استفاده نمایید (آموزش در سایت)




توضیح: 

برای آشنایی با  تریدرها و ماینرهای کلود میتوانید به این صفحه  مراجعه نمایید - آموزش تصویری



در مورد ترافیک در روش اجاره هش ، مصرف ترافیک معنا ندارد و مانند یک سایت هایپ و جذب سرمایه در نظر بگیرید و در روش مانند پنل سابق cex نیز  زمانی که پنل ید وفروش هش در مروگر باز است و یا اگر برای ید و فروش در این سایت علاوه بر است اج فعالیت نمایید، در زمان باز بودن سایت، برای به روز شدن قیمتها در صفحه مرورگر شما ، ترافیک مصر ف میکند. ولی نه به اندازه حتی یک دهم باز شدن صفحه یک سایت. و ترافیک زمانی که سایت مدت بسیار طولانی باز است، جهت آپدیت قیمت ها محسوس است.
در هر حال ی که فقط اقدام به سرمایه گذاری در این سایتها میکند ، اصلا به ترافیک و سیستم او ربطی ندارد.

کپی تنها با ذکر منبع 


موفق باشید


لطفا قبل از هر اقدامی، مقاله مندرج در این صفحه را مطالعه نمایید

zenminergenesis
elmodars.ir  

 



مشاهده متن کامل ...
بیت المال چیست؟
درخواست حذف اطلاعات

پست 4129 : به قلم حجة ال علی اکبر دارابکلایی 42. «قسمت 17. «فصل سیزدهم : رعایت بیت المال بیت المال چیست ؟ بیت به معنی خانه است و به دستور حکومت ، اموالی از درآمد و منابع حکومتی در جای امنی حفظ می شود تا برای رفع نیازهای مردم و اجتماع صرف گردد ، به این درآمدها و اموال عمومی  بیت المال گفته می شود و حکومت ی بر اساس نیازهای مردم اموال و درآمد را ج همگان می کند.

تاریخچه بیت المال: قرائن و شواهد تاریخی نشان می دهد در هر عصر و زمانی که حکومتی به ویژه حکومت الهی و ان بوجود آمده است و در آن مساله تعاون و همکاری اقتصادی مطرح بوده است و قوانینی برای رفع نیازهای آن وضع شده است . مثلا در آیه 73 سوره انبیاء خداوند می فرماید : (( ما ایشان ( اسحاق و یعقوب ) را پیشوایانی ساختیم که به امر ما هدایت می کنند و به آنها انجام کارهای نیک و ب اداشتن و دادن زکات را وحی کردیم و آنها پرستنده و مطیع ما بودند

از همان آغاز عصر حضرت آدم (ع) یک نوع تعاون مثل زکات یا ... بوده است و در نیز نخستین ی  که بیت المال را تاسیس کرد حضرت محمد (ص) بوده است . بیت المال نخست بصورت ابت در خانه آن حضرت جمع و نگهداری می شده است و هرچه وسعت تشکیلات مسلمین و قلمرو حکومت ی افزوده می شد به تدریج دایره بیت المال نیز توسعه پیدا می کرد و به دستور آن حضرت اسامی نظامیان و شرکت کنندگان در میدان جنگ در دفتر ویژه ای ثبت می شده است و هریک از مجردین یک سهم و متاهلین دو سهم مقرر شده بود و انی که عائله بیشتری داشتن سهم زیادی تعلق می گرفت و نیز افرادی را می کرد که به قبائل دیگر بروند و از حیوانات و نباتات و زراعت آنها مالیات می گرفتن و آن زمان را عصر الانطاق گویند

منابع درآمد بیت المال در : از راه زکات 2) از راه خمس 3) از راه انفاق 4) از راه جزیه 5) از راه اج.

مهمترین اصول و مبانی بیت المال: امانت بودن : امانت داری از مهمترین فضائل اخلاقی و ارزشهای انسانی است که مورد تاکید فراوان قرآن و روایات است و همه نعمت های مادی و معنوی خلق شده خداوند امانتهای الهی هستند... (برچسب: علی اکبر دارابکلایی)

حضرت علی (ع) فرمود : (الامانه تجر الرزق و الخیانه تجرالفقر. ) (1) امانت ، رزق و روزی را زیاد می کند و خیانت ، مایه فقر می شود . امانت در همه جا مطلوب است اما در اموال عمومی و بیت المال که تعلق به شخص ندارد و همگان شریکند ، بیشتر مورد تاکید قرار گرفته است چرا که این سرمایه ها تعلق به عموم دارد . حضرت علی (ع) در برابر درخواست برادرش عقیل که خواست قدری بیشتر به او سهم بدهد فرمود : عقیل ، از آهن تفتیدهایی که انسانی آن را به بازی سرخ کرده ناله مکن ، اما مرا بسوی آتشی میکشانی که خداوند جبار با شعله خشم غضبش آن را بر افروخته است . (1)

عمومی بودن : درآمدهای بیت المال به عموم مسلمانان جامعه تعلق دارد و ی حق سوء استفاده را ندارد ، فقط ولی امر مسلمانان ، مصلت هزینه بیت المال را به عهده دارد . حضرت علی (ع) به مدیران خود فرمود : نوک قلم های خود را تیز کنید و بین سطرهای نوشته فاصله نیندازید . مطالب اضافه را در نوشتن نامه به من حذف کنید و به بیان مطلب بپردازید . از زیاده گویی بپر د زیرا  بیت المال مسلمین نباید این گونه ضررها را بپذیرد . (2) عمومیت بیت المال اقتضاء می کند افرادی را که مسئولیت حکومتی دارند و امکان تصرف در اموال عمومی برای آنها فراهم است ، احتیاط و مراقبت بیشتری داشته باشند و همواره خود را در معرض آزمایش ببینند .

عد مداری : یکی از شاخصه های بیت المال ، عد اقتصادی و توزیع اموال عمومی به همگان بر اساس نیاز افراد است تا از تکاثر و رفاه زدگی جلوگیری شود . عد واژه عام است و در همه شئون زندگی انسان جاری است و همه مردم آن را دوست دارند . خداوند در قرآن به رسول خدا (ص) فرمود : بگو من به کت که خداوند نازل فرموده است ایمان دارم و شده ام در میان شما به عد رفتار کنم .(3)

وم نظارت و حسابرسی : حسابرسی و نظارت بر اموال عمومی از وظایف مدیران و  کارگزاران نظام ی است . یکی از اقدامات مهم دوره حکومت حضرت علی (ع) حسابرسی و نظارت بر دخل و ج های بیت المال بوده است . حضرت علی (ع) درنامه ای به یکی ازمدیران خود می نویسد : گویا میراث پدر و مادرت را به خانه میبری ، سبحان الله آیا به معاد ایمان نداری و از حسابرسی دقیق قیامت نمی ترسی ؟ چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا کرده ای ، درحالی که میدانی حرام میخوری و حرام می نوشی ؟ چگونه با اموال یتیمان و مستمندان و مومنان و مجاهدان برای خود کنیزان می ی و با ن ازدواج میکنی که خدا این اموال را به آنان واگذاشته و این ا را به دست ایشان امن کرده است . (4)

دقت و احتیاط در بیت المال : بیت المال ، امانتی است در دست مدیران و همگان جامعه که بایستی احتیاط لازم را در حفظ و نگهداری و مصرف آن داشته باشند . علی (ع) وقتی شنید استاندار بصره عثمان بن حنیق انصاری دعوت مهمانی ثروتمندی را پذیرفته و سر سفره وی رفته است به او نامه نوشته و فرمود : آگاه باش ، شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است ، با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید .(5)

هدف از رعایت بیت المال. فقرز : فقر از گذشته تا کنون جسم و جان آدمیان را آزار داده است . در آیات و روایات از فقر به عنوان یک پدیده شوم یاد شده است ، فقر در لغت به معنی شکاف و فاصله بین اشیاء است . رسول خدا (ص) در یکی از دعاهای خود می فرمایند : خدایا از فقر و کفر به تو پناه می برم . شخصی پرسید : آیا این دو باهم مساوی اند ؟ حضرت فرمود : آری . (1) و حضرت علی (ع) فرمود : ( الفقر الموت الاکبر ) فقر ، مرگ بزرگ است . (2) رعایت بیت المال بهترین فرصت برای از بین بردن فقر است .           

اصلاح امور : هدف دیگر رعایت بیت المال ، اصلاح امور جامعه و مردم است ، اصلاح شیوه رعایت بیت المال باعث می شود که مردم در هزینه کرد خود اصلاح کرده و رعایت چگونگی هزینه کرد زندگی را دارند . اصلاح امور در بعد اقتصادی ، و نظامی موجب ب استقلال می شود .

تامین حقوق مردم و رسیدگی به محرومان : تامین نیازهای مردم از راه رعایت بیت المال ، موجب آرامش روحی و روانی جامعه ی و دینی می شود و از تامین نیازهای مردم ، جامعه به سمت اخلاق کریمه ، استقرار عد اجتماعی در جامعه و نیز شکوفایی و استحکام حکومت دینی و ی می شود .

مصارف بیت المال در زمینه های : در امور فرهنگی،اجتماعی :(افرادی برای تعلیم قرآن و آداب ی و ترویج فرهنگ ی و ...) در امور قضائی. در امور نظامی. در امور اقتصادی

آثار خیانت در بیت المال: رسوایی در دنیا : روشن است هرگناهی یک اثر وضعی دارد هم در دنیا و هم در آ ت . وجود مبارک حضرت علی (ع) به ان تی خود فرمود : ی که امانت (( بیت المال )) الهی را خوار کند و دست به خیانت بزند ، اگر خود را پاک نکند و دست از خیانت برندارد درهای خواری و ذلت را در دنیا به روی خود گشوده است و در قیامت خوار و رسوا خواهد شد . (1)

ذلت در پیشگاه خداوند و پستی در آ ت : ازبین بردن اموال عمومی مردم در پیشگاه خداوند عذ غیر بخشش است چرا که حق الناس در آن وجود دارد و چنین افرادی در آ ت سرش ته و مورد عذاب قرار می گیرند .

بی اعتمادی : بی اعتمادی مردم از مدیران و کار گزاران حکومت ی ممکن است بخاطر خیانت در اموال عمومی باشد ، اعتماد آنها به نظام کاهش پیدا می کند و وحدت جامعه و امنیت عمومی آسیب پذیر می شود .

بی بهره در دنیا : حضرت علی (ع) به زیاد بن ه والی بصره نامه ای می نویسد و می فرماید : به خدا سوگند ، که اگر به من گزارش شود که در بیت المال ، خیانت کردی ، کم یا زیاد ، چنان برتو سخت می گیرم که کم بهره شده و در تامین هزینه زندگی عیال ، درمانی و خوار و سرگردان شوی(1)

همان غذا را بازرس ها بخورند: شهید حجت ال محمد شهاب ، قرار بود به همراه اعضای شورای ارگانهای انقل شهر برای رفع برخی مشکلات مردم به تهران سفر کنند ، با وجود اینکه هریک از نهادها وسیله ( خودرو) متعدد داشتن اما این شهید بزرگوار طوری هماهنگی کرد که همه اعضاء و خودش با یک وسیله نقلیه عمومی به تهران عزیمت کنند تا هزینه های بیهوده از بیت المال مصرف نشود . یکی از همکاران این شهید بزرگوار می گوید روزی از مرکز مهمان آمده بود به من گفتند برو از غذا برای آنها بیاور . من به وی گفتم حاج آقا اینها از مرکز آمده اند و مهمان هستند از بیرون غذای مناسب بیاورم بهتر است ، حاج آقا گفتند : شما کارت را انجام بده هر غذایی که بچه های می خورند بازرسین هم باید بخورند ، در نظام ی هیچ فرقی بین همدیگر نیست ، من از بیت المال بی مورد ج نمی کنم .(2)

راه های تحقق بیت المال: پرهیز از اسراف : اسراف در بیت المال جامعه از زشت ترین گونه های اسراف تبذیر است و بی توجهی در حفظ و مصرف صحیح بیت المال گناهی بزرگ و نابخشودنی محسوب می شود .

خود داری از استفاده شخصی : استفاده شخصی از امکانات بیت المال در به شدت نکوهش شده است . برخورد قاطع حضرت علی (ع) با طلحه و زبیر و خاموش چراغ بیت المال در مصارف شخصی ، زبان زد خاص و عام است .

پرهیز از انجام کارهای غیر اداری در وقت اداری : حقوق و مزایا و امکانات افراد کارمند و شاغل در سازمانی، به مقتضای نوع مسئولیت و یت افراد است و هرگونه کم کاری و بی کاری و اشتغال به کار شخصی در وقت اداری جایز نیست .

نمونه های اسراف و تضییع اموال بیت المال : اسراف در آب 2) اسراف در برق 3) اسراف در جنگل و مراتع 4) اسراف در خاک 5) اسراف در نان 6) اسراف وقت اداری و اشتغال به کار شخصی 7) اسراف در سایر اموال عمومی 8) غارت و ت یب اموال عمومی

لقمه حلال در سیره ی:  کوثری از فرماندهان دوران 8 سال دفاع مقدس می گوید : چند سال قبل یکی از اساتید حوزه علمیه قم برای گفتگو ی علمی و جلسه علمی و پژوهشی به دیدار حضرت آقا آمد و بعد از پایان جلسه و اقامه ظهر قرار شد آن دو بزرگوار ناهار را در معیت همدیگر میل کنند . وقتی که سفره پهن شد دو فرزند معظم انقلاب که از شاگردان این محترم بودند خواستند از روی احترام و صمیمیت سر سفره ناهار حاضر شوند تا ناهار را در محضر خود میل کنند اما ی با قاطعیت خاصی به فرزندان خود فرمود : شما اینجا ننشینید ، شما باید ناهار را با مادرتان بخورید ، به حضرت آقا گفتند که چه اشکالی دارد که فرزندان شما هم سر سفره بنشینند و ناهار بخورند ؟ در جواب این بزرگوار حضرت آقا فرمود : ناهار این سفره از بیت المال است و فقط من و شما که در جریان یک جلسه کاری گرد هم آمده ایم می توانیم از آن بخوریم و فرزندانم باید سهمیه دیگری داشته باشند .

کره محلی: شهید غلامرضا شریفی نیا در رعایت بیت المال دقت زیادی داشت .وی در یکی از خاطرات خود می گفت: وقتی رزمندگان غذای خودشان را میخوردند ، مقداری غذا اضافه می آمد و چون باقیمانده روی سفره را جمع می د آنها را به دور می ریختند ، یک روز بعد از صبحانه مقدار زیادی کره باقیمانده روی سفره را جمع و آنها را به شکل کره محلی درآوردم و توی یک ظرف گذاشتم و رزمندگان همه خوشحال بودند که کره محلی دارند و با ذوق و شوق زیاد صبحانه خوردند . (1)

فصل چهاردهم : خمس...بقیه در پست آینده



مشاهده متن کامل ...
مباهله» از دیدگاه اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت ت
درخواست حذف اطلاعات

 

تفسیر آیه«مباهله» از دیدگاه اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت
تفسیر آیه«مباهله» از دیدگاه اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت

 

چکیده

آیه «مباهله» (آل عمران:61) از مهم‌ترین ادله قرآنی، در خصوص فضیلت و برتری اهل بیت(ع) محسوب می‌گردد. مفسران و دانشمندان مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت در طول تاریخ درباره این آیه بحثهای مختلفی را انجام داده‌اند. در این مقاله با توجه به اهمیت موضوع، آیه «مباهله» را به صورت تطبیقی از دیدگاه فریقین بررسی و به شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط پاسخ داده شده است.
نکته حائز اهمیت این است که از ظاهر آیه «مباهله» نمی‌توان برای ولایت و ی اهل بیت (ع) استفاده نمود؛ چون ظاهر این آیه شریفه صرفاً فضیلت و برتری اهل بیت(ع) را بیان می‌کند، ولی با توجه به معنا و مفهوم آیه و مقایسه مصادیق آن با دیگران، می‌توان از آن برای ولایت و ی اهل بیت(ع) نیز استفاده‌هایی کرد.
واژه‌های کلیدی: آیه مباهله، تفسیر تطبیقی، اهل بیت(ع)، اهل سنت، روایات، مفسران.

بخش اول: تفسیر و تبیین اجمالی آیه مباهله

آیه مباهله، آیه 61 از سوره مبارکه آل عمران است که دارای دویست آیه است و از سوره‌های مدنی به حساب می‌آید. در این سوره مبارکه از معارف بلند ی، دستورهای جاوید دینی و برخی سرگذشتها سخن به میان آمده است. خداوند متعال در آیه مباهله چنین می‌فرماید:
ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فی . الحق من ربک فلاتکن من الممترین. فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛1
«همانا مثل عیسی در نزد خدا، همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد ]بنابراین ولادت بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست[. اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردیدکنندگان مباش. هرگاه بعد از علم و دانشی که ]درباره عیسی [ به تو رسیده، باز انی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما ن خویش را دعوت نماییم، شما هم ن خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن‌گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ‌گویان قرار دهیم.
همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، در این آیه، سخن از «مباهله» می‌رود که تبیین و توضیح این کلمه بسیار مناسب و ضروری است.

نگاهی به معنای مباهله

«مباهله» واژه‌ای عربی است و معنای آن رها و قید و بندی را از چیزی برداشتن است. یکی از معانی آن به حال خود گذاشتن حیوان مادّه و نبستن اوست تا بدین وسیله نوزادش بتواند به راحتی شیر بنوشد. در زبان عربی به این حیوان مادّه «باهل» گفته می‌شود.2 همچنین این کلمه به معنای لعنت نیز آمده است.3 امّا این واژه در اصطلاح به معنای نفرین دو نفر یا دو گروه به یکدیگر است؛ به‌گونه‌ای که افرادی که با هم درباره یک مسئله مهم دینی، مذهبی و... با یکدیگر گفت‌وگو و اختلاف دارند، در یک جا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع کنند و از خداوند بخواهند که فرد دروغگو یا ظالم را رسوا سازد و یا بر او عذ نازل فرماید.

شأن نزول آیه مباهله

روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله متعدد و کمی متفاوت است که در اینجا به نقل یکی از آنها اکتفا می‌کنیم:
هیأتی از یان منطقه نجران در شهر مدینه، خدمت (صلی الله علیه واله) رسیدند و چنین گفتند: آیا فرزندی را که بدون پدر به دنیا آمده باشد، دیده‌اید؟ خداوند متعال در جواب سؤال آنها، آیه 59 (ان مثل عیسی عندالله...) از سوره آل عمران را نازل فرمود و به آنها اعلام کرد که عیسی(ع) همانند حضرت آدم(ع) است که بدون پدر و مادر به وجود آمد. وقتی که هیأت ی بر جهل و ادعای خود اصرار ورزیدند، (صلی الله علیه واله) بر اساس دستور الهی آنها را به مباهله فراخواند. آنها تا فردای آن روز از (صلی الله علیه واله) مهلت درخواستند. اسقف اعظم بزرگ هیأت ی به آنها چنین گفت: شما فردا به محمد (صلی الله علیه و اله) نگاه کنید. اگر برای مباهله با فرزندان و اهل خود آمد، از مباهله با او بترسید و اگر با اصحاب خود آمد، با او مباهله کنید، زیرا در این صورت چیزی در بساط ندارند.
فردای آن روز اکرم(صلی الله علیه و اله) همراه علی‌بن‌ ‌طالب، حسن و حسین و فاطمه آمد. آن حضرت(صلی الله علیه و اله) دست علی‌بن‌ ‌طالب را گرفته بود، حسن و حسین در پیش روی او راه می‌رفتند و حضرت فاطمه پشت سر آن حضرت(صلی الله علیه و اله) بود.
هیأت ی نیز در حالی آمدند، که اسقف اعظم آنها پیشاپیششان بود. هنگامی که او (ص) را با آن چند نفر دید، درباره آنها سؤال کرد به او گفتند که این پسر عمو و داماد او و محبوبترین مردم نزد اوست و این دو پسر، فرزندان دختری او، از علی(علیه السلام) هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه(علیها السلام) است که عزیزترین مردم نزد او و نزدیک‌ترین افراد به قلب اوست....
در این هنگام هیأت ی از مباهله امتناع ورزید و اسقف اعظم یان به (صلی الله علیه و اله) گفت: یا اباالقاسم! ما با تو مباهله نمی‌کنیم، بلکه مصالحه می‌کنیم. (صلی الله علیه و اله) نیز با آنها بر پرداخت جزیه مصالحه نمود.4
در روایتی آمده است که اسقف آنها گفت: «من صورتهایی را می‌بینم که اگر از خدا تقاضا کنند که کوهها را از جا برکند، چنین خواهد کرد. هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و یک ی تا روز قیامت بر روی زمین باقی نخواهد ماند.»5 همچنین در روایت دیگری آمده است که (صلی الله علیه و اله) پس از امتناع هیأت ی از مباهله و رضایت دادن آنها به پرداخت جزیه چنین فرمود: «قسم به خ که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها با ما مباهله می‌ د، وادی آتش بر روی آنها می‌بارید.»6

بخش دوم: آیه مباهله از دیدگاه روایات فریقین

اگر به منابع حدیثی و تفسیری مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت نگاه کنیم، خواهیم دید که درباره آیه شریفه مباهله، روایات بسیاری از (صلی الله علیه و اله)، اهل بیت(ع) و اصحاب و تابعین نقل شده است.
در اینجا قبل از ذکر نمونه‌هایی از این روایات، نگاهی گذرا به منابع فریقین می‌کنیم و قسمتی از منابع متعدد این روایات را ارائه می‌دهیم:
1. صحیح مسلم، مسلم نیشابوری(متوفای 261ق)، ص 1042، ح 32(کتاب الفضائل باب فضائل علی‌بن‌ ‌طالب).
2. الجامع الصحیح(سنن ترمذی)، ابوعیسی محمد‌بن‌عیسی ترمذی(209ـ297ق)، ج 5، ص 225، ح 2999.
3. اسباب النزول، واحدی نیشابوری(متوفای 468ق)، ص 90ـ91.
4. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری(متوفای 405ق)، ج 3، ص 150.
5. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، محمد‌بن‌جریر طبری(متوفای 310ق) ج 3، ص 300ـ301، جزء 3.
6. تفسیر القرآن العظیم، ابن ‌حاتم(متوفای 327ق)، ج 2، ص 667ـ668، احادیث 3616ـ3619.
7. تفسیر القرآن العظیم، ابن‌کثیر دمشقی(متوفای 774ق)، ج 1، ص 379.
8ـ الدر المنثور فی فسیر المأثور، جلال‌الدین سیوطی(متوفای 911ق)، ج 2، ص 231ـ233.
9. تفسیر الکشاف، جارالله زمخشری(متوفای 538ق)، ج 1، ص 368ـ370.
10. الجامع الاحکام القرآن، قرطبی(متوفای 671ق)، ج 3، ص 104( چاپ مصر، 1936م).
11. تفسیر السمرقندی، نصربن‌محمد سمرقندی(متوفای 375ق)، ج 1، ص 274ـ275.
12. تفسیر الف الرازی، ف رازی( 544ـ604ق)، ج 8، ص 88ـ89.
13. تفسیر البیضاوی، عبدالله‌بن‌عمربیضاوی(متوفای 791ق)، ج 1، ص 163.
14. المسند، احمدبن‌حنبل، ج 1، ص 185، چاپ مصر.
15. دلائل النبوة، حافظ ابونعیم اصفهانی، ص 297.
16. جامع الاصول، ابن‌اثیر، ج 9، ص 470، السنة المحمدیة، مصر.
17. تذکرة الخواص، ابن‌جوزی، ص 17.
18. تفسیر روح المعانی، آلوسی، ج 3، ص 167، منیریه، مصر.
19. تفسیر الجواهر، شیخ طنطاوی، ج 2، ص 120، چاپ مصر.
20. الاصابة، احمدبن‌حجرعسقلانی، ج 2، ص 503، چاپ مصر.
21. تفسیر العیاشی، ابونصر محمدبن‌مسعود‌بن عیاش‌سمرقندی، ج 1، ص 175ـ177، احادیث 54،57،58 و 59.
22. تفسیر فرات الکوفی، ص 85ـ90، ح 61.
23. الامالی، شیخ طوسی(385ـ460ق)، ص 307، ح 616.
24. بیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی(385ـ460ق)، ج 2، ص 484.
25. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، شیخ طبرسی(متوفای 548ق)، ج 2، ص 762ـ763.
26. البرهان فی تفسیر القرآن، سیدبحرانی(متوفای 1091ق)، ج 2، ص 49ـ50، ح 9،12،13، و14.
27. تفسیر نورالثقلین، حویزی(متوفای 1112ق) ج 1، ص 349، ح 163.
28. تفسیر ابوالفتوح رازی(متوفای 554ق)، ج 4، ص 360ـ361.
شایان ذکر است که قاضی نور الله شوشتری در کتاب احقاق الحق حدوداً شصت نفر از بزرگان (مفسران، محدثان و…) اهل سنت را نام می‌برد که به اختصاص آیه مباهله به اهل بیت(ع) تصریح نموده‌اند.
اکنون پس از آشنایی اجمالی با قسمتی از منابع روایات مربوط به آیه مباهله، با مراجعه به تعدادی از منابع تفسیری و حدیثی مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت، نمونه‌هایی از احادیث و روایات را ذکر می‌کنیم و در پایان به جمع‌بندی و نتیجه‌گیری از روایات خواهیم پرداخت.

الف. منابع مذهب اهل بیت(علیهم السلام)

1. «قال علی(علیه السلام)... لما نزلت هذه الایة «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم...» اخذ بید علی و فاطمه و ابنیهما(ع)، فقال رجل من النصاری(الیهود): لاتفعلوا فتحیبکم عنت...7؛ علی(ع) فرمود:... هنگامی که آیه مباهله نازل شد، (صلی الله علیه و اله) دست علی،‌فاطمه و دو پسر او(ع) را گرفت و برای مباهله آمد. که در این هنگام مردی از یان ( و یا مردی از یهود) گفت: (با اینها مباهله) نکنید که به مشقت گرفتار می‌شوید.»
2. صادق(علیه السلام) نقل می‌کند که از المؤمنین، علی(ع) درباره فضایلش سؤال شد. آن حضرت(ع)، قسمتی از فضایل خود را برای آنها بازگو نمود. گفتند: (یا علی!) باز هم بگو. آن حضرت فرمود: «نزد (ص) دو نفر از احبار نصارا از اهل نجران آمدند و درباره عیسی(ع) به مباحثه پرداختند. خداوند متعال هم آیات مباهله را نازل فرمود. پس از این (صلی الله علیه و اله) دست علی(من)، حسن و حسین و فاطمه را گرفت و کف دست خود را به سوی آسمان گشود و آنها را به مباهله فراخواند.»8
3. «عن جعفر(ع) فی قوله «ابنائنا وابنائکم»(یعنی) الحسن و الحسین، «انفسنا و انفسکم» رسول الله(ص) و علی(ع). «و نسائنا و نسائکم» فاطمه ا هراء(س)؛9 باقر(ع) درباره آیه مباهله فرمود: منظور از «پسران ما...» حسن و حسین و منظور از «خودمان...»، خدا(ص) و علی(ع) و منظور از « نمان...»، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است.»
4. حضرت رضا(علیه السلام) در یک مجلس علمی که مأمون عباسی آن را در کاخ خود برگزار نموده بود، چنین فرمود: «خداوند، بندگان پاک خود را در آیة مباهله مشخص ساخته و به ش دستور ]انجام مباهله با یان نجران[ داده است.... به دنبال نزول آیه، (صلی الله علیه و اله)، علی و فاطمه، حسن و حسین(ع) را با خود به مباهله برد.... این مزیتی است که هیچ در آن بر اهل بیت(ع) پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن هیچ از آن برخوردار نبوده است.»10
5. عامربن‌سعدبن‌ ‌وقاص از پدرش(سعدبن‌ ‌وقاص) نقل می‌کند که روزی معاویه به وی گفت: چه چیز مانع می‌شود که ابوتراب(علی‌بن‌ ‌طالب) را سبّ کنی؟ سعد‌بن‌وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که در او دیده‌ام و یکی از آنها چنین است: «لما نزلت آیة المباهلة (تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم...) اخذ رسول الله(ص) بید علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) قال: هؤلاء اهلی؛11 هنگامی که آیة مباهله نازل شد... خدا(ص) دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفت و چنین گفت: اینان اهل بیت من هستند.»
6ـ عن سعد‌بن‌ابن‌وقاص قال...لما نزلت هذه الایة «ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله(صلی الله علیه و اله) علیا و فاطمة و حسنا و حسینا(ع) و قال: اللهم هؤلاء اهلی؛12 سعد‌بن‌ ‌وقاص می‌گوید: هنگامی که این آیه ]مباهله [... نازل شد، خدا(صلی الله علیه و اله) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را فراخواند و گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»

ب. منابع مذهب اهل سنت

1. «قال جابر: و فیهم نزلت «ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم» قال جابر: «انفسنا و انفسکم» رسول الله(ص) و علی‌بن‌ ‌طالب و «ابنائنا» الحسن و الحسین و «نسائنا» فاطمة؛13 جابر می‌گوید: ]این آیه مباهله[ درباره آنها ]اهل بیت[ نازل شده است… منظور از «خودمان» رسول خدا و علی‌بن‌ ‌طالب است، منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از « ن ما» فاطمه است.»
2. «عن زیدبن‌علی فی قوله:«تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم...» الآیة، قال: کان النبی(ص) و علی و فاطمة و الحسن و الحسین؛14 از زید‌بن‌علی نقل شده است که درباره آیه مباهله گفت: آنان (ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین بودند.»
3. «عن السدی «فمن حاجک فیه من بعد ماجائک من العلم...الایة» فأخذ یعنی النبی(ص) بید الحسن و الحسین و فاطمة و قال لعلی اتبعنا، ف ج معهم. فلم‌ی ج یومئذ النصاری و قالوا: انا نخاف ان ی هذا النبی(ص) و لیس دعوة النبی کغیرها، فتخلفوا عنه یومئذ. فقال النبی(ص): لو جوا لاحترقوا فصالحوه علی صلح...؛15 سدی نقل می‌کند: هنگامی که آیه مباهله نازل شد، خدا(ص) دست حسن و حسین و فاطمه را گرفت و به علی فرمود که به دنبال آنها بیاید و بدین وسیله جهت مباهله آماده شدند، ولی یان حاضر به مباهله نشدند و گفتند: ما می‌ترسیم که این همان خدا باشد و دعای مانند دعای دیگران نیست. بدین جهت در آن روز از مباهله امتناع ورزیدند. خدا(ص) فرمود: اگر آنها مباهله می‌ د، می‌سوختند. بنابراین خدا(ص) با آنها مصالحه نمود... .»
4. عامربن‌سعدبن‌ ‌وقاص از پدرش نقل می‌کند که روزی معاویة‌بن‌ ‌سفیان به وی گفت: چرا ابوتراب(علی‌بن‌ ‌طالب) را سبّ می‌کنی؟ سعدبن‌ ‌وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که خدا درباره وی فرموده است... ]و یکی از آنها چنین است[:
«و لما نزلت هذه الآیة «فقل ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله(ص) علیا و فاطمه و حسنا و حسینا، فقال: اللهم هؤلاء اهلی؛16 هنگامی که آیه مباهله نازل شد، خدا(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین را فراخواند و سپس گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»
حاکم نیشابوری(متوفای 405ق) پس از نقل این روایت چنین می‌نویسد: «هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم ی جاه؛17 این حدیث بر اساس شرط]صحت و پذیرش حدیث[ بخاری و مسلم، صحیح است، ولی آن دو این روایت را نقل نکرده‌اند.»
5. جابربن‌عبدالله نقل می‌کند که هیأتی از اهل نجران پیش (ص) آمدند و با آن حضرت(ص) به گفت‌وگو پرداختند. (ص) آنها را به مباهله(ملاعنه) دعوت نمود و قرار گذاشتند که فردای آن روز مباهله کنند. فردای آن روز، خدا(ص) دست علی، فاطمه، حسن و حسین را گرفت و آنها را به مباهله فراخواند، ولی آنها از انجام مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند. (ص) پس از آن فرمود: «قسم به خ که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها مباهله می‌ د، بر روی آنها یک وادی آتش می‌بارید.»18
6. «قال الشعبی: «ابنائنا» الحسن و الحسین «و نسائنا» فاطمة، «و انفسنا» علی‌بن‌ ‌طالب؛19 شعبی می‌گوید: منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از « ن ما» فاطمه و منظور از «خودمان» علی‌بن‌ ‌طالب است.»

بررسی و جمع بندی روایات

آنچه می‌توان به طور کلی از روایات و احادیث فوق به دست آورد، شامل مطالب ذیل است:
1. آیة مباهله در درجة نخست، به طور روشن بر فضیلت و برتری پنج تن آل عبا (ع) ـ ، علی، فاطمه زهرا، حسن و حسین ـ دل دارد.
2. آیة مباهله مختص به پنج تن مقدس است و این از ظاهر آیة شریفه و روایات فریقین به دست می‌آید.
3. علی(ع)، فاطمه زهرا(س)، حسن(ع) و حسین(ع)، در نزد (ص) شأن و منزلت بسیار ویژه‌ای داشتند.
4. طبق این روایات، گرامی (ص) هنگام آوردن عزیزترین افراد خود، آنها را اهل بیت(ع) خود نامیده است که این هم در درجة نخست به معنای اصطلاح قرآنی و حدیثی «اهل بیت» مربوط می‌شود.
5. احتجاج خود ان(ع) و نیز برخی از اصحاب اکرم(ص) به آیة مباهله برای اثبات برتری اهل بیت(ع)، قرینة محکمی بر وقوع این حادثه است و نیز بر اختصاص آن به اهل بیت(ع) تأکید می‌ورزد.

بخش سوم: آیة مباهله از دیدگاه مفسران فریقین

پس از تبیین و تفسیر اجمالی آیة مباهله و بررسی آن از دیدگاه احادیث و روایات فریقین، در این بخش با رعایت اختصار، این آیه را از دیدگاه تعدادی از مفسران مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت بررسی می‌کنیم و سپس بر جمع‌بندی دیدگاهها می‌پردازیم.
آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل بیت(علیهم السلام)
1. شیخ طوسی(385ـ460ق) در تفسیر خود و در ذیل همین آیة شریفه می‌نویسد: «هنگامی که این آیه نازل شد، (ص)، دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفت و سپس یان(نجران) را به مباهله فراخواند، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و با ذلت به جزیه دادن رضایت دادند… حتی برخی از آنها گفتند: اگر با اینها مباهله کنیم، تا روز قیامت هیچ مرد و زن ی باقی نمی‌ماند.»20
2. شیخ طبرسی(متوفای 548ق) در ذیل همین آیه می‌نویسد: «این آیه، درباره هیأت ی نجران نازل شده است که از (ص) دربارة حضرت عیسی ـ تولد یافتن او بدون پدرـ سؤال نمودند و چون جواب (ص) را نپذیرفتند، آنها را به مباهله فراخواند و فردای آن روز همراه علی‌بن‌ ‌طالب، حسن، حسین و فاطمه آمد... ولی آنها از مباهله سرباز زدند و به جزیه دادن راضی شدند.»21
3. شیخ ابوالفتوح رازی(متوفای 554ق) در تفسیر خود، ضمن بیان مفصل شأن نزول آیة مباهله، می‌نویسد: «... پس از نزول این آیه، هنگام مباهله همراه علی، حسن و حسین و فاطمه آمد و آمادة مباهله شدند، اما یان نجران ترسیدند و از مباهله عذر آوردند.»22
4. سید فضل الله(مفسر معاصر) در تفسیر خود، ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله ـ مباحثه بین یان نجران و و دعوت آنها به مباهله ـ می‌نویسد: « (ص) فردای آن روز همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و آمادة مباهله شد، ولی آنها با دیدن (ص) و اهل بیت آن حضرت از مباهله عذر خواستند و با قبول پرداخت جزیه برگشتند.»23
5. شیخ ناصر مکارم (مفسر معاصر) نیز در تفسیر خود ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله می‌نویسد: «... برای مباهله با یان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورده بود.»24

آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل سنت

1. محمدبن‌جریر طبری(متوفای 310ق) در تفسر معروف خود ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله می‌نویسد: « (ص) جهت مباهله با یان نجران، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با مصالحه نمودند و راضی به پرداخت جزیه شدند.»25
2. نصربن‌محمد سمرقندی(متوفای 375ق) در تفسیر خود می‌نویسد: « (ص) آنها ] یان نجران[ را به مباهله دعوت نمود و جهت مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد، ولی آنها از انجام مباهله سرباز زدند. در این هنگام (ص) به آنها فرمود: یا بیاورید و یا جزیه بدهید. آنها به پرداخت جزیه رضایت دادند و برگشتند. (ص) فرمود: اگر آنها مباهله می‌ د، همگی هلاک می‌شدند، حتی گنجشکهای نشسته بر دیوارهایشان.»26
3. ف رازی(544ـ604ق) در تفسیر خود پس از بیان توضیحات لازم می‌نویسد: « (ص) ـ پس از اصرار یان نجران بر جهل خود ـ آنها را به مباهله فراخواند و برای مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و به آنها فرمود: هرگاه من دعا ، شما آمین بگویید. اسقف نجران گفت: ای یان! من صورتهایی را می‌بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند، ]کوهها[ از جای خود کنده می‌شوند. با آنها مباهله نکنید؛ زیرا هلاک می‌شوید و در روی زمین تا روز قیامت هیچ نصرانی باقی نمی‌ماند. آنها سپس به پرداخت جزیه راضی شدند و (صلی الله علیه واله) فرمود: اگر آنها مباهله می‌ د، تبدیل به میمون و خوک می‌شدند... و خداوند نجران و اهل آن را ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه‌های درختانشان را ـ هلاک می‌نمود.»
ف رازی در ادامه می‌افزاید: «و روی انه علیه السلام لما ج فی المرط الاسود فجاء الحسن(ع) فأدخله ثم جاء الحسین(علیه السلام) فادخله، ثم فاطمه، ثم علی(علیه السلام)، ثم قال: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً. روایت شده است که (صلی الله علیه و اله) با یک عبای پشمی سیاه رنگ از منزل خارج شد، حسن(علیه السلام) آمد و آن را داخل عبای خود نمود و سپس حسین(ع) آمد، او را نیز در زیر عبای خود قرار داد، سپس علی و فاطمه(ع) آمدند و سپس آن حضرت(ص) فرمود:«خدا فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.»
ف رازی پس از نقل این روایت چنین می‌نویسد: «واعلم ان هذه الروایة کالمتفق علی صحتها بین اهل فسیر و الحدیث؛27 «بدان که در مورد صحت این روایت بین مفسران و محدثان اتفاق نظر وجود دارد.»
4. ابوالفدا اسماعیل‌بن‌کثیر دمشقی(متوفای 774ق) در تفسیر خود می‌نویسد: عده‌ای از یان نجران حضور (صلی الله علیه و اله) آمدند و با آن حضرت(ص) درباره عیسی(ع) احتجاج د...هنگامی که (ص) آنها را به مباهله فراخواند، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) آمد، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند.»28
5. عبدالله‌بن‌عمر بیضاوی(متوفای 791ق) نیز در تفسیر خود ذیل آیه مباهله چنین می‌نویسد: « (ص) برای مباهله با یان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورد و به آنها فرمود: هنگامی که من دعا ، شما آمین بگویید. اسقف آنها گفت: ای یان، من صورتهایی را می‌بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند،]کوهها [ از جای خود کنده می‌شوند. با آنها مباهله نکنید که هلاک می‌شوید. سپس آنان به پرداخت جزیه راضی شدند. (ص) فرمود: قسم به خ که جانم در دست اوست، اگر مباهله می‌ د، تبدیل به میمون و خوک می‌شدند... نجران و اهل آن ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه‌های درختانشان نیز ـ از بین می‌رفتند.»
بیضاوی در ادامه چنین می‌گوید: «و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛29 این ]حادثه و روایت[ دلیلی بر نبوت ] [ و دلیلی بر برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت است که همراه او ]به مباهله [ آمده بودند.»

بررسی و جمع‌بندی دیدگاهها

جمع‌بندی ما از دیدگاههای مفسران اهل بیت(ع) و اهل سنت چنین است:
1. مفسران مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت، همگی مصادیق آیة مباهله را (صلی الله علیه و اله) علی‌بن‌ ‌طالب(علیه السلام)، فاطمه زهرا، حسن و حسین(علیه السلام) می‌دانند و هیچ یک از آنها شخص دیگری را در این امر با آنها شریک نمی‌پندارند.
2. مفسران فریقین در بیان دیدگاه خود، دربارة آیة مباهله، به روایات و احادیث مربوط تکیه کرده و تقریباً بر اساس روایات و احادیث، دیدگاه خود را بیان نموده‌اند.
3. برخی از آنها(عبدالله‌بن‌عمر بیضاوی) آیة مباهله را دلیل بر فضیلت و برتری اهل بیت(ع) معرفی نموده و به این مسئله تصریح کرده‌اند.
بخش چهارم: نقد و بررسی شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط به آیه مباهله
آنچه در سه بخش گذشته دربارة آن بحث شد، شامل مطالبی بود که بر اختصاص آیه مباهله به پنج تن آل عبا(ع) تأکید می‌کرد. با وجود این، دربارة آیة مباهله نیز چند سؤال و شبهه مطرح شده است که در این بخش به نقد و بررسی آنها خواهیم پرداخت.
1. آیة مباهله و تعبیر جمع
یکی از مهم‌ترین سؤالات مطرح شده دربارة آیة مباهله، تعبیر جمع در این آیه شریفه و عدم مطابقت آن با احادیث و روایات موجود در منابع فریقین است که در آنها مصادیق این آیه افراد معیّن ـ نه جمع ـ معرفی می‌شوند. طبق احادیث و روایات موجود در منابع فریقین، منظور از «ابناءنا» ـ پسران ما ـ حسن و حسین، منظور از «نسائنا» ـ ن خویش ـ فاطمه زهرا(س) و منظور از «انفسنا» ـ نفوس خود ـ (ص) و علی(ع) است.30 از طرف دیگر طبق بیان محمدرشیدرضا(1865ـ1935م)، در زبان عربی کلمه «نسائنا» ـ ن ما ـ بر دختر شخص و نیز «انفسنا» ـ نفوس ما ـ بر یک نفر ( علی) اطلاق نمی‌شود.31

نقد و بررسی

در پاسخ به این سؤال مطرح شده باید بگوییم:
1. عظیم الشأن (ص) مبیّن و مفسر آیات نورانی قرآن کریم است. خداوند متعال در همین خصوص می‌فرماید: «وانزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون؛32 ما این ذکر ]قرآن[ را بر تو نازل کردیم تا آنچه را به سوی مردم نازل شده است، برای آنها روشن سازی و شاید شه کنند.» بنابراین بر امت ی فرض است که (صلی الله علیه و اله) را مفسر و مبیّن حقیقی قرآن کریم بدانند و بیانات آن حضرت(ص) را در این‌باره بدون چون و چرا بپذیرند.
2. بر اساس روایات و احادیث صحیح و مورد قبول مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت، پس از نزول آیه مباهله، (صلی الله علیه و اله) جهت انجام مباهله با هیأت ی نجران، علی‌بن‌ ‌طالب(ع)، فاطمه زهرا(س)، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورده و آنها را اهل بیت خود معرفی نموده است.33 به همراه آوردن این اشخاص در واقع نوعی تفسیر و تبیین کلمات به کار رفته در این آیة مباهله(ابنائنا، نسائنا، و انفسنا) است و اگر ی در این خصوص اعتراضی داشته باشد، در واقع به شخص اکرم(صلی الله علیه و اله) اعتراض می‌کند.
3. قرآن کریم مملو از چنین مواردی است که در آنها به جای یک فرد ضمیر یا جمع به کار رفته است که در اینجا به دو مورد آن اشاره می‌کنیم:
الف. سوره آل عمران، آیه 173
«الذین قال لهم الناس قدجمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا الله و نعم ال ؛ اینها (مومنان واقعی) انی بودند که (بعضی از) مردم به آنان گفتند: مردم]لشکر دشمن [ برای ]حمله به[ شما اجتماع کرده‌اند. از آنها بترسید، اما این سخن برایمان آنها افزود و گفتند: «خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست.» براساس دیدگاه عده‌ای از مفسران، قائل این سخن نعیم بن مسعود الاشجعی بود که وی به دستور ابوسفیان، قصد ترساندن مسلمانان از مشرکان را داشت.34
ب. سوره آل عمران، آیه 181
«لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء...؛ همانا خداوند سخن آنها را که گفتند: خدا فقیر است و ما بی‌نیازیم، شنید.» بر اساس اعتراف عده‌ای از مفسران فریقین، قائل این سخن بی‌اساس، حیّ‌بن‌احطب و یا غنحاص]از یهودیان [ بوده است.35
اگر به آیات نورانی قرآن کریم و شأن نزول آنها توجه بیشتری کنیم، روشن خواهد شد که در موارد متعددی، به جای یک فرد از ضمیر و یا صیغة جمع استفاده شده است که همة اینها نشانة بی‌اساس بودن سؤال مورد بحث است.
2. آیة مباهله و سن کم حسن و حسین(علیهما السلام)
یکی دیگر از سؤالات و شبهات مطرح شده دربارة آیة مباهله و روایات مربوط به آن، این است که می‌گویند: حسن و حسین(ع) هنگام نزول آیة مباهله، غیربالغ و غیرمستحق برای ثواب بوده‌اند و اگر آن دو غیرمستحق برای ثواب باشند، افضل الصحابه(برترین اصحاب) به حساب نمی‌آیند.»36

نقد و بررسی

در پاسخ این شبهه باید بگوییم:
1. با اینکه حسن و حسین(ع) هنگام نزول آیة مباهله سن کمتری داشتند، نباید فراموش کرد که انتخاب آن دو برای مباهله بر اساس روایات متعدد و صحیح فریقین توسط اکرم(صلی الله علیه و اله) انجام گرفته است و اگر اشخاص دیگری برتر و افضل از آنها وجود داشتند، حتماً (صلی الله علیه و اله) به جای آن دو، همان افراد را همراه خود به مباهله می‌آوردند. بنابراین، صرف آوردن این دو برای مباهله، به طور روشن بر برتری و افضل بودن آنها دل دارد و کم بودن سن آنها در این‌باره مشکلی ایجاد نمی‌کند. البته برتری آنها پس از (صلی الله علیه و اله) و علی‌بن‌ ‌طالب(ع) است.
2. نباید فراموش کرد که برتری و افضلیت، همواره با رسیدن فرد به مرتبة بلوغ و ازدیاد سن نیست و گاه اشخاص مقدسی در سن بسیار کم به مقامات بزرگ الهی رسیده‌اند که با مراجعه به آیات نورانی قرآن کریم، دو مورد از آنها را ذکر می‌کنیم:
الف. حضرت یحیی(ع)
«یا یحیی خذ الکتاب بقوة و ءاتیناه الحکم صبیاً؛37 ]ما پس از تولد یحیی به او گفتیم[: ای یحیی!‌ کتاب ]الهی[ را با قوّت بگیر ]و به آن عمل کن[ و ما ]حکمت و ی را[ در سن کودکی به وی دادیم.»
بر اساس بیان نصربن‌محمد سمرقندی(متوفای 375ق) و مفسر معروف، ف رازی(544ـ604ق)، منظور از «حکم» در این آیه شریفه، ی، شه و خیر و برکت است.38 همچنین مرحوم شیخ طبرسی(متوفای 548ق) در ذیل همین آیه، از عبدالله‌بن‌عباس روایتی نقل می‌کند که بر اساس آن، حضرت یحیی(ع) در سه سالگی به مقام ی رسیده است.39
ب. حضرت عیسی (ع)
«قال انی عبدالله ءاتانی الکتاب و جعلنی نبیاً؛40 ]عیسی در گهواره به سخن آمد و چنین[ گفت: همانا من بندة خدا هستم و خداوند به من کتاب ]انجیل[ داده و مرا قرار داده است.»
شیخ کلینی(متوفای 329ق) در کتاب الکافی از باقر(علیه السلام) نقل می‌کند که آن حضرت(ع) فرمود: «کان یومئذ نبیاً حجة الله غیر مرسل...؛ حضرت عیسی(ع) در آن هنگام یک الهی غیر مرسل(و) حجت الهی بود.» آن حضرت(ع) در ادامه می‌فرماید: «فلما بلغ عیسی(ع) سبع سنین تکلم بالنبوة و الرسالة حین اوحی الله تعالی الیه...؛41 وقتی حضرت عیسی(ع) به هفت سالگی رسید، بر اساس وحی الهی نازل شده بر او، از نبوت و رس خود خبر داد... .»
همان‌گونه که از آیات و روایات مذکور به دست می‌آید، رسیدن به یک مقام و فضیلت الهی و به ویژه مقام نبوت و رس ، حتماً مبتنی بر رسیدن آن شخص به حد تکلیف و بلوغ نیست. بنابراین برتری و افضلیت حسن(ع) در سن کودکی، امری عادی به حساب می‌آید؛ چون این مسئله کمتر از مقام نبوت و رس است که حتی در سن سه و هفت سالگی و حتی در گهواره، به برخی از ان الهی داده شده است. آنچه در این مورد ضرورت دارد، معرفت، عقل و طاعت الهی و اقرار به رس و نبوت (ص) است که این ویژگیها نیز بدون شک در حسن و حسین(ع) وجود داشته است.
بنابراین آمدن حسن(ع) و حسین(ع) برای مباهله، دلیل روشنی بر افضلیت و برتری آن دو پس از (ص) و علی‌بن‌ ‌طالب(ع) در میان امت ی و نیز دلیلی بر برتری و افضلیت آنها بر اصحاب دیگر (ص) ـ البته بعد از پدرشان علی (ع) ـ به حساب می‌آید و کم بودن سن آنها در این‌باره هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کند.
3. آیة مباهله و ادعای جعل و نشر احادیث
یکی دیگر از شبهات مهم در خصوص آیة مباهله و روایات مربوط به آن، ادعای ساختگی بودن احادیث و روایات مربوط به آن است.
محمد رشیدرضا(1865ـ1935م) در همین خصوص چنین می‌نویسد:
و مصادر هذه الروایات الشیعة و مقصدهم منها معروف و قداجتهدوا فی ترویجها مااستطاعوا حتی راجت علی کثیر من اهل السنة...؛42 مصادر این روایات مربوط به شیعه است و منظور و مقصود آنها نیز معلوم است. آنها در ترویج این روایات به اندازة توان خود کوشش نمودند و بدین وسیله این روایات در میان بسیاری از اهل سنت رایج گشته است.

نقد و بررسی

در پاسخ به این شبهة بسیار سست و غیرعلمی، ذکر مطالب ذیل را مناسب و کافی می‌بینیم:
1. همان‌گونه که در ابتدای این بحث(بخش دوم) گذشت، روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله، در منابع متعدد برادران اهل سنت موجود است.
همچنین علاوه بر منابع متعدد برادران اهل سنت، در تعداد قابل توجهی از منابع تفسیری، حدیثی و کلامی مذهب اهل بیت(ع) نیز امثال این روایات با طرق مختلف نقل و ثبت شده است که قسمتی از آنها را در بخش دوم ملاحظه کردید. 2. ادعای مزبور به سبب نداشتن دلیل علمی و منطقی، قابل قبول نیست و در عین حال برای مذهب اهل سنت، بسیار خطرناک به نظر می‌رسد؛ چون اگر روایات مربوط به آیة مباهله به وسیلة پیروان مذهب اهل بیت(ع) در کتب حدیثی و تفسیری معتبر اهل سنت مانند صحیح مسلم، سنن ترمذی، مستدرک علی الصحیحین و تفاسیر طبری، سمرقندی، ف رازی و ابن‌کثیر دمشقی، وارد شده باشد، آن وقت باید در مورد سایر احادیث و روایات موجود در آنها نیز چنین ادعایی به عمل آید که در این حال، این احادیث و روایات برای خوانندة خود یقین و اعتماد نمی‌آورند، اما چنین ادعایی تنها در مورد احادیث و روایات مربوط به برتری و فضیلت اهل بیت(ع) ارائه می‌شود که این هم دلیل و قرینة خوبی بر بی‌اساس بودن آن است.

بخش پایانی: نتیجه‌گیری

آنچه می‌توان از مباحث گذشته به عنوان نتیجه به دست آورد، عبارت است از:
1. بر اساس آیة شریفة مباهله و روایات و احادیث مربوط به آن، می‌توان نتیجه گرفت که حسن(ع) و حسین(ع) پسران رسول گرامی (صلی الله علیه و اله) محسوب می‌شوند. شیخ طبرسی(متوفای 548) در همین باره می‌نویسد:
اجمع المفسرون علی ان المراد بأبناءنا، الحسن و الحسین(علیهما السلام) و قال ابوبکر الرازی: هذا یدل علی ان الحسن و الحسین(ع) ابناء رسول‌الله(صلی الله علیه و اله) و ان ولد الابنة ابن نبی الحقیقة؛43 مفسران اتفاق نظر دارند که منظور از «ابنائنا» ]پسران ما در آیه مباهله[ حسن و حسین(ع) است و ابوبکر رازی می‌گوید: این دل می‌کند که حسن و حسین(ع) دو پسر رسول خدا (صلی الله علیه و اله) هستند و همانا فرزند دختر در حقیقت پسر به شمار می‌آید.
همچنین مفسر اهل سنت، ف رازی(544ـ604ق) می‌نویسد:
هذه الایة دالة علی ان الحسن و الحسین(ع) کانا ابنی رسول الله(صلی الله علیه و اله)...؛ 44 این آیه دل بر آن دارد که حسن و حسین(ع) دو پسر خدا(صلی الله علیه و اله) هستند... .
گفتنی است که همین مطلب را می‌توان از آیات دیگر قرآنی نیز به دست آورد. ف رازی در این‌باره به آیات 84ـ85 سوره انعام استدلال نموده است.
2. بر اساس آیة شریفة مباهله و روایات مربوط به آن، نتیجه می‌گیریم که منظور از «نسائنا» ـ‌ ن خویش ـ در آیة مباهله حضرت فاطمه(س) و منظور از «انفسنا» ـ خود ما ـ در درجة نخست عظیم الشأن (ص) و سپس علی‌بن‌ ‌طالب(ع) است.
بدون شک تلقی علی‌بن‌ ‌طالب(ع) به عنوان «انفسنا» ـ خود ـ به نزدیک و گرامی‌تر بودن آن حضرت(ع) نزد رسول اکرم(ص) دل آشکار دارد، اما با این تفاوت که المؤمنین علی‌بن‌ ‌طالب(ع) نیست و بر او وحی نازل نمی‌شود، ولی در عین حال پس از رسول اکرم (ص) برترین صحابه برای تصدی ی و خلافت امت ی به شمار می‌آید.
3. آوردن علی‌بن‌ ‌طالب (علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) جهت انجام مباهله، در نوع خود بر برتری و افضل بودن آنها دل آشکار دارد. چون اگر افراد مقدس دیگری در میان همسران و اصحاب (صلی الله علیه و اله) وجود داشتند، (صلی الله علیه و اله) حتماً به جای اینها، آن افراد برتر را برای مباهله همراه خود می‌آوردند. مفسر معروف اهل سنت، جارالله زمخشری(467ـ538ق) در همین خصوص می‌نویسد:
و فیه دلیل لاشی اقوی منه علی فضل اصحاب ال اء(ع)؛ 45 در این ]آیه و روایات[ دلیل بسیار محکمی است بر فضل و برتری اصحاب اء ] ، علی، فاطمه، حسن و حسین
همچنین مفسر دیگر اهل سنت، عبدالله‌بن‌عمر بیضاوی (متوفای 791ق) پس از توضیح و تفسیر آیه مباهله چنین می‌نویسد:
و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛46 این دلیلی بر نبوت (ص) و برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت(ص) است که همراه او ]به مباهله[ آمده بودند.
بنابراین نتیجه می‌گیریم که علی‌بن‌ ‌طالب(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع)، برترین و بافضیلت‌ترین اشخاص نزد (ص) و نیز برترین اصحاب آن حضرت(ص) محسوب می‌شوند. همچنین اگر در میان اصحاب آن حضرت(ص) همین اشخاص مقدس، برتر و افضل باشند، بدون شک ی و خلافت امت ی نیز باید پس از (صلی الله علیه و اله) ازآنِ علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) باشد و این حقیقتی است که با تأمل و شة اساسی، می‌توان آن را درک نمود.
4. برخلاف تصور برخی که می‌گویند: دین عملاً دین و آیین مربوط به مردان است و ن در آن به حساب نیامده‌اند، ن در مواقع حساس و خطیر، به سهم خود در پیشبرد اه مقدس ی مؤثر بودند و در کنار مردان در برابر مخالفان ایستاده‌اند. حضور حضرت فاطمه(س) در جریان مباهله، دلیل روشن این مطلب است.47
5. با اینکه علی‌بن‌ ‌طالب(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) از بستگان بسیار نزدیک (ص) به شمار می‌آیند و بر اساس عرف و لغت می‌توان آنها را اهل بیت (ص) نامید، ولی منظور اکرم(ص) از اهل بیت نامیدن آنها هنگام آمادگی جهت مباهله، اشاره به معنای خاص آن ـ‌اهل خانه نبوت و رس ـ بوده که در آیة شریفة تطهیر در این‌باره به تفصیل بحث شده است.
6. دعوت هیأت یان منطقه نجران برای مباهله به دستور الهی و (ص)، دلیل آشکار برتری دین مبین و حقانیت عظیم الشأن (ص) است، والا دین و غیر حقیقی نمی‌تواند مخالف خود را این‌گونه به مباهله و ملاعنه دعوت نماید.
7. آیه شریفه مباهله در رساندن معنای فضیلت و برتری، مخصوص (ص)، علی بن طالب(ع)، فاطمه، حسن و حسین(ع) است و دیگران در آن شریک نیستند، ولی مسئله مباهله حکم و مسئله‌ای کلی و عمومی است. حتی که اگر دو نفر و یا دو گروه در مورد یک مسئله مهم (دینی، مذهبی و ...) با یکدیگر نزاع و اختلاف داشته باشند، می‌توانند برای اثبات حقانیت خود و رسوایی شخص دروغگو و یا ظالم دست به مباهله بزنند. در این‌باره می‌توان به برخی از روایات نیز استدلال نمود که در یکی از آنها می‌خوانیم:
روزی ابو مسروق ـ‌یکی از اصحاب صادق(ع) ـ از عنادورزی مخالفان اهل بیت(ع) در پذیرش برتری آنها به آن حضرت(ع) شکایت نمود. صادق(ع) به وی فرمود: اگر آنها سخن شما را نپذیرفتند، آنها را به مباهله دعوت کنید. ابومسروق پرسید: چگونه با آنها مباهله کنیم؟ صادق(ع) فرمود: خود را سه روز اصلاح کن(ابو مسروق می‌گوید: گمان می‌کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن). سپس با ی که می‌خواهی مباهله کنی، به صحرا برو و سپس انگشتان دست راست خود را در انگشتان او قرار بده و سپس از خودت آغاز کن و بگو:
«اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع، عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم...
منبع:پایگاه اطلاع رسانی اسوه


مشاهده متن کامل ...
اهل بیت(ع) در قرآن
درخواست حذف اطلاعات
اهل بیت(ع) در قرآن


اهل بیت (ع) براساس آیات قرآن و حدیث متواتر ثقلین، همتاى قرآن بوده، تمسک به یکى از آن دو، بدون دیگرى، مساوى با ترک هر دو است و دستیابى به دین کامل، در پرتو تمسک به آیات و روایات امکان پذیر است. در حقیقت، قرآن و عترت، عصاره نبوت و تداوم بخش رس هستند و هدایت بشر را تا روز قیامت تضمین مى کنند. [1]

  • قرآن، مکتوب است و اهل بیت ناطق.
  • قرآن، راه است و اهل بیت راهبر.
  • قرآن، قانون است و اهل بیت قانون شناس و مجرى قانون.
  • قرآن مشعل است و ، مشعل دار.
  • قرآن، کتاب حکمت است و اهل بیت داناى حکمت.

کلمه «اهل بیت» در قرآن در سه آیه آمده است.

  • نخست در سوره قصص مى خوانیم: «هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى أَهْلِ بَیْت یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ; [2] [پس خواهر موسى آمد و گفت:] آیا شما را به خانواده اى راهنمایى کنم که براى شما از وى س رستى کند.» این آیه اشاره به جریان حضرت موسى(ع) در ایام کودکى دارد که شیر هیچ دایه اى را در کاخ فرعون قبول نمى کرد. آنگاه خواهر موسى(ع) به آن ها گفت: آیا مایلید که من شما را بر خانواده اى که دایه و پرستار این طفل شوند، راهنمایى کنم.
    مراد از اهل بیت در این آیه، واضح است و به ى که در خانواده دایه و پرستار طفل است; یعنى مادر خانواده اطلاق شده است.

 

  • دومین آیه در سوره هود آمده است که: «قَالُواْ أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکَـتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْت» [3] بعد از آنکه خداوند، بشارت داشتن فرزند را به ساره همسر حضرت ابراهیم(ع) داده است، او به خاطر پیرى خود و همسرش متعجب شد; اما فرشتگان به او گفته اند: «آیا از کار خدا در شگفت هستى که رحمت و برکات خداوند مخصوص شما اهل بیت رس است.»                    در این آیه نیز منظور از اهل بیت آشکار است و شامل خاندان و خانواده حضرت ابراهیم(ع) مى باشد.
  • سومین آیه اى که درباره «اهل بیت» سخن به میان آورده، در سوره احزاب آمده است که مى فرماید: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا; به راستى که خداوند، مى خواهد پلیدى را از شما اهل بیت بزداید و کاملاً پاک و پیراسته تان نماید».

با بررسى تفسیر و شأن نزول و سیاق آیات فوق، در مى ی م که در دو آیه اول، مراد از «اهل بیت» مشخص بوده و داراى هیچ ابهامى نیست. اما با بررسى سیاق آیه سوم و شأن نزول آن مى توان فهمید که این آیه در مقام بیان مسأله مهمى درباره «اهل بیت» است که نیازمند دقت و بررسى بیشترى است.
براى بررسى این آیه، چند نکته را باید مورد توجه قرار داد:

  1. اول: آیه «تطهیر» داراى سه تأکید است.
  2. دوم: اراده خداوند در جمله «انما یرید الله...» بر فعل او، «اذهاب رجس»، و «تطهیر» تعلق گرفته و چنین اراده اى جز اراده تکوینى نیست چرا که اراده تشریعى به فعل دیگران تعلق خواهد گرفت نه به فعل صاحب اراده، همچنین سیاق آیه در مقام مدح و ستایش اهل بیت است و اگر این اراده تشریعى بود; اختصاص به گروه خاصى نداشت و این مدح و ستایش نیز موردى نداشت.
  3. سوم: با ملاحظه موارد استعمال لفظ «رجس» در قرآن (مائده، آیه 90; انعام، 125; یونس، 100) مى توان گفت این لفظ هم شامل پلیدى محسوس و ظاهرى مى شود و هم آلودگى معنوى و نامحسوس را در بر دارد. [5] و شکى نیست که مقصود از «رجس» در آیه تطهیر (که با الف و لام نیز آمده) شامل تمام گناهان مى شود. [6]
  4. چهارم: علماى اهل تسنن با توجه به معناى لغوى «اهل بیت»، آیه را به خانواده و همسران تفسیر مى کنند. [7] در پاسخ آنها باید گفت اگرچه در کتابهاى لغت، کلمه «اهل بیت» به معناى اهل خانواده (اعم از پدر، مادر، فرزندان و...) و خاندان آمده است. [8] اما سیاق آیه تطهیر نشان مى دهد که «اهل بیت» در این آیه افراد خاص از خانواده هستند و شامل همسران (ص) نمى شود زیرا اگر شامل آنها مى شد لازم بود ضمیر «عنکم» که مذکر است به «عنکنّ» تبدیل شود. [9] علاوه بر آن از روایاتى که تبیین کننده مجهولات و تأویل کننده متشابهات قرآن هستند; استفاده مى شود. که این قسمت از آیه (مانند بعضى از آیات دیگر) جداگانه نازل شده است و به هنگام جمع آورى آیات قرآن، در کنار این آیات قرار گرفته است. [10] و روایات به وضوح، مصداق «اهل بیت» در این آیه را بیان کرده اند. طبرى [11] در تفسیر خود «17» حدیث و جلال الدین سیوطى، [12] در الدر المنثور «14» حدیث را نقل نموده اند که سند همه آنها به صحابه و تابعین (همچون: ابوسعید خدرى، انس بن مالک، ابو اسحاق، ابوهریره، ابوحمراء، سعد بن وقاص، على بن حسین، عایشه، ابن عباس و...) منتهى مى گردد.

طبق این احادیث، (ص) اء یا عباء بر سر پنج تن ( ، على، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام)) افکند و ام سلمه را که قصد ورود به آن را داشت; منع نمود و این جمله را فرمود: «خدایا! اینان اهل بیت من مى باشند، پروردگارا! پلیدى را از آن ها دور ساز». [13]
آیات زیادى در شأن و منزلت «اهل بیت» نازل شده است تا جایى که ابن عباس مى گوید درباره على(ع) به تنهایى، سیصد آیه نازل شده است. [14] و برخى دیگر گفته اند: ربع آیات قرآن در مورد اهل بیت مى باشد. [15]
در این جا نمونه هایى از آیات که شیعه و سنى در آن اتفاق نظر دارند که درباره اهل بیت نازل شده را ذکر مى نمائیم:

  • الف. حرف «ان» که در پى آن «ماى» حصر آمده و دل دارد که طهارت منحصر در اهل بیت است.
  • ب. «لام» تأکید که بر کلمه «یذهب» آمده تا از ازاله کامل تمام گناهان و معاصى از اهل بیت بردارد.
  • ج. جمله «یطهرکم تطهیرا» در آ این آیه بیانگر آن است که طهارت اهل بیت، کامل و بدور از هر گونه شائبه و شبهه است. [4]

این سه تأکید نشان مى دهد که «اهل بیت» خاندانى معمولى نیستند و داراى خصوصیات منحصر به فرد مى باشند.

  • 1. آیه مودّت:

خداوند متعال مى فرماید: «قُل لاَّ أَسْـَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى; [16] به مردم بگو! براى تبلیغ و رس ، پاداش از شما نمى خواهم; مگر مودت و دوستى خویشانم».
صحیح مسلم و صحیح بخارى و مسند احمد بن حنبل و تفسیر ثعلبى همگى از ابن عباس نقل کرده اند که وقتى این آیه نازل شده مسلمانان از سؤال د; اقرباى شما چه انى هستند؟ فرمود: آنها على و فاطمه و دو فرزندانشان (حسن و حسین) هستند. [17]

  • 2. آیه مباهله:

خداوند در سوره نساء آیه 47 مى فرماید: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ...; [18] پس هر با تو درباره عیسى در مقام مجادله بر آید، بعد از آن که به وحى خدا بر احوال او آگاهى یافتى بگو: بیایید ما و شما با فرزندان و ن خود به مباهله برخیزیم...».
مفسران شیعه و سنى اتفاق نظر دارند که لفظ «ابنائنا» اشاره به حسن و حسین و لفظ «نسائنا و انفسنا» به ترتیب فاطمه زهرا(س) و حضرت على(ع) را شامل مى شود. مسلم و ترمذى در کتاب هاى خود در باب فضایل على(ع) از سعیدبن وقاص روایت کرده اند: وقتى که این آیه نازل شد، ، على و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند و فرمود: خداوندا، اینان اهل من مى باشند. [19]

  • 3. آیه کلمات:

قرآن، داستان توبه حضرت آدم را چنین بیان مى کند: «فَتَلَقَّى ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَـت فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ َّوَّابُ الرَّحِیمُ; [20 ]حضرت آدم از پروردگارش کلماتى را گرفت پس توبه او را پذیرفت، همانا خداوند توبه پذیر و مهربان است.»
جلال الدین سیوطى در تفسیر «الدر المنثور» در ذیل همین آیه از ابن عباس روایت کرده که گفت از رسول خدا درباره کلمات که حضرت آدم از خداوند دریافت کرد و موجب پذیرش توبه شد سؤال ، فرمود: «حضرت آدم به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسین از خداوند طلب بخشش کرد و خداوند هم پذیرفت.» [21]

  • 4. آیات نازل شده در شأن اهل بیت:

آیاتى که در شأن اهل بیت به خصوص درباره حضرت على(ع) نازل شده، بسیار زیاد است که بررسى همه آنها در این مجال نمى گنجد ما براى اختصار فقط به آدرس سوره ها و آیات اکتفا مى کنیم: [22] آیات برائت (توبه، 1)، آیه سقایة الحاج (توبه، 19)، آیه صالح المؤمنین (تحریم، 4)، آیه حکمت (بقره، 269)، آیه بینه (هود، 17)، آیه نور (حدید، 28)، آیه انذار (شعراء، 214) آیه مرج البحرین (الرحمن، 19، 22)، آیه نجوى (مجادله، 12)، آیه سابقون (واقعه، 10 ـ 11)، آیه محبت (مریم، 96 ; مائده، 54)، آیه انفاق (بقره، 274)، آیه حبل الله (آل عمران، 103)، آیه راسخون در علم (آل عمران، 7)، آیه ولایت (مائده، 55)، آیه علم الکتاب (رعد، 13)، اهل الذکر (نحل، 43) و... .
آنچه ذکر شد گوشه هایى از شأن و منزلت اهل بیت در قرآن بود که هیچ قادر به انکار این آیات نیست. بدون شک اهل بیت حلقه ناگسستنى قرآن هستند و قرآن بدون اهل بیت و اهل بیت بدون قرآن، نمى توانند کشتى پرتلاطم هدایت را به مقصد برسانند امیدواریم بتوانیم با تبعیت از اهل بیت، مسیر صراط مستقیم را بپیماییم.

مقاله از :رضایی، حسن رضا

پى‏ نوشتها:

1 . تفسیر تسنیم، حضرت آیت الله جوادى آملى، انتشارات اسراء، چ 1، قم، 1379، ج 1، ص 132.
2 . قصص/ 12.
3 . هود/ 73.
4 . اهل بیت ان الهى، محمد کاظم، محمدجواد، انتشارات عاشورا، قم، چ 1، 1374، ص 17.
5 . ره توشه راهیان نور، ویژه محرم 1377، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، مقاله سیماى اهل بیت در قرآن و سنت. عبدالرحیم سلیمانى، ص 35.
6 . تفسیر نمونه، حضرت آیت الله مکارم شیرازى و همکاران (دارالکتب ال یة، تهران، چ 11، 1371، ج 17، ص 195.
7 . تفسیر الدر المنثور، سیوطى، ج 5، ص 196.
8 . مفردات راغب اصفهانى، تهران، مکتب مرتضویه، ذیل.
9 . تفسیر المیزان، علامه طباطبایى، انتشارات اسراء، قم، 1364، ج 16، ص 484.
10 . همان.
11 . تفسیر طبرى، محمد بن جریر طبرى، ج 2، ص 5 ـ 7، انتشارات مؤسسه رس ، بیروت، 1415 ق.
12 . تفسیر الدر المنثور، جلال الدین سیوطى، ج 5، ص 199، قم منشورات کتابخانه مرعشى، 1404 ق.
13 . ر.ک: اهل بیت در کتاب و سنت، محمد رى شهرى، دارالحدیث تهران، چ 1، ص 35 ; شواهد نزیل، حفطایى، ج 2، ص 25، بیروت، مؤسسه علمى للمطبوعات، 1393 ق.
14 . الصواعق المحرقه، حیثمى، فصل 3، باب 9، ص 76، مکتبة القاهره، چاپ مصر، 1312.
15 . المراجعات، ص 48.
16 . شورى، آیه 23.
17 . ر.ک: اهل بیت در کتاب و سنت، رى شهرى، ص 40; رک: و دلائل الصدق، حسن بن محمد مظفر، ج 2، ص 119، انتشارات بصیرت، قم 1395 ق.
18 . آل عمران، آیه 61.
19 . دلائل الصدق، همان، ج 2، ص 135.
20 . بقره، آیه 37.
21 . تفسیر الدر المنثور، ج 1، ص ذیل آیه.
22 . تفسیر نور الثقلین، عروس حویزى ; تفسیر بحرانى، سید هاشم بحرانى ; تفسیر الدر المنثور، جلال الدین سیوطى و تفسیر نمونه، مکارم شیرازى ; تفسیر المیزان، علامه طباطبایى، ذیل آیات فوق.

 



مشاهده متن کامل ...
پاسخ به م عان نظریه تفسیر قرآن به قرآن (2)
درخواست حذف اطلاعات

بخش سوم
پاسخ صاحب المیزان از شبهات نیاز به تفسیر معصومین علیهم ‏السلام
در تفسیر المیزان، نظریه عدم استقلال قرآن، به محدثین و اخباریها نسبت داده شده است. ایشان چند دلیل مهم مخالفان را ذکر نموده و سپس در آن به شرح ذیل مناقشه کرده است:
الف. اشکال در استدلال آنها به آیات
ب. اشکال در استدلال آنها به روایات، یعنی روایات ناهیه از تفسیر به رأی، قول به غیر علم در قرآن، خوض و جدال در آن و... و حدیث ثقلین و غیره.
سپس ایشان در آ وجه جمعی برای روایات مختلف که در این زمینه وارد شده است، ارائه داده‏اند که خواهد آمد.
مناقشه در استدلال به آیه اول
"هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْک الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ والرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا الأَْلْبابِ".
ایشان در ردّ استدلال به این آیه گفته¬اند: اما آن عده که به اصطلاح محدث، یعنی حدیث‏شناس بودند، در فهم معانی آیات اکتفاء د به آنچه که از صحابه و تابعین روایت شده، حالا صحابه در تفسیر آیه چه گفته‏اند؟ و تابعین چه معنایی برای فلان آیه کرده‏اند؟ هر چه می‏خواهد باشد، همین دلیل که نامش روایت است، کافی است، اما مضمون روایت چیست؟ و فلان صحابه در آن روایت چه گفته؟ مطرح نیست، هر جا هم که در تفسیر آیه روایتی نرسیده بود توقف می‏ د، و می‏گفتند درباره این آیه چیزی نمی¬توان گفت، برای اینکه نه الفاظش آن ظهوری را دارد که احتیاج به بحث و اعمال فکر نداشته باشد، و نه روایتی در ذیلش رسیده که آن را معنا کرده باشد، پس باید توقف کرد، و گفت: همه از نزد پروردگار است، هر چند که ما معنایش را نفهمیم. و تمسک می‏ د به جمله "والرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا" راسخان در علم گویند: ما بدان ایمان داریم، همه‏اش از ناحیه پروردگار ما است، نه تنها آنهایی که ما می‏فهمیم. این عده در این روشی که پیش گرفتند، خطا رفته‏اند... و حال آنکه اولا قرآن کریم نه تنها عقل را از اعتبار نینداخته، بلکه معقول هم نیست که آن را از اعتبار بیندازد، برای اینکه اعتبار قرآن و کلام خدا بودن آن (و حتی وجود خدا)، به وسیله عقل برای ما ثابت شده. و در ثانی، قرآن کریم حجیتی برای کلام صحابه و تابعین و امثال ایشان اثبات نکرده، و هیچ جا نفرموده، یا ایها الناس، هر صح رسول‏خدا باشد، هر چه به شما گفت بپذیرید که سخن صح او حجت است، و چطور ممکن است حجت کند با اینکه میان کلمات اصحاب اختلاف های فاحش هست، مگر آنکه بگویی قرآن بشر را به سفسطه یعنی قبول تناقض‏گویی ها دعوت کرده، و حال آنکه چنین دعوتی نکرده.
و باز در تفسیر المیزان در تفسیر آیه گذشته آمده است: آیات متشابه به وسیله آیات محکم، محکم می‏شود.
نقد کلام ایشان
خلاصه کلام ایشان این شد:
1 . این دعوی مربوط به محدثین و اخباری‏ها است.
2. آنها به کلمات صحابه و تابعین بسنده می‏کنند.
3 . استناد به آیه:"یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا" صحیح نیست.
4. این ابطال حجیت عقل است، پس معقول نیست.
5 . خداوند حجیت در اقوال صحابه و تابعین قرار نداده است.
6 . اختلاف اقوال صحابه و تابعین، مانع از پذیرفتن آن می‏شود.
7 . آیات متشابه به وسیله آیات محکم، محکم می‏شود.
پاسخ مطلب اول و دوم
لفظ "صحابه و تابعین" اذهان را به حشویه و اخباری‏های سنی مذهب سوق می‏دهد در حالی که در آ همین بحث ـ و همچنین در بحث محکم و متشابه، در جلد سوم ـ برای اثبات مدعای خویش به سیره ان معصوم علیهم ‏السلام استدلال کرده‏اند، پس مخاطب انی بوده¬اند که به روایات اهل‏بیت علیهم ‏السلام تمسک می‏ د. مضافا به اینکه این نظریه اختصاص به محدثین ندارد. همه اصولیّین به صراحت در عنوان بحث حجیّت قرآن حجیّت را منحصر در نصّ و ظاهر آیات دانسته و تصریح به عدم حجیّت آیات متشابه کرده‏اند، لذا نیازی به تتبّع کلمات آنها دیده نمی‏شود. شیخ طوسی رحمه‏الله فرموده: معانی آیات قرآن بر چهار قسم است... قسم چهارم آنچه لفظ بر بیش از یک معنا دل داشته، و احتمال اینکه خداوند هر کدام را اراده کرده، ممکن باشد، در این قسم از آیات سزاوار نیست ی اقدام بر تعیین مقصود خداوند کند مگر به قول صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و یا معصوم علیه‏السلام.
جالب این است که ایشان در جای دیگر تصریح کرده است که مشهور بین شیعه و سنی همین است! متن عبارت ایشان چنین است: آنچه عملاً پیش مفسّرین از صدر اوّل تاکنون دائر و مورد اعتماد است این است که: محکمات آیاتی هستند که معنی مراد آنها روشن است و به معنی غیر مراد اشتباه نمی‏افتند، به این‏گونه آیات باید ایمان آورد و عمل هم کرد. و آیات متشابهه آیاتی هستند که ظاهرشان مراد نیست و مراد واقعی آنها را که تأویل آنها است جز خدای نداند و بشر را راهی به آن نیست، به این‏گونه آیات باید ایمان آورد ولی از پیروی و عمل به آنها توقّف و خودداری نمود.
این قولی است که در میان علماء اهل سنت و جماعت مشهور است. و مشهور در میان شیعه نیز همین قول است، جز اینکه اینان معتقدند که تأویل آیات متشابهه را پیغمبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و ائمه اهل‏بیت علیهم ‏السلام نیز می‏دانند ولی عامه مؤمنین که به تأویل متشابهات راه ندارند، علم به آن را باید به خدا و پیغمبر و ائمه هدی ارجاع نمایند.
پاسخ مطلب سوم
اگر این استناد صحیح نبود، پس چرا در روایتی که خود ایشان آورده‏اند، مؤمنان علیه‏السلام به همین آیه استناد کرده‏اند؟! حضرت در روایت مذکور مدح و ثنای راسخان می‏کند به این بیان که: آنها از وارد شدن در مطالبی که خدای تعالی بر آن انداخته خودداری کرده، و به جهل و نادانی خویش اعتراف می‏نمایند و می‏گویند: "آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا" یعنی:"ما بدان ایمان آوردیم، همه ( چه محکم و چه متشابه ) از جانب پروردگار ماست"، حق‏تعالی این اعتراف به عجز ـ و ناتوانی از دنبال آنچه بدان احاطه علمی ندارند ـ را از آنها ستایش کرده، و امتناع از بحث و تعمّق و موشکافی در آنچه را که تکلیف نداشتند، رسوخ در علم نامیده است! اصلاً وقتی معنای آیات روشن نبود چه باید کرد؟ آیا انکار کنیم که از جانب خدا است به این جهت که روشن نیست؟ یا ایمان آورده و با عقل ناقص خویش در پی فهم آن باشیم؟
روایت مؤمنان علیه‏السلام به وضوح دل دارد که خداوند از ما نخواسته در آیات متشابه بحث و تعمّق داشته باشیم. پس در صورت دسترسی به معنای آن از دلیل معتبر تفصیلاً نیز به آن اخذ می‏کنیم وگرنه ایمان اجمالی کافی است.
پاسخ مطلب چهارم
آیا ابطال حجیّت عقل امکان دارد؟! آیا هیچ عاقلی آن را می‏پذیرد؟! آری، این کلام حقّی است ولی ربطی به نیاز قرآن به تفسیر پیشوایان معصوم علیهم ‏السلام ندارد. آیا حجیّت عقل اقتضا می‏کند که تمام قرآن برای همه مردم قابل فهم باشد؟! آیا خدای قرآن نمی‏تواند با ش اسرار و رموزی داشته باشد که دیگران از آن بی‏بهره باشند؟ پس چرا عقل حروف مقطّعه را درک نمی‏کند؟ آیا حروف مقطّعه از قرآن نیست؟
گاهی حکمت اقتضا می‏کند که در کلام خدا و صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم تشابه و اجمال وجود داشته باشد. و مشیّت الهی بر این قرار گرفته که مردم مجبور شوند برای دریافت مطالب قرآنی به قیّم قرآن و معلّم آن رجوع کنند و خود را از آنها بی‏نیاز ندانسته، ادّعای بی‏جا نداشته باشند وندای"حَسبُنا کِتاب اللّه‏" سر ندهند! آیا این ابطال حجیّت عقل است؟ آیا منافاتی با عقل دارد؟ آیا به نور و هدایت و... بودن قرآن ضرری می‏رساند؟
اگر منافات با حکم عقل داشت، چگونه قابل استثنا بود؟ در حالی که حروف مقطّعه بهترین شاهد برای استثنا است. بلکه خود شما در تفاصیل احکام و قصص و معاد استثنا قائل شدید و پذیرفتید که فهم آن متوقّف بر بیان صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم است. پس چرا از ضمیمه آیات متشابه امتناع می‏کنید؟!
پس روایاتی که در مدح عقل و عقلا وارد شده است، مربوط به پیروی عاقل از عقل و د است در آنچه درک می‏کند، نه مدح او بر پیروی از وهم و ظنّ و گمان! مثلاً اگر ی به غلامش بگوید: این لیست وظائف روزانه توست، در موارد مشتبه وظیفه تو این است که از پسرم ب تکلیف کنی تا برای تو توضیح دهد، کاملا روشن است که اگر غلام در مطلبی دچار تردید شود حق ندارد از پیش خود استظهار کند، و اگر بدون مراجعه به فرزند اربابش در مطلبی از پیش خود استنباطی کرد، نظر او نزد مولی هیچ ارزشی ندارد.
همین بیان در مورد آیات متشابه جاری است که خدای تعالی ما را ارجاع به اهل‏بیت علیهم ‏السلام داده، و از اظهار نظر در آن نهی فرموده است.
گرامی صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرمود: بپر د از اینکه خدا شما را تکذیب کند! عرض د: چگونه؟ فرمود: یکی از شما می‏گوید: خدا چنین گفته است. خدا می‏فرماید: دروغ گفتی من چنین نگفته‏ام. یا می‏گوید: خدا چنین نگفته است. خدا می‏فرماید: دروغ گفتی، من چنین گفته‏ام.
نگویی: بعد از تأمّل و تدبّر به مقصود خداوند تعالی پی می‏بریم و دیگر قول به غیر علم نخواهد بود. چون گوییم: ادّعای عدم احتمال خلاف در همه نظرات یک مفسّر، صحیح نیست.
در آ این قسمت ذکر دو نکته را لازم می‏دانیم:
1. بدون شک توحید، یعنی اثبات صانع، صفات حق‏تعالی و... همچنین نبوّت و ت و حجیّت قرآن و... همه اینها به عقل که حجت درونی الهی است اثبات می‏شود اما لازم است که از حجت بیرونی الهی که انبیا و حجج الهی که دارای معجزاتند مدد گرفت. ولی عقل ما را م َم می‏کند که ـ با اثبات نبوت و ت به معجزه یا نصّ ـ باید از صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و ائمّه علیهم ‏السلام پیروی کنی و حقّ س یچی از دستورات آنها را نداری.
اهل‏بیت علیهم ‏السلام هم به صراحت فرموده‏اند که عقل از درک بسیاری از امور قاصر است و حقّ دخ در آن را ندارد، مانند احکام فرعیّه که ی حقّ رأی و نظر دادن و قیاس در آن را ندارد. از جمله مواردی که ائمّه علیهم ‏السلام از نظر دادن نهی کرده و فرموده‏اند: عقل از درک و فهم آن عاجز است، آیات متشابه است.
2. آیا می‏شود گفت: برای انسان عاقل کافی است که به مطالعه کتب طب بپردازد، و با وجود عقل چه نیازی به مراجعه به طبیب دارد؟ همچنین در بقیه علوم و فنون. قطعا چنین نیست. هنگامی که در مباحث فلسفی یا عرفانی به آنها اشکال می‏شود، پاسخ می‏دهند: شما به عمق مطلب نرسیده‏اید، اینها خیلی دقیق و عمیق است، شما از مبانی ارباب فن اطّلاع ندارید، آنها اصطلاحات مخصوص به خود دارند و... اگر در نوشته مخلوقی که ایمن از لغزش و خطا و خبْط و... نیست امر چنین باشد، چه باید گفت در کتاب الهی که خود خداوند تصریح فرموده: آیات آن بر دو قسم است: محکم و متشابه، و فرموده: بیان آن با ماست، و فرموده: تو بیان می‏کنی برای مردم آنچه را که نازل کردیم بر ایشان و...
نگویی: کتب فلسفه و عرفان و... برای عموم مردم نوشته نشده، به خلاف قرآن. چون گوییم: در قرآن نیز آیاتی وجود دارد که نازل نشده تا مردم بدون واسطه آن را درک کنند، و لذا فرموده‏اند: "انّما یعرف القرآن من خوطب به" ؛ یعنی فقط ی قرآن را می‏فهمد که مخاطب قرآن بوده است.
پاسخ مطلب پنجم و ششم
البته مسلّم است که کلام صحابه و تابعین ارزش استناد ندارد و دلیلی بر حجیّت آن نیست، ولی مخاطب شما فقط عامه نیستند، چنانکه در پاسخ مطلب اول و دوم گذشت. در هر صورت همین اشکال بر خود مؤلّف وارد است که خدای تبارک و تعالی برای فهم ناقص بشر در آیات متشابه حجیّت قائل نشده است، هر چند در آن تدبّر کرده و آیات مناسب با هر موضوعی را ملاحظه کند و تمام سعی و کوشش خود را به کار برد، به خصوص که بین مفسّرین اختلافات عجیب مشاهده می‏شود حتّی بین مؤلّف و شاگردان و معاصرانش!
اصل حجیّت کلام اهل‏بیت علیهم ‏السلام قابل انکار نیست، چنانکه مؤلّف در ذیل آیه شریفهّ "وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ولَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ" آن را پذیرفته است، (البته حجیّت غیر از نیاز است و ایشان نیاز قرآن به غیر را قبول ندارد) و حدیث شریف ثقلین و غیر آن بر این مطلب دل دارد.
پاسخ مطلب هفتم
هیچ دلیلی بر این مدّعا وجود ندارد، چگونه ممکن است آیه متشابه تبدیل به محکم شود؟ چنانکه قبلاً گذشت، با ارجاع متشابه به محکم، فقط می‏فهمیم که ظاهر آیه متشابه مقصود خدا نبوده است، ولی دلیلی وجود ندارد که به مجرد رجوع به محکمات، معنای متشابهات روشن و واضح شود.
خلاصه اینکه، محکمات قرآن به خودی خود، و بدون بیان ائمه علیهم ‏السلام، بیانگر و روشن‏کننده تمام آیات متشابه نیست.
مناقشه در استدلال به آیه دوم
"وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم" .
ایشان استدلال به این آیه را در ضمن یک سئوال چنین مطرح کرده است: هیچ شکی نیست که اولا قرآن برای فهمیدن مردم نازل شده، به شهادت اینکه فرمود:"إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَیْک الْکِتَاب لِلنَّاس" و نیز فرموده:"هَذَا بَیَانٌ لِلنَّاسِ" و از این قبیل آیات بسیار است، و هیچ شکی نیست در اینکه مبیّن این قرآن رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم است، همچنان که فرمود:"وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم" و آن جناب این کار را برای صحابه انجام داد، و تابعین هم از صحابه گرفتند، آنچه صحابه و تابعین از رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم برای ما نقل کرده‏اند، بیانی است نبوی که به حکم قرآن نمی‏توان به آن بی اعتنایی نمود... و سپس در جواب آن گفته: ما در سابق هم گفتیم که آیات قرآن، عموم افراد بشر از کافر و مؤمن، از آنان که عصر رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم را درک د و آنان را که درک ن د، دعوت می‏کند به اینکه پیرامون قرآن تعقل و تامل کنند، در بین آن آیات، خصوصا آیه:"أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقرآن وَلَوْ کانَ مِنْ عِندِ غَیرِ اللّه‏ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافاً کثِیراً" دل روشنی دارد بر اینکه معارف قرآن معارفی است که هر دانشمندی با تدبر و بحث پیرامون آن می‏تواند آن را درک کند و اختلافی را که در ابتدا و به ظاهر در آیات آن می‏بیند بر طرف سازد. و با اینکه این آیه در مقام تحدی و بیان اعجاز قرآن است، معنا ندارد در چنین مقامی فهم قرآن را مشروط به فهم صحابه و شاگردان ایشان بدانیم. بلکه بالاتر، نمی‏توان در چنین مقامی درک معانی آن را به بیانات نبوی صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم حواله داد، چون کلام رسول‏اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در چنین زمینه‏ای، یا کلامی است که موافق ظاهر کتاب الهی و مطابق آن است و یا مخالفت دارد، پر واضح است که در صورت موافقت احتیاجی به آن نیست، زیرا خود طرف و لو پس از تدبر و بحث همان معنا را درک می‏کند، و در صورت مخالفت، سازگاری با مقام تحدی نداشته و نمی‏تواند حجتی را بر خصم اقامه کند. بله، البته جزئیات احکام چیزی نیست که هر بتواند مستقلا و بدون مراجعه به بیانات رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم آن را از قرآن کریم است اج کند، همچنانکه خود قرآن هم مردم را به آن جناب ارجاع داده، و فرموده:"وَمَا آتَاکُمُ الرَّسولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا" و در این معنا آیاتی دیگر نیز هست، و همچنین جزئیات قصص و معارفی از قبیل مسأله معاد. و از همین‏جا روشن می‏شود که شأن در این مقام تنها و تنها تعلیم کتاب است و تعلیم عبارت از هدایت معلمی خبیر نسبت به ذهن متعلم است، و کارش این است که ذهن متعلم را به آن معارفی که دستی به آن برایش دشوار است ارشاد کند، و نمی‏توان گفت تعلیم عبارت از ارشاد به فهم مطالبی است که بدون تعلیم، فهمیدنش محال باشد، برای اینکه تعلیم آسان راه و نزدیک مقصد است، نه ایجاد راه و آف مقصد. معلم در تعلیم خود می‏خواهد مطالب را جوری دسته‏بندی شده تحویل شاگرد دهد که ذهن او آسانتر آن را دریابد، و با آن مأنوس شود، و برای درک آنها در مشقت دسته‏بندی و نظم و ترتیب دادن قرار نگرفته، عمرش و موهبت استعدادش هدر نرفته، و احیانا به خطا نیفتد. و این آن حقیقتی است که امثال آیه:"وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم" و آیه:"وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَاب وَالحِْکْمَةَ" بر آن دل دارد. به حکم این آیات، رسول‏اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم تنها چیزی از کتاب را به بشر تعلیم می‏داده و برایشان بیان می‏کرده که خود کتاب بر آن دل می‏کند، و خدای سبحان خواسته است با کلام خود آن را به بشر بفهماند، و دست‏ی بر آن برای بشر ممکن است، نه چیزهایی را که بشر راهی به سوی فهم آنها ندارد، و ممکن نیست آن معانی را از کلام خدای تعالی استفاده کند، چنین چیزی با امثال آیه:"کِتَابٌ فُصّلَت آیَاتُهُ قرآناً عَرَبِیّاً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ" و آیه:"وَهَذَا لِسانٌ عَرَبی مُبِینٌ"سازگاری ندارد، برای اینکه اولی قرآن را کت معرفی کرده که آیاتش روشن است، و برای قومی نازل شده که می‏دانند، و دومی آن را زبانی عربی آشکار معرفی نموده است.
نقد کلام ایشان
خلاصه کلام ایشان این شد:
1. از آیات تحدی استفاده می‏شود که معارف قرآن قابل دسترسی برای همه است.
2. اختلاف ابت که در ظاهر آیات دیده می‏شود با تدبر بر طرف می‏شود.
3. معنا ندارد که فهم قرآن متوقف بر بیان ی و حتی مشروط به بیان رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم باشد.
4. چون اگر بیان حضرت موافق با ظاهر آیه باشد، با تدبر و بحث از الفاظ آیه می‏توان به آن معنا رسید. و اگر با ظاهر آیه موافق نباشد، این با تحدّی سازگار نیست.
5. فقط جزئیات احکام و جزئیات قصص و معارفی از قبیل معاد بدون مراجعه به بیانات رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم قابل است اج نیست.
6. شأن در این مقام تنها تعلیم کتاب است و تعلیم این است که ذهن متعلم را به معارفی که دستی به آن دشوار است ارشاد کند، نه به معارفی که بدون تعلیم فهمیدنش محال باشد.
7. اگر مقصود از تعلیم، یاد دادن مطالبی باشد که ممکن نیست انسان خودش آن را از قرآن استفاده کند، این با آیاتی که قرآن را "عربی مبین" معرفی می‏کند سازگار نیست.
پاسخ مطلب اول
پاسخ این مطلب در جواب از تحدی گذشت.
پاسخ مطلب دوم
جواب در پاسخ اجمالی از استدلال به آیات و پاسخ از استدلال به آیه اول قبلاً گذشت.
پاسخ مطلب سوم
حاصل جواب ایشان این است که تحدّی به آیات قرآن و به خصوص آیه: "اَفَلا یَتَدَبَّرُونَ..." اقتضا می‏کند که با تدبّر و بحث، رسیدن به معارف قرآن ممکن باشد لکن در بخش دوم هم از استدلال به تحدی و هم از استناد به آیه شریفه جواب داده شد. در حقیقت ایشان از استدلال به آیه: "وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ"پاسخ نداده است.
کاملاً روشن است که در این آیه و همچنین آیه شریفه:"وما أَنْزَلْنا عَلَیْک الْکِتابَ إِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وهُدی ورَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤمِنُونَ". "تبیین قرآن"به صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم اسناد داده شده است، و از آن موضوعیت بیان صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم فهمیده می‏شود، پس چگونه می‏توان گفت: برای بیان مطالب قرآن، خود قرآن به تنهایی کافی است، و ما نیازی به بیان حضرت نداریم؟!
چنانکه "خارج از ظلمات به نور" در آیه مبارکه: و"هُوَالَّذِی یُنزِّلُ عَلی عَبْدِهِ آیَاتِ بَیِّنَاتٍ لِّیُخْرِجَکم مِّنَ الظلُمَاتِ إِلی النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِکمْ لَرَؤوفٌ رَّحِیمٌ"، (او است آنکه فرستد بر بنده خویش آیاتی روشن تا شما را از تاریکی‏ها به سوی روشنایی بیرون کشاند. و خداوند نسبت به شما مهربان و رحیم است.)و امثال آن، به آن حضرت نسبت داده شده است، پس آیا می‏توان ادّعا کرد که قرآن خودش نور است و برای وج از ظلمات به نور کافی است؟! اگر چنین بود بایستی در آیه خداوند بگوید: «لی ج الناس من الظلمات» یعنی تا مردم از ظلمات به نور خارج شوند. و بفرماید: «لیبیّن لهم» یعنی تا برای مردم روشن شود.
پس کلام تفسیر المیزان با این آیات منافات دارد، چون الغاء خصوصیّت ـ که خصوص صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ وسلم مدخلیّت در موضوع نداشته باشد ـ وجهی ندارد. البته ایشان حجیّت روایات را در تفسیر فی‏الجمله پذیرفته است، چون در ذیل آیه شریفه "وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم" گوید: این آیه دل دارد بر حجیت قول رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در بیان آیات قرآن و تفسیر آن، چه آن آیاتی که نسبت به مدلول خود صراحت دارند و چه آنهایی که ظهور دارند، و چه آنهایی که متشابهند، و چه آنهایی که مربوط به اسرار الهی هستند، بیان و تفسیر رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در همه آنها حجت است. و اینکه بعضی گفته‏اند:" کلام رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم تنها در تفسیر متشابهات و آن آیاتی که مربوط به اسرار الهی‏اند حجیت دارد، و اما آن آیاتی که در مدلول خود صریح و یا ظاهرند و احتیاج به تفسیر ندارند، کلام رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در آن موارد حجت نیست "، حرف صحیحی نیست، و نباید به آن اعتنا نمود. این در خود بیان رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم است و در ملحقات بیان آن جناب که همان بیانات ائمه هدی علیهم ‏السلام است نیز مطلب از این قرار است، زیرا به حکم حدیث ثقلین، بیان ایشان هم بیان رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و ملحق به آن است، به خلاف سایر افراد، هر چند صحابه و یا تابعین و یا علمای امت باشند، کلامشان حجت نیست، برای اینکه آیه شریفه شامل آنان نمی‏شود، نصی هم که بتوان به آن اعتماد نمود و دل بر حجیت علی الاطلاق کلام ایشان کند، در کار نیست.
ولی اشکال در این است که اوّلاً: ایشان در تعمیم این حجیّت اشکال کرده است و جایی که مطالب روایات قابل استفاده از خود قرآن نباشد و با ظاهر آیات توافق نداشته باشد آن را حجّت نمی‏داند، چنانکه اخیراً در ضمن مطلب چهارم از مطالب ایشان گذشت. و ثانیا: قائل شدن به حجیّت، منافات با انکار نیاز ندارد، و آنچه روایات به صراحت بر آن دل دارد، نیاز قرآن به تفسیر اهل‏بیت علیهم ‏السلام است که ایشان صریحا آن را انکار می‏کند.
پاسخ مطلب چهارم
اولاً: گاهی برای استظهار از آیات هم ما نیازمند به بیان عترت علیهم ‏السلام هستیم و بدون راهنمایی آنها حتّی فهم ظهور برای ما مشکل است، برای نمونه مراجعه شود به کلام مؤمنان علیه‏السلام در پاسخ مدّعی تناقض در قرآن.
و ثانیا: این کلام با ضرورت مذهب شیعه ـ یعنی مقدّم بودن نصّ کلام علیه‏السلام بر ظاهر قرآن ـ سازگار نیست، چنانکه قبلاً گذشت و گفتیم که تخصیص کتاب و نسخ آن به سنت، بهترین دلیل بر بطلان مدّعای ایشان است.
پاسخ مطلب پنجم
در پاسخ این مطلب ذکر چند نکته ضروری است:
1. مدّعای ایشان قابل استثنا نیست، چگونه ممکن است نور نیازمند به روشنایی از غیر باشد حتّی در یک مورد؟! قرآنی که بیانگر همه چیز است، چگونه بیانگر خودش نباشد حتّی در یک جا؟!
2. آیا ملتزم می‏شوید که تحدّی و اعجاز قرآن اختصاص به غیر تفاصیل احکام و قصص و معاد دارد؟!
3. شما که در جای دیگر فرموده‏اید، حتّی در احکام شرعی هم با ارجاع متشابهات به محکمات تشابه رفع می‏شود! (در تفسیر المیزان در ضمن یکی از تقسیمات آیات آمده است: قسم دوم آیاتی است مربوط به قوانین اجتماعی و احکام فرعی، و چون مصالح اجتماعی که احکام دینی بر اساس آن تشریع می‏شود وضع ثابتی ندارد و احیانا متغیر می‏شود، و از سوی دیگر قرآن هم به تدریج نازل شده، قهراً آیات مربوط به قوانین اجتماعی و احکام فرعی دستخوش تشابه و ناسازگاری می‏شوند، وقتی به آیات محکم رجوع شود، آن آیات، این آیات را تفسیر نموده، تشابه را از بین می‏برد، آیات محکم تشابه آیات متشابه را، و آیات ناسخ تشابه آیات منسوخ را از بین می‏برد. )
4. به چه دلیل آیه شریفه: "وَمَا آتَاکُمُ الرَّسولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا" (آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و بپذیرید و عمل کنید ، و از آنچه نهی کرده خودداری کرده ودست بدارید) مخصوص احکام فرعی است؟ چرا عموم و شمول آن شامل بیان سایر آیات متشابه و غیر آن نشود؟ چنانکه در آیات الاحکام خدا ما را به صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم ارجاع داده، در مورد آیات متشابه هم ـ به حکم آیات و روایات کثیره ـ ما مأموریم که از اظهار نظر خودداری کرده و به ان معصوم علیهم ‏السلام رجوع کنیم.
5. آیا به آنچه در نصوص معتبره وارد شده، از تفاصیل قضایای معاد و قیامت و تصریح به معاد جسمانی و... مت م می‏شوید؟! آیا روایات معتبره وارده در قصص قرآنی را می‏پذیرید؟! مانند: داستان ابتدای خلقت، مأمور شدن فرشتگان به سجده بر حضرت آدم علیه‏السلام، س ت حضرت آدم و حوا علیهما ‏السلام در بهشت، خارج شدن آنها پس از خوردن از شجره و... پس چرا آن را حمل بر تمثیل کرده‏اید؟!
پاسخ مطلب ششم
اوّلاً: به ایشان نقض می‏شود که تعلیم در مثل آیات الاحکام یعنی چه؟ آیا چیزی را یاد می‏دهند که مردم بالا ه می‏توانند به آن برسند یا نه؟ هر جو ایشان دادند، همان جواب در آیات متشابه خواهد بود.
و ثانیا: گاهی تعلیم در اموری است که اگر تعلیم نبود ما خودمان نمی‏توانستیم آن را از آیات درک کنیم، مثلاً اگر بیان صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در کیفیّت ، روزه و زکات و... نبود ما راهی به درک و فهم آن از خود قرآن نداشتیم. از همین قبیل است معارف آیات متشابه که تبیین آن فقط شأن و اهل‏بیت علیهم ‏السلام است و اگر بیان آنها نباشد، دیگران از فهم آن عاجزند.
پس مقصود این نیست که اصلاً مطلب برای مردم قابل درک نیست که ایشان ایراد کرده‏اند: تعلیم که ایجاد طریق و خلق مقصد نیست بلکه مقصود این است که در صورتی که بیان ائمه علیهم ‏السلام نباشد، مردم آن را درک نمی‏کنند. چنانکه در روایات آمده است: خدا با قرآن، و ما را مخاطب قرار داده، لذا ی جز ما آن را درک نمی‏کند. و یا، مردم در دانش قرآن مشترک نیستند، و به جز راهی که خدا تعیین کرده، از راه دیگری نمی‏توانند به آن برسند.
هلاکت و گمراهی مردم در آیات متشابه از این جهت بود که حقیقت معنای آن را ندانسته و درک ن د لذا از پیش خود به تأویل آن پرداخته، و زیر بار آن نرفتند که از اهل‏بیت علیهم ‏السلام سئوال کنند، بلکه خود را از آنها بی‏نیاز دانستند...
در شب معراج خدای تعالی به صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم خطاب فرمود: ای محمّد! آیا خلیفه‏ای برای خویش انتخاب کرده‏ای که از جانب تو دین را به مردم برساند و آنچه از کتاب من نمی‏دانند به آنها تعلیم کند؟
پاسخ مطلب هفتم:
جواب آن در پاسخ از استدلال به آیه ششم گذشت.

مناقشه در استدلال به آیه سوم
"بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ" (بلکه قرآن آیاتی روشن در ‏های انی است که علم ( الهی ) به آنها داده شده) روایات بسیاری در اختصاص این آیه مبارکه به آل‏محمد علیهم ‏السلام وارد شده است که از آن استفاده می‏شود دانش قرآن مخصوص آن بزرگواران است، ولی صاحب تفسیر المیزان در استناد به این آیه شریفه اشکال کرده که این معنا در کافی و در بصائر الدرجات به چند طریق روایت شده، و منظور در همه آنها تطبیق کلی بر فرد بارز آن است، به دلیل اینکه در روایت بعدی خواهید دید که آیه را منحصر در ائمه ندانسته‏اند.
در بصائرالدرجات به سند خود از برید بن معاویه، از باقر علیه‏السلام روایت کرده که گفت: من از آن جناب معنای آیه:"بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ" را پرسیدم، فرمود: [أنتم هم، من عسی أن ی وا؟] شمایید آن انی که علم داده شده‏اند، شما نباشید، چه ی ممکن است باشد؟
نقد کلام ایشان
استدلال به آیه تمام است و کلام ایشان هیچ وجهی ندارد؛ زیرا:
1. تعبیر "چه ی ممکن است غیر از ما اهل‏بیت مقصود باشد؟!"که در بسیاری از روایات آمده، به صراحت دل بر اختصاص آیه به اهل‏بیت علیهم ‏السلام دارد و می‏فهماند که هیچ جز آنها در این آیه اراده نشده است.
2. روایت برید بن معاویه در هر دو چاپ بصائر الدرجات ـ چاپ سنگی و حروفی آن ـ با آنچه ایشان نقل کرده مطابقت ندارد، زیرا در آن آمده است:
برید بن معاویه گوید: از حضرت درباره آیه شریفه "بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّنات" سئوال ، حضرت فرمود: "إیّانا عنی"، یعنی: در این آیه، خدا ما را قصد کرده است.
3. در بصائر الدرجات پس از روایت برید، روایتی دیگر از ابوبصیر نقل کرده که: "تلی هذه الآیة:"بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ"، قال: أنتم هم، قال أبو جعفر: من عسی أن ی وا".
ممکن است امر بر ایشان اشتباه شده باشد لذا صدر روایت برید را همراه با ذیل روایت ابوبصیر یک روایت تصور کرده باشد، ولی باز اشکالش این است که روایت ابوبصیر در بصائرالدرجات تصحیف شده است که شاهد آن هم قرینه داخلی و هم قرینه خارجی است.
قرینه داخلی: تکرار لفظ "قال" است که وجهی ندارد. پس "قال ابوجعفر"بعد از "قال انتم هم" معنا ندارد مگر اینکه قائل دوّم غیر از قائل اوّل باشد، اوّلی سائل و دوّمی مجیب.
قرینه خارجی: روایات متعدّد از ابوبصیر و غیر او ـ که در خود بصائر الدرجات قریب به بیست روایت آورده ـ و در همه آنها آمده است: راوی گوید: عرض "اَلَّذینَ اُوتُوا الْعِلْمَ" چه انی هستند؟ یا می‏پرسد: آیا شما هستید؟ سپس در جواب آمده است: چه ی ممکن است باشد؟ و یا: چه ی ممکن است جز ما اهل‏بیت مقصود باشد؟! و با مراجعه به مصادر به خصوص بصائر الدرجات حقیقت مطلب کاملاً روشن می‏شود.
4. در وسائل‏الشیعه روایتی از بصائرالدرجات آورده که شباهت تمام با عبارت تفسیر المیزان دارد، ولی اگر ایشان روایت را از وسائل آورده باشد، لفظ "غیرنا" از آ روایت افتاده است، و با وجود این، لفظ روایت بر خلاف گفته ایشان دل دارد.
اشکال ایشان در استدلال به روایات
ایشان بعضی از احادیث را که مستند مخالفان نظریه استقلال قرآن بوده ذکر و در آن مناقشه نموده است، و سایر نصوص و روایاتی را که در این زمینه وارد شده ذکر نفرموده است.
1. روایات ناهیه
یعنی روایاتی که از تفسیر به رأی و قول به غیر علم و خوض و جدال در قرآن و... نهی کرده است.
در تفسیر المیزان پس از نقل برخی از روایات در این زمینه گوید: اینکه رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرمود: هر قرآن را با رأی خود تفسیر کند ... منظور از رأی، اعتقادی است که در اثر اجتهاد به دست می‏آید، گاهی هم کلمه رأی بر سخنی اطلاق می‏شود که ناشی از هوای نفس و استحسان باشد و به هر حال از آنجا که کلمه نامبرده در حدیث اضافه بر ضمیر (ها) شده، فهمیده می‏شود که رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم نخواسته است مسلمانان را در تفسیر قرآن از مطلق اجتهاد نهی کند، تا لازمه‏اش این باشد که مردم را در تفسیر قرآن مأمور به پیروی روایات وارده از خود و از ائمه اهل‏بیتش علیهم ‏السلام کرده باشد، آن طور که اهل حدیث خیال کرده‏اند.
بنابر آنچه گفته شد، نهی از تفسیر به رأی، نهی از طریقه کشف است نه از مکشوف، و به عبارتی دیگر، از این نهی فرمود که بخواهند کلام او را مانند کلام غیر او بفهمند، هر چند که این قسم فهمیدن گاهی هم درست از آب درآید، و حاصل سخن این شد که آنچه از آن نهی شده این است که ی خود را در تفسیر قرآن مستقل بداند، و به فهم خود اعتماد کند، و به غیر خود مراجعه نکند. و لازمه این روایات این است که مفسر همواره از غیر خودش استمداد جسته و به دیگران نیز مراجعه کند، و آن دیگران لابد یا عبارتست از سایر آیات قرآن، و یا عبارت است از احادیث وارده در سنت و شق دومی نمی‏تواند باشد، برای اینکه مراجعه به سنت با دستور قرآن و حتی با دستور خود سنت که فرموده همواره به کتاب خدا رجوع کنید، و اخبار را بر آن عرضه کنید، منافات دارد، پس باقی نمی‏ماند مگر شق اول، یعنی‏خود قرآن کریم که در تفسیر یک یک آیات باید به خود قرآن مراجعه نمود.
پس تکلم به رأی پیرامون قرآن، و قول به غیر علم که در روایات گذشته بود، و ضرب بعض القرآن ببعض که در این روایات آمد، همه می‏خواهند یک چیز را بفهمانند، و آن این است که برای درک معنای قرآن از غیر قرآن استمداد نجویید.
نقد کلام ایشان
خلاصه کلام ایشان این است که:
1. مقصود از روایات گذشته، نهی از "اجتهاد در قرآن" به طور مطلق نیست، چنانکه اهل حدیث تصور کرده‏اند.
2. که لازمه‏اش اکتفا به روایات مأثوره شود.
3. منع از اجتهاد در تفسیر و اکتفا به روایات، با آیات قرآن منافات دارد.
4. این منع با روایاتِ اخذ و تمسک به قرآن و عرض اخبار بر قرآن هم سازگار نیست.
5. مراد از تفسیر به رأی، خودسری و استقلال در فهم قرآن است، یعنی در تفسیر هر آیه، مراجعه به بقیه آیاتی که تناسب با موضوع آن آیه دارد، نشود.
6. نهی از تفسیر به رأی، نهی از روش کشف است نه مکشوف.
7. روایات نهی از ضرب القرآن بعضه ببعض، نهی از خلط بین آیات است، مثل آنکه محکم را متشابه و متشابه را محکم بداند.
8. همه روایات ناهیه یک چیز را دنبال می‏کند و آن اینکه در تفسیر قرآن، استمداد از غیر قرآن نباید کرد.
پاسخ مطلب اول
مقصود از اجتهاد در تفسیر قرآن چیست؟ قطعا معلوم است که مراد ایشان حمل مطلق بر مقیّد و عام بر خاص نیست، چون گذشته از اینکه این جهت مورد نزاع نیست، خود ایشان در جای دیگر به این نکته تصریح کرده است. پس مقصود ایشان اعمال نظر و اجتهاد در فهم آیات متشابه است، که به طور حتم و یقین این روایات شامل آن می‏شود.
در فهم قرآن ـ مثل بقیه معارف و احکام... ـ اعتماد بر دلیلی که اعتبار آن نزد شارع تمام نباشد جایز نیست، خدای تبارک و تعالی می‏فرماید: "قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللّهِ تَفْتَرُونَ"؟! وفرموده: "وَلا تَقْفُ ما لَیْسَ لَک بِهِ عِلْمٌ". پس اجتهاد در فهم آیات متشابه مثل استعمال قیاس در فقه شرعا ممنوع است. و چنانکه گذشت، این مطلب مورد اتّفاق اصولیّین است، بلکه خود مؤلّف به شهرت آن بین شیعه و سنی تصریح کرده است، پس اینکه مکرّر مطلب را به اهل حدیث نسبت داده، هیچ وجهی ندارد.
پاسخ مطلب دوم
وم اکتفا به روایات ائمه علیهم ‏السلام مدلول مطابقی احادیث بسیاری است، و نیازی به دل زامی این روایات نیست. گذشته از آنکه نصوص منحصر در این چند عدد که ایشان آورده نیست بلکه در مقام، اخبار بسیاری وجود دارد که ظهور یا صراحت در مطلب دارد و گزیده بعضی از آن روایات در بخش اول گذشت.
پاسخ مطلب سوم
در بخش دوم، آیاتی که ایشان بدان استناد کرده بود آمده و پاسخ آن گذشت.
پاسخ مطلب چهارم
روایاتی که در رجوع به قرآن و عرض اخبار بر آن وارد شده، مخصوص به محکمات است چنانکه قبلا گذشت.
پاسخ مطلب پنجم
مراد از "تفسیر به رأی" چنانکه از کلمات اعلام به دست می‏آید: حمل لفظ بر خلاف معنای ظاهر آن؛ حمل لفظ بر یکی از معانی محتمل در آن به سبب راجح بودن آن معنا به نظر قاصر بشری؛ تفسیر آیات به اقتضای آراء و نظرات و قیاس و استحسان؛ تفسیر آیات به گمان و حدس و تخمین و مانند آن و بیان مقصود خداوند از آیات متشابه از پیش خود و بدون یاد گرفتن از معصومین علیهم ‏السلام است.
بلکه بعضی از بزرگان احتمال داده‏اند که مقصود از تفسیر به رأی این باشد که به قرآن تمسّک شود بدون مراجعه به اهل‏بیت علیهم ‏السلام، که بر مبنای استقلال قرآن در حجیت، کاملاً منطبق است.
نتیجه آنکه تفسیر به رأی منحصر در آنچه مؤلّف گفته نیست. امّا اینکه مقصود، نهی از تفسیری است که در آن همه آیات مناسب موضوع بررسی نشده باشد ؛ هیچ دلیلی بر این مطلب نیست، با فرض اینکه بحث در متشابهات است نه محکمات.
پاسخ مطلب ششم
غرض ایشان از "عدم تعلّق نهی به مکشوف" روشن نیست؟ شاید منظور این باشد که اگر مفسّر از این طریقی که منع شده به مطلبی رسید، آن مطلب باز بر او حجّت است و نهی به آن تعلّق نمی‏گیرد، گر چه راه خطا بوده باشد.
اشکال این کلام این است که اولاً: آیا صحیح است ی بگوید: من می‏خواهم علم به حکم شرعی پیدا کنم اگر چه از راه قیاس و استحسان باشد؟! پس چنانکه برای رسیدن به حکم شرعی بایستی از طریقی که خود شارع گفته وارد شویم، همچنین در مقام برای به دست آوردن معانی آیات بایستی فقط از راهی که صاحب قرآن دستور داده وارد شویم، و شارع برای راه‏های دیگر ارزشی قائل نشده است.
و ثانیا: از کجا می‏تواند بفهمد که مطلبی که به دست آورده مطابق واقع است؟! پس ادله ناهیه از قول به غیر علم قطعا شامل حال او می‏شود.
پاسخ مطلب هفتم
"خلط بین آیات" از عناوین قصدیّه نیست، هنگامی که ی بدون مراجعه به اهل‏بیت علیهم ‏السلام به تفسیر قرآن بپردازد ـ بخواهد یا نخواهد ـ بین آیات خلط کرده، و چه بسا ندانسته به تکذیب آیات الهی می‏پردازد!
به بیان دیگر: "ابتغاء فتنه" که در آیه مبارکه آمده، همچنان که ممکن است با اختیار و عمد و فات از انسان صادر شود، گاهی بر کار مفسّر صدق کرده و کاملاً بر آن منطبق است بدون اینکه خودش به این قضیّه فاتی داشته باشد!
پاسخ مطلب هشتم
آیا متفاهم عرفی از "نهی از ضرب القرآن بعضه ببعض" این است که: نبایستی در تفسیر قرآن از غیر قرآن استمداد کرد؟! این کلام جای بسی شگفتی است و اصلاً مناسب شأن ایشان نیست!
محقق نائینی گوید: اخبار ناهیه مستفیض بلکه متواتر است ولی بر دو قسم است: نخست روایاتی که از تفسیر به رأی و استحسان‏های مبتنی بر ظن و گمان منع کرده؛ دیگر احادیثی که تکیه بر ظواهر قرآن بدون مراجعه به اهل‏بیت علیهم ‏السلام را مردود شمرده است. پس اینکه معنای روایات، آنچه ایشان گفته¬اند، نیست، مطلبی واضح و روشن است. علاوه بر این که ایشان به چند روایت انگشت‏شمار بسنده کرده است، در حالی که احادیث در این زمینه بی‏شمار است که بعضی از آنها را در بخش اول مقاله ملاحظه نمودید.

2. مناقشه در استدلال به حدیث ثقلین
ایشان استناد به حدیث ثقلین را این گونه بیان می¬کنند: ممکن است بگویید از رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ و سلم به نقل صحیح رسیده است که در آ ین خطبه‏ای که ایراد کرد فرمود: إنی تارک فیکم الثقلین ـ الثقل الأکبر والثقل الأصغر ـ فأمّا الأکبر فکتاب ربی، وأمّا الاصغر فعترتی أهل‏بیتی فاحفظونی فیهما فلن‏تضلّوا ما تمسّکتم بهما. و این سخن را شیعه و سنی به طرق متواتره از جمعیتی بسیار از صحابه رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم از آن جناب نقل کرده‏اند... و در بعضی از این طرق عبارت:"لن یفترقا حتی یردا علی الحوض" نیز آمده، و این حدیث دل دارد بر اینکه قول اهل‏بیت علیهم ‏السلام حجت است. پس هر چه درباره قرآن گفته باشند حجت و واجب الاتباع است، و باید در معنای قرآن تنها به گفته آنان اکتفا کرد، و گرنه لازم می‏آید که اهل‏بیت با قرآن نباشند، و از آن جدا محسوب شوند.
سپس در جواب گوید: در پاسخ می‏گوییم: عین آن معنایی که ما قبلا برای پیروی از بیان رسول‏اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم کردیم در این حدیث شریف جاری است. و این حدیث نمی‏خواهد حجیت ظاهر قرآن را باطل نموده و آن را منحصر در ظاهر بیان اهل‏بیت علیهم ‏السلام کند.
چگونه ممکن است چنین چیزی منظور باشد، با اینکه در متن همین حدیث فرموده: قرآن و عترت هرگز از هم جدا نمی‏شوند. و با این بیان می‏خواهد قرآن و عترت را با هم حجت کند. پس این حدیث به ما می‏گوید: قرآن بر معانی خود دل دارد و معارف الهیه را کشف می‏کند و اهل‏بیت علیهم ‏السلام ما را به طریق این دل هدایت نموده، به سوی اغراض و مقاصد قرآن راهنمایی می‏کنند. علاوه بر اینکه نظیر روایاتی که از رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در دعوت مردم به اخذ قرآن و تدبر در

مشاهده متن کامل ...

روزه از نظر قرآن(3)
درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم

روزه از نظر قرآن(۳)

علامه طباطبایى رضوان الله تعالى


هیچ شکى نیست در اینکه بعثت رسولخدا ص قرین و توام با نزول اولین بخش آن بوده، و در آن بخش به وى دستور داده که مردم را تبلیغ و انذار کن، از سوى دیگر در این نیز هیچ شکى نیست که بعثت و نزول اولین بخش قرآن، در شب اتفاق افتاده، براى اینکه آیه شریفه:

"انا انزلناه فى لیلة مبارکة انا کنا منذرین" (38) ، صریحا مى‏فرماید: که قرآن در شب نازل شده، و باز شکى نیست که آن شب از شب‏هاى رمضان بوده، براى اینکه در سوره بقره آیه 185 مى‏فرماید: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن".

پس تا اینجا هیچ شکى نیست تنها گفتگو در این است که منظور این آیات تمام قرآن است‏یا بعضى از آن؟

در پاسخ از این سؤال مى‏گوئیم: گو اینکه همه قرآن در یک شب نازل نشده، اما همینکه سوره حمد که مشتمل بر بسیارى از معارف قرآن است در یک شب نازل شده، مثل این است که همه قرآن در یک شب نازل شده باشد، و بهمین اعتبار مى‏شود گفت: (ما قرآن را در فلان شب نازل کردیم).

پاسخ دیگرى که مى‏توان گفت اینکه: کلمه قرآن همانطور که بر همه آیات بین دو جلد اطلاق مى‏شود، بر بعض از آن نیز اطلاق مى‏گردد، همانطور که بر سایر کتب آسمانى از قبیل تورات و انجیل و زبور نیز اطلاق مى‏گردد، و این خود اصطلاحى است از قرآن کریم.

آنگاه اضافه کرده: که اولین بخشى که نازل شده"اقرء باسم ربک الذى خلق..." (39) است که در شب بیست و پنجم رمضان نازل شد، در حالى که رسول خدا ص در وسط بیابان بود، و به طرف خانه خدیجه مى‏آمد، همینکه این آیات به وى وحى شد به خاطرش رسید از جبرئیل بپرسد: چگونه پروردگار خود را یاد کند، دوباره جبرئیل خود را به وى نشان داد و تعلیمش داد که بگوید: "بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین"تا آ سوره حمد، و سپس کیفیت را به او یاد داد، و از نظرش غائب شد، رسول خدا ص به خود آمد در حالى که اثرى از جبرئیل نیافت، تنها از آنچه دیده بود، تعبى و کوفتگى در خود احساس کرد، تعبى که همواره بعد از دیدن جبرئیل به او دست مى‏داد، و چون اولین بار بود که به چنین منظره‏اى بر مى‏خورد و نمى‏دانست که از طرف خدا مبعوث به نبوت و هدایت‏خلق شده، لذا وقتى به خانه درآمد از شدت خستگى آن شب را تا به صبح خو د، صبح آن شب مجددا فرشته وحى نزد او برگشت و این سوره را بر او نازل کرد: "یا ایها المدثر قم فانذر". (40) آنگاه مفسر نامبرده مى‏گوید پس معناى نازل شدن قرآن همین نازل شدن سوره حمد است، که در ماه رمضان و مصادف با شب قدر نازل شده، و اما آنچه در کتب شیعه دیده مى‏شود که بعثت در روز بیست و هفتم رجب بوده، روایاتى است که علاوه بر اینکه جز در بعضى از کتب شیعه که تاریخ تالیفش جلوتر از قرن چهارم هجرت نیست، یافت نمى‏شود مخالف کتاب خدا نیز هست، چون متوجه شدید که کتاب خدا نزول قرآن را در ماه رمضان دانسته. سپس اضافه مى‏کند: که در این میان روایات دیگرى هست مؤید آن روایات که مى‏گوید معناى نزول قرآن در ماه رمضان این است که قرآن قبل از بعثت رسولخدا ص یک جا از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شد، و جبرئیل آن را در بیت المعمور به ملائکه املاء کرد، تا آنکه بعد از بعثت‏به تدریج‏بر رسول خدا ص نازل شد. و این روایات اوهامى است‏ افى که دست اجانب آنها را با روایات آمیخته کرده و به چند جهت مردود است، 1 - مخالف کتاب خدا هستند 2 - لوح محفوظ را جزء ماوراى طبیعت دانسته در حالى که لوح محفوظ عبارت است از عالم طبیعت و بیت المعمور عبارت است از کره زمین، که با س ت‏بشر معمور و آباد گشت، این بود خلاصه گفتار آن مفسر.

مؤلف: من نمى‏دانم کدام یک از جملات این مفسر که سراسر آن فاسد است قابل اصلاح است تا به وجهى از وجوه با حق و حقیقت منطبق شود، چون در چنین صورتى قضیه شبیه مثل معروف مى‏شود که مى‏گویند وصله از خود جامه بیشتر است.

زیرا اولا این افسانه که وى از پیش خود در باره بعثت درست کرده و یا اینکه گفته اولین بخش نازل شده چیست"اقرء باسم ربک"وقتى نازل شد که رسول خدا ص در راه بود، و بعد از آن سوره حمد نازل شد، و آنگاه را به آن جناب تعلیم داده و آن حضرت داخل خانه شد و از خستگى به خواب رفت، و صبح آن شب سوره مدثر نازل شده، امر به تبلیغش نمود همه اینها مطالبى است که نه آیه محکمه دل ‏بر آن دارد، و نه سنت قائمه، بلکه تنها و تنها قصه‏اى است تخیلى که نه با کتاب موافق است و نه با حدیث، و بیان ناسازگاریش خواهد آمد.

و ثانیا وى گفته: که بطور مسلم بعثت و نزول قرآن و امر به تبلیغ هر سه مقارن هم اتفاق افتاد، و در مقام تفسیر و توضیح این سخن گفته است: نبوت با نزول قرآن آغاز شد و رسولخدا ص تنها در یک شب نبى و غیر رسول بود، و صبح همان شب به مقام رس هم رسید، چون سوره"مدثر"او را امر به تبلیغ نمود، ولى این مفسر هرگز نمى‏تواند بر طبق گفته‏هاى خود دلیلى از کتاب یا سنت‏بیاورد، و عجب اینجا است که مساله را از مسلمات گرفته، در حالى که چنین نیست اما از نظر سنت مسلم نیست‏براى اینکه کتب سنت چه آنها که علماى اهل سنت تالیف کرده‏اند، و چه آنها که علماى یه تالیف کرده‏اند، همه بعد از دو قرن و بیشتر از عصر رسولخدا ص تدوین شده‏اند، هر چند که مفسر نامبرده این اشکال را منحصرا به کتب شیعه وارد دانسته، ولى تمامى کتب عامه نیز اینطور بوده‏اند، اگر در روایات شیعه دسیسه شده باشد.در روایات عامه نیز شده است و اما کتب تاریخ علاوه بر اینکه متعرض این جزئیات نشده احتمال دسیسه در آنها بیشتر است، و اگر بیشتر هم نباشد حداقل مانند کتب حدیث در معرض آن بوده است.

و اما کتاب خدا که براى هر اهل فنى روشن است که دل آیات آن بر مساله بعثت قاصرتر از دل روایات است، بلکه مى‏توان گفت آیات قرآن بر خلاف آنچه مفسر نامبرده در مساله بعثت گفته دل دارد، و رسما افسانه و بافته‏هاى او را تکذیب مى‏کند، چون سوره علق بطوریکه اهل حدیث گفته‏اند و به شهادت پنج آیه اول آن اولین سوره‏اى بوده که بر رسولخدا ص نازل شده، و احدى از مفسرین نگفته و حتى احت را هم نداده که تکه تکه نازل شده باشد، و حداقل احتمال مى‏دهیم که یک باره نازل شده باشد، مشتمل بر این نکته است که رسولخدا ص در انظار مردم مى‏خوانده، و بعضى از مردم او را از این کار نهى مى‏ د، و در مجالس قریش از او بدگوئى مى‏کرده‏اند، و اگر قبل از سوره علق قرآن بر آن جناب نازل نشده بود، پس رسول خدا ص چگونه مى‏خوانده، و در ش چه مى‏گفته؟ سوره علق هم از به غیر از امر سجده که دستورى دیگر نداده، پس معلوم مى‏شود آن جناب قبل از سوره علق ى داشته و انى بوده‏اند که آن جناب را از نهى مى‏کرده‏اند، و از نهى خود ست‏بردار نبوده‏اند، مگر اینکه بگوئى منظور از این گزار شخصى دیگر غیر از رسولخدا ص است، و این حرف بطلانش روشن است، براى اینکه در آ سوره به خود آن جناب خطاب نموده مى‏فرماید: " کلا لا تطعه"آن ى را که به تو مى‏گوید مخوان اطاعت مکن، بلکه همچنان خدا را سجده کن، و به او نزدیک شو.

اینک آیاتى از همین سوره که دل ‏بر بطلان قول مزبور دارد: "ارایت الذى ینهى عبدا اذا صلى ارایت ان کان على الهدى.او امر ب قوى.ارایت ان کذب و تولى.ا لم یعلم بان الله یرى؟.کلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیة.ناصیة کاذبة خاطئة.فلیدع نادیه.سندع ا بانیة.

کلا لا تطعه و اسجد و اقترب." (41) پس از این سوره استفاده مى‏شود که رسولخدا ص قبل از نازل شدن اولین سوره از قرآن هم مى‏خوانده، و خود بر طریق هدایت‏بوده و احیانا دیگران را هم امر به تقوا مى‏کرده، و این همان نبوت است، ولى رس نیست، و بهمین جهت این وضع آن جناب را انذار ننامیده، پس آن جناب قبل از بعثت هم نبى بوده، و مى‏خوانده، با اینکه هنوز قرآن بر او نازل نشده بود، و سوره حمد که جزء است نیامده، و به تبلیغ نشده بود.

و اما سوره حمد، مدتها بعد از بعثت نازل شد، و اگر نزولش بلا فاصله بعد از سوره علق بود، و بقول این مفسر در قلب رسولخدا ص خطور کرده بود جا داشت‏بفرماید: "قل بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین..."و یا بفرماید: "بسم الله الرحمن الرحیم قل الحمد لله رب العالمین...".

مترجم: (چون سوره علق به عبارتى آغاز شده که معناى"قل"را مى‏دهد اگر سوره حمد هم بلا فاصله با آن سوره نازل شده بود باید کلمه"قل"و یا"اقرء"در اول آن قرار مى‏داشت).

و نیز لازم بود که در این سوره گفتار در جمله"مالک یوم الدین"تمام شود زیرا بقیه سوره از غرض بیگانه است از طرفى ختم شدن سوره در جمله"مالک یوم الدین"از نظر بلاغت قرآن شریف مناسب‏تر و لایق‏تر بود.

بله در سوره حجر که به شهادت مضامین آیاتش از سوره‏هاى مکى است و بیانش خواهد آمد فرموده: "و لقد آتیناک سبعا من المثانى و القرآن العظیم" (42) و مراد از کلمه"سبع مثانى" سوره حمد است که در آیه شریفه در مقابل قرآن عظیم قرار گرفته و این منتها درجه تجلیل و تعظیم از سوره حمد است و لیکن با همه این احوال سوره حمد قرآن نامیده نشده بلکه هفت آیه از آیات قرآن معرفى شده به دلیل اینکه آیه: "کتابا متشابها مثانى" (43) همه قرآن مثانى خوانده شده و در آیه سوره حجر سوره حمد هفت عدد از آن مثانى خوانده شده.

و با این حال از آنجا که سوره حجر مشتمل بر نامى از سوره حمد است معلوم مى‏شود سوره حمد قبل از سوره حجر نازل شده.

و نیز از آنجائى که سوره حجر مشتمل بر آیه"فاصدع بما تؤمروا عرض عن المشرکین انا کفیناک المستهزئین..." (44) مى‏فهمیم که رسولخدا ص مدتى دست از انذار کشیده بود و در این آیه مجددا بدان شده که مى‏فرماید: "فاصدع"پس از سوره حجر دو چیز استفاده شد یکى ترک انذار و دیگر نزول سوره حمد قبل از آن و شما از کجا ثابت مى‏کنید که نزول حمد قبل از ترک انذار بوده؟.

و اما سوره مدثر و مطالبى را که مشتمل است چون آیه"قم فانذر"اگر گفته شود همه آن یک باره نازل شده حال آیه: "قم فانذر"حال آیه: "فاصدع بما تؤمر"در سوره حجر است و نیز حال جمله"و اعرض عن المشرکین"در سوره حجر حال جمله"ذرنى و من خلقت وحیدا"در سوره مدثر است و هر دو مضمونى نزدیک به هم دارند، از هر دو فهمیده مى‏شود اولا انى مزاحم دعوت رسول خدا ص بوده‏اند و در ثانى رسول خدا ص مدتى انذار را تعطیل کرده بود.

و چنانچه سوره مدثر قطعه قطعه نازل شده باز از سیاق آن بر مى‏آید که تنها صدر آن در آغاز رس نازل شده و بقیه بعد از تعطیل انذار آمده است.

و ثالثا اینکه مى‏گوید: (روایاتى که مى‏گوید قرآن قبل از بعثت و یکپارچه در شب قدر از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شده و بعد از بعثت‏به تدریج از بیت المعمور بر رسول خدا ص نازل مى‏شده روایاتى است جعلى و افى چون مخالف کتاب است و مضمونى مستقیم ندارد، بلکه مراد از لوح محفوظ عالم طبیعت و مراد از بیت المعمور کره زمین است)گفتارى است‏خطا و افتراء و به دلیل اینکه اولا: ظاهر هیچ آیه‏اى از آیات قرآن مخالف با این روایات نیست و بیانش از نظر خواننده گذشت.

و ثانیا: در روایات نامبرده نفرموده‏اند: قرآن قبل از بعثت، یک جا به بیت المعمور نازل شد، و کلمه یک جا را مفسر نامبرده در اثر دقت ن در روایات اضافه کرده و ثالثا: تفسیر لوح محفوظ به عالم طبیعت تفسیرى است‏بسیار زشت و خنده‏آور، و ما نمى‏دانیم بنا به گفته وى به چه مناسبت عالم طبیعت در کلام خدا لوح محفوظ خوانده شده؟، آیا از این جهت است که عالم طبیعت از تغیر و دگرگونى محفوظ است؟که عالم طبیعت جاى همه دگرگونى‏ها است چون عالم حرکات است و ذوات موجودات سیال و صفاتشان هر لحظه در تغییر است.

و یا از این جهت لوح محفوظ خوانده شده که تکوینا و یا تشریعا از فساد و تباهى محفوظ است؟که این نیز خلاف واقع است، براى اینکه عالم طبیعت عالم و فساد است.و یا بدین جهت‏بوده که از اطلاع اغیار محفوظ است‏یعنى غیر اهل اطلاع ى از اسرار آن آگاه نیست همچنانکه آیه شریفه: "انه لقرآن کریم فى کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون" (45) خبر مى‏دهد؟که این نیز صحیح نیست‏براى اینکه ادراک هر صاحب ادراکى نسبت‏به عالم طبیعت‏ی ان است.

و بعد از همه این اشکالات اشکال مهمى که به وى وارد است این است که این مفسر در توجیه نازل شدن قرآن در ماه رمضان هیچ وجه صحیحى که هم در جاى خود صحیح باشد، و هم لفظ آیه آن را بپذیرد، نیاورده، چون خلاصه گفتارش این شد که معناى جمله"انزل فیه القرآن"این است که"کانما انزل فیه القرآن"یعنى گویا قرآن در ماه رمضان نازل شده و معناى آیه"انا انزلناه فى لیلة""کانا انزلناه فى لیلة" است، یعنى گویا ما قرآن را در یک شب نازل کردیم، و حال آنکه نه اهل لغت چنین معنائى از چنین عبارتى مى‏فهمد، و نه اهل عرف و آشناى به سیاق کلام.

و اگر جایز باشد ى بگوید نزول قرآن در شب قدر به خاطر نزول سوره حمد است، که مشتمل بر رؤوس مطالب قرآن است، باید جایز باشد که دیگرى بگوید معناى نزول قرآن نزول همه آن، یعنى اجمال معارف آن است‏بر قلب رسولخدا ص، و هیچ مانعى هم ندارد که ى این حرف را بزند و بیانش در سابق گذشت.

البته در گفتار مفسر نامبرده اشکالهاى دیگرى نیز هست، که چون بیرون از غرض ما بود متعرض آنها نشدیم.

"هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان"

کلمه ناس - که عبارت است از طبقه پائین افراد جامعه که سطح فکرشان نازلترین سطح است، بیشتر در همین طبقه اطلاق مى‏شود چنانکه آیه: "و لکن اکثر الناس لا یعلمون" (46) و آیه: "و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون" (47) اطلاق گردیده، معلوم مى‏شود ناس معنائى اعم از علما و غیر علما دارد.

و این اکثریت همانهایند که اساس زندگیشان بر تقلید است و خود نیروى تشخیص و تمیز در امور معنوى به وسیله دلیل و برهان را ندارند، و نمى‏توانند از راه دلیل میان حق و باطل را تشخیص دهند، مگر آنکه ى دیگر ایشان را هدایت نموده حق را بر ایشان روشن سازد، و قرآن کریم همان روشنگرى است که مى‏تواند براى این طبقه حق را از باطل جدا کند، و بهترین هدایت است.

اما خواصى از مردم که در ناحیه علم و عمل تکامل یافته‏اند، و استعداد اقتباس از انوار هدایت الهیه و اعتماد به فرقان میان حق و باطل را دارند، قرآن کریم براى آنان بینات و شواهدى از هدایت است، و نیز براى آنان جنبه فرقان را دارد، چون این طبقه را به سوى حق هدایت نموده، حق را برایشان مشخص مى‏کند، و روشن مى‏کند که چگونه باید میان حق و باطل فرق گذاشت، همچنانکه فرمود: " یهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام، و ی جهم من الظلمات الى النور باذنه و یهدیهم الى صراط مستقیم". (48)

از اینجا علت اینکه چرا میان"هدى"و میان"بینات من الهدى"مقابله انداخت؟روشن مى‏گردد، چون مقابله میان آن دو مقابله میان عام و خاص است، قرآن براى بعضى افراد هدایت، و براى بعضى دیگر بیناتى از هدایت است.

"فمن شهد منکم الشهر فلیصمه"

کلمه"شهادت"به معناى حاضر بودن در جریان، و اطلاع یافتن از آن است، (وقتى مى‏گوئیم من در وقوع فلان امر شاهد بودم، یعنى حاضر بودم، و در نتیجه حضورم از جریان اطلاع یافتم)، و شاهد ماه رمضان بودن، به این معنا است که انسان همچنان زنده و هوشیار بماند، تا ماه رمضان فرا رسد، و آدمى از فرا رسیدنش آگاه شود، و این شهادت هم نسبت‏به تمامى ماه صادق است، و هم نسبت‏به بعضى از آن، (مانند اینکه آدمى در اوائل ماه، مسافر باشد و در اوا آن حاضر شود) و اما اینکه مراد از شهود شهر این باشد که انسان شاهد رؤیت هلال رمضان باشد در حالى که مسافر هم نباشد، صحیح نیست چون دلیلى در لفظ آیه بر آن نیست، بله از راه ملازمه آنهم در بعضى از اوقات و به کمک قرائن مى‏توان چنین معنائى را بر آیه تحمیل کرد، و لیکن در آیه هیچ قرینه‏اى بر این معنا وجود ندارد.

"و من کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام ا "

وارد ساختن این جمله در آیه مورد بحث از قبیل تکرار به منظور تاکید و غیره نیست، چون قبلا هم گفتیم دو آیه قبلى در مقام بیان حکم نبودند، و تنها در مقام زمینه‏چینى بودند، و فقط آیه سوم حکم را بیان مى‏کند، پس آیه سوم مشتمل بر جمله تکرارى نیست.

"یرید الله بکم الیسر، و لا یرید بکم العسر، و لتکملوا العدة"

کانه این جمله مى‏خواهد مجموع مطالب آیه را تعلیل کند، هم استثنا شدن مریض و مسافر و افطار آن دو در ماه رمضان را، و هم روزه گرفتن در ایام دیگر سال را، چیزى که هست اینکه جمله اول مطلب اول را تعلیل مى‏کند و مى‏فرماید چون خدا سهولت را برایتان خواسته، و جمله آ یعنى"و لتکملوا العدة"مطلب بعد را و مى‏فرماید اینکه گفتیم به همان عدد از روزهاى دیگر سال را روزه بگیرید براى این بود که تکمیل سى روز امرى واجب است.

و حرف"لام"در جمله"و لتکملوا العدة"الخ لام غایت است، و جمله عطف است‏بر جمله: "یرید"الخ، چون آن جمله نیز مشتمل بر معناى غایت‏بود، و تقدیر کلام این است که:

اگر ما شما را دستور دادیم که در سفر و مرض روزه را بخورید براى این بود که بار تکلیف شما را سبک کنیم، و هم براى اینکه عدد سى روزه را تکمیل کرده باشیم، و بعید نیست که ایراد جمله: "و لتکملوا العدة"باعث‏شده که دیگر مانند آیه قبلى حکم آن صورت را که روزه طاقت‏فرسا باشد بیان نکند چون هم بیان آیه قبلى براى اینجا نیز کافى بود و هم کلمه(سختى بر شما نخواسته)دل ‏بر آن مى‏کرد.

"و لتکبروا الله على ما هدیکم و لعلکم تشکرون..."

ظاهر دو جمله مورد بحث‏بطوریکه لام غایت(البته غایت‏به معناى غرض که آن نیز اصطلاح دیگرى است)اشعار دارد، این است که مى‏خواهند غایت و نتیجه اصل روزه را بیان کنند، نه حکم استثناى مریض و مسافر را چون وقتى مى‏بینیم جمله"شهر رمضان"را مقید کرد به جمله: "الذى انزل فیه القرآن.. ."، مى‏فهمیم که میان وجوب روزه رمضان و نازل شدن قرآن در رمضان یک نحوه ارتباط و پیوستگى وجود دارد، در نتیجه برگشت معناى غایت‏به این مى‏شود که تلبس و اشتغال به روزه براى اظهار کبریائى حق تعالى است‏به خاطر اینکه قرآن را بر ایشان نازل فرمود، و ربوبیت‏خود و عبودیت‏بندگان را اعلام داشت، و نیز بدین منظور بود که در مقابل اینکه به سوى حق هدایتشان فرموده و با کتاب خود برایشان حق را از باطل جدا کرده شکرش را بجاى آرند.

و چون روزه وقتى متصف به این صفت مى‏شود، یعنى وقتى شکر نعمت‏هاى خدا مى‏شود که مشتمل بر حقیقت معناى روزه باشد، یعنى از روى اخلاص انجام شود، و روزه‏دار از آلودگیهاى طبیعت پاک باشد، و از بزرگترین مشتهیات نفس چشم بپوشد، لذا دنبال آیه نفرمود:

"و لیتشکروا الله"، چون شکر تنها با روزه واقعى محقق مى‏شود، بلکه در مقابل فرمود: "و لتکبروا الله على ما هدیکم"براى اینکه تکبیر و بزرگداشت‏خدا با صورت روزه هم انجام مى‏شود، چه اینکه این صورت، حقیقت هم داشته باشد و یا نداشته باشد، و بهمین جهت مساله شکر را با کلمه"لعل امید است" ، از تکبیر جدا کرد، و فرمود، "و لتکبروا الله على ما هدیکم، و لعلکم تشکرون"همانطور که در اول آیات، در باره روزه فرمود: "لعلکم تتقون".

بحث روایتى
در حدیث قدسى(یعنى احادیثى که سلسله سندش منتهى به خود خداى تعالى مى‏شود)آمده: که خداى تعالى فرمود: روزه فقط براى من است، و من خود جزاى آن را مى‏دهم. (49)

مؤلف: این روایت را شیعه و سنى البته با مختصر اختلافى نقل کرده‏اند و وجه اینکه روزه براى خداى سبحان است این است که تنها عبادتى است که از امور عدمى تشکیل مى‏شود، بخلاف عبادتهاى دیگر، از قبیل ، و حج و امثال آن، که از امور وجودى ترکیب مى‏یابد، و یا حداقل امور وجودى هم در آنها دخ دارند، و معلوم است که فعل وجودى نمى‏تواند محض و خالص در اظهار عبودیت عبد و ربوبیت رب سبحان باشد، چون خالى از نقایص مادى و آفت محدودیت و اثبات انانیت نیست، و ممکن است در انجام آن قصد غیر خدا هم به میان آید، و سهمى از آن را براى غیر خدا انجام دهد، چنانکه در موارد ریا و سمعه و سجده براى غیر خدا این آفت‏ها مشاهده مى‏شود، بخلاف عملى که همه‏اش نفى است، یعنى روزه که عبارت است از نخوردن، ننوشیدن، و فلان و بهمان ن ، که صاحبش خود را بالاتر از اسارت در برابر مادیات مى‏بیند، و با خویشتن‏دارى خود را از لوث شهوات نفس پاک نگه مى‏دارد، و این امور عدمى چیزى نیست که غیر خدا هم سهمى از آن داشته باشد، زیرا امرى است تنها میان بنده و پروردگارش و طبعا ى جز خدا از آن با خبر نمى‏شود.

و اینکه فرموده: و"انا اجزى به"اگر کلمه"اجزى"را به معلوم بخوانیم، یعنى من جزاى آن را مى‏دهم آن وقت دل مى‏کند بر اینکه در دادن اجر به بنده، ى میان او و خدا فاصله و واسطه نمى‏شود، همانطور که بنده هم در بندگى و عبادت خدا به وسیله روزه ى را دخیل قرار نداد، و نگذاشت ى از روزه‏داریش با خبر شود، چنانکه در باره صدقه آمده است: صدقه را تنها خدا مى‏گیرد، و بین صدقه دهنده و خدا ى واسطه نیست، و در قرآن هم آمده: "و یاخذ الصدقات" (50) و اما اگر" اجزى"را به مجهول بخوانیم، معنایش این مى‏شود: (خود من جزاى روزه قرار مى‏گیرم)آن وقت عبارت کنایه مى‏شود از نزدیکى روزه‏دار به خداى تعالى.

و در کافى از صادق ع روایت آورده که رسول خدا ص در اوائل بعثت مدتى پشت‏سر هم روزه مى‏گرفت، بطوریکه اشخاص مطلع مى‏گفتند دیگر ترک نمى‏کند و سپس مدتى روزه را ترک مى‏کرد بطوریکه اشخاص مى‏گفتند دیگر روزه نمى‏گیرد، بعد از مدتى این رسم را رها کرد، یک روز روزه مى‏گرفت، و یک روز افطار مى‏کرد، که این همان روزه داوود پیغمبر است، بعد از مدتى این رسم را کنار گذاشت، و در هر ماه ایام البیض آن ماه یعنى(سیزده و چهارده و پانزدهم)آن را روزه مى‏گرفت، و سپس این را هم ترک کرد، و در هر ده روز دو پنجشنبه و بین آن دو یک چهارشنبه روزه مى‏گرفت، و این رسم را تا آ عمر ادامه داد. (51)

و از عنبسة العابد روایت‏شده که گفت: رسولخدا ص در ایامى که از دنیا رفت، در این رسم و برنامه بود که همه‏ساله شعبان و رمضان و سه روز از هر ماه را روزه مى‏گرفت. (52)

مؤلف: اخبار از طریق اهل بیت ع در این باب بسیار است، و این همان روزه سنتى است که رسول خدا ص مى‏گرفت و گرنه روزه واجب تنها همان روزه رمضان است.

و در تفسیر عیاشى از صادق ع روایت کرده که در تفسیر آیه: "یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام"فرموده: این مخصوص مؤمنین است. (53)

و از جمیل روایت آورده که گفت: از صادق ع از معناى آیه: "یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام"، و"یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم القتال"پرسیدم، فرمود:

همه این خطاب‏ها شامل حال گمراهان و منافقین و خلاصه تمامى افرادى که به ظاهر شهادت به توحید و نبوت و معاد داده‏اند مى‏شود. (54)

و در فقیه از حفص روایت کرده که گفت از صادق ع شنیدم مى‏فرمود:

روزه ماه رمضان قبل از امت بر هیچ امتى واجب نبود، عرضه داشتم: پس اینکه خداى عزوجل مى‏فرماید: "یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم" چیست؟فرمود: بله ماه رمضان قبل از امت روزه‏اش واجب بوده، اما نه بر امتها بلکه تنها بر انبیاى آنان، خداوند امت را بر سایر امم برترى داده، چیزى را که بر رسول خود واجب کرده بود بر امتش هم واجب فرمود. (55)

مؤلف: این روایت‏به خاطر اینکه اسماعیل بن محمد در سند آن هست ضعیف است، و این معنا در روایتى دیگر از عالم ع آمده که آنهم مرسل است، یعنى اصلا سندش ذکر نشده، و به نظر مى‏رسد هر دو روایت‏یکى باشد، و به هر حال از اخبار آحاد است، و ظاهر آیه هم مساعد با این نیست که مراد از جمله"کما کتب على الذین من قبلکم"تنها خصوص انبیا باشد، و به فرضى که چنین چیزى منظور بوده، از آنجائى که مقام مقام زمینه‏چینى و تشویق و ترغیب بوده، تصریح به اسم آن انبیا از کنایه بهتر و مؤثرتر بود، و خدا دانا است.

و در کافى از ى که از صادق ع سؤال نموده روایت کرده که گفت:

پرسیدم آیا کلمه"قرآن"و کلمه"فرقان"به یک معنا است؟و یا هر یک معنائى جداگانه دارد؟

فرمود: قرآن همه کتاب خدا است، و فرقان تنها آن آیاتى است که احکام واجب را در بر دارد. (56)

و در کتاب جوامع از آن جناب ع روایت کرده که فرمود: فرقان عبارت است از هر آیه محکمى که در قرآن است. و در تفسیر عیاشى و قمى از آن جناب ع روایت آورده‏اند که فرمود: فرقان عبارت است از هر امر محکمى که در قرآن است، و کتاب عبارت است از آن آیاتى که انبیاى قبل را تصدیق مى‏کند. (57)

مؤلف: خود کلمه"فرقان"و کلمه"کتاب"هم با معنائى که در روایت‏براى آن دو شده سازگار است، و در بعضى از اخبار آمده که کلمه"رمضان"یکى از اسماى خداى تعالى است پس دیگر شایسته نیست ى بگوید رمضان آمد و رمضان رفت، بلکه باید گفت: ماه رمضان آمد و ماه رمضان رفت، (تا آ حدیث)و این روایت‏خبر واحدى است که در باب خودش غریب است، و این کلام از میان مفسرین از قتاده نیز نقل شده.

ولى در اخبارى که راجع به اسامى خداى تعالى وارد شده نام"رمضان"دیده نمى‏شود، علاوه بر اینکه کلمه"رمضان"بدون اینکه کلمه"ماه"قبل از آن آید و نیز کلمه "رمضانان""دو رمضان"در روایات وارده از رسولخدا ص و ائمه اهل بیت ع بسیار آمده، و این جدا بعید است که احتمال دهیم هر جا کلمه"رمضان" در احادیث آمده"شهر رمضان"بوده، و راوى کلمه"شهر"را از آن انداخته باشد. (58)

و در تفسیر عیاشى از صباح بن نباته روایت‏شده که گفت: من به صادق ع عرضه داشتم: ابن ابى یعفور به من دستور داد چند مساله را از شما بپرسم حضرت پرسید آن مسائل چیست؟عرضه داشتم: او از شما مى‏پرسد: وقتى ماه رمضان آمد و من در منزل باشم آیا جایز است مسافرت کنم؟فرمود: خداى تعالى مى‏فرماید: "فمن شهد منکم الشهر فلیصمه"، پس هر ماه رمضان را درک کند و در میان خانواده‏اش باشد نمى‏تواند مسافرت کند، مگر براى حج و یا عمره، و یا براى طلب مالى که مى‏ترسد اگر به دنبالش نرود تلف بشود. (59)

مؤلف: و این نکته استفاده لطیفى است که از اطلاق آیه براى حکم کراهت‏سفر کرده است چون مسافرت در رمضان جایز است اما با کراهت.

و در کافى از على بن الحسین ع روایت آورده که فرمود: اما روزه در سفر و در حال مرض، عامه در آن اختلاف کرده‏اند، بعضى گفته‏اند: مریض و مسافر مى‏تواند روزه بگیرد، و بعضى دیگر گفته‏اند نباید بگیرد، طایفه سوم گفته‏اند مختار است، اگر خواست‏بگیرد و اگر نخواست نگیرد، ولى ما مى‏گوئیم باید در این دو حال حتما روزه را بشکند، و افطار کند، (منظور این است که روزه نباید بگیرد، پس اگر در سفر و یا حال مرض روزه بگیرد روزه‏اش درست نیست‏باید آن چند روز را دوباره قضا کند)براى اینکه خداى عزوجل مى‏فرماید، "فمن کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام ا ". (60)

مؤلف: این روایت را عیاشى نیز نقل کرده است.

و در تفسیر عیاشى از باقر ع روایت آورده که در تفسیر جمله"فمن شهد منکم الشهر فلیصمه" فرموده: چقدر این بیان براى ى که تعقلش کند روشن است!براى اینکه در عبارتى کوتاه این معنا را رسانده، که هر ماه رمضان را درک کرد باید روزه‏اش را بگیرد، و هر در ماه رمضان مسافرت کرد باید روزه‏اش را بخورد. (61)

مؤلف: روایات وارده از ائمه اهل بیت ع در اینکه مریض و مسافر حتما باید روزه‏اش را بخورد بسیار زیاد است، و این مذهب ائمه اهل بیت ع است، (بخلاف علماى اهل سنت که روزه رمضان را براى مسافر و مریض اختیارى مى‏دانند)، و آیه شریفه بطوریکه خواننده توجه فرمود بر مذهب ائمه اهل بیت ع دل دارد. (62)

و نیز در تفسیر عیاشى از ابى بصیر روایت آمده که گفت: من از ع از معناى جمله: "و على الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین"پرسیدم فرمود: منظور بیماران و سالخوردگانى است که توانائى روزه گرفتن ندارند. (63)

و باز در همان تفسیر از باقر ع در تفسیر همان آیه نقل کرده، که فرمود:

منظور سالخورده و ى است که عطش آزارش مى‏دهد. (64)

و نیز در همان تفسیر از صادق ع روایت آورده که فرمود منظور زنى است که از جان فرزندش بترسد و سالخوردگانى که روزه برایشان طاقت‏فرسا باشد. (65)

مؤلف: روایات در تفسیر آیه، از ائمه ع بسیار است، و در روایت ابى بصیر مراد از مریض آن بیمارانى‏اند که قبل از ایام ماه رمضان بیمار باشند و نتوانند قضاى روزه رمضان را در سایر ایام سال بجا آورند، چون واضح است که کلمه(مریض)در جمله: "فمن کان منکم مریضا"شامل مریض نامبرده نمى‏شود، و کلمه(عطاش)که در روایت آمده به معناى بیمارى عطش است. (66) (که ظاهرا همان مرض قند باشد)." مترجم" باز در همان تفسیر از سعید از صادق ع روایت آمده که فرمود: در عید فطرهم تکبیر هست، عرضه داشتم تکبیر که غیر از روز قربان نیست، فرمود: چرا در عید فطر هم هست، لیکن مستحب است که در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو رکعت عید گفته شود. (67)

و در کافى از سعید نقاش روایت کرده که گفت صادق ع فرمود: براى من در شب عید فطر تکبیر هست، اما واجب نیست‏بلکه مستحب است، مى‏گوید، پرسیدم این تکبیر در چه وقت مستحب است؟ فرمود در شب عید در مغرب و عشا و در صبح و عید آنگاه قطع مى‏شود، مى‏گوید عرضه داشتم: چگونه تکبیر بگویم؟فرمود: مى‏گوئى"الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله، و الله اکبر، الله اکبر و لله الحمد، الله اکبر على ما هدانا"و منظور از کلام خدا که مى‏فرماید: "و لتکملوا العدة"همین است، چون معنایش این است که را کامل کنید.و خدا را در برابر اینکه هدایتتان کرده تکبیر کنید، و تکبیر همین است که بگوئید:

"الله اکبر، لا اله الا الله، و الله اکبر، و لله الحمد"راوى مى‏گوید در روایت دیگرى آمده که تکبیر آ را چهار بار باید گفت. (68)

مؤلف: اختلاف این دو روایت که یکى تکبیر را در ظهر و عصر نیز مستحب مى‏داند و دیگرى نمى‏داند ممکن است‏حمل شود بر مراتب استحباب، یعنى دومى مستحب باشد، و اولى مستحب‏تر، و اینکه فرمود: منظور از(و لتکملوا العدة)اکمال است‏شاید منظور این باشد که با خواندن عید، عدد روزه را تکمیل کنید و باز خود تکبیرات را بگوئید، که خدا شما را هدایت کرد، و این با معنائى که ما از ظاهر جمله، "و لتکبروا الله على ما هدیکم..."فهمیدیم منافات ندارد، براى اینکه کلام استفاده حکم استحبابى از مورد وجوب است، نظیر آنکه در سابق در جمله: "فمن شهد منکم الشهر فلیصمه" گذشت، که گفتم از آن، کراهت مسافرت در ماه رمضان براى ى که اول ماه را درک کند استفاده کرده‏اند، و اختلاف آ تکبیرات در دو جاى روایت اخیر مؤید این احتمال است که بعضى داده و گفته‏اند در جمله:

"و لتکبروا الله على ما هدیکم"تکبیر به دلیل اینکه با حرف(على)متعدى شده متضمن معناى حمد است.

و در تفسیر عیاشى از ابن ابى عمیر از صادق ع روایت کرده که گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: فدایت‏شوم احادیثى که در بین ما بر سر زبانها جریان دارد مبنى بر اینکه رسول خدا ص بیست و نه روز روزه مى‏گرفت، بیشتر است از احادیثى که مى‏گوید، سى روز روزه مى‏گرفت؟آیا احادیث اول درست است؟فرمود یک کلمه از آنها سخن خدا نیست، و رسول خدا ص غیر از سى روز روزه نگرفته، و علتش هم این است که قرآن مى‏فرماید: "و لتکملوا العدة"و آیا رسولخدا ص آن را ناقص مى‏کرد؟ (69)

مؤلف: اینکه فرمود: (آیا رسولخدا ص آنرا ناقص مى‏کرد) استفهامى است انکارى، و روایت دل دارد بر بیانى که ما کردیم، و گفتیم ظاهر تکمیل، تکمیل ماه رمضان است.

و در محاسن برقى از بعضى راویان شیعه نقل کرده که او بدون ذکر سند گفته منظور از تکبیر در جمله: "و لتکبروا الله على ما هدیکم"تعظیم، و منظور از هدایت، ولایت است. (70)

مؤلف: اینکه هدایت‏به معناى ولایت‏باشد از باب تطبیق کلى بر مصداق است و ممکن است از قبیل همان قسم بیاناتى باشد که نامش را تاویل گذاشته‏اند، چنانکه در بعضى از روایات آمده و در معناى دو کلمه"یسر و عسر"فرموده‏اند: یسر ولایت و عسر مخالفت‏با خدا و دوستى با دشمنان خداست.

و در کافى از حفص بن غیاث از صادق ع نقل کرده که گفت: از آن جناب از کلام خداى عزوجل پرسیدم، که مى‏فرماید: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن"، چطور مى‏فرماید قرآن در ماه رمضان نازل شد، با اینکه در دو دهه بین اول و آ ش نازل شده؟ (71)

ع فرمود: قرآن در ماه رمضان یک باره به بیت المعمور نازل شد و سپس در طول بیست‏سال به تدریج‏به زمین نازل گردید، آنگاه فرمود: رسولخدا ص فرموده صحف ابراهیم در اولین شب از ماه رمضان نازل شد، و تورات در روز ششم رمضان، و زبور در هیجدهم رمضان و قرآن در بیست و سوم از ماه رمضان نازل شده.

مؤلف: این روایت را که کافى از صادق و آن جناب از رسولخدا ص نقل کرده الدر المنثور به چند طریق آن را از واثلة بن اسقع از رسولخدا ص نقل کرده است (72) .

و نیز در کافى و فقیه از یعقوب روایت کرده که گفت: مردى را شنیدم که از صادق ع از شب قدر مى‏پرسید، که آیا گذشته و یا همه‏ساله هست؟فرمود: اگر شب قدر از بین برود، و برداشته شود، قرآن هم برداشته مى‏شود. (73)

و در الدر المنثور از ابن عباس روایت کرده که در باره ماه رمضان و لیله مبارکه و لیله قدر گفت: لیله قدر همان لیله مبارکه است که در ماه رمضان واقع است، که در آن ماه قرآن کریم از ذکر به بیت المعمور نازل شد، و بیت المعمور همان موقع ستارگان در آسمان دنیا است، که قرآن در آنجا قرار گرفت، و سپس به تدریج‏به رسولخدا ص نازل شد، قسمتى در امر و قسمتى در نهى و آیاتى در باره جنگها نازل مى‏شد. (74)

مؤلف: این معنا از غیر ابن عباس مانند سعید بن جبیر نیز روایت‏شده، و از گفتار ابن عباس چنین بر مى‏آید که این نظریه خود را از آیات قرآنى استفاده کرده، مانند آیه: "و الذکر الحکیم" (75) و آیات: "و کتاب مسطور فى رق منشور و البیت المعمور و السقف المرفوع" (76) و آیات"فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظیم، انه لقرآن کریم، فى کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون‏» (77) و آیه: «و زینا السماء الدنیا بمص ح و حفظا» (78) که ارتباط گفتار ابن عباس با همه این آیات روشن است، تنها نقطه ابهامى که در کلام وى هست و معلوم نیست که از کجاى قرآن استفاده کرده، این است که گفته: محل ستارگان، آسمان اول، و موطن قرآن است، و دل آیات سوره واقعه بر این معنا روشن نیست.

بله در روایات ائمه اهل بیت علیهم السلام آمده که بیت المعمور در آسمان است که ان شاء الله بحث ما پیرامون آن خواهد آمد.

مطلب دیگرى که تذکرش لازم است، این است که احادث هم مانند قرآن کریم محکم و متشابه دارد، و اشاره و رمز در میان احادیث‏بسیار شایع است، و مخصوصا در مثل اینگونه حقایق (که فهم بشر از درکش عاجز است) مانند لوح، و قلم، و حجب، و آسمان و بیت معمور، و بحر مسجور، لا جرم بر یک فرد دانشمند لازم است که براى بدست آوردن معناى واقعى کلام سعى کند قرائن کلام را بدست آورد.


پى‏نوشت‏:
1- و او را(یوسف را)به بهاى ناچیزى، درهمى چند فروختند."سوره یوسف آیه 20"
2- اى انى که ایمان آورده‏اید براى شما در باره کشتگان قصاص مقرر شد."سوره بقره آیه 178"
3- بر شما مقرر شد هنگامى که مرگ یکى از شما فرا رسد اگر مالى بجاى گذارد براى پدر و مادر و خویشاوندان وصیت کند. «سوره بقره آیه 180»
4- خدا قضاء رانده که من و رسولانم غلبه خواهیم کرد."سوره مجادله آیه 21"
5- مى‏نویسیم آنچه از پیش فرستادند، و آنچه اثر که از دنبال دارند."سوره یس آیه 12"
6- و بر ایشان(بنى )نوشتیم که شخص در مقابل شخص است(یعنى اگر ى دیگرى را کشت اولیاء مقتول حق دارند قاتل را بکشند و جان او برابر مقتول است.)"سوره مائده آیه 45"
7- اگر نیکى کنید به خود نیکى کرده‏اید، و اگر بدى کنید نیز به خود کرده‏اید."سوره اسراء آیه 7"
8- هان اى مردم شما همان محتاجان به خدائید، و خدا همانا بى‏نیاز است."سوره فاطر آیه 15"
9- ما خبر داریم از اینکه سخن آنان تو را اندوهناک کرده، ولى آنها تو را تکذیب نمى‏کنند، بلکه ستمکاران آیات خدا را انکار مى‏کنند."سوره انعام آیه 33"
10- به سوى آفریننده‏تان بازگشت کنید و خودتان را(یعنى انى را که گوساله پرستیده‏اند)بکشید آن براى شما بهتر است."سوره بقره آیه 54"
11- بشت د به سوى ذکر خدا و سوداگرى را واگذارید این براى شما بهتر است."سوره آیه 9"
12- ایمان به خداى آورید و در راه خدا با مال و جان خود جهادى کنید این براى شما بهتر است اگر بدانید."سوره صف آیه 11".
13- ما آن را(قرآن را)کتابى خواندنى و عربى کردیم باشد که شما درکش کنید."سوره ز ف آیه 3"
14- و قرآنى که آن را قسمت قسمت کردیم تا کم کم بر مردمش، بخوانى و به تدریج نازلش کردیم." سوره اسراء آیه 106"
15- خدا سخن آن که در باره همسرش با تو مجادله مى‏کرد و به خدا شکوه مى‏کرد شنید، و خدا همه گفتگوى شما را مى‏شنود."سوره مجادله آیه 1"
16- و چون تجارت یا لهوى مى‏بینند تو را در وسط سخن در حالى که ایستاده‏اى رها مى‏کنند."سوره آیه 11"
17- مردانى که عهد خود را که با خدا بسته‏اند وفا مى‏کنند، بعضى از ایشان عمرشان سرآمده، و بعضى دیگر منتظر سرآمدن عمرند، و کمترین گوشه‏اى از عهد خود را دگرگون نمى‏سازند."سوره احزاب آیه 23"
18- سوگند به کتاب روشنگر که ما آن را در شبى با برکت نازل کردیم، که ما همواره کار بیم رسانى را داشته‏ایم."سوره دخان آیه 3"
19-ما آن را در شب قدر نازل کردیم."سوره قدر آیه 1"
20- سوره بقره آیه 185
21- سوره دخان آیه 3
22- سوره قدر آیه 1
23- مثل آبى که ما آن را از بالا نازل کرده‏ایم."سوره یونس آیه 24"
24- کتابى که ما نازلش کردیم بر تو کتابى پر برکت تا در آیاتش تدبر کنند."سوره ص آیه 29"
25- کتابى است که قبلا نزد حکیم خبیر، فشرده بود، و سپس آیاتش از هم جدا شد."سوره هود آیه 1"
26- محققا براى آنها کتابى آورده‏ایم که از روى علم تفصیل دادیم کتابى که هدایت و رحمت است‏براى قومى که ایمان آورند آیا جز تاویل آن را منتظرند روزى که تاویلش بیاید آنها که از پیش آن را فراموش کرده‏اند اقرار مى‏کنند که رسولان پروردگار ما به حق آمده و حق گفتند."سوره اعراف آیه 52 - 53"
27- این کتابى نیست که بتوان به خدا افتراء زد، لیکن مصدق کتب آسمانى عصر خودش و تفصیل همان کتابها است کتابى است‏بدون شک از ناحیه رب العالمین(تا آنجا که مى‏فرماید): بلکه اینان چیزى را تکذیب مى‏کنند که احاطه علمى بدان ندارند، و هنوز تاویلش نیامده."سوره یونس آیه 39 - 37"
28- حم سوگند به کتاب روشنگر که ما آن را کتابى خواندنى و عربى کردیم، تا شاید شما تعقل کنید، و گرنه آن کتاب در کتابى اصلى بود، که نزد ما مقامى بلند و فرزانه دارد."سوره ز ف آیه 1 - 4"
29- سوگند به جایگاههاى ستارگان نخورم، و آن اگر بدانید سوگندى بزرگ است محققا قرآنى است ارجمند در نامه‏اى نهفته، جز پاک شدگان به آن دسترسى نیابند نازل ى از پروردگار جهانیان است. "سوره واقعه آیه 80"
30- آن قرآنى مجید است که در لوح محفوظ قرار دارد."سوره بروج آیه 22"
31- بلکه آن قرآنى است ارجمند در لوحى محفوظ."سوره بروج آیه 22"
32- ماه رمضان که در آن قرآن را نازل کردیم."سوره بقره آیه 185"
33- ما نازل کردیم قرآن را در شب قدر."سوره قدر آیه 1"
34- ما نازل کردیم قرآن را در شبى مبارک."سوره دخان آیه 2"
35- در قرآن قبل از تمام شدن وحیش عجله مکن."سوره طه آیه 114"
36- زبان خود را بدان حرکت مده، که به آن عجله کرده باشى، چونکه جمع آن و نیز خواندش به عهده ما است، پس همینکه آنرا خو م خواندنش را پیروى کن، و سپس به عهده ما است که آنرا بیان کنیم." سوره قیامت آیات 15 - 19"
37- سوره آل عمران آیه 7
38- ما نازل کردیم قرآن را در شبى مبارک و ما هستیم بیم دهندگان."سوره دخان آیه 2"
39- سوره علق آیه 1
40- اى جامه بخود پیچیده برخیز و بترسان."سوره مدثر آیه 2 - 1"
41- آیا دیدى آن ى را که بنده‏اى را از اینکه بخواند نهى مى‏کرد، تو اى نهى کننده هیچ مى‏دانى که اگر آن بنده بر راه راست‏باشد، و یا به پرهیزکارى دستور دهد، دیگر جا ندارد که تو او را از ش نهى کنى، اى تو بگو آیا مى‏دانى آن نهى کننده را که اگر تو را تکذیب کند، و از تو روى بگرداند چه کیفرى خواهد داشت؟راستى آیا او نمى‏داند که خدا رفتار او را مى‏بیند، و از قصد او اطلاع دارد؟بداند که جریان به این سادگى‏ها نیست اگر از آزار دست‏برندارد موى پیشان

مشاهده متن کامل ...

علی (ع) و خاندانش در شاهنامه ی فردوسی و داستان های حماسی
درخواست حذف اطلاعات
علی (ع) و خاندانش در شاهنامه ی فردوسی و داستان های حماسی

نویسنده: منصور رستگار فسایی*

همچنان که پهلوانان و دلاور شاهنامه، نماد استواری و پایداری سلحشورانه ملّت ایران در برابر سلطه جویی ها و تهاجمات بیگانگان و روح همبستگی و هدف های گروهی مردم ما در طول تاریخ به شمار می آیند، دلبستگی به حضرت علی (ع) و خاندانش نیز بازگو کننده حق طلبی دینی و مذهبی و واکنش دمندانه فردوسی و معاصرانش در برابر سلطه خلفای بغداد و نفوذ ایشان در دربار سلاطین غزنوی و به تعبیری، ستیزی دینی و به حساب می آید که ریشه در علایق کهن مذهبی و ملی مردم روزگار فردوسی دارد. به همین جهت از همان روزی که ملّت ایران، شاهنامه را می شناسند و جادوی سخن فردوسی او را افسون می کند، شاهنامه و فردوسی با دو انگیزه که چون شیر و شکر به هم درآمیخته اند، ذهن مردم ما را به خود مشغول می کنند:
1ـ شاهنامه حماسه ای پرشور است که بر مبنای حق طلبی و از جان گذشتگی دلاوران و سلحشوران ایرانی پرداخته شده و فرهنگ و تاریخ و باورهای ارزشمند ملّت ایران را باز می نماید و سند ملی مردم ماست.
2ـ فردوسی شاعری شیعی است که بیش از سی سال عمر خود را صرف نظم شاهنامه کرده است و در اعتقاد مذهبی خود سخت استوار است و محمود غزنوی صرفاً به دلیل اختلاف مذهبی و ، حق او را نشناخته و آن چنان حماسه سرای بزرگ را پاداش شایسته نبخشیده است: بدین ترتیب در مشکلاتی که برای فردوسی پیش می آید هر یک از این دو عامل به نحوی تأثیر دارند:

1ـ مرا غمز د کان پر سخن
به مهر نبی و علی شدن کهن

من از مهر این هر دو شه نگذرم
اگر تیغ شه بگذرد بر سرم

مرا سهم دادی که در پای پیل
تنت را بسایم چو دریای نیل

نترسم که دارم ز روشن دلی
به دل مهرجان نبی و علی (1)

2ـ «فردوسی... روی به حضرت نهاد و [شاهنامه را] عرضه کرد و قبول افتاد... محمود با آن جماعت تدبیر کرد... گفتند... او مردی رافضی است و معتزلی مذهب و این بیت بر اعتزال او دلیل کند:

به بینندگان آفریننده را
نبینی، مرنجان دو بیننده را

و سلطان محمود مردی متعصب بود در او این تخلیط بگرفت و مسموع افتاد... و فردوسی محمود را هجا کرد...» (2) ، اما آن چه در تاریخ سیستان آمده است دیگر ناظر بر اختلاف مذهبی نیست که منوط به نگرش نژادی و محتوای پهلوانانه ایرانی شاهنامه است: «و حدیث رستم بر آن جمله است که ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه به شعر کرد و بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخواند، محمود گفت همه شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر من هزار مرد چون رستم هست. ابوالقاسم گفت زندگانی خداوند دراز باد، ندانم اندر او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید... محمود را گفت این مرد مرا به تعریض دروغزن خواند ش گفت بباید کشت...» (3). که این حکایت یادآور بیتی است از فردوسی درباره محمود که:

چو اندر تبارش بزرگی نبود
نیارست نام بزرگان شنود (4)

در این گفتار ما برآنیم که وجوه متنوع تأثیر علی و خاندانش را ذهن فردوسی و در شاهنامه و در ذهن مردم ایران را در 9 نکته به اختصار بازگو کنیم:
1ـ دلبستگی شدید فردوسی به حضرت علی و خاندان او به حدی است که در عین حال که به قول سپهبد شهریار می داند که «تو مرد شیعیی و هر که تولّی به خاندان کند، او را دنیاوی به هیچ کاری نرود که ایشان را خود نرفته است» (5) اما در همان آغاز کتاب به بیان صریح اعتقادات مذهبی خود به اهل بیت می پردازد و علی را «وصی» می نامد و همین امر آتش خشم محمود را برمی افروزد و زبان طعن مشاوران وی را می گشاید تا او را رافضی و معتزلی بخوانند. این بخش شاهنامه نه تنها برای محمود حساسیت برانگیز بود که پس از وی برای بسیاری از خوانندگان و نسخه برداران شاهنامه نیز که شیعی یا سنّی بودند فرصتی فراهم آورد تا بیت هایی را بر این بخش از اشعار فردوسی بیفزایند یا از آن بکاهند تا به نوعی در شدید ساختن یا کمرنگ نمودن عقاید فردوسی بر خوانندگانش تأثیر گذارند. و به همین جهت است که می بینیم حذف ها و الحاقاتی که در این بخش از شاهنامه وجود دارد از هر جای دیگر این اثر بیشتر است و انگیزه این امر نیز جز احساس مذهبی و دفاع از عقاید شیعی یا حمله بدان نیست (6). و حتی گاهی کار این تغییرات به دستکاری هایی می انجامد مثلاً به ات زیر بنگرید:

که من شهر علمم، علیم در است
درست این سخن قول پیغمبر است...

اگر مهرشان من حکایت کنم
چو محمود را صد، حمایت کند...

در بعضی نسخه های شاهنامه بیت دوم را به این صورت تغییر داده اند که:

چو من از محمد حکایت کنم
چو محمود را صد حمایت کنم

اما بلافاصله پس از آن می خوانیم:

منم بنده هر دو تا رستخیز
اگر شه کند پیکرم ریز ریز

و کاتب فراموش کرده است که اگر علی به محمد تغییر یابد نفر دومی وجود ندارد که فردوسی بگوید منم بنده هر دو... در این بخش از مقدمه شاهنامه فردوسی پس از تمهید مقدمه ای و بعد از آنکه زبان به ستایش می گشاید و دین و دانش را در رستگاری و رهایی می نامد و توصیه می کند که اگر می خواهی دلی نژند و تنی مستمند نداشته باشی و از هر بدی رها شوی و سرت به دام بلا نیفتد، با توجه و عمل به گفتار ، راه راست را برگزین و راز راه راست این کلام رسول خداست:

که من شارستانم (شهر علمم) علیم در است
درست این سخن قول پیغمبر است

گواهی دهم کاین سخن راز اوست
تو گویی دو گوشم پر آواز اوست

و بدین ترتیب فردوسی با آوردن نام علی، رازی را بازمی گوید که گویی حضرت رسول در گوش هوش او خوانده است و آن دلبستگی به اهل بیت و درست بودن راه و روش آن ها بنابر عقاید شیعی دوازده ی فردوسی است که در قالب تمثیلی دلپذیر بدین سان بیان می شود و نتیجه می گیرد که سفینه نجات و فرقه ناجیه جز علی و اهل بیت و پیروان او نیستند:

منم بنده ی اهل بیت نبی
ستاینده خاک پای «وصی»

حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج از او تندباد

چو هفتاد کشتی بر او ساخته
همه بادبان ها برافراخته

یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچون چشم وس

محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و «وصی»

دمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید

بدانست کو موج خواهد زدن
از غرق بیرون نخواهد شدن

به دل گفت اگر با نبی و «وصی»
شوم غرقه، دارم دو یار وفی

همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر

خداوند جوی می و انگبین
همان چشمه شیر و ماء معین

اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و «وصی» گیر جای

گرت زین بدآید گناه من است
چنین است و این دین و راه من است

بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم

نباشد جز از پی پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش

هر آن که در دلش بغض علی است
از او زارتر در جهان زار کیست

نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرمان

همه نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی هم نورد... (7)

ملاحظه می شود که فردوسی دمند، در ات فوق سفینه نجات را در دریایی طوفانی وصف می کند که رسول خدا و علی و خاندان وی در آنند و دمند، یقین دارد که اگر خود نیز بدان کشتی پناه جوید، آن دو یار وفادار او را از غرق شدن خواهند رهانید و در حالی که با دلی سرشار از اعتماد و یا بیانی حماسی خود را خاک پای حیدر می شناسد، او را «دروازه شهر علم» و «همراهی نیک پی» و «نیک نام» و «وصی» رسول خدا و «خداوند جوی می و انگبین» و «چشمه شیر و ماء معین» می شناسد که پیروی از او نجات دو جهانی را نصیب می سازد.
فردوسی علی را «حیدر»، «جفت بتول» و «ستوده ی رسول خدا»، «سر انجمن»، «ولی» و «شفیع روز م » می شناسد:

- چهارم علی بود جفت بتول
که او را به خوبی ستاید رسول (8)

- از او بر روان محمد درود
به یارانش بر هر یکی برفزود

سر انجمن بد ز یاران علی
که خواندش پیمبر علی ولی

همه پاک بودند و پرهیزگار
سخن های او بر گذشت از شمار (9)

- وگر در دلت هیچ مهر علی است
تو را روز م به خواهش ولی است (10)

- هزاران درود و هزاران ثنا
ز ما آفرین باد بر مصطفی

و بر اهل بیتش همیدون، چنین
همی آفرین خوانم از بهر دین (11)

اما شاید در میان اوصاف شاهنامه، از حضرت علی پر معنی ترین کلمه ای که فردوسی به کار برده و خشم محمود را برانگیخته و اسباب منازعات بسیار فلسفی و کلامی را فراهم آورده است کلمه «وصی» برای وصف حضرت علی (ع) باشد، احمد مهدوی دامغانی در مقاله ای ممتّع و بسیار فاضلانه به بیان پاسخ این سؤال می پردازند که: «چرا فردوسی لفظ مبارک وصی را بدون هیچ قید و قرینه ای که آن را از همان مراد و مقصود معهود شیعه اثنی عشری خارج سازد، این قدر تکرار می فرماید و در شعر خود می گنجاند و نام مبارک علی را ذکر نمی فرماید و چرا با آنکه از لحاظ وزن و قافیه فرقی میان «علی» و «وصی» نیست خود را موظّف و مقید به همین لفظ «وصی» و تکرار آن می سازد... اگر در سرتاسر شاهنامه هیچ دلیل دیگری بر تشیع دوازده ی فردوسی جز همین یک کلمه نباشد، ادّله دیگر را همین یک کلمه کفایت می کند چرا که آنچه خوبان همه دارند این لفظ به تنهایی دارد و به اصطلاح واحدُ کالف است... و فقط همین کلمه است که فردوسی را از نظر محمود انداخت و همان لفظ «وصی» برای محکوم شمردن فردوسی کافی بود زیرا بنابر کتب صحاح و مساتید و دیگر کتب معتبر اهل سنت، همان قدر که حدیث در فضائل و مناقب ابوبکر و عمر و عثمان وارده شده...، (189) حدیث نیز در فضائل حضرت علی (ع) آمده است بنابراین اظهار محبت و ارادت فردوسی به اهل بیت چیزی نبوده است که سلطان محمود را خشمگین سازد... بنابراین نه «هفتاد کشتی» و «نه خوب کشتی» و «نه بغض علی» و نه «خداوند جوی می و انگبین» خشم سلطان محمود را برنینگیخته است و فقط همان کلمه «وصی» و تکرار مرتب آن است که خشم محمود و اطرافیان او را بر ضد فردوسی برانگیخته است زیرا در همین کلمه جامعه است که اصول عقاید شیعه اثنی عشری (و نه شیعه زیدی و کیسانی) یعنی: (1- عصمت 2- نص 3- فضیلت 4- انحصار ت در عدد12)، جمع است و تجلی می کند و فردوسی با این کلمه نه تنها صریحاً تشیع خود را اعلام می کند و عدم اعتقاد خود را به مذهب سلطان محمود ابراز می دارد، بلکه او را به بد مذهبی نیز منسوب می کند، به علاوه آنچه درباره کشتی وجوی و می و انگبین و چشمه شیر و ماء معین و بغض علی فرموده، دلیل قاطع دیگری بر تشیع اثنی عشری اوست و همه عیناً ترجمه احادیثی است که در کتب سنی و شیعه هر دو آمده است...» (12) ، در معتزلی بودن فردوسی نیز اظهار نظر فرموده اند که معمولاً دلیل اعتزال فردوسی را این بیت گفته اند:

به بینندگان آفریننده را
نبینی، مرنجان دو بیننده را

که اولّاً: «مشاوران محمود گویا فراموش کرده بودند که قرآن مجید هم به صراحت فرموده است: لا تدرکه الابصار».
ثانیاً: معتزله به «وعد و وعید» و «خلود در جهنم» و «عدم موضوعیت شفاعت» اعتقاد جازم دارند و بدیهی است که اگر فردوسی معتزلی بود، نمی گفت:

اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و وصی گیر جای...

... همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر (13)

درباره بیت؛

خداوند جوی می و انگبین
همان چشمه شیر و ماء معین

نیز باید گفت که بنابر روایت های شیعه یه این امر از عنایات خاصه حق تعالی بر المؤمنین علی در بهشت است و از لحاظ قدمت نسخه و آمدن آن در ترجمه بنداری نیز حجیت کامل دارد. (14)
اما آنچه درباره ی رافضی بودن فردوسی آمده است به قول «از اوائل قرن دوم کلمه «رافضی» به شیعیان اثنی عشری بیشتر اطلاق می شده است تا به دیگر فرق شیعه». (15)
2ـ از دلبستگی فردوسی به علی و اهل بیت و نفوذ باورهای این شاعر در مردم ما داستان هایی در گوشه و کنار کشور باقی مانده است. مثلاً اینکه حضرت علی چشم فردوسی را بینا کرد و به او زبان گویا و گوش شنوا بخشید تا «شاهنامه را بنویسد.» (16) یا اینکه چون فردوسی پذیرفت که شاهنامه را به نظم درآورد نگران بود که مبادا نتواند شاهنامه را تمام کند روزی به کنار چشمه ای رفت و وضو ساخت و با گریه و زاری رو به درگاه خدا آورد و به خواب رفت و حضرت علی را در خواب دید و از او یاری خواست. حضرت او را فرمود من تو را علم و حکمت الهی دادم و یاری می دهم تا ایران را زنده کنی، ایران از من است و من از ایران... و فردوسی بعد از سی سال توانست شاهنامه را تمام کند... (17)
3ـ در ذهن مردم ما، علی و خاندانش همانند پهلوانان و قهرمانان حماسه های ملی و براساس همان الگوها نگریسته می شوند که اگرچه برخی از آن ها به کلی دور از حقیقت تاریخی است و افسانه محض است اما بر اثر اخلاص شدید مردم ما به حضرت علی و خاندانش در میان مردم رواج یافته است. در این موارد اینان با همان روحیات قهرمانان ملی و حماسی، با دیوان و اژدهایان و دشمنان روبرو می شوند و می ستیزند، گاهی تغییر چهره می دهند و در سیمای شیران و اژدهایان جلوه می کنند آن چنان که انسان تصور می کند که اینان قهرمانان شاهنامه فردوسی یا گرشاسپ نامه اسدی هستند. گویی پردازندگان این قبیل داستان ها خواسته اند که قهرمانان دینی آنان، علاوه بر ارزش های باطنی معنویت و تقوای خاص خود، دارای ارزش های سلحشورانه و دلاورانه پهلوانان ملی نیز باشند تا کمالی مضاعف بیابند و گاهی نیز قهرمانان ملی را تا مرز تعارض با قهرمانان دینی به پیش برده اند امّا بالا ه به نوعی آشتی و سازش در میان آن ها رضایت داده اند. از آن جمله است بیش از ده روایت مختلف که در روایات ملی درباره ی علی و رستم در کتاب مردم و شاهنامه از شادوران انجوی آمده است که اساس آن ها بر این است که قهرمانان حماسه های ملی در خدمت حضرت رسول، علی و اهل بیت هستند: «می گویند رستم و رخش او در همان چاهی که رستم کشته شد در خوابند و هر وقت حضرت حجت (ع) ظهور کند اولین سواری که در رکاب آن حضرت شمشیر خواهد زد رستم دستان خواهد بد که سوار بر رخش خود با سلاح تمام، بیرون خواهد آمد و در خدمت قائم آل محمد و کمر بسته آن حضرت خواهد بود...» (18)
«... کلینی علیه الرحمه، از سعد اسکاف، روایت کرده است که به خدمت حضرت محمدباقر (ع) رفتم، رخصت طلبیدم، فرمود باش، آنقدر ماندم که آفتاب گرم شد، پس جماعتی بیرون آمدند باروهای زرد و عبادت ایشان را نحیف کرده و کلاه های خز در سر، چون داخل شدم فرمود ایشان برادران شمایند از جن، پرسیدم که به خدمت شما می آیند؟ فرمود: بلی، می آیند و از مسائل دین و حلال و حرام خود سؤال می نمایند و از حضرت باقر (ع) روایت کرده است که روزی حضرت المؤمنین بر منبر مسجد کوفه نشسته بودند، ناگاه اژدهایی از مسجد داخل شد، مردم برخاستند، آن را بکشند، حضرت فرمود معترض آن مشوید، آمد تا نزدیک منبر و بلند شد و بر حضرت سلام کرد، حضرت اشاره فرمودند باش، تا از خطبه فارغ شدند، پرسیدند تو کیستی؟ گفت: منم عمرو بن عثمان که پدرم را بر جن خلیفه کرده بودی پدرم مرد و مرا وصیت کرد، به خدمت تو آیم و آنچه رأی تو اقتضا نماید به آن عمل کنم، و آنچه فرمایی، اطاعت کنم، حضرت فرمود: تو را وصیت می کنم به تقوی و پرهیزکاری و امر می کنم برگردی و جانشین پدر خود باشی که من تو را از جانب خود بر ایشان خلیفه ، راوی به حضرت باقر عرض نمود که اکنون عمر به خدمت تو می آید، اطاعت تو بر او واجب هست؟ فرمود: بلی. (19)»
باستانی پاریزی در کتاب اژدهای هفت سر داستانی کوتاه از اژدهای هفت سر نقل می کند که به اعتقاد مردم هنگو (روستایی در نزدیک پاریز کرمان) در این راستا می زیسته است و به دست حضرت علی سنگ شده است:
قرن ها و سال ها پیش مردم این قریه، آن ها را که شب ها از کوه هیزم می آوردند، دیده بودند حیوانی سهمناک را، که در دل شب آهسته، بر کنار کوه می غلطد و برای آب خوردن بر سر چشمه می آید. البته صبحگاهان که مردم بر سر چشمه می رفتند، اثری از آن حیوان نبود، پیرمردان قوم آهسته با خود، نجوا می د و حدس می زدند که حیوانی مخوف همسایه آن ها شده است، و پنهانی گه گاه به زبان می آوردند که برین بوم ما بر، یکی اژدهاست. آن ها شنیده بودند که، اژدها حیوانی سهمناک است و آتش از دهانش بیرون می زند و به نیروی نفس و جاذبه دهان خود، ممکن است آدمیزاد را به خود بکشد و ببلعد. نشانه هایی که هیزم کش ها می دادند حکایت از وجود اژدهایی سهمگین بر دامنه ی کوهستان داشت... دختران با زبان ساده دهاتی، می گفتند «شبی مادری پیر که بیمار بود از فرزندان خود آب خواست، دو دختر او متوجه شدند که در کوزه آب نیست زیرا آن روز فراموش کرده بودند که از چشمه آب بیاورند، دختر بزرگ و کوچک با وجود مخالفت مادر بیمار هراسان و لرزان عازم چشمه شدند، همانطور که حدس می زدند، اژدها در کنار چشمه ه بود، از دهان و چشم او آتش می بارید، بی امان، دهان گشود و هر دو را به خود کشید، دختران معصوم بی اختیار فریاد زدند: یا علی، نیروی غیبی مدد کرد. مولا با ذوالفقار، سر رسید و بی امان شمشیر را حواله اژدها کرد، فریاد سهمگین برخاست، اژدهایی درنگ به سنگ تبدیل شد، همان لحظه، حلقه ای از سنگ بر دامنه کوه، جای گرفت، مردمان ده سراسیمه بیرون پ د و دختران را که در دهان اژدها سنگ شده، محبوس مانده بودند، از سوراخ بینی او بیرون کشیدند. از آن روزگار باز مردم این د ده در سوراخ های سنگی که حدس می زنند، سوراخ بینی اژدهاست، شمع روشن می کنند. (20) »
* در خاورنامه منثور نیز داستان ذوالفقار علی و اژدها را چنین می خوانیم: «... اما چند کلمه از جناب مولا بشنو که از سر «پنج راه» با قنبر، از طلوع صبح روان شدند، اما رسیدند به پای قلعه... صدا از اژدها بلند شد که آدمیزاد به کجا می آیی، قنبر ترسید، مولا ذوالفقار را انداخته، چرخی زد، آن هم به صورت اژدهایی شد و برابر او ایستاد و آتش با گرفت، هر چند آتش بارید، ذوالفقار به کام کشید. یک دفعه صدای رعد و برق بلند شد، از میان رعد و برق، ص بلند شد که سوختم، بعد، دیدند که یک پیر ساحری آن جا سوخته است و علامت قلعه هم برطرف شد.» (21) و از داستان های حضرت علی و رستم جهان پهلوان هم زیاد نقل شده است:
* «می گویند روزی رستم با اژدهایی روبرو شد و هر چه جنگید دید که حریف اژدها نمی شود... به درگاه خداوند نالید که خدایا مرا در پیش دلاوران ایران شرمنده مکن، او را خواب در ربود و در خواب ن به گوشش رسید که ای رستم! مرگ این اژدها در دست ی است که نام اسبش دلدل و نام شمشیرش ذوالفقار است و در زمان پیغمبر آ ا مان خواهد رسید، رستم نالید که خداوندا این چگونه مردی است؟ ندا آمد ای رستم او علی شیرخدا است و این اژدها را در شش ماهگی خود خواهد کرد، رستم نالید و آرزو کرد که خدایا کاش من آن حضرت را درمی یافتم، این درخواست رستم قبول شد و حضرت را زیارت کرد و باز هم زنده خواهد ماند تا در رکاب اولاد علی شمشیر زند...» (22)
* «هر وقت حضرت علی (ع) جنگ می کرد و پیروز می شد، حضرت محمد (ص) به او می گفت یا علی امروز جنگی رستمانه کردی تا اینکه روزی از آن حضرت خواست تا رستم را به او نشان دهد، حضرت رسول نشانی های رستم را به حضرت علی دادند و از آن روز به بعد حضرت در جستجوی رستم بودند تا آنکه در نزدیک ری شخصی را دیدند که همان رستم بود، او را به نبرد دعوت فرمود و به زورآزمایی پرداختند، حضرت علی به قدرت خداوند از رستم زورمندتر بود ولی حضرت علی دلاوری و پهلوانی رستم را پسندید اما چون به خدمت پیغمبر بازگشت گفت رستم هم دلاور بود ولی من به قدرت خداوند بر او پیروز شدم». ضمناً از اعتقادات مردم است که می گویند رستم و کیخسرو نمرده اند بلکه در خدمت حضرت صاحب ا مانند و وقت ظهور در رکاب آن حضرت، شمشیر خواهند زد. (23)
4ـ درباره ی حضرت عباس علمدار واقعه کربلا، در شاهنامه داستان مشابهی وجود دارد و آن به دندان گرفتن درفش به وسیله بیژن است که در یادگار زریران نیز همانندی دارد که در آن جا چون دست «گرامی» در نبرد قطع می شود او نیز درفش را با دندان می گیرد. (24)
«در روز عاشورا حضرت عباس برای آوردن آب می رود که دست راستش را قطع می کنند. او می جنگد و دست چپش را نیز از دست می دهد اما به هر حال مشک آب را چرخاند و خودش را روی آب انداخت...» (25)
5ـ درباره علاقه و انتساب افراد خانواده عصمت و طهارت به ایران و ایرانیان نیز روایات متعددی وجود دارد. از حضرت رسول روایت می کنند که چون باذان فرمانروای ایرانی یمن به وی ایمان آورد، «لشکر فارس که با وی بودند همه ایمان آوردند و مسلمان شدند، سیّد (حضرت رسول) ّم شد و سخت شادمان شد و گفت انتم منّا و الینا اهل البیت. گفت شما که اهل فارس اید از مایید و حرمت شما پیش من همچون حرمت اهل البیت است و این سبب آن بود که رسولان باذان گفتند یا رسول الله الی من نحن؟ گفتند ما را به کی باز خوانند. آنگاه سیّد علیه الصّلوه والسّلام ایشان را گفت انتم منّا و الینا اهل البیت. گفت شما را به من بازخوانند. همچنان که اهل البیت را به من بازخوانند و از این جهت بود که بعد از آن چون سلمان به خدمت سیّد علیه الصّلوه والسّلام رسید، در حق وی گفت سلمان منّا اهل البیت: حرمت سلمان چون حرمت اهل البیت من است». (26) و باز در همین کتاب آمده است که «چون سلمان رسم عجم دانست گفت یا رسول الله حوالی مدینه خندقی باید کندن تا لشکر که درآیند بر ما هجوم نتوانند از بهر این در عجم هیچ شهری بی خندق نباشد، حضرت رسول به اشارت سلمان، بفرمود تا آن خندق برکندند بعد از آن جمع مهاجر گفتند که سلمان از ماست و انصار گفتند که سلمان از ماست بعد از آن پیغمبر علیه السلام گفت: سلمان منّا اهل البیت یعنی سلمان نزد من همچون اهل بیت من است. (27)»
6ـ انتساب افراد ایرانی به خاندان علی و بالع نیز از مسائل مشترک ایرانیان و اهل البیت است. در فارسنامه ابن بلخی از متون نثر قرن ششم هجری آمده است که: «پیغمبر علیه السّلام گفته است انّ الله خیرتین من خلقه، من العرب قریش و من العجم فارس، یعنی کی خدای را دو گروه گزین اند از جمله خلق او، از عرب قریش و از عجم پارس، و پارسیان را قریش العجم گویند و علی ابن الحسین را که معروف است به زین العابدین، ابن الخیرتین گویند یعنی پسر دو برگزیده به حکم آنکه پدرش حسن بن علی بود و مادرش شهربانویه بنت یزید جردالفارسی و ف حسینیان بر حسنیان از این است که جدّه ایشان شهربانویه بوده است و کریم الطرفین اند... پیغمبر علیه السّلام را پرسیدند کی چرا عاد و ثمود و مانند ایشان زود هلاک شدند و ملک پارسیان دراز کشید با آنکه آتش پرست بودند، پیغمبر (ص) گفت از بهر آنک آبادانی در جهان و دادگستردند میان بندگان. (28)»
7ـ در متون مختلف، به فارسی دانی حضرت رسول، حضرت علی و بعضی از ان اشاره رفته است. در فارسنامه ابن بلخی می خوانیم: «... در قرآن یک لفظ پارسی است و این از غرایب است و آن «سجیل» است... و پیغمبر ما بسیار لفظ پارسی دانستی و چند لفظ گفته است که معروف است و در ستایش پارسیان خبر مأثور است از پیغمبر (ص) که لوکان هذاالعلم معلّقاً بالثّریا، لناله رجال من فارس یعنی اگر این علم از ثریا آویخته بودی مردانی از پارس بیافتندی (29)».
8ـ در روایت های نقّالان و داستان هایی که در زورخانه ها نقل می شده است نیز توجه به داستان های ملی و مخصوصاً علاقه ی مردم به علی و خاندان وی کاملاً مشهود است. علی شاه مردان و سلحشوران است و «رستم را می بینیم که شام می گزارد و یا سهراب در یکی از عرصه ها ناگهان به آیه ای از قرآن استناد می کند (30)».
9ـ در بسیاری از حماسه های دینی ایرانی نیز علاقه شدید ایرانیان به اهل بیت در منظومه هایی به سبک و سیاق شاهنامه منعکش شده است که در آن ها زندگی و جنگ های حضرت رسول، حضرت علی و برخی از ائمه عظام به شیوه داستان های حماسی بر طبق همان الگوها و خوارق عادات به نظم آمده است. که از آن جمله اند:
1. خاوران نامه از ابن حسام، در شرح احوال و داستان های جنگ ها و فتوحات علی ابن طالب و نبردهای آن حضرت با دیوان و اژدهایان. این کتاب در 830 هجری به پایان رسیده است.
2. صاحبقران نامه در داستان سیدال ء حمزه که به سال 1073 به نظم درآمده است و ناظم آن معلوم نیست.
3. حمله حیدری در زندگی حضرت رسول و علی ابن طالب و ائمه اثنی عشر و حضرت صاحب ا مان از میرزامحمد رفیع خان باذل:

پس از مصطفی مدح شیر خدا
بود نزد ارباب عرفان روا

به مدح علی خامه سر می کنم
زمین تا فلک پر گهر می کنم...

ز جولانگه غیب بیرون ام
برون آر تیغ علی از نیام

سر دشمنان از بدن دور کن
برای دل دوستان سور کن (31)

4. حمله ی راجی از ملا بمانعلی کرمانی که به «حمله ی حیدری» راجی نیز معروف است و در 1270 به چاپ رسیده است (32).
5. خداوندنامه صبای کاشانی که مفصل ترین حماسه دینی شیعی است و در شرح احوال حضرت رسول و جنگ های حضرت علی است.
6. اردیبهشت نامه از سروش اصفهانی در وصف حضرت رسول.
7. جنگنامه از آتشی در شرح جنگ های علی علیه السلام.
8. داستان علی اکبر و قاسم بن حسن از شاعری به نام محمدطاهربن ابوطالب (33).

پی نوشت ها :

* شیراز
1ـ از هجونامه منسوب به فردوسی به نقل از صفحه 187 حماسه سرایی در ایران.
2ـ چهار مقاله نظامی عروضی به تصحیح قزوینی، ص 49.
3ـ تاریخ سیستان ص 7 و 8.
4ـ تاریخ ادبیات در ایران جلد اول، صفا، ص: 485.
5ـ چهار مقاله نظامی عروضی، به تصحیح قزوینی، ص50.
6ـ برای اطلاع از کیفیت این تغییرات رجوع شود به شاهنامه تصحیح خالقی مطلق، جلد اول، ص10 و 11 و شاهنامه چاپ مسکو ج1 ص 7.
7ـ این ات در چاپ خالقی 9 بیت است در حالی که در چاپ انستیتو خاورشناسی 17 بیت است. ر.ک ص9 ج1 تهران، 1971.
8ـ شاهنامه چاپ خالقی مطلق ج3 ص 10.
9ـ شاهنامه، مول 5/51/8.
10ـ همانجا 6/122/985.
11ـ همانجا 917 و 7/252/916.
12ـ مهدوی دامغانی، مذهب فردوسی، گلچرخ، شماره 8 و 9، بهمن و اسفند 72 ص13.
13ـ همانجا.
14ـ همانجا.
15ـ همانجا.
16ـ مردم و فردوسی، شادروان انجوی ص10 و 11.
17ـ همانجا ص12.
18ـ مردم و شاهنامه ص156.
19ـ اژدها در اساطیر ایران، منصور رستگار 234.
20ـ مردم و شاهنامه ص161.
21ـ همانجا ص121.
22ـ همانجا ص160.
23ـ خالقی مطلق، حماسه سرای کهن، ص26.
24ـ بحارالانوار ج45 ص40.
25ـ رفیع الدین اسحق بن محمد بن همدانی، سیرة رسول الله، ص93.
26ـ همانجا ص740.
27ـ فارسنامه ابن بلخی، لسترنج، ص4 و 5.
28ـ همانجا ص7.
29ـ داستان رستم و سهراب از مرشد عباس زریری به کوشش دوستخواه ص پنجاه و یک.
30ـ حمله حیدری باذل ص 5.
31ـ حماسه سرایی در ایران صفحات 377 تا 390.

منبع:مجله ی ادبستان، شماره ی 54.


مشاهده متن کامل ...
بیت الاحزان فاطمه
درخواست حذف اطلاعات
مرحوم حجت ال محمدصادق نجمی که به تحقیق در زمینه بیت الاحزان پرداخته بود، نتایج تحقیقات خود را در مقاله ای ارائه کرد که خلاصه ای از آن مقاله را بیان می کنیم.

بیت الاحزان از نظر علما و مورخان

عده ای از علمای بزرگ و شخصیت های علمی که در تاریخ مدینه و یا درباره زیارت بقیع مطلبی نوشته اند، از بیت الاحزان نیز سخن گفته و وجود آن را تایید نموده اند که نظرات چند تن از آنان را به ترتیب تاریخ زندگی آنان، می آوریم:
1 - ابوزید عمر بن شبه نمیری 173 - 262 که یکی از قدیمی ترین تاریخ موجود درباره مدینه منوره را به نام تاریخ المدینه نوشته است و یکی از شخصیت های علمی و از فقها و محدثان مورد وثوق و از مورخان مورد اعتماد، نزد علما و دانشمندان اهل سنت است، در کتاب خود، آنجا که آثار و قبور بقیع (موجود در زمان خودش) را معرفی می کند، چنین می نویسد:
شخص موثق و مورد اعتمادی بر من نقل نمود مسجدی که در طرف شرقی آن به جنازه اطفال خوانده می شود، دراصل خیمه ای بوده برای زن سیاهی بنام رقیه که به دستور حسین بن علی (ع) در آنجا می نشست تا از قبر فاطمه (ع) مراقبت کند. زیرا قبر فاطمه را ی بجز همان زن نمی شناخت.
از این گفتار دو مطلب به دست می آید. اول این که بیت الاحزان در دوران حسین (ع) یعنی تا سال 61 هجری، مانند حال حیات حضرت زهرا (س) به صورت خیمه و چادری مشخص بوده که حسین (ع) بر حفظ آن عنایت و اهتمام داشته، بطوری که به یکی از بانوان و ارادتمندان حضرت زهرا (س) یت داده در این بیت و خیمه اقامت نموده و از آنجا نگهبانی کند و شاید براساس همین دید و اهتمام و به پیروی از روش آن حضرت، افرادی از اهل بیت عصمت پس از آن حضرت نیز همین روش را ادامه داده و خیمه را به ساختمان مبدل نموده اند.
دوم این که بیت الاحزان پس از این دوران و در اوا قرن دوم و اوائل قرن سوم، دارای ساختمان بوده که ابن شبه را وادار نموده است کم و کیف و انگیزه بوجود آمدن این ساختمان را از افراد مطلع جویا شود و یکی از افراد مطلع و مورد وثوق نیز تا آنجا که در این مورد اطلاع داشته با وی در میان گذاشته است و سابقه آنجا را که زمانی بصورت خیمه بوده، بازگو نموده است ولی این نکته که خیمه دقیقا در چه تاریخی و به وسیله چه ی به ساختمان تبدیل شده، معلوم نیست.
اما مطلب دیگری که در ذیل این گفتار آمده است که اقامت آن زن در میان بیت الاحزان برای حفظ و مراقبت قبر حضرت زهرا (س) بوده، می تواند آوردن دلیلی از سوی نویسنده باشد که توجیهی متناقض و غیر قابل قبول است. زیرا اولا خود این شبه در این کتاب، مانند عده دیگری از مورخان می گوید که علی (ع) پیکر مطهر حضرت زهرا (س) را شبانه و در داخل منزل خود دفن نمود. بنابراین، مراقبت از قبر آن حضرت در بقیع مفهومی ندارد.
ثانیا اگر قبر آن حضرت در بقیع واقع بوده و ی بجز رقیه آن را نمی شناخته، باز هم مراقبت از قبر مجهول، معنا و مفهومی ندارد.
به هرحال با توجه به شرایط خاص و حساس آن روز، ابهام در پاسداری از بیت الاحزان و توجیهات مختلف در اقامت یک زن در داخل آن، بعید نیست.

2 - فتوای غزالی بر استحباب خواندن در بیت الاحزان
ابومحمد غزالی 450 - 505 که یکی از شخصیت های معروف و از علما و دانشمندان اهل سنت است، در بیان وظایف زایران مدینه منوره و انی که به زیارت بقیع مشرف می شوند می گوید مستحب است که زائران، هر روز صبح، پس از زیارت قبر حضرت رسول (ص) در بقیع حضور بهم رسانند و قبور پیشوایان دینی و صحابه را که در آنجا مدفون هستند زیارت کنند و سپس می گوید و مستحب است در مسجد فاطمه (س) نیز بخوانند.

3- ابن جبیر، جهانگرد معروف و دانشمند ی 540 - 614
سومین ی که بیت الاحزان را از نزدیک زیارت کرده و در باره آن سخن گفته است، جهانگرد معروف ی ابوالحسین احمد بن جبیر اندلسی است.
او که در محرم سال 580 هجری قمری وارد مدینه شده و بقیع را زیارت کرده، می گوید: و در کنار قبه عباسیه، خانه ای قرار گرفته است که به فاطمه، دختر رسول خدا (ص) منتسب می باشد و می گویند این همان خانه ای است که فاطمه زهرا (س) به آنجا می آمد و در آنجا اقامت و حزن و اندوه خود را در مرگ پدر بزرگوارش ابراز می نمود.

4 - چهارمین شخصیت و مورخی که وجود بیت الاحزان را تایید کرده، پیشوای مورخان، نورالدین علی بن احمد سمهودی مصری (844 - 911 هجری قمری) است، شخصیتی که پس از وی هیچ مورخ و نویسنده ای در باره مدینه کت ننوشته و هیچ گوینده و خطیبی، از تاریخ مدینه سخن نگفته، مگر اینکه به گفته او استناد جسته و از کتاب وفاءالوفا استمداد جسته است.
او می گوید: مشهور در بیت الاحزان، همان محلی است که به مسجد فاطمه معروف و در طرف قبله حرم ( ) حسن و (جناب) عباس واقع گردیده است.
وی در ادامه تاکید می کند: به عقیده من، این بیت الاحزان در محل همان بیت و مسکنی است که علی بن طالب (ع) آن را در بقیع آماده ساخت که فعلا در میان آن، شکل چند قبر نیز موجود است.

5 - یکی از جهانگردان غربی که به مکه و مدینه مسافرت کرده و در سیاحتنامه خود از آثار و ابنیه حجاز و از اخلاق و رسوم مسلمانان در موسم حج و از جزئیات زندگی مردم حجاز سخن گفته «سر ریچار بورتون» است که حرم ها، گنبدها و بارگاه های موجود در بقیع را معرفی و با قلم خود ترسیم و تصویر کرده است.
این جهانگرد انگلیسی در سال 1853 میلادی بقیع را از نزدیک مشاهده نموده و درباره بیت الاحزان چنین گفته است: در بقیع مسجد کوچکی است که در سمت جنوبی گنبد عباس بن عبدالمطلب واقع گردیده و این مکان را بیت الاحزان نیز می نامند. زیرا فاطمه زهرا (س) آ ین روزهای عمر خویش را در این محل به سر می برد و برای از دست دادن پدر عزیزش نوحه سرایی می نمود.
مطالبی که از این جهانگرد نقل شد، دلیل روشنی بر مشخص بودن ساختمان بیت الاحزان در زمان وی و اشتهار وجه تسمیه و انگیزه ایجاد آن می باشد که یک جهانگرد انگلیسی و غیرمسلمان در اندک زمان و با مختصر تماس با مسلمانان توانسته است همه این مطالب را همانگونه که در منابع محکم تاریخی و حدیثی آمده است، دریافت و درسیاحت نامه خود منع نماید.

منابع تاریخی بیت الاحزان قبل از ت یب

بیت الاحزان در سال 1344 هجری در آستانه ت یب واقع شد و در این مدت کمتر از نیم قرن، از میان میلیون ها زائر بیت الاحزان، تعدادی از علمای برجسته و نویسندگان را می بینیم که در تالیفات خود از بیت الاحزان سخن به میان آورده و از این بنای تاریخی و اثر فراموش نشدنی یاد نموده اند، از جمله:

1 - ابراهیم رفعت پاشا نویسنده و الحاج مصری است که برای آ ین بار در سال 1325 هجری قمری بقیع را زیارت کرده و مشاهدات خود را درباره بیت الاحزان چنین نقل می کند: در بقیع، گنبد دیگری نیز وجود دارد که ˈقبة الحزنˈ نامیده می شود و می گویند که این گنبد در بالای همان محل ساخته شده است که فاطمه (س) پس از رسول خدا (ص) به آنجا می آمده و حزن و اندوه خود را ابراز می نموده است.

2 - یکی دیگر از انی که در آستانه ت یب بیت الاحزان و پنج سال قبل از این حادثه تاسف بار، بیت الاحزان را زیارت نموده و در سفرنامه خود به نام خاطرات مکه منع نموده مرحوم حاج سید احمد هدایتی است.

3 - مرحوم علامه سید عبدالحسین شرف الدین، ( 1290 - 1377) سومین ی است که بیت الاحزان را پنج سال قبل از ت یب، زیارت و به تناسب بحثی در کتاب خود ˈالنص و الاجتهادˈ به این مطلب تصریح کرده و گفته است: سپس علی بن طالب در بقیع محلی را آماده ساخت که فاطمه زهرا برای گریه ، به آنجا می آمد و بیت الاحزان نامیده می شد و شیعیان در طول تاریخ این بیت را همانند مشاهد و حرمهای مقدس زیارت می نمودند تا اینکه در این ایام (سال 1344 هجری قمری) ملک عبدالعزیز بر سرزمین حجاز مسلط و با دستور وی بر اساس پیروی از وه گری، منهدم گردید و در سال 1339 هجری که خداوند توفیق سفر حج و زیارت و مشاهد اهل بیتش در بقیع را بر من عنایت فرمود، بیت الاحزان را زیارت .
مرحوم نجمی در پایان چنین نتیجه گیری می کند که بیت الاحزان، از دوران حیات حضرت زهرا (س) تا سال 1344 هجری قمری، محلی مشخص بوده که شیعیان آنجا را همانند سایر مشاهد و حرم ها زیارت کرده و در آنجا به و عبادت می پرداختند و حتی غزالی اهل سنت نیز به خواندن در این محل تشویق و توصیه نموده است.
به اعتقاد این دانشمند شیعه بیت الاحزان در زمان حسین بن علی (ع) دارای چادر و خیمه بوده و سپس به ساختمان مبدل گردیده است که هنگام ت یب دارای گنبد بوده است.
بیت الاحزان در اصطلاح عامه، گاهی به مسجد فاطمه و گاهی با هر دو نام و گاهی نیز به قبه الحزن نامیده شده و طبعا نویسندگان نیز از هر سه نام مصطلح، استفاده نموده اند ولی آنچه مسلم است این است که بیت الاحزان هیچگاه بعنوان یک مسجد واقعی شناخته نشده است و وجود چند قبر در داخل آن که سمهودی اشاره نموده، دلیل و موید این معنا است.
نجمی همچنین تاکید می کند که بنابر مضمون روایات، بیت الاحزان در داخل بقیع بوده و همه مورخان بدون استثنا بر همین معنا تصریح و اضافه می کنند که در سمت جنوبی و در مجاورت حرم ائمه اهل بیت (ع) قرار داشته است.



مشاهده متن کامل ...
آیه تطهیر - تفسیر المیزان
درخواست حذف اطلاعات
توسط : ideal life

 

 

سوره احزاب آیایه 33

اعوذ بالله من ال رجیم

وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبرَّجْنَ تَبرُّجَ الْجَهِلِیَّةِ الأُولیوَ أَقِمْنَ الصلَوةَ وَ ءَاتِینَ ا َّکوةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسولَهُإِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِب عَنکمُ الرِّجْس أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطهِّرَکمْ تَطهِیراً(33)

صدق الله العلی العظیم

ترجمه آیه :
و در خانه های خود بنشینید ، و چون ن جاهلیت نخست خود نمایی نکنید ، و بپا دارید ، و زکات دهید ، و خدا و رسولش را اطاعت کنید ، خدا جز این منظور ندارد که پلیدی را از شما اهل بیت ببرد ، و آن طور که خود می‏داند پاکتان کند ( 33) .

بیان آیه :

و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی ... و اطعن الله و رسوله کلمه قرن امر از ماده قر است ، که به معنای پا بر جا شدن است ، و اصل این کلمه اقررن بوده ، که یکی از دو تا راء آن حذف شده است ، ممکن هم هست از ماده قار ، یقار به معنای اجتماع ، و کنایه از ثابت ماندن در خانه ‏ها باشد ، و مراد این باشد که ای ن پیغمبر ! از خانه ‏های خود بیرون نیایید .

و کلمه تبرج به معنای ظاهر شدن در برابر مردم است ، همان طور که برج قلعه برای همه هویدا است ، و کلمه جاهلیة اولی به معنای جاهلیت قبل از بعثت است ، پس در نتیجه مراد از آن ، جاهلیت قدیم است ، و اینکه بعضی گفته‏اند مراد از آن دوران هشتصدساله ما بین آدم و نوح است ، و یا گفته ‏اند : زمان داوود و سلیمان است ، و یا گفتار آنانکه گفته ‏اند زمان ولادت ابراهیم است ، و یا گفتار آنانکه گفته اند زمان فترت بین عیسی و محمد ( صلوات الله علیهما ) است ، اقوالی است بدون دلیل .

و اقمن الصلوة و اتین ا کوة و اطعن الله و رسوله - این آیه دستور می‏دهد که اوامر دینی را امتثال کنند ، و اگر از بین همه اوامر فقط و زکات را ذکر نمود ، برای این است که این دو دستور رکن عبادت ، و معاملات است ، و بعد از ذکر این دو به طور جامع فرمود : و خدا و رسولش را اطاعت کنید .

و طاعت خدا عبارت است از امتثال تکالیف شرعی او ، و اطاعت رسولش به این است که آنچه با ولایتی که دارد امر و نهی می‏کند ، امتثال شود ، چون امر و نهی او نیز از ناحیه خدا جعل شده ، خدا او را به حکم النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم ولی مؤمنین کرده ، و فرمان او را فرمان خود خوانده .

انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا کلمه انما در آیه انحصار خواست خدا را می‏رساند ، و می ‏فهماند که خدا خواسته که رجس و پلیدی را تنها از اهل بیت دور کند ، و به آنان عصمت دهد ، و کلمه اهل البیت چه اینکه صرفا برای اختصاص باشد ، تا غیر از اهل خانه داخل در حکم نشوند ، و چه اینکه این کلمه نوعی مدح باشد ، و چه اینکه نداء ، و به معنای ای اهل بیت بوده باشد ، علی ای حال دل دارد بر اینکه دور رجس و پلیدی از آنان ، و تطهیرشان ، مساله‏ای است مختص به آنان ، و انی که مخاطب در کلمه عنکم - از شما هستند .

بنابر این در آیه شریفه در حقیقت دو قصر و انحصار بکار رفته ، یکی انحصار اراده و خواست خدا در بردن و دور پلیدی و تطهیر اهل بیت ، دوم انحصار این عصمت و دوری از پلیدی در اهل بیت .

حال باید دید اهل بیت چه انی هستند ؟

حال باید دید اهل بیت چه انی هستند ؟

بطور مسلم فقط ن آن جناب اهل بیت او نیستند ، برای اینکه هیچگاه صحیح نیست ضمیر مردان را به ن ارجاع داد ، و به ن گفت عنکم - از شما بلکه اگر فقط همسران اهل بیت بودند ، باید می‏فرمود : عنکن ، بنابر این ، یا باید گفت مخاطب همسران و دیگران هستند همچنان که بعضی دیگر گفته‏اند : مراد از اهل البیت ، اهل بیت الحرام است ، که در آیه ان اولیاؤه الا المتقون آنان را متقی خوانده ، و بعضی دیگر گفته‏اند : مراد اهل مسجد رسول خدا (ص‏) است ، و بعضی گفته‏اند : همه آن انی است که در عرف جزو خاندان آن جناب به شمار می‏روند ، چه همسرانش ، و چه خویشاوندان و نزدیکانش ، یعنی آل عباس ، آل عقیل ، آل جعفر ، و آل علی ، و بعضی دیگر گفته‏اند : مراد خود رسول خدا (ص) و همسران اوست ، و شاید آنچه به عکرمه و عروه نسبت داده ‏اند همین باشد ، چون آنها گفته ‏اند : مراد تنها و تنها همسران رسول خدا (ص) است .

تا اینکه مخاطب همچنانکه بعضی دیگر گفته ‏اند : غیر از همسران آن جناب هستند و خطاب در عنکم - از شما متوجه اقربای رسول خدا (ص‏) است ، یعنی آل عباس ، آل علی ، آل عقیل ، و آل جعفر .

و به هر حال ، مراد از بردن رجس و تطهیر اهل بیت تنها همان تقوای دینی ، و اجتناب از نواهی ، و امتثال اوامر است ، و بنابر این معنای آیه این است که خدای تعالی از این تکالیف دینی که متوجه شما کرده سودی نمی‏برد ، و نمی‏خواهد سود ببرد ، بلکه می‏خواهد شما را پاک کند ، و پلیدی را از شما دور سازد ، و بنابر این آیه شریفه در حد آیه ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم می‏باشد ، و اگر معنا این باشد ، آن وقت آیه شریفه ، با هیچ یک از چند معنایی که گذشت نمی‏سازد ، چون این معنا با اختصاص آیه به اهل بیت منافات دارد ، زیرا خدا این گونه تطهیر را برای عموم مسلمانان و مکلفین باحکام دین می‏خواهد ، نه برای خصوص اهل بیت ، و حال آنکه گفتیم آیه شریفه دو انحصار را می‏رساند ، که انحصار دوم تطهیر اهل بیت است .

و اگر بگویی مراد از بردن رجس ، و تطهیر ، همانا تقوای شدید و کامل است ، و معنای آیه این است که این تشدیدی که در تکالیف متوجه شما کردیم ، و در برابر اجر دو چندان هم وعده ‏تان دادیم ، برای این نیست که خود ما از آن سودی ببریم ، بلکه برای این است که می‏خواهیم پلیدی را دور نموده و تطهیرتان کنیم .

و در این معنا هم اختصاص رعایت شده ، و هم عمومیت خطاب به همسران رسول خدا (ص‏) و به دیگران ، چیزی که هست در اول ، خطاب را متوجه خصوص همسران آن جناب نمود ، و در آ یعنی در کلمه عنکم متوجه عموم . لیکن این حرف هم صحیح نیست ، برای اینکه در آ ، خطاب متوجه غیر از ایشان شده ، و اگر بگویی خطاب متوجه همه است چه همسران و چه غیر آنان ، می‏گوییم : این نیز باطل است ، برای اینکه غیر از همسران شریک در تشدید تکلیف نبودند ، و اجر دو چندان هم ندارند ، و معنا ندارد خدای تعالی بفرماید : اگر به شما همسران رسول خدا (ص‏) تکالیف دشوارتری کردیم ، برای این است که خواستیم عموم مسلمانان و شما را پاک نموده و پلیدی را از همه دور کنیم .

خواهی گفت : چرا جایز نباشد که خطاب متوجه همسران رسول خدا (ص‏) و خود رسول خدا (ص) باشد ، با اینکه تکلیف خود رسول خدا (ص‏) هم مانند تکالیف همسرانش شدید است ؟ در پاسخ می‏گوییم : نباید همسران آن جناب را با خود آن جناب مقایسه کرد ، چون آن جناب مؤید به داشتن عصمت خ است ، و این موهبتی است که با عمل و اکتساب به دست نمی‏آید ، تا بفرماید تکلیف تو را تشدید کردیم ، و اجرت را مضاعف نمودیم ، تا پاکت کنیم ، چون معنای این حرف این است که تشدید تکلیف ، و دو چندان اجر مقدمه و یا سبب است برای بدست آمدن عصمت ، و به همین جهت هیچ یک از مفسرین این احتمال را نداده ‏اند که خطاب متوجه رسول خدا (ص‏) و همسرانش باشد و بس .

و اگر ما آن را جزو اقوال ذکر کردیم ، به عنوان این است که این هم یک احتمال است ، و خواستیم با ایراد این احتمال نظریه آن مفسرینی که گفته ‏اند : مراد خصوص همسران آن جناب است تصحیح کنیم ، نه اینکه بگوییم : ی از مفسرین این احتمال را هم داده .

و اگر مراد بردن رجس و پاک ، به اراده خدا باشد ، و در نتیجه مراد این باشد که خدا می‏خواهد به طور مطلق ، و بدون هیچ قیدی شما را تطهیر کند ، نه از راه توجیه تکالیف ، و نه از راه تکلیف شدید ، بلکه اراده مطلقه‏ای است از خدا که شما پاک و از پلیدیها دور باشید ، چون اهل بیت پیغمبرید ، در این صورت معنای آیه منافی با آن شرطی است که کرامت آنان مشروط بدان شد ، و آن عبارت بود از تقوی ، حال چه اینکه مراد از اراده ، اراده تشریعی باشد ، و چه تکوینی ، هر یک باشد با شرط نمی‏سازد ، پس معلوم می‏شود اراده مطلقه نیست .

با این بیانی که گذشت آن روایاتی که در شان نزول آیه وارد شده تایید می‏شود ، چه در آن روایت آمده که آیه شریفه در شان رسول خدا (ص‏) و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهماالسلام‏) نازل شده است ، و احدی در این فضیلت با آنان شرکت ندارد . و این روایات بسیار زیاد ، و بیش از هفتاد حدیث است ، که بیشتر آنها از طرق اهل سنت است ، و اهل سنت آنها را از طرق بسیاری ، از ام سلمه ، عایشه ، سعید خدری ، سعد ، وائلة بن الاسقع ، الحمراء ، ابن عباس ، ثوبان غلام آزاد شده رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) عبد الله بن جعفر ، علی ، و حسن بن علی (علیهماالسلام‏) که تقریبا از چهل طریق نقل کرده‏اند . و شیعه آن را از حضرت علی ، سجاد ، باقر ، صادق و رضا (علیه‏السلام‏) ، و از ام سلمه ، ذر ، لیلی ، الاسود دؤلی ، عمرو بن میمون اودی ، و سعد بن وقاص ، بیش از سی طریق نقل کرده‏اند .

حال اگر ی بگوید : این روایات بیش از این دل ندارد که علی و فاطمه و حسنین (علیهم‏السلام‏) نیز مشمول آیه هستند ، و این منافات ندارد با اینکه همسران رسول خدا نیز مشمول آن باشند ، چون آیه شریفه در سیاق خطاب به آنان قرار گرفته .

در پاسخ می‏گوییم : بسیاری از این روایات و بخصوص آنچه از ام سلمه - که آیه در خانه او نازل شده - روایت شده است ، تصریح دارد بر اینکه آیه مخصوص همان پنج تن است ، و شامل همسران رسول خدا (ص‏) نیست ، که ان شاء الله روایات مزبور که بعضی از آنها دارای سندی صحیح هستند ، از نظر خواننده خواهد گذشت . و اگر ی بگوید : آن روایات باید به خاطر ناسازگاری‏اش با صریح قرآن طرح شود ، چون روایت هر قدر هم صحیح باشد ، وقتی پذیرفته است که با نص صریح قرآن منافات نداشته باشد ، و روایات مذکور مخالف قرآن است ، برای اینکه آیه مورد بحث دنبال آیاتی قرار دارد که خطاب در همه آنها به همسران رسول خدا (ص‏) است ، پس باید خطاب در این آیه نیز به ایشان باشد .

در پاسخ می‏گوییم : همه حرفها در همین است ، که آیا آیه مورد بحث متصل به آن آیات ، و تتمه آنها است یا نه ؟ چون روایاتی که بدان اشاره شد ، همین را منکر است ، و می‏فرماید آیه مورد بحث به تنهایی ، و در یک واقعه جداگانه نازل شده ، و حتی در بین این هفتاد روایت ، یک روایت هم وجود ندارد ، که بگوید آیه شریفه دنبال آیات مربوط به همسران رسول خدا (ص‏) نازل شده ، و حتی احدی هم از مفسرین این حرف رانزده‏اند ، حتی آنها هم که گفته‏اند آیه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا (ص‏) است ، مانند عکرمه و عروه ، نگفته‏اند که : آیه در ضمن آیات نازل شده . پس آیه مورد بحث از جهت نزول جزو آیات مربوط به همسران رسول خدا (ص‏) و متصل به آن نیست ، حال یا این است که به دستور رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) دنبال آن آیات قرارش داده‏اند ، و یا بعد از رحلت رسول خدا(ص‏) اصحاب در هنگام تالیف آیات قرآنی در آنجا نوشته ‏اند ، مؤید این احتمال این است که اگر آیه مورد بحث که در حال حاضر جزو آیه و قرن فی بیوتکن است ، از آن حذف شود ، و فرض کنیم که اصلا جزو آن نیست ، آیه مزبور با آیه بعدش که می‏فرماید : و اذکرن کمال اتصال و انسجام را دارد ، و اتصالش بهم نمی‏خورد .

پس معلوم می‏شود جمله مورد بحث نسبت به آیه قبل و بعدش نظیر آیه الیوم یئس الذین کفروا است که در وسط آیاتی قرار گرفته که آنچه خوردنش حرام است می‏شمارد ، که در جلد پنجم این کتاب در سوره مائده گفتیم که : چرا آیه مزبور در وسط آن آیات قرار گرفته ، و این بی نظمی از کجا ناشی شده است .

بنابر آنچه گفته شد ، کلمه اهل البیت در عرف قرآن اسم خاص است که هر جا ذکر شود ، منظور از آن ، این پنج تن هستند ، یعنی رسول خدا(ص‏) و علی و فاطمه و حسنین (علیهم‏السلام‏) ، و بر هیچ دیگر اطلاق نمی‏شود ، هر چند که از خویشاوندان و اقربای آن جناب باشد ، البته این معنا ، معنایی است که قرآن کریم لفظ مذکور را بدان اختصاص داده ، و گر نه به حسب عرف عام ، کلمه مزبور بر خویشاوندان نیز اطلاق می‏شود .

کلمه رجس - به ره را ، و س جیم - صفتی است از ماده رجاست ، یعنی پلیدی ، و قذارت، و پلیدی و قذارت هیاتی است در نفس آدمی ، که آدمی را وادار به اجتناب و نفرت می‏نماید ، و نیز هیاتی است در ظاهر موجود پلید ، که باز آدمی از آن نفرت می‏نماید اولی مانند پلیدی رذائل ، دومی مانند پلیدی خوک ، همچنان که قرآن کریم این لفظ را در هر دو معنا اطلاق کرده ، در باره پلیدی ظاهری فرموده : او لحم خنزیر فانه رجس و هم در پلیدیهای معنوی ، مانند شرک و کفر و اعمال ناشایست به کار برده و فرموده : و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الی رجسهم و ماتوا و هم کافرون ، و نیز فرموده : و من یرد ان یضله یجعل صدره ضیقا حرجا کانما یصعد فی السماء کذلک یجعل الله الرجس علی الذین لا یؤمنون .

و این کلمه به هر معنا که باشد نسبت به انسان عبارت است از ادراکی نفسانی ، و اثری شعوری ، که از علاقه و بستگی قلب به اعتقادی باطل ، یا عملی زشت حاصل می‏شود ، وقتی می‏گوییم ( انسان پلید ، یعنی انسانی که به خاطر دل بستگی به عقاید باطل ، یا عمل باطل دلش دچار پلیدی شده است) .

و با در نظر گرفتن اینکه کلمه رجس در آیه شریفه الف و لام دارد ، که جنس را می‏رساند ، معنایش این می‏شود که خدا می‏خواهد تمامی انواع پلیدیها ، و هیاتهای خبیثه ، و رذیله، را از نفس شما ببرد ، هیاتهایی که اعتقاد حق ، و عمل حق را از انسان می‏گیرد ، و چنین ازاله‏ای با عصمت الهی منطبق می‏شود ، و آن عبارت است از صورت علمیه‏ای در نفس که انسان را از هر باطلی ، چه عقاید و چه اعمال حفظ می‏کند ، پس آیه شریفه یکی از ادله عصمت اهل بیت است .

برای اینکه قبلا گفتیم اگر مراد از آیه ، چنین معنایی نباشد ، بلکه مراد از آن تقوی و یا تشدید در تکالیف باشد ، دیگر اختصاصی به اهل بیت نخواهد داشت ، خدا از همه بندگانش تقوی می‏خواهد ، نه تنها از اهل بیت ، و نیز گفتیم که یکی از اهل بیت خود رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و با اینکه آن جناب معصوم است ، دیگر معنا ندارد که خدا از او تقوی بخواهد .

پس چاره‏ای جز این نیست که آیه شریفه را حمل بر عصمت اهل بیت کنیم ، و بگوییم : مراد از بردن رجس ، عصمت از اعتقاد و عمل باطل است ، و مراد از تطهیر در جمله یطهرکم تطهیرا که با مصدر تطهیر تاکید شده ، زایل ساختن اثر رجس به وسیله وارد مقابل آن است ، و آن عبارت است از اعتقاد به حق ، پس تطهیر اهل بیت عبارت شد ، از اینکه ایشان را مجهز به ادراک حق کند ، حق در اعتقاد ، و حق در عمل ، و آن وقت مراد از اراده این معنا ، ( خدا می‏خواهد چنین کند ) ، نیز اراده تکوینی می‏شود ، چون قبلا هم گفتیم اراده تشریعی را که منشا تکالیف دینی و منشا متوجه ساختن آن تکالیف به مکلفین است ، اصلا با این مقام سازگار نیست ، ( چون گفتیم اراده تشریعی را نسبت به تمام مردم دارد نه تنها نسبت به اهل بیت ) .

پس معنای آیه این شد که خدای سبحان مستمرا و دائما اراده دارد شما را به این موهبت یعنی موهبت عصمت اختصاص دهد به این طریق که اعتقاد باطل و اثر عمل زشت را از شما اهل بیت ببرد ، و در جای آن عصمتی بیاورد که حتی اثری از آن اعتقاد باطل و عمل زشت در دلهایتان باقی نگذارد .

بحث روایتی :

و در الدر المنثور است که طبرانی از ام سلمه روایت کرده که گفت : رسول خدا (ص‏) به فاطمه فرمود : همسرت و دو پسرانت را نزدم حاضر کن ، فاطمه ایشان را به خانه ما آورد ، پس رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) عبایی بافت فدک بر سر ایشان انداخت ، و دست خود را روی سر همگی آنان گذاشت ، و گفت : بار الها ! اینهایند اهل محمد ، - و در نقلی دیگر آمده اینهایند آل محمد - پس صلوات و برکات خود را بر آل محمد قرار ده ، همانطور که بر آل ابراهیم قرار دادی ، و تو حمید و مجیدی ، ام سلمه می‏گوید : پس من عبا را بلند که من نیز جزو آنان باشم ، رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) عبا را از دستم کشید ، و فرمود : تو عاقبت بخیر هستی .


مؤلف : این روایت را صاحب غایة المرام هم از عبد الله بن احمد بن حنبل ، از پدرش احمد ، و او به سند خود از ام سلمه نقل کرده است .

و در الدر المنثور است که ابن مردویه ، از ام سلمه روایت کرده که گفت : آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا در خانه من نازل شد ، و در خانه هفت نفر بودند ، جبرئیل ، میکائیل ، علی ، فاطمه ، حسن ، و حسین ، و من که دم در ایستاده بودم ، عرضهداشتم : یا رسول الله (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) آیا من از اهل بیت نیستم ؟ فرمود تو عاقبت بخیری ، تو از همسران پیغمبری .

باز در همان کتاب است که ابن جریر ، و ابن منذر ، و ابن حاتم ، و طبرانی ، و ابن مردویه همگی از ام سلمه همسر رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) روایت کرده‏اند که رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) در خانه او عبایی بافت خیبر به روی خود کشیده ، و خو ده بود ، که فاطمه از در درآمد ، در حالی که ظرفی غذا با خود آورده بود ، رسول خدا فرمود : همسرت و دو پسرانت حسن و حسین را صدا بزن ، فاطمه برگشت و ایشان را با خود بیاورد ، در همان بین که داشتند آن غذا را می‏خوردند این آیه نازل شد : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا .

پس رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) زیادی جامه‏ای که داشت بر سر آنان کشید ، آن گاه دست خود را از زیر ا بیرون آورد ، به آسمان اشاره کرد ، و عرضه داشت : بار الها اینها اهل بیت من ، و خاصگان من هستند ، پس پلیدی را از ایشان ببر ، و تطهیرشان کن ، و این کلام را سه بار تکرار کرد .

ام سلمه می‏گوید : من سر خود را در زیر جامه بردم ، و عرضه داشتم : یا رسول الله (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) منهم با شمایم ، حضرت دو بار فرمود : تو عاقبت بخیری .


مؤلف : این حدیث را صاحب غایة المرام از عبد الله پسر احمد بن حنبل ، به سه طریق از ام سلمه نقل کرده ، و همچنین تفسیر ثعلبی نیز آن را روایت کرده است .

و در همان کتاب است که ابن مردویه ، و خطیب ، از سعید خدری روایت کرده که گفت : روزی که نوبت ام سلمه بود ، و رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏)در خانه او قرار داشت ، جبرئیل بر آن جناب نازل شد ، و آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا را نازل کرد ، سعید سپس می‏گوید : رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) حسن و حسین و علی و فاطمه را خواست ، بعد از آنکه نزدش حاضر شدند ، ایشان را به خود چسبانید ، و جامه‏ای رویشان افکند ، و این در حالی بود که ام سلمه در قرار داشت ، آن گاه گفت : بار الها اینان اهل بیت منند ، پروردگارا پلیدی را از ایشان ببر ، و آن طور که خودت می‏دانی پاکشان کن ، ام سلمه گفت : ای پیغمبر خدا ! آیا من نیز با ایشان هستم ؟ حضرت فرمود : تو جای خود داری ، و عاقبتت بخیر است .

باز در آن کتاب آمده که ابن جریر ، و ابن حاتم ، و طبرانی ، از سعید خدری روایت کرده که گفت : رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) فرمود : آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا در باره پنج نفر نازل شد ، من ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین .

مؤلف : این روایت را صاحب غایة المرام نیز از تفسیر ثعلبی نقل کرده .

و نیز در آن کتاب آمده که ترمذی ( وی حدیث را صحیح دانسته ) ، و ابن جریر ، ابن منذر ، و حاکم ( وی نیز حدیث را صحیح دانسته ) ، و ابن مردویه ، و بیهقی ، در سنن خود ، از چند طریق از ام سلمه روایت کرده‏اند که گفت آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت در خانه من نازل شد ، و آن روز در خانه من فاطمه ، علی ، حسن و حسین ، بودند ، که رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) ایشان را با عبایی پوشانید آن گاه گفت : خدایا اینهایند اهل بیت من ، پس پلیدی را از ایشان ببر ، و پاکشان گردان . و در غایة المرام از حمیدی روایت کرده که گفت : شصت و چهارمین حدیث متفق علیه از احادیث بخاری و مسلم ، از مسند عایشه ، از مصعب بن شیبه ، از صفیه دختر شیبه ، از عایشه این حدیث است که گفت : روزی صبح رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) از اطاق بیرون شد در حالی که بر تن خود مرط مرحل از مو و رنگ سیاه داشت ، در این هنگام حسن بن

علی (علیه‏السلام‏) وارد شد ، رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) او را داخل جامه برد ، پس از او حسین آمد ، او را هم داخل کرد ، سپس فاطمه آمد ، او را هم درون برد ، در آ علی آمد ، او را نیز داخل برد ، آنگاه فرمود : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا .

مؤلف : این حدیث به طرق مختلفه از عایشه روایت شده .

و در الدر المنثور است که ابن مردویه ، از سعیدخدری روایت کرده که گفت : چون علی (علیه‏السلام‏) با فاطمه ازدواج کرد ، چهل روز صبح رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) به در خانه او آمد ، و گفت ، سلام بر شما اهل بیت ، و رحمت خدا و برکات او ، وقت است ، خدا رحمتتان کند ، انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا من در جنگم ، با ی که با شما بجنگد ، و آشتی و دوستم با ی که با شما آشتی و دوست باشد .

و نیز در همان کتاب است که ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده که گفت : ما نه ماه همه روزه شاهد این جریان بودیم ، که رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) هنگام هر ی به در خانه فاطمه آمد ، و گفت : سلام بر شما اهل بیت و رحمت خدا و برکات او انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا .

مؤلف : و نیز این روایت را الدر المنثور از طبرانی ، از الحمراء نقل کرده ، اما به این عبارت که گفت : من شش ماه تمام رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) را دیدم که به در خانه علی و فاطمه می‏آمد ، و می‏گفت : انما یرید الله ... .

و نیز از ابن جریر ، و ابن مردویه ، از الحمراء نقل کرده که چنین گفت : من از رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) حفظ ، درست هشت ماه در مدینه بر آن جناب گذشت ، که حتی یک روز برای صبح بیرون نشد مگر آنکه به در خانه علی می‏آمد ، و دست خود را بر دو طرف در می‏گذاشت ، و سپس می‏گفت : انما یرید الله لیذهب ... .

و نیز همین روایت را از ابن شیبه ، احمد و ترمذی ، ( وی حدیث را حسن شمرد ) ، و ابن جریر ، ابن منذر ، طبرانی ، و حاکم ( وی آن را صحیح دانسته) .

و ابن مردویه ، از انس نقل کرده که عب چنین است که : رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) همواره وقتی برای صبح بیرون می‏شد ، به در خانه فاطمه می‏گذشت و می‏گفت : ای اهل بیت ، ، که انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا .

مؤلف : روایات در این معانی از طرق اهل سنت ، و همچنین از طرق شیعه بسیار زیاد است ، هر بخواهد بدان اطلاع یابد ، باید به کتاب غایة المرام بحرانی ، و کتاب عبقات مراجعه کند ، ( و فارسی آن روایات در کتاب علی در کتب اهل سنت به قلم مترجم آمده) .

و در غایة المرام از حموینی ، و او به سند خود از یزید بن حیان ، روایت کرده که گفت : داخل شدیم بر زید بن ارقم ، او گفت : روزی رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) ما را خطاب کرد ، و فرمود : آگاه باشید که من در بین شما امت دو چیز گرانبها می‏گذارم ، و می‏روم ، یکی کتاب خدای عز و جل است ، که هر آن را پیروی کند هدایت می‏شود ، و هر که آن را پشت سر اندازد ، در ضل است ، و سپس اهل‏بیتم ، من خدا را به یاد شما می‏آورم در باره اهل‏بیتم ، و این کلمه را سه بار تکرار کرد .

ما از زید بن ارقم پرسیدیم : اهل بیت رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) چه انی بودند ؟ آیا همسرانش بودند ؟ گفت : نه ، اهل بیت او ، دودمان اویند ، که بعد از آن جناب صدقه خوردن بر آنان حرام است ، یعنی آل علی ، آل عباس ، آل جعفر ، و آل عقیل .

و نیز در همان کتاب از صحیح مسلم ، به سند خود از یزید بن حیان از زید بن ارقم روایت کرده که گفت : رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) فرمود : من در بین شما دو چیز گرانبها و سنگین می‏گذارم ، یکی کتاب خدا است ، که حبل الله است و هر آن را پیروی کند بر طریق هدایت ، و هر ترکش گوید بر ضل است ، و دومی اهل‏بیتم پرسیدیم : اهل بیت او کیست ؟ همسران اویند ؟ گفت : نه ، به خدا قسم ، همسر آدمی چند صباحی با آدمی است ، و چون طلاقش دهند به خانه پدرش بر می‏گردد ، و دو باره بیگانه می‏شود ، اهل بیت رسول خدا (صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ و سلّم‏) اهل او ، و عصبه و خویشاوندان اویند ، که بعد از او صدقه برایشان حرام است .

مؤلف : در این روایت کلمه بیت به نسب تفسیر شده ، همچنانکه عرفا هم بر این معنا اطلاق می‏شود ، می‏گویند بیوتات عرب ، یعنی خاندانها و تیره‏های عرب ، و لیکن روایات سابق که از ام سلمه و غیر او نقل شد ، با این معنا سازگار نیست ، برای اینکه در آن روایت اهل بیت تنها به علی ، فاطمه ، و حسنین (علیهم‏السلام‏) تفسیر شده .

------------------------------------------------

خلاصه : ترجمة المیزان ج : 16ص :454



مشاهده متن کامل ...
چرا شیعیان به ائمه معصوم (علیهم السلام ) توسل می کنند؟
درخواست حذف اطلاعات

چرا شیعیان به ائمه معصوم (علیهم السلام) توسل می کنند؟

مقدمه:

ماه رمضان، ماه برکت و رحمت است، در این ماه بندگان الهی علاوه بر روزه داری، با خدای خود نیز راز و نیاز دارند و به ائمه طاهرین علیهم السلام توسل می کنند و از هر طریقی که شده خودشان را به خدا نزدیک میسازند.

افرادی که توسل را قبول ندارند، می گویند چرا که مستقیم از خداوند درخواست نمی کنید که به افراد دیگری همانند ان متوسل می شوید؟ مگر خداوند سخن و درخواست شما را نمی شنود و اجابت نمی کند؟

از این رو برای برخی شیعیان نیز شبهه شده است که چرا شیعیان توسل می کنند.

در این مقاله به صورت مختصر به این سؤال پاسخ خواهیم داد که توسل یک دستور قرآنی است و طبق روایات صحیح شیعه، ائمه دستور به توسل داده اند و خودشان هم به اهل بیت متوسل شده اند و افرادی که در زمان ائمه به این خاندان متوسل شده اند حاجت گرفته اند. بنابراین، شیعه بدون مدرک صحیح اقدام به این کار نکرده اند.

دلائل شیعه برای توسل به اهل بیت (علیهم السلام:

دلیل ما برای توسل به اهل بیت علیهم السلام از قرآن و روایات است که به صورت اختصار به آنها اشاره می شود:

1. دلیل قرآنی:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (مائده/35)

اى انى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپر د! و وسیله‏اى براى تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!

این آیه دستور می دهد که برای تقرب به خداوند، انسان باید وسیله فراهم نماید. و مصداق وسیله تنها تقوا و جهاد (یا اعمال عبادی) نیست که در صدر آیه بیان شده است، بلکه اشخاص (آبرومند و اولیاء الله) نیز مصداق وسیله در این آیه هستند.

از این رو، در روایاتی که از ائمه معصومین علیهم السلام به دست ما رسیده، فرموده اند: ما وسیله هستیم؛ یعنی آنها خودشان را مصداق «وسلیه» بیان کرده اند.

حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه فدکیه فرمودند:

فاحمدوا الله الذی بعظمته ونوره ابتغى من فی السماوات ومن فی الأرض إلیه الوسیلة ، فنحن وسیلته فی خلقه ، ونحن آل رسوله ، ونحن حجة غیبه ، وورثة أنبیائه..

پس حمد و ثناى خدائى را بجا آورید که با عظمت و نورش تمام اهل آسمان و زمین در جستجوى وسیله اى بسوى اویند. و ما آن وسیله ى الهى در خلقش هستیم، و ما آل رسول خدائیم، و ما مقربان درگاه خدا، و جایگاه قدس او، و حجت غیبى الهى و وارث انبیاى اوییم.[1]

در روایت دیگر مؤمنان علیه السلام فرمود:

حدثنا أبو الفضل العلوی قال حدثنی سعید بن عیسى الکربزی البصری عن إبراهیم بن الحکم بن ظهیر عن أبیه عن شریک بن عبد الله عن عبد الاعلى الثعلبی عن أبی تمام عن سلمان الفارسی ( ره ) عن أمیر المؤمنین علیه السلام فی قول الله تبارک وتعالى قل کفى بالله شهیدا بینی وبینکم ومن عنده علم الکتاب فقال انا هو الذی عنده علم الکتاب و قد صدقه الله وأعطاه الوسیلة فی الوصیة ولا تخلى أمة من وسیلته إلیه والى الله فقال یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله وابتغوا إلیه والوسیلة.

سلمان فارسی از مؤمنان علیه السلام در ذیل آیه «قل کفی با لله شهیدا ...» نقل کرده که آ ن حضرت فرمود: من همان ی هستم که علم الکتاب در نزد اوست و خداوند او را تصدیق کرده و وسیله را در باره وصیت به او داده است و امت را بدون وسیله تقرب به خودش رها نکرده و فرموده: اى انى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپر د! و وسیله‏اى براى تقرب به او بجوئید![2]

در روایت دیگر مؤمنان علیه السلام فرمود:

فابتغوا إلیه الوسیلة،انا وسیلته؛ من وسیله او هستم.[3]

و در روایات دیگر نیز مؤمنان علیه السلام همه ان را وسیله برای توسل بیان کرده و می فرماید:

إن الأئمة من آل محمد (صلى الله علیه وآله) الوسیلة إلى الله والوصلة إلى عفوه ،

ان اهل بیت علیهم السلام وسیله به سوى خدا و واسطه عفو و رضاى اوهستند.[4]

مرحوم میرزا محمد تقی اصفهانی بعد از نقل روایات فوق می نویسد:

فتحصل من جمیع ذلک أن المراد بالوسیلة هو الإمام فابتغاء الوسیلة إلى الله هو تحصیل ما ی سببا لرضاه وقربة إلى جنابه ، وحیث إن الله عز اسمه جعل لکل قوم هادیا ولکل أمة إماما ، کما قال عز اسمه (إنما أنت منذر ولکل قوم هاد ) فجعله هادیا ، ووسیلة لهم إلیه فاللازم على کل قوم أن یعرفوا هادیهم ووسیلتهم ، ویبتغوا إلیه الوسیلة بما یرضیه عنهم ، ویطلب منهم ، إذ لا یجدی قرب بأحد منهم ، مع الجهل بولی الأمر والإمام فی کل عصر .

از تمام این روایت به دست می آید که مراد از «وسلیه» است؛ پس فراهم وسیله به سوی خداوند همان تحصیل سبب رضایت خداوند است. و چون خداوند برای هر قومی هادی و برای هر امتی ی قرار داده (چنانچه در آیه انما انت منذر آمده) را هادی ووسیله امت به سوی خودش قرار داده است، پس بر هر قومی لازم است که هادیان و وسیله خود را بشناسند و در پیشگاه خداوند وسیله ای فراهم کنند که مورد رضایت خداوند باشد و از آنها درخواست کند؛ زیرا تقرب به وسیله آنها بدون شناخت ولی امر و در تمام اعصار فائده ای ندارد.[5]

سجاد علیه السلام نیز در یکی از دعاهای صحیفه سجادیه بیان می کند که خداوند اهل بیت را وسیله تقرب قرار داده است:

رَبِّ صَلِّ عَلَى أَطَایِبِ أَهْلِ بَیْتِهِ الَّذِینَ اخْتَرْتَهُمْ لِأَمْرِکَ، وَ جَعَلْتَهُمْ خَزَنَةَ عِلْمِکَ، وَ حَفَظَةَ دِینِکَ، وَ خُلَفَاءَکَ فِی أَرْضِکَ، وَ حُجَجَکَ عَلَى عِبَادِکَ، وَ طَهَّرْتَهُمْ مِنَ الرِّجْسِ وَ الدَّنَسِ تَطْهِیراً بِإِرَادَتِکَ، وَ جَعَلْتَهُمُ الْوَسِیلَةَ إِلَیْکَ، وَ الْمَسْلَکَ إِلَى جَنَّتِک.

اى پروردگار درود فرست بر پاکیزه‏تران خویشان آن بزرگوار که آنان را براى امر و فرمان خود بر گزیدى، و خزانه‏داران علمت، و نگهداران دینت، و جانشینان خود در زمینت، و حجّتهاى خویش بر بندگانت قرار دادى و آنها را بخواست خود از پلیدى و ناپاکى (معاصى و گناهان) پاک ساختى و ایشان را دست‏آویز بسوى خود و راه ببهشت خویش گردانیدى.[6]

از مجموع این روایات به دست می آید که اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسیله تقرب و واسطه فیض الهی هستند. بنابراین، با توسل به آنها هم انسان به خدا نزدیگ می شود و هم فیض الهی را برای خود جلب می کند.

2. روایات:

روایاتی که در زمینه توسل وارد شده، به چند دسته تقسیم می شود:

در برخی روایات به توسل دستور داده شده است؛

برخی دیگر نشان می دهد که خود اهل بیت علیهم السلام نیز توسل کرده اند؛

برخی دیگر توسل ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت را به آنها گزارش کرده اند.

در این قسمت به سه روایت اشاره می کنیم:

روایت اول: دستور مؤمنان علیه السلام به توسل:

مرحوم کلینی با سند صحیح نقل کرده که شخصی از این که حاجتش بعد از دعا بر آورده نشده، بود نزد مؤمنان علیه السلام شکایت کرد و حضرت دعای سریع الاجابه را به ایشان یاد دارد و در پایان دعا حضرت دستور توسل به اهل بیت علیهم السلام را داده است:

17 عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ابْتِدَاءً مِنْهُ یَا مُعَاوِیَةُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَجُلًا أَتَى أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صلی الله علیه وآله فَشَکَا الْإِبْطَاءَ عَلَیْهِ فِی الْجَوَابِ فِی دُعَائِهِ فَقَالَ لَهُ أَیْنَ أَنْتَ عَنِ الدُّعَاءِ السَّرِیعِ الْإِجَابَةِ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ مَا هُوَ قَالَ قُلِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الْأَعْظَمِ الْأَجَلِّ الْأَکْرَمِ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ النُّورِ الْحَقِّ الْبُرْهَانِ الْمُبِینِ الَّذِی هُوَ نُورٌ مَعَ نُورٍ وَ نُورٌ مِنْ نُورٍ وَ نُورٌ فِی نُورٍ وَ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ وَ نُورٌ فَوْقَ کُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ یُضِی‏ءُ بِهِ کُلُّ ظُلْمَةٍ وَ یُکْسَرُ بِهِ کُلُّ شِدَّةٍ وَ کُلُّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ وَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ لَا تَقِرُّ بِهِ أَرْضٌ وَ لَا تَقُومُ بِهِ سَمَاءٌ وَ یَأْمَنُ بِهِ کُلُّ خَائِفٍ وَ یَبْطُلُ بِهِ سِحْرُ کُلِّ سَاحِرٍ وَ بَغْیُ کُلِّ بَاغٍ وَ حَسَدُ کُلِّ حَاسِدٍ وَ یَتَصَدَّعُ لِعَظَمَتِهِ الْبَرُّ وَ الْبَحْرُ وَ یَسْتَقِلُّ بِهِ الْفُلْکُ حِینَ یَتَکَلَّمُ بِهِ الْمَلَکُ فَلَا یَکُونُ لِلْمَوْجِ عَلَیْهِ سَبِیلٌ وَ هُوَ اسْمُکَ الْأَعْظَمُ الْأَعْظَمُ الْأَجَلُّ الْأَجَلُّ النُّورُ الْأَکْبَرُ الَّذِی سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ وَ اسْتَوَیْتَ بِهِ عَلَى عَرْشِکَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ أَسْأَلُکَ بِکَ وَ بِهِمْ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی کَذَا وَ کَذَا.

معاویة بن عمار گوید: حضرت صادق علیه السلام بدون سخن و پرسشى بمن فرمود: اى معاویة آیا نمیدانى که مردى خدمت المؤمنین علیه السلام آمد و از اینکه اجابت دعایش دیر شده بود بآن حضرت شکایت کرد، آن حضرت باو فرمود: چرا دعاى سریع الاجابة را (یعنى دعائى که زود باجابت رسد) نخواندى؟ آن مرد عرضکرد: آن دعا کدام است؟ فرمود: بگو..

و به سوی تو به حق محود و اهلبیتش رو آورده ام، به حق تو وآنها از شما درخواست دارم که بر محمد وآل محمد دورد فرستی و حاجت چنین و چنان مرا بر آورده سازی.[7]

روایت دوم: توسل سجاد علیه السلام به اهل بیت (ع) :

نه تنها در منابع شیعه دستور به توسل به اهل بیت داریم بلکه خود اهل بیت علیهم السلام نیز به خودشان متوسل شده اند.

سجاد علیه السلام در دعای صحیفه سجادیه به اهل بیت متوسل شده و در یکی از دعاهایش آمده است:

إنا نتوسل إلیک بمحمد صلواتک علیه وآله رسولک ، وبعلی وصیه ، وفاطمة ابنته ، وبالحسن والحسین ، وعلی ومحمد وجعفر وموسى وعلی ومحمد وعلی والحسن والحجة علیهم السلام أهل بیت الرحمة .

همانا به سوی تو توسل می کنم، به محمد (ص) ت، به علی وصی او، و فاطمه دختر او، به حسن و حسین، .... اهل بیت رحمت.[8]

و یا در قسمت دیگر از دعا آمده:

فإنی بمحمد وعلی وأوصیائهما إلیک أتوسل ، وعلیک أتوکل ...

خدایا به محمد و علی و جانشینان آنها به سوی تو متوسل می شوم، و بر تو توکل می کنم ...[9]

روایت سوم: توسل هشام بن سالم به قبر (ص)

بعد از شهادت صادق علیه السلام هشام بن سالم در مدینه آمد و از این که در باره بعد از آن حضرت دچار تردید شده بود به قبر رسول خدا استغاثه کرد و با این توسل حجت خداوند و زمانش برایش روشن شد. این روایت را محمد بن جریر طبری با سند صحیح این گونه نقل کرده است:

أخبرنی أبو الحسن علی بن هبة الله ، قال : حدثنا أبو جعفر محمد ابن علی بن الحسین بن موسى ، عن أبیه ، عن سعد بن عبد الله ، عن یعقوب بن یزید ، عن محمد بن أبی عمیر ، عن هشام بن سالم ، قال : دخلت على عبد الله بن جعفر بن محمد بعد موت أبی عبد الله ( علیه السلام ) ... ف جت من عنده إلى قبر رسول الله (صلى الله علیه وآله) مستغیثا برسول الله ، فقلت : یا رسول الله ، إلى من ؟ إلى القدریة ؟ إلى الحروریة ؟ إلى المرجئة ؟ إلى ا یدیة ؟ فإنی لکذلک إذ أتانی رسول أبی الحسن (علیه السلام) ، غلام صغیر دون الخماسی ، فقال : أجب مولاک موسى بن جعفر . فأتیته فلما بصر بی من صحن الدار ابتدأنی فقال : یا هشام ! قلت : لبیک . قال : لا إلى القدریة ، ولا إلى الحروریة ، ولا إلى المرجئة ، ولا إلى ا یدیة ، ولکن إلینا . فقلت : أنت صاحبی ، فسألته فأجابنی عن کل ما أردت.

هشام بن سالم می گوید: بر عبد الله بن جعفر بن محمد (پسر ) بعد از رحلت صادق علیه السلام وارد شدم که ادعای ت داشت. از او در باره زکات سؤال صد درهم چه مقدار زکات دارد؟ گفت: پنج درهم . گفتم: در نصف صدتا چه قدر؟ گفت: دو نیم درهم. با خود گفتم هیچ یکی از امت این گونه فتوا نداده اند.

از نزد او بیرون آمدم به سوی قبر رسول خدا و به آن حضرت استغاثه . عرض ای رسول خدا! به سوی چه ی پناهنده شوم؟ به سوی قدریه؟ حرویه؟ مرجئه؟ زیدیه؟ در این هنگام بود که فرستاده ابو الحسن علیه السلام یک پسر کمتر از پنج سال، به سوی من آمد و گفت: مولایت موسی بن جعفر را اجابت کن. نزد آن حضرت رفتم، وقتی مرا در صحن خانه دید خودش سخن آغاز کرد: ای هشام ؟ عرض بلی. فرمود: نه به سوی قدریه، نه به سوی مرجئه و حروریه و زیدیه بلکه به سوی ما بیا. عرض شما صاحب امر من هستی. از محضر ایشان سؤالاتی را که می خواستم پرسیدم و ایشان پاسخ داد.[10]

روایات در این زمینه فراوان است و انشاء الله در مقالات بعدی روایات بیشتری را در باره مشروعیت توسل به اهل بیت علیهم السلام ارائه خواهیم کرد.

نتیجه این است که توسل ریشه قرآنی و روایی دارد و انی که ساز مخالفت با توسل را می زنند نشانگر دشمنی آنها با اهل بیت علیهم السلام است.

موفق باشید


[1] . السقیفة وفدک - الجوهری - ص 101؛ شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 16 ص 211

[2] . بصائر الدرجات - محمد بن الحسن الصفار - ص 236

[3] . مناقب آل أبی طالب - ابن شهر آشوب - ج 2 ص 273

[4] . مکیال المکارم - میرزا محمد تقی الأصفهانی - ج 1 ص 326

[5] . مکیال المکارم - میرزا محمد تقی الأصفهانی - ج 1 ص 327

[6] . الصحیفة السجادیة الکاملة - الإمام زین العابدین (ع) - ص 254

[7] . الکافی - الشیخ الکلینی - ج 2 ص 583

[8] . الصحیفة السجادیة (ابطحی) - الإمام زین العابدین (ع) - ص 168

[9] . الصحیفة السجادیة (ابطحی) - الإمام زین العابدین (ع) - ص 205

[10] . دلائل ال ة - محمد بن جریر الطبری ( الشیعی) - ص 324



مشاهده متن کامل ...
غمنامه حضرت رقیه (سلام الله علیها)
درخواست حذف اطلاعات

غمنامه حضرت رقیه سلام الله علیها

رقیه علیها السلام در عاشورا

در بعضى روایات آمده است : حضرت سکینه علیها السلام در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى (که به احتمال قوى همان رقیه علیه السلام باشد) گفت : بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود کشته بشود(سلام الله علیها).

حسین علیه السلام با شنیدن این سخن بسیار اشک ریخت و آنگاه رقیه علیها السلام صدا زد : بابا! مانعت نمى شوم . صبر کن تا ترا ببینم (سلام الله علیها) حسین علیه السلام او را در آغوش گرفت و لبهاى خشکیده اش را بوسید. در این هنگام آن نازدانه ندا در داد که :
العطش العطش ، فان الظما قدا احرقنى بابا بسیار تشنه ام ، شدت تشنگى جگرم را آتش زده است . حسین علیه السلام به او فرمود : کنار خیمه بنشین تا براى تو آب بیاورم آنگاه حسین علیه السلام برخاست تا به سوى میدان برود، باز هم رقیه دامن پدر را گرفت و با گریه گفت : یا ابه این تمضى عنا؟
بابا جان کجا مى روى ؟ چرا از ما بریده اى ؟ علیه السلام یک بار دیگر او را در آغوش گرفت و آرام کرد و سپس با دلى پر خون از او جدا شد . (وقایع عاشورا سید محمد تقى مقدم ص 455 و حضرت رقیه علیه السلام تالیف شیخ على فلسفى ص 550)
آ ین دیدار حسین علیه السلام با حضرت رقیه علیه السلام
وداع حسین علیه السلام در روز عاشورا با اهل بیت علیهم السلام صحنه اى بسیار جانسوز بود، ولى آ ین صحنه دل اش و جگر سوز، وداع ایشان با دخترى سه ساله بود که ذیلا مى خوانید:
هلال بن نافع ، که از سربازان دشمن بود، مى گوید: من پیشاپیش صف ایستاده بودم . دیدم حسین علیه السلام ، پس از وداع با اهل بیت خود، به سوى میدان مى آید در این هنگام ناگاه چشمم به دخترکى افتاد که از خیمه بیرون آمد و با گامهاى لرزان ، دوان دوان به دنبال حسین علیه السلام شتافت و خود را به آن حضرت رسانید. آنگاه دامن آن حضرت را گرفت و صدا زد:
یا ابه ! انظر الى فانى عطشان .
بابا جان ، به من بنگر، من تشنه ام
شنیدن این سخن کوتاه ولى جگر سوز از زبان کودکى تشنه کام ، مثل آن بود که بر زخمهاى دل داغدار حسین علیه السلام نمک پاشیده باشند. سخن او آنچنان حسین علیه السلام را منقلب ساخت که بى اختیار اشک از دیدگانش جارى شد. با چشمى اشکبار به آن دختر فرمود:
الله یسقیک فانه ى . دخترم ، مى دانم تشنه هستى خدا ترا سیراب مى کند، زیرا او و پناهگاه من است .
هلال مى گوید: پرسیدم این دخترک که بود و چه نسبتى با حسین علیه السلام داشت ؟
به من پاسخ دادند: او رقیه علیها السلام دختر سه ساله حسین علیه السلام است . (سرگذشت جانسوز حضرت رقیه علیها السلام ص 22 به نقل از الوقایع و الحوادث محمد باقر ملبوبى ج 3 ص 192)
به یاد لب تشنه پدر آب نخورد!
عصر عاشورا که دشمنان براى غارت به خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها مجموعا 23 کودک از اهل بیت علیه السلام را یافتند. به عمر سعد گزارش دادند که این 23 کودک ، بر اثر شدت تشنگى در خطر مرگ هستند. عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتى که نوبت به حضرت رقیه علیه السلام رسید آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوى قتلگاه حرکت کرد.
یکى از یان دشمن پرسید: کجا مى روى ؟ حضرت رقیه علیه السلام فرمود: (سلام الله علیها) بابایم تشنه بود. مى خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم (سلام الله علیها)
او گفت : آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید د!
حضرت رقیه علیها السلام در حالی که گریه مى کرد، فرمود: پس من هم آب نمى آشامم
نیز در کتاب مفاتیح الغیب ابن جوزى آمده است که ، صالح بن عبدالله مى گوید: موقعى که خیمه ها را آتش زدند و اهل بیت علیهم السلام رو به فرار نهادند، دخترى کوچک به نظرم آمد که گوشه جامه اش آتش گرفته ، سراسیمه مى گریست و به اطراف مى دوید و اشک مى ریخت . مرا به ح او رحم آمد. به نزد او تاختم تا آتش جامه اش را فرو نشانم . همین که صداى سم اسب مرا شنید اضطرابش بیشتر شد. گفتم : اى دختر، قصد آزارت ندارم . بناچار با ترس ایستاد. از اسب پیاده شدم و آتش جامه اش را خاموش نمودم و او را دلدارى دادم . یکمرتبه فرمود: اى مرد، لبهایم از شدت عطش کبود شده ، یک جرعه آب به من بده . از شنیدن این کلام رقتى تمام به من دست داده ظرفى پر از آب به او دادم . آب را گرفت و آهى کشید و آهسته رو به راه نهاد. پرسیدم : عزم کجا دارى ؟ فرمود: خواهر کوچکترى دارم که از من تشنه تر است . گفتم مترس ، زمان منع آب گذشت ، شما بنوشید گفت : اى مرد سوالى دارم ، بابایم حسین علیه السلام تشنه بود ، آیا آبش دادند یا نه ! گفتم : اى دختر نه والله ، تا دم آ مى فرمود: (اسقونى شربه من الماء) مى فرمود: یک شربت آب به من بدهید، ولى ى او را آبش نداد بلکه جوابش را هم ندادند.
وقتى که آن دختر این سخن را از من شنید، آب را نیاشامید، بعضى از بزرگان مى گویند اسم او حضرت رقیه خاتون علیه السلام بوده است . (حضرت رقیه علیها السلام شیخ على فلسفى ص 13)
کناره سجاده ، چشم به راه پدر بود
از کتاب سرور المومنین نقل شده است : حضرت رقیه علیه السلام هر بار هنگام ، سجاده پدر را پهن مى کرد، و آن حضرت بر روى آن مى خواند. ظهر عاشورا نیز ، طبق عادت ، سجاده پدر را پهن کرد و به انتظار نشست . ولى پس از مدتى ، ناگهان دید شمر وارد خیمه شد.
رقیه علیه السلام به او گفت : آیا پدرم را ندیدى ؟ شمر بعد از آنکه آن کودک را در کنار سجاده ، چشم به راه پدر دید، به غلام خود گفت : این دختر را بزن . غلام به این دستور عمل نکرد. شمر خود پیش آمد و چنان سیلى به صورت آن نازدانه زد که عرش خداوند به لرزه در آمد.
محدث خبیر، مرحوم حاج شیخ عباس قمى ((قدس سره )) از کامل بهائى (ج 2 ص 179) نقل مى کند که : ن خاندان نبوت در ح اسیرى حال مردانى را که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده مى داشتند و هر کودکى را وعده مى دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکى بود چهار ساله ، شبى از خواب بیدار شد و گفت : پدر من حسین علیه السلام کجاست ؟ این ساعت او را به خواب دیدم . سخت پریشان بود. ن و ک ن جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست . یزید ه بود، از خواب بیدار شد و از ماجرا سوال کرد. خبر بردند که ماجرا چنین است . آن لعین در حال گفت : بروند سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند. پس آن سر مقدس را بیاوردند و درکنار آن دختر چهار ساله نهادند. پرسید این چیست ؟ گفتند: سر پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد بر آورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد.
سپس محدث قمى (ره ) مى فرماید: بعضى این خبر را به وجه ابسط نقل کرده اند و مضمونش را یکى از اعاظم رحمه الله به نظم در آورده و من در این مقام به همان اشعار اکتفا مى کنم . (منتهى الامال ، محدث قمى ، ج 1 ص 317، چاپ علمیه یه)
قال رحمه الله :
یکى نو غنچه اى از باغ زهرا
بجست از خواب نوشین بلبل آسا
به افغان از مژه خوناب مى ریخت
نه خونابه ، که خون ناب مى ریخت
بگفت : اى بابایم کجا رفت ؟
بد این دم دربرم ، دیگر چرا رفت ؟
مرا بگرفته بود این دم در آغوش
همى مالید دستم بر سر و گوش
بناگه گشت غایب از بر من
ببین سوز دل و چشم تر من
حجازى بانوان دل ش ته
به گرداگرد آن کودک نشسته
ابه جایشان با آن ستمها
بهانه ى طفلشان سربار غمها
ز آه و ناله و از بانگ و افغان
یزید از خواب بر پا شد، هراسان
بگفتا کاین فغان و ناله از کیست
وش و گریه و فریاد از چیست ؟
بگفتش از ندیمان کاى ستمگر
بود این ناله از آل پیمبر
یکى کودک ز شاه سر بریده
در این ساعت پدر خواب دیده
کنون خواهد پدر از خویش
و زین خواهش جگرها را کند ریش
چو این بشنید آن مردود یزدان
بگفتا چاره کار است آسان
سر بابش برید این دم به سویش
چو بیند سر بر آید آرزویش
همان طشت و همان سر، قوم گمراه
بیاورند نزد لشگر آه
یکى سر پوش بد بر روى آن سر
نقاب آسا به روى مهر انور
به پیش روى کودک ، سر نهادند
ز نو بر دل ، غم دیگر نهادند
به خدا آن کودک زار
بگفت : اى دل ریش افگار
چه باشد زیر این مندیل ، مستور
که جز بابا ندارم هیچ منظور
بگفتش دختر سلطان والا
که آن را که خواهى ، هست اینجا
چو این بشنید خود برداشت سر پوش
چون جان بگرفت آن سر را در آغوش
بگفت : اى سرور و سالار
ز قتلت مر مرا روز است چون شام
پدر، بعد از تو محنتها کشیدم
بیابانها و صحراها دویدم
همى گفتند مان در کوفه و شام
که اینان خارجند از دین
مرا بعد از تو اى شاه یگانه
پرستارى نبد جز تازیانه
ز کعب نیزه و از ضرب سیلى
تنم چون آسمان گشته است نیلى
بدان سر، جمله آن جور و ستمها
بیابان گردى و درد و المها
بیان کرد و بگفت : اى شاه م
تو بر گو کى بریدت سر ز پیکر
مرا در دسالى در بدر کرد
اسیر و دستگیر و بى پدر کرد
همى گفت و سر شاهش در آغوش
به ناگه گشت از گفتار خاموش
پرید از این جهان و در جنان شد
در آغوش بتولش آشیان شد
خدیو بانوان دریافت آن حال
که پر زد ز آشیان آن بى پر و بال
به بالینش نشست آن غم رسیده
به گرد او ن داغدیده
فغان برداشتندى از دل تنگ
به آه و ناله گشتندى هماهنگ
از این غم شد به آل الله اطهار
دوباره کربلا از نو نمودار
بعضى گفته اند و شاید اتفاق افتاده باشد که در شب دفن آن دختر مظلومه اهل بیت اطهار علیه السلام ، جناب ام کلثوم علیه السلام را دیدند که قرار و آرام ندارد و با ناله و ندبه به دور ابه مى گردد و هر چه تسلى مى دهند آرام نمى یابد. از علت این بیقرارى پرسیدند، گفت : شب گذشته این مظلومه در من بود، چون بیدار شدم دیدم که به شدت گریه مى کند و آرام نمى گیرد، از سببش پرسیدم ، گفت : جان ، آیا در این شهر مانند من ى یتیم و اسیر و دربدر مى باشد؟ جان ، مگر اینها ما را مسلمان نمى دانند، به چه جهت آب و نان را از ما مضایقه مى نمایند و طعام به ما یتیمان نمى دهند؟ این مصیبت مرا به گریه آورده و طاقت خو دن ندارم .
بپیچ اى قلم قصه شهر شام
که شد صبح عالم ز غصه چو شام
تو شیخا نمودى قیامت پدید
به مردم عیان گشته یوم الوعید
ز فرط بکا بر حسین شهید
چو یعقوب شد چشم خلقى سفید (مصباح الحرمین ص 371)
من طاقت شنیدن ندارم
در کتاب «مبکی العیون» آمده است که : در شب شام غریبان حضرت زینب (سلام الله علیها) در زیر خیمه نیم سوخته ، اندکی به خواب فرو رفت . ناگاه در عالم خواب حضرت زینب(سلام الله علیها) مادر خود حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را دید. او به مادر خویش عرض کرد :« مادرجان ! آیا از حال ما خبر داری ؟!»
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند : «من طاقت شنیدن ندارم» . حضرت زینب(سلام الله علیها) عرضه داشت : «پس من شکوه و شکایت خویش را به چه ی بگویم ؟»
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند : «آن گاه که سر از تن فرزندم حسین (علیه السلام) جدا د ، من حضور داشتم و شاهد این قضیه بودم . اینک از جای برخیز و حضرت رقیه(سلام الله علیها) را پیدا کن» . حضرت زینب(سلام الله علیها) از خواب برخواست . رقیه(سلام الله علیها) را صدا می کرد ، اما پاسخی نمی شنید . سرانجام با خواهرش حضرت ام کلثوم در حالی که گریه می د و ناله سر می دادند ، از خیمه بیرون آمدند و برای پیدا حضرت رقیه(سلام الله علیها) به راه افتادند . ناگاه در قتلگاه صدای حضرت رقیه(سلام الله علیها) را شنیدند . جلوتر آمدند تا اینکه به پیکرهای آغشته به خون رسیدند . در این هنگام مشاهده د که حضرت رقیه(سلام الله علیها) خود را بر روی پیکر پاک و مطهر پدر بزرگوارش حضرت حسین) ع) انداخته و در حالی که دستهایش را به پدر چسبانده با او درد و دل می کند . حضرت زینب(سلام الله علیها) او را نوازش کرد . در این هنگام حضرت سکینه(سلام الله علیها) آمد و آنها با هم به خیمه گاه برگشتند . در بین راه حضرت سکینه(سلام الله علیها) از حضرت رقیه(سلام الله علیها) پرسید : «چگونه پیکر پدر را در این شب تیره و تار پیدا کردی ؟!» حضرت رقیه(سلام الله علیها) پاسخ داد : «آنقدر پدر را صدا و پدر پدر گفتم تا اینکه صدای پدرم را شنیدم که فرمود : «اینجا بیا ، من اینجا هستم» . (200 داستان از فضایل و کرامات حضرت زینب ، ص 113).
سر حسین علیه السلام با دخترش - رقیه علیه السلام - سخن مى گوید :
در کتاب بحر الغرائب ، جلد 2، قریب به این مضامین مى نویسد: حارث که یکى از لشگریان یزید بود گفت : یزید دستور داد سه روز اهل بیت علیه السلام را در دم دروازه شام نگاه بدارند تا چراغانى شهر شام کامل شود. حارث مى گوید: شب اول من به شکل خواب بودم ، دیدم دخترى کوچک بلند و نگاهى کرد. دید لشگر از خستگى راه خو ده اند و ى بیدار نیست ، اما فورا از ترسش بازنشست و باز بلند شد و چند قدم آمد به طرف سر حسین علیه السلام که بر درختى که نزدیک ابه دم دروازه شام آویزان بود. آرى ، به طرف آن درخت و سر مقدس آمد و از ترس برگشت ، تا چند مرتبه . آ الامر زیر درخت ایستاد و به سر مقدس حسین علیه السلام پایین آمد و در مقابل نازدانه قرار گرفت و رقیه سلام الله علیها گفت : السلام علیک یا ابتاه و امصیبتاه بعد فراقک و اغربتاه بعد شهادتک .
بعد دیدم سر مقدس با زبان فصیح فرمود: اى دختر من ، مصیبت تو و رجز و تازیانه و روى خار مغیلان دویدن تو تمام شد، و اسیریت به پایان رسید. اى نور دیده ، چند شب دیگر به نزد ما خواهى آمد آنچه بر شما وارد شده صبر کن که جز او مزد او شفاعت را در بردارد. حارث مى گوید: من خانه ام نزدیک ابه شام بود، از اینکه حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهى آمد منتظر بودم کى از دنیا مى رود، تا یک شبى شنیدم صداى ناله و فریاد از میان ابه بلند است ، پرسیدم چه خبر است ؟ گفتند: حضرت رقیه علیها السلام از دنیا رفته است . (نقل از کتاب حضرت رقیه ص 26)
نیز حجت ال صدر الدین قزوینى در جلد دوم کتاب شریف ثمرات الحیوه ، به سند خود آورده است : حضرت رقیه علیه السلام لب خود را بر لب پدرش حسین علیه السلام نهاد و آن حضرت فرمود: الى ، الى ، هلمى فانا لک بالانتظار. یعنى اى نور دیده بیا بیا به سوى من ، که من چشم به راه تو مى باشم ، و در اینجا بود که دیدند حضرت رقیه علیها السلام از دنیا رفت . (سخن گفتن حسین علیه السلام در 120 محل ص 59)
ستاره درخشان شام پدر را در خواب مى بیند
صاحب ((مصباح الحرمین )) مى نویسد: طفل سه ساله حسین علیه السلام شبى از شبها پدر را در عالم رویا دید و از دیدارش شاد گردید و در ظل مرحمتش آرمید و فلک ستیزه جو، این وع استراحت را براى آن صغیره نتوانست ببیند. چون آن محترمه از خواب بیدار شد پدر خود را ندید. شروع به گریه کرد. هر چه اهل بیت علیه السلام او را تسلى دادند آرام نشد. سبب گریه از او پرسیدند، آن مظلومه در جواب گفت : این ابى ابتونى بوالدى و قره عینى یعنى کجاست پدر من ، بیاورید پدر مرا و نور چشم مرا. پس آن مصیبت زدگان دانستند که آن یتیم پدر را در خواب دیده است ، هر چند تسلى دادند آرام نشد. خود اهل بیت نیز منتظر بهانه براى گریه بودند، لذا گریه سکوت شب را ش ت . همه با آن صغیره هماواز شده مشغول گریه و زارى و ناله شدند. پس موهاى خود را پریشان نموده و سیلى بر صورتها مى زدند و خاک ابه را بر سر خود مى ریختند، و صداى گریه ایشان چنان بلند گردید که به گوش یزید پلید کافر رسید.
به روایتى دیگر، طاهر بن عبدالله دمشقى گوید: من ندیم آن لعین بودم و اکثر شبها براى او صحبت مى و او را مشغول مى نمودم . شبى نزد آن ملعون بودم و قدرى هم از شب گذشته بود، پس به من گفت : اى طاهر! امشب وحشت بر من غالب است و قلبم در تپش افتاده و دلم از غصه و حزن پر شده ، بسیار اندوه و غصه دارم که ح نشستن و صحبت ندارم . بیا سر من را در دامن گیر و از افعال ناشایسته و گذشت من صحبت من و طاهر گوید: من سر نحس او را در دامن گرفتم . آن لعین به خواب رفت ، و سر نورانى سیدال علیه السلام در آن وقت در طشت طلا در مقابل ما بود. چون ساعتى گذشت دیدم که ناگهان پرد گیان حرم محترم حسین علیه السلام از ابه بلند شد. آن لعین در خواب و من در اندوه بودم ، که آیا چه ظلم و ستم بود که یزید بدماب به اولاد بوتراب نمود؟
به طرف طشت نظر کرده دیدم که از چشمهاى حسین علیه السلام اشک جارى شده است ، تعجب ، پس دیدم آن سر انور به قدر چهار ذراع گویا بلند شد و لبهاى مبارکش به حرکت آمده و آواز اندوهناک و ضعیفى از آن دهان معجز بیان بلند گردید که مى گفت : ((اللهم هولا اولادنا و اکبادنا و هولا اصحابنا)) یعنى خداوندا، اینان اولاد و جگر گوشه من هستند و اینها اصحاب منند
طاهر گوید: چون این حال را از آن حضرت مشاهده وحشت و دهشت بر من غلبه کرد. شروع به گریه . به بالاى عمارت یزید آمدم که ابه در پشت آن عمارت بود، خیال مى شاید یکى از اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه و آله فوت شده ، که مرگ او باعث این همه ناله وندبه شده است . وقتى بالاى قصر رسیدم دیدم تمامى اهل بیت اطهار علیه السلام طفل صغیرى را در میان گرفته اند و آن دختر، خاک بر سر مى ریزد و با ناله و فغان مى گوید:
((یا عمتى و یا اخت ابى این ابى این ابى )) . یعنى : اى ، واى خواهر پدر بزرگوار من ، کجاست پدر من ؟ کجاست پدر من ؟
آنها را صدا زدم و از ایشان پرسیدم که چه پیش آمده که باعث این همه ناله و گریه شده است ؟ گفتند: اى مرد، طفل صغیر سیدال علیه السلام پدرش را در خواب دیده ، و اینک بیدار شده و از ما پدر خود را مى خواهد، هر چه به وى تسلى مى دهیم آرام نمى گیرد.
طاهر گوید: بعد از مشاهده این احوال دردناک ، پیش یزید برگشتم . دیدم آن بدبخت بیدار شده به طرف آن سر، سر حسین بن على علیه السلام نگاه مى کند، و از کثرت وحشت و دهشت و خوف و خشیت ، مانند برگ بید بر خود مى لرزد. در آن اثنا سر اطهر آن مولا به طرف یزید متوجه شده فرمود: اى پسر معاویه ، من در حق تو چه بدى کرده بودم که تو با من این ستم و ظلم نمودى و اهل بیتم را در ابه جا دادى ؟
((ثم توجه الراس الشریف الى الله الخبیر اللطیف و قال : اللهم انتقم منه بما عامل بى و ظلمنى و اهلى (و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون ))
یعنى سر مبارک شریف آن حضرت به سوى خداوند خبیر و لطیف توجه نموده و گفت : خداوندا، از یزید به کیفر رفتارى که با من کرده و به من و اهل بیت من ظلم نموده انتقام بگیر.
وقتى یزید این را شنید بدنش به لرزه در آمد و نزدیک بود که بندهایش از یکدیگر بگسلد.
پس از من سبب گریه اهل بیت علیهم السلام را پرسید و سر آن حضرت را به ابه نزد آن صغیره فرستاد و گفت : سر را نزد آن صغیره بگذارید، باشد که با دیدن آن تسلى یابد. ملازمان یزید سر حضرت سیدال علیه السلام را برداشته به در ابه آمدند. چون اهل بیت دانستند که سر حسین علیه السلام را آورده اند، تماما به استقبال آن سر شتافتند و سر حسین علیه السلام را از ایشان گرفته و اساس ماتم را از سر گرفتند، بویژه زینب کبرى علیه السلام که پروانه وار به دور آن شمع محفل نبوت مى گردید. پس چون نظر آن صغیره بر سر مبارک افتاد پرسید: ((ما هذا الراس ؟)) این سر کیست ؟ گفتند: ((هذا راس ک )) این ، سر مبارک پدر توست . پس آن مظلومه آن سر مبارک را از طشت برداشت و در برگرفت و شروع به گریستن نمود و گفت : پدر جان ، کاش من فداى تو مى شدم ، کاش قبل از امروز کور و ن نا بودم ، و کاش مى مردم و در زیر خاک مى بودم و نمى دیدم محاسن مبارک تو به خون خضاب شده است . پس این مظلومه دهان خود را بر دهان پدر بزرگوار خود گذاشت و آن قدر گریست که بیهوش شد.
چون اهل بیت (علیهم السلام) آن صغیره را حرکت دادند، دیدند که روح مقدسش از دنیا مفارقت کرده و در آشیان قدس در کناره جده اش فاطمه زهرا علیه السلام آرمیده است .
چون آن بى ان این وضع را دیدند، صدا به گریه و زارى بلند د، و عزاى غم و زارى را تجدید نمودند
آن دخترى که در ابه شام از دنیا رحلت فرموده و شاید اسم شریفش رقیه علیه السلام بوده ، و از صبایاى خود حضرت سیدال علیه السلام بوده چون مزارى که در ابه شام است منسوب به این مخدره و معروف به مزار رقیه علیها السلام است . (منتخب واریخ ، باب پنجم ، ص 299)
دختر حضرت سیدال علیه السلام و وفات او در ابه شام و مکالماتش با حضرت زینب علیها السلام و رحلت او و غسل دادن زینب و ام کلثوم علیه السلام او را و آن کلمات و اخبار که از آن صغیره نوشته اند، که سنگ را آب و مرغ و ماهى را کباب مى کند و معلوم است ح حضرت زینب علیه السلام چه خواهد بود. نوشته اند آن دختر سه ساله بود بعضى نامش را زینب و بعضى رقیه علیه السلام و بعضى سکینه علیه السلام دانسته اند.
و عده اى نوشته اند به دستور یزید، عمارتى ساختند و واقعه روز عاشورا و حال و اسیرى اسرا را در آنجا نقش د و اهل بیت علیهم السلام را به آنجا وارد د، و اگر این خبر مقرون به صدق باشد ح اهل بیت علیهم السلام و محنت ایشان را در مشاهدات این عمارات جز حضرت احدیت نخواهد دانست . (ناسخ واریخ زندگانى حضرت زینب کبرى علیها السلام ، ج 2، ص 456)

منبع:ستاره درخشان شام حضرت رقیه سلام الله علیها

سایت راسخون



مشاهده متن کامل ...
فدای نازدانه حسین(علیه السلام)
درخواست حذف اطلاعات

شهادت بی بی رقیه خاتون (سلام الله علیه)تسلیت

چند تا نکتس قبل از گذاشتن مطلبم میگم و ماس دعا

1) دوستان نظر داده بودن مطالب و جمع و جور تر بزارم تا بیشتر بشه استفاده کرد و به نوعی ل کننده نباشه اما هرچه خواستم از این مطلب کم کنم نمیشد واقعا حیف بود

2) بعضی ها متاسفانه با وجود تهاجم های فرهنگی و دینی که دشمن کرده و سست عنصر بودن خودشون دارن از دستگاه آقا عبدالله(علیه السلام)دور میشن فقط همین رو بگم این بزرگوارها نه اون زمان به مردم احتیاج داشتن نه حالا به ما احتیاج دارن نگاه کنیم ببینیم چرا زندگیمون لنگه و چکار کردیم که داریم از این خط دور میشیم!!!

3) شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیه) همیشه همه شیعیان و سوزونده و اون جنایتهای حکام اون زمان نابود میکنه هر ی و من به شخصه مسوزونتم شنیدن قصه کوچه های بنی هاشم اما داستان حضرت رقیه هم شبیه داستانه مادرشونه و میشنوی میسوزی

دوستان این دستان کوچک گره های بسیار بزرگی رو باز میکنه حواسمون باشه

غمنامه حضرت رقیه (سلام الله علیها)

نویسنده:حاج شیخ علی ربانی خلخالی

رقیه علیه السلام در عاشورا

در بعضى روایات آمده است : حضرت سکینه علیها السلام در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى (که به احتمال قوى همان رقیه علیه السلام باشد) گفت : بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود کشته بشود(سلام الله علیها).
حسین علیه السلام با شنیدن این سخن بسیار اشک ریخت و آنگاه رقیه علیها السلام صدا زد : بابا! مانعت نمى شوم . صبر کن تا ترا ببینم (سلام الله علیها) حسین علیه السلام او را در آغوش گرفت و لبهاى خشکیده اش را بوسید. در این هنگام آن نازدانه ندا در داد که :
العطش العطش ، فان الظما قدا احرقنى بابا بسیار تشنه ام ، شدت تشنگى جگرم را آتش زده است . حسین علیه السلام به او فرمود : کنار خیمه بنشین تا براى تو آب بیاورم آنگاه حسین علیه السلام برخاست تا به سوى میدان برود، باز هم رقیه دامن پدر را گرفت و با گریه گفت : یا ابه این تمضى عنا؟
بابا جان کجا مى روى ؟ چرا از ما بریده اى ؟ علیه السلام یک بار دیگر او را در آغوش گرفت و آرام کرد و سپس با دلى پر خون از او جدا شد . (وقایع عاشورا سید محمد تقى مقدم ص 455 و حضرت رقیه علیه السلام تالیف شیخ على فلسفى ص 550)
آ ین دیدار حسین علیه السلام با حضرت رقیه علیه السلام
وداع حسین علیه السلام در روز عاشورا با اهل بیت علیهم السلام صحنه اى بسیار جانسوز بود، ولى آ ین صحنه دل اش و جگر سوز، وداع ایشان با دخترى سه ساله بود که ذیلا مى خوانید:
هلال بن نافع ، که از سربازان دشمن بود، مى گوید: من پیشاپیش صف ایستاده بودم . دیدم حسین علیه السلام ، پس از وداع با اهل بیت خود، به سوى میدان مى آید در این هنگام ناگاه چشمم به دخترکى افتاد که از خیمه بیرون آمد و با گامهاى لرزان ، دوان دوان به دنبال حسین علیه السلام شتافت و خود را به آن حضرت رسانید. آنگاه دامن آن حضرت را گرفت و صدا زد:
یا ابه ! انظر الى فانى عطشان .
بابا جان ، به من بنگر، من تشنه ام
شنیدن این سخن کوتاه ولى جگر سوز از زبان کودکى تشنه کام ، مثل آن بود که بر زخمهاى دل داغدار حسین علیه السلام نمک پاشیده باشند. سخن او آنچنان حسین علیه السلام را منقلب ساخت که بى اختیار اشک از دیدگانش جارى شد. با چشمى اشکبار به آن دختر فرمود:
الله یسقیک فانه ى . دخترم ، مى دانم تشنه هستى خدا ترا سیراب مى کند، زیرا او و پناهگاه من است .
هلال مى گوید: پرسیدم این دخترک که بود و چه نسبتى با حسین علیه السلام داشت ؟
به من پاسخ دادند: او رقیه علیها السلام دختر سه ساله حسین علیه السلام است . (سرگذشت جانسوز حضرت رقیه علیها السلام ص 22 به نقل از الوقایع و الحوادث محمد باقر ملبوبى ج 3 ص 192)
به یاد لب تشنه پدر آب نخورد!
عصر عاشورا که دشمنان براى غارت به خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها مجموعا 23 کودک از اهل بیت علیه السلام را یافتند. به عمر سعد گزارش دادند که این 23 کودک ، بر اثر شدت تشنگى در خطر مرگ هستند. عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتى که نوبت به حضرت رقیه علیه السلام رسید آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوى قتلگاه حرکت کرد.
یکى از یان دشمن پرسید: کجا مى روى ؟ حضرت رقیه علیه السلام فرمود: (سلام الله علیها) بابایم تشنه بود. مى خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم (سلام الله علیها)
او گفت : آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید د!
حضرت رقیه علیها السلام در حالی که گریه مى کرد، فرمود: پس من هم آب نمى آشامم
نیز در کتاب مفاتیح الغیب ابن جوزى آمده است که ، صالح بن عبدالله مى گوید: موقعى که خیمه ها را آتش زدند و اهل بیت علیهم السلام رو به فرار نهادند، دخترى کوچک به نظرم آمد که گوشه جامه اش آتش گرفته ، سراسیمه مى گریست و به اطراف مى دوید و اشک مى ریخت . مرا به ح او رحم آمد. به نزد او تاختم تا آتش جامه اش را فرو نشانم . همین که صداى سم اسب مرا شنید اضطرابش بیشتر شد. گفتم : اى دختر، قصد آزارت ندارم . بناچار با ترس ایستاد. از اسب پیاده شدم و آتش جامه اش را خاموش نمودم و او را دلدارى دادم . یکمرتبه فرمود: اى مرد، لبهایم از شدت عطش کبود شده ، یک جرعه آب به من بده . از شنیدن این کلام رقتى تمام به من دست داده ظرفى پر از آب به او دادم . آب را گرفت و آهى کشید و آهسته رو به راه نهاد. پرسیدم : عزم کجا دارى ؟ فرمود: خواهر کوچکترى دارم که از من تشنه تر است . گفتم مترس ، زمان منع آب گذشت ، شما بنوشید گفت : اى مرد سوالى دارم ، بابایم حسین علیه السلام تشنه بود ، آیا آبش دادند یا نه ! گفتم : اى دختر نه والله ، تا دم آ مى فرمود: (اسقونى شربه من الماء) مى فرمود: یک شربت آب به من بدهید، ولى ى او را آبش نداد بلکه جوابش را هم ندادند.
وقتى که آن دختر این سخن را از من شنید، آب را نیاشامید، بعضى از بزرگان مى گویند اسم او حضرت رقیه خاتون علیه السلام بوده است . (حضرت رقیه علیها السلام شیخ على فلسفى ص 13)
کناره سجاده ، چشم به راه پدر بود
از کتاب سرور المومنین نقل شده است : حضرت رقیه علیه السلام هر بار هنگام ، سجاده پدر را پهن مى کرد، و آن حضرت بر روى آن مى خواند. ظهر عاشورا نیز ، طبق عادت ، سجاده پدر را پهن کرد و به انتظار نشست . ولى پس از مدتى ، ناگهان دید شمر وارد خیمه شد.
رقیه علیه السلام به او گفت : آیا پدرم را ندیدى ؟ شمر بعد از آنکه آن کودک را در کنار سجاده ، چشم به راه پدر دید، به غلام خود گفت : این دختر را بزن . غلام به این دستور عمل نکرد. شمر خود پیش آمد و چنان سیلى به صورت آن نازدانه زد که عرش خداوند به لرزه در آمد.
محدث خبیر، مرحوم حاج شیخ عباس قمى ((قدس سره )) از کامل بهائى (ج 2 ص 179) نقل مى کند که : ن خاندان نبوت در ح اسیرى حال مردانى را که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده مى داشتند و هر کودکى را وعده مى دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکى بود چهار ساله ، شبى از خواب بیدار شد و گفت : پدر من حسین علیه السلام کجاست ؟ این ساعت او را به خواب دیدم . سخت پریشان بود. ن و ک ن جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست . یزید ه بود، از خواب بیدار شد و از ماجرا سوال کرد. خبر بردند که ماجرا چنین است . آن لعین در حال گفت : بروند سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند. پس آن سر مقدس را بیاوردند و درکنار آن دختر چهار ساله نهادند. پرسید این چیست ؟ گفتند: سر پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد بر آورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد.
سپس محدث قمى (ره ) مى فرماید: بعضى این خبر را به وجه ابسط نقل کرده اند و مضمونش را یکى از اعاظم رحمه الله به نظم در آورده و من در این مقام به همان اشعار اکتفا مى کنم . (منتهى الامال ، محدث قمى ، ج 1 ص 317، چاپ علمیه یه)
قال رحمه الله :
یکى نو غنچه اى از باغ زهرا
بجست از خواب نوشین بلبل آسا
به افغان از مژه خوناب مى ریخت
نه خونابه ، که خون ناب مى ریخت
بگفت : اى بابایم کجا رفت ؟
بد این دم دربرم ، دیگر چرا رفت ؟
مرا بگرفته بود این دم در آغوش
همى مالید دستم بر سر و گوش
بناگه گشت غایب از بر من
ببین سوز دل و چشم تر من
حجازى بانوان دل ش ته
به گرداگرد آن کودک نشسته
ابه جایشان با آن ستمها
بهانه ى طفلشان سربار غمها
ز آه و ناله و از بانگ و افغان
یزید از خواب بر پا شد، هراسان
بگفتا کاین فغان و ناله از کیست
وش و گریه و فریاد از چیست ؟
بگفتش از ندیمان کاى ستمگر
بود این ناله از آل پیمبر
یکى کودک ز شاه سر بریده
در این ساعت پدر خواب دیده
کنون خواهد پدر از خویش
و زین خواهش جگرها را کند ریش
چو این بشنید آن مردود یزدان
بگفتا چاره کار است آسان
سر بابش برید این دم به سویش
چو بیند سر بر آید آرزویش
همان طشت و همان سر، قوم گمراه
بیاورند نزد لشگر آه
یکى سر پوش بد بر روى آن سر
نقاب آسا به روى مهر انور
به پیش روى کودک ، سر نهادند
ز نو بر دل ، غم دیگر نهادند
به خدا آن کودک زار
بگفت : اى دل ریش افگار
چه باشد زیر این مندیل ، مستور
که جز بابا ندارم هیچ منظور
بگفتش دختر سلطان والا
که آن را که خواهى ، هست اینجا
چو این بشنید خود برداشت سر پوش
چون جان بگرفت آن سر را در آغوش
بگفت : اى سرور و سالار
ز قتلت مر مرا روز است چون شام
پدر، بعد از تو محنتها کشیدم
بیابانها و صحراها دویدم
همى گفتند مان در کوفه و شام
که اینان خارجند از دین
مرا بعد از تو اى شاه یگانه
پرستارى نبد جز تازیانه
ز کعب نیزه و از ضرب سیلى
تنم چون آسمان گشته است نیلى
بدان سر، جمله آن جور و ستمها
بیابان گردى و درد و المها
بیان کرد و بگفت : اى شاه م
تو بر گو کى بریدت سر ز پیکر
مرا در دسالى در بدر کرد
اسیر و دستگیر و بى پدر کرد
همى گفت و سر شاهش در آغوش
به ناگه گشت از گفتار خاموش
پرید از این جهان و در جنان شد
در آغوش بتولش آشیان شد
خدیو بانوان دریافت آن حال
که پر زد ز آشیان آن بى پر و بال
به بالینش نشست آن غم رسیده
به گرد او ن داغدیده
فغان برداشتندى از دل تنگ
به آه و ناله گشتندى هماهنگ
از این غم شد به آل الله اطهار
دوباره کربلا از نو نمودار
بعضى گفته اند و شاید اتفاق افتاده باشد که در شب دفن آن دختر مظلومه اهل بیت اطهار علیه السلام ، جناب ام کلثوم علیه السلام را دیدند که قرار و آرام ندارد و با ناله و ندبه به دور ابه مى گردد و هر چه تسلى مى دهند آرام نمى یابد. از علت این بیقرارى پرسیدند، گفت : شب گذشته این مظلومه در من بود، چون بیدار شدم دیدم که به شدت گریه مى کند و آرام نمى گیرد، از سببش پرسیدم ، گفت : جان ، آیا در این شهر مانند من ى یتیم و اسیر و دربدر مى باشد؟ جان ، مگر اینها ما را مسلمان نمى دانند، به چه جهت آب و نان را از ما مضایقه مى نمایند و طعام به ما یتیمان نمى دهند؟ این مصیبت مرا به گریه آورده و طاقت خو دن ندارم .
بپیچ اى قلم قصه شهر شام
که شد صبح عالم ز غصه چو شام
تو شیخا نمودى قیامت پدید
به مردم عیان گشته یوم الوعید
ز فرط بکا بر حسین شهید
چو یعقوب شد چشم خلقى سفید (مصباح الحرمین ص 371)
من طاقت شنیدن ندارم
در کتاب «مبکی العیون» آمده است که : در شب شام غریبان حضرت زینب (سلام الله علیها) در زیر خیمه نیم سوخته ، اندکی به خواب فرو رفت . ناگاه در عالم خواب حضرت زینب(سلام الله علیها) مادر خود حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را دید. او به مادر خویش عرض کرد :« مادرجان ! آیا از حال ما خبر داری ؟!»
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند : «من طاقت شنیدن ندارم» . حضرت زینب(سلام الله علیها) عرضه داشت : «پس من شکوه و شکایت خویش را به چه ی بگویم ؟»
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند : «آن گاه که سر از تن فرزندم حسین (علیه السلام) جدا د ، من حضور داشتم و شاهد این قضیه بودم . اینک از جای برخیز و حضرت رقیه(سلام الله علیها) را پیدا کن» . حضرت زینب(سلام الله علیها) از خواب برخواست . رقیه(سلام الله علیها) را صدا می کرد ، اما پاسخی نمی شنید . سرانجام با خواهرش حضرت ام کلثوم در حالی که گریه می د و ناله سر می دادند ، از خیمه بیرون آمدند و برای پیدا حضرت رقیه(سلام الله علیها) به راه افتادند . ناگاه در قتلگاه صدای حضرت رقیه(سلام الله علیها) را شنیدند . جلوتر آمدند تا اینکه به پیکرهای آغشته به خون رسیدند . در این هنگام مشاهده د که حضرت رقیه(سلام الله علیها) خود را بر روی پیکر پاک و مطهر پدر بزرگوارش حضرت حسین) ع) انداخته و در حالی که دستهایش را به پدر چسبانده با او درد و دل می کند . حضرت زینب(سلام الله علیها) او را نوازش کرد . در این هنگام حضرت سکینه(سلام الله علیها) آمد و آنها با هم به خیمه گاه برگشتند . در بین راه حضرت سکینه(سلام الله علیها) از حضرت رقیه(سلام الله علیها) پرسید : «چگونه پیکر پدر را در این شب تیره و تار پیدا کردی ؟!» حضرت رقیه(سلام الله علیها) پاسخ داد : «آنقدر پدر را صدا و پدر پدر گفتم تا اینکه صدای پدرم را شنیدم که فرمود : «اینجا بیا ، من اینجا هستم» . (200 داستان از فضایل و کرامات حضرت زینب ، ص 113).
سر حسین علیه السلام با دخترش - رقیه علیه السلام - سخن مى گوید :
در کتاب بحر الغرائب ، جلد 2، قریب به این مضامین مى نویسد: حارث که یکى از لشگریان یزید بود گفت : یزید دستور داد سه روز اهل بیت علیه السلام را در دم دروازه شام نگاه بدارند تا چراغانى شهر شام کامل شود. حارث مى گوید: شب اول من به شکل خواب بودم ، دیدم دخترى کوچک بلند و نگاهى کرد. دید لشگر از خستگى راه خو ده اند و ى بیدار نیست ، اما فورا از ترسش بازنشست و باز بلند شد و چند قدم آمد به طرف سر حسین علیه السلام که بر درختى که نزدیک ابه دم دروازه شام آویزان بود. آرى ، به طرف آن درخت و سر مقدس آمد و از ترس برگشت ، تا چند مرتبه . آ الامر زیر درخت ایستاد و به سر مقدس حسین علیه السلام پایین آمد و در مقابل نازدانه قرار گرفت و رقیه سلام الله علیها گفت : السلام علیک یا ابتاه و امصیبتاه بعد فراقک و اغربتاه بعد شهادتک .
بعد دیدم سر مقدس با زبان فصیح فرمود: اى دختر من ، مصیبت تو و رجز و تازیانه و روى خار مغیلان دویدن تو تمام شد، و اسیریت به پایان رسید. اى نور دیده ، چند شب دیگر به نزد ما خواهى آمد آنچه بر شما وارد شده صبر کن که جز او مزد او شفاعت را در بردارد. حارث مى گوید: من خانه ام نزدیک ابه شام بود، از اینکه حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهى آمد منتظر بودم کى از دنیا مى رود، تا یک شبى شنیدم صداى ناله و فریاد از میان ابه بلند است ، پرسیدم چه خبر است ؟ گفتند: حضرت رقیه علیها السلام از دنیا رفته است . (نقل از کتاب حضرت رقیه ص 26)
نیز حجت ال صدر الدین قزوینى در جلد دوم کتاب شریف ثمرات الحیوه ، به سند خود آورده است : حضرت رقیه علیه السلام لب خود را بر لب پدرش حسین علیه السلام نهاد و آن حضرت فرمود: الى ، الى ، هلمى فانا لک بالانتظار. یعنى اى نور دیده بیا بیا به سوى من ، که من چشم به راه تو مى باشم ، و در اینجا بود که دیدند حضرت رقیه علیها السلام از دنیا رفت . (سخن گفتن حسین علیه السلام در 120 محل ص 59)
ستاره درخشان شام پدر را در خواب مى بیند
صاحب ((مصباح الحرمین )) مى نویسد: طفل سه ساله حسین علیه السلام شبى از شبها پدر را در عالم رویا دید و از دیدارش شاد گردید و در ظل مرحمتش آرمید و فلک ستیزه جو، این وع استراحت را براى آن صغیره نتوانست ببیند. چون آن محترمه از خواب بیدار شد پدر خود را ندید. شروع به گریه کرد. هر چه اهل بیت علیه السلام او را تسلى دادند آرام نشد. سبب گریه از او پرسیدند، آن مظلومه در جواب گفت : این ابى ابتونى بوالدى و قره عینى یعنى کجاست پدر من ، بیاورید پدر مرا و نور چشم مرا. پس آن مصیبت زدگان دانستند که آن یتیم پدر را در خواب دیده است ، هر چند تسلى دادند آرام نشد. خود اهل بیت نیز منتظر بهانه براى گریه بودند، لذا گریه سکوت شب را ش ت . همه با آن صغیره هماواز شده مشغول گریه و زارى و ناله شدند. پس موهاى خود را پریشان نموده و سیلى بر صورتها مى زدند و خاک ابه را بر سر خود مى ریختند، و صداى گریه ایشان چنان بلند گردید که به گوش یزید پلید کافر رسید.
به روایتى دیگر، طاهر بن عبدالله دمشقى گوید: من ندیم آن لعین بودم و اکثر شبها براى او صحبت مى و او را مشغول مى نمودم . شبى نزد آن ملعون بودم و قدرى هم از شب گذشته بود، پس به من گفت : اى طاهر! امشب وحشت بر من غالب است و قلبم در تپش افتاده و دلم از غصه و حزن پر شده ، بسیار اندوه و غصه دارم که ح نشستن و صحبت ندارم . بیا سر من را در دامن گیر و از افعال ناشایسته و گذشت من صحبت من و طاهر گوید: من سر نحس او را در دامن گرفتم . آن لعین به خواب رفت ، و سر نورانى سیدال علیه السلام در آن وقت در طشت طلا در مقابل ما بود. چون ساعتى گذشت دیدم که ناگهان پرد گیان حرم محترم حسین علیه السلام از ابه بلند شد. آن لعین در خواب و من در اندوه بودم ، که آیا چه ظلم و ستم بود که یزید بدماب به اولاد بوتراب نمود؟
به طرف طشت نظر کرده دیدم که از چشمهاى حسین علیه السلام اشک جارى شده است ، تعجب ، پس دیدم آن سر انور به قدر چهار ذراع گویا بلند شد و لبهاى مبارکش به حرکت آمده و آواز اندوهناک و ضعیفى از آن دهان معجز بیان بلند گردید که مى گفت : ((اللهم هولا اولادنا و اکبادنا و هولا اصحابنا)) یعنى خداوندا، اینان اولاد و جگر گوشه من هستند و اینها اصحاب منند
طاهر گوید: چون این حال را از آن حضرت مشاهده وحشت و دهشت بر من غلبه کرد. شروع به گریه . به بالاى عمارت یزید آمدم که ابه در پشت آن عمارت بود، خیال مى شاید یکى از اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه و آله فوت شده ، که مرگ او باعث این همه ناله وندبه شده است . وقتى بالاى قصر رسیدم دیدم تمامى اهل بیت اطهار علیه السلام طفل صغیرى را در میان گرفته اند و آن دختر، خاک بر سر مى ریزد و با ناله و فغان مى گوید:
((یا عمتى و یا اخت ابى این ابى این ابى )) . یعنى : اى ، واى خواهر پدر بزرگوار من ، کجاست پدر من ؟ کجاست پدر من ؟
آنها را صدا زدم و از ایشان پرسیدم که چه پیش آمده که باعث این همه ناله و گریه شده است ؟ گفتند: اى مرد، طفل صغیر سیدال علیه السلام پدرش را در خواب دیده ، و اینک بیدار شده و از ما پدر خود را مى خواهد، هر چه به وى تسلى مى دهیم آرام نمى گیرد.
طاهر گوید: بعد از مشاهده این احوال دردناک ، پیش یزید برگشتم . دیدم آن بدبخت بیدار شده به طرف آن سر، سر حسین بن على علیه السلام نگاه مى کند، و از کثرت وحشت و دهشت و خوف و خشیت ، مانند برگ بید بر خود مى لرزد. در آن اثنا سر اطهر آن مولا به طرف یزید متوجه شده فرمود: اى پسر معاویه ، من در حق تو چه بدى کرده بودم که تو با من این ستم و ظلم نمودى و اهل بیتم را در ابه جا دادى ؟
((ثم توجه الراس الشریف الى الله الخبیر اللطیف و قال : اللهم انتقم منه بما عامل بى و ظلمنى و اهلى (و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون ))
یعنى سر مبارک شریف آن حضرت به سوى خداوند خبیر و لطیف توجه نموده و گفت : خداوندا، از یزید به کیفر رفتارى که با من کرده و به من و اهل بیت من ظلم نموده انتقام بگیر.
وقتى یزید این را شنید بدنش به لرزه در آمد و نزدیک بود که بندهایش از یکدیگر بگسلد.
پس از من سبب گریه اهل بیت علیهم السلام را پرسید و سر آن حضرت را به ابه نزد آن صغیره فرستاد و گفت : سر را نزد آن صغیره بگذارید، باشد که با دیدن آن تسلى یابد. ملازمان یزید سر حضرت سیدال علیه السلام را برداشته به در ابه آمدند. چون اهل بیت دانستند که سر حسین علیه السلام را آورده اند، تماما به استقبال آن سر شتافتند و سر حسین علیه السلام را از ایشان گرفته و اساس ماتم را از سر گرفتند، بویژه زینب کبرى علیه السلام که پروانه وار به دور آن شمع محفل نبوت مى گردید. پس چون نظر آن صغیره بر سر مبارک افتاد پرسید: ((ما هذا الراس ؟)) این سر کیست ؟ گفتند: ((هذا راس ک )) این ، سر مبارک پدر توست . پس آن مظلومه آن سر مبارک را از طشت برداشت و در برگرفت و شروع به گریستن نمود و گفت : پدر جان ، کاش من فداى تو مى شدم ، کاش قبل از امروز کور و ن نا بودم ، و کاش مى مردم و در زیر خاک مى بودم و نمى دیدم محاسن مبارک تو به خون خضاب شده است . پس این مظلومه دهان خود را بر دهان پدر بزرگوار خود گذاشت و آن قدر گریست که بیهوش شد.
چون اهل بیت (علیهم السلام) آن صغیره را حرکت دادند، دیدند که روح مقدسش از دنیا مفارقت کرده و در آشیان قدس در کناره جده اش فاطمه زهرا علیه السلام آرمیده است .
چون آن بى ان این وضع را دیدند، صدا به گریه و زارى بلند د، و عزاى غم و زارى را تجدید نمودند
آن دخترى که در ابه شام از دنیا رحلت فرموده و شاید اسم شریفش رقیه علیه السلام بوده ، و از صبایاى خود حضرت سیدال علیه السلام بوده چون مزارى که در ابه شام است منسوب به این مخدره و معروف به مزار رقیه علیها السلام است . (منتخب واریخ ، باب پنجم ، ص 299)
دختر حضرت سیدال علیه السلام و وفات او در ابه شام و مکالماتش با حضرت زینب علیها السلام و رحلت او و غسل دادن زینب و ام کلثوم علیه السلام او را و آن کلمات و اخبار که از آن صغیره نوشته اند، که سنگ را آب و مرغ و ماهى را کباب مى کند و معلوم است ح حضرت زینب علیه السلام چه خواهد بود. نوشته اند آن دختر سه ساله بود بعضى نامش را زینب و بعضى رقیه علیه السلام و بعضى سکینه علیه السلام دانسته اند.
و عده اى نوشته اند به دستور یزید، عمارتى ساختند و واقعه روز عاشورا و حال و اسیرى اسرا را در آنجا نقش د و اهل بیت علیهم السلام را به آنجا وارد د، و اگر این خبر مقرون به صدق باشد ح اهل بیت علیهم السلام و محنت ایشان را در مشاهدات این عمارات جز حضرت احدیت نخواهد دانست . (ناسخ واریخ زندگانى حضرت زینب کبرى علیها السلام ، ج 2، ص 456)



مشاهده متن کامل ...
غمنامه حضرت رقیه (س)
درخواست حذف اطلاعات

رقیه علیه السلام در عاشورا

در بعضى روایات آمده است : حضرت سکینه علیها السلام در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى (که به احتمال قوى همان رقیه علیه السلام باشد) گفت : بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود کشته بشود(سلام الله علیها).
حسین علیه السلام با شنیدن این سخن بسیار اشک ریخت و آنگاه رقیه علیها السلام صدا زد : بابا! مانعت نمى شوم . صبر کن تا ترا ببینم (سلام الله علیها) حسین علیه السلام او را در آغوش گرفت و لبهاى خشکیده اش را بوسید. در این هنگام آن نازدانه ندا در داد که :
العطش العطش ، فان الظما قدا احرقنى بابا بسیار تشنه ام ، شدت تشنگى جگرم را آتش زده است . حسین علیه السلام به او فرمود : کنار خیمه بنشین تا براى تو آب بیاورم آنگاه حسین علیه السلام برخاست تا به سوى میدان برود، باز هم رقیه دامن پدر را گرفت و با گریه گفت : یا ابه این تمضى عنا؟
بابا جان کجا مى روى ؟ چرا از ما بریده اى ؟ علیه السلام یک بار دیگر او را در آغوش گرفت و آرام کرد و سپس با دلى پر خون از او جدا شد . (وقایع عاشورا سید محمد تقى مقدم ص 455 و حضرت رقیه علیه السلام تالیف شیخ على فلسفى ص 550)
آ ین دیدار حسین علیه السلام با حضرت رقیه علیه السلام
وداع حسین علیه السلام در روز عاشورا با اهل بیت علیهم السلام صحنه اى بسیار جانسوز بود، ولى آ ین صحنه دل اش و جگر سوز، وداع ایشان با دخترى سه ساله بود که ذیلا مى خوانید:
هلال بن نافع ، که از سربازان دشمن بود، مى گوید: من پیشاپیش صف ایستاده بودم . دیدم حسین علیه السلام ، پس از وداع با اهل بیت خود، به سوى میدان مى آید در این هنگام ناگاه چشمم به دخترکى افتاد که از خیمه بیرون آمد و با گامهاى لرزان ، دوان دوان به دنبال حسین علیه السلام شتافت و خود را به آن حضرت رسانید. آنگاه دامن آن حضرت را گرفت و صدا زد:
یا ابه ! انظر الى فانى عطشان .
بابا جان ، به من بنگر، من تشنه ام
شنیدن این سخن کوتاه ولى جگر سوز از زبان کودکى تشنه کام ، مثل آن بود که بر زخمهاى دل داغدار حسین علیه السلام نمک پاشیده باشند. سخن او آنچنان حسین علیه السلام را منقلب ساخت که بى اختیار اشک از دیدگانش جارى شد. با چشمى اشکبار به آن دختر فرمود:
الله یسقیک فانه ى . دخترم ، مى دانم تشنه هستى خدا ترا سیراب مى کند، زیرا او و پناهگاه من است .
هلال مى گوید: پرسیدم این دخترک که بود و چه نسبتى با حسین علیه السلام داشت ؟
به من پاسخ دادند: او رقیه علیها السلام دختر سه ساله حسین علیه السلام است . (سرگذشت جانسوز حضرت رقیه علیها السلام ص 22 به نقل از الوقایع و الحوادث محمد باقر ملبوبى ج 3 ص 192)
به یاد لب تشنه پدر آب نخورد!
عصر عاشورا که دشمنان براى غارت به خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها مجموعا 23 کودک از اهل بیت علیه السلام را یافتند. به عمر سعد گزارش دادند که این 23 کودک ، بر اثر شدت تشنگى در خطر مرگ هستند. عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتى که نوبت به حضرت رقیه علیه السلام رسید آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوى قتلگاه حرکت کرد.
یکى از یان دشمن پرسید: کجا مى روى ؟ حضرت رقیه علیه السلام فرمود: (سلام الله علیها) بابایم تشنه بود. مى خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم (سلام الله علیها)
او گفت : آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید د!
حضرت رقیه علیها السلام در حالی که گریه مى کرد، فرمود: پس من هم آب نمى آشامم
نیز در کتاب مفاتیح الغیب ابن جوزى آمده است که ، صالح بن عبدالله مى گوید: موقعى که خیمه ها را آتش زدند و اهل بیت علیهم السلام رو به فرار نهادند، دخترى کوچک به نظرم آمد که گوشه جامه اش آتش گرفته ، سراسیمه مى گریست و به اطراف مى دوید و اشک مى ریخت . مرا به ح او رحم آمد. به نزد او تاختم تا آتش جامه اش را فرو نشانم . همین که صداى سم اسب مرا شنید اضطرابش بیشتر شد. گفتم : اى دختر، قصد آزارت ندارم . بناچار با ترس ایستاد. از اسب پیاده شدم و آتش جامه اش را خاموش نمودم و او را دلدارى دادم . یکمرتبه فرمود: اى مرد، لبهایم از شدت عطش کبود شده ، یک جرعه آب به من بده . از شنیدن این کلام رقتى تمام به من دست داده ظرفى پر از آب به او دادم . آب را گرفت و آهى کشید و آهسته رو به راه نهاد. پرسیدم : عزم کجا دارى ؟ فرمود: خواهر کوچکترى دارم که از من تشنه تر است . گفتم مترس ، زمان منع آب گذشت ، شما بنوشید گفت : اى مرد سوالى دارم ، بابایم حسین علیه السلام تشنه بود ، آیا آبش دادند یا نه ! گفتم : اى دختر نه والله ، تا دم آ مى فرمود: (اسقونى شربه من الماء) مى فرمود: یک شربت آب به من بدهید، ولى ى او را آبش نداد بلکه جوابش را هم ندادند.
وقتى که آن دختر این سخن را از من شنید، آب را نیاشامید، بعضى از بزرگان مى گویند اسم او حضرت رقیه خاتون علیه السلام بوده است . (حضرت رقیه علیها السلام شیخ على فلسفى ص 13)
کناره سجاده ، چشم به راه پدر بود
از کتاب سرور المومنین نقل شده است : حضرت رقیه علیه السلام هر بار هنگام ، سجاده پدر را پهن مى کرد، و آن حضرت بر روى آن مى خواند. ظهر عاشورا نیز ، طبق عادت ، سجاده پدر را پهن کرد و به انتظار نشست . ولى پس از مدتى ، ناگهان دید شمر وارد خیمه شد.
رقیه علیه السلام به او گفت : آیا پدرم را ندیدى ؟ شمر بعد از آنکه آن کودک را در کنار سجاده ، چشم به راه پدر دید، به غلام خود گفت : این دختر را بزن . غلام به این دستور عمل نکرد. شمر خود پیش آمد و چنان سیلى به صورت آن نازدانه زد که عرش خداوند به لرزه در آمد.
محدث خبیر، مرحوم حاج شیخ عباس قمى ((قدس سره )) از کامل بهائى (ج 2 ص 179) نقل مى کند که : ن خاندان نبوت در ح اسیرى حال مردانى را که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده مى داشتند و هر کودکى را وعده مى دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکى بود چهار ساله ، شبى از خواب بیدار شد و گفت : پدر من حسین علیه السلام کجاست ؟ این ساعت او را به خواب دیدم . سخت پریشان بود. ن و ک ن جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست . یزید ه بود، از خواب بیدار شد و از ماجرا سوال کرد. خبر بردند که ماجرا چنین است . آن لعین در حال گفت : بروند سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند. پس آن سر مقدس را بیاوردند و درکنار آن دختر چهار ساله نهادند. پرسید این چیست ؟ گفتند: سر پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد بر آورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد.
سپس محدث قمى (ره ) مى فرماید: بعضى این خبر را به وجه ابسط نقل کرده اند و مضمونش را یکى از اعاظم رحمه الله به نظم در آورده و من در این مقام به همان اشعار اکتفا مى کنم . (منتهى الامال ، محدث قمى ، ج 1 ص 317، چاپ علمیه یه)
قال رحمه الله :
یکى نو غنچه اى از باغ زهرا
بجست از خواب نوشین بلبل آسا
به افغان از مژه خوناب مى ریخت
نه خونابه ، که خون ناب مى ریخت
بگفت : اى بابایم کجا رفت ؟
بد این دم دربرم ، دیگر چرا رفت ؟
مرا بگرفته بود این دم در آغوش
همى مالید دستم بر سر و گوش
بناگه گشت غایب از بر من
ببین سوز دل و چشم تر من
حجازى بانوان دل ش ته
به گرداگرد آن کودک نشسته
ابه جایشان با آن ستمها
بهانه ى طفلشان سربار غمها
ز آه و ناله و از بانگ و افغان
یزید از خواب بر پا شد، هراسان
بگفتا کاین فغان و ناله از کیست
وش و گریه و فریاد از چیست ؟
بگفتش از ندیمان کاى ستمگر
بود این ناله از آل پیمبر
یکى کودک ز شاه سر بریده
در این ساعت پدر خواب دیده
کنون خواهد پدر از خویش
و زین خواهش جگرها را کند ریش
چو این بشنید آن مردود یزدان
بگفتا چاره کار است آسان
سر بابش برید این دم به سویش
چو بیند سر بر آید آرزویش
همان طشت و همان سر، قوم گمراه
بیاورند نزد لشگر آه
یکى سر پوش بد بر روى آن سر
نقاب آسا به روى مهر انور
به پیش روى کودک ، سر نهادند
ز نو بر دل ، غم دیگر نهادند
به خدا آن کودک زار
بگفت : اى دل ریش افگار
چه باشد زیر این مندیل ، مستور
که جز بابا ندارم هیچ منظور
بگفتش دختر سلطان والا
که آن را که خواهى ، هست اینجا
چو این بشنید خود برداشت سر پوش
چون جان بگرفت آن سر را در آغوش
بگفت : اى سرور و سالار
ز قتلت مر مرا روز است چون شام
پدر، بعد از تو محنتها کشیدم
بیابانها و صحراها دویدم
همى گفتند مان در کوفه و شام
که اینان خارجند از دین
مرا بعد از تو اى شاه یگانه
پرستارى نبد جز تازیانه
ز کعب نیزه و از ضرب سیلى
تنم چون آسمان گشته است نیلى
بدان سر، جمله آن جور و ستمها
بیابان گردى و درد و المها
بیان کرد و بگفت : اى شاه م
تو بر گو کى بریدت سر ز پیکر
مرا در دسالى در بدر کرد
اسیر و دستگیر و بى پدر کرد
همى گفت و سر شاهش در آغوش
به ناگه گشت از گفتار خاموش
پرید از این جهان و در جنان شد
در آغوش بتولش آشیان شد
خدیو بانوان دریافت آن حال
که پر زد ز آشیان آن بى پر و بال
به بالینش نشست آن غم رسیده
به گرد او ن داغدیده
فغان برداشتندى از دل تنگ
به آه و ناله گشتندى هماهنگ
از این غم شد به آل الله اطهار
دوباره کربلا از نو نمودار
بعضى گفته اند و شاید اتفاق افتاده باشد که در شب دفن آن دختر مظلومه اهل بیت اطهار علیه السلام ، جناب ام کلثوم علیه السلام را دیدند که قرار و آرام ندارد و با ناله و ندبه به دور ابه مى گردد و هر چه تسلى مى دهند آرام نمى یابد. از علت این بیقرارى پرسیدند، گفت : شب گذشته این مظلومه در من بود، چون بیدار شدم دیدم که به شدت گریه مى کند و آرام نمى گیرد، از سببش پرسیدم ، گفت : جان ، آیا در این شهر مانند من ى یتیم و اسیر و دربدر مى باشد؟ جان ، مگر اینها ما را مسلمان نمى دانند، به چه جهت آب و نان را از ما مضایقه مى نمایند و طعام به ما یتیمان نمى دهند؟ این مصیبت مرا به گریه آورده و طاقت خو دن ندارم .
بپیچ اى قلم قصه شهر شام
که شد صبح عالم ز غصه چو شام
تو شیخا نمودى قیامت پدید
به مردم عیان گشته یوم الوعید
ز فرط بکا بر حسین شهید
چو یعقوب شد چشم خلقى سفید (مصباح الحرمین ص 371)
من طاقت شنیدن ندارم
در کتاب «مبکی العیون» آمده است که : در شب شام غریبان حضرت زینب (سلام الله علیها) در زیر خیمه نیم سوخته ، اندکی به خواب فرو رفت . ناگاه در عالم خواب حضرت زینب(سلام الله علیها) مادر خود حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را دید. او به مادر خویش عرض کرد :« مادرجان ! آیا از حال ما خبر داری ؟!»
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند : «من طاقت شنیدن ندارم» . حضرت زینب(سلام الله علیها) عرضه داشت : «پس من شکوه و شکایت خویش را به چه ی بگویم ؟»
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند : «آن گاه که سر از تن فرزندم حسین (علیه السلام) جدا د ، من حضور داشتم و شاهد این قضیه بودم . اینک از جای برخیز و حضرت رقیه(سلام الله علیها) را پیدا کن» . حضرت زینب(سلام الله علیها) از خواب برخواست . رقیه(سلام الله علیها) را صدا می کرد ، اما پاسخی نمی شنید . سرانجام با خواهرش حضرت ام کلثوم در حالی که گریه می د و ناله سر می دادند ، از خیمه بیرون آمدند و برای پیدا حضرت رقیه(سلام الله علیها) به راه افتادند . ناگاه در قتلگاه صدای حضرت رقیه(سلام الله علیها) را شنیدند . جلوتر آمدند تا اینکه به پیکرهای آغشته به خون رسیدند . در این هنگام مشاهده د که حضرت رقیه(سلام الله علیها) خود را بر روی پیکر پاک و مطهر پدر بزرگوارش حضرت حسین) ع) انداخته و در حالی که دستهایش را به پدر چسبانده با او درد و دل می کند . حضرت زینب(سلام الله علیها) او را نوازش کرد . در این هنگام حضرت سکینه(سلام الله علیها) آمد و آنها با هم به خیمه گاه برگشتند . در بین راه حضرت سکینه(سلام الله علیها) از حضرت رقیه(سلام الله علیها) پرسید : «چگونه پیکر پدر را در این شب تیره و تار پیدا کردی ؟!» حضرت رقیه(سلام الله علیها) پاسخ داد : «آنقدر پدر را صدا و پدر پدر گفتم تا اینکه صدای پدرم را شنیدم که فرمود : «اینجا بیا ، من اینجا هستم» . (200 داستان از فضایل و کرامات حضرت زینب ، ص 113).
سر حسین علیه السلام با دخترش - رقیه علیه السلام - سخن مى گوید :
در کتاب بحر الغرائب ، جلد 2، قریب به این مضامین مى نویسد: حارث که یکى از لشگریان یزید بود گفت : یزید دستور داد سه روز اهل بیت علیه السلام را در دم دروازه شام نگاه بدارند تا چراغانى شهر شام کامل شود. حارث مى گوید: شب اول من به شکل خواب بودم ، دیدم دخترى کوچک بلند و نگاهى کرد. دید لشگر از خستگى راه خو ده اند و ى بیدار نیست ، اما فورا از ترسش بازنشست و باز بلند شد و چند قدم آمد به طرف سر حسین علیه السلام که بر درختى که نزدیک ابه دم دروازه شام آویزان بود. آرى ، به طرف آن درخت و سر مقدس آمد و از ترس برگشت ، تا چند مرتبه . آ الامر زیر درخت ایستاد و به سر مقدس حسین علیه السلام پایین آمد و در مقابل نازدانه قرار گرفت و رقیه سلام الله علیها گفت : السلام علیک یا ابتاه و امصیبتاه بعد فراقک و اغربتاه بعد شهادتک .
بعد دیدم سر مقدس با زبان فصیح فرمود: اى دختر من ، مصیبت تو و رجز و تازیانه و روى خار مغیلان دویدن تو تمام شد، و اسیریت به پایان رسید. اى نور دیده ، چند شب دیگر به نزد ما خواهى آمد آنچه بر شما وارد شده صبر کن که جز او مزد او شفاعت را در بردارد. حارث مى گوید: من خانه ام نزدیک ابه شام بود، از اینکه حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهى آمد منتظر بودم کى از دنیا مى رود، تا یک شبى شنیدم صداى ناله و فریاد از میان ابه بلند است ، پرسیدم چه خبر است ؟ گفتند: حضرت رقیه علیها السلام از دنیا رفته است . (نقل از کتاب حضرت رقیه ص 26)
نیز حجت ال صدر الدین قزوینى در جلد دوم کتاب شریف ثمرات الحیوه ، به سند خود آورده است : حضرت رقیه علیه السلام لب خود را بر لب پدرش حسین علیه السلام نهاد و آن حضرت فرمود: الى ، الى ، هلمى فانا لک بالانتظار. یعنى اى نور دیده بیا بیا به سوى من ، که من چشم به راه تو مى باشم ، و در اینجا بود که دیدند حضرت رقیه علیها السلام از دنیا رفت . (سخن گفتن حسین علیه السلام در 120 محل ص 59)
ستاره درخشان شام پدر را در خواب مى بیند
صاحب ((مصباح الحرمین )) مى نویسد: طفل سه ساله حسین علیه السلام شبى از شبها پدر را در عالم رویا دید و از دیدارش شاد گردید و در ظل مرحمتش آرمید و فلک ستیزه جو، این وع استراحت را براى آن صغیره نتوانست ببیند. چون آن محترمه از خواب بیدار شد پدر خود را ندید. شروع به گریه کرد. هر چه اهل بیت علیه السلام او را تسلى دادند آرام نشد. سبب گریه از او پرسیدند، آن مظلومه در جواب گفت : این ابى ابتونى بوالدى و قره عینى یعنى کجاست پدر من ، بیاورید پدر مرا و نور چشم مرا. پس آن مصیبت زدگان دانستند که آن یتیم پدر را در خواب دیده است ، هر چند تسلى دادند آرام نشد. خود اهل بیت نیز منتظر بهانه براى گریه بودند، لذا گریه سکوت شب را ش ت . همه با آن صغیره هماواز شده مشغول گریه و زارى و ناله شدند. پس موهاى خود را پریشان نموده و سیلى بر صورتها مى زدند و خاک ابه را بر سر خود مى ریختند، و صداى گریه ایشان چنان بلند گردید که به گوش یزید پلید کافر رسید.
به روایتى دیگر، طاهر بن عبدالله دمشقى گوید: من ندیم آن لعین بودم و اکثر شبها براى او صحبت مى و او را مشغول مى نمودم . شبى نزد آن ملعون بودم و قدرى هم از شب گذشته بود، پس به من گفت : اى طاهر! امشب وحشت بر من غالب است و قلبم در تپش افتاده و دلم از غصه و حزن پر شده ، بسیار اندوه و غصه دارم که ح نشستن و صحبت ندارم . بیا سر من را در دامن گیر و از افعال ناشایسته و گذشت من صحبت من و طاهر گوید: من سر نحس او را در دامن گرفتم . آن لعین به خواب رفت ، و سر نورانى سیدال علیه السلام در آن وقت در طشت طلا در مقابل ما بود. چون ساعتى گذشت دیدم که ناگهان پرد گیان حرم محترم حسین علیه السلام از ابه بلند شد. آن لعین در خواب و من در اندوه بودم ، که آیا چه ظلم و ستم بود که یزید بدماب به اولاد بوتراب نمود؟
به طرف طشت نظر کرده دیدم که از چشمهاى حسین علیه السلام اشک جارى شده است ، تعجب ، پس دیدم آن سر انور به قدر چهار ذراع گویا بلند شد و لبهاى مبارکش به حرکت آمده و آواز اندوهناک و ضعیفى از آن دهان معجز بیان بلند گردید که مى گفت : ((اللهم هولا اولادنا و اکبادنا و هولا اصحابنا)) یعنى خداوندا، اینان اولاد و جگر گوشه من هستند و اینها اصحاب منند
طاهر گوید: چون این حال را از آن حضرت مشاهده وحشت و دهشت بر من غلبه کرد. شروع به گریه . به بالاى عمارت یزید آمدم که ابه در پشت آن عمارت بود، خیال مى شاید یکى از اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه و آله فوت شده ، که مرگ او باعث این همه ناله وندبه شده است . وقتى بالاى قصر رسیدم دیدم تمامى اهل بیت اطهار علیه السلام طفل صغیرى را در میان گرفته اند و آن دختر، خاک بر سر مى ریزد و با ناله و فغان مى گوید:
((یا عمتى و یا اخت ابى این ابى این ابى )) . یعنى : اى ، واى خواهر پدر بزرگوار من ، کجاست پدر من ؟ کجاست پدر من ؟
آنها را صدا زدم و از ایشان پرسیدم که چه پیش آمده که باعث این همه ناله و گریه شده است ؟ گفتند: اى مرد، طفل صغیر سیدال علیه السلام پدرش را در خواب دیده ، و اینک بیدار شده و از ما پدر خود را مى خواهد، هر چه به وى تسلى مى دهیم آرام نمى گیرد.
طاهر گوید: بعد از مشاهده این احوال دردناک ، پیش یزید برگشتم . دیدم آن بدبخت بیدار شده به طرف آن سر، سر حسین بن على علیه السلام نگاه مى کند، و از کثرت وحشت و دهشت و خوف و خشیت ، مانند برگ بید بر خود مى لرزد. در آن اثنا سر اطهر آن مولا به طرف یزید متوجه شده فرمود: اى پسر معاویه ، من در حق تو چه بدى کرده بودم که تو با من این ستم و ظلم نمودى و اهل بیتم را در ابه جا دادى ؟
((ثم توجه الراس الشریف الى الله الخبیر اللطیف و قال : اللهم انتقم منه بما عامل بى و ظلمنى و اهلى (و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون ))
یعنى سر مبارک شریف آن حضرت به سوى خداوند خبیر و لطیف توجه نموده و گفت : خداوندا، از یزید به کیفر رفتارى که با من کرده و به من و اهل بیت من ظلم نموده انتقام بگیر.
وقتى یزید این را شنید بدنش به لرزه در آمد و نزدیک بود که بندهایش از یکدیگر بگسلد.
پس از من سبب گریه اهل بیت علیهم السلام را پرسید و سر آن حضرت را به ابه نزد آن صغیره فرستاد و گفت : سر را نزد آن صغیره بگذارید، باشد که با دیدن آن تسلى یابد. ملازمان یزید سر حضرت سیدال علیه السلام را برداشته به در ابه آمدند. چون اهل بیت دانستند که سر حسین علیه السلام را آورده اند، تماما به استقبال آن سر شتافتند و سر حسین علیه السلام را از ایشان گرفته و اساس ماتم را از سر گرفتند، بویژه زینب کبرى علیه السلام که پروانه وار به دور آن شمع محفل نبوت مى گردید. پس چون نظر آن صغیره بر سر مبارک افتاد پرسید: ((ما هذا الراس ؟)) این سر کیست ؟ گفتند: ((هذا راس ک )) این ، سر مبارک پدر توست . پس آن مظلومه آن سر مبارک را از طشت برداشت و در برگرفت و شروع به گریستن نمود و گفت : پدر جان ، کاش من فداى تو مى شدم ، کاش قبل از امروز کور و ن نا بودم ، و کاش مى مردم و در زیر خاک مى بودم و نمى دیدم محاسن مبارک تو به خون خضاب شده است . پس این مظلومه دهان خود را بر دهان پدر بزرگوار خود گذاشت و آن قدر گریست که بیهوش شد.
چون اهل بیت (علیهم السلام) آن صغیره را حرکت دادند، دیدند که روح مقدسش از دنیا مفارقت کرده و در آشیان قدس در کناره جده اش فاطمه زهرا علیه السلام آرمیده است .
چون آن بى ان این وضع را دیدند، صدا به گریه و زارى بلند د، و عزاى غم و زارى را تجدید نمودند
آن دخترى که در ابه شام از دنیا رحلت فرموده و شاید اسم شریفش رقیه علیه السلام بوده ، و از صبایاى خود حضرت سیدال علیه السلام بوده چون مزارى که در ابه شام است منسوب به این مخدره و معروف به مزار رقیه علیها السلام است . (منتخب واریخ ، باب پنجم ، ص 299)
دختر حضرت سیدال علیه السلام و وفات او در ابه شام و مکالماتش با حضرت زینب علیها السلام و رحلت او و غسل دادن زینب و ام کلثوم علیه السلام او را و آن کلمات و اخبار که از آن صغیره نوشته اند، که سنگ را آب و مرغ و ماهى را کباب مى کند و معلوم است ح حضرت زینب علیه السلام چه خواهد بود. نوشته اند آن دختر سه ساله بود بعضى نامش را زینب و بعضى رقیه علیه السلام و بعضى سکینه علیه السلام دانسته اند.
و عده اى نوشته اند به دستور یزید، عمارتى ساختند و واقعه روز عاشورا و حال و اسیرى اسرا را در آنجا نقش د و اهل بیت علیهم السلام را به آنجا وارد د، و اگر این خبر مقرون به صدق باشد ح اهل بیت علیهم السلام و محنت ایشان را در مشاهدات این عمارات جز حضرت احدیت نخواهد دانست . (ناسخ واریخ زندگانى حضرت زینب کبرى علیها السلام ، ج 2، ص 456)

منبع:ستاره درخشان شام حضرت رقیه سلام الله علیها



مشاهده متن کامل ...
تحقیق درباره قیام حسین ع
درخواست حذف اطلاعات
سید محمد حسین طباطبایى

به دنبال طرح موضوع آگاهى حضرت ‏حسین (ع) از سرنوشت‏حرکت و نهضت‏خویش و شبهه‏اى که یکى از نویسندگان در تحلیل حرکت‏حضرت و علم ایشان به سرانجام شهادت ایجاد کرده بود و پیرو پرسشهایى که برخى ون در این خصوص از محضر علامه سید محمد حسین طباطبایى «قدس سره‏» د، ایشان رساله‏اى کوتاه را در باره علم نوشتند و در آن زمان منتشر شد. این رساله همان گونه که آیة‏الله رضا ى در مجموعه «بیست مقاله‏» که به همت ایشان منتشر شده، آورده‏اند، «در عین اختصار و کوتاهى از اتقان و استحکام فوق‏العاده‏اى برخوردار است.» البته همان نویسنده همان زمان بر این رساله ده‏گیرى کرده و نقد نوشت ولى علامه طباطبایى قدس‏سره با پاسخهاى خویش، بر مطالب رساله تاکید ورزیدند. نقد و پاسخ نیز در همین مجموعه، پس از اصل رساله آمده است.

بخش اول این رساله در موضوع علم (ع) است که علاقه‏مندان مى‏توانند براى مطالعه آن به این مجموعه مراجعه کنند. مرحوم علامه عالى‏مقام، در ادامه رساله با عنوان «نهضت‏سیدال (ع) و هدف آن‏» به تحلیل کوتاه قیام حضرت (ع) پرداخته‏اند. شخصیت علمى و استحکام تحلیل ایشان که در عین اختصار، نگاشته شده، ما را بر آن داشت که در سرآغاز مقاله‏هاى این دفتر ویژه نامه متن آن را عینا از مجموعه یاد شده، براى خوانندگان ارجمند بازگو کنیم.

نهضت‏سیدال (ع) و هدف آن

با یک سیر اجمالى در وضع عمومى آن روز، مى‏توان نسبت‏به تصمیم و اقدام سیدال (ع) روشن شد. تیره‏ترین و تاریک‏ترین روزگارى که در جریان تاریخ به خانواده رس و شیعیانشان گذشته، دوره حکومت‏بیست‏ساله معاویه بود.

معاویه پس از آنکه خلافت ى را - با هر نیرنگ بود - به دست آورد و فرمانرواى بى‏قید و شرط کشور پهناور ى شد، همه نیروى شگرف خود را صرف تحکیم و تقویت فرمانروایى خود و نابود ساختن اهل بیت رس مى‏نمود، نه تنها در اینکه آنان را نابود کند بلکه مى‏خواست نام آنان را از زبان مردم و نشان آنان را از یاد مردم محو کند.

جماعتى از صحابه پیغمبر (ص) را که مورد احترام و اعتماد مردم بودند از هر راه بود با خود همراه و با ساختن احادیث‏به نفع صحابه و ضرر اهل بیت‏به کار انداخت و به دستور او در منابر ى در سرتاسر بلاد ى به المؤمنین (ع) - مانند یک فریضه دینى - سب و لعن مى‏شد.

به وسیله ایادى خود مانند زیاد بن ه و سمرة بن جندب و بسر بن ارطاة و امثال ایشان، هر جا از دوستان اهل بیت‏سراغ مى‏کرد به زندگیش خاتمه مى‏داد و در این راهها از زر، از زور، از تطمیع، از ترغیب و از تهدید تا آ ین حد توانایى استفاده مى‏کرد.

در چنین محیطى طبعا کار به اینجا مى‏کشد که عامه مردم از بردن نام على (ع) و آل على نفرت کنند و انى که از دوستى اهل بیت، رگى در دل دارند از ترس جان و مال و عرض خود، هرگونه رابطه خود را با اهل بیت قطع کنند.

واقع امر را از اینجا مى‏توان به دست آورد که ت‏سیدال (ع) تقریبا ده سال طول کشید که در همه این مدت - جز چند ماه اخیر - معاصر معاویه بود. در طول این مدت از آن حضرت که وقت و مبین معارف و احکام دین بود، در تمام فقه ى حتى یک حدیث نقل نشده است; منظور روایتى است که مردم از آن حضرت نقل کرده باشند که شاهد مراجعه و اقبال مردم است نه روایتى که از داخل خاندان آن حضرت مانند ائمه بعدى رسیده باشد.

و از اینجا معلوم مى‏شود که آن روز درب خانه اهل بیت‏بکلى بسته شده و اقبال مردم به حد صفر رسیده بوده است.

اختناق و فشار روز افزون که محیط ى را فرا گرفته بود به حضرت حسین (ع) اجازه ادامه جنگ یا قیام علیه معاویه را نداد و کمترین فایده‏اى هم نداشت; زیرا:

اولا: معاویه از او بیعت گرفته بود و با وجود بیعت، ى با وى همراهى نمى‏کرد.

ثانیا: معاویه خود را یکى از صحابه کبار پیغمبر (ص) و کاتب وحى و مورد اعتماد و دست راست‏سه نفر از خلفاى راشدین به مردم شناسانیده بود و نام خال‏المؤمنین را به عنوان لقبى مقدس بر خود گذاشته بود.

ثالثا: با نیرنگ مخصوص به خودش به آسانى مى‏توانست‏حضرت حسین (ع) را به دست ان خودش بکشد و بعد به خونخواهى وى برخیزد و از قاتلین وى انتقام بکشد و مجلس عزا نیز برایش ب ا کند و عزادار شود!

معاویه وضع زندگى ‏حسن (ع) را به جایى کشانیده بود که کمترین امنیتى حتى در داخل خانه شخصى خودش نداشت، و بالا ه نیز (وقتى که مى‏خواست‏براى یزید از مردم بیعت‏بگیرد) آن حضرت را به دست همسر خودش مسموم کرده، شهید ساخت.

همان سیدال (ع) که پس از درگذشت معاویه بى‏درنگ علیه یزید قیام کرد و خود و ان خود - حتى بچه شیرخواره خود را در این راه فدا کرد، در همه مدت ت‏خود که معاصر معاویه بود به این فداکارى قادر نشد; زیرا در برابر نیرنگهاى صورتا حق به جانب معاویه و بیعتى که از وى گرفته شده بود، قیام و شهادت او کمترین اثرى نداشت.

این بود خلاصه وضع ناگوارى که معاویه در محیط ى به وجود آورد و درب خانه پیغمبر اکرم (ص) را بکلى بسته، اهل بیت را از هرگونه اثر و خاصیت انداخت.

درگذشت معاویه و خلافت‏یزید

آ ین ضربت کارى وى که به پیکر و مسلمین وارد ساخت این بود که خلافت ى را به سلطنت استبدادى موروثى تبدیل نمود و پسر خود یزید را به جاى خود نشانید، در حالى که یزید هیچ‏گونه شخصیت دینى - حتى به طور تزویر و تظاهر - نداشت و همه وقت‏خود را علنا با ساز و نواز و باده گسارى و شاهد بازى و میمون‏ انى مى‏گذرانید و احترامى به مقررات دینى نمى‏گذاشت و گذشته از همه اینها اعتقادى به دین و آیین نداشت چنانچه وقتى که اسیران اهل بیت و سرهاى ى کربلا را وارد دمشق مى‏ د و به تماشاى آنها بیرون آمده بود، بانک کلاغى به گوشش رسید، گفت:

نعب الغراب فقلت قل او لا تقل

فقد اقتضیت من الرسول دیونى (1)

و همچنین هنگامى که اسیران اهل بیت و سر مقدس سیدال (ع) را به حضورش آوردند، اتى سرود که یکى از آنها این یت‏بود:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبر جاء و لا وحى نزل

زمامدارى یزید که توام با ادامه سیاست معاویه بود، تکلیف و مسلمین را روشن مى‏کرد و من‏جمله وضع رابطه اهل بیت رس را با مسلمانان و شیعیانشان - که مى‏بایست‏به دست فراموشى مطلق س شود و بس - معلوم مى‏ساخت.

در چنین شرایطى یگانه وسیله و مؤثرترین عامل براى قطعیت‏یافتن سقوط اهل بیت و درهم ریختن بنیان حق و حقیقت، این بود که سیدال (ع) با یزید بیعت کند و او را خلیفه و جانشین مفترض الطاعه پیغمبر بشناسند.

(ع) و بیعت‏با یزید

سیدال (ع) نظر به پیشوایى و ى واقعى که داشت نمى‏توانست‏با یزید بیعت کند و چنین قدم مؤثرى در پایمال ساختن دین و آیین، بر دارد و تکلیفى جز امتناع از بیعت نداشت و خدا نیز جز این از وى نمى‏خواست.

اثر امتناع از بیعت

از آن طرف امتناع از بیعت اثرى تلخ و ناگوار داشت; زیرا قدرت هولناک و مقاومت‏ناپذیر وقت، با تمام هستى خود، بیعت مى‏خواست (بیعت مى‏خواست‏یا سر) و به هیچ چیز دیگر قانع نبود و از این روى کشته شدن (ع) در صورت امتناع از بیعت، قطعى و لازم لاینفک امتناع بود.

سیدال (ع) نظر به رعایت مصلحت و مسلمین، تصمیم قطعى بر امتناع از بیعت، و کشته شدن گرفت و بى‏محابا مرگ را بر زندگى ترجیح داد و تکلیف خدایى وى نیز امتناع از بیعت و کشته شدن بود. و این است معنى آنچه در برخى از روایات وارد است که رسول خدا در خواب به او فرمود: خدا مى‏خواهد تو را کشته ببیند. و نیز آن حضرت به بعضى از انى که از نهضت منعش مى‏ د فرمود: خدا مى‏خواهد مرا کشته ببیند. و به هر حال، مراد مشیت تشریعى است نه مشیت تکوینى; زیرا چنانکه سابقا بیان کردیم مشیت تکوینى خدا تاثیرى در اراده و فعل ندارد.

ترجیح مرگ بر زندگى

آرى سیدال (ع) تصمیم بر امتناع از بیعت و - در نتیجه - کشته شدن گرفت و مرگ را بر زندگى ترجیح داد و جریان حوادث نیز اصابت نظر آن حضرت را به ثبوت رسانید; زیرا شهادت وى با آن وضع دل اش، مظلومیت و حقانیت اهل بیت را مسجل ساخت و پس از شهادت، تا دوازده سال نهضت‏ها و خونریزى‏ها ادامه یافت و پس از آن همان خانه‏اى که در زمان حیات آن حضرت ى درب آن را نمى‏شناخت‏با مختصر آرامشى که در زمان پنجم به وجود آمد، شیعه از اطراف و اکناف مانند سیل به در همان خانه مى‏ریختند و پس از آن، روز به روز به آمار شیعیان اهل بیت افزود و حقانیت و نورانیتشان در هر گوشه و کنار جهان به تابش و تلالؤ پرداخت و پایه استوار آن، حقانیت توام با مظلومیت اهل بیت مى‏باشد و پیشتاز این میدان، سیدال (ع) بود. حالا مقایسه وضع خاندان رس و اقبال مردم به آنان در زمان حیات آن حضرت با وضعى که پس از شهادت وى در مدت چهارده قرن پیش آمده و سال به سال تازه‏تر و عمیقتر مى‏شود، اصابت نظر آن حضرت را آفتابى مى‏کند و بیتى که آن حضرت - بنا به بعضى از روایات - انشاد فرموده، اشاره به همین معنى است:

و ما ان طبنا جبن و لکن

منایانا و ة آ ینا

و به همین نظر بود که معاویه به یزید اکیدا وصیت کرده بود که اگر حسین ابن على از بیعت‏با وى خوددارى کنداورا به حال خود رها کند و هیچ گونه متعرض وى نشود. معاویه نه از راه اخلاص و محبت این وصیت را مى‏کرد، بلکه مى‏دانست که حسین بن على (ع) بیعت کننده نیست و اگر به دست‏یزید کشته شود اهل بیت، مارک مظلومیت‏به خود مى‏گیرند و این براى سلطنت اموى، خطرناک و براى اهل بیت، بهترین وسیله تبلیغ و پیشرفت است.

اشاره‏هاى مختلف (ع) به وظیفه خود

سیدال (ع) به وظیفه خدایى خود که امتناع از بیعت‏بود آشنا بود و بهتر از همه به قدرت بیکران و مقاومت‏ناپذیر بنى‏امیه و روحیه یزید پى برده بود و مى‏دانست که لازم لاینفک خوددارى از بیعت، کشته شدن اوست و انجام وظیفه خدایى، شهادت را در بر دارد. و از این معنى در مقامات مختلف با تعبیرات گوناگون کشف مى‏فرمود.

در مجلس حاکم مدینه که از وى بیعت مى‏خواست فرمود: مثل من با مثل یزید بیعت نمى‏کند.

هنگامى که شبانه از مدینه بیرون مى‏رفت از جدش رسول اکرم (ص) نقل فرمود که در خواب به وى فرمود: خدا خواسته (یعنى به عنوان تکلیف) که کشته شوى.

در خطبه که هنگام حرکت از مکه خواند و در پاسخ انى که مى‏خواستند آن حضرت را از حرکت‏به سوى عراق منصرف سازند همان مطلب را تکرار فرمود.

در پاسخ یکى از شخصیت‏هاى اعراب که بین راه اصرار داشت که آن حضرت از رفتن به کوفه منصرف شود و گرنه قطعا کشته خواهد شد، فرمود:

«این راى بر من پوشیده نیست ولى اینان از من دست‏بردار نیستند و هر جا بروم و هر جا باشم مرا خواهند کشت.»

برخى از این روایات اگر چه معارض دارد یا از جهت‏سند خالى از ضعف نیست ولى ملاحظه اوضاع و احوال روز و تجزیه و تحلیل قضایا، آنها را کاملا تایید مى‏کند.

اختلاف روش (ع) در خلال مدت قیام خود

البته مراد از اینکه مى‏گوییم مقصد (ع) از قیام، شهادت بود و خدا شهادت او را خواسته بود، این نیست که خدا از وى خواسته بود که از بیعت‏یزید خوددارى نماید، آنگاه دست روى دست گذاشته به ان یزید اطلاع دهد که بیایید مرا بکشید و بدین طریق خنده‏دار وظیفه خود را انجام دهد و نام قیام روى آن بگذارد.

بلکه وظیفه (ع) این بود که علیه خلافت‏شوم یزید قیام کرده، از بیعت‏با او امتناع ورزد و امتناع خود را - که به شهادت منتهى خواهد شد - از هر راه ممکن به پایان رساند.

از اینجاست که مى‏بینیم روش (ع) در خلال مدت قیام به حسب اختلاف اوضاع و احوال، مختلف بوده است:

در آغاز کار که تحت فشار حاکم مدینه قرار گرفت‏شبانه از مدینه حرکت کرده به مکه که حرم خدا و مامن دینى بود پناهنده شد و چند ماهى را در مکه در حال پناهندگى گذرانید.

در مکه تحت مراقبت‏سرى ین آگاهى خلافت‏بود تا تصمیم گرفته شد توسط گروهى اعزامى در موسم حج کشته شود یا دستگیر شده به شام فرستاده شود. و از طرف دیگر سیل نامه از جانب عراق به سوى آن حضرت باز شده در صدها و هزارها نامه وعده یارى و نصرت داده او را به عراق دعوت د و در آ ین نامه که صریحا به عنوان اتمام حجت - چنانکه بعضى از مورخین نوشته‏اند - از اهل کوفه رسید که حضرت تصمیم به حرکت و قیام خونین گرفت. اول به عنوان اتمام حجت، مسلم بن عقیل را به عنوان خود به کوفه فرستاد و پس از چندى، نامه مسلم مبنى بر مساعد بودن اوضاع نسبت‏به قیام، به آن حضرت رسید.

(ع) به ملاحظه دو عامل که گفته شد یعنى ورود ین سرى شام به منظور کشتن یا گرفتن وى و حفظ حرمت‏خانه خدا و مهیا بودن عراق براى قیام، به سوى کوفه رهسپار شد. سپس در اثناى راه که خبر قتل فجیع مسلم و هانى رسید، روش قیام و جنگ تهاجمى را به قیام دفاعى تبدیل فرموده و به تصفیه جماعت‏خود پرداخت و تنها انى را که تا آ ین قطره خون خود از یارى وى دست‏بردار نبودند نگه‏داشته، رهسپار مصرع خود شد. (2)

پى‏نوشت‏ها:
1) به نقل آلوسى در جزء 26 تفسیر روح المعانى، ص‏66 از تاریخ ابن الوردى و کتاب الوافى بالوفیات.
2) بیست مقاله، رضا ى، نشر انتشارات ى، صص 444 - 438.



مشاهده متن کامل ...
همه چیز در مورد بیت کوین
درخواست حذف اطلاعات

یت‌کوین چیست؟

بیت کوین یک شبکه توافقی است که یک سیستم پرداخت جدید و یک نوع پول کاملاً یجیتال را بوجود آورده است. این اولین شبکه پرداخت نقطه به نقطه تمرکز ز شده است که توسط کاربرانش بدون هیچگونه اختیار مرکزی و یا واسطه ای، نیرومند شده است. از نقطه نظر یک کاربر، بیت کوین بسیار شبیه پول نقد اینترنتی است. بیت کوین همچنین می تواند به عنوان مهمترینسیستم دفترداری با سه ورودی موجود بشمار آید.

سازنده بیت‌کوین کیست؟

بیت کوین اولین پیاده سازی یک مفهوم به نام "ارز سری" است که اولین بار در سال 1998 توسط وِی دای در فهرست ایمیل سایف انک ها، توصیف شده بود و بیان میکرد که این مفهوم، نوع جدیدی از پول است که برای کنترل تولید و تراکنشهای روی آن، بجای یک مرجع مرکزی، از رمزنگاری استفاده شده است. مشخصات اولین بیت کوین و اثبات مفهوم در سال 2009 توسط ساتوشی ناکاموتو در یک فهرست ایمیل رمزنگاری شده منتشر گردید. ساتوشی بدون آنکه چیز زیادی از خودش فاش سازد، پروژه را به اوا سال 2010 موکول کرد. از آن موقع این جامعه بطور نمایی با توسعه دهندگان بسیاری که روی بیت کوین کار می کنند، رشد کرده  است

گمنامی ساتوشی اغلب باعث نگرانی های ناموجهی می شود که بسیاری از آنها به فهم نادرست از طبیعت متن باز بیت کوین بر می گردد. پروتکل بیت کوین و نرم افزار بصورت باز منتشر شده است و هر توسعه دهنده ای در هر کجای گیتی می تواند کد آنرا بازبینی کرده و یا نسخه تغییر یافته نرم افزار بیت کوین مخصوص خودش را بسازد. تاثیر ساتوشی نیز مانند توسعه دهندگان کنونی، محدود به تغییراتی بود که از دیگران اقتباس می کرد و بنابراین بیت کوین را کنترل نمی کرد. امروزه هویت مخترع بیت کوین به خودی خود احتمالاً مانند هویت شخصی است که کاغذ را اختراع کرده بود.

چه ی شبکه‌ی بیت‌کوین را کنترل می‌کند؟

هیچ مالک شبکه بیت کوین نیست، درست همانطور که هیچ صاحب تکنوژیی که در ورای ایمیل است، نیست. این کاربران بیت کوین در سراسر جهان هستند که آنرا کنترل می کنند. توسعه دهندگان بیت کوین اگرچه نرم افزار آن را بهبود می بخشند ولی نمی توانند تغییری را بر پروتکل بیت کوین تحمیل کنند،، چرا که هر کاربری آزاد است که نرم افزار خود و نسخه ای که خود می پسندد را استفاده کند. تمامی کاربران، برای اینکه با یکدیگر سازگار بمانند باید از نرم افزاری استفاده کنند که از همان قواعد پیروی می کند. بیت کوین تنها بشرط اجماع کامل بین تمامی کاربران، می تواند بدرستی کار کند. بنابراین تمامی کاربران و توسعه دهندگان انگیزه قوی برای حفظ این اجماع را خواهند داشت.

بیت‌کوین چگونه کار می‌کند؟

از دید کاربر، بیت کوین چیزی بیش از یک اَپ روی گوشی تلفن همراه و یا یک برنامه کامپیوتری که یک کیف پول بیت کوینی شخصی برایش تهیه کرده و به کاربر اجازه می دهد تا با آن به ارسال یا دریافت بیت کوینها بپردازد، نیست. برای بیشتر کاربران، روش کار بیت کوین در همین حد است.

در پشت این ، شبکه بیت کوین یک دفتر کل عمومی به نام "زنجیره بلاک" را به اشتراک گذاشته است. این دفتر کل شامل تمامی تراکنشهایی است که تا کنون پردازش شده است و به کامپیوتر کاربر اجازه می دهد تا درستی هر تراکنش را بیازماید. اعتبار هر تراکنش به وسیله امضای دیجیتالی مربوط به آدرس های ارسال، محافظت میشود و به همه کاربران اجازه میدهد تا بر ارسال بیت کوینها از آدرسهای بیت کوینی خود، کنترل کامل داشته باشند. افزون بر این، هر ی می تواند تراکنشها را با استفاده از توان محاسباتی سخت افزاری که ویژه این کار است، پردازش کرده و برای این سرویس، بیت کوینهایی را هم به عنوان جایزه بدست آورد. به اینکار اصطلاحاً "است اج" می گویند. برای دانستن مطالب بیشتری در مورد بیت کوین به صفحه اختصاصی و برگه اصلی مراجعه کنید.

آیا مردم واقعاً از بیت‌کوین استفاده می‌کنند؟

بله. تعداد روزافزونی از ب و کارها و افراد از بیت کوین استفاده می کنند. این ب و کارها ممکن است ب وکارهایی بصورت رو در رو با مشتری باشد، مانند رستورانها ، آپارتمانها، دفاتر حقوقی و یا سرویسهای آنلاین مانند  namecheap، wordpress، reddit و یا flattr. بیت کوین اگرچه پدیده ای نسبتاً جدید بشمار می آید، اما به سرعت رو به رشد است. در پایان آگست 2013، ارزش تمامی بیت کوینهای در گردش بالغ بر 1.55 میلیارد دلار امریکا بود و ارزش بیت کوینهایی که روزانه مبادله می شد، به میلیونها دلار  می رسید.



مشاهده متن کامل ...
آموزش روش جدید ب درآمد با بیت کوین
درخواست حذف اطلاعات

بخش اول باز حساب بیت کوین

تا این لحظه نام بیت کوئین را شنیده اید ؟ شاید بتوان گفت یک انقلاب در پولهای الکترونیکی که روز به روز در حال اوج گیری نسبت به دلار و یوروست است و شاید زمانی جایگزین دلار و امثالهم باشد با بیت کوین آشنا شوید بهتر است از غافله عقب نمانیم .

افتتاح حساب بیت کوین

افتتاح حساب بیت کوین

بیت کوین نوعی پول دیجیتال بر پایه شبکه همتا به همتا، امضای دیجیتال و اثبات دانایی صفر است و به کاربران امکان می دهد که بدون هیچ واسطه ای انتقال پول غیر قابل بازگشت انجام دهند. گره های شبکه هر معامله را در شبکه اعلام می کنند که پس از تایید در یک سیستم اثبات کار، در یک تاریخچه عمومی به نام blockchain ذخیره می شود. بیت کوین در سال ۲۰۰۹ مبتنی بر عقایدی که ساتوشی ناکاموتو منتشر کرد پایه گذاری شد.

بیت کوین امکان پرداخت های بسیار کم هزینه را فراهم می کند. شبکه بیت کوین سیستم کنترل کننده متمرکز ندارد و توسط هیچ ارگان یا نهاد تی اداره نمی شود. زمان متوسط تایید هر انتقال بیت کوین، تقریباً ده دقیقه است. انتقال پول از یک نقطه به نقطه دیگر در تمام شبکه اطلاع رسانی شده و تمام نقاط از آن آگاه خواهند شد.

با توجه به متن بالا که بر گرفته از ویکی پدیا است به چند خاصیت بیت کوین پی می بریم این سیستم طوری طراحی شده که امکان تحریم هیچ کشوری در آن میسر نیست و از این حیث برای ما ایرانی ها دارای مزیت بزرگی است چرا که همواره برای استفاده از سیستم های مالی جهانی تحت تحریم بوده ایم از طرفی رشد چشمگیر بیت کوین نشان دهنده نیاز دنیا به یک سیستم جدید بانکی است ( برای مشاهده قیمت حال هر بیت کوین نسبت به دلار کلیک کنید ) .

در مورد بیت کوین سخن بسیار است اما چیزی که مهم است ایجاد یک حساب بیت کوینی و نحوه استفاده از آن است که در ادامه توضیح خواهم داد

برای ایجاد حساب بیت کوین چندین راه وجود دارد به طوریکه هر سیستم کامپیوتری و موبایل شخصی می تواند به صورت یک بانک مستقل بیت کوینی عمل کند اما بهترین و ساده ترین راه ایجاد آن از طریق سایت هایی است که در سایت اصلی مربوط به بیت کوین ارائه شده اند.

برای ایجاد حساب کافی است بر روی لینک زیر کلیک کنید

https://blockchain.info/wallet

بعد از وارد شدن به صفحه مورد نظر بر روی start a new wallet کلیک کنید با وارد مشخصات ایمیل خود و تایید آن حساب شما فعال خواهد شد و بعد از طی مراحل از قسمت login now می توانید به حساب خود دسترسی داشته باشید توجه کنید که شماره حساب بیت کوینی شما مشابه اعداد و ارقام زیرین خواهد بود:

1g4dmhualkyb2tjzkcgrw2ljenzeckcct6: نمونه شماره حساب بیت کوینی

پسورد حساب خود را در جایی امن یادداشت کنید ، تبریک می گویم شما در حال حاضر صاحب یک حساب بیت کوین شده اید در ادامه به معرفی روش ها و سایت هایی برای افزایش بیت کویین خواهیم پرداخت با ما همراه باشید .

بخش دوم معرفی سایتهای معتبر ب بیت کوین

با عضویت در سایتهای معتبر زیر میتوانید تعداد قابل توجهی بیت کوین بدست اورید و آنها را با فروش به صرافیهای اینترنتی به ریال تبدیل کنید

سایت freebitco.in

این سایت در حال حاضر بهترین سایت ب رایگان بیت کوین هست که در هر یک ساعت مقادیری بیت کویین به شما میدهد.

جهت عضویت روی بنر زیر کلیک نمایید و با وارد آدرس حساب بیت کوینی خود که قبلا آنرا ساخته اید و سایر مشخصات شروع

به ب بیت کویین نمایید.جهت ب بیت کویین از قسمت منو بالا سمت راست گزینه"free btc" را انتخاب و در صفحه با وارد

کد امنیتی و فشار دادن دکمه roll هر یک ساعت یکبار بیت کویین

جمع آوری نمایید

 ب درآمد از بیت کوین



مشاهده متن کامل ...
بسم الله الرحمن الرحیم
درخواست حذف اطلاعات
shia-news.com شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز»، یکی از افتخارات شیعه این است که همیشه در مقابل دشمنان ولایت با سلاح استدلال و منطق و با شمشیر برهان به میدان بحث و گفتگو آمده و در طول تاریخ با هر فرقه و مسلکی حاضر به مناظره شده است. شیعیان حتی از بزرگترین علما و ماهرترین جدالگران غیرشیعی ابداً هراسی در دل ندارند و این امر بر خود مخالفین روشن است. لذا بسیاری از دشمنان شیعه، جوانان ِ مکتب خود را از بحث با علمای شیعه بر حذر می دارند و این خود بهترین دلیل بر بطلان راه آنها و حقّانیت مذهب شیعه است.علمای شیعه حاضرند تمام استدلالات خود را بر اساس منطق و فلسفه و عقل بیان کنند و در بحث با فرقه ای از فرقه های ، حاضرند فقط از قرآن و کتاب های مورد قبول خودشان استفاده کنند؛ و این خصوصیتی است که هیچ فرقه دیگری دارای آن نیست. موارد زیادی از بحث های استدلالی اهل تشیّع با اهل تسنّن در کتاب های تاریخی به ثبت رسیده است.

شیعه المؤمنین مانند خود علی (علیه السلام) است که فرمود:«اگر قرار باشد به تخت استدلال تکیه بزنم، با یهودیان به تورات و با یان به انجیل استدلال می کنم.»شیعیان نیز به پیروی از خود، اعلان می کنند که با تمام گروه ها و فرقه های مسلمان و غیر مسلمان حاضر به بحث و استدلال هستند و با دلیل و منطق، ثابت می کنند که تنها راه صحیح، تشیع و پیروی از المؤمنین علی علیه السلام است.

ادله حقانیت شیعه
عوامل ظهور و بروز شیعه و یا به تعبیر دیگر: ج شیعه از عامه را می توان در امور ذیل خلاصه کرد:
اوّل: وجود آیات فراوان بر امات و ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
دوم: وجود آیات فراوان در مورد فضائل و مناقب اهل بیت ـ علیه السّلام ـ.
سوم: وجود آیات فراوان درباره مرجعیّت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
چهارم: وجود روایات فراوان بر ت و ولایت اهل بیت ـ علیه السّلام ـ.
پنجم : وجود روایات فراوان درباره فضایل و مناقب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
ششم: وجود روایات فراوان درباره مرجعیّت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
هفتم: وجد روایات فراوان در مرح شیعه و پیروان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
ما سعی کرده ایم در این رساله مخترصر برای هر یک از امور فوق به طور فهرست وارد ادله و شواهدی اقامه نماییم:
امر اوّل: آیات ت
با مراجعه به قرآن کریم پی به وجود آیاتی خو.اهیم برد که بر ت و ولایت علی ـ علیه السّلام ـ یا مجموعه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دل می کنند که در ذیل به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد:
1. آیه ولایت
خداوند متعال می فرماید: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُوْتُونَ ا َّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونُ » [1] « ولیّ امر شما تنها خدا و رسول خدا و مومنانی هستند که را به پا داشته و فقیران را در حال رکوع زکات می دهند. »
داستان نزول آیه شریفه بنا بر آنچه در کتاب های تاریخی، تفسیری و روایی آمده، چنین است: روزی مرد فقیری در مسجد از مردم تقاضای کمک کرد، علی ـ علیه السّلام ـ که در حال رکوع بود، انگشتر خود را به عنوان صدقه به او داد. آن گاه این آیه توسط جبرئیل پیابر ـ که در منزل بود ـ نازل شد.مضمن این حدیث توسط ده نفر از صحابه نقل گردیده و بیش از پنجاه نفر از علمای اهل سنت آن را در کتب خود آورده اند؛ مثل طبرانی،[2] ابوبکر جصّاص،[3] واحدی،[4] زمخشری،[5] و....
2. آیه انذار
خداوند متعال می فرماید: «اِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ. »[6] « همانا تو بیم دهنده ای و برای هر قومی هدایت گری می باشی. »جمهور عامه از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت کرده اند که فرمود: « من منذر و علی هادی است و با تو ای علی! هدایت شوندگان هدایت یابند. »[7]
3. آیه تبلیغ
خداوند می فرماید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنزِلَ الَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ. »[8] « ای رسول! ابلاغ نما آنچه را که پروردگارت محافظت می نماید. »ابن عسا کر به سند صحیح از سعید خدری نقل می کند که این آیه شریفه در روز غدیر خم بر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شأن علی ـ علیه السّلام ـ نازل شد.[9]این حدیث را هشت نفر از صحابه و چهارده نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
4. آیه اکمال
خداوند متعال می فرماید: «الْیُومَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ ال ُ دیناً »؛[10] « امروز دینتان را بر شما کامل نموده ونعمتم را بر شما تمام و راضی شدن بر شما که دین شما است. »خطیب بغدادی به سند صحیح از هریره نقل می کند که هر روز هجدهم ذی حجه (روز غدیر خم) را روزه بگیرد خداوند ثواب شصت ماه روزه را به او عطا می کند. روز غدیر روزی است که ـ صلّی الله علیه و آله ـ دست علیّ را گرفت و فرمود: آیا من ولیّ مومنین نیستم؟ گفتند: آری ای رسول خدا! آن گاه فرمود: هر که من مولای او هستم ای علیّ مولای اوست. در این حال عمر بن خطاب دو بار به علی تبریک گقفت و عرض کرد: ای پسر طالب تو مولای من و مولای تمام مسلمانان گشتی، در این هنگام آیه فوق نازل شد. [11]مضمون این حدیث را بیش از پانزده نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
امر دوم: آیات فضائل
در ذیل به برخی از این آیات اشاره می کنیم.
1. سوره دهر
خداوند متعال می فرماید: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّه مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیرًا، اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورًا »[12]« و هم به دوستی خدا به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام یم دهند (و گویند) فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی هم نمی طلبیم.سی و شش نفر از علمای اهل سنت تصریح نموده اند که این آیه در شأن اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نازل شده است: ف رازی در فسیر الکبیر، ذیل همین آیه، قاضی بیضاوی در انوار نزیل، سیوطی در الدّر المنثور، ابوالفداءِ در تاریخش،[13] بغدادی در تاریخش[14] و غیره.
2. آیه شراء
خداوند متعال می فرماید : « وَ مِنَ النّاسَ مَنْ یَشری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَءُوفُ بِالْعِبادِ»[15] « برخی مردان اند که از جان خود در طلب رضایت خداوند در گذرند و خداوند دوست دار چنین بندگانی است. »ابن عباس می گوید: « این آیه در شأن علیّ ـ علیه السّلام ـ نازل شد، هنگامی که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از دست مشرکین فرار کرده و با ابوبکر به غاری پناه برد، علی ـ علیه السّلام ـ در مکه در رخت خواب ـ صلّی الله علیه و آله ـ خو د. »[16] ابن الحدید می گوید: « تمام مفسرین، روایت کرده اند که آیه فوق در شأن علی ـ علیه السّلام ـ نازل شد، آن هم در شبی که آن حضرت در فِراش ـ صلّی الله علیه و آله ـ آرمید تا جان محفوظ بماند. »[17]
چهارده نفر از علمای اهل سنت بر نزول آیه شریفه در شأن اما علی تصریح نموده اند که عبارت اند از: زینی دحلان،[18] ف رازی،[19] ابن اثیر، دیار بکری[20] و غیره.سیزده نفر نیز تصریح نموده اند که این آیه در « لیله المبیت » بر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نازل شده است که عبارت اند از: احمد بن حنبل،[21] طبری،[22][23] ابن سعد،[24] ابن هشام،[25] ابن اثیر،[26] ابن کثیر[27] و غیره.
3. آیه مباهله
خداوند متعال می فرماید: « فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا تَدْعُ أبْناءَنا وَ أبناءَکُمْ و نساءَنا وَ نساءَکُمْ وَ أنفُسَنا و أنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَتَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبینَ »[28] « پس هر با تو در مقام مجادله در باره عیسی برآید پس از آنکه به وحی خدا بر احوال و آگاه شدی بگو که بیایید ما و شما با رزندان و ن خود با هم به مباهله می خیزیم تا دروغ گو و کافران را به لعن عذاب خدا گرفتار سازیم. »مفسرین، اجماع دارند بر این که مراد از « انفسنا » در این آیه علی بن طالب ـ علیه السّلام ـ است که در این جا از علی ـ علیه السّلام ـ به نس ـ صلّی الله علیه و آله ـ تعبیر شده است.
احمد بن حنبل نقلمی کنند: هنگامی که این آیه نازل شد ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی، فاطمه ـ حن و حسین را واست، آن گاه عرض کرد: بار خدایا اینان اهل بیت من اند.[29]بیست و چهار نفر از صحابه و تابعین این مضمون را نقل کرده و آیه را در شأن اهل بیت ـ علیهم السّلام می دانند. از قرن سوم تا سیزدهم نیز بیش از پنجام نفر از علمای اهل سنت این مضمون را نقل کرده اند.
این حدیث را می توان از اه های مختلف تصحیح نمود:
1. حدیث در صحیح مسلم از سعد بن وقاص نقل شده.[30]
2. ترمذی به صحّت آن تصریح نموده.[31]
3. حاکم به صحت آن تصریح نموده.[32]
4. ذهبی در تلخیص المستدرک به صحت آن تصریح کرده. [33]
5. ابن اثیر اصل قضیه را از مسلّمات دانسته است.[34]
6. جصاص تصریح به عدم اختلاف در حدیث نموده است. [35]
7. قاضی ایجی نیز به صحت این حدیث تصریح دارد. [36]
4. آیه مودّت
خداوند متعال می فرماید: « قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً اِلّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی؛ »[37] « بگو من از اجر رس جز این نمی خواهم که مودّت مرا در حق خویشوندان من منظور داریم. »جمهور عامه روایت کرده اند که بعد از نزول آیه فوق، سوال د: ای رسول خدا! نزدیکان تو که مودّت آنان بر ما واجب است کیانند؟ فرمود: « علی، فاطمه، حسن و حسین. »این مضمون را بیست و چهار نفر از صحابه و تابعین و حدود شصت نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند؛ امثال : سیوطی،[38] طبری،[39] احمد بن حنبل و دیگران.عده ای نیز؛ مانند: ابن حبّان در تفسیرش حدیث را از مسلمات دانسته است.
امر سوم: آیات مرجعیت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ
برخی از آیات دل بر عصمت و مرجعیّت دینی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دارند که عبارت اند از:
1. آیه تطهیر
خداوند متعال می فرماید: « اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ أهْلَ البَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا »[40] « همانا خداوند اراده کرده تا هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دور کرده و شما را پاک نماید. »شکی نیست که این آیه ـ که دل بر عصمت دارد ـ در شأن اهل بیت ـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد شده است.این شأن نزول را سیزده نفر از صحابه و ده ها نفر از علمای ا9هل سنت در کتب خود ذکر کرده اند.ترمذی در صحیحش از عمر بن سلمه نقل می کند: « هنگامی که آیه تطهیر بر ـ صلّی الله علیه و آله ـ درخ انه ام سلمه نازل شد، ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی، فاطمه، حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ را دعوت کرد و سپس اء را بر روی آ،ها کشید و عرض کرد: بار خدایا! اینان اهل بیت من هستند. پس رجس و پلیدی را از آنان دور کند و آنان را پاک فرما »[41]
2. آیه اولی الأمر
خداوند متعال می فرماید: « أطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ وَ ألِی الْأمْرِ مِنْکُمْ. »؛[42] « خدا و رسول و صاحبان امر از خود را اطاعت کنید. »مقصود از اولی الامر معصومینی هستند که اطاعت آنان به طور مطلق همانند اطاعت خدا و رسول خدا واجب است. البته در حقّ انی غیر از این دوازده اما، ادّعای عصمت نشده است. ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « هر ی مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر ی مرا نافرمانی کند خدا را نفرمانی کرده است و هر ی علی را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر ی علی را نافرمانی کند مار نافرمانی کرده است.» [43]
امر چهارم : روایات ت و ولایت
یکی دیگر از عوامل ظهور و بروز شیعه، روایاتی است که دل بر ت و ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و در رأس آن علی بن عبی طالب ـ علیه السّلام ـ دارد؛ مانند:
1. حدیث غدیر
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در غدیر خم فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه »؛[44] « هر که من مولای اویم این علی مولای اوست.»
2. حدیث دوازده خلیفه
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « ی بعدی اثنا عشر اً کلّهم من قریش »؛[45] « بعد از من دوازده خلیفه و خواهد بود که همه آنان از قریش هستند. »
3. حدیث ولایت
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « انت ولیّ کلّ مومن بعدی »؛[46] « تو ولی و س رست هر مومنی بعد از من هستی. »
4. حدیث وصایت
ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « انّ لکلّ نبی وصیّاً؛ و وارثاً و انّ علیاً وصیَّی و وارثی »؛ [47] « همانا برای هر نبی، و صی و وارثی است و همانا علیّ وصیّ و وارث من است. »
5. حدیث منزلت
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « انت منّی بمنزله هارون من مویسی الّا انّه لا نبیّ بعدی »؛[48] « تو نزد من مانند هارون نزد موسایی، مگر آنکه بعد از من نبی ای نیست. »
6. حدیث خلافت
ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « انت اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و أطیعوا » [49] « تو برادر، وصیّ و جانشین من در میان قومت می باشی، پس به ساخنان او گوش داده و او را اطاعت کنید. »
امر پنجم: روایات فضائل
در ذیل به برخی از این روایات اشاره می کنیم:
1. حدیث نور
پیابر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « کنت انا و علی بن طالب ـ علیه السّلام ـ نوراً بین یدی الله قبل أن یخلق آدم باربعه آلاف عام، فلمّا خلق آدم قسّم ذلک النور جزئین. فجزء أنا و جزء علیّ » [50] « من و علی بن طالب نوری واحد نزد خداوند متعال بودیم، قبل از آ، که خداوند حضرت آدم را به چهار هزار سال خلق کند، بعد از خلقت آدم آن نور را به دو جزء تقسیم نمود: جزئی من و جزء دیگر از علیّ است. »این حدیث را هشت نفر از صحابه، هشت نفر از تابعین و بیش از چهل نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
2. حدیث « أحبّ الخلق »
علی ـ علیه السّلام ـ ی است که طبق نصّ نبوی : « احبّ الخلق الی الله » است.ترمذی به سند خود از انس بن مالک نقل می کند: مرغ بریانی نزد ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود.عرض کرد: خدایا! محبوبترین خلق نزد خودت را نزد من بفرست تا با من در این غذا شرکت کند. در این هنگام علی ـ علیه السلام ـ وارد شد و با او در غذا شرکت کرد. [51]این حدیث صحیح را نه نفر از صحابه، نود و یک نفر از تابعین و پنجاه نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند. هفت نفر از آنان نیز درباره این حدیث کتاب تألیف نموده اند و گروهی از آنان نیز حدیث را از مسلّمات دانسته اند؛ مانند: مسعودی در مروج الذهب،[52] ابن عبد البرّ، محمد بن طلحه شافعی در مطالب السوول،[53] صفوری در نزهه المجالس و فضل بن روز بهان در ابطال الباطل.
این حدیث را می توان از راه هایی تصحیح نمود:
الف ـ عد و وثاقت راویانش.
ب ـ تصحیح جماعتی از علمای اهل سنت؛ مانند: حاکم نیشابوری و قاضی عبد الجبار معتزلی.
ج ـ به شعر در آمدن حدیث که دل بر اشتهار آن دارد.
احمد حسن باقوری مصری می گوید: « اگر ی از تو سوال کند که به چه دلیل مردم علیّ ـ علیه السّلام ـ را دوست دارند، تو باید در جواب بگویی: این دوستی از حدیث نبوی شأن گرفته است، زیرا طبق نصّ ـ صلّی الله علیه و آله ـ علیّ محبوب ترین فرد نزد خداست. »[54]
3. علی ـ علیه السّلام ـ میزان ایمان و نفاق
اما علی ـ علیه السّلام ـ فرمد: « لا یحبّنی الّا مومن و لایبغضنی الا منافق »؛ دوست ندارد مرا مگر مومن و مبغوض ندارد مگر منافق. »
این حدیث را هشت نفر از صحابه و حدود چهل نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند، مانند مسلم در صحیح،[55] ترمذی در صحیح،[56] احمد در مسند [57] و ابن ماجه در سنن. [58]
4. اما علی ـ علیه السّلام ـ برادر معنوی ـ صلّی الله علیه و آله ـ
جابر بن عبدالله و سعید بن مسیّب می گویند: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بی اصحابش عقد اخوت بست و تنها رسول خدا، ابوبکر، عمر و علیّ باقی مادند، آن گاه بین ابوبکر و عمر عقد اخوت بست و سپس به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « تو برادر من و من برادر تو ام ».این حدیث را چهارده نفر از صحابه و حدود چهل نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند؛ امثال: ترمذی در صحیح [59] و حاکم در مستدرک.[60]
5. علی و باز بودن درب خانه او به مسجد
احمد بن حنبل از زید بن ارقم نقل می کند که : گروهی از اصحاب، درهایی را از منزلشان به مسجد باز نموده بودند، ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « همه درها بسته شود، غیر از درب خانه علی ».آن گاه فرمود: « من دربها را از جانب خود نبستم و باز نگذاشتم، بلکه مأمور شدم و به مأموریتم عمل نمودم.» [61]ترمذی نقل می کند که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « دربها را به مسجد، ببندید، جز درب خانه علی. » [62]این حدیث را حدود دوازده نفر از صحابه و سی نفر از علمای عامه نقل کرده اند.
6. علی ـ علیه السّلام ـ و ردّ شمس
ابوهریره می گوید: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حالی که سرش در دامان علی ـ علیه السّلام ـ بود خو د، عصر نخوانده بود که خورشید غروب کرد. پیابر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که بیدار شد بر او دعا کرد، خورشید بازگشت، علی علیه السّلام، عصر را وقت خود به جای آورد، آن گاه خورشید بازگشت. [63]این حدیث را نُه نفر از صحابه و چهل نفر از علمای عامه نقل کرده اند که ده نفر از آنها درباره این حدیث کتاب تألیف نموده و حدود سیزده نفر نیز آن را تصحیح کرده اند؛ امثال: ابوجعفر طحاوی،[64] طبرانی،[65] بیهقی،[66] هیثمی[67] و قسطلانی.[68]
7. علی ـ علیه السّلام ـ و ابلاغ سوره برائت:
ابو رافع می گوید: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ ابوبکر را برای ابلاغ سوره برائت به مکه فرستاد. جبرئیل بر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نازل شد و گفت: سوره را یا باید خودت ابلاغ کنی یا ی که از توست. ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را به دنبال او فرستاد. علی ـ علیه السّلام ـ بین مکه و مدینه به او رسید، سوره را از او گرفته و بر مردم قرائت نمود. [69]
این حدیثص را هفتاد و سه نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند که برخی از آنها عبارت است از: احمد بن حنبل در مسند،[70] ابن ماجه در سنن[71] و ترمذی در صحیح. [72]
8. علی ـ علیه السّلام ـ مولود کعبه
حاکم نیشابوری می گوید: « در اخبار متواتر آمده است که فاطمه دختر اسد، المؤمنین علی بن طالب، ـ کرّم الله وجهه ـ را داخل کعبه زایید. » [73]این حدیث را هفده نفر از علمای اهل سنت نقل کرده، دوازده نفر به تواتر یا شهرت آن تصریح نموده و نه نفر نیز به اختصاص این فضیلت به علی ـ علیه السّلام ـ تصریح کرده اند.
9. علی ـ علیه السّلام ـ و گرفتن لواء
بریده اسلمی از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می کند که فرمود: « فردا پرچم را به دست ی خواهم داد که خدا رسول او را دوست دارند و او نیز خدا و رسول را دوست دارد. روز بعد ابوبکر و عمر منتظر بودند که آنها را صدا زند، ولی ـ صل الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را در حالی که درد چشم داشت صدا زد و آب دهان در چشم او مالید، آن گاه پرچم را به دست او داد و عده ای نیز با او حرکت د.» [74]
10. علی ـ علیه السّلام ـ اولین مسلمان و مؤمن
ـ صلّی الله علیه و آله ـ به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرمود: « علیّ اوّلین نفر از اصحاب من است که آورد. »[75]
11. علی ـ علیه السّلام ـ اولین گزار با ـ صلّی الله علیه و آله ـ
حاکم نیشابوری به سندش از علی ـ علیه السّلام ـ نقل می کند که فرمود: « با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ هفت سال قبل از دیگران عبادت . » [76]
12. علی ـ علیه السّلام ـ اعلم صحابه
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود : « من خانه حکمت و علیّ درب آن است. » [77]
و نیز فرمود: من خانه علم و علیّ درب آن است، هر ی که ارده علم مرا دارد باید از درب آن وارد شود. »[78]
امر ششم: وجود روایات فراوان در مرجعیت دینی اهل بیت ـ علیه السّلام ـ
ازروایات نیز می توان مرجعیت دینی اهل بیت ـ علیه السّلام ـ را استفاده نمود که در ذیل به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1. حدیث ثقلین
ترمذی از جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که: در حجه الوداع روز عرفه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را دیدم درح الی که بر شتر خود سوار بود و خطبه می خواند. شنیدم که فرمود: ای مردم! من در میان شما دو چیز گران بها می گذرام که اگر به آن دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم. [79]
مضمون این حدیث را سی و چهار نفر از صحابه نقل کرده اند و نیز دویست و شصت و شش نفز از علمای اهل سنت در کتب خود به آن اشاره نموده اند.
2. حدیث « انا مدینه العلم »
حاکم نیشابور به سند خود از جابر نقل می کند که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « من شهر علم و علی درب آن است، هر ی که اراده کرده است شهر علم را دریابد باید از درب آن وارد شود. » [80]
مضمون این حدیث را ده نفر از صحابه پانزده نفر از تابعین و ده ها نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
3. حدیث سفینه
اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « مثل اله بیت من مثل کشتی نوح است، هر ی از آن تخلف کند در آتش قرار خواهد گرفت.»[81]
این حدیث را هشت نفر از صحابه؛ هفت نفر از تابعین و صد و پنجاه نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
4. حدیث امان
حاکم نیشابوری از این عباس نقل می کند که ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « ستارگان، امان بر اهل زمین اند. از غرق شدن و اهل بیت من امان این امت از اختلاف اند، اگر قبیله ای از عب با اهل بیتم مخالفت نمایند بیت خودشان اختلاف شده و از گروه محسوب خواهند شد. » [82]
این حدیث را گروه زیادی از علمای اهل سنت نقل کرده اند.
5. حدیث: « علیّ مع الحقّ »
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « خدا رحمت کند علیّ را، با خدایا! هر جا علی است حق را با او قرار بده. » [83]
حاکم نیشابوری از ام سلمه نقل می کند که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « علیّ با قرآن و قرآن با علیّ است، این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. » [84]
این حدیث را بیست و سه نفر از صحابه و ده ها نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند. آیات و روایاتی که در شأن اهل بیت ـ علیه السّلام ـ ذکر شدند تنها فضیلتی برای آنان محسوب می شود بلکه از آنجا که این فضائل انحصاری آنان است دل بر افضلیت و برتری آنان بر دیگران دارد، و طبق نصّ عدّه ای ای اهل سنت همچون ابن تیمیر ت حقّ افضل امت است.
امر هفتم : وجود روایات فراوان در مدح شیعه
در مصادر حدیثی اهل سنت روایات بسیاری می ی م که اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیروان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را تحت عنوان شیعیان علی ـ علیه السّلام ـ مورد مدح و ستایش قرار داده است، اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:
جابر بن عبدالله انصاری می گوید: نزد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودیم که علیّ ـ علیه السّلام ـ وارد شد، ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « قسم به ی که جانم به دست اوست همانا این (علی) و شیعیان او قطعاً انی هستند که روز قیامت به فوز بهشت و سعادت نائل خواهند شد.»[85]
علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به من فرمود: تو و شیعیانت در بهشت خواهید بود.» [86]
این مضمون را حدود سی و چهار نفر از علمای اهل سنت نقل کرده اند که برخی از آنها عبارت اند از: ابن ع ر، ابن حجر، ابن اثیر، طبرانی، هیثمی، حاکم نیشابوری، سیوطی، ابن حجر، بلاذری، طری، خطیب بغدادی، علامه مناوی، متقی هندی، آلوسی و شوکانی.

برای اثبات حقانیت مذهب شیعه دوازده ی دلایل منطقی و متقن فراوانی وجود دارد، براهین موجود را می‏توان به سه دسته کلی تقسیم نمود: 1. براهین عقلی، 2. دلایل قرآنی، 3. روایات اکرم(صلی الله علیه واله).
طبیعی است گستردگی هر یک از این استدلالات، مطالعه کتاب های متعددی را می‏طلبد و در این مختصر امکان بحث از آنها نیست؛ لیکن اختصارا به این برهان اشاره می‏گردد:

یک. از دیدگاه قرآن:

1. از نظر قرآن ی و ت امت، حتما باید به ‏دست انسانی معصوم باشد که از هر گونه کژی دور باشد. این نکته‏ به تع ر مختلفی در کتاب ‏الهی بیان شده‏ است. از جمله هنگامی که ابراهیم(ع) به‏ ت رسید و آن منصب الهی را برای فرزندانش درخواست نمود پاسخ آمد: عهد من به ستمکاران نمی‏رسد.«قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ؛[بقره/124] خداوند به او فرمود: «من تو را و پیشواى مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز انى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى ‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)»آیه مذکور نشان می‏دهد که ت منصبی الهی است؛ نه به انتخاب افراد و به انی اعطا می شود که از هر ظلمی با مفهوم وسیع قرآنی آن پاک و مبرا باشند.آیه ابلاغ: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»[مائده/67] و به دنبال آن آیه اکمال دین که درخصوص ولایت المؤمنین(علیه السلام) است و جزئیات آن در روایات متواتره بیان گردیده است.

دو. از دیدگاه عقلی نیز باید توجه داشت که:

1. وم ی در جامعه، امری ضروری و انکار ناپذیر است.
2. ی در جامعه‏ ی، باید براساس‏ احکام و قوانین الهی باشد.
3. احکام الهی و اجرای آن به وسیله ی ممکن است که صد در صد به زوایای آن احکام آگاه و نسبت به آنها متعهد باشد.به عبارت دیگر اگر (صلی الله علیه واله) حضور ندارد، این شرایط و اوصاف در نزدیک‏ترین فرد به‏ آن حضرت می باشد و به شهادت تاریخ و گواهی خلفا، هیچ در این جهات قابل مقایسه به ان معصوم(علیهم السلام) نبوده است. حتی خلفا در موارد بسیاری احساس نیاز به ائمه(علیهم السلام) می‏ د.

سه. از دیدگاه روایی:

روایات بی شماری از اکرم(صلی الله علیه واله) در کتاب‏های شیعه و سنی، به تواتر نقل شده که به صراحت ت و ولایت اهل بیت(علیهم السلام) را ثابت میکند مانند:
1. روایات مربوط به حادثه غدیر،
2. روایات لیله الانذار،
3. احادیث سفینه،
4. احادیث ثقلین و...


تا وقتی (صلی الله علیه و آله وسلم ) زنده بودند شیعه و سنی نبود. همه بود. بعد از ما شیعیان فقه خودمان را از اهل بیت گرفتیم و اهل سنت از چهار تا عالم دیگه ، احمد حنبل ، ابو حنیفه ، مالک و شافعی.هنوز یک دقیقه نشده!!اولا: ما که فقه مان را از اهل بیت گرفتیم، سه تا آیه داریم، قرآن راجع به اهل بیت (علیهم السلام ) وقتی به کلمه اهل بیت می رسد می فرماید : یطهرکم تطهیرا [احزاب/ ۳۳]"یطهرکم" یعنی معصومند. هیچ نگفته یطهرکم مال ابو حنیفه و شافعی هست. نه شیعه گفته نه سنی.

دوما : اهل بیت در قرن اول هجری بودند، اما چهار تا عالم سنی یعنی ابوحنیفه و شافعی و مالکی و احمد حنبل مال قرن دوم هجری بودند.اهل بیت یک قرن از آنها جلوتر بودند.قرآن می فرماید "و السابقون السابقون اولئک المقربون " [واقعه ۱۰-۱۱]

سوما : تمام اهل بیت شهید شدند، یکی از علماء اهل سنت سیلی نخوردند .قرآن می فرماید : "فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما " [نساء ۹۵]

نتیجه:ما شیعه هستیم بدلیل اینکه:
یک : ما فقه مان را اهل بیت گرفتیم، که معصومند «یطهرکم تطهیرا»
دو :یک قرن جلوترند «و السابقون السابقون »
سوم : همه ائمه شهید شدند « قتلوا فی سبیل الله »

البته باید بدانید که این مقدار آگاهی، برای ی که خود را در معرض انواع شبهات قرار داده، هرگز کافی نیست و نیازمند مطالعات جدی است. که در پایان منابعی در این رابطه خدمت شما معرفی می کنم.علاوه بر مطالب فوق، فقط همین قدر کافی است بدانید که تمام عقاید شیعه از طریق منابع اهل سنت قابل اثبات است و کتاب هایی مانند ((عبقات الانوار)) که ده ها جلد می باشد, همه با منابع اهل سنت حقانیت شیعه را به اثبات رسانده است.نویسندگان برخی از کتب ذکر شده خودشان از علمای اهل سنت بوده که پس از تحقیق شیعه شده اند. برخی از این کتاب ها مناظرات علمای شیعه و سنی می باشد. مانند المراجعات که بسیار عمیق و عالی است و بزرگترین علمای اهل سنت را به اعتراف نسبت به حقانیت شیعه واداشت.

دیندار واقعی ی است که به تمامی فرامین الهی پایبند باشد و از تمام دستورات اطاعت کند، نه این که هر عملی موافق طبع او بود انجام داده و هر کدام که مخالف بود رها کند.اگر تمام فرامین الهی؛ اعم از واجب و حرام، سهل و سخت و... را انجام داد، می شود به او گفت دیندار واقعی، گاهی اشخاصی به عنوان دیندار در بین مردم هستند که فقط ظاهر خود را حفظ می کنند امّا در واقع، همه دستورات دین را انجام نمی دهند؛ این شخص به عنوان سمبل دینداری نمی تواند باشد، زیرا ی سمبل دینداری است که: هیچ نقص و کاستی در دین او نباشد.

حال یک عده، اشخاصی که خود را دیندار واقعی می نامند را دیده و می گویند: دینداران، انسان های در غایت تز ل هستند و این در حالی است که این اشخاص، دیندار واقعی نیستند و دیندار واقعی در دین خود هیچ تز لی ندارد.اباصلت هروی روایت می کند که از رضا(علیه السلام) درباره ایمان سوال ، فرمود:«اَلاِیمانُ عَقدٌ بِالقَلبِ وَ لَفظٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالجَوارحِ لایَکوُنُ الاِیمانُ اِلّا هَکَذا؛ ایمان، اعتقاد با قلب و گویش با زبان و عمل به اعضا و جوارح است و ایمان جز این چیز دیگری نیست.» مومن واقعی که همان دیندار واقعی است، هم در گفتار، هم در رفتار و هم در کردار، تمام فرامین الهی را انجام می دهد.

شهید مرتضی آوینی در مورد دینداری می گوید:دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند و گرنه، در راحت فراغت و صلح چه بسیارند اهل دین!دیندار واقعی ی است که همیشه و همه حال پایبند به دین باشد، امّا انی که فقط در رفاه و آسایش، یا در هر جا که به نفعشان است چهره دینداری به خود بگیرند، در واقع دیندار نیستند. و این گونه افراد هستند که تز ل در دین خود دارند، نه دینداران واقعی.

پانوشت:[1] . مائده ( 5 ) آیه 55.
[2] . معجم الاوسط، ج7، ص 10، ح6228.
[3] . احکام القرآن، ج2، ص 446.
[4] . اسباب النزول، ص 133.
[5] . الکشاف، ج1، ص 649.
[6] . رعد ( 13 ) آیه 7.
[7] . جامع البیان، ذیل آیه .
[8] . مائده ( 5 ) آیه 67.
[9] . ترجمه ایام علی ـ علیه السّلام ـ ابن ع ر، ج2، ص 86.
[10] . مائده ( 5 ) آیه 3.
[11] . تاریخ بغداد، ج8، ص 290.
[12] . دهر ( 76 ) آیات 8 و 9 .
[13] . تاریخ الفداء ، ج1، ص 126.
[14] . تاریخ بغداد، ج13، ص 191.
[15] . بقره ( 2 ) آیه 207.
[16] . مستدرک حاکم، ج3، ص 4.
[17] . شرح ابن الحید، ج 13، ص 262.
[18] . السیره الحلبیه، ج1، ص 306.
[19] . فسیر الکبیر، ج 5،: ص 223.
[20] . اسد الغابه، ج 4، ص 25.
[21] . تاریخ الخمیس، ج1، ص 325.
[22] . سمند احمد، ج1، ص 348.
[23] . تاریخ طبری.
[24] . طبقات ابن سعد، ج1، ص 212.
[25] . سیره ابن هشام، ج2، ص 291.
[26] . کامل ابن اثیر، ج2، ص 42.
[27] . البدایه و النهایه، ج7، ص 338.
[28] . آل عمران (3) ، 61 .
[29] . سمند احمد، ج1، ص 185.
[30] . صحیح مسلم، ج7، ص 120.
[31] . صحیح ترمذی، ج5، ص 596.
[32] . مستدرک حاکم، ج3، ص 150.
[33] . همان.
[34] . کامل ابن اثیر، ج2، ص 293.
[35] . احکام القرآن ، ج2، ص 16.
[36] . شرح مواقف، ج8، ص 367.
[37] . شوری ( 42 ) آیه 23.
[38] . درالمنثور، ج6، ص 7.
[39] . جامع البیان، ج 25، ص 14 و 15 و مسند احمد، ج 1، ص 199.
[40] . احزاب ( 33 ) آیه 33.
[41] . صحیح ترمذی، ج5، ص 327.
[42] . نساء ( 4 ) آیه 59.
[43] . ترجمه علی ـ علیه السّلام ـ ابن ع ر، ج1، ص 364.
[44] . مسند احمد، ج6، ص 401، ح 18506.
[45] . صحیح بخاری، باب الاستخلاف.
[46] . المعجم الکبیر، ج 12، ص 78.
[47] . تاریخ دمشق، ج 42، ص 392.
[48] . صحیح ترمذی، ج 5، ص 641، ح 3730.
[49] . کامل ابن اثیر حوادث سالم سوم بعثت.
[50] . تذکره الخواص، ص 46.
[51] . صحیح ترمذی، ج5، ص 595.
[52] . مروج الذهب، ج1، ص 711.
[53] . مطالب السوول ، ص 42.
[54] . علیّ اما الئمه، ص 107.
[55] . صحیح مسلم، ج1، ص 120، ح 131، کتاب الایمان.
[56] . صحیح ترمذی، ج5، ص 601، ح 3736.
[57] . مسند احمد، ج1، ص 135، ح 643.
[58] . سنن ابن ماجه، ج1، ص 42، ح 114.
[59] . صحیح ترمذی، ج5، ص 601، ح 3736.
[60] . مستدرک حاک، ج3، ص 16، ح 4289.
[61] . مسند احمد، ج4، ص 369.
[62] . سنن ترمذی، ج5، ص 641.
[63] . الخصائص الکبری ، ج 2 ، ص 324.
[64] . کشف الرمس، سوطی، ص 29.
[65] . همان، ص 34.
[66] . همان.
[67] . مجمع ا وائد، ج 8، ص 279.
[68] . المواهب اللدنیه، ج 1، ص 358.
[69] . در المنثور، ج3، ص 210.
[70] . مسند احمد، ج 4، ص 165.
[71] . سنن ابن ماجه، ج!، ص 44.
[72] . صحیح ترمذی، ج5، ص 636.
[73] . مستدرک حاکم، ج3، ص 550، ح 6044.
[74] . تاریخ بری، ج3، ص 93.
[75] . مسند احمد، ج5، ص 662، ح 19796.
[76] . مستدرک حاکم، ج3، ص 112.
[77] . صحیح ترمذی، ج5، ص 637.
[78] . مستدرک حاک، ج3، ص 127.
[79] . صحیح ترمذی، ج5، ص 621.
[80] . مستدرک حاکم، ج32، ص 136.
[81] . نهایه ابن اثیر، ماده زخّ.
[82] . مستدرک حاکم، ج3، ص 149.
[83] . همان، ص 135 و صحیح ترمذی، ج5، ص 592.
[84] . مستدرک حاکم، ج3، ص 34.
[85] . در المنثور، ج6، ص 589.
[86] . ترجمه ال علی بن طالب، ابن ع ر، ج2، ص 345، رقم 845 .

وهمچنین منابع دیگر مورد استفاده:

1-بخشی از سخنان حجت ال قرائتی

2-علی اصغر رضوانی - شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، ص41

منبع: بکه وبلاگی کردستان

انتهای پیام/ ز.ح


مشاهده متن کامل ...
سوالات تستی ادبیات پیش ریاضی
درخواست حذف اطلاعات

نمره منفی دارد

1- کلمه ی «جان » در بیت تن زجان و جان ز تن مستور نیست // لیک را دید جان دستور نیست . » در کدام نقش بکار نرفته است؟

1)مسند 2)نهاد 3) متمم 4) مضاف الیه

بیت « تن زجان و جان ز تن مستور نیست/ / لیک را دید جان دستور نیست» تکرار و تأکید کدام بیت است ؟

1)سر من از ناله من دور نیست / لیک چشم و گوش را آن نور نیست
2 ) هر ی کاو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش
3) آتش است این بانگ نای و نیست باد / هر که این آتش ندارد، نیست باد
4) محرم این هوش جز بی هوش نیست / مرزبان را مشتری جز گوش نیست

3 - مصراع «هر که بی روزی است روزش دیر شد» با کدام گزینه تناسب معنایی دارد؟

1)هر که پایان بین تر،او مسعودتر 2) هر که روزی بزاد و روزی بمیرد
3) روز امید بس دراز بود 4) ی را که کاهل بود گنج نیست

4- در مصرع «محرم این هوش جز بی هوش نیست» مقصود شاعر از «بی هوش» کیست؟

1)معشوق 2) بی د 3) عاشق 4) بی توجه

5 - مفهوم بیت « سرمن از ناله من دور نیست / لیک را دید جان دستور نیست» با کدام گزینه متناسب است؟
1) حال من اکنون برون از گفتن است / این چه می گویم نه احوال من است
2) ای گل فروش ، گل چه فروشی به جای سیم / وز گل عزیزتر چه ستانی به سیم گل
3) گفت آن یار کزو گشت بلند / جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
4)رنگین سخنان در سخن خویش نهان اند / از نکهت خود نیست به هر حال جدا گل

6- در کدام گزینه غلط املایی بیشتری است؟

1)روا مدار که سر به دنبال هوس بگذارم و در ظلمات جهل و ظلال، بیقوله را از شاهراه باز نشناسم
2) روا مدار که به خاطر هوس خیش پای بطلان بر عنوان حق گذارم و باطل را بر حق بگزینم
3) به تو پناه می برم از این که مظلومی را در چنگال ستمکاران وابگذارم و از حمایتش مضایقت کنم
4) به تو پناه می برم که راه جویان را همچون خویش در تیه گمراهی و ضل سرگردان سازم

7- مفهوم عبارت زیر در همه ی گزینه ها به جز گزینه ی ... آمده است. «پروردگارا به تو پناه می برم که از آن چه نمی دانم سخن بگویم و راه جویان را هم چون خویشتن در تیه گمراهی سرگردان سازم

1)نباید سخن گفت نا ساخته / نشاید ب نینداخته 2) کمال است در نفس انسان سخن / تو خود را به گفتار ناقص مکن
3) مکن پیش دیوار غیبت بسی / بود کز پسش گوش دارد ی 4) تأمل کنان در خطا و صواب / به از ژاژ خایان حاضر جواب

8- کدام گزینه از زمینه های اصلی شعر حماسی نیست؟

1)بیان امنیت 2) ق عادت 3) قهرمانی 4) ملی

9- در بیت « وشید کای پایمردان دیو / بریده دل از ترس گیهان خدیو» منظور از «دیو» و «کیهان خدیو» کدام است؟

1) - 2) - فریدون 3) ضحاک- خدا 4) ضحاک- فریدون

10- منی چون بپیوست با کردگار / ش ت اند آورد و برگشت کار» یعنی ....

1)چون خودخواهی و خودپسندی به جایی رسید که ادعای خ کرد بدبخت شد
2) غرور را با خداپرستی درهم آمیخت و به همین سبب در برابر نفس مغلوب گشت
3) هنگامی که غرور خودخواهی او را به آفریدگاری رساند از ادعاهای خودش برگشت
4) هوا و هوس، انگیزه و سبب ش ت او در برابر خواهش های نفسانی اش شد

11- مفهوم کدام گزینه، با گزینه های دیگر متفاوت است؟

1)شده بر بدی دست دیوان دراز/ ز نیکی نبودی سخن جز به راز.
2) نهان گشت آئین فرزانگان / پراگنده شد نام دیوانگان
3) چه گفت آن سخن گوی با فر و هوش/چو خسرو شدی بندگی را بکوش
4) هنر خوار شد، جادوی ارجمند/ نهان راستی ، آشکارا گزند

12- معنی بیت «در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور» با کدام گزینه متناسب است؟

1)نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی / نتوان شبه تو گفتن که تو دور هم نیایی
2) از در درآمدی و من از خود به درشدم / گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
3) عشق را خواهی که تا پای بری / بس که بپسندید باید ناپسند
4) لاله و گل زخمی خمیازه اند/ عیش این گلشن خماری بیش نیست

13- کدام گزینه بیانگر مفهوم درست بیت « نی حریف هر که از یاری برید/ هایش های ما درید» است؟

1) نی با نغمه های سو ک خود، اسرار نهفته ی عاشق ناکام را فاش می کند.

2) نوای نی، رقیب عاشق ناکام است و رازشان را افشا می کند.

3) ناله ی نی ها را کنار می زند و عاشق و معشوق را در جمع رسوا می کند.

4) نی با عشق همراهی و همدردی می کند و مانند او به ناله و فریاد می پردازد.

14- معنی «مگر» در «مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی» چیست؟

1) حتماً 2) بی تردید 3) امید است 4) اتفاقاً

15- معنای «طمع دنائت آورد و آبرو ببرد» را بیشتر در کدام گزینه می ی د؟

1) طمع می برد از رخ مرد، آب 2) قناعت هر که کرد آ غنی شد

2) آبی که آبرو ببرد در گلو مریز 4) باشد به قدر همت تو اعتبار تو

16- مفهوم بیت « چه گفت آن سخنگوی با فر و هوش // چو خسرو شدی بندگی را بکوش »با مفهوم همه مصراع ها بجز ....... تناسب دارد .1)درکلاه خسروی درویش باش 2) تواضع ز گردن فرازان ن ت

3) نهد شاخ پر میوه سر بر زمین 4)تواضع سر رفعت افرازدت

17- مفهوم کلی بیت «هنر خوار شد جادویی ارجمند// نهان راستی آشکارا گزند » در کدام بیت مشهود است ؟

1)به رسته ی هنر و کارخانه ی دانش //متاع هاست بیا تا شویم بازرگان

2)تابدانند این همه مردم که نتواند گرفت //جای دانش را جه جای تقوا را ریا

3)به صدق بین و کرم کن که خواجگان کرم //به راستی نظر آرند نه به بی هنری

4)ای دریغا لباس علم وهنر // ای دریغا متاع فضل و ادب

18- بیت ( در نیابد حال پخته هیچ خام / پس سخن کوتاه باید والسلام ) با کدام بیت ارتباط معنایی ندارد ؟

1) سعدی سخن یار نگوید بر اغیار / هرگز نبرد سوخته ای قصه ی به خام

2) پیر می خانه چه خوش گفت به دردی کش خویش/ که مگو حال دل سوخته با خامی چند

3) فردا به داغ دوزخ نا پخته ای بسوزد / کامروز آتش عشق ، از وی نبرد خامی

4) هر که در آتش نرفت بی خبر از سوز ماست / سوخته داند که چیست پختن سودای خام

19- بیت ( زمانه گر بزند آتشم به من عمر / بگو سوز که بر من به برگ کاهی نیست ) با کدام بیت ارتباط معنایی دارد ؟

1) بگفتم روز بی گاهست و ره بس دور ، گفتا رو / به من بنگر به ره منگر که من ره را نور دیده ام

2) در غم ما روز ها بی گاه شد / روز ها با سوز ها همراه شد

3) روز ها گر رفت ، گو رو ، باک نیست / تو بمان ، ای آن که چون تو پاک نیست

4) طوفان نوح را به نظر در نیاورد / شور محبتی که در آب و گل من است

20- مفهوم بیت ( همه غیبی تو بدانی ، همه عیبی تو بپوشی / همه بیشی تو بکاهی ، همه کمی تو فزایی ) با کدام بیت تناسب دارد ؟

1) مهیا کن روزی مار و مور / اگر چند بی دست و پایند و زور

2) بشر ماورای جلالش نیافت / بصر منتهای ج نیافت

3) عزیزی که هر کز درش سر بتافت / به هر در که شد هیچ عزت نیافت

4) یکی را به سر بر نهد تاج بخت / یکی را به خاک اندر آرد به تخت

21- کدام کتاب نوشته ی غلام حسین یوسفی است ؟

1)چشمه ی روشن 2)مهتاب روشن 3) چشمه ی مهتاب 4) روشن

22- کدام اثر نثر غنایی است ؟ 1)هزار و یک شب 2)خسرو و شیرین 3) شاهنامه ی ابو منصوری 4) دیوان حافظ

23- «دژم» یعنی ..... 1)دشمن 2) بدخو 3) سختگیر 4) خشمگین

24- معنی بیت «هم آنگه یکایک ز درگاه شاه / برآمد وشیدن دادخواه» چیست؟

1)بعد از آن به آرامی نوای عدل و دادگری از همه جا به گوش درباریان رسید
2) در آن لحظه، ناگهان فریاد اعتراض ستمدیده از کاخ بلند شد
3) در آن زمان ناگهان پشت سرهم برای عد خواهی از بارگاه بیرون آمدند
4) سپس یکی یکی شاکیان به بارگاه حاکم درآمدند

25- در کدام بیت ردیف وجود ندارد ؟

1)هر ی کو دور ماند از اصل خویش // بازجوید روز گار وصل خویش

2)من به هر جمعیتی نالان شدم // جفت خوش حالان و بد حالان شدم

3)آتش است این بانگ نای و نیست باد // هرکه این آتش ندارد نیست باد

4)نی حدیث راه پرخون میکند // قصه های عشق مجنون میکند



مشاهده متن کامل ...
سوالات تستی ادبیات پیش ریاضی
درخواست حذف اطلاعات

نمره منفی دارد

1- کلمه ی «جان » در بیت تن زجان و جان ز تن مستور نیست // لیک را دید جان دستور نیست . » در کدام نقش بکار نرفته است؟

1)مسند 2)نهاد 3) متمم 4) مضاف الیه

بیت « تن زجان و جان ز تن مستور نیست/ / لیک را دید جان دستور نیست» تکرار و تأکید کدام بیت است ؟

1)سر من از ناله من دور نیست / لیک چشم و گوش را آن نور نیست
2 ) هر ی کاو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش
3) آتش است این بانگ نای و نیست باد / هر که این آتش ندارد، نیست باد
4) محرم این هوش جز بی هوش نیست / مرزبان را مشتری جز گوش نیست

3 - مصراع «هر که بی روزی است روزش دیر شد» با کدام گزینه تناسب معنایی دارد؟

1)هر که پایان بین تر،او مسعودتر 2) هر که روزی بزاد و روزی بمیرد
3) روز امید بس دراز بود 4) ی را که کاهل بود گنج نیست

4- در مصرع «محرم این هوش جز بی هوش نیست» مقصود شاعر از «بی هوش» کیست؟

1)معشوق 2) بی د 3) عاشق 4) بی توجه

5 - مفهوم بیت « سرمن از ناله من دور نیست / لیک را دید جان دستور نیست» با کدام گزینه متناسب است؟
1) حال من اکنون برون از گفتن است / این چه می گویم نه احوال من است
2) ای گل فروش ، گل چه فروشی به جای سیم / وز گل عزیزتر چه ستانی به سیم گل
3) گفت آن یار کزو گشت بلند / جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
4)رنگین سخنان در سخن خویش نهان اند / از نکهت خود نیست به هر حال جدا گل

6- در کدام گزینه غلط املایی بیشتری است؟

1)روا مدار که سر به دنبال هوس بگذارم و در ظلمات جهل و ظلال، بیقوله را از شاهراه باز نشناسم
2) روا مدار که به خاطر هوس خیش پای بطلان بر عنوان حق گذارم و باطل را بر حق بگزینم
3) به تو پناه می برم از این که مظلومی را در چنگال ستمکاران وابگذارم و از حمایتش مضایقت کنم
4) به تو پناه می برم که راه جویان را همچون خویش در تیه گمراهی و ضل سرگردان سازم

7- مفهوم عبارت زیر در همه ی گزینه ها به جز گزینه ی ... آمده است. «پروردگارا به تو پناه می برم که از آن چه نمی دانم سخن بگویم و راه جویان را هم چون خویشتن در تیه گمراهی سرگردان سازم

1)نباید سخن گفت نا ساخته / نشاید ب نینداخته 2) کمال است در نفس انسان سخن / تو خود را به گفتار ناقص مکن
3) مکن پیش دیوار غیبت بسی / بود کز پسش گوش دارد ی 4) تأمل کنان در خطا و صواب / به از ژاژ خایان حاضر جواب

8- کدام گزینه از زمینه های اصلی شعر حماسی نیست؟

1)بیان امنیت 2) ق عادت 3) قهرمانی 4) ملی

9- در بیت « وشید کای پایمردان دیو / بریده دل از ترس گیهان خدیو» منظور از «دیو» و «کیهان خدیو» کدام است؟

1) - 2) - فریدون 3) ضحاک- خدا 4) ضحاک- فریدون

10- منی چون بپیوست با کردگار / ش ت اند آورد و برگشت کار» یعنی ....

1)چون خودخواهی و خودپسندی به جایی رسید که ادعای خ کرد بدبخت شد
2) غرور را با خداپرستی درهم آمیخت و به همین سبب در برابر نفس مغلوب گشت
3) هنگامی که غرور خودخواهی او را به آفریدگاری رساند از ادعاهای خودش برگشت
4) هوا و هوس، انگیزه و سبب ش ت او در برابر خواهش های نفسانی اش شد

11- مفهوم کدام گزینه، با گزینه های دیگر متفاوت است؟

1)شده بر بدی دست دیوان دراز/ ز نیکی نبودی سخن جز به راز.
2) نهان گشت آئین فرزانگان / پراگنده شد نام دیوانگان
3) چه گفت آن سخن گوی با فر و هوش/چو خسرو شدی بندگی را بکوش
4) هنر خوار شد، جادوی ارجمند/ نهان راستی ، آشکارا گزند

12- معنی بیت «در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور» با کدام گزینه متناسب است؟

1)نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی / نتوان شبه تو گفتن که تو دور هم نیایی
2) از در درآمدی و من از خود به درشدم / گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
3) عشق را خواهی که تا پای بری / بس که بپسندید باید ناپسند
4) لاله و گل زخمی خمیازه اند/ عیش این گلشن خماری بیش نیست

13- کدام گزینه بیانگر مفهوم درست بیت « نی حریف هر که از یاری برید/ هایش های ما درید» است؟

1) نی با نغمه های سو ک خود، اسرار نهفته ی عاشق ناکام را فاش می کند.

2) نوای نی، رقیب عاشق ناکام است و رازشان را افشا می کند.

3) ناله ی نی ها را کنار می زند و عاشق و معشوق را در جمع رسوا می کند.

4) نی با عشق همراهی و همدردی می کند و مانند او به ناله و فریاد می پردازد.

14- معنی «مگر» در «مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی» چیست؟

1) حتماً 2) بی تردید 3) امید است 4) اتفاقاً

15- معنای «طمع دنائت آورد و آبرو ببرد» را بیشتر در کدام گزینه می ی د؟

1) طمع می برد از رخ مرد، آب 2) قناعت هر که کرد آ غنی شد

2) آبی که آبرو ببرد در گلو مریز 4) باشد به قدر همت تو اعتبار تو

16- مفهوم بیت « چه گفت آن سخنگوی با فر و هوش // چو خسرو شدی بندگی را بکوش »با مفهوم همه مصراع ها بجز ....... تناسب دارد .1)درکلاه خسروی درویش باش 2) تواضع ز گردن فرازان ن ت

3) نهد شاخ پر میوه سر بر زمین 4)تواضع سر رفعت افرازدت

17- مفهوم کلی بیت «هنر خوار شد جادویی ارجمند// نهان راستی آشکارا گزند » در کدام بیت مشهود است ؟

1)به رسته ی هنر و کارخانه ی دانش //متاع هاست بیا تا شویم بازرگان

2)تابدانند این همه مردم که نتواند گرفت //جای دانش را جه جای تقوا را ریا

3)به صدق بین و کرم کن که خواجگان کرم //به راستی نظر آرند نه به بی هنری

4)ای دریغا لباس علم وهنر // ای دریغا متاع فضل و ادب

18- بیت ( در نیابد حال پخته هیچ خام / پس سخن کوتاه باید والسلام ) با کدام بیت ارتباط معنایی ندارد ؟

1) سعدی سخن یار نگوید بر اغیار / هرگز نبرد سوخته ای قصه ی به خام

2) پیر می خانه چه خوش گفت به دردی کش خویش/ که مگو حال دل سوخته با خامی چند

3) فردا به داغ دوزخ نا پخته ای بسوزد / کامروز آتش عشق ، از وی نبرد خامی

4) هر که در آتش نرفت بی خبر از سوز ماست / سوخته داند که چیست پختن سودای خام

19- بیت ( زمانه گر بزند آتشم به من عمر / بگو سوز که بر من به برگ کاهی نیست ) با کدام بیت ارتباط معنایی دارد ؟

1) بگفتم روز بی گاهست و ره بس دور ، گفتا رو / به من بنگر به ره منگر که من ره را نور دیده ام

2) در غم ما روز ها بی گاه شد / روز ها با سوز ها همراه شد

3) روز ها گر رفت ، گو رو ، باک نیست / تو بمان ، ای آن که چون تو پاک نیست

4) طوفان نوح را به نظر در نیاورد / شور محبتی که در آب و گل من است

20- مفهوم بیت ( همه غیبی تو بدانی ، همه عیبی تو بپوشی / همه بیشی تو بکاهی ، همه کمی تو فزایی ) با کدام بیت تناسب دارد ؟

1) مهیا کن روزی مار و مور / اگر چند بی دست و پایند و زور

2) بشر ماورای جلالش نیافت / بصر منتهای ج نیافت

3) عزیزی که هر کز درش سر بتافت / به هر در که شد هیچ عزت نیافت

4) یکی را به سر بر نهد تاج بخت / یکی را به خاک اندر آرد به تخت

21- کدام کتاب نوشته ی غلام حسین یوسفی است ؟

1)چشمه ی روشن 2)مهتاب روشن 3) چشمه ی مهتاب 4) روشن

22- کدام اثر نثر غنایی است ؟ 1)هزار و یک شب 2)خسرو و شیرین 3) شاهنامه ی ابو منصوری 4) دیوان حافظ

23- «دژم» یعنی ..... 1)دشمن 2) بدخو 3) سختگیر 4) خشمگین

24- معنی بیت «هم آنگه یکایک ز درگاه شاه / برآمد وشیدن دادخواه» چیست؟

1)بعد از آن به آرامی نوای عدل و دادگری از همه جا به گوش درباریان رسید
2) در آن لحظه، ناگهان فریاد اعتراض ستمدیده از کاخ بلند شد
3) در آن زمان ناگهان پشت سرهم برای عد خواهی از بارگاه بیرون آمدند
4) سپس یکی یکی شاکیان به بارگاه حاکم درآمدند

25- در کدام بیت ردیف وجود ندارد ؟

1)هر ی کو دور ماند از اصل خویش // بازجوید روز گار وصل خویش

2)من به هر جمعیتی نالان شدم // جفت خوش حالان و بد حالان شدم

3)آتش است این بانگ نای و نیست باد // هرکه این آتش ندارد نیست باد

4)نی حدیث راه پرخون میکند // قصه های عشق مجنون میکند



مشاهده متن کامل ...
آیه ی مبارکه ی تطهیر همراه با نکات
درخواست حذف اطلاعات

سوال: مهم تری ن آیاتی که در قرآن حقانیت اهل بیت علیهم السلام و

ولایت آنان را اثبات می کنند، کدام آیات هستند؟

آقای زاهدی: آیات فراوانی در حقانیت اهل بیت علیهم السلام ناز ل شده

است که به چند مورد از آنها اشاره می کنم.

  1. آیه ی مبارکه ی تطهیر

یکی از مهم ترین آیات قرآن کریم که دل بر عصمت ان معصوم

علیهم السلام می کند، آیه ی تطهیر است. خداوند متعال در سوره ی

احزاب آیه ی 33 می فرماید: « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» .

خداوند می خواهد گناه و پلیدی را فقط از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملا پاک سازد.

من به چند نکته درمورد آیه ی تطهر اشاره می کنم:

نکته ی 1 .

به دلیل { انما} در آیه ( که دل بر انحصار می کند) خداوند

اراده کرده است هر گونه پلیدی چه ظاهری و باطنی ( ال در { الرجس}.

ال جنس « ال جنس » است یعنی هرنوع پلیدی ) راتنها از اهل بیت دور

کند؛ لذا آنا به خواست خدا پاک و مطهر می باشند.

نکته ی 2.

درست این که اهل بیت در لغت به اهل یک خانواده اطلاق می شود که

همسرهم جزو آنهاست ولی دلایل متعددی داریم که خداوند از کلمه ی

اهل بیت در این آیه ، معنای خاصی اراده کرده است؛ روایات فراوانی

درمنابع اهل تسنن موجود است که رسول خدا ص صراحتا مصداق «

اهل بیت » در آیه ی تطهیر را روشن کرده است.

« مسلم نیشاوبری » در « صحیح » خود که طبق عقیده ی اهل تسنن

صحیح ترین کتاب بعد ازقرآن و بخاری است می نویسد: عایشه گفت: که

رسول خدا صبح هنگام بیرون رفتند وبر روی دوش ایشان عبائی از موی

سیاه بود. پس حسن بن علی آمد پس او را زیر عبا گرفت. سپس

حسین آمد، او رانیز وارد کرد. سپس فاطمه آمد، او را در زیر عبا گرفت.

سپس علی آمداو را نیز وارد کرد. سپس فرمود: خداوند می خواد از شما

اهل بیت پلیدی ها را دور کند و شما راپاک نماید.( 44)

« ترمذی » در « سنن» خود- که از صحاح سته ی اهل تسنن است-

چنین نقل می کند. از عمر بن اب سلمه پسر همسر رسول خدا ص نقل

شده است که ؛ وقتی آیه ی { انما یرید الله } بر ص نازل شد، من

در خانه ی ام سلمه بودم، رسول خدا ص ، فاطمه، حسن ، حسین، و

علی را خواست و فرمود: اینان اهل بیت من هستند آنان را ازهرگونه

رجس و پلیدی دور کن و پاکیزه بگردان، ام سلمه گفت: ای خدا من

هم جزو آنان ( اهل بیت ) هستم؟ آن حضرت فرمود: سر جای خودت بمان، تو بر خوبی هستی.(45).

طبق این روایت ص به ام السلمه اجازه ندادوارد اء شود و

فرمود:تو خوب هستی  ولی اهل بیت من این چند نفرند.

نکته 3.

در « صحیح مسلم » آمده که از زید ابن ارقم سوال شده که آیا

منظور از اهل بیت ، ن او هستند؟ پاسخ داد: همسر یک مرد از

اهل بیت او به حساب نمی آید؛ زیرا چه بسا زنی با مردی یک عمر

زندگی می کند ولی در آ عمر طلاق گرفته ، به خانه ی پدرش رفته، جزء اهل بیت پدر محسوب می شود. (46)

نکته ی 4.

هیچ یک از همسران رسول خدا ص در طول عمرشان، حتی

یک بار ادعا ن د که منظوراز اهل بیت ص در این آیه، ما همسران

ص هستیم، حال آنکه چنین ادعائی ن د چگونه اهل تسنن با

قاطعیت ادعا می کنند اهل بیت ص همسران وی هستند.

نکته ی5.

در قرآن کریم از همسران ص با دو عبارت« ازواج النبی»

و « نساء النبی » یاد شده مانند « یا ایها النبی قل لازواجک ... » احزاب

آیه ی 28 ؛ « یانساء النبی » احزاب آیه ی 30 ، ولی در آیه ی 33 همین

سوره به یکباره از عبارت اهل بیت، استفاده می شود. پس مشخص می

شود که اهل بیت ص غیر از ازواج و نساء هستند.

نکته ی 6.

ص همسران متعددی داشتند که هر کدام از آنها

دارای خانه ی مستقلی بوده است؛ بنابراین اگرمراد از « اهل بیت» در

این آیه ن ص می بود، باید به جای اهل البیت « اهل البیوت»

گفته می شد. چنان چه در آغاز آیه آمده است« وقرن فی بیوتکن » (

احزاب آیه ی 33) ودر آیه ی 53 سوره ی احزاب می فرماید:

{ یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی } ای انیکه ایمان آورده اید!

داخل خانه های نشوید.

بنابراین مراد از « اهل بیت» در آیه ی تطهیر هرگز نمی تواند ن باشد .

نکته ی 7.

وقتی که قرآن با همسران ص سخن می گوید از ضمیر جمع مونث

استفاده می کند. مثلا می فرماید: لستن، اتقیتن، قلن، قرن، بیوتکن و

... در حالی که در آیه ی مورد بحث از دو ضمیر جمع مذکر( عنکم و یطهرکم) بهره گرفته است.

نکته ی 8.

درآیات سوره ی احزاب دو نوع خطاب است؛ یکی خطاب همراه با عتاب و

تهدید است که مخاطب آن همسران ص هستند و یک خطاب

همراه با احترام و پاکی است که مخاطب آن افرادی غیر از ن

هستند. در خطاب به ن ، آنان را دعوت به ساده زیستی با

کرده ودر صورت نپذیرفتن آن تهدید به طلاق می کند. به آنان توصیه می

کند با نامحرمان عفت در کلام داشته باشند، به آنان فرمان داده تا در

خانه هایشان بمانند و مانند دوران جاهلیت با آرایش ظاهر نشوند و از

رسول خدا ص اطاعت کنند این لحن و خطاب با این قسمت از آیه که می

فرماید: « شما ای اهل بیت به اراده ی الهی از هر رجس و آلودگی

پاکیزه هستید» سازگار نیست و معلوم می شود که مخاطب این قسمت اشخاص دیگری اند.( 47)

نکته ی 9 .

مقصود از « بیت» در اینجا بیت مادی که از خشت و گل یاآجرو سنگ

ساخته می شود نیست؛ بلکه مقصود از بیت، بیت نبوت و خانه ی وحی

است و اهل آن، انی هستند که با صاحب خانه علاوه بر علایق مادی

، رابطه ی معنوی و پیوند روحی داشته باشند تا همگی از بیت واحدی

باشند. از این روست که خداوند به حضرت نوح ع خطاب می کند که فرزند

منحرفت از اهل تو نیست { انه لیس من اهلک }(48) در حالی که از

لحاظ جسمی و نادی، فرزند حضرت نوح ع بود. به خاطر همین ارتباط

روحی و معنوی با نبوت بود که درحق حضرت سلمان فرمود: «

سلمان منا اهل بیت» (49) زیرا حضرت سلمان، مصداق کامل آیه ی

شریفه ی { فمن تبعنی فانه منی}(50) بود.

 

سوال انی که ادعا می کنند منظور از اهل بیت، فقط همسران ص هستند، روایت « سلمان منا اهل البیت »  را چگونه توجیه می کنند؟

 

در حالی که سلمان مرد است ولی ص او را جزء اهل بیت خود

دانسته است. اگر ص معتقد بود که اهل  بیت

، همسرانش هستند، نباید سلمان را داخل در اهل بیت خود می کرد.

پس معلوم می شود مراد از اهل بیت ، ان دیگری غیر از همسران ص می باشند.



مشاهده متن کامل ...
تصحیح نسخه خطی «شرح قصیده الأشباه مفجّع بصری» و ترجمه اصل قصیده
درخواست حذف اطلاعات
این رساله در راستای امر خطیر احیای متون، به تصحیح و بررسی نسخه خطی «شرح قصیده الاشباه» مفجّع بصری (ف327هـ)، ادیب، شاعر، کاتب، نحوی و لغوی برجسته عصر عَبَّاسی، از شاعران متعهد شیعه قرن چهارم هجری پرداخته، تا خوانندگان گرامی، با وی و فرهنگ و ادب و شعر و جایگاه شاعر و شرایط زمانه او آشنا گردند مفجّع بصری در شعر خویش به موضوع اهل بیت (ع) اهتمام ورزیده
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 2589 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 70
تصحیح نسخه خطی «شرح قصیده الأشباه مفجّع بصری» و ترجمه اصل قصیده

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

چکیده

این رساله در راستای امر خطیر احیای متون، به تصحیح و بررسی نسخه خطی «شرح قصیده الاشباه» مفجّع بصری (ف327هـ)، ادیب، شاعر، کاتب، نحوی و لغوی برجسته عصر عَبَّاسی، از شاعران متعهد شیعه قرن چهارم هجری پرداخته، تا خوانندگان گرامی، با وی و فرهنگ و ادب و شعر و جایگاه شاعر و شرایط زمانه او آشنا گردند. مفجّع بصری در شعر خویش به موضوع اهل بیت (ع) اهتمام ورزیده، و در مظلومیت آنان، غم و اندوه بسیار داشته، که به همین خاطر به این لقب، شناخته شده است.

از ولادت و دوران نوجوانی شاعر، اطلاع بسیاری در دست نیست، که شاید بتوان دلایل و مذهبی را علت اصلی این امر دانست.

شخصیت و عقیده مفجّع در هیچ یک از کتب تاریخی و تراجم، به بدی ذکر نشده و تماماً او و جایگاهش را ستوده اند.

همچنین مفجّع حایز جایگاه علمی و ادبی رفیعی در عصر خود بوده، و در غرائب لغات، و نحو، و قرآن و حدیث، و روایت، و تاریخ ی، و شناخت کشورها و اماکن جغرافیایی، به درجه ی نایل آمد، و شاگردان بسیاری از محضر او بهره مند شدند؛ چنانکه او را قائم مقام ابن درید بصری در تألیف و تدریس معرفی کرده اند. این امر را می توان از اسامی آثار او که بالغ بر 15 اثر می باشد فهمید، اما جای بسی تاسف است که از میان تمامی این تالیفات ارزشمند، فقط رساله «شرح قصیده الاشباه» و بخشی از کتاب « رجمان فی معانی الشعر»، و قطعه هایی از دیوان او، برجای مانده است.

در مصادر و منابع مختلف، به ان و شاگردان مفجّع، اشاره چندانی نشده است، که باید اسامی آنان را از لابلای کتابهای مرتبط، است اج نمود.

دربارة تاریخ وفات شاعر، اختلاف نظر وجود دارد، اما از میان سالهای ذکر شده، سال 327 هجری صحیحتر می باشد، چرا که یاقوت حموی به نقل از «تاریخ ابن بشران»، روایتی را از ابن عبدالمجید بن بشران ذکر کرده، که دقیقاً تاریخ فوت شاعر را نشان می دهد.

دیوان مفجّع بصری مانند سایر شعرای هم دورانش، دربردارنده اکثر فنون شعری مهم، مثل وصف و غزل و رثاء و مدح و هجاء می باشد؛ هر چند که وی در برخی فنون، مانند هجاء، غزل و مدح، و خصوصاً مدح اهل بیت (ع) سرآمدتر می باشد. شعر مفجّع، نیکو و ارزشمند، و حجم بسیاری از آن در مورد ائمه اطهار (ع) است، که از بارزترین و مهمترین نمونه های آن «قصیده الاشباه» شاعر می باشد. مفجّع به صراحت تمام، مذهب یه خود را در این قصیده اعلان می کند، چرا که واژه « ت» در ات متعددی از آن آمده، و به آن تصریح گردیده است. در این قصیده، به موضوع ولایت علی (ع) و فضایل حضرت پرداخته شده، و همچنین می توان تسلط شاعر به قرآن و حدیث و روایت و لغت عرب و تاریخ ی را بخوبی در قصیده مشاهده کرد.

درباره نسخه خطی که در این رساله، به تصحیح و شرح و بررسی آن پرداخته شده، باید بگوییم که تنها نسخه موجود، به تصویر شمارة (1290) با عنوان «شرح قصیده الاشباه»، با مضمون مناقب المومنین علی (ع) و بصورت منظوم، به خط احمد بن نجفعلی امینی تبریزی پدر علامه امینی (ره)، و در شمار نسخه های ع ی کتابخانه آیت الله مرعشی موجود می باشد. متن نسخه، شرحی است بر قصیدة الاشباه، که توسط خود مفجّع، انجام شده است. در این قصیدة یائیه، استناد به حدیث نبوی «تشبیه یا اشباه» شده، حدیثی که حضرت علی (ع) را به انبیای اولو العزم (ع) تشبیه نموده، و ناظم در شرح قصیده، با استفاده از روایاتی که از مشایخ خود شنیده، به شرح فضایل و مناقب علی (ع) می پردازد.

شایان ذکر است که اتی جعلی، پیرامون ابوطالب (ع) و پدر ابراهیم (ع) و ادعای کافر بودن ایشان، در این نسخه به چشم می خورد، که با مذهب مفجّع منافات دارد، و با دلایل محکم و متقنی قابل رد می باشد.

مقدمه

میراث مکتوب ی، مملو از ذخایر ارزشمندی است که بر برخی از آنها، سالیان متمادی و بلکه قرنها گرد و غبار فراموشی و غفلت نشسته است. اما خوشبختانه امروز در سراسر سرزمین ی و بخصوص کشور عزیز ما، تلاشهای سترگ و گرانسنگی در جهت احیاء و تصحیح و تحقیق این میراث گرانبها، صورت گرفته، که جای بسی سندی است. باید گفت که جامعه ی ما نیز از این قافله علمی و حرکت تحقیقی عقب نمانده و جای امیدواری است که این عظیم در میان یان، سیر پر شتابتری به خود بگیرد، و ان گرامی و دانشجویان عزیز همت والایی در جهت این امر خطیر و احیاء و تصحیح متون کهن از خود نشان دهند.

این رساله نیز در این راستا، به احیاء و تصحیح و بررسی نسخه خطی «شرح قصیده الاشباه» مفجّع بصری شاعر اهل بیت، و از شاعران یه قرن چهارم هجری، می پردازد. در این رساله سعی شده است تا این شخصیت ادبی برجسته متعلق به سده چهارم هجری و میراث کهن وی که میراث غنی ادبی و علمی و مذهبی سرشار از زام به ائمه اطهار (ع) است به محافل ادبی و پژوهشی معرفی گردد، تا خوانندگان با وی و فرهنگ و ادب و شعر و جایگاه شاعر و شرایط زمانه او آشنا گردند.

در خصوص صاحب این نسخه خطی نیز باید بگوییم که با کمی تفحص و غور در مصادر ادبی و تاریخی و کتب شرح حال و طبقات، به منظور جمع آوری مطالبی پیرامون شاعر، دریافتیم که آنچه از یک ادیب و شاعر و اهل حدیث و زبان شناس سرآمد و برجسته ای مانند مفجّع بر جای مانده، در قیاس با سایر شاعران و ادیبان معاصر وی مانند بحتری، ابن معتز، جاحظ، ابن قتیبه و دیگران، بسیار ناچیز می باشد. علت این امر نیز تا حدودی روشن و واضح می نماید، چرا که وی مانند اکثر شاعران و ادیبان هم عصرش، با دربار سلاطین عَبَّاسی ارتباط چندانی نداشته است. او در شعر خویش به موضوع اهل بیت (ع) اهتمام ورزیده، و لذا عدم حمایت درباریان و نیز اغراض دست به دست هم داده اند تا نام او با گذر زمان کمرنگ گردد. به همین جهت سعی شده است در حد امکان، پژوهشی جامع و مفصل پیرامون اخبار و اشعار این ادیب و شاعر توانمند از منابع قدیم و جدید صورت گیرد، تا آنچنانکه شایسته است، مفجّع بصری، نام و جایگاهش را در میان دیگر شعرای ممتاز این دوره بدست آورد.

رساله به سه فصل تقسیم شده است: فصل اول، شرح حالی است نسبتا مفصل بر زندگی مفجّع بصری و جایگاه علمی و ادبی این شاعر بزرگ شیعه. فصل دوم به بررسی دیوان شاعر پرداخته و مضامین و موضوعات اشعار آن را مورد تفحص و کنکاش قرار می دهد. در فصل سوم و پایانی که پیکره اصلی رساله را تشکیل می دهد، نسخه خطی «شرح قصیده الاشباه» تصحیح، و ات آن ترجمه، و مضامین مطرح شده در نسخه، با کمک منابع دست اول ادبی، لغوی، تاریخی، تفسیری، حدیثی، شرح حال، و کلامی، که یک به یک توسط پژوهشگر رؤیت شده، شرح و بررسی گردیده است.

در تصحیح این نسخه خطی، بر اسلوبهای زیر تکیه گردیده است:

1- اساس کار، بر تنها تصویر موجود از نسخه اصلی، که در کتابخانه آیت الله مرعشی قم، به شماره (1290) موجود می باشد، قرار گرفته است.

2- در شواهد شعری بیان شده در نسخه، تحقیق بعمل آمده، و صورت صحیح شواهد و منابع آن، ذکر گردیده است.

3- آیات کریمه و احادیث شریفه و اخبار تاریخی، از نسخه خطی است اج، و شرح و بررسی لازم در مورد آن انجام شده است.

4- در تصحیح نسخه حاضر، قوانین علمی تصحیح نسخ خطی، لحاظ گردیده، و در تصحیح خطاها و بررسی صحت برخی اسامی أعلام و سلسله راویان، به کتابهای معتبر مربوطه مراجعه شده است.

5- آیات و احادیث و شواهد شعری و برخی واژگان دشوار نسخه، حرکت گذاری شده است.

نگارنده در تحقیق و بررسی مطالعات خود پیرامون موضوع پایان نامه، از روش کتابخانه ای استفاده نموده و در برخی اوقات از سایتهای اینترنتی و لوح های فشرده مرتبط با موضوع، بهره گیری کرده است. متاسفانه کتابها و مقَالَات چشمگیری درباره شاعر نگاشته نشده است، جز کتاب «شاعر العقیده المفجّع البصری» نوشته عبدالرسول الغفّار که دار ا هراء بیروت در سال 1985 میلادی به چاپ رسانده است. نویسنده در این کتاب با استفاده از منابع مهم تاریخی و ادبی به جمع آوری اشعار و آثار مفجّع اقدام نموده و مختصری به شرح احوال شاعر نیز پرداخته است.

در خاتمه امیدوارم که این بضاعت مزجات با تمام کاستیها و لغزشهایش، مورد توجه ان محترم و دانشجویان عزیز قرار گیرد. و ما توفیقی إلا بالله، علیه أتوکّل و إلیه أنیب.

سید مرتضی حسینی

تابستان 1388

فصل اول

زندگانی مفجّع بصری

و بررسی شرح حال او

1-1 نام و لقب و کنیه

ابوعبدالله محمَّد بن احمد بن عبدالله، ادیب و شاعر و کاتب و نحوی و زبان شناس شیعی برجسته بصره، ملقب به «مفجّع» می باشد (یاقوت حموی، 1993، 5/2336-2344؛ ابن ندیم، بی تا، 91؛ نجاشی، بی تا، 374؛ شیخ طوسی، 1417، 228 و 229 و 329؛ ابن شهر آشوب، 1961، 179؛ قفطی، 1986، 3/312 و 313؛ ابن داود حلی، 1972، 162؛ علامه حلی، 1417، 265؛ ذهبی، 1987، 23/647؛ صفدی، 2000، 1/116 و 117؛ صفدی، 1987، 18؛ سیوطی، 1979، 1/31) ([1])

برخی منابع، دلیل این لقب را، سرودن اشعار در مورد اهل بیت (ع) و زاری شاعر بر مصایب و مظلومیت ائمه اطهار (ع) می دانند (نجاشی، بی تا، 374؛ ابن داود حلی، 1972، 162؛ علامه امینی، 1977، 3/361؛ شوقی ضیف، 2001، 397) و به عقیده برخی منابع دیگر، سرودن بیت زیر سبب شد به مفجّع ملقب گردد (یاقوت حموی، 1993، 5/2337؛ قفطی، 1986، 3/312؛ شوقی ضیف، 2001، 397؛ عانی، 1982، 217؛ کیلانی، 1996، 135):

إنْ کانَ قِیلَ لِیَ المفجّع نُبْزَاً

فَلَعَمْری أَنَا المفجّع هَمَّا([2])

(نجاشی، بی تا، 374؛ ابن داود حلی، 1972، 162؛ عبدالقادر بغدادی، 1983، 11/269؛ شیخ عَبَّاس قمی، بی تا، 3/197؛ علامه امینی، 1977، 3/361؛ عانی، 1982، 218)

قفطی در خصوص لقب شاعر چنین گوید: «او شعر بسیاری درباره اهل بیت (ع) دارد، که در آن اسامی ایشان را ذکر می کند و بر شهادتشان زاری و ندبه سر می دهد، و از این روست که مفجّع نامیده شده است»([3]) (قفطی، 1986، 3/312)

اما ابن ع ر در کتاب «تاریخ دمشق»، علت سرودن شعر درباره اهل بیت (ع) توسط مفجّع و الگو برداری وی از «کمیت بن زید اسدی» را اینگونه بیان می کند: «ابوالحسن نجار گوید: از ابوعبدالله مفجّع شنیدم که می گفت: علت سرایش شعر توسط من درباره اهل بیت (ع) این است که در جزئی از شعر کمیت نگریستم، پس از آن در همان شبی که قدری از شعر وی را خواندم، در خواب مومنان علی (ع) را دیدم، پس عرض : دوست دارم که درباره اهل بیت (ع) شعر بسرایم. فرمود: تو را به کمیت راهنمایی می کنم، پس دنباله روی او باش، چرا که او و پیشوای شاعران ما اهل بیت (ع) می باشد و پرچم ایشان روز قیامت در دستان اوست تا آنان را به سوی ما هدایت کند»([4]) (ابن ع ر، 1997، 50/246 و 247)

ابن ندیم در فن سوم از مقَالَه دوم کتاب خود «الفهرست»، شرح حال مفجّع بصری را در طبقه علمای نحوی و لغویی ذکر می کند که به هر دو مکتب بصره و کوفه در قواعد نحوی و زبانی گرایش دارند (ابن ندیم، بی تا، 91) کارل بروکلمان نیز مفجّع را در گروه عالمان بغداد قرار می دهد و به مدرسه و مکتب او اشاره می کند (بروکلمان، بی تا، 2/236)

کنیه اصلی وی «ابو عبدالله» می باشد؛ اما برخی مصادر مثل «جذوة المقتبس» حُمیدی و «تاریخ الادب العربی- العصر العَبَّاسی» شوقی ضیف، کنیه وی را «ابو عبیدالله» ذکر کرده اند: «ابواحمد عسکری نحوی از ابو عبیدالله مفجّع، شعری برای ما خواند»([5]) (حُمیدی، 1966، 304؛ ابن ع ر، 1996، 38/321؛ شوقی ضیف، 2001، 396)

مفجّع در اکثر منابع به این لقب خوانده می شود، اما در «کشف الظنون» حاجی خلیفه، با تصحیف، لقب او «العَجیج»([6]) آمده است (حاجی خلیفه، بی تا، 1/104 و 2/1131) لقب شاعر «ابن المفجّع» نیز ذکر شده است (زبیدی، 1980، 19/544)

با توجه به اختلاف ذکر القاب در منابع، و اجماع اکثر کتابها بر لقب «المفجّع»، می توانیم در این باره به کم دقتی و تصحیف برخی مولفان و یا اشتباهات چاپی حکم کنیم.

در مورد نام پدر شاعر نیز اختلافاتی در منابع دیده می شود. برخی نام پدر او را «عبدالله» ذکر کرده اند؛ مثلاً ابن ندیم در «فهرست» خود و یاقوت حموی به نقل از «تاریخ ابن بشران» گویند: «محمَّد بن عبدالله المفجّع» (یاقوت حموی، 1993، 5/2340؛ ابن ندیم، بی تا، 91؛ زبیری، 2003، 2/1924)؛ ذهبی نیز در کتاب «تاریخ الإسلام» می گوید: «هو محمَّد بن عبدالله البصری النحوی» (ذهبی، 1987، 23/647 ش575)؛ اما صفدی، قول دیگری را درباره نام پدر او نقل می کند: «هو محمَّد بن محمَّد» (صفدی، 2000، 1/116؛ سزکین، 1991، 2/509) و در کتاب «تصحیح صحیف» صفدی، نام پدر او «عبیدالله» ذکر شده است (صفدی، 1987، 18؛ کیلانی، 1996، 135)

نام جدّ وی در اکثر منابع، «عبدالله» ذکر شده است، به استثنای چند منبع، که نام جدّ مفجّع را «عبیدالله» آورده اند (یاقوت حموی، 1993، 5/2336؛ زرکلی، 2002، 5/308؛ جبوری، 2003، 118؛ زبیری، 2003، 2/1924)

یاقوت حموی خاطر نشان می کند که سلسله نسب مفجّع را با استناد به خط طبری معروف به «مِضْرابُ اللَّبَن»([7]) بصری یافته است: «محمَّد بن احمد بن عبیدالله کاتب، معروف به مفجّع، ه ن ثعلب، همچنین به خط طبری معروف به مضراب اللبن از اهالی بصره، نسب مفجّع را یافتم»([8]) (یاقوت حموی، 1993، 5/2336)

در کتاب بروکلمان، نام پدر و جدّ مفجّع، اشتباهاً اینگونه ذکر گردیده است: «المفجّع محمَّد بن أحمد بن أحمد بن عبیدالله الکاتب البصریّ» (بروکلمان، بی تا، 2/236) اکثر منابع - آنچنانکه قبلا ذکر شد- نام پدر وی را «احمد» و نام جد وی را «عبدالله» ثبت کرده اند، و به نظر می رسد این موارد اختلاف در شمار تصحیفات و اشتباهات نوشتاری قرار گیرد.


1-2 ولادت و نوجوانی

تقریباً اکثر منابعی که در مورد مفجّع بصری سخنی به میان آورده اند، به زندگی شاعر به صورت موجز و خلاصه پرداخته اند و سخنی از محل تولد، و ذکری از خانواده و اصل و نسب وی، و بطور کلی زندگی پیش از مطرح شدن مفجّع در محافل و مجامع علمی و ادبی، به میان نیاورده اند. اما از آنجایی که کتب تراجم و سایر منابع شرح حال مفجّع، او را به بصره منسوب می کنند و وی را «مفجّع بصری» می نامند، این احتمال قوی می شود که شاعر در بصره متولد شده باشد، چرا که غالباً ، افراد را به محل تولدشان نسبت می دهند. شاید بتوان دلایل و مذهبی را علت اصلی بیان زندگی شاعر بطور خلاصه توسط اکثر منابع، دانست (غفار، 1985، 15 و 16)


1-3 شخصیت و مذهب

شاعر در بصره، محیطی که با محبت و تشیع علی و فرزندانش (ع) ممتاز می گردد، متولد شده است. در قرن دوم و سوم هجری، مذهب شاعران در کنار دیگر خصوصیات، یکی از مهمترین اموری بود که شاعری را از دیگر شاعران متمایز می ساخت (غفار، 1985، 47)

مفجّع آنچنانکه از اشعار او بخصوص «قصیده الاشباه» وی مشخص است، شاعری است شیعی و دوازده ی. یکی از بارزترین نشانه ها و دلایل عشق و محبت او به علی و خاندانش (ع)، قصیده «الأشباه» اوست، و آنچنان که در فصلهای بعدی مفصلاً به آن خواهیم پرداخت، در این شا ار شعریش، به بیان فضایل علی (ع) می پردازد و آن حضرت (ع) را با استناد به حدیثی از اعظم (ص) معروف به «حدیث تشبیه یا اشباه»، جامع صفات و شبیه ان الهی (ع) معرفی می کند.

هیچ یک از کتب تاریخی و تراجم، از شخصیت و عقیدة وی به بدی یاد نکرده اند و تماماً او و جایگاهش را ستوده اند. مثلاً نجاشی گوید: «او بزرگیست از بزرگان زبان و ادب و حدیث، و دارای مذهب صحیح و اعتقاد نیکو و شعر بسیار درباره اهل بیت (ع) می باشد»([9]) (نجاشی، بی تا، 374؛ ابن داود حلی، 1972، 162؛ حر عاملی، 1414، 30/458؛ کلباسی، 1419، 2/255 و 336؛ شیخ عَبَّاس قمی، بی تا، 3/197؛ علامه امینی، 1977، 3/361؛ زبیری، 2003، 2/1924) قفطی و یاقوت حموی نیز گویند: «او شاعریست با سروده های بسیار، دانشمند و ادیب»([10]) (یاقوت حموی، 1993، 5/2337 و 2343؛ قفطی، 1986، 3/312؛ کیلانی، 1996، 135) صفدی و ذهبی نیز اینچنین وی را وصف می کنند: «شاعری نوآور و بزرگ، و شیعه ای دلسوخته و آتشین طبع بود»([11]) (ذهبی، 1987، 23/647؛ صفدی، 2000، 1/116؛ زبیری، 2003، 2/1924) علامه امینی در کتاب خود «الغدیر» گوید: «مفجّع از معدود شیعیان یه است که او را به عقیده نیکو و سلامت مذهب و شه درست ستوده اند»([12]) (علامه امینی، 1977، 3/361) همچنین سیوطی به نقل از یاقوت حموی گوید: «او از نحویان بزرگ، و شاعری نوآور و شیعی بود»([13]) (یاقوت حموی، 1993، 5/2336؛ سیوطی، 1979، 1/31)

مفجّع به صراحت تمام، مذهب یه خود را در «قصیده الأشباه» اعلان می کند، چرا که واژه « ت» در ات متعددی از قصیده او آمده، و به آن تصریح شده است؛ مانند این ات:

بیت 45

و کَذاکَ الإِمامُ بالنَّهرِ أَفْنَی

مَنْ عَصَاهُ وَ طاوَعَ الرَّاسِبیَّا

بیت 60

فَاجْتَلَی الصَّخْرَةَ الإِمامُ فَکانَتْ

کُـرَةَ الصَّولَجانِ تُدْحَی دَحِیَّا

بیت 104

و کَمَا قامَ بالأَمَانةِ ذُو الکِفْـ

لِ وَجَدْنا إمامَنَا الهَاشِمِیَّا

بیت 110

خِیْرَةٌ بِنتُ خِیْرَةٍ رَضِیَ اللّـ

ــهُ لَهَا الخَیْرَ و الإِمامَ رَضِیَّا

بیت 114

قَتَلَ السَّیِّدَ الإِمامَ قَسیمَ الـ

ــنّارِ خَتْلاً کَیْمَا یَنالُ بَغِیَّا

بیت 151

وَدَّ خَیْراً لِقَومِهِ و أَبَی الرَّحـ

ـمَانُ إلّا إمامَنَا الطَالِبِیَّا

مفجّع همچنین در این قصیده، به موضوع وصایت و جانشینی و ولایت علی (ع) تأکید می کند و چنانکه خواهد آمد، یکی از دلایل قتل او، همین صراحت در بازگویی عقاید مذهبیش می باشد.
1-4 جایگاه علمی - ادبی

همین اندازه در شناخت جایگاه علمی و ادبی مفجّع بصری کافی است که بگوییم وی شاعر و ادیب و عالم و کاتب زمان خود در بصره بوده است. یاقوت حموی به نقل از «تاریخ ابن بشران» دربارة او می گوید: «او شاعر و ادیب بصره بود، در مسجد جامع بصره می نشست و از کلام او کتابت، و نزد او شعر و زبان شناسی و تالیفات خوانده می شد»([14]) (یاقوت حموی، 1993، 5/2340؛ بروکلمان، بی تا، 2/236؛ علامه امینی، 1977، 3/361؛ کیلانی، 1996، 136) و نیز برخی منابع گویند: «مفجّع، مصاحب و ه ن ابن درید و [پس از فوت او] جانشین و قائم مقام وی در بصره جهت تالیف و املاء می باشد»([15]) (یاقوت حموی، 1993، 5/2336؛ علامه امینی، 1977، 3/362؛ شوقی ضیف، 2001، 396؛ کیلانی، 1996، 135) همچنین شوقی ضیف ادیب و محقق معاصر عرب، مفجّع را اینگونه معرفی می کند: «او صاحب روایت گسترده و اطلاع دقیق به علم زبان شناسی و اخبار بود»([16]) (شوقی ضیف، 2001، 396)

همانگونه که اشاره شد، مفجّع بصری از برجستگان زمان خود در علم زبان شناسی و آشنا به غرائب لغات، و علم نحو، و علم حدیث و روایت آن، و آگاه از تاریخ ی، و متبحر در شناخت کشورها و اماکن مختلف جغرافیایی، می باشد.

مفجّع بخاطر ارتباط با مسجد جامع بصره و به تبع آن آشنایی با ان فن و مباحث و مناظره های علمی و مذهبی، روز به روز بر دانش خود افزود، و در نتیجه در زمینه های قرآن و حدیث و زبان شناسی و شعر و تاریخ ی و دیگر علوم زمانه، به درجه ی رسید، و شاگردان بسیاری از محضر او بهره مند شدند؛ چنانکه برخی او را قائم مقام ابن درید بصری در تألیف و تدریس معرفی کرده اند (یاقوت حموی، 1993، 5/2336؛ علامه امینی، 1977، 3/362؛ شوقی ضیف، 2001، 396؛ کیلانی، 1996، 135) صاحب «الغدیر» نیز اینگونه درجه علمی و ادبی او را خاطر نشان می کند: «او یگانه ای از بزرگان علم و حدیث، و چونان گوهر میان گردنبند (دارای جایگاه مهم) در میان پیشوایان زبان شناسی و ادب می باشد»([17]) (علامه امینی، 1977، 3/361)

از دیگر ویژگیهای شاعر، می توان به منصب ریاست دیوان انشاء اشاره کرد، چرا که مفجّع را در اکثر کتب شرح حال، با لقب «کاتب» معرفی کرده اند (یاقوت حموی، 1993، 5/2336؛ علامه امینی، 1977، 3/361؛ اسماعیل پاشا بغدادی، 1955، 2/31؛ کحاله، 1993، 3/75) و این خود حاکی از جایگاه رفیع او در میان معاصرانش می باشد.

در کنار شعر و شاعری مفجّع، عامل دیگری نیز در جایگاه رفیع علمی او، نقش بسزایی را بازی می کند، و آن تسلط شاعر بر علم حدیث و روایت احادیث می باشد. بهترین دلیل بر این ادعا «قصیده الأشباه» و شرح خود شاعر بر قصیده است، و چنانکه در صفحات بعدی نمونه هایی در این خصوص بیان خواهد شد، بوضوح مشخص می گردد که چگونه مفجّع، احادیث نبوی (ص) را ذکر و اسناد و طرق آن را بر می شمارد؛ از همین روست که وی در زمره اهل حدیث ستوده شده است: «او بزرگیست از بزرگان زبان و ادب و حدیث»([18]) (نجاشی، بی تا، 374؛ ابن داود حلی، 1972، 162؛ حر عاملی، 1414، 30/458؛ کلباسی، 1419، 2/255 و 336؛ شیخ عَبَّاس قمی، بی تا، 3/197؛ زبیری، 2003، 2/1924) و «مفجّع یگانه ای از بزرگان علم و حدیث است»([19]) (علامه امینی، 1977، 3/361)
1-4-1 آشنایی با قرآن و حدیث

مفجّع در ات بسیاری از دیوانش، بویژه در قصیده الاشباه خود، از مضامین و الفاظ قرآنی و احادیث نبوی (ص) بهره برده است. اسلوب وی به این صورت می باشد که از اقتباسها و اشارات قرآنی، یا به عنوان دلیل و شاهدی بر سخنان خود بهره می برد و یا به قصد تاکید بر موضوعات بیان شده در اشعارش، به آیات و روایات استناد می ورزد. به عنوان نمونه به ذکر تعدادی از ات در بر دارنده مضامین قرآنی و حدیثی می پردازیم، و تفصیل بحث را در بخش بررسی قصیده الاشباه ذکر خواهیم کرد:

بیت4-

کَانَ فی عِلمِه کآدَمَ إذْ

عُلِّمَ شَرحَ الأَسماءِ والمَکْنِیَّا

این بیت به آیه )عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَـؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ( (البقره/31) اشاره می کند.

بیت5-

و کَنُوحٍ نَجَّی مِنَ الهُلْکِ مَن سَیَّـ

ــرَ فی الفُلْکِ إذْ عَلَا الجُودِیَّا

این بیت به آیات کریمه )وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ( (هود/44) و )فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَکَ عَلَى الْفُلْکِ( (المومنون/28) و نیز «حدیث مشهور سفینه»، که پس از این ذکر می شود، اشاره دارد.

بیت21-

صَبرُهُ إذْ یُتَلُّ للذِّبْحِ حَتَّی

ظَلَّ بالکَبْشِ عِندَها مَفْدِیَّا

اشاره به آیات شریفه ) فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ * فَلَمَّا أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ... وَ فَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ( (الصافات/102 و 103 و 107) دارد.

بیت31-

أَنبَأَ الوَحیُ أَنَّ دَاوُدَ قَدْ کَا

نَ بِکَفَّیهِ صَانِعاً هَالِکِیَّا

اشاره دارد به آیات )وَ عَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ( (الأنبیاء/80) و )وَ لَقَدْ آَتَیْنَا دَاوُدَ مِنَّا فَضْلًا یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ * أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ( (سبأ/10 و 11)

بیت39-

أَجْرُهُ أَنْ یَزُفَّ إِنْ تمَّمَ المِیـ

ـقَاتَ إحْدَی ابْنَتَیْهِ مِنهُ هَدِیَّا

اشاره می کند به آیه کریمه )قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِکَ( (القصص/27)

بیت53-

و لَهُ مِنهُ إذْ عَلَا الحَجَرَ الصَّلْـ

ـــدَ بِضَرْبٍ فَانبَطَ المَاءَ رَیَّا

بیت54-

فَجَری بِالعُیونِ عَشْراً و ثِنْتَیـْ

ــنِ و أتَّـی لِکُلِّ عَیْنٍ أَتِیَّـا

دو بیت فوق به آیه کریمه )وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْن( (البقرة/60) و همچنین آیه )وَ قَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَ أَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ( (الأعراف/160) اشاره دارد، که چنانچه بعدا ذکر خواهد شد، در منابع تفسیری و روائی اهل سنت، شان نزول این دو آیه را درباره حضرت علی (ع) نیز ذکر کرده اند.

بیت75-

إِنَّ هَارُونَ کَانَ یَخلِفُ مُوسَی

و کَذَا اسْتَخلَفَ النَّبیُّ الوَصِیَّا

اشاره می کند به آیه کریمه )وَ قَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ( (الأعراف/142) و نیز «حدیث متواتر منزلت» که صفحات بعدی ذکر خواهد شد.

بیت107-

و رَأَی عِندَها و قَدْ دَخَلَ المِحْـ

ــرابَ مِن ذِی الجَلالِ رِزْقاً هَنِیَّا

اشاره دارد به آیه )وَ کَفَّلَهَا زَکَرِیَّا کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّى لَکِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ( (آل عمران/37)

بیت157-

و إِذَا ارْتَاشَ و البَتُولَ و نَجْلا

هُ مَعَ المُصطَفَی الکِسَا الحَضْرَمِیَّا

این بیت اشاره دارد به آیه مبارکه تطهیر )إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا( (احزاب/33)

بیت158-

و بِهِمْ بَاهَلَ النَّبیُّ فَحَازُوا

شَرَفاً یَترُکُ الرِّقَابَ حَنِیَّا

اشاره دارد به آیه شریفه 61 سوره آل عمران )فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ(

و آیات متعدد دیگری که خصوصاً در قصیده الاشباه مفجّع جلوة بیشتری دارد. در اینجا می توان گفت که شاعر با سرودن این قصیده، سعی کرده به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) ارادت خاص خود را نشان دهد. اما بطور ضمنی می توان تسلط و مهارت شاعر را در بیان مضامین قرآنی و حدیثی و تاریخی با اسلوبی ادیبانه و شاعرانه، مشاهده کرد.

مفجّع بصری همچنین در قصایدش بخصوص قصیده الاشباه، از احادیث نبوی (ص) بسیار بهره برده است. با کمی دقت می توان پی برد که تمامی این احادیث ذکر شده در قصیده، به علی (ع) و مسایل مربوط به وصایت و خلافت و فضایل آن حضرت (ع) مرتبط می باشد. در اینجا به چند نمونه از احادیث معتبر و مشهور نزد اهل تشیع و تسنن مانند «حدیث سفینه» و «حدیث منزلت» و «حدیث ثقلین» و «حدیث غدیر» اشاره می کنیم و تفصیل مباحث را در شرح قصیده الاشباه بیان خواهیم کرد:

بیت5-

و کَنُوحٍ نَجَّی مِنَ الهُلْکِ مَن سَیَّـ

ــرَ فی الفُلْکِ إذْ عَلَا الجُودِیَّا

این بیت «حدیث متواتر سفینه» را خاطر نشان می کند، که در جوامع روایى اهل سنت با تع ر و طرق مختلفى از رسول خدا (ص) نقل شده است: «مَثَل خاندان من، مَثَل کشتى نوح است، هر که بر آن سوار شد، نجات یافت، و هر که تخلف نمود، غرق گردید»([20]) (ابن حنبل، 1983، 2/786؛ ، 1999، 1/137؛ طبرانی، 1983، 3/45؛ طبرانی، 1995، 4/9 و 5/354 و 6/85؛ طبرانی، 1985، 1/240 و 2/84؛ ابن عدی، 1988، 6/411؛ حاکم نیشابوری، بی تا، 2/343 و 3/151؛ ابو نعیم اصفهانی، 1988، 4/306) ([21])

بیت75-

إِنَّ هَارُونَ کَانَ یَخلِفُ مُوسَی

و کَذَا اسْتَخلَفَ النَّبیُّ الوَصِیَّا

این بیت اشاره می کند به «حدیث متواتر منزلت» که با تع ر مختلف از (ص) روایت شده است: « (ص) به على فرمود: آیا راضى نیستى که منزلت تو نسبت به من، مانند منزلت هارون نسبت به موسى باشد، جز آنکه پس از من ی نخواهد آمد؟»([22]) (اسکافی، بی تا، 219-221؛ ابن حنبل، 1983، 2/567 و 568 و 570 و 592 و 610 و 612 و 670 و 675؛ ابن حنبل، بی تا، 1/170-179 و 182 و 184 و 185 و 330 و 3/32 و 338 و 6/369 و 438؛ مسلم، بی تا، 4/1870؛ ابن ماجه، بی تا، 1/43 و 45؛ ترمذی، 1983، 5/302 و 304؛ نسایی، بی تا، 48 و 50 و 64 و 76-85 و 116؛ ، 1999، 1/431؛ بیهقی، 1906، 1/31؛ طحاوی، 1994، 5/23 و 24؛ ابن عبد ربه، 1983، 5/61 و 357 و 358؛ حاکم نیشابوری، بی تا، 2/337 و 3/109 و 133؛ راغب اصفهانی، بی تا، 2/477؛ ابو نعیم اصفهانی، 1998، 138 و 146) ([23])

بیت139-

إنَّ عَهدَ النَّبیِّ فی ثَقَلَیْهِ

حُجَّةٌ کُنتَ عَن سِوَاهَا غَنِیَّا

این بیت اشاره می کند به «حدیث متواتر ثقلین» که خدا (ص) فرمود: «من نزد شما دو چیز سنگین و با ارزش بجا مى ‏گذارم. اولین آن دو، کتاب خداست که در آن هدایت و نور است، پس آن را برگیرید و به آن تمسک جویید. سپس مردم را تشویق و ترغیب به کتاب خدا کرده و فرمودند: دومین آن دو اهل بیت من هستند. (و سه بار تکرار فرمودند) خدا را در مورد اهل بیت من به یاد داشته باشید»([24]) (ابن سعد، بی تا، 2/194؛ ابن شیبه، 1989، 7/186 و 418؛ ابن حنبل، بی تا، 3/14 و 17 و 4/366 و 371 و 5/181 و 189؛ ابن حنبل، 1983، 2/585 و 603 و 779 و 786؛ مسلم، بی تا، 4/1873؛ بلاذری، 1974، 111؛ ترمذی، 1983، 5/329؛ نسایی، 1991، 5/44 و 51 و 130؛ نسایی، بی تا، 93؛ ابن خزیمة، 1970، 4/62 ش2357؛ طحاوی، 1994، 9/88 و 89؛ طبرانی، 1983، 3/65 و 5/154 و 166 و 169 و 182 و 186؛ حاکم نیشابوری، بی تا، 3/110 و 148 و 533؛ بیهقی، 1994، 2/148 و 7/30 و 10/113) ([25])

بیت142-

قَالَ هَذَا مَولَیً لِمَنْ کُنتُ مَولَا

هُ جِهَاراً یَقُولُهَا جَهْوَرِیَّا

بیت 138 و140 تا 144 قصیده الاشباه، اشاره دارد به «حدیث متواتر غدیر»، که بسیار مشهور و معروف و معتبر است و با اسناد و الفاظ مختلف روایت گردیده: «هر را که من مولا و سرورم، پس علی مولای اوست»([26]) (جهت اطلاع بیشتر نک: علامه امینی، 1977، 14-178)

و احادیث بسیار دیگری که قصیده الاشباه و شرح خود مفجّع بر این قصیده، سرشار از آن می باشد، و بیانگر علم او به منابع حدیثی و روایی شیعه و سنی در این زمینه است.

همچنین بجز احادیث نقل شده در نسخه خطی قصیده الأشباه که به برخی از آن اشاره شد، با تفحص در کتب مختلف به احادیث نبوی (ص) برخورد کردیم که اسناد آن به مفجّع باز می گردد و از او روایت شده است، مانند حدیثی که در کتاب « دوین فی أخبار قزوین» در شرح حال فقیه قاضی، نوح بن اسماعیل قزوینی آمده است: «سرشت قلبها، بر دوستی ی که به آن احسان می کند و نفرت ی که نسبت به آن بدی می ورزد، آفریده شده است»([27]) (رافعی قزوینی، 1987، 4/172)

اگر چه آلبانی از علمای بزرگ وه ت، در کتاب «سلسلة الأحادیث الضعیفة»، این حدیث را در شمار احادیث باطل قرار می دهد و درباره مفجّع بصری شناخته شده، می گوید: «و برای مفجّع شرح حالی نیافتم» (آلبانی، 2000، 7/336-338 ح3326)

1-4-2 روایت شعر

یکی دیگر از خصوصیات ویژه مفجّع بصری علاوه بر تسلط در کتابت، شعر، حدیث و زبان شناسی، مهارت تمام در علم روایت می باشد. او هم در علم حدیث و هم در باب شعر و ادب، صاحب امتیاز روایت می باشد، که نشان از حافظه قوی و آگاهی وافی او به این دو علم است. اکثر روایتهای شعری او به نقل از ش ثعلب نحوی (ف291هـ) می باشد.

با دقت در روایتهایی که از طریق مفجّع به ما رسیده، در می ی م که در اکثر روایات خود، به ذکر سند توجه دارد؛ اما گاهی نیز دیده می شود که بدون بیان سند به ذکر روایت می پردازد. همچنین روایات شعری او، گاهی با یک داستان مفصل همراه است و گاهی بدون تفصیل به روایت شعر اقدام می کند. (غفار، 1985، 43)

مثلاً مفجّع اتی را از ثعلب روایت می کند و می گوید: «محمَّد بن احمد کاتب [مفجّع] از احمد بن یحیی نحوی [ثعلب] روایت کرد که گفت: ابن اعر از من پرسید: چند فرزند داری؟ گفتم: یک دختر، و برایش این ات را سرودم: اگر نبود امیمه، از نیستی ناله و زاری سر نمی دادم و در تاریکی های شب بسیار ظلمانی، راه نمی پیمودم. او زندگی مرا می خواست و من مرگ او را از روی ترس آرزو داشتم، و مرگ بهترین فرود آمده بر بهره ها و نصیب هاست»([28]) (یاقوت حموی، 1993، 2/544)

همچنین سید مرتضی در «الأمالی» خود، روایتی را با ذکر اسناد آن، بازگو می کند: «ابوعبیدالله محمَّد بن عمران مرزبانی برای ما روایت کرد که محمَّد بن احمد کاتب [مفجّع] برای من اتی سرود و گفت: احمد بن یحیی بن ثعلب از قول ابن اعر از مضرب که همان عقبه بن کعب بن زهیر بن سلمی است، سرود: «پیوسته نفع و دوستی سلمی را امید داشتم در حالیکه او از من دور شد و موی دو طرف سرم به خاطر دوری او سپید گشت. ([29]) (سید مرتضی، 1907، 2/110 و 111)

نیز این روایت از سید مرتضی که به نقل از مرزبانی آن را بازگو می کند: «سید مرتضی گوید: مرزبانی برای ما نقل کرد و گفت: محمَّد بن احمد کاتب [مفجّع] برای ما روایت کرد و گفت: اصمعی گوید: هیچ ی دهان را وصف نکرد مگر اینکه به این بیت بشر بن حازم احتیاج یابد: «او لبهای خود را بر روی گل بابونه ای می گشاید گلی که آن را بارانهای ابر شبانگاهی جلا می دهد...» ([30]) (همان، 2/151) در روایت فوق، ات دیگری نیز وجود دارد که به جهت طولانی شدن کلام، از ذکر آن خودداری کردیم.

در خصوص آگاهی و تسلط شاعر بر اشعار عربی و روایت آن، ابوعبید بکری اندلسی در کتاب «معجم ما استعجم»، سخن از مفجّع به میان می آورد، که مطالب ذکر شده در این کتاب، هم به مهارت مفجّع در روایت اشعار شاعران دل می کند، و هم اینکه شاعر بهره ای از شناخت اماکن جغرافیایی داشته، را نشان می دهد.

مثلا در توضیح مادة (البکرات) اینچنین می گوید: «بکرات: درختان تلخ مزه سیاه واقع در «رحرحان» است که امروالقیس در مورد آن چنین سروده است:

به بالای سر او آمدم در دیار «بکرات»، جایی است که مناطق «عاذمه» و سنگلاخهای محکم و برآمده در آنجا بسیار است، و برای رسیدن به آن مناطق «غول» و «حلّیت» و «نفء» و «منعج» را طی تا به منطقه عاقل رسیدم که در آنجا تپه هایی از کلوخ بود. مفجّع طی روایتی مصرع اول از بیت دوم را اینگونه نقل می کند: فغُولٍ فحلِّیتٍ فَبَقٍّ فَمَنعِجٍ»([31]) (ابوعبید بکری، 1983، 1/267 و 268)

همچنین بزرگان علم زبان شناسی عربی، یعنی زَبیدی در «تاج العروس» و ابن منظور در «لسان العرب»، اتی با روایت مفجّع، و ذکر نظرات لغوی او در خصوص برخی واژگان، را نقل می کنند که جهت اطلاع، می توان به این فرهنگ لغتها مراجعه نمود. (زبیدی، 1987، 2/23 و 3/82 و 19/544 و 26/243 و 27/371 و 29/120 و 36/95؛ ابن منظور، بی تا، 1/7و56 و 6/4398 و 5/3992)


[1]-جهت اطلاع بیشتر نک: تفرشی، 1418، 4/119؛ حاجی خلیفه، بی تا، 1/104 و 397 و 2/1131 و 1869؛ عبدالقادر بغدادی، 1983، 11/269 و 1997، 6/462؛ حر عاملی، 1414، 30/458 و 459؛ شیخ عباس قمی، بی تا، 3/197؛ بروکلمان، بی تا، 2/236؛ علامه امینی، 1977، 3/361-366؛ زرکلی، 2002، 5/308؛ آقا بزرگ تهرانی، بی تا، 17/108 و 109؛ اسماعیل پاشا بغدادی، 1955، 2/31؛ اسماعیل پاشا بغدادی، بی تا، 2/339؛ ی، 1419، 5/233 و 8/133؛ کحاله، 1993، 3/75؛ خویی، 1992، 16/9 و 10؛ شوقی ضیف، 2001، 396-399؛ جبوری، 2003، 118 و 119؛ سزکین، 1991، 2/509 و 510؛ زبیری، 2003، 2/1924؛ عانی، 1982، 217 و 218؛ کیلانی، 1996، 135-138؛ الریشهری، 1425، 9/31 و 32.

[2]- اگر چه مرا از جهت لقب زشت دادن و عیبجویی، مفجّع می خوانند، ولی به جانم سوگند که من بخاطر حزن و اندوه [از ستمی که در حق خاندان نبی (ص) روا می شود] مفجّع (درد کشیده و زاری کننده) هستم.

[3]- له شِعرٌ کثیرٌ فی أهل البیت، یَذکُر فیه أسماءَ الأئمة و یَتفَجَّعُ علی قَتْلهم حتّی سُمِّیَ بالمُفَجَّع.


مشاهده متن کامل ...

بیت کوین / نخستین نظام پرداخت دیجیتال غیرمتمرکز
درخواست حذف اطلاعات


بیت کوین نخستین شبکه مالی کاملاً باز دنیاست. نظام مالی که از مرزهای بانکداری سنتی فراتر رفته است و بدون پشتوانه و وجود نهاد مقررات گذار جای خود را در سیستم مالی دنیا باز کرد و توسط یک یا گروهی از برنامه نویسان با نام مستعار ساتوشی ناکوموتو ایجاد شد. تراکنش فوری و بدون واسطه، پرداخت جهانی، کارمزد بسیار پایین و بی تاثیری تحریم بر باز حساب بیت کوین از ویژگی های این پول است. همچنین بیت کوین از روش هایی از جمله exchange ید با سایر ارزها و درآمد قطره ای در ازای مشاهده تبلیغات حاصل می شود. وب سایت هایی نیز وجود دارند که به اعضای خود بیت کوین رایگان می دهند، عملکرد این وب سایت ها عموماً مبتنی بر بخت آزمایی است. سپس بیت کوین می تواند با تبدیل شدن به سایر ارزها یا ید از درگاه بیت کوین فروشگاه ها به فضای واقعی ورود پیدا کند.
بیت کوین که از رمزنگاری کلید عمومی استفاده می کند به کاربران امکان می دهد بدون هیچ واسطه ای انتقال پول غیرقابل بازگشت انجام دهند.

بیت کوین با روش های سنتی متفاوت است. اول اینکه هیچ مرکزیتی ندارد و هیچ ی مالک یا کنترل کننده شبکه آن نیست و یک ساختار فرد به فرد دارد. بیت کوین نخستین شبکه مالی کاملاً باز دنیاست به طوری که برای ایجاد یک سرویس مالی در سیستم بانکداری سنتی باید با یک بانک قرارداد بست و با قوانین دست و پاگیر و بسیار محدودکننده ای روبه رو شد اما در شبکه بیت کوین هیچ کدام از این محدودیت ها وجود ندارد و افراد نیازی به هیچ مجوز یا همراهی به منظور ایجاد یک شبکه مالی جدید بر پایه بیت کوین ندارند. بیت کوین پول یا ارز مخصوص به خودش را دارد. شبکه های ویزا و مسترکارت یا دیگر شبکه های داخل کشور، تراکنش ها را با ارزهای سنتی مانند دلار یا یورو انجام می دهند، این در حالی است که بیت کوین تراکنش ها را با واحد پولی جدید خود انجام می دهد.
آنچه بیت کوین را منحصربه فرد می سازد، این است که می تواند اولین نظام پرداخت دیجیتال کاملاً غیرمتمرکز بدون نیاز به بانک و بانک های مرکزی باشد. از سوی دیگر در کنار بیت کوین ابزارهای مالی دیجیتالی دیگری نیز وجود دارند. برخی پیش بینی می کنند که معادل های دیگر بیت کوین در سال های آتی ممکن است از نظر اهمیت از بیت کوین پیشی بگیرند. بنابراین هر تعریفی که از بیت کوین عرضه شود باید دیگر مشابه هایش را نیز تحت پوشش قرار دهد. ابزارهای مالی رقیب بیت کوین همگی انشعابات نرم افزاری بیت کوین محسوب می شوند. لایت کوین، پی پی کوین و مانند آن از جمله ارزهای قابل ذکر مشابه هستند و ارزش هر بیت کوین در هنگام نگارش این گزارش 227 دلار و حجم معاملات آن پنج میلیون و 987 هزار و 265 دلار بوده است که افزایش چشمگیری را در مدت کوتاه حضورش در معاملات پشت سر گذاشته است.
بیت کوین در سال 2008 با ارسال نامه ای ناشناس آغاز به کار کرد. نامه ای که با عنوان بیت کوین با اسم ساتوشی ناکاموتو در اینترنت فراگیر شد و نخستین بلوک 50 بیت کوینی در سال 2009 با مذاکرات افرادی در فروم bitcoin talk قیمت گذاری شد و پس از آن اولین تراکنش قابل توجه به ارزش 10 هزار بیت کوین اتفاق افتاد که برای ید مستقیم دو پیتزا هزینه شد.
ساتوشی ناکاموتو اسم مستعار فرد یا افرادی بود که پروتکل اولیه بیت کوین را در سال 2008 طراحی د و آن را در سال 2009 وارد شبکه د اما از این بازی کنار نکشیدند بلکه خود را در برابر طراحی نرم افزار اصلی بیت کوین مسوول می دانستند و در ارائه اطلاعات فنی در فروم bitcoin talk و شفاف سازی و رونق آن فعالانه عمل می د اما هیچ گاه هویت اصلی آنها مشخص نشد. حتی نزدیک ترین گروه های شناسایی شده درگیر در این اتفاق که حتی 72 ساعت پس از انتشار بیت کوین نسبت به ثبت دامنه اینترنتی bitcoin.org اقدام کرده بودند موضوع را انکار د.
پس از آن در ششم آگوست سال 2010 گروه های داوطلب زیادی در نقاط مختلف در تراکنش های آن نقش داشتند اما در پانزدهم آگوست همان سال بزرگ ترین مشکل امنیتی این سیستم اتفاق افتاد. به طوری که 184 میلیارد بیت کوین طی یک تراکنش تولید شد اما در مدت زمان کوتاهی با حل مشکل پیش آمده، پاک شد و پروتکل آن به روز شد. پس از آن نهادهای زیادی برای پذیرش بیت کوین در سیستم های مالی خود اعلام آمادگی د و اکنون در برخی کشورها نیز بیت کوین به عنوان ارز رایج برای ید و فروش پذیرفته شده است.





مشاهده متن کامل ...
" میلاد حضرت زینب ( س ) مبارک " :
درخواست حذف اطلاعات

related image

زینب کبری(س)؛ م ع اهل بیت(ع)


زینب کبری(س) درمجاهدت خود برای رسوایی دشمنان به ویژه یزیدیان همواره در فرصت های پیش آمده به معرفی اهل بیت(ع) و جایگاه مهم آنان در پیشگاه خالق و نقش آنان در میان خلق می پرداخت. نویسنده در این مطلب به برخی از آنها اشاره کرده است

***

زینب(س) سخنگوی اهل بیت(ع)

گزارش های تاریخی نشان می دهد تا پیش از واقعه عاشورا حضرت زینب(س) حضوری پر رنگ و جدی در عرصه اجتماعی نداشته است؛ اما پس از عاشورا براساس مقتضیات زمان و مکان وارد صحنه اجتماعی شده و نقش فعال اجتماعی خود را در قالب سخنگوی کاروان اهل بیت(ع) و اسیران ایفا کرده است. البته این بدان معنا نیست که ایشان تا پیش از این هیچ نقش اجتماعی نداشته و در عرصه های آن ورود نداشته است؛ بلکه به این معناست که ایشان پس از عاشورا در جایگاه و مسئولیتی قرار گرفته بود که توانسته استعدادها و قدرت الهی خود را به نمایش گذارد و به خوبی از عهده مسئولیت اجتماعی خود بر آید.

براساس گزارش های تاریخی، هر دو دختر مومنان (ع) در این حرکت نقش آفرین بوده و در جایگاه سخنگوی اهل بیت(ع) قرار گرفتند؛ زیرا حضرت زینت کبری(س) و زینب صغری(س) که از دومی به ام کلثوم نیز یاد می شود تا از خواهر بزرگ تر خود بازشناخته شود، در نهضت حسین(ع) حضور و مشارکت جدی و موثر داشته اند. از این رو، نمی توان به قطع و یقین دانست که کدام یک در کجا و چه سخنانی را بر زبان رانده است؛ زیرا انی که به نقل سخنان پرداخته اند، تنها می توانستند بفهمند و که زینبی سخنرانی می کند؛ اما کدام یک، برای آنان معلوم نیست؛ البته از سخنان و روایات اهل بیت(ع) مانند فاطمه بنت حسین(ع) از اش حضرت زینب(س) نقل شده (اثبات الهداه، ج ۲) که مراد همان زینب کبری (س) است. اما باید توجه داشت از این نقل قول نیز نمی توان به وضوح دریافت مراد کدامین دختر علی(ع) است؛ ولی از آنجا که اهل بیت(ع) زینب صغری(س) را با کنیه ام کلثوم از دیگری باز می شناساندند، می توان گفت در صورت اطلاق و فقدان کنیه، مراد از اطلاق، همان زینب کبری(س) خواهد بود.

به هر حال، حضرت زینب(س) بطور طبیعی به عنوان دختر بزرگ تر از خاندان اهل بیت(ع) می بایست در زمانی که حضرت زین العابدین(ع) در بستر بیماری و ناتوان از حرکت و سخن بود، مسئولیت ی ظاهری و سخنگویی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را به عهده گیرد، به ویژه آن که در صورت مطرح شدن سجاد(ع) در شرایط بحرانی و خطرناک کوفه به عنوان کاروان اهل بیت(ع)، ایشان در خطر مرگ قرار می گرفتند؛ چنان که تهدیدهائی که علیه آن حضرت(ع) در کوفه شد خود گواه روشنی بود که مسئولیت ت و ی خود را به واسطه اش حضرت زینب کبری(ع) اعمال می کرد.

اما هنگامی که بحران بزرگ، از سر گذشت و شرایط برای پذیرش مسئولیت مستقیم ی بویژه در شام فراهم شد، علی بن الحسین (ع) مسئولیت ی و سخنگوئی اهل بیت را به عهده می گیرد و در برابر یزید و یزیدیان می ایستد و شهامت و شجاعت علوی خویش را به نمایش می گذارد.

گفتنی است تقیه هر چند برای ان جایز نیست؛ چون آنان باید در هر شرایطی ابلاغ حکم کنند حتی اگر همانند ان بسیاری چون ان بنی (ع) به شهادت برسند، اما تقیه برای ان(ع) جایز و در شرایطی واجب است؛ چنانکه برای اولیای الهی نیز چون مومن آل فرعون (سوره غافر) و دیگران اعمال تقیه برای حفظ جان جایز و گاه واجب شمرده شده است.

شرایط اقتضای آن داشت که برای بقای و ت، سجاد(ع) همچنان در بستر بیماری بگونه ای باقی بماند که دشمنان از خونش بگذرند و آن حضرت(ع) نیز بطور مستقیم قدرت و نقش ت را در کوفه بروز و ظهور ندهد. اینجاست که مقتضای شرایط زمان و مکان ایجاب می کرد تا حضرت زینب کبری(س) به عنوان دختر بزرگ خاندان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) این مسئولیت ی و سخنگوئی کاروان و اهل بیت(ع) را به عهده گیرد و چنان که تاریخ گواه است به خوبی توانست از عهده این مسئولیت بر آید.

تبیین جایگاه اهل بیت(ع)

 مسئولیت عمده حضرت(س)

در شرایطی که دشمن بر آن بود تا اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را از جایگاه الهی و منصب خ کنار زند و آنان را حتی در برخی از مناطق تحت سیطره خود به عنوان خارجی و طغیانگر علیه خلافت و خلیفه الهی معرفی کند، بر سخنگوی رسمی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) لازم بود تا به مقابله پرداخته و ضمن معرفی و تبیین جایگاه اهل بیت(ع) مخالفان و دشمنان مدعی خلافت الهی را رسوا سازد.

این گونه است که حضرت زینب(ع) به دو موضوع اساسی معرفی خود و دشمن در قالب خطبه ها و گفت و گوهای دو طرفه اقدام کرد. بخش اعظم سخنرانی ها و سخنان آن حضرت(ع) در راستای معرفی خود و دشمن بیان شده و کلید واژگان آن را این موضوعات شکل می دهد؛ زیرا اصل منطقی نفی و اثبات، در کنار هم می تواند حقیقت را چنان روشن کند که حجت بر همگان تمام شود. همان طوری که شعاری چون « قولوا لا اله الا الله تفلحوا؛ لا اله الا الله بگویید تا رستگار شوید» در قالب نفی و اثبات حقیقت توحید محض را تبیین می کند، اثبات کمالات و فضایل اهل بیت(ع) از یک سو و اثبات رذایل دشمن و نفی فضایل از آنان به معنای تثبیت جایگاه اهل بیت(ع) بود.

البته آن چه موجب رستگاری است قول به معنای باور و عقیده به نفی و اثباتی است که در جمله لااله الا الله بیان شده است نه صرفاً گفتن بی پایه و بی اعتقاد آن؛ همچنین باور به فضایل از یک سو و نفی آن از دشمنان بلکه حتی اثبات رذایل می تواند امت را در مسیر درست قرار دهد؛ ولی این اعتقاد می تواند زمانی شکل گیرد که پیام ابلاغ شده و مخاطب درگیر نفی و اثبات در مقام عقل و قلب شود. پس اگر از نظر عقلی، جزم شه به فضایل اهل بیت(ع) و نفی آن از دشمن شود و سپس در مقام عقل عمل و در حوزه قلب، این مطلب با عواطف و احساسات وی گره خورد، آن گاه است که می توان نتیجه مطلوب را به دست آورد.

با نگاهی به گزارش های تاریخی می توان دریافت که حضرت حسین(ع) نیز از مدت حرکت تا شهادت تلاش کرد تا این شیوه را به کار گیرد و خود و دشمن را معرفی کند. البته برای انی که در بحبوبه فتنه گرفتار آمده و به تعبیر حسین(ع) جان مایه آنان را لقمه های حرام شکل بخشیده، امکان تشخیص حق و باطل بویژه در شرایط فتنه نیست؛ زیرا از یک سو باطل با همانند سازی بر آن است تا خود را حق بلکه اولی در آن معرفی کند و از سوی دیگر، دل های مخاطبان به سبب دفن فطرت قدرت تحلیل و تشخیص حق و باطل را ندارد؛ زیرا خداوند در آیات ۷ تا ۱۰ سوره شمس بیان می کند که در صورت دفن عقل و فطرت و پایین کشیده شدن فتیله چراغ عقل، شخص، ناتوان از درک و فهم حق و باطل و بطور طبیعی ناتوان از گرایش به حق و گریزش از باطل است.

خداوند در آیاتی از جمله آیه ۲۹ سوره فرقان و آیات ۲ و ۳ سوره طلاق و ۲۸۲ سوره بقره و آیه ۷ سوره آل عمران و مانند آنها بیان می کند که قدرت تشخیص حق و باطل و نیز گرایش و گریز از آن را انی دارا خواهند بود که تقوا پیشه باشند تا در فتنه ها و متشابهات بتوانند حق را تشخیص دهند و از آن تبعیت کرده و از باطل پرهیز داشته باشند؛ اما وقتی دل های مردمان به سبب گناه و بی تقوایی چون خوردن لقمه های حرام تیره و تار شده و زنگار بر آن بسته(مطففین، آیه ۱۴) و حتی ور شده است(بقره، آیه ۷؛ انعام، آیه ۴۶؛ جاثیه، آیه ۲۳؛ نساء، آیه ۱۵۵؛ اعراف، آیه ۱۰۰؛ توبه، آیات ۸۷ و ۹۳)، دیگر نمی توان امیدی داشت که حق را بشناسد چه رسد با قلب بیمار، آن را بپذیرد و با عواطف و احساسات خویش از آن پیروی کرده و جان بر سر آن گذارد وبه حمایت و دفاع از آن بپردازد؟!

با این حال، اهل بیت (ع) از جمله حسین(ع)، حضرت زینب(س) و سجاد(ع) بر آن شدند تا اتمام حجت کرده و هر گونه عذر و بهانه را از دشمنان و یاران و دوستان و حتی فریب خوردگان بگیرند و جایی برای اما و اگر برای آنان باقی نگذارند. این گونه است که حضرت زینب(س) مهم ترین مسئولیت خویش را تبیین فضایل اهل بیت(ع) و جایگاه آنان در نزد خدا و رسول الله (ص) و مسئولیت امت در قبال آنان می داند.

از آنجا که مردم، همگی مدعی مسلمانی بودند و با قرآن سر و کار داشتند، بارها آیات وجوب مودت در قربی (شوری، آیه ۲۳) و پاکی و طهارت آنان از هر گونه پلیدی (احزاب، آیه ۳۳)و مانند آن را خوانده بودند و می دانستند که اهل بیت اهل بهشت هستند و از نعمت های بهشتی بهره می برند.(سوره انسان) بنابراین، وقتی موضوع اهل بیت بودن این گروه اثبات شود و فضایل آنان معلوم گردد، بطور طبیعی امت در هنگام تردید میان دو گروه متخاصم به این نتیجه می رسد که گروه حق همان گروهی بهشتی است که خداوند آنان را به عنوان اهل بیت(ع) مبرا از هر گونه پلیدی دانسته و بهشت را برای آنان اثبات کرده است؛ زیرا اهل بهشت نمی توانند در جایگاهی ازباطل قرار گیرند که مستحق قتل آن هم به آن شکل فجیع و وحشتناک باشند؟!

از سوی دیگر، اگر اثبات شود که این گروه از مصادیق اهل بیت(ع) و ذوی القربی رسول الله (ص) هستند، بطور طبیعی حکم وجوب مودت و دست کم استحباب مودت بر آنان بار می شود و می بایست بر پایه حکم الهی آیه ۲۳ سوره شوری آنان را دوست بدارند نه آن که علیه آنان دشنام داده و دشنه بکشند و ایشان را به آن صورت فجیع به قتل برسانند و اجسادشان را زیر سم ستوران انداخته و سرهایشان را بر نیزه ها در ا بگردانند!

حضرت زینب(س) برای تبیین حقانیت حرکت حسین(ع) و نادرستی حرکت کوفیان و یزیدیان، بارها در سخنان خود به معرفی جایگاه اهل بیت(ع) پرداخته و جایگاه دشمن بویژه خاندان یزید را بیان کرده و آنان را رسوا می سازد. آن حضرت(ع) درصدد است تا بیان کند تقابل میان اهل بیت(ع) و دستگاه اموی یک تقابل تاریخی از زمان تنزیل تا تاویل است؛ زیرا آنان همان طوری که نمی خواستند و به مقابله جدی با در زمان نزول و عصر (ص) برخاسته بودند، امروز نیز اجازه نمی دهند آن قوانین و آموزه های  قرآن در جامعه، اجرایی و تثبیت شود.حضرت زینب(س) در روایتی از مادرش حضرت زهرا(س) اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را وسیله ارتباط خلق و خالق دانسته و می فرماید: ما وسیله ‏ارتباط خدا بامخلوق‏هاى او هستیم. ما برگزیدگان خ م و جایگاه پاکى‏ها و راهنماهاى روشن خدائیم و وارث ان اوهستیم‏». (مشارق انوار الیقین، ص ۵۱)

ایشان تلاش می کند تا جایگاه محبت به اهل بیت(ع) را به مردم نشان داده و آنان را به این سمت و سو گرایش دهد تا بطور طبیعی از دشمنان و مخالفان اعراض کنند. حضرت بهشت را جایگاه شیعیان معرفی می کند و براساس روایتی می فرماید: رسول خدا به ‏علی(ع) فرمود: اى پسر ابوطالب! همانا تو و رهروان تو در بهشتند و بزودى قومى مى‏آیند که از دوستى تو سخن مى‏گویند. آنگاه از فرار مى‏کنند. مانند پرت شدن تیر از کمان.» (مناقب الخوارزمی، ص ۲۵۷)

آن حضرت(س) مرگ دوستداران اهل بیت(ع) را در حکم شهادت معرفی کرده و می فرماید: الا من مات على حب آل محمد مات شهیدا؛ آگاه باشید هر ى که ‏بر دوستى آل محمد بمیرد، شهید است.» (اثبات الهداه، ج ۲)

 * جابر ستوده
 
" کیهان "


مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.