بی تو جستجو
پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 بی تو
خـدآیـا :|
درخواست حذف اطلاعات

̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ز̹̹ا̹̹ح̹̹م̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ل̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹ی̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹غ̹̹ض̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ت̹̹ر̹̹ک̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹آ̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ا̹̹غ̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ع̹̹ج̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹غ̹̹ر̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹چ̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ب̹̹ن̹̹د̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹و̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹:̹̹ ̹̹«̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹س̹̹ت̹̹ج̹̹ا̹̹ب̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹»̹̹

ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ل̹̹ج̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ر̹̹ا̹̹ی̹̹ت̹̹ ̹̹ل̹̹و̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹ق̹̹ض̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ و̹̹ ̹̹ک̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ب̹̹ع̹̹ض̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹پ̹̹ش̹̹ت̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹د̹̹م̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ ̹̹ج̹̹ن̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ح̹̹ا̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹آ̹̹م̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹؟̹̹

ا̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹و̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ه̹̹ ̹̹آ̹̹د̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ب̹̹ت̹̹و̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ت̹̹ش̹̹خ̹̹ی̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹ی̹̹ ̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ج̹̹ا̹̹ ̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ر̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ل̹̹ب̹̹ا̹̹س̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹ر̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ش̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ه̹̹ ̹̹ر̹̹ن̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹؛̹̹

ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹چ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹ی̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ .̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ت̹̹ص̹̹م̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ج̹̹د̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ع̹̹و̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ز̹̹ر̹̹گ̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ت̹̹ر̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ع̹̹ا̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹ک̹̹س̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ل̹̹د̹̹ ̹̹ن̹̹ی̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹

ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ش̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ص̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹؟̹̹!̹̹؟̹̹

ا̹̹ز̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ش̹̹ر̹̹و̹̹ع̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹ص̹̹ح̹̹ب̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹و̹̹ا̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ب̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹د̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ع̹̹ی̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ر̹̹ف̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹!

کـــپــــی ====» آزاد



مشاهده متن کامل ...
اتّصال به المؤمنین شرط ایمان است
درخواست حذف اطلاعات

اتّصال به المؤمنین شرط ایمان است

 

 

  • اتّصال به المؤمنین شرط ایمان است

    آیت الله صدیقی گفت: روایت داریم مراد از ایمان علیّ بن ‌طالب (ع) است. شجره‌ ایمان المؤمنین است.

    به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، مهر نوشت: متن زیر مشروح سخنرانی آیت الله صدیقی در جلسه درس اخلاق ۲۹ آذر است که در ادامه می خوانید؛
    «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»
    «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * رَبِّ اشْرَحْ لی‏ صَدْری * وَ یَسِّرْ لی‏ أَمْریَ * وَ احْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی‏ * یَفْقَهُوا قَوْلی‏».[۱]
    «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ الصّلَاهُ َ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ طَبِیبِنا حَبیبِنا شَفیعِ ذُنوبِنا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْمَعْصُومِینَ سِیَّمَا الْحُجَّهُ مُولَانَا بَقِیَّهِ اللهِ فِی الْعَالَمِینَ عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ وَ رَزَقَنَا اللهُ صُحبَتَهُ وَ نُصرَتَهُ وَ اللَّعنُ عَلَی أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ».
    تسلیم محض بودن به علّت برداشته شدن حجاب‌ از دل
    «وَ اعْلَمُوا أَنَّ فیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطیعُکُمْ فی‏ کَثیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی‏ قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ».[۲]‏
    پروردگار عزیز در این کریمه‌ی سازنده و پر درخشش فرمودند: خدای متعال انی را که مطیع پیغمبر هستند، توقّع ندارند پیغمبر در اختیار آن‌ها باشد، خود را در اختیار پیغمبر می‌دانند، پیغمبر را به دنبال خود نمی‌کشانند، خود به دنبال پیغمبر می‌روند. خواسته‌های فردی و اجتماعی خود را بر نبی مکرّم، بر آسمانی تحمیل نمی‌کنند، بر او فشار نمی‌آورند، بلکه تسلیم پیغمبر هستند. دار و ندار آن ها، ظاهر و باطن آن‌ها همراه پیغمبر است، این‌ها رمز این‌که با پیغمبر این‌طور صفا دارند، باور دارند سلم هستند، منقاد هستند، موم دست پیغمبر هستند. این هنر خود آن‌ها نیست بلکه «وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ» علّت آن این است که خدا حجاب از دل‌های آن‌ها برداشته است، چون دل آن‌ها ندارد، حجاب ندارد، نور ایمان این دل را روشن کرده است. خانه‌ی دل آن‌ها تاریک نیست، ایمان را قلب جذب می‌کند.
    رشد موجود، لازمه‌ی حیات آن
      یک جذب و انجذ ، یک عشق و عاشق و معشوقی و یک کشش و کوششی بین دل و ایمان خدا بر قرار کرده است. بعضی‌ها سرمایه‌ی ندارند، دل آن‌ها از نظر معنویّت گرفتار خش الی است. باران رحمتی بر این دل نباریده است. نور عرشی بر این دل نت ده است. حیاتی که مایه‌ی کشش و کوشش باشد، در این دل نفوذ پیدا نکرده است. ولکن بعضی‌ها دل زنده هستند، حیات قلب دارند و لازمه‌ی حیات یک موجود، رشد آن موجود است، در هر موجودی یک کشش درونی وجود دارد که منشأ کوشش است و یک جذبه‌ی بیرونی هماهنگ.
    رویش انسان بسته به حیات قلب او است
    یک دانه‌ای که رو به رشد و رو به خوشه شدن، سمبل شدن است، این در درون خود یک انرژی دارد، یک نیرو دارد، یک جذبه‌ای در او وجود دارد که این به صورت یک اهرم از درون می‌جوشد، بالا می‌آید. امّا کجا می‌رود؟ بداند یا نداند یک مقصد نامرئی او را می‌کشد تا به آن‌جا برسد. این از مبدأ تا مقصد، از آغاز تا به منتها إلیه کمال خود تحمیلی در وجود او نیست، خستگی در وجود او نیست. یک دانه رشد می‌کند، سمبل می‌شود، یک هسته رشد می‌کند، یک درخت تناور مثمر، دارای میوه‌های شیرین می‌شود. انسان هم رویش دارد. رویش انسان به حیات قلب او است. بدن انسان خود انسان نیست. بدن انسان مَرکب انسان است. بدن انسان ابزار انسان است. لکن قلب است که یا عرشی است، نوری است یا ظلمانی است و ناری است.
    تفاوت قلب ناری و قلب بهشتی
    قلب ناری، قلب جهنّمی مثل خود جهنّم می‌ماند. جهنّم نکبت دارد، محرومیّت دارد، فشار دارد، مضیقه دارد، سوز دارد ولی نور ندارد، رشد ندارد، جذب و انجذاب ندارد. قلب جهنّمی هم همین‌طور است. لکن قلب بهشتی نورانی است و با یک جذبه‌ی نامرئی بالا می‌رود.
    متّقین محبوب خدای عزّوجلّ
     محبوب‌های خدا در آیات قرآن، برحسب روایات ما «وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ» تنها ایمان  لفظی، ایمان ذهنی نیست. ایمان عینی است که لوازمی دارد. این آیات مبارکاتی که محبوب‌های خدا را بیان فرموده است، خداوند علیّ عزّت می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ»[۳] خداوند متّقین  را، پرواپیشه‌گان را، پارسایان، گناه ستیزان را، ظلم ستیزان را دوست می‌دارد. خداوند متّقین را محبوب خود قرار داده است.
    اهل تقوا محبوب خدای رحمان
    در سوره‌ی مبارکه‌ی بقره‌ی فرمود: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ َّوَّ نَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ‏»[۴] خدای متعال اهل  توبه را دوست دارد، اشخاصی که اگر یک وقتی لغزیدند، زمین خوردند، گرفتار دام شدند، خلافی بر آن‌ها تحمیل ‌شد، در خلاف خود سماجتی ندارند، زود دامن رحمت خدا را می‌گیرند، زود پناهنده می‌شوند. زود گریه می‌کنند. زود عذرخواهی می‌کنند. بلافاصله از مسیر بد برمی‌گردند، خدا این‌ها را دوست دارد. هم خدا توّ ن را دوست دارد - انی که آلوده شده‌اند ولی تصمیم گرفته‌اند که آلودگی خود را از بین ببرند، پاک ند- هم متطهّرین را دوست دارد. انی که مواظب هستند که آلوده نشوند.
    توبه علاج بیماری گناه
     این توبه در کنار متطهّرین… توبه علاج است، «دَاؤُکُمُ الذُّنُوبُ وَ دَوَاؤُکُمُ الِاسْتِغْفَارُ»[۵] بیماری شما، مریض شما گناه شما است، همه‌ی بدبختی‌های شما برای گناه شما است. همه‌ی نکبت‌های زندگی برای گناه است، تمام افسردگی‌ها برای گناه است، تمام غصّه‌ها برای گناه است. نمی‌خواهید معالجه ید؟ نمی‌خواهید دل شما شاداب بشود، سالم بشود؟ بیایید توبه ید. اگر توبه ید این بیماری را علاج ید، نه تنها خدا شما را می‌بخشد، خدا با شما دوست می‌شود، «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ َّوَّ نَ»؛
    ویژگی‌های متطهّرین
     متطهّرین آن انی هستند که دقّت کافی را دارند که آلوده نشوند. اصلاً در مجلس غیبت نمی‌رود، رصد می‌کند، می‌فهمد که فلان‌جا برود، فلانی اهل غیبت است، اصلاً خود را با مجلس غیبت آشنا نمی‌کند. این متطهّر است. این همیشه بهداشتی زندگی کرده است، سالم زندگی کرده است، در هوای آلوده نمی‌رود، غذای آلوده نمی‌خورد. به محیطی که در آن محیط میکروب رشد می‌کند، ویروس در آن‌جا نفوذ می‌کند، به آن‌جاها قدم نمی‌گذارد، این متطهّر است.
    متطهّرین و توّ ن محبوب خدا
    خدا هم توّ ن را دوست می‌دارد و هم متطهّرین را. هم انی که زمین خوردند، دست خود را بلند ند، دامن را بگیرند، واسطه بشود، خدا آن‌ها را ببخشد، هم آن انی که دست از دامن پیغمبر و آل پیغمبر برنمی‌دارند تا بیفتند، دشمن شاد بشوند.
    خوشحال شدن از گناهان انسان
     هر گناهی که ما می‌کنیم، دشمن بزرگ ما که است خوشحال می‌شود. ما به هر گناهی دشمن خدا را شاد می‌کنیم، دشمن پیغمبر را شاد می‌کنیم و دشمن خود را شاد می‌کنیم و با هر قدم خیری با هر کار خیری با هر عبادتی خدا را شاد می‌کنیم، رسول خدا را شاد می‌کنیم، اولیای الهی را شاد می‌کنیم. متطهّر آن ی که دقّت لازم را دارد. دشمن شاد نشود، دشمن شادی خیلی تلخ است. آدم یک کاری د که دشمن به حال او مس ه د، به او بخندد. بدترین چیز این است که آدم با دست خود، خود را دشمن شاد د. «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ َّوَّ نَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ‏»[۶]
    توبه درمان است، متطهّر پیش‌گیر از گناه
    خدای متعال هم معالجه‌گران را، انی که نمی‌گذارند بیماری بماند، مزمن بشود، کشنده بشود، تا گناهی کرد تا رذیلتی بر او عارض شد، به طبیب خود مراجعه می‌کند، درمان می‌کند. توبه درمان است. امّا متطهّر بهداشت است، پیشگیری می‌کند تا گرفتار گناه نشود.
    محبوب بودن رزمندگان در نزد خدا
    در سوره‌ی مبارکه‌ی صف فرمود: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ‏»[۷] خدا این رزمنده‌ها را دوست دارد، خوش به حال این م عین حرم. خوش به حال آن  انی که در حلب بودند و با این پیروزی که خون هزینه شد تا این پیروزی نصیب ما شد، شبیه مشهر شد که فرمود: مشهر را خدا آزاد کرد. حلب را خدا آزاد کرد امّا این انی که در بازار عشق خدا رفتند، با خدا معامله د، «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری‏ مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی َّوْراهِ وَ الْإِنْجیلِ»[۸] این‌ها وارد این بازار عشق شدند و خود را در محبّت خدا باختند خدا هم این‌ها را گرفت. عجب بردنی! عجب اوجی! عجب عروجی! خدا این‌ها را دوست می‌داشت. «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ»[۹] محبّت این‌ها را به آن‌جا برده است. عشق خدا این‌ها را آن‌جا برده است. این‌ها محبوب  پروردگار عظیم هستند.
    اطاعت از (ص) رمز محبّت به خداوند
     در سوره‌ی مبارکه‌ی آل عمران فرمود: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ»[۱۰] بگو اگر  راست می‌گویید دلی با خدا دارید، خدا دوست هستید، خداجو هستید، خدا خواه هستید، اگر این حقیقت در وجود شما است، عطش دارید، تشنه‌ی خدا هستید، دل بی‌قراری دارید، دل بهانه‌گیری دارید، مگر عاشق نیستی؟ به دنبال ی برو که وطن معشوق را می‌داند، می‌تواند تو را به معشوق خود برساند. «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ» بگو: اگر الله را دوست می‌دارید، اگر بی‌قرار او هستید، اگر  حیران او هستید، اگر سرگشته‌ی او هستید، اگر شیدای او هستید، من بلدچی هستم، واسطه هستم، او هم شما را دوست دارد. من را فرستاده است که عاشق‌ها را به مقصد برسانم. «فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ» به دنبال من بیایید تا شما را ببرم، برای شما مدال محبّت او را بگیرم که محبّت یک  طرفه نیست.
    احساس محبّت بین معبود و عبد
     اگر تو احساس محبّت به خدا داری، خدا تو را دوست دارد که تو هم خدا را دوست می‌داری که در سوره‌ی مبارکه‌ی مائده، سوره‌ی ولایت آن‌جا فرمود: «مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ»[۱۱] اوّل خدا شما را دوست می‌دارد، بعد شما خدا را دوست می‌دارید.
    چه هنگام زمان (ع) را یاد می‌کنیم؟
     به زمان قسم هر ی در دل خود یک محبّتی نسبت به زمان دارد، اوّل زمان او را دوست می‌دارد. این دل را حضرت دارد جا به جا می‌کند. نگاه او است که دل آدم هوای زمان می‌کند. یک مرتبه نشسته است، یک حالی به او دست می‌دهد می‌گوید: یا صاحب ا ّمان. یک مرتبه دل آدم می‌شکند، آقا چه زمانی می‌آیی؟ دل من برای شما تنگ شده است. این همان وقتی است که حضرت یاد شما می‌کند. «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» خدا ی را دوست بدارد، او هم خدا را  دوست می‌دارد.
    کشش از آن طرف است.
    گرچه ز معشوق نباشد کشش               کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد.
    شرط عشق خدای متعال نسبت به انسان
    او باید بخواهد (تا یار که را خواهد و میلش به که افتد) «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ»[۱۲] نمی‌خواهی خدا عاشق تو بشود؟ راه دارد، راه پیغمبر را رفتن، راه دین را رفتن، این‌قدر آدم را زیبا می‌کند که خدای زیبا پسند عاشق آدم می‌شود، آدم محبوب خدا می‌شود «یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ»؛
    مراد قرآن از ایمان، المؤمنین (ع) است
     در این آیه‌ی مبارکه‌ی حجرات که سوره‌ی امسال ما است و در محضر شما جوان‌های عزیز همین‌طور سر این سفره نشستیم، هر هفته هم یک میوه‌ی جدیدی، یک خوراک جدیدی حاصل دل ما می‌شود، در این آیه‌ی کریمه «وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ»[۱۳]‏؛ در روایت دارد مراد از ایمان علیّ بن ‌طالب (علیه الصّلاه و السّلام) است. «وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ» اصل ایمان المؤمنین است. هر ی مؤمن است و ایمان نصیب او شده است، میوه‌ی این شجره‌ی ایمان حاصل او شده است، شجره‌ی ایمان المؤمنین است. اصل علی است، اصل روزه علی است، اصل حج علی است، اصل ایمان هم خود او است، او المؤمنین است. او دل مؤمن را فرماندهی می‌کند. او جان مؤمن را مِی می‌دهد، تغذیه می‌کند که وجود نازنین خدا فرمودند: علی جان! «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ‏ … أَنْتَ وَ اللَّهِ أَمِیرُهُمْ تَمِیرُهُمْ مِنْ عِلْمِکَ».[۱۴]
     علی مؤمنین اهل نجات هستند، چرا اهل نجات نباشند که تو آن‌ها هستی. ما علی المؤمنین است. خدایا یعنی ما مؤمن هستیم؟! یعنی فرمانده‌ی ما علی است؟ یعنی ما در جبهه‌ی المؤمنین هستیم؟ یعنی دل ما زیر پرچم عشق المؤمنین قرار گرفته است؟ یا علی! از آن طرف یک نگاهی به ما ، دل از ما ببر. (ای علی که دل از عشّاق برده‌ای) المؤمنین پدر است. هر چه همه‌ی ان ما دارند، المؤمنین به تنهایی همه را دارد.هر ی هر چه دارد سر سفره‌ی المؤمنین (علیه السّلام) دارد. «وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ» آن ی که علی  ندارد دل منقاد ندارد، دل عاشق ندارد. دل او باغ وحش است. دل او بتکده است. بت شکن المؤمنین است. اگر خواستی دل تو بتی نداشته باشد، دل داشته باشی که بتواند پرواز د و به خدای عشق برسد، باید یا علی بگویی.
     اگر خسته جانی بگو               یا علی اگر ناتوانی بگو یا علی
    اتّصال به المؤمنین شرط ایمان
    «کلّ غَمّ و همّ سَیَنجلی بِوَلایتِکَ یا علیُّ یا علیُّ یا علیُّ»؛ «وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ» خدا علی را  در دل تو نشانده است. خبر نداری چه فرمانده‌ای داری، چه افتخاری داری. علی دل تو را تصرّف کرده است، دل به علی دادی. آمده است در خانه‌ی تو مستقر شده است، «وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی‏ قُلُوبِکُمْ» هم محبوب دل علی است، هم جمال دل علی است. جلال دل علی است، رونق دل وجود نازنین المؤمنین، علیّ بن ‌طالب است. این از آن حقایق اسرارآمیز قرآن کریم است که آدم بفهمد، بداند، متوجّه بشود، معرفت پیدا د که بدون اتّصال به المؤمنین ایمان، ایمان نیست. «وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ» یعنی حَبَّبَ إِلَیْکُمُ ولایه المؤمنین، محبه  المؤمنین علیّ بن ‌طالب (علیه الصّلاه و السّلام). ذوب بودن مرحوم علّامه‌ی امینی در محبّت المؤمنین (علیه السّلام)
    نقل د مرحوم حاج آقا مصطفی آقازاده‌ی راحل ما در حرم المؤمنین دیده بود علّامه‌ی امینی ضریح مولا را گرفته است به پهنای صورت خود اشک می‌ریزد. شانه‌های او از شدّت گریه می‌لرزد. مرحوم حاج آقا مصطفی کنار علّامه‌ی امینی، پشت علّامه‌ی امینی ایستاده بوده، اشک می‌ریخته است، می‌گفته است: یا المؤمنین به حقّ این آقای امینی یک نگاهی هم به ما . دلی که از امینی بردی، از ما هم می‌توانی ببری. گرچه این دل آلوده است ولی دل آلوده هم با ا یر محبّت شما تغییر می‌کند. یک نگاهی ی، ما هم درست می‌شویم، دل ما هم آباد می‌شود. هم از آقای شما هم کم نمی‌شود.
    [۱]– سوره‌ی طه، آیه ۲۵ تا ۲۸٫
    [۲]– سوره‌ی حجرات، آیه ۷٫
     [۳]– سوره‌ی توبه، آیات ۴ و ۷٫
     [۴]– سوره‌ی بقره، آیه ۲۲۲٫
     [۵]– مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ‏۱۱، ص ۳۳۳٫
     [۶]– سوره‌ی بقره، آیه ۲۲۲٫
     [۷]– سوره‌ی صف، آیه ۴٫
     [۸]– سوره‌ی توبه، آیه ۱۱۱٫
     [۹]– سوره‌ی صف، آیه ۴٫
     [۱۰]– سوره‌ی آل عمران، آیه ۳۱٫
     [۱۱]– سوره‌ی مائده، آیه ۵۴٫
     [۱۲]– سوره‌ی آل عمران، آیه ۳۱٫
     [۱۳]– سوره‌ی حجرات، آیه ۷٫
    [۱۴]– بحار الأنوار، ج ‏۳۵، ص ۱۸٫

    منبع

    مطلب اتّصال به المؤمنین شرط ایمان است در سایت بزرگ قائم شهر نیوز


مشاهده متن کامل ...
tex
درخواست حذف اطلاعات

ورس~>[من که هرروزه کارم فکر به تو بود.....من خاستم بیام ...ولی خو انگیزه نبود..


من بی توْ..تموم شده بودم....تو سرمو بریدیْ.. حروم شده بودم.......


این ا یاْ. همون شده بودم...که دلت میخاسْ..ولی همه چی تموم شدو رف...


تا خاست رو ب قلبم چشم باز کنه...خودشو ثابت کردْ...یهو گذاشتشو رفت....


اومد بی وقت قبلی ستون قلبم بشه.....وقتی شناختمش فهمیدم تنهایی حقشه...


من که گذشتم ازسرشْ..بره سراغ بعدیا....روز حساب من باهاش ..فقط روز مرگشه....]




کروس~>[شبیِ تورو ندیدم که بهم بگه عزیزَم...ولی ته قصه بِرِ و بده فریبَــــــم...


توچشام بازم اشک بشه جم...واس دیدن چ ه پُر درد دلــــَم...


همه چیمو بهش تکیه کنم...با ی باشمْ... که باشه شبی خودم...

ولی حیف..

که دیگه غریبه شده وْ.....مــنْ... پر شده از غریبه دُورم...


چرا دور شدی ازمن ..تو کور شدی حتماْ ..کهْ....ندیدی چقدر به توْ....من خوبی ْ....


یه درد توی مغزمْ...یه عُقده با یه رفتنْ.... .

با یه حس بدی که همه شهر رَدِت ....


مث سرطان شدی واس منْ...که میکُشونه منو هر لحظه دائماْ.....سر توْ...سر خاطراتمونْ...سر وقتایی که تو فقط بودی واس منْ....]



ورس2~>[انقد دس دس کردْ...که دیگه ب اَ دلش...اون کاری کرد کهْ..که دیگه بُکُنم ولش...


اون خاطرات لعنتی رو فراموش کنم..منو زهر کردهْ...دنیا زهر بشه بهشْ...


انقدر دوسش داشتمْ..که دیگه ازش زده شدم...دِ بِرِ دیگه...نمیخام ببینمش دورم...


انقدر رفتم بالا کهْ...دیگه سیا شده چشا...پیکا پُر میشهْ..تا خالی شه این دل پُرَم...


دیگه پَرسع های شبونه توی خیابوناا...شده کار هرشبم...مستی توخیابونااا..


اخه چی کم گذاشتم برات ...دِ لعنت بهت...جوابمو بده ..دلت پیش کیا بود ها...]



مشاهده متن کامل ...
tex
فریضه وقت دارد❕
درخواست حذف اطلاعات

فریضه وقت دارد، در وقت خود باید فریضه را انجام داد؛ بهترین وقت انجام فریضه هم اوّل وقت -وقت فضیلت- است. خب، بعضی اصلاً فریضه را انجام نمیدهند، [میگویند] بی خیال؛ بعضی انجام میدهند امّا با تأخیر؛ بعضی میگذارند وقت که گذشت انجام میدهند، مثل توّ ن؛ توّ ن آن وقتی که باید می آمدند -که عاشورا بود- نیامدند، وقتی آمدند که کار از کار گذشته بود. یا قیام مردم مدینه با ی عبدالله بن حنظله. آمدند در مقابل یزید ایستادند، قیام د، حاکم مدینه را بیرون د، امّا دیر؛ آن وقتی که شنیدند که حسین بن علی (علیهماالسّلام) از مدینه خارج شد، آن وقت باید به این فکر می افتادند، نیفتادند؛ دیر به فکر افتادند، یک سال بعد [به فکر افتادند]
اگر بخواهیم کار را در وقت انجام بدهیم، بایستی فریضه را بشناسیم، بدانیم چه کاری باید انجام داد تا آن را در وقت خود انجام بدهیم.


برگرفته از بیانات ، در دیدار جمعی از مردم قم به مناسبت ۱۹ دی


مشاهده متن کامل ...
بیانات در دیدار مردم قم
درخواست حذف اطلاعات

بیانات در دیدار مردم قم


به مناسبت سالروز قیام نوزدهم دی ۱۳۵۶

بسم الله الرّحمن الرّحیم
والحمدلله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین و لعنةالله علی اعدائهم اجمعین.

خیلی خوش آمدید مردم عزیز قم، برادران و خواهرانی از مردم قم، از حوزه ی علمیّه ی شریفه ی قم؛ به همه ی شما خوشامد عرض میکنم؛ زحمت کشیدید، لطف کردید.

یاد این حادثه ی بزرگ و اثرگذار و مستمر در تاریخ را گرامی میدارم. درباره ی نوزدهم دی و مناقب مردم قم زیاد حرف زده ایم. هرچه عرض تکراری است و بارها گفته شده. خلاصه اش همین آیه ی شریفه ای است که این قاری محترم خواندند: لا یَستَوی مِنکُم مَن اَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتحِ وَ قاتَلَ [اولٰئِکَ اَعظَمُ دَرَجَةً] مِنَ الَّذینَ اَنفَقوا مِن بَعدُ وَ قاتَلوا.(۱) مردم قم قبل از آنکه حرکت بزرگی از ملّت ایران دیده بشود و شروع بشود، قیام د. خب، حرکت مردم قم حرکت بسیار اثرگذاری بود و ایران را لرزاند؛ همه ی دلهای آماده را متوجّه یک فرصتی و یک امکانی و یک حقیقتی کرد و نهضت به راه افتاد، تا بقیّه ی قضایایی که میدانید. تکرار مطلب لازم نیست، آنچه لازم است، درس گرفتن از این قضایا است. از این جور قضایا باید درس گرفت. درسها هم نوبه نو مطرح میشود. هر روزی ما -من، شما، آحاد مردم- احتیاج داریم به اینکه از حوادث گذشته درس بگیریم.

نکته ی اصلی ای که در قضیّه ی قم وجود دارد که من آن نکته را هم بارها عرض کرده ام و تکرار میکنم، این است که مردم قم در آن مقطع، بهنگام عمل د. همیشه کار وقتی که در وقت خود انجام گرفت، تأثیر میکند یا تأثیر آن افزایش پیدا میکند. همان کار را اگر گذاشتیم بیات شد، مدّتی گذشت و بعداً انجام گرفت، گاهی اثر نمیکند یا اثر کمی میکند. هنر قمی ها این بود که نکته را فوراً گرفتند، دشمنی را فوراً شناختند و در همان وقت اوّل به آن پاسخ دادند، وَالّا اگر بعد از آنکه آن رفتار خباثت آمیزِ توطئه آمیزِ دشمن نسبت به بزرگوار انجام گرفت، این دست آن دست می د، [میگفتند] حالا میکنیم، فردا میکنیم، یک ماه دیگر میکنیم، این حوادث بعدی اصلاً به وجود نمی آمد. فریضه وقت دارد، در وقت خود باید فریضه را انجام داد؛ بهترین وقت انجام فریضه هم اوّل وقت -وقت فضیلت- است. خب، بعضی اصلاً فریضه را انجام نمیدهند، [میگویند] بی خیال؛ بعضی انجام میدهند امّا با تأخیر؛ بعضی میگذارند وقت که گذشت انجام میدهند، مثل توّ ن؛ توّ ن آن وقتی که باید می آمدند -که عاشورا بود- نیامدند، وقتی آمدند که کار از کار گذشته بود. یا قیام مردم مدینه با ی عبدالله بن حنظله. آمدند در مقابل یزید ایستادند، قیام د، حاکم مدینه را بیرون د، امّا دیر؛ آن وقتی که شنیدند که حسین بن علی (علیهماالسّلام) از مدینه خارج شد، آن وقت باید به این فکر می افتادند، نیفتادند؛ دیر به فکر افتادند، یک سال بعد [به فکر افتادند]؛ نتیجه هم همانی شد که تاریخ ثبت کرده است؛ قتل عام شدند، تارومار شدند، نابود شدند، هیچ کاری هم نتوانستند ند. کار را در وقت باید انجام داد. خب، اگر بخواهیم کار را در وقت انجام بدهیم، بایستی فریضه را بشناسیم، بدانیم چه کاری باید انجام داد تا آن را در وقت خود انجام بدهیم.

من عرضم این است که این انقلاب یک خیز بلندی بود که ملّت ایران برداشت برای اینکه خود را از ذلّت وابستگی و ذلّت عقب ماندگی نجات بدهد. این انقلاب یک حرکت عظیمی بود برای اینکه وابستگی و عقب ماندگی را -این دو ذلّت بزرگ را- به برکت و با راهنمایی و ی ، از این ملّت بزداید؛ دو درد طولانیِ مزمن بود، اینها را علاج بدهد؛ انقلاب برای این به وجود آمد و نظام بر این اساس تشکیل شد. خب، درست توجّه کنید، وقتی که یک حرکتی برای این مقصود به وجود آمده است که وابستگی را و عقب ماندگی را از این ملّت بزداید -و موفّق هم شده است، پیشرفت هم کرده است- آن انی که عقب ماندگی و وابستگی به نفع آنها بود، در مقابل این حرکت، این انقلاب، و این نظام می ایستند؛ این طبیعی است. این[طور] نیست که ما دشمن درست میکنیم ؛ بعضی ها تکیه کلامشان این است که آقا دائم دشمن نتراشید ! دشمن را حرکت ملّت میتراشد. فرض کنید یک قلدری آمده است خانه ی شما را، دکان شما را، محلّ استراحت شما را، زندگی شما را غصب کرده است؛ وقتی شما آمدید او را بیرون کردید، خب شما حقّتان را انجام داده اید، حقّتان را گرفته اید امّا او با شما دشمنی میکند. تا وقتی که امید داشته باشد که بتواند بر شما غلبه پیدا کند، به شما ضربه میزند. ما با ی دشمنی جدیدی ایجاد نکرده ایم؛ اینها دشمنی میکنند. آن انی که از وابستگی ایران به خودشان بهره میبردند، امروز با ما دشمنند؛ دشمن خونی! آن انی که از عقب ماندگی ملّت ایران منتفع میشدند، امروز با ما دشمنند؛ دشمن خونی، دشمن آشتی ناپذیر. البتّه این دشمنی ممکن است تا قیامت طول نکشد، عَسَى اللّهُ اَن یَجعَلَ بَینَکُم وَ بَینَ الَّذینَ عادَیتُم مِنهُم مَوَدَّة؛(۲) ممکن است یک وقتی اتّفاق بیفتد در آینده -صد سال دیگر، پنجاه سال دیگر، نمیدانیم- که این دشمنی از بین برود؛ امّا شرط از بین رفتن دشمنی چیست؟ این که او ناامید بشود یا اصلاح بشود؛ که حالا این [اصلاح شدن] بعید است، اصلاح شدن ابرقدرت ها بعید است. خب پس این دشمنی هست. آن درسی که ما باید بگیریم که بهنگام عمل ، آن مبنی بر این است که دشمن را بشناسیم، سمت و سوی کار دشمن را بدانیم، آن قدر بصیرت پیدا کنیم که هر حرکتی که دشمن انجام میدهد، بفهمیم که هدفش چیست. اگر متوجّه ما و متعرّض به ما است، علاج کنیم آن را، بِایستیم، مقاومت کنیم؛ این وظیفه ی ما است. حالا من درباره ی همین موضوع، چند جمله ای را، کلماتی را امروز عرض میکنم.

اوّلاً دشمن کیست؟ دشمن، امروز مشخّصاً عبارت است از ، انگلیس، زرسالاران بین المللی، صهیونیست ها و دنباله هایشان؛ حالا دنباله هایشان خیلی اهمّیّتی ندارند، ارزشی ندارند که آدم اسم از آنها بیاورد؛ اصلی ها اینها هستند. دشمن است با ، با ایران مستقل، با ایران روبه جلو و پیش رونده؛ انگلیس که مستعمرِ پیرِ ازکارافتاده ی دوره ی قبل است و حالا باز مجدّداً به این منطقه میخواهد نفوذ کند، دشمن است؛ صهیونیست ها دشمنند؛ سرمایه داران بین المللی و زرسالاران بین المللی دشمنند؛ اینها دشمنهای اصلی [هستند].

البتّه این را هم عرض م که فقط اینها هم دشمن نیستند، علاوه ی بر اینها یک دشمن دیگری وجود دارد و او درون خود ما است. خود ما یعنی چه؟ یعنی من، شما، فلان مسئول، فلان جوان. آن دشمن درونی چیست؟ آن دشمن درونی عبارت است از بی انگیزگی، ناامیدی، بی حالی، بی نشاطی ، تنبلی؛ اینها دشمن ما است. اَللّهُمَّ اِنّى اَعوذُ بِکَ مِنَ الکَسَلِ وَ الهَرَمِ وَ الجُبنِ وَ البُخلِ وَ الغَفلَةِ وَ القَسوَةِ وَ الفَترَةِ وَ المَسکَنَة؛(۳) اینها دشمنهای ما هستند. اَللّهُمَّ اِنّی اَعوذُ بِکَ مِن نَفسٍ لا تَشبَع وَ مِن قَلبٍ لا یَخشَع وَ مِن دُعاءٍ لا یُسمَع و مِن صَلاةٍ لا تَنفَع؛(۴) اینها دشمنان درونی ما هستند؛ همه را به گردن بیرونی ها نمی اندازیم. ما هم اگر بد عمل کنیم، اگر به وقت عمل نکنیم، اگر تنبلی کنیم، اگر دشمن را اشتباه بگیریم، اگر به جای اکبر واقعی، یک برادر ناباب یا ناراهی -که حالا برادر ما است، ولو ناباب و ناراه است- اکبر ما شد، ضربه خواهیم خورد. پس این هم دشمن ما است، حواسمان باشد. وقتی ما میگوییم دشمن خارجی، معنایش این نیست که در خودمان هیچ گونه نقصی وجود ندارد؛ نه، سیاستهای غلط، سیاستهای بد، رفتارهای بد، اختلافات گوناگونِ بی وجه، تنبلی ، اقدام ن ، تنگ نظری، اینها دشمنان ما است؛ اینها هم هست.

خب، [وقتی] گفتیم ، انگلیس، فلان دشمن خارجی، [آیا] همین طور شعار میدهیم یا نه؟ من عرض م به شما، شعار نیست؛ این متّکی به واقعیّات است. خب، از قضایای دنیا ما مطّلع میشویم؛ وقتی که فرض کنید خارجه ی(۵) خوش اخلاق!(۶) در نامه ی وداعیّه ی خود توصیه میکند به ت بعدی که به ایران سخت بگیرید، هرچه میتوانید سخت گیری کنید، تحریمها را حفظ کنید، نگه دارید، بدانید با سخت گیری میشود از ایران امتیاز گرفت کمااینکه ما گرفتیم -او میگوید- خب این دشمن است؛ حالا این دشمن، دشمن خندان است؛ یک دشمن بود که می آمد صریحاً میگفت که ایران محور شرارت است،(۷) او این را صریحاً نمیگوید امّا رفتار او همین رفتار است. این شد دشمن. پس ما که دائم میگوییم دشمن، دشمن، نه این است که میخواهیم شعار بدهیم، نه اینکه به قول بعضی آدمهای بی انصاف میگویند اینها در کار داخلی خودشان درمانده اند، ناچارند دشمن بتراشند؛ نه، دشمن تراشی نیست؛ خب دشمن است، چشمت را باز کن تا ببینی؛ ببندی چشمت را، البتّه نمی بینی؛ سرت را داخل برف فروکنی، نمی بینی؛ امّا سرت را بلند کن، نگاه کن، می بینی.

گفتیم انگلیس! انگلیس ها مجدّداً به خلیج فارس [آمده اند]؛ البتّه ما از یکی دو سال قبل خبر داشتیم؛ شنیده بودیم که اینها بنا دارند دوباره به خلیج فارس بیایند؛ حالا آمدند. می آیند اینجا به یک عدّه از حکّام خلیج فارس -که هیچ صمیمیّتی هم بینشان نیست؛ این جور نیست که خیال کنیم واقعاً آنها با این حکّام خلیج فارس صمیمی اند؛ نه، میخواهند استفاده کنند، میدانند آنها را میشود زیر بار گرفت؛ می آیند با آنها این جوری حرف میزنند- میگویند ایران تهدید است! خب، تهدید خود انگلیس هایند. امروز محافل انگلیسی می نشینند برای منطقه و برای ایران ی تصمیم گیری میکنند؛ یکی از تصمیمهایشان تجزیه ی کشورهای منطقه است. این چیزی که عرض میکنم، تحلیل نیست، حدس نیست؛ اینها اطّلاعات است. میگویند دوران یک عراق، یک ، یک یمن، یک لیبی گذشته؛ یعنی عراق تجزیه بشود، تجزیه بشود، لیبی تجزیه بشود، یمن تجزیه بشود؛ اسم ایران را نمی آورند، چون جرئت نمیکنند، میترسند. از افکار عمومی ایران بشدّت میترسند وَالّا همان حرفی را که محمّدرضا قبل از رفتن گفت که «اگر ما برویم، ایران میشود ایرانستان» -منظورش این بود که مثل افغانستان، مثل ترکمنستان، مثل مانند اینها، اینجا هم یک قسمتی به نام ایرانستان میمانَد، بقیّه هم تقسیم میشود بین تهای متفرّق- اینها [هم] میخواهند همان حرف را بزنند؛ در این امید بودند، تلاششان را هم د، توی دهنشان هم خورد لکن در ذهنشان هنوز هست؛ [امّا] به زبان نمی آورند. خب این دشمن است، [مگر] دشمن شاخ و دُم دارد؟ از حالا نشسته اند، دارند برای دوران بعد از پایان فکر میکنند که بعد از آن چه محدودیّت هایی را بر ایران تحمیل کنیم -که دوران به خیال آنها ده سال، دوازده سال مثلاً باید طول بکشد- از حالا دارند فکر آن وقت را میکنند که ما با ایران، آن وقت چه کار کنیم، چه بگوییم، چه جوری عمل کنیم که محدودیّت ایجاد کنیم. دیگر دشمن از این بدتر؟ از این خبیث تر ؟ اینکه بنده میگویم انگلیسِ خبیث، این خباثت اینها است.

یکی از برنامه های اینها که تصریح میکنند، آموزش و تسلیحِ افرادِ بومیِ انتخاب شده است؛ یعنی [میگویند] ما در این کشورها، ازجمله در ایران، افرادی از خود ایران را انتخاب میکنیم، با اینها ارتباط برقرار میکنیم، اینها را آموزش میدهیم، تجهیزشان میکنیم -امروز هم تجهیز آسان است، اینترنت هست و فضای مجازی هست و ارتباطات گوناگون هست- تا به جان کشور بیفتند، به جان نظام ی بیفتند، به جان ملّت بیفتند؛ اینها حرفهایی است که اینها دارند میگویند؛ خب این شد دشمن.

این دشمن را بایستی شناخت. عرض کردیم، هم دشمن را باید شناخت، هم شیوه های دشمنی را. راه ورسم ها و سمت وسوهایی را که اینها برای دشمنی در نظر گرفته اند، [همه] باید بدانند؛ مسئولین هم باید بدانند، مردم هم باید بدانند، جوانهای ما هم باید بدانند، کارگرهای ما هم باید بدانند، ی های ما هم باید بدانند؛ بدانند که هدف دشمن -حالا گاهی در رادیوها و در تشکیلاتشان میگویند که هدف ما شخص فلانی است، مثلاً فرض کنید علی ، ولی دروغ میگویند- هدفشان ملّت ایران است، هدفشان ایران ی است، هدفشان نظام ی است. اگر با فلان زیدی، با فلان عمروی، با فلان دستگاهی و سازمانی هم دشمنی میکنند، به خاطر این [است] که احساس میکنند این مثلاً سپر کرده، ایستاده؛ باید پس بزنند او را؛ که حالا در این زمینه هم عرض خواهم کرد.

خب، ما باید درمقابل چه کار کنیم؟ وظیفه ی ما این است که ما کشور را، هم نیرومند کنیم، هم مقاوم کنیم؛ قدرت کشور را بالا ببریم و آن را مقاوم سازی کنیم. قدرت کشور چه جوری بالا میرود؟ اینها حرفهایی است که باید روی آن فکر کنیم و برنامه ریزی کنیم؛ این برنامه ریزی به عهده ی همه است؛ به عهده ی مسئولین هست، به عهده ی سیاستمداران هست، به عهده ی حوزه های علمیّه هست، به عهده ی ها هست، به عهده ی عناصر فعّال فرهنگی هست، به عهده ی عناصر فعّال هست؛ باید روی اینها برنامه ریزی کنند. ما باید مقاوم سازی کنیم و کشور را نیرومند کنیم.

چه جوری نیرومند کنیم؟ عناصر اقتدار برای کشور چه چیزهایی است؟ من چند موردش را میشمرم: یکی ایمان ی است، ایمان دینی است. ایمان دینی جزو مهم ترین عناصر مقاومت و تحرّک این کشور است؛ مال امروز هم نیست، از ۱۳۰ سال، ۱۴۰ سال پیش به این طرف، هر حرکتی در این کشور انجام گرفته است که اثرگذار، جریان ساز و مؤثّر بوده است، عنصر ایمان دینی حرف اوّل را در آن میزده است. شما از قضیّه ی تنباکو شروع کنید، قضیّه ی تنباکو که یک حرکت عظیم مردمی در کشور بود، عنصر دینی داشت؛ مرجع تقلید حکم کرد، مردم بر طبق حکم او به خاطر ایمان دینی عمل د و یک خیانت بزرگ را که برای سالهای متمادی پدر این ملّت را درمی آورد، از سر این ملّت دور د؛ این یکی.

مشروطیّت؛ مشروطیّت حرکتی بود که با پیش آهنگی علما که مظهر دین داری مردم بودند، توانست پیش برود. بله، فلان روشنفکر، فلان نویسنده، فلان محفلِ پنهانی در کشور بود، نه اینکه نبود امّا پیش نمیرفت، کاری نمیتوانستند ند، نفوذی در مردم نداشتند. آنچه در مشروطه مردم را به میدان آورد، عبارت بود از حضور علمای تراز اوّلی مثل مرحوم شیخ فضل الله نوری، مثل مرحوم سیّدمحمّد طباطبائی، مثل مرحوم سیّدعبدالله بهبهانی؛ اینها علمای بزرگ بودند؛ در تهران و در تبریز علمای بزرگ، در اصفهان علمای بزرگ، در بعضی از ای دیگر هم همین جور، در فارس همین جور، علمای بزرگ جلو افتادند و مردم دنبال اینها آمدند؛ منتها خب انگلیس ها اینجا زرنگ تر از ما بودند؛ هم بین علما اختلاف ایجاد د [هم بین مردم]. در تهران بین آن دو بزرگوار و شهید بزرگوار شیخ فضل الله نوری اختلاف ایجاد د. شیخ فضل الله نوری که پیش قدم ترین عالم برای برقراری مشروطه بود، به اتّهام ضدّیّت با مشروطه به دار کشیده شد! این کاری بود که آنها د. مردم را کشاندند به سفارت و یک عدّه ای دودستی مشروطه را تقدیم انگلیس ها د؛ و مشروطه آن شد که دنبالش رضاخان بود و پنجاه سال، شصت سال عقب ماندگی این کشور، امّا شروع حرکت با دین بود.

نهضت ملّی شدن صنعت نفت؛ ببینید اینها تاریخ است. اینکه من مدام میگویم تاریخ را بخوانید، در تاریخ تأمّل کنید، برای اینها است. اگر علما نبودند و انگیزه ی دینی نبود، قطعاً نهضت ملّی شدن صنعت نفت پیش نمیرفت؛ این را همه بدانند. در مقدّمه ی این نهضت آیت الله کاشانی بود. پشتیبان او مرجع تقلیدی مثل مرحوم آسیّدمحمّدتقی خوانساری در قم بود. مروّجان این فکر، یک جمعی در قم و در مشهد ما یک عالم دینی، یک منبریِ درجه ی یک و یک فعّال مذهبی گوینده ی متفکّر درجه ی یک [بودند]؛ اینها مروّجین نهضت ملّی بودند، مردم به خاطر دین آمدند. بعد که مرحوم کاشانی را جدا د، علما را طرد د، مذهبی ها را کنار گذاشتند، مصدّق ش ت خورد. تا دین بود، تا عنصر ایمان دینی بود، حرکت به جلو بود؛ وقتی این [عنصر] از آن گرفته شد، حرکت متوقّف شد، ش ت خورد، تبدیل به ع شد. یک یی با یک چمدان اسکناس آمد در تهران و همه ی قضایا را به هم زد.

عنصر ایمان دینی در همه ی حرکتها [روشن است]؛ در پانزده داد که روشن است، در انقلاب ی که روشن است، در قضیّه ی دفاع مقدّس که روشن است. در قضایای گوناگون، دین و انگیزه ی دینی مردم را کشاند. آن که چهار پسر یا سه پسرش در راه خدا شهید شدند، خوشحال است که در راه خدا شهید شدند. انگیزه ی دینی و انگیزه ی ایمانی یک عامل اقتدار است.

این را باید نگه داشت، با این دشمنی میکنند. امروز از همه طرف با انگیزه ی دینی مردم دارد دشمنی میشود؛ برای اینکه ایمانها را اوّل در جوانها و بعد در طبقات گوناگون دیگر به عناوین مختلف، به اَشکال مختلف از بین ببرند. این کاری است که دارد امروز به وسیله ی دشمن انجام میگیرد.

علاوه بر ایمان دینی، معرفت دینی [لازم] است. ایمان دینی باید با معرفت همراه باشد؛ معرفت دینی چیست؟ همین مطلبی که مرحوم مدرّس فرمود که «دیانت ما عین سیاست ما است، سیاست ما عین دیانت ما است» -و بزرگوار ما هم همین معنا را و همین مفهوم را، هم گفت و هم عملی کرد- این یکی از عناصر اقتدار کشور است. امروز یکی از توصیه های اساسی ای که هیئتهای شه ورز یی و انگلیسی دُور هم می نشینند، فکر میکنند، طرّاحی میکنند، دارند ارائه میدهند و به فعّالان مطبوعاتی و رسانه ای و اینترنتی و و غیره تعلیم میدهند، این است که میگویند با دینِ باید مخالفت کرد؛ یعنی تبلیغِ ج دین از سیاست؛ یعنی ج دین از زندگی؛ دینِ گوشه ی مسجد، دین داخل خانه، دین فقط در دل، نه در عمل، که اقتصاد غیر دینی باشد، سیاست غیر دینی باشد، زیر بار دشمن رفتن غیر دینی باشد، با دوست جنگیدن، با دشمن همراه شدن -بر خلاف نصّ دین- وجود داشته باشد، امّا ظاهر هم ظاهر دینی باشد؛ این را میخواهند. معرفت دینی یعنی اینکه دین -همه ی ادیان؛ ادّعای ما این است که همه ی ادیان این جور هستند، حتّی یّت، امّا آنکه مسلّم و واضح و روشن است، دین است که پیغمبر اکرم اوّلْ کاری که بعد از غربت دوران مکّه انجام داد، ایجاد حکومت بود و دین را با ریختن در قالب حکومت توانست ترویج د- جدای از حکومت نیست. معنای اینکه دینی از حکومت جدا باشد، این است که دین بنشیند دائم نصیحت د، دائم حرف بزند و قدرتمندان هم هر کار که دلشان میخواهد برخلاف دین و بر ضدّ دین ند؛ هر وقت هم که خواستند یک لگدی به سر اینها بزنند؛ دین غیر یعنی این. این را میخواهند، این را دنبال میکنند. نخیر، این معرفت باید وجود داشته باشد که دین منفکّ از سیاست نیست؛ و دشمن دین، از آن دینی میترسد که ت دارد، قدرت دارد، دارد، اقتصاد دارد، سیستم مالی دارد، تشکیلات گوناگون اداری دارد؛ از این دین میترسد؛ وَالّا آن دینی که مردم میروند و در مسجد عبادت میکنند، خب ند، صد سال ند؛ پس این هم یک از عوامل [اقتدار کشور]. این را بدانید که عدم انفکاک دین از زندگی و از سیاست و جریان دین در همه ی شراشر(۸) زندگی جامعه، یک معرفت درست دینی است؛ این باید تحقّق پیدا د و باید دنبال این بود. وَالّا اسم دین و اسم صفتیِ ماها و عمّامه به سریِ ماها و مانند اینها که کاری نمیکند؛ باید حقیقتاً حرکت کنیم.

یکی از عوامل قدرت، حرکت سریع علمی است؛ قدرت علمی. حدیث «اَلعِلمُ سُلطان»(۹) را من مکرّر خوانده ام. با قدرت علمی ما هم مخالفند.

همان عناصر بومی ای که آن انگلیسیِ خبیث توصیه کرد و تأکید کرد که باید در داخل کشورها اینها را به کار بگیریم و مجهّزشان ، همان عناصر گاهی در ها سعی میکنند جوان ما را مأیوس کنند، برای اینکه حرکت علمی انجام ندهد؛ اگر بااستعداد است، او را کوچ بدهند به طرف خارج ؛ [میگویند] «آقا! برو فلان جا، اینجا مانده ای که چه؛ خودت را ضایع میکنی»؛ و پول هم بدهند، پاداش هم بدهند . البتّه جوانهای مؤمن ما ایستاده اند ؛ این را من میتوانم شهادت بدهم. علی رغم خباثتهایی که بعضی از عناصر خود فروخته ی دشمن در سطح ها و بیرون ها انجام میدهند برای اینکه بذر نومیدی را بپاشند ، جوانهای ما، جوانهای مؤمن ما ایستاده اند. چند روز قبل از این، مدال گیران و برجستگان یک برجسته ی کشور آمده بودند،(۱۰) جوری حرف میزدند که انسان واقعاً مبهوت میمانْد از زیبایی و صحّت و اتقان حرف زدن اینها. حالا عرض خواهم کرد که اینها مردم ما را نشناخته اند امّا توطئه هایشان را باید شناخت. یکی از راه های مقاوم کشور عبارت است از حرکت علمی، که نه باید متوقّف بشود، نه باید شتاب آن کاهش پیدا د.

یک مسئله ی دیگر، پیشرفت اقتصادی و حلّ مشکلات مردم است. یکی از اه آنها از این تحریمها همین است که مردم را از نظام جدا کنند؛ مردم دچار مشکلات باشند؛ بیکاری باشد، رکود باشد، مشکلات گوناگون اقتصادی باشد؛ ما همین طور حرف بزنیم، مردم هم دچار مشکلات [باشند]. تحریم میکنند برای اینکه این کارها اتّفاق بیفتد و تحریم را هم که بظاهر برمیدارند، جوری برمیدارند که این مشکلات برطرف نشود. ما باید در مقابل چه کار کنیم؟ پادزهر ما این است که ما کاری کنیم که اقتصاد، اقتصاد قوی، مقاوم و پایدار [بشود]، یعنی همان «اقتصاد مقاومتی» که بارها گفته ایم و گفته ایم و گفته ایم. این هم از عوامل اقتدار کشور است. کشوری که اقتصاد قوی داشته باشد، پولش هم ارزش پیدا میکند، مسئولینش هم ارزش پیدا میکنند، مردمش هم اعتبار پیدا میکنند و دیگر نمیشود بر اینها تحمیل کرد. بارها گفته ایم که باید خودمان را از این مکیدن نفت و وابسته بودن به نفت بتدریج جدا کنیم و این را باید بتدریج کم کنیم. سیاست نفت و بالا پایین شدن نفت، دست دیگران است؛ نفت مال ما است امّا اختیارش دست دیگران است. باید بتوانیم اقتصاد کشور را مقاوم کنیم، جوری کنیم [که آن را] استحکام ببخشیم. این یکی از عوامل اقتدار است.

حفظ عزّت ملّی در مذاکرات بین المللی، در رفت وآمدها، زیر بار زور نرفتن، عزّت ملّی را حفظ ، یکی از عوامل اقتدار کشور است. در آن جلسه ای که ما نشسته ایم و داریم با طرف مقابلمان حرف میزنیم، او نگاه میکند ببیند روحیّه ی ما چه جوری است، انگیزه ی ما چقدر است، همّت ما چقدر است ؛ بر اساس آن برآوردی که میکند، با ما رفتار خواهد کرد. باید عزّت ملّت را، عزّت کشور را حفظ کنیم؛ [آن وقت] مردم هم احساس عزّت میکنند؛ این میشود توانمندی و مایه ی اقتدار کشور.

خب ، اگر چنانچه حقیقتاً این وسایل مقاومت را شناختیم، سمت و سوی کار دشمن را شناختیم، آن وقت در مقابل دشمن میتوانیم برنامه ریزی کنیم ، نقشه بکشیم، همین عوامل اقتدار را در خودمان به وجود بیاوریم؛ اگر نشناختیم، گاهی ممکن است به دشمن کمک هم . بارها من عرض کرده ام، اگر در جبهه ی جنگ سرباز رزمنده خوابش ببرد، بعد از خواب بیدار بشود گیج و ویج، نمیداند چه کار میکند، توپخانه را روشن کند، ممکن است به خودی ضربه بزند. شما اگر ندانی دشمن کدام طرف است، دوست کدام طرف است، توپخانه را که روشن کردی، به جای اینکه به دشمن بخورد، به دوست میخورد؛ بصیرت که لازم است [برای] این است.

دشمن دنبال این است که این عوامل اقتدار ملّی را -که بنده عرض - از بین ببرد؛ هدف دشمن این است. ایمان را از بین ببرد، حیا و را از بین ببرد، پایبندی به مبانی دینی را از بین ببرد، اعتقاد راسخ به حاکمیّت دین را از بین ببرد، عزّت ملّی را مخدوش کند، حرکت علمی را متوقّف کند، دستگاه ها و مجموعه هایی که مظهر اقتدار کشور و اقتدار ملّتند، اینها را تضعیف کند. شما می بینید به حمله میشود، به بسیج حمله میشود، به شورای نگهبان حمله میشود، اینها همین است؛ من کاری به این بگومگوهای اخیر بین رؤسای دو قوّه ندارم، اینها چیزهای مهمّی نیست، اینها تمام میشود به حول و قوّه ی الهی؛ چیز اهمّیّت داری نیست، دشمن میخواهد این چیزها را بزرگ کند؛ لکن وجود یک قوّه ی قضائیّه ی مستقل و شجاع و قاطع را همه باید قدر بدانند؛ همه باید کمک کنند. بنده، هم از تها حمایت میکنم، هم از قوّه ی قضائیّه حمایت میکنم، هم از مجلس شورای ی حمایت میکنم -من از همه حمایت میکنم- امّا باید دید، آن چیزی که میتواند دشمن را در اه خودش ناکام کند چیست؟ ما اگر بتوانیم یک دستگاه امنیّتی قوی داشته باشیم، یک دستگاه نظامیِ مردمیِ مقتدر داشته باشیم، یک حرکت عظیم مردمی به نام بسیج داشته باشیم، یک ّت آگاه متوجّه به زمان و زمان شناس و داخل صحنه داشته باشیم، یک قوّه ی قضائیّه ی مقتدرِ کامل داشته باشیم، یک ت برنامه ریز دقیقِ شجاع داشته باشیم؛ اگر این چیزها را داشته باشیم، حرکت ملّت ایران و حرکت کشور، حرکت موفّقی خواهد شد. اینها را باید تأمین کرد، دنبال اینها باید بود. هرکدام را که داریم خدا را شکر کنیم و نگه داریم؛ هرکدام را که نداریم تأمین کنیم؛ برای خودمان فراهم .

امروز خوشبختانه حرکتهای خیلی خوبی هست؛ هم در حوزه ی علم و فرهنگ -همان طور که عرض - [هم در حوزه های دیگر]؛ بهترین مدال آوران کشور بچّه های اند. اینجا من با دانشجوها ملاقاتهای متعدّدی دارم؛ یک نمونه اش همین چند روز قبل از این بود که مدالگیران و جوانهای ِ شریف آمدند اینجا. ده ها مدال، ده ها جوان برجسته و نخبه، یک نمونه اش بود؛ نمونه های فراوان دیگری داریم. جوانهای نخبه، جوانهای فعّال، جوانهای زنده، باهوش، ی، دانشجو و همچنین در میان اساتید، [افراد] دارای فکر انقل ، دارای انگیزه ی انقل و عزم انقل ، این امروز وجود دارد؛ در حوزه ی فرهنگ هم همین جور است، در حوزه ی هنر هم همین جور است، در حوزه ی سیاست هم همین جور است. هرچه میتوانیم بایستی به این جوانهای پرانگیزه، در همه ی این حوزه هایی که اسم آوردم کمک کنیم.

البتّه این را قاطعاً عرض میکنم که دشمن با همه ی برنامه ریزی هایش، مردم ما را نشناخته، ملّت ایران را نشناخته؛ اشتباه میکنند. دیدید در سال ۸۸ خطا د و آن فتنه را راه انداختند و کار را به جاهایی رساندند که به خیال خودشان جاهای بسیار باریک و حسّاس و دقیقی بود، [امّا] ناگهان حرکت عمومی نهم دی همه را مبهوت کرد. این حرکت نهم دیِ سال ۸۸ از جنس همان حرکت نوزدهم دی شماها در سال ۵۶ است.

بنابراین همه ی قشرهای فعّال کشور، از ّون، یان، مسئولان کشور، مدیران کشور، بخصوص مدیران ارشد کشور، نمایندگان مجلس شورای ی، روشنفکران، نویسندگان، همه وظیفه داریم که عوامل اقتدار را در کشور -که شمردم- تقویت کنیم. آن که ایران را دوست دارد، باید بداند حمله ی به ایمانِ یِ جوانان، یک خیانت به ایران است. بعضی ها هستند که ایران را دوست دارند، کشور را دوست دارند، [امّا] خیلی پایبندی و دلبندی به دین و شریعت و مانند این چیزها ندارند؛ آنها هم باید بدانند که اگر واقعاً ایران را دوست دارند، اگر حقیقتاً خائن نیستند و دشمن در لباس دوست نیستند، نباید دین را -دین جوانان را، ایمان جوانان را- تضعیف کنند. آن که ایمان جوانان را تضعیف میکند، دارد به کشور خیانت میکند؛ نه فقط به دین. این عوامل اقتدار کشور و ملّت باید از سوی همه ی این اقشار تقویت بشود، حفظ بشود، دنبال بشود.

و خوشبختانه امروز یک مجموعه ی عظیمی این وظیفه را دارند انجام میدهند و بعد از این هم بیشتر خواهد شد. درس امروزِ من و شما از حادثه ی نوزدهم دی این باشد که بدانیم باید دشمن را شناخت، شیوه و سمت وسوی کار دشمن را دانست و بهنگام، بوقت با هر وسیله ای که در اختیار من و شما هست، در مقابل او باید ایستاد. اگر این کار را کردیم، بدانید دشمنان جهانی و بین المللی ما -همانهایی که گفتم؛ از و انگلیس و صهیونیسم و کمپانی های بین المللی و زرسالاران بین المللی و دشمنان عنود- در مقابل ملّت ایران هیچ غلطی نخواهند توانست ند.(۱۱) (خب، الحمدلله آنهایی که دلشان میخواست شعار بدهند، این دَم آ کاملاً کاری که دلشان میخواست انجام دادند.)(۱۲)

والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته

۱) سوره ی حدید، بخشی از آیه ی ۱۰؛ «... انی از شما که پیش از فتح [مکّه] انفاق و جهاد کرده اند، [با دیگران] ی ان نیستند. آنان از [حیث] درجه بزرگ تر از انی اند که بعداً به انفاق و جهاد پرداخته اند ...»
۲) سوره ی ممتحنه، بخشی از آیه ی ۷ «امید است که خدا میان شما و میان انی از آنان که [ایشان را] دشمن داشتید، دوستی برقرار کند...»
۳) کافی، ج ۲، ص ۵۸۶
۴) کافی، ج ۲، ص ۵۸۶ (با اندکی تفاوت)
۵) جان کری
۶) خنده ی حضّار
۷) جورج بوش، رئیس جمهور وقت
۸) های هر چیز، سراسر
۹) ابن الحدید. شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۱۹
۱۰) بیانات در دیدار اساتید و نخبگان صنعتی شریف (۱۳۹۵/۱۰/۱۳)
۱۱) تکبیر حضّار
۱۲) خنده ی معظّمٌ له و حضّار


مشاهده متن کامل ...
نقش سجّاد(ع) در تدوین حدیث و فقهِ شیعه
درخواست حذف اطلاعات

حجت ال عبّاس جعفری فراهانی

اشاره: چهارم حضرت علی بن الحسین زین العابدین (علیه السلام) در روز پنجم ماه مبارک شعبان المعظّم سال 38 هجری [1] در مدینه منوّره در خاندان وحی و ت، کودکی چشم به جهان گشود که او را "علیّ" نام نهادند.پدر بزرگوارش حسین(ع) و مادر گرامی اش بنابر نقل بیشتر مورّخین «شهربانو» [2] دختر یزدگرد(پادشاه ساسانی ایران) می باشد. اگر چه بنا بر تحقیقِ بعضی از محقّقین معاصر، این نقل قابل خدشه و تردید واقع شده است. [3] ضمن عرض تبریک و تهنیت به ولادت نورانی این عزیز و حجت راستین خدا، به پیشگاه حضرت بقیة الله الأعظم(عجل الله فرجه)، ی(دام ظله)، مراجع عظام تقلید(دامت برکاتهم) و عموم شیعیان و مسلمانان جهان، توجه خوانندگان را به مقاله کوتاه زیر جلب می کنم.

image result for ‫ زین العابدین و .../عباس جعفری فراهانی‬‎

1- شخصیت علمی، اخلاقی سجّاد(ع)
چهارم، حضرت علیّ بن الحسین، ملقّب به سجّاد(ع)، پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت حسین(ع) در واقعه عاشورای سال 61 هجری، ت و ولایت مسلمانان و شیعیان را عهده دار شدند.
ابو حازم(یکی از محدثین) می گوید: «ما رایت هاشمیاً افضلُ من علیّ بن الحسین ولا افقه منه».[4] یعنی؛ از میان بنی هاشم[اهل بیت ] هیچ را والاتر و داناتر از علیّ بن الحسین[ع] ندیدم.
زُهری می گوید: «لم أدرک احداً من اهل هذا البیت ـ بیت النبیّ(ص) ـ افضل من علیّ بن الحسین[ع]».[5] یعنی؛ از میان خاندان (در این زمان) هیچ ی را عالم تر و با فضیلت تر از علیّ بن الحسین(ع) ندیدم.
پیرامون مقامات معنوی و عبادت حضرت، از باقر(ع) روایتی نقل شده است که ذکر می شود: «کان قیام علی بن الحسین(ع) فی صلاته قیام العبد الذلیل بین یدی الملک الجلیل، کانت اعضاوه ترقعد من خشیة الله وکان یصلّی صلاة مودّع یری انّه لا یصلّی بعدها ابداً».یعنی؛ پدرم در ش، همانند بنده ضعیف در مقابل خداوند بزرگ می ایستاد و اعضای بدنش از خوف خداوند می لرزید همانند ی که آ ین خود را می خواند، می خواند.
در سایر صفات و کمالات اخلاقی زین العابدین(ع) نیز سخن به همین منوال است. ائمه معصومین(ع) به معنای واقعی کلمه الگو و اسوه مردم زمان خود و تمامی بشر تا روز قیامت بوده و هستند. بر ما مسلمانان و شیعیان است که با سر مشق گرفتن از آن ها و پای بندی عملی به گفتار و کردار آن بزرگواران بتوانیم وظایف خودمان را انجام دهیم، ان شاء الله.

2- وضعیت شیعه و نقش سجاد(ع)
کوفه که در آن زمان پایگاه شیعیان بود، تبدیل به مرکزی جهت سرکوبی شیعیان شده بود، اکثر شیعیان واقعی حسین(ع) در حادثه کربلا به شهادت نایل آمده بودند. آن عده ای هم که هنوز زنده بودند، تحت شرایطی که عبیدالله بن زیاد به وجود آورده بود جرأت خودنمائی نداشتند، شیعیان پس از واقعه کربلا و شهادت جمع زیادی از خاندان (ص) در وضعیت روحی و فکری سختی بسر می برند، دشمنان خیال می د، پس از رویداد واقعه عاشورا، دیگر در هیچ زمانی شیعه و ان آن ها نمی توانند قدرت پیدا کنند ولی این خیال باطلی بود، سجاد(ع) موفق شد در سایه تلاش های فراوان به شیعه حیاتی تازه ببخشد و زمینه را برای تجدید حیات واقعی در زمان باقر(ع) و صادق(ع) آماده سازد.
علیّ بن الحسین(ع) در طول مدت 34 از ت و هدایت مسلمانان موفق شدند، شیعیان را از یکی از سخت ترین دوران ها نجات دهد. دورانی که جز سرکوب، فتنه، تحریف، قیام های باطل و کشتار شیعیان چیزی، هم راه نداشت.

3- سجّاد علیه السلام و شیعیان
زین العابدین علیه السلام بعد از ورود به مدینه مشاهده کرد که حادثه کربلا در میان مردم به خصوص شیعیان (عده ای که بنا به عللی نتوانستند حسین علیه السلام را یاری دهند و یا نخواستند) اثر تلخ و نگران کننده گذاشته است!. چنان چه عده ای گمان می د که دیگر شیعیان، نخواهند توانست قد علم کنند و کار آن ها، به پایان رسیده است و یا این که لااقلّ در صحنه جامعه و اداره آن نخواهند توانست کاری از پیش ببرند.

البته، درست است که جامعه مسلمین(به خصوص شیعیان) بعد از حادثه کربلا دیگر توان مقابله شدید با دستگاه اموی را نداشت اما آن ها دریافتند که امویان برای رسیدن به اغراض دنیائی خود و حکومت بر مسلمین، از انجام هر جنایتی حتی، اگر کشتن فرزند (ص) باشد، دریغ نخواهند نمود. لذا چهارم(ع) دست به فعالیت های سازندگی روحی و معنوی مردم مسلمان زد و مبارزات خود با ظلم و ستم اموی را به شکل دیگر(یعنی آماده سازی نیرو برای آینده) شروع نمود. گو اینکه از اعتراض به جنایات و ظلم های حکام اموی نیز غافل نمی شد.
در دروان ت زین العابدین علیه السلام چند قیام و شورش ی، شیعی در دفاع از مظلومیت ائمه معصومین(ع) و اظهار توبه از عدم حمایت اهل بیت (ص) صورت گرفت. گرچه در بعضی از آن ها اغراض غیر الهی نیز دخ داشت!.

یکی از این قیام ها، نهضت توّ ن بود که مردم کوفه به ی سلیمان بن صَُرد خُزاعی، به همراهی چندین هزار نفر از کوفیان در آن شرکت داشتند. ادعا شده است که ی تو ن، ت علیّ بن الحسین(ع) را پذیرفته بود. [6] آن چه مهم است این است که آیا آن ها در صورت پیروزی، ی و ت شیعیان را به اهل بیت (ص) که مصداق آن در این زمان حضرت سجّاد(ع) بودند واگذار می نمودند!.
شروع این نهضت به طور پنهانی پس از حادثه جان گذار و خونین کربلا آغاز شد، اما در سال های 64 و 65 به اوج خود رسید و به صورت تهدیدی جدّی علیه ابن زیاد و دستگاه اموی در آمد. آن ها می گفتند: «ما از عدم حمایت از اهل بیت رسول خدا(ص) که به شهادت حضرت حسین بن علیّ"علیهما السلام" انجامید سخت پشیمانیم و لذا برای پاک دامان خود از این گناه، دست به شمشیر برده و بر قاتلین حضرت می تازیم. آن ها از ناحیه وجدان خود سخت در عذاب بسر می بردند و آرامش وجدان خود را شرکت در نهضت خونین و در نهایت کشته شدن می دانستند و فریاد می زدند: ما از زندگی در دنیا سخت بیزاریم و هرگز به خاطر آن، دست به شورش نزده ایم». [7]
آن ها در جنگ خونین خود با اموی ش ت خوردند و اکثریت آن ها به هم راه فرمانده خودشان به شهادت رسیدند.
پس از ش ت توّ ن، «مختار بن عُبیدة الثقفی» در کوفه حرکتی جدید علیه بنی امیه شروع کرد. هدف او اگرچه بیشتر رنگ داشت، اما در آن موقعیت، نقش مهمی در سوزاندن پایه های ستم دستگاه اموی ایفا نمود و فکر می کرد اگر شورش و نهضتش به موفقیت برسد باید ی آن در دست یکی از آل محمّد(ع) باشد. لذا نامه ای به چهارم حضرت سجّاد(ع) نوشت و درخواست نمود تا فرمان دهی و هدایت نهضت را به عهده بگیرند، ولی (ع) امتناع ورزید.
سجّاد(ع) به خوبی مختار و اه خاص او را می شناخت و موقعیت جامعه آن روز را نیز آماده قیام نمی دیدند. مختار، نامه ای به «جناب محمّد بن حنفیّه» نگاشت که او جواب منفی نداد . مختار کار خود را شروع نمود. او در مرحله اول، با جمع آوری لشکر فراوان، به دنبال قاتلان درجه اول ی کربلا رفت و سرهای ناپاک عبیدالله بن زیاد، عمر بن سعد و... را از بدن آن ها جدا کرده و نزد سجّاد(ع) فرستاد و نیز با انجام سجده شکر خدای را انجام داده و فرمودند: «خدای مختار را جزای خیر دهد... ». [8]

البته قابل ذکر است که بعضی از تاریخ نویسان می گویند؛ مختار از محمد بن حنفیّه سوء استفاده کرد و حتی او را مهدی موعود! نامید و از آن زمان عده ای به نام "کیسانیه"، فرقه جدیدی درست د و قائل به ت محمد بن حنفیّه شدند!. ولی بنا بر آن چه در منابع شیعه آمده است، محمد بن حنفیّه از اصول اعتقادی تشیّع منحرف نبود و سجّاد(ع) را به عنوان حجّت خدا قبول داشت.
به هر حال، قیام مختار نیز تا مدت زیادی دوام نیاورد و در سال 67 هـ . ق توسط آل زبیر سرکوب شد. در مجموع می توان گفت: مختار گرچه خدماتی برای شیعه انجام داده است و در این جهت مورد رضایت و تایید ائمه بوده است[9] ولی درست شدن فرقه کیسانیه و مطرح محمّد بن حنفیه به عنوان مهدی موعود(ع) [10] و یا غرض های غیر الهی در سر داشتن و توجه زیاد به احساسات نمودن و حتی غافل مردم از دشمن اصلی، هیچ گاه مورد تائید ائمه(ع) نبوده و حتی مورد مذمّت نیز بوده است. [11]
اولین برخورد سجّاد علیه السلام با امویان در زمان ت خویش، با عبیدالله بن زیاد در شهر کوفه بود و همین طور با بنی امیه در آن زمان، یعنی یزید بن معاویه در شام که حضرت با ایراد سخنان و خطبه ای آتشین، مقام و منزلت اهل بیت رسول خدا(ص) و نگون بختی دشمنان به ویژه بنی امیه را ذکر می کند.
در واقعه حرّه که شورشی کوچک به ی عبدالله بن حنظله، غسیل الملائکه، در اعتراض به دستگاه اموی و یزید بود، (ع) موضع بی طرفی گرفت و از شهر مدینه بیرون رفت و حتی برای جلوگیری از ریخته شدن خون ها، عده ای زیاد از مردم بی دفاع را پناه داد. [12]
یکی از دلائل عدم مخالفت صریح و موضع انقل (قیام با شمشیر) توسط حضرت، مسئله تقیّه بود که حضرت از آن به عنوان سپری برای حفظ اصل دین استفاده می د که در فقه ، جایگاه آن و مواردش روشن شده است و یکی از مسلمات فقه شیعه می باشد.
لذا (ع) از آن جایی که می دیدند اگر قیام نمایند، قطعاً کشته خواهند شد و خوف از بین رفتن بقیّة السیف و اصل دین می باشد و چه بسا، از نسل (ص) ی زنده نماند و به هدفی هم نرسند، از این کار خودداری نمودند و آن را به مصلحت ندانستند و وقت خود را صرف تربیت انسان‏های فداکار و آگاه به مبانی دین و معارف الهی در ابعاد اخلاقی، تربیتی، علمی، فرهنگی و د تا در صورت نیاز، از آن ها در راه نشر دین و مبارزه با دشمنان استفاده کافی شود.

4- صحیفه سجادیه
یکی از خدمات ارزش مند و تاثیرگذارحضرت سجّاد(ع) به و مسلمین صحیفه سجادیه می باشد که مجموعه ای از ادعیه در باب تهذیب نفس، رابطه بنده با خداوند ، توجه به آ ت و اعراض از دنیا، اخلاق پسندیده، دعا در هنگام مشکلات، دعا در باره پدر و مادر، فرزندان، همسایگان، مرزداران مملکت ی، طلب روزی از خداوند و دعا در اعیاد، خوف خدا و تواضع و ده ها مورد دیگر است.
سجاد(ع) با بصیرت تمام می دید که بزرگ ترین نیاز مردم در آن زمان، همین مسائل است. در زمانی که توجه به دنیا و زخارف آن زیاد شده بود و اعراض از عبادت و مسائل ی نیز فراوان مشاهده می شد، بهترین دارو برای درمان این مشکل(سرطان روحی)، همانا برقراری ارتباط با خدا[صحیفه سجّادیه] که دریائی از معارف الهی در آن نهفته بود.
عظمت این کتاب گران بها، علاوه بر شیعیان، در بین اهل سنت نیز مقبول و پذیرفته شده است. [13] و این خود حاکی از این است که دعاهای سجّاد(ع) در درون جامعه آن روز، نفوذ کرده و همه مسلمانان(شیعیان و اهل سنت)، از آن به عنوان راهی به سوی خدا و معنویت استفاده می د.
زمانی که حتی نام گذاری اشخاص به نام « علیّ » مجازات دارد و کار حاکمان بنی امیّه با سبّ علیّ علیه السلام شروع و ختم می شد!، به کار گیری این تعبیر، ارزش خود را به خوبی نشان می دهد.
از مسائل دیگری که صریحاً در لابلای دعاهای زین العابدین(ع) به چشم می خورد، همانا مسئله ت و حقانیّت اهل بیت (ع) در احراز آن و ی جامعه مسلمین می باشد. انی که علاوه بر پاک دامنی و تقوا از مقام عصمت هم برخوردارند. برای روشن تر شدن جایگاه اهل بیت(ع) در بین مردم مشاهده می کنیم تعبیری که بیش از همه تکرار شده همانا "صلوات بر حضرت محمّد وآل محمّد(صلوات الله و سلامه علیهم)" است.

5- زمینه‏ سازی تدوین حدیث و فقه شیعه
در زمانی که گروه‏ های مختلف با ایده‏ها و افکار قاطی، در پی اه خود بودند و هر کدام برداشتی خاص از و قرآن می د، بخصوص با فاصله گرفتن از عصر نبوی، خوف این می رفت که سنّت واقعی نبوی و معارف ناب ی از بین برود، سجّاد علیه السلام که وارث و خزانه دار علم الهی بود، دست به تربیت دانش مندان زیادی زد تا از این طریق قرآن و سنّت واقعی (ص) بر مردم بیان شود و فرقه های منحرف نتوانند به اغراض و اه ی خود برسند. به ویژه این که حاکمان ستم گر اموی تمام سعی خود را در دور نگه داشتن مسلمانان از معارف حقیقی قرآن و سنت واقعی نبوی گذاشته بودند.
روی این هدف بسیاری از علم و دانش، در سلک راویان حدیث و شاگردان حضرت در آمدند تا از سرچشمۀ زلال دانش او بهره ها گرفته و به حقایق قرآن و معارف دینی دست بیابند.
مرحوم شیخ طوسی(ره) تعداد 170 نفر از اصحاب سجّاد(ع) و یا انی که از آن حضرت روایت نقل کرده اند[14] را ذکر کرده است که از مشهورترین اصحاب و شاگردان حضرتش: ابو حمزه ثمالی، سعید بن مسیّب، محمد بن جبیر، ابو خالد کابلی، سعید بن جبیر و ... می باشند.
از طرف دیگر عالمان اهل سنت مانند ابن شهاب زُهری، محمد بن سعد، یحیی بن سعید و جاحظ در باره مقام علمی و زهد و کمالات سجّاد(ع) سخن ها گفته اند و همگی او را به بزرگی یاد کرده اند.
در نتیجه، سنگ بنای فقه و زمینه سازی آن از زمان سجّاد(ع) و توسط آن حضرت شروع شد و در عصر باقر و صادق "علیهما السلام" با توجه به موقعیت و شرایط پیش آمده(تغییر و جا به جائی خلافت از بنی امیه به بنی عباس) به اوج خود رسید و فقه و مذهب جعفری تکمیل و تدوین شد.
در ضمن، از حضرت سجّاد زین العابدین(ع) رساله ای در حقوق نیز به جای مانده که در کتب محدّثین شیعه مانند تُحف العُقول، مَن لایحضره الفقیه، خِصال، أمالی و... ذکر گردیده است.
فسلام علیه یوم ولد ویوم استشهد و یوم یبعث حیّا

پی ‏نوشت‏ ها:
[1]. اربلّی(ره)، کشف الغمة فی معرفة الائمة[ع] ج 2 ص 285؛ شیخ مفید(ره)، الإرشاد فی معرفة حُجَج الله علی العباد ص 253؛ طبرسی(ره)، إعلام الوری بأعلام الهدی ص 251.
[2]. شهیدی(ره)، سید جعفر، زندگانی علیّ بن الحسین(ع) ص10؛ مقرّم(ره)، الإمام زین العابدین(ع) ص 14.
[3]. یوسفی غروی، مجله ی رسالة الحسین(ع) ص 10؛ مقرّم، الإمام زین العابدین(ع) ص 14.
[4]. اربلّی، کشف الغمّة فی معرفة الائمة[ع]، ج 2 ص 86؛ ابن عبد ربّه، عقد الفرید ج 3 ص 97.
[5]. شیخ صدوق(ره)، تحف العقول ص 255، خصال ص 565؛ جعفری، تشیّع در مسیر تاریخ ص 286.
[6]. طبری، تاریخ الاُمم و الملوک ج2 ص 455 .
[7]. کشّی(ره)، اختیار معرفة الرجال ص84؛ المختار الثقفی ص 124.
[8]. پیشین ص84 ؛ طوسی، رجال ص 125.
[10- 9]. ابن سعد، طبقات الکبری ج 5 ص213 و 285.
[11]. طبری، تاریخ الاُمم و الملوک ج 5 ص245.
[12]. ابن الحدید، شرح نهج البلاغة ج11 ص 192 و ج 6 ص186 و ج 5 ص 113.
[13]. شیخ طوسی(ره)، اختیار معرفة الرجال ص 81 .
[14]. سبط ابن الجوزی، تذکرة الخواص، ص 186، اربلی(ره)، کشف الغمة... ج2 ص 80.
[15]. شیخ صدوق(ره)، تحف العقول ص 255؛ خصال ص 565.

لینک ها

http://qudsonline.ir/news/130016/%d9%86%d9

لینک های دیگر

http://fa.wikishia.net/view/%d9%87%d9%85%d8%a7%db%8c



مشاهده متن کامل ...
مجنس المحمره من ابداع ابن الفلاحیة"توفیق النصاری"
درخواست حذف اطلاعات
'' مجنس المحمّره ''
هو قالب رباعی مجنس وزنه " مُسْتَفْعِلُنْ مُسْتَفْعِلُنْ " و من بحر الرَّجز . کتبه توفیق النصّاری تأثرا بالموال " الّی حظى ابوصلک حظى " الذی غناه الفنان ریاض احمد . یتألف هذا القالب من أربعة أشطر ، الثلاث الأولى ذات قواف مجنسة والشطر الرابع لا بدّ أن یختم بکلمة تنتهی بالراء و الألف أو الراء و الهاء المهملة . و هذه نماذج منه :

شِعرچ غدا لْگلبی یسر

صبری بعد عسرچ یسر

لأهل العشگ إنتِ یسر

یَا أم الأدب یَا مْحمَّرَه

***

یَا أغنج نشگ عطرک وجب

گلبی بلمس چفّک وجب

هذا الغنج یَا أدعج وجب

چبدی یمر گلبک درا ؟!

تقطیع البیت الأول :

مُسْتَفْعِلُنْ مُسْتَفْعِلُنْ

> /* / */ /* /* /* / /*

شِعْ رچْ غِدلْ گَلْ بیْ یسرْ

صبْ ریْ بعدْ عِسْ رچْ یسرْ

لهْ لِلْ عشگْ انْ تی یسرْ

یمْ ملْ ادبْ یمْ حمْ مره

تقطیع البیت الثانی :

مُسْتَفْعِلُنْ مُسْتَفْعِلُنْ

> /* / */ /* /* /* / /*

یغْ نجْ نشگْ عطْ رکْ وجبْ

گلْ ببْ لمسْ چفْ فَکْ وجبْ

هاْ ذلْ غنجْ یدْ عجْ وجبْ

چبْ دیْ یمرْ گلْ بکْ درا ؟

توفیق النصاری

‏ ‏
‏ ‏(مجنّس المحمره)

دهری ر ظلعی وصل.

اوعسری حرگ روحی وصل.

أنحب گمت وادعی وصل.

عبدک یلاهی سَتّره...

کلمات الشاعر موسىٰ الحزباوی..

حبچ نهر یجری ومل.

صدری او فلاعوفچ ومل.

وصلچ فرح روحی ومل.

شوگچ وسط گلبی جرىٰ...

کلمات الشاعر موسىٰ الحزباوی)



مشاهده متن کامل ...
شعر محلی • وِصّیَت •
درخواست حذف اطلاعات
مُو کِه مالُ و مِنآلیم نی ، چِه بِختَر

کِه هآیَم سی زِِنُوم ، یآ کِه سی دُختَر

مُو کِه رآسی زِنُوم نی ، بوُی ! چِه : اِم گو؟

وِصیّت هآکُنُوم سی کِه ؟ توُوُ دَفتَر

حآلآم فَهمی ! مینیسُوم جآش یِه شِعری

بُخوُنَن تآ پری ، جُوُنُوم جُو ; کُومتَر

ری کَبْرُوم حکّکتوُ نی ، کِه بِنیسین :

جِووُن بی ، یارُ و نوُرانی چو اَختَر !

اَز ایی شِعرآ کِه بَعد ِمَرگ سُهرآب

مینیسَن ری مِزآرآ ، سی چشِ تَر !

خُلآصِه ، ری مِزآرِ مُو بِنیسین :

اِسَد ; فَرزندِ غَم ، بَرقکآرِ بَرتَر !

✍ ترجمه شعر :

من که مال و ثروتی ندارم" چه بهتر

که آنها را برای همسرم" یا برای دخترم بدهم!

وآی" چه گفتم ؟! من که همسرم ندارم! راستی...

حالا برای چه ی وصیت کنم؟ توی دفترم !

آهان" حالا فهمیدم, به جای آن شعری می نویسم"

برای وقتی که جان من مانند کبوتر می پرد !

اما حق ندارید که روی قبر من بنویسید :

جوان بود" دوستی مهربان و شخصی مؤمن...

از این اشعار هست, که بعد از مرگ سهراب( مرگ عزیزان)

روی مزار ها می نویسند" برای گریاندن ملّت !

خلاصهء مطلب : روی مزار من بنویسید :

اَسَدْ : فرزند غم " برقکار برتر... ツ

✍ ترجمه کلمات :

مُو : من

نی : نیست [ندارم]

بِخْتَر : بهتر

هایَم : بدهم

سی : برای

رآسی : راستی

اِم گُو : گفتم

هآکُنُوم : کنم

توُو : توی [داخل]

فَهمی : فهمیدن

مینیسُوم : می نویسم

جآش : جای آن

بُخوُنَن : بخوانند [مطالعه]

پِری : پرید

کُومتَر : کبوتر

ریّ : روی

کَبرُوم : قبر من

حکْکِتوُ نیّ : حق ندارید

بِنیسین : بنویسید

بیّ : بود

ایی : این

مینیسَن : می نویسند

چِشْ : چشم

✍ شعر از : a100

http://www.barqkar100.



مشاهده متن کامل ...
فیگو:بی تردید رونالدو توپ طلا را خواهد برد
درخواست حذف اطلاعات

فیگو:بی تردید رونالدو توپ طلا را خواهد برد

لوئیز فیگو، هافبک پرتغالی اسبق رئال به تمجید از زیدان پرداخت.

:”من هم اگر باشم همیشه آنها را فی می کنند. اگر این سه آماده باشند باید بازی کنند. زیدان عالی کار کرده است. به تفکراتش پایبند است و اگر فکر می کند باید همیشه بازی کنند باید همین کار را کند.”

زیدان:”او را زیاد نمی بینم اما یک روز در والدبباس به تمرین سر زدم. آرامش دارد. همیشه آرام بوده است و عالی کار کرده است. به عنوان یک دوست برایش ارزوی موفقیت می کنم. به خبوبی رئال مادرید و فوتبال را می شناسد.”

رونالدو:”ّبی تردید توپ طلا را خواهد برد. قرار نیست که در هر بازی سه گل بزند. فکر نمی کنم استرس داشته باشد. مهاجمان دوره هایی گذرا دارند اما بازیکنی با کیفیت او نباید استرس داشته باشد.”

مثلث هجومی بارسا:”بازیکنان فوق العاده ای هستند. از فوتبال زیبا و بازیکنان خوب لذت می برم. نیمار سبک فوتبال خود را دارد. ی که از عملکردش ناراحت می شود مشکل خودش است. لوئیز انریکه هم تیمی من بوده و رابطه خوبی با او دارم. سرحالاست. شخصیت پیروز خود را دارد.”

پرز:”به عنوان یک بازیکن سابق رابطه خوبی با او دارم. این طور نیست که هر روز با هم صحبت کنیم اما وقتی هم را می بینیم دست می دهیم. هنوز در مورد انتقالم به رئال با من صحبت می شود . انتقال من بخش مهمی از تاریخ فوتبال اسپانیا بود اما به گذشته فکر نمی کنم. همیشه تصمیماتی که گرفتم را درست می دانم.”

بچه هایش:”دختر کوچکم رئالی است اما دو فرزند دیگرم بارسایی هستند.”

مربیگری:”هرگز به آن فکر ن . مدیریت ورزشی را بیشتر دوست دارم. مدرک مربیگری ندارم و نخواهم گرفت.”

http://www.ronaldo7.net/news/2016/10/1159-cristiano-ronaldo-lifting-the-uefa-champions-league-2016.jpg



مشاهده متن کامل ...
بیانات ی انقلاب در ششمین کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین
درخواست حذف اطلاعات

بیانات ی انقلاب  در ششمین کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین

بِسمِ اللهِ الرّحمٰنِ الرَّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلوات الله و تحیّاته علی سیّدالانام محمّدٍ المصطفی و آله الطّیّبین و صحبه المنتجبین
قال الله الحکیم فی الکتاب المبین:
«وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین»(۱) و قال عزّ مَن قائِل:
«فَلا تَهِنوا وَ تَدعوٓا اِلَى السَّلمِ وَ اَنتُمُ الاَعلَونَ وَ اللَهُ مَعَکُم وَ لَن یَتِرَکم اَعمالَکُم»(۲).

 در آغاز لازم میدانم، به همه ی شما میهمانان عزیز، رؤسای محترم مجالس، ان گروه های مختلف فلسطینی، شمندان، فرزانگان و شخصیّت های برجسته ی جهان و دیگر شخصیّت های خواه، خوشامد بگویم و حضورتان در این نشست ارزشمند را گرامی بدارم.

 قصّه ی پُرغصّه ی فلسطین و اندوه جان کاه مظلومیّت این ملّت صبور، بردبار و مقاوم، حقیقتاً هر انسان خواه و حق طلب و عد جو را می آزارد و درد و رنجی انبوه بر دل می نشاند. تاریخ فلسطین و ظالمانه ی آن و آواره میلیون ها انسان و مقاومت دلیرانه ی این ملّت قهرمان، پُر فرازونشیب است. کاوشی هوشمندانه در تاریخ نشان میدهد که در هیچ برهه ای از تاریخ، هیچ یک از ملّتهای جهان با چنین رنج و اندوه و اقدامی ظالمانه مواجه نبود ه اند که در یک توطئه ی فرامنطقه ای، کشوری به طور کامل شود و ملّتی از خانه و کاشانه ی خود رانده شوند و به جای آنان، گروهی دیگر از جای جای جهان بدان جا گسیل شوند؛ موجودیّتی حقیقی نادیده گرفته شود و موجودیّتی جعلی بر جای آن بنشیند، امّا این نیز یکی از صفحات ناپاک تاریخ است که همچون دیگر صفحات آلوده، با اذن خدای متعال و یاری او بسته خواهد شد؛چه آنکه : إِنَّ الْبَاطِلَ کانَ زَهُوقًا.(۳) وَ قال: اَنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبَادِیَ الصَّٰلِحُون.(۴)

 کنفرانس شما در یکی از سخت ترین شرایط جهانی و منطقه ای برگزار میشود. منطقه ی ما که همواره پشتیبان ملّت فلسطین در مبارزات آن علیه یک توطئه ی جهانی بوده است، این روزها دستخوش ناآرامی و بحرانهای متعدّد است. بحرانهای موجود در چندین کشور ی منطقه موجب شده است تا حمایت از مسئله ی فلسطین و آرمان مقدّس قدس کم رنگ شود. توجّه به نتیجه ی این بحرانها، به ما تفهیم میکند که قدرتهای سودبرنده از آن کدامند. آنانی که رژیم صهیونیستی را در این منطقه به وجود آوردند تا از طریق تحمیل یک درگیری طولانی مدّت، مانع از ثبات و استقرار و پیشرفت منطقه شوند، اینک نیز در پسِ فتنه های موجود قرار دارند. فتنه هایی که موجب شده است تا توانمندی های ملّتهای منطقه در درگیری های عبث و بیهوده به خنثی یکدیگر مصروف شود و با فشل شدن همه، آنگاه فرصت برای قدرت گیری هرچه بیشتر رژیم غاصب صهیونیستی فراهم آید. همچنان در این میان، شاهد تلاش خیرخواهان و عقلا و حکمای امّت ی هستیم که دلسوزانه در پی حلِّ این اختلافات هستند؛ امّا متأسّفانه، توطئه های پیچیده ی دشمن، توانسته است با بهره گیری از غفلت برخی تها، جنگهای داخلی را بر ملّتها تحمیل کند و آنها را به جان یکدیگر بیندازد و تلاش این خیرخواهان امّت ی را کم اثر کند. آنچه در این میان حائز اهمّیّت است، تضعیف جایگاه مسئله ی فلسطین و تلاش برای وج آن از اولویّت است. باوجود اختلافاتی که کشورهای ی با یکدیگر دارند که برخی از آنها طبیعی و برخی دیگر توطئه ی دشمن و برخی دیگر ناشی از غفلت است، لیکن همچنان عنوان فلسطین میتواند و باید، محور وحدت همه ی آنان باشد. یکی از دستاوردهای این نشست ارزشمند، مطرح اولویّت نخست جهان و خواهان جهان، یعنی موضوع فلسطین و ایجاد فضای همدلی برای تحقّق هدف والای حمایت از مردم فلسطین و مبارزات حق طلبانه و عد جویانه ی آنان است. هرگز نباید از اهمّیّت حمایت از مردم فلسطین غافل بود که در جهان امروز از اولویّت ویژه ای برخوردار است. ملّتهای مسلمان و خواه با هر سلیقه و روش، امّا میتوانند در یک هدف گرد هم آیند و آن فلسطین و ضرورت تلاش برای آن است. با پدیدار شدن نشانه های افول رژیم صهیونیستی و ضعفی که بر متّحدان اصلی آن بویژه ایالات متّحده ی حاکم شده است، مشاهده میشود که اندک اندک، فضای جهانی نیز به سمت مقابله با اقدامات خصمانه و غیر قانونی و غیر انسانی رژیم صهیونیستی میل میکند، البتّه هنوز جامعه ی جهانی و کشورهای منطقه نتوانسته اند به مسئولیّت خود در برابر این مسئله ی انسانی عمل کنند.

 سرکوب وحشیانه ی ملّت فلسطین، دستگیری های گسترده، قتل و غارت، غصب سرزمین های این ملّت و بنای شهرک در آنها، تلاش برای تغییر چهره و هویّت شهر مقدّس قدس و مسجدالاقصی و دیگر اماکن مقدّس ی و ی در آن، سلب حقوق اوّلیّه ی شهروندان و بسیاری از مظالم دیگر همچنان ادامه دارد و از پشتیبانی همه جانبه ی ایالات متّحده ی و برخی دیگر از تهای غربی برخوردار است و متأسّفانه با ع العمل شایسته ی جهانی مواجه نیست. ملّت فلسطین مفت است که خدای متعال بر آنان منّت گذارده و رس عظیم دفاع از این سرزمین مقدّس و مسجدالاقصی را بر دوش آنان نهاده است. این ملّت، راهی جز این ندارد که با اتّکال به پروردگار متعال و اتّکاء به توانمندی های ذاتی خود، در صدد برآید تا شعله ی مبارزه را همچنان فروزان نگاه دارد و الحق که تاکنون چنین کرده است. انتفاضه ای که اینک در سرزمین های ی برای سوّمین بار آغاز شده، مظلوم تر از دو انتفاضه ی گذشته، امّا درخشان و پُرامید در حرکت است و به اذن الله خواهید دید که این انتفاضه، مرحله ی بسیار مهمّی از تاریخ مبارزات را رقم خواهد زد و ش تی دیگر بر رژیم غاصب تحمیل خواهد کرد. این غدّه ی سرطانی، از هنگام آغاز، مرحله ای رشد کرده و به بلای کنونی تبدیل شده و درمان آن نیز باید مرحله ای باشد، که چند انتفاضه و مقاومت پیگیر و مستمر توانسته است اه مرحله ای بسیار مهمّی را محقّق سازد و همچنان توفنده به پیش میتازد تا دیگر اه خود را، تا زمان کامل فلسطین محقّق سازد.

 ملّت بزرگ فلسطین که بتنهایی، بار سنگین مقابله با صهیونیسم جهانی و حامیان قلدر آن را به دوش میکشد، صبور و بردبار، امّا مستحکم و استوار به تمامی مدّعیان فرصت داده است تا ادّعای خود را به محک تجربه بسپارند. آن روز که با ادّعای نادرست واقع بینی و ضرورت پذیرش حداقل حقوق برای جلوگیری از ضایع شدن آن، طرحهای سازش به طور جدّی مطرح شد، ملّت فلسطین و حتّی همه ی جریانهایی که نادرستی این دیدگاه برایشان از پیش اثبات شده بود، به آن فرصت دادند. البتّه ایران، از همان ابتدا بر نادرستی این نوع روشهای سازش کارانه تأکید کرد و آثار زیان بار و خسارتهای سنگین آن را گوشزد نمود. فرصتی که به روند سازش داده شد، آثار م ّبی در مسیر مقاومت و مبارزه ی ملّت فلسطین به همراه داشت، امّا تنها فایده ی آن، اثبات نادرستی تصوّر واقع بینی در عمل بود. اساساً روش و طریقه ی شکل گیری رژیم صهیونیستی به گونه ای است که نمیتواند از توسعه طلبی و سرکوبگری و تضییع حقوق حقّه ی فلسطینیان دست بردارد؛ زیرا موجودیّت و هویّت آن در گروِ نابودی تدریجی هویّت و موجودیّت فلسطین است. چه، آنکه موجودیّت نامشروع رژیم صهیونیستی، در صورتی قابلیّت استمرار خواهد داشت که بر ویرانه های هویّت و موجودیّت فلسطین بنا شود. به همین دلیل است که حفاظت از هویّت فلسطینی و پاسداری از همه ی نشانه های این هویّتِ بر حق و طبیعی، امری واجب، ضروری و یک جهاد مقدّس است. تا وقتی که نام فلسطین، یاد فلسطین و شعله ی فروزان مقاومت همه جانبه ی این ملّت برافراشته بماند، امکان ندارد که پایه های رژیم گر، مستحکم گردد.

 مشکل روند سازش فقط در این نیست که با کوتاه آمدن از حقّ یک ملّت، به رژیم غاصب مشروعیّت میدهد،که خود خطائی بزرگ و نابخشودنی است، بلکه مشکل در آن است که اساساً هیچ تناسبی با شرایط کنونی مسئله ی فلسطین ندارد و خصلتهای توسعه طلبانه و سرکوبگرانه و آزمندانه ی صهیونیست ها را در نظر نمیگیرد؛ امّا این ملّت، با اغتنام فرصت توانسته است نادرستی ادّعای مدّعیان سازش را به اثبات رساند و در نتیجه، نوعی اجماع ملّی در مورد روشهای درست مبارزه برای احقاق حقوق حقّه ی ملّت فلسطین شکل گرفته است.

 اینک مردم فلسطین در کارنامه ی سه دهه ی گذشته ی خود، دو الگوی متفاوت را تجربه کرده اند و میزان تناسب آن با شرایط خویش را دریافته اند. در مقابل روند سازش، الگوی مقاومت قهرمانانه و مستمرِ انتفاضه ی مقدّس قرار دارد که دستاوردهای عظیمی برای این ملّت داشته است. بی دلیل نیست که این روزها مشاهده میکنیم که از سوی مراکز معلوم الحال، «مقاومت»، مورد هجوم و یا «انتفاضه»، مورد سؤال قرار میگیرد. از دشمن انتظاری جز این نیست؛ زیرا به درستیِ این راه و ثمربخش بودن آن وقوف کامل دارد؛ امّا گاه مشاهده میکنیم که برخی از جریانها و حتّی کشورهایی که در ظاهر ادّعای همراهی با مسئله ی فلسطین را دارند، ولی در حقیقت درصددند تا مسیر درست این ملّت را منحرف کنند، به مقاومت حمله میکنند. ادّعای آنان این است که مقاومت در پی چند دهه از عمر خود، هنوز نتوانسته است فلسطین را محقّق سازد؛ پس این روش نیازمند بازنگری است! در پاسخ باید گفت: درست است که مقاومت هنوز نتوانسته به هدف غائی خود یعنی کلِّ فلسطین دست یابد، لیکن مقاومت توانسته است مسئله ی فلسطین را زنده نگه دارد. باید دید اگر مقاومت نبود، اینک در چه شرایطی به سر میبردیم؟ مهم ترین دستاورد مقاومت، ایجاد مانع اساسی در برابر پروژه های صهیونیستی است. موفّقیّت مقاومت، در تحمیل یک جنگ فرسایشی به دشمن است، یعنی توانسته برنامه ی اصلی رژیم صهیونیستی را که سیطره بر کلِّ منطقه بود، به ش ت بکشاند. در این روند، باید بحق، از اصل مقاومت و سلحشورانی که در دوره های مختلف و از همان ابتدای اجرای ی تأسیس رژیم صهیونیستی به مقاومت پرداختند و با تقدیم جان خود، پرچم مقاومت را برافراشته نگاه داشته و نسل به نسل آن را منتقل د، تجلیل شود. نقش مقاومت در دوره های بعد از بر ی پوشیده نیست و یقیناً نمیتوان حتّی نقش مقاومت را در پیروزیِ ولو مختصرِ جنگ سال ۱۳۵۲ مصادف با ۱۹۷۳ میلادی نادیده انگاشت؛ و از سال ۱۳۶۱ مصادف با ۱۹۸۲ میلادی که عملاً بار مقاومت بر دوش مردم داخل فلسطین قرار گرفت، مقاومت ی لبنان -حزبالله- از راه رسید تا یاریگر فلسطینیان در مسیر مبارزاتی شان باشد. اگر مقاومت، رژیم صهیونیستی را زمین گیر نکرده بود، اینک شاهد دست اندازی آن به دیگر سرزمین های منطقه بودیم؛ از مصر گرفته تا اردن و عراق و خلیج فارس و غیره؛ آری این دستاورد بسیار مهم است، امّا این تنها دستاورد مقاومت نیست و جنوب لبنان و غزّه، تحقّق دو هدف مرحله ای مهم در روند فلسطین به شمار میرود که توانسته است روند گسترش جغرافیایی رژیم صهیونیستی را مع گرداند. از اوایل دهه ی ۶۰ هجری شمسی مصادف با دهه ی ۸۰ میلادی به بعد، دیگر نه تنها رژیم صهیونیستی قادر نبوده است به سرزمین های جدیدی دست اندازی کند، بلکه عقب گرد آن با وج ذلّت بار از جنوب لبنان آغاز شد و با وج ذلّت بار دیگر از غزّه استمرار یافت. هیچ نمیتواند منکر نقش اساسی و تعیین کننده ی مقاومت در انتفاضه ی نخست باشد. در انتفاضه ی دوّم نیز نقش مقاومت، اساسی و برجسته بود. انتفاضه ای که در نهایت، رژیم صهیونیستی را وادار کرد تا از غزّه خارج شود. جنگ ۳۳ روزه ی لبنان و جنگهای ۲۲ روزه، ۸ روزه و ۵۱ روزه در غزّه، همگی صفحات درخشانی از کارنامه ی مقاومت است که موجب افتخار تمام ملّتهای منطقه، جهان و همه ی انسانهای خواه جهان است.

در جنگ ۳۳ روزه، عملاً همه ی راه های امدادرسانی به ملّت لبنان و مقاومان سلحشور حزب الله بسته شده بود، امّا به یاری خداوند و اتّکاء به نیروی عظیم مردم مقاوم لبنان، رژیم صهیونیستی و حامی اصلی آن یعنی ایالات متّحده ی ، ش ت مفتضحانه ای را متحمّل شدند که دیگر به آسانی جرئت حمله به آن دیار را نخواهند کرد. مقاومتهای پی در پی غزّه، که اینک به قلعه ی ش ت ناپذیر مقاومت مبدّل شده است، در طی چند جنگ پیاپی نشان داد که این رژیم، ضعیف تر از آن است که در مقابل اراده ی یک ملّت، توان ایستادگی داشته باشد. قهرمان اصلی جنگهای غزّه، ملّت سلحشور و مقاومی است که باوجود تحمّل چندین سال محاصره ی اقتصادی، امّا با اتّکاء به قدرت ایمان، همچنان از این قلعه دفاع میکند. جای آن دارد که از همه ی گروه های مقاومت فلسطین، سرایا القدس از جهاد ی، کتائب عزّالدّین قسّام از حماس، کتائب ء الاقصی از فتح و کتائب ابوعلی مصطفی از جبهه ی خلق برای فلسطین که نقش ارزشمندی در این جنگها داشتند، تقدیر به عمل آید.

میهمانان گرامی!
خطرات ناشی از حضور رژیم صهیونیستی هرگز نباید مورد غفلت قرار گیرد و لذا مقاومت باید از همه ی ابزارهای لازم برای استمرار کار خود برخوردار باشد و در این مسیر، همه ی ملّتها و تهای منطقه و همه ی خواهان جهان وظیفه دارند نیازهای اساسی این ملّت مقاوم را تأمین کنند که بستر اصلی مقاومت، ایستادگی و پایداری ملّت فلسطین است که خودْ فرزندان غیور و مقاوم را پرورش داده است. تأمین نیازهای مردم فلسطین و مقاومت فلسطین، وظیفه ای مهم و حیاتی است که همه باید به آن عمل کنیم. در این روند، نباید به نیازهای اساسی مقاومت در کرانه ی ِ باختری بی توجّه بود که اینک بار اصلی انتفاضه ی مظلوم را بر دوش میکشد. مقاومت فلسطین نیز باید با عبرت گیری از گذشته ی خود به این نکته ی مهم توجّه داشته باشد که «مقاومت» و «فلسطین»، ارزشمندتر و والاتر از آن است که در اختلافات میان کشورهای ی و عربی و یا اختلافات داخلی کشورها و یا اختلافات قومی و مذهبی درگیر شود. فلسطینیان، بخصوص گروه های مقاومت باید قدر جایگاه ارزشمند خود را بدانند و به این اختلافات ورود نکنند. کشورهای ی و عربی و همه ی جریانهای ی و ملّی، موظّفند در خدمت آرمان فلسطین قرار گیرند. حمایت از مقاومت، وظیفه ی همه ی ما است و هیچ حق ندارد در برابر کمک، از آنان انتظار ویژه ای داشته باشد. آری، تنها شرط کمک این است که این کمکها در جهت تقویت بُنیه ی مردم فلسطین و ساختار مقاومت هزینه شود. پایبندی به شه ی ایستادگی در برابر دشمن و مقاومت در همه ی ابعاد آن، ضامن استمرار این کمکها است. موضع ما نسبت به مقاومت یک موضع اصولی است و ربطی به گروه خاصّی ندارد. هر گروهی که در این مسیر استوار باشد، با او همراه هستیم و هر گروهی که از این مسیر خارج شود، از ما دور شده است. عمق رابطه ی ما با گروه های مقاومت ی فقط به میزان پایبندی آنان به اصل مقاومت مرتبط است.

 نکته ی دیگری که باید به آن اشاره شود، اختلاف میان گروه های مختلف فلسطینی است. تفاوت دیدگاه به دلیل تنوّع سلیقه در میان مجموعه ها امری طبیعی و قابل درک است و تا آنجا که در همین محدوده باقی بماند، چه بسا موجب هم افزایی و غِنای هرچه بیشتر مبارزات مردم فلسطین شود، لیکن مشکل از زمانی آغاز میشود که این اختلافات، به نزاع و خدای ناکرده درگیری بینجامد؛ که در این صورت جریانهای مختلف، با خنثی قدرت و توان یکدیگر، عملاً در مسیری گام برمیدارند که خواست دشمن مشترک همه ی آنها است. مدیریّتِ اختلاف و تفاوت نگرش و سلیقه، هنری است که همه ی جریانهای اصلی باید آن را به کار گیرند و به گونه ای برنامه های مختلف مبارزاتی خود را برنامه ریزی کنند که فقط به دشمن فشار آورد و موجب تقویت مبارزه شود. اتّحاد ملّی بر اساس برنامه ی جهادی، ضرورتی ملّی برای فلسطین است که انتظار میرود همه ی جریانهای مختلف در جهت عمل به خواست همه ی مردم فلسطین برای تحقّق آن بکوشند.

 مقاومت، این روزها با توطئه ی دیگری نیز دست به گریبان است و آن تلاش دوست نمایانی است که میکوشند مقاومت و انتفاضه ی مردم فلسطین را از مسیر خود منحرف ساخته و آن را هزینه ی معاملات سرّی خود با دشمنان ملّت فلسطین بنمایند. مقاومت هوشمندتر از آن است که در این دام فروافتد؛ بویژه آنکه ملّت فلسطین حقیقی مبارزات و مقاومت است و تجارب گذشته نشان میدهد که این ملّت با درک دقیق از شرایط، مانع از این گونه انحرافات میشود و اگر خدای ناکرده، جریانی از جریانهای مقاومت در این دام فروافتد، این ملّت همچون گذشته میتواند نیاز خود را بازتولید کند. اگر گروهی پرچم مقاومت را بر زمین بگذارد، یقیناً گروهی دیگر از دل ملّت فلسطین بر می آید و آن پرچم را در دست خواهد گرفت.

 مطمئناً شما حضّار محترم، در این نشست، فقط به فلسطین خواهید پرداخت که متأسّفانه در چند سال اخیر، کوتاهی هایی در توجّه لازم و ضروری نسبت به آن صورت پذیرفته است. یقیناً بحرانهای موجود در جای جای منطقه و امّت ی شایسته ی توجّه است، لیکن آنچه موجب این گردهمایی است، مسئله ی فلسطین است. این اجلاس میتواند خود الگویی باشد تا با تأسّی به آن، رفته رفته همه ی مسلمانان و ملّتهای منطقه بتوانند با تکیه به اشتراکات خود، اختلافات را مهار کرده و با حلِّ تک تک آنها، موجبات تقویت هرچه بیشتر امّت محمّدی (صلوات الله علیه) را فراهم آورند.

 در پایان لازم میدانم بار دیگر از حضور ارزشمند همه ی شما میهمانان عالی قدر تشکّر کنم. همچنین از رئیس محترم مجلس شورای ی و همکارانشان در مجلس دهم به دلیل زحمتی که برای تشکیل این کنفرانس انجام دادند، تشکّر میکنم. توفیق همه ی شما را در خدمت به مسئله ی فلسطین به عنوان اصلی ترین مسئله ی جهان و محور وحدت همه ی مسلمانان و آزادگان جهان از درگاه ایزد منّان مسئلت دارم.

 درود و رحمت خداوند نثار روح پُرفتوح همه ی ی باد، بویژه ی والامقام مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی و نیز همه ی رزمندگان صادق جبهه ی مقاومت و نیز روح مطهّر بنیان گذار که بیشترین اهتمام را به قضیّه ی فلسطین مبذول داشت. موفّق و پیروز باشید.

 والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
 

۱) سوره ی آل عمران، آیه ی ۱۳۹
۲) سوره ی محمّد، آیه ی ۳۵
۳) سوره ی اسراء، بخشی از آیه ی ۸۱
۴) سوره ی انبیاء، بخشی از آیه ی ۱۰۵



مشاهده متن کامل ...
بیانات معظم انقلاب در ششمین کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین
درخواست حذف اطلاعات

بِسمِ اللهِ الرّحمٰنِ الرَّحیم

الحمدلله ربّ العالمین و صلوات الله و تحیّاته علی سیّدالانام محمّدٍ المصطفی و آله الطّیّبین و صحبه المنتجبین
قال الله الحکیم فی الکتاب المبین:
«وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین»(۱) و قال عزّ مَن قائِل:
«فَلا تَهِنوا وَ تَدعوٓا اِلَى السَّلمِ وَ اَنتُمُ الاَعلَونَ وَ اللَهُ مَعَکُم وَ لَن یَتِرَکم اَعمالَکُم»(۲).

در آغاز لازم میدانم، به همه ی شما میهمانان عزیز، رؤسای محترم مجالس، ان گروه های مختلف فلسطینی، شمندان، فرزانگان و شخصیّت های برجسته ی جهان و دیگر شخصیّت های خواه، خوشامد بگویم و حضورتان در این نشست ارزشمند را گرامی بدارم.

قصّه ی پُرغصّه ی فلسطین و اندوه جان کاه مظلومیّت این ملّت صبور، بردبار و مقاوم، حقیقتاً هر انسان خواه و حق طلب و عد جو را می آزارد و درد و رنجی انبوه بر دل می نشاند. تاریخ فلسطین و ظالمانه ی آن و آواره میلیون ها انسان و مقاومت دلیرانه ی این ملّت قهرمان، پُر فرازونشیب است. کاوشی هوشمندانه در تاریخ نشان میدهد که در هیچ برهه ای از تاریخ، هیچ یک از ملّتهای جهان با چنین رنج و اندوه و اقدامی ظالمانه مواجه نبود ه اند که در یک توطئه ی فرامنطقه ای، کشوری به طور کامل شود و ملّتی از خانه و کاشانه ی خود رانده شوند و به جای آنان، گروهی دیگر از جای جای جهان بدان جا گسیل شوند؛ موجودیّتی حقیقی نادیده گرفته شود و موجودیّتی جعلی بر جای آن بنشیند، امّا این نیز یکی از صفحات ناپاک تاریخ است که همچون دیگر صفحات آلوده، با اذن خدای متعال و یاری او بسته خواهد شد؛چه آنکه : إِنَّ الْبَاطِلَ کانَ زَهُوقًا.(۳) وَ قال: اَنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبَادِیَ الصَّٰلِحُون.(۴)

کنفرانس شما در یکی از سخت ترین شرایط جهانی و منطقه ای برگزار میشود. منطقه ی ما که همواره پشتیبان ملّت فلسطین در مبارزات آن علیه یک توطئه ی جهانی بوده است، این روزها دستخوش ناآرامی و بحرانهای متعدّد است. بحرانهای موجود در چندین کشور ی منطقه موجب شده است تا حمایت از مسئله ی فلسطین و آرمان مقدّس قدس کم رنگ شود. توجّه به نتیجه ی این بحرانها، به ما تفهیم میکند که قدرتهای سودبرنده از آن کدامند. آنانی که رژیم صهیونیستی را در این منطقه به وجود آوردند تا از طریق تحمیل یک درگیری طولانی مدّت، مانع از ثبات و استقرار و پیشرفت منطقه شوند، اینک نیز در پسِ فتنه های موجود قرار دارند. فتنه هایی که موجب شده است تا توانمندی های ملّتهای منطقه در درگیری های عبث و بیهوده به خنثی یکدیگر مصروف شود و با فشل شدن همه، آنگاه فرصت برای قدرت گیری هرچه بیشتر رژیم غاصب صهیونیستی فراهم آید. همچنان در این میان، شاهد تلاش خیرخواهان و عقلا و حکمای امّت ی هستیم که دلسوزانه در پی حلِّ این اختلافات هستند؛ امّا متأسّفانه، توطئه های پیچیده ی دشمن، توانسته است با بهره گیری از غفلت برخی تها، جنگهای داخلی را بر ملّتها تحمیل کند و آنها را به جان یکدیگر بیندازد و تلاش این خیرخواهان امّت ی را کم اثر کند. آنچه در این میان حائز اهمّیّت است، تضعیف جایگاه مسئله ی فلسطین و تلاش برای وج آن از اولویّت است. باوجود اختلافاتی که کشورهای ی با یکدیگر دارند که برخی از آنها طبیعی و برخی دیگر توطئه ی دشمن و برخی دیگر ناشی از غفلت است، لیکن همچنان عنوان فلسطین میتواند و باید، محور وحدت همه ی آنان باشد. یکی از دستاوردهای این نشست ارزشمند، مطرح اولویّت نخست جهان و خواهان جهان، یعنی موضوع فلسطین و ایجاد فضای همدلی برای تحقّق هدف والای حمایت از مردم فلسطین و مبارزات حق طلبانه و عد جویانه ی آنان است. هرگز نباید از اهمّیّت حمایت از مردم فلسطین غافل بود که در جهان امروز از اولویّت ویژه ای برخوردار است. ملّتهای مسلمان و خواه با هر سلیقه و روش، امّا میتوانند در یک هدف گرد هم آیند و آن فلسطین و ضرورت تلاش برای آن است. با پدیدار شدن نشانه های افول رژیم صهیونیستی و ضعفی که بر متّحدان اصلی آن بویژه ایالات متّحده ی حاکم شده است، مشاهده میشود که اندک اندک، فضای جهانی نیز به سمت مقابله با اقدامات خصمانه و غیر قانونی و غیر انسانی رژیم صهیونیستی میل میکند، البتّه هنوز جامعه ی جهانی و کشورهای منطقه نتوانسته اند به مسئولیّت خود در برابر این مسئله ی انسانی عمل کنند.

سرکوب وحشیانه ی ملّت فلسطین، دستگیری های گسترده، قتل و غارت، غصب سرزمین های این ملّت و بنای شهرک در آنها، تلاش برای تغییر چهره و هویّت شهر مقدّس قدس و مسجدالاقصی و دیگر اماکن مقدّس ی و ی در آن، سلب حقوق اوّلیّه ی شهروندان و بسیاری از مظالم دیگر همچنان ادامه دارد و از پشتیبانی همه جانبه ی ایالات متّحده ی و برخی دیگر از تهای غربی برخوردار است و متأسّفانه با ع العمل شایسته ی جهانی مواجه نیست. ملّت فلسطین مفت است که خدای متعال بر آنان منّت گذارده و رس عظیم دفاع از این سرزمین مقدّس و مسجدالاقصی را بر دوش آنان نهاده است. این ملّت، راهی جز این ندارد که با اتّکال به پروردگار متعال و اتّکاء به توانمندی های ذاتی خود، در صدد برآید تا شعله ی مبارزه را همچنان فروزان نگاه دارد و الحق که تاکنون چنین کرده است. انتفاضه ای که اینک در سرزمین های ی برای سوّمین بار آغاز شده، مظلوم تر از دو انتفاضه ی گذشته، امّا درخشان و پُرامید در حرکت است و به اذن الله خواهید دید که این انتفاضه، مرحله ی بسیار مهمّی از تاریخ مبارزات را رقم خواهد زد و ش تی دیگر بر رژیم غاصب تحمیل خواهد کرد. این غدّه ی سرطانی، از هنگام آغاز، مرحله ای رشد کرده و به بلای کنونی تبدیل شده و درمان آن نیز باید مرحله ای باشد، که چند انتفاضه و مقاومت پیگیر و مستمر توانسته است اه مرحله ای بسیار مهمّی را محقّق سازد و همچنان توفنده به پیش میتازد تا دیگر اه خود را، تا زمان کامل فلسطین محقّق سازد.

ملّت بزرگ فلسطین که بتنهایی، بار سنگین مقابله با صهیونیسم جهانی و حامیان قلدر آن را به دوش میکشد، صبور و بردبار، امّا مستحکم و استوار به تمامی مدّعیان فرصت داده است تا ادّعای خود را به محک تجربه بسپارند. آن روز که با ادّعای نادرست واقع بینی و ضرورت پذیرش حداقل حقوق برای جلوگیری از ضایع شدن آن، طرحهای سازش به طور جدّی مطرح شد، ملّت فلسطین و حتّی همه ی جریانهایی که نادرستی این دیدگاه برایشان از پیش اثبات شده بود، به آن فرصت دادند. البتّه ایران، از همان ابتدا بر نادرستی این نوع روشهای سازش کارانه تأکید کرد و آثار زیان بار و خسارتهای سنگین آن را گوشزد نمود. فرصتی که به روند سازش داده شد، آثار م ّبی در مسیر مقاومت و مبارزه ی ملّت فلسطین به همراه داشت، امّا تنها فایده ی آن، اثبات نادرستی تصوّر واقع بینی در عمل بود. اساساً روش و طریقه ی شکل گیری رژیم صهیونیستی به گونه ای است که نمیتواند از توسعه طلبی و سرکوبگری و تضییع حقوق حقّه ی فلسطینیان دست بردارد؛ زیرا موجودیّت و هویّت آن در گروِ نابودی تدریجی هویّت و موجودیّت فلسطین است. چه، آنکه موجودیّت نامشروع رژیم صهیونیستی، در صورتی قابلیّت استمرار خواهد داشت که بر ویرانه های هویّت و موجودیّت فلسطین بنا شود. به همین دلیل است که حفاظت از هویّت فلسطینی و پاسداری از همه ی نشانه های این هویّتِ بر حق و طبیعی، امری واجب، ضروری و یک جهاد مقدّس است. تا وقتی که نام فلسطین، یاد فلسطین و شعله ی فروزان مقاومت همه جانبه ی این ملّت برافراشته بماند، امکان ندارد که پایه های رژیم گر، مستحکم گردد.

مشکل روند سازش فقط در این نیست که با کوتاه آمدن از حقّ یک ملّت، به رژیم غاصب مشروعیّت میدهد،که خود خطائی بزرگ و نابخشودنی است، بلکه مشکل در آن است که اساساً هیچ تناسبی با شرایط کنونی مسئله ی فلسطین ندارد و خصلتهای توسعه طلبانه و سرکوبگرانه و آزمندانه ی صهیونیست ها را در نظر نمیگیرد؛ امّا این ملّت، با اغتنام فرصت توانسته است نادرستی ادّعای مدّعیان سازش را به اثبات رساند و در نتیجه، نوعی اجماع ملّی در مورد روشهای درست مبارزه برای احقاق حقوق حقّه ی ملّت فلسطین شکل گرفته است.

اینک مردم فلسطین در کارنامه ی سه دهه ی گذشته ی خود، دو الگوی متفاوت را تجربه کرده اند و میزان تناسب آن با شرایط خویش را دریافته اند. در مقابل روند سازش، الگوی مقاومت قهرمانانه و مستمرِ انتفاضه ی مقدّس قرار دارد که دستاوردهای عظیمی برای این ملّت داشته است. بی دلیل نیست که این روزها مشاهده میکنیم که از سوی مراکز معلوم الحال، «مقاومت»، مورد هجوم و یا «انتفاضه»، مورد سؤال قرار میگیرد. از دشمن انتظاری جز این نیست؛ زیرا به درستیِ این راه و ثمربخش بودن آن وقوف کامل دارد؛ امّا گاه مشاهده میکنیم که برخی از جریانها و حتّی کشورهایی که در ظاهر ادّعای همراهی با مسئله ی فلسطین را دارند، ولی در حقیقت درصددند تا مسیر درست این ملّت را منحرف کنند، به مقاومت حمله میکنند. ادّعای آنان این است که مقاومت در پی چند دهه از عمر خود، هنوز نتوانسته است فلسطین را محقّق سازد؛ پس این روش نیازمند بازنگری است! در پاسخ باید گفت: درست است که مقاومت هنوز نتوانسته به هدف غائی خود یعنی کلِّ فلسطین دست یابد، لیکن مقاومت توانسته است مسئله ی فلسطین را زنده نگه دارد. باید دید اگر مقاومت نبود، اینک در چه شرایطی به سر میبردیم؟ مهم ترین دستاورد مقاومت، ایجاد مانع اساسی در برابر پروژه های صهیونیستی است. موفّقیّت مقاومت، در تحمیل یک جنگ فرسایشی به دشمن است، یعنی توانسته برنامه ی اصلی رژیم صهیونیستی را که سیطره بر کلِّ منطقه بود، به ش ت بکشاند. در این روند، باید بحق، از اصل مقاومت و سلحشورانی که در دوره های مختلف و از همان ابتدای اجرای ی تأسیس رژیم صهیونیستی به مقاومت پرداختند و با تقدیم جان خود، پرچم مقاومت را برافراشته نگاه داشته و نسل به نسل آن را منتقل د، تجلیل شود. نقش مقاومت در دوره های بعد از بر ی پوشیده نیست و یقیناً نمیتوان حتّی نقش مقاومت را در پیروزیِ ولو مختصرِ جنگ سال ۱۳۵۲ مصادف با ۱۹۷۳ میلادی نادیده انگاشت؛ و از سال ۱۳۶۱ مصادف با ۱۹۸۲ میلادی که عملاً بار مقاومت بر دوش مردم داخل فلسطین قرار گرفت، مقاومت ی لبنان -حزبالله- از راه رسید تا یاریگر فلسطینیان در مسیر مبارزاتی شان باشد. اگر مقاومت، رژیم صهیونیستی را زمین گیر نکرده بود، اینک شاهد دست اندازی آن به دیگر سرزمین های منطقه بودیم؛ از مصر گرفته تا اردن و عراق و خلیج فارس و غیره؛ آری این دستاورد بسیار مهم است، امّا این تنها دستاورد مقاومت نیست و جنوب لبنان و غزّه، تحقّق دو هدف مرحله ای مهم در روند فلسطین به شمار میرود که توانسته است روند گسترش جغرافیایی رژیم صهیونیستی را مع گرداند. از اوایل دهه ی ۶۰ هجری شمسی مصادف با دهه ی ۸۰ میلادی به بعد، دیگر نه تنها رژیم صهیونیستی قادر نبوده است به سرزمین های جدیدی دست اندازی کند، بلکه عقب گرد آن با وج ذلّت بار از جنوب لبنان آغاز شد و با وج ذلّت بار دیگر از غزّه استمرار یافت. هیچ نمیتواند منکر نقش اساسی و تعیین کننده ی مقاومت در انتفاضه ی نخست باشد. در انتفاضه ی دوّم نیز نقش مقاومت، اساسی و برجسته بود. انتفاضه ای که در نهایت، رژیم صهیونیستی را وادار کرد تا از غزّه خارج شود. جنگ ۳۳ روزه ی لبنان و جنگهای ۲۲ روزه، ۸ روزه و ۵۱ روزه در غزّه، همگی صفحات درخشانی از کارنامه ی مقاومت است که موجب افتخار تمام ملّتهای منطقه، جهان و همه ی انسانهای خواه جهان است.

در جنگ ۳۳ روزه، عملاً همه ی راه های امدادرسانی به ملّت لبنان و مقاومان سلحشور حزب الله بسته شده بود، امّا به یاری خداوند و اتّکاء به نیروی عظیم مردم مقاوم لبنان، رژیم صهیونیستی و حامی اصلی آن یعنی ایالات متّحده ی ، ش ت مفتضحانه ای را متحمّل شدند که دیگر به آسانی جرئت حمله به آن دیار را نخواهند کرد. مقاومتهای پی در پی غزّه، که اینک به قلعه ی ش ت ناپذیر مقاومت مبدّل شده است، در طی چند جنگ پیاپی نشان داد که این رژیم، ضعیف تر از آن است که در مقابل اراده ی یک ملّت، توان ایستادگی داشته باشد. قهرمان اصلی جنگهای غزّه، ملّت سلحشور و مقاومی است که باوجود تحمّل چندین سال محاصره ی اقتصادی، امّا با اتّکاء به قدرت ایمان، همچنان از این قلعه دفاع میکند. جای آن دارد که از همه ی گروه های مقاومت فلسطین، سرایا القدس از جهاد ی، کتائب عزّالدّین قسّام از حماس، کتائب ء الاقصی از فتح و کتائب ابوعلی مصطفی از جبهه ی خلق برای فلسطین که نقش ارزشمندی در این جنگها داشتند، تقدیر به عمل آید.

میهمانان گرامی!
خطرات ناشی از حضور رژیم صهیونیستی هرگز نباید مورد غفلت قرار گیرد و لذا مقاومت باید از همه ی ابزارهای لازم برای استمرار کار خود برخوردار باشد و در این مسیر، همه ی ملّتها و تهای منطقه و همه ی خواهان جهان وظیفه دارند نیازهای اساسی این ملّت مقاوم را تأمین کنند که بستر اصلی مقاومت، ایستادگی و پایداری ملّت فلسطین است که خودْ فرزندان غیور و مقاوم را پرورش داده است. تأمین نیازهای مردم فلسطین و مقاومت فلسطین، وظیفه ای مهم و حیاتی است که همه باید به آن عمل کنیم. در این روند، نباید به نیازهای اساسی مقاومت در کرانه ی ِ باختری بی توجّه بود که اینک بار اصلی انتفاضه ی مظلوم را بر دوش میکشد. مقاومت فلسطین نیز باید با عبرت گیری از گذشته ی خود به این نکته ی مهم توجّه داشته باشد که «مقاومت» و «فلسطین»، ارزشمندتر و والاتر از آن است که در اختلافات میان کشورهای ی و عربی و یا اختلافات داخلی کشورها و یا اختلافات قومی و مذهبی درگیر شود. فلسطینیان، بخصوص گروه های مقاومت باید قدر جایگاه ارزشمند خود را بدانند و به این اختلافات ورود نکنند. کشورهای ی و عربی و همه ی جریانهای ی و ملّی، موظّفند در خدمت آرمان فلسطین قرار گیرند. حمایت از مقاومت، وظیفه ی همه ی ما است و هیچ حق ندارد در برابر کمک، از آنان انتظار ویژه ای داشته باشد. آری، تنها شرط کمک این است که این کمکها در جهت تقویت بُنیه ی مردم فلسطین و ساختار مقاومت هزینه شود. پایبندی به شه ی ایستادگی در برابر دشمن و مقاومت در همه ی ابعاد آن، ضامن استمرار این کمکها است. موضع ما نسبت به مقاومت یک موضع اصولی است و ربطی به گروه خاصّی ندارد. هر گروهی که در این مسیر استوار باشد، با او همراه هستیم و هر گروهی که از این مسیر خارج شود، از ما دور شده است. عمق رابطه ی ما با گروه های مقاومت ی فقط به میزان پایبندی آنان به اصل مقاومت مرتبط است.

نکته ی دیگری که باید به آن اشاره شود، اختلاف میان گروه های مختلف فلسطینی است. تفاوت دیدگاه به دلیل تنوّع سلیقه در میان مجموعه ها امری طبیعی و قابل درک است و تا آنجا که در همین محدوده باقی بماند، چه بسا موجب هم افزایی و غِنای هرچه بیشتر مبارزات مردم فلسطین شود، لیکن مشکل از زمانی آغاز میشود که این اختلافات، به نزاع و خدای ناکرده درگیری بینجامد؛ که در این صورت جریانهای مختلف، با خنثی قدرت و توان یکدیگر، عملاً در مسیری گام برمیدارند که خواست دشمن مشترک همه ی آنها است. مدیریّتِ اختلاف و تفاوت نگرش و سلیقه، هنری است که همه ی جریانهای اصلی باید آن را به کار گیرند و به گونه ای برنامه های مختلف مبارزاتی خود را برنامه ریزی کنند که فقط به دشمن فشار آورد و موجب تقویت مبارزه شود. اتّحاد ملّی بر اساس برنامه ی جهادی، ضرورتی ملّی برای فلسطین است که انتظار میرود همه ی جریانهای مختلف در جهت عمل به خواست همه ی مردم فلسطین برای تحقّق آن بکوشند.

مقاومت، این روزها با توطئه ی دیگری نیز دست به گریبان است و آن تلاش دوست نمایانی است که میکوشند مقاومت و انتفاضه ی مردم فلسطین را از مسیر خود منحرف ساخته و آن را هزینه ی معاملات سرّی خود با دشمنان ملّت فلسطین بنمایند. مقاومت هوشمندتر از آن است که در این دام فروافتد؛ بویژه آنکه ملّت فلسطین حقیقی مبارزات و مقاومت است و تجارب گذشته نشان میدهد که این ملّت با درک دقیق از شرایط، مانع از این گونه انحرافات میشود و اگر خدای ناکرده، جریانی از جریانهای مقاومت در این دام فروافتد، این ملّت همچون گذشته میتواند نیاز خود را بازتولید کند. اگر گروهی پرچم مقاومت را بر زمین بگذارد، یقیناً گروهی دیگر از دل ملّت فلسطین بر می آید و آن پرچم را در دست خواهد گرفت.

مطمئناً شما حضّار محترم، در این نشست، فقط به فلسطین خواهید پرداخت که متأسّفانه در چند سال اخیر، کوتاهی هایی در توجّه لازم و ضروری نسبت به آن صورت پذیرفته است. یقیناً بحرانهای موجود در جای جای منطقه و امّت ی شایسته ی توجّه است، لیکن آنچه موجب این گردهمایی است، مسئله ی فلسطین است. این اجلاس میتواند خود الگویی باشد تا با تأسّی به آن، رفته رفته همه ی مسلمانان و ملّتهای منطقه بتوانند با تکیه به اشتراکات خود، اختلافات را مهار کرده و با حلِّ تک تک آنها، موجبات تقویت هرچه بیشتر امّت محمّدی (صلوات الله علیه) را فراهم آورند.

در پایان لازم میدانم بار دیگر از حضور ارزشمند همه ی شما میهمانان عالی قدر تشکّر کنم. همچنین از رئیس محترم مجلس شورای ی و همکارانشان در مجلس دهم به دلیل زحمتی که برای تشکیل این کنفرانس انجام دادند، تشکّر میکنم. توفیق همه ی شما را در خدمت به مسئله ی فلسطین به عنوان اصلی ترین مسئله ی جهان و محور وحدت همه ی مسلمانان و آزادگان جهان از درگاه ایزد منّان مسئلت دارم.

درود و رحمت خداوند نثار روح پُرفتوح همه ی ی باد، بویژه ی والامقام مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی و نیز همه ی رزمندگان صادق جبهه ی مقاومت و نیز روح مطهّر بنیان گذار که بیشترین اهتمام را به قضیّه ی فلسطین مبذول داشت. موفّق و پیروز باشید.

والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته


۱) سوره ی آل عمران، آیه ی ۱۳۹
۲) سوره ی محمّد، آیه ی ۳۵
۳) سوره ی اسراء، بخشی از آیه ی ۸۱
۴) سوره ی انبیاء، بخشی از آیه ی ۱۰۵


مشاهده متن کامل ...
بعضی وقتا ...
درخواست حذف اطلاعات

 از حس رها شدگی بعد گریه و زاری ،

 خوشم نمیاد ...

احساس میکنم باید « کینه » ای به دل بگیرم ؛

.

.

.

ولی نمیشه ...


__________________________

اِی مَن ! بِگِریْ ...

بیٖ آنانْ چِه غَمْگِنانِه می گِرْییٖ ...





مشاهده متن کامل ...
جلب دل ها با اخلاق حسنه و خصال نیک
درخواست حذف اطلاعات

#چهارشنبه_ها_شرح حدیث -جلب دل ها

#بیان_و_تفسیر_روایات 24
#محتوای_تبلیغی
#مقام_معظم_ ی




بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین


دریافت

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/30402/13940213_5294.3gp


عَن الصّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحمّدٍ عَن أَبیه عَن آبائِهِ عَلَیهِم ُالسّلام قَال قَالَ رَسُولُ الله صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه إنَّکُم لَن تَسَعُوا النَّاسَ بِأَموالِکُم فَسِعُوهُم بِأَخلَاقِکُم (۱)
یعنی شما این ظرفیت را ندارید که همه ی مردم را [با امو ان] در حیطه ی محبّت خود و در حیطه ی ارتباط با خود نگه ندارید؛ با مال این کار را نمی توانید ید اما یک وسیله ای دارید برای اینکه بتوانید دل های همه یا اکثر مردم را به خودتان نزدیک کنید. آن چیست؟ آن «اخلاق» است.
اگر شما تواضع بورزید، اگر آدم صادقی باشید، اگر علیه این و آن حرکت م ّبی انجام ندهید، اگر ی باشید که بر روی حرف خودتان می ایستید -اینها صفاتی است که مردم این صفات را دوست می دارند- پس می توانید با این خُلق خوب، با این اخلاق حسنه و خصال نیک، دل مردم را به طرف خودتان جذب کنید.


۱) الامالی شیخ صدوق، صفحه ی ۶۲



مشاهده متن کامل ...
نان سنگک درمان یبوست و رافع عصبی و نان بربری کنجدی تقویت مفاصل
درخواست حذف اطلاعات

⬅️بی خیال نان های سنتی نشوید 

 ⏪نان سنگک : درمان یبوست و بیماری های عصبی

⏪نان بربری کنجد دار : تقویت استخوان و مفاصل

https://t.me/joinchat/aaaaadxbxfvdyikjum7sja



مشاهده متن کامل ...
دلم...
درخواست حذف اطلاعات

شِنْیدَمْ میگَنْ توْ اوُنْ دُنْیٰا تَمٰامِ اَعْضٰایِ بَدَنْ حَرْفْ مــْیزَنَنْ…

خُدٰا کُنِِِهْْ دِلََََمْ لـٰالْ بِِِمُوْنِِهْ….

طـٰاقََتِِ اََشْْکِِِِ خُُُُدٰا رٰا نَدٰارَََمْ…..

برگرفته از ♥♥♥ منو یادش ♥♥♥



مشاهده متن کامل ...
سفر
درخواست حذف اطلاعات
فرصت نشدبهت بگم
آ جاده خاطرهَ س
قدم بزار توواین مسیر
مقصدیه فکرواهیه
هرکی اومدمی خواس بره
هرکی میاد مسافره
دل ندی وابسته بشی
آدم همیشه راهیه...
پشت سرت قطار قطار
مسافراتوو انتظار
بخای نخای توی صفی
باید کنار بیای باهاش
یه چمدون دلهره رو
اینور و اونور باخودت
نبر
نیار
قطار بعدی تْو راهه
میپیچه تووسرم صداش...
میگذره اینم از سرت
شلوغ میشه دو رو برت
هیچی نمی مونه برات
توکوله بارت چی داری
برای راه پیش روت
دلهره هاتو جابزار
بارتو سنگین نکنُ و
قدم بزار توو بیداری...
فرصت نشدبهت بگم
آ جاده خاطرهَ س
قدم بزار توواین مسیر
مقصدیه فکرواهیه
هرکی اومدمی خواس بره
هرکی میاد مسافره
دل ندی وابسته بشی
آدم همیشه راهیه


مشاهده متن کامل ...
اذکار عالی
درخواست حذف اطلاعات

اذکار عالی
بسمه تعالی

ختم مشگل گشایی:

برای برآورده شدن هر حاجتی این ذکرها را بگویید بر آورده می شود انشاالله

طلبکار: 360 مرتبه یاحی و یا قیوم

ملک و وک : 360 مرتبه یا فرج

زیارت بزرک :360 مرتبه یا ماشاالله

رفع بیکاری: 360 مرتبه یا الله

رفع تهمت: 360 مرتبه یا الله اعلم

انتقال و جابه جایی: 360 مرتبه یا رب

زراعت کاری: 360 مرتبه صلوات

ازدواج جوانان: 360 مرتبه یا رئوف و یا رحیم

قبولی : 360 مرتبه یا جواد الائمه

بچه دار شدن: 360 مرتبه توحید

وسعت رزق: 360 مرتبه اناانزلنا

خانه دار شدن: 360 مرتبه یا کریم

ادای قرض: 360 مرتبه اناانزلنا

مسافرت رفتن: 360 مرتبه فالله خیر حافظا و هو الرحم الراحمین

آشنا شدن با قرآن: 360 مرتبه یا نور و یا قدوس

به راه راست آمدن جوانان: 360 مرتبه ایاک نعبد و ایاک نستعین

کمبود و کم حوصلگی: 360 مرتبه یا محمد،علی،فاطمه،حسن و حسین

رفع اضطراب: 360 مرتبه لاحول و لاقوه الا بالله





بیرون آمدن از خانه: توکلت علی الله

برکت پول و غذا: 360 مرتبه الذی احسن الحسنی

برکت کشاورزی: 360 مرتبه یارب العالمین

گره در کار آقایان: 360 مرتبه یا جواد الائمه

پیدا شدن اشیاء گمشده: 360 مرتبه نور الله ناظر

رفع ناتوانی: 360 مرتبه یا علی مدد

رفع کینه و کدورت: 360 مرتبه بسم الله النور

رفع فقر: 360 مرتبه اناانزلنا

شیرین شدن زندگی : 360 مرتبه یا عزیز زهرا

دفع دعوای خانوادگی: 360 مرتبه یا محمد و یا علی

شفای مریض:360 مرتبه یا من اسمه دوا و ذکره شفا

رفع وسوسه:360 مرتبه اعوذ بالله من ال الرجیم

کارگشایی: 7 مرتبه آیت الکرسی،توحید، مزمل و صلوات

دفع اعتیاد: 360 مرتبه بسم الله الرحمان الرحیم

مریض بد حال:360 مرتبه یا سریع الرضا

دفع چشم زخم: 360 مرتبه لاحول و لا قوه الا بالله،حمد، وان یکاد و آیت الکرسی

جوانهای عازم سربازی: 360 مرتبه ایاک نعبد وایاک نستعین

دور شدن دشمن: 360 مرتبه واکفنی شر الجن و الانس من اعدائی

زندانیان: یا باب الحوائج یا موسی ابن جعفر

حصار خانه و زندگی: 360 مرتبه الله،توحید و یس
ماس دعا
★ اذکار معجزه آسا ★

▒ دل ارام گیرد با ذکر و یاد خدا ▒

✔️ برای پیدا شدن گم شده حتی اگر انسان هم باشد این ذکر را زیاد بگویید:
«أصْبَحْتُ فی أمانِ اللهِ. أمْسَیْتُ فی جِوارِ اللهِ»

✔️درزندگیت موفق نیستی؟ بگو:
وَمَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ سوره هود ایه ۸۸

✔️خوشحال نیستی؟ همیشه بگو:
حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ» سوره ال عمران ایه ۱۷۳

✔️ازدنیاخسته ای؟ بگو:
َاَللّهم اجْعَل هَمّی الآخِرَة

✔️ هایت را به موقع ومداوم نمیخوانی؟ همیشه بگو:
رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء
سوره ابراهیم ایه ۴۰

✔️میخواهی ازدواج کنی؟ بگو:
«رَبِّ لا تَذَرْنی‏ فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثینَ» سوره انبیا ایه ۸۹

✔️تنهایی؟ همیشه بگو:
وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا سوره اسرا ایه ۸۰

✔️خوشحالی؟ همیشه بگو:
الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ حَمْداً کَثیراً

✔️درکارهایت سختی میبینی؟ بگو:
َ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی سوره طه ایه ۲۵ و۲۶

✔️دوست داری آرزویت برآورده شود؟همیشه بگو:
اَستَغْفِراللّه و اَتوبُ اِلَیه

✔️تو دلت ازدست ی ناراحتی؟بگو:
اللّهم اجْعَلنی مِن َالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ
سوره ال عمران ایه ۱۳۴

✔️میخواهی دایم قرآن بخونی؟بگو:
اللّهم اجْعَل القُرانَ رَبیعَ قَلبی و نورَ صَدْری

✔️خونه ای دربهشت میخواهی؟ بگو:
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولد وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ

✔️میخواهی غیبت نکنی؟بگو:
اللّهم اجْعَل کِت فی عِلیّین وَاحْفِظ لِسانی عَنِ العالَمین

✔️می خواهی خانه ات پر از گنج شود؟ بگو :
سُبحانَ اللّه و بِحَمْدِه و سُبحانَ اللّه العَظیم
هادی فاتحی



مشاهده متن کامل ...
145ضرب المثل بلوچی با ویرایش جدید بتل بلوچی
درخواست حذف اطلاعات

بَـتَـلْ ◄: بَتـَلانی بازار:▼ بَـتَـلْ ◄:

1● امْـرۏزْ سَـباهانی ساهِگـنْــــتْ ساهِگْ رَوْتْ ورۏچْ مَناگِـنْـد یتّ

2● شَـپْ کِه تـَهـارِنْـتْ نَـه کِه پَـه مات وگـُوارِنْـتْ

3● مـۏ َـه چَـرْپی رِچی

4● کارْپَه کـَوْرَئ یــﭹــشرْکـا هَنْ مَـرْدا کـَـپـیـتّ

5● مَـدَ گـا گِـرَئ وَتی بانْـزِلانْ سُـرﭹــنی

6● گـۏن یَک دسـتـڃ چاپْ تـَوارْنـَکـَـنْـتْ

7● بِـراتا بِگِــنْد گـُوارا بِگِـر

8● سَگْ اِشْتاپْ گـُلـُّـر کۏرکاری

9● هُداها نـَگِنْدَئ کُدْرَتانی بِگِـنْد

*****

10● گـۏن دانایان نصـیحتْ نَـپْ گـۏن نادانـان جـنْگ!

11● نـۏکـّیسَّگـَـئ واما مَکـَن

12● دیـرسَـرﭹــن کـَـوْرا مَـوَپْـسْ

13●آپْ جانا پاکْ کنْتْ و راستی دِلا

14● آیِـرا وَژْحالْ هِچْ ْ نَدیسْـتـَه

15● اشتُـرَئ بَـنْجاها پیر نـَـرُدیـتّ

16● هلّت رَوْت آدَت نـَـرَوْتْ

17● پَه بیـتَّگـﭹـن کارا مَجَـن جاکا

وَهْدڃ کِه رۏگِـن رتْکـَه مَه هاکا

18● بازْگِـنْدَئ گـَلْ مَکـَن کمّ گِنْدَئ غــمْ مْـکـَــن!

19● مَـزنی پَه هَکـْلِـن نَه پَـه سال

20●جاهِلا نُـه کالْگرَئ زۏرمانِـنْت

بَتـَلانی شهر:▼

21● چَـمّ پَه وَتی هَـیْـبا کـۏرِنْـتْ

22●لاپْ که گـُرّی دَنْتان سِنْگ دِرّی!

23● بڃ رنْجا گـنْجْ نَـبی

24● شَپْ پَه اِستاران وَشـِّـن گِـیابان پَـه بَـلـۏچان

25● بڃ تاوانا بـلۏچ سـیتّ نَـکـَـنْ

26● جَوْهـَربَـلـۏچـئ غـیرَتِـنْـتْ

26● آ مرد کِه مَیارجَلّـَـنْتْ

نـﭹـمْرۏچانْ لۏگا نَـوَپْسَـنْتْ

27●چَه پُسَّگا نَنْگ وبَـدﭹـنا چُکّ جَنـﭹـن با گِهْتِرِنْ

چَه جَـنـﭹـنا لـَجْ بَـرﭹـنا ماتـَـئ سَنْــ̈طی گِـهْتِـرِن

28●چَه بُهاری هَوْرْنَبی بَشّی هَـوْرْ

مَباتْ چَه گـُـهارانْ جۏد نـَـبی بِراتانْ جَـنْ مَـباتْ

29●هَـبَرا پَه هُداها بِکـَن لـُــ̈طـّا پَه بِراتا بُوَرْ

30●گۏن ماها نِنْدَئ ماهْ بَـئ گۏن دﭹـگا نِنْدَئ سیاهْ بَـئ

*******

31● مِـ َه آهی کِه مِری پَه تـَوْ

32●سُهْرﭹــن ماهیگا وَرَئ آپْـکـشّ بَـئ

33●هَرمَبی سُرُمْبان مَچاراشتِربِبی دیربِچار

34●نانـَئ دَیَگْ سَکـِّن سَلاهَئ جَنَگْ هَکـِّـن

35●آپا گِـنْـدَئ ؛ گـُـدانْ کـَـشّ

36● کاهُکڃ وَرْ راهُکڃ برو

37●زُبانا هَر وَرا کِه تابْ دیَئ رَوْتْ

38●چَه نادانـﭹـن دۏستان دانایـﭹـن دُژْمنْ گِهْتِرنْ

39●لۏگئ مُهْرْ کـَن همساهِگا دُزّ مَکنْ

40●پیرﭹـنـَئ سۏجا چادِرئ لـُمْبابِبَنْد

41●هَماهَبَرا بِکن کِه دَپا جا بیتّ

***

42●بازْوَرْدی ولاپْ درْدی

43●نادان پَه بازﭹـن گـُـشْتِـنا شیوّارنَبی

44●تیّ پِتْ اگـَه پِتڃ بیتّـﭹـن تیّ ماتْ؛ مـﭹـشـانْ نَیَتْ !

45●چَه تَـنْکـّﭹـن کـَـوْشا شِپادی بِهْتِرنْ

46●گرْبَگئ تاکـَتئ نڃ شـﭹران نِهِرّمَکـَـن

47●دﭹـگـَـئ دَپْ اگـَه پَچِـن گـُـرْبَگا وَتْ لـَجّ بِکن

48●وَپْتَگـﭹـن مَردَئ مِـﭹش نَرْنَیاری

49●یَکـّـﭹـن پَتَّرا گـُوات بارْتْ

50●کـَوْمَئ زُبان کِه شُتْ هِچّ نَمانیتّ

*******

51●مَکـِسْکْ نَکـُـشی دِلابدکـَـنْتْ

52●سادْ هَـماجا سِدی کِه بارَگْـتِـرِنْ

53● دۏسْتی پَه زۏرنَـبی

54● مِهْرْ پَـه بُها زیرَگْ نَبی

55● ْ کِه دُزّانی یارِنْتْ ْ ونَـنْگی گارِنْتْ

56●دزّانی مات هررۏچ پیگْ نَـپَچَنْتْ

57●دﭹـگ لـَهْرْکـَـنْتْ وَتی سُنْــ̈طانْ سـۏچی

58● پِـنْچ وگـۏشت جدا نَـیَـنْتْ

59●مَوْتـَئ نشانی گرمـﭹـن تـَـپِنْتْ

60●هَوْرَئ نشانی دَنْزو مُجِنْتْ هِـشْکـَـئ نشانی بِچْکـَنْدَگِنْتْ

******

61●بـﭹـ َه دیـری نَـرَوْتْ

62●شالا پۏشئ شالـُکا مَـشـَمۏش

63●مالْ گـَـوْرا گۏشت گامـﭹشا سَگِـّـتـَگ

64●دلْجَمـﭹـن کا َه تـَچ وتاچْ نَـبَـنْتْ

65●گـَوْرَئ گنج کـَسا مالدارنـَکـَـنْتْ تـﭹـشَگْ پۏلاتا کارْنـَکـَـنْـتْ

66●سیمّ کـَـسا پادارْنـَبی ماڗی وکـَلاتْ

67●سَکـّی کـَیْتْ وگـُوَزیتّ

68●گـَـنۏکا پَـنْتْ کارْنـَکـَـنْـتْ

69●چَه سۏرَگـﭹـن ڌگارا دِهْکان شُدا مُرْتْ

70●پَه واری هِچْ کـَس نَبی گار

******

71●کـَـلمانْــ̈ط هَـنْ یَه رۏچڃ سَـمْبَهی

72●رَپْتـَگـَـنْتْ ریشّ مانْتـَگـَـنْت بدنامـﭹـن بَــروْت

73●کـَـلـَّـرو نَمْبَئ کِشارگــُلْزارنَـبی

74●گـُـرْبَگا هفت لۏگْ هَـه

75●مـﭹکـَئ چَه وَتی ساهِگا تُرْسی

76●کمْ سَرْدَرَئ همراه مَبی

77●بَچَّئ بَدَلْ کـَـیْتْ بِراتـَـئ بَدَلْ نَـیَـیْتْ

78●زُبانْ شیرنْ:جهان گیرنْ!

79●زَهْمَئ ̈طپّ رَوْتْ زُبانَـئ ̈طپّ نـَـرَوْتْ

80●هُدا کِه دا چَه ماجُسْتْ نَکـَنْ

*******

81●وَتی تـَگِــرْدْ بڃ مِنَّـتِـنْ

82●دَستی هَرا نَرَسی پالاما دِ رّی

83●کـَـنْدۏکـﭹـن جَـنْ دِگِـه مَردانی یارِنْتْ

84● پیلّـَـئ کـَـوْمْ آسْ مانْداریتْ وپُـشْـتـا نَچاری

85●کـﭹـنـَگـَـئ بِراتا بِـراتْ نَبی

86●تـَهی ماتْ هَـپْـتْ پُـشْـتا جَــنـۏزامِـنْـتْ

89●تیّ مِـلْکْ گـَـوْرانی چَـراگْ جاهِـنْـتْ

90●شـــوهی؛ گِرڃـوانَـنْتْ و بڃ شوهْ هَـمْ گِرﭹـوَنْـتْ

*****

91●اُشْتردُزّی گۏن چـﭹـرکِنْزّگْ نَبی

92●لانْکْ بۏجا کِه وَتی صاحبْ کُشْتْ رَنْدا چِه پاهیدَگ

93●اُشْترا هِرّڃ آرْتْ کـَسا سارْنـَکـُه کُـکـُّراهَیْکڃ آرْتْ دُنْیاهی سَرا کُه

94●جَنِکّ کِه شَرْم کـَن کیمَّـتی لـَکـِّـنْ شَرْمْ پَه بَچَکـّانْ هَـیْبِـنْ

95●اُشترگارِن لـَـڌَّ گـَـئ وَهْـدا

96●هَرَئ لاپَئ چـﭹـرْهَـنْ اِسپـﭹـتِنْ

97●واجَکارَئ لاپْ اُشْتری لاپـڃ

98●آ کِـــه مَـــمّ هَــپْـتـارَنْــتْ تـَـرا وَرَنْتْ ومَـنا چارَنْـتْ

99●آپَــئ ̈طـپّْ هُـشْکْ بی رۏگِـنـَئ ̈طـپّْ بازْ بی

100●چاتی جَتْ پَه دِگِرانْ وَتْ کـَپْتْ

******

101● و واجَـهانْ مُـرْتـَـنْتْ کِه بلۏچْ میرَنْـتْ کـَپْتـَگـَن کۏه جا جَــتـَه جُــمْـپـانْ

102●شاهـوّا تـَرا کُـتْ ماهـو

103●بڃ نِکاهـانی چُکـّانْ شَرَفْ نڃ

104●لـَـنْگـﭹـنْ بینایِـڃ نڃ کِه کۏران کـمک بِکــَـنْتْ

105●کارا بِکـَن پَکـّا رَنْدا مَجَن چَکـّا

106●کُچِکْ کۏرِنْ اَگـَه واجَها وارْتْ

107●گـۏشْـتْ کُلْکـُــ̈طـنْ ماتـوگـُشیتْ کــاهُـکـَـنْ

108●توْ مَئ آپْ پَه امانْتْ وارْتَگـَـنْتْ

109●هـپْـتْ دریا وهـپْـتاد کۏها بِگـُوازﭹـن لـَـیْلاهی لِذّ تا گِـنْـدَئ

******

گویش سرحدّ :

110● شَه هوکّا پُــ̈طڃ کـَـمّ

111●تاسڃ آپ وَرْ سالـڃ وفا کـَـنْ

112●هرشـُتِـنڃ یَکْ آتِـنڃ هست

113●دﭹـــگْ وۏسْتاتْ پادﭹـگارِه شِـگام جَــتْ

114● بَلـُّـکْ مُـرْتْ تـَـپی سِسْـتْ

115●مِهْرْپَه دیدار بیتّ

116●هـربالادَگـﭹــیا یَکْ شـﭹـوگڃ هست

117●هــرگـُلڃ وَتی بــۏها دَنْتْ

118●چاپْ شَه دو دَسْتا بیتّ

119●دَسْتڃ که پرُشّی گـَـرْدِنـَیّ بَنْدَنْتّ

120●تِـیّــا بُوَرَنْ نِـیّـا بُرَوَنْ پَـه گـُوازِیّـا

*****

121●شَـه اِشی دستا ارْزُنڃ نـَپَرّیتّ

122●پیرﭹـنْ کـَپۏتْ لاوۏ نـَـبیتّ

123●دریا پَه کُچَکـَّـئ دَپا مُـردارْنَبی

124●جَنِکّ وجَنـۏزامْ مثل پُلـﭹـوَنْتْ

125●خنجرْکِه طِلاهِـنْـت به دِلاهی نَجَنَـنْـتْ بِه سِرﭹــنی بَنْـدَنْـتّ

126●شَه هـَرا بارڃ شَه زاماسا کارڃ

127●اَگـَه مُـردگِنْ نَدیسْتـَه مُرْدَه شۏرِنْ دیسْـتَه

128●جانْ جانِنْتّ جامَـگْ دورْشـَه جانا وۏشْـتیتّ

129●اُشْتُرَئ بارْ پَه یَکْ گـﭹـچِـنڃ گِرانْ نـَـبیتّ

130● سالْ سَـکـِّـنْ سَلا حَکـِّـنْ

******

131●مـنْ دُزّا را نَگِت دُزّا نا گِتْ

132●جَنْ پَـه کُلـَه آپُـسْ نَبَنْتّ

133●چیپّلْ گِسْ کـَنْ جارۏ گـَلْ کـَنْ

134●بُزا غمِ جانِنْتّ کـَسّاباغمِ گۏشْت

135●زِنْدَ گـﭹـنْ مارَئ پۏسْتا مَـجَـنْ

136●بَلـۏچ گـَرماگا شَه سَرْدیّا زمستانا شَه تُـنّا مِـریتّ

137●فُلانِیّا هَـلْکـَئ تـَها نَهِشْتِـشْ پَه کـَدخداوَئ گِـسا سۏجی کـُرْتْ

138●کــۏرشَه خدایا چـﭹـوُ لـۏ ̈طیتّ دو چَـمِّ بینا

139●اُشتروَتی بارا وَتْ بارْتْ شَـه واهُـنْـدا یـﭹـکارَگـڃ لـۏ ̈طی

140●سِیاهــﭹـنْ گِـدانْ سِپـﭹـت نَـبیتّ

******

141●مُرْدَگـﭹـن کُـچَـکـّا کـَـسّڃ لـَگـَتْ نـَجَنْتْ

142●هِـرّآپْ هُـلُنْچَنْتْ سانْڌ لَکـُشَـنْتْ

143●کارْچَـئ جَـنْگْ بڃ جُتْکا نَبی راهَـئ رَوَگْ بڃ سُواسا نَـبی

144●نیمّـۏن چـُکـّا ماتـَـئ نُـکـّا

145●نَه جَـنْ جَـنُکـّـڃ نَه هُـکـَّـه آبْـدارڃ



مشاهده متن کامل ...
دیدار مردم قم با انقلاب
درخواست حذف اطلاعات

دیدار مردم قم با انقلاب

حضرت آیت الله معظم انقلاب ی صبح امروز (یکشنبه) در دیدار هزاران نفر از مردم قم، از «ایمان و معرفت دینی»، «قدرت علمی»، «اقتصاد مقاوم» و «حفظ عزت ملی» به عنوان عناصر چهارگانه ی اقتدار کشور و ملت ایران نام بردند و با تأکید بر وظیفه ی مهم مسئولان و مدیران ارشد کشور، یان، حوزویان، روشنفکران و فعالان و فرهنگی برای تقویت این عناصر اقتدار، گفتند: مهم ترین درس قیام ۱۹ دی مردم قم، شناخت دشمن و شیوه و سمت وسویِ دشمنی، و اقدام به هنگام و بادقت در مقابل او است.

انقلاب ی در این دیدار که هم زمان با سی و نهمین سالگرد قیام تاریخی مردم قم در ۱۹ دی سال ۱۳۵۶ برگزار شد، شناخت «نیازِ لحظه» و «اقدام به هنگام مردم قم» را مهم ترین ویژگی این حرکت برشمردند و افزودند: به همین دلیل، قیام مردم قم تأثیر خود را گذاشت و زمینه ساز حرکت های بعدی و درنهایت، پیروزی انقلاب ی شد.

حضرت آیت الله با اشاره به وقتِ مخصوص هر فریضه، بهترین زمان انجام آن را «اول وقت» دانستند و خاطرنشان د: انجام با تأخیرِ فریضه یا انجام آن بعد از وقت، همانند اقدام توّ ن بعد از قیام عاشورا خواهد بود که دیرهنگام و بدون تأثیر بود.

ایشان، انقلاب ی را «خیز بلند ملت ایران» برای رهایی از «وابستگی» و «عقب ماندگی» خواندند و گفتند: قطعاً این حرکت، با ایستادگی و مخالفت انی که نفع آنها در وابستگی و عقب ماندگی ملت ایران است، مواجه خواهد بود.

انقلاب ی با اشاره به برخی اظهارنظرها مبنی بر «دشمن تراشی در انقلاب ی»، تأکید د: انقلاب و ملت ایران هیچ گاه به دنبال دشمن تراشی نیستند بلکه آن قلدرهای زورگویی که ایران را غصب کرده بودند و از این کشور بیرون رانده شدند و منافع آنها در وابستگی و عقب ماندگی کشور است، امروز «دشمنِ خونی و آشتی ناپذیر ملت ایران» هستند.

حضرت آیت الله شرط اصلی از بین رفتن این دشمنی را «ناامیدی دشمنان» دانستند و افزودند: دشمنی ها با نظام ی و ملت ایران وجود دارد و در مقابل، مهمترین وظیفه، «شناخت دشمن و اه او، و ایستادگی در مقابل دشمن» است.

ایشان با طرح این سؤال که «دشمن کیست؟» گفتند: دشمنان اصلی ایرانِ مستقل و پیش رونده، « ، انگلیس، زرسالاران بین المللی و صهیونیست ها» هستند.

انقلاب ی خاطرنشان د: البته علاوه بر دشمنان خارجی، «دشمن درونی» هم داریم که عبارت است از «بی انگیزگی، ناامیدی، بی حالی، بی نشاطی، تنبلی، سیاست های غلط، رفتارهای بد، اختلافات گوناگون، و تنگ نظری».

حضرت آیت الله تأکید د: اگر ما تنبلی کنیم و به وقت عمل نکنیم، دشمن را اشتباه بگیریم و به جای « اکبرِ واقعی»، یک برادرِ ناباب را دشمن بگیریم، ضربه خواهیم خورد.

ایشان وجود دشمنان اصلی خارجی را نه یک شعار بلکه واقعیتی مبتنی بر مبانی مستدل دانستند و گفتند: وقتی که امور خارجه به اصطلاح «خوش اخلاق» در نامه خداحافظی خود، به ت بعدی توصیه می کند که «تا می توانید به ایران سخت بگیرید و تحریم ها را حفظ کنید، زیرا با سخت گیری می توان از ایران امتیاز گرفت»، آیا این دشمن نیست؟ چرا، دشمن است اما یک دشمنِ خندان؛ و رفتار این دشمن خندان با آن دشمنی که ایران را محور شرارت می خواند، هیچ تفاوتی ندارد.

انقلاب ی افزودند: اینکه گفته می شود «دشمن»، یک شعار و یا «دشمن تراشی» نیست، و اگر چشم را باز کنیم، دشمن را می بینیم.

حضرت آیت الله همچنین درخصوص دشمنی «انگلیسی ها» خاطرنشان د: انگلیس، استعمارگرِ پیرِ از کارافتاده، اکنون بار دیگر به خلیج فارس آمده و قصد دارد با استفاده از کشورهای این منطقه، منافع خود را به دست آورد و به همین دلیل در حالی که خود، یک «تهدید واقعی» است، ادعا می کند که ایران، تهدید است.

ایشان گفتند: همچنین محافل انگلیسی در حال برنامه ریزی و تصمیم گیری برای کشورهای منطقه و ایران هستند و یکی از اه آنها، «تجزیه عراق، ، یمن و لیبی» است و در مورد ایران هم همین نیت را دارند اما چون به شدت از افکار عمومی ایران هراس دارند، آن را بر زبان نمی آورند.

انقلاب ی افزودند: انگلیسی ها به زعم خود، در حال برنامه ریزی برای محدودیت ها و تحریم های دوران بعد از هستند و همچنین آموزش و تسلیح افراد بومی در منطقه از جمله ایران است تا این افراد به جان نظام ی و ملت بیفتند.

حضرت آیت الله بعد از برشمردن نمونه های عینی از اقدامات خصمانه انگلیس بر ضد ملت ایران، خاطرنشان د: آیا این، دشمن نیست؟ آیا دشمن از این، خبیث تر می توان یافت؟ بنابراین باید دشمن و شیوه های دشمنی او را شناخت.

ایشان با تأکید بر اینکه همه آحاد مردم اعم از مسئولان، جوانان، کارگران، و یان باید دشمن و اه او را بشناسند، گفتند: هدف اصلی دشمن، ملت ایران و نظام ی است و اگر برخی اوقات نیز با برخی اشخاص یا برخی دستگاهها و نهادها دشمنی می کنند، به این علت است که آنها در مقابل او سپر کرده اند و دشمن می خواهد این افراد یا نهادها را از سرراه خود بردارد.

انقلاب ی مهمترین وظیفه مسئولان، یان، حوزویان و فعالان فرهنگی و را در چنین شرایطی، «بالا بردن قدرت کشور و مقاوم سازی از طریق تقویت عناصر اقتدار ملی» دانستند و افزودند: یکی از مهمترین عناصر اقتدار و تحرک کشور، «ایمان دینی مردم به ویژه جوانان» است، زیرا در طول ۱۴۰ سال گذشته، هر حرکت جریان ساز و تأثیرگذاری که در کشور روی داده است، عنصر اصلی آن، «ایمان دینی» بوده است.

حضرت آیت الله به قضایایی همچون «تحریم تنباکو»، «مشروطیت» و «ملی شدن صنعت نفت» اشاره و تأکید د: در همه این قضایا، «ایمان دینی» و «پیشاهنگی علما و ون» به عنوان مظهر دینداری مردم، حرف اول را می زد و هرگونه انحراف یا ش تی که در این قضایا به وجود آمد، به دلیل دوری از عنصر دینی و کنار گذاشته شدن علما بود.

ایشان به نقش بی بدیل «ایمان دینی» در «قیام پانزده داد»، «پیروزی انقلاب ی»، «دوران دفاع مقدس» و قضایای دیگر در سالهای اخیر اشاره د و گفتند: امروز تلاش گسترده ای برای تضعیف یا از بین بردن ایمان دینی در مردم به ویژه جوانان، در جریان است اما باید این عامل اقتدار را حفظ و تقویت کرد.

انقلاب ی، شرطِ تأثیرگذاری ایمان دینی را همراه شدن آن با «معرفت دینی» دانستند و افزودند: معرفت دینی یعنی حضور دین در جامعه، سیاست، اقتصاد و اداره کشور و به تعبیری همان جمله معروف مرحوم مدرس که گفت «دیانت ما عین سیاست ما است».

حضرت آیت الله با اشاره به برنامه ریزی و طراحی هیأت های شه ورز یی و انگلیسی برای مقابله با «دین » و «ج دین از سیاست» خاطرنشان د: آنها به دنبال «دینِ گوشه ی مسجد و داخل خانه و فقط در درونِ افراد» هستند و نه «دینِ همراه با عمل در اقتصاد و سیاست و زیربارِ دشمن نرفتن».

ایشان تأکید د: دشمن از آن دینی می ترسد که ت، اقتصاد، قدرت، سیاست، و سیستم مالی و اداری دارد، بنابراین معرفت دینیِ صحیح، منفک نشدن دین از زندگی و سیاست است.

انقلاب ی، «قدرت علمی» را دومین عامل اقتدار کشور خواندند و گفتند: با وجود خباثت های برخی عناصر خودفروخته که سعی در ناامید جوانان و کوچاندن آنها از کشور دارند، اما جوانان انقل و مؤمن ایستاده اند و به حرکت علمی خود ادامه می دهند که یک نمونه آن در دیدار چند روز پیش نخبگان و مدال آور صنعتی شریف مشاهده شد.

حضرت آیت الله تأکید د: یکی از راههای مقاوم سازی کشور، ادامه حرکت علمی است، بنابراین حرکت علمی نباید متوقف شود و همچنین نباید شتاب آن کاهش یابد.

ایشان از «اقتصاد مقاوم» به عنوان سومین عامل اقتدار کشور اشاره د و افزودند: نباید مردم دچار مشکلات اقتصادی گوناگون همانند بیکاری و رکود باشند و مسئولان هم فقط حرف بزنند زیرا هدف اصلی از تحریم ها، ایجاد مشکلات اقتصادی و فشار بر مردم و جدا آنان از نظام است و حتی در برداشتن تحریم ها نیز به گونه ای عمل می کنند که مشکلات باقی بمانند.

انقلاب ی خاطرنشان د: پادزهر این طراحی دشمن، همان «اقتصاد مقاومتی» است که بارها گفته ایم.

حضرت آیت الله تأکید د: اگر کشوری اقتصاد قوی داشته باشد، پول آن کشور ارزش پیدا می کند و مسئولان و مردم آن نیز دارای اعتبار می شوند.

ایشان افزودند: یکی از راههای اصلی مقاوم سازی اقتصاد، «رهایی از وابستگی به درآمد حاصل از فروش نفت» است زیرا قیمت نفت، اهرمی در دست دیگران برای فشار به کشورها است.

انقلاب ی «حفظ عزت ملی» را چهارمین عامل اقتدار ملی برشمردند و تأکید د: عزت ملی به معنای حفظ عزت کشور و ملت در مذاکرات بین المللی و رفت وآمدهای دیپلماتیک، و زیر بار زور نرفتن است.

حضرت آیت الله در جمع بندی این بخش از سخنان خود خاطرنشان د: اگر این عناصر اقتدار ملی را بشناسیم و تقویت کنیم و نسبت به اه و روشهای دشمن نیز آگاهی پیدا کنیم، می توانیم در مقابل طراحی های او برنامه ریزی و مقاومت کنیم اما اگر این عناصر را نشناسیم و بصیرت نداشته باشیم، ممکن است به دشمن، کمک هم و به جای دشمن، دوست و جبهه خودی را هدف قرار دهیم.

ایشان با اشاره به تلاش دشمن برای از بین بردن عوامل اقتدار ملی، گفتند: از بین بردن «ایمان، حیا و ، پایبندی به مبانی دینی و حاکمیت دین، متوقف حرکت علمی، مخدوش عزت ملی»، و «تضعیف دستگاهها و نهادهایی که مظهر اقتدار کشور هستند» از برنامه های دشمن است که باید در مقابل آنها ایستاد.

انقلاب ی، «حمله به ، بسیج و شورای نگهبان» را در چارچوب طراحی دشمن برای تضعیف دستگاهها و نهادهای مظهر اقتدار کشور خواندند و افزودند: من کاری به بگومگوهای اخیر رؤسای دو قوه ندارم زیرا موضوع مهمی نیست و به حول و قوه الهی تمام می شود، اگرچه دشمن به دنبال بزرگ نمایی آنهاست اما همه باید وجود یک قوه قضاییه مستقل و شجاع را قدر بدانند.

حضرت آیت الله تأکید د: من همواره از تها، از مجلس شورای ی و از قوه قضاییه حمایت کرده و می کنم اما باید دید دشمن به دنبال چیست و او را در رسیدن به اه ش ناکام گذاشت.

ایشان تأکید د: امروز مهمترین اه کشور، داشتنِ «دستگاه امنیتی قوی»، «دستگاه نظامی مقتدر و مردمی»، «حرکت عظیم مردمی به نام بسیج»، « ت آگاه به زمان و حاضر در صحنه»، «قوه قضاییه مقتدرِ کامل»، و « ت برنامه ریزِ دقیق و شجاع» است زیرا با تأمین این اه ، حرکت ملت ایران موفق خواهد شد و باید هر کدام از این عناصر که موجود نیستند، تأمین، و عناصر موجود، حفظ شوند.

حضرت آیت الله با اشاره به رویشها و حرکتهای علمی و فرهنگیِ پر شمار و فراگیر جوانان مؤمن و انقل در کشور، گفتند: امروز بهترین مدال آوران کشور در مسابقات علمی، جوانان هستند و جوانان نخبه، با هوش و همچنین اساتید دارای فکر، انگیزه و عزم انقل در عرصه های علمی، فرهنگی، هنری و فعال هستند و ما مسئولان وظیفه داریم هر چه می توانیم به این جوانان پر انگیزه کمک کنیم.

ایشان با اشاره به شناخت نادرست دشمن از ملت ایران، «فتنه ۸۸» را نمونه ای از خطاهای محاسباتی دشمن برشمردند و خاطرنشان د: دشمن در سال ۸۸ با به راه انداختن فتنه به خیال خود کار را به نقاط حساس و باریک رساند اما ناگهان حرکت عمومی ۹ دی که از جنس حرکت ۱۹ دی ۵۶ بود، همه را مبهوت کرد.

حضرت آیت الله بار دیگر وظیفه همه قشرهای فعال کشور را «حفظ و تقویت عوامل اقتدار ملی» خواندند و تأکید د: حتی انی که به دین و شریعت پایبندی و دلبستگی ندارند اما ایران را دوست دارند و خائن و دشمن در لباس دوست نیستند، بدانند که «حمله به ایمان ی جوانان»، «خیانت به ایران و کشور» است.

انقلاب ی در پایان بار دیگر درس حادثه ۱۹ دی را «شناخت دشمن و شیوه های دشمنی و ایستادگی و مقابله بهنگام و همه جانبه در مقابل او» دانستند و تأکید د: اگر به این درس عمل کنیم، دشمنان عنود و جهانی در مقابل ملت ایران هیچ غلطی نمی توانند ند.



مشاهده متن کامل ...
آخ دلـــــ♥ـــــــمــ ضـــعـــــف رفـــت ..
درخواست حذف اطلاعات

♥️از حـَموم میام

♥️وایـسـتادی روبـِ روم♥️

♥️میگی:♥️

♥️مـوهاشـو نِگا...قـیافَشـو نـِگا...شبیهـِ آفـتاب پـَرَسته

♥️چـِشارو نـِگا..عشقم زشـتیا...مونـدَم چـرا مَن تورو اِنتـِخابـ کَردم

♥️چ زودَم گـِریَش مـیگیره...لوس مـَنی تو...بـِپَر بَغـَلـَم ببیـنم

♥️بـُدو کـوچـولو..بـُدو...فـِسقِلی رو نگـا..

♥️ توروخـُدا..بخورَمـِشا..چِ نازی داره..نازِتَم میـخَرم عـِشقِ من..عشق یـکی یدونه

♥️عروس خونـِه

♥️میپرَم تـو بـَغلت

♥️نگا میکنم تو چشمات♥️

♥️بااخم میگم:♥️

♥️تو بودی ک بمن میگفتـی آفتاب پَرَست آره؟! -مـَـن زشتَم؟! سـیبیـل آتـَشــی

♥️یـوهاهاها♥️

♥️عصـبانـی میشی

♥️مـِثِ لـَبو سـُرخ میشی

♥️میگی:پـِدر سوخـته چیکار میـکُنـی؟! میگم:

♥️دردِت گرِفت ن؟! آخـیش دلَم خنک شـُد..تا توباشـی بمن نـَگی زشت

♥️مـیخندی,بااینکه پُشتـِ لبـِت هـَنوز قـِرمزه♥️

♥️میگی:عشقم .همه زِندِگیمـی بـِ والله♥️

♥️خـُشگل تـَرینـی تو..حالا دیگه قـَهر نَکن..آقاتـون میـخاد موهـاتو خـُشک کُنه ها♥️

♥️دختـَر خوبـی باشی موهـاتم می بافَما♥️

♥️میگم:نـَگو خُب دِلَم ضَعف رفت..

♥️میگی:خعلی میـخامت ..خعلیَ



مشاهده متن کامل ...
مَشتۍ
درخواست حذف اطلاعات
↑↓سَــــــــــخته ...
نـــــَـــــمُرده باشی ...
امــــّـا اَزَت بِـــــخوان ...
گــــــــــورِتو گـــُــم کُنی°•○ ...

✖️✔️ببیـــــن مَشتۍ✔️✖️
✖️✔️دردایۍ کہ من کِشیــــــــــدَم✔️✖️
✖️✔️تو با حِس کَردَنـِش میمیرۍ✔️✖️

✘لَش باش✘

◆نَہ◆

♙بے اَدَب♙

★ھََر راھے ھَستے★

♚تا َتَش باش♚

← نَرے عقب➣



مشاهده متن کامل ...
سلسله مباحث معاد از حضرت آیت الله محمد شجاعی ( قدس الله نفسه ا کیه )
درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله مباحث معـــاد از حضرت آیت الله العظمی محمد شجاعی ( قدس الله نفسه ا کیه )  (جلسه چهاردهم )

موضوع بحثعالم عتاب

 

حضرت آیت الله محمد شجاعی ( قدس الله نفسه ا کیه )شرح کردیم که جسم چگونه حرکت میکند و روح در برزخ چگونه تکامل پیدا میکند و روح و بدن چگونه وارد عالم میشوند و چگونه به هم دیگر میرسند .

به حساب قانون تحول و اینکه هر ی به نوعی تحول خودش را ادامه میدهد ، وقتی برزخ تمام شد و زندگی برزخی برای انسانها خاتمه پیدا کرد ، از اینطرف هم خلقت متحول می شود و اول قیامت پیش می آید ، این کره زمین و کرات دیگر به شکل دیگری در می آیند و بدنی ترتیب داده میشود ( با شرحی که در جلسات گذشته گفتیم ) برای آن روحی که از عالم برزخ وارد قیامت میشود . روح عالم برزخ را رها میکند و مثل مردن در دنیا وارد یک صحنه دیگر و یک عالم دیگر خواهد شد که "عالم سوم" از سیر انسان است .

" عالم اول همین زندگی دنیوی است , بعد نظام دیگر به نام برزخ , و زمانی که عالم برزخ تمام شد وارد عالم دیگری خواهد شد به نام عالم اول قیامت "

به حساب بحثهائی که کردیم گفتیم هر انسانی با هر شکلی که وارد عالم برزخ شد ، طبق همان شکل برزخ او را پیش می برد و آن روح به تکامل خود ادامه می دهد . گفتیم که آن حرف غلط را هم فراموش کنید که میگویند در برزخ تکامل نیست ، خیر تحول هست ، ولی تحول اختیاری نیست . هر طبق مسیری که در این دنیا انتخاب کرده در برزخ تحول دارد . " مسیر را نمیشود عوض کرد "

فرق زندگی دنیوی و برزخ این است که میشود در دنیا اگر یک فرد الهی بودیم یک دفعه فردی دنیوی و دارای هدف خاصی بشویم ، و اگر فردی دنیوی بودیم می توانیم در یک زمانی توبه و بازگشت کنیم و یک فرد الهی بشویم و خصوصیات وجودیمان را عوض کنیم . ولی وقتی به برزخ وارد شدیم دیگر این عوض شدنها نخواهد بود . تفاوتی که برزخ با این دنیا دارد عبارت از این مسئله است .

به هر صورت در برزخ تکامل هست . هر انسانی پیش میرود ولی وقتی نظام برزخ تمام شد ، همه انسانها از عالم برزخ به عالم دیگر و صحنه دیگری خواهند رفت . طبق فرمایش حضرت علی ( علیه السلام ) زمان را از یاد ببرید که این خودش یک مسئله مشکل است . یادتان باشد این مسئله در برداشتها و مقایسه های علمی انسان را به اشتباه می اندازد . در آن جا زمان نیست . یک ساعت ، ده ساعت ، روز ، شب ، ی ال و تدریج و طولانی و کوتاه بودن در آنجا نخواهد بود .

حضرت علی ( علیه السلام ) در نهج البلاغه که میخواهد به آن عالم اشاره کند در مورد عالم سومی که روحها به آنجا وارد میشوند ( عالم اول قیامت و عالم سوم از اینطرف ) میفرماید : توجه داشته باشید که در آنجا وقت و طولانی بودن و کوتاه بودن و ساعات هفته و روز و شب و اینها و کلا مسئله وقت در آنجا نیست ( عَدُمَت عند ذالک الاجال و الاوقات و الساعات و السنین ) . مسئله وقت در آنجا نیست , یک نظام دیگر است که هر قدر من بگویم و یا از من تر و ماهرتر و عالم و عارف تر پیدا کنید که خیلی دقیق بگوید و هر قدر هم مستمع آمادگی بیشتر داشته باشد و هر قدر ظرفیت علمی اش بیشتر باشد , بالا ه این را فراموش نکنید که هر چه گفته شود یکنوع تقریب به ذهن است ، نمیشود فهمید . همین اندازه بدانید که نظام دیگری است که بعد از رفتن به آنجا معلوم خواهد شد چیست . هر چه در اینجا سعی زیادی در فهمیدن آن واقعیت آنرا نخواهیم دانست .

دانشمندان خیلی سعی میکنند فوق زمان را بفهمند ولی امکانش نیست که انسان به آن عالمی برسد که در آنجا زمان نباشد ، حتی تصورش هم مشکل است . فقط راهش این است که انسان برود تا ببیند و بداند . سربسته بدانید که در آنجا زمان نیست ، یک نظام دیگر است و من هم هر چه قدر بگویم فقط یک مقدار فکر شما را نزدیک خواهم کرد . فکر عوامانه را باید از ذهنمان بیرون کنیم تا آرام آرام جنبه علمی آن را بگوئیم . نمیخواهیم بگوئیم ما کاملا میتوانیم مسئله قیامت را شرح کنیم , آنجا رفتنی و دیدنی است نه گفتنی و شنیدنی . " رفتن و یافتن با عین و شهود و نه با تعلیم و تعلم ".

آنهائی که در دنیا یک هدف معین داشته اند و با مقصد معینی پیش رفته اند و از اول زندگی دنیوی در آنها کمال انقطاعی بوده و مطلوبی جز ذات مقدس پروردگار عالم و مبدأ وجود برایشان نبوده , در اصطلاح آیات و روایات , به اینها اولیاء الله میگویند .

( أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ ) آنهائی اولیاء بودند که مانند سلمان و ابوذر و مقداد و عمار یاسر و کمیل بن زیاد نخعی ( رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ) بودند و یا در هر زمانی که مانند این اولیاء پیدا شوند , فعلا بحث ما نحوه و مسئله سیر این دسته است . اینها با این وضع که وارد برزخ شدند و همانطور که در دنیا با سرعت در سیر بوده اند ( وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ . أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ . وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ ) , که قرآن میفرماید : فقط خدا را میخواستند ، همانطوری که از زندگی دنیا فرار د , از غیر حق به سوی حق و خیر مطلق و نور مطلق و جلال مطلق که عبارتست از الله ، همینطور که در اینجا فرار د از غیر به سوی خدا ، با همان سرعت هم در برزخ میروند و مراحلی را طی میکنند و به مبدأ وجود نزدیک میشوند . از برزخ وارد عالم قیامت میشوند ( در نظر داشته باشید دسته ای از انسانها را میگوئیم که اولیاء الله هستند . فکر هم نکنیم ما هم خدا را میخواهیم . با استفاده از آیات معلوم است که نحوه سیر ما طور دیگری است , مخصوصا از لحاظ جنبه های فلسفی که در جلسات بعدی خواهیم گفت که من و شما چگونه خواهیم بود . ما سیر دیگری داریم . چون انتخاب مسیر ما از اول طور دیگر بوده , سیر هم طور دیگر خواهد بود , نتیجه هم طور دیگر خواهد بود ) اولیاء با سرعت خیلی زیادی میروند و به مبدأ میرسند , از راه صراط مستقیم میروند که در اوایل بحث گفتیم . اما بعضی ها هم مثل ما خیلی دیر میروند " البته اگر برویم و اگر انجذاب به سوی مبدأ وجود داشته باشیم "

اولیاء را محبّین میگویند ، مخبتین میگویند ( گاهی متقّین میگویند , اینها اصناف دارند . خیال نکنید که سلمان و ابوذر در یک مرتبه هستند یا سلمان با مقداد یکی است یا یک فردی از اولیاء با همه اولیاء یکی است ، اینها با هم فرق میکنند . قرآن را باز کنید و گوش بدهید می بینید گاهی مخبتین میگوید ، گاهی متقین میگویند یا اصطلاحات دیگر بکار میبرد)

به هر صورت ، اینها نوعاً هر کدام حالی دارند . مسائل روحی خیلی دقیق اند و اگر خدا بخواهد درباره ی آنها هم بحثهائی میکنیم . فعلا با آنها کاری نداریم . آنها خدا را میخواهند ( خیلی ساده میگوئیم ) آنها منقطع از غیر حق هستند و در زندگی دنیوی در آنها حبّ و رنگ و علاقه ای غیر از خواست و طلب حق نبوده ، آنها در زندگی دنیوی عباداتشان بر پایه محبت پروردگار عالم بوده است . بزرگانی مانند ملاصدرا زحمت کشیده اند و از خلال آیات و مناجات استفاده کرده اند . خیال نکنید اینها را در کتاب ها نوشته اند که مثلا در عالم قیامت اولیاء چگونه پیش میروند , اینها در کتابهای معمولی نیست بلکه خلاصه زحمات یک عده از فلاسفه است . ( من هم خودم مفصل زحمت کشیده ام ) آقای طباطبائی رحمة الله علیه این جملات را شرح میکرد و از اسرار وجود مبدأ و معاد میگفت , ایشان موجود عجیبی بودند که اینها را میگفتند .

فلاسفه حالات آنها را در مرحله اول قیامت توضیح داده اند . تصور کنید ، فردی که در زندگی دنیوی در حال انقطاع از غیر حق بوده و با این ح وارد عوالم بالاتر میشود ، در نظر بیاورید سلمان که وارد برزخ شد چه ها بر سرش آمد و چقدر رفت و به خدا نزدیک شد ؟ اما مگر به خدا رسیدن به این آسانی است ، مگر به این زودی میشود یک موجود محدود برود و به خدا برسد ؟ نه , زحمتهای زیادی دارد .

اولین عالم اولیاء عالم عتاب و سرزنش است . عالم عتاب و سرزنش یعنی چه ؟

درمناجات خمس عشر ( که مناجات تائبین یعنی آنهائی که خدا را میخواستند و از غیر حق به سوی خدا فرار می د است ) سجاد ( علیه السلام ) یک حرفی دارد می فرماید : لَکَ العُتبی حتی تَرضی . مسئله سرزنش ، مسئله عتاب و مسئله شرم دادن , این یک عالم است و مخصوص آن انی است که در زندگی دنیوی خدا را خواسته اند و رفته اند ، ولی هر قدر زحمت بکشند ، هر قدر خدا را بخواهند ، هر قدر در عالم برزخ صاحب کمال بشوند ، در این عالم که وارد میشوند ( فی مشهد القیامة , مشهد : یعنی شهود حق ) در مرحله شهود قرار میگیرند . یک فصل که جلو رفتند به چه ی نزدیک میشوند ؟ به خدا . اما این راه رفتن معمولی نیست ، وجود عوض میشود ، عالم عوض میشود . به اولین عالم مشهد قیامت میگویند .

سجاد ( علیه السلام )  در دعای توّ ن به این مسئله اشاره میکند و می فرماید : ( الهی لا تُخلِنی فی مشهدِ القیامةِ مِن بَردِ عَفوِکَ وَ غَفرِک ) پروردگارا : در آنجا که یکدفعه انسانهای الهی وارد میشوند و یک دیگر از مقابل اینها برداشته میشود و ذات مقدس پروردگار عالم را از پشت حجابهای مفصل ( مفصل یعنی چون هنوز خیلی فاصله مانده ) مشاهده میکنند . ( در مشهد قیامت , یعنی محل شهود حق ) . در اینجا که افتادند ، سلمان را در نظر بگیرید که او و امثال او یک عمر زحمت کشیده اند ولی یکدفعه به مرحله ای وارد میشوند که شاهد خدا هستند اما فاصله زیاد است . سلمان بزرگوار است ، موجود عجیبی است ، خیلی هم کاملتر شده است .

حضرت علی ( علیه السلام ) میفرماید : یکدفعه حقیقت برای اینها واضح میشود و خدا را بهتر میشناسند و وقتی خدا را بهتر شناختند ، تازه میفهمند که عبادتهایشان سزاوار برای ساحت قدس الهی نبوده است . سلمان یکدفعه آنجا خواهد دید که آن عباداتی که در دنیا انجام میداده ، آن گریه ها که در شب میکرده ، آنهمه که میخوانده ، آن اندازه که دل به چیزی نداده بوده ، وابسته به هیچ چیز نبوده و واقعا منقطع بوده ، آن وقت میبیند که نه ، هیچکدام مطابق ساحت قدس الهی نبوده است . آنجا خدا منظره ی عبادات سلمان را پیش میاورد و چگونگی عباداتش را نشان میدهد . سلمان یک نگاه به این منظره میکند ، یک نگاه به نامه عمل خودش میکند . ( نامه عمل عبارتست از مناظر عباداتش در دنیا ) که چگونه در دنیا خدا را میخواست و گریه میکرد . یک نگاه به خدا می اندازد و یک نگاه به خود و عباداتش میندازد و بعد سلمان در آنجا شرمنده میشود .  فوراً از ناحیه حق عتاب میاید ؛ آیا با این میشود خدا را خواست ؟ آیا با این روزه میشود خدا را خواست ؟ سلمان شرمنده میشود ، فوراً از ناحیه حق عتاب میاید و یک یک ش را نشان میدهد ( سلمان را نه ما را ) . ببین با این میشود خدا را خواست ؟ (لَکَ العُتبی حتی تَرضی ) سجاد ( علیه السلام ) میفرماید : عتاب که می آید , سلمان می بیند , شرمنده میشود و می بیند انصافاً اشتباه بوده است .

حالا این اشتباه را من به زبان علمی و با یک مثال میگویم تا بدانید چگونه است . خاک میخواهد حرکت کند ، انسان بشود . خاک یک حرکت میکند میشود نبات . حالا می خواهد بیاید و من و شما بشود ، حرکت میکند و سبز میشود و  فوق  العاده شکل و رنگ و رخسارش را عوض میکند .  یک تکان خورد شد علف ، حالا نگاهی بخود می اندازد می بیند نشد ، گر چه کار خوبی بود ولی حالا با این طریق نمیشود , گرچه حرکت خوبی است .

از رسول الله ( صلوات الله علیه ) روایت معروفی هست که فرموده : "هیچ با عملش نمی تواند به خدا نزدیک شود مگر اینکه در آ رحمت حق به سراغش بیاید" . این سخن جالبی است که هیچ با اطاعت دنیویش نمی تواند به خدا نزدیک شود مگر مسئله دیگری پیش بیاید .

سجاد ( علیه السلام ) میفرماید : اِلهی لَکَ العُتبی حتی تَرضی ؛ خدایا آنقدر سرزنش خواهی کرد تا راضی شوی . آنقدر سرزنش میکند و اینها عرق میکنند و می فهمند که همه عملها بی جا بوده است . با عمل نمیشود به خدا نزدیک شد ، فقط مانده ( فضل و رحمت حق ) به محض اینکه یه این مرحله رسید و برای او ثابت شد که با عمل و جدّیت نمیشود به خدا نزدیک شد ، آنوقت رحمت خاصی از پروردگار عالم میاید و اینها را تکان میدهد ( تُب عَلَیّ بِقُدرَتِک ) یکدفعه خدا به سلمان حرکت میدهد که او را از آن عالم بالا ببرد . به محض اینکه سلمان از آن عالم به عالم بالاتر رفت , بسم الله , ببینیم چه مسئله ای پیش میاید ؟ حالا خیلی مانده به خدا برسد . سلمان یک مرحله بالا رفت دیگر این عبادتها و ... هم ماند اینطرف . از این به بعد خدا با رحمت خودش میخواهد پیش ببرد . سلمان در عالم دیگری قرار گرفته است , یکدفعه عالم وجودش وسیع شد ، علمش وسیع شد . ی که به خدا نزدیک شود ، علمش هم وسیع میشود ، قدرتش هم وسیع میشود . یکدفعه امثال سلمان ها یک مسئله ای را می بینند که دوباره هول و ترس اینها را میگیرد . آن منظره عبارتست از چیست ؟ "از آن مرحله که سر در آوردند درک مخصوصی در اینها پیدا میشود که می یابند همه خوبیها ، همه نعمتها ، همه لذتها و هر چه که از هر موجودی میدیدند همه از خدا بوده است , آنجا که میدید گل زیباست میفهمد که این زیبایی از چه جانبی  بود که در گل جلوه میکرد ؟ از آنِ خدا بود .

آنجا یکدفعه میگوید : الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ( حالا این اسرار الصلوة است ) اینها جملاتی است که الهی ها در قیامت میگویند . " اگر فهمیدید که انسان را چه مسئله ای میبرد و به آن مرحله میرساند ؟ مسئله خدا خواستن و محبت حق "

به عالمی میفتد که همه ی خوبیها را از خدا میبیند , می فهمد که هر خوبی مال خدا بوده ( الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ * الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ  ) . باز میبیند در صحنه قیامت غیر از خدا هیچ حکومت ندارد , میگوید ( مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ) . میبیند انسانها عجب در ورطه هلاکت هستند ( حالا خودشان در مرحله بالا هستند ) تضرع برای اینها پیش میاید .

ورطه هلاکت چیست ؟ این سلمان مانندها که به خدا نزدیک شدند و خدا هم ( یدنیه علیه )  آنها را کم کم نزدیک میکند , یکدفعه نگاه میکنند من و امثال ما را میبینند ، ابوجهل و ابوجهل ها را میبینند ، ضالّین را در یکطرف میبینند ، مغضوب ها را در یک طرف میبینند ، میبینند یکعده از انسانها ایستاده اند و یک عالمی هم پر از آتش و غضب است ، و آن جور که از سکنات اینها و از قیافه اینها معلوم است  میخواهند حرکت کنند بسوی آتش . خطر پیش آمد ، سلمان می بیند که تحیّر عجیبی پیش می آید ، یکعده میخواهند بسوی آتش بروند ، انسان هم هستند عاقل هم هستند ولی با اینهمه که محزون هستند . ( وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ ) سلمان مثلا یک مسلمان را میبیند ، میبیند اینها میخواهند از راهی بروند که هیچ معلوم نیست آ ش به کجا منتهی خواهد شد . اصلا راه ضل است . اینها در اینجا میبینند که در خطر هستند ، ممکنست خود اینها هم راه را گم کنند . یک عده بسوی آتش می روند ، یکعده بسوی ضل میروند ، قهرا در اینجا ندای سلمان بلند میشود ( ندایش هم خیلی حس و کاملا با تضرع است . یک صحنه مخصوص است هر قدر بخواهیم بگوییم نمیتوانیم مجسم کنیم ) صحنه ی مخصوصی است ، سلمان در یک طرف شاهد خداست ،  می بیند میشود به سوی خدا رفت اما مرحله خطرناک است . آن چنان راههای اشتباهی جلو میاید که ممکنست انسان به سوی آتش کشیده شود , بعید هم نیست کما اینکه عده ای مصمّم هستند بروند . عده ای هم به راهی میروند که خیلی خطرناک است و معلوم نیست آ ش به کجا خواهد رسید ، این الهی ها هم ، خود را در خطر میبینند.

نگاهی به خدا میکنند و خودشان را درتحیّر وسرگردانی میبینند و یکدفعه میگویند پروردگارا فقط با تقدم کامل ترا میخواهیم و فقط خودت به ما کمک خواهی کرد  ( إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ) . به روایت توجه کنید خیلی ها خیال میکنند که آنها که بطرف آتش میروند ، بزور میروند . این طور نیست , اینها با اختیار به طرف آتش میروند این را امثال سلمان میفهمند . انسان گناهی میکند و خودش هم نمیفهمد تا آنوقتی که برود و در متن آتش قرار بگیرد ، او خودش نمی داند که آن گناه آتش است و آن را خوب می بیند و میرود , ( دیدها فرق میکنند ) بطرف آتش با ذوق میرود . سلمان این رفتن را می بیند که به چه مرحله خطرناکی میرود . کما اینکه سلمان در اینجا به ابوجهل نگاه میکرد , میدید ابوجهل ذوق دارد که شب و روز عداوت پیغمبر ( صلوات الله علیه ) را د ، شب و روز با خدا در جنگ بود و اصلا با اشتیاق به جنگ میرفت . چطور سلمان در اینجا میدید ابوجهل در اشتباه است و ابوجهل خودش فکر میکرد کار خوبی میکند ؟! آنجا هم سلمان میبیند که با ذوق بطرف آتش میرود ( خیال نکنید در قیامت از اول همه میفهمند قضیه راست است) همه نمیفهمند . "قانون تحول را فراموش نکنید که از اول هر هر چه را خوب میبیند خوب خواهد دانست و خواهد رفت و نوعاً با اینکه معذّب است خوب میبیند تا در متن عذاب قرار گیرد این مسئله از روایت برمیاید" . 

مردی آمد به حضور باقر ( علیه السلام ) گفت : یابن رسول الله یکی از حقایق خلقت را به من بگوئید که برای من نافع باشد . ( علیه السلام ) فرمودند : هر ی بطرف بهشت برود میرسد به بهشت ( اِلا مَن اَبی ) الا آن که نخواهد . بعد آن سائل گفت : مگر میشود ی بهشت را نخواهد ؟ فرمود بله , آن که خدا را نمی خواهد بهشت را نمی خواهد چون بهشت مقام قرب خداوند است . اینجور فرمود : آن که لا اله الا الله نمیگوید و امتناع میکند قهرا بهشت را نمیخواهد . سائل فکر کرد مسئله ی لفظ است . گفت : پس یابن رسول الله شما فرمودید هر لا اله الا الله بگوید به بهشت میرود ؟ فرمود : بله . هر خدا را بخواهد به بهشت میرسد . سائل گفت : آ من از بنی امیّه فرار کرده ام در حالیکه آنها هم لا اله الا الله میگویند . دوباره سائل گفت اگر مسئله اینست که هر لا اله الا الله بگوید به بهشت میرسد ، من که آنها را رها کرده و فرار کرده ام و فکر میکنم آنها جهنمی هستند . فرمود که اشتباه کردی مسئله دراینجا گفتن ( لا اله الا الله ) نیست . در آنجایی است که انسانها از قبور یعنی برزخ وارد مرحله قیامت میشوند , در آن عالم اول قیامت و در اول , آن لا اله الا الله بگوها را میگوئیم  نه اینها که در اینجا میگویند .

سائل گفت : مگر آنجا چطور است ؟ آنها که اینجا لا اله الا الله میگویند آنجا نمیگویند ؟ فرمود اینطور آدمها که اینجا لا اله الا الله میگویند و واقعا خدا را نمیخواهند و فقط لفظی است ، ( سَلبکم الله ذالک فی یوم القیامه ) خدا این مسئله را در قیامت از آنها سلب میکند و در آنجا لا اله الا الله نمیگویند . آنها خواسته های خودشان را میخواهند ( دقت کنید مسئله تکامل است ) در آنجا هم خواست خود را خواهند خواست . مسئله چه بوده ؟ همان خواست خود را در آنجا هم میخواهند . منتهی سلمان نگاه میکند و میفهمد که آنها  آتش را میخواهند ولی خودشان نمیدانند که آتش را میخواهند ، ابوجهل چطور در اینجا با ذوق میخواست آنجا هم با ذوق خواهد خواست .

سلمان به اینهایی نگاه میکند که بطرف خدا میروند ، راه خیلی پر فراز و نشیب است ، خیلی زحمت دارد . ( این را سلمان میبیند و میداند ولی خودشان نمیدانند ) حالا این دسته چه انی هستند ؟ آنهایی که راه خیلی درازی را در پیش گرفته اند که خیلی هم خطر دارد . این دسته عبارتند از امثال ما که راههای خیلی طولانی در پیش گرفته ایم که خیلی خطرناک است . ممکن است نهایتاً به خدا برسیم منتهی بعد از سوختن ها . ما که هم خدا را میخواهیم و هزار مطلوب دیگر هم داریم که عذاب اینها را دیدن و از اینها پاک شدن راه خیلی درازی است . اینها را نمی فهمیم سلمان میفهمد . یکدفعه میگوید ( إِیَّاکَ نَعْبُدُ ) پروردگارا ترا میخواهیم و ( إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ) خودت کمک کن . ( اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ) پروردگارا آن راه راستی که ما را به سوی تو خواهد آورد ما را به آنطرف هدایت کن ، نه راه آنهایی که تو میبینی با ذوق به سوی آتش میخواهند بروند و نه آنهایی که هیچ معلوم نیست از کدام طرف میخواهند بروند و از راههای دور میروند و خودشان را گرفتار میکنند ، این یک نداست از یک فرد الهی در روز قیامت .

این جمله را که گفتند   ، این دعا و تضرع را که د ، قهراً عنایتی از خدا میاید  که آنها می گویند خدایا ما را به راه راست ببر. با این گفتن اینها قهراً به عالم دیگر وارد میشوند که آن عالم دیگر , عالمی است که وقتی به آنجا وارد میشود میبینند خیلی به خدا نزدیک شدند (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ) . آنوقت ندا میاید (بگو) آنچه را که میخواستی همانست , داری نزدیک میشوی , بقیه این را توضیح نمیدهم . با مثال میگویم آهن را نزدیک آهن ربا که قرار میدهید اول باید تکانی بدهید .

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ  * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ *  وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ . بعد از اینها پیش میروند و به زحمتها میفتند تا به رکوع و سجده بیفتند تا برسند به مرحله تشهد .

شاد باش ای عشق خوش سودای ما                     ای طبیب جمله علّتهای  ما

اینها انی بودند که با عشق مبداء بسوی خدا میرفتند . فقط آنها اینطور هستند , والسّلام . غیر اینها که عبارتند از ماها  که دهها مطلوب و مقصود داریم و یکی از آنها عبارت از الله است , گناهها داریم , تعلقها داریم و به غیر حق هم دل داده ایم ، حسابمان جداست و به مقام عتاب و اینها نمی افتیم . مسیرما ها  غیر از آن دسته است.

قرآن کریم میفرماید :

 لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ .

به خدا رسیدن مسئله ی خیلی سختی است . اگر میخواهید بدانید چقدر سخت است ، به این فکر ید که خدا چیست ؟ اوصاف الهی را به یاد بیاورید ، سنخیّت و سازش میخواهد که انسان به خدا برسد ، به نور مطلق برسد ، به علم مطلق برسد و الی آ . این سازش قهراً پایه اش باید از اینجا گذاشته شود . انجذاب هم باید از اینجا پایه گذاری شود و اصل انجذاب هم عبارتست از محبت پروردگار عالم .

در اینجا دو سه جمله از باب مذمّت و موعظه و نصیحت درباره محبت بگوئیم . ( اللهم ارزقنی فیه طاعة الخاشعین ) دقت کنید آن چه که انسان را میکشاند تا به سوی خدا برود عبارت است از مسئله محبت حق که گوشه و کناراین مسئله هم خیلی قابل تشریح است و تذکر و موعظه زیادی میخواهد . چرا ؟ علّتش هم روشن است ، گفتیم که خیانت بزرگی به ما کرده اند , سعی کرده اند جان و مغز عبادت که محبت حق است را از ما بگیرند و چند تا جسد آنرا به ما بدهند که مثلاً را با این قرائت بخوان ، روزه هم که یعنی دهان از خوردن ببندی ، حج هم آنچنان است و الی آ . چیزی را از ما گرفته اند که گرفتنی بود ، و چیزی را به ما داده اند که چندان بدرد ما  نمیخورد . جان و مغز را از ما گرفته اند و همه عوامها دم از صورت ظاهر میزنند . ببینید آیا ی به این فکر افتاده که بگذار ببینیم آیا در این عبادات من واقعاً مسئله محبت حق هست یا نیست ؟ خدا خواستن هست یا نیست ؟ آن جدّیتی که دستور است را اصلا بما نگفته اند . باید هر چه از دستورات الهی را که عمل کردید مواظب مسئله "حبط" عمل باشید . اسمش را شنیده اید ولی آیا تا به حال فکر کرده اید که چه چیزی عمل انسان را "حبط" میکند ؟ یعنی هیچ میکند و نمیگذارد آن نتیجه مطلوب را بدهد ؟ تا به حال فکر کرده اید ؟ نه .

حبط عمل : مثل اینکه یک گندم به سوی صورت سنبلی میرود و همه شرایط برایش آماده است ولی در درونش یک کرم خاکی بیابد ، آیا میگذارد آن گندم به حرکت خودش ادامه بدهد ؟ نمیگذارد . به این میگویند حبط . حالا اگر مقداری هم سبز بشود ، یک تند باد بیاید آیا میگذارد آن گندم به حرکت خودش ادامه دهد ؟ نه .

رسول الله ( صلوات الله علیه ) یکوقتی صحبت میفرموند و مردم را تشویق می د به اعمال صالح که هر بخواند چنین میشود , روزه بگیرد چنان میشود و چقدر به خدا نزدیک میشود و به جنت و سعادت ابدی نزدیک میشود . یکی گفت اگر اینطور باشد ما خیلی چیزها برای خودمان ب کرده ایم ، بسیار خوانده ایم و روزه گرفته ایم و الی آ . پیغمبر ( صلی الله علیه و اله و سلم ) فرمودند : ( امّا اِیّاکم ان تُرسلوا اِلیها نیراناً ) ولی مواظب باش آتش نفرستی تا بسوزانیش .  اب هم هست . این اب چیست ؟  اینست که انسان توجه نکند به اینکه عملی و یا صفتی در او باشد که باعث شود عبادتهایش بی جا شود و آن عبارتست از مسئله ای که این خیانت ببار آورده که گفته اند : ( نمیشود خدا را دوست داشت و فقط خداوند از تو خواسته ، خدا یک خدای جبار و قهاریست که آنجا ایستاده و گفته فقط مطیع من باشی . بهشت هم خشک و خالی است و اگر به حرف گوش ندهی جهنم است و  اینکه گفته اند محبت خدا چیست  و غیره ... ) . همین مسئله عامل حبط عمل است . خداوند در قرآن کریم میفرماید : هر چه از ما به انسان برسد اگر انسان آن را انجام بدهد ولی با کراهت و با استکراه انجام بدهد ( أُوْلَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ ) این عمل نتیجه نمیدهد ، آن نتیجه ای را که به سوی خدا ببرد . منطقی فکر کنید . چون منظور به سوی خدا کشیده شدن است . من اگر خدا را بخواهم هر چه را بگوید خوشم میاید یا بدم میاید ؟ محبت خدا را میگویم ،  ما که از خدا بدمان نمیاید ولی مسئله اینستکه خوشمان هم نمیاید . اشتباه نکنید که بگوئید مگر ما از خدا بدمان میاید ؟!

 محبت ح است ، ح ی است در درون ، مانند ی که بچه دارد یا ی که ی ا دوست دارد که وقتی او را نمی بیند دلش به سوی او میرود . سوز و گریه میاورد  و انسان نمیتواند در فراقش طاقت بیاورد ، گریه میکند آن جور که علی ( علیه السلام ) گریه میکرد . آنقدر شعیب گریه کرد و کرد تا ن نا شد . خدا فرمود چه میخواهی ؟ گفت ترا میخواهم . دوباره گریه کرد تا ن نا شد . ( قَالُواْ یَا شُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِّمَّا تَقُولُ ) چنان در حال عشق و هیجان بود که مردم میگفتند : شعیب ( مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِّمَّا تَقُولُ ) خیلی از گفته هایت را ما نمی فهمیم ، مگر برای خدا هم آنقدر گریه میکنند که چشم ن نا شود ؟ انسان هم گریه میکند وقتی پول کم رسید گریه میکند ، هو دش گریه میکند ، گرسنه باشد گریه میکند ، احترام ن د گریه میکند و . ...) قرآن میگوید : آنها میگفتند آنچه که تو میگوئی را ما نمیفهمیم (محبت را میگوئیم ). اگر محبت باشد هر چه خدا بگوید انسان خوشش میاید . میدانید که آثار محبت این است ,شنیده اید که اگر ی  شخصی را دوست بدارد چنان در انتظار است که آرزو میکند ی را که دوست دارد چیزی بگوید تا او انجام بدهد .

اینهمه شواهد را گفتم تا عوامی شما را نگیرد که چیزی را نفهمید . مثل معروفی است که میگویند ( المرءُ عَدُوّ ما جَهِل ) .

شعیب سه بار ن نا شد از بس برای خدا گریه کرد آ خدا فرمود چه میخواهی ؟ گفت ترا میخواهم و خدا فرمود  حالا تو که این اندازه مرا میخواهی ، زمان لازم دارد ، باید کم کم آماده شوی . وقت اجل باید بیاید و ... حالا خیلی مراحل هست تا بیایی و برسی  . بعد فرمود حالا که نمیتوانی در فراق ما طاقت بیاوری ، ی را میفرستم که از نزدیکان ما است . هر که خدا  را دوست داشته باشد آنهایی را که خدا را دوست میدارد را هم دوست میدارد .

این محبت از محبت ها جداست                        حب محبوب خدا حب خداست

چونکه گل رفت و گلستان شد اب                  بوی گل را از که جوئیم از گلاب 

خدا فرمود من ی را میفرستم که مرا دوست دارد فعلا تو با او مانوس باش تا ببینم به ما میرسی یا خیر . مدتی گذشت ،  شعیب دید یک چوپان عصا ن میاید ، چه ی بود ؟ موسی ( علیه السلام ) ! خدا موسی را فرستاد . موسی از انی بود که خدا را واقعا دوست میداشت . یک پارچه عالم  حب بود (حب خدا در وجودش بود ). با آن داستانهایی که شنیده اید موسی پیش شعیب آمد .

شعیب دانست که موسی کیست ؟ و موسی هم دانست که شعیب کیست الی آ . منظورم در حبط عمل است . اگر محبت باشد آن محب هر چه را که محبوبش بگوید ، خوشش میاید (نه اینکه اکراه داشته باشد )

یکی از علمای عارف هر سال روز تکلیفش را جشن میگرفت . روز بلوغ یعنی بیا با من حرف بزن . وقتی یک پسر 15 ساله شد , جسم و روحش یک مقدار تکمیل شد , یکمقدار لیاقت پیدا کرد که بداند چه میگوید و عقلش هم میتواند کار کند ( بالغهائی مثل من را نمیگویم . من هنوز هم بچه ام 90 سالم هم که بشود ، طفل 90 ساله میشوم من خیر ) آن بالغی که میتواند با خدا حرف بزند . خدا در آنروز اجازه می فرماید که او به پا خیزد و با خدا صحبت کند ، این عالم چنان محب بود که آنروز را هر ساله جشن میگرفت . یعنی آنروزی که روز بلوغش است و خدا فرمود بلند شو با من حرف بزن , آنروز را جشن میگرفته . خداوند رسماً به او فرموده بیا صبح با من حرف بزن ، ظهر و عصر و شب با من حرف بزن .

خلاصه انسان به هر محبت داشت هر چه را او بگوید خوشش میاید . اگر محبت نباشد و از اینطرف هم مخالف با نفس باشد قهراً انسان هر چه را که خدا بگوید با اکراه انجام میدهد . مثل خواندنهای ما ، مثل روزه گرفتن های ما که با اکراه انجام میدهم. ( منصفانه بگوئید شما از روزه خوشتان میاید ؟ نه حتماً خوشتان نمیاید ) اما مسئله این است که آتش در پیش است و ما مجبوریم حالا مسئله خطرناک میشود .

انشاء الله درباره آنها که خدا را دوست دارند صحبت میکنیم . حالا می گویید با این حرفها پس عمل ما که حبط است . بله یقین بدانید که عملهای ما حبط است ، اگر عمل حبط نشود انسان را به خدا نزدیک میکند . گفتیم گندم که به خدا نزدیک میشد باد زد و دیگر نتوانست برود , ما هم نمیتوانیم به سوی خدا برویم اگر میتوانستیم برویم اینطور نمی شدیم .

 

تذکر:

این سری از مباحث معاد از فرزانه حضرت آیت الله محمد شجاعی در بیش از  بیست جلسه ایراد شده که با استعانت از خداوند متعال در نظر داریم جهت استفاده علاقه مندان در این وبلاگ قراردهیم .

اصل مباحث به زبان ترکی بوده و از نوارها پیاده و ترجمه شده است , فلذا چنانچه در صراحت مطالب و یا ترجمه نقایصی باشد شرعا به عهده این حقیر میباشد .

تاریخ : ماه رمضان سال ١٣۵۶هجری شمسی

هرگونه کپی برداری با ذکر نام منبع بلا مانع است .




مشاهده متن کامل ...
اََشْْکِِِِ خُُُُد?ا...
درخواست حذف اطلاعات

اََشْْکِِِِ خُُُُد?ا...


شِنْیدَمْ میگَنْ توْ اوُنْ دُنْی?ا تَم?امِ اَعْض?ایِ بَدَنْ حَرْفْ مــْیزَنَنْ…


خُد?ا کُنِِِهْْ دِلََََمْ لـ?الْ بِِِمُوْنِِهْ….


طـ?اقََتِِ اََشْْکِِِِ خُُُُد?ا ر?ا نَد?ارَََمْ…..




مشاهده متن کامل ...
❤️❤️تو❤️❤️
درخواست حذف اطلاعات

هوا را هـر چقدر نفس بکشی

باز هم بـراے کـشـیدنش بال بـال میـزنی

مـثـل تو

کـه هر چـــقدر کـه باشی

بـاز بــاید بـاشی...

میفــهمی چـه میگـویم؟

بودنت مهم اسـت...



مشاهده متن کامل ...
مثل عدد یک باش
درخواست حذف اطلاعات

?✖️مثل عدد « ۱ » باش

?✖️تو ج ضرب

?✖️به هیچ بیشتر

?✖️از حدش بها نمیده



مشاهده متن کامل ...
درد دل های حضرت المومنین
درخواست حذف اطلاعات

درد دل های حضرت المومنین با رسول الله در شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها

نهج البلاغه خطبه 202

✔️درود بر تو اى فرستاده خدا از من و دخترت که در جوارت آرمیده، زودتر از دیگران به تو رسیده.

✔️اى فرستاده خدا مرگ دختر گرامیت عنان شکیبایى از کفم گسلانده و توان خویشتن ‏داریم نمانده اما براى من که سختى جدایى تو را دیده و سنگینى مصیبتت را کشیده‏ام جاى تعزیت است.

✔️تو را تکیه ‏گاه ساختم در آنجا که شکاف قبر تو بود و جان گرامیت میان و گردنم از تن مفارقت نمود. «همه ما از آن خ م و به سوى خدا بازمى ‏گردیم» امانت بازگردید. و رهن گرفته شد کار همیشگى ‏ام اندوه است. و شبهایم شب زنده ‏دارى تا آنکه خدا خانه‏اى را که تو در آن به سر مى‏برى برایم گزیند (و این غم که در دل دارم فرونشیند) و به زودى دخترت تو را خبر دهد که چگونه امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند ، از او بپرس چنانکه شایسته است و خبر گیر از آنچه پیش آمده است که دیرى نگذشته و یاد تو فراموش نگشته. درود بر شما درود ى که خداحافظى کند (وداع نماید) نه که رنجیده است و راه دورى جوید.

و در روایتى دیگر:

دخترت در پیش نظر خدا به خاک س شد بدون آنکه ى از دشمنان از دفنش آگاه شود حق دخترت را به ظلم گرفتند و ارثش را از وى منع د…
تا آنجا که فرمود:

☑️در هجران فاطمه نفسم در ‏ام محبوس است اى کاش جان من با نفسم بیرون مى‏آمد.
☑️اى فاطمه بعد از تو خیرى در زندگانى نیست فقط گریه‏ام براى این است که مى‏ترسم عمرم پس از تو طولانى شود.

عبارتی قابل تامل در سخنان حضرت :

در عین عبارت آمده است:
"سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَى هَضْمِهَا"

امتت پشت به پشت هم دادند که فاطمه را هضم کنند
هضم در عبارت عربی و فارسی معنایش مشخص است

هضم:خورد ،نابود ، پودر ...

با تسلیت به قلب داغدار حضرت ولی عصر ارواحنا فداه

✅کانال رسمی رائفی پور و موسسه مصاف
https://telegram.me/joinchat/bgs9gtwiiitl0bly2qubyw



مشاهده متن کامل ...
ساحل مرگ
درخواست حذف اطلاعات

به آنکه سکوت را" فرصت خواب میخواند:((م-ا))

تو جهان سرد و آهنی من"

کفترا:حریص یک جُرعه هوان

تو کویر تشنه ی جهان من...

غُنچه ها"خوراک امن ه هان

به قصیده ی خیال تّو قسم

تو صدام بُغض سیاه ماتمه

نمیگم باید بدونی" امّا من:

هنوزم ساحل مرگو یادمه

هنوزم مرگ شقایقای باغ

بانی سیاه شعرای منه

زجّه ی ش تن ستاره ها

خورشیدو تو سایه آتیش میزنه

نازنین"جهان اسیر فاجهس.

تو داری از مرد دلبسته میگی ؟!

رازقی تو حوض خون"به گِل نشست

داری از کدوم بهار قصّه میگی

غُنچه ها"با گردن حریرشون

تیغه ی خنجر شب رو میدرن

راستی تو جهان سرخ و سبز تو ؟

این ترانه منو"چند می ن

شاعر: ری مهرگان...



مشاهده متن کامل ...
بادران جهانی شد
درخواست حذف اطلاعات


#اطلاعیه

#فوق_العاده

#خبر_بزرگ_بادران_قدرتمند_و_همیشه_پیشرو

#خبر#خبر#خبر#خبر#خبر#خبر#خبر


به نام خدای پیروزی ها و گشایش ها


سلام به پویاتیمی های پرتلاش و هدفمند


خبری به دستمون رسیده که می تونه نقطه ی شروعی برای حرکت قوی تر شما باشه تو عرصه ی تجارت عااالی نت ورک مارکتینگ

با این اتفاق ، افق های بزرگتری رو خواهید دید

با این شروع ، نام ایران و ایرانی رو باز هم با افتخار به گوش همه خواهیم رسوند


توی بزرگ ترین شرکت آسیا که هستیم


توی قوی ترین و کاربلدترین تیم دنیا هم که هستیم


با قوی ترین و پربازده ترین پلن درآمدزایی خاورمیانه هم داریم ب درآمد می کنیم


قوی ترین و کاربلدترین مدیران رو داریم


کارآمدترین روش رشد و پیشرفت دنیا رو هم که داریم(سیستمی که با همت و تلاش مدیران ارشد پویاتیم قدرتمند و پرنگرش تهیه و تنظیم شد)


هر روز یه محصول جدید به سبد کالاییمون اضاف میشه


هر روز خبرهای رشد و پیشرفت رو هم از سمت شرکت قدرتمند و همیشه پیشرو بادران می گیریم


بزرگ ترین برنامه ریزی تاریخ ایران رو هم عملی کردیم و هنوز خبرهای جدیدتری از عملیاتی شدن این برنامه ها می گیریم...

و صدهااااا اتفاق بزرگی که همیشه به خاطرش خداروشکر کردیم و شکر می کنیم


اما دوستان !

این خبر متفاوته!

این یکی فرق داره

با این خبر سو رایز می شین ! مطمئنا خیلیا با فریاد می گن خدایا شکرت!


استارت مجموعه خارجی با پلنی خاص که پورسانت هم به صورت یورو پرداخت خواهد شد!!❤️❤️

روز ۹ اسفند روز فوووووق العاده ایه که توی تاریخ نتورک خاورمیانه به نام بادران ثبت میشه

خداااایاااا شکرت❤️❤️❤️❤️


اینی که می گیم ما همیشه اولین و بهترین بودیم ، هستیم و خواهیم بود ، همینه

چون توی (عمل و انجامش) اینو نشون می دیم

تبریک می گم به همه ی بادرانی های هدفمند❤️❤️❤️


و مثل همیشه :

ما❤️می❤️تو❤️نیم


دوستتون داریم

یا حق


پویاتیم، ایران، جهان



مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.