پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 ترنم باران بهاری
ترنم بهاری
درخواست حذف اطلاعات
اجرای سرود با نام ترنم بهاری که شاعر و آهنگساز آن اعضای خود گروه بوده اند ،سبک خواندن این سرود به صورت آکاپلا میباشد، که موضوع این شعر با موضوع روز جهانی و کشتار مردم بی گناه فلسطین از سوی رژیم گر قدس که دل تمام ایرانی های مسلمان را به سوز آورده است با نوای دل همراه شدیم و خواهان ظهور منجی عالم بشریت حضرت مهدی ارواحنا له الفدا شده ایم.....

این سرود در شب 23 ماه مبارک رمضان در مسجد جعفر صادق(ع) و در دشمن شکن که مصادف با روز جهانی قدس هم بود به اجرا پرداخت

برای دیدن کار اینجا را کلیک کنید



مشاهده متن کامل ...
باران
درخواست حذف اطلاعات
باران منم

ای بهانه خواه !

برای من مکدر مباش

مرا دل به آذرخش خنده های تو زنده ست

از لبانت بگو

اما از اندوه نه

از چشمانت بگو

اما از اشک نه

از بیداری ات بگو

اما از به من نین یدن نه

باران ما را به هم می پیوندد

باران ترنم نوایی ست که در یک دم

در جان هر دومان می نشیند

تو هم بارانی را می شنوی که من

و من نیز

خیال تو ققنوسی بود

که از خا تر برخاست

با دیدنت

در آستانه ی نا امیدی

دو باره جان گرفتم

و هر دم می نویسم و می انبارم

چرا که تو آن جایی

و تو این جایی

از رنگ موهایت بگو

بگذار سیاهی شب

حسادت کند

بگو بگو بگو از این همه نبودن بگو ...

(بهیار )



مشاهده متن کامل ...
در ترنم شبهای بهار با مولانا
درخواست حذف اطلاعات
با انبوهی از دغدغه های ذهنی خستگی ها ملامت ها و مرارت ها همراه با ترنم بهاری تلذذی از اشعار مولانا را همراه خود کرد و خود را در پیچ و تاب اشعارش رها کرد.

آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من
زین سو بگردان یک نظر بر کوی ما کن رهگذر
برجوش اندر نیشکر ای چشمه حیوان من
خواهم که شب تاری شود پنهان بیایم پیش تو
از روی تو روشن شود شب پیش رهبانان من
عشق تو را من کیستم از اشک خون ساقیستم
سغراق می چشمان من عصار می مژگان من...




مشاهده متن کامل ...
در ترنم شبهای بهار با مولانا
درخواست حذف اطلاعات
با انبوهی از دغدغه های ذهنی خستگی ها ملامت ها و مرارت ها همراه با ترنم بهاری تلذذی از اشعار مولانا را همراه خود کرد و خود را در پیچ و تاب اشعارش رها کرد.

آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من
زین سو بگردان یک نظر بر کوی ما کن رهگذر
برجوش اندر نیشکر ای چشمه حیوان من
خواهم که شب تاری شود پنهان بیایم پیش تو
از روی تو روشن شود شب پیش رهبانان من
عشق تو را من کیستم از اشک خون ساقیستم
سغراق می چشمان من عصار می مژگان من...




مشاهده متن کامل ...
ترنم بهاران
درخواست حذف اطلاعات
بسم الله

ترنم بهاران در وجود تو متجلی ست

توخود بهاری و ترنم نمی خواهی

نظر بمن خیره سر کن که سرد پائیزم

دم بهاری ام ده تا شوم سبز سبز

تا هستی من سبز باشم

دریغ که بی تو بمانم من مرا دریاب

دریاب که غرق خویش شده ام دریاب دریاب دریاب



مشاهده متن کامل ...
با من ببار ....
درخواست حذف اطلاعات

باران

باران بهاری یاد اور خاطرات دور و نزدیک

زیر باران های شهر من در خود می شکنی

می باری

مرور می کنی رویاهایت را با هر قطره

با هر قطره ی اشک هایت

چه بغضی دارد این باران

او هم می داند که هر جا رویم باز ...

باز دلتنگ همیم

ا چه قسمتی چه تقدیری

دنیای که تو را از من بگیرد

تا دنیا دنیاست

تا منی نفس نفس می زند

باید با بغض من ببیارد!

ای باران به پای دلم بنشین!

ای باران تو دیگر نرو در گرمای تابستان هم

با من ببار ....





مشاهده متن کامل ...
با من ببار ....
درخواست حذف اطلاعات

باران

باران بهاری یاد اور خاطرات دور و نزدیک

زیر باران های شهر من در خود می شکنی

می باری

مرور می کنی رویاهایت را با هر قطره

با هر قطره ی اشک هایت

چه بغضی دارد این باران

او هم می داند که هر جا رویم باز ...

باز دلتنگ همیم

ا چه قسمتی چه تقدیری

دنیای که تو را از من بگیرد

تا دنیا دنیاست

تا منی نفس نفس می زند

باید با بغض من ببیارد!

ای باران به پای دلم بنشین!

ای باران تو دیگر نرو در گرمای تابستان هم

با من ببار ....





مشاهده متن کامل ...
ترنم
درخواست حذف اطلاعات
بیا کمی دگر گونه باشیم ....!

کمی با فاصله ، نقطه بگذاریم ...!

کمی بیشتر مثل خوبیهای جهان باشیم

چه اشکالی دارد گاه گلبرگهای گلی باشم در حاشیه ی باغچه ی سبز ....

گاه فارغ از تمام بند ، بند آجر ها ، نقش سایه ای باشیم بر دیوار ....

چه اشکالی دارد اگر بلند پروازی نباشد ترنم باران باشیم

به وقت شکفتن تازه شویم و یکدم مست وش حیات شویم

....!

ساعت ؟

زمان را هم اگر عقب نشد ببریم کمی عقبتر از ایستگاه بایستیم و در تماشای صف گنجشکان پا جفت کنیم

نمیدانم خدا که فرق نکرده ....

دینا همان است که بود حتی کوچه ها با همه به هم ریختنشان باز تعریف کوچه را دارند

ما هم شاید ....! خودمان شویم ....!

دروغگوی پرهیزگار



مشاهده متن کامل ...
وای باران باران
درخواست حذف اطلاعات
ع دختر -چتر - باران-دویدن-خیس شدن

وای باران باران
شیشه پنجره رو باران شست
از دل من اما چه ی نقش تو را خواهد شست
وای باران باران
هر نفس بوی تو آید اینجا
هر نفس نام تو را گویم من
یاد تو خاطرم آید هر جا
وای باران باران
گرچه که تنهایم و از تو دورم
لیک سرشارم از خاطر تو
لیک با شادی تو مسرورم
وای باران باران
گرچه یک لحظه نبودم با تو
بودم اما شب و روز
شاد با خاطره زیبای تو
وای باران باران
مهربانی و سرشار خوبی
وای باران باران
نفسم .. بازدمم .. یاد منی
منم و تنهایی
تو همیشه ز فریاد منی

زیر بارانم بی چتر …
تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها، اما…
تابلوی قشنگی شده ایم: من و جاده و باران …



مشاهده متن کامل ...
اشک خدا
درخواست حذف اطلاعات

بزن باران بهاری کن فضا را

بزن باران و تر کن قصه ها را

بزن باران که از عهد اساطیر

ی خواب زمین را کرده تعبیر

بشارت داده این آغاز راه است

نبا دلیل یک گناه است

بزن باران به سقف دل که خون است

کمی آنسوتر از مرز جنون است

بزن باران که گویی در کویرم

به زنجیر سکوت خود اسیرم

بزن باران سکوتم را به هم زن

و فردا را به کام ما رقم زن

بزن باران به شعرم تا نمیرد

در آغوش طبیعت جان بگیرد

بزن باران بزن بر پیکر شب

بر ایمانی که می سوزد در این تب



مشاهده متن کامل ...
و باران...
درخواست حذف اطلاعات

و باران...

می شوید هرآنچه از دود و دم است

ای کاش می شست هر آنچه از درد و غم است

باران...باران...ترانه زندگی ،دلبستگی

باران...باران...ترنم دلباختگی ،سرود

باران...باران...قاصد رنگین کمان

باران... باران... تبسم رشد

دست در دستان من ده

تا باهم به زیر باران برویم ، اما بدون چتر

صدای باران زیر چترمثابه صدای ددان است

به هم نگاه کنیم و در نگاهمان

به یاد آوریم

که باید دائم با هم باشیم

نه با هم بودن را تجربه کنیم

دوست دارم زیر باران را برای خودمان نگه داریم

نه شاید چون بدی هایمان

آن را باران بشوید

ولی من باز فریاد خواهم زد..............


................دوستت دارم...................


م . ن



مشاهده متن کامل ...
و باران...
درخواست حذف اطلاعات

و باران...

می شوید هرآنچه از دود و دم است

ای کاش می شست هر آنچه از درد و غم است

باران...باران...ترانه زندگی ،دلبستگی

باران...باران...ترنم دلباختگی ،سرود

باران...باران...قاصد رنگین کمان

باران... باران... تبسم رشد

دست در دستان من ده

تا باهم به زیر باران برویم ، اما بدون چتر

صدای باران زیر چترمثابه صدای ددان است

به هم نگاه کنیم و در نگاهمان

به یاد آوریم

که باید دائم با هم باشیم

نه با هم بودن را تجربه کنیم

دوست دارم زیر باران را برای خودمان نگه داریم

نه شاید چون بدی هایمان

آن را باران بشوید

ولی من باز فریاد خواهم زد..............


................دوستت دارم...................


م . ن



مشاهده متن کامل ...
و باران...
درخواست حذف اطلاعات

و باران...

می شوید هرآنچه از دود و دم است

ای کاش می شست هر آنچه از درد و غم است

باران...باران...ترانه زندگی ،دلبستگی

باران...باران...ترنم دلباختگی ،سرود

باران...باران...قاصد رنگین کمان

باران... باران... تبسم رشد

دست در دستان من ده

تا باهم به زیر باران برویم ، اما بدون چتر

صدای باران زیر چترمثابه صدای ددان است

به هم نگاه کنیم و در نگاهمان

به یاد آوریم

که باید دائم با هم باشیم

نه با هم بودن را تجربه کنیم

دوست دارم زیر باران را برای خودمان نگه داریم

نه شاید چون بدی هایمان

آن را باران بشوید

ولی من باز فریاد خواهم زد..............


................دوستت دارم...................


م . ن



مشاهده متن کامل ...
باران
درخواست حذف اطلاعات

باران

باران! در وصفت ترانه ها و شعر های زیادی شنیده ام اما...

اما آنقدر زیبا و باطراوتی که نمی شود از تو ننوشت

باران! به لطافت بارش نم نم ات قسم آرامش عجیبی داری

باران، باران، باران! باران ببار

ببار و مرا با خود همراه کن باران

شنیدن شر شر آهنگینت بر روی شیشه و بارانی پنجره

دیدن قطره های ریز و درشتت بر روی شیشه و پاک شدن آن با برف پاک کن

پیچیدن طنین صدایت بر زیر چرخ چرخان اتوموبیل ها

کشیده شدن جاروی رفتگران بر روی آسف ی که تو بارانیش کرده ای

همه و همه با تو زیبا شده اند و این ها شور و شعف عجیبی در دلم به پا می کند!

باران! من تو را می فهمم باران

تو اشک ابرهای پر دلی، باران، تو ترنم زیبای آسمانی باران و من دوستت دارم

دوستت دارم اما... اما کمی هم مهربان تر باش وقتی بی پناهی را خیس می کنی

مهربان باش وقتی کودکی دوره گرد زیر نگاه پر از اشکت امان می خواهد باران

باران عجیبی باران!

تو هم بسان آسمان و آفتاب و ک شان عجیبی و من باز هم دوستت دارم

باران من با شور و شعفی که هنگام باریندنت بروز می دهم عشق بی ریایم را تقدیمت می کنم

تو هم دوستمان داشته باش و ببار...

ببار ای زیبای آسمان، ببار و جسم و تن و تمام روحم را بارانی کن و آرامش عجیبت را ارزانیم دار

ببار باران، ببار ...



مشاهده متن کامل ...
باران
درخواست حذف اطلاعات
صدای باران را بشنو ...

دانه های آن را لمس کن .....

سرت را بالا بگیر و بگذار باران تا عمق وجودت رسوخ کند....

بگذار روح سبزت به پرواز در بیاید....

ترنم باران را با تمام وجود حس کن وبا او همراه شو وبدان تنها نیستی....

نوشته ای از خودم ..



مشاهده متن کامل ...
باران
درخواست حذف اطلاعات
باران

خیال توست

می اید،شدید می شود،صورتم را خیس می کند...

باران؛

امدن توست

همه را عاشق می کند...

باران؛

نگاه توست

زیرش که باشی تب می کنی...

باران؛

پیراهن توست

بویش تا مدت ها همه را دیوانه می کند...

باران؛

داغ توست

سیگار می خواهد...

باران...

بگذریم...

باران گریه من که نیست

بند می اید...



مشاهده متن کامل ...
باز با باران
درخواست حذف اطلاعات
اصدای باران باز ترنم اشکها به سراغ چشمانم آمده است دوری تو فراغ و غربت و غم در خاطره ی شی من باز سر باز کرده است باز قربت دل را با دل تو تجلی عشق تو را در قلبم بارها و بارها به شیشه پنجره دل زده است باز با حرکت انگشت دستم نام تو بر روی شیشه تبدار چه زیبا نشسته است و چه نمناک حک شده است باز با صدای باران بی بهانه دوان دوان به سراغ کوچه ها پرسان می گشایم بال در کوچه های دیرینه آشنا بازچک چک ناودان طنین انداز کوچه شده است آه چتر من کجاست ؟ چکمه هایم کو ، کجاست ؟ باز تکاپوی شادی بوی خاک خیس خورده ، آغاز شده است و مرا چه عاشقانه می کشاند به کوچه ها در تاریکی و سکوت شب تنها و تنها بی دغدغه ، بی دلهره همراه با نغمه ی ناب ریزش باران ، هم نوای هق هق گریه ی من شده است باران ببار ، ببار ای باران تا که شاید آتشی که در جانم زده دامان خاموش کنی شاید امشب به نغمه ی آشنایی من تو گوش کنی باز باران مثل هر زمان با من هم آغوش شده است آیا تو میدانی ستاره ی بختم در کجای زمانه خاموش شده است یا که بخت من با غصه و غم چرا هم آغوش شده است باران آمد باز با ترانه عاشقانه بی بهانه صاف و ساده بی طرفانه بی کینه ، با یکرنگی و یکدلی شست باز از دل غم زمانه ، باز این افسانه شد فسانه باز با دل من باران خموش شده است واز پس یک روز بارانی رنگین کمان رویایی ، نشانی از عشق و مهربانی بر آسمان زندگی نمایان شده است باز امشب در دل من این دل بی من نقش ها از یک روز بارانی حک شده است باز امشب باران رحمت خدا بر دل زخم خورده ی من آب پاکی ریخته و آتش دلم نم نمکی خاموش شده است



مشاهده متن کامل ...
باران مرا بهانه کن
درخواست حذف اطلاعات
باران مرا بهانه کن آرام پشت شیشه ای

اشک مرا روانه کن

باران مرا بهانه کن مانند آن گذشته باز

مهتاب را تو خانه کن

باران مرا بهانه کن بر شانه ام بزن دمی

این عشق را تو شانه کن

باران مرا بهانه کن احساس خود بگو بگو

برگوش من ترانه کن

باران بزن که سخت نیست عشقی به هر بهانه ای

دیدارخود تو تازه کن

این مرگ را زعطر خود باران به شب خلاصه کن

باران مرا بهانه کن

باران مرا بهانه کن

سعید ماکویی فروردین 94



مشاهده متن کامل ...
آه از صدای باران
درخواست حذف اطلاعات
صدای باران باز ترنم اشکها به سراغ چشمانم آمده است دوری تو فراغ و غربت و غم در خاطره ی شی من باز سر باز کرده است باز قربت دل را با دل تو تجلی عشق تو را در قلبم بارها و بارها به شیشه پنجره دل زده است باز با حرکت انگشت دستم نام تو بر روی شیشه تبدار چه زیبا نشسته است و چه نمناک حک شده است باز با صدای باران بی بهانه دوان دوان به سراغ کوچه ها پرسان می گشایم بال در کوچه های دیرینه آشنا بازچک چک ناودان طنین انداز کوچه شده است آه چتر من کجاست ؟ چکمه هایم کو ، کجاست ؟ باز تکاپوی شادی بوی خاک خیس خورده ، آغاز شده است و مرا چه عاشقانه می کشاند به کوچه ها در تاریکی و سکوت شب تنها و تنها بی دغدغه ، بی دلهره همراه با نغمه ی ناب ریزش باران ، هم نوای هق هق گریه ی من شده است باران ببار ، ببار ای باران تا که شاید آتشی که در جانم زده دامان خاموش کنی شاید امشب به نغمه ی آشنایی من تو گوش کنی باز باران مثل هر زمان با من هم آغوش شده است آیا تو میدانی ستاره ی بختم در کجای زمانه خاموش شده است یا که بخت من با غصه و غم چرا هم آغوش شده است باران آمد باز با ترانه عاشقانه بی بهانه صاف و ساده بی طرفانه بی کینه ، با یکرنگی و یکدلی شست باز از دل غم زمانه ، باز این افسانه شد فسانه باز با دل من باران خموش شده است واز پس یک روز بارانی رنگین کمان رویایی ، نشانی از عشق و مهربانی بر آسمان زندگی نمایان شده است باز امشب در دل من این دل بی من نقش ها از یک روز بارانی حک شده است باز امشب باران رحمت خدا بر دل زخم خورده ی من آب پاکی ریخته و آتش دلم نم نمکی خاموش



مشاهده متن کامل ...
باران که می بارد
درخواست حذف اطلاعات
باران که می بارد دلم تنگ می شود

برای روزهایی که گذشت

باران که می بارد

دلم هوای شمع میکند

شب و نورمهتاب

و چه رابطه ای است میان باران و بوی عود وعشق!

نمیدانم باران آدم را عاشق میکند

یا عشق باران را ،باران میکند

یک لیوان چای در دستم

کنار پنجره ی اتاقم به تماشای خاطره هایم نشسته ام

اینقدر گرم باران هستم که شیشه را بخار میگیرد

روی بخار پنجره ،نام تو را می نویسم با انگشت کوچکم

و به آن خیره می شوم

وای باران باران

شیشه ی پنجره را

باران شست

از دل من اما ، چه ی نقش تو را خواهد شست

...



مشاهده متن کامل ...
بهار
درخواست حذف اطلاعات
میخوانمت از پشت درب های بسته در انتهایی ترین فصل آفرینش

تا کی در سکوت می مانی ای رویای رحمانی تر از باران ؟

من در میهمانی سبز واژه ها تو را شنیدم و زیر باران صدایت

و تو در نگاهی ژرف با لهجه شیرین یاسمن ها جوابم دادی

ای نوبهار من ... بر پیکره یخ زده دشت بتاب و روح مرده اش را عطر آگین کن

شکوفه هایت بوی سرسبزی باغ میدهند و بلبلانت آوای سرمستی سر داده اند

باران را صدا کن تا بر طراوتت شکوهی دیگر بیفزاید

ای زیباترین فصل خدا

سرودن آغاز کن و مرا تا انبوه ابرهای بهاری به همراه مرغان مهاجر پرواز بده

غنچه های نو شکفته ات رنگ زندگی دارند و چشمه های جوشانت بوی خوش تازگی میدهند

ولی ... ولی هنوز شاپرک ها بغض خسته شان را میخورند و یاس ها، پای کبودی چشمشان را پنهان میکنند

و هنوز فصل زمین کامل نشده و هنوز منتظر است و انتظار فصل دیگری است .

مرا تا ظهور بهاری اش همراه باش و برای لحظه لحظه بودنش دعا کن... که بدون او بهاری نشاید ! ....


مشاهده متن کامل ...
آ ین روزای پاییز
درخواست حذف اطلاعات
تو این روزهای سرد پاییزی

قوری دلتون پر از چای خوشرنگ

طاقچه فکرتون پر از گلدونهای شمعدونی رنگارنگ و سبد دستاتون لبریز از انارهای سرخ و مالوهای نارنجی قشنگ....

عطر نرگس شیراز دل آرای زندگیتون

و ترنم باران برکت عمرتون....آ ین روزای پاییزی تون بخیروشادی



مشاهده متن کامل ...
باران
درخواست حذف اطلاعات
آن روز تمام کوچه را باران برد

پاتوقمان,پل را باران برد

خیس میشد ع هایت زیرآب

قاب ع ت, یادگارت زیر آب

آشیانه بی تو پر پر میشود

دست من هی سرد سرد تر میشود

شست باران جای پایت

برد باران روی ماهت

هر چه را بود باران میبرد

هدیه ات , نقاشی ات باران برد

اشک من , بیداد من

امشب برس فریاد من

خاطرت هست

آنروز که با هم گل مریم کاشتیم

کاش می دانستیم

کاش آنروز شقایق کاشتیم

بوی تو رفت دگر,چون انروز

تورا , آن کوچه را باران برد



مشاهده متن کامل ...
امروز چیکار کردیم
درخواست حذف اطلاعات

سلام

چطورید؟

امروز صبح با مامانی و(ناهید) آجیم و ترنم بچه ش رفتیم برا هیئتا

ترنم دفعه اولش بود هیئت میدید. آخه 6ماهشه و تو این چند وقت یا هیئت نبوده یا اون نیومده

اگه بدونید چطوری نگاه میکرد و چقدر دوس داشت

آ اش بود آقا سعید اومد پیشمون ترنم را دنبال خودش برد و 5 دقیقه طول کشید که از دور دیدم داره تند میاد و ح دو داره منم تند رفتم جلوش دیدم ترنم داره گریه میکنه فوری بغلش و تو بغل خودم آروم شد بعدش دادمش به ناهید و آقا سعید هم برا اینکه ترنم سرگرم بشه دسته کلیدشا داد دستش و ترنم باش بازی میکرد تا موقعی که میخواستیم برگردیم ناهید خودش دسته کلیدا گذاشت تو جیب سعید ازبس خیسش کرده بود بعدشم مامانی آقاسعیدا دعوت کرد که برا ناهار بیاد خونمون

رفتیم در ی پسر عموم.عموم اونجا بود باش حرف زدیم بعدشم رفتیم مغازه پسر م که آرایشی بهداشتی داره ازش یه کرم پودر یدم و پسر م یه کیف عروسکی هدیه داد به ترنم و ترنم تا خونه با این کیف بازی کرد و خیلی دوس داشت

......

برا ظهر جوجه درست کردیم و آقا سعید و مامانی به کمک هم تو سیخ و بابا رو آتیش گرفت

با آقاسعید سفره را پهن کردیم و چیزاشا چیدیم و جاتون خالی خوردیم

بعد ناهار باهم رفتیم تو اتاقم و چیزا که جدید یده بودم برا ج ه نشونش دادم و ناهید صدام کرد خ ر و کاغذ بیار تا بازی کنیم . بردم و من و آقاسعید و ناهید و مامانی اسم و فامیل کردیم و خیلی بامزه بود و باهم شوخی میکردیم

عصر حدود 4ونیم و5 بود ناهید رفت خونه ش و من و آقا سعید

هم رفتیم باغ تا الان که اومدم و دارم اینا را مینویسم



مشاهده متن کامل ...
شعر ترن
درخواست حذف اطلاعات
ترنم قشنگه ، توش پر از پلنگه

ترنم تند میره،تند میره،تند میره

شی فو شی فو دو دو

شی فو شی فو دو

*

ترنم کوچولوس ، توش پر از آلبالوس

ترنم تند میره،تند میره،تند میره

شی فو شی فو دو دو

شی فو شی فو دو

*

ترنم ملوسه ، توش پر از عروسه

ترنم تند میره،تند میره،تند میره

شی فو شی فو دو دو

شی فو شی فو دو

*

رو تاق ترنم ، یه آهو نشسته

ترنم تو کوهه،تو دشته،تو راهه

شی فو شی فو دو دو

شی فو شی فو دو

*

پیش راننده شم ، یه گوش نشسته

ترنم تو کوهه،تو دشته،تو راهه

شی فو شی فو دو دو

شی فو شی فو دو

*ثمین باغچه بان



مشاهده متن کامل ...
باران
درخواست حذف اطلاعات
ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد ببار باران که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش ببار باران درخت و برگ خو دن اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن ببار باران جماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن ولی باران ، تو با من بی وفایی توهم تا خانه ی همسایه می باری و تا من میشوی یک ابر تو خالی ببار باران ببار باران.......که تنهایم

مشاهده متن کامل ...
بی صدا...
درخواست حذف اطلاعات
دست خودم نیست

این روزها عجیب بغض میکنم

نفس گیر است ثانیه ها

دست خودم نیست

دست که بر چشمانم میکشم

ترنم باران را می گیرند

این روزها

بی صدا می شکنم...

سکوت پر می شود از من

و خیالم

ثانیه ها

به رخ می کشند تنهایم را

و من تنها

بی صدا می شکنم...



مشاهده متن کامل ...
باران می بارد و من
درخواست حذف اطلاعات

چند روزیست

بی امان باران می بارد

من در کنج اتاقی گرفتارم

گرفتار تنهایی

گرفتار دردیست

درد دوری

کاش بودی و زیر باران خیس می شدیم

کاش بودی ترنم باران را بر روی گونه هایت

به تماشا می نشستم

چتر را بسته ام

و در کنج دلم خزیده ام

باران را با تو دوست دارم

با تو



مشاهده متن کامل ...
باران و یار
درخواست حذف اطلاعات
من زیر باران ایستاده ام و انتظار تورا میکشم...چتری روی سرم نیست...

میخواهم قدمهایت را، با تعداد قطرات باران شماره کنم.

تو قبل از باران میرسی یا...باران قبل از آمدن تو به پایان میرسد؟

مرا که ملالی نیست...

حتی اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم،نه از بوی یاس باران خورده خسته میشوم،

نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است...

هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند و خواستی دیوار را از بین دیدارهایمان برداری بیا...

من تا آ ین فصل باران منتظرت میمانم...



مشاهده متن کامل ...
انشای یک دانش آموز صدای باران
درخواست حذف اطلاعات

صدای قطرات باران

موسیقی گوش نوازی از داخل کوچهء کوچک اما با صفای ما به گوش می رسید:چکه،چکه،چکه،آری این صدای قطرات باران بود که از آسمان فراخ خداوند بر زمین می بارید.

قطرات باران نشانهء بزرگی و رحمت خداوندهستند، هنگامی که می بارند به دل فرتوت زمین صفا می دهند و به دل وسیمای گیاهان تشنه طراوت وسرسبزی می بخشند.

این قطرات اگر چه کوچک اند ولی در دل کوچک وترشان هزاران درس پاکی است،واین سیاهیِ دل هر آدمی را می شوید. همان طور که خود باران آنقد اک ومنزه است که وقتی می بارد زمین را از هرگونه آلایشی پاک می کند.

باران می بارد ودر دل سیاه زمین نفوذ می کند،می رویاند ،سیراب می کند، وگیسوان ژولیدهء هزاران درخت تشنه را با ترنم شانه می کند ،وبه دست باد می سپارد.تا عطرشان جهان را فرا گیرد.

ترنم ونوای این قطرات به ظاهر کوچک چنان آدمی را محو خود می کند که بی اختیار لب به شکرش می گشاییم، وسر بر خاکش می نهیم ،وبا تمام وجود سپاسش می گوییم.

این بلور های باران اگر چه کوچک اند ولی آنقدر ستبر وستوارندکه غبار و آلودگی را از زمین می ستایندوبه ما این درس را می آموزند که ناپاکی هار از زندگی دور کنیم، وبا باران اشک زمین دل را طراوتی دیگر بخشیم تا گل لبخند درآن بروید ،

معین محمدیان دانش آموز پایه هشتم مدرسه شهید مطهری جوانرود



مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.