1. ۴شنبه تا ساعت ۹ شب تو مدرسه بودیم و در حال خوندن :/ تهش دیگه هممون رد داده بودیم رسما d: یه کارایی کردیم که به عقلمون شک میکنید اگه بگم d: هیشکی غیر سرایدار و اینا تو مدرسه نبود و فقط ماها بودیم :)) خیلی خوب بود :)))

2. ۵شنبه از ساعت هشت و نیم رفتیم مدرسه و دوره کردیم. کل اتاق پژوهش رو پر کرده بودم از فرمول ^__^

3. ساعت یه ربع به دو پدرگرام اومد دنبالمون و همه باهم رفتیم. من جلو نشستم و اون چارتا عقب. رسما داشتن له میشدن d: نمیدونم چرا واقعا من نرفتم عقب و مهرا بیاد جلو :/ عاخه مهرا درشته و اگه من جاش بودم جا باز تر بود :/ ولی دیه همونجوری در حال ترکیدن رفتیم تا اونجا :)))

تو ماشین که بودیم این یکی زنگ زد. بهش گفته بودم امتحانو که دادن بزنگه ببینیم چجوری بوده. هرچی گفتم سوالا چی بود نگفت :/ ینی دوستاش نذاشتن :/ صداشون میومد رسما داشتن میزدنش که تا همونقدر هم بهمون گفت که چند تا بوده و اینا..

فکر می یه ساختمونی یا یه جای بزرگیه ولی نگو یه واحد توی یه ساختمون بود :/ بعد همه مونده بودیم که واقعا اینجاست؟ :| دیه پدرگرام رفت دید و دیدیم که اره همونجاعه. رفتیم تو بعد پدرگرام گفت برو ببین طبقه چندم بود واحد۱۴. رفتم دیدم بعد گفتم خب نابغه ها دو واحدیه میشه طبقه هفتم دیه :/ بعد نگهبانش کلشو اورد بیرون گفت طبقه سومه :| بی شعور :/ نیشتو ببند -__- ینی ضایع شدما :|

قرار نبود ی از مدرسه بیاد. ینی اصن ی نبود که بتونه بیاد :/ بعد یهو دیدیم سارا اومد ^__^ با وجود اینکه اثاث کشی داشت ولی اومدش ^__^ دیه کلی ذوق کردیم ^_^

امتحان خوب بود و خوب دادیم. فکر میکردیم اینجا هم حذفی داره ولی گویا مرحله بعده که حذف میشن! مرحله بعدی توی بهمنه و ارائه ست اونم به زبان انگلیسی :|| حالا نمیدونم قراره با این وضعم که هیچی از زبان حالیم نمیشه چجوری برم ارایه بدم یا از تیم رقیب ایراد بگیرم :/ یا جواب داور بدم -__- بعد که توضیح داد اومدیم بیرون گفتم خب بچه ها از همینجا از همتون خداحافظی میکنم :| والا خو :/

تازشم یه کتاب بهمون دادن ^_^ سال ۲۰۱۱ که تو ایران بوده مقاله هاشو نوشته توش و اینا..

4. دیروز ازمون گزینه دو بود! دفه قبلی شده بودم ۱۸ مدرسه و ۳۱۸ کشوری که افتضاح بود -__- اینبار با اینکه هیچی نخونده بودم شدم ۱۵ مدرسه و ۲۱۱ کشوری :/ که بازم اصلا خوب نیست -___- :(( عمومیا رو خیلی بد دادم :( به علاوه ی شیمی که افتصاح بود :| تازه ۴شنبه ای هم شیمی یه امتحان تستی گرفت. قرار نبود ما بدیم اصلا ولی دیه گفت تاثیر مثبت میده تو مستمر گفتیم بدیم. اونو شدم ۶.۵ از ۱۰ :||| خیلیم عالی :// ولی خو براش نخونده بودم و با اینحالم جزو نمره بالای کلاس بودم :/ همینقدر اوضاع داخانه :| اها داشتم امتحانو میگفتم، شیمی رو بازم مثه قبل بد دادم -_- ولی هندسه رو ۱۰۰ و ریاضی ۹۲ زدم و فیزیکمم ۷۳ که البته اینو خیلی اب :(((

5. همتا ازمونای اول رو همش رتبه ۱۹ کشوری و این چیزا میشد این سری شد ۲۷۰ کلی دعواش :/ قرار شده بشینه درسشو بخونه عین ادم -_-

6. حالم از همه بهم میخوره -____- دلم میخواد سر همه داد بزنمو اینو بگم بهشون که بفهمن ازشون بدم میاد -____-

7. کتاب عربیم گم شده :| فردا هم امتحان عربی دارم :/

8. مثلا قرار بود تو هفته ا هیچی امتحان نباشه! ولی خب عین چی امتحان داریم و کلی کار عملی باید بدیم -___- مثلا امروز امتحان ریاضی داشتیم بعد افتضااااااااح دادم -__- میگم افتضاح ینی افتضاااااااااااااااااح -___- تمام اتحادای چاق و لاغرم یه دو اضافه دارن و این ینی نصف سوالام راهشون اشتباهه -____- تفففففف

9. خوشحالم که دنیام باهمه فرق میکنه و توی دنیای خودمم. بالا ه این روزا هم تموم میشه و با خیال راحت غرق خودم و خیالام میشم :))

10. مادرگرام قصد داره که تولد بگیره برام ولی من واقعا نمیخواااام! واقعا واقعا دلم نمیخواد تولد بگیرم! حتی اگه اولین بار تو طول ۱۶ سال زندگیم باشه که بخوام تولد بگیرم! هم حوصله شو ندارم و هم حوصله شو ندارم! بهش گفتم پولشو بده به خودم! بهش گفتم ببرتم باغ کتاب و با پولش کلیییی کتاب ب م :) حتی حوصله ندارم که تولد دوستانه باشه چه برسه به فامیلی!

قرار شده المپیاد فیزیک رو همینجوری بدیم بعد دقیقا روز تولدمه و این ینی حتی مهسا هم تو مدرسه نیست که پیشم باشه و همینطور خودمم نیستم اصن! و این ینی میتونه تولد مز فی باشه امسال :)

هرچقدر هم یه جوری شده باشم بازم نمیتونم روزشماری نکنم واسه اومدن روز تولدم :) هرچقدرم بدونم که هیشکی نیست اون روز رو بهم تبریک بگه یا کادو بگیرم یا یکی مثه نیکی برام کیک ب ه.. هرچقدرم بدونم روز نابودیه بازم منتظرشم :)



مشاهده متن کامل ...