پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 جعفرقلی راهب
داستان
درخواست حذف اطلاعات
راهب جوان و زن زیبا دو راهب از میان جنگل می گذشتند که چشمشان به زنی زیبا افتاد که کنار رودخانه ایستاده بود و نمی توانست از آن عبور کند. راهب جوان تر به خاطر آن که سوگند عفت خورده بودند، بدون هیچ کمکی از رودخانه عبور کرد اما راهب پیر تر آن زن را بغل گرفت و از رودخانه عبور داد. زن از او تشکر کرد و دو راهب به راه خود ادامه دادند. راهب جوان در سکوت، مرتب این واقعه را برای خود مرور می کرد: «چگونه او این کار را انجام داد؟» این را راهب جوان با عصبانیت به خود می گفت: «آیا سوگند را فراموش کرده است؟» راهب جوان هر چه بیشتر فکر می کرد بیشتر عصبانی می شد و در ذهن خود با این موضوع می جنگید: «اگر من چنین کاری را انجام داده بودم حتما" توبیخ می شدم، این برای من غیر قابل هضم است.» او به راهب پیر نگاه کرد تا ببیند آبا او از کار خود شرمنده است یا خیر، ولی می دید که راهب پیر خیلی راحت و خونسرد به راه خود ادامه می دهد. نهایتا" راهب جوان نتوانست بیش از این طاقت بیاورد و از راهب پیر پرسید: «چگونه جرأت کردی به آن زن نگاه کنی و او را در آغوش بگیری و حمل کنی؟ مگر سوگند را فراموش کرده ای؟» راهب پیر با تعجب به او نگاهی کرد و سپس با مهربانی به او گفت: «من همان موقع که او را بر زمین گذاشتم دیگر حمل ن ولی تو هنوز داری او را حمل می کنی.

مشاهده متن کامل ...
راهب جوان و زن زیبا
درخواست حذف اطلاعات

راهب جوان و زن زیبا
دو راهب از میان جنگل می گذشتند که چشمشان به زنی زیبا افتاد که کنار رودخانه ایستاده بود و نمی توانست از آن عبور کند. راهب جوان تر به خاطر آن که سوگند عفت خورده بودند، بدون هیچ کمکی از رودخانه عبور کرد اما راهب پیر تر آن زن را بغل گرفت و از رودخانه عبور داد. زن از او تشکر کرد و دو راهب به راه خود ادامه دادند. راهب جوان در سکوت، مرتب این واقعه را برای خود مرور می کرد: «چگونه او این کار را انجام داد؟»
این را راهب جوان با عصبانیت به خود می گفت: «آیا سوگند را فراموش کرده است؟»
راهب جوان هر چه بیشتر فکر می کرد بیشتر عصبانی می شد و در ذهن خود با این موضوع می جنگید: «اگر من چنین کاری را انجام داده بودم حتما" توبیخ می شدم، این برای من غیر قابل هضم است.»
او به راهب پیر نگاه کرد تا ببیند آبا او از کار خود شرمنده است یا خیر، ولی می دید که راهب پیر خیلی راحت و خونسرد به راه خود ادامه می دهد. نهایتا" راهب جوان نتوانست بیش از این طاقت بیاورد و از راهب پیر پرسید: «چگونه جرأت کردی به آن زن نگاه کنی و او را در آغوش بگیری و حمل کنی؟ مگر سوگند را فراموش کرده ای؟»
راهب پیر با تعجب به او نگاهی کرد و سپس با مهربانی به او گفت: «من همان موقع که او را بر زمین گذاشتم دیگر حمل ن ولی تو هنوز داری او را حمل می کنی.»



مشاهده متن کامل ...
عادت
درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم براتون پیش اومده که یه رفتار خاص رو که لازم بوده مدتی انجامش بدین براتون عادت بشه !

داستان زیر رو بخونین:

روزی راهب بزرگ یکی از معابد هند در حال سخنرانی بود که گربه ای به میون جمعیت دوید و باعث بی نظمی در اون جمع شد این اتفاق دو یا سه روز پشت سرهم افتاد.

راهب بزرگ به مریدانش گفت: من بعد قبل از سخنرانی من گربه رو می گیرید و به درختی می بندید تا باز مشکل ساز نشه !

چند صباحی راهبان این کار رو د تا اینکه راهب بزرگ از اون معبد رفت و راهب دیگه ای اومد .

طبق معمول همیشه این جریان ادامه داشت راهب جدید نمی دونست که دلیل این کار چیه ولی چیزی نمی گفت مدتها سپری شد تا گربه مرد.

راهبان معبد پیش راهب بزرگ اومدن و گفتند که گربه ای که قبل از سخنرانی شما به درخت می بستیم مرده

راهب بزرگ هم دستور داد که یه گربه دیگه بگیرید و جایگزین گربه قبلی کنید.

البته داستان مشابه این زیاده ولی آیا شما تو زندگیتون یا تو اطرافیانتون همچین عادتهایی دارین؟



مشاهده متن کامل ...
نشانه بهشت و جهنم
درخواست حذف اطلاعات

نشانه بهشت و جهنم

راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود. ناگهان

تمرکزش با صدای گوش اش یک جنگجــــــوی سامورایی به هم خـــورد:

« پیرمرد، بهشت و جهنم را به من نشان بده!» راهب به سامورایی نگاهی کرد

و لبخندی زد. سامورایی از این که می دید راهب بی توجه به شمشیرش فقط

به او لبخند می زند، برآشفته شد، شمشیرش را بالا برد تا گــردن راهب را بزند!

راهب به آرامــی گفت:« خشم تو نشانه ای از جهنــم است.» سامــــورایی با

این حرف آرام شد، نگاهـــی به چـــهره راهب انداخت و به او لبخند زد.

آنگاه راهب گـــفت:« این هـــم نشانه بهــشت! »



مشاهده متن کامل ...
روایت پند آموز
درخواست حذف اطلاعات

راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود . ناگهان تمرکزش با صدای گوش اش یک جنگجوی سامورایی به هم خورد : « پیرمرد ، بهشت و جهنم را به من نشان بده ! »

راهب به سامورایی نگاهی کرد و لبخندی زد . سامورایی از این که می دید راهب بی توجه به شمشیرش فقط به او لبخند می زند ، برآشفته شد ، شمشیرش را بالا برد تا گردن راهب را بزند !

راهب به آرامی گفت : « خشم تو نشانه ای از جهنم است . »

سامورایی با این حرف آرام شد ، نگاهی به چهره راهب انداخت و به او لبخند زد .

آنگاه راهب گفت : « این هم نشانه بهشت ! »



مشاهده متن کامل ...
روایت پند آموز
درخواست حذف اطلاعات

راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود . ناگهان تمرکزش با صدای گوش اش یک جنگجوی سامورایی به هم خورد : « پیرمرد ، بهشت و جهنم را به من نشان بده ! »

راهب به سامورایی نگاهی کرد و لبخندی زد . سامورایی از این که می دید راهب بی توجه به شمشیرش فقط به او لبخند می زند ، برآشفته شد ، شمشیرش را بالا برد تا گردن راهب را بزند !

راهب به آرامی گفت : « خشم تو نشانه ای از جهنم است . »

سامورایی با این حرف آرام شد ، نگاهی به چهره راهب انداخت و به او لبخند زد .

آنگاه راهب گفت : « این هم نشانه بهشت ! »



مشاهده متن کامل ...
روایت پند آموز
درخواست حذف اطلاعات

راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود . ناگهان تمرکزش با صدای گوش اش یک جنگجوی سامورایی به هم خورد : « پیرمرد ، بهشت و جهنم را به من نشان بده ! »

راهب به سامورایی نگاهی کرد و لبخندی زد . سامورایی از این که می دید راهب بی توجه به شمشیرش فقط به او لبخند می زند ، برآشفته شد ، شمشیرش را بالا برد تا گردن راهب را بزند !

راهب به آرامی گفت : « خشم تو نشانه ای از جهنم است . »

سامورایی با این حرف آرام شد ، نگاهی به چهره راهب انداخت و به او لبخند زد .

آنگاه راهب گفت : « این هم نشانه بهشت ! »



مشاهده متن کامل ...
دوست داری راهب بشی؟
درخواست حذف اطلاعات

به نام خدا

ماشین دانشجویی در یک شب بارانی نزدیک یک صومعه اب شد در داخل صومعه راهبی زندگی میکرد به نزدیک دانشجو اومد و گفت بیا به صومعه بریم خودم ماشینت را درست میکنم دانشجو قبول کرد در نیمه های شب صدای عجیبی اومد که تاحالا دانشجو نشنیده بود وخیلی متعجب شد صبح که شد راهب ماشین او را درست کرد ودانشجو رفت ودقیقا سال بعدی در همون موقعه ماشین دانشجو در همان مکان اب شد و دوباره راهب اورا به صومعه دعوت کرد در نیمه های شب همون صدای که سال قبلی شنیده بود دوباره شنید و خییییییلی متعجب شد وقتی که صبح شد از راهب خواست تا تمام زندگی اش را بده تا بدونه این صدای چیه که در اون ور در میاد راهب به او گفت توباید راهب بشی تا بدانی این صدای چیه دانشجو قبول کرد وگفت چطوی میشه راهب بشی؟ راهب گفت اگه بتونی تعداد تمام برگ های دنیا را بشماری و تعداد اونها و تمام تعداد سنگ های رو ی دنیا را به من بگی اون وقت راهب میشی دانشجو قبول کرد وبعداز ۴۵ سال بهد خدمت راهب رسید وتعداد سنگ ها را۴۵۸۷۴۱۴۵۱۴۵۲۳۶۹ و تعداد برگ ها را ۴۵۷۷۴۵۵۸۵۵۵۵۵۵۶۶۵۸۷۴ اعلام کردراهب گفت توالان یک راهب هستی ورفت تا اون صدا را بدونه چیه در را باز کرد همچنین ۱۰تا در را باز کرد وصندقچه را باز کرد و همچنین ۲۰ تا صندق را باز کرد و زمانی که صندق ا را باز کرد یک چیز عجیبی بود که تا حالا انرا ندیده بود اصرار نکنید که بگم چی بوده اخه شما یک راهب نیستید..........



مشاهده متن کامل ...
تجویز ارزانتر!
درخواست حذف اطلاعات
سلام دوستان خوبم/این مطلب را همین الان از رادیو سلامت شنیدم.و بهتر دیدم برا ایی که نشنیدند این پست را بزارم.

مردی از چشم درد مینالید.پیش راهبی رفت و کمک خواست.راهب به او گفت:بهتر است چند وقتی فقط به رنگ سبز نگاه کنی!

مرد وقتی به خانه برگشت به خدمتکارش دستور داد تمام اتاق را به رنگ سبز در اورند.و تمام وسایل را هم به رنگ سبز یداری کند.راهب یک هفته بعد به خانه مرد دعوت شد.وقتی وارد خانه شد لباس نارنجی رنگی به تن داشت!بعد از ورودش به خانه مرد وقتی دید همه جا به رنگ سبز است برگشت و برای خود ردای به رنگ سبز تهیه کرد.

مرد وقتی راهب را دید.لبخندی زد و گفت:با دستور شما چشمانم خیلی بهتر شده است.اما این گرانترین درمان بود که تا حالا انجام دادم!

راهب لبخندی زد و گفت:بر ع این ارزانترین تجویزی بود که من برای تو در نظر گرفتم. مرد با تعجب پرسید:منظورتان چیست؟

راهب گفت:فقط کافی بود عینکی با شیشه های سبز رنگ تهیه میکردی و برای مدتی از ان استفاده میکردی!و این همه ج نمیکردی.

گاهی وقتها باید ابزار دیدمان را تغییر بدهیم نه وسایل اطرافمان را!



مشاهده متن کامل ...
بیست و یکم اسفند ماهتون خوش...
درخواست حذف اطلاعات
درژاپن مردمیلیونری برای دردچشمش درمانی پیدا نمیکرد

بعداز ناامید شدن ازاطباء پیش راهبی رفت

راهب به او پیشنهادکردبه غیر از رنگ سبز به رنگ دیگری نگاه نکند

وی پس ازبازگشت دستور ید چندین بشکه رنگ سبز را دادو

همه خانه رارنگ سبز زدند

همه لباسهایشان را

ووسایل خانه وحتی ماشینشان رابه رنگ سبز تغییر دادند

و چشمان او خوب شد.

تااینکه روزی مردمیلیونر راهب رابرای تشکربه منزلش دعوت کرد

زمانیکه راهب به محضر میلیونر میرسدجویای حال وی میشود

مردمیلیونر میگوید:

خوب شدم

ولی این گرانترین مداوایی بود که تابه حال داشته ام...

راهب باتعجب گفت اتفاقااین ارزانترین نسخه ای بوده که تجویز کرده ام

برای مداوا،تنهاکافی بود عینکی باشیشه سبز تهیه میکردید !!

برای درمان دردهایت،

نمیتوانی دنیاراتغییردهی...

بلکه باتغییرنگرشت میتوانی دنیارابه کام خوددربیاوری

تغییردنیاکاربیهوده ایست

ولی،

تغییرنگرش

ارزانترین و

موثرترین راه است.

نگاهتون زیبا...



مشاهده متن کامل ...
داستان تغییر نگرش
درخواست حذف اطلاعات
درژاپن مردمیلیونری برای دردچشمش درمانی پیدا نمیکرد

بعداز ناامید شدن ازاطباء پیش راهبی رفت

راهب به او پیشنهادکردبه غیر از رنگ سبز به رنگ دیگری نگاه نکند

وی پس ازبازگشت دستور ید چندین بشکه رنگ سبز را دادو
همه خانه رارنگ سبز زدند
همه لباسهایشان را
ووسایل خانه وحتی ماشینشان رابه رنگ سبز تغییر دادند

و چشمان او خوب شد.

تااینکه روزی مردمیلیونر راهب رابرای تشکربه منزلش دعوت کرد

زمانیکه راهب به محضر میلیونر میرسدجویای حال وی میشود

مردمیلیونر میگوید:
خوب شدم
ولی این گرانترین مداوایی بود که تابه حال داشته ام...

راهب باتعجب گفت اتفاقااین ارزانترین نسخه ای بوده که تجویز کرده ام

برای مداوا
تنهاکافی بود
عینکی باشیشه سبز
تهیه میکردید !!

برای درمان دردهایت،
نمیتوانی دنیاراتغییردهی.

بلکه باتغییرنگرشت میتوانی دنیارابه کام خوددربیاوری

تغییردنیاکاراحمقانه ایست

ولی
تغییرنگرش

ارزانترین و
موثرترین راه است..



مشاهده متن کامل ...
قبل از انجام هر کار را ارهای متفاوت را بررسی کنیم
درخواست حذف اطلاعات

میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرص ها و آمپول ها را به خود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. وی به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب، او به تمام مستخدمین خود دستور می دهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند. همین طور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض می کند.

پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر می دهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

مدتی بعد مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد می شود متوجه می شود که باید لباسش را عوض کرده و قه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش می رسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و می گوید: " بله. اما این گران ترین مداوایی بود که تاکنون داشته". مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید بالع این ارزان ترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز یداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمی توانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر دیدگاه و یا نگرشت می توانی دنیا را به کام خود درآوری.

یعقوبی



مشاهده متن کامل ...
چرا پروردگارت را عبادت نمى کنى؟
درخواست حذف اطلاعات
هنگامى که در آفریقاى غربى جنگ واقع شد، عده زیادى در این جنگ کشته شدند.
پس از پایان جنگ راهبى که در آن نواحى بود از صومعه خویش بیرون آمد و چشمش به مردى افتاد که مانند مرده اى بر روى زمین خو ده است. نزدیک او رفت. پس از دقت زیاد او را زنده یافت و با زحمت فراوان به صومعه خودش منتقلش کرد.مدتى به معالجه او اشتغال داشت تا اینکه بهبودى حاصل نمود. راهب در مدت معالجه بنا به عادت خود و رسوم مذهبى شبانه روز را به و دعا و مناجات مى گذرانید، ولى سرباز مجروح پس از بهبودى هم هیچ گونه عملى از اعمال دین را انجام نمى داد. روزى راهب پرسید: تو چرا پروردگارت را عبادت نمى کنى؟
سرباز جواب داد: آیا پروردگار موهومى را که وجود ندارد عبادت کنم؟ راهب از شنیدن این سخن ت شد و هیچ نگفت تا مدتى گذشت.
یک روز براى گردش از صومعه خارج شدند و در میان بیابان قدم مى زدند. چشم راهب بر اثر قدم هاى حیوانى افتاد. پرسید: این چه اثرى است؟ سرباز جواب داد: محل پاى حیوانى است.
راهب گفت: در این بیابان من حیوانى ندیده ام.
سرباز مجروح جواب داد: غیرممکن است همین اثر کافى است در اینکه ثابت کند قطعا در اینجا حیوانى بوده و از این محل عبور کرده است.
راهب گفت: اثر پائى بر وجود حیوان دل مى کند، آیا این آثار بدیعه و این مخلوقات محیرالعقول و این کرات درخشان و ستارگان فروزان ((و رفت و آمد شب و روز)) بر قادرى توانا و صانعى حى و دانا دل نمى کند؟
سرباز مجروح شرمنده شد و ایمان آورد و از حسن راهنمائى راهب تشکر کرد.



مشاهده متن کامل ...
داستان کوتاه و جالب ملیونر ژاپنی و درد چشمش
درخواست حذف اطلاعات
99231548228322318716.jpg (180×120)
می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرص ها و آمپول ها را به خود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.

وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. وی به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور می دهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند. همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض می کند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر می دهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

برای خوندن بقیه داستان به ادامه مطلب برید...



مشاهده متن کامل ...
راهب بو که تبدیل به یک مجسمه طلا و زیارتگاه شد!
درخواست حذف اطلاعات
«فو هو» یک راهب بو بسیار مورد احترام در چین بود که چهار سال پس از مرگش به یک مجسمه طلایی زیبا تبدیل شد و از این جهت بیشترین افتخار و احترام را دریافت کرد.
برترین ها: «فو هو» یک راهب بو بسیار مورد احترام در چین بود که چهار سال پس از مرگش به یک مجسمه
طلایی زیبا تبدیل شد و از این جهت بیشترین افتخار و احترام را دریافت کرد.
او بیشتر عمر خود را در معبد «چونگفو» در جنوب شرقی چین خدمت کرده بود، معبد تصمیم گرفت فوهو و از
فداکاریش نسبت به بودیسم را با تبدیل او به یک منبع الهام گرامی بدارد. فوهو از 13 سالگی فعالیت در مذهب بودا را آغاز کرده و همه زندگی خود را تا زمان مرگش در 94 سالگی وقف باورهای بو خود کرده بود. به گفته شاگردانش او یک راهب فوق العاده بود، مردی آرام با قلبی مهربان که زحمت زیادی برای عمل به موعظه هایش می کرد.
او بسیار مورد احترام راهبان جوان و همچنین همتایان خود بود.
قبل از اینکه او بمیرد آرزویش این بود که جسمش حفظ شود. بنابراین به محض اینکه درگذشت، بدن او شسته و
توسط دو کارشناس مومیایی و در یک کوزه سفالی بزرگ مهروموم شد. ظرف سفالی در ژانویه باز شد و جسم فوهو
دست نخورده و نشسته با آثار بسیار کمی از زوال مشاهده شد. سپس جسم او با الکل شسته شد و با لایه هایی
از گاز پانسمان، لاک الکلی و ورقه های طلا پوشانده شد. سپس یک محفظه شیشه ای برای حفاظت او از سرقت در
نظر گرفته شد.
باتوجه به اعتقاد بو ان محلی تنها جسم یک راهب واقعا با فضیلت و پرهیزگار پس از مومیایی دست نخورده باقی می ماند.
راهب بو که تبدیل به یک مجسمه طلا و زیارتگاه شد!
راهب بو که تبدیل به یک مجسمه طلا و زیارتگاه شد!
راهب بو که تبدیل به یک مجسمه طلا و زیارتگاه شد!
راهب بو که تبدیل به یک مجسمه طلا و زیارتگاه شد!
راهب بو که تبدیل به یک مجسمه طلا و زیارتگاه شد!
راهب بو که تبدیل به یک مجسمه طلا و زیارتگاه شد!
راهب بو که تبدیل به یک مجسمه طلا و زیارتگاه شد!



مشاهده متن کامل ...
نگرش
درخواست حذف اطلاعات
میگویند مرد میلیونری از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند.وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد .... که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و قه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته."مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالع این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز یداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت(نگرش) میتوانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان(نگرش) ارزانترین و موثرترین روش میباشد



مشاهده متن کامل ...
داستانک (تغییر دنیا)
درخواست حذف اطلاعات
می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند. وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد .... که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با رنگ سبز رنگ آمیزی کنند. همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد. بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و قه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته ام." مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالع این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز یداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت(نگرش) میتوانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان(نگرش) ارزانترین و موثرترین روش میباشد.



مشاهده متن کامل ...
داستان خواندنی
درخواست حذف اطلاعات
میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند. وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد. بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و قه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته." مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالع این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز یداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد.



مشاهده متن کامل ...
داستان زن روسپی و راهب
درخواست حذف اطلاعات
داستان زن روسپی و راهب اثر پالوئو
در معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , یک روسپی اقامت داشت !
راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند ,تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسیار گنا اری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی …؟!
زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه دیگری برای امرار معاش پیدا نکرد ...بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست ...
راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این گنا ار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!!
و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد , هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت ...
راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعم باش !
زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟
خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد ...روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند !در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا , این عد توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده , به بهشت می رود ؟!یکی از فرشته ها پاسخ داد : " تصمیمات خداوند همواره عادلانه است . تو فکر می کردی که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این زن روز وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم . اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم !!! "



مشاهده متن کامل ...
نگرش
درخواست حذف اطلاعات
میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند. وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد .... که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با رنگ سبز رنگ آمیزی کنند. همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد. بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و قه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته ام." مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالع این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز یداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت(نگرش) میتوانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان(نگرش) ارزانترین و موثرترین روش میباشد. منبع: فال روزانه | daily omen | فال امروز



مشاهده متن کامل ...
کرامتی از عسکری(علیه السلام)
درخواست حذف اطلاعات

در سامرّا، قحطی آمد.مردم سه روز دعا د امّا باران نیامد.روز چهارم جاثلیق، بزرگِ اسقفان ی همراه یان به صحرا رفت و دعا د و باران آمد.برخی از مسلمانان به یّت تمایل پیدا د.خلیفه عبّاسی به عسکری(علیه السّلام) که در زندان بود گفت: امّت جدّت رسول الله (صلی الله علیه و آله) را دریاب که هلاک شدند.روز بعد مردم آمدند و منتظر دعای راهبان ی شدند. یکی از راهبان نصرانی همین که دست ها را بلند کرد که دعا کند، به بعضی از خدمت گزاران خود فرمود: دست راست راهب را بگیرید و ببینید میان انگشتان دست او چیست؟ استخوان سیاهی از دست راهب گرفتند؛ خطاب به راهب فرمودند: اکنون دعا کن و از خدا طلب باران کن، همین کار را کرد امّا آسمان که می رفت بارانی شود، در اثر دعای او باز شد و خبری از باران نشد.خلیفه از پرسید: این استخوان،چیست؟حضرت فرمود: این راهب از کنار قبر یکی از انبیاء عبور می کرده و استخوانی را برداشته و استخوان ی ظاهر نمی شود مگر اینکه از آسمان باران می بارد.



مشاهده متن کامل ...
من دخترک را همان جا رها
درخواست حذف اطلاعات
دو راهب که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیاری به دیار دیگر سفر می د سر راه خود دختری را دیدند که در

کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت که از آن بگذرد. وقتی راهبان نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آنها تقاضای کمک کرد.

یکی از راهبان بلادرنگ دختر را برداشت و از رودخانه گذراند.

راهبان به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام راهب دوم که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت: " دوست عزیز، ما راهبان نباید به ن نزدیک شویم.

تماس با آنها برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست.

در صورتیکه تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.

راهب اولی با خونسردی و با ح ی بی تفاوت پاسخ داد: "من دخترک را همان جا رها ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و آن را رها نمیکنی."



مشاهده متن کامل ...
* قبل از انجام هر کار را ارهای متفاوت را بررسی کنیم*
درخواست حذف اطلاعات
*میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.

وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.*

*وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب، او به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند.همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.

پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.*

*مدتی بعد مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و قه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته". مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالع این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام.*

*برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز یداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.

برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر دیدگاه و یا نگرشت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.*

نکته:

*تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر دیدگاه و یا نگرش ما ارزانترین و موثرترین روش میباشد.*



مشاهده متن کامل ...
بعلههههههه
درخواست حذف اطلاعات
درژاپن مردمیلیونری برای دردچشمش درمانی پیدا نمیکرد

بعداز ناامید شدن ازاطباء پیش راهبی رفت

راهب به او پیشنهادکردبه غیر از رنگ سبز به رنگ دیگری نگاه نکند

وی پس ازبازگشت دستور ید چندین بشکه رنگ سبز را دادو
همه خانه رارنگ سبز زدند
همه لباسهایشان را
ووسایل خانه وحتی ماشینشان رابه رنگ سبز تغییر دادند

و چشمان او خوب شد.

تااینکه روزی مردمیلیونر راهب رابرای تشکربه منزلش دعوت کرد

زمانیکه راهب به محضر میلیونر میرسدجویای حال وی میشود

مردمیلیونر میگوید:
خوب شدم
ولی این گرانترین مداوایی بود که تابه حال داشته ام...

راهب باتعجب گفت اتفاقااین ارزانترین نسخه ای بوده که تجویز کرده ام

برای مداوا
تنهاکافی بود
عینکی باشیشه سبز
تهیه میکردید !!



مشاهده متن کامل ...
تلنگر 22 ( تغییر دنیا )
درخواست حذف اطلاعات

تغییر دنیا

میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.

وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد ، درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند.

وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد .... که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.



مشاهده متن کامل ...
جعفرقلی راهب بعلت عارضه قلبی درگذشت
درخواست حذف اطلاعات

جعفر قلی راهب ادوار دوره های پنجم و هفتم مردم در مجلس شورای ی بعلت عارضه قلبی صبح امروز مورخه 94/5/23 در گذشت


جعفر قلی راهب مردم در دو دوره ادواری پنجم و هفتم مجلس شورای ی با عناوین سمت های اجرائی

سوابق و پیشینه

جعفر قلی راهب ، فارغ حصیل کارشناسی ارشد ی کشاورزی با گرایش گیاه¬پزشکی از گیلان در سال ۱۳۷۶ و دارای مدرک کارشناسی ی کشاورزی – زراعت از ارومیه در سال ۱۳۵۴ بودند ، وی همچنین در دوره ای مدیریت برنامه ریزی توسعه تحصیل کرده بود. ایشان از سال ۱۳۵۷ به مدت ۵ سال در دخانیات منطقه گیلان به عنوان معاون صومعه سرا، رییس آستارا و رییس تالش مشغول به کار بودند. سپس از سال ۱۳۶۲ نیز به مدت ۸ سال س رست ادارات کشاورزی رامسر و تنکابن و همچنین موسسه تحقیقات مرکبات کشور بوده و از سال ۱۳۶۸ نیز به مدت ۷ سال معاون فنی و سپس مدیرکل کشاورزی استان گیلان منصوب شدند. وی همچنین به مدت ۴ سال از سال ۱۳۷۹ عهده¬دار ریاست سازمان جهاد کشاورزی استان مازندران بوده و ریاست دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی آزاد قائمشهر نیز در کارنامه اجرایی ایشان به چشم می¬خورد. همچنین ایشان به عنوان مردم تنکابن و رامسر و عباس آباد در دوره¬های پنجم و هفتم مجلس شورای ی مشغول به خدمت بودند. ایشان در سال ۱۳۸۲ رییس سازمان نظام ی کشاورزی و منابع طبیعی مازندران و در دوره دوم عضو شورای مرکزی این سازمان در کشور بوده و به مدت ۱۰ سال (سه دوره متوالی) عضو موسس و شورای مرکزی سازمان نظام ی کشاورزی و منابع طبیعی مازندران نیز بوده اند. راهب ضمن عضویت هیات علمی آزاد ی، از سال ۱۳۸۳ مدرس ¬های آزاد ی تنکابن، رامسر، قائمشهر، لنگرود و علمی کاربردی مهستان سبز تنکابن بوده و در سال های پایانی عمرشان نیز معاون اداری مالی آزاد ی لنگرود و عضو ائتلاف فراگیر و استانی علم و تجربه بودند. جعفرقلی راهب در بیست و سوم مردادماه ۱۳۹۴ و داوطلب نامزدی در دورهی دهم مجلس شورای ی بصورت رسمی اعلام حضور کرده بود .
صبح بر اثر عارضه قلبی در گذشت .

فریاد رامسر مصیب وارده را به خانواده راهب و به شهروندان تسلیت عرض می کند .
ضمناٌ پس از مراسم تشیع در زادگاهش لمتر کنار ی محل دفن خواهد شد .

کد خبری : 3192



مشاهده متن کامل ...
راهب...
درخواست حذف اطلاعات


اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در صومعه ای اب شد. مرد به

سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من اب شده. آیا می

توانم شب را اینجا بمانم؟ »

رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او

را تعمیر د. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای

که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود .. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای ب

چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب

نیستی»

مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.

چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه اب شد .

راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت د ، از وی پذیرایی د و ماشینش را

تعمیر د. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده

بود ، شنید..

صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم این را به

تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»

این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای

دانستن فدا کنم.. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که

راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی

برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما

بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»

مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت : «

من به تمام نقاط کرده زمین سفر و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید

.. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236, 284,232 عدد است و 231,281,219,

999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبریک می گوییم . پاسخ های تو کاملا صحیح است . اکنون تو یک

راهب هستی . ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»

رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت :

«صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممکن است کلید این در را به

من بدهید؟»

راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.

پشت در چوبی یک در سنگی بود . مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او

بدهند.

راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از

یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد .

پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت...

و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار

داشت.

در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این کلید آ ین در است » . مرد که از در های بی پایان

خلاص شده بود قدری تسلی یافت.. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز

کرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی

که او دید واقعا شگفت انگیز و باور ن ی بود.
.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


.

.

.

.

.

.

.....اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید!



مشاهده متن کامل ...
تغییر چشم انداز برای رسیدن به اه
درخواست حذف اطلاعات

میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند.
وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد میکند که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.
وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود میدهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد. بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و قه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته."
مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالع این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز یداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد. آسان بین راحت زندگی کن



مشاهده متن کامل ...
نوع نگاه
درخواست حذف اطلاعات

می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد، درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. وی به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می دهد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور می دهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با رنگ سبز، رنگ آمیزی کنند. همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض می کند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر می دهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.
بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد می شود متوجه می شود که باید لباسش را عوض کرده و قه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش می رسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و می گوید: «بله. اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.»
مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید: «بالع ، این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز یداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمی توانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر نوع نگاهت می توانی دنیا را به کام خود درآوری.»



مشاهده متن کامل ...
تغییر رنگ...
درخواست حذف اطلاعات
میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند.

وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند. همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و قه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته."مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالع این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز یداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.
تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد.



مشاهده متن کامل ...
جستجو شده ها
آهنگ جدید معین سجادی به نام صداتو میشنوم روزی حلال خداوند می فرمایند فرموده روایات روزی حلال خداوند متعال افزایش روزی درگاه خداوند اکرم مجلسی محمدباقر ج۱۰۰ پسر باس این رقمی باشه نسرین مقانلو در افسانه هزا ایان ایفای نقش می کند بزرگترین گناه کبیره شرایط مهاجرت به کبک از طریق تخصصی پروپوزال بررسی رابطه بین معیارهای حاکمیت شرکتی و پاداش هیات مدیره انتظارات مردم از دین م گیرما تاشا م گیرمنمئم م گیرما طوره حل ارور api ms win crt runtime l1 1 0 dll is missing مشکل نصب visual studio در ویندوز 8 منابع خبری newslist ir پروژه علوم تربیتی با موضوع روانشناسی دین doc نتایج مسابقات بسکتبال متوسطه اول شهرستان دورود حضور اعضا و مربیان در گ ار ی شهرستان سقز http s8 picofile com file 8267786126 itwnews how to turn any website into an android app in second آیا درست است که با زور و اجبار عقیدة ی را تغییر داده و به سوی بکشانیم چرا چگونه بفهمیم کاغذ دیواری درست نصب شده است قرع کشی مراسم فلاح نژاد تاریخ شب ببست دوم بهمن برای مساجد کرج زهرا اهنگ مصطفی ججلی ایله ده آشک رایگان مقاله انگلیسی درباره تشخیص گسترش پتانسیل ی با ترجمه فارسی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.