پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 جناب حاج شیخ عزیز الله محقق مظف رعلی
اولین نگارخانه تخصصی عالمان تشیع
درخواست حذف اطلاعات

نگارخانه تخصصی عالمان تشیع

 
بررسی مسجد شیخ عبدالحسین تهران
درخواست حذف اطلاعات
بررسی مسجد شیخ عبدالحسین تهران


تاریخ ایجاد 31/10/2014 12:00:00 ق.ظ    تعدادبرگ: 30   قیمت: 15000 تومان   حجم فایل: 3958 kb  تعدادمشاهده  3


مقدمه
تاریخچه بنا
معماری بنا
نقشه بنا
تصاویر بنا

 

 


اشاره :
 
مسجد شیخ عبدالحسین، از دیگر مساجد تاریخی تهران است. این مسجد که از ثلث اموال کبیر و توسط وصی او مرحوم شیخ عبدالحسین تهرانی ساخته شد، در ضلع جنوبی بازارچه و جلوخان سید ولی در محل قدیمی باغ و ابه های پاچنار قرار دارد.
 
 
 
مقدمه
 
در جنوب و مغرب زاده زید ـ در اوایل دورة ناصرالدین شاه ـ ابه هایی بود که میرزا تقی خان نظام، معروف به کبیر، به آبادانی آن همت گماشت، که بازار ارسی دوزها، کاروانسرای ، بازار خیاطها، و مسجد و مدرسة شیخ عبدالحسین بناهایی هستند که برخی در زمان خود او و برخی دیگر پس از فوتش تکمیل شد.1
 
 
 
نام مسجد
 
از آنجا که این مسجد و مدرسه را وصی کبیر، مرحوم شیخ عبدالحسین تهرانی (شیخ العراقین) بعد از فوت کبیر ساخت، به اسم وی نامیده شد.
 
حال این سؤال پیش می آید که چرا این مدرسه و مسجد به نام کبیر نامگذاری نشد؟ آقا سید محمد بهبهانی که از ملازمان شیخ عبدالحسین بود، از قول شیخ عبدالحسین حکایت می کرد که میرزا آقاخان نوری صدراعظم که بعد از بدین منصب رسیده بود، اصرار زیادی داشت که شیخ عبدالحسین تهرانی این مسجد و مدرسه را به اسم او د یا لااقل اسم را بر آنها نگذارد. او هم برای رضای خاطر صدراعظم، آنها را به اسم خود خواند. سپس، میرزا آقاخان نوری اصرار کرد مدرسه ای را که در کربلای معلی جنب در سلطانی از ثلث میرزا تقی خان ساخته بود، به اسم او د. لذا برای اینکه از شر او خلاص شود، اسم آن را صدر نامید.3
 
مسجد آذربایجانیها نیز نام دیگر این مسجد است، زیرا آذربایجانیها در ایام محرم در آنجا عزاداری و روضه خوانی ب ا می کنند. همچنین به آن، مسجد ترکها نیز گفته می شود.4
 
 
 
شرح حال شیخ عبدالحسین
 
شیخ عبدالحسین تهرانی فرزند على، معروف به شیخ العراقین، از بزگان علما و مجتهدان یة اوا قرن 13 هـ . ق است که در تحقیق، دقت نظر، جودت فهم، سرعت انتقال، قدرت حافظه و آشنایی با فقه، حدیث، رجال و لغت، از نوادر و از شاگردان برجستة صاحب جواهر بود. او در زمان حیات خویش، به حمایت از دین و رفع شبهات ملحدان همت گماشت.5 از القاب او می توان به «وحید العصری» و «مجتهد ا مانی» اشاره کرد.6 شیخ عبدالحسین از صاحب جواهر. سید شفیع جاپلاقی و ملا رفیع رشتی اجازة اجتهاد داشت. اجازة او از ملا رفیع رشتى، در انتهای کتاب من لایحضره الفقیه در کتابخانة سید محمد کاظم یزدی در نجف نوشته شده است.7 فتاوای فقهی او لازم الاجرا و مورد احترام بود، «به طوری که کبیر درصدد برآمد تا اراضی مجهولهًْ الحال ارک را به لحاظ انجام فرایض دینی و برای حلیت و اباحة اجاره کند. شیخ عبدالحسین طهرانی نیز بیوتات و عمارات دیوانی ارک را که مجهولهًْ الحال بود، کلاً برای حلیت و اباحة مکان به کبیر اجازه شرعی داد که خبر این اعلان فقهی در شماره های 259 و 261 رو مة وقایع اتفاقیه آمده است».8
 
 
 
آشنایی کبیر با شیخ عبدالحسین
 
کبیر در دوران صد دست به اصلاحاتی زد که اصلاح نظام قضایی ایران، از جملة آنها بود. وی ریاست یکی از محضرها را به شیخ عبدالرحیم بروجردی ـ از فقیهان نامدار آن زمان ـ سپرد، و آن را نسبت به دیگر محضرهای شرع برتری داد.9 تا اینکه وی در یکی از مرافعه ها، به نفع یکی از مدعیان وابسته به میرزا تقی خان قضاوت کرد.10 کبیر به محض شنیدن این خبر، سخت برآشفت و به او بی اعتقاد شد،11 و شیخ عبدالحسین تهرانی را به جای او گماشت. از این به بعد، همة دعاوی که جنبة شرعی داشت و به دیوانخانه ارجاع می شد، به محضر شیخ عبدالحسین می رسید و داوری او قطعی بود.12
 
در باب آشنایی کبیر با شیخ، حاج نصرالله برادر شیخ نقل می کند:
 
«شنیدم که چون شیخ عبدالحسین از عبتات عالیات پس از تحصیل علوم دینیه به طهران بازگشت، فرمود به درجه ای گرفتار ضیق معاش بود که یک اطاق مستطیل واقع در طبقة فوقانی از خانة گذر بین الحرمین اجاره کرده و نصف آن را کشید و عیال خود را پشت پردة منزل جا داده و مابقی اطاق را حصیری افکنده وخود می نشست. و بجز چند جلد کتاب، شیء زائد که بهایی داشته باشد در آنجا دیده نمی شد. و متدرجاً مبلغی به اهالی بازار از بقال و عطار و امثالها مقروض شده و راه جی از هیچ طرفی برای او مرئی نبود، تا آنکه بعضی از دوستان موقع ملاقات و اطلاع به چگونگی حالات او، صلاح شی نموده اظهار داشتند که سبب عسرت و ضیق معاش شما از گوشه گیری و عدم مراودة با خلق است که احدی مطلع بر مراتب علم و دانش شما نشده و از دیانت و امانت و زهد جناب عالی آگاهی نیافته اند. بهتر آن است که با مردم، خاصه علما نموه ومقداری از فضایل خویش را در مذاکرات علمیه بروز دهید. شیخ فرمود از معاضرت اهل علم ابا ندارم، لیکن با این زندگی و عسرتی که مراست پذیرایی مردم که از لوازم مراوده است، می بینید که بی نهایت مشکل است. گفتند، عج اً ممکن است که صبح پنجشنبه در منزل جناب شیخ محمد تقی قزوینی که از اجلة علماست و مرثیه خوانی هست حاضر شوید، و چنانکه اغلب اوقات پس از استماع مصائب صحبت علمی می شود، خویشتن رامقداری معرفی نمایید. و شاید بعضی از طلاب که واقعاً طالب علم و جویایی مدرس صحیح هستند، خواهش درس و استفاده نموده، اسباب گشایش و فتح ب از این طریق فراهم آید. جناب شیخ سخن ایشان را پذیرفته، و یوم خمیس به مجلس مرثیة مرقومه برفت، و در محلی پست تر از مقام خود بنشست. و پس از ختم روضه، فضلای آن محضر شروع به ذکر مسائل علمیه نموده و شیخ استماع می نمود تا کلام ایشان زمینه پیدا کرد که شیخ تکلم خود را در گفتگو بجا و بموقع دید. و چون مقداری از افادات وی گوشزد ایشان شد و فضل سرشار او را مقداری ملتفت شدند، به لسان واحد از او معذرت خواسته و درصدر مجلسش جای دادند.
 
و چون بازگشت، عصر آن روز به او خبر داند که شخصی بر در، شما را می خواهد . شیخ از اطاق خود پایین آمده، در را باز کرد. آن شخص که در زی و لباس فراش بود، عرض کرد که فردا اول صبح نظام به دیدن شما تشریف می آورند. فرمود: گویا اشتباه کرده باشید، زیرا که من با سابقه و مراوده ندارم تا به دیدن من آید. گفت: مگر شما شیخ عبدالحسین طهرانی نیستنید. فرمود: بلی هستم، لیکن ممکن است که شیخ عبدالحسین دیگری باشد. فراش گفت: شما امروز در خانة شیخ محمد تقی قزوینی نبوده اید؟ فرمود: بوده ام. گفت پس اشتباهی نشده و مهیای آمدن باشید. فرمود: من منزلی که در آنجا بیاید ندارم. گفت: مگر همین جا منزل شما نیست. فرمود: منزلم همین است اما بیایید و ترتیب آن را معاینه کنید که بدانید اینجا نمی آید. و او را به اطاق بالاخانه برد و وضع آنجا را بدید، و گفت: مخصوصاً همین جا خواهد آمد و برفت. و صبح خود بیامد و شیخ به قدری که تیسر یافته بود، پذیرایی نمود. آنگاه، نظام اظهار داشت که این منزل شایستة شما نیست و خانة مختصری با لوازم و اثاث البیت در عباس آباد تهیه شده به آنجا نقل مکان فرمایید و یکصد اشرفی زر مسکوک به شیخ نیاز نمود و فرمود قروض شما را در بازار مطلعم، این وجه را به وامخواهان خود داده تا باز شما را زیارت کنم و برخاسته برفت. و از آن پس، همواره در ترویج شیخ اقدامات کافی نموده، روز به روز در عقاید او نسبت به شیخ می افزود، تا آنکه محل وثوق شد و طرف مشاوره در بعضی ازامور مشکله گردید».13
 
بدین لحاظ، کبیر شیخ را وصی خود کرد تا از ثلث اموالش مسجدی را احداث نماید و سفر حجی برای او انجام دهد. سواد رسیدی که شیخ عبدالحسین در خصوص ثلث به ورثه او داده، چنین است:
 
«بسم الله تعالی ـ مبلغ یکصد تومان وجه نقد رایج از بابت حوالة ف الحاج والمعمرین و المعتمدین حاجی محمد ابراهیم بر عالی شأن عزت نشان آقا سیف الله برحسب قرار داد و نوشتة عالی جاه عبدالکریم بیک، مباشر املاک مرحوم نظام، به تاریخ ذیل واصل اقل العلماء گردید. ان شاء الله در محاسبة ثلث املاک مزبور محسوب خواهد شد. و چون ف الحاج مزبور برات مخصوص ننوشته بودند، این چند کلمه از بابت تذکره نظام به قبض تنخواه، مرقوم شد. فی 23 شهر ربیع الاول 1269 . محل مهر، الراجی عفوربه، عبدالحسین بن علی».
 
همچنین، شیخ عبدالحسین تهرانى، شیخ عیسی را برای انجام دادن حجی از طرف مرحوم ، به خویشان آن مرحوم معرفی کرد. آنان نیز توسط عبدالکریم بیک مباشر، پولی را برای این کار به شیخ عیسی دادند. سواد این رسید به قرار زیر است:
 
«بسم الله تعالی ـ اقول و انا الاقل المذنب عیسی ا اهد النجفى، انه قدوصلنی من الاعز الامجد عبدالکریم بجغلى14 و کان ذلک بأمر قدوهًْ المجتهدین الابرار و عمدهًْ الفضلاء و الاخیار الشیخ عبدالحسین الطهرانی ـ ادام الله وجوده ـ و کان ذلک الاجل نیابهًْ الحج عن ال المرحوم و کان ذلک فی شهر شعبان سنهًْ الف و مأتین و تسعهًْ و ستین من الهجرهًْ النبویهًْ. محل مهر، عیسی ا اهد».15
 
ارج و منزلت شیخ تنها در نزد مردم و نبود، بلکه در نزد ناصرالدین شاه نیز منزلتی داشت، به طوری که وقتی شیخ ازمسافرت و زیارت مشهد مقدس برگشت، ناصر الدین شاه به منزل وی رفت.16
 
 
 
بازسازی عتبات
 
در سال 1274 هـ.ق شیخ عبدالحسین تهرانى برای نظارت بر تعمیر عتبات، بویژه صحن مقدس حسین(ع) که در هجوم وه ها آسیب دیده بود، به عراق اعزام شد.17 شیخ در نزد ت عثمانی نیز اعتبار ویژه ای داشت، و والیان و حکام عراق به وی بسیار احترام می د.18 در شمارة 365 رو مة وقایع اتفاقیه، اعلام موافقت ت عثمانی با طرح تعمیر عتبات آمده است، و از مأمور شدن  عمر پاشا، ولی بغداد، برای همکاری با شیخ عبدالحسین، خبر داده شده است.19
 
اقدامات شیخ در کربلا عبارت بود از: توسعة صحن مبارک به قدر هزار ذرع، با ید خانه های نزدیک به صحن و منضم آن به صحن. همچنین، در اطراف آن حجرات تحتانی فوقانی ساخته شد تا زائران آن حضرت، محل  سکنی و توقفی داشته باشند. همچنین، گنبد حرم نیز که علامت و انطماس در آن ظاهر شده بود، مجدداً در کمال استحکام بنا شد.20 از دیگر اقدامات شیخ می توان به مرمت بقعة حضرت ابوالفضل، مبا در تعمیرات ایوان، طارمی و دیگر قسمتهای بقعة حضرت مسلم، احداث بقعة هانیهًْ بن عروهًْ ـ که در خارج از مسجد کوفه و در سمت باب الفیل واقع است ـ21 و همچنین ساخت مناره در 2 طرف حرم مطهر حضرت علی(ع) در نجف اشاره کرد.22
 
مجموع مخارج تعمیرات و بازسازی عتبات از طرف ناصرالدین شاه، بالغ بر 20 هزار تومان شد.23 پس از بازگشت، در روز پنجشنبه 23 ربیع الثانی 1277 هـ.ق ، شیخ عبدالحسین تهرانى به حضور شاه رسید و نقشة تعمیرات روضات مبارکه را به نظر شاه رسانید.24 شیخ به شاه متذکر شد که برخی از تعمیرات عتبة علیة کربلای معلی باقی مانده است، و روضات مقدسه، و عتبات عالیة نجف اشرف، حضرت عباس و حرمین کاظمین، به تعمیر و مرمت نیاز دارند. شاه نیز به لحاظ امانتداری و دیانت شیخ، مجدداً وی را برای تعمیرات به همراه وجه نقد لازم، روانة عتبات عالیات کرد.25 دراوایل سال 1283 هـ.ق برای تذهیب قبة عسکریین، خشتهای طلایی بدین منظور از طرف ناصرالدین شاه برای شیخ عبدالحسین تهرانى توسط علیرضا عضدالملک، به عتبات فرستاده شد. وی گزارش این کار را به نحو رو مه نگارش داد و به عرض شاه رسانید.26 ناصرالدین شاه در طی سفری که در سال 1287 هـ . ق به عتبات داشت، از اقدامات و کارهای شیخ عبدالحسین بازدید نمود، و در سفرنامه اش از اقدامات شیخ عبدالحسین تهرانى تمجید کرد:
 
«شیخ عبدالحسین طهرانی مرحوم که از جانب من به مرمت اماکن مشرفه مأمور بود، دو طرف گنبد مطهر و ایوان و ستون و سقف را خوب ساخته و کاشیکاری خیلی اعلی شده [است]».27
 
از همکاران شیخ در تعمیر عتبات و اماکن متبرکه، می توان به میرزا محمد شیرازى، ملقب به میرزا آقا، اشاره کرد. وی از علمای دارالعلم شیراز و از منتسبان بود. اوایل در محکمة شیخ ال فارس به تحریر مکاتبات شرعیه مشغول بود، ولی به لحاظ اشتباهی که برای مرحوم شیخ ابوالقاسم، شیخ ال وقت، روی داد، وی مجبور شد قهراً شیراز را ترک کند. از اقبال خوب وی ملاقاتش با شیخ عبدالحسین بود، و توانست در نزد شیخ متصدی امور تحریری و اجرایی وی شود و بدان سبب نیز به میرزا اقا شهرت یافت. بعد از فوت شیخ نیز مخارج تعزیه داری که از طرف ت ایران فرستاده می شد، بر عهدة او بود.28
 
شیخ عبدالحسین بعد از اتمام مأموریتش در کاظمین بیمار شد، و سرانجام در 67 سالگی و در ماه مبارک رمضان سال 1286 هـ . ق ، به بیماری ذات الریه دارفانی را وداع گفت.29
 
جنازه او را با احترام خاص به کربلا بردند و در حجرة متصل به درب سلطانی صحن مقدس دفن د.30 میرزا محمد همدانی کاظمینى، معروف به الحرمین و یکی از شاگردان شیخ، سال وفات وی را با ماده تاریخ «غفور» در این شعر چنین به نظم آورده است:
 
منذ (عبدالحسین ) مولی البریا                              فاض من ربه علیه النور
 
طار شوقاً الی البنان سریعـــاً                                و دعاء الیه أرخ «غفور»31
 
بعد از فوت وى، ناصرالدین شاه برادرش شیخ محمد را برای ادامة بازسازی حرمین کاظمین منصوب کرد، و به وی دستور داد تا مقدار هزینة بازسازی و تعمیر این اماکن را برآورد کند.32
 
شیخ عبدالحسین علاوه بر منزلت اجتماعی در نزد عامه، از مقام و درجة علمی بالایی برخوردار بود. وی شاگردان مبرزی را تربیت کرد که جاج میرزا حسین نوری صاحب کتاب مستدرک الوسائل، از آن جمله است. وی در خاتمة این کتاب با تجلیل از تمام از شیخ نام می برد.33
 
از دیگر شاگردان وى، شیخ هادی تهرانی از ان مسلم حوزة علمیه نجف اشرف در اوایل قرن 14 هـ.ق است. شیخ هادی تهرانی مقامی ارمند در نزد علما داشت و آثار بدیعی از خود به یادگار گذاشت که از آن جمله می توان به کتابهای ذیل اشاره کرد: محجهًْ العلماء ـ در 2 مجلد مباحث عقلیه و 2 مجلد مباحث الفاظ ـ ودائع النبوهًْ در فقه، کتاب الصلوهًْ، ذخائر النبوهًْ در خیارات، تفسیر آیه نور، الرضوان در صلح، منظومه ای در نحو، رساله ای در ماهیت وجود و مقتل دربارة واقعة طف.34
 
شیخ نیز آثار ارزنده ای دارد که از آن جمله ترجمة کتاب نجاهًْ العباد است. این ترجمه توسط آیت الله اسی و با حواشی سودمندى، در سال 1322 هـ . ق چاپ شد.35 همچنین کتاب کوچکی در شرح احوال روات از وی باقی مانده است.36 در کتابخانة ارزشمند شیخ در کربلا، نسخه های خطی نفیسی و مشهوری وجود داشت. شیخ این کتابخانه را قبل از مرگش بر طالب وقف کرد.37
 
در این کتابخانه نوادر مخطوطات که اکثر به خط مؤلفان آن کتب بود، وجود داشت. مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانى، معرفی تعداد زیادی از این کتب را در الذریعهًْ آورده است. شیخ مهدى و برادرش شیخ على، مقدمات وقف شدن کتابخانة پدرشان را به سال 1288 هـ . ق فراهم د.38 بعد، بخشی از این کتاب در قاهره فروخته شد.39
 
کنت دو گوبینو در سفرنامة خویش، ازمرحوم شیخ عبدالحسین به نیکی یاد می کند. وی در میان علمای دینی ایران، آیت الله علی اکبر کنی را به عنوان مجتهد جامع الشرائط و آیت الله شیخ عبدالحسین را فقیهی بلندپایه ، پاکدامن، خونسرد و بافراست می شناسد.40
 
وی 5 فرزند به نامهای شیخ على، شیخ مهدى، شیخ احمد ، شیخ شریف و شیخ عیسی داشت.41
 
طبق کتاب آمار دارالخلافه، شیخ 2 منزل داشت؛ «یکی در گذر مسجد جامع که مشتمل بر 2 دست و یک باب منزل بود»، و دیگری « در محلةهفت تن که پاتوق حاجی اسماعیل نایب بود».42‑
 
 
 
ساختار و جلوه های معماری مسجد و مدرسه
 
این مسجد که از قدمت ویژه ای در میان مساجد تهران برخوردار است، در تاریخ 11 بهمن 1334 ذیل شمارة 413 در فهرست آثار تاریخی ایران به ثبت رسید.43 از لحاظ موقعیت جغرافیایى، مسجد و مدرسه در ضلع جنوبی بازارچه و جلوخان سید ولی در محل قدیمی باغ و ابه های پاچنار ساخته شده است.
 
بر بالای سردر ورودی مسجد، کتیبة قرآنی شامل آیة مبارکه: «انما یعمر مساجد الله  …» به خط ثلث غیر انه بر خشت کاشی الجوردی نگاشته شده است، و در انتهای کتیبة مزبور این عبارت خوانده می شود : « .. رقم حسین قولری آقاسی و ثلث مرحوم میرزا تقی خان نظام و به سعی مرحوم آشیخ عبدالحسین اتمام پذیرفت، سنة 1270».
 
این مسجد مشتمل بر مقصوره، گنبد، 2 منارة کوچک در ضلع جنوبى، طاقنماهای متناسب کوچک در جوانب دیگر و شبستانی در ضلع شرقی است. مسجد از کاشیکاریهای عالی دورة ناصرالدین شاه بهرة بسیار دارد، و از آثار برجستة عصر قاجاریه در تهران به شمار می رود. این مسجد دارای 2 شبستان است؛ یکی شبستان گرمخانه و دیگری شبستان پشت قبله. این شبستانها، بویژه شبستان گرمخانه که در ضلع شرقی قرار دارد، مزین به معقلیهای کاشی و آجر و از طرحهای ممتاز هنرمندان دوران قاجاریه است.
 
حاشیة زیلوهای آن در شبستان زمستانی مورخ به سال 1278 هـ . ق، و کتیبة شبستان بزرگ جنوبی و محراب آن مورخ به سال 1285 هـ.ق است. بدین قرار، بنای این مسجد بیش از 15 سال به طول انجامید.
 
ناگفته نماند در جنوب مسجد، شاهزاده علی قلی میرزا اعتضاد السلطنه، پسر فتحعلی شاه (د. 1298 هـ.ق) ، منزل داشت. شاهزادة مزبور طبق نظر مرحوم شیخ عبدالحسین و سایران، قسمتی از خمخانة خود را برای توسعة شبستان به مسجد واگذار کرد، و این بیت را پیغام داد:
 
ببین سعادت میخانة مرا زاهد                    که چون اب شود خانة خدا گردد
 
منزل شاهزاده اعتضادالسلطنه دری به شبستان مسجد شیخ عبدالحسین داشت، و بعد نیز به شاهزاده عبدالصمد میرزا عزال ه، برادر ناصرالدین شاه، تعلق گرفت. اخیراً، آنجا اب، و تیمچه های سه گانة رحیمیه به جای آن ساخته شد که مرکز فروش فرش گردید. در مغرب مسجد، مدرسة شیخ عبدالحسین واقع است که در منبتکاری عالی آن، از آثار ممتاز دورة قاجاریه به شمار می رود، و روبروی در اصلی و در مدخل جنوبی سید ولی قرار دارد. مطابق کتیبه هایی که با خط نستعلیق و به طور برجتسه نوشته شده است، این در به سال 1279 هـ.ق به فرمایش آقا یوسف و به وسیلة نوروز تهرانی ساخته شده است. و بر قسمت بالای چارچوب آن، این دو بیتی خوانده می شود: «
 
الهی تا در رحمت گشوده ز آسمان باشد                 گشاده این در عالی بر این عالی مکان باشد
 
شده چون حجهًْ ال شیخ عبدالحسین بانى         جزای این عمل وی را بهشت جاودان باشد
 
کتبه العبد المذنب عبدالله الطهرانی»
 
صحن این مدرسه، به شیوة چهار ایوانی است. اتاقها غرفه های محل س ت طلاب را در اطراف صحن ترتیب داده اند. کاشیکاریهای خشتی هفت رنگ خوش طرح و زیبای سردر مدرسه، از آثار هنری قابل توجه این مدرسه است.44
 
تا چندی پیش مدرسه و مسجد از طریق حیاطی که در اطراف آن حجرات و مدرس قرار داشت، به هم مرتبط بودند. متأسفانه، این حیاط در حال حاضر به لحاظ ساختن پاساژی توسط متولی اخیر مدرسه، کاملاً از بن رفته است. این اقدام متولی در امکنة قدیمی و میراث فرهنگى، و تبدیل موقوفه، جای بسی تأمل دارد.45
 
این مسجد و حوالی آن بر طبق آماری که در دورة ناصری از تهران گرفته شده است، به نایب رجب علی س شده بود.46
 
 
 
وقفنامة مسجد
 
این مسجد 2 وقفنامه به تاریخهای 1276 هـ . ق و 1325 هـ . ق دارد. وقفنامة مورخ 1276 اشاره دارد به اینکه 13 باب دکان واقع در راستة بازار جدید دارالخلافة تهران را نظام در زمان خود بنا کرده، و گفته بود تا در سهم والده مقرر شود. وصیت کرد که درآمدهای دکانهای مادرش نیز به صورت مصالحه نامه، به شیخ عبدالحسین تهرانى انتقال یابد. شیخ عبدالحسین نیز آنها را بر کافة شیعیان وقف کرد تا ثواب آن به روح والدة نظام برسد. طبق این وقفنامه، درآمد این دکانها بایستی به صورت زیر ج شود: 1 عشر حق ولیه، 1 عشر به جهت خادم، 2 عشر چراغچی مسجد، 2 عشر جهت روشنایی و بوریایی همین مسجد؛ 2 عشر برای روضه خوانی تمام سال، روزها، شبهای ، دهة عاشورا، ماه صفر و ایام مبارک رمضان، 3 عشر برای ید قرآن، کتب حدیث و ادعیة کتب روضه، 1 عشر برای برادر والدة مرحوم مسمی به دالی ملک و بعد از مشارالیه به اولاد ذکور او نسلا بعد از نسل.
 
دیگر وقفیات مسجد طبق این وقفنامه عبارت است از: 6 دانگ یک حجر طاحونه که مرحوم میرزا رحیم خان از جناب آقا شیخ محمد، برادر شیخ عبدالحسین، از بابت 3 هزار تومانی که والدة معظمه از شیخ عبدالحسین طلب داشت، ابتیاع نموده بد، تا بعد از انتقال آن به عقد صلح شرعی قطعی از والدة معظمه به جناب شیخ معظم الیه و پس از استقرار در ملک جناب ایشان تمام 6 دانگ را بر والدة معظمه مادام الحیات وقف د و بعد از فوت بر کافة شیعیان اثنی عشریه و برادر مذکور در فوق درآمدهای آن را به تفصیل ذیل به مصرف برساند:
 
افطار فقرا در ماه مبارک رمضان 2 عشر، فقرای سادات در روز عید غدیر [اطعام] 2 عشر ، سهم برادر والده ملک و اولاد ذکور او 1 عشر، نائب ا یارة کربلا هر ساله 1 عشر، نائب ا یارة مشهد هر ساله 1 عشر ، حق ولیه 1 عشر و تعزیه داری 2 عشر. در ابتدا، تولیت با والده، بعد از آن با شیخ عبدالحسین، و بعد از شیخ عبدالحسین با ولد ذکور ایشان با نظارت برادرش آقا شیخ محمد. تاریخ این وقفنامه سال 1276 هـ.ق است.
 
واقف وقفنامة دوم به تاریخ 15 شهر شوال 1325 هـ . ق، میرزا آقا خان صدراعظم است. این موقوفه شامل یک حفره آب انبار و مسجد کوچکی است که بر روی آن احداث شده بود. دیگر اماکن متعلق به این آب انبار و مسجد، عبارت است از : 4 باب دکان؛ دکان عطاری با متعلقات 1 باب، دکان تنباکو فروشی متصل به عطاری 1 باب ، دکان چای پزخانه عقب آن، و دکان کوچک متصل به چای پزخانه، و نصف مشاع از طاقهای فوق شارع واقع در محلة پاچنار.
 
طبق این وقفنامه، درآمد این دکانها می بایستی صرف موارد ذیل می شد: تنقیه و تعمیرات آب انبار، روشنایی مسجد، بوریایی مسجد، و خادم مسجد که به خدمت و اذان اعلامی مشغول بود. همچنین ، مقرر شد معلمی برای تعلیم اطفال ایتام و اطفال اشخاصی که قوه و استطاعت تربیت اطفال خود را ندارند، به کار گرفته شود و به طور مستمر 20 طفل را تعلیم دهد، و در ازای هر طفل ماهی هزار دینار حق علیم بگیرد. و هرگاه چیزی از منافع موقوفه زیاد آید، متولی برای افراد مزبور کالم الله، متب حدیث و رساله بگیرد و وقف کند.47
 
علاوه بر این موقوفات ، 12 باب دکان دیگر نیز در بازار حراج، موقوفة مسجد شیخ عبدالحسین بود.48
 
 
 
واعظان مسجد
 
از جمله وعاظ این مسجد می توان به سید جمال واعظ اصفهانی اشاره کرد، که معمولاً در ماههای صفر و محرم در این مسجد وعظ می کرد.49 سخنرانیهای وی دربارة وضعیت مالیات، حکومت و بود. جمعیت زیادی برای شنیدن سخنان او جمع می شدند، به طوری که متن سخنرانیهای وی نیز روزانه به صورت رو مه ای تحت عنوان الجمال به چاپ می رسید.
 
از آنجا که منزل سدی جمال واعظ نزدیک به مسجد بود، لذا این مسجد در واقع مرکز عملیات سید و محل اصلی نطق و موعظة او شده بود. سید در مسجد شاه نیز به وعظ می پرداخت، ولی به لحاظ وضعیت زمان و حضور که از محمد علی شاه طرفداری می نمود، سید بیشتر سخنرانیهای خود را در این مسجد بیان می کرد.
 
از دیگر وعاظ این مسجد، سید علی یزدی بود. برخلاف سیدجمال واعظ، وی نسبت به مشروطیت و مشروطه طلبی میانة خوبی نداشت، و در سخنرانیهایش از آن بد می گفت.50 میرزا اسدالله تبریزی نیز از دیگر وعاظ این مسجد بود.51
 
از دیگر روضه خوانهای معروف مسجد، حاج شیخ لطف الله معروف به دسته بنفشه بود.52 سید محمد معروف به سلطان الواعظین و حاج سلطان ـ از وعاظ قدیمی و معروف تهران ـ در این مسجد به وعظ می پرداخت. کتابهای شبهای پیشاور و صد مقالة سلطانى، از آثار اوست. وی در 15 تیر 1328 و در این مسجد، علیه رضاخان سخنرانی کرد، و به همین دلیل از طرف مأموران شهربانی تعقیب و دستگیر شد.53 از وعاظ دهه های اخیر این مسجد می توان از حجج مرحوم شیخ حسینعلی راشد، مرحوم شیخ عباسعلی ى، آقای محمد تقی فلسفی و علامه محمد تقی جعفری نام برد.54
 
 
 
بزرگداشتها
 
مهمترین بزرگداشتی که در این مسجد برگزار شد، مراسم ختم ستارخان، ملى، است.55 از دیگر بزرگداشتهایی که در این مسجد برگزار شد، گرامیداشت مردم مسلمان لبنان به مناسبت حملة وحشیانه به جنوب این کشور بود، که مقارن با بزرگداشت ی قم و تبریز، در روز پنجشنبه 10/1/57 در این مسجد برگزار شد.56
 
 
 
رویدادهای تاریخى
 
1. وقایع محرم سال 1325 هـ . ق : سید جمال واعظ اصفهانی همه ساله ماههای محرم در این مسجد به وعظ می پرداخت، و علیه ت سخنرانی می کرد. حاجی عبدالرزاق اسکویى، یکی از تجار و متولیان مسجد، با فعالیت سید مخالفت کرد و گفت: قصد ما روضه خوانی است. حالا که این عبارات ناصحیح در سر منبر گفته می شود، بهتر این است که روضه خوانی را متوقف کنیم. لذا، چادری که به مناسبت ایام محرم ب ا کرده بودند، برچیدند. به اعتقاد برخى، این کار برحسب دستور دلتمردان بود. همان روز که چادر برچیده شد، جمعی حاجی عبدالرزاق را تهدید د و مجدداً چادرها را ب ا د.57  حتی برخی جوانان با ب ا چادرها به حاجی عبدالرزاق می دادند که اگر پول نمی دهد، مگر ما مرده ایم. ما هزینه را میان خودمان تقسیم می کنیم، و روضه را س ا نگاه می داریم. 58
 
2. وقایع جمادی الاول 1325 هـ . ق: به دلیل اقدامهای شیخ فضل الله نوری و مخالفتش با برخی مشروطه طلبان، در روز چهارشنبه 21 جمادی الاول 1325 ، حدود 100 نفر به اتفاق مشهدی محمد آقا که تماماً مسلح بودند، در زاده زید جمع شدند و به مسجد شیخ عبدالحسین آمدند. سپس، ملک المتکلمین و پس از وی سید جمال واعظ به منبر رفتند، و علیه شیخ فضل الله سخن گفتند.59
 
3. اولتیماتوم روسیه: در پی قبول اولتیماتوم روسها مبنی بر برکناری مورگان شوستر، چند روز تهران تعطیل بود. مخالفان به تظاهرات و اظهار تنفر نسبت به روسها و ت پرداختند، و مسجد شیخ عبدالحسین را مرکز و عملیات خود قرار دادند. سخنرانان با خطابه های پرشور و آتشین خود، مردم را به مقاومت و از میان بردن ت غیرقانونی تحریک و تشویق می د.60
 
4. مخالفت با اخذ وام خارجی : در پی اخذ وام خارجی از تهای روس و انگلیس در اوا سال 1288 هـ . ش، نسبت به وام و شرایط اعلام شده مخالفتهایی ابراز شد. بیش از همه، عده ای از بازرگانان تهران با آن به مخالفت برخاستند و پیشنهاد د که همة دارایی خود را فدای میهن می کنند، و علیه وام خارجی به مجلس اعتراض د. در مسجد شیخ عبدالحسین، میرزا اسدالله تبریزی زیان وام پیشنهادی روسیه و انگلیس را برشمرد.61
 
5.مخالفت با قرار داد 1919 م: در پی امضای قرارداد 1919 م (9 اوت/17 مرداد 1298/12 ذیقعدة 1337 هـ . ق) میان تهای ایران و انگلیس به وسیلة وثوق ال ه، مخالفتهایی با عقد این قرارداد از طرف ان، بازرگانان و مدکراتها ابراز شد. ی مخالفان را شهید سید حسن مدرس بر عهده داشت. مجالس پرهیجانی نیز توسط سران «جمعیت و دادیون» ـ که عبارت بودند از : محتشم السلطنه، ممتاز ال ه، مستشار ال ه و ممتاز الملک ـ در مسجد شیخ عبدالحسین ب ا شد. از جمله انی که در این مسجد دربارة این قرارداد سخن گفت، مرحوم ابوالحسن میرزا «شیخ الرئیس» قاجار بود. وی مکرر در مجالس و منابر، در مخالفت با این قرارداد و عواقب آن بحث می کرد. روزی شیخ الرئیس در مسجد شیخ عبدالحسین و در حضور جمع بسیاری از مخالفان قرارداد سخنرانی می کرد، که میرزا علی اکبر ساعت ساز ـ که از پادوهای آن زمان بود ـ به سوی شیخ تیراندازی کرد. ضارب عمداً منبر را هدف قرار داد، زیرا فقط قصدش ارعاب شیخ بود. شیخ از منبر پایین آمد و همین که از جلوی میرزا علی اکبر گذشت، گفت: «ای عقربک خاردار! می دانم از کجا کوکت کرده اند».62
 
6.رضاخان و جلب افکار عمومى: رضاخان قبل از به سلطنت رسیدنش و برای جلب رضایت مردم، در مراسم و هیئتهای مذهبی حضور می یافت. وی در یکی از شبهای محرم به همراه دستة قزاق برای انجام مراسم مذهبى، به مسجد شیخ عبدالحسین رفت.63
 
رضاخان پس از به قدرت رسیدن، تمامی اموال و موقوفة این مسجد را تصرف کرد. این موضوع از سخنان سید محمد شیرازى، سلطان الواعظین، بخوبی مشهود است. وی در این باره، ضمن موعظة مذهبی اظهار کرد: «مساجد محل تبلیغات مذهب است و باید همواره مرتب و منظم بوده، در انظار خارجیان ابهت و عظمت داشته باشد. ولى، متأسفانه مساجد ما که رجال سابق با زحمات زیاد بنا کرده اند، متدرجاً رو به ویرانی گذاشته و ی هم در فکر تعمیر و مرمت آنها نمی باشد. مثلاً همین مسجد که یادگار نیاکان ما است، اب شده و چراغهای آن سوخته و فاقد روشنایی می باشد. این مسجد محتاج کمک مردم نبوده و موقوفات زیادی داشت، ولى افسوس که شاه سابق موقوفات آن را از بین برد و در بحران ظلم و تعدیات خود آنها را تصرف کرده، به مردم فروخت و این مسجد را بلاموقوفه گذاشت و محتاج مردم نمود. بنابراین، بر شما مسلمین واجب است که در تعمیر و مرمت و حفظ نگهداری این مسجد و تأمین روشنایی آن اقدام نمایید، که شعائر مذهبی ما مسلمانان در انظار خارجیان حفظ شود».64
 
7.عاشورای 1342 هـ . ش: در شب عاشورای 13 داد 1342 ، خطیب و واعظ معروف حجت ال والمسلمین فلسفی در این مسجد علیه حکومت وقت افشاگری نمود، و کشتار طلاب مدرسة فیضیة قم (2 فروردین 1342) را بشدت محکوم کرد. این سخنرانى، تأثیر بسزایی در حرکت مردمی 15 داد به وجود آورد. 65
 
8.سخنرانی ى: در 12 آذر 1348 ، ی حضرت آیت الله به طور مبسوط دربارة حاکم و حکومت سخنرانی د. یکی از مأموران ساواک ضمن گزارشى، گوشه ای از این سخنرانى را چنین نوشت: نامبرده در سخنانش ابراز داشته که در اجتماع عقاید آزاد است، و هر می تواند راهی را برای خود انتخاب کند. دیگر ومی ندارد که اصول و عقاید اجتماع را دیگران بیاورند، و بگویند انقلاب را به وجود آورده ایم. وی در ادامه می نویسد: نامبرده دربارة برابری صحبت کرده و می گوید: باید آنچه را که برای ملت می گوید، خودش هم عمل کند. حاکم آن نیست که خود را فقط ملت بداند و خوش باشد، بلکه باید در گرفتاریها و بدبختیها نیز خود را از آن ملت بداند.66
 
 
 
ان جماعات، و متولیان مسجد، مدرسه و هیئتهای مذهبى
 
از ان جماعات این مسجد می توان به حاج شیخ ابراهیم زاده زیدى67 ، حاج شیخ محمد حسین اسانی معروف به تربت، پسرش مرحوم آیت الله حاج شیخ ابوالفضل اسانى، و در حال حاضر فرزند وی حجت ال حاج شیخ محسن اسانی نام برد.68
 
از متولیان قدیمی مسجد و مدرسه می توان به مرحوم احتشام الشریعه اشاره کرد.69 از دیگر متولیان مدرسه، مرحوم شیخ عباسعلی ى و مرحوم محسنی بودند. هم اکنون، آقای سیدهادی خسرو شاهی و فرزندشان متولی امور مدرسه اند.
 
از مدرسان قبلی این مسجد می توان به مرحوم حاج میرزا مهدی انگجی و مرحوم شهرستانی اشاره کرد. در دهة پیش، زنده یادانی همچون اسکوئى، اتفاق ها (حاج فرج آقا، حاج عبدالکریم و حاج کریم)، حاج آقا بزرگ ابوحسین، حاج آقا بزرگ ناظم تبریزى، حاج عباسقلی بازرگان، حاج محمد آقا سرابچى، حاج حسن شالیستر، رفیع زاده، حاج علی قناد، حاج محمد حسن اوغلى، حاج سید احمد زعفرانچی و فتوت ها، امور جاری مسجد را اداره می د. در حال حاضر، حاج سید حسن قدسی حسینی متولی امور جاری این مسجد است. این مسجد دارای «مجمع همفکری مصلحت و شور» است که حدود 25 نفر عضو دارد، که از میان آنان 7 نفر برای انجام دادن کارهای مسجد انتخاب می شوند.
 
همان طور که در ابتدای مقاله نیز اشاره شد، به لحاظ عزاداری آذربایجانیها در این مسجد که براساس اجازة آیات عظام در عتبات بود، این مسجد به مسجد آذربایجانیها معروف شد. دسته های عزادار آذربایجانی از روز اول تا 7 محرم، از صبح زود تا 7 بعدازظهر  به عزاداری می پردازند، و از 7 محرم تا 12 محرم عزاداری آنان تا 9 شب ادامه پیدا می کند.70
 
 
 
پانوشتها:
 
1.خان ملک ساسانى، ساستگزاران دورة قاجار، انتشارات کتابخانة طهورى، چ1، 1338، ج1، ص42.
 
2.اعتماد السلطنه، محمد حسن خان، المآثر و الآثار، به کوشش ایرج افشار، چ1، 1364، ص117؛ آدمیت، فریدون، کبیر و ایران، انتشارات خوارزمى، چ7، 1362، ص343.
 
3.ساستگزاران دورة قاجار، ص43.
 
4.بامداد، مهدى، شرح حال رجال ایران، چ4، 1371، ج1، ص220.
 
5.نورى، حسین، مستدرک الوسائل، چاپ سنگى، 1321 هـ . ق، ج3، ص877؛ سید محمد مهدى، احسن الودیعهًْ فی تراجم مشاهیر مجتهدی الشیعهًْ، بغداد، 1348 هـ . ق، ج1، ص75.
 
6.رو مة وقایع اتفاقیه، پنجشنبه، غرة ماه جمادی الاول، مطابق با توشقان ئیل 1272، نمرة 258، از انتشارات کتابخانة ملی ایران، با مقدمة محمد اسماعیل رضوانى، چ1، 1371، ج2، ص1635.
 
7.شیخ آقا بزرگ تهرانى، اعلام الشیعهًْ، چ1، نجف، 1958، ج2، صص714ـ715.
 
8.رو مة وقایع اتفاقیه، سال 1272، نمره های 259 و 261، ج3، ص1657.
 
9. کبیر و ایران، ص308.
 
10.الگار، حامد، دین و ت در ایران، ترجمة ابوالقاسم سرى، انتشارات توس، چ1، 1369، صص207 ـ 208.
 
11.المآثر و الآثار، ج1، ص214.
 
12. کبیر و ایران، ص308.
 
13.رسالة نوادر ال [به انضمام نامه های کبیر]، تصحیح و تدوین سید علی آل داود، انتشارات نشر تاریخ ایران، چ1، 1371، صص314 ـ 316.
 
14.بجغلی یا باجاقلى، سکه طلای روسی است که مدتی در آذربایجان معمول و متداول بود.
 
15.اقبال، عباس، میرزا تقی خان کبیر، به کوشش ایرج افشار، انتشارات تهران، چ1، 1340، صص 368 ـ 369.
 
16.رو مة وقایع اتفاقیه، پنجشنبه، هشتم جمادی الاول، مطابق با توشقان ئیل 1272، نمرة 259، ج2، ص1641.
 
17.تبریزی خیابانى، محمد على، ریحانهًْ الادب، بی جا، چ1، 1327، ج3، ص329.
 
18.المآثر و الآثار، ج1، صص188 ـ 189.
 
19.رو مة وقایع اتفاقیه، 12 شهر جمادی الثانى، سنة ئیلان ئیل 1274، نمرة 365، ج3، ص2435.
 
20.رو مة ت علیه، پنجشنبه هشتم جمادی الاول مطابق با ئیچی ئیل سال 1277، شمارة 478، چاپ افست کتابخانة ملی ایران، با مقدمة محمد اسماعیل رضوانى، چپ، 1370، ج1، ص64؛ المآثر و الآثار، ج1، ص107.
 
21.عضدالملک، علیرضا، سفرنامة عضدالملک به عتبات، به کوشش حسن مرسلوند، مؤسسة پژوهش و مطالعات فرهنگى، چپ، 1370، ص132؛ المآثر و الآثار، ج1، ص99.
 
22.سفرنامة عضدالملک به عتبات، ص194.
 
23.المآثر و الآثار، ج1، صص83ـ97؛ رو مة وقایع اتفاقیه خبری راجع به فتح هرات است که شاه به مناسبت این خبر، دستور داد مبلغ 10 هزار تومان علاوه بر 10 هزار تومان قبلی برای شیخ عبدالحسین ارسال کنند. ر. ک: رو مة وقایع اتفاقیه، پنجشنبه، چهاردهم شهر ربیع الاول لوی ئیل 1273، شمارة 302.ژ
 
24.رو مة ت علیة ایران، پنجشنبه، هشتم جمادی الاول مطابق با ئیچی ئیل 1277، شمارة 478، ج1، ص67؛ در این شماره خبر اقدامهای شیخ در عتبات نیز مندرج است.
 
25.رو مة ت علیه ایران، بیستم شهر ذی حجهًْ الحرام تخافوی ئیل 1277، شمارة 493، ج1، ص187.
 
26.سفرنامة عضدالملک به عتبات، صص 20 ـ 21.
 
27.نارالدین شاه قاجار، سفرنامة عتبات، به کوشش ایرج افشار، انتشارات فردوسی و عطار، چ1، 1363، ص97.
 
28.دیوان بیگی شیرازى، سیداحمد، حدیقهًْ الشعراء به تصحیح عبدالحسین نوایى، انتشارات زرین، چ1، 1366، ج3، صص 1559 ـ 1560.
 
29.رو مة ت علیة ایران، پنجشنبه، دوم ذی قعدهًْ الحرام ئیلان ئیل 1286، شمارة 639 ، ج2، ص1203؛ اعتماد السلطنه، محمد حسن خان، تاریخ منتظم ناصرى، ج3، ص1910.
 
30.المآثر و الآثار، ج1، ص244.
 
31.اعلام الشیعهًْ، ج2، ص714؛ ریحانهًْ الادب، چ1، 1327، ج2، ص401.
 
32.اعتماد السلطنه، محمد حسن خان، مرآهًْ البلدان، به تصحیح عبدالحسین نوایی و میرهاشم محدث، انتشارات تهران، چ1، 1367، ج1، ص399.
 
33.میرزا تقی خان کبیر، ص169.
 
34.حائرى، عبدالحسین، فهرست کتابخانة مجلس شورای ملى، بخش اول، انتشارات کتابخانة مجلس شورای ملى، چ1، 1346، ج9، صص 17 ـ 18 .
 
35.شیخ آقا بزرگ طهرانى، الذریعهًْ الی تصانیف الشیعهًْ ، دارالاضواء، بیوت، بی تا، ج4، ص142.
 
36.میرزا تقی خان کبیر، صص 168 ـ 169.
 
37.المآثر و الآثار، ج1، ص715.
 
38.اعلام الشیعهًْ، ج2، ص715.
 
39.الذریعهًْ الی تصانیف الشیعهًْ، ج24، ص368؛ همو، طبقات اعلام الشیعهًْ (الکواکب المنتشرهًْ فی القرن الثانی بعد العشرهًْ)، تحقیق علی نقی منزوى، انتشارات تهران، چ1، 1372، ص570.
 
40.دو گوبینو، کنت، سه سال در آسیا (سفرنامة کنت دوگوبینو 1855 ـ 1858) ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوى، انتشارات کتابسرا، چ1، 1367، ص427 ؛ همو، مذاهب و فلسفه در آسیای وسطى، ترجمة مترجم همایون فره وشی ، تهران، چ1، 1339، ص128.
 
41.اعلام الشیعهًْ، ج2، ص715.
 
42.آمار دارالخلافه، به کوشش منصورة اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، انتشارات نشر تاریخ ایران، چ1، 1368، صص 167 و 519.
 
43.مصطفوى، سید محمد تقى، آثار تاریخی تهران، به کوشش میرهاشم محدث، انتشارات انجمن آثار ملى، چ1، 1361، ص96.
 
44.همان، صص 66 ـ 67، 97 و 414 ـ 415؛ نیز تحقیقات میدانى.
 
45.تحقیقات میدانى؛ لازم به ذکر است که متأسفانه بر روی کاشیکاریها و کتیبه های قدیمی مسجد، تابلوهای نئون قرار داده شده و چهرة زیبای معماری مسجد را مخدوش کرده است.
 
46.آمار دارالخلافه، ص512.
 
47.اصل این وقفنامه ها در سازمان اوقاف و امور خیریه نگهداری می شود. با تشکر از محقق گرامی آقای عماد الدین شیخ الحکمایی که بخشی از تحقیقات خویش را قبل از چاپ، برای تکمیل این مقاله در اختیار نگارندة این سطور قرار داد.
 
48.آمار دارالخلافه، ص341.
 
49.یغمایى، اقبال، شهید راه (سید جمال واعظ اصفهانی) انتشارات توس، چ1، 1357، ص192.
 
50.هدایت (مخبرالسلطنه)، مهدى قلى، خاطرات و خطرات، انتشارات زوار، چ3، 1361، ص160.
 
51.کتاب نارنجی (اسناد وزارت خارجه روسیه تزاری دربارة رویدادهای انقلاب مشروطة ایران)، ترجمة پروین منزوى، انتشارات پرواز، چ1، 1368، ج4، ص47.
 
52.اعتصام الوزارة قدسى، خاطرات من، چاپخانة حیدرى، چپ، تهران، 1342، ج1، ص22.
 
53.گزارشهای محرمانة شهربانی (1327 ـ 1328)، به کوشش مجید تفرشی و محمود طاهر احمدى، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، چ1، 1371، ج2، ص217.
 
54.تحقیقات میدانى.
 
55.شریف کاشانى، محمد مهدى، واقعات اتفاقیه در روزگار، انتشارات نشر تاریخ ایران، چ1، 1361، ج3، ص842.
 
56.اسناد نهضت ایران، انتشارات نهضت ایران، چ1، 1362، ج9، ص221.
 
57.نظام السطنة مافى، حسین قلى، خاطرات و اسناد نظام السلطنة مافى، به کوشش معصومة مافی و منصورة اتحادیه (نظام مافی) و دیگران، چ2، 1362، باب سوم، صص 779 ـ 780.
 
58.شهید راه آزادى، ص249.
 
59.همان، صص 278 ـ 279.
 
60.ملک زاده، مهدى، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، انتشارات علمى، چ3، 1371، ج7، صص 1478 ـ 1479.
 
61.کتاب نارنجى، ج4، ص47.
 
62.ملک الشعراء بهار، تاریخ احزاب ایران (انقراض قاجاریه)، انتشارات کبیر، چ1، ج2، ص93.
 
63.ملک الشعراء بهار، تاریخ احزاب ایران (انقراض قاجاریه9، انتشارات کبیر، چ1، 1363، ج2، ص93.
 
64.گزارشهای محرمانة شهربانى، ج2، ص217.
 
65.تحقیقات میدانى.
 
66.هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب، به کوشش غلامرضا کرباسچى، بنیاد تاریخ انقلاب ى، چ1، ج1، ص382.
 
67.تحقیقات میدانى.
 
68.رازى، محمد، گنجینة دانشمندان، انتشارات یه، چ1، 1352، ج4، ص431.
 
69.ناظم ال کرمانى، تاریخ بیداری ایرانیان، به اهتمام علی اکبر سعیدی سیرجانى، انتشارات لوح، چ2، 1357، ج2، ص292.
 
70.تحقیقات میدانى.


کلمات کلیدی مرتبط:
مقدمه ,تاریخچه بنا ,معماری بنا ,نقشه بنا ,تصاویر بنا , , , , ,اشاره : , ,مسجد شیخ عبدالحسین، از دیگر مساجد تاریخی تهران است. این مسجد که از ثلث اموال کبیر و توسط وصی او مرحوم شیخ عبدالحسین تهرانی ساخته شد، در ضلع جنوبی بازارچه و جلوخان سید ولی در محل قدیمی باغ و ابه های پاچنار قرار دارد. , , ,
مقالات مرتبط در این دسته
پاو وینت تحلیل و بررسی مدرسه علیای تون فردوس
پاو وینت تحلیل و بررسی مسجد مدرسه سپهسالار تهران
مدرسه خان شیراز,پاو وینت
مدارس علوم دینی و بررسی دو مدرسه جدید و قدیم جده بزرگ اصفهان,پاو وینت
بررسی مدرسه خان شیراز - معماری ی,
پاو وینت, مسجد مدرسه ,آقا بزرگ کاشان
پاو وینت, مسجد مدرسه ,غیاثیه
پاو وینت,

مشاهده متن کامل ...
فاضل ایروانى (ره)
درخواست حذف اطلاعات

ولادت

آیت الله ملاّمحمّد ایروانى مشهور به «فاضل ایروانى» فرزند مرحوم ملاّ محمّدباقر ایروانى به سال 1232 قمری در شهر ایروان و در بیت دیانت و ت چشم به هستى گشود و در زادگاه خویش رشد کرد و پرورش یافت. در همان شهر با خواندن و نوشتن آشنا شد و برخى از علوم ادبى را در آن جا فراگرفت.

مهاجرت به ایران

ایشان در حالى که هنوز به حدّ بلوغ نرسیده بود ـ پس از استیلاى ت روس بر آن منطقه ـ رهسپار ایران گردید و حوزه ی علمیه ی قزوین را براى تحصیل خویش انتخاب کرد و در محضر انور والامقام آیت الله حاج ملاّ عبدالکریم ایروانى به تحصیل پرداخت. شاگرد فاضلش آیت الله حاج میرزا ابوالقاسم امین الشرع خویى در خصوص تحصیل ایشان در قزوین از زبان ش مى نویسد:

این بنده از قول آن جناب شنیدم که مى فرمود: هنگامى که در مدرسه قزوین تحصیل مى ، هنوز به سنّ رشد و بلوغ نرسیده بودم که در مدرسه، تدریس شرح لمعه مى و همان وقت قوه ی اجتهاد و استنباط را داشتم.

مهاجرت به عراق

او پس از ب فیض از ان فاضل در مدرسه ی علمیه ی قزوین، راه کشور عراق را در پیش گرفت و در حالى که چهارده سال داشت وارد کربلاى معلى گردید و در جوار مرقد مطهر حضرت سیّدال ء، علیه السلام، به مدت چهار سال از محضر آیت الله سیّد ابراهیم قزوینى (نویسنده ی کتاب ضوابط الأحکام و دلائل الأحکام) استفاده کرد و پس از آن به نجف اشرف رفت و در جلسات درسى شیخ اعظم شیخ مرتضى انصارى و آیت الله شیخ محمّد حسن نجفى (صاحب جواهر) و آیت الله شیخ حسن کاشف الغطاء حاضر گردید و در اندک مدتى در بین شاگردان شیخ انصارى از همه پیشى گرفت و یکى از ارکان علمى جلسات ایشان شد.

مشایخ اجازه

آیت الله فاضل ایروانى از چند از علماى بنام شیعه، اجازه روایى دارد. اسامى آنان بدین قرار است:

شیخ اعظم شیخ مرتضى انصارى؛

آیت الله شیخ محمّد حسن نجفى؛

آیت الله شریف العلماء مازندرانى؛

آیت الله سیّد ابراهیم قزوینى (صاحب ضوابط)؛

آیت الله ملاّ عبدالکریم ایروانى؛

آیت الله میرزا جعفر طباطبایى حائرى

خود معظم له نیز به برخى از علما و فضلاى آن روز نیز اجازه نقل حدیث داده است. نام آنان چنین است:

سیّد احمد بن محمّدباقر بهبهانى حائرى ؛

سیّد حسن صدر ؛

سیّد على جزائرى ؛

شیخ على محاویلى نجفى ؛

شیخ محمّدباقر بیرجندى قائنى اسانى ؛

شیخ میرزا عبدالحسین مشکینى (مشهور به )؛

مولی محمّدمهدى بنابى حائرى ؛

میرزا على اکبر اردبیلى ؛

میرزا محمّدباقر ایروانى نجفى ؛

میرزا هدایت الله قزوینى شهیدى ؛

میرزا یحیى خوئی.

مرجعیت

آیت الله فاضل ایروانى پس از ارتحال شیخ اعظم شیخ مرتضى انصارى و آیت الله سیّد حسین تُرک کوه کمرى به مرجعیت شیعه رسید و ریاست مذهبى بدو منتهى شد. ایشان در ایران، عراق، هند، ترکیه، روسیه، قفقاز شهرت تام داشته و مرجع تقلید اغلب شیعیان آن کشورها بود. اموال بسیارى به محضر او مى رسید و او در ضروریات طلاب علوم دینى و دیگر مصارف شرعى صرف مى کرد. مشهور است که آیت الله فاضل ایروانى اوّلین ى است که شهرّیه داد. قبلا وجوه شرعیّ به صورت تقسیمى در بین طلاّب بوده و نه به صورت شهریّه و همه ماهه.

شاگردان

یکى از برنامه هاى منظم و دقیق معظم له که از سنین نوجوانى تا آ عمر مبارکش ترک نگردید، تدریس دروس حوزوى است که بنا به اظهار خود ایشان قبل رسیدن به سن بلوغ در حوزه ی علمیه ی قزوین به تدریس لمعه اشتغال داشت و پس از عزیمت به عتبات عالیات در زمان ش مرحوم شیخ مرتضى انصارى، محفل علمى داشت. پس از وفات ش، مجلس درس ایشان یکى از دروس مهم حوزه ی علمیه ی نجف اشرف را تشکیل مى داد. او اصول را شب ها در صحن مطهر المومنین على، علیه السلام، و صبح ها فقه را در مسجد شیخ طوسى ایراد می کرد و جمع کثیرى از فضلا در آن شرکت مى د.

آیت الله ملاّ على واعظ خیابانى درباره ی احاطه ی ایشان بر مطلب و اطلاعات وافر ایشان مى نویسد:

تبحّر و احاطه و جامعیّت این عالم یگانه و فاضل فرزانه در اطراف عالم و بسیط محیط معروف و مشهور بود و در مجلس درس همواره از دیگر علوم و فنون عنوان و استشهاد مى فرمود و نظایر مطلب را بیان مى نمود.

از نجف نوشته بودند که تحریر و تقریرات و ضبط بیانات آقاى فاضل ایروانى به واسطه تنوّع و توسّع ممکن نیست.

اسامى برخى از شاگردان ایشان چنین است:

سیّد احمد مستنبط تبریزى

سیّد اسدالله اشکورى ؛

سیّد على جزائرى شوشترى ؛

سیّد على کوه کمرى ؛

سیّد محمّد تقى خویى نجفى

سیّد محمّد تقى طالقانى ؛

سیّد محمّد شریف تقوى شیرازى ؛

سیّد محمّد شریف رضوى شیرازى ؛

شیخ ابراهیم سالیانى نجفى ؛

شیخ ابوالحسن فقیهى قزوینى ؛

شیخ احمد تفرشى نجفى ؛

شیخ اسماعیل خویى ؛

شیخ باقر دزفولى کاظمى ؛

شیخ باقر کاظمى تسترى ؛

شیخ عبدالحسین ایروانى (برادر زاده معظم له)؛

شیخ عبدالصمد ارونقى تبریزى ؛

شیخ عبدالغنى بادکوبى ؛

شیخ محرم على طارمى ابهرى زنجانى ؛

شیخ محمّدباقر بیرجندى قائنى اسانى ؛

شیخ محمّدجواد ایروانى (فرزند معظم له) ؛

شیخ محمّد حرزالدین نجفى ؛

شیخ محمّدحسن آل یس ؛

شیخ محمّدحسن میانه اى ؛

شیخ مرتضى عاملى (نظام الدین) ؛

شیخ میرزا عبدالحسین مشکینى مشهور به ؛

شیخ میرزا محمّد همدانى جولانى ؛

شیخ هادى تهرانى؛

ملاّ احمد شبسترى؛

ملاّ احمد کوزه کنانى ؛

ملاّ عبدالکریم ایروانى ؛

ملاّ محمّد على نخجوانى

ملاّ مهدى آرانى؛

میرزا ابوالحسن انگجى ؛

میرزا ابوالقاسم اردوبادى ؛

میرزا جواد مجتهد تبریزى ؛

میرزا حبیب الله رشتى ؛

میرزا حسن علیارى تبریزى ؛

میرزا صادق آقا مجتهد تبریزى ؛

میرزا على اکبر اردبیلى ؛

میرزا محمّدباقر ایروانى نجفى ؛

میرزا محمّدحسن زنوزى ؛

میرزا محمود شیخ ال تبریزى ؛

میرزا هدایت الله قزوینى شهیدى ؛

میرزا یحیى خوئی؛

میرزا یوسف مجتهد تبریزى ؛

زندگى فا انه

مرحوم آیت الله فاضل ایروانى بسیار فا انه زندگى مى کرد و داراى خدم و حشم بود، ولى مرحوم آیت الله شیخ محمّد حسن مامقانى بسیار فقیر و تهى دست بوده، و زمانى که از او پرسیدند: این که یک روحانى آن طور با رفاه زندگى مى کند و یک روحانى تا این حدّ تحت فشار اقتصادى باشد، چه گونه باید توجیه شود؟ فرمودند: او عزّت است و من زهد هستم.

احترام آیت الله مامقانى به آیت الله فاضل ایروانى

آیت الله ملاّ على واعظ خیابانى مى نویسد:

در حال حیات مرحوم فاضل ایروانى یکى از منسوبان ما از مرحوم آیت الله آقا شیخ حسن مامقانى، رحمة الله علیه، مسئله اى استفتا کرده بود . ایشان در جواب نوشته بودند که: مادامى که آقاى فاضل در حال حیات است ، از ما استفتا نکنید که صحیح نیست ما اظهار رأى .

و حال آن که آقاى شیخ در آن زمان مجتهد مسلّم و صاحب رأى و مرجع تقلید بودند.

تاثیر فتوای آیت الله فاضل ایروانى

آیت الله ملاّ على واعظ خیابانى مى گوید:

شخص موثّقى از اقوام ما نقل کرد که بعد از این که رساله ی عملیّه آقاى فاضل ایروانى در تبریز طبع شد ، من مقدار کثیرى حمل کرده به نجف بردم . در خانقین ضبط د که باید تفتیش بشود و یکى از آن رساله ها برداشته ، پیش قاضى بردیم .

چون قاضى رساله را گشود ، احکام اموات آمد که مذکور بود واجب است تجهیز میّت مسلم، خواه سنّى و خواه شیعه .

قاضى خیلى خوش وقت شد . گفت : این عالم بسیار خوش عقیده بوده است، اسم این شخص چیست ؟

گفتم : ملاّ محمّد ایروانى مرجع تقلید ما است .

دفتر خود را برداشت ، اسم او را ثبت کرد که فلان عالم از شیعه در رساله خود سنّى و شیعه را در احکام تجهیز مساوى دانسته و رساله ها را ردّ نمودند و قاضى نفهمیده بود که این مسئله بین علماى یّه اتّفاقى است .

آیت الله فاضل ایروانى از منظر یک زائر

آیت الله ملاّ على واعظ خیابانى مى نویسد:

شخص موثقى نقل نمود که چون به نجف رسیدم ، شب در آقاى فاضل حاضر بودم. زوّار بعد از اطراف آقا جمع شده ، مسائل مى پرسیدند .

آقا تسبیح برداشته مشغول تعقیب شد. چون همه از استفتا فارغ شدند ، آقا تسبیح را بر زمین گذاشته، همه ی مسایل مختلفه آن جمع را یک به یک جواب داد. باز تسبیح را بر داشته مشغول ذکر شد .

کتابخانه ی شخصى

علاقه و حرص وافر به مطالعه و اشتغالات علمى فراوان در طول شبانه روز و تبحّر کافى در علوم مختلف علوم ى، سبب ایجاد کتابخانه ی مفصل و معظمى گردید که حاوى کتاب هاى نفیس در علوم انسانى و ى بود.

امین الشرع خویى مى نویسد:

بعد از وفات آن جناب که کتب او را در صحن به حراج ریخته و مدت یک ماه فروش آن کتاب ها طول کشید، این بنده اکثرى از آن کتاب ها را مطالعه نمودم. اوّلا همه جور کتاب را داشتند و اکثر آن ها را به خط خودشان حاشیه نوشته و تحقیقات و تصرفات داشتند، حتى کتب نحویه و طب و حکمت و کلام و هیئت، همه را حاشیه نوشته بودند. قرارش بر این بود که هر کتاب که به دست ایشان مى رسید از سر تا پا مطالعه نکرده، ول نمى د، حتى یک وقتى در کشتى خدمت ایشان بودیم. دو روز مدت راه ما کشید تمامى آن دو روز کتابى مطالعه مى د. فرصتى کرده به آن کتاب نظر . دیدم شرح تصریف تفتازانى است که هى مطالعه مى د. ذاذ غریبى از تحصیل علم داشتند.

آثار علمى

احاطه بر متون علمى، ادبى، فقهى، اصول، ... و تخصص و جامعیت در علوم عقلى و نقلى، سبب گردید که آثار سودمند و ارزشمندى از ایشان به یادگار بماند. شیخ آقا بزرگ تهرانى آنها را در الذریعه معرفى و تصریح کرده که نسخ خطى بعضى از آن ها در نجف اشرف پیش فرزندش شیخ محمّد جواد ایروانى است. فهرست آن ها چنین است:

1 ـ حاشیه بر قوائد

2 ـ حاشیه بر تفسیر بیضاوى

3 ـ رساله عملیّه

4 ـ اجتماع الامر و النهى

5 ـ المکاسب المحرمه

6 ـ البیع

7 ـ اصول الفقه

8 ـ الاجتهاد و قلید

9 ـ الاجزاء

10 ـ الاستصحاب

11 ـ اصالة البرائة

12 ـ عادل و رجیح

13 ـ حجیتة المظنة

14 ـ رسالة فی صلاة الجماعة

15 ـ تعلیقه بر رسائل

مدرسه آیت الله ایروانى

یکى از مدارس معروف حوزه ی علمیه ی نجف اشرف، مدرسه ی آیت الله ایروانى است که در زمینى به مساحت 300 متر مربع در سال 1307 قمری در محله (عماره) نجف اشرف و در جنب منزل مرحوم آیت الله سیّد ابوالحسن اصفهانى احداث گردید.

بانى مدرسه، مرحوم حاج مهدى ایروانى است. این مدرسه، با راهنمایى و امر حضرت آیت الله فاضل ایروانى بنا شد و خود بانى، پس از وفات در کنار دَرِ شمالى مدرسه، در مقبره ی اختصاصى به خاک س شد.

بنا بر نظر مؤسس، پس از احداث مدرسه، تولیت آن به آیت الله فاضل ایروانى س شد و بعد از او هم در دست فرزندان وى قرارگرفت.

در یکى از نزاع هاى تاریخى بین دو قبیله عرب به نام هاى زُگُرت و شُمُرت، مدرسه ی ایروانى که از طرف قبیله زُگُرت به عنوان سنگر مورد استفاده قرار گرفته بود، به شدت آسیب دید و ت یب گردید. پس از آن جریان اندوه ناک مرحوم آیت الله حاج میرزا على ایروانى ابى هاى مدرسه را بازسازى کرد و آن مرکز علمى دوباره فعالیت علمى خویش را باز یافت.

متأسفانه در دوره ی حکومت ننگین صدام عفلقى، این مدرسه علمیّه با قدمت 106 ساله خود به دست عوامل مزدور حکومت بعث عراق ت یب و با خاک یک سان شد.

از منظر صاحب نظران

شرح حال نویسان در نوشته هاى خود، ایشان را ستایش و موقعیت علمى و دینى و اجتماعى او را تمجید کرده اند. ما براى نمونه سه مورد از آن ها را متذکر مى شویم:

در مآثر و آثار گوید :

ملاّ محمّد ایروانى اصلا نجفى جواراً از جمله رؤساى مجتهدین درجه ی نخستین بود و در معقول و منقول و فروع و اصول، او را ى اعظم و محقّقى مفخّم مى دانند . شهرتش ممالک یّه روس و ایران و عثمانى و هند، همه را، فرو گرفته است و به جل شأن و عظمت رتبه و علوّ مقام و رفعت مقدار بسیار کم نظیر بود و در اکثر علوم مانند فقه و اصول و رجال و فنون عقلانیّه، از صنادید اساتید معدود مى گردید .

آیت الله امین الشرع خویى نیز مى گوید:

آن جناب شخصى سیاه چرده و ضعیف الاندام و لاغر و خفیف الجثّه و طویل اللحیه و القامه همى بودند ... آن حضرت خود عالمى بود نحریر و بحرى بود مواج از اکثر علوم مثل ریاضى و مجسطى و هیئت و نجوم و حکمت و کلام و طب و فقه و اصول و منطق بهره ی کامل و حظى وافر داشت.

... عالمى بدان سادگى و بى ساخته گى کم تر دیده مى شود، منزّه از لوث ریا و شائبه ی تزویر بود، مخصوصاً در محاورات و جماعت خیلى بى تکلّف بودند و بى غایت، نسّاب بودند و انساب مردم را کما هو حقه مى شناختند و چون بعضى از زوار یا اهل ایران به خدمتش مى رسیدند از تمامى پدر و مادر و جدّ و جدّه اش خبر مى دادند. و در جماعت به اقل واجب اکتفا کرده و به اختصار مى گذرانید.

صدرال محمّد امین ى خویى هم مى گوید:

ایشان که خداوند بر او رحمت کند، فقیه، اصولى، متکلم، ادیب، داراى ذهن تیز، قلب پاک، فهم عالى، فکر درست، سلیقه ی راست، راه نیک، خوش مجلس، محاوره دوست داشتنى، داراى خلق و خوى بزرگوارانه، در دوستى پا برجا، متقى، باورع و بسیار خوش اخلاق بود.

درک و فهم و ضبط مطالب او دقیق و نهایت سعى و تلاش در تحقیق و علم داشت و به انواع علوم از جمله حکمت متعالیه، طب، ریاضیات، ادبیات، معانى، بیان، منطق مسلط بوده و حافظ الفیه ابن مالک و متون نحوى و فقهى و اصولى بود.

رحلت

سرانجام این زعیم بزرگ شیعه و فقیه اهل بیت، علیهم السلام، در صبح روز چهار شنبه دوّم ربیع الاوّل سال 1306 قمریدر نجف اشرف چشم از جهان فروبست و به ملکوت اعلى پیوست. جسم پاکش در مدرسه اى که خود بنا کرده بود به خاک س شد.

با انتشار خبر رحلت این عالم بزرگ ى مجالس عزاء و سوگوارى در بیش تر اى ى منعقد گردید و خطبا در منابر و شعرا در قصایدشان از خدمات ارزنده ایشان تجلیل د. سیّد جعفر حلى قصیده ای طولانى در رثاى ایشان سروده است. در عبارت «مذ ذاب قلب الدین» با حذف یاء طبق حروف ابجد ماده تاریخ وفات ایشان یعنى 1306 به دست مى آید.

فرزندان و نوادگان

از آیت الله فاضل ایروانى سه فرزند فاضل و صالح به یادگار مانده که اسامى آنان بدین ترتیب است:

1 ـ میرزا محمود معروف به شیخ محمود ایروانى؛

2 ـ شیخ مرتضى ایروانى؛

3 ـ شیخ محمّدجواد ایروانى.

آیت الله حاج شیخ محمّدجواد ایروانى در سال 1287 قمری در نجف اشرف دیده به جهان گشود و سطوح ابتدایى را در نزد شیخ عبدعلى حمایسى و شیخ حسن میرزا و شیخ ابراهیم سلماسى و خارج را از آیت الله ملاّ فتح الله شیخ الشریعه اصفهانى، آیت الله سیّد محمّد کاظم یزدى، آیت الله ملاّ محمّدکاظم اسانى، فسلفه را از آیت الله سیّد حسین بادکوبه اى و ریاضیات را از آیت الله شیخ على محمّد نجف آبادى و آیت الله شیخ عبدالحکیم سبزوارى آموخت و از آیت الله سیّد ابوالحسن اصفهانى اجازه ی اجتهاد گرفت. از آثار او مى توان به تعلیقه بر خیارات شیخ انصارى و تعلیقه بر ریاض المسائل را نام برد. ایشان در سال 1382 قمری در نجف اشرف بدرود حیات گفت و در صحن مطهر علوى و در حجره ی شماره ی 53/1 به خاک س شد.

اسامى فرزندان آیت الله شیخ محمّدجواد ایروانى بدین قرار است:

1 ـ میرزا محمّد ایروانى. او در جوانى مرحوم شد.

2 ـ شیخ کاظم ایروانى . او اهل علم نبوده است.

3 ـ آیت الله شیخ محمّد تقى ایروانى. وی در سال 1332 قمری به دنیا آمد و ادبیات عربى را پیش شیخ حسن حمزاوى، شیخ محمود اشکورى، شیخ صالح جعفرى، معالم و شرح لمعه را از میرزا محمّد مرندى و دروس خارج فقه و اصول را از آیت الله میرزا فتاح شهیدى و آیت الله شیخ موسى خوانسارى و آیت الله سیّد ابوالقاسم خویى استفاده کرد و خود سال هاى سال در حوزه ی علمیه ی قم تدریس سطوح عالى همّت گماشت. فرزندانش على ایروانى (دبیر)، پرفسور عبدالله ایروانى، شیخ محمّد باقر ایروانى، شیخ على ایروانى از ون و فرهگنیان اند.





مشاهده متن کامل ...
حکایت شیخ و مریدان
درخواست حذف اطلاعات

مجموعه: شهر حکایت


 


حکایت شیخ و مریدان, اندر حکایت شیخ و مریدان


حکایت شیخ و مریدان


 


شیخ و مرید فرصت سوز
یکی از مریدان مشغول صرف غذا بودندی که شیخ از او پرسید: آیا غذا میخوری؟
مرید گفت بلی.
شیخ پرسید آیا گرسنه ای؟
مریدگفت بلی.
شیخ پرسید آیا پس از صرف غذا سیر خواهی شد؟
مرید گفت بلی.
شیخ شمشیر برکشید و مرید را به دو نیم دی. سپس فرمود به خدا قسم از ما نیست ی که فرصت پ نه پ را از دست دهدندی…
مریدان جملگی کپ دی و هفت شبانه روز به همان منوال گذراندند.


 


شیخ و مریدان, حکایات شیخ و مریدان


اندر حکایت شیخ و مریدان


 
 شیخ و تعبیر خواب مرید
مریدی ترسان نزد شیخ برفت و عرض د شیخا مریدت را دریاب که کابوسی دیدم بس عجیب.
فرمود : خوابت بگوی ببینم.
عرض کرد : در خواب بدیدم 3 غول به من حمله دی ، هر یک ز دو تای دگر فربه تر ، از چنگ هرکدام که رهیدم به دام دوتای دگر فتادم.
شیخ فرمود : آن سه غول قبض آب و برق و گازت باشند که در خواب هم رهایت همی نکنند.
و مریدان بیهوش گشتندی.


 


شیخ و مریدان, حکایات شیخ و مریدان


حکایت های شیخ و مریدانش


 
شیخ و اینترنت
شیخ را پرسیدند : اینترنت ایران به چه ماند ؟
فرمود : به زنبور بی عسل.
عرض د : یا شیخ ، اینکه قافیه نداشت.
فرمود : واقعیت که داشت .
و مریدان رم دی و به صحرا برفتندی.


 


شیخ و مریدان, حکایات شیخ و مریدان


داستان شیخ و مریدان


  
شیخ و
روزی شیخ از بازار گذر کردی ، مذبوحی را دید در قص آویزان و مردمان هیچ یک توان و یارای ید نداشت. شیخ فرمود : عمر این بعد از مرگ درازتر است از عمرش قبل مرگ.

و مریدان مدهوش گشتند و نعره ها زدند.


 


شیخ و مریدان, حکایات شیخ و مریدان


داستان شیخ و مریدان جدید


 
شیخ و سوال مریدان
روزی مریدان نزد شیخ رفتند و از او پرسیدند:
یا شیخ! ینگ بدتر است یا کم بودن پهنای باند؟
شیخ نگاه معنی‌ داری به آنها کرد و فرمود:
هیچکدام! چیزی در اینترنت هست که از هر دوی اینها بدتر و اعصاب دکن تر است!
مریدان با حیرت به شیخ نگریستند و فرمودند:
یا شیخ! از ینگ بدتر چیست؟
شیخ فرمود:
.
.
“مشاهده این لینک تنها برای اعضا سایت امکان پذیر است. برای ثبت‌ نام اینجا کلیک کنید”!
بعد از این سخن، مریدان نعره‌ها زدند و خشتک ها د د
و لپ‌ تاپ‌ های خود را به زمین کوبیدندی
فغان کشان به رشته کوهای آلپ پناه بردندی!!?


 


شیخ و مریدان, حکایات شیخ و مریدان


داستان شیخ و مریدان جدید


 


شیخ و حال اب مرید
مریدی «تگری ن» نزد شیخ برفت و گفت یا شیخ حالم دریاب که بغایت رسید.
شیخ فرمود : مریدا تو را چه شده ؟
عرض کرد : مرادا ! چشمانم ز حدقه درآمده ، خون در کله ام جمع بشده ، جهان در پیش چشمانم تیره گشته و شاخی بر سرم سبز شده.
شیخ فرمود : چیزی نیست ، یحتمل بعد از اخبار ، اخبار بیست و سی بدیده ای.
و مریدان نعره ها و فغان ها زدند.



گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته



مشاهده متن کامل ...
تاریخچه شیخ خزعل
درخواست حذف اطلاعات

شیخ خزعل یا شیخ خزعل الکعبی (زاده ۱۲۴۲ - درگذشته ۲۴ داد ۱۳۱۵) ملقب به معزالسلطنه و اقدس، دارای نشان نشان شوالیه امپراتوری بریتانیا،[۱] رئیس قبیله بنی کعب[۲] و سال ها فرمانروای مشهر بود. محل زندگی عشیره بنی کعب، در اصل در منطقه ای میان تهامه و مدینه[۳] در شبه جزیره عربستان بود، که حدود سیصد سال پیش از عراق به منطقه هویزه، استان خوزستان کوچیدند.[۴] خزعل نامی عربی است به معنای کفتار.[۵] بنی کعب پیش از ورود به عراق در ناحیه حفرالباطن میان حجاز و عراق در صحرای عربستان ن بودند، اما براثر قحط و خش الی به العماره در عراق مهاجرت د[۶]. روی آن (مهاجرت به ایران) را با سال های آغازین سلطنت شاه عباس کبیر (۹۹۶ـ ۱۰۳۸) مقارن دانسته است؛ بدین ترتیب که افراسیاب پاشا، حکمران عثمانی سلسله مستقل دیّریان بصره ، شهر باستانی گبان، میان مشهر و دهانه به ر، را تصرف و ویران کرد و برای حفظ امنیت مرز های قلمرو خویش، کعبیان را از عراق بدانجا کوچاند[۷]

اسناد و نیز تصاویر شیخ خزعل نشان می دهند او گماشته مطیع ت مرکزی ایران و نه رئیس یک حکمرانی «خودمختار» بوده است و نام شیخ خزعل، در زمانی که بیشترین قدرت را به دست آورده بود؛ «حاکم المحمره المعظم» (یا حاکم مشهر بزرگ) ثبت گردیده است. حاکم اسمی خوزستان و اهواز در آن زمان حشمت ال ه شاهزاده قاجار بود، که در شوشتر و اهواز اقامت داشت. با وجود حضور این شاهزاده قاجار به عنوان حاکم خوزستان و نیز سرهنگ رضاقلی خان ارغون فرمانده قاجاری خوزستان،[۸] سلطه اسعد بختیاری، برادران و عموزادگان وی، که از پشتیبانی طوایف بختیاری و سواران مسلح ایل بختیاری برخوردار بودند، آنقدر زیاد بود که بر اساس اسناد و مدارک، کلیه قراردادهایی که میان ت قاجار و شرکت نفت ایران و انگلیس منعقد می شد، بطور موازی، از طرف نمایندگان شرکت، با هیئتی از سران ایل بختیاری نیز به امضاء می رسید. حتی قرارداد احداث جاده اهواز به اصفهان را نیز اسعد بختیاری و نه حشمت ال ه که در اهواز بود، امضا نموده است.[۹][۱۰]

شیخ خزعل در سال ۱۲۸۰ به جای برادرش شیخ مزعل که به دست او از بین رفته بود، از طرف مظفرالدین شاه با درجهٔ تومانی و لقب معزالسلطنه به حکمرانی محمره ( مشهر) و سرحد داری آنجا تعیین گردید. در نهایت، در تاریخ ۲۴ داد ۱۳۱۵ شیخ خزعل که تحت مراقبت شدید شهربانی قرار داشت درگذشت.[۱۱]

شیخ خزعل در یکی از مکاتباتش با بختیاری این سلطه و فرمانبرداری اش را از حاکم خوزستان و بختیاری آشکار می نماید:

خدمت حضرت آقای صمصام السلطنه{بختیاری} دامت شوکته، عرض ارادت دارم و از سلامت وجود مبارک استعلام می نمایم، انجمن ولایتی محمره ( مشهر) تشکیل، گمرک عربستان (منطقه محمره و حویزه[۱۲]) ضبط که وجوه ات به تهران نرود. جهاز مظفری تی هم در محمره توقیف دارم، اگر لازم بدانند… خدمت جنابان آجل آقای سالار حشمت و منتظم ال ه دام اقبالهما عرض ارادت دارد. حاجی رئیس (شیخ خزعل) به عرض عبودیت حاضر، فرمایش ات مترصد است. ۷ ربیع الاول ۱۳۲۷ه. ق، خزعل.[۱۳]

زندگی نامه

شیخ خزعل از قبیلهٔ عرب بنی کعب از تیرهٔ فرعی «محیسن» و پسر سوم شیخ جابرخان نصرت الملک بود که در ۱۲۴۲ ه . خ. از مادری به نام «نوراخانم» دیده به جهان گشود.[۱۴] شیخ خزعل القاب «نصرت الملک»، «معزالسلطنه»، « اقدس»، « ارفع» و همچنین از ت انگلستان و حکومت هند نشان ها و فرمان های مهم نظامی داشت و به رتبهٔ نویانی هم نایل شده بود. پدرش شیخ جابرخان نصرت الملک بنیان گذار مشایخ بنی کعبه پسر حاج یوسف بود. شیخ جابر پس از ش ت ایران از انگلیس در جنگ مشهر در ۱۲۷۳ ه . خ. از هواخواهی ت ایران دل برکند و با بریتانیا روابط دوستانه برقرار کرده رسماً تحت الحمایه آن ت شد و بدین ترتیب حاکمیت محلی خود را مستقیماً زیر چتر حمایت انگلستان قرار داد؛ اما با همهٔ این اوصاف نزد حکومت مرکزی ایران نیز عزیز و محترم بود و ناصرالدین شاه قاجار در ۱۲۸۴ ه . خ. طی فرمانی از او ابراز رضایت و خشنودی کرده و او را از می نجی به رتبهٔ سرتیپ اول ارتقاء داد.[۱۵]

به قدرت رسیدن شیخ خزعل

شیخ خزعل با لباس محلی

از شیخ جابرخان چهار پسر باقی ماند: شیخ محمد، شیخ مزعل، شیخ سلیمان و شیخ خزعل که از میان این چهار نفر شیخ محمد و شیخ مزعل بر سر جانشینی پدر اختلاف داشتند. سرانجام شیخ مزعل به عنوان جانشین پدر انتخاب شد. شیخ مزعل هم همانند پدر روابط دوستانه ای با انگلستان برقرار کرد، در حالی که دم از طرفداری حکومت مرکزی ایران نیز می زد؛ اما دیری نپایید که روابط وی با ت انگلستان به تیرگی گرایید. علت این امر رقابت با کمپانی لینچ در امر بازرگانی در کارون و مداخلهٔ نایب کنسول انگلیس و شکایت مزعل به ت مرکزی بود؛[۱۶] اما پس از مدتی شیخ خزعل با تحریکات انگلیس وارد صحنهٔ رقابت با برادر شد. تا این که پس از ده سال روابط ظاهری با هم در سال ۱۲۷۶ ه . خ. توانست به همراه چند تن از غلامانش، شیخ مزعل خان را هنگامی که سوار کشتی خود می شد، با تیر تفنگ از پای درآورد. شیخ خزعل پس از آن که برادر خود را از پای درآورد، توانست قدرت را در دست بگیرد و در ۱۲۷۶ ه . خ. حاکم محمره ( مشهر) و اضافات آن گردد.[۱۷]

شیخ خزعل و اکرم

هنگامی که شیخ خزعل به حکومت رسید، عبدالله خان قرا لو پسر مصطفی خان اعتمادالسلطنه، ملقب به « اکرم» از سوی حکومت مرکزی به حکومت خوزستان منصوب شد. وی علی رغم اطلاع از اوضاع منطقه عملاً با مسائل شیخ خزعل از قبیل نحوهٔ انتخاب اجاره داران مالیات نواحی فلاحیه و جراحی روبرو گردید. حسینقلی نظام السلطنه، نواحی جراحی و فلاحیه را از حکومت مرکزی یداری و زمین هایشان را به کشتکاران عرب اجاره داده بود و شیخ خزعل انتخاب و تعیین اجاره داران را حق خود می دانست؛ اما اکرم این امر را قبول نکرد. بدین ترتیب اختلاف بین آنها آغاز شد. اکرم برای مبارزه با شیخ خزعل به قبایل بختیاری تکیه ورزید و شیخ خزعل به همکاری قبایل بختیاری دل بست؛[۱۸] اما قبایل بختیاری در موقع حساسی که باید پشت اکرم را می گرفتند، از زیر بار مسئولیت شانه خالی د و شرط همکاری را واگذاری ناحیهٔ جراحی اعلام د. این امر و حمایت ن ت مرکزی از اکرم سبب ش ت او از شیخ خزعل شد و در نتیجه از سمت خود معزول شد.[۱۹]

شیخ خزعل و گمرکات محمره ( مشهر)

مسئلهٔ دیگر شیخ خزعل، گمرکات محمره بود که خاندان وی پیش از ۱۲۷۹ ه . خ. آن را برای حدود شصت سال اجاره کرده بودند، از بابت آن سودی حدود هشت هزار لیرهٔ استرلینگ به ت مرکزی می پرداختند و در مقابل ظاهراً به همان میزان نیز خود می بردند.[۲۰] دیری نپایید که ت مرکزی خواستار بهبود اوضاع گمرکات شد تا از این طریق عایدی خود را افزایش دهد. حکومت مرکزی در پی تحقق اه خود بر آن شد تا اجاره داری عوارض گمرکی را ملغی و نظام جمع آوری مستقیم مالیات را پی ریزی کند.[۲۱] به همین دلیل تعدادی بلژیکی به کار گرفت. شیخ خزعل از این امر به شدت ناراحت و دست به کار شد. از ت انگلستان خواست که به حکومت مرکزی ایران فشار بیاورد، تا از پیشنهادهای اصلاحی اش در مورد گمرک خوزستان درگذرد؛ اما تقاضای وی ت انگلستان را با مشکل مواجه می ساخت؛ زیرا آنان تصور می د این کار ممکن است به آشوب های عشایری در منطقه بینجامد و منافع تجاری آنان را به خطر اندازد. بعد از مدتی شیخ خزعل را متقاعد کرد تا با ت مرکزی به توافق برسد.

روابط شیخ خزعل با ایل قشقایی و بختیاری ها

ورود بختیاری ها به دایرهٔ حکومت مرکزی به ویژه وزارت کشور و سپس تعیین استانداران و فرماندهان جنوب کشور موجب تشویش و نگرانی رقیب یعنی ایل قشقایی شد. اسعد بختیاری در مقام کشور، دست به اقداماتی زد که این نگرانی را تشدید می کرد و آن مداخله در امور داخلی ایل قشقایی بود. از این رو قشقایی ها با شیخ خزعل و غلامرضاخان، اشرف لر، در لرستان دست اتحاد و دوستی دادند. با این حال گاه منافع شیخ خزعل در اتحاد با بختیاری ها در مقابله با حکومت مرکزی تأمین می شد. در تاریخ ۱۲۸۸ ه . خ. قراردادی بین شیخ خزعل و خان های بختیاری امضا شد. با این هدف دو سال بعد بین شیخ خزعل و صولت ال ه قشقایی نیز قراردادی منعقد گردید. این در حالی بود که خان های بختیاری به انگلستان نیز وفادار بودند و با سایر متحدین بریتانیا به ویژه شیخ خزعل همکاری می د. توافق نامه ای که در دی ماه ۱۲۹۴ بین مختار انگلستان و خان های بختیاری امضا شده بود، مقرر می داشت، خان های بختیاری نظم را در منطقهٔ خود حفظ کرده، علیه انگلستان دست به اسلحه نبرند و از ورود دشمنان انگلستان به منطقه جلوگیری کنند و رابطهٔ دوستانهٔ خود را با شیخ خزعل حفظ کنند و در عوض ت بریتانیا پس از جنگ، سرزمین آنها را به رسمیت شناسد و از کمک به آنها دریغ نورزد.[۲۲]

از چپ به راست: رضاقلی خان نظام السلطنهٔ مافی رئیس حکومت موقت مهاجرین - نفر دوم شیخ خزعل فرمانروای محمره ( مشهر)؛ لباس شیخ خزعل، علائم و نشانه ها قاجاری است. در یک دیدار رسمی این ع پس از ملاقات و مذاکرات محرمانهٔ نظام السلطنه و خزعل در سال ۱۲۹۵ ه . خ. گرفته شده است

روابط شیخ خزعل با سران بختیاری و لر خوزستان

قبایل لر در واقع بی آن که شورشی کرده باشند یا به جنگ پرداخته باشند، ناحیهٔ لرستان (قسمت های بختیاری و لرنشین خوزستان) را به صورت دژ تسخیرناپذیری درآورده بودند. تمام مردان لر مسلح بودند و بدون آن که سوء نیتی داشته باشند، اگر ی از جان خود می گذشت و وارد خطهٔ آنها می شد، می بایست از اموال خود بگذرد. این اقتدار سران لر باعث شده بود تا شیخ خزعل خود را با وصلت فامیلی و به عقد درآوردن دختر خود نافله برای یکی از سران بیرانوند به ایشان نزدیک کند.

.[۲۳]

روابط شیخ خزعل با ت قاجاریه

وضعیت خوزستان در روزگار مظفرالدین شاه قاجار دچار وضعیتی بحرانی بود. از یک سو شیخ خزعل دست به هر کاری می زد، تا پایه های حکومت خود را مستحکم تر کند و از طرف دیگر خانان بختیاری در زمستان ها منطقه را مورد حمله و قتل و غارت قرار می دادند. شیخ خزعل نیز از این فرصت استفاده کرد و برای بسط قدرت و نفوذ خود در اطراف مشهر توسط مشاور و پیشکار خود حاج محمدعلی بهبهانی معروف به «رئیس جار» با ت مرکزی وارد گفتگو شد و سرانجام توانست حکمرانی اهواز را به دست آورد و جزیرهٔ آبادان، به ر، رود کارون، هندیجان، ده ملا و فلاحیه را به عنوان املاک شخصی صاحب گردد. اگر چه این املاک قابل فروش به بیگانگان نبود؛ اما اجاره دادن به آنان مانعی نداشت. خود این اصل بعدها زمینه ای برای ایفای نقش خزعل در حفظ منافع شرکت نفت ایران و انگلیس در خوزستان شد. از سوی دیگر وی، برای تحکیم پایه های قدرت خود با خاندان قاجار وصلت کرد.[۲۴] با وقوع انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ ه . خ. میدان برای فعالیت هر چه بیشتر شیخ خزعل باز شد. وی مشایخ عرب از جمله حویزه، شیخ بنی طرف، شیخ آل کثیر، شیخ آل خمیس و… را از میان برداشت و عشایر ایشان را تحت فرمان خود درآورد و آنان را مجبور ساخت که مالیات خود را به صورت تمام و کمال به شیخ بپردازد. ت مرکزی ایران به علت نداشتن نیروی نظامی کارآمد و منظم در هنگام وقوع انقلاب مشروطیت، در وضعیتی نبود که بتواند به اوضاع جنوب غربی کشور توجه داشته باشد. به گفتهٔ شیخ خزعل محصول مایش آن چنان عایدی زیادی داشت که در هندوستان او را به همین جهت «ملک مر» می نامیدند. با این حال وی در محمره و آبادان و ناصری فروش نان و گوشت و چیزهای خوردنی را آزاد نگذاشته بود و به ضمانت تران می داد و از این راه سالانه سود گزافی می برد.[۲۵] اوضاع بدین صورت سپری می شد، تا این که احمدشاه قاجار رسید. احمدشاه قاجار نیز به علت نداشتن لیاقت و سن کافی، برخوردی با خزعل نداشت تا این که رضاخان به قدرت رسید.

روابط شیخ خزعل با انگلیس

نام شیخ خزعل در زمانیکه بیشترین قدرت را بدست آورده بود به نام «حاکم المحمره المعظم» ( مشهر) ثبت گردیده است. با وجود برخی مکتوبات اخیر که تلاش می کنند سلطه شیخ را بر مناطق بیشتری از خوزستان بسط دهند اسناد و تصاویر محدوده والی گری او را مشخصا نشان می دهند، در هیچ سند یا تصویری از شیخ به نام حاکم عربستان (منطقه هویزه و محمره) یاد نشده است. در سمت چپ پرچم شیر و خورشید قاجار دیده می شود.

پس از کشف نفت در مسجد سلیمان و خوزستان توسط شرکت سندیکای امتیازات چند ماه بعد در ماه آوریل ۱۹۰۹ م. (فروردین ۱۲۸۸ ه . خ) شرکت نفت ایران و انگلیس با سرمایهٔ ۲ میلیون لیره تأسیس شد و در لندن به ثبت رسید و جانشین شرکت «سندیکای امتیازات» شد. این شرکت یک سری قراردادها با سران بختیاری و شیخ خزعل منعقد نمود. از جمله در سال ۱۹۰۹ م. (۱۲۸۸ ه . خ) شرکت نفت قراردادی با شیخ خزعل منعقد نمود و یک مایل مربع از اراضی آبادان را برای ایجاد پالایشگاه از او یداری نمود.[۲۶] سال بعد ساختن پالایشگاه شروع و سه سال بعد خاتمه یافت. به موجب قرارداد دیگری که شرکت با شیخ خزعل داشت، وی حفاظت ناحیهٔ آبادان را در مقابل مبلغی که شرکت می پرداخت، عهده دار بود و همین امر باعث پیشرفت روند روبه رشد کارهای این شرکت بود؛ اما حقیقت امر این بود که شرکت یعنی عامل سیاست امپریالیسم بریتانیا به جای آن که در تقویت ت مرکزی بکوشد و از ت ایران ایجاد امنیت را در منطقهٔ نفت خیز بخواهد، صلاح خود را در این دیده بود که با دادن رشوه دل خان های بختیاری و سران متنفذ خوزستان مانند شیخ خزعل را به دست آورد، تا هم از احتمالی آنان به منطقه در امان بماند و هم ت مرکزی ایران را ضعیف وانمود کند.[۲۷] چنان که در سال ۱۹۱۹ م. (۱۲۹۸ ه . خ) خزعل را به درجه k.c.i.e که ظاهراً یک نشان است، منحصر کرده بود. کنسول انگلستان در اهواز «جی بی بیل» طی نامه ای کاملاً محرمانه به مأمور انگلستان در بوشهر مورخ ۳۰ ژوئن ۱۹۲۳ (۸ تیر ۱۳۰۲) از او می خواهد، برای حفظ حوزه های نفتی بر اساس پیش بینی شده در آن نامه، با شیخ خزعل همکاری صمیمانه و تنگاتنگی به عمل آورد. بیل در سپتامبر ۱۹۲۳ (شهریور ۱۳۰۲) در تلگرافی که به خزعل مخابره می کند، او را اعلیحضرت خطاب کرده بود.[۲۸] شیخ نیز برای باقی ماندنش در مسند حکمرانی و حفظ موقعیت خود در منطقه به خواسته های انگلیسی ها جواب مثبت می داد. چنان که خود شیخ خزعل در این باره چنین اظهار داشته است: «من برای حفظ خود و دارایی ای که دارم چون مأیوس از تم چاره ندارم جز این که مناسبات خود را با انگلیسی ها محکم نمایم.[۲۹]». به همین جهت ٔ انگلستان در خلیج فارس در ۱۹۱۰ م. (۱۲۸۹ ه . خ) با شیخ خزعل قراردادی بدین مضمون به امضا رساند. در این قرارداد ت بریتانیا متعهد گردید در صورت ایران به قلمرو حکومتی وی از وی پشتیبانی کند، در عوض شیخ متعهد گردید بدون موافقت قبلی انگلستان دست به انتخاب جانشین و ولیعهد نزند.[۳۰]

جنگ جهانی اول و شیخ خزعل

kazal03.jpg

با آغاز جنگ جهانی اول در سال (۱۹۱۸–۱۹۱۷ م) نیروهای انگلیس به بهانهٔ حفظ حکومت شیخ خزعل و مناطق نفتی جنوب و مقابله با ت عثمانی، خوزستان را متصرف شدند. شیخ خزعل در لشکرکشی های انگلیس همدست آنان بود و خودسرانه با ترکان عثمانی دشمنی می کرد و اطلاعاتی دربارهٔ عملیات عثمانی ها در عراق به ت انگلستان می داد. از سوی دیگر انگلسیان برای درهم ش تن مقاومت عشایر و مردم بندرهای خلیج فارس، به تقویت نیروهای نظامی خود در منطقه پرداختند و به تشکیل پلیس جنوب مبادرت د.[۳۰]

شیخ خزعل و رضاشاه

بعد از کودتای ۱۲۹۹ ه . خ. تا سال ۱۳۰۴ ه . خ. شاهد قدرت ی رضاخان و سقوط ت قاجاریه (احمدشاه) در ایران هستیم که این رویداد به تغییر بافت روابط قدرت در ایران منجر گردید. مبارزهٔ بین رضاخان و شیخ خزعل از زمانی علنی شد که آرتور میلسپو مستشار یی، مالیات های عقب افتادهٔ خوزستان را مطالبه کرد. شیخ خزعل به محض دیدن نامهٔ میلسپو سخت عصبانی شد و اظهار کرد به ت ایران بد ار نیست و اصلاً رضاخان و میلسپو را به رسمیت نمی شناسد و در ضمن طی تلگرافی به رضاخان او را فردی غاصب برشمرد. شیخ خزعل که موقعیت خود را بحرانی دید ابتدا با مخالفان رضاخان در تهران و نمایندگان اقلیت مجلس چون آیت الله مدرس و شکرالله خان قوام ال ه در تهران رابطه برقرار کرد. از این رو، خزعل خود را طرفدار و قانون اساسی نشان داد و این امر برای همه بسیار غیرمنتظره بود، تا جایی که ملک الشعرای بهار مجلس و اقلیت هم از این اقدام شگفت زده شد. پس از به قدرت رسیدن رضا خان، اسعد بختیاری رئیس بختیاری های خوزستان، مجاهد بختیاری، شیخ خزعل، گروهی از سران لرهای منطقه مشک در شمال خوزستان و سرهنگ رضا قلی خان ارغون که فرمانده قجری خوزستان بود کمیته ای به نام قیام سعادت خوزستان تشکیل دادند و ریاست شاخه نظامی آن نیز بر عهده سرهنگ رضا قلی خان ارغون گذاشته شد.[۱۰] در تابستان ۱۳۰۳ ه. ش کمیته تلگرافهایی مبنی بر قیام سپه{رضاخان} بر ضد قانون اساسی و مخالفت با شاه مشروطه و غیره به اصفهان و بعضی ا ارسال کرد. تلگرافی نیز حاکی از ضدیت با سپه و وم خلع او و حمایت از احمد شاه به مجلس مخابره شد.[۳۱]

رضاخان برای تنبیه شورشیان به سوی خوزستان حرکت کرد. در این میان انگلستان برای حفظ منابع خود در ایران و نه حمایت از شیخ خزعل، در مورد رضاخان با شیخ مذاکراتی انجام داد. از جمله کنسول انگلستان متذکر شده بود که مسئولیت مستقیم هر گونه آسیب به لوله های نفت ایران–انگلیس با ت ایران و شخص رضاخان است، اما رضاخان سپه که از برخورد کنسول بریتانیا سخت عصبانی شده بود، در حمله به خوزستان شتاب بیشتری نشان داد و اظهار داشت، قصد تجدید نظر در تصمیم خود ندارد و در تنبیه شورشیان، تأخیر بیشتر جایز نیست. رضاخان در روز ۱۳ آذرماه ۱۳۰۳ه . خ. به محمره ( مشهر) رفت و در کاخ فیلیهٔ خزعل س ت کرد. بر اساس توافق حاصله بین رضاخان و شیخ خزعل به شیخ اجازه ماندن در خوزستان داده شد، مشروط بر آن که دستورهای خود را از حاکم ای بگیرد و پادگانی از قشون ایرانی در ای بماند و در مقابل دستور داد که مالکیت شیخ را بر امکلات و دارایی اش محترم شمارد و مراقبت کند تا شیخ و خانواده اش مورد آزار و اذیت قرار نگیرد؛ اما پس از مدتی به رضاخان خبر دادند که وی قصد دارد اموال خود را میان فرزندان خود تقسیم کند و به خارج از ایران برود از این رو رضاخان که نگران بود، شیخ به عراق رفته و ایجاد مزاحمت کند. طی ملاقانی با لورین، از وی درخواست کرد که خزعل باید به تهران بیاید و حضور وی را صرفاً به سبب پاسخ به پرسش های متعدد دربارهٔ املاک و موقعیت وی برای تصویب در مجلس ذکر کرد. تسلیم شیخ به ت مرکزی بر اساس این تفاهم صورت گرفت که رضاخان متعهد شود که هیچ گونه آسیبی به شیخ نرساند. از این رو شیخ به دلخواه خود به تهران آمد.[۳۰]

رضا خان، شیخ خزعل را در ۶ دسامبر ۱۹۲۴ (شنبه ۱۵ آذر ۱۳۰۳–۹ جمادی الاول ۱۳۴۳) ملاقات کرد. اگرچه، قبل از این ملاقات، خزعل از او خواسته بود تا یکی از معتمدینش را برای شنیدن عریضه حالش و رساندن آن به رضاخان، بفرستد. رضاخان یکی از معتمدین شخصی اش، دبیر اعظم بهرامی، را برای دیدار خزعل فرستاد. در طی این ملاقات، خزعل پیشنهاد که از آنجا که رضاخان در آینده شاه بعدی ایران می شود، همین طور، در نیاز به واری بلافصل، خزعل یکی از نوه های دختری اش را برای ازدواج به او پیشنهاد می دهد. بهرامی درخواست «کاملاً مس ه» او را رد کرد (محمدرضا، پسر رضاخان، در آن زمان پنج ساله بود) و توصیه کرد که خزعل تلگرامی با پیام «فرمانبرداری و تسلیم» به مجلس ارسال کند؛ که بر حسب وظیفه انجام داد؛ که این مثل بمب در میان همدستان او ترکید. خزعل آنگاه درخواست ملاقات رسمی (که قبلاً در ۶ دسامبر تعیین شده بود) شد. بمحض ورود رضاخان به کاخ، خزعل به پای رضاخان افتاد و پایش را بوسید. رضاخان او را مردی ۶۵ ساله، با صورتی تیره، با چشمانی زرد رنگ، که «جرقه شرارت سردی» در آن بود، توصیف می کند. با این حال، رضاخان او را خیلی «چاپلوس»، ذاتاً پیر و نحیف و توصیف کرد که توسط دیگران، «فریفته و تحریک» شده بود و از آن پس، او می تواند خدمتکار صمیمی برای ت ایران باشد. رضاخان عذرخواهی اشر را قبول کرد و به او تضمین داد که «درصورت دریافت هشدار بدشگونی از تکرار دوباره خلاف کاری او»، منجر به ش خواهد شد. سپس رضاخان با لورین و هوارد (که مترجم بود) را ملاقات کرد. زمانی که لورین از آینده خزعل پرسید، رضاخان جواد داد که او را قبلاً بخشیده است.[۳۲]

دستگیری و اعزام به تهران

دو هفته پس از نخستین ملاقات رضا خان و شیخ خزعل، قوای تی کنترل کامل ای خوزستان را بدست گرفتند و ژنرال فضل الله زاهدی که ی نیروهای تی علیه خزعل و همدستانش را به عهده داشت، به سمت فرماندار نظامی استان و استاندار منصوب شد. نام ای از آن تاریخ به نام رسمی سابق خود یعنی خوزستان باز گردانده شد. پس از بازدید از نقاط دیگر استان، رضا خان به زیارت اماکن مقدسه شیعیان در عراق رفت. سپس برای دیداری دیگر با خزعل به محمره ( مشهر) برگشت. در ۲۸ آذر ماه ۱۳۰۳ - (۱۹ دسامبر ۱۹۲۴) رضا خان سندی را امضا کرد که بر مبنای آن شیخ خزعل بخشوده و به او اطمینان داده شد که زمین ها و املاک خصوصی وی مورد احترام ت قرار خواهند گرفت و خود و خانواده اش اذیت و آزار نخواهند شد. خزعل نیز در مقابل تعهد کرد که تمامی بدهی ها و مالیات های معوقه خود را به ت پرداخت کند.[۳۳]

رضا خان دریافته بود که با وجود خزعل در خوزستان، آرامش و امنیت در آن ای بر قرار نخواهد شد و می باید نیروی نظامی قابل توجهی در آن منطقه مستقر کند؛ لذا قصد داشت که شیخ را به پایتخت منتقل کرده و وی را تحت نظارت قرار دهد، در عین حال می دانست که خزعل داوطلبانه به تهران نخواهد آمد. وقتی که در پایتخت مطلع شدند که خزعل قصد ترک ایران و زندگی در املاک خود در بصره را دارد، رضا خان در «آوریل ۱۹۲۵» به سر پرسی لورین (سفیر بریتانیا در ایران) اطلاع داد که شیخ بدهی های مالیاتی خود را پرداخت نکرده و از لورین خواست که خزعل را برای آمدن به تهران و تسویه حساب مالیاتی متقاعد کند.[۳۴]

در پی این درخواست، انگلیسی ها با خزعل تماس گرفته و او را به این کار ترغیب د، اما خزعل که طبیعتاً از این جریان بیمناک بود، آن درخواست را بی پاسخ گذارد. مقامات ایرانی می دانستند که شیخ شب ها را تا نزدیک سحر در کشتی تفریحی خود به عیش و نوش و می گساری با رقاصه های عرب سپری می کند. با رهنمود محرمانه رضا خان به ژنرال زاهدی، در شب ۲۹ فروردین ۱۳۰۴، زمانی که خزعل و همراهانش همگی در قایق مست بوده و در حال خوش گذرانی با رقاصه ها بودند، در پی یک شبیخون، یان وارد قایق تفریحی خزعل شده و شیخ را دستگیر و به همراه پسرش عبدالحمید به تهران فرستادند.[۳۵][۳۶]

عضویت در مجلس مؤسسان اول

شیخ خزعل از نمایندگان مجلس مؤسسان اول بود که برای انقراض سلسله قاجاریه در سال ۱۳۰۴ خورشیدی تشکیل شد. او در سن ۷۰ سالگی با ۱۰۵۱ رأی از شهر محمره ( مشهر) انتخاب شد.[۳۷][۳۸]

مرگ شیخ خزعل

شیخ در بدو ورود به تهران به خانهٔ آصف ال ه رفت و سپس به باغ ف السلطنه همسر خود، دختر حسینقلی خان نظام السلطنه، که واقع در زاده قاسم شمیران بود، روزگار را تا یازده سال بعد تحت محافظت گذرانید. البته نشان هایی که او از ت انگلیس داشت، مانع از کشتن او می شد و الا در همان روزهای اول دستگیری، او را می کشتند.[۳۹]

بالا ه دفتر زندگانی شیخ بعد از یک دورهٔ پرفرازونشیب سرانجام در روز بیست و چهارم داد سال ۱۳۱۵ ه . خ. بسته شد. این چهرهٔ در هفتاد و پنج سالگی در منزل شخصی خود که همان باغ ف السلطنه بود به فرمان رضاشاه به دست چند تن از مأموران شهربانی به قتل رسید. (بدون منبع) جسد شیخ در زاده عبدالله شهرری به صورت امانت به خاک س ، سپس در حدود سال ۱۹۵۶ م. (۱۳۳۵ ه . خ) به نجف اشرف منتقل گشت.[۳۰] شیخ خزعل مردی فوق العاده عیاش و خوشگذارن بود. تعداد همسران او در حرامسرا از صد نفر تجاور می کرد. در مکر و حیلت نظیر نداشت. شرح دستگیری و ش ت خزعل توسط دبیراعظم بهرامی تحت عنوان سفرنامهٔ خوزستان تنظیم شده است.[۳۹]

عاملان قتل

با آن که پس از انتشار خبر فوت شیخ خزعل آگاهان به امور در همان روزگار تردید نداشته اند که او به دست مأموران زبردست شهربانی رضاشاه به قتل رسیده است، فقط پس از سقوط رضاشاه و در جریان محاکمهٔ مأموران شهربانی او بود که مستندات لازم دربارهٔ نقش شهربانی در قتل شیخ خزعل به دست آمد. در قتل شیخ خزعل عباس بختیاری معروف به «مأمور شش انگشتی» نقش اصلی را بر عهده داشت. عباس بختیاری، که از زیردستان مختاری بود و در بسیاری از قتل های پیدا و پنهان دورهٔ رضاشاه نقش درجه اولی داشت، از مأموران و افسران برجستهٔ ادارهٔ شهربانی بود و با این که انگشت شست یکی از دست هایش را در تمرین تیراندازی از دست داده بود به «شش انگشتی» معروف شده بود.[۴۰] به هر حال، عباس بختیاری، با همدستی چند تن دیگر از مأموران ادارهٔ آگاهی شهربانی با دستور مستقیمی که از مختاری و او از شخص رضاشاه داشت در بیست و چهارم داد ۱۳۱۵ ه . خ. شیخ خزعل را در تهران با خفه کشتند.[۴۱][۴۲][۴۳]

بناها و کاخ های شیخ خزعل

فیلیه یکی از کاخ های شیخ خزعل است که در زمان قاجار بنا شد. قصر فیلیه در محدودهٔ شلمچه در کنار اروندرود واقع است. ک اخ ت اری خ ی ش ی خ خ زع ل در م ن طق هٔ ف ی ل ی هٔ محمره ب ا ۸۱ س ال ق دم ت ی ک ی از آث ار م ل ی و ت اری خ ی ایران ب ه ش م ار م ی رود. ک اخ ش ی خ خ زع ل در س ال ۱۹۱۷ در زم ی ن ی ب ا زی رب ن ای ۷۸۸ م ت ر م رب ع در ک ن ار ن ه ر ف ی لیهٔ محمره ( مشهر) بنا شد. ق س م ت ه ای ی از ب ن ای ت اری خ ی ک اخ ش ی خ خ زع ل در اث ر ج ن گ ایران و عراق و ع وام ل ج وی ت خ ری ب ش د ول ی پ س از پ ای ان ج ن گ ب ار دی گ ر م رم ت شد. فیلیه در سال ۱۳۷۹ به شمارهٔ ۲۸۴۵ در فهرست آثار ملی ثبت شده بود و ت یب آن در حالی صورت گرفت که بر خلاف گفته های مدیران میراث فرهنگی آبادان مرمت بخشی از این بنا از دو سال قبل آغاز شده بود. این بنا در تاریخ ۱۶ آبان ۱۳۸۹ ت یب شد کاخ دیگر آن در روستای مظفریه اهواز واقع شده است که در سیل سال ۱۳۴۷ به طور کامل ویران گردید، و اکنون به عنوان قبرستان این روستا مورد استفاده قرار گرفته است.[۴۴] میراث فرهنگی بانیان ت یب فیلیه را یک نهاد نظامی دانسته. ت یب این بنا با بازتاب وسیع خبری در سایت های خبری ایران و خارج مواجه شد[۴۳][۴۴][۴۵][۴۶][۴۷][۴۸]

همسران و اولاد

شیخ خزعل چندین همسر و از آنان اولادی داشت. از جمله همسران وی، خانم ف السلطنه بود که دختر نظام السلطنه مافی و مادر نظام عامری بود.

خانهٔ دادرس

خانهٔ دادرس یکی دیگر از خانه های قدیمی است که یکی از کاروانسراهای شیخ خزعل بود این خانه در سال ۱۳۸۲ به ثبت در آثار ملی رسید و در بازار معروف عبدالحمید (نام یکی از فرزندان شیخ خزعل) اهواز واقع شده است.[۴۹]



مشاهده متن کامل ...
باربری شیخ بهایی
درخواست حذف اطلاعات
اتوبار باربری شیخ بهایی باربری باربری شیخ بهایی برای بسته بندی ظروف ش تی از نایلون های مخصوص استفاده می کند و بعد از بسته بندی وسایل و جاگذاری در کارتن ها درب آب هارو با استفاده از چسب های مخصوص بسته و با طناب محکم کاری می کند تا در هنگام حمل جابجایی آن آسان تر صورت بگیرد استفاده از برچسب بعد از بسته بندی از ضروریات بوده چون اگر کارتن ها برچسب داشته باشند در هنگام باز گشایی آن ها دچار مشکل نخواهیم شد 
 
اتوبار باربری شیخ بهایی باربری باربری شیخ بهایی متخصص در امر باربری و اثاث کشی منزل با بهترین تیم کاری و کارگران حرفه ای با سابقه درخشان در امر باربری درون شهری و برون شهری به صورت شبانه روزی همراه با دو شیف کاری برای روز و شب ارسال بهترین ماشین های روز دنیا همراه با رانندگان با تجربه و آشنا به مسیرها به خصوص رانندگی در شب برای اثاث کشی منزل و جابجایی بار به سایر شهرستان ها با همراه بیمه نمودن وسایل به صورت کامل تا رسیدن به مقصد برآورد هزینه ها از طرف اتحادیه بوده و هزینه ها متناسب با نوع بار حجم بار و مسافتی که قرار است طی شود حساب می شود با کترین هزینه بهترین جابجایی را داشته باشید
تهیه انواع کارتن و جعبه های مورد نیاز برای انواع بسته بندی و بارچینی منظم با یک مدیریت عالی در اتوبار باربری شیخ بهایی 
اتوبار باربری شیخ بهایی *باربری باربری شیخ بهایی 
بسته بندی در باربری باربری شیخ بهایی  : یکی از ارکان و اصول مهم اثاث کشی بسته بندی مناسب و منظم است به طوریکه با به حداقل رساندن خسارت های ناشی از خط و خش را به صفر درصد کاهش می دهد . باربری باربری شیخ بهایی این توصیه را برای عزیزانی که مایلند خود بسته بندی لوازمشان را انجام دهند امری ضروری می داند.وسایل مورد نیاز برای بسته بندی لوازم چوبی و مبلمان : نوار چسب 5 سانتی متری سلفون و ضربه گیرهای حباب دار .ابتدا نایلون حباب دار را به دور وسایل چوبی پیچیده و در عین حال برای باز نشدن این ضربه گیرها بر روی وسایل تکه های کوچکی از چسب را در ح اولیه برای تگه داشتن ضربه گیر به دور وسایل مصرف خواهیم کرد. و اما یکی از تجربه های بدست آمده برای ما اصناف باربری باربری شیخ بهایی خودداری نمودن از چسباندن وسایل چوبی به وسیله چسب 5 سانتی می باشد زیرا این چسب نمی تواند برای چسباندن پلاستیک حباب دار مناسب باشد ولیکن شما فقط در ح نگه دارنده از چسب استفاده کنید و اینکه بسته بندی شما ح اولیه خود را حفظ کرده است شما با کمک دیگران شروع به کشیدن سلفون دور نایلون حبابدار کنید و مطمئن باشید استفاده از سلفون بعد از نایلون حباب دار بهترین روش خواهد بود.

اتوبار باربری شیخ بهایی *باربری باربری شیخ بهایی  
اتوبار باربری شیخ بهایی باربری باربری شیخ بهایی  با سابقه ای درخشان و نکو در عین حال با خدماتی متنوع در امور اثاث کشی یکی از باربری های قدیمی شمال به حساب می آید این باربری با دارا بودن کارگرانی متعهد و مجرب نام نیکی را در شمال باربری شیخ بهایی برای خود به یادگار گذاشته است امروز 99% از مشتریان عزیز کار خوب و بی دغدغه را از چشم کارگران با تجربه و خوش برخورد باربری می بینند . که به حمد پروردگار از این حیث ما به شما اطمینان می هیم که پرسنل ما خاطره ای خوش از اثاث کشی را بری شما به جا خواهند گذاشت. اتوبار باربری شیخ بهایی باربری باربری شیخ بهایی از همان ابتدای کار کالا و وسایل شما عزیزان را بیمه نموده و این بیمه بر اساس قوانین اتحادیه بوده و در صورت هرگونه ضرب دیدگی و ش تکی وسایل با ارزش اتوبار باربری شیخ بهایی مسئول بوده و تمامی خسارت را می پردازد تضمین کالا با ارش شما عزیزان تا مقصد بسته بندی کاملا محکم و به صورت اصولی با عایت تمامی نکات ضروری در بارچینی اثاثیه در پشت خاور و استفاده از پتو در بارچینی تعریف باربری باربری شیخ بهایی ، یعنی حمل بار از باربری شیخ بهایی به سراسر نقاط ایران و کشورهای همسایه می باشد. قیمت حمل بار در بستگی دارد به فاصله ی بین مبدا و مقصد می باشد. و این حجم بار شما چقدر می باشد . و بارنامه و بیمه بار در صورت صلاحدید به فاکتور مشتری اضافه می شود. و البته در ، قیمت بستگی به شکل های باری، نحوه حمل و نقل (خاور ، کامیون، کشتی، قطار، هواپیما)، وزن محموله، و فاصله تا مقصد تحویل دارد. بسیاری از خدمات حمل و نقل، به ویژه حمل ونقل هوایی، استفاده از وزن معیار مهمی برای محاسبه قیمت است. در اتوبار باربری شیخ بهایی باربری باربری شیخ بهایی برای اینکه مشتری از کار ما رضایت داشته باشد سعی می کنیم از کارگرهای زبده و کاری و خوش اخلاق استفاده نماییم . تا رضایت شما را برای تماس های بعدی ب نماییم.در اتوبار باربری شیخ بهایی باربری باربری شیخ بهایی واحد بسته بندی هم داریم که می تواند بارهای شما رو به نحو احسنت بسته بندی نماید . بسته بندی با کارتن های عالی و ویژه بسته بندی در برای اینکه خیال شما برای امنیت و اثاث شما تامین شود از بیمه نامه معتبر با استفاده می شود.در اتوبار باربری شیخ بهایی باربری باربری شیخ بهایی برای اینکه بار شما به نحو احسنت و قانونی به مقصد برسد از بیمه نامه تی استفاده می کینم .

اتوبار باربری شیخ بهایی 
باربری باربری شیخ بهایی 

باربری باربری شیخ بهایی برای بسته بندی لوازم منزل از تجهیزات و لوازم مخصوص باربری و حمل بار و اثاثیه و لباس استفاده می نماید اتوبار باربری شیخ بهایی در استان باربری شیخ بهایی دارای شعبات مختلف می باشد در میدان در غرب باربری شیخ بهایی در اطراف ترمینال غرب باربری شیخ بهایی حمل و نقل عمومی و باربری همواره از از پیچیدگی خاصی برخوردار می باشد .پیچیدگی از نظر اینکه مهمترین و دوست داشتنی ترین وسایل یک خانواده در حمل جابجایی می باشد اتوبار باربری شیخ بهایی باربری باربری شیخ بهایی باید مراقب باشد به هیچ اتفاق ناخوشایندی برای اثاثیه شما نیافتد. حمل و نقل در اتوبار باربری شیخ بهایی  باربری باربری شیخ بهایی به یک ج زمانی بر طبق یک برنامه زمانبندی شده انجام می شود . تفاوت های مشخصی که در شبکه حمل و نقل شهری بین آسیا و ی شمالی و اروپا وجود دارد در باربری شیخ بهایی فعالیت شبکه های حمل و نقل عموما توسط افراد و شرکت های خصوصی اداره می شود شرکت هایی که مجوز رسمی و فعالیت خود را از سندیکا دریافت می کنند باربری باربری شیخ بهایی با مدیریت آقای مرادی با دریافت مجوز رسمی آماده ارائه خدمات باربری حمل ج ه عروس حمل بار به شهرستان با نرخ اتحادیه و بیمه نامه تی می باشد.

اتوبار باربری شیخ بهایی  *باربری باربری شیخ بهایی 
نو آوری در امر انواع بسته بندی و بارچینی بارها در پشت خاور های موکت کاری شده با استراتژهای خاص و کاربردی /اتوبار و باربری باربری شیخ بهایی با فرآیندی کار آمد در امر اثاث کشی منزل با کامیونت بار ، خاور های موکت کاری شده / تقسیم کار بین تمامی اعضای گروه باربری باربری شیخ بهایی با رعایت عادلانه همراه و متنایب با تجربه های کار آن ها شیوه و ابداعی جدید در بکار بردن تجهیزات بسته بندی برای بسته بندی انواع ظروف شیشه ای و اجناس ش تنی / اتوبار و باربری باربری شیخ بهایی آماده و پذیرای هرگونه نظرات و انتقادات و پیشناهادت همشهریان باربری شیخ بهایی می باشد اتوبار باربری شیخ بهایی و باربری باربری شیخ بهایی بر پایه ی عد بنا شده و هزینه هایی که از خانواده ها و مستجرین محترم در هنگام بسته بندی و جابجایی ازآن ها دریافت میکند مطابق با نرخ اتحادیه بوده و برآورد هزینه بر حسب نوع کالا حجم و مسافت پیموده شده تا مقصد حساب می شود . اتوبار و باربری باربری شیخ بهایی متخصص در امر جابجایی و اثاث کشی منزل / باربری باربری شیخ بهایی دارای بهترین امکانات لازم برای جابجایی / سیستم های نوین و پیشرفته روش های ابداعی و خلاقانه کادری زبده با ی حرفه ای دارای مشاوره رایگان به صورت شبانه روزی / اتوبار باربری شیخ بهایی باربری باربری شیخ بهایی پیشرو در عرصه تکنولوژی با ی مقتدر و هدفمند همراه با تیم حرفه ای و آشنا با نیاز های مشتری و با رفتاری خوش خاطره ای شیرین را برای آن ها به ارمغان می آورد خلاصه برداری از نحوه کار این اتوبار در سایت بروز این اتوبار در اختیار عزیزان قرار داده شده است شناخت منابع انسانی در پیشبرد کارها نقش آفرین می باشد ارسال سریع ماشین به تمامی مناطق باربری شیخ بهایی همراه با بهترین خدمات به مشتریان عزیز جمع آوری و بسته بندی وسایل منزل شما همراه با تجهیزات و کارتن های 5 لایه و دسته بندی بر اساس نوع و بعد بارچینی در خاور موکت کاری شده با استفاده از پتو همراه با کارگران خبره و زبده وحدت بین تیم فعال و با تجربه باربری تجریش باعث شده سختی ها به راحتی حل شود و دوستانی که با اتوبار ما جابجا می شوند خاطره شینی را تجربه نمایند / انواع ماشین های با سیستم های نوین و جدید /
نو آوری در امر انواع بسته بندی و بارچینی بارها در پشت خاور های موکت کاری شده با استراتژهای خاص و کاربردی /اتوبار و باربری باربری شیخ بهایی با فرآیندی کار آمد در امر اثاث کشی منزل با کامیونت بار ، خاور های موکت کاری شده / تقسیم کار بین تمامی اعضای گروه باربری باربری شیخ بهایی با رعایت عادلانه همراه و متنایب با تجربه های کار آن ها /
شیوه و ابداعی جدید در بکار بردن تجهیزات بسته بندی برای بسته بندی انواع ظروف شیشه ای و اجناس ش تنی / اتوبار و باربری باربری شیخ بهایی آماده و پذیرای هرگونه نظرات و انتقادات و پیشناهادت همشهریان باربری شیخ بهایی می باشد / سیستم های نوین و پیشرفته روش های ابداعی و خلاقانه کادری زبده با ی حرفه ای دارای مشاوره رایگان به صورت شبانه روزی / اتوبار و باربری باربری شیخ بهایی پیشرو در عرصه تکنولوژی با ی مقتدر و هدفمند همراه با تیم حرفه ای و آشنا با نیاز های مشتری و با رفتاری خوش خاطره ای شیرین را برای آن ها به ارمغان می آورد خلاصه برداری از نحوه کار این اتوبار در سایت بروز این اتوبار در اختیار عزیزان قرار داده شده است شناخت منابع انسانی در پیشبرد کارها نقش آفرین می باشد ارسال سریع ماشین به تمامی مناطق باربری شیخ بهایی همراه با بهترین خدمات به مشتریان عزیز جمع آوری و بسته بندی وسایل منزل شما همراه با تجهیزات و کارتن های 5 لایه و دسته بندی بر اساس نوع و بعد بارچینی در خاور موکت کاری شده با استفاده از پتو همراه با کارگران خبره و زبده وحدت بین تیم فعال و با تجربه باربری باربری شیخ بهایی باعث شده سختی ها به راحتی حل شود و دوستانی که با اتوبار ما جابجا می شوند خاطره شینی را تجربه نمایند / انواع ماشین های با سیستم های نوین و جدید / اتوبار باربری شیخ بهایی و باربری باربری شیخ بهایی بر پایه ی عد بنا شده و هزینه هایی که از خانواده ها و مستجرین محترم در هنگام بسته بندی و جابجایی ازآن ها دریافت میکند مطابق با نرخ اتحادیه بوده و برآورد هزینه بر حسب نوع کالا حجم و مسافت پیموده شده تا مقصد حساب می شود . اتوبار و باربری باربری شیخ بهایی متخصص در امر جابجایی و اثاث کشی منزل / باربری باربری شیخ بهایی دارای بهترین امکانات لازم برای جابجایی 

باربری باربری شیخ بهایی  , اتوبار باربری شیخ بهایی با ارائه سرویس ها و پکیج های مناسب در هر پروژه کاری بخصوص برای جابجایی های درون شهری و اثاث کشی منازل رضایت مشتریان را به خود جلب کرده و باعث شده خانواده ها و مشتریان عزیز بدون کوچک ترین درگیری با این مسائل تمام مراحل کار را فقط نظارت کنند و تمامی کارها را بر عهده کادر حرفه ای با اخلاق این اتوبار جهت انجام کارها بسپارند این اتوبار و باربری به صورت شبانه روزی بوده و حتی در ایام تعطیلات نیز به فعالیت میپردازد و شما عزیزان در صورت نیاز به هرگونه جابجایی میتوانید کارها را به این باربری بسپارید جابجایی انواع صندق ، مبلمان ، ماشین لباسشویی ، فرش و... حمل با خاور و وانت بار و نیسان بار و خاور


اتوبار باربری شیخ بهایی - باربری باربری شیخ بهایی 
باربری باربری شیخ بهایی , اتوبار باربری شیخ بهایی به صورت شبانه روزی بوده و شما عزیزان در صورت نیاز به هرگونه جابجایی میتوانید کارها مربوط به جابجایی بسته بندی و حمل و نقل درون شهری و برون شهر را به این اتوبار بسپارید جابجایی صندق و حمل با خاور و وانت بار و بکارگیری ۳ کارگر جهت آسان و راحت تر شدن کارهایی که ممکن است اگر شما را انجام دهید به چند روز طول بکشد اما این اتوبار با همکاری تیمی و همراهبا یک مدیریت عالی و برنامه ریزی حساب شده آماده ارئه سرویس به مشتریان عزیز می باشد پس بدون نگرانی گوشی را بردارید و با شماره های ثابت این اتوبار تماس بگیرید.


اتوبار باربری شیخ بهایی - باربری باربری شیخ بهایی 
باربری باربری شیخ بهایی , اتوبار باربری شیخ بهایی متخصص و حرفه ای در زمینه جابجایی انواع بار های سنگین به همراه بارنامه معتبر و بیمه نامه معتبر برای حمل به صورت درون شهری و برون شهری و همچنین حمل بارهای سبک توسط وسایل نقلیه مانند وانت بار و نیسان بار همراه کارگر و بدون کارگر جابجایی ج ه عروس به صورت حرفه ای و بارچینی بارها در پشت خاورهای تمیز به صورت اصولی و چیدمان حرفه ای بهتر است برای اثاث کشی شرکت باربری را انتخاب کنید که به صورت قانونی بوده و همراه با یک قرارداد معتبر کار خود را شروع کند مرغوبیت وسایلی که در بسته بندی استفاده می شود نیز از اهمیت بالایی برخوردار بوده و بهتر است از وسایلی استفاده شود که ایمنی وسیله ا در هنگام حمل و نقل تضمین نماید.


اتوبار باربری شیخ بهایی - باربری باربری شیخ بهایی 
باربری باربری شیخ بهایی , اتوبار باربری شیخ بهایی ی دفتر باربری کاملا قانونی دارای مجوز رسمی از اتحادیه که در هنگام قرارداد وسایلی که به آنها حق بیمه تحلق میگیرد بیمه نموده و در تلاش است با این کار در ابتدای شروع پروژه اعتماد مشتریان را جلب نموده تا دوستان و عزیزان با خیالی آسوده با یک باربری معتبر جابجا شوند تمامی کارها در این شرکت به صورت دقیق زمانبندی شده و هر کار در زمان مشخص شده شروع و به اتمام می رسد تقسیم کار عادانه از دیگر ویژگی های این اتوبار به شمار آماده و همین امر باعث میشود تیم همکاری از روال کارها راضی باشند و با علاقه بیشتر به کارها بپردازند ما برآنیم با بکارگیری جدید ترین و پیشرفته ترین تجهیزات از وسایل نقلیه بدون کوچک ترین دغدغه ای به خانه جدید نقل مکان کنید.


اتوبار باربری شیخ بهایی - باربری باربری شیخ بهایی 
باربری باربری شیخ بهایی , اتوبار باربری شیخ بهایی متخصص در امر باربری و اثاث کشی در انواع جابجایی های درون شهری و برون شهری و جابجایی بارهای سنگین مانند اجاق گاز / لباسشویی / ساید بای ساید / فرش / مبلمان / انواع بارهای تجاری و حمل آن ها به سایر شهرستان ها ارائه انواع سرویس های vip جهت رضایت مشتریان عزیز دارای مجوز رسمی ارئه بهترین سرویس ها و متد های بسته بندی و جابجایی به مشتریان عزیز به صورت شبانه روزی ارائه انواع کارتن های ضخیم جهت بسته بندی ها باعث شده ایمنی وسایل در حمل و نقل را افزایش داده و از گونه خسارات و ش تگی ها جلوگیری میکند حمل و نقل همراه با یک بیمه نامه معتبر


اتوبار باربری شیخ بهایی - باربری باربری شیخ بهایی 
باربری باربری شیخ بهایی , اتوبار باربری شیخ بهایی آماده ارئه سرویس و خدمات به صورت شبانه روزی می باشد این خدمات شامل ارسال کارگران حرفه ای و زبده - بارچینی بارها و پیروی از یک برنامه منظم و دقیق بسته بندی به شیوه ها سبک اروپایی مشاوره رایگان به خانواده ها و همشهریان گرامی دارای شماره های ثابت برای هر منطقه از تهران برای دسترسی آسان تر به این اتوبار و باربری خدمات شبانه روزی برای افرادی که میخواهند در شب وسیله ای را جابجا نمایند کارگرانی که در شب مشغول به کار هستند با رعایت تمامی نکات ایمنی وسایل شما عزیزان را تضمین میکند هم به صورت درون شهری هم به صورت برون شهری دارای وانت بار / نیسان بار و سایر وسائط نقلیه استاندارد.


اتوبار باربری شیخ بهایی - باربری باربری شیخ بهایی 
باربری باربری شیخ بهایی , اتوبار باربری شیخ بهایی در کنار مشتریان و خانواده های عزیز می باشد تا بدون کوچک ترین دغدغه ای و بدون درگیری ذهنی و خستگی جسمی به آنچه که میخواهند برسند خوشحالی و رضایت قلبی شما در اولویت کاری این اتوبار و باربری بوده بنابراین همین امر باعث شده تمامی کارکنان و تیم همکاری در انجام پروژه ها تمام تلاش خود را بکار برده و با ذهن خلاق و دارای ادب و خل و خویی شایسته تمامی کارهای موجود را در زمان و تیم مشخص شده به اتمام برسانند جابجای سریع ، مطمئن ، ایمن و به همراه عقد قرارداد تا شما با ایمنی بیشتر و بدون نگرانی وسایل خود را جایی که مخواهید نقل مکان دهید.


اتوبار باربری شیخ بهایی - باربری باربری شیخ بهایی 
باربری باربری شیخ بهایی , اتوبار باربری شیخ بهایی از وسایل نقلیه استاندارد استفاده نموده تا وسایل گرانبهای منزل شما از جمله : میزهای ناهار خوری با شیشه های حساس و ظریف / انواع دکوری های تزئینی / مبلمان / میز تلویزیون / بوفه و... را با ایمنی بیشتری به مقصد می رساند در گذشته وسایل با ماشین و وسیله نقلیه نامناسب حمل می شد که این امر خود بر نوع اثاث کشی تاثییر منفی داشته و روز به روز به نوع و سبک اثاث کشی افزوده میشود و افراد و خانواده ها به راحتی جابجا می شوند بهتر است با اتوباری جابجا شوید که صورت قانونی به فعالیت خود ادامه می دهد پس گوشی را برداشته و با ما تماس بگیرید.


اتوبار باربری شیخ بهایی  - باربری باربری شیخ بهایی 
باربری باربری شیخ بهایی , اتوبار باربری شیخ بهایی اولین و با سابقه ترین باربری و اتوبار با بهترین تجهیزات جابجایی و اثاث کشی همراه با کارگران حرفه ای و دارای وسایل نقلیه از قبیل وانت بار و نیسان بار برای حمل بارهای نیمه سگین به صورت درون شهری و دارای خاورهای بزرگ جهت حمل اثاثیه منزل و همچنین حمل ج ه عروس دارای کامیونت بار و کامیون های بزرگ برای حمل بارهای تجاری به صورت برون شهری قابل استفاده و در اختیار مشتریان عزیز قرار می دهد این اتوبار دارای سایت آنلاین بوده و متخصصین به صورت شبانه روزی آماده پاسخگویی به شما عزیزان می باشد.

باربری
باربری تهران
اتوبار باربری شیخ بهایی 
باربری باربری شیخ بهایی 
باربری باربری شیخ بهایی | اتوبار باربری شیخ بهایی 
باربری باربری شیخ بهایی | اتوبار باربری شیخ بهایی 
باربری باربری شیخ بهایی در خدمت شما عزیزان می باشد اگر قصد آن را دارید که اثاثیه خود را با یک گروه حمل و نقل جابجا کنید حتما از باربری استفاده کنید که دارای مجوز رسمی از اتحادیه باشد تا از نظر امنیت نیز در آرامش باشد و خ نکرده به هر دلیلی در زمان حمل و نقل و باربری مشکلی برای شما ایجاد شد شما می توانید پیگیری کنید خیلی از باربری ها دارای مجوز نیستند و این نیروها دارای مجوز نیستند جا صحبت هایی که با بعضی از مشتری ها داشته نرخ کمتری را ارئه می دهند مشتری ها هم گول نرخ کم تر این باربری ها را می خورند و همین گروه های باربری موقع حمل و نقل و جابجایی اثاثیه به هر دلیل ؟ زمان آن را افزایش می دهند تا نرخ پایینی که در ابتدا برای گمراه شما ارئه داده اند جبران شود و بدتر از این که در زمان حمل و نقل بسته بندی مسئولیت خود را به طور کامل انجام نمی دهند و برخورد خوبی با شما نخواهند داشت زیرا می دانند که اگر شما بعد ها هم هماهنگ کنید احتمال زیاد چون درجایی اطلاعات آن ها درج شده شما موفق به دریافت خسارت نخواهید شد


مشاهده متن کامل ...
میرزا محمدعلى اردوبادى(ره)
درخواست حذف اطلاعات

تولد

در بیست و یکم ماه رجب سال (1312هـ .ق.) شور و شعف عجیبى فضاى خانه فقیه اهل بیت حاج میرزا ابوالقاسم اردوبادى را فراگرفت چرا که خداوند متعال به ایشان فرزندى عنایت فرمود که اسمش را محمدعلى نهادند.محمدعلى در حالى که نزدیک به چهار بهار از عمر شریفش سپرى شده بود، به همراه پدر فرزانه اش راهى نجف اشرف شد و در شهر زیباى علوى پرورش یافت. دروس مقدماتى، فقه و اصول را یکى پس از دیگرى پشت سرگذاشت و آنگاه در حلقه درس استدلالى پدر دانشمندش حاضر شد و بهره ها برد.

خاندان

میرزا محمدعلى، فرزند آیة الله میرزا ابوالقاسم (محمدقاسم)، فرزند ملا محمدتقى فرزند ملا محمد قاسم، فرزند محمدتقى اردوبادى تبریزى غروى، از خانواده اى اصیل و ن نجف اشرف است. از محل س ت آنها قبل ازنجف اطلاعى در دست نیست. این خانواده از نجف اشرف به اردوبادمهاجرت نمودند و در آنجا اقامت گزیدند اما باز، دست سرنوشت آنها را از اردوباد به تبریز کوچانده و در آن شهر ماندگار شدند.

پدر

پدر محمدعلى، آیة الله شیخ ابوالقاسم اردوبادى یکى از مراجع تقلید شیعه و از فرزانگان خطه آذربایجان بود. وى در سال 1274 هـ .ق. راهى عتبات عالیات شد و در فقه و اصول از حوزه درسى شیخ محمدحسین، معروف به فاضل اردکانى (متوفاى 1302 هـ .ق.) و شیخ زین العابدین مازندرانى (متوفاى 1309 هـ .ق.) بهره ها برد. او حکمت و فلسفه را از محضر علامه برغانى (متوفاى 1310 هـ .ق.) فراگرفت و در عرفان و اخلاق از محضر عارف بزرگ، ملا حسینقلى همدانى (متوفاى 1311 هـ .ق.) ب فیض نمود. اردوبادى مدارج عالى اجتهاد را نزد ملامحمد ایروانى (متوفاى 1306 هـ .ق.)، آیة الله شیخ محمدحسین کاظمى (متوفاى 1308 هـ .ق.) و ملا على نهاوندى (متوفاى 1322 هـ .ق.) تحصیل نمود و به بام بلند اجتهاد صعود کرد. او پس از سال ها تحصیل و تدریس از آیة الله شیخ محمد طه نجف اجازه روایت گرفت و از آیات عظام فاضل شربیانى، شیخ زین العابدین مازندرانى، میرزاى شیرازى و شیخ لطف الله مازندرانى اجازه اجتهاد دریافت نمود. وى حدود سال (1308 هـ .ق.) به تبریز بازگشت و تربیت و تدریس طلاب علوم دینى را عهده دار شد و پس از هفت سال اقامت در زادگاه خود، در سال 1315 هـ .ق. به نجف مراجعت نمود و به تدریس و تحقیق مشغول گردید. وى پس از وفات شیخ محمدحسن مامقانى و شیخ محمد فاضل شربیانى به مرجعیّت عامه رسید و بسیارى از شیعیان آذربایجان، قفقاز، تمامى روسیه و دیگر ا در امر تقلید به وى رجوع د. سرانجام این عالم فرهیخته در راه سفر به اسان در سال 1333هـ .ق. در همدان در گذشت و پس از چند سال پیکرش توسط فرزند برومند او آیة الله میرزا محمدعلى غروى اردوبادى به نجف اشرف منتقل و در یکى از حجره هاى صحن مقدس علوى دفن گردید.

در «اعیان الشیعه» پنجاه و دو اثر از ایشان نام برده شده که برخى از آنها بدین شرحند:

1. القبسات فى اصول الدین

2. مناهج الیقین فى الرد على النصارى

3. الشهاب المبین فى اعجازالقرآن

4. مسائل الاصول در اصول فقه، در دو جلد

5. النجم الثاقب فى نفائس المناقب و....

ان

محمدعلى بیست و یک سال داشت که در حوزه هاى درس بزرگان نجف اشرف شرکت کرد و از دریاى مواج علم و دانش آنها دُرهاى گران بهایى صید نمود. وى فقه و اصول را از محضر ان زبردست مانند پدر بزرگوارش میرزا ابوالقاسم اردوبادى (1274ـ1333 هـ .ق.) و سید میرزا على شیرازى، فرزند میرزاى شیرازى فراگرفت. وى علوم حدیث، رجال، فقه و اصول را از نامدار حوزه، ملا فتح الله، معروف به شیخ الشریعة اصفهانى (1296 ـ 1361 هـ .ق.) به خوبى آموخت. روح حقیقت جو و عطش فراگیرى علوم ى او را براى فراگرفتن فلسفه، کلام، عقاید و تفسیر به محضر ان برجسته اى چون شیخ محمدحسین غروى اصفهانى (1296ـ1361 هـ .ق.) و شیخ محمدجواد بلاغى نجفى (1282ـ1352 هـ .ق.) سوق داد و سال ها از من درس آنان توشه برداشت. وى مدتها از اصحاب خاص سید میرزا على شیرازى و شیخ محمدحسین اصفهانى بود و بعد از وفات آنها از اصحاب راز سید عبدالهادى شیرازى (متوفاى 1382 هـ .ق.) گردید.

اجتهاد

اردوبادى جوان، در اثر هوش و استعداد سرشار، در عنفوان جوانى به درجه اجتهاد نایل آمد و مورد تأیید ان بزرگ نجف قرار گرفت. فرهیختگانى که اجتهاد و قوه استنباط او را مورد تأیید قرار داده اند عبارتند از:

1. آیة الله سید میرزا على شیرازى.

2. آیة الله میرزا حسین نائینى.

3. آیة الله شیخ عبدالکریم حائرى یزدى.

4. آیة الله سید حسن صدرالدین کاظمى.

5. آیة الله شیخ محمدباقر آیتى بیرجندى.

6. آیة الله شیخ محمدرضا (ابى المجد) اصفهانى.

مشایخ اجازه

بیش از شصت تن از فرزانگان گرانقدر به آیة الله اردوبادى اجازه روایت داده اند که نام برخى از آنها از این قرار است:

1. میرزا محمدتقى شیرازى.

2. شیخ ابوجعفر معروف به مانع.

3. سید محمدحسن آل طالقانى.

4. سید محمدعلى شاه عبدالعظیمى.

5. سید مصطفى نخجوانى.

6. میرزا فرج الله تبریزى.

7. سید محسن قزوینى.

8. میرزا على اکبر تبریزى.

9. سید احمد موسوى بهبهانى.

10. شیخ على مانع نجفى.

11. سید احمد اسکویى تبریزى.

12. سید نجم الحسن هندى.

13. سید محمدباقر کشمیرى.

14. شیخ مرتضى کاشف الغطاء.

15. سید مهدى غریفى بحرانى.

16. سید محمدعلى شهرستانى.

17. سید جعفر آل بحرالعلوم.

18. میرزا ابوالقاسم اردوبادى پدر بزرگوارش.

19. شیخ حسن لنکرانى (1361ـ1277هـ .ق.)

20. شیخ عبدالله مامقانى (1351ـ1290هـ .ق.)

21. شیخ محمد حرزالدین نجفى (1365 ـ 1273 هـ .ق.).

22. شیخ على اکبر نهاوندى (1369 ـ 1278هـ .ق.).

23. شیخ آقا رضا اصفهانى (1362ـ1287هـ .ق.)

24. شیخ هادى کاشف الغطاء (1361 ـ 1289هـ .ق.).

25. شیخ محمدحسین کاشف الغطاء (1373 ـ 1294 هـ .ق.).

26. شیخ آقا بزرگ تهرانى (1389ـ1293هـ .ق.)

27. سیدابوتراب خوانسارى (1346 ـ 1271هـ .ق.).

28. حاج آقا حسین طباطبایى بروجردى (1380ـ1292 هـ .ق.).

29. میرزا محمدحسین نائینى (1355 ـ 1277 هـ .ق.).

30. حاج آقا حسین طباطبایى قمى (1366 ـ 1282 هـ .ق.).

31. حیدر قلى کابلى (1372 ـ 1293هـ .ق.).

32. شیخ محمدباقر آیتى بیرجندى (1352 ـ 1276 هـ .ق.)

33. سید محسن امین (1371ـ1284 هـ .ق.).

34. سید حسن صدر (1354ـ1272 هـ .ق.).

35. شیخ ضیاءالدین عراقى (1361 ـ 1278هـ .ق.).

36. سید محمدباقر اصتهباناتى (1372 ـ 1297 هـ .ق.).

37. شیخ عباس قمى (1359ـ1294 هـ .ق.).

38. سید ابوالحسن نقوى لکهنوى (1355 ـ 1298 هـ .ق.).

39. سید عبدالحسین شرف الدین (1377 ـ 1290 هـ .ق.).

40. شیخ محمدعلى شاه آبادى (1369 ـ 1292 هـ .ق.).

41. شیخ عبدالحسین بغدادى (1365 ـ 1280 هـ .ق.).

42. شیخ على زاهد قمى (1371 ـ 1283هـ .ق.).

43. سید آقا شوشترى (1384 ـ 1291هـ .ق.).

44. سید هادى بجستانى (1368 ـ 1297هـ .ق.).

45. سید نجم الدین لکهنوى (1360 ـ 1271 هـ .ق.).

اجازات

جمع کثیرى از عالمان عراق، ایران، و لبنان از وى اجازه نقل روایى دریافت نموده اند. بعضى از اجازات وى مفصل و خود کتابى مستقل است و ارزش رجالى دارد. افرادى که از ایشان اجازه روایت دریافت نموده اند عبارتند از:

1. سید محمدهادى میلانى.

اجازه ایشان مفصل بوده و در سیزدهم شعبان (1361 هـ .ق.) در کربلا صادر شده است.

2. سید شهاب الدین مرعشى نجفى.

اجازه وى در 8 جمادى الثانى 1361 هـ .ق. صادر شده است.

3. سید مهدى غریفى بحرانى.

4. سید احمد اسکویى.

5. سید على نقى نقوى لکهنوى، صاحب کتاب «حفاظ الشیعه».

6. سید محمدصادق بحرالعلوم.

7. شیخ محمدباقر ساعدى اسانى.

8. ملا على واعظ خیابانى.

اجازه وى در صفحه 662 جلد صیام وقایع الایام ذکر شده است.

9. سید على مدد موسوى بیرجندى.

شاگردان

اردوبادى یکى از ان فاضل حوزه بود. او در نجف به فعالیت هاى علمى و اجتماعى و فرهنگى همت گماشت و به تربیت طلاب علوم دینى پرداخت. از جمله شاگردان آن بزرگوار مى توان به سه چهره برجسته علمى اشاره نمود:

1. شهید آیة الله قاضى طباطبایى (1333 ـ 1399 هـ .ق.).

2. سید عبدالعزیز طباطبایى (1348 ـ 1416هـ .ق.).

ایشان در روز بیست و سوم جمادى الاولى (1348 هـ .ق.) در نجف تولد یافت. علوم حوزوى را از ان بزرگ نجف فرا گرفت و در مراحل سطوح عالى از محضر آیة الله سید عبدالهادى شیرازى، آیة الله سید ابوالقاسم خویى، آیة الله شیخ صدرا بادکوبه اى، آیة الله شیخ عبدالحسین رشتى و... ب دانش نمود. وى در تهیه و تدوین دائرة المعارف بزرگ کتاب شناسى شیعه، الذریعه الى تصانیف الشیعه و کتاب گرانسنگ الغدیر، نقش مهمى داشت.

ایشان همیشه از خود، میرزا محمدعلى اردوبادى به بزرگى یاد مى کرد و کمک به دیگران در تحقیق و رفع مشکلات علمى را از خصوصیات بارز ش مى دانست. محقق طباطبایى پس از سالها تلاش علمى و خدمت به فرهنگ شیعه، در هفتم رمضان (1416 هـ .ق.) در قم درگذشت و در جوار مرقد مطهّر حضرت معصومه(علیها السلام) به خاک س شد.

3. محمدهادى امینى (1350ـ1412 هـ .ق.).

حجة ال محمدهادى امینى، فرزند علامه امینى در سال 1350هـ .ق. در تبریز متولد گردید. وى با ترغیب و تشویق پدر بزرگوارش وارد حوزه علمیه شد و درس هاى حوزوى را از محضر ان والامقامى چون سید محسن حکیم، میرزا محمدعلى اردوبادى، سید على فانى، شیخ آقا بزرگ تهرانى، سید حسین ى، علامه محمدتقى جعفرى و علامه امینى ب فیض نمود. او همچنین به دلیل علاقه به ادبیات و شعر زبان عربى، وارد الازهر مصر گردید و موفق به دریافت مدرک ا، در رشته ادبیات عرب شد. وى سال ها در موضوعات مختلف علمى مانند ادب و شعر عرب، رجال، تاریخ، حدیث و مأخذشناسى به تحقیق پرداخت و آثار سودمندى از خود به یادگار گذاشت. سرانجام این عالم فرزانه در هجدهم شعبان سال (1412 هـ .ق.) درگذشت و به ملکوت اعلى پیوست.

فعالیّتهاى علمى

محققّ اردوبادى از جمله فقیهانى بود که در طول شصت وهشت سال عمر، در امر تحقیق و تدوین دهها اثر و تربیت دهها شاگرد نام نیکى از خود به یادگار گذاشت. فعالیت هاى علمى ایشان را مى توان در موارد زیر ارائه نمود:

عرصه شعر و ادب

وى در ادبیات و اشعار عربى بر اکثر شاعران عرب برترى داشت و شیوه عالى وى، شاعران عرب زبان را متحیر مى نمود. ایشان سرودن اشعار عربى و فارسى را از دوران جوانى شروع نمود و شعر را به خدمت حکمت علمى و مواعظ و منقبت اهل بیت(علیهم السلام) به کار گرفت. بیشتر اشعار وى به زبان عربى بوده و کمتر شعر فارسى سروده است. دیوان ایشان حاوى شش هزار بیت بوده و بیشتر در زمینه مواعظ دینى و اهل بیت خدا(صلى الله علیه وآله) سروده شده است.

نمونه اى از اشعار ایشان در مدح المؤمنین(علیه السلام) چنین است:

لقد وضح الهدى فى یوم خمّ *** ینوء بعبئه النبأ العظیمُ

فغضَّت طرفها عنهُ نمیرٌ *** کما عن رشده ضلّت تمیمٌ

سنگر مطبوعات

ایشان با برخى از مجلات کشورهاى ى همکارى داشت و هماره در خدمت به علم و دین کوشا بود. او در کنار فرزانه اش آیة الله شیخ محمدجواد بلاغى مبارزات خستگى ناپذیرى علیه تبلیغات ى و استعمار نو، ب اداشت و با نگارش مقالات ارزشمند در موضوعات مختلف و انتشار آنها در ده ها مجلّهـ از جمله «المرشدالبغدادیه» و «الهدى العماریة» و «الرضوان الهندیة»ـ با دشمنان و تشیّع به مبارزه برخاست.

یاور پژوهشگران

همواره منزل و کتابخانه خصوصى او به روى مشتاقان علم و دانش باز بود و ساعت ها وقت خود را صرف تکمیل آثار دیگران مى کرد. وى یار و یاور و مشاور علامه امینى بوده و بخش ادبى این کتاب ارزنده الغدیر مرهون قلم ادبى آن ادیب فرزانه آزاد ش است. کتاب شناس معاصر، علامه شیخ آقا بزرگ تهرانى در بیشتر مجلدهاى الذریعه از ایشان یاد کرده و برخى از کتابهاى نفیس موجود در کتابخانه معظم له را ذکر مى کند.

میراث ماندگار

از محقق شهیر آیة الله اردوبادى بیش از سى اثر علمى در رشته هاى کلام، فقه، اصول، تاریخ، رجال و تفسیر به یادگار مانده که هر کدام بیانگر بعد علمى ایشان است. آثار ایشان بدین قرار است:

1. تفسیر قرآن کریم

این تفسیر در سال هاى پایانى، عمر شریف مؤلف، که در خانه عزلت داشت نوشته شده است. او این تفسیر را املا مى نمود و نوه اش مى نوشت. این تفسیر حاوى جزء اول قرآن کریم بوده و نسخه اصلى آن در کتابخانه او در نجف اشرف نگهدارى مى شود.

2. تفسیر سوره اخلاص

این تفسیر فقط شامل سوره مبارکه اخلاص بوده و به شیوه کلامى نوشته شده است. تفسیر فوق با تحقیق و مقدمه شیخ جعفر بن شیخ عباس حائرى در مجله «تراثنا» در قم به چاپ رسیده است.

3. المؤمنین و مولده بالکعبة

این کتاب در اثبات تولد حضرت على(علیه السلام) در کعبه بوده و در سال 1380هـ.ق. در نجف چاپ شده است.

4. حاشیه بر بهجة العقاید فى اصول الدین

این کتاب تألیف ملا نجف على بن فضل على قره باغى است.

5. الحدیقة المبهجة

این کتاب یکى از اجزاء شش گانه کشکول ذى الفوائد است.

6. الدرّة الغرویة فى حفة العلویة

این کتاب در بیان سندهاى حدیث غدیر است.

7. دیوان شعر

این دیوان حاوى شش هزار بیت است.

8. الرد على الوه ة

این کتاب در سال 1345 در نجف به چاپ رسیده است.

9. قطف ا هر

10. زهرالریاض

11. الحدائق ذات الاکمام

12. الریاض ا هره

13. زهر الربى

14. سبائک برفیما قیل فى ال المجدد الشیرازى و آله من الشعر

این کتاب جلد دوم از کتاب «ذکرى ال المجدد الشیرازى» بوده که تألیف آن در سال 1368 به پایان رسیده است.

15. سبیک النظار فى شرح حال الثار فى شرح حال شیخ الثار

16. السبیل الجدد الى حلقات السند

این کتاب مجموعه اجازات مرحوم آیة الله اردوبادى است.

17. الکلمات امات فى المظاهر العزائیة

18. الکلمات الجامعة حول المظاهر العزائیة

این کتاب در نقد کتاب « نزیه فى اعمال الشیعه» تألیف آیة الله سید حسن امین است. آیة الله امین در کتاب یاد شده درباره تعطیل مراسم عزادارى و تعزیه گردانى حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) سخن رانده و از بعضى بدعتها و منکرات در عزادارى سخن گفته است. این کتاب نخستین کتاب، در مورد عزادارى حضرت حسین(علیه السلام) بوده که از مناقشه انگیزترین کتابها است. به دنبال چاپ کتاب مذکور در سال 1348 هـ .ق. چند کتاب در ردّ آن نوشته شد که یکى از آنها کتاب ذکر شده آیة الله اردوبادى است.

19. حیاة ابراهیم بن مالک الاشتر

این کتاب ضمن کتاب «مالک اشتر» تألیف سید محمدرضا حکیم در سال 1365 در تهران به چاپ رسید.

20. المثل الاَعلى

این کتاب در شرح حال على حمزه، فرزند قاسم علوى، از فرزندان حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) است. این کتاب در سال 1360هـ .ق. تألیف شده است.

21. الروض الأغن

این رساله یکى از اجزاء شش گانه کشکول «ذى الفوائد» است.

22. حیاة سبع الدجیل

این کتاب شرح حال زاده سید محمد، فرزند هادى(علیه السلام) است که نزدیک سامرا مدفون است.

23. منظومة فى واقعة الطّف

24. کتاب سبیک النظار فى تنزیه المختار ابن ابى عبید الثقفى

25. رسالة فى الردّ على ابن بلیه

26. رسالة فى حلق اللحیة

27. الانوار الساطعة فى تسمیة حجة الله القاطعة

28. منظومة على مناظة ارجوزة نیّر

این منظومه شبیه منظومه شیخ محمدتقى نیّر تبریزى است و در حدود 1651 بیت به نظم کشیده شده است.

29. تقریرات دروس فقه

30. تقریرات دروس اصول

31. اثبات مفاسد المشروطة

32. تاریخ علماى آذربایجان

33. حفة الجمالیة

34. الجواهر المنضد

35. مقتل الحسین(علیه السلام)در دو جلد

36. رساله اى در ردّ شیخ طنطاوى

شیخ طنطاوى در کتاب «تاج مرصّع» صفحه 165، تعظیم و احترام به قبور مؤمنان را غلوّ در دین و بت پرستى معرفى مى کند. آیة الله اردوبادى در جواب گفته هاى ایشان رساله اى به درخواست صاحب علماى معاصرین در تبریز مى نویسد. این رساله در جلد چهارم وقایع الایام ملا على واعظ خیابانى به چاپ رسیده است.

از منظر بزرگان

آیة الله میرزا محمدعلى مدرس خیابانى در مورد ایشان مى نویسد:

«وى عالمى است عامل، فاضل کامل، ادیب یگانه، دانشمند فرزانه، جامع کمالات نفسانیه، داراى قریحه شعریّه صافیه.»

آیة الله ملا على واعظ خیابانى درباره شخصیّت و تألیفات وى مى نگارد:

صاحب عنوان ایّده الله الملک المنان از احبّاء و اخلاّء جانى حقیر که استفاده کثیره و استفاضه وفیره از کتب و بیانات ایشان در تبریز و نجف اشرف حاصل کرده. امروز از ترک و فرس در انشاء نظم و نثر عربى بى نظیر و هر تقریظات او را در کتب علماء و محدّثین و تقریضاتش را در حق فضلاء و مؤلفین دیده و خوانده شبهه و تردیدى در این باب نمانده تمام انشاءات و مقطّعات و قصایدش موافق عصرى و بیانات و مقالات آن عالم یگانه مطابق طرف و اسلوب مصرى هر که مولد او را نداند همچون تصور مى نماید که از قحّ عرب و از اُسّ حجاز است.

رحلت

سرانجام شمع پر فروغ وجود این عالم وارسته در شب پانزدهم صفر سال (1380 هـ .ق.) در شهر مقدس کربلا به خاموشى گرایید و به ملکوت اعلى پیوست. پیکر مطهر این عالم پرهیزگار در میان غم و اندوه قشرهاى مختلف مردم به نجف اشرف منتقل گردید و پس از تشییع بسیار با شکوه و با حضور آیات عظام و علماى اعلام، در صحن مطهر و در جوار مرقد شریف حضرت على(علیه السلام) به خاک س شد. با انتشار خبر رحلت این عالم فرهیخته، در بسیارى از اى ایران و کشورهاى ى مجالس فاتحه و سوگوارى برگزار گردید.



مشاهده متن کامل ...
ع های سال 1396
درخواست حذف اطلاعات

دامنه. قم. پاییز 1395. عکاس: رهگذر

دامنه. قم. پاییز 1395. عکاس: رهگذر

رضا آهنگر طالب. آذز 1395. عکاس: جناب یک دوست

رضا آهنگر طالب. آذز 1395. عکاس: جناب یک دوست

حجة ال والمسلمین حاج شیخ موسی بابویه دار

حجة ال والمسلمین حاج شیخ موسی بابویه دار

حجة ال والمسلمین حاج شیخ موسی بابویه دار در جبهۀ دفاع مقدس

جناب حجة ال والمسلمین حاج شیخ موسی بابویه دار در جبهۀ دفاع مقدس

حجة ال والمسلمین حاج شیخ موسی بابویه دار در جبهۀ دفاع مقدس

در سنگر جبهه. سمت راست حاج آقا شیخ موسی بابویه. سپاس دارم از ایشان که در اختیار دامنه گذاشتند

مرحوم سید رسول شفیعی دار و پسرعمویش آقاسیدمحمد شفیعی دار مشهدمقدس

سیدحسین شفیعی دار و پدرش مرحوم حاج سید مهدی شفیعی دار

حجة ال والمسلمین شیخ محمدرضا اسانی. سال 1394. دارابکلا

این دو ع ویرایش شدۀ دامنه است که به درخواستم، توسّط یکی از نزدیکان بسیار محترم دامنه خواهرم منصوره بابویه دار همسر برادرزنم علی آقا دارابکلایی (ایشان هم از طریق اقوام سببی جناب اسانی) تهیه و به تلگرامم ارسال شده است. ممنونم ازت بابت این همّت و غیرت و کمک به دامنه. خدا روح برادرت طلبۀ شهید حسن بابویه را شاد نماید

حجة ال والمسلمین شیخ محمدرضا اسانی. سال 1394. دارابکلا

حجة ال والمسلمین شیخ محمدرضا اسانی. سال 1394. دارابکلا

حجة ال والمسلمین شیخ مالک رجبی دار . سال 1394. قم

حجة ال والمسلمین شیخ مالک رجبی دار . سال 1394. قم. منزلش

دامنه. 13 آبان 1395. مسجد حسن عسکری (ع). قم

دامنه. 13 آبان 1395. مسجد حسن عسکری (ع). قم

حجة ال والمسلمین شیخ مالک رجبی دار . 2 فروردین 1396. زاده زین العابدین بن محمد جویبار

حجة ال والمسلمین شیخ مالک رجبی دار . 2 فروردین 1396. زاده زین العابدین بن محمد جویبار

حمیدرضا طالبی دار . 25 فروردین 1396. دارابکلا

حمیدرضا طالبی دار . 25 فروردین 1396. دارابکلا

حجة ال والمسلمین علی اکبر دارابکلایی. 24 فروردین 1396. اعتکاف پایین مسجد دارابکلا، ع از رنگین کمان

حجة ال والمسلمین علی اکبر دارابکلایی. 24 فروردین 1396. اعتکاف پایین مسجد دارابکلا، ع از رنگین کمان

محمد جواد آهنگر دار

محمد جواد آهنگر دار فرزند مهدی حاج مرتضی

سید محمد سید اسماعیل. 17 فروردین 1396. ببَرخاسۀ دارابکلا. عکاس: جناب یک دوست

سید محمد سید اسماعیل. 17 فروردین 1396. ببَرخاسۀ دارابکلا. عکاس: جناب یک دوست

سید محمد سید اسماعیل. 17 فروردین 1396. ببَرخاسۀ دارابکلا. عکاس: جناب یک دوست

و

سید محمد سید اسماعیل. 17 فروردین 1396. ببَرخاسۀ دارابکلا. عکاس: جناب یک دوست

و

حاج اسماعیل، حاج محمدعلی و حاج ابراهیم آهنگر دار

حاج اسماعیل، حاج محمدعلی و حاج ابراهیم آهنگر دار . ارسالی رنگین کمان

حجة ال والمسلمین محمد رضا نصوری معاون تبلیغ و اطلاع رسانی مرکز تخصصی مهدویت

حجة ال والمسلمین محمدرضا نصوری معاون تبلیغ و اطلاع رسانی مرکز تخصصی مهدویت

قبر مادرم زهرا آفاقی و مادربزرگم سیده زینب صالحی. آری، آری، ک شانی از درد افتراق و ج و دوری ست رحلت مادر

قبر مادرم زهرا آفاقی و مادربزرگم سیده زینب صالحی. آری، آری، ک شانی از درد افتراق و ج و دوری ست رحلت مادر

دامنه. سال 1358. دارابکلا

دامنه. سال 1358. دارابکلا

دامنه و علی آهنگر دار (مرحوم حسین). حیاط مسجدجامع و تکیۀ دارابکلا. پاییز سال 1358. عکاس: نقی طالبی دار

دامنه و علی آهنگر دار (مرحوم حسین). حیاط مسجدجامع و تکیۀ دارابکلا. پاییز سال 1358. عکاس: نقی طالبی دار

عاصم. 4 نوروز 1396. سدّبندی جنگل دارابکلا

عاصم. 4 نوروز 1396. سدّبندی جنگل دارابکلا

محمود آهنگر دار مُرسمی. 21 فروردین 1396. عکاس: حاج علی میرزا چلویی دار

محمود آهنگر دار مُرسمی. 21 فروردین 1396. عکاس: حاج علی میرزا چلویی دار

سید حمید حسینی و سید سعید حسینی. نفر وسطی محمد رضا ّمی. 2 فروردین 1396. دارابکلا. ارسالی جناب یک دوست

سید حمید حسینی و سید سعید حسینی. نفر وسطی محمد رضا ّمی. 2 فروردین 1396. دارابکلا. ارسالی جناب یک دوست

نوۀ مرحوم حاج اکبر رمضانی. فرزند رضاعلی. بالامحلّه. 2 فروردین 1396. ارسالی جناب یک دوست

نوۀ مرحوم حاج اکبر رمضانی. فرزند رضاعلی. بالامحلّه. 2 فروردین 1396. ارسالی جناب یک دوست

احمد بابویه دار و دانش آموزان روستای اوسا در دهۀ 70 از جناب یک دوست بابت ارسال این ع قدیمی رفیقم احمدآقا، ممنونم

احمد بابویه دار و دانش آموزان روستای اوسا در دهۀ 70. از جناب یک دوست بابت ارسال این ع قدیمی رفیقم احمدآقا، ممنونم

دامنه. سال 1357. عکاسی البرز ساری

دامنه. سال 1357. عکاسی البرز ساری

دامنه. سال 1358. دارابکلا سر سکوی ساختمان مرحوم رمضان طالبی دار جنب تکیۀ بالا

دامنه. سال 1358. دارابکلا سر سکوی ساختمان مرحوم رمضان طالبی دار جنب تکیۀ بالا

دامنه. سال 1356. عکاسی سورک

دامنه. سال 1356. عکاسی سورک

دامنه. سال 1356. عکاسی ساری

دامنه. سال 1356. عکاسی ساری

دامنه. قم. منزل. شب 28 اسفند 1395. عکاس: عارف

دامنه. قم. منزل. شب 28 اسفند 1395. عکاس: عارف

رنگین کمان حاج حسین رمضانی دار . نوروز 1396. آبشار لوه گلستان

رنگین کمان حاج حسین رمضانی دار . نوروز 1396. آبشار لوه گلستان

رنگین کمان حاج حسین رمضانی دار . نوروز 1396. آبشار لوه گلستان

و

رنگین کمان حاج حسین رمضانی دار و دخترش روشنا. 4 نوروز 1396. مشهد. توس آرامگاه فردوسی در توس

رنگین کمان حاج حسین رمضانی دار و دخترش روشنا. 4 نوروز 1396. مشهد. توس آرامگاه فردوسی در توس

رنگین کمان حاج حسین رمضانی دار . 4 نوروز 1396. حرم رضا (ع). مشهد

رنگین کمان حاج حسین رمضانی دار . 4 نوروز 1396. حرم رضا (ع). مشهد

رنگین کمان حاج حسین رمضانی دار و دخترش روشنا. 4 نوروز 1396. مشهد. توس آرامگاه فردوسی

رنگین کمان حاج حسین رمضانی دار و دخترش روشنا. 4 نوروز 1396. مشهد. توس آرامگاه فردوسی

دامنه. قم. منزل عارف. شب 3 فروردین 1396. عکاس: عارف

دامنه. قم. منزل عارف. شب 3 فروردین 1396. عکاس: عارف

دامنه. قم. منزل عارف. شب 3 فروردین 1396. عکاس: عارف. دعوت شام بابت پنجاه و چهارمین سال تولدم

دامنه. قم. منزل عارف. شب 3 فروردین 1396. عکاس: عارف. دعوت شام بابت پنجاه و چهارمین سال تولدم

قبر والدینم در مزار دارابکلا، سال 1394، عکاس: دامنه

قبر والدینم در مزار دارابکلا، سال 1394، عکاس: دامنه

دامنه. قم. منزل. 1 فروردین 1396. عکاس: عارف

دامنه. قم. منزل. 1 فروردین 1396. عکاس: عارف

محمدرضا رجبی دار . سال 1396. که به تلگرام دامنه ارسال کرد

محمدرضا رجبی دار . سال 1396. که به تلگرام دامنه ارسال کرد

محمدرضا رجبی دار . سال 1396. که به تلگرام دامنه ارسال کرد

محمدرضا رجبی دار . سال 1396. که به تلگرام دامنه ارسال کرد

حجة ال والمسلمین علی اکبر دارابکلایی

حجة ال والمسلمین علی اکبر دارابکلایی. 1395. تهران

حجة ال والمسلمین شیخ مالک رجبی دار . 2 فروردین 1396. زاده زین العابدین بن محمد جویبار

حجة ال والمسلمین شیخ مالک رجبی دار . 2 فروردین 1396. زاده زین العابدین بن محمد جویبار

تک درخت سروِ جادّۀ فیروزکوه. 1 فروردین 1396. عکاس: عادل

تک درخت سروِ جادّۀ فیروزکوه. 1 فروردین 1396. عکاس: عادل

تک درخت سروِ جادّۀ فیروزکوه. 1 فروردین 1396. عکاس: عادل

و

روستای دارابکلا. در 2 فروردین 1396. ارسالی جناب یک دوست

روستای دارابکلا. در 2 فروردین 1396. ارسالی جناب یک دوست

میدان حسین علیه السلام تکیه پیش دارابکلا. غروب شنبه 29 داد 1395 های افطار. ارسالی جناب یک دوست

میدان حسین علیه السلام تکیه پیش دارابکلا. غروب شنبه 29 داد 1395 های افطار. ارسالی جناب یک دوست

حجة ال والمسلمین شیخ محمد جواد غلامی دار . 3 فروردین 1396. دارابکلا. حیاط پدرشان بالامحله

حجة ال والمسلمین شیخ محمد جواد غلامی دار . 3 فروردین 1396. دارابکلا. حیاط پدرشان بالامحله

حاج علی اکبر چلوئی. حاج ابراهیم آهنگر. موسی رمضانی

حاج علی اکبر چلوئی. حاج ابراهیم آهنگر. موسی رمضانی. عکاس: حاج علی میرزا

دامنه. 1 فروردین 1396. قم. منزل. عکاس: عارف

دامنه. 1 فروردین 1396. قم. منزل. عکاس: عارف

ع های طبیعت روستای دارابکلا از لش دله تا قادخل. یکشنبه 29 اسفند 1395. ارسالی های جناب یک دوست به تلگرام دامنه

طبیعت روستای دارابکلا از لش دله تا قادخل. یکشنبه 29 اسفند 1395. ارسالی جناب یک دوست

محمد دباغیان؛ دهیار روستای دارابکلا

محمد دباغیان؛ دهیار روستای دارابکلا

حجة ال والمسلمین علی اکبر دارابکلایی. بوشهر

حجة ال والمسلمین علی اکبر دارابکلایی. بوشهر

احمد بابویه دار . 15 شهریور 1395. رستوان عرب هولا. عکاس: جناب یک دوست

احمد بابویه دار . 15 شهریور 1395. رستوان عرب هولا. عکاس: جناب یک دوست

دامنه (ابراهیم طالبی دار ). کلاس سوم. سال 1354. دبستان تی روستای دارابکلا

دامنه (ابراهیم طالبی دار ). کلاس سوم. سال 1354. دبستان تی روستای دارابکلا

دامنه (ابراهیم طالبی دار ). کلاس سوم. سال 1353. دبستان تی روستای دارابکلا

و

دامنه. سال 1357 مکان ع سبزمیدان ساری

صنایع آلومینیوم محمدرضا رمضانی دار فرزند مرحوم مصیّب

ابوذز. مرد شوخ طبع و خندان و هنرمند ماهر در خنداندن. ارسالی جناب حاج علی میرزا به تلگرامم دامنه

6 اسفند 1395؛ جناب آقا ابوذز. مرد شوخ طبع و خندان و هنرمند ماهر در خنداندن. ارسالی جناب حاج علی میرزا

علی بابویه میرزابابااسماعیل ببخیل. 7 اسفند 1395. پیش دارابکلا. ارسالی یک دوست

علی بابویه میرزابابااسماعیل ببخیل. 7 اسفند 1395. پیش دارابکلا. ارسالی یک دوست

نمونه هایی از یادمان «مسابقات تحریض علم دارابکلا» که به نوبت در منازل برگزار می کردیم. یاد روانشاد یوسف رزاقی به خیر که امضا و ع ش در این سند بایگانی شخصی دامنه دیده می شود

نمونه هایی از یادمان «مسابقات تحریض علم دارابکلا» که به نوبت در منازل برگزار می کردیم. یاد روانشاد یوسف رزاقی به خیر که امضا و ع ش در این سند بایگانی شخصی دامنه دیده می شود

 عباس مهاجر دار

عباس مهاجر دار

دامنه. سال 1357. عکاسی سورک

حجة ال شیخ ابراهیم چوپانی. عکاس: حاج علی میرزا

حجة ال شیخ ابراهیم چوپانی. عکاس: حاج علی میرزا

آبندان روستای مُرسم در جنوب شرقی دارابکلا. روز 17 اسفند 1395. عکاس: یک دوست

حسن عارف زاده. 15 اسفند 1395. دارابکلا. عکاس: یک دوست

اوسا و زاده علی اکبر

دارابکلا، اُوسا و مُرسم و طبیعت اطراف سه روستا با چرخشی نیمه دوّار در بیستم اسفند 1395. توسط دوربین جناب یک دوست

عاصم طالبی دار . بهمن 1395. تهران

ع های مختلف دامنه. دورۀ دبستان، راهنمایی، دبیرستان. دهۀ 50 و اوائل دهۀ شصت

دامنه. خونۀ حسن رجبی. ساری

دامنه. خونۀ حسن رجبی. ساری

ملیحه فضلی خواهرزاده ام. قهرمان ووشوی جهان و کشتی آلیش از ایران و ساری

فضل الله فضلی. پدر ملیحه فضلی خواهرزاده ام

حجة ال والمسلمین شیخ محمد جواد غلامی دار . 27 اسفند 1395. روستای دارابکلا کنار خونۀ دامنه

و

پسران تقی آهنگر حاج باقر موسی

دامنه. سال 1357 دریای خزر ساری

دامنه. سال 1376. قم. منزل. عکاس: عارف

دامنه. اردیبهشت 1394. مراسم سوم مادرم

دامنه. اردیبهشت 1394. مراسم سوم مادرم

و

دامنه. ببرخاسه دارابکلا. 10 فروردین 1394. عکاس: سید علی اصغر

حجة ال والمسلمین شیخ محمد جواد غلامی دار

مشاهده متن کامل ...

تشییع جنازۀ مادرم ملا زهرا آفاقی
درخواست حذف اطلاعات
9:57

آ ین ع مراسم هفت مزار مادرم. 5شنبه 27 فروردین 1394. از راست: جعفر آهنگر. سیدعلی اصغر. محمدحسین آهنگر دار . دامنه. حاج احمد. حسن آهنگر. سیدعلی اکبر. عکاس: فضل الله فضلی

آ ین ع مراسم هفت مزار مادرم. 5شنبه 27 فروردین 1394. از راست: جعفر آهنگر. سیدعلی اصغر. محمدحسین آهنگر دار . دامنه. حاج احمد. حسن آهنگر. سیدعلی اکبر. عکاس: فضل الله فضلی

مراسم هفت مادر دامنه. مزار دارابکلا. غروب 27 فروردین 1394. عکاس: دامنه. درود بر همه حاضرین و ناظرین این مراسم؛ که ذاکر محترم و با محبت آقای علی طالبی بخوبی حق مادرم را اداء نمود با اشعار فا و ذکر مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها. از همه ممنونم

مراسم هفت مادر دامنه. مزار دارابکلا. غروب 27 فروردین 1394. عکاس: دامنه. درود بر همه حاضرین و ناظرین این مراسم؛ که ذاکر محترم و با محبت آقای علی طالبی بخوبی حق مادرم را اداء نمود با اشعار فا و ذکر مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها. از همه ممنونم

آ ین لحظات عمر باعزت و مؤمنانۀ مادرمان که حت یک اُف به ما نگفت. او یک مادر نمونه ی مان بود. شیخ وحدت فرزند ارشد بیت مان بر بالین مادر در آ ین ساعات حیاتش. بیستم فروردین 1394. عکاس: دامنه

آ ین لحظات عمر باعزت و مؤمنانۀ مادرمان که حت یک اُف به ما نگفت. او یک مادر نمونه ی مان بود. شیخ وحدت فرزند ارشد بیت مان بر بالین مادر در آ ین ساعات حیاتش. بیستم فروردین 1394. عکاس: دامنه

مراسم سوم مسجد جامع. از چپ: محمد دباغیان دهیار دارابکلا. رحمان آفاقی رئیس شورا. سیدجعفر حاتمی. عارف آهنگر. محمدحسین آهنگر. حسین محسنی. موسی رمضانی. احمد بابویه مدیر محترم مدرسه شهید مهاجر دارابکلا. سیدعلی اصغر. جعفر آهنگر. موسی بابویه. اسماعیل آفاقی

مسجد جامع دارابکلا. روز 22 فروردین 1394. دامنه در حین ارائۀ متن «اگر مجسمه ساز بودم، مجسمۀ مادرم را می ساختم» به مناسبت مراسم سوم مادر. عکاس: سید علی اصغر شفیعی

مسجد جامع دارابکلا. روز 22 فروردین 1394. دامنه در حین ارائۀ متن «اگر مجسمه ساز بودم، مجسمۀ مادرم را می ساختم» به مناسبت مراسم سوم مادر. عکاس: سید علی اصغر شفیعی

آ ین ع مراسم هفت مزار مادرم. 5شنبه 27 فروردین 1394. از راست: جعفر آهنگر. فضل الله فضلی. سیدعلی اصغر. محمدحسین آهنگر دار . حاج احمد. حسن آهنگر. سیدعلی اکبر. عکاس: دامنه. ای غافل ای غافل

آ ین ع مراسم هفت مزار مادرم. 5شنبه 27 فروردین 1394. از راست: جعفر آهنگر. فضل الله فضلی. سیدعلی اصغر. محمدحسین آهنگر دار . حاج احمد. حسن آهنگر. سیدعلی اکبر. عکاس: دامنه. ای غافل! ای غافل

بیستم فروردین 1394. غسّالخانه دارابکلا. در انتظار تغسیل و تکفین مادر. عکاس: سیدعلی اصغر

بیستم فروردین 1394. غسّالخانه دارابکلا. در انتظار تغسیل و تکفین مادر. عکاس: سیدعلی اصغر

 دلدار رفیق مبارز ضدرژیم شاه شیخ وحدت. (که داستان او زهتابچی و شیخ وحدت را قبلا مفصل نوشتم (اینجا : « ت دارابکلا»). اتاق مرحوم پدر. شب سوم مادرم در منزل 22 فروردین 1394. عکاس: دامنه

دلدار رفیق مبارز ضدرژیم شاه شیخ وحدت. (که داستان او زهتابچی و شیخ وحدت را قبلا مفصل نوشتم (اینجا : « ت دارابکلا»). اتاق مرحوم پدر. شب سوم مادرم در منزل 22 فروردین 1394. عکاس: دامنه

مراسم سوم مادر. از راست: مشداسماعیل گرجی (که این چند روزی ساقی مهربان ترحیم مادرم بود. متشکرم ای همسایه ی خوب و بی آزار) محمد عبدی. اصغر آهنگر. حاج رضا پدرخانم محترم و بزرگوار دامنه. ابراهیم شه . علی اکبر آهنگر. باجناقم عیسی رمضانی. اصغر رنجبر. عکاس: دامنه

مراسم سوم مادر. از راست: مشداسماعیل گرجی (که این چند روزی ساقی مهربان ترحیم مادرم بود. متشکرم ای همسایه ی خوب و بی آزار) محمد عبدی. اصغر آهنگر. حاج رضا پدرخانم محترم و بزرگوار دامنه. ابراهیم شه . علی اکبر آهنگر. باجناقم عیسی رمضانی. اصغر رنجبر. عکاس: دامنه

مراسم سوم مادرمان. قلب تان همواره شادمان باشد و غم نبینین

مراسم سوم مادرمان. قلب تان همواره شادمان باشد و غم نبینین

کاش دامنه در غم رحلت مادر قلبی مثل این بچه های ناز داشت و سنگینی فراق را درنمی یافت. چه دنیایی ست دنیای کودکی. از جلو: ملینا دختر سید روح الله خواهر زاده ام. فاطمه بلوززرده؛ فرزند ریحانه آفاقی و هادی رمضانی خواهرزاده ام. مهدیس فرزند میثم رمضانی خواهرزاده ام. دم در منزل مان روز دوم فوت مادر. عکاس: دامنه

کاش دامنه در غم رحلت مادر قلبی مثل این بچه های ناز داشت و سنگینی فراق را درنمی یافت. چه دنیایی ست دنیای کودکی. از جلو: ملینا دختر سید روح الله خواهر زاده ام. فاطمه بلوززرده؛ فرزند ریحانه آفاقی و هادی رمضانی خواهرزاده ام. مهدیس فرزند میثم رمضانی خواهرزاده ام. دم در منزل مان روز دوم فوت مادر. عکاس: دامنه

تشییع پیکر پاک مادرمان. عکاس: سیدعلی اصغر. ای همه ی شرکت کنندگان مهربان و با محبت ممنونیم از شما. خیل خیلی تشکر ای عزیزان که تقبل زحمت نمودین

تشییع پیکر پاک مادرمان. عکاس: سیدعلی اصغر. ای همه ی شرکت کنندگان مهربان و با محبت ممنونیم از شما. خیل خیلی تشکر ای عزیزان که تقبل زحمت نمودین

غسّالخانه. همه منتظر تغسیل و تکفین مادرم برای تشییع و تدفین. ای همه ی ن معزّز و مؤمن و ای مردان غیور ممنونم از حضور دلگرم کننده ی شما. بخدا شرمنده ام از مهرتان. از راست: سیدحجّت شفیعی. جوادحبیبی. علی نژاد اوسایی. اصغر شه . حسن شه (حسن عمو) شیخ وحدت. شیخ باقر. محمدرضا. آرمان. و ن مؤمن و مهربان و باهمت

غسّالخانه. همه منتظر تغسیل و تکفین مادرم برای تشییع و تدفین. ای همه ی ن معزّز و مؤمن و ای مردان غیور ممنونم از حضور دلگرم کننده ی شما. بخدا شرمنده ام از مهرتان. از راست: سیدحجّت شفیعی. جوادحبیبی. علی نژاد اوسایی. اصغر شه . حسن شه (حسن عمو) شیخ وحدت. شیخ باقر. محمدرضا. آرمان. و ن مؤمن و مهربان و باهمت

 شیخ باقر (اخوی دامنه). حسن بابویه (حسن نجار باجناق شیخ باقر). حسن صادقی. اصغر مهاجر. هادی آهنگر. حسن آهنگر. روز سوم مادر. 22 فروردین 1394. عکاس: دامنه

شیخ باقر (اخوی دامنه). حسن بابویه (حسن نجار باجناق شیخ باقر). حسن صادقی. اصغر مهاجر. هادی آهنگر. حسن آهنگر. روز سوم مادر. 22 فروردین 1394. عکاس: دامنه

عکاس: سیدعلی اصغر

پدر و مادرمان. روح تان شاد ای ابوَین محبوب و دلسوزمان. درگذشت پدر 26 دی 1385. درگذشت مادر: بیستم فروردین 1394. خدا بیامرزدتان

پدر و مادرمان. روح تان شاد ای ابوَین محبوب و دلسوزمان. درگذشت پدر 26 دی 1385. درگذشت مادر: بیستم فروردین 1394. خدا بیامرزدتان

مراسم هفت مادر مزار. دختران و عروسان و نوادگان والدین مرحوم مان. مویه و زاری در آ ین روز وداع با قبر مادر. عکاس: دامنه

مراسم هفت مادر مزار. دختران و عروسان و نوادگان والدین مرحوم مان. مویه و زاری در آ ین روز وداع با قبر مادر. عکاس: دامنه

مراسم سوم مادرمان. مسجد. از راست: حاج ابراهیم مهاجر. اصغر کارگر. حسین کارگر. علی نژاد. رمضان رمضانی. آق مصطفی دار . آق صادق شفیعی پسر ام. اصغر رمضانی. و هادوی ها پدرخانم و برادرخانم و باجناق شیخ وحدت

مراسم سوم مادرمان. مسجد. از راست: حاج ابراهیم مهاجر. اصغر کارگر. حسین کارگر. علی نژاد. رمضان رمضانی. آق مصطفی دار . آق صادق شفیعی پسر ام. اصغر رمضانی. و هادوی ها پدرخانم و برادرخانم و باجناق شیخ وحدت

حسین روزبهی (از چپ نفر دوم) مجلس ششم ساری دوست صمیمی و قدیمی شیخ وحدت و رفقای دیگر مبارز شیخ وحدت. اتاق پدرمان شب سوم مادرم 22 فروردین 1394. عکاس: دامنه

حسین روزبهی (از چپ نفر دوم) مجلس ششم ساری دوست صمیمی و قدیمی شیخ وحدت و رفقای دیگر مبارز شیخ وحدت. اتاق پدرمان شب سوم مادرم 22 فروردین 1394. عکاس: دامنه

دامنه حین ارائه متن در مراسم مادر. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه حین ارائه متن در مراسم مادر. عکاس: سیدعلی اصغر

مراسم هفت مزار. ذاکر اهل بیت (ع) جناب علی طالبی. عکاس: دامنه

مراسم هفت مزار. ذاکر اهل بیت (ع) جناب علی طالبی. عکاس: دامنه

ی مادر ای مادر. جز خوبی و محبت و اوج پروا چیزی ازت ندیدیم. اتاق مادر. آ ین روزی که مادر نفس می کشد و همۀ فرزندان و نوادگان مثل پروانه دور شمع وجودش می چرند. حتی ا یژن که براش تعبیه شد هم کارساز نبود. آن صندلی جلوی تخت تو ای مادر چه خاطره ها بر دامنه و بقیه ی فرزندانت که نیافرید. ای خواهرهای بهتر از جانم ممنونم خیل خیلی زحمت کشیدین در طول این سالهای بی پدری و تنهایی مادر

ای مادر ای مادر. جز خوبی و محبت و اوج پروا چیزی ازت ندیدیم. اتاق مادر. آ ین روزی که مادر نفس می کشد و همۀ فرزندان و نوادگان مثل پروانه دور شمع وجودش می چرند. حتی ا یژن که براش تعبیه شد هم کارساز نبود. آن صندلی جلوی تخت تو ای مادر چه خاطره ها بر دامنه و بقیه ی فرزندانت که نیافرید. ای خواهرهای بهتر از جانم ممنونم خیل خیلی زحمت کشیدین در طول این سالهای بی پدری و تنهایی مادر

اولین ساعت انتظار ورود مهمانان برای مراسم سوم مادر. شیخ وحدت و شیخ باقر و ایلیا طالبی نوۀ شیخ وحدت

اولین ساعت انتظار ورود مهمانان برای مراسم سوم مادر. شیخ وحدت و شیخ باقر و ایلیا طالبی نوۀ شیخ وحدت

حسن خواهرزاده و برادرخانم. شیخ باقر. سیدعلی اکبر. عباس رجبی. مهدی رمضانی. رضاعلی. حیدر. عارف آهنگر. حاج احمد. علی رزاقی در حین دفن. ممنونم. عکاس: ام البنین

حسن خواهرزاده و برادرخانم. شیخ باقر. سیدعلی اکبر. عباس رجبی. مهدی رمضانی. رضاعلی. حیدر. عارف آهنگر. حاج احمد. علی رزاقی در حین دفن. ممنونم. عکاس: ام البنین

گریه ماندگار دامنه در مصیبت مادر و روضۀ حضرت زهرا (س) در مزار مراسم هفت توسّط علی طالبی ذاکر اهل بیت (ع). ای همۀ اشک ریزان تقبل الله. عکاس: ام البنین دارابکلایی

گریۀ ماندگار دامنه در مصیبت مادر و روضۀ حضرت زهرا (س) در مزار مراسم هفت توسّط علی طالبی ذاکر اهل بیت (ع). ای همۀ اشک ریزان تقبل الله. عکاس: ام البنین دارابکلایی

غسّالخانه. از راست: اسدالله زراع. قاسم بابویه. موسی رمضانی. جواد دباغیان. موسی بابویه. دامنه. عکاس: سیدعلی اصغر

غسّالخانه. از راست: اسدالله زراع. قاسم بابویه. موسی رمضانی. جواد دباغیان. موسی بابویه. دامنه. عکاس: سیدعلی اصغر

شیخ وحدت و محمد عبدی سنه کوهی. مراسم سوم مادرم

شیخ وحدت و محمد عبدی سنه کوهی. مراسم سوم مادرم

اتاق مرحوم پدر: دامنه. حیدر. باقر. وحدت

اتاق مرحوم پدر: دامنه. حیدر. باقر. وحدت

وداع لحظاتی ست ماندگار که دل آدم آن لحظه می خواد از کالبد بپّرد. عکاس: ام البنین

وداع لحظاتی ست ماندگار که دل آدم آن لحظه می خواد از کالبد بپّرد. عکاس: ام البنین

غسّالخانه دارابکلا. عکاس: سیدعلی اصغر

غسّالخانه دارابکلا. عکاس: سیدعلی اصغر

مراسم سوم. داخل تکیه. 22 فرو.ردین 1394. ای ن بزرگوار و مهربان خوش آمدید به مراسم یک مادر خوب. عکاس: ام البنین

مراسم سوم. داخل تکیه. 22 فروردین 1394. ای ن بزرگوار و مهربان خوش آمدید به مراسم یک مادر خوب. عکاس: ام البنین

مراسم سوم مادر. عکاس: سیدعلی اصغر

مراسم سوم مادر. عکاس: سیدعلی اصغر

وداع شیخ وحدت با مادری که عامل اول طلبگی اش بود. عکاس: ام البنین دارابکلایی

وداع شیخ وحدت با مادری که عامل اول طلبگی اش بود. عکاس: ام البنین دارابکلایی

در انتظار میّت توسط حجت ال آق شیخ مرتضی دار . از راست: دامنه. حاج علی چلویی. محسن پسر شیخ وحدت لباس مشکی. حسن رجبی باجناق دامنه. عکاس: سیدعلی اصغر

در انتظار میّت توسط حجت ال آق شیخ مرتضی دار . از راست: دامنه. حاج علی چلویی. محسن پسر شیخ وحدت لباس مشکی. حسن رجبی باجناق دامنه. عکاس: سیدعلی اصغر

درود بر تشییع کنندگان شریف. عکاس: سیدعلی اصغر

درود بر تشییع کنندگان شریف. عکاس: سیدعلی اصغر

سخت ترین ثانیه ها در وداع با مادر. بیستم فروردین 1394. عکاس: ام البنین دارابکلایی

سخت ترین ثانیه ها در وداع با مادر. بیستم فروردین 1394. عکاس: ام البنین دارابکلایی

غسّالخانه. عکاس: سیدعلی اصغر

غسّالخانه. عکاس: سیدعلی اصغر

 شیخ باقر وداع با مادر. بیستم فروردین 1394. عکاس: ام البنین دارابکلایی

شیخ باقر وداع با مادر. بیستم فروردین 1394. عکاس: ام البنین دارابکلایی

شیخ وحدت

دست همگی مریزاد از تابوت گیرندگان مهربان. عکاس: سیدعلی اصغر

دست همگی مریزاد از تابوت گیرندگان مهربان. عکاس: سیدعلی اصغر

شیخ وحدت و شیخ باقر در جمع تسلادهندگان در منزل. عکاس: دامنه

شیخ وحدت و شیخ باقر در جمع تسلادهندگان در منزل. عکاس: دامنه

شب سوم مادرم در منزل پدر: رفقای شیخ وحدت. از راست: حسین روزبهی سابق مجلس. تُر مدیر مجتمع رزمندگان ساری. حُجج : عباسعلی بهاری سابق مجلس. افضلی. محمودی. و... عکاس: دامنه

شب سوم مادرم در منزل پدر: رفقای شیخ وحدت. از راست: حسین روزبهی سابق مجلس. تُر مدیر مجتمع رزمندگان ساری. حُجج : عباسعلی بهاری سابق مجلس. افضلی. محمودی. و... عکاس: دامنه

عکاس: دامنه

حجت ال والمسلمین شیخ مرتضی چلویی دار جماعت محترم و بزرگوار مسجد جامع دارابکلا و سخنران مراسم سوم مادرمان. عکاس: دامنه

حجت ال والمسلمین شیخ مرتضی چلویی دار جماعت محترم و بزرگوار مسجد جامع دارابکلا و سخنران مراسم سوم مادرمان. عکاس: دامنه

 ی که رفقا تنهامون نمی گذاشتن. از راست: پدرخانم دامنه. سید علی اصغر. سیدرسول. دامنه. شیخ باقر که برای مادر خیلی زحمت کشید. عکاس: مهدی خواهرزاده ام

ی که رفقا تنهامون نمی گذاشتن. از راست: پدرخانم دامنه. سید علی اصغر. سیدرسول. دامنه. شیخ باقر که برای مادر خیلی زحمت کشید. عکاس: مهدی خواهرزاده ام

رفقا. عکاس: دامنه

رفقا. عکاس: دامنه

منتظر میّت

شیخ وحدت. شیخ باقر و تشییع کنندگان بزرگوار. عکاس: سیدعلی اصغر. بیستم فروردین 1394. ممنونم از همه ی شما شرکت کنندگان محترم. ن و مردان بزرگوار

شیخ وحدت. شیخ باقر و تشییع کنندگان بزرگوار. عکاس: سیدعلی اصغر. بیستم فروردین 1394. ممنونم از همه ی شما شرکت کنندگان محترم. ن و مردان بزرگوار

دامنه. مسجد جامع مراسم سوم مادر.22 فروردین 1394. عکاس: سید علی اصغر

تشییع و تدفین مادرم. عکاس: ام البنین دارابکلایی خواهر خانم دامنه. از راست: حسن رجبی. دامنه. محمدرضا طالبی. آرمان روانبخش داماد حیدر. اصغر طهماسبی. عقیل شه . حاج ابوالقاسم (ممنونم حاج آقا که در کند قبر زحمت کشیدید ). سید روح الله هاشمی. حسینعلی. کبل سید محمد شفیعی در حال قرائت گور تلقین. سید علی اکبر. درون شیخ باقر

تشییع و تدفین مادرم. عکاس: ام البنین دارابکلایی خواهر خانم دامنه. از راست: حسن رجبی. دامنه. محمدرضا طالبی. آرمان روانبخش داماد حیدر. اصغر طهماسبی. عقیل شه . حاج ابوالقاسم (ممنونم حاج آقا که در کند قبر زحمت کشیدید ). سید روح الله هاشمی. حسینعلی. کبل سید محمد شفیعی در حال قرائت گور تلقین. سید علی اکبر. درون شیخ باقر

تشییع و تدفین مادرم. عکاس: ام البنین دارابکلایی

عکاس: ام البنین

قبر مادرمام ملا زهرا آفاقی و مادربزرگ مادری مان سیده زینب صالحی عمۀ مرحوم آق میرزحسن صالحی. دیدار تا قیامت ای مادر مأنوس قرآن و ادعیه و قبله و قلب و ذکر و تقوا. عکاس: دامنه

قبر مادرمان بانو مُلا زهرا آفاقی و مادربزرگ مادری مان سیده زینب صالحی عمۀ مرحوم آق میرزحسن صالحی. دیدار تا قیامت ای مادر مأنوس قرآن و ادعیه و قبله و قلب و ذکر و تقوا



مشاهده متن کامل ...
ع هایی از ون دارابکلا. قسمت 5
درخواست حذف اطلاعات

مسجد جامع دارابکلا. مراسم سوم مرحوم مادرم حاجیه مُلّا زهرا آفاقی دار . 22 فروردین 1394. عکاس: آسید. از چپ: دامنه در حال ارائه ی متنی با عنوان مجسمه ی مادر. حجج آقایان: آشیخ مرتضی دار .حاج آقاشیخ علی مؤمنی دار . رفیق مان شیخ قربانعلی برزگر و شیخ مهدی شیردل دار بقیه در ادامه

دارابکلا. میدان حسین (ع) تکیه پیش. محرم 1394. حجة ال سیدمصطفی رضائی دار . ارسال ع به دامنه: حاج حسین رنگین کمان

دارابکلا. میدان تکیه پیش. اوائل انقلاب. از راست: کَل اکبر رجبی دار . محمدعلی نبی زاده دار . محمدجواد حبیبی. مرحوم اسماعیل رجبی دار . حجة ال سیدمصطفی رضایی دار . ارسال ع به دامنه: تقی آهنگر (حاج باقرموسی)

ع از رنگین کمان. محرم 1394 دارابکلا

.

جناب حجه ال والمسلمین سیدعلی صباغ دار . 30 مرداد 1394. مزار دارابکلا. مراسم مرحوم حاج رشید دهقان. ع را جناب حاج حسین رمضانی دار مدیر گرامی رنگین کمان به دامنه هدیه د. 

و

.

حجة ال آشیخ مهدی رمضانی دار (محمود). قم. اردیبهشت 1395

حجة ال آشیخ مهدی رمضانی دار . قم. اردیبهشت 1395

جناب حجة ال شیخ هادی رمضانی دار (محمود) . قم. اردیبهشت 1395

و

جنابان حجة ال شیخ مالک رجبی دار و حجة ال شیخ هادی رمضانی دار . قم. اردیبهشت 1395.

نم.

جناب حجة ال شیخ علی رمضانی دار . ع اهدائی جناب آقا خلیل شاه علی به دامنه

جناب حجة ال شیخ علی رمضانی دار . ع اهدائی جناب آقا خلیل شاه علی به دامنه

جناب حجة ال حاج احمد آهنگر دار

حاج احمد و دامنه سال 1381. استان مرکزی. شهر خمین. منزل پدری کبیر انقلاب. عکاس: پسرم عارف

جناب حجة ال شیخ ابراهیم غلامی دار . ع از روی آلبوم خصوصی یکی از دوستان دامنه

حجة ال شیخ ابراهیم غلامی دار . 27 مرداد 1395 مزار دارابکلا. ع از رنگین کمان

جناب حجة ال والمسلمین شیخ محمد نادری دار . مزار دارابکلا.  شنبه 11 اردیبهشت 1395. ع ها را جناب یک دوست در اختیار دامنه قرار داده است و بسیار ممنونم

خدا رحمت کند والدین مومن و نجیب تان را. مزار دارابکلا، شنبه 11 اردیبهشت 1395

به جناب حجة ال والمسلمین شیخ محمد نادری دار از راه سلام و درود می فرستم

ذارند.

حجة ال  شیخ محمد چلوئی دار . قم. 19 اردیبهشت 1395

حجة ال  شیخ محمد چلوئی دار . قم. 19 اردیبهشت 1395

طلبۀ حوزۀ علمیۀ قم. جناب حجة ال شیخ اسماعیل ربّانی زاده (فرزند جناب حجة ال والمسلمین آقای شیخ علیرضا ربّانی زاده) بین الحرمین کربلا

حجة ال آشیخ رحیم آهنگر دار . 26 اردیبهشت 1395. دارابکلا. عکاس و ارسال: رنگین کمان

سلام دامنه به شما جناب آشیخ رحیم، مرد کار و تلاش و مردمی و باتقوا

و

این دو هر دو در قدیم با ایجاد مکتب خانه در منزل شان، معلم قرآن محل بودند، یعنی جنابان حجة ال آشیخ رحیم آهنگر دار و حاج سیداسدالله حسینی

این دو هر دو در قدیم با ایجاد مکتب خانه در منزل شان، معلم قرآن محل بودند، یعنی جنابان حجة ال آشیخ رحیم آهنگر دار و کل اسماعیل راستگو. روستای دارابکلا در روز 26 اردیبهشت 1395. این 5 ع بالا را جناب حاج حسین رنگین کمان به درخواست دامنه در اخیتار این سلسله پست معرفی ون دارابکلا گذاشته اند. ممنونم از همکاری ات حاج حسین در این پروژه ی معنوی و اجتماعی

این ع از آلبوم خصوصی دامنه است. سال 1357. اولین تظاهرات علنی ضد رژیم شاه در دارابکلا. ون در ع از راست: حُجَج مرحوم پدرم شیخ علی اکبر طالبی دار ، شفیعی مازندرانی، شیخ مرتضی چلوئی دار ، شیخ رحیم آهنگر دار ، شیخ محمد ، و سی ف سیکایی (داماد مرحوم حاج ابراهیم ملایی)

جناب حجة ال شیخ علی رمضانی دار (طاهر)

سلام دامنه بر شما جناب آشیخ علی بزرگوار

از راست: حُجَج : آشیخ موسی چلوئی دار . شیخ علی رمضانی دار (طاهر). آشیخ محمود رمضانی  دار (مرحوم شیخ علی). نمی شناسم. آشیخ مرتضی چلوئی دار جماعت محترم و بزرگوار مسجدجامع دارابکلا. مرداد ماه 1394. لحظات به به انتظار نشستنِ رسیدن پیکر پاک ی غوّاص دفاع مقدس. ع ارسالی جناب رنگین کمان به تلگرام دامنه. (ویرایش شدۀ دامنه)

دو در تصویر از راست: حُجَج شیخ محمدجواد مهاجر دار و شیخ محمد (فرزند مرحوم آیة الله آقا دارابکلایی) مرداد 1394. روز تشییع ی غوّاص میاندورود در دفاع مقدّس در دارابکلا. ارسالی حاج حسین رنگین کمان به دامنه (ویرایش شده توسط دامنه)

از راست: حُجَج شیخ علیرضا ربّانی زاده و شیخ محمد . در جشن عروسی پسرم عارف، در تالار آفتاب قم. 9 شب 9 اسفند 1393. عکاس: دامنه

حُجَج : آسیدحسین شفیعی دار . شیخ محمدجواد غلامی دار . شیخ محمد . آسید و احمد بابویه دار . در جشن عروسی پسرم عارف، در تالار آفتاب قم. 9 شب 9 اسفند 1393. عکاس: دامنه

حجة ال شیخ محمد . سرِ مغازه حاج حسین رنگین کمان. دارابکلا. ارسالی رنگین کمان به دامنه (ویرایش شده توسط دامنه)

حاج کل سیدمحمد شفیعی دار و مرحو م حاج حسن رمضانی و حجة ال شیخ محمد . سرِ مغازه حاج حسین رنگین کمان. دارابکلا.  ارسالی رنگین کمان به دامنه. (ویرایش شده توسط دامنه)

از راست: حجة ال سیدعلی صباغ دار . محمدرضا آهنگر دار (رمضان). علی بابویه دار (مرحوم رمضان ببخیل). حجة ال شیخ جواد مهاجر دار . حجة ال شیخ محمد  و حجة ال  شیخ علیرضا ربّانی زاده. مرداد 1394. روز تشییع ی غوّاص میاندورود در دفاع مقدّس در دارابکلا. ارسالی حاج حسین رنگین کمان به دامنه (ویرایش شده توسط دامنه) 

از راست: حجة ال شیخ عسکری بخشی سورکی. حجة ال شیخ محمود رمضانی دار (مرحوم شیخ علی). کنار شیخ محمود هم حاج اکبر مظلومی رییس شورای شهر سورک _مرکز شهرستان میاندورود_ است. ع از سایت بهزیستی میاندورود. 1393

سلام دامنه به جناب آشیخ محمود

در دو ع بالا از راست: حجة ال شیخ علی رمضانی دار (حاج طاهر) و حجة ال شیخ محمود رمضانی دار (مرحوم شیخ علی)

جناب حاج کبل سیدمحمد شفیعی دار از انقل ون، مومنین، مشهورین و معتمدین بزرگ دارابکلا. 23 اردیبهشت 1395. ارسالی جناب رنگین کمان به دامنه

سمت راست جناب حاج کبل سیدمحمد شفیعی دار . سر مغازه رنگین کمان دارابکلا

و

به محضر شریف شما حاجی مومن و انقل سلام و ارادات دارم. (ع ویراش شده توسط دامنه)

و

و

جناب حاج کبل سیدمحمد شفیعی دار . مرحوم حاج حسن رمضانی دار (پدر رنگین کمان) و جناب حجة ال والمسلمین محمد

مرحوم حجة ال والمسلمین آشیخ احمد آفاقی دار جماعت معزّز مسجد پایین محله ی دارابکلاکه نامش همیشه جاویدانه

جناب حاج کل سیدمحمد شفیعی دار . عکاس: محمد عبدی سنه کوهی

محمد عبدی و حاج کل سیدمحمد شفیعی دار . دارابکلا. منزل ایشان. عکاس: دوست دبیرم جناب حاج تقی آهنگر دار

شجره نامه خاندان مرحوم میرمحسن پدرش، به خطّ حاج کل سیدمحمد شفیعی دار . دارابکلا. منزل ایشان

ع زیارت کربلا به همراه پدرش مرحوم حاج میرمحسن شفیعی دار

سلام دامنه بر شما ای نجیب زاده ی مومن متقی خدوم

قسمت سفید خط ملاعلی اکبر دارابکلاییی پدر مرحوم آآیة الله آقادارابکلایی

و

و

و

آثار تاریخی

ائمه ی بقیع (ع) تابلوی اتاق حاج کل سیدمحمد شفیعی دار . دارابکلا 

دمِ دروازه ی منزل حاج کل سیدمحمد شفیعی دار . دارابکلا. و آن هم بیت تاریخی مرحوم آیة الله آقا دارابکلایی

محمد عبدی سنه کوهی پژوهشگر مسائل. و کوچه ی منزل حاج کل سیدمحمد شفیعی دار در دارابکلا (در پست 2420 دامنه اینجا) متن آن آمده است

طلبۀ جوان و بزرگوار مشهد مقدس جناب حجة ال آقا سیدمحمد شفیعی دار (فرزند حاج سیدتقی شفیعی دار ذاکر اهلبیت _علیهم السّلام_ دارابکلا)

جناب حجة ال سیدمحمد شفیعی دار . از جناب آقاتقی آهنگر (حاج باقر موسی) بابت در اختیارگذاشتن سه ع اول و دوم و آ به دامنه، ممنونم

در راه زیارت حجّ در مکه و زیارت مدینه

کربلا. بین الحرمین. تقبّل الله آقاسیدمحمد

کربلا. بین الحرمین. به همراه دوستان اش

این کاروان از حیاط منزل شان در دارابکلا شکل می گیرد. ع های بیشتر از این سوژه در اینجا

حجة ال آقا سیدمحمد شفیعی دار همواره یک طلبه ی پرمطالع و بشّاش و بانشاط اند

ع آقاسیدمحمد در اواسط طلبگی

دامنه از قم به شما دوست فاضل و گرامی ام در مشهد مقدس، سلام دارد و طالبِ دعا و نائب ا ّیارگی در حرم رئوف، رضای آل محمد _ص_ هست. مؤیّد باشید و در ظِلّ توجّهات خدا

مشهد مقدس. 1395. جناب حجة ال آقا سیدمحمد شفیعی دار

7 داد 1394 . مسجد سنگ بند قم. عکاس: دامنه

7 داد 1394. مسجد سنگ بند قم. مراسم ختم مادر جناب حاج احمد. از راست  حجة ال شیخ محمدرضا نصوری و دو نفر سمت چپ حجج شفیعی مازندرانی و شیخ خلیل طالبی دار . عکاس: دامنه


حجة ال شیخ خلیل طالبی دار . دارابکلا. در لباس کار. برای تعمیر منزلش که بر اثر تگرگ 9 مهر ماه 1394 ت یب شده بود. خداقوت عموشیخ خلیل. این ع آ را جناب رنگین کمان به دامنه هدیه نمود.

جناب حجة ال  آشیخ خلیل طالبی دار و دامادشان جناب باقر مدّاح

7 داد 1394 . مسجد سنگ بند قم. مراسم ختم مادر جناب حاج احمد. حُجج : شیخ خلیل طالبی دار . شفیعی مازندرانی. عکاس: دامنه

مرحوم حجة ال والمسلمین شیخ روح الله حبیبی بزرگ و مردمی دارابکلا. سمت راست حاج غلامحسین چلوىی دار و سمت چپ مرحوم حاج حسن رمضانی (پدر رنگین کمان) دو ع اول و آ هدیه ی جناب رنگین کمان به دامنه

عالِم بزرگ مازندران، مدیر مدرسه ی علمیه ی مصطفی خان ساری و دبیر جامعه ت استان مازندران مرحوم آیة الله حاج سیدرضی شفیعی دار از مفا روستای دارابکلا. متوفّای 1386 شمسی. که قبرشان در مزار دارابکلاست. هدیه ی حجة ال آقاسیدمحمد شفیعی دار _حاج سیدتقی، ذاکر اهلبیت ع_ از مشهد مقدس به دامنه (ویرایش شده دامنه)



مشاهده متن کامل ...
مشهد، رفقا، خاندان
درخواست حذف اطلاعات
شیرود. سر قبر شهید شیرودی. سال 1384. از راست: عاصم. ابراهیم برادرهمسرم. عادل. عارف. خانواده ام. عکاس: دامنه

شیرود. سر قبر شهید شیرودی. سال 1384. از راست: عاصم. ابراهیم برادرهمسرم. عادل. عارف. خانواده ام. عکاس: دامنه

ابراهیم دارابکلایی. برادرخانم من. سال 1384. عکاس: دامنه

ابراهیم دارابکلایی. برادرخانم من. سال 1384. عکاس: دامنه

بهنام رجبی بچۀ حسن خواهرزاده و باجناقم. ساری. 1393. روبروی منزل شان

بهنام رجبی بچۀ حسن خواهرزاده و باجناقم. ساری. 1393. روبروی منزل شان

پسر حمیدرضا عباسیان و به عبارتی برادرزادۀ شهید ابراهیم عباسیان. برای دامنه این صحنه ی علمداری این جوان خیلی ارزشمند و سو ک است. شاید بهترین صحنه ی عزاداری پارسال باشد. منبع این ع از برادر خوب و هنرمندمان آقا مجتبی آهنگر دار مدیر وبلاگ عکاسی داراب

پسر حمیدرضا عباسیان و به عبارتی برادرزادۀ شهید ابراهیم عباسیان. برای دامنه این صحنه ی علمداری این جوان خیلی ارزشمند و سو ک است. شاید بهترین صحنه ی عزاداری پارسال باشد. منبع این ع از برادر خوب و هنرمندمان آقا مجتبی آهنگر دار مدیر وبلاگ عکاسی داراب. اینجا

حوزۀ علمیۀ شهید آیة الله صدوقی قم. مرکز تربیت راهنما سفیران هدایت. 6 آبان 1393. عکاس: دامنه

حوزۀ علمیۀ شهید آیة الله صدوقی قم. مرکز تربیت راهنما سفیران هدایت. 6 آبان 1393. عکاس: دامنه

عبافروشی قم. 6 آبان 1393. عکاس: دامنه

عبافروشی قم. 6 آبان 1393. عکاس: دامنه

نقاشی عروسم مهسا؛ همسر عارف طالبی دار . مهر 1393. عکاس: دامنه

نقاشی عروسم مهسا؛ همسر عارف طالبی دار . مهر 1393. عکاس: دامنه

قبر آیة الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی . قم. خیابان (ارم). کتابخانۀ مرعشی. 1 آبان 1393. عکاس: دامنه

قبر آیة الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی . قم. خیابان (ارم). کتابخانۀ مرعشی. 1 آبان 1393. عکاس: دامنه

کوه خضر نبی. قم. 1 آبان 1393. عکاس: دامنه

کوه خضر نبی. قم. 1 آبان 1393. عکاس: دامنه

احمد رحیمی. خادم الحسین (ع) تکیۀ دارابکلا. شهریور 1393. داخل مغازه اش در دارابکلا. عکاس: دامنه

احمد رحیمی. خادم الحسین (ع) تکیۀ دارابکلا. شهریور 1393. داخل مغازه اش در دارابکلا. عکاس: دامنه. متن دامنه در بارۀ ایشان اینجا

عبدالله رحیمی فرزند حاج احمد رحیمی. عاشورای روستای دارابکلا

عبدالله رحیمی فرزند حاج احمد رحیمی. عاشورای روستای دارابکلا

حجة ال شیخ خلیل طالبی دار و دامادشان باقر مدّاح. 13 داد 1395. عکاس: حمیدرضا طالبی دار

حجة ال شیخ خلیل طالبی دار و دامادشان باقر مدّاح. 13 داد 1395. عکاس: حمیدرضا طالبی دار

دامنه. سال 1358. عکاس: نقی طالبی

دامنه. سال 1358. عکاس: نقی طالبی

دامنه. سال 1386. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. سال 1386. عکاس: سید علی اصغر

زیارت م لرضا. اتوبان قم. مهر 1393. طلوع خورشید. عکاس: دامنه

زیارت م لرضا. خانوادگی با رفقا. اتوبان قم. مهر 1393. طلوع خورشید. عکاس: دامنه

بارگاه ملکوتی حرم رضا (ع). مشهد مقدس

بارگاه ملکوتی حرم رضا (ع). مشهد مقدس

مشهد. حرم. دارالرّحمه زیر رواق . خانوادگی با رفقا. مهر 1393. عکاس: دامنه

مشهد. حرم. دارالرّحمه زیر رواق . خانوادگی با رفقا. مهر 1393. عکاس: دامنه

مشهد. حرم. دارالرّحمه زیر رواق . حسن صادقی. حاج احمد. سید رسول هاشمی. سید علی اصغر. جعفر آهنگر. مهر 1393. عکاس: دامنه

مشهد. حرم. دارالرّحمه زیر رواق . حسن صادقی. حاج احمد. سید رسول هاشمی. سید علی اصغر. جعفر آهنگر. مهر 1393. عکاس: دامنه

زیارت م لرضا. خانوادگی با رفقا. گردنۀ چمن بید اسان شمالی. آشخانه. مهر 1393. حاج احمد آهنگر. سید علی اصغر. درختان گردوی کنار جاده. مهر ماه 1393. عکاس: دامنه

زیارت م لرضا. خانوادگی با رفقا. گردنۀ چمن بید نزدیک آشخانه. اسان شمالی. مهر 1393. حاج احمد آهنگر. سید علی اصغر. درختان گردوی کنار جاده. عکاس: دامنهو

مسجد جامع شیروان. میدان مرکزی شهر. اقامۀ ظهر و عصر. حسن صادقی. حاج احمد. سید رسول هاشمی. سید علی اصغر. جعفر آهنگر (با لباس فرم رانندگی مینی بوس خود). مهر 1393. عکاس: دامنه

مسجد جامع شیروان. میدان مرکزی شهر. برگشت از مشهد. اقامۀ ظهر و عصر. حسن صادقی. حاج احمد. سید رسول هاشمی. سید علی اصغر. جعفر آهنگر (با لباس فرم رانندگی مینی بوس خود). مهر 1393. عکاس: دامنه

مشهد. حرم. دارالسّرور کنار قبر شیخ بهائی. جعفر آهنگر. سید رسول هاشمی. سید علی اصغر. دامنه. حسن صادقی. مهر 1393. عکاس: حاج احمد

مشهد. حرم. دارالسّرور کنار قبر شیخ بهائی. جعفر آهنگر. سید رسول هاشمی. سید علی اصغر. دامنه. حسن صادقی محلّی. مهر 1393. عکاس: حاج احمد

مشهد. حرم رضا (ع). دارالسّرور کنار قبر شیخ بهائی. جعفر آهنگر. سید رسول هاشمی. سید علی اصغر. حسن صادقی محلّی. مهر 1393. عکاس: دامنه

مشهد. حرم رضا (ع). دارالسّرور کنار قبر شیخ بهائی. جعفر آهنگر. سید رسول هاشمی. سید علی اصغر. حسن صادقی محلّی. مهر 1393. عکاس: دامنه

مشهد. دامنه. داخل هتل. خیابان رضا (ع). بالاتر از فلکه برق. مهر 1393. عکاس: حاج احمد

مشهد. دامنه. داخل هتل. خیابان رضا (ع). بالاتر از فلکه برق. مهر 1393. عکاس: حاج احمد

سید علی اصغر شفیعی دار .آبان سال 1393. تکیه دارابکلا. شام غریبان

شام غریبان دارابکلا. سید علی اصغر شفیعی دار . آبان سال 1393. تکیه دارابکلا

متن و دامنه در شام غریبان حسین (ع) که در تکیه دارابکلا شب 13 آبان 1393 ارائه شد

متن و دامنه در شام غریبان حسین (ع) که در تکیه دارابکلا شب 13 آبان 1393 ارائه شد

متن و دامنه در شام غریبان حسین (ع) که در تکیه دارابکلا شب 13 آبان 1393 ارائه شد

و

متن و دامنه در شام غریبان حسین (ع) که در تکیه دارابکلا شب 13 آبان 1393 ارائه شد

و

متن و دامنه در شام غریبان حسین (ع) که در تکیه دارابکلا شب 13 آبان 1393 ارائه شد

متن و دامنه در شام غریبان حسین (ع) که در تکیه دارابکلا شب 13 آبان 1393 ارائه شد

شیخ وحدت. عاشورای 1393 دارابکلا. روز 13 آبان 1393. عکاس: مجتبی آهنگر دار فرزند حاج محمدعلی مصطفی

شیخ وحدت. عاشورای 1393 دارابکلا. روز 13 آبان 1393. عکاس: مجتبی آهنگر دار فرزند حاج محمدعلی مصطفی

شیخ وحدت (اخوی دامنه). عاشورای 1393 دارابکلا. روز 13 آبان 1393. عکاس: مجتبی آهنگر دار فرزند حاج محمدعلی مصطفی

شیخ وحدت. عاشورای 1393 دارابکلا. روز 13 آبان 1393. عکاس: مجتبی آهنگر دار فرزند حاج محمدعلی مصطفی

شیخ وحدت (اخوی دامنه). عاشورای 1393 دارابکلا. روز 13 آبان 1393. عکاس: مجتبی آهنگر دار فرزند حاج محمدعلی مصطفی

شیخ وحدت (اخوی دامنه). عاشورای 1393 دارابکلا. روز 13 آبان 1393. عکاس: مجتبی آهنگر دار فرزند حاج محمدعلی مصطفی

سید رسول شفیعی دار . ذاکر حسین (ع). روستای دارابکلا

سید رسول شفیعی دار . ذاکر حسین (ع). روستای دارابکلا

دامنه. سال 1384. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. سال 1384. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. سال 1386. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. سال 1386. عکاس: سید علی اصغر

تکیه دارابکلا. سال 1393.

تکیه دارابکلا. سال 1393.

حاج عبدالله مهاجر. داخل تکیه. شب تاسوعا. 11 آبان 1393. عکاس حاج احمد

حاج عبدالله مهاجر. داخل تکیه. شب تاسوعا. 11 آبان 1393. عکاس حاج احمد

دامنه. سال 1388. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. سال 1388. عکاس: سید علی اصغر

سنه کوه

سنه کوه

قنبر جنگلبان. سال 1393. مغازۀ رنگین کمان

قنبر جنگلبان. سال 1393. مغازۀ رنگین کمان

سنه کوه. منزل پدری محمد عبدی سنه کوهی

سنه کوه. منزل پدری محمد عبدی سنه کوهی

سید محمد صباغ دار (سید کاظم). و عیسی آهنگر دار جانباز دفاع مقدس. مرسم. روز هفتم محرم. 10 آبان ماه 1393. منزل عبدالله آهنگر دار . عکاس: دامنه

سید محمد صباغ دار (سید کاظم) که با مستعار «بارزان» در دامنه نظر می گذاشت. و عیسی آهنگر دار جانباز دفاع مقدس. مرسم. روز هفتم محرم. 10 آبان ماه 1393. منزل عبدالله آهنگر دار . عکاس: دامنه

تیبا. جادۀ قم. آبان 1393. به سمت دارابکلا برای ماه محرم

تیبا. جادۀ قم. آبان 1393. به سمت دارابکلا برای ماه محرم

دامنه. دارابکلا. 9 آبان 1393. روبروی منزل آقای پرویز شاه علی. مشارکت در پا ازی خیابان های مسیر دسته روی ماه محرم دارابکلا

دامنه. دارابکلا. 9 آبان 1393. روبروی منزل آقای پرویز شاه علی. مشارکت در پا ازی خیابان های مسیر دسته روی ماه محرم دارابکلا

شنبه 10 آبان 1393 هفتم محرم مراسم عزاداری درون تکیه موذّن و مکبّر آن روز جناب آقا جلیل محسنی

مُرسم. شنبه 10 آبان 1393 هفتم محرم مراسم عزاداری درون تکیه موذّن و مکبّر آن روز جناب آقا جلیل محسنی

مسجد و تکیه ی مرسم. 10 آبان 1393. حجة ال گلچین ( ن اوسا). پس از پایان مراسم روز هفتم محرم. عکاس: دامنه

مسجد و تکیه ی مرسم. 10 آبان 1393. حجة ال گلچین ( ن اوسا). علیرضا آهنگر. پس از پایان مراسم روز هفتم محرم. عکاس: دامنه

بالازرندین. روز هشتم محرم به اتفاق جمیع رفقا به بالازرندین منزل یکی از دوستان بسیار خوب آقا سیدرسول هاشمی رفتیم. مقداری از مسائل روز کشور بحث نمودیم. چند مسوول بلند پایه استانی و شهرستان نکا نیز حضور داشتند. ع زیر بالازرندین منزل برادر گرامی آقای علیزاده. روز یکشنبه 11 آبان هشتم محرم که باران شدیدی فضای مجلس را عطرآگین نموده بود. عکاس: دامنه

بالازرندین. روز هشتم محرم به اتفاق جمیع رفقا به بالازرندین منزل یکی از دوستان بسیار خوب آقا سیدرسول هاشمی رفتیم. مقداری از مسائل روز کشور بحث نمودیم. چند مسوول بلند پایه استانی و شهرستان نکا نیز حضور داشتند. ع زیر بالازرندین منزل برادر گرامی آقای علیزاده. روز یکشنبه 11 آبان هشتم محرم که باران شدیدی فضای مجلس را عطرآگین نموده بود

صبح عاشورا. 13 آبان 1393. مزار دارابکلا. سید رسول هاشمی

صبح عاشورا. 13 آبان 1393. مزار دارابکلا. سید رسول هاشمی

صبح عاشورا. 13 آبان 1393. مزار دارابکلا. سید ایراهیم مسلمی. دامنه

صبح عاشورا. 13 آبان 1393. مزار دارابکلا. سید ایراهیم مسلمی. دامنه

شام غریبان. سال 1393. ابتدا همگی زدند و سپس دامنه طبق سنوات پیشین متن مربوط را ارائه کرد و در وسط متن نیز یک حاشیه نیز زد بر مسالۀ منبر و گفته بودم منبر بر غالب است ولی به دو شرط : حق بالای منبر کتمان نشود و شجاعت حسینی در رگ های منبر جاری شود. و چهار منبر تاریخی در سال های 42 فیضیه و 43 فیضیه و 54 مسجد شیخ انصاری نجف و 57 بهشت زهرای تهران را مثال زدم

شام غریبان. سال 1393. ابتدا همگی زدند و سپس دامنه طبق سنوات پیشین متن مربوط را ارائه کرد و در وسط متن نیز یک حاشیه نیز زد بر مسالۀ منبر و گفته بودم منبر بر غالب است ولی به دو شرط : حق بالای منبر کتمان نشود و شجاعت حسینی در رگ های منبر جاری شود. و چهار منبر تاریخی در سال های 42 فیضیه و 43 فیضیه و 54 مسجد شیخ انصاری نجف و 57 بهشت زهرای تهران را مثال زدم

شیخ وحدت. منزل پدر و مادر. عصر عاشورا. 13 آبان 1393. عکاس: دامنه

شیخ وحدت. منزل پدر و مادر. عصر عاشورا. 13 آبان 1393. عکاس: دامنه

دامنه. سال 1384. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. سال 1384. عکاس: سید علی اصغر. همه ع ها اینجا

اولین تظاهران ضد رژیم شاه در دارابکلا/ حجت ال شیخ علی ربانی. حجت ال سی ف سیکایی ( داماد مرحوم آقاابراهیم ملائی ). حجت ال شیخ محمد ( فرزند مرحوم آقا دارابکلائی ). حجت ال شیخ رحیم آهنگر. حجت ال آشیخ مرتضی دار ( جماعت محترم کنونی مسجد جامع دارابکلا ). حجت ال سید محمد شفیعی مازندرانی. حجت ال مرحوم شیخ علی اکبر طالبی ( پدرم ). نفر جلویی اسماعیل کیه است. نفر راست جلوئی که بر علامت انتظامات دارد، آقای محمدحسین آهنگر است. نفر پشت میان شیخ رحیم و آسید محمد؛ آقای احمد دهقان است. نفر کناری اش آقای شعبان رنجبر پدر شهید رنجبر است. در ضمن جناب زیتون سبز خواننده ی همیشگی دامنه نیز طی پیامی تشخیص داده که نفر میان آقای و آقای سید یوسف سیکائی مرحوم حجت ال حاج آق علی شفیعی ست پدر حجت ال آق شیفع شفیعی. ع از آلبوم شخصی دامنه

اولین تظاهران ضد رژیم شاه در دارابکلا/ حجت ال شیخ علی ربانی. حجت ال سی ف سیکایی ( داماد مرحوم آقاابراهیم ملائی ). حجت ال شیخ محمد ( فرزند مرحوم آقا دارابکلائی ). حجت ال شیخ رحیم آهنگر. حجت ال آشیخ مرتضی دار ( جماعت محترم کنونی مسجد جامع دارابکلا ). حجت ال سید محمد شفیعی مازندرانی. حجت ال مرحوم شیخ علی اکبر طالبی ( پدرم ). نفر جلویی اسماعیل کیه است. نفر راست جلوئی که بر علامت انتظامات دارد، آقای محمدحسین آهنگر است. نفر پشت میان شیخ رحیم و آسید محمد؛ آقای احمد دهقان است. نفر کناری اش آقای شعبان رنجبر پدر شهید رنجبر است. در ضمن جناب زیتون سبز خواننده ی همیشگی دامنه نیز طی پیامی تشخیص داده که نفر میان آقای و آقای سید یوسف سیکائی مرحوم حجت ال حاج آق علی شفیعی ست پدر حجت ال آق سید شیفع شفیعی. ع از آلبوم شخصی دامنه

روستای دارابکلا. سال 1393. گنبد تکیه

روستای دارابکلا. سال 1393. گنبد تکیه

دامنه. سید علی اصغر. منزلش. سال 1384. عکاس: موسی راستگو

دامنه. سید علی اصغر. منزلش. سال 1384. عکاس: موسی راستگو

سید علی اصغر. ش در جنگل. سال 1382. عکاس: دامنه

سید علی اصغر. ش در جنگل. سال 1382. عکاس: دامنه

سید علی اصغر. شیخ بافر. منزل پدر 1385. عکاس: دامنه

سید علی اصغر. شیخ بافر. منزل پدر 1385. عکاس: دامنه

علیرضا. سید علی اصغر. شیخ بافر. منزل پدر. 1385. عکاس: دامنه

علیرضا. سید علی اصغر. شیخ بافر. منزل پدر. 1385. عکاس: دامنه

 شیخ باقر طالبی دار . جنگل دارابکلا. سال 1388. چشمه موزیار

شیخ باقر طالبی دار . جنگل دارابکلا. سال 1388. چشمه موزیار

مرحوم پدرمان. جعفر آهنگر. سیدعلی اکبر. علیرضا. سید علی اصغر و شیخ باقر. منزل پدر. 1385. عکاس: دامنه

مرحوم پدرمان در حال اهدای سند زمین یورمله اودنگ مال (آسیاب کبل ) به دهیاری جهت ایجاد پارک عمومی. جعفر آهنگر دهیار اسبق دارابکلا. سیدعلی اکبر. علیرضا. سید علی اصغر و شیخ باقر. منزل پدر. 1385. عکاس: دامنه

 شیخ باقر طالبی دار . حیاط منزلم دارابکلا. سال 1383. عکاس: دامنه

شیخ باقر طالبی دار . حیاط منزلم دارابکلا. سال 1383. عکاس: دامنه

رفقا در کنار حجت ال والمسلمین سید محمد شفیعی مازندرانی. سال 1358. ما. ایستاده از راست : دامنه. شفیعی مازندرانی. سید علی اصغر شفیعی. حسن آهنگر. نشسته : روانشاد یوسف عزیز و جعفر رجبی. عکاس این صحنه ی تاریخی: حاج نقی طالبی

رفقا در کنار حجت ال والمسلمین سید محمد شفیعی مازندرانی. سال 1358. ما. ایستاده از راست : دامنه. شفیعی مازندرانی. سید علی اصغر شفیعی. حسن آهنگر. نشسته : روانشاد یوسف رزاقی و جعفر رجبی. عکاس این صحنه ی تاریخی: حاج نقی طالبی

رفقا در کنار حجت ال والمسلمین سید محمد شفیعی مازندرانی. سال 1358. ما. ایستاده از راست : دامنه. شفیعی مازندرانی. سید علی اصغر شفیعی. حسن آهنگر. نشسته : روانشاد یوسف عزیز و جعفر رجبی. عکاس این صحنه ی تاریخی: حاج نقی طالبی

رفقا در کنار حجت ال والمسلمین سید محمد شفیعی مازندرانی. سال 1358. ما. ایستاده از راست : دامنه. شفیعی مازندرانی. سید علی اصغر شفیعی. حسن آهنگر. نشسته : روانشاد یوسف عزیز و جعفر رجبی. عکاس این صحنه ی تاریخی: حاج نقی طالبی

اکلانیان پرنده ای در ساحل فلوریدا. عکاس: sandy scott.

باکلانیان پرنده ای در ساحل فلوریدا. عکاس: sandy scott. فقط نگاه می کنم

دامنه. 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

مشاهده متن کامل ...

زندگی نامه خواجه نصیرالدین طوسی
درخواست حذف اطلاعات

ولادت‏

ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، معروف به «شیخ الطائفه» و «شیخ طوسی»، در رمضان المبارک سال 385 هجرى قمرى (995 میلادى) در طوس دیده به جهان گشود.ایشان از ستارگان بسیار درخشان جهان و شیعه است و در فقه، اصول، حدیث، تفسیر، کلام و رجال تالیفات فراوان دارد و خدمات ارزنده ای داشته است.

طوس‏

طوس یکى از چهار شهر معروف اسان بود. شیخ طوسى در کتاب الفهرست، خود را طوسى نامیده است. شهر طوس در زمان اقامت شیخ، زیر سلطه و فشار سیاسى ترکان نومسلمان غزنوى قرار داشت که ب بع شیعیان آسایشى نداشتند.شاید علت اینکه برخى از مورخین و تراجم نگاران به اشتباه، شیخ طوسی را شافعى مذهب دانسته ‏اند؛ نفوذ و گسترش سیاسى شافعیه در اسان باشد.از لحاظ فرهنگى، شهر طوس یکى از پر آوازه ‏ ترین است؛ از آنجا شاعرى مانند «فردوسى»، نابغه ‏اى در فقه، کلام، حدیث و تفسیر نظیر «شیخ طوسى»، دانشمند و محقق برجسته ای مانند «خواجه نصیرالدین طوسی» و شخصیت بزرگی مانند «غزالى» برخاسته اند.

خاندان‏ شیخ طوسی

خاندان شیخ طوسى تا چند نسل همه از علما و فقها بوده ‏اند. پسرش شیخ ابو على ملقب به «مفید ثانى» فقیه جلیل القدرى است و کتابى به نام ‏«أمالی» دارد و کتاب‏ «النهایة» تالیف پدرش را نیز شرح کرده است.دختران شیخ طوسى نیز فقیهه و فاضله بوده ‏ اند.

شیخ ابوعلى، فرزندى به نام «شیخ ابوالحسن» داشت که بعد از پدرش مرجعیت و ریاست حوزه علمیه به او منتقل شد.

تحصیلات‏ شیخ طوسی

شیخ طوسی در سال 408 هجرى یعنى در 23 سالگى به بغداد مهاجرت کرد و تا پایان عمر در عراق ماند و پس از ش سید مرتضى علم الهدى، ریاست علمى و فتوایى شیعه به او منتقل شد.

شیخ طوسى مدت پنج سال نزد شیخ مفید درس خوانده است. سالیان دراز از سید مرتضى بهره ‏مند شده است. ش سید مرتضى در سال 436 هجرى درگذشت و او دوازده سال بعد از سید در بغداد ماند، ولى بعد به علت یک سلسله آشوب‏ ها که در نتیجه خانه و کاشانه ‏اش به تاراج رفت، به نجف مهاجرت کرد و حوزه علمیه نجف را در آنجا تاسیس کرد.

شخصیت و عظمت علمى‏ شیخ طوسی

شیخ طوسی مؤسس حوزه علمیه نجف است.

کتابى در فقه به نام‏ «النهایة» دارد که در قدیم الایام کتاب درسى طلاب بوده است.کتاب دیگر او به نام‏ «المبسوط» است که فقه را وارد مرحله جدیدى کرده است و در زمان خود مشروح ‏ ترین کتاب فقهى بوده است.در کتاب دیگر خود به نام ‏«الخلاف» آراى فقهاى اهل سنت و شیعه را بیان کرده است.اگر در فقه، «شیخ» را به طور مطلق بگویند، منظور شیخ طوسى است و اگر «شیخان» بگویند مقصود شیخ مفید و شیخ طوسى است.شیخ طوسى نویسنده دو کتاب از کتب اربعه شیعه است. کتب اربعه، نام چهار مجموعه کتاب حدیثی است که از پراهمیت ترین کتاب های حدیثی نزد شیعه محسوب می شوند.کتابهای شیخ طوسی عبارت است از: «تهذیب الاحکام» و «الاستبصار فِیمَا اختُلف مِن الاخبار»شیخ طوسی، سه کتاب مهم درباره علم رجال دارد که از منابع اولیه علم رجال شیعه محسوب می شوند. «رجال شیخ»، «فهرست شیخ» و «رجال کشّی» (این کتاب، تلخیص شیخ طوسی از اصل کتاب کشّی است)در تاریخ نوشته اند بعد از وفات شیخ طوسی، تا مدت ها معمولا فقها جرأت مخالفت با آراء شیخ طوسی را به خود راه نمی دادند لذا شیخ طوسی مرجع مجتهدان و فقها هم بود.شیخ طوسی، کتاب بسیار مفید و برجسته ای در تفسیر قرآن به نام « بیان» دارد. تفسیر تبیان نخستین تفسیر جامع شیعی است که شامل تمام مباحث و علوم قرآنی است. این تفسیر یکی از اصیل ترین و جامع ترین تفاسیر به شمار می آید که منبع و ماخذ بسیاری از تفاسیر است.قرن چهارم و پنجم، بستر مناظرات، تألیفات و نشر کتب کلامى و تفاسیر کلامى بوده است. مناظرات شیخ مفید با سران اشاعره و اعتزال و نگارش بیش از 50 اثر کلامى، همچنین تألیف کتاب شافى توسط سید مرتضى در ردّ کتاب المغنى عبد الجبّار، از جمله شواهد مدّعاى فوق است.شیخ طوسى نیز به خاطر مقام والاى علمى که احراز نموده بود؛ از سوى خلیفه، عهده ‏ دار کرسى کلام شد.وى بیش از 15 اثر کلامى از خود به جاى گذارد که از همه مهمتر کتاب تلخیص الشافى اوست.البته تفسیر شریف تبیان که نظیر دو کتاب تهذیب و استبصار وى از آثار بسیار مهم اوست؛ داراى پرتوهاى کلامى دقیقى است که مفسّر در آن با استناد به آیات، به اثبات حقّانیّت شیعه و ردّ و ابطال مخالفین، بویژه آراء اهل سنّت و اشاعره پرداخته است. همچنین سه کتاب‏ «شرح الجمل» و «المفصّح» در ت و «الاقتصاد الهادى الى الطریق الرشاد» از دیگر آثار کلامى ارزشمند شیخ است.

شیخ طوسی در کلام بزرگان

نجاشی

نجاشى که از اساتید شیخ بوده در کتاب رجالش درباره شیخ الطائفه مى ‏گوید: از علماى یه و مورد اعتماد و از چهره‏ هاى سرشناس زمان ما است. او از شاگردان ما ابو عبد الله بوده و آثارى چند تألیف کرده است.

علامه

علاّمه حلّى در خلاصه خود مى‏گوید: نخستین ابو جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی قدس الله روحه، پیشوای علمای یه و رئیس طائفه و دارای جل قدر و منزلتی عظیم است. موثق، مورد کمال اعتماد و صداقت و صاحب نظر در اخبار، رجال، فقه، اصول، کلام، ادب (ادبیات عرب) است و همه فضائل منسوب به اوست. او در تمامی فنون کتاب نوشته است و اوست که عقاید شیعه را در اصول و فروع مهذب نمود. جامع کمالات نفسانی در علم و عمل و شاگرد شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان بود.

سید بحرالعلوم

علامه بحرالعلوم در رابطه با شیخ طوسی می گوید: ابو جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی شیخ الطائفه المحقة و ب ادارنده پرچم های شریعت حَقّه، پیشوای فرقه بعد از ائمه معصومین (ع) و تکیه گاه شیعه یه در کلیه موضوعاتی است که به مذهب و دین تعلق داشته باشد. محقق اصول، فروع، مهذب فنون معقول و مسموع است. هرگاه به طور مطلق گفته شود – شیخ الطائفه – منظور اوست.

همچنین گفته است: همه علمای از شیخ طوسی به این طرف، ریزه خوار علم و کتابهای شیخ طوسی اند.

علامه وحید بهبهانی

علامه وحید بهبهانی می گوید: شیخ طوسی مرجع دانشمندان زمان بود. من از اساتیدم شنیدم و خودم نیز تتبع و بررسی و دیدم بیش از 300 مجتهد از شیعه و سنی، در درس ایشان بودند.

آیت الله العظمی بروجردی

آیت الله بروجردی به اندازه ای به شیخ طوسی معتقد بود که اگر شیخ طوسی فتوایی داده بود، ایشان از کنار آن فتوا به آسانی نمی گذشت. آیت الله بروجردی می فرمود اگر شیخ طوسی دلیلی نداشت، این فتوا را نمی داد.لذا اگر می خواست برخلاف فتوای شیخ طوسی فتوا بدهد، احتیاط می کرد و برای فتاوا و کتابهای ایشان ارزش قائل بود.

حضرت

می فرماید: «شیخ طوسى» که مبدأ این امور و ارزنده ترین اشخاص در جامعه تشیع بوده است یک کاخ ‏نشین نبوده است؛ اگر کاخ ‏نشین بود نمى ‏توانست این کُتبى که تحویل جامعه داده است و این شاگردهایى که تحویل جامعه داده است تحویل بدهد. در قشر مرفه نمى ‏شود یک همچو کارى انجام‏ بگیرد.همچنین می فرماید: شیخ طوسى علیه الرحمه، در سن پنجاه‏ و دو سالگى درس مى ‏رفته است، در صورتى که در سن بین بیست و سى بعضى از این کتابها را نوشته است! کتاب تهذیب را گویا در همین سن و سال به رشته تحریر در آورده. و در پنجاه و دو سالگى در حوزه درس مرحوم سید مرتضى علیه الرحمه، حاضر مى‏ شده که به آن مقام رسیده است.

آیت الله خویی

آیت الله خوئی می فرماید: من در میان علمای شخصیتی بالاتر از شیخ طوسی ندیدم و اگر درباره او شیخ الطائفه یه گفته شده، واقعا به حق گفته شده است.

آیت الله شهید مطهری

متفکر شهید، درباره شیخ طوسی عبارات جالبی دارد که برخی از آنها را نقل می کنیم:

1. شیخ بزرگوار ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسى یکى از درخشان ‏ترین ستارگان جهان است. شیخ طوسى نمونه کاملى است از تجلّى در کالبد ایرانى. از زندگى امثال شیخ طوسى مى‏ توان کاملًا پى برد که معنویت تا چه اندازه در اعماق روح مردم این مرز و بوم نفوذ کرده است تا آنجا که افرادى مانند طوسى سراسر زندگى خود را وقف خدمت به این دین کرده و دمى نیاسوده ‏اند و تا آ ین نفس باز نایستاده ‏اند.

2. شیخ طوسى یکى از مجتهدان و فقهاى طراز اول است و به حق شیعه یه او را بزرگ خود (شیخ الطائفه) نامیده است.

3. سراسر وجود شیخ طوسى از ایمان ى و شور ى و علاقه به خدمت به موج مى ‏ زند. او یک دلباخته سر از پا نشناخته است. ولى این شور و ایمان و دلباختگى هرگز او را به سوى جمود و تقشر سوق نداده است. او با جامدان و قشریان نبرد کرده است. او را آنچنان که شایسته است شناخته است و لهذا حق عقل را محترم شمرده است.

4. شیخ طوسى با آنکه محدّثى عظیم الشأن است و کتاب تهذیب الاحکام و کتاب استبصار او بهترین دلیل بر مدّعاست، مسائل اصول دین را حق طلق عقل مى ‏ داند به این معنى که تعبد و تقلید را در این مسائل جایز نمى ‏شمرد.

5. شیخ طوسى در عصر خود نیاز به تحولى در فقه و اجتهاد را احساس مى‏ کند و مانند موارد مشابه، برآوردن چنین نیازى بدون- به اصطلاح امروز- سنت شکنى و جریان برخلاف عادت مألوف میسر نیست. بنابراین شجاعت عقلى و ادبى ضرورت مى‏ یابد و شیخ با شجاعتى که مخصوص شخصیتهاى برجسته ‏ اى از طراز خود اوست با نوشتن کتاب مبسوط چنین گامى را برمى ‏ دارد و فقه و اجتهاد شیعه را وارد مرحله جدیدى مى ‏ کند.

6. شاید در میان علماى به اندازه شیخ طوسى ى خدمت نکرده است و شاید یکى دو نفر به ایشان برسند.

7. شیخ الطائفه بلکه شیخ الطائفه ‏هایى براى قرن چهاردهم ضرورى است که اولًا با ضمیرى روشن نیازهاى عصر خویش را درک کنند.

ثانیاً با شجاعت عقلى و ادبى از نوعى شجاعت شیخ الطائفه دست به کار شوند.ثالثاً از چهارچوب کتاب و سنت خارج نگردند.

چه مى‏ دانیم، شاید روزگار آبستن به چنین مردانى که از امثال شیخ الطائفه ملهم خواهند بود بوده باشد. اینقدر مى‏ دانیم که خداوند دین خود را وا نخواهد گذاشت.

ى شیعه‏

بعد از رحلت سید مرتضى علم الهدى، ى و پرچمدارى شیعه به شیخ طوسى رسید.در این هنگام منزل شیخ در محله کرخ بغداد، پناهگاه، مقصد و مقصود مسلمانان بود. جهت درک محضر او، علما و دانشمندان بسیارى از سراسر سرزمین ى، قصد بغداد را مى‏ نمودند تا افتخار مجالست و شاگردى او را دریابند و از چشمه وشان علم الهى که بر زبان او جارى مى‏شد، استفاده کنند.

حمله به خانه شیخ طوسی و تاسیس حوزه علمیه نجف اشرف

ترکان سلجوقى در سال 447 هجرى با استفاده از ضعف آل بویه به بغداد حمله د و با آن حکومت آل بویه را برانداختند.

در این زمان عبد الملک متعصب طغرل بیک، به محله‏ هاى شیعه‏ نشین حمله کرده، به قتل و غارت آنان پرداختند و به خانه شیخ، حمله د تا وى را به قتل برسانند، ولى چون او را نیافتند، وسایل منزل و کتاب‏ هاى او را آتش زدند.بعد از این حادثه که ضایعات جبران ‏ناپذیرى به جهان علم وارد ساخت، شیخ طوسی از بغداد خارج شد و به نجف اشرف رفت.نجف در آن هنگام، ده کوچکى بود که تعداد کمى از شیعیان مشتاق، در جوار بارگاه مولاى متقیان المؤمنین على علیه السلام زندگى مى ‏ د.بعد از فروکش خشم و طغیان جاهلان، شیخ طوسی در نجف اشرف، حوزه علمیه ‏اى تاسیس نمود که بزرگترین حوزه علمیه در میان شیعیان شد.

ان شیخ طوسی

شیخ مفید

سید مرتضی علم الهدیحسین بن عبید الله غضایری

ابن جنید اسکافی

احمد بن محمد بن موسی معروف به الصلت اهوازی

شاگردان‏ شیخ طوسی

تعداد شاگردان وى از فقها و مجتهدان و علماى شیعه، به بیش از سیصد تن رسید و در همان وقت چند صد نفر از علماى اهل سنت نیز از محضر او استفاده مى‏ د.

تألیفات‏

آثار و مؤلفات شیخ، اکنون به صورت دائرة المعارفى در دسترس قرار دارد.شیخ طوسی از کتابخانه ‏ هاى بزرگى چون دار الکتب شاپور پسر اردشیر در بغداد که آن را در سال 383 وقف نمود و کتابخانه سید رضى و سید مرتضى که مشتمل بر هزاران کتاب بوده، به خوبى بهره برده است.شیخ در زمینه‏ هاى گوناگون علوم ى دست به تألیف و نگارش کتب زده است. وى حدود 50 اثر از خود به جاى گذاشت.

برخى از آثار وى به صورت جو ه و نامه، نگاشته شده است و برخی دیگر، به صورت املا و قرائت، تدریس، و سپس توسط خود شیخ یا در مواردى توسط شاگردانش، زیر نظر وى نگاشته شده است.

شیخ طوسی دو کتاب درباره مقتل نوشته است. «مختصرالاخبار المختار بن عبیده ثقفی» یا «اخبار المختار» یک نوع مقتل است و دیگری «مقتل الحسین (ع)» است.

وفات‏

شیخ طوسى پس از 75 سال عمر پربرکت، در شب دوشنبه 22 محرم سال 460 هجرى به رحمت ایزدى پیوست و در نجف اشرف در خانه خویش به خاک س شد.شیخ طوسی در آرامگاه خود در کنار مومنان (ع) آرامید که حدودا 500 متر با حرم حضرت المومنین علیه السلام فاصله داشت. طبق وصیت شیخ، خانه اش را تبدیل به مسجد د و هم اکنون همین خانه تحت عنوان مسجد شیخ طوسی معروف است.منبع : http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920715000722




مشاهده متن کامل ...
خاندان علم و اجتهاد در میان ایل قاراپاپاق
درخواست حذف اطلاعات

آیت الله حاج شیخ رضا قلی ارومی

شیخ محمد علی کاظمینی خویی پدر شیخ رضا قلی ارومی، جوانی بوده در خوی رحل اقامت افکنده و چون مردی ستاره شناس و تقویم نویس و نیز « زیج شناس» خبره‌ای بودند برای تنظیم امور تقویمی حکومت عباس میرزا انتخاب می‌شوند.

در سال 1244 قمری ـ هنگامی که ملک قاسم میرزا برادر عباس میرزا (معروف به شازده و تومان)‌ عازم ارومیه می‌شود شیخ محمد علی کاظمینی خویی را در معیت خود به ارومیه می‌برد.

آیت الله حاج شیخ رضا قلی ارومی

دست خط آیت الله حاج شیخ رضا قلی ارومی

شیخ در ارومیه با دختری به نام « فاطمه» از طوایف شکاک ازدواج می‌کند. محصول این ازدواج ، شیخ رضا قلی ارومی نیای خاندان رضوی است که در سال 1245 قمری متولد می‌شود.

آیت الله حاج شیخ رضا قلی ارومی

شیخ محمد علی کاظمینی خویی پدر شیخ رضا قلی ارومی، جوانی بوده در خوی رحل اقامت افکنده و چون مردی ستاره شناس و تقویم نویس و نیز « زیج شناس» خبره‌ای بودند برای تنظیم امور تقویمی حکومت عباس میرزا انتخاب می‌شوند.

در سال 1244 قمری ـ هنگامی که ملک قاسم میرزا برادر عباس میرزا (معروف به شازده و تومان)‌ عازم ارومیه می‌شود شیخ محمد علی کاظمینی خویی را در معیت خود به ارومیه می‌برد.

آیت الله حاج شیخ رضا قلی ارومی

دست خط آیت الله حاج شیخ رضا قلی ارومی

شیخ در ارومیه با دختری به نام « فاطمه» از طوایف شکاک ازدواج می‌کند. محصول این ازدواج ، شیخ رضا قلی ارومی نیای خاندان رضوی است که در سال 1245 قمری متولد می‌شود.

 

شیخ محمد علی کاظمینی خویی پس از چهارده سال اقامت در خوی و ارومیه و س رستی تنظیم امور تقویمی در سال 1259 قمری در راه بازگشت از مکه دارفانی را وداع می‌گوید.

فرزند وی شیخ رضا قلی ارومی بنابر وصیت پدر تحت قیمومیت یکی از افراد برجسته و متشخص ارومیه پرورش می‌یابد.

شیخ رضا قلی ارومی پس از تحصیلات مقدماتی و آموزش فنون اولیه زیج‌شناسی نزد پدرش به نجف اشرف عزیمت می‌نماید و بیش از 5 سال در حوزه نجف و در جوار بارگاه حضرت المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ به ب معارف ی می‌پردازد. هنگام مراجعت ش مرحوم قرچه داغی در معیت ایشان به تبریز می‌آید. و به ادامه تحصیل و ب معارف ی نزد ش می‌پردازد.

از مرحوم قرچه داغی بیش از 22 جلد کتاب معروف به جای مانده است. وی حوزه بزرگی در تبریز دایر می‌کند که علمای برجسته‌ای از حوزه او برخاسته‌اند.

شیخ رضاقلی ارومی پس از پایان دادن به تحصیلات خود در تبریز به وطن خود باز می‌گردد و به تدریس و تربیت طلاب در حوزه علمیه شهر ارومیه می‌پردازد. وی با دختر یکی از خوانین ارومیه و از طوایف «عربلو» بنام سلطنت خانم ازدواج می‌کند.

سرانجام شیخ رضاقلی ارومی در پی درگیری و مقابله با حاکم ارومیه ناگزیر به املاک موروثی همسر خود در منطقه دنج و ییلاقی «سولدوز» (نقده) مهاجرت می‌نماید. وی علاوه بر فقه و اصول در کیهان شناسی و معماری نیز تبحر داشته است. آثاری چنداز معماری و ی کشاورزی ایشان هنوز در منطقه سولدوز باقی است.

ابزار علوم هیئت و زیج شناسی شیخ رضاقلی ارومی تا این اوا در خانواده او به یادگار مانده بود که در غائله «سیمیتکو» به تاراج رفت.

شیخ رضاقلی ارومی در روز پنج شنبه 7 ذی قعده سال 1320 قمری در سن 85 سالگی در گذشت و توسط فرزندانش به مشهد مقدس منتقل گردید و به خاک س شد.

شیخ محمد ولی، شیخ عباسقلی، شیخ محمد علی و شیخ محمد شفیع چهار فرزند شیخ رضا قلی ارومی هستند که همانند پدربزرگوارشان تحصیل دانش و معارف ی را ادامه دادند.

آیت الله شیخ محمد ولی فرزند ارشد شیخ رضاقلی پس از تلمذ از محضر پدر در سن 20 سالگی همراه مادر و همسر و نیز برادر 18 ساله‌اش حاج شیخ عباسقلی جهت ادامه تحصیل به نجف می‌روند. تا آن روز ادبیات فارسی، ادبیات عربی، منطق، معانی بیان و عروض «مطول» و فقه تا پایان شرایع و شرح لمعه را در حضور پدر گذرانده بودند و در حوزه نجف نیز به درس مکاسب می‌پردازند.

آیت الله حاج شیخ محمد ولی رضوی

آیت الله شیخ محمد ولی رضوی سولدوزی

شیخ محمد ولی و شیخ عباسقلی (حاج شیخ) از شاگردان مرحوم فاضل شربیانی و ملا محمدکاظم اسانی بودند.

شیخ محمد علی برادر سوم نیز که تنها ادبیات عرب را به اتمام رسانده بود با آنان همراه بوده که ادامه تحصیل خود را از لمعه در حوزه نجف آغاز می‌کند. ایشان نیز پس از مدتی به آذربایجان مراجعت می‌نماید و دو برادر بزرگتر به تحصیل در حوزه نجف ادامه می‌دهند و به درجه اجتهاد می‌رسند.

کوچکترین فرزند شیخ رضاقلی ارومی، شیخ محمد شفیع تا پایان سطح ادامه تحصیل می‌دهد.

شیخ محمد شفیع رضوی

شیخ محمد شفیع رضوی سولدوزی

آیت الله شیخ محمد ولی پس از هفت سال متوالی تحصیل در حوزه نجف و تلمذ از محضر مرحوم فاضل شربیانی و ملا محمد کاظم اسانی و دریافت گواهی اجتهاد به آذربایجان باز می‌گردد و همانند پدر گرامی خود ی دینی و علمی جامعه و مردم موطن خود را به عهده می‌گیرد. وی در سال 1346 قمری در سن 52 سالگی وفات می‌کند و در قبرستان « در بهشت » قم به خاک س می‌شود.

فرزند ارشدشیخ محمد ولی، آقاشیخ مهدی متولد نجف اشرف تا مطول (معانی بیان) نزد والدش و نیز عمویش حاج شیخ عباسقلی تحصیل می‌کند و در مراغه به تکمیل سطح می‌پردازد، آنگاه جهت ادامه تحصیل به شهر مقدس قم عزیمت می‌نماید و در درس فلسفه حضرت (ره) نیز حاضر می‌شود. پس از تحصیل در حوزه قم و وفات پدرش شیخ محمد ولی به سولدوز مراجعت می‌نماید و جانشین پدر در امر ارشاد و هدایت مردم می‌شود. وی در سال 1357 هجری شمسی بدرود حیات گفت.

آقا شیخ مهدی رضوی سولدوزی

آقاشیخ مهدی رضوی سولدوزی

آیت الله حاج شیخ عباسقلی رضوی (معروف به حاج شیخ) فرزند دوم شیخ رضا قلی ارومی پس از مراجعت برادر ارشدش شیخ محمد ولی دو سال دیگر نیز به تحصیل در حوزه نجف ادامه می‌دهد. وی پس از 9 سال تحصیل و تلمذ از محضر مرحوم ملا محمد کاظم اسانی و مرحوم فاضل شربیانی و اخذ گواهی اجتهاد از ایشان به موطن خود باز می‌گردد و به تربیت طلاب و تدریس علوم حوزوی می‌پردازد.

آیت الله حاج شیخ عباسقلی رضوی

آیت الله حاج شیخ عباسقلی رضوی (حاج شیخ)

آیت الله حاج شیخ عباسقلی رضوی (حاج شیخ) از فقیهان پر آوازه آذربایجان به شمار می‌رود. مقام فقهی و شهرت علمی او مورد توجه حوزه‌های علمیه عصر خود بود. جناب خاتمی رئیس جمهور وقت در سفر خود به سولدوز از ایشان به عنوان یکی از بزرگ فقیهان آذربایجان یاد می‌کند.

قاراپاپاق قره پاپاق سولدوز نقده سلدوز قاراپاپاخ رضوی

حاج شیخ

حاج شیخ در گوشة دنجی از باغ بزرگ مشرف به خانه‌اش ساختمانی به نام «باغ اطاقی » رو به باغات و مناظر جالب و دلکش بنا کرده بود. بالکن طبقه دوم « باغ سرای» وی میعادگاه علما، ون و سادات از اقصی نقاط آذربایجان و مدرسة تربیت طلاب بود.

آیت الله حاج شیخ عباسقلی رضوی

حاج شیخ در گوشه دنجی از خانه  مشرف به باغ بزرگ انگور در قریه راهدهنه

حاج شیخ سالها در فراق نجف اشرف شعر «حافظ اگر قدم نهی در ره خاندان بصدق ـ بدرقة رهت شود همت شحنة نجف» را می‌کرد و می‌گریست. او سخت به زیارت عاشورا اهتمام می‌ورزید. هر صبح بعد از بدان می‌پرداخت و هر روز قبل از اذان صبح یک جزء قرآن برنامه مقرری او بود. وی در اسفند ماه سال 1353 هجری شمسی به دورد حیات گفت. روحش شاد و قرین رحمت حضرت حق باد.

از سلالة وی پنج عالم و بزرگ پا بر عرصة حیات نهادند: حاج شیخ محمد حسن رضوی، شیخ محمد حسین رضوی، آیت الله حاج شیخ محمد امین رضوی (صاحب کتاب پرآوازه «تجسم عمل»)، حاج شیخ محمد رضوی، آقا محمد جواد رضوی و حاج شیخ فضل الله رضوی، جملگی از فرزندان آیت الله حاج شیخ عباسقلی رضوی هستند.

آیت الله رضوی



مشاهده متن کامل ...
آرم دامنه و ع های خاندان و رفقا
درخواست حذف اطلاعات
مسیر سرتا جنگل دارابکلا. سال 1363. دامنه و رفقا

مسیر سرتا جنگل دارابکلا. سال 1363. دامنه و رفقا

پاسگاه قدیم دارابکلا که انقل ون در زمان انقلاب تصرفش کرده بودند و شیخ وحدت و مرحوم شیخ مختاری در آن سخنرانی د و حالا جناب دهیار آقای محمد دباغیان آن را یک مرکز خوب اداریی برای محل ساخت. فقط دامنه متمنّی ست از دهیار ارجمند و خدوم که گوشه ای از آن را برای حفظ و اص تاریخی و یادگار انقلاب باقی بگذارد که پاسگاه قدیم بود و در نسل بعدی تاریخ اش زنده بماند. عکاس: جناب یک دوست

پاسگاه قدیم دارابکلا که انقل ون در زمان انقلاب تصرفش کرده بودند و شیخ وحدت و مرحوم شیخ مختاری در آن سخنرانی د و حالا جناب دهیار آقای محمد دباغیان آن را یک مرکز خوب اداریی برای محل ساخت. فقط دامنه متمنّی ست از دهیار ارجمند و خدوم که گوشه ای از آن را برای حفظ و اص تاریخی و یادگار انقلاب باقی بگذارد که پاسگاه قدیم بود و در نسل بعدی تاریخ اش زنده بماند. عکاس: جناب یک دوست

کلبۀ ما در افرایی، پاتوق شب دامنه در محل. سال 1393. عکاس: یک دوست

کلبۀ ما، پاتوق شب دامنه در محل. سال 1393. عکاس: یک دوست

حمزه ای بنِه سر. بهمن 1393. عکاس: یک دوست

حمزه ای بنِه سر. بهمن 1393. عکاس: یک دوست

نتیجه های پدر و مادرمان. فاطمۀ چند روزه. بهمن 1393. عکاس: دامنه

نتیجه های پدر و مادرمان. فاطمۀ چند روزه. بهمن 1393. عکاس: دامنه

همان فاطمه ی بالاست. چند روز بعد. عکاس: مادرش ام البنین خواهرزن دامنه

همان فاطمه بالاست. چند روز بعد. عکاس: مادرش ام البنین دارابکلایی

آریا و آرتا. دو نتیجه دیگر پدر و مادرمان. قم منزل دامنه. دی 1393. عکاس: دامنه

آریا و آرتا علی میرزایی. دو نتیجه دیگر پدر و مادرمان. قم منزل دامنه. دی 1393. عکاس: دامنه

دامنه. شیخ وحدت. محمدحسین طهماسی . سیدعلی سجادی. حاج اصغر دباغیان. منزل مرحوم پدر. روز عروسی آقا محسن پسر شیخ وحدت

دامنه. شیخ وحدت. محمدحسین طهماسی . سیدعلی سجادی. حاج اصغر دباغیان. منزل مرحوم پدر. روز عروسی آقا محسن پسر شیخ وحدت

حج پدرم. سال 1382. تکیه پیش دارابکلا. از چپ: شیخ باقر. حاجی مهاجر. مرحوم سید باقر سجادی. مرحوم پدر. دامنه. شیخ وحدت. حیدر. سیدعلی اکبر. حاج رضا دارابکلایی. پسرم عادل

حج پدرم. سال 1382. تکیه پیش دارابکلا. از چپ: شیخ باقر. حاجی مهاجر. مرحوم سید باقر سجادی. مرحوم پدر. دامنه. شیخ وحدت. حیدر. سیدعلی اکبر. حاج رضا دارابکلایی. پسرم عادل

قم منزل دامنه. 1376 از چپ: شیخ وحدت. دامنه. مرحوم پدر. عاصم. مهدی رمضانی خواهرزاده ام. عارف. عکاس: عادل

قم منزل دامنه. 1376 از چپ: شیخ وحدت. دامنه. مرحوم پدر. عاصم. مهدی رمضانی خواهرزاده ام. عارف. عکاس: عادل

دامنه. سال 1385. بهشهر. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. سال 1385. بهشهر. عکاس: سید علی اصغر

محل کار. باغ زیتون پشت اتاق کار. تهران. 9 بهمن 1393 یک روز برفی با لبویی داغ و فرنی دهن سوز و شلغم بلغم زُدا. عکاس: دامنه

محل کار. باغ زیتون پشت اتاق کار. تهران. 9 بهمن 1393 یک روز برفی با لبویی داغ و فرنی دهن سوز و شلغم بلغم زُدا. عکاس: دامنه

محل کار. تهران. شهید حاج حمید تقوی بلند نظری که بازوی امنیتی حاج قاسم سلیمانی بود. اهل جنوب ایران. مرد رزم و عرفان و دلیری. دامنه در کربلا بود که او به دست خون آشام و به تیر خصم تک تیراندازی وحشی، شهید شد. سابقه ای درخشان داشت و حاج قاسم سلیمانی والاترین ایران و جهان ، مستظهر به توان عملیاتی او بود. دشمن وی را دقیقا می شناخت و یک ماه کمین گذاشت و به شهادتش رساند. ولی جوان ایرانی! (نه همه البته) او را، نه می شناخت و نه می خواهد بشناسند. دامنه متاسف است متاسف متاسف، از این افراط و تفریط نادانی های حیرت بخش برخی از نسل جدیدی ها که مفا خود را گم کرده اند. عکاس: دامنه

محل کار. تهران. شهید حاج حمید تقوی بلند نظری که بازوی امنیتی حاج قاسم سلیمانی بود. اهل جنوب ایران. مرد رزم و عرفان و دلیری. دامنه در کربلا بود که او به دست خون آشام و به تیر خصم تک تیراندازی وحشی، شهید شد. سابقه ای درخشان داشت و حاج قاسم سلیمانی والاترین ایران و جهان ، مستظهر به توان عملیاتی او بود. دشمن وی را دقیقا می شناخت و یک ماه کمین گذاشت و به شهادتش رساند. ولی جوان ایرانی! (نه همه البته) او را، نه می شناخت و نه می خواهد بشناسند. دامنه متاسف است متاسف متاسف، از این افراط و تفریط نادانی های حیرت بخش برخی از نسل جدیدی ها که مفا خود را گم کرده اند. عکاس: دامنه

باقر مدّاح طالبی یورمحله دارابکلا. مردی برای ماه محرم و عزا و نیز فصل عقد و عروسی و بزن و ن ها !!در دوره های ما. نوه اش زهرا خانم گل، در کف گرمش، بچه ی آقا حمید طالبی است. باقر مداح عمو زاده ی خوب دامنه، در عروسی دامنه در 31 مرداد 1365 با مدحش غوغا بپا کرده بود. سلامتی اش آرزوی همه ی ماها دهه ی چهلی هاست که با مدح او در دهه ی 60 عروسی کردیم و دست زن را گرفتیم و به خانه ی بخت و وقت و سخت و شعَف رفتیم. عکاس این ع : یک دوست که به وات سپ دامنه ارسال نمود

باقر مدّاح طالبی یورمحله دارابکلا. مردی برای ماه محرم و عزا و نیز فصل عقد و عروسی و بزن و ن ها !!در دوره های ما. نوه اش زهرا خانم گل، در کف گرمش، بچه ی آقا حمید طالبی است. باقر مداح عمو زاده ی خوب دامنه، در عروسی دامنه در 31 مرداد 1365 با مدحش غوغا بپا کرده بود. سلامتی اش آرزوی همه ی ماها دهه ی چهلی هاست که با مدح او در دهه ی 60 عروسی کردیم و دست زن را گرفتیم و به خانه ی بخت و وقت و سخت و شعَف رفتیم. عکاس این ع : یک دوست که به وات سپ دامنه ارسال نمود

آق اسدالله سجادی سلامم بر آق اسدالله عزیزم که سال 1364 با آق اسدالله و روانشاد یوسف و سیدعلی اصغر و حسن صادقی رفته بودیم جبهه و گردان ادوات و پر از نشاط بودیم و مشحون به بساط. عکاس: دامنه

آق اسدالله سجادی سلامم بر آق اسدالله عزیزم که سال 1364 با آق اسدالله و روانشاد یوسف و سیدعلی اصغر و حسن صادقی رفته بودیم جبهه و گردان ادوات و پر از نشاط بودیم و مشحون به بساط. عکاس: دامنه

دامنه. سید رسول هاشمی. زاده جعفر دارابکلا. سال 1384. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. سید رسول هاشمی. زاده جعفر دارابکلا. سال 1384. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. مُرسم. نوروز سال 1383. عکاس: عارف

دامنه. مُرسم. نوروز سال 1383. عکاس: عارف

شیخ وحدت. 1388. جنگل دارابکلا. عکاس: سیدعلی اصغر

شیخ وحدت. 1388. جنگل دارابکلا. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. شیخ وحدت و رفقا. سال 1388 جنگل دارابکلا

دامنه. شیخ وحدت و رفقا. سال 1388 جنگل دارابکلا

طلوع آفتاب از زاویه تپه پیر ه دارابکلا. بهمن 1393. عکاس: جناب یک دوست

طلوع آفتاب از زاویه تپه پیر ه دارابکلا. بهمن 1393. عکاس: جناب یک دوست

اَمبِس مرز دارابکلا. بهمن 1393. ممنونم جناب دوست خوب

اَمبِس مرز دارابکلا. بهمن 1393. ممنونم جناب دوست خوب

شیخ وحدت. دامنه. مرحوم پدرمان. سال 1382. اتاق مرحوم پدر

شیخ وحدت. دامنه. مرحوم پدرمان. سال 1382. اتاق مرحوم پدر

شیخ وحدت و محمودی. ساری سال 1358. بچه های کمیته ی انقلاب

شیخ وحدت و محمودی. ساری سال 1358. بچه های کمیته انقلاب

شیخ وحدت. ساری سال 1358. بچه های کمیته انقلاب

شیخ وحدت. ساری سال 1358. بچه های کمیته انقلاب

دامنه. شیخ وحدت. 1382. حیاط منزلم دارابکلا

دامنه. شیخ وحدت. 1382. حیاط منزلم دارابکلا

حرم کریمه اهلبیت (ع) حضرت فاطمه معصومه (س). قم

حرم کریمه اهلبیت (ع) حضرت فاطمه معصومه (س). قم

حرم حضرت معصومه (س) و حیاط مدرسه فیضیه قم. مدرسه ای که با منبر تاریخی ، بنیاد ستم و ستمگر ویران شد و نامشروع گردید برای همه ی دوران

حرم حضرت معصومه (س) و حیاط مدرسه فیضیه قم. مدرسه ای که با منبر تاریخی ، بنیاد ستم و ستمگر ویران شد و نامشروع گردید برای همه ی دوران

دامنه. حسن آهنگر. سیدعلی اصغر. جعفر رجبی. سال 1362. اوس صحرای دارابکلا

دامنه. حسن آهنگر. سیدعلی اصغر. جعفر رجبی. سال 1362. اوس صحرای دارابکلا

تئاتر دارابکلا 1358 به نویسندگی و کارگردانی سیدعلی اصغر شفیعی و تلاش روانشاد یوسف رزاقی: ایستاده از راست : جواد دباغیان. سیدتقی شفیعی. نقی طالبی. شهید حجت ال سیدجوادشفیعی. دامنه. جعفر رجبی. علی ملایی. موسی رجبی. و نشسته از راست : خلیل جوشکار. یوسف مداح. سیدکاظم صباغ. حیدر طالبی ( اخوی دامنه ). احمد شیردل. حسن آهنگر. علی آهنگر

تئاتر دارابکلا 1358 به نویسندگی و کارگردانی سیدعلی اصغر شفیعی و تلاش روانشاد یوسف رزاقی: ایستاده از راست : جواد دباغیان. سیدتقی شفیعی. نقی طالبی. شهید حجت ال سیدجوادشفیعی. دامنه. جعفر رجبی. علی ملایی. موسی رجبی. و نشسته از راست : خلیل جوشکار. یوسف مداح. سیدکاظم صباغ. حیدر طالبی ( اخوی دامنه ). احمد شیردل. حسن آهنگر. علی آهنگر

دامنه. حسن صادقی محلی. سید علی اصغر. دامنه. سیدعسکری. سال 1363. مغازۀ علی رزاقی. عکاس: یوسف

دامنه. حسن صادقی محلی. سید علی اصغر. دامنه. سیدعسکری. سال 1363. مغازۀ علی رزاقی. عکاس: یوسف

آرم دامنه دارابکلا. سال 1392. طراح قربانعلی طالبی دار

آرم دامنه دارابکلا. سال 1392. طراح قربانعلی طالبی دار

ایمیل دامنه: [email protected]

آبشار دارابکلا. 1384. عکاس: سیدعلی اصغر شفیعی دار

آبشار دارابکلا. 1384. عکاس: سیدعلی اصغر شفیعی دار

هدیۀ انگشتر نگین سنگ قبر حسین (ع) که توسط آیة الله اکبرهاشمی رفسنجانی به شیخ وحدت به پاس تدوین تفسیر قرآن «راهنما» اهداء شد. عکاس: دامنه منزل شیخ وحدت

هدیۀ انگشتر نگین سنگ قبر حسین (ع) که توسط آیة الله اکبرهاشمی رفسنجانی به شیخ وحدت به پاس تدوین تفسیر قرآن «راهنما» اهداء شد. عکاس: دامنه منزل شیخ وحدت

هدیۀ انگشتر نگین سنگ قبر حسین (ع) که توسط آیة الله اکبرهاشمی رفسنجانی به شیخ وحدت به پاس تدوین تفسیر قرآن «راهنما» اهداء شد. عکاس: دامنه منزل شیخ وحدت

هدیۀ انگشتر نگین سنگ قبر حسین (ع) که توسط آیة الله اکبرهاشمی رفسنجانی به شیخ وحدت به پاس تدوین تفسیر قرآن «راهنما» اهداء شد. عکاس: دامنه منزل شیخ وحدت

سند ساواک علیۀ شیخ وحدت در سال 1354. قیام 17 داد 1354 مدرسۀ فیضیه قم. ردیف شمارۀ 12. عکاس: دامنه از روی اسناد یایگانی شخصی دامنه

سند ساواک علیۀ شیخ وحدت در سال 1354. قیام 17 داد 1354 مدرسۀ فیضیه قم. ردیف شمارۀ 12. عکاس: دامنه از روی اسناد یایگانی شخصی دامنه

شیخ وحدت. منزلش. قم. 16 داد 1393. یادداشت در حین مصاحبۀ دامنه. عکاس: دامنه

شیخ وحدت. منزلش. قم. 16 داد 1393. یادداشت در حین مصاحبۀ دامنه. عکاس: دامنه

دستخط شیخ وحدت. مصاحبۀ دامنه با ایشان در بارۀ زندگی پرماجرا. منزلش. قم. 16 داد 1393. عکاس: دامنه

دستخط شیخ وحدت. مصاحبۀ دامنه با ایشان در بارۀ زندگی پرماجرا. منزلش. قم. 16 داد 1393. عکاس: دامنه

یوسف رزاقی. رضا آهنگر. کلبۀ تیرنگ گردی

یوسف رزاقی. رضا آهنگر. کلبۀ تیرنگ گردی. سال 1382. دارابکلا

ع روانشاد یوسف رزاقی بر کلبۀ تیرنگ گردی کلبۀ عمو یوسف. دارابکلا

ع روانشاد یوسف رزاقی بر کلبۀ تیرنگ گردی (کلبۀ عمو یوسف). سال 1384. دارابکلا

دامنه. 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

تیرنگ گردی. سیدعلی اصغر

تیرنگ گردی. سیدعلی اصغر

دامنه. 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. 1385. تیرنگ گردی دارابکلا. خاطرات دارابکلا. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. جواد دباغیان. حسن صادقی. حاج علی چلویی. سال 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. جواد دباغیان. حسن صادقی. حاج علی چلویی. سال 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه.سید رشول هاشمی. اکبر عمو دارابکلایی. سال 1384. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. سید رشول هاشمی. اکبرعمو دارابکلایی. سال 1384. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. 1385. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. 1385. تیرنگ گردی دارابکلا. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. جنگل. سال 1384. جنگل دارابکلا . عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. جنگل. سال 1384. جنگل روستای دارابکلا . عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. جنگل. سال 1384. جنگل دارابکلا . عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. جنگل. سال 1384. جنگل روستای دارابکلا . عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. سیدرسول هاشمی. موسی رمضانی. اکبرعمو دارابکلایی. 1384. جنگل دارابکلا. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. سیدرسول هاشمی. موسی رمضانی. اکبرعمو دارابکلایی. 1384. جنگل روستای دارابکلا. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. سال 1384. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. سال 1384. جنگل دارابکلا. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. سال 1384. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. مِه غلیظ جنگل دارابکلا سال 1384. عکاس: سید علی اصغر

دامنه. 1384. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. 1384. تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

یوسف رزاقی. اکبرعمو. موسی رمضانی. سشید حسین رضایی. رضا آهنگر طالب. جنگل دارابکلا. زمستان سال 1382، عکاس: سید علی اصغر

یوسف رزاقی. اکبرعمو دارابکلایی. موسی رمضانی. سید حسین رضایی. رضا آهنگر طالب. جنگل روستای دارابکلا. زمستان سال 1382، عکاس: سید علی اصغر

یوسف رزاقی. اکبرعمو دارابکلایی. موسی رمضانی. سید حسین رضایی. رضا آهنگر طالب. جنگل دارابکلا. زمستان سال 1382، عکاس: سید علی اصغر

یوسف رزاقی. اکبرعمو دارابکلایی. موسی رمضانی. سید حسین رضایی. رضا آهنگر طالب. جنگل روستای دارابکلا. زمستان سال 1382، عکاس: سید علی اصغر

سید علی اصغر. اکبرعمو دارابکلایی. موسی رمضانی. سید حسین رضایی. رضا آهنگر طالب. جنگل دارابکلا. زمستان سال 1382، عکاس: یوسف رزاقی

سید علی اصغر. اکبرعمو دارابکلایی. موسی رمضانی. سید حسین رضایی. رضا آهنگر طالب. جنگل روستای دارابکلا. زمستان سال 1382، عکاس: یوسف رزاقی

دامنه. جنگل. سال 1382. جنگل پلنگ درّۀ روستای دارابکلا. بالدست تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. جنگل. سال 1382. جنگل پلنگ درّۀ روستای دارابکلا. بالادست تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. جنگل. سال 1382. جنگل پلنگ درّۀ روستای دارابکلا. بالادست تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. جنگل. سال 1382. جنگل پلنگ درّۀ روستای دارابکلا. بالادست تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. موسی رمضانی. سال 1382. جنگل پلنگ درّۀ روستای دارابکلا. بالادست تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. موسی رمضانی. سال 1382. جنگل پلنگ درّۀ روستای دارابکلا. بالادست تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. موسی رمضانی. سال 1382. جنگل پلنگ درّۀ روستای دارابکلا. بالادست تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. موسی رمضانی. سال 1382. جنگل پلنگ درّۀ روستای دارابکلا. بالادست تیرنگ گردی. عکاس: سیدعلی اصغر

دامنه. نگهبان شرکت نکاچوب. سید علی اکبر. سید علی اصغر. روانشاد یوسف. نگهبانی دوازده راه جنگل دارابکلا. نوروز سال 1383. آ ین 13 بدر با یوسف. عکاس: سید رسول هاشمی

دامنه. نگهبان شرکت نکاچوب. سید علی اکبر. سید علی اصغر. روانشاد یوسف. نگهبانی دوازده راه جنگل دارابکلا. نوروز سال 1383. آ ین 13 بدر با یوسف. عکاس: سید رسول هاشمی

بهنام رجبی. بچۀ حسن خواهرزاده و باجناقم. سال 1392. عکاسی ساری

بهنام رجبی. بچۀ حسن خواهرزاده و باجناقم. سال 1392. عکاسی ساری

است پشت. فروردین سال 1384. عکاس: سیدعلی اصغر

است پشت. فروردین سال 1384. عکاس: سیدعلی اصغر

اولین تظاهرات مهم مردم دارابکلا قبل از پیروزی انقلاب. سال 1357. از تکیه پیش تا پاسگاه و از آنجا تا مزار. ع از روی آلبوم شخص دامنه. سمت راست پدرم مرحوم شیخ علی اکبر طالبی دار

اولین تظاهرات مهم مردم دارابکلا قبل از پیروزی انقلاب. سال 1357. از تکیه پیش تا پاسگاه و از آنجا تا مزار. ع از روی آلبوم شخص دامنه. سمت راست پدرم مرحوم شیخ علی اکبر طالبی دار

عاشورای روستای دارابکلا. روز 13 آبان 1393. عکاس: دامنه

عاشورای روستای دارابکلا. روز 13 آبان 1393. تکیه پیش. عکاس: دامنه

مرثیه خوانی رفیق فرهیخته ام محمد عبدی سنه کوهی. تکیۀ سنه کوه

مرثیه خوانی رفیق فرهیخته ام محمد عبدی سنه کوهی. تکیۀ سنه کوه

دامنه. سید رسول هاشمی. تشی لت. سال 1382. عکاس: سید علی اصغر
مشاهده متن کامل ...

ناگفته های برادر کمترشناخته شده آیت الله هاشمی
درخواست حذف اطلاعات


edsc02554-1.jpg

احمد هاشمی بهرمان برادر کمتر شناخته‌شده آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی است. در یک روز فروردین ۱۳۹۶ و تنها یکی دو ماه پس از درگذشت آن شخصیت اثرگذار و به یادماندنی خدمت ایشان می‌رسیم. در فضایی ساده و صمیمی به گفت‌وگو درباره خاطرات برادر از برادر پرداختیم. افسوس و حسرتی عمیق در چشمان ایشان پیداست. آرام و با حوصله و ساده و بی‌پیرایه و بی‌تحفظ سخن می‌گوید. در این گفت‌وگو که با زبانی بسیار ساده بیان شده مطالب ناب و منحصر به‌فردی از زوایای زندگی آیت‌الله مطرح شده است که برای اهل تحقیق و تعمق پنجره‌هایی تازه را می‌گشاید.

به گزارش ایسنا، «شفقنا» با این مقدمه، مشروح گفت‌وگوی خود با احمد هاشمی را منتشر کرده است که در ادامه می‌خوانید:

خود را لطفا معرفی فرمایید.

احمد هاشمی بهرمان، متولد در قریه بهرمان هستم، قریه بهرمان که اکنون به نام شهر خوانده می‌شود، در ۶۰ کیلومتری استان رفسنجان است. پدرم مرحوم حاج میرزا علی هاشمی بهرمان و مادرم ماه بی‌بی هستند که از معتمدین بهرمان در زمان خودشان بودند. پدرم ۹ فرزند داشت، ۴ دختر و ۵ پسر که پسر دوم آقای شیخ علی‌اکبر هاشمی بهرمانی معروف به رفسنجانی بودند. ایشان به واقع از نخبه‌های دوران خود در قریه بهرمان بودند و همیشه در تمام کارهایی که در بهرمان انجام می‌شد، در راس بودند. مثلا در مکتب که قرآن یاد می‌گرفتند، همیشه شاگرد اول بود، در بازی‌های محلی همیشه برنده بود، مثلا وقتی به باغی می‌رفتیم بر سر میزان محصول پسته درختی با سایرین شرط‌بندی می‌ د و همیشه با اختلاف زیادی پیروز می‌شدند. در آن زمان کشتی‌های محلی رواج داشت و ایشان با هر ی که کشتی می‌گرفت، حریف را مغلوب می‌کرد. در بهرمان پرش‌بازی می‌ د و یادم هست که یک بار پرشی کرده بود که رکورد را ثبت کرد. در حقیقت از ابتدا مشخص بود که در شیخ علی‌اکبر استعدادهای خاصی نهفته است.

زمانی که جنگ جهانی دوم رخ داد، وضع مالی مردم بهرمان خیلی مناسب نبود و ماشینی نبود که به وسیله آن گندم و سایر امکانات از شهرستان‌ها به قریه‌ها برسد و تقریبا اوضاع به ح نیمه‌قحطی در آمده بود. ۴ درخت بزرگ توت به بلندی ۲۰ متر در بهرمان وجود داشت که در فصل توت، شیخ اکبر بلندترین درخت را انتخاب می‌کرد و به بالای آن می‌رفت و برای دیگران توت می‌چید. ایشان شیطنت‌های ک نه‌ای هم داشتند به همین دلیل هم سن و سال‌های ایشان مجبور بودند نظرات ایشان را قبول کنند.

آن زمان در بهرمان مدرسه نبود لذا ابوی ما به شیخ اکبر گفتند که بهتر است به قم بروید و طلبه شوید. ایشان از ۱۳ سالگی به منزل آقای مرعشی یکی از اقوام نسبتا دور ما در قم رفتند. خانه آقای مرعشی نزدیک منزل بود و از زمان طلبگی آشنایی شیخ اکبر با شروع شد. شیخ اکبر پس از ۳ سال و در واقع در سن ۱۵ سالگی در سفری به بهرمان آمدند، عمامه بر سر گذاشته بودند و صورتی نورانی داشتند. از ابت که وارد بهرمان شدند با گروهی که قبلا کارشان در بهرمان بزن و ب بود و در عروسی‌ها می‌ یدند و می‌خواندند، مقابله د و گفتند که کار آنها خلاف شرع است و بالا ه موفق شد اینها را از بهرمان بیرون کند. آنها هم به قریه مجاور رفتند و زندگی خود را ادامه دادند. یا آن زمان جوانانی بودند که سیگار می‌کشیدند یا ریششان را می‌تراشیدند. شیخ اکبر با آنها هم مبارزه می‌کرد و می‌گفت جوانان باید محاسن و ادب داشته باشند. سال سوم درس طلبگی شیخ اکبر که تمام شد، دوباره در سفری به بهرمان برگشت. این بار ابوی گفت چون در مدارس رفسنجان فساد زیاد است، دوست ندارم که فرزندم در آن محیط درس بخواند لذا پسر سوم، محمود را نیز به قم فرستادند. شیخ اکبر، محمود را با خود به قم برد و دو سال بعد به بهرمان برگشتند.

پسر اول چه ی بودند؟

حاج قاسم ۴۳ سالش بود که در سال ۵۵ در اثر سانحه‌ای در راه قم تصادف د و فوت شدند.

ایشان به چه کار مشغول بودند؟

بیشتر کشاورزی و کار تجارت پسته و کود می‌ د.

پسر پنجم چه ی بود؟

محمد آقا.

بعد از ایشان فرزند دیگری به دنیا نیامد؟

یک دختر بود که فوت شد.

در سال هایی که آقای هاشمی و آقا محمود در قم بودند، ارتباطی از طرق مختلف مثلا ارسال نامه یا تماس تلفنی بین شما وجود نداشت؟

خیر! اصلا تلفن در بهرمان نبود.

از حال هم هیچ خبری نداشتید؟

خیر! اصلا خبری نداشتیم، چند ماه یک بار که ی به زیارت حضرت معصومه (س) می‌رفت، نامه‌ای می‌نوشتند و به دست ما می‌رساندند ولی به طور کلی رابطه‌ها خیلی کم بود.

من ۱۵ سالم بود که مدرسه در بهرمان تاسیس شد. چون به مکتب رفتیم و قرآن خو م، سال اول توانستیم امتحان دهیم و در کلاس سوم ادامه تحصیل دهیم. کلاس چهارم را نیز در بهرمان خو م. کلاس های بالاتر در بهرمان نبود به همین دلیل به رفسنجان رفتیم و ادامه تحصیل دادیم. ابوی ما راضی نبود که ما به رفسنجان برویم و درس بخوانیم و گفت که با شیخ اکبر به قم بروم.

چرا آقای هاشمی به قم رفتند؟

آقای مرعشی به رفسنجان آمده بودند و ابوی، ایشان را دیدند. مرعشی‌ها که معمم بودند، گفتند که اکبر را برای تحصیل با ما به قم بفرست، ما مراقبش هستیم. ابوی هم اکبر را برای ب دروس علمی راهی قم کرد.

این در حالی است که در فامیل نداشتید؟

اصلا در منطقه بهرمان نداشتیم!

ابوی به چه شغلی مشغول بودند؟

باغی داشتیم که کارگران روی آن کار می‌ د. ابوی بر کار کارگران نظارت می‌ د.

ابوی در سیاست هم سررشته‌ای داشتند یا فعال بودند؟

خیر! علاقه چندانی به سیاست نداشت ولی چون معتمد محل بود مردم برای م پیش ایشان می‌آمدند. والده ما هم با وجود اینکه با سواد نبود اما پزشک بهرمان محسوب می‌شد.

ابوی منعی نداشت از اینکه آقای اکبر هاشمی وارد سیاست می‌شوند؟

ایشان در بهرمان بود و به گوشش نمی‌رسید که شیخ اکبر در قم مبارزات را شروع کرده است البته اوایل هم مبارزات مخفی بود.

آقای اکبر هاشمی چند سالشان بود که مبارزات را شروع د؟

از ۲۰ سالگی.

عملا ابوی انسان متدینی بود؟

بله! ایشان همیشه شب می‌خواند و در انجام کارها بسیار منظم بود.

مادر چطور، ایشان هم عملا انسان متدینی بود؟

بله! ایشان هم همینطور؛ طبعا با پدرم و نشر داشت. فرزندان عمو و به دلیل معیشت سختی که آن زمان بود به منزل ما می‌آمدند که وضعیت معیشتمان بهتر بود.

پدر یک همسر داشتند؟

بله!

با مادر محشور بودید؟

مادرمان بسیار مقتدر بود و فرزندان را به خوبی تحت کنترل داشت و همیشه می‌گفت بعد از صبح باید دو ساعت قرآن با صدای بلند بخوانید. می‌گفت به هر ی که قرآن نمی‌خواند، صبحانه نمی‌دهم.

چند فرزند ایشان به قم رفته بودند؟

احمد، محمود و اکبر؛ شیخ اکبر فرد اجتماعی بود و اخوان مرعشی ایشان را در خانه خودشان نگاه داشتند و بین افتخارسادات خواهر آقای مرعشی و شیخ اکبر محرمیت جاری د تا اکبر بتواند در خانه آنها رفت و آمد کند. آن زمان در قم رسم بود که دختری را می‌ د تا محرمیت به وجود بیاید و مرد بتواند به راحتی در خانه رفت و آمد کند.

محمود هم با یکی از پسرعموها به قم رفت و من نیز کلاس ۶ را گرفتم و ابوی گفت به بهرمان بیا و کشاورزی کن یا به قم پیش برادرانت برو. پس از آن تصمیم گرفتم که من نیز به قم سفر کنم. من، اکبر، محمود و آقای باهنر، مهدوی کرمانی و صالحی کرمانی، دو حجره در مدرسه حجتی قم کنار هم گذاشتیم و ج‌های آنها با هم بود. یادم هست که ماهی پنجاه تومان، هر کدام در یک قوطی می‌گذاشتند و مثلا صندوق مخارج بود. یکی ید بود و دیگری آشپزی و نظافت می‌کرد. این با هم زندگی ۵ سال به طول انجامید و به طور کلی زندگی شیرینی بود.

وضع مالی آقای هاشمی مناسب بود و به ی کمک هم می‌کرد؟

شیخ اکبر از ابتدا به همه کمک می‌کرد. مثلا وقتی شروع به انتشار کتاب «مکتب تشیع» کرد، به او پیشنهاد دادم که قبض چاپ کند و به کتابفروشی‌های ای مختلف بفرستد، لذا نام رییس کتابفروشی هر شهر را از طلبه‌ها می‌پرسیدیم و خطاب به رییس کتابفروشی نامه می‌نوشتیم که اگر قبض‌های کتاب مکتب تشیع را بفروشید کتاب با ۲۰ درصد زیر قیمت برای شما فرستاده خواهد شد. هفته‌ای ۱۰۰ تا ۲۰۰ تومان پول برای پیش‌ ید کتاب‌ها از شهرستان‌ها می‌آمد و شیخ این پول را برای چاپ کتاب مصرف می‌کرد. ساواک از چاپ این کتاب مطلع شد و جلوی آن را گرفت.

کتاب مکتب تشیع چه کت بود؟

در حقیقت در یک مجله، اخبار حوزه را منتشر می‌کرد.

محتوای این مجله یا کتاب را چه انی می‌نوشتند؟

شیخ اکبر از هر دانشمند و آیت‌اللهی می‌خواست که مقاله بنویسند و خودش هم مقدمه آن را می‌نوشت. این کتاب ۴ تا ۵ سال منتشر شد. ابتدا سالی یک بار و سپس سه ماه یک بار منتشر می‌شد و هزینه چاپ کتاب از پیش‌فروش آنها تامین می‌شد.

پس از توقیف چاپ کتاب مکتب تشیع، آقای مکارم با جمعی جلسه گذاشتند ماهنامه «مکتب » را منتشر د. گمان می‌کنم که هنوز هم منتشر می‌شود. ساواک در آن زمان مانع چاپ مکتب نشد ولی مکتب تشیع را به خاطر شیخ اکبر بستند و چاپ آن ممنوع شد.

کتاب مکتب تشیع مطالب هم داشت؟

بله!

زمانی که کتاب مکتب تشیع منتشر می‌شد، آقای اکبر هاشمی چند سال داشتند؟

۲۵ سالش بود. ایشان از ۳۵ و ۳۶ سالگی مدام به زندان می‌رفت. چون نام خانوادگی او هاشمی بود، ساواک نمی‌توانست تشخیص دهد که سید نیست لذا خیلی وقت‌ها از جلوی ساواک رد می‌شد و با اینکه دنبالش بودند، او را نمی‌شناختند. گاهی نامه‌های را در دست داشت و از جلوی ساواک رد می‌شد و می‌گفت که من ساواک را می‌شناختم ولی آنها من را نمی‌شناختند. شیخ اکبر از همان شروع مبارزاتش بسیار با سیاست عمل می‌کرد. من و محمود کنکور قبول شدیم و به رفتیم. محمود در وزارت کشور استخدام شد، چند ماهی عمامه گذاشت اما خوشش نیامد و عمامه‌اش را برداشت و به کار پرداخت.

چرا از عمامه خوششان نیامد؟

محمود بسیار کم‌رو و محجوب بود و به درد ی نمی‌خورد. در مجالسی که طلبه‌ها تمرین سخنرانی می‌ د، هیچ وقت صحبت نمی‌کرد و می‌گفت که نمی‌توانم.

شما چه کار کردید؟

من در حوزه تا مکاسب درس خواندم و به رفتم و رشته زبان انگلیسی خواندم.

چرا از حوزه بیرون آمدید؟

من هیچ وقت در حوزه به طور رسمی نبودم و فقط درس می‌خواندم. به دلیل اینکه سن بالایی داشتیم به ما اجازه حضور در مدرسه روزانه نمی‌دادند و شبانه به دبیرستان می‌رفتیم، به همین خاطر روزها بیکار بودیم و من در این ایام درس مکاسب را در حوزه خواندم و شبانه هم تا کلاس ۱۱ درسم را ادامه دادم.

از اول انگیزه ‌شدن را نداشتید؟

نه، برنامه‌ای نداشتم. ابوی علاقه‌مند بود و می‌گفت که همه پسران من شوند ولی من که نشدم.

در این زمان آقای هاشمی چند ساله بودند؟

۲۷ یا ۲۸ سالش بود.

آقای اکبر هاشمی چه زمانی ازدواج د؟

۲۵ سالگی ازدواج د و آن زمان طلبه قم بودند و دختر آقای مرعشی را به عنوان همسر برگزیدند.

پدرتان تا چه سالی در قید حیات بودند؟

تا سال ۴۰ زنده بودند.

یعنی در زمان ازدواج آقای هاشمی زنده بودند؟

بله!

مراسم ازدواج آقای اکبر هاشمی در رفسنجان انجام شد؟

آن زمان مراسم‌‌ها عادی بود. مهمانی مختصری در منزل با حضور اقوام و آشنایان برگزار می‌شد. البته فرزندان شیخ اکبر هم بسیار ساده ازدواج د، مثلا لاهوتی بعد از انقلاب به منزل شیخ اکبر می‌آید و می‌گوید که من دو پسر برای دامادی دارم و شما هم دو دختر. یک جلد قرآن و یک سکه طلا مهریه دختران شیخ اکبر بود و در منزل، آقای طالقانی را دعوت د و دو دختر و دو پسر را هم‌زمان به عقد هم در آوردند.

آقای اکبر هاشمی با آن روشنفکری که داشتند، قائل نبود که دختران خودشان همسرشان را انتخاب کنند و تصمیم‌گیرنده اصلی و نهایی باشند؟

آن زمان دخترها خیلی برای ازدواج تصمیم نمی‌گرفتند.

در ازدواج شیخ اکبر تصمیم‌گیرنده خود حاج آقا بودند یا پدر و مادرتان برای ایشان تصمیم گرفتند؟

اکبر خودش دختر آقای مرعشی را خواست و پدر و مادر هم با ازدواج آنها موافقت د.

طبیعتا از زمانی که آقای اکبر هاشمی ازدواج د از هم جدا شدید؟

خیر! چون مدرسه علمیه برای طلبه‌ها بود و دیگر ما را راه نمی‌دادند، شیخ اکبر خانه‌ای گرفت و ما را به خانه خودش برد. ساختمانی که حاج آقا گرفت، دو اتاق اندرونی و بیرونی برای مهمان‌ها داشت. شیخ اکبر و همسرشان در اندرونی زندگی می‌ د و من و محمد و محمود هم در اتاق بیرونی بودیم.

در این برهه زمانی آقای اکبر هاشمی گرم فعالیت‌های شد؟

بله! حتی به زندان هم رفتند.

چرا حاج آقا این چنین گرم مسائل شد ولی شما و برادرانتان وارد این مسائل نشدید. آقای اکبر هاشمی برای ورود به سیاست از شما دعوت نکرد؟

ما خودمان علاقه‌ای به سیاست نداشتیم، البته محمد تا حدی علاقه داشت اما من و محمود اصلا به سیاست علاقه‌ای نداشتیم. محمود در م‌آباد و لرستان بخشدار شد و سپس در اوج انقلاب فرماندار قم شد و سپس به وزارت خارجه رفت و در حقیقت کارمند ت شد. من هم چون رشته زبان انلگیسی در تهران خوانده بودم، در قم کلاس تدریس زبان انگلیسی گذاشته بودم، حتی آقای خامنه‌ای به کلاس ما می‌آمدند و همچنین آقای خزعلی و نوری همدانی، به کلاس ما می‌آمدند و زبان انگلیسی یاد می‌گرفتند.

آقای خامنه‌ای در چه سالی با آقای هاشمی دوست شدند؟

سال ۴۲ یا ۴۳ بود، این دو بسیار با هم مانوس شدند.

آن زمان ایشان (آقای خامنه‌ای) با شما رفت و آمد داشتند؟

آقای خامنه‌ای در آن زمان طلبه بود.

شما شاهد این رفاقت ها بودید؟

خیر! من قم نبودم، به تهران آمدم، پدرم که فوت شد محمود و محمد هم به تهران آمدند و ما سه نفر، خانه‌ای گرفتیم و با هم زندگی می‌کردیم و قاسم که بزرگ‌ترین برادرم بود، برای کارهای تجاری به تهران می‌آمد. شیخ اکبر هم در قم زندگی می‌ د و همیشه فراری یا زندانی بود!

پدر شما هیچ منعی به ایشان نداشت؟

خیر! ایشان آن زمان فوت کرده بودند.

از چه زمانی آقای اکبر هاشمی مشهور و نامشان مطرح شد؟

آقای هاشمی از سال ۴۲ مبارزات را شروع کرده بود و کم‌کم با آیات عظام مانوس بود و علاوه بر انتشار کتاب مکتب تشیع، کت در مورد مبارزه با استعمار تحت عنوان «سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار» را ترجمه کرد و مقدمه تندی برای آن نوشت. در این کتاب را با خانواده سلطنتی ایران مقایسه کرده بود و گفته بود که خانواده سلطنتی بسیار به ایران ظلم می‌کنند. شیخ اکبر از همان زمان زیر نظر ساواک رفت، انتشار کتابش را ممنوع د و خودش هم دیگر زیر نظر بود. گاهی از زندان آزادش می‌ د و بعد از چند ماه دوباره بازداشت می‌شد. یک دوره ۴ ساله هم به طور کامل در زندان بودند.

در مدتی که ایشان زندان بودند، شما تلاش یا پیگیری نداشتید که ایشان را از زندان آزاد کنید؟

خیر! اما اقوام و آشنایان تلاش می‌ د.

ساواک فشاری روی شما وارد نمی‌کرد؟

خیر! چون ما در سیاست نبودیم با ما کاری نداشتند ولی محمد جزو مبارزین بود و می‌خواستند او را بازداشت کنند که به فرار کرد.

آقای محمد هاشمی را به دلیل عملکرد شخصی خودش می‌خواستند بازداشت کنند یا به واسطه اینکه به اکبر هاشمی وابسته بود؟

محمد با دوستانش در فعالیت‌های انجام می‌دادند، به همین دلیل دنبال بازداشت او بودند.

از همان ابتدا مبارزات آقای هاشمی در چارچوب نظر (ره) بود؟

از قدیم (ره) در همان کوچه‌ای زندگی می‌ د که منزل آیت‌الله مرعشی بود. آشنایی شیخ اکبر و (ره) از همان زمان شروع شد. از طرف دیگر شیخ اکبر از شاگردان خوب (ره) بودند. از سال ۴۲ هم که تبعید شد.

آقای اکبر هاشمی به نجف نرفتند؟

مخفیانه به نجف پیش (ره) می‌رفتند. چهره حاج آقا مانند جوان ۲۰ ساله بود و هیچ ی نمی‌توانست تشخیص دهد فعالیت‌هایی که انجام می‌شود کار آقای اکبر رفسنجانی است. در گزارشی که ساواک علیه حاج آقا داده بود گفته شد که بعد از ، شیخ رفسنجانی، مرکز فساد قم است.

ارتباط آقای اکبر هاشمی با شهید بهشتی از چه زمانی شروع شد؟

شهید بهشتی به تهران آمدند و شیخ اکبر هم بعد از مدتی به تهران تبعید شدند و اجازه نداشتند به قم بروند. حاج آقا در تهران شرکتی تشکیل داده بود و ساخت و ساز می‌کرد و آقای بهشتی و باهنر هم شریک ایشان شدند و سه خانه در تهران کنار هم ساختند و عصرها و شب‌ها با هم بودند، آقای بهشتی از ابتدا در کارهای فرهنگی بود و مدرسه‌ای به نام دین و دانش داشت، اکنون بسیاری از شاگردان ایشان در رأس کار هستند.

یادم هست که دو سال خبر نداشتیم که شیخ اکبر در کدام زندان است. هر چه دنبال ایشان می‌گشتیم، نمی‌یافتیم. گاهی شایعه می‌ د که شهید شده است. یک بار آقای جعفری گیلانی از زندان آزاده شده بودند، ما گفتیم که شاید آقای جعفری از شیخ اکبر ما خبری داشته باشد، من ماشین گرفتم و به رودسر رفتم، نشستم تا اطرافش خلوت شد سپس پرسیدم که از آقای رفسنجانی خبری ندارید؟ اول کمی جا خورد، بعد گفت با ایشان چه کاری دارید؟ گفتم من برادرش هستم. بسیار تعظیم کرد و به من به خاطر برادری مانند اکبر تبریک گفت. پرسیدم برای اکبر اتفاقی افتاده؟ گفت خیر، آقای رفسنجانی در انفرادی همان زندانی بودند که ما در آن زندانی بودیم. روزی گفتند که امروز رفسنجانی به زندان عمومی می‌آید. ایشان را شب قبل ۶ ساعت شکنجه داده بودند و پاهایش زخمی بود. برف آمده بود و هوا بسیار سرد بود. رفسنجانی عبا را روی سرش کشید و همه احوالش را پرسیدیم و گفت که خوبم. ۱۰ دقیقه‌ای نشست و سپس برای ما ۷۲ نفر که در بند عمومی بودیم، شروع به صحبت کرد و گفت که آقایان، ما نباید فکر کنیم که اینجا زندان است، باید فکر کنیم که اینجا خانه دوم ماست، ممکن است که برخی تا آ عمر اینجا باشیم و برخی فردا آزاد شویم. نباید دست روی دست بگذاریم و وقتمان را تلف کنیم. برخی پرسیدند ما در زندان چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟ آقای رفسنجانی گفت کارهای بسیاری می‌توانید انجام دهید. سپس پرسید از بین شما چه ی خوب انگلیسی می‌داند؟ افرادی که انگلیسی می‌دانستند خود را معرفی د، سپس آقای رفسنجانی پرسید چه انی می‌خواهند انگلیسی یاد بگیرند؟ از بین ۷۲ نفر، ۳۰ نفر دوست داشتند انگلیسی یاد بگیرند. سپس آقای هاشمی یک نفر را کرد که نام اساتید و انی که می‌خواهند انگلیسی یاد بگیرند را بنویسند. تاکید می‌کرد هر یک از اساتید، ۵ دانشجو را انتخاب کند و پس از صبحانه کلاس‌ها را شروع کنید. عده‌ای بر سر کلاس ریاضیات، فقه یا اصول بنشینند و کلاس‌ها مانند تشکیل و برگزار شود. حتی عنوان می‌کرد که حضور و غیاب شود تا افراد به‌موقع بر سر کلاس حاضر شوند و همچنین از آنها درس پرسش شود تا مبادا مبحثی را فراموش کنند. آقای جعفری گفت ناراحت هستم که از زندان آزاد شدم چون در زندان برنامه‌ها داشتم ولی اکنون هیچ برنامه‌ای ندارم.

چرا آقای اکبر هاشمی می‌خواستند شاه را ساقط کنند؟

ایشان نظر خاصی روی شاه نداشت و می‌گفت که این رژیم مناسب ایران نیست چون ایران را مانند ای خود می‌دانست. مثلا پرواز مستقیمی از به کرمان گذاشته بود و یی‌ها مرتب در آنجا رفت و آمد می‌ د و بزرگ‌ترین معدن مس دنیا را به تسلط خودشان در آورده بودند و می‌خواستند از آن برای خودشان بهره‌برداری کنند. همه شرایط برای بهره‌برداری را آماده کرده بودند که انقلاب شد.

آقای رفسنجانی می خواستند رژیم شاه اصلاح شود یا ساقط؟

بیشتر هدف ایشان ساقط شدن رژیم شاهنشاهی بود.

برنامه ای داشتند که رژیم دیگری به جای رژیم شاهنشاهی بیاورند؟

خیر! فقط می‌دانستند که حکومت کشور باید ی شود. آن زمان اقدامات ضد ی بسیار انجام می‌شد. البته ‌های مردم بسیار بود، اگر ی فعالیت انجام نمی‌داد، با او کاری نداشتند، نمونه آن خود ما، با اینکه شیخ اکبر مرتب زندان می‌رفت و فراری بود اما حتی یک بار هم ساواک ما را فرا نخواند.

شما فرمودید آقای اکبر هاشمی از زندان که بیرون آمد به ساخت و ساز پرداخت. ساواک مزاحم فعالیت اقتصادی او نمی‌شد؟

خیر! کار اقتصادی آزاد بود. فقط ساواک با کار مخالف بود.

یعنی علی‌رغم اینکه رژیم شاهنشاهی می‌دانست که آقای هاشمی خواهان ساقط شدن رژیم است باز هم در مسائل اقتصادی سخت‌گیری نسبت به ایشان نداشت؟

(ره) قصد داشت که شاه را ساقط کند، آقای هاشمی زیر لوای (ره) این دست از فعالیت‌ها را انجام می داد.

از شریعتی نکته‌ای به یاد دارید؟

آن زمان ایشان در ایران نبود. در فرانسه زندگی می‌کرد و در لندن چنانکه نقل است، کشته شدند.

نظر آقای اکبر هاشمی راجع به شریعتی چه بود؟

ارتباط و رفت و آمد و جلسات بحث جدی اجتماعی داشتند. طبیعتا در مواردی هم تفاوت نظر داشتند.

از زمانی که انقلاب پیروز شد، نقش آقای اکبر هاشمی تغییر کرد. به واسطه این تغییر، شرایط شما بهتر شد؟ چه اتفاقی افتاد که ایشان تا این حد به (ره) نزدیک شدند؟

ایشان به دلیل رفت و آمدهایی که وجود داشت با (ره) آشنایی سابق داشتند و از شاگردان خوب ایشان بودند اما انقلاب که شد، شیخ اکبر در زندان بود، البته آن زمان من هم در تهران نبودم و در سرچشمه کرمان بر سر همان معدنی که یی‌ها قصد بهره‌برداری از آن را داشتند، به عنوان مترجم فعالیت می‌ . سرهنگی به نام تاج‌فر از طرف ساواک حفاظت معادن یی بود. او وقتی متوجه شد که من برادر اکبر هستم، مقداری روی ما حساس شد، آمد و رفت ما را همیشه زیر نظر داشت و به انتظامات گفته بود که رفت و آمد و روابطم را به او اطلاع دهند.

من سنگ کلیه گرفتم و برای معالجه سنگ کلیه به تهران آمدم. آن زمان برادرم محمد بود. به او گفتم سنگ کلیه دارم و تصمیم گرفتیم که به بروم. ساعت ۸ شب تصمیم گرفتم به سفر کنم و ساعت ۱۰ شب به رسیدم و تحت عمل جراحی قرار گرفتم. در دیدم که انجمن ی در هر ای ی وجود دارد و همگی برای سقوط رژیم شاه تلاش می‌کنند.

همه اینها مسائلی بود که در بحبوحه انقلاب پیش آمد. شب اولی که از برگشتم و به تهران رسیدم، خبردار شدم که در رفسنجان شده و مردم در قم و تبریز شهید شدند و مبارزات اوج گرفته و انقلاب پیروز شده است.

پس از انقلاب، شیخ اکبر، بهشتی و باهنر به شهرستان‌ها می‌رفتند و به مردم خط می‌دادند. مثلا به پالایشگاه آبادان که اعتصاب بود رفتند و گفتند که دست از اعتصاب بردارید و کارها را شروع کنید چرا که ت ی به کار شما احتیاج دارد. پس از انقلاب اولین پستی که شیخ اکبر برعهده گرفت، کشور بود. آقای میرسلیم هم معاون ایشان شد. شیخ اکبر به عنوان کشور به همه ایران سفر و سخنرانی کرد و مردم را برای پذیرش رژیم جدید ی آماده کرد. پس از تأسیس مجلس شورای ی، شیخ اکبر به عنوان رییس مجلس انتخاب شد. پس از به عهده گرفتن پست ریاست مجلس شورای ی، سفر خارج از کشور می‌رفت و از ابتدا با کشورها روابط خوبی برقرار می‌کرد. رییس ت کشورها بسیار به او احترام می‌گذاشتند و به هر یتی که می‌رفت با موفقیت به ایران بازمی‌گشت.

اینکه آقای اکبر هاشمی مقامات بالاتری را برعهده گرفتند، تاثیری روی زندگی شما گذاشت؟ هیچ رسیدگی خاصی به اطرافیان خود نداشتند؟

خیر! یک بار یکی از فرزندانم مریض بود و باید تحت عمل جراحی قرار می‌گرفت. عمل او در ایران ریسک بود و برای درمان باید به اتریش منتقل می‌شد. من به شیخ اکبر گفتم دستور دهید که ۲ هزار دلار به من بدهند تا بتوانم فرزندم را ببرم. گفت نیاز است که برای درمان او را به خارج از کشور ببرید؟! سپس گفت درخواستی بنویس تا رسیدگی شود. من هم درخواستم را نوشتم، شیخ اکبر به رییس پزشکان نوشت که درخواست ایشان بررسی و اظهار نظر شود. پس از بررسی، رییس پزشکان مطرح کرد که لازم نیست بیمار برای این عمل به خارج از کشور منتقل شود و در ایران هم می‌توان این عمل را انجام داد. به همین دلیل شیخ اکبر برای درمان فرزندم پولی به من نداد.

شما ناراحت نشدید؟

طبعا ناراحت شدم. همراه با فرزندم به اتریش رفتیم، آنجا یک دوست اتریشی پیدا کردیم و بسیار به ما محبت د. یک واحد آپارتمان به ما دادند، ما را به یک مارکت معرفی د و گفتند اینان مهمانان ما هستند و بدون دریافت مبلغی از آنها هر چه می‌خواهند از مغازه ید کنند و بعدا ما مبلغ ید آنها را پرداخت خواهیم کرد. پس از انجام عمل جراحی روی فرزندم بیمارستان صورت‌حس به من داد که توان پرداخت آن را نداشتم. با محمد که آن زمان تهران بود تماس گرفتم و او به من کمک کرد.

در این دوره که آقای هاشمی مسئول بودند، از فرصت و موقعیت خود به نفع اطرافیان استفاده نمی‌ د؟

خیر! حتی وقتی به حاج آقا گفتیم که برای قریه بهرمان هیچ کاری نشده و حال که شما رییس‌جمهور هستید و اختیارات دست شماست، کاری کنید، به ما گفتند مردم بهرمان از من نخواستند که برایشان کاری کنم، من بودجه را به مسئولان بالا دست دادم. جالب است بعد از این همه سال هنوز هم تغییری در قریه بهرمان رخ نداده است. شیخ اکبر اینگونه مسائل را بسیار رعایت می‌کرد و اصلا نمی‌خواست مدیون شود. وقتی به منطقه‌ای می‌رفت و محروم می‌دید، بسیار ناراحت می‌شد. هم‌بازی‌های قدیم با هر لباسی که می‌آمدند فوری به آنها وقت ملاقات می‌داد و اگر مشکلی داشتند مشکلشان را رفع می‌کرد. همه دوستانش به دور ایشان جمع می‌شدند و با هم شوخی می‌ د و حرف‌های دوران بچگی را می‌زدند و بسیار جالب بود.

بسیار به مردمی که در ده کار می‌‌ د علاقه داشت و می‌گفت که سعی کنیم ده‌ها از سکنه خالی نشود و تولید را بالا ببریم. شیخ اکبر فکر سازندگی عظیمی داشت، هر جا که می‌رفت تغییراتی می‌داد و موجب پیشرفت کار می‌شد. گاهی رضایتش ب می‌شد و در برخی از موارد رضایتش ب نمی‌شد.

آقای هاشمی بسیار با محشور بودند. چه اتفاقی افتاد که آقای هاشمی نزدیک زندگی د و آنجا مستقر شدند؟

نظریاتی که شیخ می‌داد، بسیار مورد تایید (ره) بود. هر وقت می‌خواستند کار خاصی انجام دهند حتما با شیخ اکبر م می‌ د، اگر ایشان تایید می‌ د، (ره) هم قبول می‌ د و کمتر اتفاق می‌افتاد که نظر شیخ را رد کنند.

به عنوان مثال یادم هست که یک بار خانه شیخ اکبر در جماران بودم که حاج عیسی پیش‌خدمت (ره) به درب خانه شیخ‌ اکبر آمد و گفت که امشب هوس نان، پنیر، خیار و سبزی کرده است، شما خیار دارید به قرض بدهید؟ شیخ اکبر گفت: عفت در یخچال خیار داریم؟ عفت یخچال را باز کرد و خیارهایی که از چندین روز پیش مانده و زیاد قابل استفاده نبود را داخل بشقاب گذاشت و گفت که زشت نیست این خیارها را به (ره) بدهیم؟ شیخ اکبر گفت: زشت نیست، می‌داند که ما هم مثل ایشان هستیم.

یعنی شخصیتی مانند امکاناتی نداشتند که به راحتی بتوانند ید کنند و به ایشان رسیدگی شود؟

(ره) اهل تشریفات نبودند و عادی زندگی می‌ د، شیخ اکبر هم زندگی بسیار عادی داشتند. تا دو سال قبل خانه ایشان اجاره‌ای بود. شیخ اکبر زمینی در قم داشت و قصد داشت آن را بسازد و به فروش برساند و از طرف دیگر خانه‌ای که در آن ترور شد را بفروشد تا بتواند منزلی که در این اوا در آن می‌نشست را پیش‌فروش کند. نفهمیدم خانه‌ای که در آن می‌نشست را ید یا هنوز اجاره‌ای بود.

یعنی حتی (ره) و هاشمی رفسنجانی ید منزلشان به روال سنتی انجام می‌شد و پاسداران در این مساله دخ ی نداشتند؟

اگر دستور می‌دادند انجام می‌شد ولی آنها بیشتر مانند مردم عادی بودند چون نمی‌خواستند خودشان را تافته جدا بافته از مردم بدانند.

پس چرا شایعه د که آقای هاشمی ثروت انبوهی داشتند؟

شیخ اکبر ثروت نداشت ولی فکر سازندگی داشت و هر جا که می‌رفت، سازندگی می‌کرد. تولیت قم در سالاریه ۳۰۰ تار باغ انار و میوه داشت، شیخ اکبر به او گفته بود که رژیم این دارایی تو را تصاحب می‌کند، قبل از آن آنها را وقف کن تا بتوانیم با آن برای طلاب خانه‌ای بسازیم و به طلبه‌هایی که فقیر و متاهل هستند کمک کنیم. تولیت هم این زمین را وقف کرد، شیخ اکبر طرح آن را از ین زندان گرفتند و همان جا طرح ساخت شهرک را ریختند. در حال حاضر سالاریه قم بهترین شهرک است و حدود ۲ الی ۳ هزار واحد در این منطقه ساخته شده است.

در دوره ای که آقای اکبر هاشمی با محشور بودند خاطره خاصی از برای شما نقل د؟

من در اوج انقلاب از تهران رفتم اما رابطه شیخ اکبر و (ره) بسیار نزدیک بود به گونه‌ای که هر روز یا یک روز در میان (ره) را می‌دیدند و مسائل مهم را مطرح می‌ د.

مادرتان چه سالی از دنیا رفتند؟

۲۰ سال می‌شود.

دوره‌ای که آقای هاشمی به مقامات بالا رسیدند، تاثیری در زندگی مادر شما نداشت؟

اصلا تاثیری نداشت، حتی مادر ماشین لباسشویی نداشتند.

ولی وضع مالی آنها خوب بود.

محتاج نبودند اما مادر همیشه می‌گفت که من یک نفر هستم و ماشین لباسشویی نمی‌خواهم.

خدم و حشم نداشتند و تغییری در زندگی آنها صورت نگرفت؟

هیچ تغییری نداشت، خانه همان خانه خشت و کاهگلی بود.

تهران هم نیامدند؟

سالی یکی دو بار که می‌خواست مشهد برود به تهران می‌آمد.

آقای هاشمی به دیدن مادر نمی‌رفتند؟

سالی یکی دو بار به هر بهانه‌ای که بود به دیدن ایشان می‌رفت.

تلفنی با ایشان در ارتباط نبودند؟

خیر! گوش مادر سنگین بود.

بنابراین مقام آقای اکبر هاشمی تاثیری در زندگی اطرافیان نداشت؟

تأثیری در زندگی انی که نزدیک بودند، نداشت. بعضی آنها که دورتر بودند، شاید بیشتر از موقعیت ایشان بهره بردند. من ۱۰ سال ماشین رنو داشتم و حاج آقا هم که رییس‌جمهور شدند همچنان ماشینم رنو بود و تغییری در زندگی ما به وجود نیامد.

خاطره دیگری از آن دوره؟

در اوج جنگ بود، مادرم گفت که من را به دیدن اکبر ببر. شیخ اکبر در منزل تنها بود و وقتی مادر را دید بسیار خوشحال شد. شیخ اکبر و مادر شروع د با هم صحبت د. مادر بعد از نیم ساعت گفت احمد برویم خانه خواهرت. شیخ اکبر گفت امشب را پیش من بمان، همسرم هم نیست. مادر گفت من در خانه تو خوابم نمی‌برد. شیخ اکبر گفت حالا اینجا خلوت است اما مادر گفت خانه خواهرت راحت‌تر می‌خوابم. شاید دیگر همدیگر را نبینیم ولی یک نصیحت به تو دارم. شیخ اکبر بغض کرد و گفت چه نصیحتی؟ مادر گفت نصحیت و خواهش من این است که این جنگ اگر دست خودت هست، خودت و اگر دست هست، برو به بگو دیگر جنگ کافی است، فرزندان مردم دارند کشته می‌شوند. شیخ بغض کرد و گفت مادر دست من نیست، دست هم نیست ولی من سعی خودم را می‌کنم. درست دو هفته بعد که شیخ آمد خطبه‌های را بخواند گفت به فرموده (ره) علی‌رغم اینکه توقف جنگ سخت‌تر از نوشیدن جام زهر بود اما جنگ متوقف شد.

آقای هاشمی خاطره‌ای از درگذشت حضرت (ره) برای شما نقل نکرد؟ یا نقل قولی و نصحیتی از (ره) که پیش از رحلتشان گفته باشند؟

در اوا روزهای عمرشان بیمار شده بودند. من آن زمان تهران نبودم و در سرچشمه کرمان کار می‌ .

بعدا آقای هاشمی نکته‌ای به نقل از (ره) بیان ن د؟

خیر! از حرف‌های خصوصی میان خود و (ره) چیزی به ما نمی‌گفتند. صحبت‌هایشان با انی که در تماس بودند، محرمانه بود و مسائل را علنی نمی‌ د.

از روابطشان با ی انقلاب خاطره‌ای ندارید؟ این فراز و فرودهایی که پیدا شد آقای هاشمی نقل و نظری نداشتند؟

ایشان با آقای خامنه‌ای بسیار دوست بودند. حتی زمانی خانه‌ای گرفته بودند که دو طبقه بود در خیابان ایران. حاج آقا اجاره خانه را می‌داد و آقای خامنه‌ای هم استفاده می‌کرد. حتی زمانی که آقای خامنه‌ای تهران نبودند خانواده‌شان می‌خواستند حاج آقا برای آنها هم می‌گرفتند. مانند دو برادر بودند. اختلافی به آن شکل بینشان نبود. مردم بیشتر در این کارها شیطنت می‌کنند وگرنه اختلاف نظر بوده ولی اختلاف شدید نبوده است. الان هم در یکی از مصاحبه‌هایش اکبر گفت که عشق من خامنه‌ای است و ایشان را بسیار دوست دارم. اینها از جوانی با هم مانوس بودند و رفت و آمد داشتند.

در قضایایی که در انتخابات گذشت و آقای هاشمی ک دا شدند و احمدی‌نژاد رییس‌جمهور شد خاطره‌ای ندارید و نقلی به شما ن د؟

به ما که صحبت‌های خاصی ن د ولی مردم از اطراف حتی طومار می‌آمد از شهرستان که می‌گفتند ما می‌خواهیم اقداماتی کنیم که شیخ می‌گفت من هیچ وقت راضی نیستم که خدشه‌ای به مردم و انقلاب وارد شود.

در دوره‌ای که احمدی‌نژاد رییس‌جمهور شد، خاطره‌ای از آقای هاشمی ندارید؟

نه! نظر خاصی نداشته و می‌گفت که این انسان پوچی است و نمی‌تواند کشور را اداره کند بلکه مشکلاتی برای مردم ایجاد می‌کند. یک استاندار ضعیف شیخ اکبر در اردبیل بود. حتی شنیده‌ام در اردبیل چندین پرونده دارد که نشان می‌دهد در زمان استانداری چقدر مردم را اذیت کرده است.

در ماجرای رد صلاحیت آقای هاشمی، خاطره‌ای ندارید؟

نه، باز هم شیخ اکبر با صبر و تحمل این مساله را هم پذیرفت و گفت که مردم آنچه باید بدانند، می‌دانند و همین مساله باعث محبوبیت بیشتر ایشان هم شد.

شما خودتان واکنشی نداشتید؟

خیر! ما توجهی نکردیم. ما به سیاست کاری نداریم اما همه مردم به این مساله و همچنین رد صلاحیت سیدحسن بسیار توجه د. در زمان رد صلاحیت سیدحسن، شیخ اکبر گفت شما صلاحیتتان را از چه ی گرفتید که برخی را راحت رد صلاحیت می‌کنید؟ همگی شاهد بودیم انی که سیدحسن را رد صلاحیت د، در برابر حاج آقا جو نداشتند.

چرا حاج آقا را رد صلاحیت د؟

یک دشمنی و کینه‌ دیرینه از حاج آقا داشتند، فکر د که اگر ایشان بیاید می‌خواهد تغییرات کلی اعمال کند. شایعاتی هم در این زمینه درست می‌ د، مثلا گفتند که ی باید در قانون اساسی شورایی باشد و اگر آقای هاشمی بیاید، می‌خواهد این اصل قانون اساسی را اجرایی کند در صورتی که اینطور نبود، حاج آقا نظر بلندی داشتند و معتقد بودند هر ی که می‌تواند خدمت کند، بر سر کار باشد ولی لطمه‌ای به ، انقلاب و مردم وارد نکنند چون واقعا انقلاب برای مردم گران تمام شد. چقدر شهید دادند و زندگی‌ها از هم پاشیده شد. اما به هر حال عده‌ای رعایت نمی‌کنند و سودجو هستند.

آ ین بار چه زمانی حاج آقا را دیدید؟

دو یا سه روز قبل از فوتشان که عقد دختر یاسر بود، همه اقوام درجه یک به خانه یاسر رفتند و حاج آقا ازدواج آنها را خواند و نصحیتشان کرد. البته دو روز بعد از این عقد حاج آقا فوت د.

حاج آقا دخ ی در این عقد و ازدواج‌ها می‌کرد؟

معمولا در فامیل هر ی که می‌خواست ازدواج کند از حاج آقا درخواست می‌کرد عقد را جاری کند.

دخ ی در مهریه و اینطور مسائل نمی‌کرد؟

معتقد بود که مهریه برای زن لازم است و اگر زن مهریه نداشته باشد، ارزشش پایین می‌آید اما دخ ی نداشتند یا در این زمینه دستوری نمی‌دادند.

چطور مطلع شدید که حال آقای هاشمی نامساعد شده است؟

یکی از دوستان با من تماس گرفتند و گفتند که حاج آقا حالش بد شده، شما مطلع هستید؟ گفتم خیر اطلاعی ندارم شاید شایعه باشد.

آقای هاشمی پیش از نامساعدشدن حالشان، تندرست بودند؟

بله! بسیار سالم و سرحال بودند.

سابقه بیماری نداشتند؟

اصلا سابقه سکته نداشتند ولی قندشان بالا بود و با ورزش و دارو قندشان متعادل نشان می‌داد. در تماس نخست که اطلاع دادند حال شیخ اکبر مساعد نیست، من جدی نگرفتم. پس از آن دوست دیگری به من زنگ زد و گفت که حاج آقا را به بیمارستان منتقل د، پرسیدم چرا؟ چه اتفاقی افتاده؟ گفت حالشان خوب نبوده است. ما پایین شهر بودیم و تا به بیمارستان رفتیم، دیدیم که تعداد بسیاری از مردم به طرف بیمارستان هجوم آوردند به گونه‌ای که اصلا امکان نزدیک‌شدن به بیمارستان وجود نداشت.

یعنی شما حاج آقا را ندیدید؟

خیر! رسیدیم جلوی بیمارستان به ما اطلاع دادند که شیخ اکبر را به جماران منتقل د. گفتند ایشان سکته ناگهانی د و در جا فوت د. اصلا باورم نمی‌شد. به گفتم جریان چیست؟ گفت سکته هایی هست که برای بیماران قندی پیش می‌آید. گفتم نمی‌شود کالبدشکافی کنیم که مطمئن شویم؟ گ

مشاهده متن کامل ...

ع هایی از ون دارابکلا. قسمت 6
درخواست حذف اطلاعات

از راست: حُجج شیخ علی مؤمنی دار (داماد مرحوم حاج آقاعلی شفیعی دار ) و آسیدجواد شفیعی دار . عکاس: سید علی اصغر. بقیه در ادامه

این هم ع دو خواهر و برادر خاص. ام مرحومه حاجیه کل رضیه طالبی دار و مرحوم پدرم شیخ علی اکبر طالبی دار . فرزندان مرحوم مُلاعلی _کبل _ عکاس: دامنه. سال 1384 در سکوی منزل . دو سال پیش فوت هر دوی شان به فاصله ی 3 روز از هم بود. پدرم در 26 دی 1386 و ام سه روز بعد در 29 دی 1386 به دیار باقی شتافتند. ممنونم یادشان را تازه نمودی در این شب . روح شان را می عمیق می بوسم که عزیزم بوده و هستند به همراه مرحوم مادر بسی حکیم و مهربانم. سه آموزگار رئوف ما بودند. روح همه ی درگذشتگان غریق رحمت باد.

حجة ال والمسلمین حاج سیدجواد شفیعی دار (مشهور به آقاسید شفیع) پسرعمّۀ دامنه. عکاس: سید علی اصغر شفیعی دار

سال 1392 شب مراسم عقد پسرم عادل. قم. عکاس: حاج احمد آهنگر دار

سال 1366 دارابکلا. منزل مرحوم پدرم: از راست: حُجج : شیخ وحدت. مرحوم پدرم شیخ علی اکبر طالبی دار . آسیدجواد. آشیخ رضوی داماد مرحوم حجة ال حاج آقاعلی شفیعی دار . دامنه و آقاحیدر

 حجة ال والمسلمین حاج سیدجواد شفیعی دار (سیدشفیع)

1366

جهانیان همه گر منع کنند از عشق _ من آن کنم که خداوندگار فرماید. خوشنویسی جناب حجةال والمسلمین سید احمدآقا شفیعی دار مدیر محترم حوزه ی علمیه ی مصطفی خان ساری

تابلوی مکارم اخلاق: سخن رسول خدا (ص): انّی بعثتُ لاتُمم مکارم الاخلاق

جناب حجة ال والمسلمین حاج شیخ علی مؤمنی دار

شجره نامه شجره نامه حجة ال شیخ علی مؤمنی دار  به خط و تنظیم محمد عبدی سنه کوهی

مسجد جامع دارابکلا. مراسم سوم مرحوم مادرم. 22 فروردین 1394. عکاس: دامنه

این برادر ایشان حاج ولی الله مؤمنی دار ست. شورای روستای اوسا. 4 داد 1395 ارسالی جناب یک دوست به دامنه

حاج رمضان پدر آن مرحوم و حجت ال شیخ مالک

تکیه پایین محله دارابکلا. راست احمدآقا بابویه. چپ حجت ال شیخ مالک رجبی دار . نفر وسط را نمی شناسم. ارسالی جناب یک دوست به تلگرام دامنه 26 فروردین 1395

دوست من حاج احمد

image result for ‫ع های حاج احمد آهنگر دار ‬‎

و


4شنبه 5 داد 1395 دارابکلا. یکی مدّاح، یکی شیخ ولی هر دو بر یک اسم

4شنبه 5 داد 1395 دارابکلا. با دوربین جناب یک دوست

اخوی ست؛ شیخ باقر طالبی دار . دارابکلا 5 داد 1395

و

حجة ال والسلمین شیخ باقر طالبی دار و ذاکر اهلبیت (ع) باقرمداح طالبی دار . باغ یورمله. 5 داد 1395. ارسالی جناب یک دوست

حجة ال والسلمین شیخ باقر طالبی دار و ذاکر اهلبیت (ع) باقرمداح طالبی دار

این چندتا هم اخوی ست؛ شیخ حیدر طالبی دار . دارابکلا 5 داد 1395

عالِم بزرگ مازندران، مدیر مدرسه ی علمیه ی مصطفی خان ساری و دبیر جامعه ت استان مازندران مرحوم آیة الله حاج سیدرضی شفیعی دار از مفا روستای دارابکلا. متوفّای 1386 شمسی. که قبرشان در مزار دارابکلاست

سال 1362 در جبهه و در کنار رزمندگان

مطلب

 

سردرگاهِ قبر مرحوم «آیة الله حاج شیخ عبدالله دار نیا» در قبرستان شیخان قم

این ع از آلبوم شخصی دامنه است. دارابکلا در سال 1362. روز عروسی حمید آهنگر دار . نشسته از راست: دامنه در حال گرفتن شیرینی!!!. حمید که داماد است در این ع . جعفر مؤذّن. ایستاده از چپ: اصغر رنجبر. حاج خلیل آهنگر. جوشکار. نمی شناسم. حسینعلی آهنگر دار (حاج محمدعلی رمضان) علیرضا شه دار . خسن آهنگر دار ( مرحوم ابراهیم) و جناب حجة ال شیخ نصرالله دارابکلایی(داماد مرحوم حاج ولی پدر حمید). عکاس: نقی طالبی دار

ون از چپ: حجج شیخ نصرالله دارابکلایی، شیخ جواد آفاقی دار . ششیخ رحیم آهنگر دار . در مراسم اولین سالگرد ذاکر اهل بیت (ع) مرحوم حاج حسن رمضانی در مسجد حسن مجتبی (ع) پایین محلۀ دارابکلا. عکاس: رنگین کمان. 31 مرداد 1395

حجة ال والمسلمین علی اکبر دارابکلایی. سال 1393

جناب حجة ال علی اکبر دارابکلایی. سالگرد مرحوم رشید دهقان. 1 شهریور 1395. عکاس: رنگین کمان

از چپ: جناب حجة ال علی اکبر دارابکلایی. جناب حجة ال شیخ جواد آفاقی دار

 

حجة ال والمسلیمن آقاسیدعلی دار

جناب حجة ال والمسلیمن آقاسیدعلی دار . دارابکلا. 1394. سلام بسیار صمیمانه و ارادتمندانه ی دامنه به این پُرجذبه و بامعنویت و فاضل و ارزشمند دارابکلا

دد:

ساری. 12 اردیبهشت 1395. نفر وسط جناب حجة ال والمسلمین حاج سیداحمد شفیعی دار

سمت چپ حجة ال والمسلمین حاج سیداحمد شفیعی دار مدیر و  مدرسۀ علمیۀ مصطفی خان ساری. سمت راست به نظرم (باتردید) جناب حجة ال والمسلمین صالحی ( فرزند مرحوم آیة الله صالحی مدیر مدرسه علمیه سعادتیه ساری) باشند. سلام بر هر دو بزرگوار که جانشینان ابوی شان در دو حوزه سعادتیه و مصطفی خان ساری اند

سلام و درود خالصانه دارم به محضر شریف جناب حاج آقا احمد شفیعی دار مشهور به احمدشفیعی مازندرانی

حجة ال والمسلمین حاج سیداحمد شفیعی دار و سمت چپ محمد دامادی ساری در مجلس شورای ی و حجة ال سید حسین شفیعی دار (فرزند مرحوم  حجة ال حاج سید مهدی؛ برادر مرحوم ججة ال آقا سید رسول)

بر همه ی این فُضلا و بزرگواران سلام و درود

جناب حجة ال شیخ مالک رجبی دار . ظهر عاشورا. دارابکلا. در  آبان 1395. این ع را جناب حاج حسین رنگین کمان  به دامنه اهداء د

جناب حجة ال شیخ مالک رجبی دار .  هتل کاظمین بغداد. اردیبهشت 1395

ل هتل کاظمین بغداد. اردیبهشت 1395

نجف اشرف. حرم علی (ع)

جناب حجة ال شیخ مالک رجبی دار . کتابخانه مرحوم آیة الله بروجردی قم. داد 1395

در کنار پدر و در سوگ برادر. پایین تکیه. فروردین 1395

نوروز 1395. بهشهر

کلاس تدریس برای خواهران الیگودرز استان لُرستان. ایام فاطمیه

دهلران استان ایلام

دهلران استان ایلام

بهشهر 8 فروردین 1395

دهلُران ایلام

حجة ال شیخ مالک رجبی دار . الیگودرز ایام فاطمیه

دهلران ایلام

منزل. قم. 1394

حرم کاظمین. اردیبهشت 1395

کاظمین

حجة ال شیخ مالک رجبی دار . اردویی در زرین آباد

دهلران ایلام

قم. حرم حضرت معصومه (س). عکاس: دامنه. اردیبهشت 1395

قم. حرم حضرت معصومه (س). عکاس: دامنه. اردیبهشت 1395

متن زیرنویس شیخ مالک: »تصویری که مشاهده میکنید جمعی ازنوجوانان راهنمایی درتابستان سال 1388 درطرح هسته فرهنگی جوان وبوستان معرفت ازدفترتبلیغات قم که مسئولیتش برعهده من درمسجدپایین محله دارابکلا برگزارمیشد که ازجناب اقای سید احمد هاشمی دبیر محترم یک جلسه دعوت بعمل امد جهت تنوع برایشان صحبت کنند»

طرح تبلیغ در شهرستان دهلران

قم. منزل جناب شیخ مالک. سال 1394

قم. منزل جناب شیخ مالک. سال 1394

هتل کاظمین. اردیبهشت 1395

دهلران

دارابکلا

دهلران. طرح آرامش بهاری

جناب حجة ال شیخ مالک رجبی دار . مدرسه ی دارالشّفای قم. داد 1395

قم. حرم حضرت معصومه (س). عکاس: دامنه. اردیبهشت 1395


جناب حجة ال  سید علیرضا صبّاغ دار (فرزند سیدابوالفضل) قم. 15 داد 1395

مرحومان: آیة الله آقا دارابکلایی و حجة ال والمسلمین حاج سیدعلی شفیعی دار

این ع ویراش شده از آلبوم شخصی دامنه است

مرحوم حجة ال والمسلمین حاج سیدعلی شفیعی دار

مرحوم حجة ال والمسلمین حاج شیخ هادی مهاجری دار

خدا رحمت کند این بزرگ و خطیب مشهور دارابکلایی مقبم قم را

مرحوم حجة ال والمسلمین حاج شیخ احمد آفاقی دار جماعت مسجد پایین محله ی دارابکلا (ابوی جناب شیخ جواد آفاقی دار )

مسجد جامع دارابکلا. از راست: حجج مرحوم سیدباقر سجادی. مرحوم حاج شخ احمد آفاقی. شیخ مرتضی دار   جماعت محترم مسجد جامع دارابکلا و شیخ حسین زارع اهل روستای وارمی

حجة ال والمسلمین سیدحسین شفیعی دار . داخل مسجد تنعیم _مسجد عمره_ در مکه. 12 مهر 1394

جناب حجة ال والمسلمین آقای خلیلی داماد حجة ال والمسلمین حاج شیخ علی مؤمنی دار (داماد حجة ال حاج آقاعلی شفیعی)

جناب حجة ال والمسلمین آقا مجتبی اکبری (فرزند شهید حجة ال اکبری لالیمی از ی 72 تن) و دامادحجة ال والمسلمین آقاشفیع. ایشان مدتی در چین و هم اینک در کشور فیلیپین در مامویت تبلیغی و دینی اند که امشب توفیق دیدار حاصل شد

جناب حجة ال والمسلمین حاج سیدجواد شفیعی دار

جناب اکبری و نفر ایستاده آقای فردوسی (نوۀ مرحوم حاج مرتضی آهنگر دار ) داماد آق شفیع

و

دامنه و آقاشفیع. شب 8 مرداد 1395

آقاشفیع و جناب حجة ال والمسلمین رضوی (داماد مرحوم حجة ال حاج آقاعلی شفیعی)

مرحوم حجة ال  والمسلمین حاج شیخ احمد آفاقی دار همیشه در مطالعه بودند

این هیبت ساده و صمیمی ایشان خاطره انگیز و آشناست برای مردم دارابکلا

بله همای دار!! همیشه مهیّا بود برای حاج آقا

نگاه نافذ، صمیمی و پردانش. مؤسّس مسجد و تکیه ی پایین محله ی دارابکلا

حقیقتا" مُلّا و باسواد بودند حاج آقا آفاقی  جماعت مسجد پایین محلۀ دارابکلا

درود می فرستم به روح شما ای عموی زاده ی مهربان مرحوم مادرم

این ع قبلا" در وبلاگ آفاق دارابکلا از جناب حسین آفاقی دار فرزند آقا رحمان منتشر شده بود

مرحوم حاج آقا آفاقی یعنی منبر و وعظ و روضه و نقل داستان های دینی و اخلاقی، خصوصا" حماسه ی مختار

روح این عالِم وارسته و مردمی و ساده زیست و فاضل همیشه شاد باد

 مرحومان حجج حاج شیخ احمد آفاقی دار و سید باقر سجادی

مرحوم حجة ال  والمسلمین حاج شیخ احمد آفاقی دار . منزل حسینعلی رمضانی دار

مزار دارابکلا. سمت راست قبر پدربزرگ مادری ام مرحوم شیخ باقر آفاقی و قبر مرحوم حجة ال  والمسلمین حاج شیخ احمد آفاقی دار که سفارش د کنار قبر پدربزرگم (عموی ایشان) به خاک س شوند. روح شان شاد. عکاس: دامنه 13 فروردین 1394

سند گزارش ساواک در این کتاب مرکز اسناد انقلاب ی به چاپ رسید که در زیر عینا" آوردم

متن گزارش گزارشگر ساواک ساری و گزارش شهربانی ساری و نظریه های بخش های شنیه و یکشنبه و چهارشنبه در درون ساواک از صحّت گزاره های گزارش اولیه در تظاهرات روز تاسوعا در شهرستان ساری در تاریخ 19 آذر 1357 با حضور 6000 شرکت کننده از جمله برخی از ت ساری و حومه که نام دو دارابکلا را با فلش قرمز در داخل سند مشخص : مرحوم آیة الله سید رضی شفیعی دار  رئیس جامعۀ ت مازندران و مدیر حوزۀ علمیۀ مصطفی خان ساری و مرحوم حجة ال شیخ حسین آهنگر دار   جماعت یکی از مساجد ساری (برادر مرحوم حاج مرتضی و کبل هادی)

از سمت چپ: حُجج : شیخ مهدی رمضانی دار  (مرحوم زکریا اکبر) و شهید علی اکبر گرجی نژاد. ع : از روی  آلبوم شخصی دامنه



مشاهده متن کامل ...
فرهنگ تحلیلی موضوعی آثار منثور شیخ احمد جامی
درخواست حذف اطلاعات
با نگاهی کوتاه به تاریخچه­ی فرهنگ نویسی در زبان فارسی، می­بینیم که تا روزگار معاصر، فرهنگ­ها جنبه ی عام داشته؛ یعنی به یک مقوله یا صنف، دسته و رشته­ی خاصّی اختصاص ندارند با گسترش دامنه­ی دانش­ها، تکنیک­ها و هنرها، امروزه فرهنگ­های اختصاصی در هر رشته از علوم تهیّه شده است؛ به طوری که بعضی از لغات و اصطلاحات خاصّ آن رشته را در لغت نامه­های معمولی نم
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 359 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 190
فرهنگ تحلیلی موضوعی آثار منثور شیخ احمد جامی

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فهرست مطالب

عنوان صفحه

چکیده­ی فارسی

پیش گفتار................................. 7-1

نشانه­های اختصاری............................ 8

فصل اوّل: زندگی و مشرب عرفانی احمد......... 35-9

یادداشت­ها................................. 38-36

فصل دوم: مدخل­ها .......................... 271-39

ابدال..................................... 43-40

احسان..................................... 46-44

اخلاص...................................... 51-47

ادب....................................... 58-52

بیداری.................................... 61-59

پیر....................................... 66-62

تقوی...................................... 70-67

تفویض..................................... 73-71

توبه...................................... 79-74

توحید..................................... 85-80

توفیق..................................... 87-86

توکّل ..................................... 93-88

جذبه...................................... 97-94

حال ..................................... 102-98

حرص...................................... 106-103

حقیقت ................................... 110-107

حیرت..................................... 112-111

خانقاه .................................. 116-113

خوف...................................... 121-117

درویش.................................... 126-122

دنیا .................................... 130-127

ت .................................... 132-131

رجا...................................... 136-133

رحمت..................................... 138-137

روح...................................... 141-139

ریاضت.................................... 142-144

زهد...................................... 151-145

سرّ (اسرار)............................... 155-152

سماع..................................... 162-156

شریعت...................................... 163

شکر...................................... 167-164

صبر...................................... 173-168

صوفی....................................... 174

طاعت..................................... 177-174

طلب...................................... 181-178

عشق ..................................... 187 2

عقل ..................................... 190 8

علم ..................................... 198-191

فقر...................................... 203-199

قناعت.................................... 207-204

کرامت ................................... 214-208

کشش........................................ 215

مؤمن..................................... 218-215

مجاهدت .................................. 222-219

محبّت..................................... 229-223

مرید..................................... 235-230

معرفت.................................... 242-236

ناز...................................... 246-243

نصیحت ................................... 249-247

نفس ..................................... 253-250

نیاز....................................... 254

وجد ..................................... 258-254

وقت...................................... 263-259

همّت........................................ 264

هوی...................................... 266-264

یقین..................................... 271-267

فهرست منابع و مآخذ...................... 275-272

چکیده­ی انگلیسی


پیشینه­ ی تحقیق:

با نگاهی کوتاه به تاریخچه­ی فرهنگ نویسی در زبان فارسی، می­بینیم که تا روزگار معاصر، فرهنگ­ها جنبه ی عام داشته؛ یعنی به یک مقوله یا صنف، دسته و رشته­ی خاصّی اختصاص ندارند. با گسترش دامنه­ی دانش­ها، تکنیک­ها و هنرها، امروزه فرهنگ­های اختصاصی در هر رشته از علوم تهیّه شده است؛ به طوری که بعضی از لغات و اصطلاحات خاصّ آن رشته را در لغت نامه­های معمولی نمی­توان یافت .

متون عرفانی نیز از این تخصّص­گرایی دور نمانده و تاکنون فرهنگ­های متفاوتی در این زمینه به رشته­ی تحریر درآمده است که برخی از آنان به صورت عمومی، بعضی اصطلاحات عرفان و تصوّف را مختصر یا مفصّل شرح داده­اند و برخی از آن­ها درباره­ی اصطلاحات و تعبیرات یک اثر خاص یا یک نویسنده­ی خاص نگارش یافته است. در ذیل به برخی از آن­ها اشاره می شود:

1- شرح اصطلاحات تصوّف تألیف سیّد صادق گوهرین (10 جلد)

2- فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، سیّد جعفر سجّادی (1 جلد)

3- فرهنگ نوربخش، جواد نوربخش (8 جلد)

4- فرهنگ اصطلاحات عرفانی، منوچهر دانش­پژوه (1 جلد)

5- تبیین اصطلاحات و واژه­های غزلیات عرفانی، احمد حبیبیان (1جلد)

6- مفهوم و معانی اصطلاحات عرفانی، حسین علی اکبر قوچانی (1 جلد)

7- فرهنگ اصطلاحات استعاری صوفیه ، شرف الدّین حسینی ابن الفتی تبریزی(قرن هشم) (1جلد)

8- فرهنگ قیاسی عشق و عرفان، مهشید مشیری (1 جلد)

9- شناخت شاخص­های عرفانی( مجموعه­ی سه رساله از مولانا محمّد طبسی، ف الدّین عراقی و ملّا حسین فیض کاشانی) (1 جلد)

10- فرهنگ اصطلاحات عرفان و تصوّف عبدالرزّاق کاشانی، ترجمه محمّد علی مودود لاری (1 جلد)

11- فرهنگ اصطلاحات عرفانی ابن عربی، گل بابا سعیدی (1 جلد)

12- فرهنگ واژگانی ادبی عرفانی، جمعی از مؤلفان (1 جلد)

13- فرهنگ اصطلاحات عرفان ی، جمعی از پژوهشگران (1 جلد)

14- فرهنگ اصطلاحات عرفانی محیی الدّین عربی، ترجمه­ی قاسم میرآخوری و حیدر شجاعی (1 جلد)

با سیری کوتاه در این آثار، خواهیم دید که همه­ی آن­ها کاملاً تخصّصی بوده و برخی مربوط به آثار منثور و برخی نیز مربوط به آثار منظوم می­باشند و یا برخی بسیار مفصّل و کامل به شرح اصطلاحات و لغات پرداخته، ولی برخی خیلی کوتاه و مجمل به توضیح واژگان پرداخته و البتّه برخی تنها به آوردن معادل­های انگلیسی آن­ها اکتفا کرده­اند. در هر صورت می­توان از همه­ی آن­ها به عنوان فرهنگ­های تخصّصی عرفان و تصوّف یاد کرد.

ضرورت و انگیزه­های تحقیق:

به گمان بنده، برای آشنایی دقیق و کامل با تمام جوانب افکار و شه­های یک صاحب اثر، ضروری است که فرهنگی خاص برای آثار او نوشته شود، چون اثر هر نویسنده یا شاعر در عین تشابه با آثار معاصرانش، تفاوت­های زبانی و فکری نیز با آن­ها دارد و این ضرورت در متون نثر عرفانی بیش از بیش جلوه­گر می­باشد.

با توجّه به این نکات و همچنین جایگاه عرفانی، ادبی، علمی و اجتماعی شیخ بزرگوار احمد جامی نامقی و تأثیر و جایگاه ممتاز این عارف شهیر در خطّه­ی پاک و عارف پرور تربت جام و تعلّق خاطر این مرید نوآموز به این عارف پاک طنیت و ادای دِین به عنوان هم­ولایتی ایشان و نیز پیشنهاد آگاهانه و دلسوزانه­ی بزرگوار جناب آقای خواجه­ایم، انگیزه­هایی شد تا در مسیر نگارش فرهنگی تحلیلی از اصطلاحات عرفانی آثار منثور ژنده پیل احمد جامی نامقی گام بردارم.

روش تحقیق:

روش کار در این تحقیق به شیوه­ی کتابخانه­ای است. ابتدا پس از مطالعه­ی اجمالی آثار شیخ احمد جام، پنجاه وشش واژه و اصطلاح عرفانی از آثار این عارف ژنده پیل است اج و هر یک به عنوان یک مدخل در نظر گرفته شد. با توافق محترم راهنما، چند تن از عارفان و صوفیان پیش و پس از احمد جام انتخاب گردید؛ از جمله خواجه عبدالله انصاری، احمد غزّالی، عین القضّات همدانی، ابوالقاسم قشیری و عزّالدّین کاشانی، سپس هر واژه و اصطلاح در آثار این عارفان جستجو گردید؛ در هر مورد، نظر و دیدگاه نویسندگان آن، مورد بررسی و شناخت قرار گرفت و در ادامه، نظر شیخ احمد جام نیز از آثار وی است اج و سپس در بیشتر موارد به نوعی مقایسه و نتیجه­گیری پرداخته شد. در ضمن در تعریف لغوی و اصطلاحی واژگان از نظرات بزرگان دیگری بجز افراد مذکور نیز استفاده شد تا اثر از ارزش و عمق بیشتری برخوردار گردد. در بعضی از مدخل­ها، مطلبی ذکر نشده و فقط به مدخل دیگری ارجاع داده شده است. دلیل این کار، این است که در آثار احمد جام، مدخل­هایی مانند درویش و صوفی، جذبه و کشش، حقیقت و شریعت و... با هم و در کنار هم آمده و شیخ به نوعی مقایسه پرداخته است؛ به این دلیل، ما آن دو را از یکدیگر جدا کرده و در یک مدخل که در ترتیب حروف الفبا پیش­تر قرار می­گیرد، کامل توضیح داده­ایم و در مدخل دیگر فقط مطلب را به مدخل پیشین ارجاع داده­ایم.

ناگفته نماند که کار در زمینه­ی آثار منثور عرفانی احمد جام، بسیار گسترده و مست م وقت طولانی بود و نیز به دلیل عدم دسترسی به همه­ی آثار این عارف شهیر با موافقت محترم راهنما، این جستجو و تفحّص در چهار اثر شیخ بزرگوار شامل مفتاح النجات، انس ّائبین، روضه المذنبین و سراج السّائرین انجام گرفت.

ساختار پایان نامه:

پایان­نامه­ی حاضر علاوه بر پیش گفتار، شامل دو فصل کلّی است که در فصل اوّل، زندگی نامه، آثار، ویژگی­های نثر در سده­ی پنجم و ششم هجری و مشرب عرفانی و... را در برمی­گیرد. در فصل دوم، پنجاه و شش اصطلاح عرفانی که از آثار شیخ احمد است اج، به ترتیب حروف الفبا تنظیم و مرتّب شده و در پایان هم فهرست منابع و مآخذ ذکر شده است.

امید است که این اثر با وجود کاستی­ها و عیب­ها توانسته باشد گامی هر چند کوتاه در راه شناخت جایگاه عارف جلیل القدر شیخ احمد جام و آثار وی برداشته باشد؛ لذا با اعتذار تمام، امیدوارم عذر نگارنده از جهت نقایص احتمالی، مسموع واقع افتد.

احمد سرفرازی

تابستان 1387

فهرست علایم اختصاری:

بی نا= بدون ناشر

بی تا= بدون تاریخ

بی جا= بدون جای انتشار

ج= جلد

در مورد سوره­های قرآن= شماره­ی سوره/شماره­ی آیه

نامقی الف=انس ائبین

نامقی ب= سراج السائرین

ر.ک: رجوع کنید به

ه.ش = هجری شمسی

ه.ج = هجری قمری

همان= شماره­ی پیش از این مأخذ

[.....]= مطالب داخل کروشه، به متن اصلی اضافه شده است.

فصل اوّل

زندگی و مشرب عرفانی شیخ احمد جامی

ستاره­ای بدرخشید:

شیخ ال معین الدّین ابونصر احمدبن ابوالحسن احمد معروف به «ژنده پیل» و «شیخ جام»از عارفان نیمه ی دوم سده ی پنجم و نیمه ی نخست سده ی ششم، به سال 440 هـ . ق ( 398 هـ .ش) در روستای نامق از توابع ترشیز( کاشمر) در اسان دیده به جهان گشود.

نام و نسب:

سلسله نسب وی به جریر بن عبدالله بجلی صح معروف می رسد. کنیه ی او ابونصر بود که به مناسبت نام یکی از فرزندانش اختیار کرده است. لقب های وی عبارت اند از:« شیخ ال ، قدوة الابدال، شهاب الدین، قطب الاوتاد، سلطان الاولیا، معین الملة و الدین ، پیر جام و ژنده پیل» ( فاضل، 1382: 37) . در باب شهرت او به « ژنده پیل » باید گفت: لفظ «ژنده» ( با فتح اول) در زبان فارسی به معنی بزرگ، مهیب، عظیم، شگرف، با صلابت و کلان است، و از این رهگذر دور نیست که شیخ احمد را یا به جهت ظاهری یعنی بلند بالایی، زورمندی و درشتی جثه و اندام، یا از نظر عظمت و والایی درجه و مقامش در راهبری راهروان از جهت معنوی و عرفانی، و یا شاید به لحاظ این که در پند و نصیحت و تذ سالکان و روندگان طریقت و تصفیه و تهذیب و ارشاد نابسامانان، بسیار سختگیر و بی مهابا بوده است، به این اسم ملقب شده است. گفته شده که اجدادش از عشیره بجیله در روزگار پیشین به ایران کوچ کرده بودند و ابوالحسن، پدر احمد، در نامق س ت اختیار کرد. به همین سبب وی و به مناسبت زادگاهش « نامق» او را نامقی و پس از انتقال به « جام» او را نامقی جامی خواندند. ( ر. ک: همان: 38) [1]

کودکی، جوانی و توبه:

سرآغاز ظهور و نشأت شیخ احمد و آغاز حرکت های تعلیمی و ارشادی وی در هاله ی غلیظی از افسانه های خیالی و روایت های عجیب و غریب پوشیده شده و به خصوص درباره ی دوران کودکی و عهد جوانی وی، سخنان عجیبی پرداخته و روایت هایی نامعقول و غیر منطقی نقل شده است که بسیاری از آن ها، ادّعاهایی پوچ و بی اساس است که عدّه ای از مریدان متعصب او همچون سدیدالدین محمد غزنوی نقل کرده اند.( همان: 39)

در بین صوفیه انی بودند که در واقع از دنیا – دنیای بی بند و باری خویش – به تصوف می گریختند. ابراهیم ادهم و شبلی حکومت را رها د، شقیق بلخی مشغله ی تجارت را رها کرد، ابو محمد سنبکی از راهزنی توبه کرد و شیخ احمد جام هم گویند از خواری و تب اری خویش به تصوف گریخت. ( ر.ک:زرین کوب، 1385: 166)

جوانی شیخ احمد تا هنگام توبه در عشق و و مستی گذشت. او با گروهی از دوستان و همسالان فاسد و میگسار خویش، حلقه ای داشت که به نوبت گرد هم می آمدند و باده گساری می د. این دوستان هم پیاله، در سال های پس از توبه نیز گاه مزاحم شیخ می شدندو شیخ را منغّص عیش خود می دانستند. گویند:«شبی در حلقه ی یاران، کرامتی مشاهده کرد که او مبدّل به شربت شد، او از این حادثه، هوشیار و بیدار دل شد و از دوستان گذشته خویش کناره گرفت و روی به عبادت و دینداری نهاد» ( زنگنه قاسم آبادی. 1384: 68) [2]

پیش از توبه، به گفته ی خود شیخ احمد در کتاب سراج السائرین، او حتی دو رکعت کامل نمی توانسته به جا بیاورد. « بیست و دو ساله بودم که توبه ،... و از انواع علوم هیچ چیز ندانستم، و الحمد برنتوانستم خواند و دو رکعت راست نتوانستم کرد.» ( جامی نامقی ب ، 1368: 1)

او پس از توبه مدت دوازده سال در کوه نامق و سپس شش سال در کوه بزد درخلوت و انزوا گذراند و پس از آن گویی سفر من الحق الی الخلق را آغاز کرد و برای ارشاد وتوبه گناه دادن گناهان به میان مردم بازگشت.

او از توبه فرمایانی بود که ابتدا خودش فضیلت توبه ی خالصانه را دریافته بود. او برای تقویت مفهوم توبه در ذهن شنونده و خواننده، جای جای در مجالس و تصانیف خود به مضامین دلکش و حکایاتی شورانگیز متوسل می شود.

احمد جام در مقاله های ارزشمندی از توبه و گرانبهایی آن بسیار سخن رانده است. او تن توبه کنندگان را به اسبی نو زین مانند می کند که نیازمند به مراقبت رایض وتعهد و تربیت وی است. « تن تائب همچون اسبی نوزین است، اگر رایضی وی را بر زین و لگام راست کند، روز حرب گاه خطا نکند، هم نظاره میدان را شاید و هم غنیمت را شاید و هم هزیمت را. اما اگر اسب ، ریاضت نیافته باشد، سرکشی کند ... .» ( جامی نامقی الف ، 1368: 47)

او در چند اثر خویش ب جداگانه به مبحث توبه اختصاص داده است. از جمله روضة المذنبین و جنة المشتاقین( باب چهارم)، سراج السائرین (باب ششم)، مفتاح النجات( باب سوم) و حتی کتاب انس ائبین را به پاس خاطر توبه کنندگان و به درخواست آنان نگاشته است.[3]

اعقاب و فرزندان:

برخلاف نظر بعضی از صوفیه که ازدواج را نهی می د، شیخ احمد جام چهار بار ازدواج کرده و تعداد ن او را هشت نفر ذکر کرده اند. ( ر.ک : فاضل، 1383: 149) افراد خانواده ی وسیع شیخ احمد که بیشترشان عنوان « خواجه» و شهرت « جامی» یا «جامی الاحمدی» داشته اند، غالباً از زاهدان پاک رو و پارسا مردان و عارفان پاکیزه سیرت عصر خویش بوده و به «مشایخ جام» حسن شهرت یافته اند. شیخ جام سی و نه پسر و سه دختر داشته و پس از مرگ آن بزرگوار، چهارده پسر از او باقی مانده است: 1- شیخ ظهیر الدین عیسی. 2- عبدالرشید. 3- جمال الدین ابوالفتح. 4- قطب الدین محمد. 5- صفی الدین محمود.6- ضیاء الدین یوسف. 7- شمس الدین مطهر. 8- برهان الدین نصیر. 9- ف الدین ابوالحسن. 10- عمیدالدین عبدالله. 11- نجم الدین ابوبکر. 12- بدرالدین ساعد. 13- شهاب الدین اسماعیل. 14- عمادالدین عبدالرحیم.( ر. ک : معصوم ، بی تا: 2/586)

اعقاب شیخ احمد، پس از جدّ خود در اسان، فارس و سایر نقاط ایران و همچنین در کشور های افغانستان، هند و پا تان علاوه بر داشتن سمت ارزشمند ارشاد و راهبری خلق به لحاظ زهد و ورع بسیار و اشتهار واقعی و وارستگی و طهارت نفس، اعتباری زایدالوصف داشته اند. بسیاری از آنان به سبب شهرت و اعتبار شیخ جام غالباً به حرمت و عزّت و گاهی هم به مقامات رسیده­اند(ر.ک: کیانی، 1380: 323).

مذهب:

مؤلّفان برخی از منابع کوشیده­اند که احمد جام را شیعی مذهب معرّفی کنند؛ از جمله آن­ها« قاضی نورالله شوشتری مؤلّف روضات الجنات فی احوال العلما و السادات است. او در جلد یکم کتاب، صفحه هشتاد شیخ جام را شیعی معرفی می کند. و صاحبان اعیان شیعی و ریحانةالادب نیز شیخ احمد را در شمار رجال شیعی ذکر کرده اند . اوّلاً با توجه به این که اصولاً مردان بزرگ صوفیه و مشایخ آزاد ش این طریقت در مباحث شرعی، خود را چشم بسته در قید تابعیت از مصدر و مرجع به خصوصی درنمی آورده، بلکه با جمع بین آرا و سخنان بزرگان مذاهب به مصلحت حال و مقتضای مقام عمل می کرده اند. دوم این که شیخ احمد از نظر تفکر، ابتکار را می ستایدو از محصور شدن در محدوده رسوم کهنه و معتقدات بی اساس گذشتگان بیزار و گریزان و به اصل صلح با تمام ملل و مذاهب دیگر معتقد است و به گبر و یهود و ترسا و بت پرست و مسلمان ی ان می نگرد. « مطیع هرجا که باشد عزیز است، اگر چه در میان گبر و جهود و ترسا است و بدکار هرکجا که هست بدکار است اگر در کعبه است.» ( جامی نامقی ب ، 1368: 17)

سوم این که او همه جا با استشهاد به آیات و استناد به احادیث و روایات و ذکر تمثیل و قصه های دل انگیز دینی و عرفانی همواره در پی آشتی بین دین و عرفان است و مکتب خود را هوشیارانه به دین و مذهب نزدیک می کند. او در واقع خواهان تفکیک تصوف مذهبی است از تصوفی که به نوعی رنگ تشکیک یا الحاد داشته است. کلام او بر پایه ی قرآن و سنت و بر مبنای شریعت در مفهوم صوفیانه استوار است.

اینک با این مقدّمه اگر شیخ احمد جام را یک سنّی معتقد و نسبت به عقاید شیعه با نظری منصفانه برشماریم کاملاً پذیرفتنی است البته باید یادآور شدکه او در میان مذاهب چهارگانه تسنّن بدون تردید پیرو طریقه ابوحنیفه نعمان بن ثابت ( م 150 هـ .ق) بوده است. ( ر.ک: فاضل: 1372: 112- 99)

خصوصیّات ظاهری:

با توجه به این که نژاد شیخ احمد را عرب و جدّ اعلای او را جریر بن عبدالله بجلی از صحابه ی (ص) دانسته اند، او فردی بلند قامت و نیرومند و دلیر بوده چنان که در زادگاه خویش – نامق – بر همه­ی همسالان خود برتری داشته است. موی سر و محاسنش میگون و چشمانش شهلا و روی هم رفته رنگ و روی ظاهری او به عرب ها شباهت کاملی نداشت. چنان که گفته شد شاید لقب ژنده پیل را به مناسبت همین اندام کشیده و توانمند و موافق با رفتار خشم آلود و تندش به او داده اند( ر. ک: غزنوی، 1340: 9).

معلومات شیخ:

بااین که والدین و خویشاوندان شیخ احمد زراعت پیشه بوده و شیخ مدعی است که حتی خواندن و نوشتن را به او نیاموخته اند، ولی از جست و جو و کاوش در مقالات و مجالس او نیک پیداست که شیخ در دوران طولانی گوشه نشینی، به موازات تربیت نفس و ریاضت، به مطالعه در زندگی ان و تفحّص در آثار مفسّران و متکلمان سرگرم بوده و احوال زاهدان، صالحان و مشایخ صوفیه را با حوصله ی تمام از نظر گذرانیده است.

اشتمال آثار وی با آیات و بازتاب مباحث الهیه در آن و استناد به اقوال و آرای مفسران بزرگ، آگاهی او بر مراتب عرفان و اخبار و قصه هایی از احوال پیروان راستین و استشهاد وی به شعر شاعران و امثال و حکم گران بهای زبان فارسی و نیز شیوه ی انه ی وی در انتخاب واژه های اصیل و اصطلاحات سره و پاکیزه ی زبان فارسی از جمله قراینی است که حاکی از این می تواند باشد که اگرچه شیخ احمد در ابتدای عمر به مکتب نرفت و خط ننوشت، اما در این فرصت مساعد و طولانی به یقین سرگرم مطالعه و تحقیق بوده و با خودآموزی در آن تربیت کده ی و انسان ساز، توانسته به مراتب بالا و والایی از آگاهی و شناخت برسد.( ر.ک: همان: 2- 91) [4]

سفرها:

با گذشت چهل سال از عمر شیخ احمد و در حالی که از پس گوشه نشینی و عزلت به پالودگی و صفا رسیده بود به نیت تعلیم و هدایت گمراهان و پند و موعظه ی تب اران به میان مردم آمد.

او به منظور آشنایی بیشتر با مردم، به سیر در اطراف سرزمین ها و صحبت با گروه های مختلف پرداخت و سفرهای متفاوتی کرد.

نخستین جایی که شیخ انتخاب کرد، سرخس بود. در آن شهر ابتدا منزلت او برای مردم ناشناخته بود ولی پس از افازه ی فیض به تدریج شهرت یافت و پیروانی فراهم آورد. از آن جا به روستای معدآباد( نزدیک تربت جام کنونی) رفت و آن جا مقیم شد و به تعلیم شاگردان و تألیف کتاب و ارشاد مردم پرداخت. شیخ همچنین به تایباد، بیهق، نیشابور، هرات، مرو، زورآباد، با ز و بسطام سفرهایی داشته و در پایان عمر نیز سفری به مکه داشت. ( ر.ک: زنگنه قاسم آبادی، 1384: 68) در خلال این سفر ها، نفوذی کم نظیر در طبقات مردم به دست آورد و مردمان گروه گروه با ارادت قلبی و خلوص نیت بر او گرد آمدند.[5]

آثار:

با توجه به این که نسب شیخ به عرب می رسد و در عصر او زبان عربی در میان صوفیان و عرفا رواج داشته است، اما نکته ی جالب توجه این که شیخ احمد هیچ اثری به زبان عربی نداردو اصلاً ادّعایی در عربی دانی نداشته است و همه ی کتاب های او به زبان فارسی نگارش یافته است چنان که تذکره ها و کتاب های گوناگون بر می آید، او در مجموع یک رساله و دوازده کتاب به نثر داردکه در ذیل مختصراً به آن ها اشاره می کنیم:

1- رساله­ی سمرقندیه: این رساله مختصر و فشرده، مشتمل بر نامه های شیخ احمد است که در پاسخ پرسش هایی که از جانب مریدان و معتقدان وی به خصوص از شهر سمرقند برای او فرستاده می شده، نگاشته است.

2- انس ّائبین: عنوان کامل این کتاب « انس ائبین و صراط الله المبین» است. البته در برخی از تذکره ها انیس ائبین ضبط شده است. تاریخ نگارشی آن دقیقاً مشخص نیست. ولی با استناد در دو اثر مفتاح النجاة و بحار الحقیقه از آثار شیخ، درباره ی این کتاب آمده می توان آن را مربوط به اوا سده ی پنجم و یا سال های نخستین سده ی ششم هجری دانست. در علت تصنیف این کتاب آمده است که پس از ارشاد شیخ احمد، عدهّ ی بسیاری از جوانان با شنیدن سخنان شیخ و اندرز های دلنشین او، توبه د و این کتاب بنا بر خواست این گروه نوشته شد. اهتمام شیخ پس از مبحث توبه، بیشترموقوف بر مباحث صوفیانه و توضیح و تعریف اصطلاحات عرفانی و تبیین مسایل اعتقادی متصوفه و شرح نکته ها و اشاره های لطیف عارفان و وصف جلوه های گوناگون عرفان ی است. لذا او در این کتاب به بحث در «مسایل شرعی» نمی پردازد.

در جایی شیخ هدف خود را از نگارش کتاب این گونه بیان می­کند: « انی هستند که در راه بدعت افتاده­اند، و نمی دانند که در راه بدعت می روند، مقصود ایشان نه بدعت است، این عذر از بهر ایشان می خواهیم و این کتاب را از بهر ایشان می کنیم تا بو که در نگرند و در شند و بازگردند... ما این کتاب را از بهر سود ایشان می کنیم نه از برای زیان ایشان.» ( جامی نامقی، الف 1368: 11)

انس ائبین متنی است صوفیانه با نثری نرم، پخته و روان، آمیخته با چاشنی مطبوع و دلپذیر از اصطلاحات و ترکیب های شیرین متداول در محاوره ی مردم اسان. لحن منبری و شیوه ی خط شیخ در بیان مطالب این کتاب تأییدی است بر قبول این نظر که کتاب باید از « امالی» شیخ باشد یعنی شاگردان و مریدان از مجالس شیخ که عمده ی آن ها به صورت سؤال و جواب در بحثی آزاد ترتیب میافته، یادداشت بر می گرفته و سپس در فرصتی مناسب آن ها را مرتب کرده و می نوشتند و البته برای اصلاح نیز یک بار دیگر برای شیخ خوانده می شده است.

نثر این کتاب، ساده و غیر مصنوع است. از ویژگی های نثر این کتاب می توان به این موارد اشاره کرد: کوتاهی جمله ها، به کار نگرفتن واژه های مهجور، به کار بردن پیشوند ها و پسوندهای کهن، دور بودن از سجع و موازنه و صنعت بازی در کلام و نزدیک بودن به لهجه ی محاوره و به کار بردن واژه های سره و اصطلاحات اصیل زبان فارسی.

از خصوصیّات دیگر سبک شیخ در این کتاب، لحن دوستانه ی اوست با خواننده ی کتاب خود، به ویژه در هنگامی که مطلب رو به پایان است و وقت آن است که نویسنده توجه خواننده را برای نتیجه گیری از مطلب جلب کند.« الحذر الحذرای دوستان و مؤمنان! هیچ عیبی نیست بنده ی مؤمن را بتر از حبّ دنیا» ( جامی نامقی الف، 1368: 146) « النصیحه ! النصیحه ! ای برادران و عزیزان من! هرچه مرا به شما می باید در دو جهان به من باد.» (همان: 111)

از هنر نمایی شگرف نویسنده در این کتاب، به کار بردن تشبیهات بسیار ملموس و مثل های نغز و دلاویز در انشای مطلب است که او توانسته با بکار بردن این شیوه به سهولت شه ی خویش را به ذهن خواننده القا کند.« با مار در سوراخ به از آن که با قرّا در صومعه، زیرا که مار که گزد، زیان جان بیش نبود، اما قرّا که گزد، هم جان بگزد هم ایمان.» ( همان، 177)

3- سراج السّائرین: شیخ این کتاب را در سن 73 سالگی( 513 هـ .ق) در سه جلد و 75 باب تصنیف کرده است. بعد ها یک مجلد از آن در حادثه ی هجوم مغول مفقود شد. شیخ انگیزه ی خود را از تصنیف کتاب این گونه بیان می کند:« ... اما بدانید برادران ما که ما این کتاب را بر این ترتیب از این نهادیم که در ، روزه، زکات، حج، صدقه ... کتاب های بسیار ساخته اند، مگر در این نوع کتاب نساخته اند و اگر ساخته بودند ما ندیده بودیم و به ما نرسیده است...» ( جامی نامقی ب، 1368: 10) چنان که از عنوان این کتاب پدیدار است، شیخ با القای شه های ژرف و روشنگر خویش این گونه یاد می کند: پیران کر طبع، مریدان شکم باره، خانقاهیان دکّان دار، عالمان سازش کار، قرآن خوانان حرام خوار، شب خیزان بی تمییز، گزاران ریا کار و...

4- روضه المذنبین و جنه المشتاقین: این کتاب از آثار گران­بهای صوفیانه در قرن ششم هجری است. در 520 هـ .ق در روزگار سلا ه،در عصر سلطان سنجر و به نام او نوشته شده است این کتاب مشتمل بر ساختی زیبا و ارزنده با لحنی گیرا و برادرانه و سبکی دلنشین و آموزنده در: امیدوار ساختن نومیدان ش ته دل و عاصیان بشولیده روزگار و به ویژه تازه جوانان گنه کار که اکنون دست از بی راهی و نابسامانی پاک شسته و آگاهانه جویای راست کاری و بهروزی شده اند. شیخ احمد در این کتاب همه جا روی سخن با چنین آدمیان دارد. او در تصنیف با آوردن تمثیلات نغز و دلپذیر و از راه توسل به آیات و اخبار رسول اکرم(ص) و استناد به قصه ها و مثل­های پر مغز به جان می­کوشد تا توبه کاران را از توبه ی خویش پشیمان و دلسرد نکند بلکه ایشان را دل و جرأت دهد و در این راه یاریشان کند.

احمد جام مقصود از ساختن این کتاب را این گونه بیان می کند:

«... و این کتاب را روضه المذنبین نام نهادیم تا مذنبان در این مرغزار چَرا می­کنند و مشتاقان در این جنّت تماشا می کنند. و این کتاب از بحر ش ته دلان و گناه کاران عارف مخلص راست، تا ایشان در این مرغزار لطف لطیف چرا می کنند... و ما را به دعا یاد می کنند... این کتاب چنان ی راباید که هیچ در ایشان ننگرد و او گنده ی همه ی خلق باشد و دست تهی و آلوده ی گناه، همه خلق از ایشان اعراض کرده... و رد کرده ی همه ی رد کردگان باشند...» ( جامی نامقی،1372: 6و 222)

شیخ احمد حتّی انگیزه­ی خود را از این که این کتاب را به فارسی نوشته است، بیان کرده و می گوید: « اگر این کتاب را به تازی ی خاصّ را و اهل فضل را فایده بودی و عام بی نصیب م ...» ( همان:6) لذا برای این که هم خواص هم مردم کم سواد بتوانند از آن بهره ی کافی ببرند او کتاب را به فارسی می­نویسد.

روضه المذنبین، متنی است صوفیانه و کما بیش واجد همان خصوصیات که در سایر آثار احمد جام آمده است، یعنی دارای نثری غیر مصنوع، با جمله های کوتاه، روان، ساده، پخته و عاری از پیرایه های نازیبای لفظی و بیشتر نزدیک به زبان محاوره.

5- مفتاح النجات: شیخ این کتاب را به مناسبت توبه­ی فرزندش خواجه نجم الدین ابوبکر نوشته است. «... چون ایزد تعالی به فضل و مشیّت خود فرزند ما« خواجه ابوبکر» را لباس توبه پوشانید... از ما درخواست کرد تا آن چه حالی وی را بدان حاجت افتد از مقامات راه دین،... آن چه به لفظ موجرتر و مختصرتر بنوشتم...» ( جامی نامقی، 1347: 3- 62) شیخ جام این مباحث را به طور کلی در این کتاب مورد توجه و ارزی عارفانه قرار داده است: توبه کاران و روش ایشان، کیفیت امر و نهی، ب و کار، قناعت، تفویض، توکّل، سماع زاویه داری و آیین آن، پیران راستین، روش صدّیقان، وصف ارباب حقیقت، اهمیّت علم آموزی و ارزش آن، علایم عالمان راستین، درویشان ناپیراسته و قه پوشان ریاکار.

6- بحارالحقیقه: تصنیف آن به سال 527 هـ.ق یعنی هشتاد و اند سالگی از عمر شیخ جام صورت گرفته است. نام کتاب در مقدمه در دو جای به صورت « بحارالحقیقه» یک بار به عنوان « گنج حکمت» و جایی دیگر به صورت« کنوز حکمه» و « بحارالحقیقه» یا حداقل بخشی از آن ها سهواً جا به جا شده است. استناد به آیه های قرآن به منظور توضیح و تأیید مطالب، در آثار شیخ جام سابقه دارد و بعضی از اسلوب کار وی به شمار می رود.

کار شیخ در بحارالحقیقه و کنوزالحکمه یعنی کتاب­هایی که در واپسین سالهای زندگی شیخ نوشته شده، شیوه ی متفاوت با کتاب های پیشین او دارد. اهتمام او. در این دو کتاب بیشتر معطوف به طرح مباحث و مسایل قرآنی است تا بتواند در پرتو تابناک آن ها، آرا و معتقدات خویش را در زمینه ی تصوف و عرفان ی به مناسبت بازگوید. تا آن جا که یک باب از این کتاب را به شرح آداب خواندن قرآن اختصاص داده (باب13) همچنین در هریک از باب های 1، 10، 11، 12 آیه یا آیه هایی از قرآن کریم که در صدر باب عنوان شده توسط شیخ جام تفسیر می کند. او در این کتاب بیت هایی پراکنده از شاعران مختلف را در ضمن مطالب آورده است. حتی غزلی با تخلص «احمد» دیده می شود که احتمالاً از آن خود شیخ احمد است.

استناد شیخ جام به حکایت های ظریف و نکته آموز که مضمون غالب آن ها زندگی عادی و روزمره ی عامه گرفته شده. در کتاب بحارالحقیقه بیش از سایر آثار شیخ مشهود است، او برای آماده ساختن ذهن خواننده جهت دریافت هرچه بهتر و بیشتر مباحث و مفاهیم، به نقل دوازده حکایت شیرین و آموزنده می پردازد.

7- کنوزالحکمه: این کتاب در نیمه ی جمادی الآ سال 533 هـ.ق در آ عمر شیخ احمد نوشته شده است. موضوع کتاب شامل مباحثی در زمینه ی« علم سرّ» ، « اسرار ربوبیت»، « معرفت»، « فقر» و مسایلی از این قبیل است که در ضمن بیست باب پرداخته شده است. نیمی از ابواب این کتاب به ترجمه و تفسیر و توضیح آیاتی از قرآن کریم اختصاص یافته که شیخ احمد دلیل این اختصاص را این گونه بیان کرده است: «هرکه را این مطیع آمد و بدین کار کرد، او از جمله ی اهل روزگار و بر اقران خود پیشی گرفت. خاصّه که بر بصیرتی و هدایتی و علمی و معرفتی و اخلاصی فرا دست گیرد و به کار بستن این آیت ها مشغول گردد»(فاضل، 1373: 52)

در این جا باید یادآور شد که در منابعی که از احوال و آثار شیخ جام سخن گفته­اند، با اتّفاق تعلق دیوان شعری را به او تصریح کرده اند. دلیل این ادعا، سخن شیخ قطب الدّین محمّد مطهّر در کتاب حدیقه الحقیقه و سخن خواجه ابوالمکارم علاء الملک در کتاب خلاصة المقامات است.




مشاهده متن کامل ...
فرهنگ تحلیلی موضوعی آثار منثور شیخ احمد جامی
درخواست حذف اطلاعات
با نگاهی کوتاه به تاریخچه­ی فرهنگ نویسی در زبان فارسی، می­بینیم که تا روزگار معاصر، فرهنگ­ها جنبه ی عام داشته؛ یعنی به یک مقوله یا صنف، دسته و رشته­ی خاصّی اختصاص ندارند با گسترش دامنه­ی دانش­ها، تکنیک­ها و هنرها، امروزه فرهنگ­های اختصاصی در هر رشته از علوم تهیّه شده است؛ به طوری که بعضی از لغات و اصطلاحات خاصّ آن رشته را در لغت نامه­های معمولی نم
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 359 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 190
فرهنگ تحلیلی موضوعی آثار منثور شیخ احمد جامی

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فهرست مطالب

عنوان صفحه

چکیده­ی فارسی

پیش گفتار................................. 7-1

نشانه­های اختصاری............................ 8

فصل اوّل: زندگی و مشرب عرفانی احمد......... 35-9

یادداشت­ها................................. 38-36

فصل دوم: مدخل­ها .......................... 271-39

ابدال..................................... 43-40

احسان..................................... 46-44

اخلاص...................................... 51-47

ادب....................................... 58-52

بیداری.................................... 61-59

پیر....................................... 66-62

تقوی...................................... 70-67

تفویض..................................... 73-71

توبه...................................... 79-74

توحید..................................... 85-80

توفیق..................................... 87-86

توکّل ..................................... 93-88

جذبه...................................... 97-94

حال ..................................... 102-98

حرص...................................... 106-103

حقیقت ................................... 110-107

حیرت..................................... 112-111

خانقاه .................................. 116-113

خوف...................................... 121-117

درویش.................................... 126-122

دنیا .................................... 130-127

ت .................................... 132-131

رجا...................................... 136-133

رحمت..................................... 138-137

روح...................................... 141-139

ریاضت.................................... 142-144

زهد...................................... 151-145

سرّ (اسرار)............................... 155-152

سماع..................................... 162-156

شریعت...................................... 163

شکر...................................... 167-164

صبر...................................... 173-168

صوفی....................................... 174

طاعت..................................... 177-174

طلب...................................... 181-178

عشق ..................................... 187 2

عقل ..................................... 190 8

علم ..................................... 198-191

فقر...................................... 203-199

قناعت.................................... 207-204

کرامت ................................... 214-208

کشش........................................ 215

مؤمن..................................... 218-215

مجاهدت .................................. 222-219

محبّت..................................... 229-223

مرید..................................... 235-230

معرفت.................................... 242-236

ناز...................................... 246-243

نصیحت ................................... 249-247

نفس ..................................... 253-250

نیاز....................................... 254

وجد ..................................... 258-254

وقت...................................... 263-259

همّت........................................ 264

هوی...................................... 266-264

یقین..................................... 271-267

فهرست منابع و مآخذ...................... 275-272

چکیده­ی انگلیسی


پیشینه­ ی تحقیق:

با نگاهی کوتاه به تاریخچه­ی فرهنگ نویسی در زبان فارسی، می­بینیم که تا روزگار معاصر، فرهنگ­ها جنبه ی عام داشته؛ یعنی به یک مقوله یا صنف، دسته و رشته­ی خاصّی اختصاص ندارند. با گسترش دامنه­ی دانش­ها، تکنیک­ها و هنرها، امروزه فرهنگ­های اختصاصی در هر رشته از علوم تهیّه شده است؛ به طوری که بعضی از لغات و اصطلاحات خاصّ آن رشته را در لغت نامه­های معمولی نمی­توان یافت .

متون عرفانی نیز از این تخصّص­گرایی دور نمانده و تاکنون فرهنگ­های متفاوتی در این زمینه به رشته­ی تحریر درآمده است که برخی از آنان به صورت عمومی، بعضی اصطلاحات عرفان و تصوّف را مختصر یا مفصّل شرح داده­اند و برخی از آن­ها درباره­ی اصطلاحات و تعبیرات یک اثر خاص یا یک نویسنده­ی خاص نگارش یافته است. در ذیل به برخی از آن­ها اشاره می شود:

1- شرح اصطلاحات تصوّف تألیف سیّد صادق گوهرین (10 جلد)

2- فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، سیّد جعفر سجّادی (1 جلد)

3- فرهنگ نوربخش، جواد نوربخش (8 جلد)

4- فرهنگ اصطلاحات عرفانی، منوچهر دانش­پژوه (1 جلد)

5- تبیین اصطلاحات و واژه­های غزلیات عرفانی، احمد حبیبیان (1جلد)

6- مفهوم و معانی اصطلاحات عرفانی، حسین علی اکبر قوچانی (1 جلد)

7- فرهنگ اصطلاحات استعاری صوفیه ، شرف الدّین حسینی ابن الفتی تبریزی(قرن هشم) (1جلد)

8- فرهنگ قیاسی عشق و عرفان، مهشید مشیری (1 جلد)

9- شناخت شاخص­های عرفانی( مجموعه­ی سه رساله از مولانا محمّد طبسی، ف الدّین عراقی و ملّا حسین فیض کاشانی) (1 جلد)

10- فرهنگ اصطلاحات عرفان و تصوّف عبدالرزّاق کاشانی، ترجمه محمّد علی مودود لاری (1 جلد)

11- فرهنگ اصطلاحات عرفانی ابن عربی، گل بابا سعیدی (1 جلد)

12- فرهنگ واژگانی ادبی عرفانی، جمعی از مؤلفان (1 جلد)

13- فرهنگ اصطلاحات عرفان ی، جمعی از پژوهشگران (1 جلد)

14- فرهنگ اصطلاحات عرفانی محیی الدّین عربی، ترجمه­ی قاسم میرآخوری و حیدر شجاعی (1 جلد)

با سیری کوتاه در این آثار، خواهیم دید که همه­ی آن­ها کاملاً تخصّصی بوده و برخی مربوط به آثار منثور و برخی نیز مربوط به آثار منظوم می­باشند و یا برخی بسیار مفصّل و کامل به شرح اصطلاحات و لغات پرداخته، ولی برخی خیلی کوتاه و مجمل به توضیح واژگان پرداخته و البتّه برخی تنها به آوردن معادل­های انگلیسی آن­ها اکتفا کرده­اند. در هر صورت می­توان از همه­ی آن­ها به عنوان فرهنگ­های تخصّصی عرفان و تصوّف یاد کرد.

ضرورت و انگیزه­های تحقیق:

به گمان بنده، برای آشنایی دقیق و کامل با تمام جوانب افکار و شه­های یک صاحب اثر، ضروری است که فرهنگی خاص برای آثار او نوشته شود، چون اثر هر نویسنده یا شاعر در عین تشابه با آثار معاصرانش، تفاوت­های زبانی و فکری نیز با آن­ها دارد و این ضرورت در متون نثر عرفانی بیش از بیش جلوه­گر می­باشد.

با توجّه به این نکات و همچنین جایگاه عرفانی، ادبی، علمی و اجتماعی شیخ بزرگوار احمد جامی نامقی و تأثیر و جایگاه ممتاز این عارف شهیر در خطّه­ی پاک و عارف پرور تربت جام و تعلّق خاطر این مرید نوآموز به این عارف پاک طنیت و ادای دِین به عنوان هم­ولایتی ایشان و نیز پیشنهاد آگاهانه و دلسوزانه­ی بزرگوار جناب آقای خواجه­ایم، انگیزه­هایی شد تا در مسیر نگارش فرهنگی تحلیلی از اصطلاحات عرفانی آثار منثور ژنده پیل احمد جامی نامقی گام بردارم.

روش تحقیق:

روش کار در این تحقیق به شیوه­ی کتابخانه­ای است. ابتدا پس از مطالعه­ی اجمالی آثار شیخ احمد جام، پنجاه وشش واژه و اصطلاح عرفانی از آثار این عارف ژنده پیل است اج و هر یک به عنوان یک مدخل در نظر گرفته شد. با توافق محترم راهنما، چند تن از عارفان و صوفیان پیش و پس از احمد جام انتخاب گردید؛ از جمله خواجه عبدالله انصاری، احمد غزّالی، عین القضّات همدانی، ابوالقاسم قشیری و عزّالدّین کاشانی، سپس هر واژه و اصطلاح در آثار این عارفان جستجو گردید؛ در هر مورد، نظر و دیدگاه نویسندگان آن، مورد بررسی و شناخت قرار گرفت و در ادامه، نظر شیخ احمد جام نیز از آثار وی است اج و سپس در بیشتر موارد به نوعی مقایسه و نتیجه­گیری پرداخته شد. در ضمن در تعریف لغوی و اصطلاحی واژگان از نظرات بزرگان دیگری بجز افراد مذکور نیز استفاده شد تا اثر از ارزش و عمق بیشتری برخوردار گردد. در بعضی از مدخل­ها، مطلبی ذکر نشده و فقط به مدخل دیگری ارجاع داده شده است. دلیل این کار، این است که در آثار احمد جام، مدخل­هایی مانند درویش و صوفی، جذبه و کشش، حقیقت و شریعت و... با هم و در کنار هم آمده و شیخ به نوعی مقایسه پرداخته است؛ به این دلیل، ما آن دو را از یکدیگر جدا کرده و در یک مدخل که در ترتیب حروف الفبا پیش­تر قرار می­گیرد، کامل توضیح داده­ایم و در مدخل دیگر فقط مطلب را به مدخل پیشین ارجاع داده­ایم.

ناگفته نماند که کار در زمینه­ی آثار منثور عرفانی احمد جام، بسیار گسترده و مست م وقت طولانی بود و نیز به دلیل عدم دسترسی به همه­ی آثار این عارف شهیر با موافقت محترم راهنما، این جستجو و تفحّص در چهار اثر شیخ بزرگوار شامل مفتاح النجات، انس ّائبین، روضه المذنبین و سراج السّائرین انجام گرفت.

ساختار پایان نامه:

پایان­نامه­ی حاضر علاوه بر پیش گفتار، شامل دو فصل کلّی است که در فصل اوّل، زندگی نامه، آثار، ویژگی­های نثر در سده­ی پنجم و ششم هجری و مشرب عرفانی و... را در برمی­گیرد. در فصل دوم، پنجاه و شش اصطلاح عرفانی که از آثار شیخ احمد است اج، به ترتیب حروف الفبا تنظیم و مرتّب شده و در پایان هم فهرست منابع و مآخذ ذکر شده است.

امید است که این اثر با وجود کاستی­ها و عیب­ها توانسته باشد گامی هر چند کوتاه در راه شناخت جایگاه عارف جلیل القدر شیخ احمد جام و آثار وی برداشته باشد؛ لذا با اعتذار تمام، امیدوارم عذر نگارنده از جهت نقایص احتمالی، مسموع واقع افتد.

احمد سرفرازی

تابستان 1387

فهرست علایم اختصاری:

بی نا= بدون ناشر

بی تا= بدون تاریخ

بی جا= بدون جای انتشار

ج= جلد

در مورد سوره­های قرآن= شماره­ی سوره/شماره­ی آیه

نامقی الف=انس ائبین

نامقی ب= سراج السائرین

ر.ک: رجوع کنید به

ه.ش = هجری شمسی

ه.ج = هجری قمری

همان= شماره­ی پیش از این مأخذ

[.....]= مطالب داخل کروشه، به متن اصلی اضافه شده است.

فصل اوّل

زندگی و مشرب عرفانی شیخ احمد جامی

ستاره­ای بدرخشید:

شیخ ال معین الدّین ابونصر احمدبن ابوالحسن احمد معروف به «ژنده پیل» و «شیخ جام»از عارفان نیمه ی دوم سده ی پنجم و نیمه ی نخست سده ی ششم، به سال 440 هـ . ق ( 398 هـ .ش) در روستای نامق از توابع ترشیز( کاشمر) در اسان دیده به جهان گشود.

نام و نسب:

سلسله نسب وی به جریر بن عبدالله بجلی صح معروف می رسد. کنیه ی او ابونصر بود که به مناسبت نام یکی از فرزندانش اختیار کرده است. لقب های وی عبارت اند از:« شیخ ال ، قدوة الابدال، شهاب الدین، قطب الاوتاد، سلطان الاولیا، معین الملة و الدین ، پیر جام و ژنده پیل» ( فاضل، 1382: 37) . در باب شهرت او به « ژنده پیل » باید گفت: لفظ «ژنده» ( با فتح اول) در زبان فارسی به معنی بزرگ، مهیب، عظیم، شگرف، با صلابت و کلان است، و از این رهگذر دور نیست که شیخ احمد را یا به جهت ظاهری یعنی بلند بالایی، زورمندی و درشتی جثه و اندام، یا از نظر عظمت و والایی درجه و مقامش در راهبری راهروان از جهت معنوی و عرفانی، و یا شاید به لحاظ این که در پند و نصیحت و تذ سالکان و روندگان طریقت و تصفیه و تهذیب و ارشاد نابسامانان، بسیار سختگیر و بی مهابا بوده است، به این اسم ملقب شده است. گفته شده که اجدادش از عشیره بجیله در روزگار پیشین به ایران کوچ کرده بودند و ابوالحسن، پدر احمد، در نامق س ت اختیار کرد. به همین سبب وی و به مناسبت زادگاهش « نامق» او را نامقی و پس از انتقال به « جام» او را نامقی جامی خواندند. ( ر. ک: همان: 38) [1]

کودکی، جوانی و توبه:

سرآغاز ظهور و نشأت شیخ احمد و آغاز حرکت های تعلیمی و ارشادی وی در هاله ی غلیظی از افسانه های خیالی و روایت های عجیب و غریب پوشیده شده و به خصوص درباره ی دوران کودکی و عهد جوانی وی، سخنان عجیبی پرداخته و روایت هایی نامعقول و غیر منطقی نقل شده است که بسیاری از آن ها، ادّعاهایی پوچ و بی اساس است که عدّه ای از مریدان متعصب او همچون سدیدالدین محمد غزنوی نقل کرده اند.( همان: 39)

در بین صوفیه انی بودند که در واقع از دنیا – دنیای بی بند و باری خویش – به تصوف می گریختند. ابراهیم ادهم و شبلی حکومت را رها د، شقیق بلخی مشغله ی تجارت را رها کرد، ابو محمد سنبکی از راهزنی توبه کرد و شیخ احمد جام هم گویند از خواری و تب اری خویش به تصوف گریخت. ( ر.ک:زرین کوب، 1385: 166)

جوانی شیخ احمد تا هنگام توبه در عشق و و مستی گذشت. او با گروهی از دوستان و همسالان فاسد و میگسار خویش، حلقه ای داشت که به نوبت گرد هم می آمدند و باده گساری می د. این دوستان هم پیاله، در سال های پس از توبه نیز گاه مزاحم شیخ می شدندو شیخ را منغّص عیش خود می دانستند. گویند:«شبی در حلقه ی یاران، کرامتی مشاهده کرد که او مبدّل به شربت شد، او از این حادثه، هوشیار و بیدار دل شد و از دوستان گذشته خویش کناره گرفت و روی به عبادت و دینداری نهاد» ( زنگنه قاسم آبادی. 1384: 68) [2]

پیش از توبه، به گفته ی خود شیخ احمد در کتاب سراج السائرین، او حتی دو رکعت کامل نمی توانسته به جا بیاورد. « بیست و دو ساله بودم که توبه ،... و از انواع علوم هیچ چیز ندانستم، و الحمد برنتوانستم خواند و دو رکعت راست نتوانستم کرد.» ( جامی نامقی ب ، 1368: 1)

او پس از توبه مدت دوازده سال در کوه نامق و سپس شش سال در کوه بزد درخلوت و انزوا گذراند و پس از آن گویی سفر من الحق الی الخلق را آغاز کرد و برای ارشاد وتوبه گناه دادن گناهان به میان مردم بازگشت.

او از توبه فرمایانی بود که ابتدا خودش فضیلت توبه ی خالصانه را دریافته بود. او برای تقویت مفهوم توبه در ذهن شنونده و خواننده، جای جای در مجالس و تصانیف خود به مضامین دلکش و حکایاتی شورانگیز متوسل می شود.

احمد جام در مقاله های ارزشمندی از توبه و گرانبهایی آن بسیار سخن رانده است. او تن توبه کنندگان را به اسبی نو زین مانند می کند که نیازمند به مراقبت رایض وتعهد و تربیت وی است. « تن تائب همچون اسبی نوزین است، اگر رایضی وی را بر زین و لگام راست کند، روز حرب گاه خطا نکند، هم نظاره میدان را شاید و هم غنیمت را شاید و هم هزیمت را. اما اگر اسب ، ریاضت نیافته باشد، سرکشی کند ... .» ( جامی نامقی الف ، 1368: 47)

او در چند اثر خویش ب جداگانه به مبحث توبه اختصاص داده است. از جمله روضة المذنبین و جنة المشتاقین( باب چهارم)، سراج السائرین (باب ششم)، مفتاح النجات( باب سوم) و حتی کتاب انس ائبین را به پاس خاطر توبه کنندگان و به درخواست آنان نگاشته است.[3]

اعقاب و فرزندان:

برخلاف نظر بعضی از صوفیه که ازدواج را نهی می د، شیخ احمد جام چهار بار ازدواج کرده و تعداد ن او را هشت نفر ذکر کرده اند. ( ر.ک : فاضل، 1383: 149) افراد خانواده ی وسیع شیخ احمد که بیشترشان عنوان « خواجه» و شهرت « جامی» یا «جامی الاحمدی» داشته اند، غالباً از زاهدان پاک رو و پارسا مردان و عارفان پاکیزه سیرت عصر خویش بوده و به «مشایخ جام» حسن شهرت یافته اند. شیخ جام سی و نه پسر و سه دختر داشته و پس از مرگ آن بزرگوار، چهارده پسر از او باقی مانده است: 1- شیخ ظهیر الدین عیسی. 2- عبدالرشید. 3- جمال الدین ابوالفتح. 4- قطب الدین محمد. 5- صفی الدین محمود.6- ضیاء الدین یوسف. 7- شمس الدین مطهر. 8- برهان الدین نصیر. 9- ف الدین ابوالحسن. 10- عمیدالدین عبدالله. 11- نجم الدین ابوبکر. 12- بدرالدین ساعد. 13- شهاب الدین اسماعیل. 14- عمادالدین عبدالرحیم.( ر. ک : معصوم ، بی تا: 2/586)

اعقاب شیخ احمد، پس از جدّ خود در اسان، فارس و سایر نقاط ایران و همچنین در کشور های افغانستان، هند و پا تان علاوه بر داشتن سمت ارزشمند ارشاد و راهبری خلق به لحاظ زهد و ورع بسیار و اشتهار واقعی و وارستگی و طهارت نفس، اعتباری زایدالوصف داشته اند. بسیاری از آنان به سبب شهرت و اعتبار شیخ جام غالباً به حرمت و عزّت و گاهی هم به مقامات رسیده­اند(ر.ک: کیانی، 1380: 323).

مذهب:

مؤلّفان برخی از منابع کوشیده­اند که احمد جام را شیعی مذهب معرّفی کنند؛ از جمله آن­ها« قاضی نورالله شوشتری مؤلّف روضات الجنات فی احوال العلما و السادات است. او در جلد یکم کتاب، صفحه هشتاد شیخ جام را شیعی معرفی می کند. و صاحبان اعیان شیعی و ریحانةالادب نیز شیخ احمد را در شمار رجال شیعی ذکر کرده اند . اوّلاً با توجه به این که اصولاً مردان بزرگ صوفیه و مشایخ آزاد ش این طریقت در مباحث شرعی، خود را چشم بسته در قید تابعیت از مصدر و مرجع به خصوصی درنمی آورده، بلکه با جمع بین آرا و سخنان بزرگان مذاهب به مصلحت حال و مقتضای مقام عمل می کرده اند. دوم این که شیخ احمد از نظر تفکر، ابتکار را می ستایدو از محصور شدن در محدوده رسوم کهنه و معتقدات بی اساس گذشتگان بیزار و گریزان و به اصل صلح با تمام ملل و مذاهب دیگر معتقد است و به گبر و یهود و ترسا و بت پرست و مسلمان ی ان می نگرد. « مطیع هرجا که باشد عزیز است، اگر چه در میان گبر و جهود و ترسا است و بدکار هرکجا که هست بدکار است اگر در کعبه است.» ( جامی نامقی ب ، 1368: 17)

سوم این که او همه جا با استشهاد به آیات و استناد به احادیث و روایات و ذکر تمثیل و قصه های دل انگیز دینی و عرفانی همواره در پی آشتی بین دین و عرفان است و مکتب خود را هوشیارانه به دین و مذهب نزدیک می کند. او در واقع خواهان تفکیک تصوف مذهبی است از تصوفی که به نوعی رنگ تشکیک یا الحاد داشته است. کلام او بر پایه ی قرآن و سنت و بر مبنای شریعت در مفهوم صوفیانه استوار است.

اینک با این مقدّمه اگر شیخ احمد جام را یک سنّی معتقد و نسبت به عقاید شیعه با نظری منصفانه برشماریم کاملاً پذیرفتنی است البته باید یادآور شدکه او در میان مذاهب چهارگانه تسنّن بدون تردید پیرو طریقه ابوحنیفه نعمان بن ثابت ( م 150 هـ .ق) بوده است. ( ر.ک: فاضل: 1372: 112- 99)

خصوصیّات ظاهری:

با توجه به این که نژاد شیخ احمد را عرب و جدّ اعلای او را جریر بن عبدالله بجلی از صحابه ی (ص) دانسته اند، او فردی بلند قامت و نیرومند و دلیر بوده چنان که در زادگاه خویش – نامق – بر همه­ی همسالان خود برتری داشته است. موی سر و محاسنش میگون و چشمانش شهلا و روی هم رفته رنگ و روی ظاهری او به عرب ها شباهت کاملی نداشت. چنان که گفته شد شاید لقب ژنده پیل را به مناسبت همین اندام کشیده و توانمند و موافق با رفتار خشم آلود و تندش به او داده اند( ر. ک: غزنوی، 1340: 9).

معلومات شیخ:

بااین که والدین و خویشاوندان شیخ احمد زراعت پیشه بوده و شیخ مدعی است که حتی خواندن و نوشتن را به او نیاموخته اند، ولی از جست و جو و کاوش در مقالات و مجالس او نیک پیداست که شیخ در دوران طولانی گوشه نشینی، به موازات تربیت نفس و ریاضت، به مطالعه در زندگی ان و تفحّص در آثار مفسّران و متکلمان سرگرم بوده و احوال زاهدان، صالحان و مشایخ صوفیه را با حوصله ی تمام از نظر گذرانیده است.

اشتمال آثار وی با آیات و بازتاب مباحث الهیه در آن و استناد به اقوال و آرای مفسران بزرگ، آگاهی او بر مراتب عرفان و اخبار و قصه هایی از احوال پیروان راستین و استشهاد وی به شعر شاعران و امثال و حکم گران بهای زبان فارسی و نیز شیوه ی انه ی وی در انتخاب واژه های اصیل و اصطلاحات سره و پاکیزه ی زبان فارسی از جمله قراینی است که حاکی از این می تواند باشد که اگرچه شیخ احمد در ابتدای عمر به مکتب نرفت و خط ننوشت، اما در این فرصت مساعد و طولانی به یقین سرگرم مطالعه و تحقیق بوده و با خودآموزی در آن تربیت کده ی و انسان ساز، توانسته به مراتب بالا و والایی از آگاهی و شناخت برسد.( ر.ک: همان: 2- 91) [4]

سفرها:

با گذشت چهل سال از عمر شیخ احمد و در حالی که از پس گوشه نشینی و عزلت به پالودگی و صفا رسیده بود به نیت تعلیم و هدایت گمراهان و پند و موعظه ی تب اران به میان مردم آمد.

او به منظور آشنایی بیشتر با مردم، به سیر در اطراف سرزمین ها و صحبت با گروه های مختلف پرداخت و سفرهای متفاوتی کرد.

نخستین جایی که شیخ انتخاب کرد، سرخس بود. در آن شهر ابتدا منزلت او برای مردم ناشناخته بود ولی پس از افازه ی فیض به تدریج شهرت یافت و پیروانی فراهم آورد. از آن جا به روستای معدآباد( نزدیک تربت جام کنونی) رفت و آن جا مقیم شد و به تعلیم شاگردان و تألیف کتاب و ارشاد مردم پرداخت. شیخ همچنین به تایباد، بیهق، نیشابور، هرات، مرو، زورآباد، با ز و بسطام سفرهایی داشته و در پایان عمر نیز سفری به مکه داشت. ( ر.ک: زنگنه قاسم آبادی، 1384: 68) در خلال این سفر ها، نفوذی کم نظیر در طبقات مردم به دست آورد و مردمان گروه گروه با ارادت قلبی و خلوص نیت بر او گرد آمدند.[5]

آثار:

با توجه به این که نسب شیخ به عرب می رسد و در عصر او زبان عربی در میان صوفیان و عرفا رواج داشته است، اما نکته ی جالب توجه این که شیخ احمد هیچ اثری به زبان عربی نداردو اصلاً ادّعایی در عربی دانی نداشته است و همه ی کتاب های او به زبان فارسی نگارش یافته است چنان که تذکره ها و کتاب های گوناگون بر می آید، او در مجموع یک رساله و دوازده کتاب به نثر داردکه در ذیل مختصراً به آن ها اشاره می کنیم:

1- رساله­ی سمرقندیه: این رساله مختصر و فشرده، مشتمل بر نامه های شیخ احمد است که در پاسخ پرسش هایی که از جانب مریدان و معتقدان وی به خصوص از شهر سمرقند برای او فرستاده می شده، نگاشته است.

2- انس ّائبین: عنوان کامل این کتاب « انس ائبین و صراط الله المبین» است. البته در برخی از تذکره ها انیس ائبین ضبط شده است. تاریخ نگارشی آن دقیقاً مشخص نیست. ولی با استناد در دو اثر مفتاح النجاة و بحار الحقیقه از آثار شیخ، درباره ی این کتاب آمده می توان آن را مربوط به اوا سده ی پنجم و یا سال های نخستین سده ی ششم هجری دانست. در علت تصنیف این کتاب آمده است که پس از ارشاد شیخ احمد، عدهّ ی بسیاری از جوانان با شنیدن سخنان شیخ و اندرز های دلنشین او، توبه د و این کتاب بنا بر خواست این گروه نوشته شد. اهتمام شیخ پس از مبحث توبه، بیشترموقوف بر مباحث صوفیانه و توضیح و تعریف اصطلاحات عرفانی و تبیین مسایل اعتقادی متصوفه و شرح نکته ها و اشاره های لطیف عارفان و وصف جلوه های گوناگون عرفان ی است. لذا او در این کتاب به بحث در «مسایل شرعی» نمی پردازد.

در جایی شیخ هدف خود را از نگارش کتاب این گونه بیان می­کند: « انی هستند که در راه بدعت افتاده­اند، و نمی دانند که در راه بدعت می روند، مقصود ایشان نه بدعت است، این عذر از بهر ایشان می خواهیم و این کتاب را از بهر ایشان می کنیم تا بو که در نگرند و در شند و بازگردند... ما این کتاب را از بهر سود ایشان می کنیم نه از برای زیان ایشان.» ( جامی نامقی، الف 1368: 11)

انس ائبین متنی است صوفیانه با نثری نرم، پخته و روان، آمیخته با چاشنی مطبوع و دلپذیر از اصطلاحات و ترکیب های شیرین متداول در محاوره ی مردم اسان. لحن منبری و شیوه ی خط شیخ در بیان مطالب این کتاب تأییدی است بر قبول این نظر که کتاب باید از « امالی» شیخ باشد یعنی شاگردان و مریدان از مجالس شیخ که عمده ی آن ها به صورت سؤال و جواب در بحثی آزاد ترتیب میافته، یادداشت بر می گرفته و سپس در فرصتی مناسب آن ها را مرتب کرده و می نوشتند و البته برای اصلاح نیز یک بار دیگر برای شیخ خوانده می شده است.

نثر این کتاب، ساده و غیر مصنوع است. از ویژگی های نثر این کتاب می توان به این موارد اشاره کرد: کوتاهی جمله ها، به کار نگرفتن واژه های مهجور، به کار بردن پیشوند ها و پسوندهای کهن، دور بودن از سجع و موازنه و صنعت بازی در کلام و نزدیک بودن به لهجه ی محاوره و به کار بردن واژه های سره و اصطلاحات اصیل زبان فارسی.

از خصوصیّات دیگر سبک شیخ در این کتاب، لحن دوستانه ی اوست با خواننده ی کتاب خود، به ویژه در هنگامی که مطلب رو به پایان است و وقت آن است که نویسنده توجه خواننده را برای نتیجه گیری از مطلب جلب کند.« الحذر الحذرای دوستان و مؤمنان! هیچ عیبی نیست بنده ی مؤمن را بتر از حبّ دنیا» ( جامی نامقی الف، 1368: 146) « النصیحه ! النصیحه ! ای برادران و عزیزان من! هرچه مرا به شما می باید در دو جهان به من باد.» (همان: 111)

از هنر نمایی شگرف نویسنده در این کتاب، به کار بردن تشبیهات بسیار ملموس و مثل های نغز و دلاویز در انشای مطلب است که او توانسته با بکار بردن این شیوه به سهولت شه ی خویش را به ذهن خواننده القا کند.« با مار در سوراخ به از آن که با قرّا در صومعه، زیرا که مار که گزد، زیان جان بیش نبود، اما قرّا که گزد، هم جان بگزد هم ایمان.» ( همان، 177)

3- سراج السّائرین: شیخ این کتاب را در سن 73 سالگی( 513 هـ .ق) در سه جلد و 75 باب تصنیف کرده است. بعد ها یک مجلد از آن در حادثه ی هجوم مغول مفقود شد. شیخ انگیزه ی خود را از تصنیف کتاب این گونه بیان می کند:« ... اما بدانید برادران ما که ما این کتاب را بر این ترتیب از این نهادیم که در ، روزه، زکات، حج، صدقه ... کتاب های بسیار ساخته اند، مگر در این نوع کتاب نساخته اند و اگر ساخته بودند ما ندیده بودیم و به ما نرسیده است...» ( جامی نامقی ب، 1368: 10) چنان که از عنوان این کتاب پدیدار است، شیخ با القای شه های ژرف و روشنگر خویش این گونه یاد می کند: پیران کر طبع، مریدان شکم باره، خانقاهیان دکّان دار، عالمان سازش کار، قرآن خوانان حرام خوار، شب خیزان بی تمییز، گزاران ریا کار و...

4- روضه المذنبین و جنه المشتاقین: این کتاب از آثار گران­بهای صوفیانه در قرن ششم هجری است. در 520 هـ .ق در روزگار سلا ه،در عصر سلطان سنجر و به نام او نوشته شده است این کتاب مشتمل بر ساختی زیبا و ارزنده با لحنی گیرا و برادرانه و سبکی دلنشین و آموزنده در: امیدوار ساختن نومیدان ش ته دل و عاصیان بشولیده روزگار و به ویژه تازه جوانان گنه کار که اکنون دست از بی راهی و نابسامانی پاک شسته و آگاهانه جویای راست کاری و بهروزی شده اند. شیخ احمد در این کتاب همه جا روی سخن با چنین آدمیان دارد. او در تصنیف با آوردن تمثیلات نغز و دلپذیر و از راه توسل به آیات و اخبار رسول اکرم(ص) و استناد به قصه ها و مثل­های پر مغز به جان می­کوشد تا توبه کاران را از توبه ی خویش پشیمان و دلسرد نکند بلکه ایشان را دل و جرأت دهد و در این راه یاریشان کند.

احمد جام مقصود از ساختن این کتاب را این گونه بیان می کند:

«... و این کتاب را روضه المذنبین نام نهادیم تا مذنبان در این مرغزار چَرا می­کنند و مشتاقان در این جنّت تماشا می کنند. و این کتاب از بحر ش ته دلان و گناه کاران عارف مخلص راست، تا ایشان در این مرغزار لطف لطیف چرا می کنند... و ما را به دعا یاد می کنند... این کتاب چنان ی راباید که هیچ در ایشان ننگرد و او گنده ی همه ی خلق باشد و دست تهی و آلوده ی گناه، همه خلق از ایشان اعراض کرده... و رد کرده ی همه ی رد کردگان باشند...» ( جامی نامقی،1372: 6و 222)

شیخ احمد حتّی انگیزه­ی خود را از این که این کتاب را به فارسی نوشته است، بیان کرده و می گوید: « اگر این کتاب را به تازی ی خاصّ را و اهل فضل را فایده بودی و عام بی نصیب م ...» ( همان:6) لذا برای این که هم خواص هم مردم کم سواد بتوانند از آن بهره ی کافی ببرند او کتاب را به فارسی می­نویسد.

روضه المذنبین، متنی است صوفیانه و کما بیش واجد همان خصوصیات که در سایر آثار احمد جام آمده است، یعنی دارای نثری غیر مصنوع، با جمله های کوتاه، روان، ساده، پخته و عاری از پیرایه های نازیبای لفظی و بیشتر نزدیک به زبان محاوره.

5- مفتاح النجات: شیخ این کتاب را به مناسبت توبه­ی فرزندش خواجه نجم الدین ابوبکر نوشته است. «... چون ایزد تعالی به فضل و مشیّت خود فرزند ما« خواجه ابوبکر» را لباس توبه پوشانید... از ما درخواست کرد تا آن چه حالی وی را بدان حاجت افتد از مقامات راه دین،... آن چه به لفظ موجرتر و مختصرتر بنوشتم...» ( جامی نامقی، 1347: 3- 62) شیخ جام این مباحث را به طور کلی در این کتاب مورد توجه و ارزی عارفانه قرار داده است: توبه کاران و روش ایشان، کیفیت امر و نهی، ب و کار، قناعت، تفویض، توکّل، سماع زاویه داری و آیین آن، پیران راستین، روش صدّیقان، وصف ارباب حقیقت، اهمیّت علم آموزی و ارزش آن، علایم عالمان راستین، درویشان ناپیراسته و قه پوشان ریاکار.

6- بحارالحقیقه: تصنیف آن به سال 527 هـ.ق یعنی هشتاد و اند سالگی از عمر شیخ جام صورت گرفته است. نام کتاب در مقدمه در دو جای به صورت « بحارالحقیقه» یک بار به عنوان « گنج حکمت» و جایی دیگر به صورت« کنوز حکمه» و « بحارالحقیقه» یا حداقل بخشی از آن ها سهواً جا به جا شده است. استناد به آیه های قرآن به منظور توضیح و تأیید مطالب، در آثار شیخ جام سابقه دارد و بعضی از اسلوب کار وی به شمار می رود.

کار شیخ در بحارالحقیقه و کنوزالحکمه یعنی کتاب­هایی که در واپسین سالهای زندگی شیخ نوشته شده، شیوه ی متفاوت با کتاب های پیشین او دارد. اهتمام او. در این دو کتاب بیشتر معطوف به طرح مباحث و مسایل قرآنی است تا بتواند در پرتو تابناک آن ها، آرا و معتقدات خویش را در زمینه ی تصوف و عرفان ی به مناسبت بازگوید. تا آن جا که یک باب از این کتاب را به شرح آداب خواندن قرآن اختصاص داده (باب13) همچنین در هریک از باب های 1، 10، 11، 12 آیه یا آیه هایی از قرآن کریم که در صدر باب عنوان شده توسط شیخ جام تفسیر می کند. او در این کتاب بیت هایی پراکنده از شاعران مختلف را در ضمن مطالب آورده است. حتی غزلی با تخلص «احمد» دیده می شود که احتمالاً از آن خود شیخ احمد است.

استناد شیخ جام به حکایت های ظریف و نکته آموز که مضمون غالب آن ها زندگی عادی و روزمره ی عامه گرفته شده. در کتاب بحارالحقیقه بیش از سایر آثار شیخ مشهود است، او برای آماده ساختن ذهن خواننده جهت دریافت هرچه بهتر و بیشتر مباحث و مفاهیم، به نقل دوازده حکایت شیرین و آموزنده می پردازد.

7- کنوزالحکمه: این کتاب در نیمه ی جمادی الآ سال 533 هـ.ق در آ عمر شیخ احمد نوشته شده است. موضوع کتاب شامل مباحثی در زمینه ی« علم سرّ» ، « اسرار ربوبیت»، « معرفت»، « فقر» و مسایلی از این قبیل است که در ضمن بیست باب پرداخته شده است. نیمی از ابواب این کتاب به ترجمه و تفسیر و توضیح آیاتی از قرآن کریم اختصاص یافته که شیخ احمد دلیل این اختصاص را این گونه بیان کرده است: «هرکه را این مطیع آمد و بدین کار کرد، او از جمله ی اهل روزگار و بر اقران خود پیشی گرفت. خاصّه که بر بصیرتی و هدایتی و علمی و معرفتی و اخلاصی فرا دست گیرد و به کار بستن این آیت ها مشغول گردد»(فاضل، 1373: 52)

در این جا باید یادآور شد که در منابعی که از احوال و آثار شیخ جام سخن گفته­اند، با اتّفاق تعلق دیوان شعری را به او تصریح کرده اند. دلیل این ادعا، سخن شیخ قطب الدّین محمّد مطهّر در کتاب حدیقه الحقیقه و سخن خواجه ابوالمکارم علاء الملک در کتاب خلاصة المقامات است.




مشاهده متن کامل ...
فرهنگ تحلیلی موضوعی آثار منثور شیخ احمد جامی
درخواست حذف اطلاعات
با نگاهی کوتاه به تاریخچه­ی فرهنگ نویسی در زبان فارسی، می­بینیم که تا روزگار معاصر، فرهنگ­ها جنبه ی عام داشته؛ یعنی به یک مقوله یا صنف، دسته و رشته­ی خاصّی اختصاص ندارند با گسترش دامنه­ی دانش­ها، تکنیک­ها و هنرها، امروزه فرهنگ­های اختصاصی در هر رشته از علوم تهیّه شده است؛ به طوری که بعضی از لغات و اصطلاحات خاصّ آن رشته را در لغت نامه­های معمولی نم
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 359 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 190
فرهنگ تحلیلی موضوعی آثار منثور شیخ احمد جامی

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فهرست مطالب

عنوان صفحه

چکیده­ی فارسی

پیش گفتار................................. 7-1

نشانه­های اختصاری............................ 8

فصل اوّل: زندگی و مشرب عرفانی احمد......... 35-9

یادداشت­ها................................. 38-36

فصل دوم: مدخل­ها .......................... 271-39

ابدال..................................... 43-40

احسان..................................... 46-44

اخلاص...................................... 51-47

ادب....................................... 58-52

بیداری.................................... 61-59

پیر....................................... 66-62

تقوی...................................... 70-67

تفویض..................................... 73-71

توبه...................................... 79-74

توحید..................................... 85-80

توفیق..................................... 87-86

توکّل ..................................... 93-88

جذبه...................................... 97-94

حال ..................................... 102-98

حرص...................................... 106-103

حقیقت ................................... 110-107

حیرت..................................... 112-111

خانقاه .................................. 116-113

خوف...................................... 121-117

درویش.................................... 126-122

دنیا .................................... 130-127

ت .................................... 132-131

رجا...................................... 136-133

رحمت..................................... 138-137

روح...................................... 141-139

ریاضت.................................... 142-144

زهد...................................... 151-145

سرّ (اسرار)............................... 155-152

سماع..................................... 162-156

شریعت...................................... 163

شکر...................................... 167-164

صبر...................................... 173-168

صوفی....................................... 174

طاعت..................................... 177-174

طلب...................................... 181-178

عشق ..................................... 187 2

عقل ..................................... 190 8

علم ..................................... 198-191

فقر...................................... 203-199

قناعت.................................... 207-204

کرامت ................................... 214-208

کشش........................................ 215

مؤمن..................................... 218-215

مجاهدت .................................. 222-219

محبّت..................................... 229-223

مرید..................................... 235-230

معرفت.................................... 242-236

ناز...................................... 246-243

نصیحت ................................... 249-247

نفس ..................................... 253-250

نیاز....................................... 254

وجد ..................................... 258-254

وقت...................................... 263-259

همّت........................................ 264

هوی...................................... 266-264

یقین..................................... 271-267

فهرست منابع و مآخذ...................... 275-272

چکیده­ی انگلیسی


پیشینه­ ی تحقیق:

با نگاهی کوتاه به تاریخچه­ی فرهنگ نویسی در زبان فارسی، می­بینیم که تا روزگار معاصر، فرهنگ­ها جنبه ی عام داشته؛ یعنی به یک مقوله یا صنف، دسته و رشته­ی خاصّی اختصاص ندارند. با گسترش دامنه­ی دانش­ها، تکنیک­ها و هنرها، امروزه فرهنگ­های اختصاصی در هر رشته از علوم تهیّه شده است؛ به طوری که بعضی از لغات و اصطلاحات خاصّ آن رشته را در لغت نامه­های معمولی نمی­توان یافت .

متون عرفانی نیز از این تخصّص­گرایی دور نمانده و تاکنون فرهنگ­های متفاوتی در این زمینه به رشته­ی تحریر درآمده است که برخی از آنان به صورت عمومی، بعضی اصطلاحات عرفان و تصوّف را مختصر یا مفصّل شرح داده­اند و برخی از آن­ها درباره­ی اصطلاحات و تعبیرات یک اثر خاص یا یک نویسنده­ی خاص نگارش یافته است. در ذیل به برخی از آن­ها اشاره می شود:

1- شرح اصطلاحات تصوّف تألیف سیّد صادق گوهرین (10 جلد)

2- فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، سیّد جعفر سجّادی (1 جلد)

3- فرهنگ نوربخش، جواد نوربخش (8 جلد)

4- فرهنگ اصطلاحات عرفانی، منوچهر دانش­پژوه (1 جلد)

5- تبیین اصطلاحات و واژه­های غزلیات عرفانی، احمد حبیبیان (1جلد)

6- مفهوم و معانی اصطلاحات عرفانی، حسین علی اکبر قوچانی (1 جلد)

7- فرهنگ اصطلاحات استعاری صوفیه ، شرف الدّین حسینی ابن الفتی تبریزی(قرن هشم) (1جلد)

8- فرهنگ قیاسی عشق و عرفان، مهشید مشیری (1 جلد)

9- شناخت شاخص­های عرفانی( مجموعه­ی سه رساله از مولانا محمّد طبسی، ف الدّین عراقی و ملّا حسین فیض کاشانی) (1 جلد)

10- فرهنگ اصطلاحات عرفان و تصوّف عبدالرزّاق کاشانی، ترجمه محمّد علی مودود لاری (1 جلد)

11- فرهنگ اصطلاحات عرفانی ابن عربی، گل بابا سعیدی (1 جلد)

12- فرهنگ واژگانی ادبی عرفانی، جمعی از مؤلفان (1 جلد)

13- فرهنگ اصطلاحات عرفان ی، جمعی از پژوهشگران (1 جلد)

14- فرهنگ اصطلاحات عرفانی محیی الدّین عربی، ترجمه­ی قاسم میرآخوری و حیدر شجاعی (1 جلد)

با سیری کوتاه در این آثار، خواهیم دید که همه­ی آن­ها کاملاً تخصّصی بوده و برخی مربوط به آثار منثور و برخی نیز مربوط به آثار منظوم می­باشند و یا برخی بسیار مفصّل و کامل به شرح اصطلاحات و لغات پرداخته، ولی برخی خیلی کوتاه و مجمل به توضیح واژگان پرداخته و البتّه برخی تنها به آوردن معادل­های انگلیسی آن­ها اکتفا کرده­اند. در هر صورت می­توان از همه­ی آن­ها به عنوان فرهنگ­های تخصّصی عرفان و تصوّف یاد کرد.

ضرورت و انگیزه­های تحقیق:

به گمان بنده، برای آشنایی دقیق و کامل با تمام جوانب افکار و شه­های یک صاحب اثر، ضروری است که فرهنگی خاص برای آثار او نوشته شود، چون اثر هر نویسنده یا شاعر در عین تشابه با آثار معاصرانش، تفاوت­های زبانی و فکری نیز با آن­ها دارد و این ضرورت در متون نثر عرفانی بیش از بیش جلوه­گر می­باشد.

با توجّه به این نکات و همچنین جایگاه عرفانی، ادبی، علمی و اجتماعی شیخ بزرگوار احمد جامی نامقی و تأثیر و جایگاه ممتاز این عارف شهیر در خطّه­ی پاک و عارف پرور تربت جام و تعلّق خاطر این مرید نوآموز به این عارف پاک طنیت و ادای دِین به عنوان هم­ولایتی ایشان و نیز پیشنهاد آگاهانه و دلسوزانه­ی بزرگوار جناب آقای خواجه­ایم، انگیزه­هایی شد تا در مسیر نگارش فرهنگی تحلیلی از اصطلاحات عرفانی آثار منثور ژنده پیل احمد جامی نامقی گام بردارم.

روش تحقیق:

روش کار در این تحقیق به شیوه­ی کتابخانه­ای است. ابتدا پس از مطالعه­ی اجمالی آثار شیخ احمد جام، پنجاه وشش واژه و اصطلاح عرفانی از آثار این عارف ژنده پیل است اج و هر یک به عنوان یک مدخل در نظر گرفته شد. با توافق محترم راهنما، چند تن از عارفان و صوفیان پیش و پس از احمد جام انتخاب گردید؛ از جمله خواجه عبدالله انصاری، احمد غزّالی، عین القضّات همدانی، ابوالقاسم قشیری و عزّالدّین کاشانی، سپس هر واژه و اصطلاح در آثار این عارفان جستجو گردید؛ در هر مورد، نظر و دیدگاه نویسندگان آن، مورد بررسی و شناخت قرار گرفت و در ادامه، نظر شیخ احمد جام نیز از آثار وی است اج و سپس در بیشتر موارد به نوعی مقایسه و نتیجه­گیری پرداخته شد. در ضمن در تعریف لغوی و اصطلاحی واژگان از نظرات بزرگان دیگری بجز افراد مذکور نیز استفاده شد تا اثر از ارزش و عمق بیشتری برخوردار گردد. در بعضی از مدخل­ها، مطلبی ذکر نشده و فقط به مدخل دیگری ارجاع داده شده است. دلیل این کار، این است که در آثار احمد جام، مدخل­هایی مانند درویش و صوفی، جذبه و کشش، حقیقت و شریعت و... با هم و در کنار هم آمده و شیخ به نوعی مقایسه پرداخته است؛ به این دلیل، ما آن دو را از یکدیگر جدا کرده و در یک مدخل که در ترتیب حروف الفبا پیش­تر قرار می­گیرد، کامل توضیح داده­ایم و در مدخل دیگر فقط مطلب را به مدخل پیشین ارجاع داده­ایم.

ناگفته نماند که کار در زمینه­ی آثار منثور عرفانی احمد جام، بسیار گسترده و مست م وقت طولانی بود و نیز به دلیل عدم دسترسی به همه­ی آثار این عارف شهیر با موافقت محترم راهنما، این جستجو و تفحّص در چهار اثر شیخ بزرگوار شامل مفتاح النجات، انس ّائبین، روضه المذنبین و سراج السّائرین انجام گرفت.

ساختار پایان نامه:

پایان­نامه­ی حاضر علاوه بر پیش گفتار، شامل دو فصل کلّی است که در فصل اوّل، زندگی نامه، آثار، ویژگی­های نثر در سده­ی پنجم و ششم هجری و مشرب عرفانی و... را در برمی­گیرد. در فصل دوم، پنجاه و شش اصطلاح عرفانی که از آثار شیخ احمد است اج، به ترتیب حروف الفبا تنظیم و مرتّب شده و در پایان هم فهرست منابع و مآخذ ذکر شده است.

امید است که این اثر با وجود کاستی­ها و عیب­ها توانسته باشد گامی هر چند کوتاه در راه شناخت جایگاه عارف جلیل القدر شیخ احمد جام و آثار وی برداشته باشد؛ لذا با اعتذار تمام، امیدوارم عذر نگارنده از جهت نقایص احتمالی، مسموع واقع افتد.

احمد سرفرازی

تابستان 1387

فهرست علایم اختصاری:

بی نا= بدون ناشر

بی تا= بدون تاریخ

بی جا= بدون جای انتشار

ج= جلد

در مورد سوره­های قرآن= شماره­ی سوره/شماره­ی آیه

نامقی الف=انس ائبین

نامقی ب= سراج السائرین

ر.ک: رجوع کنید به

ه.ش = هجری شمسی

ه.ج = هجری قمری

همان= شماره­ی پیش از این مأخذ

[.....]= مطالب داخل کروشه، به متن اصلی اضافه شده است.

فصل اوّل

زندگی و مشرب عرفانی شیخ احمد جامی

ستاره­ای بدرخشید:

شیخ ال معین الدّین ابونصر احمدبن ابوالحسن احمد معروف به «ژنده پیل» و «شیخ جام»از عارفان نیمه ی دوم سده ی پنجم و نیمه ی نخست سده ی ششم، به سال 440 هـ . ق ( 398 هـ .ش) در روستای نامق از توابع ترشیز( کاشمر) در اسان دیده به جهان گشود.

نام و نسب:

سلسله نسب وی به جریر بن عبدالله بجلی صح معروف می رسد. کنیه ی او ابونصر بود که به مناسبت نام یکی از فرزندانش اختیار کرده است. لقب های وی عبارت اند از:« شیخ ال ، قدوة الابدال، شهاب الدین، قطب الاوتاد، سلطان الاولیا، معین الملة و الدین ، پیر جام و ژنده پیل» ( فاضل، 1382: 37) . در باب شهرت او به « ژنده پیل » باید گفت: لفظ «ژنده» ( با فتح اول) در زبان فارسی به معنی بزرگ، مهیب، عظیم، شگرف، با صلابت و کلان است، و از این رهگذر دور نیست که شیخ احمد را یا به جهت ظاهری یعنی بلند بالایی، زورمندی و درشتی جثه و اندام، یا از نظر عظمت و والایی درجه و مقامش در راهبری راهروان از جهت معنوی و عرفانی، و یا شاید به لحاظ این که در پند و نصیحت و تذ سالکان و روندگان طریقت و تصفیه و تهذیب و ارشاد نابسامانان، بسیار سختگیر و بی مهابا بوده است، به این اسم ملقب شده است. گفته شده که اجدادش از عشیره بجیله در روزگار پیشین به ایران کوچ کرده بودند و ابوالحسن، پدر احمد، در نامق س ت اختیار کرد. به همین سبب وی و به مناسبت زادگاهش « نامق» او را نامقی و پس از انتقال به « جام» او را نامقی جامی خواندند. ( ر. ک: همان: 38) [1]

کودکی، جوانی و توبه:

سرآغاز ظهور و نشأت شیخ احمد و آغاز حرکت های تعلیمی و ارشادی وی در هاله ی غلیظی از افسانه های خیالی و روایت های عجیب و غریب پوشیده شده و به خصوص درباره ی دوران کودکی و عهد جوانی وی، سخنان عجیبی پرداخته و روایت هایی نامعقول و غیر منطقی نقل شده است که بسیاری از آن ها، ادّعاهایی پوچ و بی اساس است که عدّه ای از مریدان متعصب او همچون سدیدالدین محمد غزنوی نقل کرده اند.( همان: 39)

در بین صوفیه انی بودند که در واقع از دنیا – دنیای بی بند و باری خویش – به تصوف می گریختند. ابراهیم ادهم و شبلی حکومت را رها د، شقیق بلخی مشغله ی تجارت را رها کرد، ابو محمد سنبکی از راهزنی توبه کرد و شیخ احمد جام هم گویند از خواری و تب اری خویش به تصوف گریخت. ( ر.ک:زرین کوب، 1385: 166)

جوانی شیخ احمد تا هنگام توبه در عشق و و مستی گذشت. او با گروهی از دوستان و همسالان فاسد و میگسار خویش، حلقه ای داشت که به نوبت گرد هم می آمدند و باده گساری می د. این دوستان هم پیاله، در سال های پس از توبه نیز گاه مزاحم شیخ می شدندو شیخ را منغّص عیش خود می دانستند. گویند:«شبی در حلقه ی یاران، کرامتی مشاهده کرد که او مبدّل به شربت شد، او از این حادثه، هوشیار و بیدار دل شد و از دوستان گذشته خویش کناره گرفت و روی به عبادت و دینداری نهاد» ( زنگنه قاسم آبادی. 1384: 68) [2]

پیش از توبه، به گفته ی خود شیخ احمد در کتاب سراج السائرین، او حتی دو رکعت کامل نمی توانسته به جا بیاورد. « بیست و دو ساله بودم که توبه ،... و از انواع علوم هیچ چیز ندانستم، و الحمد برنتوانستم خواند و دو رکعت راست نتوانستم کرد.» ( جامی نامقی ب ، 1368: 1)

او پس از توبه مدت دوازده سال در کوه نامق و سپس شش سال در کوه بزد درخلوت و انزوا گذراند و پس از آن گویی سفر من الحق الی الخلق را آغاز کرد و برای ارشاد وتوبه گناه دادن گناهان به میان مردم بازگشت.

او از توبه فرمایانی بود که ابتدا خودش فضیلت توبه ی خالصانه را دریافته بود. او برای تقویت مفهوم توبه در ذهن شنونده و خواننده، جای جای در مجالس و تصانیف خود به مضامین دلکش و حکایاتی شورانگیز متوسل می شود.

احمد جام در مقاله های ارزشمندی از توبه و گرانبهایی آن بسیار سخن رانده است. او تن توبه کنندگان را به اسبی نو زین مانند می کند که نیازمند به مراقبت رایض وتعهد و تربیت وی است. « تن تائب همچون اسبی نوزین است، اگر رایضی وی را بر زین و لگام راست کند، روز حرب گاه خطا نکند، هم نظاره میدان را شاید و هم غنیمت را شاید و هم هزیمت را. اما اگر اسب ، ریاضت نیافته باشد، سرکشی کند ... .» ( جامی نامقی الف ، 1368: 47)

او در چند اثر خویش ب جداگانه به مبحث توبه اختصاص داده است. از جمله روضة المذنبین و جنة المشتاقین( باب چهارم)، سراج السائرین (باب ششم)، مفتاح النجات( باب سوم) و حتی کتاب انس ائبین را به پاس خاطر توبه کنندگان و به درخواست آنان نگاشته است.[3]

اعقاب و فرزندان:

برخلاف نظر بعضی از صوفیه که ازدواج را نهی می د، شیخ احمد جام چهار بار ازدواج کرده و تعداد ن او را هشت نفر ذکر کرده اند. ( ر.ک : فاضل، 1383: 149) افراد خانواده ی وسیع شیخ احمد که بیشترشان عنوان « خواجه» و شهرت « جامی» یا «جامی الاحمدی» داشته اند، غالباً از زاهدان پاک رو و پارسا مردان و عارفان پاکیزه سیرت عصر خویش بوده و به «مشایخ جام» حسن شهرت یافته اند. شیخ جام سی و نه پسر و سه دختر داشته و پس از مرگ آن بزرگوار، چهارده پسر از او باقی مانده است: 1- شیخ ظهیر الدین عیسی. 2- عبدالرشید. 3- جمال الدین ابوالفتح. 4- قطب الدین محمد. 5- صفی الدین محمود.6- ضیاء الدین یوسف. 7- شمس الدین مطهر. 8- برهان الدین نصیر. 9- ف الدین ابوالحسن. 10- عمیدالدین عبدالله. 11- نجم الدین ابوبکر. 12- بدرالدین ساعد. 13- شهاب الدین اسماعیل. 14- عمادالدین عبدالرحیم.( ر. ک : معصوم ، بی تا: 2/586)

اعقاب شیخ احمد، پس از جدّ خود در اسان، فارس و سایر نقاط ایران و همچنین در کشور های افغانستان، هند و پا تان علاوه بر داشتن سمت ارزشمند ارشاد و راهبری خلق به لحاظ زهد و ورع بسیار و اشتهار واقعی و وارستگی و طهارت نفس، اعتباری زایدالوصف داشته اند. بسیاری از آنان به سبب شهرت و اعتبار شیخ جام غالباً به حرمت و عزّت و گاهی هم به مقامات رسیده­اند(ر.ک: کیانی، 1380: 323).

مذهب:

مؤلّفان برخی از منابع کوشیده­اند که احمد جام را شیعی مذهب معرّفی کنند؛ از جمله آن­ها« قاضی نورالله شوشتری مؤلّف روضات الجنات فی احوال العلما و السادات است. او در جلد یکم کتاب، صفحه هشتاد شیخ جام را شیعی معرفی می کند. و صاحبان اعیان شیعی و ریحانةالادب نیز شیخ احمد را در شمار رجال شیعی ذکر کرده اند . اوّلاً با توجه به این که اصولاً مردان بزرگ صوفیه و مشایخ آزاد ش این طریقت در مباحث شرعی، خود را چشم بسته در قید تابعیت از مصدر و مرجع به خصوصی درنمی آورده، بلکه با جمع بین آرا و سخنان بزرگان مذاهب به مصلحت حال و مقتضای مقام عمل می کرده اند. دوم این که شیخ احمد از نظر تفکر، ابتکار را می ستایدو از محصور شدن در محدوده رسوم کهنه و معتقدات بی اساس گذشتگان بیزار و گریزان و به اصل صلح با تمام ملل و مذاهب دیگر معتقد است و به گبر و یهود و ترسا و بت پرست و مسلمان ی ان می نگرد. « مطیع هرجا که باشد عزیز است، اگر چه در میان گبر و جهود و ترسا است و بدکار هرکجا که هست بدکار است اگر در کعبه است.» ( جامی نامقی ب ، 1368: 17)

سوم این که او همه جا با استشهاد به آیات و استناد به احادیث و روایات و ذکر تمثیل و قصه های دل انگیز دینی و عرفانی همواره در پی آشتی بین دین و عرفان است و مکتب خود را هوشیارانه به دین و مذهب نزدیک می کند. او در واقع خواهان تفکیک تصوف مذهبی است از تصوفی که به نوعی رنگ تشکیک یا الحاد داشته است. کلام او بر پایه ی قرآن و سنت و بر مبنای شریعت در مفهوم صوفیانه استوار است.

اینک با این مقدّمه اگر شیخ احمد جام را یک سنّی معتقد و نسبت به عقاید شیعه با نظری منصفانه برشماریم کاملاً پذیرفتنی است البته باید یادآور شدکه او در میان مذاهب چهارگانه تسنّن بدون تردید پیرو طریقه ابوحنیفه نعمان بن ثابت ( م 150 هـ .ق) بوده است. ( ر.ک: فاضل: 1372: 112- 99)

خصوصیّات ظاهری:

با توجه به این که نژاد شیخ احمد را عرب و جدّ اعلای او را جریر بن عبدالله بجلی از صحابه ی (ص) دانسته اند، او فردی بلند قامت و نیرومند و دلیر بوده چنان که در زادگاه خویش – نامق – بر همه­ی همسالان خود برتری داشته است. موی سر و محاسنش میگون و چشمانش شهلا و روی هم رفته رنگ و روی ظاهری او به عرب ها شباهت کاملی نداشت. چنان که گفته شد شاید لقب ژنده پیل را به مناسبت همین اندام کشیده و توانمند و موافق با رفتار خشم آلود و تندش به او داده اند( ر. ک: غزنوی، 1340: 9).

معلومات شیخ:

بااین که والدین و خویشاوندان شیخ احمد زراعت پیشه بوده و شیخ مدعی است که حتی خواندن و نوشتن را به او نیاموخته اند، ولی از جست و جو و کاوش در مقالات و مجالس او نیک پیداست که شیخ در دوران طولانی گوشه نشینی، به موازات تربیت نفس و ریاضت، به مطالعه در زندگی ان و تفحّص در آثار مفسّران و متکلمان سرگرم بوده و احوال زاهدان، صالحان و مشایخ صوفیه را با حوصله ی تمام از نظر گذرانیده است.

اشتمال آثار وی با آیات و بازتاب مباحث الهیه در آن و استناد به اقوال و آرای مفسران بزرگ، آگاهی او بر مراتب عرفان و اخبار و قصه هایی از احوال پیروان راستین و استشهاد وی به شعر شاعران و امثال و حکم گران بهای زبان فارسی و نیز شیوه ی انه ی وی در انتخاب واژه های اصیل و اصطلاحات سره و پاکیزه ی زبان فارسی از جمله قراینی است که حاکی از این می تواند باشد که اگرچه شیخ احمد در ابتدای عمر به مکتب نرفت و خط ننوشت، اما در این فرصت مساعد و طولانی به یقین سرگرم مطالعه و تحقیق بوده و با خودآموزی در آن تربیت کده ی و انسان ساز، توانسته به مراتب بالا و والایی از آگاهی و شناخت برسد.( ر.ک: همان: 2- 91) [4]

سفرها:

با گذشت چهل سال از عمر شیخ احمد و در حالی که از پس گوشه نشینی و عزلت به پالودگی و صفا رسیده بود به نیت تعلیم و هدایت گمراهان و پند و موعظه ی تب اران به میان مردم آمد.

او به منظور آشنایی بیشتر با مردم، به سیر در اطراف سرزمین ها و صحبت با گروه های مختلف پرداخت و سفرهای متفاوتی کرد.

نخستین جایی که شیخ انتخاب کرد، سرخس بود. در آن شهر ابتدا منزلت او برای مردم ناشناخته بود ولی پس از افازه ی فیض به تدریج شهرت یافت و پیروانی فراهم آورد. از آن جا به روستای معدآباد( نزدیک تربت جام کنونی) رفت و آن جا مقیم شد و به تعلیم شاگردان و تألیف کتاب و ارشاد مردم پرداخت. شیخ همچنین به تایباد، بیهق، نیشابور، هرات، مرو، زورآباد، با ز و بسطام سفرهایی داشته و در پایان عمر نیز سفری به مکه داشت. ( ر.ک: زنگنه قاسم آبادی، 1384: 68) در خلال این سفر ها، نفوذی کم نظیر در طبقات مردم به دست آورد و مردمان گروه گروه با ارادت قلبی و خلوص نیت بر او گرد آمدند.[5]

آثار:

با توجه به این که نسب شیخ به عرب می رسد و در عصر او زبان عربی در میان صوفیان و عرفا رواج داشته است، اما نکته ی جالب توجه این که شیخ احمد هیچ اثری به زبان عربی نداردو اصلاً ادّعایی در عربی دانی نداشته است و همه ی کتاب های او به زبان فارسی نگارش یافته است چنان که تذکره ها و کتاب های گوناگون بر می آید، او در مجموع یک رساله و دوازده کتاب به نثر داردکه در ذیل مختصراً به آن ها اشاره می کنیم:

1- رساله­ی سمرقندیه: این رساله مختصر و فشرده، مشتمل بر نامه های شیخ احمد است که در پاسخ پرسش هایی که از جانب مریدان و معتقدان وی به خصوص از شهر سمرقند برای او فرستاده می شده، نگاشته است.

2- انس ّائبین: عنوان کامل این کتاب « انس ائبین و صراط الله المبین» است. البته در برخی از تذکره ها انیس ائبین ضبط شده است. تاریخ نگارشی آن دقیقاً مشخص نیست. ولی با استناد در دو اثر مفتاح النجاة و بحار الحقیقه از آثار شیخ، درباره ی این کتاب آمده می توان آن را مربوط به اوا سده ی پنجم و یا سال های نخستین سده ی ششم هجری دانست. در علت تصنیف این کتاب آمده است که پس از ارشاد شیخ احمد، عدهّ ی بسیاری از جوانان با شنیدن سخنان شیخ و اندرز های دلنشین او، توبه د و این کتاب بنا بر خواست این گروه نوشته شد. اهتمام شیخ پس از مبحث توبه، بیشترموقوف بر مباحث صوفیانه و توضیح و تعریف اصطلاحات عرفانی و تبیین مسایل اعتقادی متصوفه و شرح نکته ها و اشاره های لطیف عارفان و وصف جلوه های گوناگون عرفان ی است. لذا او در این کتاب به بحث در «مسایل شرعی» نمی پردازد.

در جایی شیخ هدف خود را از نگارش کتاب این گونه بیان می­کند: « انی هستند که در راه بدعت افتاده­اند، و نمی دانند که در راه بدعت می روند، مقصود ایشان نه بدعت است، این عذر از بهر ایشان می خواهیم و این کتاب را از بهر ایشان می کنیم تا بو که در نگرند و در شند و بازگردند... ما این کتاب را از بهر سود ایشان می کنیم نه از برای زیان ایشان.» ( جامی نامقی، الف 1368: 11)

انس ائبین متنی است صوفیانه با نثری نرم، پخته و روان، آمیخته با چاشنی مطبوع و دلپذیر از اصطلاحات و ترکیب های شیرین متداول در محاوره ی مردم اسان. لحن منبری و شیوه ی خط شیخ در بیان مطالب این کتاب تأییدی است بر قبول این نظر که کتاب باید از « امالی» شیخ باشد یعنی شاگردان و مریدان از مجالس شیخ که عمده ی آن ها به صورت سؤال و جواب در بحثی آزاد ترتیب میافته، یادداشت بر می گرفته و سپس در فرصتی مناسب آن ها را مرتب کرده و می نوشتند و البته برای اصلاح نیز یک بار دیگر برای شیخ خوانده می شده است.

نثر این کتاب، ساده و غیر مصنوع است. از ویژگی های نثر این کتاب می توان به این موارد اشاره کرد: کوتاهی جمله ها، به کار نگرفتن واژه های مهجور، به کار بردن پیشوند ها و پسوندهای کهن، دور بودن از سجع و موازنه و صنعت بازی در کلام و نزدیک بودن به لهجه ی محاوره و به کار بردن واژه های سره و اصطلاحات اصیل زبان فارسی.

از خصوصیّات دیگر سبک شیخ در این کتاب، لحن دوستانه ی اوست با خواننده ی کتاب خود، به ویژه در هنگامی که مطلب رو به پایان است و وقت آن است که نویسنده توجه خواننده را برای نتیجه گیری از مطلب جلب کند.« الحذر الحذرای دوستان و مؤمنان! هیچ عیبی نیست بنده ی مؤمن را بتر از حبّ دنیا» ( جامی نامقی الف، 1368: 146) « النصیحه ! النصیحه ! ای برادران و عزیزان من! هرچه مرا به شما می باید در دو جهان به من باد.» (همان: 111)

از هنر نمایی شگرف نویسنده در این کتاب، به کار بردن تشبیهات بسیار ملموس و مثل های نغز و دلاویز در انشای مطلب است که او توانسته با بکار بردن این شیوه به سهولت شه ی خویش را به ذهن خواننده القا کند.« با مار در سوراخ به از آن که با قرّا در صومعه، زیرا که مار که گزد، زیان جان بیش نبود، اما قرّا که گزد، هم جان بگزد هم ایمان.» ( همان، 177)

3- سراج السّائرین: شیخ این کتاب را در سن 73 سالگی( 513 هـ .ق) در سه جلد و 75 باب تصنیف کرده است. بعد ها یک مجلد از آن در حادثه ی هجوم مغول مفقود شد. شیخ انگیزه ی خود را از تصنیف کتاب این گونه بیان می کند:« ... اما بدانید برادران ما که ما این کتاب را بر این ترتیب از این نهادیم که در ، روزه، زکات، حج، صدقه ... کتاب های بسیار ساخته اند، مگر در این نوع کتاب نساخته اند و اگر ساخته بودند ما ندیده بودیم و به ما نرسیده است...» ( جامی نامقی ب، 1368: 10) چنان که از عنوان این کتاب پدیدار است، شیخ با القای شه های ژرف و روشنگر خویش این گونه یاد می کند: پیران کر طبع، مریدان شکم باره، خانقاهیان دکّان دار، عالمان سازش کار، قرآن خوانان حرام خوار، شب خیزان بی تمییز، گزاران ریا کار و...

4- روضه المذنبین و جنه المشتاقین: این کتاب از آثار گران­بهای صوفیانه در قرن ششم هجری است. در 520 هـ .ق در روزگار سلا ه،در عصر سلطان سنجر و به نام او نوشته شده است این کتاب مشتمل بر ساختی زیبا و ارزنده با لحنی گیرا و برادرانه و سبکی دلنشین و آموزنده در: امیدوار ساختن نومیدان ش ته دل و عاصیان بشولیده روزگار و به ویژه تازه جوانان گنه کار که اکنون دست از بی راهی و نابسامانی پاک شسته و آگاهانه جویای راست کاری و بهروزی شده اند. شیخ احمد در این کتاب همه جا روی سخن با چنین آدمیان دارد. او در تصنیف با آوردن تمثیلات نغز و دلپذیر و از راه توسل به آیات و اخبار رسول اکرم(ص) و استناد به قصه ها و مثل­های پر مغز به جان می­کوشد تا توبه کاران را از توبه ی خویش پشیمان و دلسرد نکند بلکه ایشان را دل و جرأت دهد و در این راه یاریشان کند.

احمد جام مقصود از ساختن این کتاب را این گونه بیان می کند:

«... و این کتاب را روضه المذنبین نام نهادیم تا مذنبان در این مرغزار چَرا می­کنند و مشتاقان در این جنّت تماشا می کنند. و این کتاب از بحر ش ته دلان و گناه کاران عارف مخلص راست، تا ایشان در این مرغزار لطف لطیف چرا می کنند... و ما را به دعا یاد می کنند... این کتاب چنان ی راباید که هیچ در ایشان ننگرد و او گنده ی همه ی خلق باشد و دست تهی و آلوده ی گناه، همه خلق از ایشان اعراض کرده... و رد کرده ی همه ی رد کردگان باشند...» ( جامی نامقی،1372: 6و 222)

شیخ احمد حتّی انگیزه­ی خود را از این که این کتاب را به فارسی نوشته است، بیان کرده و می گوید: « اگر این کتاب را به تازی ی خاصّ را و اهل فضل را فایده بودی و عام بی نصیب م ...» ( همان:6) لذا برای این که هم خواص هم مردم کم سواد بتوانند از آن بهره ی کافی ببرند او کتاب را به فارسی می­نویسد.

روضه المذنبین، متنی است صوفیانه و کما بیش واجد همان خصوصیات که در سایر آثار احمد جام آمده است، یعنی دارای نثری غیر مصنوع، با جمله های کوتاه، روان، ساده، پخته و عاری از پیرایه های نازیبای لفظی و بیشتر نزدیک به زبان محاوره.

5- مفتاح النجات: شیخ این کتاب را به مناسبت توبه­ی فرزندش خواجه نجم الدین ابوبکر نوشته است. «... چون ایزد تعالی به فضل و مشیّت خود فرزند ما« خواجه ابوبکر» را لباس توبه پوشانید... از ما درخواست کرد تا آن چه حالی وی را بدان حاجت افتد از مقامات راه دین،... آن چه به لفظ موجرتر و مختصرتر بنوشتم...» ( جامی نامقی، 1347: 3- 62) شیخ جام این مباحث را به طور کلی در این کتاب مورد توجه و ارزی عارفانه قرار داده است: توبه کاران و روش ایشان، کیفیت امر و نهی، ب و کار، قناعت، تفویض، توکّل، سماع زاویه داری و آیین آن، پیران راستین، روش صدّیقان، وصف ارباب حقیقت، اهمیّت علم آموزی و ارزش آن، علایم عالمان راستین، درویشان ناپیراسته و قه پوشان ریاکار.

6- بحارالحقیقه: تصنیف آن به سال 527 هـ.ق یعنی هشتاد و اند سالگی از عمر شیخ جام صورت گرفته است. نام کتاب در مقدمه در دو جای به صورت « بحارالحقیقه» یک بار به عنوان « گنج حکمت» و جایی دیگر به صورت« کنوز حکمه» و « بحارالحقیقه» یا حداقل بخشی از آن ها سهواً جا به جا شده است. استناد به آیه های قرآن به منظور توضیح و تأیید مطالب، در آثار شیخ جام سابقه دارد و بعضی از اسلوب کار وی به شمار می رود.

کار شیخ در بحارالحقیقه و کنوزالحکمه یعنی کتاب­هایی که در واپسین سالهای زندگی شیخ نوشته شده، شیوه ی متفاوت با کتاب های پیشین او دارد. اهتمام او. در این دو کتاب بیشتر معطوف به طرح مباحث و مسایل قرآنی است تا بتواند در پرتو تابناک آن ها، آرا و معتقدات خویش را در زمینه ی تصوف و عرفان ی به مناسبت بازگوید. تا آن جا که یک باب از این کتاب را به شرح آداب خواندن قرآن اختصاص داده (باب13) همچنین در هریک از باب های 1، 10، 11، 12 آیه یا آیه هایی از قرآن کریم که در صدر باب عنوان شده توسط شیخ جام تفسیر می کند. او در این کتاب بیت هایی پراکنده از شاعران مختلف را در ضمن مطالب آورده است. حتی غزلی با تخلص «احمد» دیده می شود که احتمالاً از آن خود شیخ احمد است.

استناد شیخ جام به حکایت های ظریف و نکته آموز که مضمون غالب آن ها زندگی عادی و روزمره ی عامه گرفته شده. در کتاب بحارالحقیقه بیش از سایر آثار شیخ مشهود است، او برای آماده ساختن ذهن خواننده جهت دریافت هرچه بهتر و بیشتر مباحث و مفاهیم، به نقل دوازده حکایت شیرین و آموزنده می پردازد.

7- کنوزالحکمه: این کتاب در نیمه ی جمادی الآ سال 533 هـ.ق در آ عمر شیخ احمد نوشته شده است. موضوع کتاب شامل مباحثی در زمینه ی« علم سرّ» ، « اسرار ربوبیت»، « معرفت»، « فقر» و مسایلی از این قبیل است که در ضمن بیست باب پرداخته شده است. نیمی از ابواب این کتاب به ترجمه و تفسیر و توضیح آیاتی از قرآن کریم اختصاص یافته که شیخ احمد دلیل این اختصاص را این گونه بیان کرده است: «هرکه را این مطیع آمد و بدین کار کرد، او از جمله ی اهل روزگار و بر اقران خود پیشی گرفت. خاصّه که بر بصیرتی و هدایتی و علمی و معرفتی و اخلاصی فرا دست گیرد و به کار بستن این آیت ها مشغول گردد»(فاضل، 1373: 52)

در این جا باید یادآور شد که در منابعی که از احوال و آثار شیخ جام سخن گفته­اند، با اتّفاق تعلق دیوان شعری را به او تصریح کرده اند. دلیل این ادعا، سخن شیخ قطب الدّین محمّد مطهّر در کتاب حدیقه الحقیقه و سخن خواجه ابوالمکارم علاء الملک در کتاب خلاصة المقامات است.


** توجه: شما دوستان میتوانید از اینجا وارد فروشگاه بزرگ الماس شده و دیگر محصولات و پروژه های مشابه را جست جو نمایید... هدف ما رضایت شماست

مشاهده متن کامل ...
شیخ خلیفه مازندرانی، و شه پرداز نهضت سربداران
درخواست حذف اطلاعات
قیام سربدارن که بود؟
به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، شیخ خلیفه مردی پاکیزه روزگار بود از اهالی مازندران که چندی را در نزد شیخ بالو زاهد آملی هم قریه خود که از اقطاب مازنداران به شمار می رفت، تلمذ و شاگردی کرد، اما چون آنچه را که به دنبالش بود در محضرش ایشان نیافت، تصمیم گرفت تا به محضر شیوخ و عرفای دیگر بشتابد. در این ایام شیخ رکن الدین علاء ال ه سمنانی جزو شیوخ بزگ زمان خود بود. لذا شیخ به محضرش شتافت تا گمشدة خود را در کنار او بیابد. لیکن آنچه را که می جست در محضر او نیز نیافت.

شیخ خلیفه مازندرانی گمشده خود را نزد نیافت و شهر به شهر گشت و دلش در سبزوار آرام گرفت که مرکز شیعیان بود و نسبت به مسائل روز حساس بودند به این ترتیب شیخ مازندارنی به آموزش آموز های پرداخت که سرآغاز نهضت سربداران شد.

خبرگزاری فارس: قیام سربدارن که بود؟

چنانکه روزی شیخ علاء از وی پرسید : « به کدام مذهب از مذاهب اربعه معتقدی » و شیخ خلیفه جواب داد « ای شیخ آنچه من می طلبم از این مذهب ها بالاتر است.» و همین جواب کافی بود تا از محضر شیخ علاء ال ه سمنانی نیز خارج شود و به دامن شیخی دیگر از شیوخ زمان یعنی خواجه غیاث الدین هبه الله حموی در بحر آباد جوین بشتابد. چون در بحرآباد نیز به خواستة خود نرسید و رخت سفر بر بست و در سبزوار اقامت گزید.

سبزوار در این ایام مأمن شیعیان اثنی عشری بود. سکنی گزیدن شیخ خلیفه در مسجد جامع سبزوار و تعالیم او در مسجد باعث گرد آوری افراد زیادی در اطراف او گشت که به تبع پیرو و مرید او شدند. بدین ترتیب آوازة شهرتش در اطراف و اکناف پیچیده و صاحبان قدرت را به وحشت انداخت.

بالا ه علمای درباری که دست در دست حکام داشتند فتوایی صادر د با این مضمون که شخصی در مسجد ن است و حدیث دنیا می گوید و چون منعش می کنند، منزجر نمی شود و اصرار می نماید. این چنین واجب القتل است یا نه » و اکثر فقهای رسمی زمان فتوی دادند که « باشد». پس از مرگ شیخ خلیفه مازندرانی ، یارانش به ویژه یکی از شاگردانش به نام شیخ حسن جوری دست از مبارزه علیه مغولان و عمال سرس آنها بر نداشت و نهضت شیعی سربداران را بنیانگذاری کرد. شیخ خلیفه مازندرانی در واقع و معنوی نهضت سربداران محسوب می شد.

بازشناسی پایگاه شه و سرگذشت شیخ خلیفه مازندرانی

شیخ خلیفه مازندرانی، میراث دار بزرگ شمندان شیعه

سیدظهیرالدین مرعشی در کتاب «تاریخ طبرستان و رویان مازندران» شیخ بالوی زاهد آملی که نخستین مراد و شیخ خلیفه مازندرانی است را در سلسله ای ارجمند از بزرگان تشیع معرفی می کند، بدین گونه که: حضرت قطب العارفین –شیخ خلیفه- مرید بالو زاهد، و او مرید آن فرد موحد- شیخ شمس الدین محمد مجرد-، و او مرید شیخ فضل الله، و او مرید شیخ تاج الدین شیخ علی، و او مرید شیخ شمس الدین کافی، و او مرید سبحانی شیخ ثانی، و او سید بر علم تحقیق و غواص در بحر عمیق شیخ شمس الدین محمد صدیق، و او مرید آن قطب اوتاد شیخ محمد عباد و او مرید شیخ اعظم شیخ آدم قدسی، و او مرید بنده ملک غفور شیخ جمال الدین طیفور، و او مرید شیخ العارفین بایزید بسطامی علیه و علیه الرحمه و الغفران، و دریای معرفتش شبنمی از ق م زخار حضرت جعفر صادق علیه السلام بود.

ریشه شه عرفانی شیخ خلیفه مازندرانی

با درگذشت شیخ شهاب الدین سهروردی و شیخ نجم الدین کبری در نیمه اول قرن هفتم هجری؛ توسط پیروان این دو، سلسله‏ های معرفتی سهروردیّه و کبرویّه در ایران و هند پا گرفت.

ورود مغول و ابتلائات ، توجّه مردم را به خانقاه ها و مشایخ بیشتر کرد. چنان‏که در مدت یک قرن، مشایخ نامداری در هر دو فرقه ظهور د که نه تنها کار هدایت مردم را داشتند، بلکه از دانشمندان فرزان ه‏ای بودند که از ارکان ادب و فرهنگ و ایران به شمار می‏ آیند. جالب این است که شیخ علاءال ه سمنانی و شاگردش «شیخ خلیفه مازندرانی»، میرقوام الدین مرعشی، شیخ زاهد گیلانی مراد شیخ صفی الدین اردبیلی، همه از سلسله کبرویّه بوده ‏اند و گویا سهروردیّه بیشتر در جنوب و غرب ایران و بلاد شام و عثمانی رونق و پیروانی داشته است.

مازندران، پایگاه تشیع و پرورشگاه فکری شیخ خلیفه مازندرانی

با نگاهی به تاریخ نهضت تشیع در ایران، به این دریافت می رسیم که بخش بزرگی از ان و شمندان شیعیان دوازده ی، به ویژه در قرن های پنجم و ششم و هفتم هجری، سرشناسانی چون شیخ ابوجعفر محمد بن القاسم آملی، شیخ طبرسی (طبرستانی) معروف به «امین الدین» یا «امین ال »، ابونصر طبرسی، ابومنصور طبرسی، فضل بن حسن طبرسی، ابن شهرآشوب و ... از طبرستان (مازندران کنونی) برخواسته اند.

منطقه مازندران محیطی بوده برای شیعیان و گسترش شه‏ هایی که علویان را به عنوان ان جامعه ی در جایگاه ویژه‏ای قرار می ‏داد.

وج یحیی بن عبداللّه بن حسن از تیره علویان حسنی در نیمه دوم قرن هجری و سپس قیام حسن بن زید داعی کبیر در اواسط قرن سوّم که نخستین حکومت علویان زیدی را در این منطقه پایه ‏گذاری کرد و سپس همکاری تقسیم بزرگانی از اهل دیلم و طبرستان نشان‏ دهنده عدم نفوذ مذهب مسلط بر این مناطق بوده است.

از سوی دیگر با بررسی نهضت تشیع در ایران، افرادی نظیر ابوجعفر آملی، شیخ امین ال طبرسی و ابونصر طبرسی را می‏ بینیم که از بزرگان و ان شیعه در منطقه مازندران بوده‏ اند اگر به سلسله مشایخ شیخ بالوی زاهد آملی آنطور که ظهیرالدین مرعشی نگاشته است توجه کنیم به خوبی درمی ‏ی م که انتساب این افراد به نحوه تفکر سنی تا چه ‏حد مشکل است، این شیخ بالوی زاهد که مراد شیخ خلیفه بود در حقیقت، سنگ زیربنای گرایش وی را به سوی مسائلی نهاد که بعد شیخ خلیفه، ناآرام در جستجوی آن بود.

شیخ خلیفه مازندرانی در سمنان

پس از آن شیخ خلیفه مازندرانی، مازندران را ترک گفته و برای درک محضر شیخ علاءال ه به سمنان رفت.

عزّت نفس و وارستگی این عارف و شاعر او را به عنوان یکی از پیشوایان فکری عصر خود ممتاز کرده است.

این شیخ، علاوه بر مراتب و علمی که اغلب عارفان و مشایخ از مجلس وی استفاده می ‏بردند، دارای نفوذ اجتماعی و نیز بود چنان‏که چندین بار به مشهد و سلطانیّه برای انجام برخی امور مسافرت کرد.

به‏ هرحال نفوذ و آوازه شیخ علاءال ه سمنانی سبب شد که شیخ خلیفه مازندرانی که برای یافتن مرشدی کامل، از شیخ بالوی زاهد در آمل ناامید شده بود به نزد این شیخ سمنانی رفت و در خانقاه وی در صوفی‏ آباد نزدیک سمنان نه تنها از محضر سمنانی استفاده ‏های معنوی و علمی می‏ کرد بلکه این فرصت هم برای او به دست آمد که از کتابخانه شیخ استفاده کند.

در اینجا دو اتفاق دیگر رخ داد: یکی آشنایی با شاگردان شیخ بود که به‏ هرحال هریک از مناطقی به شوق دیدار و درک فیض به شیخ پیوسته بودند و دیگر آشنایی با محیط تازه‏ای که رنگ و بوی دیگری داشت و طبیعتاً آشنایی با مردمی که از ایلخان مغول، صدمات بیشتری دیده بودند.

او ضمن تکمیل تحصیلات و وقوف به علم تفسیر و ب درجاتی در عرفان، آهسته آهسته با مردمی که زمینه تحوّلات اجتماعی را در آنان مشاهده می‏ کرد آشنا شد. شاید بحث و مناظره شیخ علاءال ه با شیخ خلیفه بر سر این ‏که وی پیرو کدام مذهب برحق است بهانه‏ای به دست شیخ خلیفه داد تا با گفتن «آن‏که من می‏ جویم از این مذهب ها بالاتر است»، ترک دیار سمنان گوید و به قریحه بحرآباد جوین برود در جوین چندی به مجلس خواجه غیاث الدین حموی رسید ولی در آنجا نیز مراد و مقصود او حاصل نشد.

تبعید خودخواسته و استقبال شیعیان سبزوار

شیخ خلیفه مازندرانی، چون ا را پشت سر نهاد و از همه ناامید گشت، روی به سبزوار نهاد و در مسجد آن شهر معتکف گشت. جایی‏که بیشتر مردم آن شهر و روستاییان اطراف آن از شیعیان معتقد و هواداران آل علی(ع) بودند.

ورود شیخ به سبزوار با حسن استقبال مردم روبرو شد، زیرا به زودی دور او جمع شدند آنچه مسلّم است مهمترین مسأله‏ای که شیخ را به سبزوار کشیده است توجّه مردم به انی است که از مسائل روز صحبت کنند و بتوانند پیوندی، از لحاظ روانی و مذهبی بین آنچه بر مردم گذشته است با آنچه در تاریخ نسبت به خاندان (ص) و معصومین (ع) رفته است برقرار کنند و از آنجا که در این منطقه عارفی بنام و صاحب نفوذ و کلام وجود نداشت. شیخ، به زودی سبزوار را به عنوان پایگاه گسترش شه ‏های خویش قرار داد.

واجب القتل بودن شیخ خلیفه مازندرانی؛ حکم فقهای مخالف

تجمّع مردم و ارادت آنان به شیخ خلیفه مازندرانی، فقهای سنّی مذهب سبزوار را که موقعیت خویش را در خطر می‏ دیدند و به ‏هر حال، طرفدار قدرت حاکمه بودند به وحشت انداخت تا آنجا که او را از نشستن در مسجد و موعظه منع د! امّا گویا شیخ به تهدیدات آنان وقعی ننهاد و همچنان به تعالیم خود پرداخت. بالا ه فقها فتوایی صادر د که «شخصی در مسجد ن است و حدیث دنیا می‏کند و چون منعش می‏ کنند، منزجر نمی ‏شود و اصرار می‏ کند. اینچنین واجب القتل باشد یا نه؟» اکثر علما جواب می‏دهند که «باشد». پس از این فتوا، مسأله قدری پیچیده ‏تر شد زیرا با توجه به مریدان شیخ در سبزوار و محبوبیّتی که وی در میان مردم پیدا کرده بود، حاکم سبزوار جرأت اجرای این حکم شرعی را نداشت. بنابراین فقها صورت فتوا را نزد سلطان ابوسعید ایلخانی فرستادند تا وی دستور قتل شیخ را صادر کند امّا ایلخان مغول که گویا از نفوذ معنوی درویشان به اندازه کافی اطلاع داشت، پاسخ فرستاد «من متعرّض خون درویشان نمی‏شوم حکام اسان تفحص نمایند و به موجب شریعت مطهره محمّدی عمل کنند.»

شهادت شیخ خلیفه مازندرانی

بنابراین هنگامی که زبان به تکفیر شیخ خلیفه مازندرانی گشودند تا مردم را علیه وی تحریک کنند اختلافات بین مردم به مبارزه و رویارویی کشید. در همین زمان با ورود شیخ حسن جوری به جرگه پیروان شیخ خلیفه که دارای اعتبار و نفوذ محلی بود، باعث ازدیاد مریدان و طرفداران شیخ خلیفه شد. امّا فقها و علمای اهل تسنن همچنان در مقام مناقشه و عداوت بودند زیرا که تعالی شیخ خلیفه و شیخ حسن، موضع مذهبی و و اجتماعی آنها را ضعیف می‏کرد و بیم آن می ‏رفت که مرجعیّت خود را از دست به دهند اما چون نتوانستند علناً به کشتن شیخ اقدام کنند، با دسیس ه‏ای در خفا او را در همان مسجدی که مقام داشت حلق ‏آویز د، در صبحگاهان روز 22 ربیع الاول 736 هجری قمری، هنگامی که مریدان و شاگردان شیخ به مسجد آمدند ریسمانی بر ستونی بسته دیدند و شیخ از آن به حلق آویخته و خشتی چند در پای ستون بر یکدیگر نهاده، چنانچه پای بر آن خشت ها نهند گردن به آن ریسمان رسد.



مشاهده متن کامل ...
بعد یک سال دوباره با شروع سریال سربداران از شبکه ifilm
درخواست حذف اطلاعات
سلام دوستان بعد از یک سال با همانی شروع می کنم که با همان تمام کرده بودم..... سربداران امشب از تلویزیون دیدم دوباره سریال سربداران در حال تکرار است... بسیار زیبا و پرمعنا با بازیگرانی که با تمام وجود ایفای نقش د... راستی شیخ خلیفه که بود؟ شیخ خلیفه مردی پاکیزه روزگار بود از اهالی مازندران که چندی را در نزد شیخ بالو زاهد آملی هم قریه خود که از اقطاب مازنداران به شمار می رفت، تلمذ و شاگردی کرد، اما چون آنچه را که به دنبالش بود در محضرش ایشان نیافت، تصمیم گرفت تا به محضر شیوخ و عرفای دیگر بشتابد. در این ایام شیخ رکن الدین علاء ال ه سمنانی جزو شیوخ بزگ زمان خود بود. لذا شیخ به محضرش شتافت تا گمشدة خود را در کنار او بیابد. لیکن آنچه را که می جست در محضر او نیز نیافت. چنانکه روزی شیخ علاء از وی پرسید : « به کدام مذهب از مذاهب اربعه معتقدی » و شیخ خلیفه جواب داد « ای شیخ آنچه من می طلبم از این مذهب ها بالاتر است.» و همین جواب کافی بود تا از محضر شیخ علاء ال ه سمنانی نیز خارج شود و به دامن شیخی دیگر از شیوخ زمان یعنی خواجه غیاث الدین هبه الله حموی در بحر آباد جوین بشتابد. چون در بحرآباد نیز به خواستة خود نرسید و رخت سفر بر بست و در سبزوار اقامت گزید. سبزوار در این ایام مأمن شیعیان اثنی عشری بود. سکنی گزیدن شیخ خلیفه در مسجد جامع سبزوار و تعالیم او در مسجد باعث گرد آوری افراد زیادی در اطراف او گشت که به تبع پیرو و مرید او شدند. بدین ترتیب آوازة شهرتش در اطراف و اکناف پیچیده و صاحبان قدرت را به وحشت انداخت. بالا ه علمای درباری که دست در دست حکام داشتند فتوایی صادر د با این مضمون که شخصی در مسجد ن است و حدیث دنیا می گوید و چون منعش می کنند، منزجر نمی شود و اصرار می نماید. این چنین واجب القتل است یا نه » و اکثر فقهای رسمی زمان فتوی دادند که « باشد». پس از مرگ شیخ خلیفه مازندرانی ، یارانش به ویژه یکی از شاگردانش به نام شیخ حسن جوری دست از مبارزه علیه مغولان و عمال سرس آنها بر نداشت و نهضت شیعی سربداران را بنیانگذاری کرد. شیخ خلیفه مازندرانی در واقع و معنوی نهضت سربداران محسوب می شد. بازشناسی پایگاه شه و سرگذشت شیخ خلیفه مازندرانی شیخ خلیفه مازندرانی، میراث دار بزرگ شمندان شیعه سیدظهیرالدین مرعشی در کتاب «تاریخ طبرستان و رویان مازندران» شیخ بالوی زاهد آملی که نخستین مراد و شیخ خلیفه مازندرانی است را در سلسله ای ارجمند از بزرگان تشیع معرفی می کند، بدین گونه که: حضرت قطب العارفین –شیخ خلیفه- مرید بالو زاهد، و او مرید آن فرد موحد- شیخ شمس الدین محمد مجرد-، و او مرید شیخ فضل الله، و او مرید شیخ تاج الدین شیخ علی، و او مرید شیخ شمس الدین کافی، و او مرید سبحانی شیخ ثانی، و او سید بر علم تحقیق و غواص در بحر عمیق شیخ شمس الدین محمد صدیق، و او مرید آن قطب اوتاد شیخ محمد عباد و او مرید شیخ اعظم شیخ آدم قدسی، و او مرید بنده ملک غفور شیخ جمال الدین طیفور، و او مرید شیخ العارفین بایزید بسطامی علیه و علیه الرحمه و الغفران، و دریای معرفتش شبنمی از ق م زخار حضرت جعفر صادق علیه السلام بود. ریشه شه عرفانی شیخ خلیفه مازندرانی با درگذشت شیخ شهاب الدین سهروردی و شیخ نجم الدین کبری در نیمه اول قرن هفتم هجری؛ توسط پیروان این دو، سلسله‏ های معرفتی سهروردیّه و کبرویّه در ایران و هند پا گرفت. ورود مغول و ابتلائات ، توجّه مردم را به خانقاه ها و مشایخ بیشتر کرد. چنان‏که در مدت یک قرن، مشایخ نامداری در هر دو فرقه ظهور د که نه تنها کار هدایت مردم را داشتند، بلکه از دانشمندان فرزان ه‏ای بودند که از ارکان ادب و فرهنگ و ایران به شمار می‏ آیند. جالب این است که شیخ علاءال ه سمنانی و شاگردش «شیخ خلیفه مازندرانی»، میرقوام الدین مرعشی، شیخ زاهد گیلانی مراد شیخ صفی الدین اردبیلی، همه از سلسله کبرویّه بوده ‏اند و گویا سهروردیّه بیشتر در جنوب و غرب ایران و بلاد شام و عثمانی رونق و پیروانی داشته است. مازندران، پایگاه تشیع و پرورشگاه فکری شیخ خلیفه مازندرانی با نگاهی به تاریخ نهضت تشیع در ایران، به این دریافت می رسیم که بخش بزرگی از ان و شمندان شیعیان دوازده ی، به ویژه در قرن های پنجم و ششم و هفتم هجری، سرشناسانی چون شیخ ابوجعفر محمد بن القاسم آملی، شیخ طبرسی (طبرستانی) معروف به «امین الدین» یا «امین ال »، ابونصر طبرسی، ابومنصور طبرسی، فضل بن حسن طبرسی، ابن شهرآشوب و ... از طبرستان (مازندران کنونی) برخواسته اند. منطقه مازندران محیطی بوده برای شیعیان و گسترش شه‏ هایی که علویان را به عنوان ان جامعه ی در جایگاه ویژه‏ای قرار می ‏داد. وج یحیی بن عبداللّه بن حسن از تیره علویان حسنی در نیمه دوم قرن هجری و سپس قیام حسن بن زید داعی کبیر در اواسط قرن سوّم که نخستین حکومت علویان زیدی را در این منطقه پایه ‏گذاری کرد و سپس همکاری تقسیم بزرگانی از اهل دیلم و طبرستان نشان‏ دهنده عدم نفوذ مذهب مسلط بر این مناطق بوده است. از سوی دیگر با بررسی نهضت تشیع در ایران، افرادی نظیر ابوجعفر آملی، شیخ امین ال طبرسی و ابونصر طبرسی را می‏ بینیم که از بزرگان و ان شیعه در منطقه مازندران بوده‏ اند اگر به سلسله مشایخ شیخ بالوی زاهد آملی آنطور که ظهیرالدین مرعشی نگاشته است توجه کنیم به خوبی درمی ‏ی م که انتساب این افراد به نحوه تفکر سنی تا چه ‏حد مشکل است، این شیخ بالوی زاهد که مراد شیخ خلیفه بود در حقیقت، سنگ زیربنای گرایش وی را به سوی مسائلی نهاد که بعد شیخ خلیفه، ناآرام در جستجوی آن بود. شیخ خلیفه مازندرانی در سمنان پس از آن شیخ خلیفه مازندرانی، مازندران را ترک گفته و برای درک محضر شیخ علاءال ه به سمنان رفت. عزّت نفس و وارستگی این عارف و شاعر او را به عنوان یکی از پیشوایان فکری عصر خود ممتاز کرده است. این شیخ، علاوه بر مراتب و علمی که اغلب عارفان و مشایخ از مجلس وی استفاده می ‏بردند، دارای نفوذ اجتماعی و نیز بود چنان‏که چندین بار به مشهد و سلطانیّه برای انجام برخی امور مسافرت کرد. به‏ هرحال نفوذ و آوازه شیخ علاءال ه سمنانی سبب شد که شیخ خلیفه مازندرانی که برای یافتن مرشدی کامل، از شیخ بالوی زاهد در آمل ناامید شده بود به نزد این شیخ سمنانی رفت و در خانقاه وی در صوفی‏ آباد نزدیک سمنان نه تنها از محضر سمنانی استفاده ‏های معنوی و علمی می‏ کرد بلکه این فرصت هم برای او به دست آمد که از کتابخانه شیخ استفاده کند. در اینجا دو اتفاق دیگر رخ داد: یکی آشنایی با شاگردان شیخ بود که به‏ هرحال هریک از مناطقی به شوق دیدار و درک فیض به شیخ پیوسته بودند و دیگر آشنایی با محیط تازه‏ای که رنگ و بوی دیگری داشت و طبیعتاً آشنایی با مردمی که از ایلخان مغول، صدمات بیشتری دیده بودند. او ضمن تکمیل تحصیلات و وقوف به علم تفسیر و ب درجاتی در عرفان، آهسته آهسته با مردمی که زمینه تحوّلات اجتماعی را در آنان مشاهده می‏ کرد آشنا شد. شاید بحث و مناظره شیخ علاءال ه با شیخ خلیفه بر سر این ‏که وی پیرو کدام مذهب برحق است بهانه‏ای به دست شیخ خلیفه داد تا با گفتن «آن‏که من می‏ جویم از این مذهب ها بالاتر است»، ترک دیار سمنان گوید و به قریحه بحرآباد جوین برود در جوین چندی به مجلس خواجه غیاث الدین حموی رسید ولی در آنجا نیز مراد و مقصود او حاصل نشد. تبعید خودخواسته و استقبال شیعیان سبزوار شیخ خلیفه مازندرانی، چون ا را پشت سر نهاد و از همه ناامید گشت، روی به سبزوار نهاد و در مسجد آن شهر معتکف گشت. جایی‏که بیشتر مردم آن شهر و روستاییان اطراف آن از شیعیان معتقد و هواداران آل علی(ع) بودند. ورود شیخ به سبزوار با حسن استقبال مردم روبرو شد، زیرا به زودی دور او جمع شدند آنچه مسلّم است مهمترین مسأله‏ای که شیخ را به سبزوار کشیده است توجّه مردم به انی است که از مسائل روز صحبت کنند و بتوانند پیوندی، از لحاظ روانی و مذهبی بین آنچه بر مردم گذشته است با آنچه در تاریخ نسبت به خاندان (ص) و معصومین (ع) رفته است برقرار کنند و از آنجا که در این منطقه عارفی بنام و صاحب نفوذ و کلام وجود نداشت. شیخ، به زودی سبزوار را به عنوان پایگاه گسترش شه ‏های خویش قرار داد. واجب القتل بودن شیخ خلیفه مازندرانی؛ حکم فقهای مخالف تجمّع مردم و ارادت آنان به شیخ خلیفه مازندرانی، فقهای سنّی مذهب سبزوار را که موقعیت خویش را در خطر می‏ دیدند و به ‏هر حال، طرفدار قدرت حاکمه بودند به وحشت انداخت تا آنجا که او را از نشستن در مسجد و موعظه منع د! امّا گویا شیخ به تهدیدات آنان وقعی ننهاد و همچنان به تعالیم خود پرداخت. بالا ه فقها فتوایی صادر د که «شخصی در مسجد ن است و حدیث دنیا می‏کند و چون منعش می‏ کنند، منزجر نمی ‏شود و اصرار می‏ کند. اینچنین واجب القتل باشد یا نه؟» اکثر علما جواب می‏دهند که «باشد». پس از این فتوا، مسأله قدری پیچیده ‏تر شد زیرا با توجه به مریدان شیخ در سبزوار و محبوبیّتی که وی در میان مردم پیدا کرده بود، حاکم سبزوار جرأت اجرای این حکم شرعی را نداشت. بنابراین فقها صورت فتوا را نزد سلطان ابوسعید ایلخانی فرستادند تا وی دستور قتل شیخ را صادر کند امّا ایلخان مغول که گویا از نفوذ معنوی درویشان به اندازه کافی اطلاع داشت، پاسخ فرستاد «من متعرّض خون درویشان نمی‏شوم حکام اسان تفحص نمایند و به موجب شریعت مطهره محمّدی عمل کنند.» شهادت شیخ خلیفه مازندرانی بنابراین هنگامی که زبان به تکفیر شیخ خلیفه مازندرانی گشودند تا مردم را علیه وی تحریک کنند اختلافات بین مردم به مبارزه و رویارویی کشید. در همین زمان با ورود شیخ حسن جوری به جرگه پیروان شیخ خلیفه که دارای اعتبار و نفوذ محلی بود، باعث ازدیاد مریدان و طرفداران شیخ خلیفه شد. امّا فقها و علمای اهل تسنن همچنان در مقام مناقشه و عداوت بودند زیرا که تعالی شیخ خلیفه و شیخ حسن، موضع مذهبی و و اجتماعی آنها را ضعیف می‏کرد و بیم آن می ‏رفت که مرجعیّت خود را از دست به دهند اما چون نتوانستند علناً به کشتن شیخ اقدام کنند، با دسیس ه‏ای در خفا او را در همان مسجدی که مقام داشت حلق ‏آویز د، در صبحگاهان روز 22 ربیع الاول 736 هجری قمری، هنگامی که مریدان و شاگردان شیخ به مسجد آمدند ریسمانی بر ستونی بسته دیدند و شیخ از آن به حلق آویخته و خشتی چند در پای ستون بر یکدیگر نهاده، چنانچه پای بر آن خشت ها نهند گردن به آن ریسمان رسد. منبع:فارس

مشاهده متن کامل ...
* بیوگرافی حضرت آیت الله العظمی میرزا حبیب الله املشی(رشتی)(رحمة اللّه علیه): اف
درخواست حذف اطلاعات

نام های دیگر: ،حبیب الله جیلانی،حبیب الله رشتی .
موطن: املش
نام پدر : محمد علی
تاریخ وفات: 1312قمری
------------------------------------------------ حدیث پارسایی/رضا مظفری.

* میلاد :
میرزا حبیب الله رشتی فرزند میرزا محمد علی خان فرزند جهانگیر خان قوچانی گیلانی ، دانشمند و محقق ژرف نگر، از بزرگترین فقهای جهان تشیع و یگانه ی دوران خود بود.
پدرانش در اصل اهل قوچان بودند که در سالهای آغازین قرن یازده به گیلان کوچانده شده و از آن پس در گیلان ن شدند.(1197)
میرزا حبیب الله سال 1234 ق . در املش(1198)چشم به جهان گشود و پدر خود را که مدتها در انتظار بود شاد کرد. آری میرزا محمد علی خان که از نیک مردان روزگار و حاکم منطقه بود خوابهایی دیده بود که این فرزند را از طلایه داران قرن نشان می داد.(1199)او در سالهای نخستین زندگی حبیب الله در تکاپوی یافتن معلمی مومن و دانا بود تا فرزندش گامهای اول ترقی را در زادگاه بپیماید.(1200)چنین بود که حبیب الله در خانه ، نخستین کلمات را از قرآن آموخت .
دوازده ساله بود که از املش به لنگرود و سپس به رشت عزیمت نمود تا بر اندوخته اش افزوده و پاسخی درخور پرسشهایش بیابد.
هیجده بهار را دیده بود که به خواست پدر در میهمانی یکی از خوانین (امین دیوان لاهیجی ) منطقه حضور یافت . خان حاکم با استفاده از قدرت و نفوذش تصمیم به پایمالی حق رعیتی داشت که با مخالفت سر سخت شیخ حبیب الله جوان روبرو شد. چون نصایح جوان کارگر نیفتاد به نشانی اعتراض مجلس مهمانی را ترک کرد و از همان روز تصمیم به ترک دیار گرفت .(1201)
در حوزه قزوین:
شیخ حبیب الله در پی آرمانی بلند راه هجرت پیش گرفت و عازم حوزه ی عملیه ی قزوین شد. پدرش که او را به دلیل شهامت و اراده ی شگفتش می ستود برای تهیه لوازم زندگی ، او را تا قزوین همراهی نمود.(1202)
او در قزوین ی عالیمقام یافت که ((شیخ عبدالکریم ایروانی )) نام داشت . ی که در فقه و اصول نامور و ممتاز بود. شیخ حبیب الله هفت سال پیاپی از محضر ایشان بهره گرفت . و در همان شهر به خواست پدر، با خانواده ی ارباب وصلت نمود.
مشی زاهدانه ی تاثیر شگرفی در او نهاد به گونه ای که از آن پس خود به زندگی زاهدانه روی کرد و تا پایان عمر بر روش پسندیده ی وفادار ماند.
در 25 سالگی ، سیراب از سرچشمه ی معارف دینی به مقام عالی اجتهاد نائل آمد(1203)و با نظر شیخ عبدالکریم ایروانی خود را مهیای سفر به املش نمود.
سال 1259 ق . از قزوین به املش بازگشت و چهار سال مرجع امور دینی مردم بود. ب ایی جماعت ، هدایت و ارشاد مردم ، پاسخگویی به پرسشهای اعتقادی و قضاوت عادلانه او موجب شده بود مردم ارادتی عاشقانه به مجتهد جوان داشته باشند اما او دوست داشت سفری به دیار اهل بیت علیهم السلام نماید و از اساتید آن سامان بهره جوید. آری او تصمیم گرفت به نجف اشرف رفته و از حوزه ی علمیه ی آن شهر مقدس جرعه جرعه معرفت نوشد.
مردم که از حضورش غرق محبت بودند، او را با عواطفی وصف ناپذیر بدرقه نمودند و او، همسر و فرزندش محمد را به خدای بی همتا سپردند.
* شهر آسمانی :
شیخ حبیب الله مجتهد املشی در سال 1263 ق . وارد نجف شد و در حلقه ی شاگردان فقیه کبیر شیخ محمد حسن (صاحب جواهر) به کامجویی نشست . او تا سال 1266 ق . که سال وفات صاحب جواهر بود از کلاسش بهره برد و از آن فقیه نامور اجازه ی اجتهاد دریافت داشت .(1204)
پس از آن به درس شیخ اعظم انصاری دل بست و تا پایان زندگی پر افتخار شیخ اعظم از شاگردان ممتاز درس وی بود. شیخ حبیب الله فرموده بود: ((با آنکه هفت سال پیش از فوت شیخ از درس او مستغنی بودم ولی از هنگام ورود در جلسه ی شیخ تا موقع تشییع جنازه اش بحثی از ابحاث او از من فوت نشد.))(1205)

* اسرار عشق :
ویژگیهای اخلاقی میرزا حبیب الله رشتی او را به شخصیتی وارسته تبدیل کرد که زهدش زبانزد خاص و عام بود. در این مختصر تنها به اشاره ای اکتفا کرده تا دوستداران بخوانند و بدانند شخصیتهای تاریخ شیعه چگونه زیستند.
1. میرزا حبیب الله پس از مرگ پدرش که حاکم منطقه بود برای پاسداشت مقامش به گیلان سفر نمود اما اختلاف برادران بر میراث پدری موجب بازگشت او به نجف اشرف شد. او با اینکه زندگی بسیار فقیرانه ای داشت از سهم ارث چشم پوشید. میرزای رشتی پس از رسیدن به نجف ، برای تامین معاش ، بتدریج لوازم زندگی را یکی پس از دیگری فروخت به گونه ای که در گرمای طاقت فرسای تابستان از ید آب نیز عاجز بود.
2. یاد خدا در جان او چنان عجین شده بود که از هر فرصتی برای ذکر و تسبیح و قرائت قرآن کریم بهره می جست . حتی هنگامی که برای تدریس به سوی حرم مطهر می رفت وضو می گرفت و سوره ی مبارکه ی ((یس )) را در راه از حفظ می خواند تا به در قبله ی صحن المومنین علیه السلام می رسید، خواندن سوره را در کنار آرامگاه خود شیخ انصاری (ره ) به پایان می رسانید.(1206)
3. در دقت و احتیاط ضرب المثل بود. همین امر وی را از پاسخگویی سریع و بدون تحقیق باز می داشت .
از دیگر سو مردم را تشویق می نمود تا استفتائات خود را به میرزای ارجاع دهند. نوشته اند پس از پایان ماه رمضان برای اثبات اولین روز شوال بیش از 40 نفر شهادت دادند و او فرمود ((نزدیک قطع شده است )) کنایه از اینکه هنوز برایم قطعی و یقین نشده است .(1207)
4. او در ادب عشق نیز ممتاز بود. آنگاه که جان به حضرت عزرائیل می سپرد، هر چه پایش را رو به قبله دراز می د او پای خود را جمع می کرد و چیزی نمی گفت . چون چند بار این کار تکرار شد، از او علت را پرسیدند، به زحمت فرمود: ((چون وضو ندارم پایم را رو به قبله دراز نمی کنم )).(1208)
5. هرگز وجوه شرعی را نمی پذیرفت ، با آنکه امری مرسوم و رایج بود. نقل می کنند: مردی ثروتمند از هند برای پرداخت وجوه شرعی به زیارت میرزای رشتی شتافت ، اما او چندان عصبانی شد که اطرافیان از ح ش متعجب شدند و چون از عصبانیتش پرسیدند فرمود: ((چاره ای جز عصبانیت نبود)). نیز نوشته اند علاءال ه(1209)برای پرداخت پولی به عنوان وجوه شرعی به نجف اشرف مسافرت کرده بود ولی با بی اعتنایی میرزای رشتی مواجه شد(1210)و محقق رشتی با این رفتار به آیندگان نشان داد که مردان بزرگ خدا برای مال دنیا ارزشی قائل نیستند.
6. نوشته اند: چهار نفر از شاگردان شیخ انصاری ارکان پایدار اعلمیت و ریاست بودند ولی مقام علمی و تدریس منحصر به میرزا حبیب الله رشتی بود. او جز تدریس منظوری نداشت . ریاست نمی خواست ، از روی عمد تجاهل می ورزید و شاگردان خود را نمی شناخت برای اینکه از او اجازه ی اجتهاد نخواهند و تنها درس بخواهند... در خط مرجعیت هم نبود. ی از مجتهدین به خوش نیتی و سلامت نفس میرزای رشتی نبود. از پرتگاه های ریاست خود را نجات داد. قناعت پیشه نمود...))(1211)
7. محقق رشتی دیانت و سیاست را به هم سرشته بود. پس از رحلت شیخ انصاری بسیاری از دانشمندان مردم را برای تقلید به میرزای رشتی ارجاع داده بودند. اما او با پیشنهادها مخالفت می کرد و نیک می دانست که دنیای به مرجعی سیاستمدار نیازمند است . او میرزای را مجتهدی آگاه به مسائل و چهره های سرشناس و محبوب یافته بود.
محقق رشتی بر آن بود تا مرجعیت میرزای را به علمای نجف پیشنهاد کرده از آن حمایت کند. این امر موجب شد تا توطئه ی دشمن برای لطمه زدن به وحدت شیعیان نقش بر آب شود.
ژرف شی میرزای رشتی را در گفتارش می جوییم . وقتی پرسیدند از چه ی تقلید کنیم ؟ در پاسخ گفت : ((از مرجعی تقلید کنید که تقلیدش جایز باشد. امروز پرچم بر دوش عالم جلیل سید محمد حسین ( ) است و همه پیرامون اویند که پرچم ساقط نشود.))(1212)
8. نظم از دیگر ویژگیهای محقق رشتی بود. او پس از ادای مغرب و عشا و انجام مستحبات مربوط به آن و پس از صرف مقدار کمی شام ، آنگاه که آسمان چادر سیه شب را بروی خود می کشید و ستاره ها چشمک ن نمایان می شدند، اندکی می تا جان را آماده ی خدمت روح کند و جان خود را در چشمه ی نور بشوید و عاشقانه تر با خدای خویش راز و نیاز کند.
9. تواضع و فروتنی (از دستورات عالی ی ) در جای جای رفتار محقق رشتی نمایان است . او دانشمندان را به دیده ی احترام می نگریست و با بهره گیری از نظر نیک ، برترین روش را بر می گزید. در پی سفر محقق رشتی به ایران ، حوزه ی درس ایشان تعطیل شد و دانشوران از خورشید وجودش محروم شدند. آنگاه که به سفری دیگر بار بست ، دانشمندان نجف بر آن شدند تا او را از سفر باز دارند. وی به وساطت شیخ حسن مامقانی برنامه ی سفر را لغو کرد و به او فرمود: ((چون شما مجتهد عادل هستید، حکمتان را واجب الاطاعه می دانم )) این در حالی است که شیخ حسن مامقانی در ردیف شاگردان محقق رشتی بود و نسبت میان آن دو مثل و شاگرد بود.(1213)
10. اعزام شاگردان برجسته برای تبلیغ ، از دیگر ویژگیهای این محقق بود. از جمله ی آنان آیت الله سید علی اکبر فال اسیری از شاگردانی بود که در پرتو شه ی والای آن پرورش یافت . او به تشویق محقق رشتی و میرزای به شیراز بازگشت و با کوششی در خور به تبلیغ و هدایتگری پرداخت . همچنین در نهضت توتون و تنباکو نیز عهده دار نقشی سترگ در تثبیت فتوای میرزای بود.(1214)
11. سپاسگزاری او در حق پدر و مادر آموختنی و بی نظیر است و نشانه ی بالندگی او در مراحل عالی شکر به درگاه حضرت ربوبی است . درخشندگی معنوی او مدیوین دعاهای پدر و مادر در روزگاران دور بود. نوشته اند او های پدر و مادر خود را سه بار خواند. یک بار به تقلید از مراجع آنان و دو بار به اجتهاد خودش و این مطلب درباره ی هیچیک از علمای تاریخ ذکر نشده است .(1215)
12. او را باید به حق از حافظان حریم ت در عصر خویش خواند. شخصی در نجف بود که به هنگام سخن حرمت علما را پاس نمی داشت و بارها از او پرخاشگری و اهانت نسبت به علمای سابق و معاصر شنیده می شد.
محقق رشتی در جمعی که وی نیز حضور داشت دستور داد استکانش را آب بکشند، به گونه ای که مردم گمان بر تکفیر وی برده و او را راندند. پس از آن هرگز نتوانست جایگاه از دست رفته خود را بازیابد.
باری رفتار شدید میرزای رشتی و شیوه نهی از منکر او موجب شد تا آنانکه در پی چنین خیالی بودند از گمان خویش بازگردند.
گنج نامه :
آثار میرزاحبیب الله جلوه گاه تلاش های شبانه روزی اوست . وی کاوشگری گنج یاب بود که هرگاه معدنی نوین می یافت از جواهر آن است اج می کرد و بر دانش طلبان ارزانی می داشت .

*آثار او در علم اصول عبارتند از:
رساله فی الضد و اقتضاء الامر بشی ء النهی عنه و عدمه ، عادل و راجیح ، بدایع الافکار، اجتماع الامر و النهی ، رساله فی مقدمه الواجب ، رساله فی المشتق ، قریرات .
در علم فقه :
کتاب الطهاره ، الحاشیه علی المکاسب ، کتاب ا کاه ، کتاب الاجاره ، ال قاط، کتاب العضب ، کتاب القضاء و الشهادات ، الوقوف و الصدقات ، رساله فی اللباس المشکوک ، حاشیه علی منهج الرشاد، حاشیه علی نجاه العباد، حاشیه علی النخبه .
در علم تفسیر:
حواشی بر تفسیر جلالین ، و علم کلام : ال ه ، کاشف الظلام فی حل معضلات الکلام است .
نسخه های خطی از آثار محقق رشتی که می رفت در غبار زمان به فراموشی س شود اخیرا به کتابخانه آیت الله مرعشی س شد و اکنون در کاروان نسخه های خطی آن کتابخانه ماندگار است .
* تقریرات:
از انبوه شاگردان کوشا و دانشمند محقق رشتی ، بسیاری تقریرات درس ایشان را نوشته اند که در گرامی داشت مقامشان نام برخی از آنان می آید:
سید حاج میرزا حسن همدانی ، سید صادق قمی ، میرزا باقر فرزند میرزا محمد علی ، شیخ حسن تویسرکانی ، شیخ محمد باقر فرزند محمد جعفر بهاری همدانی ، سید ابوالقاسم فرزند معصوم حسینی اشکوری ...
* اجازات :
محقق رشتی از صدور اجازه ی اجتهاد به شدت پرهیز داشت و تنها برای اندکی از شاگردان برگزیده اجازه ی اجتهاد نگاشت . نام برخی شاگردان ارجمند وی که مفت به اجازه ی نقل روایت و اجتهادند ذکر می شود. حاج آقا مجتهد رشت (اجتهاد)، سید عبدالکریم فرزند سید حسن اعرجی (روایت )، حاج میرزا احمد دیلارستاقی لاریجانی (اجتهاد)، سید علی آقا میری دزفولی (اجتهاد)،...
با کاروان دانش:
نظر گاه همه ی شمندان حوزه بر شیوه ی نقادانه ی محقق رشتی در تدریس و دیگر پهنه های علمی ، پدیدآور محفل علمی ، پدیدآور محفل علمی شکوهمندی بود که دلدادگان آن ، پس از کامجویی هر یک چون ستاره ای درخشان ، روشنگر جامعه ی خویش شدند. برخی مرجع دینی شدند و عده ای حرکتهای و اجتماعی دیار خویش و دسته ای نیز در عرصه ی تدریس و تحقیق طلایه دار حوزه بودند.
نام مسافران این کاروان به اختصار می آید و شرح حال هر یک در کتب تاریخ آمده است که دوستداران را بدان حو می دهیم .
آیت الله العظمی سید محمد کاظم یزدی ، آیت الله العظمی آقا ضیاء الدین عراقی ، آیت الله العظمی حاج میرزا حسین نائینی ، آیت الله شیخ شعبان دیوشلی (لنگرودی )، آیت الله شیخ عبدالله مازاندرانی (لنگرودی)،آیت الله شهید شیخ فضل الله نوری ، آیت الله شهید حاج آقا میر بحرالعلوم رشتی ، آیت الله شهید شیخ علی رشتی ، آیت الله شهید شیخ عبدالغنی بادکوبه ای ، آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی، آیت الله سید ابوالقاسم اشکوری .
* پرواز تا آسمانها :
مردم نجف به چهره نورانی پیرمردی که سحرگاهان در بارگاه ملکوتی المومنین (ع ) به زیارت ، و تضرع می نشست انس گرفته بودند. چهره ای که هیبت و شوکتش یادآور ان و لطف و صفا در صورتش نمایان بود. اما شب پنج شنبه چهاردهم جمادی الثانی 1312 ق . فرا رسید. خبر محقق رشتی مردم را در نگرانی فرو برده بود و آنگاه که صدای ناله و فغان از منزل وی برخاست همگان یافتند که دوست خدا، پیش خدا رفته است . او آسوده در بستر ه بود. تو گویی به خو نازنین آسوده که چنین چهره اش متین است . شهر را گویا با پارچه ای سیاه پوشانده بودند و همه جا صدای گریه به گوش می رسید. در تهران و مشهد و دیکر ا نیز مجالس عزا و سوگواری بپا شد. مردم نوحه کنان می خواندند:
باز خا تر غم ریخت فلک بر سر ما
رفت از دار فنا نائب پیغمبر ما(1216)
و نجف آماده ی تشییع پیکر مطهر آن فرزانه پارسا بود. جنازه ی پاک او را مشایعت د و به بارگاه متقین انتقال داده (1217) و در یکی از حجره های صحن مطهر علوی دفن د. (1218)

* بازماندگان:
1. آیت الله محمد رشتی ، فرزند ارشد، که از معصومه ارباب همسر اول میرزای رشتی بود. او در علم و فضل به مراتبی درخور دست یافت و در سال 1316 ق . به دیار باقی شتافت . آرامگاهش در مقبره ی پدر ارجمندش می باشد.
2. آیت الله شیخ اسماعیل رشتی ، که از همسر دوم میرزای رشتی ولادت یافت . او در ب دانش سخت کوشید و پله های ترقی را پیمود و در 1343 ق . به دیدار دوست شتافت .
3. آیت الله شیخ اسحاق رشتی ، او در نجف ولادت یافت . مادرش کلثوم همسر دوم میرزای رشتی بود(1219) ابتدا نزد پدرش به تحصیل پرداخت و پس از عمری تحقیق ، تالیف و تدریس در سال 1357 ق . دیده از جهان فرو بسته ، رخ در نقاب خاک کشید.

* آثار:
1. رساله فی الضد و اقتضاء الامر بشی ء النهی عنه و عدمه
2. عادل و راجیح
3. بدایع الافکار
4. اجتماع الامر و النهی
5. رساله فی مقدمه الواجب
6. رساله فی المشتق
7. کتاب الطهاره
8. الحاشیه علی المکاسب
9. کتاب ا کاه
10. کتاب الاجاره
11. ال قاط، کتاب العضب
12. کتاب القضاء و الشهادات
13. الوقوف و الصدقات
14. حاشیه علی منهج الرشاد
15. رساله فی اللباس المشکوک
16. حاشیه علی نجاه العباد
17. حاشیه علی النخبه
18. حاشیه بر تفسیر جلالین
19. ال ه
20. کاشف الظلام فی حل معضلات الکلام



مشاهده متن کامل ...
مسجد شیخ زاید در امارات یکی از زیباترین مساجد جهان( تصاویر)
درخواست حذف اطلاعات
مجموعه: مکانهای زیارتی ایران و جهان


مسجد شیخ زاید, مسجد شیخ زاید در امارات, مسجد شیخ زاید در ابوظبی

مسجد شیخ زاید در امارات

 

مسجد شیخ زاید در امارات یکی از زیباترین مساجد جهان(+تصاویر)
مسجد شیخ زاید (نام کامل عربی: مسجد الشیخ زاید بن سلطان آل نهیان) مسجدی در شهر ابوظبی، کشور امارات است. مسجد شیخ زاید بعد از مسجد الحرام و مسجد النبی سومین مسجد بزرگ جهان است و یکی از نقاط دیدنی امارات متحده عربی به شمار می آید.


نام این مسجد از شیخ زاید بن سلطان آل نهیان گرفته شده است که بنیان گذار و نخستین رئیس کشور امارات بوده و در همین مسجد دفن شده است. او در ۲۰ رمضان ۱۴۲۵ ه.ق (۴ نوامبر ۲۰۰۴ میلادی) درگذشت و قبر وی در سمت شمال مسجد واقع شده است مسجد شیخ زاید به طور رسمی در ماه رمضان در سال ۲۰۰۷ میلادی گشوده شد.

 

تصاویر مسجد شیخ زاید, مسجد شیخ زاید در امارات, مسجد شیخ زاید در ابوظبی

مسجد شیخ زاید در شهر ابوظبی در کشور امارات قرار دارد

 

محل مسجد شیخ زاید
مسجد شیخ زاید در منطقه ای بزرگ میان دو پل «مصفح» و «مقطع» در مدخل جزیرهٔ أبوظبی قرار دارد. اگرچه ورود به مسجد برای نامسلمانان در امارات ممنوع است ولی این مسجد برای امکان بازدید گردشگران یک استثنا است.
روزانه ده ها زن غربی از مسجد شیخ زاید آل نهیان ابوظبی بازدید می کنند که با توجه به اینکه مسجد شیخ زاید به روی غیرمسلمانان باز است، آنها هم به احترام مکان معنوی مسلمانان با پوششهای ی یعنی یک عبای بلند مشکی و پوشش سر وارد این مسجد می شوند.

 

تصاویر مسجد شیخ زاید, مسجد شیخ زاید در امارات, مسجد شیخ زاید در ابوظبی

مسجد شیخ زاید به طور رسمی در ماه رمضان در سال ۲۰۰۷ میلادی گشوده شد

 

 مسجد شیخ زاید, مسجد شیخ زاید در امارات, مسجد شیخ زاید در ابوظبی

مسجد شیخ زاید بعد از مسجد الحرام و مسجد النبی سومین مسجد بزرگ جهان است

 

هزینهٔ و مساحت مسجد شیخ زاید
هزینهٔ ساخت مسجد شیخ زاید (دو میلیارد و ۱۶۷) میلیون درهم امارتی بوده است. اولین در مسجد شیخ زاید عید قربان (عید الأضحی)، سال ۱۴۲۸ هجری قمری برابر با ماه دسامبر ۲۰۰۷ میلادی بر گزار شد که هنوز ساخت بناء مسجد بطور کامل پایان نیافته بود. مساحت اجمالی مسجد شیخ زاید (۴۱,۲۲۲) متر مربع است،به غیر از دریاچه های اطراف خارجی مسجد.

 

مسجد شیخ زاید,ع های مسجد شیخ زاید در امارات, مسجد شیخ زاید در ابوظبی

مسجد شیخ زاید, مسجد شیخ زاید در امارات, مسجد شیخ زاید در ابوظبی

مساحت  مسجد شیخ زاید (۴۱,۲۲۲) متر مربع است

 

مسجد شیخ زاید، سومین مسجد جهان از نظر مساحت، و دهمین مسجد جهان از لحاظ حجم و بزرگی است. در سال ۱۹۹۶ میلادی، بفرمان شیخ زاید بن سلطان آل نهیان حاکم وقت امارت ابوظبی دستور بنا این مسجد صادر شد. مسجد شیخ زاید روی تپه ای به ارتفاع ۹ متر از سطح زمین بنا شده است.

 

قبه ها و مناره های مسجد شیخ زاید
طبق بررسی های صورت گرفته از سوی سازمان کنفرانس ی (منظمهٔ مؤتمر ی)، قبه اصلی مسجد شیخ زاید، بزرگترین و نخستین قبه درجهان است که ارتفاع آن (۸۳) متر،  قطر داخلی آن (۸ر۳۲) متر می باشد.

 

زیباترین مساجد جهان, مسجد شیخ زاید در امارات, مسجد شیخ زاید در ابوظبی

مسجد شیخ زاید,دیدنی های امارات, مسجد شیخ زاید در ابوظبی

ظرفیت مسجد شیخ زاید ۴۰۹۶۰ هزار نفر می باشد

 

تعداد گنبدهای مسجد شیخ زاید ۵۷ عدد می باشد که به اندازه های مختلف ساخته شده و بر سر رواق های خارجی، و مداخل اصلی و جانبی قرار دارند. گنبد اصلی مسجد شیخ زاید در ابوظبی، یکی از بزرگترین گنبدهای موجود در جهان شناخته شد.

 

مسجد شیخ زاید,مسجد شیخ زاید در ابوظبی, مسجد شیخ زاید در امارات

مسجد شیخ زاید یکی از دیدنی های امارت

مسجد شیخ زاید, مسجد شیخ زاید در امارات, مسجد شیخ زاید در ابوظبی

مسجد شیخ زاید یکی از زیباترین و بزرگترین مساجد جهان

 

ظرفیت مسجد شیخ زاید ۴۰۹۶۰ هزار نفر گزار می باشد.همچنین یکی از جاذبه ای مسجد شیخ زاید وجود چهار مناره است که أرتفاع هر مناره (106 ) متر است، و در چهار رکن از صحن خارجی مسجد قرار دارد و بر زیبایی مسجد افزوده است.

 

مسجد شیخ زاید در امارات,مسجد شیخ زاید,مسجد شیخ زاید در ابوظبی

فرش مسجد شیخ زیاد توسط هنرمندان ایرانی بافته شده است که ۷۱۱۹ متر مربع مساحت دارد

 

در مسجد شیخ زاید در امارات می توانید بزرگترین فرش را مشاهده کنید که به طور مخصوص به این مکان اختصاص دارد. این فرش دست باف است و هنرمند بزرگ ایرانی به نام خالقی مسئول این فرش بوده و با همکاری ۱۲۰۰ بافنده بافته شده  است این فرش که بیش تر از هفت هزار متر مربع اندازه و مساحت دارد وزنی بالغ بر ۴۷ تن دارد که معروف ترین دیدنی در این مکان محسوب می شود.

منبع : fa.wikipedia.org

 

دور دنیا با یک کلیک

  • زیباترین و قدیمی ترین مساجد دنیا!+ تصاویر
  • خوش نقش ونگارترین مساجد جهان
  • مساجد شناور توریستی +ع
  • مسجد استقلال بزرگترین مسجد مسلمانان جهان (+ع )
  • مسجد جامع دهلی یکی از بزرگترین مساجد جهان+ع
  • مسجد عبودیه در ما ی (+تصاویر)



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

مشاهده متن کامل ...
ملاقات زمان (عج)با علمای بزرگ
درخواست حذف اطلاعات

مقدّمه

یکى از وظایف مسلمین در زمان غیبت زمان (علیه السلام)، گسترش نام ویاد آن حضرت مى باشد. بر این اساس ودر راستاى تحقّق بخشیدن به این هدف، ابزارهاى فرهنگى، سهم عمده اى را دارا مى باشند که نشر وپخش کتاب یکى از این ابزارها مى باشد.

ما به حول وقوّه الهى سعى داریم با استفاده از امکانات محدود خود، در زمینه آگاهى بخشیدن به مسلمانان وبلکه تمام مردم جهان پیرامون وجود مقدّس زمان (علیه السلام) وزنده یاد آن حضرت در اذهان مردم تلاش نمائیم.

به این اُمید که تمام جهانیان به وجود حضرت ایمان بیاورند وبا رشد فکرى واصلاح خویشتن، خود را آماده ظهور زمان (علیه السلام) نمایند وبدین وسیله، سعادت درک بهشت دنیایى این جهان یعنى زندگى در زمان ت حقّه زمان (علیه السلام) را پیدا کرده وسعادت دنیا وآ ت را ب نمایند.

واحد تحقیقاتى گُل نرگس

جبران اشتباه شیخ مفید توسّط زمان (علیه السلام)

مى گویند از روستایى ى خدمت شیخ مفید رسید ودر مورد زنى حامله که فوت کرده وفرزندش زنده است سؤال کرد که: (آیا باید شکم این زن را کرده وطفل را بیرون آوریم ویا این که با آن بچّه، او را دفن کنیم؟)

شیخ مفید فرمود: (با همان بچّه او را دفن کنید).

پس آن مرد برگشت. در وسط راه دید مرد اسب سوارى از پُشت سر، سریع مى آید، وقتى به نزدیک مرد رسید، گفت: (اى مرد! شیخ مفید فرموده است که شکم آن زن را کنید وطفل را بیرون بیاورید وزن را دفن کنید).

آن مرد نیز همین کار را کرد. پس از مدّتى اتّفاق را براى شیخ مفید بیان د، شیخ فرمود: (من ى را نفرستادم ومعلوم است که آن شخص صاحب الامر (علیه السلام) بوده است. حالا که در احکام دینى اشتباه مى کنم همان بهتر که دیگر احکام دینى را بیان نکنم).

پس به خانه رفتند ودرب خانه را بستند وبیرون نیامدند.

ناگاه از حضرت ولى عصر (علیه السلام) نامه اى براى شیخ مفید آمد که: (بر شما واجب است تا احکام دینى را بیان کنید وما هم شما را همراهى کنیم ومواظب باشیم که اشتباه نکنید).

پس شیخ مفید دوباره شروع به بیان احکام دین کرد.

(- نجم الثّاقب)

چگونه صاحب ا ّمان را نمى توان دید در حالى که دست او در میان دست توست

علاّمه حلّى شب اى به زیارت سیّد الشّهداء (علیه السلام) مى رفت. ایشان تنها بر روى الاغى سوار شده بود وتازیانه نیز در دستش بود.

در بین راه شخص عربى پیاده به همراه علاّمه راه افتاده وبا هم به صحبت مشغول شدند. وقتى مقدارى از راه رفتند علاّمه متوجّه شد که این شخص مرد دانایى است بنابراین در مورد همه مسائل علمى با هم صحبت د وعلاّمه بیشتر متوجّه مى شد که این مرد صاحب علم وفضیلت بسیارى است.

علاّمه مشکلاتى که برایش در علوم پیش آمده بود را یکى یکى از آن شخص سؤال مى کرد وآن شخص همه آنها را جواب مى فرمود تا اینکه به مسئله اى رسیدند که آن شخص فتوایى داد ولى علاّمه آن فتوا را ردّ کرد وگفت: (حدیثى در مورد فتواى شما نداریم).

آن مرد گفت: (حدیثى در این مورد شیخ طبرسى در کتاب تهذیب بیان کرده است وشما از اوّل کتاب تهذیب فلان قدر ورق بزنید در فلان صفحه در سطر چندم این حدیث را مشاهده خواهید نمود).

علاّمه تعجّب کرد که این شخص چه ى است؟! آنگاه علاّمه از آن شخص پرسید: (آیا در زمان غیبت کُبرى مى توان زمان (علیه السلام) را زیارت کرد یا نه؟!)

در این هنگام تازیانه از دست علاّمه افتاد وآن شخص بزرگوار خم شد وتازیانه را از روى زمین برداشته ودر دست علاّمه گذاشت وبه علاّمه فرمود: (چگونه صاحب ا ّمان را نمى توان دید در حالى که دست او در میان دست توست).

پس علاّمه بى اختیار خود را از روى حیوان به پایین انداخت که پاى آن حضرت را ببوسد واز هوش رفت. چون به هوش آمد ى را ندید، به خانه برگشت وبه کتاب تهذیب مراجعه کرد وآن حدیث را در همان صفحه وسطرى که حضرت نشان داده بود ملاحظه نمود).

(- قصص العلماء)

کمک زمان (علیه السلام) به علاّمه حلّى در نوشتن یک کتاب قطور در یک شب

از جمله مقامهاى بزرگى که براى آیة اللّه حلّى امتیاز به شمار مى آید آن است که جزء افراد با ایمان به شمار مى آید. یکى از دانشمندان سنّى که در بعضى رشته هاى علمى علّامه حلّى بود، کتابى در مورد مذهب شیعه یّه نوشته بود ودر مجالس، آن را براى مردم مى خواند وآنها را گمراه مى کرد واز ترس آنکه نکند ى از دانشمندان شیعه نوشته هاى آن را ردّ کنند کتاب را به ى نمى داد که بنویسد وجناب شیخ همیشه در فکر طرح نقشه اى بود تا آن را بدست آورد ونوشته هاى آن را ردّ کند.

ناچار از محبّت بین وشاگرد استفاده کرد واز او خواهش کرد تا آن کتاب را به او قرض بدهد.

چون سنّى نمى خواست که بلا فاصله دست ردّ بر او بزند گفت: (من قسم خورده ام که این کتاب را بیشتر از یک شب پیش ى نگذارم).

علّامه حلّى نیز آن مدّت زمان را غنیمت شمرد وکتاب را گرفت وبه خانه برد که در همان شب آن کتاب را تا جایى که ممکن است بازنویسى کند.

چون به نوشتن مشغول شد ونصفى از شب گذشت خوابش گرفت، ناگهان حضرت صاحب الامر (علیه السلام) ظاهر گشت وبه علّامه حلّى گفت: (کتاب را به من بده وتو بخواب).

وقتى که شیخ از خواب بیدار شد دید که باز نویسى شده آن کتاب از کرامت صاحب الامر (علیه السلام) تمام شده است.

در نقل دیگرى آمده است: علّامه حلّى کتابى از بعضى از دانشمندان خواست که نسخه بردارى کند.

سنّى آن کتاب را به علاّمه نداد چون آن کتاب مهمّى بود تا اینکه این اتّفاق افتاد که به او کتاب را داد به شرط آنکه یک شب بیشتر پیش او نماند ونسخه بردارى آن کتاب کمتر از یک سال نمى شد که انجام شود.

پس علّامه حلّى کتاب را به منزل خودش آورد ودر همان شب شروع به نوشتن آن کرد، پس از اینکه چند صفحه نوشت خسته شد.

ناگهان دید مردى که شبیه مردم حجاز است از در وارد شد وسلام کرد ونشست.

آن شخص گفت: (اى شیخ! تو این اوراق را مسطر بکش ومن مى نویسم).

پس شیخ براى او مسطر مى کشید وآن شخص مى نوشت واز سرعت کتابت، مسطر به او نمى رسید.

وقتى وس هنگام صبح شروع به خواندن کرد کتاب تمام شده بود.

بعضى گفتند: چون شیخ خسته شد خو د. ووقتى بیدار شد کتاب نوشته شده بود.

(- مجالس المؤمنین)

تأیید اجتهاد شیخ انصارى توسّط زمان (علیه السلام)

بعد از فوت مرحوم صاحب جواهر، آیة اللّه حاج شیخ محمّد حسن مردم به مرحوم شیخ انصارى (رضوان اللّه تعالى علیه) مراجعه د واز او رساله عملیّه خواستند.

شیخ انصارى فرمود: (با بودن سیّد العلماء مازندرانى که از من اعلم است ودر بابل زندگى مى کند من رساله عملیّه ندارم واین عمل را انجام نمى دهم).

لذا خود شیخ انصارى نامه اى براى سیّد العلماء به بابل نوشت واز او خواست، که به نجف اشرف مشرّف شود وزعامت حوزه علمیّه شیعه را به عهده بگیرد.

سیّد العلماء، در جواب نامه شیخ انصارى نوشت: (درست است من وقتى در نجف بودم وبا شما مباحثه مى ، از شما در فقه قویتر بودم، ولى چون مدّتها است که در بابل زندگى مى کنم وجلسه بحثى ندارم وتارک شده ام شما را از خود اعلم مى دانم، لذا باید مرجعیّت را خود شما قبول فرمائید).

با این حال شیخ انصارى فرمود: (من یقین به لیاقت خود براى این مقام ندارم، لذا اگر مولایم حضرت ولى عصر (علیه السلام) به من اجازه اجتهاد بدهند ومرا براى این مقام تعیین کنند، من آن را قبول خواهم کرد).

روزى معظّم له در مجلس درس نشسته بود وشاگردان هم اطرافش نشسته بودند، دیدند شخصى که آثار عظمت وجلال از قیافه اش ظاهر است وارد شد وشیخ انصارى به او احترام گذاشت.

او در حضور طلاّب به شیخ انصارى رو کرد وفرمود: (نظر شما درباره زنى که شوهرش مسخ شده باشد، چیست؟) (این مسأله به خاطر آنکه مسخ در این امّت وجود ندارد در هیچ کتابى عنوان نشده است).

لذا شیخ انصارى عرض کرد: (چون در کتابها این بحث عنوان نشده من هم نمى توانم، جواب عرض کنم).

فرمود: (حالا بر فرض یک چنین کارى انجام شد ومردى مسخ گردید، زنش باید چه کند).

شیخ انصارى عرض کرد: (به نظر من اگر مرد به صورت حیوانات مسخ شده باشد، زن باید عدّه طلاق بگیرد وبعد شوهر کند، چون مرد زنده است وروح دارد، ولى اگر شوهر به صورت جماد درآمده باشد، باید زن عدّه وفات بگیرد زیرا مرد به صورت مرده درآمده است).

آن آقا سه مرتبه فرمود: (انت المجتهد. انت المجتهد. انت المجتهد). یعنى: (تو مجتهدى) وپس از این کلام آن آقا برخاست واز جلسه درس بیرون رفت.

شیخ انصارى مى دانست که او حضرت ولى عصر (علیه السلام) است وبه او اجازه اجتهاد داده اند، لذا فوراً به شاگردان فرمود: (این آقا را دری د).

شاگردان برخاستند هر چه گشتند ى را ندیدند.

لذا شیخ انصارى بعد از این جریان حاضر شد که رساله عملیّه اش را به مردم بدهد تا از او تقلید کنند.

(- گنجینه دانشمندان)

شرفیاب شدن مرحوم شیخ مرتضى انصارى خدمت زمان (علیه السلام) وپرسیدن سؤالات از آن حضرت

یکى از شاگردان مرحوم شیخ مرتضى انصارى مى گوید: (نیمه شبى در کربلاى معلاّ از خانه بیرون آمدم، در حالى که کوچه ها گل آلود وتاریک بودند ومن چراغى با خود برداشته بودم.

از دور شخصى را مشاهده ، که چون به او نزدیک شدم دیدم، م شیخ انصارى است.

با دیدن ایشان به فکر فرو رفتم واز خود پرسیدم که آن بزرگوار در این موقع از شب، در این کوچه هاى گل آلود با چشم ضعیف به کجا مى روند؟!

از بیم آنکه مبادا ى در کمین ایشان باشد، آهسته به دنبالش حرکت .

شیخ آمد وآمد تا در کنار خانه اى ایستاد ودر کنار در آن خانه زیارت جامعه را با یک توجّه خاصّى خواند، سپس داخل آن منزل گردید.

من دیگرچیزى نمى دیدم امّا صداى شیخ را مى شنیدم که با ى سخن مى گفت.

ساعتى بعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم وشیخ را درآنجادیدم.

بعدها که به خدمت آن جناب رسیدم وداستان آن شب را جویا شدم پس از اصرار زیاد به من، فرمودند: (گاهى براى رسیدن به خدمت ( عصر) (عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّریف) اجازه پیدا مى کنم ودر کنار آن خانه (که تو آن را پیدا نخواهى کرد). مى روم وزیارت جامعه را مى خوانم، چنانچه اجازه ثانوى برسد خدمت آن حضرت شرفیاب مى شوم ومطالب لازم را از آن سرور مى پرسم ویارى مى خواهم وبرمى گردم).

سپس شیخ مرتضى انصارى از من پیمان گرفت که تا هنگام حیاتش این مطلب را براى ى اظهار نکنم).

(- ملاقات با زمان (علیه السلام))

نصب حجر الاسود توسّط زمان (علیه السلام) وجواب نامه جعفر بن قولویه توسّط آن حضرت

در سالى که قرامطه در سال 339 حجر الاسود را براى نصب در جاى خود به مکّه مى بردند عالم بزرگوار شیخ جعفر بن قولویه به طرف مکّه حرکت کرد تا شاید در مراسم آن شرکت کرده و عصر (علیه السلام) را - که طبق روایات، حجر الاسود فقط به دست معصوم (علیه السلام) نصب مى شود - را ببیند.

وقتى به بغداد رسید مریض شد ونتوانست برود. لذا ى را به عنوان نایب زیارت حجّ خود قرار داده ونامه اى نوشته ومُهر کرد وبه نایب داد وگفت: (این نامه را به شخصى که حجر الاسود را به جاى خود نصب مى کند بده). ودر آن نامه از حضرت ولى عصر (علیه السلام) مدّت عمر خود را واینکه آیا از این مریضى خلاصى مى یابد را سؤال کرده بود.

این شخص مى گوید: (من وارد مکّه شدم وروزى که مى خواستند حجر الاسود را نصب کنند به خُدّام کعبه پول دادم تا مرا نزدیک رکن کعبه ببرند تا ببینم چه شخصى حجر الاسود را در جاى خود نصب مى کند.

هر مى آمد وحجر الاسود را بلند مى کرد تا در جاى خود قرار دهد قرار نمى گرفت، تا این که شخصى گندم گون وبا چهره اى زیبا آمده وحجر الاسود را برداشت به جاى خود گذاشت وحجر الاسود در جاى خود مستقرّ شد ودر این حال صداى مردم بلند شد وآن شخص از همان راهى که آمده بود برگشت.

من دنبال او رفتم وچشمانم را به او دوخته ومردم را به زحمت از خودم دور مى بنابراین مردم خیال مى د من دیوانه ام، پس همه مردم راه را براى من باز مى د ومن با این که با عجله به دنبال آن شخص مى دویدم واو به آهستگى ووقار راه مى رفت به او نمى رسیدم تا اینکه به جایى رسیدم که ى نبود.

آن شخص برگشته وبه من فرمود: (آنچه با تو است را به من بده).

نامه را به ایشان دادم بدون این که آن را بخواند فرمود: (به او بگو که ترسى از مریضى خود نداشته باش. سى سال دیگر خواهى مُرد).

ناگهان من گریه ام گرفت ودیگر نتوانستم حرکت کنم. آن حضرت این را فرمود ورفت وهمانطور که حضرت فرموده بود ابن قولویه 30 سال دیگر عمر کرد).

(- فوائد الرّضویّه)

نجات شهید ثانى در بیابان توسّط زمان (علیه السلام)

شهید ثانى به همراه کاروانى در حال سفر بود. در بین راه به جایى به نام رمله رسیدند. شهید خواست به مسجدى که معروف است به جامع ض برود، بخاطر زیارت انبیایى که در آنجا مدفون هستند. پس دید که در، قفل است ودر مسجد هیچ ى نیست.

پس دستش را بر روى قفل گذاشت وکشید. به اعجاز الهى در باز شد. او داخل شد ودر آنجا مشغول به ودعا گردید وبخاطر توجّه وى بسوى خداوند متعال، متوجّه حرکت کاروان نشد واز قافله جا ماند.

پس متوجّه شد که کاروان رفته وهیچ ى از آنها نمانده است. نمى دانست چه کار باید د ودر مورد رسیدن به آنها فکر مى کرد، با توجّه به اینکه وسایل او نیز بار شتر بوده وهمراه کاروان رفته است.

بنابراین شروع کرد پیاده به دنبال کاروان راه رفتن تا اینکه از پیاده راه رفتن خسته شد وبه آنها نرسید واز دور هم آنها را ندید.

وقتى در آن وضعیّت سخت ودشوار گرفتار شده بود ناگهان مردى را دید که به طرف او مى آمد، وآن مرد بر سوار استرى بود. وقتى آن سوار به او رسید گفت: (پُشت سر من سوار شو).

پس شهید ثانى را پشت خود سوار کرد ومثل برق در مدّت کوتاهى او را به کاروان رساند واو را از استر پیاده کرد وفرمود: (پیش دوستانت برو). واو وارد کاروان شد.

شهید مى گوید: (در جستجوى آن بودم که در بین راه او را ببینم ولى اصلاً او را ندیدم وقبل از آن هم ندیده بودم).

(- نجم الثّاقب)

سؤال مسائل از حضرت على (علیه السلام) و زمان (علیه السلام) توسّط مقدّس اردبیلى

مقدّس اردبیلى، شاگردى داشت که به او دانش ورفتار نیکو یاد مى داد که اهل تفرش بود ونام او میر علام بود وبى نهایت دانا وباورع بود.

آن شاگرد مى گوید: (یک شب وقتى مطالعه من تمام شد، نیمه هاى شب شده بود که از اتاقم بیرون آمدم ونگاهى به اطراف حرم شریف وآن شب بسیار تاریک بود.

ناگهان یک مرد را دیدم که رو به حرم شریف حضرت على (علیه السلام) کرده است، گفتم: (شاید این است وآمده چیزى از قندیلها را ب د).

بنابراین از آنجایى که ایستاده بودم، پایین آمدم وآهسته به او نزدیک شدم در حالى که او مرا نمى دید.

او به نزدیکى هاى حرم مطهّر رفت وایستاد. ناگهان دیدم قفل باز شد وافتاد وهمچنین درب دوّم وسوّم نیز به همین ترتیب باز شد واو به داخل قبر مطهّر شرف یاب شد.

سلام کرد واز طرف قبر مطهّر جواب سلام داده شد. سپس با (علیه السلام) در مورد مسائل علمى صحبت کرد ومن از صحبت ش، او را شناختم که م مقدّس اردبیلى است. سپس از حرم بیرون رفته واز شهر هم بیرون شد وبه طرف مسجد کوفه رفت.

پس من پشت سر او رفتم واو مرا نمى دید. چون به محراب مسجد رسید شنیدم که با شخصى دیگر در مورد همان مسأله سخن مى گوید.

سپس برگشت ومن از پشت سر او برگشتم واو مرا نمى دید. وقتى رسید به دروازه ولایت، روز شده بود.

خودم را به او نشان دادم وگفتم: (اى سرور من! من خودم از اوّل تا آ با شما بودم به من بگو که شخص اوّلى چه ى بود که در مرقد مطهّر با او صحبت مى کردى وشخص دوّم چه ى بود که در کوفه با او صحبت مى کردى؟)

ایشان از من قول گرفت که در مورد راز او با ى صحبت نکنم تا او فوت کند. سپس به من فرمود: (اى فرزند من! در مورد بعضى از مسئله ها به مشکل برمى خورم بنابراین شبها به نزد قبر المؤمنین (علیه السلام) مى روم ودر مورد آن مسئله با آن حضرت صحبت مى کنم وجواب مى شنوم. حضرت على (علیه السلام) امشب مرا به نزد حضرت مهدى (علیه السلام) فرستاد وفرمود: (فرزندم مهدى امشب در مسجد کوفه است. به پیش آن حضرت برو واین مسئله را از او سؤال کن).و آن شخص حضرت مهدى (علیه السلام) بود).

در نقل دیگرى آمده است که شاگرد مقدّس اردبیلى چنین مى گوید: (من در پشت سر او بودم تا آنکه نزدیک مسجد حنّانه شد. در این هنگام سرفه ام گرفت به طورى که نتوانستم سرفه نکنم ووقتى سرفه مرا شنید توجّهش به من جلب شد مرا شناخت وگفت: (تو میر علامى؟)

گفتم: (بلی).

گفت: (اینجا چه مى کنى؟)

گفتم: (من با شما بودم در وقتى که داخل مکان مقدّسه شدى تا الان وتو را به حقّ صاحب قبر قسم مى دهم که من را در مورد مسائلى که امشب براى تو از اوّل تا آ اتّفاق افتاد باخبر کنی).

گفت: (مى گویم به شرطى که تا وقتى که من زنده هستم به هیچ ى نگویی).

وقتى که من قول دادم، گفت: (من در مورد بعضى مسئله اى فکر مى ولى آن مسئله براى من مشکل بود. فکر که نزد حضرت المؤمنین (علیه السلام) بروم وآن مسئله را از ایشان سؤال کنم.

وقتى پیش آن حضرت رسیدم در حرم بدون کلید باز شد همانطورى که دیدى واز خداوند خواستم که حضرت المؤمنین (علیه السلام) جواب مرا بدهد. در آن وقت صدایى از قبر آمد که گفت: (به مسجد کوفه برو واز حضرت قائم (علیه السلام) در آنجا سؤال کن؛ چون او ِ زمان تو است).

(- انوار النّعمانیّه - بحار الانوار)

شنیدن مناجات شیرین زمان (علیه السلام) توسّط سیّد بن طاووس

از ابن طاووس منقول است که او شنید در سحر در سرداب مقدّس از صاحب الامر (علیه السلام) که آن جناب مى فرمود:

(اللّهم انّ شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا وبقیّة طینتنا وقد فعلوا ذنوباً کثیرة اتّکالا على حبّنا وولایتنا فان کانت ذنوبهم بینک وبینهم، فاصفح عنهم فقد رضینا وما کان منها فیما بینهم، فاصلح بینهم وقاصّ بها عن خمسنا وادخلهم الجنّة وزحزحهم عن النّار ولا بینهم وبین اعدائنا فى سخطک).

(یعنى: خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما وبقیّه طینت ما خلق کرده اى، آنها گناهان زیادى به اتّکاء بر محبّت به ما وولایت ما کرده اند، اگر گناهان آنها گناهى است که در ارتباط با تو است از آنها بگذر که ما را راضى کرده اى وآنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان هست، خودت بین آنها را اصلاح کن واز خمسى که حقّ ما است به آنها بده تا راضى شوند وآنها را از آتش جهنّم نجات بده وآنها را با دشمنان ما در خشم وسخط خود جمع نفرما).

(- انیس العابدین)

ملاقات سیّد بحر العلوم با زمان (علیه السلام) در مسجد سهله

عالم بزرگوار ملازین العابدین سلماسى مى گوید: (روزى در مجلس درس آیة اللّه علاّمه طباطبائى بحر العلوم در نجف اشرف نشسته بودم. جهت زیارت، عالم بلند مرتبه جناب میزرا ابو القاسم قمى صاحب (قوانین) داخل شد.

پس از درس، میرزا ابو القاسم به سیّد بحر العلوم گفت: (شما رستگار شدید وبه تولّد روحانى وجسمانى وپیدایش چشم ملکوتى وبرزخى دست پیدا کرده اید. پس چیزى به ما مرحمت کنید از آن نعمتهاى بى پایانى که به دست آوردید).

پس سیّد بحر العلوم بدون تامّل فرمود: (من ب یا دوشب قبل (تردید از گوینده است) براى خواندن نافله شب به مسجد کوفه رفته بودم واوّل صبح قصد برگشت به نجف اشرف را .

وقتى از مسجد بیرون آمدم، دلم هواى رفتن به مسجد سهله را کرد ولى از ترس نرسیدن به نجف قبل از صبح وانجام شدن امر مباحثه در آن روز، از این کار منصرف شدم ولى اشتیاقم لحظه به لحظه زیاد مى شد ودلم بیشتر مى خواست که بروم.

در همین احوال که تردید داشتم ناگهان بادى وزید وغبارى بلند شد ومرا به آن طرف حرکت داد ومدّتى نگذشت که مرا بر در مسجد سهله انداخت.

سپس داخل مسجد شدم، دیدم که خالى است وهیج زائرى نیست جز شخصى بزرگوار که مشغول است به مناجات با خداوند با کلماتى که قلب را متحوّل وچشم را گریان مى کند.

حالم تغییر کرد ودلم از جا کنده شد وزانوهایم مى لرزید از شنیدن آن کلمات که هرگز به گوشم نرسیده بود وچشمم ندیده این همه دعاهاى مؤثّرى که من مى دانستم.

اشکم جارى شد وفهمیدم که مناجات کننده که آن کلمات را مى نویسد، نه اینکه از حفظیّات خود مى خواند.

پس در جایى که ایستاده بودم ماندم وگوش به آن کلمات دادم واز آنها لذّت بردم تا اینکه مناجات او تمام شد.

پس متوجّه من شد وبه زبان فارسى فرمود: (مهدى بیا).

چند قدمى جلو رفتم وایستادم. دستور داد که جلوتر روم، پس کمى جلوتر رفتم وایستادم. باز دستور دادند جلوتر بیا وفرمود: (ادب در اطاعت است). جلو رفتم تا جایى که دست آن حضرت به من ودست من به آن حضرت مى رسید وآن حضرت با من صحبت کرد).

(- نجم الثّاقب)

در بغل کشیدن سیّد بحر العلوم توسّط زمان (علیه السلام)

عالم بزرگوار ملا زین العابدین سلماسى مى گوید: (در مجلس پرفایده سیّد بحر العلوم حاضر بودم که شخصى از ایشان سؤال کرد از مکان دیدار روى نورانى عصر (علیه السلام) در غیبت کبرى .

در دست علاّمه بحر العلوم قلیان بود ومشغول کشیدن بود. از سؤال آن شخص ت شد وسر را به زیر انداخت وخود را مخاطب کرد وآهسته چیزى فرمود ومن مى شنیدم که مى گفت: (چه بگویم در جواب او در حالى که آن حضرت مرا در بغل کشید وبه خود چسبانید در حالى که آورده اند که اگر ى حضرت را مشاهده نمود ردّ نماید و ى را مطلع نکند). واین سخن را چند مرتبه تکرار کرد.

سپس در جواب سؤال کننده فرمود: (از ان معصوم (علیهم السلام) روایت شده که ى که ادّعاى دیدن زمان (علیه السلام) را د ردّ شده است).

وبه همین دو کلمه قناعت کرده وبه آن چیزى که مى فرموده اشاره اى نکرد).

همچنین مرحوم میزرا ابو القاسم قمى مى گوید: (من با علاّمه بحر العلوم به درس آقا باقر بهبهانى مى رفتیم وبا او درسها را مباحثه مى کردیم وغالباً من درسها را براى سیّد بحر العلوم تقریر مى نمودم، تا اینکه من به ایران آمدم.

پس از مدّتى بین علماء ودانشمندان شیعه، سیّد بحر العلوم به عظمت وعلم معروف شد.

من تعجّب مى وبا خود مى گفتم: (او که این استعداد را نداشت، چطور به این عظمت رسید؟!)

تا آنکه موفّق به زیارت عتبات عالیات عراق شدم. در نجف اشرف سیّد بحر العلوم را دیدم. در آن مجلس مسأله اى عنوان شد، دیدم جدّاً او دریاى موّاجى است که باید حقیقتاً او را بحر العلوم نامید.

روزى در خلوت از او سؤال : (آقا! ما که با هم بودیم، آن وقتها شما این مرتبه از استعداد وعلم را نداشتید بلکه از من در درسها استفاده مى کردید، حالا بحمداللّه مى بینیم، در علم ودانش فوق العاده اید).

ایشان فرمود: (میرزا ابو القاسم! جواب سؤال شما از اسرار است! ولى به تو مى گویم، امّا از تو تقاضا دارم، که تا من زنده ام، به ى نگوئید).

من قبول ، ابتدا اجمالاً فرمود: (چگونه این طور نباشد وحال آن که حضرت ولى عصر (ارواحنا فداه) مرا شبى در مسجد کوفه به خود چسبانیده.

گفتم: (چگونه خدمت آن حضرت رسیدید؟)

فرمود: (شبى به مسجد کوفه رفته بودم، دیدم آقایم حضرت ولى عصر (علیه السلام) مشغول عبادت است. ایستادم وسلام ، جوابم را مرحمت فرمود ودستور دادند، که پیش بروم! من مقدارى جلو رفتم، ولى ادب ، زیاد جلو نرفتم. فرمودند: (جلوتر بیا). پس چند قدمى نزدیکتر رفتم، باز هم فرمودند: (جلوتربیا).

من نزدیک شدم، تا آنکه آغوش مهر گشود ومرا در بغل گرفت وبه مبارکش چسباند. در اینجا آنچه خدا خواست به این قلب و سرازیر شود، سرازیر شد).

(- نجم الثّاقب - ملاقات با زمان (علیه السلام))

دیدن زمان (علیه السلام) در حرم عسکریین (علیهما السلام) ومکث در توسّط سیّد بحر العلوم

عالم بزرگوار میرزاى قمى مى گوید: (با جناب علاّمه بحر العلوم در حرم عسکریین (علیهما السلام) خو م.

وقتى قصد کرد که بعد از تشهّد رکعت دوم بلند شود ح ى براى او بوجود آمد که کمى مکث کرد، سپس بلند شد.

وقتى تمام شد همه ما تعجّب کردیم وعلّت آن مکث را نفهمیدیم و ى از ما جرأت نمى کرد که سؤال کند.

تا اینکه برگشتیم به منزل وسفره غذا آماده شد.

یکى از سادات که در آن مجلس بود به من اشاره کرد که از آن ایشان در مورد آن مکث سؤال کنم.

من گفتم: (نه! تو از ما نزدیکتری).

پس علاّمه بحر العلوم متوجّه من شد وفرمود: (در مورد چه چیزى گفتگو مى کنید؟)

در بین همه جرأت من بیشتر از همه بود، بنابراین گفتم: (اینها مى خواهند راز آن ح ى که در براى شما بوجود آمده بود را بفهمند).

سیّد فرمود: (بدرستى که حضرت مهدى (علیه السلام) براى سلام به پدر بزرگوارش وارد شد، بنابراین این ح از مشاهده روى نورانى آن حضرت به من دست داد تا اینکه از روضه بیرون رفتند).

(- نجم الثّاقب)



مشاهده متن کامل ...
دامنه، پدرومادرم، رفقا، مردم و ت دارابکلا
درخواست حذف اطلاعات

دامنه و مرحوم پدرم حجة ال حاج شیخ علی اکبر طالبی دار ابن کبل ملا علی ابن ملا حیدر ابن ملا طالب. دارابکلا. منزل. سال 1382. عکاس: عارف

دامنه و مرحوم پدرم حجة ال حاج شیخ علی اکبر طالبی دار ابن کبل ملا علی ابن ملا حیدر ابن ملا طالب. دارابکلا. منزل. سال 1382. عکاس: عارف

دامنه. سال 1382. عکاس: عادل

دامنه. سال 1382. عکاس: عادل

مراسم چهلم مادرم. منبر حجة ال شیخ مهدی شیردل. اردیبهشت 1394. عکاس: خواهرزاده ام مهدی رمضانی

مراسم چهلم مادرم. منبر حجة ال شیخ مهدی شیردل. اردیبهشت 1394. عکاس: خواهرزاده ام مهدی رمضانی

مادرم مُلا زهرا آفاقی دار . (1308- 1394). فرزند شیخ باقر آفاقی. همسر مرحوم حجة ال شیخ علی طالبی دار . روحشان شاد. ساعت 2 و 25 بعداز ظهر روز بیستم اردیبهشت 1394 به رحمت خدا رفت. عکاس: حمزه طالبی. سال 1392. عکاسی لالۀ دارابکلا

مادرم مُلا زهرا آفاقی دار . (1308- 1394). فرزند شیخ باقر آفاقی. همسر مرحوم حجة ال شیخ علی طالبی دار . روحشان شاد. ساعت 2 و 25 بعداز ظهر روز بیستم اردیبهشت 1394 به رحمت خدا رفت. عکاس: حمزه طالبی. سال 1392. عکاسی لالۀ دارابکلا

پدرم حجة ال حاج شیخ علی اکبر طالبی دار ابن کبل ملا علی ابن ملا حیدر ابن ملا طالب. دارابکلا. منزل. سال 1383. عکاس: دامنه

مرحوم پدرم حجة ال حاج شیخ علی اکبر طالبی دار ابن کبل ملا علی ابن ملا حیدر ابن ملا طالب. دارابکلا. منزل. سال 1383. عکاس: دامنه

دامنه. قم. منزل. نوروز 1396. عکاس: عادل

دامنه. نوروز 1396. قم. منزل. عکاس: عادل

دامنه. هتل مدینة الرّضا. مشهد. سال 1395. عکاس: حسن رجبی

دامنه. بهنام. هتل مدینة الرّضا. سال 1395. مشهد مقدس. عکاس: ام البنین

حسن رجبی دار . هتل مدینة الرّضا. 1395. مشهد مقدس

دبستان تی دارابکلا. مسابقۀ کشتی. اوا دهۀ شصت. ارسالی رنگین کمان

سید اسحاق حاتمی. پدر سیدحمزه و... ارسالی رنگین کمان به دامنه

بالامحله ای های دارابکلا. سال 1394. عکاس: حمزه طالبی

مزار روستای دارابکلا. یادمان ء. 21 ماه رمضان سال 1396. حُجج : شیخ صادق الوعد، شیخ مرتضی، شیخ محمدجواد غلامی
شهیدان محمدحسین آهنگر دار و حسن رنجبر. مزار دارابکلا. عکاس: حمزه طالبی دار
شهید محمدباقر مهاجر و طلبۀ شهید حسن آهنگر دار (مرحوم طالب). مزار دارابکلا. عکاس: حمزه طالبی دار
شهید محمدباقر مهاجر و طلبۀ شهید حسن آهنگردار (مرحوم طالب). مزار دارابکلا. عکاس: حمزه طالبی دار
دسته روی مردم روزه دار دارابکلا به سوی مزار دارابکلا. روز 21 ماه مبارک رمضان سال 1396. با حضور حُجج : شیخ صادق الوعد، شیخ مرتضی. عکاس: رنگین کمان
دسته روی مردم روزه دار دارابکلا به سوی مزار دارابکلا. روز 21 ماه مبارک رمضان(26 داد 1396). با حضور حُجج : شیخ صادق الوعد، شیخ مرتضی. شیخ محمدجواد غلامی دار . عکاس: رنگین کمان
ذاکر اهل بیت عمران رمضانی
مسجد جامع دارابکلا. حُجج اسللم: شیخ مرتضی. شیخ صادق الوعد، سیدعلی صباغ. شیخ محمود رمضانی. سخنران حجة ال شیخ محمد جوادی نسب (مرحوم کبل احمد). ماه رمضان (26 داد 1396). عکاس: رنگین کمان
مسجد جامع دارابکلا. حُجج اسللم: شیخ مرتضی. شیخ صادق الوعد، سیدعلی صباغ. شیخ محمود رمضانی. سخنران حجة ال شیخ محمد جوادی نسب (مرحوم کبل احمد). ماه رمضان (26 داد 1396). عکاس: رنگین کمان
مسجد پایین محلۀ دارابکلا. ماه رمضان ( داد1396) حُجج اسللم: شیخ مرتضی. شیخ صادق الوعد، شیخ مهدی شیردل
عزاداری مردم روزه دار دارابکلا  در مزار دارابکلا. روز 21 ماه مبارک رمضان (26 داد 1396). با حضور ت محل حُجج : شیخ صادق الوعد، شیخ مرتضی. شیخ محمدجواد غلامی دار . عکاس: رنگین کمان
مسجد پایین محلۀ دارابکلا. شب قدر 21 ماه رمضان (26 داد 1396) با سخنرانی حجة ال شیخ محمدجواد غلامی دار . عکاس: رنگین کمان
مسجد پایین محلۀ دارابکلا. شب قدر 21 ماه رمضان (26 داد 1396) با سخنرانی حجة ال شیخ محمدجواد غلامی دار . عکاس: رنگین کمان
مسجد پایین محلۀ دارابکلا. شب قدر 21 ماه رمضان (26 داد 1396). حاج احمد. محمد دباغیان دهیار. رئیس پاسگاه دارابکلا
مراسم احیاء در مسجد پایین محلۀ دارابکلا. شب قدر 21 ماه رمضان (26 داد 1396).
عکاس: رنگین کمان