پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 حسین عابد نمایش
زنگ تفریح...
درخواست حذف اطلاعات
عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت.
مردی که آنجا بود عابد را شناخت، به نانوا گفت این مرد را می شناسی؟
گفت: نه.
مردگفت: فلان عابدبود.
نانوا گفت: من از مریدان اویم، دوید دنبالش و گفت می خواهم شاگرد شما باشم، عابد قبول نکرد.
نانوا گفت اگر قبول کنی من امشب تمام آبادی را طعام می دهم، عابد قبول کرد.
وقتی همه شام خوردند، نانوا گفت: سرورم دوزخ یعنی چه؟ عابد پاسخ داد : "دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به بندۀ خدا ندادی ولی برای رضایت دل بندۀ خدا یک آبادی را نان دادی.



منبع: http://kolbetabiat. .. /


مشاهده متن کامل ...
بازگشت عابد به تمرینات الهلال
درخواست حذف اطلاعات
نواف عابد به تمرینات تیمش بازگشته، اما بعید است که بتواند برابر پرسپولیس بازی کند.

مشاهده متن کامل ...
13259- قانون تجارت
درخواست حذف اطلاعات

موجود - ارشیو - نشر حسن عابد زاده - چاپ اول - 1373 ش - نشر عابد زاده - 231 ص - رقعی - شومیز -



مشاهده متن کامل ...
داستان عابد و سگ
درخواست حذف اطلاعات

شیخ عباس قمی(ره) در کتاب سیر المنازل، مقامات العلیه داستانی نقل می کند: عابدی در کو لبنان بد مقیم، عابدی بود که در کوه های لبنان عبادت می کرد و هر شب از عالم غیب برای او افطاری آماد می شد، تا اینکه شبی برای او افطاری نیامد و این شخص عالد از کوه پایین آمد و در خانه گبری رفت و در آن جا هم سگی زندگی می کرد؛ عابد از گبر تقاضای نان نمود و آن گبر کافر سه قرص نان به او داد، سگ به دنبال عابد آمد و عابد یکی از سه قرص نان را به او داد ولی باز هم سگ به دنبال عابد می آمد و ناچار قرص دوم نان را هم به سگ داد ولی باز هم سگ به دنبال عابد می آمد و بالا ه عابد عصبانی و شد و گفت: تو چقدر بی حیا هستی؟! من از صاحب تو سه قرص نان گرفته ام و دو تای آن را به تو داده ام ولی باز هم تو مرا رها نمی کنی؟! سگ بصدا درآمد و گفت: تو بی حیا هستی، من سالها بر در خانه این گبر بوده ام و خیلی وقت ها به من غذا نداد ولی با وجود این او را رها ن ولی تو یک شب بی غذا م از پای کوه آمدی در خانه گبر و صفت خوب دیگر سگ این است که در شب کم می خوابد «لاینام باللیل الا قلیل»



مشاهده متن کامل ...
دعای عابد!
درخواست حذف اطلاعات
مرد عابدی مقداری گندم به آسیاب برد تا آرد کند,آسیابان گفت:امروز
وقت ندارم,برو فردا بیا.عابد گفت:من مردی با خدا و زاهدم,اگرگندم مرا
آرد نکنی و دلم بشکند,دعا خواهم کرد تا خدا آسیابت را اب کند!
آسیابان گفت:
_اگر راست می گویی دعا کن تا خدا گندمت را آرد کند که محتاج من
نباشی!!



منبع: http://c piann. /

مشاهده متن کامل ...
خدا و دینار -داستان کوتاه
درخواست حذف اطلاعات

گویند: در بنی عابدی بود، شنید در آن درختی است که مردم آن را می پرستند! عابد در خشم شد و از بهر خدا و تعصب در دین تبر بر دوش نهاد و رفت که درخت را ببرد!


ابلیس به صورت پیری بر او ظاهر شد و پرسید کجا می روی؟


گفت: برای ب فلان درخت،


ابلیس گفت: برو به کار عبادتت مشغول باش، تو را چه کار به این کار؟


عابد سخت بر او آویخت و او را بر زمین زد و بر او بنشست.


ابلیس گفت: دست از من بدار تا تو را سخنی نیکو گویم.


دست از وی بداشت. ابلیس گفت:


این کار، کار پیغمبران است نه تو! عابد گفت:


من از این کار بازنگردم و دوباره با ابلیس دست به یقه شد و او را به زمین زد.


بار سوم ابلیس گفت: تو مردی درویش هستی این کار را به دیگران واگذار، من روزی دو دینار زیر بالین تو گذارم که هم هزینه خود کنی و هم به دیگر عابدان دهی، عابد پیش خود گفت: یک دینار آن را صدقه دهم و دینار دیگر خود به کار برم و این کار بهتر از درخت برکندن است که مرا بدان نفرموده اند و من پیغمبر نیستم!


دیگر روز دو دینار زیر بالین خود دید و برگرفت. تا روز سوم که هیچ دیناری بر بالین خود ندید. تبر برداشت و عازم ب درخت شد. ابلیس در راه رسید و به او گفت:


ای مرد این کار، کار تو نیست و باهم در آویختند. ابلیس او را بر زمین زد و بر او نشست. عابد پرسید:


چه شد که آن دوبار من تو را بر زمین زدم و این بار درماندم؟ گفت:


آن دوبار بهر خدا درآویختی و این بار بهر دینار! اول برای خدا به اخلاص آمدی و از جهت دین خدا خشم گرفتی، خداوند تو را نیرومند ساخت، اکنون بهر طمع خویش آمدی و از بهر دنیا خشم گرفتی و پیرو هوای نفس خود شدی، ل ناتوان شدی.



مشاهده متن کامل ...
مقاله مقبره زاده محمد عابد کاخک گناباد
درخواست حذف اطلاعات

دریافت مقاله مقبره زاده محمد عابد کاخک گناباد

نویسنده: عباس زمانی

تعداد صفحات : 7
حجم: 1.17 مگابایت



مشاهده متن کامل ...
عابد و جوان
درخواست حذف اطلاعات


روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی رسید که عابدی در آنجا زند می کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.
در این هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آنجا گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام. اکنون اگر ت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟! خدایا عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.
مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه کار محشور نکن. در این هنگام خداوند به ش وحی فرمود که به این عابد بگو:
ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانی اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینی، اهل دوزخ!
به نقل از: محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج1



منبع: http://mohammadabdoli313. /


مشاهده متن کامل ...
عابد
درخواست حذف اطلاعات

به نام زیبایش سلام
به قول قرائتی پند های «قطره ای»!
خب همه میدونیم عابد بود ولی عبد نبود
خدا رو جوری که خودش تفسیر میکرد عبادت میکرد
مثلا خدا از میخواد بر آدم سجده کنه اطاعت نمیکنه
ولی همه جور عبادتی بجاش حاضر بود انجام بده
ابلیس توحید نظری داشت ولی کفر در عمل
مثل بعضی از انسانها!
تعارف نداریم که ، بعضی از ما
خدا رو جوری که خودمون تحریف کردیم میپرستیم. به امید اصلاح
اسفند95



مشاهده متن کامل ...
عابد و جوان
درخواست حذف اطلاعات

مجموعه: داستانهای خواندنی (2)


 


داستان عابد و جوان


داستانهای آموزنده


 


روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.



در این هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آنجا گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام. اکنون اگر ت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟! خدایا عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه کار محشور نکن. در این هنگام خداوند به ش وحی فرمود که به این عابد بگو:

ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانی اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینی، اهل دوزخ!

منبع: محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج



مشاهده متن کامل ...
روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت
درخواست حذف اطلاعات



روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی رسید که عابدی در آن جا زندگی می کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.
 در این هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود از آن جا گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند
همان جا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام.
اکنون اگر ت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟
خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم رامبر?
مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت:
خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه کار محشور نکن.
در این هنگام خداوند به ش وحی فرمود که به این عابد بگو:
ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانی، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینی، اهل دوزخ


 محمد غزالی، کیمیای سعادت



مشاهده متن کامل ...
غرور عبادت سوز
درخواست حذف اطلاعات

غرور عبادت سوز

روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى میگذشت. در راه به عبادت‏گاهى رسید که عابدى در آن‏جا زندگى مى‏کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا گذشت.

وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان‏جا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده‏ام. اکنون اگر ت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟ خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت:

خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‏کار محشور مکن.

در این هنگام خداى برترین به ش وحى فرمود که به این عابد بگو:

ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمى‏کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.



منبع: http://razeashgi. /


مشاهده متن کامل ...
عابد و جوان
درخواست حذف اطلاعات
#عابد_و_جوان

روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.
در این هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آنجا گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام. اکنون اگر ت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟! خدایا عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.
مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه کار محشور نکن. در این هنگام خداوند به ش وحی فرمود که به این عابد بگو:
ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانی اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینی، اهل دوزخ!
به نقل از: محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج


لطفاً نظر یادتون نرود- باسپاس


منبع: http://saadat52. /

مشاهده متن کامل ...
داستان زیبای جریح عابد
درخواست حذف اطلاعات

https://hawzah.net/image/goharenab/%d8%af%d8%b9%d8%a7%db%8c%20%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1139627.jpg

در میان بنی عابدی مشغول عبادت در صومعه خود بود، روزی مادرش نزد وی آمد. عابد مشغول دعا و راز و نیاز بود، هر چه مادر صدا می زد، عابد اعتناء نمی کرد، و به اصطلاح عشق مناجات را با چیزی معاوضه نمی نمود. بار آ مادر چون جواب فرزند را نشنید از بی اعتنائی فرزند ناراحت شد و نفرین کرد و گفت: به روزی بیفتی که بی عفتها برای تماشای تو بیایند.

چوپانی در آن حوالی مشغول چرای انش بود چشمش به دختری که به مزرعه می رفت افتاد نگاه چشم به تمایل دل کشیده شد.

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

ادامه مطلب


مشاهده متن کامل ...
عبد و عابد
درخواست حذف اطلاعات


مشاهده متن کامل ...
فاصله
درخواست حذف اطلاعات

نشسته ام ، فکر می کنم...هی فکر می کنم...و هی فکر می کنم...

کتاب بندگی مطهری را شروع کرده ام به خواندن...

"...شما وقتی به علی ابن طالب از یک نظر نگاه کنید، می بینید یک عابد و اول عابد دنیاست به طوری که عبادت علی(ع) میان همه ضرب المثل می شود، آن هم نه عبادتی که فقط خم و راست بشود، بلکه عبادتی که سراسر جاذبه است، سراسر شور است، سراسر عشق است، سراسر گریه و اشک است..."

به مولا علی(ع) فکر می کنم...به نفس های آ ماه شعبان...به این که برای ماه مبارک قرار است چه م...و چه نکنم...

اصلا خدا قابلیت پذیرش مهمان های این شکلی اش را دارد...

به این که اصلا بلدم قدر این ماه را بدانم... بلدم قدر میزبان را بدانم...

بلدم از لحطه به لحظه اش استفاده م...

من از بعضی چیز ها می ترسم ...از چشم افتادن می ترسم...از دور شدن...

از فاصله...از فاصله...از فاصله...

کلمه ی ترسناکی است...نه؟...





مشاهده متن کامل ...
حکایت عابد هفتاد ساله و زن بدکاره
درخواست حذف اطلاعات

حکایت عابد هفتاد ساله و زن بدکاره

عابدی از فرط عبادت خالصانه باعث اذیت شده بود و او هر چه میکرد نمی توانست عابد را از یاد خدا بازدارد ، روزی یکی از یاران نقشه ای زیرکانه کشید و گفت : تنها راه نفوذ بر این عابد از راه عبادت اوست

پس به شکل جوانی عابد و درمانده در خانه او را به صدا درآورد ، عابد از دل رحمی جایی برای عبادت به این جوان داد. بعد از گذشت چندین روز عابد تنها از این جوان عبادت می دید ، در عجب شد که خدا بنده های خیلی بهتر از من نیز دارد . هر چه میکرد از جوان سؤال کند ، جوان بعدی را مشغول میشد ، به ناچار عابد جوان را قسم جلاله داد که جواب او را بدهد ، جوان پس از گفت :سؤ را بگو تا به عبادتم برسم . عابد گفت: جوان تو را به خدا بگو چگونه به این مقام و درجه از عبادت رسیدی ؟! جوان عابد( ) پاسخ داد: من گناهی مرتکب شدم و از سوز و گداز و پشیمانی از آن گناه توبه و حالا هر زمان به یاد آن گناه می افتم باز توبه میکنم و به این درجه از به خدا رسیدم ، اگر میخواهی به درجه من برسی باید بروی  با زنی گناه کنی و بعد توبه نمائی تا به این مقام برسی ! عابد به ناچار گفت :هر چه تو بگویی! عابد گفت:پول ندارم چگونه به شهر روم؟ جوان عابد( ) چند دینار به او داد و عابد راهی شهر شد .

به شهر رفت و سراغ خانه زن را از مردم گرفت و مردم به خیال اینکه عابد برای نصیحت و ارشاد آمده است نشانی را به او گفته و عابد به منزل زن رسید.

زن به سیمای عابد نگریست ، دید که زهد و تقوی از آن میبارد وآمدنش به اینجا عادی نیست .از مرحمت خدا که به دلش افتاده بود از عابد پرسید:برای چه به اینجا آمدی ، تا نگویی نمیگذارم دست بر من بزنی! عابد گفت: تو پول خود را بستان و کار به بقیه چیزها نداشته باش. گفت: تا ماجرا را نگویی نزد تو نمی آیم! عابد ماجرای جوان عابد( ) را برای زن بازگفت. زن پرسید : اگر در حال گناه از دنیا رفتی و فرصت توبه پیدا نکردی چه؟؟!! از آن گذشته پارچه نشده بهتر است یا پارچه شده ای که دوخته شده و وصله شده؟؟ ممکن است آن جوان عابد بوده باشد ! برو به عبادتگاهت اگر آن جوان هنوز در حال عبادت بود من همین جا در اختیار توام. عابد در فکر فرو رفت و به حرف عمل کرد ولی جوان عابد( ) را در خانه اش ندید و یقین کرد او بوده و از این فکر نزد خدا توبه نمود و آن زن را بسیار دعا کرد .

آمده است که شب آ عمر آن زن فرا میرسد و از دنیا میرود .صبح به آن زمان وحی میرسد که به تشییع جنازه آن زن برود. وقتی به در خانه او میرسد مردم میپرسند:ای پیغمبر برای چه در خانه این زن آمده ای .نبی میگوید :برای تشییع جنازه زنی از اولیاء حق آمده ام. مردم میگویند: او ای بیش نبود. نبی سرش را به آسمان میکند و میگوید : خدایا تو گویی یکی از اولیای من مرده و مردم گویند او بوده ، قضیه چیست؟؟

وحی رسید : ای نبی من ،هم مردم راست گویند و هم من! او تا چندی پیش بود ولی بعد از اینکه عابد را از گناه باز میدارد ، پشت در خانه خود نشسته و با خود میگوید : ای بدبخت تو به عابد گفتی اگر در حال گناه مردی چه ، حال که خود از او پست تری و عمری دامنت آلوده بوده ، تو چرا توبه نمیکنی قبل از اینکه با این دامن آلوده نزد خدا بروی؟؟ از آن شب آن زن توبه کرد و از گناه برگشت و با من(خدا) آشتی کرد و مشغول عبادت گردید

karballa313



مشاهده متن کامل ...
دوزخ یعنی چه؟
درخواست حذف اطلاعات

 عابدی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود، نانوا به او نان نداد و عابد رفت .

مردی که آنجا بود، عابد را شناخت، به نانوا گفت: 

این مرد را می شناسی؟ 
گفت: نه. 
مردگفت: فلان عابد بود. 
نانوا گفت: من از مریدان اویم، دوید دنبالش و گفت: 

می خواهم شاگرد شما باشم! 

عابد قبول نکرد. 
نانوا گفت: اگر قبول کنی، من امشب تمام آبادی را طعام می دهم. 

عابد قبول کرد. 
وقتی همه شام خوردند، نانوا گفت: 

سرورم، دوزخ یعنی چه؟ 

عابد پاسخ داد : "دوزخ یعنی این که تو برای رضای خدا یک نان به بندۀ خدا ندادی، ولی برای رضایت دل بندۀ خدا یک آبادی را نان دادی!!



مشاهده متن کامل ...
حکایت+خداپرست و آتش پرست
درخواست حذف اطلاعات

عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد،
آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند.
بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.
آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.
سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت... مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت :
ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟
به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت:
من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبه که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم...
تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی!



مشاهده متن کامل ...
13234- قانون ارث وصیت وارث
درخواست حذف اطلاعات

موجود - ارشیو- حسن عابد زاده - نشر حسن عابدزاده - چاپ سوم - 1374 ش - 64 ص - رقعی - شومیز 



مشاهده متن کامل ...
تلقین میت چه ومی دارد
درخواست حذف اطلاعات

داستان برصیصیا جریان عبرت آموزی است که شنیدن آن علاوه بر پندهای مختلفی که دارد به فهم موضوع تلقین نیز کمک میکند.

حکایت برصیصا

در میان بنی عابدی به نام «برصیصا»زندگی می کرد،او زمانی طولانی عبادت کرده بود و در این راستا به حدی از قرب الهی رسیده بود که مردم بیماران روانی را نزد او می آوردند،او دعا می کرد،آنها سلامتی خود را باز می یافتند.
روزی زن جوان بیماری را که از یک خانواده ی با شخصیت بود،برادرانش نزد او آوردند و بنا شد آن زن مدتی در نزد برصیصا بماند تا شفا یابد.
از فرصت استفاده کرده و به وسوسه گری پرداخت و آنقدر زن را به نظر او زینت داد که آن مرد عابد به آن زن کرد چیزی نگذشت که معلوم شد آن زن باردار است،عابد خود را در تنگنای سخت دید،برای اینکه گناهش کشف نگردد آن زن را کشت و در گوشه ای از بیابان دفن کرد.
برادران آن زن از این جنایت هولناک آگاه شدند و این خبر در تمام شهر پیچید و به گوش رسید با جمعی به تحقیق پرداختند پس از قطعیت خبر،آن عابد را از عبادتگاهش فرو کشیده و فرمان او صادر گردید.در روز معینی در حضور جمعیت بسیار،عابد را بالای چوبه ی دار بردند وقتی که او در بالای چوبه ی دار قرار گرفت، در نظرش مجسم شد و به او گفت:«این من بودم که تو را به این روز افکندم،و اگر آنچه را می گویم اطاعت کنی تو را از این مهلکه نجات خواهم داد.:»
عابد گفت:چه کنم؟
گفت:تنها یک سجده برای من انجام دهی کافی است.
عابد گفت:در این ح که می بینی ، نمی توانم سجده کنم.
گفت:اشاره ای کفایت می کند.
عابد با گوشه ی چشم خود ،یا بادستش اشاره کرد و را اینگونه سجده کرد و هماندم جان سپرد و از دنیا رفت.
این است نمونه ای از عاقبت سوءِ پیروان ،وکفر و درماندگی آنها در لحظه ی سخت مرگ.

صادق (ع)فرمودند:«هر ی که لحظه ی مرگش فرا رسد ابلیس یکی از های خود را نزد او می فرستد تا او را یه سوی کفر بکشاند و یا او را در دینش مشکوک سازد تا او با این حال از دنیا برود ی که با ایمان باشد قدرت ندارد که او را به کفر یا شک در دینش وادارد،آنگاه فرمود:
«هرگاه به بالین آنان که در حال مرگ هستند حاضر شدید آنها را به گواهی دادن به یکتائی خدا،و رس محمد(ص)تلقین کنید»




مشاهده متن کامل ...
ماجرای پیر عابد و سجده اش به رجیم
درخواست حذف اطلاعات
قصه قرآنی، پیر مرد بنی و سجده اش به را در اینجا بخوانید.

مشاهده متن کامل ...
مژدگانا که گربه عابد شد!
درخواست حذف اطلاعات
حمله ترامپ به و همزمانی اعمال تحریم های چند ماه قبل با لفاظی رئیس جمهور به مردمی ترین نیروی نظامی جهان ، جریان همسو با دشمن را در موقعیتی خاص قرار داده است.

مشاهده متن کامل ...
نمونه کار طراحی سایت مذهبی
درخواست حذف اطلاعات

نمونه کار طراحی سایت مذهبی عابد

ویژگی ها و امکانات نمونه کار نمونه کار طراحی سایت مذهبی عابد

mazhabi-design-abed

این طرح و قالب مذهبی دارای امکانات زیر می باشد

  • طراحی استاندارد و نمایش کاملا صحیح در انواع مرورگرها
  • امکان نمایش سایت در موبایل و تبلت
  • طراحی بهینه با سئوی بالا
  • ادامه مطلب
  • منبع:فراسایت
  • www.farasite.com


مشاهده متن کامل ...
نمونه کار طراحی سایت مذهبی
درخواست حذف اطلاعات

نمونه کار طراحی سایت مذهبی عابد

ویژگی ها و امکانات نمونه کار نمونه کار طراحی سایت مذهبی عابد

mazhabi-design-abed

این طرح و قالب مذهبی دارای امکانات زیر می باشد

  • طراحی استاندارد و نمایش کاملا صحیح در انواع مرورگرها
  • امکان نمایش سایت در موبایل و تبلت
  • طراحی بهینه با سئوی بالا
  • ادامه مطلب
  • منبع:فراسایت
  • www.farasite.com


مشاهده متن کامل ...
مناجات با حسین علیه السلام
درخواست حذف اطلاعات

در دم مردن بیا اندر کنارم یا حسین
حق زهرا مادرت چشم انتظارم یا حسین


خادمم ، عبدم ، غلامم ، نوکرم ، درمانده ام

سروری کن لحظه ی در احتضارم یا حسین



بینوا را جان زهرا مادرت از در مران

مجرمم چشم شفاعت از تو دارم یا حسین


در س ؤال و پرسش قبرم بیا ای سرورم

بی و بی مونس و بی غمگسارم یا حسین


سایه ات را گر بگیری از سرم روز نشور

من یقین دارم که اندر قعر نارم یا حسین



این لباس نوکری را ای شه از نوکر مگیر

چون که یک عمری بود این افتخارم یا حسین



منبع: http://ahl-ul-bayt. /

مشاهده متن کامل ...
تابلو فرش هایی که رقیب فرش های دستباف شدند
درخواست حذف اطلاعات
عابد گفت: بافت تابلو فرش درتعداد بسیار بالا در سال های اخیر، موجب کاهش رغبت مشتریان به فرش دستباف شد و فرهنگ فرش زی ا را به روی دیوار تغییر داد.

مشاهده متن کامل ...
خداوند توبه را می پذیرد....
درخواست حذف اطلاعات

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

در بنی .. زنی .. کار بود، که هر .. با دیدن جمال او، به گناه آلوده می شد! درب خانه اش به روی همه باز بود، در اطاقی نزدیک در، مشرف به بیرون نشسته بود و از این طریق مردان و جوانان را به دام می کشید، هر .. به نزد او می آمد، باید ده دینار برای انجام حاجتش به او می داد!
عابدی از آنجا می گذشت، ناگهان چشمش به جمال خیره کننده زن افتاد، پول نداشت، پارچه ای نزدش بود فروخت، پولش را برای زن آورد و در کنار او نشست، وقتی چشم به او دوخت، آه از نهادش برآمد که ای وای بر من که مولایم ناظر به وضع من است، من و عمل حرام، من و مخالفت با حق! با این عمل تمام خوبی هایم از بین خواهد رفت!!
رنگ از صورت عابد پرید، زن پرسید این چه وضعی است. گفت: از خداوند می ترسم، زن گفت: وای بر تو! بسیاری از مردم آرزو دارند به اینجایی که تو آمدی بیایند.
گفت: ای زن! من از خدا می ترسم، مال را به تو حلال .. مرا رها کن بروم، از نزد زن خارج شد در حالی که بر خویش تأسف و حسرت می خورد و سخت می گریست!
زن را در دل ترسی شدید عارض شد و گفت: این مرد اولین گناهی بود که می خواست مرتکب شود، این گونه به وحشت افتاد؛ من سال هاست غرق در گناهم، همان خ .. که از عذابش او ترسید، خدای من هم هست، باید ترس من خیلی شدیدتر از او باشد؛ در همان حال توبه کرد و در را بست و جامه کهنه ای پوشید و روی به عبادت آورد و پیش خود گفت: خدا اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می دهم، شاید با من ازدواج کند! و من از این طریق با معالم دین و معارف حق آشنا شوم و برای عبادتم کمک باشد.
بار و بنه خویش را برداشت و به قریه عابد رسید، از حال او پرسید، محلش را نشان دادند؛ نزد عابد آمد و داستان ملاقات آن روز خود را با آن مرد الهی گفت، عابد فریادی زد و از دنیا رفت، زن شدیداً ناراحت شد. پرسید از نزدیکان او .. ی هست که نیاز به ازدواج داشته باشد؟ گفتند: برادری دارد که مرد خداست ولی از شدت تنگدستی قادر به ازدواج نیست، زن حاضر شد با او ازدواج کند و خداوند بزرگ به آن مرد شایسته و زن بازگشته به حق پنج فرزند عطا کرد که همه از تبلیغ کنندگان دین خدا شدند!.

پی نوشت:

*عرفان .. ی، .. حسین انصاریان. لئالی الاخبار



منبع: http://jangeeshq. .. /


مشاهده متن کامل ...
گنجینه نورحدیث349 :چگونه عابد.غنی.مسلم.عادل گردیم
درخواست حذف اطلاعات

قالَ الإمامُ الْحَسَنُ الْمُجتبی - عَلَیْهِ السَّلام - : یَا ابْنَ آدْم! عَفِّ عَنِ مَحارِمِ اللّهِ تَکُنْ عابِداً، وَ ارْضِ بِما قَسَّمَ اللّهُ سُبْحانَهُ لَکَ تَکُنْ غَنِیّاً، وَ أحْسِنْ جَوارَ مَنْ جاوَرَکَ تَکُنْ مُسْلِماً، وَ صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحبُّ أنْ یُصاحِبُوکَ بِهِ تَکُنْ عَدْلاً.

«بحارالأنوار، ج 78، ص 112»

حسن مجتبی - علیه السلام - فرمود: ای فرزند آدم! نسبت به محرّمات الهی عفیف و پاکدامن باش تا عابد و بنده خدا باشی. راضی باش بر آنچه که خداوند سبحان برایت تقسیم و مقدّر نموده است، تا همیشه غنی و بی نیاز باشی. نسبت به همسایگان، دوستان و ه نان خود نیکی و احسان نما تا مسلمان محسوب شوی. با افراد (مختلف) آنچنان بر خورد کن که انتظار داری دیگران همانگونه با تو بر خورد نمایند



منبع: http://m-sharif1338. /

مشاهده متن کامل ...
آهنگ جدید عابد درخشان آسمونی ها
درخواست حذف اطلاعات

new abed derakhshan asemooniha

آهنگ جدید و شنیدنی عابد درخشان به نام آسمونی ها با بالاترین کیفیت

آهنگ آسمونی ها از عابد درخشان

ادامه مطلب


مشاهده متن کامل ...
تعبیر خواب تارک دنیا
درخواست حذف اطلاعات
معنی خواب تارک دنیا

لیلا برایت می گوید:

اگر در خواب ببینید تارک دنیا شده‏اید، یعنى به خاطر اشتباهى دچار ناراحتى مى‏شوید.

متن از سایت تعبیر خواب جامع

لینک تعبیر خواب از سایت بلاگ اسکای

و یا لینک گول سایت

تعبیر خواب تارک دنیا , تعبیر خواب پارسا , تعبیر خواب پرهیزگار , تعبیر خواب عابد , تعبیر خواب متشرع , تعبیر خواب متعبد , تعبیر خواب متقی , تعبیر خواب معتکف , تعبیر خواب ناسک , خواب دیدن تارک دنیا , خواب دیدن پارسا , خواب دیدن پرهیزگار , خواب دیدن عابد , خواب دیدن متشرع , خواب دیدن متعبد , خواب دیدن متقی , خواب دیدن معتکف , خواب دیدن ناسک , رویای تارک دنیا , رویای پارسا , رویای پرهیزگار , رویای عابد , رویای متشرع , رویای متعبد , رویای متقی , رویای معتکف , رویای ناسک , تعبیر تارک دنیا , تعبیر پارسا , تعبیر پرهیزگار , تعبیر عابد , تعبیر متشرع , تعبیر متعبد , تعبیر متقی , تعبیر معتکف , تعبیر ناسک , خواب تارک دنیا , خواب پارسا , خواب پرهیزگار , خواب عابد , خواب متشرع , خواب متعبد , خواب متقی , خواب معتکف , خواب ناسک ,

مشاهده متن کامل ...
xperia xz premium official ad
درخواست حذف اطلاعات



عابد xperia xz premium official ad lg g6 vs xperia xz , full review , first look , xperia xz hands on , xperia xz ad , عابد


لینک های : کیفیت 270p | کیفیت 360p | کیفیت |



مشاهده متن کامل ...
عابد اسماعیلی
درخواست حذف اطلاعات

کبار دستت روسری یکبار شال است
هر دو به یک اندازه مجرای خیال است
اما اگر می بینی این دیوانه لال است
چون در سرش ترجیح لامصب محال است

دیگر نپرس از من کدامش را بپوشم

از کشف فردیت به اینور سخت تر شد
تعریف انسان از خودش بدبخت تر شد
هی زخم خورد و زخم... تا جان سخت تر شد
سقف خیالش چکه کرد و تخت، تر شد

دیگر نخواه از من که با یخها بجوشم

هر بار شادی فکر غم غالب تر از قبل
روزی که مایوسی جهان جالب تر از قبل
تنهایی ات با فلسفه واجب تر از قبل
دیوارهای خانه ات کاذب تر از قبل

کر کرده گوشم را سکوت روی دوشم

از کشف ابریشم به اینور طاقتش مرد
پیژامه اش روی شب ناراحتش مرد
دست زمستان توی جیب ژاکتش مرد
رأس قرار آن زل زدن به ساعتش مرد

هی می م این کوچه را هی می فروشم

ایندفعه می خواهم بدون پام پاشم
کاغذ شوم حتا اگر بدجور تاشم
شاید که زیر سایه ات ای شعر! جاشم
بوتچارت یا باغ ارم با تو که باشم

فرقی ندارد جلوه های باغ با باغ


عابد اسماعیلی



مشاهده متن کامل ...
قابل مقایسه با حجازی و عابدزاده نیستم | روزی به یک تیم بزرگ اروپایی می روم
درخواست حذف اطلاعات
همشهری آنلاین: دروازه بان پرسپولیس با اعلام این که قهرمانی در لیگ قهرمانان آسیا و ب عنوان مرد سال اه او هستند، گفت خودش را قابل مقایسه با حجازی و عابد زاده نمی داند اما آرزویش بازی در یک تیم اروپایی است

مشاهده متن کامل ...
چرا سجاد در کربلا نجنگید؟
درخواست حذف اطلاعات
چرا سجاد در کربلا نجنگید؟ آیا او در تمام طول عمر بیمار بوده است؟ امروزه ما ایشان را با نام عابد بیمار می شناسیم.

مشاهده متن کامل ...
جستجو شده ها
گزارشگر ویژه سازمان ملل وضع مسلمانان میانمار را اسف بار اعلام کرد کتابخانه عمومی آیت الله سعیدی ماهشهر جزوه مالیه عمومی و تعیین خط مشی ت ها به همراه نمونه سوالات پرونده الکترونیکی مشاور م مقاله با موضوع مدیریت دانش سرمایه های انسانی و بعد فراموشی یادگی کالکشن آهنگ های ملایم و شاد از هنرمندان مختلف کتاب 57 کتاب57 کتاب 57 موسسه کتاب 57 سایت کتاب 57 نتایج قرعه کشی کتاب 57 کتاب های فجر ثبت نام ق دانش خانواده و جمعیت ویراستار دوم پیام نور جمعی از نویسندگان انجام پروژه دانشجویی با نرم افزار گمبیت و فلوئنت fluent جملات ناب و سنگین فراگیران دوره راهنمای تور زنی روی قبری گریه میکرد یکی رسید پرسید که این قبر کیه گفت قبر پدرمه ولی اونی که قبره پسرمه اگه فوت نمیکرد بود به نظرتون قبر مال کیه بانو توعجیب مهربانی تلنگر میزند امشب تعیین و اعمال مجازات جایگزین حبس ا امی است چرا مستمری بهزیستی بعضیا پرداخت نشد منابع و دروس امتحانی کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور علوم اقتصادی darman shopenhawer به مناسبت رحلت نبی اکرم و حسن مجتبی و رضا ع اجاره مسکن در تهران به شرط دریافت دلار
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.