پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 دل ای ل ب ودن م
دل به دلدار
درخواست حذف اطلاعات

دِلْ به دِلَْبر دادم ، دلدار ، دلْ را ، دلْ ندید
دلْ به دلبر دلْ سپرد ، دلدار ، پا از دلْ کشید

دلْ به دنبال دِلَشْ ، دلْ دلْ کنان ، دلْخونِ دل ْ
دلْ ز دلبر خواستم ، دلبر ، دلْ از این دلْ برید

دلْ ش ت و ، تیره روزی شد ، نصیب دلْ ، دِلا
دلْ در آتش سوخت ، دلبر ، بی مهابا شد ، پرید

حالْ ، دِلْ ماند و ، غم دِلْدار و ، اینْ دِلْداده ، آهْ
داده دِلْ ، این دِلْ، دِلِ دلْدار، مُفتْ این دِلْ ید

دل ش ت، دلبر بریدْ و، دِلْ ز دلبر سوخت، دلْ
دِلْ بماند و ، یاد دِلدار و ، دلِ بی دلْ ، شهید

این ، چهل و سه ، دلی را ، که دلم ، تقدیم کرد
سُرسُره می ساخت ، دلدار و ، این دلها سرید



مشاهده متن کامل ...
دل به دلدار
درخواست حذف اطلاعات

دِلْ به دِلَْبر دادم ، دلدار ، دلْ را ، دلْ ندید
دلْ به دلبر دلْ سپرد ، دلدار ، پا از دلْ کشید

دلْ به دنبال دِلَشْ ، دلْ دلْ کنان ، دلْخونِ دل ْ
دلْ ز دلبر خواستم ، دلبر ، دلْ از این دلْ برید

دلْ ش ت و ، تیره روزی شد ، نصیب دلْ ، دِلا
دلْ در آتش سوخت ، دلبر ، بی مهابا شد ، پرید

حالْ ، دِلْ ماند و ، غم دِلْدار و ، اینْ دِلْداده ، آهْ
داده دِلْ ، این دِلْ، دِلِ دلْدار، مُفتْ این دِلْ ید

دل ش ت، دلبر بریدْ و، دِلْ ز دلبر سوخت، دلْ
دِلْ بماند و ، یاد دِلدار و ، دلِ بی دلْ ، شهید

این ، چهل و سه ، دلی را ، که دلم ، تقدیم کرد
سُرسُره می ساخت ، دلدار و ، این دلها سرید

#فیض_کاشانی



مشاهده متن کامل ...
دوستش دارم
درخواست حذف اطلاعات

چرا (̲̅د̲̅)(̲̅ر̲̅)(̲̅و̲̅)(̲̅غ̲̅)...


همیشه :̤̈ا̤̤̈̈ع̤̤̈̈ت̤̤̈̈ر̤̤̈̈ا̤̤̈̈ف̤̈: میکنم...



دะوะسะتะتะ دะاะرะمะ


همه میگن [̲̲̅̅ق̲̲̅̅ی̲̲̅̅د̲̲̅̅ت̲̲̅̅و̲̲̅̅] بزنم


اما نمیزنم...


اره شاید هیچ وقت مال من نشی،


اما میخوام که (̲̅د̲̅)(̲̅و̲̅)(̲̅س̲̅)(̲̅ت̲̅) (̲̅د̲̅)(̲̅ا̲̅)(̲̅ش̲̅)(̲̅ت̲̅)(̲̅ه̲̅) (̲̅ب̲̅)(̲̅ا̲̅)(̲̅ش̲̅)(̲̅م̲̅)...


همه میگن ̑ف̑̑ر̑̑ا̑̑م̑̑و̑̑ش̑̑ش̑̑ ̑̑ک̑̑ن̑،منم میگم نمیتونم...


▂▃▄▅▆▇█▓▒░اما دروغ میگم!░▒▓█▇▆▅▄▃▂


میتونم اما نمیخوام،


نمیخوام [̲̲̅̅ف̲̲̅̅ر̲̲̅̅ا̲̲̅̅م̲̲̅̅و̲̲̅̅ش̲̲̅̅ت̲̲̅̅ ̲̲̅̅]کنم...


اشکال نداره،


زجر میکشم اما تو دلم نگه میدارمت...


این همه مدت با نداشتنت عاشقت موندم...


شماهایی که میگید لیاقتت بیشتر از اینه


من حرف از لیاقت نمیزنم،


حرفه من عشقه،عشق...


چیزی که همتون فکر میکنید تجربه اش کردید


اما فقط فکر میکنید! ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ he╤───


︻╦̵̵͇̿̿̿̿ عشقم╤───...


حرف آ ...


از همه چیزم [̲̲̅̅ب̲̲̅̅خ̲̲̅̅ا̲̲̅̅ط̲̲̅̅ر̲̲̅̅ت̲̲̅̅] گذشتم...


غرورم


̅̅ش̅̅خ̅̅ص̅̅ی̅̅ت̅̅م̅̅


الانم فقط ┣▇ زندگیم ▇▇═─ مونده


از اونم میگذرم بخاطرت


هیچ کدومو نفهمیدی


اما ̮م̮̮ه̮̮م̮ ̮ن̮̮ی̮̮س̮̮ت̮ ̮ف̮̮د̮̮ا̮̮ت̮ ̮ش̮̮م̮...


من از اینا نگذشتم که بیای سمتم،


گذشتم چون وظیفه ̛̭̰̃ع̛̛̰̭̭̰̃̃ا̛̛̰̭̭̰̃̃ش̛̛̰̭̭̰̃̃ق̛̛̰̭̭̰̃̃ه̛̰̭̃

که بخاطره:̤̈ ̤̤̈̈ع̤̤̈̈ش̤̤̈̈ق̤̤̈̈ش̤̈: از همه چیز بگذره...


شاید خیلی زود ︻╦̵̵͇̿̿̿̿ عاشقت شدم╤───،

[̲̲̅̅ا̲̲̅̅م̲̲̅̅ا̲̲̅̅ ̲̲̅̅ع̲̲̅̅ش̲̲̅̅ق̲̲̅̅م̲̲̅̅ ̲̲̅̅ب̲̲̅̅چ̲̲̅̅گ̲̲̅̅ا̲̲̅̅ن̲̲̅̅ه̲̲̅̅ ̲̲̅̅ن̲̲̅̅ب̲̲̅̅و̲̲̅̅د̲̲̅̅ ̲̲̅̅و̲̲̅̅ ̲̲̅̅ن̲̲̅̅ی̲̲̅̅س̲̲̅̅ت̲̲̅̅]

•••همیـــــــــــن •••

ی را دارم ..

که انقدر برایم ی هست که

نگاهم دنبال ی نیست

این را هزاران بار فریاد زده ام و میزنم که دیگر

ی به چشمانم نمی آید " هرگز "



مشاهده متن کامل ...
طهرانی ها چه شکلی بودند ؟!
درخواست حذف اطلاعات
●طهرانی ها چه شکلی بودند؟!:

تهران در گذشته از روستاهای ری بوده و ری که در تقاطع محورهای قم، اسان، مازندران، قزوین، گیلان و ساوه واقع شده به سبب مرکزیّت مهم ، بازرگانی، اداری و مذهبی از قدیم مورد نظر بوده و مدّعیان همواره این مرکز راهبردی را مورد تهاجم و حمله قرار می داده اند. روستای تهران به واسطهء برخورداری از مغاک ها و حفره های زیرزمینی و مواضع طبیعی فراوان و دشواری نفوذ در آن ها پناهگاه خوبی برای تمردان و دیگر اشخاصی بوده که احتمالاً مورد تعقیب مدّعیان قرار داشته اند.

از سوی دیگر، کاروان های بزرگی که از محورهای مورد بحث عبور می د شکارهای سودمندی بودند و اغلب مورد حمله و چپاول مردم بومی واقع می شدند. روستای تهران در واقع کانون چپاولگران و نهانگاه کالاهای یده شده بود و این وضع تا زمان شاه طهماسب صفوی که قزوین را به عنوان پایتخت خود انتخاب نمود ادامه داشت.

*پیشرفت تهران:

تهران ترقی و حرکت سریع خود به سوی پیشرفت را از سال انتقال پایتخت به قزوین آغاز کرد و شاه طهماسب صفوی به دلیل آنکه سید حمزه، جد اعلای صفویه در شهر ری و در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم مدفون بود گاه به زیارت می رفت. او با افزایش رفت وآمدهایش دستور داد پیرامون آن باروی محکمی برای وی بسازند. همچنین دستور داد بناهای جدید بسازند که درسال 971 ه- ق با ایجاد 114 برج (به تعداد سوره های قرآن) در تهران آغاز شد و وی دستور داد در زیر هر برج یکی از سوره های قرآن را دفن کنند.

حصاری که دور تهران کشیده شد شش هزار قدم طول داشت و برای ساختمان آن و برج هایش از دو نقطه خاکبرداری د که بعدها یکی از دو محل به چاله میدان و دیگری به چاله حصار معروف شد.

پس از انقراض صفویه، نادر شاه افشار در سال 1154 ه- ق تهران را به رسم تیول به پسر خود رضا قلی داد و پس از افشاریه، کریم خان زند به علت درگیری و نزاع با آغا محمد خان قاجار و از آنجا که تهران در طبرستان (یعنی مقر اصلی آغا محمدخان) قرار داشت صلاح خود را در اقامت در تهران دید.

*تهران پایتخت شد:

بعد از مرگ کریم خان زند، آغا محمد خان قاجار در سال 1200 ه- ق در اول فروردین بر تخت سلطنت نشت و تهران را به عنوان پایتخت برگزید و«دارالخلافه» نامید.

انتخاب تهران به عنوان پایتخت از سوی خان قاجار چند علت داشته که مهم ترین آنها به اراضی حاصل خیز ورامین و مجاورت آن با محل استقرار ایلات ساوجبلاغ بوده است، مضافاً ایلات غرب ن در ورامین، یعنی هواخواهان وی در حوالی تهران اقامت داشتند و جز این، تهران با استرآباد و مازندران که در حقیقت ستاد اصلی نیروهایش بود فاصله چندانی نداشته است.

*بازار:

در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار بر اثر موج حرکت ایران به سوی غرب، تهران بیش از پیش آباد گردید. از جمعیت تهران در دوره فتحعلی شاه اطلاع دقیقی در دست نیست، ولی به طوری که در کتاب جام جم معتمدال ه فرهاد میرزا آمده است: جمعیت تهران در زمان ناصرالدین شاه، صد و پنجاه هزار نفر رسیده بود.

ناصر الدین شاه دو نفر را کرد که محدوده و نقشه ای برای پایتخت در نظر بگیرند و با وسعت بیشتری به حفر خندق های جدیدی در اطراف تهران بپردازند.

*از کجا تا کجا؟! :

در حدود سال 1317 یا 1318 شمسی، که اولین سرشماری صورت گرفت، تهران جمعیتی معادل 300 هزار نفر داشت. در این زمان شناسنامه اجباری شده بود و هیچ کاری بدون داشتن شناسنامه صورت نمی گرفت. روی نقشه، تهران به صورت هشت ضلعی ناقص الاضلاعی بود که با خندقی که به دورش حفر شده بود از زمین های اطرافش جدا می شود. شهر با سیزده دروازه با خارج ارتباط داشت. عرض خندق دور شهر حدود ده متر و نیم بود که در زمان ناصرالدین شاه ایجاد شده بود. این خندق محل زندگی الواط و اراذل و فقرا و کولی ها و ... بود.

حدود شمال شهر تهران موازی خیابان شاهرضا (انقلاب فعلی) نرسیده به پیچ شمیران تا کمی بعد از چهار راه کالج بود. مرز غربی در چهار راه شاه (چهار راه جمهوری)؛ مرز شرقی در مسیر خیابان شهباز (17 شهریور فعلی) تا بعد از میدان ژاله (میدان ی فعلی) و مرز جنوبی شهر تهران در امتداد خیابان شوش تا میدان شوش بود.

*چه شکلی بودند؟ :

طهرانی های اصیل با پوستی مایل به سفید، اندام متناسب، گونه ّای گلگون، چهره متبسم و برخورد مهربان شناخته می شدند. روحیات معروف تهرانی ها عبارت بودند از; درویش صفتی،خوش سخنی،خوش قلبی،غریب نوازی، غنیمت دانی و گریزانی از کارهای پرمشغله!

لباس مردانشان عبارت بود از عبا، قبا و ارخالق که تا بالای زانو می رسید و سرآستین هایش سوزن دوزی شده بود. ارخالق از قبا ضخیم تر بود. همینطور مرادبیگی، که قبایی با یقه ی بسته، لبه دار و کوتاه بود و ی که جلویش مانند مرادبیگی بود و چند چین درشت داشت و در پشت آن شکافی بود. قد ی تا پایین زانو می رسید و آن را بر روی قبا می پوشیدند. از دیگر لباس های مردان عبارت بودند از شلوار ماهوت سیاه ساده، شال یا کمربند، کلاه نمدی یا پوستی، گیوه یا کفش نعلین بی بندو...

اما لباس ن شامل تُنُکه پاچه دار تا بالای زانو که از جنس چلوار یا حریر یا اطلس بود و آن را در زیر می پوشیدند. شلواری تنگ از جنس مخمل و ماهوت که اکثراً از رنگ های شاد بود. بر روی این شلوار، لباسی شبیه دامن پوشیده می شد که به آن شلیته می گفتند و در دو نوع کوتاه و بلند بود. روی شلیته پیراهنی کوتاه می پوشیدند که روی آن می افتاد.

اما حجاب ن عبارت بود از چارقد که پارچه ای مثلثی شکل بود. جنس این پارچه از تور و حریر بود که به طور مثلث بریده یا به روی هم تا می زدند و به سر می د و در زیر گلو آن را سنجاق می زدند. گوشه ّای این چارقد را تزئین می د ولی بعضی هم از آن به عنوان کیسه و دستمال پول استفاده می د.

http://gezderaz100.



مشاهده متن کامل ...
-تُوْ دیوونِهْ ایْ؟؟❓
درخواست حذف اطلاعات
-چِرا آستینِتْ خونیِهْ؟❌


+...


-بآزْ دستِتُو بِخاطِرِ اونْ اینْجوریْ کَردیْ؟


+...


-تُوْ دیوونِهْ ایْ؟؟❓


+ارِهْ دیوونِهْ یِ اونْ...


-خِیلیْ اَحمَقیْ...


+اونَمْ میگُفتْ...!

مشاهده متن کامل ...

~__~
درخواست حذف اطلاعات

̲̅ ̲̅ڪ̲̅ـ̲̅ا̲̅ش̲̅ ̲̅ب̲̅ ̲̅ـ̲̅آ̲̅ل̲̅ا̲̅ے̲̅ ̲̅ω̲̅ـ̲̅ـ̲̅ر̲̅ ̲̅ب̲̅ع̲̅ض̲̅ے̲̅ ̲̅ـ̲̅ی̲̅ا̲̅

̲̅ ̲̅ی̲̅ـ̲̅ـ̲̅ہ̲̅ ̲̅ض̲̅ـ̲̅ر̲̅ب̲̅ـ̲̅כ̲̅ر̲̅ ̲̅ڪ̲̅و̲̅چ̲̅ـ̲̅و̲̅ل̲̅و̲̅ ̲̅ب̲̅ـ̲̅و̲̅כ̲̅ ̲̅ڪ̲̅ـِ̲̲̅̅ ̲̅ه̲̅ر̲̅ ̲̅و̲̅قـت̲̅

̲̅ ̲̅פ̲̅و̲̅ـ̲̅ص̲̅ل̲̅ـ̲̅ـ̲̅ہ̲̅ ̲̅ش̲̅ـ̲̅و̲̅ ̲̅ن̲̅و̲̅ ̲̅ن̲̅ـ̲̅כ̲̅ا̲̅ش̲̅ت̲̅ـ̲̅ی̲̅،̲̅

̲̅ ̲̅ر̲̅و̲̅ش̲̅ ̲̅ڪ̲̅ـ̲̅ی̲̅ل̲̅ـ̲̅ی̲̅ڪ̲̅ ̲̅م̲̅ی̲̅ـ̲̅ڪ̲̅ر̲̅כ̲̅ے̲̅ ̲̅ط̲̅ر̲̅ف̲̅ـ̲̅ـ̲̅ ̲̅ب̲̅ـ̲̅س̲̅ـ̲̅ت̲̅ـ̲̅ـ̲̅ہ̲̅ ̲̅م̲̅ی̲̅ش̲̅ـ̲̅כ̲̅ !!!!

ڪـیلـیڪ

вerιɴ edαмeн ~~> вeĸнαɴdιɴ ;))



مشاهده متن کامل ...
معرفی نشریات تخصصی تاریخ (برای چاپ مقاله)
درخواست حذف اطلاعات

نشریات تخصصی تاریخ :

نشریات تخصصی آن هایی هستند که بر موضوع تاریخ متمرکزند. برخی از این مجلات بر موضوع تاریخ ایران تمرکز دارند که در آن ها از تاریخ ایران باستان نیز بحث شده است. با این حال، از آن جایی که بخش قابل توجهی از مندرجات این نشریه ها را نیز تاریخ تشکیل می دهند، نام آن ها در قسمت نشریات تخصصی تاریخ آورده می شوند.

۱.تاریخ

فصلنامه ای تخصصی است که در سال هفتم انتشار آن تا بهار 1384 ش، بیست و یک شماره از آن منتشر شده است.

صاحب امتیاز: مؤسسة آموزش عالی باقر العلوم(علیه السلام) (وابسته به دفتر تبلیغات ی حوزة علمیة قم) (اکنون به تبدیل شده است)

مدیر مسؤول: حمید پارسانیا

پست الکترونیک: tharikhislam ashareh.com

اینترنت: www.shareh.com

حاوی مقالات، ترجمة مقالات و نقد کتاب در مورد تاریخ . پیش تر از آن در برخی شماره های اولیة آن گفتگو، گزارش و بحث در حوزة نظری تاریخ نیز به چشم می خورد.

۲.تاریخ در آینة پژوهش

پس از انتشار چهار پیش شماره از آن، در سال 1383 ش تأسیس و تا پاییز 1384، هفت شماره از آن منتشر شده است. نشریة مذکور فصلنامه ای علمی، تخصصی است.

صاحب امتیاز: مؤسسة آموزشی و پژوهشی (ره)

مدیر مسؤول: محمد رضا جباری

حاوی مقالات تاریخی به ویژه در حوزه های ، تشیع، ائمة شیعه(علیهم السلام)، ایران ی، تمدن ی و نقد کتاب.

e - mail: tarikhaqabas. net

۳.نامه تاریخ پژوهان

فصلنامه، علمی ـ تخصصی مربوط به انجمن تاریخ پژوهان است که تا پاییز 1384سه شماره از آن منتشر شده از شماره های بعد ویژه نامه هایی را دربارة مباحث نظری در تاریخ، تاریخ نگاری و تشیع، تاریخ معاصر ایران، تاریخ تمدن ی، تاریخ و مستشرقان و تاریخ جهان به چاپ خواهد رساند. زمینة فعالیت این فصلنامه تاریخ به معنای عام کلمه، یعنی تاریخ ایران باستان، ، ایران دورة ی، معاصر، جهان و مباحث نظری تاریخ و تاریخ نگاری و حاوی مقاله و ترجمة آن است.

صاحب امتیاز: انجمن تاریخ پژوهان

مدیر مسؤول: محمد رضا بارانی

سردبیر: حسن زندیه

پست الکترونیک: a - tarkh a noornet. net

نشانی سایت اینترنت: www. tarikhpj. com

۴.فصلنامه مطالعات تاریخی

صاحب امتیاز: مؤسسه مطالعات و پژوهش های

مدیر مسؤول: احمد خزائی

سردبیر: هدایت الله بهبودی

مربوط به دورة زمان نهضت مشروطه تا انقلاب ی ایران و شامل موضوعات: رویدادهای پیدا و پنهان، رجال، احزاب و محافل ، خاطرات ناگفته، بازی اسناد منتشر نشده، نقد منابع و ترجمه و هم چنین دارای مباحث تطور شه ها، تاریخ نگاری و طرح نظریه های تاریخی است. تا زمستان سال 1384 و در سال سوم انتشار به شمارة 11 رسیده است.

۵.زمانه

ماهنامه شه و تاریخ ایران معاصر

صاحب امتیاز: مؤسسه فرهنگی دانش و شه معاصر

مدیر مسؤول: رضا غلامی

سردبیر: داوود اراکی

وب سایت: www. zamaneh. info

شامل گفتگو، مقاله، نقد کتاب، ترجمه از جهان معاصر، خبر و نظر از جهان و ایران تا سال 1384 در سال چهارم انتشار به شمارة 40 رسیده است.

۶.فصلنامه تاریخ روابط خارجی

صاحب امتیاز: وزارت امور خارجة ایران

مدیر مسؤول: علی رضا معیری

سردبیر: رضا نظر آهاری

در سال 1378 ش تأسیس و تاکنون، در سال هفتم، به شمارة 38 رسیده است.

حاوی مقاله، نوشتار، گزارش، معرفی و نقد کتاب با رویکرد ـ تاریخی که منحصر به حوزة جغرافیایی ایران هم نیست.

۷.یاد، فصلنامه بنیاد تاریخ انقلاب ی ایران

مدیر مسؤول: عبدالمجید معادی خواه

از سال 1364 ش تاکنون منتشر می شود. حوزة کاری آن، تاریخ معاصر ایران است. در شمارگان 63، 64، 65، 66 آن فهرستی از مقالات منتشر شده دربارة تاریخ ، در این نشریه آمده است.

تاکنون بیش از هفتاد و هفت شماره از این نشریه منتشر شده است. در شمارة هفتاد و هفتم آن بیست و هشت عدد از مجلات تخصصی قدیم و جدید تاریخی معرفی شده است.

۸.فصلنامه تاریخ معاصر ایران

مدیر مسؤول: محمد حسین طارمی

در سال هشتم تا شماره سی و دوم رسیده است.

نشانی وب: http / / www. iich.org

حاوی مقالات، گفتگو، خاطرات، اسناد و گزارش.

۹.فصلنامه علمی ـ پژوهشی انقلاب ی

صاحب امتیاز: معاونت پژوهشی اصفهان

اکنون سال پنجم تأسیس آن می باشد و چهارده شماره از آن منتشر شده است.

در حوزة شة انقلاب ی و حاوی مقالات تاریخی و تحلیل های شه ای مربوط به دورة ی کنونی است.

۱۰.تاریخ پژوهی

صاحب امتیاز: انجمن علمی گروه تاریخ فردوسی مشهد

مدیر مسؤول: ایمانی پور

این فصلنامه علمی ـ پژوهشی ـ خبری دانشجویان تاریخ فردوسی مشهد شامل مقالات، گفتگو، گزارش و اخبار، با رویکرد تاریخی، ادبی و اجتماعی در گسترة تاریخ ایران باستان و ی می باشد که در سال ششم انتشار آن، به شمارة 21 رسیده است.

۱۱.ایران شناخت

صاحب امتیاز: انجمن ایران شناسان ایران، کشورهای مشترک المنافع و قفقاز

مدیر مسؤول: علی اصغر شعر دوست

این فصلنامه به سه زبان منتشر می شود و تا پاییز و زمستان 1381 ش، شمارة 20 و 21 آن منتشر شده است.

حاوی مقالاتی در زمینه های ادبی، تاریخی، نقد و معرفی کتاب در گسترة تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران باستان و ی می باشد.

۱۲.کتاب ماه تاریخ و جغرافیا

ماه نامة تخصصی اطلاع رسانی، نقد و بررسی کتاب، حاوی مقاله، گزارش، معرفی و فهرست کتب منتشر شده در هر ماه و اخبار تاریخ و جغرافیا می باشد. در سال 1377 ش، تأسیس و تاکنون شمارة 96 آن منتشر شده است.

صاحب امتیاز: خانة کتاب ایران

مدیر مسوول: احمد مسجد جامعی

مندرجات کتاب ماه تاریخ و جغرافیا به رویکرد و گسترة خاصی محدود نیست.

۱۴.کتاب ماه دین

ماه نامة تخصصی اطلاع رسانی، نقد و بررسی کتاب، حاوی مقاله، گزارش، معرفی و فهرست کتب منتشر شده در هر ماه و اخبار حوزة دین می باشد که در سال 1377 ش، تأسیس و تاکنون 96 شماره از آن منتشر گشته است.

صاحب امتیاز: خانة کتاب ایران

مدیر مسؤول: احمد مسجد جامعی

در این مجله مقالات، نقد، معرفی کتب و اطلاع رسانی دربارة تاریخ دورة ی موجود است.

ّّّب: نشریات غیر تخصصی تاریخ

منظور نشریاتی هستند که بخشی از مندرجات آن ها را تاریخ تشکیل می دهد؛ متمرکز بر موضوع دیگری غیر از تاریخ بوده یا اصلاً موضوع خاصی را دنبال نمی کنند، بلکه روش خاصی دارند. در این زمینه به معرفی هفت مجله پرداخته می شود.

۱.مشکوة

فصلنامه ای علمی ـ ترویجی است که تا پاییز 1384 ش، 88 شماره از آن منتشر شده است.

صاحب امتیاز: بنیاد پژوهش های ی آستان قدس رضوی

مدیر مسؤول: محمد مهدی رکنی یزدی

از شمارة 74 و 75 (مربوط به بهار و تابستان 1381 ش) به بعد بخشی از مقالات مجله به طور ثابت به تاریخ و فرهنگ ی تخصص یافته است. ضمناً در همین شماره و شمارة 82 (مربوط به بهار 1383) فهرستی از ویژه نامه های نشریات فارسی زبان، بین سال های 81 تا 83، در موضوعات مختلف، از جمله جغرافیا، تاریخ و تمدن ی آمده است.

۲.آینة پژوهش

مجله ای است فرهنگی ـ پژوهشی که به انگیزة بهسازی پژوهش و نشر از طریق اطلاع رسانی، هر دو ماه یک بار، منتشر می شود.

صاحب امتیاز: دفتر تبلیغات ی حوزة علمیه قم

مدیر مسؤول: محمد جعفری گیلانی

این مجله از قسمت های مختلفی شامل مقاله، نقد و معرفی کتاب، تازه های نگارش و نشر، کتاب شناسی موضوعی، اخبار و در مواردی بایسته های پژوهش تشکیل یافته است. در قسمت مقالات، موضوعات تاریخی اندکی وجود دارند.

هم چنین کتاب شناسی موضوعی نیز مستقیماً به تاریخ ربطی ندارد. تنها در باقی قمست هاست که آثار تاریخی منتشر شده و نشده، به صورت اجمال یا مبسوط، معرفی و نقد می شوند. 1383 ش سال پانزدهم انتشار این مجله بوده و تا شمارة 89 رسیده است.

۳.مسجد

در سال 1370ش، تأسیس گردیده و هر ماه منتشر می شود. این مجله حاوی برخی مقالات تاریخی، در دورة ی، به ویژه در مورد مساجد ی است.

صاحب امتیاز: محی الدین انواری

مدیر مسؤول: حسین سبحانی نیا

از این مجله تاکنون 88 شماره منتشر شده است.

۴.فصلنامه علمی ـ پژوهشی فرهنگ

صاحب امتیاز: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

مدیر مسؤول: مهدی گلشنی

دو شماره از آن ویژة تاریخ می باشد که عبارت اند از سال نهم، شمارة سوم، شمارة مسلسل نوزده، پاییز 1375 ش، ویژة تاریخ حاوی یادداشت سردبیر، هفت مقالة تألیفی و . . . ترجمة مقاله و در معرفی کتاب؛ یکی «تاریخ تعالبی» و دیگری مدرس، تاریخ و سیاست دو مقاله مربوط به ایران باستان و مابعی مربوط به دورة ی است.

سال نهم، شمارة چهارم، سال دهم، شمارة اول، پیاپی 20 و 21، زمستان 1375/ بهار 1376، ویژة تاریخ علم حاوی دوازده مقالة تألیفی و چهار ترجمة مقاله، یک سفر نامه، دو نقد از کتاب های

nasiral _ din al _ tusi ,smemoir on astronomy (al _ tadhkira fi ilm al _ hay, a) the optics of lbn al _ haythom

و معرفی هشت کتاب علم و عرفان، مهاجرت علما، اسطرلاب، تقویم، گاه شماری، محاسبة فاصلة بغداد تا مکه، سال عالم، دورة تغییرات هلال ماه، علم و ، اختلاف تقویم هجری، طب ی، تغیرهای عربی بر نخستین «فصل»، بقراط، منابع« الانبیه عن حقایق الادویه»، نقد ابن هیثم بر بطلمیوس، حفر قنات و ابریشم ایران، موضوعات این مقالات را تشکیل می دهد.

هر شمارة این فصلنامه، به یکی از زمینه های ادبیات، تاریخ، تاریخ و فلسفة علم، حکمت و دین، زبان شناسی، علوم اجتماعی و فلسفه اختصاص دارد.

سال 1383 ش، سال هفدهم انتشار این مجله می باشد و شمارة 46 ـ 47 آن در تابستان ـ پاییز 1382 ش منتشر شده است.

۵.نامه فرهنگ

این فصلنامه در سال 1381، دوازده همین سال انتشار خود را پشت سر نهاده است.

صاحب امتیاز: معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد ی.

مدیر مسؤول: احمد مسجد جامعی

برخی از مقالات آن به ویژه در حوزة نظری تاریخ است.

۶.میقات حج

فصلنامة فرهنگی، اجتماعی، و تاریخی است که تا پاییز 1383، 49 شماره از آن منتشر شده است.

صاحب امتیاز: حوزة نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت

مدیر مسؤول: سید علی قاضی عسکر

بخشی از مندرجات آن به تاریخ و رجال اختصاص دارد و گاهی نیز مقالاتی در زمینة تاریخ درج می نماید.

۷.مقالات و بررسی ها

صاحب امتیاز: دانشکدة الهیات و معارف ی( تهران)

مدیر مسؤول: علی علی آبادی

این دو فصلنامه در سال سی و هفتم انتشار خود، به دفتر 76 رسیده است. چند شماره از این مجله حاوی برخی مقالات در مورد تاریخ ملل و تمدن ی بوده اما اکنون منحصراً در سه حوزة علوم قرآن و حدیث، فلسفه و کلام ی و فقه و مبانی حقوق ی فعالیت دارد.



مشاهده متن کامل ...
کاظم ع 1 روضه
درخواست حذف اطلاعات

روضه ی 1

-------------------

این کلمه در زیارت نامه ی حضرت موسی بن جعفرع است که

« و المُعذ ّبّ فی قعرالسّـُجونِ و ظـُلـَم ِ المط   یک ظلمتی است که ( مَطمورِه )است.

مطموره گودال نمورو نمناک را می گویند. آقا را در یک جائی زندانی بود

که هم تاریک و هم مرطوب و نمناک.غل و زنجیرهم داشت، خیلی معذب

بود آنقدر آزرده شده بودند که مثل علی ابن طالب ع در اوا عمرش می فرمود: { اللهم انی مَـلـَلتُـهـُم و مََلّونی }

خدایا من از مردم ملول شدم و مردم از من ملول شدند، مردم از من سیر شدند  مرا از این مردم بگیر.

آقا موسی بن جعفرع آرزوی مرگ داشت، یک وقت  دیدند چهار نفر

جنازه ای را با یک وضع خلاف ادب و خلاف احترام آوردند ، و بعد مردم

دانستند این بدن مقدس موسی بن جعفر ع است.

 

منبع:

1-    بحارالانوار ج99، باب 2 روایت 10 ص 17

2-    المنتظم ج9 ص 88



مشاهده متن کامل ...
شعرعیدفطر
درخواست حذف اطلاعات

هُرْد ﭹـن عید*اُرْدڄن هَیْد

(هُرْدِیْن هَیْد)

مَرْچی پَدا گۏن سِتْک وُ دل*مَرْچی کَنِن حکّان پَهِل

شعرعیدفطر : ایّوب ایّوبی

حَکّان پَهِل کــَنِت

1.دۏشی شَپا اِستار وَتی سینْگارْکـُـتَـنْتّ!

جِنّ وُ مَـلَکْ سَیْل وُ تماشاها شـُتَنـْـتّ!

2. مَــرْچـی گــُـشــَئ ؛گــُلْ شـَنـْـزَگَــنـْـت؛ بـۏهان پَـدا

مَــئ جَـــمْـبَــران ؛ مِـــهْــران پَـــدا رِڃچـَـنْـتّ اِدا

3. وَشـِّـڃـن تِــرَمْـپّ،گـُـۏن اَوْر وُ نـۏد کایــَنــْت مَــرۏ

نازِڃـــن پَــــری ، سـاز وُ سُـــرۏد؛ کایَــنْت مَــرۏ!

4. نـَـرمِـڃـن کــَـپُـۏت ؛ چَـمّانی تـیر ما را کــُشـَـنـْتّ!

مَــرْچی پَـــــدا بازڃن زَهــــیـر؛ مـــا را کــُـشـَـنـْتّ!!

5.مــَرْچی پَـــــدا بــــاگِـڃن گــُلان پُــلِّڃ جَــنـَـنـْـتّ!

نــۏکِـڃن گــُلان ؛ نـــۏکِـڃـن گــُـدِڃ جـانـا کــَـنـَـنـْـتّ!

6) شـَــیْـــرانْ دِلــَــئ ،مَــرْچـــی گـــُـشــَـئ مثـــل طـلا

پُــلــِّـڃـن وَطـــن ؛ مَـــرْچــــی نــَـدا ؟ عَـیْـدی دِلا

7. بُـلبُل بُـوان ؛ مَـــرْچی سَـبا سـازڃ پَــدا

پادا بِرِیْچ ؛ دردی دل وُ رازڃ پَــدا

8. ای بلبُـلان مَــرْچــی دلانْ ؛ وَژْبۏ کــَنِـتّ

مَـرْچی پَـدا هَـمْساهِگان یـــادڃ کَنِـتّ

9. بــِـراس وُ گــُـهارْ؛ مَرْچی کــَنِــت ظلما پــَهـِـلّ

مَـرْچـی کــَـنِـت: پـــِـسّ وُ بــِـرات ،؛ ماتـا پَـهــِـلّ

10. میـرِڃــن بَـــلۏچ ؛ پــادا دلا جــَنــَّـت بــِکــَن

زَهْـرِڃن حَــسـدّ وُ کِـڃنَگان آسِڃ بِجَن

11. پادا بلـۏچ ؛ عـَـیْـدِن مَــنی عَـیْـدِن تَهی

رازڃ گـــُشــُن: عَـیْدان ؛ دِلـَئ دِلْ ؛ سَــمْـبَهی!

12.مَرْچی شُتـَگ رۏچَگ ! دِلـَئ مهمان چِدا

دَبُـۏج وُ سَـحْـرْ ؛ یــادَنـْــتّ مَـنا یــادَنـْتّ تـَرا

13. عَـیْدِن مَنی عَـیْـدِن تــَـهی مَرْچی پَـدا دلْ؛ سَمْبَهی

عَـیْـدِن مَـنی عَـیْــدِن تــَـهی مَـرْچی پَـدا دلْ؛ سَمْبَـهی

( عیدفطر/

یڃ مُبارکِڃن هَــیْد ؛پَه شما بــِرات وُگــُهار و ماتان مُبارکْ باتْ )



مشاهده متن کامل ...
شعرعیدفطر
درخواست حذف اطلاعات

هُرْد ﭹـن عید*اُرْدڄن هَیْد

(هُرْدِیْن هَیْد)

مَرْچی پَدا گۏن سِتْک وُ دل*مَرْچی کَنِن حکّان پَهِل

شعرعیدفطر : ایّوب ایّوبی

حَکّان پَهِل کــَنِت

1.دۏشی شَپا اِستار وَتی سینْگارْکـُـتَـنْتّ!

جِنّ وُ مَـلَکْ سَیْل وُ تماشاها شـُتَنـْـتّ!

2. مَــرْچـی گــُـشــَئ ؛گــُلْ شـَنـْـزَگَــنـْـت؛ بـۏهان پَـدا

مَــئ جَـــمْـبَــران ؛ مِـــهْــران پَـــدا رِڃچـَـنْـتّ اِدا

3. وَشـِّـڃـن تِــرَمْـپّ،گـُـۏن اَوْر وُ نـۏد کایــَنــْت مَــرۏ

نازِڃـــن پَــــری ، سـاز وُ سُـــرۏد؛ کایَــنْت مَــرۏ!

4. نـَـرمِـڃـن کــَـپُـۏت ؛ چَـمّانی تـیر ما را کــُشـَـنـْتّ!

مَــرْچی پَـــــدا بازڃن زَهــــیـر؛ مـــا را کــُـشـَـنـْتّ!!

5.مــَرْچی پَـــــدا بــــاگِـڃن گــُلان پُــلِّڃ جَــنـَـنـْـتّ!

نــۏکِـڃن گــُلان ؛ نـــۏکِـڃـن گــُـدِڃ جـانـا کــَـنـَـنـْـتّ!

6) شـَــیْـــرانْ دِلــَــئ ،مَــرْچـــی گـــُـشــَـئ مثـــل طـلا

پُــلــِّـڃـن وَطـــن ؛ مَـــرْچــــی نــَـدا ؟ عَـیْـدی دِلا

7. بُـلبُل بُـوان ؛ مَـــرْچی سَـبا سـازڃ پَــدا

پادا بِرِیْچ ؛ دردی دل وُ رازڃ پَــدا

8. ای بلبُـلان مَــرْچــی دلانْ ؛ وَژْبۏ کــَنِـتّ

مَـرْچی پَـدا هَـمْساهِگان یـــادڃ کَنِـتّ

9. بــِـراس وُ گــُـهارْ؛ مَرْچی کــَنِــت ظلما پــَهـِـلّ

مَـرْچـی کــَـنِـت: پـــِـسّ وُ بــِـرات ،؛ ماتـا پَـهــِـلّ

10. میـرِڃــن بَـــلۏچ ؛ پــادا دلا جــَنــَّـت بــِکــَن

زَهْـرِڃن حَــسـدّ وُ کِـڃنَگان آسِڃ بِجَن

11. پادا بلـۏچ ؛ عـَـیْـدِن مَــنی عَـیْـدِن تَهی

رازڃ گـــُشــُن: عَـیْدان ؛ دِلـَئ دِلْ ؛ سَــمْـبَهی!

12.مَرْچی شُتـَگ رۏچَگ ! دِلـَئ مهمان چِدا

دَبُـۏج وُ سَـحْـرْ ؛ یــادَنـْــتّ مَـنا یــادَنـْتّ تـَرا

13. عَـیْدِن مَنی عَـیْـدِن تــَـهی مَرْچی پَـدا دلْ؛ سَمْبَهی

عَـیْـدِن مَـنی عَـیْــدِن تــَـهی مَـرْچی پَـدا دلْ؛ سَمْبَـهی

( عیدفطر/

یڃ مُبارکِڃن هَــیْد ؛پَه شما بــِرات وُگــُهار و ماتان مُبارکْ باتْ )



مشاهده متن کامل ...
شیر و زنجیر
درخواست حذف اطلاعات
این یک داستان است...

داستان ما...

باز هم سر و کله ی شبح گرگ پیدا شد!

............................

شبح و یک قفس و یک زنجیر

شبح و ناله یک عاشق پیر

ناله ی عاشق پیری ناکام

در قفس، بسته به زنجیر چو شیر


گوش کن هلهله ی کفتاران

در پی اش خیل ِ شغال و روباه

آن طرف، لاشخوران منتظرند

بر لب ِ شیر ، نبینی جز ، آه


یاد ِ ایام ِ جوانی افتاد...

همه ترسند از این هیبت ِ او

-"یال و کوپال و بَر و دوشش را!"

جمله حیرت زده از شوکت او


زآن میان، آهوکی شیرین دید

سرو، بالایی و لیلا چشمی

آن چنان بود که در شیر نماند

نه تکبر ، نه غرور و خشمی


زخمه ی تیر ِ دو چشم ِ آهو

خودْ نگنجیدْ به الفاظ و بیان

گرچه زخمی ست نهان، در دل ِ او

حسرتی در دل ِ شیر است ، نهان


غرق در وادی صحرای جنون

محو ِ آن چشم ِ سیاه ِ لیلا

جان ِ او شعله ور و سوزان از

آتش عشق ِ نگاه ِ لیلا


شیر غریّد، نه از خشم، که شوق

وحشتی در دل ِ آهو افتاد

پُر ز ِ غم ، ناله کنان، با خود گفت:

"غرُش ام، عشق ِ مرا داده به باد"


-لال شو شیر که این غرّش تو

مایه ی وحشت لیلا شده است

لرزشی در دلْ از این غرّیدن

چیره بر قامت ِ رعنا شده است-


لال شد شیر... نغرّید دِگر

رام شد آن دل و آرام گرفت

روزها مست ِ دو چشم ِ آهو

در پی اش رفت و از او کام گرفت


شبی از موسم ِ بهار

شیر ، خو ده و آهو به بَرَش

دشمنان در پی ِ خو دن ِ او

بند آورده و دامی به سَرش


شیر، بیدار شد از خواب گران

دیدْ در بند، خود و ... یار، به خواب

گفت با خود، که نغرّم هرگز

شود آهو به صدایم بی تاب


روبهان ، خنده کنان، گرگان ، مست

غل و زنجیر به پایش بستند

همه کفتار و شغالان، ان

سر خوش از باده ی نصرت، مَسْتَند


شیر با روب دونی گفت:

"گوش با حرف ِ دل ِ شیر کنید

که به خواب است مرا آهویم

بی صدا در غل و زنجیر کنید"


ناگهان آهوک از جا برخاست

بی که در شیر، نگاه اندازد

گفت روباه، که :" ای شیر ببین!

پُر تکبُر ، چه به خود می نازد!


کار ِ شاقی که نکرده آهو!

شیر ِ بیشه به کنام آورده!

با دو چشم ِ سیه و شهلایش

ابلهی چون تو به دام آورده!"


شیر ناباور و در بهت فرو

کور و کر گشت، نکرد هیچ بیان

سوی ِ یک دخمه در اعماق ِ زمین

برده شد، تا شود از دیده نهان


سال ها کنج همان دخمه ی تار

با دل ِ مرده ی خود، می جنگید

یاد ِ او محو شد از خاطره ها

پای احساس و دل اش ، می لنگید


شَور د شغال و روباه

تا که از شیر، چه سازند، به چشم؟!

گرگ و کفتار، به هم می گفتند

که :"از این شیر چه بینی جز پشم؟!!"


-"شیر را در غل و زنجیر کشیم

می گذاریم میان ِ قفسی

گرچه او در قفس و زنجیر است

شیر، شیر است، چو دارد نفسی"-


این چنین است که شیر ِ نر ِ ما

در قفس ، ناله کنان می آید

یال و کوپال به هم ریخته اش

پنجه بر روی فلک می ساید


آهوی دید ، خمیده قامت

پیر و فرتوت، دو چشمش کم سو

چهره اش... بوی تن ِ او... ای وای!

خوب بنگر به دو چشم ِ آهو!


چشم ِ لیلاست، دو چشم ِ بی نور

جگرش خون و لبانش خاموش

آتشی در دل ِ او ب ا شد

نَشِنید ، آن همه غوغا و وش


شبح ِ گرگ ِ جدا مانده ز یار

روی یک قله در آن سوی دگر

شاهد این همه نیرنگ و ریا

-جگری خون شده و دیده ی تر-


ای شگفتا! شبحی خون گریَد

بین چه پیش آمده در عالم ِ خاک؟!

شبح از قله به پایین آمد

چشم، پُر ، نفرت و رخ، وحشتناک


همه از ترس، به خود لرزیدند

گرگ و روباه و شغال و کفتار

شبح آمد ، قفس شیر ش ت

بسته شد هر لبی از هر گفتار


شیر در چشم ِ شبح می نگریست

آرزوهاش، همه داده به باد

خسته از ناله ی زنجیر و قفس...

شبح اشفته شد و زد فریاد:


"شده ای ملعبه ی گرگ و شغال!

لحظه ای شیر، خدا را ، به خود آ

شیر و این مضحکه و این زنجیر؟!

باز کن حلقه ی این دام ِ بلا"


-شیر با خود به سخن آمده است-

ناله و غم، تو بگو، تا کی و چند؟!

شیر و زنجیر ، نیایند به هم

وقت آن است که بر دارم بند...


با تکانی گسلد این زنجیر

ننگ اش آید که بغرّد اینجا

چشم ِ عالم ، همه حیران مانده

می رود شیر، به سوی صحرا


روی یک سنگ، به سوی خورشید

ایستاده ست و دل اش غمگین است

غم ِ لیلای پر از مکر و فریب

روی جان و دل ِ او سنگین است


شبح ِ گرگ، کمی آن سو تر

منتظر تا که بغرّد این شیر

همچو سنگ است تو گویی این دم

مُرده این شیر ِ دلْ افسرده ی پیر


غم ِ این شیر دل ْ آزرده ی پیر

تا ابد بر دل ِ من می مانَد

-"او نغرّید چرا؟"- (من گویم)

شبح این مرثیه را می خواند:


"عشق ،ای عامل هستی و عدم

شیر در راه ِ تو شد در زنجیر

اونغرّید دگر ، تا هرگز

نشود غرّش او عالمگیر


شیر گر غرِِّد و عالم شنوند

شود از غرش او طوفانی

همه را غرق کند در وحشت

بهتر آن ، غم خورد او پنهانی"


شیر شد آینه ی پیری من

من در آیینه به خود می نگرم

دم به دم ، ناله کنان می خوانم

در رگ ِ ثانیه ها می گذرم...


نیمه ی اول اردیبهشت ماه سال نود و سه

کرمانشاه



مشاهده متن کامل ...
مناجات زیبای خواجه عبدالله انصاری
درخواست حذف اطلاعات

الهی ............

الهی! در جلال، رحمانی، در کمال، سبحانی، نه محتاج زمانی، و نه آرزومند مکانی، نه ی به تو ماند، و نه به ی مانی، پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی.
الهی! یکتای بی همتایی، قیّوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفّایی، از شریک مبرّایی، اصل هر دوایی، داروی دلهایی، شاهنشاه فرمانفرمایی، معزّز به تاج کبریایی، مسندنشین استغنایی، به تو رسد ملک خ .
الهی! نام تو، ما را جواز، مهر تو، ما را جهاز، شناخت تو، ما را امان، لطف تو، ما را عیان.
الهی! ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مومنان را گواهی، چه عزیز است آن که تو خواهی.
یا ربّ دل پاک و جانِ آگاهم ده آه شب و گریه سحرگاهم ده
در راه خود اول زخودم بی خود کن بی خود چو شدم زخود به خود راهم ده
الهی! از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی، و دورت پندارند و نزدیکتر از جانی، تو آنی که خود گفتی، و چنان که خود گفتی، آنی، موجود نفسهای جوانمردانی، حاضر دلهای ذاکرانی.
الهی! جز از شناخت تو، شادی نیست، و جز از یافت تو، زندگانی نه، زنده بی تو، چون مرده زندانی است، و زنده به تو، زنده جاویدانی است.
الهی! گرفتار آن دردم، که تو داروی آنی، بنده آن ثنایم که تو سزاوار آنی، من در تو، چه دانم؟ تو دانی. تو آنی که مصطفی گفت، من ثنای تو را نتوانم شمرد آن گونه که تو خود بر نفس خویش ثنا گفتی.
الهی! جمال تو راست، باقی زشتند، و زاهدان مزدوران بهشتند! ور بی تو به صحرای بهشتم خوانند صحرای بهشت بر دلم تنگ آید
الهی! با تو آشنا شدم، از خلایق جدا شدم و در جهان شیدا شدم، نهان بودم؛ پیدا شدم.
الهی! از کشته تو، بوی خون نیاید، و از سوخته تو، بوی دود؛ چرا که سوخته تو، به سوختن شاد است و کشته تو، به کشتن خشنود.
الهی! دلی ده، که در آن آتش هوی نبود، و ای ده، که در آن رزق و ریا نبود.
الهی! من کیستم که تو را خواهم، چون از قیمت خود آگاهم، از هر چه می پندارم کمترم، و از هر دمی که می شمارم بدترم.
الهی! در سرْ آب دارم، در دلْ آتش، در ظاهرْ ناز دارم، در باطنْ خواهش، در دریایی نشستم که آن را کران نیست. به جان من، دردی است که آن را درمان نیست، دیده من بر چیزی آید که وصف آن بر زبان نیست!
الهی! من کیستم که تو را خواهم، چون از قیمت خود آگاهم، از هر چه می پندارم کمترم، و از هر دمی که می شمارم بدترم.
الهی! اگر مستم و اگر دیوانه ام، از مقیمان این آستانه ام، آشنایی با خود ده که از کائنات بیگانه ام.
الهی! در سرْ آب دارم، در دلْ آتش، در ظاهرْ ناز دارم، در باطنْ خواهش، در دریایی نشستم که آن را کران نیست. به جان من، دردی است که آن را درمان نیست، دیده من بر چیزی آید که وصف آن بر زبان نیست!
پیوسته دلم دم از رضای تو زند جان در تن من نفس برای تو زند
گر بر سر خاک من گیاهی روید از هر برگی بوی وفای تو زند
الهی! اگر خامم، پخته ام کن، و اگر پخته ام، سوخته ام کن.
الهی! مکش این چراغ افروخته را، و مسوزان این دل سوخته را، و مَدَر این دوخته را، و مران این بنده آموخته را.
الهی! از آن خوان که از بهر خاصان نهادی، نصیب من بینوا کو
ای کریمی که بخشنده عطایی، و ای حکیمی که پوشنده خطایی، و ای صمدی که از ادراک ما ج ، و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی، و ای قادری که خ را سزایی، و ای خالقی که گمراهان را، راهنمایی. جان ما را، صفای خود ده، و دل ما را، هوای خود ده، و چشم ما را، ضیای خود ده، و ما را از فضل و کرم خود آن ده، که آن به.
این بنده چه داند که چه می باید جُست داننده تویی هر آنچه دانی آن ده
الهی! آنچه تو کِشتی، آب ده، و آنچه عبدالله کشت، بر آب ده.
الهی! مگوی که چه آورده اید که درویشانیم، و مپرس که چه کرده اید که رسوایانیم.
الهی! ترسانم از بدی خود؛ بیامرز مرا به خوبی خود.
الهی! اگر عبدالله را نمی نگری، خود را نگر، و آبروی من پیش دشمن مبر.
الهی! عَلَمی که افراشتی، نگونسار مکن، و چون در ا عفو خواهی کرد، در اول شرمسار مکن.
الهی! همه از تو ترسند، و عبدالله از خود، زیرا که از تو همه نیکی آید و از عبدالله بدی.
الهی! گر پرسی، حجّت نداریم، و اگر بسنجی، بضاعت نداریم، و اگر بسوزی طاقت نداریم.
الهی! اگر تو مرا به جرم من بگیری، من تو را به کرم تو بگیرم، و کرم تو از جرم من بیش است.
الهی! اگر دوستی ن ، دشمنی هم ن ، اگر بر گناه مصرّم، اما بر یگانگی تو مُقرّم.
الهی! اگر توبه، بی گناهی است، پس تائب کیست؟ و اگر پشیمانی است، پس عاصی کیست؟
الهی! از پیش خطر و از پس راهم نیست؛ دستم گیر که جز تو پناهم نیست.
الهی! گهی به خود نگرم، گویم از من زارتر کیست؟ گهی به تو نگرم، گویم از من بزرگوارتر کیست.
الهی! تو ما را جاهل خو ، از جاهل جز خطا چه آید؟ تو ما را ضعیف خو ، از ضعیف جز خبط چه آید؟
الهی! اگر چه بسی طاعت ندارم، اما جز تو ی را ندارم، ای دیر خشم و زود آشتی.
الهی! مگو چه آورده ای، که رسوا شوم، و مپرس چه کرده ای که روسیاه شوم.
الهی! چون در تو نگرم، از جمله تاجدارانم و تاج بر سر، و چون بر خود نگرم، از جمله خا ارانم و خاک بر سر.
الهی! چون یتیم بی پدر گریانم، درمانده در دست خصمانم، خسته گناهم و از خویش برتاوانم، اب عمر و مفلس روزگار، من آنم.
الهی! از دو دعوی به زینهارم، و از هر دو، به فضل تو فریاد خواهم: از آن که پندارم به خود چیزی دارم، یا پندارم که بر تو حقّی دارم.
الهی! اگر تو فضل کنی، دیگران چه داد و چه بیداد، و اگر عدل کنی، فضل دیگران چون باد.
الهی! چون حاضری چه جویم، و چون ناظری چه گویم؟
الهی! هر روز که برمی آید، نا ترم، و چنان که پیش می روم، واپس ترم!
الهی! تو بساز که دیگران ندانند، و تو نواز که دیگران نتوانند.
الهی! چون توانستم، ندانستم، و چون که دانستم، نتوانستم.
الهی! بیزارم از آن طاعتی که مرا به عُجب آرد، و بنده آن معصیتم که مرا به عذر آورد.
الهی! دانایی ده که از راه نیفتم، و بینایی ده که در چاه نیفتم.
الهی! هر که را عقل دادی، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی، چه دادی؟!




مشاهده متن کامل ...
دلْ ش ته اى در راه مکّه
درخواست حذف اطلاعات

دلْ ش ته اى در راه مکّه

در سال ١٣٧٧ شمسى، در مکّه برایم خبر آوردند که خانمى مبتلا به بیمارى صعب العلاج در راه مکّه شفا یافته است. ترتیبى داده شد که ضمن تحقیقات لازم از همراهان ایشان، از نزدیک اظهارات وى را بشنوم.

در تاریخ ١۵ / ١ / ١٣٧٧ خانم زاهدى همراه همسرش به دفتر بعثۀ مقام معظّم ى آمدند، ابتدا شوهر خانم زاهدى گفت:

«خانم من به علت ابتلا به تشنج، از سال ها پیش فکش قفل شده و باز نمى شد و به همین دلیل نمى توانست حرف بزند. در ایران به چند پزشک

مراجعه کردیم، بالأ ه ى به نام آقاى شمشاد ایشان را عمل کرد، ولى نتیجه نداد، گفتند: باید پلاتین تهیه کنید.

با ایتالیا و آلمان تماس گرفتیم و نتوانستیم پلاتین مورد نظر را پیدا کنیم، ولى در این پلاتین را به بهاى سه میلیون تومان داشتند که پرداخت این پول براى ما آسان نبود. نتوانستم این کار را م، امسال که اسممان براى حج در آمد، بسیار خوشحال شدیم و تصمیم گرفتیم شفایش را در این سفر بگیریم.

سپس خانم زاهدى داستان شفا یافتن خود را چنین تعریف کرد:

«بنام خدا، من. . . از بیمارى به شدّت رنج مى بردم و پزشکان ایرانى مرا جواب کرده بودند. شمشاد هم گفته بود که اگر پلاتین پیدا کنى، براى شما پلاتین مى گذارم ولى عمل آن بسیار مشکل است و معلوم نیست صد در صد نتیجه داشته باشد. ایشان دوبار مرا عمل کرد و نتیجه نگرفتم. بار سوم هم فکّم به طور کلى بسته شد و غذا خوردن برایم خیلى مشکل بود. دندان کرسى ام را کشیده بودم و غذاهاى مایع را کم کم به

دهانم مى ریختم. وقتى اسمم براى حج در آمد، به مراجعه ، گفتند: مشکلى براى سفر ندارى و ان شاءاللّٰه خداوند در این راه شما را کمک خواهد کرد.

بعد از بازگشت بیایید تا ببینیم که چه کارى مى توان انجام داد.

زمانى که وارد مدینه شدم، ی ره به حرم وقبرستان بقیع رفتم. موقع حرکت به مکه دیگر ناامید شده بودم ولى چاره اى نبود و باید به مکه مى آمدیم. در مسجد شجره با دلى ش ته محرم شدم، به هنگام غسل خیلى ناراحت بودم. گفتم: خدایا! در این راه مرا شفا بده، من با این وضع چگونه به ایران برگردم. نه آن پول لازم را براى ید پلاتین دارم و نه نتیجۀ عمل معلوم است چه خواهد شد.

در اتوبوس که مى آمدیم یکى از آقایان که همراه ما بود، گفت: دو نفر از خانمها بلند شوند و شام را بین زائران پخش کنند، من بلند شدم و شام را توزیع و به آنها آب دادم و میوه ها را تقسیم نمودم، بعد که ظرفهاى غذا را جمع ، خسته شدم. فردِ همراهم گفت: شما با این ح ان بیایید و استراحت کنید. همین

که آمدم، استراحت کنم، دیدم آقایى با لباس معمولى و آقاى دیگرى با عباى سبز و عمامۀ مشکى و صورت جوگندمى آمدند، این آقا، دوبار به سمت چپم زد و به من گفت: دخترم چرا پریشان و ناراحتى؟ گفتم: من به خانۀ ائمه آمدم ولى نتیجه نگرفتم، کجا مى توانم با این مشکلى که دارم، نتیجه بگیرم؟

او گفت: ناامید نباش، خداوند کمکت مى کند.

گفتم: آقا! سر به سرم نگذار، دیگر از کجا کمک بگیرم؟

دیدم دستش آمد، کنار چانه ام و دوبار بر چانه ام کشید و گفت: دخترم دهانت را باز کن.

گفتم: آقا! اذیتم نکن، دهانم باز نمى شود.

براى بار دوم گفت: دهانت را باز کن.

گفتم: دهانم باز نمى شود.

بارسوم گفت: بگو یا محمد.

گفتم: آقا! مى خواهم بگویم ولى دهانم باز نمى شود.

گفت: بله، ولى سرت را بلند کن.

سرم را بلند ، و در همین حال گفتم: آقا تو کیستى که با این جلال آمده اى؟

گفت: همان ى که خواستى، منم. با لحن خاص عربى سخن مى گفت.

بعد سه بار به صورتم دست کشید و گفت: بگو محمدٌ رسول اللّٰه

من در انتهاى اتوبوس بودم، به من گفت: دهانت باز مى شود، ولى آرام و بى صدا باش. من که سرم را بلند تا صورتش را ببینم، آنقدر نورانى و درخشان بود که نتوانستم تشخیص دهم، مثل نورى که چشم انسان را مى زند. نورش در اتوبوس پخش مى شد و او دستش را تکان مى داد و مى گفت: آهسته.

یکباره به خود آمدم و دیدم دهانم باز است! خواستم فریاد بزنم، یادم آمد که گفته بود: صدا نکنم، از خود بیخود شده بودم، مدت یک ربعى با خود ذکر خدا و استغفر اللّٰه و الحمدللّٰه مى گفتم، بعد از آن که مى توانستم خود را کنترل کنم، به شخص همراهم (که زن باایمانى است و براى ائمه قرآن مى خواند) گفتم: من شفا یافتم.

گفت: چه مى گویى خانم؟ تو دهانت بسته بود، دهانم را باز و به او نشان دادم.

گفت: چه طورى شفا گرفتى؟ که بود، چه کرد؟

گفتم: حضرت رسول اللّٰه آمد.

مى خواست فریاد بزند. گفتم: فریاد نزن، حضرت فرمودند که بى صدا باشم.

ولى همراهان فهمیده بودند، ماشین را کنارى نگه داشتند، گفتم: پایین بروم و سجدۀ شکر بگزارم.

سمت چپم نیز ناراحتى داشت و مى خواستند ام را هم بردارند، وقتى از ماشین پیاده شدم و بر ام دست کشیدم، غده اى که در ام بود، اصلاً محو شده و همه جاى بدنم شفا گرفته بود. نمى دانم چه چیزى باعث شد؟ خواست خدا بود یا دعاى دوستان؟ چگونه شفا یافتم؟

الآن دهانم باز شده و غذایم را مى خورم.»



مشاهده متن کامل ...
شمعِ دلْ افروز
درخواست حذف اطلاعات
یا رب این شمعِ دلْ افروز زِ کاشانه ی کیست جان ما سوخت، بپرسید که جانانه ی کیست
حالیا خانه براندازِ دل و دینِ من است تا در آغوش که می خُسبد و همخانه ی کیست
باده ی لعلِ لبش، کز لبِ من دور مَباد راحِ روحِ که و پیمانْ دِهِ پیمانه ی کیست
تِ صحبت آن شمعِ سعادت پرتو بازپُرسید خدا را که به پروانه ی کیست
می دهد هر کَسَش افسونی و معلوم نشد که دلِ نازکِ او مایِلِ افسانه ی کیست
یا رب آن شاه وَشِ ماه رُخِ زُهره جَبین دُرِّ یکتای که و گوهر یک دانه ی کیست؟
گفتم: «آه از دلِ دیوانه ی حافظ بی تو» زیر لب، خنده ن، گفت که: «دیوانه کیست؟!»

p o: leonard freed

پی نوشت: طی چند روزِ گذشته این نکته را بیش از پیش درک که فشارِ بیش از حد، سطحِ توقعات را به طرز چشم گیری کاهش می دهد. کافی ست پنج دقیقه -در حالی که پاهایتان در یک جفت پوتینِ سَقَط است- به صورت نشسته روی دوپا نگه داشته شوید تا بزرگترین آرزویتان س ا ایستادن شود. پُر بیراه نیست اگر به وضعیتِ محیطِ خارج از پادگان نیز، با عینکی از جنسِ نکته ی گفته شده نگاه شود.



مشاهده متن کامل ...
این روزهای من ...
درخواست حذف اطلاعات

در این روزهای پایان سال، من بُدو بُدو شده ام ولی شکر خدا دنبال آهو نمی دوم که پایم به گَردَش هم نرسد. دنبال کارهای عقب مانده، باقی مانده، بهانه های جا خوش کرده در تنبلی هایم و... می دوم. و این دویدن را دوست دارم. اصلاً خود این روزها را دوست دارم. روزهای چند شخصیتی. روزهای آفت و ابری. سرد و گرم. باران و خورشید تابان. روزهایی که نمی دانم روی روی هم بپوشم و بزنم از خانه بیرون و بعد مکافات داشته باشم برای تو دست گرفتن لباس های اضافی یا کم بپوشم و تیک تیک بلرزم.

کارْتکانی این روزها را دوست دارم. بعدش هم نوبت خانه تکانی است و دلْ تکانی. فعلا روی مرحله ی اول تمرکز کرده ام. مرحله ی دوم هم چندان سخت نیست ولی مرحله ی سوم، کاری است کارستان. دلْ تکانی، دشوارترین بخش پرونده ی یک سال است...



مشاهده متن کامل ...
سعید عندلیب
درخواست حذف اطلاعات

ای اصلت از اص میهن ، نژاده تر
از ابروی گشاده ، دو دستت گشاده تر
یک شهر ، دلْ نهاده ی افسون چشم هات
من از تمام شهر ولی دلْ نهاده تر
از هرچه شوخ ، رنگ نگاه تو شوخ تر
از هرچه باده ، باده ی چشم تو باده تر
ارژنگ جلوه های بهاریت رنگ رنگ
بی نقشی مرام تو از ساده، ساده تر
در کارزار جاذبه ی مهربانی ات
یک انجمن ، پیاده ولی من پیاده تر
مجنون بیدِ گیسوی لیلایی تو اند
صد سروْ قد، ز سروِ قدت ایستاده تر
قصد سفر که می کنی ای عشق ! می شود
از طول انتظار من این جاده ، جاده تر
#سعید_عندلیب



مشاهده متن کامل ...
بررسی حدیثی کاملاً باطنی و غالیانه در کتاب محیص
درخواست حذف اطلاعات

گفتیم علاوه بر گزارشهای بیرونی، شواهد متنی نیز نشان می دهد مؤلف تحف العقول، محیص و حقائق اسرار الدّین، یک نفر یعنی همان حسن بن شعبة است. از این میان، کتاب حقائق اسرار الدّین در اظهار غلوّ و بیان کفریات نصیریه کاملاً صریح و بی است؛ امّا تحف العقول و محیص سبک متفاوتی دارد و در آن ابراز عقاید نصیریه کمتر دیده می شود. با این حال شواهدی از متن تحف العقول ارائه شد که ارتباط آن را با نصیریه ثابت می کرد.

آیا در کتاب محیص نیز چنین شواهدی وجود دارد؟ پاسخ مثبت است. در این کتاب حدیثی روایت شده است که کاملاً غالیانه و باطنی است و ماحصل آن چیزی جز اباحی گری و ب ّت نیست:

«عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ افْتَرَضْتُ عَلَى عِبَادِی عَشَرَةَ فَرَائِضَ إِذَا عَرَفُوهَا أَسْکَنْتُهُمْ مَلَکُوتِی وَ أَبَحْتُهُمْ جِنَانِی: أَوَّلُهَا مَعْرِفَتِی وَ الثَّانِیَةُ مَعْرِفَةُ رَسُولِی إِلَى خَلْقِی وَ الْإِقْرَارُ بِهِ وَ َّصْدِیقُ لَهُ وَ الثَّالِثَةُ مَعْرِفَةُ أَوْلِیَائِی وَ أَنَّهُمُ الْحُجَجُ عَلَى خَلْقِی مَنْ وَالاهُمْ فَقَدْ وَالانِی وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَانِی وَ هُمُ الْعَلَمُ فِیمَا بَیْنِی وَ بَیْنَ خَلْقِی وَ مَنْ أَنْکَرَهُمْ أَصْلَیْتُهُ [أَدْخَلْتُهُ‏] نَارِی وَ ضَاعَفْتُ عَلَیْهِ عَذَابِی وَ الرَّابِعَةُ مَعْرِفَةُ الْأَشْخَاصِ الَّذِینَ أُقِیمُوا مِنْ ضِیَاءِ قُدْسِی وَ هُمْ قُوَّامُ قِسْطِی وَ الْخَامِسَةُ مَعْرِفَةُ الْقُوَّامِ بِفَضْلِهِمْ وَ َّصْدِیقُ لَهُمْ وَ السَّادِسَةُ مَعْرِفَةُ عَدُوِّی إِبْلِیسَ وَ مَا کَانَ مِنْ ذَاتِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ السَّابِعَةُ قَبُولُ أَمْرِی وَ َّصْدِیقُ لِرُسُلِی وَ الثَّامِنَةُ کِتْمَانُ سِرِّی وَ سِرِّ أَوْلِیَائِی وَ َّاسِعَةُ تَعْظِیمُ أَهْلِ صَفْوَتِی وَ الْقَبُولُ عَنْهُمْ وَ الرَّدُّ إِلَیْهِمْ فِیمَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ حَتَّى یَخْرُجَ الشَّرْحُ‏ مِنْهُمْ وَ الْعَاشِرَةُ أَنْ یَکُونَ هُوَ وَ أَخُوهُ فِی الدِّینِ شَرَعاً سَوَاءً فَإِذَا کَانُوا کَذَلِکَ أَدْخَلْتُهُمْ مَلَکُوتِی وَ آمَنْتُهُمْ مِنَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ وَ کَانُوا عِنْدِی‏ فِی عِلِّیِّینَ.» ( محیص ؛ ص69 ؛ مدرسة ال المهدی ؛ چاپ اوّل)

پیش از جستجوی این حدیث در منابع نصیریه لعنهم الله-، لازم است قرائن ارتباط آن را با این فرقه انحرافی ذکر کنم:

1. نقل از مفضّل که مهمّترین احادیث غلات به او نسبت داده می شود.

2. حصر فرائض در شناخت های ده گانه!

3. وجوب شناخت مراتب و مقاماتی غیر از انبیاء و اوصیاء و در حقیقت ب گری که کاملاً با کلام شیعه و روایات اصیل یه مخالف است.

4. تعبیر «مَعْرِفَةُ الْأَشْخَاصِ الَّذِینَ أُقِیمُوا مِنْ ضِیَاءِ قُدْسِی» که تعبیری است کاملاً نصیری و هیچ شباهتی به ادبیات یه ندارد. به عنوان نمونه به سخنان شیخ حسین احمد لعنه الله- که از مشایخ نصیریه است دقّت کنید:

«... فالصلاة هی صورة ظاهرة تعبّر عن أشخاصٍ علویةٍ و مقاماتٍ نوریةٍ مشرقةٍ فی ضیاء القدس، فأما صورتها الظاهرة هی القراءة والرکوع والسجود و کبیر وما بین ذلک من هلیل و حمید و سبیح » (الوصیة الموسومة بدرّة الصَّفَد فی ترک البغی والحسد، ص22)

«... و الصلاة لها أوقات معینة فمن أتى بها فی اوقاتها فلا باس علیه و تلک إشارة معرفة أشخاصها و قوانین رکعاتها و معرفة ما دلت علیه الأوقات من الأشخاص المقیمة بضیاء القدس و الأنوار المجردة عن راکیب و الله اعلم.» (دریاق العلیل، ص12)

«... فالظاهر من الصیام هو ترک ال والطعام مدة أیام شهر رمضان و تلک صورته الظاهرة و باطنه هو معرفة ما دلت علیه أیام الشهر و لیالیه من الأشخاص النوریة المقیمة بضیاء القدس ...» (دریاق العلیل ، ص14)

«... و أن ی ذلک نثراً و نظماً لکی یبتهل بها الداعی المتضرع بسرائر أشخاصها المقیمة بضیاء القدس ...» (مجمَع الابتهالات و ظرف الساعات، ص1)

«... و یصومون الشهر ظاهراً بعد معرفته باطناً و هو الإم عما سوى الله تعالى و الإقرار له فی وجوده و اصانة سره و معرفة المقام الوجودی الذی دلّ علیه الشهر و عرفان ما دلَّت علیه أیامه و لیالیه من المقامات القدسیة المقیمین بضیاء القدس ...» (رسالة ا َّبدة الر ة فی بیان معرفة قیة، ص12)

«... و معرفة المقام الوجودی الذی دلّ علیه الشهر و معرفة ما دلَّت علیه أیامه ولیالیه من المقامات القدسیة الذین أقاموا فی ضیاء القدس ...» (رسالة تذکرة المریدین فی شرف الأبوّة وصحة الدِّین، ص43)

«... و باطنه معرفة شخص العقل و کتمان سره مع عرفان الأشخاص العلویة المقیمة بضیاء القدس ...» (الفوائد الأحمدیة، ص46)

5. تعبیر «مَعْرِفَةُ عَدُوِّی إِبْلِیسَ وَ مَا کَانَ مِنْ ذَاتِهِ وَ أَعْوَانِهِ»

6. تأکید بر تقیه، کتمان سرّ، حقوق اخوان و مواسات و مساوات در ردیف عقاید اصلی و با این تع ر. البته شکّ نداریم که تقیه و مواسات در اصل از تعالیم حقّه شیعه است؛ امّا تأکید افراطی بر این دو آن هم به این صورت و با این سیاق از ویژگی های غلات است؛ چنان که بر آشنایان با آثار غلات پوشیده نیست.

ممکن است اهمّیّت برخی از این قرائن بر بسیاری از افراد پوشیده باشد؛ آیا دلیل روشن تری بر نصیری بودن این حدیث در دست است؟

دلیل روشن تر آن است که این حدیث در هیچ یک از مصادر اصیل یه -اعلی الله کلمتهم- یافت نمی شود؛ امّا با اندک اختلاف در کتب غالیان نصیری -خذلهم الله- روایت شده است.

میمون طبرانی -لعنه الله- در «کتاب المعارف و تحفة لکلّ عارف» در میان چند حدیث جعلی مشابه، با واسطه چند تن از غلات سرشناس، روایت کرده است:

«و حدثنا علی بن عمر القزوینی قال حدثنی جعفر بن محمد بن مالک الکوفی عن محمد بن عبد الله بن مهران عن المفضل بن عمر عن أبی عبد الله على ذکره السلام أنه قال: جاءت عن الله عشر خصال من أقر بها دخل الملکوت: الأولى: معرفة الله بجمیع ظهوراته .الثانیة: معرفة الولی و الاقرار له بالعبودیة .الثالثة: معرفة ولی الولی .الرابعة: معرفة إبلیس فیما کان من ذاته .الخامسة: معرفة قوام القسط .السادسة: معرفة الأشخاص الذین أقیموا فی ضیاء القدس .السابعة: قبوله لعلم الله و صدیق برسله .الثامنة: تعظیم أهل معرفته . اسعة: أن ت أنت و أخوک فی الدین و الدنیا شرعا واحدا. العاشرة: کتمان سر الله و الستر على أولیائه.» (المعارف و تحفة لکل عارف، ص7)

هم چنین شیخ حسین احمد لعنه الله- از یکی از اسلاف خود چنین حکایت کرده است:

«... ثم قال قدس الله روحه: و أما المستقر فهو مقام أهل الإیمان فی العالَمین و صدیق فی الرؤیتین و له عشر خصالٍ جاءت من الله تعالى فمَن أقر بهنّ دخل الملکوت، الأولى منها معرفة الله فی جمیع ظهوراته، الثانیة معرفة الولی الثالثة معرفة ولی الولی، الرابعة معرفة إبلیس مما کانت بدایته، الخامسة معرفة قوام القسط، السادسة معرفة الأشخاص الذین أقیموا فی ضیاء القدس، السابعة قبوله لعلم الله تعالى وتصدیقه لرسله، الثامنة تعظیم أهل معرفته، اسعة أن ی هو و أخوه فی الدِّین و الدنیا شرع واحد، العاشرة کتمان سر الله تعالى و ستره إلا عن أهله. فهذه الخصال ترفع من کملت فیه من الحس إلى عالم القدس إذا عرفها معرفةً عن یقینٍ و عمل بها عمل الراغبین و استمکنها غایة مکین و هو من الآمنین الفائزین الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ...» (رسالة تذکرة المریدین، ص93)

با این حساب هیچ گونه شکّی نیست که حدیث موجود در محیص از جعلیّات غالیان نصیری است که متأسفانه به منابع متأ یه مانند بحار الانوار نفوذ کرده است. این گونه اکاذیب وارداتی بهترین دستاویزِ شیخیه، صوفیه و دیگر مذاهب مبتنی بر «ب ت» است؛ زیرا اصول فکری و اه غالیان با خطوط کلّی این فرقِ گمراه ی ان است. «کَذلِکَ قالَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ.» (البقرة،118)



مشاهده متن کامل ...
باران ترین باران
درخواست حذف اطلاعات

اگر از منظره ها سیر شدی حرفی نیست

یا از این پنجره دلگیر شدی حرفی نیست

عادتم بود که همراه تو پرواز کنم

اگر این بار زمین گیر شدی حرفی نیست

عشق را مثل عصا زیر بغل جا دادی

به گمانم که کمی پیر شدی ، حرفی نیست

با من از بازی گرگم به هوا حرف زدی

وقت بازی تو خود شیر شدی ، حرفی نیست

تازه گفتی که گناه از من و چشمانم بود

که در این معرکه درگیر شدی ، حرفی نیست

زهرا سهیلی

************************************

در دفتر شعر من این دیوان معمولی
محبوب من ماهیست با چشمان معمولی


برع آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جزانسان معمولی


با پای خود دور از "پری دم" های دریایی
عمری شنا کرده ست در یک وان معمولی


محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر

یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

اوجوجه تیغی روی پلک خود نچسبانده
تا نیزه ها سازد از آن مژگان معمولی


محبوب من این است و من با سادگی هایش
سر میکنم در خانه ی ارزان معمولی


جای گلستان میتوان با بوسه ای خوش بود
در یک اتاق ساده با گلدان معمولی


با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
قرآن زرکوب است یاقرآن معمولی


عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت میشود پیکان معمولی


من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
یک شاعر از نسل بد اران معمولی!

غلامرضا طریقی

******************************

شادی همیشه سهم خودت غم غنیمت است

شادی اگـــر زیاد اگـــر کـــم غنیمت است

معشوق شعرهای کهن گرچه بی وفاست

گاهــی خبـــر بگیرد از آدم غنیمت است

ای خنده ات شکوفـــه ی زیتـــون رودبار

مای چشم های تو در بم غنیمت است

چشمان تو غنائم جنگی ست بی گمان

با من کمی بجنگ که این هم غنیمت است

گل های سرخ آفت جان ِ پرنده هاست

در گوشه ی قفس گل مریم غنیمت است

شیرین ِ قصه را به کلاغان نمی دهند

یک چای تلخ با تو عزیزم غنیمت است!

"آرش پورعلیزاده"

********************************

چشمها – پنجره های تو – تأمل دارند
فصل پاییز هم آن منظره ها گل دارند

ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم
همه در گردش چشم تو تعادل دارند

تا غمت خار گلو هست، گلوبند چرا؟
کشته هایت چه نیازی به تجمل دارند؟

همه جا مرتع گرگ است، به امید که اند
میش هایم که ته چشم تو آغل دارند؟

برگ با ریزش بی وقفه به من می گوید :
در زمین خوردن، عشاق تسلسل دارند

هرکه در عشق سر از قله برآرد هنر است
همه تا دامنه ی کوه تحمل دارند

مژگان عباسلو

**********************************

از شورىّ چشم اهالى ترس دارم

از مردمان این حوالى ترس دارم

از خود که گاهى آب م اما گاه آتش

از این دل حالى به حالى ترس دارم

از اینکه ما مثل دو تا ماهى بچرخیم

در برکه هاى بى خیالى ترس دارم

هر چند با تو شادمانم لحظه ها را

از گریه هاى احتمالى ترس دارم

هر چند چون پیچک تو را در بر گرفتم

همواره از آغوش خالى ترس دارم

ما دو درخت در کنار رود هستیم

با این همه از خش الى ترس دارم

از چشم بد باید تو را زیبا بپوشم

از شورىّ چشم اهالى ترس دارم

شاعر : سیامک بهرام پرور

***********************************

دیده ام در روی زیبای تو روی عشق را

باز در من زنده کردی،آرزوی عشق را

داغ از آتشفشان جاری شد به اشک

تا بگیرم من در این آتش وضوی عشق را

گل نمی داند که داغ و درد و دود و سوز چیست

عود می داند که دارد رنگ و بوی عشق را

از نسیم صبح باید سر هستی را شنید

تا نفهمد ه ای راز مگوی عشق را...

عاشقی لطفی ست ارزانی به دل های بزرگ

ای دل کوچک مبادا آبروی عشق را...؟!

"فریبا صفری نژاد"

********************************

با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی

ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها...
افتادگی شنیده ام و ایستادگی

روحی زلال دارم و جانی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی

با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی ....

"سعید بیابانکی"

*****************************

ما اتفاق سبز بهــــــاریم ، نازنین...
ابریم و میل صاعقه داریم ، نازنین...


یک عمر چتر بسته و حسرت کشیده ایم
اینک بیـــا دوباره بباریــم ، نازنین...


از کوچه های راکد مرداب رد شویم...
دیگر به روی موج سواریم ، نازنین...


تقصیر آدم است که اینگونه گم شدیم،
ما دانه های سرخ اناریم ، نازنین...


اینک بیا که مثل همین چند سال پیش،
پا بر گلوی بغض گذاریم ، نازنین...



"رسول قشلاقی"

*******************************

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

کاظم بهمنی

**********************************

گفتم عجب...سهم مرا غم نوشته اند
آری... عیــــــار بخت مرا کم نوشته اند


زنجـــــیر می شود به زمستان بهار تو،
این جمله را به دفــــتر فالم نوشته اند


دیوار و غصه و شب و بن بست و گریه را
در سرنوشت خاکـــــی آدم نوشـــته اند


باران, پشت شیشه و گلدان, تشنه...آه
شب را به درد پنجره مرهـــــم نوشته اند


یک مشت آرزو و کمـــــــــی حسرت زیاد
در کوله بار فاصــــله درهـــــم نوشته اند


سهم کــــــــویر به جز خار وخاک نیست
در کوچه باغ حادثه مـــریم نوشته اند...

**********************************

بیهوده روی قافیه ها کار می کنم
بر لحظه های خاطره اصرار میکنم


من سالهاست که با دختران اشک
در کوچه های حادثه دیدار میکنم


تقویم های کهنه پنجاه ساله را...
تصویر خاک خورده دیوار میکنم


"ما را که خاک نیز تحمل نمی کند"*
این روح خسته را به چه احضار میکنم


در چشم های من غزل سایه های کیست؟
این
.....قطره
............قطره
......................قطره
که تکرار میکنم...

**************************

باران که می بارد ج درد دارد

دل کندن از یک آشنایی درد دارد

هی شعر تر در خاطرم می آید اما

آواز هم بی همنوایی درد دارد

وقتی به زندان ی خو کرده باشی

بال و پرت، روز رهایی درد دارد

دیگر نمی فهمی کجایی یا چه هستی

آشفتگی ، سر به هوایی درد دارد

تقصیر باران نیست این دیوانگی ها

تنها شدن در هر هوایی درد دارد

باید گذشتن را بیاموزم دوباره

هرچند می دانم ج درد دارد...

******************************

چه غم وقتی جهان از عشق نام تازه می گیرد
از این بی آبرویی ، نام ما آوازه می گیرد


من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می
خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد


به روی ما به شرط بندگی در می گشاید عشق
عجب داروغه ای ! باج سر دروازه می گیرد


چرا ای مرگ می خندی ؟ نه می خوانی ، نه می بندی !
کت را که از خون جگر شیرازه می گیرد


ملال آور تر از تکرار رنجی نیست در عالم

نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد!!

"فاضل نظری"

********************************

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....!
*********************************

سخت دلگیری و از من گله داری چه کنم؟

باز انگار سر غائله داری چه کنم؟

پیش آرامش من سخت به هم میریزی

من که بی حوصله ام، حوصله داری،چه کنم؟

متلاطم شدی، از ساحل امن دیروز

دور افتاده­ ای و فاصله داری، چه کنم؟

خود تراشیده ­ای اش، پیکره­ای را که منم

حال با پیکره ­ات مساله داری، چه کنم؟

میزنی، میشکنی، میشکنم، میخندی

اشتیاقی تو به این مشغله داری، چه کنم؟

آبشاریست وشان که مرا خواهد برد،

گیسوانی که به دوشت یله داری چه کنم؟

" ای که با سلسله ­ی زلف دراز آمده ای"

با اسیری که در این سلسله داری چه کنم؟


دیگر اشعار : مهرداد نصرتی
***********************************

هی نگو حوصله کن. فرصت من محدود است

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است

این همه مهلت بیهوده به کافر دادن

این همه پند و نصیحت شدنم بیهودست

نه امیدی به مسلمان شدن من باقیست

نه امیدی به نویدی که خدا فرمودست

اختیاری که به من داده ز من سلب شده

از همان روز ازل قسمت من این بودست

من به راه کج و بی راهه گرفتار شدم

چه کنم راه رسیدن به خدا مسدود است

توبه از گرگی شنیدیم که چوپان شده است

ان به خدا توبه ی او مردود است

من به دینی که تو داری به خدا مشکوکم

تو که دستت به جدا مان آلودست

گردن از چوبه ی تو را میخواهد

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است


دیگر اشعار : محسن مه رور
**********************************

امشب که بغض دارم و شور سه تار نیست

از من به جز نوشتن شعر انتظار نیست

شل میکنم فقط گره ی روسریم را

از بغض لعنتیم که راه فرار نیست!

شومینه روشن است و تعجب نمیکنم

وقتی که به هوای بهار اعتبار نیست!

لم می دهم که بشنوم اخبار روز را

وقتی دلم برای ی بیقرار نیست!


این را کنار بزن تا بگویمت

در باغچه، نشانه ای از برگ و بار نیست

باید بپرسم از همه ی مردمان شهر

بر شاخه ی درخت شما هم بهار نیست؟!!

"مریم آرام "

**************************************

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم

بی محکمه زندانی بازوی تو باشم

پیچیده به پای دل من پیچش مویت

تا باز زمین خورده ی گیسوی تو باشم

کم بودن اسپند در این شهر سبب شد

دلواپس رؤیت شدن روی تو باشم

طعم عسل عالی لب هات دلیلی ست

تا مشتری دائم کندوی تو باشم

تو نصف جهانی و همین عامل شُکر است

من رفتگری در پل خاجوی تو باشم


دیگر اشعار : سهر

***************************************

حتی به باران هم حسادت میکنم بی تو

با چشم هایم ترک عادت میکنم بی تو

وقتی تمام لحظه ها کوک حضور توست

قطع امید از زنگ ساعت میکنم بی تو

صبحانه بی تو حسرت و عصرانه بی تو درد

تنهایی ام را شام دعوت میکنم بی تو

این میزها و تیغ ها هم باورم دارند

از بس که به نامت محبت میکنم بی تو

از نیمه های گمشده ترسیده ام اما

این سیب را هم با تو قسمت میکنم بی تو

کنج اتاقی که پر است از خالی جایت

میسوزم اما استقامت میکنم بی تو

از سرد بودن طرد بودن خسته ام حالا

با بی تو مردن استراحت میکنم بی تو

در کافه موسیقی و من دنبال یک همدرد

با یک نت آواره صحبت میکنم بی تو


دیگر اشعار : فریده صالحی

********************************

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانــی ست ، رو ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی بریم، ابریم و نمی باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

حسین منزوی

***********************************

بغض دردت را به روی شانه هایم گریه کن

دورم از تو صبر کن وقتی میایم گریه کن

در میان گریه چشمان تو غوغا می شود

ای فدای چشمهایت چشمهایم، گریه کن

ابر بی بارانم اما گریه می خواهد دلم

من به جایت بغض تو به جایم گریه کن

شمع خاموشم هزاران شعله در جان منست

روشنم کن بعد بنشین پا به پایم گریه کن

داستانم داستان بی سرانجامیست ، حیف

قطره قطره آب خواهم شد برایم گریه کن

**********************************

با اینکه از ردیف غــــــــــزل کم نمی شوی
اما بــــــرای قافیــــــه همــــدم نمی شوی


چشمان آسمـــــــانی تان مثنـــــــوی ترند
بر شیشه های پنجره شبنم نمی شوی؟؟


می خواستم که مطـلع شعرم شما شوید
اما چه سود ، گفتم و دیــــدم نمی شوی...


امشب سـکـوت من به نگاهت نیاز داشت
با این سکوت غم زده، محرم نمی شوی؟؟


ای کاش ساده بودی و تکـــرار می شدی،
مانند سایه ای و مجـــــــسّم نمی شوی،


بیهوه این همه به شـــما منتـــظر شدم...
زیرا فرشته ایّ و تو آدم نمــــــــی شوی...

*******************************************

افتاده دو چشمان تو در مردمک من

انگار اثر کرده دوباره کَلَک من

تو ؛ کودک گستاخ و منم ظرف سفالی

هِی لج نکن و سنگ نزن بر تَرَک من

صد مرتبه در آبی چشمت شده ام غرق

افسوس که یک بار نکردی کمک من

رد شد دل پوشالی و ناپاک و دو رنگَت

در ساده ترین مرحله های محک من

گفتی که به جز شمع تَنَت شعله ندارم

با شعله ی کی سوخته ای؟ شاپرک من

طی شد همه ی عمرم و افسوس نبوده

یک خاطره در زندگی مشترک من

رفتیّ و من بی خاطره در خویش ش تم

در نامه نوشتم : نگَزیده ست کَک من

باز آمده ای سوی دلم مثل گذشته

آهنگ ج نزنی نی لبک من !!

صادق فغانی

*******************************



مشاهده متن کامل ...
باران ترین باران
درخواست حذف اطلاعات

اگر از منظره ها سیر شدی حرفی نیست

یا از این پنجره دلگیر شدی حرفی نیست

عادتم بود که همراه تو پرواز کنم

اگر این بار زمین گیر شدی حرفی نیست

عشق را مثل عصا زیر بغل جا دادی

به گمانم که کمی پیر شدی ، حرفی نیست

با من از بازی گرگم به هوا حرف زدی

وقت بازی تو خود شیر شدی ، حرفی نیست

تازه گفتی که گناه از من و چشمانم بود

که در این معرکه درگیر شدی ، حرفی نیست

زهرا سهیلی

************************************

در دفتر شعر من این دیوان معمولی
محبوب من ماهیست با چشمان معمولی


برع آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جزانسان معمولی


با پای خود دور از "پری دم" های دریایی
عمری شنا کرده ست در یک وان معمولی


محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر

یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

اوجوجه تیغی روی پلک خود نچسبانده
تا نیزه ها سازد از آن مژگان معمولی


محبوب من این است و من با سادگی هایش
سر میکنم در خانه ی ارزان معمولی


جای گلستان میتوان با بوسه ای خوش بود
در یک اتاق ساده با گلدان معمولی


با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
قرآن زرکوب است یاقرآن معمولی


عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت میشود پیکان معمولی


من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
یک شاعر از نسل بد اران معمولی!

غلامرضا طریقی

******************************

شادی همیشه سهم خودت غم غنیمت است

شادی اگـــر زیاد اگـــر کـــم غنیمت است

معشوق شعرهای کهن گرچه بی وفاست

گاهــی خبـــر بگیرد از آدم غنیمت است

ای خنده ات شکوفـــه ی زیتـــون رودبار

مای چشم های تو در بم غنیمت است

چشمان تو غنائم جنگی ست بی گمان

با من کمی بجنگ که این هم غنیمت است

گل های سرخ آفت جان ِ پرنده هاست

در گوشه ی قفس گل مریم غنیمت است

شیرین ِ قصه را به کلاغان نمی دهند

یک چای تلخ با تو عزیزم غنیمت است!

"آرش پورعلیزاده"

********************************

چشمها – پنجره های تو – تأمل دارند
فصل پاییز هم آن منظره ها گل دارند

ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم
همه در گردش چشم تو تعادل دارند

تا غمت خار گلو هست، گلوبند چرا؟
کشته هایت چه نیازی به تجمل دارند؟

همه جا مرتع گرگ است، به امید که اند
میش هایم که ته چشم تو آغل دارند؟

برگ با ریزش بی وقفه به من می گوید :
در زمین خوردن، عشاق تسلسل دارند

هرکه در عشق سر از قله برآرد هنر است
همه تا دامنه ی کوه تحمل دارند

مژگان عباسلو

**********************************

از شورىّ چشم اهالى ترس دارم

از مردمان این حوالى ترس دارم

از خود که گاهى آب م اما گاه آتش

از این دل حالى به حالى ترس دارم

از اینکه ما مثل دو تا ماهى بچرخیم

در برکه هاى بى خیالى ترس دارم

هر چند با تو شادمانم لحظه ها را

از گریه هاى احتمالى ترس دارم

هر چند چون پیچک تو را در بر گرفتم

همواره از آغوش خالى ترس دارم

ما دو درخت در کنار رود هستیم

با این همه از خش الى ترس دارم

از چشم بد باید تو را زیبا بپوشم

از شورىّ چشم اهالى ترس دارم

شاعر : سیامک بهرام پرور

***********************************

دیده ام در روی زیبای تو روی عشق را

باز در من زنده کردی،آرزوی عشق را

داغ از آتشفشان جاری شد به اشک

تا بگیرم من در این آتش وضوی عشق را

گل نمی داند که داغ و درد و دود و سوز چیست

عود می داند که دارد رنگ و بوی عشق را

از نسیم صبح باید سر هستی را شنید

تا نفهمد ه ای راز مگوی عشق را...

عاشقی لطفی ست ارزانی به دل های بزرگ

ای دل کوچک مبادا آبروی عشق را...؟!

"فریبا صفری نژاد"

********************************

با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی

ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها...
افتادگی شنیده ام و ایستادگی

روحی زلال دارم و جانی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی

با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی ....

"سعید بیابانکی"

*****************************

ما اتفاق سبز بهــــــاریم ، نازنین...
ابریم و میل صاعقه داریم ، نازنین...


یک عمر چتر بسته و حسرت کشیده ایم
اینک بیـــا دوباره بباریــم ، نازنین...


از کوچه های راکد مرداب رد شویم...
دیگر به روی موج سواریم ، نازنین...


تقصیر آدم است که اینگونه گم شدیم،
ما دانه های سرخ اناریم ، نازنین...


اینک بیا که مثل همین چند سال پیش،
پا بر گلوی بغض گذاریم ، نازنین...



"رسول قشلاقی"

*******************************

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

کاظم بهمنی

**********************************

گفتم عجب...سهم مرا غم نوشته اند
آری... عیــــــار بخت مرا کم نوشته اند


زنجـــــیر می شود به زمستان بهار تو،
این جمله را به دفــــتر فالم نوشته اند


دیوار و غصه و شب و بن بست و گریه را
در سرنوشت خاکـــــی آدم نوشـــته اند


باران, پشت شیشه و گلدان, تشنه...آه
شب را به درد پنجره مرهـــــم نوشته اند


یک مشت آرزو و کمـــــــــی حسرت زیاد
در کوله بار فاصــــله درهـــــم نوشته اند


سهم کــــــــویر به جز خار وخاک نیست
در کوچه باغ حادثه مـــریم نوشته اند...

**********************************

بیهوده روی قافیه ها کار می کنم
بر لحظه های خاطره اصرار میکنم


من سالهاست که با دختران اشک
در کوچه های حادثه دیدار میکنم


تقویم های کهنه پنجاه ساله را...
تصویر خاک خورده دیوار میکنم


"ما را که خاک نیز تحمل نمی کند"*
این روح خسته را به چه احضار میکنم


در چشم های من غزل سایه های کیست؟
این
.....قطره
............قطره
......................قطره
که تکرار میکنم...

**************************

باران که می بارد ج درد دارد

دل کندن از یک آشنایی درد دارد

هی شعر تر در خاطرم می آید اما

آواز هم بی همنوایی درد دارد

وقتی به زندان ی خو کرده باشی

بال و پرت، روز رهایی درد دارد

دیگر نمی فهمی کجایی یا چه هستی

آشفتگی ، سر به هوایی درد دارد

تقصیر باران نیست این دیوانگی ها

تنها شدن در هر هوایی درد دارد

باید گذشتن را بیاموزم دوباره

هرچند می دانم ج درد دارد...

******************************

چه غم وقتی جهان از عشق نام تازه می گیرد
از این بی آبرویی ، نام ما آوازه می گیرد


من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می
خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد


به روی ما به شرط بندگی در می گشاید عشق
عجب داروغه ای ! باج سر دروازه می گیرد


چرا ای مرگ می خندی ؟ نه می خوانی ، نه می بندی !
کت را که از خون جگر شیرازه می گیرد


ملال آور تر از تکرار رنجی نیست در عالم

نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد!!

"فاضل نظری"

********************************

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....!
*********************************

سخت دلگیری و از من گله داری چه کنم؟

باز انگار سر غائله داری چه کنم؟

پیش آرامش من سخت به هم میریزی

من که بی حوصله ام، حوصله داری،چه کنم؟

متلاطم شدی، از ساحل امن دیروز

دور افتاده­ ای و فاصله داری، چه کنم؟

خود تراشیده ­ای اش، پیکره­ای را که منم

حال با پیکره ­ات مساله داری، چه کنم؟

میزنی، میشکنی، میشکنم، میخندی

اشتیاقی تو به این مشغله داری، چه کنم؟

آبشاریست وشان که مرا خواهد برد،

گیسوانی که به دوشت یله داری چه کنم؟

" ای که با سلسله ­ی زلف دراز آمده ای"

با اسیری که در این سلسله داری چه کنم؟


دیگر اشعار : مهرداد نصرتی
***********************************

هی نگو حوصله کن. فرصت من محدود است

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است

این همه مهلت بیهوده به کافر دادن

این همه پند و نصیحت شدنم بیهودست

نه امیدی به مسلمان شدن من باقیست

نه امیدی به نویدی که خدا فرمودست

اختیاری که به من داده ز من سلب شده

از همان روز ازل قسمت من این بودست

من به راه کج و بی راهه گرفتار شدم

چه کنم راه رسیدن به خدا مسدود است

توبه از گرگی شنیدیم که چوپان شده است

ان به خدا توبه ی او مردود است

من به دینی که تو داری به خدا مشکوکم

تو که دستت به جدا مان آلودست

گردن از چوبه ی تو را میخواهد

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است


دیگر اشعار : محسن مه رور
**********************************

امشب که بغض دارم و شور سه تار نیست

از من به جز نوشتن شعر انتظار نیست

شل میکنم فقط گره ی روسریم را

از بغض لعنتیم که راه فرار نیست!

شومینه روشن است و تعجب نمیکنم

وقتی که به هوای بهار اعتبار نیست!

لم می دهم که بشنوم اخبار روز را

وقتی دلم برای ی بیقرار نیست!


این را کنار بزن تا بگویمت

در باغچه، نشانه ای از برگ و بار نیست

باید بپرسم از همه ی مردمان شهر

بر شاخه ی درخت شما هم بهار نیست؟!!

"مریم آرام "

**************************************

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم

بی محکمه زندانی بازوی تو باشم

پیچیده به پای دل من پیچش مویت

تا باز زمین خورده ی گیسوی تو باشم

کم بودن اسپند در این شهر سبب شد

دلواپس رؤیت شدن روی تو باشم

طعم عسل عالی لب هات دلیلی ست

تا مشتری دائم کندوی تو باشم

تو نصف جهانی و همین عامل شُکر است

من رفتگری در پل خاجوی تو باشم


دیگر اشعار : سهر

***************************************

حتی به باران هم حسادت میکنم بی تو

با چشم هایم ترک عادت میکنم بی تو

وقتی تمام لحظه ها کوک حضور توست

قطع امید از زنگ ساعت میکنم بی تو

صبحانه بی تو حسرت و عصرانه بی تو درد

تنهایی ام را شام دعوت میکنم بی تو

این میزها و تیغ ها هم باورم دارند

از بس که به نامت محبت میکنم بی تو

از نیمه های گمشده ترسیده ام اما

این سیب را هم با تو قسمت میکنم بی تو

کنج اتاقی که پر است از خالی جایت

میسوزم اما استقامت میکنم بی تو

از سرد بودن طرد بودن خسته ام حالا

با بی تو مردن استراحت میکنم بی تو

در کافه موسیقی و من دنبال یک همدرد

با یک نت آواره صحبت میکنم بی تو


دیگر اشعار : فریده صالحی

********************************

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانــی ست ، رو ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی بریم، ابریم و نمی باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

حسین منزوی

***********************************

بغض دردت را به روی شانه هایم گریه کن

دورم از تو صبر کن وقتی میایم گریه کن

در میان گریه چشمان تو غوغا می شود

ای فدای چشمهایت چشمهایم، گریه کن

ابر بی بارانم اما گریه می خواهد دلم

من به جایت بغض تو به جایم گریه کن

شمع خاموشم هزاران شعله در جان منست

روشنم کن بعد بنشین پا به پایم گریه کن

داستانم داستان بی سرانجامیست ، حیف

قطره قطره آب خواهم شد برایم گریه کن

**********************************

با اینکه از ردیف غــــــــــزل کم نمی شوی
اما بــــــرای قافیــــــه همــــدم نمی شوی


چشمان آسمـــــــانی تان مثنـــــــوی ترند
بر شیشه های پنجره شبنم نمی شوی؟؟


می خواستم که مطـلع شعرم شما شوید
اما چه سود ، گفتم و دیــــدم نمی شوی...


امشب سـکـوت من به نگاهت نیاز داشت
با این سکوت غم زده، محرم نمی شوی؟؟


ای کاش ساده بودی و تکـــرار می شدی،
مانند سایه ای و مجـــــــسّم نمی شوی،


بیهوه این همه به شـــما منتـــظر شدم...
زیرا فرشته ایّ و تو آدم نمــــــــی شوی...

*******************************************

افتاده دو چشمان تو در مردمک من

انگار اثر کرده دوباره کَلَک من

تو ؛ کودک گستاخ و منم ظرف سفالی

هِی لج نکن و سنگ نزن بر تَرَک من

صد مرتبه در آبی چشمت شده ام غرق

افسوس که یک بار نکردی کمک من

رد شد دل پوشالی و ناپاک و دو رنگَت

در ساده ترین مرحله های محک من

گفتی که به جز شمع تَنَت شعله ندارم

با شعله ی کی سوخته ای؟ شاپرک من

طی شد همه ی عمرم و افسوس نبوده

یک خاطره در زندگی مشترک من

رفتیّ و من بی خاطره در خویش ش تم

در نامه نوشتم : نگَزیده ست کَک من

باز آمده ای سوی دلم مثل گذشته

آهنگ ج نزنی نی لبک من !!

صادق فغانی

*******************************



مشاهده متن کامل ...
باران ترین باران
درخواست حذف اطلاعات

اگر از منظره ها سیر شدی حرفی نیست

یا از این پنجره دلگیر شدی حرفی نیست

عادتم بود که همراه تو پرواز کنم

اگر این بار زمین گیر شدی حرفی نیست

عشق را مثل عصا زیر بغل جا دادی

به گمانم که کمی پیر شدی ، حرفی نیست

با من از بازی گرگم به هوا حرف زدی

وقت بازی تو خود شیر شدی ، حرفی نیست

تازه گفتی که گناه از من و چشمانم بود

که در این معرکه درگیر شدی ، حرفی نیست

زهرا سهیلی

************************************

در دفتر شعر من این دیوان معمولی
محبوب من ماهیست با چشمان معمولی


برع آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جزانسان معمولی


با پای خود دور از "پری دم" های دریایی
عمری شنا کرده ست در یک وان معمولی


محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر

یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

اوجوجه تیغی روی پلک خود نچسبانده
تا نیزه ها سازد از آن مژگان معمولی


محبوب من این است و من با سادگی هایش
سر میکنم در خانه ی ارزان معمولی


جای گلستان میتوان با بوسه ای خوش بود
در یک اتاق ساده با گلدان معمولی


با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
قرآن زرکوب است یاقرآن معمولی


عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت میشود پیکان معمولی


من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
یک شاعر از نسل بد اران معمولی!

غلامرضا طریقی

******************************

شادی همیشه سهم خودت غم غنیمت است

شادی اگـــر زیاد اگـــر کـــم غنیمت است

معشوق شعرهای کهن گرچه بی وفاست

گاهــی خبـــر بگیرد از آدم غنیمت است

ای خنده ات شکوفـــه ی زیتـــون رودبار

مای چشم های تو در بم غنیمت است

چشمان تو غنائم جنگی ست بی گمان

با من کمی بجنگ که این هم غنیمت است

گل های سرخ آفت جان ِ پرنده هاست

در گوشه ی قفس گل مریم غنیمت است

شیرین ِ قصه را به کلاغان نمی دهند

یک چای تلخ با تو عزیزم غنیمت است!

"آرش پورعلیزاده"

********************************

چشمها – پنجره های تو – تأمل دارند
فصل پاییز هم آن منظره ها گل دارند

ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم
همه در گردش چشم تو تعادل دارند

تا غمت خار گلو هست، گلوبند چرا؟
کشته هایت چه نیازی به تجمل دارند؟

همه جا مرتع گرگ است، به امید که اند
میش هایم که ته چشم تو آغل دارند؟

برگ با ریزش بی وقفه به من می گوید :
در زمین خوردن، عشاق تسلسل دارند

هرکه در عشق سر از قله برآرد هنر است
همه تا دامنه ی کوه تحمل دارند

مژگان عباسلو

**********************************

از شورىّ چشم اهالى ترس دارم

از مردمان این حوالى ترس دارم

از خود که گاهى آب م اما گاه آتش

از این دل حالى به حالى ترس دارم

از اینکه ما مثل دو تا ماهى بچرخیم

در برکه هاى بى خیالى ترس دارم

هر چند با تو شادمانم لحظه ها را

از گریه هاى احتمالى ترس دارم

هر چند چون پیچک تو را در بر گرفتم

همواره از آغوش خالى ترس دارم

ما دو درخت در کنار رود هستیم

با این همه از خش الى ترس دارم

از چشم بد باید تو را زیبا بپوشم

از شورىّ چشم اهالى ترس دارم

شاعر : سیامک بهرام پرور

***********************************

دیده ام در روی زیبای تو روی عشق را

باز در من زنده کردی،آرزوی عشق را

داغ از آتشفشان جاری شد به اشک

تا بگیرم من در این آتش وضوی عشق را

گل نمی داند که داغ و درد و دود و سوز چیست

عود می داند که دارد رنگ و بوی عشق را

از نسیم صبح باید سر هستی را شنید

تا نفهمد ه ای راز مگوی عشق را...

عاشقی لطفی ست ارزانی به دل های بزرگ

ای دل کوچک مبادا آبروی عشق را...؟!

"فریبا صفری نژاد"

********************************

با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی

ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها...
افتادگی شنیده ام و ایستادگی

روحی زلال دارم و جانی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی

با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی ....

"سعید بیابانکی"

*****************************

ما اتفاق سبز بهــــــاریم ، نازنین...
ابریم و میل صاعقه داریم ، نازنین...


یک عمر چتر بسته و حسرت کشیده ایم
اینک بیـــا دوباره بباریــم ، نازنین...


از کوچه های راکد مرداب رد شویم...
دیگر به روی موج سواریم ، نازنین...


تقصیر آدم است که اینگونه گم شدیم،
ما دانه های سرخ اناریم ، نازنین...


اینک بیا که مثل همین چند سال پیش،
پا بر گلوی بغض گذاریم ، نازنین...



"رسول قشلاقی"

*******************************

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

کاظم بهمنی

**********************************

گفتم عجب...سهم مرا غم نوشته اند
آری... عیــــــار بخت مرا کم نوشته اند


زنجـــــیر می شود به زمستان بهار تو،
این جمله را به دفــــتر فالم نوشته اند


دیوار و غصه و شب و بن بست و گریه را
در سرنوشت خاکـــــی آدم نوشـــته اند


باران, پشت شیشه و گلدان, تشنه...آه
شب را به درد پنجره مرهـــــم نوشته اند


یک مشت آرزو و کمـــــــــی حسرت زیاد
در کوله بار فاصــــله درهـــــم نوشته اند


سهم کــــــــویر به جز خار وخاک نیست
در کوچه باغ حادثه مـــریم نوشته اند...

**********************************

بیهوده روی قافیه ها کار می کنم
بر لحظه های خاطره اصرار میکنم


من سالهاست که با دختران اشک
در کوچه های حادثه دیدار میکنم


تقویم های کهنه پنجاه ساله را...
تصویر خاک خورده دیوار میکنم


"ما را که خاک نیز تحمل نمی کند"*
این روح خسته را به چه احضار میکنم


در چشم های من غزل سایه های کیست؟
این
.....قطره
............قطره
......................قطره
که تکرار میکنم...

**************************

باران که می بارد ج درد دارد

دل کندن از یک آشنایی درد دارد

هی شعر تر در خاطرم می آید اما

آواز هم بی همنوایی درد دارد

وقتی به زندان ی خو کرده باشی

بال و پرت، روز رهایی درد دارد

دیگر نمی فهمی کجایی یا چه هستی

آشفتگی ، سر به هوایی درد دارد

تقصیر باران نیست این دیوانگی ها

تنها شدن در هر هوایی درد دارد

باید گذشتن را بیاموزم دوباره

هرچند می دانم ج درد دارد...

******************************

چه غم وقتی جهان از عشق نام تازه می گیرد
از این بی آبرویی ، نام ما آوازه می گیرد


من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می
خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد


به روی ما به شرط بندگی در می گشاید عشق
عجب داروغه ای ! باج سر دروازه می گیرد


چرا ای مرگ می خندی ؟ نه می خوانی ، نه می بندی !
کت را که از خون جگر شیرازه می گیرد


ملال آور تر از تکرار رنجی نیست در عالم

نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد!!

"فاضل نظری"

********************************

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....!
*********************************

سخت دلگیری و از من گله داری چه کنم؟

باز انگار سر غائله داری چه کنم؟

پیش آرامش من سخت به هم میریزی

من که بی حوصله ام، حوصله داری،چه کنم؟

متلاطم شدی، از ساحل امن دیروز

دور افتاده­ ای و فاصله داری، چه کنم؟

خود تراشیده ­ای اش، پیکره­ای را که منم

حال با پیکره ­ات مساله داری، چه کنم؟

میزنی، میشکنی، میشکنم، میخندی

اشتیاقی تو به این مشغله داری، چه کنم؟

آبشاریست وشان که مرا خواهد برد،

گیسوانی که به دوشت یله داری چه کنم؟

" ای که با سلسله ­ی زلف دراز آمده ای"

با اسیری که در این سلسله داری چه کنم؟


دیگر اشعار : مهرداد نصرتی
***********************************

هی نگو حوصله کن. فرصت من محدود است

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است

این همه مهلت بیهوده به کافر دادن

این همه پند و نصیحت شدنم بیهودست

نه امیدی به مسلمان شدن من باقیست

نه امیدی به نویدی که خدا فرمودست

اختیاری که به من داده ز من سلب شده

از همان روز ازل قسمت من این بودست

من به راه کج و بی راهه گرفتار شدم

چه کنم راه رسیدن به خدا مسدود است

توبه از گرگی شنیدیم که چوپان شده است

ان به خدا توبه ی او مردود است

من به دینی که تو داری به خدا مشکوکم

تو که دستت به جدا مان آلودست

گردن از چوبه ی تو را میخواهد

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است


دیگر اشعار : محسن مه رور
**********************************

امشب که بغض دارم و شور سه تار نیست

از من به جز نوشتن شعر انتظار نیست

شل میکنم فقط گره ی روسریم را

از بغض لعنتیم که راه فرار نیست!

شومینه روشن است و تعجب نمیکنم

وقتی که به هوای بهار اعتبار نیست!

لم می دهم که بشنوم اخبار روز را

وقتی دلم برای ی بیقرار نیست!


این را کنار بزن تا بگویمت

در باغچه، نشانه ای از برگ و بار نیست

باید بپرسم از همه ی مردمان شهر

بر شاخه ی درخت شما هم بهار نیست؟!!

"مریم آرام "

**************************************

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم

بی محکمه زندانی بازوی تو باشم

پیچیده به پای دل من پیچش مویت

تا باز زمین خورده ی گیسوی تو باشم

کم بودن اسپند در این شهر سبب شد

دلواپس رؤیت شدن روی تو باشم

طعم عسل عالی لب هات دلیلی ست

تا مشتری دائم کندوی تو باشم

تو نصف جهانی و همین عامل شُکر است

من رفتگری در پل خاجوی تو باشم


دیگر اشعار : سهر

***************************************

حتی به باران هم حسادت میکنم بی تو

با چشم هایم ترک عادت میکنم بی تو

وقتی تمام لحظه ها کوک حضور توست

قطع امید از زنگ ساعت میکنم بی تو

صبحانه بی تو حسرت و عصرانه بی تو درد

تنهایی ام را شام دعوت میکنم بی تو

این میزها و تیغ ها هم باورم دارند

از بس که به نامت محبت میکنم بی تو

از نیمه های گمشده ترسیده ام اما

این سیب را هم با تو قسمت میکنم بی تو

کنج اتاقی که پر است از خالی جایت

میسوزم اما استقامت میکنم بی تو

از سرد بودن طرد بودن خسته ام حالا

با بی تو مردن استراحت میکنم بی تو

در کافه موسیقی و من دنبال یک همدرد

با یک نت آواره صحبت میکنم بی تو


دیگر اشعار : فریده صالحی

********************************

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانــی ست ، رو ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی بریم، ابریم و نمی باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

حسین منزوی

***********************************

بغض دردت را به روی شانه هایم گریه کن

دورم از تو صبر کن وقتی میایم گریه کن

در میان گریه چشمان تو غوغا می شود

ای فدای چشمهایت چشمهایم، گریه کن

ابر بی بارانم اما گریه می خواهد دلم

من به جایت بغض تو به جایم گریه کن

شمع خاموشم هزاران شعله در جان منست

روشنم کن بعد بنشین پا به پایم گریه کن

داستانم داستان بی سرانجامیست ، حیف

قطره قطره آب خواهم شد برایم گریه کن

**********************************

با اینکه از ردیف غــــــــــزل کم نمی شوی
اما بــــــرای قافیــــــه همــــدم نمی شوی


چشمان آسمـــــــانی تان مثنـــــــوی ترند
بر شیشه های پنجره شبنم نمی شوی؟؟


می خواستم که مطـلع شعرم شما شوید
اما چه سود ، گفتم و دیــــدم نمی شوی...


امشب سـکـوت من به نگاهت نیاز داشت
با این سکوت غم زده، محرم نمی شوی؟؟


ای کاش ساده بودی و تکـــرار می شدی،
مانند سایه ای و مجـــــــسّم نمی شوی،


بیهوه این همه به شـــما منتـــظر شدم...
زیرا فرشته ایّ و تو آدم نمــــــــی شوی...

*******************************************

افتاده دو چشمان تو در مردمک من

انگار اثر کرده دوباره کَلَک من

تو ؛ کودک گستاخ و منم ظرف سفالی

هِی لج نکن و سنگ نزن بر تَرَک من

صد مرتبه در آبی چشمت شده ام غرق

افسوس که یک بار نکردی کمک من

رد شد دل پوشالی و ناپاک و دو رنگَت

در ساده ترین مرحله های محک من

گفتی که به جز شمع تَنَت شعله ندارم

با شعله ی کی سوخته ای؟ شاپرک من

طی شد همه ی عمرم و افسوس نبوده

یک خاطره در زندگی مشترک من

رفتیّ و من بی خاطره در خویش ش تم

در نامه نوشتم : نگَزیده ست کَک من

باز آمده ای سوی دلم مثل گذشته

آهنگ ج نزنی نی لبک من !!

صادق فغانی

*******************************



مشاهده متن کامل ...
رابطه شب قدر با حجت زمان و عصر(عج)
درخواست حذف اطلاعات
خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می فرماید:
تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمر.
فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.
فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز:
فیها یفرَق کلّ أمر حکیم.1
در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود
دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می نماید. ظاهر این فعل ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد.


این امر که در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.
قبول اصل وصایت رسول اکرم(ص) و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.
هنگامی که ی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می آیند و این امر یک متولی و ولی می خواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید:
در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود٭ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده ایم.
دل بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.
به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می شوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصومینش(ع) نمی توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.
آیة مورد بحث، یکی از مستدل ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان معصوم(ع) است.
و هر نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.
چنان که خداوند در آیات 150 و 151 سورة نساء می فرماید:
إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا .
انی که به خدا و ان خدا کافر شده اند و می خواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و به بعضی کافر می شویم و می خواهند در این میان (بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده ای مهیا کرده ایم.
و می بینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می داند.
بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و معصومی که امر الهی را دریافت می کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می باشد و به همین سبب خاتم(ص) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند:
من أنکر المهدی فقد کفر.2
ی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.
و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق(علیه السّلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از اکرم(ص) نقل شده که فرموده اند:
القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبف ینقلبون.1
قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیة او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم ب ا می دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی خواند. ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا دربارة او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می کنند و امت مرا از راه او گمراه می سازند، به خدا شکایت می برم. به زودی آنها که ستم د و می دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی ها مجازات ستمگری های خود را در دنیا و آ ت خواهند دید).
در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همة ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیری دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید:
فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان(علیه السّلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.
و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(علیه السّلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:
چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می کنند.3
حضرت سجاد(علیه السّلام)، در این باره، می فرمایند:
همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان(علیه السّلام)) فرود می آید.
و نیز آن حضرت(ع) فرموده اند:
ای گروه شیعه، با سورة « انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین(علیهم السّلام) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(ص) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعداز اکرم(ص) است.
همچنین از رسول اکرم (ص) نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند:
به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب(علیه السّلام) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.
از آنچه که نگارش یافت، استفاده می شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت(علیهم السّلام) و ت آنان تا روز رستاخیز می باشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلت های حضرت فاطمة زهرا(علیها السّلام) است، ملاحظه می کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السّلام) نقل شده که فرموده اند:
«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(علیها السّلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.
و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم (علیها السّلام) نیز دارد.
و از طرفی، همان گونه که در شب قدر امر حق بر به حق فرود می آید، نزول گاه نور پاک ان معصوم(علیهم السّلام) نیز وجود مقدس فاطمة زهرا(علیها السّلام) است؛ که حقیقتاً هر آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.

پی نوشت ها:

٭برگرفته از: تحقیقی دربارة لیلةالقدر و رابطة آن با عصر، ارواحنافداه، صص 149 ـ 132 ، با تلخیص.
1. سورة دخان (44)، آیة 4.
2. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 51، ص 51؛ منتخب الاثر فصل 10، ب 1، جز 1 ، ص 492.
3. علامه مجلسی، همان، ج 51، ص 73؛ منتخب الاثر فصل2، ب 3، ح4 ، ص 183.
4. امراء هستی، ص 190؛ تفسیر القمی، ص 731؛ علامه مجلسی، همان، ج 97، ص 14، جز 23.

» نویسنده:علی اکبر رضوانی


مشاهده متن کامل ...
رابطه شب قدر با حجت زمان و عصر(عج)
درخواست حذف اطلاعات
(بسم الله الرحمن الرحیم)

خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می فرماید:
تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمر.
فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشانa با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.
فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز:
فیها یفرَق کلّ أمر حکیم.1
در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود
دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می نماید. ظاهر این فعل ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد.


این امر که در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.
قبول اصل وصایت رسول اکرم(ص) و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.
هنگامی که ی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می آیند و این امر یک متولی و ولی می خواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید:
در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود٭ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده ایم.
دل بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.
به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می شوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصومینش(ع) نمی توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.
آیة مورد بحث، یکی از مستدل ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان معصوم(ع) است.
و هر نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.
چنان که خداوند در آیات 150 و 151 سورة نساء می فرماید:
إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا .
انی که به خدا و ان خدا کافر شده اند و می خواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و به بعضی کافر می شویم و می خواهند در این میان (بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده ای مهیا کرده ایم.
و می بینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می داند.
بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و معصومی که امر الهی را دریافت می کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می باشد و به همین سبب خاتم(ص) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند:
من أنکر المهدی فقد کفر.2
ی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.
و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق(علیه السّلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از اکرم(ص) نقل شده که فرموده اند:
القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبف ینقلبون.1
قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیة او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم ب ا می دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی خواند. ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا دربارة او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می کنند و امت مرا از راه او گمراه می سازند، به خدا شکایت می برم. به زودی آنها که ستم د و می دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی ها مجازات ستمگری های خود را در دنیا و آ ت خواهند دید).
در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همة ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیری دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید:
فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان(علیه السّلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.
و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(علیه السّلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:
چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می کنند.3
حضرت سجاد(علیه السّلام)، در این باره، می فرمایند:
همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان(علیه السّلام)) فرود می آید.
و نیز آن حضرت(ع) فرموده اند:
ای گروه شیعه، با سورة « انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین(علیهم السّلام) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(ص) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعداز اکرم(ص) است.
همچنین از رسول اکرم (ص) نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند:
به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب(علیه السّلام) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.
از آنچه که نگارش یافت، استفاده می شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت(علیهم السّلام) و ت آنان تا روز رستاخیز می باشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلت های حضرت فاطمة زهرا(علیها السّلام) است، ملاحظه می کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السّلام) نقل شده که فرموده اند:
«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(علیها السّلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.
و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم (علیها السّلام) نیز دارد.
و از طرفی، همان گونه که در شب قدر امر حق بر به حق فرود می آید، نزول گاه نور پاک ان معصوم(علیهم السّلام) نیز وجود مقدس فاطمة زهرا(علیها السّلام) است؛ که حقیقتاً هر آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.

پی نوشت ها:

٭برگرفته از: تحقیقی دربارة لیلةالقدر و رابطة آن با عصر، ارواحنافداه، صص 149 ـ 132 ، با تلخیص.
1. سورة دخان (44)، آیة 4.
2. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 51، ص 51؛ منتخب الاثر فصل 10، ب 1، جز 1 ، ص 492.
3. علامه مجلسی، همان، ج 51، ص 73؛ منتخب الاثر فصل2، ب 3، ح4 ، ص 183.
4. امراء هستی، ص 190؛ تفسیر القمی، ص 731؛ علامه مجلسی، همان، ج 97، ص 14، جز 23.

» نویسنده:علی اکبر رضوانی


مشاهده متن کامل ...
» چهل حدیث در فضیلت صلوات
درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الر حمن الرحیم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم

« چهل حدیث در فضیلت صلوات »

مقدمه:

إ ِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا.1

خدا و فرشتگانش بر صلوات مى‏فرستند. اى انى که ایمان آورده‏اید، بر او صلوات فرستید و سلام کنید سلامى نیکو.

عَن الصّادقِ علیه السلام فی تفسیرِ هذهِ الآیةِ:

الصَّلا ةُ مِن اللهِ عَزَّوَجَلَّ رَحمَةٌ، وَ مِن الملائِکَةِ تَزکِیَةٌ، وَ مِِن النّاسِ دُعاءٌ.2

حضرت صادق علیه السلام درباره معنی صلوات خدا و ملائکه و مؤمنین بر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

صلوات از جانب حق تعالی به معنی نزول رحمت، و از سوی فرشتگان به معنی ستایش و تمجید، و از سوی انسانها به معنی دعا می باشد.

روایات متعددی از اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که حضرت دستور داده اند که صلوات بر من را به همراه صلوات بر خاندانم کامل کنید، و صلواتی که بدون درود بر خاندانم باشد ابتر و ناقص است، بلکه در برخی روایات تارک صلوات بر آل صلی الله علیه و آله را دور شده از بهشت و ظالم به حق ایشان شمرده اند، در اینجا به سه نمونه از این روایات اشاره می کنیم:

۱: صلوات ناقص و بدون دنباله:

قال رسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ وآله:

لاتُصَلُّوا عَلَیَّ صَلاةَ البَتْراءِ، قالُوا: وَ ما الصَّلاةُ البَتراءُ یا رسولَ اللهِ؟ قالَ صَلَّی اللهُ علیهِ و آله: لاتَقُولُوا "اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ" وَ تُمسِکُونَ، بَلْ قُولوا: "صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ".3

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

صلوات ناقص و بدون دنباله بر من نفرستید. اصحاب پرسیدند: صلوات ناقص و بدون دنباله چیست؟ صلّی الله علیه و اله فرمودند: نگویید" اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ" و سکوت کنید؛ بلکه بگویید: " الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ".

۲: بوی بهشت به مشامش نمی رسد:

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ ولِهِ:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ وَلَمْ یُصَلِّ عَلَی آلی لَمْ یَجِدْ رِیحَ الجَنَةِ وَإنَّ رِیحَها لَیوجَدَ مِنْ مَسیرَةِ خَمسماِئةِ عامٍ.4

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

هر ی که بر من صلوات بفرستد و بر خاندانم صلوات نفرستد، بوی بهشت را که از فاصله پانصد ساله به مشام می رسد را استشمام نمی کند .

۴: ضلم به اهل بیت علیهم السلام:

عن أبی عبد الله علیه السلام:

سَمِعَ أبی رَجلاً مُتَعَلِّقاً بالبِیتِ وَهُو یَقُولُ: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ"، فَقال لَه أبی: یا عبدَ اللهِ لاتَبْتُرْها، لاتَظْلِمْنا حَقَّنا، قُلْ: "الَّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأهلِ بِیتِهِ".5

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

پدرم- حضرت باقر علیه السلام- شنید که مردی کعبه را گرفته و می گوید: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ" پدرم به او فرمود: ای بنده خدا، صلواتت را ناقص ننما و به ما اهل بیت ظلم نکن؛ هنگام فرستادن صلوات بگو: "الَّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أهلِ بِیتِهِ".

مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَالَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَکْرُ أُولَئِکَ هُوَ یَبُورُ.6

هر که خواهان عزت است بداند که عزّت، همگى از آنِ خداست. سخن خوش و پاک به سوى او بالا مى‏رود و کردار نیک است که آن را بالا مى‏برد. و براى آنان که از روى مکر به تب ارى مى‏پردازند عذابى است سخت و مکرشان نیز از میان برود.

رَوی قُطبُ الدِّین الرّاوندِی فی لُبُّ اللُّبابِ:

أنَّ ]العَمَلَ الصَّالِحَ[ هُوَ قُولُ"اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ".7

مرحوم قطب الدّین راوندی در کتاب لُب اللُّباب روایت کرده است:

(یکی از مصادیق) عمل صالح، ذکر "اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ" می باشد.

هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ

وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا.8

اوست که خود و فرشتگانش بر شما درود مى‏فرستند تا شما را از تاریکى به روشنى برد، زیرا خداوند با مؤمنان مهربان است‏.

قالَ الصَّادقُ علیه السلام:

یا إسحاقَ بنَ فَرُّوخَ مَنْ صَلَّی عَلی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ عَشَرَاً صَلَّی اللهُ علیهِ وَمَلائِکَتُهُ مِائَۀَ مَرَّۀٍ، وَمَنْ صَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ مائۀَ مَرَّۀٍ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَمَلائِکَتُهُ ألفاً، أمَا تَسْمَعُ قُولَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ "هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا". 9

صادق علیه السلام به اسحاق بن فرّوخ فرمودند:

هر که ده مرتبه بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، حق تعالی و ملائکه یک صد مرتبه بر او صلوات می فرستند، و هر که صد مرتبه بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، خدا و فرشتگانش هزار بار بر او صلوات می فرستند، آیا نشنیده ای این آیه شریفه را که می گوید " او ى است که بر شما درود و رحمت مى‏فرستد، و فرشتگان او نیز براى شما تقاضاى رحمت مى‏کنند تا شما را از تاریکى به روشنى برد، و او نسبت به مؤمنین بسیار مهربان است".

وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى.10

و یاد کرد نام پروردگار خویش را و به عبادت پرداخت.

قالَ عبیدُ الله بنُ عَبدُ اللهِ الدِّهقانُ، دَخَلْتُ عَلی أبی الحَسَنِ الرِّضا علیه السلام فقالَ لِی:

ما مَعنی قُولِهِ ]وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی[؟ قُلْتُ: کُلَّما ذَکَرَ اسمَ رَبِّهِ قامَ فَصَلَّی، فَقالَ لِی: لَقَدْ کَلَّفَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ هذا شَطَطاً، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ، فَکَیفَ هُو؟ فَقالَ: کُلَّما ذَکَرَ اسْمِ رَبِّهِ، صَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ.11

عبید الله بن عبد الله دهقان گوید: خدمت حضرت رضا علیه السلام رسیدم، حضرت از معنی آیه"وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی" پرسیدند؟ گفتم: یعنی: هرگاه خدای متعال را بخاطر آورد، برخاست و خوانَد. حضرت فرمودند: در این صورت حق تعالی بنده اش را به سختی انداخته است. عرض : فدای شما شوم، پس معنی این آیه چیست؟ حضرت فرمودند: هرگاه خدای متعال را یاد کند، بر محمد و آل محمد علیهم السلام صلوات فرستد.

1

"سنگین ترین عمل در ترازوی اعمال"

قال أبو عبدِ الله أو أبو جعفر علیهما السلام:

أثقَلُ ما یُوضَعُ فی المیزانِ یَومَ القیامةِ، الصَّلاةُ علی مُحمَّدٍ وَ(علی) أهلِ بِیتِه.12

حضرت باقر و یا حضرت صادق علیهما السلام13 می فرمایند:

سنگین ترین عملی که روز قیامت در ترازوی اعمال قرار داده می شود، صلوات بر محمد و اهل بیت گرامی ایشان علیهم السلام می باشد.

2

"چرا حضرت ابراهیم خلیل الله شد؟"

قالَ مُولانا عَلیُّ بنُ مُحَمَّدٍ الهادی علیه السلام:

إنّما اتَّخَذَ اللهُ إبراهیمَ خلیلاً لِکَثْرَةِ صَلاتِهِ علی محمّدٍ وأهلِ بیِتهِ صلواتُ اللهِ عَلَیهم.14

حضرت هادی علیه السلام فرمودند:

خدای متعال حضرت ابراهیم (عَلَی نَبِیِّنا وآلهِ وعلیه السلامُ) را دوست و خلیل خود انتخاب کرد، به خاطر آنکه ایشان بر محمد و اهل بیت گرامیش علیهم السلام بسیار صلوات می فرستاد.

3

"بخیل واقعی"

عَنِ الحُسِینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام عَن جَدِّهِ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه وآله:

البَخِیلُ حَقّاً مَنْ ذَُکِرْتُ عندَه فَلَمْ یُصَلِّ عَلَیَّ.15

حسین علیه السلام از رسول خدا صَلَیَّ اللهُ علیه و آله نقل کرده اند که صلی الله علیه و آله فرمودند:

بخیل واقعی ی است که نام مرا بشنود ولی بر من صلوات نفرستد.

4

"صلوات با صدای بلند"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه وآله:

إرفَعُوا أصواتَکُم بالصَّلاةِ عَلَیَّ؛ فَإنَّها تَذْهَبُ بِالنِّفاقِ.16

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

با صدای بلند بر من صلوات فرستید؛ زیرا که نفاق و دورویی را بر طرف می کند.

5

"فضیلت نوشتن صلوات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلِه:

مَنْ صَلّی عَلَیَّ فی کتابٍ، لَمْ تَزَل الملائِکَةُ تَستَغفِرُ لَه مادامَ اسمِی فی ذلکَ الکتابِِ.17

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

ی که در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زمانی که نام من در آن نوشته باشد فرشتگان برای او استغفار می کنند.18

6

"جفاکارترین فرد"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلهِ:

أجفَی النّاسُ رَجلٌ ذُکِرْتُ بَینَ یَدَیهِ فَلَمْ یُصَلِّ عَلَیَّ.19

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

جفاکارترینِ افراد ی است که نام من را بشنود و بر من صلوات نفرستد.

7

"دعا را با صلوات آغاز کنید"

قال الصّادقُ علیه السلام:

إذا دعا أحَدُکُم فَلْیَبْدَأ باِلصَّلاةِ علی النَّبیِّ صَلیَّ اللهُ علیه وآلهِ؛ فإنَّ الصَّلاةَ علی النَّبیِّ صَلیَّ اللهُ علیه وآله مَقْبُولَةٌ وَلَمْ یَکُن اللهُ لِیَقْبَلَ بَعضَ الدُّعاءِ وَیَرُدَّ بَعضاً.20

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

هرگاه ی از شما دست به دعا برداشت، پس دعایش را با صلوات آغاز نماید؛ زیرا صلوات بر صلی الله علیه و آله دعایی پذیرفته شده است و خدای متعال برتر از آن است که بخشی از دعا را قبول کرده و بخش دیگر از آن را ردّ نماید.

8

"رهایی از آتش جهنم"

قالَ مُولانا الصّادقُ علیه السلام لصباحِ بنِ سَیّابِة:

ألا أعَلِّمُکَ شَیْئاً یَقِی اللهُ بهِ وَجْهَکَ مِن حَرِّ جَهَنَّمَ؟ قالَ، قلتُ: بَلی، قالَ: قُلْ بَعدَ الفَجْرِ:"أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ" مائةَ مَرَّةٍ یقَی اللهُ به وَجْهَکَ مِنْ حَرِّ جَهَنَّمَ.21

حضرت صادق علیه السلام به صَباح بن سیّابِه فرمودند:

آیا می خواهی به تو دعایی بیاموزم که خدای متعال به برکت آن، چهره تو را از حرارتِ آتش جهنم نگه دارد؟ صَباح گوید: به حضرت عرض : آری. حضرت فرمودند: بعد از سپیده دم صد مرتبه بگو: "أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ" خداوند به برکت این ذکر، تو را از آتش جهنم حفظ خواهد کرد.

9

"اثر صلوات با اخلاص"

قال الصّادقُ علیه السَّلام:

مَنْ صَلَّی عَلی النَّبیِّ وَآلِه مَرَّةً واحِدَةً بِنِیَّةٍٍٍٍٍ وَ إخْلاصٍ مِنْ قَلبِهِ قَضَی اللهُ لَه مائَةَ حاجَةٍ؛ منها ثلاثونَ للدُّنیا وَسَبْعُونَ للآخِرَةِ .22

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

ی که یک مرتبه با نیّت [پاک و پسندیده] و با اخلاص کامل صلوات بر و خاندان گرامیشان بفرستد، خدای متعال یک صد حاجت او را برآورده می کند: سی حاجت از حوائج دنیا، و هفتاد حاجت از حوائج آ تش را.

10

"صلوات خدا بر فرستنده صلوات"

عَن الصَّادقِ علیه السلام عن النَّبیِّ صَلَّی الله علیه وآله:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ صَلَّی اللهُ علیهِ وَمَلائِکَتُهُ ، وَمَنْ شَاءَ فَلْیُقِلَّ وَمَنْ شَاءَ فَلْیُکْثِرْ 23.

حضرت صادق علیه السلام از رسول گرامی صلّی الله علیه وآله روایت کرده اند:

هر ی که بر من صلوات فرستد، خداوند متعال و ملائکه بر او درود و رحمت می فرستند (پس) هر که می خواهد کم، و هر که می خواهد بسیار صلوات بفرستد.

11

"صلوات، دور کننده شیاطین"

قالَ النَّبیُّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

إنَّ الشَّیطانَ اثنانِ: شَیطانُ الجِنِّ وَ یُبَعَّدُ بـ" لاحُولَ وَلاقُوَّۀَ إلاّ بِاللهِ العَلِّی العَظِیمِ"، وَشِیطانُ الإنْسِ وَیُبَعَّدُ بِالصَّلاۀِ عَلیَ النَّبیِّ وَآلِهِ.24

رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند:

شیاطین دو گروه اند؛ شیاطین جنّی که با ذکر "لاحُولَ وَلاقُوَّۀ إلاّ بِاللهِ العَلِّی العَظِیمِ" رانده می شوند، و شیاطین انسی که با صلوات بر محمّد و آل محمّد [شر و آزارشان] از شخص دور می شود.

12

"نادانی و خسران در ترک صلوات"

عن الصّادقِ علیه السلام:

إذا ذُکِرَ النَّبیُّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ فَأکْثِرُوا الصَّلاۀَ علیهِ، فَإنَّهُ مَنْ صَلَّی عَلی النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ صَلاۀً واحِدَۀً صَلَّی اللهُ عَلیهِ ألفَ صَلاۀٍ فِی أَلْفِ صَفٍّ مِن المَلائِکَۀِ، وَلَمْ یَبْقَ شَیءٌ مِمَّا خَلَقَهُ اللهُ إلاّ صَلَّی عَلی العَبدِ لِصَلاۀِ اللهِ عَلیهِ وَصلاۀِ مَلائِکَتِه،ِ فَمَنْ لَمْ یَرغَبْ فِی هذا فَهُوَ جاهِلٌ مَغْرورٌ، قَد بَرِﺉَ اللهُ مِنهُ وَرَسولُهُ وَأهلُ بِیتهِ.25

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

چون نام پیغمبر برده شود، بسیار بر او صلوات بفرستید؛ زیرا هر که یک مرتبه بر صلوات بفرستد خدای متعال هزار مرتبه به همراه هزار گروه از ملائکه بر او درود می فرستد و هیچ مخلوقی از آفریده های الهی باقی نمی ماند مگر آنکه – به خاطر صلواتِ خدا و ملائکه - بر آن بنده صلوات می فرستد،[حال] پس اگر ی در فرستادنِ صلواتِ با این فضیلت میل و رغبتی پیدا نکند، او شخصی نادان و فریب خورده (ی ) بوده، و خدا و رسول و اهل بیت رسولش از چنین شخصی بیزارند.

13

"مجلس بدون صلوات، مجلس حسرت و پشیمانی"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

ما مِنْ قومٍ اجْتَمَعُوا فی مَجلِسٍ فَلَمْ یَذْکُروا اسْمَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَلَمْ یُصَلُّوا عَلَی نَبِیِّهِم إلاّ کانَ ذلکَ المَجلِسُ حَسْرَۀً وَ وَبالاً عَلَیْهم.26

رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند:

هر عده ّای که در مکانی جمع شوند و خدا را یاد نکنند و بر شان درود و صلوات نفرستند، آن مجلس مایه حسرت و پشیمانیشان (در قیامت) خواهد شد.

14

" بهترین عمل در روز "

عَن مُولانا الصّادقِ علیه السلام:

ما مِنْ عَمَلٍ أفْضَلَ یَومَ الجُمُعَۀِ مِن الصَّلاۀِ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ.27

صادق علیه السلام فرمودند:

هیچ عملی در روز برتر و با فضیلت تر از صلوات بر محمّد و آل محمّد نمی باشد.

15

"دیدار زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف"

عَن الصّادقِ علیه السلام:

مَنْ قالَ بَعْدَ صَلاۀِ الظُّهرِ وَ صَلاۀِ الفَجْرِ فی الجُمُعَۀِ وَ غِیرِها "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم" لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ القائمَ المَهدِّی علیه السلام.28

جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

هر که بعد از صبح و ظهر (در روز و در سایر ایّام هفته) بگوید: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم" نمی میرد تا آنکه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک کند.

16

"صلوات سببِ آمرزش گناهان"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ کُلَّ یُومٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ وَفِی کُلِّ لَیْلَۀٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ حُبّاً لِی وَشُوقَاً إلَِیَّ کانَ حَقّاً عَلی اللهِ عَزَّوَجَلَّ أنْ یَغْفِرَ لَه ذُنُوبَه تِلکَ اللیلۀَ وَذلکَ الیومَ.29

صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر که از روی محبت و دوستی نسبت به من، هر روز سه مرتبه و هر شب سه مرتبه صلوات فرستد، خداوند بر خود لازم نموده است که از گناهان آن شب و روز او درگذرد.

17

"عافیت به برکت صلوات"

قالَ النَّبیُّ الأعْظَمُ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ مَرَّۀً فَتَحَ اللهُ عَلیهِ باباً مِن العافِیَۀِ.30

بزرگوار صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر که یک مرتبه بر من صلوات فرستد، حق تعالی دری از سلامتی و عافیت [دین و دنیا] را بر وی بگشاید.

18

"صلوات هنگام بوئیدن گُلهای معطر"

عَنْ مالِک [بن أعیُن] الجُهَنِی، ناوَلْتُ أبا عَبدِاللهِ شِیئاً مِن الرَّیاحِینِ فَأخَذَهُ وَشَمَّهُ وَ وَضَعَهُ عَلی عَینَیهِ، ثُمَّ قالَ: مَنْ تَناوَلَ رَیحانَۀً فَشَمَّها وَوَضَعَها عَلی عَینَیهِ ثُمَّ قالَ: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ " لَمْ تَقَعْ علی الأرضِ حَتیّّ یُغْفرَ لَه.31

مالک (بن أعین) جُهَنِی می گوید:

گلی را به حضرت صادق علیه السلام تقدیم . حضرت آن را گرفته، بوئیدند و بر دیدگانشان نهادند، آن گاه فرمودند: هر گاه ی گُلی را بگیرد و آن را ببوید و بر چشمانش بنهد و بگوید: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ" پیش از آن که آن گل را بر زمین قرار گیرد، گناهانش آمرزیده می شود.

19

"پایان سخن با صلوات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

مَنْ کانَ آخِرُ کَلامِهِ الصَّلاۀَ عَلَیَّ وَعَلی عَلِیٍّ دَخَلَ الجَنَّۀَ.32

صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر ی که پایانِ گفتارش صلوات بر من و علی بن أبی طالب علیهما السلام باشد داخل بهشت خواهد شد.

20

" بهترین دعا در خانه خدا"

قالَ عبدُ السّلامِ بنُ نُعیمٍ لِمُولانا الصّادقِ علیه السلام:

إنّی دَخَلتُ البیتَ وَلَمْ یَحضُرْنی شَیءٌ مِن الدُّعاءِ إلاِّ الصَّلاةُ عَلی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ، فقالَ: أما إنَّهُ لَمْ یَ ُجْ أحَدٌ بِأفضَلَ مِمّا خَرَجْتَ به.33

عبد السلام بن نعیم به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد:

به داخل کعبه رفتم و دعایی به خاطرم نیامد جز صلوات بر محمّد و آل محمّد، حضرت فرمودند: بدان که هیچ عملی برتر و با فضیلت تر از عمل تو را انجام نداده است.

21

"استجابت دعا به برکت صلوات"

عَن النَّبیِّ وَ أمیرِالمُؤمِنینَ وَ الصَّادقِ علیهم السلام:

کُلُّ دُعاءٍ (یُدْعیِ اللهَ عَزَّوَجَلَّ بهِ) مَحجُوبٌ عَن السَّماءِ حَتیّ یُصَلِّی علی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ.34

از اکرم و حضرت مؤمنان و صادق علیهم السلام نقل شده است:

هر دعایی که خدای متعال با آن خوانده شود، بالا نمی رود مگر آنکه بر محمّد و آل محمّد صلوات فرستاده شود.

22

"صلوات در شب و روز "

عن مُولانا الصَّادقِ علیه السلام:

إذا کانَتْ عَشِیَّةُ الخَمیِسِ وَلیَلةُ الجُمُعَةِ نَزَلَتْ مَلائِکَةٌ مِن السَّماءِ مَعها أقلامُ الذَّهَبِ وَصُحُفُ الفِضِّةِ، لایَکتُبونَ (عَشِیَّةَ الخَمیِسِ وََلیَلَةَ الجُمعَةِ إلی أنْ تَغیِبَ الشَّمسُ) إلاّ الصَّلاةََ عَلی النَّبِیِّ وَآلِهِ. 35

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

از شامگاه پنج شنبه و شب ، فرشتگانی با قلم هایی از طلا و لوح هایی از نقره، از آسمان به سوی زمین می آیند و تا غروبِ روز ِ ثواب هیچ عملی را نمی نویسند به جز صلوات بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام.

23

"صلوات زینت دعا"

عن الصّادقِ علیه السلام عن النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

إجْعَلوُنِی فِی أوّلِ الدُّعاءِ وَ فِی آخِرِهِ وَ فِی وَسَطِهِ.36

حضرت صادق علیه السلام از رسول خدا صلوات الله علیه و آله روایت کرده اند:

مرا در ابتداء و آ و در میان دعاهایتان یاد کنید و بر من صلوات بفرستید.

24

"بشارت جبریل به رسول خدا صلی الله علیه وآله"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ بَعْدَ أنْ سَجَدَ سَجْدَۀً طَویلۀً:

لَقِینِی جِبرئیلَ فَبَشَّرَنِی، قَالَ: إنَّ اللهَ عَزَّوَجَّلَ یَقُولُ: مَنْ صَلَّی عَلَیکَ صَلَّیْتُ عَلَیهِ وَمَنْ سَلَّمَ عَلَیکَ سَلَّمْتُ عَلَیهِ، فَسَجَدْتُ لِذلِکَ.37

اکرم صلی الله علیه و آله پس از سجده ای طولانی فرمودند:

جبرئیل مرا ملاقات کرد و بشارتم داد که حق تعالی فرموده است: هر که بر تو صلوات فرستد من بر او صلوات می فرستم، و هر که بر تو سلام کند من بر او سلام می کنم؛ و من بخاطر این موهبت الهی سجده .

25

"سه فائده برای صلوات"

عَن النَّبیِّ صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلِهِ:

صَلاتُکُم عَلَیَّ مُجَوِّزَۀٌ لِدُعاءِکُم، وَمَرْضاۀٌ لِرَبِّکُم، وَزَکاتٌ لأعمالکم (لِأبدانِکُمْ).38

خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

صلوات شما سبب استجابت دعا، رضایت و خشنودی پروردگار و پاکیزگی اعم ان می شود.

26

"روشنائیِ قبر، صراط و بهشت به برکت صلوات"

قالَ النبی صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ:

أکْثِرُوا الصَّلاۀَ عَلَیَّ فَإنَّ الصَّلاۀَ عَلَیَّ نُورٌ فِی القَبرِ، وَنورٌ عَلَی الصِّراطِ، وَنورٌ فِی الجَنَّۀِ.39

خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

بر من بسیار صلوات فرستید؛ زیرا صلوات بر من نوری است در قبر، و نوری است بر صراط، و نوری است در بهشت.

27

"بهترین عمل در روز "

سَألَ حَمّادُ بنُ عیسی عَن أبی عبد ِاللهِ عَن أفْضَلِ الأعمالِ یَومَ الجُمْعَۀِ، قالَ علیه السلام:

الصَّلاۀُ علی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ مائۀَ مَرَّۀٍ بَعدَ العَصرِ وَما زِدْتَ فَهُو أفْضَلْ.40

حمّاد بن عیسی از حضرت صادق علیه السلام نسبت به بهترین عمل در روز پرسید؟حضرت فرمودند:

فرستادن یک صد مرتبه صلوات بر محمّد و آل محمّد بعد از عصر، و هر چه بیشتر صلوات بفرستی فضیلت آن بیشتر می گردد.

28

"ذکر فرشتگان حاملِ عرش"

بَعْدَ أنْ لمَْ تَقْدِر الملائِکَۀُ لِحَمْلِ العَرشِ، قالَ اللهُ تعالی لَهم:

أُعَلَِّمُکُمْ کَلِماتٍ تَقُولونَها یَخِفُّ بِها عَلَیکُمْ، قالوُا: وَما هِی یا ربّنا؟ قالَ: تَقُولُونَ:"بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ وَلاحولَ وَلاقُوَّۀَ إلاّ باللهِ العَلِیِّ العَظِیمِ وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطیِّبینَ" فَقالوها فَحَمَلُوهُ.41

آنگاه که ملائکه در حملِ عرش الهی عاجز ماندند، خدای متعال به آنان فرمود:

دعا و ذکری به شما می آموزم که به برکت آن بتوانید عرش را حمل کنید. ملائکه پرسیدند: آن چه ذکری است؟ خطاب رسید که بگویید:

"بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ وَلاحولَ وَلاقُوَّۀَ إلاّ باللهِ العَلِیِّ العَظِیمِ وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطیِّبینَ"42، آن گاه توانستند عرش را حمل د.

29

"درود هفتاد هزار فرشته بر گوینده صلوات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیه وَآلِه :

جائَنِی جِبْرِئیِلُ وَقالَ: إنَّه لایُصَلِّی عَلَیْکَ أحَدٌ إلاّ وَیُصَلَّی عَلیهِ سَبعُونَ ألفَ مَلَکٍ وَمَنْ صَلَّی عَلیهِ سَبْعُونَ ألفَ مَلَکٍ، کانَ مِنْ أهلِ الجَنَّۀِ.43

خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

جبرئیل نزد من آمد و عرض کرد: ی نیست که بر شما صلوات بفرستد مگر آن که هفتاد هزار فرشته بر او صلوات می فرستند، و هر که هفتاد هزار فرشته بر او صلوات فرستد از اهل بهشت خواهد بود.

30

"نزدیکترین فرد به در رستاخیز"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیه وَآلِهِ:

أولَی النّاسِ بِی یَومَ القِیامَۀِ أکْثَرُهُمْ عَلَیَّ صَلاۀً (فِی دارِ الدُّنیا).44

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

نزدیک ترین شما به من در روز قیامت، انی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

31

" ثواب صلوات قابل شمارش نیست"

فِی لَیلَۀ المِعراجِ بَعدَ أنْ رَأی النَّبیُّ مَلَکاً یُحاسِبُ عَدَدَ قَطَراتِ المَطَرِ، قالَ المَلَکُ لَه صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلِه:

یا رَسُولَ اللهِ، حَسابٌ لاأقْدِرُ عَلیهِ بِما عِندیِ مِن الحِفظِ وَ َّذَکُّرِ وَالأیدِی وَالأصابِعِ، فقالَ: أیُّ حِسابٍ هُو؟

فَقالَ: قُومٌ مِنْ أُمَّتِکَ یَحْضُرُونَ مَجْمَعاً فَیُذْکَرُ اسْمُکَ عِندَهُم فَیُصَلُّونَ عَلَیکَ، فأنا لاأقْدِرُ عَلی حَصْرِ ثَوابِهِم.45

در شب معراج، صلی الله علیه و آله فرشته ای را دیدند که مقدارِ قطرات باران را محاسبه می کرد، آن فرشته عرض کرد: ای رسول خدا، حساب و شمارشی است که من با تمامِ توانِ خود، نمی توانم آن را شمارش کنم.

صلی الله علیه و آله فرمودند: آن چه حس است!؟

فرشته گفت: هر گاه گروهی از امّت شما در جایی جمع شوند و پس از شنیدن نامتان بر شما صلوات فرستند، من از محاسبه ثوابِ آنان عاجزم.

32

"صلوات سبب یادآوری"

عَن مَولانا الحَسنِ بنِ عَلیٍّ علیهما السلام:

إنَّ قَلبَ الرَّجُلِ فِی حُقٍَّ وَ عَلی الحُقِّ طَبَقٌ، فَإنْ صَلَّی الرَّجُلُ عِندَ ذلکَ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ صَلاۀً تامَّۀً اِنْکَشَفَ ذلکَ الطَّبَقُ عَنْ ذلِکَ الحُقِّ فَأضاءَ القَلْبُ وَذَکَرَ الرَّجُلُ ما کانَ نَسِیَ، وَإنْ هُوَ لَمْ یُصَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ أو نَقَصَ مِن الصَّلاۀِ عَلَیهِم إنْطَبَقَ ذلکَ الطَّبَقُ عَلَی ذلکَ الحُقِّ فأظْلَ

مشاهده متن کامل ...

رابطه شب قدر با حجت زمان و عصر ( عج )
درخواست حذف اطلاعات

خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می فرماید:تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمر. فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.

فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز:

فیها یفرَق کلّ أمر حکیم.۱

در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود

دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می نماید. ظاهر این فعل ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد.

این امر که در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.

قبول اصل وصایت رسول اکرم(ص) و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.

هنگامی که ی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة…) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می آیند و این امر یک متولی و ولی می خواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید:

در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود٭ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده ایم.

دل بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.

به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می شوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصومینش(ع) نمی توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.

آیة مورد بحث، یکی از مستدل ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان معصوم(ع) است.

و هر نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.

چنان که خداوند در آیات ۱۵۰ و ۱۵۱ سورة نساء می فرماید:

إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا .

انی که به خدا و ان خدا کافر شده اند و می خواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و به بعضی کافر می شویم و می خواهند در این میان (بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده ای مهیا کرده ایم.

و می بینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می داند.

بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و معصومی که امر الهی را دریافت می کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می باشد و به همین سبب خاتم(ص) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند:

من أنکر المهدی فقد کفر.۲

ی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.

و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق(علیه السّلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از اکرم(ص) نقل شده که فرموده اند:

القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبف ینقلبون.۱

قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیة او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم ب ا می دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی خواند. ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا دربارة او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می کنند و امت مرا از راه او گمراه می سازند، به خدا شکایت می برم. به زودی آنها که ستم د و می دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی ها مجازات ستمگری های خود را در دنیا و آ ت خواهند دید).

در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همة ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.

علی بن ابراهیم قمی در تفسیری دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید:

فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان(علیه السّلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.

و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(علیه السّلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:

چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می کنند.۳

حضرت سجاد(علیه السّلام)، در این باره، می فرمایند:

همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان(علیه السّلام)) فرود می آید.

و نیز آن حضرت(ع) فرموده اند:

ای گروه شیعه، با سورة « انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین(علیهم السّلام) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(ص) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعداز اکرم(ص) است.

همچنین از رسول اکرم (ص) نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند:

به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب(علیه السّلام) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.

از آنچه که نگارش یافت، استفاده می شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت(علیهم السّلام) و ت آنان تا روز رستاخیز می باشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلت های حضرت فاطمة زهرا(علیها السّلام) است، ملاحظه می کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السّلام) نقل شده که فرموده اند:

«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(علیها السّلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.

و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم (علیها السّلام) نیز دارد.

و از طرفی، همان گونه که در شب قدر امر حق بر به حق فرود می آید، نزول گاه نور پاک ان معصوم(علیهم السّلام) نیز وجود مقدس فاطمة زهرا(علیها السّلام) است؛ که حقیقتاً هر آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.



مشاهده متن کامل ...
باطن شب قدر ، ولایت حجت الهی و معصوم علیه السلام است
درخواست حذف اطلاعات

خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می فرماید: تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمرٍ. فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند. فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز: فیها یفرَق کلّ أمرٍ حکیم.۱

در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود. دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می نماید. ظاهر این فعل ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد. این امر که در زمان رسول خدا(علیه السلام) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد. قبول اصل وصایت رسول اکرم(علیه السلام) و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.

هنگامی که ی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة…) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می آیند و این امر یک متولی و ولی می خواهد که متولی و ولی آن امر باشد.

اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید: در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود؛ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده ایم دل بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.

به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و روح بر او نازل شده و می شوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصومینش(علیه السلام) نمی توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود. آیة مورد بحث، یکی از مستدل ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان معصوم(علیه السلام) است.

و هر نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است. چنان که خداوند در آیات ۱۵۰ و ۱۵۱ سورة نساء می فرماید: إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا.

انی که به خدا و ان خدا کافر شده اند و می خواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و به بعضی کافر می شویم و می خواهند در این میان (بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده ای مهیا کرده ایم.

و می بینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می داند. بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و معصومی که امر الهی را دریافت می کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(علیه السلام) می باشد و به همین سبب خاتم(علیه السلام) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند: من أنکر المهدی فقد کفر.۲ ی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.

و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق(علیه السلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از اکرم(علیه السلام) نقل شده که فرموده اند: القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبٍ ینقلبون.۱ قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیة او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم ب ا می دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی خواند.

ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا دربارة او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می کنند و امت مرا از راه او گمراه می سازند، به خدا شکایت می برم. به زودی آنها که ستم د و می دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی ها مجازات ستمگری های خود را در دنیا و آ ت خواهند دید).

در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همة ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود. علی بن ابراهیم قمی در تفسیری دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید: فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان(علیه السلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند. و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(علیه السلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند: چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می کنند.۳

حضرت سجاد(علیه السلام)، در این باره، می فرمایند: همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان(علیه السلام)) فرود می آید. و نیز آن حضرت(علیه السلام) فرموده اند: ای گروه شیعه، با سورة « انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین(علیهم السلام) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(علیه السلام) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعداز اکرم(علیه السلام) است. همچنین از رسول اکرم(علیه السلام) نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند: به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب(علیهما السلام) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.

از آنچه که نگارش یافت، استفاده می شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت(علیهم السلام) و ت آنان تا روز رستاخیز می باشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلت های حضرت فاطمة زهرا(علیها سلام) است، ملاحظه می کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السلام) نقل شده که فرموده اند: «ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(س) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است. و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم(علیها سلام) نیز دارد. و از طرفی، همان گونه که در شب قدر امر حق بر به حق فرود می آید، نزول گاه نور پاک ان معصوم(علیهم السلام) نیز وجود مقدس فاطمة زهرا(علیها سلام) است؛ که حقیقتاً هر آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.

بنابراین رزق شب قدر همراهی با ولی خداست و مهم ترین نعمت شب قدر ائمه اطهار(علیهم السلام) هستند و شایسته است افرادی که در طول یک سال خودسازی نکرده اند، کارهای خود را سبک نموده و در قدر حضور پیدا کنند تا بهرهای معنوی از این شب ببرند. سنت حسنه نبی اکرم این بود که در اوا عمرشان ده روز آ ماه رمضان را در مجسد معتکف می شدند، ما نیز باید در این ایام ملاحظات و توسلات بیشتری در این ایام داشته باشیم تا بتوانیم شب قدر را درک کنیم.

جعفر صادق(علیه السلام) می فرمایند «لیلة القدر یعنی حضرت زهرا(علیها سلام)»، همه مقدرات عالم ظرف وجود ائمه(علیهم السلام) است و باطن شب قدر ولایة ال است. «بسم الله الرحمن الرحیم» اعظم آیات در قرآن است و از خداوند در این آیه با دو صفت رحمان و رحیم یاد شده است و همین دو صفت است که در عالم قیامت دست گیر عالمیان است. نبی گرامی 10 سال می ایستادند و به عبادت می پرداختند و از سوی خداوند ندا آمد «این مقدار خودت را اذیت نکن» حضرت فرمودند «من بنده، شاکر نباشم؟» این سخن رسول الله(علیه السلام) نشان دهنده درک حقیقی آن حضرت از رحمت خداست.

اصحاب حضرت سیدال (علیه السلام) از آن حضرت چه درک کرده بودند که می گفتند «اگر 70 بار در راه تو کشته شویم از تو دست بر نمی داریم»؟ این نشان دهنده معرفت رحیمی آنان به خدای متعال است؛ این معرفت و یقین از ویژگی های خواص خداست و مزد این افراد با بقیه متفاوت بوده و مزد آنان مقام رضوان الهی است. در شب قدر هم رحمت رحیمیه خدای متعال تقسیم می شود.

انسان به آن چه که باید در این شب دست پیدا کند زهد و فراغت است، زهدی که انسان را به همراهی اولیای الهی برساند. همه افرادی که با مولای متقیان علی(علیه السلام) مشکل داشتند بدین جهت بود که نمی دانستند آ ت و بهشت برای افرادی است که دنبال برتری جویی و فساد نیستند. انسان تا متقی نشود نمی تواند همراه ولی خدا باشد؛ بنابراین رزق شب قدر همراهی با ولی خداست و مهم ترین نعمت شب قدر ائمه اطهار(علیهم السلام) هستند.اگر ی اهل شب قدر باشد به جهت این که درهای بهشتی و ولایت باز است می تواند از خزائن بهشت و ولایت بهره مند شود چرا که همه اتفاقات اهل زمین در شب قدر و در روی زمین مشخص می شود.

شب قدر درخت توحید، قرآن و ولایت است و میوه های خودش را که ایمان، طهارت، معرفت، زهد می باشد را به اهل زمین عرضه می کند، بنابراین احیای شب قدر یعنی رسیدن به حیات طبیه. انسان در این شب ها بهره ای می تواند از وجود حضرات معصومین علیهم السلام ببرد که در دیگر دست نیافتنی است.

با استفاده از مقاله علی اکبر رضوانی ماهنامه موعود شماره ۵۷

۱٫ سورة دخان (۴۴)، آیة ۴٫

۲٫ علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۵۱؛ منتخب الاثر فصل ۱۰، ب ۱، جز ۱ ، ص ۴۹۲٫

۳٫ علامه مجلسی، همان، ج ۵۱، ص ۷۳؛ منتخب الاثر فصل۲، ب ۳، ح۴ ، ص ۱۸۳٫

۴٫ امراء هستی، ص ۱۹۰؛ تفسیر القمی، ص ۷۳۱؛ علامه مجلسی، همان، ج ۹۷، ص ۱۴، جز ۲۳٫



مشاهده متن کامل ...
رابطه شب قدر و عصر
درخواست حذف اطلاعات
(بسم الله الرحمن الرحیم)
خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می فرماید:
تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمر.
فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.
فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز:
فیها یفرَق کلّ أمر حکیم.1
در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود
دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می نماید. ظاهر این فعل ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد.

این امر که در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.
قبول اصل وصایت رسول اکرم(ص) و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.
هنگامی که ی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می آیند و این امر یک متولی و ولی می خواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید:
در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود٭ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده ایم.
دل بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.
به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می شوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصومینش(ع) نمی توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.
آیة مورد بحث، یکی از مستدل ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان معصوم(ع) است.
و هر نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.
چنان که خداوند در آیات 150 و 151 سورة نساء می فرماید:
إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا .
انی که به خدا و ان خدا کافر شده اند و می خواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و به بعضی کافر می شویم و می خواهند در این میان (بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده ای مهیا کرده ایم.
و می بینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می داند.
بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و معصومی که امر الهی را دریافت می کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می باشد و به همین سبب خاتم(ص) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند:
من أنکر المهدی فقد کفر.2
ی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.
و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق(علیه السّلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از اکرم(ص) نقل شده که فرموده اند:
القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبف ینقلبون.1
قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیة او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم ب ا می دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی خواند. ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا دربارة او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می کنند و امت مرا از راه او گمراه می سازند، به خدا شکایت می برم. به زودی آنها که ستم د و می دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی ها مجازات ستمگری های خود را در دنیا و آ ت خواهند دید).
در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همة ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیری دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید:
فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان(علیه السّلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.
و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(علیه السّلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:
چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می کنند.3
حضرت سجاد(علیه السّلام)، در این باره، می فرمایند:
همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان(علیه السّلام)) فرود می آید.
و نیز آن حضرت(ع) فرموده اند:
ای گروه شیعه، با سورة « انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین(علیهم السّلام) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(ص) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعداز اکرم(ص) است.
همچنین از رسول اکرم (ص) نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند:
به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب(علیه السّلام) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.
از آنچه که نگارش یافت، استفاده می شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت(علیهم السّلام) و ت آنان تا روز رستاخیز می باشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلت های حضرت فاطمة زهرا(علیها السّلام) است، ملاحظه می کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السّلام) نقل شده که فرموده اند:
«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(علیها السّلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.
و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم (علیها السّلام) نیز دارد.
و از طرفی، همان گونه که در شب قدر امر حق بر به حق فرود می آید، نزول گاه نور پاک ان معصوم(علیهم السّلام) نیز وجود مقدس فاطمة زهرا(علیها السّلام) است؛ که حقیقتاً هر آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.



مشاهده متن کامل ...
رابطه شب قدر با عصر ارواحنا فداه
درخواست حذف اطلاعات
رابطه شب قدر با عصر ارواحنا فداه

شب قدر

خداوند متعال در چهارمین آیه سوره مبارکه قدر می فرماید:

تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمرٍ؛ فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هر کاری) فرود آیند. (1)

فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سوره دخان نیز:

فیها یفرَق کلّ أمرٍ حکیم(2) ؛ در آن شب، هر فرمانی، بر حسب حکمت صادر می شود.

دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می نماید. ظاهر این فعل ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد.

این امر که در زمان رسول خدا به آن حضرت نازل می شده است، و در هر شب قدر دیگر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.

قبول اصل وصایت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.

سجاد علیه السلام فرموده اند:

ای گروه شیعه، با سوره «انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین علیهم السلام مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعد از اکرم صلی الله علیه و آله است.

ی که قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی است که همه سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همه آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سوره قدر، و از آن سوره، شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمه پذیرفتن آن، آیه (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است. باید بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می آیند و این امر یک متولی و ولیّ می خواهد که متولی و ولیّ آن امر باشد. این که خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید:

در آن شب هر فرمانی، بر حسب حکمت صادر می شود. فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستنده آن بوده ایم.

دل بر تکرار و تجدید و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولیِّّ» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولیّ جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.

به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولیّ امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می شوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصوم علیهم السلام نمی توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.

شب قدر

آیه مورد بحث، یکی از مستدل ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امر الهی باشد، و آن همان معصوم است.

و هر نزول پیوسته فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.

از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند:

به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب علیه السلام و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.

چنان که خداوند در آیات 150 و 151 سوره نساء می فرماید:

"إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً ٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا؛ انی که به خدا و ان خدا کافر شده اند و می خواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و به بعضی کافر می شویم و می خواهند در این میان (بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده ای مهیا کرده ایم.

و می بینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می داند.

بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولیّ امر، و معصومی که امر الهی را دریافت می کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می باشد و به همین سبب خاتم صلی الله علیه و آله بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند:

"من أنکر المهدی فقد کفر (3) ؛ ی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است."

و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق علیه السلام و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جدّ عالیقدرشان و از اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرموده اند:

"القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعة أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبٍ ینقلبون(4)؛

قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیه او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم بر پا می دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی خواند. ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا درباره او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می کنند و امت مرا از راه او گمراه می سازند، به خدا شکایت می برم. به زودی آنها که ستم د و می دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی ها، مجازات ستمگری های خود را در دنیا و آ ت خواهند دید."

در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همه ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.

علی بن ابراهیم قمی در تفسیری درباره نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید:

فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان(عج) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانه بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.

و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر علیه السلام نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:

چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان بر گِرد ما طواف می کنند. (5)

از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرموده اند:

«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(علیهاالسلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.

حضرت سجاد علیه السلام، در این باره، می فرمایند:

همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان) فرود می آید.

شب قدر

و نیز آن حضرت فرموده اند:

ای گروه شیعه، با سوره «انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین علیهم السلام مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعد از اکرم صلی الله علیه و آله است.

همچنین از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند:

به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب علیه السلام و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.

از آنچه که نگارش یافت، استفاده می شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدی، ارواحنا فداه است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت علیهم السلام و ت آنان تا روز رستاخیز می باشد؛ حدیثی را هم که در بخش فضیلت های حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است، ملاحظه می کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرموده اند:

«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(علیهاالسلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.

و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم نیز دارد.

و از طرفی، همان گونه که در شب قدر امر حق بر به حق فرود می آید، نزول گاه نور پاک ان معصوم نیز وجود مقدس فاطمه زهرا علیهاالسلام است؛ که حقیقتاً هر آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.

پی نوشت ها:

1- برگرفته از تحقیقی درباره لیلةالقدر و رابطه آن با عصر ارواحنافداه، صص 149 ـ 132، با تلخیص .

2- سوره دخان (44)، آیه 4.

3- علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 51، ص 51 / منتخب الاثر، فصل 10، ب 1، جز 1، ص 492.

4- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 73 / منتخب الاثر، فصل2، ب 3، ح 4 ، ص 183.

5- امراء هستی، ص 190/ تفسیر القمی، ص 731/ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 97، ص 14، جز 23.



مشاهده متن کامل ...
انقلاب فرانسه ۱۴ جولایی۱۷۸۹ م:
درخواست حذف اطلاعات
انقلاب فرانسه ۱۴ جولایی۱۷۸۹ م:


مؤرخ معاصر مرحوم میرغلام محمد غبار مینویسد که : « تیمورشاه در عصر زمامداری میکرد که یکی از بزرګترین حوادث تاریخی اروپا واقع شده و دنیای کهنه آنرا تکان داد. و آن عبارت از انقلاب کبیر فرانسه ( ۱۷۸۹ ـ ۱۷۹۵ م) بود که کاخ سلطنت استبدادی فیودالی را در هم ریخت و بروی ابه ّای آن پرچم دیموکراسی سرمایه داری را برافراشت و را اعلام نمود . او شرایط تاریخی و اجتماعی بین افغانستان و فرانسه آنقدر تفاوت داشت که در فرانسه انقلاب بر ضد استبداد و سلطنت مطلقه قدم فراخ و مترقی بود ولی در افغانستان تحکیم سلطنت مرکزی قدمی به پیش حساب میشد » (۱)



مشاهده متن کامل ...
رابطه شب قدر با حضرت ولی عصر( عجل الله تعالی فرجه الشریف)
درخواست حذف اطلاعات
خداوند متعال در چهارمین آیه سوره مبارکه قدر می فرماید: تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمرٍ. فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان
با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.

فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سوره دخان نیز:
فیها یفرَق کلّ أمرٍ حکیم.۱ در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر میشود.
دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو مینماید. ظاهر این فعلها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای
آینده می دهد.
این امر که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت
نزدیک و پیوسته باشد.
قبول اصل وصایت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.
هنگامی که ی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همه سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همه آیات قرآن
باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سوره قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمه پذیرفتن آن، آیه (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با
ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود میآیند و این امر یک متولی و ولی میخواهد که
متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید: در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود؛ فرمانی از جانب ما، و ما همواره
فرستنده آن بوده ایم.
دل بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل میشوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان
«ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.
به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و میشوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصومینش
(علیهم السلام) نمیتوانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر
امری بر او نازل شود.
آیه مورد بحث، یکی از مستدلترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان
معصوم (علیه السلام) است.
و هر نزول پیوسته فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات
قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.
چنان که خداوند در آیات ۱۵۰ و ۱۵۱ سوره نساء میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ
وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً أُوْلَـئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا
لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا . انی که به خدا و ان خدا کافر شدهاند و میخواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و میگویند به برخی ایمان میآوریم
و به بعضی کافر میشویم و میخواهند در این میان(بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکنندهای مهیا کردهایم.
و میبینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی میداند.
بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و معصومی که امر الهی را دریافت میکند و امین
بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) میباشد
و به همین سبب خاتم(صلی الله علیه و آله) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کردهاند، فرمودند: من أنکر المهدی فقد کفر.۲ ی که وجود مهدی را انکار
کند، رهسپار دیار کفر شده است.
و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق(علیه السلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از
اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودهاند:
القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من
عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین
لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبٍ ینقلبون.۳
قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیه او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین
مردم ب ا میدارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامیخواند. ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی
که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده
است. از آنها که مرا درباره او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار میکنند و امت مرا از راه او گمراه میسازند، به خدا شکایت میبرم. به زودی آنها که ستم
د و میدانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونیها مجازات ستمگریهای خود را در دنیا و آ ت خواهند دید).
در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همه ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به
وادی کفر خواهد بود.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیری درباره نزول فرشتگان و روح، در شب قدر میگوید:
فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان (علیه السلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانه بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.
و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(علیه السلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما میدانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:
چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف میکنند.۴
حضرت سجاد(علیه السلام)، در این باره، میفرمایند: همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان(علیه السلام)) فرود می آید.

منبع : جهان



مشاهده متن کامل ...
پیشـــــــگویی المومنین علی(ع) راجع به
درخواست حذف اطلاعات

̚͡س̚̚͡͡ل̚̚͡͡ا̚̚͡͡م̚̚͡͡ ̚̚͡͡
̚̚͡͡پ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ش̚̚͡͡ا̚̚͡͡پ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ش̚̚͡͡ ̚̚͡͡ع̚̚͡͡ی̚̚͡͡د̚̚͡͡ ̚̚͡͡س̚̚͡͡ع̚̚͡͡ی̚̚͡͡د̚̚͡͡ف̚̚͡͡ط̚̚͡͡ر̚̚͡͡،̚̚͡͡ا̚̚͡͡ی̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡ع̚̚͡͡ی̚̚͡͡دِ̚̚̚̚͡͡͡͡ ̚̚͡͡ف̚̚͡͡ر̚̚͡͡خ̚̚͡͡ن̚̚͡͡د̚̚͡͡ه̚̚͡͡ ̚̚͡͡ر̚̚͡͡ا̚̚͡͡ ̚̚͡͡ب̚̚͡͡ه̚̚͡͡ ̚̚͡͡ه̚̚͡͡م̚̚͡͡گ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ ̚̚͡͡ش̚̚͡͡م̚̚͡͡ا̚̚͡͡ ̚̚͡͡ع̚̚͡͡ا̚̚͡͡ش̚̚͡͡ق̚̚͡͡ا̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡و̚̚͡͡ ̚̚͡͡د̚̚͡͡ل̚̚͡͡د̚̚͡͡ا̚̚͡͡د̚̚͡͡گ̚̚͡͡ا̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡ص̚̚͡͡ی̚̚͡͡ا̚̚͡͡م̚̚͡͡
̚̚͡͡ت̚̚͡͡ب̚̚͡͡ر̚̚͡͡ی̚̚͡͡ک̚̚͡͡ ̚̚͡͡و̚̚͡͡ ̚̚͡͡ت̚̚͡͡ه̚̚͡͡ن̚̚͡͡ی̚̚͡͡ت̚̚͡͡ ̚̚͡͡ع̚̚͡͡ر̚̚͡͡ض̚̚͡͡ ̚̚͡͡م̚̚͡͡ی̚̚͡͡ ̚̚͡͡ن̚̚͡͡م̚̚͡͡ا̚̚͡͡ی̚̚͡͡م̚̚͡͡
̚̚͡͡آ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ا̚̚͡͡ ̚̚͡͡ا̚̚͡͡ش̚̚͡͡ا̚̚͡͡ر̚̚͡͡ه̚̚͡͡ ̚̚͡͡ا̚̚͡͡ی̚̚͡͡ ̚̚͡͡ا̚̚͡͡ز̚̚͡͡ ̚̚͡͡ظ̚̚͡͡ه̚̚͡͡و̚̚͡͡ر̚̚͡͡ ̚̚͡͡د̚̚͡͡ا̚̚͡͡ع̚̚͡͡ش̚̚͡͡ ̚̚͡͡د̚̚͡͡ر̚̚͡͡ ̚̚͡͡ر̚̚͡͡و̚̚͡͡ا̚̚͡͡ی̚̚͡͡ا̚̚͡͡ت̚̚͡͡ ̚̚͡͡م̚̚͡͡ع̚̚͡͡ص̚̚͡͡و̚̚͡͡م̚̚͡͡ی̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡و̚̚͡͡ج̚̚͡͡و̚̚͡͡د̚̚͡͡د̚̚͡͡ا̚̚͡͡ر̚̚͡͡د̚̚͡͡؟̚̚̚̚͡͡͡͡پُ̚̚̚̚͡͡͡͡س̚̚͡͡ت̚̚͡͡ ̚̚͡͡و̚̚͡͡ی̚̚͡͡ژ̚̚͡͡ه̚̚͡͡(̚̚͡͡ ̚̚͡͡پ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ش̚̚͡͡گ̚̚͡͡و̚̚͡͡ی̚̚͡͡ی̚̚͡͡ ̚̚͡͡ا̚̚͡͡م̚̚͡͡ی̚̚͡͡ر̚̚͡͡ا̚̚͡͡ل̚̚͡͡م̚̚͡͡و̚̚͡͡م̚̚͡͡ن̚̚͡͡ی̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡(̚̚͡͡ع̚̚͡͡)̚̚͡͡ ̚̚͡͡ر̚̚͡͡ا̚̚͡͡ج̚̚͡͡ع̚̚͡͡ ̚̚͡͡ب̚̚͡͡ه̚̚͡͡ ̚̚͡͡د̚̚͡͡ا̚̚͡͡ع̚̚͡͡ش̚̚͡͡)̚͡

حضرت المومنین علی علیه السلام 1400 سال پیش فرمودند: "إذا رأیتم الرایات السود فا موا الأرض ولا تحرکوا أیدیکم ولا أرجلکم ثم یظهر قوم ضعفاء لا یُوبه لهم قلوبهم کزُبَر الحدید هم أصحاب ال ة لا یفون بعهد ولا میثاق یدعون إلى الحق ولیسوا من أهله "أسماؤهم الکنى ونسبتهم القرى” حتى یختلفوا فیما بینهم ثم یؤتی الله الحق من یشاء..." (1)

ترجمه:زمانی که پرچم های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید - به این معنا که دعوت آنان باطل است و نباید به کمک آنان بشت د - سپس قومی ضعیف ظاهر می شوند که قلب هایشان مانند براده های آهن سخت است، آنها وفادار به هیچ عهدی نیستند، به حق فرا می خوانند در حالیکه از آن نیستند، اسامی شان، کنیه و نسبت هایشان از نام ا گرفته شده؛ تا اینکه در بین خود اختلاف نظر پیدا می کنند و خداوند خداوند اهل حق – هر ی که بخواهد- را ظاهر می سازد
گفته می شود این سخن که مفهوم آن تماما با تروریست های " " منطبق است انی که پرچم های سیاه دارند، اسامی شان، کنیه است مانند "ابو مصعب، ابوالبراء و..." و نسبت هایشان به ا می رسد مانند "البغدادی، الحرانی و..." .

شایان ذکر است، حدیث فوق در کتاب "احقاق الحق و ازهاق الباطل" ذکر شده است
برگرفته از وبلاگ مهدویــّت http://emamzaman-313. /


مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.