پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
می نوش جهان از قدح عشق خمار است
درخواست حذف اطلاعات

بی ساغرو پیمانه و دلدار نشاید

پیمانه بباید زد و تردید نباید

بر دلبر دیوانه بگوئید بیاید

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

هنگام به کوی در میخانه گذار است

می نوش جهان از قدح عشق خمار است

بر دلبر دیوانه بگو رخ بنماید

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

ای مدعیانی که به دنبال خ د

معشوق همین جاست کجایید بیایید

ساقی گره از کار شما باز گشاید

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

این تاج گرانمایه و هر تخت نپاید

ای زاهد دیوانه بی ش که شاید

دیوانه ای از چنگ تو تاجت برباید

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید



مشاهده متن کامل ...
2-احمق چو احمق ببیند
درخواست حذف اطلاعات
هر وقت میبینم متوجه میشم 90درصد اوقات شخصیت مورد علاقه ام احمق ترین آدم ه...

و اونجاست که به فکر فرو میرم آیا احمق چو احمق ببیند خوشش آید؟یا استثنا هم موجود هست؟

البته همه چیز به اینجا ختم نمیشه،چون من دیوانگان رو هم دوست دارم

و در اینجا مطمئنم که: دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید...!



مشاهده متن کامل ...
دیوانه
درخواست حذف اطلاعات

دیوانه چو دیوانه ببیند، خوشش آید

متن ترانه:

بی ساغر و پیمانه و دلدار نشاید

بی ساغر و پیمانه و دلدار نشاید، پیمانه بباید زد و تردید نباید

پیمانه بباید زد و تردید نباید

بر دلبر دیوانه بگویید، بیاید!

بر دلبر دیوانه بگویید، بیاید!

دیوانه چو دیوانه ببیند

دیوانه چو دیوانه ببیند، خوشش آید، خوشش آید، خوشش آید

دیوانه چو دیوانه ببیند

دیوانه چو دیوانه ببیند، خوشش آید، خوشش آید،خوشش آید

هر گامی به کوی در میخانه گذار است، ِمی نوش، دهان از قدح عشق خمار است!

هر گامی به کوی در میخانه گذار است، ِمی نوش، دهان از قدح عشق خمار است!

بر دلبر دیوانه بگو، رُخ بنماید!

بر دلبر دیوانه بگو، رُخ بنماید!

دیوانه چو دیوانه ببیند

دیوانه چو دیوانه ببیند، خوشش آید، خوشش آید، خوشش آید

دیوانه چو دیوانه ببیند

دیوانه چو دیوانه ببیند، خوشش آید، خوشش آید،خوشش آید


ای مدعیانی که به دنبال خدائید!

ای مدعیانی که به دنبال خ د! معشوقه همین جاست، کجایید؟ کجایید؟

ساقی گره از کار شما باز گشاید

دیوانه چو دیوانه، چو دیوانه، چو دیوانه ببیند، خوشش آید، خوشش آید، خوشش آید

دیوانه، دیوانه، دیوانه، ...

این تاج گرانمایه و این تخت نپاید

این تاج گرانمایه و این تخت نپاید

ای زاهد دیوانه بین که شاید!

ای زاهد دیوانه بین که شاید، دیوانه ای از چنگ تو ساجت برباید!

دیوانه چو دیوانه ببیند

دیوانه چو دیوانه ببیند

دیوانه چو دیوانه، چو دیوانه، چو دیوانه، چو دیوانه ببیند

خوشش آید، خوشش آید، خوشش آید

دیوانه چو دیوانه ببیند

دیوانه چو دیوانه ببیند

دیوانه چو دیوانه، چو دیوانه، چو دیوانه، چو دیوانه ببیند

خوشش آید، خوشش آید، خوشش آید

ترانه

نشانه ها:

ترانه خوانان: گروه مستان و همای



مشاهده متن کامل ...
دیوانه
درخواست حذف اطلاعات
این روزها دیوانه ای در سرم می چرخد ... خود را به دیواره های سرم می کوبد محکم و پر درد ... درد می کشد و دردش بدر تمام بدنم پخش می شود ... پخش شدن درد را می بینم اما چیزی حس نمی کنم ... همچون یک ماشین کارم را می کنم بدون هیچ حسی بدون احساسی ... انگار تا روزی که این دیوانه در من است، اوضاع همین است که هست... دیوانه پر زور است، قوی تر از من ... با قرصهای آرامش هم حریفش نمی شوم ... می خواهد مثل خودش باشم ... دیوانه ای که روی لبه تیغ راه می رود ... شب و روز ندارد ... نه آرامش دارد نه خیال رفتن ... می ماند و من را از من تهی می کند ... آرام آرام و بی سروصدا ...



مشاهده متن کامل ...
فنجان دیوانه
درخواست حذف اطلاعات
دیوانه منم یا تو؟بی شک تو
کنار یک فنجان چای سرد.نشسته ام و خیره به آن!

در این لحظه ها پلک زدن هم سخت است..می دانم!
نمی دانم مرا چه می شود..حتی نمی دانم این فنجان را چه می شود؟
شاهد این صحنه ها هستم که:
فنجان در هوا غلط می زند ..محتوایاتش ریخته..به دیوار اتاق برخورد می کند و به صد ها تکه تبدیل می شود..
نمی دانم این فنجان را چه می شود؟که اینگونه رفتار می کند...فنجان دیوانه!

نویسنده یاس محمدی

http://yasemah.persianblog.ir

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

در پاسخ به این نویسنده جوان و دوست بزرگوارم .

دیوانه بی شک منم بدون تو !با فنجان چای یخ شده ای که بدون تو نفس نمی کشد ! در دنیایی که انسانهایش " من " هستند و میل " ما " شدن ندارند ! فقط " تو " هستی که " تویی " . شعری سروده ای که غزلهایش بوی تو می دهند ! در واپسین نفسهایم نیز آن را می کنم !شاید عطر خاطره ات را با خود به جهان دیگر برم ! آری . دیوانه منم بی تو !!

در دیاری که همه "من " هستند و " تو " تنها تویی !

بی گمان می میرند آنکه از " ما " شدنت لرزانند !

اکرم محمدزاده - 26 مرداد 1392



مشاهده متن کامل ...
نان!
درخواست حذف اطلاعات
مردی از دیوانه ای پرسید :

نام اعظم خدا را می دانی ؟

دیوانه گفت نام اعظم خدا

" نان " است ،

اما این را جایی نمی توان گفت !

مرد گفت ؛ نادان شرم کن ،

چگونه نام اعظم خدا نان است ؟

دیوانه گفت :

در قحطی نیشابور ،

چهل شبانه روز می گشتم ،

نه در هیچ مکانی صدای اذانی شنیدم ،

و نه هیچ مسجدی را گشاده یافتم ،

آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا

و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم

" نان " است .

مصیبت نامه عطار

عطار



مشاهده متن کامل ...
ی چه می داند
درخواست حذف اطلاعات

ی چه می داند
من امروز چند بار فرو ریختم
چند بار دلتنگ شدم
از دیدن ی که
فقط از دور شبیه تو بود

گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه
دیوانه کننده ترین حس دنیاست

ومن

دیوانه شده ام

و

خدا می داند که چه میگذرد

بر ابن دل دیوانه

میدانی؟

انتقام الهی بسیار سخت است و کوبنده...........

‏ ی چه می داند من امروز چند بار فرو ریختم چند بار دلتنگ شدم از دیدن ی که فقط پیراهنش شبیه تو بود گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه دیوانه کننده ترین حس دنیاست ژوان هریس‏


مشاهده متن کامل ...
دیوانه عاشق...
درخواست حذف اطلاعات
در محل حرف افتاده بود که عاشق شده است!

سنم کم بود نمیفهمیدم چه میگویند!

از مادرم پرسیدم با کلی اخم و تخم گفت هیچی نیست!

ات زده به سرش! دیوانه شده!

با خودم فکر ای بابا بیچاره ام دیوانه شد...

کمی که گذشت فهمیدم دخترِ خان هم دیوانه شده!

درست مثل ام!

همزمان باهم دیوانه شده بودند. ام دیر به خانه می آمد. هروقت هم می آمد حس بهم ریخته بود!

دلم برای مادر بزرگم میسوخت، تک پسرش دیوانه شده بود.

چندماه بعد فهمیدیم برای دختر خان خواستگار آمده؛ تعجب !

ا مگر دیوانه ها هم ازدواج میکند...؟

شب که ام به خانه آمد از دهانم پرید و گفتم... باید میبودید و میدیدید خودش را به در و دیوار میزد!

درست مثل همان کبوتری که با پسر اصغر نانوا در حیاط با تیرکمان چوبی اش زدیم و کبوتر طفلکی وقتی به زمین افتاد هنوز جان داشت ولی از حرکاتش معلوم بود درد دارد!

ام انگار که درد داشت هی به خودش میپیچید...

با خودم گفتم ای وای دیوانه شدن هم مکافاتی دارد! باید مواظب باشم دیوانه نشوم...

خیلی طول کشید تا بفهمم ام از این ناراحت بود که میخواستند دختر دیوانه خان را شوهر بدهند! با خود گفتم خب حق با ام هست میخواهند مردک را بدبخت کنند که چه؟!

شب عروسی دختر خان که رسید مادرم و مادربزرگم و پدرم را در اتاقش زندانی د؛ تا نیاید و عروسی دختر دیوانه را اب کند...

ام مدام خودش را به در میکوبید و میداد به عروسی رفتیم دخترک دیوانه بود!

برع همه عروسها که میخندیدند، این دیوانه گریه میکرد و تمام زحمات شمسی آرایشگر را به باد داده بود! مادرم هم ناراحت بود...

فکر کنم همه دلشان برای پسرک میسوخت!

آ از رفتارش معلوم بود دیوانه نیست و سالم است! شب که به خانه برگشتیم مادرم با اضطراب کلید انداخت و در اتاق را باز کرد...

کف اتاق خوابش برده بود! مادرم هراسان بالای سرش رفت...

رنگ صورتش شده بود گچ دیوار!

مادرم جیغ میزد و به سر و صورتش میکوبید. همسایه ها آمدند!

قلب ام ایستاده بود...

آن روز بود که فهمیدم دیوانه ها قلب ضعیفی دارند!

دیوانه های عاشق قلب ضعیفی دارند...

بـه
"بـی کـسـی "
هـای
هـر کـسـی سـر زدم
یـک
"تـــو"
در زنـدگ ـیـش بـود

سـراغ بـی کـسـی هـای خـودم
را کـه گـرفـتـم
درد بـی رنـگـی بـود
و هـیــچ نـبـود
اشـک بـود و آسـمـان بـود و
دردی کـه هـیــــچ کـس نـفـهـمـیـد

"جـز خـــــــــــودم!!!!!!"

مشاهده متن کامل ...

سخن پندآموز تتل
درخواست حذف اطلاعات

: آنان که از عاقل شدن دیوانه سخن میگویند هیچگاه نمیتوانند یک دیوانه ى عاشق باشند و آنان که عاشق نیستند هیچگاه نمیتوانند عشق را حتى به زور سوزن در خود فرو کنند چون عشق نور است نه رنگ !! دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید اما عاقل به عاقل تر از خود حسادت میورزد ! حال که بین عاقل و عارف فاصله بیشتر است از دیوانگیو نبوغ بگذاز تا یک دیوانه ى عاشق باشم بلکه این تغییر راه نجاتى باشد از تنهاییى !!! عشق همیشه پا برجاست و این نفرت و ترس است که میمیرد و ى که کمتر میترسد دیوانه خطاب میشود اما جاودانه



مشاهده متن کامل ...
امثال آئینه عبرت -- ها -- 66
درخواست حذف اطلاعات

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

زکریای رازی( مکنی به ابوبکر رازی ) ، که به طبیب المسلمین و جالینوس العرب معروف بود ، به شغل زرگری و کیمیا گری مشغول بوده و به مناسبت نوع شغلش ، در اثر تداوم مجاورت با بخارات ادویه و عقاقیر ( داروهای گیاهی ) و دخان چشم هایش ورم کرده ، برای معالجه به پزشک مراجعه کرد ( زکریای رازی تا چهل سالگی طبیب نبود) و مشکل چشمش معالجه شد و آن طبیب پانصد اشرفی دستمزد طلب کرد ، طبیب پانصد اشرفی را گرفت و به طعنه گفت : اینست کیمیا گری.

زکریا که از این گفته و این عمل طبیب رنجش خاطر پیدا کرد ، کیمیا گری را رها کرد و شروع کرد به خواندن درس طب. وقتی دروس طب را به پایان رساند ، برای تمام طبیبان عصر خود مرجع شد و ریاست اطبای بغداد را به او واگذار د .

روزی با شاگردانش در شهر می رفت که دیوانه ای به آنها رسید و در وی بسیار نگریست و خندید . رازی به منزل خود بر گشت و مطبوخ افتیمون (گیاهیست پیچک و انگل که به آن زیره رومی و دواءالجنون می گویند ) ، از او سوال د چرا اینگونه کردی ؟ گفت : بخاطر خنده آن دیوانه ، زیرا او سودای ( مالیخولیا ، خیال فاسد ، وسواس ،مل ) خویش در من دید( فهمید من دیوانه ام ) که گفته اند :کل طائر یطیر مع شکله ( هر مرغی با شکل خود پرواز می کند ) . کنایه از اینکه من هم دیوانه ام و " دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید " .

هفته آینده : برای نهادن چه سنگ و چه زر

برگرفته از وبلاگ مثل وعسل (سیداحمدعلی ضیائی)
جهت درج نظر به وبلاگ ایشان مراجعه نمایید.



مشاهده متن کامل ...
.. دیوانه ای در "من" ...
درخواست حذف اطلاعات

در "من"، دیوانه ای خود را به زنجیر کشید ...

در "من"، دیوانه ای طغیان کرد...

خود را به دیواره های جنون کوبید ...

در "من"، دیوانه ای از قفسِ زمان پرید ...

در "من"، دیوانه ای مرزها را دَرید...

در "من"، دیوانه ای ردِ پاهایش را بر برگ برگِ تمامِ تقویم ها جا گذاشت ...

در "من"، دیوانه ای تمامِ لحظه های گفته و نگفته ی تاریخ را زندگی کرد ...

در "من"، دیوانه ای از مرزِ زیستن گریخت ...

در "من"، دیوانه ای "تو" را عبور کرد...

"تو" را عبور می کند...

در "من"،دیوانه ای، ازلیت شد...

در "من"،دیوانه ای ،فریادِ تمامِ مخلوقات شد ...

در "من" ،دیوانه ای،"عشق" شد...

در"من"، دیوانه ای، از هر چه قفس بود،پرید ...



مشاهده متن کامل ...
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان
درخواست حذف اطلاعات

دیوانگی زین بیشتر؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان

در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو
وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان

چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من
ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان

گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر
عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان

کی داشته است اما جنون در کار خویش از چند و چون
قید سفر دیوانه جان ! قید حضر دیوانه جان

ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم
روزی بیامیزیم اگر با یکدیگر دیوانه جان

تا چاربند عقل را ویران کنی، اینگونه شو
دیوانه خود، دیوانه دل، دیوانه سر، دیوانه جان

ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من
دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان

هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد
گیرم که عاقل هم شدی زین رهگذر دیوانه جان

یا عقل را نابود کن یا با جنون خود بمیر
در عشق هم یا با سپر یا بر سپر دیوانه جان

شعر از : حسین منزوی



مشاهده متن کامل ...
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان
درخواست حذف اطلاعات

دیوانگی زین بیشتر؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان

در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو
وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان

چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من
ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان

گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر
عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان

کی داشته است اما جنون در کار خویش از چند و چون
قید سفر دیوانه جان ! قید حضر دیوانه جان

ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم
روزی بیامیزیم اگر با یکدیگر دیوانه جان

تا چاربند عقل را ویران کنی، اینگونه شو
دیوانه خود، دیوانه دل، دیوانه سر، دیوانه جان

ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من
دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان

هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد
گیرم که عاقل هم شدی زین رهگذر دیوانه جان

یا عقل را نابود کن یا با جنون خود بمیر
در عشق هم یا با سپر یا بر سپر دیوانه جان

شعر از : حسین منزوی



مشاهده متن کامل ...
شعر دیوانه جان - حسین منزوی
درخواست حذف اطلاعات

دیوانگی زین بیشتری ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان
در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو
وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان
چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من
ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان
گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر
عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان
کی داشته است اما جنون در کار خویش از چند و چون
قید سفر دیوانه جان ! قید حضر دیوانه جان
ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم
روزی بیامیزیم اگر با یکدیگر دیوانه جان
تا چاربند عقل را ویران کنی اینگونه شو
دیوانه خود دیوانه دلدیوانه سر دیوانه جان
ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من
دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان
هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد
گیرم که عاقل هم شدی زین رهگذر دیوانه جان
یا عقل را نابود کن یا با جنون خود بمیر
در عشق هم یا با سپر یا بر سپر دیوانه جان



مشاهده متن کامل ...
دیوانه ی عشق
درخواست حذف اطلاعات
از دیوانه ای پرسیدند : چه ی را بیشتر دوست داری ؟
دیوانه خندید و گفت : ”عشقم” را…
گفتند : عشقت کیست؟
گفت:عشقی ندارم!
خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟
گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ،
وعدهسر من نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ،
میپرستمش ، بی وفایی نمیکنم با او مهربان خواهم بود ، برایش
فداکاری خواهم کر د،ناراحت و نگرانش نمیکنم ، غمخوارش میشوم…
گفتند: ولی اگر تنهایت گذاشت ، اگر دوستت نداشت ، اگر نامردی کرد ، اگربی وفابود ،
اگر ترکت کرد چه…؟
اشک بر چشمانش حلقه زد و گفت : اگر اینگونه نبود که من “دیوانه” نمیشدم…



مشاهده متن کامل ...
عجیب حس میکنم بد و خوبم...
درخواست حذف اطلاعات
دیوانه ام

دیوانه ای که سرگردان است...

این دیوانگی با من عجین است

دوستش دارم...دیوانگی محض است...

اما دیوانه ها عاقل ترند به گمانم...

دیوانه ای که این روزها با من است را جوری میسازم

که در نهایت،این پشیمانی عاقلانه بودن ها را دود کند و با خود ببرد...



مشاهده متن کامل ...
زن دیوانه
درخواست حذف اطلاعات
با توام پنجره هان رونق این خانه چه شد ؟

آن مردک دیوانه که رفت ،آن زن دیوانه چه شد !

...

آه خواب آلودگی بی تو به چشم عاشق نیاید

تنها ماندم ی جز تو شاید نه شاید که باید

...

باشگاه مشت زنی جلسه صد و سی و پنجم :

عمر دیوانه دیری نپاید !



مشاهده متن کامل ...
زن دیوانه
درخواست حذف اطلاعات
با توام پنجره هان رونق این خانه چه شد ؟

آن مردک دیوانه که رفت ،آن زن دیوانه چه شد !

...

آه خواب آلودگی بی تو به چشم عاشق نیاید

تنها ماندم ی جز تو شاید نه شاید که باید

...

باشگاه مشت زنی جلسه صد و سی و پنجم :

عمر دیوانه دیری نپاید !



مشاهده متن کامل ...
من دیوانه ام ....
درخواست حذف اطلاعات
◄دل نوشته های من ...

من دیوانه ام
دیوانگی جرم نیس
دیوانگی عار نیس
دیوانگی یعنی تفاوت
دنیا با تفاوت هایش زیباس
تفاوت رنگ ها ، عطرها ، زندگی ها ، ستاره ها
و احساس ها
در این تفاوت های بی شمار
من دیوانه ام
دیوانه یک نگاه آشنای تو از میان نگاه های متفاوت
دیوانه ی حس متفاوت تو از میان حس های بی تفاوت
آری من دیوانه ام
و جوری متفاوت در میان تفاوت ها
دیوانه وار دوستت دارم
دیوانگی برای تو کار من است ...



مشاهده متن کامل ...
دیوانه ها دنیای قشنگی دارند
درخواست حذف اطلاعات
مرا به دیوانه ای نشان بده
دیوانه ها دنیای قشنگی دارند
روزها را در تاریکی می گذرانند
شبها را به روشنایی
2
دیوانه ها واقع بین هستند
پیام های شیاطین نامرئی در ذهن و روحشان رسوخ کرده
3
با آ ین هشدارهایشان ،پیام های تنهایی
نادان و کور نباش می فرستدند
دیوانه ها ،
ورق برگشت های داستان زندگی را برع می خوانند

4
با چشم های درخشان خندان به جنون های پایان ناپذیر ما
بلند می خندند
و بر طبل های کوبنده ی جنگ مان بلند می گریند
5
دیوانه ها در دنیای ابدی دیگری دست دارند
دنیای دیگری که بهشتی متلاطم دارد
و جهنمی ابدی
6
دیوانه ها ،دنیایشان ،پوچ و غیر واقعی نیست
مرا به دیوانه ای نشان بده
تا هویتم را در آغازی بی پایان رونمایی کند
دیوانه ها دنیای بزرگ بی بازگشتی دارند

هاله همایونی ( مجموعه ی کنج پارلمان ) 16 / فروردین ماه / 1387



مشاهده متن کامل ...
شوق حضور
درخواست حذف اطلاعات
هیچ لذتی بالاتر از این نیست که با ی آشنا شوی که دنیا را مانند تو می بیند گویی درمی ی که دیوانه نبوده ای! هیچ لذتی بالاتر از این نیست که ناخوداگاه جانان شوی نفست بند نگاهش شود ضربان قلبت بست چشمانش باشد

هیچ لذتی بالاتر از این نیست دیوانه ای ی شوی که بودنت را جار بزند !



مشاهده متن کامل ...
سفر
درخواست حذف اطلاعات
1- باشد که راه و رسم سفر از جهان براندازم...
2- می فرماد که فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه اما یگانه بود و بی همتا...
3- اطراف جاده در آتش می سوخت... باید صبر کنم آتش خاموش شود، باران ببارد و خا ترها را بشوید، آفتاب سایه ی تو بتابد، و زمین اینجا جوانه بزند...
4- باشد که باز هم دیوانه وار زندگی کنیم که دیوانه چو دیوانه ببیند...
5- باشد که بشود که دیگر نروی...



مشاهده متن کامل ...
آسمان صاف
درخواست حذف اطلاعات
ستاره ها پرنور تر از همیشه سکوت همه چیز آماده ی رسیدن بلند شو خود را در شط شب غسل بده مطهر کن آماده شو هر لحظه امکان دارد نگاهت کند باوقار و سنگین باش اصلا دوست داری نظر کرده شوی دوست داری به این شعر برسی که میگویند هر که تورا شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دوجهانش بخشی دیوانه تو هر دوجهان را چه کند. خدا تو را ساده می خواهد ساده… ساده باش

مشاهده متن کامل ...
امروز با قاتح ...بی عشق
درخواست حذف اطلاعات

به نام خداوند عشق

..................................

بی عشق کجایست ، توان این دل ما را

مستی به کجا باد و به دل باد هوا را

آزاد و بباید که زنی جرعه ی خوش فام

گل باشی و گل بویی و گل باد تو جا را

با باده سر که چه زیباست به جانت

اینگونه بگیری تو ز آن باده نوا را

تا عشق به جان است تو دیوانه ی آنی

دیوانه ی عاشق به دلش باد خدا را

باور به خدا دارم از آن عشق حقیقی

عشقی که دهد بر دل و جان بار صفا را

پرواز کن از عشق به آن وادی ِ پُر نور

مستانه بیا هم بده دل را به قضا را

در عالم قدسی ای یار تو پرواز

با عشق به او دفع هر چه بلا را

باران نیایش اگرم باد و ستایش

مستان شوی ای یار و به دل باد شفا را

اویست به این جان و به این عالم هستی

جز او به کجا باد به جان دار و دوا را

بیچاره تویی «فاتح » اگر عشق نداری

بی عشق ِ خدا هیچ مبین دست عطا را .



مشاهده متن کامل ...
امروز با قاتح ...بی عشق
درخواست حذف اطلاعات

به نام خداوند عشق

.......................................

بی عشق کجایست ، توان این دل ما را

مستی به کجا باد و به دل باد هوا را

آزاد و بباید که زنی جرعه ی خوش فام

گل باشی و گل بویی و گل باد تو جا را

با باده سر که چه زیباست به جانت

اینگونه بگیری تو ز آن باده نوا را

تا عشق به جان است تو دیوانه ی آنی

دیوانه ی عاشق به دلش باد خدا را

باور به خدا دارم از آن عشق حقیقی

عشقی که دهد بر دل و جان بار صفا را

پرواز کن از عشق به آن وادی ِ پُر نور

مستانه بیا هم بده دل را به قضا را

در عالم قدسی ای یار تو پرواز

با عشق به او دفع هر چه بلا را

باران نیایش اگرم باد و ستایش

مستان شوی ای یار و به دل باد شفا را

اویست به این جان و به این عالم هستی

جز او به کجا باد به جان دار و دوا را

بیچاره تویی «فاتح » اگر عشق نداری

بی عشق ِ خدا هیچ مبین دست عطا را .



مشاهده متن کامل ...
دیوانه
درخواست حذف اطلاعات

از دیوانه ای پرسیدند : چه ی را بیشتر دوست داری ؟

دیوانه خندید و گفت : ”عشقم” را…

گفتند : عشقت کیست؟

گفت:عشقی ندارم!

خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟

گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ،

وعدهسر من نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ،

میپرستمش ، بی وفایی نمیکنم با او مهربان خواهم بود ، برایش


فداکاری خواهم کر د،ناراحت و نگرانش نمیکنم ، غمخوارش میشوم…


گفتند: ولی اگر تنهایت گذاشت ، اگر دوستت نداشت ، اگر نامردی کرد ، اگربی وفابود ،

اگر ترکت کرد چه…؟


اشک بر چشمانش حلقه زد و گفت : اگر اینگونه نبود که من “دیوانه” نمیشدم…



مشاهده متن کامل ...
حکـــایت تکبـــــــــــــــــــــــر
درخواست حذف اطلاعات
«روزی اکرم (صلی الله علیه وآله) در حین عبور از کوچه ای جمعیتی را دید که اجتماع کرده اند، نزد آنها رفت و فرمود: چه خبر است؟

آنها شخصی را نشان دادند و گفتند: این دیوانه ای است که حرکت ها و گفتار خنده آورش، مردم را متوجه خود ساخته است، مردم به تماشای او پرداخته اند، (صلی الله علیه وآله) آنها را به سوی خود فرا خواند و به آنها فرمود: این شخص دچار بیماری است آیا می خواهید دیوانه حقیقی را به شما معرفی کنم؟

آنها عرض د: آری.

فرمود:دیوانه حقیقی ی است که با تکبر و غرور راه می رود، هنگام راه رفتن پیوسته به دو طرف خود نگاه می کند و پهلوهای خود را با شانه اش تکان می دهد ( تنها خودش را می نگرد) این است دیوانه حقیقی»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشتـــــــــــــــــ

1. بحارالانوار، ج 76، ص 303



مشاهده متن کامل ...
پیک مخصوص قصر(هیژده) از قطع بودن نت وحید خبر داد
درخواست حذف اطلاعات
با تو رفتم بی تو باز آمدم

از سر کوی او دل دیوانه

پنهان بر خا تر غم

آن همه آرزو دل دیوانه

چه بگویم با من ای دل چه ها کردی

تو مرا با عشق او آشنا کردی

پس از این زاری مکن

هوس یاری نکن تو ای ناکام دل دیوانه

با غم دیرینه ام به مزار ام

بخواب آرام دل دیوانه

///

وحید نیستی امشب پیشم و دارم واسه شبدیز و قره آت زیر نور مهتاب این آهنگی که بالا نوشتم رو میخونم

یاد اون شب برجک افتادم (چقد بد بود در عین حال شیرین)



مشاهده متن کامل ...
پیک مخصوص قصر(هیژده) از قطع بودن نت وحید خبر داد
درخواست حذف اطلاعات
با تو رفتم بی تو باز آمدم

از سر کوی او دل دیوانه

پنهان بر خا تر غم

آن همه آرزو دل دیوانه

چه بگویم با من ای دل چه ها کردی

تو مرا با عشق او آشنا کردی

پس از این زاری مکن

هوس یاری نکن تو ای ناکام دل دیوانه

با غم دیرینه ام به مزار ام

بخواب آرام دل دیوانه

///

وحید نیستی امشب پیشم و دارم واسه شبدیز و قره آت زیر نور مهتاب این آهنگی که بالا نوشتم رو میخونم

یاد اون شب برجک افتادم (چقد بد بود در عین حال شیرین)



مشاهده متن کامل ...
دل دیوانه
درخواست حذف اطلاعات
دل دیوانه را دیوانه تر کن

مرا از هر دو عالم بی خبر کن

.

.

.

چرا رفتی چرا من بی قرارم

(ترانه ای از همایون شجریان)

.

.

.

حوصلم سر رفته یکی را ار بده تلف شدم از بیکاری!

شیطونه میگه کتاب تستا رو درآرم!

أه!

خو یکاری بگین من م خو!

اوووووووووووووف!!!

خفه شدم أ بیکاری!



مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.