پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 زن و شوهری
معتاد:(((
درخواست حذف اطلاعات
ناراحت نیستم

ولی خوشالم نیستم

شوهری میگگه بهم چه قده تو اینترنتی مگه معتاد شدی

میگم نچ

ولیشم اینه حوصلم سر میره شوهری شبا ساعت 10 میاد تا اون موقعش من میپلاسم از تنهایی و سر وکله زدنام با پسر شیطون بلاییم :((((

بعدم میگی بهم چرا میری تو اینترنت

چون تنهام دیگه :((((



مشاهده متن کامل ...
۷۹- یه امید دارم...
درخواست حذف اطلاعات
چند روز پیش که مهمون داشتیم ،،واسه شام تازه اونم فامیلای شوهری!،، تمام تلاشمو کرده بودم تا چیز خوبی از آب در بیاد که خدارو شکر همینطور هم شد ،،مخصوصا وقتی که بعد از غذا همه دور هم داشتیم میوه میخوردیم ،که یهو شوهری خم شدو تو گوشم گفت که : گل کاشتی خانومی..دستت درد نکنه..

که تا همین امروزشم مدام میگفت...

من ذووووووووووووووق که نگو...



مشاهده متن کامل ...
اس خنده دارزن وشوهری ع خنده دار, اس ام اس خنده دار زن و شوهری, جوک زن و شوهری, ج
درخواست حذف اطلاعات
ﺩﻭ ﺗﻮﺻﯿﻪ:
١ – ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﻬﺎﯼ ﻫﻤﺴﺮﺗﺎﻥ ﻧﺨﻨﺪﯾﺪ؛
ﺷﻤﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﯿﺪ!
٢ – ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻧﮑﻨﯿﺪ؛
ﻫﻤﺴﺮﺗﺎﻥ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ!
ﺍﯾﻨﻢ ﺟﻤﻠﻪ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻤﺮﻡ ﻗﻠﻨﺞ ﮐﺮﺩ ..



مشاهده متن کامل ...
الی جونی 3
درخواست حذف اطلاعات
سلام به همگی.

بعد کلی تاخیر اومدم :دی

کاری:

  1. تهیه لیست آموزشگاهها
  2. ثبت نام نظام ی شوهری
  3. ثبت نام نظام ی خودم
  4. پیگیری آزاد مدرک کارشناسی و ارشد شوهری

مهاجرت:

  1. پیدا ایمیل ها واسه شوهری
  2. نوشتن متن ایمیل
  3. تعیین سطح

زبان:

  1. خوندن یک متن در یاهو هر روز
  2. خوندن روزانه دو ساعت زبان
  3. تماشای سریال فرندز هر روز
  4. حفظ learning english

تغییر رشته:

  1. حل تست
  2. تخقیق در مورد ارشد معماری
  3. تخقیق در مورد کلاسهای معماری

شخصی:

  1. شروع رژیم
  2. پیاده روی و ورزش روزانه
  3. رسیدگی به ناخن
  4. خوردن قرص ویتامین

دو هفته دیگه اینا بررسی شوند. :دی



مشاهده متن کامل ...
اولــــــین ســــفر مــــــــشترک
درخواست حذف اطلاعات
چهارشنبه 30 مهر ماه بود که من و شوهری و مامان و سه تا از هام با خانواده هاشون راهی شمال شدیم ساعت 7 صبح حرکت کردیم و نزدیکای 1 رسیدیم هوا خیلی عالــــــــــی بود ویلا هم به دریا نزدیک بود و خلاصه همه چی برای یه تفریح عـــــــــالی جور شده بود...روز اول بعد خوردن غذا همه رفتن دریا اما چون شوهری خسته بود خو د و منم بخاطرش با بقیه دریا نرفتم و موندم پیش شوهری البته اون خواب بود...اما دو روز بعدش ماهم دریا رفتیم و کلیع گرفتیم و آب بازی کردیم تازه با خالم هم یه حوض شنی درست کردیم که اگه بشه حتما ع شو میزارم... ساعت 6 عصر هم از ساری حرکت کردیم و ساعت 1 رسیدیم خونه هامون یه مسافرت سه روزه اما خیــــــــــــــــلی خوب شد...اولین باری بود که با شوهری مسافرت چندروزه میرفتم قبلا قم رفته بودیم دقیقا شب ولادت حضرت معصومه بود اما اون که مسافرت حساب نمیشد اون فقط یه تفریح چندساعته بود تازه شوهری اون موقع تازه چشمشو عمل کرده بود و حال خوشی نداشت و منم همش نگران سلامتیش بودم که مبادا اتفاقی بیفته که اذیت بشه اونموقع فعلا عقد هم نکرده بودیم اما با این حال اون روزم خیلی خوب و به یاد موندنی بود.



مشاهده متن کامل ...
تولدم
درخواست حذف اطلاعات
این هفته که گذشت عالیییییییییییییییی بود

23 تولدم بود که هم مامان هم مادر شوهری میخواستن سو رایز کنن اما چون هردوشون با هم توی یه شب مهمونی گرفتن هردوشون لو رفتن زنداداش برای تولدم کیک سفارش داده بود وشب قبلش چون با داداش کوچیکه خیلی شوخی دارم از مسعود خواسته بود بهم زنگ بزن تا مثلا من نفهمم چه خبره طفلی مادر شوهری یک ساعت بعد بهمون زنگ زد که فردا حتما بیاین و خواهر شوهری اصرار که اگه نیاین ناراحت میشیم منم قبول وبا خودم گفتم فردا خونه مامانمو کنسل میکنم چون اصن دلم نمیخواست مامان علی نارحت بشه صبح که زنگ زدم تا با مامان حرفیدم گفت آزی میخواسته غافلگیرت کنه و...ومن هم ناچار دوباره تماس گرفتم وگفتم که خونه مادر شوهری نمیرم که خواهرشوهری هم گفت برات میخواستیم تولد بگیریم و.... هرچند هیچکدومشون اینجارو نمیخونن اما برای داشتن همچین همسری با همچین خانواده خوبی از خدای خوب ومهربونم تا ابد سپاسگزارم وشکر که با آدمهایی زندگیمو تقسیم میکنم که اینهمه هوامونو دارن و مواظبن بهمون خوش بگذره الهی همه روزهاتون غرق امید و خوش باشین شبهای زندگیتون پر از نور امید به خدای خوبیها میسپارمتون بای

ادامه مطلب برای همسری رمزش هم 4 شماره آ همراهم



مشاهده متن کامل ...
شوهری که من دارم ...
درخواست حذف اطلاعات

شوهری که من داشته باشم خیلی مهربون از تولد بچه پسر عمو اومدیم ا شب .

خیلی خسته شده بودم از چشم حسود حرف شد گفت پاشو اسپند دود کن بی چشممون نکنن .

منم تنبلیم میکرد گفت تو بشین خودم درست میکنم پاشد اسپند دود کرد و اورد دور سرم چرخوند هم دور شکمم

واسه نی نی مون ...

ف داره ...



مشاهده متن کامل ...
شوهری که من دارم ...
درخواست حذف اطلاعات

شوهری که من داشته باشم خیلی مهربون از تولد بچه پسر عمو اومدیم ا شب .

خیلی خسته شده بودم از چشم حسود حرف شد گفت پاشو اسپند دود کن بی چشممون نکنن .

منم تنبلیم میکرد گفت تو بشین خودم درست میکنم پاشد اسپند دود کرد و اورد دور سرم چرخوند هم دور شکمم

واسه نی نی مون ...

ف داره ...



مشاهده متن کامل ...
یه روز خوب با شوهری
درخواست حذف اطلاعات
سلام ....دوستان شرمنده دیر ب دیر میام با لب تاب که نمیتونم بیام فعلا ...با گوشیم که سخته ...

خوبین خوشین با ماه رمصون چطورین . من موندم روزای به این طولانی ولی وقت نمیکنم هیچ کاری م .

خدارو شکر الان دوسه روزه اوصاع خوبه ...

شوهری چند روز بازم به سرش زده بود ماشینو بفروشه زمین ب ه... بماند که من از دلش خبر دارم که دلش نمیاد اصلا ...

من زنجان میشه ...هر از گاهیم میره بنگاه تو کار ماشینو ایناس البته بعنوان شغل دوم

بخاطر همین شوهری بهم زنگید گفت من میرم زنجان ماشینو به نشون بدم تو هم مای اگه میای سحر میام دنب صب میری

منم از خدا خواسته گفتم میام . شوهری اومد خونمون پری روز رفت

جونم واستون بگه انقد بهم خوش گذشت انقد شوهری خوبو مهربون بود که اینطور مواقع با خودم میگم یعنی این همون ادمه گاهی اونطوری بداخلاق و عصبانی میشه ...

روزمون که باطل بود عصری دوتا ساندویچ گرفتیم تو ماشین خوردیم کلی خوراکی گرفت .خودمم تو مغازه یه بسته پاستیل برداشتم گفتم اینم هس ...ههههه

رفتیم چندتا بنگاه شوهری ماشینارو قیمت کرد......از یه بنگاهم پرسید ماشین مارو با قیمت پایین میخواست ....

شوهری گفت بیخیال نمیفروشم بابا .اصلا پیش نرفتیم....یکم دور زدیم. شوهری گف دیگه برگردیم...

میخواستیم از شهر خارج شیم شوهری رف مغازه بستنی بگیره من تو ماشین بودم که یه اتفاق جالب افتاد .لب جاده داشتن یخ میفروختن پسره داشت یخو میش ت که تو دلم یه دفه یاد بابام افتادم گفتم الان باباییم کجا داره یخ میگیره .(اخه بابام راننده س از این ماشین بزرگا داره ..توماه رمصونم انقد کارش سخت شده با زبون روزه قربونش برم الهی انقد زحمت میکشه)....

که یه دفه ناباورانه دیدم که همون که یخ میگیره بابای خودمه داد زدم صداش .یه دفه برگشت نگا کرد اونم بیچاره شوکه شد گفت شما اینجا چیکار میکنید ..شوهری کو گفتم داخل مغازس ....شوهری اومد حالو احوال ...ما اومدیم ... شوهری بستنی گرفته بود میگفت پیش بابات انقد خج کشیدم ... ناراحت نشه ...گفتم ن بابا ما مسافریم خب ...

خلاصه اون روز خیلی خیلی روز خوبی بود برام ارومو بدون ناراحتیو دعوا ...

راستی یادم رفت بگم شوهری برا خونه ایندمون یه چیز تزیینی گرفت من خوشم اومد شوهریم گرفت قربونش برم ...یه هواپیما بود از چوب که خودمون باید درسش کنیم اسمشو دقیق نمیدونم ولی جالبه ...دستش درد نکنه ...

اونروز انقد خوب بود که دلم خیلی برا شوهری تنگ شده ندیدمش دوروزه...

راستش یه ترسیم دارم اخه یه روز که بهمون زیاد خوش بگذره بعدش دعوامون میشه ...خدایا اینطوری نشه این خوشیه ما ادامه دار باشه ...



مشاهده متن کامل ...
یه روز خوب با شوهری
درخواست حذف اطلاعات
سلام ....دوستان شرمنده دیر ب دیر میام با لب تاب که نمیتونم بیام فعلا ...با گوشیم که سخته ...

خوبین خوشین با ماه رمصون چطورین . من موندم روزای به این طولانی ولی وقت نمیکنم هیچ کاری م .

خدارو شکر الان دوسه روزه اوصاع خوبه ...

شوهری چند روز بازم به سرش زده بود ماشینو بفروشه زمین ب ه... بماند که من از دلش خبر دارم که دلش نمیاد اصلا ...

من زنجان میشه ...هر از گاهیم میره بنگاه تو کار ماشینو ایناس البته بعنوان شغل دوم

بخاطر همین شوهری بهم زنگید گفت من میرم زنجان ماشینو به نشون بدم تو هم مای اگه میای سحر میام دنب صب میری

منم از خدا خواسته گفتم میام . شوهری اومد خونمون پری روز رفت

جونم واستون بگه انقد بهم خوش گذشت انقد شوهری خوبو مهربون بود که اینطور مواقع با خودم میگم یعنی این همون ادمه گاهی اونطوری بداخلاق و عصبانی میشه ...

روزمون که باطل بود عصری دوتا ساندویچ گرفتیم تو ماشین خوردیم کلی خوراکی گرفت .خودمم تو مغازه یه بسته پاستیل برداشتم گفتم اینم هس ...ههههه

رفتیم چندتا بنگاه شوهری ماشینارو قیمت کرد......از یه بنگاهم پرسید ماشین مارو با قیمت پایین میخواست ....

شوهری گفت بیخیال نمیفروشم بابا .اصلا پیش نرفتیم....یکم دور زدیم. شوهری گف دیگه برگردیم...

میخواستیم از شهر خارج شیم شوهری رف مغازه بستنی بگیره من تو ماشین بودم که یه اتفاق جالب افتاد .لب جاده داشتن یخ میفروختن پسره داشت یخو میش ت که تو دلم یه دفه یاد بابام افتادم گفتم الان باباییم کجا داره یخ میگیره .(اخه بابام راننده س از این ماشین بزرگا داره ..توماه رمصونم انقد کارش سخت شده با زبون روزه قربونش برم الهی انقد زحمت میکشه)....

که یه دفه ناباورانه دیدم که همون که یخ میگیره بابای خودمه داد زدم صداش .یه دفه برگشت نگا کرد اونم بیچاره شوکه شد گفت شما اینجا چیکار میکنید ..شوهری کو گفتم داخل مغازس ....شوهری اومد حالو احوال ...ما اومدیم ... شوهری بستنی گرفته بود میگفت پیش بابات انقد خج کشیدم ... ناراحت نشه ...گفتم ن بابا ما مسافریم خب ...

خلاصه اون روز خیلی خیلی روز خوبی بود برام ارومو بدون ناراحتیو دعوا ...

راستی یادم رفت بگم شوهری برا خونه ایندمون یه چیز تزیینی گرفت من خوشم اومد شوهریم گرفت قربونش برم ...یه هواپیما بود از چوب که خودمون باید درسش کنیم اسمشو دقیق نمیدونم ولی جالبه ...دستش درد نکنه ...

اونروز انقد خوب بود که دلم خیلی برا شوهری تنگ شده ندیدمش دوروزه...

راستش یه ترسیم دارم اخه یه روز که بهمون زیاد خوش بگذره بعدش دعوامون میشه ...خدایا اینطوری نشه این خوشیه ما ادامه دار باشه ...



مشاهده متن کامل ...
دلیل اپ ن م
درخواست حذف اطلاعات
سلام دوستا گلم خوبید؟؟خوشید؟؟سرحالید؟؟؟

خب ی سلامم میکنم ب اقامهدیه خودم..

پچه منو شوهرم تو این چن روزه همش یا خونه پدر شوهر بودیم

یا خونه بابام..چون کولرمون اب شده بود اون کولرمونوم بادش گرم شده بود..

حالا یکیو دادایم درست کنن اون یکیی هم خوب شده..

بذارید از افطاری ها بکم..

دیروز برا اولین بار پلو ماهی درست ..شوهری خیلی خوش اومده بود کلی تشکر کرد ازم(بووووووووووووق)

خلاصه جات تون سبز..خیلی در کنار شوهرت افطاری بخوری میچسبه.. اینواونایی که ازدواج درک میکنن...

امروزم شاید چلو مرغ درست کنم...

خب من برم که به کارام برسم..

راتس تو این روزا میخایم با شوهری بریم شنااا.البته با فامیلاش

خب من برم دیگه..

بای



مشاهده متن کامل ...
الی جونی 4
درخواست حذف اطلاعات
سلام به همگی.

ببینم چیکار :

کاری:

  1. تهیه لیست آموزشگاهها
  2. ثبت نام نظام ی شوهری
  3. ثبت نام نظام ی خودم
  4. پیگیری آزاد مدرک کارشناسی و ارشد شوهری

مهاجرت:

  1. پیدا ایمیل ها واسه شوهری
  2. نوشتن متن ایمیل
  3. تعیین سطح

زبان:

  1. خوندن یک متن در یاهو هر روز ( تقریبا هر روز میخونم)
  2. خوندن روزانه دو ساعت زبان
  3. تماشای سریال فرندز هر روز
  4. حفظ learning english

تغییر رشته: (تغییر رشته دادم :دی)

  1. حل تست
  2. تخقیق در مورد ارشد معماری
  3. تخقیق در مورد کلاسهای معماری

شخصی:

  1. شروع رژیم
  2. پیاده روی و ورزش روزانه
  3. رسیدگی به ناخن
  4. خوردن قرص ویتامین

اما کلا کار خاصی انجام ندادم



مشاهده متن کامل ...
حماقت های محض و ریده شدن های اساسی ...
درخواست حذف اطلاعات
هیچوقت زنی رو نگیرید که ازدواج کرده بوده باشه ...

هیچوقت شوهری نکنید که قبلا زن داشته باشه ...

هیچوقت زن و شوهر نشید وقتی بچه از رابطه قبلی دارید ...

به معنای واقعی وقتی بچه ها بزرگ میشن اختلافات بروز میکنه ...

راه برو بی راه مرو هرچند که راه دشوار بود ...

دختر بگیر زن مگیر هرچند که زن ارزان بود ...



مشاهده متن کامل ...
تـــــاریخ های مهـــم زندگیـــــمون
درخواست حذف اطلاعات

تاریخ تولد شوهری: 4/12/1366

تاریخ تولد همسری: 27/12/1375

تاریخ هایی که خونمون زنگ زدن: 18مرداد93

25مرداد93

تاریخ هایی که خونمون اومدن: 27مرداد93

29مرداد93 شوهری جونم شمارشو بهم داد تا باهم حرف بزنیم

31مرداد93 جلسه آشنایی دوتا خانواده که پدرشوهری هم اومد

اولین قرار دوتایی: 2 شهریور 93(فرحزاد)

روز آزمایش: 25شهریور93(درمانگاه آیت،شریعتی)

روزخواستگاری رسمی و بله برون: 27شهریور93 پنجشنبه شب

روز ید عقد: 7مهر93(کیف،کفش،پیراهن،النگو)

روز ید حلقه هامون: 7 مهر93 خیـــــــــلی عاشقـــــشونم

اولین باری که شوهری بوسم کرد: 7 مهر93 خیلی حــــس خوبی بود بغل عشــــقم بودم

روز عقد همسری و شوهری: 10 مهر93 ساعت 7 شب

روز جشن عقدمون: 13 مهر93 عید قربان


اولین سفر مشترک : 30 مهر 93 تا 2 آبان



مشاهده متن کامل ...
چهارشنبه28/3/93
درخواست حذف اطلاعات
صبح باهمسر پاشدیم بریم ازمایش گفتم یهدفعه هم به جای خونه خواهر من بزاریمش خونه مادر شوهر طبق معمول خونه نبود . رفتیم خونه خواهر .بعدهم رفتیم خ کاشان همونجا ازمایشم رو هم دادم.همسر گفت بریم اتکا رفتیم ید. یدمون که تموم شدهمسر گفت برای مامانم روغن زیتون ب م یادم افتاد دو هفته پیش بهمن گفته روغن زیتون برام بیارگفتم ندارم.گفت مگه اتکا نرفتی گفتم روغن نگرفتم.حرف منو باور نکرده بود به همسر هم گفته بود

دیگه از ید اومدیم .بعد از ظهر جاری زنگ زد که من میرم خونه مادر شوهر توهم بیا گفتم باشه. پنیرو روغن زیتون رو بردیم رو پله های خونه مادر شوهر دادم به خواهرزاده همسر که همیشه اونجا پلاسه خودمون هم رفتیم پسری رو بردیم پارک بعد بازی برگشتیم خونه مادر شوهر دیدیم ی نیست زنگ زدم به جاری گفت پاساجیم با همسر رفتیم یه پیراهن همسر ید یه پیراهن نخی هم من برای خونه من یدم.همسرو پسر برگشتن من هم رفتم پیش جاریا.داشتیم میامدیم جاری کوچیکه گفت"مادر شوهر گفته روغن زیتون داشته نداده به اینا میدن از گدا بازی نمیده."منم گر گرفتم رفتیم توی خونه. شوهری و برادر شوهری نشسته بودن مشغول تناول بودن.اروم به شوهری گفتم "شوهری ما خونه روغن زیتون داشتیم"گفت "نه چطور "گفتم"مادرت گفته اینا داشتن از گدا بازی ندادن "گفت "کی گفته"گفتم بماند".لبخند زد گفت عیب نداره.



مشاهده متن کامل ...
یکشنبه(روزشمار:21 روز مونده)
درخواست حذف اطلاعات
libra: 68/500

سلام صبح بخیر

آخیش امروز زود پاشیدم مث آدم دارم ناهار درست میکنم

با اینکه شب دیر خو دم ولی خوابم نیس

وزن یه کم اومد پایین حال اومدم شاید بخاطر اینه

ب با خواهر شوهر یک ساعت و نیم راه رفتیم و خندیدیم و غیبت و ...

مسافره بد هم ب به شوهری گفت اونجا گیر کرده و اگه خدا بخاد راه میفته

حس برا اینکه من آروم بمونم هی میگه دو سه روز دیگه

منم به شوهری گفتم وقتی اومد میکشمش

کلی حرص خوردم و دلم ضعف رفت

از اون دل ضعفه های عصبی اما چیزی نخوردم

ولی ساعت یک یادم اومد ک من اصن شام نخوردم

و آ ین وعدم 8 شب بوده

شوهری گفت بدو بدو بادوم بخور

خدا خیرش بده اگه به خودم بود تا صبح دل ضعفه داشتم و خواب نمیرفتم

به مسافر زنگ نزدم ب فقط اس دادم دعواش گنا داره ولی... منم گنا دارم دیگه

چرا رفت که من انقد ناراحت باشم؟مگه قرار نبود همیشه مراقب هم باشیم؟

برا بلبل خیار گذاشتم بخوره باز داره جیک حیک میکنه ای بابا سرمون رفت

امروزم مث دیروز فقط عصر تردمیل میزنم ببینم روند کاهشم چطور میشه

اگه بهتر بود فعلا رو این پیش میرم

فعلا برم به وباتون سر بزنم

آماده باشید همه به صففففففففففففففففففففففف



مشاهده متن کامل ...
- زوجه از زوج ارث می برد؟
درخواست حذف اطلاعات

زن و شوهری که با هم کرده اند، از همدیگر ارث نمی برند مگر در صورتی که ضمن عقد ارث بردن را شرط کرده باشند که در این صورت باید مطابق شرط ضمن عقد عمل شود. اگر ثمره فرزندی باشد، اعم از دختر یا پسر، هیچ گونه تفاوتی با فرزندان حاصل از ازدواج دایم ندارند و مانند آنها ارث می برند.


مشاهده متن کامل ...
تـــــاریخ های مهـــم زندگیـــــمون
درخواست حذف اطلاعات
تاریخ تولد شوهری: 4/12/1366

تاریخ تولد همسری: 27/12/1375

تاریخ هایی که خونمون زنگ زدن: 18مرداد93

25مرداد93

تاریخ هایی که خونمون اومدن: 27مرداد93

29مرداد93 شوهری جونم شمارشو بهم داد تا باهم حرف بزنیم

31مرداد93 جلسه آشنایی دوتا خانواده که پدرشوهری هم اومد

اولین قرار دوتایی: 2 شهریور 93(فرحزاد)

روز آزمایش: 25شهریور93(درمانگاه آیت،شریعتی)

روزخواستگاری رسمی و بله برون: 27شهریور93 پنجشنبه شب

روز ید عقد: 7مهر93(کیف،کفش،پیراهن،النگو)

روز ید حلقه هامون: 7 مهر93 خیـــــــــلی عاشقـــــشونم

اولین باری که شوهری بوسم کرد: 7 مهر93 خیلی حــــس خوبی بود بغل عشــــقم بودم

روز عقد همسری و شوهری: 10 مهر93 ساعت 7 شب

روز جشن عقدمون: 13 مهر93 عید قربان

love couple 1280x10241 468x3752 ع های فانتزی عاشقانه



مشاهده متن کامل ...
فرهنگ لغت طنز ایرانی
درخواست حذف اطلاعات
ادب : یعنی کمک به یک خانم زیبا در عبور از خیابان حتی اگر به کمک احتیاج نداشته باشد ازدواج : زندگی است و در برد با ی است که بیشتر تقلب کند الکل : مایه گرانبهایی که همه چیز را محفوظ نگاه می دارد مگر اسرار را اوراقچی : تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میدان ایده آل : شوهری که بتواند با زنش بهمان دقت و ملایمتی که در مورد تازه اش دارد رفتار کند زوج ایده آل : شوهر کر و زن لال بوسه : تصادفی که فقط یک سیلی به آدم ضرر می زند بیست سالگی : دورانی که پسر ها دنبال معشوقه می گردند دختر ها دنبال شوهر چشم : عضویکه چشم چرانها با آن ارتزاق می کنند خسیس : ی که وقتی خانه اش آتش می گیرد برای اینکه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشانی بدود خوش بین : مردی که تصور کند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی کند گوشی را خواهد گذاشت دست : عضوی که در سینما نزد بند نمی شود دوران تجرد : دورانی که معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود رفیق : ی که همیشه به شما مقروض است سوءظن : سعی در دانستن چیزیکه بعدا" انسان آرزو می کند ای کاش آنرا نمی دانست سینما : جایی که پشت سر شما حرف می زنند عشق : دردسری که برای فراموش آن باید تازه تری پیدا کرد سرخ پوست : مرد خوشبختی که وقتی زنش اورا می بوسد صورتش ماتیکی نمی شود سنجاق قفلی : تنها قفلی که بدون کلید باز می شود مرد مجرد : ی که هنوز عیوبی دارد که خود نمی داند معجزه : دختر خانمی که زنگ آ جیم شود و به سینما نرود موش : خانم هایی که نصفه شب به جیب شوهر هایشان شبیخون می زنند هالو : شوهری که دستکش ظرفشویی را بجای اندازه دست خودش اندازه دست خانم ب د.

مشاهده متن کامل ...
فرهنگ لغت طنز ایرانی
درخواست حذف اطلاعات
ادب : یعنی کمک به یک خانم زیبا در عبور از خیابان حتی اگر به کمک احتیاج نداشته باشد ازدواج : زندگی است و در برد با ی است که بیشتر تقلب کند الکل : مایه گرانبهایی که همه چیز را محفوظ نگاه می دارد مگر اسرار را اوراقچی : تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میدان ایده آل : شوهری که بتواند با زنش بهمان دقت و ملایمتی که در مورد تازه اش دارد رفتار کند زوج ایده آل : شوهر کر و زن لال بوسه : تصادفی که فقط یک سیلی به آدم ضرر می زند بیست سالگی : دورانی که پسر ها دنبال معشوقه می گردند دختر ها دنبال شوهر چشم : عضویکه چشم چرانها با آن ارتزاق می کنند خسیس : ی که وقتی خانه اش آتش می گیرد برای اینکه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشانی بدود خوش بین : مردی که تصور کند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی کند گوشی را خواهد گذاشت دست : عضوی که در سینما نزد بند نمی شود دوران تجرد : دورانی که معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود رفیق : ی که همیشه به شما مقروض است سوءظن : سعی در دانستن چیزیکه بعدا" انسان آرزو می کند ای کاش آنرا نمی دانست سینما : جایی که پشت سر شما حرف می زنند عشق : دردسری که برای فراموش آن باید تازه تری پیدا کرد سرخ پوست : مرد خوشبختی که وقتی زنش اورا می بوسد صورتش ماتیکی نمی شود سنجاق قفلی : تنها قفلی که بدون کلید باز می شود مرد مجرد : ی که هنوز عیوبی دارد که خود نمی داند معجزه : دختر خانمی که زنگ آ جیم شود و به سینما نرود موش : خانم هایی که نصفه شب به جیب شوهر هایشان شبیخون می زنند هالو : شوهری که دستکش ظرفشویی را بجای اندازه دست خودش اندازه دست خانم ب د.

مشاهده متن کامل ...
ع دوم از پسرم
درخواست حذف اطلاعات
سلام روزهاتون قبول شرمنده نمیتونم بیام وبتون بیشتر با گوشی میام ونمیتونم وارد وب ها بشم اما قول میدم خیلی زود از شرمندگی تک تکتون درام پسرم چشم زدم تازگیا بد اخلاق شده وبه صدا حساس کلی تو روز گریه میکنه که پیشم باش وشیر بده منم شدم نه نه ی دیگه فقط فکر ذکرم شده تعویض کهنه وشیر دادن به کارای خونه نمی رسم امروز برنامه ریزی بهتر شد بلا ه شام درست حس داریم البته اونم آش میذارم هم افطار شوهری باشه هم برای شیر دهی منم مفید چه کنم چند پیشا قرمه سبزی گذاشتم موند بی آب از بس آقا ونگ زد و ب مرغ شوهری مال سحریش له شد میترسم بلا ه برم پای طلاق با این پسر

فعلا برم پسرم شیر میخواد



مشاهده متن کامل ...
فرهنگ لغت ایرانی
درخواست حذف اطلاعات
[مطالب خنده دار]



ادب : یعنی کمک به یک خانم زیبا در عبور از خیابان حتی اگر به کمک احتیاج نداشته باشد



ازدواج : زندگی است و در برد با ی است که بیشتر تقلب کند



الکل : مایه گرانبهایی که همه چیز را محفوظ نگاه می دارد مگر اسرار را



اوراقچی : تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میدان


ایده آل : شوهری که بتواند با زنش بهمان دقت و ملایمتی که در مورد تازه اش دارد رفتار کند



زوج ایده آل : شوهر کر و زن لال



بوسه : تصادفی که فقط یک سیلی به آدم ضرر می زند



بیست سالگی : دورانی که پسر ها دنبال معشوقه می گردند دختر ها دنبال شوهر



چشم : عضویکه چشم چرانها با آن ارتزاق می کنند



خسیس : ی که وقتی خانه اش آتش می گیرد برای اینکه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشانی بدود



خوش بین : مردی که تصور کند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی کند گوشی را خواهد گذاشت



دست : عضوی که در سینما نزد بند نمی شود



دوران تجرد : دورانی که معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود



رفیق : ی که همیشه به شما مقروض است



سوءظن : سعی در دانستن چیزیکه بعدا" انسان آرزو می کند ای کاش آنرا نمی دانست



سینما : جایی که پشت سر شما حرف می زنند


عشق : دردسری که برای فراموش آن باید تازه تری پیدا کرد



سرخ پوست : مرد خوشبختی که وقتی زنش اورا می بوسد صورتش ماتیکی نمی شود



سنجاق قفلی : تنها قفلی که بدون کلید باز می شود



مرد مجرد : ی که هنوز عیوبی دارد که خود نمی داند



معجزه : دختر خانمی که زنگ آ جیم شود و به سینما نرود



موش : خانم هایی که نصفه شب به جیب شوهر هایشان شبیخون می زنند



هالو : شوهری که دستکش ظرفشویی را بجای اندازه دست خودش اندازه دست خانم ب د.



مشاهده متن کامل ...
شعر بی شوهری
درخواست حذف اطلاعات

دختری با مادرش دررختواب درددل می کرد با چشمی پر آب

گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟ روی دستت باد مادرم!

سن من از بیست وشش افزون شد دل میان غرق خون شد

هیچ مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته!

مادرش چون حرف دختش راشنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت:

دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن!

گفت دختر مادر محبوب من! ای رفیق مهربان و خوب من!

گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر مغز یابو خورده ام یا مغز !؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعیدویاسر وایضا صفر

با سه تاشان رفته بودم سینما بگذریم از مابقی ماجرا!

یک سری هم صحبت صادق شدم او م کرد آ ش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج علی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد،بله

بعد جعفر یار من عباس بود البته وسواسی وحساس بود

بعد ازآن وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم

بعدهانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او گفت: ت شو دگر ای فتنه جو!

گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آن که تو را باشد پدر دل نمی دادم به هر اینقدر

خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی واقعا که پوز مادر را زدی



مشاهده متن کامل ...
شعر بی شوهری
درخواست حذف اطلاعات

دختری با مادرش دررختواب درددل می کرد با چشمی پر آب

گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟ روی دستت باد مادرم!

سن من از بیست وشش افزون شد دل میان غرق خون شد

هیچ مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته!

مادرش چون حرف دختش راشنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت:

دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن!

گفت دختر مادر محبوب من! ای رفیق مهربان و خوب من!

گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر مغز یابو خورده ام یا مغز !؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعیدویاسر وایضا صفر

با سه تاشان رفته بودم سینما بگذریم از مابقی ماجرا!

یک سری هم صحبت صادق شدم او م کرد آ ش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج علی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد،بله

بعد جعفر یار من عباس بود البته وسواسی وحساس بود

بعد ازآن وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم

بعدهانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او گفت: ت شو دگر ای فتنه جو!

گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آن که تو را باشد پدر دل نمی دادم به هر اینقدر

خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی واقعا که پوز مادر را زدی



مشاهده متن کامل ...
زنگ خطرهای طلاق را بشناسید
درخواست حذف اطلاعات
زنگ خطرهای طلاق را بشناسید
حفظ رابطه زن و شوهری نیاز به توجه دارد. دقیقاً مانند سایر روابط، اگر این رابطه زمان و توجه لازم را دریافت نکند، آسیب می‏بینید.
زنگ خطرهای طلاق را بشناسید
حفظ رابطه زن و شوهری نیاز به توجه دارد. دقیقاً مانند سایر روابط، اگر این رابطه زمان و توجه لازم را دریافت نکند، آسیب می‏بینید.


مشاهده متن کامل ...
عروس هزار داماد
درخواست حذف اطلاعات

زمانی حضرت عیسی(ع) دنیا را دید به صورت عجوزه ای که قدش خمیده و چادر رنگین بر سر انداخته و یک دست خود را به حنا خضاب کرده و یک دست دیگر به خون آغشته کرده است.حضرت عیسی(ع) فرمود:«چرا پشتت خمیده ؟» گفت:«از بس که عمر کرده ام.» فرمود:«چرا چادر رنگین بر سر داری؟» گفت:«جوانان را به وسیله آن فریب می دهم.» گفت:«چرا دستت را به حنا آغشته کرده ای؟» گفت:«الان شوهری گرفته ام.» حضرت فرمود:«چرا دست دیگری به خون آغشته است؟» گفت:«همین الان شوهری را کشتم.»حضرت تعجب کرد که همین الان شوهر کرده و همین الان شوهری کشته است.عجوزه گفت:

یا روح ا...در تعجبی؟ عجیب این است که من پدر را می کشم،پسر طالب من می شود،پسر را می کشم،پدر طالب من می شود و عجیب اینکه هیچ کدام به وصال من نرسیده اند و هنوز بر دوشیزه گی خود باقی هستم.

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

که این عجوزه ، عروس هزار داماد است



مشاهده متن کامل ...
دستپخت خانومی
درخواست حذف اطلاعات

ب ساعت 8 بعد از دیدن یه عاشقانه هندیزبان گفتم پاشم یه غذای خوشمزه واسه شوهری درست کنم. با خمیر پیراشکی و مرغ و قارچ و فلفل دلمه ای و پنی یتزا یه چیزی شبیه پیتزا درست . همش نگران بودم که الان این چی در میااااد؟؟نگران

وقتی آوردم سرمیز و شوهری شروع کرد به خوردن، کلی تعریف کرد که خیلی خوشمزه شده..خدارا شکر خیلی دوست داشتتایید

فقط تلفات هم دادم... موقع درآوردن از فر دستم خورد به فر و یکمیش سوختگریه

خوشبختی یعنی اینکه وقتی یه شام خوشمزه واسه شوهری درست میکنی باهر لقمه اش کلی از دست پخت خانومیش تعریف کنهقلبماچقلب



مشاهده متن کامل ...
بزرگترین دلگرمیه من شوهرمه
درخواست حذف اطلاعات
از امروز بعداز ظهر گوش شیطون کر درس خوندن رو شروع .بالا ه استارت درس خوندن ما هم زده شد .

هرچند دیر ولی بازم خوبه خدا کنه پنچر نشه این وسط مسطا.

از اول برام شروع درس خوندن سخت میومد ولی وقتی شروع می به قولی استارت میخورد تا ا امتحانامو میخوندم ولی برا خیلی کم درس میخونم .

غروب شوهری بهم زنگید گفت که فیش شهریه رو گرفته و هرکاری کرده با عابر نشده واریز کنه .گفت فردا خودم میرم بانک برات میریزم بعدظهرم میرم برات کارت میگیرم اگه وقت شد. قربونش برم مثل اینکه از من بیشتر استرس داره. همش میپرسید کی امتحانته دیرت نشه . گفتم اگه فردا نتونستی اشکال نداره پس فردا بگیر. نشدم نشد ...

بعد قطع تلفنش ناخوداگاه برای هزارمین عاشقش شدم .یاد سالهای پیش افتادم که هربار برا ریختن شهریه چقدر مکافات میکشیدم .ولی امسال چیزی نفهمیدم همه کاراشو شوهری انجام داده .

(البته ناگفته نماند که پولشو از بابام گرفتم ومقداریشو شوهری کمک کرده )

عصری به شوهری اس دادم دارم درس میخونم .واااای انقد دلم تنگ شده حوصله م نمیکشه.

جواب داده: افرین بشین درساتو بخون. دلم تنگه و حوصله م نمیکشه رو ولش. الان فقط درس بخون.

میگم چشم .ولی اگه قبول شم چی برام می ی؟؟؟

میگه : میریم رشت ید....

بعداز این حرفا انرژیم برا درس خوندن چندبرابر میشه .نه بخاطر گردشو ید بخاطر شوهری که به درس خوندن من اهمیت میده و میگه بشین درس بخون وقتی یکی باعث دلگرمیه ادمه ببین دست به چه کارها که نمیزنه...

خداجون انقد حس قشنگیه اینکه برا یکی مهم باشی این حسو خیلی دوست دارم.....

+ دیروز با اجی 3 شوهری رفتیم بیرون این اولین بیرون رفتن ما با اجی اینا بود .دوقلو دارن یه دختر یه پسر واااااای ماهن دوتاشونم . خیلی خوش گذشت .رفتیم همونجا که اونروز با شوهری دوتایی رفته بودیم . ناهارو خوردیم بعد بلند شدیم با ماشین رفتیم دور دور ....گیلاس یدم یه سبد .که از اون یه مقدار اجی اینا برداشتن یه مقدار اوردیم خونه ما یه مقدارم شوهری برد خونشون . شبو با اینکه من به شوهری اصرار بریم خونه .گفت باور کن خسته م صب میریم بالا ه هم اون پیروز شدو موندیم خونه اجی اینا ....

+دوستان شاید یه مدت نباشم بخاطر امتحانا... میخوام اگه خدا بخواد

درسامو بخونم دعا کنین برام . .ولی فراموشم نکنیدا از لینکاتونم حذف نکنید...

+این روزای عید برهمه تون مبارک باشه ایشالله خدا به حرمت این بزرگواران یه نگاهی هم به همه ی ما ه .

دوستان ایشالله به ارزوهای قشنگتون برسید و عاقبت بخیر بشین همتون . برا ما هم دعا کنین.



مشاهده متن کامل ...
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.