پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 قآطی پآتی ای فآطی
♥♥♥♥♥♥
درخواست حذف اطلاعات
مرد باس هر یه ساعت یه بار داد بزنه بگه:

خانوووووووووووم وقت قهرته، قهر کن میخوام منت بکشم!





چقدر خسه ام از چت از اس از اینترنت

بی معرفت نمیخوای بیای ببینمت





ب بعضیآم بآس گفت

اگه لآتیو و قآطی پآتی جلو مآ ک میگیریو میکنی تآتی تآتی...




دوستت دارم هایت را به ی نگو

نگه دار برای خودم من جانم را برای شنیدنش کنار گذاشته ام



مشاهده متن کامل ...
-تُوْ دیوونِهْ ایْ؟؟❓
درخواست حذف اطلاعات
-چِرا آستینِتْ خونیِهْ؟❌


+...


-بآزْ دستِتُو بِخاطِرِ اونْ اینْجوریْ کَردیْ؟


+...


-تُوْ دیوونِهْ ایْ؟؟❓


+ارِهْ دیوونِهْ یِ اونْ...


-خِیلیْ اَحمَقیْ...


+اونَمْ میگُفتْ...!

مشاهده متن کامل ...

طهرانی ها چه شکلی بودند ؟!
درخواست حذف اطلاعات
●طهرانی ها چه شکلی بودند؟!:

تهران در گذشته از روستاهای ری بوده و ری که در تقاطع محورهای قم، اسان، مازندران، قزوین، گیلان و ساوه واقع شده به سبب مرکزیّت مهم ، بازرگانی، اداری و مذهبی از قدیم مورد نظر بوده و مدّعیان همواره این مرکز راهبردی را مورد تهاجم و حمله قرار می داده اند. روستای تهران به واسطهء برخورداری از مغاک ها و حفره های زیرزمینی و مواضع طبیعی فراوان و دشواری نفوذ در آن ها پناهگاه خوبی برای تمردان و دیگر اشخاصی بوده که احتمالاً مورد تعقیب مدّعیان قرار داشته اند.

از سوی دیگر، کاروان های بزرگی که از محورهای مورد بحث عبور می د شکارهای سودمندی بودند و اغلب مورد حمله و چپاول مردم بومی واقع می شدند. روستای تهران در واقع کانون چپاولگران و نهانگاه کالاهای یده شده بود و این وضع تا زمان شاه طهماسب صفوی که قزوین را به عنوان پایتخت خود انتخاب نمود ادامه داشت.

*پیشرفت تهران:

تهران ترقی و حرکت سریع خود به سوی پیشرفت را از سال انتقال پایتخت به قزوین آغاز کرد و شاه طهماسب صفوی به دلیل آنکه سید حمزه، جد اعلای صفویه در شهر ری و در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم مدفون بود گاه به زیارت می رفت. او با افزایش رفت وآمدهایش دستور داد پیرامون آن باروی محکمی برای وی بسازند. همچنین دستور داد بناهای جدید بسازند که درسال 971 ه- ق با ایجاد 114 برج (به تعداد سوره های قرآن) در تهران آغاز شد و وی دستور داد در زیر هر برج یکی از سوره های قرآن را دفن کنند.

حصاری که دور تهران کشیده شد شش هزار قدم طول داشت و برای ساختمان آن و برج هایش از دو نقطه خاکبرداری د که بعدها یکی از دو محل به چاله میدان و دیگری به چاله حصار معروف شد.

پس از انقراض صفویه، نادر شاه افشار در سال 1154 ه- ق تهران را به رسم تیول به پسر خود رضا قلی داد و پس از افشاریه، کریم خان زند به علت درگیری و نزاع با آغا محمد خان قاجار و از آنجا که تهران در طبرستان (یعنی مقر اصلی آغا محمدخان) قرار داشت صلاح خود را در اقامت در تهران دید.

*تهران پایتخت شد:

بعد از مرگ کریم خان زند، آغا محمد خان قاجار در سال 1200 ه- ق در اول فروردین بر تخت سلطنت نشت و تهران را به عنوان پایتخت برگزید و«دارالخلافه» نامید.

انتخاب تهران به عنوان پایتخت از سوی خان قاجار چند علت داشته که مهم ترین آنها به اراضی حاصل خیز ورامین و مجاورت آن با محل استقرار ایلات ساوجبلاغ بوده است، مضافاً ایلات غرب ن در ورامین، یعنی هواخواهان وی در حوالی تهران اقامت داشتند و جز این، تهران با استرآباد و مازندران که در حقیقت ستاد اصلی نیروهایش بود فاصله چندانی نداشته است.

*بازار:

در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار بر اثر موج حرکت ایران به سوی غرب، تهران بیش از پیش آباد گردید. از جمعیت تهران در دوره فتحعلی شاه اطلاع دقیقی در دست نیست، ولی به طوری که در کتاب جام جم معتمدال ه فرهاد میرزا آمده است: جمعیت تهران در زمان ناصرالدین شاه، صد و پنجاه هزار نفر رسیده بود.

ناصر الدین شاه دو نفر را کرد که محدوده و نقشه ای برای پایتخت در نظر بگیرند و با وسعت بیشتری به حفر خندق های جدیدی در اطراف تهران بپردازند.

*از کجا تا کجا؟! :

در حدود سال 1317 یا 1318 شمسی، که اولین سرشماری صورت گرفت، تهران جمعیتی معادل 300 هزار نفر داشت. در این زمان شناسنامه اجباری شده بود و هیچ کاری بدون داشتن شناسنامه صورت نمی گرفت. روی نقشه، تهران به صورت هشت ضلعی ناقص الاضلاعی بود که با خندقی که به دورش حفر شده بود از زمین های اطرافش جدا می شود. شهر با سیزده دروازه با خارج ارتباط داشت. عرض خندق دور شهر حدود ده متر و نیم بود که در زمان ناصرالدین شاه ایجاد شده بود. این خندق محل زندگی الواط و اراذل و فقرا و کولی ها و ... بود.

حدود شمال شهر تهران موازی خیابان شاهرضا (انقلاب فعلی) نرسیده به پیچ شمیران تا کمی بعد از چهار راه کالج بود. مرز غربی در چهار راه شاه (چهار راه جمهوری)؛ مرز شرقی در مسیر خیابان شهباز (17 شهریور فعلی) تا بعد از میدان ژاله (میدان ی فعلی) و مرز جنوبی شهر تهران در امتداد خیابان شوش تا میدان شوش بود.

*چه شکلی بودند؟ :

طهرانی های اصیل با پوستی مایل به سفید، اندام متناسب، گونه ّای گلگون، چهره متبسم و برخورد مهربان شناخته می شدند. روحیات معروف تهرانی ها عبارت بودند از; درویش صفتی،خوش سخنی،خوش قلبی،غریب نوازی، غنیمت دانی و گریزانی از کارهای پرمشغله!

لباس مردانشان عبارت بود از عبا، قبا و ارخالق که تا بالای زانو می رسید و سرآستین هایش سوزن دوزی شده بود. ارخالق از قبا ضخیم تر بود. همینطور مرادبیگی، که قبایی با یقه ی بسته، لبه دار و کوتاه بود و ی که جلویش مانند مرادبیگی بود و چند چین درشت داشت و در پشت آن شکافی بود. قد ی تا پایین زانو می رسید و آن را بر روی قبا می پوشیدند. از دیگر لباس های مردان عبارت بودند از شلوار ماهوت سیاه ساده، شال یا کمربند، کلاه نمدی یا پوستی، گیوه یا کفش نعلین بی بندو...

اما لباس ن شامل تُنُکه پاچه دار تا بالای زانو که از جنس چلوار یا حریر یا اطلس بود و آن را در زیر می پوشیدند. شلواری تنگ از جنس مخمل و ماهوت که اکثراً از رنگ های شاد بود. بر روی این شلوار، لباسی شبیه دامن پوشیده می شد که به آن شلیته می گفتند و در دو نوع کوتاه و بلند بود. روی شلیته پیراهنی کوتاه می پوشیدند که روی آن می افتاد.

اما حجاب ن عبارت بود از چارقد که پارچه ای مثلثی شکل بود. جنس این پارچه از تور و حریر بود که به طور مثلث بریده یا به روی هم تا می زدند و به سر می د و در زیر گلو آن را سنجاق می زدند. گوشه ّای این چارقد را تزئین می د ولی بعضی هم از آن به عنوان کیسه و دستمال پول استفاده می د.

http://gezderaz100.



مشاهده متن کامل ...
لآشـــــی!!..
درخواست حذف اطلاعات

مآ لآشی...

تو قآطی بهترینآم که باشی، بزرگترین حسرتت

اینه که باماباشی!!..

مآ لآشی...

توچراحرص میخوری بآماباشی؟؟..

مآ لآشی...

مهم اینه که شما که خیلی شاخی، درگیرمانباشی!!..

مآ لآشی...

برروعمو...فدات...زنده باشی...

هــــی لآشـــــی

الآن کجاشـی؟؟ بآهآشــی؟؟

روپآشــی..؟؟توجآشــی؟؟..

لآشـــی؟؟؟

هه..خوش بآشــی



مشاهده متن کامل ...
مجردی. . .!
درخواست حذف اطلاعات

خوشآ به ح که غمی ندآری

مسیر پر پیچ و خمی ندآری!

خوشآ به ح که مجردی تو

قآطی ازوآج نیومدی تو!

بچه ندآری که بگیره ح

چه رآحتِ تخت و ؛ خوبه ح !

بچه هآ امروز مصیبت شدن

ننر شدن لوس و بد عآدت شدن

هزینشون بد جوری رفته بآلآ

پول ؛ علف سه برآی اونآ!

هلآک اجنآسِ مدل جدیدن

همیشه توی مرکز یدن!

میدن دو تآ چک پولو خیلی آسون

بآبت یک لبآس تنگ و چسبون

میگیرن از تو دآئما ترآول

تآ که بسآزن یه تریپ خوشگل!

یآ کآفی شآپن یآ کلآس کنکور

اونم برآی ژست و فیس و فیگور!

بچه نگو ؛ آیینه دق شدن!

بلآ شدن ؛ پر رو سر تق شدن!

تیپشونم خوشگل و خیلی نآزه

همیشه تو بوتیکن و مغآزه!

فشن شدن ؛ هزینشون زیآده!

فقط شدن توقع و افآده!

بآ بر وبچ میرم تو کآر سبقت!

زندگیشون همش شده رقآبت!

میخوآن که تیپشون عروسک بآشه!

گوشی اونهآ تو محل تک بآشه!

هدر میدن نصف حقوق مآ رو

تآ که بشن شبیه.....(اونهآ)

تآ که بگی خآلیه جیب مآهآ

میگن چرآ دنیآ آوردی مآ رآ؟

ندآرم ؛ اصلا سرشون نمیشه

سیری چیه اخلآقشون همیشه!

بگی ندآرم ؛ میزنی ضد حآل

چک پولو ؛ رو کن تآ بشی ایده آل!

نظر نشه ؛ بدجوری بآکلآسن

اند پیآمک زدن و تمآسن!

قبض موبآیلشون پدر در آره!

دخل حقوق آدمو میآره!

خلآصه خیلی سخته بچه دآری

علی الخصوص بآ حقوق ادآری!

خوشآ به ح که هنوز عآقلی!

مجرد و رآحت و بی مشکلی...!

♥آرشیو مطآلب مدیر وب.سهند♥



مشاهده متن کامل ...
مجردی. . .!
درخواست حذف اطلاعات

خوشآ به ح که غمی ندآری

مسیر پر پیچ و خمی ندآری!

خوشآ به ح که مجردی تو

قآطی ازوآج نیومدی تو!

بچه ندآری که بگیره ح

چه رآحتِ تخت و ؛ خوبه ح !

بچه هآ امروز مصیبت شدن

ننر شدن لوس و بد عآدت شدن

هزینشون بد جوری رفته بآلآ

پول ؛ علف سه برآی اونآ!

هلآک اجنآسِ مدل جدیدن

همیشه توی مرکز یدن!

میدن دو تآ چک پولو خیلی آسون

بآبت یک لبآس تنگ و چسبون

میگیرن از تو دآئما ترآول

تآ که بسآزن یه تریپ خوشگل!

یآ کآفی شآپن یآ کلآس کنکور

اونم برآی ژست و فیس و فیگور!

بچه نگو ؛ آیینه دق شدن!

بلآ شدن ؛ پر رو سر تق شدن!

تیپشونم خوشگل و خیلی نآزه

همیشه تو بوتیکن و مغآزه!

فشن شدن ؛ هزینشون زیآده!

فقط شدن توقع و افآده!

بآ بر وبچ میرم تو کآر سبقت!

زندگیشون همش شده رقآبت!

میخوآن که تیپشون عروسک بآشه!

گوشی اونهآ تو محل تک بآشه!

هدر میدن نصف حقوق مآ رو

تآ که بشن شبیه.....(اونهآ)

تآ که بگی خآلیه جیب مآهآ

میگن چرآ دنیآ آوردی مآ رآ؟

ندآرم ؛ اصلا سرشون نمیشه

سیری چیه اخلآقشون همیشه!

بگی ندآرم ؛ میزنی ضد حآل

چک پولو ؛ رو کن تآ بشی ایده آل!

نظر نشه ؛ بدجوری بآکلآسن

اند پیآمک زدن و تمآسن!

قبض موبآیلشون پدر در آره!

دخل حقوق آدمو میآره!

خلآصه خیلی سخته بچه دآری

علی الخصوص بآ حقوق ادآری!

خوشآ به ح که هنوز عآقلی!

مجرد و رآحت و بی مشکلی...!

♥آرشیو مطآلب مدیر وب.سهند♥



مشاهده متن کامل ...
مجردی. . .!
درخواست حذف اطلاعات

خوشآ به ح که غمی ندآری

مسیر پر پیچ و خمی ندآری!

خوشآ به ح که مجردی تو

قآطی ازوآج نیومدی تو!

بچه ندآری که بگیره ح

چه رآحتِ تخت و ؛ خوبه ح !

بچه هآ امروز مصیبت شدن

ننر شدن لوس و بد عآدت شدن

هزینشون بد جوری رفته بآلآ

پول ؛ علف سه برآی اونآ!

هلآک اجنآسِ مدل جدیدن

همیشه توی مرکز یدن!

میدن دو تآ چک پولو خیلی آسون

بآبت یک لبآس تنگ و چسبون

میگیرن از تو دآئما ترآول

تآ که بسآزن یه تریپ خوشگل!

یآ کآفی شآپن یآ کلآس کنکور

اونم برآی ژست و فیس و فیگور!

بچه نگو ؛ آیینه دق شدن!

بلآ شدن ؛ پر رو سر تق شدن!

تیپشونم خوشگل و خیلی نآزه

همیشه تو بوتیکن و مغآزه!

فشن شدن ؛ هزینشون زیآده!

فقط شدن توقع و افآده!

بآ بر وبچ میرم تو کآر سبقت!

زندگیشون همش شده رقآبت!

میخوآن که تیپشون عروسک بآشه!

گوشی اونهآ تو محل تک بآشه!

هدر میدن نصف حقوق مآ رو

تآ که بشن شبیه.....(اونهآ)

تآ که بگی خآلیه جیب مآهآ

میگن چرآ دنیآ آوردی مآ رآ؟

ندآرم ؛ اصلا سرشون نمیشه

سیری چیه اخلآقشون همیشه!

بگی ندآرم ؛ میزنی ضد حآل

چک پولو ؛ رو کن تآ بشی ایده آل!

نظر نشه ؛ بدجوری بآکلآسن

اند پیآمک زدن و تمآسن!

قبض موبآیلشون پدر در آره!

دخل حقوق آدمو میآره!

خلآصه خیلی سخته بچه دآری

علی الخصوص بآ حقوق ادآری!

خوشآ به ح که هنوز عآقلی!

مجرد و رآحت و بی مشکلی...!

♥آرشیو مطآلب مدیر وب.سهند♥



مشاهده متن کامل ...
باران ترین باران
درخواست حذف اطلاعات

اگر از منظره ها سیر شدی حرفی نیست

یا از این پنجره دلگیر شدی حرفی نیست

عادتم بود که همراه تو پرواز کنم

اگر این بار زمین گیر شدی حرفی نیست

عشق را مثل عصا زیر بغل جا دادی

به گمانم که کمی پیر شدی ، حرفی نیست

با من از بازی گرگم به هوا حرف زدی

وقت بازی تو خود شیر شدی ، حرفی نیست

تازه گفتی که گناه از من و چشمانم بود

که در این معرکه درگیر شدی ، حرفی نیست

زهرا سهیلی

************************************

در دفتر شعر من این دیوان معمولی
محبوب من ماهیست با چشمان معمولی


برع آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جزانسان معمولی


با پای خود دور از "پری دم" های دریایی
عمری شنا کرده ست در یک وان معمولی


محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر

یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

اوجوجه تیغی روی پلک خود نچسبانده
تا نیزه ها سازد از آن مژگان معمولی


محبوب من این است و من با سادگی هایش
سر میکنم در خانه ی ارزان معمولی


جای گلستان میتوان با بوسه ای خوش بود
در یک اتاق ساده با گلدان معمولی


با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
قرآن زرکوب است یاقرآن معمولی


عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت میشود پیکان معمولی


من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
یک شاعر از نسل بد اران معمولی!

غلامرضا طریقی

******************************

شادی همیشه سهم خودت غم غنیمت است

شادی اگـــر زیاد اگـــر کـــم غنیمت است

معشوق شعرهای کهن گرچه بی وفاست

گاهــی خبـــر بگیرد از آدم غنیمت است

ای خنده ات شکوفـــه ی زیتـــون رودبار

مای چشم های تو در بم غنیمت است

چشمان تو غنائم جنگی ست بی گمان

با من کمی بجنگ که این هم غنیمت است

گل های سرخ آفت جان ِ پرنده هاست

در گوشه ی قفس گل مریم غنیمت است

شیرین ِ قصه را به کلاغان نمی دهند

یک چای تلخ با تو عزیزم غنیمت است!

"آرش پورعلیزاده"

********************************

چشمها – پنجره های تو – تأمل دارند
فصل پاییز هم آن منظره ها گل دارند

ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم
همه در گردش چشم تو تعادل دارند

تا غمت خار گلو هست، گلوبند چرا؟
کشته هایت چه نیازی به تجمل دارند؟

همه جا مرتع گرگ است، به امید که اند
میش هایم که ته چشم تو آغل دارند؟

برگ با ریزش بی وقفه به من می گوید :
در زمین خوردن، عشاق تسلسل دارند

هرکه در عشق سر از قله برآرد هنر است
همه تا دامنه ی کوه تحمل دارند

مژگان عباسلو

**********************************

از شورىّ چشم اهالى ترس دارم

از مردمان این حوالى ترس دارم

از خود که گاهى آب م اما گاه آتش

از این دل حالى به حالى ترس دارم

از اینکه ما مثل دو تا ماهى بچرخیم

در برکه هاى بى خیالى ترس دارم

هر چند با تو شادمانم لحظه ها را

از گریه هاى احتمالى ترس دارم

هر چند چون پیچک تو را در بر گرفتم

همواره از آغوش خالى ترس دارم

ما دو درخت در کنار رود هستیم

با این همه از خش الى ترس دارم

از چشم بد باید تو را زیبا بپوشم

از شورىّ چشم اهالى ترس دارم

شاعر : سیامک بهرام پرور

***********************************

دیده ام در روی زیبای تو روی عشق را

باز در من زنده کردی،آرزوی عشق را

داغ از آتشفشان جاری شد به اشک

تا بگیرم من در این آتش وضوی عشق را

گل نمی داند که داغ و درد و دود و سوز چیست

عود می داند که دارد رنگ و بوی عشق را

از نسیم صبح باید سر هستی را شنید

تا نفهمد ه ای راز مگوی عشق را...

عاشقی لطفی ست ارزانی به دل های بزرگ

ای دل کوچک مبادا آبروی عشق را...؟!

"فریبا صفری نژاد"

********************************

با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی

ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها...
افتادگی شنیده ام و ایستادگی

روحی زلال دارم و جانی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی

با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی ....

"سعید بیابانکی"

*****************************

ما اتفاق سبز بهــــــاریم ، نازنین...
ابریم و میل صاعقه داریم ، نازنین...


یک عمر چتر بسته و حسرت کشیده ایم
اینک بیـــا دوباره بباریــم ، نازنین...


از کوچه های راکد مرداب رد شویم...
دیگر به روی موج سواریم ، نازنین...


تقصیر آدم است که اینگونه گم شدیم،
ما دانه های سرخ اناریم ، نازنین...


اینک بیا که مثل همین چند سال پیش،
پا بر گلوی بغض گذاریم ، نازنین...



"رسول قشلاقی"

*******************************

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

کاظم بهمنی

**********************************

گفتم عجب...سهم مرا غم نوشته اند
آری... عیــــــار بخت مرا کم نوشته اند


زنجـــــیر می شود به زمستان بهار تو،
این جمله را به دفــــتر فالم نوشته اند


دیوار و غصه و شب و بن بست و گریه را
در سرنوشت خاکـــــی آدم نوشـــته اند


باران, پشت شیشه و گلدان, تشنه...آه
شب را به درد پنجره مرهـــــم نوشته اند


یک مشت آرزو و کمـــــــــی حسرت زیاد
در کوله بار فاصــــله درهـــــم نوشته اند


سهم کــــــــویر به جز خار وخاک نیست
در کوچه باغ حادثه مـــریم نوشته اند...

**********************************

بیهوده روی قافیه ها کار می کنم
بر لحظه های خاطره اصرار میکنم


من سالهاست که با دختران اشک
در کوچه های حادثه دیدار میکنم


تقویم های کهنه پنجاه ساله را...
تصویر خاک خورده دیوار میکنم


"ما را که خاک نیز تحمل نمی کند"*
این روح خسته را به چه احضار میکنم


در چشم های من غزل سایه های کیست؟
این
.....قطره
............قطره
......................قطره
که تکرار میکنم...

**************************

باران که می بارد ج درد دارد

دل کندن از یک آشنایی درد دارد

هی شعر تر در خاطرم می آید اما

آواز هم بی همنوایی درد دارد

وقتی به زندان ی خو کرده باشی

بال و پرت، روز رهایی درد دارد

دیگر نمی فهمی کجایی یا چه هستی

آشفتگی ، سر به هوایی درد دارد

تقصیر باران نیست این دیوانگی ها

تنها شدن در هر هوایی درد دارد

باید گذشتن را بیاموزم دوباره

هرچند می دانم ج درد دارد...

******************************

چه غم وقتی جهان از عشق نام تازه می گیرد
از این بی آبرویی ، نام ما آوازه می گیرد


من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می
خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد


به روی ما به شرط بندگی در می گشاید عشق
عجب داروغه ای ! باج سر دروازه می گیرد


چرا ای مرگ می خندی ؟ نه می خوانی ، نه می بندی !
کت را که از خون جگر شیرازه می گیرد


ملال آور تر از تکرار رنجی نیست در عالم

نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد!!

"فاضل نظری"

********************************

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....!
*********************************

سخت دلگیری و از من گله داری چه کنم؟

باز انگار سر غائله داری چه کنم؟

پیش آرامش من سخت به هم میریزی

من که بی حوصله ام، حوصله داری،چه کنم؟

متلاطم شدی، از ساحل امن دیروز

دور افتاده­ ای و فاصله داری، چه کنم؟

خود تراشیده ­ای اش، پیکره­ای را که منم

حال با پیکره ­ات مساله داری، چه کنم؟

میزنی، میشکنی، میشکنم، میخندی

اشتیاقی تو به این مشغله داری، چه کنم؟

آبشاریست وشان که مرا خواهد برد،

گیسوانی که به دوشت یله داری چه کنم؟

" ای که با سلسله ­ی زلف دراز آمده ای"

با اسیری که در این سلسله داری چه کنم؟


دیگر اشعار : مهرداد نصرتی
***********************************

هی نگو حوصله کن. فرصت من محدود است

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است

این همه مهلت بیهوده به کافر دادن

این همه پند و نصیحت شدنم بیهودست

نه امیدی به مسلمان شدن من باقیست

نه امیدی به نویدی که خدا فرمودست

اختیاری که به من داده ز من سلب شده

از همان روز ازل قسمت من این بودست

من به راه کج و بی راهه گرفتار شدم

چه کنم راه رسیدن به خدا مسدود است

توبه از گرگی شنیدیم که چوپان شده است

ان به خدا توبه ی او مردود است

من به دینی که تو داری به خدا مشکوکم

تو که دستت به جدا مان آلودست

گردن از چوبه ی تو را میخواهد

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است


دیگر اشعار : محسن مه رور
**********************************

امشب که بغض دارم و شور سه تار نیست

از من به جز نوشتن شعر انتظار نیست

شل میکنم فقط گره ی روسریم را

از بغض لعنتیم که راه فرار نیست!

شومینه روشن است و تعجب نمیکنم

وقتی که به هوای بهار اعتبار نیست!

لم می دهم که بشنوم اخبار روز را

وقتی دلم برای ی بیقرار نیست!


این را کنار بزن تا بگویمت

در باغچه، نشانه ای از برگ و بار نیست

باید بپرسم از همه ی مردمان شهر

بر شاخه ی درخت شما هم بهار نیست؟!!

"مریم آرام "

**************************************

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم

بی محکمه زندانی بازوی تو باشم

پیچیده به پای دل من پیچش مویت

تا باز زمین خورده ی گیسوی تو باشم

کم بودن اسپند در این شهر سبب شد

دلواپس رؤیت شدن روی تو باشم

طعم عسل عالی لب هات دلیلی ست

تا مشتری دائم کندوی تو باشم

تو نصف جهانی و همین عامل شُکر است

من رفتگری در پل خاجوی تو باشم


دیگر اشعار : سهر

***************************************

حتی به باران هم حسادت میکنم بی تو

با چشم هایم ترک عادت میکنم بی تو

وقتی تمام لحظه ها کوک حضور توست

قطع امید از زنگ ساعت میکنم بی تو

صبحانه بی تو حسرت و عصرانه بی تو درد

تنهایی ام را شام دعوت میکنم بی تو

این میزها و تیغ ها هم باورم دارند

از بس که به نامت محبت میکنم بی تو

از نیمه های گمشده ترسیده ام اما

این سیب را هم با تو قسمت میکنم بی تو

کنج اتاقی که پر است از خالی جایت

میسوزم اما استقامت میکنم بی تو

از سرد بودن طرد بودن خسته ام حالا

با بی تو مردن استراحت میکنم بی تو

در کافه موسیقی و من دنبال یک همدرد

با یک نت آواره صحبت میکنم بی تو


دیگر اشعار : فریده صالحی

********************************

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانــی ست ، رو ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی بریم، ابریم و نمی باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

حسین منزوی

***********************************

بغض دردت را به روی شانه هایم گریه کن

دورم از تو صبر کن وقتی میایم گریه کن

در میان گریه چشمان تو غوغا می شود

ای فدای چشمهایت چشمهایم، گریه کن

ابر بی بارانم اما گریه می خواهد دلم

من به جایت بغض تو به جایم گریه کن

شمع خاموشم هزاران شعله در جان منست

روشنم کن بعد بنشین پا به پایم گریه کن

داستانم داستان بی سرانجامیست ، حیف

قطره قطره آب خواهم شد برایم گریه کن

**********************************

با اینکه از ردیف غــــــــــزل کم نمی شوی
اما بــــــرای قافیــــــه همــــدم نمی شوی


چشمان آسمـــــــانی تان مثنـــــــوی ترند
بر شیشه های پنجره شبنم نمی شوی؟؟


می خواستم که مطـلع شعرم شما شوید
اما چه سود ، گفتم و دیــــدم نمی شوی...


امشب سـکـوت من به نگاهت نیاز داشت
با این سکوت غم زده، محرم نمی شوی؟؟


ای کاش ساده بودی و تکـــرار می شدی،
مانند سایه ای و مجـــــــسّم نمی شوی،


بیهوه این همه به شـــما منتـــظر شدم...
زیرا فرشته ایّ و تو آدم نمــــــــی شوی...

*******************************************

افتاده دو چشمان تو در مردمک من

انگار اثر کرده دوباره کَلَک من

تو ؛ کودک گستاخ و منم ظرف سفالی

هِی لج نکن و سنگ نزن بر تَرَک من

صد مرتبه در آبی چشمت شده ام غرق

افسوس که یک بار نکردی کمک من

رد شد دل پوشالی و ناپاک و دو رنگَت

در ساده ترین مرحله های محک من

گفتی که به جز شمع تَنَت شعله ندارم

با شعله ی کی سوخته ای؟ شاپرک من

طی شد همه ی عمرم و افسوس نبوده

یک خاطره در زندگی مشترک من

رفتیّ و من بی خاطره در خویش ش تم

در نامه نوشتم : نگَزیده ست کَک من

باز آمده ای سوی دلم مثل گذشته

آهنگ ج نزنی نی لبک من !!

صادق فغانی

*******************************



مشاهده متن کامل ...
باران ترین باران
درخواست حذف اطلاعات

اگر از منظره ها سیر شدی حرفی نیست

یا از این پنجره دلگیر شدی حرفی نیست

عادتم بود که همراه تو پرواز کنم

اگر این بار زمین گیر شدی حرفی نیست

عشق را مثل عصا زیر بغل جا دادی

به گمانم که کمی پیر شدی ، حرفی نیست

با من از بازی گرگم به هوا حرف زدی

وقت بازی تو خود شیر شدی ، حرفی نیست

تازه گفتی که گناه از من و چشمانم بود

که در این معرکه درگیر شدی ، حرفی نیست

زهرا سهیلی

************************************

در دفتر شعر من این دیوان معمولی
محبوب من ماهیست با چشمان معمولی


برع آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جزانسان معمولی


با پای خود دور از "پری دم" های دریایی
عمری شنا کرده ست در یک وان معمولی


محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر

یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

اوجوجه تیغی روی پلک خود نچسبانده
تا نیزه ها سازد از آن مژگان معمولی


محبوب من این است و من با سادگی هایش
سر میکنم در خانه ی ارزان معمولی


جای گلستان میتوان با بوسه ای خوش بود
در یک اتاق ساده با گلدان معمولی


با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
قرآن زرکوب است یاقرآن معمولی


عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت میشود پیکان معمولی


من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
یک شاعر از نسل بد اران معمولی!

غلامرضا طریقی

******************************

شادی همیشه سهم خودت غم غنیمت است

شادی اگـــر زیاد اگـــر کـــم غنیمت است

معشوق شعرهای کهن گرچه بی وفاست

گاهــی خبـــر بگیرد از آدم غنیمت است

ای خنده ات شکوفـــه ی زیتـــون رودبار

مای چشم های تو در بم غنیمت است

چشمان تو غنائم جنگی ست بی گمان

با من کمی بجنگ که این هم غنیمت است

گل های سرخ آفت جان ِ پرنده هاست

در گوشه ی قفس گل مریم غنیمت است

شیرین ِ قصه را به کلاغان نمی دهند

یک چای تلخ با تو عزیزم غنیمت است!

"آرش پورعلیزاده"

********************************

چشمها – پنجره های تو – تأمل دارند
فصل پاییز هم آن منظره ها گل دارند

ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم
همه در گردش چشم تو تعادل دارند

تا غمت خار گلو هست، گلوبند چرا؟
کشته هایت چه نیازی به تجمل دارند؟

همه جا مرتع گرگ است، به امید که اند
میش هایم که ته چشم تو آغل دارند؟

برگ با ریزش بی وقفه به من می گوید :
در زمین خوردن، عشاق تسلسل دارند

هرکه در عشق سر از قله برآرد هنر است
همه تا دامنه ی کوه تحمل دارند

مژگان عباسلو

**********************************

از شورىّ چشم اهالى ترس دارم

از مردمان این حوالى ترس دارم

از خود که گاهى آب م اما گاه آتش

از این دل حالى به حالى ترس دارم

از اینکه ما مثل دو تا ماهى بچرخیم

در برکه هاى بى خیالى ترس دارم

هر چند با تو شادمانم لحظه ها را

از گریه هاى احتمالى ترس دارم

هر چند چون پیچک تو را در بر گرفتم

همواره از آغوش خالى ترس دارم

ما دو درخت در کنار رود هستیم

با این همه از خش الى ترس دارم

از چشم بد باید تو را زیبا بپوشم

از شورىّ چشم اهالى ترس دارم

شاعر : سیامک بهرام پرور

***********************************

دیده ام در روی زیبای تو روی عشق را

باز در من زنده کردی،آرزوی عشق را

داغ از آتشفشان جاری شد به اشک

تا بگیرم من در این آتش وضوی عشق را

گل نمی داند که داغ و درد و دود و سوز چیست

عود می داند که دارد رنگ و بوی عشق را

از نسیم صبح باید سر هستی را شنید

تا نفهمد ه ای راز مگوی عشق را...

عاشقی لطفی ست ارزانی به دل های بزرگ

ای دل کوچک مبادا آبروی عشق را...؟!

"فریبا صفری نژاد"

********************************

با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی

ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها...
افتادگی شنیده ام و ایستادگی

روحی زلال دارم و جانی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی

با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی ....

"سعید بیابانکی"

*****************************

ما اتفاق سبز بهــــــاریم ، نازنین...
ابریم و میل صاعقه داریم ، نازنین...


یک عمر چتر بسته و حسرت کشیده ایم
اینک بیـــا دوباره بباریــم ، نازنین...


از کوچه های راکد مرداب رد شویم...
دیگر به روی موج سواریم ، نازنین...


تقصیر آدم است که اینگونه گم شدیم،
ما دانه های سرخ اناریم ، نازنین...


اینک بیا که مثل همین چند سال پیش،
پا بر گلوی بغض گذاریم ، نازنین...



"رسول قشلاقی"

*******************************

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

کاظم بهمنی

**********************************

گفتم عجب...سهم مرا غم نوشته اند
آری... عیــــــار بخت مرا کم نوشته اند


زنجـــــیر می شود به زمستان بهار تو،
این جمله را به دفــــتر فالم نوشته اند


دیوار و غصه و شب و بن بست و گریه را
در سرنوشت خاکـــــی آدم نوشـــته اند


باران, پشت شیشه و گلدان, تشنه...آه
شب را به درد پنجره مرهـــــم نوشته اند


یک مشت آرزو و کمـــــــــی حسرت زیاد
در کوله بار فاصــــله درهـــــم نوشته اند


سهم کــــــــویر به جز خار وخاک نیست
در کوچه باغ حادثه مـــریم نوشته اند...

**********************************

بیهوده روی قافیه ها کار می کنم
بر لحظه های خاطره اصرار میکنم


من سالهاست که با دختران اشک
در کوچه های حادثه دیدار میکنم


تقویم های کهنه پنجاه ساله را...
تصویر خاک خورده دیوار میکنم


"ما را که خاک نیز تحمل نمی کند"*
این روح خسته را به چه احضار میکنم


در چشم های من غزل سایه های کیست؟
این
.....قطره
............قطره
......................قطره
که تکرار میکنم...

**************************

باران که می بارد ج درد دارد

دل کندن از یک آشنایی درد دارد

هی شعر تر در خاطرم می آید اما

آواز هم بی همنوایی درد دارد

وقتی به زندان ی خو کرده باشی

بال و پرت، روز رهایی درد دارد

دیگر نمی فهمی کجایی یا چه هستی

آشفتگی ، سر به هوایی درد دارد

تقصیر باران نیست این دیوانگی ها

تنها شدن در هر هوایی درد دارد

باید گذشتن را بیاموزم دوباره

هرچند می دانم ج درد دارد...

******************************

چه غم وقتی جهان از عشق نام تازه می گیرد
از این بی آبرویی ، نام ما آوازه می گیرد


من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می
خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد


به روی ما به شرط بندگی در می گشاید عشق
عجب داروغه ای ! باج سر دروازه می گیرد


چرا ای مرگ می خندی ؟ نه می خوانی ، نه می بندی !
کت را که از خون جگر شیرازه می گیرد


ملال آور تر از تکرار رنجی نیست در عالم

نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد!!

"فاضل نظری"

********************************

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....!
*********************************

سخت دلگیری و از من گله داری چه کنم؟

باز انگار سر غائله داری چه کنم؟

پیش آرامش من سخت به هم میریزی

من که بی حوصله ام، حوصله داری،چه کنم؟

متلاطم شدی، از ساحل امن دیروز

دور افتاده­ ای و فاصله داری، چه کنم؟

خود تراشیده ­ای اش، پیکره­ای را که منم

حال با پیکره ­ات مساله داری، چه کنم؟

میزنی، میشکنی، میشکنم، میخندی

اشتیاقی تو به این مشغله داری، چه کنم؟

آبشاریست وشان که مرا خواهد برد،

گیسوانی که به دوشت یله داری چه کنم؟

" ای که با سلسله ­ی زلف دراز آمده ای"

با اسیری که در این سلسله داری چه کنم؟


دیگر اشعار : مهرداد نصرتی
***********************************

هی نگو حوصله کن. فرصت من محدود است

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است

این همه مهلت بیهوده به کافر دادن

این همه پند و نصیحت شدنم بیهودست

نه امیدی به مسلمان شدن من باقیست

نه امیدی به نویدی که خدا فرمودست

اختیاری که به من داده ز من سلب شده

از همان روز ازل قسمت من این بودست

من به راه کج و بی راهه گرفتار شدم

چه کنم راه رسیدن به خدا مسدود است

توبه از گرگی شنیدیم که چوپان شده است

ان به خدا توبه ی او مردود است

من به دینی که تو داری به خدا مشکوکم

تو که دستت به جدا مان آلودست

گردن از چوبه ی تو را میخواهد

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است


دیگر اشعار : محسن مه رور
**********************************

امشب که بغض دارم و شور سه تار نیست

از من به جز نوشتن شعر انتظار نیست

شل میکنم فقط گره ی روسریم را

از بغض لعنتیم که راه فرار نیست!

شومینه روشن است و تعجب نمیکنم

وقتی که به هوای بهار اعتبار نیست!

لم می دهم که بشنوم اخبار روز را

وقتی دلم برای ی بیقرار نیست!


این را کنار بزن تا بگویمت

در باغچه، نشانه ای از برگ و بار نیست

باید بپرسم از همه ی مردمان شهر

بر شاخه ی درخت شما هم بهار نیست؟!!

"مریم آرام "

**************************************

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم

بی محکمه زندانی بازوی تو باشم

پیچیده به پای دل من پیچش مویت

تا باز زمین خورده ی گیسوی تو باشم

کم بودن اسپند در این شهر سبب شد

دلواپس رؤیت شدن روی تو باشم

طعم عسل عالی لب هات دلیلی ست

تا مشتری دائم کندوی تو باشم

تو نصف جهانی و همین عامل شُکر است

من رفتگری در پل خاجوی تو باشم


دیگر اشعار : سهر

***************************************

حتی به باران هم حسادت میکنم بی تو

با چشم هایم ترک عادت میکنم بی تو

وقتی تمام لحظه ها کوک حضور توست

قطع امید از زنگ ساعت میکنم بی تو

صبحانه بی تو حسرت و عصرانه بی تو درد

تنهایی ام را شام دعوت میکنم بی تو

این میزها و تیغ ها هم باورم دارند

از بس که به نامت محبت میکنم بی تو

از نیمه های گمشده ترسیده ام اما

این سیب را هم با تو قسمت میکنم بی تو

کنج اتاقی که پر است از خالی جایت

میسوزم اما استقامت میکنم بی تو

از سرد بودن طرد بودن خسته ام حالا

با بی تو مردن استراحت میکنم بی تو

در کافه موسیقی و من دنبال یک همدرد

با یک نت آواره صحبت میکنم بی تو


دیگر اشعار : فریده صالحی

********************************

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانــی ست ، رو ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی بریم، ابریم و نمی باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

حسین منزوی

***********************************

بغض دردت را به روی شانه هایم گریه کن

دورم از تو صبر کن وقتی میایم گریه کن

در میان گریه چشمان تو غوغا می شود

ای فدای چشمهایت چشمهایم، گریه کن

ابر بی بارانم اما گریه می خواهد دلم

من به جایت بغض تو به جایم گریه کن

شمع خاموشم هزاران شعله در جان منست

روشنم کن بعد بنشین پا به پایم گریه کن

داستانم داستان بی سرانجامیست ، حیف

قطره قطره آب خواهم شد برایم گریه کن

**********************************

با اینکه از ردیف غــــــــــزل کم نمی شوی
اما بــــــرای قافیــــــه همــــدم نمی شوی


چشمان آسمـــــــانی تان مثنـــــــوی ترند
بر شیشه های پنجره شبنم نمی شوی؟؟


می خواستم که مطـلع شعرم شما شوید
اما چه سود ، گفتم و دیــــدم نمی شوی...


امشب سـکـوت من به نگاهت نیاز داشت
با این سکوت غم زده، محرم نمی شوی؟؟


ای کاش ساده بودی و تکـــرار می شدی،
مانند سایه ای و مجـــــــسّم نمی شوی،


بیهوه این همه به شـــما منتـــظر شدم...
زیرا فرشته ایّ و تو آدم نمــــــــی شوی...

*******************************************

افتاده دو چشمان تو در مردمک من

انگار اثر کرده دوباره کَلَک من

تو ؛ کودک گستاخ و منم ظرف سفالی

هِی لج نکن و سنگ نزن بر تَرَک من

صد مرتبه در آبی چشمت شده ام غرق

افسوس که یک بار نکردی کمک من

رد شد دل پوشالی و ناپاک و دو رنگَت

در ساده ترین مرحله های محک من

گفتی که به جز شمع تَنَت شعله ندارم

با شعله ی کی سوخته ای؟ شاپرک من

طی شد همه ی عمرم و افسوس نبوده

یک خاطره در زندگی مشترک من

رفتیّ و من بی خاطره در خویش ش تم

در نامه نوشتم : نگَزیده ست کَک من

باز آمده ای سوی دلم مثل گذشته

آهنگ ج نزنی نی لبک من !!

صادق فغانی

*******************************



مشاهده متن کامل ...
باران ترین باران
درخواست حذف اطلاعات

اگر از منظره ها سیر شدی حرفی نیست

یا از این پنجره دلگیر شدی حرفی نیست

عادتم بود که همراه تو پرواز کنم

اگر این بار زمین گیر شدی حرفی نیست

عشق را مثل عصا زیر بغل جا دادی

به گمانم که کمی پیر شدی ، حرفی نیست

با من از بازی گرگم به هوا حرف زدی

وقت بازی تو خود شیر شدی ، حرفی نیست

تازه گفتی که گناه از من و چشمانم بود

که در این معرکه درگیر شدی ، حرفی نیست

زهرا سهیلی

************************************

در دفتر شعر من این دیوان معمولی
محبوب من ماهیست با چشمان معمولی


برع آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جزانسان معمولی


با پای خود دور از "پری دم" های دریایی
عمری شنا کرده ست در یک وان معمولی


محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر

یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

اوجوجه تیغی روی پلک خود نچسبانده
تا نیزه ها سازد از آن مژگان معمولی


محبوب من این است و من با سادگی هایش
سر میکنم در خانه ی ارزان معمولی


جای گلستان میتوان با بوسه ای خوش بود
در یک اتاق ساده با گلدان معمولی


با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
قرآن زرکوب است یاقرآن معمولی


عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت میشود پیکان معمولی


من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
یک شاعر از نسل بد اران معمولی!

غلامرضا طریقی

******************************

شادی همیشه سهم خودت غم غنیمت است

شادی اگـــر زیاد اگـــر کـــم غنیمت است

معشوق شعرهای کهن گرچه بی وفاست

گاهــی خبـــر بگیرد از آدم غنیمت است

ای خنده ات شکوفـــه ی زیتـــون رودبار

مای چشم های تو در بم غنیمت است

چشمان تو غنائم جنگی ست بی گمان

با من کمی بجنگ که این هم غنیمت است

گل های سرخ آفت جان ِ پرنده هاست

در گوشه ی قفس گل مریم غنیمت است

شیرین ِ قصه را به کلاغان نمی دهند

یک چای تلخ با تو عزیزم غنیمت است!

"آرش پورعلیزاده"

********************************

چشمها – پنجره های تو – تأمل دارند
فصل پاییز هم آن منظره ها گل دارند

ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم
همه در گردش چشم تو تعادل دارند

تا غمت خار گلو هست، گلوبند چرا؟
کشته هایت چه نیازی به تجمل دارند؟

همه جا مرتع گرگ است، به امید که اند
میش هایم که ته چشم تو آغل دارند؟

برگ با ریزش بی وقفه به من می گوید :
در زمین خوردن، عشاق تسلسل دارند

هرکه در عشق سر از قله برآرد هنر است
همه تا دامنه ی کوه تحمل دارند

مژگان عباسلو

**********************************

از شورىّ چشم اهالى ترس دارم

از مردمان این حوالى ترس دارم

از خود که گاهى آب م اما گاه آتش

از این دل حالى به حالى ترس دارم

از اینکه ما مثل دو تا ماهى بچرخیم

در برکه هاى بى خیالى ترس دارم

هر چند با تو شادمانم لحظه ها را

از گریه هاى احتمالى ترس دارم

هر چند چون پیچک تو را در بر گرفتم

همواره از آغوش خالى ترس دارم

ما دو درخت در کنار رود هستیم

با این همه از خش الى ترس دارم

از چشم بد باید تو را زیبا بپوشم

از شورىّ چشم اهالى ترس دارم

شاعر : سیامک بهرام پرور

***********************************

دیده ام در روی زیبای تو روی عشق را

باز در من زنده کردی،آرزوی عشق را

داغ از آتشفشان جاری شد به اشک

تا بگیرم من در این آتش وضوی عشق را

گل نمی داند که داغ و درد و دود و سوز چیست

عود می داند که دارد رنگ و بوی عشق را

از نسیم صبح باید سر هستی را شنید

تا نفهمد ه ای راز مگوی عشق را...

عاشقی لطفی ست ارزانی به دل های بزرگ

ای دل کوچک مبادا آبروی عشق را...؟!

"فریبا صفری نژاد"

********************************

با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی

ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها...
افتادگی شنیده ام و ایستادگی

روحی زلال دارم و جانی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی

با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی ....

"سعید بیابانکی"

*****************************

ما اتفاق سبز بهــــــاریم ، نازنین...
ابریم و میل صاعقه داریم ، نازنین...


یک عمر چتر بسته و حسرت کشیده ایم
اینک بیـــا دوباره بباریــم ، نازنین...


از کوچه های راکد مرداب رد شویم...
دیگر به روی موج سواریم ، نازنین...


تقصیر آدم است که اینگونه گم شدیم،
ما دانه های سرخ اناریم ، نازنین...


اینک بیا که مثل همین چند سال پیش،
پا بر گلوی بغض گذاریم ، نازنین...



"رسول قشلاقی"

*******************************

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

کاظم بهمنی

**********************************

گفتم عجب...سهم مرا غم نوشته اند
آری... عیــــــار بخت مرا کم نوشته اند


زنجـــــیر می شود به زمستان بهار تو،
این جمله را به دفــــتر فالم نوشته اند


دیوار و غصه و شب و بن بست و گریه را
در سرنوشت خاکـــــی آدم نوشـــته اند


باران, پشت شیشه و گلدان, تشنه...آه
شب را به درد پنجره مرهـــــم نوشته اند


یک مشت آرزو و کمـــــــــی حسرت زیاد
در کوله بار فاصــــله درهـــــم نوشته اند


سهم کــــــــویر به جز خار وخاک نیست
در کوچه باغ حادثه مـــریم نوشته اند...

**********************************

بیهوده روی قافیه ها کار می کنم
بر لحظه های خاطره اصرار میکنم


من سالهاست که با دختران اشک
در کوچه های حادثه دیدار میکنم


تقویم های کهنه پنجاه ساله را...
تصویر خاک خورده دیوار میکنم


"ما را که خاک نیز تحمل نمی کند"*
این روح خسته را به چه احضار میکنم


در چشم های من غزل سایه های کیست؟
این
.....قطره
............قطره
......................قطره
که تکرار میکنم...

**************************

باران که می بارد ج درد دارد

دل کندن از یک آشنایی درد دارد

هی شعر تر در خاطرم می آید اما

آواز هم بی همنوایی درد دارد

وقتی به زندان ی خو کرده باشی

بال و پرت، روز رهایی درد دارد

دیگر نمی فهمی کجایی یا چه هستی

آشفتگی ، سر به هوایی درد دارد

تقصیر باران نیست این دیوانگی ها

تنها شدن در هر هوایی درد دارد

باید گذشتن را بیاموزم دوباره

هرچند می دانم ج درد دارد...

******************************

چه غم وقتی جهان از عشق نام تازه می گیرد
از این بی آبرویی ، نام ما آوازه می گیرد


من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می
خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد


به روی ما به شرط بندگی در می گشاید عشق
عجب داروغه ای ! باج سر دروازه می گیرد


چرا ای مرگ می خندی ؟ نه می خوانی ، نه می بندی !
کت را که از خون جگر شیرازه می گیرد


ملال آور تر از تکرار رنجی نیست در عالم

نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد!!

"فاضل نظری"

********************************

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....!
*********************************

سخت دلگیری و از من گله داری چه کنم؟

باز انگار سر غائله داری چه کنم؟

پیش آرامش من سخت به هم میریزی

من که بی حوصله ام، حوصله داری،چه کنم؟

متلاطم شدی، از ساحل امن دیروز

دور افتاده­ ای و فاصله داری، چه کنم؟

خود تراشیده ­ای اش، پیکره­ای را که منم

حال با پیکره ­ات مساله داری، چه کنم؟

میزنی، میشکنی، میشکنم، میخندی

اشتیاقی تو به این مشغله داری، چه کنم؟

آبشاریست وشان که مرا خواهد برد،

گیسوانی که به دوشت یله داری چه کنم؟

" ای که با سلسله ­ی زلف دراز آمده ای"

با اسیری که در این سلسله داری چه کنم؟


دیگر اشعار : مهرداد نصرتی
***********************************

هی نگو حوصله کن. فرصت من محدود است

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است

این همه مهلت بیهوده به کافر دادن

این همه پند و نصیحت شدنم بیهودست

نه امیدی به مسلمان شدن من باقیست

نه امیدی به نویدی که خدا فرمودست

اختیاری که به من داده ز من سلب شده

از همان روز ازل قسمت من این بودست

من به راه کج و بی راهه گرفتار شدم

چه کنم راه رسیدن به خدا مسدود است

توبه از گرگی شنیدیم که چوپان شده است

ان به خدا توبه ی او مردود است

من به دینی که تو داری به خدا مشکوکم

تو که دستت به جدا مان آلودست

گردن از چوبه ی تو را میخواهد

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است


دیگر اشعار : محسن مه رور
**********************************

امشب که بغض دارم و شور سه تار نیست

از من به جز نوشتن شعر انتظار نیست

شل میکنم فقط گره ی روسریم را

از بغض لعنتیم که راه فرار نیست!

شومینه روشن است و تعجب نمیکنم

وقتی که به هوای بهار اعتبار نیست!

لم می دهم که بشنوم اخبار روز را

وقتی دلم برای ی بیقرار نیست!


این را کنار بزن تا بگویمت

در باغچه، نشانه ای از برگ و بار نیست

باید بپرسم از همه ی مردمان شهر

بر شاخه ی درخت شما هم بهار نیست؟!!

"مریم آرام "

**************************************

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم

بی محکمه زندانی بازوی تو باشم

پیچیده به پای دل من پیچش مویت

تا باز زمین خورده ی گیسوی تو باشم

کم بودن اسپند در این شهر سبب شد

دلواپس رؤیت شدن روی تو باشم

طعم عسل عالی لب هات دلیلی ست

تا مشتری دائم کندوی تو باشم

تو نصف جهانی و همین عامل شُکر است

من رفتگری در پل خاجوی تو باشم


دیگر اشعار : سهر

***************************************

حتی به باران هم حسادت میکنم بی تو

با چشم هایم ترک عادت میکنم بی تو

وقتی تمام لحظه ها کوک حضور توست

قطع امید از زنگ ساعت میکنم بی تو

صبحانه بی تو حسرت و عصرانه بی تو درد

تنهایی ام را شام دعوت میکنم بی تو

این میزها و تیغ ها هم باورم دارند

از بس که به نامت محبت میکنم بی تو

از نیمه های گمشده ترسیده ام اما

این سیب را هم با تو قسمت میکنم بی تو

کنج اتاقی که پر است از خالی جایت

میسوزم اما استقامت میکنم بی تو

از سرد بودن طرد بودن خسته ام حالا

با بی تو مردن استراحت میکنم بی تو

در کافه موسیقی و من دنبال یک همدرد

با یک نت آواره صحبت میکنم بی تو


دیگر اشعار : فریده صالحی

********************************

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانــی ست ، رو ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی بریم، ابریم و نمی باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

حسین منزوی

***********************************

بغض دردت را به روی شانه هایم گریه کن

دورم از تو صبر کن وقتی میایم گریه کن

در میان گریه چشمان تو غوغا می شود

ای فدای چشمهایت چشمهایم، گریه کن

ابر بی بارانم اما گریه می خواهد دلم

من به جایت بغض تو به جایم گریه کن

شمع خاموشم هزاران شعله در جان منست

روشنم کن بعد بنشین پا به پایم گریه کن

داستانم داستان بی سرانجامیست ، حیف

قطره قطره آب خواهم شد برایم گریه کن

**********************************

با اینکه از ردیف غــــــــــزل کم نمی شوی
اما بــــــرای قافیــــــه همــــدم نمی شوی


چشمان آسمـــــــانی تان مثنـــــــوی ترند
بر شیشه های پنجره شبنم نمی شوی؟؟


می خواستم که مطـلع شعرم شما شوید
اما چه سود ، گفتم و دیــــدم نمی شوی...


امشب سـکـوت من به نگاهت نیاز داشت
با این سکوت غم زده، محرم نمی شوی؟؟


ای کاش ساده بودی و تکـــرار می شدی،
مانند سایه ای و مجـــــــسّم نمی شوی،


بیهوه این همه به شـــما منتـــظر شدم...
زیرا فرشته ایّ و تو آدم نمــــــــی شوی...

*******************************************

افتاده دو چشمان تو در مردمک من

انگار اثر کرده دوباره کَلَک من

تو ؛ کودک گستاخ و منم ظرف سفالی

هِی لج نکن و سنگ نزن بر تَرَک من

صد مرتبه در آبی چشمت شده ام غرق

افسوس که یک بار نکردی کمک من

رد شد دل پوشالی و ناپاک و دو رنگَت

در ساده ترین مرحله های محک من

گفتی که به جز شمع تَنَت شعله ندارم

با شعله ی کی سوخته ای؟ شاپرک من

طی شد همه ی عمرم و افسوس نبوده

یک خاطره در زندگی مشترک من

رفتیّ و من بی خاطره در خویش ش تم

در نامه نوشتم : نگَزیده ست کَک من

باز آمده ای سوی دلم مثل گذشته

آهنگ ج نزنی نی لبک من !!

صادق فغانی

*******************************



مشاهده متن کامل ...
رابطه شب قدر با حجت زمان و عصر(عج)
درخواست حذف اطلاعات
خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می فرماید:
تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمر.
فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.
فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز:
فیها یفرَق کلّ أمر حکیم.1
در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود
دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می نماید. ظاهر این فعل ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد.


این امر که در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.
قبول اصل وصایت رسول اکرم(ص) و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.
هنگامی که ی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می آیند و این امر یک متولی و ولی می خواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید:
در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود٭ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده ایم.
دل بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.
به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می شوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصومینش(ع) نمی توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.
آیة مورد بحث، یکی از مستدل ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان معصوم(ع) است.
و هر نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.
چنان که خداوند در آیات 150 و 151 سورة نساء می فرماید:
إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا .
انی که به خدا و ان خدا کافر شده اند و می خواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و به بعضی کافر می شویم و می خواهند در این میان (بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده ای مهیا کرده ایم.
و می بینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می داند.
بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و معصومی که امر الهی را دریافت می کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می باشد و به همین سبب خاتم(ص) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند:
من أنکر المهدی فقد کفر.2
ی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.
و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق(علیه السّلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از اکرم(ص) نقل شده که فرموده اند:
القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبف ینقلبون.1
قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیة او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم ب ا می دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی خواند. ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا دربارة او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می کنند و امت مرا از راه او گمراه می سازند، به خدا شکایت می برم. به زودی آنها که ستم د و می دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی ها مجازات ستمگری های خود را در دنیا و آ ت خواهند دید).
در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همة ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیری دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید:
فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان(علیه السّلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.
و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(علیه السّلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:
چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می کنند.3
حضرت سجاد(علیه السّلام)، در این باره، می فرمایند:
همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان(علیه السّلام)) فرود می آید.
و نیز آن حضرت(ع) فرموده اند:
ای گروه شیعه، با سورة « انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین(علیهم السّلام) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(ص) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعداز اکرم(ص) است.
همچنین از رسول اکرم (ص) نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند:
به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب(علیه السّلام) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.
از آنچه که نگارش یافت، استفاده می شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت(علیهم السّلام) و ت آنان تا روز رستاخیز می باشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلت های حضرت فاطمة زهرا(علیها السّلام) است، ملاحظه می کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السّلام) نقل شده که فرموده اند:
«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(علیها السّلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.
و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم (علیها السّلام) نیز دارد.
و از طرفی، همان گونه که در شب قدر امر حق بر به حق فرود می آید، نزول گاه نور پاک ان معصوم(علیهم السّلام) نیز وجود مقدس فاطمة زهرا(علیها السّلام) است؛ که حقیقتاً هر آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.

پی نوشت ها:

٭برگرفته از: تحقیقی دربارة لیلةالقدر و رابطة آن با عصر، ارواحنافداه، صص 149 ـ 132 ، با تلخیص.
1. سورة دخان (44)، آیة 4.
2. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 51، ص 51؛ منتخب الاثر فصل 10، ب 1، جز 1 ، ص 492.
3. علامه مجلسی، همان، ج 51، ص 73؛ منتخب الاثر فصل2، ب 3، ح4 ، ص 183.
4. امراء هستی، ص 190؛ تفسیر القمی، ص 731؛ علامه مجلسی، همان، ج 97، ص 14، جز 23.

» نویسنده:علی اکبر رضوانی


مشاهده متن کامل ...
شهادت هادی النقی (ع)
درخواست حذف اطلاعات

تسلیت باد بر عاشقان خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام ) شهادت دهمین اختر تابناک آسمان ت و ولایت حضرت علی بن محمد الهادی النقی (ع)

از علی النقی علیه السلام چه می دانیم


حضرت علی النقی علیه السلام در سال 214 هجری قمری و ظاهرا در مدینه به دنیا آمده اند. آن بزرگوار در سن شش سالگی و پس از شهادت پدرشان جواد (220 ه ) به ت رسیدند و تا سال 254 ه – و به مدت 34 سال – عهده دار این منصب سترگ الهی بودند.

مادر ایشان بنابر مشهور سمانه نام دارد. از ، چهار پسر و یک دختر باقی ماندند: حسن عسکری، حسین ، محمد و جعفر - معروف به کذاب – و عَلیّه. فعلا به این چند سطر درباره حیات شخصی ایشان بسنده می کنم.


حکّام زمانه دهم

هادی در طول دوران تشان با 6 نفر از خلفاء عباسی معاصر بودند: معتصم عباسی (م 227 ه ) واثق(م 232 ه ) متوکل(م 247 ه ) منتصر (م 248 ه ) مستعین(م 251 ه ) معتز (م 255 ه ) که در این میان دوران متوکل عباسی هم به لحاظ طول زمان و هم به لحاظ ثبات حکومت عباسی دارای جایگاه خاصی است.

می دانیم که متوکل دشمنی خاصی با اهل بیت علیهم السلام داشته است و به ویژه نسبت به المومنین بی ادبی می کرده است. اساسا تبعید هادی علیه السلام از مدینه به سامرا و تحت نظر قراردادن ایشان در آن جا از اقدامات متوکل برای کنترل حضرت قلمداد میشود. شواهد بسیاری بر این مدعی است، از جمله تصریح سبط ابن جوزی بر این مطلب. او از قول دانشمندان تاریخ نقل می کند که متوکل به یحیی بن هرثمة گفت: ( اذهب الی المدینة و انظر فی حاله و اشخصه الینا ).

تاریخ انتقال حضرت سال243 بوده است و همانگونه که شیخ مفید تصریح فرموده ده سال و چند ماه در اقامت جبری به سر می بردند. (هر چند سبط ابن جوزی آن را 20 سال و 9 ماه ذکر کرده است. )

پایگاه اجتماعی

مکانت و منزلت معنوی حضرت در جامعه را می توان از داستانی که جناب کلینی در کافی شریف روایت کرده است فهمید. خلاصه آن چنین است که :

« متوکل در اثر یک بیماری در آستان مرگ قرارگرفته بود. با توصیه پزشکی ایشان ( هادی علیه السلام)، مشکل متوکل برطرف می شود و مادرش مبلغ ده هزار دینار به حضرت تقدیم می کند.»

زیارت جامعه یک دوره شناسی شیعی را به صورت روشن مطرح نموده است و اگرچه از نظر اعتبار سند محل بحث واقع شده لکن از جمله مواردی است که در اثر قوت متن اعتبار و ارزش بالائی را در میان بزرگان ما پیدا نموده است و آنها متن حدیث را دلیل بر صدور آن می دانند

از اینجا معلوم می شود که منزلت ایشان حتی در بین نزدیکان خلیفه نیز روشن بوده است. دنباله قضیه هم جالب و در عین حال تلخ است:

«بعد از چند روز، فردی در نزد متوکل سعایت (و سخن چینی) را می کند و مدعی می شود که حضرت اموال و اسلحه جمع کرده است. متوکل دستور بازرسی شبانه منزل را صادر می کنند و اموال را توقیف کرده و می برند اما بعد معلوم می شود که این اموال را مادر خلیفه فرستاده بوده است و مشکل برطرف می شود. هنگامی که بازرسی برای عذر خواهی خدمت بر می گردد ایشان این آیه را خواندند.(سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون)

قضیه دیگری در این زمینه وجود دارد که نشان دهنده ارج مظلومیت آن حضرت است. مسعودی در مروج الذهب نقل می کند که در مورد دیگری از نزد متوکل بدگوئی می کنند. او جماعتی از ترکها را کرد را بازداشت کنند. آنان شبانه به منزل حضرت ریختند و را در حالیکه مشغول تلاوت قرآن بود دستگیر کرده نزد خلیفه آوردند. مجلس بود و متوکل جام ی در دست داشت. حضرت را احترام کرد و در کنار خود نشاند و با کمال وقاحت به ایشان مشروب تعارف کرد. فرمود بخدا قسم هرگز با گوشت و خون من تا کنون مشروبی مخلوط نشده است. متوکل از در خواست خواندن شعر کرد اما با خواندن چند بیت شعر آموزنده درباره مرگ از فرصت استفاده کرده و مجلس معصیت را به مجلس تذکر تبدیل نمودند.

از آنجا که ترجمه اشعار حضرت سبب طولانی شدن نوشتار می شود از ذکران آن صرف نظر نمودیم.

در هر صورت بی تردید بخش زیادی از ت حضرت هادی علیه السلام در شرایط نامناسبی سپری شده است و نمی توانستند آزادانه به فعالیتهای علمی و تربیتی خود بپردازند.

دور امّا نزدیک

با اینکه هادی علیه السلام در بخش مهمی از زندگانی خود از حضور در جمع شیعیان و ارادتمندان دور بودند اما با استفاده از دو راه ارتباط خویش را با آنها حفظ د:

راه اول : از طریق وکلای خود با شیعیان ارتباط داشتند:

اساسا با گسترش تشیع از زمان صادق علیه السلام شبکه وک هم توسط ائمه اطهار مورد توجه قرار می گیرد و شیعیان مناطق دوردست بوسیله نوّاب و وکلا با ائمه ارتباط پیدا می د.

اساسا با گسترش تشیع از زمان صادق علیه السلام شبکه وک هم توسط ائمه اطهار مورد توجه قرار می گیرد و شیعیان مناطق دوردست بوسیله نوّاب و وکلا با ائمه ارتباط پیدا می د

هادی علیه السلام هم در همین راستا این روش را ادامه دادند. ایوب بن نوح، جعفر بن سهیل صیقل، علی بن جعفر همانی ، فارس بن حاتم قزوینی ، علی بن ریان بن صلت قمی، علی بن حسین بن عبد ربه ، ابو علی بن راشد، علی بن مهزیار اهوازی ابراهیم بن مهزیار اهوازی، ابراهیم بن محمد بن همدانی، محمد بن فرح، خیران احمد بن اسحاق قمی و از همه مهمتر عثمان بن سعید عمری اسامی 14 است که در اختیار داریم.

شرح بیشتر سازمان وک را به خواست خدا در جای دیگر خواهیم داد.

راه دوم : از راه مکاتبه و نامه نگاری با ارادتمندان:

آنگونه که مرحوم آیة الله میانجی در کتاب ارزنده مکاتیب الائمة جستجو کرده اند از آن حضرت 266 نامه در موضوعات مختلف به دست ما رسیده است.

میراثی گرانسنگ

علاوه بر نامه های یاد شده احادیث منقول از آن همام بخش دیگری از میراث حضرت را برای ما به یادگار گذاشته اند که یکی از مهمترین و معروفترین آنها زیارت جامعه کبیره است. جناب شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه این زیارت عالی قدر را از آنحضرت روایت کرده اند.

زیارت جامعه یک دوره شناسی شیعی را به صورت روشن مطرح نموده است و اگرچه از نظر اعتبار سند محل بحث واقع شده لکن از جمله مواردی است که در اثر قوت متن اعتبار و ارزش بالائی را در میان بزرگان ما پیدا نموده است و آنها متن حدیث را دلیل بر صدور آن می دانند.

امید است که خوانندگان محترم توفیق قرائت و مطالعه این زیارت شریف را که در کتب مختلفی ذکر شده است از دست ندهند و از مضامین آن بیشترین بهره را ببرند.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

1) اصول کافی ، شیخ کلینی

2) الارشاد ، شیخ مفید

3) الکامل فی اریخ ، ابن اثیر جزری

4) قاموس الرجال ، شیخ محمد تقی تسقری

5) مکاتیب الائمة ، شیخ احمد میانجی

6) تذکرة الخواص ، سبط ابن الجوزی

7) موسوعة اریخ ال ی ج 8 شیخ محمد هادی یوسفی

8) سازمان وک ، محمد رضا جباری



مشاهده متن کامل ...
رابطه شب قدر با حجت زمان و عصر(عج)
درخواست حذف اطلاعات
(بسم الله الرحمن الرحیم)

خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می فرماید:
تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمر.
فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشانa با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.
فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز:
فیها یفرَق کلّ أمر حکیم.1
در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود
دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می نماید. ظاهر این فعل ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد.


این امر که در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.
قبول اصل وصایت رسول اکرم(ص) و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.
هنگامی که ی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می آیند و این امر یک متولی و ولی می خواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید:
در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود٭ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده ایم.
دل بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.
به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می شوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصومینش(ع) نمی توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.
آیة مورد بحث، یکی از مستدل ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان معصوم(ع) است.
و هر نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.
چنان که خداوند در آیات 150 و 151 سورة نساء می فرماید:
إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا .
انی که به خدا و ان خدا کافر شده اند و می خواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و به بعضی کافر می شویم و می خواهند در این میان (بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده ای مهیا کرده ایم.
و می بینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می داند.
بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و معصومی که امر الهی را دریافت می کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می باشد و به همین سبب خاتم(ص) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند:
من أنکر المهدی فقد کفر.2
ی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.
و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق(علیه السّلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از اکرم(ص) نقل شده که فرموده اند:
القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبف ینقلبون.1
قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیة او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم ب ا می دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی خواند. ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا دربارة او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می کنند و امت مرا از راه او گمراه می سازند، به خدا شکایت می برم. به زودی آنها که ستم د و می دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی ها مجازات ستمگری های خود را در دنیا و آ ت خواهند دید).
در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همة ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیری دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید:
فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان(علیه السّلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.
و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(علیه السّلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:
چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می کنند.3
حضرت سجاد(علیه السّلام)، در این باره، می فرمایند:
همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان(علیه السّلام)) فرود می آید.
و نیز آن حضرت(ع) فرموده اند:
ای گروه شیعه، با سورة « انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین(علیهم السّلام) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(ص) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعداز اکرم(ص) است.
همچنین از رسول اکرم (ص) نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند:
به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب(علیه السّلام) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.
از آنچه که نگارش یافت، استفاده می شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت(علیهم السّلام) و ت آنان تا روز رستاخیز می باشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلت های حضرت فاطمة زهرا(علیها السّلام) است، ملاحظه می کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السّلام) نقل شده که فرموده اند:
«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(علیها السّلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.
و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم (علیها السّلام) نیز دارد.
و از طرفی، همان گونه که در شب قدر امر حق بر به حق فرود می آید، نزول گاه نور پاک ان معصوم(علیهم السّلام) نیز وجود مقدس فاطمة زهرا(علیها السّلام) است؛ که حقیقتاً هر آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.

پی نوشت ها:

٭برگرفته از: تحقیقی دربارة لیلةالقدر و رابطة آن با عصر، ارواحنافداه، صص 149 ـ 132 ، با تلخیص.
1. سورة دخان (44)، آیة 4.
2. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 51، ص 51؛ منتخب الاثر فصل 10، ب 1، جز 1 ، ص 492.
3. علامه مجلسی، همان، ج 51، ص 73؛ منتخب الاثر فصل2، ب 3، ح4 ، ص 183.
4. امراء هستی، ص 190؛ تفسیر القمی، ص 731؛ علامه مجلسی، همان، ج 97، ص 14، جز 23.

» نویسنده:علی اکبر رضوانی


مشاهده متن کامل ...
مداحی عربی بسیار جالب در نقد قمه زنی و افراط در عزاداری
درخواست حذف اطلاعات
مداحی عربی جالب درباره نهی از قمه زنی - لا تطبّر ( قمه نزن )
عباس بدوی نظر خود در نقد قمه زنی را در قالب یک سرود به سبک مداحی عربی ارائه کرده است.
وی خطاب به شیعیان می گوید: از قمه زنی (تطبیر) و غلو بپر د و در عزای سیدال ع از سیره رسول الله ص و اوصیاء ع پیروی کنید.

لینک ویدیو: http://www.aparat.com/v/y2tmk


متن عربی شعر :
یا اَخی فی اللهِ فَکِّر قبلَ اَن تُدمِی الجَبین
بِاسم حَیدر لا تُطَبِّر حتی لا تُؤذِی الحُسین
اَیّها الشیعیُّ مَهلاً لا تُغالی بِالوَلاء
اِقتَدِ قَولاً و فِعلاً بِالنَّبی و الاَوصیاء
اِنَّ لِلاِنسانِ عَقلاً یَنهی عَن هَدرِ الدّماء
لَیسَ لِلغالینَ جَهلاً اِلّا دَربُ ّائبین
بِاسم حَیدر لا تُطَبِّر حتی لا تُؤذی الحُسین
اِقرأ النصَّ و دَقِّق و تَأمَّل فِی المُتون
لَن تَری ایّ محقّق یَرتَضی ما تَدَّعون
فِعلُکَ هذا یُفَرِّق تَحتَ عنوانِ الجُنون
فِی الحسینِ فَتُمَزِّق لِصُفوفِ المؤمنین
بِاسم حَیدر لا تُطَبِّر حتی لا تُؤذِی الحُسین
فی روایاتٍ وَثیقة ساقَهَا الشیخُ المفید
بِعباراتٍ دَقیقة مِن فَمِ السِّبطِ الشَّهید:
" زَینبُ لا یا خَلوقَة خَمشَ وَجهٍ لا اُرید
وَ تَعَزَّی یا شَقیقَة بِعزاءِ الصابرین "
بِاسم حَیدر لا تُطَبِّر حتی لا تُؤذِی الحُسین
اَیُّ اِسلامٍ اَراد مِنّا تَطبیرَ الرّؤوس
ما عَرَفناها عِبادة بَل عَرَفناها طُقوس
سَنَّها الهِنده و سُعادَة اَهل کوفی هَالنّفوس
فَاطلُبُوا عِزَّ الشَّهادَة بَدلَ أن توهِنُوا الدّین
بِاسم حَیدر لا تُطَبِّر حتی لا تُؤذِی الحُسین
http://www.aparat.com/v/y2tmk



مشاهده متن کامل ...
» چهل حدیث در فضیلت صلوات
درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الر حمن الرحیم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم

« چهل حدیث در فضیلت صلوات »

مقدمه:

إ ِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا.1

خدا و فرشتگانش بر صلوات مى‏فرستند. اى انى که ایمان آورده‏اید، بر او صلوات فرستید و سلام کنید سلامى نیکو.

عَن الصّادقِ علیه السلام فی تفسیرِ هذهِ الآیةِ:

الصَّلا ةُ مِن اللهِ عَزَّوَجَلَّ رَحمَةٌ، وَ مِن الملائِکَةِ تَزکِیَةٌ، وَ مِِن النّاسِ دُعاءٌ.2

حضرت صادق علیه السلام درباره معنی صلوات خدا و ملائکه و مؤمنین بر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

صلوات از جانب حق تعالی به معنی نزول رحمت، و از سوی فرشتگان به معنی ستایش و تمجید، و از سوی انسانها به معنی دعا می باشد.

روایات متعددی از اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که حضرت دستور داده اند که صلوات بر من را به همراه صلوات بر خاندانم کامل کنید، و صلواتی که بدون درود بر خاندانم باشد ابتر و ناقص است، بلکه در برخی روایات تارک صلوات بر آل صلی الله علیه و آله را دور شده از بهشت و ظالم به حق ایشان شمرده اند، در اینجا به سه نمونه از این روایات اشاره می کنیم:

۱: صلوات ناقص و بدون دنباله:

قال رسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ وآله:

لاتُصَلُّوا عَلَیَّ صَلاةَ البَتْراءِ، قالُوا: وَ ما الصَّلاةُ البَتراءُ یا رسولَ اللهِ؟ قالَ صَلَّی اللهُ علیهِ و آله: لاتَقُولُوا "اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ" وَ تُمسِکُونَ، بَلْ قُولوا: "صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ".3

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

صلوات ناقص و بدون دنباله بر من نفرستید. اصحاب پرسیدند: صلوات ناقص و بدون دنباله چیست؟ صلّی الله علیه و اله فرمودند: نگویید" اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ" و سکوت کنید؛ بلکه بگویید: " الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ".

۲: بوی بهشت به مشامش نمی رسد:

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ ولِهِ:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ وَلَمْ یُصَلِّ عَلَی آلی لَمْ یَجِدْ رِیحَ الجَنَةِ وَإنَّ رِیحَها لَیوجَدَ مِنْ مَسیرَةِ خَمسماِئةِ عامٍ.4

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

هر ی که بر من صلوات بفرستد و بر خاندانم صلوات نفرستد، بوی بهشت را که از فاصله پانصد ساله به مشام می رسد را استشمام نمی کند .

۴: ضلم به اهل بیت علیهم السلام:

عن أبی عبد الله علیه السلام:

سَمِعَ أبی رَجلاً مُتَعَلِّقاً بالبِیتِ وَهُو یَقُولُ: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ"، فَقال لَه أبی: یا عبدَ اللهِ لاتَبْتُرْها، لاتَظْلِمْنا حَقَّنا، قُلْ: "الَّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأهلِ بِیتِهِ".5

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

پدرم- حضرت باقر علیه السلام- شنید که مردی کعبه را گرفته و می گوید: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ" پدرم به او فرمود: ای بنده خدا، صلواتت را ناقص ننما و به ما اهل بیت ظلم نکن؛ هنگام فرستادن صلوات بگو: "الَّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أهلِ بِیتِهِ".

مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَالَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَکْرُ أُولَئِکَ هُوَ یَبُورُ.6

هر که خواهان عزت است بداند که عزّت، همگى از آنِ خداست. سخن خوش و پاک به سوى او بالا مى‏رود و کردار نیک است که آن را بالا مى‏برد. و براى آنان که از روى مکر به تب ارى مى‏پردازند عذابى است سخت و مکرشان نیز از میان برود.

رَوی قُطبُ الدِّین الرّاوندِی فی لُبُّ اللُّبابِ:

أنَّ ]العَمَلَ الصَّالِحَ[ هُوَ قُولُ"اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ".7

مرحوم قطب الدّین راوندی در کتاب لُب اللُّباب روایت کرده است:

(یکی از مصادیق) عمل صالح، ذکر "اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ" می باشد.

هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ

وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا.8

اوست که خود و فرشتگانش بر شما درود مى‏فرستند تا شما را از تاریکى به روشنى برد، زیرا خداوند با مؤمنان مهربان است‏.

قالَ الصَّادقُ علیه السلام:

یا إسحاقَ بنَ فَرُّوخَ مَنْ صَلَّی عَلی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ عَشَرَاً صَلَّی اللهُ علیهِ وَمَلائِکَتُهُ مِائَۀَ مَرَّۀٍ، وَمَنْ صَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ مائۀَ مَرَّۀٍ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَمَلائِکَتُهُ ألفاً، أمَا تَسْمَعُ قُولَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ "هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا". 9

صادق علیه السلام به اسحاق بن فرّوخ فرمودند:

هر که ده مرتبه بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، حق تعالی و ملائکه یک صد مرتبه بر او صلوات می فرستند، و هر که صد مرتبه بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، خدا و فرشتگانش هزار بار بر او صلوات می فرستند، آیا نشنیده ای این آیه شریفه را که می گوید " او ى است که بر شما درود و رحمت مى‏فرستد، و فرشتگان او نیز براى شما تقاضاى رحمت مى‏کنند تا شما را از تاریکى به روشنى برد، و او نسبت به مؤمنین بسیار مهربان است".

وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى.10

و یاد کرد نام پروردگار خویش را و به عبادت پرداخت.

قالَ عبیدُ الله بنُ عَبدُ اللهِ الدِّهقانُ، دَخَلْتُ عَلی أبی الحَسَنِ الرِّضا علیه السلام فقالَ لِی:

ما مَعنی قُولِهِ ]وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی[؟ قُلْتُ: کُلَّما ذَکَرَ اسمَ رَبِّهِ قامَ فَصَلَّی، فَقالَ لِی: لَقَدْ کَلَّفَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ هذا شَطَطاً، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ، فَکَیفَ هُو؟ فَقالَ: کُلَّما ذَکَرَ اسْمِ رَبِّهِ، صَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ.11

عبید الله بن عبد الله دهقان گوید: خدمت حضرت رضا علیه السلام رسیدم، حضرت از معنی آیه"وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی" پرسیدند؟ گفتم: یعنی: هرگاه خدای متعال را بخاطر آورد، برخاست و خوانَد. حضرت فرمودند: در این صورت حق تعالی بنده اش را به سختی انداخته است. عرض : فدای شما شوم، پس معنی این آیه چیست؟ حضرت فرمودند: هرگاه خدای متعال را یاد کند، بر محمد و آل محمد علیهم السلام صلوات فرستد.

1

"سنگین ترین عمل در ترازوی اعمال"

قال أبو عبدِ الله أو أبو جعفر علیهما السلام:

أثقَلُ ما یُوضَعُ فی المیزانِ یَومَ القیامةِ، الصَّلاةُ علی مُحمَّدٍ وَ(علی) أهلِ بِیتِه.12

حضرت باقر و یا حضرت صادق علیهما السلام13 می فرمایند:

سنگین ترین عملی که روز قیامت در ترازوی اعمال قرار داده می شود، صلوات بر محمد و اهل بیت گرامی ایشان علیهم السلام می باشد.

2

"چرا حضرت ابراهیم خلیل الله شد؟"

قالَ مُولانا عَلیُّ بنُ مُحَمَّدٍ الهادی علیه السلام:

إنّما اتَّخَذَ اللهُ إبراهیمَ خلیلاً لِکَثْرَةِ صَلاتِهِ علی محمّدٍ وأهلِ بیِتهِ صلواتُ اللهِ عَلَیهم.14

حضرت هادی علیه السلام فرمودند:

خدای متعال حضرت ابراهیم (عَلَی نَبِیِّنا وآلهِ وعلیه السلامُ) را دوست و خلیل خود انتخاب کرد، به خاطر آنکه ایشان بر محمد و اهل بیت گرامیش علیهم السلام بسیار صلوات می فرستاد.

3

"بخیل واقعی"

عَنِ الحُسِینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام عَن جَدِّهِ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه وآله:

البَخِیلُ حَقّاً مَنْ ذَُکِرْتُ عندَه فَلَمْ یُصَلِّ عَلَیَّ.15

حسین علیه السلام از رسول خدا صَلَیَّ اللهُ علیه و آله نقل کرده اند که صلی الله علیه و آله فرمودند:

بخیل واقعی ی است که نام مرا بشنود ولی بر من صلوات نفرستد.

4

"صلوات با صدای بلند"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه وآله:

إرفَعُوا أصواتَکُم بالصَّلاةِ عَلَیَّ؛ فَإنَّها تَذْهَبُ بِالنِّفاقِ.16

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

با صدای بلند بر من صلوات فرستید؛ زیرا که نفاق و دورویی را بر طرف می کند.

5

"فضیلت نوشتن صلوات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلِه:

مَنْ صَلّی عَلَیَّ فی کتابٍ، لَمْ تَزَل الملائِکَةُ تَستَغفِرُ لَه مادامَ اسمِی فی ذلکَ الکتابِِ.17

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

ی که در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زمانی که نام من در آن نوشته باشد فرشتگان برای او استغفار می کنند.18

6

"جفاکارترین فرد"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلهِ:

أجفَی النّاسُ رَجلٌ ذُکِرْتُ بَینَ یَدَیهِ فَلَمْ یُصَلِّ عَلَیَّ.19

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

جفاکارترینِ افراد ی است که نام من را بشنود و بر من صلوات نفرستد.

7

"دعا را با صلوات آغاز کنید"

قال الصّادقُ علیه السلام:

إذا دعا أحَدُکُم فَلْیَبْدَأ باِلصَّلاةِ علی النَّبیِّ صَلیَّ اللهُ علیه وآلهِ؛ فإنَّ الصَّلاةَ علی النَّبیِّ صَلیَّ اللهُ علیه وآله مَقْبُولَةٌ وَلَمْ یَکُن اللهُ لِیَقْبَلَ بَعضَ الدُّعاءِ وَیَرُدَّ بَعضاً.20

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

هرگاه ی از شما دست به دعا برداشت، پس دعایش را با صلوات آغاز نماید؛ زیرا صلوات بر صلی الله علیه و آله دعایی پذیرفته شده است و خدای متعال برتر از آن است که بخشی از دعا را قبول کرده و بخش دیگر از آن را ردّ نماید.

8

"رهایی از آتش جهنم"

قالَ مُولانا الصّادقُ علیه السلام لصباحِ بنِ سَیّابِة:

ألا أعَلِّمُکَ شَیْئاً یَقِی اللهُ بهِ وَجْهَکَ مِن حَرِّ جَهَنَّمَ؟ قالَ، قلتُ: بَلی، قالَ: قُلْ بَعدَ الفَجْرِ:"أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ" مائةَ مَرَّةٍ یقَی اللهُ به وَجْهَکَ مِنْ حَرِّ جَهَنَّمَ.21

حضرت صادق علیه السلام به صَباح بن سیّابِه فرمودند:

آیا می خواهی به تو دعایی بیاموزم که خدای متعال به برکت آن، چهره تو را از حرارتِ آتش جهنم نگه دارد؟ صَباح گوید: به حضرت عرض : آری. حضرت فرمودند: بعد از سپیده دم صد مرتبه بگو: "أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ" خداوند به برکت این ذکر، تو را از آتش جهنم حفظ خواهد کرد.

9

"اثر صلوات با اخلاص"

قال الصّادقُ علیه السَّلام:

مَنْ صَلَّی عَلی النَّبیِّ وَآلِه مَرَّةً واحِدَةً بِنِیَّةٍٍٍٍٍ وَ إخْلاصٍ مِنْ قَلبِهِ قَضَی اللهُ لَه مائَةَ حاجَةٍ؛ منها ثلاثونَ للدُّنیا وَسَبْعُونَ للآخِرَةِ .22

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

ی که یک مرتبه با نیّت [پاک و پسندیده] و با اخلاص کامل صلوات بر و خاندان گرامیشان بفرستد، خدای متعال یک صد حاجت او را برآورده می کند: سی حاجت از حوائج دنیا، و هفتاد حاجت از حوائج آ تش را.

10

"صلوات خدا بر فرستنده صلوات"

عَن الصَّادقِ علیه السلام عن النَّبیِّ صَلَّی الله علیه وآله:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ صَلَّی اللهُ علیهِ وَمَلائِکَتُهُ ، وَمَنْ شَاءَ فَلْیُقِلَّ وَمَنْ شَاءَ فَلْیُکْثِرْ 23.

حضرت صادق علیه السلام از رسول گرامی صلّی الله علیه وآله روایت کرده اند:

هر ی که بر من صلوات فرستد، خداوند متعال و ملائکه بر او درود و رحمت می فرستند (پس) هر که می خواهد کم، و هر که می خواهد بسیار صلوات بفرستد.

11

"صلوات، دور کننده شیاطین"

قالَ النَّبیُّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

إنَّ الشَّیطانَ اثنانِ: شَیطانُ الجِنِّ وَ یُبَعَّدُ بـ" لاحُولَ وَلاقُوَّۀَ إلاّ بِاللهِ العَلِّی العَظِیمِ"، وَشِیطانُ الإنْسِ وَیُبَعَّدُ بِالصَّلاۀِ عَلیَ النَّبیِّ وَآلِهِ.24

رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند:

شیاطین دو گروه اند؛ شیاطین جنّی که با ذکر "لاحُولَ وَلاقُوَّۀ إلاّ بِاللهِ العَلِّی العَظِیمِ" رانده می شوند، و شیاطین انسی که با صلوات بر محمّد و آل محمّد [شر و آزارشان] از شخص دور می شود.

12

"نادانی و خسران در ترک صلوات"

عن الصّادقِ علیه السلام:

إذا ذُکِرَ النَّبیُّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ فَأکْثِرُوا الصَّلاۀَ علیهِ، فَإنَّهُ مَنْ صَلَّی عَلی النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ صَلاۀً واحِدَۀً صَلَّی اللهُ عَلیهِ ألفَ صَلاۀٍ فِی أَلْفِ صَفٍّ مِن المَلائِکَۀِ، وَلَمْ یَبْقَ شَیءٌ مِمَّا خَلَقَهُ اللهُ إلاّ صَلَّی عَلی العَبدِ لِصَلاۀِ اللهِ عَلیهِ وَصلاۀِ مَلائِکَتِه،ِ فَمَنْ لَمْ یَرغَبْ فِی هذا فَهُوَ جاهِلٌ مَغْرورٌ، قَد بَرِﺉَ اللهُ مِنهُ وَرَسولُهُ وَأهلُ بِیتهِ.25

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

چون نام پیغمبر برده شود، بسیار بر او صلوات بفرستید؛ زیرا هر که یک مرتبه بر صلوات بفرستد خدای متعال هزار مرتبه به همراه هزار گروه از ملائکه بر او درود می فرستد و هیچ مخلوقی از آفریده های الهی باقی نمی ماند مگر آنکه – به خاطر صلواتِ خدا و ملائکه - بر آن بنده صلوات می فرستد،[حال] پس اگر ی در فرستادنِ صلواتِ با این فضیلت میل و رغبتی پیدا نکند، او شخصی نادان و فریب خورده (ی ) بوده، و خدا و رسول و اهل بیت رسولش از چنین شخصی بیزارند.

13

"مجلس بدون صلوات، مجلس حسرت و پشیمانی"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

ما مِنْ قومٍ اجْتَمَعُوا فی مَجلِسٍ فَلَمْ یَذْکُروا اسْمَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَلَمْ یُصَلُّوا عَلَی نَبِیِّهِم إلاّ کانَ ذلکَ المَجلِسُ حَسْرَۀً وَ وَبالاً عَلَیْهم.26

رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند:

هر عده ّای که در مکانی جمع شوند و خدا را یاد نکنند و بر شان درود و صلوات نفرستند، آن مجلس مایه حسرت و پشیمانیشان (در قیامت) خواهد شد.

14

" بهترین عمل در روز "

عَن مُولانا الصّادقِ علیه السلام:

ما مِنْ عَمَلٍ أفْضَلَ یَومَ الجُمُعَۀِ مِن الصَّلاۀِ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ.27

صادق علیه السلام فرمودند:

هیچ عملی در روز برتر و با فضیلت تر از صلوات بر محمّد و آل محمّد نمی باشد.

15

"دیدار زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف"

عَن الصّادقِ علیه السلام:

مَنْ قالَ بَعْدَ صَلاۀِ الظُّهرِ وَ صَلاۀِ الفَجْرِ فی الجُمُعَۀِ وَ غِیرِها "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم" لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ القائمَ المَهدِّی علیه السلام.28

جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

هر که بعد از صبح و ظهر (در روز و در سایر ایّام هفته) بگوید: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم" نمی میرد تا آنکه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک کند.

16

"صلوات سببِ آمرزش گناهان"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ کُلَّ یُومٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ وَفِی کُلِّ لَیْلَۀٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ حُبّاً لِی وَشُوقَاً إلَِیَّ کانَ حَقّاً عَلی اللهِ عَزَّوَجَلَّ أنْ یَغْفِرَ لَه ذُنُوبَه تِلکَ اللیلۀَ وَذلکَ الیومَ.29

صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر که از روی محبت و دوستی نسبت به من، هر روز سه مرتبه و هر شب سه مرتبه صلوات فرستد، خداوند بر خود لازم نموده است که از گناهان آن شب و روز او درگذرد.

17

"عافیت به برکت صلوات"

قالَ النَّبیُّ الأعْظَمُ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ مَرَّۀً فَتَحَ اللهُ عَلیهِ باباً مِن العافِیَۀِ.30

بزرگوار صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر که یک مرتبه بر من صلوات فرستد، حق تعالی دری از سلامتی و عافیت [دین و دنیا] را بر وی بگشاید.

18

"صلوات هنگام بوئیدن گُلهای معطر"

عَنْ مالِک [بن أعیُن] الجُهَنِی، ناوَلْتُ أبا عَبدِاللهِ شِیئاً مِن الرَّیاحِینِ فَأخَذَهُ وَشَمَّهُ وَ وَضَعَهُ عَلی عَینَیهِ، ثُمَّ قالَ: مَنْ تَناوَلَ رَیحانَۀً فَشَمَّها وَوَضَعَها عَلی عَینَیهِ ثُمَّ قالَ: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ " لَمْ تَقَعْ علی الأرضِ حَتیّّ یُغْفرَ لَه.31

مالک (بن أعین) جُهَنِی می گوید:

گلی را به حضرت صادق علیه السلام تقدیم . حضرت آن را گرفته، بوئیدند و بر دیدگانشان نهادند، آن گاه فرمودند: هر گاه ی گُلی را بگیرد و آن را ببوید و بر چشمانش بنهد و بگوید: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ" پیش از آن که آن گل را بر زمین قرار گیرد، گناهانش آمرزیده می شود.

19

"پایان سخن با صلوات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

مَنْ کانَ آخِرُ کَلامِهِ الصَّلاۀَ عَلَیَّ وَعَلی عَلِیٍّ دَخَلَ الجَنَّۀَ.32

صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر ی که پایانِ گفتارش صلوات بر من و علی بن أبی طالب علیهما السلام باشد داخل بهشت خواهد شد.

20

" بهترین دعا در خانه خدا"

قالَ عبدُ السّلامِ بنُ نُعیمٍ لِمُولانا الصّادقِ علیه السلام:

إنّی دَخَلتُ البیتَ وَلَمْ یَحضُرْنی شَیءٌ مِن الدُّعاءِ إلاِّ الصَّلاةُ عَلی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ، فقالَ: أما إنَّهُ لَمْ یَ ُجْ أحَدٌ بِأفضَلَ مِمّا خَرَجْتَ به.33

عبد السلام بن نعیم به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد:

به داخل کعبه رفتم و دعایی به خاطرم نیامد جز صلوات بر محمّد و آل محمّد، حضرت فرمودند: بدان که هیچ عملی برتر و با فضیلت تر از عمل تو را انجام نداده است.

21

"استجابت دعا به برکت صلوات"

عَن النَّبیِّ وَ أمیرِالمُؤمِنینَ وَ الصَّادقِ علیهم السلام:

کُلُّ دُعاءٍ (یُدْعیِ اللهَ عَزَّوَجَلَّ بهِ) مَحجُوبٌ عَن السَّماءِ حَتیّ یُصَلِّی علی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ.34

از اکرم و حضرت مؤمنان و صادق علیهم السلام نقل شده است:

هر دعایی که خدای متعال با آن خوانده شود، بالا نمی رود مگر آنکه بر محمّد و آل محمّد صلوات فرستاده شود.

22

"صلوات در شب و روز "

عن مُولانا الصَّادقِ علیه السلام:

إذا کانَتْ عَشِیَّةُ الخَمیِسِ وَلیَلةُ الجُمُعَةِ نَزَلَتْ مَلائِکَةٌ مِن السَّماءِ مَعها أقلامُ الذَّهَبِ وَصُحُفُ الفِضِّةِ، لایَکتُبونَ (عَشِیَّةَ الخَمیِسِ وََلیَلَةَ الجُمعَةِ إلی أنْ تَغیِبَ الشَّمسُ) إلاّ الصَّلاةََ عَلی النَّبِیِّ وَآلِهِ. 35

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

از شامگاه پنج شنبه و شب ، فرشتگانی با قلم هایی از طلا و لوح هایی از نقره، از آسمان به سوی زمین می آیند و تا غروبِ روز ِ ثواب هیچ عملی را نمی نویسند به جز صلوات بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام.

23

"صلوات زینت دعا"

عن الصّادقِ علیه السلام عن النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

إجْعَلوُنِی فِی أوّلِ الدُّعاءِ وَ فِی آخِرِهِ وَ فِی وَسَطِهِ.36

حضرت صادق علیه السلام از رسول خدا صلوات الله علیه و آله روایت کرده اند:

مرا در ابتداء و آ و در میان دعاهایتان یاد کنید و بر من صلوات بفرستید.

24

"بشارت جبریل به رسول خدا صلی الله علیه وآله"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ بَعْدَ أنْ سَجَدَ سَجْدَۀً طَویلۀً:

لَقِینِی جِبرئیلَ فَبَشَّرَنِی، قَالَ: إنَّ اللهَ عَزَّوَجَّلَ یَقُولُ: مَنْ صَلَّی عَلَیکَ صَلَّیْتُ عَلَیهِ وَمَنْ سَلَّمَ عَلَیکَ سَلَّمْتُ عَلَیهِ، فَسَجَدْتُ لِذلِکَ.37

اکرم صلی الله علیه و آله پس از سجده ای طولانی فرمودند:

جبرئیل مرا ملاقات کرد و بشارتم داد که حق تعالی فرموده است: هر که بر تو صلوات فرستد من بر او صلوات می فرستم، و هر که بر تو سلام کند من بر او سلام می کنم؛ و من بخاطر این موهبت الهی سجده .

25

"سه فائده برای صلوات"

عَن النَّبیِّ صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلِهِ:

صَلاتُکُم عَلَیَّ مُجَوِّزَۀٌ لِدُعاءِکُم، وَمَرْضاۀٌ لِرَبِّکُم، وَزَکاتٌ لأعمالکم (لِأبدانِکُمْ).38

خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

صلوات شما سبب استجابت دعا، رضایت و خشنودی پروردگار و پاکیزگی اعم ان می شود.

26

"روشنائیِ قبر، صراط و بهشت به برکت صلوات"

قالَ النبی صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ:

أکْثِرُوا الصَّلاۀَ عَلَیَّ فَإنَّ الصَّلاۀَ عَلَیَّ نُورٌ فِی القَبرِ، وَنورٌ عَلَی الصِّراطِ، وَنورٌ فِی الجَنَّۀِ.39

خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

بر من بسیار صلوات فرستید؛ زیرا صلوات بر من نوری است در قبر، و نوری است بر صراط، و نوری است در بهشت.

27

"بهترین عمل در روز "

سَألَ حَمّادُ بنُ عیسی عَن أبی عبد ِاللهِ عَن أفْضَلِ الأعمالِ یَومَ الجُمْعَۀِ، قالَ علیه السلام:

الصَّلاۀُ علی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ مائۀَ مَرَّۀٍ بَعدَ العَصرِ وَما زِدْتَ فَهُو أفْضَلْ.40

حمّاد بن عیسی از حضرت صادق علیه السلام نسبت به بهترین عمل در روز پرسید؟حضرت فرمودند:

فرستادن یک صد مرتبه صلوات بر محمّد و آل محمّد بعد از عصر، و هر چه بیشتر صلوات بفرستی فضیلت آن بیشتر می گردد.

28

"ذکر فرشتگان حاملِ عرش"

بَعْدَ أنْ لمَْ تَقْدِر الملائِکَۀُ لِحَمْلِ العَرشِ، قالَ اللهُ تعالی لَهم:

أُعَلَِّمُکُمْ کَلِماتٍ تَقُولونَها یَخِفُّ بِها عَلَیکُمْ، قالوُا: وَما هِی یا ربّنا؟ قالَ: تَقُولُونَ:"بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ وَلاحولَ وَلاقُوَّۀَ إلاّ باللهِ العَلِیِّ العَظِیمِ وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطیِّبینَ" فَقالوها فَحَمَلُوهُ.41

آنگاه که ملائکه در حملِ عرش الهی عاجز ماندند، خدای متعال به آنان فرمود:

دعا و ذکری به شما می آموزم که به برکت آن بتوانید عرش را حمل کنید. ملائکه پرسیدند: آن چه ذکری است؟ خطاب رسید که بگویید:

"بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ وَلاحولَ وَلاقُوَّۀَ إلاّ باللهِ العَلِیِّ العَظِیمِ وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطیِّبینَ"42، آن گاه توانستند عرش را حمل د.

29

"درود هفتاد هزار فرشته بر گوینده صلوات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیه وَآلِه :

جائَنِی جِبْرِئیِلُ وَقالَ: إنَّه لایُصَلِّی عَلَیْکَ أحَدٌ إلاّ وَیُصَلَّی عَلیهِ سَبعُونَ ألفَ مَلَکٍ وَمَنْ صَلَّی عَلیهِ سَبْعُونَ ألفَ مَلَکٍ، کانَ مِنْ أهلِ الجَنَّۀِ.43

خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

جبرئیل نزد من آمد و عرض کرد: ی نیست که بر شما صلوات بفرستد مگر آن که هفتاد هزار فرشته بر او صلوات می فرستند، و هر که هفتاد هزار فرشته بر او صلوات فرستد از اهل بهشت خواهد بود.

30

"نزدیکترین فرد به در رستاخیز"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیه وَآلِهِ:

أولَی النّاسِ بِی یَومَ القِیامَۀِ أکْثَرُهُمْ عَلَیَّ صَلاۀً (فِی دارِ الدُّنیا).44

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

نزدیک ترین شما به من در روز قیامت، انی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

31

" ثواب صلوات قابل شمارش نیست"

فِی لَیلَۀ المِعراجِ بَعدَ أنْ رَأی النَّبیُّ مَلَکاً یُحاسِبُ عَدَدَ قَطَراتِ المَطَرِ، قالَ المَلَکُ لَه صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلِه:

یا رَسُولَ اللهِ، حَسابٌ لاأقْدِرُ عَلیهِ بِما عِندیِ مِن الحِفظِ وَ َّذَکُّرِ وَالأیدِی وَالأصابِعِ، فقالَ: أیُّ حِسابٍ هُو؟

فَقالَ: قُومٌ مِنْ أُمَّتِکَ یَحْضُرُونَ مَجْمَعاً فَیُذْکَرُ اسْمُکَ عِندَهُم فَیُصَلُّونَ عَلَیکَ، فأنا لاأقْدِرُ عَلی حَصْرِ ثَوابِهِم.45

در شب معراج، صلی الله علیه و آله فرشته ای را دیدند که مقدارِ قطرات باران را محاسبه می کرد، آن فرشته عرض کرد: ای رسول خدا، حساب و شمارشی است که من با تمامِ توانِ خود، نمی توانم آن را شمارش کنم.

صلی الله علیه و آله فرمودند: آن چه حس است!؟

فرشته گفت: هر گاه گروهی از امّت شما در جایی جمع شوند و پس از شنیدن نامتان بر شما صلوات فرستند، من از محاسبه ثوابِ آنان عاجزم.

32

"صلوات سبب یادآوری"

عَن مَولانا الحَسنِ بنِ عَلیٍّ علیهما السلام:

إنَّ قَلبَ الرَّجُلِ فِی حُقٍَّ وَ عَلی الحُقِّ طَبَقٌ، فَإنْ صَلَّی الرَّجُلُ عِندَ ذلکَ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ صَلاۀً تامَّۀً اِنْکَشَفَ ذلکَ الطَّبَقُ عَنْ ذلِکَ الحُقِّ فَأضاءَ القَلْبُ وَذَکَرَ الرَّجُلُ ما کانَ نَسِیَ، وَإنْ هُوَ لَمْ یُصَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ أو نَقَصَ مِن الصَّلاۀِ عَلَیهِم إنْطَبَقَ ذلکَ الطَّبَقُ عَلَی ذلکَ الحُقِّ فأظْلَ

مشاهده متن کامل ...

رابطه شب قدر با حجت زمان و عصر ( عج )
درخواست حذف اطلاعات

خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می فرماید:تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمر. فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.

فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز:

فیها یفرَق کلّ أمر حکیم.۱

در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود

دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می نماید. ظاهر این فعل ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد.

این امر که در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.

قبول اصل وصایت رسول اکرم(ص) و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.

هنگامی که ی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة…) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می آیند و این امر یک متولی و ولی می خواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید:

در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود٭ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده ایم.

دل بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.

به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می شوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصومینش(ع) نمی توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.

آیة مورد بحث، یکی از مستدل ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان معصوم(ع) است.

و هر نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.

چنان که خداوند در آیات ۱۵۰ و ۱۵۱ سورة نساء می فرماید:

إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا .

انی که به خدا و ان خدا کافر شده اند و می خواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و به بعضی کافر می شویم و می خواهند در این میان (بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده ای مهیا کرده ایم.

و می بینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می داند.

بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و معصومی که امر الهی را دریافت می کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می باشد و به همین سبب خاتم(ص) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند:

من أنکر المهدی فقد کفر.۲

ی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.

و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق(علیه السّلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از اکرم(ص) نقل شده که فرموده اند:

القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبف ینقلبون.۱

قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیة او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم ب ا می دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی خواند. ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا دربارة او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می کنند و امت مرا از راه او گمراه می سازند، به خدا شکایت می برم. به زودی آنها که ستم د و می دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی ها مجازات ستمگری های خود را در دنیا و آ ت خواهند دید).

در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همة ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.

علی بن ابراهیم قمی در تفسیری دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید:

فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان(علیه السّلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.

و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(علیه السّلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:

چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می کنند.۳

حضرت سجاد(علیه السّلام)، در این باره، می فرمایند:

همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان(علیه السّلام)) فرود می آید.

و نیز آن حضرت(ع) فرموده اند:

ای گروه شیعه، با سورة « انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین(علیهم السّلام) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(ص) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعداز اکرم(ص) است.

همچنین از رسول اکرم (ص) نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند:

به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب(علیه السّلام) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.

از آنچه که نگارش یافت، استفاده می شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت(علیهم السّلام) و ت آنان تا روز رستاخیز می باشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلت های حضرت فاطمة زهرا(علیها السّلام) است، ملاحظه می کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السّلام) نقل شده که فرموده اند:

«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(علیها السّلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.

و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم (علیها السّلام) نیز دارد.

و از طرفی، همان گونه که در شب قدر امر حق بر به حق فرود می آید، نزول گاه نور پاک ان معصوم(علیهم السّلام) نیز وجود مقدس فاطمة زهرا(علیها السّلام) است؛ که حقیقتاً هر آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.



مشاهده متن کامل ...
باطن شب قدر ، ولایت حجت الهی و معصوم علیه السلام است
درخواست حذف اطلاعات

خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می فرماید: تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمرٍ. فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند. فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز: فیها یفرَق کلّ أمرٍ حکیم.۱

در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود. دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می نماید. ظاهر این فعل ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد. این امر که در زمان رسول خدا(علیه السلام) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد. قبول اصل وصایت رسول اکرم(علیه السلام) و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.

هنگامی که ی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة…) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می آیند و این امر یک متولی و ولی می خواهد که متولی و ولی آن امر باشد.

اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید: در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود؛ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده ایم دل بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.

به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و روح بر او نازل شده و می شوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصومینش(علیه السلام) نمی توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود. آیة مورد بحث، یکی از مستدل ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان معصوم(علیه السلام) است.

و هر نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است. چنان که خداوند در آیات ۱۵۰ و ۱۵۱ سورة نساء می فرماید: إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا.

انی که به خدا و ان خدا کافر شده اند و می خواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و به بعضی کافر می شویم و می خواهند در این میان (بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده ای مهیا کرده ایم.

و می بینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می داند. بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و معصومی که امر الهی را دریافت می کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(علیه السلام) می باشد و به همین سبب خاتم(علیه السلام) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند: من أنکر المهدی فقد کفر.۲ ی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.

و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق(علیه السلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از اکرم(علیه السلام) نقل شده که فرموده اند: القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبٍ ینقلبون.۱ قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیة او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم ب ا می دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی خواند.

ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا دربارة او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می کنند و امت مرا از راه او گمراه می سازند، به خدا شکایت می برم. به زودی آنها که ستم د و می دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی ها مجازات ستمگری های خود را در دنیا و آ ت خواهند دید).

در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همة ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود. علی بن ابراهیم قمی در تفسیری دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید: فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان(علیه السلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند. و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(علیه السلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند: چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می کنند.۳

حضرت سجاد(علیه السلام)، در این باره، می فرمایند: همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان(علیه السلام)) فرود می آید. و نیز آن حضرت(علیه السلام) فرموده اند: ای گروه شیعه، با سورة « انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین(علیهم السلام) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(علیه السلام) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعداز اکرم(علیه السلام) است. همچنین از رسول اکرم(علیه السلام) نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند: به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب(علیهما السلام) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.

از آنچه که نگارش یافت، استفاده می شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت(علیهم السلام) و ت آنان تا روز رستاخیز می باشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلت های حضرت فاطمة زهرا(علیها سلام) است، ملاحظه می کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السلام) نقل شده که فرموده اند: «ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(س) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است. و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم(علیها سلام) نیز دارد. و از طرفی، همان گونه که در شب قدر امر حق بر به حق فرود می آید، نزول گاه نور پاک ان معصوم(علیهم السلام) نیز وجود مقدس فاطمة زهرا(علیها سلام) است؛ که حقیقتاً هر آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.

بنابراین رزق شب قدر همراهی با ولی خداست و مهم ترین نعمت شب قدر ائمه اطهار(علیهم السلام) هستند و شایسته است افرادی که در طول یک سال خودسازی نکرده اند، کارهای خود را سبک نموده و در قدر حضور پیدا کنند تا بهرهای معنوی از این شب ببرند. سنت حسنه نبی اکرم این بود که در اوا عمرشان ده روز آ ماه رمضان را در مجسد معتکف می شدند، ما نیز باید در این ایام ملاحظات و توسلات بیشتری در این ایام داشته باشیم تا بتوانیم شب قدر را درک کنیم.

جعفر صادق(علیه السلام) می فرمایند «لیلة القدر یعنی حضرت زهرا(علیها سلام)»، همه مقدرات عالم ظرف وجود ائمه(علیهم السلام) است و باطن شب قدر ولایة ال است. «بسم الله الرحمن الرحیم» اعظم آیات در قرآن است و از خداوند در این آیه با دو صفت رحمان و رحیم یاد شده است و همین دو صفت است که در عالم قیامت دست گیر عالمیان است. نبی گرامی 10 سال می ایستادند و به عبادت می پرداختند و از سوی خداوند ندا آمد «این مقدار خودت را اذیت نکن» حضرت فرمودند «من بنده، شاکر نباشم؟» این سخن رسول الله(علیه السلام) نشان دهنده درک حقیقی آن حضرت از رحمت خداست.

اصحاب حضرت سیدال (علیه السلام) از آن حضرت چه درک کرده بودند که می گفتند «اگر 70 بار در راه تو کشته شویم از تو دست بر نمی داریم»؟ این نشان دهنده معرفت رحیمی آنان به خدای متعال است؛ این معرفت و یقین از ویژگی های خواص خداست و مزد این افراد با بقیه متفاوت بوده و مزد آنان مقام رضوان الهی است. در شب قدر هم رحمت رحیمیه خدای متعال تقسیم می شود.

انسان به آن چه که باید در این شب دست پیدا کند زهد و فراغت است، زهدی که انسان را به همراهی اولیای الهی برساند. همه افرادی که با مولای متقیان علی(علیه السلام) مشکل داشتند بدین جهت بود که نمی دانستند آ ت و بهشت برای افرادی است که دنبال برتری جویی و فساد نیستند. انسان تا متقی نشود نمی تواند همراه ولی خدا باشد؛ بنابراین رزق شب قدر همراهی با ولی خداست و مهم ترین نعمت شب قدر ائمه اطهار(علیهم السلام) هستند.اگر ی اهل شب قدر باشد به جهت این که درهای بهشتی و ولایت باز است می تواند از خزائن بهشت و ولایت بهره مند شود چرا که همه اتفاقات اهل زمین در شب قدر و در روی زمین مشخص می شود.

شب قدر درخت توحید، قرآن و ولایت است و میوه های خودش را که ایمان، طهارت، معرفت، زهد می باشد را به اهل زمین عرضه می کند، بنابراین احیای شب قدر یعنی رسیدن به حیات طبیه. انسان در این شب ها بهره ای می تواند از وجود حضرات معصومین علیهم السلام ببرد که در دیگر دست نیافتنی است.

با استفاده از مقاله علی اکبر رضوانی ماهنامه موعود شماره ۵۷

۱٫ سورة دخان (۴۴)، آیة ۴٫

۲٫ علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۵۱؛ منتخب الاثر فصل ۱۰، ب ۱، جز ۱ ، ص ۴۹۲٫

۳٫ علامه مجلسی، همان، ج ۵۱، ص ۷۳؛ منتخب الاثر فصل۲، ب ۳، ح۴ ، ص ۱۸۳٫

۴٫ امراء هستی، ص ۱۹۰؛ تفسیر القمی، ص ۷۳۱؛ علامه مجلسی، همان، ج ۹۷، ص ۱۴، جز ۲۳٫



مشاهده متن کامل ...
رابطه شب قدر و عصر
درخواست حذف اطلاعات
(بسم الله الرحمن الرحیم)
خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می فرماید:
تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمر.
فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.
فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز:
فیها یفرَق کلّ أمر حکیم.1
در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود
دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می نماید. ظاهر این فعل ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد.

این امر که در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.
قبول اصل وصایت رسول اکرم(ص) و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.
هنگامی که ی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می آیند و این امر یک متولی و ولی می خواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید:
در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود٭ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده ایم.
دل بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.
به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می شوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصومینش(ع) نمی توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.
آیة مورد بحث، یکی از مستدل ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان معصوم(ع) است.
و هر نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.
چنان که خداوند در آیات 150 و 151 سورة نساء می فرماید:
إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا .
انی که به خدا و ان خدا کافر شده اند و می خواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و به بعضی کافر می شویم و می خواهند در این میان (بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده ای مهیا کرده ایم.
و می بینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می داند.
بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و معصومی که امر الهی را دریافت می کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می باشد و به همین سبب خاتم(ص) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند:
من أنکر المهدی فقد کفر.2
ی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.
و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق(علیه السّلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از اکرم(ص) نقل شده که فرموده اند:
القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبف ینقلبون.1
قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیة او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم ب ا می دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی خواند. ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا دربارة او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می کنند و امت مرا از راه او گمراه می سازند، به خدا شکایت می برم. به زودی آنها که ستم د و می دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی ها مجازات ستمگری های خود را در دنیا و آ ت خواهند دید).
در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همة ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیری دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید:
فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان(علیه السّلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.
و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(علیه السّلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:
چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می کنند.3
حضرت سجاد(علیه السّلام)، در این باره، می فرمایند:
همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان(علیه السّلام)) فرود می آید.
و نیز آن حضرت(ع) فرموده اند:
ای گروه شیعه، با سورة « انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین(علیهم السّلام) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(ص) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعداز اکرم(ص) است.
همچنین از رسول اکرم (ص) نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند:
به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب(علیه السّلام) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.
از آنچه که نگارش یافت، استفاده می شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت(علیهم السّلام) و ت آنان تا روز رستاخیز می باشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلت های حضرت فاطمة زهرا(علیها السّلام) است، ملاحظه می کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السّلام) نقل شده که فرموده اند:
«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(علیها السّلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.
و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم (علیها السّلام) نیز دارد.
و از طرفی، همان گونه که در شب قدر امر حق بر به حق فرود می آید، نزول گاه نور پاک ان معصوم(علیهم السّلام) نیز وجود مقدس فاطمة زهرا(علیها السّلام) است؛ که حقیقتاً هر آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.



مشاهده متن کامل ...
رابطه شب قدر با عصر ارواحنا فداه
درخواست حذف اطلاعات
رابطه شب قدر با عصر ارواحنا فداه

شب قدر

خداوند متعال در چهارمین آیه سوره مبارکه قدر می فرماید:

تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمرٍ؛ فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هر کاری) فرود آیند. (1)

فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سوره دخان نیز:

فیها یفرَق کلّ أمرٍ حکیم(2) ؛ در آن شب، هر فرمانی، بر حسب حکمت صادر می شود.

دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می نماید. ظاهر این فعل ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد.

این امر که در زمان رسول خدا به آن حضرت نازل می شده است، و در هر شب قدر دیگر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.

قبول اصل وصایت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.

سجاد علیه السلام فرموده اند:

ای گروه شیعه، با سوره «انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین علیهم السلام مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعد از اکرم صلی الله علیه و آله است.

ی که قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی است که همه سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همه آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سوره قدر، و از آن سوره، شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمه پذیرفتن آن، آیه (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است. باید بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می آیند و این امر یک متولی و ولیّ می خواهد که متولی و ولیّ آن امر باشد. این که خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید:

در آن شب هر فرمانی، بر حسب حکمت صادر می شود. فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستنده آن بوده ایم.

دل بر تکرار و تجدید و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولیِّّ» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولیّ جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.

به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولیّ امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می شوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصوم علیهم السلام نمی توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.

شب قدر

آیه مورد بحث، یکی از مستدل ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امر الهی باشد، و آن همان معصوم است.

و هر نزول پیوسته فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.

از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند:

به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب علیه السلام و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.

چنان که خداوند در آیات 150 و 151 سوره نساء می فرماید:

"إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً ٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا؛ انی که به خدا و ان خدا کافر شده اند و می خواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و به بعضی کافر می شویم و می خواهند در این میان (بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده ای مهیا کرده ایم.

و می بینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می داند.

بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولیّ امر، و معصومی که امر الهی را دریافت می کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می باشد و به همین سبب خاتم صلی الله علیه و آله بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند:

"من أنکر المهدی فقد کفر (3) ؛ ی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است."

و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق علیه السلام و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جدّ عالیقدرشان و از اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرموده اند:

"القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعة أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبٍ ینقلبون(4)؛

قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیه او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم بر پا می دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی خواند. ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا درباره او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می کنند و امت مرا از راه او گمراه می سازند، به خدا شکایت می برم. به زودی آنها که ستم د و می دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی ها، مجازات ستمگری های خود را در دنیا و آ ت خواهند دید."

در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همه ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.

علی بن ابراهیم قمی در تفسیری درباره نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید:

فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان(عج) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانه بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.

و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر علیه السلام نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:

چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان بر گِرد ما طواف می کنند. (5)

از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرموده اند:

«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(علیهاالسلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.

حضرت سجاد علیه السلام، در این باره، می فرمایند:

همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان) فرود می آید.

شب قدر

و نیز آن حضرت فرموده اند:

ای گروه شیعه، با سوره «انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین علیهم السلام مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعد از اکرم صلی الله علیه و آله است.

همچنین از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند:

به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب علیه السلام و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.

از آنچه که نگارش یافت، استفاده می شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدی، ارواحنا فداه است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت علیهم السلام و ت آنان تا روز رستاخیز می باشد؛ حدیثی را هم که در بخش فضیلت های حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است، ملاحظه می کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرموده اند:

«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(علیهاالسلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.

و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم نیز دارد.

و از طرفی، همان گونه که در شب قدر امر حق بر به حق فرود می آید، نزول گاه نور پاک ان معصوم نیز وجود مقدس فاطمه زهرا علیهاالسلام است؛ که حقیقتاً هر آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.

پی نوشت ها:

1- برگرفته از تحقیقی درباره لیلةالقدر و رابطه آن با عصر ارواحنافداه، صص 149 ـ 132، با تلخیص .

2- سوره دخان (44)، آیه 4.

3- علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 51، ص 51 / منتخب الاثر، فصل 10، ب 1، جز 1، ص 492.

4- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 73 / منتخب الاثر، فصل2، ب 3، ح 4 ، ص 183.

5- امراء هستی، ص 190/ تفسیر القمی، ص 731/ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 97، ص 14، جز 23.



مشاهده متن کامل ...
انقلاب فرانسه ۱۴ جولایی۱۷۸۹ م:
درخواست حذف اطلاعات
انقلاب فرانسه ۱۴ جولایی۱۷۸۹ م:


مؤرخ معاصر مرحوم میرغلام محمد غبار مینویسد که : « تیمورشاه در عصر زمامداری میکرد که یکی از بزرګترین حوادث تاریخی اروپا واقع شده و دنیای کهنه آنرا تکان داد. و آن عبارت از انقلاب کبیر فرانسه ( ۱۷۸۹ ـ ۱۷۹۵ م) بود که کاخ سلطنت استبدادی فیودالی را در هم ریخت و بروی ابه ّای آن پرچم دیموکراسی سرمایه داری را برافراشت و را اعلام نمود . او شرایط تاریخی و اجتماعی بین افغانستان و فرانسه آنقدر تفاوت داشت که در فرانسه انقلاب بر ضد استبداد و سلطنت مطلقه قدم فراخ و مترقی بود ولی در افغانستان تحکیم سلطنت مرکزی قدمی به پیش حساب میشد » (۱)



مشاهده متن کامل ...
رابطه شب قدر با حضرت ولی عصر( عجل الله تعالی فرجه الشریف)
درخواست حذف اطلاعات
خداوند متعال در چهارمین آیه سوره مبارکه قدر می فرماید: تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمرٍ. فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان
با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.

فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سوره دخان نیز:
فیها یفرَق کلّ أمرٍ حکیم.۱ در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر میشود.
دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو مینماید. ظاهر این فعلها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای
آینده می دهد.
این امر که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت
نزدیک و پیوسته باشد.
قبول اصل وصایت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.
هنگامی که ی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همه سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همه آیات قرآن
باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سوره قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمه پذیرفتن آن، آیه (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با
ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود میآیند و این امر یک متولی و ولی میخواهد که
متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید: در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود؛ فرمانی از جانب ما، و ما همواره
فرستنده آن بوده ایم.
دل بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل میشوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان
«ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.
به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و میشوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصومینش
(علیهم السلام) نمیتوانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر
امری بر او نازل شود.
آیه مورد بحث، یکی از مستدلترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان
معصوم (علیه السلام) است.
و هر نزول پیوسته فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات
قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.
چنان که خداوند در آیات ۱۵۰ و ۱۵۱ سوره نساء میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ
وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً أُوْلَـئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا
لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا . انی که به خدا و ان خدا کافر شدهاند و میخواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و میگویند به برخی ایمان میآوریم
و به بعضی کافر میشویم و میخواهند در این میان(بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکنندهای مهیا کردهایم.
و میبینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی میداند.
بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و معصومی که امر الهی را دریافت میکند و امین
بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) میباشد
و به همین سبب خاتم(صلی الله علیه و آله) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کردهاند، فرمودند: من أنکر المهدی فقد کفر.۲ ی که وجود مهدی را انکار
کند، رهسپار دیار کفر شده است.
و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق(علیه السلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از
اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودهاند:
القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من
عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین
لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبٍ ینقلبون.۳
قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیه او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین
مردم ب ا میدارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامیخواند. ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی
که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده
است. از آنها که مرا درباره او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار میکنند و امت مرا از راه او گمراه میسازند، به خدا شکایت میبرم. به زودی آنها که ستم
د و میدانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونیها مجازات ستمگریهای خود را در دنیا و آ ت خواهند دید).
در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همه ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به
وادی کفر خواهد بود.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیری درباره نزول فرشتگان و روح، در شب قدر میگوید:
فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان (علیه السلام) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانه بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.
و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(علیه السلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما میدانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:
چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف میکنند.۴
حضرت سجاد(علیه السلام)، در این باره، میفرمایند: همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان(علیه السلام)) فرود می آید.

منبع : جهان



مشاهده متن کامل ...
پیشـــــــگویی المومنین علی(ع) راجع به
درخواست حذف اطلاعات

̚͡س̚̚͡͡ل̚̚͡͡ا̚̚͡͡م̚̚͡͡ ̚̚͡͡
̚̚͡͡پ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ش̚̚͡͡ا̚̚͡͡پ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ش̚̚͡͡ ̚̚͡͡ع̚̚͡͡ی̚̚͡͡د̚̚͡͡ ̚̚͡͡س̚̚͡͡ع̚̚͡͡ی̚̚͡͡د̚̚͡͡ف̚̚͡͡ط̚̚͡͡ر̚̚͡͡،̚̚͡͡ا̚̚͡͡ی̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡ع̚̚͡͡ی̚̚͡͡دِ̚̚̚̚͡͡͡͡ ̚̚͡͡ف̚̚͡͡ر̚̚͡͡خ̚̚͡͡ن̚̚͡͡د̚̚͡͡ه̚̚͡͡ ̚̚͡͡ر̚̚͡͡ا̚̚͡͡ ̚̚͡͡ب̚̚͡͡ه̚̚͡͡ ̚̚͡͡ه̚̚͡͡م̚̚͡͡گ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ ̚̚͡͡ش̚̚͡͡م̚̚͡͡ا̚̚͡͡ ̚̚͡͡ع̚̚͡͡ا̚̚͡͡ش̚̚͡͡ق̚̚͡͡ا̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡و̚̚͡͡ ̚̚͡͡د̚̚͡͡ل̚̚͡͡د̚̚͡͡ا̚̚͡͡د̚̚͡͡گ̚̚͡͡ا̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡ص̚̚͡͡ی̚̚͡͡ا̚̚͡͡م̚̚͡͡
̚̚͡͡ت̚̚͡͡ب̚̚͡͡ر̚̚͡͡ی̚̚͡͡ک̚̚͡͡ ̚̚͡͡و̚̚͡͡ ̚̚͡͡ت̚̚͡͡ه̚̚͡͡ن̚̚͡͡ی̚̚͡͡ت̚̚͡͡ ̚̚͡͡ع̚̚͡͡ر̚̚͡͡ض̚̚͡͡ ̚̚͡͡م̚̚͡͡ی̚̚͡͡ ̚̚͡͡ن̚̚͡͡م̚̚͡͡ا̚̚͡͡ی̚̚͡͡م̚̚͡͡
̚̚͡͡آ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ا̚̚͡͡ ̚̚͡͡ا̚̚͡͡ش̚̚͡͡ا̚̚͡͡ر̚̚͡͡ه̚̚͡͡ ̚̚͡͡ا̚̚͡͡ی̚̚͡͡ ̚̚͡͡ا̚̚͡͡ز̚̚͡͡ ̚̚͡͡ظ̚̚͡͡ه̚̚͡͡و̚̚͡͡ر̚̚͡͡ ̚̚͡͡د̚̚͡͡ا̚̚͡͡ع̚̚͡͡ش̚̚͡͡ ̚̚͡͡د̚̚͡͡ر̚̚͡͡ ̚̚͡͡ر̚̚͡͡و̚̚͡͡ا̚̚͡͡ی̚̚͡͡ا̚̚͡͡ت̚̚͡͡ ̚̚͡͡م̚̚͡͡ع̚̚͡͡ص̚̚͡͡و̚̚͡͡م̚̚͡͡ی̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡و̚̚͡͡ج̚̚͡͡و̚̚͡͡د̚̚͡͡د̚̚͡͡ا̚̚͡͡ر̚̚͡͡د̚̚͡͡؟̚̚̚̚͡͡͡͡پُ̚̚̚̚͡͡͡͡س̚̚͡͡ت̚̚͡͡ ̚̚͡͡و̚̚͡͡ی̚̚͡͡ژ̚̚͡͡ه̚̚͡͡(̚̚͡͡ ̚̚͡͡پ̚̚͡͡ی̚̚͡͡ش̚̚͡͡گ̚̚͡͡و̚̚͡͡ی̚̚͡͡ی̚̚͡͡ ̚̚͡͡ا̚̚͡͡م̚̚͡͡ی̚̚͡͡ر̚̚͡͡ا̚̚͡͡ل̚̚͡͡م̚̚͡͡و̚̚͡͡م̚̚͡͡ن̚̚͡͡ی̚̚͡͡ن̚̚͡͡ ̚̚͡͡(̚̚͡͡ع̚̚͡͡)̚̚͡͡ ̚̚͡͡ر̚̚͡͡ا̚̚͡͡ج̚̚͡͡ع̚̚͡͡ ̚̚͡͡ب̚̚͡͡ه̚̚͡͡ ̚̚͡͡د̚̚͡͡ا̚̚͡͡ع̚̚͡͡ش̚̚͡͡)̚͡

حضرت المومنین علی علیه السلام 1400 سال پیش فرمودند: "إذا رأیتم الرایات السود فا موا الأرض ولا تحرکوا أیدیکم ولا أرجلکم ثم یظهر قوم ضعفاء لا یُوبه لهم قلوبهم کزُبَر الحدید هم أصحاب ال ة لا یفون بعهد ولا میثاق یدعون إلى الحق ولیسوا من أهله "أسماؤهم الکنى ونسبتهم القرى” حتى یختلفوا فیما بینهم ثم یؤتی الله الحق من یشاء..." (1)

ترجمه:زمانی که پرچم های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید - به این معنا که دعوت آنان باطل است و نباید به کمک آنان بشت د - سپس قومی ضعیف ظاهر می شوند که قلب هایشان مانند براده های آهن سخت است، آنها وفادار به هیچ عهدی نیستند، به حق فرا می خوانند در حالیکه از آن نیستند، اسامی شان، کنیه و نسبت هایشان از نام ا گرفته شده؛ تا اینکه در بین خود اختلاف نظر پیدا می کنند و خداوند خداوند اهل حق – هر ی که بخواهد- را ظاهر می سازد
گفته می شود این سخن که مفهوم آن تماما با تروریست های " " منطبق است انی که پرچم های سیاه دارند، اسامی شان، کنیه است مانند "ابو مصعب، ابوالبراء و..." و نسبت هایشان به ا می رسد مانند "البغدادی، الحرانی و..." .

شایان ذکر است، حدیث فوق در کتاب "احقاق الحق و ازهاق الباطل" ذکر شده است
برگرفته از وبلاگ مهدویــّت http://emamzaman-313. /


مشاهده متن کامل ...
بخش چهارم مناظره با عبدالله مردانی و ...
درخواست حذف اطلاعات

بخش چهارم مناظره با عبدالله مردانی

و

پیامی به رجب محمد حنفی

دوستان عزیز خواننده، لطفا قبل از خواندن جو ه ی ذیل، جو ه آقای مردانی را مرور کنید، اینجا:http://hanafi-khals. /post/81

توجّـه: آقای مردانی عزیز ، خدا را چه دیدی، شاید به خواست خدا در هفته دوم و یا سوم بعد از ماه مبارک رمضان ، با انتشار اطّلاعیه ای همایشی ترتیب بدهیم و در محل حوزه علمیه نور سیمین شهر در حضور جمعی از اهل علم از طلاب و دانشجویان مناظره ای حضوری و گفتگویی آرام داشته باشیم. حول همان موضوعاتی که سال گذشته عنوان کرده بودم:

1– سماع اموات

2- ندای غایب و استمداد از ارواح اولیای الهی

3– اختیاری یا غیراختیاری بودن کرامات اولیا

آقای مردانی عزیز، همچنان روحیه و اشتیاق لازم برای مناظره ی حضوری با اینجانب را داشته باشید و مبادا مثل سرانجام وعده ی پیشین در سال گذشته شود.

ادامه ی مناظره ی مکاتبه ای:

1- مردانی : { اولا: این کلیپ مربوط به تقریبا بیش از بیست سال پیش است ما از رجب محمد حنفی سوال کردیم ایشان گفتند اعتقاد بنده این نیست بلکه بنده عند القبر گفته ام رجب محمد حنفی شخصیت مشهوری هستند تلفن تماس ایشان در دسترس همگان است می توانید در این باره از ایشان سوال کنید که ایا مردگان از مسافت دور صدای مستغیثین را می شنوند یا خیر به شما پاسخ خواهند داد نظر ایشان عدم سماع اموات از مسافت دور است!!.}

ابوالیاس: آقای مردانی عزیز، از واکنش شما نسبت به آن کلیپ متشکرم و خوشحال شدم، که موضوع را با حنفی در میان گذاشته اید. ولی دوست عزیز آن کلیپ مربوط به بیست سال پیش نیست، بلکه در رمضان مبارک سال گذشته در پاسخ به سوال شنونده ای در رادیو ی گرگان ایراد شده است و من خودم ضبط کرده بودم. و در وبسایت رادیو گرگان هم جهت درج شده است: اینجا:

http://turkmen.irib.ir/component/k2/item/7052-dini-soraglara-jogap-,-orazany%c5%88-17-nji-g%c3%bcni-audio

خوانندگان عزیز ، کلیپی دیگر از محترم رجب محمد حنفی را ، بشنوید و دو کلیپ را با هم مقایسه کنید، آیا به نظر شما در این کلیپ که در ذیل لینک آن را گذاشته ایم ، در جواب حنفی درباره ی سماع اموات ، اضطراب وجود ندارد؟!

لینک جواب حنفی به چند سوال از جمله (سماع اموات) در وبسایت رادیو گرگان:

http://turkmen.irib.ir/component/k2/item/7178-dini-soraglara-jogap-,-orazany%c5%88-28-nji-g%c3%bcni-audio

تصویر رجب محمد حنفی

پیام مدیر وبلاگ پیش به سوی خدا به محترم رجب محمد حنفی:

نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفل ها

سلام علیکم و رحمة الله. با ادب و احترام محضر ارجمند رجب محمد حنفی ، و ضمن آرزوی صحّت و سلامتی و طول عمر برای شما عزیز ، اگر ، ما ، شما محترم را به شهرمان گنبدقابوس دعوت نماییم، دعوت ما را اجابت می نمایید؟ و بدین ترتیب ما، با انتشار اعلامیّه ای ، همایشی ترتیب بدهیم و عموم دین پژوهان اعمّ از اساتید و دانشجویان و ... ، گرد هم بیآیند، و شما عزیز و ارجمند به پرسش های مدیر وبلاگ پیش به سوی خدا و سوالات حضّار پیرامون موضوعاتی از قبیل؛ سماع اموات و ندای غایب و استمداد از ارواح اولیای الهی جواب گو هستید؟ لطفا در صورت تمایل، به ما اطلاع بدهید.

با تشکّر محمدجان بهلکه مدیر وبلاگ پیش به سوی خدا؛ تلفن همراه:09117516064

+++++

2- مردانی : ابوالیاس دو عبارت را که جدای از هم و در دو جای مختلف بود با هم جمع نمودند و یکجا نوشتند که حصه اول آن آیه قرآن است و حصه دوم آن ترجمه یک عبارت فقهی است که آن را ناقص آوردندو در عبارات بنده تصرف نمودند .... ( خواننده ی عزیز ادامه ی نوشته ی آقای مردانی را در لینک مربوطه بخوانید ) مردانی : این عبارت قول مفتی مردانی نیست بلکه قول علامه ابو المعالی الحنفی است که در کتاب خود (غایة الامانی2/66) ذکر نمودند علامه مذکور فرمودند که استغاثه از اولیای کرام شرک است شما که قایل به سماع اموات هستید از دور علامه ابو المعالی را صدا بزنید و از ایشان بپرسید چرا { انَّ هذا القول وخیم وشرک عظیم } گفته اند حتما به شما پاسخ خواهند داد هرچه باشد ایشان از اولیای زمان خود بوده اند و شما نیز اعتقاد دارید که اگر صدا بزنید ایشان می شنوند !!!

ابوالیاس: دوست عزیز جدا بودن دو عبارت که هر کدام داخل { } جداگانه بود و تلخیص قول دوم هم با وجود ( و .... ) در اثنای عبارت ، برای خواننده روشن است. سوال: آیا تلخیص مطلب به پیام مطلب شما لطمه ای وارد ساخته است؟! و اینکه قول دوم قول ابو المعالی است، حق با شماست. و این منبع در حین کپی پیست از وبلاگ شما آقای مردانی عزیز، در جو ه ی ابوالیاس، از قلم افتاده ، است. علی ایّ حال ، دوست عزیز ، چونکه اعتقاد شما هم بر این قول ابوالمعالی است، پس شما درصدد بیان چه چیزی هستید و چه فایده ای دارد که بگویید این قول شما مردانی نیست؟!

اخیرا ، بنده ، کتاب نامبرده غایه الامانی ابوالمعالی متوفی 1342 ، را از اینترنت ، جالب اینجاست که این ابوالمعالی الحنفی که شما آقای مردانی به قول او استناد جسته اید، ایشان م ع محمدبن عبدالوهاب نجدی- موسس وه ت - است.

درباره ی اعتقاد ابوالیاس نسبت به اولیای الهی شک نکنید و آن پیشنهاد طعن آمیزتان را لااقل درباره ی ی مطرح می کردید که ی مثل علامه ی نامشهور ابوالمعالی و از م عان محمدبن عبدالوهاب نباشد! بلکه از شیخ بزرگ عبدالقادر گیلانی قدس الله سرّه الشریف و یا سلطان العارفین بایزید بسطامی قدس الله سرّه الشریف و یا پیر پیران خواجه بهاء الدین نقشبند قدس الله سرّه الشریف نام می بردید.

+++++

3- مردانی : { این کتاب علامه زاهد الکوثری رحمه الله درباره توسل نوشته شده که با مسئله توسل بنده هیچ مشکلی ندارم و برای جوازش هم بنده مطلب نوشتم که می توانید در این پست مشاهده نمایید : http://hanafi-khals. /post/1

اما سوال اینجاست وقتی اقای ابو الیاس از کتاب محق قوّل فی مسألة وسّل علامه کوثری دلیل می آورد وادعا دارد که استغاثه و استمداد از اهل قبور جایزاست چرا عبارات آن را ذکر نمی کند تا برای همگان واضح شود که آیا توسل همان استغاثه و استمداد از اموات را می گویند یا چیز دیگریست؟! منتظر عبارات کتاب محق قوّل فی مسألة وسّل علامه زاهد کوثری که استمداد از اموات را جایز گفته اند هستیم ان شاء الله آقای ابو الیاس آن عبارات را حتما ذکر خواهند نمود!!! }

ابوالیاس: محق قول فی مسألة وسّل:{ وقال العلامة المحقق السعد فتازانی فی " شرح المقاصد " و هو من أمهات کتب أصول الدین – فی الصفحة 32 من الجزء الثانی منه فی الردة على الفلاسفة لماکان إدراک الجزئیات مشروطاً عند الفلاسفة بحصول الصورة فی الآلات ، فعند مفارقة النفس وبطلان الآلات لا تبقى مدرکة للجزئیات ضرورة انتفاء الشروط بانتفاء الشرط . وعندنا لما لم تکن الآلات شرطاً فی إدراک الجزئیات ، إما أنه لیس بحصول الصورة لا فی النفس ولا فی الحس, وإما لأنه لا یتمنع ارتسام صورة الجزئی فی النفس بل الظاهر من قواعد الإسلام أنه ی للنفس بعد المفارقة إدراکات جزئیة ، وإطلاع على بعض جزئیات أحوال الأحیاء ، سیما الذین بینهم وبین المیت تعارف فی الدنیا ، ولذا ینتفع بزیارة القبور, والإستعانة بنفوس الأخیار من الأموات فی إستنزال الخیرات وإستدفاع الملمات ، فإن للنفس بعد المفارقة تعلقاً ما بالبدن وب ربة ی دفن فیها . فإذا زار الحی تلک ربة ، توجهت نفسه تلقاء نفس المیت حصل بین النفسین ملاقات وإفاضات . ا هـ .}

آقای مردانی عزیز ، فراموش نکنید در جو ه بعدی تان به این عبارات علامه تفتازانی بپردازید.

و همان منبع: محق قول فی مسألة وسّل: { و منها حدیث عثمان بن حنیف – رضی الله عنه – فی دعاء عن النبی ص و فیه : " اللهم انی اسألک واتوجه الیک بنیک محمد نبی الرحمة یا محمد(ص) انی توجهت بک الی ربی فی حاجتی " الحدیث . و فیه وسل بذات النبی ص و بجاهه و نداء له فی غیبته. و هذا ایضا ممّا یقطع السنه المتقولین.} و ...

+++++

4- عبدالله مردانی می نویسد: { دیگر اینکه بنده درباره عالم الغیب و حاضر و ناظر دانستن رسول الله و اولیای کرام نوشته بودم که متاسفانه ابو الیاس تا هنوز به ایات قرآن و احادیث و نصوص فقهی وارده پاسخ نداده اند }

ابوالیاس: دوست عزیز انصاف هم چیز خوبی است. بنده اَسنادی آورده ام، و شما با اینکه ادعا کرده ای در عبارت فقیه علامه ملا علی القاری{لان روحه علیه السلام حاضرة فی بیوت اهل ال } ، (لا) از ابتدای عبارت حذف شده ، تا حالا نتوانستید آن نسخه را رو کنید.

و مرقاة المص ح علی القاری جلد 3 ص 11 می آید: « و ذلک ان النفوس ا کیه القدسیه اذا تجرّدت عن العلائق البدنیه عرجت و اتصلت بالملأ الأالعلی ، و لم یبق لها حجابٌ فتری الکلّ کالمشاهد بنفسها أو بأخبار الملک لها و فیه سرّ یطلع علیه من تیسّر له. »

یعنی؛ جان های تزکیه شده و قدسیّه هرگاه از تعلّقات جسمانی عروج می کند و با عالم اعلی واصل می شود و حج باقی نمی ماند، آنگاه همه را = (الکلّ) را مشاهده می کنند به شخصه و یا با خبر آوردن فرشته. و در آن رازی است که برای هر که توفیق میسّر شود، خواهد دانست.

شما آقای مردانی عزیز به فکر یافتن آن نسخه ی نایاب شرح الشفا و به فکر جواب به دیگر مواردی باشید که در جو ه های من هست، و تا حالا جو برای شان ارائه نکردید. برای عاقل و منصف آن وجه توفیق و تجمیعی که از فقیه ابن عابدین الشامی ذکر شد، برای جمع بندی این مباحث کفایت می کند. با اینحال به مواردی که در نوشته های آقای مردانی هست و از اینجانب پرداخته نشده ، به درخواست خوانندگان عزیز خواهم پرداخت و جواب خواهم داد. ان شاء الله



مشاهده متن کامل ...
بازی با دین مردم؟
درخواست حذف اطلاعات
ابداع مجتهدانه و روشمند یک رای تازه فقهی آن هم به دست یک فقیه چرا وج از دایره دین و فقاهت شمرده شود؟
به نام خدا

آیت الله بیات زنجانی اخیرا فتوا داده اند که شخص روزه دار در تشنگی های تعب آور میتواند جرعه یی آب بنوشد و رفع موقت عطش کند و همچنان روزه دار بماند. در این صورت کفّاره و قضا هم بر ذمّه او نخواهد بود. ایشان موثّقه ای را هم به منزله مستند فتوای خود ذکر کرده اند.
آیت الله ناصرمکارم بر این فتوا ده گرفته اند و با طنزی ملایم گفته اند که مگر میشود هم روزه دار بود هم کوزه ای آب خورد؟ هم روزه دار هم کوزه دار؟! ایشان این فتوا را خلاف اجماع علمای و محتملا خلاف ضرورت دین شمرده اند و به صاحب آن فتوای نادر هشدار داده اند که با دین مردم بازی نکند.
مرا در شؤون فقهی این فتوا سخنی نیست که:نه مفتیم نه مدرّس نه محتسب نه فقیه
مرا چه کار که من منع آب خواره کنم؟ (۱)

حدیثی پشتوانه آن فتواست که به نظر آیت الله مکارم سنداً و دل ا مخدوش است و به نظر آیت الّله بیات چنین نیست. ل مقلّدان آن فقیه به آن عمل نمیکنند و مقلدان این فقیه بدان عمل میکنند، و مادام که هر دو در دایره اطاعتند بر هیچ کدام ده نمی توان گرفت. اما این که کدام فقیه افقه از دیگریست منوط به داوری مقلدان است. ل مقلدان هر یک از این دو فقیه، مرجع و مفتی خود را اعلم و افقه از دیگری می دانند.
تا اینجا هیچ ق عادت و خلاف جماعت و نقض شریعت رخ نداده است. پرسش و مشکل از آنجا پدید میاید که فقیهی فقیه دیگر را در ملأ عام و در حضور همگان به “بازی با دین مردم” متهم کند و به او هشدار دهد که از این پس در مقام افتأء محتاط تر و همراه تر با جمهور فقیهان باشد و ق اجماع نکند و مظلمه افتأء بغیر علم را به دوش نکشد.

سوال این است که مگر علم فقه مجموعه همین آرا و اجتهادات متوافق و متخالف فقیهان نیست پس ابداع مجتهدانه و روشمند یک رای تازه فقهی آن هم به دست یک فقیه چرا وج از دایره دین و فقاهت شمرده شود؟
مگر این خود عین ورود و تمکّن در تفقّه و اجتهاد نیست؟می گویید رای باطلیست. به فرض که چنین باشد مگر هر علمی مجموعه آرای صحیح و باطل نیست؟ مگر همه فتاوای فقیهان عین صواب و حقیقت است؟ شما کدام علم بشری را می شناسید که از خطا عاری باشد؟ میگویید فقه احکام بشری نیست، احکام الهی است. درست است. اما اینجا سخن از “علم فقه” است که علمیست بشری و ظنّی و تاریخ مند و متحول و پرورده دست فقیهان، نه “خود فقه” که حقیقت احکام در علم الاهیست. میگویید اما ثوابتی و آیات و احادیثی در فقه هست که الاهیست و ساخته فقیهان نیست. همینطور است ولی مگر تفسیر آنها بر عهده فقیهان نیست؟ و مگر این تفاسیر، اجتهاد پذیر و متفاوت و متضارب نیستند و تحول مستمر نیافته اند؟ میگویید ولی بعضی احکام اجماعی اند و تا کنون ی ان مانده اند و عوض نشده اند. درست است ولی جوجه ها را آ پائیز می شمرند و پائیز تاریخ فقه هنوز نرسیده است. میگویید بااین شیوه دیگر از علم فقه چیزی باقی نخواهد ماند. جواب این است که علم فقه عین همین جریان مستمرّ آمد و شد اجتهادات است و بس.
آیت الّله مکارم خود چند سال پیش فتوا به حرمت تدخین دادند که اگر بدان عمل میشد درآمد ت از دخانیات نقصان عظیم میپذیرفت. فتوایی فاتر بود که به فراموشی رفت. در همان اوقات از آیت الّله فاضل لنکرانی نقل شد که نه تنها سیگار و قلیان کشیدن حلا ل است بل به روزه داری هم لطمه نمی زند و آن را به روزه خواری بدل نمیکند. فتوای آیت الله لنکرانی البته بی سابقه نبود و چنان که مرحوم تنکابنی در قصص العلماء آورده است یکی از علمای عهد قاجار در ماه رمضان، در حال روزه، در مسجد، بر منبر قلیان کشید تا به همگان بنماید که حلّیت تدخین و صحت روزه روزه داران تضمین شده است.

فتوای آیت اله و رفع حرمت بازی شطرنج و اعتراض آیت الله غدیری و جواب آیت الّله به او از مواردمعاصر چنین اجتهادات نسبتا تازه است ( و از این نمونه ها در تاریخ فقه چندان فراوان است که حاجت به اشارت نیست) و نمی دانم که آیت الله مکارم اگر دلیری و بسط ید کنونی را داشتند با پیشوای انقلاب چه میگفتند و به او چه هشداری می دادند؟ آیا از او هم می خواستند که با دین مردم بازی نکند؟

چنین می نماید که دایره فقه و دین در نگاه آیت الله مکارم چون چشم ترکان لشکری تنگ است. هر چه مقبول و معتقد ایشان است دین است و هر چه از آن بیرون افتد یا با آن در افتد ل بازی با دیانت و ترک تازی بر شریعت است.
من در مقام امر به معروف و نهی از منکر نیستم که ایشان رابه سعه صدر اخلاقی در مقابل مخالفان دعوت کنم. انشاالله خود واجد آن اند. دعوت من به تصحیح رویکرد معرفت شناسانه است. از ایشان می خواهم که در علم فقه نه از دریچه آراء فقهی خویش بل همچون معرفت شناسان نظر کنند و فقه را دانشی بشری و تاریخی و نهاده بر دوش فقیهان و وام گیرنده و تغذیه کننده از بیرون خود و در سیلان مستمر ببینند و با نگاه درجه دوم از صدق و کذب در گذرند و از صأئب و خاطی (که موضوع نگاه درجه اولند) ارتفاع گیرند و به رودخانه جاری علم فقه بنگرند که چگونه با همین آرای متضارب، پر آب تر و پر شتاب تر و “فقه تر” شده و به دریای فراخ دانش های بشری میپیوندد.
آنگاه است که آرای فقیهان دیگر را (درست باشد یا غلط) نه بازی با دیانت و نه موجب فقر فقاهت خواهند دانست بل آنها را ارج خواهند نهاد و مغتنم خواهند شمرد. این سعه ذهن معرفتی البته و با الضروره سعه صدر اخلاقی را به دنبال خواهد داشت. اختلاف نظر فقهی ایشان با فقیهی دیگر از منظر درجه دوم عین علم فقه است نه بیرون از آن نه بازی با آن. لذا نکوشند که با تهمت “بازی با دین مردم” رقیب را از بازی حذف کنند و میدان فقاهت را از این رقابت محروم سازند. علم فقه همچون هر علم بشری دیگر بازی عالمان است با یکدیگر. و در این مسابقه علمی حقیقت جویانه، گرچه همه به قصد برد می آیند برخی هم میبازند لیکن بازندگان هم عضو تیم اند و به قدر برندگان به گردن آن حق دارند و در گرم و زنده نگاه داشتن بازی سهیمند (۲)
سخن دیگری هم با آیت الله مکارم و فقیهان دلسوز و درد مند دارم. بازی ن با دیانت مردم البته دغدغه یی مبارک است. اما مصداق اهمّش آب خوردن روزه داران عطش ناک نیست. مصداقش آن است که فقیهی چون آیت الله محمد مومن، عضو فقهای شورای نگهبان، صریحاً فتوا میدهد که جائز بل راجح است که به بد دینان و بدعت گذران تهمت و لواط بزنیم تا از میدان به در روند و از شرّشان آسوده شویم (۳)

آیت الله ابولقاسم خویی و آیت الله محمد رضا گلپایگانی نیز چنین فتوایی داده اند، آن هم به استناد و تمسّک به حدیثی که از علیه السلام آورده اند که: ”اذا رایتم اهل الریب والبدع من بعدی فا ظهرو البرائة منهم … و با هتوهم…” (۴) و آن را چنین ،معنا کرده اند که پس از من اگر اهل شبهه و بدعت را دیدید از آنان بیزاری بجویید و به آنان بهتان بزنید.

خوب است آقای مکارم به سراغ این حدیث بروند و به فقیهان روزگار ما آن هم در ملأ عا م ّنه در خفا گوشزد کنند که عمل به این روایت فقهی ضّد اخلاقی ، عین قربانی اخلاق در پای فقه و عین بازی با دین مردم و تیغ دادن در کف زنگی مست است. چرا غصه نمیخورند که بناهای استوار اخلاقی را با اینگونه روایات سست فقهی چنین بی باکانه می شکنند و فرو میریزیند؟ چرا دست کم دغدغه اخلاق را به اندازه دغدغه فقه ندارند؟
شگفت نیست اگر امروز تابعان فقاهت و عاملان به این روایت را در رسانه ها و نهاد های قضایی و امنیتی میبینیم که گستاخانه پنجه تصرف در جان و آبروی بیگناهان میبرند و “حجت شرعی” می آورند که بنا به تعلیم و تفسیر فقیهان، دستشان را در این گونه رذ ورزیها باز گذاشته است. آیا شما گمان می کنید که عامّه مردم روزه دار اگر از چنین فتاوایی آگاه شوند باز هم بر دیانت و فقاهت موجود باقی خواهند ماند؟ و باز هم به چنان ی حرمت خواهند نهاد؟

گر شوند آگه از شهٔ ما مغبچگان
بعد از این قه پشمین به گرو نستانند

سلّمنا.آب خوردن یک روزه دار تشنه لب آبروی شریعت را میبرد و دین را به بازی می گیرد و ساز شرع را بی قانون می کند. نسبت و لواط و سرقت و قتل به مخالف دادن و برایش پرونده ساختن و از او اعترافات مجعول گرفتن و جواز شرعی همه اینها را از روایتی از اصول کافی در آوردن چطور؟
دیگر چه ی از نشستن با اینگونه مفتیان و اذناب و اصحاب شان احساس امنیت می کند؟ فقیهی که جان و مال و آبروی مردم را در قبضه تصمیم خود می بیند که اگر چپ بروند یا کج بی شند حکم به کفرشان میدهد یا به فسقشان چه امنیتی و اهلیتی در او می توان سراغ کرد ؟ همهٔ فقاهت و شخصیتش تهدیدیست برای نام و نان و جان و آرامش و آسایش دیگران.
ی که دعوت به ایمان می کند و قرآنی که می گوید مومن بودن ایمن بودن است (ایّ الفریقین احقّ بالامن ، قرآن، سوره اعراف) چگونه با فقهی می سازد که امنیت ستان است؟ چگونه با فتوایی می سازد که اخلاق ستیز است؟
وظیفه دشوار فقیهان امروز پیراستن فقه از بی اخلاقی هاست. آنان دیگر نمیتوانند فقط به وجوب و حرمت فقهی افعال مکلفان بی شند، شه در وجوب و حرمت اخلاقی افعال از آن ضروری تر است. نه هر چه حرمت فقهی دارد حرمت اخلاقی هم دارد(چون خوردن ذبیحه کفار) و نه هر چه وجوب فقهی دارد وجوب وجواز اخلاقی هم دارد (چون وجوب قتل مرتد) و نه هر چه جواز فقهی دارد جواز اخلاقی هم دارد (چون طلاق ی ویه زن به دست مرد). به عبارت دیگر گناهان ونارواهای فقهی وماً نارواهای اخلاقی نیستند ولی رخصت های فقهی گاه جزو محرّمات اخلاقی اند و رفع تزاحم این دو وظیفه واجب اخلاقی فقیهان دردمند است. فقهی که رخصت به ش ن پیمان میدهد و بهتان های ی و جاسوسی به مخالفان را مشروع میشمارد قطعاً فقهی نامشروع است. پیراستن فقه از این آلودگی ها و بازگرداندن مشروعیت بدان، در گرو گشودن ابواب علم اخلاق به روی علم فقه است و این تازه یکی از هفتاد نقصان علم فقه امروزین است.در متون علم اصول ،به علوم مورد نیاز فقیه که میرسند میگویند دانستن ادبیات عرب ومنطق وعلم اصول از واجبات اصلی ست.هیچ جا نمیگویند دانستن علم اخلاق وفلسفه اخلاق هم ضروری ست وهمین است که فتاوای فقهی چنین بیگانه با اخلاق شده اند. به فقه آموزان باید گفت فقه وحکومتی را فرو گذارید و فقه اخلاقی را بردارید که ضروری تر وخدا پسندتر و انسان نوازتر است.

رمضان المبارک ۱۴۳۴
عبدالکریم سروش



مشاهده متن کامل ...
رابطه شب قدر با حجت زمان و عصر (عج)
درخواست حذف اطلاعات

رابطه شب قدر با حجت زمان و عصر (عج)

و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(ع) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می کنند.3
خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می فرماید:تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمرٍ.فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.فعل مضارع «تنّزل» دل بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز:فیها یفرَق کلّ أمرٍ حکیم.1
در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود.دل بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دل بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می نماید. ظاهر این فعل ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می دهد.این امر که در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل می شده است، در هر شب قدر، باید بر ی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.قبول اصل وصایت رسول اکرم(ص) و ت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.
هنگامی که ی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم ی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی ا اماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می آیند و این امر یک متولی و ولی می خواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می فرماید:در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می شود؛ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده ایم.
دل بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.
به همین سبب، هر ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می شوند، و چون هیچ جز و اوصیاء معصومینش(ع) نمی توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و همواره ی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.
آیة مورد بحث، یکی از مستدل ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان معصوم(ع) است.
و هر نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین ی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.
چنان که خداوند در آیات 150 و 151 سورة نساء می فرماید:
إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا.
انی که به خدا و ان خدا کافر شده اند و می خواهند بین خدا و رسولانش ج اندازند و می گویند به برخی ایمان می آوریم و به بعضی کافر می شویم و می خواهند در این میان (بین ن) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده ای مهیا کرده ایم.
و می بینید که خداوند، انی را که ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می داند.
بنابراین مؤمن حقیقی ی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و معصومی که امر الهی را دریافت می کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می باشد و به همین سبب خاتم(ص) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده اند، فرمودند:من أنکر المهدی فقد کفر.2
ی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.
و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از صادق(ع) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از اکرم(ص) نقل شده که فرموده اند:القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبٍ ینقلبون.1
قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیة او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم ب ا می دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی خواند. ی که او را طاعت کند، مرا پیروی کرده و ی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و ی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و ی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و ی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا دربارة او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می کنند و امت مرا از راه او گمراه می سازند، به خداشکایت می برم. به زودی آنها که ستم د و می دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی ها مجازات ستمگری های خود را در دنیا و آ ت خواهند دید).
در این حدیث شریف انکار و تکذیب عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب به حساب آمده است، و در نتیجه همة ان را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیری دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می گوید:
فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر زمان(ع) نازل می شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته اند، به او تقدیم می دارند.
و همین محدث مورد وثوق از حضرت باقر(ع) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:چگونه ندانیم، و حال آن که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می کنند.3
حضرت سجاد(ع)، در این باره، می فرمایند:همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر ( زمان(ع)) فرود می آید.و نیز آن حضرت(ع) فرموده اند:
ای گروه شیعه، با سورة « انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین ت ائمه معصومین(ع) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(ص) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر ت بعداز اکرم(ص) است.
همچنین از رسول اکرم (ص) نقل شده است، که به اصحابشان فرموده اند:به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن طالب(ع) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.
از آنچه که نگارش یافت، استفاده می شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت(ع) و ت آنان تا روز رستاخیز می باشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلت های حضرت فاطمة زهرا(س) است، ملاحظه می کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(ع) نقل شده که فرموده اند:

«
ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس ی که فاطمه(س) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم (س) نیز دارد.
و از طرفی، همان گونه که در شب قدر امر حق بر به حق فرود می آید، نزول گاه نور پاک ان معصوم(ع) نیز وجود مقدس فاطمة زهرا(س) است؛ که حقیقتاً هر آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک کرده است.
علی اکبر رضوانی
ماهنامه موعود شماره 57



مشاهده متن کامل ...
چرا انقلاب بر مسلح فلسطین تأکید دارند؟
درخواست حذف اطلاعات
با توجه به وقایع اخیر فلسطین و حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به نوار غزه، انقلاب در بیانات اخیرشان به تحلیل اوضاع فلسطین پرداختند. مسئله مقاومت مردمی و وم رساندن سلاح به فلسطین و کرانه باختری، دو مسئله ای بود که مورد تأکید حضرت آیت الله قرار گرفت در این مطلب به چرایی این دو مسئله براساس بیانات انقلاب پرداخته شده است:


۱. چرا مقاومت تنها راه نجات فلسطین است؟

* هر ی از راه مقاومت پا پس کشید ضرر کرد
هر ی از فلسطینی ها که از راه مقاومت پایش را کنار گذاشت، ضرر کرد. در خواست صلح صادق نیست؛ اگرچه اگر صادق هم بود، غلط میکرد و او در اینجا حق ندارد؛ اما صادق هم نیست. آن انی که در راه مذاکره وارد شدند، مجبور شدند تحمیلات دشمن را قبول کنند. اگر یک لحظه پایشان را از مسیر تحمیلات دشمن دور گذاشتند، یا حذف شدند یا تحقیر شدند؛ که شما نمونه های هر دواش را ملاحظه کردید و دیدید. بعضی ها را حذف د، بعضی ها را هم تحقیر و تدری ء د. راه قدس، راه فلسطین، راه نجات مسئله ی فلسطین و حل مسئله ی فلسطین، جز راه مبارزه نیست، ... آن ی که این راه را قبول ندارد، چه دانسته و چه ندانسته، دارد به مسئله ی فلسطین ضربه میزند. اگر دانسته باشد، اسمش خیانت است؛ اگر ندانسته باشد، اسمش جهل و غفلت است؛ علی ایّ حال ضربه است به مسئله ی فلسطین؛ ضربه میزنند به مسئله ی فلسطین. فلسطین هیچ راهی جز مقاومت ندارد؛ این را باید بگویند، باید بخواهند؛ تهای ی هم باید همین را تکرار کنند. ۱۳۸۸/۱۲/۰۸

۲. مسأله تجهیز و کمک به فلسطین چه ضرورتی دارد؟

* هدف دشمن از خلع سلاح فلسطین، سهولت حمله به آن است
امروز مسئله ى غزه، مسئله ى اول دنیاى است. این [است] که پیغمبر فرمود: مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِاُمورِ المُسلِمین فَلَیسَ بِمُسلِم؛ اهتمام به این امر، در صدر اهتمامات همه ى دنیاى باید قرار بگیرد. آحاد مردم، ملتها، تها بالخصوص، مسئولان کشورها، مسئولان تها بایستى همه به فکر بیفتند. دو کار باید انجام بگیرد: یک کار کمک به مظلوم است؛ که این کمک به مظلوم به معناى فراهم امکانات حیاتى آنها است. امروز آنها به غذا احتیاج دارند، به دارو احتیاج دارند، به بیمارستان احتیاج دارند، به آب احتیاج دارند، به برق احتیاج دارند، به بازسازى منازلشان و شهرشان و مسکنشان احتیاج دارند، دنیاى موظف است اینها را فراهم کند. اینها به سلاح هم احتیاج دارند؛ دشمن میخواهد دست اینها را از سلاح خالى کند، تا هروقت اراده کرد و میلش کشید - سرِ یک بهانه اى یا بى بهانه - به اینها حمله کند؛ اینها هم هیچ نتوانند از خودشان ع العمل نشان بدهند؛ دشمن این را میخواهد. باید در مقابل این خواست ناحق دشمن، عزم دنیاى خودش را نشان بدهد. این کار اولى است که بایستى انجام بگیرد که کمک به مظلوم است؛ وَ لِلمَظلومِ عَونا؛ عون مظلوم باشید، کمک مظلوم باشید. این کمک، کمکى است که به عهده ى همه ى دنیاى است. ما به تهاى مسلمان از همین جا - سفراى تهاى مسلمان اینجا حضور دارند - میگوییم: بیایید بر سرِ کمک رسانى به مردم غزه و غلبه ى بر موانعى که رژیم صهیونیستى در سرِ این راه به وجود آورده است، باهم همدست بشویم، باهم کار کنیم و انواع و اقسام کمکها را به اینها برسانیم. ۱۳۹۳/۰۵/۰۷

* فلسطین باید در مقابل رژیم صهیونیستی توان دفاعی داشته باشد
سردمداران سیاسى استکبار میگویند باید حماس و جهاد را خلع سلاح کنیم. یعنى چه خلع سلاح کنیم؟ یعنى حالا اینها یک تعدادى موشک دارند که در مقابل حملات بىامان دشمن لااقل از خودشان مختصرْدفاعى ند، [اما] همین را هم باید از آنها بگیریم؛ اصلاً باید فلسطین - از جمله غزه - جورى باشد که هر وقت دشمن صهیونیست اراده کرد بتواند حمله کند، بتواند هر آتشى روشن کند، آنها هم اصلاً نتوانند از خودشان دفاع کنند؛ اینها این را میخواهند. رئیس جمهور فتوا صادر کرده است که باید مقاومت خلع سلاح بشود! بله، معلوم است؛ میخواهید خلع سلاح شود تا همین مقدار ضربهاى را هم که در مقابل اینهمه جنایت وارد میکند، نتواند وارد کند؛ ما عرض میکنیم بهع ، همهى دنیا و بخصوص دنیاى ، موظفند هرچه میتوانند به تجهیز ملت فلسطین کمک کنند. ۱۳۹۳/۰۵/۰۷

* تنها با برخورد قدرتمندانه میتوان آدم کشی های رژیم صهیونیستی را متوقف کرد
در مقابله ى با رژیم صهیونیستى، باید از سوى فلسطینى ها دست قدرت نشان داده بشود. ى گمان نکند که اگر چنانچه موشکهاى غزه نبود، رژیم صهیونیستى کوتاه مى آمد؛ نخیر. حالا شما نگاه کنید ببینید در کرانه ى باخترى چه میکنند! در کرانه ى باخترى که موشکى وجود ندارد، سلاحى وجود ندارد، تفنگى وجود ندارد؛ آنجا تنها ابزار و سلاح مردم، سنگ است؛ ببینید آنجا رژیم صهیونیستى دارد چه کار میکند: هرچه از دستش بر بیاید، خانه هاى مردم را اب میکند، باغهاى مردم را اب میکند، زندگى مردم را نابود میکند، آنها را به خوارى و ذلت میکشاند، تحقیر میکند؛ اگر لازم شد آب را رویشان میبندد، برق را رویشان میبندد؛ ى مثل یاسر عرفات را که این همه با صهیونیست ها همراهى کرد، نتوانستند تحمل کنند، محاصره اش د، تحقیرش د، مسمومش د، نابودش د. این جور نیست که اگر چنانچه دست قدرت در مقابل صهیونیست ها نشان ندهیم، آنها به ى رحم کنند، ملاحظه ى ى را ند، حق ى را رعایت کنند، ابداً؛ تنها علاجى که تا قبل از نابودىِ این رژیم وجود دارد عبارت است از اینکه فلسطینى ها بتوانند قدرتمندانه برخورد کنند؛ اگر قدرتمندانه برخورد د، احتمال اینکه طرف مقابل - که همین رژیم گرگ صفتِ خشن است - کوتاه بیاید، وجود دارد؛ کمااینکه الان دارند با همه ى توان دنبال آتش بس میگردند؛ یعنى بیچاره شدند. آدم کشى میکند، کودک کشى میکند، قساوت بیرون از حد و اندازه ى معقول بشرى نشان میدهد، اما در عین حال عاجز هم هست؛ یعنى در یک محذور، در یک گرفتارى سخت گرفتار است؛ لذا دنبال آتش بس است. لذا بنده عقیده ام این است، این اعتقاد ما است که کرانه ى باخترى هم مثل غزه باید مسلح بشود. دست قدرت [لازم است ]. انى که علاقه مند به سرنوشت فلسطینند، اگر میتوانند کارى ند، کار این است؛ در آنجا هم باید مردم را مسلح کنند. تنها چیزى که ممکن است از محنت فلسطینى ها بکاهد، عبارت است از همین که دست قدرت داشته باشند، بتوانند قدرت نمایى ند؛ والا با برخورد رام و مطیع و سازش کارانه، هیچ کارى به نفع فلسطینى ها انجام نخواهد گرفت و از خشونت این موجود خشن و خبیث و گرگ صفت چیزى کاسته نخواهد شد. ۱۳۹۳/۰۵/۰۱

* کمک ملتهای ی به مبارزان فلسطینی یک تکلیف شرعی و الهی و انسانی است
ملتهای ی به هر نحو که میتوانند، باید انواع کمکهای خودشان را به آن مردمی که دارند در داخل فلسطین مبارزه میکنند، برسانند؛ این یک تکلیف شرعی و الهی و انسانی است.
اگر امروز شما مسلمانان عقب بنشینید، بدانید که دشمن یک سنگر جلو میآید - دشمنی که تمام نمیشود - یک سنگر جلو میآید؛ امریکا که دشمن جهان است، یک سنگر جلو میآید. اگر شما عقب بنشینید، آنها جلو میآیند. دشمنی میان آنها و میان شما امت که تمام نخواهد شد. خواسته های استکبارىِ استکبار که تمامی ندارد.



مشاهده متن کامل ...
فضیلت صلوات
درخواست حذف اطلاعات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
إ ِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ

وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا.[1]

خدا و فرشتگانش بر صلوات مى‏فرستند. اى انى که ایمان آورده‏اید، بر او صلوات فرستید و سلام کنید سلامى نیکو.

***

عَن الصّادقِ علیه السلام فی تفسیرِ هذهِ الآیةِ:

الصَّلا ةُ مِن اللهِ عَزَّوَجَلَّ رَحمَةٌ، وَ مِن الملائِکَةِ تَزکِیَةٌ، وَ مِِن النّاسِ دُعاءٌ.[2]

حضرت صادق علیه السلام درباره معنی صلوات خدا و ملائکه و مؤمنین بر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

صلوات از جانب حق تعالی به معنی نزول رحمت، و از سوی فرشتگان به معنی ستایش و تمجید، و از سوی انسانها به معنی دعا می باشد.

*****

روایات متعددی از اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که حضرت دستور داده اند که صلوات بر من را به همراه صلوات بر خاندانم کامل کنید، و صلواتی که بدون درود بر خاندانم باشد ابتر و ناقص است، بلکه در برخی روایات تارک صلوات بر آل صلی الله علیه و آله را دور شده از بهشت و ظالم به حق ایشان شمرده اند، در اینجا به سه نمونه از این روایات اشاره می کنیم:

1: صلوات ناقص و بدون دنباله:

قال رسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ وآله:

لاتُصَلُّوا عَلَیَّ صَلاةَ البَتْراءِ، قالُوا: وَ ما الصَّلاةُ البَتراءُ یا رسولَ اللهِ؟ قالَ صَلَّی اللهُ علیهِ و آله: لاتَقُولُوا "اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ" وَ تُمسِکُونَ، بَلْ قُولوا: "صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ".[3]

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

صلوات ناقص و بدون دنباله بر من نفرستید. اصحاب پرسیدند: صلوات ناقص و بدون دنباله چیست؟ صلّی الله علیه و اله فرمودند: نگویید" اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ" و سکوت کنید؛ بلکه بگویید: " الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ".

2: بوی بهشت به مشامش نمی رسد:

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ ولِهِ:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ وَلَمْ یُصَلِّ عَلَی آلی لَمْ یَجِدْ رِیحَ الجَنَةِ وَإنَّ رِیحَها لَیوجَدَ مِنْ مَسیرَةِ خَمسماِئةِ عامٍ.[4]

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

هر ی که بر من صلوات بفرستد و بر خاندانم صلوات نفرستد، بوی بهشت را که از فاصله پانصد ساله به مشام می رسد را استشمام نمی کند .

3: ضلم به اهل بیت علیهم السلام:

عن أبی عبد الله علیه السلام:

سَمِعَ أبی رَجلاً مُتَعَلِّقاً بالبِیتِ وَهُو یَقُولُ: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ"، فَقال لَه أبی: یا عبدَ اللهِ لاتَبْتُرْها، لاتَظْلِمْنا حَقَّنا، قُلْ: "الَّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأهلِ بِیتِهِ".[5]

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

پدرم- حضرت باقر علیه السلام- شنید که مردی کعبه را گرفته و می گوید: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ" پدرم به او فرمود: ای بنده خدا، صلواتت را ناقص ننما و به ما اهل بیت ظلم نکن؛ هنگام فرستادن صلوات بگو: "الَّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أهلِ بِیتِهِ".

مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ

وَالَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَکْرُ أُولَئِکَ هُوَ یَبُورُ[6].

هر که خواهان عزت است بداند که عزّت، همگى از آنِ خداست. سخن خوش و پاک به سوى او بالا مى‏رود و کردار نیک است که آن را بالا مى‏برد. و براى آنان که از روى مکر به تب ارى مى‏پردازند عذابى است سخت و مکرشان نیز از میان برود.

***

رَوی قُطبُ الدِّین الرّاوندِی فی لُبُّ اللُّبابِ:

أنَّ ]العَمَلَ الصَّالِحَ[ هُوَ قُولُ"اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ".[7]

مرحوم قطب الدّین راوندی در کتاب لُب اللُّباب روایت کرده است:

(یکی از مصادیق) عمل صالح، ذکر "اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ" می باشد.

هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ

وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا[8].

اوست که خود و فرشتگانش بر شما درود مى‏فرستند تا شما را از تاریکى به روشنى برد، زیرا خداوند با مؤمنان مهربان است‏.

***

قالَ الصَّادقُ علیه السلام:

یا إسحاقَ بنَ فَرُّوخَ مَنْ صَلَّی عَلی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ عَشَرَاً صَلَّی اللهُ علیهِ وَمَلائِکَتُهُ مِائَۀَ مَرَّۀٍ، وَمَنْ صَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ مائۀَ مَرَّۀٍ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَمَلائِکَتُهُ ألفاً، أمَا تَسْمَعُ قُولَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ "هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا"[9].

صادق علیه السلام به اسحاق بن فرّوخ فرمودند:

هر که ده مرتبه بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، حق تعالی و ملائکه یک صد مرتبه بر او صلوات می فرستند، و هر که صد مرتبه بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، خدا و فرشتگانش هزار بار بر او صلوات می فرستند، آیا نشنیده ای این آیه شریفه را که می گوید " او ى است که بر شما درود و رحمت مى‏فرستد، و فرشتگان او نیز براى شما تقاضاى رحمت مى‏کنند تا شما را از تاریکى به روشنى برد، و او نسبت به مؤمنین بسیار مهربان است".

وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى[10].

و یاد کرد نام پروردگار خویش را و به عبادت پرداخت.

***

قالَ عبیدُ الله بنُ عَبدُ اللهِ الدِّهقانُ، دَخَلْتُ عَلی أبی الحَسَنِ الرِّضا علیه السلام فقالَ لِی:

ما مَعنی قُولِهِ ]وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی[؟ قُلْتُ: کُلَّما ذَکَرَ اسمَ رَبِّهِ قامَ فَصَلَّی، فَقالَ لِی: لَقَدْ کَلَّفَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ هذا شَطَطاً، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ، فَکَیفَ هُو؟ فَقالَ: کُلَّما ذَکَرَ اسْمِ رَبِّهِ، صَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ.[11]

عبید الله بن عبد الله دهقان گوید: خدمت حضرت رضا علیه السلام رسیدم، حضرت از معنی آیه"وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی" پرسیدند؟ گفتم: یعنی: هرگاه خدای متعال را بخاطر آورد، برخاست و خوانَد. حضرت فرمودند: در این صورت حق تعالی بنده اش را به سختی انداخته است. عرض : فدای شما شوم، پس معنی این آیه چیست؟ حضرت فرمودند: هرگاه خدای متعال را یاد کند، بر محمد و آل محمد علیهم السلام صلوات فرستد.





1

"سنگین ترین عمل در ترازوی اعمال"

قال أبو عبدِ الله أو أبو جعفر علیهما السلام:

أثقَلُ ما یُوضَعُ فی المیزانِ یَومَ القیامةِ، الصَّلاةُ علی مُحمَّدٍ وَ(علی) أهلِ بِیتِه.[12]

حضرت باقر و یا حضرت صادق علیهما السلام[13] می فرمایند:

سنگین ترین عملی که روز قیامت در ترازوی اعمال قرار داده می شود، صلوات بر محمد و اهل بیت گرامی ایشان علیهم السلام می باشد.



2

"چرا حضرت ابراهیم خلیل الله شد؟"

قالَ مُولانا عَلیُّ بنُ مُحَمَّدٍ الهادی علیه السلام:

إنّما اتَّخَذَ اللهُ إبراهیمَ خلیلاً لِکَثْرَةِ صَلاتِهِ علی محمّدٍ وأهلِ بیِتهِ صلواتُ اللهِ عَلَیهم.[14]

حضرت هادی علیه السلام فرمودند:

خدای متعال حضرت ابراهیم (عَلَی نَبِیِّنا وآلهِ وعلیه السلامُ) را دوست و خلیل خود انتخاب کرد، به خاطر آنکه ایشان بر محمد و اهل بیت گرامیش علیهم السلام بسیار صلوات می فرستاد.





3

"بخیل واقعی"

عَنِ الحُسِینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام عَن جَدِّهِ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه وآله:

البَخِیلُ حَقّاً مَنْ ذَُکِرْتُ عندَه فَلَمْ یُصَلِّ عَلَیَّ.[15]

حسین علیه السلام از رسول خدا صَلَیَّ اللهُ علیه و آله نقل کرده اند که صلی الله علیه و آله فرمودند:

بخیل واقعی ی است که نام مرا بشنود ولی بر من صلوات نفرستد.





4

"صلوات با صدای بلند"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه وآله:

إرفَعُوا أصواتَکُم بالصَّلاةِ عَلَیَّ؛ فَإنَّها تَذْهَبُ بِالنِّفاقِ.[16]

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

با صدای بلند بر من صلوات فرستید؛ زیرا که نفاق و دورویی را بر طرف می کند.





5

"فضیلت نوشتن صلوات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلِه:

مَنْ صَلّی عَلَیَّ فی کتابٍ، لَمْ تَزَل الملائِکَةُ تَستَغفِرُ لَه مادامَ اسمِی فی ذلکَ الکتابِِ.[17]

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

ی که در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زمانی که نام من در آن نوشته باشد فرشتگان برای او استغفار می کنند.[18]



6

"جفاکارترین فرد"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلهِ:

أجفَی النّاسُ رَجلٌ ذُکِرْتُ بَینَ یَدَیهِ فَلَمْ یُصَلِّ عَلَیَّ.[19]

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

جفاکارترینِ افراد ی است که نام من را بشنود و بر من صلوات نفرستد.





7

"دعا را با صلوات آغاز کنید"

قال الصّادقُ علیه السلام:

إذا دعا أحَدُکُم فَلْیَبْدَأ باِلصَّلاةِ علی النَّبیِّ صَلیَّ اللهُ علیه وآلهِ؛ فإنَّ الصَّلاةَ علی النَّبیِّ صَلیَّ اللهُ علیه وآله مَقْبُولَةٌ وَلَمْ یَکُن اللهُ لِیَقْبَلَ بَعضَ الدُّعاءِ وَیَرُدَّ بَعضاً.[20]

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

هرگاه ی از شما دست به دعا برداشت، پس دعایش را با صلوات آغاز نماید؛ زیرا صلوات بر صلی الله علیه و آله دعایی پذیرفته شده است و خدای متعال برتر از آن است که بخشی از دعا را قبول کرده و بخش دیگر از آن را ردّ نماید.



8

"رهایی از آتش جهنم"

قالَ مُولانا الصّادقُ علیه السلام لصباحِ بنِ سَیّابِة:

ألا أعَلِّمُکَ شَیْئاً یَقِی اللهُ بهِ وَجْهَکَ مِن حَرِّ جَهَنَّمَ؟ قالَ، قلتُ: بَلی، قالَ: قُلْ بَعدَ الفَجْرِ:"أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ" مائةَ مَرَّةٍ یقَی اللهُ به وَجْهَکَ مِنْ حَرِّ جَهَنَّمَ.[21]

حضرت صادق علیه السلام به صَباح بن سیّابِه فرمودند:

آیا می خواهی به تو دعایی بیاموزم که خدای متعال به برکت آن، چهره تو را از حرارتِ آتش جهنم نگه دارد؟ صَباح گوید: به حضرت عرض : آری. حضرت فرمودند: بعد از سپیده دم صد مرتبه بگو: "أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ" خداوند به برکت این ذکر، تو را از آتش جهنم حفظ خواهد کرد.





9

"اثر صلوات با اخلاص"

قال الصّادقُ علیه السَّلام:

مَنْ صَلَّی عَلی النَّبیِّ وَآلِه مَرَّةً واحِدَةً بِنِیَّةٍٍٍٍٍ وَ إخْلاصٍ مِنْ قَلبِهِ قَضَی اللهُ لَه مائَةَ حاجَةٍ؛ منها ثلاثونَ للدُّنیا وَسَبْعُونَ للآخِرَةِ .[22]

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

ی که یک مرتبه با نیّت [پاک و پسندیده] و با اخلاص کامل صلوات بر و خاندان گرامیشان بفرستد، خدای متعال یک صد حاجت او را برآورده می کند: سی حاجت از حوائج دنیا، و هفتاد حاجت از حوائج آ تش را.





10

"صلوات خدا بر فرستنده صلوات"

عَن الصَّادقِ علیه السلام عن النَّبیِّ صَلَّی الله علیه وآله:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ صَلَّی اللهُ علیهِ وَمَلائِکَتُهُ ، وَمَنْ شَاءَ فَلْیُقِلَّ وَمَنْ شَاءَ فَلْیُکْثِرْ .[23]

حضرت صادق علیه السلام از رسول گرامی صلّی الله علیه وآله روایت کرده اند:

هر ی که بر من صلوات فرستد، خداوند متعال و ملائکه بر او درود و رحمت می فرستند (پس) هر که می خواهد کم، و هر که می خواهد بسیار صلوات بفرستد.





11

"صلوات، دور کننده شیاطین"

قالَ النَّبیُّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

إنَّ الشَّیطانَ اثنانِ: شَیطانُ الجِنِّ وَ یُبَعَّدُ بـ" لاحُولَ وَلاقُوَّۀَ إلاّ بِاللهِ العَلِّی العَظِیمِ"، وَشِیطانُ الإنْسِ وَیُبَعَّدُ بِالصَّلاۀِ عَلیَ النَّبیِّ وَآلِهِ.[24]

رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند:

شیاطین دو گروه اند؛ شیاطین جنّی که با ذکر "لاحُولَ وَلاقُوَّۀ إلاّ بِاللهِ العَلِّی العَظِیمِ" رانده می شوند، و شیاطین انسی که با صلوات بر محمّد و آل محمّد [شر و آزارشان] از شخص دور می شود.





12

"نادانی و خسران در ترک صلوات"

عن الصّادقِ علیه السلام:

إذا ذُکِرَ النَّبیُّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ فَأکْثِرُوا الصَّلاۀَ علیهِ، فَإنَّهُ مَنْ صَلَّی عَلی النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ صَلاۀً واحِدَۀً صَلَّی اللهُ عَلیهِ ألفَ صَلاۀٍ فِی أَلْفِ صَفٍّ مِن المَلائِکَۀِ، وَلَمْ یَبْقَ شَیءٌ مِمَّا خَلَقَهُ اللهُ إلاّ صَلَّی عَلی العَبدِ لِصَلاۀِ اللهِ عَلیهِ وَصلاۀِ مَلائِکَتِه،ِ فَمَنْ لَمْ یَرغَبْ فِی هذا فَهُوَ جاهِلٌ مَغْرورٌ، قَد بَرِﺉَ اللهُ مِنهُ وَرَسولُهُ وَأهلُ بِیتهِ.[25]

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

چون نام پیغمبر برده شود، بسیار بر او صلوات بفرستید؛ زیرا هر که یک مرتبه بر صلوات بفرستد خدای متعال هزار مرتبه به همراه هزار گروه از ملائکه بر او درود می فرستد و هیچ مخلوقی از آفریده های الهی باقی نمی ماند مگر آنکه – به خاطر صلواتِ خدا و ملائکه - بر آن بنده صلوات می فرستد،[حال] پس اگر ی در فرستادنِ صلواتِ با این فضیلت میل و رغبتی پیدا نکند، او شخصی نادان و فریب خورده (ی ) بوده، و خدا و رسول و اهل بیت رسولش از چنین شخصی بیزارند.





13

"مجلس بدون صلوات، مجلس حسرت و پشیمانی"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

ما مِنْ قومٍ اجْتَمَعُوا فی مَجلِسٍ فَلَمْ یَذْکُروا اسْمَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَلَمْ یُصَلُّوا عَلَی نَبِیِّهِم إلاّ کانَ ذلکَ المَجلِسُ حَسْرَۀً وَ وَبالاً عَلَیْهم.[26]

رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند:

هر عده ّای که در مکانی جمع شوند و خدا را یاد نکنند و بر شان درود و صلوات نفرستند، آن مجلس مایه حسرت و پشیمانیشان (در قیامت) خواهد شد.





14

" بهترین عمل در روز "

عَن مُولانا الصّادقِ علیه السلام:

ما مِنْ عَمَلٍ أفْضَلَ یَومَ الجُمُعَۀِ مِن الصَّلاۀِ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ.[27]

صادق علیه السلام فرمودند:

هیچ عملی در روز برتر و با فضیلت تر از صلوات بر محمّد و آل محمّد نمی باشد.





15

"دیدار زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف"

عَن الصّادقِ علیه السلام:

مَنْ قالَ بَعْدَ صَلاۀِ الظُّهرِ وَ صَلاۀِ الفَجْرِ فی الجُمُعَۀِ وَ غِیرِها "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم" لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ القائمَ المَهدِّی علیه السلام.[28]

جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

هر که بعد از صبح و ظهر (در روز و در سایر ایّام هفته) بگوید: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم" نمی میرد تا آنکه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک کند.





16

"صلوات سببِ آمرزش گناهان"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ کُلَّ یُومٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ وَفِی کُلِّ لَیْلَۀٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ حُبّاً لِی وَشُوقَاً إلَِیَّ کانَ حَقّاً عَلی اللهِ عَزَّوَجَلَّ أنْ یَغْفِرَ لَه ذُنُوبَه تِلکَ اللیلۀَ وَذلکَ الیومَ.[29]ّ

صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر که از روی محبت و دوستی نسبت به من، هر روز سه مرتبه و هر شب سه مرتبه صلوات فرستد، خداوند بر خود لازم نموده است که از گناهان آن شب و روز او درگذرد.





17

"عافیت به برکت صلوات"

قالَ النَّبیُّ الأعْظَمُ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

مَنْ صَلَّی عَلَیَّ مَرَّۀً فَتَحَ اللهُ عَلیهِ باباً مِن العافِیَۀِ[30].

بزرگوار صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر که یک مرتبه بر من صلوات فرستد، حق تعالی دری از سلامتی و عافیت [دین و دنیا] را بر وی بگشاید.





حدیث 18

"صلوات هنگام بوئیدن گُلهای معطر"

عَنْ مالِک [بن أعیُن] الجُهَنِی، ناوَلْتُ أبا عَبدِاللهِ شِیئاً مِن الرَّیاحِینِ فَأخَذَهُ وَشَمَّهُ وَ وَضَعَهُ عَلی عَینَیهِ، ثُمَّ قالَ: مَنْ تَناوَلَ رَیحانَۀً فَشَمَّها وَوَضَعَها عَلی عَینَیهِ ثُمَّ قالَ: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ " لَمْ تَقَعْ علی الأرضِ حَتیّّ یُغْفرَ لَه[31].

مالک (بن أعین) جُهَنِی می گوید:

گلی را به حضرت صادق علیه السلام تقدیم . حضرت آن را گرفته، بوئیدند و بر دیدگانشان نهادند، آن گاه فرمودند: هر گاه ی گُلی را بگیرد و آن را ببوید و بر چشمانش بنهد و بگوید: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ" پیش از آن که آن گل را بر زمین قرار گیرد، گناهانش آمرزیده می شود.





19

"پایان سخن با صلوات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

مَنْ کانَ آخِرُ کَلامِهِ الصَّلاۀَ عَلَیَّ وَعَلی عَلِیٍّ دَخَلَ الجَنَّۀَ[32].

صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر ی که پایانِ گفتارش صلوات بر من و علی بن أبی طالب علیهما السلام باشد داخل بهشت خواهد شد.





20

" بهترین دعا در خانه خدا"

قالَ عبدُ السّلامِ بنُ نُعیمٍ لِمُولانا الصّادقِ علیه السلام:

إنّی دَخَلتُ البیتَ وَلَمْ یَحضُرْنی شَیءٌ مِن الدُّعاءِ إلاِّ الصَّلاةُ عَلی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ، فقالَ: أما إنَّهُ لَمْ یَ ُجْ أحَدٌ بِأفضَلَ مِمّا خَرَجْتَ به.[33]

عبد السلام بن نعیم به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد:

به داخل کعبه رفتم و دعایی به خاطرم نیامد جز صلوات بر محمّد و آل محمّد، حضرت فرمودند: بدان که هیچ عملی برتر و با فضیلت تر از عمل تو را انجام نداده است.





21

"استجابت دعا به برکت صلوات"

عَن النَّبیِّ وَ أمیرِالمُؤمِنینَ وَ الصَّادقِ علیهم السلام:

کُلُّ دُعاءٍ (یُدْعیِ اللهَ عَزَّوَجَلَّ بهِ) مَحجُوبٌ عَن السَّماءِ حَتیّ یُصَلِّی علی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ.[34]

از اکرم و حضرت مؤمنان و صادق علیهم السلام نقل شده است:

هر دعایی که خدای متعال با آن خوانده شود، بالا نمی رود مگر آنکه بر محمّد و آل محمّد صلوات فرستاده شود.





22

"صلوات در شب و روز "

عن مُولانا الصَّادقِ علیه السلام:

إذا کانَتْ عَشِیَّةُ الخَمیِسِ وَلیَلةُ الجُمُعَةِ نَزَلَتْ مَلائِکَةٌ مِن السَّماءِ مَعها أقلامُ الذَّهَبِ وَصُحُفُ الفِضِّةِ، لایَکتُبونَ (عَشِیَّةَ الخَمیِسِ وََلیَلَةَ الجُمعَةِ إلی أنْ تَغیِبَ الشَّمسُ) إلاّ الصَّلاةََ عَلی النَّبِیِّ وَآلِهِ. [35]

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

از شامگاه پنج شنبه و شب ، فرشتگانی با قلم هایی از طلا و لوح هایی از نقره، از آسمان به سوی زمین می آیند و تا غروبِ روز ِ ثواب هیچ عملی را نمی نویسند به جز صلوات بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام.





23

"صلوات زینت دعا"

عن الصّادقِ علیه السلام عن النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ:

إجْعَلوُنِی فِی أوّلِ الدُّعاءِ وَ فِی آخِرِهِ وَ فِی وَسَطِهِ.[36]

حضرت صادق علیه السلام از رسول خدا صلوات الله علیه و آله روایت کرده اند:

مرا در ابتداء و آ و در میان دعاهایتان یاد کنید و بر من صلوات بفرستید.





24

"بشارت جبریل به رسول خدا صلی الله علیه وآله"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَآلِهِ بَعْدَ أنْ سَجَدَ سَجْدَۀً طَویلۀً:

لَقِینِی جِبرئیلَ فَبَشَّرَنِی، قَالَ: إنَّ اللهَ عَزَّوَجَّلَ یَقُولُ: مَنْ صَلَّی عَلَیکَ صَلَّیْتُ عَلَیهِ وَمَنْ سَلَّمَ عَلَیکَ سَلَّمْتُ عَلَیهِ، فَسَجَدْتُ لِذلِکَ.[37]

اکرم صلی الله علیه و آله پس از سجده ای طولانی فرمودند:

جبرئیل مرا ملاقات کرد و بشارتم داد که حق تعالی فرموده است: هر که بر تو صلوات فرستد من بر او صلوات می فرستم، و هر که بر تو سلام کند من بر او سلام می کنم؛ و من بخاطر این موهبت الهی سجده .





25

"سه فائده برای صلوات"

عَن النَّبیِّ صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلِهِ:

صَلاتُکُم عَلَیَّ مُجَوِّزَۀٌ لِدُعاءِکُم، وَمَرْضاۀٌ لِرَبِّکُم، وَزَکاتٌ لأعمالکم (لِأبدانِکُمْ).[38]

خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

صلوات شما سبب استجابت دعا، رضایت و خشنودی پروردگار و پاکیزگی اعم ان می شود.





26

"روشنائیِ قبر، صراط و بهشت به برکت صلوات"

قالَ النبی صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ:

أکْثِرُوا الصَّلاۀَ عَلَیَّ فَإنَّ الصَّلاۀَ عَلَیَّ نُورٌ فِی القَبرِ، وَنورٌ عَلَی الصِّراطِ، وَنورٌ فِی الجَنَّۀِ[39].

خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

بر من بسیار صلوات فرستید؛ زیرا صلوات بر من نوری است در قبر، و نوری است بر صراط، و نوری است در بهشت.



27

"بهترین عمل در روز "

سَألَ حَمّادُ بنُ عیسی عَن أبی عبد ِاللهِ عَن أفْضَلِ الأعمالِ یَومَ الجُمْعَۀِ، قالَ علیه السلام:

الصَّلاۀُ علی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ مائۀَ مَرَّۀٍ بَعدَ العَصرِ وَما زِدْتَ فَهُو أفْضَلْ.[40]

حمّاد بن عیسی از حضرت صادق علیه السلام نسبت به بهترین عمل در روز پرسید؟حضرت فرمودند:

فرستادن یک صد مرتبه صلوات بر محمّد و آل محمّد بعد از عصر، و هر چه بیشتر صلوات بفرستی فضیلت آن بیشتر می گردد.



28

"ذکر فرشتگان حاملِ عرش"

بَعْدَ أنْ لمَْ تَقْدِر الملائِکَۀُ لِحَمْلِ العَرشِ، قالَ اللهُ تعالی لَهم:

أُعَلَِّمُکُمْ کَلِماتٍ تَقُولونَها یَخِفُّ بِها عَلَیکُمْ، قالوُا: وَما هِی یا ربّنا؟ قالَ: تَقُولُونَ:"بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ وَلاحولَ وَلاقُوَّۀَ إلاّ باللهِ العَلِیِّ العَظِیمِ وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطیِّبینَ" فَقالوها فَحَمَلُوهُ[41].

آنگاه که ملائکه در حملِ عرش الهی عاجز ماندند، خدای متعال به آنان فرمود:

دعا و ذکری به شما می آموزم که به برکت آن بتوانید عرش را حمل کنید. ملائکه پرسیدند: آن چه ذکری است؟ خطاب رسید که بگویید:

"بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ وَلاحولَ وَلاقُوَّۀَ إلاّ باللهِ العَلِیِّ العَظِیمِ وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطیِّبینَ"[42]، آن گاه توانستند عرش را حمل د.



29

"درود هفتاد هزار فرشته بر گوینده صلوات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیه وَآلِه :

جائَنِی جِبْرِئیِلُ وَقالَ: إنَّه لایُصَلِّی عَلَیْکَ أحَدٌ إلاّ وَیُصَلَّی عَلیهِ سَبعُونَ ألفَ مَلَکٍ وَمَنْ صَلَّی عَلیهِ سَبْعُونَ ألفَ مَلَکٍ، کانَ مِنْ أهلِ الجَنَّۀِ.[43]

خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

جبرئیل نزد من آمد و عرض کرد: ی نیست که بر شما صلوات بفرستد مگر آن که هفتاد هزار فرشته بر او صلوات می فرستند، و هر که هفتاد هزار فرشته بر او صلوات فرستد از اهل بهشت خواهد بود.





30

"نزدیکترین فرد به در رستاخیز"

قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیه وَآلِهِ:

أولَی النّاسِ بِی یَومَ القِیامَۀِ أکْثَرُهُمْ عَلَیَّ صَلاۀً (فِی دارِ الدُّنیا)[44].

اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

نزدیک ترین شما به من در روز قیامت، انی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.





31

" ثواب صلوات قابل شمارش نیست"

فِی لَیلَۀ المِعراجِ بَعدَ أنْ رَأی النَّبیُّ مَلَکاً یُحاسِبُ عَدَدَ قَطَراتِ المَطَرِ، قالَ المَلَکُ لَه صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلِه:

یا رَسُولَ اللهِ، حَسابٌ لاأقْدِرُ عَلیهِ بِما عِندیِ مِن الحِفظِ وَ َّذَکُّرِ وَالأیدِی وَالأصابِعِ، فقالَ: أیُّ حِسابٍ هُو؟

فَقالَ: قُومٌ مِنْ أُمَّتِکَ یَحْضُرُونَ مَجْمَعاً فَیُذْکَرُ اسْمُکَ عِندَهُم فَیُصَلُّونَ عَلَیکَ، فأنا لاأقْدِرُ عَلی حَصْرِ ثَوابِهِم.[45]

در شب معراج، صلی الله علیه و آله فرشته ای را دیدند که مقدارِ قطرات باران را محاسبه می کرد، آن فرشته عرض کرد: ای رسول خدا، حساب و شمارشی است که من با تمامِ توانِ خود، نمی توانم آن را شمارش کنم.

صلی الله علیه و آله فرمودند: آن چه حس است!؟

فرشته گفت: هر گاه گروهی از امّت شما در جایی جمع شوند و پس از شنیدن نامتان بر شما صلوات فرستند،من از محاسبه ثوابِ آنان عاجزم.



32

"صلوات سبب یادآوری"

عَن مَولانا الحَسنِ بنِ عَلیٍّ علیهما السلام:

إنَّ قَلبَ الرَّجُلِ فِی حُقٍَّ وَ عَلی الحُقِّ طَبَقٌ، فَإنْ صَلَّی الرَّجُلُ عِندَ ذلکَ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ صَلاۀً تامَّۀً اِنْکَشَفَ ذلکَ الطَّبَقُ عَنْ ذلِکَ الحُقِّ فَأضاءَ القَلْبُ وَذَکَرَ الرَّجُلُ ما کانَ نَسِیَ، وَإنْ هُوَ لَمْ یُصَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ أو نَقَصَ مِن الصَّلاۀِ عَلَیهِم إنْطَبَقَ ذلکَ الطَّبَقُ عَلَی ذلکَ الحُقِّ فأظْلَمَ القَلْبُ وَنَسِیَ ما کانَ ذَکَرَهُ.[46]

حضرت مجتبی علیه السلام فرمودند:

قلب انسان درون حفره و ظرفی است و بر روی آن و س وشی می باشد، هرگاه که شخصی بر محمّد و آل محمّد صلوات تام و کاملی فرستد[47]، آن کنار رفته و قلب وی روشن میگردد و شخص آن چه را که فراموش کرده است را به خاطر می آورد. امّا اگر وی صلوات نفرستد و یا صلواتِ ناقص بفرستد، آن س وش بر رویِ قلبش باقی مانده و قلب وی تاریک می ماند و آن چیزی را که در خاطر داشته است را فراموش می کند.





33

" فضیلت صلوات از زبان دوبهشتی"

عَنَ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلیه وَآلهِ:

رَأَیْتُ البارحَۀَ عَمِّی حَمْزَةَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَأخِی جَعْفَرَ بْنَ أبِی طالِبٍ وَبَیْنَ أَیْدِیهِما طَبَقٌ مِنْ نَبِقٍ فَأکَلَا سَاعَةً فَتَحَوَّلَ النَّبِقُ عِنَباً، فَأَکَلَا سَاعَةً فَتَحَوَّلَ الْعِنَبُ لَهُمَا رُطَباً، فَأَکَلَا سَاعَةً فَدَنَوْتُ مِنْهُمَا وَقُلْتُ: بِأَبِی أَنْتُمَا، أیَّ الْأَعْمَالِ وَجَدْتُما أَفْضَلَ؟ قَالَا: فَدَیْنَاکَ بِالْآبَاءِ وَالْأُمَّهَاتِ، وَجَدْنَا أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ الصَّلَاةَ عَلَیْکَ، وَسَقْیَ الْمَاء، وَحُبَّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام.[48]

ابن عباس از اکرم صلی الله و علیه و آله نقل می کند که بعد از صبح به اصحابشان فرمودند:

شب گذشته عمویم حمزه و برادرم جعفر بن اَبى طالب را در خواب دیدم. نزد آنان طبقى بود از میوه درخت سِدر. پس از آنکه مدتی از آن خوردند، آن میوه تبدیل به انگور شد. مقداری دیگر از آن خوردند و آن انگور تبدیل به رطب( ماى تازه) شد. پس از آنکه مقداری از آن خوردند، نزدیک آنها رفتم و گفتم: فدای شما، چه عملی را بهتر از بقیه اعمال یافتید؟ گفتند: پدر و مادرمان فدای تو باشد، ما بهترین عمل را صلوات بر تو، نوشاندن آب به دیگران و دوستى على بن ابى طالب علیه السلام یافتیم.





34

"صلوات بر ان"

عَنْ مُعاوِیَۀِ بنِ عَمّارِ قالَ: ذَکَرْتُ عِندَ أبِی عَبدِاللهِ الصَّادقِ علیه السلام بَعْضَ الأنبیاءِ فَصَلَّیْتُ عَلیهِ، فَقالَ:

إذا ذُکِرَ أحَدٌ مِن الأنبیاءِ فَابدَأ بِالصَّلاۀِ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ثُمَّ عَلیِهِ. (صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَلی جَمِیعِ الأنبیاءِ) .[49]

معاویه بن عمّار گوید : نزد حضرت صادق علیه السلام نام یکی از ان را بردم و بر آن صلوات فرستادم، آن گاه حضرت صادق علیه السلام به من فرمودند:

هر گاه نام یکی از ان به میان آمد ابتداء بر خاتم و سپس بر آن درود بفرست. (صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَلی جَمِیعِ الأنبیاءِ).



35

"گریه، صلوات نوزادان"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ وَآلهِ:

لاتَضرِبُوا أطفالَکُمْ علی بُکائِهِم؛ فَإنَّ بُکاءَهُم أربعةَ أشهُرٍ شهادۀُ أن لاإله إلاّاللهُ، وأربعةَ أشهُرٍ الصَّلاةُ عَلَی النَّبیِّ وآلهِ، وأربعةَ أشهرٍ الدُّعاءُ لِوالدِیهِ.[50]

نوزادانتان را به خاطر گریه هایشان نزنید؛زیرا گریه آنان در چهار ماه اوّل شهادت به یگانگی خدای متعال، در چهار ماه بعد صلوات بر و خاندان گرامی آن حضرت، و در چهار ماه دیگر دعا برای پدر و مادرشان می باشد.



36

" برآورده شدن حاجات"

قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ:

مَنْ قالَ ثَلاثَ مَرّاتٍ: "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ" قَضَی اللهُ حاجَتَه[51].

گرامی صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ فرمودند:

هر ی که سه مرتبه بگوید "ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ" خدای متعال حاجت او را برآورده می کند.



37

"صلوات بین ظهر و عصر"

عن الصادق علیه السلام:

الصَّلاۀُ علی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ فِیما بَینَ الظُّهرِ وَالعَصْرِ تَعْدِلُ سَبعیِنَ رکعۀً (حِجَّۀً).[52]

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

فرستادن صلوات بین ظهر و عصر برابر است با هفتاد رکعت مستحبی(و یا هفتاد حج).





38

" فضیلت صلوات در ماه مبارک رمضان"

قالَ رسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ وآله فی فضیلةِ شهر رمضانَ:

مَنْ أکثَرَ فِیهِ مِن الصَّلاةِ عَلَیَّ ثَقَّّلَ اللهُ مِیزانَهُ یَومَ تَخِفُّ المَوازینَ.[53]

اکرم صلی الله علیه و آله در فضیلت ماه مبارک رمضان فرمودند:

هر که در این ماه بر من زیاد صلوات فرستد، خدای متعال کفّه حسنات او را سنگین می کند در آن روزی که کفّه حسنات همه سَبک و خالی باشد.



39

" صلوات برابر تسبیح، تهلیل، تکبیر"

عن أبی الحَسنِ الرِّضا علیه السلام:

الصَّلاۀُ علی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ َّسبیِحَ وَ َّهلِیلَ وَ َّکبِیرَ.[54]

حضرت رضا علیه السلام فرمودند:

صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام نزد خدای عزوجل برابر است با تسبیح(ذکر سُبحانَ اللهِ) و تهلیل(ذکر لا إلهَ إلاّ اللهُ) و تکبیر(ذکر أللهُ أکبرُ).



40

"صلوات بر حضرت زهراء سلام الله علیها"

عن مولاتِنا فاطِمَۀَ ا هراءِ: ق ْ: قالَ لِی رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه وَآلِه:

یا فاطِمَۀُ، مَنْ صَلَّی عَلَیکِ غَفَرَ اللهُ لَه وَألْحَقَهُ بِی حَیْثُ کُنْتُ مِن الجَنَّۀِ.[55]

ای فاطمه، هر که بر تو صلوات فرستد خداوند او را می بخشد و در هر جایی از بهشت که من باشم او را به من ملحق خواهد کرد.





"ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُولاتَنا المَظلوُمَۀ الشََّهِیدَۀِ، المَکْسُورَۀِ ظِلْعُها، المَغْصُوبَۀِ حَقُّها"
" فاطِمَهَ ا َّهراء سَلامُ اللهِ عَلیها"
منبع : سایت سیدان


مشاهده متن کامل ...
درباره ی مناظره و ...
درخواست حذف اطلاعات

درباره ی مناظره و ...

« جمع بندی مناظرات » عنوان مطلبی است که به تاریخ شهریور 91 در همین وبلاگ پیش به سوی خدا منتشر شد. در آن نوشته ما از اعضای محفل فقهی احناف ترکمن صحرا درخواست کرده بودیم تا یک جلسه را به بحث در موضوع توسّل و ندای غایبانه ی اولیای الهی و ... اختصاص دهند. گفتنی است آن نوشته " جمع بندی مناظرات " به درخواست یک دوست، آن موقع به تیراژ کثیری چاپ و در ضیافت ی حوزه علمیه عرفانی قره بلاغ پخش شده بود. ولی ما هیچگونه واکنشی از سوی شورای محفل فقهی احناف ترکمن صحرا شاهد نبوده ایم.

و باز شایان ذکر است به تاریخ شنبه سی ام شهریور 1392 مطلبی با عنوان: جو ه به ملا قربان محمد پاکزاد در همین وبلاگ منتشر شد ، که هنوز هم خواندنش خالی از لطف نیست.

و به تازگی 30 مرداد 93 ، مناظره ای بین مدیر وبلاگ پیش به سوی خدا با عبدالله مردانی و همراهانش برگزار شد. در خاتمه ی بحث ، از محفل فقهی احناف ترکمن صحرا یاد شد و مجدداً درخواست ما تکرار شد. گفتنی است مناظره ی مذکور ، بین عموم مردم در حال پخش است.

اکثراً پیشداوری می کنند که شورای محفل فقهی ترکمن صحرا ، به پرداختن به موضوعات مناظره ی ما ، تن نخواهند داد و همچنان اعتنایی به درخواست ما نخواهند نمود.

چند روز بعد از مناظره ، آقای محمد یغشی راد کر - نفر سومی که در مناظره ، مردانی را همراهی می کرد- پیامکی برایم ارسال کرد و مسأله ای پرسید ... و اخیراً همین چند روز پیش نیز مردانی تماس تلفنی با بنده داشت و اعلان آمادگی می کرد تا جلسه ای دیگر برگزار نماییم و به موضوعات مناظره بیشتر پرداخته شود. مدیر وبلاگ پیش به سوی خدا ابوالیاس اصرار دارد، تا مدتی بگذرد و ما ببینیم ، دیگر بار ، در جلسه ی بعدی محفل فقهی احناف ترکمن صحرا چه پیش می آید. علی ایّ حال ؛ چه محفل فقهی احناف ترکمن صحرا به درخواست ما جواب مثبت دهد چه نه ، ابوالیاس برای گفتگو و مباحثه ی دوستانه با آقایان مردانی و همراهنشان ان شاء الله استقبال خواهد کرد و باز هم ابوالیاس گفتنی هایی دارد که برای خیلی ها تازگی خواهد داشت. ربّ زدنی علما .



مشاهده متن کامل ...
درباره ی مناظره و ...
درخواست حذف اطلاعات

درباره ی مناظره و ...

« جمع بندی مناظرات » عنوان مطلبی است که به تاریخ شهریور 91 در همین وبلاگ پیش به سوی خدا منتشر شد. در آن نوشته ما از اعضای محفل فقهی احناف ترکمن صحرا درخواست کرده بودیم تا یک جلسه را به بحث در موضوع توسّل و ندای غایبانه ی اولیای الهی و ... اختصاص دهند. گفتنی است آن نوشته " جمع بندی مناظرات " به درخواست یک دوست، آن موقع به تیراژ کثیری چاپ و در ضیافت ی حوزه علمیه عرفانی قره بلاغ پخش شده بود. ولی ما هیچگونه واکنشی از سوی شورای محفل فقهی احناف ترکمن صحرا شاهد نبوده ایم.

و باز شایان ذکر است به تاریخ شنبه سی ام شهریور 1392 مطلبی با عنوان: جو ه به ملا قربان محمد پاکزاد در همین وبلاگ منتشر شد ، که هنوز هم خواندنش خالی از لطف نیست.

و به تازگی 30 مرداد 93 ، مناظره ای بین مدیر وبلاگ پیش به سوی خدا با عبدالله مردانی و همراهانش برگزار شد. در خاتمه ی بحث ، از محفل فقهی احناف ترکمن صحرا یاد شد و مجدداً درخواست ما تکرار شد. گفتنی است مناظره ی مذکور ، بین عموم مردم در حال پخش است.

اکثراً پیشداوری می کنند که شورای محفل فقهی ترکمن صحرا ، به پرداختن به موضوعات مناظره ی ما ، تن نخواهند داد و همچنان اعتنایی به درخواست ما نخواهند نمود.

چند روز بعد از مناظره ، آقای محمد یغشی راد کر - نفر سومی که در مناظره ، مردانی را همراهی می کرد- پیامکی برایم ارسال کرد و مسأله ای پرسید ... و اخیراً همین چند روز پیش نیز مردانی تماس تلفنی با بنده داشت و اعلان آمادگی می کرد تا جلسه ای دیگر برگزار نماییم و به موضوعات مناظره بیشتر پرداخته شود. مدیر وبلاگ پیش به سوی خدا ابوالیاس اصرار دارد، تا مدتی بگذرد و ما ببینیم ، دیگر بار ، در جلسه ی بعدی محفل فقهی احناف ترکمن صحرا چه پیش می آید. علی ایّ حال ؛ چه محفل فقهی احناف ترکمن صحرا به درخواست ما جواب مثبت دهد چه نه ، ابوالیاس برای گفتگو و مباحثه ی دوستانه با آقایان مردانی و همراهنشان ان شاء الله استقبال خواهد کرد و باز هم ابوالیاس گفتنی هایی دارد که برای خیلی ها تازگی خواهد داشت. ربّ زدنی علما .

+

مباحثه ابوالیاس با مردانی و یلمه فقط از طریق وبلاگ و مکاتبه ای خواهد بود. دیگر مناظره ی حضوری در کار نخواهد بود.



مشاهده متن کامل ...
این شعرمراکشت...
درخواست حذف اطلاعات
سلام دوستان شاعرم پنجمین کتاب شعر من مجموعه ی شعرهای آیینی با عنوان " این شعر مراکشت" توسط نشرجمهوری درتهران به چاپ رسید و اما در مورد انتخاب اسم کتاب د ایان مقدمه ی کتاب اینطور نوشتم. ..واما این شعرمراکُشت..عنوانی که ب یشانی این دفترماندگارشد ، برگرفته ازغزل مرثیه ای است که سال ها پیش و پس از هتک حرمت حریم عرشی هادی علیه صلوات الله الملک المبین ، با دلی تکه تکه تر از خشت های گنبد ومناره هایش برویرانه های بارگاه آن ملکوت دهم درسامرّا سرودم واین دفتر پریشان را متبرک کرد به فروغ نام نامی آن خورشیدهدایت که ای کاش هرگز چشمی نبود تا در آن غروب دلتنگ پاییزی آذرماه حریم وحرمش را درلابلای آن همه و ویرانی نمی دیدم "وسیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون" . د ایان اعتراف می کنم که چندین دفتر شعر که دردهه ی گذشته ازاین بی بضاعت کمترین مرتکب نشرشد شاید تماما تلاش مذبوحانه ا ی بود برای رسیدن به جوهره ی شاعرانگی ،که دست یافتن به آن چندان هم آسان نبوده و نیست وحتما این دفت یش رو نیز بیشتر . وآ دعوانا اُنِ الحمد لله ربّ العالمین عباس شاه زیدی-اصفهان 1393فروردین



مشاهده متن کامل ...
جستجو شده ها
دیابت بیماری تشخیص حاملگی مرحله آزمایش برای تشخیص تشخیص داده بیماری دیابت موارد مخفی اختلال متابولیسم برای تشخیص نهایی بازیافت کاغذ در میوه تره بار ع نجات دوقلوی ماهه از زیر آوار ز له مشهد listlistچگونه انسانهای بی ارزش را از زندگی خود دور بیندازیم نرم افزار coffeecup web form builder v25 build 5437 نرم افزار طراحی و ساخت فرم های اینترنتی شغل سختیه رانندگی نووسینی له سه ر چیرۆک کۆڕی کاری ئه نجومه ن ڕاپۆرتی کاری waters after o reilly maxine waters white house bill o reilly listمهم ترین مشکل کشور چیست نویسنده محمودسریع القلم دریافت کنندگان کارت زرد قرمز جام رمضان درخواست قلعه همانطور نویی صادقی قلعه نویی قلعه نویی درخواست کتبی ج صادقی نویی برای برای ج صادقی شی وینت و کاربردهای آن زاون سینما اصفهان جشنواره فرهنگ محلی برای پروژه بندی شبکه matlab افزار عصبی افزار matlab شبکه عصبی طبقه بندی پروژه طبقه فروش پروژه از کوزه همان برون ترواد که در اوست در یک بند بنویسید فایل ایزنمن نامه زندگی پاووینت پیتر زندگی نامه پیتر ایزنمن نامه پیتر پاووینت زندگی ایزنمن پاووینت ایزنمن پاووینت زندگی پیتر ایزنمن پ شروع تمرینات تیم نفت اتحادیه ریال اوره مرکزی جدید اتحادیه مرکزی اتحادیه شهرستان اوره دریافتی زندگی ریخت مقدار مساوی شعله قرار مناسب ترین مواد غذایی بین وعده افطار تا سحر
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.