پنجره پنجره ای به اطلاعات و مقالات فارسی
 قدیمترین گواهی نامه دوچرخه ع
پسرک شیطون
درخواست حذف اطلاعات

کودکی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه می خوام...
ب پسر خیلی شری بود و همیشه اذیت می کرد...
مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو واسه تولدت بگیریم؟
ب گفت: آره.
مامانش بهش گفت: برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من ب هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
"دوستدار تو - ب "
ب کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من ب ه و من همیشه سعی که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
"ب "
اما ب یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمیده، واسه همین اش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من ب هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
"ب "
ب کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده، واسه همین اش کرد. تو فکر فرو رفت، رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا...
مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
ب رفت کلیسا، یه کمی نشست وقتی دید هیچ ی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو ید و از کلیسا فرار کرد...!
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا !!

مامانت پیش منه! اگه می خواهیش، واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
"ب "



مشاهده متن کامل ...
اولین دوچرخه
درخواست حذف اطلاعات

اولین دوچرخه
اولین فرد در تاریخ که سوار دوچرخه شد.یک فرانسوی به نام سیوراک بود.اودر سال1790میلادی یک دوچرخه چوبی ساخت.این دوچرخه پنجه رکاب نداشت و به کمک فشار دادن پاها بر روی زمین حرکت میکرد.مردم فرانسه دوچرخه او را اسب چوبی مینامیدند....

نویسنده:زینب کربلایی مهدی از مدرسه عطیه



مشاهده متن کامل ...
طلب بخشش به سبک بچه زرنگ ها
درخواست حذف اطلاعات

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. ب پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟ اصغر گفت: آره.

مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.

نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من اصغر هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستدار تو
اشغر

اصغر کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من اصغر و من همیشه سعی که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
اسغر

اما اصغر یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین اش کرد.

نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من اصغر هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
اسکر

اصغر کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
اصغر رفت کلیسا. یه کمی نشست وقتی دید هیچ ی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو ید و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه! اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
اصغر!



مشاهده متن کامل ...
به دنبال بهانه
درخواست حذف اطلاعات
ب به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه می خوام!‎
ب پسر خیلی شیطون و بازیگوشی بود! اون همیشه همه رو اذیت می کرد…
مامانش بهش گفت: آیا حقته که یه دوچرخه برات بگیریم واسه تولدت؟!
ب گفت آره…
مامانش بهش گفت: برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده!
نامه شماره یک:
سلام خدای عزیز.
اسم من ب هست.
من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستدار تو: ب
ب کمی فکر کرد
دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد! برا همین نامه رو کرد…
نامه شماره دو:
سلام خدا.
اسم من ب ه و من همیشه سعی که پسر خوبی باشم.
لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
ب
اما ب یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده! واسه همین پارش کرد…
نامه شماره سه:
سلام خدا.
اسم من ب هست.
درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
ب
ب کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده! واسه همین پارش کرد…
او تو فکر فرو رفت!!!
بعد از مدتی رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا!
مامانش دید که کلکش کار ساز بوده؛ بهش گفت:
خوب برو. ولی قبل از شام خونه باش.
و ب رفت کلیسا…
یه کمی نشست و وقتی دید هیچ ی اونجا نیست، پرید و مجسمه ی مادر مقدس رو کش رفت! و از کلیسا فرار کرد…
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت!
.
.
.
نامه شماره چهار:
خدا!
مامانت پیش منه…
اگه مامانت رو می خوای، واسه تولدم باید یه دوچرخه بهم بدی
حال من هم اینگونه شده است خنده دار و مضحک
به دنبال بهانه ای هستم تا از اطاعت خداوند و زمانم شانه خالی کنم
آه چقدر غریبی قریب من


مشاهده متن کامل ...
دوچرخه
درخواست حذف اطلاعات

از بچگی که دوچرخه ی بابا گوشه ی خونه بود دوس داشتم دوچرخه سواری رو یاد بگیرم. با آبجیم یه وقتایی شیطنت می کردیم و می خواستیم سوار دوچرخه شیم و یاد بگیریم ولی خب دوچرخه بابا کجا و قد و اندازه ما کجا.

همیشه حسرت دوچرخه سواری رو داشتم. نه این که حسرت بزرگی باشه ولی خب دوس داشتم یاد بگیرم مخصوصا وقتی می دیدم این چند سال هر بچه ای چه دختر و چه پسر یه دوچرخه دستش هست و یاد میگیره.

آ ش هم یاد نگرفتیم و دوچرخه بابا عوض شد با موتورش و دیگه دوچرخه ای توی حیاط نبود.



مشاهده متن کامل ...
پسرک شیطون و خدا
درخواست حذف اطلاعات

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/matalebeziba/boyfan.matalebeziba.ir.jpg

کودکی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه می خوام...
ب پسر خیلی شری بود و همیشه اذیت می کرد...
مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو واسه تولدت بگیریم؟
ب گفت: آره.
مامانش بهش گفت: برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من ب هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
"دوستدار تو - ب "
ب کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من ب ه و من همیشه سعی که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
"ب "
اما ب یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمیده، واسه همین اش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من ب هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
"ب "
ب کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده، واسه همین اش کرد. تو فکر فرو رفت، رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا...
مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
ب رفت کلیسا، یه کمی نشست وقتی دید هیچ ی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو ید و از کلیسا فرار کرد...!
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا !!

مامانت پیش منه! اگه می خواهیش، واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
"ب "



مشاهده متن کامل ...
برگزاری همایش دوچرخه سواری
درخواست حذف اطلاعات
همایش دوچرخه سواری به مناسبت هفته مبارزه با روز یکشنبه ساعت ده صبح از محل میدان فاضل شروع و پس از طی مسیرهای سطح شهر در میدان فاضل به پایان رسید .

در این مراسم 25 دوچرخه سوار هیئت دوچرخه سواری حضور داشتند که در پایان به قید قرعه به ده نفر هدایایی اهدا گردید.

این همایش با همکاری اداره ورزش و بهزیستی بیجار و هیئت دوچرخه سواری برگزار گردید.

اداره راهنمایی و رانندگی بیجار و مرکز فوریتهای پزشکی چون گذشته امنیت دوچرخه سواران را بر عهده داشتند



مشاهده متن کامل ...
روح دوچرخه
درخواست حذف اطلاعات

پدرم دوچرخه داشت. بعد از بازنشستگی از اداره بهداری (توی بایگانی کار می کرد) توی حیاط خانه مان که به خیابان راه داشت مغازه ای ساخت. حقوق بازنشستگی اش خیلی کم بود. با قرض و قوله مغازه را راه انداخت. برای ید جنس هایش سوار دوچرخه اش می شد و می رفت بازار. هنوز قلبش جواب می داد. خیس عرق بر می گشت. بسته هایی را که یده بود از ترکبند دوچرخه اش باز می کرد و دوچرخه را می بوسید.

خیلی جالب بود این ارتباط میان آدم و ابزار میان آدم و ماده. مثل این بود که انگار دوچرخه هم زنده بود، جان داشت. ولی ما که به این کار بابا می خندیدیم، این زنده بودن را درک نمی کردیم.

شاید روزی معلوم شود دوچرخه هم زنده است، می فهمد و این ماییم که نمی فهمیم.



مشاهده متن کامل ...
دوچرخه سواری
درخواست حذف اطلاعات

برترین رکاب ن گلستان معرفی شدند

با برگزاری تور دوچرخه سواری در هفته تربیت بدنی و ناجا، برترین رکاب ن گلستان معرفی شدند.

رییس هیأت دوچرخه سواری گلستان اعلام کرد؛ اولین تور دو مرحله ای دوچرخه سواری این استان با همکاری و مشارکت انتظامی گلستان، ریاست آزاد علی آباد، هیأت دوچرخه سواری گلستان و هیأت گرگان و گنبد و علی آباد از ستاد فرماندهی انتظامی گنبد آغاز و دوچرخه سواران تا مسیر کبودبال شهرستان علی آباد به رقابت پرداختند.

ادامه دارد.....



مشاهده متن کامل ...
حیف نون
درخواست حذف اطلاعات
پسرمهربون:امتحان ایین نامه حیف نون

حیف نون امتحان رانندگی میداده از آیین نامه ازش می پرسن میگن:

یه نیسان ، یه آمبولانس ،یه دوچرخه

به ترتیب کدوم حق تقدم دارن؟

میگه:اول نیسان بعد آمبولانس بعد دوچرخه.

افسره میگه: دقت کن ، یه بار دیگه ازت سئوال میکنم.

میگه: ها فهمیدم آمبولانس بعد دوچرخه.

افسره میگه: پس نیسان چی؟

حیف نون میگه : نیسان که همون اول رفت!؟



مشاهده متن کامل ...
ب یی
درخواست حذف اطلاعات
ب پسر بسیار شری بود.
روز تولدش پیش مامانش رفت و گفت : مامان برا تولدم یه دوچرخه ب .
مامانش گفت : به کارات فکر کن ببین لیاقت اینو داری که برات چرخ ب م؟
ب با نهایت پررویی گفت آره....
مامانش گفت : حالا که اینطوریه برو تو اتاقت یه نامه واسه خدا بنویس و ازش بخواه برات یک دوچرخه بفرسته.
ب رفت تو اتاقش ......
نامه شماره یک : سلام خدا جون . اسم من ب ه من همیشه پسر خوبی بودم پس برام یه دوچرخه ب .
یه کم با خودش فکر کرد و گفت نه این که دروغه به نتیجه ای نمیرسم.
نامه شماره دو : سلام خدا من ب هستم . من همیشه سعی پسر خوبی باشم پس برام یه دوچرخه بفرست.
دوباره باخودش گفت : نه اینم به جایی نمیرسه...
نامه شماره سه : خدا من ب م من پسر بدیم ولی اگه چرخ برام بفرستی پسر خوبی میشم.
باز فکر کرد و گفت : نه سر خدا که نمیشه کلاه گذاشت .
بلند شد از تو اتاق رفت بیرون و به مامانش گفت : مامان اجازه میدی برم کلیسا؟
مامان هم خوشحال از اینکه نقشه اش گرفته گفت : آره عزیزم فقط زود برگرد خونه ....
ب رفت تو کلیسا یکم دورو برش رو نگاه کرد . ی نبود . سریع پرید و مجسمه مریم مقدس رو بر داشت و رفت به خونه ...
نامه شماره چهار : سلام خدا .
مامانت پیش من گروگانه اگه میخوایش یه دوچرخ برام ب .......
امضا ب .



مشاهده متن کامل ...
دوچرخه پر برکت
درخواست حذف اطلاعات

تازه دوچرخه به شهر آشیخ وارد شده بود و مردم متمایل به ید آن.

آشیخ هم تصمیم گرفت برای راحتی بیشتر، قیمت دوچرخه ای هزینه کند.پس دوچرخه را ید و در منزل جای داد.

صبح که تصمیم داشت سوار بر دوچرخه شود،دید زنبوران عسل بر تایر دوچرخه کندو زده اند.

دلش برایشان سوخت و از سوار شدن دوچرخه منصرف گشت.

کم کم فصل پائیز رسید و کندوی عسل هم بزرگ شده بود.روزی که آشیخ مهمان داشت،مهمان او که سررشته ای از زنبور داری داشت به آشیخ گفت که ملکه زنبورها رفته و اگر عسل را جدا نکنی زنبورها آن را مصرف میکنند.

آشیخ به توصیه مهمان گوش داد و عسل جدا شد.اما بدلیل اینکه مقداری عسل هنوز به تایر دوچرخه چسبیده بود پس از رفتن مهمان آشیخ مشغول تایر شد.



مشاهده متن کامل ...
جستجو شده ها
نماهنگ ویژه شهادت حضرت فاطمه زهرا س با صدای میثم مطیعی 1738838 جزئیات جدیدی از ios9 منتشر شد facebook original lefevre mina lefevre original programming درمان چسبندگیهای کانال برگزاری کلاس مطالعه بمناسبت دهه مبارک فجر برای دانش آموزان سال دوم تجربی در کتابخانه بقیه الله ا گوشی های هوشمند غی ی لی گوگل اسیستنت را از امروز دریافت می کنند گردنبند برنز رومانتویی ساعت بازشو کلاسیک صعود 3 پله ای بسکتبال ایران در رنکینگ جهانی پاو وینت ارتقاء سلامت و بهبود کیفیت زندگی 56 اسلاید مراسم تحلیف دونالد ترامپ آغاز شد استقبال باراک اوباما و میشل اوباما از دونالد ترامپ و ملانیا ترامپ قسمت 19 قلعه سنگی ndt procedure nondestructive testing procedure فایل کارآفرینی کارخانه تولید ورق های ف ی رنگی منابع کنکور آزمون سراسری اصفهان مجموعه فری هند اورجینال شرح قشنگی چشات تو هیچ کتاب قصه نیست شهرستان اداره برگزار اینکه اوقاف اداره اوقاف رییس اداره صورت گیرد زادگان زاده ابراهیم رییس اداره اوقاف شکلات ها چگونه در کارخانه ساخته می شوند یعنی خیلی اصلا دختره مرده اینو راحت بخندم یعنی واقعا fruit smash kingdom
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This

Copyright © Panjere All Rights Reserved.